PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : شعر های طنز و خنده دار



LIDA
29-11-2012, 21:47
توجه :



از ایجاد تاپیک جدا برای قرار دادن این گونه مطالب خودداری کنید

از قرار دادن اس ام اس های تکراری خودداری کنید

در هر پست 3 اس ام اس قرار بدهید

شعر هاي بلند وطولاني طبق قوانين حذف خواهد شد

trinx
29-11-2012, 21:59
گفتم غم تو دارم**گفتا چشت درآيد!
گفتم که ماه من شو**گفتا دلم نخواهد!
گفتم خوشا هوايي کزبادصبح خيزد**گفتا هواي گرميست? اَه اَه? عرق درآمد!
گفتم دل رحيمت کي عزم صلح دارد**گفتا برو به سويي ? تا گلّ ني درآيد!
گفتم زمان عشرت ديدي که چون سرآمد**گفتا که اي واي ديرشد? داد مامان درآمد
.
.
.
دلم انفجاريست ، بمبم تو باش دري بسته هستم ، پلمبم توباش



مرا كشف كن گرچه دور از توام بيا و كريستف كلمبم تو باش
.
.
.
انگار که از دماغ فیل افتاده است

یا از شکم کروکودیل افتاده است

اما ورم قوزک پایش گوید

از روی درخت نارگیل افتاده است

trinx
29-11-2012, 22:03
خانواده نشست و شورا کرد

هر که از ره رسيد غوغا کرد



عمه می‌گفت دختر فاميل

خاله می‌گفت با کدام دليل؟!



مادرم فکر دختری زيبا

خواهرم کرده بود فتنه به پا



بر سر ما بگو مگو شده بود

الغرض، خانه بَل‌بَشو شده بود



تا سر انجام شد قرار چنان

که دهند اين جدال را پايان



جمع دنبال دختری باشد

که سری بر تر از پری باشد



دختری باحيا و شوهر دوست

که جهان مات حُسن خلقت اوست



از هر انگشت او هنر ريزان

پيش قدّش چنار آويزان!!!



خاندانش اصيل و صاحب حال

«حال» يعنی که پول و مال و منال



- خاندانی که نيست صاحب حال

وصلتش نيست جز عذاب و وبال



- هرچه باشد برادرش کمتر

مشکلاتش کم و شَرش کمتر



- دختران يکیّ و يکدانه

بهترين همسرند و همخانه

* * *

بحثشان سوژه خنده بود فقط

باب اشعار بنده بود فقط



چه بگويم چگونه و چون بود

مثل فيلم «کتاب قانون» بود

trinx
29-11-2012, 22:17
نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس
دیدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : علیک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگیر فالی گفتا : نمانده حالی
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بی خیالی
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که می سرایم شعر سپید باری
گفتم : رقیب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست لیلی ؟ مشغول دلربایی؟
گفتا : شده ستاره در فیلم سینمایی
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، دیروز یا پریروز
.
.
.
.
گلی بودم جفایت پرپرم کرد

و هرم آتشت خاکسترم کرد

من آن آهوی دشت ناز بودم

که عشق تو بلانسبت خرم کرد!!
..
.
.
.
پیامک زد شبی لیلی به مجنون
که هر وقت آمدی از خانه بیرون



بیاور مدرک تحصیلی ات را
گواهی نامه ی پی اچ دی ات را



پدر باید ببیند دکترایت
زمانه بد شده جانم فدایت



دعا کن …



دعا کن مدرکت جعلی نباشد
ز دانشگاه هاوایی نباشد



وگرنه وای بر احوالت ای مرد
که بابایم بگیرد حالت ای مرد



چو مجنون این پیامک خواند وارفت
به سوی دشت و صحرا کله پا رفت



اس ام اس زد ز آنجا سوی لیلی
که می خواهم تورا قد تریلی



دلم در دام عشقت بی قرار است
ولیکن مدرکم بی اعتبار است



شده از فاکسفورد این دکترا فاکس
مقصر است در این ماجرا فاکس



چه سنگین است بار این جدایی
امان از دست این مدرک گرایی

trinx
29-11-2012, 22:23
در زخم زبان ، فوق تخصص دارد

یکریز ، کنایه بر سرت می بارد

او جز خود احمقش ، کسی دیگر را

یک آدم ساده هم نمی پندارد

* * * *


* * * *

او از همه شکوه و شکایت دارد

از دست خودش فقط رضایت دارد

در گوشه خانه می نشیند تنها

چون جغد به تک نشینی عادت دارد

trinx
29-11-2012, 22:37
الهي تو بميري من بمونم
سرقبرت بيام روضه بخونم
الهي سرخک و عريون بگيري
تب مالت و فشار خون بگيري
اگر بردي از اينها جان سالم
الهي درد بي درمون بگيري
.
.
.
اي دوست اي دوست
به جهنم که مرا دوست نداري
از بهر تو هرگز نکنم گريه وزاري
اگر روزي بجز من يار بگيري
الهي تب کني فرداش بميري
الهي تب کني فرداش بميري
.
.
.
دوش دیدم که ازش تا به سحر آب آمد
من شدم خسته و اندر پی آن خواب آمد
توی خواب دیدمت و صاف نشستم پیشت
تا به خود آمدی زنبور تو را زد نیشت
آخ گفتی و بسی داد ز خود ول کردی
باد کردی و کزان هیکلت خوشگل کردی
به گمانت که ازین باد تو جاوید شدی
از زمین رخت ببستی و راهی ناهید شدی
ناگهان سوزنی از پشت به تو داخل شد
جملگی باد که اندر تو ببود زایل شد

trinx
29-11-2012, 22:41
هواپيما رباعي
--------------------
دزديد تــــــــــو را و باعث بلــــــوا شد/ ناگــــه نقصي در موتــــورت پيدا شد
يک تير به مغز خويش زد وقت سقوط/ نــــادم ز ربــــــودن هواپيمــــــا شد!!
**
اي فکر سقوط تو هميشه جانکاه/ اي جعبه ي تو چو بخت اين بنده سياه
ترســـــــم روزي از خلبانت شنوم:/ لطفا همگي آيــــــــــه ي "انّا لله..."!!
**
وقتی که به صد ادا بـــــــه پرواز آيي/ با نـــاز همي روي و با نــــــاز آيي
از بخت خوش است از زمين برخيزي/ از لطف خداست بــــر زمين باز آيي!
**
اي تخـــــــــم دوزرده ي هواپيمايي!/ اي بال زنـــان بهــــــر درآمد زايي!
از عمر مسافران خـــــود مي کاهي/ بـر نـــــرخ بليت خويش مي افزايي!
**
آيـــــــــد خللي ز برف يـــــــا بارانت/ يا نقـــــــص ، ز ناشي گري يارانت
اي کاش که نقص فنّي ات رفع شود /مانند دمــــــــــــــاغ ميهماندارانت!!









بـا مـدرک لـیـسـانـس بـه کـنـجی خزیده ا م.... ..از مــدرکــم چــه سـود که خیری ندیده ام
امــا بــــه کــــار لاف زنــــی دوره دیــــده ام.... ..بــا قــرض و قــوله خـط مـوبایلی خریده ام
رحـمت بـه آن کسی که اس. ام. اس بنا نهاد .....بــر دسـت این فلک زده یک شغل توپ داد
با شصت و شش دوصفر خودم حال می کنم..... پــیــغــام های عشقی ام ارسال می کنم
پــیــغــام مــی دهــم کــه مـنــم مـبتلای تو......بــرفــرق کلـــّه ام بــخـــورد صــد بـلای تـو
هــی لاف مــی زنــم کــه چـنـیـنـم و یا چنان.... .دارم دوبــرج و چــنـــد هــتــل توی اصفهان
گــرچــه فـقـط بــه شـهـرک پـردیس می روم......گــویـــم بـــه او مُـــدام بــه پاریس می روم
جــشن عــروسـی ات بـه دبی می کنم به پا .....آن بــرج اصــفـــهـــان بـشود مـهـرت ای بلا
مــاه ِ عـسل بــه شــهــر پــکن می برم تو را...... بــا کـــوپــه هــای خــوب تــرن می برم تورا
یــک وقــت هــم بــرای طــرف نــاز مـی کنم......ایــن نـکته در (message) خود ابراز می کنم
او هــم زنــد مــسیــج کــه نــازت نـمـی خرم..... دل را بــرای یـــک نـــفـــر تــــازه مـــی برم
پــاســخ دهــم کــه ایــن غـلطم را به دل نگیر.....ای آن کــه کــرده ای زمـسـیجـت مــرا اسیر
یک بوسۀ دو قــبـضــه بــرات (send) می کنم.... .عشـق و مــرام و مـعـرفـتـم (end) می کنم
الــقــصّــه شــاغــلـیــم و خــداونــد را سـپاس....گــرچــه زپــول قــبــض مــوبـایلیم آس و پاس
امــا از ایــنــکــه بــر ســرکاریـــم شــاکـریـــم..... ای شصت و شش دوصفرتورا سخت چاکریم
«جــاویــد» اگــر مــثـــال مـــن عــلافـی و پکر......یــک شــصت و شش دوصفربرای خودت بخر









نبرد مادر زن و داماد
--------------------
یکی از بزرگان اهل تمیز».... حکایت کند از زنی تند و تیز
که غرید روزی چنان شیر نر.... به داماد خود این چنین زد تشر:
الهی که پنچر شود چرخ هات.... عوارض دوچندان بیاید برات
کُت و کفش و شلوار و حتی کــُلات.... بگیرند از بابت مالیات
الهی کوپن هات باطل شود.... ویا کارت بنزین تو ول شود
خورَد فـُرم چکهای تو دم به دم.... نیاید به یادت دم و بازدم
بمانی درهجران شیر پگاه....زچاله در آیی بیفتی به چاه
الهی ز نفرین من چون کدو .... شود کلّه ات عاری از تار مو
شده آهو از دست تو خون جگر.... الهی که ارُیون بگیری پسر
چنین لعبتی که به تو داده ام ....مگر از سر راه آورده ام؟
به داد و هوار و به صد اخم وتخََم.... گرفتی ز دردانه ام زهر چشم
تو ای مردک تنبل ِ بی بخار....وبا قدّ دیلاق ِ مثل چنار
نه در ظرفشویی کمک می دهی.... نه پولی برای بزک می دهی
نه شلوارهایش اطو می کنی.... نه رخت و لباسش رفو می کنی
نه در بچه داری پُخی بوده ای .... نه در علم و دانش مُخی بوده ای
برایش نه اصلاً طلا می خری.... نه او را به کیش و دبی می بری
لذا چون که براو جفا می کنی .... وپنهان زمن در خفا می کنی
به ناچار در منزلت مستقر... شوم چند هفته و یا بیشتر
که گیرم تو را خوب زیر نظر.... شوم از کَم وکیف تو باخبر
چو داماد بشنید این گفته را... به مادر زن خویش داد این ندا:
از امروز من نوکرش می شوم.... اگر هم بخواهی خرش می شوم
به پختن به شستن به رُفتن کمر.... ببندم چنان که بیفتم دَمر
چپ و راست اورا کمک می کنم.....خودم دخترت را بزک می کنم
دبی چیست اورا پکن می برم..... هوایی ویا با ترن می برم
شوم همچو «جاوید» طناز و شوخ.... زنم بر سر دشمنانش کلوخ
شوم کفتر جلد آهوی تو.... به شرطی نبینم گل روی تو

trinx
29-11-2012, 22:47
بیا از چین بیاریم
------------------
می ترسم عاقبت روزی بریم ما..... زن و اولاد را از چین بیاریم
برای آن که از شادی نمی ریم..... یه کم غمباد را از چین بیاریم
به روی دستمون تریاک مونده....بریم معتاد را از چین بیاریم
نفوس ما اگه کمبود داره .... دوصد نوزاد را از چین بیاریم
برای دخترون کنج خونه ....بریم داماد را از چین بیاریم
چرا منت کش استاد باشیم.....میشه استاد را ازچین بیاریم
برای مهرورزی با اراذل.... بریم جلاد را از چین بیاریم
به جای آن فضول کوله پشتی….بیا فرزاد را از چین بیاریم
میشه با بدحجابان مهر ورزید.... اگر ارشاد را از چین بیاریم
دیگه میدان آزادی قدیمی ست.... بیا شهیاد را ازچین بیاریم
برای کنترات کندن کوه .... میشه فرهاد را از چین بیاریم
هلال احمر ما ناز داره ..... بریم امداد را از چین بیاریم
برای درک حسُن هم جواری.... بیا بغداد را از چین بیاریم
برای ارتقاء دیپلماسی.... سفیر چاد را از چین بیاریم
سخن در گوش مسئولین نمی ره..... بریم فریاد را از چین بیاریم
برای طنز های داغ «جاوید».... بیا تا باد را ازچین بیاریم




گلی بودم جفایت پرپرم کرد

و هرم آتشت خاکسترم کرد

من آن آهوی دشت ناز بودم

که عشق تو بلانسبت خرم کرد!!

trinx
29-11-2012, 22:53
راننده خاور

روزى به تهیه ى رطب خواهم رفت

این راه به روز یا به شب خواهم رفت

آن یار عزیز اگر بخواهد تا، بم

با خاور خود دنده عقب خواهم رفت







پیک موتورى

بى عشق تو جز هیچ ندانم خود را

با سر عقب تو مى دوانم خود را

هر وقت دلت گرفت،زنگى بزنى

در اسرع وقت مى رسانم خود را







راننده تاکسى

هر روز تو را به سینما خواهم برد

هر عصر تو را به پارکها خواهم برد

تو یک درِ باز اگر نشانم بدهى

در بست تو را به هر کجا خواهم برد[/center]

i8910
02-12-2012, 10:23
من از آن روز که شوهر شده ام/
از گدا نیز گدا تر شده ام
عاقلی بودم و مجنون گشتم/
غنچه ای بودم وپرپر شده ام
بسکه رقصانده مرا خانم من/
ناخودآگاه چو عنتر شده ام
هم به بقال گذر مقروضم/
هم بدهکار به مسگر شده ام
ظاهرا شوهر خانم هستم/
باطنا کل.فت و نوکر شده ام
دور از جان شما شب همه شب/
اشک ریزم که چرا نر شده ام
هستی ام در ره زن رفت به باد/
ایهاالناس عجب خر شده ام

LIDA
02-12-2012, 13:01
زاهدا من که خراباتی و مستم
به توچه...
ساغروباده و بد بر سر دستم
به توچه...
تو اگر گوشه محراب نشستی صنمی گفت چرا؟!
من اگر گوشه میخانه نشستم
به توچه...
بغض کن ای دل ای دل
آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند
توکه خشکی چه به من
من که تر هستم به توچه...



دنبال محال و ناکجاییم همه
بدجور به اخم ، مبتلاییم همه
آلزایمر رنج یادمان برد که ما
انگیزه ی لبخند خداییم همه ...




ما فرق ولرم و داغ را می فهمیم
حساسیت دماغ را می فهمیم
در بین تمام جانورهای جهان
انسانیت الاغ را می فهمیم

LIDA
02-12-2012, 13:05
در حسرت گشنه ماندن و ولگردی
می میرم از این رفاه و این بی دردی
ترسم که شب اول قبرم پرسند :
یارانه ی خود چگونه مصرف کردی؟!







" هر کس به طریقی دل ما می شکند
بیگانه جدا دوست جدا می شکند "
بیگانه فقط دوشنبه ها می شکند
این دوست تمام هفته را می شکند !






"دندانپزشک "
بیا درعاشقی دندان و لب باش
کنارم صبح و ظهر و عصر وشب باش
تو قندی ّ و مخرب بهر دندان
بیا جانا برای من رطب باش

LIDA
02-12-2012, 13:07
"متخصص گوارش "
بیا از عاشقی آسوده باشیم
و تا کی عشق را آلوده باشیم ؟
جهان عاشقی مانند باد است
نباید مثل باد روده باشیم !



"حمومی "
بیا درعشق بی تکلیف باشیم
گشاد و تنگ مثل قیف باشیم
نه مثل سنگ پا بی روح و پررو
نه هم وارفته مثل لیف باشیم
..





"مدیر "
شدم درعاشقی گیج و کلافت
شده سنگین عزیز من خلافت
خجالت را رها کن پوشه بگشا
که هم امضا کنم من ،هم پارافت

LIDA
02-12-2012, 13:10
دنیا و تمام لحظه هایش درد ست
هرکس که به ما حواله شد نامرد ست
اخلاق سگی دارم و بی حوصله ام
انگارتریلی دلم چپ کردست !

...




از دست تو در حسرت خوابم امشب
از بوسه ی تو در تب و تابم امشب
هرچند به من علاقه داری ،اما
بس کن پشه ،بگذار بخوابم امشب !





بد نیست همیشه هر زمان ، هر جا صفر
گاهی دهد آبرو به ما حتی ، صفر
صفر است دوای درد من ، با این شرط
یک سه، سه تا صفر، بعد هم نُه تا صفر

LIDA
02-12-2012, 13:18
لگد موجود است


در خانه ما ز نیک و بد چیزی نیست
جز ننگی و پاره ای نمد چیزی نیست


از هر چه پزند نیست غیر از سودا
وز هر چه خورند جز لگد چیزی نیست

عبیدزاکانی






بدشانسی انوری


هر بلایی کز آسمان آید
گرچه بر دیگری قضا باشد


بر زمین نارسیده می پرسد
خانه انوری کجا باشد!؟



انوری



پیداست که نیست


دل ما پول کلان خواهد و پیداست که نیست
در جهان نیز همان باب دل ماست که نیست


محنت و رنج نمی خواهم و پیداست که هست
ثروت و گنج دلم خواهد و پیداست که نیست


گوشه خانه شبی فاطمه در دل می گفت:
هوسم شوهر دارا و تواناست که نیست


در همان دم سر پل شوهر او با خود گفت:
خواهش من ز خدا یک زن زیباست که نیست


فکر پوچ و دل سنگ و سر گچ بسیار است
مغز آگاه و دل و دیده بیناست که نیست


ابوالقاسم حالت

LIDA
02-12-2012, 13:28
دیدار


من تو را نمی دیدم و به راه خود می رفتم.
تو مرا دیدی و برایم دست تکان دادی
من ایستادم.
تو سلانه سلانه پیش آمدی و سلام مرا پاسخ گفتی.
ای کسی که دیدار تو، پنج هزار تومن جریمه برای من خرج برداشت پس اقلا گواهینامه ام را پس بده.





چی شد؟


حلیم مش رحیم و آش رشته
به جاشون این روزا پیتزا فرشته


چت و اینترنت و عقد غیابی
چی شد اون عشقای داغ و برشته؟!






پیامک زد شبی لیلی به مجنون
که هر وقت آمدی از خانه بیرون

بیاور مدرک تحصیلی ات را
گواهی نامه ی پی اچ دی ات را

پدر باید ببیند دکترایت
زمانه بد شده جانم فدایت

دعا کن …

دعا کن مدرکت جعلی نباشد
ز دانشگاه هاوایی نباشد

وگرنه وای بر احوالت ای مرد
که بابایم بگیرد حالت ای مرد

چو مجنون این پیامک خواند وارفت
به سوی دشت و صحرا کله پا رفت

اس ام اس زد ز آنجا سوی لیلی
که می خواهم تورا قد تریلی

دلم در دام عشقت بی قرار است
ولیکن مدرکم بی اعتبار است

شده از فاکسفورد این دکترا فاکس
مقصر است در این ماجرا فاکس

چه سنگین است بار این جدایی
امان از دست این مدرک گرایی

LIDA
02-12-2012, 17:45
زیر باران راه می‌روم
با چشم‌هام آشغال‌ها را از روی زمین جمع می‌کنم
ترانه می‌خوانم
می‌خندند
داد می‌زنم:
لعنت بر پدر و مادر کسی
که
در دلم آشغال بریزد! جلال سميعي





دوری از نت

لـــــــــعنت به دوری از نـــت و فیـــس بــــــوک

لعنت به نوکــــیا و باتــــــریهای پف کرده و پوک

دادمـــــــش بهر خــــــرید یک باتــــــری نـــــــو

هــرچـــــه در آورده بـــــودم از حــــمل بلـــــوک

کــــاش دیگربازی در نیاورد ایـــن لا مذهــــــــب

ای کاش شود همچو گذشته کــــــوک کـــــوک

اما چشم من آب نمیخورد،شانس با من نیست

بندهای خـوشــبیاری من هستند بس نــــازوک

ای خـــدا چـــــــه میــشــد اگــــــــــر میـــدادی

ذره ای از شـــــانس آن خــــوش شانس لـــوک







صـبح به پا مـــیشوم از رختخواب بهر فراموشی آن خـــــواب نــــاب

آب کمی بر سـر و صــورت زنـــم مینگــــرم خویش که باز این مــنم

چــــایی و بـا مــخلفــات میخورم گردن گشنگی رو خـــووب مــیبرم

تــا نکـــنه عَـلـــَم دوبـاره قــَـدش البته نیستااا،حتی توی حـــــــَدش

از بـهر یک هدف تمام اینهاســــت آن هدفی که هر دَمَم چو رویاست

مـــطالعه،کتاب و خواندنی هـــــا رفتن به دنیای به یاد مـاندنی هــا

ولی میگن شیطون بهت چسبیده همیشه پشت گـــــوش تو لمیـــده

نمیزاره یه صفحــــه رو پیش بری اونچه میگن به نفعــه رو پیش بری

گــــفت بـــرو نت،تو کجا و کـــتاب شــرم کن از گفته ام و این خــطاب

آن هـــمه پِیج داری و دو وبلاگـــــ جان عمو،کانکت شــو،برو وبلاگـــــ

باز میکــــنم بـــلاگفا و پرشـــــین مسنجرم ببینم آنــــــ آفــــــ کــــین

کـــلوب و دنباله ی بحث و پیامــــ یه ســـر برم افــــ بی و زودم بیامــ*

داد از آن افــــــ بـی اَجنبی هــــا آخ از آن مـــردم چــــت شبی هـــا

امان از آن لایک و کامنت و گــروه خدا نجاتمــــ ده تو از دســت کـــوه*

تمــــوم کارام که به آخــــر رسید چشـم به سمت دیسکانکتش دوید

خلاصــی از نت منو آســـوده کرد که مــــادرم گـــفت بیا شامـــ سرد

LIDA
02-12-2012, 17:45
زیر باران راه می‌روم
با چشم‌هام آشغال‌ها را از روی زمین جمع می‌کنم
ترانه می‌خوانم
می‌خندند
داد می‌زنم:
لعنت بر پدر و مادر کسی
که
در دلم آشغال بریزد! جلال سميعي





دوری از نت

لـــــــــعنت به دوری از نـــت و فیـــس بــــــوک

لعنت به نوکــــیا و باتــــــریهای پف کرده و پوک

دادمـــــــش بهر خــــــرید یک باتــــــری نـــــــو

هــرچـــــه در آورده بـــــودم از حــــمل بلـــــوک

کــــاش دیگربازی در نیاورد ایـــن لا مذهــــــــب

ای کاش شود همچو گذشته کــــــوک کـــــوک

اما چشم من آب نمیخورد،شانس با من نیست

بندهای خـوشــبیاری من هستند بس نــــازوک

ای خـــدا چـــــــه میــشــد اگــــــــــر میـــدادی

ذره ای از شـــــانس آن خــــوش شانس لـــوک







صـبح به پا مـــیشوم از رختخواب بهر فراموشی آن خـــــواب نــــاب

آب کمی بر سـر و صــورت زنـــم مینگــــرم خویش که باز این مــنم

چــــایی و بـا مــخلفــات میخورم گردن گشنگی رو خـــووب مــیبرم

تــا نکـــنه عَـلـــَم دوبـاره قــَـدش البته نیستااا،حتی توی حـــــــَدش

از بـهر یک هدف تمام اینهاســــت آن هدفی که هر دَمَم چو رویاست

مـــطالعه،کتاب و خواندنی هـــــا رفتن به دنیای به یاد مـاندنی هــا

ولی میگن شیطون بهت چسبیده همیشه پشت گـــــوش تو لمیـــده

نمیزاره یه صفحــــه رو پیش بری اونچه میگن به نفعــه رو پیش بری

گــــفت بـــرو نت،تو کجا و کـــتاب شــرم کن از گفته ام و این خــطاب

آن هـــمه پِیج داری و دو وبلاگـــــ جان عمو،کانکت شــو،برو وبلاگـــــ

باز میکــــنم بـــلاگفا و پرشـــــین مسنجرم ببینم آنــــــ آفــــــ کــــین

کـــلوب و دنباله ی بحث و پیامــــ یه ســـر برم افــــ بی و زودم بیامــ*

داد از آن افــــــ بـی اَجنبی هــــا آخ از آن مـــردم چــــت شبی هـــا

امان از آن لایک و کامنت و گــروه خدا نجاتمــــ ده تو از دســت کـــوه*

تمــــوم کارام که به آخــــر رسید چشـم به سمت دیسکانکتش دوید

خلاصــی از نت منو آســـوده کرد که مــــادرم گـــفت بیا شامـــ سرد

LIDA
02-12-2012, 17:51
بهترین ماشین ایرانی پراید
گرچه گاهی قاتل جانی پراید!
بینمت اکنون به هرجا و مکان
جانشین خوب پیکانی پراید
بسکه محکم هستی و سفت و قوی
مثل تانک جنگ میمانی پراید!
چشم بی پولان همه بر روی تو
چون که امید فقیرانی پراید
اغنیا سوی فراری می روند
درد ماها را تو درمانی پراید
هر کجا باشد ژیان یا که رنو
توی آنجا مثل سلطانی پراید
دارد اکنون اصغری و آتقی
مریم و مش مهدی و مانی پراید
یا که دارد بندری و ساوه ای
سیستانی و خراسانی پراید
گر که از مادرزنت سیری هنوز
هدیه اش کن بی پشیمانی پراید
من خجالت می کشم از وصف تو
بسکه داری حسن پنهانی پراید





"زاغکی قالب پنیری دید"
از همان پاستوریزه های سفید!
پس به دندان گرفت و پر وا کرد
روی شاخ چنار مأوا کرد
اتفاقا ازان محل روباه
می گذشت و شد از پنیر آگاه
گفت: اینجا شده فشن تی وی!
چه ویوئی! چه پرسپکتیوی!
محشری در تناسب اندام
کشته تیپ توست خاص و عوام!
دارم ام پی تریّ ِ آوازت
شاهکار شبیه اعجازت
ولی اینها کفاف ما ندهد
لطف اجرای زنده را ندهد
ای به آواز شهره در دنیا
یک دهن میهمان بکن ما را!
زاغ، بی وقفه قورت داد پنیر!
آن همه حیله کرد بی تاثیر
گفت کوتاه کن سخن لطفا!
پاس کردم کلاس دوم من!









شدم با چت اسیر و مبتلایش / شبا پیغام می دادم از برایش
به من می گفت هیجده ساله هستم / تو اسمت را بگو، من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرهاد / ز دست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله ز موهای کمندش / کمان ِابرو و قد بلندش
بگفت چشمان من خیلی فریباست / ز صورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من / اسیرش گشته بیمارش شدم من
ز بس هرشب به او چت می نمودم / به او من کم کم عادت می نمودم
در او دیدم تمام آرزوهام / که باشد همسر و امید فردام
برای دیدنش بی تاب بودم / زفکرش بی خور و بی خواب بودم
به خود گفتم که وقت آن رسیده / که بینم چهره ی آن نور دیده
به او گفتم که قصدم دیدن توست / زمان دیدن و بوییدن توست
ز رویارویی ام او طفره می رفت / هراسان بود او از دیدنم سخت
خلاصه راضی اش کردم به اجبار / گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه، وقت و روز موعود / زدم از خانه بیرون اندکی زود
چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت / توگویی اژدهایی بر من آویخت
به جای هاله ی ناز و فریبا / بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قد رعنا / کمان ِابرو و چشم فریبا
مسن تر بود او از مادر من / بشد صد خاک عالم بر سر من
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم / از آن ماتم کده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم، دیدم که او نیست / دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست
به خود لعنت فرستادم که دیگر / نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به «جاوید» / به شعر آورد او هم آنچه بشنید
که تا گیرند از آن درس عبرت / سرانجامی ندارد قصّه ی چت

LIDA
02-12-2012, 18:22
ای یار به جهنم که مرا دوست نداری:
از عشق تو هرگز نکنم گریه و زاری:

اگر روزی بری یاری بگیری
الهی تب کنی فرداش بمیری

الهی سرخک و اوریون بگیری::
تب مالت و فشارخون بگیری

الهی هپاتیت b بگیری
آنفولانزای خوکی یا بزی بگیری

اگر بردی از این درد جان سالم
الهی درد بی درمون بگیری

الهی تو بمیری من بمانم
سر قبر تو من لاله بکارم





خانمــی با همســــــرش گفــت اینچنیـــــن :
کای وجــــــودت مــــایه ی فخـــــر زمیــــــن !
ای که هستـــی همســـری بس ایــــده آل !
خواهشــــی دارم .. مکُــــن قال و مقـــــال !
هفــــت سیـــــن تازه ای خواهــــــم ز تـــــو
غیـــــــر خرج عیـــــد و … غیــــر از رختِ نو
“سین” یک ، سیّاره ای ، نامــــش پـــــراید
تا برانـــــــــم مثـــــــل بـــــرق و مثــــــل باد
“سین” دوم ، سینــــه ریـــــزی پُر نگیـــــــن
تا پَــــرَد هــــوش از سر عمّـــــه شهیــــن !
“سین” سوم ، یک سفـــــر سوی فـــــرنگ
دیـــــــــدن نادیــــــــده هـــــــای رنـگ رنـگ
“سین” چارم ، ساعتی شیـــــک و قشنگ
تا که گویـــــم هست سوغـــات فرنــــــگ !
“سین” پنجـم ، سمــــع دستـــورات مــن !
تا ببالــــــم مـــــن به خــود ، در انجمــــن !
….
آنگه ، آن بانـــــو ، کمـــــــی اندیشــــه کرد
رندی و دوز و کلَـــــــــک را پیشــــــــه کرد !
گفــــــت با ناز و کرشمـــــه ، آن عیـــــال !!
من دو “سین” کم دارم ، ای نیکـو خصال !





آنکـــــــه دائم هوس سوختن مـــــا مي کرد
" کـــــــاش بنزين مرا نيـــــز مهيّــــــــــا مي کرد!
پمپ بنزين و صف و کارت و منِ پيت به دست...
" کــــــاش مي آمد و از دور تماشا مي کرد...

LIDA
03-12-2012, 09:48
بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم
در پي يک دو ريالي همه جا رفتم و گشتم
دم به دم يکسره فرياد زدم آيا هست
يک دو ريالي خدمت حضرت عالي؟
ولي هر لحظه جوابي نشنيدم
خسته ي خسته لب جوي آبي بنشستم
عابري آمد و انداخت دو سکه کف دستم
و من از کرده ايشان نرميدم نگسستم
نرم و آهسته توي باجه خزيدم
ولي از گوشي آن هيچ صدايي نشنيدم
يادم افتاد که ديريست که اين باجه خراب است
همچو آينه دق مايه و اسباب عذاب است






"از در درآمدى و من از خود به در شدم"
از ديدنت، به جان تو، كلى پكر شدم!
باز آمدى كه ناله برآرى ز دخل و خرج
از دست شكوه‏هاى تو، من خون جگر شدم!
مى‏گفت روز پيش، "حسن" با پدر كه: من
مغبون ز گفته‏هاى شما، اى پدر، شدم!
من اهل ازدواج نبودم ز ابتدا
خواندى به گوشم آن‏قدر آخر كه خر شدم!
من خانه‏اى مصادره‏اى داشتم، دريغ!
صاحب زمين بيامد و من دربدر شدم
گفتم: به قرض، تر نشود شصت پاى من
در منجلاب قرض، فرو تا كمر شدم!
شد با ظهور "نظم نوين" وضع من خراب
بد بود حال و روزم و از بد، بتر شدم!
دنيا به مثل دوره عصر حجر شده است،
يا بنده مثل آدم عصر حجر شدم؟!
بر من مگير اگر پس از اين شعر آبدار
چون استكان كنار سماور، دمر شدم!







در سردی ماه دی لبو می چسبد
شب ها تشک و تخت و پتو می چسبد
از بهر تو ای عیال خوش باور، لیک!
چون پیر شدی فقط هوو می چسبد

LIDA
03-12-2012, 09:52
آن کس که بداند و بداند که بداند
باید برود غاز به کنجی بچراند

آن کس که بداند و نداند که بداند
بهتر که رود خویش به گوری بتپاند

آن کس که نداند و بداند که نداند
با پارتی و پولش خرک خویش براند

آن کس که نداند و نداند که نداند
بر پست ریاست ابدالدهر بماند!






خوشا آنان که دانشجـــــــــــو ندارند
دوتا اینــــــسو دوتا آنــــــسو ندارند
که از شهریه ها غمــــــــــباد گیرند
چو پولـــــــی تا نوک پــــارو ندارند

هر آن کس را که دیدی هست دلشاد
بدور از نالــــــــــــه و اندوه و فریــاد
بـدان فرزنـد ایشان نیــــست راهـــی
پـدرجـان ، سوی دانشـــــــــگاه آزاد

غـــــذایش را بجــــــــز کوکو ندیـــدم
به زیر پاش یک زیلـــــــو ندیـــــــدم
درون خانـه اش را هرچه گشــــــتم
به غیـر از پنـــــــــج دانشـجو ندیــدم








داری بنزین بزنی با کارت کی ؟
شنیدم بنزین شده 700 به تازگی !
بنزینتو تقسیم نکنی با یکی !

میگی که رو کارت بنزینت حساسی !
روش داری عقاید خیلی شیک و وسواسی !


اونقده اونو میخوای که اگه لیتری 100 بنزین بدم بهت منو نشناسی

LIDA
03-12-2012, 09:55
اس ام اس رسید ،
عمو قلی دید،
هیشکی ندید ،
میرزا خندید ،
گربه پرید؟
اقا مجید اهی کشید
وقتی وحید از راه رسید
پرید یه رادیو خرید
بعدشم از اخبار شنید.
این اخبار سر کاری بید ،
رفت و خوابید






خواهد زمن عیالم،هر لحظه وجه دستی

بیچاره کرده ما را ، دیگر نمانده هستی

پولی دگر نمانده ،در بانک و در حسابم

مقروض? و بینوایم ،موجر کند جوابم

روزی ز من بخواهد، او را برم به گیلان

روزی به تور کیش و ، گاهی به سوی سمنان

گوید که زن داداشم ، اکنون گرفته مانتو

کی کمتر است،از او، ای مرد همسر تو

یا می خرد النگو،با جفت گوشواره

من مانده ام هم اکنون، با یک لباس پاره

ای (خالو جان)تحمل ، زن داشتن همین است

هر کس که زن گرفته اوضاع او چنین است







پسر به دختر:
مويم اگر گيس بود ، روغني و خيس بود
موجب اينها فقط ، عشق فرنگيس بود
چون كه فرنگيس گفت داري اگر عشق من
پس تو به سرعت بزن تيپ جديد خفن !
نقره به دست از عقيق ، حلقه ی انگشتري
ريش و سبيلت بزن شب به شب از ته به تيغ
فخر مني گر كني ، موي سرت را بلند
چون كه كمي شد بلند با كش قيطان ببند
ابروي خود كن درست ، با نخ و موچين تيز
خيلي مي آيد به تو گر كني اش ، رنگ نيز!
آه چه خوب است اگر لنز گذاري به چشم
آن هم از آنها كه هست صادره از كيش و قشم
رخت و لباسي بخر ، دو به دويش در تضاد
پيرهنت تنگ تنگ ، ليك ازارت گشاد!
تيپ تو وقتي شود اين مدلي خنگ و قر
مي كنم از ازدواج با پسري چون تو حظ!
هر چه فرنگيس گفت گشت عمل مو به مو
چون شده بي اختيار اين پسر از عشق او
بله ، به اين شكل و ريخت
او بدلم كرده است
من شده ام كور عشق

جوّ بغلم كرده است!!

LIDA
03-12-2012, 10:05
دختر به پسر:

اي ارغواني پيرهن، اي لي به پا، اي جين به تن!

اي دلبر مو فرفري ، زيبائيت همچون پري
آبي كت دكمه زري ، از هر بدي هستي بري
آه اي مهندس بعد از اين ، اي مهربان نازنين
اي حرفهايت دلنشين
شيرين بيان نكته بين!
پس كي مي آيي خانه مان ، از بهر شيريني خوران؟
بعد از گذشت سالها، در انتظارم همچنان
گفتند با من ديگران، در انتظار او نمان
با ده نفر مانند تو ، او بوده همچون عاشقان!
اما نگردد باورم ، اين حرفها اي ياورم
تا باز گردي سوي من
در انتظارم باز هم






امان از اين رياضيات و آمـــــــــار

كه كرده روز ما را چون شب تـار

ز دستش من ندارم خواب راحــت

شوم افسرده و رنجـــــور و بيـمار

گهـــــــي از x نالم گـــــــــه ازy

گهـــياز تابع و گاهـــي ز بـردار

شوم ديوانه از سينــوس و تانژانت

كسينوس و كتانژانت و نمـــــودار

خدا ويران كند مجموعه هايـــــــــش

w و z و مجــموعــه هـايــــــش

معلم گويدم اي بچه هاي خنــــــــگ

عبارت ساده كن كسرش تو بردار

علامت را تو منفي كن در اينـــــجا

براي ايــــن عدد اعـــــشار بگذار

خدايا مــــن چه سـازم تا بـــــگردم

رياضــي دان و دانشمند و هوشيار








در این دیار سربی ، یک استکان، هوا نیست
درد و غم و مرض هست، یک جرعه ی دوا نیست


معشوقه های این شهر بر چهره، ماسک دارند،
احوال عاشقان نیز، چندی ست روبِرا نیست


فرهاد آسم دارد ، خسرو، سیاه سرفه
هیچ آدمی به فکرِ شیرین بینوا نیست


"اطفال و سالمندان" در خانه ها اسیرند
ویران شود هر آنجا ، غوغای بچه ها نیست


تاوان دیدن تو ، سنگین تر از جریمه ست
من زوجم و تو فردی ، این شهر جای ما نیست

LIDA
03-12-2012, 10:09
خونه مون عیدا پر مهمونه
می رن مهمونا از اونا فقط
آشغالِ میوه به جا می مونه !
کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟
کجا رفت اون موز ؟! خدا می دونه !
جعبه خالی ِ شیرینی هنوز
گوشه ی طاقچه پیش گلدونه
عطرش پیچیده تا آشپزخونه
شیرینیش کجاست ؟ خدا می دونه
می رن مهمونا از اونا فقط
جعبه ی خالی به جا می مونه !
از بس خونه رو به هم می ریزن
آدم مثل خر تو گِل می مونه
یکی نیست بگه خداوکیلی
جای پوست پسته توی قندونه ؟!
قند نصفه ی عموجون هنوز
خیس و لهیده ته فنجونه
حالا خداییش قندش مهم نیست
کنار اون قند نصف دندونه !
می رن مهمونا از اونا فقط
نصفه ی دندون به جا می مونه !!
پسته ی خندون ، بادوم شیرین
فندق در باز ، مال مهمونه
« پرسید زیر لب یکی با حسرت » :
که از این آجیل، به غیر از تخمه،
واسه ما بعدها چی چی می مونه ؟






از جمع من تا ضرب تو –راهي به جز تفريق نيست

دلخوش به مجذورم نكن – اينجا مگر تقسيم نيست

به راديكال عشق بيا – تا بشكند توان من

چيزي نچرخد بهتر است – سينوس من – آلفاي تو

واي دو اگر عاشق شود – بي پرده ايكس دو ميشود

چيزي شبيه معجزه – با جذر ممكن ميشود

گر ايكس داري در سوال – جايي براي ترس نيست

در انتهاي مسئله – ديگر مجال بحث نيست












كفش يادگاري!

مرا هست كفشي ز عصر حجر
كه ميراث مانده ز جد پدر
شريك غمش بوده و شاديش
به پا كرده در جشن داماديش
خدايش بيامرزد آن زنده ياد
كه از خود هم اين ارث بر جا نهاد
چو هي ميبرم پيش هر پينه دوز
ز مغزش پريده است برق و فيوز!
بود چون كه جان سخت چون كرگدن
بپوشم به هر گاه و بيگاه من
هر آنچه ز وزنش گويم كم است
كه سنگين چنان كله رستم است
ز پايم بود چند سانتي گشاد
چو پاپوش افراسياب و قباد
مرتب به پايم لخ لخ كند
ندارد چو كف پاي من يخ كند
ز بس خورده اقسام واكس و پماد
مرا رنگ اصلش نيايد به ياد
ولي من ز باباي جنت پناه
شنيدم كه رنگش بوده سياه
بسي نعل خورده است بر تخت آن
شاه سم قاطر پادگان!
به هر سوي آن خورده صد دانه ميخ
فرو ميرود توي پايم چو سيخ
همي ترسم آخر به جرم قاچاق
كه مامور گردد برايم براق
كه اين جزو آثار تاريخي است
چرا كه خطوط تهش منحني است
اگر عمر باقي است، سال دگر
سپارم من آن را به امواج بحر
كه تا همچو زورق همراه باد
رود گويي اصلا ز مادر نزاد
و يا ميزنم واكس بر رويه اش
گذارم سپس داخل موزه اش...

LIDA
04-12-2012, 12:30
نخستین بار گفتش کز کجایی؟
مبادا هم محل، هم خاک مایی؟
چرا این دختر همسایه مان را
تو کردی خواستگاری بی خبر،ها؟!
چرا اورا تو کردی انتخابش؟
بگفتا: مطمئنم از جوابش!
بگفتا: نرخ مهرش با تو گفته؟
بگفت: آن را که داده، کی گرفته؟!


ژيـــــــــان!

مــشـتيا بــده جــامــي زان شــراب فـــالـوده
تــا كــه قــوت مــن آيــد زيــــن هــواي آلـــوده
لاستيك جر خورده ديدم و بــــه "دل گــفـتــم"
اين جگــر زليخــار است شــادي از دلــم رفتم
بـــي وفـــا ژيــــان مــن مي كنـد به كــار مــن
تـــرمــز بــــلا مـــوقــــع واي حـــــال زار مــــن
پــــــول و آبـــــــرو دادم ليك هي همي خندم
هان چه چـاره اي دارم دل براين ژيـان بنــدم؟
خـــانـــه ام شــد آوارم لـيك مـانده در راهــم.
مثل خر بـــلا نـــسبــت اندرين گــل و كاهـــم!
مــا ژيـــان ســـواران را " جز بلا نمي شــايد"
هر چــه داشـــتم دادم كاين ژيان بـــه كار آيد





تو كــــيســتي كه الهــــي كـــه مال من باشي
چقدر خوب و خوشي، خوش به حال من باشي

شـــــما به كـــــــــودكـــــي آفتاب نزديكي
بعيــــــد نيــست كه هم سن و سال من باشي

بعيــــــد نيــست شــبـيه دوتا « مـفاعـيــلن »
وبال وزن دوبــيـــــــــتـــــي ، وبال من باشي

من ايـســــــتاده ام اين گوشه ي جهان بي تو
تو در كجاي جــــهــــانـــي كه مال من باشي

چـــهارگــــــــــوشه ي دنيا هنوز منتظر است
كــــه از جــنـــــوب بــيــايي شمال من باشي

تو با خــــدايــي و من هــم خيال كن ... آهو!
گـــنـــــاه دارد اگــــــــر بــي خيال من باشي

LIDA
04-12-2012, 12:35
آدما یه روح پاکن تو کتاب سبز دینی

معنی زندگی مونده بین صفحه های شیمی

آدما معنی مایعن! شکل دنیا رو می گیرن

توی این فشار بی رحم زیر دست غم می میرن

دنیا دنبال یه چیزه مثل فرمول چگالی

هیشکی از تو نمی پرسه: غریبه تو در چه حالی؟!

مثه جاده های بی رحم که فقط راه درازه

قصه ی دردای مردم قصه ی اسید و بازه

آدما بارای هم نام، عاشق دوری و دوری

دردای هم نمی بینن دل میدن به عشق کوری

آدما یه روز تو دنیا می رسن به یک تفاهم

مثه فرمولای شیمی! مثه مبحث تعادل



فكر مي‌كنم شبيه سوسيس شده‌ام
عاشق چاي توي ديس شده‌ام
مي‌زنم نمك به اشعارم
از زماني كه طنزنويس شده‌ام





یاد بـــاد آنکه دلم عاشـق سرکار نبود
طفلکی از تو و عشق تـــو سر ِکار نبود
شیخ از حال دل من خبری هیچ نداشت
سی دی عاشقی ام بر ســــر بازار نبود!
نقل مشروح خبرهــــــای دل رسوایم
باعث خجلت گوینــــده ی اخبار نبود!
عقل گه گاه به کــــــار دل من می آمد
اینچنین از لگد عشق تـــــو ناکار نبود
چت نمی کردم و از خرج نتم آخر ماه
کیس من در گرو اصغـــــر سمسار نبود!
فرت فرت از لب لعل تو شکر می بارید
رطبی بود ولی موقـــــــع افطار نبود!
نرگس مست تو ای دوست تمارض می کرد
چشم بیمار تـــــو مي ديدم و بیمار نبود!
می نهادم کپه ی مرگ خودم را راحت
بنده را شب همه شب دیده ی بیدار نبود
پیش تو دست و دلم هیـــــچ نمی لرزیدند
چون مرا استرس "لحظه ی دیدار" نبود
رخت اسپورت مرا راحت جان بود و به سر
فکر دامادی و قرض کت و شلوار نبود!
در محــــــــل خير سرم بچّه ي مثبت بودم
تــــــوی جیب بغلــــــم پاکت سیگار نبود
فارغ از شعر و غزل سوت زنان مي گشتم
کار من اینهمه با کاغذ و خودکــــار نبود
شاعرم کردی و احسنت که بی عشق رخت
هنری از من بی عرضــــــه پدیدار نبود!

LIDA
04-12-2012, 12:36
اول سربازی.
.
.
سر دروازه که رسیدم --- صدای بلبل و شیپور شنیدم
به خود گفتم که شیپور نظام است---دگر شخصی گری بر من حرام است
به صف کردند تراشیدند سرم را---لباس ارتشی کردند تنم را
الهی خیر نبینی سر گروهبان --- که امشب کردی تو مرا نگهبان
سر پستم رسیدم خوابم آمد --- محبت های مادر یادم آمد
تفنگم را گذاشتم بر لب سنگ --- محبت های مادر یادم امد
غم مادر مرا دیوانه کرده --- کبوتر در عجبشیر لانه کرده
نوشتم نامه ای با برگ چایی --- کلاغ پر میروم مادر کجایی
نوشتم نامه ای با برگ زیتون --- فراموشم نکن ای یار شیطون
نوشتم نامه ای با برگ انگور --- جدا گشتم دو سال از خانه ام دور






ای خدا دیسک دلم فرمت مکن
هارد من را خالی از برکت مکن
deltree کن شاخه های غصه را
سردی و افسردگی را هر سه را
ای خدا روز ازل cad داشتی؟
موس بود اما مگر پد داشتی؟
که چنین طرح 3d میزدی
طرح خود بر روی سی دی میزدی
آپشن غم را خدایا on مکن
فایل اشکم را خدایا ران مکن
نام تو پسورد درهای بهشت
آدرس ایمیل سایت سرنوشت


در مدرسه از نشاطمان كم كردند
از فرصت ارتباطمان كم كردند
هرگاه به هم عشق تعارف كرديم
از نمره ي انظباتمان كم كردند

LIDA
04-12-2012, 13:03
دلم مي‌خواد داد بزنم
جيغ بزنم، جيغ بنفش
پاره كنم لباسمو
برم حموم با كت و كفش

دلم مي‌خواد زار بزنم
صدام بره به آسمون
كتابامو شوت بكنم
از تو حياط به پشت بوم

دلم مي‌خواد پر بكشم
مثل مگس به هر طرف
وزوز و ويزويز بكنم
لقمه بگيرم از علف

دلم مي‌خواد كف بكنم
مثل پودر لباس شويي
باد بكنم، گنده بشم
مدام برم به دستشويي

فكر نكني ديوونه‌ام
يا خيلي درب و داغونم
نه عزيزم من سالمم
فقط كمي نوجوونم.






میان من وتــــو بسی فـــرق هست
که نورمن ازخویش وبی برق هست
من ازسوختن می شوم پر زنـــــور
تو از سوختن می شوی سوت وکور
من از غیــــــر باشد حسابم ســـوا
تو وابسته ی سیم وپا در هـــــوا !
به " نیرو " نباشد بسی اعتمــــاد
که کس چون تومحتاج " نیرو" مباد!
ز " نیرو " بود لامپ را کاستی (!)
به هرلحظه ای کاو دلش خواستی
از آنرو از این پرتــــــــو گاه گاه
بیاید مرا خنــــــــــــــده ی قاه قاه!
نبیند یقینـــــــا ً از این بیش خیــر
کسی که چو تو متکی شد به غیــر
چونورم نه از لطف دیگــرکس استازآنرو مـــرا کور سویی بس است...





زندگی کارمندی
خسته ام از آرزوها،آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي بالهاي استعاري
لحظه هاي کاغذي را،روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري

آفتاب زرد و غمگين،پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين،آسمانهاي اجاري

رونوشت روزها را، روي هم سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي،جمعه هاي بي قراري.
گفتمش دل ميخري پرسيد چند ؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند

خنده كردو دل زدستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل زدستش روي خاك افتاده بود

جاي پايش روي دل جا مانده بود

LIDA
05-12-2012, 11:51
در پاسخ نامه ام گل یخ دادی
هربار مرا وعده دوزخ دادی
یک بار برو کلاس خیاطی عشق
شاید که خدا کرد و به ما نخ دادی





دیریست که دلدار پیامک نفرستاد
بهر دلک خاصک و عامک نفرستاد

زان گوشی دردانه که خاموش مبادا
بر گوش دل بنده سلامک نفرستاد





در کوچه، گوسفندم
در مدرسه، طوطی
در اداره، گاو
به خانه که می رسم سگ می شوم
چوپانی از برنامه کودک داد می زند:
گرگ آمد! گرگ آمد!
و من کنار بخاری
شعر تازه ام را پارس می کنم!

LIDA
05-12-2012, 11:53
شیر مادر، بوی ادکلن می داد
دست پدر، بوی عرق
(گفتم بچه ام نمی فهمم)
نان، بوی نفت می داد
زندگی، بوی گند
(گفتم جوانم نمی فهمم)
حالا که بازنشسته شده ام
هر چیز، بوی هر چیز می دهد، بدهد
فقط پارک، بوی گورستان
و شانه تخم مرغ، بوی کتاب ندهد!




بهزیستی نوشته بود:
شیر مادر ، مهر مادر ، جانشین ندارد.
شیر مادر نخورده ، مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید
و من بزرگ شدم.
اما ، هیچ کس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی ام
که همیشه می گفت:
گوساله ، بتمرگ!!


هرکسی هرسخنی داشت برایت بنوشت
دل ما شاد شد ازخاطره های پـَـَـ نــه پـَـَــــ
باصدای توبه لبخنــــد کمی راضــــی شــد
دل غمگین و صدایم به صدای پـَـَـ نــه پـَـَــــ
پیـــج ها مانده و درمانده شدند از هنـــرت
خودمانیم همه افتاده به پای پـَـَـ نــه پـَـَــــ
نمره دادی به همه لایـــک زدی پست مرا
اگــرم لایــک نخوردم به فدای پـَـَـ نــه پـَـَــــ
هرکــه زوری زدو خلاقـــیتی حاصل کـــــرد
همه را ریخت به عشق توبه پای پـَـَـ نــه پـَـَــــ
شعــر ناقابلــی از عقــل کمم بیــــرون زد
نامه ای ساده زدم باز بــرای پـَـَـ نــه پـَـَــــ

LIDA
07-12-2012, 11:17
از عالم لاهوت به ناسوت شدم

از کار تو درمانده و مبهوت شدم

هر جور که تو ساز زدی ،رقصیدم

از عشق تو ، من سه ترم مشروط شدم


چراغ قرمزو رد کردی امروز

به خود با دیگران بد کردی امروز

تو که شصت ثانیه طاقت نداشتی

چرا راه منو سد کردی امروز







تو کافی شاپ رفتی خنده کردی

نگاه از زیر چشم بر بنده کردی

زمانی قند شد اندر دلم، آب

حساب کردی منو شرمنده کردی

LIDA
07-12-2012, 11:18
دلم امروز مشتاق هویجه

نشسته بر سر راهم خدیجه

سلامم کرد جوابش را ندادم

بگفت از زیر لب: یارو چه گیجه







اینقدر شیرین زبانی

که برای خوردن چایی

به قند نیاز نداری

آبغوره در دهانت ملس می شود

ولی

مواظب باش

که مگسها را نبلعی

قند و عسل






زمیوه های طبیعی است سهم ما معدود

چو بهر ارزش والایشان عیاری نیست

ز روی سرخ توای هندوانه بیزارم

چو جز لهیده تو،بنده را شکاری نیست

در آرزوی تو مُردَم هلو،کجا رفتی

به جز خیال تو اکنون مرا نگاری نیست

مرا به شلغم پخته مکن دگر دعوت

چو بعد خوردنِ آن، هیچ اختیاری نیست

LIDA
07-12-2012, 11:20
ازت بدم می آید

خونت را می ریزم

وبقایای جسدت را دفن نخواهم کرد

حتی برایت فاتحه هم نخواهم خواند

هر چند با تو نفس می کشم

عملت می کنم

بینی خدادادی من!







داشتیم کهنه چتری افتاد زیر باران

بگذار تا بخندیم برحال روزگاران

مشتاق ما شد اکنون یارو چو دید پولدار

گشتیم و کرده پارو یک کوهی از دلاران

صد بار گشت دولا ، صد بار کرد تعظیم

هر لحظه شد فدایم، مانند بی قراران

تعریف کرد بسیار، تمجید هم فراوان

هی گفت از مرامم، شد مثل پاچه خواران

در پیش روی نوکر، پشت سرم تمسخر

جفتک پراند ایندم ، سردسته حماران

سردارم ودلیرم ، بر قلّه های مکنت

خوش تیپ و قد بلندم، چون سرو جویباران

شوخی وشی ، نگاری، افتاد زیر گاری

دستش شکست و ما هم ، گشتیم شرمساران


افیونی ای به من گفت این نکته از دل زار
زیرا که رفته بود او ، در آب ، بی گداران

گفتا به روزگاری حبّی کشیده ام من

ترکش نمی توان کرد الّا به روزگاران








تو که آمدی

تمام وجودم به طپش افتاد

دلم لرزید

تبی داغ وجودم را فراگرفت

و عرق سرد بر پیشانی ام نشست

با آمدنت

اشکم جاری شد

تو با من چه کردی

که نزدیک بود بند بندم از هم جدا شود

پولی را از من طلب نمود ه ای

که ندارم

چه کنم

ای گرما بخش کاشانه من

ای جدیدترین قبض گاز خانه من

LIDA
09-12-2012, 10:20
نصيحتي کنمت بشنو وبهانه مگير هرانکه گفت تقلب مکن تو ان مپذير

به زير چشم نگاهي به برگه ات مي کن به هر دوچشم نگاهي به چشمهاي دبير

کنار ميزيکي بچه ي زرنگ نشين به جيب هاي بزرگش گذارچند انجير

به اوبگو که جواب سوال را برگوي وگرنه مي زنمت با چماق وبازنجير

صدايتان نرود در دوگوش تيزدبير وگرنه داد زند ازکجاست اين بم وزير

اگر که ديد تو را ان دبير تازه جوان به التماس بگو بگذريد خرده مگير

يواشکي زمعلم کتاب را بگشاي جواب سوالها بنويسيد ازصغيروکبير

اگرگرفت مديري سريع برگه ي تان چوابرگريه کن وبامدير شودرگير

به خواهش وبه تمنا واين قبيل رسوم دوباره برگه خود ازکف مدير بگير

اگرنصايح صادق کني درست اجرا بدون هيچ کلامي وحرفي وتفسير

به کارنامه ي خود گرکني نظاره زشوق زني به فرق سرت با ملاقه وکف گير







من ساده و بی رنگم

من عاشق دلتنگم


صدبار بزن ، قطع کن ، من عاشق تک زنگم





جشن عروسی

بر شکم صابون زده آماده سازیدش قشنگ / معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید

تا مفصل توی آن جشن عزیز و باشکوه / با غذا و میوه آن جشن افطاری کنید

البته خیلی نباید هول و پرخور بود ها / پیش فامیل مقابل آبروداری کنید

موقع کادو خریدن چرب باشد کادوتان / پس حذر از تابلو و ساعات دیواری کنید



هرچه باشد نسبت قومی تان نزدیک تر / هدیه را هم چرب تر از روی ناچاری کنید

گرم باید کرد مجلس را از این رو گاه گاه / چون بخاری بهر تنظیم دما کاری کنید

ساکت و صامت نباشید و به همراه موزیک / دست و پا را استفاده ، آن هم ابزاری کنید

البته هر چیز دارد مرز و اندازه ای / پس نباید رقص های نابه هنجاری کنید

کی دلش می خواهد آخر در بیاید سی دی اش / با موبایل خود مبادا فیلم برداری کنید

در نهایت مجلس مارا مزین با حضور / بی ادا و منت و هرگونه اطواری کنید.

LIDA
09-04-2013, 17:59
دارايي :


اي دوست تو از قبيله ي قلب مني

دارايي و مايه تيله ي قلب مني



افسار خودت را به دلم كوبيدي

عمريست كه در طويله ي قلب مني!!




پياده ها :

هر گوشه ي شهر جاده مي بينم و بس !

افراد عوام و سا ده مي بينم و بس !



يك عد ه ي اند ك اند دارا و سوار !

باقي همه را پياده مي بينم و بس !!




این روزا عمر عاشقی دو روزه

ایشالا پدر عاشقی بسوزه

بلا به دور از این دلای عاشق

که جمعه عاشقند و شنبه فارغ

گذاشته روی میز من ، یه پوشه

که اسم عشق های بنده توشه

زری ، پری ، سکینه ، زهره ، سارا

وجیهه و ملیحه و ثریا

نگین و نازی و شهین و نسرین

مهین و مهری و پرند و پروین

چهارده فرشته و سه اختر

دو لیلی و سه اشرف و دو آذر

سفید و سبزه ، گندمی و زاغی

بلند و قهوه ای و پرکلاغی...

LIDA
09-04-2013, 17:59
دارايي :


اي دوست تو از قبيله ي قلب مني

دارايي و مايه تيله ي قلب مني



افسار خودت را به دلم كوبيدي

عمريست كه در طويله ي قلب مني!!




پياده ها :

هر گوشه ي شهر جاده مي بينم و بس !

افراد عوام و سا ده مي بينم و بس !



يك عد ه ي اند ك اند دارا و سوار !

باقي همه را پياده مي بينم و بس !!




این روزا عمر عاشقی دو روزه

ایشالا پدر عاشقی بسوزه

بلا به دور از این دلای عاشق

که جمعه عاشقند و شنبه فارغ

گذاشته روی میز من ، یه پوشه

که اسم عشق های بنده توشه

زری ، پری ، سکینه ، زهره ، سارا

وجیهه و ملیحه و ثریا

نگین و نازی و شهین و نسرین

مهین و مهری و پرند و پروین

چهارده فرشته و سه اختر

دو لیلی و سه اشرف و دو آذر

سفید و سبزه ، گندمی و زاغی

بلند و قهوه ای و پرکلاغی...

LIDA
03-01-2014, 13:21
عمو کلیپس فروش ! بله !
کلیپس کم فروش ! بله !
کلیپست جا داره ؟ بله !
دورِش پَر داره ؟ بله !
عمو کلیپس فروش ! بله !
من کلیپس می خوام !! بله !
واسه یه شب می خوام !! بله !
عمو چکمه فروش !! بله !
چکمه کم فروش ! بله !
چَکمت عُمق داره ؟ بله !
ارتفاع داره ؟؟ بله !
عمو چکمه فروش !! بله !
من چکمه میخوام ! باشه !
واسه یه رُب می خوام !!! باشه



"زاغکی قالب پنیری دید"
از همان پاستوریزه های سفید!
پس به دندان گرفت و پر وا کرد
روی شاخ چنار مأوا کرد
اتفاقا ازان محل روباه
می گذشت و شد از پنیر آگاه
گفت: اینجا شده فشن تی وی!
چه ویوئی! چه پرسپکتیوی!
محشری در تناسب اندام
کشته تیپ توست خاص و عوام!
دارم ام پی تریّ ِ آوازت
شاهکار شبیه اعجازت
ولی اینها کفاف ما ندهد
لطف اجرای زنده را ندهد
ای به آواز شهره در دنیا
یک دهن میهمان بکن ما را!
زاغ، بی وقفه قورت داد پنیر!
آن همه حیله کرد بی تاثیر
گفت کوتاه کن سخن لطفا!
پاس کردم کلاس دوم من!



خوشا آنکس که فوتبال است کارش
همیشه توپ باشد کار و بارش

خوشا آنکس که در یک نیم فصلی
شود ملیاردر و گیرد قرارش

خوشا آنکس که راه عمر خودرا
شبی پیماید و آید بهارش

بجز میلیارد درچشمش نیاید
خوشا فوتبال و پول بیشمارش

شده خوراک کار گر ماکارونی
فسنجانست او شام و ناهارش

قیاس کار ِکس با او نباشد
نباشد جز تجمل همجوارش

دگر حس سرودن دادم از دست
چو دیدم خودروی نقش و نگارش

LIDA
03-01-2014, 13:31
زلفم چه بجا چه نا بجا ریخته است
/ در پای تو دلدار بلا ریخته است
/ نه، شانه برای گریه ام لازم نیست
/ موهای من از دست شما ریخته است



تنها غزل کلاسمان بود؛و رفت
انگار که اهل آسمان بود؛و رفت
دلتنگ شدم برایش، آموزش گفت:
او ترم گذشته میهمان بود؛و رفت


زلفم چه بجا چه نا بجا ریخته است
در پای تو دلدار بلا ریخته است
نه، شانه برای گریه ام لازم نیست
موهای من از دست شما ریخته است

MAMAD*50 CENT
03-03-2015, 22:00
صـبح به پا مـــیشوم از رختخواب بهر فراموشی آن خـــــواب نــــاب

آب کمی بر سـر و صــورت زنـــم مینگــــرم خویش که باز این مــنم

چــــایی و بـا مــخلفــات میخورم گردن گشنگی رو خـــووب مــیبرم

تــا نکـــنه عَـلـــَم دوبـاره قــَـدش البته نیستااا،حتی توی حـــــــَدش

از بـهر یک هدف تمام اینهاســــت آن هدفی که هر دَمَم چو رویاست

مـــطالعه،کتاب و خواندنی هـــــا رفتن به دنیای به یاد مـاندنی هــا

ولی میگن شیطون بهت چسبیده همیشه پشت گـــــوش تو لمیـــده

نمیزاره یه صفحــــه رو پیش بری اونچه میگن به نفعــه رو پیش بری

گــــفت بـــرو نت،تو کجا و کـــتاب شــرم کن از گفته ام و این خــطاب

آن هـــمه پِیج داری و دو وبلاگـــــ جان عمو،کانکت شــو،برو وبلاگـــــ

باز میکــــنم بـــلاگفا و پرشـــــین مسنجرم ببینم آنــــــ آفــــــ کــــین

کـــلوب و دنباله ی بحث و پیامــــ یه ســـر برم افــــ بی و زودم بیامــ*

داد از آن افــــــ بـی اَجنبی هــــا آخ از آن مـــردم چــــت شبی هـــا

امان از آن لایک و کامنت و گــروه خدا نجاتمــــ ده تو از دســت کـــوه*

تمــــوم کارام که به آخــــر رسید چشـم به سمت دیسکانکتش دوید

خلاصــی از نت منو آســـوده کرد که مــــادرم گـــفت بیا شامـــ سرد