PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : شعرهایی در مورد امام حسین (ع)



moeinm37
18-05-2007, 10:32
در این بخش می خواهم هر شعری که در مورد امام حسین (ع), شعرای نامی گفته اند؛ را بیارم .

moeinm37
18-05-2007, 10:44
دارد خرد گمان که درايوان نشسته است -- منب نشين ز غايت تعظيم کردگار
در خدمت رسول بر اطراف منبرش --- ارواح انبياء همه با چشم اشگبار
بر فقره سخنش کرده آفرين --- در نقل‌هاي نوحه او شاه ذوالفقار
خيرالنسا ز غرفه‌ي جنت نهاده گوش --- بر طرز روضه خواني اوزار و سوگوار
بر حسن ندبه‌اش حسن از چشم قطره‌ريز --- کرده هزار در ثمين بر سمن نثار
شاه شهيد خود به عزاي خود آمده --- وز نقل وي گريسته بر خويش زار زار
غلمان دريده جامه و حورا گشاده مو --- اهل بهشت نوحه‌گري کرده اختيار
با آن که در بهشت نمي‌باشد آتشي --- رضوان ز غم نشسته بر آتش هزار بار
فرياد محتشم که جهان کم نوا بماند --- از نوحه حسين علي خاصه اين ديار
روزي که ما رسيم باو وز عطاي حق --- از زندگان خلد نيابيم در شمار
آن روز در قضاي عزاي شه شهيد --- چندان کنيم نوحه که افتد زبان ز کار
يارب به حق شاه حسين آن شه قتيل --- کور است جبرئيل امين زار بر مزار
کاين شور بخش مجلس عاشور را به حشر -- ساز از شفاعت نبي و آل کامکار
وز ما به روح او برسان آن قدر درود --- کز وي رسانده اي به شهيدان نامدار
امسال نيست سوز محرم بسان پار --- امسال ديده‌ها نه چو پارند اشگبار
امسال نيست زمزمه‌اي در جهان ولي --- کو آن نواي زاري و آن ناله‌هاي زار
امسال اشگها همه در ديده‌هاست جمع --- اما روان نمي‌کندش يک سخن گذار
سيد حسين روضه کجا شد که سقف چرخ --- سازد سيه ز آه محبان نوحه دار
سيد حسين روضه کجا شد که پر کند --- گوش فلک ز ناله دلهاي بي قرار
سيد حسين روضه کجا شد که سر دهد --- سيلابهاي اشک به اين نيلگون حصار
افسوس از آن کلام مثر که مي‌فکند --- هم لرزه در زمين و هم آشوب در جدار
صد حيف از آن عبارت دلکش که مي‌کشيد --- از قعر جان ماتميان آه پرشرار
اي مسجد از اسف تو بر اصحاب در ببيند --- وي منبر از فراق تو آتش ز خود برآر
اي حاضران کسي که درين سال غايبست --- هست از شما بياري و ذکري اميدوار
اي دوستان کنيد به يک قطره مردمي --- با چشم تر کنيد چو بر خاک او گذار
محراب را که روي در او بود سال و مه --- پشتش خميده ماند ز حرمان هلال‌وار
منبر که پايه پايه‌اش از پايبوس وي --- سرگرم بود پاي به گل ماند سوگوار
او رفت و داغ ماتميان نيم سوز ماند --- وين داغ ماند بر جگر اهل روزگار
امسال کز بلاغت او ياد ميکنند --- بر ياد پار خاک نشينان دل فکار
وز خاک او علم نور ميرود --- سوي فلک چو شعله‌ي خورشيد در غبار
گوئي گذشته است به خاکش شه شهيد --- با والد ممجد و جد بزرگوار
امسال کز جهان شده دلتنگ و برده است --- هنگامه را به ملک وسيع آن گران وقار

محتشم کاشاني

moeinm37
18-05-2007, 10:59
اي داده خلاصه‌ي عمر به باد - وي گشته به لهو و لعب، دلشاد
اي مست ز جام هوا و هوس - ديگر ز شراب معاصي بس
تا چند روي به ره عاطل - يک بار بخوان زهق الباطل
زين بيش خطيه پناه مباش - مرغابي بحر گناه مباش
از توبه بشوي گناه و خطا - وز توبه بجوي نوال و عطا
گر تو برسي به نعيم مقيم - وز توبه رهي، ز عذاب اليم
توبه، در صلح بود بارب - اين در مي‌کوب، به صد يارب
نوميد مباش ز عفوالله - اي مجرم عاصي نامه سياه
گرچه گنه تو ز عد بيش است - عفو و کرمش از حد بيش است
عفو ازلي که برون ز حد است - خواهان گناه فزون ز عد است
ليکن چندان، در جرم مپيچ - کامکان صلح نماند هيچ
تا چند کني اي شيخ کبار - توبه تلقين بهائي زار
کو توبه‌ي روز به شب شکند - وين توبه به روز دگر فکند
عمرش بگذشت، به ليت و عسي - وز توبه‌ي صبح، شکست مسا
اي ساقي دلکش فرخ فال - دارم ز حيات، هزار ملال
در ده قدحي ز شراب طهور - بر دل بگشا در عيش و سرور
که گرفتارم به غم جانکاه - زين توبه‌ي سست بتر ز گناه
اي ذاکر خاص بلند مقام! - آزرده دلم ز غم ايام
زين ذکر جديد فرح افزاي - غمهاي جهان ز دلم بزداي
مي‌گو با ذوق و دل آگاه - الله، الله، الله، الله
کاين ذکر رفيع همايون فر - وين نظم بديع بلند اختر
در بحر خبب، چو جلوه نمود - درهاي فرح بر خلق گشود
آن را برخوان به نواي حزين - ز قله‌ي عرش، بشنو تحسين
يارب، به کرامت اهل صفا - به هدايت پيشروان وفا
کاين نامه‌ي نامي نيک‌اثر - کاورده ز عالم قدس خبر
پيوسته، خجسته مقامش کن - مقبول خواص و عوامش کن

شیخ بهایی

moeinm37
18-05-2007, 11:34
در حسینیه تو برگ براتم دادند
وسط سینه زنی بود نجاتم دادند
مرده ای بیش نبودم که به دستور شما
تا مسیحا بشوم آب فراتم دادند
تا که احرام ببندم به منای تو حسین (ع)
رخت مشکی تو اندر عرفاتم دادند
رو گرفتی که نبینی عرق سائل را
با دو دست کرمت جلوه به ذاتم دادند
با همین قطره اشکی که ندارم آقا
سیئه دادم و سیل حسناتم دادند
نام تو زینت دنیاست اباعبدالله
نمک زندگی ماست اباعبدالله


جواد حیدری

moeinm37
18-05-2007, 11:36
ستاره بود و شفق بود و فصل ماتم بود
بساط گریه برای دلم فراهم بود
یکی کنار حسینیه چاووشی می خواند
اگر خطا نکنم صدای آدم بود
برای عرض تبرک به ساحت گریه
فرشته منتظر دستمال اشکم بود
چگونه گریه نریزد از نگاهمان وقتی
زمان خلقتمان اول محرم بود
چرا به آمدن مادرش یقین نکنم
در آن حسینیه ای که خود خدا هم بود


علی اکبر لطیفیان

moeinm37
18-05-2007, 11:39
وقتی طبیعت فارغ از قال و مقالم بود

بال ملائک در هوایت دستمالم بود

پیش از شروع خلقت عالم گریه می کردم

یادم نمی آید دقیقا چند سالم بود

من خود درخت روشنی بودم در آن ایام

چندانکه این خورشید چون یک سیب کالم بود

اندازه بال مگس تا گریه ام آمد

دیدم که سیمرغ بهشتی زیر پایم بود

چندین هزاران سال پیش از خلقت انگور

باده کشی و می خوری جزو کمالم بود

من قبل از این عالم تورا در نور می دیدم

لاهوت یا ناسوت شاید هم مثالم بود


شیخ رضا جعفری

moeinm37
18-05-2007, 11:44
تو هم با کوفه هم دستی مدینه

نمک خوردی نمک دان را شکستی

کسی بر بازوی زهرا نمی زد

اگر دستم نمی بستی مدینه

moeinm37
18-05-2007, 11:45
عشق يعني دل سپردن درالست ازمي وصل الهي مست مست

عشق يعني ذکر ناموس خدا يا علي گفتن به زيردست وپا

عشق يعني جلوه صبر خدا شرم ايوب نبي از مرتضي

عشق بر دلداده فرمان ميدهد عاشق جان داده را جان ميدهد

عشق باعث شدکه دل سامان گرفت پشت درب خانه زهرا جان گرفت

عشق يعني انقلاب فاطمه از کبود ي چشم تار فاطمه

عشق يعني عشق ناب فاطمه بيت الا حزان خراب فاطمه

moeinm37
18-05-2007, 11:47
تا در لحدم "ن... و منکر" دیدند - یک یک همه اعضای مرابوییدند

دیدند ز من بوی حسین می آید - از آمدن خویش خجل گردیدند

moeinm37
18-05-2007, 11:54
ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد - ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت

ویرانه دل ماست که با هر نگه تو - صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت

moeinm37
18-05-2007, 11:56
قلاده ساز عشق را گفتم که از جنس وفا

قلاده ای سازد مرا نقشش انا کلب الرضا

عوعو کنان بر درگه اش بنهاده ام سرتا به سر

در آرزوی اسـتـخـوان بـر گـنـبـدش دارم نـظـر

ولـگــرد بـودم ولـی قـلاده زد بـر گـردنــم

زین روست من عوعو کنان دم از ولایش می زنم

دنـدان خشم و کینه ام تیز است بهـر دشمن اش

امـا چو بـیـنـم یـار او سـر مـی نـهـم بـر دامـن اش

من هار و وحشی بوده ام با خنده ای رام اش شدم

هـمچـون کبـوتـر بـچـه ای جـلـد در و بــام اش شـدم

مهری بزن بر این سگت بلکه نشان باشد مرا

تا هرکه من را بـیـنــدم از دور بــشـنـاسـد مــرا

من سگ صفت بر درگه ات آنقدر عوعو می کنم

تــا بحـر الـطاف تــو را یــک بـاره طـوفـانـی کـنـم

moeinm37
18-05-2007, 11:57
امشب عشقم کشیده سری به میخونه زنم

آتش عشق تو رو بر دل دیونه زنم

ندیدی نمی دونی ندیدی نمی دونی دیدم و دیونه شدم

نرگس مست تو رو دیدم و دیونه شدم

به هوای نگه ات ساکن می خونه شدم

شمع رخسار تو رو دیدم و پرونه شدم

عاقبت عشق علی خونه خرابم می کنه

مثل شمع می سوزنـد و آبم می کنه

moeinm37
18-05-2007, 12:03
میخانه را آزین دهید مستانه امشب گشته ام

از عقل و جان و خویش و تن بیگانه امشب گشته ام

از جمله این مینای عشق مجنون شدم مجنون شدم

در بند و زنجیرم کشید دیوانه امشب گشته ام

از شهر و از آداب تان بیزارم و من دل غمین

رو سوی ویرانه کنم بی خانه امشب گشته ام

moeinm37
18-05-2007, 12:07
من کـه بـه کـل آسـمـان ستاره ای نـداشتــم

در این جهان بی وفا عجب نشسته ای به دل

هـزار و لیلی ام به مـن اذن وصال خود دهند

رهـا نمی کنم تو را عجب نشسته ای به دل

moeinm37
18-05-2007, 12:08
گفتم چرا قلبم دگر بر تا زلفت گیر نیست؟

سر بر زمین افکند و گفت خود کرده را تدبیر نیست


اشکی به زیر مقدمش انداختم رحمی کند

گفتا که اشک بی ورع در رتبه تاثیر نیست

گفتم بیا در بر بکش این بنده فرار را

گفتا اگر عاشق شوی کاریت با زنجیر نیست

گفتم که دیگر گوئیا افتاده ام از چشم تو

با غم نگاهم کرد و گفت مهدی ز نوکر سیر نیست

moeinm37
18-05-2007, 13:54
عطار

moeinm37
18-05-2007, 14:00
شعر معروف "باز این چه شورش است که در .... "

moeinm37
18-05-2007, 14:14
فروغي بسطامي

moeinm37
18-05-2007, 14:20
وحشي بافقي

moeinm37
18-05-2007, 14:26
اوحدي مراغه اي

moeinm37
18-05-2007, 14:27
به دل رخسار ماهش را کشیدم
عمود خیمه گاهش را کشیدم
تمام خیمه ها بی پاسبان شد
علم افتاد و قد من کمان شد
تمام خیمه ها ماتمسرا شد
پس از عباس دشمن بی حیا شد
پس از عباس شیر لشکر من
اسیری شد نصیب خواهر من

moeinm37
18-05-2007, 14:27
نکته :

در تاريخ شش نفر تا آخر عمرشان دائم الگريه بودند؛
آدم از پشيماني مي نگريست،
نوح براي گمراهي قومش،
يعقوب در فراق فرزندش يوسف،
يحيي از ترس آتش جهنم،
حضرت زهرا (س) در فراق مرگ حضرت رسول اكرم (ص) و
امام سجاد(ع) برای امام حسین(ع).

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی

moeinm37
18-05-2007, 14:28
بروی سینه ی تو جای بوسه حتی نیست
وزخم خورده تر از پیکر تو این جا نیست
چه فکر می کند این نهرچشم تنگ و خسیس
سراب برکه ی کوچک حریف دریای تو نیست
بروی مشک نوشتی که آب میخواهی
بگوش علقمه گفتی که آب آیا نیست؟
نگاه سرد تو می گفت: ناامید شدی
وخون سرخ تو می گفت: زرد زیبا نیست
چرا فرات به پای تو راه باز نکرد؟
نفوذ حرف تو کمتر ز حرف موسی نیست
چه طور پیش تو آتش به حرف میاید
اگر چه جسم تو کمتر ز ارض سینا نیست
کسی برای دو دست تو ختم می گیرد
کسی که گریه او مثل گریه ی ما نیست
شعر از: رضا جعفری

moeinm37
18-05-2007, 14:29
صدای خشک تو آب آورم کـرد نسـیم آب آبت پرپـرم کــرد
نه این که قبل از این سـقا نبودم خمار چشم تو سقا ترم کرد
مقام خویش را پرسیدم از یاس پر از بوی گل و نیلوفرم کرد
خودم را فانی محض تو کردم شهادت محرم پیغمبرم کرد
به دست خویش پیر می فروشم
ردای مستی اش را در برم کرد

شعر از: رضا جعفری

moeinm37
18-05-2007, 14:36
سيف فرغاني

moeinm37
18-05-2007, 14:43
هاتــف

moeinm37
18-05-2007, 14:49
خاک حرمت ، مهر نماز است حسین (ع)
راه تو ، همیشه چاره‌ساز است حسین (ع)

ای خون تو دشنه بر گلوگاه ستم
از خون تو شیعه ، سرافزار است حسین(ع)

* * *

مه بارقه‌ای است در شبستان حسین (ع)
شب ، حادثه‌ای ز درد پنهان حسین (ع)

هر صبح ، ز دامن افق ، خون آلود
خورشید بر آید از گریبان حسین (ع)


(مشفق کاشانی )

moeinm37
18-05-2007, 14:53
او روز شهود خویش را می‌دانست
گودال فرود خویش را می‌دانست

چون شاعر چیره‌ای از آغاز سخن
پایان سرود خویش را می‌دانست

(محمدرضا محمدی نیکو )

* * *

ازبهر ستیز و مرگ ، آماده شوید
در محضر عشق دوست ، افتاده شوید

از خون حسین بشنوید این پیغام
در طول زمان همیشه آزاده شوید

(سید هاشم نبی زاده )

* * *

بر نیزه ، سری به نینوا مانده هنوز
خورشید ، فرا ز نیزه‌ها مانده هنوز

در باغ سپیده ، بوته بوته گل خون
از رونق دشت کربلا مانده هنوز

(محمد پیله ور )

* * *

یک قافله غم ، زکربلا آوردم
صد شور و نوا ، زنینوا آوردم

بر روشنی تیره دلان کوفه
یک ماه ، به روی نیزه‌ها آوردم

(محمود تاری )

* * *

همواره تجّسم قیام است حسین (ع)
در سینة عاشقان ، پیام است حسین (ع)

در دفتر شعر ما ، ردیف است هنوز
دل چسب‌ترین شعر کلام است حسین (ع)

(معصومه جمهوری )


در باور شب ، شهاب بودن ، عشق است
هم صحبت آفتاب بودن ، عشق است

در کرب و بلا به روی لب‌های حسین (ع)
یک جرعه زلال آب بودن ، عشق است

(مژگان دستوری )

* * *

عالم ، همه خاک کربلا بایدمان
پیوسته به لب ، خدا خدا بایدمان

تا پاک شود ، زمین ز ابنای یزید
همواره حسین ، مقتدا بایدمان

(زنده یاد سید حسن حسینی )

* * *

از خون تو شمشیر ، وضو بگرفته است
مرگ از تو هزار آبرو بگرفته است

زان بادة خونین که تو بر لب زده‌ای
آتش به دل جام و سبو بگرفته است

(سید هاشم نبی زاده )

* * *

تیغ از رخ او ز ترس ، گریان گردید
مرگ از نگهش به خویش لرزان گردید

آوخ ، چه سیه کاری و ننگی ابدی
از مرگ حسین (ع) ، سهم انسان گردید

(سید هاشم نبی زاده )

* * *

گر بر ستم قرون ، بر آشفت حسین (ع)
بیداری ما خواست ، به خون خفت حسین (ع)

آنجا که زمان ، محرم اسرار نبود
با لهجة خون ، سرّ گلو گفت حسین (ع)

(زنده یاد سید حسن حسینی )

* * *

الحق که به ما درس وفا داد حسین (ع)
هر چیز که داشت بی‌ریا داد حسین (ع)

یعنی که تأملی کنید ای یاران !
آن هستی خود زکف چرا داد حسین (ع)؟

(سید هاشم نبی زاده )

* * *

آن روز که آهنگ سفر داشت حسین (ع)
از راز شهادتش خبر داشت حسین (ع)

از بهر سرودن یکی قطعة سرخ

(زنده یاد سید حسن حسینی )

هفتاد و دو واژه در نظر داشت حسین (ع)

هم «حیّ علی الفّلاح » او خونین بود
هم سجده بی سلاح او خونین بود

افسوس که چند ساعتی بعد نماز
پیشانی ذوالجناح او خونین بود

(علیرضا دهقانیان )

* * *

در دشت عطش ، لاله صفت سوخت حسین (ع)
تا مشعل آزادگی افروخت حسین (ع)

بر لوح فلق ، تا به قیامت ، نقش است
درسی که زخون ، به خلق آموخت حسین (ع)

(احمد ده بزرگی )

* * *

عشق است که سوی کربلا می‌آید
با پرچم خون و بانگ «لا » می‌آید

تا نقش کند، ستارة صبح سپید
بر قامت نیزه ، سر جدا می‌آید

(یونس رنجکش )

* * *

ما حلقه به گوش عشق روح افزاییم
سرمست زشور جام عاشوراییم

گشتیم چو قطره ، محو در عشق حسین (ع)
اکنون به طفیل عشق او دریاییم

(محمود شاهرخی )

* * *

هر چند که مضمون غریبت تنهاست
نام تو سرِود موج موج دریاست

بالی ز علی (ع) است با تو ، بالی زحسین (ع)
پرواز تو از غدیر تا عاشوراست

(مصطفی محدثی خراسانی )

* * *

هفتاد و دو سینه سرخ هجرت کردند
با سرورِ آفتاب بیعت کردند

رفتند و به دریای ابد پیوستند
چون رود ، به اصل خویش رجعت کردند

(روزبه فروتن پی )

moeinm37
18-05-2007, 14:53
عاشورا در دید دیگران :

شيخ جعفرشوشتري : ازعظمت بلكه معجزه قرآن، آن است كه برخلاف ديگر كتابها تكرارش ملال آور نيست، بلكه لطفش بيشتر مي گردد، مصيبت امام حسين (ع) هم همينطور است. هرچه خوانده يا شنيده شود باز تازه است. ديگرآنكه نگاه كردن به خط قرآن عبادتست، تلاوت و گوش دادن به آن عبادتست، مرثيۀ امام حسين(ع) ، هم چنين است، خواندنش و گوش دادنش عبادتست، گرياندنش و گريه كردنش نيز عبادتست .

« مَنْ بَكي اَوْ بَكي اَوْ تَباكي وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةِ » ازجمله آنكه قرآن مجيد به جميع شئون معجزه است و ... و حسين (ع) هم به سربريده اش ، به اعضايش، به بدنش همه معجزه است. « بخشي ازكتاب سراي ديگر»

moeinm37
18-05-2007, 14:54
عاشورا در دید دیگران :
----------------------------
مَهاتما گاندي (.... استقلال هند) : من زندگي امام حسين(ع)، آن شهيد بزرگ اسلام را به دقّت خواندم و توجّه كافي به صفحات كربلا نموده ام و بر من روشن است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد، بايستي از سرمشق امام حسين(ع) پيروي كند.

محمّد علي جناح (قاعد اعظم پاكستان) : هيچ نمونه اي از شجاعت، بهتر از آنكه امام حسين(ع) از لحاظ فداكاري و تهوّر نشان داد در عالم پيدا نمي شود. به عقيدهء من تمام مسلمين بايد از سرمشق اين شهيدي كه خود را در سرزمين عراق قربان كرد پيروي نمايند.

چارْلز ديكنْز (نويسنده معروف انگليسي): اگر منظور امام حسين(ع) جنگ در راه خواسته هاي دنيايي بود، من نمي فهميدم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند؟ پس عقل چنين حكم مي نمايد كه او فقط به خاطر اسلام، فداكاري خويش را انجام داد.

moeinm37
18-05-2007, 14:55
توماس كارْلايْل (فيلسوف و مورخ انگليسي) : بهترين درسي كه از تراژدي كربلا مي گيريم، اين است كه حسين(ع) و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند. آنها با عمل خود روشن كردند كه تفوّق عددي در جايي كه حق با باطل روبرو مي شود و پيروزي حسين(ع) با وجود اقلّيتي كه داشت، باعث شگفتي من است.

ادوارد براوْن (مستشرق معروف انگليسي) : آيا قلبي پيدا مي شود كه وقتي دربارهء كربلا سخن مي شنود، آغشته با حزن و الم نگردد؟ حتّي غير مسلمانان نيز نمي توانند پاكي روحي را كه در اين جنگ اسلامي در تحت لواي آن انجام گرفت انكار كنند.

فِرْدريك جمس : درس امام حسين(ع) و هر قهرمان شهيد ديگري اين است كه در دنيا اصول ابدي و ترحّم و محبّت وجود دارد كه تغيير ناپذيرند و همچنين مي رساند كه هر گاه كسي براي اين صفات مقاومت كند و بشر در راه آن پافشاري نمايد، آن اصول هميشه در دنيا باقي و پايدار خواهد ماند.

moeinm37
18-05-2007, 14:55
ل. م.بويد : در طيّ قرون، افراد بشر هميشه جرأت و پردلي و عظمت روح، بزرگي قلب و شهامت رواني را دوست داشته اند و در همين هاست كه آزادي و عدالت هرگز به نيروي ظلم و فساد تسليم نمي شود. اين بود شهامت و اين بود عظمت امام حسين(ع). و من مسرورم كه با كساني كه اين فداكاري عظيم را از جان و دل ثنا مي گويند شركت كرده ام، هرچند كه 1300 سال از تاريخ آن گذشته است.

واشنگتن ايروينگ (مورخ مشهور آمريكايي) : براي امام حسين(ع) ممكن بود كه زندگي خود را با تسليم شدن ارادهء يزيد نجات بخشد، ليكن مسئوليت پيشوا و نهضت بخش اسلام اجازه نمي دادكه او يزيد را به عنوان خلافت بشناسد. او به زودي خود را براي قبول هر ناراحتي و فشاري به منظور رها ساختن اسلام از چنگال بني اميّه آماده ساخت. در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در ريگ هاي تفتيدهء عربستان*، روح حسين(ع) فناناپذير است. اي پهلوان و اي نمونه شجاعت و اي شهسوار من، اي حسين(ع)!

* البتّه امام حسين(ع) در صحراي كربلا شهيد شد، نه در ريگزارهاي عربستان!



توماس ماساريك : گر چه كشيشان ما هم از ذكر مصائب مسيح مردم را متأثر مي سازند، ولي آن شور و هيجاني كه در پيروان حسين(ع) يافت مي شود در پيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابر مصائب حسين(ع) مانند پركاهي است در مقابل يك كوه عظيم پيكر.

موريس دو كبري : در مجالس عزاداري حسين(ع) گفته مي شود كه حسين(ع)، براي حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگي مقام و مرتبهء اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويي يزيد نرفت. پس بيايي ما هم شيوهء او را سرمشق قرار داده، از زيردستي استعمارگران خلاصي يابيم و مرگ با عزّت رابر زندگي با ذلّت ترجيح دهيم.

ماربين آلماني (خاورشناس) : حسين(ع) با قرباني كردن عزيزترين افراد خود و با اثبات مظلوميت و حقانيّت خود، به دنيا درس فداكاري و جانبازي آموخت و نام اسلام و اسلاميان را در تاريخ ثبت و در عالم بلندآوازه ساخت. اين سرباز رشيد عالم اسلام به مردم دنيا نشان داد كه ظلم و بيداد و ستمگري پايدار نيست و بناي ستم هر چه ظاهراً عظيم و استوار باشد، در برابر حقّ و حقيقت چون پركاهي بر باد خواهد رفت.

moeinm37
18-05-2007, 14:57
بنتُ الشّاطي (نويسنده مصري) : زينب، خواهر حسين(ع) لذّت پيروزي را در كام ابن زياد و بني اميّه خراب كرد و در جام پيروزي آنان قطرات زهر ريخت، در همهء حوادث سياسي پس از عاشورا، همچون قيام مختار و عبدالله بن زبير و سقوط دولت امويان و برپايي حكومت عباسيان و ريشه دواندن مذهب تشيّع، زينب، قهرمان كربلاف نقش برانگيزنده داشت.

لياقت علي خان (نخستين نخست وزير پاكستان) : اين روز محرّم، براي مسلمانان سراسر جهان معني بزرگي دارد. در اين روز، يكي از حزن آورترين و تراژديك ترين وقايع اسلام اتفاق افتاد،شهادت حضرت امام حسين(ع) در عين حزن، نشانهء فتح نهايي روح واقعي اسلامي بود، زيرا تسليم كامل به ارادهء الهي به شمار مي رفت. اين درس به ما مي آموزد كه مشكلات و خطرها هر چه باشد، نبايستي ما پروا كنيم و از حق و عدالت منحرف شويم.

جُرج جُرداق (دانشمند و اديب مسيحي) : وقتي يزيد مردم را تشويق به قتل حسين(ع) و مأمور به خونريزي مي كردف آنها مي گفتند: "چه مبلغ مي دهي؟" امّا انصار حسين(ع) به او مي گفتند" ما با تو هستيم. اگر هفتاد بار كشته شويم، باز مي خواهيم در ركابت جنگ كنيم و كشته شويم.

عبّاس محمود عقّاد (نويسنده و اديب مصري) : جنبش حسين(ع)، يكي از بي نظيرترين جنبش هاي تاريخي است كه تاكنون در زمينهء دعوت هاي ديني يا نهضت هاي سياسي پديدار گشته است ... دولت اموي پس از اين جنبش، به قدر عمر يك انسان طبيعي دوام نكرد و از شهادت حسين(ع) تا انقراض آنان بيش از شصت و اندي سال نگذشت.

احمد محمود صُبحي : اگر چه حسين بن علي(ع) در ميدان نظامي يا سياسي شكست خورد، امّا تاريخ، هرگز شكستي را سراغ ندارد كه مثل خون حسين(ع) به نفع شكست خوردگان تمام شده باشد. خون حسين(ع)، انقلاب پسر زبير و خروج مختار و نهضت هاي ديگر را در پي داشت، تا آنجا كه حكومت اموي ساقط شد و نداي خونخواهي حسين(ع)، فريادي شد كه آن تخت ها و حكومت ها را به لرزه درآورد.

آنطون بارا (مسيحي) : اگر حسين از آن ما بود، در هر سرزميني براي او بيرقي برمي افراشتيم و در هر روستايي براي او منبري بر پا مي نموديم و مردم را با نام حسين(ع) به مسيحيّت فرا مي خوانديم.

گيبون (مورخ انگليسي) : با آنكه مدّتي از واقعه گربلا گذسته و ما هم با صاحب واقعه هم وطن نيستيم، مع ذلك مشقّات و مشكلاتي كه حضرت حسين(ع) تحمّل كرده، احساسات سنگين دل ترين خواننده را برمي انگيزد، چندانكه يك نوع عطوفت و مهرباني نسبت به آن حضرت در خود مي يابد.

نيكِلْسون (خاورشناس معروف) : بني اميّه، سركش و مستبد بودند، قوانين اسلامي را ناديده انگاشتند و مسلمين را خوار نمودند ... و چون تاريخ را بررسي كنيم، گويد: دين بر ضدّ فرمانفرمايي تشريفاتي قيام كرد و حكومت ديني در مقابل امپراطوري ايستادگي نمود. بنابراين، تاريخ از روي انصاف حكم مي كند كه خون حسين(ع) به گردن بني اميّه است.

سر پرسي سايكسْ (خاورشناس انگليسي) : حقيقتاً آن شجاعت و دلاوري كه اين عدّهء قليل از خود بروز دادند، به درجه اي بوده است كه در تمام اين قرون متمادي هر كسي كه آن را شنيد، بي اختيار زبان به تحسين و آفرين گشود. اين يك مشت مردم دلير غيرتمند، مانند مدافعان ترموپيل، نامي بلند غيرقابل زوال براي خود تا ابد باقي گذاشتند.

تاملاس توندون (هندو، رئيس سابق كنگره ملّي هندوستان) : اين فداكاري هاي عالي از قبيل شهادت امام حسين(ع) سطح فكر بشريت را ارتقا بخشيده است و خاطرهء آن شايسته است هميشه باقي بماند.

محمد زُغلول پاشا (در مصر، در تكيهء ايرانيان) : حسين(ع) در اين كار به واجب ديني و سياسي خود قيام كرده و اينگونه مجالس عزاداري، روح شهادت را در مردم پرورش مي دهد و مايهء قوّت اراده آنها در راه حق و حقيقت مي گردد.

عبد الرحمن شرقاوي (نويسنده مصري) : حسين(ع)، شهيد راه دين و آزادگي است. نه تنها شيعه بايد به نام حسين(ع) ببالد، بلكه تمام آزادمردان دنيا بايد به اين نام شريف افتخار كنند.

طه حسين (دانشمند و اديب مصري) : حسين(ع) براي به دست آوردن فرصت و از سرگرفتن جهاد و دنبال كردن از جايي كه پدرش رها كرده بود، در آتش شوق مي سوخت. او زبان را دربارهء معاويه و عمّالش آزاد كرد، تا به حدّي كه معاويه تهديدش نمود. امام حسين(ع)، حزب خود را وادار كرد در طرفداري حق سختگير باشند.

عبد المجيد جَودهُ السحّار (نويسنده مصري) : حسين(ع) نمي توانست با يزيد بيعت كند و به حكومت او تن بدهد، زيرا در آن صورت، بر فسق و فجور، صحّه مي گذاشت و اركان ظلم و طغيان را محكم مي كرد و بر فرمانروايي باطل تمكين مي نمود. امام حسين(ع) به اين كارها راضي نمي شد، گر چه اهل و عيالش به اسارت افتند و خود و يارانش كشته شوند.

علامه طنطاوي (دانشمند مصري) : (داستان حسيني) عشق آزادگان را به فداكاري در راه خدا بر مي انگيزد و استقبال مرگ را بهترين آرزوها به شمار مي آورد، چنانكه راي شتاب به قربانگاه، بر يكديگر پيشي جويند.

العُبيدي (مفتي موصل) : فاجعهء كربلا در تاريخ بشر نادره اي است، همچنان كه مسبّبين آن نيز نادره اند ... حسين بن علي(ع) سنّت دفاع از حق مظلوم و مصالح عموم را بنا بر فرمان خداوند در قرآن به زبان پيامبر اكرم(ص) وظيفهء خويش ديد و از اقدام به آن تسامحي نورزيد. هستس خود را در آن قربانگاه بزرگ فدا كرد و به اين سبب نزد پروردگار، "سرور شهيدان" محسوب مي شود و در تاريخ ايام، "پيشواي اصلاح طلبان" به شمار رفت. آري، به آنچه خواسته بود و بلكه برتر از آن، كامياب گرديد.


--------------------------------------------------------------------------------

* برگرفته از كتابهاي 1) درسي كه حسين به انسانها آموخت (شهيد هاشمي ....)
2) فرهنگ عاشورا (جواد محدّثي)

و 3) سایت امام حسین (ع)
--------------------------------------------------------------------------------

moeinm37
18-05-2007, 14:57
گفت معشوقی به عاشق كای فتی

تو به غربت دیده‌ای بس شهرها



پس كدامین شهر از آنها خوش‌تر است

گفت آن شهری كه در وی دلبر است



هر كجا یوسف‌رخی باشد چو ماه

جن‍ّت است آن گرچه باشد قعر چاه



خوش‌تر از هر دو جهان آنجا بود

كه مرا با تو سر و سودا بود

moeinm37
18-05-2007, 14:58
خون ساقی می‌چكد از خنجر خونخواره‌ای

چون فرو افتاده شاهی از فراز باره‌ای



..... در كام شاه تشنه‌كامان مانده است

ساقی كوثر! مگر م‍ِی‌ْ داده سنگ خاره‌ای

سعی بسیاری كند ساقی صفای روی او

هاجری بینم قدح‌كش در كنار ساره‌ای



خاتم شاهی به دست اهرمن دادن خطاست

چون برید از بند انگشتان شه، كو چاره‌‌ای



ماه كنعان كرده پنهان در تنور خانه‌ای

م‍ُلحد پست پلیدی، زادۀ بدكاره‌ای



می‌كشان رفتند و ساقی رفت و آتش درگرفت

شعله زد بر دامن پروانه آواره‌ای



امشب ای افلاكیان ما خاكیان در آتشیم

ای فلك بنگر زمین گردیده آتش‌پاره‌ای



از سلیمان كنیت‌ِ «سلطان»گرفتم می‌ بریز

بعد از این سلطان شعرم در غزل مه‌پاره‌ای

moeinm37
18-05-2007, 14:59
خواهرش بر سینه و بر سر زنان

رفت تا گیرد برادر را عنان



سیل اشكش بست بر شه راه را

دود آهش كرد حیران شاه را



در قفای شاه رفتی هر زمان

بانگ مهلا‌ً مهلاًاش بر آسمان



كای سوار سرگران كم‌ كن شتاب

جان من لختی سبك‌تر زن ركاب



تا ببوسم آن رخ دلجوی تو

تا ببویم آن شكنج موی تو



شه سراپا گرم شوق و مست ناز

گوشه‌ چشمی به آن سو كرد باز



دید مشكین مویی از جنس زنان

بر فلك دستی و دستی بر عنان



زن مگو مردآفرین روزگار

زن مگو بنت الجلال اخت الوقار



زن مگو خاك درش نقش جبین

زن مگو دست خدا را در آستین



باز دل بر عقل می‌گیرد عنان

اهل دل را آتش اندر جان زنان



پنجه اندر جامۀ جان می‌برد

صبر و طاقت را گریبان می‌درد



هر زمان هنگامه‌ای سر می‌كند

گر كنم منعش فروزن‌تر می‌كند



اندر این مطلب عنان از من گرفت

من از او گوش او زبان از من گرفت



سرخوش از صبهای آگاهی شدم

دیگر اینجا زینب الهی شدم



مدعی گو كم كن این افسانه را

پند بی‌حاصل مده دیوانه را



همتی باید قدم در راه زن

صاحب آن خواه مرد و خواه زن



شرط راه آمد نمودن قطع راه

بر سر رهرو چه معجر چه كلاه

moeinm37
18-05-2007, 15:02
تنها نه همچو شمع به پایت گریستم

هر جا كه دست داد برایت گریستم



در كربلای عشق تو دوشینه یك فرات

ای جان تشنه‌ام به فدایت گریستم



هر جا كه داد تشنه‌لبی پیش یار جان

بر كشتگان كرببلایت گریستم



در شام هجر از دل تنگ خرابه‌ام

هی ناله كردم و به عزایت گریستم



هر جا كه مرغ نوحه‌سرا نوحه كرد سر

پرپر زدم من و به هوایت گریستم



هر كس به سینه می‌زد و می‌گفت یاحسین

همراه او به زیر لوایت گریستم



در راه شام همره یك كاروان اسیر

بر آن سر ز جسم جدایت گریستم



زمزم شدم ز گریه سر كوی ماتمت

دل سعی كرد و من به صفایت گریستم



ای تشنه‌لب كه آبروی عشق خون تست

بر خون تو به خون خدایت گریستم



فردا كه هیچ جز غم عشقت نمی‌خرند

شاها گواه باش برایت گریستم



ای دیده خفته بودی و من از دل پناه

در ماتم حسین به جایت گریستم

moeinm37
18-05-2007, 15:09
محتشم کاشانی

moeinm37
18-05-2007, 15:11
هرکه را عشق حسین نیست زخود بی خبر است
کشته عشق حسین از همه کس زنده تر است
بس که آن جلوه توحید مرا در نظر است
هرکجا می نگرم نور رخش جلوه گر است

moeinm37
18-05-2007, 15:12
هلال زینب برملا روی نیزه شده
او آمده از کربلا، شمس کوفه شده
او آمده از کربلا، شمس کوفه شده
قاری فاطمه، می کند زمزمه، می کند زمزمه
انا مجنون حسین، انا مجنون حسین، انا مجنون حسین

رأست چو بینم یاد آن قدّ رعنا کنم
ای رهبرم قرآن بخوان تا که معنا کنم
ای رهبرم قرآن بخوان تا که معنا کنم
رأس خاکستری
دلبر خواهری دلبر خواهری
انا مجنون حسین، انا مجنون حسین، انا مجنون حسین

بنگر برادر بعد تو طاقتم کم شده
مویم سپید، رنگم پرید
قامتم خم شده قامتم خم شده
چوبه ی محملم؛ حل کند مشکلم، حل کند مشکلم
انا مجنون حسین، انا مجنون حسین، انا مجنون حسین

moeinm37
18-05-2007, 15:17
سِرّ ني در نينوا مي‌ماند اگر زينب نبود كربلا در كربلا مي ‌ماند اگر زينب نبود

چهره سرخ حقيقت بعد از آن توفان رنگ پشت ابري از ريا ميماند اگر زينب نبود

چشمه ي فرياد مظلوميّتِ لب تشنگان در كوير تفته جا مي‌ماند اگر زينب نبود

زخمهء زخمي‌ترين فرياد در چنگ سكوت از طراز نغمه وا مي‌ماند اگر زينب نبود

در طلوع داغ اصغر، استخوان اشك سرخ در گلوي چشمها مي‌ماند اگر زينب نبود

ذوالجناح دادخواهي بي‌سوار و بي‌لگام در بيابان ها رها مي‌ماند اگر زينب نبود

در عبور از بستر تاريخ، سيل انقلاب پشت كوه فتنه جا مي‌ماند اگر زينب نبود

moeinm37
18-05-2007, 15:18
عاشقي را جگري مي بايد احتمال خطري مي بايد

نتوان رفت در اين ره با پاي عشق را بال و پري مي بايد

تو نئي مرد چنين دريايي رند شوريده سري مي بايد

هست هر قافله را سالاري هر كجا پاست، سري مي بايد

ناز پروردْ كجا، عشق كجا؟ عشق را شور و شري مي بايد

moeinm37
18-05-2007, 15:21
بر حربگاه چون ره آن كاروان فتاد شور نشور واهمه را در گمان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم كاركرد بر زخم هاي كاري تيركمان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن ميان بر پيكر شريف امام زمان فتاد

بي اختيار نعره هذا حسين از او سرزد چنانكه آتش او در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعه رسول رو در مدينه كرد كه يا ايها الرسول:


اين كشته فتاده به هامون حسين توست وين صيد دست و پازده در خون حسين تست

اين ماهي فتاده به درياي خون كه هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسين تست

اين خشك لب فتاده و ممنوع از فرات
ز خون او زمين شده جيحون حسين تست

اين شاه كم .... كه با خيل اشك و آه
خرگاه زين جهان زده بيرون حسين تست
پس روي در بقيع و به زهرا خطاب كرد
مرغ هوا و ماهي دريا كباب كرد

كاي مونس شكسته دلان حال ما ببين
ما را غريب و بي كس و بي آشنا ببين
اولاد خويش را كه شفيعان محشرند
در ورطه عقوبت اهل جفا ببين

تنهاي كشتگان همه در خاك و خون نگر
سرهاي سروران همه بر نيزه ها ببين

آن تن كه بود پرورشش در كنار تو
غلطان به خاك معركه كربلا ببين

moeinm37
18-05-2007, 15:22
حّر و آزادم و روزی که ز مادر زادم

آمد الطاف حسینی به مبارک بادم

سر از آن روز به زیر قدمش بنهادم

فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم

بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم

من که امروز اسیرم به کف اهل نفاق

خواهر شاه عرب پادشه ارض وفاق

از مدینه شدم آواره سوی ملک عراق

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

که در این دامگه حادثه چون افتادم

از ازل عشق حسین در دل شیدایم بود

جان فشاندن به رهش سرّ سویدایم بود

در ولای غم او منزل و موایم بود

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود

آدم آورد در این دیر خراب آبادم

به خدا علت آزادی ام از همت اوست

لرزه ام در بدن و گریه شوقم به گلوست

بشکافد اگر عضو مرا تا رگ و پوست

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

اگرم عشق برادر به اسیری انداخت

چاره ای نیست به تقدیر قضا باید ساخت

با وجودی که مرا ناز محبت بگداخت

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت

یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم

عقل آورد مرا تا به در خانه ی عشق

گفت این خانه بود خانه ی بی خانه ی عشق

باش اینجا به غلامی در کاشانه ی عشق

تا شدم حلقه به گوش در میخانه ی عشق

هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم

moeinm37
18-05-2007, 15:23
تو دیدی چشم تر آتش بگیرد

عزیزت پشت در آتش بگیرد

و بابایت سرش بر نیزه باشد

و سر نیزه سر آتش بگیرد

تو دیدی پیش چشم باغبانی

درختی از کمر آتش بگیرد

شده آیا دلت هر روز هر روز

که از هرم خبر آتش بگیرد

چه حالی می شوی وقتی ببینی

برادر از جگر آتش بگیرد

برادر زاده هایت دیده باشند

که حلقوم پدر آتش بگیرد

تو دیدی خیمه های اهل بیت ات

به هنگام سفر آتش بگیرد

مگو دیگر که نزدیک است از غم

دل زینب دگر آتش بگیرد

مگو دیگر تعجب هم ندارد

ندیدی چشم ترآتش بگیرد



زهرا بیدجی

moeinm37
18-05-2007, 15:24
تضمین غزل حافظ توسط مرحوم چلویی
-------------------------------------------------

سبکباران به سوی کربلا بستند محمل ها

در آن وادیّ پر خوف و خطر کردند منزل ها

جوانان بنی هاشم به پا کردند محفل ها

چه محفل کز محبت تار و پودش رشته ی دل ها

زدند آسان و لیکن عاقبت افتاد مشکل ها

شترها زیر بار عشق با وجد و طرب واله

روان بودند در خار مغیلان چون گل و لاله

زنان در محمل عصمت روان از دیدگان ناله

بگرد بانوان نور رسالت حاجب و هاله

فرو بردند سر خورشید و مه در برج و محمل ها

.... شاه مظلومان بسوی کربلا عازم

سپهسالار اردو ؛ شمس دین ؛ ماه بنی هاشم

سوار توسن اجلال با وجه حسن قاسم

علی اکبر بذکر یا قدیر و قادر و قائم

که ما رفتیم سوی دوست بشتابید مایل ها

علی اصغر به خواب ناز روی دامن مادر

نگاه مادر مظلومه اش بر صورت اصغر

سکینه بنگرد بر قدر و بالای علی اکبر

رقیه بی خبر از زجر راه و خشت زیر سر

جوانان می روند با پای خود بر سوی قاتل ها

نهنگ قلزم قهر خدا عباس نام آور

غضنفر خسرو گردان حشم فرمانده لشگر

علم افراشته جولان دهد در میمن و میسر

ز سقایی برد ارث البته از ساقی کوثر

الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناول ها

مسلمانان کوفه شاه را کردند مهمانی

و لیکن کافران دارند ننگ از این مسلمانی

نوشته نامه ها آن فرقه ی بدتر ز نصرانی

نمی دانم چه بنوشتند خود نا گفته می دانی

هم آن هایی که می کردند قرآن را حمایل ها

رسید اردو به دشت کربلا شهر حسین آباد

حسین آباد بود آن سرزمین از اول ایجاد

عزیز حضرت باری در آن جا بارها بگشاد

برای نصرت دین اهل عالم را ندا در داد

به جان و دل بلی گفتند کوشیدند از دل ها

شه ملک امانت فیض بخش مومن و کافر

نشسته بر سریر معدلت با صولت حیدر

به پا نعلین شیث ، عمامه ختم رسل بر سر

عصای ..... در کف ، ردای احمدی در بر

همان که حب ّ و بغضش امتحان حق و باطل ها

صبا عنبر فشان کن گلستان شهادت را

که شاه دین دهد خون از گلو نخل رسالت را

به پایان می رساند حضرتش کار شفاعت را

بزن " ساعی " به چوگان عمل گوی سعادت را

که همچو شمع می سوزند و می گریند ناقل ها

moeinm37
18-05-2007, 15:24
شوريده سري كه شرح ايمان مي كرد - هفتاد و دو فصل سرخ عنوان مي كرد

با ناي بريده نيز بر منبر نـي - تفسير خجسته اي ز قرآن مي كرد



سيد حسن حسيني

moeinm37
18-05-2007, 15:25
عالم همه خاك كربلا بايدمان - پيوسته به لب خدا خدا بايدمان

تا پاك شود زمين ز ابناي يزيد - همواره حسين مقتدا بايدمان

سيد حسن حسيني

moeinm37
18-05-2007, 15:25
دريا به طلب از برهوت تو گذشت - يك قافله نعره از سكوت تو گذشت

آنروز اگر چه تشنه بودي اما - صد رشته قنات از قنوت تو گذشت

سيد حسن حسيني

moeinm37
18-05-2007, 15:26
چه آوردند يا رب آب و آتش - به روز خيمه و لب آب و آتش

ز اشك كودكان و داغ زينب - بهم پيوسته امشب آب و آتش



سيد حسن محمودي ثابت (سهيل )

moeinm37
18-05-2007, 15:27
وداعي با سر و جان كرده اينك - ملائك را هراسان كرده اينك

هلا ، اهل حرم بيرون بياييد - حسين آهنگ ميدان كرده اينك



سيد حسن محمودي ثابت (سهيل )

moeinm37
18-05-2007, 15:27
دو چشمت شرمگين شد ماه و خورشيد - حضوري آتشين شد ماه و خورشيد

حسين آمد به بالين برادر - به يكديگر قرين شد ماه و خورشيد



سيد حسن محمودي ثابت (سهيل )

moeinm37
18-05-2007, 15:28
آتش چو گرفت در ميان دريا - همرنگ كوير شد دهان دريا

از سوز عطش به خويش مي پيچيدند - در بين دو نهر ماهيان دريا

حسين اسرافيلي

moeinm37
18-05-2007, 15:28
آنروز كه آن فتنه به بار آمده بود - خورشيد ولا بر سر دار آمده بود

با پاي برهنه دشت ها را زينب - دنبال حسين سايه وار آمده بود

حسين اسرافيلي

moeinm37
18-05-2007, 15:29
زآن قافله مفهوم منا پيدا بود - زآن حنجره آيات خدا پيدا بود

از گردش سرها به سر نيزه و چوب - منظومه ي والشمس و ضحي پيدا بود

حسين اسرافيلي

moeinm37
18-05-2007, 15:30
تضميني از لسان الغيب
--
محمد علي مرداني

------

آن بهشتي رو كه عزم سير در گلزار داشت

بر لبش شهد شكر در ذكر يا غفّار داشت

با زبان عشق رمز عشق را اظهار داشت

بلبلي برگ گلي خوشرنگ در منقار داشت

و اندر آن برگ و نوا خوش ناله هاي زار داشت



گفتم اي جان عاشقي را منشا ارشاد چيست

اين بناي جاودان را باني و استاد كيست

گفت مرغ روح در زندان تن آزاد نيست

گفتمش در عين وصل اين ناله و فرياد چيست

گفت ما را شوق وصل يار بر اين كار داشت



لاله رخسار گلگونش چو آتش بر بياض

دولت بيدار عشقش را نباشد انقراض

رهروي كوي وفايش را نباشد ارتحاض

يار اگر ننشست با ما نيست جاي اعتراض

پادشاه كامران بود از گدايان عار داشت



اي خوش آن چشمي كه باشد آشنا با حسن دوست

مي دهد آيينه ي دل را جلا با حسن دوست

محفل عشاق را باشد صفا با حسن دوست

در نمي گيرد نياز و ناز ما با حسن دوست

خرم آن كز نازنينان بخت برخوردار داشت



گر قبول افتد كه طوف كعبه ي جانان كنيم

فخر بر خورشيد و ماه و انجم و كيوان كنيم

بهر قربان در مناي دوست جان قربان كنيم

خيز تا بر كلك آن نقاش جان افشان كنيم

كاين همه نقش عجب در گردش پرگار داشت



اي دل از دنيا حذر كن پخته شو خامي مكن

خاك راه اهل دل مي باش و خودكامي مكن

سر به پاي راستان بگذار و نمامي مكن

گر مريد راه عشقي فكر بدنامي مكن

شيخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت



جلوه ي عشق است يوسف را چراغ راه خير

گر به چاه افكند خويشش ور برون آورد غير

دل كه با حق آشنا شد خواه مسجد خواه دير

وقت آن شيرين قلندر خوش كه در اطوار سير

ذكر تسبيح ملك در حلقه زنّار داشت



از مقامش بر مشام جان وزد بوي بهشت

چون به گلگشت آمد آن گلچهر در گلزار و كشت

كلك مرداني به تضمينش خوش اين طغرا نوشت

چشم حافظ زير بام قصر آن حوري سرشت

شيوه ي جنات و تجري تحتها الانهار داشت

moeinm37
18-05-2007, 15:32
من اولين مصراع نظم كربلايم من اولين جانباز دشت نينوايم

نامم علي اكبر و در خلق و منطق شبه ترين چهره به ختم الانبيائم

من اولين پيمانه نوش جام اشكم چون رفته تا معراج دل صوت صدايم

من اولين گلواژه شعر حسينم يا اولين قرباني كوي منايم

من شير سرخ بيشه هاي الغديرم در خيبر فتح المبين خيبر گشايم

من كربلا را كربلا آباد كردم در عشق و مستي كربلا بيداد كردم

من با عطش تا اوج آزادي پريدم عطشان ترين لبهاي عالم را بوسيدم

شهدي كه من نوشيدم از پيمانه عشق شيرين تر از آن در همه هستي نديدم

زينب لبم را بوسه ميزد من ز دستش او دل به من ميدادو من دل ميبريدم



او دور من مي گشت و من هم دور زهرا من تشنه بر لبهاي او او آب دريا



من غنچه تكبير لبهاي حسينم من يوسف كنعان زيباي حسينم

چون خال سبز هاشمي دارم به صورت من نكهت شب بوي گلهاي حسينم

دارم به چهره نور سبز فاطميه من خط و خال روي سيماي حسينم

اي اهل عالم من نواي نينوايم چون كه اذان گوي مصلاي حسينم

در خلق و خلق و منطق و خيبر گشائي گلواژه دست تولاي حسينم

چون ذوالفقار حيدري دارم به دستم در صحنه ميدان علي را ناز شستم
من شير سرخ بيشه هاي كربلايم من لافتاي حيدر خيبر گشايم

اي اهل عالم من اذان گوي حسينم چون رفته تا اوج فلك موج صدايم

شمع حيسني را من كه من پروانه بودم خوشكل ترين پروانه از پروانه هايم

من نسخه پيچ اشك درمانگاه عشقم من مهر هر نسخه در دارالشفايم

جدم علي حلال كل مشكلات است من هم علي اكبر مشكل گشايم



دارم مدال فاطمي چون روي سينه من اشبه الناسم به زهراي مدينه



من روي قلبم عكس آزادي كشيدم شهد شهادب را به آزادي چشيدم

دل را به دلبر دادم و از دلبرم دل با عشق از بازار آزادي خريدم

من بلبلي هستم كه در گلخانه اشك شهد گل از لبهاي آزادي مكيدم

من جان زينب را به يك لحظه گرفتم چون خون به پاي نخل آزادي چكيدم

زينب صدايم مي زدو من مي دويدم تا اينكه در مقتل به دلدارم رسيدم

من كربلا را كربلا آباد كردم ويرانه كاخ جهل و استبداد كردم

من حجله شادي كنار دجله بستم گل دسته در گلدسته ها بنياد كردم

من هم بلال و هم اذان گوي حسينم در عشقبازي كربلا بيداد كردم

من .... يك نسل و فرهنگي جوانم در نينوا دانشكده ايجاد كردم

من هستيم را در خم يك گوشه دادم با نخل دين را با خلوصم شاد كردم



بر لوح قلبم .... عرفان نوشته اي عاشقان اين كربلا شهر بهشته



من دوره ديده در نظام ذوالفقارم من غنچه گلهاي باغ هشت و چهارم

چون ذوالفقار حيدري دارم به دستم خيبر گشاي ديگري در روزگارم

من اولين جانباز اردوي حسينم چون انقلاب كربلا را پاسدارم

من زنده كردم نام جدم مرتضي را من اكبرم يا حيدر دلدل سوارم

هرگز ندارم افتخاري بهتر از اين من حجله بسته در بهار كار زارم

حاج داوود یدالللهی (قطره)

moeinm37
18-05-2007, 15:32
حـتي خـدا مـيان حسـينيهء غمـش
سوگند خورده است به ماه محرمش

شبهاي قدر محترم و با فضيلت اند
امّـا نمي رسند به شبهاي مـاتمش

امروز نه، غروب همان سال شصت و يك
مـا را گـره زدنـد به نخـهاي پـرچمش

اين دستمال گـريه پر از نـور مي شود
وقتي به دست روضـهء خورشيد مي دمش

چشمي كه از براي تو گريان نمي شود
بايد حـواله داد به دست جـهنمش

جانم فداي ِ محتشم خانواده ات
با اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتمش

علي اكبر لطيفيان

moeinm37
18-05-2007, 15:33
يك شب بيا ستاره بريزم به پاي تو

اي آفتاب من همه چيزم فداي تو

يك شب بيا به ما برسد اي اذان صبح

از پشت بام مسجد كوفه صداي تو

ما مدتي است خانه تكاني نكرده ايم

شرمنده ايم در دل ما نيست جاي تو

غير از همين دو قطره اشكي كه مانده بود

چيزي نداشتم كه بيارم براي تو

از روزهاي هفته سه شنبه براي من

شبهاي پنجشنبه و جمعه براي تو

روزي به خاطر سفر جمكران من

روزي به خاطر سفر كربلاي تو

علی اکبر لطیفیان

moeinm37
18-05-2007, 15:34
روي بالم يكي دو پر بكشيد

دست مرهم بر اين جگر بكشيد

پاي ساعات گريه هاي شما

چشممان را شكسته تر بكشيد

محضر سبزتان نشد ، عكس

يك گدا را به پشت در بكشيد

كفش مجروح سرنوشت مرا

تا دم خيمه ات اگر بكشيد ...

.... راضي ام ، از خدام هم باشد

تن من را بدون سر بكشيد

moeinm37
18-05-2007, 15:34
عباس! نام تو تشنه می کند.

نام تو گويی مشکلی می شود بر دوش خسته ی من که کو به کو بچرخم پی آب...

اما

من تشنه کجا و توی نور کجا؟!

که من دريغ آب از لبهای خودم نمی توانم.

عباس!

مرحمتی کن و چشمه ای بجوشان از اين سينه خشک

سيده زهرا برقعی

moeinm37
18-05-2007, 15:36
گذاشت دست به سینه : سلام سوی حرم
رسید تا فلکه آب و روبروی حرم

لب زمین دو چشمش دوباره باران خورد

در آستانه دریا گرفت بوی حرم

گذاشت صورت خود را به صورت یک در

نفس کشید و نفس شد به رنگ و روی حرم

تمام حس عطش را به کاسه ها نوشید

و پر شد از تب و تاب لب سبوی حرم

در آن طرف پدری که خمیده . با گریه

گره زده پسرش را به آبروی حرم

چقدر قطره به دریا رسیدنش زیباست

چقدر زمزمه جاری شده به جوی حرم

در ازدحام توسل ز چشم من گم شد

ضریح بود و هزاران دعای توی حرم

شکست بین نماز زیارت آقا

شکست و ریخت قنوتش به گفتگوی حرم

***

شفا گرفته مریضی .....زدند نقاره

صدای معجزه پیدا شد از گلوی حرم

***

گذاشت دست به سینه .عقب عقب برگشت

رسید تا فلکه آب و روبروی حرم

moeinm37
18-05-2007, 15:37
چكه چكه بر آشوب اي زبان يخ زده در كام

چون شهامتي خشماگين خفته در غلافي از ابهام



شانه هاي نازكت اي زن سرپناه زخمي مردي است

راه قرنها پس از اين را پشت سر نهاده به يك گام



شور واپسين نفست را نذر خيمه ها كن و بردار

پرده از وقاحت سوگندنامه هاي در طلب نام



شعله شو مباد ببينند يخ ببندد اينهمه فرياد

سعي كن به لرزه درآيد پشت بي ستارگي شام



كوفه لجن زده نيلوفرپرست مي شود اي زن

لب اگر كه باز كني باز زان شهيد دشنه و دشنام



بايد آسمان بشوي باز تا پرنده ها بنويسند

اينكه روي نيزه بيان شد آفتابي از لب اين بام



آبي و بلند و فراگير خطبه اي بخوان كه دوباره

مردي از ميانه نخلستان بيايد آرام آرام...

moeinm37
18-05-2007, 15:38
عرش مي لرزيد وقتي خاک مي شد بسترت

آسمان واکرد چتري از محبت بر سرت



حنجر جبريل هم با نام تو تطهير شد

تا رسيد آن تيغ بي شرم و حيا بر حنجرت



نخلهاي تشنه از تنهايي ات خم مي شدند

تا شنيدند از لبانت ربناي آخرت



اي همه مظلوميت ، سيمرغ قاف عاشقي!

رنگ غربت داشت از روز ازل بال و پرت



در دل رود فرات از ماهيان بايد شنيد

مرثيه بر آن گلوي تشنه ي از خون ترت



اي خداي زخمهاي آشنا و ناگزير

وحي تو شد "هل من ..." و يک قافله پيغمبرت



کوفه کوفه شرمساري مانده در تاريخ و باز

کربلا در کربلا ماييم و زخم پيکرت!

سید حبیب حبیب پور

moeinm37
18-05-2007, 15:39
الشام...الشام...الشام...غربت شمار شهيدان

اندوه... اندوه... اندوه... اي شام تار شهيدان

مي خواهم اي شام نيلي! آنقدر آتش بگريم

تا عاقبت گم شوم گم گم در غبار شهيدان

مي خواهم آنسان بگريم تا در تف خون بپيچد

پژواك فريادهاي دنباله دار شهيدان

هيهات هيهات هيهات: بانگ انا الحق عشق است

هيهات گو مي روم من تا پاي دار شهيدان

اي عشق آلوده دامن ! شايد شفيع تو باشم

گر روز محشر بر آرم سر از تبار شهيدان

جان بر لب آمد كجايي؟ اي خون بهاي من و عشق!

الغوث الغوث الغوث اي انتظار شهيدان

عبد الحميد رحمانيان

moeinm37
18-05-2007, 15:39
ای شب، ای شاهدِ غم، روشنيِ يار چه شد؟
مـاهـــتابِ ســـحرآســايِ شـبِ تــار چــه شد؟

ای نسیــــمِ ســحری آب اجابت نرسيد
ساقيِ تشنه لبِ قافله سالار چه شد؟

يـوسف گـمشدهء فتحِ فُراتم چه شده ست
بوی پيراهنِ آن عشقِ سبکبار چــه شـــد؟

نازم آن يـار کـــه از آب حـذر کـــرده و گـفت:
پس عطشناکيِ گلهای عطشبار چه شد؟

هفت اقليم عطش بر لب ات آوار شده ست
انعکاسِ غم و پــژواکِ تـــو اينبار، چه شـــد؟

ياس ها در تبِ ديــدارِ تو پرپر زده اند
بوی باران زدهء ابرِ سبکبار چه شد؟

ارغــوانــی شــــدنِ روز و شب ام را بـــنگــر
تا بدانی که دلم بی تو در اين کار چه شد؟

لشکرِ تيرهء شب از همه سو آمده است
آن جوانــمردِ بخون خفتهء پيکار چه شد؟

کس بـه پــابـــوسِ غــريــبانـهء آن دل نــرسيد
خون و خاکسترت ای عشق گرانبار چه شد؟

آن طنينی که پُر از صوتِ صنوبر شده است
ديــدی آخــر بــه لبِ لالهء خـونبار چـه شد؟

ای فدايِ تــو دلِ تـا بــه اَبـــد مـــنتظرم
قامتِ سرو و سپيدارِ علمدار چه شد؟

محمدعلی قاسمی

moeinm37
19-05-2007, 20:41
عاشق صادق به بازار فنا سر مى فروشد

ترك هستى كرده خنجر زير خنجر مى فروشد

با گلو صد بوسه از جان مى دهد بر تيغ كارى

آن كه خود را در مناى عشق داور مى فروشد

هر سرى پرشورتر باشد چو مهر عالم آرا

ذرّه ذرّه جنس را در عالم ذرّ مى فروشد

از كمان عشق پيكان مى خورد تا پر وليكن

عشق پيكانش به نرخ جان مكرّر مى فروشد

انبيا در پيشگاه قرب حق لاحول گويان

كاز عَرَض بگذشته است اين شاه، جوهر مى فروشد

گاه عون و جعفر و عباس مى سازد فدايى

گاه روى دست خود شش ماهه اصغر مى فروشد

گاه مسلم مى فرستد كوفه گه اكبر به ميدان

جنس خود را هر كجا باشد مقدّر مى فروشد

مى دهد انگشت و انگشتر به راه دوست آرى

هر چه دارد رايگان در راه داور مى فروشد

در گلستان ولايت بلبل گلزار معنى

هر گلى از تشنگى گرديد پرپر مى فروشد

اهل بيت مو پريشان را به بازار اسيرى

از دل و جان برده با جمع مكسّر مى فروشد

چون شريح آن كس كه شد ظاهر صلاح خلق «حدّاد»

آن بهيمه بر خلايق هيمه تر مى فروشد

حاج عبّاس ....

moeinm37
19-05-2007, 20:57
چون بيكسان آل نبي دربدر شدند -در شهر كوفه ناله كنان نوحه‌گر شدند
سرهاي سروان همه بر نيزه و سنان - در پيش روي اهل حرم جلوه‌گر شدند
از ناله‌هاي پردگيان ساكنان عرش - جمع از پي نظاره به هر رهگذر شدند
بي‌شرم امتي كه نترسيد از خدا - بر عترت پيمبر پيمبر خود پرده در شدند
دست از جفا نداشته بر زخم اهلبيت - هر دم نمك فشان به جفاي دگر شدند

moeinm37
21-05-2007, 18:15
:103:

moeinm37
22-05-2007, 18:51
عطار

moeinm37
24-05-2007, 16:26
عطار

moeinm37
24-05-2007, 16:33
هاتــف

moeinm37
25-05-2007, 09:55
محتشم کاشانی

moeinm37
26-05-2007, 15:20
منوچهری

moeinm37
27-05-2007, 21:10
خاقانــــی

moeinm37
27-05-2007, 21:17
محتشـــم کــاشـــانـــی :flower:

moeinm37
29-05-2007, 16:14
محتشم کاشانی

moeinm37
30-05-2007, 15:06
بابا طاهـــــر

moeinm37
30-05-2007, 15:50
بـابـا طــاهــر ( بقیه شعرهای ایشان نیز هست در اینجا )

(شعرها همه برگرفته از سایت parset می باشد . )

moeinm37
01-06-2007, 09:51
محتشم کاشانی

moeinm37
01-06-2007, 10:00
وحشـــی بافــقــی

moeinm37
02-06-2007, 09:20
محتشم کاشانی

moeinm37
02-06-2007, 21:24
محتشم کاشانی

moeinm37
21-06-2007, 19:00
من به عشق روی تو جان می سپارم یا حسین
بهتر از جان در رهت چیزی ندارم یا حسین

بر وصالت عاشقی دیوانه ام رحمی نما
طاقت هجران ندارم بی قرارم یا حسین

سالها با یاد رویت شهریارا دلخوشم
من غلام جان نثارم خاکسارم یا حسین

آرزو دارم سر کویت بمیرم جان دهم
تا که در محشر به یادت سر بر آرم یا حسین

روز محشر هر کسی دارد امیدی بر کسی
من به لطف تو بسی امیدوارم یا حسین

وقت مردن آرزو دارم به بالینم رسی
حق زهرا مادرت چشم انتظارم یا حسین

در شب تاریک قبر و پای میزان حساب
چشم امید و شفاعت بر تو دارم یا حسین

ya mahdi
12-07-2007, 03:11
می خانه را نبستند(شهادت)
جام مرا شکستند

moeinm37
05-10-2007, 09:38
در صحنش معروفه به درگه فضل
دلای زمین رو میکنه پر از فضل

به کوری هر چی دشمن رذل
سر در حرم نوشته، خدا با پر فرشته

السلام علیک یا ابالفضل

خدا با شهپره پر فرشته
روی درب حرم حسین نوشته

این در اول و آخر بهشته

حرف قلب خسته من
پر و بال خسته من

خدا عشق تو رو با گلم سرشته

اون خیابون که بهشت عالمینه
آره معروف به بینالحرمینه

حرمستون اباالفضل و حسینه

اون که شیر نیرینه
یل فاتح و حنینه

اون ابوفاضل علمدار حسینه

یه طرف گنبد زیبای ثارالله
کرده سقایی اباالفضل پیش این شاه

حرم اون معروفه به حرم الله

سر در حرم رو بنگر
که خود خدا نوشته

السلام علیک یا اباعبدالله

moeinm37
05-10-2007, 09:39
حسين من ، محبتت ، توي دلم خيمه زده
به عشق تو توي چشام ، ابراي غم خيمه زده

بچه بودم که با غم و مهر شما بزرگ شدم
مثل تموم عاشقا ، تو هيئت ها بزرگ شدم
يادم مياد که مادرم ، اسم تو رو يادم ميداد
لباس سياه تنم ميکرد ، دلم رو دست غم ميداد

دلم ميسوخت و آب ميشد ، با شمع سقاخونه ها
وقتي که سيراب ميشدم ، سلام ميدادم به شما

با دسته ها راهي شدم ، پا به پاي عزا دارا
علم به دوش ، هزار دفعه ، از ته دل زدم صدا

رنگ شب قدر خداست ، لباس مشکي عزات
دلش سپيد و روشنه ، هر کي سياه پوش برات

تا بوي سيب ميپيچه تو، بهشت کربلاي تو
گل ميکنه ، تو سينه هر آدمي هواي تو

سعي تو بين الحرمين ، حسرت مروه و صفا است
بين دو تا بهشت بودن ، چه با صفا است

وقتي خونت قلب منه ، سينه زدن، در زدنه
وقتي خونت قلب منه ، سينه زدن، در زدنه

moeinm37
05-10-2007, 09:40
وداع حضرت زينب کبري(سلام الله عليها) با سيد الشهدا (عليه السلام)

چه دشوار است پيمودن، به هجران تو منزلها
به يادت آنچنان گريم ، که مان ناقه در دلها

به خون دل کنم رنگين،به راه عشق ،محملها
به يادت اي گل عطشان ، شرار افتاده در دلها

الا يا ايها الساقي ، ادر کاسا و ناولها
که عشق اول نمود آسان ،ولي افتاد مشکلها

حسين

برادر بي تو در چشمم ، چو زندان است و اين حالم
در اين کوتاه فرصتها ، بگويم از کدام اينقدر

نشد در قتل گه بر پا ، نمايم خيمه ي ماتم
به ضرب تازيانه ، جمع ما پاشيده از هم

مرا در منزل جانان،چه امن عيش چون هر دم
جرس فرياد ميدارد ، که بر بنديد محملها

حسين

نميدانستم اين هرگز ، سرت بر نيزه ها بايد
به ديدار غم ديگر ، به غمهاي من افزايد

به هر جا ميروي از پي ، دلم چون سايه مي آيد
که لب بگشائي و با ما ، بگويي يک سخن شايد

به بوي نافه اي کاخر، صبا زانطره بگشايد
ز تاب جعد مشکينش ، چه خون افتاده در دلها

حسين

به جاي بوسه ي احمد ، سرت ،لب نيزه ي قاتل
پس از تو زنگي بر من ، برادر جان بود مشکل

تو بودي حاصل عمرم ، چه سود از عمر بي حاصل
خدايا نيست همرازي جدارم ، عقده ها در دل

شب تاريک و بيم موج و گردابي چنين هايل
کجا دانند حال ما، سبکباران ساحلها

حسين

به اميد تو اين طفل سه ساله را نميگويند
به هر جا بوي گيسويت ، ز کوي تا دشت مي جويد

نگاه مات او هر دم ، رخ بابا همي جويد
من از خون چهره رنگين کردم ، او با اشک ميشويد

که سالک بي خبر نبود ز راه و رسم منزلها

moeinm37
03-11-2007, 18:21
خاک حرمت ، مهر نماز است حسین (ع)
راه تو ، همیشه چاره.ساز است حسین (ع)

ای خون تو دشنه بر گلوگاه ستم
از خون تو شیعه ، سرافزار است حسین(ع)

* * *

مه بارقه.ای است در شبستان حسین (ع)
شب ، حادثه.ای ز درد پنهان حسین (ع)

هر صبح ، ز دامن افق ، خون آلود
خورشید بر آید از گریبان حسین (ع)

(مشفق کاشانی )

* * *

او روز شهود خویش را می.دانست
گودال فرود خویش را می.دانست

چون شاعر چیره.ای از آغاز سخن
پایان سرود خویش را می.دانست

(محمدرضا محمدی نیکو )

* * *

ازبهر ستیز و مرگ ، آماده شوید
در محضر عشق دوست ، افتاده شوید

از خون حسین بشنوید این پیغام
در طول زمان همیشه آزاده شوید

(سید هاشم نبی زاده )

* * *

بر نیزه ، سری به نینوا مانده هنوز
خورشید ، فرا ز نیزه.ها مانده هنوز

در باغ سپیده ، بوته بوته گل خون
از رونق دشت کربلا مانده هنوز

(محمد پیله ور )

* * *

یک قافله غم ، زکربلا آوردم
صد شور و نوا ، زنینوا آوردم

بر روشنی تیره دلان کوفه
یک ماه ، به روی نیزه.ها آوردم

(محمود تاری )

* * *

همواره تجّسم قیام است حسین (ع)
در سینة عاشقان ، پیام است حسین (ع)

در دفتر شعر ما ، ردیف است هنوز
دل چسب.ترین شعر کلام است حسین (ع)

(معصومه جمهوری )


در باور شب ، شهاب بودن ، عشق است
هم صحبت آفتاب بودن ، عشق است

در کرب و بلا به روی لب.های حسین (ع)
یک جرعه زلال آب بودن ، عشق است

(مژگان دستوری )

* * *

عالم ، همه خاک کربلا بایدمان
پیوسته به لب ، خدا خدا بایدمان

تا پاک شود ، زمین ز ابنای یزید
همواره حسین ، مقتدا بایدمان

(زنده یاد سید حسن حسینی )

* * *

از خون تو شمشیر ، وضو بگرفته است
مرگ از تو هزار آبرو بگرفته است

زان بادة خونین که تو بر لب زده.ای
آتش به دل جام و سبو بگرفته است

(سید هاشم نبی زاده )

* * *

تیغ از رخ او ز ترس ، گریان گردید
مرگ از نگهش به خویش لرزان گردید

آوخ ، چه سیه کاری و ننگی ابدی
از مرگ حسین (ع) ، سهم انسان گردید

(سید هاشم نبی زاده )

* * *

گر بر ستم قرون ، بر آشفت حسین (ع)
بیداری ما خواست ، به خون خفت حسین (ع)

آنجا که زمان ، محرم اسرار نبود
با لهجة خون ، سرّ گلو گفت حسین (ع)

(زنده یاد سید حسن حسینی )

* * *

الحق که به ما درس وفا داد حسین (ع)
هر چیز که داشت بی.ریا داد حسین (ع)

یعنی که تأملی کنید ای یاران !
آن هستی خود زکف چرا داد حسین (ع)؟

(سید هاشم نبی زاده )

* * *

آن روز که آهنگ سفر داشت حسین (ع)
از راز شهادتش خبر داشت حسین (ع)

از بهر سرودن یکی قطعة سرخ

(زنده یاد سید حسن حسینی )

هفتاد و دو واژه در نظر داشت حسین (ع)

هم «حیّ علی الفّلاح » او خونین بود
هم سجده بی سلاح او خونین بود

افسوس که چند ساعتی بعد نماز
پیشانی ذوالجناح او خونین بود

(علیرضا دهقانیان )

* * *

در دشت عطش ، لاله صفت سوخت حسین (ع)
تا مشعل آزادگی افروخت حسین (ع)

بر لوح فلق ، تا به قیامت ، نقش است
درسی که زخون ، به خلق آموخت حسین (ع)

(احمد ده بزرگی )

* * *

عشق است که سوی کربلا می.آید
با پرچم خون و بانگ «لا » می.آید

تا نقش کند، ستارة صبح سپید
بر قامت نیزه ، سر جدا می.آید

(یونس رنجکش )

* * *

ما حلقه به گوش عشق روح افزاییم
سرمست زشور جام عاشوراییم

گشتیم چو قطره ، محو در عشق حسین (ع)
اکنون به طفیل عشق او دریاییم

(محمود شاهرخی )

* * *

هر چند که مضمون غریبت تنهاست
نام تو سرِود موج موج دریاست

بالی ز علی (ع) است با تو ، بالی زحسین (ع)
پرواز تو از غدیر تا عاشوراست

(مصطفی محدثی خراسانی )

* * *

هفتاد و دو سینه سرخ هجرت کردند
با سرورِ آفتاب بیعت کردند

رفتند و به دریای ابد پیوستند
چون رود ، به اصل خویش رجعت کردند

(روزبه فروتن پی )

moeinm37
03-01-2008, 14:12
خدا اراده کرده بود که عشقو نقاشی کنه - می خواست به زخم عاشقا بازم نمک پاشی کنه
برای بوم نقش خود کربو بلا رو آفرید- با قلموی قدرتش یه نقش دلربا کشید
اول نقاشی زدش نقشی به رنگ شور و شین - اول از همه کشید رو نیزه ها سر حسین
برا نماد دلبری صورت اکبرو کشید - نشون و اوج بی کسی گلوی اصغرو کشید
زد قلمو رو توی خون یه گوش پاره رو کشید - تو دست قاتل حسین یه گوشواره رو کشید
نقشی زدش به بوم خود ز اوج غربت نبی - به رنگ تیره غروب رنگ کبود زینبی
با چشمای ربابه گفت معنی اشک و گریه رو - صفحه آخرم کشید قد خم رقیه رو
خدا تو بوم نقاشی عطر گل یاسو کشید - برای امضا زدنش صورت عباسو کشید

moeinm37
03-01-2008, 14:12
محبت در رگ و در پوست داریم – حسین بن علی را دوست داریم
قیامت بی حسین غوغا ندارد – شفاعت بی حسین معنا ندارد
سرش در روز محشر بی کلاه است – کسی که چون حسین مولا ندارد
حسینی باش تا در محشر نگویند – چرا پرونده ات امضا ندارد
اگر پرونده ای امضا ندارد – رضایت نامه از زهرا ندارد
اگر خورشید در مجلس نشیند – مپندارم که همتای تو باشد
دو عالم را به یک بار از دل خویش – برون کردیم که تا جای تو باشد
خوش است اندر سر شوریده سودا – به شرط آنکه سودای تو باشد
چو آهویی به دام تو اسیرم – بلایش را به جانم می پذیرم
به خاک پای او سر می گذارم – الهی در عزای او بمیرم

moeinm37
12-01-2008, 09:11
الهی بهر قربانی بدرگاهت سر آوردم
نه تنها سر برایت ؛ بلکه از سر بهتر آوردم
پی ابقا قد قامت به ظهر عاشورا
برای گفتم الله اکبر ؛ اکبر آوردم
برای آزادی نسل جوان از بند استعمار
برادرزاده ای چون قاسم فرخ فر آوردم
برای اینکه قرآنت نگردد پایمال خصم
بزیر سم مرکبها ؛ الهی پیکر آوردم
اگر با کشتن من خدا ؛ دین تو جاوید می گردد
برای خنجر شمر ستمگر ؛ حنجر آوردم
علی را در غدیر خم نبی بگرفت روی دست
ولی من روی دست خود ، علی اصغر آوردم
علی انگشتر خود را به سائل داد ، اما من
برای ساربان انگشت با انگشتر آوردم
برای آنکه همدردی کنم با مادرم زهرا (س)
برای خوردن سیلی ؛ سه ساله دختر آوردم

moeinm37
12-01-2008, 09:13
یا

moeinm37
12-01-2008, 09:13
یا حسین بعد تو با

moeinm37
12-01-2008, 09:13
یا حسین بعد تو با حال پرشان

moeinm37
12-01-2008, 09:13
یا حسین بعد تو با حال پرشان چه کنم
با

moeinm37
12-01-2008, 09:13
یا حسین بعد تو با حال پرشان چه کنم
با دل سوخته

moeinm37
12-01-2008, 09:13
یا حسین بعد تو با حال پرشان چه کنم
با دل سوخته و

moeinm37
12-01-2008, 09:14
یا حسین بعد تو با حال پرشان چه کنم
با دل سوخته و رنج

moeinm37
12-01-2008, 09:14
یا حسین بعد تو با حال پرشان چه کنم
با دل سوخته و رنج فراوان

moeinm37
12-01-2008, 09:14
یا حسین بعد تو با حال پرشان چه کنم
با دل سوخته و رنج فراوان چه ک

moeinm37
12-01-2008, 09:14
یا حسین بعد تو با حال پرشان چه کنم
با دل سوخته و رنج فراوان چه کنم
تو

moeinm37
12-01-2008, 09:14
یا حسین بعد تو با حال پرشان چه کنم
با دل سوخته و رنج فراوان چه کنم
تو شدی

moeinm37
12-01-2008, 09:14
یا حسین بعد تو با حال پرشان چه کنم
با دل سوخته و رنج فراوان چه کنم
تو شدی کشته

moeinm37
12-01-2008, 09:15
یا حسین بعد تو با حال پرشان چه کنم
با دل سوخته و رنج فراوان چه کنم
تو شدی کشته ز کین

moeinm37
12-01-2008, 09:15
یا حسین بعد تو با حال پرشان چه کنم
با دل سوخته و رنج فراوان چه کنم
تو شدی کشته ز کین و

moeinm37
12-01-2008, 09:15
یا حسین بعد تو با حال پرشان چه کنم
با دل سوخته و رنج فراوان چه کنم
تو شدی کشته ز کین و ستم

moeinm37
12-01-2008, 09:15
یا حسین بعد تو با حال پرشان چه کنم
با دل سوخته و رنج فراوان چه کنم
تو شدی کشته ز کین و ستم قدم

moeinm37
12-01-2008, 09:15
یا حسین بعد تو با حال پرشان چه کنم
با دل سوخته و رنج فراوان چه کنم
تو شدی کشته ز کین و ستم قدم شریر
من

moeinm37
12-01-2008, 09:15
یا حسین بعد تو با حال پرشان چه کنم
با دل سوخته و رنج فراوان چه کنم
تو شدی کشته ز کین و ستم قدم شریر
منِ

moeinm37
12-01-2008, 09:16
یا حسین بعد تو با حال پرشان چه کنم
با دل سوخته و رنج فراوان چه کنم
تو شدی کشته ز کین و ستم قدم شریر
منِ محزونه در این دشت و بیابان

moeinm37
12-01-2008, 09:16
یا حسین بعد تو با حال پرشان چه کنم
با دل سوخته و رنج فراوان چه کنم
تو شدی کشته ز کین و ستم قدم شریر
منِ محزونه در این دشت و بیابان چه کنم

moeinm37
12-01-2008, 09:20
خوشا بر من که دلدارم حسین است
به محشر ، یاور و یارم حسین است
سر و کاری ندارم در دو عالم
که دو عالم ؛ امام من حسین است
به بالینم نمی خواهم طبیبی
چرا خواهم که غمخوارم حسین است

moeinm37
12-01-2008, 09:23
چرا رنگ از رخ زهرا پریده - مگر امشب هلال خون دمیده
محرم ماه اشک و ماه خون است - تمام دشت و صحرا لاله گون است
هم ارض و سما را غم گرفته - به یاد کربلا ماتم گرفته
الهی آسمان در خون نشیند - که زینب ماه ماتم را نبیند
متاب ای مه که از شمشیر و خنجر - شود زینب اسیر و بی برادر
متاب ای مه که می ترسم سکینه - ببیند داغ گلهای مدینه

moeinm37
12-01-2008, 09:25
بار الها به حق روی حسین - به آن پریشان موی حسین
نصیب کن رویم به کوی حسین - همراه اهل عزا نکوئی اهل نوا

moeinm37
12-01-2008, 09:30
چرا مادر علی اصغر گلوی خون فشان داری - چرا چشمان پر آب و تبسم بر دهان داری
بیا تا خون حلقت را با آب دیدگان شویم - که من اشک روان دارم ؛ تو روی ارغوان داری
بیا تا بند قنداقت گشایم ای علی اصغر - که عزم رفتن ای مادر به ملک جاودان داری
عزیز من بیا تا غنچه لبهای تو بویم - بگریم بر تو ای مادر که خشکیده لبان داری
بیا تا جسم پر خونت بخوابانم به گهواره - که تو اندر گلو تیر جفای ملحدان داری
ترحم کس نکرد آخر بر احوال پرشانت - تو ای مادر کجا تاب چنین درد گران داری
در این بحر عزا (ساعی) بگرداب غم افتادی - برای مرهم اصغر تو اشک دیدگان داری

moeinm37
15-01-2008, 12:04
از دیوان سوخته "چکامه های حاج مرشد چلویی -ساعی حکیم - " :

کشتگان عشق

کشتگان عشق بی غسل و کفن خوابیده اند

سر براه دوست داده با بدن خوابیده اند


در گلستان شهادت یک به یک مانند گل

پاره پاره در جوار ذوالمنن خوابیده اند


در کنار شاه اقلیم امامت روی خاک

با تن صد چاک با وجه حسن خوابیده اند


سرزمین کربلا یعنی حسین آباد عشق

مردمانش جمله با یک پیرهن خوابیده اند


جان نثاران شه دین ساکنان بزم قرب

بی کس و بی خانمان دور از وطن خوابیده اند


گر خزان شد گلستان مصطفی فخر زمن

نو گلانش تشنه لب در آن چمن خوابیده اند


چنگ ننوازید امشب لشکر از بهر خدا

کاهل بیت شاه در بیت الحزن خوابیده اند


ای صبا آهسته تر می ران به دشت کربلا

کودکان در خیمه با حزن و محن خوابیده اند


" ساعیا " با چشم حق بین بین که یاران حسین

جمله یک روحند لیکن تن به تن خوابیده اند

MARYAM
17-01-2008, 18:10
سلام

ترجيع بند معروف محتشم كاشاني " باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است ...." و مراثي ديگر در مورد واقعه كربلا بافرمت ( pdf)

.

moeinm37
22-01-2008, 16:19
نمي دانم اين شعر از كيست و کاملشو متاسفانه ندارم .

ياران شرح پريشاني من گوش كنيد

قصه ي بي سر و ساماني من گوش كنيد

گرچه اين قصه ي جانسوز به گفتن نتوان

نه به گفتن به شنفتن نتوان

طفل بودم كه گل خاطر من پژمرد و مرد

....

پيش من در پس در مادر من آزردند

ريسمان بسته به مسجد پدرم را بردند...

ايستادم و من اين منظره را مي ديدم

....

بعد از آن بود دلم خوش كه برادر دارم

دو گل سر سبد از باغ پيمبر دارم

...

بعد از آن واقعه عاشورا پيش آمد

وقت جانبازي مردان خدا پيش آمد

در سفر با غم و اندوه برابر گشتم

شاهد و ناظر هجده تن بي سر گشتم

قصه كوته كنم چون ز سفر برگشتم

تا شوهر منتظرم نظر انداخت مرا

من ندانم به چه سان ديد كه نشناخت مرا

...

moeinm37
22-01-2008, 16:19
عشق بازی کار هر شیاد نیست ......................... این شکار دام هر صیاد نیست
عاشقی را قابلیت لازم است ............................. طالب حق را حقیقت لازم است
عشق از معشوق اول سر زند ............................ تا به عاشق جلوه ی دیگر کند
تا به حدی که بَرَد هستی از او ........................... گر زند صد شورش و مستی از او
شاهد این مدعی خواهی اگر ............................ بر حسین(ع) و حالت او کن نظر
روز عاشورا در آن میدان عشق .......................... کرد رو را جانب سلطان عشق
بار الها ! این سرم این پیکرم .............................. این علمدار رشید، این اکبرم
این سکینه این رقیه این رُباب ............................ این عروس دست و پا در خون خضاب
این من و این ساربان این شمر دون .................... این تن عریان میان خاک و خون
این من و این ذکر یا رب یا ربم ............................ این من و این ناله های زینبم
پس خطاب آمد زحق کای شاه عشق ............... ای حسین، ای یکّه تاز راه عشق!
گر تو بر من عاشقی ای محترم ........................پرده بر کش، من به تو عاشقترم!
غم مخور، من خریدار توام................................ مشتری بر جنس بازار توام
هر چه بودت داده ای در راه ما .......................... مرحبا صد مرحبا خود هم بیا
خود بیا که می کشم من ناز تو ........................ عرش و فرشم جمله پا انداز تو
لیک خود تنها نیا در بزم یار .............................. خود بیا و اصغرت را هم بیار
خوش بود در بزم یاران بلبلی ............................ خاصه در منقار او برگ گلی
خود تو بلبل گل علی اصغرت ............................ زودتر بشتاب سوی داورت

moeinm37
22-01-2008, 16:19
والشمس رخ نیکوی حسین است - والیل طره گیسوی حسین است
حاجی ز کجا می طلبی کعبه دل را - والله قسم کعبه دل کوی حسین است

moeinm37
22-01-2008, 16:20
روزی که گل آدم و حوا بسرشتند - بر نام حسین بن علی گریه نوشتند
فرمود نبی در صفت گریه کنانش - والله که این طائفه از اهل بهشتند

moeinm37
22-01-2008, 16:24
اي كه قلبت غصه دار كربلاست

خواهر اينجا ديار كربلاست



از همان روز سر آغاز سفر

ديدۀ تو اشكبار كربلاســت



زينبا روح حسينت سالها

لحظه لحظه بي قرار كربلاست



كن تماشا خوب گلهاي مرا

فصل گلچــين بهار كربلاست



اين همان وادي قرباني ماست

مدفن ما شوره زار كربلاست



غربت شهر مدينه ديده اي

آن زمين هم از تبار كربلاست



باغهايي را كه مي آيد نظر

لشكر حرّ در غبار كربلاست



اين جوانان جملگي پرپر شدند

اكبرم هم جان نثار كربلاست



مي رود اينجا همه سرها به نِي

رأس بر نِي پاسدار كربلاست



تو اسير و جسم من در موج خون

آري اين پايان كار كربلاست



غربت و خون آتش و ظلم و عطش

زينبم در انحصار كربلاست





زير سمّ اسبهاي كوفيان

سينه هامان خاكسار كربلاست

moeinm37
22-01-2008, 16:24
گر سر ما بقدوم‌ تو دوان‌ خواهد شد
دوش‌ ما راحت‌ از اين‌ بار گران‌ خواهد شد

به‌ بلنداي‌ قدت‌ بر سر تو سلامي‌ دادم‌
زين‌ بلندي‌ ادب‌ مسلم‌ عيان‌ خواهد شد

از خدا خواسته‌ام‌ ذبح‌ مناي‌ تو شدم‌
زده‌ام‌ فالي‌ و امروز همان‌ خواهد شد

قسمتم‌ نيست‌ كه‌ نوشتم‌ قدحي‌ آب‌ روان‌
عيد قربان‌ من‌ اكنون‌ رمضان‌ خواهد شد

به‌ دو ابروي‌ تو سوگند كه‌ در مكه‌ بمان‌
ورنه‌ هر قبله‌نما رقص‌ كنان‌ خواهد شد

بر سر دار الاماره‌ جگرم‌ مي‌سوزد
كه‌ جگر گوشة‌ زهرا به‌ سنان‌ خواهد شد

سنگ‌ بر روي‌ هلال‌ تو نمايد حلال‌
سر تو بر سر دروازه‌ نشان‌ خواهد شد

چون‌ سر ني‌ سر گيسوي‌ تو بي‌ تاب‌ شود
«نفس‌ باد صبا مشك‌ فشان‌ خواهد شد»

زينب‌ خسته‌ هراسان‌ سكينه‌ بشود
«چشم‌ نرگس‌ به‌ شقايق‌ نگران‌ خواهد شد»

روزي‌ آيد كه‌ كشي‌ تير برون‌ از دل‌ خويش‌
قامت‌ زينب‌ ازاين‌ غصه‌ كمان‌ خواهد شد

moeinm37
22-01-2008, 16:24
طفلان‌ مسلم‌ (ع )


اگرچه‌ قسمت‌ ما جز بلا نيست‌
يتيميم‌ و به‌ ما سيلي‌ روا نيست‌

چرا تو قصد جان‌ ما نمودي‌
مگر در كوفه‌ رسمي‌ جز جفا نيست‌

مدينه‌ مادري‌ چشم‌ انتظارست‌
كه‌ بر درد نهان‌ او دوا نيست‌

براي‌ ديدن‌ ما بيقرار است‌
اگر چه‌ رزِ او ديدار ما نيست‌

سر ما از بدن‌ افتد جدا به‌
كه‌ راه‌ ما از آن‌ دلبر جدا نيست‌

همان‌ دلبر كه‌ زير سم‌ و مركب‌
نشاني‌ از تنش‌ بر خاكها نيست‌

شبيه‌ يار زينب‌ جان‌ سپاريم‌
كه‌ گفته‌ مقتل‌ ما كربلا نيست‌

دو يوسف‌ را چرا ارزان‌ فروشي‌
خدا داند سر ما بي‌ بها نيست‌

خدا از تو تقاص‌ ما بگيرد
كه‌ عادل‌ تر ز حق‌ در دو سرا نيست‌

بدان‌ ما مستجاب‌ الدعوة‌ هستيم‌
شبيه‌ ما در اين‌ ارض‌ و سما نيست‌

moeinm37
22-01-2008, 16:31
ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا
بـه لطـمه هـاي ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگي عـجـيـبـش
بـه بـوي سيـب زمـينِ غـم و حـسين غريـبش

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدي
به چشم کاسه ي خون وبه شال ماتم مـهـدي

سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش
به لحظه هاي پـرازحزن غرق درد و ملامش

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زيـنـب
بـه بــي نـهــايــت داغ دل شـکــستــه زيـنـب

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل
بـه نـا اميـدي سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر
بـه کـام خـشک اذان گـوي زيـر نـيزه و خنجر

سلام من به محرم به دسـت و بـا زوي قـاسم
به شوق شهد شهادت حنـاي گـيـسـوي قـاسم

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ي اصـغـر
به اشک خجلت شاه و گـلـوي پـاره ي اصـغـر

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـيـنـه
بـه آن مـلـيـکـه، کـه رويش نديده چشم مدينه

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـي زهـيـرش
بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خيرش

سلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـيـبش
به رو سپيدي جوُن و به بوي عطر عجيـبـش

سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زيـنـب
بــه پـاره، پـاره تــن بــي سـر مـقـابـل زيـنـب

سلام من به محـرم به شـور و حـال عيـانـش
سلام من به حسـيـن و به اشک سينه زنـانش

moeinm37
22-01-2008, 16:31
عاشقان كم كم به شور و التهاب افتاده اند
بهر احياي محرم در شتاب افتاده اند

مجمر و اسپند و بيرق را فراهم كرده اند
فكر چاي روضه و قند و گلاب افتاده اند

كودكان را در ميان كوي و برزن ديده اي؟
در بناي تكيه ها از خورد وخواب افتاده اند

اين فراخوان محرم مرزها را هم شكست
ارمني ها در پي اجر و ثواب افتاده اند

روضه خوان ها را مگر زينب خودش ياري كند
از بيان ماجرا در اضطراب افتاده اند

مقدم هر ناشناسي را غنيمت بشمريد
چون شماري در مسير انتخاب افتاده اند

ميزبان زهرا كه باشد نان به هر كس مي رسد
دانه ها كم كم به زير آسياب افتاده اند

moeinm37
22-01-2008, 16:32
نمي دانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم

به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم

تو را در مثنوي ، در ني ، تو را در هاي و هو ، در هي

تو را در بند بند ناله هاي بي صدا ديدم

تو مانند ترنم ، مثل گل ، عين غزل بودي

تو را شكل توسل، مثل ندبه ، چون دعا ديدم

دوباره ليله القدر آمد و شوريدگي هايم

تب شعر و غزل گل كرد و شور نينوا ديدم

شب موييدن شب آمد و موييدن شاعر

شكستم در خودم از بس كه باران بلا ديدم

صدايت كردم و آيينه ها تابيد در چشمم

نگاهم را به دالان بهشتي تازه وا ديدم

نگاهم كردي و باران يكريز غزل آمد

نگاهت كردم و رنگين كماني از خدا ديدم

تو را در شمع ها، قنديل ها ، در عود ، در اسپند

دلم را پر زنان در حلقه ي پروانه ها ديدم

تو را پيچيده در خون ، در حرير ظهر عاشورا

تو را در واژه هاي سبز رنگ ربنا ديدم

تو را در آبشار وحي جبرائيل و ميكائيل

تو را يك ظهر زخمي در زمين كربلا ديدم

تو را ديدم كه مي چرخيد گردت خانه ي كعبه

خدا را در حرم گم كرده بودم ، در شما ديدم

شبيه سايه ي تو كعبه دنبالت به راه افتاد

تو حج بودي ، تو را هم مروه ديدم ، هم صفا ديدم

شب تنهاي عاشورا و اشباحي كه گم گشتند

تو را در آن شب تاريك ، "مصباح الهدي" ديدم

در اوج كبر و در اوج رياي شام – اي كعبه –

تو را هم شانه و هم شان كوي كبريا ديدم

دمي كه اسب ها بر پيكر تو تاخت آوردند

تو را اي بي كفن ، در غربت آل عبا ديدم

دليل مرتضي! شبه پيمبر! گريه ي زهرا(س)

تو را محكم ترين تفسير راز " انما " ديدم

هجوم نيزه ها بود و قنوت مهربان تو

تو را در موج موج ربنا در"آتنا " ديدم

تو را ديدم كه داري دست در دستان ابراهيم

تو را با داغ حيدر ، كوچه كوچه ، پا به پا ديدم

تو را هر روز با اندوه ابراهيم ، همسايه

تو را با حلق اسماعيل ، هر شب همصدا ديدم

همان شب كه سرت بر نيزه ها قرآن تلاوت كرد

تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفي(ص) ديدم

تنور خولي و تنهايي خورشيد در غربت

تو را در چاه حيدر همنواي مرتضي ديدم

سرت بر نيزه قرآن خواند و جبرائيل حيران ماند

و من از كربلا تا شام را غار حرا ديدم

به يحيي و سياوش جلوه مي بخشد گل خونت

تو را اي صبح صادق با امام مجتبي (ع) ديدم

تو را دلتنگ در دلتنگي شامي غريبانه

تو را بي تابي در بي تابي طشت طلا ديدم

شكستم در قصيده ، در غزل ، اي جان شور و شعر

تو را وقتي كه در فرياد " ادرك يا اخا " ديدم

تمام راه را بر نيزه ها با پاي سر رفتي

به غيرت پا به پاي زينب كبري تو را ديدم

دل و دست از پليدي هاي اين دنيا شبي شستم

كه خونت را حناي دست مشتي بي حيا ديدم

چنان فواره زد خون تو تا منظومه ي شمسي

كه از خورشيد هم خون رشيدت را فرا ديدم

مصيبت ماند و حيرت ماند و غربت ماند و عشق تو

ولا را در بلا جستم ، بلا را در ولا ديدم

تصور از تفكر ماند و خون تو تداوم يافت

تو را خون خدا ، خون خدا ، خون خدا ديدم

moeinm37
22-01-2008, 16:32
مشک بر دوش به دریا آمد
همه گفتند که موسی آمد

نفس آخر ماهی ها بود
ناگهان بوی مسیحا آمد

از سر و روی فرات، آهسته
موج می ریخت که سقا آمد

او قسم خورده که سقا باشد
آن زمانی که به دنیا آمد

دست بر زیر سر آب نبرد
علقمه بود که بالا آمد

از کمین گذر نخلستان
با خبر بود که تنها آمد

کاش آن تیر نمی آمد، حیف
از ید حادثه امّا آمد

انکسار از همه جا می بارید
از حرم شاه حرم تا آمد

داشت آماده ی هجرت می شد
که در این فاصله زهرا آمد

از دل علقمه زیبا می رفت
مثل آن لحظه که زیبا آمد

moeinm37
22-01-2008, 16:32
خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن

خوشا زان عشقبازان ياد کردن
زبان را زخمی فرياد کردن

خوشا از نی خوشا از سر سرودن
خوشا نی نامه ای ديگر سرودن

نوای نی نوايی آتشين است
بگو از سر بگيرد، دلنشين است

نوای نی نوای بی نوايی است
هوای ناله هايش، نينوايی است

نوای نی دوای هر دل تنگ
شفای خواب گُل، بيماری سنگ

قلم،تصوير جانکاهی است از نی
علم،تمثيل کوتاهی است از نی

خدا چون دست بر لوح و قلم زد
سر او را به خط نی رقم زد

دل نی ناله ها دارد از آن روز
از آن روز است نی را ناله پرسوز

چه رفت آن روز در انديشه نی
که اينسان شد پريشان بيشه نی؟

سری سر مست شور و بی قراری
چو مجنون در هوای نی سواری

پر از عشق نيستان سينه او
غم غربت،غم ديرينه او

غم نی بند بند پيکر اوست
هوای آن نيستان در سر اوست

دلش را با غريبی، آشنايی است
به هم اعضای او وصل از جدايی است

سرش برنی، تنش در قعر گودال
ادب را گه الف گرديد، گه دال

ره نی پيچ و خم بسيار دارد
نوايش زير و بم بسيار دارد

سری برنيزه ای منزل به منزل
به همراهش هزاران کاروان دل

چگونه پا ز گل بردارد اشتر
که با خود باری از سر دارد اشتر؟

گران باری به محمل بود بر نی
نه از سر،باری از دل بود بر نی

چو از جان پيش پای عشق سر داد
سرش بر نی ، نوای عشق سر داد

به روی نيزه و شيرين زبانی !
عجب نبود ز نی شکر فشانی

اگر نی پرده ای ديگر بخواند
نيستان را به آتش می کشاند

سزد گر چشمها در خون نشينند
چو دريا را به روی نيزه بينند

شگفتا بی سرو سامانی عشق!
به روی نيزه سرگردانی عشق!

ز دست عشق در عالم هياهوست
تمام فتنه ها زير سر اوست !

moeinm37
22-01-2008, 16:32
از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟
یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟
بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام
بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟
اشهد ان لا...شهادت اشهد ان لا ...شهید
محشر الله الله است می دانی چرا؟
یک بغل باران الله الصمد آورده ام
نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟
راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف
راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟
از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست
فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟
از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید
انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟
از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد
باز اما بهترین ماه است می دانی چرا

moeinm37
22-01-2008, 16:32
دل سوزان بود امروز گواه من و تو کزازل داشت بلا چشم ، به راه من و تو

من به تو دوخته ام دیده تو برمن ، ازنی یک جهان راز ، نهفته به نگاه من و تو

اُسرا با من و راءس شهدا با تو به حق چشم تاریخ ندیده ست .... من و تو

روی تو ماه من وماه تو عباس امّا ابر خون ساخته پنهان رخ ماه من و تو

آیه خواندن زتو ،تفسیرــ زمن تادانند که به جز گفتن حق نیست گناه من و تو

هردو نستوه چو کوهیم بر سیل امّا عشق ،دلگرم شد ،ازسردی آه من و تو

مدعی خواست که ازبیخ کند ریشه ی ما بی خبر زآنکه غروب ست پگاه من و تو

moeinm37
22-01-2008, 16:34
به فرمان خداوندی نظر کرد زحج بگذشت و آهنگ سفر کرد
خدای خویش را فرمود لبیک به دشت کربلای خون سفر کرد
بهشتی سیرتان را کرد گلچین و جنگی سخت با ابنای شر کرد
گذشت از خان و مان و زندگانی تمام هستی خود را سپر کرد
و با شیواترین شعر حماسه جهان را یک تنه زیر و زبر کرد
و با همدل ترین یاران عاشق نهال عاشقی را بارور کرد
تمام خویش را فرزند زهرا به میدان شهادت رهسپر کرد
وضوی خون گرفت از شط ایثار شهادت را چه زیبا شعله ور کرد
قدم بنهاد در قربانگه عشق زدین احمدی دفع خطر کرد
قیامت ازقیامش گشت بر پا حسین بن علی ( ع ) کاری دگر کرد
و شد سرحلقه ی مستان توحید به کوی عشق حق تقدیم سر کرد
زداغش گشت پشت آسمان خم دل افلاکیان را خون جگر کرد
بسان سید بطحا پیمبر حسین سرجدا شق القمر کرد

moeinm37
22-01-2008, 16:34
خرم دلی که منبع انهار(1) کوثر است کوثر کجا زدیده پر اشک بهتر است
نام حسین و کرببلا هر دو دلرباست نام علی اکبر از ان دلرباتر است(2)
رفتم به کربلا به سر قبر هر شهید دیدم که مرقد شهدا مشک و عنبر است
بالای سر یکی پیر جلوه کرد نزدیکی رواق که نزدیکی در است
پرسیدم از مُخادم آن کین مزار کیست؟ گفتا حبیب نور دو چشم مظاهر است
رفتم کنار علقمه دیدم یکی شهید گفتم چرا جدا ز شهیدان دیگر است؟
گفتا خموش باش که عباس با مرام منظور او ادب به جناب برادر است

moeinm37
22-01-2008, 16:34
صاحب علم لدنی خامس آل عبا
سبط احمد نور چشم حیدر و خیر النسا

وارث علم نبی و آدم و نوح و خلیل
پنجمین معصوم و هم سوم دلیل و رهنما

جاودان الگوی سرخ عاشقی مولای دین
آفتاب آل طا ها ، نور حق ، خون خدا

تشنه لب جان در وصال کوی جانان داده ای
راه تو باشد بهشتی سیرتان را رهگشا

قلب سرخ عرش و فرش و کرسی و لوح و قلم
میر و سالار شهیدان شافع روز جزا

ای که شد در کوی ایمان و شرف- آزادگی-
پیکرت- خون خدا- آماج تیر و د شنه ها

کرده ای دفع خطر از مکتب اسلامیان
با نثار خون خود خورشید دشت نینوا

باغبان سرفراز کوی سرخ لاله ها
ای شهید سربدار و جاودان کربلا

خویش را کردی فدا تا پا بگیرد عاشقی
سرو گلزار شهادت ، قبله ی اهل ولا

از تو شد آئینه صبح شهادت منجلی
ای که کردی در ره حق اکبر و اصغر فدا

نام زیبای تو باشد توتیای چشمها
جان ناقابل فدایت یا حسین مرتضا

می زند هردم شرار عاشقی بر سینه ها
نام گلگون تو ای قربانی راه خدا

قبله ی عشق و شهادت جاودان عصرها
حیدری خو مصطفی سیرت، امام و مقتدا

داغ جانسوزت زند آتش به جان ما–حسین-
ای قتیل اشقیا از کینه وظلم وجفا

عبد خاص الخاص حق ای روح قرآن مجید
وای ذبیح الله اعظم شد خریدارت خدا

آتشی دیگر به جانها زد قیام و نهضتت
واز پیام سرخ تو شد محشری عظمی بپا

گشته جیحون چشمها از سیل آه و اشکها
از غم جانسوز تو شاهنشه ملک ولا

گوشه ی چشمی به ما فرما ، عزیز فاطمه
کاروان سالار عشق ای شیعیان را پیشوا

دست ما و دامنت – ای قلب سرخ کائنات -
ای شهید تشنه لب مولای سر ازتن جدا

زنده باد و جاودان شور حسینی در جهان
خاصه در ایران به حق ضامن آهو رضا

moeinm37
22-01-2008, 16:34
بادها عطر خوش سيبِ تنش را بردند

زخمها لاله باغ بدنش را بردند

نيزهها بر عطشش قهقهه سر مىدادند

خندهها خطبه گرم دهنش را بردند

اين عطش يوسف معصوم كدامين مصر است

كه روى نيزه بوى پيرهنش را بردند

تا كه معلوم نگردد ز كجا مىآيد

اهل صحراى تجرّد كفنش را بردند

دشنهها دوروبر پيكر او حلقه زدند

حلقهها نقش عقيق يمنش را بردند

چهرهها يا همه زردند وَ يا نيلى رنگ

شعلهها سبزى رنگ چمنش را بردند

بت پرستان ز هراس تبر ابراهيم

جمع گشته تبر بت شكنش را بردند

بادها سينه زنان زودتر از خواهر او

تا مدينه خبر سوختنش را بردند

يوسف، آهسته بگوئيد نميرد يعقوب

گرگها زوزه كشان پيرهنش را بردند

moeinm37
22-01-2008, 16:35
در سرم پیچیده باری،های وهوی کربلا
می روم وادی به وادی رو به سوی کربلا

میروم افتان و خیزان، از دل بن بست ها
جاده ای پیداکنم تا جست وجوی کربلا

تشنگی می بارد از ابر سترون، می روم
تا بنوشم جرعه آبی از سبوی کربلا

ترسم این بیراهه ها با خویش مشغولم کنند
"بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا"

من نمی دانم کی ام یا از کجایم، هرچه هست
آب رو می آورم از خاک کوی کربلا

مانده در گوشم صدای پای "هل من ناصر"ی
می رود تا حشر در من گفت وگوی کربلا

بغض تاریخم، نباید در خودم ویران شوم
باید آوازی بخوانم با گلوی کربلا

در سرم شوری دگر برپاست، شمشیرم کجاست؟
"بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا"

moeinm37
22-01-2008, 16:35
اي تشنه‌ترين دريا سيراب‌ترين عطشان
سر مست سماعي سرخ در دايره‌ي ميدان
دف مي‌شودت خورشيد كف مي‌زند اقيانوس
موجي ز دلت دريا شوري زدمت طوفان
برخيز و هياهو كن هي‌هي زن و هوهو كن
تشنه‌ست دليري‌ها بر حادثه‌اي عريان
تنگ است نفس تنگ است اين حجم قفس تنگ است
اي روح رها از تن بشكن در اين زندان
ايمان خوارج بين اين سكه‌ي رايج بين
بر مسخ علي كوشد اسلام ابوسفيان
يك عمر تو را خوانديم در سوگ تو گل كرديم
ما از تو چه مي‌دانيم اي وسعت بي‌پايان
اي خون خدا بشكن بشكن به خدا بشكن
در حنجره‌ي تاريخ نيرنگ صدا بشكن
بت‌هاي پليدي را اين تخت يزيدي را
اي وارث ابراهيم با نام خدا بشكن
رنگي كه فراگير است زور و زر و تزوير است
اي آينه‌ي توحيد، تثليث ريا بشكن
با صاعقه‌ي خشمت با گردش يك چشمت
قيلوله ديوان را اي بانگ رها بشكن
رخصت بده طوفان را آزادي انسان را
اين موج خروشان را زنجير ز پا بشكن
بزن آن ضربه كه آشفته كند خواب جهان را
ديگ ديوانه‌ي خون جوش زد اينك هيجان را
رقص تيغ است هماواز جنون كن شريان را
بزن آن ضربه كه آشفته كند خواب جهان را
بزن آن زخمه كه ديگر كند آهنگ زمان را
تپش نبض زمين آمده در ذوق به پايت
عطش حادثه كف مي‌زند از شوق برايت
باز كن بعض فرو خورده‌ي مردان خطر را
كه شبيخون زده آيينه‌ي آيين بشر را
ناله سر كن كه بريدند گلو مرغ سحر را
كعب الاحبار زده جار احاديث و خبر را
شارحان را بهل اين فرقه‌ي شيطان‌زدگان را
چه به عدل علوي سفره‌ي سفيان‌زدگان را
چه كند خالي ميدان هله هيهاي تو بايد
يله بر عزم يلان زخم تمنّاي تو بايد
نفس صاعقه بند آمده غوغاي تو بايد
فصل سرخ گل ني شد تپش ناي تو بايد
تو بخوان گر تو نخواني دگر از عشق كه خواند
تو بمان گر تو نماني دگر از عشق چه ماند

moeinm37
22-01-2008, 16:35
سر نى در نينوا مى‏ماند اگر زينب نبود
كربلا در كربلا مى‏ماند اگر زينب نبود

چهره سرخ حقيقت‏بعد از آن طوفان رنگ
پشت ابرى از ريا مى‏ماند اگر زينب نبود

چشمه فرياد مظلوميت لب تشنگان
در كوير تفته جا مى‏ماند اگر زينب نبود

زخمه زخمى‏ترين فرياد،در چنگ سكوت
از طراز نغمه وا مى‏ماند اگر زينب نبود

در طلوع داغ اصغر،استخوان اشگ سرخ
در گلوى چشمها مى‏ماند اگر زينب نبود

ذو الجناح داد خواهى،بى‏سوار و بى‏لگام
در بيابانها رها مى‏ماند اگر زينب نبود

در عبور از بستر تاريخ،سيل انقلاب
پشت كوه فتنه‏ها مى‏ماند اگر زينب نبود

moeinm37
22-01-2008, 16:35
باز وقت بی قراری آمده ..... لحظه های جانسپاری آمده
هر که بر دلدار خود دلداده شد ..... بهر جان دادن بر او آماده شد
در خورد با دلبرش پیوند ها ..... حک شده بر چهره ها لبخند ها
عاقبت وقت وصال آمد دگر ..... مه رخی زیبا جمال آمد دگر
خیمه ای برپا شده از اشتیاق ..... خیمه ای دیگر هراسان از فراق
اهل این خیمه به رفتن بی شکیب ..... وآن دگر دل بی قرار یک غریب
این دو خیمه در کنار یک دگر ..... هردو در سوز و نوا شب تا سحر
این یکی مست مناجات و نماز ..... آن یکی شعله ور ازسوز و گداز
خیمه ای پر گشته از مردان مرد ..... جان به کف آماده رزم و نبرد
درکنارش خیمه ای از کودکان ..... در غم فردا پر از اشک روان
خیمه ی پر از رسم وفا ..... سینه ها لبریز از مهر و صفا
مرغ جان ها در پی تیر اجل ..... بر لبی آوای احلی من عسل
نوجوانی برلبش ذکر دعا ..... تا مبادا گردد از دلبر جدا
هرکه گوید ای غریب عالمین ..... بعد تو هرگز نمی مانم حسین
دیگری گوید اگر سوزد تنم ..... آن که می ماند به عشق تو منم
گر هزاران جان به تو دلبر دهم ..... باز جان گیرم به راهت سر دهم
با شقایق جمله ای را یاس گفت ..... زینب این را در پی عباس گفت
گفت ای آرام جان زینبین ..... یا ابوفاضل ، شده تنهاحسین
ای برادر موسم یاری شده ..... جان من وقت علمداری شده
یاد داری زاده ی ام البنین ..... آخرین حرف امیر المومنین
چون به بستر بود با فرق دو تا ..... گفت ای سقای دشت کربلا
بشنو از باب غریبت این سخن ..... حیدری کن کربلا ، عباس من
دشت را از خون خود سرشار کن ..... هر چه داری نذر روی یار کن
این چنین کرد و فدای یار شد ..... غرق خون در پیش پای یار شد
آب از مشکش برون تا ریخته ..... خون به چشم او به اشک آمیخته
کای برادر من خجل هستم بیا ..... رفتم و تنها شدی در کربلا
وداع .....

moeinm37
22-01-2008, 16:35
دیوان احسان

گر عشق تو در قلب بشر خانه بگيرد ..... گنجي است، ك جا در دل ويرانه بگيرد
در منزل اجلال تو، در حال خبردار ..... جبريل امين، پردة آن خانه بگيرد
بر گرد حريم تو، كه دست طلب ماست ..... چون دامن شمعي است، كه پروانه بگيرد
از لشگر شيطان، دگر اين دل نهراسد ..... گر قلب مرا عشق تو جانانه بگيرد
مستانه بكوبد به سر هر دوجهان پاي ..... از دست تو هر شخص كه پيمانه بگيرد
جز رشتة انس تودگر سلسله‌اي نيست ..... تا اين كه قرار اين دل ديوانه بگيرد
عشق تو، ز هر كس كه خريدار غم توست ..... اوّل، دل او بابت بيعانه بگيرد
ديگر به عطاي دگران، نيست نيازش ..... هر كس كه ز تو مزد كريمانه بگيرد
پاس ادب توست، كه عبّاس نگهداشت ..... تا دور تر از قبر تو کاشانه بگیرد
ويرانه بهانه است، كه مي‌خواست رقيّه ..... از چهرة تو، بوسه يتيمانه بگيرد

moeinm37
22-01-2008, 16:35
شب عاشورا

امشب شهادتنامة عشاق امضا مي‌شود ..... فردا ز خون عاشقان، اين دشت‌دريا ميشود
امشب كنار يكدگر، بنشسته آل مصطفي ..... فردا‌پريشان‌جمعشان،چون قلب‌زهرا ميشود
امشب بود بر پا اگر، اين خيمة ثار الهّي ..... فردا‌به دست دشمنان، بركنده از جا مي‌شود
امشب صداي خواندن قرآن بگوش آيد ولي ..... فردا صداي الامان، زين دشت برپا ميشود
امشب كنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته است ..... فردا خدايا بسترش، آغوش صحرا ميشود
امشب كه جمع‌كودكان،در خواب‌ناز آسوده‌اند ..... فردا به زير خارها، گمگشته پيدا ميشود
امشب رقيه حلقة زرين اگر دارد بگوش ..... فردا‌ دريغ اين‌گوشوار ازگوش او وا ميشود
امشب، به خيل تشنگان، عباس باشد پاسبان ..... فردا كنار علقمه، بي دست، سقا ميشود
امشب كه قاسم زينب گلزار آل مصطفاست ..... فردا ز مركب‌سرنگون، ‌اين سرو رعنا ميشود
امشب بود جاي علي، آغوش گرم مادرش ..... فردا چو گلها پيكرش، پامال اعدا ميشود
امشب گرفته در ميان، اصحاب ثار الله را ..... فردا عزيز فاطمه، بي يار و تنها ميشود
امشب به دست شاه دين، باشد سلیماني نگين ..... فردا به دست ساربان، اين حلقه يغما مي‌شود
امشب سر سر خدا، بر دامن زينب بود ..... فردا انيس خولي و دير نصاري ميشود

moeinm37
22-01-2008, 16:36
کربلا

كربلا، در سينه‌اش پنهان، هزاران راز دارد ..... هر زمان،يك راز از اسرار خود ابراز دارد
كربلا، درياي فياضي است بي حد و كرانه ..... موج عالمگير او دستي بهرسو باز دارد
همره هر موج خونش،گوهري ممتاز دارد ..... در دل‌هر قطره آبش، دلنشين رازي نهفته
قبر‌شش‌گوش‌حسين‌آنجاست، ‌كز شش‌سوي عالم ..... خلق بر درگاه او،روي نياز و راز دارد
جسم ثارالله و اكبر، غرق خون، الله اكبر ..... اصغرش بر سينة او، مهد خواب ناز دارد
كوچه‌ها دارد به دلها، شاهراه كربلايش ..... كي تواند قدرتي، ما را از اين ره باز دارد
ديگر از پايان كار خود، چه ترسي داري اي دل ..... او كه لطفي بر محبان خود از آغاز دارد
زنده گرداند دلي را، كز گناهان مرده باشد ..... اين غم جان آفرينش، راستي اعجاز دارد
مكتب خلقت، ندارد چون حسين آموزگاري ..... اين چراغ آسماني،‌ نور انسان سازد دارد
مات، هفتاد و دوملت ، از دو و هفتاد اويند ..... در كجا‌فرماندهي‌ششماهه‌يك سرباز دارد

moeinm37
22-01-2008, 16:36
سری دارم که شیدای حسین است

دلی کان دل فقط جای حسین است

سر و جان و دل و دینم به عالم

به حق حق به سودای حسین است

منزه شد حسین از مثل و همتا

به جز احمد که همتای حسین است

چو او عاشق به دنیا کس ندیده

فدای حق سرو پای حسین است

بهشت و جنت و رضوان و کوثر

نثار روی زیبای حسین است

همه فرش و همه عرش الهی

بیا بنگر که در پای حسین است

همه وحی و همه اوصاف یزدان

قبا بر قد و بالای حسین است

دو چشم از طلعت او بر نداریم

که هر چه هست بینای حسین است

بر آن دفتر که از حق گشته نازل

همه آرام و همراه حسین است

هر آنچه در جهان حق کرده خلقت

به اصل ذات رسوای حسین است

moeinm37
22-01-2008, 16:37
لطف حسین مارا تنها نمی گذارد

گر خلق وا گذارد او وا نمی گذارد

او کشتی نجات و کشتی شکسته مائیم

مولا به کام غرقاب مارا نمی گذارد

هل من معین اورا باید جواب دادن

شیعه امام خود را تنها نمی گذارد

زهرا به دوستانش قول بهشت داده است

برروی گفته خویش او پا نمی گذارد

ما و فسرده حالی مولا نمی پسندد

مسکین و دست خالی مولا نمی گذارد

از بس گناهکاریم ما مستحق ناریم

باید که سوخت مارا زهرا نمی گذارد

moeinm37
22-01-2008, 16:37
باز باران با ترانه
مي خورد بر بام خانه
يادم آيد كربلا را
دشت پر شور و نوا را
گردش يك روز غمگين گرم و خونين
لرزش طفلان نالان زير تيغ و نيزه ها را
باز باران با صداي گريه هاي كودكانه
از فراز گونه هاي زرد و عطشان با گهرهاي فراوان
مي چكد از چشم طفلان پريشان
پشت نخلستان نشسته
رود پر پيچ و خمي در حسرت لبهاي ساقي
چشم در چشمان هم آرام و سنگين
مي چكد آهسته از چشمان سقا بر لب اين رود پيچان باز باران
باز باران با ترانه آيد از چشمان مردي خسته جان
هيهات بر لب از عطش در تاب و در تب
نرم نرمك مي چكد اين قطره ها روي لب شش ماهه طفلي رو به پايان
مرد محزون دست پر خون
مي فشاند از گلوي نازك شش ماهه بر لب هاي خشك آسمان
با چشم گريان باز باران
باز هم اينجا عطش آتش شراره
جسمها افتاده بي سر پاره پاره
مي چكد از گوشها باران خون و كودكان بي گوشواره
شعله در دامان و در پا مي خلد خار مغيلان
وندرين تفتيده دشت و سينه ها برپاست طوفان
دستها آماده شلاق و سيلي
چهره ها از بارش شلاقها گرديده نيلي
وندرين صحراي سوزان مي دود طفلي سه ساله پر زناله
پاي خسته دلشكسته
روبرو بر نيزه ها خورشيد تابان
مي چكد از نوك سرخ نيزه ها بر خاك سوزان باز باران
باز باران قطره قطره
مي چكد از چوب محمل خاكهاي چادر زينب به آرامي شود گل
مي رود اين كاروان منزل به منزل
مي شود از هر طرف اين كاروان هم سنگ باران
آري آري باز سنگ و باز باران
آري آري تا نگيرد شعله ها در دل زبانه
تا نگيرد دامن طفلان محزون را نشانه
تا نبيند كودكي لب تشنه اينجا اشك ساقي
بر فراز خيمه
برگونه ها
بر مشك ساقي
كاش مي باريد باران

moeinm37
22-01-2008, 21:34
زندگی زینب(س) وقف مولا بود و بس



او به زهرا(س) المثنی بود و بس



چهره حیدر چو حق آئینه زد



سنگ زینب(س) را حسین بر سینه زد



عشق و با زینب(س) تبانی کرده است



رنگ گل را ارغوانی کرده است



هست و کیش رهبریت کیش او



صبر زانو میزند در پیش او



شاخص شخصیت زینب(س) حیاست



گر بگویم دومین زهرا(س) سزاست



کیست زینب(س)، قدرتِ کلِّ اُمم



عرش را با فرش می دوزد به هم



هم تراز زینب کبری(س) کجاست



هر زنی را زینبی خواندن خطاست



زینب کبری(س) ذلیل و خوار نیست



از زنان کوچه و بازار نیست



در رگ سرخ شهیدان شط اوست



حضرت عباس هم در خط اوست



مدعی رسوا شدی گر تافتی



قهرمان کوفه را نشناختی



عرشیان چون بر حسین دل باختند



در سما هم زینبیّه ساختند

moeinm37
22-01-2008, 21:35
يا حسين غريب مادر توي ارباب دل من


يه گوشه چشم تو بسه واسه حل مشکل من


اخرش مياد يه روزي رو چشام قرم بزاري


مي بريم تا کربلاو نمي زاريم تو خماري


دل من عاشق مي مونه دائم از شما ميخونه


منو مي شناسي آقا جون من همونم اون ديونه


اوني که تنهاي تنهاست دلش از همه بريده


اوني که واسه يه بارم هنوز اقا شو نديده


اقا من خودم مي دونم لايق اين حرفها نيستم


اما از شما چه پنهون از اهل زمونه خسته ام


تموم مردم دنيا مارو مي خونن ديونه


آره ما ديوونه هستيم بي خيال اين زمونه


تا وقتي عشق تو باشه اينا حر فو بهونه


واسه عشق تو هلاکيم اين خط و اين نشونه


حسرت زيارت تو مونده تو اين دل زارم


کربلاتو تا نبينم آرام و قرار ندارم


چشاي قشنگ عباس خوابو از چشام گرفته


بدون تو گم مي شم شب روز و ماه وهفته


يل کربلا ابا لفضل قربون اون قدو والا


فداي چشاي نازت فداي خشکي لب هات


مي شنوم صداي پاتو رو زمين قدم مي زاري


صداي رقيه(س) مياد عمو جان کي آب مياري

moeinm37
25-01-2008, 11:07
اشك من يار حسينه ... دل خريدار حسينه
اگه دارم اعتباري ... به خدا كار حسينه

moeinm37
25-01-2008, 11:42
هر یار که دم ز یار زد یار نشد
هر دل که سرای عشق دلدار نشد
هر ماه که در وفا چو عباس نگشت
هر کشته که چون حسین سالار نشد

moeinm37
25-01-2008, 11:42
خوشا آن دل که درس دلبری خواند
حدیث عشق حیدر حیدری خواند
دریغا زاهد از دل بی خبر بود
کتاب عشق را سر سری خواند

moeinm37
25-01-2008, 11:44
نزدیک مغرب است خدایا چه می شود؟
کشتی شکست خورده دریا چه می شود؟
از لاله های خون جراحات زخم عشق
مقتل ز عمق فاجعه دریاچه می شود

moeinm37
09-02-2008, 09:10
بادها عطر خوش سيبِ تنش را بردند

زخمها لاله باغ بدنش را بردند



نيزه‏ها بر عطشش قهقهه سر مى‏دادند

خنده‏ها خطبه گرم دهنش را بردند



اين عطش يوسف معصوم كدامين مصر است

كه روى نيزه بوى پيرهنش را بردند



تا كه معلوم نگردد ز كجا مى‏آيد

اهل صحراى تجرّد كفنش را بردند



دشنه‏ها دوروبر پيكر او حلقه زدند

حلقه‏ها نقش عقيق يمنش را بردند



چهره‏ها يا همه زردند وَ يا نيلى رنگ

شعله‏ها سبزى رنگ چمنش را بردند



بت پرستان ز هراس تبر ابراهيم

جمع گشته تبر بت شكنش را بردند



بادها سينه زنان زودتر از خواهر او

تا مدينه خبر سوختنش را بردند



يوسف، آهسته بگوئيد نميرد يعقوب

گرگها زوزه كشان پيرهنش را بردند

moeinm37
09-02-2008, 09:15
جان به لب داريم و خسته، مو پريشانيم ما

دشت دشت از لاله و زخم نمايانيم ما



پشت ما از ثقل سنگين عزاى تو خميد

جوشش شور جنون و ديده گريانيم ما



جبرئيل كربلاى عشق و آتش اشك ماست

گردباد خسته كوه و بيابانيم ما



سربلند از آشيان پست دشمن مى‏رسيم

تيزى شمشير اشك و موج طوفانيم ما



ردّ پاى ابرهاى گريه ما گم نشد

كربلا تا كربلا چون ابر بارانيم ما



مونس زنجير و با آواره‏گى هم كاروان

قافله سالار درد و كنج ويرانيم ما



گوشه‏اى در هر بيابان يادگارى كاشتيم

سوگوار بى كس مرگ يتيمانيم ما



از هجوم سنگها سر روى آرامش نديد

اربعين كوچه‏هاى نابسامانيم ما



اعتماد دست آتش بر سر ما ديدنى است

داغدار لطمه‏هاى سنگ دامانيم ما



هيچ كس مانند خار از ما پذيرائى نكرد

آشناى مرهم خار مغيلانيم ما



خوب شد يك لحظه نور غيرت تو كم نشد

آستينى نيست ديگر روى عريانيم ما



مجلس عيش و شراب و طشت زر را ديده‏ايم

شاهد چوب و لب پر خون و دندانيم ما



بدترين ساعت ميان خنده كافر چه بود؟!

اينكه تا ثابت كنيم آنجا مسلمانيم ما



از جفاى تازيانه هيچ كس سالم نماند

باغبان برخيز فصل برگ ريزانيم ما



بر مزار عشق اى دل سجده كردن واجب است

كربلا را قبله گاه عرش مى‏دانيم ما

moeinm37
09-02-2008, 09:16
كجاست كعبه اگر مسجدالحرام تويي تو

قسم به كرببلا حج من تمام تويي تو



همه نمازي و نِِيت ، قِِيام توست قِِيامت

شهِِيد ظهر تشهد توِِيِِي ، سلام تويي تو



سر برِِيده و آيات بِِينات ؟ چه حالی !

يقين كه ركن ِِيماني توِِيِِي ، مقام تويي تو



به سعي سجده به گودال قتلگاه تو رفتم

نه سر برآورم از سجده تا امام تويي تو



تو بيت اولي و كربلاست اول بِِيتم

تو بيت آخرِِي و آخر كلام تويي تو

moeinm37
09-02-2008, 09:22
مانده بودم غيرت حيدر به فريادم رسيد
در وداعي تلخ پيغمبر به فريادم رسيد



طاقتم را خواهش اكبر در آن ظهر عطش
برده بود از دست انگشتر به فريادم رسيد



انتخابي سخت حالم را پريشان كرده بود
شور ميدان داري اكبر به فريادم رسيد



تا بكوبم پرچم فرياد را بر بام ماه
كودك شش ماهه ام اصغر به فريادم رسيد



تا بماند جاودان در خاك اين فرياد سرخ
خيمه آتش گشت و خاكستر به فريادم رسيد



جبرئيل آمد بخوان، قرآن بخوان، بي سر بخوان
سبزي از نيزار ديدم سر به فريادم رسيد



نيزه ها و تيرها و تيغ ها كاري نكرد
تشنه بودم وصل را خنجر به فريادم رسيد

moeinm37
09-02-2008, 09:22
صبح زيارت

آن باده‏اى‏كه روز نخستش نه خام بود

يك اربعين گذشت و دوباره به جام بود



شكر خدا كه صبح زيارت دميده است

هرچند آفتاب حياتم به بام بود



اين خاك، زنده مى‏كند آن عصر تشنه را

وقتى كه آسمان رخت سرخ فام بود



بين من و سرت اگر افتاد فاصله

اما هنوز سايه تو مستدام بود



سرها به نيزه بود، ولى حجم سنگها

معلوم بود حمله كنان بر كدام بود



دشنام و هتك حرمت اسلام ميهمان

اين از رسوم تازه‏تر احترام بود



چوب از لبان تو حجرالاسود آفريد

دست سه ساله بود كه در استلام بود



بين نهيب كوفى و فرياد اهل شام

آن لهجه حجازى تو آشنام بود

moeinm37
09-02-2008, 09:23
بغض خالى

دردها مى‏چكد از حال و هواى سفرش

گرد غم ريخته بر چادر مشكى سرش



تك و تنها و دو تا چشم كبود و چند تا ...

كودك بى پدر افتاده فقط دور و برش



ظاهراً خم شده از شدت ماتم امّا

هيچ كس باز نفهميده چه آمد به سرش



روزها از گذر كوچه آتش رفته

اثر سوختگى مانده سر بال و پرش



با چنين موى پريشان و بدون معجر

طرف علقمه اى كاش نيفتد گذرش



همه بغض چهل روزه او خالى شد

همه كرب و بلا گريه شد از چشم ترش



بچه ها این پست و چند پست قبلی مربوط به امروز از سایت حج مال صدا و سیما بود .
پستهای امروز همه مال اونجا است.
یاعلی

moeinm37
09-02-2008, 09:23
چهل روز

من و داغ غمی سنگین چهل روز

چه ها بر من گذشته این چهل روز



چهل روز است هجران من و تو

که هر روزش مرا چندین چهل روز



مرا جز ضربه های تازیانه

نداده هیچ کس تسکین چهل روز



اسارت ، طعن دشمن ، تهمت دوست

نصیب عترت یاسین چهل روز



در این غم خوب می دانی که باید

چه رنجی برده باشم این چهل روز



تو و رأسی پر از خاکستر و زخم

من و پیشانی خونین چهل روز



من و بغضی چهل ساله که بی تو

شکسته در گلویم این چهل روز

moeinm37
09-02-2008, 09:24
پروانه زاده

برگشتم از رسالت انجام داده‏ام

زخمى‏ترين پيمبر غمگين جاده‏ام



ناباورانه از سفرم خيل خارها

تبريك گفته‏اند به پاى پياده‏ام



يا نيست باورم كه در اين خاك خفته‏اى

يا بر مزار باور خود ايستاده‏ام



بارانم و زبام خرابه چكيده‏ام

شرمنده سه ساله از دست داده‏ام



زير چراغ ماه سرت خواب رفته‏ام

بر شانه كجاوه تو سر نهاده‏ام



دل مى‏زدم به آب و به آتش براى تو

از خيمه‏ها بپرس كه پروانه زاده‏ام



چون ابر آب مى‏شدم از آفتاب شام

تا ذرّه‏اى خلل نرسد بر اراده‏ام

moeinm37
09-02-2008, 09:28
بگذار تا بمیرم





در كربلايت اى يار آمد دوباره خواهر

ديروز با برادر امروز بى برادر



آنروز با تو بودم امروز بى تو گرچه

از تو جدا نبودم يك لحظه جان مادر



گاهى به روى نيزه گاهى درون خيمه

گاهى ميان مقتل ديدم تو را مكرر



آندم كه از قناره كردى به من نظاره

احيا شدم دوباره ورنه نبود خواهر



در سايه جمالت من بودم و وصالت

اكنون من و فراقت اى آفتاب محشر



حتى به كنج ويران در مجمع اسيران

مهتاب انجمن شد آن روى ماه آن سر



افسوس نيمه شب در پيش چشم زينب

با ديدن سرت شد ياس سه ساله پرپر



ديدم كه بين كوفه از لعل پر شكوفه

خواندى سرود قرآن شد قلبها مسخر



با خطبه‏هاى نابم احيا شد انقلابم

فرياد حنجرم بود از آن بريده حنجر



زد گيسويم سپيده سرو قدم خميده

شد راست قامت دين اسلام شد مظفر



بيمار كاروانت بر اشك كودكانت

از آسمان ديده مى‏ريخت سيل اختر



گاهى به ضرب كينه گاهى به نيش طعنه

ما را هدف گرفتند در شام و كوفه يكسر



در شهر غربت شام باريد از در و بام

دشنام و سنگ و آتش بر كاروان اطهر



از كعب و تازيانه داريم بس نشانه

گويا كه ناشناسيم در اين ديار، ديگر



گرچه ز ديده دوريم در هاله‏اى ز نوريم

اما حجاب عترت شد پاره‏هاى معجر



تنها نه دست عدوان يك كهنه پيرهن برد

بردند بر غنيمت عمامه پيمبر (ص)



دشنام‏هاى دشمن بر ما نداد ايمن

واى از كنايه خصم وز گريه‏هاى دختر



بر ناقه‏هاى عريان با قلبهاى بريان

بستند دست ما را بردند سوى لشگر



بالاتر از قياميم گوياتر از پياميم

سر تا به پا سلاميم اى نعش‏هاى بى سر



تنها سفارش من بعد از گزارش من

بگذار تا بميرم در كربلا، برادر

moeinm37
09-02-2008, 09:29
سایه‌ای از آفتاب

نشسته سایه‌ای از آفتاب بر روی‌اش
به روی شانه‌ی طوفان رهاست گیسوی‌اش

ز دوردست سواران دوباره می‌آیند
که بگذرند به اسبان ِ خویش از روی‌اش

کجاست یوسف ِ مجروح ِ پیرهن‌چاک‌ام؟
که باد از دل ِ صحرا می‌آورد بوی‌اش

کسی بزرگ‌تر از امتحان ِ ابراهیم
کسی چون‌آن که به مذبح برید چاقوی اش

نشسته است کنارش کسی که می‌گِرید
کسی که دست گرفته به روی پهلوی‌اش

هزار مرتبه پرسیده‌ام ز خود او کیست
که این غریب نهاده‌است سر به زانوی‌اش

کسی در آن طرف ِ دشت‌ها نه معلوم است
کجای حادثه افتاده است بازوی‌اش

کسی که با لب ِ خشک و ترک‌ترک شده‌اش
نشسته تیر به زیر ِ کمان ِ ابروی‌اش

کسی است وارث ِ این دردها که چون کوه است
عجب که کوه ز ماتم سپید شد موی‌اش

عجب که کوه شده چون نسیم سرگردان
که عشق می‌کِشد از هر طرف به هر سوی‌اش

طلوع می کند اکنون به روی نیزه سري
به روی شانه‌ی طوفان رهاست گیسوی‌اش...

moeinm37
09-02-2008, 09:31
زيارت اوّل





من كه مأموريت خود را به سر آورده‏ام

خاطراتى تلخ از داغ سحر آورده‏ام



گوئيا يك عمر بود اين اربعينى كه گذشت

از شب مرگ يتيم تو خبر آورده‏ام



گوشوار دخترت را پس گرفتم از عدو

ارث دختر را سر قبر پدر آورده‏ام



دست و پايى زخم ديده، قامتى اندر ركوع

بهترين سوغات را من از سفر آورده‏ام



سجده شكرى نمودم بهر ديدار سرت

يادگار از سجده خود زخم سر آورده‏ام



از كبوتر بچه‏هايى كه كنارم بوده‏اند

يا اخا بنگر فقط يك مشت پر آورده‏ام



اولين بار است، قبرت را زيارت مى‏كنم

قبر زهرا مادرم رادر نظر آورده‏ام

moeinm37
09-02-2008, 09:31
غروب شصت و يك

حـتي خـدا مـيان حسـينيهء غمـش
سوگند خورده است به ماه محرمش

شبهاي قدر محترم و با فضيلت اند
امّـا نمي رسند به شبهاي مـاتمش

امروز نه، غروب همان سال شصت و يك
مـا را گـره زدنـد به نخـهاي پـرچمش

اين دستمال گـريه پر از نـور مي شود
وقتي به دست روضـهء خورشيد مي دمش

چشمي كه از براي تو گريان نمي شود
بايد حـواله داد به دست جـهنمش

جانم فداي ِ محتشم خانواده ات

با اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتمش

moeinm37
09-02-2008, 09:31
لبهاى غمگين

هرگز نمى‏شد خواهرت اينجا نيايد

بهر عزادارى اين لبها نيايد



امكان ندارد اينكه مجنونى بخواند

اما براى ديدنش ليلا نيايد



بستند با زنجير راه گريه‏ها را

شايد صدايى از گلوىِ ما نيايد



از دخترت مى‏خواستم وقتى مى‏آيد

يا چشمهايش را بگيرد يا نيايد



اى صوت لبهاى پر از آيات غمگين

پائين بيا تا خيزران بالا نيايد



ديدند مى‏خوانى ولى كارى نكردند

تا خيزران روى لبت با پا نيايد



كنج تنور آمد كنارت چهره نيلى

كردم دعا اينجا دگر زهرا نيايد



چشمان اينجا سخت ناپرهيزگارند

امّا نمى شد خواهرت اينجا نيايد

moeinm37
09-02-2008, 09:32
محمل هاي سيه پوش



به سوي کربلا از شام ويران ميهمان آيد

صداي واحسينا از زنان و کودکان آيد



نمي دانم چرا يا رب سيه پوش است محمل ها

گمانم از اسيري زينب بي خانمان آيد



براي ديدن قبرت پدر با ديده گريان

سکينه سر زنان سينه زنان و موکنان آيد



رباب خون جگر اشک از فرات ديده مي ريزد

به سوي خوابگاه اصغر شيرين زبان آيد



پريشان ام کلثوم برادر مرده، باد زاري

براي جستجوي دست عباس جوان آيد



عزيزان پيمبر خفته چون گل در کنار هم

پي ديدار گلها بلبل بي آشيان آيد



چو اقيانوس آرامي شده دشت بلا اما

شکسته سر ز طوفان حوداث، قهرمان آيد



به آه و ناله گويد "کربلايي" يا حسين بنگر

به سويت عابدين با زخم زنجير گران آيد

moeinm37
09-02-2008, 09:33
خون خدا

نمي دانم تو را در ابر ديدم يا كجا ديدم
به هر جايي كه رو كردم فقط روي تو را ديدم

تو را در مثنوي ، در ني ، تو را در هاي و هو ، در هي
تو را در بند بند ناله هاي بي صدا ديدم

تو مانند ترنم ، مثل گل ، عين غزل بودي
تو را شكل توسل، مثل ندبه ، چون دعا ديدم

دوباره ليله القدر آمد و شوريدگي هايم
تب شعر و غزل گل كرد و شور نينوا ديدم

شب موييدن شب آمد و موييدن شاعر
شكستم در خودم از بس كه باران بلا ديدم

صدايت كردم و آيينه ها تابيد در چشمم
نگاهم را به دالان بهشتي تازه وا ديدم

نگاهم كردي و باران يكريز غزل آمد
نگاهت كردم و رنگين كماني از خدا ديدم

تو را در شمع ها، قنديل ها ، در عود ، در اسپند
دلم را پر زنان در حلقه ي پروانه ها ديدم

تو را پيچيده در خون ، در حرير ظهر عاشورا
تو را در واژه هاي سبز رنگ ربنا ديدم

تو را در آبشار وحي جبرائيل و ميكائيل
تو را يك ظهر زخمي در زمين كربلا ديدم

تو را ديدم كه مي چرخيد گردت خانه ي كعبه
خدا را در حرم گم كرده بودم ، در شما ديدم

شبيه سايه ي تو كعبه دنبالت به راه افتاد
تو حج بودي ، تو را هم مروه ديدم ، هم صفا ديدم

شب تنهاي عاشورا و اشباحي كه گم گشتند
تو را در آن شب تاريك ، "مصباح الهدي" ديدم

در اوج كبر و در اوج رياي شام – اي كعبه –
تو را هم شانه و هم شان كوي كبريا ديدم

دمي كه اسب ها بر پيكر تو تاخت آوردند
تو را اي بي كفن ، در غربت آل عبا ديدم

دليل مرتضي! شبه پيمبر! گريه ي زهرا(س)
تو را محكم ترين تفسير راز " انما " ديدم

هجوم نيزه ها بود و قنوت مهربان تو
تو را در موج موج ربنا در"آتنا " ديدم

تو را ديدم كه داري دست در دستان ابراهيم
تو را با داغ حيدر ، كوچه كوچه ، پا به پا ديدم

تو را هر روز با اندوه ابراهيم ، همسايه
تو را با حلق اسماعيل ، هر شب همصدا ديدم

همان شب كه سرت بر نيزه ها قرآن تلاوت كرد
تو را در دامن زهرا(س) و دوش مصطفي(ص) ديدم

تنور خولي و تنهايي خورشيد در غربت
تو را در چاه حيدر همنواي مرتضي ديدم

سرت بر نيزه قرآن خواند و جبرائيل حيران ماند
و من از كربلا تا شام را غار حرا ديدم

به يحيي و سياوش جلوه مي بخشد گل خونت
تو را اي صبح صادق با امام مجتبي (ع) ديدم

تو را دلتنگ در دلتنگي شامي غريبانه
تو را بي تابي در بي تابي طشت طلا ديدم

شكستم در قصيده ، در غزل ، اي جان شور و شعر
تو را وقتي كه در فرياد " ادرك يا اخا " ديدم

تمام راه را بر نيزه ها با پاي سر رفتي
به غيرت پا به پاي زينب كبري تو را ديدم

دل و دست از پليدي هاي اين دنيا شبي شستم
كه خونت را حناي دست مشتي بي حيا ديدم

چنان فواره زد خون تو تا منظومه ي شمسي
كه از خورشيد هم خون رشيدت را فرا ديدم

مصيبت ماند و حيرت ماند و غربت ماند و عشق تو
ولا را در بلا جستم ، بلا را در ولا ديدم

تصور از تفكر ماند و خون تو تداوم يافت
تو را خون خدا ، خون خدا ، خون خدا ديدم

moeinm37
18-04-2008, 17:52
عیب نداره دیگه از این به بعد تا تو خلوتم باهات بشینم می گم



آقا باشه * می گم آقا باشه ما هم خدا داریم * اما چه بگی بیا چه



بگی برو میگم دوستت دارم آقا * با همه بد بختیام و با همه



ی روسیاهیام باز هم جار می زنم آی حسین دوستت دارم باخماری



حرمت میسازم این خماری رو از من نگیر * عیب نداره باز هم میگم



اگه کربلا راهم نداده اند اگه مدینه راهم ندادند اگه نتونستم نجف



رو ببینم سامرا و کاظمین خاکشو ببوسم می گم دلم گرفت میرم



پیش امام رضا سرم رو روی سنگ حرمش میزارم و عقده ی دلم رو



وا میکنم*میگم همه رفتن کربلا آقا من جا موندم *میگم همه رفتن



شیش گوشه رو دیدندو من ندیدم

moeinm37
10-05-2008, 09:08
آمده چله نشین غم یار

قد کمان از بهر دیدار نگار

خاطراتی را به دوش جان کشد

نیمه جان تا محضر جانان کشد

سر فرزانه قدمها می زند

روی خاک عشق تا پا می زند

بوی دلبر بر مشامش می رسد

آه هنگام سلامش می رسد

السلام ای نعش پنهان زیر خاک

السلام ای جسم های چاک چاک

السلام ای کشته دریای اشک

السلام ای پرچم سقا و مشک

السلام ای قبرهای بی نشان

ای زیارتگاه مام قد کمان

السلام ای سینه های سوخته

آمدم با سینه ای افروخته

آمدم من ای برادر زینبم

زائری غم دیده و جان بر لبم

آمدم با کاروان ارغوان

سرفراز اما حزین و قد کمان

آمدم من نیمه جان و دل غمین

تا مگر که جان دهم در اربعین

زیر لب من می کنم این زمزمه

من فدایت ای عزیز فاطمه


محمد علی شهاب
نغمه های ولایت 75

moeinm37
10-05-2008, 09:09
من و داغ غمی سنگین چهل روز

چه ها بر من گذشته این چهل روز

چهل روز است هجران من و تو

که هر روزش مرا چندین چهل روز

مرا جز ضربه های تازیانه

نداده هیچ کس تسکین چهل روز

اسارت ، طعن دشمن ، تهمت دوست

نصیب عترت یاسین چهل روز

در این غم خوب می دانی که باید

چه رنجی برده باشم این چهل روز

تو و رأسی پر از خاکستر و زخم

من و پیشانی خونین چهل روز

من و بغضی چهل ساله که بی تو

شکسته در گلویم این چهل روز

moeinm37
10-05-2008, 09:09
باز از سینه دلم – با دل خون-پای برهنه زده بیرون-به گمانم شده مجنون

به کجا میبردم این که چنین بال کشیده است و پریده است و رهیده است

چه جانکاه – کشید از دل خون آه –

دلم سوخت برای دلم و تا که نشستم به بر حرف دل خویش

شنیدم که به لب ندبه کنان – مویه کنان – موی کنان

آه کشان – از دل و جان – گفت :سوال از چه ؟

ببین حال شب و روزم و این غصه جانسوز

که یاران و رفیقان همه گشتند مسافر- همه زائر- همه حاجی-همه مُحرم

و گمانم که هم الان همگی گرم طوافند

به دور حرم قبله عالم -همان عشق معظم -همان روح مکرم

خداوند غم و اشک محرم- و من غم زده اینجا- تک و تنها

باز هم با دل خون گفت: دل من تو کجا دیده دو چشمت

که در این ظلمت گمراهی و این عصر سیاهی

که کسی خرج کسی شعله کبریت نکرده است

دو خورشید طلائی -که دو تا پرچم سرخ است نمادش

به مدار هم و با هم بدرخشند و بتابند و نخوابند شب و روز

دل گمشدگان را چو بیابند

چه بزمیست در این سفره

که یک سوی بود جنت الارباب و بود سوی دگر جنت العباس

و در آن بین چه بین الحرمینی است

که با شور حسینی همه سینه زنان -گریه کنان- ناله زنان

شور بگیرند برای پسر حضرت زهرا



عرب خالقی

moeinm37
10-05-2008, 09:09
ما گمشدگانیم به عرفان رقیه

دلها شده محزون و پریشان رقیه

او دختر معصوم بود و خواهر معصوم

هم عمه معصوم ،نگر شأن رقیه

حاتم که بود شهره آفاق سخایش

محتاج بود بر در احسان رقیه

پرچم زده در شام نماینده زینب

کنسول گری عشق شد ایوان رقیه

گه سینه زند گاه کند ناله و افغان

این هیئت پرشور محبان رقیه

ذهنش بنمود عمه مظلومانه بگفتا

از جان خودم سیر شدم جان رقیه

رفتی ز برم ای به من غمزده مونس

دل خون شده چو لاله ز هجران رقیه

گوشوارۀ غارت شده ات را بگرفتم

شاید بخندد لب خندان رقیه

رفتم به مدینه نکنم شادی و عشرت

پرسد ز من ار خواهر نالان رقیه

کی خواهر زیبای من عمه به کجا رفت

آخر چه بگویم به عزیزان رقیه

گویم به دل ویران مکان شد به عزیزم

آمد پدرش در شب پایان رقیه

بگرفت به دامان سر خونین حسین را

آلوده به خون شد بله دامان رقیه

لبهای پدر بوسه زد و جان به رهش داد

بگریست بر او دیده مهمان رقیه


از حاج غلامرضا عینی فرد

moeinm37
10-05-2008, 09:09
آنکو در این مزار شریف آرمیده است

ام البکا رقیه هجران کشیده است

این قبر کوچک است از آن طفل خردسال

کز دهر سالخورده بسی رنج دیده است

اینجا ز تاب غم دل زینب شده است آب

بس ناله ی یتیم برادر شنیده است

اینجا ز مرگ دختر مظلومه حسین

کلثوم زار جامه طاقت دریده است

اینجا ز داغ نو گل گلزار شاه دین

از چشم اهل بیت نبی خون چکیده است

اینجا ز پا فتاده و او را ربوده خواب

طفلی که روی خار مغیلان دویده است

اینجا کز رقیه دل خسته مرغ روح

بر شاخسار روضه رضوان پریده است

یا رب بجز رقیه کدامین یتیم را

تسکین به دیدن سر از تن بریده است

گر بنگری بدیده دل بر مزار او

ریحان آرزو گل حسرت دمیده است

کشتند اهل بیت شهی ، خوار قوم دون

کز کائنات ذات حقش برگزیده است

نازم به آنکه هستی خود داده وز خدای

روز ازل متاع شفاعت خریده است

تنها زمین نگشته عزا خانه حسین

پشت فلک هم از غم آن شه خمیده است

در امر صبر طاقت زینب عجیب نیست

حق ،صبر را از طاقت وی آفریده است

از جد و باب و مام و برادر ، غم و بلا

ارث مسلمی است که بر او رسیده است

برچیدنش محال بود تا ابد صغیر

شاه شهید طرفه بساطی که چیده است



از صغیر اصفهانی

moeinm37
10-05-2008, 09:10
صبا ببر ز من زار به پدرم پیام

که روز من شب تار است و صبح روشن شام

بسرپرستی ما سنگ آید از چپ و راست

به دلنوازی ما ها ز پیش و پس دشنام

نه روز از ستم دشمنان تنی راحت

نه شب ز داغ دل آرام ها ،دلی آرام

به کودکان پدر کشته ، مادر گیتی

همی زخون جگر میدهد شراب و طعام

چراغ مجلس ما شمع آه بیوه زنان

انیس و مونس ما ناله دل ایتام

فلک خراب شود کاین خرابه بی سقف

چه کرده با تن این کودکان گل اندام

به پای خار مغیلان،به دست بند ستم

ز فرق تا قدم از تازیانه نیلی فام

سر تو بر سر نی شمع و ما چو پروانه

بسوز و ساز ز ناسازگاری ایام

سر برهنه بپا ایستاده سرور دین

یزید و تخت زر و سفره قمار مدام

از شیخ محمد اصفهانی
از کتاب مقتل رقیه
مولف:محمد علی (مسعود)قاسمی

moeinm37
10-05-2008, 09:10
گويا غم عشق پايان ندارد**درد جدائي درمان ندارد

از داغ جانان در قلب سوزان**اندوه هجران پايان ندارد

هر کس که عاشق شد در ره دوست**يا سر سپارد يا جان ندارد

پرسي اگر از رنگ غم عشق**سرخ و کبود است جز آن ندارد

يا سرخي خون يا روي گلگون**رنگي به جز اين جانان ندارد

يا چون شقايق يا چون بنفشه**ياس سفيدي دوران ندارد

يا ارغواني يا قد کماني**جز اين دو حالت خواهان ندارد

نيلي چو لاله يا چون سه ساله**اين گونه گل هيچ دوران ندارد

يا قامتي خم در کوچه غم**يا در خرابه سامان ندارد



حاج محمود کريمي محرم 80

moeinm37
10-05-2008, 09:10
از فراز نیزه ها فرمانروایی میکنی**عشق را فرمان دهی کار خدایی میکنی

کاروانی از دل غم دیده داری همرهت**از همه دل برده ای و دلربائی میکنی

نینوائی گشته بر پا از فغان لاله ها**ناله را با صوت قرآن هم نوائی میکنی

کودکی گر جا بماند از میان قافله**با اشاره های چشمت رهنمائی میکنی

گوشه چشم تو از بالای نی بر سلسله**اینچنین از بند غم حلقه گشائی میکنی

یا که میبوسی کف پاهای خونین را زدور**یا که دلجوئی ز جسمی کهربائی میکنی

زلف مشکینت اگرچه گشته ازخونت خضاب**با دو چشمان سیه صاحب عزائی میکنی

moeinm37
10-05-2008, 09:11
ای هلالی که چنان قرص قمر شد سر تو**هاله خون چو غروبی شده بر منظر تو

کی مرا بوده گمان راس تو بر نی بینم**به خداوند نبوده باور خواهر تو

سخنی گو تو به این دخترک کوچک خود**ورنه شمع دل او آب شود در بر تو

مهر بان بودی مشتاق نوازش اما**پس چه شد جان برادر دل غم پرور تو

وَه چه سخت است یتیمی پدرش را خواند**گر جوابی ندهی جان بدهد دختر تو

کاش میدیدی که سجادت چه سان گشته اسیر**گوییا جان دهد از داغ غمت دلبر تو

وقت هر ضربه دشمن به لبش نام تو بود**چو بهار است دو چشم گل پیغمبر تو

moeinm37
10-05-2008, 09:11
کوفیان خون به دل خون شده ما نکنید**اینقدر ظلم به ذریه زهرا نکنید
بگذارید بگرییم به مظلومی خویش**لیک بر گریه ما خنده بیجا نکنید
دین ندارید اگر غیرتتان رفت کجا**اسرا را سر بازار تماشا نکنید
پیش چشم اسرا سنگ به سرها نزنید**دیگر از زخم زبان خون به دل ما نکنید
آیه ای کز لب خونین به سر نی شنوی**با دف و چنگ و نی و هلهله معنا نکنید
این توقع که بگرئید به ما نیست ولی**خنده بر بی کسی عترت طاها نکنید
محمل دختر معصوم و مصیبت زده را**روبرو با سر ببریده بابا نکنید

moeinm37
10-05-2008, 09:11
زدیک مغرب است خدایا چه می شود؟

کشتی شکست خورده دریا چه می شود؟

از لاله های خون جراحات زخم عشق

مقتل ز عمق فاجعه دریاچه می شود

با چکمه های بند نبسته رسیده شمر

با زخمهای سینه بابا چه می شود

قاتل ز بس برید از نفس فتاد

ای سر بریده بعد تو با ما چه می شود

نزدیک مغرب است چه باد مخالفی

نزدیک مغرب است ندا داد هاتفی

ای کشته فتاده به صحرا حسین من

ای میوه رسیده زهرا حسین من

آن کهنه پیرهن که خودم بافتم چه شد

ای بانی قیامت کبرا حسین من

یادش به خیر شانه زدن های موی تو

ای صاحب شفاعت عظما حسین من

چشمت زدند عاقبت این هرزه چشم

قربانی حسادت دنیا حسین من

مغرب شد و گذشت وَِ حالا شب آمده

بعد از تمام حادثه ها زینب آمده

زینب رسید و خاطره ها را مرور کرد

از بین نیزه های شکسته عبور کرد

آهی کشید و گفت «أأنت اخی»حسین

اینجا گریز روضه ی ما جفت و جور کرد

بشنید یا «اخی الیً»صبور باش

دل را به امر حنجر پاره صبور کرد

در آخرین دقایق گودال قتلگاه

هر نیزه ای به گونه ای عرض حضور کرد

قلب ز شعله دلخورش آتش گرفته است

ناگاه دید چادرش آتش گرفته است

moeinm37
10-05-2008, 09:11
چشم های حرمله چشم از خیانت بر نداشت

چشم چون گفتم به مولایم به چشمم تیر کاشت

چشم طاها چشم حیدر چشم زهرا چشمه شد

چشم دادم چشم بستم از جهان بی چشم داشت


میکائیل زاده

moeinm37
10-05-2008, 09:11
بالا نرفت آنکه به پای تو پا نشد

آقا نشد هر آنکه برایت گدا نشد

مقصود از تکلم طور از تو گفتن است

موسی نشد هر آنکه کلیم شما نشد

روز ازل برای گلوی تو هیچ کس

غیر از خدای عز و جل خونبها نشد

در خلقتش زمین و مکانهای محترم

بسیار آفرید ولی کربلا نشد

گرچه هزار سال برای تو گریه کرده اند

یک گوشه از حقوق لب تو ادا نشد

ما گندم رسیده شهر ری توایم

شکر خدا که نان تو از من جدا نشد

یک گوشه می رویم و فقط گریه می کنیم

حالا که کربلای تو روزی ما نشد

داغ تو اعظم است تحمل نمی شود

در حیرتم چگونه قد نیزه تا نشد



لطیفیان

moeinm37
10-05-2008, 09:12
در کوچه ها نسیم بهشت محرم است

این شهر بی مجالس روضه جهنم است

پیراهن سیاه عزاداری شما

زیباترین تجلی عشق مجسم است

شکر خدا که هیئتمان باز دایر است

شکر خدا که بر سر این کوچه پرچم است

بیرون ندیده اید زنی استاده است؟

بالش شکسته قدش هم کمی خم است

لبخند تلخ فاطمه بر تک تک شما

یعنی خوش آمدید و همان خیر مقدم است

من که ندیدمش دم در، خب شما چطور؟

صد حیف سوی چشم گنهکار ما کم است

پرواز می کنیم از این پیله های تنگ

فصل بلوغ شیعه یقینا محرم است

در مجلس عزای امام قتیل اشک

روضه به شور و واحد و نوحه مقدم است



وحید قاسمی

moeinm37
10-05-2008, 09:12
اگر چه هستی خود را فراهم آوردم

ولی دوباره به پیش شما کم آوردم

از ابتدای تولد کبوترت بودم

کبوترانه ترین هدیه را هم آوردم

برای زخم دلم با همان غریبی تو

ببین که داغ دو گل چو مرهم آوردم

برای آنکه شود آتش دلم خاموش

ببین دو کاسه لبریز شبنم آوردم

در این کویر بلا هر که سهم دارد و من

برای قافله‌ی خود دو پرچم آوردم

moeinm37
10-05-2008, 09:12
در مورد امام سجاد(ع)


سرش به نیزه به گل های چیده می ماند

به فجر از افق خون دمیده می ماند

یگانه بانوی پرچم به دوش عاشورا

به نخل سبز ز ماتم تکیده می ماند

میان خیمه ی آتش گرفته، طفل دلم

به آهویی که ز مردم رمیده می ماند

شب است گوش یتیمان ز ضربت سیلی

به لاله های ز حنجر دریده می ماند

رقیه طفل سه ساله که حوری حرم است

به آن که رنج نود ساله دیده می ماند

امام صادق حق پشت ناقه ی عریان

به زیر یوغ چو ماه خمیده می ماند

شوم فدای شهیدی که در کنار فرات

به آفتاب به خون آرمیده می ماند

هلال یک شبه ی من، ز چیست خونینی؟

نگاه تو به دل داغ دیده می ماند

حکایت احد و اشک چشم خونینش

به اختران ز گردون چکیده می ماند

moeinm37
10-05-2008, 09:12
ششماهه على به دوش بابش دادند
يك جام از آن باده نابش دادند
چون با لب تشنه حاجت آب نمود
با تير سه شعبه‏اى جوابش دادند

*****************

مفهوم بلند آفتابى عباس
از گريه كودكان كبابى عباس
از تشنگيت فرات دلخون گرديد
والله كه آبروى آبى عباس

*****************

آنانكه ز كين بى پر و بالت كردند
پرپر ز جفا، گل جمالت كردند
شرمى ز نبى و فاطمه ننمودند
زير سم اسب، پايمالت كردند

*****************

سر قافله شام بلايى زينب
تو شير زن كرب و بلايى زينب
در عصر به خون نشسته عاشورا
سرچشمه‏اى از صبر خدايى زينب

*****************

آنان كه ز خشم و كين به‏هم پيوستند
زخمى‏شدگان بدر و خيبر هستند
رحمى ننمودند به طفلان حسين
زنجير جفا به دست و پايت‏بستند

*****************

يك قافله از شام بلا مى‏آيد
بى‏يار و معين و آشنا مى‏آيد
چل روز گذشت و داغ ما كهنه
نشد انگار كه بوى كربلا مى‏آيد

moeinm37
10-05-2008, 09:13
این جوان کیست که گل صورت از او دزدیده است

سیزده بار زمین دور قدش چرخیده است

رو به سرچشمه ی زیبایی ودریای وفا

ماه از اوست که اینگونه به خود بالیده است

خاک پرسید که سرچشمه ی این نور کجاست؟

عشق انگشت نشان داد: که او تابیده است

پیش او شور شهادت ز عسل شیرین تر

آسمان میوه ی احساس ز چشمش چیده است

گرچه هفتاد و دو لاله همه از ایل بهار

باغ سر سبز تر از او به جهان کی دیده است؟

اسب آرام رها کرد گلی را در خاک

کربلا دید که ماهی به زمین غلتیده است

کاروان عزم زیارت چو کند بر خیزید

دل من مانده ترینی که همه لنگیده است

moeinm37
10-05-2008, 09:13
چشمم از اشک پر و مشک من از آب تهی است
جگرم غرقه به خون و تنم از تاب تهی است
دل من میبرد آبی که از این مشک چکد
کشتی ام غرقه به آبی که زگرداب تهی است
به روی اسب قیامم به روی خاک سجود
این نماز ره عشق است زآداب تهی است
دست و مشک و علمم لازمه هر سقاست
دست عباس تو از این همه اسباب تهی است
مشک هم اشک به بی دستی من میریزد
بی سبب نیست اگر مشک من از آب تهی است .

moeinm37
10-05-2008, 09:13
اي ماه خون گرفته که امشب بر آمدي
نازم سرت، به سرکشي دخترآمدي
تو باغبان عشقي و از دشت لاله ها
در پيش يک چمن گل نيلوفر آمدي

دشمن گر فته کلبه ما را ز چهار سو

اي دلنواز من ز کدامين در آمدي
راضي به زحمت تو نبودم کاين چنين

بر ديدن رقيه خود با سر آمدي
جان مني که بر لب من آمدي پدر

عمر مني که گوشه ويران سر آمدي
يادم بود که رفتي و اصغر بدوش تو

اينک چرا بدون علي اصغر آمدي
از بزم ما خرابه نشينان دگر مرو

اي ماه خون گرفته که امشب بر آمدي

moeinm37
10-05-2008, 09:14
در جای خودش کعبه حاجات نبود

در ناقه دگر جلوه میقات نبود

می گشت تمام کاروان را عمه

می گشت ولی رقیه سادات نبود

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

در قافله‌ای به جستجو افتاده

این ولوله که «رقیه کو؟»افتاده

اشک از سرنیزه ای پیاپی میریخت

می خواست پدر بگوید او افتاده

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

کاظم بهمنی

moeinm37
10-05-2008, 09:14
با تو شروع می کنم ای ابتدای من

ای جلوه خدایی بی منتهای من

پایان راه تو به خدا ختم می شود

از راه کربلاست مسیر خدای من

لحظه به لحظه مححضر زهرا رسیده است

رنگ خدا گرفته اگر گریه های من

از روی فرشهای حسینیه عزا

تا عرش می رود اثر ردپای من

شکر خداکه در دهه آخر الزمان

خرج تو میشود نفس من صدای من

این گریه‌ی برای تو کفاره‌ی من است

این راه توبه ای است برای خطای من

از من نیاز میرسد و از تو ناز-عجب

دردسری شده سفر کربلای من



لطیفیان

moeinm37
10-05-2008, 09:14
باز لیلی زد به گیسو شانه را

سلسله جنبان شد این دیوانه را

سنگ بردارید ای فرزانگان

ای هجوم آرنده بر دیوانگان

از چه بر دیوانه‌تان،آهنگ نیست

او مهیا شد شما را سنگ نیست

عقل را با عشق تاب جنگ کو؟

اندر اینجا سنگ باید سنگ کو؟

باز دل افراشت از مستی علم

شد سپهدار علم،جفّ القلم*

گشته با شور حسینی نغمه گر

کسوت عباسیان کرده به بر

جانب اصحاب تازان با خروش

مشکی از آب حقیقت را به دوش

کرده از شط یقین آن مشک پر

مست و عطشان همچو آب آور شتر

چرخ ز استسقای** آبش در طپش

برده او بر چشم بانگ العطش

ای ز شط سوی محیط آورده آب

آب خود را ریختی،واپس شتاب

آب آری سوی بحر موج ریز

بیش از این آبت مریز*** آبت بریز

پی نوشت :

* : قلم خشک شده

** : طلب آب کردن

***: آبرویت را مریز


عمان سامانی

moeinm37
10-05-2008, 09:14
مرا با غصه و غم آفریدند

مرا با گریه همدم آفریدند

شبیه غصه ام افسوس و اندوه

مرا مثل محرم آفریدند


سید امیر حسین میر حسینی

moeinm37
10-05-2008, 09:14
نی ناله کرد و باز ترنم شروع شد

فصل هبوط آدم و گندم شروع شد

دریای بیکران شهادت که موج زد

طوفان نوح بود تلاطم شروع شد

از برکه غدیر ،محرم طلوع کرد

سر مستی حبیب هم از خم شروع شد

باران اشک شیفتگان غم حسین

تا گفتم السلام علیکم شروع شد

روح دعا به نام اباالفضل چون رسید

غوغایی از توسل مردم شروع شد

وقتی گلوی نازک گل شد نشان تیر

لبخند باغبان و تبسم شروع شد

ای آسمان،مصیبت عظمای اهل بیت

از قتلگاه عصمت پنجم شروع شد

فصل به خون نشستن گلهای باغ وحی

از آیه «لیذهب عنکم» شروع شد

با آنکه باغ گل به محبت نیاز داشت

با تازیانه ناز و تنعم شروع شد

وقتی دل ستاره محمل نشین شکست

با ماه روی نیزه تکلم شروع شد

moeinm37
10-05-2008, 09:15
امشب از چیست دلم غمگین است

هق هقم نغمه آهنگین است

آسمان دیده ام بارانی است

بغض در سینه من سنگین است

جامه غم به تن افلاک است

جامه ای که رنگ آن مشکین است

این تلاطم این فغان و اشک وآه

در عزای دیده ای حق بین است

سیل اشکم راه بینایی گرفت

چشم امشب عضو بی تمکین است

یاد دارم از طفولیت خویش

حس امشب حسی از دیرین است

گوئیا باز شب عاشوراست

خیمه های آل عترت غوغاست


از مجید رجبی (سروده های من)

moeinm37
10-05-2008, 09:15
حضرت قاسم ابن الحسن (ع) :

ای خسته پرستوی مهاجر تو کجایی

دیگر ز چه رو جانب گلخانه نیایی

ای نسترن ای نوگلم ای لاله احمر

گلبرگ تنت شد ز چه پژمرده و پرپر

اندوه وداع تو چه خونین جگرم کرد

یاری دل غمزده اشک بصرم کرد

ای همسفر باد صبا ای گل نازم

رفتی ز برم در غم هجر تو چه سازم

وقتی که دلم یاد جمال حسنم بود

دیدار تو کار من و نامت سخنم بود

نیلوفر خونین شده پرپر مزن این دم

آرام بده جان که مرا میکشد این غم

وقتی که شنیدم چه غریبانه صدایت

دیدم به زمین می کشی آن لحظه دو پایت

=-0=-0=-0=-0=-0=-0=-0=-0=-0=-0=-0

همچون پدر ای مهربانم ای عمویم

بشتاب تا آهنگ هجران را بگویم

بر تن کفن دارم که مشتاقم اجل را

من هستم آن که گفتم احلی من عسل را

از غربتت این قلب محزون گشته سوزان

خواهم که همچون اکبرت خونین دهم جان

افتاده ام بر خاک پایت چون ستاره

بشتاب و کن بر جسم بی جانم نظاره

در لحظه ی آخر بیا خونین ببینم

با خاک و خون کربلای تو عجینم

من در هجوم دشمنان گشتم گرفتار

این سینه ی بشکسته ام گردیده خونبار

بنگر گلویم چون گلوی اصغرت شد

ماه یتیم مجتبی هم پرپرت شد

moeinm37
10-05-2008, 09:15
مرغ دل بشکسته پر آید شتابان

رو سوی تو پر کشم ای ماه خوبان

آغوش تو گردیده چون محراب رازم

ای قبله عشقم ببین سوز و گدازم

دستم فدای صورتت کردم عمو جان

شد خون دستم هاله ای بر ماه تابان

بر سینه‌ی پر خون تو جان می سپارم

در دل غمی غیر از غریبی ات ندارم

همچون علی اصغر بریزم خون حنجر

بر خاک پایت ای عزیز آل حیدر

مانند سقایت ببین دستم جدا شد

در راه تو ای عشق من جانم فدا شد

من از تبار مجتبی و فاطمه ام

در وقت جان دادن تو هستی زمزمه ام

moeinm37
10-05-2008, 09:15
به عشقت دل ببستم من ز اندوهت شکستم من

ز پشت پرده خیمه طرفدار تو هستم من

فرستادم عزیزانم به سویت ای همه جانم

بدان بیش از خم زلفت ز غمهایت پریشانم

.... از بی کسی داری روان کردم به دلداری

دو گل را تا نمایند از عزیز فاطمه یاری

بنالند در غمت محنت به تنهایی تو غربت

پریشانی پریشانت ز آهت ناله در حیرت

توئی و لشکر اعدا شدی تنهاتر از تنها

ز درد بی کسی هایت فدایت ای گل زهرا

بیاوردی به خیمه گه دو دسته گل ز قتلگه

نشسته خون گلهایم به روی چهره ات ای مه

ز خون دیدم وضویت را کنم نفرین عدویت را

بمانم کنج خیمه تا نبینم شرم رویت را

moeinm37
10-05-2008, 09:16
قلبم گرفته از دل بی قراریت

هر دم نموده ام آهنگ یاریت

جان را نهاده ام بر جان نثاریت

قربان غربت و چشم بهاریت

هر جا و هر زمان بودم به همرهت

تا توشه گیرم از رخسار چون مه ات

با دست پر نیاز آیم به درگه ات

آورده ام دو گل قربانی رهت

گلهای سرخ من گردد فدای تو

جان های هر دو تن شد رونمای تو

ماندم به خیمه ها در غمسرای تو

تا آنکه ننگرم شرم و حیای تو

moeinm37
10-05-2008, 09:16
دیدم ستاره ای را روزی به اوج یک نی

با وعده وصالش برد او دلم پیاپی

آن که به نیمه شب سر زد میان خوابم

ماه شبانه ام شد در محفل خرابم

دامان پر ز خاکم شد محفل نگارم

با دیدنش من امشب جانانه جان سپارم

عمه بیا تماشا مهمان من رسیده

در وصل روی بابا ماه دلم دمیده

داغ دل من از هجر پایان دگر ندارد

چون من کسی به ویران یک میهمان ندارد

میگیرمش در آغوش تا که روم من از هوش

گویم به غمش را کی می کنم فراموش

همچون بنفشه بابا گشته همه وجودم

یاسم ولی ببین که نیلوفری کبودم

بر رخت کهنه من خنده کند عدویت

بیا غمخوار من شو تا پر کشم بسویت

چون دختران شامی گفتند بابا نداری

من بی تو مانده بودم با آه و اشک و زاری

تا آمدی به ویران ای ماه و سرو نازم

بر دختران شامی بابا به تو بنازم

یک لحظه در بر من بنشین ای رأس یارم

یا بنشین در کنارم یا بنشین بر مزارم

moeinm37
10-05-2008, 09:16
عاشقان كم كم به شور و التهاب افتاده اند
بهر احياي محرم در شتاب افتاده اند

مجمر و اسپند و بيرق را فراهم كرده اند
فكر چاي روضه و قند و گلاب افتاده اند

كودكان را در ميان كوي و برزن ديده اي؟
در بناي تكيه ها از خورد وخواب افتاده اند

اين فراخوان محرم مرزها را هم شكست
ارمني ها در پي اجر و ثواب افتاده اند

روضه خوان ها را مگر زينب خودش ياري كند
از بيان ماجرا در اضطراب افتاده اند

مقدم هر ناشناسي را غنيمت بشمريد
چون شماري در مسير انتخاب افتاده اند

ميزبان زهرا كه باشد نان به هر كس مي رسد
دانه ها كم كم به زير آسياب افتاده اند

هر پنج پست قبلی از کتاب نغمه های ولایت ۷۲ و اشعار جناب آقای محمد علی شهاب بود
شعر این پست هم از دوستی به نام ((مجنون))

moeinm37
10-05-2008, 09:17
روزی که درب عشق از خانه ای شکست

ساقی به روی خاک پیمانه ای شکست

زآن لحظه حرمت جانانه ای شکست

تا کربلا دل دردانه ای شکست

آواره گشته و دور از وطن حسین

ای عشق عالمین – ارباب من حسین

+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+

سرهای قدسیان بر حلقه عزا

چشمان عرشیان خونین شد ای خدا

در قلب عاشقان شد خیمه ها به پا

آوای کاروان هر دم زند صلا

هر کس ندا کند ارباب من حسین

ای عشق عالمین – ارباب من حسین

+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+

گل بوته های یاس رنگین کمان شده

رنگ بنفشه ها چون ارغوان شده

آرامش و قرار از باغبان شده

آوای لاله ها چون الامان شده

هر غنچه وا شود گوید سخن حسین

ای عشق عالمین – ارباب من حسین

+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+

روزی به کوچه ای دستان بسته ای

در پشت در گل پهلو شکسته ای

روزی دگر تن در خون نشسته ای

با ضربه ستور از هم گسسته ای

گردیده اینچنین خونین بدن حسین

ای عشق عالمین – ارباب من حسین

+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+

ما هرچه می کشیم از ضرب کینه است

آغاز بی کسی کوی مدینه است

از آتش در و از سوز سینه است

گویا که اجرت آن بی قرینه است

اینگونه شد که شد غرق محن حسین

ای عشق عالمین – ارباب من حسین

+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+

اینگونه رسم عشق گردیده قائمه

یثرب به ابتدا در طف به خاتمه

گاهی بنفشه گون گه چون شفق همه

آید بدین جهت از کوچه فاطمه

گوید به قتلگاه ای بی کفن حسین

ای عشق عالمین – ارباب من حسین

moeinm37
10-05-2008, 09:17
از انتهای هستی از اوج آسمانها

یک قافله رسیده در جمع کاروانها

یک کاروان رسیده تا که شود فدایی

زینب در این میانه گردیده کربلایی

اکبر گیرد رکابش پر شد از غم کتابش

یا سیدی حسین جان گشته بر لب خطابش

یار حسین زهرا باشد .... غربت

دارد از بی کسی ها لشکر چو بی نهایت

یا رب عزیز طه مانده غریب و تنها

تا خیمه گه رسیده سوز هجوم غم ها

محزون دل رباب و اصغر بود در آغوش

می خواند او لالایی این گویا رفته از هوش

بوسه زند به رویش وای از ناز گلویش

در ماریه پس از این با خون شود وضویش

moeinm37
10-05-2008, 09:18
بی قرار ،کوفه ام با،قلب چاکم

همچو زهرا، مادر تو، روی خاکم

++یابن الزهرا،کوفه میا++

کوچه گرد کوفه ام در بی وفایان

هم به یاد کاروان گشته مهمان

دیده ام مانده به راهت ای نگارم

خدا کند که نیایی ای قرارم

از جفای این نامردان**غرق در خون گشته مهمان

+_+_+_+_+_+_+_+_+_

همه جا در ، یاد یارم،ز غمش بر ،روی دارم

به فدای ، او نمایم،به رهش هر آنچه دارم

سر خود بر کف نهادم به امید وصل رویش

به خدا غمی ندارم به جز از هجران یارم

تنم با خون شد آغشته**غربت تو مرا کشته

++یابن الزهرا،کوفه میا++

=-=-=-=-=-=-=-==-=-=-=-=-=-==-==-==-=-==-==-=-=-=

بین شهر بی وفایی من تنها

سر به دار عشق توام یابن الزهرا

غربت یک کاروان را بنگرم من

اشک چشم کودکان را بنگرم من

سر می نهم به پای تو**جان مسلم فدای تو

++یابن الزهرا،کوفه میا++

+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_

شده ام اسیر دشمن به جدایی سر از تن

مگر اقتدا نمایم به نگار سر بدارم

من و لحظه های آخر دل و خاطرات دلبر

سینه ام شد همچو مجمر ز دو دیده خون ببارم

سینه سوزان دیده گریان**سینه سوزان دیده گریان

++یابن الزهرا،کوفه میا++

moeinm37
10-05-2008, 09:18
به شهر کوفه پر دردم میان کوچه می گردم

نمی خواهم که از خجلت دگر سوی تو بر گردم

شکسته قلب پر خونم شبیه نیل و جیحونم

تو سرگردان در صحرا من از هجر تو مجنونم

الا ای زاده حیدر بیا در کوفه و بنگر

به روی دار عشق تو طرفدارت شده بی سر

ز داغت آتشینم من ببین نقش زمینم من

چنین جان داده ام تا که عزایت را نبینم من

فدایی تو گردیدم ز اندوه تو رنجیدم

کمی از غربت حیدر به شهر کوفه را دیدم

به یاری من تنها همه بستند همه درها

به خاک کوچه افتادم ببردم نام زهرا را

به شهر شب چو مهتابم به دیدار تو بی تابم

کشیده بر زمین جسمم که خاک پای اربابم

moeinm37
10-05-2008, 09:18
آوای جرس می رسد از مأمن عشاق

صد تیر بلا نشیند ز بلا بر تن عشاق

همراه حسین آمده یک دشت غریبی

تا آنکه شود کرببلا مدفن عشاق

++++++++++++++++++++

در ماه محرم همه خونین بصرانیم

تا وادی هجران و بلا همسفرانیم

از کرببلا ما دل محنت زده داریم

از داغ عزیز فاطمه خونین جگرانیم

++++++++++++++++++++++

در کوفه غریبم من و غمخوار ندارم

یک تن به برم یار وفادار ندارم

من همچو عمویم شده ام یکه و تنها

دیگر تو میا به کوفه نور دل زهرا

در کوفه اسیر غم هجران و بلایم

دلخون غریبی تو در کرببلایم

من یار و طرفدار بجز طوعه ندارم

شب گرد غریبی به دل کوچه ی یارم

شد گوشه ی محراب غم کوفه نصیبم

مانند علی بی کس تنها و غریبم

من کوچه نشین حرم فاطمه هستم

در شهر علی غمزده بر خاک نشستم

تن بر سر دار م من و. سر بر قدم یار

پر میکشم ای عشق چه خونین و سبکبار

moeinm37
10-05-2008, 09:18
ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا



بـه لطـمه هـاي ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا



سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگي عـجـيـبـش



بـه بـوي سيـب زمـينِ غـم و حـسين غريـبش



سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدي



به چشم کاسه ي خون وبه شال ماتم مـهـدي



سـلام من بــه مـحـرم بـه کـربـلا و جـلالــش



به لحظه هاي پـرازحزن غرق درد و ملامش



سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زيـنـب



بـه بــي نـهــايــت داغ دل شـکــستــه زيـنـب



سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل



بـه نـا اميـدي سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل



سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر



بـه کـام خـشک اذان گـوي زيـر نـيزه و خنجر



سلام من به محرم به دسـت و بـا زوي قـاسم



به شوق شهد شهادت حنـاي گـيـسـوي قـاسم



سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ي اصـغـر



به اشک خجلت شاه و گـلـوي پـاره ي اصـغـر



سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـيـنـه



بـه آن مـلـيـکـه، کـه رويش نديده چشم مدينه



سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـي زهـيـرش



بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خيرش



سلام من بـه محرم بـه مسـلـم و به حـبـيـبش



به رو سپيدي جوُن و به بوي عطر عجيـبـش



سلام من بـه محرم بـه زنگ مـحـمـل زيـنـب



بــه پـاره، پـاره تــن بــي سـر مـقـابـل زيـنـب



سلام من به محـرم به شـور و حـال عيـانـش



سلام من به حسـيـن و به اشک سينه زنـانش

moeinm37
10-05-2008, 09:18
از سفر عاقبت سرت آمد

نور بر چشم دخترت آمد

شامیان طعنه ام دگر مزنید

پدرم از مسافرت آمد

عمه جان خیز و خانه جارو کن

پدر من برادرت آمد

زیر باران سنگ سنگدلان

چه بلائی سر، سرت آمد

لحظه سربریدنت بابا

با خودم گفتم که آخرت آمد

زیر خنجر به گوش خسته من

سوز آواز حنجرت آمد

یاد داری ز ناقه افتادم

خصم پست و ستمگرت آمد

تازیانه به دست با چکمه

بهر آزار دخترت آمد

کس نداند چها آنشب بر

یاس پاک و مطهرت آمد

قافله رفته بود و من تنها

مانده بودم که مادرت آمد

یاد داری شبی میانه راه

دختر تو برابرت آمد

دست آورد و بر لبت نرسید

ولی از روی نی سرت آمد

جان من با لبم پدر دیگر

روی لبهای پرپرت آمد

moeinm37
10-05-2008, 09:18
من آن یاس ز پا افتاده خشک از تب آهم

که هر کس می رسد از راه با پا میبرد راهم

سیه دستی که با سنگ فدک آئینه را می زد

شکست اینبار بر سر نیزه ها آئینه جاهم

اسیر سلسله، خسته ، سر بازار، نامحرم

من ـِ از پای افتاده سرم آمد همه با هم

خرابه طعنه انگشت حقارت بی کسی غربت

به من خندید هر کس را بگفتم دختر شاهم

خلاصه دور از چشم عمو عباس روز و شب

کتک خوردم به جرم گریه های گاه و بی گاهم

نداری دست ، دستم را بگیری حیف شد با با آخ

که من این ر عمری عصای دست می خواهم

moeinm37
10-05-2008, 09:19
بوی محرم آمده ما را صدا کنید

ما را دوباره در غم خود مبتلا کنید

سالی به انتظار شما گریه کرده ایم

شاید به چشم قدمی آشنا کنید

این هم شما و این دل ناقابلی که هست

وقتش شده که روضه خود را بپا کنید

قلبم برای سینه زدن تنگ آمده

رخصت دهید و در دلمان کربلا کنید

شال عزا به گردن من بسته مادرم

دارد امید درد مرا هم دوا کنید

چشم انتظار اذن علمدار مانده ایم

خواهید جان دهیم و یا سر جدا کنید

IRI
04-09-2010, 16:24
سلام
اگر جسارت نباشه من مطلبی در مورد امام زمان (عج) از یکی از بچه های موبایلستان تو سایت دیدم گفتم توی این تاپیک که خیلی فعاله معرفی کنم بقیه ببینند
درسته در مورد امام حسین (ع) نیست ولی خیلی قشنگه

http://forum.mobilestan.net/showthread.php?t=113813