توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : تاپيك جامع پرسش و پاسخهاي مذهبي
صفحه ها :
1
2
3
4
5
[
6]
7
8
9
10
11
12
13
moeinm37
26-01-2008, 08:51
معنای کلمة "قرآن" چیست؟ و چه کسی این نام را بر قرآن گذاشته است؟
قرآن، به معنای قرائت و خواندن است; یعنی قرآن کتابی خواندنی است; کتابی که شایسته است مسلمانان آن را بخوانند; بفهمند و به آن عمل کنند تا به سعادت برسند.
این نام، از خود قرآن گرفته شده و خداوند، این نام را در قرآن به کار برده است. در سورة یوسف آمده است: "إِنَّا أَنزَلنـَهُ قُرءَنًا عَرَبِیًّا لعَلَّکُم تَعقِلُون;( یوسف، 2. ) ما این کتابِ آسمانی را به شکل قرآنی که زبانش عربی است نازل کردیم تا شما در آن بیندیشید."
moeinm37
26-01-2008, 08:51
پیامبر اکرم (ص ) فرمودند چهار سوره مرا پیر کرد آن چهار سوره کدام است ؟
در روایتی از پیامبر اکرم (ص) آمده است که سورههای: «هود ، واقعه، مرسلات و عم یتسائلون» مرا پیر کردند،(بحارالانوار، ج 16، ص 192، روایت 28، باب 8)
moeinm37
26-01-2008, 08:51
خداوند در قرآن پیامبر اسلام(ص) را اسوة حسنه معرفی می کند لطفاً شرح دهید؟
قرآن مجید پیامبر اکرم(ص) را اسوة نیک معرفی کرده است،3 و در جای دیگر ابراهیم و اصحاب او را اسوة حسنه می داند.4 دلیلش آن است که "انتخاب فرستادگان خدا از میان انسان ها به خاطر آن است که بتوانند سر مشق عملی برای امت ها باشند؛ زیرا مهم ترین و مؤثرترین بخش تبلیغ و دعوت انبیا دعوت های عملی آن ها است و به همین دلیل دانشمندان اسلام معصوم بودن را شرط قطعی مقام نبوت دانسته اند".5
پیامبر اکرم(ص) که در همه صفات عالی انسانی سرآمد بود طبیعی است که همه رفتار و گفتار و حرکات و سکناتش می تواند سر مشق دیگران باشد. از نظر تربیتی ثابت شده است که الگوهای تربیتی نقش مؤثری در سازندگی نفوس دارد. هرشخصی در هر رتبه ای که باشد باید به بزرگان خود تأسی کند. امام علی(ع) که خود اسوة مؤمنان است از تأسی به پیامبر اکرم(ص) و الگو پذیری از آن حضرت یاد کرده و فرموده اند: صبر و شکیبایی بر حاکمان اسلامی واجب است، زیرا خداوند به پیامبرش دستور می دهد شکیبایی کن آن چنان که پیامبران اولوالعزم شکیبایی کردند و همین معنا را بر دوستان و اهل طاعتش با دستور به تأسی جستن به پیامبر واجب فرموده است.6
اگر پیامبر (ص) در زندگی ما اسوه و سرمشق باشد قطعاً برنامه های زندگی ما دگرگون خواهد شد و آحاد جامعه به سعادت و کامیابی خواهند رسید.
3 احزاب (33) آیة 21.
4 ممتحنه (60) آیة 4 و 6.
5 تفسیر نمونه، ج 17، ص 264.
6 تفسیر نمونه، ج17، ص 264.
moeinm37
26-01-2008, 08:52
در قرآن کریم چهل دوره برای مراحل تکامل انسان معرفی شده، این چهل دوره تکامل چگونه است؟
قرآن مجید مراحل تکامل انسان و یا آفرینش او را از مرحلة گِل (خاک) تا مرحلةروییدن گوشت، پنج دوره معرّفی می کند. البته ممکن هست مراحل تکامل از زوایای دیگری همانند تکامل معنوی و اخلاقی مدّ نظر باشد. انسان موجودی است که بالاترین استعداد تکامل را دارد و از نقطه "عدم" آغاز به حرکت کرده و به سوی بی نهایت پیش می رود و هرگز چرخ تکامل او - هرگاه در مسیر باشد- متوقّف نخواهد شد.
سؤال خویش را قدری واضح تر و با ذکر مشخصات قرآنی و کتابی که مطالعه کرده اید، مرقوم بفرمایید تا جواب قانع کننده و مستند ارسال گردد.
moeinm37
26-01-2008, 08:52
در قرآن مجید چهار آیه سجدة واجب و چند آیة دیگر سجدة مستحب آمده است. چرا و هدف چه بوده است؟
هدف و دلایل سجدة واجب و مستحب: وجود سجده بعد از خواندن و یا گوش دادن به آیات چهارگانه، به خاطر تعبّد و خضوع است که نشانة عبودیّت و بندگی انسان می باشد، زیرا آیات قبل بیانگر گردنکشی و نافرمانی و طغیانگری ظالمان زمان می باشد. روایاتی وارد شده که دستور به وجوب سجده را در چهار سورة مذکور داده اند. و بقیة سجده ها مستحب است و از ثواب الهی برخوردار می باشد.
ثالثاً بعضی از اوامر و نواهی الهی دارای اسرار و حکمت هایی است که انسان بی خبر می باشد
moeinm37
26-01-2008, 08:53
آیا ظنی بودن دلالت قرآن نقض خاتمیت، نقض بلاغ للناس و هدیً للناس نیست، زیرا قرآن خود را کتاب مبین و بلاغ برای مردم معرفی می کند؟
با توجه به جواب سابق روشن می گردد که ظنی بودن دلالت قرآن نه تنها، نشانة نقص و کاستی در آن نیست، بلکه دارای اسراری می باشد که شرح آن ها گذشت. وقتی هیچ گونه کاستی از جهت ظنی بودن دلالت بر قرآن وارد نباشد، پس نقض بلاغ للناس و خاتمیت و ... نمی باشد، و به جهاتی مؤید خاتمیت و بلاغ للناس می باشد، چرا که هیچ کس نتوانسته تناقضی در قرآن بیابد، که باعث گمراه کردن آدمیان شود. پس قرآن به معنای واقعی کلمه سبب هدایت مردم به سوی رستگاری است و با همین ظواهر تحدّی کرده و خاتمیّت خود را در تاریخ به رخ می کشد و پیام الهی را به مردم می رساند و زمینة هدایت و راهنمایی آنان به صراط مستقیم الهی را فراهم می نماید.
moeinm37
26-01-2008, 08:53
یکی از شهرهای مازندران به نام یکی از سورههای قرآن میباشد. آن سوره کدام است؟
"نور".
moeinm37
26-01-2008, 08:53
سورهای را ذکر کنید که در تمام آیههای آن کلمة مبارک "اللّه" آمده باشد.
سورة "مجادله".
moeinm37
26-01-2008, 08:53
اگر قرآن برای فهم عموم است، چرا نمی شود آن را به راحتی فهمید؟
عمومی بودن فهم قرآن بدین معنا نیست که همگان بتوانند از آن به گونة مساوی بهره مند شوند، بلکه مفاهیم و معارف قرآنی دارای مراتبی است که هر مرتبة آن برای گروهی خاص است که هر کسی به میزان استعداد و سطح آگاهی و معلومات خویش بتواند از آن بهره جوید. بالاترین مرحلة آن "مقام مکنون" است که تنها پیامبر(ص) و اهل بیت به آن دسترسی دارند. به دیگر سخن: عمومی بودن فهم قرآن و میسور بودن فهم آن برای همگان بدان معنا نیست که بدون آشنایی با قواعد ادبیات عرب و علوم دیگر که در فهم قرآن نقش دارد، بتوان به آن دست یافت، بلکه لازم است هر کسی که خواهان آشنایی با تفسیر قرآن و دستیابی به معارف قرآنی است، ابتدا مقدمات تفسیر را فرا گیرد تا با آن ابزار بتواند به فهم قرآن نایل آید.
moeinm37
26-01-2008, 08:54
چرا نباید در ابتدای خواندن آیت الکرسی (بسم الله الرحمن الرحیم) بگوییم؟
گفتن بسم الله الرحمن الرحیم در اول سورهها غیر از سورة توبه وارد شده و در بقیة موارد مستحب است " أعوذ بالله من الشیطان الرجیم " گفته شود و " بسم الله " وارد نشده است، ولی گفتن بسم الله اشکالی ندارد.
در آیت الکرسی چون اول سوره نیست، بسم الله وارد نشده و گفتن آن لزومی ندارد
moeinm37
26-01-2008, 08:54
چرا خواندن سورة یس و صافات برای محتضر سفارش شده است؟
در روایتی امام کاظم(ع) به فرزندش قاسم فرموده است: بپا خیز و نزد برادرت سورة صافات را بخوان، او سورة صافات را خواند تا به آیة "أهم أشد خلقاً أم من خلقنا" رسید که جوان از دنیا رفت وقتی او را آماده کردند و خارج نمودند یعقوب بن جعفر به حضرت گفت: پیش ما این طور معهود بود که در موقع مرگ سورة یس را بخوانیم، اما شما ما را به صافات امر کردید؟ حضرت فرمود: فرزندم! هیچ گرفتاری نیست در حال مرگ که این سوره را بخواند مگر آن ک خداوند او را زود راحت می کند.[1]
بنابراین، خواندن این دو سوره به ویژه سورة صافات در رفع سکرات و آسان شدن مرگ مؤثر است.
[1] وسائل الشیعه، ج 2، ص 670.
moeinm37
26-01-2008, 08:54
بزرگترین و کوچکترین حیوانی که در قرآن از آن نام برده شده است، کدامند؟
بزرگترین حیوان "فیل" و کوچکترین حیوان "پشه" است
moeinm37
26-01-2008, 08:54
می گویند کوچک ترین آیة قرآن، آیة 64 سورة الرحمن است در حالی که هشت حرف دارد. امّا آیة 22 واقعه، هفت حرف دارد. آیا می توان گفت کوچک ترین آیه قرآن آیة واقعه است؟
آیاتی که تعداد حروف آن ها کمتر از 8 حرف باشد، در قرآن کم نیست، مثل آیاتی که با حروف مقطعه شروع می شود و آیاتی نظیر "والعصر"، "والضحی" و ... لیکن تنها آیه ای که یک کلمه بیشتر ندارد، ظاهراً آیة 64 سورة الرحمن می باشد. حتی آیاتی چون والعصر یا والضحی از دو کلمه ترکیب شده است: واو قسم، یک کلمه، والعصر، کلمة دوم.
ابوعمردانی یکی از محققان علوم قرآنی می نویسد: من در قرآن کلمه ای جز "مدهامتان" نمی شناسم که بتوان آن را به صورت یک آیه تلقی کرد.[3]
[3]محمد باقر حجتی، تاریخ قرآن کریم، ص 65.
moeinm37
26-01-2008, 08:55
سوره هایی را که نشان دهندة بخش هایی از شبانه روز هستند، نام ببرید؟ نیز سوره هایی را که تعداد آیههای آن، برابر با تعداد امامان معصوم (ع) است، ذکر کنید؟
سوره هایی که نشان دهندة بخش هایی از شبانه روز است، عبارتند از: فلق، عصر، لیل وفجر.
نام سوره هایی که تعداد آیههای آن برابر با تعداد امامان معصوم است، تحریم و طلاق است
moeinm37
26-01-2008, 08:55
آیات بیشتر قرآن در چه باره با چه موضوعی است؟
آیات بی[شتر در بارة "معاد] و روز رستاخیز" میباشد.
حدود یکهزار و دویست آیه در بارة معاد هست.
"تقریباً" در تمام صحات قرآن بدون استثنا، ذکری از معاد به میان آمده است. در قرآن بعد از ایمان به خدا، ایمان جهان دیگر گفته شده است.
moeinm37
26-01-2008, 08:55
اوّلین آیه و آخرین آیة نازل شدة قرآن کدام است؟
اوّلین آیه نازل شده "اقرأ باسم ربّک" است که در سورة "علق" قرار دارد و آخرین آیه "الیوم اکملت لکم دینکم" میباشد که در سورة مائده قرار دارد و در بارة خلافت و جانشینی حضرت علی (ع) است
moeinm37
26-01-2008, 08:56
آیا قرآن بالاتر است یا ائمة اطهار(ع)؟
بر اساس روایات، قرآن ثقل اکبر و اهل بیت ثقل اصغرند.
جابربن عبدالله انصاری می گوید که پیامبر(ص) فرمود: "ای مردم، من دو چیز سنگین و گرانبها در بین شما می گذارم: ثقل اکبر و ثقل اصغر. اگر به این دو تمسک کنید، هرگز گمراه نمی شوید". پرسیدند: ثقل اکبر و ثقل اصغر چیست؟ فرمود: "ثقل اکبر قرآن (کتاب الله) است و ثقل اصغر عترت و اهل بیت من هستند". روایات دیگری نیز در همین زمینه ذکر شده است.
باید دانست مراد از قرآن در این روایات، حقیقت قرآن است که نور است و با عمل به آن انسان ها به هدایت و نور می رسند، نه ظاهر قرآن و این کاغذها یا پوست هایی که روی آن ها آیات الهی نوشته شده است.
علی (ع) در جنگ صفین وقتی با ترفند عمر و بن عاص مبنی بر سر نیزه کردن قران ها رو به رو شد فرمود: "خدایا! می دانی اینان که قرآن بر سر نیزه کرده اند،هدفشان قرآن نیست، بلکه توطئه ای است که بدین وسیله می خواهند از شکست خود نجات یابند".
بنابراین در جواب سؤال شما عرض می کنیم که قرآن واقعی که همان احکام الله و واقعیت قرآن است، بیشتر از اهل بیت(ع) اهمیت دارد، نه قرآن صوری و ظاهری.
شما می توانید سوآلات قرآنی خود را به آدرس قم - مرکز فرهنگ و قرآن و سؤالات نماز خود را به آدرس قم - ستاد اقامه نماز و سؤالات حدیثی خود را به آدرس قم - دارالحدیث مکاتبه کنید و بعلت تراکم نامه ها در واحد از ارسال نامه های پی در پی خودداری فرمایید.
moeinm37
26-01-2008, 08:56
زنی که بدون پدر و مادر به دنیا آمد، که بود؟ سورهای که در بارة یک زن نمونه است کدام است؟
حوّا زن حضرت آدم (ع)، زنی است که بدون پدر و مادر به دنیا آمد. سورة کوثر در بارة یک زن نمونه، حضرت فاطمه (س) زهرا میباشد.
moeinm37
29-01-2008, 06:53
آیا همة آیات قرآن کریم بطن دارند؟
بله، از پیامبر اکرمنقل شده است "برای قرآن کریم ظاهر و باطنی است. برای باطن آن نیز باطنی است تا هفتاد بطن."(سفینة البحار، شیخ عباس قمی;، ج 1، ماده بطن، نشر اسماعیلیان.)
هر چند در روایت یاد شده به هفتاد بطن اشاره شده است، ولی مراد این است که برای قرآن کریم تأویلها و مراتب متعددی از معنا وجود دارد که به عددی محدود نمیشود; بلکه به حسب اختلاف مراتب افرادی که اهل تفسیر آیات قرآن کریم هستند این معانی تغییر میکند و همگی نیز مورد نظر اسلام است و همین ترتیب یعنی ظهور یک معنای ساده ابتدایی از آیه و ظهور معنای وسیعتری برای آن و همچنین ظهور و پیدایش معنایی دیگر و وسیعتر برای آن در سرتاسر قرآن مجید جریان دارد; مثلاً از آیه کریمة "وَاعْبُدُوا اللَّهَ وَلاَ تُشْرِکُوا بِهِ شَیْ ?‹ًا;(نسأ،36) خدا را بپرستید و هیچ چیز را ]در عبادت[ شریک او قرار ندهید" استفاده میشود که نباید بتها را پرستش کرد و با نظری وسیعتر در مییابیم که انسان از دیگران به غیر اذن خدا پرستش نکند و با نظر وسیعتر از آن انسان میفهمیم حتی از دلخواه خود نباید پیروی کنیم و با نظری وسیعتر از قبل درک میکنیم که نباید از خدا غفلت کرد و به غیر او التفات داشت.
بنابراین، قرآن کریم با این که در تعلیم خود انسانیت را مورد نظر قرار داده و تعلیم خود را مناسب سطح سادهترین فهمها ـ که فهم عامه مردم است ـ قرار داده و با زبان ساده عمومی سخن گفته است، ولی بر حسب توانایی درک معنویات، آن را پشت پرده ظواهر قرار داده تا از پشت این پرده هر کس فراخور حال فهمهای مختلف و به حسب حال و اندازه درک خود از آنها بهرهمند شود.
پیامبر اکرم(در حدیث معروفی) در اینباره میفرمایند: "إنّا معاشر الأنبیأ تکلّموا الناس علی قدر عقولهم; ما گروههای پیغمبران با مردم به اندازه عقلهایشان سخن میگوییم."(بحارالانوار، علامه مجلسی;، ج 1، ص 37، داراحیأ لتراث العربی / ر.ک: قرآن در اسلام، علامه طباطبایی;، ص 33 ـ 42، دارالکتب الاسلامیة / تفسیر المیزان، علامه طباطبایی;، ترجمه عبدالکریم نیری بروجردی، ج 3، ص 136، مرکز نشر فرهنگی رجأ.)
moeinm37
29-01-2008, 06:54
چرا آیة "الیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم و اَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی..." پس از حکم حُرمت گوشت مردار و خون و... آمده است؟
1. آیة 3 سورة مائده، دارای دو بخش مستقل است که هیچ کدام با دیگری ارتباط ندارند; بخش نخست به حرمت گوشت مردار و سایر گوشتهای حرام و جواز خوردن آن در موارد اضطراری مربوط است و بخش دوم، به یأس و ناامیدی کُفّار، به علّت کامل شدن دین اسلام و جاوید ماندن آن تا روز قیامت; دلیل بر استقلال این دو بخش چند چیز است:
1. حذف جملة "الیوم یأس الذین کفروا..." به بعد، هیچگونه ضرری به معنای آیه نمیزند و آیه بدون این عبارت، کامل است.
2. مأیوس شدن کُفّار از دین، به خوردن گوشت مردار یا نخوردن آن هیچ ارتباطی ندارد. قانون ..... گوشت مردار و خون و... در چندین سوره از سورههایی که در مکّه نازل شده آمده است، مانند: سورة انعام، بقره، نحل.
3. بیشتر روایاتی که دربارة سبب نزول آیه وارد شده، تنها به این دو آیه "الیوم یئس الذین کفروا" و "الیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم" اشاره کردهاند و به اصل آیه، یعنی حرمت گوشت مردار متعرض نشدهاند، و این تأیید محکمی است بر این که جملة "الیوم یئس الخ" به طور مستقل و جدای از ابتدا و انتهای آیه نازل شده است.(تفسیر المیزان، علاّمه طباطبائی;، ج 5، ص 167، نشر مؤسسة اعلمی.) امّا چرا آیة مربوط به اکمال دین که پس از نصب حضرت علیبه جانشینی پیامبر نازل گردید، پس از آیة حرمت گوشتهای حرام واقع شده است.
ممکن است جدا نمودن آیات و قرار دادن آیه "الیوم اکملت" در لابهلای احکام برای محافظت از تحریف و حذف بوده باشد، زیرا بسیار میشود که برای محفوظ ماندن یک شیء نفیس، آن را با مطالب سادهای میآمیزند تا کمتر جلب توجه کند. حوادث آخرین ساعات عمر پیامبر6، شاهد گویایی است بر این که برخی افراد، حساسیت خاصّی، در مسئلة خلافت و جانشینی پیامبر9 داشتند و برای انکار آن، حدّ و مرزی قائل نبودند، پس ممکن بود این چند آیه را از قرآن حذف کنند و بگویند سایر آیات قرآن برای ما کافی است، چنانکه احادیث پیامبر را جمعآوری کرده و سوزاندند و گفتند همین قرآن برای ما کافی است.(برای آگاهی بیشتر در مورد سوزاندن احادیث پیامبر به وسیله خلفا و نیز حوادثی که در اواخر عمر پیامبر اتفاق افتاد ر.ک: اجتهاد در مقابل نص، سیدعبدالحسین شرفالدین، ص 167ـ181، نشر کتابخانه بزرگ اسلامی.)
از این گذشته اسناد مربوط به نزول این آیات درباره "غدیر" و مسئلة جانشینی پیامبر9، تنها در کتب شیعه نقل نشده است، بلکه در بسیاری از کتب اهلتسنن نیز آمده است.(ر.ک: تاریخ قرآن، آیةالله معرفت، ص 84، انتشارات سمت / تفسیر نمونه، ج 6، ص 270، دارالکتب الاسلامیة.)
moeinm37
29-01-2008, 06:54
چرا در آیه پنجاه سوره مؤمنون، اسم پسر قبل از اسم مادر آمده است، در حالی که خدا در قرآن کریم میفرماید: "اگر به پدر و مادر احسان کردی، به طور کامل خدا را پرستیدهای"؟
آیه مذکور مربوط به حضرت عیسی(ع) و مادرش مریم(ع) است. ممکن است علّت مقدّم کردن نام حضرت عیسی بر مادر، به خاطر موقعیت و مقام پیامبری و اولوالعزم بودن حضرت باشد. به هر حال در دامن چنین مادری پاک و بزرگ، پیامبری عظیم الشأن به وجود آمد اما مقام پیامبری بر هر چیزی شرافت دارد.
البته این گونه نیست که چون خدا احسان به پدر و مادر را بعد از پرستش خود بیان میکند، پس میبایست خود مراعات کرده و اسم حضرت عیسی را بعد از بیان نام مادر میآورد.
در عین حال هیچ ملازمهای بین احترام به مادر و لزوم تقدیم نام او نیست.
قرآن کلام وحی الهی و مستقیماً از طرف خدا است. او بهتر از بندگانش به مجاری امور آگاهی دارد و خوب میداند که چگونه سخن آغاز کند.
هم چنین این جمله که "اگر به پدر و مادر احسان کنی، به طور کامل خدا را پرستیدی" صحیح نمی باشد.
خداوند در قرآن در کنار فرمان به پرستش خود، نیکی به پدر و مادر را نیز فرمان داده است اما برداشت از این آیه نادرست است. زیرا نیکی به پدر و مادر فرمان خدا است و پرستش او فرمان دیگر است. شاید بسیاری باشند که به پدر و مادر نیکی میکنند، اما خداوند را پرستش نمیکنند، پس نه تنها به طور کامل خدا را نمیپرستند، حتی شاید اصلاً نپرستند
moeinm37
29-01-2008, 06:57
ما در قرآن چند نمونه پارادکس یا متضاد گونه داریم اینکه خدا در یکجا می فرماید 1- و ما ینطق عن الهوی ان هو الاوحی یوحی علم شدید القوی( یعنی او هرگزاز هوی نفس پیروی نخواهد کردو تمام کردارهایش از طرف وحی است) 2-انمایرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا(یعنی خداوند اراده کرده تا از اهل بیت رجس را ببرد و آنها را پاک کند چه پاک کردنی) یعنی مجبورند پاک باشند 3- و لقد کان لکم فی رسول الله اسوحسنه دسته دیگر آیات 1- الم یجدک یتیما فاوی ووجدک ضالا فهدی و وجدک عایلا فاقنی..... 2- و قالوا مال هذا الرسول یاکل الطعام و عیش فی الاسواق(فرقان 7) منظور بشر بودن را می رساند 3- قل انما انا بشرمثلکم یوحی الی (کهف114) و دسته دیگر آیات 1- نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون( ما خودمان فرستادیم و خودمان نیز حفظ می کنیم) 2- لا تحرک به لسانک لتعجل به ان علینا جمعه و قرآنه(قیامت16) 3- فانما یسرناه بلسانک بشر المتقین(مریم 97) سه دسته بالا که هر کدام سه آیه بیان شد کاملا با هم پارادکس دارند توجیه این پارادکسها چیست؟ انبیا و عصمت آنهاوپیامبر و آیات ذکر شده در بالا چی؟ قبلا از پاسخهای کامل و دقیق شما ممنونم و اگر در نوشتن آیات اشکالی وجود دارد عذر خواهی میکنم
نخست باید دانست در قرآن آیات «عام و خاص» و «مطلق و مقید» و «مجمل و مفصل» وجود دارد اما این مفاهیم با تضاد فرق دارند.
_ گروه اول آیات؛ بیانگر آن است که پیامبر و امامان(صلوات الله علیهم اجمعین) پاک هستند و از هر گونه خطا و اشتباه به دور هستند و پیامبر(ص) در دریافت وحی و ابلاغ وحی و عمل به وحی هیچگونه هوای نفسی بر او غلبه نمی کند. مفهوم آیه تطهیر، بیانگر اراده تکوینی خداوند بر طهارت اهلبیت است اما این اراده تکوینی گزاف نیست بلکه در ظرفی تحقق پیدا می کند که قابلیت داشته باشد و آن افراد با اختیار خود پذیرای این لطف و عنایت خدا باشند. بنابراین پاک بودن اختیاری آنان با اراده الهی بر عصمت و پاکی آنان منافات ندارد.
_ گروه دوم آیات؛ بیانگر آن است؛ که اگر چه پیامبر(ص) در زمانی نزد پدر بزرگ و عموی خود بزرگ شد و تهیدست بود. و هنوز به مقام پیامبری مبعوث نشده و به این حد هدایت نرسیده بود و همچون دیگر انسانها غذا می خورد و در بازارها و محله ها رفت و آمد داشت. اما همین بشر قابلیت آن را داشت که وحی الهی بر او نازل شود و اسوه و الگوی دیگران باشد.
_ گروه سوم آیات؛ بیانگر آن است که اراده خداوند تعلق گرفته که قرآن از تحریف مصون بماند. اما مصونیت آن از راههای مختلف تحقق یافته است. از آن جمله، حفظ آن در سینه ها، که پیامبر(ص) برای انتقال آن به دیگران با عجله تلاش می کرد اما خداوند با نزول این آیه، از عجله پیامبر(ص) در این کار جلوگیری می کند. و همچنین یکی از راههای حفظ قرآن در میان مردم، آسانی فراگیری آن برای علاقمندان است که دارای فواصل مناسب و تناسب و هم آهنگی کلمات است. لذا این دو آیه با آیه نخست منافات ندارد. بلکه اراده خدا بر حفظ قرآن از راههای مختلف تحقق پذیر است که یکی از آنها از طریق بندگان خداست. شاید ضمیر متکلم «انا» بجای «انی» اشاره به دخالت وسایط دیگر برای حفظ باشد
moeinm37
29-01-2008, 07:27
اصلاح عمل برای انسان توجیه عقلانی دارد, چون ضعیف خلق شده است , اما نسخ ومقطعی بودن برخی آیات قرآن چگونه توجیه می شود با این که عقیده داریم قرآن معجزه است و جاودانگی دارد؟
نسخ آیه و مقطعی بودن آن , منافاتی با معجزه بودن قرآن ندارد, بلکه برعکس است ; زیرا اگر لازم باشد حکمی مقطعی باشد به این معنا که در جامعه فعلاً حکم جاودانه به صلاح نباشد, اگر مراعات این امرنشود و از ابتدا حکم اصلی و همیشگی آورده شود, خلاف معجزه بودن قرآن تلقی می شود. حکمت الهی اقتضا می کند تا زمینهء جاودانه بودن حکمی فراهم نشود, حکم همیشگی و اصلی را بیان نکند و حکم موقتی راابراز دارد.
نسخ در لغت به معنای از بین بردن و در منطق شرع , تغییر دادن حکمی و جانشین ساختن حکم دیگر به جای آن است , مثلاً مسلمانان ابتدا مدت شانزده ماه به سوی بیت المقدس نماز می خواندند, پس از آن دستورتغییر قبله صادر شد, و یا در سورهء نساء آیه پانزده دربارهء مجازات زنان زناکار دستور داده شده که در صورت شهادت چهار شاهد بر کار خلافشان , در خانه حبس شوند تا زمانی که مرگشان فرا رسد یا خداوند دستوردیگری برایشان مقرر بفرماید, اما این که آیا با آیهء دوم سورهء نور نسخ شد و در آن مجازات تبدیل به ی..دتازیانه شد. نسخ از آن رو است که نیازهای انسان گاه با تغییر زمان و وضع محیط دگرگون می شود و گاه ثابت وبرقرار است . یک روز دارویی برای بیمار فوق العاده مفید است , اما روزدیگر به خاطر تغییر وضع غیر مفید وزیان بار است ; لذا پزشک دستور تغییر دارو را می دهد.(1) نسخ به هر معنا که تبیین شود, منافاتی با معجزه ندارد.(2)
هم چنین می توان گفت : آیه ای که منسوخ شده , به کلی ساقط نشده است و از آیه و معجزه بودن ساقطنمی شود. مرحوم علامهء طباطبایی می گوید: نسخ مخصوص احکام شرعیه نیست و در امور تکوینی نیز جریان دارد و نیازمند دو طرف است : ناسخ و منسوخ . ناسخ , کمالات و مصالح منسوخ را در بر دارد و در ظاهر بامنسوخ مخالف است , ولی در این جهت که هر دو دارای مصلحت اند, شریک می باشند; لذا تناقضی میان آن هانیست . نسخ بر طبق جریان ناموس طبیعی در مورد حیات و مرگ و روزی و عمر و اقتضای مصالح بندگانِ خدا,به اختلاف هر عصر و تکامل انسان , صورت گرفته است . هم چنین هنگامی که حکمی به وسیلهء حکم دیگرنسخ شود, هر دو حکم واجد مصلحت دینی هستند و هر یک در زمان خود با مصلحت وقت بهتر تطبیق می کند, مثلاً حکم در ابتدای اسلام که هنوز مسلمانان قدرت کافی نداشتند و حکم جهاد بعد ازقدرت یافتن و عِدّهء کافی و جا گرفتن ترس و وحشت در دل کافران و مشرکان , هر کدام دارای مصلحت بود و باوضع زمان خود موافقت کامل داشتند.(3)
(پـاورقی 1.تفسیر نمونه , ج 1 ص 388
(پـاورقی 2.ترجمهء تفسیر المیزان , ج 1 ص 343
(پـاورقی 3.ترجمهء تفسیر المیزان , ج 1 ص 345
moeinm37
29-01-2008, 07:28
ناسخ و منسوخ را با مثال شرح دهید.
منسوخ می دانند. مضمون آیهء 12این است : ای مؤمنان ! هنگامی که می خواهید باپیامبر نجوا کنید, قبلاً صدقه بدهید و بعد با آن حضرت نجوا (سخن خصوصی ) داشته باشید. در آیهء 13ی فرماید: آیا ترسیدید پیش از نجوا کردن صدقه بدهید؟ حال که صدقه نداده اید و خدا توبهء شما را پذیرفته است , نماز بگزارید....
آیت الله خویی (ره ) در 36آیه نقل کرده و نسخ همه را به جز آیهء نجوا نفی کرده است .(1)
(پـاورقی 1.سید علی اکبر قرشی , قاموس قرآن , ج 7 ص 53
moeinm37
29-01-2008, 07:28
از آن جا که در قرآن است و ما به آیات ناسخ عمل می کنیم , آیا درست است بگوئیم آیات منسوخ کهنه شده و فایده ای ندارد؟
نسخ به معنای ازاله و ابطال و عوض کردن حکم و جانشین کردن حکمی به جای حکم دیگری است . در واقع زمان مصلحت حکم منسوخ به سر میآید و مدتش تمام می شود و حکم دیگری جای آن رامی گیرد. به عقیدهء بعضی از محققان در قرآن مجید آیهء منسوخی یافت نمی شود. مرحوم آیت الله خویی (ره ) درتفسیر 36مورد از آیات را نقل و نسخ را در همهء موارد ردّ و فقط یک مورد را قبول می کند و آن آیهء 13ورهء مجاده است که آیهء 12را ـ که معروف به آیهء نجوی است ـ نسخ می کند, ولی در کتاب 138مورد نسخ را ذکر می کند!
اگر نسخ را قبول کنیم , به معنای نسخ حکم است , نه نسخ قرائت و خواندن ; بنابراین آیات منسوخ , ازفصاحت و بلاغت و اعجاز برخوردار است و جزء قرآن محسوب می شود.(1) و خواندن آن ثواب دارد و بدون وضو نمی توان بر آن دست گذاشت .
(پـاورقی 1.قاموس قرآن , ج 7 ص 55
moeinm37
29-01-2008, 07:29
نظر حضرت آیت الله خویی(ره) را درباره تعداد آیات ناسخ و منسوخ مرقوم فرمایید.
حضرت آیت الله خویی(ره) قایل به نسخ بیش از یک آیه (آیه نجوی) نیست و آن به جهت ناظر بودن آیه ناسخ به آیه منسوخ است.(1)
آیه دوازدهم سوره مجادله به وسیله آیه سیزدهم این سوره نسخ شده است، البته بنابر نظر آیت الله خویی (ره) آیه 12 منسوخ مجادله: "یا ایها الذین آمنوا اذا ناجیتم الرسول فقدموا بین یدی نجولکم صدقة ذلک خیرلکم و اطهر فان لم تجدوا فان تجدوا فان الله غفور رحیم؛ آیه 13 ناسخ مجادله: "ااشفقتم أن تقدموا بین یدی نجوئکم صدقات فاذا لم تفعلوا و تاب الله علیکم فاقیموا الصلوة و آتوا الزکوة و اطیعو الله و رسوله والله خبیر بما تعملون".
برخی از اندیشمندان علوم قرآنی معتقدند تعداد آیات منسوخه حدود بیست آیه است.(2)
پی نوشتها:
1 - آیت الله خویی معرفت، علوم قرآنی، ص 267.
2 - همان.
moeinm37
29-01-2008, 07:29
منظور از بداء در مورد خداوند چیست؟ در اصول کافی جلد 1 بابی تحت همین عنوان آمده است.
حقیقت بداء تعبیر دیگری است از "یمحوالله ما یشاء و یثبت و عنده أمّ الکتاب؛[1] خداوند محو و اثبات می کند آن چه را که می خواهد و نزد او است امّ الکتاب".
یهود عقیده داشتند که دست خدا بسته است؛ به این معنا که خدا آسمان و زمین و زمان و انسان و موجودات را خلق کرده و آن ها را به خود واگذاشته و دیگر کاری به آنان ندارد و دست از هر کاری کشیده و عالَم خود به خود در جریان است. خداوند برای دفع این اشتباه فرمود: این چنین نیست که یهود می پندارند، بلکه دستان [قدرت] الهی باز است و هرگونه که بخواهد ، انفاق می کند.[2] به این معنا که در نگه داری و چرخش عالم و نزول رحمت و نقمت، توسعه در رزق و روزی و نده داری انسان ها و طولانی و کم کردن عمر انسان ها و موجودات، زنده کردن و میراندن و خلاصه در خلق و أمر و چرخش عالم نقش اساسی ایفا می کند و این چنین که یهود فکر می کنند نیست.
بداء در حقیقت همین تغییرات و دگرگونی ها در عالم محو و اثبات و به معنای تقدیرات امور است، مثلاً یکی صلة رحم می کند، عمرش را طولانی می کند؛ یکی قطع رحم می کند ، عمرش را کوتاه می کند؛ یکی صدقه می دهد، بلا های ناگهانی و بد را از او دفع می کند؛ یکی که باید از دیگران دستگیری کند ، ولی نمی کند، دچار عقوبتی می شود. بدا با توضیحی که داده شد ، مورد اتفاق تمامی مذاهب اسلامی است. اهل سنّت نیز عالم محو اثبات و دگرگونی هایی را که ایجاد می شود ، قبول دارند.
احمد حنبل از ثوبان نقل می کند که پیامبر (ص) فرمود: " گاهی انسانی به خاطر گناهی که انجام داده، از رزق محروم می شود. قدر و اندازه ها ردّ نمی شود مگر به واسطة دعا و مدّت عمر را طولانی نمی کند مگر نیکی؛ یعنی دعا مقدّرات را عوض می کند و نیکوکاری عمر را زیاد می کند.[3]
پس بداء به معنای محو و اثبات و تغییر و تبدیل است و اعتقاد به این که خداوند همان طوری که در خلق عالم نقش داشته، در نگهداری و چرخش آن و تدبیر عالم و کم و زیاد کردن نیز نقش دارد.
بداء از نظر لغت به معنای ظاهر و معلوم شدن است و دربارة خدا به این معنا است که مثلاً برای فردی مقدر شده که اگر گناه انجام ندهد، 20 سال دیگر عمر کند، ولی اگر گناه کرد، عمر او به 15 سال تقلیل یابد؛ یعنی در عالم لوح محفوظ مقدّرات مشخص شده و در عالم لوح ، محو و اثبات آن مشخص شده و مقدّرات تغییر مییابد و کم و زیاد می شود.[4]
1[1] رعد (13) آیه 39.
1[2] مائده (5) آیه 64.
1[3] جعفر سبحانی ، مع الشیعهْْ الامامیه، ص 118 ، به نقل از تفسیر ابن کثیر ، ج 2، ص 520.
1[4] همان، با تلخیص و اضافات.
moeinm37
29-01-2008, 07:32
راجع ناسخ و منسوخ در قرآن منابعی معرفی نمائید.
دو منبع مهم عربی : 1- الناسخ والمنسوخ فی کتاب الله , ابی جعفر احمد بن محمد بن اسماعیل النحاس , تحقیق دکتر سلیمان بن ابراهیم بن عبدالله , موئسسه الرساله , بیروت , چاپ اول , 1412 ق , 1991 م , (سه جلد, قطع وزیری ). 2- الناسخ والمنسوخ فی القرآن الکریم , القاضی ابی بکر بن العربی العافری , مکتبه الثقافه الدینیه , 1413 ق , 1992 م (دو جلد, قطع رحلی ). منبع فارسی : 3- نسخ در قرآن , عزت الله مولایی نیا, نشر رایزن , تهران , چاپ اول , 1378 ش (یک جلد, قطع رقعی ).
moeinm37
29-01-2008, 07:32
آیه منسوخ چگونه میتواند به عنوان جزئی از قرآن وسیلة هدایت قرار گیرد و در زندگی بشر به کار برده شود؟
بیشتر مفسران قائل به نسخ در قرآن میباشند; امّا در نوع نسخ (نسخ تلاوت نه حکم; نسخ تلاوت نه حکم، نسخ حکم نه تلاوت) اختلاف نظر دارند. علمای شیعه، فقط نسخ حکم را پذیرفتهاند; ولی نسخ تلاوت را قبول ندارند در تعداد آیات منسوخ نیز اختلاف است بیشتر آنها حداکثر فقط هشت مورد را که بر نسخشان دلیل قطعی و اجماع وجود دارد پذیرفتهاند. آیاتی که نسخ شدند عبارتند از: 1. آیه نجوا; (مجادله، 12) 2. عدد مقاتلین; (انفال، 65) 3. آیه امتاع; (بقره، 240) 4. آیه جزای فحشا; (نسأ، 15) 5. آیه توارث به ایمان; (انفال، 72) 6. آیات صفح و عفو; (جاثیه، 14) 7. آیات معاهده; (نسأ، 89) 8. آیات تدریجی بودن تشریع قتال.(. التمهید، آیةالله معرفت، ج 2، فصل ناسخ و منسوخ، انتشارات جامعه مدرسین.)
آیات قرآن کریم تنها برای یک هدف نازل نشده است، که با رسیدن به همان یک هدف، آیه حذف شده و دیگر از بین برود، بلکه آیات قرآن کریم برای اهداف متنوع و متعددی نازل شده است که یکی از آن اهداف حکم تشریعی آیات است، که گاهی حکم تشریعی آیهای طبق مصلحت الهی نسخ میشود و روشن است که با نسخ شدن یک هدف (حکم تشریعی) اهداف دیگر از بین نمیرود. زیرا اهمیت قرآن، تنها در جنبة تشریعات آن نیست بلکه جنبههای دیگر قرآن چون: اعجاز بیانی و... نیز از اهمیت ویژهای برخوردار است و باید همیشه ثابت و استوار باقی بماند.
افزون بر این، نفس وجود آیات ناسخ و منسوخ در قرآن، سیر تدریجی و مراحل تشریع احکام را نشان میدهد و این خود یک ارزش تاریخی ـ دینی دارد و مراحل تکامل شریعت را میرساند.(برگرفته: علوم قرآنی، آیتالله معرفت، ص 269، مؤسسة انتشاراتی التمهید.)
گفتنی است مباحث گسترده و مفیدی درباره نسخ بیان شده است. در صورت تمایل میتوانید به کتابی که ذیلاً آمده است مراجعه کنید.(همان، ص 248ـ268.)
moeinm37
29-01-2008, 07:33
آیا "لا مبدّل لکلمات ربّک" هرگونه نسخ، تخصیص و تبدیل آیات را به وسیله روایات حتی روایات قطعی نفی نمیکند؟
برای پاسخ به این سؤال ابتدا باید معنای آیه شریفه را بیان نماییم، بعد به سؤال بپردازیم. خدا میفرماید: "واتلُ ما اوحی الیک من کتاب ربک لا مُبدّل لکلماته و لن تجد من دونه ملتحدا؛(1) آنچه از کتاب پرودگارت وحی شده تلاوت کن. هیچ چیز سخنان او را دگرگون نمیسازد، و ملجأ و پناهگاهی جز او نمییابی". طبق این آیه هیچ کس نمیتواند آیات الهی و احکام آسمانی را تغییر دهد و مطابق با معنای "انا نحن نزلنا الذکر و انا لحافظون" میباشد که دلالت دارد خدا با قدرت لا یزال خویش از کتاب آسمانی (قرآن) حراست میکند و هیچ حادثه و عاملی نمیتواند قرآن را تغییر دهد. تغییر پذیری خاصیت دانستهها و فهم ناقص بشری است که روز به روز مسیر تکامل را میپیماید، ولی گذر زمان و حوادث نمیتوانند آیات الهی را تغییر دهند. آیا خدا که وحی نازل نموده است نیز نمیتواند برخی از احکام خویش را تغییر دهد، البته طبق مصلحت و علتی که خود آگاهی دارد؟ مسلّماً جواب مثبت است. خداوند میتواند حکمی را که قبلاً بوده، تغییر دهد.
بعد از بیان این مطلب به سؤال میپردازیم که سه مسئله طرح شده است: نسخ، تخصیص و تبدیل.
در مورد تخصیص هیچ گونه شکی نیست که امری ممکن بلکه واقع شده است. آیات عام توسط آیات دیگر قرآن و یإ؛ حح توسط روایات قطعی تخصیص خورده است. مثالی واضح این که قرآن روزه را بر مسلمانان واجب نموده است و کلام حق ظهور در اطلاق دارد، ولی در مواردی یقین به تخصیص داریم، به طور مثال مسافر یا کسی که روزه برایش باعث دشواری شدید است. پس تخصیص یقیناً واقع شده است و سرّش این است که تخصیص، تبدیل کلام الهی نمیباشد. با آمدن مخصصّ میفهمیم که ظاهر کلام (مطلق) مراد خداوند نمیباشد و خاص منظور مولا میباشد، پس هیچ گونه تبدیلی در کلام الهی صورت نگرفته است.
نسخ: در مورد نسخ تبدیل سخن بسیار است. نسخ برداشته شدن حکمی از احکام ثابت دینی در اثر سپری شدن وقت و مدت آن را گویند.(2) اصل امکان نسخ امری معقول و صحیح به نظر میرسد و کسی امکان آن را نفی ننموده است. به طور مثال احکامی که در شرایع سابق بوده، توسط دین اسلام نسخ شده است. آیا احکامی که در قرآن وارد شده، به وسیله آیات و یا روایات نسخ شده است؟ سه قسم نسخ وجود دارد:
1 - نسخ در تلاوت، نه در حکم:
آیاتی هست که در قرآن نیست، ولی حکم آن میان مسلمانان جاری است. این قسم یقیناً باطل است.
2 - نسخ در تلاوت و حکم:
هم تلاوت ساقط شده و دیگر در قرآن نیست و هم حکمش نسخ شده است. این گونه نیز باطل است.
3 - نسخ در حکم، نه تلاوت:
بدین معنا که هنوز تلاوت میشود، ولی حکم آن ساقط شده است. اکثر دانشمندان و مفسران این نوع نسخ را پذیرفتهاند. فقط بحث است که آیا در قرآن واقع شده؟ در این قسمت سه فرض وجود دارد، که یک قسم آن در سؤال شما مطرح شده است:
نسخ حکم قرآن، توسط سنت قطعی و حدیث متواتر یا به وسیله اجماع قطعی که کاشف از رأی معصوم باشد. این نوع از نسخ هیچ اشکالی ندارد و اگر موردی با این کیفیت واقع شود، صحیح است، ولی اگر خبری واحد یا اجماعی غیر محصل واقع شود، مورد پذیرش نیست و هیچ گونه منافاتی با آیه 27 سوره کهف ندارد، چرا که گفتیم خدا میتواند احکامی را که به دلائلی زمان آنها به سر آمده، نسخ نماید.
حکم پیامبر با توجه به آیاتی که لزوم پیروی و متابعت از پیامبر را به طور کلی ثابت دانسته، حکم خدا است.
بنابراین اگر خبری به نحو متواتر و قطعی از پیامبر صادر شد و یقین آور باشد، حکم قرآن را میتواند نسخ کند. از جمله این آیات، آیه ذیل میباشد. "ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا و اتقوا الله ان الله شدید العقاب؛ آنچه را رسول خدا برای شما آورده است، بگیرید و اجرا کنید و آنچه را نهی کرده، از آن خودداری کنید و تقوای الهی پیشه کنید که خداوند شدید العقاب است".(3) این آیه از ادله حجیت سنت پیامبر میباشد و دلالت بر وجوب فرمان برداری از اوامر و نواهی رسول خدا(ص) میکند.
خدا صریحاً میفرماید که از آنچه رسول خدا برای شما آورده باید پیروی کنید. آنچه پیامبر برای مردم بیان میکند، فقط آیات نیست، بلکه شامل سنت نیز میشود و در هر حال، پیامبر فقط پیام الهی را به مردم میرساند، خواه به صورت وحی باشد یا سخن خود پیامبر. حال سنت قطعی که واجب العمل میباشد، قابلیت نسخ (کتاب) را دارد.
همچنین آیه شریفه "اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم" (4) در این آیه خدا اطاعت رسول(ص) و ائمه را بعد از امر به اطاعت خویش، واجب گردانیده است. اطاعت از رسول امری است مطلق که شامل تمامی زمینه میشود و یکی از موارد حجیت قول پیامبر است.
در مورد حجیت سخن پیامبر و امام معصوم(ع) ادله دیگری نیز وجود دارد که میتوانید با رجوع به کتب اصولی و حدیثی از آنها آگاهی یابید.
البته در علوم قرآنی برای ناسخ و منسوخ شروطی ذکر نمودهاند که میتوانید با مراجعه به التمهید آیة الله معرفت و البیان آیة الله خوئی از آن اطلاع حاصل نمایید.
اما در مورد مطالب مطرح شده در مجله بیّنات که ارسال نمودهاید، باید عرض شود موارد نقد و نظر در این سخنان خیلی بیشتر از آن است که در حوصله این مقال بگنجد. مطالب مطرح شده نقد زیادی را میطلبد. بعضی مطالب ارائه شده مورد قبول بسیاری از فقهای شیعه نمیباشد و یا این که با شرایط و ضوابطی خاص، مورد نظر فقها و مفسران نامدار شیعه است، از جمله مطالبی که در مورد حجیت و یا عدم حجیت خبر واحد بیان نمودهاند که میتوانید با مراجعه به کتب اصولی و یا سؤال از روحانیونی که این مباحث را فرا گرفتهاند، از آنها آگاهی یابند، البته این سخن بدان معنا نیست که تمامی سخنان ایشان ناصحیح است و یا این که قائل و معتقد ندارد، بلکه بدین معنا است که در فضای نقد علمی، باید سخنان با استدلال و ذکر دلائل کامل ذکر شود. بعد اندیشمندان آن را بررسی نمایند. ایشان در بعضی موارد یا اصلاً دلیلی ذکر نکردهاند و صرفاً ادعا را مطرح کرده یا اینکه نگاهی جامع نگر به موضوع نداشتهاند.
پینوشتها:
1 - کهف (18) 36.
2 - آیت الله خوئی، البیان، بحث نسخ در نگارش این مبحث از تحقیق این کتاب استفاده وافر بردهایم و مطالعه این کتاب را سفارش مینماییم.
3 - حشر (59) آیه 7.
4 - تغابن(64) آیه 12.
moeinm37
29-01-2008, 07:33
در باب بداء و نسخ توضیحاتی بفرمایید؟
در خصوص سؤالی که فرمودید، ابتدا در مورد قسمت اول سؤال بایدعرض کنیم که "بدا" در لغت به معنای "آشکار شدن" آمده، همانطور که قرآن مجید دربارة ظالمان و ستمگران می فرماید : "وبدالهم سیئات ما عملوا" (سوره زمر،آیه41) یعنی در روز رستاخیز بدیهای اعمال و رفتار آنان آشکار می گردد، و نتیجة کردار سوء خود را می بینند.
مثلاً ما مقدمات یک کاری را از تمام نظر مهیّا می کنیم، ولی پیش آمدهای غیرمنتظره ای وضع آن را به هم می زند، و آن کار انجام نمی شود. در اینجا گفته می شود که خدا نخواست چنین مطلبی انجام شود. و در اینجا می توان کلمه "بدا" را به کار برد، و گفت که از خداوند آشکار شد که نمی خواهد این کار انجام شود. بنابراین مقصود این نیست که برای خدا آشکار شد، تا مستلزم جهل به تقدیر دوم باشد، بلکه مقصود این است که از خدا برای ما آشکار گشت. طبق آیات قرآن و روایات، ما معتقد به "بدا" هستیم. به طور خلاصه می توان گفت : وقوع حوادث غیر مترقّبه و بر خلاف شرایط، در نظر ما"بدا" است. یعنی چیزی که پنهان بود، برای ما آشکار گشت. ولی برای خدا "ابدا" یعنی اظهار، و چیزی را که مخفی کرده بود، آشکار میسازد. و اینکه دربارة خدا گاهی به جای "ابدا" لفظ "بدا" به کار می رود، روی یک نوع مقایسه است. (1)
مقصود از "بدا" در اصطلاح این است که در برنامة قضاو قدر الهی، تجدید نظر رخ دهد. مقصود این است که در حوادث تاریخ بشر، خدا برای پس و پیش رفتن تاریخ بشر، صورت قطعی معین نکرده است. یعنی : ای انسان! تو خودت مجری قضا و قدر الهی هستی. این تو هستی که تاریخ را می توانی جلو ببری، عقب ببری، نگهداری و ... هیچ جبری، نه از ناحیه طبیعت، نه از نظر ابزارهای زندگی، و نه از نظر مشیّت الهی، بر تاریخ حکومت نمی کند.(2)
برای توضیح بیشتر می توانید به کتب کلامی و اعتقادی رجوع بفرمایید.
در مورد قسمت دوم سؤال شما، اگر منظورتان "نسخ در قرآن" است. باید گفت که "بله" ما چنین چیزی در قرآن داریم، که خدای متعال در "سوره بقره، آیه106" می فرماید : "هر حکمی را که نسخ کنیم،(یعنی هر قانونی را که برداریم و یا آن را به فراموشی بسپاریم)، بهتر از آن، یا مانند همان را می آوریم." (3)
اما اگر منظورتان از "نسخ" ، "تناسخ" است، عرض می کنیم که "تناسخ" عبارتست از تعلّق ارواح بعد از ابدان عنصریّه، به ابدان و اجساد دیگر، در همین نشأة عالم محسوس، که دوران داشته باشد در اجسام عنصریه دنیویه؛ و قائلین به تناسخ به 4 طایفه اند، که تمام آنها مخالف با ضروری دین اسلام (بلکه با جمیع شرایع و ملل عالم) هستند؛ که می توانید برای توضیح بیشتر این مطلب، به کتب کلامی و اعتقادی مراجعه بفرمایید.(4)
خداوند متعال همه ما را آشناتر،عاملتر و مخلصتر به احکام و دستورات دین مبینش قرار بدهد. انشاءا...
منابع و مآخذ:
1.پرسشها و پاسخهای مذهبی، آیت ا...ناصر مکارم شیرازی و آیت ا...سبحانی "حفظهم ا..."، ج1، 71
2.تکامل اجتماعی انسان، مرتضی مطهری، ص16؛ رجوع کنید به : تفسیر نمونه، ج10،ص245 و ج1، ص390
3.در محضر علامه طباطبایی" رحمه ا... علیه "، محمد حسین رخ شاد، ص152
4. 82 پرسش و پاسخ، آیت ا...سید عبدالحسین دستغیب"رحمه ا... علیه"، ص112
moeinm37
29-01-2008, 07:33
طبق آیة 101 سورة نحل، آیاتی را که نازل شده و سپس نسخ گشته را نام ببرید؟ آیا نسخ آیات مغایر با علم الهی نمیباشد؟
در مورد آیاتی که نسخ شده بین صاحب نظران اختلاف نظر وجود دارد. قرآن شناسان شیعی و سنی معاصر تعداد آیات منسوخ را بسیار اندک می دانند. دکتر صبحی صالح ده آیه، آیت الله معرفت هشت آیه، علامه شعرانی و علامه طباطبایی پنج آیه و آیت الله خویی فقط یک آیه را در کل قرآن منسوخ می دانند.[4]
پنج مورد از آیات منسوخ که مورد نظر علامة طباطبایی است عبارتند از:
1ـ آیة عفو و بخشش سورة بقره آیة 109 که با آیة قتال سورة توبه آیة 29 نسخ شده است.
2ـ حرمت زناشویی در شب های ماه رمضان با آیة 187سورة بقره نسخ شده است.
3ـ آیة جزای فاحشه (آیة 15 سورة نساء) توسط آیة 2 سورة نور نسخ شد.
4ـ آیة توارث از طریق ایمان در سورة انفال آیة 72 توسط آیة 6 سورة احزاب نسخ شد.
5ـ آیة نجوا که در سورة مجادله آیة 12 میباشد توسط آیة بعدی همین سوره نسخ شد. این آیه را همه قرآن شناسان شیعی و بسیاری از دانشمندان سنی جزء آیات منسوخ می دانند و حتی آیت الله خویی تنها مصداق نسخ در قرآن را همین آیه دانسته است که در آیه منسوخ مسلمانان برای هر بار صحبت با پیامبر موظف شدند یک درهم صدقه بدهند. اما با نزول این آیه صحابه نجوا با پیامبر را ترک نمودند و هیچ کس جز امیرالمؤمنین(ع) با پیامبر سخن نگفت، آیة بعدی حکم آیة سابق را نسخ کرد.
باید توجه داشت که نسخ دو معنا دارد. 1ـ حقیقی 2ـ مجازی. نسخ حقیقی یعنی پدید آمدن رأی جدید لازمة این معنا، ضعف و جهل قانون گذار در مورد قانون است که این وجه با علم الهی منافات دارد، ولی نسخ مجازی به این معناست که حکم اول از همان آغاز مقید به زمان خاصی بوده است که خدا به آن آگاه است هر چند مردم به آن جاهل بوده و همیشگی بودن آن را تصور می کردند. نسخ به این معنا هیچ اشکالی و محذوری ندارد و نه با علم خدا منافات دارد و نه با مصلحت و حکمت وی؛ زیرا مدت حکم از اول موقت و محدود بوده و سپری شدن دوران آن، به عنوان نسخ بعداً اعلان میشود.[5]
جواب دیگری که می توان داد این است که حکمی که از طرف خداوند تشریع میشود گاهی هدف از تشریع آن اجرا شدن آن حکم نیست، بلکه منظور دیگری در کار است مانند آزمایش و امتحان افراد و یا اتمام حجت و امثال آن و چنین نسخی مستلزم خلاف حکمت و یا عدم اطلاع نیست.[6] مثلاً در مورد آیة نجوا خداوند با حکم اول می خواست مردم را بیازماید و فضیلت امیرالمؤمنین(ع) را آشکار سازد.
توجیه سوم برای نسخ آن است که نیازهای انسان گاه با تغییر زمان و شرایط محیط دگرگون میشود و گاه ثابت و برقرار است. یک روز دارویی برای بیمار مفید است، ولی روز دیگر به خاطر بهبودی نسبی بیمار ممکن است این دارو حتی زیان بار باشد، لذا دستور قطع آن را میدهد. ممکن است حکمی امروز دارای آثار و فوایدی باشد، ولی فردا این آثار را از دست بدهد در این صورت باید این حکم نسخ گردد. البته اصول احکام الهی که پایه های اساسی را تشکیل میدهد در همه جا یکسان است تغییر در مسائل کوچک تر و دست دوم است.[7]
[4]حسین جوان آراسته، درسنامة علوم قرآنی، ص 288.
[5]آیت الله خویی، بیان، ترجمه محمد صادق نجمی و هاشم زاده هریسی، ج 2، ص475.
[6]همان.
[7]تفسیر نمونه، ج 1، ص 391 - 392.
moeinm37
29-01-2008, 07:34
می خواستم در مورد ناسخ و منسوخ اطلاعات بیشتری جمع آوری کنم. من به کتاب ارزشمند بیان آیت الله خویی(ره) و کتاب معنای متن از نصر حامد ابوزید مراجعه کردم امّا می خواهم نظر بزرگان شیعه (مخصوصاً شیخ صدوق و سید بن طاووس و ملاصدرا و ...) را که دربارة تعداد آیات ناسخ و منسوخ و همچنین تعریف آن ها سخن رانده اند را ببینم.
در خصوص نظریات شیخ صدوق و سید بن طاووس و ملاصدرا در خصوص تعریف و نسخ و تعداد آیات ناسخ و منسوخ با توجه به مراجعه به کتاب های تفسیری ملاصدرا از قبیل تفسیر القرآن الکریم و تفسیر سورة جمعه و تفسیر سورة یس، چیزی در این خصوص نیافتیم. همین طور با مراجعه ای که به کتاب سعدالسعود (کتاب تفسیری سید بن طاووس) داشتیم، مطلبی در خصوص نسخ نوشته نشده بود.
در خصوص و نظر شیخ صدوق در خصوص نسخ با توجه به مراجعه ای که به کتاب های آن بزرگوار داشتیم، در این خصوص چیزی نیافتیم. همچنین برخی از آثار تفسیری از جمله آثار آیت الله جوادی آملی را ملاحظه کردیم، ولی در این خصوص مطلبی ذکر نشده بود.
moeinm37
29-01-2008, 07:34
چرا در قرآن آیات ناسخ و منسوخ وجود دارد؟
در اینکه آیا اصلاً در قران نسخ وجود دارد یا نه تردیدهایی وجود دارد. برخی از مفسران، اصولیون و دانشمندانعلوم قرآنی، آنچه را که به عنوان نسخ در قرآن خوانده شده گونههایی از تخصیص میدانند. لیکن با فرض وجود نسخ،فلسفههایی برای آن نقل شده است، از جمله مسأله اختیار و آزمایش. البته باید در نظر داشت که آزمایش و امتحانالهی به معنای روشن شدن چیزی برای خداوند نیست، بلکه آزمایشات الهی در مواردی خود نقش سازنده و تربیتیدارند، و در مواردی نیز ماهیت و ویژگیهای اشخاص را بر خودشان و یا بر دیگران روشن میسازند. به عنوان نمونهآیه مربوط به پرداخت صدقه برای نجوی کردن با پیامبر است. چنانچه در تاریخ ذکر شده، پس از نزول این آیهتا
نسخ آن، هیچکس جز حضرت علی(ع) به پرداخت صدقه اقدام نکرد. به طوری که مشاهده میشود این آیه کمالایمان حضرت علی(ع)، و نقص ایمان دیگران را برملا میکند و افضلیت آن حضرت بر دیگران را نمایانمیسازد.
برای آگاهی بیشتر ر . ک: بیان، آیتاللّه سید ابوالقاسم خویی
moeinm37
29-01-2008, 07:34
حقيقت نسخ چيست؟ (بقره 106)
دوست عزيز، اشکال شما داراي چند پاسخ است که به آن اشاره مي کنيم:
1- نسخ دو معنا دارد:
أ) نسخ حقيقي: نظر و رأي جديد حاصل شود و رأي قبلي را باطل کند. لازمه اين معنا، ضعف و جهل قانون گذار (خداوند است که يقيناً اين معنا با علم بي پايان خداوند منافات داشته و از ساحت مقدّس پروردگار به دور است.
ب) نسخ مجازي: حکم از همان آغاز محدود به زمان خاصي بوده که خداوند به آن آگاه است؛ هر چند مردمان نسبت به آن جاهل بوده و اين گمان را داشتهاند که حکم دائمي است. نسخ به اين معنا هيچ اشکالي نداشته و با علم خدا و مصلحت الهي منافاتي ندارد؛ زيرا مدت حکم از اوّل موقتي و محدود بوده و سپري شدن دوران آن، به عنوان نسخ بعداً اعلان مي شود.(1)
2- احکام خداوند غالباً براي پياده نمودن آن توسط بندگان است که در سايه انجام آن، فايده هايي نصيب انسانها مي گردد، ولي در بعضي موارد احکام امتحاني است؛ يعني هدف، آزمايش و امتحان افراد و يا اتمام حجت است، که بعد از برآورده شدن هدف، نسخ مي گردد. چنين نسخي بر خلاف حکمت نبوده و عدم آگاهي معنا نميدهد، مانند آيه نجوا در سوره مجادله (آيه 12) که هدف از قرار دادن حکم اوّل، آزمايش مردم بود و به سبب اين آيه فضيلت اميرالمؤمنين ثابت شد.
3- نيازهاي انسان گاه با تغيير زمان و وضع محيط دگرگون مي شود. گاه اين نيازها ثابت و پايدار است. اين مسئله با توجه به قانون تکامل انسان و جوامع روشنتر مي گردد که در روند تکامل و پيشرفت انسانها گاه برنامهاي مفيد و سازنده است و گاه زيانبار و غير لازم. در مورد احکام خداوند همين طور است. برخي احکام در زمان و مکان خاصي کارآيي داشته و بعد از آن به خاطر تغيير اوضاع بي اثر مي شود. البته نبايد فراموش کرد که اصول احکام پروردگار در همه جا يکسان است. هرگز اصل "توحيد" يا "عدالت اجتماعي" و صدها حکم مانند آن دگرگون نميشود. تغيير هماره در مسائل کوچکتر و دست دوم است.(2)
بنابراين:
أ) هر حکمي به مقتضاي اوضاع و حکمتي تشريع مي شود که اگر اوضاع تغيير کند، حکم تغيير مي کند و هيچ گونه نقصي بر خداوند ثابت نميگردد.
ب) اين که خدا فرموده "مثل آن يا بهتر از آن را مي آوريم" بدين معنا نيست که حکم دوم از هر جهت مانند حکم اوّل است، چون اين وضع بي معنا و بيهوده است، بلکه مقصود اين است: حکم ديگري که در ايجاد سعادت و تکامل انسان مثل حکم نخست است مي آوريم، ولي با لحاظ اوضاع جديد.
بنابراين تشبيه شما صحيح نيست. شما در صورتي مي توانيد اين تاپيک که نوشتهايد حذف کنيد که علت خاصي براي حذف آن داشته باشيد مثلاث شرايط عوض شود و يا مخاطبان شما تغيير کند و بهتر است در گفت و گو روش منطقي را در پيش گرفت و اين ملازمه را ثابت کنيد که چه ملازمهاي بين نسخ به اين معنايي که ما گفتيم با ضعف خداوند وجود دارد.
در صورت نياز در اين باره بيشتر گفت و گو خواهيم کرد.
پي نوشتها:
1. آيت اللَّه خوئي، بيان، ترجمه محمد صادق نجفي، هاشم زاده هريسي، ج 2، ص 475.
2. مکارم شيرازي، تفسير نمونه، ج 1، ص 390.
moeinm37
29-01-2008, 07:37
آیة الکرسی چه اهمیت هایی دارد و چرا این همه درباره آن صحبت میشود؟
در این آیه مبارکه (آیة الکرسی) شانزده باز از خداوند بزرگ سخن به میان آمده است. گاهی با اسم و گاهی با ضمیر به ذات اقدس الهی اشاره شده و میتوان گفت در تمام قرآن چنین آیهای نظیر ندارد.
مضامین عمیق و رفیع این آیه شریفه در تمام ادوار و برای همه انسان هایی که ظالب حق و سعادتند، بهترین درس یکتاپرستی و عالیترین راهنما برای نجات از اسارت شرک و پرستشهای موهوم است.
درباره ارزش معنوی و عظمت ...... آیة الکرسی روایات بسیاری از رسول اکرم(ص) و ائمه طاهری(ع) رسیدهاست که به برخی اشاره میشود:
رسول اکرم(ص) فرموده است: "بزرگترین آیه در قرآن کریم، آیة الکرسی است".(1)
علی(ع) فرموده است: "اگر از آثار معنوی این آیه شریفه آگاه بودید در هیچ حال آن را ترک نمیکردید."
پیغمبر اکرم(ص) فرمود: "آیة الکرسی از گنجینهای در زیر عرش به من عطا شده است و قبل از من به هیچ پیغمبری چنین عطائی نشده است".(2)
برای اطلاع بیشتر به کتب تفسیر و گفتار فلسفی درباره آیة الکرسی مراجعه کنید. برای شما امید موفقیت داریم.
پی نوشتها:
1. تفسیر روح المعانی، ج 3، ص 10.
2. همان.
moeinm37
29-01-2008, 07:37
عمده استفادههایی که از قرآن کریم به صورت عملی میتوانیم ببریم را بیان فرمایید.
قرآن کریم، کتاب هدایت و انسانساز و محتوی برنامه سعادتبخش انسان است. از این روی استفاده و بهرهگیری از آن برای همة کسانی که میخواهند سعادتمند شوند، امری واجب و ضروری است. قرائت قرآن و مطالعه مفاهیم و معانی بلند آن و بکارگیری و عمل بر طبق آن در راه بهرهبرداری ازاین کتاب آسمانی، کمک شایانی است. در این زمینه میتوان از کتبی که به تبیین و توضیح معارف قرآنی پرداختهاند، بهره جست. بیانات اهلبیت: نیز در حقیقت معارف قرآن است که بر زبان آنها جاری میشد، که اطاعت از آنها و بکارگیری وانجام فرمایشها و دستورهای آنان، در حقیقت اطاعت از خدا و بکارگیری معارف قرآن است. برای این که موفقیت زودتر حاصل شود، باید معارف قرآن را از خود قرآن و اهلبیت: فرا گرفت و به آنها عمل کرد.
برای مأنوس شدن قرآن، داشتن برنامهای منظم و روزانه برای قرائت قرآن و حتیالامکان تکلّم قرآنی مفید میباشد. و برای فهمیدن قرآن علاوه بر فراگیری علوم مقدماتی، باید از تفاسیری که درباره قرآن نوشته شده مدد جست.
البته از خود قرآن مجید هم میشود سیری برای فهم قرآن به دست آورد: "و لقد یسّرناالقرءان للذّکر فهل من مدّکر" (قمر، 17) که اشاره میفرماید قرآن برای پندآموزی، آسان شده است منتها باید "پند گیرنده"ای باشد. بعد از این که پندگیرنده یافت شد باید دانست قرآن کتابی است که "لایمسّه إلاّ المطهّرون" (واقعه، 79) جز پاک شدگان بر آن دست نزنند (و بهرهای نمیتوانند بگیرند) و پس از آن نوبت به ترتیل قرآن میرسد "و رتّل القرءان ترتیلا" (مزمل، 4) و سپس نوبت به تدبر در قرآن میرسد: " ئگفلا یتدبّرون القرءان ئگم علیَ قلوب ئگقفالها" (محمّد، 24) و تقوای الهی مرحلة بعدی این سیر است "اتقوا الله و یعلّمکم الله" (بقره، 282) که تدبر در قرآن و عمل به آن انسان را به تقوای الهی میرساند و این تقوا باعث میشود که ابواب علوم از طرف خداوند متعال به سوی انسان گشوده شود و... .
علاوه بر مطالب یاد شده، برای بهرهمند شدن از این کتاب آسمانی میتوان با استفاده از بیانات پیامبراکرم و امامان معصوم: و تزکیه روح و نفس و نیز با درخواست از خدای متعال و شرکت در محافل و مجالس قرائت و تفسیر قرآن با آن ارتباط حاصل نمود.
تاکنون کتابهای فراوانی با موضوع قرآنی به زبان عربی و فارسی تألیف شده که میتواند در دید و علاقة انسان نسبت به قرآن تأثیر مثبت بگذارد. برخی کتابهایی که شما میتوانید از آنها استفاده کنید عبارت است از: 1. اصول کافی، تألیف مرحوم کلینی، جلد 2، باب فضلالقرآن، این کتاب به فارسی ترجمه شده است; 2. فضائل قرآن و عترت (برگزیده از کتاب عینالحیاة علامة مجلسی)، به تحقیق و پاورقی آقای ولی فاطمی، انتشارات انصاری; 3. ثواب قرائت سورههای قرآن، تألیف رضا بزاز بنایی، مؤسسة انتشارات حضرت معصومه; 4. قرآن در آیینة بزرگان، تألیف سیدمصطفی علوی، انتشارات بحرالعلوم; 5. جلوههای قرآن، نردبانی به سوی عالم انوار، تألیف عبدالجواد غرویان، انتشارات نبوغ; 6. سرگذشتهای تلخ و شیرین قرآن، تألیف و گردآوری آقای غلامرضا نیشابوری (4 جلد)، انتشارات سیدجمالالدین اسدآبادی.
moeinm37
29-01-2008, 07:38
چرا قرآن به نامهای کریم، رحیم، مجید و... نام گرفته و آیا قائل شدن به این که "قرآن محمد" است، صحیح است؟
"مجید" به معنای شرف زیاد و گسترده و یا با شکوه و با عظمت است از آن جا که قرآن دارای محتوای بزرگ و معناهای بلند در زمینههای شناخت خدا، عقاید دینی، اخلاق، نصیحتها، احکام و آداب و رسوم دارد به آن "مجید" گفته شده است.
"کریم" در مورد خداوند بخشنده و مهربان به معنای احسان و نعمتها میباشد و به قرآن نیز کریم میگویند چون صفات پسندیده و نیکو دارد و سرچشمة خوبیها برای مردم است، خوبیهایی که هیچ چیز نمیتواند جای آن را بگیرد و دارای معارف و شناختهایی است که خوشبختی دنیا و آخرت انسانها را فراهم میکند.
"کریم" و "مجید" با توجّه به توضیح معنای آنها که گذشت، از صفات خداوند مهربان نیز هستند و دیگر آن که قرآن به صفات دیگری مانند: "عزیز" (فصلت، 41) ; "حکیم" (زخرف، 4) ; "مبین" (مائده، 15) و... نیز توصیف شده است.(ر.ک: تفسیر نمونه، آیةاللّه مکارم شیرازی و دیگران، ج 23، ص 267 ; ج 26، ص 353، دارالکتب الاسلامیة، تهران.)
به اعتبار این که قرآن به واسطة پیامبر اسلام به ما ابلاغ شده، اطلاق "قرآن مجید" نادرست نیست، هرچند با توجه به این که قرآن کلام خداست، بهتر است آن را به خدای متعال منتسب نماییم و مثلاً بگوییم "کلام الله مجید" و مانند آن، گرچه واژة "قرآن مجید" گاهی در میان عامة مردم به کار میرود اما در روایات استعمال نشده است
moeinm37
29-01-2008, 07:38
مراد از این که قرآن کریم بر سایر کتب آسمانی مهیمن است چیست؟
"مهیمن" در اصل به معنای حافظ و شاهد و مراقب و امین و نگاهدارنده میباشد. از آن جا که قرآن در حفظ و نگهداری اصول کتابهای آسمانی پیشین، مراقبت کامل دارد و آنها را تکمیل میکند، لفظ "مهیمن" بر آن اطلاق شده است. همة کتابهای آسمانی در اصول مسائل، هماهنگی دارند و هدف واحد، یعنی تربیت و تکامل انسان را تعقیب میکنند، اگرچه در مسائل فرعی، به مقتضای قانون تکامل تدریجی، تفاوتهایی با هم دارند; هر آیین جدید مرحله بالاتری را میپیماید و برنامه جامعتری دارد.
علامه طباطبایی; در این باره فرمودهاند: قرآن، اصول ثابت کتابهای پیشین را حفظ نموده و فروعی که تغییرپذیر است را نسخ و محو میکند تا با حال انسان از نظر ترقی و تکامل تناسب داشته باشد...; بنابراین، از بیان جمله "مهیمناً علیه; قرآن حافظ کتابهای پیشین است"، پس از جلمه "مصدقاً لما بین یدیه; در حالی که کتابهای پیشین را تصدیق میکند." استفاده میشود که مراد از تصدیق قرآن کتابهای پیشین به وسیلة این است که آنها معارف و احکام درستی از جانب خداوند است و ذات الهی برای تکامل و تربیت انسان، بعضی از احکام را کم یا زیاد فرموده است، اگر جمله "مهیمناً علیه"نباشد، از جمله "مصدّقاً" چه بسا تصور شود که قران همة احکام و قوانین تورات و انجیل را تصدیق نموده و آنها را بدون تغییر و تبدیل باقی گذارده قبول دارد، در حالی که چنین نیست، بلکه قرآن اصول آنها را قبول و برخی از فروع آنها را نسخ کرد.(المیزان، علامه طباطبایی، ج 5، ص 530، ترجمة محمد جواد حجتی کرمانی، نشر بنیاد علمی علامه طباطبایی.)
moeinm37
29-01-2008, 07:38
چرا قرآن را با دو صفت کریم و مجید توصیف می کنند
کریم و مجید دو وصف برای خود قرآن است یعنی قرآن با کرامت استو با مجد و عظمت و این دو صفت برای قرآن در خود قرآن آمده است درابتدای سوره«ق» به آن سوگند خورده شده؛ «ق و القرآن المجید». و در سورهواقعه صفت کریم برای قرآن ذکر شده «انه لقرآن کریم».
چنانچه اوصاف دیگری هم برای آن آمده است مثل القرآن العظیم،القرآن الحکیم ولی دو وصف کریم و مجید مشهورتر شده است شاید بهخاطر آنکه وصف مجید دو مرتبه آمده و یک مرتبه هم به آن قسم یاد شده ووصف کریم در سوره معروف واقعه بیان شده است
moeinm37
29-01-2008, 07:38
در کدام آیه خداوند متعال میفرماید: تمام گناهان شما را میبخشم و از رحمت من ناامید نشوید؟
به این مطلب در آیة 53 سورة زمر اشاره شده است: "قُل یـَعِبادِیَ الَّذینَ اَسرَفوا عَلیَ اَنفُسِهِم لا تَقنَطوا مِن رَحمَةِ اللّهِ اِنَّ اللّهَ یَغفِرُ الذُّنوبَ جَمیعـًا اِنَّهُ هُوَ الغَفُورُ الرَّحیم; بگو: ای بندگان من که بر خود اسراف و ستم کردهاید! از رحمت خداوند نومید نشوید که خدا همة گناهان را میآمرزد; زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است."
در برخی روایات آمده است که این آیه امید بخشترین آیه قرآن کریم است
moeinm37
29-01-2008, 07:38
نام چند سوره را بیان کنید که از اوصاف خداوند است.
1. سورة نور: به هر چیزی که ذاتش آشکار بوده و روشن کنندة غیر باشد، نور اطلاق میگردد. و به خدا، نور میگویند، از آن جهت که چیزی در عالم از او آشکارتر نیست و تمام آن چه و تمام آن چه غیر او است، از برکت وجود او آشکار میشود.(تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران، ج 14، ص 474 و ج 10، ص 278.)
2. فاطر: فاطر در اصل، به معنای "شکافنده" است، ولی در بسیاری از آیات قرآن، به معنای "آفریننده" میباشد; آفرینندهای که با برنامة حساب شدهاش، چیزی را خلق کرده سپس آن را حفظ میکند.(تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران، ج 14، ص 474 و ج 10، ص 278.)
3. غافر: غافر از "غَفْر" گرفته شده و در اصل، به معنای از بین بردن اثر است، و به خدا غافر میگویند، زیرا آثار گناهان بندگان، به واسطة او، با پردهپوشی و گذشت و اصلاح، از بین میرود.(التحقیق، حسن مصطفوی، ج 7، ص 241 و 245، وزارت ارشاد.)
4. أَالرَّحْمَن: رَحْمَن از رَحْمَت (مهربانی و دقتی که احسانی را در پی داشته باشد) گرفته شده، و از اوصاف مخصوص خداوند است; به این معنا که رحمتش، همه چیز را در بر گرفته است.(قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، ج 3 و 4، ص 69،70 و 72، دارالکتب ؟؟؟)
5. سورة أَعْلیَ: اَعلیَ از عُلُو گرفته شده، و این کلمه در مورد خداوند به این معنا است که او از هر کس و هر چیز و هر خیال، قیاس، گمان، وهم و هر گونه شرک آشکار و پنهان و هر چه تصور کنیم، برتر و بالاتر است.(تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران، ج 26، ص 384، دارالکتب الاسلامیة)
moeinm37
29-01-2008, 07:39
لطفاً اسامی قرآن کریم، معنای لغوی و اصطلاحی آنها را همراه با آدرس بیان کنید:
عناوین قرآن کریم، دو قسم است: 1. اسامی; 2. اوصاف.
اسامی: اسامی قرآن 55 و گاهی تا بیش از 90 مورد ذکر شده است. بیان همة آنها از حوصلة این پاسخ نامه خارج است. از این رو، فقط به ذکر چهار نام مشهور آن اکتفا میکنیم:
1. قرآن: این واژه یا از "قَرْن" و یا از "قرأ" به معنای، جمع، پیوند و ضمیمه نمودن حروف و کلمات به یک دیگر در هنگام ترتیل است. "قرن الشئ بالشئ; پیوند دادن چیزی به چیزی."; "قرأ المأ فی الحوض; آب را در حوض جمع کرد."
"إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُو وَ قُرْءَانَهُو # فَإِذَا قَرَأْنَـَهُ فَاتَّبِعْ قُرْءَانَهُو # ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنَا بَیَانَهُو ;(قیامه،17ـ19) چرا که جمع کردن و خواندن آن بر عهدة ما است. پس هر گاه آن را خواندیم، از خواندن آن پیروی کن، سپس بیان (و توضیح) آن (نیز) بر عهدة ما است".(مفردات راغب اصفهانی، ص 413ـ414، مؤسسة مطبوعاتی اسماعیلیان / تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران، ج 27، ص 295ـ299، دارالکتب الاسلامیة.)
2. کتاب; به معنای ضمیمه کردن بعضی حروف بر بعضی دیگر به واسطة نوشتن است. البته گاهی به ضمیمه کردن حروف به یکدیگر به صورت لفظی نیز کتاب میگویند; و به همین خاطر به آیات و کلام خدا کتاب گفته میشود، و لو نوشته نشود.(مفردات، راغب اصفهانی، ص 440، مؤسسة مطبوعاتی اسماعیلیان.) این اسم، نزدیک به صد مورد، از جمله در سورة ص آیه 29 آمده است.
3. ذکر; این عنوان، به معنای یادآوری قلبی و زبانی است.(همان، ص 181.) این اسم، در 20 مورد از جمله سورة انبیأ آیه 50 برای قرآن به کار رفته است.
4. فرقان; این عنوان به معنای جدا کنندة حق از باطل است.(همان، ص 392.) این اسم در سورة فرقان آیة 1 به کار رفته است.
سه عنوان کتاب، ذکر و فرقان، برای کتابهای آسمانی دیگر نیز ذکر گردیده و تنها عنوان قرآن، به صورت اسم خاص برای این کتاب آسمانی مطرح است.
اوصاف;
اوصاف، گاهی مستقیماً به صورت وصف برای نامهای "قرآن"، "کتاب" و "ذکر" به کار رفتهاند، و گاهی به صورت غیر مستقیم; در این جا فقط به اوصاف مستقیم اشاره میکنیم:
1. مجید; به معنای با شکوه; سورة ق، آیه 1.
2. کریم; به معنای ارجمند; سوره واقعه، آیه 77.
3. حکیم; به معنای حکمتآموز; سوره یس، آیه 3.
4. عظیم; به معنای بزرگ; سوره حجر، آیه 87.
5. عزیز; به معنای قوی و محکم; سوره فصلت، آیه 41.
6. مبارک; به معنای خجسته; سوره انبیأ، آیه 50.
7. مبین; به معنای روشنگر; سوره حجر، آیه 1.
8. متشابه; به معنای همانند; (کتابی که آیاتش در لطف، زیبایی، عمق و محتوا همانند یک دیگر است) سورة زمر، آیه 23.
9. مثانی; به معنای مکرر; (تکراری شوقانگیز) سورة زمر، آیه 23.
10. عربی; به معنای زبان روشن، گویا و فصیح; سورة یوسف، آیه 2.
11. غیر ذی عوج; به معنای کژ نبودن; سورة زمر، آیه 28.
12. ذی الذکر; به معنای پراندرز; سورة ص، آیه 1.
13. بشیر; به معنای بشارتگر; سورة فصلت، آیه 2 و 3.
14. نذیر; به معنای هشدار دهنده; سورة فصلت، آیه 2 و 3.
15. قیم; به معنای راست و درست; سورة کهف، آیه 1 و 2.
نام دیگر قرآن که مشهور است و در قرآن نیست، عنوان "مصحف" است(ر.ک: درسنامة علوم قرآنی، حسین جوان آراسته، ص 36ـ55، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.)
moeinm37
29-01-2008, 07:39
لطفاً، فضایل، آیات آخر سوره بقره را بنویسید؟
آیات پایانی سوره بقره، معروف به "آمن الرسول" است. در این دو آیه خلاصهای از تمام سورة بقره آمده و روح تسلیم در برابر آفریدگار جهان را به ما میآموزد، به همین جهت، پیشوایان معصوم: در ضمن احادیث متعددی ما را به خواندن این دو آیه ترغیب کرده و ثوابهای گوناگونی برای آن بیان داشتهاند. بدیهی است که اگر زبان و دل در تلاوت این آیات هماهنگ گردند، تنها حرف نباشد، بلکه برنامة زندگی گردد، خواندن همین دو آیه میتواند کانون دل را با آفریدگار جهان پیوند دهد.
برخی از فضایل این دو آیه طبق احادیثی که از پیامبر اکرم آمده است، عبارتند از:
1. "هر کس این دو آیه را شب ]بعد از نماز عشا[ بخواند کفایتش میکند ]از بیداری برای نماز شب[".
2. "در آخر سوره بقره آیاتی است. این آیات دعا هستند و خداوند رحمان را راضی میکنند."
3. "...ملک نازل شد و گفت: ]ای رسول خدا[ خداوند تو را به دو نور بشارت میدهد که به هیچ پیامبری قبل از تو داده نشده است: یکی از آنها "فاتحة الکتاب" و دیگری "آیات پایانی سوره بقره" است. هیچ کسی آنها را تلاوت نمیکند مگر آن که حاجتش را خواهد گرفت;(مجمع البیان، علامه طبرسی، ج 1، جزء 3، ص 391، منشورات دارمکتبة الحیاة.)
4. "این دو آیه قرآنند، شفا بخشند، خداوند آن دو آیه را دوست دارد و آن دو خداوند رحمان را راضی و خشنود میکنند"
5. "...این دو آیه اگر سه شب در منزلی خوانده شود، شیطان به آن نزدیک نمیشود."(الدرالمنثور، جلال الدین السیوطی، ج 2، ص 136ـ138، داراحیأ التراث العربی.)
6. "هر کسی چهار آیة اول سورة بقره و آیة الکرسی و دو آیه بعد از آن و سه آیة آخر سوره بقره را بخواند، در جان و مالش مکروهی ]ناملایمتی[ را نخواهد دید، و شیطان به او نزدیک نخواهد شد و قرآن را فراموش نخواهد کرد".(نورالثقلین، عروسی الحویزی، ج 1، ص 368، مؤسسة التاریخ العربی.)
7. در حدیث قدسی آمده است که خداوند فرمود: "ای ]رسول گرامی[ برای تو و امتت گنجی از گنجهای عرشم را دادم. این گنج فاتحة الکتاب و آخر سوره بقره است."(تفسیر صافی، فیض کاشانی، ج 1، ص 291، دارالمرتضی للنشر.)
8. "هر کسی شب دوازدهم رجب دو رکعت نماز بخواند. حمد یک مرتبه و "آمن الرسول" را ده مرتبه بخواند، خداوند به او صواب آمران به معروف و ناهیان از منکر و ثواب آزاد کردن هفتاد بنده را عطا میکند...(اقبال الاعمال، سید ابن طاوس، ص 654، دارالکتب الاسلامیة.)
9. روایات متعددی دربارة فضیلت خواندن این آیات در نمازهای گوناگون، مانند نماز روز یکشنبه، دوشنبه، سهشنبه، چهارشنبه، شب بیست و پنجم رجب، شب هشتم شعبان و... وارد شده است.(همان، ص 667ـ668.)
moeinm37
29-01-2008, 07:39
آیا قرآن قلب و دل انسان را روشن میسازد؟ چند آیه در روز قلب انسان را روشن نگه میدارد؟
خداوند متعال میفرماید: "کِتَـَبٌ أَنزَلْنَـَه إِلَیْکَ مُبَـَرَکٌ لِّیَدَّبَّرُوَّا ءَایَـَتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُوْلُوا الاْ ?َلْبَـَبِ ;(ص، 29) این کتابی است پر برکت که بر تو نازل کردهایم تا در آیات آن تدبّر کنند و صاحبان مغز ]و اندیشه[ متذکر شوند. برای تأثیر آیات قرآن کریم بر جسم و جان باید زمینههای انس و فهم و درک عظمت قرآن را با روشهای خوب فراهم کرد تا به تدریج با کلام و عظمت آیات قرآن آشنا شد و آنها را فهمید، تا قلب و دل انسان به نور قرآن روشن گردد. آیه مذکور، همگان را به تدبّر و تفکر در آیات قرآن کریم دعوت میکند و این روشی بسیار خوب برای درک و فهم آیات قرآن است; البته باید مقدمات و لوازم تفکر و نیز شیوههای تفکر را شناخت و سپس تدبّر و تفکر کرد. قرآن کریم میفرماید: "الَّذِینَ ءَاتَیْنَـَهُمُ الْکِتَـَبَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاَ وَتِهِ أُوْلَََّـئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَن یَکْفُرْ بِهِ فَأُوْلَـََّـئِکَ هُمُ الْخَـَسِرُونَ ; (بقره، 121) کسانی که کتاب آسمانی، به آنها دادهایم و آن را از روی دقت میخوانند، به پیامبر اسلام ایمان میآورند و کسانی که به او کافر شوند زیانکارند."
مؤمنان راستین، قرآن را به عنوان کتاب عمل و برنامة کامل زندگی میپذیرند و خواندن الفاظ و اندیشة در معانی و درک مفاهیم این کتاب بزرگ را مقدمهای برای عمل میدانند و هر زمان که قرآن را میخوانند، روح تازهای در کالبد آنها پیدا میشود.(ر.ک: تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، ج 1، ص 431، دارالکتب الاسلامیة.) امام صادقدر ذیل آیة 121 سورة بقره میفرماید: "منظور این است که آیات آن را با دقت بخوانند و حقایق آن را درک کنند و به احکام آن عمل بنمایند، به وعدههای آن امیدوار، و از وعیدهای آن ترسان باشند، از داستانهای آن عبرت گیرند، به اوامر و دستوراتش گردن نهند و نواهی آن را بپذیرند..."(ر.ک: ارشاد القلوب، حسنبن ابیالحسن دیلمی، ج 1، ص 78، انتشارات شریف رضی .)
در روایتی امام باقر7 میفرماید: "هر که هر شب ده آیه بخواند از جمله "غافلان" نوشته نمیشود، و کسی که پنجاه آیه بخواند از "ذاکرین" نوشته میشود، و کسی که صد آیه بخواند از "قانتین"، و کسی که دویست آیه بخواند از "خاشعین"، و کسی که سیصد آیه بخواند از "فائزین" نوشته میشود..."(الکافی، کلینی، ج 2، ص 612، دارالکتب الاسلامیة.)
همچنین امام صادقمیفرماید: "قرآن عهد خدا به سوی خلق خدا میباشد، پس سزاوار است، برای هر مسلمان که در عهد خویش نظر کند، و هر روز پنجاه آیه از آن بخواند."(الکافی، همان، ص 610.) قرآن کریم نیز میفرماید: "فَاقْرَءُواْ مَا تَیَسَّرَ مِنْه;(مزمل،20) آن چه برای شما میسر است قرآن بخوانید."
moeinm37
29-01-2008, 07:40
درباره وجه تسمیه قرآن مجید توضیحاتی ارائه بفرمایید؟
هر یک از اسمای کتاب خداوند، دارای وجه تسمیه و علت و حکمتی است.
وجه تسمیه "قرآن":
حقیقت قرآن فراتر از آن است که در قالب الفاظ بگنجد، محتوای قرآن بسی عالیتر و والاتر از آن است که واژهها و الفاظ را یارای بیان آن باشد; درحالیکه کلمات و عبارات برای امور مادّی وضع گردیدهاند و واقعیت قرآن دربرگیرندة عمیقترین معارف معنوی است. این محتوای معنوی برای اینکه در خورِ فهم بشر درآید، از مقام برتر خود (لوح محفوظ) تنزّل یافته و به مقام قرائت رسیده و خواندنی گشته است تا امکان تعقل آن برای بشر فراهم آید; بنابراین لفظ قرآن (بر وزن غُفران) کلمهای مهموز و مشتق از "قَرَءَ" به معنای تلاوت و قرائت است. برخی هم لفظ قرآن را مشتق از "قَرَنَ" به معنای ضمیمه کردن دانستهاند و بر این باورند که چون حروف و آیات و سورهها مقرون به یکدیگرند، خداوند بر این مجموعه نام قرآن را نهاده است، و برخی آن را مشتق از قراین (جمع قرینه) دانسته و معتقدند که چون در میان همة آیات این کتاب هماهنگی کامل وجود دارد و بعضی، بعضی دیگر را تأیید میکنند و قرینة یکدیگرند و تشابه تام و تمامی با یکدیگر دارند، خداوند چنین نامی برای کتاب خود برگزیده است.
در این زمینه، اقوال دیگری هم هست که جهت آگاهی بیشتر به کتاب درسنامة علوم قرآنی، حسین جوان آراسته، بخش اوّل، فصل سوم و چهارم، ص 41 و 44، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی مراجعه کنید.
"مجید" از ماده "مجد" به معنای کثرت خیر است. توصیف قرآن به "مجید" به خاطر کثرت خیرات و برکات آن است.(ر.ک: قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، جـ7، ص 238 و 262، دارالکتب الاسلامیة / ترجمه المیزان، علامه طباطبایی;، ج، صـ133، بنیاد علمی و فرهنگی علامه;.)
moeinm37
29-01-2008, 07:40
قرآن چند اسم دارد؟ چرا این اسمها بر روی آن نهادهاند؟
عناوین قرآن دو قسم است: 1. اسامی; 2. اوصاف.
اسامی: به طور مسلم، چهار عنوان به صورت اسم در قرآن به کار رفته که به ترتیب اهمیت و کثرت عبارتند از: 1. قرآن; 2. کتاب; 3. ذکر; 4. فرقان. سه عنوان اخیر، بین قرآن و کتب آسمانی قبل مشترک است; ولی عنوان اول (قرآن) اسم خاص برای این کتاب است. بعضی، عنوان "تنزیل" را بر اسامی فوق افزودهاند.
اوصاف: اوصافی که بعد از سه عنوان قرآن، کتاب و ذکر آمده عبارتند از: 1. مجید; 2. کریم; 3. حکیم; 4. عظیم; 5.عزیز; 6. مبارک; 7. مبین; 8. متشابه; 9. مثانی; 10. عربی; 11. غیر ذی عوج; 12. ذیالذکر; 13. بشیر; 14. نذیر; 15.قیم.
اوصاف دیگری را نیز نام بردهاند که مهمترین آنها همین 15 قسم است.
نام دیگر قرآن که مشهور است و در قرآن نیست، عنوان مصحف است.(درسنامه علوم قرآنی، حسین جوان آراسته، ص 34-37، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی;، قم.)
"قرآن" در اصطلاح عبارت از کلمات و آیات الهی است که از هر جهت اعجاز آمیز بوده و بیانی است که از طریق وحی بر پیامبر اکرمنازل شده و مردم مأمور به قرائت و عمل به دستورهای آن شدهاند.(ر.ک: تاریخ قرآن، سیدمحمدباقر حجتی، ص 27، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.)
"فرقان" در اصل، مصدر به معنای فرق گذاشتن است; امّا در قرآن به معنای فارق (جداکننده) به کار رفته و در آیات قرآن در بسیاری از موارد میتوان آن را به معنای جدا کننده حق از باطل دانست.(ر. ک: مفردات، راغب اصفهانی، ص 633و634، انتشارات دارالقلم، دمشق.)
"مجید" از مادة "مجد" به معنای شرف وسیع و گسترده (با شکوه و با عظمت) است; و چون قرآن محتوایی عظیم و گسترده و معانی بلندی در زمینههای معارف، اعتقادات، اخلاق، مواعظ، احکام، سنن و... دارد; به آن مجید گفته شده است.(ر.ک: تفسیر نمونه، آیةالله مکارم شیرازی و دیگران، ج 26، ص 353 / تفسیر المیزان، علامه طباطبایی;، ترجمة سیدمحمدباقر موسوی، ج 18، ص 504، انتشارات اسلامی.)
هر کدام از نامهای کتاب خداوند، دارای وجه تسمیه و حکمتی است مثلاً درباره "قرآن" گفتهاند حقیقت قرآن فراتر از آن است که در قالب الفاظ بگنجد، محتوای قرآن بسی عالیتر و والاتر از آن است که واژهها و الفاظ را یارای بیان آن باشد چه آنکه کلمات و عبارات برای امور عادی وضع شدهاند و واقعیت قرآن در برگیرندة عمیقترین معارف معنوی است، این محتوای بلند برای آنکه در حد فهم باشد در آید از مقام برتر خود تنزل کرده و به مقام قرائت رسید و خواندنی گشته است تا امکان تعقل آن بشر فراهم آید.
بنابراین احتمال، علت نامگذاری معجزة جاودان پیامبر به "قرآن" تبیین این حقیقت بوده که آنچه اکنون به صورت الفاظ، پیش روی ماست و خواندنی است در لوح محفوظ، بیهیچ تفصیل و تقسیمی شرافتی تام و منزلتی تمام دارد. "قرآن" برای آن که بشر مادی را رهنمون گردد و از زلال معارفش سیراب گرداند در قالب الفاظ و آیات در آمده "قرآن" (خواندنی) گشته است.(ر.ک: درسنامه علوم قرآنی، ص 31ـ38.)
moeinm37
29-01-2008, 07:40
خداوند دربارة فایدههای قرآن چه فرموده است؟
خداوند متعال برای زمان ما هم معجزهای فرستاده به نام قرآن، که بشر از آوردن مثل آن عاجز است. قرآن از جهات گوناگون معجزه است; معجزهای زنده و جاویدان که به وسیلة شخصی درس ناخوانده آورده شده و در مقابل تمام اندیشمندان جهان "تحدی" (مبارزهطلبی) میکند. برخی از جنبههای اعجاز قرآن عبارتند از:
1. اعجاز ادبی که برجستهترین ادیبان عرب را سخت شگفتزده کرده، سرسختترین دشمنان پیامبر با شنیدن چند آیه آن به فرا بشری بودن قرآن اعتراف میکردند، و هیچکس مثل قرآن، چیزی نیاورده و نخواهد آورد.(برای کسب اطلاع بیشتر ر.ک: پیام قرآن، استاد مکارم شیرازی، ج 8، ص 82 ـ 102، انتشارات: نسل جوان.) 2. اعجاز از نظر اخبار غیبی، چون وعدة پیروزی (خداپرستان) روم در کمتر از 10 سال بر (آتشپرستان آن زمان) ایران و پیشبینی فتح مکه و دهها نمونة دیگر;(همان، ص 275 ـ 303.) البته ممکن است افراد دیگری نیز پیشگوییهایی بکنند و درست از آب درآید; ولی نام آن معجزه نیست; زیرا غالباً کلی بوده و با عباراتی چند پهلو بیان میشود و با ادعای نبوت یا امامت همراه نبوده است. 3. اعجاز در وضع قوانین اخلاقی: اندیشمندان غیر مسلمان نیز به این نکته معترفند که "قرآن کلام الهی، متقنترین قوانین و نسخه پر افتخار بشری و عهدهدار سعادت بشر است که قوانین سعادت بشر از روی آن باید نوشته شود."(قرآن و دیگران، علیاکبر صداقت، ص 46، نشر روح.) با مقایسة وضعیت اسفبار آن روز جهان که بشر را در پرتگاه نابودی قرار داده بود و قوانین حیات بخش قرآن، به خوبی میتوان به معجزه بودن آن پیبرد. 4. اعجاز از نظر علوم جدید و اکتشافات علمی: با اینکه قرآن کتاب تربیت و هدایت است، ولی در عین حال اقیانوس بیکرانی از علوم تجربی و انسانی هم هست که دانشمندان را به تحقیقات زیادی واداشته و آنها را وادار به اعتراف کرده که قرآن، ساخته و پرداخته حضرت محمد6 نیست; بلکه از ناحیة غیب به او وحی شده است.(پیام قرآن، همان، ص 245.) حرکت و جاذبه زمین، حرکت خورشید و منظومه شمسی، گسترش روزافزون جهان، زوجیت عمومی و دهها نمونة دیگر، همگی از جنبههای اعجاز علمی قرآن هستند.(برهان رسالت، آیتاللّه سبحانی، ص 225 ـ 281، نشر کتابخانه صدر.)
آنچه اشاره شد برخی از وجوه و شگفتیهای قرآن بود. این قسمت از پاسخ را با اعترافاتی از یک دانشمند غربی در این مورد به اتمام میبریم:
"بانو دکتر لورا واکسیا استاد دانشگاه نابل مینویسد: کتاب آسمانی اسلام، نمونهای از اعجاز است. قرآن کتابی است که نمیتوان از آن تقلید کرد. نمونه سَبْک و اسلوب قرآن در ادبیات سابقه ندارد. تأثیری که این سبک در روح انسان ایجاد میکند، ناشی از امتیازات و برتریهای آن است. چطور ممکن است این کتاب اعجازآمیز ساخته محمد6 باشد; در صورتی که او یک نفر عرب درس نخوانده بود؟ ما در این کتاب گنجینهها و ذخایری از علوم میبینیم که فوق استعداد و ظرفیّت باهوشترین اشخاص، فیلسوفان و قویترین رجال سیاست و قانون است."
معجزه پیامبر6 از مقوله علم و معرفت است که میتواند برای همه و تا ابد معجزه باشد. وقتی از مقوله علم و معرفت شد، جواب اشکال شما روشن میشود; چون به حکم ضرورت، فهم مردم مختلف است و قوی و ضعیف دارد; هم چنان که کمالات مختلف است، و راه فطری و غریزی انسان برای درک کمالات که به صورت روزمرّه در زندگیاش آن را طی میکند این است که هر چه را خودش درک نکرد و از درک آن عاجز ماند، به کسانی مراجعه میکند که قدرت درک آن را دارند و حقیقت مطلب را از آنان میپرسد. پس معجزه بودن قرآن برای فرد فرد بشر و برای تمامی اعصار است. در باب بلاغت قرآن هم، اهل زبان باید اعجازش را بفهمند و دیگران از ارائه دلیل و استدلال آنان مطلب را به دست آورند، و میان این معجزه و معجزه عصای موسی که از مقوله علم نیست و محدود به زمانی خاص وعدهای خاص است، تفاوت بسیاری وجود دارد و فراگیر بودن معجزه پیامبر گرامی اسلامچنین اقتضایی دارد.(المیزان، علامه طباطبایی، ج 1، ص 94، مؤسسه اعلمی للمطبوعات.)
البته خداوند از همة اعمال آدمیان آگاه است و قدرت جلوگیری از کارهای زشت، منکر، ظلم و ستمها را نیز دارد و میتواند کاری کند که همة مردم، ایمان بیاورند و در راه راست قرار گیرند: "وَ لَوْ شَآءَ رَبُّکَ لاَ ?َمَنَ مَن فِی الاْ ?َرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا;(یونس،99) و اگر پروردگار تو میخواست، قطعاً هر که در زمین است همة آنها یکسر ایمان میآوردند." لیکن خداوند خواسته است آدمی بر اساس اختیار، راه خود را انتخاب کند و آن را بپیماید. خداوند متعال برای یافتن راه از بیراه، چراغهای هدایت به نام پیامبران و عقل، را قرار داد و فرموده است: "إِنَّا هَدَیْنَـَهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَ إِمَّا کَفُورًا;(انسان،3) ما را ه راست را بدو نمودیم; یا سپاسگزار خواهد بود و یا ناسپاسگزار."
2 / 31275 پرسش 4: چرا خداوند جزئیات دین را در قرآن بیان نکرده است؟
پاسخ: لزومی ندارد همة موضوعات با تمام جزئیات صراحتاً در قرآن ذکر شود; بلکه هر چه موجب هدایت و سعادت بشر است ارائه میشود تا وصف "هدیً للناس" (بقره، 185) یا "هدیً و رحمةً للمؤمنین" (یونس، 57) بر آن صدق کند و برای کسی، دلیلی علیه خداوند مبنی بر عدم هدایت و راهنمایی وجود نداشته باشد; "لئلاّ یکون للناس علی الله حجّة بعد الرّسل" (نسأ، 165) و خداوند همین تعداد آیات قرآن را برای هدایت مردمان کافی دانسته است. اکنون، با دانستن اینقانون کلی، میگوییم که خداوند، پیامبر اکرم، حضرت محمد6 را بیانگر تفاصیل احکام معرفی کرده و اصول آن احکام را در قرآن بیان فرموده است; " این قرآن را به سوی تو فرود آوردیم تا برای مردم آنچه را به سوی ایشان نازل شده توضیح دهی و امید که آنان بیندیشند." (نحل، 44) از سوی دیگر فرمان درمان داده تا دستورها و توضیحات پیامبر را بپذیرند; " و آنچه را فرستادة او به شما داد، آن را بگیرید و از آنچه شما را بازداشت، باز ایستید. و از خدا پروا بدارید که خدا سخت کیفر است." (حشر، 7) و باز فرمود: " بگو: خدا و پیامبر را اطاعت کنید; پس اگر پشت نمودید، بدانید که بر عهدة او است آنچه تکلیف شده و بر عهدة شما است آنچه موظف هستید و اگر اطاعتش کنید، راه خواهید یافت و بر فرستادة خدا جز ابلاغ آشکار مأموریتی نسیت." (نور، 54) از این رو است که مسلمانان دربارة جزئیات احکام همچون کمیت و کیفیت نماز و روزه و حج و زکات و غیره به سنت پیامبر اعتماد میکنند.
moeinm37
29-01-2008, 07:40
فضیلت آیة الکرسی و علت تسمیه آن چیست ؟
در قرآن آمده است : (1)
این آیه در قرآن که اصطلاحا به عنوان یاد می شود, یکی از مهم ترین آیاتی است که اهمیت وفضیلت ویژه دارد. در خصوص اهمیت و فضیلت این آیه در تفسیر نمونه آمده است : این آیه در لسان شهرت دارد, و پیغمبر اکرم 6و ائمه معصومین 7اهمیت خاصی برای این آیه قایل بوده اند. درتفسیر عیاشی از امام صادق "7روایت شده است که ابوذر از پیامبر"6 سوال کرد: برترین آیاتی که بر شمانازل گشته , کدام آیه است ؟فرمود: آیه الکرسی .
از امیر مومنان 7نقل شده است : اگر بدانید این آیه چه اندازه اهمیت دارد, در هیچ حالی آن را ترک نمی کنید. رسول خدا می فرمود: (2)
علت و وجه تسمیه این آیة, به آن است که واژه در این آیه آمده است .
(پـاورقی 1 ـ بقره , آیه 255
(پـاورقی 2 ـ تفسیر نمونه , ج 2 ص 190- 191
moeinm37
29-01-2008, 07:41
اگر برایتان امکان دارد فضایل همة سورههای قرآن را بنویسید؟
همة قرآن کلام خداست و خواندن همه سورهها فضیلت و ثواب دارد; قرآن کریم میفرماید: "فَاقْرَءُوا مَا تَیَسَّر من القرءان; یعنی به اندازهای که برای شما ممکن است، از آن ]قرآن[ تلاوت کنید" (مزّمّل، 20); بنابراین، همه سورهها و آیات قرآن باید خوانده، و در آن تدبّر شود; ولی در روایات، فضیلتهایی برای برخی سورهها ذکر شده که به برخی از آنها اشاره میشود:
1. سورة حمد: حضرت رسولاکرمفرمود: "هر مسلمانی که فاتحةالکتاب (حمد) را قرائت کند، پاداش قرائت دو سوّم قرآن و نیز پاداش صدقه دادن بر همه مؤمنان نصیبش خواهد شد"( بحارالانوار، ج 89، ص 259، داراحیأ التراث العربی، مؤسسة الوفأ، بیروت. )
2. سورة الرحمن: امام صادقفرمود: "هر کس سورة "الرحمن" را قرائت کند و بعد از خواندن "فباَیّ ءالاء ربکما تکذّبان" بگوید: "لا بشیء من آلائک ربِّ اُکذِّب"، اگر در شب یا روز قرائت کند و سپس بمیرد، شهید از دنیا رفته است.( بحارالانوار، ج 89، همان، ص 306. )
3. سورة واقعه: امام باقر7 فرمود: "هر کس، هر شب قبل از خواب، سورة واقعه را بخواند، خداوند متعال را ملاقات خواهد کرد; در حالی که چهرهاش مثل ماه شب چهارده میدرخشد"( بحارالانوار، همان، ص 307. )
4. سورة توحید: رسولاکرمفرمود: "هر کس یک بار سوره توحید را قرائت کند، یک سوم قرآن، و هر کس دو بار قرائت کند، دو سوم، و هر کس سه بار قرائت کند، همة قرآن را تلاوت کرده است"، یعنی فضیلت و ثواب خواندن همة قرآن را دارد.( بحارالانوار، همان، ص 346; جهت اطلاع بیشتر و کامل از ثواب قرائت سورهها به کتاب "ثواب قرائت سورههای قرآن"، رضا بزاز بنابی، نشر: انتشارات حضرت معصومهرجوع کنید. )
جهت آگاهی از فضیلت سورههای دیگر به کتاب "ثواب الاعمال، شیخ صدوق; نشر انتشارات شریف رضی قم" یا "تفسیرنمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی، ابتدای هر سوره" مراجعه فرمایید
moeinm37
29-01-2008, 08:13
آیا خدا بر خلاف توان خود، از روی ظلم قرآنی را ظنی الدلاله نازل کرده است تا مردم را گمراه کند؟
آیات به دو دستة محکم و متشابه تقسیم می شود: " هوالّذی انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هذه ام الکتاب و اخر متشابهات".(1) و محکمات به دو دستة نص و ظاهر تقسیم می شود. نص آیه ای است که صریح در مراد می باشد و جای هیچ گونه تأویلی در آن نیست مانند" الله خالق کل شیء". اگر دلالت صریح در مراد نباشد و قابل حمل بر دو یا چند معنا باشد، دو حالت متصور است:
1- دلالت بر یک معنا از بین معانی مختلفه و زودتر به ذهن متبادر نمی شود و قرینه ای هم بر دلالت بر احد المعانی نمی باشد، که دراین صورت "مجمل" نامیده می شود.
2- دلالت بر یک معنا زودتر به ذهن متبادر می شود که به آن ظاهر گفته می شود.
پس از ذکر این تقسیم بندی باید گفت که اکثر آیات در معنای خود نص و صریح هستند.
این که تعداد معدودی از آیات ظنی الدلاله هستند، از آن رو است که خدا شیوه ای خاص و زبانی مخصوص برای رساندن پیام های خود به مردم اختراع نکرده، بلکه به زبان عربی وحی نموده است. همانطور که زبان عربی و هر زبان دیگری دارای امر و نهی و عام و خاص، مطلق و مقید، محکم و تشابه، نص و ظواهر است، وحی الهی نیز دارای همین خصوصیات است، به طور مثال، اطلاقِ مطلق در صورتی حجت است که هیچ گونه مخصص متصل و منفصلی در مورد آن وارد نشده باشد. در این جا بحث از توانایی خداوند مطرح نیست، چرا که خداوند قادر است بیانی اختراع کند صریح در مراد، ولی به جهاتی که طرح می گردد، چنین زبانی به درد مردم نمی خورد. خداوند با زبان مردم با آن ها تکلّم نموده است. و این تکلّم در سطح فهم مردم و با توجه به گنجایش آنان می باشد. اصلاً بنای الهی بر تأسیس زبان مخصوص برای نزول قرآن نبوده است. از این رو قرآن دارای محکمات و متشابهات می باشد. بعضی از محکمات (ظواهر) ظنی الدلاله می باشد، لیکن این گونه ظنی الدلاله بودن وسیلة گمراهی نمی شود، چرا که جامعه بشری همواره طبق ظواهر (که ظنی الدلاله هستند عمل نموده و به آن استدلال کرده و آن را حجت دانسته اند. بدین خاطر دشمنان قرآن با آن همه جدیتی که علیه قرآن به خرج می دادند، تا کنون ظنی الدلاله بودن را به عنوان شبهه ذکر نکرده اند، چون اساس زندگی بشر بر عمل به ظواهر است. صاحب البیان می فرماید: "شکی نیست که پیامبر اسلام برای محاوره و گفتگوهای معمولی خویش و برای فهماندن مقصودش، یک روش مخصوص در پیش نگرفته بود، بلکه او هم مانند افراد دیگر جامعه و همانند قوم و عشیرة خود با همان روش معمول و متعارف که عموم مردم در محاوره ها و گفتگوهای روزه خویش داشتند، سخن می گفت. در این حقیقت نیز شکی نیست که پیامبر اسلام قرآن را بدین منظور آورده است که مردم معانی آن را بفهمند و در آیاتش تدبّر کنند، دستورهایش را به کار ببندند و از آنچه نهی کرده است، خودداری کنند".(2)
وجود آیات ظنی الدلاله شاید به دلائل ذیل باشد:
1ـ الفاظ و عباراتی که در گفتگوهای انسان ها به کار می رود، تنها برای نیازمندی های روزمره به وجود آمده است و به همین دلیل به محض این که از دایره زندگی بشری خارج می شود و مثلاً سخن دربارة آفریدگار به میان می آید، به وضوح می یابیم که این الفاظ، قالب آن معانی نیست و ناچاریم کلماتی به کار بریم که از جهات مختلفی نارسایی دارد.
2ـ وجود این آیات در قرآن نیاز شدید مردم را به پیشوایان الهی و اوصیای او روشن می سازد و سبب می شود که مردم به حکم نیاز علمی به سراغ آن ها بروند و رهبری آن ها را عملاً به رسمیت بشناسند و از علوم دیگر و راهنمایی های مختلف آنان نیز استفاده کنند.
3ـ بسیاری از حقایق مربوط به جهان دیگر، یا جهان ماورای طبیعت است که از افق فکرها دور است و ما به حکم محدود بودن در زندان زمان و مکان، قادر به درک عمق آن ها نیستیم.(3)
4ـ یکی دیگر از اسرار، بکار انداختن افکار و اندیشه ها و بوجود آوردن جنبش و نهضت فکری در مردم است و این درست به مسائل فکری پیچیده ای می ماند که برای تقویت افکار دانشمندان طرح می شود تا بیشتر به تفکر و اندیشه و دقت و بررسی بپردازند.
دقیقاً به دلیل همین موارد می باشد که خدا ضمن محاورة با انسان ها به زبان خودشان معانی و مضامین عالیه ای را به آن ها القا نموده تا در زندگی چراغ راه خود قرار دهند؛ پس ظنی الدلاله بودن قرآن از جهت دلالت بر مراد، نه تنها اغرای به جهل و گمراه کردن آدمیان نیست، بلکه به دلیل مصالح عالیه ای صورت گرفته است.
مرحوم علامة طباطبائی می فرماید: "کسی که در آیات قرآنی نظر کرده، خواهد فهمید، که حتی برای نمونه، یک آیه پیدا نخواهد کرد که در دلالت بر مدلول خود کوتاهی داشته باشد و انسان را در فهم مراد به گمراهی بیندازد، بلکه پی می برد که تمام آیات آن در افادة معنا هیچ گونه قصوری ندارد، منتهی مدلولهای آن ها فرق می کند. بعضی آیات دارای مدلول واحدی است که هر کس عارف به لسان باشد، در همان برخورد ابتدایی آن را درک می کند و بعضی دیگر دارای مدلول های چندی است... و معنای حقیقی آن ها از اصول مسلّمه بیگانه نیست".(4)
پی نوشت ها:
1. آل عمران ( ) آیة 7.
2. آیت الله خوئی، ترجمة البیان، ج 1، ص 414.
3. تفسیر نمونه، ج 2، ص 322 تا 324.
4. ترجمة المیزان، ج 3، ص 36.
moeinm37
29-01-2008, 08:13
فرق میان تفسیر و تأویل چیست؟
"تفسیر" در لغت به معنای شرح، بیان، توضیح و تبیین، اظهار معنا و به تعبیری دیگر به معنای برگرفتن نقاب از چهره و کنار زدن پردهها و روشن کردن عبارات و جملهها میباشد.( ر.ک: مفردات الفاظ قرآن، راغب اصفهانی،ص 394، دارالکتب العربی،بیروت. ) برخی از مفسران تفسیر را به "علم فهم قرآن" تعریف کردهاند و بعضی دیگر از مفسران گفتهاند:"تفسیر به معنای روشن کردن و پرده برداری از چهرة کلمه یا کلامی است که براساس قانون محاوره و فرهنگ مفاهمه ایراد شده باشد و معنای آن آشکار و واضح نباشد."( ر.ک: تفسیر تسنیم، آیة الله جوادی آملی، ج 1، ص 52، مؤسسة نشر اسرأ. )
"تأویل" از مادّة "أوْل" و به معنای رجوع و بازگشت دادن چیزی است.( ر.ک: مفردات الفاظ قرآن،همان، ص 27. ) تأویل در عرف قرآن، بیان حقیقتی را میگویند که امری از امور و معنایی از معانی از قبیل احکام و یا معارف و یا قصص و... به آن حقیقت تکیه دارند.( ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، علامه طباطبایی، ج 3، ص 46، 47 و 49. )
بنابراین، هر کار و یا سخنی را که به هدف نهایی برسانیم تأویل نامیده میشود، مثلاً اگر کسی اقدامی کند و هدف اصلی اقدام او روشن نباشد و در پایان آن را مشخص کند، این کار را "تأویل" میگویند; چنان که در سرگذشت حضرت موسیو آن مرد دانشمند(حضرت خضر) آمده که " ... ذَلِکَ تَأویلُ ما لَم تَسطِع عَلَیهِ صَبرا; (کهف/18،82) ... این بود راز کارهایی که نتوانستی در برابر آنها شکیبایی به خرج دهی!"
moeinm37
29-01-2008, 08:13
فرق بین آیات محکم و متشابه چیست ؟
محکم آن است که معنای واحد و روشنی داشته باشد؛ ولی متشابه آن است که دارای معانی متعدد باشد به گونهای که مراد اصلی معلوم نباشد
moeinm37
29-01-2008, 08:13
درباره تشخیص آیات محکمات و متشابهات توضیح دهید؟
بحث محکم و متشابه در قرآن از مباحث مهم و قرآن پژوهی است.
بر اساس آیه هفتم از سوره آل عمران، مجموعه آیات قرآنی به دو بخش آیات محکمات و آیات متشابهات تقسیم شده است: آیه یاد شده چنین است: او کسی است که این کتاب را بر تو نازل کرد که بخشی از آن آیات محکمات است که آنها اساس کتاب است و بخش دیگر متشابهات است؛ امّا کوردلان، برای فتنه جویی و برای تأویل و توجیه کردن، پیگیر متشابهات آن میشوند، حال آن که تأویل آن را جز خداوند و راسخان در علم - که میگویند به آن ایمان آوردهایم و همه از پیشگاه خداوند است - نمیدانند و ... (1)
واژه "محکم، محکمات" به معنی (ممنوع شده) میباشد و به همین دلیل به موضوعات پایدار و استوار (محکم) میگویند، زیرا عوامل نابودی را از خود راندهاند. نیز به سخنان روشن و قاطعی که هر گونه احتمال خلاف را از خود دور سازند "محکم" میگویند در نهایت، زیباترین معنای محکم، متقن(استوار) است.
بنابر این، منظور از آیات محکمات، آیاتی است که مفهوم آن به قدری روشن است که جای گفتگو و بحث در معنی آن باقی نیست. به بیان دیگر: محکمات آیاتی هستند که در دلالت بر مرادشان محکم و استوار و صریحاند و اشتباه و خلطی بین معنای مراد و غیر مراد در آنها موجود نیست و از چند پهلویی به دور و دل و قلب در برابر پذیرش پیام آن، آرام و منبسط و بی دغدغه است، آیاتی هم چون "قل هو الله احد"(2) "الله خالق کلّ شیء"(3 ) "و للذّکر مثل حظ الانثیین"(4) و هزاران آیه مانند آنها دربار? عقاید و احکام و مواعظ و تواریخ و همه از محکمات میباشند. این آیات (محکمات) در قرآن "أم الکتاب" نامیده شدهاند؛ یعنی اصل و مرجع و مفسّر و توضیح دهنده آیات دیگر هستند.
واژه متشابه و متشابهات، در اصل به معنی چیزی است که قسمتهای مختلف آن شبیه یکدیگر باشند. به همین جهت، به جملهها و کلماتی که معنی آنها پیچیده است و احتمالات متعددی در آن راه دارد، اطلاق میشود؛ اگر چه با توجه به آیات محکم، تفسیر آنها به دست آید.
بنابر این، متشابه آیهای است که بر مدلول لفظی خود دلالت میکند و ظهور در معنای خود دارد، ولی از نظر مقصد و مراد، دستخوش تردید و شبهه است و دل به آن معنای ظاهری آرام نمیگیرد و زمینه تأویل و راه فتنهجویی در آن وجود دارد. وقتی آیه "الرحمن علی العرش استوی"(5) مورد تلاوت یااستماع قرار میگیرد، خواننده یا شنونده دچار تردید میگردد که آیا خدا جسم است و بر جایی تکیه کرده است؟
ولی با مراجعه و عرضه بر آیه محکم "لیس کمثله شیء"(6) شبه? جسم بودن خداوند زدوده میشود و میفهمد که مراد آن آیه، تدبیر تام و کامل و احاطه تدبیر حضرت حقّ بر ملک و ملکوت و عالم خالق و امر است، نه به معنای تکیه زدن بر جایی و مکانی.
آیات محکمات بر اساس معرفی خود قرآن، امّ الکتاب، مرجع و مفسّر متشابهات معرّفی شده اند. برخی، معانی دیگری برای محکم و متشابه بیان نمودهاند. بنابر این تشخیص آیات محکمات و متشابهات به قدر ضرورت روشن است.
در پایان ، به معرفی کتابهایی که در موضوع "محکم و متشابه" به نگارش در آمده میپردازیم:
1 - تفسیر نمونه، ج 2، ص 320 - 324.
2 - دانشنامه قرآن و قرآن پژوهشی ج 2، ص 1997 - 2000
3 - دایره المعارف تشیع، ج 4.
4 - تفسیر المیزان ، ترجمه مرحوم ..... همدانی، ج 3 ، ص 63.
5 - متشابه القرآن و مختلفه، تالیف محمد بن علی بن شهرآشوب مازندرانی.
6 - البرهان فی متشابه القرآن، تالیف محمود بن نضر کرمانی.
7 - مجله پژوهشهای قرآنی، سال هشتم، شماره 31.
پی نوشت:
1 - سوره آل عمران (3)، آیه 7.
2 - کتاب العین ، ج 3 ، ص 404؛ لسان العرب، ج 13 ، ص 503؛ مجمع البحرین، ج 6 ، ص 349.
3 - سوره اخلاص(112)، آیه 2.
3 - سوره زمرد(39)، آیه 62.
4 - سوره (4)، آیه 6.
5 - سوره طه(20)، آیه 5.
6 - سوره شوری (42)، آیه 11.
moeinm37
29-01-2008, 08:14
منظور از محکم و مفصّل بودن قرآن چیست؟
واژه محکم در اصل، از احکام به معنای "ممنوع ساختن" گرفته شده است و به همین دلیل به موضوعات پایدار و استوار محکم میگویند، و نیز به سخنان روشن و قاطع که هر گونه احتمال خلافی را از خود دور میسازند، "محکم" گفته میشود. منظور از آیات محکمات، آیاتی میباشند که مفهوم و معنای آن به اندازهای روشن است که جای بحث و گفتوگو در آن نیست; برای مثال آیة "قل هو اللّه احد; بگو خدا یکتاست." یا آیه "اللّه خالق کل شیء" و هزاران آیه دیگر مانند اینها، همه از محکمات میباشند.
محکم در برابر متشابه است. "متشابه" به معنای چیزی است که قسمتهای مختلف آن شبیه یک دیگر باشد. به جملهها و کلماتی که معنای آن پیچیده است و گاهی احتمالهای مختلف درباره آن داده میشود، "متشابه" میگویند، مانند آیات: "یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِم;(فتح،10) دست خدا بالای دستهای آنها است." که منظور قدرت خداوند میباشد.(تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران، ج 3، ص 431، نشر دارالکتب الاسلامیة.) یا آیه "إِلَیَ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ ;(قیامت،23)
دربارة این گونه آیات، احتمالات متعددی میرود; از این رو، به آن متشابه گویند، گرچه با توجّه به آیات محکم، تفسیر و معنای آنها روشن است. قرآن با صراحت میفرماید: برخی از آیات محکم است و برخی متشابه.(آلعمران،7)
خدای متعال در یک مورد به تمام آیات قرآن "محکم" اطلاق فرموده است: "کِتَـَبٌ أُحْکِمَتْ ءَایَـَتُهُو ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ ;(هود،1) قرآن کتابی است که تمام آیاتش متقن و محکم است و سپس از طرف خدای حکیم تفصیل و جدا شد." فصل به معنای بریدن، فاصله انداختن، جدا کردن دو چیز از هم دیگر، هب گونهای که میان آن دو فاصله باشد.(قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، ج 5، ص 180، نشردارالکتب.) چگونه آیات قرآن هم محکم و هم مفصّل است؟ مفسّران در این مورد نظرات مختلفی دارند; زیبنده است در این جا نظر مفسّر بزرگ علاّمه طباطبایی1 بیان شود: "مراد از این که آیات محکم هستند و آن گاه به صورت تفصیل در میآیند این است که آیات کریم قرآن، با اختلاف مضامین و مقاصد و اغراض پراکنده که دارد، همگی به یک معنای واحد و بسیط و یک غرض اصلی ومنفرد که هیچ گونه اختلاف در آن راه ندارد برمیگردد، به طوری که هیچ آیهای نیست که مقصدی را تعقیب کند و دنبال هدفی باشد، مگر آن که غرض اصلی آن روحی است که در کالبد آن جاری بوده این کتاب کریم، با آیات مختلف و اجزای متفرقی که دارد، جز یک غرض واحد ویگانه ندارد; این غرض واحد را وقتی به تفصیل در میآورند، در یک مورد به صورت اصل دینی در میآید و در مورد دیگر مسئله اخلاقی، و در مورد سوم حکم شرعی، هر چه از اصول تنزّل کرده به فروع برسیم و از فروع به فروع دیگر، هیچ گاه از معنای واحد خارج نمیشود و از غرضی که دارد تجاوز نمیکند."(تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج 10، ص 217، ترجمة محمد جواد حجتی کرمانی، نشر بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی.)
بعضی مفسران در اینباره میگویند: تشابه در قرآن به دو معنا به کار رفته است: 1. همانند و یک سان بودن: چنان چه خداوند در قرآن میفرماید: "اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتَـَبًا مُّتَشَـَبِهًا;(زمر،23) خداوند بهترین گفتار را فرو فرستاده و آن نوشتهای است سرتا پا یکسان ویک نواخت."
و این خود دلیل بر آن است که از نزد خداوند فرو فرستاده شده و سخن بشری نیست، زیرا اگر گفتاری همانند گفتار آدمیان بود، هر آینه در آن اختلاف و دگرگونی به چشم میخورد.
2. شبههانگیز بودن: اگر گفتار یا کرداری بر اثر احتمالهایی، شبهه برانگیز باشد و مقصود پنهان گردد، مانند این که در سوره بقره آمده است: "إِنَّ الْبَقَرَ تَشَـَبَهَ عَلَیْنَا" گاوی که دستور ذبح آن صادر گشته اکنون برای ما بنی اسرائیل مایة شبهه گردیده و روشن نیست که مقصود کشتن یک گاو معمولی است، یا آن که در پس این دستور، رازی نهفته که ما از آن آگاهی نداریم.(علوم قرآنی، محمد هادی معرفت، ص 272، نشرمؤسسه فرهنگی تمهید.)
محکم در برابر متشابه، به معنای استوار و خللناپذیر، از ریشه "حکَمَ" به معنای "منع" گرفته شده است و معنای بازداشتن و جلوگیری از هر گونه اخلالگری و تباهی را میرساند.(همان.)
قرآن کتابی است محکم که یک روح دارد و آن روح توحید است و تمام داستانها و مواعظ و احکام و آیات ان تفصیل همان روح توحید است.
در پایان یادآوری این نکته لازم است که مفصّل در اصطلاح به سورههای کوچک قرآن نیز اطلاق میشود. شیخ طبرسی در اینباره فرمودهاند: سورههای مفصّل، تمام سورههای دارای ]حم[ و نیز سورههای کوتاه قرآن است و به این جهت مفصل خوانده شده که به دلیل کوتاهی سورهها، "بسم اللّه الرحمن الرحیم" میان آنها زیاد فاصله انداخته است.(تفسیرمجمع البیان، طبرسی، ج 1، ص 14، نشر؟)
moeinm37
29-01-2008, 08:14
چرا در قرآن کریم آیههای متشابه وجود دارد تا بنیامیه و بنیعباس با استناد به آنها جنایتهای خودشان را توجیه کنند؟
پاسخ مبتنی بر مقدماتی است: 1. راه تفهیم و تفاهم در میان ما انسانها به کارگیری الفاظ است. خداوند حکیم نیز پیام خود را از همین طریق با استفاده از پیامبری از سنخ خودمان و با الفاظ خودمان به ما میرساند. 2. تردیدی نیست که الفاظ محدود بوده، ولی مفاهیم و معانی حقایق عالم هستی نامحدودند، و انسانها در درک مفاهیم متنوع و متفاوتند; یعنی در مواردی، ممکن است دو نفر از یک لفظ، دو معنا را بفهمند و هر چه تلاش و دقت شود تا لفظ به گونهای آورده شود که همه از آن مفهوم واحدی بفهمند، باز هم تا حدودی نمیتوان جلوِ آن را گرفت و این اختصاص به کتاب خدا ندارد; بلکه در گفتار عادی بشر، شعرِ شعرا و... نیز چنین است; به عنوان نمونه میتوان به شعر حافظ اشاره کرد که در مفاهیم آن میان ادبا و شعرا اختلافات فراوانی وجود دارد. 3. قرآن کریم، حامل معارفی والا و نامحدود است; لکن برای تفهیم به ما انسانها در قالب الفاظ تنزل یافته و به ما عرضه شده است. 4. چون الفاظ، از گنجایش حقایق و معارف قاصر هستند، آیات متشابه پیدا شده است آیاتی که یک لفظ با معانی و احتمالات بسیاری داشته; مثل تعبیر نور برای خداوند که نامحدود و کمال مطلق است و تعبیری را میطلبد که در عین گویایی، مشکل تردید و شبههانگیزی را نداشته باشد; ناگزیر برای تقریب به ذهن شنونده از این تعبیر که نوعی تشبیه معقول به محسوس است استفاده میکند.
چون که با کودک سر و کارت فتادپس زبان کودکی باید گشاد
با تعابیری مثل قدرت مطلقه خداوند که قرآن میفرماید "دست خدا بالای همه دستهاست" (فتح، 10 و انعام، 61) ممکن است توهّم جسمانیت خداوند بشود; اما با مراجعه به آیات محکمات، مانند (شوری، 11) (که تشبیه و مماثلت مخلوق را از خدا نفی میکند) این مشکل حل میشود; لذا در قرآن دو گونه آیه وجود دارد: محکم و متشابه(آلعمران،7)(ر.ک: المیزان، علامه طباطبایی;، ج 3، ص 22 ـ 100.)
وجود آیات متشابه نیز به عللی که اجمالاً اشاره شد، ضروری است; اما وقتی به آنها برخورد میکنیم، نباید آنها را به تنهایی معنا کنیم; بلکه باید آنها را به محکمات ارجاع بدهیم; بنابراین، روشهای جلوگیری از تحریف معنوی در نصوص دینی بیان شده است. یکی از آن روشها همین ارجاع متشابهات به محکمات است.(ر.ک: تفسیر نورالثقلین، العروسی الحویزی، ج 1، ص 315 ـ 318، روایات شمارة 24 ـ 47، اسماعیلیان.)
امّا این که چرا برخی از افراد به آیههای متشابه استناد میکنند، پاسخ را خود قرآن داده و فرموده است. "...فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَـَبَهَ مِنْهُ ابْتِغَآءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَآءَ تَأْوِیلِه...;(آلعمران، 7)...اما کسانی که در دلهایشان انحراف است برای فتنهجویی و طلب تأویل آن ]به دل خواه خود[از متشابه آن پیروی میکنند..."
بنابراین از وجود آیههای متشابه گریزی نیست و این آیهها با مراجعه به آیههای محکم روشن میشود. کسانی که تنها به آیههای متشابه استناد میکنند در دلهایشان انحراف است و قصد فتنهجویی دارند.
افزون بر این، این که برخی در طول تاریخ اسلام برای توجیه افکار و اعمالشان به آیههای قرآن استناد کردهاند، به خاطر وجود آیههای متشابه در قرآن نیست; بلکه این توجیه، نوعی تفسیر به رأی است که در آیههای متشابه و محکم جریان دارد; بدین جهت پیامبر اکرم و امامان معصوم: به شدت تفسیر به رأی را نکوهش کرده و نهی نمودهاند
moeinm37
29-01-2008, 08:14
با توجه به این که با ارجاع متشابهات به محکمات معنای متشابه روشن می شود، آیا هر آیه ای سر راست بر معنا دلالت نمی کند؟
متشابه از ماده شبه به معنای همانندی است. از این واژه، گاه لازم معنای اصلی یعنی مشتبه شدن نیز منظور است، چنان که آیات متشابه در برابر آیات محکم به آیاتی گفته می شود که برای هر یک از آن ها معانی متعددی تصور می شود که با یکدیگر مشتبه می گردند.(1) آیات متشابه که معنا و مدلول واقعیش در ابتدای امر روشن نیست و با معانی دیگر مشتبه می شود، با ارجاع آن ها به آیات محکم قرآن معنای واقعی آن ها روشن می گردد و متشابه، محکم می شود.(2)
بنابراین آیات محکم معنایش در رجوع اوّلی روشن می شود، ولی آیه متشابه پس از ارجاع آن به آیات محکم مدلولش آشکار می گردد، مثلاًٍ در آیة "الرحمن علی العرش استوی"،(3) تصریح شده که خداوند بر کرسی قرار گرفته است. در نظر ابتدایی برای شنونده تردید حاصل می شود و برایش معنای حقیقی آن روشن نیست، لیکن وقتی به مانند آیه "لیس کمثله شیء؛ خداوند شبیه چیزی نیست"،(4) رجوع شود، معلوم می شود که استقرار خداوند بر عرش، به نحوة استقرار جسمانی که اعتقاد و تکیه بر مکان باشد نبوده، بلکه منظور تسلط و احاطه بر مُلک است. هم چنین هنگامی که آیه "الی ربّها ناظرة؛ به پروردگارش نظر می کند".(5) به گوش مخاطب می خورد، منظور واقعی آیه را نمی فهمد، ولی پس از رجوع به امثال آیه "لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الابصار" معلوم می شود که مقصود از آن نگاه کردن جسمانی نیست. بنابراین آیات متشابه سر راست بر معانی خود دلالت نمی کنند، بلکه پس از ارجاع آن ها به آیات محکم، معانی واقعی آن ها روشن می شود.
پی نوشت ها:
1. محمد تقی مصباح یزدی، قرآن شناسی، ص 60.
2. تفسیر المیزان، ج 3 (ترجمه) ص 35.
3. طه (20) آیة 5.
4. شوری (42) آیة 11.
5. قیامت (75) آیة 23.
moeinm37
29-01-2008, 08:34
آياتي که اصل و مرجع ديگر آيات و يا متشابه آيات اصلي هستند کدامند؟ توضيح دهيد.
منظور از آيات محکم آياتي است که مفهوم آن به قدري روشن است که جاي بحث و گفتوگو در آن نيست. اين آيات در قرآن کريم امالکتاب ناميده شده يعني اصل و مرجع ومفسر و توضيح دهنده آيات ديگر هستند.
واژه متشابه در اصل به معني چيزي است که قسمتهاي مختلف آن شبيه يکديگر باشند به همين جهت به جملهها و کلماتي که معني آنها پيچيده باشد و گاهي احتمالات مختلف درباره آن داده شود متشابه ميگويند و منظور از متشابهات قرآن همين است يعني آياتي که معنايآن در بدو نظر پيچيده است و در آغاز احتمالات متعدد در آن ميرود اگر چه با توجه به آيات محکم تفسير آنها روشن است مثلاً ممکن است از آيه «الي ربها ناظره» کسي استفاده کند که چون به سوي خداوند نگاه ميشود پس خداوند جسم است ولي آيات ديگري داريم که به صراحتميگويد «لاتدرکه الابصار» چشمهاي ظاهري و حتي باطني هم ذات احديت را نميتوان درک کند پس مراد از آيه نگاه به تجليات و آيات و عظمت خداوند ميباشد. قابل ذکر است آيات متشابه براي کسي که معني و حقيقت اين آيات را نميداند متشابه است ولي بر آگاهان به حقايققرآن تمامي قرآن محکم است و به همين جهت در اول سوره هود آمده، الر کتاب احکمت آياته ، اين (قرآن) کتابي است که محکم است آيات او
moeinm37
29-01-2008, 09:21
چرا به هنگام شنيدن نام قائم(عج) لازم است برخيزيم؟
هنگامى كه «دعبل خزاعى» اشعار خود را در محضر امام هشتم(ع) خواند، چون از بقية اللَّه و قيام شكوهمند آن حضرت ياد كرد، امام رضا(ع) از جاى برخاست و دست مباركش را بر سر نهاد و در برابر نام حضرت ولى عصر(عج) تواضع نمود و براى فرجش دعا كرد.(1) از امام صادق(ع) سؤال شد كه چرا به هنگام شنيدن نام «قائم» لازم است برخيزيم؟ فرمود:
براى آن حضرت غيبت طولانى است و اين لقب ياد آور دولت حقه آن حضرت و ابراز تأسف بر غربت اوست. و لذا آن حضرت از شدّت محبت و مرحمتى كه به دوستانش دارد، به هر كسى كه حضرتش را با اين لقب ياد كند، نگاه محبتآميز مىكند. از تجليل و تعظيم آن حضرت است كه هر بنده خاضعى در مقابل صاحب (عصر) خود، هنگامى كه مولاى بزرگوارش به سوى او بنگرد از جاى برخيزد، پس بايد برخيزد و تعجيل در امر فرج مولايش را از خداوند منان مسئلت بنمايد.(2)
1. التسترى، قاموس الرجال، ح 4، ص 290.
2. منتخب الاثر، ص 506
moeinm37
29-01-2008, 09:22
الف) منظور از آيات محکم و متشابه چيست؟ ب) منظور از آيات ناسخ و منسوخ چيست؟
الف) خداوند متعال ميفرمايد: "او کسي است که اين کتاب ]آسماني[ را بر تو نازل کرد که قسمتي از آن، آيات "محکم" ]صريح و روشن[ است که اساس اين کتاب ميباشد و قسمتي از آن "متشابه" است; امّا آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند تا فتنهانگيزي کنند و تفسير ]نادرستي[ براي آن ميطلبند; در حالي که تفسير آنها را ]کسي[ جز خدا و راسخان در علم نميداند...".(آلعمران، 7)
از اين آيه، استفاده ميشود که آيات قرآن کريم دو دستهاند:
الف) محکمات; ب) متشابهات.
"محکمات" آياتِ روشني هستند که جاي هيچگونه انکار و توجيه و سوءاستفاده در آن نيست; امّا "متشابهات" به دليل بالا بودن سطح مطلب يا گفتگو درباره عوالمي که از دسترس ما بيرون است; مانند علم غيب، جهان رستاخيز و صفات خداوند متعال و... که فهم معناي نهايي و اسرار و پيبردن به کنه حقيقت آنها، به سرماية خاص علمي نياز دارد و خداوند متعال ميفرمايد: فقط خداوند و راسخان در علم، اسرار اين آيات را ميدانند و براي مردم تشريح ميکنند. راسخان در علم عبارتند از: پيامبر و امامان: که از همه اسرار اين آيات آگاهند و علما و دانشمندان راستين ـ که به موازين، احکام، عقايد شرعي و به روش تأويل متشابهات آشنايي کافي دارند ـ و هر يک، به اندازه دانش خود از اين آيات چيزي ميفهمند و براي مردم تشريح ميکنند و همين حقيقت است که مردم را براي درک اسرار قرآن به دنبال معلمان الهي و علماي ديني ميکشاند; بنابراين، در برخورد با متشابهات، بايد به احاديث و تفاسير علماي راستين مراجعه کرد.(ر.ک: تفسير نمونه، ج 2، ص 442 و 443 / التمهيد، آيةالله معرفت، ج 3، انتشارات اسلامي، وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميّه قم.)
ب) نسخ، در اصطلاح عبارت است از "رفع حکم سابق به وسيلة حکم لاحق که بر حسب ظاهر اقتضاي دوام داشته است; به گونهاي که جايگزين آن گردد و امکان جمع ميان هر دو نباشد."(علوم قرآني، آيةالله معرفت، ص 251، نشر التمهيد.)
حکم سابق را منسوخ (نسخ شده) و حکم لاحق را ناسخ (نسخ کننده) گويند; به عبارت ديگر و براي توضيح بيشتر ميتوان گفت: "در هر حرکت اصلاحي و رو به پيش، لازمة تکامل، نسخ برخي از آييننامهها و دستورالعملهاست; زيرا در يک حرکت تدريجي، وجود مراحل پي در پي و تغيير شرايط، لزوم بازنگري در برنامهها را ضروري ميسازد; البته اين تا موقعي است که آن حرکت، به رشد نهايي و به کمال مقصود نرسيده باشد، و هرگاه برنامه تکامل يافت، مسأله نسخ نيز منتفي ميشود; لذا نسخ در يک شريعت تا زماني است که پيامبر آن شريعت، حيات داشته باشد; و با فوت وي، ديگر جايي براي نسخ باقي نميماند.
نسخ پياپي در يک شريعت، همانند نسخههاي يک پزشک است که با شرايط و احوال مريض تغيير پيدا ميکند. نسخة ديروز در جاي خود و نسخة امروز نيز در جاي خود مفيد است; لذا خداوند تعالي در قرآن کريم ميفرمايد "مَا نَنسَخْ مِنْ ءَايَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَآ أَوْ مِثْلِهَآ;(بقره،106) هر حکمي را که نسخ کنيم يا آن را به دست فراموشي بسپاريم; بهتر از آن يا مانندش را ميآوريم." يعني هرگونه نسخي که صورت ميگيرد، در جاي خود درست بوده و نسبت به شرايط، رعايت اصلاح شده است.(براي اطلاع بيشتر ر.ک: علوم قرآني، آيةالله معرفت، ص 250 ـ 266، نشر التمهيد.)
در وضع احکام به وسيله آيات قرآن، هدفهاي مختلفي دنبال ميشود که يکي از آنها تشريع حکم است که با نسخ، حکم از بين ميرود; ولي هدفهاي ديگر، مثل اعجاز آيات، تلاوت آيات و در برخي موارد به عنوان سند تاريخي ـ در موردي که شأن نزول خاصي داشته باشد ـ به حال خود باقي ميمانند.
بيشتر مفسران قائل به نسخ در قرآن ميباشند; امّا در نوع نسخ (نسخ حکم و تلاوت; نسخ تلاوت نه حکم، نسخ حکم نه تلاوت) اختلاف نظر دارند. علماي شيعه، فقط نوع اخير (نسخ حکم نه تلاوت) را پذيرفتهاند; ولي در تعداد آيات منسوخ هم اتفاق نظري ديده نميشود; و بيشتر آنها فقط هشت مورد را که بر نسخشان دليل قطعي و اجماع وجود دارد پذيرفتهاند. آياتي که نسخ شدند عبارتند از: 1.آيه نجوا;(مجادله،12) 2.عدد مقاتلين;(انفال،65) 3.آيه امتاع; (بقره، 240) 4. آيه جزاي فحشا; (نسأ، 15) 5. آيه توارث به ايمان; (انفال، 72) 6. آيات صفح و عفو;(جاثيه،14) 7. آيات معاهده; (نسأ، 89) 8. آيات تدريجي بودن تشريع قتال.(التمهيد، آيةالله معرفت، ج 2، فصل ناسخ و منسوخ، انتشارات جامعه مدرسين.)
البته بايد به اين نکته توجه داشت که: معناي حقيقي "نسخ" عبارت است از: "پديد آمدن رأي جديد". نسخي که در وضع قوانين نوين بشري رخ ميدهد، از رهگذر کشف مجهولات و يا برخورد با معضلات و تنگناهايي است که ـ در مقام عمل ـ قانونگذاران با آن رو به رو هستند. در هر دو صورت، نسخ و لغو قانون قبلي و وضع و ايجاد قانون جديد، حاکي از ضعف و جهل قانونگذاران، نسبت به قانون و واقعيّتهاي عيني و عملي است، ولي اين امر در نسخ قوانين الهي، متصور نيست، زيرا خداوند متعال عالِمِ مطلق است و در نسخ احکام او، علم خدا تغيير نميکند، بلکه ـ چون احکام، تابع مصالح و مفاسد هستند، مصالح و مفاسدند که تغيير ميکنند، به طوري که گاهي اقتضاي حکم وجوب و استحباب و گاهي اقتضاي حکم حرمت و کراهت دارند. خداوند، با در نظر گرفتن همين مصلحتها و مفسدهها است که ارادهاش به ايجاد يک قانون تعلق ميگيرد، به همين جهت، در پارهاي از موارد که مصلحت يا مفسده در يک امري، هميشگي نبوده و محدود به زمان خاصي است، روشن است که ارادة خدا نيز از همان ابتداي امر، به صورت موقت و محدود به آن قانون، تعلق ميگيرد; پس نسخ احکام شرعي، در تمام مواردش، به محدوديت مصلحت يا مفسدة موجود، باز ميگردد که با پايان يافتن مصلحت و مفسده، پايان تعلق ارادة الهي به آن کشف ميشود. بديهي است که خداوند از همان آغاز، زمان پايان مصلحت يا مفسده و در نتيجه پايان يافتن حکم قديم و آغاز حکم جديد را، ميدانسته است.(درسنامة علوم قرآني، حسين جوان آراسته، ص 412، نشر دفتر تبليغات اسلامي، حوزه علميه قم.)
moeinm37
29-01-2008, 09:22
آيا بطون قرآن منظور تأويلات است يا چيز ديگر؟
بايد دانست قرآن کلام الهي است و عظمت کلام به عظمت گوينده آن است از اين رو گفته شده است قرآن هفتاد بطن دارد که نشانه وسعت مفاهيم آن است و حتي درباره برخي از آيات قرآن مانند شش آيه اول سوره حديد آمده است که مردم آخر الزمان توانايي درک عميق آن را دارند.
لذا هم قرآن نياز به تفسير دارد و هم نياز به تفسيرهاي مختلف دارد. اما ناگفته نماند که همگان توانايي بهره گيري از قرآن را دارند قرآن به اقيانوس تشبيه شده است که هم مي توان از منظره آن استفاده کرد. به طوري که حتي بي سوادان از نگاه به خط آن بهره مند مي شوند و هم مي توان از کناره هاي آن استفاده کرد به طوري که حتي شاگردان نوپا مي توانند از آن لذت ببرند و هم غواصان مي توانند با راهيابي به عمق آن از معارف بلند بهره مند شوند.
اما بايد توجه داشت که تفسير قرآن همانند غواصي در عمق دريا نياز به مقدمات، ابزار و تخصص ويژه دارد و کساني که بدون داشتن شرايط وارد اين مرحله مي شوند چه بسا موجب غرق شدن خود و ديگران در ورطه هلاکت و انحراف شوند.
مرحله بالاتر از تفسير، دانش تأويل قرآن و راهيابي به بطون قرآن است.
تأويل به معناي «بازگردانيدن شيئي يا کلامي» به مقصود و مراد از آن است.
اگرچه از نظر لغوي و برخي اصطلاحات مي توان گفت تفسير اعم از تأويل است و بطون قرآن شامل تفسيرها و تأويل هاي متعدد مي شود. اما با توجه به موارد استعمال تأويل در قرآن، مي توان به اين نتيجه رسيد که منظور از بطون، تنها تأويل قرآن است و علم تأويل صحيح فقط از جانب پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) سزاوار است.
در اينجا تنها به ذکر سه نمونه از تأويلات اشاره مي کنيم که بيانگر آن است که تأويل آيات تنها شايسته مقام معصومان است.
عبدالله بن سنان از ذريح محاربي نقل کرده است که گويد: به امام صادق(ع) گفتم: خداوند در کتاب خود به من فرماني داده است، دوست دارم [تفسير] آن را بدانم. فرمود: آن چيست؟ گفتم: سخن خداوند عزوجل «ثم ليقضوا تفثهم و ليوفوا نذورهم» (حج، آيه 29).
فرمود: کوتاه کردن موي شارب و چيدن ناخن ها و مانند آن. گفتم: فدايت شوم! ذريح محاربي از قول شما براي من نقل کرد که شما به او فرموده ايد: «ثم ليقضوا تفثهم» ديدار با امام و «وليوفوا نذورهم» [انجام دادن] آن مناسک است؟ حضرت فرمود: ذريح راست گفته است و تو نيز راست مي گويي. همانا براي قرآن ظاهري و باطني است و چه کسي تحمل مي کند آنچه را که ذريح تحمل مي کند؟ (بحارالانوار، ج 89، ص 83).
ب ) از داود جصاص نقل شده که گفت: از امام صادق(ع) شنيدم که مي فرمود: [در آيه] «و علامات و بالنجم هم يهتدون» (نحل، آيه 16). نجم رسول خدا(ص) است و علامات ائمه(ع) اند (بحارالانوار، ج 16، ص 88).
پيداست که حضرت معناي باطني آيه را بيان فرموده اند؛ يعني پيامبر ستاره اي است که مردم را در ميان ظلمت و گمراهي ها به صراط الهي راهنمايي مي کند؛ زيرا ظاهر آيه درباره ستاره اي است که در بيابان ها و درياها راهنماي مردم در جهت يابي است و همين معنا در روايت ديگري بيان شده است.
امام صادق(ع) از پدرش و او از پدرانش از علي(ع) نقل کرده است که پيامبر(ص) فرمودند: [مراد از] «و بالنجم هم يهتدون» ستاره جدي است؛ زيرا آن ستاره اي است که غروب نمي کند، بناي قبله بر آن است و به وسيله آن، اهل خشکي و دريا راهنمايي مي شوند (همان، ج 84، ص 66).
حادثه پيروزي بني اسرائيل بر فرعونيان و وراثت زمين که مورد نزول آيه شريفه زير است:
«و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمکن لهم في الارض و نري فرعون و هامان وجنودهما منهم ماکانوا يحذرون» (قصص، آيه 5 -6 ؛ بحارالانوار، ج 51، ص 54).
مراد ظاهري ومورد نزول آيه همان است که در جريان مبارزه بني اسرائيل با فرعون و هامان و لشکريان آنان، خداوند به امداد مؤمنان آمد و مستضعفان را نعمتي بزرگ عنايت کرد و با هلاکت فرعون و فرعونيان آنان را پيشوا و وارث سرزمين مصر قرار داد. اما در برخي از روايات در بيان تأويل آن آمده است که مراد از مستضعفان، آل محمد(ص) هستند که خداوند مهدي آنان را بعد از رنج و مشقتشان بر مي انگيزد؛ آنان را عزيز مي کند و دشمنانشان را خوار مي گرداند (بحارالانوار، ج 51، ص 54).
در روايات ديگري تصريح شده است که تنزيل اين آيه درباره بني اسرائيل است و تأويل آن درباره ماست (همان، ج 53، ص 26).
moeinm37
29-01-2008, 09:23
دربارة آية هفت سورة مبارکة آلعمران که ميفرمايد: تأويل آيات متشابه را جز خدا و "الرَّ َسِخُونَ فِي الْعِلْم" نميدانند، برخي معتقدند بعد از کلمة "اللّه" علامت وقف لازم است و عبارت "الرَّ َسِخُونَ فِي الْعِلْم" مربوط به جملة بعدي است. يعني تأويل قرآن را جز خدا نميداند. بر اين اساس ميگويند: "الرَّ َسِخُونَ فِي الْعِلْم" مبتدا و "يَقُولُونَ ءَامَنَّا بِه..." خبر آن است و اين خود دليل ديگري است که تاويل متشابهات قرآن مخصوص خداوند است و لذا ما بايد مطيع محض خداوند باشيم و به دنبال تأويل متشابهات نرويم. لطفاً پاسخ اين شبهه را براي ما روشن سازيد.
بيان مفهوم "تأويل":
"تأويل" عبارت از آن حقيقت و واقعيهاي است که تکيهگاه و مستند بيانات قرآني است که از حکم و مواعظش گرفته تا آياتي که متضمن بيان حکمت است تمامي بر آن استناد دارد.
روشن است که اين حقيقت که او را تأويل ميگويند مخصوص دسته معيني از آيات نيست، بلکه براي تمامي آنها اعم از محکمات و متشابهات ثابت ميباشد.
و باز روشن است که آن حقيقت از قبيل مفاهيم و مدلولهاي الفاظ نبوده بلکه از امور غيبيه خارجيه است; آن حقيقتي است که از افق افهام عمومي بالاتر بوده در تحت الفاظ قرار نميگيرد; اين که خداوند متعال آن را در قيد الفاظ کشانده براي خاطر آن است که تا اندازهاي آن حقيقت و مطلب را به ذهنهاي بشر نزديک کرده آشنا نمايد.
چنان چه آيه شريفه: "وَ الْکِتَـَبِ الْمُبِين # إِنَّا جَعَلْنَـَهُ قُرْءَ َنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُون # وَ إِنَّهُو فِيَّ أُمِّ الْکِتَـَبِ لَدَيْنَا لَعَلِيُّ حَکِيمٌ ;(زخرف،2ـ4) قسم به اين کتاب روشن، ما قرآن را به لسان عربي (فصيح) نازل کرديم شايد شما آن را تعقل کنيد، و (الاّ) آن کتاب در لوح محفوظ در نزد ما بسي بلند پايه و محکم اساس است." به همين قسمت دلالت روشن دارد. و در شانزده آيهاي که لفظ "تأويل" آمده، تماماً در معنايي که بيان شد استعمال شده است.
در مقابل معنايي که از معناي "تأويل" گذشت برخي مفسران چند نظر دادهاند: 1. تأويل همان تفسير است و آن عبارت از مراد و مقصود کلام است; 2. تاويل، معنايي است که مخالف با ظاهر لفظ آيه باشد; 3. تاويل، نه تفسير لفظ و نه معناي مخالف با ظاهر لفظ است، بلکه يک معناي مخصوصي است که جز خدا، يا خدا و راسخان در علم کسي ديگر به آن دانايي ندارد 4. تاويل، از قبيل معاني مراده به واسطه لفظ نيست، بلکه يک امر خارجي عيني است که تکيهگاه کلام بوده و معتمد آن است و اين امر خارجي در آيات و کلماتي که متضمن حکم انشائي هستند ]مانند اوامر و نواهي الهي[ همان مصلحتهائي است که سبب اصلي انشأ آن احکام شده و موجب تشريع و قرارداد آن گشتهاند مثلاً تأويل "اقيموالصلوة" آن حالت نوراني است که در اثر انجام دادن نماز براي شخص نمازگزار پيدا شده و او را از منکرات و فحشأ باز ميدارد و... .
آيا غير خداوند کسي ديگر هم تأويل قرآن را ميداند؟
در اين که "واو" در "وَ الرَّ َسِخُونَ فِي الْعِلْم" عاطفه است که تأويل را هم خدا و هم غير خدا ميدانند; و يا استيناف است که تأويل مخصوص خداوند است بين مفسران اختلاف شديد است. برخي با استدلالهايي که دارند طرفدار قول اول و برخي نيز طرفدار قول دوم شدهاند.
صاحبنظران هر دو قول تأويل را به چهار معنايي که قبلاً گذشت گرفتهاند. و چون آن چهار معنا صحيح نيست تمامي استدلالهايي که کردهاند بي اساس است و در واقع خلط کردهاند بين معناي واقعي تأويل (امور عينيه خارجيه غير از لفظ و مفاهيم و مدلول الفاظ) و معناي نادرست تاويل (که از امور الفاظ مفاهيم است)
واقع مطلب اين است که، با توجه به معناي "تأويل" که در ابتدأ سخن گذشت، جملة "وَ الرَّ َسِخُونَ فِي الْعِلْم" جملة مستقل است و عطف به ما قبل نيست. بنابراين، علم به تأويل، مخصوص ذات اقدس الهي است.
بر اين مبنا معناي آيه چنين ميشود: "مردم در اخذ کتاب الهي دو دستهاند، يک دسته پيرو متشابهات، و دستة ديگر که راسخين در علماند چون به آية متشابهي برسند ميگويند: "ءَامَنَّا بِهِي کُلُّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا"
دلائلي که مدعا را ثابت ميکند:
1. آيه شريفه، به قرينه صدر و ذيلش و هم چنين به قرينة آيات ديگري که در تعقيب آن ذکر شده، در مقام تقسيم کتاب به "محکم و متشابه" و بيان حال مردم نسبت به اخذ پيروي آن دو تيرهاند، عدهاي به واسطة انحراف و زيغ قلبي مايل به پيروي متشابه هستند، ولي دستة ديگر که راسخان در علماند به واسطه ثبات در علم از محکمات پيروي کرده و به متشابهات تنها ايمان قلبي دارند. و اين غرض و قصد ابتدايي از ذکر "راسخان در علم" در آية مورد بحث است.
2. وجود آيات و روايات متشابه که در يک آيه موضوعي را منحصر به ذات اقدس اله ميکند و در آيات ديگر استثنأ آن را بيان ميکند. که از ظاهر آية اول فقط حصر فهميده ميشود که اگر چه از دليل منفصل استثنأ را به دست ميآوريم. مثلاً: در آيهاي علم غيب منحصر به خداوند شده است: "قُل لآ يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَـَوَ َتِ وَ الاْ ئَرْضِ الْغَيْبَ إِلآ اللَّهُ;(نمل،65) (اي رسول ما) بگو: جز خداوند کس ديگري از ساکنان آسمانها و زمين، دانايي به غيب ندارد"; "إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّه;(يونس،20) غيب فقط از آن خدا است." اما در آية ديگر ميفرمايد: "عَـَـلِمُ الْغَيْبِ فَلاَ يُظْهِرُ عَلَيَ غَيْبِهِيَّ أَحَدًا # إِلآ مَنِ ارْتَضَيَ مِن رَّسُولٍ;(جن،26ـ27) خداوند عالم و داناي به غيب است، و بر عالم غيبش کسي را مطلع نخواهد کرد مگر آن کسي را که از رسولان برگزيده است."
دربارة آية مورد بحث نيز روايت مستقل پيامبر اکرمو امامان معصوم: را از حصر آية استثنأ کرده است: امام باقر7 ميفرمايد: "پيامبر اکرمبرترين راسخان در علم است که جميع آن چه خدا از تاويل و تنزيل بر او نازل کرده ميداند و چيزي نيست که خداوند نازل کرده باشد اما آن حضرت تأويلش را نداند. او و اوصيأ او همة آن را ميدانند."(مجمع البيان، طبرسي;، ج 2، ص 16ـ17، منشورات دارمکتبة الحياة.)
اما رواياتي که موافق با "واو" عاطفه و رواياتي که موافق با "واو" استيناف است تمامي قابل توجيه است که بيان آنها از حوصلة اين پرسشنامه خارج است.(ر.ک: ترجمه الميزان، علامه طباطبايي;، ج 3، ص 33ـ104، بنياد علمي و فکري علامه;.)
moeinm37
29-01-2008, 09:23
در جواب کساني که قائلند دستوراتي که مستقيما در قرآن نيامده مستند قرار نمي گيرد چه بايد گفت ؟
}اين که دوست شما گفته است دستوراتي که مستقيما در قرآن نيامده مستند قرار نميگيرد سخني بياساس و مخالف خود قرآن ودرهم ريزندؤ همه بنيانهاي معرفت ديني است. در اين باره سخن بسيار است؛ ليکن به طور فشرده به چند نکته اشاره ميکنيم: اولاً: قرآن در بسياري از موارد کلياتي را بيان کرده و بسياري از مسائل جزئي و قيود و شرايط مشخصات مسأله را ناگفته گذاشته است. در اين صورت آيا غير سنت پيامبر(ص) و يا کساني که پيامبر(ص)مرجعيت ديني آنان را تعيين و تأييد کرده باشد ميتواند ملاک تشخيص قرار گيرد؟ ثانيا: قرآن مجيد به صراحت اعلام داشته که اين کتاب مشتمل بر دو گونه آيات است: محکمات و متشابهات « فيه آيات محکمات هُنا امُّ الکتاب و اخر متشابهات » (آل عمران آيه 7). اکنون اين پرسش پديد ميآيد که روش فهم متشابهات قرآن چيست؟ خود قرآن در اين باره بر دو روش اساسي انگشت نهاده و به عبارت ديگر متدلوژيMethodology)) فهم متشابهات و تأويلات و مسائل غامض و پيچيده قرآن را آموخته است. اين دو روش عبارت است از: 1- رد متشابهات بر محکمات؛ زيرا محکمات «ام الکتاب»هستند. 2- رجوع به « راسخون في العلم »؛ زيرا تنها خدا و راسخون در علم به تأويل قرآن آگاهند: « و ما يعلم تأويله الا الله والراسخون في العلم... » (آل عمران آيه 7). روشن است که برجستهترين مصداق راسخون در علمخود پيامبر(ص) و سپس کسانياند که پيامبر(ص) آنان را به اين وصف معرفي نموده است. جالب اين است که خود قرآن ميفرمايد: کساني که در دلهايشان انحراف است بر فتنهجويي و طلب تأويل آن] به دلخواه خود] از متشابهات پيروي ميکنند. « فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه اينها افرادي خودبسندهاند که تنها - به اصطلاح - به خود قرآن رجوع ميکنند و...{M» (آل عمران آيه 7). ثالثا قرآن مجيد درموارد متعددي به طور مطلق امت را به پيروي از پيامبر اکرم(ص) دعوت نموده است و اين دقيقا به معناي حجيت سنت و سيره قولي و عملي آن حضرت؛ از جمله اين که: « قل ان کنتم تحبون الله فاتبعوني يحببکم الله بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروي کنيد آن گاه خداوند نيز شما را دوست خواهد داشت{M» (آل عمران آيه 31). و نيز ميفرمايد: « فلا و ربک لايوءمنون حتي يحکموک فيما شجر بينهم به خدايت سوگند! آنان اهل ايمان نيستند مگر آن که تو را در مشاجرات خود داور قرار دهند{M» (نسأ آيه 65). البته ممکن است طرف خطاب شما ادعا کند که مقصودش نفي حجيت سنت و سيره پيامبر(ص) و يا ائمه معصومين(ع) نيست؛ بلکه ضمن پذيرش اصل حجيت آن مدعي است که ما به سنت واقعي ايشان دسترسي نداريم و رواياتي که در اين زمينه نقل شده فاقد اعتبار ميباشد. پاسخ اين اشکال اين است که بلي در ميان رواياتنقل شده اموري مانند پياز عکاه هم که قطعا ساختگي و جعلي است (و بيشتر در کتب اهل سنت هست) وجود دارد؛ ليکن نميتوان به خاطر وجود برخي از روايات جعلي و ضعيف تمام سنت و آثار نقل شده را فاقد اعتبار تلقي کرد. چنين تلقياي نوعي نگرش کلگرايانه و هوليستيWholistic)) و به عبارت ديگر انديشه همه يا هيچ است. اين طرز فکر از نظر شناختشناسيEpistemology)) هيچ اعتباري ندارد؛ زيرا در تمام مجاريفهم انسانها خطا و اشتباه وجود دارد. در مثل عقل و حتي حس بشر در موارد بسياري گرفتار خطا ميشود اکنون آيا ميتوان گفت که به خاطر عدم مصونيت از وقوع خطا در حس ديگر ادراکات حسي نميتواند مورد استناد قرار گيرد؟ روشن است که اين نگرش خطا است؛ زيرا با وجود خطا در برخي از ادراکات ملاکها و ضوابطي براي تميز صحيح از سقيم وجود دارد. در مورد سنت پيامبر(ص) و ائمه(ع) نيز همينطور است و در عين وجود روايات جعليملاکهايي براي تشخيص و تميز روايات معتبر و حجت و آنچه قابل استناد نيست وجود دارد که در علم حديثشناسي رجال و... به تفصيل مورد بحث قرار گرفته است
moeinm37
31-01-2008, 23:49
آیا واقعه ء تاریخی بر نزول دفعی قرآن دلالت دارد؟
علاوه بر آیات متعددی که در قرآن وجود دارد، روایات زیادی نیز بر این مطلب دلالت دارند، ولی چون مسأله نزولدفعی قرآن یک امر محسوس نبوده که کسی بتواند آن را مشاهده کند، هیچ گونه حادثه تاریخی مربوط به این نزولوجود ندارد و تنها راه اثبات نزول دفعی و یکباره قرآن، استفاده از آیات قرآن و روایات معصومین(ع) است
moeinm37
31-01-2008, 23:49
فرق اصطلاحهای انزال، نزول و تنزیل چیست؟ (آیا اختلاف صیغه مربوط به متفاوت بودن حالات ابلاغ وحی است؟)
راغب اصفهانی در فرق "انزال" و "تنزیل" آورده است: "فرق بین انزال و تنزیل در وصف قرآن و ملائکه این است که تنزیل مختص به جایی است که فرستادن قرآن به پراکندگی و مرتبهای بعد مرتبه، اشاره میکند، ولی انزال عام است و تنزیل را هم شامل میشود.(معجم مفردات الفاظ القرآن، الراغب الاصفهانی، ماده نزل، للمکتبة المرتضویه.)
"تنزیل" که نامی از نامهای قرآن است، اسم فعلی است از ماده نزّل (مصدر باب تفعیل) به معنای فرو فرستادن، یا مصدری است در جای مفعول (تنزیل به جای مُنَزّل) که برای مبالغه آمده است; یعنی بر آن تأکید دارد که کتابی فرود آمده از جانب خدا و نه دیگری.(الروض الجنان و روح الجنان، ابوالفتوح رازی، تهران، 5 ـ1334، ج 8، ص 3062 / تاریخ قرآن، محمود رامیار، ص 182 ـ 183، انتشارات امیرکبیر، چ دوم، تهران 1362 ش.)
اما گفتة راغب که معنای تدریج در تنزیل نهفته است، جای تأمل دارد; چه این که خدای متعال میفرماید: " یَسْ ?‹َلُکَ أَهْلُ الْکِتَـَبِ أَن تُنَزِّلَ عَلَیْهِمْ کِتَـَبًا مِّنَ السَّمَآءِ... ;(نسأ،153) اهل کتاب از تو میخواهند کتابی از آسمان ]یک جا[ بر آنها نازل کنی..."(و نیز بنگرید: اسرأ، 92 و انعام، 37 و بقره، 105 و... .) بنابراین ; تنزیل هم معنای فرود آمدن یک دفعه و یک جا را میرساند و به معنای تدریجی منحصر نیست.(ر.ک: تاریخ قرآن، ص 183.)
با این حال به نظر میرسد معانی "انزال" و "تنزیل" در بسیاری آیات، به ویژه آیات ذیل، همراه با فرق یاد شده در دفعی و تدریجی است.(در این مورد روایات تفسیری نیز میتواند قرینة مناسبی باشد و بسیاری از مفسران بر این عقیدهاند.)
ـ "إِنَّـآ أَنزَلْنَـَهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ;(قدر،1) ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم."
ـ " إِنَّـآ أَنزَلْنَـَهُ فِی لَیْلَةٍ مُّبَـَرَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنذِرِینَ ;(دخان،3) ما آن را در شبی پربرکت نازل کردیم."
ـ "وَ قُرْءَانًا فَرَقْنَـَهُ لِتَقْرَأَهُو عَلَی النَّاسِ عَلَیَ مُکْثٍ وَ نَزَّلْنَـَهُ تَنزِیلاً ;(اسرأ،106) و قرآنی را پراکنده کردیم تا با درنگ بر مردم بخوانی و آن را به تدریج نازل کردیم."
افزون بر معنای یاد شده، برخی محققان فرق دیگری را نیز برای آن دو قائل شدهاند، و آن این که در انزال جهت صدور فعل از فاعل ملاحظه میشود; یعنی فرو فرستادن وحی از سوی خدا; ولی در تنزیل جهت وقوع و تعلق آن به مفعول لحاظ میشود; یعنی وحی بر پیامبر9.(ر.ک: التحقیق فی الکلمات القرآن الکریم، حسن مصطفوی، ج 12، ص 88، مادة "نزل"، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چ اول، تهران، 1371 ش.)
"نزول" مصدر و به معنای وارد شدن و یا جای گیر شدن است.(تاریخ قرآن، ص 181.) نظر به هیچ یک از معانی دفعی و تدریجی و یا جهت صدور و وقوع ندارد.
moeinm37
31-01-2008, 23:50
درباره نزول قرآن و فرق بین (انزل ) و (تنزیل ) توضیح دهید.
قرآن دو نوع نزول دارد: دفعی و تدریجی. آن جا که مفاهیم و حقایق قرآن بر قلب رسول(ص) فرود آمده، نزول «دفعی» است و آن جا که مفاهیم در قالب الفاظ عربی در مدت بعثت رسول(ص) شکل گرفته و بر آن حضرت فرود آمده، «نزول تدریجی» است.
فیض کاشانی، ابو عبداللّه زنجانی و علامه طباطبایی این نظر را تأیید کردهاند. دلیل فیض کاشانی، احادیث رسیده در این زمینه است. علاّمه نیز یکی از دو دلیل زیر را بیان کرده است:
1. فرق بین انزال و تنزیل؛ «انزال» نزول دفعی و یک مرتبه فرود آمدن چیزی و «تنزیل» نزول تدریجی چیزی را گویند. آیه 1 سوره «هود» و آیه 2 سوره «یوسف» این مطلب را تأیید میکند.
2. آیههای قرآن بیانگر این نکته است که گاهی رسول خدا(ص)، در قرائت قرآن عجله داشتند. از این بیان روشن میشود که مفاهیم و معانی در نزد آن حضرت بوده که میتوانستند در قرائت عجله کنند. آیه 16 سوره «قیامت» و آیه 114 سوره «طه»، مؤید این مطلب است،(ر.ک: تاریخ قرآن، ابوعبدالله زنجانی، ص 10؛ تفسیر صافی، فیض کاشانی، ج 1، ص 41؛ تفسیر المیزان، ج 18، ص 132).
با توجه به این مطالب، روشن میشود که ممکن است قرآن در عین حال که مفاهیم آن هر ساله بر قلب پیامبر(ص) فرود میآمد؛ در شرایط معین و موقعیتهای مناسب نیز در قالب الفاظ بر پیامبر(ص) فرود آمده باشد. ازاینرو حقایق بسیط، بدون آن که در قالب الفاظ بیایند، هرساله بر پیامبر(ص) نازل میگشت
moeinm37
31-01-2008, 23:51
کدام یک از قرائتهای هفتگانه صحیح است و آیات معصومی آنها را تأیید کرده است؟
قرّأ سبعه عبارت هستند از: 1. ابنعامر، عبدالله بن عامر یحصبی; دمشقی (م . 118 'û . ق) 2. ابنکثیر، عبدالله بنکثیر دارمی; (م . 120 'û . ق) 3. عاصم، ابوبکر عاصم بن ابیالنجود اسدی; (م . 127 'û . ق) 4. ابوعمروبن علا; (م . 154 'û . ق) 5. حمزة بن حبیب زیّات کوفی; (م . 156 'û . ق) 6. نافع ابوعبدالله مُکنّی به ابن "رویم"; (م . 169 یا 176 'û . ق) 7. کسائی کوفی (م . 189 'û . ق).
براساس نظر بیشتر فقهأ و دانشمندان علوم قرآنی، قرائتهای هفتگانه دارای حجیت و ارزش و اعتبار هستند و تأمل به جواز هر یک از آنها در نماز شدهاند.(ر.ک: پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، دکتر سید محمدباقر حجتی، ص 371، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.) و طبق رأی بعضی محققین، بیش از یک قرائت از پیامبراکرم6 نرسیده و آن قرائتی است که در میان مردم (جمهور مسلمان) متداول است و هر قرائت که با آن مطابق باشد مقبول و گرنه مردود است.(تاریخ قرآن، آیت الله محمدهادی معرفت، ص 140 و 150، انتشارات سمت.)
قرائت حفص از عاصم به چند سبب متداول است: 1. سندی طلایی را داراست; زیرا حفص از عاصم، او از عبدالرحمان سُلَمی و او از مولی امیرمؤمنان نقل کرده است، و رجال آن تماماً از بزرگان طایفه و ثقه و مورد اطمینانند. پس سند قرائت او به معصوم منتهی میشود. 2. عاصم سعی بر آن داشت که محکمترین و استوارترین قرائتی را از طریق صحیح و اطمینانبخش به دست آورد; 3. عاصم در میان مردم معروف و مورد اطمینان بود. هر قرائتی را که فرا میگرفت، آن را بر عدّهای از صحابه و تابعان جلیلالقدر عرضه میداشت و تا اطمینان کامل به صحت آن قرائت پیدا نمیکرد، آن را نمیپذیرفت.(تاریخ قرآن، محمدهادی معرفت، ص 152، انتشارات سمت.)
moeinm37
31-01-2008, 23:52
الف ـ با این که قرائت حمزه کوفی مستقیم از امام صادقاست، چرا قرائت عاصم را که با یک واسطه از امیرالمؤمنین است ترجیح داده میشود؟ اگر قرائتهای دیگر اشتباه بودند چرا پیشوایان معصوم: امر به معروف و نهی از منکر نکردند؟
الف ـ در ترجیح قرائت عاصم بر حمزه کوفی و دیگر قرأ چند دلیل وجود دارد. در مواردی که حدیثهای متعدد و متفاوتی در مورد موضوعی وجود دارد، ملاک گزینش حدیث خوب، در مرحله اول، مورد اعتماد بودن راویان حدیث است; هر چند متعدد باشند و با چند واسطه به منبع اصلی برسند. عاصم در بین قرأ، معروف به خصوصیات و خصلتهایی ممتاز بوده که شخصیتی قابل توجه به او بخشیده است. وی ضابطی بینهایت استوار و در گرفتن قرائتهای قرآن از دیگران بسیار محتاط بوده است. لذا تمام ائمه قرائت کوشش کردهاند تا اسناد قرائت خود را به عاصم، به روایت حفص متصل کنند.(ر.ک: پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، دکتر سید محمد باقر حجتی، ص 320، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.)
2. در واقع، قرائت حفص همان قرائت عامه مسلمانان است، زیرا حفص و استاد او عاصم به شدت، به آن چه که با قرائت عامّه و روایت صحیح و متواتر میان مسلمانان بود، پایبند بودند; ائمه: نیز ـ همچنان که روایتها خواهد آمد ـ مردم را به خواندن قرآن به شیوهای که بین مردم مرسوم بود، تشویق میکردند. به همین جهت این قرائت در تمامی ادوار تاریخ مورد اعتماد مسلمانان قرار گرفته است.(ر.ک: علوم قرآنی، آیت اللّه معرفت، ص 235، مؤسسة التمهید.)
3. دانشمندان علوم قرآنی، شرط ترجیح قرائتی بر قرائت دیگر را، نقل قرائت از پیامبر اکرم، مطابقت قرائت با مصحفهای موجود ثبت شده از قرون اولیه و توافق با فصیحترین و معروفترین اصول و قواعد زبان عربی، میدانند. قرائت عاصم در این شرایط بر قرائت حمزه برتری دارد. قرائت عاصم به پیامبر اکرم نزدیکتر است. و با قواعد عربی و مصحفهای موجود، تطابق بیشتری دارد.(ر.ک: همان، ص 218.) قرائت حمزه کوفی از غیر طریق امام صادقبا چهار واسطه به پیامبر اکرم میرسد
ب ـ شایان ذکر است که اختلاف قرائتها در قرآن کریم هرگز به معنای تحریف (اصطلاحی) و افزایش و یا کاهش در قرآن نیست. این اختلاف قرائت بر اثر عواملی پدید آمد که خود نوید توجه عمیق مسلمانان به این کتاب آسمانی و به خاطر سپردن لهجههای قاریان اولیه و ثبت و ضبط رسم الخط مصاحف میباشد. افزون بر آن بسیاری از موارد اختلاف قرائت، هیچ گونه تفاوت کتبی و معنوی به همراه ندارد; بنابراین اختلاف قرائتها به معنای اشتباه بودن یک قرائت به کلی و تغییر معنا و مفهوم کلمهها به واسطه آن نیست. به همین جهت است که بیشتر فقها، به تخییر در انتخاب هر یک از قرائات سبع فتوا دادهاند.(همان، ص 245.)
نکته دیگر این که قرآن کریم دو مسیر را از زمان پیامبر اکرم طی کرده است، نخست راه مردمی که مسلمانان سینه به سینه از پدران و اجداد خود از شخص پیامبر اکرمدریافت کردهاند و برای همیشه دست به دست داده تا به امروز به ما رساندهاند. نمایانگر این راه همان قرائت عاصم است.
دیگری از طریق اجتهاد و کنکاش قاریان قرآن.
از ائمه: احادیثی دربارة قرآن کریم وارد شده که حاکی از دقّت نظر و ژرفاندیشی آنان دربارة این کتاب مقدس است. هم چنین نشان دهندة میزان عنایت و اهتمام آنان به حفظ و حراست نص قرآن کریم و جلوگیری از تحریف آن است. ائمه: از همان زمان رحلت پیامبر اکرم، مردم را به رعایت قرائت متداول بین مردم، رسم الخط معروف و... تشویق و ترغیب میکردند.
برای نمونه، سالم بن سلمه میگوید: شخصی در محضر امام صادقآیاتی از قرآن را قرائت کرد و به طوری که من شنیدم، قرائت او غیر از قرائت دیگر مردم بود. حضرت به وی فرمود: از این قرائت خودداری کن و همان گونه که مردم میخوانند تو هم بخوان."(الکافی، کلینی;، ج 2، ص 633، دارالکتب الاسلامیة.)
در روایت دیگری سفیان بن سمط میگوید: در مورد تنزیل قرآن از امام صادقپرسیدم، وی فرمود: "همان گونه که آموختهاید، بخوانید."(همان، ص 631.)
حدیث اشاره دارد به این که مسلمانان موظفند قرآن را همان گونه که از پیامبر اکرم فرا گرفتهاند بخوانند.(ر.ک: علوم قرآنی، همو، ص 219.)
moeinm37
31-01-2008, 23:54
لطفاً در مورد نکات ادبی و سبک گفتاری قرآن توضیح دهید.
یکی از جنبههای اعجاز قرآن، اعجاز ادبی و گفتاری آن است که برجستهترین ادیبان عرب را سخت شگفت زده کرده است. سرسختترین دشمنان پیامبر9 با شنیدن چند آیة آن به فرابشری بودن قرآن اعتراف میکردند. نقل شده ابنأبیالعوجأ و أبوشاکر دیصانی و عبدالملک بصری و ابنمقفع که همگی از ملحدان بودند، تصمیم به آوردن آیاتی مانند آیات قرآن گرفتند، تا به این وسیله با قرآن معارضه کنند و یک سال فرصت برای این کار قرار دادند. سال آینده در همان روز، کنار خانة کعبه اجتماع کردند، ابنأبیالعوجأ لب به سخن گشود و گفت: از آن روز که من از شما جدا شدم، در این آیه فکر میکردم: "فلمّا استیئسوُا منه خلصوا نجیّاً..." (یوسف، 80)، دیدم آن قدر فصیح و پر معنی است که نمیتوانم چیزی به آن بیافزایم. و پیوسته این آیه فکر مرا از غیر آن به خود مشغول داشت. عبدالملک گفت: من نیز از آن وقت که جدا شدم، در این آیه میاندیشم: "یأیّها الناس ضرب مثل فاستمعوا له ان الذین تدعون من دون الله لن یخلقوا ذباباً..." (حج، 73)، من خود را عاجز دیدم که همانند آن را بیاورم. ابوشاکر گفت: از آن زمان که از شما جدا شدم در این آیه میاندیشیدم: "لو کان فیهما ءالهة إلاّ الله لفسدنا" (انبیأ، 22) و خود را قادر ندیدم که همانند آن را بیاورم. ابنمقفع افزود: ای قوم این قرآن از جنس کلام بشر نیست، چرا که از آن لحظه که از شما جدا شدم، در این آیه میاندیشیدم: "و قیل یَأرض ابلعی مأک و یَسمأ أقلعی و غیض المأ و قضی الأمر..." (هود، 44)، من خود را از آوردن همانند آن عاجز دیدم. هشامبنحکم میگوید: در این موقع امام صادقاز کنار آنها گذشت و این آیه را تلاوت فرمود: "قل لئن اجتمعت الإنس و الجن علی أن یأتوا بمثل هذا القرءان لایأتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیراً" بگو: اگر انس و جن متفق شوند که مانند این قرآن بیاورند، هرگز نتوانند; هر چند همه پشتیبان یکدیگر باشند.( پیام قرآن، جمعی از نویسندگان، ج 8، ص 90، انتشارات نسل جوان. )
پرسشگر محترم، برای ورود به عرصة ادبیات قرآنی و پی بردن به اعجازهای ادبی آن، آشنایی با ادبیات عرب و طی کردن مقدمات آن لازم است. شما میتوانید با آموختن علوم صرف، نحو، بلاغت، فصاحت، معانی، بیان و... به تحقیق و پژوهش دربارة نکات ادبی قرآن کریم بپردازید و قدم به قدم پیشرفت کنید.
در اینباره مطالعه کتابهای زیر توصیه میشود:
1. صرف ساده و کتابهایی که دربارة قواعد صرفی زبان عربی نوشته شده است;
2. عربی آسان، در سه مجلد;
3. ترجمه و شرح کتاب سیوطی، جلال الدین سیوطی;
4. الکشاف، زمخشری;
5. تفسیر مجمع البیان، مرحوم طبرسی;
و...
بعد از آن که با قواعد و چهارچوب بحث ادبیات عرب آشنا شدید، میتوانید با مطالعات عمیقتری به پژوهش خود بسط بیشتری دهید.
moeinm37
31-01-2008, 23:54
تعداد حافظان قرآن در زمان پیامبر اکرم (ص)چند نفر بوده اند ؟
تعداد حافظان قرآن در زمان پیامبرغ بسیار بودهاند و بنابر یک بررسی، لااقل 140 نفر در زمان رسول خداغ بودهاند. ولی آنانکه بیش از همه مورد تأیید هستند عبارتند از: علیبن ابیطالب، عثمان، اُبیّبنکعب، ابوالدّردأ، زیدبن ثابت، عبداللهبن مسعود، و ابوموسی اشعری.( ر.ک: پژوهشی پیرامون آخرین کتاب الهی، علوم (کتابت، قرائت و تفسیر) قرآن، دکتر رجبعلی مظلومی، ج 1، ص 36 ـ 37، نشر آفاق. )
moeinm37
31-01-2008, 23:55
آیا تا به حال، نسبت به پیشگوییهایی که قرآن کریم، بیان کرده و اتفاق نیفتاده است، آگاهی به آنها حاصل شده یا فقط نسبت به آنهایی که اتفاق افتاده، آگاهی داریم؟
آری، قرآن کریم از پیشگوییهایی خبر داده که در حال حاضر تحقق پیدا نکرده; ولی وعدة تحقق آن طبق تفسیر مفسران و روایات معصومین: قبل یا بعد از ظهور حضرت مهدیغ محقق خواهد شد; بعضی از این آیات و پیشگوییهایی که تا حال صورت نگرفته، عبارتند از:
1. "هُوَ الَّذِیَّ أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَیَ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ; (توبه، 33; فتح، 28) اوست خدایی که رسول خود را با دین حق به هدایت خلق فرستاد تا او را بر همة ادیان عالم تسلط و برتری دهد".
2. "یُرِیدُونَ لِیُطْفِ ?‹ُواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَ َهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ; (صف، 8) کافران میخواهند تا نور خدا را با گفتار باطل و طعن مسخره، خاموش کنند; البته خدا نور خود را تمام و کامل میکند".
همچنین سورهها و آیات شریفة "انفال، 39 / توبه، 32 / انبیأ، 105 / قصص، 5 / نور، 55 / انفال، 7 و..." که همگی بر غلبة اسلام بر سایر ادیان دلالت دارند و غلبة اهل حق بر اهل باطل و حتمی بودن غلبه انبیا: و اتمام نور خدا که این معانی به طور مطلق تا حال ظاهر نشده است; ولی این آیات، تحقق آن را در آخر الزمان بشارت میدهد، البته این پیشگوییها فقط مواردی است که ما در یک بررسی اجمالی به آن دست یافتیم، ممکن است با بررسی تفصیلی به موارد دیگری نیز دست یافت. لازم به ذکر است که تا حوادثی که قرآن، احیاناً خبر داده است واقع نشود، تشخیص آن از سوی غیر امام معصوم مشکل است.(امامت و مهدویت، آیة الله حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی، ص 18ـ42، انتشارات حضرت معصومه.)
3. رجعت، پس از ظهور حضرت مهدیغ رجعت صورت میگیرد
moeinm37
31-01-2008, 23:55
اگر آیاتی مانند آیه 109 سوره توبه، که اشاره به برهم ریزی برجهای دو قلوی آمریکا کرده، در قرآن کریم وجود دارد که اشاره به حوادث دیگر نماید، لطفاً بیان فرمایید؟
هر چند قرآن کریم از حوادث آینده، خبرهایی را ارائه کرده است مانند: اخبار از عدم توانایی برآوردن مانند قرآن کریم، در آیات تحدی (اسرأ،88) و خبر از غلبة سپاهیان روم (روم،3ـ1) و آیات دیگری که عبارتند از: "انفال، 8; حجر، 95; صف، 9; قمر، 45; تبت، 2..." ولی باید توجه کرد که قرآن کریم کتاب غیب گویی نیست بلکه کتاب هدایت و انسان سازی است و پیش گوییهای مذکور نیز در همین راستا میباشد.(ر.ک: پیام قرآن، آیة الله مکارم شیرازی و دیگران، ج، ص 275ـ305، دارالکتب الاسلامیة / اعجاز قرآن، دکتر سید رضا مؤدّب، ص، انتشارات احسن الحدیث / مجله حوزه، شماره 70ـ71، دفتر تبلیغات اسلامی.)
moeinm37
31-01-2008, 23:55
لطفاً فهرست کاملی از معجزههای قرآن را در تمامی ابعاد از قبیل پیشگوییها، ارقام و... بنویسید؟
قرآن کریم از ابعاد و زوایای مختلف مانند وضع قوانین، طرح مسائل تاریخی، پیشگوییها و اخبار غیبی، علوم روز و مسائل ناشناختة علمی در عصر قرآن، معارف و طرح مسائل عقیدتی و... معجزه است که به چند نمونه از آنها اشاره میشود:
الف: اعجاز از جهت فصاحت و بلاغت و در قلمرو لفظ و ساختار ظاهری متن آن.
به اعتراف سخن شناسان عرب، قرآن کریم در فصاحت و بلاغت بیمانند است.(ر.ک: پیام قرآن، آیةالله مکارم شیرازی، ج 8، ص 87 ـ 113، مدرسةالامام امیرالمؤمنین / التمهید فی علوم القرآن، محمّدهادی معرفت، ج 4، مؤسسة النشر الاسلامی.)
برخی از عناصری که باعث زیبایی و رسایی وجه ظاهری و سیمای برونی قرآن کریم و اعجاز آن است، عبارتند از:
1. ژرفایی و حکمتآموزی واژگان:
گزینش و چینش واژهها در قرآن کریم در پرتو حکمت و دقت، صورت پذیرفته است; مثلاً "ظلمات" که گزارشگر مصادیق و نمودهای گوناگون گمراهی است، به صورت جمع آمده است; ولی "نور" که کنایه از صراط مستقیم و هدایت الهی است، به صورت مفرد بیان شده است.(بقره، 257)
دو صفت متغایر برای زمین به اقتضای مورد، متفاوت آمده است: "وَ تَرَی الاْ ?َرْضَ هَامِدَةً فَإِذَآ أَنزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَآءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ" (حج، 5)، "وَ مِنْ ءَایَـَتِهِ أَنَّکَ تَرَی الاْ ?َرْضَ خَـَشِعَةً فَإِذَآ أَنزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَآءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ". (فصلت، 39)
هر یک از این آیه، منعکس کننده ویژگی خاصی است. در آیه اول که سیاق آن پیرامون بعث و حشر مردگان است، تعبیر "هامده" که به مفهوم بیحرکتی و فقدان حیات است تناسب دارد. در آیه دوم که سیاق آیه به عبادت و خشوع میپردازد، تصویر "خاشعه" به مفهوم تذلل و خشوع، مقتضای کلام است.(علوم قرآن، محمدباقر سعیدی روشن، ص 105، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی;.)
2. نو بودن سبک، خوشآوایی ترکیب:
ساختمان ترکیبی کلمات قرآن و سبک بدیع و اختصاصی آن نه سابقه داشته است و نه تقلید پذیر است; سبک قرآن، نثر متعارف نیست; نظم و شعر نیز نمیباشد; بلکه ویژگیهای مثبت هر دو را دارد. از جهت دیگر، جملات و آیات قرآن دربردارندة یک موضوع بسته و محدود نیست; بلکه هر آیه، متضمن موضوعات مختلف است. این سبک، یک تازگی و طراوت ویژهای را مجسم میسازد که نمونه ناپذیر است; مانند: "وَ الطُّورِ # وَ کِتَـَبٍ مَّسْطُورٍ # فِی رَقٍّ مَّنشُورٍ # وَ الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ # وَ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ # وَ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ..." (تا آخر سوره طور) که در فرازها با تنوعی که دارد، همین خصوصیت ترسیم یافته است. این ویژگی، در تمام آیات و سور به تناسب خاص خود نمود مییابد و معانی همپای حروف و کلمات و آهنگ و موسیقیِ سخن، به تصویر مینشیند و فضای ذهن خواننده را بیاختیار به همراه خود میبرد.(ر.ک: علوم قرآن، همان، ص 106 ـ 108.)
3. لطافت در بیان:
قرآن، کتاب حقیقت است; نه رساله تخیّلی، احساسی، عاطفی و مبالغهآمیز; لیکن این نص گرانسنگ، در شرح و تبیین حقیقت از حد اعلای قواعد زیباسازی کلام و مفاهمه بهرهور است.
قرآن کریم مشحون از زیباترین تشبیهات، کنایات، استعارات و تمثیلهاست. بنیاد فنون بلاغت و صنایع ادبی، یعنی دانش معانی، بیان، بدیع، رهین کاربردهای قرآنی است; امّا در عین حال معیارهای اساسی حقیقتگویی، خردمحوری، ارزشهای انسانی و اخلاقی، همواره مورد توجه و مراعات است.(برای آشنایی با نمونههایی از آن ر.ک: همان، ص 108 ـ 112.)
ب: اعجاز از جهت بیان مسائل ناشناخته علمی در عصر قرآن مانند: خبر از حرکت زمین (نمل، 88); توازن قوه جاذبه و دافعه در کرات آسمانی (رعد،2);
حرکت منظومه شمسی (یس، 38 و 40); گسترش جهان (ذاریات، 47); زندگی در کرات دیگر (شوری،29); زوجیت گیاهان (طه، 53); علل نزول باران و تگرگ (نور، 43); و...
ج: اعجاز از جهت پیشگوییها و اخبار غیبی. قرآن پیش گوییهای متعددی را ذکر کرده است; مانند:
1. پیروزی رومیان بر ایرانیان در کمتر از ده سال; (روم، 1و2)
2. شکست مشرکان قریش که در مکّه پیشبینی شد; (قمر، 44و45)
3. بازگشت پیامبر به مکّه; (قصص، 85)
4. حج پیامبر که به عمرةالقضا معروف شد; (فتح، 27)
5. عدم ایمان ابولهب و مرگ او در حال کفر; (تبت)
و غیر آن که همگی در زمان حیات پیامبر تحقق یافت و یکی از نشانههای اعجاز قرآن کریم به شمار میرود.
قرآن پیش گوییهایی هم راجع به آیندههای دور (پس از دوران پیامبر) کرده که عبارتند از:
1. عقب گرد و انحطاط مسلمانان و مخالفت عملی آنان با خواستهها و دستورهای اسلام که از جملة علایم آن: ذلیل دست دشمنان، سرکوبگر مؤمنان، فراری از جهاد و ترسو و محافظه کار شدن آنها است. (مائده، 54)(اقتباس از تفسیر المیزان، ج 5، ص 431ـ444.)
2. پیوستن آگاهانه و درست ایرانیان به جامعة اسلامی و کمک مهم آنان به اسلام (مائده، 54); (نسأ، 133); (انعام، 89)
3. پیروزی امام زمانغ و یاران آن حضرت بر همة سرزمینها; (نور، 55); (قصص، 5); (انبیا، 105)
4. حوادث سهمگین و پیش درآمد قیامت کبرا که از آن به اشراطالساعه تعبیر میشود; همچون زلزلة سهمگین، تاریک شدن آسمان، خاموش شدن ستارگان، خاموش شدن خورشید، نابودی کامل کوهها و... که برای اطلاع از آن اوضاع و احوال، به ترجمة سورههای جزء سیام قرآن همچون نازعات، زلزال، تکویر، انشقاق، قارعه، نبأ و سورههای دیگر قرآن همچون حج، مرسلات، دخان، طه، واقعه، الرحمن و... . ـ که نتیجة آن وقایع، تغییر نظام موجود طبیعت و پدید آمدن نظام جهانی دیگر متناسب با آخرت است ـ مراجعه کنید.
5. محفوظ ماندن قرآن از گزند آسیب و تحریف: (حجر، 9); (فصلت، 42)
6. ناتوانی جن و انس از آوردن کتابی مانند قرآن (اسرأ، 88); (بقره، 23); (یونس، 38); (هود; 13)
برخی از دانشمندان، بُعد دیگری را در اعجاز قرآن، به نام اعجاز عددی قرآن کریم مطرح کرده و در این زمینه کتابهایی هم نوشتهاند. مطابق این نوشتهها، برخی از کاربردهای قرآنی با واقعیتهای خارجی مطابقت دارد(برای آگاهی از این موارد ر.ک: اعجاز عددی قرآن کریم، عبدالرزاق نوفل، ترجمة مصطفی حسینی طباطبایی، نشر ناشر تهران و پژوهشی در شیوههای اعجاز قرآن، حسن عرفان، ص 119 و 120 دارالقرآن الکریم و الریاضیات فی القرآن الکریم، دکتر خلیفه عبدالسمیع خلیفه، مکتبة النهضة المصری، قاهره واعجاز قرآن، رشاد خلیفه، ترجمة محمد تقی آیت اللهی، انتشارات دانشگاه شیراز.)
این نوع تحقیقات، اگر مستند و درست باشد و مبتنی بر حدس و گمان نباشد، بسیار جالب و از جهاتی خوب است; امّا هنوز به عنوان اعجاز برای قرآن پذیرفته نشده است; علاوه بر آن، برخی از آمارهای گفته شده، درست و تحقیقی نیست.(ر.ک: زیباترین سخن، حبیبالله احمدی، ص 176، مؤسسة فرهنگی اندیشه معاصر.)
moeinm37
31-01-2008, 23:56
دربارة خبر از آینده در قرآن کریم توضیحاتی دهید و در صورت امکان تمامی پیش بینیهای قرآن را بنویسید.
برخی از پیشگوییهای قرآن کریم تا به حال به وقوع پیوسته است; مثل آیههای 1 تا 6 سوره روم، 27 سوره فتح، 44 و 45 سورة قمر، 7 و 8 سوره أنفال و... همگی خبر از غیب دادهاند; به عنوان نمونه آیات اولیة سورة روم خبر از شکست رومیان میدهد، (غلبت الروم) بعد، از محل این حادثه سخن به میان میآورد. (أَدْنَی الاْ ?َرْض) این شکست، در سرزمین نزدیک واقع است; منظور از آن، همان اراضی شام است که در قلمرو روم شرقی بود. این جنگ در دوران خسرو پرویز واقع شد که ایرانیان آنان را شکست سخت دادند و منطقه شامات، مصر و آسیای صغیر را مورد تاخت و تاز قرار دادند و امپراطوری روم شرقی را تا آستانه انقراض پیش بردند; این واقعه در سال هفتم بعثت، در حالیکه پیامبر9 در مکه بود، اتفاق افتاد. مشرکان مکه و دشمنان اسلام از این ماجرا خوشحال شده و آنرا به فال نیک و دلیل بر حقانیت آیین شرک گرفتند; قرآن در تعقیب آیه فوق میافزاید: ولی بدانید این غلبه زمان زیادی به طول نمیانجامد. "وَ هُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُون"، آنها بعد از مغلوب شدن، به زودی غلبه مییابند; سپس انگشت روی جزئیات مسأله میگذارد. (فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلَّهِ الاْ ?َمْرُ مِن قَبْلُ وَ مِن بَعْدُ وَ یَوْمَغذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُون) و پیروزی رومیان در اندک زمانی اتفاق میافتد و مؤمنین شادمان خواهند شد. سپس برای تأکید بیشتر و بر طرف ساختن هرگونه شک و تردید میفرماید: "وَعْدَ اللَّهِ لاَ یُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَه..." این وعده الهی است و خداوند هرگز از وعدهاش تخلف نمیکند. این وعده همان گونه به وقوع پیوست و پادشاه روم، هرقل ـ از سال 626 میلادی ـ حدود 9 سال بعد، شکستهای پی در پی به سپاه خسرو پرویز وارد ساخت، در سال 627 میلادی این جنگها به نفع رومیان تمام و پیروزی آنان کامل شد. قابل توجه این که قرآن با بکار بردن واژه بضع، مدت تقریبی آن پیروزی را بیان کرد; زیرا این واژه، به عدد میان سه تا ده و به گفتة برخی: پنج تا ده اطلاق میشود.(پیام قرآن، همان، ج 8، ص 279، انتشارات نسل جوان.)
اما برخی از پیشگوییهایی قرآن کریم که در حال حاضر تحقق پیدا نکرده; ولی وعدة تحقق آن طبق تفسیر مفسران و روایات معصومین: با ظهور حضرت مهدیغ محقق خواهد شد; بعضی از این آیات و پیشگوییهایی که تا حال صورت نگرفته، عبارتند از:
1. "هُوَ الَّذِیَّ أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَیَ وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ; (توبه، 33; فتح، 28) اوست خدایی که رسول خود را با دین حق به هدایت خلق فرستاد تا او را بر همة ادیان عالم تسلط و برتری دهد".
2. "یُرِیدُونَ لِیُطْفِ ?‹ُواْ نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَ َهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ; (صف، 8) کافران میخواهند تا نور خدا را با گفتار باطل و طعن مسخره، خاموش کنند; البته خدا نور خود را تمام و کامل میکند".
همچنین سورهها و آیات شریفة "انفال، 39 / توبه، 32 / انبیأ، 105 / قصص، 5 / نور، 55 / انفال، 7 و..." که همگی بر غلبة اسلام بر سایر ادیان دلالت دارند و غلبة اهل حق بر اهل باطل و حتمی بودن غلبه انبیا: و اتمام نور خدا که این معانی به طور مطلق تا حال ظاهر نشده است; ولی این آیات، تحقق آن را در آخر الزمان بشارت میدهد، البته این پیشگوییها فقط مواردی است که ما در یک بررسی اجمالی به آن دست یافتیم، ممکن است با بررسی تفصیلی به موارد دیگری نیز دست یافت. لازم به ذکر است که تا حوادثی که قرآن، احیاناً خبر داده است واقع نشود، تشخیص آن از سوی غیر امام معصوم مشکل است.(امامت و مهدویت، آیة الله حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی، ص 18ـ42، انتشارات حضرت معصومه.)
3. عقب گرد و انحطاط مسلمانان و مخالفت عملی آنان با خواستهها و دستورهای اسلام که از جملة علایم آن: ذلیل نزد دشمنان، سرکوبگر مؤمنان، فراری از جهاد و ترسو و محافظ کار شدن آنهاست.(مائده، 54)(اقتباس از تفسیر المیزان، ج، صـ444.)
4. پیوستن آگاهانه و درست ایرانیان به جامعه اسلامی و کمک مهم آنان به اسلام (مائده،54); (نسأ،133); (انعام،89).
5. پیروزی امام زمانو یاران آن حضرت بر همة سرزمینها (نور،55);(قصص،5);(انبیا،105).
6. حوادث سهمگین و پیش درآمد قیامت کبرا که از آن به "اشراط الساعه" تعبیر میشود; همچون زلزلة سهمگین، تاریک شدن آسمان، خاموش شدن ستارگان، خاموش شدن خورشید، نابودی کامل کوهها و... که برای اطلاع از آن اوضاع و احوال، به ترجمة سورههای جزء سیام قرآن همچون: نازعات، زلزال، تکویر، انشقاق، قارعه، نبأ و سورههای دیگر قرآن همچون: حج، مرسلات، دخان، طه، واقعه، الرحمن و... ـ که نتیجة آن وقایع، تغییر نظام موجود طبیعت و پدید آمدن نظام جهانی دیگر متناسب با آخرت استـ مراجعه کنید.
7. پیشگویی دربارة سرنوشت قرآن، از هنگام نزول تا قیامت: 1.محفوظ ماندن قرآن از گزند آسیب و تحریف.(حجر،9); (فصلت،42) 2.ناتوانی جن و انس از آوردن کتابی مانند قرآن. (اسرأ،88); (بقره،23); (یونس،38); (هود، 13).
شایستة ذکر است که موارد فوق بعضی از پیشگوییهای قرآن کریم است. بیان تمامی آنها از حوصلة این پاسخ نامه خارج است.
moeinm37
31-01-2008, 23:56
چرا قرآن کریم را هنر میگویند؟
1. قرآن، کتابی است که با وجود کوچکی نسبی حجم، دربردارندة انواعی از معارف و علوم و احکام و قوانین فردی و اجتماعی است و کشف رازهای نهفته در آن، به گروههای متخصّص نیازمند است که در طول سالیان دراز، به تحقیق و تلاش علمی دربارة آنها بپردازند: "و انّک تتلقی القرآن من لدن حکیم علیم; (نمل، 6) به یقین این قرآن از سوی حکیم و دانایی بر تو القا میشود." 2. این کتاب که شامل ژرفترین معارف، ارزشمندترین دستورات اخلاقی، عادلانهترین و استوارترین قوانین حقوقی و جزایی، حکیمانهترین اعمال عبادی و احکام فردی و اجتماعی، سودمندترین مواعظ و اندرزها، آموزندهترین نکتههای تاریخی، سازندهترین شیوههای تعلیم و تربیت و در یک کلمه دربردارندة همة اصول مورد نیاز بشر برای سعادت دنیا وآخرت است که با اسلوبی جدید و بیسابقه درهم آمیخته شده، به گونهای که همة قشرهای جامعه بتوانند به فراخور استعدادشان از آن بهرهمند شوند. قرآن کریم در این باره میفرماید: "و لقد یسرنا القرآن للذّکر; (قمر،17) ما قرآن را برای تذکر آسان ساختیم."
3. خداوند متعال، برای بیان مقاصد خود در هر مقامی، شیواترین و زیباترین الفاظ و سنجیدهترین و خوش آهنگترین ترکیبات را به کار گرفته است که به بهترین و رساترین وجهی، معانی مورد نظر را به مخاطبین میفهماند. زیبایی آهنگِ جذاب و ملکوتی قرآن، برای همه و شیوایی و رسایی آن برای آشنایان به زبان عربی و فنون فصاحت و بلاغت فهمپذیر است، اما تشخیص معجزه بودن فصاحت و بلاغت آن، از کسانی ساخته است که در فنون مختلف سخنوری، مهارت داشته باشند و آن را با دیگر سخنان فصیح و بلیغ مقایسه کنند و چون در عصر نزول قرآن، هنر سخن سرایی اعراب به اوج شکوفایی خود رسیده بود، این کاری بود که از شعرای عرب برمیآمد. امام هادیدر این باره میفرمایند: "هنر رایج در زمان پیامبر9 سخنوری و چکامه سرایی بود; از این رو، خدای متعال، قرآن کریم را با زیباترین اسلوب نازل فرمود تا برتری اعجازآمیز آن را باز شناسند."( راهنماشناسی، آیت الله مصباح یزدی، انتشارات حوزه علمیه قم، ص 370. ) نیز در قرآن کریم آمده است: "و هذا لسان عربی مبین" (نحل ،103) این قرآن، به زبان عربی مبین است."
4. افزون بر موارد یاد شده که گوشهای از اقیانوس بیکران جنبههای اعجازآمیز قرآن بود، از نظر چینش ادبی، در عین حال که نثر است، امّا همانند نظم، سراسر آن را وزن و قافیه در برگرفته است. آیا بشر میتواند نثری را به نگارش درآورد که خصوصیات نظم و شعر در آن لحاظ شود؟
moeinm37
31-01-2008, 23:57
به چه دلیلی می توان گفت قرآن از طرف خداوند نازل شده. اگر کسی بگوید نعوذ با الله شیطان کتابی را به نام قرآن آورده و با ذکر این آیه که قرآن را خودمان حفظ می کنیم خیال همه را راحت کرده که تعریفی در آن صورت نگرفته ضمناً آیات متعدد را هم شیطان آورده و واقعاً هم بشر از آوردن مثل آن عاجز است چرا که قدرت شیطانی فوق قدرت بشر است در جواب چه می گویید؟
قرآن که شما می فرمایید، قرآن صامت (غیر سخنگو) می باشد و صحت این قرآن نیازمند به تأثیر از قرآن ناطق است ما صحت قرآن را از کلام ائمه طاهرین (ع) و پیامبر اکرم می گیریم که خودشان مفسران قرآن هستند و روایاتی بر تأیید و صحت قرآن از طرف ائمه (ع) رسیده است.
دوم، دلیل عقلی و آن اینکه ما می گوییم قرآن بر پیامبر نازل شده و پیامبر را امین خداوند متعال می دانیم که اگر چنین نباشد هدف از اسلام و ایجاد دین بحث خواهد بود. قرآن بر پیامبر اکرم نازل شده و پیامبر به خاطر داشتن قوة عصمت هیچگاه دچار خطا و سهو نمی شود، لذا می فهمد که این کلام از شیطان است یا از جبرائیل که حامل پیام خداوند است.
و نیز اینکه پیامبر اکرم (ص) بدون واسطه نیز با خداوند متعال صحبت کرده است لذا کاملاً تشخیص می دهد که کدام کلام، کلام شیطان وکدام کلام خداوند است. بر فرض که این قرآن، قرآن شیطان باشد، پس گفتار پیامبر اکرم (ص) و کتاب او چه می شود او هم باید کتابی داشته باشد تا پیامبریش را ثابت نماید.
پس به دلیل روایات بسیار که صادر شده از ائمه معصومین (ع) است و به دلیل عقل، می یابیم که این قرآن موجود کلام خداوند است نه شیطان.
moeinm37
31-01-2008, 23:57
چرا قرائت قرآن، حتی بدون درک معنای برخی الفاظ آن تأثیر شگرفی را در روح و جان و حتی فکر انسان میگذارد؟
خدای متعال، پیامبر و مؤمنان را به قرائت قرآن دستور میدهد و میفرماید: "فَاقْرَءُواْ مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْءَانِ; (مزمل، 20) هرچه از قرآن میسّر میشود، بخوانید." قرائت قرآن در روایات ما، ثواب بسیاری دارد.
نکتة دیگر این که باید دانست قرائت قرآن، مقدّمه آشنایی با دستورها و احکام آن است و باید قرائت، مقدّمه عمل قرار گیرد; هم چنین براساس دستور قرآن، حقّ تلاوت نیز باید ادا شود: " الَّذِینَ ءَاتَیْنَـَهُمُ الْکِتَـَبَ یَتْلُونَهُو حَقَّ تِلاَ وَتِهِیَّ; (بقره، 121) کسانی که کتاب آسمانی به آنها دادهایم، آن را چنان که باید، میخوانند." به فرمایش امام صادق، حق تلاوت به این معنا است که معانی و دستورهای قرآن فهمیده شده، به احکامش عمل شود.(میزان الحکمة، محمد محمدی ری شهری، ج 8، ص 84.)
براین اساس، قرآن مجید کتاب آسمانی و سخن خداست که به روح و جان اثر میگذارد، ولی اگر این اثر بخواهد به کمال خود برسد باید از قرائت تنها، فراتر رفت; از این رو امیرالمؤمنینمیفرماید: "الا لا خیر فی قرأة لیس فیها تدبّر; هان! قرائتی که همراه تدبّر نباشد، خیری ندارد."(همان، ص 88.)
قرائت بیتدبّر، آن اثر بایسته و شایسته را ندارد و اثرش کم است; پس اثر قرآن، یک عرصة گستردهای دارد. اگر ما بخواهیم به اثر شگرف قرآن دست یابیم، باید در آن تدبر کنیم و به تصفیة باطن و عمل به آن بپردازیم. اگر قرائت ظاهری، هنر ما شود و عمداً از فهم معانی و عمل به آنها خالی و تهی باشیم، دو گانگی ظاهر و باطن را در پی دارد و همان قاریان بیعمل که مورد لعن هستند، به وجود میآید
moeinm37
31-01-2008, 23:57
آیا تلاوت قرآن با حضور قلب و خلوص کامل در کنار موسیقی آرام، باطل و گناه است؟
یکی از مهمترین جنبههای اعجاز بیانی قرآن ـ که اخیراً بیشتر مورد توجه دانشمندان قرار گرفته ـ نظم آهنگ واژگانی و درونی آن است. این جنبه، چنان زیبا و شکوهمند است که عربها از همان روز نخست اقرار کردند که کلام قرآن تنها میتواند سخن خداوند باشد زیرا بشر را یارای آوردن سخنی شبیه آن نیست.
نظم آهنگ واژگان قرآن، نغمهای دلکش و نوایی دلپذیر پدید میآورد; نوایی که احساسات آدمی را بر میانگیزد و دلها را شیفته خود میکند. نوای زیبای قرآن برای هر شنوندهای; هر چند غیر عرب ملموس است، هنگام گوش جان سپردن به آوای قرآن، نخستین حالتی که ذهنها را جلب میکند، نظام بدیع و شیوای صوتی آن است. در این نظام، حرکات و سکنات واژگان به شکلی آرایش شده است که به هنگام شنیدن، آوایی دلنشین به گوش میرسد; آوایی که شوری در دلها میاندازد و نشاطی در حالها میدهد. از جهتی، حروف "مَدّ" و "غُنّه" در کلمههای آن به شکلی حساب شده، نشستهاند که میتوانند به پژواک صدا آهنگی ببخشند و به نفس کشیدن قاری کمک کنند تا به سرحد فاصله و آن جایی که استادان ترتیل به طور قراردادی وضع کردهاند برسد و نفسی تازه کند.
قرآن کریم افزون بر نظم آهنگ واژگانی، نظم آهنگ درونی نیز دارد که دست آورد جلالت تعبیر و ابهّت بیان پدید آمده از مغز کلام است. این نظم آهنگ درونی نسیمی روح نواز را به وزیدن وا میدارد و درون آدمی را به خلجان مینشاند.(علوم قرآنی، آیت اللّه معرفت، ص 380، مؤسسه التمهید.)
غرض آن که قرآن کریم، با داشتن چنین موسیقی و آهنگی، نیاز به همراهی هیچ موسیقی و آهنگ دیگری را ندارد و قاری و شنوندة قرآن، با دریافت آهنگ آن چنان به وجد خواهد آمد که نیازی به موسیقیهای مصنوعی نخواهد داشت; بنابراین، شایسته نیست تلاوت قرآن کریم را حتی با موسیقی آرام ـ که ملاک آن نیاز به بررسی دارد ـ همراه کرد.
شاید بتوان زشتی این کار را از این حدیث حضرت رسول اکرمبه دست آورد; "انّی اخاف علیکم استخفافاً بالدینِ...و اَنْ تَتّخذوا القرآن مزامیر; نگرانی من برای شما این است که دین را سبک شمارید و قرآن را با ساز و آواز بخوانید".(میزان الحکمه، ری شهری، ترجمه: حمید رضا شیخی، ج 10، ص 4831، حدیث شماره 16547، مؤسسه فرهنگی دارالحدیث.)
moeinm37
31-01-2008, 23:58
اقوال کفار و مشرکان که در قرآن آمده، عین گفتههای آنان است یا خداوند آنها را به نظم و اعجاز در آورده است؟
در ابتدا شایان ذکر است که اولاً، تمام قرآن، حتی الفاظ عبارات و ساختار آن، از آنِ خداوند است، و قرآن در دو جهت لفظ و معنا، ساختار وحیانی دارد و صرفاً کلام خدا است; زیرا قرآن، با صراحت به عنوان "کلام الله" یاد شده است;(فتح، 15)
علاوه بر آن این که خداوند میفرماید: قرآن را به زبان عربی فروفرستادیم، به طور کامل صراحت دارد که ساختار لفظی آن نیز، با دست وحی انجام گرفته است.(علوم قرآنی، آیت الله معرفت، ص 58 ـ 59، مؤسسة التمهید.)
ثانیاً، زبان قرآن، همان زبان عرف عام است که مورد خطاب قرار گرفتهاند. البته نباید فراموش کرد که زبان قرآن با اعجاز و فصاحت و بلاغت بینظیری همراه است.(همان، ص 48.) و در هر زبانی نقل قول (مستقیم و غیرمستقیم) معمول است. یعنی نویسنده یا گوینده سخن دیگران را در نوشتار یا گفتار خود نقل میکند، در قرآن نیز چنین است.
بعد از ذکر این دو نکته میگوییم: برخی از آیاتی که از زبان انسانها; مانند پیامبر، یا دیگران نازل شده است; مانند آیة "أَفَغَیْرَ اللَّهِ أَبْتَغِی حَکَمًا" (انعام،114) در واقع، همان وحی الهی است که به خاطر تأکید و تحکیم مطلب از زبان مخاطب، برای مردم بازگو میشود. در زبان عرف هم شایع است که گاهی مطلب خود را، از زبان مخاطب به دیگران بازگو میکنند.
در برخی از آیات هم مانند: "وَ مَا مِنَّـآ إِلآ لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ..." (صافات، 164 ـ 166) که از زبان فرشتگان است.
باز این مطالب غیبی، زبان وحی است; ولی همان گونه که در نوشتن و گفتن داستانها مرسوم است. گاهی ناقل داستان به خاطر جذابیت بیشتر و... مطالب خود را از زبان قهرمان داستان نقل میکند. در این آیات نیز، ویژگیهای فرشتگان از زبان خودشان نقل شده است.
بنابراین، خداوند، سخنان مشرکان و کافران را در عبارتهای اعجازآمیز نقل میکند
moeinm37
31-01-2008, 23:58
آیا ترتیب قرار گرفتن آیات و کلمات قرآن اعجاز است، (صرف نظر از مفاهیم و اشارات علمی و...) و اگر هست افرادی مثل ما چگونه باید آن را درک کنیم؟ با توجه به اینکه نکات فصاحت و بلاغت در تمام متون یافت میشود حتی در متونی مثل حافظ و سعدی، ولی برتری قرآن بر آنها چیست؟
پاسخ این پرسش با توجه به چند مطلب روشن میشود:
الف. قرآن از جهات گوناگون معجزه است مثل: فصاحت و بلاغت (= رسائی و واضح بودن مطالب متن و ...) محتوای عالی قرآن (که شامل قوانین و ... میشود) اشارات اعجازآمیز قرآن به مطالب علمی و ...1
که هر کدام از این ابعاد مخاطب خاص خود را دارد. یعنی ادیبان بویژه در زمینه ادبیات عرب، میتوانند با مقایسه قرآن و کتب ادبی دیگر و سوابق ادبیات عرب در عصر جاهلی به برتری آن پی ببرند.
و پزشکان از نکات پزشکی قرآن و ریاضی دانان از نظم شگفتآور ریاضی قرآن و حقوق دانان از قوانین عالی و ماندگار قرآن و ... به اعجاز آن پی میبرند.
علامه طباطبائی(ره) و آیتالله معرفت نیز به این نکته اشاره کرده که قرآن برای هر طبقه و صنف مردم، اعجاز خاصی ارایه کرده است.2
ب. برای درک هر موضوع علمی نیاز به تخصص در آن موضوع است.
برای مثال کسی که بخواهد مطالب قرآن در مورد مراحل 14 گانهی آفرینش انسان را در اوایل سورهی حج و مومنون بخوبی درک کند و به اعجاز قرآن در چینش این مراحل پی ببرد،3 لازم است که با مسائل پزشکی آشنا باشد.
همین طور اگرکسی بخواهد اعجاز ادبی قرآن را درک کند لازم است که متخصص ادبیات عرب باشد تا بتواند سطح عالی فصاحت و بلاغت قرآن را درک کند و با دیگران متون بشری در عربی و فارسی مقایسه کند و تفاوت آنها را درک کرده و به اعجاز آن پی ببرد.
اما صرف آشنائی با ادبیات یا عدم تخصص در آن نمیتواند انسان را به مقصود برساند.
از این رو برخی از صاحب نظران جهان عرب و متخصصان مباحث قرآنی برآنند که اعجاز ادبی قرآن در بعد فصاحت و بلاغت برای مردم عرب زبان بویژه ادیبان آنها مفیدتر است و مردم دیگر جهان بهتر است که ابعاد دیگر اعجاز قرآن به ویژه اعجاز محتوایی را پیگیری کنند. که درک آنها برایشان آسانتر است.4
ج: قرآن کریم کتابی عربی همچون کتب دیگر عربی است که از حروف معمولی الفبا و کلمات رایج عرب تشکیل شده است اما باید توجه داشته باشیم که:
1. در زبان عرب میتواند کلمات بیشمار وجود داشته باشد.
2. در زبان عرب میتواند جملات بیشماری از آن کلمات به صورتهای مختلف تشکیل شود.
این کلمات و جملات میتواند معانی بیشماری را به مخاطب القاء کند. حال خدای متعال از میان کلمات بیشمار، جملات بیشمار و معانی بیشمار، کلمات و جملات و معانی خاصی را انتخاب کرده و یک سورهی قرآن مثل سورهی «کوثر» را سامان دهی کرده و از طریق وحی نازل کرده است.
بعد هم بارها اعلام کرده که اگر میتوانید مثل آن را بیاورید.5
ولی در طول هزار و چهار صد سال کسی نتوانسته است مثل آن را بیاورد. اعجاز قرآن در همین گزینش کلمات از کلمات بیشمار و چینش آنها در ضمن جملهها و انتخاب معانی برای آنهاست. که اگر یک نفر متخصص ادبیات عرب و تفسیر قرآن آنها را با متون دیگر عربی و حتی متون ادبی غیرعربی (مثل حافظ و سعدی) مقایسه کند به برتری قرآن پی میبرد.
به عبارت دیگر قرآن مثل هر کتاب دیگر از سه عنصر «لفظ، معنا و نظم» تشکیل شده است و اگر کسی بخواهد کتابی مثل قرآن بیاورد باید علم به تمام الفاظ و اسمها و فعلها داشته باشد تا بتواند بهترین آنها را انتخاب و در جمله به کار بندد. و عقل او تمام معانی و مفاهیم را بفهمد تا بتواند در موقع سخن گفتن بهترین معنا را اراده کند و علم به تمام وجوه نظم و کلمات و معانی داشته باشد تا بتواند بهترین و مناسبترین آنها را برای کلام خویش انتخاب کند. و هنگامی که احتمالات این سه جنبه (لفظ ـ معنا ـ نظم) در هم ضرب شود مجموعهای بینهایت را تشکیل میدهد که احاطه بر آنها و حضور ذهن در مورد آنها برای یک انسان معمولی امکان ندارد. و این خدای متعال است که با علم بیکران خود بهترین انتخاب را کرده و قرآنی معجزهآسا آفریده است و این است سر اعجاز قرآن.
و باز به عبارت دیگر هر کس ممکن است تقلید گونه شعری مثل حافظ و سعدی بیاورد و حتی آوردن اشعار برتر از آنها غیر ممکن نیست ولی در مورد قرآن اینگونه نیست.
بلکه در حقیقت تربیت حافظ (حفظ کننده کل قرآن) و سعدی به برکت قرآن بوده است. که: هر چه داند به حافظ، همه از دولت قرآن بود.
منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضائی اصفهانی.
2. آثار رضا بابائی مثل هنر کلامی قرآن و مولوی و قرآن و...
3. آثار سید ابوالقاسم حسینی (ژرفا) مثل مبانی هنری قصههای قرآن.
1 . نک: التمهید فی علوم القرآن، آیت الله معرفت، ج 4 و 5 و پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضائی اصفهانی، ج 1، ص 68 به بعد.
2 . المیزان، ج 1، ص 57 ـ 67 و التمهید، ج 4، ص 23 و 134.
3 . نک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، همان، ج 2، ص 429 به بعد.
4 . نک: القرآن و العلم الحدیث، عبدالرزاق نوفل، ص 26 و درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضائی اصفهانی، ص 352.
5 . بقره / 23 و اسراء / 88 و طور / 33 ـ 34 و هود / 13.
moeinm37
31-01-2008, 23:58
در قرآن اعداد شکفت انگیزی وجود دارد که نشان دهنده اعجاز لفظی قرآن است. آیا فلسفه این که چرا دو کلمه "دنیا و آخرت" هر دو به طور مساوی 115 بار و "موت و حیات" هر یک 24 بار آمده، نه کمتر و نه بیشتر، مشخص است؟
روحیه حقیت گرایی و عدالت جویی انسان مخصوصا جوانان، آنان را به سوی جستجوگری و تحقیق در مسایل و حوادث مختلف سوق میدهد تا از ظلمت جهل و سطحی نگری رهایی یاند و از "بودن" نظیر جمادات به سوی "شدن" و کمال یفتن و رشد نمودن، سیر انسانی را به امید "خلیفه اللَّه گشتن"آغاز نمایند.
سؤال جوان، گویای شکوفایی استعداد حقیقت گرایی و جستجو گری او است. حیات علمی که مقدمهای بر حیات انسانی است، از پرسشگری آغاز میگردد. بنابر این، حیات علمی را به شما تبریک میگوییم و موفقیت و تداوم آن را جهت رسیدن به سرچشمه حقیقت برای شما آرزو میکنیم و از اعتماد شما قدردانی میکنیم.
اعجاز قرآن از ابعاد و جنبههای مخلف قابل بررسی است. تحقیق در برخی ابعاد آن ارزش علمی دارد و به کار بستن آن در زندگی دنیوی، سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت را همراه داد. پژوهش در پارهای از رشتههای اعجاز جنبه تفننی دارد. اعجاز عددی قران یکی از رشتههای قرآن پژوهی جدید است که ارزش تفننی دارد و مقصد از آن نشان دادن نظم اعجاز گونه ریاضی قرآن است. پاسخ این گونه سؤالات را میتوانید از کتابهایی که ذیلا معرفی میشود، جستجو کنید:
1 - من الاعجاز البلاغی و العددی للقرآن الکریم، تحقیق ابو زهراء النجدی.
2 - اعجاز عددی در قرآن، تألیف عبدالرزاق النوفل، ترجمه مصطفی حسینی طباطبایی.
3 - آیت کبری معجزه جاویدان قرآن کریم، تألیف دکتیر سید محمد فاطمی.
4 - اعجاز قرآن تحلیل آماری حروف مقطعه، تألیف رشاد خلیفه، ترجمه سید محمد تقی آیت اللهی.
5 - المعجم الاحصائی لالفاظ القرآن الکریم، تحقیق دکتر محمود .......
اجمالا میتوان گفت با این که دنیا مقدمه و مزرعه آخرت است، ولی چون جایگاه خودسازی انسان برای ورود به آخرت میباشد و سرنوشت انسان در آخرت توسط خود انسان در دنیا تعیین میگردد، توجه به دنیا از دیدگاه اسلام به همان اندازه ارزشمند است که نگاه به آخرت ارزش دارد.
چنان که در برخی روایات آمده است: کسی که دنیا را به خاطر آخرت و دین داری رها کند یا آخرت را به علت توجه و اشتغال به دنیا را سازد، از ما یعنی از زمره مسلمانان نیست
moeinm37
31-01-2008, 23:59
درباره نحوه نزول وحی بر پیامبر و چگونگی مصونیت آن از خطا توضیح دهید.
قرآن دو نوع نزول دارد: دفعی و تدریجی. آن جا که مفاهیم و حقایق قرآن بر قلب رسول(ص) فرود آمده، نزول «دفعی» است و آن جا که مفاهیم در قالب الفاظ عربی در مدت بعثت رسول(ص) شکل گرفته و بر آن حضرت فرود آمده، «نزول تدریجی» است.
فیض کاشانی، ابو عبداللّه زنجانی و علامه طباطبایی این نظر را تأیید کردهاند. دلیل فیض کاشانی، احادیث رسیده در این زمینه است. علاّمه نیز یکی از دو دلیل زیر را بیان کرده است:
1. فرق بین انزال و تنزیل؛ «انزال» نزول دفعی و یک مرتبه فرود آمدن چیزی و «تنزیل» نزول تدریجی چیزی را گویند. آیه 1 سوره «هود» و آیه 2 سوره «یوسف» این مطلب را تأیید میکند.
2. آیههای قرآن بیانگر این نکته است که گاهی رسول خدا(ص)، در قرائت قرآن عجله داشتند. از این بیان روشن میشود که مفاهیم و معانی در نزد آن حضرت بوده که میتوانستند در قرائت عجله کنند. آیه 16 سوره «قیامت» و آیه 114 سوره «طه»، مؤید این مطلب است،(ر.ک: تاریخ قرآن، ابوعبدالله زنجانی، ص 10؛ تفسیر صافی، فیض کاشانی، ج 1، ص 41؛ تفسیر المیزان، ج 18، ص 132).
با توجه به این مطالب، روشن میشود که ممکن است قرآن در عین حال که مفاهیم آن هر ساله بر قلب پیامبر(ص) فرود میآمد؛ در شرایط معین و موقعیتهای مناسب نیز در قالب الفاظ بر پیامبر(ص) فرود آمده باشد. ازاینرو حقایق بسیط، بدون آن که در قالب الفاظ بیایند، هرساله بر پیامبر(ص) نازل میگشت.
اما در رابطه با مصونیت قرآن از تحریف لازم است به نکاتی اشاره کنیم:
1- شکی نیست در اینکه به «عهدین» کنونی نمیتوان تکیه کرد زیرا به دلیل بشری بودن تدوین و تألیف آن دو به انواع تحریفات گرفتار آمدهاند بخشی از آنها عبارتند از: آموزه تثلیث، اتهامات ناروا به پیامبران، وجود افسانهها، گناه فطری انسانها، توجیه ظلم و ستم وتناقضات که آمده است، قرآن نیز این مسأله را تأیید کرده و بدان تأکید میکند از آن جمله: آل عمران/ 78، بقره/ 79، مائده/ 41، صف/ 8. روایتی نیز در این زمینه از علی(ع) نقل شده است. (ر.ک: بحارالانوار، ج 77، ص 276، حدیث 1 و ج92، ص 43، حدیث 3) (درباره بشری بودن کتب آسمانی پیشین (تورات و انجیل) ر.ک: جان ناس، تاریخ ادیان، ص 576 و ساروخاچیکی، کتاب مقدس را بهتربشناسیم، ص 31 و ویل دورانت، تاریخ تمدن، ج 3، ص 695)
2- قرآن مجید در آیات متعدد و با بیانهای مختلف این نکته را متذکر میشود که در کتب آسمانی گذشته بشارت قرآن کریم از سوی خدا و نزول آن بر پیامبر(ص) مطرح شده است به خصوص آیاتی که تأکید دارد اهل کتاب از نزول قرآن اطلاع کافی داشته، حقانیت آن رادریافته و نسبت به پیامبری رسول گرامی اسلام(ص) از شناخت کافی برخوردار بودهاند از باب نمونه: آیه 197 سوره شعراء میفرماید: او لم یکن لهم آیة ان یعلمه علماء بنی اسرائیل : آیا برایاهل کتاب آگاهی دانشمندان بنی اسرائیل از قرآن نشانه گویا و روشنی نیست{M، و آیه 114 از سوره انعام و آیه 94 از سوره یونس. (ر.ک: مصباح یزدی، قرآنشناسی، ج 1،ص -190 199)
3- در این جا دو نکته حائز اهمیت است:
الف) بشارت به ظهور پیامبر دیگر و تصریح به آن در تورات و انجیل: به طور یقین، معنای این بشارت این است که تداوم شریعت موسی و عیسی(ع) همیشگی نیست بلکه با ظهورپیامبر موعود، زمان عمل به آن شریعت به سر میآید و شخص متدین به کتاب مقدس، میبایست به پیروی از آیین پیامبر موعود بگرود. به طور نمونه عباراتی از عهدین که قابل انطباق بر پیامبر(ص) است چنین است در انجیل یوحنا در مواقع مختلف خبر از ظهور پیامبری به نام«Paracliteoo Periclite» داده میشود گرچه در انطباق آن بر پیامبر(ص) میان دانشمندان مسلمان و مسیحی اختلاف نظر وجود دارد ولی به هر حال خالی از دلالت نیست.(ر.ک: یوحنا 16: 7و 14: -25 27 و14:16 به نقل از سویههای پلورالیزم، نوشته محمد حسن قدروان قراملکی)
در زمینه بشارت های کتب آسمانی پیشین (تورات و انجیل) کتب متعددی نوشته شده است که ما در این مجال تنها به چند نمونه بارز بسنده می کنیم:
1- در سه مورد از «انجیل یوحنا» روی واژه «فار قلیط» یا «فار قلیطا» تکیه شده است که در ترجمه های فارسی به تسلی دهنده ترجمه شده است، از جمله:
در یک جا می خوانیم: و من از پدر خواهم خواست و او تسلی دهنده دیگر (فار قلیطا) به شما خواهد داد که تا به ابد با شما باشد.(انجیل یوحنا، باب 14 جمله 16).
و در جای دیگر آمده است: و چون آن تسلی دهنده (فار قلیطا) بیاید که من از جانب پدر به شما خواهم فرستاد، یعنی روح راستی که از طرف پدر می آید او درباره من شهادت خواهد داد.(همان، باب 15، جمله 26).
و در باب بعد نیز آمده است: لیکن به شما راست می گویم که شما را مفید است که من بروم که اگر من نروم، آن تسلی دهنده (فار قلیطا) به نزد شما نخواهد آمد، اما اگر بروم او را به نزد شما خواهم فرستاد.(همان مدرک، باب 16، جمله 7).
قابل توجه اینکه فخر رازی در جلد 29 تفسیر خود صفحه 313 از اناجیل موجود در عصر خودش از انجیل یوحنا چنین نقل می کند که در باب 14 می گوید: « و انا اطلب لکم الی ابی حتی یمنحکم و یوتیکم الفار قلیط حتی یکون معکم الی الابد» که عینا همان است که در بالا ذکر کردیم، ولی با تصریح به واژه فار قلیط. همین معنی را از باب 15 و 16 با تصریح به واژه فار قلیط ذکر می کند.
«فار قلیط» که در زبان یونانی «پریکلتوس» یا «پراقلیقوس» گفته می شود، بسیاری از مسیحیان آن را به معنای تسلی دهنده یا روح القدس تفسیر کرده اند، ولی جمعی آن را به معنی بسیار ستوده، که مطابق با نام احمد است و با آیه 6 سوره «صف» که می گوید: «من بشارت به رسولی می دهم که بعد از من می آید و نامش احمد است» کاملا تطبیق می کند، ذکر کرده اند.
آنچه از مطالعه دقیق در ریشه این لغت بر می آید این است که فار قلیط در اصل کلمه یونانی است، ریشه آن «پریقلتوس» به معنی بسیار ستوده بوده که با «پراقلیتوس» به معنی تسلی دهنده اشتباه کرده اند.
نویسنده کتاب «چراغ» (آقای حسینیان) در جزوه کوچک و پر محتوای خود عین متن لاتین انجیل یوحنا را از کتاب موسوم به «اناجیل» طبع پاریس تألیف «لامنه» موجود در کتابخانه مجلس شورای اسلامی در آغاز کتاب خود آورده است و به خوبی نشان می دهد که کلمه فار قلیط در آنجا به صورت «پِرِکلیت» ( که در عربی به معنی احمد و در فارسی به معنی بسیار ستوده است) آمده، نه به صورت پرکلیت (پاراکلیت) که به معنی تسلی دهنده است.(کتاب چراغ، ص 1) ولی بعدا متأسفانه در متون اناجیل تعبیر اول کنار رفت و تعبیر دوم به جای آن نشست.
و نیز می افزاید: قدمای نصاری از لفظ «پِرِکلیت»اسم خاص شخص فهمیده بودند، چون در ترجمه های سریانی عین لفظ را آورده یعنی «فار قلیط» و در ترجمه عبرانی که نزد من موجود است و شخصامشاهده کردم که «فر قلیط» آورده زیرا آن را اسم انسانی (معین) می دانستند و ترجمه عبرانی و سریانی نزد مسیحیان کمال اهمیت و اعتبار را دارد.(همان مدرک، ص6).
در واقع این واژه مانند واژه «محمد» و «علی» و «حسن» و امثال آنهاست که هرگز در ترجمه عبارات، ترجمه نمی شود و مثلا به جای جمله «جاء علی» هیج کس نمی گوید بلند مرتبه آمد، بلکه می گویند: علی آمد، اما متأسفانه علمای مسیحی در زمانهای بعد برای محو کردن این نشانه نبوت پیامبر اسلام (ص) اولا «پِرِکلیت» را به «پاراکلیت» تبدیل کردند و ثانیا آن رااز صورت اسم خاص بیرون آورده، به صورت معنی وصفی درآورده اند و به جای آن «تسلی دهنده» گفته اند(دقت کنید).
از این سخن بر می آید که واژه اصلی اگر «پریقلیتوس» باشد به معنی بسیار ستوده است، و اشتباها آن با «پراقلیتوس» به معنی تسلی دهنده بعید نیست، البته احتمال تعمد در این تفسیر نادرست نیز زیاد است.
مرحوم علامه شعرانی در کتاب خود «نثر طوبی» می گوید: «در یک کتاب لغت یونان دیده ام که «فار قلیط» را به معنی «بسیار ستوده» و کسی که به سر همه زبانها افتاده و از او به نیکی یاد می کنند ترجمه کرده اند، سپس می افزاید: کتب لغت یونانی به زبان انگلیسی و لغت فرانسه همه جا موجود است (می توانید به آن مراجعه کنید ولی) مسیحیان آن را به تصحیف می خوانند و به معنی تسلی دهنده ترجمه می کنند و ما خود در این باب رساله مستقلی نوشته ایم»(نثر طوبی، ج1، ص197).
در کتاب «فرهنگ لغات قرآن» نوشته دکتر قریب می خوانیم که: «مستفاد از روایات آن است که انبیاء عظام هر کدام به نوبه خود بشارت به آن حضرت (پیامبر اسلام) در کتابشان داده اند، سپس از بسیاری از منابع اسلامی نقل می کند که نام آن حضرت در انجیل «الفار قلیطا» که معنی آن احمد است می باشد»(جلد 1، ص351).
در کتاب «التحقیق فی کلمات القرآن الکریم» آمده:«اصل این کلمه (فار قلیط) در یونانی «پِرِکلیت» تحریف شده که معنی آن احمد و پسندیده است، سپس به کلمه «پرکلیت» تحریف شده که معنی آن تسلی دهنده میباشد»(التحقیق، جلد2، ص305، ماده حمد).
از اینها گذشته در تعبیرات خود انجیل جمله هائی وجود دارد که نشان می دهد این کلمه به هر تعبیری باشد سخن از پیامبری می گوید که ظاهر می شود و آئینش جاویدان است.
جمله «من از پدر خواهم خواست، او تسلی دهنده دیگر به شما خواهد داد که تا به ابد با شما خواهد ماند» دلیل روشنی است که منظور از «تسلی دهنده دیگر» پیامبری است که آئینش ابدی و جاویدان است.(انجیل یوحنا، باب14، جمله16).
و در آنجا می گوید: «لیکن آن تسلی دهنده یعنی روح القدس که پدر او را به اسم من خواهد فرستاد، همان شما را هر چیز خواهد آموخت»(همان مدرک، جمله 26).
پیداست که این تسلی دهنده پیامبری است و نه روح القدس، و در تعلیمات او همه حقایق نهفته شده است و چیزی ناگفته باقی نخواهد گذاشت. به هر حال جای تردید نیست که کلمه «احمد» و یا واژه ای همانند آن در انچیلهای موجود در زمان پیامبر اسلام(ص) وجود داشته است و گرنه آیه ششم سوره «صف» شدیدا مورد اعتراض آنها قرار می گرفت و دستاویز خوبی برای مبارزه بر ضد اسلام می شد. در حالی که در تاریخ اسلام چنین چیزی را نقل نکرده اند. بنابراین چنین به نظر می رسد که وقتی بعضی از علمای مسیحی موقعیت خود را در خطر دیدند تصمیم بر تحرییف و تبدیل آن به معانی دیگر گرفتند و حتی در بعضی از کتب مسیحیان که قرنها بعد از ظهور پیامبر اسلام (ص) در گوشه و کنار وجود داشته همان نام مقدس پیامبر به چشم می خورده است.
شاهد این سخن بیان جالبی است که یکی از دانشمندان مسیحی که اسلام را پذیرفته در کتاب خود «أنیس الأعلام» که یک کتاب تحقیقی جالب است، پرده از روی آن برداشته است.
او که خود یکی از کشیشان معروف مسیحی بوده و تحصیلات خود را نزد علمای بزرگ مسیحی به پایان رسانده و به مقام ارجمندی از نظر آنان نائل شده، در مقدمه کتاب خود ماجرای عجیب اسلام آوردنش را چنین شرح می دهد: « ... بعد از تجسس بسیار و زحمات فوق العاده و گردش در شهرها خدمت کشیش والامقامی رسیدم، که از نظر زهد و تقوا ممتاز بود، فرقه کاتولیک از سلاطین و غیره سوالات دینی خود را به او مراجعه می کردند، من نزد او مدتی مذاهب مختلفه نصارا را فرا گرفتم، او شاگردان فراوانی داشت ولی در میان همه به من علاقه خاصی داشت کلید های منزل ... همه در دست من بود فقط کلید یکی از صندوقخانه ها را پیش خود نگاه داشته بود...
در این بین روزی کشیش مزبور را عارضه ای رخ داد و به من گفت: به شاگردها بگو حال تدریس ندارم وقتی نزد شاگردان آمدم دیدم مشغول بحثند منجر شد به معنی لفظ «فار قلیطا» در سریانی و «پریکلتوس» به زبان یونانی ... جدال آنها به طول انجامید هر کسی رأئی داشت...
پس از بازگشت استاد پرسید: امروز چه مباحثه کردید؟ من اختلاف آنها را در لفظ «فار قلیطا» از برای او تقریر کردم ... گفت: تو کدام یک از اقوال را انتخاب کردی؟ گفتم: مختار فلان مفسر را اختیار کرده ام.
کشیش گفت: تقصیر نکرده ای و لکن حق و واقع خلاف همه این اقوال است، زیرا حقیقت این را نمی دانند مگر «راسخان فی العلم» از آنها هم تعداد کمی با آن حقیقت آشنا هستند، من اصرار کردم که معنی آن را برایم بگوئید. وی سخت گریست و گفت هیچ چیز را از تو مضایقه نمی کنم... در فرا گرفتن معنی اسم اثر بزرگی است ولی به مجرد انتشار من و تو را خواهند کشت! چنانچه عهد کنی به کسی نگوئی این معنی را اظهار می کنم.. من به تمام مقدسات قسم خورده ام که نام او را فاش نکنم. پس گفت: این اسم از اسماء «پیامبر مسلمین» است و به معنی «احمد» و «محمد» است.
پس از آن کلید آن اطاق کوچک را به من داد و گفت: در فلان صندوق را باز کن و فلان و فلان کتاب را بیاور. کتابها را نزد او آوردم این دو کتاب به خط یونانی و سریانی پیش از ظهور پیامبر اسلام بر پوست نوشته شده بود.
در هر دو کتاب لفظ «فار قلیطا» را به معنی «احمد» و «محمد» ترجمه نموده بودند. سپس استاد اضافه کرد: علمای نصاری قبل از ظهور پیامبر اسلام اختلافی نداشتند که «فار قلیطا» به معنی «احمد و محمد» است ولی بعد از ظهور محمد برای بقای ریاست خود و استفاده مادی آن را تأویل کردند و معنی دیگری برای آن اختراع نمودند و آن معنی قطعا منظور صاحب انجیل نبوده است.
سوال کردم درباره «دین نصارا» چه می گوئی؟ گفت: با آمدن دین اسلام منسوخ است، این لفظ را سه بار تکرار نمود. پس گفتم: در این زمان طریقه نجات و صراط مستقیم ... کدام است؟ گفت: منحصر است در متابعت محمد(ص). گفتم: آیا تابعان او از اهل نجاتند؟ گفت: ای والله (سه بار تکرار کرد) ... سپس استاد گریه کرد و من هم بسیار گریستم. گفت: اگر آخرت و نجات می خواهی البته باید دین حق را قبول نمائی... و من همیشه تو را دعا می کنم به شرط اینکه در روز قیامت شاهد باشی که در باطن مسلمان و از تابعان حضرت محمد(ص) هستم... هیچ شکی نیست که امروز بر روی زمین «دین اسلام» دین خداست...»(اقتباس با کمی اختصار از هدایت دوم مقدمه کتاب «انیس الأعلام»).
چنانکه ملاحظه می کنید طبق این سند علمای اهل کتاب پس از ظهور پیامبر اسلام(ص) به خاطر منافع شخصی خود، نام و نشانه های او را طور دیگری تفسیر و توجیه کردند! و حتی در کتاب ادریس افزون بر نام پیامبر(ص) اسامی اهل بیت نیز بدین صورت آمده است: پاراکلیتوس (محمد) ایلیا (علی) ططه (فاطمه) شبر(حسن) شُبر (حسین)، (ر.ک: صادقی، محمد، بشارات عهدین، ص 230).
ب ) حکم عقل بر برتری کتاب آسمانی متأخر: علاوه بر آن چه گفته شده عقل برای ترجیح قرآن بر کتب آسمانی پیشین مرجح دیگری دارد و آن بنای عقل و عقلا در محاورات و وضع قوانین بر اخذ و مبنای عمل قرار دادن حکم و پیامی است که در مرحله آخر وضع شده باشد و به مکلفان ابلاغ شده است. خلاصه گر چه عبارات کنونی عهدین دلالت صریح بر این ندارند که قرآن اکمل کتب است اما چنانکه گذشت بر اساس دلایل قرآنی روائی، عقلی و عقلایی پذیرش برتری قرآن بر دیگرکتب آسمانی بدیهی است.
در پاسخ به این پرسش میتوان به چند نکته اساسی اشاره کرد:
1- با توجه بر مطالبی که در پاسخ پرسش اول بیان شد، به خوبی معلوم میگردد که کتاب آسمانی برتر همانا قرآن کریم است زیرا نوید آمدن آن در آینده از طرف کتب آسمانی پیشین در واقع تلویح و اذعان بر این امر است که کتاب پسین کاملتر از کتاب قبلی میباشد و ازطرف دیگر عقل هم به برتری و حجیت کتاب متأخر حکم میکند افزون بر آن که تاریخ نیز گواه است که میان نزول انجیل و قرآن کتاب آسمانی دیگری برای هدایت بشریت نازل نشده است، بنابراین قرآن تنها کتاب برتر در میان کتب است.
2- در پاسخ از این که به چه دلایلی این کتاب آسمانی گرفتار تحریف نگشته است؟ قرآن پژوهان پاسخهای مختلفی را برای آن ذکر کردهاند پارهای از آنها را یاد آور میشویم:
الف) مقام تلقی و ابلاغ وحی: از مقایسه وحی با معارف بشری همین اندازه میتوان گفت که وحی خارج از معارف بشری (حس و تجربه و عقل و حدس و حتی شهود عرفانی) بوده و از سنخ آنها و هم رتبه با معارف انسانینمیتواند به شمار بیاید نتیجه این که معرفت وحیانی نه معرفت عقلی است چنانکه فارابی آن را پذیرفته است و نه براساس دادههای نوین علوم اجتماعی و روانشناسی، تبلور شخصیت و روح باطنی یا نبوغ اجتماعی است و نه در قلمرو مکاشفه نفسانی و الهام عرفانی جای میگیرد.
از این جا به تمایز دیدگاه مسلمانان با دیدگاه غالب مسیحیان در موضوع وحی پی میبریم، زیرا وحی در نظر مسلمانان طریق ویژه القای پیام الهی بر پیامبر(ص) است که در آن هم معنا و هم لفظ هر دو از ناحیه خداوند فرستاده میشود و پیامبر(ص) هیچ نقشی جز گیرندگی وحفظ و انتقال خبر به مردم ندارد لذا حقیقت و پیام واقعی خدا از طریق او به انسانها میرسد در مقابل مسیحیان حقیقت وحی را به گونه دیگری تفسیر کردند به نظر آنها وحی از مقوله لفظ و پیام نیست بلکه از نوع انکشاف و تجلی است نتیجه چنین رویکردی به وحی این میشود که گفته شود متون مقدس در واقع پیامهای الهی نیستند بلکه تجربههای مدونی مؤلفاناند که به کمک ذهن و قلم آنها تعبیر یافتهاند. بنابراین وحی در نظر مسلمانان گفتار خدایی است که فرشتهای آن را حمل نموده به بشری میرساند که در این صورت پیامبر سخن فرشته را میشنود که سخن خدا را حکایت مینماید. مانند وحی که بر پیامبر(ص) بوده ایشان هم چون پیامبران پیشین تنها واسطه در رساندن پیام به مردم بودهاند و لذا حتی قوه دراکه آن حضرت هم نمیتوانست در این امر شریف دخل و تصرفی بکند.
یکی از شواهد عمومی بر تأیید و تثبیت نظر مسلمانان تکرار واژههایی هم چون «قل» و «تؤمر» و «فاصدع» و امثال آن در خود قرآن کریم است که ثابت میکند عین سخنان خدا به مردم رسیده است. البته ریشه آن دلیل عقلی است چون لزوم وحی و ارسال انبیا این است که عقل بشر محدود است و رسول خدا(ص) اگر بدون ارتباط با خدا یعنی از ناحیه خود سخنی بگوید او نیز از این جهت مانند ما بشر است و سخن او اتمام حجت نخواهد بود.
آنچه گفته شد دو مرحله از مراحل عصمت قرآن مجید است که به آن عصمت در مقام «تلقی و ابلاغ وحی» گفته میشود در این مرحله اولاً خدا در گفتارش صادق شناخته میشود ثانیا فرشته و آورنده وحی از هر گونه تصرف عمومی و سهوی در پیام الهی مصون است و پیام الهی را کاملاً دقیق به پیامبر میرساند. ثالثا دستگاه ادراکی پیامبر در دریافت پیام خدا گرفتار هیچ گونه خطایی نمیشود و آن را کاملاً به درستی دریافت میدارد رابعا آنچه پیامبر دریافت کرده است را بدون اندک کم و کاست یا تغییر و تبدیل به مردم ابلاغ میکند و ماینطق عن الهوی * ان هو الاوحی یوحی ، (نجم، آیات 3 و 4) بنابراین قرآن مجید از مبدأ صدور تا ابلاغ عمومی در جامعه از مصونیت و معصومیت کامل برخوردار است آن گاه نوبت به بررسی تحریف ناپذیری قرآن در عرصه جامعه و تاریخ میرسد.
ب) عرصه جامعه و تاریخ: قرآن پژوهان این عرصه را از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار دادهاند:
1- مصونیت در زمان رسول الله:محققین علوم قرآنی درباره آن به دلایل ذیل تمسک نمودهاند:
الف) دلایل تاریخی:
1- عنصر نزول تدریجی قرآن یکی از تمهیدات الهی برای مصون ماندن قرآن نزول تدریجی آن، آن هم با سبک و برنامهای ویژه است. به شهادت تاریخ به دستور پیامبر عدهای از مسلمانان بلافاصله آیات نازل شده را مینوشتند.
2- وضعیت فرهنگی جامعه بی شک از اهتمام پیامبر(ص) بر قرائت قرآن و تحفیظ آن بر مسلمانان جامعه آن روز فضیلت بزرگی برای حفظ قرآن قائل شده بودند.
3- تکامل خط و کتابت به نظر محققان شرایط و موقعیت برای حفظ و صیانت قرآن از طریق تکامل خط و پیشرفت امر نگارش مهیا بود.
ب) دلایل قرآنی و روائی:
مفاد آیاتی مانند آیه 9 سوره حجر و آیه 42 سوره فصلت این است که قرآن هم از درون به لحاظ نفوذ ناپذیری و هم از برون به دلیل نگهبانی خداوند مصونیتش تأمین شده است افزون بر آن ظهور احادیثی مثل حدیث ثقلین هم این است که قرآن به صورت سالم در زمان پیامبر به مردم تحویل داده شده است.
2- مصونیت در زمان خلفا و پس از آن:
محققان در این مرحله دلایل نفی تحریف را به لحاظ نفی نقصان و نفی زیاده تقسیم کردهاند. دلایل کاهش ناپذیری قرآن به شرح ذیل است:
1- رویکرد تاریخی: تحلیل تاریخی را میتوانیم از ابعاد ذیل دنبال کنیم:
الف) قرآن مجید کتابی بوده است که باتمام شئون زندگی فردی و اجتماعی مسلمانان مرتبط بوده و مسلمانان سیاست، اقتصاد و قوانین اخلاقی و حتی آداب و رسوم معاشرتی خود را از آن میگرفتهاند کتابی که تا این اندازه با زندگی مردم در آمیخته چگونه ممکن است کاهشی درآن پیدا شود احتمال کاهش به منزله این است که احتمال دهیم در قانون اساسی یک ملت بزرگ تغییر و حذف واقع شود و کسی متوجه آن نگردد.
ب) اهتمام به نگه داری و حفظ قرآن کریم در میان مسلمانان جایگاه والایی داشت. ازاینرو در تاریخ مشاهده میشود نسل بعد از نسل قرآن را سینه به سینه حفظ میکردند و به نسل بعدی انتقال میدادند.
ج) مسأله دیگر بررسی ارتباط تاریخی حکومتها با آیات قرآن است. حساسیت خاص مسلمانان مانع از این کار میشد و از سوی دیگر آیات سیاسی صریح و نص در مصادیق مشخص و جزئی نیستند تا بهانهای برای تحریف متصور باشد.
2- رویکرد قرآنی: تحدی قرآن به نظر برخی از محققان کم شدن کلمه با کلماتی از یک جمله زیبایی و دلربایی نخستین آن را از میان میبرد و مجالی برای تحدی با آن نمیگذارد.
3- رویکرد عقلی: محققان قرآنی این مسأله را از ابعاد متفاوت پی گرفتهاند:
الف) برهان حکمت: خداوند حکیم برای هدایت بشر قرآن را فرستاد و با توجه بر خاتمیت دین و پیامبر(ص) اگر قرآن تحریف شود پیامبر دیگری که راه صحیح را به مردم نشان دهد نخواهد آمد و مردم گمراه خواهند شد و این امر با ساحت اقدس خداوند سازگار نیست.
ب) تکلیف به مالایطاق: اگر گفته شود کتابی که بعد از رحلت پیامبر وجود دارد به جهت احتمال کاهش غیر از آن کتاب موجود در عصر خود آن حضرت میباشد لازم میآید خداوند انسانها ی بعد از رحلت را به برنامههایی مکلف سازد که از حیطه قدرت آنها بیرون است چون فرض این است که خداوند مسلمانان را به عمل نمودن بر قرآن زمان رسول الله(ص) مکلف ساخته است.
دلایل تحریف ناپذیری قرآن از نوع زیادی:
1- دلایل تاریخی: مشروح دلایل فوق در بندهای الف و ب و ج از بخش قبلی به صورت مفصل بیان شد.
2- دلایل عقلی: الف) اعجاز قرآن اگر نظم و محتوای ویژه قرآن فوق توان بشر است هر گونه دستکاری بشر در این آیات که به آن محتوا و نظم آسیب رساند قرآن را فروتر از حد اعجاز خواهد کرد و حال آن که اعجاز برای قرآن در همه زمانها ثابت بوده است.
ب) جاودانگی قرآن، قرآن در موارد متعددی از جمله آیه 14 سوره طارق و آیه 105 سوره اسری خود را قول فصل و حق معرفی میکند واضح است که فصل و حق بودن با جاودانگی ملازمه دارد زیرا آنچه که جدا کننده حق از باطل و یا حقیقت ثابت باشد نمیتواند همیشگی نباشد بنابراین قرآن ابدی است و چون قرآن محرّف نمیتواند برای همیشه جدا کننده باشد جاودانه هم نمیتواند باشد ازاینرو جاودانه بوده قرآن نشان از مصونیت قرآن از تحریف میباشد.
ج) خاتمیت دین اسلام قرآن در مواقع متعددی خود را کلام خدا سند نبوت و کتاب اسلام مینامد مانند آیه 34 سوره طور و آیه 88 سوره اسری و از سوی دیگر دین اسلام را آخرین دین معرفی میکند مثل آیه 85 سوره آل عمران و آیه 40 سوره احزاب. روشن است که خاتمیت به معنای مصونیت از تحریف است سخن در این است که چه چیزی از دین باید مصون از تحریف باشد؟ یقینا آن چه به نام دین و مجموعه هدایت الهی برای یک پیامبر نازل گشته است یعنی کتاب او باید مصون از تحریف باشد و این شرط لازمه مصونیت دین از تحریف است.
3- دلایل قرانی:
الف) تحدی دایمی قرآن اگر کسی ادعا کند یکی از سور قرآن در قرآن نازل شده بر پیامبر(ص) نبوده و بعدا اضافه شده است این مدعا را آیات تحدی نفی میکند زیرا اگر چنین بود پس باید بتوان مانند آن یک سوره سورهای فراهم آورد.
ب) نفوذ ناپذیری قرآن، بدون تردید نوع چنین کلمات و محتوای مطالب قرآن خود دژی مستحکم محسوب میشود که اگر مطلبی بر آن افزوده شود در میان مطالبش پوشیده نخواهد ماند.
4- دلایل نقلی و تعبدی:
الف) لزوم تواتر قرآن مقصود از آن این است که قرآن در هر حرف و هر کلمه و حتی در حرکات و سکنات نیز باید متواتر باشد یعنی همه مسلمانان آن را دست به دست وسینه به سینه به طور همگانی نقل کرده باشند ازاینرو چون تمام آیات قرآنی در زمانهای پس از رحلت پیامبر به این صفت تواتر دارا بودهاند میتوان این نتیجه را از آن گرفت که همه آیات قرآن از خود قرآن بوده و هیچ گونه آیهای بر آن افزوده نشده است.
ب) روایات وارده در باره قران این گونه روایات مختلف است.
یکی آن دسته از روایات برای شناسایی درستی و نادرستی خود روایات است که میگویند: آنها را بر قرآن عرضه کنید موافقین کتاب را اخذ و مخالفین آن را طرد کنید دیگری آن دسته از روایات است که دستور میدهند برای اخذ علوم و معارف و احکام به قرآن مراجعه کنید و بالاخره روایاتی که با صراحت و یا با ملازمه قطعی بر مصونیت قرآن از تحریف در زمان ائمه(ع) دلالت دارند مانند سخن امام صادق(ع): «هو کلام و کتاب الله و وحی الله و تنزیله...» معلوم است که قرآن بایستی همواره راه سلامت را در پیش داشته باشد تا بتواند معیار و محل مراجعه و... باشد ازاینرو طبق مفاد این گونه روایات هر گونه شبههای منتفی میگردد.
قرآن کنونی دست نخورده و همان قرآن نازل شده بر رسول اکرم(ص) است، شواهد قطعی وجود دارد زیرا قرآن به تواتر نقل شده و تواتر قطعی است. ادله عقلی و نقلی دیگری نیز بر این مسأله دلالت دارد.
برای مطالعه بیشتر ر.ک:
1ـ آموزش علوم قرآن محمد هادی معرفت 2ـ قرآن شناسی مصباح یزدی 3ـ قرآن هرگز تحریف نشده است حسن زاده آملی 4ـ التحقیق فی نفی التحریف عن القرآن محمد هادی معرفت روشن است که اگر خداوند اراده میفرمود که انجیل وتورات از تحریف مصون بدارد چنین میشد ولی اراده خداوند گزاف نیست. بلکه اراده او برطبق مصلحت و حکمت جریان مییابد. حال در مورد عدم تعلق اراده الهی بر جلوگیری از تحریف کتابهای آسمانی گذشته به این نکات میتوان اشاره نمود.
الف) چون ادیان پیشین برای مقطع و برههای از تاریخ کارآیی داشته و قهرا با پیشرفت زمان و تاریخ باید در آنها تحولاتی حاصل میشد. حفظ آن کتابها برای همیشه ضروری نبوده است.
ب ) برای حفظ یک متن به صورت اصلی باید شرایطی فراهم باشد. در اعصار گذشته تکامل خط وکتابت به آن میزان نبوده است که بتواند متنی را دربستر خویش و به صورت کامل حفظ نماید. البته با رشد تمدن بشری زمینههای لازم برای چنین امری پدیدار میشد.
ج ) چون اسلام دین ابدی و قرآن سند جاوید آن است وحالت منتظرهای برای آن وجود ندارد باید از دستخوش تحریف و دگرگونی مصون بماند. ولی کتابهای آسمانی گذشته به دلیل داشتن حالت منتظره چنین ضرورتی را ایجاب نمیکردند.
د ) آنچه از برخی از آیات قرآن به دست میآید آن است که نسخههایی از تورات و انجیل تا روزهای آغازین دین اسلام به صورت تحریف نشده باقی بوده است و آنچه دست علمای ادیان بوده حقایق را در برداشته که پس از ظهور پیامبر اسلام توسط علمای آنها مورد کتمان واقع شد. بر این اساس غالب تحریفها (اگر صورت گرفته باشد) پس از نزول قرآن صورت گرفته و در این صورت باید گفت: تورات و انجیل تاپایان دوران مأموریت خویش تا حدی از تحریف مصون بودهاند.
بهترین دلیل بر عدم تحریف قرآن این است که قرآن به تواتر رسیده و در هر عصری تواتر خود را حفظ نموده است و تحقیقات تاریخی و مقایسه بین قرآنهای موجود و قرآنهای صدر اسلام که نسخههایی از آنها در موزههای بزرگ جهان موجود است نشان میدهد که حتی یک «واو» از این کتاب الهی کم و زیاد نشده است
moeinm37
31-01-2008, 23:59
آیا در قرآن کریم آیهای وارد شده که ارزش هنر را به مسلمانان یادآوری کند؟ و آیا این که در هنگام خلقت حضرت آدم، خداوند به ملائکه فرمان میدهد که طنبور بنوازند صحت دارد؟
هنر، یکی از نمودها وجلوههای بسیار شگفتانگیز و سازنده حیات بشری است که کاشف از نبوغ و روشن کنندة عشق آدمی است که موجب انبساط خاص روانی میگردد.(زیبائی و هنر از دیدگاه اسلام، علامه محمدتقی جعفری;، ص 6 و ص 150، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.)
هر چند در قرآن کریم آیهای دربارة هنر و ارزش آن صراحتاً وارد نشده است، ولی از آن جا که دعوت قرآن کریم و اسلام به چیزهایی است که در فطرت آدمی یافت میشود، مثلاً میل به زیبایی و استفاده از شیوههای مختلف هنری برای جذب بیشتر در وجود انسان فطرتاً نهاده شده است، قهراً قرآن کریم نیز تلویحاً به هنر و ارزش آن اشاره فرموده است; از جمله:
1. "الَّذِیَّ أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَه...;(سجده،7) او همان کسی است که هر چه را آفرید نیکو آفرید..."
2. "وَ صَوَّرَکُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَکُم...;(غافر،64) و شما را صورتگری کرد و صورتتان را نیکو آفرید..."
3. "فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَـَـلِقِین;(مومنون، 14) پس بزرگ است خدایی که بهترین آفرینندگان است"
4. "صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَة;(بقره، 138) رنگ خدایی ]بپذیرید! رنگ ایمان و توحید و اسلام[ و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است!..."
5. "قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ...;(اعراف، 32) بگو چه کسی زینتهای الهی را که برای بندگان خود آفریده و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است؟"
6. "یَـَبَنِیَّءَادَمَ خُذُواْ زِینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ; (اعراف، 31) ای فرزندان آدم! زینت را به هنگام رفتن به مسجد با خود بردارید."
و...
آیات فوق، همگی دلالت دارد بر اینکه خداوند متعال نیز از زیبایی و اتقان وقامت موزون در پدیدهها، خبر میدهد و به نقش هنر، زیبایی، هماهنگی، دلنوازی و صورتهای زیبا و دلپذیر در مخلوقات خود و ذرات عالم، اشاره میفرماید; پس ما باید درس گرفته و در کارها و اعمالمان از هنر و زیبایی و خلق شیوههای نو و دلنواز کمک بگیریم.(ر.ک: تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، ج 20، ص 159، دارالکتب الاسلامیة.)
آهنگ در قرآن: از مجموعة آواهای "نظم یافته" در قالب یک "قافیه" که آیه بدان ختم میشود و یا در قالب یک "تجانس" میان حروف مختلفی که یک کلمه را تشکیل میدهد، آهنگ قرآن، پدید میآید; البته جنبههای هنری دیگری نیز وجود دارد که پژوهشگران قدیم و جدید به آن پرداختهاند; به ویژه جنبههای هنری در مورد به کارگیری "مفردات" و یا "ترکیبها" که در آیات قرآن کریم زیاد به چشم میخورد.(ر.ک: اسلام و هنر، دکتر محمود بستانی، ترجمة حسین صابری، ص 146، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.)
امااین که به هنگام خلقت حضرت آدمخداوند متعال به ملائکه دستور داده باشد که طنبور بنوازند، چنین مطلبی در هیچ آیهای از قرآن کریم نبوده و در روایتی از اهل بیت: نیز نقل نشده است، بلکه از آیات قرآن استفاده میشود که فرشتگان همواره مشغول حمد و تسبیح خداوند متعال هستند و به هنگام خلقت حضرت آدمو خبردار شدن از جانشینی او از طرف خداوند در روی زمین، گفتند: " نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لک...;(بقره،30) ]اگر هدف از آفرینش انسان عبادت است[ ما با ستایش تو، ]تو را[ تنزیه و تسبیح میکنیم و به تقدیست میپردازیم."(ر.ک: تفسیر نمونه، همان، ج 1، ص 173.)
و آیات دیگری خبر از تسبیح پیوسته فرشتگان الهی میدهد و میفرماید: "کسانی که نزد او هستند از پرستش وی تکبر نمیورزند و درمانده نمیشوند # شبانه روز، بیآن که سستی ورزند، نیایش میکنند." (انبیأ، 19 ـ 20)(ملاحظه کنید: زمر، 75; غافر، 7 ; فصلت، 38 ; شوری، 5 ; اعراف، 206.)
moeinm37
31-01-2008, 23:59
میگویند فصاحت و بلاغت قرآن کریم اعجاب آور است،... ولی در کتابهای تفسیر در فهم معانی آیات از این فن استفاده نمیشود، لطفاً چند مورد از وجه اعجاز بلاغی قرآن را بیان کنید؟
فصاحت به معنای شیوایی کلمات و روانی تلفظ آنها و گوشنواز بودن سخن، و بلاغت به معنای رسایی و گویایی و دقت تعابیر در فهماندن مقصود است. که قرآن این ویژگیها را به طور کامل دارد.
عرب در زمان ظهور اسلام به مرحلهای از کمال و بلاغت رسیده بود که تاریخ برای هیچ ملتی نه پیش و نه پس از آن، هماوردی سراغ ندارد. در چنین فضایی، آیات نورانی الهی بر پیامبر نازل گردید. زیبایی و رسایی این آیات به حدی اعجابآور است که عرصه را بر شاعران و ادیبان و صاحبان ذوق، تنگ کرده آنان را وادار به اعتراف به عجز مینماید. قرآن با شیوه بدیع و منحصر به فردِ خویش در بیان مفاهیم و معانی بلند و پر محتوای خود که نه نثر است و نه نظم، چنان جلوهگری میکند که همه سخنان و آثار ادبی را تحت الشعاع خویش قرار میدهد.
بحث فصاحت و بلاغت در کنار بحث اعجاز بیانی (یکی از ابعاد اعجاز قرآن) مطرح میشود در آن جا به بحثهایی چون گزینش کلمات، سبک و شیوه بیان، نظم آهنگ قرآن و... پرداخته میشود.(ر.ک: قرآنشناسی، آیتالله مصباح یزدی، ج 1، ص 164، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی; / علوم قرآنی، آیتالله معرفت، ص 227، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید.) بنابراین، این بحث یکی از موضوعاتی است که در کتابهای مربوط به علوم قرآن، در بحث "اعجاز" به آن پرداخته میشود و نمونههایی از آن را بیان میکنند و کتابهای تفسیر معمولاً به این موضوع نمیپردازند.
دو نمونه از فصاحت و بلاغت در آیات قرآن:
1. "وَ قِیلَ یَـََّأَرْضُ ابْلَعِی مَآءَکِ وَ یَـَسَمَآءُ أَقْلِعِی وَغِیضَ الْمَآءُ وَ قُضِیَ الاْ ?َمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَی الْجُودِیِّ وَقِیلَ بُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّـَـلِمِینَ; (هود، 44) و گفته شد: ای زمین، آب خود را فرو بر و ای آسمان ]از باران[ خودداری کن و آب فرو کاست و فرمانگذارده شد و ]کشتی[ برجودی قرار گرفت و گفته شده: مرگ بر قوم ستمکار".
تعبیرات آیه آنچنان رسا و جذاب و مختصر و گویا و با تمام زیبایی آنقدر تکاندهنده و کوبنده است که عدهای از دانشمندان و ادیبان عرب، آن را فصیحترین و بلیغترین آیات قرآن شمردهاند.(تفسیر نمونه، آیةالله مکارم شیرازی و دیگران، ج 9، ص 110، دارالکتب الاسلامیة.)
بخشی از صنایع بدیعی که در آیه به کار رفته، عبارتند از: 1. مناسبت تامه در دو فعل "ابلعی و اقلعی"; 2. مطابقت لفظیه در ذکر "سمأ و ارض"; 3. استعاره در "ابلعی و اقلعی" برای "ارض و سمأ"; 4. مجاز در "یا سمأ"; 5. اشاره در "غیض المأ"; 6. ارداف در "واستوت علی الجودی"; 7. تمثیل در "و قضیالامر"; 8. تعلیل ـ فرو رفتن آب علت استوأ و استقرار کشتی است ـ 9. صحةالتقسیم; 10. احتراس در "قیل بعد للقوم الظالمین"; 11. انفصال; 12. حسن النسق; 13. ترکیب لفظ با معنا; 14. ایجاز; 15. تهذیب; 16. حسن البیان; 17. تمکین; 18. تفهیم; 19. اعتراض; 20. تعریض; 21. تمکین; 22. انسجام; 23. ابداع.
همانگونه که مشاهده میشود، بیست و سه نوع از انواع صنایع علم بدیع در این آیه یافت میشود و حال آنکه هفده لفظ بیش نیست و این نحو از کلام در غیر گفتار خداوند یافت نشده است.(المعجزةالخالدة، حسن ضیأالدین عتر، ص 225، دارابنحزم، النظم الدرر، ابنعمر البقائی، ج 9، ص 292، قاهره، دارالکتاب الاسلامی / تنزیه تنزیل، علامه سیدهبةالدین شهرستانی، ص 152.)
2. "بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـَنِ الرَّحِیمِ # إِنَّـآ أَعْطَیْنَـَکَ الْکَوْثَرَ # فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَ انْحَرْ # إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الاْ ?َبْتَرُ; (سوره کوثر) ما تو را ]چشمه[ کوثر دادیم; پس برای پروردگارت نمازگزار و قربانی کن; دشمنت خود بیتبار خواهد بود."
دربارة فصاحت و بلاغت این سوره، مرحوم علامه طبرسی، بیان مفصلی در تفسیر شریف "جوامعالجامع" آورده است که به برخی از آنها اشاره میکنیم: در این سورة بدین کوتاهی نکتههای بدیع بسیاری گنجانده شده که عبارتند از:
1. بنای اولی سخن و ابتدای کلام با فعل "اعطینا" نهاده شده تا بر خصوصیت دلالت کند
2. ضمیر متکلم را جمع (نا) آورده تا عظمت خود را اعلام کند; 3. جمله را با حرف تأکید (إنّ) آغاز کرده تا جاری مجرای قسم باشد; 4. موصوف کوثر را حذف کرده تا از آن شمولِ بیشتر استفاده شود (چون کوثر یعنی بسیار بسیار و با حذف موصوفش معلوم نمیشود بسیار بسیار از چه چیز و همین بر شمولیت آن نسبت به هر چیز میافزاید); 5. بهدنبال آن (اعطای کوثر) فأ تعقیب آورده (فصلّ) تا قیام برای شکر فراوان، سبب انعام عطای بیشتری باشد; 6. استفاده از صفت مراعات; 7. نام دشمن پیامبر را نبرده و به جای آن از صفت استفاده کرده تا هر که را همچون اوست شامل شود; 8. ضمیر فعل (هو) را در جمله "إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الاْ ?َبْتَرُ" آورده تا او را دارای این نقص و عیب معرفی کند و...(جوامعالجامع، علامه طبرسی، ص 554، مکتبةالکعبه (تک جلد).)
درک این مطلب که این کتاب الهی در بالاترین سطح ممکن از فصاحت و بلاغت قرار دارد، بیشتر بر عهده عرب ـ که خود، استاد فصاحت و بلاغت بودند ـ میباشد; زیرا آنها درک میکردند که اینگونه سخن گفتن در میان ایشان هرگز معمول نبوده است و از سنخ کلام بشر نیست. رافعی گوید: "قرآن، طرف مقایسه با کلام بشر نیست تا بشر، گفتههای خود را با آن مقایسه کند; چون قرآن کمالی دارد که دیگران فاقد آن هستند; بنابراین، نمیتوان قرآن را با سایر گفتهها مقایسه کرد."(اعجاز و بلاغت محمّد، مصطفی صادق رافعی، ترجمه عبدالحسین ابنالدین، ص 76، بنیاد قرآن.)
قرآن اصلاً شعر نیست تا با اشعار شاعران و ادیبان مقایسه شود; بلکه از نظم و اسلوب ویژه خود برخوردار است، اسلوبی تازه که آن را از شعر جدا میکند; نه شعرش میتوان خواند و نه خطابه و نه هیچیک از متنهای ادبی. قرطبی گوید: "یکی از وجوه اعجاز، نظم نو و بدیع قرآن است که با هرگونه نظم شناخته شده در زبان عرب و غیرعرب مخالف است; چراکه به هیچ وجه با نظم شعر، سازگاری ندارد. خداوند میفرماید: "وَ مَا عَلَّمْنَـَهُ الشِّعْرَ وَ مَا یَنبَغِی لَهُ إِنْ هُوَ إِلآ ذِکْرٌ وَقُرْءَانٌ مُّبِینٌ; (یس، 69) و ما به او شعر نیاموختیم و درخور وی نیست; این ]سخن[ جز اندرز و قرآنی روشن نیست."(الجامعلاحکام القرآن، قرطبی، ج 1، ص 73، داراحیأالتراثالعربی / ر.ک: معجزه بزرگ، پژوهشی در علوم قرآن، محمّد ابو زهره، ترجمه محمود ذبیحی، ص 118 ـ 119، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی.)
تسلیم در برابر قرآن:
از "هشام بنحکم" نقل شده است: "چهار نفر از دشمنان اسلام که از فصیحان و بلیغان مشهور بودند، به نامهای "ابنابیالعوجأ"، "ابوشاکر دیسانی"، "عبدالملک بصری" و "ابنمقفع" در کنار خانه خدا جلسه سری تشکیل دادند و در آن به سخریه حجاج و طعن قرآن پرداختند; سپس "ابنابیالعوجأ" از آنها خواست تا هر یک 14 قرآن را نقض کند تا در نتیجه نبوت حضرت محمد9 و به دنبالش دین اسلام را خدشهدار کنند. قرار آنها سال بعد در همان مکان بود. سال بعد دوباره جلسه را تشکیل دادند; "ابنابیالعوجأ" آغاز سخن کرد و گفت: "از زمانی که از یکدیگر جدا شدیم تا به این لحظه در این آیه اندیشیدم: "فَلَمَّا اسْتَیْ ?‹َسُواْ مِنْهُ خَلَصُواْ نَجِیًّا; (یوسف، 80) امّا در فصاحت آن ـ با حفظ تمام معانیش ـ ماندم و نتوانستم چیزی بر آن بیفزایم و همین آیه مرا از اندیشیدن در سایر آیات باز داشت". عبدالملک گفت: "از زمانی که از شما جدا شدم، درباره این آیه میاندیشیدم: "یَـََّأَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُواْ لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن یَخْلُقُواْ ذُبَابًا وَ لَوِ اجْتَمَعُواْ لَهُ وَ إِن یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْ ?‹ًا لآ یَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْـلُوبُ". (حج، 73) امّا مانند آن را نتوانستم بیاورم."
ابو شاکر گفت: "از زمانی که از شما جدا شدم، در این آیه میاندیشیدم: "لَوْ کَانَ فِیهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلآ اللَّهُ لَفَسَدَتَا" (انبیأ، 22) امّا نتوانستم مانند آن را بیاورم". ابنمقفع گفت: "ای گروه! این قرآن از جنس کلام بشر نیست. من نیز از لحظهای که از شما جدا گشتم، در مورد این آیه میاندیشیدم: "وَ قِیلَ یَـََّأَرْضُ ابْلَعِی مَآءَکِ وَ یَـَسَمَآءُ أَقْلِعِی وَغِیضَ الْمَآءُ وَ قُضِیَ الاْ ?َمْرُ وَ اسْتَوَتْ عَلَی الْجُودِیِّ وَقِیلَ بُعْدًا لِّلْقَوْمِ الظَّـَـلِمِینَ" (هود، 44) امّا به کنه آن پی نبردم و مانند آن را نتوانستم بیاوریم." هشام ادامه میدهد: "در همین حال، امام جعفر صادقاز کنار آنها گذشت و این آیه را خواند: "قُل لَّـئِنِ اجْتَمَعَتِ الاْ ?ًِنسُ وَ الْجِنُّ عَلَیََّ أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَـَذَا الْقُرْءَانِ لاَ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا" (اسرأ، 88) آنها به یکدیگر نگریستند و در مقابل عظمت قرآن به عجز و ناتوانی اقرار کردند."(الاحتجاج، علامه ابیمنصور احمد بنعلی بنابیطالب الطبرسی;، ص 377، منشورات الاعلمی للمطبوعات / بحارالانوار، علامه محمدباقر مجلسی، ج 17، ص 213، داراحیأالتراثالعربی.)
moeinm37
01-02-2008, 00:00
آیا معجزه یک قانون علمی است؟
برای پاسخ به پرسش فوق به دو بُعد رابطه معجزه با قانون میپردازیم.
الف. معجزه و قانون علمی:
با صرف نظر از اینکه در فلسفه علم در جهان امروز قانون علمی داریم یا نه، قانون علمی دو ویژگی اساسی دارد:
اول آنکه «Low» قانون قاعدهای قابل تکرار است. دوم آنکه برگرفته از تجربه است از این رو علم تجربی به شمار میآید.
معجزه قانونمند است اما قانون علمی (به معنای علم تجربی) نیست. یعنی معجزه با قوانین علوم تجربی یک وجه مشترک دارد که قانونمندی است اما چند تفاوت اساسی با آنها دارد:
1. معجزه توسط انسانهای دیگر قابل تکرار نیست و اصلاً معجزه بودن معجزه به آن است که دیگران از آوردن مثل آن عاجز باشند، اما قانون علمی تجربهای قابل تکرار است.
2. منشأ معجزه الهی است در حالی که قانون علمی از تجربه انسانی اخذ میشود.
3. معجزه کاری بر خلاف قانون طبیعی عادی است هر چند که خود تابع قانون علیت است و نفی علت نمیکند. (همانطور که در ادامه میآید) اما قانون علمی بر طبق روند عادی طبیعت است.
ب. معجزه و قانون علیت:
در اینجا لازم است نخست معجزه را مفهومشناسی کنیم سپس عناصر اصلی آن و رابطه آن با مقولات دیگر مثل علیت، کرامت و سحر روشن شود.
ماهیت معجزه و تفاوت آن با امور خارق العاده دیگر
مقدمه: (تاریخچه)
در طول تاریخ همیشه بشر با اعمال خارق العادهای روبرو میشده، که از برخی انسانها هویدا شده است.
این اعمال خارق العاده همیشه اعجاب و تحسین بشر را بر انگیخته و گاه موجب ایمان او به کسی یا چیزی و یا بی ایمانی او شده است.
پیامبران الهی از این اعمال خارق العاده به عنوان آیه و معجزه یاد میکردند و دیگران را به مبارزه برای آوردن مثل آن (تحدّی) دعوت میکردند و آن را شاهد صدق نبوت خویش میشمردند. امّا در مقابل این مردان حق طلب، کسانی بودند که اعمال خارق العادهای انجام میدادند که سحر نامیده میشد. و گاهی امر بر مردم مشتبه میگشت که کدامیک حق است. و لذا مخالفان ادیان الهی به پیامبران تهمت سحر میزدند.
تاریخ دقیقی از اولین معجزه در دست نیست امّا میدانیم که پیامبران الهی معمولاً معجزه داشتهاند به طوری که مردم از هر پیامبر جدیدی معجزه میطلبیدند.
امّا آیا براستی ماهیت معجزه چیست؟ و چه تفاوتی با کرامت و سحر دارد؟ پاسخ به این پرسشها موضوع این نوشتار است.
معجزه و واژههای قرآنی آن:
قرآن کریم واژه «آیه» و «بیّنه» و «برهان» و «سلطان» را در مورد امور خارق عادت و معجزات پیامبران بکار برده است. و از واژه «معجزه» در این مورد استفاده نکرده است امّا اصطلاح رایج و مشهور در این مورد واژه «معجزه» است.
ما در این نوشتار ابتدا معانی لغوی و اصطلاحی این واژهها را مورد بررسی قرار میدهیم:
اول: معنای لغوی واژهها:
الف: «آیه»:
واژه «آیه» در لغت به معنای «علامت و نشانه» است و آن چیز ظاهری است که ملازم با چیز غیر ظاهری است.80
و برخی لغویین گفتهاند: آیه چیزی است که مورد توجه و قصد به سوی مقصود واقع میشود. و وسیلهای برای رسیدن به مقصود است.81
قرآن کریم واژه «آیه» را در مورد معجزات انبیاء به کار برده است. مثال:
«بَلْ قَالُوا أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ بَلِ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ شَاعِرٌ فَلْیَأْتِنَا بِآیَةٍ کَمَا أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ»82
«بلکه گفتند خوابهای شوریده است، [نه] بلکه آن را بر بافته، بلکه او شاعری است. پس همان گونه که برای پیشینیان هم عرضه شد، باید برای ما نشانهای [ معجزهای ] بیاورد.»
«وَرَسُولاً إِلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُم بِآیَةٍ مِنرَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُم مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُفِیهِ فَیَکُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللّهِ...»83
«و [او را به عنوان] پیامبری به سوی بنی اسرائیل [میفرستد، که او به آنان میگوید:] در حقیقت من از جانب پروردگارتان برایتان نشانه [ معجزه ] آوردهام. من از گِل برای شما [چیزی] به شکل پرنده میسازم آنگاه در آن میدمم، پس به اذن خدا پرندهای میشود.»
ب: «بیّنه»:
واژه «بیّنه» در لغت به معنای «دلیل واضح» آمده است چه عقلی یا محسوس باشد.84
برخی لغویین گفتهاند که (از ریشه بین) معنی حقیقی آن انکشاف و وضوح بوسیله جداکردن و تفریق است و «آیه» «بیّنه» بمعنی امری است که کشف شده و از بین امور عادی جدا شده است.85
قرآن کریم در مواردی از معجزات انبیاء تعبیر به «بیّنه» کرده است. مثال:
«وَإِلَی ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحاً قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ مَا لَکُمْ مِن إِلهٍ غَیْرُهُ قَدْ جَاءَتْکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبَّکُمْ هذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَکُمْ آیَةً»86
«و به سوی [قوم] ثمود، صالح، برادرشان را [فرستادیم] گفت: ای قوم من، خدا را بپرستید، برای شما معبودی جز او نیست، در حقیقت برای شما از جانب پروردگارتان دلیلی آشکار آمده است. این ماده شتر خدا برای شماست که پدیدهای شگرف است.»
«أَلَمْ یَأْتِکُمْ نَبَؤُا الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِینَ مِن بَعْدِهِمْ لاَ یَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللّهُ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ»87
«آیا خبر کسانی که پیش از شما بودند: قوم نوح و عاد و ثمود و آنانکه بعد از ایشان بودند [و] کسی جز خدا از آنان آگاهی ندارد، به شما نرسیده است. فرستادگانشان دلایل آشکار برایشان آوردند.»
ج: «برهان»:
واژه «برهان» در لغت به معنای بیان - حجت و وضوح آن میآید.88
و برخی لغویین بر آنند که اصل کلمه «برهان» مصدر بَرَه به معنی «ابیض» است. و به هر کلام روشنی که ابهام ندارد و امر واضحی که خفاء ندارد، گویند. برهانان (قصص/ 32) به معنی دو امر روشن و دو آیه واضح (دو معجزه) برای اثبات دعوت حضرت موسی (ع) است.89
واژه «برهان» به معنای «دلیل» هم میآید که یک اصطلاح منطقی است90 و خارج از معنای لغوی است.
قرآن کریم در برخی موارد واژه «برهان» را در مورد معجزات انبیاء به کار برده است.
برای مثال در سوره قصص پس از آنکه عصای موسی (ع) و ید بیضاء را مطرح میکند میفرماید:
«فَذَانِکَ بُرْهَانَان مِن رَّبِّکَ إِلَی فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ»91
«این دو [نشانه] دو برهان از جانب پررورگار تو است [که باید] به سوی فرعون و سران [کشور] او [ببری]»
و در سوره نساء میفرماید:
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُم بُرْهَانٌ مِن رَبِّکُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً»92
«ای مردم در حقیقت برای شما از جانب پروردگارتان برهانی آمده است و ما به سوی شما نوری تابناک فرو فرستادهایم.»
مفسران دو احتمال در مورد کلمه «برهان» در این آیه مطرح کردهاند، یکی قرآن و دیگری پیامبر(ص).93 و این در حالی است که قرآن معجزه پیامبر اسلام (ص) است.
د: «سلطان»:
سلطان از نظر لغوی به معنای تسلط قهری است و به دلیل و حجت نیز سلطان گویند چون بر قلوب افراد مسلط میشود.94 قرآن کریم در برخی آیات تعبیر «سلطان» را در مورد معجزه به کار برده است. مثال:
«قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِن نَّحْنُ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ وَلکِنَّ اللَّهَ یَمُنُّ عَلَی مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَمَا کَانَ لَنَا أَن نَّأْتِیَکُم بِسُلْطَانٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ...»95
«پیامبرانشان به آنها گفتند درست است که ما بشری همانند شما هستیم ولی خداوند بر هر کس از بندگانش بخواهد (و شایسته ببیند) نعمت میبخشد (و مقام رسالت عطا میکند) و ما هرگز نمیتوانیم معجزهای جز به فرمان خدا بیاوریم.»96
هـ : «معجزه»:
این واژه از ریشه «عجز» است. و لغویین معانی و استعمالات متعددی برای آنشمردهاند:
1. برخی ریشه این لغت را به معنای «تأخر از چیزی» میدانند و از این رو در مورد آخر و پشت هر چیزی به کار میرود.97
2. گروهی از لغویین اصل این لغت را به معنای «ضعف» میدانند.98 لغت «عاجز» از همین معناست و به زنان کهن سال نیز «عجوز» گویند.
3. برخی لغویین آن را به معنای فوت چیزی (از دست رفتن) میدانند.99
4. برخی لغویین آن را به معنای «یافتن ضعف در دیگری» دانستهاند.100
5. برخی لغویین آن را به معنای «ایجاد ضعف در دیگری» دانستهاند.101
نتیجه: به نظر میرسد که ریشه اصلی لغت «عجز» همان «ضعف» است که مقابل قدرت است. و این ضعف دارای مراتبی است. و به همین لحاظ است که به زنان کهن سال عجوز گویند چون ضعیف شده و طراوت و تحرک و زایش خود را از دست دادهاند و به مؤخّر و پشت انسان نیز «عَجُز» گویند چون که پست و ضعیف است و اعجاز ایجاد عجز یا یافتن عجز در دیگران است.
در قرآن کریم لغت «معجزه» به معنای اصطلاحی (عمل خارق العاده که گواه نبوت باشد) یافت نشد امّا در موارد متعددی این لغت به شکلهای گوناگون به کار رفته است.
مثال: «عجوز» (هود/ 72 و صافات/ 135) که مقصود همان ضعف و عجز در تولید فرزند است.
«أعجزت» (مائده/ 31) که مقصود همان ضعف و نفی اقتدار است.
«معاجزین» (سبأ/ 38) که استمرار حالت عجز است.
«معجزی اللّه» (توبه/ 2) که مقصود آن است که خدا ضعیف نمیشود.
«معجزین» (انعام/ 134 - فصلت/ 31 - نور/ 57 - عنکبوت/ 22)
«لیعجزه» (فاطر/ 44) که مقصود ایجاد عجز است.
«اَعجاز» (قمر/ 20 - حاقه/ 7) که مقصود ریشههای درخت خرماست که بعد از کنده شدن از زمین حالت محرومیت از مواد غذایی پیدا میکند.
نکته اول: «اعجاز» به هر صورت که باشد ملازم با تأثیر و تسلط و تفوق و حکومت است.102
نکته دوم: جالب این است که لغت «معجزه» در روایات اهل بیت(ع) به معنای اصطلاحی به کار رفته است و لذا معلوم میشود که این لغت از زمان ائمه(ع) کاربرد داشته و به جای «آیه» به کار میرفته است.
برای مثال به این روایت توجه کنید:
عن الصادق(ع): «المعجزة علامة للّه لا یعطیها الاّ انبیاءه و رسله و حججه لیعرف به صدق الصادق من کذب الکاذب»103
«معجزه علامتی الهی است که آن را به غیر از انبیاء و رسولان و حجتهای خویش عطا نمیکند تا بوسیله آن راستگوئی راستگویان از دروغگوئی دروغگویان باز شناخته شود.»
دوم: معنای اصطلاحی معجزه:
بحث معجزه حد اقل در چهار علم تفسیر، علوم قرآن، اصول و کلام مطرح شده است.
به برخی از قدماء نسبت داده شده که آن را جزئی از علم اصول میدانستند. (مثل شیخ طوسی و طبرسی)104
برخی دیگر آن را در علم کلام (عقاید) مطرح میکنند. (مثل خواجه طوسی و علامه حلی در تجرید الاعتقاد، صاحب نثر طوبی و ملا فتح اللّه کاشانی)105
و بعضی مفسران آن را در لابلای تفسیر قرآن و به مناسبت معجزات انبیاء مطرح کردهاند (مثل علامه طباطبائی در المیزان و آیة الله طیب در اطیب البیان و...)106
امّا گروهی نیز آن را در علوم قرآن مطرح کردهاند (مثل سیوطی در الاتقان و آیت اللّه معرفت در التمهید)107
ما در این نوشتار بر آن نیستیم که جایگاه حقیقی این بحث را مطرح کنیم امّا شاید طرح مبحث اعجاز در علوم مختلف به جهت ابعاد گوناگون این بحث باشد. که هر گروهی از زاویهای خاص بدان نظر کردهاند.
و از آنجا که این بحث در علوم مختلف طرح شده، تعریفهای متفاوتی نیز از آن ارائه شده که در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
1. خواجه طوسی (ره) معجزه را اینگونه تعریف کردهاست:
«راهشناخت راستگوئی پیامبر این است که بدست او معجزهای ظاهر شود و آن عبارت است از ثبوت چیزی که معتاد نباشد و یا نفی چیزی که معتاد باشد در صورتی که خرق عادت بوده و مطابق ادعا واقع شود.»108
و سپس علامه حلی در شرح این کلام چندین شرط را مقرر میکند:
الف: امت شخص معجزهگر از آوردن مثل آن عاجز باشند.
ب: معجزه از طرف خدا یا با امر او باشد.
ج: معجزه در زمان تکلیف باشد.
د: معجزه بعد از ادعای نبوت ظاهر شود و در زمان معجزهگر، مدعی نبوت دیگری نباشد.109
و: آن عمل خارق عادت باشد.
2. سیوطی در الاتقان معجزه را اینگونه تعریف کرده است: «امر خارق عادتی که همراه با تحّدی و سالم از معارضه باشد.»110
3. آیت اللّه خوئی (ره) در تعریف معجزه مینویسد:
«معجزه چیزی است که مدعی منصب الهی میآورد به طوری که خرق عادت (خرق نوامیس طبیعت) باشد و دیگران از آوردن مثل آن عاجز بوده تا شاهد صدق ادعای آن منصب الهی باشد.»
و سپس ایشان چند شرط را برای صدق ادعا مشخص میسازد:
الف: امکان صادق بودن ادعا باشد (محال عقلی نباشد، مثلا ادعای خدائی نکند).
ب: آنچه میگوید بر طبق آن انجام دهد.
ج: عمل او از مقوله سحر و علوم دقیقه (غریبه) نباشد.
د: تحّدی (مبارزه طلبی) کند.111
4. علامه طباطبائی (ره) در تعریف معجزه میفرماید:
«معجزه عبارت است از امری خارج عادت که دلالت کند ما وراء طبیعت در طبیعت و امور مادی تصرف کرده است. و این به آن معنا نیست که معجزه مبطل امر عقلی و ضروری است.112
ایشان در جای دیگر مینویسد:
«معجزه» یا آیه معجزه (بر حسب اصل تسمیه) چنانکه از لفظش پیداست امر خارق العادهای است که برای اثبات حق و مقارن با تحّدی (دعوت به مقابله) تحقق پیدا میکند... معجزه هر چه بوده باشد و به هر شکل و صورتی اتفاق بیفتد بالاخره امری است خارق العاده، و بیرون از نظام علل و معلولات و اسباب و مسبباتی که عادتاً ما با آنها اُنس گرفتهایم و آنها را میشناسیم.»113
5. ایجی که از متکلمان اهل سنت است در تعریف معجزه مینویسد:
«معجزه بر حسب اصطلاح در نزد ما عبارت است از آنچه بوسیله آن قصد شود که راستگوئی مدعی نبوت را ظاهر کند.»
و سپس هفت شرط برای معجزه قرار میدهد: کار خداباشد - خارق عادت باشد - کسینتواند با آن معارضه کند - بدست مدعی نبوت انجام شود - موافق ادعای او باشد - معجزه او را تکذیب نکند (بر خلاف ادعای او سخن نراند) - معجزه قبل از ادعای نبوت نباشد.114
6. استاد مصباح یزدی مینویسد:
«معجزه عبارت است از: امر خارق العادهای که با اراده خدای متعال از شخص مدعی نبوت ظاهر شود و نشانه صدق ادعای وی باشد.115
7. برخی از نویسندگان در مورد معجزه نوشتهاند:
«دلیلی که برای صدق پیامبر در ادعایش آورده میشود، معجزه نام دارد و آن عبارت است از تغییر در وجود - کوچک یا بزرگ - که قوانین طبیعی را که از طریق حس و تجربه بدست میآید به مبارزه میطلبد.116
نقد و بررسی:
بررسی همه تعاریف و نقد آنها از حوصله این نوشتار خارج است امّا میتوان گفت که برخی از تعاریف ناقص و برخی دیگر قابل نقض بود. (جامع و مانع نبود) در اینجا به پارهای از اشکالات آنها اشاره میکنیم:
1. یکی از شرایطی که علامه حلّی در کشف المراد بیان کرده بود این بود که:
مدعی نبوت دیگری در زمان او نباشد. تا معلوم شود که معجزه از او صادر شده است. در حالی که برخی پیامبران همزمان بودهاند مثل حضرت ابراهیم و لوط، پس ممکن است که هر دو معجزاتی داشتهاند.
2. در تعریفهای علامه طباطبائی (ره) از معجزه قیدهای دیگری هم لازم بود مثل اینکه «معجزه مغلوب واقع نمیشود - دیگران از آوردن مثل آن عاجز باشند و...»
3. در تعریف ایجی آمده بود که «معجزه کار خدا باشد.»
در حالی که این عین ادعائی است که معجزه میخواهد آن را اثبات کند که لازمه آن صدق نبوت است. پس نمیتواند خود این مطلب شرط معجزه باشد.
و از طرف دیگر گفته بود که معجزه راستگوئی (صدق) نبوت را ظاهر میکند در حالی که معجزه منحصر به اثبات ادعای نبوت نیست بلکه هر منصب الهی (مثل امامت) را نیز اثبات میکند.
جمع بندی و نتیجهگیری:
معجزه (آیه، بیّنه، برهان) عبارت است از چیزی (کار - سخن - شیء) که این ویژگیها و عناصر را داشته باشد:
الف: خارق عادت باشد. یعنی قوانین عادی طبیعت را نقض کند.
البته معجزه به معنی انجام محال عقلی نیست بلکه ارتکاب محال عادی است و نیز معجزه به معنی شکستن قانون علیت نیست چرا که تحت قانون علیت عام است و فقط علت آن امری غیر مادی است.
ب: از مدعی منصب الهی و پس از ادعای آن واقع شود.
پس اگر چیز خارق عادت قبل از ادعای نبوت واقع شده باشد نمیتواند دلیل ادعای نبوت باشد. و نیز اگر کار خارق عادت بدون ادعای منصبی از مناصب الهی واقع شود کرامت خوانده میشود و معجزه اصطلاحی نیست.
پ: همراه با تحّدی و مبارزه طلبی باشد؛ یعنی دیگران را دعوت کند که مثل آن را بیاورند.
ت: مغلوب واقع نشود و دیگران نیز از آوردن مثل آن عاجز باشند.
یعنی مثل سحر و اعمال مرتاضان و... نباشد که تحت تأثیر اراده قویتر نقض میشود. و یا از بین میرود.
ث: برای اثبات اموری باشد که غیر ممکن نباشد.
پس معجزه نمیتواند برای اثبات محال عقلی (مثل ادعای خدائی) یا محال نقلی (مثل ادعای نبوت بعد پیامبر اسلام(ص)) باشد.
ج: از امور شر نباشد که موجب ضرر به دیگران شود چون با هدف معجزه (هدایت) سازگار نیست.
چ: معجزه گواه صدق مدعی باشد.
یعنی آنچه که ادعا شده همان واقع شود. برای مثال اگر ادعا کرده، کور را شفا میدهد به جای آن کر شفا پیدا نکند و نیز آن معجزه، آورنده خود را تکذیب نکند. مثلا به سخن آید و بگوید این مدعی دروغگو است.
به عبارت دیگر در معجزه سه حیثیت و جهت وجود دارد:
اول: جهت معجزهگر است (که باید مدعی منصب الهی و تحدّی کننده و... باشد و هدف او هم اثبات امر محالی نباشد.)
دوم: جهت خود معجزه است. (که باید خارق عادت بوده و گواه صدق ادعا باشد و از امور شرّ هم نباشد.)
سوم: جهت مردمی که برای آنها معجزه صورت میگیرد (که باید از آوردن مثل آن معجزه ناتوان باشند.)
تفاوتهای معجزه با خوارق عادات دیگر:
معجزه یک عمل خارق عادت است و مثل بقیه اعمال خارق عادت علتی برتر از علل طبیعی دارد. که علامه طباطبائی از آن تعبیر به «اراده» میکرد. حال بر ماست که تفاوت معجزه را با خوارق عادات دیگر مثل سحر، کرامت و... بیان کنیم:
الف: تفاوت معجزه با سحر و اعمال مرتاضان:
قرآن کریم به سحر و جادو اشاره کرده است. (بقره/ 102 و طه/ 66). و این عمل خارق العاده که در شریعت اسلام حرام شمرده شده است117 و در قوانین اسلامی، ساحر محکوم به اعدام میشود. تفاوتهای اساسی سحر با معجزه عبارتند از:
1. معجزه قابل تعلیم و تعلّم نیست بلکه عنایتی الهی و باذن خداست. امّا سحر قابل تعلیم و تعلّم است. یعنی انسان میتواند نزد استاد فرا گیرد و به دیگران بیاموزد. در قرآن کریم نیز اشارهای به قابل تعلیم بودن سحر شده است «یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ».118
2. معجزه سببی غیر مغلوب دارد چون .... به قدرت نامحدود خداست یعنی امری نامحدود و حق است که کسی بر آن مسلط نمیشود و باطل نمیگردد.
امّا سحر و ساحر مراتبی دارند و هر جادوئی با جادوی برتر مغلوب میشود و باطل میگردد. یعنی امری محدود و باطل است. چون .... بر قدرت محدود انسان است. علامه طباطبائی (ره) تفاوت اصلی سحر و معجزه را همین مطلب میداند.119
3. معجزه همراه با تحّدی (مبارزه طلبی) است یعنی معجزهگر دیگران را دعوت میکند که مثل آن معجزه را بیاورند. و همینکه نتوانند مثل آن معجزه را بیاورند و عاجز شوند دلیل حقانیت آن معجزه و معجزهگر است.
قرآن کریم نیز به عنوان یک معجزه این مبارزهطلبی را در موارد متعددی اعلام میکند.120
4. معجزه میتواند ماهیت چیزی را عوض کند امّا سحر ماهیت چیزی را عوض نمیکند (قلب ماهیت نمیکند) یعنی جادوگر، شعبدهباز و... با مهارت در قوه بینائی یا خیال افراد تصرف میکنند و چیزی را بر خلاف واقعیت آن نمایش میدهند. برای مثال کاغذی را تبدیل به اسکناس درشت میکنند. و پس از ساعاتی همان کاغذ اصلی در دست شماست. قرآن کریم نیز به خیالی بودن سحر اشاره کرده است.121 امّا در معجزه اینگونه نیست مثلاً اگر انسانی مسخ شد واقعاً تغییر ماهیت میدهد و کاذب نیست.
5. سحر ممکن است به دیگران ضرر بزند و اختلاف بین زن و شوهر بیندازد همانطور که قرآن کریم نیز به این مطلب اشارهای دارد.122 و لذا علامه طباطبائی(ره) در مورد سحر و کهانت و... تعبیر «شرور» را بکار میبرد.123 امّا معجزه خیر است و برای هدایت بشر است و اگر ضرر برای دیگران داشته باشد، نقض غرض میشود و خلاف حکمت الهی است و لذا معجزه موجب ضرر به دیگران نیست.
6. معجزه قابل تکرار نیست چون اختیار آوردن آن بدست انسان نیست بلکه باذن خدا است. امّا سحر قابل تکرار است چون این ساحر است که تصمیم میگیرد آن عمل انجام شود یا نشود.
7. تفاوت در هدف: معجزه هدفی عالی و تربیتی دارد یعنی هدف آن اصلاح جامعه و عقاید مردم است.
امّا سحر و ساحران معمولاً اهداف بی ارزش و دنیائی دارند. و گاهی بی هدف هستند.124
8. تفاوت در پدیده آورنده: حالات و صفات پدید آورندگان معجزه و سحر متفاوت است.
معجزهگران انبیاء الهی هستند که دارای صفات عالی انسانی مثل پاکدامنی، حق طلبی و پارسائی هستند و برای پول و ثروت و مقام و منافع شخصی کار نمیکنند. بلکه هدف آنها هدایت مردم و اصلاح جامعه است.
امّا ساحران افرادی منحرف و اغفالگر و سودجو هستند. که هرگز روی رستگاری نمیبینند (وَلاَ یُفْلِحُ السَّاحِرُونَ).125 - 126
تذکر: همین تفاوتها غالباً در مورد تفاوت معجزه با اعمال مرتاضان نیز صادق است.
مرتاضان با نوعی ورزش جسمی - روحی توانایی انجام کارهای خارق عادت را پیدا میکنند که در آن موارد نیز اراده شخص مرتاض همراه با اسباب غیر عادی در کار است.127
ب: تفاوت معجزه و کرامت:
معجزه و کرامت هر دو عمل خارق العاده است که .... بر نیروی ماوراء طبیعی است. امّا چند تفاوت دارند:
1. معجزه همراه با تحدّی (مبارزه طلبی) است امّا کرامت اینگونه نیست. از این رو کراماتی که از اولیاء الهی صادر میشود. مثل شفا دادن بیماران توسط امام رضا (ع) همراه با تحدّی نیست.
2. معجزه همراه با ادعای نبوت یا منصبی الهی است امّا کرامات اینگونه نیست و صاحب کرامت ممکن است هیچ گونه ادعائی نداشته باشد.
3. کرامات از اولیاء الهی صادر میشود چه پیامبر یا امام باشند یا نباشند. امّا معجزه از کسی صادر میشود که منصبی الهی (نبوت یا امامت) داشته باشد.
تذکر: البته معجزه و کرامت هر دو از امور خارق العاده الهی شمرده میشود که قابل تعلیم و تعلّم نیست و تحت تأثیر نیروی قویتری واقع نمیشود و مخصوص بندگان خاص خداست.128 پس انسانهایی که پیامبر یا امام نیستند هم میتوانند اعمال خارق عادت داشته باشند که به آنها کرامت میگوییم.
قرآن کریم به دو نمونه از این کرامات اشاره کرده که مورد استدلال متکلمان و مفسران نیز واقع شده است. یکی کرامات حضرت مریم(س) (مریم/ 16 به بعد) و دوم داستان آصف و آوردن تخت بلقیس برای سلیمان (نمل/ 38 - 40).129
تناسب معجزه با زمان:
پیامبران الهی وقتی به سوی ملتی مبعوث میشدند شرایط زمانی و مکانی و سطح علمی مردم را در نظر میگرفتند و مطالبی در خور فهم آنان میآورند و بیان میکردند. حتی معجزات انبیاء متناسب با علوم پیشرفته زمان خودشان بود. تا فرزانگان مردم زودتر و بهتر معجزات آنان را درک کنند و ایمان آورند.
یعنی هر پیامبری با خارق عادتی، از نوع پیشرفتهترین علوم زمان خویش مجهز بوده است تا ارتباط او با عالم ماوراء طبیعت روشنتر گردد. و دانشمندان عصر در برابر آن خضوع کرده و به حقانیت آن اعتراف کنند.
در حدیثی آمده که از امام رضا(ع) پرسیدند: که چرا هر پیامبری نوعی از معجزات داشته است. حضرت فرمودند:
«در عصر موسی سحر غالب بود و موسی (ع) عملی انجام داد که همه ساحران در برابر آن عاجز ماندند در زمان مسیح و محیط دعوت او پزشکان مهارت فوق العادهای در معالجه بیماران داشتند، عیسی با درمان بیماران غیر قابل علاج، بدون استفاده از وسایل مادی، حقانیت خود را به ثبوت رساند.
و در عصر پیامبر اسلام (ص) غالب بر اهل زمان ادبیات (خطبهها، کلام و شعر) بود. و پیامبر(ص) از طرف خدا مواعظ و حکمتهائی آورد که سخنان آنان را باطل کرد و حجت بر آنها تمام شد.»130
البته معنای این حدیث این نیست که قرآن کریم فقط از جهت فصاحت و بلاغت معجزه است بلکه از آنجا که معجزهای جاویدان و برای همه زمان و مکانها و مردم تا قیامت است. ابعاد اعجاز قرآن متنوع است و برای هر مردمی جنبهای از اعجاز آن تبلور مییابد و درخشش دارد.
پاورقی:
80 . مفردات راغب اصفهانی، واژه آی.
81 . ر.ک: مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 1، واژه «آیه».
82 . انبیاء / 5.
83 . آل عمران / 49.
84 . مفردات راغب اصفهانی، واژه بین.
85 . مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 1، ص 366 - 367، واژه بین.
86 . اعراف / 73.
87 . ابراهیم / 9.
88 . مفردات راغب اصفهانی، ماده برهن و نیز زمخشری، اساس البلاغه و فیّومی، مصباح المنیر.
89 . التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 1، ص 262 - 263 ماده برهن.
90 . ر.ک: مظفر، المنطق.
91 . قصص / 32.
92 . نساء / 174.
93 . المیزان، ج 5، ص 160.
94 مفردات راغب، ماده سلط.
95 . ابراهیم / 11.
96 . تفسیر نمونه نیز کلمه سلطان را در این آیه به معنای معجزه دانستهاند (نمونه، ج 10، ص 293).
97 . ر.ک: مفردات راغب اصفهانی و نیز ابن فارس، مقاییس اللغة، این معنا را در یکی از دو معنای اصلی بیان میکند.
98 . مفردات راغب این را به معنای ثانوی لغت عجز میداند ولی مقاییس آن را یکی از دو معنای اصلی میداند.
99 . ر.ک: فیومی، مصباح اللغة و اقرب الموارد، ج 2، ماده عجز، (این معنا در هنگامی است که در مورد - اشیاء بکار رود - اعجزه شیء).
100 . همان (این معنا هنگامی است که در باب افعال به کار رود - أعجزت زیداً).
101 . همان (این معنا هنگامی است که باب تفعیل به کار رود - عجّزته تعجیزاً).
102 . حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 8، ص 39.
103 . بحار الانوار، ج 11، ص 71، و نیز میزان الحکمة، ج 6، ص 66.
104 . ر.ک: تفسیر تبیان، ص 3 و شیخ طوسی، زندگی نامه، ص 110 و علامه طباطبائی (ره) اعجاز قرآن، مقدمه علیرضا میرزا محمد، ص 9. (شاید مقصود آنان همان علم اصول اعتقادات یعنی کلام باشد. نه اصول الفقه).
105 . ر.ک: منهج الصادقین، ج 1، ص 14 و نثر طوبی، ج 2، ص 119.
106 . ر.ک: اطیب البیان، ج 1، ص 40 - 59 و المیزان، ج 1، ص 73 به بعد.
107 . ر.ک: التمهید فی علوم القرآن، ج 4 و سیوطی، الاتقان، ج 3، ص 3.
108 . خواجه طوسی و علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 350 نشر اسلامی جامعه مدرسین، 1407 ق.
109 . کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 350، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، 1407 ق.
110 . سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج 3، ص 3.
111 . البیان، ص 103.
112 . المیزان، ج 1، ص 72.
113 . علامه طباطبائی (ره)، اعجازقرآن، ص 115 و 116.
114 . ایجی، شرح مواقف، ص 547.
115 . آموزش عقاید، ص 263 (دوجلدی).
116 . سید محمد باقر حکیم، علوم القرآن، ص 127 که این مطلب را از شهید صدر (ره) نقل کرده است.
117 . ر.ک: امام .....(ره)، تحریر الوسیله، ج 2، ص 477 مسأله ثالث و تفسیر نمونه، ج 1، ص 379.
118 . بقره / 102.
119 . المیزان، ج 1، ص 82 و نیز ر.ک: استاد مصباح، آموزش عقاید، ص 265 (دو جلدی).
120 . «إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَی عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِن مِثْلِهِ وَ...» (بقره / 23)
121 . «فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهاتَسْعَی» (طه / 66)
122 . «فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ» (بقره / 102)
123 . المیزان، ج 1، ص 82.
124 . برای اطلاع بیشتر ر.ک: تفسیر نمونه، ج 8، ص 358 - 359.
125 . یونس / 77.
126 . برای اطلاع بیشتر ر.ک: تفسیر نمونه، ج 8، ص 358 - 359.
127 . ر.ک: علامه طباطبائی(ره)، اعجاز قرآن، ص 122.
128 . برای اطلاعات بیشتر ر.ک: استاد مصباح یزدی، آموزش عقاید، ص 265 و نیز تفسیر نمونه، ج 13، ص 45 و کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، علامه حلی و خواجه طوسی، ص 351.
129 . همانها.
130 . کافی، ج 1، ص 4 - 5 و علامه مجلسی (ره)، بحار الانوار، ج 5، ص 19 و ج 17، ص 210 و نیز استاد مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 2، ص 418 - 419.
moeinm37
01-02-2008, 00:01
کیفیت نزول وحی بر پیامبر اکرمچگونه بوده است، آیا صوت قرآن را میشنیدند یا به وسیلة قلبشان، آن را احساس میکردند؟
وحی آیات قرآن بر پیامبر6 به دو گونه بوده است: 1. مستقیم 2. غیر مستقیم و به واسطة فرشته وحی.
در وحی مستقیم حالتهایی چون احساس سنگینی، داغ شدن بدن و عرق ریختن، حالتی شبیه به بی هوشی، تغییر رنگ چهره و... بر پیامبر6 عارض میشد. در روایتی میخوانیم: حارث بن هشام از پیامبر6 سؤال کرد: وحی چگونه بر شما نازل میشود؟ پیامبر6 فرمود: گاهی آن را به صورت زنگ میشنوم و آن شدیدترین نوع آن بر من است که گویی بندهای من از یکدیگر میگسلد و در این هنگام مطالب وحی شده را حفظ میکنم
صدای زنگ در این روایت کنایه از صدای پیاپی، است. این صدای پیاپی، وحی مستقیم بوده که پیامبر6 با تمام وجود به آن گوش فرا میداده است; چرا که پیاپی بودن صدا تأثیری نافذ دارد و تا اعماق قلب انسان نفوذ میکند و از این جهت است که پیامبر6 میفرماید: گمان میکردم که جان من گرفته میشود.(ر.ک: آموزش علوم قرآن، ترجمه التمهید فی علوم القرآن، ج 1، ص 85 و 86، سازمان تبلیغات اسلامی.)
حالتهای یاد شده در وحی مستقیم به جهت اوج ارتباط وحی با الهامات غیبی پروردگار و سنگینی وحی است که بر جسم آن حضرت تأثیر میگذارده است.(التمهید فی علوم القرآن، محمد هادی معرفت، ج 1، ص 64، انتشارات جامعة مدرسین.)
و منظور از آیة "إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقِیلاً ;(مزمل،5) در حقیقت، ما به تو گفتاری گرانبار القا میکنیم." نیز همین نوع وحی بوده است.
در وحی غیر مستقیم، جبرئیل، واسطة در آوردن وحی بوده است که گاهی به صورت بشر مجسّم میشد و به حضور پیامبر6 میرسید; در روایتی از امام صادقآمده است: جبرئیل هنگامی که به حضور پیامبر میرسید، مانند بندگان مینشست و بدون اجازه وارد نمیشد."(بحارالانوار، علامه مجلسی;، ج 18، ص 256 / تفسیر المیزان، علامه طباطبایی;، ج 18، ص 79.) بنابراین، وحی غیر مستقیم، سنگینی و دشواری وحی مستقیم را نداشته است.
تذکر این نکته لازم است که پیامبر با تمام روح و روان خویش وحی را دریافت مینموده است و چشم و گوش ظاهر بین در این امر دخالتی نداشته است، اگر جز این بود، مردم دیگر نیز میتوانستند همة آنچه را پیامبر میبیند و میشنود، ببینند و بشنوند.
moeinm37
01-02-2008, 00:01
معجزه را تعریف نمایید0 وانواع اعجاز را بیان کنید؟
"معجزه"، عبارت است از کار خارقالعادهای که غیر قابل تعلیم و تعلّم بوده، افراد بشر از آوردن مثل آن عاجز باشند; به شرط آنکه با ادعای نبوت یا امامت همراه باشد و آورنده معجزه از دیگران بخواهد که اگر در نبوت (یا امامت) او و خدایی بودن معجزهاش شک دارند، آنها نیز مانند آن را انجام دهند.(الالهیات فی الکتاب و السنّه، جعفر سبحانی، ج 2، ص 64، نشر مرکز جهانی علوم اسلامی.)
قرآن از جهات گوناگون معجزه است; معجزهای زنده و جاویدان که پیامآور آن شخصی درس ناخوانده بوده و در مقابل تمام اندیشهمندان جهان "تحدی" (مبارزهطلبی) کرده است. برخی از جنبههای اعجاز قرآن عبارتند از:
1. "اعجاز ادبی" که برجستهترین ادیبان عرب را سخت شگفتزده کرده است. سرسختترین دشمنان پیامبر9 با شنیدن چند آیه به فرا بشری بودن قرآن اعتراف میکردند. هیچکس مثل قرآن نیاورده و نخواهد آورد.(برای کسب اطلاع بیشتر ر.ک: پیام قرآن، استاد مکارم شیرازی، ج 8، ص 82 ـ 102، انتشارات: نسل جوان.)
2. اعجاز از نظر "اخبار غیبی"; مانند: وعدة پیروزی (خداپرستان) روم در کمتر از 10 سال بر (آتشپرستان آن زمان) ایران، پیشبینی فتح مکه و دهها نمونة دیگر;(همان، ص 275 ـ 303.) البته ممکن است افراد دیگری نیز پیشگوییهایی بکنند و درست از آب درآید; ولی نام آن معجزه نیست; زیرا غالباً کلی است و با عباراتی چند پهلو بیان میشود و با ادعای نبوت یا امامت همراه نیست.
3. اعجاز در "وضع قوانین اخلاقی": اندیشهمندان غیر مسلمان نیز به این نکته معترفند که "قرآن، کلام الهی، متقنترین قوانین و نسخه پر افتخار بشری و عهدهدار سعادت بشر است که قوانین سعادت بشر از روی آن باید نوشته شود."(قرآن و دیگران، علیاکبر صداقت، ص 46، نشر روح.) تاریخ اسلام، گواه روشنی برای اثبات این ادعاست.
4. اعجاز از نظر "علوم جدید" و اکتشافات علمی: با اینکه قرآن، کتاب تربیت و هدایت است، در عین حال، اقیانوس بیکرانی از علوم تجربی و انسانی هم هست که دانشمندان را به تحقیقات زیادی واداشته و آنها را وادار به اعتراف کرده که قرآن، ساخته و پرداخته حضرت محمد9 نیست; بلکه از ناحیة غیب به او وحی شده است.(پیام قرآن، همان، ص 245.) حرکت و جاذبه زمین، حرکت خورشید و منظومه شمسی، گسترش روزافزون جهان، زوجیت عمومی و دهها نمونة دیگر، همگی از جنبههای اعجاز علمی قرآن است.(برهان رسالت، آیتاللّه سبحانی، ص 225 ـ 281، نشر کتابخانه صدر.)
بانو دکتر "لورا واکسیا" استاد دانشگاه نابل در این باره مینویسد: "کتاب آسمانی اسلام، نمونهای از اعجاز است. قرآن کتابی است که نمیتوان از آن تقلید کرد. نمونه سَبْک و اسلوب قرآن در ادبیات سابقه ندارد. تأثیری که این سبک در روح انسان ایجاد میکند، ناشی از امتیازها و برتریهای آن است. چطور ممکن است این کتاب اعجازآمیز، ساخته محمد9 باشد; در صورتی که او یک نفر عرب درس نخوانده بود؟ ما در این کتاب گنجینهها و ذخایری از علوم میبینیم که فوق استعداد و ظرفیّت باهوشترین اشخاص، فیلسوفان و قویترین رجال سیاست و قانون است."
معجزه پیامبر9 از مقوله علم و معرفت بوده، برای همه بشر و تا ابد معجزه است. البته به حکم ضرورت، فهم مردم از دانش قرآن مختلف است و شدت و ضعف دارد; چنان که درک انسان از مسائل و مشکلات روزمرهاش مختلف است. بنابراین همانطور که انسان برای حل مشکلات روزانه زندگیاش به دیگران مراجعه میکند باید برای فهم درست حقایق قرآن به اهل آن مراجعه کند. معجزه بودن قرآن برای فرد فرد بشر در همه اعصار است. و اگر کسانی بلاغت و فصاحت قرآن را نفهمند، باید از اهل آن بپرسند. قطعاً میان این معجزه و معجزه دیگر پیامبران مانند عصای موسی که از مقوله علم نبود و محدود به زمانی خاص برای عدهای خاص بود، تفاوت بسیاری وجود دارد. فراگیر بودن معجزه پیامبر گرامی اسلامچنین اقتضایی دارد.(المیزان، همان، ج 1، ص 94.)
برای آگاهی بیشتر از جنبههای گوناگون اعجاز قرآن ر.ک:
1. اعجاز قرآن در نظر اهلبیت عصمت و بیست نفر از علمای بزرگ اسلام، سید رضا مؤدب، انتشارات احس الحدیث.
2. التمهید، آیتالله معرفت، ج 5و6، دفتر نشر اسلامی (جامعه مدرسین).
3. اعجاز علمی قرآن، رضایی اصفهانی، انتشارات مبین.
moeinm37
01-02-2008, 00:01
اعجاز قرآن را چگونه می توان ثابت کرد؟
قرآن از جهات گوناگونی , اعجاز دارد و معجزه ای جاوید و زنده است ; یعنی , در همه زمان ها دیگران از آوردن مثل آن عاجز و ناتوانند. از همین رو قرآن تمام اندیشمندان و فرزانگان بشریت رابه تحدی و چالش فراخوانده و به صراحت گفته است که : ((حتی اگر جن و انس به یاری یکدیگر بشتابند, از آوردن مانند آن ناتوانند)), (اسرا , آیه 88)
بلکه این مسائله چنان ترقی کرده که گوید: ((اگر در آنچه بر بنده خود نازل کرده ایم تردید دارید, پس تنها یک سوره مانند آن بیاورید.)), (بقره , آیه 23)
برخی از جنبه های اعجاز قرآن عبارت است از:
1- اعجاز ادبی قرآن که برجسته ترین ادیبان عرب را سخت شگفت زده ساخته و سرسخت ترین دشمنان پیامبر (مانند ولید) بر فرابشری بودن اسلوب زیبا و ترکیب بدیع آهنگ بی نظیر قرآن اعتراف کرده اند. ((آربری )) (A.J.yrrebrA) در این زمینه می گوید: ((قرآن آهنگ و موسیقی دلنشینی دارد که عرب پیش از قرآن هرگز با چنین آهنگی آشنا نبوده است )). و همو گوید: ((از قرآن ترجمه های بسیار زیادی انجام شده و هریک پس از چند روزی به کهنگی و فرسودگی گراییده است ; اما قرآن هم چنان بر فراز اعصار با طراوت و تازگی برقرار مانده است . آیا این خود نشانه الهی بودن آن نیست ؟)) البته باید توجه داشت که اعجاز قرآن در این زمینه برای اعراب و ادبای زبان عربی قابل درک است نه برای کسی که ارتباط وثیق با زبان عربی ندارد.
2- اعجاز علمی یا رازهای علمی نهفته در قرآن , اقیانوس بیکرانی از دانش های کیهان شناختی , انسان شناختی , تاریخ , نجوم , جنین شناسی و... است که دانشمندان شرق و غرب را به تحقیقات زیادی واداشته و سخت آنان را به حیرت افکنده است . در این زمینه هزاران کتاب و مقاله توسط دانشمندان در رشته های مختلف علوم به نگارش درآمده و همه از عظمت قرآن و تطبیق آیات آن با جدیدترین رهیافت های دانش بشری سخن گفته اند. ((موریس بوکای )) (elliacuB eciruaM) در کتاب ((مقایسه ای میان تورات , انجیل و قرآن و علم )) می گوید: ((چگونه می توان از تطبیق قرآن با جدیدترین فرآورده ها علمی بشر در شگفتی فرو نرفت و آن را اعجاز به حساب نیاورد)).
3- اعجاز در پیشگویی های تاریخی مانند: غلبه روم بر ایران .
4- اعجاز در بیان رخدادهای تاریخی پیشین و...
5- اعجاز از جهت آموزندگی .
6- اعجاز از جهت سازواری و عدم اختلاف در قرآن .
برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر . ک :
- وحی و نبوت شهید مطهری
- تفسیر المیزان , ج 1علامه طباطبایی
- عظمت قرآن سید مرتضی توسلیان
- درسهایی پیرامون شناخت قرآن جمعی از نویسندگان (درراه حق )
- درباره شناخت قرآن محمد علی گرامی
- پژوهشی پیرامون قرآن و پیامبر، فخرالدین حجازی
- قرآن و آخرین پیامبرمکارم شیرازی
- مقایسه ای میان تورات انجیل قرآن و علم
- قرآن و دانشمندان
- قرآن بر فراز اعصار
moeinm37
01-02-2008, 00:02
افسانه غرانیق چیست ؟
برای تحقیق و مطالعه درباره افسانه غرانیق به کتاب خوب و ارزشمند «فروغ ابدیت» نوشته استاد جعفر سبحانیمراجعه نمایید، (ج 1، ص 339)...
moeinm37
01-02-2008, 00:02
داستان غرانیق به چه صورتی است آیا واقعیت تاریخی دارد و سرچشمه این داستان چگونه است ؟
عمرو بن لحی، رئیس قبیله خزاعه اولین کسی است که بر کعبه بت نصب کرد و اولین بتی که او در داخل کعبه نهاد بتی به نام هبل بود و پس از آن بت های دیگری در داخل خانه خدا قرار دادند. همین عمرو بن لحی بود که مردم مکه را برای عبادت بت دعوت کرد و او بت هبل را در زمانی که متولی کعبه بود از شام آورد (المیزان، ج 3، ص 362 - سیره ابن هشام، ج 1، ص 79 - بحارالانوار، ج 51، ص 291، ح 5).
بت منات را هم عمرو بن لحی از شام آورد (بحار، ج 51، ص 291، س 9).
عمرو بن لحی در میان قبیله خود محترم و مطاع بود و مردم سخن او را می پذیرفتند (البدایه والنهایه، ج 2، ص 187) و برای همین عمل او در میان قبیله مورد پذیرش بود. عمرو بن لحی اولین کسی است که دین حضرت اسماعیل(ع) را تغییر داد و در میان مردم بت پرستی را رواج داد (سیره ابن هشام، ج 1، ص 79).
اهل هر خانه از عرب بتی داشت که آن را در منزل عبادت می کردند، هنگامی که به سفر می رفتند خود را برای تبرک به آن می چسباندند و وقتی که از سفر برمی گشتند، اول آن بت را مسح می کردند (سیره ابن هشام، ج 1، ص79).
یکی از بت های معروف عرب جاهلی بت عزی است. این بت متعلق به قریش و بنی کنانه بود و در محلی در مسیر مکه به عراق نزدیک «ذات عرق» قرار داشت.
بت عزی نگهبانان و خادمانی از بنی شیبان داشت (سیره ابن هشام، ج 1، ص 86 و بلوغ الارب فی معرفه احوال العرب، ج 2، ص 202).
قبیله ثقیف بتی به نام لات داشت و در طائف قرار داشت. لات نگهبانانی از بنی معتب داشت و بنی معتب شاخه ای از ثقیف هستند (سیره ابن هشام، ج 1، ص 87 - بحار، ج 9، ص 157).
قبیله های اوس و خزرج بت منات را می پرستیدند. محل بت منات ساحل دریای سرخ در میان مکه و مدینه بود (سیره ابن هشام، ج 1، ص 87)
عرب جاهلیت پیش از اسلام به بت های لات، منات و عزی اهمیت خاصی قائل بودند. آنان به هنگام طواف خانه خدا از آن بت ها به این صورت یاد می کردند: «واللات والعزی و مناه الثاله الاخری فانهن الغرانیق العلی و ان شفاعتهن لترتجی؛ لات، عزی و منات پرندگان زیبا و والامقامی هستند که ما امید شفاعت آنان را داریم» (بلوغ الارب فی معرفه احوال العرب، ج 2، ص 202 و 203).
در قرآن این سه بت ذکر شده و مورد نکوهش و مذمت قرار گرفته است. در قرآن می خوانیم: «أفرأیتم اللات والعزی. و مناه الثاله الاخری. ألکم الذکر و له الانثی. تلک اذا قسمه ضیزی. ان هی الا اسماء سمیتموها انتم و آبائکم ما انزل الله بها من سلطان؛ آیا بت های لات، عزی و منات، تمثال دختران خدا هستند و منشأ سود و زیان برای شما می باشند؟ آیا سهم شما پسر است و سهم خدا دختر؟! این که تقسیمی غیرعادلانه است. این بتها فقط نام هایی هستند که شما و پدرانتان ساخته اید و خداوند دلیل و حجتی بر آن نازل نکرده است» (نجم، آیات 19 - 23 - ترجمه از تفسیر نمونه، ج 22، ص 516 ).
همانطوری که ملاحظه می کنید خداوند با این آیات بت های سه گانه لات، عزی و منات را نکوهش می کند و می گوید که اینها نام های بی محتوا هستند و قرآن می گوید: «ان یتبعون الا الظن و ما تهوی الانفس و لقد جائهم من ربهم الهدی؛ این کافران پیرو گمان و هواهای نفسانی خود هستند در حالی که خداوند برای هدایت اینها پیامبر فرستاده است و باید گوش به حرف او بدهند». [این آیه در ادامه همان آیاتی است که بتها را محکوم می کند].
افسانه غرانیق مربوط به همین آیات است واصل افسانه به این صورت است که ولید بن مغیره، عاص بن وائل، اسود بن مطلب، و امیه بن خلف با پیامبر خدا ملاقات کردند و گفتند: ای محمد! بیایید خدایان یکدیگر را عبادت بکنیم، ما خدای تو را و تو هم خدایان ما را و ما تو را در همه کارهای خود شریک می کنیم. در این صورت اگر آنچه تو آورده ای بهتر از دین ما باشد ما هم در این امر خیر شریک شده ایم و اگر آنچه ما داریم بهتر از دین تو باشد، تو در این امر خیر شریک شده ای».
وقتی که مشرکان چنین پیشنهادی مطرح کردند از سوی خدا سوره کافرون نازل شد و جواب مشرکان را داد. «قل یا ایها الکافرون. لا اعبد ما تعبدون. ولا انتم عابدون ما اعبد. ولا انا عابد ما عبدتم. ولا انتم عابدون ما اعبد. لکم دینکم ولی دین؛ بگو ای کافران! آنچه را که شما می پرستید من نمی پرستم. شما نیز پرستنده معبود من نیستید. من نیز پرستنده معبود شما نیستم. شما را دین خود و مرا دین خودم».
وقتی پیامبر اسلام این سوره را خواند کافران ناامید شدند و رفتند. سازندگان افسانه غرانیق می گویند: پیامبر اسلام علاقه زیادی به خیر و صلاح قوم خود داشت و آرزو می کرده که به هر وسیله ای شده قومش به او نزدیک شوند و فرار نکنند. وقتی پیامبر اعراض قوم خود را دید بر او خیلی سخت آمد و در دل خود آرزو می کرد کاش آیه ای نازل شود و بین او و قومش را اصلاح کند. به دنبال این آرزو، آیه های سوره نجم نازل شد و پیامبر اسلام سوره نجم را برای مردم مشرک می خواند. از اول سوره نجم شروع به خواندن کرد تارسید به این آیات: «أفرأیتم اللات والعزی. و مناه الثاثه الاخری» وقتی که پیامبر این آیات را خواند شیطان فوری دو جمله معروف میان بت پرستان را به زبان پیامبر جاری ساخت و از دهان پیامبر آن دو جمله توسط شیطان خارج شد و آن دو جمله اینها هستند: «تلک الغرانیق العلی و ان شفاعتهن لترتجی» این جمله ها را بت پرست ها درباره بت های سه گانه لات، عزی و منات می گفتند. وقتی مشرکان مکه این دو جمله را شنیدند فکر کردند که پیامبر پیشنهاد آنان را پذیرفته و به بت های آنها احترام می کند. به این جهت آنان بسیار خوشحال شدند. رسول خدا آیات سوره نجم را خواندند تا به آیه سجده رسیدند، همه مسلمانان و مشرکان به سجده افتادند و ولیدبن مغیر در اثر پیری نتوانست خم شود تا سجده کند بلکه مشتی از خاک را برداشت و بر آن سجده کرد.
قریش شادمان شدند و گفتند: محمد خدایان ما را به نیکی یاد کرده است. جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد! چه کار کردی؟! چرا آنچه را که از سوی خدا نیاورده بودم برای مردم خواندی؟! پیامبر بسیار ناراحت شد و ترسید و خداوند آیه ای نازل کرد و پیامبر از ترس رها شد (تاریخ طبری، هشت مجلدی، ج 2، ص 75 و 77).
داستان غرانیق طولانی است و ما همین قدر را آوردیم. این داستان را مخالفان پیامبر و اسلام ساخته اند تا بلکه از امواج گسترش دین اسلام بکاهند و هیچ محقق و دانشمندی در ساختگی بودن آن تردیدی ندارد. برخی از دلایل ساختگی بودن به این صورت است:
1. قرآن می گوید: «ان عبادی لیس لک علیهم سلطان؛ خداوند به شیطان می گوید: تو بر بندگان من هیچگونه سلطه ای نداری» (اسراء، آیه 65).
این آیه می رساند که شیطان نمی تواند در دل بندگان کامل خدا نفوذ کند و خداوند همواره حافظ دل آنان است.
2. در قرآن آمده است: «انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربهم یتوکلون؛ شیطان بر بندگان مؤمن و آنان که بر خدا توکل می کنند، هیچگونه سلطه ای ندارد» (نحل، آیه 99).
براساس این آیه آنان که در مرحله ایمان به خدا و توکل هستند از دسترس شیطان دور هستند و شیطان نمی تواند در آنها نفوذ داشته باشد.
3. قرآن از زبان شیطان چنین نقل می کند: «لأغوینهم اجمعین. الا عبادک منهم المخلصین؛ خدایا همه انسانها را گمراه می کنم جز بندگان مخلص تو» (حجر، آیه 39 و 40).
این آیه هم می رساند که شیطان نمی تواند بندگان مخلص خدا را گمراه کند و در دل آنان نفوذ کند. در میان انسان ها کسی در بندگی خدا، ایمان به خدا، توکل بر خدا و اخلاص به مقام پیامبر اسلام نمی رسد پس او که کاملترین انسان است، از فریب شیطان محفوظ است.
4. آیات اول همین سوره به صراحت این داستان را رد می کند. چون این آیات می گوید: «و ما ینطق عن الهوی. ان هو الا وحی یوحی؛ پیامبر بر اساس هوای نفس سخن نمی گوید او فقط آنچه را که به او وحی می شود می گوید» (نجم، آیه 3 و 4).
این آیه هم نشان می دهد که پیامبر جز وحی چیز دیگری نمی گوید.
5. آیات اول این سوره، در نکوهش بت های لات، عزی و منات است و این سه بت را محکوم می کند و این آیات که نکوهش بت های سه گانه است با آن دو جمله که در مدح این بتهاست نمی سازد و به سخن دیگر سیاق سوره با این دو جمله نمی سازد (حیاه محمد، ص 128، محمد حسین هیکل).
کدامین انسان عاقل می تواند چنین بگوید: «این بت های سه گانه، ساختگی هستند، ارزش و اعتباری ندارند، بی محتوا و بی واقعیت هستند، این بتها زاییده گمان شما و پدران شماست. این بت ها والا مقام می باشند وما را به بهشت می برند»
آیا هیچ عاقلی به این صورت سخن می گوید؟! اگر آن دو جمله (فانهن الغرانیق العلی و ان شفاعتهن لترتجی) به آیات سوره نجم اضافه شود، آن آیات، مانند این جمله ها می ماند. پیامبر فصیح ترین انسان است و به آن صورت سخن نمی گوید و شنوندگان، سخن شناسان قوی و ماهر بودند و اگر آنان از پیامبر چنین سخنی می شنیدند پیامبر را محکوم می کردند.
6. راستی و درستی حضرت محمد(ص) زبانزد خاص و عام بود و اگر کسی پیامبر اسلام را بشناسد یقین می کند که پیامبر اسلام هیچ گاه به خدا دروغ نمی بندد و آنچه از خدا نرسیده به خدا نسبت نمی دهد. اصلا کمالات پیامبر اجازه صدور چنین نسبتی را نمی داد.
7. پیامبر اسلام دست از همه چیز برداشت، همه منصب ها و ثروت هایی را که به او پیشنهاد می شد، رد کرد، آزار و اذیت بی حد مشرکان را به جان خرید، شکنجه ها را تحمل کرد و در برابر همه کافران ایستاد، آیا چنین فردی می شود یک مرتبه از بت پرستی ترویج کند و بت ها را مدح کند؟!
8. راویان داستان ضعیف و خود داستان از سوی دشمنان اسلام پخش شده است همان طوری که خود محمد بن اسحاق گفته است (تفسیر کبیر، ج 23، ص 50 - حیاه محمد، ص 125).
moeinm37
01-02-2008, 00:03
درباره اعجازهای لفظی و معنوی (مقوله های فنی و هنری)یا داستان و یا گفتاری از امامان معصوم(ع)که منجر به کشف علم و قوانین علمی شده توضیح دهید.
اعجاز در لغت به معنای عاجز ساختن است و در اصطلاح دینی، انجام کاری و اظهار امری است توسّط انبیا برای اثبات صدق نبوت شان که هیچ کس قادر به آوردن مثلش نباشد،به گونه ای که مردم هم عجزشان را به روشنی ادراک کنند[16].
قرآن از جهات عدیده اعجاز دارد:
1-ترتیب حروف قرآن؛حروف29گانه در زبان عرب در قرآن به کیفیتی قرار گرفته که اگر از معنای الفاظ و کلمات صرف نظر کنیم و آن را با همان حرکات و سکونو وضعی که وقت خواندن قرآن تلفّظ میکنیم،ادا کنیم،آوازهایی از آن به وجود می آید که هیچ موسیقی داننابغهای نخواهد توانست آن همه آهنگ های علمی و فنی و دل پذیر از آن بسازد.
قرآن آن را در ضمن عبارات عالیة پر مغز و سراپا حکمت به کار برده که آهنگ های گوناگون را به وجود آورده است که هر کس از قوم و ....ی و دارای هر زبانی باشد،از شنیدن قرآن لذّتی می برد که از هیچ شعر و نثر دیگر عربی آن لذت حاصل نمی شود سیّدقطب صاحب تفسیر فی ظلال القرآن مینویسد:" با یک کشتی مصری عازم نیویورک بودیم و تعداد مسافران 120نفر بود که اکثراً مسیحی بودند و تنها شش نفر مسلمان بودیم.
روز جمعه به این فکر افتادیم که در وسط اقیانوس اطلس،نماز جمعه را روی عرشة کشتی بخوانیم.ناخدای کشتی که انگلیسی بود،با اقامة نماز جمعه روی عرشه موافقت کرد.خوشبختانه به کارکنان مسلمان هم اجازة شرکت در نماز داده شد که از این بابت خیلی اظهار خوش حالی می کردند.نماز با امامت من انجام گرفت.بعد از نماز گروه زیادی پیش ما آمدندو از این که نماز در چنان جایی با موفقیت انجام گرفته،به ما تبریک گفتند.از میان آنان یک زن مسیحی اهل یوگوسلاوی بود که شدیداً تحت تأثیر نماز قرار گرفته بود،به حدّی که اشک از چشمانش سرازیر شده و قادر بهکنترل خود نبود.در ضمن گفته های خود گفت:...... شما با چه لغتی سخن می گفت؟گفتیم:عربی.گفت:من هر چند حتّی یک کلمه از حرف های ایشان را نفهمیدم،امّا در لابه لای سخن امام شما جمله هایی وجود داشت که از بقیه ممتاز و دارای آهنگ فوق العاده مؤثر و عمیقی بود،آن چنان که لرزه بر اندام من انداخت.فکر می کنم هنگامی که ...... شما این جمله ها را ادا می کرد،مملو از روح القدس شده بود.
کمی فکر کردیم که آن کلمات و جملهها چه بود.متوجه شدیم آیاتی بودکه در اثنای خطبه و در نماز می خواندیم.از این جا فهمیدیم آهنگ قرآن چنان مؤثر است که کسی را که مفهوم و معنای آن را نمیفهمد،تحت تأثیر قرار میدهد[17]".
مرحوم فیض کاشانی در مقدمة یازدهم تفسیر صافی از ائمه اطهار(ع)نقل کرده:"قرآن را با آواز و الحان خوش بخوانید".
حضرت سجاد ( ع)موقعی که قرآن می خواند،سقّاها با مشک های سنگین آب مدّت ها میایستادند و گوش می دادند[18].جذبة آهنگ قرآن به حدّی قوی بود که سقّاها احساس خستگی نمی کردند.
2-انتخاب کلمات و الفاظ؛قرآن الفاظ و کلمات را از حیث دلالت کامل بر معنای مقصود و تناسب آهنگ و خشونت و نرمی حروف و هم آهنگی با سایر الفاظِ قبل و بعد به گونه ای انتخاب می کند که اگر لفظی را بردارند،در تمام لغت عرب لفظ دیگری نخواهید یافت که همان مزایا را داشته باشد.
3-نظم و ترتیب کلمات؛الفاظ و کلمات قرآن و اجزای جمله هایش نظم حیرت انگیزی دارد که مهال است بتوان تغییری در آن ایجاد نمود.
اعجاز لفظی و بیانی قرآن به قدری دل پذیر و جذاب و مؤثر است که افراد مغرض و عنود را تحت تأثیر قرار داده است.وقتی مشرکان ولید را برای عیبجویی خدمت پیغمبر(ص)فرستادند،آن بزرگوار آیاتی از سورة حم سجده را قرائت کرد.ولید از جا بلند شدو نزد مشرکان آمد و نظرش را دربارة قرآن گفت؛"من از محمّد سخنی شنیدم که از جنس سخن آدمی و پری [19]نبود و بی گمان در آن حلاوتی و بر آن زیبایی و آرایشی می باشد که قسمت اعلایش دارای حکمت عالیه و قسمت پایین آن پر منفعت و حیات بخش است و قطعاً آن برتر از هر سخنی است و بالاتر از آن سخنی نیست1[20]".
هنگامی که ابو جهل و سایر مشرکان او را بر این ستایش ملامت کردند و اظهار کردند:مردم منتظر قضاوت شما هستند.چیزی بگویید که مردم از اسلام و قرآن روی گردان شوند ولید کلامی غیر این را پیدا نکرد که آن سحری بزرگ و برگزیده است[21].
امّا اعجاز معنوی،این است که طوری سخن گفته شود که موافق مقتضای حال باشد.مقتضای حال هر مخاطبی این است که از رشته و فن مورد علاقه و تخصصش با او سخن گفته شود.مثلاً با فصیح و بلیغ از فصاحت و بلاغت؛با فقیه از فقاهت؛با سیاست مدار از سیاست و با حاکمان از حکومت صحبت کند.ازعجایب روزگار این است که در جمیع ادوار،عموم دانشمندان اسلامی در همة رشته های علمی،به کتاب الهی استناد و استشهاد نموده اند[22].
شبلی شُمیّل مادّی،منکر خدا و قیامت در نامه ای به رشید رضا مؤلف کتاب"وحی محمدی"نوشته:"تو به محمدبه نظرپیغمبری می نگری و بزرگش می شماری و من او را چون مردی می بینم و بزرگ ترش میشمارم".
پس اشعاری در ستایش آن عزیز می گوید:
"من هر چند به دین محمد(ص)کافرم،امّا آیا می توانم نسبت به آیات استوار و پر از حکمت او کافر باشم؟او با بلاغت قرآن دل ها را ربوده و به شمشیرش سرها را در برابرش فرود آورد.جمیع نوابغ جهان فروتر از محمدند،چه نوابغ گذشته و چه حال و چه آن ها که در آینده بیایند[23]".
[16] محمد تقی شریعتی، تفسیر نوین، ص43.
[17] سید قطب،فی ظلال القرآن،ج4،ص422.
[18] محمد تقی شریعتی،تفسیر نوین،ص50.
[19] مراد گفتار کاهنان است که مردم آن ها را از جنس جن می دانستند.
[20] سید هبهْْ الدین شهرستانی،المعجزهْْ الخالده،طبق نقل محمد تقی شریعتی ،تفسیر نوین،ص56.
[21] همان،ص57.
[22] همان،ص60.
[23] همان،ص60.
moeinm37
01-02-2008, 00:03
وحی تکوینی و تشریعی چیست؟
وحی در لغت به معنای آگاهانیدن یا سخن گفتن پنهانی و یا الهام، طلب، اشاره سریع رمزی، رؤیا و... میباشد که به دو قسم کلی قابل تقسیم است:
1. وحی تشریعی: خداوند به پیامبران خویش نازل کرده و از طریق آنان به مردم ابلاغ نموده است.
ماهیت این گونه وحی به صورت کامل برای ما آشکار نیست، چرا که امری است فوق ادراک بشر عادی و فقط به واسطه توضیح انبیا قابل فهم (آن هم به میزانی اندک) میباشد.
2. وحی تکوینی: در مقابل وحی تشریعی است و انواع گوناگونی دارد:
أ) الهام درونی انسان: خدا به برخی از بندگان خود مسائلی را به طور درونی الهام میکند، مانند الهام خداوند به مادر حضرت موسی که بچه خود را شیر دهد.(1)
ب) الهام فطری به انسان: مانند فطرت خدا جویی در انسانها یا الهام فجور و تقوی به انسان که در آیه 7 سوره شمس به آن اشاره شده است.
ج) الهام غریزی به حیوانات: در قرآن آیاتی وارد شده که دلالت دارد گاه خداوند اموری را به طور غریزی به حیوانات الهام میکند، مانند: "خداوند برای زنبور عسل وحی فرستاد که در کوهها خانه بگیرد".(2)
ه' ) فرمان به جمادات: اگر خداوند بخواهد در جمادات تحولاتی ایجاد کند، به آنها فرمان میدهد، که به وحی تعبیر شده است، چنان که درباره تحولاّت زمین در قیامت میفرماید: "بأنّ ربک أوحی لها".(3)
بسیاری موارد دیگر هست که در عالم تکوین و نظام خلقت الهی وجود داشته، بارزترین نمونه وحی تکوینی، الهامات فطری و غریزی در وجود آدمی است که انسان را به سوی خداوند سوق داده و هماره از اندرون او را به سوی حق میکشاند.
پینوشتها:
1 - قصص (28) آیه 7 و هم چنین مراجعه کنید بهآیات 38 طه (20) و 111 مائده (5) و 15 یوسف (12).
2 - نحل (16) آیه 71.
3 - زلزال (99) آیه 5.
moeinm37
01-02-2008, 00:04
آیا وحی تشریعی است یا تکوینی؟
وحی در قرآن، به معانی متعددی به کار رفته است که میتوان آنها را در یک تقسیمبندی به صورت ذیل بیان کرد:
الف) هدایت تکوینی; مانند: "و أوحی فی کل سمأ أمرها;(فصلت،12) خداوند سبحان در هر آسمانی نظام تکوینی آن را تقدیر نموده و به ودیعت گذاشته است." و همچنین آیات 4 و 5 سورة زلزال.
ب) ادراک و الهام غریزی: مانند "و أوحیَ ربّک إلی النحل...;(نحل، 68 و 69) خداوند به زنبور عسل وحی و الهام کرد... ."
ج) الهام و القای در قلب: مانند "و أوحینا إلی أُمّ موسیَ... .;(قصص،7) و ما به مادر موسی الهام کردیم... ." و همچنین: "إذ یوحی ربّک الی الملَئِکة أنّی معکم..."(انفال،12)
د) اشاره: مانند "فخرج علی قومه من المحراب فأوحیَ إلیهم أن سبّحوا بکرةً و عشیّاً;(مریم،11) او ]زکریا[ از محراب عبادتش به سوی مردم بیرون آمد و با اشاره به آنها گفت: (به شکرانه این موهبت) صبح و شام خدا را تسبیح گویید."
'û) القائات شیطانی: مانند "و کذَلک جعلنا لِکلّ نبی عدُواً شیَطین الإنس و الجنّ یوحی بعضهم إلی بعضٍ زخرف القول غروراً"(انعام، 112)
همچنین: "و إنّ الشیَطین لیوحون إلیَ اولیائِهم لیجَدلوکم...;(انعام،121) و بدرستی که شیاطین به دوستانشان القا میکنند که با شما مجادله کنند... ."
و) وحی به پیامبران: "کذَلک یوحی إلیک و إلی الذین من قبلک..."(شوری،3)(ر.ک: الهیات، استاد سبحانی، ج 3، ص 122ـ128، مؤسسه امام صادق7 / علوم قرآنی، آیت اللّه معرفت، بخش وحی، نشر مؤسسة التمهید.)
از مجموع موارد استعمال وحی و مشتقات آن در قرآن میتوان نتیجه گرفت که وحی در برخی موارد در مفهوم "تشریعی"، و در برخی دیگر "تکوینی" است. مفهوم تشریعی همان است که بر پیامبران فرستاده میشد، و رابطة خاصی میان آنها و خدا بود که فرمانهای الهی و حقایق را از این طریق دریافت میداشتند.
وحی تکوینی، در حقیقت همان غرائز، استعدادها، شرایط و قوانین تکوینی خاصی است که خداوند در درون موجودات مختلف جهان قرار داده است.(تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران، ج 20، ص 491، دارالکتب الاسلامیة.)
moeinm37
01-02-2008, 00:04
حقیقت وحی چیست؟ آیا قابل درک است؟
وحی در معنای اصطلاحی و خاص، کلام پوشیده و سرّی از طرف خداوند به انسان است.
پی بردن به حقیقت وحی و دریافتن تمامی زوایای آن، برای غیر پیامبران ممکن نیست زیرا، هر پدیدهای که انسان نتواند آن را تجربه نماید، قابل فهم دقیق نیست، به طور مثال شخصی که فاقد حس بینایی است، هر مقدار که در مورد خصوصیات این حس و خواص و آثار آن توضیح دهید، باز نابینا نمیتواند به حقیقت آن راه یابد مگر این که نابینایی او از بین برود. درمورد وحی نیز چنین است. حقیقت وحی برای پیامبران آشکار است و در قرآن و سنت به کیفیت آن اشارت رفته است. تنها راه بشر برای پی بردن به حقیقت آن، رجوع به کتاب و سنت است. البته در باب وحی، دانشمندان اسلامی (فلاسفه، متکلمین و...) نظریات گوناگونی دادهاند.(1)
مولوی در مورد عدم امکان دست یافتن به حقیقت وحی میگوید:
روح وحی از عقل پنهانتر بُود
زآنکه او غیب است، او زان سر بود
عقل احمد از کسی پنهان نشد
روح وحیش مُدرک هر جان نشد(2)
طبق آیه شریفه، راه ارتباط پیامبران با خدا از سه طریق است:
1 - القای به قلب: وحی الهی به قلب پیامبر الهام میشود مثلاً: "ما به نوح وحی کردیم که کشتی را در حضور ما و مطابق فرمان ما بساز".(3)
2 - از ورای حجاب: آن طور که خداوند در کوه طور باموسی(ع) سخن گفت.(4)
3 - از طریق فرستادن فرشتگان (رُسُل): آن گونه که در مورد پیامبر وارد شده است: "بگو کسی که دشمن جبرئیل باشد و دشمن خدا است" چرا که او به فرمان خدا، قرآن را بر قلب تو نازل کرد".(5)
نتیجه اینکه: نزول وحی بر پیامبر(ص) غالباً از طریق فرشته وحی صورت میگرفت.
اولاً: وحی امری، ماورای عقل و فهم بشر است و هیچ گونه تجربهای در مورد آن ندارد.
ثانیاً: تنها راه رجوع به قرآن و حدیث است.
برای حُسن ختام چند حدیث در مورد وحی ذکر میکنیم
1 - پیامبر در مورد طریقههای وحی که بر ایشان نازل شده، سه طریق ذکر کردهاند:
أ) گاه فرشته به صورت انسانی در میآید و پیامبر را مخاطب میساخت و مطالب را به او میگفت گاهی به صورت "دحیه کلبی" به حضور پیامبر شرفیاب میشد. این شخص برادر رضاعی پیامبر بود و از زیباترین مردم بود.(6)
ب) گاهی همچون زنگ در گوش صدا میکرد و این سختترین نوع وحی بر پیامبر بود، به گونهای که حتی در روزهای سرد صورت پیامبر غرق عرق میشد. اگر بر مرکب سوار بود، مرکب چنان سنگین میشد که به زمین مینشست.
ج) گاهی جبرئیل به صورت اصلیش بر یامبر ظاهر میشد که تنها دو بار چنین بود.(7)
2 - هنگامی که وحی از طریق فرشته بر پیامبر نازل میشد، حال پیامبر عادی بود، اما هنگامی که ارتباط مستقیم و بدون واسطه برقرار میگشت، پیامبر سنگینی فوقالعادهای احساس میکرد، تا آن جا که گاه مدهوش میشد.(8)
برای اطلاع از حقیقت وحی به منابع زیر رجوع شود:
1 - تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، محمد باقر سعیدی روشن،
2 - وحی و تجربه دینی، حسن یوسفیان، احمد حسینی شریفی، نشریه وارش، ش 6 و 7، مهر و دی 1377.
پینوشتها:
1 - برای اطلاع بیشتر در این مورد به تفسیرنمونه، ج20، ص 485 به بعد مراجعه نمایید.
2 - مثنوی معنوی، دفتر دوم، ابیات 3258 - 3260.
3 - مؤمنون (23) آیه 27.
4 - نساء (4)، آیه 164.
5 - بقره (2) آیه 97.
6 - مجمع البحرین، ماده وحی
7 - تفسیر نمونه، ج20، ص 488.
8 - توحید صدوق، طبق نقل بحارالانوار، ج18، ص 256.
moeinm37
01-02-2008, 00:04
چه سورههایی به صورت مستقیم و بی واسطه بر پیامبر اکرمنازل شده است؟
وحی بر پیامبر اسلامبه صورتهای مختلف و در حالات متفاوتی صورت گرفته است.
یکی از اقسام وحی، وحی مستقیم و بی واسطه است که قرآن به آن اشاره کرده است: "فَأَوْحَیََّ إِلَیَ عَبْدِهِی مَآ أَوْحَیَ ;(نجم،10) ]در معراج[ آنگاه به بندهاش آنچه را بایدوحی کند، وحی فرمود."
در روایات نقل شده است که در دو مورد، آیاتی بی واسطه بر پیامبر اکرمنازل شده است.
1. در یک روایت آمده است که در معراج، آیه 284 سورة بقره به پیامبر وحی شد.
2. در روایت دیگری آمده است که در معراج آیههای 285 و 286 سورة بقره به پیامبر وحی شد.
بنابراین سه آیة پایانی سورة بقره بی واسطه به پیامبر وحی شده است.(ر.ک: تفسیر نورالثقلین، عبد علی عروسی حویزی، ج 7، ص 167ـ170، مؤسسة التاریخ العربی.)
moeinm37
01-02-2008, 00:04
اثبات وجود قرآن برای فردی که می خواهد به وجود آن پی ببرد چگونه هست در حالی که آدم هایی با فکرهای عجیب هستند و آدم هایی که فکرهایی برای گرفتن حق دارند بیشتر اثبات بفرمایید؟
سؤال شما را شاید بتوان به بیان دیگری مطرح کرد؛ که چگونه پیامبر تشخیص می دهد که آنچه که به او القائ می شود وحی خداوند است نه کلام موجود غیر مادی و یا مادی یا حتی شیطان ؟ وحی از آن دست معرفتی است که ما آن را در زمره علم حضوری یا شهودی قلمداد می کنیم . چنانکه در جای خود ثابت شده است ادراکات آدمی در دو دسته علم حصولی و حضوری جای می گیرد. در علم حصولی ابزار درک کننده مستقیما" به سراغ شی درک شونده نمی رود, بلکه این کار به کمک یک واسطه صورت می گیرد. اکنون من این کاغذ را به رنگ سفید و نوشته هایش را به رنگ سیاه می بینم . روشن است که کاغذ و مرکب و رنگ آن دو, هیچکدام به ذهن من راه نیافته اند, بلکه صورتی از آن ها در آن نقش بسته است . اگر این واسطه , در انتقال دادن واقعیت نارسا باشد, گریزی از پیدایش خطا نخواهد بود. اما در علم حضوری , همچون احساس درد و گرسنگی از آنجا که میان عالم و معلوم واسطه ای قرار ندارد, هیچگونه خطایی رخ نمی دهد. پیامبران , معارف وحیانی و ارتباط آن با خاستگاه الهی اش را به علم حضوری می یابند و از این رو, کوچکترین تردیدی در الهی بودن آنچه دریافت داشته اند, به خود راه نمی دهند, (راهنماشناسی , محمدتقی مصباح یزدی , امیر کبیر, تهران 1375 ش , صص 16 - 14). اگر ما وارد قیامت شویم آیا شک می کنیم که قیامت است تا برای ما برهان یا دلایلی دیگری اقامه کنند بر وقوع قیامت یا این که در آن نشئه دیگر جایی برای شک و ریب نیست ؟! خطا و شک و تردیید در جایی است که حق و باطل , هر دو وجود داشته باشند و انسان درباره مورد خاص نداند که آن شی حق است یا باطل ; ولی اگر مقام و مرحله ای وجود داشت که حق محض بود و باطل در آن هرگز راه نیافت , احتمال خطا و لغزش نیز وجود ندارد و تردید در حق بودن چیزی هم رخ نخواهد داد. وحی از چنین شهود, حضور, معرفت و علمی برخوردار است که گیرنده آن به رائی العین و بدون هیچ تردید و شکی درمی یابد و تعیین می کند که منشا آن جز خداوند چیزی دیگری نیست , (تفسیر موضوعی قرآن کریم , ج اول , صص 318 - 321) لیک اگر واقف شوی زین آب پاک که کلام ایزد است و روحناک نیست گردد وسوسه کلی ز جان دل بیابدره به سوی گلستان ز آن که در باغی و در جویی پردهر که از سر صحف بویی برد (مثنوی 1/3470 - 4472)
اما در رابطه با اعجاز قرآن توجه شما را به مطالب زیر جلب می نماییم:
قرآن از جهات گوناگونی، اعجاز دارد و معجزهای جاوید و زنده است؛ یعنی، در همه زمانها دیگران از آوردن مثل آن عاجز و ناتوانند. از همینرو قرآن تمام اندیشمندان و فرزانگان بشریت را، به تحدی و چالش فراخوانده و به صراحت گفته است که: «حتی اگر جن و انس به یاری یکدیگر بشتابند، از آوردن مانند آن ناتوانند.» سوره اسراء ، آیه 88؛ بلکه این مسأله چنان ترقی کرده که گوید: «اگر در آنچه بر بنده خود نازل کردهایم تردید دارید، پس تنها یک سوره مانند آن بیاورید.» (سوره بقره ، آیه 23) بعضی از جنبههای اعجاز قرآن عبارت است از:
1. اعجاز ادبی قرآن که برجستهترین ادیبان عرب را سخت شگفتزده ساخته است و سرسختترین دشمنان پیامبر (مانند ولید) بر فرابشری بودن اسلوب زیبا و ترکیب بدیع آهنگ بینظیر قرآن اعتراف کردهاند.
«آربری» (Arberry.J.A) در این زمینه میگوید: «قرآن آهنگ و موسیقی دلنشینی دارد که عرب پیش از قرآن هرگز با چنین آهنگی آشنا نبوده است». همو گوید: «از قرآن ترجمههای بسیار زیادی انجام شده و هریک پس از چند روزی به کهنگی و فرسودگی گراییده است؛ اما قرآن هم چنان بر فراز اعصار با طراوت و تازگی برقرار مانده است. آیا این خود نشانه الهی بودن آن نیست؟»
2. اعجاز علمی یا رازهای علمی نهفته در قرآن، اقیانوس بیکرانی از دانشهای کیهان شناختی، انسان شناختی، تاریخ، نجوم، جنین شناسی و... است که دانشمندان شرق و غرب را به تحقیقات زیادی واداشته و سخت آنان را به حیرت افکنده است. در این زمینه هزاران کتاب و مقاله از سوی دانشمندان در رشتههای مختلف علوم به نگارش درآمده و همه از عظمت قرآن و تطبیق آیات آن با جدیدترین رهیافتهای دانش بشری سخن گفتهاند. «موریس بوکای» (Maurice,Bucaille) در کتاب مقایسهای میان تورات، انجیل و قرآن و علم میگوید: «چگونه میتوان از تطبیق قرآن با جدیدترین فرآوردهها علمی بشر در شگفتی فرو نرفت و آن را اعجاز به حساب نیاورد».
3. اعجاز در پیشگوییهای تاریخی مانند: غلبه روم بر ایران.
4. اعجاز در بیان رخدادهای تاریخی پیشین و...
برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر . ک:
1. شهید مطهری، وحی و نبوت؛
2. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 1؛
3. سید مرتضی توسلیان، عظمت قرآن؛
4. جمعی از نویسندگان«درراه حق»، درسهایی پیرامون شناخت قرآن؛
5. محمد علی گرامی، درباره شناخت قرآن؛
6. فخرالدین حجازی، پژوهشی پیرامون قرآن و پیامبر؛
7. مکارم شیرازی، قرآن و آخرین پیامبر؛
8. موریس بوکای، مقایسهای میان تورات انجیل قرآن و علم؛
9. قرآن و دانشمندان؛
10. قرآن بر فراز اعصار.
برای اثبات مصونیت قرآن کریم از تحریف ادله متعددی که از زوایای گوناگون این مطلب را مورد توجه قرار داده اند، ذکر شده است که به اختصار بیان می کنیم و تفصیل آن را به کتبی که در این زمینه تألیف شده واگذار می کنیم:
الف) شواهد تاریخی:
1- دستورها و توصیه ها و اهتمام ویژه پیامبر اکرم در مورد تلاوت و حفظ و کتابت قرآن کریم که سبب توجه و عنایت خاص مسلمانان به این امر به عنوان یکی از وظایف مهم دینی گردید.
2- علاقه زایدالوصف عرب معاصر قرآن نسبت به قرآن کریم به جهت فصاحت و بلاغت و آهنگ معجزه آسای آن، در کنار توصیه های نبی اکرم، عامل مضاعفی در انس هر چه بیشتر آنان با قرآن و اهتمام به تلاوت و حفظ آن می گردید.
3- با توجه به مبارزه طلبی قرآن مبنی بر این که اگر قادرید «یک آیه مثل آیات قرآن بیاورید» اگر دست جعل و تحریف در قرآن راه پیدا می کرد به عنوان دستاویز کافران چه از اهل کتاب (یهود و نصارا) و چه غیر آنان مورد تمسک قرار می گرفت و به تواتر تاریخی نقل می شد. چون انگیزه برای نقل آن قوی بود و می توانست مهم ترین دستاویز علیه اسلام باشد.
4- حساسیت ویژه مسلمانان نسبت به هر گونه تغییر در قرآن کریم. با توجه به توصیه های پیامبر اکرم و اهتمام و انس مسلمانان به تلاوت و حفظ و کتابت قرآن کریم و با توجه به مقدس و احترام ویژه ای که برای قرآن کریم به عنوان منبع و مرجع اصلی و قانون مدون برای تمام شؤون حیات فردی و اجتماعی خویش قائل بودند براساس شواهد تاریخی مسلمانان حساسیت ویژه ای نسبت به حفظ و صیانت قرآن از هرگونه تغییری از خود نشان می دادند. به گونه ای که حتی نسبت به حذف یک «واو» از قرآن کریم شدیدترین عکس العمل ها را نشان می دادند و شمشیر را از نیام بیرون می کشیدند (همچنان که در مورد واو «والذین یکنزون الذهب» نقل شده است .رک: الدر المنثور، ج 3، ص 232 - دراسات و بحوث فی التاریخ والاسلام، ج 1 ، ص 94 - المیزان، ج 9، ص 256)
5- اگر به هر شکل دست جعل و تحریف به قرآن راه می یافت به تواتر نقل می شد. زیرا انگیزه برای نقل آن قوی بود. چرا که می توانست به عنوان مهم ترین دستاویز کفار اعم از اهل کتاب (یهود و نصارا) و غیر آنان، علیه اسلام به کار گرفته شود. به ویژه تحریف به زیاد کردن واضافه کردن به قرآن، با توجه به تحدی و مبارزه طلبی قرآن و این که اگر می توانید یک آیه مانند قرآن بیاورید، در دورانی که عرب از سخنوران و شاعرانی در اوج فصاحت و بلاغت بهره می برد هرگز نتوانست جز اظهار عجز پاسخی دهد و هرگونه تلاشی در این زمینه شکست خورد. چرا که آیات قرآن از نظر بلندی و اوج محتوایی و استحکام آن از نظر فصاحت و بلاغت و نثر موزون و آهنگین، آن چنان بود که هیچ سخنی توان برابری با آن را نمی توانست داشته باشد و همچنان این گونه است به طوری که به آسانی کلام بزرگان دین چون امیر بیان علی(ع) نیز از آیات قرآنی متمایز وجه است.
6- در هیچ مقطعی از تاریخ، قرآن مفقود نشده است و همچنین هیچ گاه کسانی به جای قرآن رایج، ادعای وجود قرآنی دیگر به عنوان قرآن اصلی، نکرده اند و یا هیچ گاه نزاعی و دعوایی بر سر تغییر، حذف یا زیادت آیات قرآن در میان مسلمانان رخ نداده است. با توجه به انشعابات و فرقه های فراوانی که در بین مسلمانان پیدا شده با همه اختلافاتی که با یکدیگر دارند هیچ کدام بر سر قرآن کریم و این که این قرآن، قرآن نازل شده بر پیامبر اکرم است کوچک ترین اختلافی ندراند. بلکه همواره در تمام استدلال های خود به قرآن به عنوان منبع و مرجع اصلی استدلال می کرده اند.
و در طول تاریخ، بالاتفاق سینه به سینه و نسل به نسل قرآن رایج را حفظ و منتقل کرده اند. اگر کوچک ترین تغییر و تحریفی صورت می گرفت. با توجه به اهتمام مسلمین به حفظ قرآن، منشأ نزاع و خونریزی می گردید و به تبع اگر هر یک از امور فوق رخ می داد با توجه به انگیزه کفار و این که می توانست دستاویز خوبی برای آنان باشد، آن را نقل می کردند. در حالی که هیچ یک از امور فوق حتی توسط مشرکین و کفار و یهود و نصارا نقل نشده است.
7- کتابت قرآن در زمان حیات رسول گرامی اسلام. یکی از عواملی که موجب حفظ و مصونیت قرآن کریم از تحریف شد، این بود که با اهتمام نبی اکرم، عین الفاظ وحی در زمان خود حضرت نوشته شد (القرآن و دعاوی التحریف، رسول جعفریان، فصل سوم، ص 29)
کتابت قرآن کریم در زمان نبی اکرم از عوامل مهم و اساسی بود که مانع شد قرآن همانند تورات و انجیل دستخوش تحریف شود. درست برخلاف انجیل که به گفته خود مسیحیان مجموعه مکتوباتی است که سال ها پس از حضرت عیسی، توسط شاگردان وی نوشته شده است (کلام مسیحی، توماس میشل، ترجمه حسین توفیقی، ص 26)
به علاوه مؤلفین انجیل نیز، عین کلام وحی را ننوشته اند. بلکه با محدودیت های زبانی خود و با نگارش مخصوص خود چیزهایی را که به ذهنشان خطور می کرده، نوشته اند (همان)
ب ) بررسی محتوایی: یکی از راه های شناخت این که آیا کتاب الهی دستخوش دگرگونی و تحریف گردیده یا نگردیده است بررسی محتوایی آن است. یکی از دلایلی که اندیشوران آن را به عنوان محکم ترین ادله بر عدم تحریف قرآن دانسته اند، مضامین عالیه و مستحکم و عمیق با بیانی در اوج فصاحت و بلاغت است که خود قرآن هم بر همین اساس تحدی و مبارزه طلبی کرده است. قرآن از مباحث دقیق و معارف بلند توحیدی گرفته تا سایر آموزه های آن، همگی از انسجام استحکام و دقت و ظرافت و عمق و ژرف نگری خاصی برخوردار است. توحیدی که در قرآن تبیین شده با خداشناسی تورات و انجیل قابل مقایسه نیست. خدای تورات با یعقوب کشتی می گیرد، پیامبر تورات و انجیل مرتکب افعال زشت می شود و...
ج ) تواتر قرآن: یکی از اموری که موجب قطع و یقین است تواتر در نقل است. یکی از ادله ای که برای عدم وقوع تحریف در قرآن اقامه می شود نقل قرآن کریم به صورت متواتر در تمام اعصار در طول چهارده قرن تا به امروز است.
د ) دلیل عقلی: این دلیل از دو مقدمه تشکیل شده است. مقدمه اول: خداوند، قرآن را برای هدایت بشر فرستاده است. مقدمه دوم: با توجه به خاتمیت دین و پیامبر اسلام، اگر قرآن تحریف شود، پیامبر دیگری که راه صحیح را به مردم نشان دهد نخواهد آمد و مردم گمراه خواهند شد. بدون آن که در این گمراهی تقصیری متوجه آنان باشد. بلکه این گمراهی مستند به عدم حفظ قرآن از سوی خداوند خواهد بود و این نقض غرض و مخالف با حکمت الهی است.
حکمت الهی اقتضا می کند خدای تعالی کاری انجام دهد که بندگانش را به طاعت نزدیک و از معصیت دور سازد. دینی که پایان بخش ادیان آسمانی و جاویدان است می بایست بنیاد و پایه های آن چنان محکم و استوار باشد که طوفان حوادث روزگار آن را نلرزاند. بر این اساس، خداوند ضمانت نموده تا قرآن را همواره از تحریف مصون و محفوظ نگه دارد. «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون (حجر، آیه 9)
moeinm37
01-02-2008, 00:05
چگونه می توان اثبات کرد متن قرآن وحیانی و از سوی خداست ؟
این پرسش از جهتهای گوناگونی مردود است:
اولاً، اگر این موجود غیر مادی خداوند نباشد دو صورت دارد یا این موجود غیر مادی با اذن خداوند و از طرف اواین عمل را انجام داده است، مدعای ما ثابت خواهد شد که خداوند متعال توسط و به سبب و از کانال و مجرای یک موجود غیر مادی مثلاً حضرت جبرئیل قرآن را نازل فرموده است. امّا اگر بگوییم این موجود غیر مادی مستقلاً و بدوناتکا و اجازه و نظر و استمداد خداوند متعال قرآن را نازل کرده است، از منظر اصول مسلم عقلی که در حکمت متعالیه(یعنی فلسفه اسلامی) تبیین شده امری مردود و محال است. توجه به اصول ذیل، بطلان این ادعا را روشنمیسازد:
1ـ جهان هستی دارای مراتب و درجاتی است، این مراتب بعد از مبدء هستی، از عالم عقول و مجردات آغاز گشته،سپس جهان مثال و به دنبال آن جهان ماده خواهد بود.
2ـ بنابر «اصالت وجود» همه اوصاف و آثار ناشی از وجود بوده و ذاتی آن خواهند بود زیرا جز وجود هیچ حقیقتاصیل دیگری وجود ندارد که منشأ آثار و اوصاف باشد. بنابراین همهی اوصاف و آثار از قبیل حیات، علم، اراده،قدرت، خلق و ابداع برخاسته از ذات وجودند، و این اصل خود نتایج متعددی دارد از جمله آن که: چون صفات وآثار، متعلق به وجود و ذاتی وجودند، نه تنها صفات و آثار الهی، بلکه اوصاف و آثار همه موجودات، از لوازم مرتبه وجودی آنها میباشند، (اسفار الاربعة، صدرالدین شیرازی، منشورات مصطفوی، ج اوّل، صص 38 ـ 67 و نهایة الحکمة، مرحله اوّل، فصل دوّم).
3ـ اگر بر مطلب فوق اصل «تشکیک در حقیقت وجود» را بیفزاییم، چون حقیقت هستی از لحاظ مراتب چنانچه صدر المتألهین و پیروانش معتقدند ـ متشکک است آثار وجود نیز متشکک خواهند بود ـ مثلاً علم، اراده و قدرت ازلحاظ کمال و نقصان متفاوت خواهد بود و به همان اندازه که درجه وجودی ضعیف یاقوی شود این آثار و خواص نیزقوی یا ضعیف خواهند گشت. بنابراین در نوعی از انواع مختلف جهان هستی بر اساس میزان بهرهمندیاش از کمالات وجودی از آثار و لوازم آن نیز بهرهمند خواهد بود، (نهایة الحکمة، مرحله اوّل، فضل سوّم، اسفار، ج 1، ص 36 و 427 ـ 446)
هستی به صفاتی که در او بود نهان
دارد سریان در همه اعیان جهان
هر وصف ز عینی که بود قابل آن
بر قدر قبول عین گشته است عیان
در جهان هستی، هر موجودی حدّ معینی دارد یعنی یک موجود مادی، حدّ مادی دارد و نمیتواند به حدّ جهان مثال یا جهان مجرد راه یابد یا یک موجود مجرد نمیتواند به عالم مثال و یا جهان مادی راه یابد. از آنجا که هر یک ازجهان مثال، ماده و مجرد خود دارای مراتب هستند هر موجودی در آن حد و مرتبهای که هست نمیتواند به مرتبه بالاتر راه یابد، امّا یکی از موجودات جهان یعنی انسان به دلیل سنخیت وجودیاش به تنهایی شامل تمام حدود عالم هستی است به همین جهت او را به «عالم صغیر» توصیف کردهاند. بنابراین در میان موجودات جهان، تنها انسان استکه میتواند میان جهان ماده و جهان مجردات آن هم در مراتب گوناگونش رابطه و پیوند برقرار سازد. در واقع وجود انسان، رابطه و پل پیوند تمام عوالم و درجات مختلف جهانی هستی است یعنی وجود انسان، بستر و موضوع حرکتیاست از قوه بی نهایت تا فعلیت نامتناهی، (اسفار، ج 9، صص 194 ـ 197)
1 ـ غیب و شهادت دو معنی اضافهاند یعنی ممکن است چیزی نسبت به کسی غیب و در همان حال نسبت به شخص دیگری شهادت باشد و این به جهت وابستگی غیب و شهادت به ادراک و علم شخص مدرک و عالم دارد.ازاینرو، اگر چیزی در حوزه ادراکی موجودی قرار گیرد معلوم اوست و لذا مشهود او خواهد بود. امّا از آنجا که همه موجودات عالم دارای حد و نقص در وجود خویشاند و سلسله هستی دارای مراتب است ـ چنانکه در بندهای قبل روشن گشت ـ به حسب توان ادراکی و علمی یعنی داخل بودن موجودات دیگر در محدوده وجودی ایشان میتوانندبرای خود بخشی از عالم شهادت را دارا باشند و آن بخش دیگر که قابل گنجایش در محدوده وجودی ایشان نیست ودر مرتبه بالاتری قرار دارد برای آنان عالم غیب خواهد بود، (شرح حکمت متعالیه، اسفار اربعة، آیةالله جوادی آملی، الزهراء تهران، چاپ اوّل، 1372، بخش چهارم از جلد ششم، ص 471 و المیزان، علامه طباطبایی مؤسسة الاعلمی للمطبوعات بیروت چاپ پنجم، 1403 ق، ج 11، ص 307 و ج 12، ص303)
مثلاً هرگاه انسان را به عنوان یک موجود مدرک در نظر بگیریم، بخشی از عالم وجود نزد او حاضر و برای اومشهود است در حالیکه بخش دیگری از آن اگر چه حاضر و موجود باشد برای او مشهود و معلوم نیست زیرا وسیلهایبرای درک آن به او داده نشده است.
6ـ از آنجا که بنابر دلایل متقن عقلی سلسله مراتب وجود پس از مبدء وجود همه ممکن الوجودند، در وجودخویش نیازمند و وابستهی مطلق بر سرچشمهی وجودند و از آنجا که تمامی آثار و اوصاف از ذات وجود بر میخیزداین آثار و اوصاف مستقلاً و بدون اتکا به واجب الوجود تصویر ندارد، ازاینرو تمامی موجودات ممکن از مادی گرفته تا مجرد در داشتن این اوصاف به وجود خداوند متعال وابستهاند و اگر او نظر خود را بر دارد هم اصل وجودشان و هم اوصافشان در هم خواهد ریخت.
با توجه به این اصول شش گانه که هر یک در جای خود با تحلیل و ادله عقلی به اثبات رسیده است میگوییم این موجود غیر مادی که با زمینیان ارتباط برقرار کرده و قرآن را نازل کرده است با توجه به اصل چهارم، چگونه توانسته است مستقلاً و بدون اجازه و امر مبدء وجود به عوالم پایین راه یافته و مطالب و مسائلی را برای یک انسان بازگونماید.
زیرا چنان که در اصل چهارم بیان شد هر موجودی حد معینی دارد و مرتبهای از وجود را اشغال کرده است، اینمرتبه به صورتی است که نمیتواند به مراتب دیگر با حفظ مرتبه قبلی خود نزل کرده و با آن ارتباط برقرار نماید. تنهاموجودی که چنین توانایی را دارد، انسان است که میتواند با وجود شرایطی با همه عوالم و مراتب وجود ارتباط برقرار نماید. بنابراین از لحاظ عقلی یک موجود غیر مادی که مثلاً فرض میکنیم در عالم و جهان مجرد است،نمیتواند با عوالم دیگر و موجودات آن ارتباط برقرار نماید. ممکن است بگویید، از آنجا که انسان قدرت صعود به مراتب هستی را دارد با این موجود ارتباط برقرار کرده است و در واقع انسان با راه یافتن به عوالم دیگر با این موجودغیر مادی پیوند خورده و از آن آموزههایی را فرا گرفته است، این که دیگر اشکال عقلی ندارد.
در پاسخ میگوییم، قبول داریم که این امر از لحاظ تحلیل عقلی و اصول عقلی بی اشکال است امّا در اینجا بنابراصل پنجم مشکل دیگری پدید میآید و آن این که این موجود غیر مادی در هر مرتبه اعلای وجودی که فرض شود به جهت احاطهاش به مراتب پایینتر هستی به آنها علم دارد و حقایق عوالم پایینتر برای او مشهود است، امّا آیا او به مبدء وجود و اوصافش که هیچ مرتبهای از مراتب عالم هستی به او نمیرسد و ازاینرو هیچ موجودی اوصاف در حدّوی را ندارد، احاطه علمی دارد؟!
ما در قرآن با آموزههایی برخورد میکنیم که در حدّ ادراک علمی یک موجود غیر مادی و لو در مرتبهای خاص و ویژه نمیباشد بلکه تنها در حدّ ادراک علمی مبدء وجود است که بدون اذن و توصیف خود وی علم به آن امکان ندارد، توصیفاتی که از خداوند در این کتاب بی نظیر ارائه شده است، (اعراف، 180 / روم، 8 / اسراء، 19 / فصلت، 51 / ابراهیم، 8 /لقمان، 10 ـ 11 / فرقان، 6 / نحل / 77، اعراف، 187 / احزاب، 63 ـ زخرف / 85) در حدّ ادراک علمی یک موجود غیر مادی نیست و برای او غیب به شمار میرود و آشنایی به آن نیز تنها برای موجودی قابل درک ـ البته در حدّ وجود امکانی ـ خواهد بود که بتواند از حدّ معین خود به بالاتر راه یابد و این مسأله به دلیل سنخ وجودی انسان تنها برای او میسور است و برای هیچ موجود دیگری تصویر ندارد. تا انسان بالا نرود و عند اللهی نشود و به حضور ذات اقدس خداوند بار نیابد، آن مرتبه عالیه را نمییابد، به همین جهت است که ما معتقدیم پیامبران از علم لدنّی برخوردارند یعنی دانش و علم آنان از مقاملدن و از نزد خداوند متعال گرفته شده است. اگر انسان سالک و صالح به مقام لدن و نزد خدا برسد و نزد او شهود حقیقی را درک کند چنین دانشی لدنّی است، (تفسیر موضوعی قرآن کریم، آیةآلله جوادی آملی، مرکز نشر اسراء، چاپ اوّل، بهار 1378، ج اوّل،ص 38).
بنابراین یک موجود غیر مادی تنها به آموزههایی که برای مراتب پایینتر وجودی خود غیب به شمار میرود آگاه است امّا از غیبی که در مراتب بالاتر وجود خود، وجود دارد مثلاً از چگونگی وجود خداوند و اوصاف حقیقی وی،بی اطلاع خواهد بود و تنها اطلاع از آن اسرار غیب برای کسی مقدور است که به مقام عند اللهی بار یابد و این آموزههارا از آنجا با اذن خداوند، اخذ نماید و این تنها برای انسان مقدور است نه موجود دیگر.
ثانیا، اگر این موجود غیر مادی، قرآن را بدون اذن و افاضة فیض وجود الهی برای بشریت به ارمغان آورده است،چرا مایل نیست که این کتاب به او اسناد داده شود؟ این موجود غیر مادی چه انگیزهای داشته است که آموزههای این کتاب مقدس و اصل آن را به خدای حی قیوم , (آل عمران , 1 - 3) رب العالمین , (واقعه , 80), خدای معلم و اکرم , (علق 1 - 5), خدای رحمان رحیم , (فصلت , 1 - 2), خدای مبارک , (دخان , 1 - 5), خدای عزیز علیم , (غافر, 1 - 2), خدای عزیز حکیم , (شوری , 1 - 3), خدای حکیم حمید, (فصلت , 41 - 42) وخدای علی حکیم , (زخرف , 1 - 4) نسبت دهد؟!
ثالثا", خداوندی که عقل آن را اثبات کرده و فطرت پذیرفته است , خدایی است که عالم , قادر, حکیم , رب , رحیم , سبحان است , او در همه هستی حضور دارد و همه امور تحت اراده و کنترل اوست , چنین خداوندی با عنایت به هدفمندی آفرینش جهان و انسان - که این نیز با دلایل عقلی به اثبات رسیده است نخواهد گذاشت در کار وحی خطا صورت گیرد و هدایت ناس توسط موجود ممکن الوجود و غیر مادی که از نقصان علمی برخوردار است , صورت پذیرد که این خود به دلیل عدم احاطه کامل به حقایق جهان هستی , مبدئ و منتهای آن و چگونگی سیر آدمی در آن منجر به گمراهی آنان خواهد شد. این مطلب به قدری حائز اهمیت است که ما معتقدیم آورنده پیام الهی نیز باید مصون از خطا باشد. بنابراین اگر کسی در منشائ خدایی بودن وحی تردید کند, در خداشناسی او خلل افتاده است . رابعا", خود گیرنده پیام وحی چگونه می فهمد که آن چه بر او وحی شده وحی خداوند است نه موجود دیگر؟ به بیان دیگر چگونه پیامبر تشخیص می دهد که آنچه که به او القائ می شود وحی خداوند است نه کلام موجود غیر مادی و یا مادی یا حتی شیطان ؟ وحی از آن دست معرفتی است که ما آن را در زمره علم حضوری یا شهودی قلمداد می کنیم . چنانکه در جای خود ثابت شده است ادراکات آدمی در دو دسته علم حصولی و حضوری جای می گیرد. در علم حصولی ابزار درک کننده مستقیما" به سراغ شی درک شونده نمی رود, بلکه این کار به کمک یک واسطه صورت می گیرد. اکنون من این کاغذ را به رنگ سفید و نوشته هایش را به رنگ سیاه می بینم . روشن است که کاغذ و مرکب و رنگ آن دو, هیچکدام به ذهن من راه نیافته اند, بلکه صورتی از آن ها در آن نقش بسته است . اگر این واسطه , در انتقال دادن واقعیت نارسا باشد, گریزی از پیدایش خطا نخواهد بود. اما در علم حضوری , همچون احساس درد و گرسنگی از آنجا که میان عالم و معلوم واسطه ای قرار ندارد, هیچگونه خطایی رخ نمی دهد. پیامبران , معارف وحیانی و ارتباط آن با خاستگاه الهی اش را به علم حضوری می یابند و از این رو, کوچکترین تردیدی در الهی بودن آنچه دریافت داشته اند, به خود راه نمی دهند, (راهنماشناسی , محمدتقی مصباح یزدی , امیر کبیر, تهران 1375 ش , صص 16 - 14). اگر ما وارد قیامت شویم آیا شک می کنیم که قیامت است تا برای ما برهان یا دلایلی دیگری اقامه کنند بر وقوع قیامت یا این که در آن نشئه دیگر جایی برای شک و ریب نیست ؟! خطا و شک و تردیید در جایی است که حق و باطل , هر دو وجود داشته باشند و انسان درباره مورد خاص نداند که آن شی حق است یا باطل ; ولی اگر مقام و مرحله ای وجود داشت که حق محض بود و باطل در آن هرگز راه نیافت , احتمال خطا و لغزش نیز وجود ندارد و تردید در حق بودن چیزی هم رخ نخواهد داد. وحی از چنین شهود, حضور, معرفت و علمی برخوردار است که گیرنده آن به رائی العین و بدون هیچ تردید و شکی درمی یابد و تعیین می کند که منشا آن جز خداوند چیزی دیگری نیست , (تفسیر موضوعی قرآن کریم , ج اول , صص 318 - 321) لیک اگر واقف شوی زین آب پاک که کلام ایزد است و روحناک نیست گردد وسوسه کلی ز جان دل بیابدره به سوی گلستان ز آن که در باغی و در جویی پردهر که از سر صحف بویی برد (مثنوی 1/3470 - 4472)
moeinm37
01-02-2008, 00:05
هدف از کتابت قرآن چیست؟
قرآن کریم، آخرین وحی آسمانی و میثاق جاودانِ ملّت مسلمان است ; از این رو، از اهمّیّت خاصّی برخوردار است. برای حفظ یک مجموعة علمی و صیانت کتاب مقدس آسمانی، مسلمانان از دو راه استفاده میکردند: نخست حافظة مردم و دیگر، کتابت و نگارش آن.
اگر مجموعهای بخواهد از هرگونه تحریف و آسیب، محفوظ باشد، بهترین راه آن، کتابت و نگارش است. حافظه ملّت، گرچه خوب است، امّا احتمال وقوع تحریف و، فراموشی آن فراوان است ; از این رو، در روایتی پیامبرگرامیمیفرماید: "قیّدوالعلم، قیل و ما تقییده قال:9 کتابته;( میزان الحکمة، محمّدمحمدی ری شهری، ج 8، ص 324 . ) علم را حفظ و نگهداری کنید، پرسیدند، چگونه یا رسول الله9؟ فرمود: به وسیلة کتابت و نگارش آن." براین اساس، روشن است که هدف اساسی کتابت قرآن، حفظ و صیانت آن از هرگونه کاستی و تحریف و... است. "یکی از عواملی که به حفظ و صیانت قرآن از هرگونه تصحیف و تحریف مدد میکرد، نگارش آن بوده است، و رسول خدا9 به نگارش وحی سخت اهتمام میورزید."( تاریخ قرآن کریم، محمّد باقر حجتی، ص 201، دفتر نشر فرهنگ اسلامی . )
براین اساس، گروهی به نام کُتّاب وحی (نویسندگان وحی) از زمان حیات مبارک رسول خدا9 بودهاند. اهداف و انگیزهای دیگر نیز میتوان برای کتابت برشمرد، از جمله سهل الوصول بودن آن، همه انسانها که قدرت حفظ همه قرآن را ندارند، پس باید مکتوبی باشد تا بتوانند قرائت و استفاده کنند، و هم چنین برای تعلیم و تعلّم، کتابت بسیار موّثرتر است...
moeinm37
01-02-2008, 00:05
قرآن معجره است یعنی چه؟ مگر عربها نمیتوانند درباره مطلبی چند جملهای بگویند؟ و آیا در عصر تکنولوژی قرآن میتواند فقط با اعجاز بلاغی از خودش دفاع کند؟
قرآن همچون دریائی است که قطرهاش چون گوهری درخشان افراد را گرد خود جمع میکند.
در عصر ظهور اسلام آوازهاش به همه جا میپیچد و هر طالب علم و ژرف نگری را به خود جلب میکند.
قرآن به همان تجلّی 1400 سال قبل بلکه بیشتر همچنان میدرخشد و با پیشرفت علم فروغ دل گستردهتر میگردد.
دین جهانی سند حقانیت جهانی و جاودانی هم باید داشته باشد ولی این اساس میبینیم.
که مباریهطلبی (= تحدی) قرآن منحصر به مسائل بلاغی نیست و محدود به زمان و مکان و علم خاصی هم نیست و تمام جهانیان و مراکز علمی دنیا را برمی گیرد لذاست که قرآن از دشمنان خودش آوردن حداقل یک سوره را خواسته بدون مقید کردن به مسائل بلاغی و یا علوم دیگر در اینجا خوبست نکاتی از اعجاز قرآن را مرور کنیم:
1 - ...... بودن قرآن برخلاف غالب معجزات پیامبران گذشته که جسمانی بودند.
2 - عظمت مضامین قرآن کار لایل مورخ معروف انگلیسی میگوید:... مزایای اولیه قرآن و ارکان اساسی آن مربوط به حقیقت و احساسات پاک و عناوین بر جسته مسائل و مضامین مهم آن است که هیچگونه شک و تردید در آن راه نیافته است...
3 - اعجاز علمی: فقط به 2 مورد اشاره میشود الف = مشکل بودن زندگی گمراهان را تشبیه کرده به صعود به آسمان،
با پیشرفت علم فهمیدند میشود به سمت آسمان حرکت آرد ولی هر چه بالاتر بروند تنفس سختتر است هوا رقیقتر و اکسیژن کمتر میشود، نکتهای که صدها سال قبل قرآن به آن اشاره کرده است.
4 - غیبگوئی: بعنوان نمونه آیه 8 سوره نحل میفرماید: خداوند اسب و الاغ را برای سواری دادن به شما خلق کرد و خلق خواهد کرد چیزهائی را (برای سواری) که شما نمیدانید که ممکن است اشاره به وسائل نقلیه امروزی که اعراب آنزمان قدرت درک آنرانداشتند.
5 - قرآن به تدریج در طول 23 سال بر یک انسان درس نخوانده نازل شد بدون هیچگونه اختلاف و تناقضی در ابتداء و انتهای قرآن، در نوشتههای یک دانشمند اختلاف (حداقل نظر کیفیت مطلب) وجود دارند آنهم نوشتهای در یک موضوع خاص نه مثل قرآنی دارای آنهمه گستردگی علمی!
6 - فشردگی کلام و خلاصه گوئی همراه با عمق زیاد و وسعت معنا.
7 - آهنگ معجزه آسایی قرآن و نکات بسیاری دیگر که در حوصله این سؤال و جواب نمیگنجد برای آگاهی بیشتر به تفسیر نمونه ج 1، ص 126 تا 138 مراجعه فرمائید.
moeinm37
01-02-2008, 00:06
اولین خطّاط کل قرآن چه کسی بود؟
به شهادت تاریخ و روایات اولین نویسنده و کاتب (خطّاط) قرآن , امیرالمؤمنین 7بود و و و عثمان در ردهء بعدی قرار دارند.(1)
تعداد دقیق کاتبان وحی مشخص نیست و اختلاف نظر در شمار آنان بسیار است , به طوری که تعداد آن ها را ازده تا 45نفر(2) ذکر کرده اند. باز به طور شفاف بیان شده است که همهء کاتبان وحی , افرادی بودند که پیامبر اسلام آنان را به این سمت منصوب نمود و نظارت دقیقی بر کار آن ها داشت (3) یا آن که داوطلبانه , جهت درک ثواب یا پیدا کردن موقعیت اجتماعی , به این کار اقدام می کردند؟
دکتر عبدالصبور می گوید: بر اساس روایات , آن که بیش از همه به نگارش وحی , موفق بود, در مرحلهء اول ,علی بن ابیطالب 7و سپس زید بن ثابت بود, چون این دو بیش از دیگران ملازم پیغمبر6بودند.(4)
آن چه از تاریخ و احادیث همهء فرقه های اسلامی می توان فهمید, این است که اتفاق و اجماع دارند امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب 7اولین حافظ و کاتب و خطاط قرآن کریم است و در تقدّم و تأخر بقیه افراد اختلاف نظر وجوددارد.
(پـاورقی 1.محمد باقر حجتی , تاریخ قرآن کریم , ص 205
6پـاورقی 2.بهاءالدین خرمشاهی , دانشنامه قرآن , ص 1787
(پـاورقی 3.پس ازاملای وحی , پیغمبر از کاتب وحی می خواست آن چه را نوشته , برای او بخواند و اگر اشکالی در آن نوشته بود, رفع می فرمود.
(پـاورقی 4.محمد باقر حجتی , تاریخ قرآن کریم , ص 204
moeinm37
01-02-2008, 00:06
آیا معاویه (لعنت الله علیه) از کاتبان وحی بوده است؟
برخی از مورخان قبول ندارند که معاویه او در زمره نویسندگان وحی بوده است.{1} ابن جریر طبری ضمن بازگویی رخدادهای سال 72 هجری تحت عنوان «أسمأ من کتب للنبی(ص)» نامهای کسانی که برای پیامبر(ص) کتابت و یادداشت میکردند. تنها از حضرت علی(ع) و عثمان یاد کرده و گفته است: «اگر آن دو نبودند، وحی را ابی بن کعب و زید بن ثابت مینگاشتند».{2}
خالد بن سعید بن عاص و معاویْ بن ابوسفیان تنها نامههای پیامبر(ص) را برای پسران قبیلهها و سلاطین، مکتوب میکردند.
اگر هم میبینیم کسانی چون ابن حجر{3} و ابن اثیر{4}، معاویه را کاتب پیامبر(ص) دانستهاند، معلوم نیست که مقصود آنان، کتابت و نگارش وحی بوده باشد؛ بلکه همان طوری که محمد بن عقیل علوی یمانی، تصریح کرده است که ادعای کتابت وحی برای معاویه صحیح نیست و هر کس چنین ادعایی کند، باید حداقل یک آیه را که معاویه بعد از نازل شدن، ثبت و ضبط کرده است، نمونه بیاورد.{5}
ابن بکار در الاخبار الموفقیات از مدائنی چنین نقل کرده است: مطرف بن مغیرْ بن شعبه ثقفی گوید: با پدرم (مغیرْ بن شعبه) به نزد معاویه اعزام شدیم. پدرم کراراً نزد معاویه میرفت و صحبت میکرد و بعد از بازگشت، از خردمندی و خوشرفتاری معاویه سخن میگفت. تا این که روزی غمزده و محزون بازگشت و از خوردن شام خودداری کرد. ساعتی منتظر ماندم. فکر کردم پیشامد بدی برای ما و در کار دولتی پدرم رخ داده است. به همین جهت از او پرسیدم: چه شده است که امشب غمگینی؟ گفت: پسر جان، من از پیشِ ناپاکترین آدمها میآیم. پرسیدم: چطور؟ گفت: در حالی که با معاویه جلسه خصوصی و محرمانه داشتیم، به او گفتم: تو ای امیرالمؤمنین، اکنون که به این مقام بلند رسیدهای، چه میشد اگر دادگری میکردی و دایره احسانت را وسعت میدادی ؛ زیرا تو دیگر پیر شدهای. چه میشد اگر به برادران هاشمیات (بنی هاشم) نظر لطف مینمودی و حق خویشاوندیشان را به جا میآوردی. به خدا امروز دیگر چیزی ندارند که تو را به هراس اندازد. در جوابم گفت: هیهات، محال است چنین کاری کنم! آن تمیمی {یعنی ابوبکر} به حکومت رسید و داد گسترانید و آن کارها را کرد، اما تا مرد، نامش هم از میان رفت، مگر این که گاهی کسی بگوید: ابوبکر. بعد از آن عدی{6} {یعنی عمر} به حکومت رسید و ده سال کوشید و تلاش نمود؛ اما تا مرد، نامش هم از میان رفت، مگر گاهی کسی بگوید: عمر. آن گاه هم از قبیله ما عثمان به حکومت رسید که هیچ کس نسبی به والایی او ندارد و آن کارها را کرد و با او آن رفتار شد؛ اما تا مرد، نام او و یاد هر چه کرده بود، نابود گشت. لکن آن هاشمی {رسول خدا} هر روز پنج بار نامش را به بانگ بلند میبرند و میگویند: أشهد أن محمداً رسولُ الله. با این حال ای بیمادر، چه کاری جاویدان خواهد ماند؟ به خدا هر کاری دفن میشود؛ دفن».{7}
آیا چنین کسی که به تصریح شیعه و سنی بغض و کینه رسول خدا(ص) را در دل داشت و آرزوی محو نام و یاد آن بزرگوار را در دل میپرواند، شایستگی ورود در جرگه نویسندگان وحی را دارد؟ برخی بر این عقیدهاند که حقیقت حال معاویه با دستاویز قراردادن این مطلب که او کاتب وحی بوده، بر مردم مشتبه شده است. آنان گمان میکنند داشتن چنین منصبی برای او فضیلت به شمار میرفته است، در حالی که واقع امر چیز دیگری است. معاویه همچون عبدالله بن سعد بن ابی سرح بود. این دو با آن که دشمن رسول خدا(ص) بودند، ولی در نظر قریش و مشرکان، ارج و اهمیت و اعتبار بسیاری داشته، افرادی مطمئن به شمار میآمدند. از همینرو پیامبر(ص) از آنها برای نگارش وحی استفاده کرد. فقط برای آن که به مشرکان و قریش ثابت کند آنچه بر او نازل میشود، وحی الهی است؛ زیرا دشمنان اسلام باور نداشتند آیاتی که رسول خدا(ص) در حوادث مختلف ابراز میکرد، وحی باشد. آنان میپنداشتند که پیامبر چون از پیش خود جملات و کلماتی را ساخته و پرداخته است، عین هر مطلبی را که در ارتباط با حادثهای گفته است، در زمانهای بعدی نمیتواند بگوید و آن را به گونهای دیگر میگوید؛ یا لفظ و معنا هر دو را تغییر میدهد و یا حداقل لفظ را تغییر میدهد. رسول خدا(ص) برای اتمام حجت بر آنان، از آن دو خواست که جملاتی را که بر او نازل میشود، (یعنی وحی را) بنویسند. آن دو با آن که حتی سعی میکردند در ثبت و ضبط دقیق کلمات وحی اخلال کنند، ولی موفقیتی کسب نکردند و وحی الهی که از لسان شریف نبوی(ص) تراوش میکرد، همان گونه که رسول خدا(ص) میخواست، تدوین شد».{8} بر این اساس میتوان فهمید که کسانی چون معاویه و عبدالله، فقط مأمورانی از سوی کفار و مشرکان برای امتحان پیامبر(ص) بودند و برای همین در لیست کاتبان وحی در آمده بودند و این نه تنها فضیلت و ارزشی برای آنان نیست، بلکه در شمار رسواییهای آنان است و در کنار قراین و شواهد فراوانی که به کفر و نفاقشان دلالت میکند، قرار میگیرد. صرف نظر از تمامی آن قراین و شواهد که در روایات و کتابهای معتبر مطرح شده، کافی است به این نکته توجه شود که اگر چنانچه کسی در نبوت پیامبر(ص) یا سخنان وحیانی وی شک کند، در شمار کفار است و نحوه ورود معاویه و عبدالله در لیست کتّاب وحی بیانگر شک و تردید ایشان در این موضوع است و این کفر ایشان را اثبات میکند. در نتیجه یا معاویه اصلاً کاتب وحی نبوده و یا این که گرچه در فهرست کاتبان وحی به حساب میآمده است؛ ولی این حضور در میان کاتبان برای او نه تنها فضیلتی نیست، بلکه گویای کفر و رسوایی او نیز هست/
[1].شرح نهجالبلاغه، ج 1، باب 25، ص 338، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، داراحیأ الکتب، ابن ابی الحدید میگوید: معاویه نامههای پیامبر(ص) را مکتوب میکرد/
[2].تاریخ طبری، ج 3، ص 533، دارالکتب العلمیه، بیروت، چاپ دوم، 1408ه' و حوادث سال 72، ج 5، ص 24/
[3].الاصابْ، ج 3، ص 433، داراحیأ التراث العربی بیروت/
[4].أسدالغابْ، ج 5، ص 209، داراحیأ التراث/
[5].النصائح الکافیْ، محمد بن عقیل علوی، ص 265 و 266. کتاب التعجب (ملحق به کنز الفوائد، کراجکی، ص 344/
[6].عدی و تمیم نام دو قبیله است/
[7].الغدیر، ج 10، ص 283 - 284، دارالکتب الاسلامیه تهران، مروج الذهب، ج 2، ص 129 - 130/
[8].معانی الأخبار، شیخ صدوق، ص 346 - 347، باب معانی اًّستغانْ النبی بمعاویْ فی کتابه الوحی، شیخ غفاری، مکتبْ الصدوق، تهران 1379/
moeinm37
01-02-2008, 00:07
آیا در زمان پیامبر کاتبان و حافظان زن بودهاند؟ لطفاً سایت و کتابهایی معرفی نمایید.
این پرسش را در دو قسمت «کاتبان وحی» و «حافظان قرآن» بررسی میکنیم:
الف. کاتبان وحی:
نویسندگان مباحث «علوم قرآن»، در تعداد «کاتبان وحی» اختلاف دارند. در بعضی کتابها نام عدهای در شمار کاتبان وحی آمده، که دیگران آنان را به شمار نیاوردهاند، و در برخی از کتابها نیز نام عدهای دیگر را ذکر کردهاند که در کتابهای دستهی اول ذکر نشده است. گروه سومی نیز اسامی عدهای را به طور اجمال بیان نموده و گفتهاند: آنان برای پیغمبر اکرم(ص) نویسندگی میکردند بدون اینکه یادآور شوند که آنها کاتب وحی بودهاند یا فقط عهدنامهها و صلحنامهها و یا نامههای عادی را مینوشتهاند. و شاید همین اجمال، باعث اختلاف در عدد آنان شده که برخی به مجرد این که در کتابی دیدهاند که عدهای برای پیغمبر اکرم(ص) نویسندگی میکردهاند خیال کردهاند همگی کاتبان وحی بودهاند و در مقابل بعضی دیگر چون این موضوع برایشان «مجمل» بوده نام آنان را جزء کاتبان وحی نیاوردهاند.
البته مخفی نماند که این توجیه در صورتی جای دارد که نگوئیم تعصب مذهبی برخی، باعث شده که افرادی را از زمرهی کاتبان وحی خارج و افراد دیگری را که کاتب نبودهاند در شمار آنان آورده باشند.249
طبق مطالعات محققان اسلامی و گروهی از خاورشناسان، شمار این نویسندگان ]= کاتبان وحی[ به «چهل و سه» یا «چهل و پنج» نفر میرسد که در زمان پیامبر اسلام(ص) به کتابت وحی اشتغال داشتهاند.250 صاحب کتاب «تاریخ قرآن» کاتبان وحی را به دو دسته تقسیم مینماید:
دستهی اول: نویسندگان دوران مکه؛
دستهی دوم: نویسندگان دوران مدینه.251
نام تعدادی از این «کاتبان وحی» عبارتند از:
علی(ع).
ابی بکر.
عمر.
عثمان.
زُبیر بن عوّام.
شُرَحبیل بن حسنه.
عبدالله بن سعد بن ابی السَّرح قرشی.
خالد بن سعید بن عاص بن امیه.
طلحه بن عبیدالله.
سعد بن ابی وقاص.
عامر بن فُهیره.
علاء بن حضرمی.
مُعَیقب بن ابی فاطمه سدوسی.
ارقم بن ابی الارقم.
زید بن ثابت.
ابی بن کعب.
ابوسفیان.
معاویه بن ابیسفیان.
یزید بن ابی سفیان.
سعید بن عاص بن امیه.
ابا بن سعید.
حنظلة بن ربیع اسدی.
عبدالله بن ارقم ازهری.
عبدالله بن رواحه.
ثابت بن قیس.
خالد بن ولید.
عمرو بن عاص.
مغیره بن شعبه.
حذیفة بن یمان.
حویطب بن عبدالعزیز عامری.
فاطمه سدوسی.
علاء بن عقبه.
جُهَیم بن صلت.
حصین بن نمیر (حسن بن نمیر)
حاطب بن عمرو.
ابوسلمة بن عبدالاشهل.
مصعب بن عمیر.
عبدالله بن جحش.
عبدالله بن یزید.
محمد بن سلمه انصاری.
مُعاذ بن جبل.
ابو ایوب انصاری.
عقبة بن عامر.
حنظلة بن ابی عامر.
جهم بن قیس. 252
در کتاب «تاریخ قرآن» بعد از اینکه اسامی 45 نفر از کاتبان وحی را آورده است این طور مینویسد: بدین ترتیب نام چهل و پنج تن از صحابه را داریم که گفتهاند در کتابت وحی شرکت داشتهاند اما این مطلب به بررسی بیشتر و دقیقتری نیاز دارد زیرا از برخی از آنها هیچ مطلبی که دلالت بر کاتب بودن است در دست نیست و از طرفی نام کسانی نیز وجود دارد که میدانیم نوشتن میدانستند و حتی قرائتشان به ما رسیده و یا مصحفی از آنها باز گفتهاند مانند:
انس بن مالک، منذر بن عمرو، اُسَید بن حُضَیر، رافع بن مالک، ابو عبیدة بن جراح، سعد بن عبید و ابوالدرداء.253
در کتاب «پژوهشی پیرامون آخرین کتاب الهی» اینطور آمده است: کاتبان وحی را تا چهل نفر نام بردهاند که بنا بر دلایل زیاد غالب آنان از قبیل ابوسفیان و معاویه و... در تاریخ این عنوان را به حق نگرفتهاند. و از طرفی گاه نویسندگان که در خدمت رسول اکرم بودند را نیز «کاتب وحی» دانستهاند مثلاً ثابت بن قیس و اُبَّی و شُرَ حبیل حسنه و عبدالله ارقم نامهی پادشاهان را مینوشتند؛ و علاء بن عقبه قبالهها را؛ و زُبیر و جهیم بن صلت صدقات و زکات را مینوشت؛ و حذیفه صدقات خرما را ثبت میکرد؛ در حالی که اینها همه جزء «کاتبان وحی» قلمداد شدهاند.254
بررسی و نتیجهگیری:
با بررسی مطالب فوق که با مطالعهی تعدادی از کتابهای «تاریخ قرآن» در مورد کاتبان وحی بدست آمده است میتوان به این نتایج رسید:
1. در تعداد و اسامی کاتبان وحی اختلاف است که دلایل آن ذکر شد.
2. همهی افرادی که به عنوان «کاتب وحی» از آنها نام برده شده، «کاتب وحی» نبودهاند، بلکه برخی از آنها نامهها را مینوشتهاند و بعضی نوشتن محاسبات و صدقات را به عهده داشتند و در واقع «نویسنده» بودند نه «کاتب وحی».
3. در برخی کتابها در میان نویسندگان و کاتبان، از یک زن به نام «فاطمه سدوسیٍ» نام برده شده است.255
ب. حافظان قرآن:
یکی از نویسندگان «علوم قرآن» چنین مینگارد:
«تعداد حافظان بسیار بوده است و بنابر یک بررسی، لااقل صد و چهل نفر در زمان رسول اکرم(ص) حافظ بودهاند ولی آنانکه پیش از همه مورد تأیید هستند عبارتند از: علی بن ابیطالب(ع)، عثمان، اُبَی بن کعب، ابوالدرداء، زید بن ثابت، عبدالله بن مسعود، ابوموسی اشعری»256
در اینجا نام تعدادی از حافظان را که در کتابهای علوم قرآن آمده است را در دو قسمت میآوریم:257
اول: حافظان از مهاجرین
علی(ع).
ابوبکر.
عمر.
عثمان.
طلحه.
سعد بن عبید.
حذیفة بن یمان.
سالم بن معقل.
ابوهریرة.
عبدالله بن سائب.
عبدالله بن عباس.
عبدالله بن عمرو بن عاص.
عبدالله بن عمر.
عبدالله بن زبیر.
عایشه.
حفصه.
ام سلمة.
ابوموسی اشعری.
معاویه.
تمیم بن اوس الداری.
عقبة بن عامر.
دوم: حافظان از انصار
اُبی بن کعب.
معاذ بن جبل.
عبادة بن صامت.
مجمع بن جاریه.
فضالة بن عبیدة.
مسلمة بن مخلد.
ابو حلیمه معاذ.
زید بن ثابت.
سعد بن عبید.
انس بن مالک.
ابو زید قیس بن السکن.
ابو ایّوب.
ابو الدرداء. 258
سیوطی تحت عنوان «الفائدة»، ضمن بحث از قاریان و حافظان معاصر پیامبر اسلام(ص) مینویسد:
در میان زنان صحابی، به نام زنی دست یافتم که قرآن را در زمان پیغمبر(ص) حفظ کرده بود در حالی که در آثار نویسندگان علوم قرآنی نام این زن دیده نمیشود. نام این زن «امّ ورقه دخت عبدالله بن حارث» است.259
علاوه بر این ما میبینیم که نام حضرت فاطمه زهرا(س) از شمار حافظان قرآن در مصادر اهل سنت افتاده است، زیرا مسلماً حضرت فاطمه زهرا(س) از حافظان قرآن بوده است که در منابع، مورد تایید میباشد.260
چنانچه گذشت نام پنج زن در این فهرستها آمده است که عبارتند از:
1. حضرت فاطمه زهرا(س).
2. حفصه از زنان پیامبر.
3. عایشه از زنان پیامبر.
4. ام سلمة از زنان پیامبر.
5. ام ورقة دخت عبدالله بن حارث.
اما این فهرست نامها دارای چند ابهام است. یکی آنکه معلوم نیست بین «قاری قرآن» و «حافظ قسمتی از قرآن» و «حافظ همهی قرآن» و «حامل قرآن» که دانندهی تفسیر و معانی قرآن است فرق نهاده باشند. مثلاً معاویه پس از فتح مکه اسلام آورد، گاه او را از کاتبان وحی میدانند و در اینجا «حافظ قرآن» و «حامل قرآن»، هر دو بیمورد است زیرا او کاتب دفاتر مالی بود.261 و در مدت کوتاه بین فتح مکه تا رحلت رسول اکرم(ص) چگونه حفظ تمام قرآن و یا فراگیری تفسیر آن ممکن است؟
پاورقی:
249 . ر.ک: تاریخ و علوم قرآن، سید ابوالفضل میرمحمدی زرندی، ص 5 ـ 24.
250 . پژوهشی در تاریخ قرآن، دکتر سید محمدباقر حجتی، ص 202.
251 . ر.ک: تاریخ قرآن، دکتر محمود رامیار، ص 4 ـ 263.
252 . برای آگاهی از اسامی کاتبان وحی ر.ک: پژوهشی در تاریخ قرآن، دکتر سید محمدباقر حجتی، ص 202 و تاریخ قرآن، دکتر محمود رامیار، ص 263 و تاریخ القرآن، ابی عبدالله الزنجانی، ص 20 و تاریخ توثیق نص القرآن الکریم، خالد عبدالرحمن العک، ص 29 و 30.
253 . ر.ک: تاریخ قرآن، دکتر محمود رامیار، ص 4 ـ 263.
254 . پژوهشی پیرامون آخرین کتاب الهی، علوم قرآن، دکتر رجبعلی مظلومی، ج 1، ص 40.
255 . پژوهشی در تاریخ قرآن، دکتر سید محمدباقر حجتی، ص 202.
256 . پژوهشی پیرامون آخرین کتاب الهی ـ علوم قرآن ـ دکتر رجبعلی مظلومی، (سه جلد در یک مجلد) ج 1، ص 7 ـ 36.
257 . البته اسامی که در کتابها آمده از نظر تعداد و خود اسامی با هم متفاوت میباشد.
258 . ر.ک: پژوهشی در تاریخ قرآن، دکتر سید محمدباقر حجتی، ص 239. و تاریخ قرآن، دکتر محمود رامیار، ص 254 و تاریخ توثیق نص القرآن الکریم، خالد عبدالرحمن العک، ص 2 ـ 31 و تاریخ القرآن و التفسیر دکتر عبدالله محمود شحاته، ص 32.
259 . ر.ک: تاریخ قرآن، دکتر محمود رامیار، ص 255، به نقل از الاتقان سیوطی و پژوهشی در تاریخ قرآن، دکتر سید محمدباقر حجتی، ص 244 و 243.
260 . پژوهشی در تاریخ قرآن، همان، ص 244.
261 . پژوهیش پیرامون آخرین کتاب الهی، ج 1، ص 4 ـ 63.
moeinm37
01-02-2008, 00:07
اولین قاری و حافظ جهان اسلام چه کسانی بودند؟
اولین قاری و حافظ جهان اسلام , شخص پیامبر اسلام 6بودند. به منظور صیانت نصوص قرآنی , علاوه بر استمداد از نیروی حافظهء و مردم , دستور داد قرآن را بنویسند.(1)
پیامبر اکرم 6به حفظ و قرائت صحیح قرآن بسیار اهمیت می داد, به همین جهت حافظان و قاریان نیز, آن چه را فرا گرفته بودند, خدمت پیامبر6می خواندند, و حضرت استماع می فرمود و تقریر یا تصحیح می کرد. تعدادحافظان بسیار بود و بنابر یک بررسی لااقل ی..د و چهل نفر در زمان رسول خدا6حافظ قرآن بودند.معروف ترین آن ها عبارتند از:
علی بن ابیطالب 7ابی بن کعب , ابوالدرداء, زیدبن ثابت و عبداله بن مسعود.(2)
افراد مذکور به عنوان طبقهء اوّل و معلم و استاد دیگران در قرائت شهرت یافته بودند.
(پـاورقی 1.مصطفی اسرار, دانستنی های قرآن , ص 13
(پـاورقی 2.همان , ص 16ـ 17
moeinm37
01-02-2008, 00:11
چه کسانی قرآن را نوشته اند؟
پیامبر اسلام( در ظاهر خواندن و نوشتن نمی دانست، و در میان قوم خود به داشتن سواد معروف نبود. زیرا هرگز ندیده بودند چیزی بخواند، یا بنویسد.
اما نکته مهم این است که آیات قرآن اینگونه بیان می کنند که پیامبر( چیزی نمی خواند و نمی نوشت. ولی نمی گوید که وجود مقدس پیامبر( نمی توانست بنویسد و بخواند. و دلیلش این بود که راه را بر بهانه جویی مخالفان ببندد.(1) به همین دلیل پیامبر( برای نوشتن قرآن به کاتبانی نیاز داشت. بنابراین در مکه و مدینه زبده ترین کاتبان را برای کتابت وحی انتخاب نمود.
اولین کسی که در مکه عهده دار کتابت وحی شد، علی بن ابی طالب( بود. و تا آخرین روز حیات پیامبر( به این کار ادامه داد.
و اولین کسی که در مدینه عهده دار کتابت وحی گردید، اُبیّ بن کعب انصاری بود. او در دوران جاهلیت، توانایی نوشتن را داشت.
از دیگر کاتبان وحی، زیدبن ثابت بود، که در مدینه در همسایگی پیامبر( خانه داشت. در ابتدای امر، هرگاه پیامبر( نیاز به نوشتن داشت، و ابی بن کعب حاضر نبود، به دنبال "زید" می فرستاد، تا برای او کتابت کند.
از دیگر کُتّاب وحی، عبدا...بن ارقم بود، که علاوه بر نوشتن قرآن نامه های پیامبر( را هم می نوشت.
از دیگر کسانی که به کتابت قرآن مشغول بودند، خلفای ثلاثه، زید بن عوام، معاویةبن ابی سفیان، خالدبن ولید، سعید بن عاص، و عبدا...بن سعدبن ابی سرح است.
و از زنانی که در صدر اسلام توانایی نوشتن را داشتند، واحیاناً قرآن را می نوشتند، می توان "ام کلثوم بنت عقبه" ، "کریمه بنت مقداد" و "شفاء بنت عبدا..." را نام برد. و شفاء به دستور پیامبر( به حفصه نوشتن آموخت. و بعد از آن، حفصه در زمرة کُتّاب قرار گرفت. (2)
ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــ
منابع و مآخذ :
1. تبیان، شیخ طوسی، ج8،ص193
2. تاریخ قرآن، آیت ا...محمد هادی معرفت، ص28-27
moeinm37
01-02-2008, 00:11
اگر قرآن کریم به شهود پیامبراکرمرسیده و حضرت از سختی حفظ قرآن بینیاز بوده آیا برای دیگران نیز مقدور است که بدون نیاز به راههای مرسوم حفظ قرآن به مرحله کشف و شهود قرآن برسند؟
آری حافظ قرآن شدن و یا قدرت پیدا کردن بر قرائت آن، بدون استاد و معلم امری ممکن است که خداوند به برخی بندگان شایسته خود عنایت میفرماید.
افراد زیادی بدین امر نایل آمدهاند که در ذیل به دو مورد اشاره میکنیم:
1. "زاذان" که کنیهاش "ابوعمره فارسی" است و در زمان حضرت علیزندگی میکرد. به او گفتند: تو قرآن را از حفظ میخوانی. بگو ببینیم نزد چه کسی آموختی؟ زاذان خندید و گفت: من در جوانی صورت زیبا و صدای خوبی داشتم و همواره شعر، غزل و تصنیف میسرودم. روزی حضرت امیرمؤمنانبه من فرمود: ای زاذان! چرا قرآن نمیخوانی، گفتم: چگونه قرآن بخوانم که به خدا قسم جز "سوره قل هو الله احد" که در نماز میخوانم، سوره دیگری بلد نیستم. امیرمؤمنان در گوش من سخن گفت و فرمود: دهانت را باز کن. او آب دهان مبارک خود را به دهان من ریخت و به خدا قسم قدمی بر نداشته بودم که دیدم تمام قرآن، با اعراب و تجویدش، در سینه من نقش بسته و حفظ شدهاست.(سرگذشتهای تلخ و شیرین قرآن، غلامرضا نیشابوری، ج 3، ص 243، انتشارات جمالالدین اسدآبادی.)
2. شخصی به نام حاج علی آقا میگوید: من در طفولیت به مکتب نرفتم و بیسواد بودم. در اوان جوانی سخت آرزو داشتم قرآن مجید را بخوانم تا اینکه به حضرت ولیعصرغ متوسل شدم و خواندن قرآن را یاد گرفتم. نامبرده در مجلس قرائت قرآن شرکت و اشتباهات دیگران حتی قاریان قرآن را اصلاح میکرد.(همان، ج 2، ص 106.)
moeinm37
01-02-2008, 00:15
برای وجوه اعجاز قرآن همیشه کار های بشری در برابرم جلوه می کند الف) فصاحت و بلاغت : همیشه کسانی هستند در عالم شعر که هیچ کس نمی تواند همانند آنها شعر بگوید ب) اخبار غیبی : گذشته از آنکه این منقولات مسلمانان و معتقدین است نه تاریخ قطعی اسلام . آدمهای پاک و عادی رویای صادقانه می بینند مرتاضان و کاهنان همین کارها را می کنند. ج- معارف ربوبی و بلند . مکاشفه عارفان و کسانی که ریاضت می کشند و تفکر زیاد می کنند. د- اعجاز علمی. عارفان نیز به حقایق عالم پی می برند.
یک - هر چند واژه معجزه در قرآن کریم نیامده ولی به جای آن کلمه «آیه» به کار برده شده است.
دو - آیه در لغت به معنای علامت و نشانه می باشد؛ خواه نشانه ای حسی یا چیز چشمگیری که روی انسان را به خود می کشاند و خواه نشانه ای عقلی که اندیشه او را به کام خود فرو می برد.
سه - در آینه قرآن، همه پدیده های جهان، آیات الهی اند؛ یعنی درنگ در آنها، انسان را به خداوند متعال و ویژگی های او، همچون علم، قدرت، حکمت، عظمت و... متوجه می کند.
به دیگر سخن، کسانی که بینایی کافی و بصیرت باطنی داشته باشند، ورای این جلوه ها، متجلی و صاحب جلوه را می بیند، ولی چنین چشمی برای همه نیست. امام علی(ع) در این باره می فرمایند: «ما رأیت شیئا الا و رأیت الله قبله؛ هیچ چیز را ندیدم مگر آن که پیش از آن، خدا را دیدم» (محمد تقی مصباح یزدی، راه و راهنماشناسی، ص 74 ، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1382).
چهار - در قرآن کریم افزون بر آن که به دلیل راهبرد به پروردگار جهان، به همه پدیده های جوی و کیهانی، آیه گفته شده [یوسف/ 105 - انبیا/ 32 - یس/ 33 ، 37 ، 41 و...] سخنانی را که خداوند متعال به پیامبران وحی فرموده نیز آیه می نامد؛ زیرا کلام، نشانه گوینده است: «تلک آیات الله نتلوها علیک بالحق؛ این ها آیات خداست که به حق بر تو فرو می خوانیم» (بقره / 252 - آل عمران / 108).
از این آیه و آیات مشابه آن [آل عمران / 7 - یوسف / 1 - شعرا / 2 - قصص 2 و...] فهمیده می شود که مراد از «آیه» پدیده های تکوینی نمی باشد بلکه چیزی تلاوت کردنی است. از این رو، آیات قرآن در ردیف سایر معجزه های الهی قرار داشته و همچون آنها بر آن، آیه گفته شده است؛ از سوی دیگر از آنجا که اصل داده شدن معجزه به پیامبران، برای اتمام حجت بود، قرآن کریم نیز چنین جایگاهی را به خود اختصاص داده است.
پنج - راه های بسیاری وجود دارد که معجزه بودن قرآن از آنها فهم پذیر است. به برخی از آنها اشاره می شود:
الف) مبارزه طلبی قرآن در آوردن مشابه آن: موارد زیادی در قرآن می باشد که ادعا می فرماید کسی مانند آن را نمی تواند بیاورد. در این کتاب الهی، ادعای آوردن چنین کتابی از سوی برخی بیان شده است: «و اذا تتلی علیهم آیاتنا قالوا قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هذا ان هذا الا اساطیر الاولین؛ چون آیات ما بر آنان خوانده شد، گفتند: شنیدیم و اگر بخواهیم همانند آن می گوییم، این چیزی جز افسانه های پیشینیان نیست» (انفال، آیه 31).
آنگاه قرآن کریم با واکنشی استوار و نیرومند، انجام چنین کاری را ناشدنی می شناساند: «قل لئن اجتمعت الانس والجن علی ان یأتوا بمثل هذا القرآن لا یأتون بمثله ولوکان بعضهم لبعض ظهیرا؛ بگو اگر جن و انس گرد هم آیند تا همانند این قرآن را بیاورند، نمی توانند؛ هر چند که یکدیگر را یاری دهند» (اسراء، آیه 88).
این دسته از آیات در قرآن کریم فراوانند [طور/ 34 - هود / 13 - بقره / 24 و 23 و...]. رساترین گویش در این باره در آیه های 23 و 24 سوره مبارک بقره آمده است؛ چرا که در آنها قرآن کریم به این اندازه بسنده نمی کند که اگر حق با شماست، پس مشابه قرآن بیاورید؛ بلکه پس از واداشتن و تشویق آنان به انجام حتمی این کار، با زبان تهدید می گوید، این که تنها نپذیرید و مثلا بگویید: می توانیم بیاوریم ولی، چنین نمی کنیم کافی نیست، بلکه یا باید اثبات کنید که این کلام، سخن خدا نیست و یا اگر اثبات نکردید باید بپذیرید. حال، چنان چه نه اثبات کردید و نه پذیرفتید، بدانید که سرانجام وخیمی داشته و کیفر ابدی الهی پیش روی شماست. هر عاقلی در برابر چنین رویکردی از قرآن، تحت تأثیر قرار می گیرد، زیرا اگر وجدان بیداری دارد، باید در برابر آن، پاسخ قانع کننده ای برای خود بیابد؛ یا باید آیه ای مشابه آن بیاورد تا آشکار شود این، کلام خدا نیست و یا دست کم برای خودش دلیل داشته باشد و یا بپذیرد که کلام خداست.
یادآوری این نکته بایستنی می باشد که بیان قرآن این است که خود قرآن معجزه می باشد و کسی نمی تواند مثلش را بیاورد، نه آن که خدا نمی گذارد.
قرآن در سطحی از بلاغت قرار گرفته که نیروی انسان های عادی که به تأییدات الهی مؤید نباشند، برای رسیدن به آن، کافی نیست. پس اگر کسی بتواند کتابی و یا سوره ای مانند قرآن بیاورد، نشانه این است که از سوی غیب و خدا تأیید شده پس خود قرآن معجزه است.
ب ) کران ناپذیری خداوند و چیرگی او بر همه جهات وجودی انسان: بلاغت، تنها به این نمی باشد که الفاظ از لحاظ زیبایی و شیوایی ارزیابی شوند بلکه افزون بر این، هدف گوینده و حال شنونده نیز باید در نظر گرفته شود. چون خدای متعال هدفش را بهتر از همه شناخته و حال بندگانش را هم بهتر از همه می داند، از این رو احاطه او بر ترکیبات لفظ نیز از همه بیشتر می باشد، پس اوست که می تواند هدف خود را بر پایه مقتضای حال، به بهترین روی بیان کند. اما دیگران به دلیل نداشتن چنین احاطه ای، نمی دانند چه نکته هایی را باید دقیقا رعایت کرده، چگونه حال همه مخاطبان را در نظر بگیرند و بالاخره براساس چنین فرمول پیچیده ای سخن بگویند. راز این که کسی نمی تواند مانند قرآن را بیاورد نیز همین می باشد. زیرا انسان هر اندازه بخواهد نکته های گوناگونی را در نظر بگیرد، بالاخره ذهنش محدود است، از این رو تنها به یک یا چند مطلب خاص روی می آورد.
از سوی دیگر، چون تفاوت های کیفی در کمال و امور معنوی، سنجش پذیر نبوده و آنها را با عدد نمی توان نشان داد، از این رو قرآن نیز در تعیین برتری آیات خود از نظر شیوایی سخن، از عدد استفاده نکرده و تنها از ناتوانی در آوردن مانند آن، سخن گفته است. بدین سان، یکی از چهره های اعجاز قرآن، همین بلاغت می باشد و شاهدش هم آن است که با همه انگیزه هایی که برای این کار بوده، کسی نتوانسته است مانندش را بیاورد و لطف قضیه در این می باشد که به ما نگفته اند: شما ارزیابی کنید که قرآ ن چقدر بهتر است، بلکه گفته اند اگر می توانید مثلش را بیاورید وگرنه اگر ارزیابیش را به عهده ما می گذاشتند، هیچ گاه به انجام آن توانمند نبودیم. ما تنها همین اندازه می توانیم بفهمیم که نمی شود مانند آن را آورده حتی همین اندازه را هم باید خبرگان و کارشناسان تشخیص دهند.
ج ) دگرگونی ناپذیر بودن: از آن جا که انسان، مانند همه موجودات مادی همواره در این عالم در حال دگرگونی می باشد، در نتیجه چیزهایی را یاد می گیرد که پیش از آن نمی دانسته است؛ وانگهی حالت هایی مانند شادی و غم در سخن او تأثیر می گذارد، از این رو یک فرد نمی تواند در طول عمر خود، آنچنان سخن بگوید که همه آن از نظر رسایی، یکنواخت باشد. این، در حالی است که قرآن، در اثناء بیست و سه سال زندگی پیامبر که مانند هر انسان دیگری، فراز و فرودهای فراوانی همچون سختی، پیروزی، شکست، فقر، غنی، بیماری و... را در بر داشت، از نظر بلاغت، یکنواخت سخن گفته است. به ویژگی یاد شده در قرآن کریم اشاره شده است: «افلا یتدبرون القرآن ولوکان من عند غیرالله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا؛ آیا در قرآن نمی اندیشند که اگر از سوی کسی جز خدا بود، در آن اختلاف بسیار می یافتند» (نساء، آیه 82).
د ) امی بودن پیامبر(ص): این که قرآن کریم از کسی آورده می شود که درس نخوانده و با دانشمندان سر و کاری نداشته است، آشکار می شود که این کار، کاری ناگهانی و الهی است: «و ما کنت تتلوا من قبله من کتاب ولا تخطه بمینک اذا لارتاب المبطلون؛ تو پیش از فرو فرستاده شدن قرآن، هیچ کتابی را نمی خواندی و به دست خویش هیچ کتابی نمی نوشت. اگر چنان بود، اهل باطل به شک افتاده بودند» (عنکبوت، آیه 48).
بدین سان، کسانی که در صدد ابطال ادعای پیامبر(ص) بودند، از این نظر دستاویزی نداشتند.
ه ) فراگیر بودن آموزه های قرآن : در همه زمینه های مورد نیاز بشر در زندگی، همچون ؛ عقاید، سیاست، اقتصاد، اخلاق، فنون نظامی و...، بیان مطالب علمی، خبرهای غیبی (روم، 4 - 2 / آل عمران، 44 / فتح، 27 و...) از چهره های دیگر اعجاز قرآن است که به دلیل رعایت اختصار، از توضیح آنها چشم پوشی شد.
شش - با رویکرد به جنبه های پیش گفته که معجزه بودن قرآن کریم را ثابت می کند، این کتاب را در ردیف کارهای فراتر از توانمندی های بشر قرار می دهد، از این رو دیگر نه شعر شاعران را یارای رویارویی با جنبه فصاحت و بلاغت آن می باشد، نه رؤیای صادقانه آدم های پاک در ردیف اخبار بلند غیبی قرآن قرار می گیرد، نه مکاشفات عارفان به پای آموزه های ربوبی آن می رسد و بالاخره نه عرفان را توان برابری با جنبه اعجاز علمی آن است و این همه، با ریزبینی در مطالب یادآوری شده به هنگام بررسی جنبه های اعجاز قرآن، شدنی است. جنبه های علمی یاد شده دارای آن چنان پشتوانه نیرومندی می باشند که امام صادق(ع) در سخن، هرگونه تردید و گمانه زنی های شک آلود را درباره قرآن، دروغ شناسانده است: «کل زغم فی القرآن کذب؛ هرگونه گمان ناروا درباره قرآن، دروغ می باشد» (اصول کافی، ج 2، ص 342، دار صعب).
هفت - افزون بر توجه به بررسی های علمی جنبه های اعجاز قرآن، همراهی و پیوستگی با قرآن از دیگر راهکارهای هرگونه شبهه زدایی درباره این کتاب الهی است، خواندن دنباله دار و همراه با اندیشه ورزی در مفاهیم قرآن به جان انسان، آن چنان طراوتی می بخشد که نه تنها از هم نشینی آن دلزده وخسته نمی شود، بلکه بریدن این پیوند برای او جانکاه و رنج آور است. انس با قرآن از چنان ارزش والایی برخوردار می باشد که امام صادق(ع) این گونه کسان را جز پیامبران، در ردیف برترین انسان ها برشمرده است: «ان اهل القرآن فی اعلی درجه من الادمیین ما خلا النبیین ولامرسلین فلا تستضعفوا اهل القرآن حقوقهم فان لهم من الله العزیز الجبار لمکانا علیا؛ به درستی که اهل قرآن در برترین رتبه از انسان ها جای دارند، جز پیامبران و رسولان، پس، حقوق آنان را کوچک نشمارید چرا که آنان نزد خداوند جایگاهی بس بلند مرتبه دارند» (همان، ص 603).
امام علی(ع) نیز در این باره می فرمایند: «انتفعوا ببیان الله، واتعظوا بمواعظ الله، واقبلوا نصیحه الله، فان الله قد اعذر الیکم بالجلیه، واتخذ علیکم الحجه، و بین لکم محابه الاعمال و مکارهه منها، لتتبعوا هذه و تجتنبوا هذه؛ از گفتار خداوند سود برید، از نصایح او پند گیرد و بدان رو آورید، زیرا خداوند سبب های کیفر خود را آشکارا بیان کرده و حجت را بر شما تمام نموده است. رفتارهای شایسته و ناروا را بیان کرده تا از گونه نخست، دنباله روی و از گروه دوم، دوری نمایید» (نهج البلاغه، خ 176 ، 183، 193 و...).
برخی از منابع برای مطالعه بیشتر :
- مسجد جامعی، علیرضا، پژوهشی در معارف امامیه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان چاپ و انتشارات تهران، 1380، ج 1، ص 539 به بعد
- مالک بن نبی، پدیده قرآنی، ترجمه علی حجتی کرمانی، حوزه نمایندگی ولی فقیه در امور حج و زیارت، مشعر، 1371
- خلیفه، رشاد، اعجاز قرآن، ترجمه محمد تقی آیت اللهی، دانشگاه شیراز، 1365
moeinm37
01-02-2008, 00:15
چرا قرآن یک معجزه است؟
معجزه، عبارت است از کار خارقالعادهای که غیر قابل تعلیم و تعلّم بوده، افراد بشر از آوردن مثل آن عاجز باشند; به شرط آنکه با ادعای نبوت یا امامت همراه باشد و آورنده معجزه از دیگران بخواهد که اگر در نبوت (یا امامت) او و خدایی بودن معجزهاش شک دارند، آنها نیز همانند آن را انجام دهند.(الالهیات فی الکتاب و السنّه، جعفر سبحانی، ج 2، ص 64، نشر مرکز جهانی علوم اسلامی.) قرآن از جهات گوناگون معجزه است; معجزهای زنده و جاویدان که به وسیلة شخصی درس ناخوانده آورده شده و در مقابل تمام اندیشمندان جهان "تحدی" (مبارزهطلبی) میکند. برخی از جنبههای اعجاز قرآن عبارتند از:
1. اعجاز ادبی که برجستهترین ادیبان عرب را سخت شگفتزده کرده، سرسختترین دشمنان پیامبر با شنیدن چند آیه آن به فرابشری بودن قرآن اعتراف میکردند، و هیچکس مثل قرآن، چیزی نیاورده و نخواهد آورد.(برای کسب اطلاع بیشتر ر.ک: پیام قرآن، آیت الله مکارم شیرازی، ج 8، ص 82 ـ 102، انتشارات: نسل جوان.) 2. اعجاز از نظر اخبار غیبی، چون وعدة پیروزی (خداپرستان) روم در کمتر از 10 سال بر (آتشپرستان آن زمان) ایران و پیشبینی فتح مکه و دهها نمونة دیگر;(همان، ص 275 ـ 303.) البته ممکن است افراد دیگری نیز پیشگوییهایی بکنند و درست از آب درآید; ولی نام آن معجزه نیست; زیرا غالباً کلی بوده و با عباراتی چند پهلو بیان میشود و با ادعای نبوت یا امامت همراه نبوده است. 3. اعجاز در وضع قوانین اخلاقی: اندیشمندان غیر مسلمان نیز به این نکته معترفند که "قرآن کلام الهی، متقنترین قوانین و نسخه پر افتخار بشری و عهدهدار سعادت بشر است که قوانین سعادت بشر از روی آن باید نوشته شود."(قرآن و دیگران، علیاکبر صداقت، ص 46، نشر روح.) با مقایسة وضعیت اسفبار آن روز جهان که بشر را در پرتگاه نابودی قرار داده بود و قوانین حیات بخش قرآن، به خوبی میتوان به معجزه بودن آن پیبرد. 4. اعجاز از نظر علوم جدید و اکتشافات علمی: با اینکه قرآن کتاب تربیت و هدایت است، ولی در عین حال اقیانوس بیکرانی از علوم تجربی و انسانی هم هست که دانشمندان را به تحقیقات زیادی واداشته و آنها را وادار به اعتراف کرده که قرآن، ساخته و پرداخته حضرت محمد6 نیست; بلکه از ناحیة غیب به او وحی شده است.(پیام قرآن، همان، ص 245.) حرکت و جاذبه زمین، حرکت خورشید و منظومه شمسی، گسترش روزافزون جهان، زوجیت عمومی و دهها نمونة دیگر، همگی از جنبههای اعجاز علمی قرآن هستند.(برهان رسالت، آیتاللّه سبحانی، ص 225 ـ 281، نشر کتابخانه صدر.)
آنچه اشاره شد برخی از وجوه و شگفتیهای قرآن بود. این قسمت از پاسخ را با اعترافاتی از یک دانشمند غربی در این مورد به اتمام میبریم:
"بانو دکتر لورا واکسیا استاد دانشگاه نابل مینویسد: کتاب آسمانی اسلام، نمونهای از اعجاز است. قرآن کتابی است که نمیتوان از آن تقلید کرد. نمونه سَبْک و اسلوب قرآن در ادبیات سابقه ندارد. تأثیری که این سبک در روح انسان ایجاد میکند، ناشی از امتیازات و برتریهای آن است. چطور ممکن است این کتاب اعجازآمیز ساخته محمد6 باشد; در صورتی که او یک نفر عرب درس نخوانده بود؟ ما در این کتاب گنجینهها و ذخایری از علوم میبینیم که فوق استعداد و ظرفیّت باهوشترین اشخاص، فیلسوفان و قویترین رجال سیاست و قانون است."
معجزه پیامبر6 از مقوله علم و معرفت است که میتواند برای همه و تا ابد معجزه باشد.(المیزان، علامه طباطبایی;، ج 1، ص 94.)
moeinm37
01-02-2008, 00:16
چرا می گوییم قرآن معجزه است؟
باید معنا و حقیقت اعجاز و معجزه و شرایط آن ذکر شود تا ببینیم آیا این شرایط در قرآن موجود است. حقیقت اعجاز جز این نیست که مدّعی نبوت عمل خارق العاده را انجام دهد و دیگران را برای همانند آن دعوت کند اما آنان از آوردن مانند آن عاجز و ناتوان باشند.(1) قیود و شرایط مذکور در قرآن مجید دیده می شود، یعنی پیامبر اسلام با معجزه قرآن ادعای نبوت کرد و مردم را به هماوردی (تحدّی) فرا خواند تا جایی که حاضر شد کافران تنها یک سوره بیاورند و از تمام جهانیان برای ساختن سوره کمک بگیرند.(2) چهارده قرن است که این ندا در گوش جهانیان طنین انداز است، ولی کسی نتوانسته است در صحنه مبارزه گام بگذارد یا موفق شود. اعجاز قرآن صورتهای مختلفی دارد:
1- اعجاز طریقی: یعنی قرآن که حاوی هدف بلند و سخنان حکیمانه است، از طرف شخصی که امی بود و خواندن و نوشتن را نمی دانست، آورده شد.
بر این اساس قران مجید روی کلمه امّی در مورد پیامبر(ص) مکرّر تکیه کرده و می فرماید: "پیش از این کتابی نمی خواندی و چیزی با دست خود نمی نوشتی تا مایه تردید و شک گمراهان گردد".(3)
2- اعجاز لفظی: شیوه سخن گفتن قرآن طوری است که با آن چه بشر تا کنون شنیده و گفته، تفاوت زیاد دارد و زیبایی ظاهر و شیرینی بیان آن را هیچ کلامی ندارد، که علمای ادب از آن به فصاحت و بلاغت تعبیر می کنند.
قرآن نه شعر است و نه نثر، بلکه دارای سبک خاصی است که نظیر آن یافت نمی شود. از این رو "ولید بن مغیره" در مورد قرآن گفت: "از محمد سخنی شنیدم که نه شباهت به گفتار انسانها دارد و نه پریان، گفتار او شیرینی خاصی دارد" اما او برای خنثی کردن تأثیر قرآن گفت: بگویید پیامبر ساحر است.(4)
آیات 24 و 25 سوره مدثر ناظر به این جریان است آهنگ مخصوص قرآن، ملال آور نبوده، بر اثر تکرار خواندن، صراحت و قاطعیت، متانت و عفّت بیان همه نشان دهنده زیبایی و هنر قرآن مجید است.
یک آیه از قرآن، ابن مقفع، ادیب معروف را به زانو در آورد و آن آیه "یا ارض ابلعی ماءک..."(5) می باشد، زیرا در عین اختصار ماجرای طوفان نوح را با تعبیرات کوتاه و بسیار پر معنی شرح می دهد. به گفته بعضی از محقّقان 23 نکته از صنایع ادبی در آن جمع است.(6)
یکی از صاحب نظران می گوید: یک حرف از قرآن در جایگاهش معجزه است، زیرا آن حرف، کلمهای را که در آن واقع شده نگاه می دارد و آن کلمه آیه را و آن آیه آیات بسیار را و همین راز اعجاز جاودانی قرآن است.(7)
3- اعجاز معنایی: قرآن از نظر محتوا و بیان معارف الهی معجزه است، چون به شکل بسیار زیبایی مسائل مربوط به خدا و ماوراء الطبیعه را مطرح کرده و خداوند را به زیباترین وجه توصیف کرده است.
آیاتی از قرآن منطبق بر قواعد علمی امروز است مانند جاذبه عمومی، آفرینش جهان، حرکت زمین، حرکت منظومه شمسی، زندگی در کرات دیگر، زوجیت گیاهان، زوجیت عمومی، علل نزول باران و غیره.(8)
در این زمینه هزاران کتاب و مقاله توسط دانشمندان در رشتههای مختلف علوم به نگارش در آمده و همه از عظمت قرآن و تطبیق آیات با جدیدترین رهیافتهای دانش بشری سخن گفتهاند:
موریس بوکای در کتاب "مقایسهای میان تورات انجیل و قرآن و علم" پس از تطبیق آیات قرآن با دستاوردهای علمی می گوید: "چگونه می توان از تطبیق قرآن با جدیدترین فرآوردههای علمی بشر در شگفت فرو نرفت و آن را اعجاز به حساب نیاورد؟!"
جالب آن که در مفاد آیاد قرآن کوچکترین اختلافی وجود ندارد و این یکی دیگر از نشانههای اعجاز قرآن در بخش اعجاز معنایی است. قرآن مجید به این حقیقت اشاره کرده: "آیا درباره قرآن نمی اندیشند که اگر از سوی غیر خدا بود، اختلافات فراوانی در آن می یافتید".(9)
4- اعجاز در پیشگوییهای تاریخی مانند غلبه روم بر ایران
5- اعجاز در بیان رخدادهای تاریخی پیشین.
6- جامع بودن دانشهای مختلف. قرآن نه کتاب حقوقی است، نه اخلاقی، نه کلامی و اعتقادی، نه تاریخی، نه علوم بلاغی و لغت و نه رشته خاص علمی و... اما در عین حال، همه این دانشها را در خود جمع کرده است.
برای مطالعه بیشتر به کتابهای ذیل مراجعه کنید:
کتاب تفسیر نوین، محمد تقی شریعتی.
قرآن و آخرین پیامبر، ناصر مکارم شیرازی.
برهان رسالت، جعفر سبحانی.
وحی و نبوت، شهید مطهری.
تفسیر المیزان، ج اعلامیه طباطبایی.
پی نوشتها:
1. جعفر سبحانی، الهیات و معارف اسلامی، ص 262.
2. بقره (2) آیه 23.
3. عنکبوت (29) آیه 48.
4. مجمع البیان، ج 9، ص 387.
5. هود (11) آیه 44.
6. مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج 8، ص 122.
7. محمد تقی شریعتی، تفسیر نوین، قسمت مقدمه، ص 52.
8. مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج 8، ص 190 - 180.
9. نساء (4) آیه 82.
moeinm37
01-02-2008, 00:16
جهات اعجاز قرآن کدام است ؟
اعجاز قرآن جهات مختلفی دارد که به بعضی از آن ها اشاره می کنیم :
1 فصاحت و بلاغت ; قرآن مجید برای یان مقاصد خود شیواترین وزیباترین الفاظ و خوش آهنگ ترین ترکیبات را به کار برده است که بزرگ ترین سخن شناسان آن عصر, مانند و و به نهایت فصاحت و بلاغت قرآن و برتری آن بر سخنان بشری گواهی داده اند. بر این اساس قرآن مجید می فرماید: .(1)
2 امی بودن آورنده ; قرآن با مشتمل بودن بر ژرف ترین معارف و جامعیت ,به وسیلهء یک فرد درس نخوانده و در محیطی دور از تمدن و فرهنگ عرضه شد.
هرگز یک فرد درس نخوانده , بدون ارتباط با خدا, از عهدهء چنین کاری برنمی آید.
3 هماهنگی و عدم اختلاف ; قرآن در طول 23سال رسالت و در فراز ونشیب ها و حوادث تلخ و شیرین نازل گردید, ولی این دگرگونی ها در انسجام مطالب و شیوهء آن تأثیری نگذاشت ; از این رو قرآن می فرماید: .(2)
4 پیشگویی های قرآن که از جملهء آن ها خبر دادن از پیروزی رومیان است :.(3)
تاریخ به ما می گوید هنوز نه سال نگذشته بود که رومیان در نبرد با ایرانیان پیروز شدند.(4)
5 معجزات علمی قرآن ; نمونه های زیادی در قرآن دیده می شود که یکی ازآن ها بیان قانون جاذبه و دافعه است : .(5)
(پـاورقی 1.یونس (10 آیهء 38
(پـاورقی 2.نساء(4 آیه 82
(پـاورقی 3.روم (30 آیه 2و 3
(پـاورقی 4.تفسیر نمونه , ج 16 ص 366
(پـاورقی 5.لقمان (31 آیه 10
moeinm37
01-02-2008, 00:16
با توجه به آیه شریفه «لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین»؛ آیا تمام علوم بشری مانند ریاضی، فیزیک، طب و ... در قرآن موجود است؟
}رطب و یابس در کتاب مبین
خدای سبحان، قرآن کریم را «کتاب مبین» معرفی میکند: «قد جائکم من الله نور و کتاب مبین» مائده (5)، آیه 15. چنانکه در آیات گوناگون، آنچه را که انبیا(ع) آوردهاند به عنوان کتاب منیر و مبین وصف فرموده است: «جاءوا بالبینات و الزبر و الکتاب المنیر» آلعمران (3)، آیه 184..
در سوره مبارکه «انعام» میفرماید: «لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین» انعام (6)، آیه 59. یعنی، هیچ تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتاب مبین و قرآن کریم آمده است. مقصود از «رطب و یابس» به قرینه قبل و بعد آیه، علم همه اشیا است؛ چنانکه در آیه دیگری از همین سوره میفرماید: «ما فرطنا فی الکتاب من شیء» همان، آیه 38. یعنی، هیچ چیزی در کتاب الهی فروگذار نشده است و همه اموری که در سعادت بشر مدخلیت دارد، بیان شده است.
در این رابطه لازم است مورد بررسی قرار گیرد:
1. آیا تمام حقایق جهان و کیفیت رهیابی به همه علوم و معارف تجربی، ریاضی، کلامی، فلسفی، عرفانی و مانند آن، در قرآن مبسوطاً بیان شده است؟
پاسخ آن منفی است مگر به لحاظ باطن قرآن و مرحله والای آنکه «امالکتاب» باشد؛ زیرا همه حقایق در آنجا مطوی است و انسان کامل به آن راه دارد.
2. آیا تمام آنچه که در هدایت و عبرت و موعظت جوامع انسانی سهم است، در قرآن کریم آمده است؟
باز پاسخ آن منفی است؛ زیرا خدای سبحان در سوره مبارکه «نساء» میفرماید: «و رسلا قد قصصناهم علیک من قبل و رسلا لم نقصصهم علیک» نساء (4)، آیه 164. یعنی، انبیای فراوانی برای هدایت مردم آمدند و ما شرح حال برخی از آنان را برای تو گفتیم و بسیاری از انبیا و مرسلین هستند که ماجرای آنها را بازگو نکردیم. و قصص آن انبیا و امتهای آنان و کیفیت برخوردشان با یکدیگر، جزء مسائل آموزنده دنیای کنونی است که همه مردم با یکدیگر محشورند؛ ولی ماجرای آنها در ظاهر قرآن نیامده است. بنابراین، به فرموده خود قرآن، بعضی از امور واقع شده در قلمرو دین، در ظاهر قرآن کریم نقل شده است؛ پس چطور میتوانیم بگوییم علم همه اشیا در قرآن وجود دارد؟
البته بحث کنونی راجع به مرحله نازله قرآن کریمی است که به صورت قرآن عربی فرود آمده و جوامع بشری در خدمت آن است؛ ولی اگر بگوییم مقصود از «کتاب مبین»، حقیقت «امالکتاب» قرآن است، یا مقصود از آن، تأویل قرآن در نزد اهل بیت(ع) است؛ این مطلب که علم هر چیزی و لو آنکه مربوط به سعادت بشر نباشد، در کتاب مبین است، سخن درستی است. اما چنین مطلبی از بحث کنونی خارج است؛ زیرا سخن در این است که در مرحله نازل قرآن - که عربی مبین است - آیا علم به همه چیز وجود دارد به نحوی که بتوانیم با اجتهاد عادی و تفسیر بشری آن را به دست آوریم؟ چنین چیزی به شهادت خود قرآن درباره داستانهای انبیا وجود ندارد.
سر اینکه خداوند داستانهای برخی از انبیا را در قرآن مطرح نفرموده، شاید این باشد که مردم آن روز، دسترسی به مناطق ماورای چین یا ماورای اقیانوس هند و اطلس نداشتند و به همین دلیل از انبیای خاورمیانه سخن به میان آمده تا زمینه تحقیق و مطالعه در آثار امم پیامبران و عاقبت آنان وجود داشته باشد کهفرماید: «فسیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبة المکذبین» «در زمین سیر کنید و ببینید که عاقبت تکذیب کنندگان چگونه شد و تفکر کنید». اگر قرآن کریم ماجرایی را برای هدایت بشر بازگو کند و نتواند آن را با تجربه اثبات کند و مردم به آن دسترسی نداشته باشند، چنین مطلبی سودی ندارد؛ مگر آنکه بعد از اثبات اعجاز قرآن و علم غیب الهی، فقط از باب اخبار غیب، برخی از وقایع بدون امکان اثبات تجربی آن نقل شود.
از این رو، قرآن کریم، علم همه اشیای تکوینی را در خود ندارد و علم همه مطالبی هم که در سعادت بشر تأثیر دارد و آشنا شدن به آنها سهمی در سعادت مردم و پرهیز از شقاوت دارد، در آن نیست؛ لیکن علم به هر دو قسم یاد شده نزد معصومین(ع) وجود دارد که مقداری از آنها را در احادیث بیان فرمودهاند.
moeinm37
01-02-2008, 00:17
آیا اعجاز قرآن را با یافته های علمی می توان اثبات کرد در حالی که ممکن است این یافته ها در آینده تغییر کنند؟
باید بین «تاکید» و «اثبات» تفاوت گذاشت. اثبات حقایق قرآنی به وسیله حقایق علمی و یافتههای بشری امرینارواست؛ زیرا اثبات و ابطال هر موضوعی باید با متد خاص خود صورت گیرد. اما تأیید و استشهاد برای حقایق قرآنیبه حقایق مسلم علمی مانعی ندارد و ابطال آنها خللی به درستی حقایق قرآنی وارد نمی سازد و بهتر است از مطالبی کهدر مجامع علمی اعتبار لازم را ندارند اجتناب نمود. البته اعجاز قرآن ابعاد مختلفی دارد که یکی از موارد آن اعجازعلمی است.
جهت آگاهی بیشتر ر . ک : «قرآن و آخرین پیامبر
moeinm37
01-02-2008, 00:17
آیا باید اعجاز های قرآن با علم روز منطبق باشد؟
اعجاز قرآن و سایر اعجازها از جهات مختلف قابل بحث و بررسی است. اعجاز قرآن تنها در زمینه علمی آن نیست، بلکه اعجاز قرآن از جهات متعدد و مختلف است: اعجاز لفظی، اعجاز معنوی و اعجاز طریقی وجوه مختلف اعجاز قرآن هستند.
علامه طباطبایی(ره) در مورد اعجاز قرآن (از جنبة طریقی که از طریق پیامبر میرسیده) در بخشی از سخنان خود آورده است: فرد درس نخوانده و استاد ندیده ای که قرآن بر او نازل شده، از این جهت که مدت ها میان مردم مانند یکی از آنان زندگی می کرد و برتری محسوسی از نظر اطلاعات نسبت به دیگران در او مشاهده نمی شد و حقایق علمی و یا شعر و نثر مهمی از وی شنیده نشد و این موضوع تا چهل سال یعنی دو ثلث عمر او ادامه داشت و همچون سایرین به نظر می رسید، ناگهان کلمات و حقایقی آورد که بزرگان در برابر او زانو زدند و ادیبان و سخن شناسان عرب در مقابلش عاجز ماندند. چیزی نگذشت که آن ها را در دنیا منتشر ساخت و جهانیان را به معارضه و مقابله طلبید، امّا هیچ دانشمند فرازنه و عالم ماهری یارای عرض اندام در برابر آن را نداشت.
شهید مطهری می فرماید: قرآن از جنبه های مختلف معجزه است، یعنی فوق بشری است.
اعجاز لفظی قران به مقولة زیبایی و اعجاز معنوی آن به مقولة علمی، پس اعجاز قرآن یکی از جنبة زیبایی و هنری است و دیگر از جنبة فکری و علمی. هر یک از این دو جنبه - خصوصاً جنبة علمی به نوبة خود دارای عظمت و ستایش است.
در موارد متعددی از آیات قرآن مشاهده می شود با این که قرآن در زمانی نازل شده که هیچ یک از نظریات علمی کنونی به اثبات نرسیده بود، مطالبی فرموده که با کشفیات کنونی مطابقت دارد و هیچ گونه تناقضی ندارد، مثلاً آیة "خلق السموات بغیر عمد ترونها؛ آسمان ها را بدون ستونی که قابل رؤیت باشد آفرید". در ذیل این آیه از امام رضا(ع) نقل شده است: "ستون هایی بین زمین و آسمان هست، ولی دیده نمی شود".
یعنی جاذبه و دافعه بین زمین و سایر کرات آسمانی باعث نگهداری هر ستاره و سیّاره ای در مدار خود شده است. به هر حال این آیه یکی از معجزات علمی قرآن مجید است و ده ها آیة دیگر از مصادیق بارز اعجاز علمی قرآن محسوب می شود که باید در مورد هر یک جدا بحث شود.
بنابراین قرآن در بُعد علمی مطابق با علم و واقعیات علمی است، گرچه در زمان پیامبر کسی آن علوم را کشف نکرده، ولی آیات الهی در هر زمان مطابق با علم و پیشرفت بشر است و هیچگونه تضادی با واقعیات علمی و کشفیات جدید ندارد.
moeinm37
01-02-2008, 00:17
در مورد پیش بینی های علمی قرآن که امروز ثابت شده است، توضیح دهید.
از آن جا که قرآن به عنوان معجزه جاودان به پیامبر گرامی(ص)، داده شده، حاوی معجزات فراوانی است که به گوشه هایی اشاره میکنیم:
1 - قرآن، دلیل بر صدق ادعای پپامبر(ص) در نبوت میباشد، چرا که میفرماید: "قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی ان یاتوا بمثل هذا القرآن لا یأتون بمثله".(1) و یا "ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فأتوا بسورة من مثله".(2)
2 - اعجاز قرآن از جهت فصاحت و بلاغت، به عبارتی خالی بودن قرآن از حروف و کلمات سنگین و نامأنوس و بد آهنگ و ناموزون و تعبیرات رکیک و سبک و نفرتانگیز، به علاوه تناسب کلام با مقتضای حال.
3 - اعجاز قرآن از نظر معارف الهی، که در بر دارنده مسائل مربوط به ذات پاک خدا و اسماء و صفات او و معاد و عقاید مذهبی است که یکی از محکهای آزمایش ادیان حق از باطل میباشد.
4 - اعجاز قرآن از نظر علوم روز و اکتشافات علمی، چرا که میفرماید: "و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیئی".(3)
و در بر دارنده مسائلی از علوم طبیعی است که مسلّم است و منطبق با قواعد علمی امروز میباشد که بطور خلاصه به آنها میپردازیم:
1 - قرآن و جاذبه عمومی،
در آیه دوم سوره رعد به آن اشاره شده است. در این آیه میفرماید: آسمان بدون ستونی است که آن را مشاهده کنید. در ذیل این آیه در روایتی از امام رضا(ع) میخوانیم: "در آن جا (آسمان) ستون هایی هست، ولی شما آن را نمیبینید".(1)
2 - قرآن و آفرینش جهان،
که در آیه یازدهم سوره فصلت و آیه سی انبیاء به آن اشاره شده است و حاوی نکات زیر میباشد:
الف) جهان در آغاز به صورت گاز و دود بود.
ب) جهان در آغاز به هم پیوسته بود، سپس کرات آسمانی از هم جدا شدند.
ج) آغاز آفرینش موجودات زنده از آب است.
3 - حرکت زمین،
که در آیه هشتاد و هشت سوره نمل به آن اشاره شده است.
4 - حرکت منظومه شمسی،
در آیات سی و هشتم و چهلم، سوره یس به آن اشاره شده است.
5 - گسترش جهان،
در آیه چهل و هفتم سوره ذاریات به آن اشاره شده است.
6 - زندگی در کرات دیگر،
که در آیه بیست و نهم سوره شوری به آن اشاره شده است، در حالی که میدانیم حیات و زندگی، مخصوص کره زمین نیست.
7 - آفرینش کوهها،
که در سوره نحل، آیه پانزدهم و در نبأ، آیات ششم و هفتم و در مرسلات آیه بیست و هفت و در لقمان، آیه دهم به آن اشاره شده است.
8 - زوجیت گیاهان، که در پنج آیه به آن اشاره شده است:
الف) آیه دهم لقمان،
ب) آیه هفتم شعرا،
ج) آیه هفتم ق،
د) آیه پنجم حج،
ه') آیه پنجاه و سوم طه،
9 - زوجیت عمومی،
که در آیه چهل و نهم ذاریات و سی ششم یس به آن اشاره شده است.
10 - پرده برداری از تطورات جنین،
که در آیه دوم سوره انسان و آیات بیستم تا بیست و سوم مرسلات و چهاردهم مؤمنون به آن اشاره شده است.
11 - سخن گفتن از أثرات مهم جو زمین،
در آیات سی و دوم انبیاء و هفتاد و نهم نحل و ی..د و بیست و پنج انعام.
12 - علل نزول باران و تگرگ،
آیه چهل و سوم سوره نور.
13 - رابطه رعد و برق و باران،
در آیات بیست و چهاروم روم و دوازدهم رعد.
14 - قانون توازن،
در آیه نوزدهم سوره حجر.
15 - قانون تلقیح،
در آیه بیست و دوم سوره حجر.
16 - راه تشخیص هویت انسان،
در آیات سوم و چهارم قیامت.
17 - پرده برداری از عظت آفرینش آسمانها،
در آیة پنجاه و هفت سوره مؤمن.
18 - قارههای ناشناخته،
در آیه هفدهم الرحم و سی و هشت زخرف.
19 - کرویت زمین،
در آیات ی..د و سی و هفت اعراف و ی..د و سی و هفت صافات و چهلم معارج.(4)
قرآن اعجازهای فراوان دیگری از نظر تاریخ و وضع قوانین و اخبار غیبی و عدم تضاد و اختلاف و غیره دارد که میتوانید به کتابهای علوم روز و اعجاز قرآن و تفسیر پیام قرآن، آیت اللَّه مکارم شیرازی و تفسیر بیان مرحوم آیت اللَّه خوئی و تفاسیر دیگر امثال تفسیر نمونه و تفسیر المیزان مراجعه نموده و از دریای بیکران قرآن بهرهمند گردید.
پی نوشتها:
1 - اسراء (17)، آیه 88.
2 - یونس (10)، آیه(38).
3 - نحل (16)، آید 89.
4 - آیت اللَّه خویی، بیان در علوم و مسائل کلی قرآن، ج اول، ص 73 - 170، با تلخیص؛ آیت اللَّه مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج هشتم، ص 75 - 327، با تلخیص.
سؤال: آیا به تمام نکات علمی روز در قرآن اشاره شده است؟
پاسخ: ابتدا باید هدف از نزول قرآن را دانسته، سپس به پاسخ بپردازیم.
قرآن، کتاب انسان سازی است که هدف آن راهنمایی بشر به راه راست و هدایت وی در مسیر تکامل میباشد. قرآن راه خیر و شر را به بشر مینماید و طریقه وصول به آن را روشن میگرداند تا بشر با به کار بستن این برنامه زندگانی به خدا تقرب جوید و به سعادت و کمال نائل شود.
قرآن کتابی است که حتی در زمینه مسائل شرعی به ذکر کلیات بسنده نموده است؛ به طور مثال فقط حکم وجوب نماز و روزه بیان شده و کیفیت آن در روایات آمده است.
این کتاب آسمانی، کتاب فیزیک، گیاهشناسی، زیستشناسی و یا روانشناسی نیست اما در عین حال سعادت و کمال انسانها هماهنگ با حقایق جهان هستی است و برنامهای که برای خوشبختی از طرف خداوند ترسیم شده، بی ارتباط با حقایق عالم هستی نبوده، بلکه جزئی از آن است ؛ بنابراین لازمه برنامه الهی که در قرآن آمده، آن است که انسان حقیقت عالم را بشناسد. در قرآن، این حقایق بیان میشود تا انسان به عظمت خدا و علم و قدرت بیکران الهی دست یابد. این مسئله در راستای دست یابی انسان به سعادت و کمال است، به همین جهت از آنها تعبیر به نشانههای الهی میشود که انسان با درک آنها پی به حقیقتی که در پس این آیات و نشانهها قرار دارد نائل شود؛ بنابراین، اهداف را در آیاتی که مربوط به عالم هستی و جهان طبیعت است میتوان جستجو نمود:
1 - پی بردن به عظمت و قدرت الهی
2 - شکر گزاری نعمتهای الهی
3 - انسان با دیدن این عظمتها و توجه به آن، معرفت فطری پیدا کرده و شناختش شکوفا شده و با ایمانی راسختر فرامین الهی را به جا میآورد.
بنابراین قرآن یک کتاب تربیت و انسان ساز است که برای تکامل فرد و جامعه در هر جنبههای معنوی و مادی نازل شده است. قرآن یک دائرةالمعارف بزرگ نیست که تمام جزئیات علوم ریاضی، جغرافیا، شیمی، فیزیک، گیاهشناسی و مانند آن در آن آمده باشد، هر چند در برخی مواقع به (تناسب بحثهای توحیدی و تربیتی) پرده از روی قسمتهای حساس از دانشها برداشته است، ولی آن چه قرآن به خاطر آن نازل شده و هدف اصلی و نهایی قرآن را تشکیل میدهد، انسان سازی است که در این زمینه چیزی را فرو گذار نکرده است.
پس نباید ضرورتاً در جستجوی تمام قوانین و تئوریهای فیزیک و شیمی و زیستشناسی و غیره در قرآن بود، یا درصدد تطبیق نظریهها و تئوریهای جدید با آیات بود.
در قرآن بخشی از حقایق علمی در مورد عالم طبیعت به صورت کلی و مطلق، بی آنکه صراحت در یک قانون یا نظریه علمی داشته باشد، بیان شده است؛ یعنی در بخشی که خداوند در مورد عالم طبیعت و جهان هستی سخن میگوید، نباید در جستجوی تطبیق با برخی از نظریههای علمی بود، زیرا چه بسا این قوانین و نظریهها پس از گذشت مدت زمانی، بطلان آنها اثبات شود، نتیجه آن خواهد بود آیهای را که با تئوری علمی تطبیق دادهایم باطل شود، مگر آنکه قانون مسلّم علمی باشد، مانند کروی بودن زمین و حرکت آن که برخی آیات با این قوانین تطبیق میکند.
جهت آگاهی بیشتر به کتاب معارف قرآن، آیت الله مصباح یزدی مراجعه فرمایید
moeinm37
01-02-2008, 00:17
تفاوت قرآن کریم با دیگر معجزات الهی در چیست؟ چگونه یک کتاب بسان موجودی زنده در قیامت شفاعت میکند؟
تفاوت قرآن کریم با دیگر معجزههای الهی در این است که معجزههای غیر قرآنی در مقطع خاصی از زمان انجام گرفتهاند و پس از انجام معجزه توسط پیامبران الهی اثری از معجزه باقی نمانده است، مانند اژدها شدن عصای موسی، سخن گفتن حضرت عیسی در گهواره، زنده شدن مرده به اعجاز آن حضرت و ماجرای شق القمر که یکی از اعجازهای پیامبر اسلام است.
قرآن معجزه جاویدان است که پس از نزولش از ساحت قدس الهی تا انقراض عالم اعجاز آن باقی خواهد ماند. رسول خداصلی الله وعلیه وآله قرآن را معجزهای جاودانی و برهانی قاطع بر پیامبری خویش، به همه جهانیان و برای همیشه، عرض داشته است. اکنون بعد از گذشت چهارده قرن، این ندای الهی هر صبح و شام به وسیله فرستندهها به گوش جهانیان میرسد و حجت را برایشان تمام میکند .
سرّ این که رسول گرامی اسلام با چنین معجزهای از دیگر پیامبران امتیاز یافته، این است که آیین او، آیین خاتم و جاودانه است، و آیین جاودانه نیاز به معجزهای جاودان دارد تا در عصر و نسلی برهان قاطع نبوت باشد.
جعفر سبحانی، منشور عقاید امامیه، ص 122.
2 - معنای شفاعت قرآن این است که عمل کنندگان به احکام قرآن در آخرت به سعادت ابدی رسیده و وارد بهشت میشوند. هم چنان که کسانی که به دستورهای قرآن عمل نکنند، به دوزخ برده میشود.
رسول خداصلی الله وعلیه وآله فرمود: "قرآن شفیعی است که شفاعتش پذیرفته است و سعایت کنندهای که سعایتش پذیرفته میشود".
2و3 - مرتضی مطهری، عدل الهی، ص 302.
قرآن کریم، هم شفیع مؤمنان و نیکوکاران است که به بهشت میبرد و هم خصم کافران و مجرمان است به سوی دوزخ، نیز واسطهای است که آنان را به بهشت برین و اینان را به دوزخ میکشاند. این نوع شفاعت را میتوان شفاعت "عمل" نامید، چرا که در سایه عمل به قرآن، انسان به سعادت میرسد. هم چنین با توجه به{p
این که در عالم قیامت، همه چیز گویا میشود، مانند آنچه در مورد شهادت دست و پای انسان، یا گواهی مسجد آمده است، مسئله ناطق بودن قرآن چیزی عجیب نیست، در عین حال قرآن، حقیقتی نزد خداوند دارد و آنچه نزد ما موجود است پرتوی از آن حقیقت است.
moeinm37
01-02-2008, 00:18
منظور از این که میگویند: بزرگترین اعجاز قرآن در مقوله اعجاز هنری آن است چیست؟
گوینده این سخن برای ما مشخص نیست و طبعاً مقصود گوینده یا گویندگان این سخن را باید در کلماتشان جستجو کرد.
قرآن مجید در زمینههای مختلفی، از اعجاز یا مانندناپذیری برخوردار است و نمیتوان بزرگترین اعجاز آن را فقط در مقوله هنری خلاصه کرد، زیرا اعجاز به معنای هر امر خارقالعادهای است که غیر پیامبران و غیر معصومان مانند آن را نمیتوانند بیاورند؛ آن هم کتابی مانند قرآن، که هزاران معجزه در آن نهفته است، که به بعضی اشاره میکنیم:
1 - معجزه و اعجاز در بُعد فصاحت و بلاغت.
2 - اعجاز از جهت هماهنگی و عدم اختلاف و نظم و روش ویژه موجود در قرآن.
3 - اعجاز از حیث قانونگذاری و تشریع، که از مصادیق آن میتوان تبدیل بتپرستی به یکتاپرستی را نام برد.
4 - اعجاز از جهت وجود معارف و اطلاعات حیرتانگیز در باب جامعه، تاریخ و حکمت و غیره
5 - اعجاز قرآن از حیث خبرهای غیبی: (خبرهای پیروزی مسلمانان و پیروزی دین اسلام و وعده حفاظت از تحریف).
6 - اعجاز از جهت علوم جدید که یا به اشاره و یا تصریحاً در قرآن بیان شده است، همانند کرویت زمین، حرکت زمین، نظریه خورشید مرکزی، گرده افشانی گیاهان، بیان اسرار آفرینش و...
7 - اعجاز هنری قرآن، که یکی دیگر از رازهای جاذبه قرآن میباشد که جنبه خیال انگیزی و صحنهپردازی و به تصویر کشیدن معانی گوناگون را در بردارد. این هنر چه در بیان صحنههای طبیعت، تبیین ارزشها و ضد ارزشها، پاکیها و ناپاکیها، قصهها و داستان سراییها و چه در طرح مثلها و به تصویر کشیدن مراحلی از معاد و قیامت و حساب و کتاب، چنان مؤثر و کارآمد است که بعضی از آن به سحر و افسون قرآن یاد میکنند.
8 - اعجاز عددی قرآن، که این بُعد اختصاص به نظم اعجازگونه ریاضی قرآن دارد.
9 - اعجاز از حیث بیان شخصیت پیامبر گرامی اسلام(ص).
حال با توجه به این اعجازها، نیز با مراجعه به کتب علوم قرآنی که خواهید داشت، تأیید خواهید کرد که به هر بُعد از اعجاز آن بپردازیم، بزرگترین و بهترین و کاملترین خواهد بود و این بستگی به انسان دارد که با چه جنبهای از آن همه اعجاز ارتباط برقرار کند، یعنی چه چیزی قابل فهم تر و جالب تر و عمیق تر از ابعاد دیگر است. شاید برای یک هنرمند، جنبه زیبایی و هنری قرآن از همه جنبهها عالی تر و با عظمت تر باشد و این بدان جهت است که او هنر و زیبایی را بهتر درک میکند، نه آن که برای همه انسانها جنبه هنر و زیبایی اسلوب و معانی آن، برتر و عالیتر باشد.
پینوشتها:
1 - بهاءالدین خرمشاهی، دانشنامه قرآن، ج1، ص 258 - 250؛ آیة الله محمد تقی مصباح یزدی، قرآنشناسی، ص 185 - 168؛ حسینی جوان آراسته درسنامه علوم قرآنی، ص 262 - 244، با تلخیص.
moeinm37
01-02-2008, 00:18
قرآن از چه جهت معجزه است؟ برای اثبات اعجاز قرآن چه دلیلی می توان اقامه کرد؟
قرآن از جهات گوناگونی، اعجاز دارد و معجزهای جاوید و زنده است؛ یعنی، در همه زمانها دیگران از آوردن مثل آن عاجز و ناتوانند. از همینرو قرآن تمام اندیشمندان و فرزانگان بشریت را، به تحدی و چالش فراخوانده و به صراحت گفته است که: «حتی اگر جن و انس به یاری یکدیگر بشتابند، از آوردن مانند آن ناتوانند.» سوره اسراء ، آیه 88؛ بلکه این مسأله چنان ترقی کرده که گوید: «اگر در آنچه بر بنده خود نازل کردهایم تردید دارید، پس تنها یک سوره مانند آن بیاورید.» (سوره بقره ، آیه 23) بعضی از جنبههای اعجاز قرآن عبارت است از:
1. اعجاز ادبی قرآن که برجستهترین ادیبان عرب را سخت شگفتزده ساخته است و سرسختترین دشمنان پیامبر (مانند ولید) بر فرابشری بودن اسلوب زیبا و ترکیب بدیع آهنگ بینظیر قرآن اعتراف کردهاند.
«آربری» (Arberry.J.A) در این زمینه میگوید: «قرآن آهنگ و موسیقی دلنشینی دارد که عرب پیش از قرآن هرگز با چنین آهنگی آشنا نبوده است». همو گوید: «از قرآن ترجمههای بسیار زیادی انجام شده و هریک پس از چند روزی به کهنگی و فرسودگی گراییده است؛ اما قرآن هم چنان بر فراز اعصار با طراوت و تازگی برقرار مانده است. آیا این خود نشانه الهی بودن آن نیست؟»
2. اعجاز علمی یا رازهای علمی نهفته در قرآن، اقیانوس بیکرانی از دانشهای کیهان شناختی، انسان شناختی، تاریخ، نجوم، جنین شناسی و... است که دانشمندان شرق و غرب را به تحقیقات زیادی واداشته و سخت آنان را به حیرت افکنده است. در این زمینه هزاران کتاب و مقاله از سوی دانشمندان در رشتههای مختلف علوم به نگارش درآمده و همه از عظمت قرآن و تطبیق آیات آن با جدیدترین رهیافتهای دانش بشری سخن گفتهاند. «موریس بوکای» (Maurice,Bucaille) در کتاب مقایسهای میان تورات، انجیل و قرآن و علم میگوید: «چگونه میتوان از تطبیق قرآن با جدیدترین فرآوردهها علمی بشر در شگفتی فرو نرفت و آن را اعجاز به حساب نیاورد».
3. اعجاز در پیشگوییهای تاریخی مانند: غلبه روم بر ایران.
4. اعجاز در بیان رخدادهای تاریخی پیشین و...
برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر . ک:
1. شهید مطهری، وحی و نبوت؛
2. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 1؛
3. سید مرتضی توسلیان، عظمت قرآن؛
4. جمعی از نویسندگان«درراه حق»، درسهایی پیرامون شناخت قرآن؛
5. محمد علی گرامی، درباره شناخت قرآن؛
6. فخرالدین حجازی، پژوهشی پیرامون قرآن و پیامبر؛
7. مکارم شیرازی، قرآن و آخرین پیامبر؛
8. موریس بوکای، مقایسهای میان تورات انجیل قرآن و علم؛
9. قرآن و دانشمندان؛
10. قرآن بر فراز اعصار.
moeinm37
01-02-2008, 00:18
گفته می شود قرآن را به رایانه داده اند و جوابی چنین دریافت کرده اند: قرآن کتابی نیست که بشرتوانسته باشد آن را به وجود آورد, لطفاً در این باره توضیح دهید؟
رایانه تجزیه گر ندارد, مگر آن که با عقل بشر هوش مند شده باشد, تا در مواقع لازم به انسان پس دهد.البته رایانه به کمک منابع الکترونیکی که دارد, از بهترین وسیله هایی است که موجب سرعت در بازیابی اطلاعات می شود. در کمیت و کیفیت برتری خود را نسبت به نوشته ها و آثار قلمی ثابت کرده است . یک دیسکت کوچک می تواند انباری از اطلاعات شود که حتی فراتر از یک یا چند کتاب خانه باشد. این پیشرفت , ره آورد تلاش و به کاربستن هوشی است که بشر از آن برخوردار است .
قرآن کتاب آسمانی و معجزهء جاویدان پیامبر اسلام است . قرآن کتابی است که از دست تصرف بشر مصون ومحفوظ بود, خداوند آن را حفظ کرده است . قرآن می فرماید: .(1)یکی از معانی حفظ آن است که بشر نتواند آن را از بین برد یا دست در آن برد و یا مشابه سازی کند.
اما مطلبی که در سؤال آمده است , موضوعی نیست که رایانه به تازگی آن را کشف کرده باشد. قرآن چنین می فرماید: .(2)
این آیه و آیات مشابه , بهترین گواه برای آن است که قرآن به دست بشر به وجود نیامده وگرنه در میان اعراب صدر اسلام و تا به امروز, افراد فصیح و بلیغ فراوانی پا به عرصهء وجود گذاردند و می توانستند اثری خلق کنند که شگفت آور باشد, مثل اشعاری که شاعران ممتاز و برتر عرب و عجم , چون فرزدق و حافظ سرودند و اکنون , چون اثری جاودانه بر تارک تاریخ می درخشد. در بحث اعجاز قرآن , چه از نوع بیانی و عددی و چه علمی و رقمی ,مطالب مبسوطی وجود دارد که باید به کتاب های مربوطه مراجعه و پاسخ مورد نیاز را دریافت کرد.(3)
پـاورقی 1.حجر (15 آیهء 9
(پـاورقی 2.اسراء (17 آیهء 88
(پـاورقی 3.ر,ک : بهاءالدین خرم شاهی , دانش نامهء قرآن , ج اوّل , ص 247ـ 258
moeinm37
01-02-2008, 00:18
وقتی کتاب یا روزنامه و مجله ای را می خوانیم، می بینیم همة مطالب با تیتر موضوع، هماهنگی و سنخیت دارد، اما در قرآن وقتی از موضوعی صحبت می کند، یک دفعه موضوع عوض می شود! چرا؟
قرآن در بیان حقایق علمی ومعرفتی، روش خاص و متفاوت با کتاب های علمی و تاریخی دارد، مثلاً مباحث مربوط به معارف و احکام را با موعظه و حکمت به هم آمیخته و مسائل نظری را با عملی پیوند زده است،تا همزمان از مطالعة یک موضوع استفاده های گوناگون بشود. به دیگر سخن: دانش های رایج علمی و فلسفی دربارة پدیده های معیّن جهان مانند ستارگان و کوه ها و ... بحث می کنند که چه هستند و چه اثری دارند اما دیگر کاری ندارند که مبدأ فاعلی آن ها چیست و هدف نهایی از خلقت آن ها کدام است. ولی قرآن ضمن بیان حقایق جهان،به ابعاد هدایتی آن ها نیز می پردازد. از این رو در بیان وقایع تاریخی، صحنه های درس آموز را انتخاب و نقل می کند و بخش هایی از آن را بیان می کند که با هدف اصلی که هدایت مردم است، مرتبط باشد و مطالب مربوط به یک موضوع را به تناسب معنای مورد نظر در چند جا ذکر می کند که در هر مورد با زبانی خاص ادا می شود تا ویژگی موعظه و پند آموزی داشته باشد. در واقع این یکی از رموز اعجاز قرآن است که این کتاب را متمایز از سایر کتاب ها قرار داده است. جهت توضیح بیشتر می توانید به کتاب هایی که دربارة معجزه بود ن قرآن نوشته شده است، مراجعه کنید. نیز مطالعه مقدمة تفسیر "تسنیم" حضرت آیه الله جوادی آملی مفید است.
moeinm37
02-02-2008, 19:09
بهترین و جامع ترین تفسیر قرآن به نظر شما کدام است ؟
هر کدام از تفسیرها مزیّت مخصوص به خود را دارد. تفسیرهایی که به زبان عربی نوشته شده است , متفاوت هستند. می توان گفت از بین آنان ها در تفسیر و از همه بهترند. در میان تفسیرهایی که به زبان فارسی نوشته شده است , تفسیر نمونه , تفسیرهای موضوعی مانند پیام قرآن و منشورجاوید و تفسیرهای موضوعی آیة اللّه جوادی آملی از بهترین تفسیرها می باشد.
اخیراً تفسیر فارسی از آیةالله جوادی آملی به نام چاپ و دو جلد آن منتشر شده که شایسته است مورد توجه قرار گیرد
moeinm37
02-02-2008, 19:10
افرادی که مفسراند مانند ابن عباس، مجاهد، حسن، ابن جریح، حبایی، ابن اسحاق، ابوزید، سدی، حسن بصری، قتاده، عکرمه، سعید بن جبیر، فراء، ضحاک و ربیع چه کسانی هستند؟ اگر یک آیه از چند نفر از اینان تفسیر شده باشد، تفسیر کدام یک بر دیگری اولویت دارد؟
عبداللَّه بن عباس فرزند عباس بن عبدالمطلب، پسر عموی پیامبر(ص) و علی(ع) بود. وی شاگرد علی(ع) بود واو را حبر الامه و ترجمان القرآن و وارث دو سوم علوم رسول اللَّه (ص) نامیدهاند. پیامبر(ص) به او دعا کرد و فرمود: "اللّهمّ فقهه فی الدین و علمه التأویل؛ (خدایا! او را در دین فقیه گردان و در تأویل و تفسیر قرآن او را عالم گردان".
عبداللَّه بن مسعود یکی دیگر از مفسران بزرگ قرآن است. ابی بن کعب نیز یکی از مفسران بزرگ بود. اینها همه از اصحاب پیامبر بودند.
در بین تابعین ، علی بن ابی طلحه و قیس بن مسلم کوفی و مجاهد بن جبیر مکی و قتاده بن دعامه سروسی و سعید بن جبیر و حسن بصری، و اسماعیل بن عبدالرحمن السدی کوفی و عکرمه شاگرد ابن عباس و از مفسران بزرگ بودند.
اولین تفسیری که در زمان تابعین نوشته شد، از سعید بن جبیر (متوفای 64) است. او از دانشمندترین تابعین در تفسیر بود، بعد از او سدی (متوفای 127) و مجاهد از مفسران بزرگ بودند و کتاب تفسیر نوشتهاند. عبدالملک بن جریج مکی نیز صاحب تفسیر قرآن است.
از بین مفسران مذکور به ترتیب ابن عباس، عبداللَّه بن مسعود، ابی بن کعب، عکرمه و مجاهد معروفترین هستند. التبه بدان معنا نیست که دیگران در همه مطالب در رتبه پایینتری هستند، بلکه برخی از آنان در بعضی موارد بهتر و در بعضی موارد پایینترند.(1)
پی نوشتها:
1 - مقدمه تفسیر مجمع البیان، ج 1.
moeinm37
02-02-2008, 19:10
آیه 26 سوره آل عمران"قل اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاء..." آیا دلالت بر جبر ندارد؟ آیا کوشش ما در تعیین سرنوشت نقشی ندارد؟
ترجمه آیه ایناست: "ای پیامبر! بگو: ای خدا! مالک پادشاهی و حکومت تویی.آن را به هر کس که بخواهی میدهی و از هر کس که بخواهی، میستانی و هر کس را بخواهی، عزیز و یا ذلیل میکنی. تمام خیرات به دست قدرت تو است و بر هر چیزی توانایی".
در شأن نزول آیه آمده است: درجنگ خندق، مسلمانان از ترس مشرکان و یهودیان و دیگر گروههای مخالف که هم پیمان شده بودند تا با پیامبر و مسلمانان بجنگند، به دور مدینه خندق میکندند. به ناحیهای برخورد کردند که سنگ سختی بود و هر چه کردند نمیتوانستند آن را بشکنند. پیامبر(ص) سه ضربه بر آن سنگ زد. در هر ضربهای برقی جهید و پیامبر فرمود: به زودی مداین و یمن و روح را فتح خواهید کرد. منافقان مسخرهآمیز گفتند: شما از ترس خود دارید خندق میکنید و از طرفی پیش بینیهای عجیب و غریب میکنید؟! که این آیه نازل شد.(1)
با توجه به شأن نزول آیه میفهمیم آیه در جهت مقابله با منافقان و کج اندیشان است که همه چیز را با عینک مادی گرایی میبینند و قدرت خداوند متعال را نادیده میگیرند.
مفهوم آیه این است که خداوند زمینه حکومت و عزّت و یا ذلّت کسی را فراهم میکند، که منافاتی با تصمیم و همت و تلاش و کوشش افراد جامعه ندارد. همه باید تلاش کنند تا به عزت دست یابند. وقتی که به عزت دست یافتند، مورد امتحان الهی قرار میگیرند و باید جوابگوی کردار خویش باشند. "و لا یحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لأنفسهم انما نملی لهم لیزداد و اثماً و لهم عذاب مهین؛(2) کافران که به آنان مهلت میدهیم، گمان نکنند که به نفع آنان است، بلکه به آنان مهلت میدهیم تا گناهانشان بیشتر شود و عقوبتشان سختتر و خوار کنندهتر شود".
بنابراین اگر کسی به قدرت و مقام دست یافت، کمک الهی همراه او بوده است و اگر به وظائفش عمل نکرد، او را دچار ذلت میکند. پس عزت و ذلت دست خدا است. اما تلاش و کوشش برای رسیدن به عزت و قدرت از انسان است.
پینوشت:
1 - تفسیر نمونه، ج2، ص 362.
2 - آل عمران(3) آیه 183.
moeinm37
02-02-2008, 19:11
نظرتان درباره دو تفسیر صافی و علی بن ابراهیم چیست ؟
.
تفسیر علی بن ابراهیم یکی از آن مدارکی است که محدث نوری در کتاب خود، آن را مورد استفاده قرار داده است. امّا نزد محقّقان ثابت نشده که این کتاب تألیف خود علی ابن ابراهیم باشد؛ بلکه کتاب تنها به وی منسوب است. از این رو در واقع نویسنده کتاب، ابوالفضل علوی،شاگرد او است و این کتاب آمیختهای از روایات قمی، ابوالجارود و خود ابوالفضل علوی است.
تفسیر یاد شده با این عبارات شروع میشود: حدّثنی ابوالفضل العباس ؛ ابوالفضل عباس برایم حدیث گفت{m». در این عبارت در این جا دو مجهول وجود دارد: یکی شخصیت و نامو نشان نقل کننده حدیث از ابوالفضل است و دیگری خود ابوالفضل است که نزد اصحاب حدیث ناشناخته است. بنابراین، سند و دسترسی ما به این تفسیر در اصطلاح علم رجال به مقطوع (بریده) یا مجهول خواهد بود. روشن است که چنین تألیفی نزد ارباب حدیث، از درجه اعتبارساقط است، (معرفت، محمدهادی، «مصونیت قرآن از تحریف»، نشر دفتر تبلیغات اسلامی قم، ص 196).
فیض کاشانی نیز روایاتی را که موهم وقوع تحریف در کتاب خدا است نقل میکند؛ ولی پس از نقل آن روایات در مقام نقد و بررسی آنها میگوید: «اگر این روایات درست باشد، دیگر هیچ اعتمادی به قرآن موجود نیست و قرآن حجّیت و برهان بودن خود را به کلّی از دستمیدهد و فایدهای برای آن باقی نمیماند. سفارش به قرآن و دستور پیروی نمودن از آن نیز لغو میگردد. افزون بر آن، این گونه اخبار با روایات عرضه داشتن احادیث بر قرآن هم منافات دارد؛ یعنی، میزان بودن قرآن در سنجش و تمایز روایات صحیح از ناصحیح هم از بینمیرود».
از این رو، ایشان در مقام توجیه و تأویل روایات برآمده، میگوید: به نظر میرسد منظور امامان از تحریف، تحریف و تغییر در مفهوم و تفسیر قرآن است؛ نه در الفاظ و عبارات؛ یعنی، عدهای آن را بد تفسیر و تأویل کرده، بر خلاف معنای واقعی آن حمل نمودند،(ر.ک: «تفسیر صافی»، ج 1، نشر کتابفروشی اسلامیه، صص 33 و 34؛ «وافی»، ج 9، باب 269 ،ص 1778 و ج 2، صص 273 و 274).{j
moeinm37
02-02-2008, 19:11
تاکنون چند تفسیر در مورد قرآن بیان شده و مهمترین آن کدام است؟
یاد کرد نام و مشخصات تفسیرهای تحریر شده به دست نویسندگان شیعی و سنی از سدههای اول تا کنون، اگر به جهت از بین رفتن برخی از آنها، غیر ممکن نباشد، در این مجال نمیگنجد، ولی رقم آنها به هزاران سر میزند و اگر تک نگاریها و تفسیرهای موضوعی را نیز اضافه کنیم، شماره به دهها هزار خواهد رسید.
برخی از بهترین منابع تفسیری عبارتند از: 1. المیزان، علامه طباطبایی (که به فارسی نیز ترجمه شده است); 2. نمونه، آیتالله مکارم شیرازی و دیگران; (خلاصه این تفسیر به نام برگزیدة نمونه چاپ شده که برای مقاطع دبیرستان بسیار مفید است); 3. تفسیر نور، محسن قرائتی; 4. تفسیر راهنما; اکبر هاشمی ........ با همکاری جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن.
علاوه بر تفاسیر فوق، کتابهای تفسیری: امام، آیتالله مطهری، آیتالله دستغیب و آیتالله جوادی آملی از تفاسیر سودمندی هستند که مطالعه آن به شما و تمام جوانان توصیه میشود.
بهترین تفسیر قرآن را جهت فهم آسان تفاسیری، مانند: تفسیر نمونه، تألیف آیت الله مکارم شیرازی و دیگران و تفسیر نور، تألیف حجة الاسلام و المسلمین محسن قرائتی و... میتوان نام برد.
moeinm37
02-02-2008, 19:11
آیا تفسیری به نام "سواطع الالهام" وجود دارد؟ آیا این تفسیر بی نقطه است؟ دراین صورت آیا وی نیز مانند حضرت علیکه خطبه بی نقطه خواندند معجزه کرده است؟
آری! چنین تفسیری وجود دارد. تفسیر سواطع الالهام، نوشته ابوالفضل فیضی رکنی (954ـ1004ق) از دانشمندان شیعه است. ویژگی شگفت آن، بی نقطه بودن این تفسیر میباشد; یعنی مؤلف در سرتاسر تفسیر واژهای که حرف نقطهدار در آن باشد به کار نبرده است. برای رعایت این ظرافت ادبی، فیضی، الفاظ بینقطهای چون "رهط"، "روح"، "مصر" و... را دهها بار در اثرش به کار برده است.
تاریخ پایان یافتن کتاب را سال 1002ق گفتهاند. چاپ سنگی کتاب، حدود یک قرن پیش، در هند، به گونهای زیبا و خوانا ـ با معجم الفاظ مشکل آن ـ منتشر شده است. متن این تفسیر تحت اشراف استاد دکتر سید مرتضی آیت الله زاده شیرازی در 6 مجلد از سوی انتشارات المنار، در قم در سال 1416ق منتشر شده است.(ر. ک: دانشنامه قرآن، بهأالدین خرمشاهی، مدخل "تفسیر سواطع الالهام.
)
اما در مورد بخش دوم پرسش شما، خطبه بی نقطه حضرت علیرا کسی معجزهای از سوی ایشان ندانسته است; بلکه آن را نشانه دانش زیاد حضرت دانستهاند. معجزه آن است که دیگران از آوردن آن عاجز باشند; ولی خطبه بی نقطه، اشعار بی نقطه و... آموختنی است و با کمی دقت از سوی هر کسی ممکن است. هر چند تفاوتی میان خطبهای که حضرت خواندند و این نوشتهها وجود دارد; حضرت علیخطبه بی نقطه یا بی "الف" را در یک مجلس و فی البداهه (بدون مقدمه) خواندند; اما این نویسندهها با فکر و دقت فراوان و صرف وقت زیاد به این کار اقدام میکنند
moeinm37
02-02-2008, 19:12
بهترین تفسیری که در حال حاضر وجود دارد کدام است ؟
1- تفسیر نمونهآیتاللهمکارم شیرازی 2- تفسیر المیزانعلامه طباطبایی 3- تفسیر تسنیمآیتاللهجوادی آملی 4- مجمعالبیانمرحوم طبرسی
moeinm37
02-02-2008, 19:12
بزرگترین تفسیری که دربارة قرآن نوشته شده چیست؟
بزرگترین تفسیر، تفسیر البصائر. اثر یعسوب الدین رستگار جویباری از علمای معاصر حوزة علمیه قم است. طرح این تفسیر در 60 مجلد وزیری قطور ریخته شده و تاکنون بیش از 25 جلد آن به چاپ رسیده است و کار بقیة مجلدات آن به گفته مؤلف تمام شده و در دست چاپ است.(ر. ک: دانشنامه قرآن، بهأالدین خرمشاهی، ج 1، ص 675، انتشارات دوستان.)
moeinm37
02-02-2008, 19:12
آیا تفسیر صافی به زبان فارسی ترجمه شده است؟ همچنین آیا چاپی از این کتاب با اعراب گذاری کامل موجود است؟ آیا در اینترنت سایتی که بشود ترجمه یا متن اعراب دار این کتاب را از آن دریافت کرد سراغ دارید؟
با جستجویی که انجام شد جز به یک ترجمه از یک جلد تفسیر صافی با ترجمه آقای محمد علی ساعدی خراسانی، نشر صفا، 1363 دست نیافتیم. هر چند شنیده شده است برخی دانشجویان به عنوان پایان نامه به ترجمه تفسیر صافی اقدام کرده اند. در مورد چاپ اعراب گذاری شده و سایتی که تفسیر صافی در آن باشد جستجوهای ما به نتیجه ای نرسید. بهترین راه برای بهره گیری از این کتاب گرانسنگ، استفاده از کتابهای چاپ شده به ویژه چاپ بیروت یا استفاده از نرم افزار قرآنی «معجم التفاسیر» است
moeinm37
02-02-2008, 19:13
بهترین تفسیر کلام الله مجید از لحاظ عرفانی ،فلسفی کدام است یعنی اینکه هر کدام از اینها بهترینش از چه کسی است آیا مفسرین قران باید اجازه داشته باشند برای تفسیر ؟
الف) مفسران، از نظر روش و اسلوب بحث در استنباط معانی آیات قرآن و شکل ارایه آن، اختلافات بسیاری دارند، حتی مشاهده میشود در یک تفسیر روشهای متعددی برای ارایه معنای آیه به کار رفته است. از اینرو اگر چه تقسیمبندی دقیق تفاسیر بر حسب روش کار سختی است. اما با توجه به اهدافی که مفسران از ارایه تفسیر خود داشتهاند میتوان گفت بهترین تفاسیر شیعی عبارتند از:
1ـ بهترین و جامعترین تفسیر از نظر علمی، فلسفی، کلامی و قران به قرآن «تفسیر المیزان» اثر علامه سید محمد حسین طباطبایی است. پس از آن تفسیر «تسنیم» تألیف آیتالله جوادی آملی قرار دارد که همان شیوه را به پیش گرفته و مشرب عرفانی از ویژگیهای آن است.
2ـ بهترین تفسیر فارسی، اجتماعی و عصری «تفسیر نمونه»، اثر آیةالله مکارم شیرازی و جمعی از محققان است.
3ـ در زمینه تفسیر روایی، تفاسیر متعددی مانند البرهان، عیاشی، صافی، نورالثقلین و... به نگارش در آمده است که هر کدام از جهاتی برتری و از جهات دیگری نقص دارند. به نظر میرسد بهترین آنها از نظر صحت روایات، تفسیر «صافی»، اثر علامه محسن فیض کاشانی و از نظر جمعآوری مجموعهای از روایات، تفسیر «نورالثقلین» اثر عبدعلی بن جمعه عروسی هویزی میباشد. در کتاب سیر تطور تفاسیر شیعه در مورد تفسیر اخیر آمده است: به دلیل هوشیاری هویزی نسبت به مشکلات اخبار تفسیری، میتوان او را ستود و کار وی را در مقایسه با دیگر گردآورندگان احادیث تفسیری، دقیقتر و با حسن سلیقهی بیشتر یافت(ایازی، سید محمد علی، سیر تطور تفاسیر شیعه، نشر مؤسسه نمایشگاههای ایران، ص 116).
4ـ بهترین و جامعترین تفسیر قدیمی «مجمع البیان» اثر ابوعلی فضل بن حسن طبرسی است که دانشمندان شیعه و سنی آن را مورد توجه قرار دادهاند(ر.ک: سیر تطور تفاسیر شیعه، سید محمد علی ایازی/درسنامهی علوم قرآنی، حسین جوان آراسته)
ب) دانشمندان علوم قرآن، در تفسیر، اجازه را شرط ندانستهاند، اما به دلیل اهمیت آن گفتهاند کسی که جامع علوم پانزدهگانه باشد میتواند به تفسیر قرآن بپردازد. آن علوم عبارتند از: 1. لغت. 2. نحو. 3 صرف 4. اشتقاق. 5 و 6 و 7. معانی، بیان و بدیع. 8. علم قرائت. 9. اصول دین. 10. اصول فقه. 11. اسبابالنزول و قصص. 12. ناسخ و منسوخ. 13. فقه. 14. احادیث. 15. علم موهبت(ر.ک: قرآن پژوهی، بهاءالدین خرمشاهی، مرکز نشر فرهنگی مشرق، ص 143).
moeinm37
02-02-2008, 19:13
تفسیر درالمنثور چگونه کتابی است و آیا صحت دارد که در آیه ابلاغ بعد از کلمه ( من ربک ) فی حق علی بوده است ؟
در مورد تفسیر در المنشور باید بدانید که منابع عمدهاین کتاب که توسط جلال الدین سیوطی نوشته شده، کتب اهل سنّت نظیر صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن نسایی و تفسیر طبرسی و... میباشد و در این کتاب به صحت روایات نقل شده هیچ اشارهای نشده است و احادیث صحیح و ضعیف از هم جدا نشده است لذا این قول و قولهای مشابه بیشتر از جانب کسانی است که یا شناخت کافی از شیعه نداشتهاند و یا احتمالاً دشمنی با مذهب اهل بیتداشتهاند، به طور کلی شیعیان و عموم مسلمین قائل به هیچگونه تحریفی در آیات و محتوا و حتی کلمات قرآن کریم نیستند و در مورد آیه مذکور دلایل مختلف عقلی، قرآنی، روایی و تاریخی، شأن نزول آن را در مورد حضرت علی(ع) ثابت میکند. باید دانست در گذشته برخی عبارتهای تفسیری و شان نزول آیات در کنار آیات قرآن ذکر میشده است و یا در روایتی ازامامان(ع) وقتی درباره معنای آیهای از قرآن سوال میشد آنان معنای تفسیری و یا مصداق آن را بیان میکردند که برای برخی این اشتباه پیش آمدهاست که شیعه معتقد به اضافاتی در آیات است. در صورتیکه این عبارتهای اضافی به عنوان تفسیر و تعیین مصداق است وبرای عموم شیعیان آشکار است که آیات قرآن همان است که از زمان پیامبر(ص) به ما رسیده است و هیچگونه اضافه و کاستی در آن راه ندارد.
moeinm37
02-02-2008, 19:13
در مورد کتاب ((تفسیر راهنما))و روش کار آقای هاشمی در تالیف آن توضیح دهید؟
تفسیر راهنما اثر آقای اکبر هاشمی ........ و جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن است. آقای هاشمی، در سالهای مبارزه و زندان، تدوین فرهنگی از موضوعات گسترده را لازم میبیند و بر این اساس، کار تدوین کلید قرآن را با فیش برداری موضوعات آن به انجام میرساند؛ برای نمونه او از آیه «فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ وَ...» موضوعات زیر را برداشت کرده است: انبیا، تبلیغ، بشارت، انذار، پاداش، کیفر و.... ایشان در زندان حدود 22 دفتر دویست برگی از این فیشها فشرده آماده کرد. پس از زندان، تصمیم گرفت موضوعات را بر اساس حروف الفبا تنظیم و به ترتیب منطقی ذیل عنوانی کلی قرار دهد؛ ولی مسؤولیتهای سنگین فرصت چنین کاری به وی نداد.
بنابراین، تکمیل این طرح عظیم را به جمعی از محققان مرکز فرهنگ و معارف قرآن حوزه علمیه قم واگذار کرد. این گروه، برای این مجموعه از فیشهای تفسیری، تحقیق مجدد و استناد به منابع و روایات را لازم میبیند و آن را به انجام میرساند. هدف آقای هاشمی از تدوین و تنظیم این برداشتهای قرآنی، تهیه کلید مفاهیم و معارف قرآنی بود. البته وقتی کار در اختیار مرکز فرهنگ و معارف قرآن قرار گرفت، آنان به گستردگی فرایند تحقیق در معارف قرآنی افزودند و جز این هدف، اهداف دیگری نیز در نظر گرفتند. در مجموع چهار هدف اصلی شکل گرفت: 1. تفسیر تربیتی قرآن: ارائه برداشتها و فیشهای قرآنی به ترتیب سورهها (از سوره حمد تا پایان) است. ذیل آیه هر چه از آن استفاده میشود به ترتیب منطقی و دسته بندی آورده شد. این کار با نام تفسیر اهنما انجام گرفت و با مقدمه جناب آقای رفسنجانی، توسط دفتر تبلیغات اسلامی منتشر شد. تفسیر راهنما، مجموعهای بیست جلدی است که
تا کنون 16 جلد آن انتشار یافته است:
الف) در این تفسیر، سعی بر آن بوده هر موضوع و مفهوم که از آیات شریفه قرآن استفاده میشود، به صورت مستقل ذکر گردد. از این رو، به تناسب هر آیه چندین برداشت در ذیل آن قرار گرفته و در مواردی نیز نحوه استفاده از آیه تبیین شده است.
ب) در این تفسیر، آن دشته از روایات که جنبه تفسیری دارد و محقق را در فهنم مقصود آیه یاری میکند، آمده است. البته در گزینش روایات به معیارهایی نظیر متن، سند و خصوصیات دیگر توجه شده است. این روایات در پایان هر آیه ذکر گردیده تا خواننده هنگام مراجعه به آیه، به روایات آن نیز دسترسی داشته باشد.
ج) این تفسیر از روشی بدیع در ارائه مفاهیم و موضوعات قرآن استفاده کرده است. ارائه تفسیر قرآن به این سبک، در تدریس و تفهیم مطالب قرآنی، موفقیتهای فراوانی در پی خواهد داشت.
در این تفسیر، دو نوع فهرست وجود دارد: فهرست پایانی هر آیه و فهرست پایانی جلد. در پایان هر آیه، عناوین موجود در آیه و برداشتها به صورت عنوانهای اصلی و فرعی طبقه بندی شده است. مراجعه کننده میتواند با مراجعه به فهرست پایانی هر آیه که مانند شناسنامه آیه است، نمای کلی موضوعات و مفاهیم را به دست آورده، چشم اندازی از آیه در اختیار داشته باشد؛ مثلاً از آیه «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ» شانزده برداشت صورت گرفته که در ذیل عناوین کلی و فرعی استمداد از خدا، اسلام (اهمیت دین)، دعا
(آثار، آداب، اهمیت) و... فهرست بندی شده است.
در پایان هر جلد نیز مجموعه نمایههای آن به شکل الفبایی ـ موضوعی رده بندی شده تا مراجعه کننده بتواند به راحتی موضوعاتی اصلی و فرعی مورد نیاز خود را بیابد و به آن مراجعه کند.
2. فرهنگ موضوعی قرآن (کلید قرآن): این قسمت به فهرست موضوعی الفبایی عناوین و مطالب جمع آوری شده میپردازد. قسمت نخست آن، به صورت کامپیوتری، با عنوان «تبیان 3» منتشر گردیده و کار چاپ آن با انتشار جلد اول (فرهنگ قرآن) شروع شده است.
3. تهیه بانگ اطلاعات معارف قرآن کریم: در این مجموعه، کلیه منابع، مآخذ و مدارک معارف قرآنی شناسایی و گردآوری میشود و محتوای آنها بر اساس نظمی منطقی طبقه بندی میگردد.
4. تفسیر موضوعی قرآن: نهاییترین و اساسیترین هدف این مجموعه تهیه تفسیر موضوعی، پس از گرد آوری برداشتها و دستهبندی موضوعاتی و آماده شدن بانک اطلاعات قرآن کریم، است.
moeinm37
02-02-2008, 19:15
انسان های معمولی برای فهم قرآن چقدر محتاج معصوم هستند؟
بخشی از آیات قرآن مربوط به آیات احکام است که برخی آن ها را به پانصد آیه رسانده اند. بهره گیری از این نوع آیات بدون مراجعه به احادیث صحیح اسلامی امکان پذیر نیست ; زیرا غالب این آیات مطلقاتی هستند که قیود آن ها درلسان نبی اکرم و معصومان : وارد شده است . بدیهی است استدلال به اطلاق مطلق و یا عموم عام بدون مراجعه به مقیدها و مخصص ها امکان پذیر نیست . این تنها رسم قرآن نیست که تبصره های قوانین را در کنار آن ها یادآور نشود, زیرا مثلاً درقانون اساسی , اصولی کلی مطرح می شود, ولی تفسیر آن را قانون عادی تعیین می کند.
در قرآن بهرهء پول که ربا گفته می شود, ..... شده , ولی در احادیث اسلامی درمواردی بهرهء پول حلال شمرده شده است , مانند ربا میان پدر و پسر و یا شوهر وهمسر. از طرف دیگر آیات قرآن دو گونه است . محکمات و متشابهات . منظور ازمحکمات , آیاتی است که مفهوم آن روش است . در قرآن این آیات نامیده شده است ; یعنی اصل و مرجع و مفسر آیات دیگر هستند, اما متشابهات :آیاتی است که معانی آن در بَدْو نظر پیچیده است , مثلاً قرآن می فرماید: یا که ظاهر آن را نمی توان ترجمه کرد. وجوداین آیات نیاز شدید مردم به معصومان : را برای فهم معنای درست روشن می سازد.
قرآن مجید می فرماید و امام صادق 7می فرماید: .(1)
(پـاورقی 1.کافی , ج 1 ص 213
moeinm37
02-02-2008, 19:15
آیا بیان برداشتهای فردی از قرآن صحیح است؟
بهرهمندی از معارف قرآن تا حدودی گرچه برای همگان ممکن است؛ امّا برای فهم قرآن - به عنوان منبع اساسی معرفت دینی - نیازمندیم که ابزارهای خاص آن را پیدا کنیم و حدود استفاده از هر یک از آنها و میزان تأثیر و اعتبار از آنها را بدانیم.
مهمترین ابزارها برای فهم قرآن عبارت است از:
1. ادبیات و قواعد زبانشناختی:
برای درک سخن هر گوینده و نقطه آغاز تفاهم، آگاهی از قواعد اولیه مربوط به زبان و لغت ضروری است. از این رو داشتن اطلاعات کافی و عمیق از ادبیات این زبان، از ضروریات است. در ادبیات نیز فهم معناشناسی واژهها، آشنایی به علم صرف و علم نحو - که جایگاه ترکیبی کلمات را در ساختار جملات مشخص میسازد - و اطلاع از علم معانی و بیان و بدیع - که در زیباسازی کلام حاوی قواعد مهمّی است - بایسته است.
2. آشنا بودن به مضمون و سیاق خود قرآن:
قرآن قراینی دارد که بعضی پیوسته و برخی ناپیوسته است و برای فهم مقصود هر گوینده، مناسبترین شیوه آن است که سخنان گوناگون خود او را در کنار هم و مرتبط با هم بنگریم و این شیوه در ارزیابی و نتیجهگیری مفیداست.
3. سنت معصوم(ع):
از جمله شئون پیامبر(ص) و ائمه(ع) تبیین مقاصد کتاب الهی است: (وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ) .سوره نحل (16)، آیه 44. علامه طباطبایی مینویسد: «آیه مبارکه دلیل بر حجّیت سخن پیامبر اکرم در شرح آیات قرآن کریم است»المیزان، ج 12، ص 261..
سنّت و سخن معصوم(ع) در تفسیر و تبیین قرآن و تعلیم شیوه تفسیر به مردم و تبیین تأویل و تعلیم راهیابی به بطون قرآن نقش اساسی دارد.
4. عقل و تفکر خلاق:
مفسّر و کسی که میخواهد از قرآن استفاده کند، باید عقل فعّال و تفکّر خلاق داشته باشد تا بتواند از این ابزار بطور صحیح و دقیق استفاده نماید.
5. جامع نگری:
گفتنی است که دین مجموعه عقاید و آموزههایی را ارائه داده که این مجموعه، بایستی با هم سازگار باشد ازاینرو در برداشت از قرآن، باید هر مفهوم قرآنی در مجموعههای آموزههای دینی - که از منابع اصلی به دست آمده - نگریسته شود. فهم عمیق معانی قرآن، نیاز به تلاش علمی بسیار دارد؛ لذا مفسرانی موفق بودهاند که کولهباری از سابقه علمی و تحقیقی بر دوش آنان بوده است.برای آگاهی بیشتر در این زمینه به کتابهای علوم قرآنی مراجعه شود؛ از جمله:
1. دزفولی، کمال، شناخت قرآن؛
2. بهشتی، محمدحسین، روش برداشت از قرآن؛
3. سعیدی روشن، محمدباقر، علوم قرآنی
moeinm37
02-02-2008, 19:16
به چه دلیل در قرآن کریم، به برخی از موضوعات، طولانی و تکراری پرداخته شده، امّا بعضی از موضوعات یا مطرح نشده و یا بسیار کوتاه و مبهم، بیان شدهاند، به گونهای که از آنها تفاسیر گوناگونی شده است؟
نخست آن که: قرآن مجید، برای هدایت جامعه بشری ما نازل شده و آن چه در این مسیر لازم است، بیان گردیده است و نمیتوان گفت قرآن، موضوعاتی را مطرح نکرده است. این ادّعا، با آیات قرآن، سازگاری ندارد.
البته، همان گونه که اشاره شد، قرآن کتاب هدایت است و آن چه به مسئله، هدایت، متعلّق است را طرح کرده نیازی به طرح موضوعات بیگانه، وجود نداشته است. این که قرآن، جامع است و امری را فروگذار نکرده، در خود قرآن مطرح شده است; آن جا که میفرماید: "وَ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَـَبَ تِبْیَـَنًا لِّکُلِّ شَیْءٍ;(نحل،89) و این کتاب را که روشنگر هر چیزی است، و برای مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگری است، بر تو نازل کردیم."
علامه طباطبایی در اینباره میگوید: "قرآن، کتاب هدایت، برای همة مردم است و آن چه که به امر هدایت، بر میگردد و مردم در مسیر هدایت به آن محتاجند، از معارف حقیقی متعلّق به مبدأ و معاد، و اخلاق و قصص و مواعظ را ذکر کرده و بر این اساس قرآن، تبیان کل شیء است."( تفسیر المیزان، علامه طباطبایی;، ج 12، ص 324، جامعه مدرسین. )
دوم این که: قرآن مجید، تکرار ندارد، گرچه در ظاهر، برخی آیات یا داستانها تکرار شده، امّا از لحاظ معنایی، تکرار وجود ندارد; برای مثال، به آیه کریمة "بسم اللّه الرحمن الرحیم" اشاره میکنیم که بیشترین تکرار را از لحاظ عبارت و لفظ، در قرآن دارد. مفسّران عالیقدر، این نکته را مطرح نمودهاند که قرآن، از حیث معنا و محتوا، تکرار ندارد و "بسم اللّه" در هر سورهای، معنای خاص همان سوره را دارد.
نزول تکرار آیه "بسم اللّه"، نشانة اختلاف معنا و تفسیر آن، در هر سوره است. آیههای "بسم اللّه" در سراسر قرآن کریم، گرچه از نظر لفظی یکسان است، لیکن از نظر معنوی و تفسیری، گوناگون بوده، در نتیجه، مشترک لفظی است.
اختلاف معنوی در این آیه، از آن رو است که "بسم اللّه" هر سوره، جزئی از آن سوره و با محتوای آن همآهنگ میباشد و تابلوی آن سوره محسوب میشود و چون مضامین و معارف سورههای قرآن ،با یکدیگر متفاوت است معنای "بسم اللّه" نیز درسورهها، مختلف خواهد بود.( تفسیر تسنیم، آیت اللّه جوادی آملی، ج 1، ص 290، نشر اسرأ. )
این مدّعا، شواهد فقهی نیز دارد. با این توضیحات، قرآن، تکرار ندارد و اگر میبینیم برخی قضایای تاریخی یا حتّی بعضی آیهها، تکرار شده است، از لحاظ معنا و مقصدی که طرح شده، با هم تفاوت دارند و از طرف دیگر، قرآن مجید، تمام موضوعات لازم را طرح کرده، امری را فروگذار نکرده است; از این رو، قرآن، نه تکراری است و نه نقص دارد.
moeinm37
02-02-2008, 19:16
لطفاً نقش تاریخ در تفسیر قرآن را بیان فرمایید و سیر تاریخی تفسیر قرآن و تحوّلات محتوایی آن به حسب تاریخ را خلاصه، بنویسید. و چند کتاب در این راستا معرّفی نمایید.
نقش تاریخ در تفسیر قرآن را در چندعرصه میتوان بررسی نمود.
الف: سنّت، سنّت یعنی گفتار و کردار و سکوت معصوم در برابر سخن و عملی، که از منابع مهمّ فقه و تفسیر محسوب میشود. "و یکی از بهترین و لازمترین راههای شناخت قرآن، تفسیر آن به سنّت معصومین است."(تفسیر تنسیم، آیت اللّه جوادی آملی، ج 1، ص 132، اسرأ.)
گرچه دست یابی به سنّت معصومین از طریق تاریخ، ممکن است ولی باید توجّه داشت که تاریخ با حدیث فرق دارد.(همان، ص 232.)
بر این اساس حدیث و سیرة معصومین که از منابع مهمّ تفسیر قرآن است به کمک تاریخ، حاصل میشود و تاریخ نقش مهمّی را در تفسیر قرآن به سنّت، عهده دار است.
ب: جایگاه آرای مفسّران; بررسی و آرای مفسّران گذشته که به مدد تاریخ و از رهگذر آن برای انسان حاصل میشود نیز راهگشای آشنایی با قرآن و برداشتهای تفسیری مفسّر است، البتّه باید توجه داشت که آرای مفسّران برای انسان حجیّت ندارد چنان که در فقه آرأ و فتاوی فقها برای فقیه دیگر در استنباط حکم شرعی، هیچ گونه حجیّتی ندارد و تنها برای تکامل علمی فقیه، زمینه ساز است.
ج: شأن نزول; کمک دیگری که تاریخ در تفسیر قرآن میکند بیاناتی است که در شأن نزول آیات قرآن دارد. که خود البته به معتبر و غیر معتبر تقسیم میشود آنچه از شأن نزولهایی که به صورت روایت صحیح نقل شده در تبیین آیات حجیّت دارد گرچه گسترة آیه را محدود نمیکند. و بیاناتی که به صورت تاریخ در اینباره ذکر شده، نیز مثل آرای مفسّران میتواند زمینه ساز برداشتهای تفسیری شود.(همان، ص 232ـ234.)
د: نکته دیگر آن که قرآن به داستانها و جریانات تاریخی نیز پرداخته است که تاریخ صحیح و غیر محرّف در تبیین و توضیح آنها میتواند مددکار باشد.
سیر تاریخی تفسیر قرآن:
جالب است بدانیم تفسیر قرآن از نخستین علوم اسلامی است که از عصر حیات رسول مکرم اسلامآغاز شده است.
و به تعبیر شهید مطهری، در میان علوم اسلامی اوّلین علمی که تکوّن یافت، علم قرائت و پس از آن علم تفسیر بود. علم قرائت مربوط به لفظ قرآن است که چگونه خوانده میشود و علم تفسیر مربوط به معانی کلام خداست که چه مقصودی دارد."(خدمات متقابل، مطهری به نقل از طبقات مفسران شیعه، عقیقی بخشایشی، ج 1، ص 216.)
از لحاظ عنصر زمانی و سیر تاریخی، تفسیر این مراحل را پیموده است.
1. عصر حیات رسول اکرم2. عصر صحابه و یاران رسول اکرم3. عصر تابعین 4. عصر بعدی
بر این اساس نخستین تفسیر واقعی، توسط شخص پیامبر اکرم انجام گرفته(همان، ص 205.) چرا که هنگام نزول آیات، بر اساس وظیفه خود، آنها را برای مردم تبیین میکرده است.(همان، ص 77.)
از نگاه شیعه به نصّ قرآن مجید، سخن پیامبر6 در تفسیر آیات قرآنی حجیّت دارد و برای اقوال صحابه و تابعین مانند سایر مسلمین، هیچ گونه حجیّت قایل نیست و البتّه سخن اهلبیت: نیز در حجیّت، تالی و تابع سخن پیامبر6 است. بر این اساس طبقات تفسیری امامیّه عبارت است از:
1. طبقه اول: کسانی که روایات تفسیر را از پیامبر اکرمو ائمه اهلبیت فرا گرفتهاند و در کتابهای خود به طور غیر مرتّب ثبت کردهاند.
2. طبقه دوّم: اهل تألیفات مثل تفسیر فرات، تفسیر علی بن ابراهیم و... اینان روایات مأثوره را از طبقه اوّل اخذ کرده بودند و در تالیفات خودشان درج کردهاند و از هر گونه اعمال نظر، خودداری مینمودند.
با توجه به این که زمان دسترسی به ائمه، طولانی بود تقریباً سیصد سال از این منبع استفاده میشد.
3. طبقه سوّم: ارباب علوم متفرّقه، مثل سید رضی، شیخ طوسی و... از راههای مختلف، به تفسیر پرداختهاند.(طبقات مفسّران شیعه، عقیقی بخشایشی، ج 1، ص 213، دفتر نشر نوید اسلام.)
و از آن جا که قرآن قداست فوقالعادهای در جامعه اسلامی داشته تقریباً در همه عصرها از سوی دانشمندان مسلمان، تفسیری بر آن نگاشته شده است که برای مطالعه و آگاهی تفصیلی میتوانید به کتابهای علوم قرآنی از جمله کتاب مفسّران شیعه نوشته آقای عقیقی بخشایشی مراجعه فرمایید
moeinm37
02-02-2008, 19:16
سلمانان چرا آیات قرآن را از قول پیامبر تفسیر نمیکنند آیا پیامبر قرآن را تفسیر نکرده است؟ اگر تفسیر نکرده پس معلوم میشود که نباید قرآن تفسیر شود/
قرآن کریم خود در اینباره میفرماید: (و لقد یسرَّنا القرآنَ للذکر فَهل من مدَّکر);{1} ما قرآن را برای اندرز پذیری آسان ساختیم. آیا کسی هست که اندرز پذیرد. بنابراین، قرآن برای بیدار سازی افراد هیچ دشواری ندارد.
ولی معنای آیه شریف این نیست که فهمیدن همه مطالب قرآنی آسان است. زیرا اگر چنین باشد لازم بود که هیچ گونه اختلافی در فهمیدن معانی آیات قرآن میان صحابه و تابعین و علما اسلام به وجود نیاید؛ در حالی که گاهی در تفسیر یک آیه نظرات فراوان و مختلفی حتی میان صحابه و تابعین بوده است.
قرآن در جایی دیگر رسول خدا(ص) را نخستین و برترین مفسر قرآن یاد میکند. میفرماید: (و انزلنا الیک الذکر لتبیّن للناس ما نزل الیهم);{2} ما قرآن را بر تو فرو فرستادیم تا برای مردم آن چه به سوی ایشان نازل شده است توضیح دهی/
زمانی که آیات قرآن نازل میشد، مسلمانان به دستور رسول خدا(ص) تا ده آیه را به همراه تفسیر و شأن نزول آن نمینوشتند به ده آیه دیگر نمیپرداختند. بدینسان مجموعهای کامل تدوین یافت. اما با درگذشت حضرت محمد(ص) به دلایلی از سوی خلفا، نگاشتن حدیث و تفسیر آیات ممنوع گردید.{3} و مسلمانان از آن گنجینه عظیم محروم گشتند. از آن پس تبیین آیات قرآن فقط از سوی اهل بیت(علیهم السلام) و شاگردان ممتاز ایشان دنبال شد و اینک در کتابهای شیعه باقی مانده است بر گرفته از همان گفتارهاست.
یکی از مهمترین دلایل ممنوعیت نگارش حدیث و تفسیر آیات، جلوگیری از انتشار اخباری بود که در فضیلت اهل بیت(علیهم السلام)، یا در نکوهش دشمنان آن بود. چنانکه یکی از دلایل از بین بردن قرآنها در عصر عثمان محو مطالبی بود که مسلمانان در کنار آیات قرآن مینوشتند.
[1].سوره قمر، آیه 32/
[2].سوره نحل، آیه /
[3].اسرار آل محمد(ص)، ترجمه اسماعیل انصاری، ص 276 - 277/
moeinm37
02-02-2008, 19:17
برای بهره مندی از قرآن از چه راهی استفاده کنیم ؟
برای بهره مندی از دولت قرآن و ره یافتن به خلوت آرامش و معنویت آن موارد زیر را مد نظر داشت : الف . فهم قرآن . قرآن می فرماید: ((... ان الذین اوتوا العلم من قبله اذا یتلی علیهم یخرون للاذقان سجدا" ب و یقولون سحبان ربنا ان کان وعد ربنا لمفعولا" ب و یخرون للاذقان یبکون و یزیدهم خشوعا"; کسانی که پیش از (نزول قرآن و آیات ) آن , به آن ها دانش داده شده , هنگامی که (این آیات ) بر آنان خوانده می شود, سجده کنان به خاک می افتند و می گویند: منزه است پروردگار ما, که وعده هایش به یقین انجام , شدنی است . آن ها (بی اختیار) به زمین می افتند و گریه می کنند و (تلاوت این آیات همواره ) بر خشوعشان می افزاید)), (اسرائ, آیه 109 - 107). علامه طباطبایی می فرماید: ((مراد از علم داده شدگان قبل از نزول قرآن , کسانی هستند که خود را برای فهم و هضم سخن حق و قبول آن آماده کرده اند و این آمادگی از این روست که به علم حقیقت معنای قرآن مجهز شده اند و همین علم قبلی هم برایشان صفت خشوع را به ارث آورده , در نتیجه وقتی برایشان قرآن تلاوت می شود, بر خشوعشان افزوده می گردد)), (المیزان , ج 13, ص 222). فهم قرآن را باید کسب کرد تا خشوع , خضوع , لذت و... به دنبال آن بیاید. فهم قرآن , دارای مراحل زیر است : 1. آشنایی با مفاهیم و معانی قرآن : اگر کسی خود علوم اسلامی را فرا نگرفته برای آشنایی با مفاهیم قرآن بطور مستمر و مداوم باید از تفسیرهای فارسی مثل تفسیر نمونه , تفسیر آقای قرائتی , تفسیر آیه الله جوادی آملی و مانند آن , استفاده کند. 1. تدبر: کسی پس از آشنایی با قرآن , باید به تعمق و تدبر در آن پرداخت , تا عبرت و دعوت قرآن را دریافت . مولا علی (ع ) می فرمایند: ((الا لا خیر فی قرائه لیس فیها تدبر...; آگاه باشید در آن قرائت قرآنی که تدبر نباشد (خوبی و رشد عقلانی و معنوی و) هیچ خیری وجود ندارد)), (میزان الحکمه , ج 8, ص 88, ر 16234). برای فهم قرآن مراتب دیگری هم وجود دارد, ولی چون در این مختصر نمی گنجد, از آن می گذریم . ب . عمل به قرآن : باید دعوت قرآن را لبیک گفت و به آن عمل کرد. نتیجه فهم قرآن و مراتب آن , باید عمل به قرآن باشد و گرنه به اندازه عمل نکردن به قرآن و بی اعتنایی به آن , قساوت قلب افزون می گردد و آثار روح افزا و حلاوت تلاوت کاسته می شود. امام صادق (ع ) درباره تفسیر این آیه ((... یتلونه حق تلاوته ...; کسانی که قرآن را همانگونه که سزاوار تلاوت است , تلاوت می کنند...)), (سوره بقره , آیه 121). می فرمایند: ((یرتلون آیاته و یتفهمون معاینه و یعملون باحکام و یرجون وعده و یخشون عذابه و یتمثلون قصصه و یعتبرون امثاله و یائتون اوامره و یجتنبون نواهیه ... یتلونه حق تلاوته ; یعنی کسانی که آیات را با ترتیل می خوانند و معانی آن را می فهمند و به احکام آن عمل می کنند و به وعده آن امیدوار و از عذابش ترسان می باشند و از قصه های آن الگو می گیرند و از مثال هایش پند می پذیرند و اوامر آن را انجام می دهند و از نواهی آن اجتناب می کنند...)), (میزان الحکمه , ج 8, ص 84, ر 16217, چاپ اول , سال 1363, قم , مکتب الاعلام الاسلامی ). ج . رقت قلب : عمل به قرآن موجب رقت قلب و بروز حالات دلپذیر معنوی می شود. تلاوت آن نیز قلب را صفا و جلا می بخشد. د. تلاوت مستمر: باید قرآن را هر روزه خواند. رسول اکرم (ص ) می فرمایند: ((علیکم بتعلم القرآن و کثره تلاوته ; بر شما باد آموختن قرآن و تلاوت زیاد آن )), (همان , ص 75, ر 16163). در روایتی دیگر حضرت می فرمایند: ((ان هذه القلوب تصدائ کما یصدائ الحدید ((قیل : یا رسول الله فما جلاوئها؟)) قال : تلاوه القرآن ; به درستی که دل ها نیز مانند آن زنگار می گیرد. سوئال شد: یا رسول الله جلابخش چنین دل هایی چیست ؟ فرمود: تلاوت قرآن )), (همان , ص 81, ر 16198). ه' . ترتیل : شایسته است قرآن با ترتیل خوانده شود. حضرت علی (ع ) در تفسیر آیه ((و رتل القرآن ...)), (سوره المزمل , آیه 4) می فرمایند: ((بینه تبیانا", و لاتنثزه نثر الرمل , و لا تهذه هذ الشعر, قفوا عند عجائبه , و حرکوا به القلوب , و لا یکون هم احدکم آخر السوره ; قرآن را با ترتیل بخوان معنایش این است : آنرا حتما" واضح و آشکارا بخوان و نه مانند سنگ ریزه (های بیابان که پراکنده است ) پراکنده بخوان و نه مانند شعر با شتاب بخوان . به عجایب قرآن که رسیدید, مکث کنید و دل های خود را با آن تحریک کنید (و تحت تائثیر قرار دهید) و هم هیچ کدام از شما این نباشد که به آخر سوره برسید)), (میزان الحکمه , ج 8, ص 87, ر 16230). نوارهای ترتیل موجود - مثل نوار ترتیل آقای پرهیزگار - تقریبا" این ویژگی ها را دارند. و. صوت زیبا: قرآن را با صورت زیبا بخوانید یا از نوارهای قرآن استفاده کنید, تا دل تحت تائثیر قرار گیرد. رسول اکرم (ص ) می فرمایند: ((حسنوا القرآن باصواتکم فان الصوت الحسن یزید القرآن حسنا"; قرآن را با صدای خود نیکویی بخشید, زیرا صوت زیبا بر زیبایی و حسن قرآن می افزاید)), (همان , ص 82, ر 16212). این ها پلی است برای رسیدن به لذات روحی و عشق به قرآن . در پایان سفارش می کنیم راهکارها را طبق برنامه روزانه و منظم به کار گیرید تا هر چه بیش تر با قرآن انس گیرید و در سایه این انس دلباخته و شیفته قرآن شوید. برای آگاهی بیشتر, مطالعه کتاب های زیر معرفی می شود: 1. شهید مطهری , شناخت قرآن . 2. تقی پور, پژوهشی پیرامون تدبیر در قرآن . 3. کلانتری , کلیدهای فهم قرآن
moeinm37
02-02-2008, 19:17
برای کسی که میخواهد گلچینی از مطالب تفسیر قرآن را در ذهن خود داشته باشد، کدام تفسیر مناسب است؟ بهترین روش برای یادگیری تفسیر کدام است؟
بهترین کتاب تفسیری که میتواند شما را در این زمینه یاری کند، "تفسیر جوان" ـ به اهتمام محمد بیستونی، زیر نظر آیةالله ناصر مکارم شیرازی، نشر دارالکتب الاسلامیه ـ میباشد. این کتاب، جهت دسترسی آسانتر جوانان عزیز به تفسیر قرآن کریم، تهیّه شده است که در واقع، منتخبی از تفسیر نمونه است. این تفسیر شریف، در قطع جیبی ـ مناسب حال و هوای جوانان ـ تدارک دیده شده است، تا شخص بتواند این کتاب را همراه خود داشته باشد، تا در هر زمان و مکان بتواند از آن استفاده کند; البته این کتاب در 27 مجلد چاپ شده و شما میتوانید در رابطه با هر سورهای ـ که قصد یادگیری آن را دارید ـ جلد مربوط به آن سوره را، همراه داشته باشید.
توصیه میشود که ـ حتّیالمقدور ـ برای فهم بهتر آیات از کتب تفسیری، یک بار قرآن را به همراه ترجمة آن، مرور کنید، هر چند روزی ده آیه، تا آنکه هم با حال و هوای معانی در همة قرآن، آشنا شوید و هم آیاتی را که فعلاً شما به آنها احتیاج بیشتری داشته و بیشتر علاقه به دانستن آنها دارید، کشف کنید; پس برنامة تفسیری خود را نیز، از همان آیات شروع کنید.
همچنین "تفسیر شبّر" و "تفسیر معین" نیز برای اهداف یاد شده، مناسب است.
moeinm37
02-02-2008, 19:17
روش های دست یابی به مبانی قرآن به صورت کلی چیست؟
پرسش شما قدری ابهام دارد. اگر مقصود مبانی و روش های تفسیر قرآن به صورت کلی باشد، در پاسخ گفته می شود: دانش تفسیر که یکی از اصیل ترین دانش اسلامی است، همانند دانش های دیگر نیازمند به چند چیز است:
1 - موضوع: موضوع علم تفسیر که قرآن کریم است.
2 - هدف: هدف علم تفسیر فهم مقصود آیه ها است.
3 - مبانی؛ و روش تفسیر که چگونگی کشف معانی و مقاصد قرآن است.
مبانی به دیدگاه ها و پیشفرض های بنیادی در تفسیر اطلاق می شود که پذیرش یا ردّ آن ها در نفی و اثبات تفسیر مؤثّر است. این مبانی به دو دسته : مبانی صدوری و مبانی دلالی قابل تقسیم است.
روش صحیح تفسیری از ویژگی خاصی برخوردار است و شناخت روش ها و گرایش های تفسیری برای هر مفسّر قرآن لازم است.
مقصود از "روش" استفاده از ابزار یا منبع خاصّ در تفسیر قرآن است که معانی و مقصود آیه را روشن ساخته و نتایج مشخّص را به دست می دهد.
روش های تفسیر قرآن را به دو روش :
1 - صحیح و معتبر،
2 - باطل و غیر معتبر تقسیم کرده اند.
به بیان دیگر: مربوط به پذیرش نوع و شیوة استناد به منابع است
روش تفسیر
توجه: هر کدام از این روش ها و چگونگی اعتبار آنها در جای خود باید بحث شود.
مفسّران براساس تخصصی که در علم خاصّ داشته یا براساس علاقه و ذوقی که به یک علم یا مبحث خاصّ داشته اند، در نگارش تفسیر به طرف همان بحث یا علم روی آورده و مطالب آن را در تفسیر خود بیشتر مطرح کرده اند، از این رو گرایش ها و سبک های تفسیری متفاوتی به وجود آمده است، از جمله گرایش ها و سبک هایی (2) که در این نمودار مشخص شده است:
پی نوشت ها :
1 - محمد کاظم شاکر، مبانی و روش های تفسیر، ص 55 - 54.
2 - دکتر محمد علی رضایی اصفهانی، روش ها و گرایش ای تفسیر قرآن، ص 21 - 37.
moeinm37
02-02-2008, 19:18
پیامبر اکرم فرمودند "هر کس قرآن را به رأی خود تفیسر نماید برای خود جایی در آتش دوزخ فراهم کرده است" با توجه به این حدیث و با توجه به این که هر فرد پس از خواندن ترجمه آیه برداشتی از آیه نصیبش میشود که ممکن است تفسیر به رأی باشد و درست نباشد آیا برای حل این مسأله هر فرد باید یک دوره کامل از تفسیر آیات بخرد و طبق آن برخورد نماید؟
تفسیر، به معنای روشن ساختن و پردهبرداری از چهره جمله یا لفظی است که معنای آن روشن نباشد، و تفسیر، نوعی تصدیق است; زیرا حکم به این که معنای آیه و مقصود خداوند از آیه چنین است، نوعی قضیه و مسأله است، از این رو، علم تفسیر، همانند علوم دیگر، دارای مبادی و مسایل است; به همین جهت، تفسیر چنین کلامی باید روشمند باشد تا بتوان آن را به متکلم آن کلام اسناد داد; چون کلام هیچ متکلمی را نمیتوان به رأی خود تفسیر کرد; سپس آن را به متکلمش نسبت داد.
در تفسیر قرآن، به آگاهی و به کارگیری قراردادهای زبانی، آشنایی به زبان عربی طبق استعمال زمان نزولش، در نظر گرفتن قراین پیوسته و ناپیوسته (قراین لفظی، اصول بدیهی، فضای نزول، شأن نزول) مراجعه به روایات و... . لازم است; بنابراین، تفسیر آیه اگر موافق با معیارهای مفاهمه عرب و مطابق با اصول و علوم متعارف عقلی و همچنین مطابق با خطوط کلی قرآن نباشد، به آن تفسیر به رأی میگویند که به صورتهای ممنوعِ تفسیر به رأی، به اجمال اشاره میکنیم:
1. تفسیر جاهلانه نسبت به اصل محتوا، یعنی، مطلبی از آیهای برداشت و بر آن تحمیل شود; در حالی که آن مطلب مطابق با برهان نیست و در این جهت، فرقی بین این که برهان; مطلب فلسفی یا کلامی باشد یا تجربی و یا نقلی نیست; "وَ لاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِی عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کُلُّ أُوْلَغکَ کَانَ عَنْهُ مَسْ ?‹ُولاً "(اسرأ،36)
2. تفسیر جاهلانه نسبت به اراده جدّی متکلم و اسناد محتوا به او، یعنی مطلبی از آیه برداشت شود که از جهت اسناد به برهان مناسب خود; اعم از عقلی، تجربی و نقلی، صحیح و تام است; لیکن از جهت اراده جدی متکلم و این که وی همین محتوا را از آیه اراده کرده، نیاز به دلیل معتبر دارد. در این صورت، اگر دلیل نقلی معتبر یا عقلی تام بر اراده خصوص معنای مزبور ارائه نشد، اسناد اراده جدی و حتمی مطلب به متکلم از سنخ تفسیر به رأی است. "...أَلَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِم مِّیثَـَقُ الْکِتَـَبِ أَن لآ یَقُولُواْ عَلَی اللَّهِ إِلآ الْحَقَّ وَ دَرَسُواْ مَا فِیهِ وَ الدَّارُ الاْ ?َخِرَةُ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُون"(اعراف،169)
براساس این آیه چیزی را که معلوم نیست خداوند گفته باشد، نمیتوان به ذات اقدس وی اسناد داد.
3. تفسیر غافلانه نسبت به اصل محتوا و اراده جدی متکلم، در صورتی که هم آن مطلب برداشت شده فی نفسه صحیح باشد و هم آن محتوای صحیح را متکلم اراده کرده باشد; لیکن مفسر مزبور، نه تنها درباره صحت صدور و استناد مطلب معین به متکلم، بلکه در صحت اصل مطلب نیز هیچگونه تحقیقی نکرده است و صرفاً به تخمین خود، هم آیه را معنا کرده و هم معنای تخمینی خود را به متکلم اسناد داده است.(ر.ک: تفسیر تسنیم، آیةالله جوادی آملی، ج 1، ص 180، نشر اسرأ.)
در مورد مسائل روز و تفسیرهایی که صورت میگیرد، دو نوع مفسر داریم:
1. مفسری که با حفظ اندوختههای علمی و آگاهی از شرایط اجتماعی و پرسشها رو به قرآن میآورد و در جوانب مختلف تفسیر نهایت احتیاط و دقت را به خرج میدهد. قواعد تفسیر و علوم و ادوات تفسیر را میداند و به کار میبرد. در برابر هرگونه نوگرایی خودباختگی ندارد، که کار این مفسر صحیح است.
2. مفسری که برای خوشایند مخاطبان خود، بدون دقت در معانی به تفسیرهای مادّی دیالکتیکی و التقاطی و یا در تفسیر گزارشهای غیبی به پدیدههای مادّی یا تطبیق نظریههای علمی با آیات الهی روی میآورد که چنین تفسیری صحیح نیست; به عبارت دیگر: مفسران با پدید آمدن مکتب تازهای (دینشناسی، انسانشناسی، سیاست و...) مطلب مورد نیاز خویش را بر قرآن عرضه میکنند; چون متن مزبور به زبان روشن و با داشتن ضوابط فرهنگ محاوره مقصود خود را بازگو میکند; در این حال، وظیفه مفسر سکوت است نه نطق; چنانکه رسالت متن مقدس در این مرحله نطق است; یعنی اگر مفسر با داشتن پیش فرض (مسائل جاری) به حضور متن مقدس برود و بعد از عرض سؤال ساکت نشود و بخواهد متن را بر سؤال خودش منطبق کند، در این صورت فقط صدای خود را از زبان خویش میشنود و چنین تفسیری مصداق بارز تفسیر به رأی است. همچنین اگر اجازه نطق به متن مقدس بدهد; لیکن خودش نیز همراه با آن متن، مطالبی را ارائه کند، در این حال صدای خود را آمیخته با آهنگ متن مقدس استماع میکند و چنین تفسیری; التقاط، اختلاط و تلفیق گفتههای زمینی با فرهنگ فرهیخته آسمانی است و این نیز تفسیر به رأی است; ولی اگر مفسر، بعد از عرض مسأله ساکت شد، جوابی که متن به این مسأله میدهد متنوع است; زیرا گاهی فقط همان مسأله را امضا میکند و زمانی ضمن امضا و تأیید آن پیش فرض، مطلب دیگری را در عدل آن تصویب میکند و گاهی آن مسأله را ابطال و مطلب مقابل آن را تأسیساً افاضه میکند.
با توجه به این مطالب، روشن شد که هر رویآوردی به قرآن و تفسیر آن، تفسیر به رأی نیست; بلکه در تفسیر ـ حتی در برخورد با مسائل جدید ـ باید قواعد آن مراعات شود تا مصداق تفسیر به رأی نشود.(ر.ک: تفسیر تسنیم، همان، ص 225.)
خداوند متعال در قرآن، تعلیم خود را مناسب سطح سادهترین فهمها، که فهم عامه مردم است، قرار داده است و با زبان ساده و عمومی سخن گفته است; یعنی معارف عالیه معنویه، با زبان ساده عمومی بیان شده است و ظواهر الفاظ، مطالب و وظایفی از سنخ حس و محسوس القأ مینماید و معنویات در پشت پرده ظواهر قرار گرفتهاند و از پشت این پرده خود را فرا خور حال فهمهای مختلف به آنها نشان میدهد و هر کس به حسب حال و اندازه درک خود از آنها بهرهمند میشود، همچنانکه در اشعار شعرأ نیز چنین است; مثلاً هر کس در خور فهم خودش از اشعار حافظ چیزی میفهمد.
از امام حسین 7 و امام صادقنقل شده که: "کتاب الله عزوجل علی اربعة اشیأ: علی العبارة و الاشارة و اللطائف و الحقائق، فالعبارة للعوام و الاشارة للخواص و اللطائف للاولیأ و الحقائق للانبیأ; خداوند معارف خود را به چهارگونه بیان فرموده است: به صورت عبارت و لفظ صریح، اشاره، لطایف و حقائق، که عبارات آن برای فهم توده مردم است و اشاراتش برای خواص و لطایف آن برای اولیأ است و حقایق آن برای انبیأ الهی: است"(بحارالانوار، ج 75، ص 278.)
امامان معصوم: نیز آیات قرآن کریم را برای همه افراد یکسان معنا نمیکردند، بلکه برای برخی به ظاهر آیات معنا میفرمودند و برای برخی نیز به باطن قرآن معنا میفرمودند; و این بستگی به تحمّل آن افراد داشت.
شخصی که با علوم اسلامی آشنایی کامل ندارد و مفسّر نیست، اوّلاً، باید برای فهم معانی هر آیه، به کتابهای تفسیری مراجعه کنید; ثانیاً، در صورتی که با زبان عربی آشنایی دارد یا معنای آیه را خواند و برداشتی از آیه نمود، نباید به صورت قطعی، آن را به خداوند نسبت دهد و بگوید، مقصود خداوند، همین است.
moeinm37
02-02-2008, 19:18
با توجه به این که تفسیر به رأی قرآن حرام میباشد، چه ملاکها و معیارهایی در تفسیر قرآن باید رعایت شود؟ با عنایت به این موضوع که تفاسیر متفاوتی از جانب مفسران ارائه شده است و بعضاً متضاد از یکدیگرند؟
تفسیر، به معنای روشن ساختن و پردهبرداری از چهره جمله یا لفظی است که معنای آن روشن نباشد، و تفسیر، نوعی تصدیق است; زیرا حکم به این که معنای آیه و مقصود خداوند از آیه چنین است، نوعی قضیه و مسأله است، از این رو، علم تفسیر، همانند علوم دیگر، دارای مبادی و مسایل است; به همین جهت، تفسیر چنین کلامی باید روشمند باشد تا بتوان آن را به متکلم آن کلام اسناد داد; چون کلام هیچ متکلمی را نمیتوان به رأی خود تفسیر کرد; سپس آن را به متکلمش نسبت داد.
در تفسیر قرآن، به آگاهی و به کارگیری قراردادهای زبانی، آشنایی به زبان عربی طبق استعمال زمان نزول، در نظر گرفتن قراین پیوسته و ناپیوسته (قراین لفظی، اصول بدیهی، فضای نزول، شأن نزول) مراجعه به روایات و... . لازم است; بنابراین، تفسیر آیه اگر موافق با معیارهای مفاهمه عرب و مطابق با اصول و علوم متعارف عقلی و همچنین مطابق با خطوط کلی قرآن نباشد، به آن تفسیر به رأی میگویند که به صورتهای ممنوعِ تفسیر به رأی، به اجمال اشاره میکنیم:
1. تفسیر جاهلانه نسبت به اصل محتوا، یعنی، مطلبی از آیهای برداشت و بر آن تحمیل شود; در حالی که آن مطلب مطابق با برهان نیست و در این جهت، فرقی بین این که برهان; مطلب فلسفی یا کلامی باشد یا تجربی و یا نقلی نیست; "وَ لاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِی عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ کُلُّ أُوْلَغکَ کَانَ عَنْهُ مَسْ ?‹ُولاً "(اسرأ،36)
2. تفسیر جاهلانه نسبت به اراده جدّی متکلم و اسناد محتوا به او، یعنی مطلبی از آیه برداشت شود که از جهت اسناد به برهان مناسب خود; اعم از عقلی، تجربی و نقلی، صحیح و تام است; لیکن از جهت اراده جدی متکلم و این که وی همین محتوا را از آیه اراده کرده، نیاز به دلیل معتبر دارد. در این صورت، اگر دلیل نقلی معتبر یا عقلی تام بر اراده خصوص معنای مزبور ارائه نشد، اسناد اراده جدی و حتمی مطلب به متکلم از سنخ تفسیر به رأی است. "...ألم یؤخذ علیهم میثَق الکتَب أَن لایقولوا علی الله إلاّ الحقّ و درسوا ما فیه و الدّار الأخرة خیر للذین یتّقون أَفلاتعقلون."(اعراف، 169.)
براساس این آیه چیزی را که معلوم نیست خداوند گفته باشد، نمیتوان به ذات اقدس وی اسناد داد.
3. تفسیر غافلانه نسبت به اصل محتوا و اراده جدی متکلم، در صورتی که هم آن مطلب برداشت شده فی نفسه صحیح باشد و هم آن محتوای صحیح را متکلم اراده کرده باشد; لیکن مفسر مزبور، نه تنها درباره صحت صدور و استناد مطلب معین به متکلم، بلکه در صحت اصل مطلب نیز هیچگونه تحقیقی نکرده است و صرفاً به تخمین خود، هم آیه را معنا کرده و هم معنای تخمینی خود را به متکلم اسناد داده است.(ر.ک: تفسیر تسنیم، آیةالله جوادی آملی، ج 1، ص 180، نشر اسرأ.)
در مورد مسائل روز و تفسیرهایی که صورت میگیرد، دو نوع مفسر داریم:
1. مفسری که با حفظ اندوختههای علمی و آگاهی از شرایط اجتماعی و پرسشها رو به قرآن میآورد و در جوانب مختلف تفسیر نهایت احتیاط و دقت را به خرج میدهد. قواعد تفسیر و علوم و ادوات تفسیر را میداند و به کار میبرد. در برابر هرگونه نوگرایی خودباختگی ندارد، که کار این مفسر صحیح است.
2. مفسری که برای خوشایند مخاطبان خود، بدون دقت در معانی به تفسیرهای مادّی دیالکتیکی و التقاطی و یا در تفسیر گزارشهای غیبی به پدیدههای مادّی یا تطبیق نظریههای علمی با آیات الهی روی میآورد که چنین تفسیری صحیح نیست; به عبارت دیگر: مفسران با پدید آمدن مکتب تازهای (دینشناسی، انسانشناسی، سیاست و...) مطلب مورد نیاز خویش را بر قرآن عرضه میکنند; چون متن مزبور به زبان روشن و با داشتن ضوابط فرهنگ محاوره مقصود خود را بازگو میکند; در این حال، وظیفه مفسر سکوت است نه نطق; چنانکه رسالت متن مقدس در این مرحله نطق است; یعنی اگر مفسر با داشتن پیش فرض (مسائل جاری) به حضور متن مقدس برود و بعد از عرض سؤال ساکت نشود و بخواهد متن را بر سؤال خودش منطبق کند، در این صورت فقط صدای خود را از زبان خویش میشنود و چنین تفسیری مصداق بارز تفسیر به رأی است. همچنین اگر اجازه نطق به متن مقدس بدهد; لیکن خودش نیز همراه با آن متن، مطالبی را ارائه کند، در این حال صدای خود را آمیخته با آهنگ متن مقدس استماع میکند و چنین تفسیری; التقاط، اختلاط و تلفیق گفتههای زمینی با فرهنگ فرهیخته آسمانی است و این نیز تفسیر به رأی است; ولی اگر مفسر، بعد از عرض مسأله ساکت شد، جوابی که متن به این مسأله میدهد متنوع است; زیرا گاهی فقط همان مسأله را امضا میکند و زمانی ضمن امضا و تأیید آن پیش فرض، مطلب دیگری را در عدل آن تصویب میکند و گاهی آن مسأله را ابطال و مطلب مقابل آن را تأسیساً افاضه میکند.
با توجه به این مطالب، روشن شد که هر رویآوردی به قرآن و تفسیر آن، تفسیر به رأی نیست; بلکه در تفسیر ـ حتی در برخورد با مسائل جدید ـ باید قواعد آن مراعات شود تا مصداق تفسیر به رأی نشود.(ر.ک: تفسیر تسنیم، همان، ص 225.)
خداوند متعال در قرآن، تعلیم خود را مناسب سطح سادهترین فهمها، که فهم عامه مردم است، قرار داده است و با زبان ساده و عمومی سخن گفته است; یعنی معارف عالیه معنویه، با زبان ساده عمومی بیان شده است و ظواهر الفاظ، مطالب و وظایفی از سنخ حس و محسوس القأ مینماید و معنویات در پشت پرده ظواهر قرار گرفتهاند و از پشت این پرده خود را فرا خور حال فهمهای مختلف به آنها نشان میدهد و هر کس به حسب حال و اندازه درک خود از آنها بهرهمند میشود، همچنانکه در اشعار شعرأ نیز چنین است; مثلاً هر کس در خور فهم خودش از اشعار حافظ چیزی میفهمد.
از امام حسین 7 و امام صادقنقل شده که: "کتاب الله عزوجل علی اربعة اشیأ: علی العبارة و الاشارة و اللطائف و الحقائق، فالعبارة للعوام و الاشارة للخواص و اللطائف للاولیأ و الحقائق للانبیأ; خداوند معارف خود را به چهارگونه بیان فرموده است: به صورت عبارت و لفظ صریح، اشاره، لطایف و حقائق، که عبارات آن برای فهم توده مردم است و اشاراتش برای خواص و لطایف آن برای اولیأ است و حقایق آن برای انبیأ الهی: است"(بحارالانوار، ج 75، ص 278.)
امامان معصوم: نیز آیات قرآن کریم را برای همه افراد یکسان معنا نمیکردند، بلکه برای برخی به ظاهر آیات معنا میفرمودند و برای برخی نیز به باطن قرآن معنا میفرمودند; و این بستگی به تحمّل آن افراد داشت.
از مباحث گذشته روشن شد که:
1. اولاً، امکان دارد، خداوند متعال از یک آیه، بیش از یک معنی را اراده کند.
2. ثانیاً، وقتی قبول نماییم، معانی آیات در طول هم باشند، امر فوق صحیح است و تناقضی هم پیش نمیآید.
3. ثالثاً، معنا همیشه ثابت است، ولی فهم افراد ممکن است به تدریج کاملتر شود، چنانکه در حدیث امام سجاد7 وارد شده که فرمودند: "خدای عزوجّل، میدانست که در آینده دور متعمقان و ژرفاندیشانی خواهند بود، پس نازل فرمود سورة توحید و آیاتی از اوّل سورة حدید را تا آنجا که میفرماید: "علیم بذات الصدور"، پس هر کس بیش از این معارف را قصد کند، تحقیقاً هلاک شده است.(اصول کافی، ج 1، ص 91، ح 3 / ر.ک: قرآن در اسلام، علامه طباطبایی;، ص 27 ـ 38، نشر بنیاد علوم اسلامی / تسنیم، آیةالله جوادی آملی، ج 1، صـ 64 و 238، نشر اسرأ / قرآن در قرآن، همان، ج 1، ص 353.)
moeinm37
02-02-2008, 19:18
درباره برداشت از قرآن و برداشت کسانی مانند آقای شریعتی و گرامی و ... توضیح دهید.
بهرهمندی از معارف قرآن تا حدودی گرچه برای همگان ممکن است؛ امّا برای فهم قرآن - به عنوان منبع اساسی معرفت دینی - نیازمندیم که ابزارهای خاص آن را پیدا کنیم و حدود استفاده از هر یک از آنها و میزان تأثیر و اعتبار از آنها را بدانیم.
مهمترین ابزارها برای فهم قرآن عبارت است از:
1. ادبیات و قواعد زبانشناختی:
برای درک سخن هر گوینده و نقطه آغاز تفاهم، آگاهی از قواعد اولیه مربوط به زبان و لغت ضروری است. از این رو داشتن اطلاعات کافی و عمیق از ادبیات این زبان، از ضروریات است. در ادبیات نیز فهم معناشناسی واژهها، آشنایی به علم صرف و علم نحو - که جایگاه ترکیبی کلمات را در ساختار جملات مشخص میسازد - و اطلاع از علم معانی و بیان و بدیع - که در زیباسازی کلام حاوی قواعد مهمّی است - بایسته است.
2. آشنا بودن به مضمون و سیاق خود قرآن:
قرآن قراینی دارد که بعضی پیوسته و برخی ناپیوسته است و برای فهم مقصود هر گوینده، مناسبترین شیوه آن است که سخنان گوناگون خود او را در کنار هم و مرتبط با هم بنگریم و این شیوه در ارزیابی و نتیجهگیری مفیداست.
3. سنت معصوم(ع):
از جمله شئون پیامبر(ص) و ائمه(ع) تبیین مقاصد کتاب الهی است: (وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ». (سوره نحل (16)، آیه 44.) علامه طباطبایی مینویسد: «آیه مبارکه دلیل بر حجّیت سخن پیامبر اکرم در شرح آیات قرآن کریم است».(المیزان، ج 12، ص 261.)
سنّت و سخن معصوم(ع) در تفسیر و تبیین قرآن و تعلیم شیوه تفسیر به مردم و تبیین تأویل و تعلیم راهیابی به بطون قرآن نقش اساسی دارد.
4. عقل و تفکر خلاق:
مفسّر و کسی که میخواهد از قرآن استفاده کند، باید عقل فعّال و تفکّر خلاق داشته باشد تا بتواند از این ابزار بطور صحیح و دقیق استفاده نماید.
5. جامع نگری:
گفتنی است که دین مجموعه عقاید و آموزههایی را ارائه داده که این مجموعه، بایستی با هم سازگار باشد ازاینرو در برداشت از قرآن، باید هر مفهوم قرآنی در مجموعههای آموزههای دینی - که از منابع اصلی به دست آمده - نگریسته شود. فهم عمیق معانی قرآن، نیاز به تلاش علمی بسیار دارد؛ لذا مفسرانی موفق بودهاند که کولهباری از سابقه علمی و تحقیقی بر دوش آنان بوده است.
(برای آگاهی بیشتر در این زمینه به کتابهای علوم قرآنی مراجعه شود؛ از جمله:
1. دزفولی، کمال، شناخت قرآن؛
2. بهشتی، محمدحسین، روش برداشت از قرآن؛
3. سعیدی روشن، محمدباقر، علوم قرآنی.)
درباره دکتر شریعتی، اگر چه ایشان در خانواده مذهبی بزرگ شده و با دلسوزی در پی جذب نسل جوان و روشنفکران به سوی اسلام بود. اما رشته تخصصی ایشان جامعه شناسی بوده لذا در برخی مسائل عمیق اسلام شناسی دچار کاستی ها می شد. و اما در باره آقای گرامی بیشتر مسأله استخاره های ایشان مشهور است
moeinm37
02-02-2008, 19:19
جایگاه مفسر قرآن ـ از نظر سواد، موقعیت اجتماعی و شغلی ـ چیست؟
تدبر و اندیشه، برای فهم قرآن کریم، از توصیههای مؤکد این کتاب آسمانی است; "کِتَـَبٌ أَنزَلْنَـَهُ إِلَیْکَ مُبَـَرَکٌ لِّیَدَّبَّرُوَّاْ ءَایَـَتِهِی وَ لِیَتَذَکَّرَ أُوْلُواْ الاْ ?َلْبَـَب;(ص،29) ]این قرآن[ کتاب بابرکتی است که بر تو فرو فرستادیم تا در آیات آن اندیشه کنند و خردمندان پند گیرند."
موقعیت اجتماعی و شغلی مفسر سنخیتی با تفسیر قرآن ندارد. آن چه دربارة یک مفسر نقش اساسی دارد، دانشهایی است که در فهم قرآن مورد نیاز است. اگر مفسر با به کارگیری آن علوم در آیات قرآن تدبر کند، و طبق معیار و ملاک تفسیر ـ بدون دخالت دادن رأی و نظر خود ـ تفسیر نماید، ارزش بسیاری نزد خداوند متعال دارد; و در مقابل، اگر از نزد خود تفسیر کند، جایگاهش جهنم خواهد بود. پیامبر اکرممیفرماید: "هرکس قرآن را به دلخواه خویش تفسیر کند، جایگاهش در آتش است."(کمال الدین، شیخ صدوق;، ج 1، ص 256، دارالکتب الاسلامیه.)
البته، در مقام سنجش، علم، نقطة آغاز، و عمل، نقطة فرجام کار است. چون علم بدون عمل، کامل نمیگردد; و عمل هم بدون علم خلوص نمییابد; "وَ مَن یُؤْمِن بِاللَّهِ وَ یَعْمَلْ صَـَـلِحً ...; (تغابن،9) و هرکس ایمان به خدا بیاورد و عمل صالح انجام دهد."
دستیابی به این دو (علم و عمل) جز به تحصیل علوم لفظی، دانشهای عقلی و مواهب الهی میسر نخواهد گردید.
علومی که یک مفسر برای تفسیر باید دارا باشد:
1. شناخت یکایک واژهها و الفاظ (علم لغت)
2. شناخت مناسبت الفاظ با یکدیگر (علم اشتقاق)
3. شناخت اموری که بر لفظ عارض میشود: مانند: ساختار کلمات، تعریف در صیغههای مختلف و حالات اعراب (علم نحو)
4. شناخت قرائات مختلف
5. شناخت اموری که قرآن دربارة آنها نازل شده و شرح داستانهایی که ضمن سورهها آمده است. (علم آثار و اخبار)
6. شناخت سنن منقول از پیامبر اکرمو کسانی که شاهد نزول وحی بودهاند و آن چه مورد اتفاق یا اختلاف آنها است. (علم سنن)
7. شناخت ناسخ و منسوخ، عموم و خصوص، اجماع و اختلاف، مجمل و مبین، انواع قیاس شرعی و مواردی که قیاس در آنها جایز است. (علم اصول)
8. شناخت احکام شرعی، مستحبات و آداب مربوط به سیاستهای سه گانه (فرد، خانواده و جامعه) همراه با رعایت عدالت. (علم فقه)
9. شناخت ادلة عقلی، استدلالهای واقعی، تقسیم، تعریف، بیان فرق معقولات و مظنونات.(علم کلام)
10. علم تفسیر علم موهبتی است، دانشی میباشد که خداوند از رهگذر عمل شخصی به دانستههایش نصیب او میسازد.
و...
کسی که این ده علم در او به سرحد کمال برسد. و توان به کار بردن آن را دارا باشد، و یا کسی که در بعضی از این علوم کامل باشد و هنگام تفسیر از صاحبان حق کمک بجوید، از زمرة مفسران به رأی نخواهد بود، و جایگاه ارزشمندی خواهد داشت.(ر. ک: تفسیر و مفسران، آیت الله معرفت، ج 1، ص 55 - 60، مؤسسة فرهنگی التمهید.)
moeinm37
02-02-2008, 19:19
مقدمات ورود به تفسیر قرآن را بنویسید؟
قدم نهادن در مسیر یک رشته از علوم و گرایشپذیری تخصص در آن، نیازمند مقدماتی است که به سان علم منطق، راه را برای پویندگان، هموار و اطمینان بخش میکند.
برخی از مقدمات لازم برای تفسیر در موارد زیر خلاصه میشود:
1. علوم مورد نیاز مفسر، مانند: علوم ادبی، علوم قرآن، منطق، کلام، فلسفه، رجال، درایه و...(تا جایی که لازم است);
2. آشنایی با روشهای تفسیری و تفکیک روشهای صحیح از سقیم و نادرست(نقلی، عقلی، عصری و...)
برخی از منابع مقدماتی برای تحقیق و پژوهش در حوزة علوم قرآن و تفسیر عبارت است از:
ـ علوم قرآنی (خلاصة التمهید فی علوم القرآن، 6 جلد)، آیت الله محمد هادی معرفت، مؤسسه التمهید.
ـ تاریخ قرآن، محمود رامیار، امیرکبیر;
ـ روششناسی تفسیر قرآن، علی اکبر بابایی زیر نظر محمود رجبی، پژوهشکدة حوزه و دانشگاه و سمت;
ـ تفسیر و مفسران، محمد هادی معرفت، مؤسسه التمهید.
در زمینة تفسیری نیز تفسیرهای زیر برای مراحل آغازین مناسباند:
ـ تفسیر نمونه;
ـ جوامع الجامع;
ـ المیزان (که جزو برترین تفسیرهای ترتیبی به روش قرآن به قرآن است)
برخی از تفاسیر مهم اهل سنت عبارتاند از:
ـ تفسیر المنار (تفسیر القرآن العظیم)، رشید رضا;
ـ تفسیر مراغی، احمد مصطفی مراغی;
ـ تفسیر "فی ظلال القرآن"، سید بن قطب بن ابراهیم الشاذلی;
برخی از تفسیرهای موضوعی عبارتند از:
ـ پیام قرآن، آیة الله مکارم شیرازی و همکاران ایشان;
ـ منشور جاوید، آیة الله سبحانی.
همچنین شما میتوانید در کنار مطالعات شخصی و دروس حوزوی از مؤسسات تخصصی علوم قرآن و تفسیر بهره گیرید.
در پایان یادآور میشویم که دروس حوزه مددکار شما در گرایش علوم قرآن و تفسیر است و شماری از علوم مورد نیاز مفسر را تا حدودی تأمین میکند.
یک فرد عادی برای مطالعه در تفسیر و علوم قرآن، ابتدا باید روخوانی، روانخوانی و صحیحخوانی قرآن را فرا گیرد، سپس ترجمة آیات را مطالعه نماید. با ادبیات عرب آشنا شود. تفاسیر فارسی روان و ساده را مطالعه نماید، مانند: تفسیر نور، تفسیر نمونه و... پس از این میتوان تفاسیر فارسی دیگر را مطالعه نمود.
البته یک فرد عادی برای این که در مطالعهاش دچار انحراف نشود، به یک استاد نیاز دارد تا اشکالات و شبهاتی که برایش پیش میآید، با پرسش از او برطرف نماید
moeinm37
02-02-2008, 19:19
برداشتهای ذوقی از قرآن، برای خود فرد و دیگران تا چه اندازه حجیّت دارد؟
در این که فهم قرآن اختصاص به گروه معینی ندارد، کمترین تردیدی نیست; زیرا قرآن برای استفادة همگان آمده است و آیات فراوانی از قرآن بر این مطلب تأکید دارد و میفرماید: قرآن کتاب هدایت برای همگان است; کتابی سراسر نور و روشنگر حقایق است.(بقره، 185; مائده، 15)
با این که معظم آیات قرآن برای عموم قابل فهم است، ولی به چند نکته باید توجه نمود:
1. از آن جا که قرآن به زبان عربی است، باید زبان عربی را به خوبی فرا گرفت ویاد گرفتن زبان عربی شرط اول مراجعة مستقیم به قرآن است.
2. قرآن به زبان عربی عصر پیامبر است، زبان عربی مانند هر زبان دیگری از زمان پیامبر تاکنون، تغییر و تحول پیدا کرده، معنای برخی از لغتها دگرگون شده است; از این رو، باید به معنای رایج کلمات قرآن در عصر نزول توجه داشت، نه معنایی که امروز رایج است.
3. توجه به شأن نزول آیات قرآن در فهم آیات لازم است.
پس در فهم و برداشت از آیات قرآن، باید نکتههای مذکور رعایت گردد و برداشت با معیارهای مفاهمه عرب و اصول و علوم عقلی و خطوط کلی قرآن هماهنگ باشد. چنین برداشتی حجت است و بدون رعایت موارد مذکور، برداشت ما، تفسیر به رأی خواهد بود، که در روایات به شدت از آن نکوهش و نهی شده است، و حجیت ندارد.( ر.ک: تفسیر تسنیم، آیت اللّه جوادی آملی، مرکز نشر اسرأ، ص 175ـ184 / روش برداشت از قرآن، شهید بهشتی، ص 12ـ28، نشر هادی. )
moeinm37
02-02-2008, 19:19
معانی قرآن بسیار سنگین است، برای درک معانی آن چه باید کرد؟ تفاسیر قرآن هم دست کمی از معانی آیات ندارد; چون با کلمات ثقیل بیان شده است و درک آنها برای تمام مقاطع سنی و تمام مقاطع تحصیلی میسور نیست؟
برای پیبردن به معنای قرآن و رسیدن به مفاهیم و فهم آنها، باید مقدماتی را پیمود; از جمله:
1. آشنایی با زبان عربی و ادبیات آن; آشنا شدن با زبان عربی و نیز آشنا شدن و یادگیری قواعد ادبی زبان عربی به انسان کمک میکند که معنا و مفهوم قرآن کریم را بهتر درک کند.
2. آشنایی با تاریخ اسلام; از آنجا که قرآن عزیز در طول 23 سال و به تدریج بر قلب مهربان پیامبر عزیز9 نازل شده، آشنایی با زندگانی پیامبر و حوادث و اتفاقهایی که برای آن حضرت و مسلمانان رخ داد و به طور کلی تاریخ اسلام به فهم و درک آیات قرآن بیشتر کمک میکند مثلاً آشنایی با شرایط زمان و شأن نزول و مناسبتهای نزول آیات، تاریخ جنگهای پیامبر با کافران و منافقان و آیاتی که به مناسبت آنها نازل میشد و... همگی در فهم و درک بهتر قرآن مؤثر هستند.
برای آشنایی با تاریخ اسلام میتوان به کتاب: فروغ ابدیت، آیتالله جعفر سبحانی، نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم مراجعه کرد.
3. آشنایی با سخنان پیامبراکرمو اهلبیت مهربان آن حضرت مثل سخنان راهگشا امامان معصوم:; چون این بزرگواران طبق سفارش و تصریح قرآن کریم نخستین و بهترین تفسیر کننده کتاب خداوند هستند، چنانکه خداوند بخشنده میفرماید: "ما قرآن را بر تو فرود آوردیم تا آنچه را که بر آنها فرود آمده، برایشان توضیح دهی." (نحل، 44)
پس آشنا شدن با سخنان پیامبراکرمو امامان معصوم: ما را در فهم و درک مفاهیم قرآن یاری میدهد. برای آشنایی با سخنان معتبر پیامبر عزیز و امامان معصوم و بزرگوار میتوان به کتابهای معتبری مثل "الکافی، شیخ محمد بن یعقوب کلینی;، انتشارات دارالکتب الاسلامیة، که دو جلد آن به نام "اصول کافی" به فارسی ترجمه شده است" مراجعه کرد.
4. از خود قرآن و آیات کریم آن میتوان برای فهم قرآن استفاده کرد; چنانکه خداوند میفرماید: "و قطعاً قرآن را برای پندآموزی آسان کردهایم، پس آیا پند گیرندهای هست؟" (قمر، 17)
5. تدبر و تفکر و اندیشیدن در آیات قرآن کریم; خداوند دانا میفرماید: "آیا آنها در قرآن تدبر نمیکنند; یا بر دلهایشان قفل نهاده شده است؟" (محمد، 24)
6. رعایت پرهیزگاری و اخلاق نیکو، انجام اعمال صالح و ترک گناهان; چنانکه میفرماید: "وَاتَّقُواْ اللَّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ;(بقره،282) از خدا بترسید (نافرمانی حکم او نکنید) خداوند به شما تعلیم مصالح امور کند و خدا به همه چیز داناست."
7. شرکت در کلاسهای قرآنی و آشنایی با روخوانی، روانخوانی، آموزش تجوید، کلاسهای تفسیر، جلسات قرآن و... میتواند در درک و فهمیدن بهتر مفاهیم قرآن کمک نماید.(ر.ک: آشنایی با قرآن، استاد شهید مرتضی مطهری;، ص 20، انتشارات صدرا، قم.)
باید اعتراف نمود که تفاسیری که تاکنون نوشته شده است برای همگان قابل استفاده نیست، از این رو، عدهای از دانشمندان حوزة علمیه به این فکر افتادند تا تفسیری در خور فهم همگان بنویسند، که حاصل آن تفسیر نمونه، تفسیر نور، تفسیر راهنما، تفسیر جوان و... شده است. این مقدار هم کافی نیست، بلکه باید برای مقطع سنی و تحصیلی تفسیر نوشته شود. باید از دوران دبیرستان تا دکترا تفسیر مناسب با آنان نوشته شود. امیدواریم این کار تحقق یابد
moeinm37
02-02-2008, 19:20
گفته میشود قرآن، کتابی است که هر کس با توجه به علم و آگاهی خود، آن را میفهمد، چون زبان آن ساده است، بلکه از جنبههای اعجاز آن این است که همه از معارف آن، سیراب میشوند، یعنی هم شخص کمسواد و هم فیلسوف از آن بهرهمند میگردند، آیا در این صورت اختلاف در فهمها و برداشتها پیش نخواهد آمد؟ در صورت پیش آمدن چنین اختلافی، چه کسی بیشتر قابل اعتماد است؟
پرسشگر محترم! آیات قرآن کریم، دو دستهاند، 1. محکمات 2. متشابهات.
قرآن کریم میفرماید: "هُوَ الَّذِیَّ أَنزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَـَبَ مِنْهُ ءَایَـَتٌ مُّحْکَمَـَتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَـَبِ وَأُخَرُ مُتَشَـَبِهَـَتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَـَبَهَ مِنْهُ ابْتِغَآءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَآءَ تَأْوِیلِهِی وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُوَّ إِلآ اللَّهُ وَالرَّ َسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ ءَامَنَّا بِهِی کُلُّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلآ َّ أُوْلُواْ الاْ ?َلْبَـَبِ ;(آلعمران،7) او کسی است که این کتاب ]آسمانی[ را بر تو نازل کرد; که قسمتی از آن، آیات محکم ]صریح و روشن[ است; که اساس این کتاب میباشد; ]و هر گونه پیچیدگی در آیات دیگر با مراجعه به اینها برطرف میگردد[ و قسمتی از آن متشابه است ]آیاتی که به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات دیگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفی در آن میرود; ولی با توجه به آیات محکم، تفسیر آنها آشکار میگردد[ ولی آنها که در قلوبشان انحراف است به دنبال متشابهاتند، تا فتنهانگیزی کنند ]و مردم را گمراه سازند[ و تفسیر ]نادرستی[ برای آن میطلبند; در حالی که تفسیر آنها را جز خدا و راسخان در علم، نمیدانند. ]آنها که به دنبال فهم و درک اسرار همة آیات قرآن در پرتو علم و دانش الهی[ میگویند: "ما به همه آن ایمان آوردیم; همه از طرف پروردگار ماست." و جز صاحبان عقل، متذکر نمیشوند ]و این حقیقت را درک نمیکنند[.
ظاهر آیات محکم را همة مردم میفهمند; مثلاً آیهای مانند: "قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ ;(اخلاص،1) برای همة مردم قابل فهم است. فهم قرآن کریم و آیات آن مراتبی دارد; فهم برخی آیات همگانی است، فهم دستهای از آیات دیگر برای خواص، مفسران و دانشمندان مقدور است; مثل آیه "یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِم"
فهم برخی دیگر از آیات در حد فهم ائمه و پیشوایان معصوم: است مثل فهمیدن رموز حروف مقطعه... پس، میتوان گفت که قرآن کریم برای تمام اقشار مردم قابل فهم است; ولی به شرطی که مفسّر و مبیّن آن امام مبینباشد.
انسان میتواند با استفاده از آیات محکم، روایات اسلامی، سیره اهلبیت، عقل و... حتی آیات متشابه را فهمید.
بنابراین، هر کس با توجه به علم و آگاهی و دسترسی به منابع مذکور میتواند به نسبت قرآن را بفهمد و از آن بهرهمند شود. و اگر به شیوة صحیح به منابع و مفسّران واقعی، مراجعه شود، هیچ اختلاف و تعارضی بین آیات قرآن بوجود نخواهد آمد، و بر فرض وجود اختلاف و تعارض ظاهری، به آیات محکم، روایات معتبر، و نظر دانشمندان و مفسران مورد اعتماد بایدمراجعه کرد.(برای آگاهی بیشتر ر.ک: تفسیر و مفسران، آیة اللّه محمد هادی معرفت، ج 1 و 2، مؤسسه فرهنگی التمهید.)
توضیح آن که تفسیر، مستلزم پیش فرضهایی است; البته این موضوع، از اعتبار تفسیر نمیکاهد; برای مثال همة مفسّران برای تفسیر قرآن، باید با زبان عربی، معانی، بیان، منطق، تاریخ اسلام، شأن نزولِ آیات و... آشنا باشند. چنین پیش فرضهایی را میتوان پیش فرضهای ابزاری (پیش دانسته) نامید، نه معناساز. تفسیر نیز باید با این پیش فرضها همآهنگ باشد. در تفسیر قرآن، پیش فرضهایی دربارة خدا، قرآن و مفسّر وجود دارد; پیش فرضهای مربوط به خداوند، عبارتاند از: خالق بودن (انعام،102); هادی بودن(طه،50); حکمت (مؤمنون، 115); تعلیم از راه وحی (نسأ، 13). پیش فرضهای مربوط به متن یا قرآن عبارتاند از: فقط وحی الهی بودن (نجم، 3و4); خوان نعمت الهی بودن (نحل، 89); نزول به زبان قوم (ابراهیم،4); انتقال نیکوی مفاهیم به انسان (ابراهیم،52); کتاب ناطق بودن (نهج البلاغه خ 169: ان اللّه بعث رسولاً هادیاً بکتاب ناطق); عامل جدایی از تفرقه "وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُوا;(آلعمران،103) و سرانجام پیش فرضهای مربوط به مفسّر به قرار زیر است: در نظر گرفتن تمام قرآن با هم; پرهیز از تفسیر به رأی; تحمیل نکردن پیش داوریهای خود به قرآن; در غیر این صورت، تفسیر مفسّر، معتبر نیست.
در پایان این نکته را یادآور میشویم که در نصوص و ظواهر (محکمات) قرآن، اختلاف بسیار کم است و در متشابهات نیز، اگر با استناد به محکمات تفسیر شوند، اختلاف بسیار کم میشود. اختلاف فقها در فتوا نیز، ناشی از اختلاف در مبناست، مانند اختلاف در ثقه بودن یک راوی.
با وجود رعایت پیش فرضهای یاد شده در فهم قرآن، به دلیل خطاپذیر بودن عقل، در فرآیند فهم مطالب فرامادی وحی; چنان چه، به دلیل یاد شده، در فهم اصطلاحی خاص، اختلاف دیدگاه روی نماید; در این صورت، روایات امامان حجت خواهند بود، و اساساً از دلایل و فلسفة وجودی امامان: نیز، همین تفسیر و تأویل وحی است، چرا که عقل بشر، با همه موانعی که بر سر راهش وجود دارد از جمله محوریت منافع شخصی، تأثیرپذیری از هواها و تمایلات نفسانی و...، نمیتواند به همه زوایای وحی، پی ببرد. روایات فراوانی که از امامان: در کشف و درک نکتههای دقیق قرآنی وجود دارد، چشمه جوشانی است که در دریافت حقیقت وحی، مددکار عقل بشری است; حتّی کارشناسان شناخت وحی که به بخشی از پیشنیازهای آنان در بند پیش اشاره شده، در مسیر تحلیل و تبیین وحی، از مهمترین منابع خود در درک وفهم قرآن را باید سخن امامان: قرار دهند; همانها که هیچ خطایی در درک و فهمشان وجود ندارد، چرا که معصومند
moeinm37
02-02-2008, 19:20
آیا امکان دارد یکی از معصومین: آیهای را تفسیر کرده باشد، و امروز افزون بر آن، تفسیر دیگری نیز استخراج شود (در عین پذیرش تفسیر قبلی)؟
پیش از مطرح کردن پاسخ، لازم است مطالبی را از نظر بگذرانیم:
الف ـ قرآن ظاهر و باطن دارد و روایات فراوانی بر این مطلب دلالت دارند; از جمله: رسول خدا9 فرمود:
"ان للقرآنِ ظهراً و بطناً و لبطنه بطن الی سبعة أبطن;( عوالی اللآلی، ابن ابی جمهور الاحسائی، ج 4، ص 107، انتشارات سیدالشهدأ، قم. ) برای قرآن ظاهر وباطنی است و برای باطن آن، باطنی دیگر تا هفت باطن است."
رابطه ظاهر و باطن از نوع خاص نیست میتواند طولی یا عرضی باشد.( ر. ک: باطن وتأویل قرآن، مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه علمیه قم، ص 32 - 33، مرکز مطالعات و پژوهشهای فرهنگی حوزه علمیه / مبانی کلامی اجتهاد، مهدی هادوی تهرانی، ص 38، مؤسسة فرهنگی خانه خرد بیت الحکمه. ) در رابطة طولی، معانی باطنی با یکدیگر و نیز با ظاهر، از نظر لفظی در ارتباطند; خواه به دلالت مطابقی یا التزامی. علامه طباطبایی در تفسیر آیة 36 سوره نسأ میفرماید:
"آیة "وَاعْبُدُواْ اللَّهَ وَلاَ تُشْرِکُواْ بِهِی شَیْ ?‹ًا" اگرچه ظاهرش نهی از بتپرستی است; ولی با تأمل و تحلیل معلوم میشود که پرستش بتها برای این ممنوع است که خضوع و فروتنی در برابر غیر خداست و بت بودن معبود نیز خصوصیتی ندارد; چنان که خدای متعال اطاعت از شیطان را عبادت او شمرده است و با تحلیلی دیگر معلوم میشود که در اطاعت و فرمان برداری انسان میان خود و غیر، فرقی نیست و چنان که از غیر خدا نباید اطاعت کرد، از خواست نفس در برابر خدای متعال نیز نباید اطاعت کرد، و با تحلیل دقیقتری معلوم میشود که اصلاً به غیر خدای متعال نباید التفات داشت و از وی غفلت نمود"( قرآن در اسلام، علامه طباطبایی، ص 22، انتشارات جامعه مدرسین. )
بنابراین، یک آیه میتواند تفسیرهای متعددی داشته باشد که به نوعی با هم ارتباط دارند.
رابطة عرضی بین معانی باطنی با یکدیگر و با ظاهر به این معنا است که بین آنها ارتباطی دیده نمیشود; البته این بدان معنا نیست که آنها میتوانند با هم در تضاد باشند; برای مثال "الثَّقَلان" در آیه 31 سوره الرحمن بر اساس ظهور سیاق به معنای "جن و انس" است; در روایتی نیز "الثقلان" به قرآن و عترت تأویل شده; و در این صورت اگر سند و متن روایت صحیح و قابل اعتماد باشد، آن را میتوان پذیرفت; یعنی آیه دو معنا را هم زمان اراده کرده است: "جن و انس" و "قرآن و عترت" که در این صورت تهدیدی برای جن و انس و بشارتی برای قرآن و عترت (از جهت انتقام از دشمنانشان) است.( ر. ک: باطل و تأویل قرآن، ص 119. ) تنها مشکل این مطلب در استعمال لفظ در دو معنا است که در عرف رایج نیست، هرچند در متون ادبی (مانند ایهام در شعر) کاربرد دارد.
(مرحوم آخوند خراسانی در کفایة الاصول، استعمال لفظ در دو معنا را ممکن ندانسته است، ولی برخی از محققان بعد از ایشان، مانند امام ..... و آیة الله خویی آن را ممکن دانسته، در ادعای امتناع مناقشه نموده و رد کردهاند.( ر. ک: باطل و تأویل قرآن، ص 120. )
ب ـ اشتراک لفظی و معنوی
الفاظ مشترک به دو نوع مشترک لفظی و معنوی تقسیم میشوند. مشترک لفظی به لفظی گفته میشود که دارای چند معنای حقیقی است; مانند لفظ "دین" که به معنای پاداش، آیین و اطاعت است و نیز مانند لفظ "شیر" در فارسی که به معانی "مایع مخصوص"، "حیوان درنده" و "شیر آب" است.
اشتراک معنوی زمانی است که لفظی برای معانی مشترک بین افراد و مصادیقی که بر همة آنها تطبیق میشود، وضع شده باشد; مانند لفظ انسان که برای حقیقت مشترک بین همة افراد بشر وضع شده و بر تک تک آنها قابل اطلاق میباشد(ر. ک: روششناسی تفسیر قرآن، علی اکبر بابایی و...، ص 111; پژوهشکدة حوزه و دانشگاه و سمت. )
نکتة دیگر این که: هرگاه لفظ با اشتراک معنوی دارای معانی متعدد باشد، در صورتی که قرینهای بر تعیین یکی از آن معانی نباشد، لفظ ظاهر در همة آن معانی است، ولی اگر با اشتراک لفظی دارای معانی متعدد باشد، حمل آن بر همة معانی، خلاف ظاهر است و به دلیل و قرینه نیاز دارد; پس اگر دلیل و قرینهای در کار نبود، لفظ را نمیتوان بر همة آن معانی حمل کرد و همة آنها را مراد خدای متعال دانست; زیرا طبق روش عقلا در محاورات، صرف نبودن قرینه در مشترک لفظی دلیل ارادة همة آن معانی نیست.
اینک پس از ذکر مقدمات یاد شده، به پاسخ پرسش روی میآوریم:
روایات تفسیری اهل بیت: چندگونه است; گاه مصداقی از معنای کلی الفاظ آیه را به اشتراک معنوی بیان میکند; برای مثال در روایت معتبری از امام صادقآمده است: که مقصود از "المغضوب علیهم" در آیه 7 سورة حمد، ناصبیها و مقصود از "الضالین" یهود و نصاریَ هستند. روشن است که معنای "المغضوب علیهم" و "الضالین" عام است و بر همه افراد و مصادیق آنها دلالت میکند، مگر آن که قرینهای یافت شود و معنای آن را در برخی افراد منحصر گرداند.
گفتنی است که ذکر مصادیقی در روایات به معنای منحصر کردن معنای آیه در آنها نیست و چنان که گفتهاند: "اثبات شئ نفی ما عدا نمیکند"; لذا گاه دیده میشود که در روایات دیگری مصادیق دیگری مطرح میشود; برای مثال در روایت معتبری آمده است که امام صادقفرمودند: "المغضوب علیهم" ناصبیهایند و "الضالین" شک کنندههایی هستند که امام را نمیشناسند.( ر. ک: روششناسی تفسیر قرآن، ص 87 و 88. )
در این گونه روایات ارائه تفسیرهای دیگر، اگر به روش صحیحی انجام شود، پذیرفتنی است.
در گروه دیگری از روایات، مصادیقی ارائه میشود که درمعنای کلی مشترک نمیگنجد و به اصطلاح، اشتراک لفظی دارد. پذیرش اینگونه روایات، ـ با توجه به مقدمات یاد شده ـ جایز و بسته به صحت آن از جهت سند و متن است که در علم درایه و رجال مطرح میشود; برای مثال: از عبدالله بن سَنان در روایتی صحیح(باطن و تأویل قرآن، ص 27. ) آمده که: شخصی از امام صادقمیپرسد: معنای "ثُمَّ لْیَقْضُواْ تَفَثَهُم" چیست؟ اماممیفرماید: "خذ الشارب و قصّ الاظافر; گرفتن سبیل و چیدن ناخنها" عبدالله میگوید: "ذریح محاربی از شما نقل کرد که فرمودید: معنای این آیه دیدار امام است" حضرت میفرماید: "آری; درست است. هم کلام او درست است و هم معنایی که اکنون گفتم; برای قرآن ظاهر و باطنی است.( همان. ) البته شاید بتوان بین این دو معنا، ارتباط برقرار کرد; بدین صورت که ناخن گرفتن و کوتاه کردن سبیل، پاکیزگی است و دیدار امام نیز صفا و طهارت درونی را به همراه دارد.( ر.ک: همان. )
مثالی دیگر:
"مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَانِ # بَیْنَهُمَا بَرْزَخٌ لآ یَبْغِیَانِ # فَبِأَیِّ ءَالاَ َّءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ # یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجَانُ; (الرحمن،19ـ22) دو دریای مختلف را در کنار هم قرار داد، در حالی که با هم تماس دارند; در میان آن دو برزخی است که یکی بر دیگری غلبه نمیکند ]و به هم نمیآمیزند[... از آن دو لؤلؤ و مرجان خارج میشود."
برای این آیات، ممکن است معانی گوناگونی ارائه شود که در تعریف اشتراک معنوی نگنجد. در این صورت، معانی یاد شده یا در اشتراک لفظی میگنجد که با وجود قرینة صدق، پذیرفته میشود و یا با آن نیز سازگار نیست و در واقع تأویل آیه است که در این فرض، اگر به اهل بیت: ـ که راسخان در علمند ـ مستند باشد، پذیرفته میشود (با فرض اعتبار حدیث) برای مثال، بر اساس روایتی از امام صادقمنظور از دو دریا، حضرت علی و فاطمهو منظور از "لؤلؤ و مرجان" حسن و حسیناست.( ر. ک: روششناسی تفسیر قرآن، ص 88. ) در این گونه روایات، اگر صحت سند و متن روایت محرز شود، آنها را از جمله معانی آیات به حساب میآوریم.
moeinm37
02-02-2008, 19:21
خلاصه ترین، قابل فهمترین و بهترین تفاسیر قرآن کریم که در مقطع تحصیلی متوسطه قابل درک باشد، کدام است؟ لطفاً نام آن کتاب را با ذکر نویسنده آن برایم بنویسید؟
از آن جا که قرآن کریم، خود دارای حجمی عظیم و محتوایی زیاد است، نباید توقع داشت که تفسیری ـ آن هم قابل فهم برای دانشآموز ـ پیدا شود که در یک جلد، یا دو جلد، نوشته شده باشد; بله ترجمة قرآن ممکن است در این حجم نوشته شود.
به این ترتیب، میتوان از دو تفسیر زیر که خلاصهترین و قابل فهمترین تفسیر ـ در حد یک دانشآموز پیشدانشگاهی است یاد نمود:
1. تفسیر جوان، به اهتمام محمد بیستونی، زیر نظر آیة الله ناصر مکارم شیرازی (منتخب تفسیر نمونه).
تعداد مجلدات: 27 مجلد در قطع جیبی; نشر: دارالکتب الاسلامیة.
2. برگزیدة تفسیر نمونه; تهیه و تنظیم: احمد علی بابایی، زیر نظر استاد آیة الله مکارم شیرازی، تعداد مجلدات: 5 جلد در قطع معمولی.
البته دو تفسیر زیر را نیز میتوان از تفاسیر ـ خلاصه و در حدّ فهم دانشآموزان نام برد:
1. تفسیر نور، حجة الاسلام محسن قرائتی که همة جلدهای آن تکمیل نشده است.
2. تفسیر راهنما، اکبر هاشمی ........; این تفسیر نیز هنوز تکمیل نشده است.
قابل توجه است که تفاسیر خلاصهتری نیز وجود دارد که یا به دلیل سنگینی متن و یا به علت عربی بودن آنها برای دانشآموزان، قابل استفاده نیست
moeinm37
02-02-2008, 19:21
برای آشنا شدن با مفاهیم قرآن چه مقدماتی لازم است؟
برای آشنا شدن با مفاهیم قرآنی، مقدماتی لازم است که عبارتند از:
1. آشنایی با زبان عربی: همانطور که شناخت حافظ و سعدی بدون دانستن زبان فارسی ممکن نیست، آشنایی با قرآن و مفاهیم آن هم که، به زبان عربی نوشته شده، بدون دانستن زبان عربی ممکن نیست.
2. آشنایی با تاریخ اسلام: چون قرآن، مثل تورات و انجیل نیست که یکباره به وسیلة پیامبراکرمعرضه شده باشد; بلکه در طول 23 سال زندگی ایشان و در خلال جریان پر هیجان تاریخ اسلام نازل شده است; پس باید برای آشنایی با این تاریخ شأن نزول هر آیه را دانست.
3. آشنایی با سخنان پیامبراکرم; زیرا ایشان به تصریح قرآن، اولین مفسر این کتاب است; آنجا که قرآن میفرماید: "وَ أنزَلنا إلَیکَ الذِّکرَ لِتُبَیّن لِلنّاس ما نُزّل إلَیهم;(نحل، 44) ما قرآن را بر تو فرود آوردیم تا آنچه را که بر آنها فرود آمده، برایشان توضیح دهی"; پس آنچه از پیامبر اکرمرسیده، ما را در تفسیر قرآن یاری میدهد; البته برای ما شیعیان، روایات معتبر امامان معصوم: نیز حکم همان روایات معتبری را دارد که از ناحیه رسول خدا رسیده است.
نکتة مهمی که در بررسی قرآن باید به آن توجه داشت، این است که قرآن را به کمک خود قرآن و با عرضه کردن بر آیات مشابه، میتوان شناخت; چون آیات قرآن، مجموعاً یک ساختمان به هم پیوسته را تشکیل میدهند ]امامان: هم این شیوه را تأیید کردهاند.[
4. از خود قرآن کریم هم میتوان برای فهم آن بهره برد; چنان که فرموده: "وَ لَقَد یَسّرنا القُرءان لِلذّکر فَهَل مِن مُدّکر;(قمر، 17) و قطعاً قرآن را برای پندآموزی آسان کردهایم; پس آیا پند گیرندهای است؟"
5. تدبر در آیات قرآن; "أفلا یَتَدبَّرون القرءانَ أم عَلَیَ قُلوب أقفالُها;(محمد، 24) آیا به آیات قرآن نمیاندیشند؟ یا مگر بر دلهایشان قفلهایی نهاده شده است؟"
6. تقوای الهی: قرآن میفرماید: "و اتَّقوا اللّه وَ یُعَلّمُکمُ اللّه;(بقره، 282) و از خدا پروا کنید، و خدا ]بدین گونه[ به شما آموزش میدهد". تدبر در قرآن و عمل به آن، انسان را به تقوای الهی میرساند، و این تقوا باعث میشود که ابواب علوم از طرف خداوند متعال به سوی انسان گشوده شود.(ر.ک: آشنایی با قرآن، استاد شهید مرتضی مطهری، ص 20، انتشارات صدرا.)
استفاده از کتابهایی که برای ادبیات عرب نوشته شده; مثل صرف ساده و عربی آسان و غیره برای آشنایی با زبان عربی خوب است; همچنین کتابهایی که به تاریخ اسلام پرداختهاند; مثل فروغ ابدیت آیةالله سبحانی و... و کتابهای روایی که روایات پیامبراکرمو امامان معصوم: در تفسیر و شأن نزول آیات آمده; مثل کتاب "اصول کافی" و "بحارالأنوار" و... همگی به شناخت مفاهیم قرآنی کمک میکنند
moeinm37
02-02-2008, 19:21
چگونه می توانیم از رهنمودهای قرآن بهتر بهره ببریم و بدستوراتش عمل نمائیم ؟
در پاسخ به اولین سؤال شما پیرامون قرآن، نخست چند نکته را به اختصار یادآور میشویم و شما را به تفکر و تعمقدرباره آن دعوت مینماییم.
1- با توجه به شواهد و دلائل عقلی و نقلی، انسان در زندگی خود یک مسافر است (به عنوان نمونه به آیه 6 از سورهمبارکه انشقاق مراجعه کنید).
2- قرآن راهنمای انسان در این سفر است. هر یک از آیات قرآن دربر دارنده پیامی است که در حکم علائم راهنما وهشداردهنده در این راه است.
3- کسی که راه نیفتاده و قصد حرکت ندارد، علائم راهنمایی برای او بیمعنا و نامفهوم است، نظیر کسی که هیچ گاه درعمر خود رانندگی نکرده و از علائم راهنمایی و رانندگی هیچ برداشت صحیحی ندارد.
در روایات آمده است که «القآن نورّ لِعَن استضاء به؛ قرآن برای کسی که از آن طلب روشنایی نماید، مایه نورانیت وروشنایی است.
4- انسانی که با حقیقت اصلی خود انس ندارد و نیازهای وجودی عالی خود را به خوبی نیافته است، انسانی که اهلخلوت و اندیشه و تفکر نیست هیچ گاه مسافر بودن خویش و ضرورت راهنما و راهبر را درک نخواهد نمود.
طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک چو درد در نبیند که را دوا بکند؟ میزان بهرهگیری انسان از قرآن متناسب با ظرفیت وجودی اوست و این ظرفیت به اختیار خود انسان قابل توسعه وگسترش است.
با توجه به نکات بالا برای بهرهمندی هر چه بیشتر از برکات و انوار قرآن موارد زیر میتواند مؤثر باشد:
1- در گام نخست انس هر چه بیشتر با آیات قرآن لازم است و برای رسیدن به این مقصود تلاوت روزانه حداقل 50 آیهاز سوی ائمه اطهار(ع) شده است.
2- مطلب مهمی که در روایات مورد تأکید واقع شده، تدبر و تفکر در معانی آیات است و قرائت بدون تدبر فاقد آثار وبرکات در مرتبه عالی و مورد انتظار است.
3- در تلاوت قرآن، به بایدها و نبایدها و دستوراتی برمیخوریم، یکی از راههای عملی استفاده از نور قرآن آن است کهانسان در هر روز با خود قرار گذارد که به این بایدها و نبایدها و دستوراتی که در حین قرائت با آن برخورد کرده عملینموده و پایبند باشد تا تدریجا به زیور زیبای آیات الهی آراسته شود.
4- ائمه اطهار(ع) و علماء بزرگوار همواره توصیه نمودهاند که حرکت را باید با عمل به آنچه میدانیم شروع کنیم وهمین عمل به دانستهها باعث پیدایش آگاهی و معرفت تازه و رشد و ترقی آدمی خواهد شد
moeinm37
02-02-2008, 19:21
به فرموده علامه طباطبایی (ره) تفسیر قرآن هر دو سال یکبار میبایست به حسب مقتضیات زمان عوض شود. آیا چنین تجویزی موجب انحراف از هدف قرآن نمیشود؟
این سخن علامه را در جایی به صورت مستند و مکتوب نیافتیم اما این مطلب را افراد مختلفی از ایشان نقل نمودهاند و در توضیح سخن باید عرض شود که معنای تفسیر عبارت است از آشکار و هویدا ساختن، و ابهامی را بیان نمودن و توضیح دادن. (1) تفسیر قرآن به معنای توضیح دادن مراد خدا از کتاب شریفش میباشد. (2)
علم تفسیر دانشی است بسیار گسترده که در آن، شأن نزول آیات و قصههای قرآن شناخته میشود و به دانستن ترتیب مکی و مدنی بودن، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، خاص و عام، مطلق و مقید، مجمل و مفصل، حلال و حرام، وعد و وعید، امر و نهی و... همت گمارده میشود. هر عالم مسلمان به فراخور دانش و حدود بهره وی از علوم اسلامی، آیات را تفسیر میکند، ولی تا زمان حاضر که چهارده قرن از نزول این مائده آسمانی میگذرد، هنوز کسی نتوانسته ادعا کند بهترین تفسیر را نگاشته و تمامی آیات را به درستی توضیح و تفسیر نموده است. قرآن دریای مواجی است که همه کس بهرهای از آن برده است. و بشر به عاجز بودن خویش از فهم دقیق تمام معانی قرآن اعتراف کرده است.
حضرت آیت الله العظمی خوئی میفرماید: "با مراجعه به کتب تفسیر این حقیقت را دریافتیم که عدهای با کوشش فراوان، پارهای از اسرار قرآن را به دست آورده، تنها به قسمتهای مختصری از حقایق و علوم قرآن دسترسی پیدا کردهاند و آن را در کتابی جمع آوری نموده، نام تفسیر بر آن نهادهاند. تفسیری که میتواند مشکلات و غوامض قرآن را حل و هرگونه نکات و حقایق آن را روشن سازد! تفسیری که میتواند پرده از تمام اسرار و دقایق آن بردارد! اما عقلاً انجام چنین عملی محال مینماید، زیرا چگونه ممکن و متصور است که یک موجود ناقص و محدود همچون انسان بتواند بر موجود نامحدود و کاملی (یعنی قرآن) که از طرف خدای نامتناهی و نامحدود فرود آمده است، احاطه پیدا کند و به همه نکات و دقائق آن دست یابد؟".(3)
عوامل دیگری (غیر از قاصر بودن مهم بشر) ضرورت نو به نو شدن تفسیر را ایجاب میکند که به چند مورد اشاره میکنیم:
1 - ضرورت بیان معارف قرآن به زبان نو و شیوای جدید و ابتکار در شیوه نگارش تفسیر
2 - با توجه به بالا رفتن فهم بشری که در رابطه مستقیم با پیشرفت دانش است و کشف شدن زوایای جدید از ناشناختههای عالم، امکان این فرضیه هست که اکتشافات در فهم قرآن تأثیر داشته و حقایق جدیدی را از دل قرآن کشف نماییم. ابن عباس شاگرد مکتب امیرالمؤمنین گفته است: "قرآن را گذشت زمان تفسیر میکند".(4)
3 - با پیشرفت بشر در علم و تکنولوژی، نیاز بشر امروزی به معنویت و اخلاق و ارتباط با خالق جهان، بیشتر از پیش احساس میشود، که یکی از بهترین منابع رفع این حوائج کتاب الهی است، که میتوان با تفسیر قرآن با توجه به احادیث معصومین دوای هر دردی را در آن جستجو نمود و هر حاجتی را با آن رفع نمود.
البته باید به معیارهای توضیح و تفسیر قرآن از دیدگاه قرآن و اهل بیت توجه نمود و ضمن پرهیز از هرگونه تفسیر به رأی و معنا کردن قرآن براساس هواهای نفسانی، زمینه قرآنی شدن زندگی فراهم گردد و با دقت در شیوه تفسیر صحیح، از انحرافات احتمالی جلوگیری نمود و با توجه به این سخنان روشن میشود که منظور از تفسیر قرآن چیزی جز، توضیح و تفسیر کلام الهی برای آدمیان نیست و هدف الهی از نزول نیز همین است که ما ضمن فهم قرآن به آن عمل نمائیم و تفسیر قرآن ما را به این اهداف رهنمون میدارد.
4 - با توجه به این که هر روزه بلکه در هر ساعت شبهات و انتقاداتی نسبت به قرآن و معارف و آیات در دنیا تولید میشود و از طریق رسانههای جمعی (از قبیل ماهواره، اینترنت و...) در سراسر جهان منتشر میشود، باید مفسرانی چیره دست پاسخگوی این شبهات باشند، که ضرورت تفسیر را توجیه مینماید.
5 - با توجه به این که در آیات برنامههای سیاسی، عبادی، اجتماعی، اقتصادی و... و به طور کلی هر آنچه که انسان در برنامه زندگی صحیح و برای رسیدن به خوشبختی در دنیا و آخرت نیاز دارد، جمع شده است، روابط حقوقی و اجتماعی و اقتصادی انسانها با گذشت زمان تغییر یافته و پیچیده تر میشود، که نیاز به فهم و راهکارهای جدید دارد که باید از دل آیات و روایات به دست آید.
پینوشتها:
1 - معارف و معاریف، ج 3، ص 617، ماده تقسیم.
2 - همان.
3 - البیان و ترجمه، ص 27.
4 - ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 1، ص 20.
moeinm37
02-02-2008, 19:22
انسانها چه زمانی در معانی واقعی سورهها و آیات قرآن پی میبرند و چگونه میتوان در علم از آنان استفاده کرد؟ نیز چگونه میتوان به معنای کنایهای قرآن پی برد؟
1ـ پی بردن به معانی قرآن، پیش نیازهایی دارد که برخی از آنها عبارت اند از: آشنایی با زبان عربی، اصل قرار دادن جهتگیریها و مفاهیم قرآن و تحمیل نکردن هر گونه پیش فرضی بر آنها، بررسی معانی آنها با توجه به ساختار معارف اسلامی و سایر آموزههای این دین الهی و...
2. آن چه گفته شده، به چهره ظاهری قرآن مربوط است، اما این کتاب الهی، چهره بلکه چهرههای دیگری دارد که تنها اندیشمندان و پویندگان راه حق، آن هم به اندازة پیمانة وجود و کوشش و تلاش آمیخته با اخلاصشان، از آن سهمی میبرند. نیز قرآن، چهره هایی دارد که گذشت زمان و پرورش استعدادها از آن پرده بر میگیرد.(تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، ج 1، مقدمه، ص 20، دارالکتب الاسلامیه.)
3. از جمله چهرههای غیرظاهری قرآن، پی بردن به بطن و عمق آن; یعنی آن دسته از معانیای است که در ظاهر آیه نمایان نبوده و تنها به کمک قرائن فهمیده میشود; هم چنین تأویل برخی آیات; یعنی درک هدف نهایی آنها، کاری است که به تعبیر آیة 162 سورة مبارک نسأ، مخصوص راسخان در علم است، اشخاص مزبور در روایات، به پیامبر گرامی اسلامو ائمه هدی، تفسیر شدهاند.(همان، ج 2، ص 326.)
4. کنایات قرآن هم، همچون بطون و تأویل آن هستند و دست کم میتوان گفت موارد مزبور، از چهرههای ظاهری قرآن به حساب نمیآیند; از این رو، درک و فهم آنها، ویژه گروه بر شمرده شده در ردیف دوم یا سوم است; نیز این دسته از مفاهیم قرآن با توجه به سایر آموزههای دینی فهمپذیر است، مانند عرش که کنایه از اقتدار و چیرگی خداوند است، نه معانی ای مانند تخت و غیره که به اشتباه دربارة آن گفته شده است. این مفهوم از عرش، با توجه به جسمانی نبودن خداوند، درک شدنی است.
5. نکته مهم آن که برای درک عمق قرآن و بهرهگیری از همة حقایق آن به امامان: سخت نیازمندیم; به گونهای که دست یابی به آن چه در پرسش مطرح شده; یعنی معانی واقعی سورهها و آیات قرآن و هم چنین معانی کنایات این کتاب الهی، تنها در پرتو نور آنان امکانپذیر است در این باره روایتی از امام باقر7 در توضیح مراد از سخن خداوند در قرآن که میفرماید: "إِنَّ فِی ذَ َلِکَ لاَ ئَیَـَتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِینَ ;(حجر،75) برای هوشیاران و باریک بینان در آن امر ]قرآن[ نشانه هایی است." فرمودند: ایشان ائمه: هستند."(اصول کافی، کلینی، ج 1، ص 316، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت: .)
moeinm37
02-02-2008, 19:22
برای این که بتوانیم در زمینه تفسیر صاحب نظر گردیم , چه باید بکنیم ؟
اکثر مفسران و محققان قرآنی و یا کتب علوم قرآنی، خود فصلی را به علوم مورد نیاز در تفسیر اختصاص داده و علومی را که از دیدگاه خود برای تفسیر ضروری میدانستند متذکر گردیدهاند و اهم علوم یاد شده در این مورد که تقریبا اکثر و قریب به اتفاق مفسران و محققان بهآن اشاره کردهاند، بدینقرار است:
1- علوم ادبی (لغت، اشتقاق، صرف و نحو)
2- علوم بلاغی (معانی، بیان، بدیع)
3- علوم قرآن (قرائات، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و..)
4- علوم استنباط معرفت دینی (اصول فقه، فقه)
5- علوم الحدیث (درایه و رجال)
6- علم کلام، علم تاریخ و...
بنابراین کسی که بخواهد در تفسیر صاحبنظر گردد، لازم است مقدمات علم تفسیر را بیاموزد، البته باید متذکر شد که داشتن معلومات تفسیری برای هر فردی با مطالعه کتب تفسیری در حد خودش ممکن میباشد.
برای آگاهی بیشتر ر.ک: روششناسی تفسیر قرآن، علی اکبر بابایی و غلامعلی عزیزی و مجتبی روحانیراد، زیر نظر: محمود رجبی، انتشارات سمت
moeinm37
02-02-2008, 19:22
تفسیر آیه به آیه، یا همان تفسیر آیاتی از قرآن کریم توسط آیات دیگر، چگونه است، لطفاً توضیح دهید؟
مهمترین منبع تفسیر قرآن، خود قرآن کریم است که مبیّن ، شاهد و مفسّر خویش است. بهترین و کارآمدترین شیوه تفسیری قرآن، که شیوه تفسیری اهل بیت: نیز هست، همان روش خاصی است که از آن به "تفسیر قرآن به قرآن" تعبیر میکنند. در این روش، هر آیه از قرآن کریم با تدبّر در سایر آیات قرآنی و بهرهگیری از آنها، باز و شکوفا میشود. تبیین آیات فرعی به وسیله آیات اصلی و محوری و استناد و استدلال به آیات قویتر در تفسیر، بر این اساس است که برخی از آیات قرآن کریم، همة مواد لازم را برای پی ریزی یک بنیان محکم معرفتی در خود دارد و برخی از آیات، تنها عهده دار بخشی از موادّ چنین بنایی هستند; آیات دستة دوم با استمداد از آیات گروه اول تبیین و تفسیر میشود.
توضیح این که: قرآن کریم که کتابی است همگانی و همیشگی، خود را به عنوان "نور" معرفی میکند; میفرماید: "یَـََّأَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَآءَکُم بُرْهَـَنٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَأَنزَلْنَآ إِلَیْکُمْ نُورًا مُّبِینًا ;(نسأ،174) ای مردم! دلیل روشن از طرف پروردگارتان برای شما آمده و نور آشکاری به سوی شما فرستادیم".(ملاحظه کنید: مائده، 15 ; اعراف، 157.) بارزترین ویژگی نور آن است هم خود روشن است و هم روشنگر غیرخود است; یعنی هم در روشن بودن خود و هم در روشن کردن اشیای دیگر نیازمند به غیر نیست. مقتضای نور بودن قرآن کریم نیز هم چنین است یعنی در روشن بودن خود نیازمند غیر نیست.
از سویی دیگر، بی تردید بسیاری از معارف قرآنی، با ضمیمه کردن دو یا چند آیه حاصل میشود و رسیدن به آن معرفت، از راه یک آیه قرآن به تنهایی میسور نیست. نور بودن قرآن ایجاب میکند، همة آیاتی که روشن کننده حدود و قیود یک مطلب است باهم بررسی شود، تا قرآن کریم در هیچ بخشی مطلب تیره و مبهم نداشته باشد. افزودن بر این، یکی از صفات قرآن، "تبیان کل شیء" است; میفرماید: "وَ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَـَبَ تِبْیَـَنًا لِّکُلِّ شَیْءٍ; (نحل، 89) و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است." کتابی که بیانگر همة علوم و معارف ضروری و سودمند برای بشر، یا بیانگر همة حقایق جهان آفرینش است، در تبیین و تفسیر خود نیازی به غیر ندارد، بلکه در بیان خویش به خودش .... است و برخی از آیاتش با برخی دیگر تبیین و تفسیر میشود و گرنه کتابی که تبیان خود نباشد، چگونه میتواند تبیان هر چیز دیگر باشد؟ بنابراین تفسیر واقعی قرآن، تفسیری است که از تدبّر در آیات و استمداد در آیه به آیات مربوط دیگر به دست آید; یعنی تفسیر قرآن به قرآن، که اهل بیت: در آموزهها و سیره عملی خود به این روش سفارش فرمودهاند، پیامبر اکرم9 فرمودهاند: "انّ القرآن لیصّدق بعضه بعضاً; آیات قرآن برخی، برخی دیگر را تصدیق میکنند".(کنز العمال، علاء الدین المتقی الهندی، ج 1، ص 119، ح، مؤسسة الرسالة.) و امام علیمیفرماید: "این کتاب خداست که با آن (حق را) میبینید و میگویید و میشنوید و قسمتی از آن قسمت دیگرش را گویا میسازد و برخی از آن، بر برخی دیگر گواهی میدهد.(نهج البلاغه، خطبه 133، به نقل از میزان الحکمة، محمد محمدی ری شهری، ترجمه حمیدرضا شیخی، ج 10، ص 4807، ح 16423، دار الحدیث.)
البته لازم به ذکر است که این نوع تفسیر، کوشش زیاد و تسلط فراوان نسبت به قرآن را میطلبد که نمونهای از آن در عصر حاضر تفسیر المیزان علامه طباطبایی است.( ر.ک: تفسیر تسنیم، آیت الله جوادی آملی، ج 1، ص 61 ـ 131، مرکز نشر اسرأ / ترجمة تفسیر المیزان، علامه طباطبایی; ترجمه آیت الله مکارم شیرازی، ج 1، ص 7 ـ 12، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی / قرآن در اسلام، علامه طباطبایی ;، ص 85، دار الکتب الاسلامیه
moeinm37
07-02-2008, 20:03
از کدام آية قرآن استفاده ميشود (7+3) برابر با 1 است؟
در قرآن کريم آيهاي يافت نميشود که برابر بودن 1 با (7+3) را ثابت کند در آيه 196 سورة بقره ميخوانيم "...پس هر کس از (اعمال) عمره به حج پرداخت، بايد آنچه از قرباني ميّسر است (قرباني کند) و آن کس که (قرباني) نيافت (بايد) در هنگام حج، سه روز (بدارد); و چون برگشتيد هفت (روز ديگر روزه بداريد); اين ده (روزِ) تمام است..."
که در واقع اين 1=7+3 قرباني است.
منتظر طرح سئوالهاي دقيقتر قرآني شما هستيم
moeinm37
07-02-2008, 20:05
تأثیر قرآن کریم بر ریاضیات، فیزیک، هندسه و سایر علوم چه بوده است؟ (اعجازهای علمی قرآن کریم).
از آن جا که قرآن به عنوان معجزه جاودان به پیامبر گرامی(ص)، داده شده، حاوی معجزات فراوانی است که به گوشه هایی اشاره میکنیم:
1 - قرآن، دلیل بر صدق ادعای پپامبر(ص) در نبوت میباشد، چرا که میفرماید: "قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی ان یاتوا بمثل هذا القرآن لا یأتون بمثله".(1) و یا "ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فأتوا بسورة من مثله".(2)
2 - اعجاز قرآن از جهت فصاحت و بلاغت، به عبارتی خالی بودن قرآن از حروف و کلمات سنگین و نامأنوس و بد آهنگ و ناموزون و تعبیرات رکیک و سبک و نفرتانگیز، به علاوه تناسب کلام با مقتضای حال.
3 - اعجاز قرآن از نظر معارف الهی، که در بر دارنده مسائل مربوط به ذات پاک خدا و اسماء و صفات او و معاد و عقاید مذهبی است که یکی از محکهای آزمایش ادیان حق از باطل میباشد.
4 - اعجاز قرآن از نظر علوم روز و اکتشافات علمی، چرا که میفرماید: "و نزلنا علیک الکتاب تبیانا لکل شیئی".(3)
و در بر دارنده مسائلی از علوم طبیعی است که مسلّم است و منطبق با قواعد علمی امروز میباشد که بطور خلاصه به آنها میپردازیم:
1 - قرآن و جاذبه عمومی،
در آیه دوم سوره رعد به آن اشاره شده است. در این آیه میفرماید: آسمان بدون ستونی است که آن را مشاهده کنید. در ذیل این آیه در روایتی از امام رضا(ع) میخوانیم: "در آن جا (آسمان) ستون هایی هست، ولی شما آن را نمیبینید".(1)
2 - قرآن و آفرینش جهان،
که در آیه یازدهم سوره فصلت و آیه سی انبیاء به آن اشاره شده است و حاوی نکات زیر میباشد:
الف) جهان در آغاز به صورت گاز و دود بود.
ب) جهان در آغاز به هم پیوسته بود، سپس کرات آسمانی از هم جدا شدند.
ج) آغاز آفرینش موجودات زنده از آب است.
3 - حرکت زمین،
که در آیه هشتاد و هشت سوره نمل به آن اشاره شده است.
4 - حرکت منظومه شمسی،
در آیات سی و هشتم و چهلم، سوره یس به آن اشاره شده است.
5 - گسترش جهان،
در آیه چهل و هفتم سوره ذاریات به آن اشاره شده است.
6 - زندگی در کرات دیگر،
که در آیه بیست و نهم سوره شوری به آن اشاره شده است، در حالی که میدانیم حیات و زندگی، مخصوص کره زمین نیست.
7 - آفرینش کوهها،
که در سوره نحل، آیه پانزدهم و در نبأ، آیات ششم و هفتم و در مرسلات آیه بیست و هفت و در لقمان، آیه دهم به آن اشاره شده است.
8 - زوجیت گیاهان، که در پنج آیه به آن اشاره شده است:
الف) آیه دهم لقمان،
ب) آیه هفتم شعرا،
ج) آیه هفتم ق،
د) آیه پنجم حج،
ه') آیه پنجاه و سوم طه،
9 - زوجیت عمومی،
که در آیه چهل و نهم ذاریات و سی ششم یس به آن اشاره شده است.
10 - پرده برداری از تطورات جنین،
که در آیه دوم سوره انسان و آیات بیستم تا بیست و سوم مرسلات و چهاردهم مؤمنون به آن اشاره شده است.
11 - سخن گفتن از أثرات مهم جو زمین،
در آیات سی و دوم انبیاء و هفتاد و نهم نحل و ی..د و بیست و پنج انعام.
12 - علل نزول باران و تگرگ،
آیه چهل و سوم سوره نور.
13 - رابطه رعد و برق و باران،
در آیات بیست و چهاروم روم و دوازدهم رعد.
14 - قانون توازن،
در آیه نوزدهم سوره حجر.
15 - قانون تلقیح،
در آیه بیست و دوم سوره حجر.
16 - راه تشخیص هویت انسان،
در آیات سوم و چهارم قیامت.
17 - پرده برداری از عظت آفرینش آسمانها،
در آیة پنجاه و هفت سوره مؤمن.
18 - قارههای ناشناخته،
در آیه هفدهم الرحم و سی و هشت زخرف.
19 - کرویت زمین،
در آیات ی..د و سی و هفت اعراف و ی..د و سی و هفت صافات و چهلم معارج.(4)
قرآن اعجازهای فراوان دیگری از نظر تاریخ و وضع قوانین و اخبار غیبی و عدم تضاد و اختلاف و غیره دارد که میتوانید به کتابهای علوم روز و اعجاز قرآن و تفسیر پیام قرآن، آیت اللَّه مکارم شیرازی و تفسیر بیان مرحوم آیت اللَّه خوئی و تفاسیر دیگر امثال تفسیر نمونه و تفسیر المیزان مراجعه نموده و از دریای بیکران قرآن بهرهمند گردید.
پی نوشتها:
1 - اسراء (17)، آیه 88.
2 - یونس (10)، آیه(38).
3 - نحل (16)، آید 89.
4 - آیت اللَّه خویی، بیان در علوم و مسائل کلی قرآن، ج اول، ص 73 - 170، با تلخیص؛ آیت اللَّه مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج هشتم، ص 75 - 327، با تلخیص
moeinm37
07-02-2008, 20:06
عدد رمز قرآن چیست؟ لطفاً در این باره توضیح دهید.
برخی بر این باورند که عدد 19 ارتباط تنگاتنگی با تعداد حروف قرآن دارد. مطالبی که در اینباره گفته و نوشته شده، صرفاً به عنوان احتمالی است که برخی از قراین آن را تأیید میکند بر این اساس، مدافعین این نظر، بحثی را تحت عنوان اعجاز عددی قرآن مطرح نموده و مواردی هم برای تأیید نظریه خویش، ارائه مینمایند.
که میتوان یکی از شواهد فوق را ارتباط بین حروف بسم اللّه الرحمن الرحیم و آیات و حروف دیگر قرآن، قلمداد کرد.
عدد حروف بسم اللّه الرحمن الرحیم نوزده تا است که با آیه شریفه سی سوره مدّثر، ارتباط دادهاند:
"عَلَیْهَا تِسْعَةَ عَشَر; بر دوزخ، نوزده نگهبان است" و از تکرار عدد نوزده; یعنی مضربهای متعدّد آن، نکات جالبی استفاده کردهاند از جمله: 1. کل سورههای قرآن 114 سوره است که مضربی از تعداد حروف بسم اللّه (نوزده) میباشد 6=11419.
2. بسم اللّه الرحمن الرحیم، به عنوان یک آیه مستقل، صد و سیزده بار در قرآن تکرار شده است (گرچه در سوره نمل نیز ذکر شده ولی آنجا آیه مستقلی محسوب نمیشود) وآیه "عَلَیْهَا تِسْعَةَ عَشَر" یک بار در قرآن ذکر شده که با جمع آن، عدد سورههای قرآن به دست میآید.
114=19*6 ــــــــ که مضربی از عدد 19 است ــــــــ 114=1+113
3. حروف مشترک بسم اللّه الرحمن الرحیم با آیه "عَلَیْهَا تِسْعَةَ عَشَر" دوازده حرف است و حروف مشترک این آیه با "بسم اللّه" هفت حرف میباشد که جمع آنها باز نوزده میشود 19=7+12
4. عدد فواتح سور، حروف مقطعه، نوزده تا است (حروف مقطعه در 29 سوره آمده ولی با حذف حروف تکراری شامل نوزده حرف است)
5. در سورههای دیگر، این ارتباط مضرب نوزده حفظ شده است، برای مثال در سوره ق، 57 بار "ق" تکرار شده که باز مضربی از عدد نوزده است (57=19*3). با استفاده از کتاب الاعجاز العددی، طلحه جوهر، بیروت.(برای کسب اطلاع بیشتر میتوانید به کتاب اعجاز عددی قرآن مراجعه نمایید.)
هر چند موارد فوق گفته شده ولی چنان که در صدر پاسخ گذشت این موارد هنوز به عنوان اعجاز عددی قرآن از سوی بسیاری از کارشناسان پذیرفته نشده است.(ر.ک: زیباترین سخن، حبیب اللّه احمدی، ص 176، مؤسسه فرهنگی اندیشه معاصر.)
moeinm37
07-02-2008, 20:06
در مورد زیباییهای قرآن از نظر عدد، رمز و غیره، توضیح دهید.
قرآن کریم از هر زاویهای که مورد مطالعه قرار گیرد، زیباست و منشأ این زیبایی ها را میتوان در فرستندة آن جستجو کرد; چرا که خدای متعال زیبای مطلق است و هر چه از او صادر شود نیز زیباست; "ان اللّه تعالی جمیل یحب الجمال; خدای متعال زیباست، ]و[ زیبایی را دوست دارد."(میزان الحکمه، محمدی ری شهری، حدیث 2463، دارالحدیث.) پرداختن به زیباییهای قرآن مجالی بسیار وسیع میطلبد و در این پاسخ نامه جز به مقدار جرعهای از اقیانوس، مجالی بیش نیست; از این رو تنها به شماری از مصادیق زیباشناسی قرآن پرداخته، شما را به مطالعه و پیگیری در منابع مبسوط دعوت میکنیم.
الف ـ جلوههای زیبایی در گزینش کلمات.
انتخاب کلمات و واژههای به کار رفته در جملات و عبارتهای قرآنی کاملاً حساب شده است، به گونهای که اگر کلمهای را از جای خود برداریم و بخواهیم کلمهای دیگر را جایگزین کنیم که بتواند نقش آن را به تمامی ایفا کند، هرگز نخواهیم توانست. عبدالقاهر بن عبدالرحمن جرجانی ـ ادیب نامدار ـ در دلایل الاعجاز آورده است: "ادبیان و بلیغان از دقت در چینش و گزینش کلمات قرآن، کاملاً فریفته و مجذوب شدهاند; زیرا هرگز کلمهای را نیافتهاند که در جای خود متناسب نباشد، یا واژهای را که در جایی بیگانه قرار گرفته باشد، یا کلمة دیگری شایستهتر یا مناسبتر یا سزاوارتر باشد، بلکه آن را با چنان انسجام و دقت نظمی یافتهاند که مایة حیرت صاحب خردان و معجز همگان گردیده است."(علوم قرآنی، محمدهادی معرفت، ص 375، مؤسسه التمهید به نقل از دلایل الاعجاز، ص 28.) شاهد مثال برای این نوع زیباییهای قرآنی فراوان است و شاید معروفترین آنها آیه قصاص باشد که میفرماید: "ولَکُم فِی القِصاصِ حَیوَةٌ یـَاُولِی الاَلبـَبِ لَعَلَّکُم تَتَّقون; (بقره، 179) و ای خردمندان در ]اجرای[ قانون قصاص، زندگانی است، باشد که به تقوا گرایید."
عرب را عادت بر این بود که برای سهولت در حفظ قوانین مدنی و اجتماعی و کیفری خود، آنها را در قالب جملههای کوتاه و ظریف و ادبی در میآورد; از این رو برای تدوین قوانین و بهتر محفوظ ماندن، از شیوههای ادبی کمک میگرفتند و ادبا و فصحای عرب در کنار قانون دانان و حکمایشان گرد میآمدند.
برای تنظیم قانون قصاص از فصحای برجستة خود کمک گرفته تا کوتاهترین و شیواترین جمله را بسازند و پس از کنکاش و نشست و برخاست ها بر عبارت "القتل انفی للقتل" اتفاق کردند; یعنی کشتن قاتل بهترین باز دارنده از ارتکاب جنایت قتل است، ولی در این انتخاب از چند نکته غفلت ورزیدند; اول: هیچ چیز خود را نفی نمیکند; زیرا قتل را مطلق آوردهاند، در حالی که قتلی میتواند مانع قتلهای بعدی شود که به عنوان قصاص باشد. این غفلت در حالی است که واژه "قصاص" که خدا به جا از آن بهره جست، در واژگان عرب موجود بود و مورد استفاده قرار میگرفت.
دوم: در مقابلة قصاص با حیات در آیه، فن "طباق" به کار رفته که جمع بین دو ضد و گردهم آوردن دو متنافر است; زیرا قصاص که نوعی قتل است، ضد حیات میباشد که در آیه موجب و خواهان حیات است.
سوم: در عبارت یاد شده، افعل تفضیل به کار رفته که از نظر ادبی گرفتار حذف "مفضّل علیه" (= آنچه برآن برتری داده شده) گردیده و موجب ابهام شده است; زیرا معلوم نیست که قتل از چه چیزی باز دارندهتر میباشد. (اگر تقدیر "من کل شیء" باشد، کاملاً نادرست است و اگر "من بعض الاشیأ" باشد، حالت ابهام دارد که در متن قانون نباید هیچ گونه ابهامی وجود داشته باشد.) در صورتی که در آیه این مشکل وجود ندارد و صرفاً ضمانت حیات را در قصاص بر عهده گرفته است.
چهارم: از نظر ادبی، آیه دیدگاهی مثبت دارد، ولی عبارت "القتل انفی للقتل" با دیدگاهی منفی شکل گرفته; بنابراین، آیه بر عبارت یاد شده برتری دارد.
پنجم: در به کار بردن لفظ "قصاص" جنبة عدالت قانونی تداعی میشود و القا میکند که این قانون از منشأ عدالت برخاسته است، در صورتی که به کار بردن لفظ "قتل" خشونت را القا میکند و از ظرافت نهفته در آیه بیبهره است.
گفتنی است جلال الدین سیوطی تا بیست وجه در ترجیح آیه بر عبارت یاد شده برشمرده و زمخشری ـ مفسر نامی اهل سنت ـ عبارت یاد شده را به شدت نکوهش کرده و از غفلت عرب در ساختن یک چنین جملة پر اشکال اظهار تعجب کرده است.(برای آگاهی بیشتر ر.ک: التمهید فی علوم القرآن، محمدهادی معرفت، ج 5، ص 9 ـ 130، 59 ـ 65، مؤسسه نشر اسلامی/ علوم قرآنی، محمدهادی معرفت، ص 377و378، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید.)
از آیات دیگر که جز و شاهدهای معروف سخن ماست، میتوان به آیه 44 سورة هود اشاره کرد: "وقیلَ یـَاَرضُ ابلَعی مأَکِ ویـَسَمأُ اَقلِعی وغیضَ المأُ وقُضِیَ الاَمرُ واستَوَت عَلَی الجودِیِّ وقیلَ بُعدًا لِلقَومِ الظّـَـلِمین" این آیه به اتفاق مفسران و قرآن پژوهان به تنهایی میتواند دلیل اعجاز قرآن باشد. استاذ یحیی الدین الدرویش در کتاب اعراب القرآن الکریم و بیانه، 21 صنعت ادبی و بدیعی را در این آیه برمیشمارد.
زیبایی چینش دقیق الفاظ تنها به کلمات محدود نمیشود، بلکه حروف را نیز در بر میگیرد; به مثالهای ذیل توجه کنید:
نمونه اول: "یـَاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا ما لَکُم اِذا قیلَ لَکُمُ انفِروا فی سَبیلِ اللّهِ اثّاقَلتُم اِلَی الاَرضِ...; ای کسانی که ایمان آوردهاید! چرا هنگامی که به شما گفته میشود: به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید! بر زمین سنگینی میکنید ]و سستی به خرج میدهید[؟!..." (توبه، 38) واژه "اثّاقَلتُم" که در اصل "اتثاقَلتُم" بود، و تأ به ثأ تبدیل شد و ثأ در ثأ ادغام گردیده، به خوبی نمایانگر سنگینی راحتطلبی و عافیت خواهی است و این معنا را چونان باری سنگین بر دوشهای خواننده منتقل میکند، به گونهای که خواننده با قرائت این آیه سنگینی را بردوش خود احساس مینماید.
نمونه دوم: "اِذا زُلزِلَتِ الاَرضُ زِلزالَها; (زلزال، 1) هنگامی که زمین شدیداً به لرزه در آید." تکرار زا و لام در واژههای این آیه به خوبی پی در پی لرزیدن زمین را به نمایش میگذارد.
نمونة سوم: "مِن شَرِّ الوَسواسِ الخَنّاس # اَلَّذی یُوَسوِسُ فی صُدورِ النّاس; (ناس، 4 و 5) از شر وسوسهگر پنهان کار که در درون سینه، انسان ها وسوسه میکند." تکرار واو و سین در این آیه، تلاشهای مکرر شیطان را برای گمراه ساختن انسان، به تصویر کشیده است. افزون بر تناسبهای موجود در کلمه ها و حروف، در همة آیه نیز تناسب ویژهای بین الفاظ آیه و معنا به خوبی دیده میشود. دو نمونه زیر را مقایسه نمایید: "فَهُوَ فی عیشَةٍ راضِیَه # فی جَنَّةٍ عالِیَه # قُطُوفُها دانِیَه # کُلوا واشرَبوا هَنی ?‹ًا بِما اَسلَفتُم فِی الاَیّامِ الخالِیَه; (حاقه، 21 ـ 24) او در یک زندگی ]کاملاً[ رضایت بخش قرار خواهد داشت، در بهشتی عالی، که میوههایش در دسترس است ]به آنها گفته میشود:[ بخورید و گوارا بیاشامید در برابر اعمالی که در ایام گذشته انجام دادید." "خُذوهُ فَغُلّوه # ثُمَّ الجَحِیمَ صَلّوه # ثُمَّ فی سِلسِلَةٍ ذَرعُها سَبعونَ ذِراعـًا فاسلُکوه; (حاقه، 30 ـ 32) او را بگیرید و در بند و زنجیرش کنید; سپس او را در دوزخ بیفکنید و آنگاه او را به زنجیری که هفتاد ذراع است، ببندید." در این دو دسته از آیات سوره حاقه، آن جا که از پرهیزکاران و نیک فرجامان سخن به میان میآید، با الفاظی لطیف که آرامش را به خواننده منتقل میکند، از مقصود خود تعبیر مینماید و کلمات به گونهای انتخاب شدهاند که آهنگ و طنین آنها تا اعماق جان آدمی نفوذ کند، ولی چون از کافران و تبهکاران سخن به میان میآید، الفاظ ماسکی از خشونت و رعب بر چهره میکشند و تغییر چهره میدهند، سخت و غلیظ و خشن میشوند.
ب ـ زیباییهای عددی قرآن:
زیبایی ها و شگفتیهای عددی قرآن بر اساس تحقیقات انجام شده، گونههای مختلفی دارد که برای رعایت اختصار تنها به نمونهای اشاره میشود. استاد عبدالرزاق نوفل در تحقیقی وسیع به شماری از کلمات هم معنا دست یافت که شمار تکرارشان برابر است. آمارهای ارائه شده از سوی ایشان هر چند در برخی موارد با چالشهای روبهرو گشته است، در شماری از آنها جای تردید نیست و این خود شگفتی این کتاب را به تصویر میکشد. برخی از این کلمات عبارتند از: دین و مساجد، قرآن و نجات، دنیا و آخرت، حیات و موت، حرّ (= گرما) و بَرْد (= سرما)، طُهر (= پاکی) و اخلاص، مصیبت و شکر، محبت و اطاعت، بِرّ (= نیکی) و ثواب، صبر و شدت (= سختی)، سحر و فتنه (= آزمایش، گمراهی، عذاب و...)، اجر و عمل و...(ر.ک: اعجاز عددی در قرآن کریم، عبدالرزاق نوفل، ترجمه مصطفی حسینی طباطبایی / دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، به کوشش بهأ الدین خرمشاهی، مدخل "اعجاز عددی قرآن"، انتشارات دوستان، ناهید، تهران 1377.)
moeinm37
07-02-2008, 20:07
قرآن به چه موضوعات علمی اشاره کرده است؟ در کدام آیات و سورهها؟
قرآن کریم مسائل مختلف را به طور کلی مطرح کرده و کمتر متعرض جزئیات شده است; بنابراین نباید دنبال آن بود که هر چیز جدید و پذیرفته شده، نظریه و فرضیه و... که ناشی از مفاهیم فلسفی یا عرفانی و یا علوم تجربی و جامعهشناسی و... باشد، به قرآن تحمیل کنیم.(ر.ک: تفسیر نمونه، آیتالله مکارم شیرازی و دیگران، ج 11، ص 361 و 362، دارالکتب الاسلامیة.)
برخی از مسائل فیزیکی و کیهانشناسی در قرآن کریم مورد اشاره واقع شده است از جمله:
دانشمندان علوم طبیعی و فیزیک، معتقدند که اصل هستی از گاز گرم که فضا را پر کرده و محتوای دقایق ماده بوده و پیوسته در حرکت است پدید آمده است چنانکه قرآن کریم نیز میفرماید: "... ثُمَّ اسْتَوَیََّ إِلَی السَّمَآءِ وَ هِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَ لِلاْ ?َرْضِ ائْتِیَا طَوْعًا أَوْ کَرْهًا قَالَتَآ أَتَیْنَا طَـآئِعِینَ...; (فصلت، 11) سپس آهنگِ ]آفرینشِ[ آسمان کرد، و آن بخاری بود، پس به آن و به زمین فرمود: خواه یا ناخواه بیایید. آن دو گفتند: فرمانپذیر آمدیم".
ممکن است آیه مذکور اشاره به همان گفته دانشمندان علوم طبیعی و فیزیک باشد.
همچنین در فیزیک اصلی است به نام اصل "ترمودینامیک" یا اصل بقای انرژی، مفهوم این اصل این است که انرژیها ممکن است به یکدیگر تبدیل شوند، ولی مقدار کل انرژی در دنیا ثابت و غیرقابل تغییر است; مثلاً بخار آبی که در نتیجه تشعشع خورشید از سطح دریاها به بالای جوّ رفته، ابرها را تشکیل داده است، به صورت باران به زمین فرو میآید و در روی زمین رودخانهای تشکیل میشود، انسان از سقوط آب استفاده انرژی نموده و تولید برق میکند و برق را به شهر میفرستد و به مصرفهای مختلف میرسد، و در نهایت تبدیل به حرارت میشود و در فضا متفرق میشود و باقی میماند.
چنانکه خداوند متعال میفرماید: "وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ الَّیْلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ کُلُّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ; (انبیأ، 33) و اوست آن کسی که شب و روز و خورشید و ماه را پدید آورده است، هر کدام از این دو درمداری ]معین[ شناورند."
و نیز زوجیت در هستی در قرآن کریم مورد توجه قرار گرفته است، چنانکه میفرماید: "وَ مِن کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ; (ذاریات، 49) و از هر چیزی دو گونه]یعنی نر و ماده[ آفریدیم، امید که شما عبرت گیرید"و... .(ر.ک: قرآن و علوم روز، عبدالغنی الخطیب، ترجمه اسدالله مبشری، ص 75 ـ 90، مؤسسه مطبوعاتی عطایی / کتاب فیزیک، دوره دبیرستان.)
برخی از مفسران و دانشمندان، برخی از آیات قرآن را منطبق با برخی از قواعد ریاضی، زیستشناسی، کیهانشناسی و... میدانند در صورت نیاز لطف نموده با تعیین مصداق ما را در ارایه پاسخ در نامه بعدی یاری دهید
moeinm37
07-02-2008, 20:07
درباره اعجاز علمی و لفظی قرآن توضیح دهید.
مفسران درباره اعجاز قرآن از ابعاد مختلف، به نکات جالبی اشاره کردهاند که به بخشی از آنها اشاره میشود:
1- اعجاز علمی؛ لازم است بدانیم که قرآن در آیات متعددی، از مسائل مربوط به قوانین آفرینش طبیعت سخن گفته است قسمتی از این حقایق علمی آن چنان مهم و دقیق است که آن روز - نه در یونان و نه در غیر آن - خبری از آنها نبود؛بلکه پس از قرنها با پیشرفت و ازدیاد علوم این اسرار کشف گردید. نکته قابل توجه دیگر این که در قرون وسطی، تنها مردمی که دارای علم و دانش بودند، مسلمانان بودند که آفتاب تمدن علم و اخلاق را در سایر سرزمینها درخشان نمودند. (ر.ک، صفوةالعرفان، ص 119).
در این جا نمونههای چندی از آن آیات و مطالب ذکر شده در آنها بیان میگردد:
1- آیه 19، سوره حجر: ترکیب خاص نباتات ؛
2- آیه 22، همین سوره: تلقیح میان نباتات ؛
3- آیه 3، سوره رعد: قانون ازدواج و تعمیم آن به عالم نباتات ؛
4- آیه 53، سوره طه: موضوع حرکت وضعی و انتقالی زمین؛
5- آیه 17، سوره رحمن: وجود یک قاره دیگر ؛
6- آیه 40، سوره معارج: اصل کروی بودن زمین ؛
7- آیه 164، سوره بقره: و آیه 5 سوره جائیه؛ ارتباط بین پدیدههای جوی.
2- گفتنی است با توجه به این که قرآن یک کتاب انسان ساز و هدایتگر است تنها ممکن است در موارد نیاز به مسائل علمی نیز اشاره بکند. این اشارات جزئی، منبع الهام برای دانشمندان است گذشته از آن، قرآن همیشه مردم را به سیر در روی زمین و مطالعه بر روی پدیدههایآن فرا خوانده و حتی از امکان صعود به کرات دیگر خبر داده است قرآن همواره مردم را به تعقل و اندیشه همراه با سعی و تلاش، سفارش کرده است. روشن است که اینها زمینه و بستر را برای رشد و شکوفایی هر چه بیشتر علم و دانش آماده میکنند. (اعجاز قرآن،علامه طباطبایی ؛ قرآن و آخرین، پیامبر آیت الله مکارم شیرازی ؛ الالهیات، آیت الله سبحانی، ج 3، ص 418، ترجمه بیان، علامه خوئی، ج 1، ص 117).
گستردگی معانی قرآن و موضوعات مختلفی که در آن بیان شده ؛ نه تنها باعث پیشرفت مسلمانها در طول تاریخ از نظر علوم تجربی شده ؛ بلکه در ابعاد دیگری (همچون فلسفه، ادبیات، عرفان، حقوق، فقه، اخلاق، تاریخ و فرهنگ) برای دانشمندان منبع الهام گردیده است ؛ زیراقرآن در اغلب این مسائل، افقهای جدیدی گشوده است. (ر.ک: مجموعه آثار، شهید مطهری، ج 2، ص 211 به بعد).
به عنوان نمونه قرآن درباره نقش خود در تاریخ میگوید: ما کنت تعلمها انت و لاقومک من قبل هذا پیش از این نه تو و نه همه مردم عرب آن قصص رانمیدانستید{m (هود، آیه 49). هم چینن در رابطه با اخلاق نیکوی فردی (از قبیل شجاعت، استقامت، صبر، احسان، محبت و اخلاق اجتماعی از قبیل اتحاد، تواصی برحق، توصیه بر صبر، تعاون بر بر و تقوا ترک دشمنی، امر به معروف و نهیاز منکر) در آیات متعددی به طرح و بیان آنها پرداخته است.
در زمینه فلسفه نیز با بیان آیاتی مانند «الله نورالسماوات و الارض»، «انتم الفقراء الی الله»، «قل هوالله احد» و... زمینهساز پیدایش مکتبهای مختلفی در فلسفه اسلامی میشود.
قرآن در رابطه با عرفان میفرماید: ان الله مع الذین اتقوا والذین هم محسنون (نحل، آیه 128) و انا لله و اناالیه راجعون (بقره،آیه 156) و الی ربک منتهاها (نازعات، آیه 44). پیامبر(ص) نیز در حدیثی میفرماید: ان لی مع الله حالات لایحتملها ملک مقرب و لا نبیمرسل (عرفان اسلامی حسین انصاریان، ح 1 ص 6). حضرت زین العابدین(ع) نیز میفرماید: بک عرفتک و انت دللتنی ؛ من به تو شناختم تو راو تو مرا هدایت نمودی{m. (قسمتی از دعای ابو حمزه ثمالی).
برخی از علمای با همت گذاشتن بر معرب و مبنی بودن اسما، افعال و حروف موجود در قرآن موجب پیدایش «علم نحو»، گروهی دیگر با اهتمام به الفاظ و کشف معانی و مفاهیم آن باعث پدید آمدن «علم تفسیر»، عدهای دیگر با دقت در دلایل عقلی و نظری آن سبب به وجودآمدن «علم کلام» و برخی نیز با تامل در معانی خطاب خداوند، زمینه را برای تدوین «علم اصول فقه و علم فقه» پدید آوردند. (ر.ک سیوطی، ترجمه الاتقان، ج 2، ص 397، نشر امیر کبیر).
2- اعجاز لفظی، به گفته قرآن پژوهان قرآن از نظر الفاظ و ترکیب (همانند معانی و مفاهیم آن) از اعجاز برخوردار است، یعنی شیوهای که در آن برای بیان مطالب به کار رفته معجزه به شمار میرود. الفاظ به کار رفته در قرآن از بهترین و متقنترین شیوه و اسلوب بیان میاناعراب برخوردار است عربها نیز از پدیدآوردن آن عاجز اند اما آنچه که در این میان اهمیت بیشتری دارد، بررسی نقش این شیوه در پیشرفت و پیدایش علوم مختلف در میان انسانها است. البته عربها در زمینه سخن گفتن در مرتبه عالی قرار داشتند، ولی بدون تردید با تحدی(مبارزهطلبی) قرآن در این باره به عجز خود پی بردند. قرآن تأثیر زیادی در خلق سخنان بزرگان داشته است؛ مانند کلمات گهربار علی(ع) در نهج البلاغه و دعاهای بلند مرتبه امام زین العابدین(ع) در صحیفه سجادیه که همه از قرآن کریم الهام گرفتهاند افزون بر آن پیشرفتهای عظیم وشگرفی که در ابعاد مختلف سه گانه سخن (معانی، بیان و بدیع) حاصل شده، همه ناشی از تفکر و مطالعه درباره آیات قرآن کریم است. ازاینرو میتوان گفت: بیتردید رمز جاودانگی هر کتابی، مرهون مقدار استفاده نویسنده آن از قرآن کریم است ؛ زیرا قرآن عالیترین معانی را درشیرینترین الفاظ قالب ریزی کرده و در جای خود به کار برده است.
moeinm37
07-02-2008, 20:07
تاریخچة اعجاز عددی قرآن را بنویسید و منابعی در این زمینه معرفی کنید.
برخی از صاحبنظران در چند دههی اخیر بعد دیگری برای اعجاز قرآن بیان کردهاند که همان اعجاز عددی قرآن است و بر این باورند که یک نظام ریاضی خاصی بر قرآن حاکم است. هر چند در کتاب «الاتقان فی علوم القرآن» سیوطی، رد پای این فکر دیده میشود.33
اولین بار شخصی که به طور صریح این ادعا را مطرح کرد، دانشمندی به نام «دکتر رشاد خلیفه» بود.34
در اینجا به طور «اجمال» و «تفصیل» به سیر تاریخی اعجاز عددی قرآن میپردازیم:
الف. سیر اجمالی نگارشها در زمینهی اعجاز عددی:
1. اعجاز حروف مقطعه و طرح بحث اعجاز عدد 19
دکتر رشاد خلیفه
1351 ـ 1962
2. تکمیل بحث اعجاز عدد 19 و طرح بحث اعجاز تناسب عددی تکرار واژهها
عبدالرزاق نوفل
1364 ـ 1975
3. اعجاز عدد زوج و فرد
کورش جم نشان
1375
4. اعجاز عدد هفت
عبدالدائم الکحیل
1381 ـ 2002
ب. تفصیل سیر تاریخی اعجاز عددی قرآن:
1. اعجاز حروف مقطعه قرآن:
چندی قبل مجله معروف مصری35 به نام (آخر الساعه) گزارشی دربارهی تحقیقات دانشمندی مصری در مورد تفسیر پارهای از آیات قرآن مجید به کمک کامپیوتر منتشر ساخت که اعجاب همگان را در نقاط مختلف جهان برانگیخت. این تحقیقات محصول سه سال کوشش پیگیر و کار مداوم دکتر رشاد خلیفه (1962 م) شیمیدان مصری بود.
2. اعجاز عددی 19
عبدالرزاق نوفل (1975 م) تحقیقات دکتر رشاد خلیفه را ادامه داد، ایشان به نتیجهی جالب دیگری رسید ـ با عنوان اعجاز عدد 19 ـ ایشان میگوید: چون (بسم الله الرحمن الرحیم) دارای 19 حرف است پس نظام ریاضی خاصی براساس عدد 19 بر قرآن حاکم است.
برای مثال چند نمونه ذکر میکنیم:
الف. تعداد (ق) هایی که در سورهی (ق) وجود دارد 57 مورد است که یکی از مضربهای عدد 19 میباشد (57 = 3 × 19)
ب. عدد کلمات اولین آیاتی که بر پیامبر نازل شده 19 کلمه است.36
3. تناسب تکرار واژهها در قرآن:
عبدالرزاق نوفل بعداً تناسب عددی تکرار واژهها را در قرآن مطرح نمود ایشان معتقد است که کلماتی که مترادف یا متضاد هستند به تعداد مساوی در قرآن تکرار شده است. مانند:
کلمهی «دنیا» و «آخرت» هر کدام ? 115 بار
واژهی یوم 365 بار
کلمه شیطان و ملائکه هر کدام ? 68 بار
جهنم 77 و جنات با مشتقات 77 بار
4. اعجاز زوج و فرد:
اعجاز زوج و فرد در قرآن کریم توسط «کورش جم نشان» (1375 هـ ) مطرح شده است. ایشان با توجه به آیهی سوم سورهی فجر37 که خداوند متعال به زوج و فرد سوگند یاد کرده میگوید: شاید یک نظام عددی برمبنای زوج و فرد در قرآن کریم وجود داشته باشد.
در نهایت ایشان به این نتیجه رسیده است که جمع اعداد زوج، مساوی با جمع تعداد آیات قرآن، یعنی 6236 میباشد و جمع اعداد فرد، مساوی 6555 است که حاصل جمع شمارهی سورهها میباشد. بدین ترتیب نمونه دیگری از اعجاز عددی قرآن را ثابت میکند.38
5. اعجاز عدد هفت:
اعجاز «عدد هفت» توسط مهندس عبدالدائم الکحیل (2002 م) مطرح شده است. ایشان با استفاده از آیهی 12 سورهی طلاق که خداوند میفرماید: «اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ» نتیجه میگیرد که باید بین عدد هفت و تعالیم قرآن ارتباطی باشد برای مثال میگوید:
نص قرآن
بسم
الله
الرحمن
الرحیم
عدد حروف هر کلمه
3
4
6
6
946 = 7 ÷ 6643
قرآن
تنزیل
العزیز
الرحیم
عدد حروف هر کلمه
5
6
6
95 = 7 ÷ 665
ایشان معتقد است که اگر تعداد حروف کلمات هر آیه را کنار هم بگذاریم، یکی از مضربهای عدد هفت میباشد.
یادآوری:
برخی از مطالب اعجاز عددی صحیح است اما برخی دیگر از مطالب که در مورد اعجاز عددی قرآن گفته شده صحیح نمیباشد، چون اعدادی که ارائه شده است بیشتر در شمارش سلیقهای عمل شده و صحیح نمیباشد. به عنوان نمونه:
الف. در مورد حروف مقطعهی (ن) دراول سورهی (ن و القلم) گفته شده است که تعداد تکرار آن 133 مرتبه است. که براساس این شمارش یکی از مضربهای عدد 19 میباشد (133 = 7 × 19) در حالی که در شمارش دقیق به این نتیجه میرسیم که حرف «ن» در این سوره 131 مرتبه است.
ب. در مورد تناسب تعداد تکرار کلمات قرآن، معیار دقیقی وجود ندارد چون بعضی کلمات با مشتقات آن حساب شده و بعضی بدون مشتقات مانند جهنم و جنات.
ج. در مورد اعجاز عدد هفت در شمارش حروف کلمات مخصوصاً شمارش حرف حمزه اشکالاتی وجود دارد چون در بعضی موارد همزه به حساب آمده است و در بعضی موارد حساب نشده است. این اختلافها به خاطر این است که معیار و قانونی برای شمارش وجود ندارد.
نتیجه: با توجه به آنچه بیان شد اعجاز عددی قرآن در موارد ادعا شده نیاز به بررسی بیشتر دارد و برخی موارد صحیح به نظر نمیرسد و برخی موارد نیز صحیح میباشد. از این رو باید گفت: «اعجاز عددی قرآن اجمالاً و در برخی از موارد ادعا شده پذیرفته شده است.»
پاورقی:
33 . الاتقان فی علوم القرآن، ج 2، ص 313. یکی از موارد اعجاز قرآن این است که ما نمیتوانیم حروف مقطعه سورهها را با هم عوض کنیم، چون حروف مقطعهی هر سوه، مخصوص همان سوره است. زیرا حروف مقطعهی اول هر سوره، دلالت میکند بر اینکه آن سوره بیشتر حروفش از این حروف مقطعه تشکیل شده است. پس نمیتوانیم مثلاً حرف (ق) را به جای حرف (ن) قرار بدهیم.
34 . دکتر رشاد خلیفه در مصر متولد شد. تحصیلات خود را تا کارشناسی در دانشکده کشاورزی (عین الشمس) قاهره گذراند و کارشناسی ارشد خود را در دانشگاه آریزونا (1959 ـ 1961 م) آمریکا گذراند سپس دکترای خود را در دانشگاه کالیفرنیا (1962 ـ 1964 م) در رشته بیوشیمی گیاهی دریافت کرد.
35 . این تحقیقات در سال 1351 به روزنامههای دنیا داده شده.
36 . (اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ)
37 . «وَالشَّفْعِ وَالْوَتْر»
38 . مجله بینات / بهار 1375، ش 1، ص 99 در ضمن جدول مربوط به اعداد زوج و فرد به همراه پاسخ ارسال میشود
moeinm37
07-02-2008, 20:08
می دانیم حقایق علمی که با پیشرفت فوق العادهء علوم تجربی در عصر حاضر کشف شده , قرن هاپیش در قرآن بیان شده است . خواهشمندیم مواردی از آن کشفیات را به صورت جزوه تهیه کرده و ارسال نمایید.
اشارهء قرآن به حقایق علمی زیاد است , که ذکر همه برای ما ممکن نیست و به برخی اشاره می کنیم :
1 نیروی جاذبه زمین ; مراجعه شود به جلد 12تفسیرنمونه , ص 293
2 اشعه ایکس و کیفیت پخش آن ; ج 25 ص 366
3 جهان در ابتدا تودهء واحدی بوده است ; ج 5 ص 171
4 زوجیت در تمام موجودات جهان ; ج 18 ص 377
5 چگونگی پیدایش موجود زنده از موجود بی جان ; ج 8 ص 277
6 پیش بینی وضع هوا توسّط حشرات ; ج 5 ص 422
7 پیدایش شهاب در جوّ زمین ; ج 11 ص 50
8 قرآن و حرکت زمین ; ج 27 ص 44
9 پرندگان و نیروی بالا بر در فیزیک جدید(فرضیه اتر) ج 11 ص 340(1)
(پـاورقی 1.برای اطلاع بیشتر به قسمت های پایانی فهرست موضوعی تفسیر نمونه مراجعه شود
moeinm37
07-02-2008, 20:08
گفته شده هجرت مسلمانان از مکه به حبشه 82 نفر بودهاند و مفهوم این جمله در آیه سورة مائده آمده است. آیا ارتباطی میان تعداد افراد هجرت کننده و شماره آیه وجود دارد؟
میان هجرت مسلمانان به حبشه و آیه 82 سوره مائده دو گونه ارتباط ممکن است وجود داشته باشد:
1. ارتباط محتوایی; یعنی شأن نزول آیه در مورد هجرت مسلمانان به حبشه باشد یا آیه به آن واقعه اشاره داشته باشد;
2. ارتباط عددی، یعنی میان تعداد مسلمانانی که هجرت کردند و شمارة آیه ارتباط باشد.
در موردنخست آنچه میتوان گفت این است که بسیاری از مفسران گفتهاند آیات 82 تا 86 سوره مائده دربارة نجاشی زمامدار حبشه در عصر پیامبر6 و یاران او نازل شده است و در برخی از روایات این موضوع به تفصیل بشان شده است.( ر.ک: تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران، ج 5، ص 50ـ55. )
بنابراین، آیات یاد شده، جریان هجرت مسلمانان به حبشه را بیان نکرده است، بلکه به برخورد نجاشی با مسلمانان مهاجر اشاره دارد.
در مورد دوم، به چندنکته باید توجه نمود:
اولاً: برای ارتباط شمارة سوره یا آیهای از قرآن کریم به دلیل قطعی یا معتبر نیاز است، باید از ارتباطهای ذوقی در این مورد، به جدّ پرهیز نمود;
ثانیاً: آیه 82 مائده مربوط به اصل هجرت مسلمانان به حبشه نیست، بلکه برخورد نجاشی با مسلمانان مهاجر را بیان میکند;
ثالثاً: پنج آیه (82 تا 86 مائده) دربارة این موضوع است، تنها آیه 82 نیست، تا ارتباط میان تعداد مسلمانان مهاجر و شماره آیه وجود داشته باشد. قایل شدن به چنین ارتباطی ذوقی است و نمیتوان گفت چون تعداد مسلمانان مهاجر 82 نفر بوده، این موضوع در آیه 82 اشاره شده است.
moeinm37
07-02-2008, 20:08
چگونگی اعجاز علمی «حرکت زمین» را با توجه به آیهی 88 سورهی نمل توضیح دهید؟
در مورد حرکت زمین به آیات متعددی استناد شده است که یکی از آن آیات، آیهی 88 سورهی نمل میباشد. خداوند در این آیه میفرماید:
«وَتَرَی الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِی اتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ»؛ «و کوهها را میبینی، درحالی که آنها را ثابت میپنداری، و حال آنکه آنها همچون حرکت ابرها درگذرند؛ [این] ساخته خدایی است که هر چیزی را محکم ساخت؛ در حقیقت او به آنچه انجام میدهید آگاه است.»
در مورد آیهی فوق چند دیدگاه وجود دارد:
دیدگاه اول: بسیاری از مفسران382 معتقدند: آیهی فوق اشاره به حوادث آستانهی رستاخیز دارد؛ چرا که در پایان این جهان و آغاز جهان دیگر زلزلهها و انفجارها و دگرگونیهای عظیم واقع میشود و کوهها از هم متلاشی میگردند، این مطلب در برخی از سورههای آخر قرآن به طور صریح آمده است.
دلیل صاحبان این دیدگاه آن است که این آیه در میان آیات رستاخیز قرار گرفته است و از سیاق آیات پی میبریم که این آیه در مورد رستاخیز است.383
دیدگاه دوم: بعضی از فلاسفهی اسلامی آیه را ناظربه «حرکت جوهری» اَشیاء دانستهاند و آن را هماهنگ و موید نظریهی معروف «حرکت جوهری» میدانند.384
در «تفسیر المیزان» یکی از اقوال در مورد این آیه را «حرکت جوهری» ذکر میکند و اینکه تمامی موجودات با جوهرة ذاتشان به سوی غایت وجود خود در حرکتند و این همان معنای حشر و رجوع به سوی خدای سبحان است. و این معنا به خاطر اشارهای که در جملهی «تحسبها جامدة؛ تو آنها را جامد میپنداری» وجود دارد مناسبترین معناست.385
و نیز در تفسیر «احسن الحدیث» آمده است ممکن است منظور آیه حرکت جوهری باشد چنانکه صدر المتالهین شیرازی گفته است.386
دیدگاه سوم: بعضی از مفسرین و دانشمندان این آیه را در مورد حرکت زمین میدانند؛ و برخی از آنها این آیه را از جملهی «معجزات علمی387 قرآن» میشمارند که به نقل کلام آنها میپردازیم:
1. تفسیر مخزن العرفان: صاحب تفسیر مذکور مینویسد: «بنابر دستاوردهای علمی جدید که زمین دائم به دور خورشید میچرخد معنای آیه خوب واضح میگردد زیرا آیه مقید به قیامت نشده و به همین حرکت زمین اشاره دارد زیرا کوهها چون از اجزاء زمین است با زمین حرکت میکنند و چون زمین جسم سنگینی است و به یک سمت حرکت میکند حرکت آن نامحسوس است و در ادامه این آیه را یکی از معجزات قرآن بر میشمارد و دلیل خود را این چنین بیان میکند: دروقت نزول قرآن اهل هیئت، اتفاق نظرداشتند که خورشید هر شبانه روز یک بار دور زمین میچرخد. و این آیه خبر میدهد که کوهها که از اجزاء زمینند حرکت میکنند.388
سپس دو جواب از دیدگاه اول میدهد:
الف. در قیامت دیگر کوهی باقی نمانده که به صور اسرافیل قبل از قیام ساعت، موقعی که زمین به حرکت درآید آن کوهها حرکت کند چنانکه خداوند در سورهی واقعه میفرماید: «إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجّاً وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسّاً» در آن وقت کوهها پراکنده گردیدهاند و اثری از آنها باقی نمانده است.389
ب. ادامهی آیه «صُنْعَ اللَّهِ الَّذِی اتْقَنَ کُلَّ شَیْءٍ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَفْعَلُونَ» حرکت زمین را تایید میکند زیرا «اتقان» به معنای استحکام و محکم کاری است نه تخریب و اعدام، و بنابر اینکه آیه در مورد قیامت باشد، با اتقان و محکم کاری سازگار نیست زیرا بنابر توجیه مفسرین در قیامت کوهها پراکنده و خراب میشوند تا اینکه با زمین یکی گردد و صحنهی محشر صاف گردد.390
2. تفسیر المیزان: علامه طباطبایی در تفسیر المیزان دیدگاه اول را بیان میکند و سپس در ادامه مینگارد: دو قول دیگر هم در آیه وجود دارد یکی اینکه آیه را بر حرکت جوهری حمل کردهاند (که در دیدگاه دوم مطرح شد) و دیگر اینکه آیه را بر حرکت انتقالی زمین حمل کردهاند و این معنا از نظر آیه ـ فی نفسها ـ معنای خوبی است ولی دو اشکال متوجه آن است:
الف. بنابراین معنا، آیهی شریفه از ما قبل و ما بعدش که مربوط به قیامت است بریده و غیر مربوط میشود.
ب. با این بریدگی ارتباط جمله «انّه خبیرُ بما تفعلون» به ما قبلش نیز به هم میخورد.391 ولی با این حال علامه طباطبایی در مقدمهی کتاب اعجاز قرآن، از آیهی 88 سورهی نمل حرکت انتقالی زمین را استفاده میکنند.392
3. تفسیر نمونه، صاحب تفسیر نمونه مینویسند: قرائن فراوانی در آیه وجود دارد که تفسیر دیگری را تایید میکند و آن اینکه آیه از قبیل آیات توحید و نشانههای عظمت خداوند در همین دنیاست و به حرکت زمین که برای ما محسوس نیست اشاره میکند.393
مسلماً حرکت کوهها بدون حرکت زمین که به آنها متصل است معنا ندارد. و بدین ترتیب معنای آیه چنین میشود: «زمین با سرعت حرکت میکند همچون حرکت ابرها» طبق محاسبات دانشمندان امروز، سرعت سیر حرکت زمین به دور خود، نزدیک به 30 کیلومتر در هر دقیقه است، و سیر آن در حرکت انتقالی به دور خورشید، از این هم بیشتر است.
از این رو آیهی فوق از «معجزات علمی قرآن» است زیرا حرکت زمین توسط «گالیله» ایتالیائی و «کبرنیک» لهستانی در اواخر قرن 16 و اوایل قرن 17 میلادی کشف شد در حالی که قرآن بیش از هزار سال قبل از آن سخن گفته است.394
آیت الله مکارم شیرازی در ردّ دیدگاه اول مینویسند: تشبیه به ابر و حرکت آرام که در ادامهی آیه هست متناسب با برقراری نظم جهان و آرامش فعلی آن است و نه حوادث قیامت؛ و از طرفی تعبیر «گمان میکنی کوهها جامدند» با حوادث قیامت که آشکار است ناسازگار است.395
ایشان در ردّ دیدگاه دوم (حرکت جوهری) مینویسند: تعبیرات آیه با آن سازگار نیست، زیرا تشبیه به حرکت ابرها تناسب با حرکت در مکان (حرکت در اَیْن) دارد نه حرکت در جوهر، بنابراین ظاهر آیه فقط یک تفسیر را میپذیرد و آن هم حرکت میکانیکی زمین (به دور خود یا به دور خورشید) است.396
4. تفسیر اطیب البیان: این آیهی شریفه یکی از معجزات قرآن است که دلیل بر حرکت کرهی زمین است که در عصر نزول قرآن کسی به حرکت زمین قائل نبود.397
5. تفسیر احسن الحدیث: تعبیر «تحسبها جامدة» حاکی است که کوهها فعلاً نیز بیحرکت نیست ما آنها را بیحرکت میبینیم.
ـ منظور از آن ممکن است حرکت جوهری باشد چنانکه صدرالمتألهین شیرازی گفته است؛
ـ و شاید حرکت وضعی، زمین باشد که کوهها نیز با آن حرکت میکنند.
ـ احتمال دیگر آن است که پوستهی زمین بر روی هستهی مرکزی آن حرکت میکند، چنانکه برخی دانشمندان گفتهاند.398
6. قاموس قرآن: ممکن است مراد حرکت وضعی، و انتقالی زمین باشد که در هر دو کوهها نیز بالتبع روانند و اگر اشکال شود که کوهها با حرکت زمین، بسیار سریع حرکت میکنند ـ در حرکت انتقالی سرعت آن بیش از 29 کیلومتر در ثانیه است ـ در این صورت چطور به حرکت ابرها تشبیه شده که حرکت ابرها نسبت به آن کند است؟! در پاسخ میگوییم: شاید (وجه شبه) تشبیه در نامحسوس بودن حرکت است نه در سرعت آن؛ زیرا حرکت ابرها اغلب نامحسوس است ولی میدانیم که حرکت میکنند. در همین کتاب (قاموس قرآن) از چند جهت به دیدگاه اول خدشه وارد کرده است.399
7. سید هبة الدین شهرستانی نیز با ذکر آیهی فوق، حرکت زمین را از آن استفاده میکند و تذکر میدهد که: مرحوم «علی قلی اعتضاد السلطنة» پسر «فتحعلی شاه» بیش از پنجاه سال قبل از این آیه، حرکت زمین را استنباط نموده و کسی در این استخراج، بر او پیشی نگرفته است.
ایشان در مورد تشبیه حرکت زمین به ابر، چند نکته را بر میشمارد:
ـ نرمی و همواری در عین سرعت.
ـ اختلاف حرکت ابرها که گاهی به طرف شرق و غرب و ... مثل زمین که حرکتهای مختلف دارد.
ـ بدون لرزش بودن هر دو حرکت.400
8. برخی از نویسندگان معاصر نیز از آیهی فوق حرکت زمین را استفاده کردهاند و میگویند: معلوم است که سرعت ابر اشاره به سرعت زیاد زمین است همانگونه که میگوییم: فلانی مثل باد حرکت میکند.401
9. آیتالله حسین نوری نیز همین آیه (نمل / 88) را اشاره به حرکت کوهها و زمین میداند.402 همانگونه که مهندس علی سادات همین معنا را پذیرفته است.403
بررسی:
دیدگاه اول براساس تفسیر ترتیبی است که در تفسیر ترتیبی با توجه به حفظ جایگاه آیه و همچنین با استفاده از سیاق آیه، مفسر به تفسیر آیه میپردازد و نظر نهائی را بیان میدارد هر چند مطالبی در ردّ این دیدگاه آمد.
دیدگاه دوم یک دیدگاه فلسفی است و استاد مکارم شیرازی نیز آن را ردّ نمودند.404
در دیدگاه سوم همه به حرکت زمین قائل بودند؛ بعضی حرکت انتقالی، و بعضی حرکت وضعی، و برخی دیگر به حرکت پوستهی زمین و برخی هم به حرکت کلی زمین.
به نظر میرسد استفادهی حرکت انتقالی زمین از آیهی مورد بحث، مناسبت دارد، زیرا کوهها را به ابر تشبیه کرده است، و ابر حرکت انتقالی به دور زمین دارد ولی حرکت دورانی (وضعی) به دور خود ندارد؛ پس از این تشبیه قرآنی حرکت وضعی زمین استفاده نمیشود.405
نتیجهگیری:
1. با توجه به مطالب گذشته میتوان نتیجه گرفت که اجمالاً حرکت زمین مورد پذیرش قرآن میباشد.406
2. تعبیرات قرآن و اشارات علمی آن به حرکت زمین، بر خلاف نظر هیئت بطلیموسی میباشد که حاکم بر فضای علمی زمان نزول قرآن بوده است؛ چرا که در هیئت بطلیموسی، زمین را ساکن و مرکز جهان میدانستند؛ اما قرآن از حرکت آن سخن گفته است؛ و این یکی از مطالب علمی حق و صادق قرآن بود که حدود 9 قرن بعد از نزول آنها توسط امثال «کپرنیک» به اثبات رسید. این گونه مطالب عظمت قرآن و پیامبر(ص) را میرساند.407
3. خبر دادن قرآن از حرکت زمین هر چند که دلیل بر عظمت قرآن است و از جملهی «اشارات علمی» و «شگفتیهای علمی قرآن» است ولی اعجاز علمی قرآن محسوب نمیشود؛ زیرا افرادی مثل فیساغورس و فلوته خوس، ارشمیدس، استرخوس ساموسی و کلیانتوس آسوسی قبل از بطلیموس به حرکت زمین قائل بودند. پس قبل از ظهور اسلام دو دیدگاه در محافل علمی جهان در مورد حرکت و سکون زمین بوده است که دیدگاه حاکم و مشهور، همان سکون زمین یعنی نظریه بطلیموس بود، و دیدگاه مغلوب، همان حرکت زمین بود.408
اعجاز علمی وقتی صادق است که نظریهای را قرآن ابراز کند و کسی نتواند مثل و مانند آن را به صورت عادی بیاورد. در حالی که نظریهی حرکت زمین قبل از قرآن آورده شده بود ولی مشهور نبود، هر چند که این مطلب، ضرری به عظمت قرآن نمیزند چرا که قرآن در عصری که دانشمندان، مقهور نظریهی سکون زمین بطلیموس بودند شجاعانه و با صراحت، بر خلاف آن سخن گفت و مطالب علمی حق و صادقی را به جهان عرضه کرد که قرنها بعد به صورت قطعی به اثبات رسید.409
پاورقی:
382 . ر.ک: تفسیر مجمع البیان، المیزان، گازر، منهج الصادقین، کشف الحقایق.
383 . ر.ک: تفسیر نمونه، ج 15، ص 568 ـ 567.
384 . ر.ک: تفسیر نمونه، ج 15، ص 570.
385 . ر.ک: تفسیر المیزان، ذیل آیهی 88 سورهی نمل.
386 . ر.ک: تفسیر احسن الحدیث، ذیل آیهی 88 سورهی نمل.
387 . صاحب تفسیر نمونه، تفسیر مخزن العرفان و تفسیر اطیب البیان این آیه را از معجزات علمی قرآن بر میشمارند.
388 . ر.ک: تفسیر مخزن العرفان، ذیل آیهی 88 سورهی نمل.
389 . همان.
390 . همان.
391 . ر.ک: تفسیر المیزان ذیل آیهی 88 سورهی نمل.
392 . ر.ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی، چ 4، ج 1، ص 174.
393 . تفسیر نمونه، ج 15، ص 568.
394 . ر.ک: تفسیر نمونه، ج 15، ص 570 ـ 569.
395 . ر.ک: همان، ج 15، ص 568 و پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، ج 1، ص 173 و پیام قرآن، استاد مکارم، ج 8، ص 152 و 151.
396 . تفسیر نمونه، ج 15، ص 570.
397 . تفسیر اطیب البیان، ذیل آیهی 88 سورهی نمل.
398 . ر.ک: تفسیر احسن الحدیث، ذیل آیهی 88 سورهی نمل.
399 . ر.ک: قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، ج 1 ـ 2 (دو جلد در یک مجلد) ج 2 ذیل مادهی «جبل».
400 . پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی، ج 1، ص 174 و 173 به نقل از اسلام و هیئت سید هبه الدین شهرستانی، ص 59 ـ 57.
401 . همان، ص 174 به نقل از کتاب رابطه علم و دین، عباسعلی سرفرازی، ص 34 و 33.
402 . همان، به نقل از دانش عصر فضا، ص 35.
403 . همان، زنده جاوید و اعجاز جاویدان، ص 24.
404 . ر.ک: دیدگاه سوم در همین مقاله.
405 . پژوهشی در اعجاز عمی قرآن، دکتر محمدعلی رضاییاصفهانی، ج 1، ص 184.
406 . همان، ص 185.
407 . همان.
408 . همان.
409 . همان.
moeinm37
07-02-2008, 20:09
از نظر تعداد حرف، چه ارتباطی بین "بسماللهالرحمنالرحیم" و تعداد کل کلمات یا حروف قرآن وجود دارد؟
پرسشگر گرامی! قرآن معجزة همیشگی پیامبر گرامی اسلاماست. این کتاب آسمانی از جهات متعددی، از اعجاز برخوردار است: اعجاز در فصاحت و بلاغت، اعجاز علمی و... یکی دیگر از وجوه اعجاز قرآن را، اعجاز عددی آن ذکر کردهاند که یکی از شواهدی که بر آن اقامه شده، همین ربط دقیق عددی بین "بسمالله الرحمن الرحیم" و آیات و سور قرآنی است.
عدد حروف "بسمالله الرحمن الرحیم" نوزده تا است، که این نکته را با آیه شریفه سی سوره مدثر، ارتباط دادهاند: "علیها تسعة عشر; بر دوزخ، نوزده نگهبان است." و از تکرار عدد نوزده; یعنی مضربهای متعدد آن، نکات جالبی قابل استفاده است، که از جمله میتوان به این امور اشاره کرد:
1. بسم الله الرحمن الرحیم، صد و سیزده بار در قرآن تکرار شده است (در سوره نمل گرچه آمده، ولی آیه مستقل به حساب نمیآید) و آیه "علیها تسعة عشر" یک بار در قرآن ذکر شده که با جمع آن، عدد سورهای قرآن، به دست میآید. 114=1+113 یعنی مضربی از عدد 19
114=19*6
2. حروف مشترک بسم الله الرحمن الرحیم، با آیة "علیها تسعة عشر"، دوازده حرف است و حروف مشترک این آیه با "بسمالله"، هفت حرف میباشد که جمع آنها باز، نوزده میشود. 19=7+12
3. عدد فواتح سور، حروف مقطعه، نوزده تا است.(با استفاده از کتاب، الاعجاز العددی، طلحه جوهر، بیروت.)
4. در سورهای دیگر، این ارتباط مضرب نوزده حفظ شده است; برای مثال در سوره ق، 57 بار حرف ق، تکرار شده که باز مضربی از عدد نوزده است. (57=19*3) برای اطلاع بیشتر میتوانید به کتاب اعجاز عددی قرآن مراجعه نمایید. البته برخی علما در صحت و اتقان مطالب فوق تشکیک و تردید کردهاند
moeinm37
07-02-2008, 20:11
درباره اعجازهای علمی قرآن چند نمونه بیان کنید.
در رابطه با اعجاز علمی قرآن به آیاتی از قرآن کریم اشاره میشود:
1. و الشمس تجری لمستقرٍ لها ذلک تقدیر العزیز العلیم و خورشید که پیوسته به سوی قرار گاهش در حرکت است، اینتقدیر خداوند قادر و دانا است{m، (سوره یس، آیه 38).
این آیه به وضوح حرکت مستمرّ خورشید را بیان میکند؛ اما در این که منظور از این حرکت چیست، مفسران بحثهای فراوان دارند. آخرین و جدیدترین تفسیر برای این آیه همان است که اخیرا دانشمندان کشف کردهاند که خورشید با مجموعه منظومه شمسی در وسطکهکشان به سوی ستاره دوردست «وگا» در حرکت است. ممکن است عبارت «تجری» تمام این حرکتها و حرکتهای دیگری را در آینده کشف خواهد شد، بیان میکند، (تفسیر نمونه، جلد 18، ص 381 و 382).
2. لا الشمس ینبغی لَها ان تدرک القمر و لا اللیل سابق النهار و کلّ فی فلک یسبحون نه برای خورشید سزاوار است که به ماهرسد و نه شب به روز پیشی میگیرد و هر کدام از آنها در مسیر خود شناورند{m، (سوره یس، آیه 40).
در آیات 38 و 40 سوره یس برای خورشید، هم حرکت جریانی قائل شده و هم دورانی. یک جا میگوید: و الشمس تجری... و در جای دیگر از شناور بودن خورشید در فلک سخن میگوید: کل فی فلکیسبحون .
آن روز که این آیات نازل شد، فرضیه هیئت بطلیموس با قدرت هر چه تمامتر بر محافل علمی حاکم بود. طبق فرضیه بطلیموس، اجرام آسمانی به خودی خود گردشی نداشتند؛ بلکه در دل افلاک ـ که اجسامی بلورین و متراکم روی هم همچون طبقات پوست پیاز بودند ـمیخکوب شده بودند و حرکت آنها تابع حرکت افلاکشان بود. در آن روزگار، نه شناور بودن خورشید مفهومی داشت، و نه حرکت طولی و جریانی خورشید. امّا بعد از فرو ریختن پایههای فرضیه بطلیموس در پرتر کشفیات قرون اخیر و آزاد شدن اجرام آسمانی از قید و بند افلاکبلورین، این نظریه قوت گرفت که خورشید در مرکز منظومه شمسی ثابت و بی حرکت است و تمام منظومه شمسی پروانهوار به گرد او میچرخند.
در این زمان نیز، هنوز مفهوم آیات فوق که حرکت طولی و دورانی را به خورشید نسبت میداد، روشن نبود؛ تا این که باز پیشرفت علوم، امروزه چند نوع حرکت برای خورشید ثابت شده است. حرکت وضعی آن به دور خورشید؛ و حرکت طولی آن همراه منظومه شمسی بهسوی نقطه مشخصی از آسمان حرکت دورانی آن همراه مجموعه کهکشانی ک جزئی از آن است. و به این ترتیب یک معجزه دیگر علمی برای قرآن به ثبوت رسید، (تفسیر نمونه، ج 18، ص 388 و 389).
3. اذا السماء انشقت در آن هنگام که آسمان شکافته شود{m، (سوره انشقاق، آیه 1).
در حدیثی از امیرالمؤمنین علی(ع) در تفسیر این آیه آمده است که منظور از شکافتن آسمان، این است که آسمانها از کهکشان جدا میشود.
این حدیث ـ که از معجزات علمی محسوب میشود ـ از حقیقتی پرده بر میدارد که در آن زمان هیچ یک از دانشمندان به آن نرسیده بودند. دانشمندان فلکی امروز با مشاهدات نجومی خود به وسیله تلسکوبهای عظیم و نیرومند ثابت کردهاند که عالم مجموعهای است ازکهکشانها و هر کهکشان مجموعهای است از منظومهها و ستارگان؛ به همین دلیل آنها را شهرهای ستارگان مینامند. کهکشان راه شیری معروف که با چشم قابل مشاهده است، مجموعه عظیم و دایره مانندی از همین منظومهها و ستارگان است. علی(ع) میفرماید که در آستانه قیامت،این کواکب را که مشاهده میکنیم. از کهکشان جدا میشود و نظام همگی به هم میخورد، (روح المعانی، ج 30، ص 87؛ درّ المنثور، ج 6، ص 329، نقل از تفسیر نمونه، ج 26، ص 303 و304).
برای آگاهی بیشتر ر.ک:
1. محمدعلی رضائی اصفهانی، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، مرکز نشر علوم و معارف قرآن کریم.
2. موریس بوکای، قرآن، تورات، انجیل و علم، چاپ دفتر نشر فرهنگ اسلامی
moeinm37
08-02-2008, 16:55
همان طور که میدانیم در زمان خلیفة دوم از نگارشهای قرآنهای مختلف، تنها یکی انتخاب شد، و قرآنهای دیگر که با آن متفاوت بودهاند را سوزاندند، تا فقط یک لحن باقی ماند; برای صحت انتخاب آنها چه دلیلی وجود دارد؟
واقعة یاد شده در دوران عثمان رخ داد و شهرت او به "فراق المصاحف" در تاریخ ثبت است. در دوارن او اختلاف در قرائت بین گروههای مختلف مردم بالا گرفت و برخی از خیراندیشان به عثمان گوشزد کردند که باید در این باره اقدامی کند. عثمان در این باره با صحابه و از جمله حضرت علی7 مشورت کرد و در نتیجه تصمیم گرفت یک قرائت را که صحیحتر و مشهورتر بود، اختیار کند و بقیه قرائتها را از بین ببرد. عثمان گروهی را بر گزید که به ریاست "ابی بن کعب" عهده دار یکی کردن مصاحف شدند. گروه یاد شده مصحف را براساس قرائت ابیّ که با قرائت مشهور و متواتر همخوان بود، تنظیم کردند. از سوی دیگر، براساس روایات تاریخی، حضرت علی7 با یکی کردن مصاحف موافق بوده است. (البته با اصل یکی کردن مصاحف نه سوزاندن آنها که موجب سرزنش شدن عثمان شد). آن حضرت پس از اتمام کار گروه منتخب عثمان، با تأکید به پیروی از مصحف ارائه شده، فرمودند: "ان القرآن لایهاج الیوم و لایحول"; یعنی بعد از این، کسی حق ندارد در قرآن تغییری ایجاد کند و قرآن باید به همین صورت بماند. و این خواهد بود تا هنگامی که امام زمان (عج) ظهور کند و براساس منابع روایی شیعه، مصحف علی7 را که از نظر تنظیم بر همة مصحفها در دورههای مختلف و از صدر اسلام تا زمان ظهور، برتری دارد، جایگزین کند.(برای آگاهی بیشتر، ر.ک: علوم قرآنی، محمد هادی معرفت، ص 136 ـ 139، موسسة فرهنگی انتشاراتی التمهید، چ اول، قم 1378.)
از امام صادق7 در روایتی نقل شده که فرمود: ".. اما نحن فنقرأ علی قرأة ابیّ; اما ما مطابق با قرائت ابیّ میخوانیم".(همان، ص 221 ـ 222.)
استاد معرفت این حدیث را از این رو میداند که قرائت ابیّ مطابق قرائت مشهور و متواتر بین مردم بود و به دیگر سخن همان قرائتی بود که مردم سینه به سینه از پیامبر9 گرفته بودند.(همان، ص 222.) و روایت معروف "اقرأوا کما یقرأ الناس; همان گونه که مردم میخوانند، بخوانید" نیز اشاره به همین مسئله دارد و اساساً آنان حفظ قرآن را در پیروی از مصحف مشهور میدانستند و هر گونه تعدد و اختلاف را نمیپذیرفتند.(برای آگاهی بیشتر ر.ک: همان، ص 219 ـ 222 و 246 ـ 247.)
ناگفته نماند که به دلیل وجود ضعف هایی در گروه منتخب عثمان، نارسایی هایی در رسم الخط مصحف ارائه شده، راه یافت که موجب اختلاف هایی در قاریان پس از یکی شدن مصاحف شد، ولی قرائت مشهور که به باور استاد معرفت، همین قرائت مشهور فعلی زمان ما است، همچنان پابرجا و در دسترسس و مورد قبول عامة مردم، باقی مانده و مشکلی در این خصوص وجود ندارد. یادآوری میشویم که وجود کاستی درست نوشتار، ربطی به قرائت ندارد، چه این که قاریان قرائت خود را از رسم الخط نگرفتهاند، بلکه قرائتها سینه به سینه نقل شده است ; لذا میبینیم که گاه کلمهای در قرآن به گونهای نوشته میشود همة قاریان آن را به گونهای دیگر میخوانند; برای مثال "لشیء" در آیة 23 سورة کهف به صورت "لشایء" نوشته شده است ولی هیچ قاری ای تاکنون الف آن را تلفظ نکرده و نمیکند.(ر.ک: همان، ص 150 ـ 169.)
moeinm37
08-02-2008, 17:17
آیا همة سورههای قرآن توسط پیامبر بازنگری میشد و حضرت بر آن نظارت داشت؟ پیامبر که سواد نداشت چگونه میتوانست نظارت کند؟
در جمع و تدوین قرآنکریم و در عصر نزول آن، مسلمانان در دو زمینة "حفظ" و "کتابت" قرآن همة توان و امکانات خویش را به کار گرفتند. پیامبر9 یاران خود را به حفظ آیات و سورهها تشویق مینمود، این چنین بود که مسلمانان عرب، قدرت حافظة خویش را به کار گرفتند و سینهها و قلبهای خود را جایگاه آیات نورانی قرآن کردند. با ضرورت نگارش این آیات و با توجّه به این که اعتماد بر حفظ قرآن در حافظهها نمیتوانست موجب اطمینان خاطر از صیانت قرآن شود، از این رو گرچه در عصر نزول، آنان که سواد خواندن و نوشتن داشتند بسیار اندک بودند، امّا پیامبراکرمبه خاطر اهتمام خاص برای نوشتن قرآن، از کسانی که نوشتن میدانستند افرادی را برگزیدند تا با دقت به ثبت و ضبط آیات اقدام نمایند و هرگاه آیاتی از قرآن نازل میشد، نویسندگان وحی را فرا خوانده، آنان را دستور به نوشتن وحی میفرمود، این گروه به "کتّاب وحی" معروف بودند که شمار آنان را بعضی بین 23 تا 43 نفر نقل کردهاند که امیرالمؤمنینعلینیز از جملة این افراد بودند.
درس نخواندن غیر از بیسواد بودن است; هیچ مانعی ندارد پیامبراکرمبه تعلیم الهی، "خواندن" یا "خواندن و نوشتن" را بداند، بی آن که نزد انسانی فرا گرفته باشد. پیامبر9 شهر علم بودند.(ر.ک: درسنامة علوم قرآنی، جوان آراسته، ص 141 ـ 150، دفتر تبلیغات اسلامی / علوم قرآن، محمدهادی معرفت، ص 42، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید.)
بنابراین، نمیتوان گفت که پیامبر9 خواندن و نوشتن بلد نبود بلکه میتوان گفت که آن حضرت نمیخواند و نمینوشت یعنی بین این که شخصی کاری را بلد نباشد و این که بلد باشد ولی به دلایلی انجام ندهد فرق است مثلاً یک مرجع تقلید ممکن است رانندگی یا موتور سواری بلد باشد ولی به خاطر مصالحی رانندگی و موتورسواری نکند.
درباره پیامبر9 نیز چنین است که آن حضرت نمیخواند نه اینکه نمیتوانست بخواند و نخواندن و ننوشتن پیامبر هم بدین علت بود که افراد شکاک و کسانی که شایعه پراکنی میکنند نتوانند مردم را به شک و تردید بیندازند و بگویند این مطالب وحی را پیامبر از کلام معلم ـ که به او درس داده ـ آموخته است. خداوند در این باره میفرماید: "وَ مَا کُنتَ تَتْلُوا مِن قَبْلِهِ مِن کِتَـَبٍ وَ لاَ تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذًا لآ رْتَابَ الْمُبْطِـلُون;(عنکبوت، 48) تو پیش از این (قبل از نزول قرآن) هیچ نوشتهای را نمیخواندی و آن را به دست خودت نمینوشتی که اگر چنین بود (میخواندی و مینوشتی) باطل اندیشان به شک میافتادند".
در روایات اسلامی هم نقل شده: پیامبراکرممیتوانست بخواند و یا هم توانایی خواندن و نوشتن را داشت; ولی برای اینکه برای دعوت او، کوچکترین تردید نماند، از این توانایی استفاده نمیکرد.(ر.ک: تفسیر برهان، علامه بحرانی، ج 4، ص 332، ذیل آیات سوره جمعه / طبقات ابنسعد، ج 3، ص 148.)
moeinm37
08-02-2008, 17:23
برخی از علمأ که معتقدند "قرآن مخلوق خدا نیست"، منظورشان چیست؟
باید بدانیم که این مطلب در واقع به "حدوث و قدم قرآن" به معنای حادث بودن یا قدیمی بودن قرآن کریم برمیگردد و از دوران بنیعباس مطرح بوده است. عدهای از علمأ اهلسنت که از فرقه "اشاعره" بودهاند به قدم قرآن و غیر مخلوق بودن آن نظر دادهاند به این معنا که "کلام" بر دو گونه است: یک قسم کلام لفظی است همانند کلام ما انسانها که یک سلسلة حروف و اصوات است که مفید مراد و مقصود باشد، قسم دیگر "کلام نفسی" است، که این نوع کلام خداوند قائم به ذات اقدس خداوند است نه قائم به حرف و یا صوت و یا ترتیب و یا لغتی، و این کلام نفسی که یکی از صفات ذاتیه خداوند است و به ذات او برمیگردد، قدیم است به قدمت خود خداوند متعال و چون قدیم است مخلوق نمیتواند باشد.(البیان فی تفسیر القرآن، آیت الله خویی;، ص 405، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات / الالهیات، آیت الله سبحانی، ص 189ـ220، المرکز العالمی لدراسات الاسلامیة.)
نکته قابل ذکر این که، تمامی فرق اسلامی غیر از فرقه اشاعره و به خصوص ما شیعیان به پیروی از اهلبیت: قائل به حدوث قرآن میباشیم، البته اگر منظور از "کلام الله" محتوا و مضمون آن باشد، به طور قطع قدیم است به این معنا که در علم خداوند بوده و علم واسع پروردگار همیشه به آن احاطه داشته است و اگر منظور این الفاظ و این کلمات و به عبارتی همان وحیای باشدکه بر پیامبر اکرم9 نازل شده است، آن هم بدون شک حادث است، یعنی پیش از آنکه بر زبان پیامبر جاری شود وجود خارجی نداشته است.( ر.ک: تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، ج 13، ص 357، دارالکتب الاسلامیة / علوم القرآن عند المفسرین، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، ج 1، ص 127ـ156، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم / کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، علامه حلی;، ص 289، مؤسسة النشر الاسلامی. )
و در پایان این نکته نیز قابل توجه است که ائمه: شیعیان را از این گونه بحثها پرهیز میفرمودند، طی نامهای که امام هادی7 به یکی از شیعیان خود در بغداد مینویسد، میفرماید: ...به نظر، جدال در این بحث از بدعتهای حکومتهای ستمگر است، که در شیوع این بدعت هم پرسشگر از موضوعی میپرسد که سودی برای او ندارد و پاسخگو سخنی میگوید که به او مربوط نیست. خالق فقط خداوند است و جز او همه مخلوقند و قرآن کلام خداست.
مبادا از پیش خود نامی برای قرآن برگزینی که در آن صورت از گمراهان خواهی بود.(بحارالانوار، علامه مجلسی;، ج 92، ص 118، مؤسسة الوفأ.)
moeinm37
08-02-2008, 17:34
دو نفر از کسانی که قرآن را جمع آوری کردند نام ببرید؟
در زمان پیامبر گروهی بودند ـ که حضرت علینیز از آن گروه بود ـ که مسؤولیت نوشتن و گردآوری قرآن را بر عهده داشتند و همانطور که اشاره شد هرگاه آیهای نازل میشد پیامبر به آنها دستور میدادند، تا آن آیه را در جای مناسب میان سایر آیات بنویسند; بنابراین قرآن در زمان پیامبر به وسیله نویسندگان وحی بر نوشتافزارهایی همچون پوست، استخوان، سنگ و.... گردآوری شد. و آنگاه این نوشتهها توسط امیرالمؤمنینو بعضی از اصحاب پیامبر مانند اُبیبنکعب در یک جا به صورت مصحف (کتاب) گردآوری شد.( ر.ک: التمهید فی علوم القرآن، آیتالله معرفت، ص 292 ـ 295 و برای مطالعه بیشتر ر.ک: بیان در علوم و مسائل کلی قرآن، آیتالله خویی;، ترجمه محمدصادق نجمی و هاشم هریسی، ج 1، ص 375 ـ 407، نشر دانشگاه آزاد اسلامی. )
جمعآوری حضرت علیشش ماه طول کشید; و برخی هم آن را در 14 ماه جمعآوری کردند
moeinm37
08-02-2008, 17:43
چرا قرآن در زمان پیامبر اکرماعراب گذاری نشد و در زمان خلیفه سوم این کار صورت گرفت. لطفاً بفرمایید قرآن در زمان ما بر اساس چه اصولی اعراب گذاری شده است؟
خط عربی در زمان بعثت افزون بر آن که از نقطه خالی بود، به شکل (علائم، حرکات، حروف و کلمات)، نشانه و علامت نیز نداشت و به طور طبیعی قرآن کریم نیز، طبق معمول آن زمان، اعراب نداشت. مسلمانان در ابتدای صدر اسلام، حافظ قرآن بودند و با توجه به عرب زبان بودن حافظان که افراد بسیاری بودند و قرآن به زبان آنان بود، صحیح میخواندند و از این جهت مشکلی نبود; به خصوص که مسلمانان، به قرآن عنایت فراوان داشتند و آنان قرآن را از بزرگانی که به زمان پیامبر9 نزدیک بودند، فرا میگرفتند; اما در پایانِ قرن اول که مسلمانان غیر عرب به جامعة اسلامی فراوان شدند و با زبان عربی، بیگانه بودند، به قرار دادن علائم و نشانه هایی برای کلمات قرآن، نیاز مبرم پیدا شد تا به این وسیله از خطاها در خواندن قرآن، پیشگیری شود; از این رو، قرآن کریم به دستور امیرالمؤمنین علیو به وسیله "ابیالاسود دُئلی"، اعراب و نقطهگذاری شد، البته خطاطان و خوشنویسان تا اواخر قرن چهارم، قرآن را به خط کوفی مینوشتند، ولی خط نسخ در اوایل قرن پنجم جای خط کوفی را گرفت، از این قرن تمام نقطهها و نشانههایی که هماکنون معمول و متداول است، در خط قرآن نوشته میشد.(تاریخ قرآن کریم، سید محمدباقر حجتی، ص 465 و 484، دفتر نشر فرهنگ اسلامی / علوم قرآنی، آیتالله معرفت، ص 173، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید.)
قرآنهای موجود در ایران نیز مطابق با همین نسخه بوده و فرقی با هم ندارند و در همان تاریخ به وسیله "ابیالاسود دُئلی" اِعراب و نقطهگذاری شدهاند.
نتیجه آنکه چون عربها، به اقتضای فطرت یا مادری بودن زبان عربی، با قوانین صرف و نحو مأنوس بودند، نیازی به علائم اعراب نداشتند; امّا با مسلمان شدن غیر عربها و نیازمند شدن آنها به اعراب، قرآن کریم، اعراب گذاری شد تا دچار مشکلات پیش بینی شده، نشوند.
در ضمن یادآوری میشود، "ابوالاسود دئلی"، افزون بر نقطه گذاری قرآن، با هدایت امام علی، مبتکر قوانین نحوی نیز بود
moeinm37
08-02-2008, 17:46
الف ـ بعد از حضرت علیاولین کسی که قرآن را تدوین کرد چه کسی بود؟
ب ـ آن قرآن، هم اکنون در کجاست؟
الف ـ پس از رحلت پیامبر اکرمو پذیرفته نشدن مصحف حضرت علیزید بن ثابت همراه گروه دیگری به درخواست ابیبکر اقدام به جمعآوری و تدوین قرآن کرد.
علاوه بر زید، عده دیگری از بزرگان صحابه مانند عبداللّه بن مسعود، ابی بن کعب، مقداد بن اسود و... به جمع قرآن پرداختند.(تاریخ قرآن، آیت اللّه معرفت، ص 90، سمت.)
ب ـ مصحف زید بن ثابت که در زمان ابی بکر فراهم آمد، نزد خود او (ابوبکر) حفظ و نگاهداری میشد، پس از او به عمر رسید و پس از عمر نزد دختر او "حفصه" ماند. سپس برای یکی کردن مصحفها در زمان عثمان آن را از حفصه به امانت گرفتند.
عدهای میگویند پس از یکی شدن مصحفها و تطبیق مصحف نوشته شده با مصحف زید، آن را به حفصه بازگردانده شد و از آن در حال حاضر خبری نیست، عدهای نیز میگویند به خاطر این که همه مردم از یک قرآن قرائت کنند و اختلاف قرائتی پیش نیاید عثمان آن مصحف را از بین برد.
moeinm37
08-02-2008, 17:48
آیا منظور از نقطهگذاری قرآن به وسیلة چند نفر از مسلمانان، از جمله "ابوالاسود دئلی"، همان اعرابگذاری است؟ لطفاً در اینباره توضیح دهید و هم چنین تاریخچهای از زندگانی این افراد را برایم بنویسید.
خط قرآن کریم که برای نخستین بار به کار گرفته شد، نقطه و اعراب نداشت. مقصود از نقطه، نقطههای حروف است، یعنی خطی که برای نوشتن قرآن به کار گرفتند، حروفی مانند "ت" و "ب" و "ث" در آن یکسان ـ یعنی بدون نقطه ـ نوشته میشد; افزون بر آن که در کلمهها از اعراب هم استفاده نمیشد.
چنان که محققان علوم قرآنی نوشتهاند پیش از آن که برای حروف قرآن، نقطه وضع کنند، اعراب گذاری قرآن انجام شد و آن به این صورت بود که در زمان ابوالاسود دئلی، حاکم وقت از او میخواهد که برای حفظ کتاب خدا ـ به جهت راه نیافتن تباهی و فساد در زبان عرب ـ آن را اعرابگذاری نماید; به این منظور از کاتبی به نام "عبدالقیس" کمک گرفت و به او گفت: قرآن را بگیر و رنگی که مخالف با رنگ سیاه باشد انتخاب کن، وقتی من، لبهای خود را در تلفظ حرفی از هم گشودم، بالای آن حرف، یک نقطه (فتحه) بگذار و اگر لبهایم را فرو آوردم، زیر آن حرف، یک نقطه (کسره) بگذار و اگر لبهایم را جمع کرده به هم چسباندم، نقطه را میان حرف بگذار (ضمّه) و گویا برای علامت سکون، دو نقطه را وضع کرده بود. به این شکل برای قرآن اعراب گذاشته شد، ولی اعراب به صورت خط کشیده نبود، بلکه به صورت نقطه بود که بعدها به وسیلة "خلیل بن احمد فراهیدی"(متوفای 175 .'ûق) این نقطه به خط کشیده ـ یعنی به صورت امروزی ـ تبدیل شد تا با نقطههای حروف اشتباه نشود; پس به یک معنا وقتی قرآن اعرابگذاری شد، چون علامت اعراب نقطه بود، ممکن است گفته شود، قرآن نقطهگذاری شد، ولی مقصود نقطه اعرابی است نه نقطة حروف. خلاصهای از زندگی ابوالأسود دئلی: شاعر و تابعی مشهور که از او به عنوان صحابی امام علی7 و واضع ـ مخترع ـ علم نحو نام برده میشود. مشهورترین نام او "ظالم" بن عمرو بن سفیان است، ولی او را "عثمان" بن عمرو نیز نامیدهاند. وی از تیرة "بنی کنانه مُضَر" بود، پس از فتحهای اسلام در ناحیة مشرق، مضریان، بیشتر در عراق به ویژه در بصره ساکن شدند و این با آن روایت که میگوید: ابوالاسود در زمان عمر به بصره کوچ کرد، سازگاری دارد. ابوالاسود تنها در دوران کوتاهی از خلافت امیرالمؤمنین علی7 در حوادثی نقش داشته است. پیوند صادقانة او با علی7 و نیز شرکت در جنگ جمل و چند قطعه شعری که در مدح یا مرثیة علی7 و امام حسین7 سروده، موجب آن شده است که وی را از شیفتگان علی7 بدانند. نام او با تاریخ پیدایش نحو عربی، عجین شده است. در مورد تاریخ مرگ ابوالاسود اختلاف است و بیشتر آن را در سال 69 .'ûق میدانند; به گمان برخی، زندگی او تا حکمرانی حجاج و خلافت عمر بن عبدالعزیز ادامه داشته است.( ر.ک: التمهید فی علوم القرآن، محمد هادی معرفت، ج1، ص 356ـ361، نشر جامعه مدرسین حوزة علمیه قم / درسنامة علوم قرآنی، حسین جوان آراسته، ص 215ـ218، نشردفتر تبلیغات اسلامی / دائرة المعارف بزرگ اسلامی، کاظم ..... بجنوردی، ج 5، ص 179ـ188، نشر مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی.)
moeinm37
08-02-2008, 17:49
از کجا مطمئن شویم که اعراب گذاری قرآن صحیح است؟ آیا از جانب ائمه: اعراب آن تأیید شده است یا خیر؟ (با توجه به این که ابوالاسود دئلی قرآن را اعراب گذاری کرده است)
تا اتمام نیمه اول قرن اول هجری، یگانه راه قرائت قرآن سماعی بوده است. قاریان و حافظان فراوانی، قرائت خویش را سینه به سینه از قاریان پیش از خود میگرفتند و سند این قرائات به قاریان مشهور صدر اسلام و پیامبراکرمو حضرت امیرالمؤمنینمیرسید. در این مدت دراز قاریان فراوانی پرورش یافتند که بعدها خود حامل قرائت صحیح قرآن و نگهبان آن شدند.
در اوایل نیمة دوم قرن اول هجری که پای بیگانگان ناآشنا به زبان عربی در اجتماع اسلامی باز شد، به وضع علایم و نشانههایی برای کلمات قرآن نیاز مبرم احساس گردید و در همان سالها بود که یکی از شاگردان حضرت علیبه نام "ابوالاسود دئلی" اعرابگذاری قرآن را عهدهدار شد و این کار را با دقت فراوانی به انجام رساند. "ابوالاسود" علاوه بر تسلط به قرائت قرآن (وی از قاریان برجسته بوده است) زبان عربی و قواعد آن تسلط کافی داشت و او بود که به اشاره و راهنمایی حضرتعلیبه تدوین علم نحو همت گماشت.(ر.ک: دایرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 5، ص 182ـ190، "مدخل ابوالاسود" / علوم قرآنی، محمدهادی معرفت، ص 172ـ173، مؤسسة التمهید.) اضافه بر آن، اعرابگذاری او دور از دید قاریان و حافظان قرآن نبود به طوری که جلو هرگونه اشتباه و خطای احتمالی را میبست.
اعرابگذاری ابوالاسود گر چه به کار ناآشنایان به زبان عربی فصیح و قرائت قرآن میآمد، ولی قاریان و حافظان بسیاری بودند که همچنان بر اساس شنیدن از قاری قبل، به قرائت قرآن میپرداختند; چنانکه میبینیم قاریان مشهور تاریخ قرائت هر یک سندی قرائتی دارند; یعنی قرائت آنها به قاریان مشهور صدر اسلام و خود پیامبرگرامیاسلامو یا حضرتعلیکه او نیز از پیامبر9 گرفته است، میرسد، گرچه برخی از سندها از اعتبار بیشتری برخوردار است، مانند روایت حفص از عاصم که قرائتی شیعی است; بنابراین، در اعرابگذاری بعدی (استنساخ از اعرابگذاری ابوالاسود و تکامل آن) همواره اعرابگذاری با قرائتهای مقبول تطبیق داده میشده است تا اعراب قرآن به حد تکامل خویش رسید و علایمی مانند: سکون، تشدید، مد و غیر آنها نیز بدان اضافه شد.(ر.ک: علوم قرآنی، ص 174 و 175.)
ـ قرائت مشهور بین مردم که سینه به سینه منتقل شده است، متواتر و مورد تأیید اهل بیت: میباشد. در روایتی، امام صادقبه یکی از اصحاب دستور میدهد که "اقرء کما یقرو الناس..."; آن چنان که مردم میخوانند، تو نیز بخوان. (عین روایت این چنین است:"سالم ابوسلمه گوید: در حالی که من میشنیدم مردی حروفی از قرآن را (به گونهای متفاوت با آنچه که مردم میخوانند، بر ابوعبدالله]امام صادق[ قرائت کرد. ابوعبداللهفرمود: از این قرائت خودداری کن همان گونه که مردم میخوانند، قرائت کن تا ]زمانی که [ قائمقیام کند; پس هر گاه قیام کند، کتاب خدا را بر جدش قرائت میکند...")(ر.ک: روششناسی تفسیر قرآن، علی اکبر بابائی و دیگران، ص 72، پژوهشکده حوزه و دانشگاه و سمت، ج اول، قم، 1379 ش.)
بر این اساس، از روایت یاد شده و مانند آن استفاده میشود که شیعه تا زمان ظهور امام زمانغ در هر عصری موظف است قرآن را مطابق با قرائت مشهور و متداول بین مردم منطقة خود قرائت کند.(برای آگاهی بیشتر ر.ک: همان، ص 73.)
یادآور میشویم که به باور بسیاری از صاحب نظران، متن قرآن در طول تاریخ اسلام، سینه به سینه و دست به دست، از نسلی به نسل بعد منتقل میشده و به این دلیل همواره قاریان و حافظان بسیاری از صدر اسلام تا کنون در بین مسلمانان وجود داشتند و از ارج و منزلت والایی برخوردار بودهاند; بنابراین قرآن با همان الفاظ و قرائت رسول خدا9 در طول تاریخ رواج داشته است و عواملی از قبیل ابتدایی بودن خط در زمان کتابت قرآن و خالی بودن از نقطه و اعراب و اختلاف لهجههای قبایل عرب و احیاناً اجتهادات شخص برخی قاریان، خللی در قرائت رایج ایجاد نکرده و تنها برخی قرائتهای شخصی و نادر اشتباهاتی به وجود آورده که مورد اعتنای جامعه اسلامی نبوده است. مقصود از قرائت مردم در روایت "واقرء کما یقرء الناس" نیز همین قرائت معروف و مشهور رایج در طول تاریخ اسلام در میان مسلمانان است. همچنین مطابقت قرآن موجود با قرائت عاصم از آن رو است که قرائتها هم با قرائت مشهور ثبت شده در قرآنِ موجود، مطابق بوده است.(ر.ک: همان، ص 75 ـ 76 / علوم قرآنی، محمدهادی معرفت، ص 246 ـ 247، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید، ج اول، قم، 1378 ش.)
moeinm37
08-02-2008, 17:51
نخستین قرآن به دست چه کسی به شیعیان و... عرضه شد و به چه خطّی بود؟
اگر مقصود شما از پرسش این است که نخستین بار چه کسی قرآن را به مردم ابلاغ کرد، پاسخ آن است که نخستین مبلّغ قرآن، شخص خود پیامبر6 بود که پس از دریافت آن از طرف خداوند متعال، مستقیم و بدون هیچ واسطهای، آن را برای مردم تلاوت میفرمود: "وقُرءانـًا فَرَقنـَهُ لِتَقرَاَهُ عَلَی النّاسِ عَلیَ مُکثٍ; (اسرأ،106)، و قرآنی که آیاتش را از هم جدا کردیم، تا آن را با درنگ بر مردم بخوانی."
و امّا اگر مقصود شما، عرضة قرآن به صورت مخطوط و مکتوب، برای اولین بار در میان مسلمانان است، پاسخ آن است که در زمان پیامبر6، گروهی مخصوص، نوشتن قرآن را برای پیامبر6 بر عهده داشتند، امّا این امر، مانع از آن نبود که تعدادی از اصحاب، به نوشتن آیات و سورههای قرآن، برای خود نیز اقدام نمایند.
بعضی از صحابه، تمام قرآن را در زمان حیات پیامبر6، و بعضی دیگر قسمتی از آن را جمعآوری نمودند و پس از رحلت آن حضرت تکمیل کردند.
بنابر نقلی، قرآن سه مرتبه جمع گردید که مرتبة اول، آن در زمان پیامبر6 بود. آن چه مسلّم و یقینی است، این است که اصل نگارش قرآن در عهد آن حضرت وجود داشته است،(درسنامة علوم قرآنی، حسین جوان آراسته، ص 157 و 158، نشر دفتر تبلیغات اسلامی.) ولی این که کدام یک اوّل بار در میان مسلمانان عرضه شده است، معلوم نیست; در نتیجه خطّ آن نیز به طور قطع معلوم نیست، ولی هر کدام که بوده به احتمال قوی، به خطّ کوفی بوده، زیرا عرب دو خط داشته است: یکی "خطّ نسخ" که برای نوشتههای عادی استفاده میشده و دیگری "خط کوفی" که برای نوشتههای مهم و رسمی به کار میرفت; امّا نخستین قرآن عرضه شدة بعد از رحلت پیامبر6، قرآن علیبود که در مسجد، به مردم عرضه شد، ولی مخالفین آن را نپذیرفتند و گفتند ما نیازی به قرآن تو نداریم. بعد از این واقعه، نخستین قرآنهایی که نوشته شده به سراسر عالم اسلام فرستاده شد، از سوی خلیفة سوم بود که از آنها نیز هیچ نمونهای در دسترس نیست.(ر.ک: التمهید فی علوم القرآن، محمد هادی معرفت، ج 1، ص 272ـ280 و 359، نشر جامعة مدرسین حوزة علمیة قم / فصلنامة بیّنات، مسلسل 15، ص 130 و 131 و 118 و 119.)
moeinm37
08-02-2008, 17:54
چرا کتاب یا جزوهای دربارة جمعآوری قرآن در زمان ابوبکر، عمر و عثمان و سند قرار دادن احادیث در آن و نیز تحریف قرآن منتشر نشده است؟
دربارة جمعآوری و تدوین قرآن و نیز تحریفناپذیری آن، کتابها و نوشتارهای فراوانی عرضه شده است که از جملة آنها "علوم قرآنی"، تألیف استاد محمدهادی معرفت (نشر مؤسسة فرهنگی التمهید) و "درسنامة علوم قرآن" تألیف حسین جوان آراسته (نشر دفتر تبلیغات اسلامی) است. این دو کتاب در دو سطح نوشته شده و شما میتوانید از سطح متناسب خود استفاده کنید.
ما در این مجال اندک و برای روشن شدن مطلب، گزیدهای از این مباحث را ارائه میکنیم و مطالعة بیشتر را برعهدة شما میگذاریم:
جمعآوری قرآن: بدون شک تمام قرآن در مدت 23 سال، به مناسبتهای مختلف نازل، و همة آن در قلب مقدس پیامبراکرمجای گرفت و با تبلیغ آن حضرت، بسیاری از صحابه آن را نوشته، یا حفظ میکردند. بسیاری از محققان اسلامی عقیده دارند که قرآن در زمان خود پیامبر9 به ترتیب کنونی گردآوری شده است.( ر.ک: البرهان فی علوم القرآن، زرکشی، ج اوّل النوع الثالث عشر، ص 330، دارالمعرفة بیروت / الاتقان فی علوم القرآن، سیوطی، ج اوّل، النوع الثامن عشر، ص 126، دارالکتب العلمیة بیروت. ) که یکی از حکمتهای آن، ارتباط خاصی است که میان انتهای هر سوره با ابتدای سوره دیگر وجود دارد و علامه طبرسی در مجمعالبیان، در ابتدای سورهها به برخی از آنها اشاره کرده اگر این نظریه را بپذیریم تنها کاری که در زمان عثمان انجام گرفت، این بود که چون در آن عصر، اسلام گسترش یافته و با اختلاف لهجههای اهل حجاز، شام و عراق، قرائتهای مختلفی در قرآن پدیدار شده بود، وی قرائت مشهوری را که میان مسلمانان معمول و متعارف بود، انتخاب و سپس دستور داد که همه از آن قرائت پیروی کنند و سایر قرآنها را از رسمیت انداخت.( البیان فی تفسیرالقرآن، آیتالله خویی، ج، ص 358 نشر انوارالهدی. ) و این اقدام، بنابه درخواست صحابه انجام گرفت.( الاتقان، همان، ص 130. ) در مقابل، برخی از دانشمندان بر این باورند که قرآن پس از رحلت پیامبراکرمجمعآوری شده است آنها معتقدند که بعد از رحلت پیامبر، ابابکر به شخصی دستور داد تا با نظارت صحابه پیامبر، قرآن را گردآوری کنند. این قرآن، پس از ابابکر به عمر و آن گاه به همسر پیامبر (حفصه) منتقل شد. و چون این قرآن میان مردم منتشر نشده بود، هر کس که میخواست قرآن را بیاموزد، به حافظان و کاتبان وحی مراجعه میکرد. در زمان عثمان، چون هر کس که هر آنچه را که از قرآن نزد کاتبان یا حافظان آموخته بود، قرآن مینامید، عثمان با توجّه به قرآنی که نزد حفصه بود، تحت نظارت یاران پیامبر، آن را به شکلی که هم اکنون در دست ماست، تدوین کرد.( تفسیر المیزان، علامه طباطبایی;، نشر اسماعیلیان / البیان، همان. )
با این بیان روشن میشود که ترتیب آیات قرآن بر اساس وحی و دستور پیامبر9 صورت گرفته و این، نشانة توقیفی بودن ترتیب آیات است. در این زمینه روایاتی نقل شده که پیامبر به برخی از کاتبان قرآن دستور داده تا فلان آیه را بعد از فلان آیه در فلان سوره قرار دهد.( المیزان، همان، ج 12، مبحث صیانة القرآن من التحریف / علوم القرآن عندالمفسرین، مرکز فرهنگ و معارف قرآن، ج 1، ص 239 ـ 331 و پژوهشی در تاریخ قرآن کریم، دکتر محمد باقر حجتی، ص 218ـ233. ) بنابراین کاری که در زمان عثمان صورت گرفته یکی کردن قرائتهای مختلفی است که در آن زمان میان مردم متداول بوده است.
روشن است که ترتیب آیات و سورهها در قرآن کنونی غیر از ترتیب نزول است.
تحریفناپذیری قرآن: تحریف ، به معنای تغییر حروف و کلمات یا تغییر معانی قرآن، بر دو قسم است: تحریف لفظی، تحریف معنوی. تحریف لفظی، یعنی تغییر دادن الفاظ با کاستن یا افزودن کلمات قرآن. تحریف معنوی به معنی تفسیر به رأی قرآن است.
تحریف لفظی بر دو قسم است: 1. افزودن بر آیات، 2. کاستن از آیات. هیچیک از مسلمانان قائل به تحریف لفظی به معنای افزودن بر آیات و کلمات قرآن، نیستند. شیعه و سنی آن را انکار میکنند. آنچه مورد بحث واقع شده، تحریف به معنای کاستن از آیات است. در مورد عدم تحریف قرآن، دلایل فراوانی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
الف) دلیل عقلی: بشر، به تنهایی و با استفاده از عقل و علم خود قادر نیست به کمال نهایی - که غایت آفرینش است ـ برسد. پس لازم است از باب حکمت و یا لطف الهی ، راهی تضمین شده وجود داشته باشد تا فلسفه آفرینش تحقق یابد و نقض غرض نشود. از طرفی، با امکان تحریف قرآن - که تنها سند آسمانی تأمین سعادت و کمال بشر است - دیگر راه تضمین شدهای باقی نخواهد ماند، پس حکمت و لطف الهی اقتضا دارد که قرآن به طور سالم و دست نخورده در دسترس انسانها قرار گیرد تا انسانها بتوانند برای پیمودن راه سعادت دنیا و آخرت خود، از آن بهره گیرند.
ب) دلیل قرآنی: یکی از آیات قرآن که بر عدم تحریف قرآن دلالت دارد، آیه 9 سورة حجر است: "اِنّا نَحْنُ نَزَّلنَا الذکْرَ وَ اِنّا لَهُ لَحَـَفظون"; ما قرآن را فرو فرستادیم و خود از آن نگهداری و محافظت میکنیم. با توجه به این آیه میگوییم:
1. خداوند حفظ قرآن را بر عهده گرفته و آن را تضمین کرده است 2- آنچه را خداوند محافظت کند، محال است مورد دستبرد و تحریف (کم یا زیاد شدن) قرار گیرد. نتیجه: پس مُحال است قرآن مورد تحریف قرار گیرد.( جهت آگاهی بیشتر، به کتاب قرآنشناسی، مصباح یزدی، ج 1، ص 222، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) / المیزان، علامه طباطبایی، ج 12، ص 101، طبع بیروت، ذیل آیه مذکور مراجعه کنید. )
ج) دلیل روایی: روایات دال بر مصونیت قرآن از تحریف، فراوان است. یکی از آنها، حدیث معروف ثقلین است که شیعه و اهلسنت آن را به صورت متواتر از پیامبر نقل کردهاند. در این حدیث آمده است: قرآن و اهلبیت: دو گوهر گرانسنگند و مادام که امّت اسلام به آن دو چنگ زنند، هرگز گمراه نخواهند شد. این دو، از هم جدا نمیگردند تا آنکه در حوض (قیامت) بر من وارد شوند.
این حدیث با صراحت اعلام میکند که قرآن برای همیشه و تا روز قیامت محفوظ است; زیرا اگر تحریف شده باشد، چنگ زدن به آن نه تنها انسان را هدایت نمیکند، بلکه باعث گمراهی او نیز میشود، و این، با کلام پیامبر در این حدیث و همچنین احادیثی که در حوادث و جریانهای فکری و اجتماعی و ... برای بازشناسی حق از باطل ما را به قرآن ارجاع دادهاند، و قرآن را پناهگاهی مطمئن معرفی کردهاند و یا تشویق به قرائت قرآن نمودهاند، منافات دارد.( قرآنشناسی، همان، ص 217 و مصونیت قرآن از تحریف، محمدهادی معرفت، ترجمه محمّد شهرابی، ص 45، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی و المیزان، همان، ص 107. )
د) شواهد تاریخی: در طول تاریخ، شواهدی وجود دارد که قرآن سالم مانده و تحریف نشده است. بعضی از این شواهد عبارتند از: علاقة زیاد عرب به قرآن به دلیل فصاحت و بلاغت و آهنگ معجزهآسای آن، انس فراوان مسلمانان به قرآن و حفظ و تلاوت آن در زمان پیامبر9 و بعد از ایشان، تقدس قرآن نزد مسلمانان و حساس بودن آنان به هرگونه تغییر در آن، دستورها و توصیههای ویژه پیامبر اسلامدر مورد تلاوت، نوشتن، حفظ و جمعآوری قرآن، تهیه کردن نسخههای متعدد از قرآن و فرستادن به کشورهای اسلامی و... . همة اینها شاهدی بر سالم ماندن قرآن و خدشه دارنشدن از سوی دشمنان است. مگر ممکن است قرآن تحریف شده باشد، ولی علیبنابیطالب و امامان معصوم: و بعد از آنها، علمای اسلام - که حافظ و مبیّن قرآن بودهاند - ساکت نشسته و چیزی نگفته باشند؟ حتی یک مورد هم ثابت نشده که امامان معصوم: مثلاً گفته باشند این مورد از قرآن تحریف شده است.( قرآنشناسی، همان، ص 215 و درسنامه علوم قرآنی، حسین جوان آراسته، ص 322، دفتر تبلیغات اسلامی و ... . ) بنابراین، با وجود دلایلی که ذکر شد و دلیلهای دیگر ، قرآن هرگز دستخوش تحریف نشده است و تحریف نخواهد شد.
moeinm37
08-02-2008, 17:58
مصحفی که حضرت علیجمعآوری کرد هم اکنون کجا و نزد چه کسی است؟
مصحف علی به ترتیب نزول آیات نگاشته شده و برخی از ویژگیهای مصحف حضرت علیعبارت بود از:
1ـ ترتیب دقیق موضوع، بر حسب ترتیبِ نزول;
2ـ ضبط قرائت آن، همانگونه که پیامبر9 حرف به حرف، قرائت کرده است;
3ـ در برداشتن توضیحاتی در حاشیه و ذکر مناسبتی که موجب نزول آیه بوده; مکانی که آیه در آنجا نازل شده، ساعت نزول آن، و افرادی که آیه دربارة آنان نازل شده است;
4ـ تشریح جوانب عمومی آیات، به گونهای که به زمان، مکان و شخص معیّنی اختصاص ندارد و عام و همیشگی است.(آموزش علوم قرآن، محمدهادی معرفت، ج 1، ص 349، ترجمة ابومحمد وکیلی، نشر سازمان تبلیغات اسلامی، 1371. )
به نظر عدهای از محققان و محدثان شیعه، مصحف علیبه عنوان سپردة امامت، به فرزندش امامحسن مجتبیو بتدریج به عنوان میراث امامت، از امامی به امام دیگر منتقل گشته و سرانجام، در اختیار امام زمانغ قرار گرفته است، که پس از ظهور خود، آن را به مردم ارائه خواهد فرمود و به طور مسلّم متن و محتوای آن (منهای ترتیب سور آن) هیچ تفاوتی با قرآن موجود ندارد.(تاریخ قرآن، دکتر رامیار، ص 410 ـ 413.)
چنانکه اشاره شد، حضرت علی، پس از رحلت پیامبر اکرمقرآن را همراه با شأن نزولها، مکان و اشخاصی که در شأن آنها آیات نازل شده بود، ترتیب نزول و ... جمع آوری کرد. در روایات شیعی آمده: پس از جمع آوری قرآن، آن را نزد مردم که در مسجد جمع بودند آورد و پس از آنکه قرآن را در میان آنان قرار داد، چنین فرمود: پیامبر فرمود: من در میان شما چیزی را به جای میگذارم که اگر به آن تمسک نمایید، هرگز گمراه نگردید، کتاب خدا و عترت من. آن گاه علیخطاب به آنان فرمود: "این کتاب است و من هم عترتم". در این هنگام شخصی برخاست و گفت: اگر نزد تو قرآنی هست، پیش ما نیز قرآنی همانند اوست; ما را نیازی به کتاب و عترت نیست. آن حضرت پس از آن که حجت را بر آنان تمام کرده بود، کتاب را برداشت و برگشت.(بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 89، ص 40 و 52، بیروت.)
در روایت سلیم بن قیس هلالی چنین آمده: "... آن گاه یکی از سران گروه به پاخاست و با دیدن آنچه علیدر آن نوشتهها فراهم کرده بود، بدو گفت: به آنچه آوردهای نیازی نیست و آنچه نزد ما هست، ما را کفایت میکند. علیفرمود: "دیگر هرگز آن را نخواهید دید. آن گاه داخل خانه خود شد و کسی آن را پس از آن ندید.(السقیفه، ص 82، دارالکتب الاسلامیه، قم.)
روشن است که عدم پذیرش مصحف آن حضرت به جهت مسائل سیاسی بوده است زیرا اقتضای سیاست هیأت حاکمه انزوای امیرالمؤمنینو ... بود.(ر.ک: علوم قرآنی، محمدهادی معرفت، ص 122 و 123، مؤسسه التمهید / درسنامه علوم قرآن، حسین جوان آراسته، ص 162ـ164، دفتر تبلیغات اسلامی.)
moeinm37
08-02-2008, 17:58
الف) قرآن کریم، به چه خطوطی نگارش شده است؟ ب) لطفاً اساتید این نگارشها را نام ببرید؟
قرآن کریم به انواع خطوط، از کوفی اولیه، تا شکستة نستعلیق وجود دارد.
قرآن کریم در ابتدا، به خط کوفی نگارش میشد. خط کوفی به مرور با تغییراتی روبرو شد و به کمال رسید، تا اینکه فردی به نام "ابن مقله" (272ـ328 ق) از دل خط کوفی، خطوطی دیگر به نامهای محقق، ریحان، ثلث ریحان، ترقیع، رقاع و نسخ را اختراع کرد. ___________
پس از آن قرآن کریم، به این خطوط به ویژه خط نسخ، نگارش یافت. ابن تواب (م 413 ق)، یاقوت مستعصمی (م 698 ق)، احمد سهروردی (654ـ741)، احمد نیریزی (1151 ق)، استاد محمدرضا قنبری، عثمان طه و... از مشهورترین افرادی هستند که قرآن را به این خطوط کتابت کردهاند.
در عصر جدید برخی از خوشنویسان به نگارش نستعلیق قرآن کریم روی آوردهاند. در این رشته فضل تقدم با شادروان استاد حسن میرخانی است که بیش از پنجاه سال از کتابتهای او به نستعلیق میگذرد.
برخی از استادان خوشنویس معاصر که غالباً قرآن را به قلم نسخ (مکرر) کتابت کردهاند، عبارتند از:
حاج محمود اشرفی تبریزی، علی اکبر اسماعیلی قوچانی، محمد خالقی، طاهر خوشنویس، حبیب الله فضایلی، حجة الاسلام مصباح زاده، و...(ر.ک: دانشنامة قرآن، قرآن پژوهی، بهأ الدین خرمشاهی، ج 1، مدخل خط و خوشنویسی قرآن کریم.)
moeinm37
08-02-2008, 18:00
قرآن کریم چگونه در طول تاریخ حفظ شده و به دست ما رسیده است؟
برخی از صحابه در زمان حیات پیامبر9 و پس از رحلت آن حضرت مصحفهایی به ذوق و سلیقه خود تدوین کرده بودند. این مصحفها با یکدیگر از جهت قرائت اختلافاتی داشت.
هر گروه از مردم از یکی از این مصحفها قرآن را فرا میگرفتند و این امر سبب اختلاف و گاه درگیری بین مردم میشد. این بود تا زمان عثمان که اختلاف بین مردم بالا گرفت و به شدت احساس خطر شد. به عثمان گوشزد شد که باید همة مصاحف را به یک صورت و بر اساس یک قرائت تدوین کند و بدین وسیله به اختلافات بین مردم پایان دهد. عثمان نیز عدهای را عهدهدار این کار کرد و آنچه حاصل شد، قرآنی بود که به نام "اَم" یا "امام" شناخته شد.
یادآوری میشود که در مراحل بعدی در استنساخ از مصحف "أم" کوتاهیهایی شد که موجب اختلافات بعدی قرّأ را فراهم کرد; بنابراین آنچه در زمان عثمان اتفاق افتاد، یکی کردن قرآنها بر اساس یک قرائت بود و منظور از قرآن عثمانی، که از آن به "مصحف عثمانی" یاد میکنند، همین مطلب است.(تاریخ قرآن، محمدهادی معرفت، ص 96ـ116، سمت.)
ناگفته نماند که منظور از قرآن به خط عثمان طه، قرآنی است که در دو دهة اخیر عرضه شده است. خطاط این قرآن شخصی به نام "عثمان طه" از کشور سوریه است.(ر.ک: دانشنامة قرآن و قرآنپژوهی، بهأالدین خرمشاهی، ج 2، ص 1428، انتشارات دوستان.)
moeinm37
08-02-2008, 18:00
زمانی که قرآن نازل شد، عرب ها دارای خط کوفی بودند و خط کوفی دارای اِعراب نبود. اعراب موجود در قرآن از کجا آمده است؟
در زمان پیامبر(ص) عرب ها با دو نوع خط آشنا بودند، یکی خط نبطی بود که بعد به خط نسخ تبدیل شد و دیگری خط سریانی بود که با گذشت زمان به خط کوفی تغییر شکل داد.(1) قرآن در زمان آن حضرت با یکی از دو خط مذکور نوشته می شد. در آغاز این نوشته ها از هر گونه نشانه های مشخص کننده مانند نقطه و اعراب عاری بود. عرب ها در آن عصر با بهره مندی از قریحه و ذوق خاص و توانایی بالایی از حافظه آن را درست قرائت می کردند.(2) امّا آن گاه که فتوحات اسلامی گسترش یافت و قرآن در بین اقوام و ملل دیگری رواج پیدا کرد، تازه مسلمانان نمی توانستند به خوبی قرآن را تلاوت نمایند. مسلمانان در پی چاره برآمدند. نخست به دستور امام علی(ع) ابوالاسود دُؤَلی برای اعراب گذاری قرآن و سپس دو تن ازشاگردان ابوالاسود به نام های یحیی بن یعمر عدوانی و نصر بن عاصم لیثی به نقطه گذاری حروف متشابه قرآن اقدام نمودند و کم کم خط عربی بی نقطه به خط عربی نقطه دار تحول یافت.(3)
پی نوشت ها:
1. محمود رامیار، تاریخ قرآن، ص 489؛ محمد هادی معرفت، تاریخ قرآن، ص 116.
2. تاریخ قرآن، سید محمد باقر حجتی، ص 464.
3. همان، ص 464 ـ 469.
moeinm37
08-02-2008, 18:04
آیا نخستین قرآن نوشته شده به شکل قرآن کنونی بوده است؟ که اولین سورة آن سورة فاتحه و آخرین سورة آن سورة ناس باشد؟
در مدت بیست و سه سال نزول قرآن، پیامبر اسلامنویسندگانی داشت، که به کتّاب وحی مشهور بودند.
آنان بلافاصله بعد از نزول آیات، به دستور پیامبر آنها را مینوشتند و پیامبر دستور میفرمود که هر آیه در کدام سوره قرار گیرد.
قرآن کریم در زمان رسول خدا6 به صورت کامل نگارش یافت و شکل نگارش آن همانند قرآن کنونی است; یعنی قرآن تدوین یافته در زمان پیامبر همانند قرآنی که اکنون در دسترس ما است، نخستین سورة آن سوره فاتحه و آخرین سورة آن سورة ناس بوده است.
این موضوع دلایل و شواهد متعددی دارد که در مباحث علوم قرآنی ذکر شده است:( ر.ک: تاریخ قرآن کریم، سید محمد باقر حجتی، ص 218ـ223، دفتر نشر فرهنگ اسلامی. ) برای نمونه به دو آیه اشاره میشود:
1. "إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُو لَحَـَفِظُونَ ;(حجر،9) ما قرآن را نازل کردیم، و ما به طور قطع نگهدار آنیم."
2. "إِنَّ عَلَیْنَا جَمْعَهُو وَ قُرْءَانَهُو ;(قیامه،17) در حقیقت گردآوردن و خواندن آن بر عهدة ماست."
چینش آیات سورهها و ترتیب سورهها از جانب پیامبر به دستور خداوند بوده است، حفظ آن، یعنی همان گونه که در زمان پیامبر تدوین گشته، باقی بماند.
moeinm37
08-02-2008, 19:10
قرآني که امام علي (ع) جمع آوري کردند کجاست و چه تفاوتي با قرآن کنوني دارد؟
پس از رحلت حضرت رسول اکرم، ياران و اصحاب آن حضرت به جمع آوري نوشته ها اقدام کردند.
جهت انجام اين خواست، اميرالمؤمين علي(ع) نخستين پيرو روسل خدا که از همه ياران آگاهتر به مواقع تنزيل و تاويل قرآن بود، بيش از همه به اين کار اقدام کرد و آيات قرآن را با ويژگي هاي خاصي در سه روز و به نقلي در شش ماه در يک جا در کنار هم قرار دا و به مردم عرضه کرد لکن به دلايلي مورد استقبال و پذيرش دستگاه رسمي خلافت واقع نشد. آنرا به خانه بر گرداند و بنا بر روايتي فرمود: از اين پس هرگز آن را نخواهيد ديد. آن مصحف پس از امام(ع) نزد فرزندان و امامان معصوم(ع) باقي ماند.
شايان ذکر است قرآن ها يا نسخه هايي از قرآن که منسوب به علي بن ابي طالب است و در برخي موزه ها و کتاب خانه ها موجود است به عقيده محققان نميتوانند از نظر تاريخي و شواهد و قراين متعلق به آن باشند.
ويژگي هاي مصحف حضرت علي(ع)
مصحف حضرت، نسبت به ديگر مصاحف از امتيازات فراواني برخوردار بود. برخي از آن ها بدين قرار است:
1. ترتيب سوره ها نه همان ترتيب نزول، تنظيم گشته بود، (الاتقان، ج 1، ص 183، نوع 18)
2. قرائت مصحف حضرت دقيقاً مطابق با قرائت پيامبر(ص) بوده است.
3. اين مصحف مشتمل بر اسباب نزول آيات، مکان نزول آيات و نيز اشخاصي که در شأن آنان آيات نازل گشته اند، بوده است.
4. جوانب کلي آيات به گونه اي که آيه، محدود و مخصوص به زمان يا مکان يا شخص خاصي نگردد، در اين مصحف روشن شده بود.
منابع:
1. درسنامه علوم قرآن، حسين جوان آراسته، ص 163
2. فصلنامه بينات، ش 28، ص 184
3. تاريخ قرآن، دکتر محمود راميار، ص 365، انتشارات اميرکبير
moeinm37
08-02-2008, 19:11
آيا قرآني که در دست ماست، همان قرآني است که توسط حضرت عليجمعآوري شده بود؟
مصحف علي به ترتيب نزول آيات نگاشته شده و برخي از ويژگيهاي آن عبارت بود از:
1ـ ترتيب دقيق موضوع، بر حسب ترتيبِ نزول;
2ـ ضبط قرائت آن، همانگونه که پيامبر9 حرف به حرف، قرائت کرده است;
3ـ در برداشتن توضيحاتي در حاشيه و ذکر مناسبتي که موجب نزول آيه بوده; مکاني که آيه در آنجا نازل شده، ساعت نزول آن، و افرادي که آيه دربارة آنان نازل شده است;
4ـ تشريح جوانب عمومي آيات، به گونهاي که به زمان، مکان و شخص معيّني اختصاص ندارد و عام و هميشگي است.(آموزش علوم قرآن، محمدهادي معرفت، ج 1، ص 349، ترجمة ابومحمد وکيلي، نشر سازمان تبليغات اسلامي، 1371. )
به نظر عدهاي از محققان و محدثان شيعه، مصحف عليبه عنوان سپردة امامت، به فرزندش امامحسن مجتبيو بتدريج به عنوان ميراث امامت، از امامي به امام ديگر منتقل گشته و سرانجام، در اختيار امام زمانغ قرار گرفته است، که پس از ظهور خود، آن را به مردم ارائه خواهد فرمود و به طور مسلّم متن و محتواي آن (منهاي ترتيب سور آن) هيچ تفاوتي با قرآن موجود ندارد.(تاريخ قرآن، دکتر راميار، ص 410 ـ 413.)
moeinm37
08-02-2008, 19:11
منظور از قرآن (مصحف) حضرت علي(ع) چيست؟ آيا با قرآن هاي موجود تفاوت دارد؟
پس از رحلت حضرت رسول اکرم، ياران و اصحاب آن حضرت به جمع آوري نوشته ها اقدام کردند.
جهت انجام اين خواست، اميرالمؤمين علي(ع)، نخستين پيرو رسول خدا _که از همه ياران آگاه?تر به مواقع تنزيل و تاويل قرآن بود_ پيش از همه به اين کار اقدام کرد و آيات قرآن را با ويژگي?هاي خاصي در يک جا و در کنار هم قرار داد و به مردم عرضه کرد؛ لکن به دلايلي مورد استقبال و پذيرش دستگاه رسمي خلافت واقع نشد. آن?را به خانه بر گرداند و بنا بر روايتي فرمود: از اين پس هرگز آن را نخواهيد ديد. آن مصحف پس از امام(ع) نزد فرزندان و امامان معصوم(ع) باقي ماند.
شايان ذکر است قرآن?ها يا نسخه?هايي از قرآن که منسوب به امام علي بن ابي?طالب است و در بعضي از موزه?ها و کتابخانه?ها موجود است، به عقيده محققان نمي?تواند از نظر تاريخي و شواهد و قراين، متعلق به آن حضرت باشد.
ويژگي هاي مصحف حضرت علي(ع)
مصحف حضرت، نسبت به ديگر مصاحف از امتيازات فراواني برخوردار بود، از جمله؛
1. ترتيب سوره ها به همان ترتيب نزول، تنظيم گشته بود، الاتقان، ج 1، ص 183، نوع 18
2. قرائت مصحف حضرت دقيقاً مطابق با قرائت پيامبر(ص) بوده است.
3. اين مصحف مشتمل بر اسباب نزول آيات، مکان نزول آيات و نيز اشخاصي است که در شأن آنان آيات نازل گشته است.
4. جوانب کلي آيات، به گونه اي که آيه، محدود و مخصوص به زمان يا مکان يا شخص خاصي نگردد، در اين مصحف روشن شده بود.
1. حسين جوان آراسته، درسنامه علوم قرآن، ص 163؛
2. فصلنامه بينات، ش 28، ص 184؛
3. دکتر محمود راميار، تاريخ قرآن، ص 365، انتشارات اميرکبير
moeinm37
08-02-2008, 19:12
جمع آوري آيات قرآن و تنظيم آن از چه زماني آغاز شد و آيا قرآن کريم در زمان پيامبر اکرم (ص) جمع آوري شده بود؟
دربارة جمع آوري قرآن مجيد به صورت مکتوب فعلي برخي نظرشان اين است که در زمان حيات رسول خدا(ص) زير نظر آن حضرت قرآن جمع آوري و به صورت مکتوب ومدوّن درآمد،[5] ولي عدهاي بر اين نظرند که قرآن در زمان رسول خدا(ص) و به دستور آن حضرت نگارش و کتابت يافت، اما مدون نبود، بلکه به صورت پراکنده؛ يعني صحيفه ـ صحيفه بود که بر روي چيزهايي نظير چرم، چوب درخت خرما؛ سنگ هاي صاف، قطعات حرير نوشته شده بود. پس از پيامبر اسلام(ص) اميرمؤمنان علي(ع) قرآن را جمع آوري فرمودو شأن نزول و تأويلات را هم آورده بود. اين قرآن به عنوان سپردة امامت در نزد امام زمان (عج) مي باشد.
در زمان ابوبکر مسيلمه کذّاب در يمامه ادعاي پيامبري نمود، ابوبکر براي سرکوب مسيلمه سپاهي را روانة يمامه نمود . در اين جنگ مسلمانان پيروز شدند و مسيلمه کشته شد، ولي حدود هفتار نفر از حافظان قرآن کريم کشته شدند که همگي از صحابة رسول خدا(ص) بودند. ابوبکر پس از اين ماجرا دستور داد قرآن جمع و تدوين گردد و براي اين کار زيدبن ثابت را که از پرکارترين و جوان ترين کاتبان وحي و حافظ قرآن و داراي مصحف اختصاصي بود انتخاب شد و زيدبن ثابت نوشته هاي پراکندة قرآني را جمع کرد. اين نسخه جمع آوري شده که گردآوري آن حدود 14 ماه طول کشيده بود ، پس از ابوبکر به عمر داده شد و پس از عمر به دخترش حفصه همسر رسول خدا(ص) سپرده شد.
در زمان عثمان با توجه به رفتن قرآن به سرزمين هاي اسلامي فتح شده اختلا ف در قرائت کلمات قرآن پيدا شد و براي جلوگيري از اختلاف عثمان دستور داد تمام نوشته هاي زمان رسول خدا(ص) را گرد آوري کردند و نسخة کتابت زيد در زمان ابوبکر را که نزد حفصه بود به امانت گرفتند و بر اساس قرائت واحد قرآن را تدوين نمودند و از روي آن پنج يا شش نسخه استنساخ شد . يک نسخه در مدينه و يک نسخه در مکه و چهار نسخة ديگري را همراه با يک حافظ قرآن که نقش معلم و راهنماي درست خواني را داشت به مراکز مهم جهان اسلام ، يعني بصره ، کوفه، شام و بحرين ارسال کردند و بقية قرآن ها که با اين قرائت مخالف بود از بين بردند و عثمان به تمام بلاد نوشت قرآن هاي ديگري را از بين ببرند. و بدين وسيله از اختلاف قرائات قرآن جلوگيري شد.1[6]
1[5] آيت الله سيد ابوالقاسم خويي، بيات، ج 1، ص 407.
1[6] بهاءالدين خرمشاهي، دانشنامة قرآن، ج 2، ص 1634، مادة جمع قرآن و سيد محمد باقر حجتي، تاريخ قرآن کريم، ص 234، 385، 419 و 429.
moeinm37
08-02-2008, 19:12
چرا بايد از مصحف امام علي7 بيبهره باشيم؟ با عدم دسترسي به آن مصحف آيا از نسلهاي قبل از ظهور امام زمان (عج) در راستاي رسيدن به کمال حقي ضايع نشده است؟
متن مصحف امام علي7 از نظر تعداد آيات و سورهها مثل نسخه کنوني قرآن کريم است و تنها در ترتيب سورهها با هم متفاوتند و نيز مصحف آن حضرت7 توضيحات و اضافاتي مثل ذکر شأن نزولها و مکان و اشخاصي که در شأن آنها آيات نازل شده بود، ترتيب نزول و... را در بردارد.
پس مصحف امام علي7 از نظر محتوا چيزي افزون بر قرآن کنوني ندارد تا نسلهاي قبل از ظهور امام زمان (عج) از آن آيات وسورهها بيبهره باشند و اساساً همين قرآن کنوني همراه با روايات اهل بيت: و تفسير مفسران بزرگ و... ميتواند انسانها را سعادتمند کرده و به کمال برساند.(ر.ک: آموزش علوم قرآن، محمدهادي معرفت، ج 1، ص 348 ـ 351، ترجمه محمد وکيلي، انتشارات سازمان تبليغات اسلامي.) هر چند عدم دسترسي به قرآني که امام علي7 گرد آورده بودند به خاطر ظلمي بود که غاصبان ولايت کردند.
moeinm37
08-02-2008, 19:13
منظور ازلوح محفوظ که ميگويند قرآن کريم بر اساس لوح محفوظ است چيست ؟
"انسان کامل کتابي است جامع جميع کتب الهيه ، که نسخه اکبر عالم است . انسان به اعتبار روح و عقل که از لطائف سبعه وجودي او و از مراتب حقيقت انسان کامل است ، کتابي عقلي است که " ام الکتاب " نام دارد ؛ چون جميع کتب الهي در اين کتاب تکويني به وجود عقلي و جمعي و قرآني موجودند و چون مقام عقل ، مقام کليات و ديار مرسلات و حقايق کلية مطلقه است، عقل مدرک کليات و صور مجرده است .
انسان همچنين به اعتبارقلب خود که يکي از لطايف سبعه انسانيه است " کتاب لوح محفوظ" است و به اعتبار وجود نفسي که تعلق تدبيري به بدن دارد و به اعتبار وجود نازل که عين بدن است "کتاب محو و اثبات" است . چون مقام نازل نفس ، مقام اتحاد با بدن و محکوم به حکم بدن بودن است .
لذا نفس بماهي نفس ، متحرک به حرکت جوهريه است و بعداز استکمالات از مقام نفسيّت ترفّع پيدا ميکند و به مقام روح و عقل و قلب و سر خفي و اخفي مي رسد .
بر حسب اصطلاح ، عقل اول و نفس کليه " ام الکتاب" و "حضرت علميّه" خوانده مي شود . به عقل اول به اعتبار احاطة وجودي و سعة ذاتي آن ام الکتاب اطلاق ميشود زيرا جميع حقايق وجودي را به نحو اعلي و اتم در بر دارد و تفصيل همين حقايق در نفس کلي ، موجود است که بدان جهت " کتاب مبين" ناميده مي شود .
چرا که مجملات در عقل در واقع همان مفصّلات در نفس کليّه اند و تنها به اجمال و تفصيل تفاوت ميکنند .
همچنين به نفس منطبع در ماده "کتاب محو واثبات" اطلاق مي شود زيرا جسم کلي به اعتبار اينکه در معرض حوادث و تحول مي باشد عين همان نفس کلي است . مراد از محو و اثبات صور شخصيهاي که منطبع در نفس مي باشد و تابع استعدادهاي اعيان ثابته آن صور است که ظهورش در نفس مشروط به اوضاع و احوال خاصي مي باشد که در واقع علل معدّه هستند براي تلبّس اين ذوات و اعيان به صور متجدد و متغير."(1)
بحث درباره حقيقت قرآن کريم ميتواند مقدمه اي باشد براي توضيح و اثبات اين مطلب دربارة ذات واجد تعالي ، يکي از مسايلي که در خصوص علم الهي و علم ذاتي حضرت حق گفته شده اين است که حق تعالي به حسب ذات خودش واجد جميع علوم مي باشد و علم الهي منشأ آفرينش و پيدايش واقع شده است .
هرچيزي که در عالم هستي وجود دارد از ذات باري تعالي وجودش را دريافت کرده نظير قدرت، حيات و ...
موجودات هم بر اساس مراتب مختلف، اين کمالات وجودي را دريافت کرده اند از جمله اين مطالب، علم الهي است که حق تعالي ، عالي ترين مرتبه علم را که علم به همه عالم امکان و اسرار آن هست به انسان کامل ، به پيامبر خودش عنايت فرمود .
بنابراين عالي ترين مرتبه علم الهي که اساس قرآن کريم و حقيقت مکتوب وجود انسان مي باشد نامش ام الکتاب است و ما اين را به علم انسان کامل تطبيق کرده ايم ولي اين از نظر عوالم وجود هم قابل پي گيري است که بحثي حکمي و فلسفي است و مقدماتي را مي طلبد که مستند به آيات و روايات قرآن بايد باشد و به طور خلاصه ؛ عوالم عالي تر وجود مثل عالم تجرد ، منشأ پيدايش عوالم مادون خودشان هستند . آنچه که در عالم دنيا به ظهور مي رسد جلوه اي و ظهوري از آن حقيقت بالاست از جمله حقيقت علم آن علومي هستند که در عوالم تجرد هستند و در قرآن تعبير به ام الکتاب شده . "ولدينا ام الکتاب" "لا يمسُهُ الّا المطهرون"
پس کتابي که در دست شماست يک حقيقي دارد به نام "ام الکتاب" . "ولدينا ام الکتاب" آن در نزد ماست و از تغيير و تحول مصون است و حقيقت اين است که جز پاکان به آن دسترسي ندارند .
عالمي ميان عالم دنيا و عالم تجرد حکايت از کتابي است که کتاب مبين ناميده شده ، چون هرچقدر از قيد مطلق و تجرد محض نزديک مي شويم به عالم شهادت که عالم دنياست مطالب براي اهل دنيا واضح تر و روشن تر مي شود.
همين حقيقت قرآن کريم براي اينکه به دنيا برسد و اين حقايق ظهور پيدا کند و چهره و لباس مادي بپوشد و در دست انسان ها قرار بگيرد بصورت الفاظ و کلمات تنزل پيدا ميکند.
حقيقت تنزل هم همين است که آن حقايق وقتي در قالب تنگ الفاظ قرار مي گيرند و چهره ملفوظ و مکتوب پيدا مي کنند در واقع نازل شده آن حقايق مي شوند .
نتيجه :
لوح محفوظ ، مرتبهي مجرد همهي حقايق است که همه چيز در آن از علم الهي وجود دارد و انعکاسي از آن را در لوح محفوظ مييابيم و هرکتابي و هر هدايتي، که بر مبناي اين واقعيات و حقايق صورت ميپذيرد، از اين حقيقت بهره دارد.
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــ
1ـ عالم اسرارآميز خيال، دکتر احمدضرّابي، ص 21 ـ 23
moeinm37
08-02-2008, 19:13
قرآن کلام الهي است که در طول 23 سال به تدريج نازل شده و ترتيب نزول آيات قرآن به نحوي که الان به چشم مي خورد نبوده است، چنانکه اولين آيات نازل شده «اقرا باسم ربک الذي خلق» بوده است نه سوره حمد. سؤال اين است که جمع آوري قرآن به صورت کنوني، به دستور چه کسي و در چه زماني و چه گونه انجام گرفت؟
.
درباره زمان جمعآوري و تدوين قرآن، ميان محققان علوم قرآني سه ديدگاه به چشم ميخورد:
يکم. تدوين قرآن به بعد از رحلت رسول الله(ص) بر ميگردد. دلايل پيروان اين ديدگاه چنين است:
الف. امکان تدوين قرآن به لحاظ پراکندگي نزول وحي وجود نداشت.
ب. رواياتي هم اين نظر را تأييد ميکند؛ مثل: «رسول الله(ص) در حالي رحلت نمود که قرآن در چيزي نگاشته نشده بود». (بحارالانوار، ج 92، ص 97)
دوم. تدوين قرآن به همين صورت فعلي (ترتيب آيهها و سورهها) در عهد رسول الله(ص) انجام گرفته است.اين گروه نيز براي مدعاي خود ادلّه ذيل را اقامه ميکنند:
الف. مصونيت قرآن از خطر تحريف بدون تدوين در زمان آن حضرت امکانپذير نيست. چون غير از حضرت کسي به طور کامل به خصوصيات قرآن آگاه نيست.
ب. تحدي از جانب قرآن، اقتضا ميکند آيهها و سورهها تنظيم و به شکل خاصّي در بيايد.
ج. رواياتي که دلالت دارد، عدهاي در زمان رسول الله مشغول اين کار بودهاند.
از شعبي نقل شده است: «شش نفر از انصار، قرآن را در عهد رسول الله جمع کردند: ابي بن کعب، زيد بن ثابت، معاذ بن جبل، ابو درداء، سعيد بن عبيد، و ابو زيد».
سوم. براي قرآن سه مرحله جمعآوري شکل گرفته است:
مرحله اول: عبارت است از نظم و چينش آيهها در کنار يکديگر که شکلگيري سورهها را در پي دارد. اين کار در زمان پيامبر(ص) صورت گرفت.
مرحله دوم: عبارت از جمع نمودن مصحفهاي پراکنده در يکجا و تهيه جلد براي آنها، که در زمان ابوبکر انجام شد.
مرحله سوم: عبارت از جمعآوري تمام قرآنهاي نويسندگان وحي براي نگارش يک قرآن به عنوان الگو و ايجادوحدت قرائت در آن. اين مرحله هم در زمان عثمان صورت گرفته است. طرفداران ديدگاه سوم براي مدعاي خود، ادلهاي را ذکر نمودهاند که در کتابهاي مربوط به علوم قراني به تفصيل آمده است.
به هر حال از آنچه گذشت ميتوان به اين نقطه رسيد که نزد علماي اسلام، امر به اين منوال نيست که همه آنها تدوين در غير زمان رسول الله(ص) را پذيرفته باشند، بلکه عدهاي از آنان به تدوين و جمعآوري در زمان آن حضرت معتقداند و سه مرحلهاي بودن و يا تدوين در زمان خلفا را هم به طور کلي رد ميکنند؛ از جمله آيهالله خويي (در ترجمه البيان،ج 1، ص 346) و آيهالله حسن زاده آملي (در فصلالخطاب، ص 46) و دکتر صبحي صالح (در مباحث في علوم القرآن، ص 73) و... .
مرحوم آيتاللّهخويي در ترجيح ديدگاه خود، امور ذيل را مطرح فرموده است:
1. احاديث دلالتکننده بر جمع قرآن در غير زمان پيامبر(ص) با هم متناقض است. در بعضي نام ابوبکر و در برخي ديگر عمر و در بعضي هم عثمان ذکر شده است.
2. اين احاديث با احاديث دلالت کننده بر جمع قرآن در زمان پيامبر(ص) تعارض دارد.
3. احاديث يادشده با حکم عقل به وجوب اهتمام پيامبر در امر جمع و ضبط قرآن مخالف است.
4. روايات فوق با اجماع مسلمانان مبني بر ثبوت قرآن با تواتر هم مخالفت دارد.
5. جمع متأخر، طبعا نميتواند شبهه تحريف قرآن را به طور کامل از بين ببرد.
در مقابل کساني که تدوين را به عهد رسول خدا منسوب نميدانند، به سؤالات مرحوم آيتاللّهخوئي پاسخ گفته و براين باورند که قضيه جمعآوري قرآن يک حادثه تاريخي است و مسأله عقلاني نيست. لذا ميبايست در اين باره به نصوص تاريخي مستند مراجعه نمود. اين گروه در مقابل اين سؤال که چرا تدوين در زمان رسول الله(ص) صورت نگرفت، ميگويند: اهتمامي که پيامبر(ص) داشت به ترتيب و جمع آيهها مربوط ميشد. و امّا جمع و ترتيب سورهها، همانند مصحف واحد، کاري است که بعد از رحلت صورت گرفت. علتش هم اين بود که همچنان در زمان پيامبر(ص) نزول قرآن انتظار ميرفت. و با عدم انقطاع وحي، چگونه جمعآوري قرآن بين دو جلد همانند کتاب امکانپذير بود. از اين رو هنگامي که پيامبر آثار وفات را مشاهده فرمود، به انقطاع وحي هم يقين پيدا کرد، حضرت علي(ع) را به جمعآوري قرآن وصيت فرمود. بنابراين ديدگاه پس از درگذشت پيامبر، بزرگان صحابه بر حسب دانش و کفايت خود، به جمع آوري آيات و مرتب کردن سورههاي قرآن دست زدند و هر يک آن را در مصحف خاص خود گرد آوردند. به اين ترتيب و با گسترش قلمرو حکومت اسلام، تعداد مصحف ها رو به فزوني گذاشت.
بعضي از اين مصحف ها به تبع موقع و پايگاه جمع کننده آن در جهان اسلام آن روز، مقام والايي را کسب کرد؛ مثلاً مصحف عبدالله بن مسعود، مرجع اهل کوفه به شمار مي آمد و مصحف ابوموسي اشعري در بصره و مصحف مقداد بن اسود در دمشق مورد توجه مردم بود. جمع کنندگان مصحف ها متعدد بودند و ارتباطي با يکديگر نداشتند و از نظر کفايت و استعداد و توانايي انجام کار يکسان نبودند؛ بنابراين، نسخه هر کدام از نظر روش، ترتيب، قرائت و ... با ديگري يکسان نبود.
اين تفاوت ها، اختلاف بين مردم را ايجاد مي کرد. دامنه اختلاف به آنجا رسيده بود که حتي در مرکز خلافت (مدينه)، معلمان قرآن شاگردان خود را به صورت هاي مختلف تعليم مي دادند.
اين اختلافات، زمينه هاي اقدام عثمان را براي يکي کردن مصحفها به وجود آورد. وي گروهي متشکل از چهار نفر (زيد بن ثابت، سعيد بن عاص، عبدالله بن زبير و عبدالرحمان بن حارث بن هشام) را مأمور اين کار کرد. آنان نيز با همکاري هشت نفر ديگر ابتدا مصحفها را از اطراف و اکناف کشور پهناور اسلامي جمع آور کردند و قرآني را که به نام مصحف امام يا عثماني مشهور شد، از بين آنها يا يکي از آنها فراهم آوردند. همه مصحفهاي ديگر به دستور عثمان، خليفه سوم، سوزانده يا در آب جوش انداخته شد.
مصاحف عثماني به قولي به تعداد چهار عدد استنساخ شد و هر کدام از آنها به همراه فردي آگاه به مراکز مهم اسلامي در آن زمان ارسال شد تا همگان طبق آن نسخه ها به تکثير و تعليم قرآن اقدام کنند.
منابع:
1. آيت الله معرفت، تاريخ قرآن، ص 96، ست؛
2. حسين جوان آراسته، درسنامه علوم قرآني؛
3. دکتر محمد راميار، تاريخ قرآن، ص 407.
اما در هر صورت امامان(ع) قرآن موجود را تأييد و تلاوت بر اساس قرآن موجود را سفارش کرده اند.
علامه طباطبايي در اين باره مينويسد: «حضرت علي(ع) با اين که خودش بيش از آن به قرآن مجيد را به ترتيب نزول جمع آوري کرده و به جماعت نشان داده و مورد پذيرش واقع نشده بود و بر هيچ يک از جمع اول و دوم او را شرکت نداده بودند، با اين حال هيچ گونه مخالفتي و مقاومتي از خود نشان نداد و مصحف داير را پذيرفت و تا زنده بود حتي در زمان خلافت خود از خلاف دم نزد. هم چنين ائمه و اهلبيت(ع) که جانشينان و فرزندان آن حضرتاند، هرگز در اعتبار قرآن مجيد، حتي به خواص خود حرفي نزدهاند؛ بلکه پيوسته در بيانات خود، استناد به آن جسته و شيعيان خود را امر کرده اند که از قراءات مردم پيروي کنند...»
ر.ک:
1. آيت الله محمدهادي معرفت، علوم قرآني، قم، مؤسسه فرهنگي انتشاراتي «التمهيد»، 1378، چاپ اول، ص 119؛
2. سيد محمدباقر حجتي، پژوهشي در تاريخ قرآن کريم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1327، چاپ دوازدهم، ص 235.
moeinm37
08-02-2008, 19:13
قرآن مادر، کدام است. در کجا و چگونه جمع آوري شده است؟
بدون شک تمام قرآن در مدت 23 سال، به مناسبتهاي مختلف نازل، و همة آن در قلب مقدس پيامبراکرم9 جاي گرفت و با تبليغ آن حضرت، بسياري از صحابه آن را نوشته، يا حفظ ميکردند. بسياري از محققان اسلامي عقيده دارند که قرآن در زمان خود پيامبر9 به ترتيب کنوني گردآوري شده است.(ر.ک: البرهان في علوم القرآن، زرکشي، ج اوّل النوع الثالث عشر، ص 330، دارالمعرفة بيروت / الاتقان في علوم القرآن، سيوطي، ج اوّل، النوع الثامن عشر، ص 126، دارالکتب العلمية بيروت.) که يکي از حکمتهاي آن، ارتباط خاصي است که ميان انتهاي هر سوره با ابتداي سوره ديگر وجود دارد و علامه طبرسي در مجمعالبيان، در ابتداي سورهها به برخي از آنها اشاره کرده اگر اين نظريه را بپذيريم تنها کاري که در زمان عثمان انجام گرفت، اين بود که چون در آن عصر، اسلام گسترش يافته و با اختلاف لهجههاي اهل حجاز، شام و عراق، قرائتهاي مختلفي در قرآن پديدار شده بود، وي قرائت مشهوري را که ميان مسلمانان معمول و متعارف بود، انتخاب و سپس دستور داد که همه از آن قرائت پيروي کنند و ساير قرآنها را از رسميت انداخت.(البيان في تفسيرالقرآن، آيتالله خويي، ج4، ص 358 نشر انوارالهدي.) و اين اقدام، بنابه درخواست صحابه انجام گرفت.(الاتقان، همان، ص 130.) در مقابل، برخي از دانشمندان بر اين باورند که قرآن پس از رحلت پيامبراکرم9 جمعآوري شده است آنها معتقدند که بعد از رحلت پيامبر، ابابکر به شخصي دستور داد تا با نظارت صحابه پيامبر، قرآن را گردآوري کنند. اين قرآن، پس از ابابکر به عمر و آن گاه به همسر پيامبر (حفصه) منتقل شد. و چون اين قرآن ميان مردم منتشر نشده بود، هر کس که ميخواست قرآن را بياموزد، به حافظان و کاتبان وحي مراجعه ميکرد. در زمان عثمان، چون هر کس که هر آنچه را که از قرآن نزد کاتبان يا حافظان آموخته بود، قرآن ميناميد، عثمان با توجّه به قرآني که نزد حفصه بود، تحت نظارت ياران پيامبر، آن را به شکلي که هم اکنون در دست ماست، تدوين کرد.(تفسير الميزان، علامه طباطبايي;، نشر اسماعيليان و البيان، همان.)
مورخان نوشتهاند که عثمان از اين قرآن نسخههاي متعددي تهيه نمود و هر کدام را به يکي از مناطق اسلام فرستاد. يک نسخه نيز در مدينه نگه داشت که آن را به تام "أم" (قرآن مادر) و يا "امام" ميناميدند. اين مصحف مرجع عمومي بود، و اگر ميان مصحفهاي فرستاده شده به شهرهاي ديگر، اختلافي پيدا ميشد، براي رفع اختلاف و تصحيح آنها، مصحف مدينه ملاک قرار ميگرفت و مطابق با آن، مصحفهاي ديگر تصحيح ميشد. مقامات حکومت و عمّال خليفه، عنايت و توجه خاصي به اين مصحفها و حفاظت از آنها داشتند، و همين علاقه و توجه زياد مردم نسبت به حفظ آنها موجب شد تا مدتها باقي بمانند.(ر.ک: علوم قرآني، محمدهادي معرفت، ص 146 ـ 147، مؤسسه فرهنگي انتشاراتي التمهيد.)
قرآنهاي موجود نيز بر مبناي همان مصحف نوشته شده است، ولي آن مصحف بعد از مدتها نگهداري، کم کم در فراز و نشيب تاريخ و بستر حوادث از بين رفت و امروزه اثري از آن در دست نيست.(درسنامة علوم قرآني، حسين جوان آراسته، ص 142، مؤسسة بوستان کتاب قم.)
moeinm37
08-02-2008, 19:14
وقتي که امام زمان ظهور مي کند, قرآن همين قرآن فعلي است ؟
از بسياري احاديث استفاده مي شود رسول خدا پس از نزول آيه يا آيات به کتاب و نويسندگان وحي دستور مي داد آن ها را در فلان مورد از فلان سوره قرار دهند.(1)
سيد مرتضي مي گويد: قرآن هم زمان با حيات رسول خدا, به ترتيبي که هم اکنون در اختيار ما است , جمع آوري و مرتب گرديد. به اين دليل که قرآن را در زمان آن حضرت تدريس مي کردند و به مردم تعليم مي دادند و عده اي ازاصحاب پيغمبر, قرآن را حفظ مي کردند و گروهي امثال عبدالله بن مسعود و ابي بن کعب , قرآن را از آغاز تا انجام نزدپيامبر اکرم چند بار قرائت و ختم نمودند.(2)
يکي از بزرگان مي گويد: اين مطلب درست که عثمان در زمان خلافت خود به جمع و تأليف قرآن اقدام نمود, ولي هدف او ساختن و پرداختن مصحف منظم و مرتب نبود, بلکه هدف از جمع آوري و تدوين قرآن , از ميان بردن قراآت گوناگوني بود که احياناً منجر به تحريف قرآن مي گرديد.(3)
بر اين اساس دليلي ندارد که با ظهور امام زمان , قرآن تغيير کند. حضرت طبق روش نبي اکرم عمل مي کند وترتيب فعلي سوره ها را که به دستور رسول خدا معين شده است , مورد تأييد قرار مي دهد.
(پـاورقي 1.دکتر حجتي , تاريخ قرآن کريم , ص 223
(پـاورقي 2.همان , ص 224
(پـاورقي 3.آيت اللّه خوئي , البيان , ص 376ـ 377
moeinm37
08-02-2008, 19:14
اگر به امام علي(ع) خيانت نميشد، اکنون قرآن از نظر ترتيب سورهها به چه کيفيتي بوده است؟
علامه طباطبايي ميفرمايد: پس از يک سال و خردهاي که از رحلت رسول خدا(ص) گذشته بود جنگ يمامه درگيري بين مسلمانان و مسلميه کذاب و پيروانش درگرفت در اين جنگ هفتاد نفر از قراء (حافظان کل قرآن) کشته شدند. مقام خلافت (ابوبکر) از ترس اين که ممکن است جنگ ديگري براي مسلمانان پيش بيايد و بقيه قراء کشته شوند و در نتيجه قرآن از بين برود به عدهاي تحت سرپرستي زيد بن ثابت دستور داد سورهها و آيات قرآن در مصحفي نوشته شود.
حدود يک سال طول کشيد تا قرآن مطابق حافظه قاريان و نوشته کاتبان وحي به نوعي که مورد تأييد عموم مسلمانان بود به روي اوراق پوست دباغي شده نوشته شده و بين دو لوح به شکل کتابي مدون قرار گرفت.
اين عمل مورد تأييد حضرت علي(ع) و ساير ائمه نيز بوده است(1) در دوران خلافت عثمان به خاطر فتوحات وسيع اسلامي و مشرف شدن دسته دسته از غير عرب به دين مقدس اسلام اختلاف مسلمانان در قرائت قرآن به خاطر لهجههاي گوناگون و نبودن نقطه گذاري و اعراب منشأ اختلاف و سر و صداي مسلمين گرديد.
براي جلوگيري از اين اختلاف عثمان فرمان داد که هيئتي باز به رياست زيد بن ثابت نسخه هايي از روي نسخه اصلي تهيه شده در عصر ابوبکر و با لهجههاي عربي قريش( قبيله نبي گرامي اسلام) تکثير نموده و هر نسخهاي به همراه يک نفر متخصص قرائت به يکي از شهرها ارسال نمايند. گفتني است وضع و ترتيب آيات در سوره توفيقي و طبق دستور پيامبر صورت گرفته است.
اما ترتيب سورهها کدام اول کدام آخر قرار بگيرد به اجتهاد صحابه بوده است. (2)
اگر به امام علي(ع) خيانت نميشد وضع سورهها به اين کيفيت بوده اول سوره اقرأ، ن، المزمل، المدثر و در آخر سورههاي فتح، توبه و مائده قرار گرفت چون حضرت قرآن را طبق نزول جمع آوري کرده بود چنان که حضرت امام صادق(ع) در مصحف خود کرده است برادر گرامي لطفاً مشخصات خود نام و نام خانوادگي ميزان تحصيلات سن و... را در نامه بعدي ذکر کنيد در غير اين صورت از پاسخ دادن معذوريم.
پينوشتها:
1 - اسلام در قرآن، ص 162 - 165 (انتشارات طلوع مشهد)
2 - برداشت از کتاب آشنايي با قرآن، از کتب درسي تربيت معلم ص 96 - 97 شماره کد 2003.
moeinm37
08-02-2008, 19:15
آيا قرآن عثماني که هم اکنون در دست ماست با قرآن حضرت علي (ع ) تفاوت دارد؟
قرآن که در دست ماست قرآن عثماني است ولي هيچ کم يا زيادي نسبت به قرآن تنظيم شده توسط حضرت علي (ع ) ندارد تنها تفاوت در اين است که حضرت امير سوره ها را بر طبق ترتيب نزول آنها نوشتند نه به ترتيب بزرگ وکوچکي سوره ها علاوه بر اين , حضرت امير شائن نزول آيات و توضيح و تفسير مربوط به آنها را مي نگاشتند. پس هرگونه تغيير به اجماع علماي شيعه و سني مردود است . اما اين که قبلا" قرآن به خط کوفي نگاشته شده و در تبديل آن به خط فعلي ممکن است تغييري رخ داده باشد مردود است , زيرا: اولا") هيچ دليلي در دست نيست که باعث اين تغيير باشد. ثانيا") اين کار علاوه بر اينکه توسط متخصصان فن و خط صورت مي گرفت توسط کارشناسان مورد بازنگري و باز بيني واقع مي گشته است . حتي امروزه چاپ قرآن مجيد داراي محدوديتهايي است که يکي از آنها باز خواني و تائييد هيئت هايي است که اين مسوئليت را به عهده دارند
moeinm37
08-02-2008, 19:15
آيا عثمان بن عفان که قرآن را جمع کرد همان عثمان خليفه است
در زمان خلافت عثمان بنا به پيشنهاد حذيفة بن يمان، با موافقت اصحاب پيامبر(ص) و نظارت حضرت علي(ع)،به دستور عثمان تمام نسخههاي موجود را جمعآوري کردند، سپس يک نسخه از قرآن تهيه کرده و آن را به سرتاسرممالک اسلامي فرستادند.
moeinm37
08-02-2008, 19:16
چرا قرآن در زمان پيامبر(ص ) جمع آوري و تدوين نشد؟
درباره زمان جمعآوري و تدوين قرآن ميان محققان علوم قرآني سه ديدگاه به چشم ميخورد:
ديدگاه اول: تدوين قرآن به بعد از رحلت رسول الله(ص) بر ميگردد. دلايل پيروان اين ديدگاه چنين است:
الف ـ امکان تدوين قرآن به لحاظ پراکندگي نزول وحي وجود نداشت.
ب ـ رواياتي هم اين نظر را تأييد ميکند. مثل: رسول الله(ص) در حالي رحلت نمود که قرآن در چيزي نگاشته نشدهبود، (بحارالانوار، ج 92، ص 97).
ديدگاه دوم: تدوين قرآن به همين صورت فعلي (ترتيب آيهها و سورهها) در عهد رسول الله(ص) انجام گرفته است.اين گروه نيز براي مدعاي خود ادلّه ذيل را اقامه ميکنند:
الف ـ مصونيت قرآن از خطر تحريف بدون تدوين در زمان آن حضرت امکانپذير نيست. چون غير از حضرت کسي به طور کامل به خصوصياتقرآن آگاه نيست.
ب ـ تحدي از جانب قرآن، اقتضا ميکند آيهها و سورهها تنظيم و به شکل خاصّي در بيايند.
ج ـ رواياتي که دلالت دارند عدهاي در زمان رسول الله مشغول اين کار بودهاند.
از شعبي نقل شده است که: شش نفر از انصار، قرآن را در عهد رسول رسول الله جمع کردند: ابي بن کعب، زيد بنثابت، معاذ بن جبل، ابو درداء، سعيد بن عبيد، و ابو زيد.
ديدگاه سوم: معتقد است که براي قرآن سه مرحله جمعآوري شکل گرفته است:
مرحله اول: عبارتست از نظم و چينش آيهها در کنار يکديگر که شکلگيري سورهها را در پي دارد. اين کار در زمانپيامبر(ص) صورت گرفت.
مرحله دوم: عبارت از جمع نمودن مصحفهاي پراکنده در يکجا و تهيه جلد براي آنها، که در زمان ابوبکر انجامشد.
مرحله سوم: عبارت از جمعآوري تمام قرآنهاي نويسندگان وحي براي نگارش يک قرآن به عنوان الگو و ايجادوحدت قرائت در آن. اين مرحله هم در زمان عثمان صورت گرفته است. طرفداران ديدگاه سوم براي مدعاي خودادلهاي را ذکر نمودهاند که در کتب مربوط به علوم قراني به تفصيل آمده است.
به هر حال از آنچه گذشت ميتوان به اين نقطه رسيد که نزد علماي اسلام امر به اين منوال نيست که همه آنها تدويندر غير زمان رسول الله(ص) را پذيرفته باشند، بلکه عدهاي از آنان به تدوين و جمعآوري در زمان رسول الله معتقدندو سه مرحلهاي بودن و يا تدوين در زمان خلفاء را هم به طور کلي رد ميکنند. از جمله آيةالله خويي در ترجمه البيان،ج 1، ص 346 و آيةالله حسن زاده در فصل الخطاب، ص 46 و دکتر صبحي صالح در مباحث في علوم القرآن، ص 73و....
مرحوم آيتاللّهخويي در ترجيح ديدگاه خود امور ذيل را مطرح فرموده است:
1ـ ميان خود احاديث دلالت کننده بر جمع قرآن در غير زمان پيامبر متناقض است. در برخي نام ابوبکر و در برخيديگر عمر و در برخي هم عثمان ذکر شده است.
2ـ اين احاديث با احاديث دلالت کننده بر جمع قرآن در زمان پيامبر تعارض دارد.
3ـ احاديث فوق با حکم عقل به وجوب اهتمام پيامبر در امر جمع و ضبط قرآن مخالف ميباشد.
5ـ روايات فوق با اجماع مسلمانان مبني بر ثبوت قرآن با تواتر هم مخالفت دارد.
6ـ جمع متأخر، طبعا نميتواند شبهه تحريف قرآن را به طور کامل از بين ببرد.
در مقابل آنهايي که تدوين را به عهد رسول الله منسوب نميدانند به سؤالات مرحوم آيتاللّهخوئي پاسخ گفته و براين باورند که قضيّه جمعآوري قرآن يک حادثه تاريخي است و مسأله عقلاني نيست. لذا ميبايستي در اين باره بهنصوص تاريخي مستند مراجعه نمود. اين گروه در مقابل اين سؤال که چرا تدوين در زمان رسول الله(ص) صورتنگرفت، ميگويند: اهتمامي که پيامبر داشت به ترتيب و جمع آيهها مربوط ميشد. و امّا جمع و ترتيب سورهها همانندمصحف واحد، کاري است که بعد از رحلت صورت گرفت. علتش هم اين بود که هم چنان در زمان پيامبر (ص) نزولقرآن انتظار ميرفت. و با عدم انقطاع وحي، چگونه جمعآوري قرآن بين دو جلد همانند کتاب امکانپذير بود. از اين روهنگامي که پيامبر آثار وفات را مشاهده فرمود به انقطاع وحي هم يقين پيدا کرد، حضرت علي(ع) را به جمعآوري قرآنوصيت فرمود
moeinm37
08-02-2008, 19:16
آيا اين که گفته مي شود و در حديث هم داريم که قرآن اصلي و يا همان قرآني که حضرت علي (ع) جمع آوري کردند بعد از ظهور حضرت ولي عصر (عج) ارائه خواهد شد. اين در ذهن بعضي ها خصوصاً غير مسلمانان اين شبهه را ايجاد نمي کند که قرآن تحريف شده است؟
علي "ع" نخستين کسي بود که بعد از وفات پيامبر"ص" به جمع آوري قرآن مشغول شد وبرحسب روايات مدت شش ماه درمنزل نشست واين کار را به انجام رسانيد.
قرآني راکه، حضرت علي "ع" گردآوري کرده بود داراي ويژگيهاي خاصي بود که در قرآنهاي ديگر وجود نداشت .
اولاً : ترتيب دقيق آيات وسوره ها طبق نزول آنها بر پيامبر"ص" رعايت شده بود. يعني سوره ها وآيات مکي پيش از مدني بود وکاملاً مراحل وسير تاريخي نزول آيات درآن روشن بود.
ثانياً : درآن قرائت آيات، طبق قرائت پيامبر اکرم "ص" که اصليترين قرائت بود ثبت شده بود وهرگز اختلاف قرائت درآن نبود ولذا راه را براي فهم محتواي قرآن و بدست آوردن تفسير صحيح آيه هموار مي کرد.
ثالثاً : قرآن علي "ع" موارد نزول و مناسبتهايي را که موجب نزول آيات و سوره ها بوده، درحاشيه قرآن توضيح مي داد، واين حواشي بهترين وسيله براي فهم معاني قرآن و رفع بسياري ازابهامات بود. وخود حضرت علي "ع" مي فرمايد : آيه اي برپيامبر"ص" نازل نشد مگر آنکه برمن خوانده واملا فرمود، ومن آن را با خط خود نوشتم، ونيز تفسير وتأويل، ناسخ ومنسوخ، محکم و متشابه هر آيه را به من آموخت."1"
حال سرنوشت قرآني که علي "ع" نوشته بود چه شد؟
سليم بن قيس هلاليکـه از اصـحاب خاص علـي "ع" بود، از سلمان فارسي روايت مي کند : موقعي که علـي "ع" بي مهـري مردم را نسبت به خود احساس کرد، درخانه نشست وازخانه بيرون نيامد تا آنکه قرآن را کاملاً جمع آوري کرد، وپس ازاتمام قرآن، آن را بارشتري کرد وبه مسجدآورد، درحالي که مردم پيرامون ابوبکر جمع شده بودند روبه آنان گفت : بعد ازمرگ پيغمبر"ص" تاکنون به جمع آوري قرآن مشغول بودم، ودراين پارچه آن را فراهم کرده، تمام آنچه برپيغمبر"ص"
نازل شده است جمع کردهام. نبوده است آيه اي مگر آنکه پيغمبر خود برمن خوانده وتفسير وتأويل آن را به من آموخته است، وبعد علي "ع"ادامه داد، مبادا فردا بگوئيد! ازآن غافل بوده ايم. دراين هنگام يکي از سران گروه به پا خاست وبا ديدن آنچه علي"ع" درآن نوشته ها فراهم کرده بود به علي "ع" گفت : به آنچه آورده اي نيازي نيست وآنچه نزد ماست ما را کفايت ميکند. علي"ع" گفت : ديگر هرگز آن را نخواهيد ديد. ولي بر من لازم بود پس ازفراهم آوردن قرآن شما را آگاه سازم تا آن را بخوانيد، آنگاه داخل خانه خود شد، وکسي آن را پس از آن نديد."2"
دردوران عثمان، که ميان قرآنهاي صحابه و طرفداران آنها اختلاف شديد رخ داد، طلحه به علي"ع" گفت : به ياد داري روزي را که مصحف خود را برمردم عرضه داشتي و نپذيرفتند،چه مي شود امروز، آن را ارائه دهي تا شايد رفع اختلاف گردد؟ حضرت ازجواب دادن سرباززد، طلحه سؤال خود را تکرار کرد. حضرت فرمود : عمداً از جواب سرباز زدم. آنگاه به طلحه گفت : آيا اين قرآن که امروزه دردست مردم است، تمامي آن قرآن است يا آنکه غير ازقرآن نيز داخل آن شده است؟ طلحه گفت : البته تمامي آن قرآن است. حضرت فرمود : اکنون که چنين است چنانچه به آن اخذ کنيد وعمل نمائيد به رستگاري رسيده ايد. طلحه گفت : اگر چنين است پس ما را بس است وديگر چيزي نگفت.
همان طور که ملاحظه کرديد حضرت علي"ع" با اين جواب خواستند تا علاوه برحفظ وحدت، صلابت واستواري، قرآني که دردست مردم بود محفوظ بماند، وخودحضرت مي دانست که اگر قرآن را برمردم عرضه مي کرد قبول نميکردند، ويا حداقل همانند ديگر قرآنها فرض مي کردند، وقدرآن را نمي دانستند. "3"
و نظر عده اي از محققان شيعي آن است که مصحف علي"ع" به عنوان سپرده امامت به فرزندش امام حسن"ع" رسيد، و بتدريج بعنوان ميراث امامت ازامامي به امام ديگر منتقل مي شد، که سرانجام دراختيار امام زمان"ع" قرار گرفت، که پس از ظهور خود آن را به مردم ارائه خواهند فرمود.
منابع و مآخذ :
1. تفسير برهان، ج1، ص16
2. اصول کافي، ج4، ص444، ترجمه هاشم رسولي
کتاب السقيفه، تأليف سليم بن قيص ملالي، ص82
moeinm37
08-02-2008, 19:17
آيات و سورههايي که در زمان پيامبر اکرم، به وسيله کاتبان وحي نگارش ميشد، در حال حاضر در کجا و نزد چه کساني قرار دارند؟
در زمان عثمان، به علت محفوظ ماندن قرآن، از اختلاف، عثمان دستور داد، قرآنها را متّحد کنند. پس از اتمام کار عثمان دستور داد، تمام کتيبهها، نوشتهها، استخوانها، سنگهاي نازک سپيد، چرمها، سفالها و الياف خرمايي را که آيات قرآني بر آنها نوشته بود بسوزانند يا پاره پاره کنند يا بشويند، تا ريشة نزاع و اختلاف به کلي از ميان برود و همة مسلمانان يک پارچه و يک دسته به يک متن و يک کلام چنگ زنند و از هر لغزش و اختلافي، مصون و محفوظ مانند.
بنابراين تمام نوشتهجات پيش از متحد شدن، به جز مصحف حضرت عليکه نزد فرزندانش باقي ماند، از بين رفته و اثري از آنها باقي نمانده است.(ر.ک: تاريخ قرآن، دکتر راميار، ص 430، اميرکبير.)
moeinm37
10-02-2008, 21:46
حروف مقطّعه در قرآن زیاد می باشد که هیچ کدام معنای درست و دقیقی ندراد. فقط در ترجمه نوشته اند: این ها اسراری است بین خدا و پیامبر(ص). با این که مقداری از حروف مقطعه را ترجمه کرده اند، چرا همةحروف مقطعه را ترجمه نمی کنند؟
این حروف رموزی هستند بین خدا و پیامبر بزرگوارش. رموزی که از ما پنهان شده و فهم ما راهی برای درک آن ها ندارد، مگر به همین مقدار که حدس بزنیم بین این حروف و مضامینی که در سوره ها آمده، ارتباط هست.[38]
اگر بعضی ار مفسران معناهایی را برای بعضی حروف مقطعه ذکر کرده اند، حدس و گمان است، وگرنه به طور قطع نمی توان گفت که حتماً معنای مثلاً آیة یکم سورة ق، قدّوس و بعضی دیگر از اسمای خداوند باشد.
مفسران بزرگ در تفسیر حروف مقطّعه اختلاف کرده اند، که مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان یازده قول را به نقل از تفسیر مجمع البیان نقل می فرماید:
1- حروف مقطّعه از متشابهات قرآن بوده که خدای سبحان علم آن را به خود اختصاص داده، چنان که در ذیل آیة هفتم آل عمران به آن اشاره فرموده است.
2- هر یک از این حروف نام سوره ای است که در آغاز آن سوره قرار دارد.
3- اسمایی هستند برای مجموع قرآن.
4- بر اسمای خدا دلالت دارند. حروفی که از اسمای خدا گرفته شده، طرز گرفته شدنش مختلف است؛ بعضی حروف از اوّل نام خدا گرفته شده، مانند کاف که کافی است، و بعضی از اخر گرفته شده، مانند میم که از علم گرفته شده است.
5- این حروف اسمایی از خدا است، امّا مقطّعه و بریده، که اگر از مردم کسی بتواند آن ها را آن طور که باید، ترکیب کند، به اسم اعطم خدا دست یافته است. این معنا از روایات استفاده می شود، لکن ما قادر بر ترکیب آن ها نیستیم.
6- سوگند هایی است که خدا خورده است بر این که قرآن کلام او است.
7- اشاراتی است به نعمت های خدا و بلاهای او و مدّت زندگی اقوام و اجل شان.
8- مراد به حروف مقطعه این است که امت اسلام تا آخر دهر باقی می ماند منقرض نمی شود.
9- خواسته است بفرماید: این قرآن از الفبا ترکیب شده است.
10- به منظور ساکتکردن کفار در ابتدای سوره ها قرار گرفته است، چون مشکران به یکدیگر سفارش می کردند مبادا به قرآن گوش دهید، و هر جا کسی قرآن می خواند، سر و صدا بلند کنید تا صوت قرآن در بین صوت ها گم شود. بسا می شد کف می زدند و صداهای دسته جمعی در می آوردند، تا رسول خدا(ص) را در خواندن ان دچار اشتباه سازند. به همین جهت خدا این حروف را نازل فرمود تا کفار را ساکت کند و با گوش دادن و فکر کردن دربارة آن، آن ها را از جار و جنجال باز دارد، در نتیجه صدای قرآن به گوش کفار رسد.
11- از قبیل شمردن حروف القبا می باشد که می خواهد بفهماند: قرآنی که تمامی شما مردم عرب را از آوردن مثلش عاجز کرده،از جنس حروفی است که روزمره با آن گفتگو می کنید و در خطبه ها و کلمات خود به کار می بندید. در نهایت از این که نمی توانید مثل قرآن را بیاورید، بفهمید که این کلام از ناحیة خدا است. اگر در چند جا و چند سوره این حروف تکرار شده،برای این است که همه جا محکمب برهان خود را به رخ کفار بکشد.
حال با این اختلاف در تفسیر حروف مقطعه خواهید دانست نمی توان معانی و ترجمة قطعی و دقیقی را برای آنان قائل شد. حروف مقطعه در ابتدای 29 سوره آمده است و این از مختصّات قرآن می باشد که در هیچ کتاب آسمانی دیگر دیده نمی شود.[39]
[38] ترجمة تفسیر المیزان، ج 18، ص 10.
[39] ترجمة تفسیر المیزان، ج 18، ص 5 - 9؛ بهاء الدین خرمشاهی، دانش نامةقرآن، ج اول، ص 925 -926؛ با اقتباس و تلخیص
moeinm37
10-02-2008, 21:46
تعداد سورههای قرآنی که سجده واجب دارند
چهار سوره نجم، علق، سجده و الم تنزیل
سجده واجب دارند.
moeinm37
10-02-2008, 21:47
حروف مقطعه چه معنایی دارد؟ اگر معنای آنها برای نوع مردم قابل فهم نیست چگونه در کتابی که "فصل" است، نه "هزل" و "تبیان کل شی" است، چیزی آمده که برای مردم قابل فهم نیست؟
حروف مقطعه در آغاز 29 سوره از قرآن کریم آمده و از مختصّات قرآن است و در سایر کتابهای آسمانی مانند تورات و انجیل سابقه ندارد.(تفسیر تسنیم، آیةالله جوادی آملی، ج 2، ص 64، مرکز نشر اسرأ.) درباره این حروف تا کنون آرای متفاوتی از سوی مفسران ابراز شده و در برخی از منابع تا 20 نظر نقل گردیده است ولی در این پاسخ به دلیل رعایت اختصار و یا ضعف برخی از آرأ، از ذکر تمامی آنها خودداری شده و تنها به برخی از آنها بسنده میشود:
1. حروف مقطعه، اجزای اسم اعظم الهی است و اگر به درستی و از روی بصیرت ترکیب شود، اسم اعظم ظهور میکند (اسم اعظم، نامی است که با آن میتوان در جهان هستی، تصرف کرد و انسانهای عادی به معرفت آن دسترسی ندارند).
2. این حروف برای تنبیه و اسکات کافران بوده است; آنان به یکدیگر سفارش میکردند که به قرائت قرآن پیامبر9 گوش فرا ندهند: "لاتسمعوا لهـَذا القرءان و الغوا فیه"(فصلت، 26).
از اینرو خداوند در آغاز برخی از سورهها این حروف را نازل کرد تا کافران با شنیدن آنها که نه نظم بود و نه نثر، و چون بیسابقه بود اعجابشان را بر میانگیخت، ساکت شوند و گوش فرا دهند.
3. این حروف نشانه غلبه آنها در کلمات آن سوره است; یعنی سورههای مشتمل بر حروف مقطعه، درصد حروف مزبور نسبت به سایر حروف آن سوره، بیشتر از همین درصد در سایر سورهها است و این خود یک معجزه است.
4. خداوند متعال با این حروف تحدّی (همآوردطلبی) کرده است و آوردن این حروف در صدر سورهها از قبیل شمارش و بیان حروف الفباست و بدین معناست که شما اگر در معجزه و الهی بودن قرآن تردید دارید، با همین حروف که قرآن از آن فراهم آمده، کتابی همانند قرآن و یا دست کم سورهای مانند سورههای این کتاب الهی پدید آورید.
5. علاّمه طباطبایی;، نظر ویژهای در اینباره ارائه نموده که شایان تأمل است; ایشان میفرمایند: با تدبّر در سورههایی که حروف مقطعه همسان دارد، روشن میشود که سورههای دارای حروف مقطعة مشترک، در مضامین و سیاقها نیز با یکدیگر مشابه و متناسب است و این تشابه ویژه میان سورههای مزبور مشاهده میشود; مثلاً در سورههای دارای "حم" آیههای اوّل آن با عبارت "تنزیلالکتاب" و یا عباراتی که این معنا را میرساند، شروع شده و یا سورههایی که با "الم" آغاز شده، در سورههایی مثل اعراف که با "المص" شروع شده مطالبی را که در سورههای "الم" و سوره "صاد" میباشد، در خود جمع کرده و نیز در سورة رعد، که با حروف "المر" شروع شده، مطالب هر دو قسم سورههای "الم ـ الر" وجود دارد; از اینجا استفاده میشود که این حروف، رموزیاند بین خدای تعالی و پیامبرش که معنای آنها از ما پنهان است و فهم عادی ما راهی به درک آنها ندارد، مگر به همین مقدار که حدس بزنیم میان این حروف و مضامینی که در سورههای هر یک آمده ارتباط خاصی وجود دارد.(ترجمه تفسیر المیزان، ..... همدانی;، ج 18، ص 6ـ8، دفتر انتشارات اسلامی.)
گفتنی است: روایات تفسیری معتبر، معانی گوناگونی برای حروف مقطعه بیان میکند و چون اینها از قبیل "مثبتات" است، بدین معنا که هر یک امری را اثبات میکند و هیچ یک مفاد دیگری را نفی نمیکند، پس مطالب آنها قابل جمع است و ممکن است همه آنها درست باشد.(ر.ک: تفسیر تسنیم، آیتالله جوادی آملی، ج 2، ص 69ـ129، مرکز نشر اسرأ.)
این که حروف مقطعه رمز و سرّی باشد میان خداوند متعال و رسول اکرمـ و مراد از آن فهمیدن دیگر و سردرآوردن آنها از این رموز نیست ـ، قولی است که در مقابل تفاسیر دیگر در مورد تفسیر حروف مقطعه قرار دارد. آری، عدهای از بزرگان معتقدند این حروف رمزی است میان خدا و رسولو اولیای الهی: و دیگران به آن دسترسی ندارند و باید از باب ایمان به غیب آن را پذیرفت.
بر اساس رأی مزبور، نباید برای فهم معنای حروف مقطعه کوشش کرد و این در صورتی است که ما بخواهیم از راه علوم متعارف حصولی بدان دست پیدا کنیم، امّا طبق حدیث "نوافل" که میگوید: انسان بر اثر نوافل، محبوب خدای سبحان میشود و آن گاه خدا چشم و گوش او میشود.(اصول کافی، شیخ کلینی;، ج 2، ص 352، دارالتعارف للمطبوعات.)
افرادی که از راه فرایض و نوافل الهی، به خداوند نزدیک میشوند، میتوانند به این رموز دست یابند.
البته بعضی از مفسران قائلند: رمز بودن حروف مقطعه با آن چه در آیات دربارة قرآن کریم آمده (کتاب هدایت و بیان و تبیان) و با دستور تدبر در همة آیات آن، سازگار نیست، بنابراین لازم است دست کم برخی از مراتب فهم معنای حروف مقطعه بهره دیگران شود و به آن دست یابند.(ر.ک: تفسیر تسنیم، همان، ج 2، ص 100 ـ 104، مرکز نشر اسرأ.)
با توجه به این که قرآن کریم کتاب هدایت است، این کتاب "تبیان کل شیء" است در آن چه مربوط به هدایت بشر میباشد. حروف مقطعه به ما میفهماند که کلمات و آیات قرآن از همین حروف تشکیل شده است، اگر شما میگویید این کتاب از سوی خدا نیست، دست کم سورههایی مانند آن بیاورید. پس حروف مقطعه "هزل" نیست، بلکه منشأ هدایت است و بشر را به الهی بودن قرآن رهنمون مینماید
moeinm37
10-02-2008, 21:47
اگر حروف مقطعه سرّی میان خدا و رسول است، پس چرا در برخی از احادیث "کهیعص" به کربلا، عطش و... تفسیر شده است؟
اولاً: در مورد حروف مقطعه ـ که در آغاز 29 سورة قرآن آمده است ـ تفاسیر متعددی ارائه شده که یکی از آنها این است که این حروف سرّ و رمزی میان خدا و رسول میباشد. این تفسیر، یکی از احتمالات در مورد حروف مقطعه است و به صورت قطعی نیست; از این رو، آن چه در برخی از روایات میخوانیم که هر یک از حروف "کهیعص" به کربلا، هلاکت یزید، عطش و صبر اشاره دارند، با رمز و سرّ بودن این حروف تنافی ندارد; زیرا، رمز و سرّ بودن یک احتمال در تفسیر این حروف است و احتمالات دیگری نیز وجود دارد.
ثانیاً: گرچه حروف مقطعه رمز و سرّ میان خدا و رسول است، هیچ مانعی ندارد که برخی از اسرار این حروف از طریق پیامبر و ائمه: برای ما بیان شود. بنابراین، روایتی که "کهیعص" را به کربلا، عطش و... معنا کرده است، در حقیقت یکی از اسرار این حروف را بیان کرده است که اگر معصوم بیان نکرده بود، ما به این سرّ پی نمیبردیم
moeinm37
10-02-2008, 21:47
منظور از حروف مقطعه قرآن چیست ؟
در رابطه با حروف مقطعه، نظرات متفاوتی از سوی قرآنپژوهان ابراز شده که به طور خلاصه به بخشی از آنها اشاره میشود:
1- «حروف مقطعه» از نوع متشابهات قرآنی است که علم آن مخصوص به خداوند است، (رک: سیوطی - الاتقان، ج 3، ص 24 - تفسیر طبری، ج 1، ص 72).
2- حروف مقطعه هر سوره، نام همان سوره است؛ چنان که سورههای «یس»، «طه»، «ص» و... هر یک به این اسامی نامیده شدهاند، (زمخشری، کشاف، ج 1، ص 21).
3- هر یک از این حروف، اشاره به اسمی از اسمای حسنای الهی است و بعضی نیز رمز و اشاره به نام پیامبر اکرم(ص) است.
4- حروف مقطعه از ناحیه خدا، سوگندهایی است مبنی بر این که این کتاب از سوی او است، (ر.ک: قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج 1، ص 110).
5- این حروف برای متنبه نمودن مردم و برقراری آرامش مجلس، به هنگام رساندن آیات الهی از سوی پیامبر(ص) است، (ر.ک: رشید رضا، تفسیر المنار، ج 8، ص 296).
6- این حروف در واقع رمز و سری میان خداوند و رسول اکرم(ص) است که تنها پیامبر و افراد پاک میتوانند از آنها آگاهی یابند، (بلاغی، محمدجواد، آلاء الرحمن، ج 1، ص 64).
7- حروف مذکور، برای آگاه نمودن پیامبر(ص) از نزول وحی و تمایز آن از سخنان بشری نازل شده است، (الاتقان، ج 3، ص 31).
8- با تدبر در سورههای دارای حروف مقطعه مشترک، روشن میشود که مضامین و سیاق آنها، با یکدیگر مشابه و متناسب است، (ر.ک: تفسیر المیزان، ج 18، ص 6 - 8).
9- تمامی بحثها، بر محور حکمت وجود حروف مقطعه دور میزند و ربطی به کنه و حقیقت وجود آنها ندارد؛ زیرا انسان از آگاهی یافتن بر آنها ناتوان است، (صبحی صالح، مباحث فی علوم القرآن، ص283).
10- این حروف گرچه از متشابهات قرآن محسوب میشود؛ اما گروه راسخان در علم میتوانند از آنها آگاهی یابند، (ر.ک: قاضی عبدالجبار، متشابه القرآن، ج 1، ص 13).
11- اینها سرآغاز سورههایی است که خداوند قرآن را با آنها شروع کرده است از میان مفسران، مجاهد این قول را پذیرفته است، (تفسیر المنار، ج 1، ص 122).
گفتنی است تفاسیر دیگری نیز درباره «حروف مقطعه»، از جانب قرآنپژوهان ارائه گشته و روایات زیادی نیز در اینباره نقل شده است، (تفسیر البرهان، ج 1، ص 53 و ج 2، صص 2، 176، 206 و 277 -بحارالانوار، ج 89، ص 373 - تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 320).
برای آگاهی بیشتر درباره تفسیرهای حروف مقطعه ر.ک:
1- جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، ج 2، ص 69 - 129، مرکز نشر اسراء
2- معرفت، محمدهادی، تناسب آیات، ص 135 - 165، بنیاد معارف اسلامی قم
moeinm37
10-02-2008, 21:48
معنای حروف مقطعه در قرآن چیست؟
درباره کلمات مقطعه اوائل برخی سورهها مانند الم سؤال کردید، در پاسخ یادآور میشویم که درباره این کلمات نظرات مختلفی از مفسران عرضه شده است که برخی از آن نظرها را برایتان یادآور میشویم:
1 - این کلمات از متشابهاتی است که تأویل آنها را جز خدا نمیداند.
2 - اشاره به نامهای خداوند است مثلاً الم معنای آن این است که «انا اللَّه اعلم؛ منم خدایی که میدانم».
3 - آوردن این کلمات به این منظور است که نشان دهد قرآن مجید که همگان از آوردن آن، عاجز و ناتوان میباشند از همین حروف تهجی که تمام جملات و کلمات از آنها ساخته میشوند ساخته شده است بنابراین شما هم اگر میتوانید از این حروف چنین کلامها و جملاتی بسازید در حالی که نمیتوانید مانند اینکه یک مهندس که نقشه جالبی برای ساختمان کشیده و آن نقشه را به طرز بدیعی پیاده کرده است میگوید این خانه از این آجر و گچ و سیمان و آهن درست شده است این مصالح در اختیار شما و همگان است اگر میتوانید از این مصالح شما هم چنین خانه جالب با این نقشهی زیبا و بدیع بسازید، قول دیگری درباره کلمات هست که مرحوم علامه طباطبائی صاحب تفسیرالمیزان آن را برگزیدهاند که این کلمات با محتوای سورهیی که در آغاز آن قرار گرفتهاند ارتباط دارند و اینها رمزهایی هستند ما بین خدا و پیامبر.
ممکن است اینجا این سؤال مطرح شود که قرآن مجید برای تبیین به انسانها است و مگر خداوند از بندگانش باکی داشته تا رمزی با آنان سخن بگوید پاسخش این است که صحیح است قرآن مجید برای تبیین از طریق تفسیر پیامبر و امامان معصومین«علیهم السلام» صورت گیرد چنانکه خداوند میفرماید: «لتبین الناس ما نزل الیهم؛ تا برای آنان بیان کنی آنچه به سوی آنان نازل گشته است» بر این اساس اشکالی ندارد که برخی از آیات قرآن به خاطر مصالح مهمتری به صورت رمزی معانی را تفهیم کند مانند اینکه مردم به پیامبر و امامان«علیهم السلام» مراجعه کنند و از طریق آنان به فهم بیشتر و آگاهی وسیعتر درباره قرآن دست یابند و این راهی باشد برای مراجعه بیشتر مردم تا مسئله رهبری هر چه بیشتر و بهتر تحکیم یابد.
آری معانی آیات قرآن مجید ابعادی دارد که برخی از آنها برای انسانهای دیگر نیز قابل وصول است ولی ابعادی از آن هم جز برای پیامبران و امامان قابل دست یافتن نیست
moeinm37
10-02-2008, 21:48
منظور از حروف مقطعه در قرآن چیست؟
حروف مقطّعه (یعنی جداجدا -) چهارده حرف از الفبای زبان عرب در ابتدای 29 سوره قرآن مجید میباشد که آنها را حروف مقطعه یا فواتح سور مینامند. و عبارتند از:
الف - ح - ر - س - ص - ط - ع - ق - ک - ل - م - ن - ه’- ی -/
حروف مقطعه در قرآن کریم یک حرفی، دو حرفی، سه حرفی، چهار حرفی و پنج حرفی است که به ترتیب عبارتند از:
یک حرفی: ص - ق - ن؛
دو حرفی: طه - طس - یس - حم؛
سه حرفی: الم - الر - طسم؛
چهار حرفی: المص - المر؛
پنج حرفی: کهیعص - حمعسق؛
حضرت علی(ع) فرموده: هر کتابی را گزیده و چکیدهای است و چکیده قرآن، حروف مقطّعه آن است.{1}
مفسران در تفسیر حروف مزبور اقوال و آرأ بسیاری بیان نمودهاند از جمله فخرالدین رازی در جلد اول تفسیر کبیر خود موسوم به «مفاتیح الغیب» متجاوز از بیست نظر و شیخ طوسی در جلد اول تبیان، متجاوز از ده قول نقل نمودهاند، که به جهت اختصار از شرح آنها صرف نظر و فقط بذکر بعضی اقوال مفسران به شرح زیر اکتفا میشود.
1. حروف مزبور، نامهای پروردگار یکتا است مانند: الم و الر، که سه حرفی است و هر یک از آن حروف مأخوذ از اسمی از اسمأ الهی است و باعتبار اینکه در عرف عرب، حرف واحد بر کلمهای دلالت دارد که آن حرف در آن کلمه باشد معنای آن چنین است: خدای لطیف و رحمان - خدای لطیف و رحیم مانند حروف اختصاری که امروزه رائج است بجای دکتر از رمز D-r استفاده میشود.
از ترکیب حروف الر - حم - ن کلمه الرحمن حاصل میشود. همچنین کهیعص که پنج حرفی میباشد و هر یک از آن حروف بشرح زیر اشاره بصفات خداوند سبحان میباشد: کاف رمز نامهای کافی، کریم و کبیر است. هأ اشاره بهادی - یأ اشاره به رحیم، حکیم، حلیم علیم، حمید و مجید - عین ناظر به علیم، عزیز، عظیم و عادل - صاد اشاره به صادق است چنانکه امیرالمومنین علی(ع) در بعضی ادعیه فرموده: یا کهیعص! یا حمعسق! اغفرلی.{2}
2. حروف مقطعه قرآن سوگند به اسمای حسنی پروردگار است مانند الم ذلک الکتاب لا ریب فیه: یعنی سوگند بخداوند لطیف و مجید قرآن کتابی است که شکی در آن نیست.{3}
3. این حروف از متشابهات قرآن است که خدای سبحان علم به آن را به خود اختصاص داده و در ذیل آیه هفتم از سوره آل عمران فرموده: تأویل متشابهات را جز خدا کسی نمیداند.
4. این حروف اشاراتی است به نعمتهای خدا و بلاهای او و مدت زندگی اقوام و عمر و اجل آنها/
5. این قرآن که تمامی شما مردم را از آوردن مثلش عاجز کرده از جنس همین حروفی است که همواره با آن گفتگو میکنید و در خطبهها و کلمات خود به کار میبندید، باید از اینکه نمیتوانید مثل آن را بیاورید بفهمید که این کلام از طرف خدای تعالی است.
6. این حروف به منظور ساکت کردن کفار در ابتدای سوره قرار گرفته چون مشرکین به یکدیگر سفارش میکردند: مبادا به قرآن گوش دهید، و هرجا کسی قرآن میخواند سر و صدا بلند کنید تا صوت قرآن در بین صوتهای نامربوط گم شود در قرآن به این جریان در آیه (لاَتَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِیهِ);{4} اشاره شده است و گاهی میشد که در هنگام شنیدن صوت قرآن سوت میزدند، و بسا میشد کف میزدند و گاهی صداهای دسته جمعی در میآوردند تا رسول خدا را در خواندن آن دچار اشتباه سازند، برای همین خدای تعالی در آغاز بعضی از سورههای قرآن این حروف را نازل کرد تا آن افراد بی ادب را ساکت کند، چون آنها وقتی این حروف را میشنیدند. به نظرشان عجیب و غریب میآمد و به آن گوش فرا داده دربارهاش فکر میکردند و در این فرصت صدای قرآن به گوششان میرسید/
علامه طباطبایی میفرماید: این حروف رموزی هستند بین خدای تعالی و پیامبرش که معنای آنها از ما پنهان است و فهم عادی ما راهی به درک آنها ندارد، مگر به همین مقدار که حدس بزنیم بین این حروف و مضامینی که در سورههای هر یک آمده ارتباط خاصی هست. ممکن است اگر اهل تحقیق در مشترکات این حروف دقت کنند، و مضامین سورههایی را که بعضی از این حروف در ابتدای آنها آمده با یکدیگر مقایسه کنند، رموز بیشتری برایشان کشف میشود.{5}
ملای رومی هم در این مورد چنین سروده است:
این الم و حم ای پدرآمدست از حضرت مولی البشر
هر الف لامی چه میماند بدینگر تو جان داری بدین چشمش مبین
گرچه ترکیبش حروفست ای همام مینماید هم به ترکیب عوام
کاندر آن ترکیب باشد معجزاتکه همه ترکیبها گشتند مات
ظاهرش ماند به ظاهرها و لیک قرص نان از قرص مَه دور است لیک
[1]. المیزان در ذیل آیه 1 سوره شوری/
[2]. سرّ البیان فی علم القرآن، 108/
[3].همان /
[4]. سوره فصلت، آیه 226/
[5].المیزان، سوره شوری، آیه 1
moeinm37
10-02-2008, 21:49
آیا حروف مقطعه در قرآن با محتوای سورههایی که با این حروف آغاز شده ربط دارد؟
در مورد حروف مقطعه در قرآن تفسیرها و تأویلهای متعددی شده است، که از جمله آن این است که آن حروف در آن سوره غلبه دارد. مفسرانی همانند "زرکشی" در "البرهان فی علوم القرآن" ج 1، ص 169، و "علامه طباطبایی در المیزان" ج 18، ص 8، گفتهاند حروف مقطعه در آغاز هر سوره گویای این حقیقت است که فراوانی آن حرف یا حروف در آن سوره از دیگر حروف بیش تر است.(1)
پی نوشتها:
1 - بهاءالدین خرمشاهی، دانشنامه قرآن، ح 1، ص 926.
moeinm37
10-02-2008, 21:49
قرآن چند آیه دارد؟
آنچه چه مسلم و اجماعی است، این است که آیات قرآن مجید از شش هزار(6000) آیه کمتر نمیباشد، ولی در بیشتر از آن اختلاف نظرهایی وجود دارد.{1} برخی از عواملی که باعث اختلاف در تعداد آیات شده عبارتند از:
1.عدهای حروف مقطعه را یک آیه شمردهاند، ولی برخی آنها را یک آیه مستقل به حساب نیاوردهاند.{2}
2.ابو عمر و دانی میگوید:من در قرآن کلمهای جز "مدها متان "{3} کلمه دیگری نمیشناسم که یک آیه به حساب آمده باشد، در حالی که دیگران کلمات دیگری مانند: "والنجم "، "و الضحی "، "و العصر"را یک آیه مستقل شمردهاند.{4}
3.مهمترین علت اختلاف در شمارش آیات قرآن این است که رسول خدا(ص) به منظور آگاه ساختن مردم به تمام شدن آیه، در انتهای آیه وقف میکرد، ولی گاهی به علت پیوستگی مطلب، آن دو را به همدیگر وصل میکرد و بدون وقف ادامه میداد. در نتیجه این توهم در مردم پدید آمد که این وصل، علامت انقطاع و تمام شدن آیه نیست. و در تعداد آیات قرآن روایات و نظرها مختلف شد، و هر فرقه و گروهی بر حسب روایاتی که در نظرآنها بر دیگر روایات رجحان داشت عدد خاصی را ذکر کردند، تا این که همین اختلاف روایات باعث به وجود آمدن عددهای مختلف مکی، مدنی، کوفی، بصری و شامی در شمار آیات قرآن گردید.{5}
اما به نظر میرسد از بین این اقوال صحیحترین عدد، عدد کوفی یعنی شش هزار و دویست و سی و شش (6236)آیه است که دارای سند عالی است و از حضرت علی علیه السلام گرفته شده است.{6}
سیوطی در الاتقان اسناد عدد کوفی را این گونه ذکر کرده است: "حمزْبن حبیب الزیات وابی الحسن الکسائی و خلف بن هشام "و"قال حمزْ اخبرنابهذالعدد ابن ابی لیلی، عن ابی عبدالرحمن السلمی، عن علی بن ابی طالب - علیه السلام "{7}
[1].لاتقان فی علوم القرآن، سیوطی، ج 1 ص 123، انتشارات زاهدی و شریف رضی
[2].لاتقان، همان، ص 230 و 239
[3].الرحمن، 64
[4].لاتقان، همان، ص 230
[5].ر.ک: الاتقان، همان، ص 231 / پژوهشی در تاریخ قرآن، دکتر سید محمد باقر حجتی، ص 70، دفتر نشر فرهنگ اسلامی / تاریخ قرآن آیت الله معرفت، ص 82، نشر سمت
[6]..ک: مجمع البیان، طبرسی، ج 1، ص 36، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات بیروت / پژوهشی در تاریخ قرآن، محمد باقر حجتی، همان، ص 72 / تاریخ قرآن، آیات الله معرفت، همان ، ص 82
[7].لاتقان، همان، ص 233
moeinm37
10-02-2008, 21:49
حروف مقطعه قرآن چه مفهوم و کاربردی دارند؟
برخی از سوره ها باحروفی آغاز می شود که چون ناپیوسته قرائت می شود، به حروف مقطعه نام گذاری شده است. تبیین این حروف از آغاز تاریخ تفسیرتاکنون همواره توجه مفسران و قرآن پژوهان را به خود معطوف داشته و در تحلیل آن دو راه پیموده اند:
1 - برخی این حروف را راز و رمزی میان خدا و رسول اکرم (ص) دانسته، از این رو آن را غیر قابل تفسیرمی دانند
2 - گروه دیگری (که بیشتر آنها مفسران و قرآن شناسان هستند) برآنند که این حروف مانند سایر آیات اگر چه معرفت کنه آن میسور نیست، لیکن تفسیر پذیر است.(1)
ابتدا برخی از ویژگی های حروف مقطعه را ذکر می کنیم، سپس به برداشت ها و تحلیل های مفسرانی از حروف مقطعه می پردازیم. برخی از ویژگی های حروف مقطعه عبارت است از :
1 - حروف مقطعه از مختصات قرآن است و در سایر کتاب های آسمانی مانند تورات و انجیل سابقه ندارد.
2 - این حروف اختصاص به سوره های مکی یا مدنی ندارد، زیرا در 27 سوره مکی و در دو سوره مدنی آمده است.
3 - حروف مقطعه اوایل سوره ها ، برخی یک حرفی است ، مانند : "ن" و "ق" و برخی دو حرفی مانند : "طس" ، "یس" ، "طه" و "حم" و برخی سه حرفی، مانند : "الم"، "الر" و "طسم" و برخی چهار حرفی مانند : "المص" و برخی پنج حرفی، مانند: "کهیعص" و "حم عسق".
4 - برخی از این حروف اصلا تکرار نشده است، مانند "ن" و "ق" ؛ بعضی دوبار تکرار شده ، مانند "ص" که در سوره "ص" به طور مستقل ذکر شده و در سوره اعراف جزو "المص" قرار گرفته ؛ برخی از آنها شش بار تکرار شده، مانند "الم" و بعضی از آنها هفت بار تکرار شده، مانند "حم" و آن سوره های هفتگانه به "حوا میم سبعه" موسوم است.
5 - حروف مقطعه پس از حذف مکررات آن ها چهارده حرف است.(2)
6 - در 29 سوره ای که حروف مقطعه دارد، در آغاز یا متن آنها سخنی از وحی، نبوت و قرآن است و این یک مطلب مشترک بین این سوره ها می باشد.
7 - بین حروف مقطعه هر سوره با محتوای آن سوره ارتباط خاصی است. بر این اساس ، همه سوره هایی که با حروف مقطعه همگون آغاز می شود، در خطوط کلی مضامین نیز همگون است. اما این که حروف مقطعه بر چه معنا و مفهومی دلالت دارد، آرا و احتمال های گوناگون ابراز شده که برخی از آنها عبارت است از : (3)
أ) حروف مقطعه از متشابهاتی است که علم آن مخصوص خدا است و درک آن میسور غیر خدا نیست.
ب) حروف مقطعه هر سوره نام همان سوره است، چنان که سوره های "یس" و "طه" و "ص" و "ق" هر کدام به نام حروف مقطعه خود نام گذاری شده اند.
پ) حروف مقطعه نام های قرآن کریم است.
ت) هر یک از حروف مقطعه، علامت اختصاری و اشاره به اسمی از حسنای الهی و برخی نیز رمز و اشاره به نام پیامبر اکرم (ص) است.
ث) حروف مقطعه اجزای اسم اعظم الهی است و اگر به درستی و از روی بصیرت ترکیب شود، اسم اعظم ظهور می کند. اسم اعظم نامی است که با آن می توان در جهان هستی، تصرف کرد و انسان های عادی به معرفت آن دسترسی ندارند.
ج) حروف مقطعه سوگندهایی است که خداوند یاد کرده بر این که قرآن، کلام و کتاب اوست. سر سوگند به این حروف آن است که حروف الفبا دارای شرافت و حرمت است.
چ) این حروف براساس حساب ابجد اشاراتی است به مدت بقای اقوام و امت ها و اجل آنها و نعمت ها و بلاها ، چنان که در روایات آمده است که "المص" ناظر به انقراض دولت اموی است.
خ) حروف مقطعه برای مرز بندی بین سوره ها و نشانه انقضای سوره قبلی و شروع سوره بعدی است.
خ) این حروف به منزله خلاصه و پیام اجمالی محتوای سوره است. (4)
د) حروف مقطعه مقدمه و کلید سوره ها است.
ذ) سوره های دارای حروف مقطعه مشترک ، در مضامین و سیاق نیز با یکدیگر مشابه و متناسب است و این تشابه ویژه میان سوره های مزبور با سایر سوره ها وجود ندارد.
ر) حروف مقطعه رمز و سری بین خدا و رسول اکرم (ص) است و مقصد از آن افهام دیگران نیست.
ز) خداوند می خواهد بگوید که قرآن از جنس همین حروف الفبا است که روزمره با آن سر و کار دارید اما از آوردن مثل آن ناتوان هستید و نمی توانید مثل قرآن بیاورید، پس بفهمید که این کلام از ناحیه خداوند است.
در بسیاری از سوره ها ، پس از حروف مقطعه ، آیه بعدی در مورد قرآن و نزول وحی است.
پی نوشت ها :
1 - آیت الله عبدالله جوادی آملی، تسنیم، ج2 ، ص 63 و.63
2 - همان ، ص 65 و 66.
3 - بهاءالدین خرمشاهی، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج1، ص 925.
4 - تسنیم، ج2، ص 80 تا 95، با تلخیص.
moeinm37
10-02-2008, 21:51
معنای الف، لام، میم،چیست؟
این حروف رموزی هستند بین خدا و پیامبر بزرگوارش. رموزی که معنای آن از ما پنهان شده و فهم ما راهی برای درک آن ها ندارد، مگر به همین مقدار که حدس بزنیم بین این حروف و مضامینی که در سوره ها آمده، ارتباط هست. یا از مضمون روایات بتوانیم به برخی از اسرار آن دست یابیم.
اگر بعضی ار مفسران معناهایی را برای حروف مقطعه ذکر کرده اند، احتمالاتی است که مطرح شده است، وگرنه به طور قطع نمی توان گفت که حتماً معنای آیة یکم سورة ق، قدّوس و بعضی دیگر از اسمای خداوند باشد.
مفسران بزرگ در تفسیر حروف مقطّعه اختلاف کرده اند. مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان چند قول را به نقل از تفسیر مجمع البیان نقل می فرماید:
1- حروف مقطّعه از متشابهات قرآن بوده که خدا علم آن را به خود اختصاص داده، چنان که در ذیل آیة هفتم آل عمران به آن اشاره فرموده است.
2- هر یک از این حروف نام سوره ای است که در آغاز آن سوره قرار دارد.
3- اسمهایی هستند برای مجموع قرآن.
4- بر اسمهای خدا دلالت دارند. حروفی که از اسمای خدا گرفته شده، طرز گرفته شدنش مختلف است؛ بعضی حروف از اوّل نام خدا گرفته شده، مانند کاف که "کافی" است، و بعضی از اخر گرفته شده، مانند میم که از "عالم" گرفته شده است.
5- این حروف اسمهایی از خدا است، امّا مقطّعه و بریده، که اگرکسی بتواند آن ها را آن طور که باید، ترکیب کند، به اسم اعظم خدا دست یافته است. این معنا از روایات استفاده می شود، لکن ما قادر بر ترکیب آنها نیستیم.
6- سوگندهایی است که خدا خورده بر این که قرآن کلام او است.
7- اشاراتی است به نعمت های خدا و بلاهای او و مدّت زندگی اقوام و اجل شان.
8- امت اسلام تا آخر دهر باقی می ماند و منقرض نمی شود.
9 - به منظور ساکت کردن کفار در ابتدای سوره ها قرار گرفته است، چون مشرکان به یکدیگر سفارش می کردند مبادا به قرآن گوش دهید، و هر جا کسی قرآن میخواند، سر و صدا کنید تا صدای قرآن بین صوتها گم شود. بسا میشد کف می زدند و صداهای دسته جمعی در می آوردند، تا رسول خدا(ص) را در خواندن آن دچار اشتباه کنند. به همین جهت خدا این حروف را نازل فرمود تا کفار را ساکت کند و با گوش دادن و فکر کردن دربارة آن، آن ها را از جار و جنجال باز دارد، در نتیجه صدای قرآن به گوش کفار رسد.
10- از قبیل حروف الفبا می باشد که می خواهد بفهماند: قرآنی که تمامی شما مردم عرب را از آوردن مثلش عاجز کرده،از جنس حروفی است که روزمره با آن گفتگو می کنید و در خطبه ها و کلمات خود به کار می بندید. در نهایت از این که نمی توانید مثل قرآن را بیاورید، بفهمید این کلام از ناحیة خدا است. اگر در چند جا و چند سوره این حروف تکرار شده، برای این است که همه جا محکم برهان خود را به رخ کفار بکشد.
حال با این اختلاف در تفسیر حروف مقطعه خواهید دانست نمی توان معانی و ترجمة قطعی و دقیقی را برای آنها قائل شد. حروف مقطعه در ابتدای 29 سوره آمده است و این از مختصّات قرآن می باشد که در هیچ کتاب آسمانی دیگر دیده نمی شود(2)
پی نوشت:
1 - تفسیر المیزان، ج 18، ص 10؛ بهاء الدین خرمشاهی، دانشنامة قرآن، ج اول، ص 925 -926 ؛ با تلخیص.
moeinm37
10-02-2008, 21:52
دربارهء حروف مقطعه توضیحاتی ارائه دهید؟
درباره کلمات مقطعه اوئل برخی سورهها مانند آلم سؤال کردید، در پاسخ یاآور میشویم که درباره این کلمات نظرات مختلفی از مفسران عرضه شده است که برخی از آن نظرها را برایتان یادآور میشویم:
1 - این کلمات از متشابهاتی است که تأیل آنها را جز خدا نمیداند.
2 - اشاره به نامهای خداوند است مثلا الم معنای آن این است که انالله اعلم ترجمه: منم خدایی که میدانم.
3 - آوردن این کلمات به این منظور است که نشان دهد قرآن مجید که همگان از آوردن آن، عاجز و ناتوان میباشند از همین حروف تهجی که تمام جملات و کلمات از آنها ساخته میشوند ساخته شده است بنابراین شما هم اگر میتوانید از این حروف چنین کلامها و جملاتی بسازید در حالی که نمیتوانید مانند اینکه یک مهندس که نقشه جالبی برای ساختمان کشیده و آن نقشه را بطرز بدیعی پیاده کرده است میگوید این خانه از این آجر و گچ و سیمان و آهن درست شده است این مصالح در اختیار شما و همگان است اگر میتوانید از این مصالح شما هم چنین خانه جالب با این نقشهی زیبا و بدیع بسیازید،قول دیگری درباره کلمات هست که مرحوم علامه طباطبائی صاحب تفسیر المیزان آنرا برگزیدهاند که این کلمات با محتوای سورهیی که در آغاز آن قرار گرفتهاند ارتباط دارند و اینها رمزهایی هستند مابین خدا و پیامبر.
ممکن است اینجا این سؤال مطرح شود که قرآن مجید برای تبیین به انسانها است و مگر خداوند از بندگانش باکی داشته تا رمزی با آنان سخن بگوید پاسخش این است که صحیح است قرآن مجید برای تبیین مسائل برای انسانها است ولی منافات ندارد که تبیین از طریق تفسیر پیامبر و امامان، معصومین«علیهم السلام» مراجعه کنند و از طریق آنان به فهم بیشتر و آگاهی وسیعتر درباره قرآن دست یابند و این راهی باشد برای مراجعه بیشتر مردم تامسئلهی رهبری هر چه بیشتر و بهتر تحکیم یابد.
آری معانی آیات قرآن مجید ابعادی دارد که برخی از آنها برای انسانهای دیگر نیز قابل وصول است ولی ابقادی از آن هم جز برای پیامبران و امامان قابل دست یافتن نیست
moeinm37
10-02-2008, 21:52
چرا حروف مقطعه قرآن در آغاز سوره ها می باشد؟ آیا تاءویل این حروف جایز می باشد؟
درباره علّت قرار گرفتن حروف مقطعه قرآن در آغاز سورهها، میتوان به اقوال ذیل اشاره کرد:
الف) علت قرار گرفتن اینها، به این جهت است که اینها اسمهایی برای سورهها است، از این رو لازم بود در آغاز سورهها قرار گیرند. زمخشری، این قول را به بسیاری از علما نسبت میدهد، (تفسیر کشاف، ج 1، ص 21، چاپ بیروت،نشر دار الکتاب العربی؛ رشید رضا، محمد، تفسیر المنار، ج 1، ص 122، چاپ بیروت، نشر دار المعرفه).
ب) برخی گفتهاند: اینها سرآغاز سورهها هستند که خداوند متعال، قرآن را با آنها آغاز کرده است؛ بنابراین لازم بود حروف مقطعه در ابتدای این سورهها، قرار گیرند تا آنها از سورههای دیگر تمایز پیدا کنند. از میان مفسران، مجاهد این نظریه را انتخاب کردهاست.
ج) سیوطی از خویی، چنین نقل میکند که این گونه حروف، به این جهت در آغاز قرار گرفته تا پیامبر(ص) از طریق این نوع حروف به نزول وحی متوجّه شود و به لحاظ تمایز قرآن از سخنان بشری، از الفاظ تنبیهی غیر متعارف بشری استفاده گردیده است،(سیوطی، الاتقان، ج 3، ص 31، منشورات الرضی، زاهدی).
و) گروهی گفتهاند: خداوند این حروف را در آغاز قرار داد، تا مردم عرب از آن، دچار شگفتنی شوند، و به جهت این تعجّب به آن گوش فرا دهند. استماع آنها نیز باعث شود که جملات بعدی را هم بشنوند. به عبارت دیگر: علت انتخاب این شیوه این بود که در اوایل بعثت درمکه، وقتی عربها قرآن را میشنیدند، آن را استهزا میکردند. پس خداوند برای جلب توجّه اذهان، این نظم بدیع را نازل فرمود تا با سکوت مجلس و اشتغال اذهان به آنها، صدای قرآن به گوش همه برسد. هم چنین در اوایل هجرت پیامبر(ص) به شهر مدینه، سوره بقره و آل عمران نیزبرای جلب توجه اهل کتاب بدین شکل نازل شد. کیفیت نزول سورهها، نشان میدهد که با سپری شدن اوضاع حاکم بر مدینه و سالیان نخست هجرت، نزول این نوع حروف هم برداشته شد، (تفسیر المنار، ج 8، ص 296 ـ 298؛ صبحی صالح،مباحث فی علوم القرآن، ص 265، چاپ بیروت، نشر دار العلم).
ه) هم چنین گفته شده است: اینها در حقیقت سوگندهایی است که خداوند در آغاز این سورهها، به آنها سوگند خورده است. اصولاً حروف الفبا دارای شرافت است؛ زیرا کتابهای آسمانی، اسمای حسنای الهی، صفات علیای او و لغتهای اقوام مختلف با همین حروف شناختهمیشود. بنابراین خداوند به جهت القای مطلب ـ به خصوص مطالب مهم جهت جلب افکار عمومی، این نوع حروف را در آغاز بعضی از سورهها قرار داد، (قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج 1، ص 110، چاپ بیروت، نشر دارالکتب العلمیه).
و) این مطلب نیز مورد اشاره قرار گرفته که نزول این گونه حروف در آغاز کلام، بدین جهت است که به مردم گوشزد کند که قرآن، چیز جدابافتهای از جنس کلام نیست و قرآن نیز از همان موادی که آنان از آنها جمله میسازند، درست شده است. این اعجاز قرآن را میرساند کهخداوند از چنین حروف سادهای، میتواند آن معانی بلند را بسازد؛ چنان که از خاک، آدم و نعمتهای بی شماری را آفریده است.
مفسّران درباره این که، آیا تأویل این حروف هم جایز و صحیح است، یا نه؟ نظرات مختلفی دارند. یک قول این است که این حروف، از متشابهات قرآن محسوب میشود و خدای سبحان تأویل و علم آن را، به خود اختصاص داده است. سیوطی به این نظریه معتقد است،(سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج 3، ص 24).
و ابو جعفر طبری در تفسیر خود، مقصود از متشابه را همین حروف مقطعه دانسته است، (تفسیر طبری، ج 1، ص 72).
به نظر دکتر صبحی صالح، تمام مباحث بر محور حکمت وجود اینها دور زده، و ربطی به کنه و حقیقت وجود اینها پیدا نمیکند، زیرا انسان از آگاهی یافتن بر اینها عاجز است، (مباحث فی علوم القرآن، ص 283).
قول دیگر این است که گرچه اینها از متشابهات است؛ امّا گروه راسخین در علم میتوانند از حقیقت آنها آگاه شوند. ابوالحسن اشعری و ابواسحاق شیرازی، به این قول معتقداند. راغب اصفهانی هم با تقسیم مسأله به سه بخش، از این نظریه جانبداری کرده است،(همان، ص 282).
قاضی عبدالجبار نیز نظریه فوق را تأیید میکند، (متشابه القرآن، ج 1، ص 13، چاپ قاهره، نشر دار التراث).
در این میان، بسیاری از علمای شیعه هم معتقداند که راسخان در علم میتوانند در پرتو ارجاع متشابه به محکم، از تأویل آیات متشابه آگاه باشند، (ر.ک: امالی مرتضی، ج 1، ص 439 ـ 442؛ سبحانی، جعفر، تفسیرصحیح آیات مشکله قرآن، ص 262، انتشارات توحید).
برخی از این علما، گفتهاند: این قول اخیر را میتوان با سه دلیل ثابت نمود: 1. رسوخ در علم، نشانه آگاهی از تأویل است؛ به این معنا که اتخاذ چنین عنوانی (استواری در دانش) برای این موضوع (تأویل)، با آگاهی از تأویل مناسب است؛ نه با ناآگاهی از آن و فقط ایمان بهصحت انتساب آیه متشابه به خدا.
2. معنای متشابه، گواه بر آگاهی راسخان است؛ زیرا هر گاه معنای متشابه را ثابت نبودن دلالت آیات متشابه بر مقاصد واقعی، بدون مراجعه به محکمات بدانیم و آنها را از حیطه فکر و اندیشه انسانی خارج ندانیم، نه تنها آیات متشابه، بلکه همه آیات قرآن برای آنها مفهومخواهد بود.
3. روایات متواتر، بیانگر آگاهی راسخان از تأویل متشابه و مجموع قرآن است. این روایات در تفسیرهای برهان و نورالثقلین گرد آمده است، (ر.ک: تفسیر صحیح آیات: ص 263؛ کنز العمال، کتاب فضائل، ج 11، ص731؛ سیوطی، تفسیر در المنثور، ج 2، ص 270).
حاصل سخن این که راسخان در علم و انسانهای پاک، توان آگاهی از تأویل را دارند و به لحاظ این که خداوند قرآن را برای هدایت بشر و بهرهگیری از معارف و مطالب آن فرستاده، لازمه چنین کاری این است که سراسر قرآن برای انسانهای آماده به بهرهگیری، قابل فهم ومعلوم باشد. از این رو، میتوان به جواز تأویل تمام آیات قرآن حکم کرد.
گفتنی است که طبق نظر علاّمه طباطبایی در تعریف محکم و متشابه، حروف مقطعه نه از متشابهات محسوب میشود و نه معانی آنها از باب تأویل به شمار میآید، (ر.ک: ترجمه المیزان، ج 18، ص 9).
بنابراین این حروف گرچه از متشابهات محسوب نمیشود؛ امّا اینها در حقیقت یک رموز و اسراری اند که تنها پیامبر و پاکان و راسخان در علم میتوانند از آنها آگاهی یابند، (ر.ک: تفسیر المیزان، ج 3، ص 104 و ج 18، ص 9؛بلاغی، محمدجواد، آلاء الرحمن، ج 1، ص 64).{j
moeinm37
10-02-2008, 21:52
دقیق ترین شمارش تعداد آیات قرآن را برایم بنویسید؟
دقیقترین شماره آیات قران 6236 آیه میباشد
moeinm37
10-02-2008, 21:53
چند کلمة "ربّی" در قرآن وجود دارد؟
کلمة "ربّ" در اصل به معنای مالک و صاحب است; ولی نه هر صاحبی، صاحبی که عهدهدار تربیت و پرورش میباشد. به همین جهت، در فارسی به پروردگار ترجمه میشود. بنابراین "ربّی"; یعنی پروردگارم.(ر.ک: تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، ج 1، ص 35، دارالکتب الاسلامیه.)
این کلمه 97 بار در قرآن کریم تکرار شده است. مانند این آیه: "إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هَـَذَا صِرَ َطٌ مُّسْتَقِیم;(آلعمران،51)، در حقیقت خداوند پروردگار من و پروردگار شماست; پس او را بپرستید ]که[ راه راست این است.
برخی از آیاتی که کلمة "ربّی" در آنها ذکر شده عبارتند از: بقره، 257، مائده، 72ـ117، انعام،15ـ57ـ76ـ77ـ78ـ80ـ161، اعراف، 29ـ33ـ62ـ68ـ79ـ93ـ203ـ187 و...
moeinm37
10-02-2008, 21:53
چرا در سورههایی که با حروف مقطعه شروع میشود، بعد از حروف مقطعه سخن دربارة قرآن کریم، آغاز میشود؟
درباره تفسیر حروف مقطعه نظرات متعددی بیان شده، که یکی از آن تفسیرها این است که این حروف اشاره به این نکته دارد که کتاب آسمانی قرآن کریم با تمام عظمت و اهمیتی که دارد از نمونه همین حروفی است که در اختیار همگان قرار دارد.
در عین حالی که قرآن از همین حروف "الفبأ" و کلمات معمولی ترکیب یافته، به قدری کلمات آن موزون است و معانی بزرگی را در بر دارد که در اعماق دل و جان انسانها نفوذ میکند.
برخی روایات اسلامی نیز مؤید همین تفسیر هستند چنان که حضرت امام سجاد7 میفرماید: "قریش و یهود به قرآن نسبت ناروا دادند گفتند: قرآن سحر است، آن را خودش ساخته و به خدا نسبت داده است، خداوند به آنها اعلام فرمود: "الَّـمَّ # ذَ َلِکَ الْـکِتَـَب;(بقره،1ـ2) یعنی ای محمد6! کتابیکه بر تو فرو فرستادیم از همین حروف مقطعه (الف، لام، میم) و مانند آن که همان حروف الفبای شما میباشد، است".(بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 9، ص 173، مؤسسة الوفأ، بیروت.)
در ضمن سخن به میان آمدن از قرآن کریم، در بیست و چهار مورد از سورههایی که دارای حروف مقطعه هستند میباشد و همه سورههایی که با حروف مقطعه شدهاند چنین نیستند مانند: ابتدای سورة مریم، عنکبوت، روم و...(ر.ک: تفسیرنمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران، ج 1، ص 61ـ66، دارالکتب الاسلامیة، تهران.)
moeinm37
10-02-2008, 21:53
قرآن کلا چند کلمه است وکلمه وسط قرآن چیست ؟
1- کلمه وسط قرآن ((ولیتلطف)) می باشد . سوره مبارکه کهف / 19
2- فهرست زیر برای مشخص شدن تعداد کلمات قرآن ذکر شده است .
تعداد کلمات مآخذ
73440 الکشکول 2: 147
76440 الکشکول 2: 146
77277 بصائر ذوی التمیز 1 : 561 ، الاتقان 1: 70
77434 مقدمتان : 250
77436 مقدمتان : 248
77437 البرهان 1 : 249 ، بصائر ذوی التمیز 1: 561 ،
الاتقان 1: 70 ، الوافی 2: 274
77439 الفهرست : 47 ، مقدمتان : 246 ، کشف الاسرار 10 : 682 ،
الجامع لآحکام القرآن 1 : 65 ، البرهان 1 : 249
77460 قرآن خطی ابن بواب : ص 1] به کوشش D.s.rice [
77701 ترجمه تفسیر طبری 1 : 7 ، مفسران شیعه : 26
77934 روح الجنان 5 : 614 ، الاتقان 1 : 70
79239 التبیان 10 : 438 ، روح الجنان 5 : 614
79270 روح الجنان 5 : 613 ، مفسران شیعه : 26
79277 التبیان 10 : 438
79278 التبیان 10 : 438
79287 التبیان 10 : 438
0 8643 مفتاح القرآن : ص 80 ، بخش اشاریه
77807 المعجم الاحصائی
برای اطلاع از علل اختلاف در تعداد کلمات قرآن به کتاب المعجم الاحصائی جلد اول تألیف دکتر محمود ...... مراجعه شود.
moeinm37
10-02-2008, 21:54
سوره هایی که با حروف مقطعه شروع میشوند، دربارة چیست؟
29 سوره از سورههای قرآن، با حروف مقطعه آغاز میشود. حروف مقطعه "قرآن" همیشه جزء کلمات اسرارآمیز محسوب شده و دانشمندان اسلامی و مفسران، برای آن، تفسیرهای متعددی ذکر کردهاند. نکته قابل توجه این است که 24 مورد از سورههایی که با این حروف، شروع شده است، بلافاصله بعد از آن، سخن از قرآن و عظمت آن به میان آمده، که نشان دهندة ارتباط میان این دو (حروف و عظمت قرآن) است.
آرای دانشمندان در مورد حروف مقطعه در اوایل سوره مختلف است (بر حسب آن چه که فخر رازی در تفسیر کبیر خود بر شمرده است.) افزون بر بیست نظر و دیدگاه در این زمینه وجود دارد که برخی از آنها به صورت اختصار چنین است:
1. این آیات و حروف، از آیات متشابه بوده و برای ما کاملاً مجهول است و علم آن فقط نزد اولیأ الله و مخلصان قرار دارد; یعنی این آیات، رموزی بین خدا و رسول هستند که به آن، جز مطهرون و پاکان دست نیالایند.
در روایتی امام صادقمیفرماید: "الم، رمز و اشارهای است بین خدا و رسولش، و حضرت احدیت نخواسته است که احدی بر آن مطلع گردد; به همین دلیل آن را در قالب حروفی ریخته است که دور از درک اغیار باشد، و این سرّ، فقط بین خدا و رسول، افشا و ظهور یافته است، نه دیگران."(بحارالانوار، ج 89، ص 384.)
در کلام عرب نیز شواهد فراوانی، مبنی بر به کارگیری حروف رمزی، در محاوراتشان به چشم میخورد، و این مسئلة خارقالعاده و بیسابقهای نیست.
2. برخی گفتهاند: این حروف و صداها، تأثیر بسیار بالایی در بیدارسازی شنوندگان داشته که به لحاظ آن، هنگام تلاوت آیات قرآن، سکوت نموده و بدان گوش فرا دهند، و این کار، درست در برابر موضعگیری اعراب و قریش بود، زیرا آنان همین که آوای قرآن را میشنیدند، میگفتند: به این قرآن گوش فرا ندهید; بلکه در آن غلط اندازی نمایید (مضمون آیة 26، سوره فصلت)
3. عدهای دیگری معتقدند که این حروف، حروفی هستند که خداوند به واسطه آنان، قسم خورده همانطوری که بر اشیای دیگر از قبیل "فجر"، "ضحی"، "عصر" و...، اسامی حروف ابجدی نیز سوگند خورده است، زیرا این حروف، ریشه و اساس همة سخنها، از هر لغتی از لغتهای عالم میباشد.
4. علامه طباطبایی; در این زمینه، نظری دارند که خلاصه آن چنین است: اگر سورههایی را که به حروف مشترکی از حروف مقطعه آغاز شدهاند، مورد تدبّر قرار دهی، میبینی که همة آنها، از نظر مضامین و تناسب سیاق، با هم شبیهاند و مطالب مشترکی دارند; بنابراین میتوان نتیجه گرفت که بین این حروف و مضامین این سورهها، ارتباط خاص و ویژهای وجود دارد; البته این ارتباط ممکن است بسیار عمیق و دقیق باشد و فهمهای عادی به آن راه نیابد.
امّا مطلب قابل تأمل، کشف یک اعجاز جدید ریاضی، در حروف مقطعه، توسط شیمیدان معروف مصری، ساکن آمریکا است. این دانشمند مصری، برای تفسیر و کشف حروف مقطعه که در آغاز برخی سورهها وجود دارد از کامپیوتر استفاده کرده است. دکتر رشاد خلیفه، پس از سه سال تلاش شبانهروزی و بیوقفه، با به کارگیری کامپیوتر دریافت که نیمی از حروف 28گانه ابجدی، در آغاز سورهها میگنجد ]و آن همان حروف نورانی چهارده گانه است که تعداد 29سوره، ـ (دوبرابر تعداد آنها ) بدان، آغاز شدهاند[.
بر اساس حکمت خداوند حتماً ما بین این حروف و سورههای مربوطه، یک نوع ارتباط ذاتی برقرار است که شاید کاشف از افق تازهای، از وجوه اعجاز قرآن کریم باشد.
این دانشمند با فراهم شدن نحوة به کارگیری کامپیوتر، شروع به شمارش تمام حروف الفبا، در همة سورههای قرآن پرداختکه تنها عملیات شمارش، دو سال تمام به طول انجامید، آن گاه، شروع به تغذیه کامپیوتر، از میلیونها رقمی که در آن ذخیره شده بود، نمود. در این مرحله از کار، حساب درصدگیری تمام حروف سورههای (29) گانهای که با حروف مقطعه آغاز گردیدهاند، را انجام داد.
سپس در طول یک سال، به انجام مجموعهای از عملیات حسابی پرداخت، که درصدگیری حروف مقطعه بود، که برای نخستین بار در تاریخ اسلام، از یک سری حقایق حیرتآوری پردهبرمیداشت. برای مثال بعد از محاسبات کامپیوتری معلوم شد که حرف "ق" در سورة مبارکه "فلق"، بالاترین درصد را نسبت به حروف دیگر تشکیل میدهد، همانطوری که کامپیوتر، محاسبة نسبت درصدی حرف قاف، در تمام سورههای قرآن را انجام میداد، به محاسبة درصد و نسبت بقیة حروف نورانی چهاردهگانه نیز میپرداخت. بالأخره این دانشمند مصری، توانست به واسطة کامپیوتر، ارزش ریاضی حروف را ارزیابی نموده، مرکز هر حرفی از حروف "الفبا" را که در آغاز سورههای قرآن آمده بود بیابد، و به بیان ارزش حسابی این حروف پرداخته به بسیاری از جنبههایی که ممکن بود کلید کشف راه جدیدی، جهت تفسیر صحیح این حروف باشد، دست یابد.(ر.ک: تناسب آیات، آیتالله محمدهادی معرفت، ص 141، ناشر: بنیاد معارف اسلامی / تفسیر المیزان، ج 18، ص 5و6 / تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، ج 20، ص 347، نشر دارالکتب الاسلامیة.)
moeinm37
10-02-2008, 21:54
حروف مقطعه نوعی رمز بین خدا و رسول است; اگر خداوند میخواست که دیگران از آنها اطلاع پیدا نکنند میتوانست که آنها را با پیامبر اکرمبه طور پنهانی در میان بگذارد و در قرآن بیان نکند...؟
اولاً: حقیقت این است که تفسیر و تأویل بسیاری از آیات، هنوز برای ما مجهول است و علم آن در اختیار "راسخان در علم" است. امام زمانغ که مفسر واقعی قرآن و در حقیقت، "قرآن ناطق" است، پس از ظهور، پرده از بسیاری تأویلها برمیدارد و قرآن را ـ تا جایی که فهم مخاطبان اقتضا کند ـ تفسیر مینماید و اسرار و رموز نهفته در حروف مقطعه نیز میتواند به دست آن حضرت تفسیر شود; بنابراین، وجود این حروف را به هیچ وجه نمیتوان بیفایده دانست; حتی اگر برای ما و در مقطعی از زمان مجهول باشد.
وانگهی هدایت مصادیق زیادی دارد و حروف مقطعه هم نظم حساب شدهای دارد که انسانها را به صدق پیامبر9 و علم بیپایان خداوند هدایت میکند.
تحقیقات جالبی دربارة حروف مقطعه صورت گرفته که جزو شگفتیهای علمی قرآن به شمار میرود که برخی از آنها عبارتند از:
1. حروف مقطعه نیمی از حروف الفبا را تشکیل میدهد. در 29 سوره (به تعداد حروف الفبا) قرار گرفته است. همچنین این حروف مشتمل بر نیمی از حروفی است که دارای صفت زیر میباشند:
1. همس (ص، ک، ه، س، ح); 2. جهر (ا، ل، م، ر، ع، ق، ی، ن); 3. رخوت (ل، م، ر، ص، ع، س، ه، ح، ی، ن); 4. شِدّت (ا، ک، ط، ق); 5. اِطباق (ص، ط); 6. انفتاح (ا، ل، م، ر، ک، ه، ع، س، ح، ق، ی، ن); 7. اِستعلا (ا، ق، ص، ط); 8. اِنخفاض (ا، ل، م، ر، ک، ه، ی، ع، س، ح، ن); 9. قَلقَله (ق، ط).(ر.ک: تناسب آیات، محمدهادی معرفت، ترجمه: شیخ عزتالله مولایینیا همدانی، ص 136 و 137، بنیاد معارف اسلامی.)
2. تکرار حروف مقطعه در همان سوره، نسبت به سورههای دیگر بیشتر است; مثلاً حرف "ص" در سورة مبارکه "ص" نسبت به تمامی صادها در سورههای دیگر بالاتر است; همین طور است حرف "ق" در سورة ق و... یعنی خدای متعال، قرآن را در طول 23 سال بر اساس حکمت و نظم نازل کرده است; به طوری که حتی آیات و کلمات و حروف آن نیز حساب شده است.
ثانیاً: رمز بودن حروف مقطعه بین خدا و پیامبر یکی از اقوالی است که دربارة این حروف گفته شده است. مفسران در اینباره نظریات دیگری نیز دارندکه این حروف را رمز نمیدانند، بلکه دربارة آنها مطالبی بیان نمودهاند; چنان که در روایات رسیده از پیشوایان معصوم: برای حروف مقطعه تفسیرهایی نقل شده است (که احتمال صحت روایات هست) و خود نشان دهنده آن است که این حروف، تفسیر دارد.
ثالثاً: عرب در کلام خود، گاه از حروف به جای کلمه بهره میجسته; مثلاً ابر را با حرف "غ" و کوه را با حرف "ق" و ماهی (حوت) را با حرف "ن" و... رمز میکرده است.
و از این راه، گاه کلام خود را جذابتر نشان میداده; حال وقتی میشنیدند که محمد9 کلام خود را با حروف مقطعه و به صورت مجهول شروع میکند، انگیزه بیشتری برای استماع کلام پیامبر9 پیدا میکردند و زمانی که آماده شنیدن میشدند، آیات قرآن سیلآسا به بنیان افکار باطل و خرافی آنها میتاخت و...
برای اطلاع بیشتر از حروف مقطعه و تحقیقات انجام شده درباره آن، به کتب تفسیر، چون: المیزان، علامه طباطبایی;، ج 18، ص 5 ـ 9، مؤسسة اعلمی و علوم قرآن، مانند: "تناسب آیات، بخش حروف مقطعه (فصل هشتم) مراجعه شود
moeinm37
10-02-2008, 21:54
چرا بعضی از سورهها مانند "ق"، "ص"، "ن" یک حرفی و "یس"، "طه" و "حم" دو حرفی و "دخان"، "زخرف" و "بروج" چهار حرفی و "احقاف"، "حجرات" و "تغابن" پنج حرفی و "انشراح"، "مجادله" و "انشقاق" شش حرفی است؟ رمز آیههای فوق از طریق خداوند کریم چه بوده است؟
ابتدا یادآور میشویم که سورهای به "ن" و "حم" نامبردار نیست و این دو، مانند "ق"، "ص"، "طه" و "یس" حروف مقطعه هستند. به دیگر سخن، نام برخی از سورهها براساس حروف مقطعة آنهاست مانند سورة ق و یس و...; بنابراین، در یک حرفی یا شش حرفی بودن نام سورهها حکمت خاصی وجود ندارد.
اما دربارة حروف مقطعه و تعداد آنها، هر چند تفسیرهای گوناگونی ارائه شده ـ که در ذیل به آنها اشاره میشود ـ ولی هنوز مفسران مشهوری چون علامه آنها را رمزی بین خدا و پیامبرش میداند که معانی آنها برای بشر کشف نشده است.
حروف مقطعه در آغاز 29 سوره از قرآن کریم آمده و از مختصّات قرآن است و در سایر کتابهای آسمانی مانند تورات و انجیل سابقه ندارد.( تفسیر تسنیم، آیةالله جوادی آملی، ج 2، ص 64، مرکز نشر اسرأ. ) درباره این حروف تاکنون آرای متفاوتی از سوی مفسران ابراز شده و در برخی از منابع تا 20 نظر نقل گردیده است ولی در این پاسخ به دلیل رعایت اختصار و یا ضعف برخی از آرأ، از ذکر تمامی آنها خودداری شده و تنها به هفت نظر بسنده شده است:
1. حروف مقطعه از متشابهاتی است که علم آن مخصوص خداوند سبحان است و درک حقیقت آن برای غیر او ممکن نیست.
2. حروف مقطعه، اجزای اسم اعظم الهی است و اگر به درستی و از روی بصیرت ترکیب شود، اسم اعظم ظهور میکند (اسم اعظم، نامی است که با آن میتوان در جهان هستی، تصرف کرد و انسانهای عادی به معرفت آن دسترسی ندارند).
3. این حروف برای تنبیه و اسکات کافران بوده است; آنان به یکدیگر سفارش میکردند که به قرائت قرآن پیامبر9 گوش فرا ندهند: "لاَ تَسْمَعُواْ لِهَـَذَا الْقُرْءَانِ وَ الْغَوْاْ فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُون"(فصلت، 26).
از اینرو خداوند در آغاز برخی از سورهها این حروف را نازل کرد تا کافران با شنیدن آنها که نه نظم بود و نه نثر، و چون بیسابقه بود اعجابشان را بر میانگیخت، ساکت شوند و گوش فرا دهند.
4. این حروف نشانه غلبه آنها در کلمات آن سور است; یعنی سورههای مشتمل بر حروف مقطعه، درصد حروف مزبور نسبت به سایر حروف آن سوره، بیشتر از همین درصد در سایر سورهها است و این خود یک معجزه است.
5. حروف مقطعه، رمز و سرّی است میان خدای سبحان و رسولاکرمو مراد از آن فهماندن به دیگران نیست و باید از باب ایمان به غیب آن را پذیرفت.
6. خداوند متعال با این حروف تحدّی (همآوردطلبی) کرده است و آوردن این حروف در صدر سورهها از قبیل شمارش و بیان حروف الفباست و بدین معناست که شما اگر در معجزه و الهی بودن قرآن تردید دارید، با همین حروف که قرآن از آن فراهم آمده، کتابی همانند قرآن و یا دست کم سورهای مانند سورههای این کتاب الهی پدید آورید.
7. علاّمه طباطبایی;، نظر ویژهای در اینباره ارائه نموده که شایان تأمل است; ایشان میفرمایند: با تدبّر در سورههایی که حروف مقطعه همسان دارد، روشن میشود که سورههای دارای حروف مقطعة مشترک، در مضامین و سیاقها نیز با یکدیگر مشابه و متناسب است و این تشابه ویژه میان سورههای مزبور مشاهده میشود; مثلاً در سورههای دارای "حم" آیههای اوّل آن با عبارت "تنزیلالکتاب" و یا عباراتی که این معنا را میرساند، شروع شده و یا سورههایی که با "الم" آغاز شده، در سورههایی مثل اعراف که با "المص" شروع شده مطالبی را که در سورههای "الم" و سوره "صاد" میباشد، در خود جمع کرده و نیز در سورة رعد، که با حروف "المر" شروع شده، مطالب هر دو قسم سورههای "الم ـ الر" وجود دارد; از اینجا استفاده میشود که این حروف، رموزیاند بی