PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : چرا اپل؟ (قسمت دوم)



partovei
29-12-2011, 08:42
چرا اپل؟ (قسمت دوم)

در سری مخصوصهای این ماه، تلاش میکنم به سوالی که در ذهن اکثر شماست جواب دهم؛ درست حدس زدید این سوال در رابطه با هدف از زندگی یا روش کارکرد یک رئاکتور هسته ای نیست. (شاید هم فکر کنید میخواهم به سوالتان درباره اینکه چرا کار پیدا نمیشه جواب بدم ولی اینطور هم نیست). از آنجایی که در یک وبسایت تخصصی اخبار و محصولات اپل هستید، این سوال در رابطه با اپل است و ساده ترین روش جمله سازی در ادبیات فارسیست؛ در واقع یک کلمه سوالی «چرا» و کلمه ی دیگر (نقشش را خودتان بگویید من ادبیاتم زیاد خوب نیست) «اپل». برای اینکه احساس نکنید نامردی شده است، علامت سوال بعدش را نیز فراموش نمیکنیم پس سوال ما میشود چرا اپل؟ واقعا چرا؟ شما که یک میلیون و پانصد هزار و نهصد و نود و نه تومان و نه ریال برای خرید یک آیفون میپردازید! واقعا چرا این کار را میکنید؟ مگه نوکیا و سامسونگ چه اشکالی دارند؟ این دقیقا موضوعیست که میخواهم به آن بپردازم.
اگر بخش اول این گزارش مخصوص را نخواندید، حتما به اینجا (http://forum.mobilestan.net/showthread.php?t=188760) بروید و آن را مطالعه کنید و اگر هم خوانده اید ادامه میدهیم…


هفته پیش این بحث طولانی را شروع کردم و امیدوارم بتوانم تا هفته ی دیگر کار را تمام کنم. در گزارش هفته پیش حتما دیدید که من درباره یکپارچگی محصولات اپل نوشتم و اینکه چقدر آنها باعث آسودگی و لذت کاربر میشوند. این هفته درباره ی موضوع دیگری صحبت میکنیم.
طراحی



شاید بعضی از شما عاشقان اپل، نام جانی آیو را شنیده باشید. اگر شنیده اید یا نشنیده اید فرقی نمیکند چون من در هر حال تاریخچه ای از او را خواهم گفت. آیو (Ive) در چینگفورد انگلیس بزرگ شده بود، محله ی کوچکی در شمال شرقی لندن. پدر او یک نقره کار بود که در دانشگاه محله آنها آموزش میداد و به عنوان هدیه کریسمس، پسرش را برای یک روز به کارگاه نقره کاری اش در دانشگاه برد و آنجا، او میتوانست هر چیز دوست دارد با نقره برای خودش بسازد. این کادو فقط یک شرط داشت: جانی باید با دست آنچه میخواستند بسازند را طراحی میکرد. او به دانشگاه پولیتکنیک نیوکاستل رفت و زمان آزادش در تابستان را صرف کار کردن در یک دفتر طراحی میکرد. یکی از طراحی های او، خودکاری بود که سر آن یک توپ زیبا داشت که بازی با آن بسیار جذاب بود. این به صاحب خودکار رابطه عجیبی با خودکار میداد. برای دفاع از دکترایش، او یک میکروفون و هدفون کاملا سفیدِ زیبا ساخت که برای ارتباط برقرار کردن با کودکان ناشنوا بود. علاوه بر این، او یک دستگاه خودپرداز و یک تلفن همراه خمیده طراحی کرد که هردو طراحی اش برنده ی جایزه ای از انجمن سلطنتی طراحیِ انگلیس شدند. برعکس طراحان دیگر، او فقط به فکر طراحی زیبا نبود بلکه روی اینکه مهندسین چگونه این طراحی را باید اجرا کنند نیز فکر میکرد و وقتی در دانشگاه فرصتی داشت تا روی یک کامپیوتر مَکینتاش طراحی کند، او احساس کرد با سازندگان این کامپیوتر رابطه ای دارد.
بعد از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه، آیو به ساخت یک دفتر طراحی در لندن با نام تَنجِرین کمک کرد و این دفتر، در سال ۱۹۹۲ برنده ی یک قرارداد با اپل شد. او به کاپرتینو رفت تا در دپارتمان طراحی اپل کار کند و در ۱۹۹۶، یک سال قبل از برگشت تاریخی استیو جابز به این شرکت، رئیس دپارتمان طراحی شد؛ ولی او اصلا خوشحال نبود. مدیرعامل وقت اپل، کمترین اهمیتی به طراحی نمیداد و فقط از طراحان میخواست برای ساخت ظاهر بیرونی کامپیوترها کمک کنند و سپس مهندسین آن را تا میتوانند ارزان درست کنند. وقتی جابز مدیر عامل شد و برای کارمندان سخنرانی کرد، آیو که تصمیم گرفته بود استعفا دهد، از نوع فکر استیو جابز خوشش آمد و تصمیم گرفت بماند.
مشکل اینجا بود که جابز توجه زیادی به آیو نمیکرد و به فکر آوردن یک طراح دیگر بود. اما یک روز او تصمیم گرفت از استودیوی طراحی شرکت بازدید کند. او از کار آیو خوشش آمد و با او رابطه ی قوی ای برقرار کرد. پس از مدتی آنها مثل دوتا از بهترین دوستان شدند، جابز هر روز با آیو ناهار میخورد و قبل از رفتن به خانه به استودیوی او سر میزد. جابز بعدا توضیح داد که:

تغییری که جانی در دنیا داده است، فوقالعاده است. او شخص فوق العاده باهوشیست که تصویرهای تجاری، بازاریابی و مهندسی را درک میکند. او همه چیز را با سرعت میفهمد. او فلسفه ی اپل را بهتر از هرکس دیگری درک میکند. اگر من در اپل یک زوج ...... داشتم، این زوج قطعا جانی میشد. من و او ابتدا درباره ی محصولی صحبت میکنیم و سپس بقیه را در جریان قرار میدهیم، او به طور مستقیم برای من کار میکند و بعد از من، بیشترین قدرت را دارد. هیچکس نمیتواند به او دستور دهد یا از حرفش سرپیچی کند. من این را اینطوری ساختم.

http://myappleir.com/news/wp-content/uploads/2011/12/Steve-Jobs-Jony-Jonathan-Ive-nowm.jpg
جابز و آیو – یکی از همکاری های بزرگ طراحی در تاریخ

آیو و جابز، اعتقاد به سادگی نهایی داشتند و آنها هردو از طرفداران طراحی یکی از مارکهای معروف آلمانی، برآون بودند که شعارشان “ساده تر بهتر است” بود. آنها این شعار را به عنوان شعار خودشان بکار بردند و در تمام محصولاتشان آن را عملی کردند. یک محصول اپل را بردارید، این محصول فقط دارای طراحی زیبا نیست. خیر! این محصول دارای یک دوستانگی است، وقتی آن را میبینید دلتان میخواهد آن را در دست بگیرید.
در سال ۲۰۱۰، بعد از ساخت آیپد (که قاعدتا توسط آیو طراحی شده بود)، یکی از نویسندگان مجله ی اِکونومیست به یک روستا در جنوب شرقی ایالات متحده (بله آنجا هم روستا دارند) رفته بود. آنجا یک پسر بچه بود که کارش دوشیدن شیر گاوها بود و یک روز وقتی این نویسنده داشت با آیپدش کار میکرد، پسر بچه را دید. او تصمیم گرفت بدون هیچ توضیحی آیپد را به او بدهد و عکسالعملش را ببیند. این پسر بچه که در عمرش حتی یک کامپیوتر هم ندیده بود، ظرف چند دقیقه داشت با آیپد کار میکرد و سریعا نرم افزار باز میکرد، بازی میکرد و در کل این زمان لذت میبرد. آیپد را روی میز بگذارید، حسی که به شما منتقل میکند چیزی شبیه به این است :

بیا مرا بردار، من دوستت هستم. میتوانیم با هم لذت ببریم. من در دستت عالی جا میشوم. بیا مرا بردار.

http://myappleir.com/news/wp-content/uploads/2011/12/2011-MacBook-Air-nowm.jpg (http://myappleir.com/news/wp-content/uploads/2011/12/2011-MacBook-Air.jpg)
در ۲۰۰۶، وقتی که اپل در مراحل میانی طراحی آیفون بود، جابز و آیو با هم کار کردند تا آن را بسازند. روش کار جابز این بود که آیو طراحی های مختلفی جلویش میگذاشت و جابز یکی را انتخاب میکرد. یک روز جابز به استودیوی آیو رفت تا کار او را ببینید. او شاهد چند طراحی مختلف بود و بین آنها، یکی را انتخاب کرد. این طراحی دارای پشت آلومینیومی بود که تا جلو می آمد و اطراف صفحه ی شیشه ای را میگرفت؛ طراحی آیفون تا چند ماه بعد به همین شکل پیش رفت. اما یک روز وقتی چند نمونه از این طراحی ساخته شد، جابز نگران شد و احساس کرد اشتباه کرده است. او به پیش آیو رفت و گفت “اشتباه کرده ایم.” آیو برای لحظه ی فکر کرد و جواب داد “راست میگویی، ما میخواستیم صفحه نمایش مرکز همه چیز باشد و این آلومینیوم فقط آن را زیباتر کند اما این آلومینیوم دارد شیشه را میخورد، قدرت را از صفحه گرفته ایم، توجه را به جای دیگر برده ایم.” با وجود همه خرجها و اینکه محصول ماهها عقب میفتاد، جابز و آیو دوباره از اول آیفون را طراحی کردند. اگر در شرکت دیگری بود، آنها به هیچ وجه چنین کاری نمیکردند و همین طراحی ابتدایی را بیرون میدادند. حتی اگر میخواستند طراحی را تغییر دهند، ماهها بررسی میکردند تا اثرهای همه جانبه ی آن را بررسی کنند اما فرق اپل اینجاست، طراحی همه چیز است. محصولات اپل باید همه آن حس دوستانه را داشته باشدن و شما با دیدن آنها احساس خشنودی کنید. برای لحظه ای، یک آیفون، آیپد یا مکبوک را کنار محصولات شرکتهایی مانند سونی یا دِل یا سامسونگ بگذارید. خواهید دید که آن ها به هیچ وجه ظرافت محصولات اپل را ندارند. محصولات دیگر تنها برای انجام کار ساخته شده اند و رقابتشان را در قدرت پردازشگر، حجم هارد و… انجام میدهند، چیزی شبیه به دوران قبل از بازگشت جابز به اپل.
[/URL]
جابز همیشه طراحی برایش از مهمترین چیزها بود، او در شرکتی که بعد از اخراج شدن از اپل (۱۹۸۵) تاسیس کرد (نِکست) فقط ۱۰۰ هزار دلار برای طراحی لوگو هزینه کرد و همانطور که خواندید، به طراح شرکتش یعنی جانی آیو بیشترین ارزش را داد. این نشانه ی یک فلسفه است، فلسفه ای که شرکتهای دیگر میتوانند از آن خیلی چیزها یاد بگیرند، این که ارتباط کاربر با دستگاه بیش از توانایی دستگاه اهمیت دارد و قطعا در رگهای شرکتی که جابز با خون خودش ساخته، خونی جاریست که این فلسفه را با خود حمل میکند. طراحی همه چیز است.

[URL="http://myappleir.com/news/wp-content/uploads/2011/12/apple-vs-dell-pc1.jpg"]http://myappleir.com/news/wp-content/uploads/2011/12/apple-vs-dell-pc1-300x180.jpg (http://myappleir.com/news/wp-content/uploads/2011/12/next-logo-paul-rand.jpg)

myappleir