PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : چرا اپل؟ (قسمت آخر)



partovei
15-01-2012, 11:51
چرا اپل؟ (قسمت آخر)


سوالیست که همگی داریم و من در یک ماه گذشته، به بررسی جواب این سوال پرداخته ام.
اگر هنوز قسمت اول و دوم را نخوانده اید آن ها را مطالعه کنید.
چرا اپل؟ من به عنوان یک کاربر قدیمی اپل باید به شما بگویم که این سوال را هرگز از خودم نکرده ام و هنگامی که تصمیم گرفتم جوابش را بنویسم، کاملا درماندم. ابتدا فکر کردم اگر نکات مثبت مختلف اپل را مورد بررسی قرار دهم شاید خوب باشد. ولی کمی با خودم فکر کردم و به نظرم رسید هیچکدام از اینها دلیل اصلی اینکه اپل را انتخاب کرده ام نیست. و واقعیت را بگویم، اپل یک کامپیوتر نیست، یک محصول نیست، یک موبایل نیست و قطعا یک تبلت نیست. اپل یک سبک زندگیست. سبک زندگی ای که من انتخاب کرده ام و به خاطر انتخابم دنیا برایم زیباتر شده است.

اپل یک سبک زندگیست

در سال ۱۹۹۶، وقتی استیو جابز به اپل برگشت، پس از مدتی کار کردن به عنوان یک مشاور نیمه-وقت، تصمیم گرفت اپل را نجات دهد پس خود را به طور تمام-وقت متعهد به اپل کرد ولی یک مشکل داشت: جیل آمیلیو، مدیر عامل وقت اپل، یک احمق به تمام معنا بود و جابز باید برای نجات دادن اپل، او را بیرون مینداخت. پس پیش هیئت مدیره رفت و از آنها خواست او را کنار بگذارند.
در آن زمان اپل لب مرگ بود؛ هر سال بیش از سال قبل ضرر میداد و چیزی نمانده بود که اعلام ورشکستگی کند. مایکروسافت با خلاقیت بسیار کم بازار کامپیوتر شخصی را در دست گرفته بود. دلیل اصلی این اتفاق استراتژی اشتباه اپل یا کامپیوترها و سیستم عامل ضعیف نبود. سیستم عامل اپل همچنان از بهترین ها بود (غیر از چند مشکل امنیتی) و سخت افزارشان نیز فوقالعاده بود. ولی یک مشکل وجود داشت که به محصول آنها ربطی نداشت؛ آنها ارزشهایشان را فراموش کرده بودند.
در ۱۹۸۴، استیو جابز مَکینتاش را ساخت. کامپیوتری که عصر جدید کامپیوترهای-با-رابط-گرافیکی را آغاز کرد. آگهی مَکینتاش، به عنوان بهترین آگهی تاریخ انتخاب شد و فروش آن برای مدتی فوقالعاده بود. در آن زمان اپل یک ارزش داشت، ارزشی که بعدا با رفتن جابز فراموش شد. این ارزش خلاقیت بود.
جابز در ۱۹۸۵ اپل را ترک کرد. در ۱۱ سال بعدی که اپل بدون او گذراند، محصولات آرام آرام خلاقیتشان را از دست دادند. وقتی در ۱۹۹۶ به اپل بازگشت و خود را به طور تمام-وقت متعهد به شرکت کرد، تصمیم گرفت هیئت مدیره را از نو کند. یکی از افرادی که باید استعفا میداد اولین سرمایه گزار آنها، مایک مارکولا بود. مارکولا قبلا در اینتِل مدیر بازاریابی بود و یکی از بزرگترین بازاریابهای عصرش محسوب میشد. علاوه بر این او برای جابز مثل یک پدر بود. وقتی زمانش رسید که از او بخواهند استعفا دهد، جابز شخصا به خانه اش رفت. جابز عاشق قدم زدن بود پس آنها شروع به قدم زدن کردند و بعد از اینکه جابز از او خواست استعفا دهد و علت را توضیح داد، به مارکولا گفت میخواهد شرکتی بسازد که پایدار باشد و فرمول این کار را میخواست. مارکولا گفت او باید شرکتی بسازد که بتواند خود را از نو اختراع کند، شرکتی که از نظر نفوذ احساسی در مردم، قدرتمند باشد و هر محصولش پر سر و صداتر از قبلی باشد. او باید به جای یک محصول، یک سبک زندگی میفروخت.
یک محصول اپل که بعد از سال ۱۹۹۶ ساخته شده است را در دست بگیرید. با خود فکر کنید، ایا قبل از اینکه آن را بخرید، احساس میکردید یک روز اینقدر برایتان عزیز و مهم باشد؟ اپل برای همه یک سبک زندگی نیست ولی برای اشخاصی که اینطور هست، زندگی بدون اپل غیر ممکن است. اپل فقط یک محصول به شما نمیفروشد؛ آنها کل فضا را میفروشند. استیو جابز بعنوان شخصی که عاشق کنترل بود شناخته شده است. او دوست داشت تمام وجه های تجربه کاربران را کنترل کند و دقیقا همین کار را کرده است. یک آیپاد را در نظر بگیرید، اپل فقط به شما یک پخش کننده موزیک نمیفروشد بلکه نرم افزار همراه آن را به شما میدهد، یک فروشگاه برای دانلود موزیک و فیلم برای آیپادتان میدهد و همراه با آن، به شما یک اعتیاد میدهد. اعتیاد به کمال.
اپل به شما یک کامپیوتر نمیدهد، محصولی میدهد که همه افرادی که روی آن کار کرده اند، طراح، مهندس، برنامه نویس و سازنده، همه با یک سری اهداف و با همکاری و پایداری آن را ساخته اند. در اپل، بخش مَکینتاش میخواهد به بخش آیپد کمک کند یا بخش آیپاد سعی میکند آیپد را طوری بسازد که در کار مَکینتاش بهتر باشد. بر عکس شرکتهای دیگر که هر بخش رقیب بخش دیگر است (نوکیا و سونی مثالهای خوبی هستند)، در اپل، همه با یکدیگر کار میکنند، همه یک هدف دارند و این هدف، رساندن محصولاتشان به کمال است. در اپل افراد پول نمیخواهند، شهرت نمیخواهند و قطعا پیروزی نمیخواهند. آنها رسیدن به کمال خلاقیت و دادن بهترین تجربه به کاربران را میخواهند.
شما وقتی مک میخرید، میخواهید آیفون، آیپد و آیپاد نیز بخرید، میخواهید بتوانید زندگیتان را اپلی کنید، برخی اوقات حتی آرزو میکنید کاش یک رستوران اپل نیز بود، شما میخواهید تمام وجودتان در سبک زندگی اپل باشد زیرا اپل موفقترین سبک زندگی است. پس نمیگوییم اپل بهترین شرکت، بهترین موبایل، بهترین تبلت یا بهترین کامپیوتر را دارد؛ اپل بهترین سبک زندگی است.

myappleir