PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : تاپيك جامع پرسش و پاسخهاي مذهبي



صفحه ها : 1 2 3 4 5 6 [7] 8 9 10 11 12 13

moeinm37
15-02-2008, 13:15
آیا در قرآن آیه‌ای دربارة حضرت الیاس آمده است‌؟


در آیه‌: "وَ إِن‌َّ إِلْیَاس‌َ لَمِن‌َ الْمُرْسَلِین‌َ; (صافات‌، 123) و الیاس از رسولان ما بوده‌"
تصریح شده است که ایشان یکی از پیامبران بزرگ خدا بوده است‌.
در این‌که این شخصیت چه کسی بوده‌، در بین مفسران اختلاف نظر است‌:
الف‌) بعضی معتقدند که همان "ادریس‌" پیامبر است‌;
ب‌) "الیاس‌" از پیامبران بنی‌اسرائیل‌، و فرزند "یاسین‌" و از نواده‌های "هارون‌" برادر موسی‌است‌;
ج‌) "الیاس‌" همان حضرت خضر7 است‌; درحالی‌که بعضی دیگر معتقدند از دوستان خضر7 است‌، و بعضی دیگر نیز او را فرزند "الیسع‌"7 دانسته‌اند.
آنچه با ظاهر آیات قرآن کریم مناسبت دارد، این است که این کلمه مستقلاً نام یکی از پیامبران خدا بوده‌، و برای هدایت یک قوم بت‌پرست مأمور شده است که اکثریت آن قوم‌، به تکذیب او برخاستند، و گروهی از مؤمنان مخلص به او پیوستند.
بعضی‌، با توجه به این‌که نام بت بزرگ این قوم‌، "بعل‌" نام داشته‌، معتقدند که این پیامبر از سرزمین "شامات‌" برخاسته است‌، و مرکز فعالیت او را شهر بعلبک می‌دانند که جزء لبنان امروزی است‌، و در مرز سوریه قرار دارد.( ر.ک‌: تفسیر نمونه‌، همان‌، ج 19، ص 143. )

moeinm37
15-02-2008, 13:15
آیات برائت از مشرکین در چه سالی در چه روزی توسط چه کسی قرائت شد؟.

آیات برائت از مشرکین که در آغاز سوره برائت یا سوره توبه است چنانکه در احادیث آمده در سال نهم هجری در مراسم حج در ایام حج توسط علی«علیه السلام» خوانده شد و قبلاً پیامبر بزرگ اسلام ابوبکر را برای خواندن آنها فرستاده بود جبرئیل نازل و از طرف خداوند پیام آورد که این پیام را تنها خودت یا کسی که از خودت هست باید برساند پیامبر«صلی الله علیه وآله» علی«علیه السلام» را فرستاد پیام را در بین راه از ابیبکر گرفت و خود رفت و آن را ابلاغ نمود.

moeinm37
15-02-2008, 13:16
آیهء 73تا 75از سورهء بنی اسرائیل فرمود: . شأن نزول آن چیست ؟ آیامنظور غرانیق نیست ؟ آیا غرانیق صحّت دارد؟ ماجرای کاملش چیست ؟


در شأن نزول آیات فوق آمده است : قریش به پیامبر6گفتند: ما نمی گذاریم استلام حجرالاسودکنی مگر این که مانع بت های ما نشوی و به خدایان ما اهانت نکنی . پیامبر پیش خود فکر کرد من قلباً با بت ها مخالفم ,ولی به آن ها بد نمی گویم تا بگذارند استلام حجر کنم . این آیات نازل شد.
شأن نزول دیگر: قریش به پیامبر گفتند: از دشنام دادن به بتن ها دست بردار و این پا برهنه ها را از دور خود دورکن تا ما با تو مجالست کنیم . پیامبر چون علاقه داشت آنان ایمان بیآورند, در دل اظهار تمایل کرد. این آیات نازل شد.
شأن نزول سوم : گروهی از طائفهء ثقیف گفتند: این محمد! با تو بیعت می کنیم , به شرطی که تا یک سال بت لات رابپرستیم و بت ها را نشکنیم و نماز نخوانیم و بعد از یک سال ایمان می آوریم . این آیات نازل شد.(1)
از شأن نزول هایی که ذکر شد, معلوم می شود, این آیات در مورد غرانیق نبوده است .
امّا افسانهء غرانیق :
در بعضی از تواریخ اهل سنّت مانند تاریخ طبری دربارهء داستان غرانیق این طور آمده است : سران قریش مانند و و با پیامبر ملاقات کردند و درخواست کردند که برای رفع اختلافات طرفین خدایان یکدیگر را بپذیرند. در چنین موقعی سورهء کافرون نازل شد که در پاسخ آنان چنین بگوید: .
مع الوصف پیامبر مایل بود که با قوم خود کنار بیآید و با خود می گفت : ای کاش دستوری نازل می گردید که فاصلهء قبیله خود را از هم کمتر می ساخت . روزی در کنار کعبه با صدای دلنشین خود سورهء والنجم را می خواند.هنگامی که به این دو آیه رسید: ناگهان شیطان بر زبان او این دو جمله را جاری ساخت : . سپس بقیهء آیات سورهء نجم را خواند. هنگامی که به آیهء سجده رسید, خود پیامبر و تمام حضار أعمّ از مسلمان و مشرک در برابر بت ها سجده کردند. غلغله و شادی در میان حاضران در مسجد به وجود آمد و مشرکان گفتند که : محمّد خدایان ما را به نیکی یاد کردده است .
خبر صلح محمد با قریش به گوش مهاجران مسلمان که به حبشه رفته بودند رسید. گروهی از آنان به مکّه برگشتند, ولی پس از بازگشت دیدند وضعیّن همان گونهء سابق است و پیامبر با مشرکان درگیر است و با آنان صلحی صورت نگرفته است .(2)
غرانیق به معنای مرغان زیبا یا جوان و خوشرو است .
این خلاصهء داستان غرانیق بود که ذکر شد, ولی با اندک تأملی معلوم می شود که این داستان از پایه بی اساس است , زیرا در همین سورهء نجم می فرماید: . حال با توجه به این آیه چطور می توان پذیرفت که شیطان در دل و فکر پیامبر تصرف کرده است , به اضافهء این که پیامبر از خطا و لغزش مصون و محفوظ بود, مخصوصاًدر تحمل وحی و القای وحی اشتباه نمی کرد. ثانیاً جملهء هیج مناسبتی باآیات قبل و بعد ندارد, بلکه با آن ها منافات دارد. ثالثاً از نظر ادبی و لغوی کلمهء غرانیق دربارهء خدایان به کار نرفته ,بلکه به معنای مرغ آبی یا جوان سفید و زیبا است و هیچ یک از این معانی با معنای بت ها و خدایان سازگار نیست .(3)
مهم ترین مدرک و منبع افسانهء غرانیق تاریخ طبری است .(4) از دیدگاه محققان , طبری به اسرائیلیّات و مسامحه
نسبت به نقل روایات مجهول توجه خاصی دارد. ایشان در بعضی از مطالب تاریخی خود از افرادی مانند و و و نقل می کند. از اینان معظم اسرائیلیات و خباراهل کتاب در تاریخ طبری نقل شده و همان کسی است که داستان غرانیق , در تفسیر طبری ودر تاریخ طبری از وی نقل شده است .(5)
(پـاورقی 1.مجمع البیان , ج 6 ص 665 تفسیر صافی , ج 3 ص 208 المیزان , ج 13 ص 172
(پـاورقی 2.فروغ ابدیت , ج 1 ص 274 به نقل از تواریخ طبری , ج 2 ص 75
(پـاورقی 3.فروغ ابدیت , ج 1 ص 277 با تلخیص .
(پـاورقی 4.تاریخ طبری , ج 2 ص 75
(پـاورقی 5.تاریخ طبری , ج 2 ص 75

moeinm37
15-02-2008, 13:16
تفسیر و شأن نزول دو آیة‌اوّل سورة فتح چیست؟


در شأن نزول این سوره و دو آیة اوّل آن، روایات متعدّدی وارد شده که "صلح حدیبیه" در این سورة شریفه، به عنوان "فتح مبین" معرفی شدهاست. هنگامی که پیامبر(ص) از حدیبیّه باز می گشت (و سورة فتح نازل شد)، یکی از اصحاب عرض کرد: این چه فتحی است که ما را از زیارت خانة خدا باز داشتند و جلوی قربانی ما را گرفتند؟! (چرا که پیامبر(ص) در سال ششم هجرت ماه ذی القعده به قصد عُمره به سوی مکه حرکت کرد، ولی در نزدیکی مکه با خبر شد قریش تصمیم گرفتن از ورود او جلوگیری نمایند تا این که پیامبر(ص)‌به حدیبیّه (روستائی در بیست کیلومتری مکه) رسید و صلح رقم خورد). پیامبر (ص) فرمود:" بد سخنی گفتی، بلکه این بزرگترین پیروزی ما بود که مشرکان راضی شدند بدون برخورد خشونت آمیز شما را از سرزمین خود دور کنند و به شما پیشنهاد صلح دهند، و با آن همه ناراحتی که قبلاً دیده اند، تمایل به ترک تعرّض نشان دادند".
سپس پیامبر(ص) ناراحتی هایی را که در بدر و احزاب تحمل کردند به آن ها یاد آور شد. مسلمانان تصدیق کردند که این اعظم فتوح بوده است و آن ها از روی ناآگاهی قضاوت کردند.
زهری که از رجال معروف تابعین است می گوید: فتحی عظیم تر از صلح حدیبیه صورت نگرفت، چرا که مشرکان با مسلمانان ارتباط یافتند و اسلام در قلوب آن ها جایگزین شد و در عرض سه سال گروه عظیمی اسلام آوردند، و جمعیّت مسلمانان با آنها فزونی گرفت.5
امّا تفسیر آیات اول و دوم این سوره: در این دو آیه قسمتی از نتائج پر برکت "فتح مبین" (صلح حدیبیه) تشرح شده است. خداوند چهار موهبت عظیم را در سایة این فتح نصیب پیامبرش(ص) کرد: مغفرت،‌تکمیل نعمت،‌هدایت و نصرت. در مورد پیامبر اسلام(ص) نسبت های ناروا و گناهان پنداری فراوانی وجود داشت. او را جنگ طلب،‌آتش افروز، بی اعتنا به سنّت های راستین ،‌غیر قابل تفاهم و مانند آن می شمردند. صلح حدیبیّه نشان داد آیین او بر خلاف آنچه دشمنان می پنداشتند، یک آیین جامع و الهی است و آیات قرآنش ضامن تربیت نفوس انسان ها و پایانگر ظلم و ستم و جنگ و خونریزی است. او به خانة‌خدا احترام می گذارد؛ هرگز بی دلیل به قوم و جمعیّتی حمله نمی کند؛ او اهل منطق و حساب است؛ پیروانش به او عشق می ورزند؛ او به راستی همة‌انسان ها را به سوی محبوبشان "الله" دعوت می کند، و اگر دشمنانش جنگ را بر او تحمیل نکنند، طالب صلح و آرامش است.
به این ترتیب فتح حدیبیه تمام گناهانی که قبل از هجرت و بعد از هجرت، یا تمام گناهانی که قبل از این ماجرا و حتی در آینده ممکن بود به او نسبت دهند ،‌همه را شُست،‌و چون خداوند با فتح مکه و یا فتح حدیبیّه، که آن نیز منتهی به فتح مکه شد، شرکت و نیروی قریش را از آنان گرفت و پیروزی را نصیب پیامبر(ص) نمود. می توان گفت: گناهانی را که رسول خدا(ص) در نظر و پندار مشرکان داشت، پوشانید و همة آنها را شتشو داد و حضرت(ص) را از شرّ قریش ایمنی داد.
خلاصه این که گناهان،‌واقعی نبود، بلکه گناهانی پنداری بود که در افکار مردم وجود داشت. در غیر این صورت این مطلب با عصمت پیامبر گرامی(ص) سازگار نیست. پس مراد از کلمة "ذنب" در آیة شریفه، تبعات بد و آثار خطرناکی است که دعوت آن حضرت (ص) از ناحیة کفار و مشرکان به بار می آورد و این آثار از نظر لغت ذنب است، که در نظر کفار پیامبر(ص) را در برابر آن مستحقّ عقوبت می ساخت، همچنان که موسی(ع) در جریان کشتن جوان قبطی، خود را گناهکار قبطیان معرفی نمود: "و لهم علیّ ذنبٌ فأخاف ان یقتلون".6 این معنای گناهان رسول خدا(ص) می باشد.
اگر رابطة آمرزش این گناهان را با فتح حدیبیّه در نظر بگیریم، مطلب روشن است، رابطه ای که از "لام" "لیغفر لک الله" استفاده می شود و کلید رمز برای گشودن معنی آیه است.7
برای اطلاعات بیشتر به ترجمة تفسیر المیزان، جلد 18 ،‌صفحه چهار صدو به بعد و تفسیر نمونه،‌جلد 22، صفحة‌پنج به بعد را مطالعه بفرمایید.
5 تفسیر نمونه، ج27، ص 267.
6 بحارالأنوار، ج 46، ص 220.
7 بحارالأنوار، ج43، ص 192.

moeinm37
15-02-2008, 13:17
لطفاً شأن نزول سورة توحید را توضیح دهید.


دربارة شأن نزول سورة توحید امام صادق‌می‌فرماید: "گروهی از نصارا و کفار قریش و یا یهود از رسول اکرم‌تقاضا کردند که خداوند را برای آن‌ها توصیف کند، پس از سه روز سکوت پیامبر اکرم‌سورة توحید نازل شد. شأن نزول دیگری دربارة سوره توحید نقل شده که عبارتست از این که ابن‌عباس می‌گوید: عامربن طفیل به همراه عده‌ای خدمت پیامبر اکرم‌آمدند، عامر گفت ای محمد! ما را به چه چیزی دعوت می‌کنی‌، حضرت فرمودند: به خدا گفت او را برای ما توصیف کن که آیا از طلا و نقره است یا از آهن و چوب می‌باشد، پس سوره توحید نازل شد. و صاعقه‌ای و یا تیری به ران عامر خورد و هلاک شد.( ر.ک‌: مجمع البیان‌، مرحوم علامه طبرسی‌، ج 5، ص 560، داراحیأ التراث العربی‌، بیروت‌. )

moeinm37
15-02-2008, 13:17
سوره مبارکه "توحید" در چه زمانی نازل شده‌؟ توضیح کامل دهید.


این سوره مبارکه‌، بعد از سوره "الناس‌" و قبل از سوره "النجم‌" در مکّه نازل شده است و به قولی مدنی است و بعضی گفته‌اند دو بار نزول یافته‌، نخست در مکه و بار دیگر در مدینه مجدداً نازل شده‌.(رجوع کنید به‌: تفسیر نوین‌، محمد تقی شریعتی‌، ج 2، ص 345، دفتر نشر فرهنگ اسلامی‌.)
در شأن نزول این سوره‌، وجوهی نقل شده‌، از امام صادق‌چنین آمده‌: "جمعی از یهود، از رسول اللّه‌تقاضا کردند خداوند را برای آنان توصیف کند، پیامبر6 سه روز سکوت فرمود و یا سخنی نگفت‌، تا این سوره نازل شد و پاسخ آن‌ها را بیان کرد." برخی از علمای آنان به جهت استماع همین سوره به اسلام گرویدند ولی تا بعد از هجرت آن بزرگوار، عقیده‌شان را مکتوم داشتند، مانند عبداللّه بن سلام‌. در بعضی از روایات آمده که سؤال کنندگان گروهی از مسیحیان نجران بودند. در روایات دیگری‌، می‌خوانیم‌: "عامر ابن طفیل و أربد بن ربیعه از جانب مشرکان مکه به نزد رسول خدا6 آمدند و گفتند: ما را به چه می‌خوانی‌؟ حضرت فرمود: به خداوند، گفتند: ما را خبر ده که خدای تو چیست‌، از زر است یا سیم‌، از روی است یا آهن‌؟ خدای متعال این سوره را نازل فرمود."(رجوع کنید به‌: تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 27، ص 428، دارالکتب الاسلامیة / تفسیر روح الجنان‌، شیخ ابوالفتوح رازی‌، ج 12، ص 211، انتشارات اسلامیه / مجمع البیان‌، علامه طبرسی‌;، ج 10، ص 859، دارالمعرفة‌.)
البته ممکن است این سؤال از ناحیه همه آن گروه‌ها (یهودیان‌، مسیحیان‌، مشرکان‌) مطرح شده باشد و این سوره پاسخ همگی آن‌ها باشد.

moeinm37
15-02-2008, 13:18
مراد از آیه 11 نور تهمت به عایشه است؟ رأس و منشأ این بهتان آیا عبدالله ابی سلول بود؟


دربارة آیة 11 نور دو نظر وجود دارد: یکی نظر اهل سنت است که آن را مربوط به ام المؤمنین عایشه می دانند. دوم: نظر شیعه است که آن را مربوط به ماریة‌ قبطه می دانند که "مقوقین" پادشاه مصر او را به رسول خدا(ص) هدیه کرد و او از پیامبر (ص) ابراهیم را آورد. در هر حال مسلّم است که افک مورد بحث آیه دربارة یکی از همسران رسول خدا(ص) است؛ همسر و یا کنیز ام ولدش. آیه می گوید: کسانی که این دروغ را تراشیدند، جمعیت کمی از شما هستند که با هم تبانی کرده اند که با انتشار چنین دروغی قداست و نزاهت رسول خدا(ص) را لکه دار ساخته و میان مردم رسوا سازند. از این رو آنان را مورد توبیخ قرار داده است. نیز کسانی را که این داستان را شنیدند و آن را رد نکردند. محور داستان عایشه است یا ماریة قبطیه؟ روایات اهل سنت حاکی است شخص مورد تهمت عایشه بود. روایات مربوط را از عایشه نقل کرده اند.
علامه طباطبایی (ره) در بحث روایی ذیل آیه آن ها را نقل و مورد نقد و بررسی قرار داده و اشکالات وارد بر آن را ذکر کرده است.[5] چون هر دو دسته روایات شأن نزول دارای ابهامات و اشکالات است نمی تان دربارة آن نظر قطعی داد.[5]
نظر شایعه افکنان، خُرد کردن شخصیت پیامبر اکرم(ص) بود که با نزول آیات توطئه آنان خنثی شد و به مسلمانان آموخت که اگر از شایعه سازان پیروی کنند به بدبختی و خسران گرفتار خواهند شد. دربارة عبدالله ابی سلول در شأن نزول اوّل به نقل عایشه آمده است: کسی که این تهمت را درست کرد عبدالله بن ابی سلول بود.

moeinm37
15-02-2008, 13:18
چرا اکثر آیه‏ها و سوره‏ها در هنگام جنگ و درگیری از طرف خداوند نازل شده است؟

این سخن صحیح به نظر نمی رسد. با تلاوت آیات، انسان در می یابد که بسیاری از آیات در اوضاع دیگری نازل شده، مثلاً در هنگام تعاملات اجتماعی پیامبر با مردم و تعاملات مردم با یکدیگر، نیز در مواقع صلح، هجرت، معراج، بیان معاد و بهشت و جهنم.
صحت مدّعای ما با بررسی آیات روشن می شود. تنها حدود سیصد آیه مربوط به جهاد و جنگ است.(1)
اگر با تعداد کلّ آیات (6623 آیه) سنجیده شود، رقص کمتر از 122 به دست می آید.
دوّم این که: قرآن در طول 23 سال بر پیامبر در مواقع گوناگون نازل شده است. پیامبر در این برهه با دشمنان فراوانی روبرو بودند و تعداد زیادی غزوه و جنگ در تاریخ ثبت است، چرا که اسلام دینی نو پا بود و دشمنان فراوانی قصد نابودی آن را داشتند. پیامبر(ص) از دین محافظت می کرد و خدا در این جنگ‏ها به مناسب و در صورت لزوم آیاتی را نازل می نمود که برای مسلمانان ره گشا بود. از دیگر سو هر چند این آیات در وضع جنگی نازل شده، اما دستورها و پیام‏های قرآنی عام می باشد و در تمام صحنه‏های زندگی باید استفاده شود. آیات دارای پیام کلی هستند که برخی پیام‏ها بدین شرح است:
1- دعوت به جهاد (بقره) 218/195/190/216 و...).
2- نهی از تجاوز (بقره/ 190).
3- جز جهاد در راه خدا، هیچ جنگی در اسلام روا نیست (انفال / 39 و بقره/ 190 و 256).
4- مؤمنان باید در صورت گرایش دشمنان به صلح، گرایش به صلح داشته باشند.
5- معامله به مثل از ارکان جهاد اسلامی است.
6- ستایش جهاد.
7- افرادی که از جهاد معاف هستند.(2)
پی نوشت‏ها:
1. بهاء الّدین خرّمشاهی، دانشنامه قرآن، ج 1، ماده جهاد، ص 865.
2. همان.

moeinm37
15-02-2008, 13:18
شأن نزول سوره مبارکه "اعلی‌" را بیان فرمایید؟


در این‌باره شأن نزولی نقل نشده است‌

moeinm37
15-02-2008, 13:19
شأن نزول آیه 57 سورة احزاب را بیان کنید؟ آیا عمر بن خطاب مشمول این آیه می‌شود؟


مفسران دربارة این آیة شریفه‌، شأن نزول خاصّی نقل نکرده‌اند، ولی از روایاتی که در کتب شیعه و اهل سنت نقل شده‌، روشن می‌شود که آزار خاندان پیامبر به ویژه حضرت علی‌و فاطمة زهرا3 نیز مشمول همین آیه است‌، یعنی کسی که آنان را بیازارد، در دنیا و آخرت مورد لعنت خداست‌، و برایش عذاب خوارکننده‌ای آماده کرده است‌; زیرا چنان که در کتاب‌های شیعه و اهل‌سنت آمده‌، پیامبر اکرم‌فرموده است‌: "فاطمه پارة تن من است هر کس او را به خشم آورد مرا به خشم در آورده است‌."(ر.ک‌: الغدیر، علامه امینی‌، ج 7، ص 174، دارالکتاب العربی / صحیح بخاری‌، ج 4، ص 210، دارالفکر، بیروت / تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 17، ص 422، دارالکتب الاسلامیة‌.) یا فرموده‌: "فاطمه پارة تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است‌."(ر.ک‌: بحارالانوار، علامه مجلسی‌، ج 29، ص 337، مؤسسة الوفأ، بیروت / صحیح مسلم‌، ج 7، ص 141، دارالفکر، بیروت‌.)
شبیه همین معنا نیز دربارة حضرت علی‌نقل شده است که پیامبر اکرم‌فرمود: "هر کس علی‌را دوست بدارد مرا دوست داشته است‌، و هر کس او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است‌."(ر.ک‌: الغدیر، همان‌، ج 9، ص 268 / کنز العمال‌، المتقی الهندی‌، ج 11، ص 601، مؤسسة الرسالة‌، بیروت‌.)
از طرفی در روایت آمده است‌: هنگامی که حضرت فاطمه‌در بستر بیماری بود، ابوبکر و عمر به عیادت آن حضرت آمدند، و احوال او را پرسیدند، حضرت در جواب فرمود: الحمدلله‌، سپس به آنان گفت‌: مگر نشنیده‌اید که پیامبر فرمود: فاطمه پارة تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است‌؟ گفتند: آری چنین است‌! حضرت فرمود: به خدا سوگند شما مرا آزردید. سپس آن دو از محضر آن حضرت بیرون رفتند در حالی که حضرت فاطمه‌از آنان خشمناک بود.(ر.ک‌: بحارالانوار، همان‌، ج 43، ص 171 / دلائل الامامه‌، طبری‌، ص 135، مؤسسة البعثة‌.)
در کتاب‌های اهل سنت نیز آمده است‌: پس از آن که دختر پیامبر میراث خود را از خلیفه خواست و او در جواب گفت که از پیغمبر شنیدم که ما میراث نمی‌گذاریم‌، حضرت زهرا3 دیگر با او سخن نگفت تا آن که از دنیا رفت‌.(ر.ک‌: زندگانی فاطمة زهرا، دکتر شهیدی‌، ص 155، دفتر نشر فرهنگ اسلامی / صحیح بخاری‌، همان‌، ج 5، ص 82.)
بنابراین ابوبکر و عمر مشمول این آیه هستند که می‌فرماید: "آن‌ها که خدا و پیامبرش را آزار می‌دهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته‌، و برای آن‌ها عذاب خوارکننده‌ای آماده کرده است‌"(احزاب‌،57)

moeinm37
16-02-2008, 19:28
آیه 207 سورة بقره در شأن کدام امام معصوم‌آمده است‌؟


آیه 207 سورة بقره‌، به آیه "لیلة‌المبیت‌" معروف است در شأن حضرت علی‌می‌باشد که شبی برای حفظ جان پیامبراکرم‌به جای ایشان خوابید.( ر.ک‌: تفسیر نمونه‌، آیة‌الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 2، ص 46، دارالکتب الاسلامیة / پیام قرآن‌، همان‌، ج 9، ص 265ـ269

moeinm37
16-02-2008, 19:39
کدام آیه از قرآن بود که در زمان نزول‌، تنها عمل کنندة به آن‌، حضرت علی‌بود؟


این آیه‌، آیة سیزده سورة مجادله‌، معروف به آیة نجواست‌: "ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هنگامی که می‌خواهید با رسول خدا نجوا کنید ]و سخنان در گوشی بگویید[، قبل از آن صدقه‌ای ]در راه خدا[ بدهید; این برای شما بهتر و پاکیزه‌تر است‌! و اگر توانایی نداشته باشید، خداوند غفور و رحیم است‌."
پس از نزول این آیه‌، تنها کسی که حاضر شد صدقه بدهد، و با پیغمبر9 نجوا نماید، حضرت امیرالمؤمنین علی‌بود; چنان که طبری‌; در روایتی از حضرت علی‌نقل می‌کند: "آیه‌ای در قرآن است که احدی قبل از من و بعد از من به آن عمل نکرده و نخواهد کرد، من یک دینار داشتم‌، آن را به ده درهم تبدیل کردم‌، و هر زمان می‌خواستم با رسول خدا9 نجوا کنم‌، درهمی را صدقه می‌دادم‌."( تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 23، ص 450، (به نقل از تفسیر طبری‌، ج 28، ص 15)، دارالکتب الاسلامیة‌. )
البته حکم پرداخت صدقه پیش از نجوا موقتی و برای آزمایش مؤمنان بود که چه کسانی حاضرند برای صحبت‌های خصوصی با پیامبر9 همیشه صدقه پرداخت نمایند و پس از روشن شدن مطلب این دستور در آیة بعد برداشته یا نسخ شد: "آیا ترسیدید فقیر شوید که از دادن صدقات قبل از نجوا خود داری کردید؟ اکنون که این کار را نکردید و خداوند توبه شما را پذیرفت‌، نماز را بر پا دارید و زکات را ادا کنید و خدا و پیامبرش را اطاعت کنید و بدانید خداوند از آن چه انجام می‌دهید با خبر است‌."

moeinm37
16-02-2008, 19:39
سوره سجده چه موقع بر پیامبر اکرم‌نازل شد، لطفاً مقداری دربارة آن توضیح دهید.


سوره سجده در اوائل بعثت پیامبر اکرم‌نازل شد و براساس ترتیب نزول هفتاد و پنجمین سوره و براساس ترتیب مصحف سی و دومین سوره می‌باشد و دارای 30 آیه و در مکه نازل شده است‌.(ر.ک‌: تاریخ قرآن‌، آیت اللّه محمدهادی معرفت‌، ص 57، انتشارات سمت‌.)
برخی از محتوای کلی سوره سجده عبارتند از:
1. بیان عظمت قرآن و نزول آن از سوی پروردگار و نفی اتهامات از دشمنان آن‌.
2. یاد آوری نشانه‌های خداوند در آسمان و زمین و تدبیر جهان‌.
3. آفرینش انسان از خاک و آب و روح الهی و اعطای وسائل فراگیری علم و دانش و...
4. بیان رستاخیز و حوادث قبل و بعد از آن‌.
5. بشارت و انذار بهشت نسبت به مؤمنان و جهنم و عذاب آتش نسبت به فاسقان‌.
6. بیان بخشی از تاریخ بنی اسرائیل و حضرت موسی‌.
7. بیان توحید و نشانه‌های عظمت خدا و تهدید دشمنان لجوج و....(ر.ک‌: نمونه‌، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 17، ص 104 ـ 105، دارالکتب الاسلامیة‌، تهران‌.)
حضرت امام صادق‌می‌فرماید: "هر کس سوره سجده را در هر شب جمعه بخواند خداوند نامه اعمال او را به دست راست او می‌دهد، و گذشته او را می‌بخشد، و از دوستان محمد6 و اهل بیتش‌: خواهد بود."(ر.ک‌: وسائل الشیعه‌، شیخ حر عاملی‌، ج 7، ص 411، مؤسسه آل البیت‌، قم‌.)

moeinm37
16-02-2008, 19:39
با توجه به آیه 34 سورة انبیأ، پس قضیه خضر نبی که گویند عمر جاوید یافته‌، چه می‌شود؟


"وما جَعَلنا لِبَشَرٍ مِن قَبلِکَ الخُلدَ اَفَاِن مِت‌َّ فَهُم‌ُ الخـَـلِدون‌; (انبیأ، 34) و پیش از تو برای هیچ بشری جاودانگی ]دردنیا[ قرار ندادیم‌، آیا اگر تو از دنیا بروی جاویدانند؟" مشرکان‌، برای تردید در نبوت پیامبر6 به انواع حیله ها و ایرادها متوسل می‌شدند. آیه مورد بحث‌، به یکی از ایرادهای مشرکان اشاره دارد; مشرکان گاه می‌گفتند: سرو صدایی که پیامبر به راه انداخته دوامی ندارد و با مرگش همه چیز به پایان می‌رسد. و گاه چنین می‌پنداشتند که اگر این‌، پیامبر است پس باید عمر جاویدان یابد تا از دینش مخافظت کند.
خداوند با نزول این آیه به مشرکان فهماند که هیچ پیامبری پیش از حضرت محمد6 عمر جاودان نیافته است‌; در عین حال ادیانی مانند دین حضرت ابراهیم‌، موسی و عیسی باقی مانده‌اند بنابراین‌، جاودانگی مذهب نیاز به پاسداری دائمی پیامبر ندارد، ممکن است جانشینان او خط او را ادامه دهند.(ر.ک‌: المیزان‌، علامه طباطبایی‌، ج 24، ص 284، جامعه مدرسین‌.) از شأن نزول آیه‌، معلوم می‌شود که‌: الف ـ بحث آیه در مورد حضور و عدم حضور پیامبر برای پاسداری از شریعت خود است و آیه حضور پیامبر را پس از تشریع و استحکام دین‌، شرط استمرار شریعت نمی‌داند. این برداشت با عمر طولانی حضرت خضر ـ بنابر نظری که وی را پیامبر می‌داند ـ حتی حضرت عیسی‌تنافی ندارد. هر کدام از این دو پیامبر به عللی با وجود زنده بودن از صحنه اجتماع کنار رفته و از نظرها مخفی شدند. در عین حال شریعت عیسی و آیین پیامبری را که خضر تبلیغ می‌کرد به حال خود باقی ماندند. بنابراین خداوند، به این دو عمر جاودان و حضور در کنار دین نداده است‌. آیه شریفه نیز به همین نکته اشاره دارد. ب ـ بر فرض چشم پوشی از شأن نزول‌، آیه شریفه خبر از جاودان نبودن (ابدی نبودن‌) عمر انسان‌ها می‌دهد. این امر در مورد حضرت خضر و عیسی نیز صادق است‌. هر چند این دو پیامبر در حال حاضر زنده هستند و عمر طولانی دارند; ولی عمر جاودان و ابدی نخواهند داشت و پیش از قیامت طعم مرگ را خواهند چشید

moeinm37
16-02-2008, 19:40
شأن نزول آیه‌: "وَ لَنُذِیقَنَّهُم مِّن‌َ الْعَذَاب‌ِ الاْ ?َدْنَی‌َ دُون‌َ الْعَذَاب‌ِ الاْ ?َکْبَرِ لَعَلَّهُم‌ْ یَرْجِعُون‌" چیست‌؟


آیة 21 سورة سجده‌، به دنبال آیاتی آمده است که در آن‌ها به عذاب گنه‌کاران اشاره شده است‌. در این آیه خداوند، به یکی از الطاف پنهان خود اشاره کرده است‌. این لطف پنهان‌، همان مجازات‌های سبک دنیوی مانند مصیبت‌ها و دردها است که جنبه بیدار کنندگی دارد.
این آیه نشان می‌دهد که خداوند مهربان هرگز نمی‌خواهد بنده‌ای گرفتار عذاب جاویدان شود; بلکه پیامبران الهی می‌فرستد، کتب آسمانی نازل می‌کند، نعمت می‌دهد، به مصیبت گرفتار می‌سازد و اگر هیچ یک از اینها سودی نداشت‌، چنین کسانی جز آتش دوزخ سرنوشتی نخواهند داشت‌.
برخی از مفسران‌، مفهوم آیه را عام دانسته و برای آن شأن نزول خاصی را یاد نکرده‌اند و مراد از "عذاب الادنی‌" را مصیبت‌ها، دردها، رنج‌ها، کشتارها، خشکسالی‌ها دانسته‌اند و در مقابل "العذاب الاکبر" را عذاب قیامت دانسته‌اند.( المیزان‌، علامه طباطبایی‌;، ج 16، ص 264، جامعه مدرسین‌. )
برخی از مفسران نیز با پذیرش مفهوم آیه شأن نزول آن را کشته شدن مشرکان در جنگ بدر یا خشک‌سالی هفت ساله‌ای که مشرکان در مکه به آن گرفتار شدند، تا آن‌جا که مجبور شدند از لاشة مردار تغذیه کنند، دانسته‌اند.( مجمع البیان‌، علامه طبرسی‌، ج 5، جزء 21، ص 87، منشورات دارمکتبة الحیاة‌. )

moeinm37
16-02-2008, 19:40
الف ـ شأن نزول سورة صافات چیست‌؟ ب ـ آیا این گفته صحیح است که تلاوت 7 مرتبه‌، این سوره را تا ده روز برای رفع بیکاری مرد و زن مفید است‌؟


الف ـ سوره‌های قرآن کریم دو قسمند: برخی شأن نزول خاصی دارند و برخی شأن نزول خاصی ندارند و تنها برای تبیین مسایلی که در آن سوره مطرح شده‌، نازل شده‌اند. سورة صافات از قسم دوم است‌. محتوای این سوره به اختصار عبارت است از:
1. بحثی پیرامون ملائکه و شیاطین‌;
2. بحثی در مورد کفار و سرانجام آن‌ها;
3. بازگویی فشرده تاریخ انبیایی مانند "نوح‌، ابراهیم و اسحاق و...";
4. بحثی در مورد یکی از اقسام شرک (رابطه خویشاوندی میان خداوند و جن و خداوند و فرشتگان‌);
5. پیروزی لشکر حق بر کفر و نفاق‌.
برای تلاوت این سوره‌، پاداش‌های زیادی در روایات ذکر شده است‌. از جمله‌: محفوظ ماندن از آفت‌ها، وسعت روزی‌، دوری از شیاطین و...
ناگفته نماند، این همه پاداش از آن‌ِ کسی است که هدفش از تلاوت‌، اندیشه وسپس اعتقاد و پس از آن عمل باشد.(ر. ک‌: تفسیر نمونه‌، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 19، ص 3، دارالکتب الاسلامیة‌.)
ب ـ با جستجویی که کردیم ما چنین خصوصیتی را برای این سوره نیافتیم‌.

moeinm37
16-02-2008, 19:40
آیه ( انما ولیکم الله و رسوله و .......) در شان چه کسی نازل شده است؟


جلال الدین سیوطی از مفسران اهل تسنن با بیان روایات زیادی معتقد است که آیه مذکور در شأن حضرت علی‌نازل شده است‌. برخی از روایات که سیوطی نقل می‌کند عبارتند از:
1. خطیب از ابن عباس نقل می‌کند: علی‌انگشترش را در حالی که در رکوع بود صدقه داد، پیامبر گرامی‌از مسکین و سائل پرسید: این انگشتر را چه کسی به تو عطا کرد؟ سائل گفت‌: آن رکوع کننده (به حضرت علی‌اشاره کرد)، پس در این هنگام خداوندمتعال آیه "إِنَّمَا وَلِیُّکُم‌ُ اللَّه‌ُ وَرَسُولُه‌ُو وَ...;(مائده‌،55) نازل کرد.
2. عبدالرزاق و عبد بن حمید و ابن جریر و ابوشیخ و و ابن مردویه از ابن عباس نقل می‌کنند که آیه "إِنَّمَا وَلِیُّکُم‌ُ اللَّه‌ُ وَرَسُولُه‌ُو وَ..." در شأن ]حضرت‌[ علی بن ابیطالب‌نازل شده است‌.
3. طبرانی در "الأوسط" و ابن مردویه از عمار بن یاسر نقل می‌کنند که‌: سائلی به ]حضرت‌[ علی که رسید ایستاد و آن حضرت در حال رکوع نماز مستحبی بود، پس انگشترش را به او عطا کرد، پس ابن خبر به پیامبر اکرم‌رسید و سپس آیه "إِنَّمَا وَلِیُّکُم‌ُ اللَّه‌ُ وَرَسُولُه‌ُو وَ..." بر آن حضرت نازل شد، و آن را بر اصحاب قرائت فرمود، بعد فرمود: "من کنت مولاه فعلی مولاه‌، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه‌; هر کس من مولای اویم‌، علی مولای اوست‌، خدایا هر کس او را دوست دارد دوستش بدار و هر کس او را دشمن می‌پندارد، دشمن بدار."( ر.ک‌: الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، جلال الدین سیوطی‌، ج 3، ص 98ـ100، داراحیأ التراث العربی‌، بیروت‌. ) و...
فخر رازی یکی دیگر از مفسران و دانشمندان اهل تسنن معتقد است که بر اساس روایاتی آیه 55 سوره مائده در شأن حضرت علی‌نازل شده است از جمله‌: می‌گوید: "عطأ از ابن عباس نقل می‌کند که آیه مذکور دربارة ]حضرت‌[ علی‌نازل شده است‌.( ر.ک‌: التفسیر الکبیر، فخر رازی‌، ج 4، ص 383، داراحیأ التراث العربی‌، بیروت‌. )
اهل سنت علاوه بر آن‌چه گذشت نظرات دیگری هم نقل کرده‌اند که به منابع گذشته مراجعه کنید.

moeinm37
16-02-2008, 19:41
موقعیت زمانی و مکانی نزول هر سوره قرآن را بیان کنید.


اگر مراد شما از موقعیت زمانی و مکانی سوره‌، شأن نزول است‌، بسیاری از آیات و سوره‌های قرآن‌، دارای شأن نزول می‌باشد. یعنی در پی رخداد و حادثه‌ای و به مناسبت با آن‌، نازل شده است‌.( قرآن در اسلام‌، نشر جامعه مدرسین‌، ص 117 - 118. )
البته بعضی از محققان بر این اعتقادند که بسیاری از آیات و سوره‌های قرآن دارای شأن نزول خاصی نمی‌باشند.( ر.ک‌: تاریخ قرآن‌، آیت‌اللّه معرفت‌، نشر سمت‌، ص 68 - 69 / مقدمه اسباب النزول‌، سید محمدباقر حجتی‌. )
بنابراین‌، هر گاه به مناسبتی دربارة شخص‌، حادثه (خواه در گذشته یا حال یا آینده‌) یا درباره بیان احکام‌، آیه یا آیاتی نازل شود، به آن "شأن نزول آن آیات‌" می‌گویند.( تاریخ قرآن‌، محمد هادی معرفت‌، ص 66، انتشارات سمت‌. )
توضیح شأن نزول هر آیه ـ به خاطر حجم زیاد آن ـ برای ما مقدور نیست‌; لطفاً به کتاب‌هایی که درباره شأن نزول آیات‌، نوشته شده‌، مراجعه کنید; مانند: شأن نزول آیات‌، واحدی نیشابوری‌، جلال الدین سیوطی‌، ترجمه دکتر محمد جعفر اسلامی‌.

moeinm37
16-02-2008, 19:41
شخصی از پیامبر6 سؤال فرمودند: آیا حج هر سال واجب است‌؟ پیامبر6 پاسخ ندادند و چند بار دیگر آن شخص سؤال کردند و جواب نشنیدند و در آخر پیامبر6 ناراحت شدند و فرمودند: از خبرهایی که اگر فاش شود، خوشتان نمی‌آید، سؤال نکنید، آیا منظور از حج‌، حج تمتع است‌، یا مفهوم دیگری داشت که آن شخص ظرفیت پاسخ را نداشت‌، چرا پیامبر6 ناراحت شدند؟

در شأن نزول آیه فوق‌، در تفسیر مجمع البیان‌، شیخ طبرسی‌، از علی بن ابیطالب‌نقل شده که فرمود: "روزی پیامبر6 خطبه‌ای خواند و دستور خدا را دربارة حج بیان فرمود، شخصی به نام مکاشه گفت‌: آیا این دستور برای هر سال است و همه سال باید حج به جا آوریم‌؟ پیامبر6 به سؤال او پاسخ نگفت‌، ولی او لجاجت کرد، دو بار یا سه بار، سؤال خود را تکرار نمود، پیامبر6 فرمود: وای بر تو، چرا این همه اصرار می‌کنی‌، اگر در جواب تو بگویم بلی‌، حج در همه سال‌، بر همه شما واجب می‌شود و اگر در همه سال واجب باشد، توانایی انجام آن را نخواهید داشت و اگر با آن مخالفت کنید، گناه کار خواهید بود. بنابراین‌، مادام که چیزی به شما نگفته‌ام‌، روی آن اصرار نورزید، زیرا ]یکی از[ اموری که باعث هلاکت ]بعضی از[ اقوام گذشته شد، این بود که لجاجت و پر حرفی می‌کردند و از پیامبرشان زیاد سؤال می‌نمودند.
بنابراین‌، هنگامی که به شما دستوری می‌دهم‌، به اندازة توانایی خود آن را انجام دهید و هنگامی که شما را از چیزی نهی می‌کنم‌، خودداری کنید." آیه فوق نازل شد و آن‌ها را از این کار بازداشت حال‌، با توجه به آیاتی که صریحاً دستور می‌دهد که مردم آن چه را نمی‌دانند از اهل اطلاع‌، سؤال نمایند; "فَسْ ?‹َلُوَّاْ أَهْل‌َ الذِّکْرِ إِن کُنتُم‌ْ لاَ تَعْلَمُون‌َ ;(نحل‌،43) اگر نمی‌دانید از اهل اطلاع سؤال کنید." منظور از آیه این نیست که راه سؤال و پرسش و فراگیری مطالب را بر مردم ببندد، بلکه منظور، جلوگیری از سؤال‌های نابجا و بهانه‌گیری‌ها و لجاجت‌های بی مورد است که غالباً سبب ایجاد شبهه در ذهن مردم و موجب مزاحمت گوینده و پراکندگی رشتة سخن و برنامة او می‌شود.
بنابراین‌، هر چند شأن نزول آیه فوق‌، دربارة حجة الاسلام است‌، ولی آیة شریفه‌، حکم کلی را بیان کرده و منظور از آن پرسش از جزئیات احکام دین و واجبات الهی است‌.
وانگهی‌، در شأن نزول آیه فوق‌، سخنی از ناراحت شدن رسول اکرم‌، به میان نیامده است‌، بلکه سخن از اندوه و ناراحتی سؤال کنندگان است‌، زیرا سؤالات بی مورد آن‌ها، از خورده ریزه‌های احکام دین‌، جز دشوار کردن دین و سنگین کردن بار تکلیف و بدحالی و اندوه نتیجه دیگری‌، ندارد. بر فرض که پیامبر6 ناراحت شده باشند، ناراحتی ایشان از دست مردمی است که با سؤال‌های بیجای خود، خود را به هلاکت می‌انداختند.( ر.ک‌: تفسیرنمونه‌، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 5، ص 96، دارالکتب الاسلامیة / تفسیر المیزان‌، علامه طباطبایی‌;، ترجمه سید محمد باقر ..... همدانی‌، ج 6، ص 244ـ236، نشر بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی‌. )

moeinm37
16-02-2008, 19:41
آیا همه سوره‌های قرآن کریم‌، تنها در مکه و مدینه و فقط بر حضرت محمد ص نازل شده‌اند؟


پاسخ به بخش اول پرسش منوط به این است که ما ملاک مدنی و مکی بودن سوره ها را چه بدانیم‌; براساس یک نظریه‌، معیار مکی یا مدنی بودن سوره ها، هجرت پیامبر اکرم از مکه به مدینه است‌. هر سوره‌ای که پیش از هجرت نازل شده مکی و هر سوره‌ای که پس از آن نازل شده مدنی است‌. براین اساس همه سوره ها یا مکی هستند یا مدنی‌. بر اساس نظریه دیگری‌، معیار مکی و مدنی‌، مکان نزول است‌. هر چه در شهر مکه و پیرامون آن نازل شده مکی است و هر چه در مدینه و پیرامون آن نازل شده مدنی است‌. خواه پیش از هجرت یا پس از آن نازل شده باشد. پس آنچه در غیر این منطقه نازل شده باشد نه مکی است و نه مدنی‌. در این زمینه حدیثی از پیامبر اکرم آمده است که قرآن کریم در سه مکان نازل شده است‌: مکه‌،
مدینه و شام (تبوک‌)(تاریخ قرآن‌، آیت اللّه محمد هادی معرفت‌، ص 49، سمت‌.) در مورد نزول قرآن گفتنی است‌، شکی نیست که قرآن کریم تنها بر پیامبر اکرم‌نازل شده است‌. این نزول به دو صورت دفعی و تدریجی در مدت 23 سال در مناسبت‌های مختلف بوده است‌

moeinm37
16-02-2008, 19:42
شأن نزول آیات 1ـ10 سورة مبارکه عبس را مرقوم بفرمایید؟


در شأن نزول این آیات آمده است‌: شخصی که چهره در هم کشید، مردی از سران بنی‌امیه بود که نزد پیامبر6 نشسته بود. وقتی عبدالله بن ام‌ّ مکتوم وارد شد و نگاه آن شخص به عبدالله بن ام‌ّ مکتوم افتاد، خود را جمع کرد; مثل این‌که می‌ترسید آلوده شود از سر تکبر که گویی کسر شأن او بود شخصی عادی نزد وی بنشیند، قیافه را درهم کشید و صورت خود را برگردانید. آن‌گاه مورد عتاب خدا واقع شد. این شأن نزول را اغلب مفسران شیعه از جمله مرحوم علامه طباطبایی‌; و... پذیرفته‌اند.(ر.ک‌: تفسیر المیزان‌، ج 20، ص 204، نشر اسماعیلیان‌، بحث روایی ذیل آیه / تفسیر نمونه ، ج 26، ص 124، دارالکتب الاسلامیة‌.)
با توجه به این شأن نزول‌; عبوس بودن‌، ناراحت شدن و روی برگرداندن را آن شخص اموی انجام داده‌; ولی حضرت با توجه به گفتگویی که با عده‌ای از سران قریش داشت و امیدوار بود که سخنانش در آنها تأثیر گذارد ـ که مسلماً اگر این‌گونه افراد مسلمان شوند، عده‌ای دیگر نیز مسلمان می‌شوند ـ توجهی به ابن ام‌ّ مکتوم نکرد; این آیات برای نکوهش او (شخص اموی‌) و احترام عبدالله نازل شده است‌.
آنچه بیان شد، شأن نزول پذیرفته شده است‌. در این باره شأن نزول دیگری نیز نقل شده که می‌توانید به کتاب‌های تفسیری مراجعه کنید

moeinm37
16-02-2008, 19:42
فهرستی از آیات قرآن که در شأن اهل‌بیت نازل شده‌، مرقوم فرمایید؟

در قرآن آیاتی وجود دارد که به گفته شیعه و اعتراف اهل‌تسنن درباره امامان‌: نازل شده است‌; از آن جمله می‌توان به آیات زیر اشاره کرد:
1. آیه اکمال دین‌: این آیه شریف‌، در سوره مائده‌، آیه 3 آمده است و می‌فرماید: "الیَوم‌َ أکمَلت‌ُ لَکُم دِینَکُم وَ أَتمَمت‌ُ عَلَیکُم نِعمَتِی وَ رَضِیت‌ُ لَکُم‌ُ الإسلـَم‌َ دِینًا...; امروز، دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گرداندم‌، و اسلام را برای شما ]به عنوان‌[ آیینی برگزیدم‌."
منظور از روز، همان روز غدیرخم است که پیامبر اکرم‌امیرمؤمنان‌را به طور رسمی برای جانشینی خود تعیین کرد و در این روز بود که آیین اسلام به تکامل نهایی خود رسید و نعمت خدا با تعیین رهبری شایسته‌، همچون علی‌بن‌ابی‌طالب‌برای آیندة مردم تکامل یافت‌.(ر.ک‌: الدرالمنثور، جلال‌الدین سیوطی‌، ج 3، ص 21، داراحیأ التراث العربی‌، بیروت / احقاق الحق‌، قاضی نورالله شوشتری‌، ج 3.)
2. آیه تبلیغ‌: این آیه‌، آیه 67 از سوره مائده است که می‌فرماید: "یَـََّأَیُّهَا الرَّسُول‌ُ بَلِّغ‌ْ مَآ أُنزِل‌َ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّم‌ْ تَفْعَل‌ْ فَمَا بَلَّغْت‌َ رِسَالَتَه‌ُ...; ای پیامبر! آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده‌، ابلاغ کن و اگر نکنی‌، پیامش را نرسانده‌ای‌..." خداوند متعال به پیامبر دستور می‌دهد که این مسألة مهم (تعیین جانشینی برای پیامبر و سرنوشت آینده اسلام و مسلمانان‌) را به مردم ابلاغ کند.(ر.ک‌: تفسیر نمونه‌، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 5، ص 4 ـ 23.)
3. آیه تطهیر: این آیه مبارک‌، در سوره احزاب (آیه 33) آمده است که می‌فرماید: "إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّه‌ُ لِیُذهِب‌َ عَنکُم‌ُ الرِّجس‌َ أَهل‌َالبَیت‌ِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطهِیرًا; حقیقتاً خداوند می‌خواهد آلودگی را از شما خاندان ]پیامبر[ بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند."
این آیه‌، درباره پنج تن "آل‌عبا"، یعنی پیامبراکرم‌علی‌، فاطمه‌، حسن و حسین‌: وارد شده و عصمت (معصوم بودن‌) این پنج تن را ثابت می‌کند و به "آیة تطهیر" معروف است‌.(ر.ک‌: المیزان‌، علامه طباطبایی‌;، ج 16، ص 311، مؤسسه اعلمی‌، بیروت‌.)
4. آیه ولایت‌: این آیه در سوره مائده‌، آیه 55 آمده که می‌فرماید: "إِنَّمَا وَلِیُّکُم‌ُ اللَّه‌ُ وَرَسُولُه‌ُ وَالَّذِین‌َ ءَامَنُواْ الَّذِین‌َ یُقِیمُون‌َ الصَّلَوَة‌َ وَیُؤْتُون‌َ الزَّکَوَة‌َ وَهُم‌ْ رَ َکِعُون‌َ; ولی‌ّ شما، تنها خدا و پیامبر او و کسانی هستند که ایمان آورده‌اند; همان کسانی‌که نماز را برپا می‌دارند و در حال رکوع‌، زکات می‌دهند." ابوذر غفاری‌; نقل می‌کند که روزی با رسول‌خدا9 در مسجد نماز می‌خواندیم‌. نیازمندی به مسجد آمد و تقاضای کمک کرد; اما کسی چیزی به او نداد. سائل گفت‌: خدایا! تو شاهد باش که در مسجد رسول خدا کسی به من کمک نکرد; در همین حال‌، حضرت علی‌انگشتر خود را در حال رکوع به او داد. پیامبراکرم‌، متوجه این مسأله شدند و فرمودند: ... خداوندا! من محمد پیامبر و برگزیدة تو هستم‌. سینة مرا گشاده کن و کارها را بر من آسان ساز. از خاندانم علی‌را وزیر من گردان تا به وسیله او، پشتم قوی و محکم گردد. هنوز دعای پیامبر9 تمام نشده بود که جبرییل‌این آیه را بر پیامبر نازل کرد.(برگرفته از تفسیر نمونه‌، همان‌، ج 4، ص 421 و 422 / تفسیر البرهان‌، علامه بحرانی‌، ج 1، ص 315ـ327، مؤسسه بعثت قم‌.)
5. آیه اطعام‌: این آیه‌، در سوره مبارک انسان‌، آیه 8 آمده است‌: "وَ یُطعِمُون‌َ الطَّعَام‌َ عَلَی‌َ حُبِّه‌ِ مِسکِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا; و به ]پاس‌[ دوستی ]خدا[، بینوا و یتیم و اسیر را خوراک می‌دهند." شأن نزول این آیه هم دربارة اهل‌بیت‌: است‌.(جهت اطلاع بیشتر ر.ک‌: تفسیر نمونه‌، همان‌، ج 25، ص 343 و 344.)
6. آیه مباهله‌: این آیه‌، در سورة آل‌عمران (آیه 61) آمده است‌. مفسران گفته‌اند: این آیه‌، دربارة هیأت نجرانی و همراهان آنها نازل شده که پیامبر، آنها را به مباهله دعوت کرد. آنها تا فردای آن روز از حضرت مهلت خواستند و پس از مراجعه به شخصیت‌های نجران‌، اسقف (...... بزرگشان‌) به آنها گفت‌: شما فردا به محمد نگاه کنید. اگر با فرزندان و خانواده‌اش برای مباهله آمده بود، از مباهله با او بترسید و اگر با یارانش آمد، با او مباهله کنید. فردای آن روز، پیامبر آمد، در حالی که دست علی‌بن‌ابی‌طالب‌را گرفته و حسن و حسین‌پیش روی او راه می‌رفتند و فاطمه‌پشت سرش بود. نصارا نیز بیرون آمدند; درحالی‌که اسقف آنها پیشاپیش آنان قرار داشت‌. دربارة همراهان پیامبر سؤال کرد، به او گفتند: این‌، پسر عمو و دامادش و محبوب‌ترین خلق خدا نزد اوست و این دو پسر، فرزندان دختر او از علی‌هستند و آن بانوی جوان‌، دخترش فاطمه‌، عزیزترین مردم نزد او و نزدیک‌ترین افراد به قلب اوست‌... . اسقف گفت‌: من مردی را می‌بینم که در مباهله با کمال جرأت اقدام می‌کند و گمان می‌کنم راستگو باشد که در این صورت‌، به خدا قسم‌، یک سال بیشتر بر ما نخواهد گذشت‌; درحالی‌که در تمام دنیا، حتی یک نصرانی هم وجود نداشته باشد که آب بنوشد، و عرض کرد: ای ابوالقاسم‌! ما با تو مباهله نمی‌کنیم‌; بلکه مصالحه می‌نماییم و پیامبر9 با آنها مصالحه کرد.(برگرفته از تفسیر نمونه‌، همان‌، ج 2، ص 578 ـ 579 / جهت اطلاع بیشتر ر.ک‌: احقاق‌الحق‌، قاضی نورالله شوشتری‌; / پیام قرآن‌، آیت‌الله مکارم شیرازی و همکاران‌، ج 9، انتشارات مدرسه الامام امیرالمؤمنین‌/ غایة‌المرام‌، محدث بحرینی‌; و....)
7. سوره شوری‌، آیة 23: "قُل لآ َّ أَسْ ?‹َلُکُم‌ْ عَلَیْه‌ِ أَجْرًا إِلآ الْمَوَدَّة‌َ فِی الْقُرْبَی‌َ; بگو: ای پیامبر، من از شما بر زحمت پیامبری خود پاداشی جز مهر ورزیدن به خویشاوندانم نمی‌خواهم‌."
8. سوره آل‌عمران‌، آیة 103: "وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْل‌ِ اللَّه‌ِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ; به ریسمان محکم الَهی چنگ زنید و پراکنده نگردید."
9. سورة توبه‌، آیه 119: "وَ کُونُواْ مَع‌َ الصَّـَدِقِین‌َ; با راستگویان باشید."
10. سورة نسأ، آیه 59; "یَـََّأَیُّهَا الَّذِین‌َ ءَامَنُوَّاْ أَطِیعُواْ اللَّه‌َ وَأَطِیعُواْ الرَّسُول‌َ وَأُوْلِی الاْ ?َمْرِ مِنکُم‌ْ; ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از خداوند اطاعت کنید و از پیامبر و اولیای امر خود نیز اطاعت کنید."
11. سوره نحل‌، آیه 43 و سوره انبیأ، آیه 7: "فَسْ ?‹َلُوَّاْ أَهْل‌َ الذِّکْرِ إِن کُنتُم‌ْ لاَ تَعْلَمُون‌َ; اگر نمی‌دانید از اهل ذکر بپرسید."
12. سوره نسأ، آیه 115: "وَمَن یُشَاقِق‌ِ الرَّسُول‌َ مِن بَعْدِ مَا تَبَیَّن‌َ لَه‌ُ الْهُدَی‌َ وَیَتَّبِع‌ْ غَیْرَ سَبِیل‌ِ الْمُؤْمِنِین‌َ نُوَلِّه‌ِ مَا تَوَلَّی‌َ وَنُصْلِه‌ِ جَهَنَّم‌َ وَسَآءَت‌ْ مَصِیرًا; و هر کس پس از آن‌که راه هدایت برای او آشکار شد و با پیامبر به مخالفت بر خیزد و راهی غیر از راه مؤمنان در پیش‌گیرد وی را بدان‌چه روی خود را بدان سو کرده واگذاریم و به دوزخش کشانیم و چه بازگشتگاه بدی‌است‌."
13. سوره رعد، آیه 7: "إِنَّمَآ أَنت‌َ مُنذِرٌ وَ لِکُل‌ِّ قَوْم‌ٍ هَادٍ; تو تنها بیم دهنده‌ای و برای هر گروهی راهنمایی وجود دارد."
14. سوره فاتحه‌، آیه 7: "صِرَ َطَ الَّذِین‌َ أَنْعَمْت‌َ عَلَیْهِم‌ْ...; ما را به راه آن‌ها که برخوردارشان کرده‌ای ـ هدایت کن ـ نه کسانی که در خور خشم‌اند و نه گمراهان‌."
15. سوره تکاثر، آیه 8: "ثُم‌َّ لَتُسْ ?‹َلُن‌َّ یَوْمَـئِذٍ عَن‌ِ النَّعِیم‌ِ; سپس ـ در روز قیامت ـ از نعمت پرسیده خواهید شد."
16. سوره بینه‌، آیه 7: "إِن‌َّ الَّذِین‌َ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّـَـلِحَـَت‌ِ أُوْلَـََّئِکَ هُم‌ْ خَیْرُ الْبَرِیَّة‌ِ; در حقیقت کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند آنانند که بهترین آفریدگانند."
و آیات فراوان دیگر که از بیان آن‌ها دست می‌کشیم و علاقه‌مندان را به کتاب "المراجعات‌" که به عنوان "رهبری امام علی از دیدگاه قرآن و پیامبر" ترجمه شده است‌) تألیف سیدشرف‌الدین‌، نامة 12 و کتاب احقاق‌الحق‌، نوشته قاضی نورالله شوشتری و کتاب عبقات‌الانوار، نوشته میرحامدحسین هندی و کتاب ثم اهتدیت (که به "آن‌گاه که هدایت شدم‌" ترجمه شده است‌) تألیف محمّد التیجانی و کتاب "و رکبت السفینه‌"، ص 423 ـ 442، تألیف مروان خلیفات ارجاع می‌دهیم تا سند احادیث مربوطه را نیز ببینید.

moeinm37
16-02-2008, 19:42
الف ـ آیا نزول قرآن بر پیامبر6 دفعی بوده است یا تدریجی‌؟ ب ـ در صورت دفعی بودن نزول‌، اشکالات زیر، چگونه توجیه‌پذیر است‌؟ 1. چرا در آغاز نزول وحی‌، وقتی به پیامبر6 خطاب می‌شود: "اِقْرءْ; بخوان‌" حضرت فرمودند; نمی‌توانم بخوانم و از این جهت‌، حالت اضطراب و نگرانی داشتند؟ 2. با توجه به بیان قرآن کریم در سورة قدر که می‌فرماید: "ما قرآن را در شب قدر ناز کردیم‌"، شب قدر دانستن 27 رجب‌، صحیح نخواهد بود.


الف ـ دربارة شیوة نزول قرآن‌، از نظر دفعی یا تدریجی بودن‌، دو دسته آیات وجود دارند که بر این مطلب دلالت می‌کنند; از جمله آیاتی که بر نزول دفعی قرآن دلالت دارند، آیات سورة مبارکة قدر و آیة سوم از سورة دخان است‌. در این آیات از نزول قرآن به "انزال‌" تعبیر شده که ظهور آن در نزول دفعی است‌. در کنار آیات فوق‌، آیات دیگری از نزول قرآن به صورت تدریجی سخن به میان آورده‌اند; از آن جمله است آیات 106 از سورة اسرأ و 32 فرقان‌. در این آیات‌، افزون بر استفاده از واژة "تنزیل‌" که بر نزول تدریجی دلالت می‌کنند; به تدریجی بودن نزول قرآن تصریح شده است‌; مثلاً در سورة اسرأ، آیة 106 می‌خوانیم‌: "وقُرءانـًا فَرَقنـَه‌ُ لِتَقرَاَه‌ُ عَلَی النّاس‌ِ عَلی‌َ مُکث‌ٍ ونَزَّلنـَه‌ُ تَنزیلا; و قرآنی را جزء به جزء بر تو فرستادیم تا تو نیز به تدریج بر مردم قرائت نمایی‌." این که چرا نزول قرآن به دو طریق صورت گرفته‌، چون مورد سؤال نیست‌، بدان نمی‌پردازیم‌.
ب ـ 1 ـ پیش آمدن حالت مزبور برای پیامبر6، به دفعی یا تدریجی بودن نزول قرآن کریم ارتباطی ندارد و در هر دو صورت می‌توانست واقع شود. شاید علت آن وقوع ارتباط میان عالم مادی و عالم غیب برای پیامبر بوده است که پیش آمدن حالت مزبور در چنین وضعیتی تا حدودی طبیعی می‌نماید. قلب مبارک پیامبر، هنگام تلقی و دریافت وحی‌، که فرایند دقیق آن مشخص نیست‌، با چنان وضعیتی‌، مواجه می‌گردید.
ب ـ 2 ـ با فرض این که شب قدر، 27 رجب هم باشد; این که قرآن در آن شب به گونة دفعی نازل شده باشد، منافاتی وجود ندارد، چرا که در همین شب‌، به طور دفعی نازل شده است‌، هر چند با کنار هم قرار گرفتن آیات سورة قدر و آیة 185 بقره‌، این احتمال که شب قدر در غیر از ماه مبارک رمضان باشد، بسیار بعید می‌نماید

moeinm37
16-02-2008, 19:43
در مورد آیة 5 سورة دهر و شأن نزول آن توضیح دهید؟


درباره شأن نزول آیة فوق: "إِنَّ الاْ ئَبْرَارَ یَشْرَبُونَ مِن کَأْسٍ کَانَ مِزَاجُهَا کَافُورًا ; ابرار ]نیکان[ از جامی مینوشتند که با عطر خوشی آمیخته است"، از ابن عباس نقل است: حسن و حسینبیمار شدند، پیامبر اکرم، با جمعی از یاران به عیادتشان آمدند و به علیگفتند: ای ابوالحسن! خوب بود نذری برای شفای فرزندان خود میکردی، علیو فاطمهو فضه ]که خادمه آنها بود[ نذر کردند، اگر آنها شفا یابند، سه روز روزه بگیرند. چیزی نگذشت که هر دو شفا یافتند، در حالی که از نظر مواد غذایی دست خالی بودند، علیسه من جو قرض نمود و فاطمهیک سوم آن را آرد کرد و نان پخت، هنگام افطار سائلی بر در خانه آمد و گفت: سلام بر شما ای خاندان محمد! مستمندی از مستمندان مسلمین هستم، غذایی به من بدهید، خداوند به شما از غذاهای بهشتی مرحمت کند، آنها همگی مسکین را بر خود مقدم داشتند و سهم خود را به او دادند و آن شب جز آب ننوشیدند.
روز دوم را همچنان روزه گرفتند و موقع افطار وقتی که غذا را آماده کرده بودند ]همان نان جوین[، یتیمی بر در خانه آمد، آن روز نیز ایثار کردند و غذای خود را به او دادند ]بار دیگر با آب افطار کردند و روز بعد را نیز روزه گرفتند[.
در سومین روز، اسیری به هنگام غروب آفتاب بر در خانه آمد، باز سهم غذای خود را به او دادند، هنگامی که صبح شد، علی]در حالی که[ دست حسنو حسینرا گرفته بود و خدمت پیامبر6 آمدند، هنگامی که پیامبر6 آنها را مشاهده کرد، دید از شدت گرسنگی میلرزند! فرمود! این حالی را که در شما میبینم، برای من بسیار گران است، سپس برخاست و با آنها حرکت کرد، هنگامی که وارد خانه فاطمهشد دید در محراب عبادت ایستاده، در حالی که از شدت گرسنگی شکم او به پشت چسبیده و چشمهایش به گودی نشسته، پیامبر6 ناراحت شد. در همین حال جبرئیل نازل گشت و گفت ای محمد! این سوره را بگیر، خداوند با چنین خاندانی به تو تهنیت میگوید.(نوالثقلین، العروسی الحویزی، ج 8، ص 66، نشر مؤسسة التاریخ العربی.)
آیة مورد بحث و آیات بعد از آن اشاره به پاداشهای شکرگذاران و ابرار در بهشت دارد، که از شراب طهور بهشتی و بسیار معطر و خوشبو برخوردار هستند، که هم ذائقه و هم شامه آنها از آن لذت میبرد، البته در شراب بهشتی نه لغو و بیهوده گویی است و نه گناه و هرگز عقل و هوش انسان را نمیگیرد: "کَأْسًا لآ لَغْوٌ فِیهَا وَ لاَ تَأْثِیم;(طور،23).(ر.ک: تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، ج 25، ص 343-350، دارالکتب الاسلامیة.)

moeinm37
16-02-2008, 19:43
لطفاً بفرمایید آیه 243 سوره بقره: "أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ خَرَجُواْ مِن دِیَـَرِهِم..." به چه پیامبری اشاره دارد؟ این گروه چه کسانی بودند؟ این حادثه در چه سالی اتفاق افتاد؟


شأن نزول: از روایات استفاده میشود، در یکی از شهرهای شام، بیماری طاعون به عنوان مجازات این گروه که از جنگ به خاطر دور ماندن از بیماری طاعون، سرباز زده بودند، فراگیر شد. و خداوند آنان را به همان چیزی که از آن فرار میکردند هلاک کرد. مدتها از این جریان گذشته بود که پیامبری از بنی اسرائیل از خداوند درخواست زنده شدن آنان را کرد و خداوند دعای او را اجابت کرد و آنان به زندگی بازگشتند.
مفسران، در اصل این داستان و این که این گروه عدهای از بنی اسرائیل بودند متفقند، اما دربارة این که نام پیامبر این گروه چه کسی بود، نظرهای گوناگونی ارایه شده است.
برخی، هم نام پیامبر و هم آن کسی را که دعا کرد تا آنان زنده شوند، "حزقیل" میدانند. اما عدهای نام پیامبر این گروه را بیان نکرده ولی میگویند کسی که دعا کرد تا آنان زنده شوند، "حزقیل" بود. برخی دیگر نام پیامبری را که دعا کرد، "شمعون" میدانند. عدهای نیز پیامبر این گروه را بشر بن ایوب، معروف به "ذوالکفل" دانستهاند.(ر. ک: مجمع البیان، علامه طبرسی، ج 1، ص 269، منشورات دارمکتبة الحیاة / اعلام قرآن، دکتر خزائلی، ص 333، انتشارات امیرکبیر.) در صورتی که نام این پیامبر حزقیل باشد، وی طبق برخی از روایات سومین پیشوای بنی اسرائیل بعد از موسیغ است که بعد از یوشع بن نون و کالب بنِ یوقنا به پیشوایی رسید. و این حادثه در زمان وی رخ داد

moeinm37
16-02-2008, 19:43
شأن نزول کی و کجا و به وسیلهء چه کسی بود؟


ابن اثیر در تاریخ خود می نویسد: پیامبر در جنگ احد از هر طرف مورد هجوم دسته هایی از ارتش قریش قرار گرفت و به حضرت حمله می کردند. علی 7از پیامبر6دفاع می کرد و دشمنان را متفرق و در هم می شکست و چندین بار این حملات ادامه پیدا کرد و رشادت حضرت در دفاع از پیامبر, جان ایشان را نجات داد.در برابر این فداکاری ها امین وحی نازل شد و فداکاری علی 7را ستود و گفت : این نهایت فداکاری است که این افسر از خود نشان می دهد. رسول خدا امین وحی را تصدیق کرد و گفت : من از علی و او از من است . سپس ندایی شنیده شد که مضمون آن دو جملهء زیر بود:
لا سیف الاّ ذوالفقار لا فتی الاّ علی ّ; شمشیری بهتر از ذوالفقار نیست و جوانمردی هم چون علی نیست .(1)
(پـاورقی 1.جعفر سبحانی , فروغ ابدیت , ج , ص 474 به نقل از الکامل , ج 2 ص 107

moeinm37
16-02-2008, 19:44
شأن و مقام و موقعیت سورة مبارکة "عصر" را بیان کنید:


این سوره در مکه نازل شده و دارای سه آیه است. این سوره در عین کوتاه بودن، برنامة جامع و کاملی برای سعادت انسان تنظیم و ارائه نموده است. زیرا بعد از سوگند پرمعنائی که در ابتدأ آمده است سخن از زیان کار بودن همه انسانها که در طبیعت زندگی تدریجی نهفته است به میان میآورد، بعد فقط یک گروه را از این اصل کلی جدا میکند، آنها که دارای ایمان، عمل صالح، سفارش یک دیگر به حق، و سفارش یک دیگر به صبر دارند; که در واقع این برنامة چهار مادهای، برنامههای اعتقادی، عملی، فردی و اجتماعی اسلام را دربر میگیرد.
درباره فضیلت این سوره، امام صادقمیفرماید: "هر کس سورة "والعصر" را در نمازهای نافله بخواند خداوند او را در قیامت بر میانگیزد در حالی که صورتش نورانی، چهرهاش خندان و چشمش (به نعمتهای الهی) روشن است، تا داخل بهشت شود."(مجمعالبیان، طبری ـ رحمةالله علیه ـ، ج 6، ص 225، منشورات دارمکتبة الحیاة.)
معلوم است که این همه افتخار و سرور و شادمانی از آن کسی است که این اصول چهارگانه را در زندگی خود پیاده کند، نه این که فقط به خواندن قناعت نماید.(ر.ک، تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران، ج 27، ص 289 ـ 291، دارالکتب الاسلامیه.)

moeinm37
16-02-2008, 19:44
در قرآن مجید سوره اقتربت الساعه و النشق القمر به چه مناسبتی به پیغمبر نازل شده است؟


به اظهار اکثر مفسران شیعه و سنی این سوره به دنبال درخواست معجزه شق القمر یا شکافتن ماه از پیامبر (ص) در مکه نازل شد که در قرآن در کنار معراج و خود قرآن، به عنوان اعجاز پیامبر خاتم بیان شده است. که با دعای پیامبر (ص) در شب چهاردهم ماه، دو نیمه آن بقدرت خدا از هم شکافته، و در معرض دید مشرکان قرار گرفت.
ولی این معجزه شگفت، در اکثر منابع تاریخی نیامده است، و جالب این است که طبرسی در تفسیر خود حدود 30 روایت مربوط به این داستان را نقل کرده ولی در تاریخ طبرسی اشاره‌ای به آن ننموده است، و همین امر موجب استبعاد تحقق این معجزه گردیده است.
در حالیکه امکان وقوع انفجار در کرات آسمانی یک مسئله بدیهی است، و التیام و به هم پیوستن آن، با عنایت و قدرت پروردگار جهان، هیچ بعد عقلی و علمی ندارد. و با توجه به کوتاه بودن زمان انشقاق و شکافته شده ماه و به هم پیوستن سریع اجزای آن به یکدیگر، آثار سوئی بر آن بار نشده است.
از سوی دیگر در این آیه شکافتن ماه افزون بر اثبات صدق ادعای نبوت، نشانه ای بر امکان به هم ریختن نظم جهان کنونی، ووقوع رستاخیز به قدرت لایزال الهی است.
جهت اطلاع بیشتر پرسشگر محترم را به کتاب: "همه می خواهند بدانند" به قلم حضرت آیت الله مکارم شیرازی ارجاع می دهیم.


منابع و مآخذ:
تفسیر نمونه، ج23، آیه نخست سوره قمر

moeinm37
16-02-2008, 19:44
لطفاً دربارة شأن نزول آیات 57، 60 و 61 سورة بقره توضیح دهید؟.


آیه‌های قرآن دو گونه‌اند: برخی از آن‌ها با توجه به حوادث و رویدادها نازل شدند و برخی دیگر بدون در نظر داشتن حوادث و فقط برای بیان احکام یا داستان‌های اقوام پیشین‌، برای عبرت آموزی نازل شده‌اند. آیه‌های 57 ـ 61 سورة بقره از قسم دومند. در این جا توضیح مختصری درباره آیات یاد شده می‌دهیم به امید آن که مفید باشد. آن گونه که از آیات 20 ـ 22 و 57 سورة مبارک مائده بر می‌آید، پس از آن بنی اسرائیل از چنگال فرعونیان نجات یافتند، خداوند به آنان فرمان داد که به سوی سرزمین مقدس فلسطین حرکت کنند و در آن وارد شوند; اما بنی اسرائیل زیر بار این فرمان نرفتند و گفتند: تا ستم کاران ]قوم عمالقه‌[ از آن جا بیرون نروند، ما وارد این سرزمین نخواهیم شد، به این هم اکتفا نکردند، بلکه به حضرت موسی‌غ گفتند: تو و خدایت به جنگ آن‌ها بروید، پس از آن که پیروز شدید ما وارد خواهیم شد" حضرت موسی‌غ‌، از این سخن سخت ناراحت شده و به پیش‌گاه خداوند شکایت کرد. سرانجام چنین مقرر شد که بنی اسرائیل مدت چهل سال در بیابان (صحرای سینا) سرگردان بمانند. گروهی از آن‌ها، از کار خود سخت پشیمان شدند و به درگاه خدا روی آوردند; خدای متعال بار دیگر بنی اسرائیل را مشمول نعمت‌های خود قرار داد که به بخشی از آن‌ها در آیة مورد بحث اشاره کرده می‌فرماید: "ما بر سر شما ابر را سایبان قرار دادیم و با شیرة مخصوص و لذیذ درختان و مرغان مخصوصی ]شبیه کبوتر[ از شما پذیرایی کردیم و گفتیم‌: "از نعمت‌های پاکیزه‌ای که به شما روزی دادیم بخورید، ولی شما کفران کردید. آن‌ها به ما ستم نکردند، بلکه به خود ستم کردند"(ر.ک‌: تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 1، ص 260 ـ 266، دارالکتب الاسلامیة‌.)
آیة 60 با توجه به مطالبی که در تفسیر آیة 57 سورة بقره آمد، در این آیه نیز، خداوند متعال‌، به یکی دیگر از نعمت‌های مهمی که به بنی اسرائیل ارزانی داشت‌، اشاره کرده می‌فرماید: "به خاطر بیاورید زمانی را که موسی ]در آن بیابان خشک و سوزان که بنی اسرائیل از جهت آب‌، سخت در مضیقه قرار داشتند[ برای قوم خویش‌، آب طلبید; به او دستور دادیم‌: "عصای خود را بر آن سنگ مخصوص بزن‌!" ناگاه دوازده چشمه آب از آن جوشید; آن گونه که هر یک از ]طوایف دوازده گانه بنی اسرائیل‌[، چشمه مخصوص خود را می‌شناختند." به هر حال‌، خداوند از یک سو بر آنان غذاهای متنوع نازل می‌کند و از سوی دیگر، آب به اندازة کافی در اختیارشان می‌گذارد و به آن‌ها می‌فرماید: "از روزی خداوند بخورید و بنوشید، اما فساد و خرابی در زمین نکنید." در حقیقت به آن‌ها گوش زد می‌کند، دست کم به خاطر سپاسگذاری در برابر این نعمت‌های بزرگ هم که شده لجاجت و خیره سری و آزار پیامبران را کنار بگذارید.
آیة 61 در برابر نعمت‌های فراوانی که خداوند به بنی اسرائیل داد، در آیة 61 سوره بقره‌، چگونگی کفران و ناسپاسی آن‌ها را در برابر این نعمت‌های بزرگ منعکس می‌کند و نشان می‌دهد که آن‌ها چگونه مردم لجوجی بوده‌اند که شاید در تمام تاریخ دیده نشده است‌; افرادی که این همه مورد لطف خدا قرار گیرند، ولی در مقابل‌، تا این اندازه ناسپاسی و عصیان کنند" از این رو می‌فرماید: "]و نیز به خاطر بیاورید[ زمانی را که گفتید: ای موسی‌! هرگز حاضر نیستیم به یک نوع غذا اکتفا کنیم‌، از خدای خود بخواه‌، از آن چه از زمین می‌روید، از سبزی‌جات‌، خیار، سیر، عدس‌، و پیاز برای ما برویاند، موسی گفت‌: آیا غذای پست‌تر انتخاب می‌نمایید، ]اکنون که چنین است بکوشید از این بیابان‌[ وارد شهری شوید، زیرا هر چه خواستید در آن جا هست‌، خداوند ]مُهر[ ذلت و نیاز بر پیشانی آن‌ها زد و مجدداً گرفتار غضب پروردگار شدند، چرا که آن‌ها نسبت به آیات الهی کفر می‌ورزیدند و پیامبران را به نا حق می‌کشتند، این ها به خاطر آن بود که گناه‌کار و سرکش و متجاوز بودند."(همان‌، ص 276 ـ 281، دارالکتب الاسلامیة‌.)

moeinm37
16-02-2008, 19:44
در سوره‌های فلق و ناس انسان باید از شرهایی که موجود است به خدا پناه ببرد. چرا سوره‌ها جدای از هم نازل شده‌؟ کدام سوره‌، سورة دیگر را در بر می‌گیرد؟ در صورتی که هر دو سوره برای از بین بردن سحر و جادو است‌؟


اولاً شأن نزول این سوره‌ها، برای رفع سحر و جادو نیست تا بگوییم چرا هر دو برای یک هدف ـ که رفع سحر و جادوست ـ نازل شده‌اند.
ثانیاً: حکمت و ملاک تجمّع آیات در پاره‌ای از سوره‌ها گرچه ممکن است اشتراک غرضی یا توافق معنایی آنها باشد، امّا جدایی و تفکیک سوره‌ها ممکن است ملاکها و حکمتهای دیگری داشته باشد که بسیاری از آنها بر ما پوشیده است زیرا شناخت و شناسایی آنها متوقف بر بیان شارع مقدس است که در بسیاری از موارد به آن دسترسی نداریم‌. اما مواردی که در کتب تفسیری در علوم قرآن پیرامون حکمتها و علل جدایی سور آمده یا مستند به روایاتی است که از اهل بیت‌(:) به ما رسیده و یا استحسانات عقلیّه‌ای است که بر مبنای قرائن و شواهد ارائه شده است‌. بنابراین نباید انتظار داشت که تمام رمز و رموزی که در جدایی سوره‌ها و ترتیب آیات وجود دارد، بر ما آشکار و مبرهن باشد

moeinm37
16-02-2008, 19:45
لطفاً دربارة شأن نزول آیة 65 و 66 سورة بقره توضیح دهید؟


سرگذشتی که این آیه و آیه بعد و نیز آیات 163ـ166 سورة اعراف آن را بیان داشته‌، مربوط به جمعی از بنی‌اسرائیل است که در ساحل یکی از دریاها (ظاهراً دریای احمر بوده که در کنار سرزمین فلسطین قرار دارد) در بندری به نام ایله (که امروزه به نام بندر ایلات معروف است‌) زندگی می‌کردند.
از طرف خداوند سبحان برای آزمایش و امتحان‌، به آنان دستور داده شد که روزهای شنبه به صید ماهی نپردازند. ولی این مردم بنای بر قانون‌شکنی گذاشتند و ابتدا با حیلة شرعی ـ به وسیلة کندن حوضچه‌ها و یا انداختن قلاب‌ها ـ کار خود را شروع کردند (ماهی‌ها را روزه‌های شنبه در حوضچه‌ها و یا قلاب‌ها به دام می‌انداختند و روزهای بعد آن‌ها را از آب می‌گرفتند). این کار، نافرمانی و گناه را در نظر آن‌ها کوچک جلوه داد و آنان را در برابر شکستن احترام روز ممنوع جسور ساخت‌. کم کم در برابر فرمان الهی بی‌باک شده‌، در روزهای شنبه به طور علنی و با بی‌پروایی به صید ماهی مشغول شدند و از این راه مال و ثروت فراوانی فراهم ساختند; زیرا ماهیان (برای امتحان آن‌ها و به دستور پروردگار) روز شنبه در روی آب آشکار می‌شدند و در غیر روز شنبه کمتر به سراغ آن‌ها می‌آمدند (اعراف‌، 163) این بود تا این‌که عذاب سخت الهی فرود آمد و گناهکاران و کسانی را که امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کردند به کام خود فرو برد (از مجموع آیات قرآن استفاده می‌شود که هر دو گروه مجازات شدند، ولی مجازات مسخ‌، تنها مربوط به گنهکاران بود و مجازات دیگران احتمالاً هلاکت و نابودی بوده است‌، هر چند گنهکاران نیز چند روزی پس از مسخ شدن ـ طبق روایات ـ هلاک شدند.(ر.ک‌: تفسیر نمونه‌، آیة‌الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 6، ص 418ـ428، دارالکتب الاسلامیة‌.)
بیشتر مفسران بر این باورند که "مسخ‌" جسمانی بوده است و روایات نیز این باور را تأیید می‌کند.(تفسیر نمونه‌، آیة‌الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 6، ص 425، دارالکتب الاسلامیة‌.)

moeinm37
16-02-2008, 19:45
شأن نزول سورهء مجادله را به طور کامل بیان کنید.


سورهء مبارکه مجادله که از سوره های مدنی قرآن مجید است , هم چون دیگر سوره های مدنی , متضمن احکام اجتماعی اسلام و بیان کنندهء روابط مسلمانان با یکدیگر و با بیگانگان است و آیات نخستین آن در بیان احکام ظهار است که شأن نزولش را چنین نوشته اند. زنی از انصار به نام که از طایفهء خزرج بود, در ماجرایی , با خشم شوهرش که مردتندخویی بود مواجه گردید که تصمیم بر جدایی از او گرفته , گفت : که در زمان جاهلیت , نوعی طلاقِ غیر قابل بازگشت بود و زن آزاد نمی شد تابتواند با مرد دیگری ازدواج کند. ناچار می بایست عمری را در بدبختی به سر برد.
اوس پس از گفتن این جمله از این که باید از همسرش جدا شود, پشیمان شد و به زنش گفت فکر می کنم برای همیشه بر من حرام شدی . زن گفت برو حکم مسئله را از رسول خدا6بپرس .گفت من خجالت می کشم . گفت پس اجازه بده من بروم و بپرسم . گفت مانعی ندارد.
زن پیش پیامبر اکرم 6آمد و ماجرا را نقل کرد و استمداد جست و راه چاره طلبید. پیغمبر6فرمود تو برای او حرام شده ای . زن با ناراحتی رو به درگاه خدا کرد و عرض نمود: خداوندا,نیاز وشدت حالم را به تو می گویم . فرمانی بر پیامبرت نازل کن و مشکل مرا بگشای .
در این حال وحی بر پیامبر6نازل شد و آیات آغازین سورهء مجادله نازل گردید و راه حل مشکل را در اختیار آنان گذاشت و پیغمبر اکرم 6همسر آن زن را خواست و به او فرمود باپرداخت کفاره زن را به زندگی خود برگردان .()
(پـاورقی 1.تفسیر نمونه , ج 23 ص 407

moeinm37
16-02-2008, 19:45
شأن نزولی که برای بعضی آیات یا سوره‌های قرآن بیان شده‌، از رسول اکرم‌است یا از امامان معصوم‌:؟


بیش‌تر شأن نزول‌هایی که برای برخی آیات یا سوره‌ها بیان شده‌، از ائمه معصومین‌: است‌; البته خود رسول‌اکرم‌نیز در مواردی برای بعضی آیات‌، تفسیر و شأن نزولی بیان می‌فرمود که اصحاب آن حضرت‌، آیات قرآن را همراه با توضیحات پیامبر در مصاحف خود ثبت می‌کردند و هر فردی تا اندازه‌ای آشنا می‌شد که این قسم از آیات در شأن چه کسانی نازل شده است‌. در قرآن‌، آیات فراوانی وجود داردکه در فضیلت یا مذمّت عده‌ای از معاصران و صحابة آن‌حضرت نازل شده و علّت این که خلفا از تفسیر قرآن نیز جلوگیری می‌کردند، همین امر بود; آن‌ها مایل نبودند حقایق بر مردم آشکار گردد. در شأن نزول و تفسیر آیه‌: "إِن‌َّ شَانِئَکَ هُوَ الاْ ?َبْتَرُ ;(کوثر،3) مسلماً دشمن تو ابتر و بلا عقب است‌." آمده است فردی که به رسول خدا6 طعنه زد و او را بلاعقب نامید، عاص بن وائل بوده است‌. در تفسیر آیه‌: "وَ الشَّجَرَة‌َ الْمَلْعُونَة‌َ فِی الْقُرْءَان‌;(اسرأ،60) آمده است که شجره ملعُونه‌، بنی امُیّه بودند، این آیات و ده‌ها آیه دیگر دربارة قریش در مصاحف صحابه‌، از زبان پیامبر آمده بود; بدیهی است که آن‌ها دوست نداشتند برای مردم بیان شود; از این رو شعار "حسبنا کتاب اللّه‌" سر می‌دادند; یعنی کتاب خدا ما را کافی است‌، آن هم قرآنی که خالی از هر گونه تفسیر و شأن نزول باشد.
بعضی شأن نزول‌ها از زبان صحابه‌، مانند ابن عباس نقل شده که وی یکی از مفسّران بزرگ در صدر اسلام بود. گاهی خلفا، نیز حقایقی از زبان آن‌ها تراوش می‌کرد; از جمله همین عبد اللّه بن عباس می‌گوید: در صدد برآمدم در مورد دو زنی که بر ضد رسول خدا متّفق شدند، از عمر بپرسم که چه کسانی بودند، ولی جرأت نمی‌کردم‌; یک سال گذشت در مِنی‌َ یا منطقه ظهران باهم بودیم‌، به من گفت‌: آب بدهید تا وضو بگیرم‌، فرصت را غنیمت شمردم گفتم‌: آیه‌: "وَ إِن تَظَـَهَرَا عَلَیْه‌ِ فَإِن‌َّ اللَّه‌َ هُوَ مَوْلَغ‌ه‌;(تحریم‌،4)اگر با هم به آزار او اتفاق کنید، خدا یار اوست‌." این‌ها چه کسانی بودند؟ گفت‌: حفصه و عایشه که نجاری و هرندی این حدیث را نقل کرده‌، نوشته‌اند این حدیث صحیح است‌.(تاریخ عمومی حدیث‌، دکتر مجید معارف‌، ص 77 به بعد.)

moeinm37
16-02-2008, 19:46
آیه‌ای که در زمان نزول آن‌، تنها عمل کننده به آن حضرت علی‌(ع) بودند، چه آیه‌ای است‌؟


سورة مجادله‌، آیة 12 (آیة نجوی‌َ)
یا اَیُّهَا الّذین‌َ ءامَنُوا إذا نَجَیْتُم‌ُ الرَّسُول‌َ فَقَدّموا بَیْن‌َ یَدَی‌ْ نَجْواکُم‌ْ صَدَقَة‌ً ذَلِک‌َ خَیْرُ لَّکُم‌ْ وَ أَطْهَرُ فَإِن لَّم‌ْ تَجِدُوا فَإِن‌َّ اللهَ غَفُورُ رَّحیم‌ٌ; ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که می‌خواهید با رسول خدا نجوا کنید (و سخنان درگوشی بگویید)، قبل از آن صدقه‌ای (در راه خدا) بدهید; این برای شما بهتر و پاکیزه‌تر است‌. و اگر توانایی نداشته باشید، خداوند آمرزنده و مهربان است‌.

moeinm37
16-02-2008, 19:46
شأن نزول آیه‌ی 48 و 55 و 56 سوره بقره را بیان کنید.

می‌دانیم که بسیاری از سوره ها و آیات قرآنی‌، با حوادث و وقایعی که در خلال دعوت اتفاق افتاده‌، ارتباط دارد و یا جهت روشن شدن برخی از قوانین اسلام‌، برخی آیات نازل شده‌; به طور کلی‌، زمینه‌هایی که موجب نزول سوره و یا آیه‌ای می‌شود را "شأن نزول‌" گویند.(ر.ک‌: قرآن در اسلام‌، علامه طباطبایی‌;، ص 171، دارالکتب الاسلامیة‌.) با توجه به مطلب فوق‌، شأن نزول خاصی در مورد آیات مورد سؤال شما بیان نشده است‌، همان گونه که بسیاری از آیات‌، بدون هیچ زمینه و حادثه‌ای‌، از جانب خداوند بر پیامبر اکرم‌نازل می‌شده‌. البته با عنایت به این که این آیات در امتداد آیه‌ی 44 همین سوره است که در مورد بعضی از علمأ یهود نازل گشته‌; خودشان ایمان نمی‌آوردند لیکن مردم و بستگان خود را که اسلام آورده بودند، توصیه می‌کردند که مسلمانان بمانند، خداوند در ادامه مذمت اینان‌، نعمت‌هایی را که بر بنی اسرائیل ارزانی داشته یاد آور شده و بر یکی از پندارهای باطل آنان خط بطلان می‌کشد. آنها اعتقاد به شفاعت پیامبران الهی‌، نسبت به خودشان بودند; زیرا می‌گفتند: ما فرزندان انبیأ هستیم و پدران ما، شفاعت کنندگان ما خواهند بود. یا گمان داشتند که می‌توان برای رهایی از گناهان‌، فدیه و بدل تهیه کرد، همان سان که در این جهان برای نجات خود، به رشوه متوسل می‌شدند; خداوند در آیه‌ی 48، خطاب به آنان می‌فرماید: "از آن روز بترسید که هیچ کس به جای دیگری جزا داده نشود و شفاعتی (بی‌اذن پروردگار) پذیرفته نگردد; غرامت و بدلی قبول نخواهد شد و کسی برای یاری انسان به پانخیزد."(ر.ک‌: مجمع البیان‌، امین الاسلام طبرسی‌;، ج 1، ص 223، دارالمعرفة / تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 1، ص 221، دارالکتب الاسلامیة‌.)
امّا در آیات 55 و 56 سوره بقره‌، خداوند در ادامه یادآوری نعمت‌های خویش بر بنی اسرائیل‌، ماجرای میقات حضرت موسی‌غ در کوه طور را برای یهودیان عصر پیامبر9 بیان می‌کند که حضرت با انتخاب هفتاد نفر از قوم خویش به طرف کوه طور حرکت کرد و در همان جا لوح‌های تورات‌، نازل شده و خداوند با حضرت موسی‌غ سخن گفت‌; قوم لجوج و جهول بنی اسرائیل چون کلام حق را شنیدند، از موسی‌غ‌، درخواست دیدن خداوند را با چشم خود کردند که ناگاه زلزله‌ای عظیم در گرفت و جمعیت هلاک شده و حضرت موسی‌غ مدهوش بر زمین افتاد و هنگامی که به هوش آمد، عرض کرد: پروردگارا! اگر تو می‌خواستی‌، می‌توانستی آنان را پیش از این ماجرا هلاک کنی‌، پروردگارا این درخواست نابجا کار عده‌ای از سفیهان در میان ما بود، آیا ما را به خاطر کار آن‌ها هلاک می‌کنی‌؟! پروردگارا! می‌دانیم این آزمایشی از جانب تو بود که هر که را بخواهی با آن گمراه کنی و هر که بخواهی (و شایسته بدانی‌) هدایت نمایی‌. بار الها! تنها تویی ولّی و سرپرست ما، ما را ببخش و مشمول رحمت خویش قرارده که تو بهترین آمرزندگانی‌.
خداوند دعای حضرت موسی‌غ را اجابت فرموده‌، سرانجام هلاک شدگان‌، بار دیگر زندگی را از سرگرفته و به اتفاق موسی‌غ به سوی بنی اسرائیل بازگشتند تا شاید شکر نعمت‌های خدا را بجا آورند.
در واقع‌، خداوند متعال با بیان ماجرای نیاکان یهود صدر اسلام‌، یاد آور این نکته است که شکر نعمت و حیات بازگشته به نیاکان آنان‌، ایمان به پیامبر اسلام‌و دست برداشتن از لجاجت‌ها و توقعات بی‌جا می‌باشد.(ر.ک‌: مجمع البیان‌، همان‌، ج 1، ص 240 / تفسیر نمونه‌، همان‌، ج 1، ص 257 و ج 6، ص 388 ذیل آیه ی 155، اعراف / تفسیر القمی‌، علی ابن ابراهیم قمی‌;، ج 1، ص 47، دارالکتاب‌.)

moeinm37
16-02-2008, 19:47
دلیل نزول سوره‌های "ص‌" و "فرقان‌" چیست‌؟


علت نزول سوره‌های قرآن کریم‌، هدایت‌، تعلیم و تربیت انسان‌ها در راستای کمال و نزدیک شدن به درگاه خداوند متعال بوده است‌; "...ونَزَّلنا عَلَیکَ الکِتـَب‌َ تِبیـَنـًا لِکُل‌ِّ شَی‌ءٍ وهُدًی ورَحمَة‌ً وبُشری‌َ لِلمُسلِمین‌; (نحل‌، 89)... و ما این کتاب ]آسمانی‌[ را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز است‌، و مایه هدایت‌، رحمت و بشارت برای مسلمانان است‌."
اگر منظور شما از دلیل نزول همان شأن نزول سوره‌های "ص‌" و "فرقان‌" است‌، در شأن نزول سوره "ص‌" روایتی وارد شده به این صورت که امام باقر7 می‌فرماید: "ابوجهل و جماعتی از قریش نزد عموی پیامبر اکرم‌(ابوطالب‌) آمدند و گفتند: فرزند برادرت ما را آزار داده‌، خدایان ما را نیز ناراحت کرده است‌! او را بخوان و به او دستور ده دست از خدایان ما بردارد، تا ما هم ناسزا به خدای او نگوییم‌.
ابوطالب کسی را خدمت پیامبر اکرم‌فرستاد، هنگامی که پیامبر اکرم‌وارد خانه شد و به اطراف اتاق نگاه کرد، دید کسی جز مشرکان در کنار ابوطالب نیست‌، گفت‌: "والسلام علی من اتبع الهدی‌; سلام بر کسانی که پیرو هدایتند." سپس نشست‌، ابوطالب سخنان آن‌ها را برای پیامبر اکرم‌شرح داد.
پیامبر گرامی‌در پاسخ فرمود: "آیا آن‌ها حاضرند جمله‌ای را با من موافقت کنند و در سایة آن بر تمام عرب پیشی گیرند و حکومت کنند"؟! ابوجهل ]که از این پیشنهاد به وجد آمده بود و انتظار داشت کلید حکومت بر عرب را از دست پیامبر بگیرد[ گفت‌: بله موافقیم‌، منظورت کدام جمله است‌؟
پیامبر اکرم‌فرمود: "تقولوا لا اله الاّ الله‌; بگویید معبودی جز خداوند نیست‌."
هنگامی که حاضران این جمله را شنیدند، آن چنان وحشت کردند که انگشت‌ها در گوش گذارده و با سرعت خارج شدند..." در این جا بود که آیات آغاز سورة "ص‌" نازل شد.(ر. ک‌: الکافی‌، محمد بن یعقوب کلینی‌;، ج 2، ص 649، دارالکتب الاسلامیة‌، تهران‌.)
پیامبر گرامی‌می‌فرماید: کسی که سورة "ص‌" را بخواند به اندازه هر کوهی که خدا در تسخیر حضرت داوود در آورده بود پاداش به او می‌دهد، و از آلوده شدن و اصرار بر گناه صغیر وکبیر حفظ می‌کند."(ر. ک‌: مجمع البیان‌، مرحوم طبرسی‌، ج 4، ص 463، داراحیأ التراث العربی‌، بیروت‌.)
در خصوص آیات آغازین سوره فرقان شأن نزول خاصی یافت نشد، ولی برای آیات بعدی سورة یاد شده شأن نزول‌هایی را نقل کرده‌اند، از جمله‌:
1. در ذیل آیات 7 تا 10 از امام حسن عسکری‌نقل شده که فرمود: از پدرم امام دهم سؤال کردم‌: آیا پیامبر اسلام‌با یهود و مشرکان در برابر سرزنش‌ها و بهانه‌گیری‌های آن‌ها بحث و گفت گو می‌کرد؟
پدرم فرمود: آری‌، بارها چنین شد، از جمله آن که روزی پیامبر اکرم‌در کنار خانة خدا نشسته بود، "عبدالله بن اُبی‌ّ امیه مخزومی‌" در برابر او قرار گرفت و گفت‌: "ای محمد تو ادعای بزرگی کرده‌ای و سخنان وحشتناکی می‌گویی‌! تو چنین می‌پنداری که رسول پروردگار دو عالم هستی‌، ولی پروردگار جهانیان و خالق تمام مخلوقات شایسته نیست‌، رسولی مثل تو ]انسانی همانند ما[ داشته باشد، تو همانند ما غذا می‌خوری و همچون ما در بازارها راه می‌روی‌!
پیامبر اکرم‌به خداوند عرض کرد: خدایا تو همه سخنان را می‌شنوی و به هر چیز عالم هستی‌، در این هنگام آیات 7 تا 10 نازل شد و به بهانه‌گیری آن‌ها پاسخ داد."(ر. ک‌: نورالثقلین‌، جمعة العروسی الحویزی‌، ج 5، ص 190، مؤسسة التاریخ العربی‌، بیروت‌.)
2. در شأن نزول آیه 20 نیز گفته شده که جمعی از سران مشرکان‌، به پیامبراکرم‌گفتند: هر چه می‌خواهی به تو می‌دهیم‌، ولی وقتی پیامبر اکرم‌تسلیم آن‌ها نشد، آنان بهانه جویی کردند و آن حضرت را به غذا خوردن‌، راه رفتن در بازار و... سرزنش کردند و...، در همین جا بود که آیه 20 سورة فرقان نازل شد.(برای آگاهی بیشتر ر. ک‌: نمونه‌، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 15، ص 49 ـ 50، دارالکتب الاسلامیة‌، تهران / المیزان‌، علامه طباطبایی ـ رحمه الله ـ ج 15، ص 211، دارالکتب الاسلامیة‌، تهران‌.)

moeinm37
16-02-2008, 19:48
شأن نزول آیه تطهیر چیست و در کجا این آیه نازل شد؟

پیامبر اکرم‌(ص‌) روزی‌ در مدینه‌ به‌ منزل‌ حضرت‌ فاطمه‌(س‌)تشریف‌ برده‌، فرمودند: دخترم‌ عبای‌ مرا بر بدنم‌ بینداز تا قدری‌ استراحت‌ کنم‌بعد از مدتی‌ حضرت‌ علی‌(ع‌)، امام‌ حسن‌ و حسین‌(ع‌)، فاطمه‌(س‌) کنار آن‌حضرت‌ جمع‌ شدند. جبرئیل‌ از طرف‌ خدا آیه‌ تطهیر را بر آن‌ حضرت‌ آورد.
خداوند در این‌ آیه‌ می‌فرماید: ای‌ پیامبر! خداوند اداره‌ کرده‌ است‌ تاپلیدی‌ و ناپاکی‌ و آلودگی‌ ظاهری‌ و باطنی‌(گناه‌) را از شما بردارد و شما را پاک‌و منزه‌ قرار داده‌ است‌. از این‌ آیه‌ استفاده‌ می‌شود که‌ آنان‌ معصوم‌اند و در تمام‌عمر از هر گونه‌ آلودگی‌ و خطا پاک‌ می‌باشند.

moeinm37
16-02-2008, 19:49
مصداق آیه تطهیر چه کسانی اند؟


در این که مصداق آیه تطهیر، زنان پیامبر یا زنان ایشان و اهل کساء یا تنها اهل کساء باشد، سه نظر است:
1) زنان پیامبر(ص) که تنها مصداق آیه میباشند: این قول اگر چه به عنوان دیدگاه مستقل گروهی از علمای اهل سنت مطرح شده است، اما بررسی کتب علمای عامه، ما را به این نتیجه میرساند که ذکر این قول در کتب اهل سنت از یک نقل قول فراتر نرفته است. لذا میبینیم بیشتر مفسران اهل سنت در تفاسیر خویش یا عمدتاً این قول را بدون هیچ گونه نظر و گزینشی در کنار سایر اقوال آورده‏اند، یا این که پس از ذکر این قول خود نیز در رد آن دلایلی ذکر کرده و قول دوم را اختیار کرده‏اند. ابوحیان میگوید: آنان که میگویند آیه مختص به ازواج است گفته آنان چندان نیکو نیست، اگر چنین بود باید میفرمود «عنکنّ»(البحر المحیط، ابی حیان، بیروت، دارالکتب العلمیه، ج 7، ص 224).
این نظریه با دو مشکل محتوایی روبرو است:
الف) تعابیر و الفاظ آیه: یکی از اشکالات مهم و اساسی، پذیرش این دیدگاه، تعابیر و الفاظ آیه تطهیر است که با مصداق بودن ازدواج همگونی ندارد و مهم‏ترین مورد آن وجود ضمیر مذکور در آیه است. با توجه به این که در آیات قبل و بعد که راجع به ازواج است، بیست ضمیر مؤنث وجود دارد، اگر مراد از این بخش آیه نیز ازواج بودند، باید به جای «عنکم» و «یطهرکم»، «عنکن» و «یطهرکن» گفته میشد.
ب) لحن آیه: لحن آیه تطهیر، حاکی از عنایت و محبت است، اما در دسته آیات مربوط به همسران پیامبر، خداوند با لحنی عتاب‏آمیز سخن میگوید. لذا نمیتوان این گروه را یکی دانست و پذیرفت که خداوند با یک گروه با دو زبان مختلف سخن میگوید.
2) زنان پیامبر و اصحاب کساء مراد آیه هستند: بسیاری از محدثان و مفسران اهل سنت چون با روایات «کساء» (پنج تن آل عبا) روبرو شدند، این عقیده را ابراز کرده‏اند که مصداق آیه، زنان پیامبر و اصحاب کساء هستند.
این گروه همانند گروه قبل به دلایلی از جمله سیاق اقرار گرفتن آیه در بین آیات ازواج آیه را شامل زنان پیامبر نیز، دانسته‏اند. علامه‏ی طباطبایی در ردّ این دلیل میفرمایند: «همه حرف در این است که آیا، آیه‏ی مورد بحث، متصل به آن آیات و تتمه آن‏هاست یا خیر؟ چون روایاتی که به آن‏ها اشاره شد این را منکر است، «روایات مربوط به ماجرای کسا» و میفرماید: آیه مورد بحث به تنهایی و در یک واقعه خاص نازل شده است و حتی در بین این هفتاد روایت یک روایت وجود ندارد که بگوید این آیه به دنیال آیات مربوط به همسران نازل شده است و حتی احدی از مفسرین هم این حرف را نزده‏اند. حتی گفته‏اند آیه مختص همسران رسول خدا است، نگفته‏اند آیه در ضمن آن آیات نازل شده است، پس آیه از جهت نزول جزء آیات مربوط به همسران رسول خدا و متصل به آن‏ها نیست، حال یا به دستور رسول خدا دنبال آن آیات قرار گرفته است یا این که بعد از رحلت رسول خدا اصحاب پیامبر در هنگام تألیف آیات قرآنی، آن را آن جا نوشته‏اند و مؤید این احتمال این است که اگر جمله مورد بحث، یعنی آیه تطهیر از آیه‏ی 33 حذف شود ابتدای آیه که قَرْنَ فی بیوتکُن آغاز میشود با قسمت بعدی وَاذْکُرنَ ما یتلی فی بیوتکن کمال انسجام و اتصال را دارد؛ پس معلوم میشود که جمله مورد بحث نسبت به ما قبل و مابعد خود نظیر آیه الیوم یئس الذین کفروا... (مائده، آیه‏ی 3).
است که در وسط آیات مربوط به خوردنیهای حرام است و ظاهراً ارتباطی با هم ندارند»(المیزان، علامه طباطبایی، ترجمه سید محمد باقر ..... همدانی، قم، جامعه مدرسین، ج 16، ص 327).
دلایل ردّ قول دوم:
الف) اخبار و روایات میرساند که آیه‏ی تطهیر، زنان پیامبر را دربرنمیگیرد. روایات با صراحت تمام بیان میدارد پیامبر اکرم(ص) از ورود ام‏سلمه و در برخی روایات عایشه، به زیر عبا جلوگیری کرد.
در یکی از این روایت‏ها آمده است: ام سلمه گفت: ای رسول خدا! آیا من از اهل بیت تو نیستم؟ فرمود: تو پایان خوشی داری. تو از همسران پیامبری»(الدر المنثور، سیوطی، بیروت، دارالفکر، ج 6، ص 604).
ب ) صالح‏ترین فرد برای معرفی اهل‏بیت(ع) خود پیامبر(ص) هستند و در این باره روایات متواتری در میان شیعه و سنی نسبت به شمول آیه در شأن پنج‏تن(ع) وارد شده و پیامبر(ص) در موارد متعددی تصریح نموده‏اند که اهل‏بیت(ع) چه کسانی هستند، از جمله روایات معتبر است که پیامبر(ص) به مدت شش‏یا هشت‏ماه همه روزه از کنار خانه فاطمه(س) میگذشتند و به اهل آن خانه (علی(ع)، فاطمه(س)، حسن و حسین(ع)) سلام میدادند و میفرمودند: «السلام علیک یا اهل البیت».
ج ) هیچ یک از همسران پیامبر حتی عایشه که همواره خود را ام‏المؤمنین میخواند ادعا نکرده‏اند که جزو اهل‏بیت(ع) میباشند بلکه آن را براساس روایات وارده در صحیح بخاری و مسلم که از معتبرترین کتب اهل سنت است رد نموده‏اند و بسیار شگفت‏انگیز است اگر کسی آیه را شامل آنان بداند.
د ) اراده مذکور در آیه اراده تکوینی است و مفاد آن عصمت است، در جایی که علمای اهل تسنن وجود برخی از لغزش‏ها مانند: مخالفت عملی عایشه با آیه «وقرن فی بیوتکن» در جنگ جمل را قبول دارند، لیکن نسبت به چهارده‏معصوم هیچ‏کس حتی آنان که عصمت را قبول ندارند اندک گناه و خطایی از آنان نقل ننموده‏اند.
3) اصحاب کساء، تنها مصداق آیه هستند: طبق سومین دیدگاه، به دلیل نصوص فراوان و رد نظریه‏های پیشین، اصحاب کساء، تنهامصداق آیه هستند. گرچه این قول، قول علمای شیعه محسوب میشود، اما چنان که گذشت، کمتر مفسری از اهل سنت، بر شمول آیه تطهیر بر اهل کساء تردید دارد. بلکه تردید آنان در شمول آیه بر زنان پیامبر است.
برای آگاهی بیشتر ر.ک:
1- منتخب‏الاثر آیت‏اللّه‏صافی گلپایگانی
2- معالم‏المدرستین علامه سید مرتضی عسکری
3- مسائل کلی امامت ابراهیم امینی
4- ثم‏اهتدیت تیجانی سماوی
5- من هم اهل البیت تیجانی سماوی
6- فیآیة‏التطهیر (علی مائدة‏المعقیدة) علامه عسکری
7- مع الدکتورا سالوس فی آیة‏التطهیر
8- آیة‏التطهیر سید محمدباقر ابطحی
9- الغدیر علامه امینی
10- نگاهی نو به آیه تطهیر، جعفری
11- اهل‏البیت فی آیة‏التطهیر، علامه سید جعفر مرتضی عاملی

moeinm37
16-02-2008, 19:50
سورة انعام در چه زمانی بر پیامبر نازل شد؟ همراه چه کسانی‌؟

سورة انعام قبل از هجرت در مکه نازل شده و از سوره‌های مکّی شمرده می‌شود به جز 6 آیه‌، یعنی آیات 91 ـ 93 و 151 ـ 153، که به نظر ابن عباس در مدینه نازل شده و مدنی می‌باشند. برخی از مفسران 9 آیه از این سوره را مدنی می‌دانند که علاوه بر شش آیة فوق‌، سه آیة دیگر، یعنی آیات 23، 114 و 141 را نیز مدنی می‌شمارند.( شناخت سوره‌های قرآن‌، هاشم هاشم زاده هریسی‌، ص 166، انتشارات کتاب خانه صدر.); اما از روایاتی که از طریق اهل بیت‌: به ما رسیده استفاده می‌شود که یکی از امتیازات این سوره آن است که تمام آیاتش یکجا نازل شده است‌، و هفتاد هزار فرشته به هنگام نزول آن را بدرقه می‌کردند.( ر.ک‌: مجمع البیان‌، طبرسی‌، ج 4، ص 6، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات‌. ) بنابر این همة آیات آن مکی خواهد بود.( تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مکارم شیرازی‌، ج 5، ص 143، دارالکتب الاسلامیة‌. ) مگر این که بگوییم در روایات فوق منظور از نزول دفعی سورة انعام‌، نزول آیات مکی این سوره است و چند آیة مدنی آن از این نزول استثنا است‌.( شناخت سوره ها، همان‌. )

moeinm37
16-02-2008, 19:52
آیات "إِن‌َّ فِی خَلْق‌ِ السَّمَـَوَ َت‌ِ وَالاْ رْض‌" و چهار آیه پس از آن‌، به چه مناسبتی نازل شده و آیا شأن نزولی دارد؟


تردیدی نیست که هدف از نزول همة آیات قرآن‌، تربیت و تزکیة انسان‌ها بوده و هیچ آیه‌ای از آیات قرآن نیست که مستقیم یا غیر مستقیم‌، با تزکیه و تهذیب نفس انسان ارتباطی نداشته باشد. در آیات 190ـ194 سورة آل‌عمران‌، مجموعه‌ای از معارف دینی‌، آمیخته با لحن لطیف مناجات و نیایش بیان شده در روایتی آمده است‌: ازعایشه پرسیدند: شگفت‌انگیزترین چیزی که در عمرت از پیامبر اسلام‌6 دیدی چه بود؟ گفت‌: همة کارهای پیامبر شگفت‌انگیز بود، ولی از همه عجیب‌تر این که شبی پیامبر در منزل بود، هنوز آرام نگرفته بود، از جا برخاست و لباس پوشید و وضو گرفت و به نماز ایستاد و به قدری گریه کرد که جلوی لباسش تر شد، سپس سر به سجده نهاد و چندان گریست که زمین از اشک چشم اوتر شد و تا صبح منقلب بود، صبح که بلال آمد پیامبر را گریان دید و سبب آن را پرسید، فرمود: دیشب آیات تکان دهنده‌ای بر من نازل شده‌، سپس شروع به خواندن پنج آیة از سوره نمود، آنگاه فرمود: وای بر کسی که این آیات را قرائت کند و در آن تفکر ننماید.(تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 3، ص 250، نشر دارالکتب الاسلامیة‌، به نقل از تفسیر ابوالفتح رازی‌، ذیل همین آیات‌; تفسیر روح البیان‌، البرسوی‌، ج 2، ص 145، نشر داراحیأ التراث‌.)
خداوند در این آیات انسان را از راه تفکر در امر آفرینش‌، به خداشناسی دعوت می‌فرماید. در آیه دوم‌، نخست به ذکر اشاره شده و سپس به فکر. نظر در آیات آسمان‌ها و زمین سبب می‌شود که انسان همیشه به یاد خدا باشد و در هیچ حالی او را فراموش نکند و این نظر و توجّه انسان را به تفکّر دربارة آفرینش آسمان‌ها و زمین وادار می‌نماید: این آیات‌، خلاصه‌ای از آیات گذشته است که حال مؤمنان و مشرکان از اهل کتاب را بیان فرمود. در این جا، حال مؤمنان از اسلام را یادآور می‌شود که همیشه به یاد خدا بوده‌، در آیات او تفکّر می‌نمایند و از خداوند آمرزش و بهشت را طلب می‌کنند.(تفسیرالمیزان‌، علامه طباطبایی‌، ج 4، ص 91 و 92، نشر دارالکتب الاسلامیة‌.) نکته مهمّی که در این آیات مورد توجّه قرار گرفته‌، تفکّر و یاد خداست‌.
امام رضا7 می‌فرماید: "عبادت منحصر در نماز و روزه نیست‌، همانا یکی از عبادات کامل‌، تفکر در امر الهی است‌."(اصول کافی‌، ثقة الاسلام کلینی‌، ج 2، ص 55، کتاب الایمان و الکفر، باب التفکر، نشر دارالکتب الاسلامیة‌.)
پیامبر اکرم‌6 می‌فرماید: "فکر یک ساعت بهتر است از عبادت یک شب‌"; در روایت دیگر آمده‌: "از عبادت یک سال‌" و در روایت دیگر "از عبادت شصت سال‌" بهتر است اختلاف به جهت مراتب فکر و درجات تفکّر کنندگان است‌.(تفسیر صافی‌، فیض کاشانی‌، ج 1، ص 409، نشر موسسه اعلمی للمطبوعات‌.)
بعضی مفسّران اهل سنت‌، شأن نزولی برای آیات بیان کرده‌اند: قریش به رسول خدا6 عرض کردند: از خدا بخواه که کوه صفا و مروه را برای ما طلا کند، اینان با توجّه به معجزه‌های موسی و عیسی‌8 که یکی عصا می‌انداخت و به صورت مار می‌شد و دیگری مرض‌های سخت را درمان می‌کرد، این تقاضا را نمودند; خداوند این آیات را نازل نمود...(تفسیر بحرالمحیط، ابن حیّان اندلسی‌، ج 3، ص 468، المنار، محمد رشید رضا، ج 4، ص 297، نشر دارالمعرفه بیروت‌.) هدف قریش‌، معرفت به خدا از راه خارق عادات و آوردن آیات بود و خداوند از راه تفکّر در آفرینش آن‌ها را به خداشناسی دعوت فرمود.

moeinm37
16-02-2008, 19:54
شان نزول سوره التحریم چیست ؟


سوره مبارکه ..... در مورد آزار دو تن از همسران پیامبر(ص) نسبت به ایشان نازل شده است که آن حضرت دربرابر آنان به عکس العمل منفی (..... برخی از لذائذ برخود) اقدام فرمود و این آیات در رفع ..... پیامبر(ص) وتوبیخ آن دو زن و هشدار به این که همسری پیامبر(ص) مانع از رفتن به جهنم یا موجب ورود به بهشت نمیشود نازلگردید. شاهد این مطلب آن است که همسران نوح و لوط که به شوهران خویش خیانت کردند به آتش دوزخ گرفتارآمدند. در تعیین این دو زن بزرگان تفسیر حتی بسیاری از مفسران اهل بیت نوشته‏اند که آن دو زن یکی حفصه دخترعمر و دیگری عایشه دختر ابوبکر بوده‏اند. برای تحقیق بیشتر به تفسیرهای «نمونه» و «المیزان» سوره ..... و تفاسیراهل سنت مراجعه شود

moeinm37
16-02-2008, 19:56
لطفاً شأن نزول آیة 26 سوره آل‌عمران را بیان فرمایید.

برای آیة بالا "قُل‌ِ اللَّهُم‌َّ مَـَـلِکَ الْمُلْک"، دو شأن نزول‌، بیان شده است‌.
1. پیامبر اکرم‌هنگام فتح مکّه‌، به مسلمان‌ها وعده دادکه حکومت ایران و روم را نیز از آن خود خواهند کرد; منافقان و یهودیان که این سخن را شنیدند، با تمسخر گفتند: حکومت مدینه و مکّه برای محمّد6 کافی نیست و در حکومت ایران و روم طمع کرده است‌; در این موقع‌، آیه بالا نازل شد.
2. ابن عباس می‌گوید: هنگامی که پیامبر اکرم‌با مسلمانان‌، مشغول کندن خندق بودند; هر بخشی از خندق به گروهی از مهاجران و انصار واگذار می‌شد; هر گروه برای همراهی با مسلمان که مردی قوی بود تلاش می‌کردند تا از نیرو و تجربة او بهره ببرند; هنگام کندن‌، سنگ سفید بزرگی مشاهده شد که بسیار محکم بود و از پیامبر6 کمک خواستند; پیامبر6 کلنگ را از سلمان گرفت و محکم به سنگ زد; پیامبر6 با جرقّه اول تکبیر گفت و تا سه بار این عمل تکرار شد. سلمان پرسید یا رسول الله‌! عمل عجیبی از شما مشاهده کردم‌، حضرت فرمود: با جرقه اوّل‌، کاخ‌های حیره و مداین را دیدم که جبرییل بشارت داد زیر پرچم اسلام قرار می‌گیرند.
در جرقة دوم‌، کاخ‌های روم و در جرقه سوم کاخ‌های صنعا را دیدم که امت من بر آن‌ها پیروز می‌شوند; مسلمانان خوشحال شدند و منافقان طعنه زدندکه این وعده‌های پوشالی است و شما نمی‌توانید پیروز شوید که این آیات نازل شد.(مجمع البیان‌، مرحوم طبرسی‌، مجلد 2، ص 51، مکتبة الحیاة‌، بیروت‌.)

moeinm37
16-02-2008, 19:56
شأن نزول آیات 41 ـ 49، سورة توبه را بیان فرمایید؟


آیات فوق دربارة جنگ "تبوک‌" نازل شده است‌، پیامبراکرم‌مردم را آمادة مبارزه با "رومیان‌" نمود در این جنگ‌، برخلاف جنگ‌های دیگر، که پیامبر9 مقاصد جنگی و هدف نهایی را قبل از شروع جنگ برای حفظ اسرار نظامی اعلام نمی‌کرد، با صراحت کامل اهداف خود را قبل از شروع جنگ برای مبارزه با رومیان اعلام کرد، زیرا مبارزة با امپراطوری روم شرقی همانند جنگ با مشرکان مکه و یا یهود، کار ساده‌ای نبود، باید مسلمانان با اعلام قبلی برای این جنگ بزرگ کاملاً آماده می‌شدند. از طرف دیگر، فاصلة میان مدینه و سرزمین رومیان بسیار زیاد بود، از همه مهمتر، فصل تابستان و برداشت محصول غلات و میوه‌ها بود. همة این عوامل دست به دست هم می‌داد تا این جنگ را در نزد مسلمانان‌، مشکل‌تر جلوه دهد، تا آنجا که بعضی برای رفتن به آن دودلی و تردید، نشان دادند، آیات فوق نازل شد و با لحنی قاطع و کوبنده به مسلمانان هشدار داد و اعلام خطر کرد و آن‌ها را آمادة این نبرد بزرگ نمود و مسامحه‌کنندگان را مورد سرزنش قرار می‌دهد.( ر.ک‌: تفسیر نمونه‌، آیت‌ا... مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 7، ص 412 ـ 424، دارالکتب الاسلامیة‌. )

moeinm37
16-02-2008, 19:56
لطفاً شأن نزول آیات 25 ـ 27 سوره یس را بیان کنید؟


در این آیات‌، بخشی دیگری از جریان مبارزه رسولان‌، مطرح شده است‌. در کنار کفر و لجاجت بیش‌تر مردم در برابر انبیای الهی‌، عدة کمی بودند که از آنان حمایت می‌کردند; از جمله حمایت کنندگان مرد مؤمنی بود که قرآن از او تجلیل می‌فرماید: "مردی ]با ایمان‌[ از نقطه دور شهر با سرعت آمد و گفت‌: ای قوم‌! از رسولان تبعیت کنید."
اغلب مفسرّان این مرد را حبیب نجّار معرّفی کرده‌اند که در برابر لجاجت اصحاب القریه که برخی گفته‌اند "انطاکیه‌" است‌، مردم را به اجابت رسولان الهی دعوت می‌کند و قرآن از او به "رجل‌" تعبیر می‌کند و اشاره به این نکته است که او یک فرد عادی بوده‌، قدرت و شوکتی نداشته است و در مسیر خود تک و تنها بوده است‌(تفسیرنمونه‌، آیت الله ناصر مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 18، ص 348، دارالکتب الاسلامیه . ) ، یا بدین خاطر که بگوید او از پیش ارتباط و برنامه‌ای با پیامبران نداشته است‌. (تفسیرالمیزان‌، علامة طباطبایی‌(ره‌)، ج 17، ص 74، . )

moeinm37
16-02-2008, 19:57
لطفاً شأن نزول آیة 6 سورة اعلی را بیان کنید.


"سَنُقرِئُکَ فَلا تَنسی‌َ; ما به زودی ]قرآن را[ بر تو قرائت می‌کنیم و هرگز فراموش نخواهی کرد." از آن جا که بین نزول آیات‌، گاهی فاصله ایجاد می‌شد، برای پیامبر اکرم‌بیم فراموش کاری‌ِ آیات‌، دست می‌داد. این آیة شریفه نازل شد و به آن حضرت دل داری و امید داد که در گرفتن وحی عجله نکند، و از فراموش کاری ترس نداشته باشد; چرا که خداوند، به حقایق آشکار و پنهان داناست و به پیامبر9 وعده داده که چیزی را فراموش نکند. این مهم یکی از معجزات پیامبر اکرم‌بود که آیات و سوره‌های طولانی را که جبرئیل یک بار تلاوت می‌کرد، به خاطر می‌سپرد و هرگز فراموش نمی‌کرد.
ابن عباس می‌گوید: "هر وقت جبرئیل‌وحی را نازل می‌کرد، از بیم آن که مبادا پیامبر اکرم‌فراموش کند، مرتب قرائت می‌کرد وقتی آن آیه یا سوره به پایان می‌رسید، دوباره تکرار می‌کرد، از آن وقت که آیة مورد بحث نازل شد، دیگر هرگز چیزی از او فراموش نشد."( تفسیر نورالثقلین‌، الحویزی العروسی‌، ج 8، ص 174، موسسة التاریخ العربی / ر.ک‌: تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 26، ص 393 ـ 395، دارالکتب الاسلامیة‌. )

moeinm37
16-02-2008, 19:57
در ماه مبارک رمضان استادی داشتیم که آیه 159 سورة بقره را "کتمان‌" و آیة 282 همان سوره را "تداین‌" و... نامید; لطفاً شأن نزول این آیات را بیان کنید و بفرمایید آیا آیة "تثلیث‌" نیز داریم‌؟


برخی از آیات در صدر اسلام (مانند آیة الکرسی‌) و برخی را در سال‌ها و قرن‌های بعد (مانند آیة متعه نسأ،24) به عنوان هایی نامبردار شده است‌. شمار این آیات به بیش از 120 رسیده است‌.(ر.ک‌: فرهنگ فقه‌، زیر نظر آیت الله سیدمحمود هاشمی شاهرودی‌، ج 1، ص 161 ـ 198، مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامی بر مذهب اهل بیت‌:، چ اول‌، قم‌، 1382 ش‌.)
از آیة کتمان "حرمت کتمان علم و شهادت و ترک امر به معروف و نهی از منکر با تحقق شرایط آن‌، وجوب صدور حکم بر حاکم شرع در مقام مرافعه و دعوا و فتوا دادن بر مجتهد جامع الشرایط به هنگام استعلام و سؤال از ایشان و جواز لعن کتمان کنندة حق استفاده شده است‌.(همان‌، ص 186 ـ 187.)
سیوطی در اسباب النزول از ابن عباس چنین نقل می‌کند که چند نفر از مسلمانان همچون "معاذن بن جبل‌" و "سعد بن معاذ" و "خارجة بن زید" از دانشمندان یهود پیرامون مطالبی از تورات (که با ظهور پیامبر9 ارتباط داشت‌) پرسش‌هایی کردند و آن‌ها با این که می‌دانستند، واقع را کتمان کردند و توضیحی ندادند; لذا آیة مورد بحث نازل شد و (مسؤولیت کتمان حق را به آن‌ها گوشزد کرد).(ر.ک‌: تفسیر نمونه‌، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 1، ص 546، چ چهلم‌، دار الکتب الاسلامیه‌.)
دربارة آیة تداین‌، سبب نزول نزول خاصی روایت نشده است‌.
ـ در منابع اسلامی‌، از آیه‌ای به نام "تثلیث‌" یاد نشده است‌

moeinm37
16-02-2008, 19:58
کدام یک از آیات قرآن کریم ناظر بر حدیث مشهور کسأ است‌؟


آیه شریف‌: "إنّما یریدالله لیذهب عنکم الرجس ?گهل‌البیت و یطهّرکم تطهیراً; (احزاب‌، 33) خدا فقط می‌خواهد آلودگی را از شما خاندان ]پیامبر[ بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند."
روایات فراوانی از طریق شیعه و سنی در شأن نزول این آیه وارد شده که ثابت می‌کند این آیه فقط شامل پنج تن‌، یعنی رسول‌اکرم‌9، علی‌، فاطمه و حسن و حسین‌: است‌.(ر.ک‌: المیزان‌، علامه طباطبایی‌;، ج 16، ص 310 و 317، نشر اسلامی‌.)
یک نمونة از آن احادیث‌، داستان حدیث کسأ است که پیامبراکرم‌9 علی و فاطمه و حسن و حسین‌: را فرا خواند; حضرت عبایی بر آن‌ها افکند و فرمود:
خداوندا! این‌ها خاندان منند; رجس و آلودگی را از آن‌ها دور کن و در همین هنگام آیة تطهیر نازل شد.
شایان ذکر است که این روایت‌، را مسلم از قول "عایشه‌" در صحیحش‌، حاکم در "مستدرک‌"، بیهقی در "سنن‌" ابن‌جریر در "تفسیرش‌" و سیوطی در "الدرالمنثور" نقل کرده‌اند.

moeinm37
16-02-2008, 19:58
محتوای کلی آیة 9 سورة "یس‌" چیست‌؟


"وَ جَعَلْنَا مِن بَیْن‌ِ أَیْدِیهِم‌ْ سَدًّا وَ مِن‌ْ خَلْفِهِم‌ْ سَدًّا فَأَغْشَیْنَـَهُم‌ْ فَهُم‌ْ لاَ یُبْصِرُون‌َ ;(یس‌،9) و ]ما[ فرا روی آنان سدی و پشت سرشان سدی نهاده و پرده‌ای بر ]چشمان‌[ آنان فرو گسترده‌ایم در نتیجه نمی‌توانند ببینند."
"سد" در معنای حایل بین دو چیز است‌.
"غشی‌" به معنای پوشاندن می‌باشد.
شأن نزول‌
در برخی تفاسیر آمده است که این آیه توصیف کسانی است که می‌خواستند پیامبر اکرم را به قتل برسانند و خداوند در پیش رو و پشت سر پیامبر اکرم‌مانع و حایلی قرار داد که مانع از دیده شدن پیامبر اکرم‌می‌شد. در روایتی آمده است‌: ابوجهل تصمیم گرفت پیامبر اکرم‌را بکشد، هر گاه شب بیرون می‌رفت او را نمی‌دید و خدا بین او و آن حضرت حایل می‌شد.(ر.ک‌: ترجمه تفسیر مجمع البیان‌، ج 20، ص 371، انتشارات فراهانی‌.)
محتوای آیه‌
هر چند شأن نزول آیه مورد خاصی است اما محتوای آن عام می‌باشد. برخی این آیه را مربوط به دنیا و برخی آن را مربوط به آخرت مستکبران خودخواه‌، مقلدان کور و کر و متعصبان لجوج در برابر چهره حق دانسته‌اند. این افراد در دنیا، بر اثر لجاجت‌، چنان در برابر حق نفوذناپذیرند که گویا از همة جهات در محاصره‌اند و نه می‌توانند ببینند و نه می‌توانند بفهمند و نه می‌توانند در راه حق گام بردارند. نمونه این افراد را در کسانی که غرق در امور دنیوی شده‌اند به وضوح می‌توان دید. مفسرانی هم که آیه را مربوط به آخرت این افراد دانسته‌اند گفته‌اند: در جهنم چنان جای آنان تنگ است که نمی‌توانند گامی به پیش یا پس بردارند و چنان جهنم تاریک است که یارای دیدن هیچ چیزی را ندارند.(ر.ک‌: همان ; المیزان‌، علامه طباطبایی‌، ج 17، ص 66، دار الکتب الاسلامیه‌.)

moeinm37
16-02-2008, 19:58
با توجه به این که در آیات قرآن کریم و روایات متعدد از پیامبراکرم‌وارد شده که سورة مبارکه کوثر، در شأن حضرت فاطمه‌وارد شده است‌، لیکن برخی از اهل سنت آن را نپذیرفته‌اند، آیا دلیلی روشن‌تر از آیات قرآن کریم‌، براین مطلب وجود دارد؟

سوره کوثر، صد و هشتمین سورة قرآن‌، دارای سه آیه و در مکّه نازل شده است‌.
یکی از اهداف مهم سوره‌، تسلّی خاطر پیامبراکرم‌در برابر انبوه حوادث دردناک و زخم زبانهای مکرّر دشمنان است‌.
شأن نزول‌ِ سوره‌: عاص بن وائل که از سران مشرکان بود، پیغمبراکرم‌را به هنگام خارج شدن از مسجدالحرام ملاقات‌، و مدّتی با حضرت گفت‌وگو کرد. گروهی از سران قریش‌، در مسجد نشسته بودند و این منظره را از دور مشاهده کردند. هنگامی که عاص بن وائل وارد مسجد شد، به او گفتند: با که صحبت می‌کردی‌؟ گفت‌: با این مرد ابتر.
کوثر، به معنای خیر زیاد و فراوان است‌، و مصادیق زیادی دارد. علاّمه طباطبایی‌; در تفسیر المیزان می‌فرمایند: "مراد از کوثر، یا زیادی نسل است و یا خیر فراوان که اگر مراد خیر فراوان باشد، زیادی نسل‌، یکی از مصادیق آن می‌شود; چون شأن نزول سوره نیز در این مورد، زیادی نسل است‌، و این آیه می‌رساند که فرزندان حضرت زهرا3 ذریّه رسول خدا9 هستند."
بسیاری از علمای بزرگ شیعه و برخی از علمای اهل‌تسنن نیز کوثر را منطبق بر حضرت زهرا3 می‌دانند.
این سوره‌، سه پیشگویی بزرگ را دربردارد: 1. اعطای خیر فراوان را به پیغمبر9 نوید می‌دهد و این خیر کثیر، تمام پیروزی‌ها و موفقیتهایی را که بعداً نصیب پیامبراکرم شد، شامل می‌شود; 2. خبر از نسل و دودمان پیامبر به طور فراوان می‌دهد و اینکه او بدون فرزند نخواهد بود; 3. اینکه‌، دشمنان او، ابتر و بدون عقب خواهند بود; چنان که امروز از فرزندان بنی‌امیّه کسی باقی نمانده است و اگر هم باقی مانده باشد; شناخته شده نیست‌

moeinm37
16-02-2008, 19:59
شأن نزول سورة ..... چیست‌؟ رازی که یکی از همسران پیامبر فاش کرده بود چه بود که باعث نزول آیه شد؟


در شأن نزول آیات اول این سوره‌، روایات زیادی در کتب تفسیر و حدیث و تاریخ نقل شده است که به دو نمونه از آن اشاره می‌کنیم‌:
1. نقل شده است که عایشه و حفصه (دو تن از همسران پیامبر) از این که پیامبراکرم‌به خانة همسرش ماریه قبطیه (کنیزی که فرمانروای مصر برای پیامبر9 هدیه فرستاده بود) رفته بود ناراحت شدند و به آن حضرت اعتراض کردند که چرا به خانة ماریه رفتی‌؟ حضرت سوگند خوردند که دیگر نزدیک او نمی‌شوم‌. خداوند آیات اول این سوره را نازل کرد و به آن حضرت فرمود: چرا حلال خدا را بر خود حرام کرده‌ای‌؟ کفارة قسم را بده و همچنان نزد همسرت ماریه برو.
2. نقل شده پیامبراکرم‌هرگاه به منزل همسرش‌، زینب دختر جحش می‌رفت‌، زینب‌، شربت عسلی که برای آن حضرت تهیه کرده بود، به آن حضرت می‌نوشاند; عایشه و حفصه (دو تن از همسران دیگر آن حضرت‌) با خبر شده‌، ناراحت شدند; به همین جهت‌، علیه آن حضرت توطئه کردند و قرار گذاشتند که هرگاه پیامبر9 به منزل هر یک از آن‌ها آمد، به آن حضرت بگویند که از دهان شما بوی مغافیر (درختی بود که گُل بدبویی داشت‌) می‌آید; مگر از آن خورده‌ای‌؟ به این ترتیب‌، وقتی پیامبر9 به منزل حفصه آمد، او این پرسش را از پیامبر کرد. حضرت فرمود: نه‌، بلکه در منزل زینب‌، شربت عسل خورده‌ام و هرگز از آن نخواهم خورد; در این هنگام آیات اول این سوره نازل شد:
"ای پیامبر! چرا چیزی را که خدا بر تو حلال کرده‌، به خاطر جلب رضایت همسرانت بر خود حرام می‌کنی‌؟!"( ر.ک‌: مجمع‌البیان‌، طبرسی‌، ج 10، ص 55 ـ 56، مؤسسة‌الاعلمی للمطبوعات / تفسیر نمونه‌، ج 24، ص 271ـ273، دارالکتب الاسلامیة‌. )
در پایان لازم به یادآوری است که‌: این شأن نزول با سندهای پراکنده و الفاظ مختلف نقل شده است‌، و به طور روشن منطبق بر آیات مذکور نیست‌; لذا چندان قابل اعتماد نمی‌باشند. جهت آگاهی بیشتر در این‌باره به المیزان فی تفسیر القرآن‌، علامه طباطبایی‌، ج 19، ص 337ـ338، منشورات جماعة المدرسین‌، مراجعه فرمایید.

moeinm37
17-02-2008, 20:37
کوچک ترین کلمة قرآن، کدام است؟

کوچک ترین کلمة قرآن مثال فراوانی دارد، از جمله،"باء" در "بسم الله".[13]
2[13] محمود جویباری، 114 معنای قرآنی، ص 41.

moeinm37
17-02-2008, 20:38
لطفاً راجع به آیة آخر سورة کافرون توضیح دهید که چرا یأ پایانی آن حذف شده است‌؟

در آیة آخر سورة کافرون کلمة "دیِن‌ِ" در اصل "دیِنی‌ِ" بوده است‌، که یأ متکلم جهت اختصار و تخفیف حذف شده‌، و کسرة حرف "ن‌" باقی مانده‌، تا دلالت بر آن داشته باشد.(ر.ک‌: الجدول فی اعراب القرآن‌، محمود صافی‌، ج 15، ص 417، انتشارات مدین / اعراب ثلاثین سورة من القرآن الکریم‌، ابن خالویه‌، ص 215، مؤسسة الایمان‌، بیروت‌.)

moeinm37
17-02-2008, 20:38
من در قرآن دیده ام که نوشته است (سورة واقعه یا سورة) ولی در دین اسلام می گویند (سوره ی واقعه یا سوره ی). کدام یک برای گفتن بهتر و لازم است؟ چرا؟

دو نکته را تقدیم می کنم.
1.آنچه در ابتدای سوره های قرآن آمده است ـ مثل آنچه شما فرمودید ـ جزء قرآن محسوب نمی شود و دستور دینی در مورد چگونگی تلفظ آن نداریم.
عبارت "سورةُ واقعة" تلفظ عربی و "سورة واقعه" تلفظ فارسی است و تفاوت دیگری ندارد و هر کدام را بخواهید می توانید به کار ببرید.
2. ویژگی اسلام این است که "سَهْل و سَمْعْ" است یعنی دین آسان است و به حداقل ها بسنده می کند. و بسته به ظرفیت، علم و توانِ افراد، تکالیف را به آنها عرضه می کند. پس در سایر موارد مشابه نیز می توان از این قاعدة کلی استفاده کرد. فقط در مواردی که متن قرآن، فرمایش اهل بیت و یا فتوای مرجع تقلید باشد، بصورت دقیق و موشکافانه به آن عمل می کنیم.

moeinm37
17-02-2008, 20:38
علّت این که نباید "باسمه تعالی" را سر هم نوشت اما "بسم الله الرّحمن الرّحیم" را سر هم می نویسند، چیست؟

مفسّرین در تفسیر اعراب "بسم الله الرّحمن الرّحیم" آورده اند که: همزه در لفظ از بسم الله حذف شده است؛ زیرا آن همزه، همزة وصل است نه همزة قطع و فصل، و همزة وصل در درج کلام ساقط می شود. بعد اضافه می کنند این که: همزة وصل در خط و نوشتار حذف شده، به جهت کثرت استعمال و واقع شدن آن در موضوع معلوم می باشد و ترس به اشتباه افتادن در آن وجود ندارد و در مثل آیة شریفة : "اقرأ باسم ربک" در سورة علق، همزة وصل به خاطر کم استعمال شدن، حذف نمی شود.1 ضمن این که این طور بسم الله را نوشتن، یک نوشتار سُماعی و قراردادی است که از زمان پیامبر گرامی اسلام(ص) به این صورت نوشته می شده است. اگر چه این سخن در "باسمه تعالی" نیز جاری است که اینطور نوشتن، سُماعی و قراردادی است، اگر چه در سالیان اخیر "بسمه تعالی"، به صورت سر هم "بسمه تعالی" نیز نوشته می شود1

1 علامه طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ج 1 -‌2، ص 20 (چاپ شرکت معارف اسلامی).

moeinm37
17-02-2008, 20:38
در رسم الخط بعضی از قرآن‌ها (خط عثمان طه‌) در آیات اوائل قرآن هر جا که نام حضرت ابراهیم‌غ ذکر شده آن را به صورت "إِبْرَ َهِم‌" (بقره‌،163)، و در جاهای دیگر قرآن آن را به صورت "إِبْرَ َهِیم‌" (نحل‌،120)، آیا این امر دلیل خاصی دارد؟

آن‌چه در حال حاضر در ایران یافت می‌شود سه نوع کتابت مشهور است که عبارتند از:
الف‌: کتابت به خط عثمان طه (به رسم‌الخط عربی‌): این رسم‌الخط علاوه بر زیبایی‌، محسّنات و ویژگی‌هایی دارد که توجه قاریان قرآن را به خود جلب کرده است‌.
ب‌: کتابت به رسم‌الخط فارسی‌: در این نوع کتابت‌، الف‌های کوتاه به صورت ممدود نوشته می‌شود; مثلاً "کتَب‌" به صورت "کتاب‌" و "انزلنَه‌"، "انزلناه‌" تحریر می‌شود.
ج‌: رسم‌الخط پاکستانی‌: این نوع کتابت از نظر محتوایی‌، با رسم‌الخط عربی فرقی نمی‌کند و تفاوت آن‌، شکلی است‌.
در خصوص اختلاف رسم‌الخط در کلمة "ابراهیم‌" این نکته لازم است تذکر داده شود که‌: در این کلمه دو حرف "الف‌" و "یأ" بکار رفته است که به مبحث‌: "حروفی که نوشته نمی‌شود ولی خوانده می‌شوند" مربوط می‌شوند که آن حروف اکثراً سه حرف "ا، و، ی‌" می‌باشند که برای آن ـ یعنی اینکه چرا با آن که خوانده می‌شوند، امّا نوشته نمی‌شوند ـ دلایلی ذکر کرده‌اند از جمله دلیل "اختصار" است‌. یعنی برای رعایت اختصار در خیلی از موارد این سه حرف را حذف و به جای آن‌ها از علایم کوچکی که خارج از حروف کلمه قرار دارند استفاده می‌کنند مانند الف کوچک روی حرفی که "الف‌" بعد از آن حذف شده است مثل "ابر َهیم‌".
و یأ کوچک برای "یأ" محذوف مثل "ابر َهم‌" و امثال این‌ها، که البته رعایت این اختصار الزامی نیست‌; به همین جهت گاهی اختصار را رعایت کرده و گاهی هم اصل حروف را می‌آورند.(راهنمای تدریس روخوانی قرآن کریم‌، علی حبیبی‌، ص 112ـ114، نشر دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی‌.)

moeinm37
17-02-2008, 20:39
چرا در قرآن در بعضی کلمات که "ص‌" دارند روی حرف "ص‌" حرف "س‌" به صورت کوچک گذاشته می‌شود علت این امر چیست‌؟

1. "وَاللَّه‌ُ یَقْبِض‌ُ وَیَبْصس‌ُـطُ وَ إِلَیْه‌ِ تُرْجَعُون‌َ ;(بقره‌،245) خداوند که ]روزی بندگان‌[ محدود یا گسترده می‌سازد."
2. "وَ زَادَکُم‌ْ فِی الْخَلْق‌ِ بَصْس‌ـطَة‌;(اعراف‌،69) و شما را از جهت خلقت ]جسمانی‌[ گسترش ]و قدرت‌[ دارد."
در دو آیة شریفة بالا روی حرف "صاد" در کلمة "یبصط" و "بصطة‌" حرف "س‌" می‌گذارند.
و معنایش این است که قرائت با صاد صحیح است ولی قرائت به سین مشهورتر است‌.
1. "أَم‌ْ عِندَهُم‌ْ خَزَآغ‌ن‌ُ رَبِّکَ أَم‌ْ هُم‌ُ الْمُصَیْطِرُون‌;(طور،37) آیا خزائن پروردگارت نزد آن‌هاست یا بر همه چیز عالم سیطره دارند؟"
2. "لَّسْت‌َ عَلَیْهِم بِمُصَیْطِر;(غاشیه‌،22) تو سلطه گر به آنان نیستی که (بر ایمان‌) مجبورشان کنی‌."
دراین دو آیة شریفه زیر حرف "صاد" در کلمة "مصیطرون‌" و "بمصیطر" حرف "س‌" می‌گذارند; و معنای آن این است که قرائت با سین صحیح است ولی قرائت به صاد قوی‌تر است‌.(ر.ک‌: حلیة القرآن سطح (2) سید محسن موسوی‌، ص 149، نشر سازمان تبلیغات اسلامی‌.)

moeinm37
17-02-2008, 20:39
چرا در قرآن مجید، حروف "گ‌"، "چ‌"، "پ‌"، "ژ" وجود ندارد؟

قرآن کریم‌، در آیات بسیاری‌، تصریح می‌کند که این قرآن عربی است‌; می‌فرماید: "إِنَّـآ أَنزَلْنَـَه‌ُ قُرْءَ َنًا عَرَبِیًّا لَّعَلَّکُم‌ْ تَعْقِلُون‌َ ;(یوسف‌،2) ما آن را قرآنی عربی نازل کردیم‌، شاید شما درک کنید (و بیندیشید)."(نگاه کنید به‌: (شعرأ،192ـ196); (رعد،37); (شوری‌،7); (زخرف‌،1ـ3); (زمر،28).)
از طرفی‌، در زبان عربی حروف فوق‌، وجود ندارد; زیرا این از ویژگی‌های هر زبانی است که دارای حروف خاص خود باشد; البته زبان‌شناسان و آواشناسان کاردان در این زمینه سخن‌ها دارند.(رجوع کنید به‌: قرآن پژوهی (هفتاد بحث و تحقیق قرآنی‌)، بهأالدین خرم شاهی‌، ص 746، مرکز نشر فرهنگی مشرق‌.)
حتی بعضی از محققان قرآن‌پژوه که قرآن را مشتمل بر لغات غیر عربی نیز می‌دانند، معتقدند که در قرآن کریم به شکل زبان عربی استعمال شده است‌; مثلاً واژه "جُناح‌" که 25 بار در قرآن کریم به کار رفته عربی شده همان "گناه‌" در لغت فارسی است‌.(رجوع شود به‌: علوم القرآن عند المفسرین‌، مرکز فرهنگ و معارف قرآن‌، ج 1، ص 95، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم‌.) در زبان عربی این حروف تبدیل به حروف دیگر می‌شده‌; مثلاً حرف "پ‌" را بیشتر به "ف‌" تبدیل می‌کردند مثل پالوده‌=فالوذج‌، یا حرف "چ‌" به حرف "ص‌" و گاهی "ش‌" بدل می‌شده مثل چین‌=صین و چادر=شادر و یا حرف "گ‌" و "ژ" غالباً در زبان عربی به "ج‌" تبدیل می‌شده مثل گرگان‌=جرجان‌.(آموزش زبان عربی‌، آذرتاش آذرنوش‌، ج 1، ص 1، مرکز نشر دانشگاهی‌.)

moeinm37
17-02-2008, 20:39
کلمة "شی‌ء" در قرآن کریم "شأی‌" نوشته شده و همین طور قرائت می‌شود. کدام یک صحیح است‌. اگر "شأی‌" صحیح است‌، معنایش چیست و اگر "شی‌ء" همان کلمة معروف و به معنای "چیز" است‌، پس چرا شأی نوشته و قرائت می‌شود؟

کلمة "شی‌ء" که در قرآن کریم بسیار تکرار شده است‌، به معنای چیز است‌، و در قرآن به صورت شی‌ْء، شَی‌ٌْ، و شیئاً آمده است‌. کتابت و تلفّظ آن به همین صورت است‌; مگر در سورة کهف آیة 23 که در قرآن رسم‌الخط عثمان‌طه و رسم الخط پاکستانی‌، کتابت آن با کتابت رسم الخط فارسی تفاوت دارد، ولی تلفظ یکسان است‌، و بنابر آن دو رسم الخط، کتابت آن‌، این گونه است‌: "وَ لاَ تَقُولَن‌َّ لِشَاْی‌ْءٍ إِنِّی فَاعِل‌ٌ ذَ َلِکَ غَدًا ; و زنهار در مورد چیزی مگوی که من آن را فردا انجام خواهم داد."
منشأ این اختلاف به رسم الخط مصحف عثمانی بر می‌گردد. رسم الخط مصحف عثمانی در مقایسه با رسم الخط عمومی و متداول اختلاف‌هایی در کتابت دارد و علت این اختلاف‌ها، عدم آشنایی عرب به فنون خط و روش‌های کتابت در آن زمان بوده است‌. کسانی که عثمان برای کتابت مصحف انتخاب کرده بود، افرادی بودندکه نسبت به شیوة کتابت بی اطلاع بودند، از این رو، از نظر املایی در برخی کلمات قرآن اشتباه‌هایی رخ داد. عدم تصحیح این اشتباه‌ها در دوره‌های پس از عثمان‌، از آن جهت بوده که در زمان‌های متأخّر، ممکن بود دشمنان به عنوان تصحیح قرآن و اصلاح ناهنجاری‌های آن‌، قرآن را دست خوش تحریف سازند و کتاب خدا بازیچة دست مغرضان و هواپرستان قرار گیرد. یکی از موارد اشتباه‌های املایی‌، کلمه "شَأی‌ْءٍ" در آیه 23 سورة کهف است‌. از آن جا که برخی اعتقاد دارند که باید همان شیوة کتابت رسم الخط عثمانی را حفظ نمود، گرچه از نظر رسم الخط امروزی اشتباه محسوب بشود، و آن کلمة "شی‌ء" را به همان صورت رسم الخط مصحف عثمانی نوشته‌اند. کسانی که چنین اعتقادی ندارند، به آن صورت ننوشته‌اند.
قرآن رسم الخط عثمان طه طبق رسم الخط مصحف عثمانی است‌، لذا کلمة شی‌ء را به صورت شاْی‌ْء نوشته است‌.(ر.ک‌: آیت اللّه معرفت‌، علوم قرآنی‌، مؤسسة فرهنگی التمهید، ص 154ـ169.)

moeinm37
17-02-2008, 20:40
چرا در رسم الخطهای جدید قرآن کریم‌، قاعده ادغام در حروف "و" و "ی‌" اجرا نشده است‌؟

یکی از رسم الخطهای جدید قرآن کریم‌، خط عثمان طه‌، می‌باشد: که به جهت تسهیل و روانی در قرائت و شلوغ نشدن متن قرآن و برای اجرای قواعد تجویدی‌، از علائم ویژه‌ای در آن بهره برده شده مثلاً در مواردی که نون ساکن تنوین در حالت ادغام و یا اخفأ باشد به شکل (//) نگارش شده (یعنی به صورت نامساوی‌) و در حالت اظهار نون تنوین به شکل (//) آمده است‌. ]رجوع کنید به پایان این نوع قرآن‌.[
قاعدة ادغام‌، به لحاظهای گوناگون‌، دارای اقسام مختلفی است‌; یکی از اقسام "ادغام ناقص‌" است که در آن صفتی از صفات مدغم باقی می‌ماند و مدغم به طور کامل از بین نمی‌رود; یکی از موارد آن ادغام ناقص "نون ساکنه‌" در دو حرف "و" و "ی‌" است که در این نوع ادغام صفت "غنه‌" نون ساکنه باقی می‌ماند و به این دو حرف منتقل می‌شود. در این رسم الخط، چون این نوع ادغام ناقص است علامت تشدید را بر روی دو حرف "و" و "ی‌" قرار نمی‌دهند بر خلاف مواردی مثل "مأ مَّهین‌"; "قرارٍ مَّکین‌"; "قدرٍ معلوم‌"(مرسلات‌،20ـ22) و یا مثل "مِّن نَّفْس‌ٍ وَ َحِدَة‌"(نسأ،1) و ادغام ناقص‌، مثل‌: مِن وَلَدٍ ـ مَن‌ْ یقول ـ و اِن یَرَوْا.(ر.ک‌: روان خوانی و تجوید قرآن کریم‌، علی حبیبی ـ محمد رضا شهیدی‌، ص 151، انتشارات ...... / حلیة القرآن (سطح 2)، سید محسن ..... بلده‌، ص 132، شرکت انتشارات احیأ کتاب‌.)

moeinm37
17-02-2008, 20:41
خداوند در همه جای قرآن ضمایر خود را به صورت مذکر آورده است در صورتی که ما می گوییم گرفتن خدا به عنوان یک جنس مذکر کفر است من همیشه فکر می کنم اگر خداوند واقعا می خواست عدالت در بین مونث و مذکر رعایت شود در همان آغاز که زبان عربی اختراع شد خدا می باید برای خودش یک ضمیر دیگر انتخاب می کرد. ضمیری که نه مذکر باشد نه مونث چون خدا می دانست قرار است قرآن به عربی به امت ارائه شود ولی خدا در همه جا از ضمیر مذکر استفاده کرده است.

نخست باید دانست که خداوند آفریننده موجودات مادی و غیر مادی است. لذا نه مذکر و نه مؤنث است و هیچ چیز همانند او نیست «لیس کمثله شیء» (شورا، آیه 11).
ولی در قالب الفاظ و در هنگام گفت و گو چاره ای نیست جز آن که از نام ها و ضمایر استفاده کرد و اما درباره چرایی ترجیح ضمایر مذکر باید گفت؛ در همه زبان ها و نزد همه قانون گذاران، آن گاه که می خواهند قوانین عمومی وضع کنند از لفظ و ضمیر مذکر استفاده می کنند، زیرا:
1. ادبیات تمام زبان های اصیل آمیخته با نوعی متانت و رعایت حریم هاست، لذا به جز در برخی شعرها و تمثیلات در اکثر متون از به کارگیری نام ها و ضمایر مؤنث خودداری می شود و این گونه ادبیات برخاسته از عفت کلام و رعایت حرمت زنان می باشد و نباید از آن به عنوان بی احترامی به جامعه زنان برداشت شود.
2. وقتی کتابی آسمانی به زبان قومی خاص نازل می شود لامحاله باید قواعد و ادبیات فصیح آن زبان رعایت گردد.
3. عدالت خداوند را از احکام و قوانین دینی باید فهمید نه از ضمیر مؤنث و مذکر.
ضمنا زبان عربی اختراع دین اسلام نیست و حتی مشرکان و ملحدان قبل از اسلام بسیاری عرب بوده اند در نتیجه این انتظار که خداوند ضمیری را مخصوص خود اختراع می کرد که نه مذکر باشد و نه مؤنث انتظار به جایی نیست.

moeinm37
17-02-2008, 20:42
در مورد برخی از کلمات قرآن که در صدر اسلام به صورت غلط املایی نوشته شده‌اند، تکلیف چیست‌؟

وضع خط، برای رساندن مفهوم و تعبیر معنایی است که آن معنا به وسیلة همان لفظ که بدان تکلم می‌شود، اراده می‌شود. در واقع کتابت و نوشتن نمایندة لفظی است که بیان کننده معنا و مفهوم مورد نظر است‌; بنابراین لازم است که کتابت به طور کامل با لفظی که بدان تکلم می‌شود، مطابقت داشته باشد و عین آن چه گفته می‌شود نوشته شود تا خط بدون هیچ کاستی و زیادی مقیاس برای لفظ باشد.
از طرف دیگر، روش‌های انشأ و روش نوشتن و کتابت‌، با این قاعده کاملاً منطبق نیست‌; ولی مادام که این مواردِ اختلاف مصطلح است و همگان طبق آن عمل می‌کنند، اشکالی به وجود نمی‌آید و در بیان مقصود خللی رخ نمی‌دهد.
ولی رسم الخط مصحف عثمانی‌، بر خلاف مصطلحات عمومی است و دارای غلطهای املایی و تناقض‌های فراوان‌، در نحوة نوشتن کلمات می‌باشد، به طوری که اگر قرآن از طریق شنیدن و تواتر در قرائت ضبط نمی‌شد و مسلمانان این روش را از پیشینیان خود به ارث نمی‌گرفتند و با دقت و توجه تمام به حفظ آن نمی‌کوشیدند، قرائت صحیح بسیاری از کلمات‌، محال بود. علت این امر هم‌، عدم آشنایی عرب به فنون خط و روش‌های کتابت‌، در آن زمان بوده است‌.
البته وجود غلطهای املایی در مصحف‌، در اساس و کرامت قرآن خللی ایجاد نمی‌کند; زیرا 1. واقع قرآن آن است که خوانده می‌شود، نه آن چه نوشته شده است‌، کتابت به هر روشی باشد، مادام که قرائت صحیح و درست به نحوی که در زمان پیامبر گرامی‌و صحابه او متداول بوده‌، باقی باشد، موجب هیچ ضرر و زیانی نخواهد شد.
تردیدی نیست که مسلمانان از صدر اوّل تا امروز، نص قرآن را به طور صحیح‌، حفظ کرده‌اند.
2. تخطئه کتابت قرآن‌، ایرادی به نویسندگان ابتدایی از نظر جهل و یا سهل‌انگاری آنان است و به خود کتاب ایرادی وارد نیست "لآ یَأْتِیه‌ِ الْبَـَطِـل‌ُ مِن بَیْن‌ِ یَدَیْه‌ِ وَ لاَ مِن‌ْ خَلْفِه‌ِی تَنزِیل‌ٌ مِّن‌ْ حَکِیم‌ٍ حَمِیدٍ ;(فصلت‌،42) که هیچ گونه باطلی‌، نه از پیش رو و نه از پشت رو، به سراغ آن نمی‌آید، چرا که از سوی خداوند حکیم و شایستة ستایش نازل شده است‌."( ر.ک‌: تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 20، ص 295ـ300، دارالکتب الاسلامیة‌، تهران‌. )
3. غلطهای املایی در مصحف همچنان باقی بود و تغییر داده نشد و مسلمانان از عدم تغییر این غلطها به سلامت کتاب و عدم تحریف آن در طی قرن‌ها، استناد می‌کردند، غلطهای املایی شأنی و تأثیری ندارد و تصحیح آن‌ها سزاوار بود، ولی برای حفظ حرمت نویسندگان پیشین به آن‌ها دست نزدند.
بنابراین‌، وجود برخی غلطهای املایی در خواندن و معنای قرآن مشکلی ایجاد نمی‌کند و ما وظیفه داریم که قرآن را بر اساس قرائت و تلاوت مشهور بخوانیم‌.( ر.ک‌: تاریخ قرآن‌، آیت اللّه معرفت‌، ص 122ـ127، انتشارات سمت‌، تهران‌. )

moeinm37
17-02-2008, 20:42
با توجه به فرمایش حضرت علی و امام صادق‌که فرموده‌اند حرف "سین‌" بسم اللّه باید به صورت دندانه دار باشد، لطفاً این مطلب را در پاسخ‌های خود مراعات کنید؟

با تشکر از دقت و اظهار نظر شما پرسش‌گر گرامی‌! شایان ذکر است در ذیل حدیث "بسم اللّه الرحمن الرحیم‌" را با بهترین خط خود بنویس و بأ آن را مکش تا سین آن را برآوری‌". مرحوم شیخ محمدباقر کمره‌ای مترجم اصول کافی تعلیقه‌ای را از مرحوم علامه مجلسی‌; و ایشان از فاضل استرآبادی به این عبارت نقل کرده‌اند: استحباب برآوردن سین پیش از کشیدن بأ ممکن است مخصوص به خط کوفی باشد.( اصول کافی‌، کلینی‌;، ترجمه‌: محمد باقر کمره‌ای‌، ج 6، ص 594، انتشارات اسوه‌. )
بر اساس این تعلیقه‌، مراد حضرت صادق‌نگارش صحیح بسم اللّه به خط کوفی بوده است که در زمان حضرت رایج بوده‌، نه خطوط دیگر، از جمله نسخ و نستعلیق که در حال حاضر مرسوم است‌.
در پاسخ نامه‌ها، ما از نگارش حضرت امام خمینی‌; که به صورت نستعلیق است استفاده کردیم‌، تا یادی از آن یگانه دوران و حامی قرآن باشد

moeinm37
17-02-2008, 20:42
خط استاندارد قرآن کریم کدام است و چه ویژگیهایی نسبت به سایر خطها دارد؟

قرآن کریم از صدر اول‌، به خصوص از ناحیة کتابت و زیبایی خط، با گذشت زمان سیر تکاملی داشته است‌.
خطاطان تا اواخر قرن سوم هجری مصحف‌ها را با خط کوفی می‌نوشتند، در اوایل قرن چهارم‌، خط زیبای نسخ جای خط کوفی را گرفت‌. و در قرن هفتم هجری قمری خط نسخ عربی به حد اعلای کمال خود رسید.
در سال 1342 هجری قمری کشور مصر قرآنی را با خط نسخ چاپ کرد که مورد اقبال جهان اسلام قرار گرفت‌، و در سال 1370 هجری قمری به بعد نیز چاپ‌های دیگری از قرآن توسط برخی از کشورهای اسلامی صورت گرفت‌.
همچنین قرآن دیگری از خطاطی سوری به نام "عثمان طه‌" رواج یافت‌، که به شیوه خط نسخ می‌باشد.
بنابراین‌، قرآن کریم غالباً براساس خط نسخ کتابت شده‌، گرچه ممکن است در کتابت قرآن از خطهای دیگری مانند نستعلیق و... بهره گرفته باشند.(ر.ک‌: علوم قرآنی‌، آیة‌ا... محمدهادی معرفت‌، ص 175 ـ 180، مؤسسة فرهنگی انتشاراتی "التمهید".)

moeinm37
17-02-2008, 20:43
چراحرف الف در خط عثمان طه به سرقت رفته و به جای آن علامت صدای کشیده گذاشته شده است‌؟ (با توجه به این که الف در مثل اسم فاعل‌، جمع مکسر، جمع مؤنث سالم‌، نای متکلم مع الغیر و جز این‌ها جزء کلمه است و نقش ایفا می‌کند) آیا احتمال داده نمی‌شود در آینده این بلا بر سر دیگر حروف نیز بیاید؟ آیا قاعدة "العلامة لاتغیر و لاتحذف‌" دروغ است‌؟ اگر اشکال ندارد شما هم بعد از این بنویسید: "دفتر تبلیغـَت اسلـَمی و َحد پـَسخ به سؤالـَت‌"

ابتدا باید توجه داشت که قرآن با کتابت بر پیامبر6 نازل نشده است‌، بلکه قرائت آن بر پیامبر فرود آمده است‌.(برای آگاهی بیشتر ر.ک‌: روش‌شناسی تفسیر قرآن‌، علی اکبر بابایی و همکاران‌، ص 70، پژوهشکدة حوزه و دانشگاه و انتشارات سمت‌، چ اول‌، تهران‌، 1379.) و این الفاظ با قرائت نازل شده که پیامبر6 آن را برای مردم قرائت فرمود، ممکن است در هر زمان و مکانی به صورتی متفاوت بر صفحة کاغذ تحریر شود در صدر اسلام قرآن را با خط کوفی می‌نوشتند. خط کوفی از خط سریانی متولد شد و در خط سریانی مرسوم نبوده الف وسط کلمه را بنویسند و آن را می‌انداختند. قرآن نیز چون ابتدا با خط کوفی نگاشته می‌شد، الف‌های وسط کلمه‌، مانند "سماوات‌" از آن‌ها اسقاط می‌شد (سمَوَت‌). بعدها که علامت‌های مشخص کننده ایجاد و ابداع شد، الف را صرفاً با علامت الف کوتاه در بالای کلمه مشخص می‌کردند.(ر.ک‌: علوم قرآنی‌، محمد هادی معرفت‌، ص 188، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید، چ اول‌، قم‌، 1378.) ضعف‌های رسم الخط اولیة قرآن به همین جا ختم نمی‌شد، بلکه مشکلات دیگری نیز داشت‌; برای مثال کلمه در آن رسم الخط به گونه‌ای نوشته می‌شد که ممکن است به چند شکل خوانده شود; مثلاً نون آخر کلمه را به شکلی می‌نوشتند که با "ر" فرقی نداشت و نیز شکل "و" و "ی‌" یکسان بود. چه بسا "م‌" آخر کلمه را به شکل "و" و "د" رابه شکل کاف کوفی و عین وسط کلمه را به شکل " 'û" می‌نوشتند. گاهی "ی‌" را از کلمه جدا می‌کردند; مانند "یَسْتَحی‌ی‌" و "نُحی‌ی‌" و جز این‌ها که برخی از این رسم الخطها هنوز هم در رسم الخط قرآنی موجود است‌.(همان‌، ص 184ـ185.) از این بالاتر، گاه به علت ناتوانی برخی نویسندگان و کاتبان قرآن یک کلمه در دو جای قرآن به دو گونه نوشته می‌شد که به همان شکل باقی مانده است‌; برای مثال "بَسْطَة‌ً" و در آیه 247 سورة بقره با سین و در آیه 69 اعراف با صاد نوشته شده است‌.
کلمة "سمعوا" در سورة حج با الف و در سورة سبأ بدون الف نوشته شده است‌; همین طور کلمه "عَتَوا" که در همه جا با الف و در سوره فرقان بدون الف است‌. در برخی موارد نیز الف زیادی گذاشته شده است‌.(برای آگاهی بیشتر ر.ک‌: همان‌، ص 158ـ160.)
با وجود این مشکلات در رسم الخط، قرائت اولیة قرآن همچنان سینه به سینه باقی مانده است و این از این رو است که قرائت قرآن بر اساس نوشته نبوده است‌، بلکه قاریان قرآن قرائت رااز استاد خود و به صورت شفاهی اخذ می‌کردند و این گونه مشکلات و نارسایی‌های مربوط به رسم الخط هیچ گاه نمی‌تواند موجب از بین رفتن یک قرائت شود.(برای آگاهی بیشتر ر.ک‌: همان‌، ص 246ـ247.)
البته برخی قاریان در دهه‌ها و سده‌های بعد از نزول قرآن بر اثر برخی نارسایی‌های کتابت قرآن دچار برخی اختلافات در قرائت شدند، ولی هیچ گاه این اختلافات نتوانست در جایگاه قرائت مشهوری که سینه به سینه از پیامبر گرفته شده بود و مردم به آن التزام داشتند، قرار گیرد و شهرتی به سان آن به دست آورد.(ر.ک‌: همان‌.)
کاتبان قرآن و از جمله عثمان طه‌، قرآن را در طول تاریخ اسلام‌، مطابق با همان رسم الخط گذشته نوشته‌اند و تلاش کرده‌اند رسم الخط را به همان شکل ـ هر چندکاستی‌هایی داشته باشد ـ حفظ کنند تا هیچ گونه دست‌خوردگی و تصرف از سوی هیچ‌کس و به هیچ بهانه‌ای رخ ندهد.
ـ اگر منظور از "قاعدة العلامة لا تغیر و لا تحذف‌" در حوزة قرائت قرآن باشد، قطعاً چنین است‌; زیرا هیچ قاری مجاز نیست به دلخواه خویش در قرائت سماعی قرآن تغییر دهد، هر چند در حد تغییر یک حرکت که به اختلاف معنا نیز نینجامد، باشد و اساساً باید دانست که قرائت قرآن ـ چنان که اشاره شد ـ باید از قاریان گذشته گرفته شود; یعنی سماعی است و قاری نمی‌تواند قرائتی نو پدید آورد.

moeinm37
17-02-2008, 20:43
ویژگیهای خط عثمان طه چیست‌؟ و چرا این خط معروف شد؟

عثمان طه‌، خطّاط مشهور معاصر، اهل سوریه است که قرآن را به خط زیبای نسخ نوشته‌، که به تصدیق اهل فن‌، از نظر خوشنویسی‌، استحکام دست‌، قلم‌، چشم نوازی و یک دستی در میان قرآنهای خوش نوشتة قدیم و جدید نظیر ندارد. نخستین چاپ آن در حدود سال 1400 قمری از سوی "الدار الشامیه للمعارف‌" با همکاری مؤسسة علوم قرآن و با تأیید وهمکاری علمی چند کشور اسلامی در دمشق انتشار یافت‌. هر صفحة آن پانزده سطر و با اول یک آیه آغاز شده و به آخر یک آیه ختم می‌گردد، و هر جزء از سی جزء قرآن در حدود بیست صفحه نوشته شده و مجموع قرآن در 604 صفحه تدوین شده است‌.(دانشنامة قرآن و قرآن‌پژوهی‌، بهأالدین خرّمشاهی‌، ج 2، ص 1438، انتشارات دوستان‌.)
و تاکنون خطی جایگزینی با این تفاصیل‌، پیدا نشده است لذا مورد استقبال قرأ قرآن قرار گرفته است‌

moeinm37
17-02-2008, 20:43
چرا لام در کلمة "اللیل‌" در قرآن‌های به خط عثمان طه افتاده است‌؟

رسم الخط عثمان طه بر اساس رسم الخط مصاحف عثمانی است که در سدة اول هجری نگاشته شده است‌. این رسم الخط به خاطر ابتدایی بودن خط و یا ناوارد بودن کاتبان‌، نارسایی‌هایی داشته است که در طول تاریخ برای حفظ مصحف از هر گونه تغییر، همچنان به شکل اولیه باقی مانده و قرآن‌پژوهان این مسأله را دلیلی بر سلامت قرآن از تغییر و تحریف دانسته‌اند.
افزون بر این‌، رسم الخط برخی واژه‌ها در گذر زمان تغییر کرده و تکامل یافته و در دوران معاصر به گونه‌ای دیگر نگاشته شده است‌; برای مثال‌، "الیّل‌" به صورت "اللّیل‌"، "الذان‌"(نسأ،16) به صورت "اللذان‌"، "فأُو"(بقره‌،226) به صورت "فاؤا"، "أبنؤا"(مائده‌،18) به صورت "أبنأ"، "الّتی‌"(نسأ،23) به صورت "الاتی‌" نوشته می‌شود و بسیاری موارد دیگر.
به گفتة برخی قرآن‌پژوهان این گونه نارسایی‌ها در رسم الخط عثمانی و نیز اختلاف رسم الخط عثمانی و رسم الخط معاصر بالغ بر هزاران مورد است‌. بیشتر دانشمندان مسلمان در حفظ رسم الخط عثمانی به دلیل حفظ قران از هر گونه تغییر، اصرار می‌ورزند و در مقابل برخی نیز بازنویسی قرآن را بر اساس رسم‌الخط معاصر بر مبنای قرائت مشهور قرآن‌، پیشنهاد کرده‌اند.( برای آگاهی بیشتر ر.ک‌: علوم قرآنی‌، محمدهادی معرفت‌، ص 154ـ169، مؤسسة فرهنگی انتشاراتی التمهید، چ اول‌، قم‌، 1378 / آموزش علوم قرآن (ترجمة التمهید فی علوم القرآن‌، محمدهادی معرفت‌، مترجم‌: ابومحمد وکیلی‌، ج 1، ص 449ـ479، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی‌، چ اول‌، قم 1371 ش‌. )
در هر صورت‌، باید توجه داشت که اختلاف در رسم الخط و یا نقصان آن هیچ ضرری برای کتاب خدا ندارد; چرا که ملاک تلاوت قرآن نسل در نسل قرائت قرأ بوده و قرائت مشهور آن توسط عموم مردم سینه به سینه به ما منتقل شده است و بر فرض واژه‌ای به شکل نادرستی نوشته شده باشد، قاری آن را به شکل صحیح قرائت می‌کند و اساساً محور رسم الخط نیست‌، بلکه قرائت مستند و صحیح است‌

moeinm37
17-02-2008, 20:44
آیا وجود 19 اختلاف حرکت در قرآن‌های موجود میان مسلمانان صحت دارد؟ اگر درست است آن موارد کدامند؟

اگر مقصود شما از اختلاف در حرکات‌، اختلاف در شیوة قرائت است‌، موارد اختلاف قاریان در قرائت واژه‌های قرآن بیش از عدد مذکور است‌، ولی مواردی که موجب اختلاف در معنا می‌شود، و مورد اعتنای دانشمندان قرار گرفته بسیار اندک است‌، و به گفته برخی محققان کم‌تر از سی مورد می‌باشد.(ر.ک‌: روش‌شناسی تفسیر قرآن‌، علی اکبر بابایی و دیگران‌، ص 68، پژوهشکده حوزه و دانشگاه و سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت‌)، چ اول‌، 1379 ش‌.)
برخی اساتید قرآن پژوه بر این باورند که قرائت مشهور موجود بین مردم که سینه به سینه از پیامبر9 روایت شده‌، بر همین قرائت مشهور قرآن‌های فعلی (خط عثمان طه‌) منطبق است و دیگر قرائت‌ها به پایة استواری این قرائت نمی‌رسند; از این رو وظیفة همگان است که از همین قرائت موجود پیروی کنند.(ر.ک‌: علوم قرآنی‌، محمدهادی معرفت‌، ص 246 ـ 267، مؤسسة فرهنگی انتشارات التمهید، چ اول‌، قم‌، 1378 ش‌.)
برای آگاهی از موارد اختلاف قرائت به منابع ذیل رجوع شود:
1. چهارده روایت قرآن مجید، محمد جواد شریعت‌، سازمان تبلیغات اسلامی‌;
2. قرائات قرآنی از دیدگاه شیعه‌، محمد مسعود مجدد عباسی‌، دفتر انتشارات اسلامی‌.
3. القرائات احکام‌ها و مصدرها، شعبان محمد اسماعیل‌، دارالسلام‌، قاهره‌.

moeinm37
17-02-2008, 20:45
چرا در آیه 88 سورة انبیأ حرف "نون‌" کلمه "ننجی‌" جداگانه و به صورت "نـن‌ـجی‌" نوشته شده است‌؟

تذکر چند نکته در این باره به‌جا است‌:
1 ـ نگارش قرآن به خط عثمانی (در بعضی کلمات‌) با رسم‌الخط کنونی و رایج عربی متفاوت است‌.
2 ـ در خود نگارش قرآنی برخی از کلمات مشابه گاه حتی در یک سوره نیز متفاوت نوشته شده‌اند مثلاً: نعمت در آیة و ان تعدّوا نعمة اللّه‌، در سورة ابراهیم آیه 34 نعمت و در سوره نحل آیه 18 نعمة نوشته شده است که دومی موافق رسم‌الخط صحیح عربی است‌.
همچنین "قال یبنؤم‌ّ" در سوره طه آیه 94 بدون همزة وصل و با واو نوشته شده است اما در سوره اعراف آیه 150 "قال ابن‌اُم‌ّ" مطابق رسم‌الخط صحیح عربی نوشته شده است‌. یا "و یَمْح‌ُ اللّه‌" در سورة شوری آیه 24 بدون واو و در سورة رعد آیه 39 مطابق رسم‌الخط صحیح عربی‌: "یمحوا اللّه‌" نوشته شده است‌. گرچه در همین آیه نیز الف زائده بر واو اصل کلمه آمده که برخلاف رسم‌الخط صحیح عربی است‌.
همچنین در سورة مؤمنون آیه 24 "فقال الملؤا" نوشته شده است در حالی که در همین سوره آیه 33 به صورت رسم‌الخط صحیح عربی "و قال الملأ" نوشته شده است‌.
هم‌چنان‌که "ننجی‌" در آیه 88 سورة انبیأ به صورت "نـن‌ـجی‌" و در آیه 103 یونس به صورت "ننج المؤمنین‌" نوشته شده است‌.
قرآن‌هایی که عثمان طه نوشته است‌; چون برگرفته و هماهنگ با نگارش مصاحف عثمانی است این نکات را رعایت کرده است و همانند آن مصاحف قرآن را نگارش کرده است‌. امّا خوش‌نویسان دیگر کلمات را یکسان سازی کرده و کلمة "ننجی‌" را در همه جا به یک صورت نوشتند.(ر.ک‌: التمهید، ج 1، ص 365ـ397، جامعه مدرسین‌.)
افزون بر آن گفته شده است که چون "ن‌" دوم ننجی اخفا می‌شود نویسندگان پیشین اخفا را هم در لفظ و هم در کتابت نشان دادند و "ن‌" را حذف کردند و به خاطر این‌که معلوم باشد که "ن‌" در این‌جا حذف شده "ن‌" جداگانه نوشته شده است‌. امّا این نکته به خاطر عدم در همه‌جا مراعات نشده است‌

moeinm37
17-02-2008, 20:47
آیا اختلاف قرائتی که در قرآن موجود است‌، دلیل بر تحریف قرآن است‌؟ (مثلاً ننشزها را ننشرها نیز خوانده‌اند و یا بالعکس‌); چرا که وجود اختلاف قرائت در قرآن ذهن را متمایل می‌کند به این که قرآن هم می‌تواند دستخوش تغییر واقع شود؟

1ـ خیر، اختلاف قرائات نه از دیدگاه شیعیان و نه از دیدگاه اهل سنت موجب تحریف قرآن نیست و دلایل متعددی بر آن دلالت دارد; از جمله 1. اخبار و اختلاف قرائات آحاد است و قرآن با تواتر اثبات می‌شود نه با خبر واحد;
2. خبرهای واحد که قرائت‌های مختلف را گزارش می‌کنند، دلیل بر تحریف نیستند; زیرا قرآن و قرائت‌های یاد شده در حقیقت متمایزند; به عبارت دیگر، حقیقت قرآن سوای قرائت‌هاست و قرائت‌ها نمی‌تواند در نص قرآنی تأثیر گذار باشد.
توضیح این که‌: قرآن کریم سخن خداوند و آخرین کتاب آسمانی است و از صدر اسلام تاکنون مورد اهتمام جدی مسلمانان بوده است‌. پیامبرگرامی اسلام‌نسبت به قرائت حفظ و جمع آوری آن‌، سفارش‌های اکید داشته‌، مسلمانان آن را محور اساس دین خود تلقی کرده و قرائت آن را از وظایف روزمره دینی خود دانستند. متن قرآن در طول تاریخ اسلام‌، سینه به سینه و دست به دست‌، از نسلی به نسل بعد منتقل می‌شده و به این دلیل‌، همواره قاریان و حافظان فراوانی از صدر اسلام تاکنون‌، در بین مسلمانان وجود داشته‌، از ارج ومنزلت والایی برخوردار بوده‌اند. از امور یاد شده و بررسی مصاحف بر جای مانده از گذشته‌های دور، به این نتیجه می‌رسیم که قرآن با همان الفاظ و قرائت رسول خدا9 در طول تاریخ رواج داشته است و عواملی از قبیل ابتدایی بودن خط در زمان کتابت قرآن و خالی بودن از نقطه و اعراب و اختلاف لهجه‌های قبایل عرب و احیاناً اجتهادات شخص و مسایل‌اش‌، خللی در قرائت رایج ایجاد نکرده و تنها برخی قرائت‌های شخصی و نادر اشتباهاتی به وجود آورده که مورد اعتنای جامعه اسلامی نبوده است‌. عثمان هم برای عدم رواج این قرائت‌های (شاذ) و حفظ قرائت رایج‌، پس از مشورت با امیرالمؤمنین علی‌به جمع آوری مصاحف و تکثیر نسخه واحد مورد پذیرش مسلمانان‌، اقدام کرد و همین پذیرش عمومی خود دلیل بر هماهنگی نسخة تکثیر شده با قرائت رایج مردم است‌. مطابقت قرآن موجود که سینه به سینه توسط انبوهی از جمعیت مسلمان نقل شده و فوق تواتر است‌، با قرائت عاصم نیز از آن جهت است که قرائت عاصم با قرائت مشهور ثبت شده در قرآن‌ِ موجود، موافق بوده است‌، نه این که قرآن موجود طبق قرائت عاصم نوشته شده باشد.
در نتیجه در موارد اختلاف قرائت‌، قرائت صحیح تنها همین قرائت کنونی است که با اعراب و حروف فعلی قرآن کریم موافق است‌.( ر.ک‌: مصونیت قرآن از تحریف‌، محمدهادی معرفت‌، ترجمة محمد شهرابی‌، ص 215 ـ 217، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی / التمهید فی علوم القرآن‌، محمدهادی معرفت‌، ج 2، ص 79، انتشارات جامعه مدرسین / الاء الرحمن فی تفسیر القرآن‌، محمدجواد بلاغی‌، ج 1، ص 29، بیروت‌، داراحیأ التراث العربی / اطیب البیان‌، سیدعبدالحسین طیب‌، ج 1، ص 31 و 32، کتابفروشی اسلامی‌، تهران / روش‌شناسی تفسیر قرآن‌، علی اکبر بابایی و...، ص 74 ـ 75، پژوهشکده حوزه ودانشگاه و سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت‌)، ج اول‌، قم 1379. )
در پایان دو نکته را یادآور می‌شویم‌:
الف ـ بسیاری از دانشمندان اهل سنت با استناد به روایات "سبعة احرف‌" که توضیح آن در جای خود آمده است‌، اختلاف قرائت‌ها را جایز می‌شمارند و آن را به وحی مستند می‌کنند; بنابراین‌، ازدیدگاه کسانی که قائل به احادیث سبعة احرف هستند، اساساً بحث تحریف در مسأله اختلاف قرائات جایی ندارد.
ب ـ اختلاف قرائات بسیار است (حدود یک چهارم قرآن‌)، ولی جز موارد اندک (حدود سی مورد) بقیه اختلاف قرائت‌ها در معنا تأثیری ندارد. سی مورد یاد شده نیز در برابر قرائت موجود در قرآن کنونی‌، از جایگاه رفیعی برخوردار نیستند و چنان که پیش‌تر نیز گذشت‌، قرائت‌های متفاوت با قرائت کنونی و رایج توان برابر با آن را ندارد و به باور برخی از دانشمندان علوم قرآن‌، همة آن‌ها در مرتبة پایین‌تری قرار دارند.(ر.ک‌: التمهید فی علوم القرآن‌، ج 1 و 2.)

moeinm37
17-02-2008, 20:47
چرا در قرآن برای خدا گاهی ضمیر متکلم مفرد وگاهی جمع بکار برده شده است

به کار بردن ضمیر مفرد و جمع نسبت به افعال الهی در قرآن، دو نحوه انتساب فعل به پروردگار است. یعنی مواردیکه صیغه جمع به کار برده شده نشانگر نقش و کارکرد وسایط فیض الهی مانند ملایک در تحقق فعل است. در مواردیهم که صیغه مفرد به کار رفته لزوما به معنای نفی نقش آنها نیست. بلکه میتواند اعم از فعل مباشر خداوند یا کاریباشد که به اراده او از طریق وسایط فیض انجام گرفته است. بنابراین این آیات میرسانند که برخی از افعال الهی دو گونهانتساب پذیری به ذات اقدس حق دارند: مستقیم و غیر مستقیم

moeinm37
17-02-2008, 20:48
هنگام مطالعه قرآن این سؤال برایم پیش آمد که چرا با این که خدا در قرآن گفته که زن و مرد را مساوی آفریده ایم ولی همه نامهای خداوند با ضمایر مذکر همراه است هم چنین گاهی ضمیر مفرد به خداوند نسبت داده می شود و گاهی ضمیر جمع چرا؟

در پاسخ به چند نکته اشاره میکنیم:
1- نخست، علت این که در رابطه با خداوند متعال، گاهی ضمیر غایب «هو» اطلاق میشود به خاطر این است که ذات او از ما پنهان است و گاهی ضمیر مخاطب «انت» به کار میرود به این دلیل است که عالم در محضر خداست و ما نیز در محضر او هستیم و او همیشه در صحنه عالم حاضر است، بنابراین استعمال هر دو ضمیر جایگاه خاص خود را دارد.
2- اما این که چرا بر خداوند ضمیر غایب مذکر اطلاق میشود نه ضمیر مؤنث (مانند قل هو الله احد) علتش این است که از نظر ادبی ضمیر «هو» اعم از ضمیر «هی» است زیرا ضمیر «هو» در دو مورد به کار میرود:
1- در موجود مذکر، چه حقیقی و چه مجازی.
2- در موجودی که نه مذکر است و نه مؤنث مانند «اله» ولی ضمیر «هی» تنها یک کاربرد دارد و آن هم خصوص مؤنث است.
با توجه به آنچه گفته شد، هنگام اطلاق «هو» بر خداوند به هیچ وجه پرسش از مذکر و مؤنث بودن مرجع ضمیر معنایی نخواهد داشت زیرا خداوند جنس ندارد، نه مذکر است و نه مونث و نه چیز دیگری شبیه به این موارد. (لیس کمثله شیء) ولی قرآن مجید به زبان مردم نازل شده است و میبایستی که قواعد ادبیات عرب در آن رعایت گردد.
به کار بردن ضمیر مفرد و جمع نسبت به افعال الهی در قرآن، بیانگر دو نحوه انتساب فعل به پروردگار است. یعنی مواردی که صیغه جمع به کار برده شده نشانگر نقش و کارکرد وسایط فیض الهی مانند ملایک در تحقق فعل است.مانند آیه شریفه« انا انزلنا الیک کتاب با الحق » ما فرو فرستادیم به سوی تو کتاب را بر اساس حق و راستی [سوره نساء آیه 105]که فعل خداوند با واسطه فرشته وحی انجام پذیرفته است .به همین جهت از ضمیر جمع استفاده شده است و گاهی انجام کاری به طور مستقیم به خود خداوند نسبت دارد بدون به کارگیری و سایط که در این صورت از ضمیر مفرد استفاده شده است مانند «انی جاعل فی الارض خلیفه»من در زمین جانشینی قرار داده ام [آیه 30سوره بقره]البته در مواردی هم که صیغه مفرد به کار رفته لزوما به معنای نفی نقش آنها نیست. بلکه میتواند اعم از فعل مباشر خداوند یا کاری باشد که به اراده او از طریق وسایط فیض انجام گرفته است. بنابراین این آیات میرسانند که برخی از افعال الهی دو گونه انتساب پذیری به ذات اقدس حق دارند: مستقیم و غیر مستقیم.

moeinm37
17-02-2008, 20:48
چرا دین در آخر سوره کافرون مکسور است ؟

}چون در آخر این کلمه «ی» متکلم قرار داشته ودر اصل «ولی دینی» بوده است که به خاطر اختصار و مراعاتفواصل «ی» حذف شده و کسره «دین» جانشین آن شده است

moeinm37
19-02-2008, 10:55
چرا خداوند ما را از قسم خوردن نهی می‌کند ولی خودش در قرآن کریم در موارد متعددی قسم یاد کرده است‌؟


از دیدگاه اسلام‌، سوگند یاد کردن عملی ناپسند بوده و اجتناب از آن بسیار مطلوب و پسندیده می‌باشد، اما متفاوت بودن حالات انسان به هنگام سوگند یاد کردن از یک سو و انگیزه‌های مختلف جهت قسم خوردن از سوی دیگر، موجب برخورد متفاوت قرآن کریم با انواع سوگندها شده است به بیانی واضح‌تر، خداوند متعال در قرآن کریم آیه 224 از سوره بقره مسلمین را از هر نوع سوگندی حتی به منظور نیکی و تقوی و اصلاح بین مردم برحذر داشته و سپس در آیه 225 از همان سوره با تقسیم سوگندها به سوگند لغو و سوگند جدّی‌، سوگند لغو را فاقد اثر جزایی و فقهی و سوگند جدی را موضوع احکام فقهی و اثرات وضعی قرار داده است‌. به عنوان مثال‌، قسم‌هایی که معمولاً از روی عادت برای امور عادی و کم‌ارزش‌، بر زبان جاری می‌گردند، در عین حال که نامطلوب و شایستة پرهیز هستند لغو و بی‌اعتبار شمرده شده و اسلام هیچگونه عقوبتی را چه دنیوی و چه اخروی بر آن مترتب نمی‌سازد. اما سوگندهایی که با عزم و اراده و تصمیم جدی و به منظور رسیدن به اهدافی خاص‌، از انسان صادر می‌شود، دارای اهمیت بوده و به همین لحاظ دارای اثرات گوناگون وضعی و فقهی هستند.(36) البته لازم به ذکر است که ممنوع بودن سوگند و نامطلوب بودن آن حکمی کلی است‌; ولی استنأبردار است‌. زیرا قسم خوردن نزد حاکم شرع‌، نه تنها ممنوع و یا مکروه نیست‌، بلکه در برخی موارد واجب و تنها راه حل خصومت‌ها است‌. از آن جمله هنگامی که مرد، همسر خود را متهم به زنا کرده و نتواند برای اثبات مدعای خود، چهار شاهد عادل بیاورد، به دستور قرآن کریم باید به ترتیبی خاص‌، سوگند یاد کند و همسر او نیز، می‌تواند در دفاع از خود به شیوه‌ای که قرآن کریم تعلیم داده‌، قسم بخورد.(37) (در کتب فقهی‌، مواضع لزوم سوگند در حضور قاضی به تفصیل بیان شده است‌.)
و اما دربارة سوگندهایی که خداوند متعال در قرآن کریم یاد فرموده‌، باید گفت‌: که آن سوگندها دارای دو پیام و یک نتیجه هستند.
پیام اول‌: توجه به موضوعی است که دربارة آن قسم یاد شده تا شنوندگاه با پی بردن به عظمت موضوع‌، در مفاد آن بیشتر دقت کنند.
پیام دوم‌: توجه به اهمیت چیزی است که قسم به آن تعلق گرفته‌. خورشید، ماه‌، ستارگان‌، شب و روز، نفس انسان و کیفیت هدایت و اضلال و سایر چیزهایی که قرآن به آنها قسم یاد کرده‌; اموری بسیار مهم و دارای نکات برجسته‌، تأمل برانگیز و دقیق هستند.
حاصل و نتیجه این دو پیام‌، تحرک فکری انسان و تلاش برای علم و فهم بیشتر است‌. واضح است که این نوع سوگندها به دلیل اثرات مفید و سازنده با سوگندهای لغو و بی پایه که معمولاً همراه با نوعی توهین به مقام شامخ ربوبی و یا سایر مقدسات می‌باشد، نسبتی ندارد و در حقیقت این دو نوع قسم‌، از دو مقوله جدا و بی‌ارتباط با یکدیگر هستند.
پاورقی:
36- جهت اطلاع بیشتر در این خصوص‌، به تفسیر نمونه‌، ج 2، ذیل آیات یاد شده از سوره بقره (224 ـ 225)و همچنین تفسیر آیه 89 از سوره مائده مراجعه نمایید.
37- آیات 6 ـ 9 سورة نور.

moeinm37
19-02-2008, 10:55
چرا در قرآن، این قدر قسم وجود دارد؟


در واقع برگشت این سؤال به این است که فلسفه و حکمت سوگندهای قرآن چیست؟ و یا به عبارتی با وجود بی نیازی خداوند به سوگند چرا در قرآن این همه قسم خورده شده است؟ قبل از پاسخ به سؤال پیش زمینه‏هائی مطرح میگردد.
الف) سوگندهای قرآن:
در چهل و چهار سوره قرآن، ضمن صد و چهار آیه، صد و هیجده مورد سوگند در قرآن آمده که در سی و سه سوره قرآن، نود و پنج مورد سوگندهای آفریدگار جهان است که در بیست و سه سوره آغاز سوره با سوگند میباشد، و دو مورد سوگندهائی است که از زبان رسول خدا(ص) در اثبات وقوع روز قیامت و محاسبه اعمال و جزاء در آن روز آمده، چهار مورد قسمی است که از برادران حضرت یوسف(ع) آمده است و یک مورد، سوگندی است که ساحران برای فرعون یاد کرده‏اند که بر موسی غالب خواهند شد. و یک مورد نیز سوگندی است که شیطان در اغواء بندگان غیر مخلص یاد کرده و پانزده مورد نیز مربوط به مشرکین و منافقین و منکرین روز قیامت میباشد.(شناخت سوره‏های قرآن، هاشم هاشم‏زاده هریسی، انتشارات کتابخانه صدر، تاریخ 1373 ه.ش، ص 23 و 24 ـ تفسیر کبیر بصائر.).
پس سوگندهای قرآنی
1. سوگندهای الهی
2. سوگندهای مردمی
الف) سوگندهای پیامبران
ب) سوگندهای مردمان
1ـ برادران یوسف
2ـ سحره
3ـ مشرکین
4ـ منافقین
5ـ منکرین
3. سوگند ابلیس
آنچه از موارد ذکر شده مورد سؤال است، همان قسم اوّل یعنی سوگندهای الهی است که عمده سوگندهای در قرآن را نیز شامل میشود.
ب) پیشینه تاریخی سوگند
آثار به جای مانده از فرهنگ و تمدن بشری نشان میدهد که سوگند خوردن اختصاص به ملت و زبان خاصی نداشته و در تمام اعصار گذشته به مثابه یک سنت در میان اقوام و ملل مختلف جریان داشته است و به قطع میتوان گفت تاریخچه قسم به تاریخ و زبان بشر برمیگردد و گواه بر این مطلب معتبرترین منبع تاریخ انسان، قرآن کریم است. که سوگند خوردن انسانها را در اعصار مختلف چون سوگند خوردن حضرت ابراهیم(ع)(انبیا؛ 21:57).
فرزندان حضرت یعقوب(ع)(،یوسف؛ 12:91).
ساحران درباره فرعون(شعراء؛ 26:44).
و مقدمتر از همه قسم خوردن شیطان در مقابل آدم و حوا(اعراف؛ 7:21).
را نقل میکند.
ج) تعریف سوگند
سوگند(sawgand).
در اصل «سوکنته»(Saokenta).
به معنی گوگرد و سوگند خوردن به معنی خوردن گوگرد است که نوعی آزمایش برای تشخیص گناهکار از بی گناه بوده، در قدیم مقداری آب آمیخته به گوگرد به متهم میخورانیدند و از تأثیر آن در وجود وی گناهکار بودن یا بی گناه بودن او را تعیین میکردند، بعدها به معنی قسم بکار رفته است.(فرهنگ عمید، ج 2، ص 1485).
که اقرار و اعترافی است که شخص بر روی شرف و ناموس خود میکند و خدا، یا بزرگی را شاهد گیرد، مانند قسم (بخدا، رسول، امامان و بزرگان).(فرهنگ فارسی معین، دکتر محمد معین، ج 2، ص 1956).
واژه «قسم» در زبان عربی و تمام اشتقاقات آن مترادف کلمه «سوگند» در زبان فارسی است و قسم را از این جهت قسم گفته‏اند که کلام را دو قسم کرده قسم صواب و صحیح را از قسم خطا و اشتباه بیرون میبرد. و در اصطلاح قسم جمله‏ای است که بواسطه آن جمله دیگری تأکید میشود.(مغنی اللبیب ابن هشام، ص 56).
مرحوم طبرسی میگوید: قسم عبارت است از قسمتی از کلام که بواسطه آن خبر تأکید میشود به نحوی که آن را به صورت حق و درست جلوه داده و از خلاف واقع مبرّا میسازد.(مجمع البیان، امین الاسلام طبرسی، ج 9، ص 375).
د) ارکان سوگند
سوگند از هر نوعی که باشد دارای ارکانی میباشد که عبارتند از: 1. مُقسِم یعنی فردی که سوگند یاد میکند، همانطور که گفته شد سوگندهای قرآن اگر چه گاهی از زبان انبیاء، مردم عادی و شیطان نیز سوگند نقل شده است، لکن غالب سوگندها از ناحیه ذات مقدس پروردگار میباشد.
2. مُقسَم له یا مخاطب سوگند، فرد یا افرادی است که به خاطر آنها سوگند یاد میشود، در قرآن مجید اگر چه برخی سوگندها مخاطب خاص دارد لکن غالب آنها برای عموم انسانها اعم از مؤمن و کافر یاد شده‏اند.
3. مُقْسَم به یعنی آنچه بدان سوگند یاد میشود مثل خدا، پیامبر و سایر مقدسات، در قرآن حدود چهل موضوع مورد سوگند واقع شده که میتوان همه آنها را در شش گروه طبقه بندی کرد.(لازم به ذکر است که مفسران و مؤلفان علوم قرآنی طبقه‏بندیهای متفاوتی برای موضوعات سوگندهای قرآنی ذکر کرده‏اند. که این طبقه‏بندی بنقل از تفسیر سوره طور حاصل کار گروهی محققان موسویان، کاویان، سلیمی، فیروزی، حسینی، سلطانی مهاجر میباشد).
الف) اسماء ذات و صفات مقدس خداوند متعال.
ب) انبیاء بزرگوار چون محمد(ص)، ابراهیم و اسماعیل(ع)
ج) انسان، نفس و وجدان و اعمال نیک و ابعاد معنوی او
د) مجردات، مقدسات، فرشتگان، کتب آسمانی، معانی و مفاهیم عالیه و ماورای طبیعت
ه) آسمان، کرات و دیگر موجودات آسمانی
و) زمین، دریا و موجودات آنها
4. ادات قسم یا الفاظ سوگند واژه‏هایی هستند که بوسیله آنها جملات ساده به جمله قسم تبدیل میشود در زبان عربی الفاظ زیادی برای سوگند بکار میرود لکن در قرآن کریم تنها چهار لفظ «یاء»، «تاء»، «واو» و «عَمْر» بکار رفته است.(سوگند با «باء» أنعام؛ 6: 109 ـ نحل؛ 16: 38 ـ توبه؛ 9:42 و 74) 5. جواب قسم یا مقسم علیه عبارت است از آن کار یا مطلبی که برای آن سوگند یاد میشود.
ه) انگیزه‏های سوگندهای قرآنی
همانطور که سوگندهای قرآن را به سه قسم کلی تقسیم نمودیم، به طبع انگیزه‏های آن را نیز میتوان به سه قسم کلی تقسیم نمود.( الف) سوتعبیر به (انگیزه) در مورد سوگندهای الهی مسامحه‏ای میباشد چون (انگیزه) از لوازم نیاز است و چین تعبیری نسبت به خداوند بی نیاز معنا و مفهوم ندارد لکن به اعتبار نیاز قابل است که سوگند برای او به کار رفته).
گندهای خدا که به ذات ربوبی خویش و یا به پدیده‏های نظام آفرینش اعم از حیات پاک پیامبر اسلام و یا دیگر موجودات آفرینش میباشد. برای تأکید و یستنبئونک احق هو قل ای و ربّی انّه لحق و ما أنتم بمعجزین از تو میپرسند آیا آن (وعده مجازات الهی) حقّ است؟ بگو: آری، به پروردگارم سوگند، قطعا حق است، و شما نمیتوانید از آن جلوگیری کند.{M(یونس؛ 10:53).
چون قبلاً در آیات دیگر وقوع قیامت و مسئله حقانیت قرآن و رسالت و وقوع ثواب و عقاب آمده اینجا در واقع تأکیدش بر آن همراه با قسم بوده است چون این عرف اعراب بود که در تأکید ماجراها و شنیده‏ها متوسل به قسم میشدند و خداوند هم پیامبرش را به همین روش میخواند.(تفسیر کبیر، فخر رازی، 32 جلدی، چاپ اول، ج 17، ص 111).
و یا برای تعظیم و تفخیم مقسم به میباشد یس و القرآن الحکیم ( و آیاتی چون قلم؛ 68:1 ـ واقعه؛ 56: 57 ـ شمس؛ 91: 1 تا 7 ـ بلد؛ 90: 1 تا 3 ـ و... نیز مشعر به همین بحث میاسین؛ 36:1و2).
یباشد.(برای توضیح بیشتر به تفسیر فی ظلال القرآن، ج 6، ص 3375، 3654، 3908، 3915).
و یا برای اتمام حجت است فلا و ربّک لا یؤمنون حتی یحکّموک فیما شجر... به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود...{M(نساء؛ 4:65.
) و یا آیه شریفه فو ربّک لنسئلنّهم أجمعین به پروردگارت سوگند، (در قیامت) از همه آنها سؤال خواهیم کرد{M( البته بخاطر اضافه (رب) به کاف ضمیر خطاب که بازگشت به شخص پیامبر مینماید بعضی آن دو آیه را علاوه بر اتمام حجت شاهد بر تعظیم و تکریحجر؛ 15:92).
م و تشریف شخصیت پیامبر نیز آورده‏اند که مربوط به مورد قبل میشود.( و یا برای اثبات مقسم علیه و بیان واقعیتی که مورد تردید مردم واقع گردیده و الصفّت صفا * فالزجرات زجرا * فالبرای توضیح بیشتر به مجمع البیان، ج 6، ص 533 ـ تفسیر کبی، فخر رازی، ج 21، ص 241).
تلیت ذکرا * إن الهکم لواحد... سوگند به (فرشتگان) صفت کشیده (و منظم)، و به نهی کنندگان (و باز دارندگان)، و تلاوت کنندگان پیاپی آیات الهی، که معبود شما یگانه است{M(الصافات؛ 37:1تا5).
و یا برای توبیخ، کفار و مشرکین و یجعلون لما لا یعلمون نصیبا مما رزقنهم تاللّه لتسئلن عما کنتم تفترون آنان برای بتهایی که هیچ گونه سود و زیانی از آنها سراغ ندارند، سهمی از آنچه به آنان روزی داده‏ایم قرار میدهند، به خدا سوگند، (در دادگاه قیامت) از این افتراها که میبندید، بازپرسی خواهید شد!{M(نحل؛ 16: 56).
ب) سوگندهای مردمی که این سوگندها بیان زبان حال بنده‏گان است، که خداوند به نقل و ذکر سوگندهای آنان اقدام نموده است، چون سوگند برادران یوسف قالوا تالله لقد علمتم ما جئنا لنُفسد فی الارض و ما کنا سارقین به خدا سوگند شما میدانید ما نیامده‏ایم که در این سرزمین فساد کنیم، و ما هرگز دزد نبوده‏ایم!{M(یوسف؛ 12:73).
و یا سوگند نفاق گونه فراریان از جهاد: ... و سیحلفون بالله لواستطعنا... ... و به زودی به خدا سوگند یاد میکنند که اگر توانایی داشتیم همانا برای سفر آماده میشدیم...{M(توبه؛ 9:42).
و آیات بسیاری دیگر که عمده اینگونه سوگندها به انگیزه اثبات مطلب خود بوده است.
ج) سوگندهای ابلیس که این نوع سوگندها به انگیزه فریب و تهدید و یا عنادورزی توسط ابلیس صورت پذیرفته: و قاسمهما انّی لکما لمن الناصحین و (ابلیس) برای آنها سوگند یاد کرد که من برای شما از خیرخواهانم{M(اعراف؛ 7:21).
و همچنین قال فبعزّتک لاُغوینّهم أجمعین گفت: به عزتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم کرد{M( که این سوگند به انگیزه عنادورزی میباشد.ص؛ 38: 82).
و) تفاوت سوگندهای الهی با سوگندهای غیر
سوگندهای الهی یا سوگندهای متعارف میان مردم تفاوتهای قابل توجهی دارد، مردم معمولاً به چیزهایی سوگند یاد میکنند که در نظرشان مقدس و یا بسیار عزیز است و در تمام آنها نگران مؤاخذه و یا صدمه، در صورت دروغ‏گویی هستند مثلاً وقتی کسی به خدا، پیامبر، امام و قرآن به دروغ سوگند میخورد نگران است که آنان آسیبی به وی رسانده یا روز قیامت مؤاخذه کنند و هرگاه به جان خود، فرزند، آشنا، دوست و رفیق خود سوگند یاد میکند خوف آن دارد که صدمه‏ای متوجه آنان گردد علاوه بر اینکه هدف اصلی از سوگند مردم اثبات مطلب است، وقتی گوینده‏ای احتمال میدهد که شنوندگان سخن او را باور نکنند با سوگند خوردن سعی میکند آنان را وادار به قبول نموده شک و تردید را برطرف سازد. و این در حالی است که هیچیک از این مطالب در سوگندهای قرآن نیست، زیرا خداوند نه از کسی یا چیزی ترس دارد و نه فقدان چیزی برایش ضرر میرساند تا سوگند یاد کند، از طرف دیگر درباره سخن خدا مؤمن نیاز به سوگند ندارد و برای کافر و معاند سوگند سودی ندارد و نکته سوم اینکه در قرآن به موجوداتی سوگند یاد شده که برخی از آنها در نظر مردم از تقدس و عزّت خاصی برخوردار نیستند، بنابراین آنچه که مفسرین در ابتدا اعتقاد دارند آن است که سوگند در کلام الهی غیر از سوگندی است که در مباحث فقهی و یا کتابهای لغت از آن یاد میشود. از دیدگاه فقهاء کاربرد سوگند موقعی است که در محاکم قضائی بعلت فقدان شهود به قسم متوسل شوند و یا در نذرها یا عهدهای مردمی برای اثبات یا اسقاط حقی به آن متوسل شوند که در هر حال به عنوان یک حجت و دلیل شرعی که آثار حقوقی و تکلیفی و وضعی بر آن مترتب میشود. قلمداد شده است. لکن در نظر مفسرین، سوگندهای قرآن دارای چنین مشخصه‏ای نیست. پس این سؤال مطرح میشود که حکمت و فلسفه سوگندهای الهی قرآن چیست؟
حکمت و فلسفه سوگندهای قرآن(مطالب این بخش با استفاده از منابع زیر تدوین شده است) قطعا خداوند از سوگندهائی که در قرآن یاد نموده، مقصودی داشته است و دارای حکمتی است اگر چه خداوند نیازی به سوگند ندارد، ولی سوگندهای قرآن فوائدی را دارا میباشد، که به برخی از آنها میپردازیم.
1. برای تأکید و بیان اهمیت اموری که خداوند برای آنها سوگند یاد کرده (جوابهای قسم) تا مردم در آنها نیک بیندیشند و به آنها اهمیت ویژه قائل شوند.
2. برای متوجه کردن انسان به منافع و فوائد فراوان چیزهایی که به آنها سوگند یاد شده است مانند خورشید و ماه و ستارگان و شب و روز و حتی مثل انجیر و زیتون که آنها وسیله رحمت و نعمتند. و نشانه هائی بر یگانگی و وحدانیت خداوند و آثار قدرت نامتناهیش در آنها نمودار است.
3. برای بیان واقعیت داشتن اموری که مورد انکار یا شک و تردید مردم میباشد مانند سوگند به قیامت و فرشتگان و وجدان انسان و امثال آنها، و محمد عبده در این زمینه میگوید: «وقتی به همه چیزهائی که مورد سوگند قرآن قرار گرفته دقت میکنی میبینی که بعضی از مردم آن را انکار میکرده‏اند و یا در اثر بی اطلاعی از فایده‏اش مورد تحقیر قرار میدادند و خلاصه آنکه از حکمت در آفرینش آنها غافل بوده‏اند که این سوگندها به همه آنها پاسخ داده و مردم را از شک و تردید و وهم و غفلت بیرون آورده و موفقیت هر کدام از موجودات را به درستی نشان داده و حقایق امور را آشکار ساخته است»
4. برای تعظیم و تکریم اعمال خیر و شایسته تا مردم به انجام آنهاتشویق و ترغیب شوند، مانند سوگند به اسبان مجاهدان و اوقات فریضه حج و امثال آن.
مرحوم طبرسی از امام باقر و امام صادق(ع) نقل میکند که آن دو امام فرموده‏اند: «خداوند به آفریده‏های خود سوگند یاد میکند تا انسان را به جایی که باید عبرت و پند گیرد آگاه سازد چون قسم به عظمت و بزرگی آنچه به آن سوگند یاد شده، دلالت دارد.»(طبرسی امین الاسلام، مجمع البیان، ج 10، ص 254).
پس آن طوری که از آیات قرآن و بیانات ائمه(ع) و پژوهشگران اسلامی استفاده میشود، سوگندهای قرآن عالیترین وسیله جهت گرایش افکار انسان به تحقیق در ژرفای مسائل و موجودات جهان است تا از رهگذر این کوششها و دقتها درهای علوم و دانشها را بسوی جامعه انسانی بگشایند. و بقول طنطاوی «سوگندهای قرآن کلید دانشها است»(الجواهر طنطاوی، ج 25، ص 258 به نقل از سوگندهای قرآن ابوالقاسم رزاقی).

moeinm37
19-02-2008, 10:56
اولین سوگند قرآن به چه چیزی بود؟


بر اساس ترتیب نزول سوره‌ها، اولین آیاتی که بر پیامبر اکرم نازل شد، آیات سوره علق بود پس از آن‌، سوره "قلم‌" به پیامبر اکرم نازل شد. در این سوره خداوند به "قلم‌" و "آن‌چه را با قلم می‌نویسند" سوگند یاد کرده است‌; "ن‌َّ وَ الْقَلَم‌ِ وَ مَا یَسْطُرُون‌" بنابراین اولین سوگند خداوند به "قلم‌" می‌باشد.
این سوگند یکی از سوگندهای با عظمت قرآن‌، در محیطی است که ارباب قلم و نویسنده‌ای در آن محیط یافت نمی‌شد. با این سوگند، خداوند به اهمیت قلم و نویسندگی اشاره کرده و همانند سوره علق ـ اولین آیات نازل شده ـ مقام والای قلم و سطور را به مخاطبان گوشزد کرده است‌. چرا که قلم و نویسندگی‌، سرچشمه پیدایش تمام تمدن‌های انسانی‌، پیشرفت و تکامل علوم‌، بیداری اندیشه‌ها، شکل گرفتن مذهب‌ها و سرچشمه هدایت و آگاهی بشر است‌.( ر.ک‌: تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 24، ص 368، دارالکتب الاسلامیة‌. )

moeinm37
19-02-2008, 10:56
می‌دانیم که خداوند متعال گاهی برای تأکید و اهمیت موضوعی قسم می‌خورد; الف‌) آیا قسم خوردن خداوند در اصل موضوع تفاوتی ایجاد می‌کند؟ در حالی که قول خداوند برای مؤمن چه با قسم چه بدون قسم کافی است‌، و برای کافران یا اهمیتی ندارد یا آن را از روی موضع ضعف تلقی می‌کنند: ب‌) با توجه به این که قسم خوردن کار آدمیان است پس چرا خداوند به فعل مخلوقات خود رفتار می‌کند؟


الف‌) قسم خوردن خداوند بر اساس علل و حکمت‌هایی است که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم‌:
1. تأثیر گذاری بیشتر; موضوعی که دارای اهمیت و عظمت است‌، با جدیت و قاطعیت بیشتر بیان می‌شود، تا تأثیر بیشتری داشته باشد. و این اختصاص به قرآن ندارد; بلکه در میان مردم نیز هرگاه گوینده سخن خود را قاطعانه بیان کند، از نظر روانی تأثیر بیشتری در قلب شنونده می‌گذارد.
2. دقت‌، تأمل و اندیشة بیشتر; تأکید به واسطة سوگند، سبب اندیشة هرچه بیشتر مخاطب در موضوع مورد قسم می‌شود.
مثلاً: از مهم‌ترین اموری که قرآن به سبب آن قسم یاد کرده‌، معاد و رستاخیز است‌. قسم‌های مکرر دربارة معاد هر انسانی را به اندیشه وامی‌دارد.
3. بیان شرافت‌; اگرچه همه چیز مخلوق خدا است‌; اما برخی مخلوقات از شرافت بیشتری برخوردارند; مانند: کعبه‌، مسجدالحرام‌، ماه رمضان و... یکی از اهداف سوگند، بیان شرافت بیشتر مواردی است که به آن سوگند یاد شده است‌.
4. قسم خوردن خداوند سبب تقویت اهل ایمان و دل گرمی آنان می‌شود و...
ب‌) علت این که خداوند همانند مخلوقات خود قسم می‌خورد آن است که‌، به زبان قوم (مردم‌) حرف می‌زند. به تعبیر دیگر چون هدف خداوند در مقام بیان معارف‌، احکام و تشریعات به بندگان خود می‌باشد، لذا به زبان قوم سخن می‌گوید تا مردم در درک و فهم‌، مشکلی نداشته باشند. مثلاً در عرف مردم هر جا سوگندی به زبان می‌آید، همه می‌فهمند مطلب بسیار با اهمیت است‌. خداوند نیز همین کار را در امور مهم با بندگانش دارد تا این پیام در اموری که بسیار مهم است‌، منتقل شود. "وَ مَآ أَرْسَلْنَا مِن رَّسُول‌ٍ إِلآ بِلِسَان‌ِ قَوْمِه‌ِی لِیُبَیِّن لهم‌...;(ابراهیم‌،4) ما هیچ پیامبری را، جز به زبان قومش‌، نفرستادیم‌; تا (حقایق را) برای آن‌ها آشکار سازد."(تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 17، ص 192، دارالکتب الاسلامیه‌.)

moeinm37
19-02-2008, 10:56
معنای سوگند چیست‌؟ چه سوره‌هایی از قرآن با سوگند شروع می‌شود؟


سوگند همان "قسم‌" است‌. گاهی افراد برای اثبات مطلبی یا تهدید و... از آن استفاده می‌کنند.
سوگندهای قرآن اغلب دو هدف را تعقیب می‌کند: یکی اهمیت و تأکید موضوعی است که به سبب آن قسم یاد شده و دیگری‌، بیان عظمت آن‌چه بدان سوگند یاد شده است‌.
سوره‌های ذیل با سوگند آغاز شده است‌.
صافات‌، ذاریات‌، طور، نجم‌، مرسلات‌، نازعات‌، بروج‌، طارق‌، فجر، شمس‌، لیل‌، ضحی‌، تین‌، عادیات‌، عصر

moeinm37
19-02-2008, 10:57
سوره‌ای که خداوند به آن سوگند یاد می‌کند کدام سوره است‌؟


سوره‌ای که خداوند به آن سوگند یاد کرده باشد یافت نشد; ولی خداوند به چیزهایی مانند: شمس‌، لیل‌، قمر، ضحی‌، تین‌، فجر، عادیات‌، عصر، طارق‌، قلم‌، نجم‌، طور، ذاریات و صافات‌، سوگند یاد نموده است که هریک از آن‌ها نام یکی از سوره‌های قرآن نیز هست‌

moeinm37
19-02-2008, 10:57
معنای نام سوره‌های لقمان‌، نوح و یوسف چیست‌؟ چه منبعی برای دست‌یابی به معنای آن‌ها وجود دارد؟


برخی از نام‌هایی که در قرآن ذکر شده‌، در اصل غیر عربی است و تعریب ]= تبدیل به عربی‌[ شده است‌. مانند کلمات موسی‌، عیسی‌، یعقوب‌، یونس و...
این نام‌ها، عَلَم برای افراد یا اقوام خاصی می‌باشند.
کلمه‌های لقمان‌، نوح و یوسف‌، که نام سه سوره است و از ذکر این نام‌ها در آن سوره‌ها اتخاذ شده است‌، عَلَم برای سه شخص هستند. کلمة "لقمان‌" در قرآن‌، عَلَم برای شخصی حکیم و فرزانه است که پندهای حکیمانه‌ای به فرزندش می‌داده است‌. در این که در زبان غیر عربی‌، این کلمه به چه معنا بوده‌، لغت‌شناسان چیزی نگفته‌اند.
کلمة "نوح‌" در قرآن‌، عَلَم برای نخستین پیامبر اولواالعزم و شیخ الانبیأ است‌، که داستان طوفان او مشهور است‌.
کلمة "نوح‌" غیر عربی است‌. گفته‌اند در زبان عصر نوح به معنای "راحت‌" است‌. در زبان عربی‌، کلمة نوح‌، مصدر است و به معنای صدا به گریه بلند کردن‌، می‌باشد.
کلمة "یوسف‌" در قرآن‌، عَلَم برای یکی از فرزندان یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم است‌، که داستان آن در سورة یوسف بیان شده است‌. این کلمه‌، غیر عربی است‌. گفته‌اند در زبان عربی‌، یوسف‌; یعنی او (یهوه‌) می‌افزاید. (خداوند می‌افزاید)
برای دست‌یابی به معنای این کلمات و مانند آن‌، می‌توان به کتاب‌هایی که دربارة لغات قرآن یا اعلام قرآن تألیف شد، مراجعه کرد. مانند اعلام القرآن‌، تألیف عبدالحسین شبستری‌، اعلام قرآن‌، تألیف محمد خزائلی‌، قاموس قرآن‌، تألیف سید علی اکبر قرشی و... و نیز کتاب‌هایی تحت عنوان دانشنامة قرآن تدوین شده است‌.(ر.ک‌: اعلام القرآن‌، عبدالحسین شبستری‌، ص 989، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی / قاموس القرآن‌، سید علی اکبر قرشی‌، ج 7، ص 126، دارالکتب الاسلامیة‌.)

moeinm37
19-02-2008, 10:57
هشدارهای خداوند متعال در قرآن کریم به نبی اکرم‌ ص یا سایر پیامبران الهی به چه معناست‌؟


پرسشگر محترم‌! هشدارهایی که خداوند متعال در قرآن کریم به پیامبران الهی داده شده ممکن است یا از باب ضرب المثل "به در می‌گویم که دیوار بشنود" "ایاک اعنی و اسمعی یا جاره‌" است‌، به این معنا که خداوند متعال گرچه ممکن است به ظاهر مورد خطاب پیامبران الهی باشند، ولی در واقع منظور و مورد خطاب اصلی سایر مردم هستند و به اصطلاح قرآن به در گفته تا دیوار بشنود. حضرت امام صادق‌7 می‌فرماید: "ان‌ّ الله بعث نبیه بایاک اعنی و اسمعی یا جاره‌; خداوند پیامبر خود را بر اساس ضرب المثل "به در می‌گویم که دیوار بشنود" مبعوث کرده است‌".(ر.ک‌: میزان الحکمة‌، محمد محمدی ری شهری‌، ج 8، ص 101، مکتب الاعلام الاسلامی‌، قم‌.)
حضرت امام رضا7 دربارة آیة "عفا الله عنک لم اذنت لهم‌; (توبه‌، 43) خدا تو را ببخشد، چرا به آن‌ها اجازه دادی‌". می‌فرماید: "این از جمله آیاتی است که براساس ضرب المثل "به در می‌گویم که دیوار بشنود" نازل شده است‌. و نیز آیات 65، زمر و 74، اسرأ از همین باب است‌(ر.ک‌: میزان الحکمة‌، همان‌.) و یا جنبه هشدار و تذکر واقعی به خود پیامبران الهی دارد، چنان که می‌فرماید: "یَـََّأَیُّهَا النَّبِی‌ُّ اتَّق‌ِ اللَّه‌َ وَ لاَ تُطِع‌ِ الْکَـَفِرِین‌َ وَ الْمُنَـَفِقِین‌َ إِن‌َّ اللَّه‌َ کَان‌َ عَلِیمًا حَکِیمًا ;(احزاب‌،1) ای پیامبر تقوای الهی پیشه کن و از کافران و منافقان اطاعت منما، خداوند عالم و حکیم است‌."
پیامبران و رهبران الهی‌، از آن جا که وظیفه بسیار بزرگ و حساس را بر عهده دارند، همواره نیازمند هشدار و هدایت‌های لازم از طریق وحی و خداوند متعال هستند، بر همین اساس‌، خداوند متعال نیز گاهی به آن‌ها بشارت و زمانی به آن‌ها هشدار می‌دهد.(ر.ک‌: نمونه‌، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 17، ص 187 ـ 190، دار الکتب الاسلامیه‌، تهران‌.)

moeinm37
19-02-2008, 10:58
چرا در قرآن کریم وقتی خداوند می‌فرماید:«یاایهاالمؤمنین ‌» با اینکه صیغه جمع است ولی مخاطب آن مردان هستند؟
.

خطابهای قرآن کریم در مواجهه با زنان و مردان‌، به سه صورت انجام یافته است‌: صورت اول‌: خطاب به مردان و زنان به طور جداگانه و هر کدام با صیغه مخصوص خود; مانند: « قل لِلمؤمنین یَغُضّوا من ابصارهم و.... وَ قُل للمؤمنات‌ِ یَغْضُضن‌َ من اَبصارهن‌َّ و...(26»)و «اِن‌َّ المُسلِمین‌َ وَ المُسلِمات‌ِ وَ الْمؤمِنیِن وَ الْمؤمِناَت‌ِ وَ الْقَانتین‌َ وَ الْقَانِتاَت‌ِ...(27).»
صورت دوم‌: با الفاظی چون «الانسان‌» یا «الناس‌» جمع مردان و زنان منظور شده‌اند; مانند: «یاَ اَیهّا النّاس‌ُ اِنّا خَلَقناکُم مِن‌ْ ذَکَرٍ وَ أُنثَی‌....»(28) و «یَا اَیُّهاالانْسان‌ُ ما غَرَّک بِرّبک‌َ الکرَیم‌ِ»(29) «و یَا اَیُّهاَ الاِنْساَن‌ُ اِنّک‌َ کاَدِح‌ٌ اِلی‌َ رَبِّک‌َ کَدْحاً فَمُلاَقیِه‌ِ»(30) و بسیاری آیات دیگر. پیداست که در زبان عربی همچون زبان فارسی واژه انسان و ناس و مانند آنها، مشترک بین زن و مرد است و به کار بردن آنها در هر دو صنف صحیح است‌. در این موارد استفاده از ضمایر مذکر مانند «کُم‌» در خلقناکم و «ک‌َ» در غرَّک و یا صیغه‌های مذکر مانند «غَرَّ» و اسم فاعل مذکر مانند «کاَدِح‌ٌ» به تناسب دو کلمه انسان و ناس است که مذکر می‌باشند. صورت سوم‌: در خطاب به جامعه اسلامی که متشکل از زنان و مردان است از ضمایر و افعال مذکر استفاده شده است‌. مانند: « یَا اَیُّهاالّذین‌َ اَمَنوا لَا تَتَّخِذوُا عَدوّی وَ عَدوّکم اَولیَأَ...(31») حال در اینکه چرا قرآن کریم به جای اکتفا به یاایهاالذین امنوا، خطاب به زنان را نیز به آن نیفزوده است دو نکته قابل ذکر است‌:
الف‌) شیوة متداول عرب در گذشته و حال‌، همان است که قرآن کریم اتخاذ فرموده است‌. قرآن‌، با زبان مردم و آنچه عرف ادبی آنان اقتضا می‌کند سخن گفته‌، زیرا مخاطب آن مردم هستند و سخن گفتن به روش غیر معمول و غیر مفهوم‌، شیوه قرآن کریم نبوده و حتّی بخشی از اعجاز آن در ساده گویی و بیان قابل فهم برای همه می‌باشد. ب‌) در پاره‌ای از خطابهائی که متوجه جامعه اسلامی است‌، همچون آیة «یا ایّها الَّذین اَمَنوا اِن جائَکُم فاَسِق‌ٌ بُنَبأٍ فَتَبَیَّنوُا....» (32) و آیة «اَلزّانِیة‌ُ و الزّانی فَاجلدوا کل واحدٍ مِنْهُما مِائة‌َ جَلدة‌....»(33) گر چه خطاب به جامعة متشکل از مردان و زنان است‌، لکن تکلیف خواسته شده‌، بیشتر متوّجه مردان می‌باشد زیرا در اکثر جوامع و اغلب موارد، قوام و ادارة امور مهم جامعه بر دوش مردان بوده و امروز هم حتی در پیشرفته‌ترین جوامع‌، نقش عمدة آنان در کارهای حساس غیر قابل انکار بوده و اصولاً سیاستگزاری و اجرای سیستم‌های مختلف سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جهان با اندیشه و دست مردان سامان می‌گیرد. به همین لحاظ بخشی از اینگونه خطاب‌ها به لحاظ جنبة اجرائی و اجتماعی آن‌، لازم است با صیغة مذکر عنوان شود. هر چند زنان نیز می‌توانند در آن داخل باشند، لکن در استفاده از صیغة مذکر، جنبة غالب مورد عنایت بوده است‌.

moeinm37
19-02-2008, 10:58
چرا خطاب آیات قرآن , بیشتر به مردان است ؟


در پاسخ به نکات زیر اشاره میکنیم:
1- از نظر قرآن، زن و مرد از ارزش معنوی و شخصیت یکسانی برخوردارند؛ زیرا آیات قرآنی، آن دو را در پیشگاه خدا و در رسیدن به مقامات معنوی، یکسان میشمارد. از باب نمونه میتوان به آیه 40 سوره غافر، آیه 97 سوره نحل، آیه 95 سوره آل عمران و آیه 5 سورهفتح اشاره کرد، (ر.ک: علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 2، ص 285).
2- قرآن‏پژوهان، خطاب‏های قرآن را به دو دسته تقسیم نموده‏اند:
الف) خطاب ویژه مرد یا زن، (ر.ک: بقره، آیه 233 و نساء، آیه 15 و 23 و...)
ب ) خطاب مشترک، (ر.ک: نساء، آیه 3، 4 و 32)
خطاب‏های مشترک در قرآن دو گونه است: گاهی با عنوان فراگیری مانند واژه «ناس» و «انسان» و «مَنْ» موصول عموم انسان‏ها را خطاب میکند، (ر.ک: بقره، آیه 21 و نساء، آیه 1 و...) و گاهی در ظاهر از لفظ مذکر استفاده میکند، ولیعموم را - اعم از زن و مرد - خطاب مینماید؛ مثل یا ایها الذین امنوا ، (نساء، آیه 136) و یا ایها الذین اوتوا الکتاب ، (نساء، آیه 47) و لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنه ، (احزاب، آیه 21) و...
درباره شیوه اخیر باید به نکاتی توجه کرد:
1- روشن است که این‏گونه سخن گفتن در میان انسان‏ها معمول است و اختصاصی به قرآن ندارد؛ به خصوص در مقام قانون‏گذاری از الفاظ و ضمایر مذکر استفاده میشود، ولی معنای عموم اراده میگردد.
2- سخن گفتن قرآن با زنان، برخاسته از نگرش آن به ارزش‏های انسانی و رعایت حرمت زنان میباشد. طبیعی است که مؤدبانه و عفیفانه سخن گفتن با زنان، یکی از راه‏های حفظ حرمت آنان میباشد. این به معنای عقب‏نگه‏داشتن نیمی از انسان‏ها نیست؛ زیرا این‏گونه سخنگفتن، حاکی از نوعی احترام و ارج نهادن به مقام شامخ آنها است، چنان که همین شیوه برای احترام به بزرگتر در میان انسان‏ها معمول است.
سخن آخر این که، تعبیر به «اخوان» در پایان آیه حاکی از روح محبت و دوستی و صفا و برادری است که باید در کل جامعه اسلامی حاکم باشد؛ ازاین‏رو، واژه «اخوان» اختصاص به مردان ندارد»، (علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 19،ص 238

moeinm37
19-02-2008, 10:59
چرا قرآن‌، افراد مختلفی را مخاطب قرار داده و در خطاب معین‌، آیات قرآن نسبت به غیر مخاطبان‌، بلا استفاده خواهد بود؟ برای مثال وقتی زنان بهشتی را توصیف می‌کند، آیا برای سایر زنان بلااستفاده است‌؟

با توجه به این که قرآن مجید برای هدایت همه انسان‌ها نازل شده‌، مخاطبین آن نیز افراد و گروه‌های مختلفی هستند که به چند نمونه از آن‌ها اشاره می‌شود: 1. خطاب عام که همه انسان‌ها از مسلمان و غیر مسلمان‌، از هر .... و طایفه‌ای که باشند در بر می‌گیرد، مانند: "یَـََّأَیُّهَا النَّاس‌ُ إِنَّا خَلَقْنَـَکُم مِّن ذَکَرٍ وَ أُنثَی‌َ وَ جَعَلْنَـَکُم‌ْ شُعُوبًا وَ قَبَآغ‌ل‌َ لِتَعَارَفُوَّاْ إِن‌َّ أَکْرَمَکُم‌ْ عِندَ اللَّه‌ِ أَتْقَغ‌کُم‌ْ إِن‌َّ اللَّه‌َ عَلِیم‌ٌ خَبِیرٌ ;(حجرات‌،13) ای مردم‌! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم‌، و تیره‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم‌، تا یک دیگر را بشناسید، ولی گرامی‌ترین شما نزد خداوند، با تقواترین شماست‌."
2. خطاب مختص به گروهی خاص‌، مانند: "یَـََّأَیُّهَا الَّذِین‌َ ءَامَنُواْ قُوَّاْ أَنفُسَکُم‌ْ وَ أَهْلِیکُم‌ْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاس‌ُ وَ الْحِجَارَة‌;(تحریم‌،6) ای کسانی که ایمان آورده‌اید! خود و خانوادة خویش را از آتشی که هیزم آن انسان‌ها و سنگ‌ها است نگاه دارید." در این جا گرچه مخاطب مؤمنان هستند، لکن مراد عام است و همه مردم موظّف هستند با ایمان به خدا و پیروی از دستورات او، خود را از آتش جهنّم حفظ کنند.
3. مخاطب‌، فرد خاص و مراد از آن نیز خاص است‌، مانند: "یَـََّأَیُّهَا الرَّسُول‌ُ بَلِّغ‌ْ مَآ أُنزِل‌َ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ وَإِن لَّم‌ْ تَفْعَل‌ْ فَمَا بَلَّغْت‌َ رِسَالَتَه‌;(مائده‌،67)ای پیامبر! آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است‌، ]به مردم‌[ ابلاغ کن و اگر ابلاغ نکنی‌، رسالت او را انجام نداده‌ای‌."
در این آیه مخاطب‌، شخص پیامبر است و او موظف است حکم الهی در این مورد را به مردم ابلاغ کند که این آیه به اتّفاق همه مفسّران شیعه و جمعی از مفسّران اهل سنت‌، در روز غید غدیر نازل شده است و آن چه پیامبر اکرم‌مأمور شد ابلاغ کند، موضوع ولایت و جانشینی علی‌بعد از رسول خداست‌.
4. مخاطب‌، فرد خاص بوده‌، لکن مراد عام است‌، مانند: "یَـََّأَیُّهَا النَّبِی‌ُّ إِذَا طَـلَّقْتُم‌ُ النِّسَآءَ فَطَـلِّقُوهُن‌َّ لِعِدَّتِهِن‌َّ;(طلاق‌،1) ای پیامبر! هر زمان خواستید زنان را طلاق دهید، در زمان عدّه طلاق دهید. ]زمانی که از عادت ماهانه پاک شده و با همسرشان نزدیکی نکرده باشند.[" در این جا مخاطب گرچه شخص رسول خداست‌، لکن مراد از حکم‌، عام است و همه مسلمانان وظیفه دارند که آن را اجرا کنند.
نکته‌ای که توجّه به آن لازم است آن که قرآن مجید هیچ گاه پیامبر اکرم‌6 را با اسم ]یا محمّد[ مخاطب قرار نداده‌، بلکه در همه موارد با عنوان "یا ایها النبی‌"، "یا ایها الرسول‌" مورد خطاب قرار گرفته که احترامی به پیامبر اکرم‌می‌باشد و درسی است که قرآن به مسلمانان می‌دهد که هیچ گاه پیامبر را با اسم‌، خطاب نکنند، چون خلاف ادب است‌.
بنابراین‌، در خطابات معیّن و خاص نیز چنین نیست که حکم‌، تنها شامل همان مورد خاص باشد، بلکه اغلب می‌توان از آن استفاده عموم کرد; برای مثال در آن جا که قرآن به زنان پیامبر خطاب می‌کند: "یَـَنِسَآءَ النَّبِی‌ِّ مَن یَأْت‌ِ مِنکُن‌َّ بِفَـَحِشَة‌ٍ مُّبَیِّنَة‌ٍ یُضَـَعَف‌ْ لَهَا الْعَذَاب‌ُ ضِعْفَیْن‌;(احزاب‌،30) ای همسران پیامبر! هر کدام از شما گناه آشکار و فاحشی مرتکب شود، عذاب او دوچندان خواهد بود." در این جا گرچه مخاطب‌، همسران رسول خدا هستند ،لکن این حکم‌، عام است‌; هر فردی چه زن و چه مرد که دارای موقعیت اجتماعی باشد، و مردم به دیدِ الگو به او نگاه کنند، اگر مرتکب گناه آشکار شود، کیفر شدیدتری در انتظار او است‌، زیرا ضرری که از گناه این فرد به جامعه می‌رسد، به مراتب بیش‌تر است از زیانی که از یک فرد عادی پدید می‌آید و روایات نیز این نکته را به خوبی تأیید می‌کند.
امّا توصیفی که قرآن از فرد یا گروهی نموده‌، مانند توصیفی که از زنان بهشتی فرموده است شامل زنان دنیایی نمی‌شود; فرق است بین توصیف و طرف خطاب قرار گرفتن‌. وصف‌، مشخّصه فرد یا گروه است‌، امّا مورد خطاب ممکن است فرد یا گروه خاص باشد، لکن حکم‌، تعمیم داشته باشد و برای همه باشد، لکن باید توجّه داشت توصیفی که قرآن از نظر زیبایی و جهات دیگر از زنان بهشتی می‌نماید، به این معنا نیست که حوران بهشتی بر زنان دنیا که بهشتی باشند، برتری دارند. از روایات استفاده می‌شود که زن مؤمن بهشتی‌، به مراتب از حوران بهشتی برتر وبالاترند.
در پایان یادآور می‌شود مجموع خطابات قرآن به نظر بعضی پانزده و به عقیده برخی سی مورد است‌. خطابات قرآن ،گاهی به عنوان مدح یا تکریم‌، و گاهی به عنوان ذم‌ّ یا توبیخ آمده است‌.( ر.ک‌: دانشنامه قران‌، بهأالدین خرم شاهی‌، ج 1، ص 990، انتشارات دوستان‌. )

moeinm37
19-02-2008, 10:59
اعتقاد به قرآن به مساوات چگونه با خطابات قرآنی و مخصوصا آیه 228 بقره للرجال علیهن درجه جمع می شود؟


خطاب‏های قرآن در مورد مرد و زن یکسان است گرچه صیغه‏های آن مذکر است این مسأله به جهت قاعده ادبی تغلیب میشود در زبانهایی مانند عربی که برای مرد و زن دو گونه فعل وجود دارد (مذکر و مؤنث) در مواردی که جمع مورد نظر باشد صیغه مذکر به کار میرودبنابراین یا ایهاالذین آمنوا هم شامل زن‏ها میشود و هم مردها از این رو تاکنون هیچ مفسر و یا آشنای به ادبیات و زبان عربی نگفته است که مجموعه خطاب‏های قرآن اختصاص به مردها دارد. و اما راجع به آیه و للرجال علیهن درجه این جمله از آیه درحقیقت متمم جمله قبل از آن است که میفرماید: و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف. یعنی برای زنان همانند وظائفی که بر دوش آن‏ها است حقوق شایسته‏ای قرار داده شده و مردان بر آنها برتری دارند.
در این آیه خداوند میفرماید زنان هم‏چنانکه وظائفی در قبال شوهر دارند از حقوقی نیز برخوردار هستند به همین جهت اجرای عدالت شده است. و قانون عدالت در حق زن به مانند مردان رعایت شده ولی آیا لازم است در کلیه وظایف و به دنبالش کلیه حقوق صددرصدمساوی باشند؟
با در نظر گرفتن اختلاف دامنه‏داری که بین نیروهای جسمی و روحی زن و مرد وجود دارد پاسخ این سؤال روشن میشود. زن چون وظیفه حساس مادری و پرورش نسلهای برومند اجتماع به عهده اوست از عواطف و احساسات بیشتری برخوردار است و همین برتری دراحساسات سبب میشود که اگر بخواهیم عدالت را اجرا کرده باشیم باید پاره‏ای از وظایف اجتماعی که نیاز بیشتری به نیروی فکر دارد و از هر گونه احساسات و تأثیر عاطفه باید خالی باشد مانند حکومت، قضاوت، سرپرستی کانون خانواده به عهده مرد قرار گیرد و مرد در این مرتبهمرحله عالیتر را داشته باشد و البته این مانع از آن نخواهد بود که عده‏ای از زنان در پرتو دانش و تقوا در مرحله‏ای عالیتر از بسیاری از مردان قرار گیرند.
اگر این برنامه اجرا نشد یعنی خواستیم در کلیه حقوق و شئون یکسان حکم کنیم نه تنها به قانون کلی الرجال قوامون علی النساء عمل نکرده‏ایم بلکه به همین قانون و لهن مثل الذی علیهن که عبارت از عدالت استنیز عمل نشده زیرا لازمه اینکه هر کس باید به حق خود برسد این است که هر یک از زن و مرد طبق استعداد و نیروها و غرائز و ساختمان ویژه خود وظیفه خویش را انجام دهند در کارهائی که از زن ساخته نیست مرد به حمایت او برخیزد و در کارهائی که از مرد ساخته نیست زن بهاو کمک کند و از آنجا که قانون مدیریت اقتضا میکند که افراد عاطفی تحت سرپرستی افراد فکورتر درآیند سرپرستی خانواده و تصمیم‏گیری در مسائل خانواده باید بر عهده مرد باشد. برای توضیح بیشتر به تفسیر نمونه ذیل همین آیه و آیه 34 نساء الرجالقوامون علی النساء مراجعه کنید

moeinm37
19-02-2008, 10:59
چرا در اکثر آیات قرآن از جمله آیات سوره الرحمن نظیر آیه شریفه «حور مقصورات فی الخیام » یا آیاتی نظیر آیه شریفه «حور عین کامثال اللولوء المکنون جزاء بما کانوا یعملون » مخاطب وعدهای نوید بخش مردان هستند و بخش عظیم دیگر انسانها یعنی زنان این گونه( یعنی در نیل به پاداش صرف نظر از وعده های پاداشی مشترک مرد و زن مانند زنان در آیه های نظیر آیه های یاد شده فوق به طور اخص مورد خطاب قرار بگیرند )مخاطب وعده های نوید بخش واقع نشده اند.
.

قرآن‏پژوهان، خطاب‏های قرآن را به دو دسته تقسیم نموده‏اند:
1. خطاب ویژه مرد یا زن، (مانند: (وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ...» (بقره (2)، آیه 233.) و (کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ...») (همان، آیه 216.)
2. خطاب مشترک، (مانند: (وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُوا فِی الْیَتامی فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنی وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ ذلِکَ أَدْنی أَلاَّ تَعُولُوا * وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْ‏ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنِیئاً مَرِیئاً» (نساء (4)، آیه 3 و 4.)و (وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلی بَعْضٍ لِلرِّجالِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصِیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیماً» (همان، آیه 32.))
خطاب‏های مشترک در قرآن دو گونه است: گاهی با عنوان فراگیری مانند واژه «ناس»، «انسان» و «مَنْ» موصول عموم انسان‏ها را خطاب میکند، (مانند: «یا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» (بقره (2)، آیه 21.) و «یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثِیراً وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً» (نساء (4)، آیه 1.) و...) و گاهی در ظاهر از لفظ مذکر استفاده میکند؛ ولی اعم از زن و مرد را خطاب مینماید (مثل: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» (نساء (4)، آیه 136.)، (یا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ» (نساء (4)، آیه 47.)، (لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» (احزاب (33)، آیه 21.) و...)
درباره شیوه اخیر باید به نکاتی توجه کرد:
یک. خطاب‏های قرآن در مورد مرد و زن یکسان است؛ گرچه صیغه‏های آن مذکر است. این مسأله به جهت قاعده ادبی «تغلیب» است. در زبان‏هایی مانند عربی که برای مرد و زن، دو گونه فعل وجود دارد (مذکر و مؤنث)، در مواردی که جمع مورد نظر باشد، صیغه مذکر به کار میرود. بنابراین (یا ایها الذین آمنوا» هم شامل زنان میشود و هم مردان. از این رو تاکنون هیچ مفسر و یا آشنا به زبان و ادبیات، نگفته است که مجموعه خطاب‏های قرآن اختصاص به مردان دارد.
دو. این‏گونه سخن گفتن در میان انسان‏ها معمول است و اختصاصی به قرآن ندارد؛ به خصوص در مقام قانون‏گذاری از الفاظ و ضمایر مذکر استفاده میشود، ولی معنای عموم اراده میگردد.
سه. سخن گفتن قرآن با زنان، برخاسته از نگرش آن به ارزش‏های انسانی و رعایت حرمت زنان است. طبیعی است که مؤدبانه و عفیفانه سخن گفتن با زنان، یکی از راه‏های حفظ حرمت آنان است. این به معنای عقب‏نگه‏داشتن نیمی از انسان‏ها نیست؛ زیرا این‏گونه سخن گفتن، نشانگر نوعی احترام و ارج نهادن به مقام شامخ آنان است؛ چنان که همین شیوه برای احترام به بزرگ‏تر در میان انسان‏ها معمول است.

واژه حور از نظر لغت به معنای مطلق خروج از حالت سابق و تبدیل به گونه جدید است.
برای آگاهی بیشتر ر.ک: مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن، ج 2، ص 335.
اما در تبدیل به گونه جدید دو نظر میان مفسران است. گروهی از جمله علامه طباطبایی بر این عقیده‏اند که: دقت و توجه درباره اوصافی که در قرآن مجید برای حور بیان گردیده، چنین استفاده میشود که این تبدیل به گونه اوصاف زنانه است نه به موجودی که آثار و اوصاف مردانه را در بر داشته باشد، به همین جهت به نظر میرسد که مراد از حور طائفه مونث باشد نه طائفه مذکر، (ترجمه المیزان، ج 18، ص 240 و ج 19، ص 223 و 247).
اما این که پس پاداش زنان مومن در بهشت چیست؟ در منابع کلامی و روایی چنین آمده که در روز قیامت، اگر مرد زن مؤمن، اهل بهشت بود همو را اختیار میکند و اگر از اهل جهنم بود مردی را از میان مردان بهشتی برمیگزیند. شاید فلسفه این کار این باشد که زن برخلاف مرد از نظر طبیعت تعددپذیر نیست. به همین جهت مردی را انتخاب میکند.
اما گروهی از جمله استاد آیت‏الله‏مکارم شیرازی در مقابل مدعیاند که حورالعین میتواند مذکر هم باشد، براساس این نظر شاید علت این که اوصاف حوری به کار رفته در قرآن بر مؤنث دلالت میکنند نه بر مذکر، به این جهت بوده است که گفتگو و محاوره در آن آیات با طائفه مردان مؤمن بوده است نه با زنان مؤمن دنیوی، لذا اسلوب محاوره اقتضا داشت که چنین اوصافی برای موجودات فوق ذکر شود.
از مضمون برخی آیات و روایات، چنین برمیآید که مسأله لذت‏های جنسی اختصاصی به مردان ندارد؛ بلکه زنان نیز در بهشت میتوانند برای خویش شوهرانی دلخواه برگزینند.
اصطلاح «حور» نیز اختصاصی به زنان ندارد؛ بلکه حورهای مذکر نیز در بهشت وجود دارند.
برای نمونه به این حدیث توجه کنید که از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده است که فرمود: «در بهشت بازاری است که در آن خرید و فروشی نیست، تنها در آن جا تصویر مردان و زنان وجود دارد. هر کس که تمایلی به آنان پیدا کند، از همان جا بر او وارد میشود»، (بحار الانوار، ج 1، ص 148).
در بهشت هم حوریان بهشتی وجود دارند که از نعمت‏های بهشتی هستند و در دنیا نبوده‏اند. همچنین، زنان دنیا ـ که اهل بهشت باشند ـ با زیبایی و شکوهی برتر از حوریان در بهشت حضور دارند؛ چنانچه مایل باشند به شوهران خویش میپیوندند وگرنه هرگونه که بخواهند عمل میکنند.

moeinm37
19-02-2008, 10:59
با این که قرآن برای هدایت جنس انسان "مذکر و مؤنث" آمده، چرا اکثر خطابات آن متوجه مذکر است؟ آیا این نشانه بی عدالتی نیست؟


در ادبیات که برای اشیاء غیر عاقل ضمیر مؤنت به کار میبرند و مطالب دیگری که متذکر شده‏اید، جوابش این است که مثال‏ها و نوشته‏ها این طور از آب درآمده، ولی خطابات قرآن که بعضی جاها به صورت مذکّر آمده، از باب تغلیب است چون مردها در جامعه بیرونی از خانه حضور دارند خطابات قرآنی که غالباً مربوط به اجتماعات است، به ظاهر به مردها خطاب کرد، ولی این عیبی ندارد و نقصی به حساب نمیآید. فرموده‏اید: "خدا یک لفظی را انتخاب میکرد که نه مذکر بود و نه مؤنث" خوب جوابش این است که دیگر قرآن به زبان عربی مرسوم که الفاظ یا مذکر یا مؤنث است، نبود و در دنیا هیچ زبانی نیست که غیر از ضمیر مذکر و مؤنث یک شقّ سوّمی هم داشته باشند

moeinm37
19-02-2008, 11:00
چرا قرآن به زبان عربی است ؟
.
علاوه بر این قرآن مجید به هر زبانی نازل می شد, مردم زبان های دیگر سؤال می کردند چرا به زبان ما نال نشده است . گذشته از همهء این ها اگر به زبان غیر عربی بود, اعراب جاهلیت هم چنان در جهل مرکب باقی می ماندند و قبله ءمسلمان ها در چنگال مشرکان باقی می ماند و مسلمان ها کعبه را از دست می دادند. وانگهی زبان عربی جامع ترین وکامل ترین زبان ها است . از نظر قواعد عربی مناسب بود معجزهء جاودانی قرآن بدین زبان نازل شود. حکمت های دیگری نیز دارد که آیندگان خواهند فهمید. طبیعی است پیامبر عرب زبان کتابش عربی باشد و قرآن به زبان عربی که زبان مردم محیط بعثت پیامبر اسلام بود, نازل شده است .
(پـاورقی 1.فصّلت (41 آیه 44

moeinm37
19-02-2008, 11:00
چرا قرآن به زبان بشری نازل شد؟


الف) قسمت اول سؤال نامفهوم است.
ب ) زبان مهم‏ترین و رایج‏ترین راه مفاهمه بین انسان‏ها است. بنابراین زبان با همه توانمندیها و ناتوانیهایش،بهترین و جامع‏ترین ابزار انتقال معارف است و چون مخاطب قرآن بشر است، لاجرم باید به زبان بشر نازل شود. درغیر این صورت قرآن نمیتوانست انسان‏ها را مخاطب و مورد دعوت خود قرار دهد. از طرف دیگر قرآن دارای ظهر وبطن است و محدودیت‏های زبانی صرفا در مرحله ظاهر راه مییابد نه در باطن که راسخون فی العلم به آن راهمییابند.
ج ) این که چگونه میتوان از طریق قرآن به شناخت واقعی دست یافت، سؤال کلی و مبهم است. به عبارت دیگرروشن نیست که مقصود، کدامین نوع شناخت و مربوط به چه موضوعاتی است؟ ازاین‏رو با وجود ابهام در سؤال،نمیتوان پاسخی روشن به آن داد

moeinm37
19-02-2008, 11:00
چه لزومی دارد که قرآن را به زبان عربی بخوانیم و یاد بگیریم ؟


اگر قرآن در جای دیگر نازل میشد زبان دیگری میداشت لیکن اگر چنین هم بود میباید همان زبان خودش آموخته و محافظت میشد و این دلایل متعددی دارد از جمله:
1- ایجاد زبانی مشترک در میان همه پیروان و در واقع فراهم سازی نوعی وحدت و پیوند بین‏الملل دینی.
2- روح و محتوای هر پیام و سخنی در قالب زبان خاصی که در آن ریخته شده عمیق‏تر درک میشود تا زمانی که به زبان‏های دیگر برگردانده شود و قرآن که دارای مضامین بسیار بلند و عالی است هرگز قابل ترجمه دقیق و کامل به هیچ زبانی نیست. همه ترجمه‏های قرآن نارسا و درموارد متعددی مخلوط میباشد. کافی است اندکی در مباحث مربوط به زبان شناسی فن ترجمه و تئوریهای مربوط به آن و نقد ترجمه‏های قرآن مطالعه کنید آن گاه خواهید یافت که فرق بین قرآن و ترجمه‏هایش همان فرق بین کتاب الهی و بشری است.
3- قرآن علاوه بر محتوای مطالب از لطافت زیبایی و نکات ادبی عجیبی برخوردار است که خود وجهی از وجوهاعجاز قرآن میباشد و در قالب هیچ ترجمه‏ای بیان شدنی نیست.
برای آگاهی بیشتر ر . ک : مجله بینات و مجله مترجم (ویژه‏نامه قرآن)...

moeinm37
19-02-2008, 11:00
قرآن از طرف جبرئیل بر پیامبر6 چگونه نازل شده است‌؟ آیا به صورت صوت و لحن نازل گشته است‌؟


الف ـ قرآن از سوی خدا و به واسطة جبرائیل امین بر پیامبر6 نازل شده است و چگونگی این نزول ـ بر اساس روایاتی که در دست است ـ بدین صورت بوده که جبرئیل خدمت پیامبر اکرم‌رسیده و آن‌چه از سوی خدا به او سپرده شده‌، برای پیامبر اسلام‌بازگو می‌کرد. در روایتی از امام صادق‌آمده است‌: "جبرائیل هنگامی که به حضور پیامبر می‌رسد، مانند بندگان می‌نشست و بدون اجازه وارد نمی‌شد.(بحارالانوار، علامه مجلسی‌;، ج 18، ص 256.)
گفتنی است بخشی از قرآن نیز بدون واسطه جبرائیل و به طور مستقیم از جانب خدا بر رسول گرامی اسلام نازل شده است‌.(برای آگاهی بیشتر ر.ک‌: علوم قرآنی‌، محمد هادی معرفت‌، ص 25 و 30، مؤسسة التمهید.)
ب ـ گویا منظور از صوت و لحن‌، الفاظ قرآن به شکل کنونی آن است‌; زیرا الفاظ قرآن الهی و بر پایة بلندی از اعجاز و زیبایی است‌. دلایلی چند بر وحیانی بودن الفاظ قرآن دلالت دارد که شماری از آن‌ها به اختصار بیان می‌شود.
1. نخستین دلیل بر وحیانی بودن الفاظ قرآن‌، اعجاز بیانی قرآن است‌. تحدی قرآن که در آیات متعددی مطرح شده است اگر نگوییم همواره‌، دست کم بیشتر، از جنبة اعجاز بیانی و مربوط به ساختار الفاظ لفظی قرآن است و دامنة این تحدی نه تنها کافران و مشرکان‌، بلکه تمام انسان‌ها و حتی پیامبر را نیز در بر می‌گیرد; پس خود پیامبر نیز به عنوان یک انسان و بدون وحی الهی توان آوردن چنین کتابی را ندارد.
2. دلیل دوم‌، تعبیر "قول‌" و "قرائت‌" نسبت به وحی است‌. در آیات چندی‌، از قرآن به عنوان "قول‌" یاد شده است‌: "إِنَّه‌ُو لَقَوْل‌ٌ فَصْل‌ٌ ;(طارق‌،13)که این ]قرآن‌[ سخنی است که حق را از باطل جدا می‌کند."; "إِنَّه‌ُو لَقَوْل‌ُ رَسُول‌ٍ کَرِیم‌ٍ ;(تکویر،19) که این ]قرآن‌[ کلام فرستادة بزرگواری ]=جبرئیل امین‌[ است‌"; "إِنَّا سَنُلْقِی عَلَیْکَ قَوْلاً ثَقِیلاً ;(مزمل‌،5) چرا که ما به زودی سخنی سنگین بر تو القا خواهیم کرد."
همچنین در آیات دیگری تعبیرهای "قرائت‌"، "تلاوت‌" و "ترتیل‌" به کار رفته است‌: "فَإِذَا قَرَأْت‌َ الْقُرْءَان‌;(نحل‌،98); "فَإِذَا قَرَأْنَـَه‌ُ فَاتَّبِع‌ْ قُرْءَانَه‌ُو ;(قیامت‌،18) پس هرگاه آن را خواندیم‌، از خواندن آن پیروی کن‌." "ذَ َلِکَ نَتْلُوه‌ُ عَلَیْکَ مِن‌َ الاْ ?َیَـَت‌ِ وَالذِّکْرِ الْحَکِیم‌ِ ;(آل‌عمران‌،58) این‌ها را که بر تو خواندیم از نشانه‌ها ]ی حقانیت تو[ و یادآوری حکیمانه است‌."، "وَ رَتِّل‌ِ الْقُرْءَان‌َ تَرْتِیلاً ;(مزمل‌،4) و قرآن را با دقت و تأمل بخوان‌."
با توجه به این که "قول‌" بر مجموع دال و مدلول اطلاق می‌شود و نه مدلول تنها و همچنین "قرائت‌" عبارت است از بازگو کردن عبارات و الفاظی که دیگری تنظیم کرده است‌، در برابر "تکلم‌" که انشای معنا با لفظ است که خود انسان تنظیم می‌کند.(علوم قرآنی‌، ص 58.) نتیجه این می‌شود که الفاظ و عبارات قرآن از پیامبر نیست‌; از این رو نمی‌گوییم پیامبر قرآن را "تکلم‌" کرد، بلکه می‌گوییم قرآن را "قرائت‌" یا "تلاوت‌" کرد.
3. در قرآن کریم آمده است که پیامبر اختیار تبدیل و تغییر در قرآن را ندارد:
"...قُل‌ْ مَا یَکُون‌ُ لِی‌َّ أَن‌ْ أُبَدِّلَه‌ُو مِن تِلْقَآی‌سًِ نَفْسِی‌َّ إِن‌ْ أَتَّبِع‌ُ إِلآ مَا یُوحَی‌ََّ إِلَی‌َّ...;(یونس‌،15)... بگو: من حق ندارم که از پیش خود آن را تغییر دهم‌; فقط از چیزی که بر من وحی می‌شود، پیروی می‌کنم‌. من اگر پروردگارم را نافرمانی کنم‌، از مجازات روز ]قیامت‌[ می‌ترسم‌."
این سلب اختیار، نشان دهندة آن است که الفاظ و عبارات قرآن از پیامبر6 نیست و گرنه هر انسانی می‌تواند، آن‌چه را گفته است به تعبیر و بیان دیگری بگوید.
4. پیامبر اکرم‌هنگام وحی تلاش می‌کرد آیات وحی شده را حفظ کند و از همین رو در آغاز نبوت آیات را در حال وحی مرتّب تکرار می‌کرد، تا این که خداوند او را از این کار نهی فرمود و به او اطمینان داد که حفظ و نگهداری قرآن بر عهدة او است و هیچ گاه از ضمیر پیامبر6 محو یا فراموش نخواهد شد:
"لاَ تُحَرِّکْ بِه‌ِی لِسَانَکَ لِتَعْجَل‌َ بِه‌ِی‌َّ # إِن‌َّ عَلَیْنَا جَمْعَه‌ُو وَ قُرْءَانَه‌ُو # فَإِذَا قَرَأْنَـَه‌ُ فَاتَّبِع‌ْ قُرْءَانَه‌ُو ;(قیامت‌،16ـ18) زبانت را به خاطر عجله برای خواندن آن ]=قرآن‌[ حرکت مده‌; چرا که جمع کردن و خواندن آن بر عهدة ماست‌; پس هرگاه آن را خواندیم‌، از خواندن آن پیروی کن‌."
چنان که پس از وحی نیز پیامبر گرامی اسلام‌دستور می‌فرمود که آیات را بنویسند و ضبط کنند. این حرص و تلاش در حفظ وحی به هنگام وحی و پس از آن‌، نشان می‌دهد که الفاظ و کلمات قرآن در اختیار پیامبر نبوده است تا هرگونه بخواهد تنظیم و ترتیب دهد.(تاریخ قرآن‌، محمود رامیار، ص 195، انتشارات امیرکبیر.)
5. گذشته از آن چه به اختصار در بالا آمد، نکتة دیگری که وحیانی بودن الفاظ قرآن را به قوت تأیید می‌کند، تفاوت قرآن و حدیث از لحاظ سبک و بیان و شیوة ترکیب کلمات و جملات است‌. این تفاوت و دوگانگی که واقعیتی انکارناپذیر است و با اندک توجهی آشکار می‌شود، گواه روشنی بر عدم دخالت پیامبر6 در شکل‌گیری ساختار لفظی و بیانی قرآن است و نشان می‌دهد که آنچه را پیامبر به عنوان قرآن قرائت می‌کند، غیر از تعبیر شخص از اندیشة او است‌.( ر.ک‌: پژوهش‌های قرآنی‌، شمارة 21 و 22 / "وحیانی بودن الفاظ قرآن‌"، موسی حسینی‌، ص 232ـ234، دفتر تبلیغات حوزة علمیة قم / همچنین ر.ک‌: مجلة تخصص دانشگاه علوم اسلامی رضوی‌، شماره 4 و 5 (ویژه علوم قرآنی و حدیث‌) / وحی و تجربة دینی از دیدگاه قرآن و اندیشمندان‌، علی باقری‌، ص 119ـ122 / علوم قرآنی‌، ص 57ـ59. )

moeinm37
19-02-2008, 11:01
در کدامین آیه از سوره های قرآن کریم به طور ظاهری استنباط می شود که پروردگار عالم به صورت بازخواست و تندی با پیامبر اکرم صحبت می نماید.


خطاب های قرآن کریم، به پیامبر اکرم دو نوع است:
1. خطاب خاص با مراد خاص، چنان که خداوند متعال می فرماید: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک» (مائده، آیه 67).
در این عبارت قرآنی لفظ رسول مخاطب خاص است و تکلیف ابلاغ حکم این آیه تنها بر عهده او است.
2. خطاب خاص با مراد عام. در این گونه خطاب ها گرچه مخاطب شخص پیامبر اکرم است اما مراد از این خطاب عموم مسلمانان است. بسیاری از آیاتی که به ظاهر با عتاب پیامبر اکرم را مخاطب قرار داده است از این قسم است. از جمله این آیات، آیه 65 سوره زمر، و... است.
در واقع این خطاب ها از قبیل ضرب المثل معروف عرب است: «ایاک اعنی و اسمعی یا جاره؛ منظورم تویی ولی ای همسایه تو بشنو».

moeinm37
19-02-2008, 11:01
الفاظ عربی قرآن از سوی خداست یا از زبان پیامبر(ص ) است ؟


نزول قرآن به زبان عربی با توجه به مخاطبان نخستین و شخص پیامبر که عرب زبانند یک جریان طبیعی است و هر سخنوری مطالب خویش را با زبان مخاطبان خود بیان میکند.
خداوند متعال نیز در ارسال پیامبران و ابلاغ پیام‏های خویش همین رویه را تأیید کرده و به کار گرفته است، (ابراهیم، آیه 4 - نگا: قرآن‏شناسی، محمد تقی مصباح یزدی، تحقیق و تدوین: محمود رجبی،مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم، چاپ اول، بهار 1376، ص 98).
اما در این باب باید به چند نکته مهم توجه داشت:
1- قرآن کریم اگر چه برای تنزل در این عالم نیاز به زبان خاص داردو آن عربی فصیح و مبین است ولی زبان و فرهنگ آن، همان «زبان فطرت» است به شکلی که همگان آن را میفهمند و تنها در این صورت میتواند جهانی باشد. اگر فرهنگ قرآن، فرهنگ یک .... و گروهخاصی میبود هیچ‏گاه نمیتوانست جهانی باشد، (تفسیر موضوعی قرآن کریم، آیت‏الله‏جوادی آملی، مرکز نشر اسراء، قم، چاپ اول، بهار 1378، ج 1، صص 353 -355).
ازاین‏رو قرآن کریم کتابی ساده و معمولی نیست تا انسان بتواند بر اثر آشنایی با قواعد عربی و مانند آن به همه معارفش دست یابد. بلکه کتابی است که ریشه در اوج آسمان و مقام «لدن» دارد و از علم خداوند سرچشمه گرفته و درک معارف بیانتهای آن بدون نردبان تقوا وارتباط با خدا امکان‏پذیر نیست.
2- همان‏طور که ایجاد حقیقت وحی اختصاص به ذات خداوند متعال دارد، تنزل آن حقیقت به لباس عربی مبین و الفاظ اعتباری نیز کار خدای متعال است نه آن که فقط معنای کلام و وحی الهی در قلب پیامبر(ص) تنزل یافته باشد و آن حضرت با انتخاب خود، الفاظی را بهعنوان لباس آن معارف قرار داده باشد. الفاظ قرآن کریم نیز از سوی خداوند تعیین شده و لذا جنبه اعجازی دارد، (این آیات دلالت دارد که علاوه بر محتوا، الفاظ و عبارت عربی قرآن نیز از ناحیه خداوند به پیامبر(ص) وحی شده است: (ابراهیم، 4 - مریم، 97 - دخان، 58 - اعلی، 18و 17 و 22 و 32 - قمر، 40 - احقاف، 12 - فصلت - 2 و 3 - رعد، 37 و...)، (نگا: المیزان، علامه طباطبایی، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات بیروت، ج 17، ص 359).
3- ارتباط الفاظ با معانی، ارتباطی تکوینی و حقیقی نیست بلکه در اثر قرارداد است که لفظ معینی با قرارداد ویژه نشانه معنای خاصی میگردد و به همین دلیل است که برای یک معنای خاص در اقوام مختلف، الفاظ گوناگونی وجود دارد و نیز به همین دلیل است که یکحقیقت تکوینی همچون وحی گاهی به صورت عربی مبین ظهور میکند و گاهی به صورت عبری و زمانی به زبان سریانی و...
با توجه به این نکته شاید این سؤال پدیدار شود که چگونه وحی الهی از مقام قدسی خداوند، که جز تکوین صرف چیزی نیست به کسوت الفاظ و کلمات اعتباری که قرارداد محض است درمیآید؟
در پاسخ به این سؤال به طور مختصر میتوان گفت: تنزل حقیقت تکوینی قرآن باید مسیری داشته باشد تا در آن مسیر حقیقت قرآن تنزل یابد و با اعتبار پیوند بخورد و این مسیر همان نفس مبارک رسول خدا(ص) است که میتواند بهترین معبر برای پیوند امر تکوینی وقراردادی باشد. مانند انسان‏های دیگر که همواره حقایق معقول را از بلندای عقل به مرحله تصور تنزل میدهند و از آن‏جا به صورت فعل یا قول در گستره طبیعت پیاده میکند، (تفسیر موضوعی قرآن کریم، همان، صص 45 -46).
بنابراین آنچه قرآن را آیین جهان شمول ساخته است «زبان فطری» آن است که در گویش «زبان عربی» رسا و گویا جلوه‏گر شده است. زبانی که الفاظ آن ظرفیت نمایش معانی گسترده و پردامنه را دارا میباشد. ازاین‏رو آشنایی با زبان عربی و تلاوت قرآن به زبان عربیهمچون مدخل ورودی برای نیل به مراتب و مراحل بالاتر این کتاب بینظیر میباشد.{j

moeinm37
19-02-2008, 11:01
زبان عربی برای قرآن ذاتی است یا عرضی؟


قرآن کریم، به جهت آن که موجودی ممکن‏الوجود است، وقتی که در مرحله «قرب» ظهور میکند؛ دیده، شنیده و نوشته میشود؛ در قالب الفاظ «عربی مبین» میآید تا زمینه فهم، تعقّل، ترقی و تکامل انسان فراهم شود. خداوند در سوره مبارکه «زخرف» (آیات 1تا3) پس از قسم به «کتاب مبین» میفرماید: ما قرآن کریم را از مقام لدن و ام‏الکتاب نازل‏کرده و به صورت قرآن عربی فصیح درآورده‏ایم تا منشأ تعقل و فهمیدن شما باشد.
به بیان دیگر، مرحله نازله قرآن کریم - که به صورت الفاظ عربی است و جامعه انسانی در خدمت آن قرار دارد - رقیق شده «ام‏الکتاب» است که مرحله عالیه قرآن میباشد. خداوند متعال، آن حقیقت متعالی ام‏الکتاب و کتاب مکنون را تنزل داده و رقیق نموده و در قالب مفاهیم و الفاظ، بر وجود مبارک رسول اکرم(ص) نازل فرموده است تا برای عموم مردم قابل درک باشد.
نزول قرآن به زبان عربی - با توّجه به مخاطبان نخستین آن و شخص پیامبر(ص) که همگی عرب زبانند - یک جریان طبیعی است و هر سخنوری، مطالب خویش را با زبان مخاطبان خود بیان میکند.
خداوند متعال نیز در ارسال پیامبران و ابلاغ پیام‏های خویش، همین رویه را تأیید کرده و به کار گرفته است. ابراهیم (14)، آیه 4؛ نگا: محمدتقی مصباح یزدی، قرآن‏شناسی، تحقیق و تدوین: محمود رجبی، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم: چاپ اول، بهار 1376، ص 98.
اما در این باره، باید به چند نکته مهم توجه داشت:
1. قرآن کریم اگر چه برای تنزّل در این عالم، نیاز به زبان خاص دارد و آن عربی فصیح و مبین است؛ ولی زبان و فرهنگ آن، همان زبان و فرهنگ فطرت است؛ به شکلی که همگان آن را میفهمند و تنها در این صورت میتواند جهانی باشد. اگر فرهنگ قرآن، فرهنگ یک .... و گروه خاصی میبود؛ هیچ‏گاه نمیتوانست جهانی باشد. تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج 1، صص 353 - 355.
از این رو قرآن کریم، کتابی ساده و معمولی نیست تا انسان بتواند بر اثر آشنایی با قواعد عربی و مانند آن، به همه معارفش دست یابد؛ بلکه کتابی است که ریشه در اوج آسمان و مقام «لدن» دارد و از «علم خداوند» سرچشمه گرفته است و درک معارف بیانتهای آن، بدون نردبان تقوا و ارتباط با خدا، امکان‏پذیر نیست.
2. همان‏طور که ایجاد «حقیقت وحی» اختصاص به ذات خداوند متعال دارد، تنزل آن حقیقت به لباس عربی مبین و الفاظ اعتباری نیز کار خدای متعال است؛ نه آن که فقط معنای کلام و وحی الهی، در قلب پیامبر(ص) تنزل یافته باشد و آن حضرت با انتخاب خود، الفاظی را به عنوان لباس آن معارف قرار داده باشد. الفاظ قرآن کریم نیز از سوی خداوند، تعیین شده و لذا جنبه اعجازی دارد. آیات زیر دلالت دارد که علاوه بر محتوا، الفاظ و عبارت عربی قرآن نیز از ناحیه خداوند به پیامبر(ص) وحی شده است: «ابراهیم، آیه 4؛ مریم، آیه 97؛ دخان، آیه 58؛ اعلی، آیات 18، 17، 22 و 32؛ قمر، آیه 40؛ احقاف، آیه 12؛ فصلت، آیه 2 و 3؛ رعد، آیه 37 و...». نگا: المیزان، ج 17، ص 359.
3. ارتباط الفاظ با معانی، ارتباطی تکوینی و حقیقی نیست؛ بلکه در اثر قرارداد است که لفظ معینی با قرارداد ویژه، نشانه معنای خاصی میگردد و به همین دلیل، برای یک معنای خاص در اقوام مختلف، الفاظ گوناگونی وجود دارد و نیز به همین دلیل است که یک حقیقت تکوینی، همچون وحی گاهی به صورت «عربی مبین» ظهور میکند و گاهی به صورت «عبری» و زمانی به «زبان سریانی» و... .
با توجه به این نکته، شاید این سؤال پدیدار شود که: چگونه وحی الهی، از مقام «لدیاللهی» - که جز تکوین صرف چیزی نیست - به کسوت الفاظ و کلمات اعتباری - که قرارداد محض است - درمیآید؟ به بیان دیگر، چگونه یک امر تکوینی حقیقی، به صورت امری اعتباری و قراردادی ظهور میکند؟
پاسخ آن است که هر چند هماهنگی حلقات سلسله علل و درجات یک واقعیت متنزل، لازم است؛ اما ممکن‏است جریان تنزّل وحی از مقام «بساطت تکوینی» به موطن «کثرت اعتباری» از مسیری بگذرد که آن مَعبر، صلاحیت جمع میان تکوین و اعتبار را داشته‏باشد و آن همان «انسان کامل» و شخص «رسول اکرم»(ص) است. در واقع تنزل تکوین به اعتبار، در نفس مطهر آن حضرت صورت‏میگیرد. به بیان سوم تنزل حقیقت تکوینی قرآن، باید مسیری داشته‏باشد تا در آن مسیر، حقیقت قرآن تنزل یابد و با «اعتبار» پیوند بخورد و این مسیر همان نفس مبارک رسول خدا(ص) است و نفس مبارک ایشان، مانند انسان‏های دیگر که همواره حقایق معقول را از رشته عقل به موطن مثال متصل تنزل میدهد و ازآن‏جا به صورت فعلی یا قولی اعتباری، در موطن طبیعت پیاده میکند؛ میتواند بهترین معبر برای پیوند امر «تکوینی» و «قراردادی» باشد.
بنابراین نباید پنداشت که چون «الفاظ»، قراردادی و اعتباری است، ارتباطی به وحی - که یک امر تکوینی است - ندارد؛ زیرا خداوند متعال، نفس «انسان کامل» را معبر مناسبی برای تنزیل قرآن کریم از مقام ام‏الکتابی و مقام تکوین صرف، به الفاظ «عربی مبین» و مقام «اعتبار» قرار داده و بدین شکل میان حقیقت و اعتبار، پیوند برقرار کرده است.
با دقت و تأمل در آنچه گفته شد، میگوییم: زبان قرآن نسبت به کتاب‏های آسمانی دیگر، امری عرضی است؛ یعنی، چنان که یک دین به صورت «عبری»، یک دین به صورت «سریانی» و.... ظهور کرده است؛ دین اسلام نیز در قالب کتابی با الفاظ عربی، تجلّی نموده و این وجه تمایز این کتاب از کتاب‏های آسمانی دیگر است. به عنوان مثال چنان که سیاهی و سفیدی، از عوارض بوده و موجب تمایز اجسام و اشیاء از یکدیگر میشود، زبان عربی، عبری یا سریانی، موجب تمایز کتاب‏های آسمانی از یکدیگر میگردد. از این رو زبان قرآن - که در قالب عربی فصیح و مبین میباشد - برای دین اسلام، در مقابل ادیان دیگر؛ همچون عرضی است که این دین را از ادیان دیگر متمایز و مشخص میسازد.
اما «زبان قرآن» نسبت به خودِ دین اسلام، امری ذاتی تلقی میشود؛ یعنی، از آن جا که خداوند متعال، قرآن را با این الفاظ و زبان از «مقام ام‏الکتابی» تنزیل کرده و حقیقت وحی را به این لباس متلبّس نموده است و با معبر قراردادن نفس رسول مکرم اسلام(ص)، امر تکوینی را با امر اعتباری پیوند داده است و از این رو خود این الفاظ بعدی از ابعاد اعجاز قرآن به شمار میرود؛ این زبان ذاتی و جزء لازم و جداییناپذیر دین اسلام به شمار میرود و همچون عرض، خارج از ذات آن نیست. بر همین اساس تلاوت قرآن باید به زبان عربی باشد و باید آداب قرائت به این زبان رعایت گردد. زبان عربی همچون مدخل ورودی برای نیل به مراتب و مراحل بالاتر این کتاب بینظیر است.

moeinm37
19-02-2008, 11:02
در سوره یوسف‌، آیه 2، می‌خوانیم‌: "ما قرآن را به عربی نازل کردیم تا شما به تعلیمات آن عقل و هوش یابید." زبان عربی چه ویژگی دارد که کلمه "تعقلون‌" را به همراه داشته است‌؟
.

هدف نهایی از نزول قرآن‌، هدایت و راهنمایی بشر به سوی کمال و نزدیک شدن به خداوند متعال است و مخاطبان در صورتی می‌توانند آیات آن را بفهمند که معنا و مفهوم آیات و سوره‌های آن را درک کنند.
فرود آمدن کتاب به صورت قرآن و عربی بودن آن به این معنا است که آن را در مرحلة انزال به لباس قرائت عربی که زبانی روشن و آشکار است در آورده و آن را الفاظی خواندنی مطابق با الفاظ معمول و مرسوم نزد عرب‌ها قرار داده شده است‌، و از آن جا که "عَرَب‌" به معنای فصیح بودن‌، روشن و واضح بودن می‌باشد، خداوند متعال کلام خودش را با این زبان نازل فرموده و دستور داده که در آن تعقل و اندیشه کنند تا آن را بفهمند.(ر.ک‌: لسان العرب‌، ابن منظور، ج 1، ص 586ـ589، داراحیأ التراث العربی‌، بیروت‌.)
جملة "لعلّکم تعقلون‌" از قبیل توسعة خطاب و عمومیت دادن به آن است‌; چون سوره با خطاب به شخص رسول خدا6 شروع شده و می‌فرماید: "تلک ءَایـَت الکتـَب‌" و سپس خطاب به آن حضرت می‌فرماید: "نحن نقص علیک" بنابراین‌، معنای آیه این است که ما این کتاب که مشتمل بر آیات می‌باشد را در مرحلة نزول به لباس و واژة عربی که روشن و آشکار است پوشانده و با آن واژه آراسته و زینت داده نازل کردیم تا مناسب با تعقل تو و قوم و امت تو باشد و اگر در مرحله وحی به قالب الفاظ خواندنی به صورت عربی و آشکار و فصیح در نمی‌آمد، قوم پیامبر اکرم‌به اسرار آیات آن پی نمی‌بردند و تنها به فهم پیامبر6 محدود می‌شد و به او اختصاص داشت و این دلالت دارد که الفاظ کتاب قرآن چون وحی و به زبانی فصیح و روشن است توانسته اسرار آیات و حقایق معارف خداوند را ثبت و ضبط کند و اگر به زبان دیگری نازل می‌شد، پاره‌ای از اسرار آن بر عقل‌های مردم مخفی و تاریک می‌ماند و دست تعقل و فهم بشر به آن‌ها نمی‌رسید.
بنابراین‌، آیات قرآن کریم‌، هنگامی که در قالب الفاظ زبان عربی و فصیح و آشکار در می‌آیند، مناسب با عقل مخاطبان شده و به مفاهیم و محتوای آن پی می‌برند و در آن می‌توانند به راحتی تعقل و اندیشه کنند.(ر.ک‌: المیزان‌، علامه طباطبایی‌;، ج 11، ص 73ـ76، انتشارات اسلامی‌، قم‌.)

moeinm37
19-02-2008, 11:02
آیا تفسیر سمبلیک از قرآن صحیح است ؟ و آیا می توان داستان حضرت آدم (ع ) و فرشتگان را سمبلیک دانست ؟


برای پاسخ به سؤال یادشده، مطالب ذیل عرضه میگردد:
نخست باید به این مطلب مهم توجه کرد که گاهی منظور ما از «سمبل و نماد»، طرح برخی از داستانها و توصیف برخی شخصیتها، به عنوان یک ایده و آرمان است، بدون اینکه واقعیت خارجی داشته باشد.
«چنان که در تعریف «سمبولیک» گفته‏اند: چیزی که دارای ارزش و کارآیی خاص خود نیست و نشانه و مظهر چیز دیگری است و «سمبولیسم» شیوه‏ای است که در حدود سال 1880 در ادبیات پیدا شد. به گونه‏ای که شاعران سمبولیست معتقد بودند که شعر باید از راه آهنگ کلمات، حالات روحی و احساسات را که امکان بیان مستقیم آنها نیست به خواننده یا شنونده القا کنند». (ر.ک: زمردیان، رضا، فرهنگ واژه‏های قبل اروپایی در فارسی و فرهنگ معین)
ولی گاهی منظور از «سمبل و نماد» انتقال یک پیام ویژه خارج از حصار زمان و مکان، و ارائه یک الگوی تمام عیار به دور از تأثیرات زمان، در قالب بیان یک داستان واقعی، و توصیف یک شخصیت حقیقی میباشد.
که با توجه به شأن کلام خدا و شواهد تاریخی و بیانات پیامبر و امامان (صلوات‏الله علیهم اجمعین) آنچه در قرآن مجید آمده است؛ از نوع دوم است.
نمونه آشکار، داستانهای سمبلیک و نمادین قرآنی، داستان آفرینش و خلافت حضرت آدم(ع) و سجده فرشتگان و استکبار شیطان میباشد.
این گونه که، اگر چه داستان حضرت آدم(ع)، به طور واقعی اتفاق افتاده است؛ ولی توانایی حضرت آدم(ع) بر تعلیم اسماء و نیل به مقام خلافت الهی، منحصر در شخص ایشان نیست، چه اینکه تعظیم فرشتگان در برابر آدم(ع) و وسوسه و استکبار شیطان در برابر او نیز، منحصربه شخص حضرت آدم(ع) نیست. بلکه حضرت آدم(ع) به عنوان نمادی از آدمیت و جایگاه بشر در نظام هستی مطرح میباشد.
چنان که علامه طباطبائی(ره) در تفسیر المیزان میفرماید:
«خلافت نامبرده اختصاصی به شخص آدم(ع) ندارد، بلکه فرزندان او نیز در این مقام با او مشترکند، آن وقت معنای تعلیم اسماء این میشود که خداوند متعال این علم را در انسانها به ودیعه سپرده، به طوریکه آثار آن ودیعه به تدریج و به طور دائم از این نوع موجود سربزند».(ر.ک: ..... همدانی، محمدباقر، ترجمه المیزان، ج 1، ص 220 و 221)
همچنین ایشان میفرماید: «پس اگر آن روز ملائکه را وادار کرد تا برای آدم سجده کنند از این جهت که خلیفه خدا در زمین است، در حقیقت این حکم سجده شامل همه افراد بشر میشود و در حقیقت سجده ملائکه برای خصوص آدم از این باب بوده که آدم قائم مقام و نمونه ونایب از همه جنس بشر بوده است». (همان، ص 250 و ر.ک جوادی آملی، عبدالله، تفسیر ترتیبی سوره بقره ذیل آیات 30 تا 38 [البته بنده از محاضرات درس ایشان بهره بردم]).
با توجه به آنچه گفته شده مطالب سمبلیک و نمادین در قرآن وجود دارد، با این ویژگی که دارای واقعیت و آمیخته با حقیقت میباشد.
پاسخ به یک اشکال:
چه بسا برخی از صاحبنظران، با توجه به غیرمادی بودن فرشتگان و شیطان، سجده فرشتگان و گفتگوها و استکبار ورزیدن شیطان را دور از ذهن بدانند و به سمبلیک بودن این داستان از جهت عدم تحقق آن در واقع نظر داشته باشند. (اشاره به مطالب بیان شده از سوی یوسفی اشکوری مراجعه شود).
در پاسخ باید گفت: با استفاده از آیات قرآن، تمثل فرشتگان برای انجام مأموریتهای الهی، بارها اتفاق افتاده است. چنانکه در داستان حضرت مریم(س) میخوانیم: «فأرسَلاْ إلَیْهَا روحنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراسَویّا پس روح خود را به سوی او فرستادیم تا به [شکل [بشری خوش اندام بر او نمایان شد» (سوره مریم / 17)
همچنین در داستان حضرت ابراهیم و لوط(ع) میخوانیم که فرشتگان مأمور عذاب الهی به صورت انسان، میهمان آن دو پیامبر شدند. (ر.ک: سوره هود: 69 تا 81)
بنابراین در صورت آشنایی با فرهنگ قرآن و خارج ساختن خود از چهارچوبهای تنگ حصارهای مادی، به خوبی آشکار میشود که سمبلیک بودن برخی از مطالب قرآنی با واقعی بودن آنها، سازگاری دارد.
برای توضیح بیشتر به گفته یکی دیگر از محققین در این باره اشاره میشود: (ر.ک: نقیپورفر، ولیالله، تدبر در قرآن، ص 292)
قرآن کریم در عین حال که از واقعیات سخن میگوید، بیانش «رمزی و سمبلیک» میباشد، بدین معنی که از بیان امور خارجی واقعی، علاوه بر واقعیت، معانی هدایتی و تربیتی را اشاره دارد و از دلِ واقعیت، نقبی به درون حقایق متعالی میزند که در واقع، «واقعیت و پیام» را باهم جمع نموده است؛ ... مثلاً، تعبیر «فاخلَع نعلیک اِنکَ بالوادِ المقَدّس طُوی» (طه / 12) به ظاهر در آوردن کفشها را مطرح مینماید چرا که حضرت موسی در وادی مقدس «طوی» قرار دارد و درمکان مقدس نباید با کفش رفت، این معنای ظاهری در عین حال که واقعا جزء دستور خداست لیکن تمام مطلب نیست، بلکه به «رفعِ دو خوف نیز اشاره دارد که یکی خوف از تلف شدن همسرش میباشد که در حال زایمان بسر میبرد و دیگری خوف از فرعون میباشد که فکرش را به خود مشغول داشته‏اند».» (ر.ک: بحار، ج 13، ص 64، ح 2)
در آیه، بحث خوف نشده است بلکه دو معنی در جمله «نعلیک» است معنی واقعی ظاهری همان احترام ادب ظاهری برون آوردن کفش معنی دوم سمبلیکی ادب روحی و فراغت دل از یاد غیر خدا حتی زن و دشمنان میباشد در پایان توجه به این نکته مهم ضروری میباشدکه:
برای برداشتهای سمبلیک از آیات قرآن، علاوه بر اینکه نباید واقعیت را نادیده گرفت، برای مصونیت از انحراف التقاط، باید آشنایی کافی با دیگر آیات قرآنی و سخنان معصومین و مفسران، داشته باشیم.

moeinm37
19-02-2008, 11:02
اگر قرآن برای همه زمانها و مکانهاست چرا از اصطلاحات و فرهنگ رایج عربستان بهره برده است ؟
.

گرچه قرآن در القاء آموزه‏های خود از مصادیق مربوط به منطقه عربستان و مردم عرب آن زمان استفاده کرده است ولی بدیهی است آن چه فرهنگ ساز است پیام مثالها و اصطلاحات است و پیامها فراتر از محدودیت زمان و مکان و قوم خاصی است. از اینرو به خوبی معلوم است که اهداف قرآن در آن مثال ها و مصادیق محدود نمیگردد زیرا آنها ابزاری هستند که در تفهیم و محاوره گریزی از آنها نیست. آنچه که مهم است آن مفاهیم و معانی بلند و عمیقی است که قرآن به دنبال بیان آن مصادیق، پیگیر آن اهداف است و این اهداف همان نتایج اخلاقی و هدایتی است که عموم مردم را شامل میگردد چرا که مسائل تربیتی و هدایتی نمیتواند در مکانی خاص و یا زمانی معین محصور گردد بنابراین عربی بودن قرآن و بکارگیری اصطلاحات عربستان در قرآن به جهت آن است که مخاطبان اولیه قرآن مردم حجاز بودند اما زبان عربی قرآن موجب محدودیت پیام و اهداف قرآن به مردم عرب نیست بلکه برای همگان و به طور همیشه قابل استفاده می باشد. و این دو با هم منافات ندارند چنان که در آیات اولیه سوره ابراهیم(ع) می خوانیم:
«الر کتاب انزلناه الیل لیخرج الناس من الظلمت الی النور... و ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم کتابی است که آن را به سوی تو فرود آوردیم تا «مردم» را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون آوری... و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم»{m ؛ (سوره ابراهیم، آیه 1و5)
افزون بر آن، با توجه بر این که قرآن دارای ظهور و بطون است و یک لفظ ممکن است چندین معنا را در طول هم داشته باشد، هیچ بعید نمینماید که مصادیق مطرح شده در آن روزگار مربوط به ظهورات قرآن باشند و بطون آن هم دارای مصادیق مخفی باشد که در هر زمان جلوه جدیدی داشته باشد و مخاطبان مختلف متناسب با فهم و سطح آگاهی خود از آن بهره‏های جدیدی ببرند. پس با توجه بر این که قرآن، بیانگر همه چیز است (نحل، آیه 89) و محصور در زمان و مکان مشخصی نیست (سوره ص، آیه 87 - انبیاء، آیه 107) و همه را به تدبر و تعقل در معانی خود دعوت کرده است (ص، آیه 29) معلوم میشود که واژگان اختصاصی موضوعیتی در باب اهداف قرآن نداشته و اگر هم داشته باشد با توجه به بطون قرآن باز جایگاه خودش را نزد هر مخاطبی حفظ خواهد نمود و این از ویژگیها و معجزات قرآن است که گاهی ازاصطلاحات فرهنگی و زبان ویژه یک منطقه استفاده میکند ولی قابل برداشت عمومی برای سایر مناطق و فرهنگ‏ها نیز میباشد و گاهی تعبیرات را به گونه‏ای میآورد که چند منظوره میباشد و همه آن‏ها مقبول میباشد، (ر.ک: استاد مطهری، آشنایی باقرآن، ج 4، ص 134).
البته ناگفته نماند که در قرآن تنها برخی از نعمت‏ها و ویژگیهای موجود در منطقه حجاز گزینش شده است و از آن‏ها یاد کرده است که علاوه بر ملموس بودن برای عرب‏ها، مورد پذیرش جامعه بشریت و جالب توجه برای دیگر فرهنگ‏ها با سلیقه‏های مختلف نیز میباشد. مثلاًوقتی از نعمت‏هایی مانند خرما، انار، انگور در قرآن یاد میشود. علاوه بر مردم عرب، بهره‏مندی مردم مناطق دیگر نیز از این نعمت‏ها خوشایند ومطابق میل میباشد و اگر از «حور عین» یاد میشود زیبایی چهره این چنین برای هر انسانی که به زیباییها توجه دارد و به مقایسه گونه‏های مختلف زیبایی میپردازد جالب توجه میباشد و این نشان از یک نوع میل و کشش فطری و همگانی میان انسان‏ها دارد که در آموزه‏های قرآن به عنوان کتاب آسمانی جاودانه و هدایتگر برای جامعه بشریت، بهره گرفته شده است. و اگر از دقت و تأمل در شتر یاد شده است «افلم ینظرون الی الابل کیف خلقت آیا به شتر نمی نگرند که چگونه آفریده است»{m؛ (سوره غاشیه، آیه 17)
علاوه بر پیام کلی که خوب است در تمام آفریده های خدا در هر مکان و نقطه از جهان دقت کرد. واین پیام اختصاص به شتر ندارد. اما دقت در خصوص شتر حتی برای مردم مناطق دیگر نیز اسرار بسیاری را خواهد داشت.
حتی درباره عربی بودن زبان قرآن اگر چه به جهت بحث پیامبر(ص) در میان مردم عرب زبان می باشد. اما خود زبان عربی دارای امتیازات فراوانی نسبت به زبانهای دیگر می باشد و چه بسا حکمت خداوند بر این اساس بوده که دین خاتم و کامل خود را به زبان کامل و مبین نیز به ظهور برساند...

moeinm37
19-02-2008, 11:03
با توجه به آیه 207سوره بقره((و من الناس من یشتر ی نفسه ابتغائ مرضات و...))که در شان حضرت علی (ع)است .و ایشان اولین کسی است که به پیامبر ایمان آوردند پس چرا خطاب آیه کلی و عمومی است؟


شیوه قرآن مجید در رابطه با ائمه هدی(ع) به ویژه امیرالمومنین(ع) و خانواده آن حضرت این است که به معرفی «شخصیت» ممتاز و برجستگیهای آنان بپردازد نه به معرفی «شخص». این شیوه حکمت‏های متعددی دارد که برخی از آنها به اختصار بیان خواهد شد. از جمله: (1) انگشت گذاردن روی اشخاص به طور اساسی چندان نقشی در روشنگری ندارد بلکه نهایتا به نوعیتبعیت و پیروی که کورکورانه میکشاند و البته این مانع آن نیست که در مورد لزوم افراد نیز معرفی شوند ولی اساسا معرفی شخصیت معرفی الگوهاست و در نتیجه جامعه را به جای گرایشات متعصب آمیز جاهلانه به سمت تعقل و ژرف اندیشی و توجه به ملاکها و فضایل و امتیازاتواقعی سوق میدهد. (2) معرفی شخصیت زمینه ساز پذیرش معقول است در حالی که معرفی شخص در مواردی موجب دافعه میشود. این روش بویژه در شرایطی که شخص از جهاتی تحت تبلیغات سو قرار گرفته باشد یا جامعه به هر دلیلی آمادگی پذیرش وی را نداشته باشد بهترینروش است. و این مساله دقیقا در مورد امیرالمومنین(ع) و اهلبیت(ع) وجود داشته است. برای شناخت درست این مساله لازم است ابتدا شرایط و ویژگیهای جامعه اسلامی زمان نزول قرآن را در نظرگیریم تادر پرتو جامعه شناسی آن زمان و روانشناسی اجتماعی خاص آن جامعه بتوانیمبه درک صحیحی از مساله نایل آییم. واقعیت آن است به استثنای اندکی از مومنان برجسته اکثریت جامعه صدر اسلام نسبت به اهل بیت(ع) به ویژه امیرالمومنین(ع) پذیرش نداشتند و پیامبر(ص) نیز در مقاطع مختلف با دشواریهای زیادی آن حضرت را مطرح میساختند و در هر موردبا نوعی واکنش منفی و مقاومت روبرو میشدند دلایل این امر متعدد است از جمله:
الف) بسیاری از آنان کسانی بودند که تا چند صباحی قبل در صف معارضین اسلام قرار داشتند و رویاروی خود شمشیر علی (علیه‏السلام) را دیده واز همان جا کینه وی رابه دل گرفته بودند چنانکه حضرت فاطمه زهرا(س) نیز یکی از علل رویگردانی مردم از آن حضرت راهمین نکته (ن... سیفه) بیان فرمودند.
ب ) تفکرات و سنن غلط جاهلی هنوز براندشه مردم حاکم بود و اموری مانند سن و ... را در امور سیاسی دخیل میدانستند و لذا به خاطر جوان بودن حضرت علی(ع) وی را چندان شایسته برای رهبری جامعه نمیدانستند.
ج ) این تفکر خطرناک در سطح جامعه رایج بود و توسط کسانی تبلیغ میشد که پیامبر(ص) درصدد آن است که خویشان خود را برای همیشه بر مسند قدرت و حکومت بنشاند و در این راستا خدمات ارزنده پیامبر را نیز نوعی بازی سیاسی تفسیر میکردند که برای چنگاندازی به حکومت برای خود و اهل بیتش انجام داده است. این مساله چنان بالا گرفته بود که روز غدیر پس از معرفی امیرالمومنین(ع) یکی از حاضران صدا زد «خدایا! ما را گفت که از سوی خدا آمده و کتاب الهی آورده‏ام و ما پذیرفتیم و اکنون میخواهد داماد و پسرعمش را بر ماحاکم و مستولی سازد اگر او راست میگوید سنگی از آسمان ببار و مرا بکش!! » اکنون این سوال پدید میآید که آیا در چنین وضعیتی تا چه اندازه صلاح بوده است نام آن حضرت و یا ائمه(ع) بعد از ایشان در قرآن به صراحت ذکر شود؟ ممکن است کسی با خود بیندیشد که اگر چنینشده بود ریشه اختلافات از بن کنده میشد و امت اسلامی یکپارچه و هم‏آوا میشدند و راه هدایت را پیشه میساختند زیرا قرآن مورد قبول همه است و برآن اختلافی نیست. اما آیا واقعیت چنین است؟ خیر. زیرا این خطر به طور جدی وجود داشت که بر سر مساله امیرالمومنین(ع)حتی اساس اسلام و قرآن به خطر افتد و اگر نام آن حضرت به صراحت در قرآن میآمد این مشکله وجود داشت که طیف عظیمی که در جامعه پایگاه تبلیغاتی وسیعی داشتند و درصدر اطرافیان پیامبر نیز بودند اساسا رسالت آن حضرت و قرآن و... را یکسره نفی و انکار کنند و خطرجدی برای اساس اسلام و قرآن بیافرینند. شاید این مساله ابتدا اغراق‏آمیز جلوه نماید در حالی که رخدادهای مهم تاریخی به خوبی از این نکته پرده برگرفته‏اند. در اینجا به ذکر دو نمونه که در منابع تاریخی مهم اهل تسنن به تکرار آمده و از مسلمات تاریخی است اکتفامیشود:
* همه مورخان برجسته آورده‏اند که چون پیامبر لحظات آخر عمر خویش را میگذراندند درخواست قلم و لوحی نمودند تا سندی برای امت به یادگار نهند که هیچگاه به انحراف و ضلالت گرفتار نگردند این درخواست برای اطرافیان کاملا روشن بود و هدف از آن باتوجه بهموضع‏گیریهای پیشین پیامبر واضح بود. در این هنگام عمر صدا زد «ان الرجل لیهجو؛ همانا این مرد بر اثر شدت تب هذیان میگوید»!! شگفتا پیامبری که خداوند در وصفش فرموده است «و ما ینطق عن الهوی انهو الا وحی یوحی ...» در خانه‏اش و نزد عزیزترین و بهترین حامیانشاین چنین جسارت آمیز مورد طعن قرار گیرد و کار به جایی میرسد که آن حضرت از تصمیم خود منصرف میشود! زیرا جدا خوف آن وجود دارد که پایداری برآن موجب انکار رسالت شود و مسلما کسانی که چنین درخانه پیامبر خدا باوی برخورد میکنند خود را مستظهر بهپشتیبانی وسیع اجتماعی میبینند و گرنه هرگز جرات چنین جسارتی به خود نمیدادند. از همین جا روشن میشود که سر شیوه قرآن چیست. یعنی قرآن هم برای اهل فهم و درک و تعقل حرف خود را زده است و هم کاری کرده کرده که فاقدان چنان خصوصیتی یکسره از اصل دینجدا نشوند و انگیزه‏های سیاسی خاصی باعث نشود که به طور کلی مردم را از اصل دین و دیانت جدا سازند. جالب آن است که علاوه بر آیاتی که به گونه‏های مختلف مساله ولایت امیرالمومنین (علیه‏السلام) را مطرح ساخته‏اند سومین آیه‏ای که در آغاز این نگاشته آورده‏ایم بسیارروشن این پیام را داده و همراه با بیان امتیازات خاص آن حضرت مساله ولایت و رهبری امت گوشزد ساخته است. در اینجا یک سوال باقی میماند و آن اینکه خداوند فرموده است: « انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون » بنابراین باتوجه به این آیه از آن خطرات چه باک؟ پاسخ آناست که حافظ بودن خداوند برای قرآن از راه اسباب و علل خاص آن است و یکی از آنها بکارگیری همین شیوه است که انگیزه کنارزدن قرآن را بخاطر یکسری اهداف خاص از بین میبرد.
برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر.ک:
1- فروغ ابدیت جعفر سبحانی
2- رهبری امام علی(ع) از دیدگاه قرآن و پیامبر(ص)، ترجمه سید محمود سیاهپوش
3- نقش عایشه در تاریخ اسلام علامه سید مرتضی عسکری
4- بررسی مسائل کلی امامت ابراهیم امینی
5- خاطرات مدرسه سید جواد مهری
6- معالم المدرستین علامه سید مرتضی عسکری
7- اجتهاد در مقابل نص علامه سید شرف‏الدین

moeinm37
19-02-2008, 11:03
پیامبران و امامان پیشین، به زبان‏های عربی یا چیزی غیر از زبان کنونی (مثل فارسی یا انگلیسی) صحبت میکردند و در نهایت قرآن به زبان عربی نازل شد؛ چه لزومی دارد که قرآن یا نماز حتماً به زبان عربی و با صورت و لحن مخصوص اعراب خوانده‏شود؟ در صورتی که شاید 90 درصد کسانی که قرآن یا نماز میخوانند، مفهوم کلمات آن را نمیدانند؟


راز نزول قرآن به «زبان عربی» اولاً یک جریان و امر طبیعی است؛ زیرا هر سخنور و دانشمندی، مطالب خویش را با زبان مخاطبان خود بیان میکند و مینویسد. خداوند متعال نیز در ارسال پیامبران و ابلاغ پیام‏های خویش، همین رویه را تأیید کرده و به کار گرفته است:
«و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبیّن لهم فیضل الله من یشاء و یهدی من یشاء و هو العزیز الحکیم» «و ما هیچ فرستاده‏ای را جز با زبان مردمش نفرستادیم تا [بتواند حقایق را] برای آنان به روشنی بیان‏کند. پس خداوند هرکس را که بخواهد گمراه و هرکس را که بخواهد هدایت میکند و او شکست‏ناپذیر و فرزانه‏است». ابراهیم (14)، آیه 4.
بر این اساس، اگر قرآن به زبانی، جز زبان عربی نازل میشد، جای آن داشت که از حکمت نزول قرآن به آن زبان سؤال شود و گفته شود: با آن که مخاطبان نخستین این پیام، عرب زبان هستند، چرا این پیام به زبان عربی نازل نشده است؟
علاوه بر آن که تحدی و طلب همانند آوری این کتاب، ضرورت نزول آن را به زبان عربی دو چندان میکند. در صورتی که قرآن عربی نباشد، چگونه میشود از مخاطبانی که جز با زبان عربی آشنا نیستند و یا تسلّط کافی بر زبان‏های دیگر ندارند؛ درخواست شود که برای روشن شدن حقانیّت یا نادرستی مدعای پیامبر(ص)، سخنی همانند قرآن بیاورند؟ در این صورت به آسانی خواهند گفت: ما عرب زبان‏ها، محتوای پیام تو را نمیفهمیم؛ پس چگونه همانند آن را بیاوریم.
پس تحدّی به قرآن نیز اقتضا میکند که این پیام به زبانی باشد که مخاطبان اولیه‏اش، آن را درک کنند و بتوانند درباره درستی یا نادرستی مدعای پیامبر(ص)، خود را بیازمایند و حقیقت برایشان روشن شود. نگا: قرآن‏شناسی، صص 98 - 103.
در این جا بیان چند نکته ضروری است:
الف) خواندن قرآن به زبان عربی، به جز در موارد خاص (مانند نذر و...) واجب نیست؛
ب) خواندن قرآن با صوت، لحن و آواز مخصوص واجب نیست؛
ج) نماز باید به زبان عربی با قرائت صحیح خوانده شود؛ امّا واجب نیست با صوت و آواز مخصوص خوانده شود.
خواندن نماز به عربی، یکی از نشانه‏های «جهانی بودن» دین اسلام و رمز «وحدت و یگانگی» مسلمانان است. عربی خواندن، آن را از تحریف و آمیختگی به خرافات و مطالب بی اساس - هنگام ترجمه آن به زبان‏های دیگر - نگاه میدارد و بدین وسیله روح این عبادت اسلامی، محفوظ میماند. گفتنی است توحید و یگانگی - در تمام اصول و فروع اسلام - یک زیربنای اساسی محسوب میگردد و نماز به سوی قبله واحد، در اوقات معین و به یک زبان مشخص، نمونه‏ای از این وحدت است. در ضمن یاد گرفتن ترجمه نماز، بسیار ساده و آسان است. ر.ک: توضیح المسائل مراجع تقلید، مباحث قرائت؛ آیت‏الله مکارم، ج 3، صص 58-56.

moeinm37
19-02-2008, 11:03
خداوند یکی از علت‌های نزول قرآن به عربی را "درک کردن آن‌" معرفی کرده است‌. آیا اگر قرآن به زبان انگلیسی یا ترکی نازل می‌شد "لعلکم تعقلون‌" جا نداشت‌؟


خداوند در دو مورد دربارة علت نزول قرآن به زبان عربی می‌فرماید: "لعلکم تعقلون‌; باشد که بیندیشید." "إِنَّـآ أَنزَلْنَـَه‌ُ قُرْءَ َنًا عَرَبِیًّا لَّعَلَّکُم‌ْ تَعْقِلُون‌َ ;(یوسف‌،2) ما آن را قرآنی عربی نازل کردیم‌، باشد که بیندیشید." "إِنَّا جَعَلْنَـَه‌ُ قُرْءَ َنًا عَرَبِیًّا لَّعَلَّکُم‌ْ تَعْقِلُون‌َ ;(زخرف‌،3) و ما آن را قرآنی عربی قرار دادیم‌، باشد که بیندیشید."
از این دو آیه استفاده می‌شود که فهمیدن حقایق وحی‌، غایتی برای نزول قرآن به زبان عربی است و عربی بودن قرآن در فهم معارف و حقایق وحی دخالت دارد. و این بدان جهت است که لغت عرب قابلیت تام ارائة مفاهیم وحی را دارد و شاید فلسفة گزینش لغت عربی برای بیان پیام جاودانة وحی همین مطلب باشد.
نکتة دیگری که شایان توجه است‌، این است که "عربی‌" به معنای فصیح و روشن است و در برابر آن "اعجمی‌"; یعنی غیر فصیح است‌. لغت عربی را به خاطر فصیح و روشن بودن آن‌، عربی می‌گویند. از این رو خداوند می‌فرماید: "وَ لَوْ جَعَلْنَـَه‌ُ قُرْءَانًا أَعْجَمِیًّا لَّقَالُواْ لَوْلاَ فُصِّلَت‌ْ ءَایَـَتُه‌...;(فصلت‌،44) و اگر قرآن را اعجمی گردانیده بودیم‌، قطعاً می‌گفتند چرا آیه‌های آن روشن بیان نشده است‌... ."
بنابراین‌، کلامی قابلیت اندیشیدن در آن هست که فصیح و روشن باشد شاید بتوان گفت که اگر خداوند قرآن کریم را به زبان‌های انگلیسی و ترکی و مانند آن‌، به صورت فصیح و روشن نازل می‌کرد، چنین قابلیتی را داشت‌.(ر.ک‌: تفسیر راهنما، هاشمی ........ و جمعی از محققان‌، ج 8، ص 306 و 307، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی / قاموس قرآن‌، سید علی اکبر قرشی‌، ج 4، ص 296، دارالکتب الاسلامیة‌.)

moeinm37
19-02-2008, 11:03
چرا در قرآن آیات زیادی تکرار شده است، فلسفه آن را بیان کنید؟


در مورد مطالب، واژه‏ها و کلماتی که در قرآن تکرار شده مانند سوره الرحمن که آیه‏ی «فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ» چندین بار تکرار شده یا داستان حضرت موسی و حضرت آدم(‏ع) و همچنین داستان میهمانی حضرت ابراهیم و نیز آیه‏ی «یقولون متی هذا الوعد»1 که در چند جای قرآن آمده است در این زمینه مفسران دو دیدگاه دارند:

دیدگاه اول: برخی از مفسران و متفکران اسلامی معتقدند، که در قرآن «تکرار» وجود ندارد بلکه بعضی از این واژه‏ها، لفظاً تکرار شده اما در حقیقت در معنا تکرار وجود ندارد. بدین صورت که ما هر مورد را مثلاً «فَبِأَیِّ آلاَءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ» یا آیه‏ی «و یقولون متی هذا الوعد» با قبل و بعدش که در نظر بگیریم، معنای جدیدی را به ما منتقل میکند در یک آیه میفرماید: «کدام نعمت را شما تکذیب میکنید؟» مثلاً اشاره میکند به آسمان‏ها و زمین و جای دیگر اشاره میکند به انسان و همین طور موارد دیگر. در حقیقت سوال جدید و مطلب تازه‏ای است.

یا داستان آدم و موسی(‏ع) و انبیای دیگر که تکرار شده، در هر بار از زاویه‏ی خاصی، به این داستان نگاه شده، و مطالب تازه و نوینی را به خواننده معرفی میکند. بنابراین هر چند به نظر میرسد گاهی الفاظ تکرار شده، ولی معانی تکراری نیست!

دیدگاه دوم: برخی معتقدند: تکرار در قرآن هست، ولو لفظاً ولی ما باید ببینیم «چرا در قرآن مطالبی مکرر آمده است؟» قبل از پاسخ به این پرسش بنگریم که «قرآن چگونه کتابی است؟» قرآن کتاب تربیت است، کتاب تربیت و هدایت مستلزم آن است که گاهی اوقات، مسائل تربیتی برای کسی که مورد تربیت قرار میگیرد تکرار شود، هر مربی و هر معلمی، هر پرورشگری مطالبی را مکرر بری شخص مورد تربیت میگوید، تا اینها برایش ملکه شود و در ذهن و جان او جای گیرد و به صورت ثابت در آید. و این اشکال ندارد. و در نظام تعلیم و تربیت امروزی، تکرار را کسی منع نمیکند البته نباید تکرار ملال آور و خسته کننده باشد بلکه لازم است در حد ضرورت و مصلحت باشد.

قرآن هم چون کتاب تربیتی است از همین روش استفاده کرده است. بنابراین باید گفت: اولا تکرارهای قرآن فایده‏های تربیتی دارد، و هر تکراری ناپسند نمیباشد. دوم اینکه به مناسبت‏های مختلف و در حد ضرورت تکرار شده است و سوم اینکه در هر قسمتی از این تکرارها همانطور که اشاره شد از زاویه‏ی خاصی نگاه شده مثلاً همین دو موردی که در پرسش آمده داستان میهمانی حضرت ابراهیم در سوره‏ی هود آیه‏ی 69 آمده و در سوره‏ی عنکبوت آیه‏ی 31 هم این مطلب را میبینید اما در سوره‏ی هود، میهمان‏نوازی حضرت ابراهیم و آداب میهمان داری مورد تاکید واقع شده است، و در سوره‏ی عنکبوت اصلاً بحث میهمان نوازی حضرت ابراهیم مطرح نشده است بلکه بُعد دیگری از مطلب مورد توجه واقع شده است که این فرشتگان آمدند خانه‏ی حضرت ابراهیم(‏ع) و چی گذشت! و چه کاری انجام دادند!

یعنی در هر کدام از این آیات میبینیم به مناسبت آن استفاده‏ای که میخواستند از این داستان بکنند یک پنجره‏ای از این داستان باز شده است. چهارم اینکه تکرار این داستان و امثال آن نشان میدهد این ماجرا خیلی مهم است یعنی خود تکرار، نشان میدهد که این مطلب مهم است و باید به آن توجه ویژه شود و از زاویه‏های مختلفی به این موضوع نگاه شود. لذا در مورد «یَقُولُونَ مَتَی هذَا الْوَعْدُ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ»

موضوع آیات در مورد رستاخیز و انکار مخالفین است که چه موقعی این وعده‏ی رستاخیز واقع میشود؟ و میبینیم در آیه‏های مختلف که در هر موردی یک واقعه‏ای بوده و این سوال از طرف مخالفین تکرار شده و پاسخ مناسب همان واقعه هم داده شده است.

لذا امکان دارد افراد متعددی، در وقایع گوناگونی یک سوالی را از پیامبر کرده باشند، و پاسخ‏های مناسب خودشان را در همان واقعه، گرفته باشند. از این رو اگر به موارد سوال در آیات مراجعه شود متوجه میشویم که مسئله‏ی تکرار در این موارد حداقل کمتر به ذهن میرسد.



1 . در یونس / 48، انبیاء / 38، نمل / 71، سبأ / 29، یاسین / 48 و ملک / 24 آمده است.

moeinm37
19-02-2008, 11:04
با توجه به آن که قرآن کریم سعی کرد، که کلیات موضوعات را بیان کند چرا در برخی موارد به جزئیات پرداخته است‌؟


قرآن کریم‌، کتاب هدایت و تربیت انسان به سوی کمال و قرب به خداوند متعال است و رسالت و هدف از نزول قرآن کریم تربیت و هدایت انسان بوده است و هر آن‌چه که برگشتش به هدایت باشد از قبیل معارف حقیقی مربوط به مبدأ، معاد، اخلاق‌، شرایع الهی‌، قصص‌، سرنوشت اقوام‌، مواعظ و... که مردم در هدایت و راه یافتن به آن نیازمندند، در قرآن کریم آمده است‌; ولی این موارد گاهی به صورت کلی آمده و قرآن کریم تنها چهارچوب و اصول آن‌ها را بیان کرده و گاهی نیز وارد جزئیات شده و به تناسب امور تربیتی و هدایتی و اهمیت موضوع مسأله‌ای را به طور مفصل و تقریباً مشروح بیان فرموده است و از طرفی چون ذکر پاره‌ای از آیات الهی و ذکر اسرار آفرینش‌، به شناخت و عظمت عالم آفرینش و شناخت خداوند متعال کمک می‌کند، گاهی در بین آیات قرآن‌، به مسائل دیگر از قبیل حرکت زمین‌، (نمل‌،88) قوة جاذبه و دافعه در کرات آسمانی‌;(رعد،2) زوجیت گیاهان‌(طه‌،53) و... اشاره کرده است‌.
قرآن کریم می‌فرماید: "وَ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَـَب‌َ تِبْیَـَنًا لِّکُل‌ِّ شَی‌ْءٍ وَ هُدًی وَ رَحْمَة‌ً وَ بُشْرَی‌َ لِلْمُسْلِمِین‌َ ;(نحل‌،89) و این کتاب را که روشنگر هر چیزی است و برای مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگری است‌، بر تو نازل کردیم‌." و در جایی دیگر می‌فرماید: "...وَلاَ رَطْب‌ٍ وَلاَ یَابِس‌ٍ إِلآ فِی کِتَـَب‌ٍ مُّبِین‌ٍ ;(انعام‌،59)...و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین و هیچ تر و خشکی نیست مگر این که در کتابی روشن ]ثبت‌[ است‌."
همان طور که گذشت برخی از مفسران معتقدند که مراد از "کل شی‌ء" همه آن چیزهایی است که برگشتش به هدایت باشد.( ر.ک‌: المیزان فی تفسیر القرآن‌، علامه طباطبایی‌;، ج 12، ص 325، مؤسسة علمی‌، بیروت / تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 11، ص 361و362، دارالکتب الاسلامیة‌، تهران‌. )

moeinm37
19-02-2008, 11:04
چرا در آیة 32 سوره احزاب‌، تنها زنان پیامبر6 را این گونه مورد خطاب قرار داده است که چون مقامتان بالاتر از سایر زنان است‌، نازک و نرم‌، با مردان صحبت نکنید و اگر مقام حضرت زهرا3 بالاتر از زنان پیامبر6 و دیگر زنان است‌. چرا در این گونه آیات‌، به آن اشاره‌ای نشده است‌؟


برای روشن شدن این پرسش نکته‌هایی لازم است مورد توجّه قرار گیرد:
الف ـ شأن نزول و هم چنین مخاطب آیه‌، سبب تخصیص آیه قرآن نمی‌شود و بی‌شک‌ّ، حکم مذکور، نه تنها برای زنان پیامبر، بلکه برای همه است و تکیه آیه‌ها، بر زنان پیامبر، برای تأکید بیش‌تر است‌، مانند آن که به شخص دانشمند گفته شود دروغ نگو; مفهوم این سخن این نیست که دروغ برای دیگران جایز است‌.
افزون بر آن ذیل آیات فوق‌، این نکته را تقویت می‌کند. امر به نماز و زکات و اطاعت از خدا و رسول‌، مخصوص زنان پیامبر6 نیست‌، بلکه این حکم کلّی است‌.( تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 17، ص 290، دارالکتب الاسلامیة‌)
ب‌) موقعیّت خاص زنان پیامبر که در آیه طرح شده‌، نیز از ناحیه انتسابشان به پیامبر6 و ارتباطشان با مرکز وحی است‌. قرآن‌، در این‌باره می‌فرماید: "یَـَنِسَآءَ النَّبِی‌ِّ لَسْتُن‌َّ کَأَحَدٍ مِّن‌َ النِّسَآءِ إِن‌ِ اتَّقَیْتُن‌َّ;(احزاب‌،32) ای زنان پیامبر هم چون زنان معمولی نیستید، اگر تقوا پیشه کنید،...خدا و رسولش را اطاعت نمایید...و آن‌چه را در خانه‌های شما از آیات خدا خوانده می‌شود، یاد کنید." "شما به خاطر انتسابتان به پیامبر6 از یک سو، و قرار گرفتن در کانون وحی و شنیدن آیات قرآن و تعلیمات اسلامی‌، از سوی دیگر، دارای موقعیّت خاصّی هستید."( همان‌، ص 288. )
ج‌) موقعیّت خاص و ممتاز اهل‌بیت‌: و حضرت زهرا3 و عظمت و فضیلت آن بزرگواران نیز در ادامة آیه‌، بیان و معرفی شده است‌. در آیه تطهیر آمده است عصمت و طهارت‌، منحصر در اهل‌بیت است و این اراده تکوینی الهی‌، مبنی بر پاکی و عصمت آن‌ها تعلّق گرفته است‌، و پرواضح است که تعبیر "اهل‌البیت‌"، به اتفاق همة علمای اسلام و مفسّران‌، اشاره به اهل‌بیت پیامبر6 دارد.( همان‌، ص 293. ) بر اساس شواهد و قراین موجود در خود آیه و هم‌چنین روایات شیعه و سنی‌، این تعبیر مخصوص پنج نفر از جمله حضرت زهرا است‌.( همان‌. )
با توجّه به این نکات‌، روشن می‌شود که موقعیّت زنان پیامبر، نه از شخصیّت ذاتی‌شان‌، بلکه به خاطر انتسابشان به اهل‌بیت و کانون وحی است‌، که از جمله آنان حضرت زهرا است و عظمت جایگاهی آنان نیز وام‌دار عصمت حضرت زهرا3 است‌; دیگر آن که آیه گرچه برای زنان پیامبر امتیازی اعتباری‌، نسبت به زنان عادّی قائل است‌، اما آن‌ها را موعظه و نصیحت به تقوا و پاکدامنی می‌کند که حتی این احتمال هم از اهل‌بیت و حضرت زهرا منتفی است و در مورد او جای این توصیه نیز وجود ندارد و آن مقام شامخ‌، فراتر از آن است که در مظنّه خطا، قرار بگیرد و آیة تطهیر، موقعیّت ممتاز و حقیقی و ذاتی حضرت زهرا را بیان می‌کند; بنابراین ـ با وجود عصمت زهرا3 ـ این توصیه‌ها و مانند آن درباره‌اش‌، تحصیل حاصل و بی فایده خواهد بود.
در آیة 30 سورة احزاب آمده است‌: "ای همسران پیامبر! هر کدام از شما، گناه آشکار و فاحشی مرتکب شود، عذاب او دو چندان خواهد بود."
از این گونه خطاب‌ها، تفاوت "اهل‌البیت‌" و حضرت زهرا3 با بقیّه زنان پیامبر، مشخص شده جایگاه ممتاز صدّیقه طاهره‌، به خوبی روشن می‌گردد

moeinm37
19-02-2008, 11:04
علت این‌که قرآن را باید عربی قرائت کنیم چیست‌؟ مثلاً چه اشکالی دارد فارسی‌زبانان به زبان فارسی‌، انگلیسی‌زبانان به زبان انگلیسی و... آن را قرائت کنند؟


1. قرآن کریم به زبان عربی نازل شده است‌. البته‌، بی‌تردید نزول قرآن به این زبان بی‌حکمت نبوده و به دلیل جامعیّت و کامل‌تر بودن زبان عربی نسبت به گویش‌های دیگر است‌.
2. درک مفاهیم عالی وحی‌، منحصراً به زبان عربی‌، درکی کاملتر و برای فهم مضامین وحی‌، بهترین راه است‌. از این رو، هیچ ترجمه‌ای نمی‌تواند بسان زبان عربی‌، آن مفاهیم بلند را در خود جای دهد.
3. نزول قرآن به زبان عربی و نیز رساتر بودن آن در انتقال پیام وحی‌، هیچ‌گاه بدان معنا این نیست که ترجمة قرآن به زبان‌های دیگر و قرائت این کتاب الهی براساس آن ترجمه‌ها، مورد نهی قرار گرفته باشد. بلکه چنین اقدامی‌، هیچ اشکالی ندارد.

moeinm37
19-02-2008, 11:05
داستانهای قرآن در مقام تمثیل است یا واقعی است مثل قصه حضرت آدم وخوردن میوه در خت منهیه ؟


تمثیل به معنای امری غیر واقعی که در عرف اهل ادب بکار می رود درقرآن نیست بطوریکه در تفسیر نمونه نیز در ذیل کریمه ‹‹نتلوا علیک من نبأ موسی وفرعون بالحق ...›› (1) آمده است تعبیر بالحق اشاره به این است که آنچه در اینجا آمده ( داستان موسی و فرعون ) خالی از هرگونه خرافات وابا طیل واساطیر ومطالب غیر واقعی است وتلاوتی است توام با حق وعین واقعیت )) (2)
باید گفت سبب استفاده از تمثیلهای غیر واقعی برای ما انسانها ناتوانی ومحدودیت امکانات ماست وحال آنکه خداوند، عالم به تمام هستی است‌و آنچه را واقعیت دارد در بیان مقصود خود بکار می گیرد نه امری غیر واقعی را . نکته‌ای دیگر که در بیان ‌حقیقت‌ تمثیل می توان گفت این است که تمثیل تصویر بعد مثالی پدیده ها است ، به بیانی رساتر چهره آنسویی وباطنی پدیده ها از جمله اعمال ما است . آیه شریفه (( مثلهم کمثل الذی استوقدنارا)) (3) شاهدی است بر این مدعا که دلالت بر چهره باطنی اعمال منافقین دارد یا به تعبیری تمثل اعمال منافقانه ایست که صورت می پذیرد .بنا براین تمثیل در قرآن به معنای اعتباری وغیرواقعی آن نیست بلکه بیان بعد لطیفتر پدیده هاست که فاقد آثار طبیعی ومادی است ووقوع خارجی دارد.
حتی بافته های ذهن وفکر بشر از آن حیث که صورتگری می کند از یک نحوه وجود برخوردار است مثل تصویری که بر روی کاغذ حک می شود نمی توان در این حال منکر وجود آن بود واگر تخیلات غیر واقعی خوانده می شود منظور آن است که آثار پدیده های مادی را برای ما ندارند نه آنکه اصلا وجود نداشته باشند زیرا وجود آنها برای ما امری واضح ومحسوس است .
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــ

1- سوره قصص آیه 3، ( ( ای رسول) ما از حکایت موسی و فرعون به حق بر تو بیان می کنیم )
2- تفسیر نمونه - جلد16-ص 10 .
3- سوره بقره آیه 17 ، ( مثل ایشان مثل کسی است که آتش بیافروزد )


تمثیل درداستان آدم وحوا ( علیهما السلام ) نیز بیان حیاتی مثالی است ، پیش از عالم دنیا که در سیر نزول وجود دارد وهمانطورکه گفته شد ((مثال)) یکی از عوالم وجود محسوب می شود وبهشتی که آدم وحوا از آن خارج شدند از این عالم است .
در پایان باید گفت این سؤال وپاسخ مقدمه ایست برای پاسخگویی به اشکالاتی که در این بین پیش خواهد آمد، وما منتظر سؤالات بعدی جهت روشنتر شدن مطلب هستیم .

moeinm37
19-02-2008, 11:05
چرا کتاب آسمانی ما به زبان عربی است و ما نمی‌توانیم به فارسی با خدای خود راز و نیاز کنیم نماز را باید حتماً به عربی بخوانیم تمام ادعیه به زبان عربی است‌. در صورتی که یکی از بزرگ‌ترین منافع خواندن قرآن درک صحیح آیات است و این برای همه مقدور نیست مگر برای کسانی که زبان عربی بدانند.


نزول قرآن به زبان عربی با توجه به عرب زبان بودن خود پیامبر9 و مخاطبان اوّل قرآن‌، امری طبیعی به نظر می‌رسد، و چه بسا، اگر خداوند قرآن را به زبان دیگری نازل می‌کرد، سؤال می‌شد: با اینکه مخاطبان نخستین آن‌، عرب زبان هستند، چرا به زبان عربی نازل نشد؟! چنانکه قرآن کریم می‌فرماید: اگر این قرآن را به زبان عجمی (غیر عربی‌) می‌فرستادیم‌، می‌گفتند: چرا آیاتش روشن و آشکار نیست‌؟ آیا کتاب عجمی بر پیامبری که خودش عرب است نازل می‌شود؟! (فصّلت‌، 44)
بنابراین‌، روال طبیعی اقتضا می‌کرد که قرآن به زبان عربی نازل شود.(معارف قرآن‌، محمدتقی مصباح یزدی‌، قرآن‌شناسی‌، ج 1، ص 98، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام‌خمینی‌;.)
با استفاده از برخی آیات‌، می‌توان جهات دیگری را بر ضرورت عربی بودن قرآن پیدا کرد; از جمله‌:
1. زبان قرآن‌، عامل مؤثری در پذیرش قرآن از طرف اعراب نخستین بود. "و لو نزّلنَه علی‌َ بعض الأعجمین # فقرأه علیهم ما کانوا به مؤمنین‌; (شعرأ، 198 و 199) اگر قرآن را به برخی از غیر عربها نازل می‌کردیم‌، عربها به آن ایمان نمی‌آوردند." و بدیهی است وقتی دین اسلام می‌توانست موفق شود و در تمام جهان گسترش یابد که نخست در منطقة بعثت پیامبر9 که عرب زبان بودند ـ مورد پذیرش واقع شود و به آن ایمان بیاورند; سپس به وسیلة این مؤمنان‌، در تمام جهان منتشر شود.
2. سخن گفتن برای قومی با زبان خودشان تأثیر بیشتری دارد. "هیچ رسولی را نفرستادیم مگر به زبان قوم خودش تا اینکه خوب و روشن پیام را به آنها برساند." (ابراهیم‌، 4)
3. قرآن‌، معجزه جاودانه رسول‌اللّه‌پیوسته تحدّی و همانندطلبی کرده است‌; اما عربها با آن همه پیشرفتی که در فصاحت و بلاغت داشتند، نتوانستند سوره‌ای مانند یکی از سوره‌های قرآن بیاورند; پس قرآن از این لحاظ معجزه است که در میان عربهای فصیح و بلیغ ـ که بحثهای ادبی و شعر و شاعری‌، در میان آنان رونق فراوان داشت ـ نازل شده و آنان نتوانستند مانند آن را بیاورند، و این‌، جز با عربی بودن قرآن حاصل نمی‌شد; پس یکی از علتهای انتخاب این نوع اعجاز برای رسول خدا، رونق بازار فصاحت و بلاغت در محیط بعثت بود و معنا نداشت که با زبان دیگری نازل شود.(جهت اطلاع بیشتر ر.ک‌: علوم قرآن‌، سید محمدباقر حکیم‌، ص 31 ـ 36، نشر الهادی / علوم القرآن عندالمفسّرین‌، مرکز فرهنگ و معارف قرآن‌، ج اول‌، مبحث عربیة القرآن و آثارها، ص 87 ـ 100، نشر مکتب الاعلام الاسلامی‌.)
4. زبان عربی یکی از کامل‌ترین زبان‌ها از نظر قالب و ادبیات و دستور زبان است و قابلیت حمل معارف بلند و عمیق قرآن کریم را دارد و می‌تواند معارف مهم و ارزندة قرآن و هدایت الهی را تا پایان جهان و آخرالزمان متحمل شود و معجزه جاودان پیامبر اسلام‌بماند.
ویژگی که در زبان‌های دیگر یافت نمی‌شود، به همین جهت توصیف قرآن به عربی در برخی آیات که می‌فرماید: "إِنَّـآ أَنزَلْنَـَه‌ُ قُرْءَ َنًا عَرَبِیًّا لَّعَلَّکُم‌ْ تَعْقِلُون‌َ;(یوسف‌،2) ما آن را قرآنی عربی نازل کردیم تا شما درک کنید."
5. اسلام دین جهان شمول و خاتم است‌. فرهنگ اسلامی جهان شمول است‌.
خداوند خواسته دین اسلام و فرهنگ اسلامی جهانی باشد. یکی از ابعاد فرهنگ‌، زبان است‌. لذا خداوند قرآن را به زبان عربی نازل کرده است‌. تا زبان عربی جهانی شود، و این به جهت ویژگی‌های خاص زبان عربی و برتری آن بر زبان‌های دیگراست‌.
این همان چیزی است که امروز مطرح است‌; یعنی در پی جهانی کردن زبان‌، فرهنگ و... هستند.
اسلام از چهارده قرن پیش این موضوع را مطرح کرده است‌. و این را می‌توان یکی از معجزات اسلام و قرآن کریم دانست‌.

moeinm37
19-02-2008, 12:34
به چه دلیل برخی از داستان های قرآن چندین بار تکرار شده اند حال آنکه برخی دیگر از داستانها بسیار مختصر و حتی مبهم بیان شده اند.


قصص قرآنی جهت پند و درس از حوادث گذشته است و در هر مورد کاملا متناسب با آیات مطرح شده آن سوره است البته درک این ارتباط به جهت محتوای عمیق و اسرار و رموز قرآن جز با مطالعه و بررسی عمیق میسور نمیگردد. اما دلیل مذکور شدن سرگذشت بنی اسرائیل و حوادث تاریخی آن در موارد متعددی از آیات قرآن این است که: اولا برای بنی اسرائیل که همان فرزندان یعقوب‏(ع) هستند -پیامبران بسیاری مبعوث شده‏اند؛ همانند یعقوب، یوسف، موسی و عیسی علیهم السلام که همه از پیامبران بنی اسرائیل هستند. بنابراین بنی اسرائیل عمده‏ترین امتی هستند که پیامبران زیادی در بین آنان مبعوث گشته و حوادث زیادی در تاریخ آنان به وقوع پیوسته است. ثانیا شباهت حوادث و تحولات پیش آمده برای بنی اسرائیل با امت اسلام است. در روایات آمده است که هر آنچه بر بنی اسرائیل گذشت و برای آنان پیش آمد دقیقا برای مسلمانان نیز پیش خواهد آمد. بنابراین ذکر تاریخ بنیاسرائیل در موارد متعدد بدون حکمت و جهت نیست.افزون بر آن تکرار داستان بنی اسراییل در سوره های مکی و مدنی متفاوت است. در سوره های مکی تأکید بیشتر بر روی برخورد حضرت موسی با فرعون و اطرافیان او است. اما در سوره های مدنی عموما از رابطه حضرت موسی با بنی اسراییل سخن به میان آمده و از مشکلات اجتماعی و سیاسی آنان صحبت شده است. بنابراین تکرار آیات و برخی از داستان ها هر کدام بجا و دارای حکمت خاصی است (شبهات و رد حول القرآن الکریم، محمد هادی معرفت، ص 430، مؤسسه التمهید، چاپ اول، 1423 هجری شمسی).

moeinm37
19-02-2008, 12:34
چند داستان‌ قرآنی‌ جذاب‌ بیان‌ کنید.


داستان‌های‌ قرآن‌ از آن‌ جایی‌ که‌ بازگویی‌ آنها مربوط‌ به‌ خداوند بوده‌، از جذابیّت‌ خاصّی‌ بر خوردار هستند. در این‌ باره‌ می‌توانید به‌ قصص‌ قرآن‌، نوشته‌ صدر الدّین‌ بلاغی‌ و قصص‌ یا داستان‌ هایی‌ از قرآن‌، نوشته‌ سیّد محمد صحفی‌ و داستان‌ پیامبران‌، نوشته‌ علی‌ موسوی‌ گرمارودی‌، و مهم‌تر از همه‌ به‌ قرآن‌ مراجعه‌ کنید تا ضمن‌ پند و درس‌ گرفتن‌ از داستان‌های‌ آن‌، از ثواب‌ تلاوت‌ و هدایت‌ توأم‌ با نورانیّت‌ آن‌ بهره‌مند شده‌ و از اُنس‌ بیشتری‌ در زندگی‌ با آن‌ بر خوردار شوید. به‌ یک‌ حادثه‌ عبرت‌انگیز در سورة‌ بقره‌ آیات‌ 224 ـ 252 اشاره‌ می‌کنیم‌. در این‌ آیات‌ خدای‌ بزرگ‌ اشاره‌ به‌ یکی‌ از حوادث‌ عبرت‌انگیز و سر گذشت‌ گروهی‌ از بنی‌ اسرائیل‌ می‌کند که‌ بعد از حضرت‌ موسی‌ (ع‌) اتفاق‌ افتاد. ذکر این‌ داستان‌ به‌ دنبال آیین ذکر جهاد و دفاع‌ از حریم‌ آیین‌ خدا که‌ حریم‌ انسانیّت‌ است‌، برای‌ عبرت‌ گرفتن‌ مسلمانان‌ می‌باشد. اصل‌ داستان‌: طبق‌ قرآن‌ و روایات‌ اسلامی‌، قوم‌ یهود که‌ زیر سلطة‌ فرعونیان‌، ضعیف‌ و ناتوان‌ شده‌ بودند، بر اثر رهبری‌های‌ خرد مندانة‌ حضرت‌ موسی‌ (ع‌)، از وضع‌ اسف‌انگیز نجات‌ یافته‌ و به‌ قدرت‌ و عظمت‌ رسیدند. خداوند به‌ برکت‌ پیامبر، نعمت‌های‌ فراوانی‌ به‌ آنها بخشید. که‌ از جملة‌ آنها صندوق‌ عهد بود، ولی‌ نعمت‌ها کم‌ کم‌ باعث‌ غرور آنها شد و قانون‌ شکنی‌ کردند، سر انجام‌ بدست‌ فلسطینی‌ها شکست‌ خورده‌ و قدرت‌ و نفوذ خویش‌ را همراه‌ صندوق‌ عهد از دست‌ دادند. این‌ وضع‌ سال‌ هایی‌ ادامه‌ پیدا کرد، تا آن‌ که‌ خداوند پیامبری‌ بنام‌ "اشموئیل‌" یا "سموئیل‌" را برای‌ نجات‌ و ارشاد آنها بر انگیخت‌. بنی‌ اسرائیل‌ از پریشانی‌ خود به‌ او شکایت‌ بردند و از او خواستند فرماندهی‌ بر ایشان‌ انتخاب‌ کند. اشموئیل‌ خواسته‌ قوم‌ را به‌ پیشگاه‌ خداوند عرضه‌ داشت‌. خداوند طالوت‌ را به‌ پادشاهی‌ آنها معّین‌ فرمود: "طالوت‌" مردی‌ خوش‌ اندام‌ و خردمند بود، ولی‌ شهرتی‌ نداشت‌. به‌ همین‌ جهت‌ وقتی‌ پادشاهی‌ او را "اشموئیل‌" اعلام‌ کرد، بنی‌ اسرائیل‌ زیر بار نرفتند، تا آنکه‌ علامتی‌ (صندوق عهد) را که اشموئیل گفته بود دیدند، در حالی‌ که‌ جمعی‌ از فرشتگان‌ تابوت‌ عهد را حمل‌ نموده‌ و به‌ دوش‌ می‌کشیدند‌ آنها با دیدن‌ این‌ نشانه‌، فرماندهی‌ طالوت‌ را پذیرفته‌ و با او بیعت‌ کردند‌ بدین‌ ترتیب‌ طالوت‌ به‌ سلطنت‌ پرداخت‌.اما در جنگ‌ با "جالوت‌" (دشمن‌ آنها) جمعی‌ از طالوت‌ برگشتند. پس‌ از کشته‌ شدن‌ جالوت‌ به‌ دست‌ حضرت‌ "داوود (ع‌)" که‌ نو جوانی‌ و رزیده‌ بود، ترس‌ و هراس‌ عجیبی‌ در سپاهیان‌ جالوت‌ افتاد، وسر انجام‌ در برابر صفوف‌ لشگر "طالوت‌" فرار کرده‌ و بنی‌ اسرائیل‌ پیروز شدند. طالوت‌ طبق‌ عهدی‌ که‌ کرده‌ بود، دختر خود را به‌ همسری‌ داوود (ع‌) در آورد. از آن‌ پس‌ کار داوود (ع‌) بالا گرفت‌ و سر انجام‌ مورد حسادت‌ طالوت‌ قرار گرفت‌ و در صدد کنار زدن‌ داوود (ع‌) بر آمد، اما همسر داوود (ع‌) او را از نقشة‌ پدر آگاه‌ کرد. عاقبت‌ طالوت‌ از کار خود پشیمان‌ و پریشان‌ شد و سر به‌ بیابان‌ گذاشت‌ و از خدا آمرزش‌ طلبید، تا در همان‌ حال‌ در گذشت‌.به ترجمة‌ تفسیر المیزان‌، ج‌2، ص‌398 به‌ بعد ذیل‌ آیات‌ 246 ـ 253 و تفسیر نمونه‌، ج‌2، ص‌163 ـ 170 مراجعه‌ بفرماید.پاورقی:1 - عبدالحسین مصاحب، دائره المعارف فارسی، ج2، بخش اول، ص 1611، کلمه طالوت ، چاپ انتشارات 25 شهریور؛ آیه الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج2، ص 163، 170- با اقتباس و تلخیص.

moeinm37
19-02-2008, 12:34
را در قرآن داستان پیامبران تکرار شده است، خصوصاً داستان حضرت موسی(ع)؟


بی تردید قرآن کتاب داستان و قصه نیست، بلکه کتاب هدایت و تعلیم و تربیت است.(1)بنابراین آنچه در تأمین سعادت دنیا و آخرت انسان ها نقش دارد، در قرآن بیان شده است.(2)قرآن برای ارائه برنامه ها و آموزه های دینی از شیوه های مختلف استفاده کرده است.یکی از شیوه های بسیار موفق، بیان معارف قرآن در قالب سرگذشت پیامبران و اقوام آنها ظهور کرده است. در آیات متعدد به علل بازگویی سرگذشت پیامبران وسایل مربوط به آنان اشاره شده(3) و از آن به عنوان "احسن قصص" تعبیر شده است. تأکید قرآن به بیان سرگذشت پیامبران در راستای آثار و فواید آن است. در یکی از آیات می خوانیم: "ما هر یک از سرگذشت های انبیا را برای تو (پیامبر(ص)) بازگو کردیم تا قلبت آرام (و اراده ات قوی) گردد و در این (اخبار و سرگذشت ها) حق و موعظه و تذکر برای مؤمنان آمده است".(4)از این آیه و آیات دیگر استفاده می شود که یکی از علل مهم بیان سرگذشت پیامبران و اقوام آنان عبرت آموزی است: "لقد کان فی قصصهم عبرة لأولی الألباب" (یوسف، آیة 111)قرآن با بیان سرگذشت پیامبران و اقوام بر آن است که داستان های عبرت آموز را تشریح و تحلیل کند تا برای دیگران عبرت باشد. در بیان اخبار گذشتگان حقایقی وجود دارد که عبرت آموزی از آن ها در شکست وموفقیت زندگی تأثیر گزار است، زیرا جوامع بشر در بیشتر امور اشتراک داشته و تاریخ قابل تکرار است.از سوی دیگر بیان سرگذشت دیگران اثبات می کند که سنت های الهی قابل تغییر نیست.(5) و سرنوشت انسان ها و جوامع به دست خود آن ها تعیین می شود. (6)تکرار داستان زندگی پیامبران و اقوام آن ها بدان جهت است که عبرت آموزی از سرنوشت آنان بسیار اهمیت دارد. بازگو کردن سرنوشت پیامبران در جای جای قرآن هشداری است برای دیگران که باید با دقت زندگی آنان را خوانده و از عوامل موفقیت و شکست گذشتگان بهره گیرند؛(7) مضافاً بر این که در قرآن یک موضوع خاصی از سرگذشت پیامبران در چند جای قرآن تکرار نشده است؛ بلکه زندگی آنان دارای ابعاد گسترده بوده و این ابعاد در جاهای متعدد قرآن آمده است؛ مثلاً یکی از ابعاد زندگی پیامبران در یک سوره آمده است و یکی دیگر در سورة دیگر مطرح شده است. بیان ابعاد زندگی پیامبران در جاهای متعدد قرآن تکرار محسوب نمی گردد.علت تأکید و عنایت قرآن بر ماجرای حضرت موسی(ع) بر همین اساس می باشد. قوم یهود از اقوامی بودند که خداوند پیامبران فراوانی میان آنان فرستاد و نعمت های زیادی در اختیار آنان گذاشت، حتی آنان را از سفرهای بهشتی و آسمان بهره مند ساخت و برای رسولان خود جهت اتمام حجت و هدایت این قوم، معجزات گوناگون عطا کرد و چند بار آن ها را از ظلم نجات داد، مانند ماجرای طالوت و جالوت که در آیات 246 ـ 251 سوره بقره آمده است و ماجراهای حضرت موسی(ع) اما این قوم از سر لجاجت و جهالت، با نعمت هدایت خداوند برخورد کردند و نه تنها هدایت را نپذیرفتند، بلکه در برخی از موارد به پیامبران الهی اهانت کردند و آنان را به قتل رساندند و از دستورهای خداوند سرپیچی کردند. به این جهت، بیشتر عبرت ها و درس ها برای بشر را به خصوص امت اسلام، در سرگذشت قوم حضرت موسی(ع) می توان یافت؛ زیرا بنی اسرائیل سرپیچی های فراوانی داشتند و بیشترین عبرت و درس آموزی در سرنوشت این قوم است، خداوند در جای جای قرآن کریم به ماجرای این قوم پرداخته است.(8)پی نوشت ها: 1. اسرا (17) آیة 9.2. انعام (6) آیة 59.3. تفسیر نمونه، ج 15، ص 88 و ج 21، ص 150 و ج 12، ص 477.4. هود (11) آیة 120؛ تفسیر نمونه، ج 9، ص 283 به بعد.5. فاطر (35) آیة 43؛ منشور جاوید، ج 1، ص 355.6. رعد (13) آیة 11.7. منشور جاوید، ج 1، ص 374.8. تفسیر نمونه، تفسیر آیات 75 تا 95 یونس؛ تفسیر مجمع البیان، ج 8، ص 520

moeinm37
19-02-2008, 12:35
بلعم باعورا کیست و آیا در قرآن به او اشاره شده است ؟


بلعم باعورا، عالمی از بنیاسرائیل است که اسم اعظم را میدانست؛ ولی مورد فریب فرعون قرار گرفت و با حضرت موسی به دشمنی پرداخت. در سوره «اعراف» آیه 175 و 176 به وی اشاره شده است

moeinm37
19-02-2008, 12:36
قوم یأجوج و مأجوج که در قرآن از آن یاده شده چه کسانی هستند؟


از آیات قرآن چنین به دست میآید که یأجوج و مأجوج، نام دو قبیله فسادگر بوده که برای مردم روزگار خود مزاحمت فراوانی به وجود آورده بودند، البته در مورد ....، مکان و محل اسکان این قوم روایت‏های گوناگونی آمده که اعتماد به آنها دشوار است! در یکی از این روایات آمده است که یأجوج و مأجوج نام دو قبیله از نسل یافث فرزند حضرت نوح(ع) میباشد. کسایی در عرائس میگوید: یافث به سوی مشرق رفت و در آنجا دارای چهار فرزند شد به نام‏های جومر، بنرش، اشار و اسقویل. و میاشح و یأجوج و مأجوج از فرزندان ایشان هستند.{1}در هر صورت آنچه مسلم است آن که این دو قبیله از بنی آدم بوده‏اند نه طایفه‏ای از جن یا شیطان/برای توضیح دقیق‏تر، مطالبی از قرآن و تفاسیر ذکر میشود. آنچه در قرآن درباره یأجوج و مأجوج آمده در ضمن نقل شرح حال و فعالیت‏های ذوالقرنین است که افکار محققان را از دیر باز به خود مشغول داشته و برای شناخت آن تلاش زیادی شده است. بدون شک ذوالقرنین از شخصیت‏های بزرگی بوده که در برهه‏ای از زمان به بشریت خدمت کرده و از جانب خداوند نیز به او امداد میشده است/در این راستا یکی از رسالت‏های او که در قرآن یادآوری شده و برای پیامبر و مسلمانان نقل شده نجات مردم از دست یأجوج و مأجوج بوده است. این داستان در اواخر سوره کهف در ذیل آیات 83 تا 98 آمده است. خداوند دراین باره میفرماید: «وَ یَسْئَلونَکَ عَنْ ذِیاالقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْکُمْ مِنْهُ ذِکْرٌ»؛ از تو درباره ذوالقرنین سؤال میکنند، به آنها بگو به زودی گوشه‏ای از سرگذشت او را برای شما بازگو میکنم. ما در روی زمین به او قدرت و نیرو و حکومت دادیم و او از این وسایل استفاده کرد تا به محل غروب آفتاب رسید، در آنجا احساس کرد که خورشید در چشمه یا دریایی تیره و گل‏آلود فرو میرود. در آنجا گروهی از انسان‏ها را یافت که برخی خوب و بعضی دیگر بد بودند. به ذوالقرنین گفتیم: آیا میخواهی آنها را مجازات کنی و یا طریقه نیکویی را در میان آنها انتخاب مینمایی؟ ذوالقرنین گفت: اما کسانی که ستم کرده‏اند به زودی آنها را مجازات خواهیم کرد و کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند پاداشی نکوتر خواهند داشت. او همچنان راه خود را ادامه داد تا به میان دو کوه رسید. در آنجا گروهی را یافت که هیچ سخنی نمیفهمیدند در این هنگام آن جمعیت که از ناحیه دشمنان خونخوار و سرسختی به نام یأجوج و مأجوج در عذاب بودند. آنان از ذوالقرنین که دارای قدرت و امکانات بود استقبال کرده و دست به دامن او زدند و گفتند که یأجوج و مأجوج در این سرزمین فساد میکنند. آیا ممکن است ما چیزی در اختیار تو بگذاریم که میان ما و آنها سدی ایجاد کنی. در پاسخ آنان گفت: نیازی به کمک مالی شما ندارم مرا با نیرو یاری کنید تا سد نیرومندی بین شما و آنها ایجاد کنم. سپس دستور داد قطعات بزرگ آهن بیاورند، آنگاه دستور چیدن آنها را به روی یکدیگر صادر کرد تا میان دوکوه به طور کامل پوشیده شد و دستور داد مواد آتشزا و هیزم و مانند آن بیاورند و آن را در دو طرف این سد قرار دهند و با وسایلی که در اختیار داشتند، در آتش بدمند تا قطعات آهن سرخ و گداخته شود پس گفت مس ذوب شده بیاورید تا بر روی سد بریزم، به این صورت مجموعه آن سد آهنین را با لایه‏ای از مس پوشانید و آن را از نفوذ هوا و پوسیدن حفظ کرد. این مطالب ترجمه‏ای از آیات قرآن است/اما در مورد شخصیت ذوالقرنین عده‏ای معتقداند که او همان اسکندر مقدونی است{2} ولی از مشخصاتی که خداوند برای ذوالقرنین مثل ایمان به خدا، فتوحات در غرب و شرق و شمال عالم، ساختن سد و دادگری نقل میکند مشخص میشود که این پندار صحیح نیست زیرا اوصاف اسکندر نشان میدهد که او به خدا ایمان نداشته و در تمام مدت زندگانی خود سدی نساخته و با ملت‏های مغلوب به عدل و داد رفتار نمیکرده است/عده‏ای دیگر معتقدند ذوالقرنین همان کورش است که ظاهراً همین نظریه طبق شواهد تاریخی درست و صحیح میباشد. زیرا کورش در سال 599 قبل از میلاد در خانواده هخامنش به دنیا آمد و در سن جوانی امرای پارس وی را به فرمانروایی برگزیدند و دیری نپایید که کشور ماد نیز به تصرف وی درآمد و او کشور متحدی از ماد و پارس بنا نمود و از آن پس به کشور گشایی روی آورد. هدف بزرگ او عبارت بود از بسط عدل و حق و ایجاد امنیت و مبارزه با ستمگران و نجات ستمدیدگان/او ابتدا به غرب لشکر کشید و لیدی را فتح نمود، و کراسوس پادشاه لیدی مغلوب او شد. سپس در کرانه اژه خورشید را مینگریست که در آب‏های تیره و آکنده از املاح فرو میرود و آنچنان به دیده‏اش نمود که گویی خورشید در گل و لای فرو میرود و شاید آیه شریفه که فرموده است: «حَتّی اًِّذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدها تَغْرُبُ فی عَیْنٍ حَمِئٍَْ...»;{3} به مغرب که رسید چنین پنداشت که خورشید در چشمه گل آلود غروب میکند، ناظر به همین معنی باشد . جالب اینجاست که پس از فتح لیدی کراسوس را مورد عفو قرار داد و هیچ آسیبی به مردم آن سامان نرساند/دومین حرکت پیروزمندانه او در شرق بود که برای سرکوبی قبایل به آنجا لشکر کشید و در آنجا به مردمانی برخورد که دانش ساختمان سازی نداشتند و در زیر چادر و زیر آفتاب زندگی میکردند از این رو قرآن کریم درباره آنان فرموده است: «حَتّی اًِّذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدها تَطْلُعُ عَلی قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً»;{4} هنگامی که به مشرق رسید، دریافت که خورشید بر مردمی طلوع میکند که هیچ پوششی در مقابل آن ندارند/سومین حرکت کورش رو به شمال بوده است که منجر به ساختن سد شده است. این منطقه در سرزمین قفقاز کنونی قرار دارد. هنگامی که در جغرافیای این منطقه دقت کنیم در مییابیم که سلسله جبالی در این منطقه قرار دارد که در ناحیه شرق آن دریای خزر و در غرب آن دریای سیاه واقع است. وقتی کوروش به این نقطه رسید دره‏ای در بین این سلسله جبال قرار داشت و اقوام غارتگر در پشت کوه‏های آن سکونت داشتند و در دامنه جنوبی این سلسله جبال مردمی زندگی میکردند که از تمدن دور بودند و مورد آزار مردمان ساکن دامنه شمالی قرار میگرفتند. قرآن درباره آنان فرموده است، افکار و گفتار را به آسانی نمیفهمیدند؛ «لا یَکادوُنَ یَفْقَهُونَ قَوْلاً». این مردم از همسایگان شمالی خود به کورش شکایت کردند و گفتند: تنها راه نفوذ آنان این تنگه بین دو کوه است. لذا ذوالقرنین - کوروش - دستور داد تا سدی از آهن و مس گداخته ساخته شود امّا امروزه آثاری از این سد باقی نمانده است و شاید پیش آمدهای طبیعی این سد را، در زیر کوهی از شن و سنگ ریزه، مخفی و مدفون کرده باشد و مردم از دیدن چنین پدیده شگفت آوری محروم هستند/خلاصه این که یأجوج و مأجوج همان قوم مغول هستند که در زمان کوروش به همسایگان خود حمله میکردند و هجوم این قوم به سرزمین‏های مجاور خود همچون سرزمین ایران، قفقاز و ارمنستان در تاریخ نقل شده است.{5}
[1]. تفسیر روح المعانی، آلوسی، ج 16 ذیل آیه 94 سوره کهف/[2]. بوعلی سینا در کتاب شفا و فخررازی در تفسیر مفاتیح‏الغیب ذیالقرنین رإ؛لاًلاًظظس اسکندر دانسته‏اند/[3]. سوره کهف، آیه 86/[4]. همان، آیه 90/[5]. تفسیرالمیزان، سیدمحمدحسین طباطبایی، تلخیص 13، ص 386 - 390. برای اطلاع بیشتر ر.ک: کورش و ذوالقرنین، سید موسی میر مدرس/
موضوع: عاقبت کودکان که در کودکی میمیرند

moeinm37
19-02-2008, 12:37
اصحاب الاخدود چه کسانی هستند؟

اخدود به گودال‏ها و خندق‏های بزرگ گویند.منظور آیات 4 - 8 سوره بروج و خندق‏های عظیمی است که مملو از آتش بود تا شکنجه گران مؤمنان را در آن بیفکنند و بسوزانند.معروف این است که ذونواس آخرین پادشاه حمیر (حمیر یکی از قبایل معروف یمن بود) به دین یهود در آمد و گروه حمیر نیز از او پیروی کردند و یهودی شدند. مدتی بر این منوال گذشت تا به او خبر دادند که در سرزمین نجران (در شمال یمن) هنوز گروهی بر آیین نصرانیت باقی هستند، یهودیان ذونواس را تحریک کردند تا اهل نجران را وادار به پذیرش آیین یهود کند.ذونواس وارد نجران شد ساکنان آن جا را جمع و دین یهود را بر آنان عرضه کرد، اما آن‏ها زیر بار نرفتند، حاضر شدند بمیرند، ولی از دین خود بر نگردند. ذونواس دستور داد خندق بزرگی حفر کنند، آن را پر از هیزم کردند و آتش زدند گروهی از نصارا را زنده زنده در آتش انداختند و سوزاند و گروهی را با شمشیر کشتند و قطعه قطعه کردند.(1)پی نوشت‏ها: 1. ماجرای فوق به صورت‏های مختلف در بسیاری از کتب تفسیر و تاریخ آمده است از جمله کتاب مجمع البیان؛ تفسیر ابوالفتوح؛ تفسیر کبیر فخر رازی، تفسیر قرطبی و ابن هشام در سیره ج 1، ص 35 و ج 26، ص 337.

moeinm37
19-02-2008, 12:37
در سورهء مبارکه کهف و انبیا از قوم و طایفه ای به نام یأجوج و مأجوج نام برده شده است . لطفاً دراین باره توضیح دهید.


آن چه از لا به لای تفاسیر و منابع به دست می آید, چنین است : یأجوج و مأجوج اقوامی زورگو وستم گر بودند و در قسمت های شمالی آسیا که هم اکنون در کشورهای چین و تبت قرار گرفته است , می زیستند و گویامغول ها که در مغولستان نشو و نما دارند, مصداق چنین اقوامی هستند که از گذشته های بسیار دور با یورش های پی در پی و فراوان خسارت های فراوانی را به مردم سایر نقاط تحمیل کردند. حملهء مغول و قتل و غارتی که انجام دادند,تاریخ ایران از یاد نخواهد برد. علامهء طباطبایی می فرمایند(1) نیز آمده است یأجوج و مأجوج , دو امت وسیع اند که به گفتهء اکثر دانش مندان از نسل آدم و حوّا و به نقلی از نسل آدمند, ولی مادرشان حوّا نبوده است . گوینده آنان به منتهی می شوند و گفته است آن هاتیره ای از ترکند. یأجوج و مأجوج را در اروپا و در آسیا تاتار نامیده اند. معلوم شد حدود 600سال پیش ازمیلاد یک دسته از آنان در سواحل دریای سیاه پراکنده شدند و هنگام پایین آمدن از دامنهء کوه های قفقاز, آسیای غربی را مورد هجوم قرار دادند. این نقطه در آن روز مغولستان نامیده می شد و قبایل کوچ نشین آن یا می نامیدند.(2)در هر حال بعضی از دقایع و سرگذشت هایی را که قرآن بدان اشاره دارد, چون اصحاب کهف و ذوالقرنین ویأجوج و مأجوج , از اطلاعات ما دور است و فقط از ظاهر آن می توان تفاسیری را استنباط کرد.(3)(پـاورقی 1.ترجمهء تفسیر المیزان , ج 13 ص 643 با تلیخص .(پـاورقی 2.سید مصطفی حسینی دشتی , معارف و معاریف , ج 10 ص 573 با تلخیص .(پـاورقی 3.ر.ک : تفسیر نمونه , ج 12 ص 551

moeinm37
19-02-2008, 12:37
اصحاب مدین که در قرآن به آن اشاره شده در کجا ساکن بوده اند؟


مدین واصحاب مدین که در چند جای قرآن مجید به آن اشاره شده است عرب بودند و درسرزمین از طرف شام می زیستند. مدین نام قربه شعیب و قبیله او است و موقعیت جغرافیایی این شهر درشرق عقبه است . مردم مدین ار عرب و اولاد اسماعیل بوده اند و با مردم فلسطین و لبنان و مصر روابط بازرگانی داشته اند و نام آن شهر اکنون است . مورخین مسافت جزیره سینا تا حدود فرات را مدین می نامند(1).اهل مدین کافر و مشرک بودند و بیشه ای را که درختان خرم و نهال های سبز و صفا داشت می پرستیدند و درداد وستد غش و خیانت می کردند, چون کالایی از کسی می خریدند با سنگ وکیل تمام دریافت می داشتند وچون چیزی می فروختند از کیل و وزن آن می کاستند چون کار شرک و فساد و کفر و عناد قوم فزونی یافت ,پروردگار متعال حضرت شعیب 7را به سوی ایشان فرستاد و به آیات و معجزات الهی خویش تأیید فرمود.حضرت شعیب قوم مدین را به عبارت خدای یکتا و به عدل و داد دعوت کرد و از عاقبت حق شکنی و خیانت در معامله و ظلم و فساد تهدید نمود و نعمت های الهی و برکاتی را که خدا به مال و اولاد شان بخشیده یادآوری کرد و ایشان را از انتقام و عذاب الهی بر حذر داشت , ولی متاسفانه کار و نصیحت حضرت شعیب 7کارسازنشد تا جایی که بر شعیب 7حمله بردند و او را به دروغ گویی و ساحری و شعبده بازی متهم کردند و گفتند:اگردر اعای خود صادقی صاعقه و عذب بر مافرو فرست . پس خدای تعالی دعای شعیب را مستجاب کرد و قوم رابه گرمای شدید مبتلا کرد, به طوری که آب تشنگی شان را فرونمی نشاند و سایه درختان از حرارتشان نمی کاست و سرداب هاایشان را از رحمت گرما آسوده نمی داشت . قوم به ناچار از شهر و دیار خود فرار کردند تادر بیابان قطعه ابری بالای سرشان پدیدار شد که از دیدنش خوشحال شدند و زیر سایه اش گرد آمدند تا از رنج گرما آسایش پیدا کنند, پس چون همه در یک جا مجتمع گشتند, شراره ها و شهاب ها از ابر ببارید و غریوی از آن برخاست و زمین لرزه ای سخت احساس کردند و تا خواستند راه خلاصی بجویند به طوفان هلاک در افتادند.(2)(پـاورقی 11 صدرالدین بلاغی , فرهنگ قصص قرآن , ص 407(پـاورقی 2 صدرالدین بلاغی , قصص قرآن ص 123- 120(با تلخیص ).

moeinm37
19-02-2008, 12:38
دربارة ذی القرنین که داستان و کارهای او در قرآن آمده، چه احتمالاتی داده شده، او چه کسی است و کدامیک به واقعیّت نزدیکتر است؟


ضمن تقدیر و تشکر از مکاتبة مجدّد شما و در میان گذاشتن سؤالات خود با این واجد و مجلّه. صحبت دربارة ‌ذی القرنین و داستان و کارهای او و اختلافاتی که در این خصوص وجود دارد، فراوان و در اندازة یک کتاب می باشد، امّا فشرده، آنچه را که در لابلای کتابها و تفاسیر سورة کهف به دست می آید، این است: 1ـ خداوند او را مُلک بخشید و اسباب فرمانروایی را برای وی آماده کرد.2ـ اعمال بزرگی در جنگل های عظیم انجام داد که شامل این امور می باشد: 1) از بلادخود به سوی غرب متوجّه گردید و در آنجا خورشید را یافته که گویی در چشمه ای فرو می رود. 2) هم چنان پیش رفت تا به سرزمینی رسید که آباد نبود و در آن قبایل بدی سکونت داشته اند. 3) به جایگاهی رسید که در آن، تنگنای کوهی وجود داشته و از پشت کوه، یأجوج و مأجوج ساکن بودند که بر اهالی این سرزمین، می تاختندو به غارت می پرداختند.4ـ ذی القرنین در تنگنای کوه برای حفظ مردم از غارت یأجوج و مأجوج، سدّی بنیان نهاده این سدّ تنها از سنگ و آجر ساخته نشد، بلکه در آن آهن و مس نیز به کار رفت، به گونه ای که غارتگران از دسترد به آن عاجز آمدند.5ـ به خدا و آخرت ایمان داشت.6ـ دادگر بود و نسبت به رعیّت عطوفت داشت، و هنگام کشور گشایی وغلبه، قتل و کینه ورزی را اجازه نمی داد.7ـ به مال و ثروت آزمند نبود، زیرا هنگامی که برای پی افکندن سدّ مردم خواستند به گرد آوری مال بپردازند، از قبول آن امتناع کرد و گفت: مرا به قوّت بازو یاری دهید و آنچه را که خدا به من ارزانی داشته،‌مرا از اموال شما بی نیاز می کند. وی پیغمبر نبود ولی بندة شایستة خدا بود و قوم خود را به خداپرستی و تقوا امر می کرد. او را ضربتی بر یک سوی سرش زدند. مدّتی پنهان شد و سپس بازگشت. ضربتی دیگر بر طرف دیگر سرش زدند، از این رو او را ذی القرنین خواندند. شهر اسکندریّه را بنا نمود. مرحوم علامة طباطبائی در تفسیر المیزان،‌مراد از ذی القرنین را به احتمال قوی و با شواهدی که وجود دارد، کوروش،‌یکی از ملوک هخامنشی در فارس می داند که در سال های 539 ـ 560 ق.م می زیسته و امپراتوری ایران را تأسیس کرد و میان مملکت فارس و ماد جمع نمود. تفسیر نمونه نیز آن را به کوروش تطبیق می کند و آن سدّ را در تنگة داریال که در نقشه های موجود میان شهر تفلیس در قفقاز و ولادی کیوکز می دانند. برای اطلاع بیش تر به ترجمة تفسیر المیزان، جلد سیزدهم،‌صفحه 608 به بعد و تفسیر نمونه، ج 12، ص 523 به بعد و کتاب ذوالقرنین یا کورش کبیر و فرهنگ قصص قرآن مراجعه بفرمایید.11 تفسیر نمونه،‌ج17، ص 418،‌ به نقل از مجمع البیان،‌ ذیل آیه‌ 56 احزاب.

moeinm37
19-02-2008, 12:38
آیا ذوالقرنین در سورهء کهف , همان کوروش پادشاه هخامنشی است ؟


بحث بر سر این که ذولقرنین که بود و مصداقش کیست بسیار است .خداوند می فرماید: (آن گروه به او) گفتند ای ذوالقرنین ! یأجوج و مأجوج در این سرزمین فساد می کنند آیا ممکن است ما هزینه ای برای تو قرار دهیم که میان ما و آن ها سدّی ایجاد کنی !.(1)ذوالقرنین کیست ؟ مورّخین و مفسّرین دربارهء شخص ذوالقرنین اقوال گوناگونی دارند که به سه قول قوی اشاره می شود: 1 بعضی معتقدند ذوالقرنین کسی جز از این رو بعضی او را به نام اسکندرذوالقرنین می خوانند و معتقدند که او بعد از مرگ پدرش بر کشورهای روم و مغرب و مصر تسلّط یافت و شهراسکندریه را بنا کرد...; 2 جمعی از مورخین معتقدند, ذوالقرنین یکی از پادشاهان یمن بوده ;3 دانشمند معروف اسلامی , که روزی وزیر فرهنگ کشور هند بود. در کتاب محققانه ای که دراین باره نگاشته , آورده است : ذوالقرنین همان پاداش هخامنشی است .از آن جا که نظریهء اول و دوّم هیچ مدرک قابل ملاحظه تارخی ندارد و از آن گذشته نه اسکندر مقدونی دارای صفاتی است که قرآن برای ذوالقرنین شمرده و نه هیچ یک از پادشاهان عین ... به همین دلیل بحث را بیشتر روی نظریهء سوم متمرکز می کنیم .(2) که ذوالقرنین به احتمال بسیار زیاد با کورش پادشاه سلسلهء هخامنشی , تطابق دارد.علامه طباطبایی نیز در یکی از تطبیق ها, ذوالقرنین را همان کورش می داند (3)(پـاورقی 1.کهف ( ) آیهء 94(پـاورقی 2.تفسیر نمونه , ج 12 ص 542(پـاورقی 3.ترجمهء تفسیر المیزان , ج 13 ص 658

moeinm37
19-02-2008, 12:42
ماجرای سدّ ذوالقرنین در قرآن کریم را توضیح دهید.


ذوالقرنین دی یکی از سفرهای خود به جمعیتی برخورد کرد که از نظر تمدن در سطح بسیار پایینی بودند. آن‏ها که از ناحیه دشمنان خونخوار و سرسختی به نام "یأجوج و مأجوج" در عذاب بودند، مقدم ذوالقرنین را که دارای قدرت و امکانات عظیمی بود، غنیمت شمردند و دست به دامن او زدند و گفتند: یأجوج و مأجوج دراین سرزمین فساد میکنند. آیا ممکن است هزینه‏ای در اختیار تو بگذاریم که میان ما و آن‏ها سدی ایجاد کنی؟ ذوالقرنین پاسخ مثبت داد و بدون آن که کمک مالی از آنها دریافت کند، سدی را که مانع تجاوز یأجوج و مأجوج باشد ساخت. در ساخت آن از آهن و مس ذوب شده استفاده نمود. ماجرای سد ذوالقرنین در سوره کهف آمده است که در این جا ترجمه آیات را ذکر میکنیم: دو (ذوالقرنین باز) از اسباب مهمی (که در اختیار داشت، استفاده کرد (و همچنان به راه خود ادامه داد) تا به میان دو کوه رسید، و در آن جا گروهی غیر از آن دو را یافت که هیچ سخنی را نمیفهمیدند. (آن گروه به او) گفتهد: ای ذوالقرنین! یأجوج و مأجوج در این سرزمین فساد میکند. آیا ممکن است ما هزینه‏ای برای تو قرار دهیم که میان ما و آن‏ها سدی ایجاد کنی؟ (ذوالقرینین) گفت: آن چه را خدا در اختیار میگذارد، بهتر است (از آن چه شما پیشنهاد میکنید). مرا با نیرویی یاری کنید، تا میان شما و آن‏ها سد محکمی ایجاد کنم یا قطعات بزرگ آهن برای من بیاورید (و آن‏ها را بر روی هم چید) تا کاملاً میان دو کوه را پوشانید. سپس گفت: (آتش در اطراف آن بیفروزید و) در آتش بدمید (آن‏ها دمیدند) تا قطعه‏ها را آهن را سرخ و گداخته کرد. گفت: (اکنون) مس ذوب شده برای من بیاورید تا به روی آن بریزم، (سرانجام آن چنان سد نیرومندی ساخت) که آن‏ها قادر نبودند از آن بالا روند و نمیتوانستند رخنه‏ای در آن ایجاد کنند. گفت: این از رحمت پروردگار من است، اما هنگامی که وعده پروردگارم فرا رسد، آن را درهم میکوبد و وعده پروردگارم حق است". کهف، (18) آیات 92 تا 98. سد ذوالقرنین کجا است است؟ طبق گواهی دانشمندان این سد در سرزمین قفقاز است. در این سرزمین میان دریای خزر و دریای سیاه سلسله کوه‏هایی است، همچون یک دیوار که شمال را از جنوب جدا میکند. تنها تنگه‏ای که میان این کوه‏های دیوار مانند وجود دارد، تنگه "داریال" معروف است که در همان جا دیوار آهنین باستانی به چشم میخورد. به همین جهت بسیاری معتقدند که سد ذوالقرنین همین است. تفسیر نمونه، ج 12، ص 550؛ صدر بلاغی، قصص قرآن، ص 374

moeinm37
19-02-2008, 12:42
با توجه به آیات 13 و 14 سورة یس رسولان فرستاده شده به قریة انطاکیه چه کسانی بودند و سرنوشت آن ها و قومشان چه شد؟


بر اساس این آیات ابتدا دو نفر که نام آن مشخص نشده است از طرف خدا یا حضرت عیسی(ع) برای هدایت قریة انطاکیه فرستاده شدند ولی آنان را تکذیب کردند سپس یک نفر به نام شمعون به آن دو اضافه شد و هر سه نفر برای تبلیغ به آنجا اعزام شدند. ولی باز آنان را تکذیب کردند و مورد ضرب و ستم قرار دادند. در نهایت مردی از اقصی المدینه (مکان دور دست شهر) به نام حبیب نجّار شتابان آمد و گفت: ای قوم! از این فرستادگان تبعیت کنید.در روایت پیامبر(ص) آمده است که: "صدّیقون سه نفر بودند: حبیب نجّار (مؤمن آل یس) که گفت "اتبعو المرسلین..."، حزقیل (مؤمن آل فرعون) و علی ابن ابی طالب(ع) که از بقیه برتر است".[14]داستان از این قرار بود که حضرت عیسی دو نفر از حواریّین خود را به شهر انطاکیه فرستاد. آنان پیر مردی را دیدند که گوسفند می چرانید و اسم او حبیب بود. آن دو سلام کردند، پیرمرد گفت: شما چه کسی هستید؟گفتند: ما فرستادة حضرت عیسی هستیم. آمده ایم شما را به عبادت خدا دعوت کنیم و از عبادت بت ها منع کنیم. پیر مرد گفت: آیا معجزه ای هم دارید؟ گفتند: آری،ما به اذن خدا مریض را شفا می دهیم و نابینا را بینا می کنیم. پیر مرد گفت: من پسر بیماری دارم که مدتها است زمین گیر است. آنان پسر را شفا دادند. این خبر بین مردم شهر منتشر شد و بیماران زیادی به دست آنان شفا یافتند تا این که این خبر به پادشاه رسید.آنان را طلب کرد و به آنان گفت: برای چه به این جا آمده اید و کیستید؟ گفتند: ما فرستادگان عیسی هستیم. آمده ایم شما را به خدا پرستی دعوت کنیم. پادشاه گفت: بلند شوید و بروید تا دربارة شما تصمیم بگیرم.مردم آنان را گرفتند و مورد ضرب و شتم قرار دادند و حبس کردند. حضرت عیسی، شمعون را که رئیس حوارییون بود برای یاری آنان فرستاد. او به صورت ناشناس وارد شهر شد و با اطرافیان شاه آشنا شد و کم کم با پادشاه صمیمی شد. بعد از مدتی به شاه گفت: شنیده ام دو نفر بی گناه را حبس کرده ای و آنان را کتک زده ای.آنان را بیاور، ببینیم چه می گویند؟ آنان را آوردند، پس از گفتگوها پسری را که چشم نداشت آوردند. آن دو نفر او را بینا کردند. شمعون به شاه گفت: آیا خدای تو می تواند این کار را بکند؟ او گفت: از خدای من هیچ کاری ساخته نیست. پس شاه ایمان آورد و مردم زیادی نیز ایمان آوردند.مورخ معروف ابن اسحاق گفته است پادشاه لجاجت کرد و دستور قتل آنان را صادر کرد. در این حال حبیب نجار که شخصیتی معروف بود شتابان آمد تا آنان را نجات دهد. وی با مردم به سخن پرداخت و آنان را نصیحت کرد.[15]

moeinm37
19-02-2008, 12:42
داستان‌ ذبح‌ گاوی‌ که‌ در آیه‌ 67 سورة‌ بقره‌ آمده‌ چیست‌؟


این‌ داستان‌ آن‌ گونه‌ که‌ از قرآن‌ و تفاسیر بر می‌آید، چنین‌ بود که‌ یک‌ نفر از بنی‌ اسرائیل‌ به‌ طرز مرموزی‌ کشته‌ می‌شود، در حالی‌ که‌ قاتل‌ معلوم‌ نیست‌، به‌ همین‌ جهت‌ در بین‌ قبایل‌ و اسباط‌ بنی‌ اسرائیل‌ درگیری‌ می‌شود. هر یک‌ آن‌ را به‌ طایفه‌ و افراد قبیلة‌ دیگر نسبت‌ می‌دهد و خویش‌ را تبرئه‌ می‌کند. داوری‌ را برای‌ فصل‌ خصومت‌ نزد حضرت‌ موسی‌ (ع‌) می‌بَرَند و حلّ مشکل‌ را از او خواستار می‌شوند، و چون‌ از طُرُق‌ عادی‌ حلّ این‌ قضیّه‌ ممکن‌ نبود، و از طرفی‌ ادامة‌ کشمکش‌ ممکن‌ بود منجر به‌ فتنة‌ عظیمی‌ میان‌ بنی‌ اسرائیل‌ گردد، حضرت‌ موسی‌ (ع‌) با استمداد از لطف‌ پروردگار از طریق‌ اعجازآمیزی‌ به‌ حلّ این‌ مشکل‌، آن‌ چنان‌ که‌ در آیات‌ بعد از این‌ آیه‌ در قرآن‌ می‌خوانید می‌پردازد. دستور داده‌ می‌شود که‌ گاوی‌ را سر ببرند، که‌ مادّه‌ باشد؛ نه‌ پیر و از کار افتاده‌ و نه‌ بِکر و جوان‌، بلکه‌ میان‌ این‌ دو باشد. بنی‌ اسرائیل‌ دست‌ از پرگویی‌ برنداشتند و گفتند: از پروردگارت‌ بخواه برای‌ ما روشن‌ کند که‌ رنک‌ آن‌ باید چگونه‌ باشد؟! حضرت‌ موسی‌ (ع‌) گفت‌: خداوند می‌فرماید:زرد رنگ‌ و یکدست‌ که‌ رنگ‌ آن‌ بینندگان‌ را شاد و مسرور سازد. هر بار با بهانه‌جویی‌ کار را مشکل‌تر ساختند. مجدداً حضرت‌ موسی‌ (ع‌) گفت‌: خدا می‌فرماید: گاوی‌ باشد که‌ برای‌ شخم‌ زدن‌، رام‌ نشده‌ و برای‌ زراعت‌ آبکشی‌ نکند و از هر عیبی‌ برکنار باشد، حتی‌ رنگ‌ دیگری‌ در آن‌ نباشد. در اینجا بنی‌ اسرائیل‌ گفتند: حالا حقّ مطلب‌ را ادا کردی‌!. سپس‌ گاو را با هر زحمتی‌ بود، به‌ دست‌ آوردند و آن‌ را سر بریدند، ولی‌ مایل‌ نبودند این‌ کار را انجام‌ دهند! به‌ آنها دستور داده‌ شد: قسمتی‌ از گاو را به‌ مقتول‌ بزنید تازنده‌ شود و قاتل‌ را معرّفی‌ کند.قرآن‌ مجید می‌فرماید: "کذلک‌ یحیی‌ اللّه‌ الموتی‌' ؛ خداوند این‌ گونه‌ مردگان‌ را زنده‌ می‌کند، و این‌ گونه‌ آیات‌ خود را به‌ شما نشان‌ می‌دهد تا تعقل‌ کنید" . قرآن‌ کریم‌ در آخرین‌ آیه‌ به‌ مسأله‌ قساوت‌ و سنگدلی‌ بنی‌ اسرائیل‌ می‌پردازد. می‌توانید در این‌ باره به‌ ترجمه‌ تفسیر المیزان‌، ج‌ اوّل‌، ص‌262 به‌ بعد و تفسیر نمونه‌، ج‌ اوّل‌، ص‌300 به‌ بعد مراجعه‌ بفرماید.

moeinm37
19-02-2008, 12:43
در سورهء انبیاء, یأجوج و مأجوج در اثر ذی القرنین بوده اند. منظور از این دو در آیهء 95تا 97یست ؟


متن آیات را ذکر می کنیم و بعد ترجمه و تفسیر می کنیم : .داستان سدّ ذوالقرنین در مقابل ظلم های قوم یأجوج و مأجوج در سوره کهف آمده , و یکی از علامت های نزدیک شدن قیامت باز شدن آن سدّ خواهد بود و راه آنان باز خواهد شد و آن دو قوم بر مردم مسلطخواهند شد و ظلم را روا خواهند داشت .با توجه به این توضیح , آیات می گوید: همواره این أمر (عدم بازگشت اقوامی کهبه هلاکت رسیده اند) ادامه خواهد داشت تا زمانی که سدّ یأجوج و مأجوج باز شود و راهشان به سوی مردم گشوده شود و هنگامی که آن وعده ءحق محقّق شود, آن سدّ شکسته شود و وعده الهی حقّ است و در صور دمیده شود و روز قیامت بر پا شود. خلاصه این که آنان که هلاک شده اند, دیگر تا روز قیامت بر نمی گردند.(1)(پـاورقی 1.با استفاده از تفسیر صافی , ج 3 ص 355 مجمع البیان , ج 7 ص 101 المیزان , ج 14 ص 326

moeinm37
19-02-2008, 12:43
داستان دو فرزند حضرت آدم‌(ع)در چه سوره و چه آیه‌ای آمده است‌؟


دربارة این قصه در آیات 27 تا 32 سوره مائده مطالبی بیان شده است‌. از روایات امامان معصوم‌: نیز استفاده می‌شود که علت قربانی کردن فرزندان حضرت آدم0ع) و سبب قتل "هابیل‌"، مسئله وصایت و جانشینی حضرت آدم(ع) بود; چون قابیل دید پدرش حضرت آدم(ع) برادرش هابیل را به این منصب مفتخر ساخت‌، به وی حسادت برد تا آن جا که در صدد قتل او برآمد. در روایتی از امام صادق‌در این‌باره چنین می‌خوانیم‌: "خداوند متعال به آدم(ع) وحی فرمود: "اسم اعظم من و میراث نبوت و اسمایی را که به تو تعلیم کرده‌ام و هر آن‌چه مردم بدان نیاز دارند، به هابیل بسپار." حضرت آدم(ع) نیز این کار را کرد و چون قابیل مطلع شد، خشمناک شد; به نزد حضرت آدم(ع) آمد و گفت‌: "پدرجان‌! مگر من از وی بزرگ‌تر نبودم و بدین منصب شایسته‌تر از او نیستم‌؟" حضرت آدم(ع) فرمود:"ای فرزند! این کار به دست خداست و او هر که را بخواهد به این منصب می‌رساند و خداوند او را به این منصب مخصوص فرموده است‌; اگر چه تو از وی بزرگ‌تر هستی و اگر می‌خواهی صدق گفتار مرا بدانید، هر کدام قربانی به درگاه خدا ببرید و قربانی هر یک از شما قبول شد، او شایسته‌تر از دیگری است‌". قابیل و هابیل‌، قربانی آوردند; به این ترتیب که قابیل‌، چون دارای زراعت بود، برای قربانی خویش مقداری از گندم‌های بی‌ارزش و نامرغوب خود را جدا کرد و به درگاه خدا برد و هابیل که گوسفنددار بود، یکی از بهترین قوچ‌ها و گوسفندان چاق و فربه خود را جدا کرده‌، برای قربانی برد...". در روایت دیگری از امام سجاد7 دربارة پذیرفته شدن قربانی و ماجرای قتل هابیل چنین بیان شده است‌: "...قربانی صاحب گوسفند، یعنی هابیل پذیرفته شد و از دیگری ]قابیل‌[ قبول نشد. قابیل غضبناک شده به هابیل گفت‌: "به خدا تو را خواهم کشت‌! "هابیل گفت‌: "خدا تنها از پرهیزکاران قبول می‌کند، اگر تو دستت را به سوی من بگشایی که مرا بکشی‌، من هرگز برای کشتن تو دست به سویت نمی‌گشایم‌، من از خدا، پروردگار جهانیان می‌ترسم‌; من می‌خواهم تو زیر بار گناه من و خود باشی و از دوزخیان شوی و این پاداش ستمگر است‌." ]و بدین صورت‌[ "دلش‌" کشتن برادر را برایش جلوه داد، ولی او نفهمید چگونه او رابکشد تا "ابلیس‌" آمد و به او یاد داد و گفت‌: "سرش را میان دو سنگ بگذار و آن گاه سرش را بشکن‌!" وقتی او را کشت‌، نفهمید با او چه کند، دو زاغ آمدند و با هم شروع به زد و خورد کردند و کم‌کم جنگ سختی نمودند تایکی دیگری را کشت و آن گاه آن‌که به جا ماند، با چنگال خود گودالی حفر کرد و آن زاغ دیگر را در آن دفن نمود. قابیل گفت‌: ای وای‌! آیا ناتوان بودم که چون این زاغ باشم و جسد برادر را پنهان کنم‌؟ و از پشیمانان شد، گودالی کند و او را در آن دفن کرد ]و بدین صورت‌[ قانون دفن مرده‌ها از آن‌جا شروع شد.( ر.ک‌: بحار الانوار، علامه محمد باقر مجلسی‌;، ج 11، ص 655 ـ 656، ح 28 ـ 31، داراحیأالتراث العربی‌، بیروت / تفسیر المیزان‌، علامه طباطبایی‌;، ج‌، ص 297 ـ 325، نشر اسلامی / قصص قرآن یا تاریخ انبیأ، سید هاشم رسولی محلاتی‌، ج 1، ص 22 ـ 30، انتشارات علمیه‌. )

moeinm37
19-02-2008, 12:43
معنی سورة یوسف را برایم بنویسید؟


سورة یوسف دربارة داستان حضرت یوسف است که نوشتن آن به طور کامل و مفصل در این نوشتار کوتاه نمی‌گنجد; ولی داستان آن حضرت به‌صورت اجمالی این است که‌: حضرت یوسف‌غ یکی از پیامبران الهی و فرزند حضرت یعقوب‌غ بود که خداوند متعال در قرآن کریم‌، در سورة یوسف به سرگذشت او پرداخته است‌. حضرت یعقوب علاقة زیادی به پسرش یوسف داشت‌، یوسف خوابی را که دیده بود، برای پدرش تعریف کرد. پدر به او گفت‌: این خواب را برای برادرانت تعریف نکن‌! که اگر از خواب تو آگاه شوند، برای از بین بردن تو دست به حیله و مکری خواهند زد. محبّت حضرت یعقوب‌غ به فرزندش یوسف‌، باعث برانگیخته شدن خشم و حسادت برادرانش شده بود. عاقبت برادران از خواب یوسف خبردار شدند و بر او حسد بردند و قصد جانش را کردند. یکی از آنها گفت‌: یوسف را نکشید; چون قتل برادر ظلم و گناه بزرگی است‌; بلکه او را در قعر چاه بیفکنید تا شاید برخی از رهگذران او را پیدا کنند و با خود ببرند; سپس نزد حضرت یعقوب‌غ رفتند و برای بردن یوسف به صحرا اجازه خواستند. آن حضرت‌، در ابتدا اجازه نداد و مخالفت کرد. برادران یوسف گفتند: همانا ما حافظ او هستیم‌. آنان یوسف را به صحرا بردند. طبق قرار به چاه انداختند و پس از بازگشت به پدر گفتند: گرگ‌ها یوسف را خورده‌اند! پس از مدتی‌، کاروانی که از کنار چاه می‌گذشت‌، یوسف‌غ را پیدا کرد و با خود برد و در شهر به عنوان برده‌، به قیمتی اندک فروخته شد. عزیز مصر او را خرید و به همسرش زلیخا سفارش کرد که به او احترام بگذارد و مکان مناسبی برایش آماده کند تا شاید به واسطة او نفعی به آنها برسد و یا او را به عنوان فرزند بگیرند. ـ زلیخا، هر روز علاقه‌اش به یوسف‌غ بیشتر می‌شد و در پی مخالفت آن حضرت با وسوسه‌های شیطانی زلیخا، مورد تهمت قرار گرفت و به دنبال این اتهام روانة زندان شد. در واقع حضرت یوسف میان تسلیم شدن به وسوسه‌های شیطانی زلیخا و زندان‌، زندان را انتخاب کرد تا به ایمانش ضربه‌ای وارد نشود. پس از هفت سال‌، وقتی که بی‌گناهی پیامبر خدا ثابت شد، او را از زندان بیرون آوردند و امور مالی کشور را به او واگذار کردند. آن‌گاه حضرت یعقوب و برادران یوسف هم به مصر آمدند و در کنار همدیگر زندگی خوبی را آغاز کردند.(برگرفته از سورة یوسف‌، آیات 3 ـ 101 ـ جهت اطلاع بر شرح و تفصیل داستان حضرت یوسف ـ علی نبینا و آله و علیه السلام ـ ر.ک‌: حیاة‌القلوب (تاریخ پیامبران‌)، علامه مجلسی و... .)

moeinm37
19-02-2008, 12:44
اصحاب‌ رقیم‌ چه‌ کسانی‌ بودند؟


آنچه‌ از تفاسیر در ذیل‌ آیه‌: "اَمْ حسبتَ اَنَّ اصحابَ الکهف‌ و الرّقیم‌ کانوا من‌ آیاتنا عجباً ؛ آیا گمان‌ کردی‌ اصحاب‌ کهف‌ و رقیم‌ از آیات‌ عجیب‌ ما بودند". برداشت‌ می‌شود این‌ است‌ که‌ اصحاب‌ رقیم‌ اصحاب‌ کهف‌ می‌باشند. "رقیم‌" از "رقم‌" است‌ که‌ به‌ معنای‌ نوشتن‌ و خطّ است‌. پس‌ رقیم‌ در اصل‌ "مرقوم‌" بوده‌ است‌. از ظاهر این‌ داستان‌ در ذیل‌ این‌ آیه‌ و آیات‌ بعد برمی‌ آید که‌ اصحاب‌ کهف‌ و رقیم‌ جماعتی‌ بوده‌اند که‌ هم‌ اصحاب‌ کهف‌ نامیده‌ شده‌اند، و هم اصحاب‌ رقیم‌. اصحاب‌ کهف‌ نامیده‌ شدند، به‌ خاطر این‌ که‌ در کهف‌ (غار) منزل‌ کردند و اصحاب‌ رقیمشان‌ نامیدند. برای‌ این‌ که‌ داستان‌ آنها در سنگ‌ نوشته ای در آن‌ ناحیه‌ پیدا شده‌ است‌، به‌ همین‌ جهت‌ اصحاب‌ رقیم‌ یعنی‌ اصحاب‌ نوشته‌ شدگان‌. اقوال‌ دیگری‌ وجود دارد که‌ اکثر مفسران‌ خصوصاً مرحوم‌ علامه‌ طباطبایی‌ در تفسیر المیزان‌ نمی‌پذیرند. بنابر این‌ "اصحاب‌ رقیم‌" نام‌ دیگری‌ است‌ برای‌ اصحاب‌ کهف‌ (یاران‌ غار)، که‌ نام‌ آنها را بر لوحه‌ای‌ نوشته‌ و بر در غار نصب‌ کردند، آنها گروهی‌ از جوانان‌ باهوش‌ و با ایمان‌ بودند که‌ در زندگی‌ پرزرق‌ و برق‌، میان‌ انواع‌ ناز و نعمت‌ به‌ سر می‌بردند، اما برای‌ حفظ‌ عقیدة‌ خود و مبارزه‌ با طاغوت‌ به‌ همة‌ این‌ها پشت‌ پازدند، و به‌ غاری‌ که‌ از همه‌ چیز تهی‌ بود پناه‌ بردند، و از این‌ راه استقامت‌ و پایمردی‌ خود را در راه‌ ایمان‌ نشان‌ دادند. جهت‌ مطالعه‌ و اطلاعات‌ بیشتر می‌توانید به‌ داستان‌ اصحاب‌ کهف‌ به‌ کتاب‌های‌ معتبر و ترجمه‌ تفسیر المیزان‌، جلد سیزدهم‌، ذیل‌ آیه‌ مراجعه‌ فرمایید.پاورقی:1 - کهف (18) ، آیه 9.2 - ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج13، ص 410 - 415 ، با اقتباس و تلخیص.3 - آیت الله مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج12، ص 352 - 358، با تلخیص و اقتباس

moeinm37
19-02-2008, 12:44
عاقبت قوم(ع) حضرت لوط به کجا رسید؟ آیا حضرت لوط (ع) نیز به عذاب قومش گرفتار شد؟


قوم سرکش و منحرف حضرت لوط(ع) از دستورهای خداوند و هشدارهای پیامبرشان سرپیچی کردند خداوند متعال نیز آن‌ها را به شدت مورد عذاب قرار داد، به این ترتیب که فرشتگانی را نزد حضرت لوط فرستاد که "گفتند: ای لوط! ما رسولان و پروردگار توایم‌، آنها ]قوم منحرف‌[ هرگز به تو دسترسی پیدا نخواهند کرد، در دل شب با خانواده‌ات ]از این شهر[ حرکت کن و هیچ یک از شما پشت سرش را نگاه نکند، مگر همسر تو که او هم به همان بلایی که آن‌ها گرفتار می‌شوند، گرفتار خواهد شد، موعد آن‌ها صبح است‌، آیا صبح نزدیک نیست‌؟! هنگامی که فرمان ما فرا رسید آن ]شهر و دیار[ را زیر و رو کردیم‌، و بارانی از سنگ ]گِل‌های متحجر و خشک شده‌[ متراکم بر روی هم‌، بر آن‌ها نازل نمودیم‌; ]سنگ‌هایی که‌[ نزد پروردگارت نشان‌دار بود; و آن‌، از ]سایر[ ستمگران دور نیست‌!"(هود،81ـ83) از آیه مذکور بر می‌آید که قوم حضرت لوط عاقبت دچار عذاب خداوند گشته و نابود شدند و حضرت لوط(ع) به اتفاق خانواده‌اش (به استثنائ همسرش که دچار عذاب شد) نجات پیدا کردند; "إِلآ َّءَال‌َ لُوطٍ إِنَّا لَمُنَجُّوهُم‌ْ أَجْمَعِین # إِلآ امْرَأَتَه‌ُو قَدَّرْنَآ إِنَّهَا لَمِن‌َ الْغَـَبِرِین‌َ ;(حجر،59ـ60) مگر خاندان لوط که همگی آن‌ها را نجات خواهیم داد ]دادیم‌[ به جز همسرش که مقدر داشتیم در شهر بماند و هلاک شود."(ر.ک‌: تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 6، ص 243ـ246; ج 22، ص 357، دارالکتب الاسلامیة‌، تهران‌.)

moeinm37
19-02-2008, 12:45
در چند سورة قرآن‌، داستان‌هایی از حیوانات آمده است‌، لطفاً چند داستان را بیان کنید؟

سوره‌هایی که به گونه‌ای‌، داستان حیوانات در آن‌ها بیان شده‌، به قرار زیر است‌: 1. بقره‌: در این سوره‌، داستان گاو بنی‌اسرائیل نقل شده که خلاصة آن این است‌: فردی از بنی اسرائیل‌، به طور مرموزی کشته می‌شود، و هر قبیله‌، قتل را به گردن قبیلة دیگر می‌اندازد و برای این که این مسئله‌، سبب آشوب نشود، موسی‌غ از خدا خواست که معجزه آسا قاتل را معین کند. از طرف خداوند فرمان آمد که گاوی را بکشید. با آمدن این فرمان‌، بنی اسرائیل ـ برای فرار از انجام فرمان الهی ـ با بهانه جویی‌های مکرّر، نسبت به مشخصات گاو، کار را بر خود سخت کردند. خداوند به درخواست آنان عمل کرد و مشخصات دقیق گاو را به آنان فرمود، و آنان نیز مجبور شدند گاوی با آن مشخصات معیّن را به سختی پیدا کنند و با قیمت گزافی بخرند و آن را سر ببرند. بعد از آن دستور آمد که دم گاو را به مقتول بزنند تا قاتل مشخص شود. جالب است که بنی اسرائیل‌، عاقبت گاو مشخص شده را نزد جوانی که به پدرش احترام زیاد می‌گذاشت پیدا کردند و چون پسر نمی‌خواست گاوش را بفروشد و بنی اسرائیل هم چاره‌ای جز خریدن آن نداشتند، از این رو با قیمت زیاد آن را خریدند. به این طریق از احترام آن جوان به پدرش قدردانی نمود. این سوره‌، به مناسبت این داستان‌، بقره (=گاو ماده‌) نامیده شد. 2. سوره‌های "اعراف‌، شعرأ، هود، قمر و شمس‌": در این سوره‌ها به داستان ناقة صالح (=ماده شتری که معجزة حضرت صالح‌غ‌، بود و به آن "ناقة الله" گفته می‌شد) اشاره شده است‌.(اعراف / 73.) قوم صالح‌، بر خلاف فرمان الهی‌، شتر را می‌کشند و به عذاب الهی دچار می‌شوند. این داستان‌، به طور مفصّل در سورة "هود" آمده است‌. 3. سورة کهف‌: ماجرای اصحاب کهف و سگ آنان در این سوره آمده است‌. 4. سورة نمل‌: 1 ـ ماجرای سلیمان‌غ‌، در وادی مورچگان‌: تا ]سلیمان و لشکریان او[ به سرزمین مورچگان رسیدند، مورچه‌ای گفت‌: ای مورچگان‌; به لانه‌های خود بروید تا سلیمان و لشکرش شما را پایمال نکنند، در حالی که نمی‌فهمند!، ]سلیمان‌[ از سخن او تبسّمی کرد و خندید و گفت‌:..."(نمل / 18ـ19.) 2. ماجرای سلیمان و ناپدید شدن هدهد و خبرآوردن او از ملکة سبا: هدهد پس از غیبتی نه چندان طولانی ـ که باعث شد حضرت سلیمان‌غ او را به طور جدّی مورد بازخواست قرار بدهد ـ برگشت و از وجود کشوری وسیع به نام "سبا" و پادشاه آن ـ که یک زن بود و تختی عظیم داشت ـ خبر داد. سلیمان نیز، با نامه نوشتن به ملکة آنان‌، سرانجام هدایت آنان را ـ که خورشید پرست بودند ـ فراهم کرد. 5. سورة فیل‌: در این سورة کوتاه‌، به لشکرکشی ابرهه (=فرماندة سپاه حبشه‌) با تعدادی فیل به خانة کعبه اشاره شده است‌. ماجرا از این قرار بود که ابرهه از اهمیت دادن مردم به خانة کعبه‌، سخت به خشم آمده بود، زیرا می‌دید مردم به جای آن که به معبد زیبایی که او درست کرده بود روی آورده‌اند، به خانة کعبه که بسیار ساده و از سنگ و گل درست شده بود ـ روی آورند; به همین جهت‌، تصمیم گرفت کعبه را نابود کند. و با لشکریان فیل سوارش‌، تا نزدیک مکه آمد، ولی به اذن خداوند متعال‌، فیل‌ها از نزدیک شدن به کعبه امتناع کردند و تلاش لشکر نیز برای به فرمان آوردن فیل‌ها، بی‌نتیجه ماند; افزون بر آن‌، برای گوش مالی و عبرت دیگران خداوند پرندگانی را ـ که از سمت دریا آمدند ـ به سوی آنان فرستاد که هر کدام سه سنگ‌ریزه ـ یکی به منقار و دو تا به چنگال ـ همراه داشتند. پرندگانی که "ابابیل‌" نام داشتند، به لشکر حمله کردند و سنگ‌ریزه‌ها را بر سر لشکر ریختند. هر کدام از سنگ‌ریزه‌ها که به کسی اصابت می‌کرد، بدن او را سوراخ کرده از طرف دیگر بدن او خارج می‌شد. ابرهه نیز با همین سنگ‌ریزه‌ها مجروح و عاقبت هلاک شد. پیامبر6 در همین سال متولد شد و آن سال را "عام الفیل‌" نام نهادند.(ر.ک‌: تفسیر نمونه‌، آیة الله مکارم شیرازی و دیگران‌، سوره‌های بقره‌، اعراف‌، هود، کهف‌، نمل و فیل‌، نشر دارالکتب الاسلامیة‌.)

moeinm37
19-02-2008, 12:45
ذوالقرنین چه کسی بود، پیامبر بود، اگر نبود، چگونه معجزه داشت؟


در این که ذوالقرنین چه کسی بود، مفسران و مورخان اختلاف نظر دارند.(1) دیدگاه های مختلف در این خصوص وجود دارد که مهم ترین آن ها چنین است: أ)بعضی باور دارند که او کسی جز "اسکندر مقدونی" نیست، از این رو بعضی او را به نام اسکندر ذوالقرنین می خوانند(2) و باور دارند که بعد از مرگ پدرش بر کشورهای روم، مغرب و مصر تسلط یافت و شهر اسکندریه را بنا نمود. پس شام و بیت المقدس را زیر سیطرة خود گرفت و از آن جا به ارمنستان رفت و عراق و ایران را فتح کرد، پس قصد هند و چین نمود و از آن جا به خراسان بازگشت. شهرهای فراوانی بنا نهاد و به عراق آمد و بعد از آن در شهر "زور" بیمار شد و از دنیا رفت. به گفتة بعضی بیش از 36 سال عمر نکرد. جسد او را به اسکندریه بردند و در آن جا دفن کردند.(3) بر این معنا روایاتی هم آمده است، مانند روایتی که در قرب الاسناد از موسی بن جعفر(ع) گزارش شده و روایت بن عامر که از رسول خدا(ص) نقل شده است.(4) بعضی از قدمای مفسران از صحابه و تابعین، مانند معاذبن جبل(5) و قتاده(6) نیز همین عقیده را دارند. بوعلی سینا هم وقتی اسکندر مقدونی را وصف می کند، او را "اسکندر ذوالقرنین" می نامد و فخر رازی هم(7) بر این نظریه اصرار و پافشاری دارد.(8) ب) جمعی از مورخان معتقدند ذوالقرنین یکی از پادشاهان "یمن" بوده (پادشاهان یمن به نام "تبع" خوانده می شدند که جمع آن "تابعه" است). جمعی در "تاریخ قبل از اسلام" و ابن هشام و ابوریحان بیرونی ... از طرفداران این نظریه هستند. در اشعار "حمیری ها" (که از اقوام یمن بودند) و بعضی از اشعار جاهلیت بیانگر آن است که عرب ها به وجود ذوالقرنین افتخار می کردند. عثمان بن ابی الحاضر برای ابن عباس این اشعار را انشاد کرد: "قد کان ذوالقرنین جدّی مسلماً ملکاً تدین له الملوک و تحشد".(9)ج) بعضی از مورخان باور دارند که ذوالقرنین یکی از پادشاهان چین به نام "شین هوانک تی" بوده است که دیوار چین را بنا نهاده، تا جلو هجوم مغول را بگیرد. طول این دیوار سه هزار کیلومتر و عرض آن نه متر و ارتفاعش پانزده متر است که همه با سنگ چیده شده، و در سال 264 قبل از میلاد شروع و پس از ده و یا بیست سال خاتمه یافته است.(10) د) برخی بر این باورند که ذوالقرنین "کورش کبیر" پادشاه هخامنشی است. صاحب روح المعانی می نویسد که بعضی گفته اند: او اسمش فریدون بن اثفیان بن جمشید، پنجمین پادشاه پیشدادی ایران زمین بوده و پادشاهی عادل و مطیع خدا بوده و در کتاب صورالاقالیم ابی زید بلخی آمده که او مؤید به وحی بوده، در تاریخ آمده که او همة زمین را به تصرف در آورده، میان فرزندانش تقسیم کرد... . دلیل نامگذاری وی به ذوالقرنین (صاحب دوگوش) این بوده که او دو طرف دنیا را مالک شد و یا در طول ایام سلطنت خود مالک آن گردید.(11) ابوالکلام آزاد، دانشمند معروف اسلامی از طرفداران این نظریه است.(12)همان طور که ملاحظه کردید "ذوالقرنین" به رغم شهرت جهانی، شخصیت او در هاله ای از ابهام قرار دارد؛ از این رو قضاوت دربارة وی که چه کسی بود، بسیار مشکل است. از آیات و روایات اسلامی استفاده می شود وی از بندگان صالح بود که قبل از نزول قرآن میان مردم معروف بود.قریش و یا یهودیان از پیامبر(ص) دربارة او سؤال کردند، چنان که قرآن می گوید: "یسئلونک عن ذی القرنین".(13)از آیات استفاده نمی شود که وی پیامبر باشد، ولی از بعضی آیات می توان استفاده کرد که وی دارای ویژگی های پسندیده و از جایگاه بلند نیز برخوردار بود. او مرد مؤمن به خدا و روز جزا و متدیّن به دین حق بود.(14) وی از کسانی بود که خداوند خیر دنیا و آخرت را برایش جمع کرده بود. اما خیر دنیا، برای این که سلطنتی به او داده که توانست با آن بر مغرب و مشرق حکومت کند. او مانند حضرت سلیمان(ع) بر جهان حکومت کرد: "انّا مکنّا له فی الارض و آتیناه من کلِّ شی سبباً".(15)او به جماعتی از ستمکاران در مغرب برخورد کرد و آنان را مجازات نمود.(16)از آن جا که ذوالقرنین پیامبر نبود،(17) معجزه نداشت؛ زیرا معجزه از مختصات پیامبران الهی است که دیگران از آوردن آن عاجز هستند. البته از وی برخی از کارها صادر شده که به ظاهر غیر معمول بوده و از انسان های معمولی چنین اعمالی صادر نمی شود. به نظر می رسد صدور این گونه اعمال ناشی از آن باشد که وی از اولیای خدا بوده و برخی کرامات از اولیای خدا صادر می شود. قرآن در سورة کهف بعد از بیان ویژگی های ذوالقرنین می فرماید: "ما به او روی زمین قدرت و حکومت دادیم و اسباب هر چیز را در اختیارش نهادیم. او از این اسباب استفاده کرد".(18) این آیات دلالت دارد که ذوالقرنین مورد عنایت خداوند بوده و خداوند اسباب انجام برخی از فعالیت ها مانند ساختن سدّ و غلبه بر ستمگران را در اختیار او قرار داده و وی از امکانات الهی خوب استفاده نمود. استفاده بهینه از امکانات و امدادهای الهی موجب شد او فعالیت هایی را انجام دهد که تصور شود معجزه کرده است.پی نوشت ها: 1. تفسیر نمونه، ج 12، ص 542؛ دانشنامه قرآن، ج 1، واژة ذوالقرنین.2. ترجمة تفسیر المیزان؛ ج 13، ص 527.3. تفسیر نمونه، ج 12، ص 542.4. ترجمه المیزان، ج 13، ص 528 ـ 527.5. مجمع البیان، ج 4، ص 199.6. الدرالمنثور، ج 4، ص 242.7. تفسیر فخر رازی، ج 21، ص 165.8. ترجمه المیزان، ج 13، ص 528.9. همان، ص 531.10. همان، ص 526.11. همان، ص 527.12. تفسیر نمونه، ج 12، ص 543.13. کهف، آیة 83؛ تفسیر نمونه، ج 12، ص 524.14. ترجمه المیزان، ج 13، ص 523.15. کهف، آیة 84؛ المیزان، ج 13، ص 387.16. همان، آیة 87؛ معارف و معاریف، ج 5، ص 560.17. تفسیر نمونه، ج 12، ص 510؛ اصول کافی، ج 1، ص 210.18. سوره کهف، آیه های 84 و 85.

moeinm37
19-02-2008, 12:47
داستان حضرت عُزَیر و الاغ او و به خواب رفتن آن‌ها و بیداریشان بعداز صد سال در کدام سوره و آیه آمده است‌؟


پرسشگر محترم‌! داستان حضرت عزیر که از پیامبران بزرگ الهی است و ماجرای خواب و بیدار شدن او بعد از صد سال و...، در سوره بقره‌، آیه 259 آمده است‌. خداوند مهربان و توانا در آیه مذکور می‌فرماید: "یا همانند کسی که از کنار یک آبادی عبور کرد، در حالی که دیوارهای آن به روی سقف‌ها فرو ریخته بود ]و اجساد و استخوان‌های اهل آن در هر سو پراکنده بود، او با خود[ گفت‌: چگونه خدا این‌ها را پس از مرگ زنده می‌کند ]در این هنگام‌[ خدا او را صد سال میراند و سپس زنده کرد و به او گفت‌: چقدر درنگ کردی‌؟ گفت یک روز، یا قسمتی از یک روز! فرمود: ]نه‌[، بلکه یک صد سال درنگ کردی به غذا و نوشیدنی خود نگاه کن ]که همراه داشتی با گذشت سال‌ها[ هیچ گونه تغییر نیافته‌، ]خدایی که چنین موادی که به سرعت فاسد می‌شوند را در طول این مدت حفظ کرده‌، پس بر همه چیز قادر است‌[، ولی نگاه به الاغ خود کن ]که چگونه از هم متلاشی شده‌، این زندگی پس از مرگ هم برای اطمینان خاطر تو است و هم‌[ برای این که تو را نشانه‌ای برای مردم ]در مورد معاد[ قرار دهیم‌، ]اکنون‌[ نگاه به استخوان‌ها]ی مرکب سواری خود[ کن که چگونه آنها را برداشته بهم پیوند می‌دهیم و گوشت بر آن می‌پوشانیم‌، هنگامی که ]این حقایق‌[ بر او آشکار شد گفت‌: می‌دانم که خدا بر هر کاری قادر است‌."(برای آگاهی بیشتر ر.ک‌: تفسیر نور، محسن قرائتی‌، ج 1، ص 523، مؤسسة در راه حق‌، قم‌.)

moeinm37
19-02-2008, 12:47
آیا در قصه‌های قرآن کریم‌، آمدن یا نیامدن نام اشخاص و اقوام‌، تأثیری دارد؟

از جمله نکاتی که در طرح قصه و داستان مورد نظر می‌باشد، شخصیت‌پردازی است‌. در داستان‌نویسی‌، مراد از شخصیت‌، در درجة نخست‌، قهرمان داستان است که نقش‌های دیگر به دنبال او اجرا می‌شود و یا حتی حوادث‌، حول محور او به وجود می‌آید; هم چنین مراد از شخصیت‌پردازی در داستان‌، این است که داستان‌نویس‌، به توصیف و معرّفی شخصیت داستانی خود پرداخته‌، شخصیت او را در ذهن خواننده جا بیندازد. حساس‌ترین مسئله در یک فیلم یا داستان‌، پرداخت صحیح شخصیت‌هاست‌، زیرا اگر شخصیت فردی‌، پرداخت حقیقی داشته باشد، فرد می‌تواند پیام خود را به مخاطبان رسانده‌، در آن استفادة تربیتی و اخلاقی لازم را بنماید. وجود هر گونه نارسایی در این زمینه سبب می‌شود، تمام زحمات هنرمند، هدر رفته‌، درکار او اثر وارونه و منفی بار شود.( قصد و نکات تربیتی آن در قرآن‌، سعید مهدوی‌، ص 40، بوستان کتاب‌، قم‌. ) 2. قرآن کریم‌، در شناسایی شخصیت‌های داستان‌ها، نهایت توجّه و دقت را به کار برده‌، با شیوه‌های گوناگون‌، از عهدة این مهم برآمده است‌. الف ـ توصیفی یا بیان مستقیم‌: علت به کارگیری این شیوه آن است که قرآن‌، کتاب هدایت برای همگان است‌; وانگهی همة مردم از آن سطح از دانش برخوردار نیستند تا بتوانند از راه بیان غیر مستقیم‌، شخصیت‌ها را شناخته‌، از روحیات و منش آن‌ها الهام گیرند; از این رو، خداوند در برخی آیات‌، به توصیف افراد و اقوام پرداخته است‌; برای مثال در آیات زیر می‌خوانیم‌: "إِن‌َّ اللَّه‌َ اصْطَفَی‌ََّ ءَادَم‌َ وَنُوحًا وَءَال‌َ إِبْرَ َهِیم‌َ وَءَال‌َ عِمْرَ َن‌َ عَلَی الْعَـَـلَمِین‌َ ;(آل‌عمران‌،33) یا در آیه دیگر آمده است‌: "وَوَهَبْنَا لَه‌ُوَّ إِسْحَـَق‌َ وَیَعْقُوب‌َ کُلاًّ هَدَیْنَا....مُوسَی‌َ وَ هَـَرُون‌َ وَکَذَ َلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِین‌.....وَعِیسَی ‌َ وَإِلْیَاس‌َ کُل‌ُّ مِّن‌َ الصَّـَـلِحِین‌......یُونُس َ وَلُوطًا وَکُلاًّ فَضَّلْنَا عَلَی الْعَـَـلَمِین ;(انعام‌،84ـ86) و اسحاق و یعقوب را به او ]=ابراهیم‌[ بخشیدیم‌، و هر دو را هدایت کردیم‌،....و موسی و هارون را هدایت کردیم‌; این گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم‌... و ]هم‌چنین‌[ زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را، همه از صالحان بودند... و یونس و لوط، همه را بر جهانیان برتری دادیم‌." قهرمان‌هایی که قرآن کریم در داستان‌های خود معرفی می‌کند، همه واقعی‌اند و نه پنداری و تخیّلی نیز هر کدام در نوع خود بی‌نظیرند: نوح‌; قهرمان صبر و استقامت‌، پایمردی و دل‌سوزی‌، باعمر طولانی و پر برکت و بسیار شکرگزار، ابراهیم‌; قهرمان بت‌شکن‌، با روح بلند و سازش‌ناپذیر، یعقوب‌; صاحب بصیرت‌، ادریس‌; صدّیق‌، اسماعیل‌; صادق الوعد، موسی‌; قهرمان تربیت جمعیتی لجوج و مقابله کننده با طاغوتی عصیان‌گر، یوسف‌; قهرمان پاکی و پارسایی‌، لقمان‌; فردی حکیم و دانشمند، ایوب‌; فردی صبور، و... در همة این مصداق‌ها، نمونه‌های واقعی‌، با توصیفی ویژه در رفتارشان‌، ارائه شده‌اند. ب ـ تصویری با بیان غیر مستقیم‌: می‌توان گفت که قسمت عمده‌ای از شخصیت‌پردازی قهرمان قرآنی‌، چه در بُعد منفی و چه در جنبه مثبت بدین شیوه می‌باشد، مانند ماجرای حضرت مریم‌، اصحاب کهف و...( همان‌، ص 40 به بعد. )

moeinm37
19-02-2008, 12:47
چند مثال از مواردی که خداوند داستان‌ها را به صورت قطعه قطعه بیان کرده، و از آنها نتایجی خاص را دنبال کرده بیان بفرمایید؟


به عنوان مثال در سوره‌ی بقره از آیه‌ی 30 به بعد مباحث مربوط به حضرت آدم(ع) و سجده‌ی فرشتگان را مطرح می‌کند؛ از آیه 39 گفتار فرشتگان را مطرح می‌کند که چرا خلیفه‌ای قرار می‌دهی که در زمین فساد کند؛ بعد داستان عرضه‌ی اسماء نقل شده؛ در ادامه سجده‌ی فرشتگان و سجده نکردن ابلیس مطرح می‌شود؛ و بالاخره داستان خروج و هبوط حضرت آدم(ع) از بهشت نقل می‌شود.
همین داستان در سوره‌ی اعراف از آیه‌ی 11 به بعد آمده ولی آنجا داستان سجده‌ی فرشتگان و سرکشی آدم خیلی مختصر، در آیه‌ی 11 مطرح شده، و از آیه‌ی 12 به بعد به این بحث می‌پردازد که چرا شیطان سجده نکرد؟ و در ادامه بحث برتری جوئی شیطان، و در حقیقت اینکه شیطان .... پرست بود که گفت: "مرا از آتش آفریدی و آدم را از خاک آفریدی من از او برترم"(1) و بعد اینکه ابلیس از درگاه الهی بخاطر این تکبر و ....پرستی رانده شد، و گفت که تا روز قیامت من در راه مستقیم الهی می‌مانم، و انسان‌ها را فریب می‌دهم.
همانطور که ملاحظه می‌شود بیشتر بحث در اینجا در رابطه با شیطان و تکبر شیطان است، ‌و از آن طرف معرفی شیطان و اینکه شیطان اقواگری و وسوسه‌گری می‌کند و انسان‌ها را فریب می‌دهد و منحرف می‌سازد.
در حقیقت عناصر اصلی داستان واحد است ولی از دو دیدگاه و دو دریچه‌ی متفاوت به داستان نظاره شده که هر کدام اهداف ویژه‌ی خود را دنبال می‌کند.
مثالی دیگر: داستان حضرت موسی از آیه‌ی 40 سوره‌ی بقره شروع می‌شود و در این آیات به برخورد بنی‌اسرائیل با حضرت موسی می‌پردازد و بیشتر به بهانه‌جویی‌های بنی‌اسرائیل، و گوساله‌پرستی بنی‌اسرائیل می‌پردازد.
و همین داستان حضرت موسی(ع) در سوره‌ی طه آیه‌ی 9 به بعد نیز آمده ولی در این آیات برانگیخته شدن حضرت موسی(ع) به نبوت و ماجراهایی که در پی آن می‌آید و انتخاب شدن هارون به وزیری او و برخورد آنها با فرعون و معرفی معجزات حضرت موسی(ع) مطرح می‌شود.
لذا می‌بینیم که به داستان حضرت موسی پرداخته شده ولی از دو زاویه‌ی متفاوت. و جالب اینکه در سوره‌ی قصص داستان حضرت موسی از تولد تا رشد در کاخ فرعون و جوانی و مبارزات او و خروج از شهر و آشنایی او با حضرت شعیب و ... همه این مجموعه به دنبال هم مطرح شده است که اهداف تربیتی خود را دنبال می‌کند.
پاورقی:
1 . اعراف / 12. "قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ"

moeinm37
19-02-2008, 12:48
داستان‌های قرآن را به چند دسته می‌توان تقسیم کرد؟


قصّه‌های قرآن از جهت‌های گوناگون‌، تقسیم‌پذیر است که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود: الف ـ از جهت فردی که محور و اساس قصه قرار گرفته‌، به دو دسته تقسیم می‌شود: 1. قصه‌های انبیأ 2. قصّه‌های‌غیر انبیأ. ب ـ از جهت اجمالی و تفصیلی‌: برخی از قصّه‌های قرآن‌، کوتاه است که در ضمن یک یا دو آیه‌، بیان شده‌، مانند داستان عُزیر که در آیة 259 بقره آمده است‌، و برخی طولانی است که در آیات فراوانی بیان شده است‌، مانند داستان عزیر که در آیة 259 بقره آمده است‌، و برخی طولانی است که در آیات فراوانی بیان شده است‌، مانند داستان حضرت عیسی و موسی‌. ج ـ از جهت بیان داستان در یک جا و یا موارد مختلف‌: برخی از قصّه‌های قرآن از ابتدا تا آخر، در یک سوره و بعضی دیگر از داستان‌ها در سوره‌های مختلف آمده است‌; برای مثال داستان حضرت یوسف‌غ‌، تنها در سوره یوسف آمده است‌. د ـ از جهت تکرار و نبود تکرار: برخی از قصه‌های قرآن‌، تکرار نشده که بخش عظیمی از داستان‌های انبیا و غیر انبیا را شامل می‌شود، امّا بعضی از قصّه‌ها تکرار شده است‌، مانند داستان حضرت موسی‌غ البته باید توجه داشت که تکرار داستان در قرآن‌، چنان با اصول بلاغت تنظیم شده که در هر مورد، عبرت و حکمت و نکته‌ای خاص از آن استفاده می‌شود. و ـ از جهت موضوع‌: بعضی از داستان‌های قرآن را به چهار دسته تقسیم کرده‌اند: 1. تاریخی‌; 2. تمثیلی‌; 3. واقعی‌; 4. غیبی‌. قصة تاریخی آن است که روی‌دادها و شخصیت‌هایش‌، وجود واقعی در تاریخ دارند، مانند داستان اقوام گذشته‌. قصة تمثیلی‌، نمونه‌هایی از روی‌دادها و شخصیت‌ها را بیان می‌کند که چه بسا وجود خارجی نداشته باشند; مانند: شیخ محمود شلتوت و رشید رضا و محمد عبده و دکتر تهامی نقره‌، که بعضی قائل به وجود قصّه تمثیلی در قرآن می‌باشند، ولی حق این است که در قرآن داستان تمثیلی نیست‌، زیرا نمونه‌ای از داستان تمثیلی‌، داستان صاحب دو باغ است که در آیة 33 سورة کهف بیان شده و این صِرف مَثَل نیست‌، بلکه موضوعی است واقعی که در خارج تحقق پیدا کرده است‌. 3. قصة واقعی‌، به قصّه‌ای می‌گویند که حوادث روزگار پیامبر اکرم را بازگو نماید. 4. قصّه غیبی‌: به داستانی است که حوادث غیبی روزگاران گذشته یا معاصر را حکایت کند، مانند داستان خلق آدم و فرزندان او و صحنه‌های قیامت‌.( مبانی هنری قصه‌های قرآن‌، سید ابوالقاسم حسینی (ژرفا)، ص 66 به بعد، نشر: انتشارات پارسایان‌. ) انصاف این است که تفاوت چندانی بین داستان تاریخی با واقعی و غیبی نمی‌توان قائل شد. در داستان‌های تاریخی‌، حوادث غیبی آمده‌، چنان چه آن‌ها نیز بیان‌گر امور واقعی در امم گذشته هستند. در پایان‌، توجّه به این جهت لازم است که داستان‌های قرآن‌، اهداف فراوانی را تعقیب می‌کنند که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از: 1. تعلیم و تربیت و خودسازی‌. 2. تفکر و تدبّر در احوال امت‌های گذشته و پیمودن مسیری که صالحان و نیکان امّت‌های پیشین پیمودند و دوری از کردار و رفتار بدی که جنایت کاران آن‌ها داشتند; از این رو قرآن می‌فرماید: "فَاقْصُص‌ِ الْقَصَص‌َ لَعَلَّهُم‌ْ یَتَفَکَّرُون‌َ ;(اعراف‌،176) 3. عبرت گرفتن و پند آموختن‌: "لَقَدْ کَان‌َ فِی قَصَصِهِم‌ْ عِبْرَة‌ٌ لاِ ّ?ُوْلِی الاْ ?َلْبَـَب‌;(یوسف‌،111) در سرگذشت‌های آن‌ها ]پیامبران الهی‌[، درس عبرتی برای صاحبان اندیشه است‌." 4. تثبیت قلب پیامبر و آرامش او: "وکُلاًّ نَقُص‌ُّ عَلَیکَ مِن اَنبأِ الرُّسُل‌ِ ما نُثَبِّت‌ُ بِه‌ِ فُؤادَک;(هود،120) ما هر یک از سرگذشت‌های انبیأ را برای تو بازگو کردیم تا قلبت آرام و قوی گردد." خداوند با بیان داستان پیامبران گذشته و اذیّت و آزاری که آن‌ها در راه تبلیغ دین الهی متحمّل شدند، قلب پیامبر اکرم‌و یاران او را قوی و محکم می‌فرماید تا بدانند که تنها این‌ها نیستند که زیر شکنجه و اذیّت و آزار قرار می‌گیرند، بلکه انبیای گذشته و یاران آن‌ها نیز به این سختی‌ها گرفتار بودند.

moeinm37
19-02-2008, 12:48
چرا دربارة حضرت یوسف‌(ع)‌، مطالب فراوانی در قرآن کریم آمده است‌؟


این تعبیر درست نیست که قرآن دربارة حضرت یوسف(ع) مطالب فراوانی آورده‌، است زیرا خداوند فقط یک داستان حضرت یوسف(ع) ـ آن هم در سورة یوسف ـ بیان می‌فرماید; بلی‌! خداوند این داستان را با جزئیات بیش‌تری بیان فرموده است‌; به هر ترتیب‌، قرآن کریم این داستان را "احسن القصص‌" نامیده است‌: "نَحْن‌ُ نَقُص‌ُّ عَلَیْکَ أَحْسَن‌َ الْقَصَص‌;(یوسف‌،3) ما بهترین سرگذشت‌ها را بر تو بازگو کردیم‌." شاید وجود جهات متنوع در این داستان‌، یکی از علل اهمیّت آن است که برای نمونه به برخی از آن جهات اشاره می‌کنیم‌: 1. بیان مطالبی دربارة انبیا، فرشتگان‌، صالحان‌، شیاطین‌، جن‌، انس‌، نعمت‌ها، پرندگان و...; 2. آداب ملوک و ممالک‌، آداب سیاست و حُسن معاشرت و تدبیر معاش‌...; 3. اشاره به تجّار، عاقلان‌، جاهلان‌، مکر و حیلة زنان‌...; 4. بیان توحید، فقه و تعبیر خواب‌...; 5. اشاره به صفت‌های حسد، صبر، عفو و پارسایی و... .

moeinm37
19-02-2008, 12:48
آیا داستان پیامبران الهی مانند حضرت ابراهیم و حضرت یوسف‌از زبان قرآن کریم نقل شده است‌؟

پرسش‌گر محترم‌! همان طور که در پاسخ پرسش قبلی گذشت‌، قرآن کریم کتاب تربیت و هدایت انسان به سوی کمال است و نقل سرگذشت اقوام و پیامبران نیز در همین راستا است‌، به همین جهت قرآن کریم‌، در آیات و سوره‌های متعدد به فرازهایی از زندگی پیامبران اشاره کرده است‌، و داستان پیامبران الهی توسط سخنان و روایات اسلامی و منابع معتبر تاریخی توسط پیامبر اکرم و امامان معصوم‌: و دانشمندان و مفسران قرآن کریم با توجه به آیات قرآن کریم‌، روشن می‌شود. و آن چه در قرآن به عنوان داستان و سرگذشت پیامبران آمده به زبان خود قرآن و به اصطلاح نقل به معنا است‌. داستان حضرت ابراهیم‌غ به صورت پراکنده در سوره‌ها و آیات بقره‌، 124; نسأ، 125; انعام‌، 74، 75، 79; هود، 71; انبیا، 68; صافات 89، 107، و... آمده و داستان حضرت یوسف‌غ نیز در سوره ها و آیات‌، یوسف‌، 7 ـ 100; غافر، 34، 78، و... آمده است‌.

moeinm37
19-02-2008, 12:48
میان داستان‌های قرآن و دیگر داستان‌ها، چه تفاوت‌هایی وجود دارد؟


1. قرآن کریم‌، دربارة داستان‌های این کتاب مقدس می‌فرماید: "نَحْن‌ُ نَقُص‌ُّ عَلَیْکَ أَحْسَن‌َ الْقَصَص‌ِ بِمَآ أَوْحَیْنَآ إِلَیْکَ هَـَذَا الْقُرْءَان‌َ وَ إِن کُنت‌َ مِن قَبْلِه‌ِی لَمِن‌َ الْغَـَفِلِین‌َ ;(یوسف‌،3) ما به وسیلة این قرآن ـ که به تو وحی کردیم ـ بهترین سرگذشت‌ها را به تو باز می‌گوییم‌، هر چند مسلماً پیش از این از آن‌ها خبری نداشتی‌." این که در آیه شریفه آمده است‌، روش داستان سرایی قرآن‌، زیباترین شیوه‌هاست‌; بدان جهت است که انسان را با بهترین ره توشة زندگی‌، آشنا می‌کند و نیز به عالی‌ترین مقصد می‌رساند. از نگاه قرآن کریم‌، عالی‌ترین مقصد توحید، و بهترین ره توشه آن‌، تقواست‌.( تفسیر موضوعی قرآن مجید، آیت اللّه جوادی آملی‌، ج 7، ص 142، مرکز نشر فرهنگی رجا. ) چنین خصوصیتی‌، در داستان‌های معمولی وجود ندارد. 2. همان گونه که در آیه شریفه آمده است‌، قرآن کریم از داستان‌های خود به عنوان "قصه‌" یاد می‌کند. اصل واژه قصه‌، به معنای قطع است که هنگام به کار رفتن با یک اثر، مانند قصه یوسف‌غ‌، به معنای دنبال کردن آن است و قصص‌، به معنای خبر ایراد شده است‌;( تهذیب اللسان‌، ج 2، ص 389 / مفردات الفاظ قرآن‌، راغب اصفهانی‌، ص 419، دارالکتب العلمیة‌. ) از این رو، "قصه نوعاً به بازآفرینی رویدادهای مذهبی اطلاق می‌شود... قصه بااسطوره و افسانه‌، فرق زیربنایی دارد; به این صورت که قصه برگرفته شده از واقعیت است‌، در حالی که اسطوره‌، بیان گر تفکرات ابتدایی و احیاناً غلط، ناروا و خرافه بوده و افسانه‌، زاییدة قدرت ابداع و تخیّل نویسنده یا بهتر است گفته شود سازندة آن می‌باشد. جنبة واقع‌گرایی در قصه‌، با آن چه امروزه به بعضی نویسندگان رئالیست و واقع‌گرا نسبت داده می‌شود، تفاوت اساسی دارد. داستان‌های امروزی را اگرچه واقعی می‌گویند; امّا منظور این نیست که عیناً در واقعیت روی داداند، بلکه نظر این است که داستان‌ها، ماجراها و حوادث محتمل می‌باشند و ما عقلاً می‌پذیریم که این گونه وقایع‌، امکان رویدادشان وجود دارد، در حالی که بسیاری از اوقات‌، قصه در اصل‌، همان تاریخ است‌; با این تفاوت که از نقل آن‌، هدف و مقصود خاصّی در کار است و مانند مورخان‌، صرفاً جنبة ضبط وقایع‌، مورد نظر نیست‌. در قصد، از همان آغاز نگارش‌، هدف‌، روشن و مشخص است و خواننده می‌داند که در نهایت‌، با اندرزی الهی ـ اخلاقی مواجه است‌."( راه و روش داستان‌نویسی‌، داریوش نوروزی‌، ص 21ـ22، به نقل از قصه و نکات تربیتی آن در قرآن‌، سعید مهدوی‌، ص 21، بوستان کتاب‌، قم‌. ) 3. برخی از مهم‌ترین ویژگی قصه‌های قرآنی عبارتند از: گزینشی و کوتاه بودن‌، دارای پراکندگی و تکرار، پیام‌داری‌، واقعیت‌گرایی‌، شخصیت‌پردازی‌، تقطیع و توصیف عینی حوادث نیز برخی از اهداف قصه در قرآن عبارتند از: عبرت‌آموزی‌، گسترش قدرت تفکر، بیان خبرهای غیبی‌، آشنایی با سیره انبیا، آشنایی با قوانین و سنن ثابت الهی‌، ارائة دعوت دینی‌، بیان قدرت الهی و سرانجام محورهای زیر، بیان‌گر برخی از نکات تربیتی قصه‌های قرآنی می‌باشند: خدا محوری‌، هدایت الهی‌، اصلاح‌، بیداری وجدان‌، عزت نفس‌، طغیان و مبارزه با طغیان گری خودبینی و انحصارطلبی‌، رمز توقف‌، غرور و تکبر، آفات هدایت‌، تربیت عقلانی‌، امر به معروف و نهی از منکر، توجه دادن به معاد، تحریک ایمان‌، معرفی الگوهای سازنده‌، بیم و امید، صمیمیت و محبت‌، بررسی عوامل بازدارنده از تأثیر محیط (آگاهی‌، هجرت‌، اصلاح وضع‌، جهاد) و تثبیت ارزش‌های اخلاقی‌.( همان‌. )

moeinm37
19-02-2008, 12:49
در کدام سوره از قرآن از چهار زن بهشتی و چهار مرد جهنمی سخن گفته شده است‌؟ نام آنان چیست‌؟


در هیچ آیه‌ای از قرآن کریم‌، به صراحت نام زنی ذکر نشده است‌، مگر نام حضرت مریم‌; ولی به برخی از زنان اشاره شده است‌. در سوره قصص در ضمن داستان حضرت موسی‌غ به چهار زن بهشتی و چهار مرد جهنمی اشاره شده است‌: 1. مادر حضرت موسی‌، یوخابد; (قصص‌،7) 2. خواهر حضرت موسی‌;(قصص‌،11) 3. دختر شعیب که همسر حضرت موسی بود، صفوره یا صفورا;(قصص‌،26) 4. همسر فرعون‌، آسیه‌. (قصص‌،9) چهار مرد جهنمی‌: 1. فرعون‌; (قصص‌،3، 6) 2. هامان‌; (قصص‌،8) 3. قارون‌; (قصص‌،76) 4. مرد قبطی که به دست حضرت موسی کشته شد.(قصص‌،15)( جهت آگاهی از داستان این افراد به کتاب‌های قصص الانبیأ و داستان‌های قرآنی و تفسیر سورة قصص‌، مانند: تفسیر نمونه و تفسیر نور رجوع کنید. )

moeinm37
19-02-2008, 12:49
چرا قرآن برخی داستان‌ها را به طور مکرر مطرح می‌کند؟ مثلاً به داستان حضرت موسی در سوره‌های مختلف پرداخته است، چرا مثل داستان حضرت یوسف، در یک سوره و برای یک بار مطرح نکرده است؟


برای روشن شدن پاسخ اول باید بررسی کنیم که هدف قرآن کریم چیست؟ بعد ببینیم آیا این نوع چینش آیات متناسب با هدفش است یا خیر؟
هدف قرآن کریم صرف داستان سرایی و قصه‌گویی نبوده، بلکه هدف قرآن هدایت و تربیت انسان‌هاست، حال که هدف تربیت است، مربی وقتی بخواهد افراد را تربیت کند و یکی از ابزارهای آن نقل داستان باشد لازم نیست داستانی را از ابتدا تا آخر نقل کند، بلکه به مناسبت‌های مختلف قسمت‌هایی از این داستان را که آموزنده است نقل می‌کند و از آن نتیجه‌گیری می‌کند.
قرآن کریم چنین کرده، چون هدفش تربیت بوده، گاهی اوقات از برخورد موسی(ع) با فرعون سخن می‌گوید؛ گاهی از برخورد موسی با شعیب پیامبر و ازدواجش با دختر شعیب در سوره‌ی قصص سخن می‌گوید، گاهی از بهانه‌جویی‌های بنی‌اسرائیل در سوره‌ی بقره سخن می‌گوید، و از این موارد نتیجه‌گیری می‌کند.
به عبارت دیگر، قرآن کریم، در هر سوره‌ای از یک زاویه به داستان موسی و فرعون نگاه کرده، و در همان رابطه هم، نتایجی گرفته که آن نتایج متفاوت است و به مناسبت در سرنوشت مسلمان‌ها تاثیرگذار بوده است.
در بخش دوم پرسش آمده چرا مثل داستان حضرت یوسف یکجا نیامده است؟
در پاسخ باید گفت: آری اکثر داستان حضرت یوسف در سوره‌ی یوسف آمده ولی اینطور نیست که همه‌ی مطالب مربوط به حضرت یوسف(ع) در سوره‌ی یوسف آمده باشد، بلکه در سوره‌ی انعام آیه‌ی 84 و سوره‌ی غافر آیه‌ی 34 نیز در مورد حضرت یوسف(ع) سخن گفته شده است.
بنابراین اولاً این طور نیست که همه‌ی مطالب مربوط به حضرت یوسف(ع) در یک سوره آمده باشد.
و از طرفی همه‌ی حوادث زندگی حضرت موسی هم در قرآن نیامده بلکه بخشی از آن آمده است.
ثانیاً ممکن است که داستان حضرت یوسف یک پیوستگی خاصی داشته و قرآن کریم از آن پیوستگی نتایج ویژه‌ای را دنبال کرده از این رو به صورت یکجا نقل کرده. یعنی همان انگیزه‌ی هدایت و تربیت قرآن، اینجا اقتضا کرده که مطلب را به طور پیوسته نقل کند

moeinm37
19-02-2008, 12:49
غیب و غیب‌گویی از راه قصه‌گویی در قرآن مجید را توضیح دهید؟


قصه‌های قرآن‌، هم از این جهت که از معجزات الهی سخن می‌گوید، دربردارندة غیب‌ها است و هم از جهت این که مطالبی در آن‌ها آمده است که در کتب تاریخی بیان نشده و هم از این جهت که از زوایایی به حکایات اشاره می‌کند، که نقل آن‌ها ـ از آن زوایا ـ منحصر به قرآن است‌. قسمت نخست‌: نقل مطالب غیبی در قصص قرآن‌: شما کافی است‌; برای نمونه به داستان حضرت مریم‌نگاه کنید، که در سورة مریم‌، آیات یکم تا سی و سوّم بیان شده است‌. اینک به بیان نمونه‌هایی از غیب که در این قصه بیان شده است می‌پردازیم‌: 1. ملاقات جبرئیل با حضرت مریم‌و دمیدن روح حضرت عیسی‌غ در رحم آن حضرت‌: "قَال‌َ إِنَّمَآ أَنَا رَسُول‌ُ رَبِّکِ لاِ ??هَب‌َ لَکِ غُلَـَمًا زَکِیًّا ;(مریم‌،19) گفت‌: من فرستادة پروردگار توام‌; ]آمده‌ام‌[ تا پسر پاکیزه‌ای به تو ببخشم‌." 2. چیدن خرمای تازه‌، از نخل خشکیده‌، به اذن الهی‌: "وَ هُزِّی‌َّ إِلَیْکِ بِجِذْع‌ِ النَّخْلَة‌ِ تُسَـَقِطْ عَلَیْکِ رُطَبًا جَنِیًّا ;(مریم‌،25) و این تنة نخل را به طرف خود تکان ده‌، رطب تازه‌ای بر تو فرو می‌ریزد." 3. اشاره به سخن گفتن حضرت عیسی ع در گهواره‌، و اقرار به رسالت ایشان در کودکی‌: "فَأَشَارَت‌ْ إِلَیْه‌ِ قَالُواْ کَیْف‌َ نُکَلِّم‌ُ مَن کَان‌َ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا # قَال‌َ إِنِّی عَبْدُ اللَّه‌ِ ءَاتء‌نِی‌َ الْکِتَـَب‌َ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا ;(مریم‌،29ـ30) ]مریم‌[ به او اشاره کرد; گفتند: چگونه با کودکی که در گاهواره است سخن بگوییم‌؟ ]ناگهان عیسی زبان به سخن گشود[ گفت‌: من بندة خدایم‌; او کتاب ]آسمانی‌[ به من داده‌; و مرا پیامبر قرار داده است‌." قسمت دوم‌: نقل مطالبی که گزارش‌گر بشری نمی‌تواند به آن احاطه پیدا کند: در قصه‌های قرآنی به زوایایی از حکایت اشاره می‌شود که فقط با علم غیب می‌شود به آن احاطه پیدا کرد، مانند: 1. گزارش از مناجات حضرت یونس‌غ در دل ماهی‌: "فَنَـادَی‌َ فِی الظُّـلُمَـَت‌ِ أَن لآ َّإِلَـَه‌َ إِلآ َّأَنت‌;(انبیأ،87) او در میان ظلمات متراکم فریاد زد که معبودی جز تو نیست‌." 2. گزارش از واقعة عزیر پیامبر: زمانی که او از چگونگی زنده شدن دوبارة استخوان‌های پوسیده شدة انسان می‌پرسد، خداوند او را به مدت یک سال می‌میراند و سپس زنده می‌کند. خداوند متعال این حکایت را در سورة بقره‌، آیة 259 نقل می‌فرماید. 3. گزارشی از فرمان دادن فرماندة مورچگان به افراد زیر فرمان خود، مبنی بر این که به خانه‌های خود بروید تا زیر دست و پای لشکر سلیمان‌غ از بین نروید: "قَالَت‌ْ نَمْلَة‌ٌ یَـََّأَیُّهَا النَّمْل‌ُ ادْخُلُواْ مَسَـَکِنَکُم‌ْ لاَ یَحْطِمَنَّکُم‌ْ سُلَیْمَـَن‌ُ وَ جُنُودُه‌ُو وَ هُم‌ْ لاَ یَشْعُرُون‌َ ;(نمل‌،18) مورچه‌ای گفت‌: به لانه‌های خود بروید تا سلیمان و لشکرش‌، شما را پای مال نکنند، در حالی که نمی‌فهمند." 4. گزارش از خواب اصحاب کهف‌، زمانی که مردم گمان می‌کردند بیدارند، ولی خداوند خبر می‌دهد که آنان در خواب بودند: "وَ تَحْسَبُهُم‌ْ أَیْقَاظًا وَ هُم‌ْ رُقُودٌ وَ نُقَلِّبُهُم‌ْ ذَات‌َ الْیَمِین‌ِ وَ ذَات‌َ الشِّمَال‌...;(کهف‌،18) ]و اگر به آن‌ها نگاه می‌کردی‌[ می‌پنداشتی بیدارند; در حالی که در خواب فرو رفته بودند. و ما آن هارا به سمت راست و چپ می‌گرداندیم ]تا بدن آنان سالم بماند.[" تاریخ نگار معمولی‌، از این گزارش‌ها نمی‌تواند آگاه شود. قسمت سوم‌: نقل حکایاتی که در هیچ کتاب آسمانی و غیر آسمانی نقل نشده است و قرآن بدون استناد به هیچ کتابی و یا فردی‌، از آن گزارش می‌دهد; مانند حکایات اقوامی که قرن‌ها قبل از اسلام می‌زیسته‌اند و نام و نشانی از آن‌ها باقی نمانده است و سرزمین آنان قرن‌ها پیش از اسلام محو و نابود شده‌، کسی از آنان باقی نمانده است تا از احوال ایشان خبر دهد، مانند اقوام عاد، ثمود و پیامبران گذشته که بسیاری از آنان در قرآن یاد شده‌اند و حتی به تعداد، اخلاق‌، خانه‌ها و شهرها و عادات آن‌ها، اشاره شده است که در غیر قرآن‌، هیچ یک از این اطلاعات وجود ندارد. در پایان‌، شایستة یاد است که هر چند یکی از ابعاد اعجاز قرآن مجید، خبرهای غیبی آن است‌، ولی این مطلب‌، دلیل این نیست که غیب‌گویی (=کهانت‌)، جایز باشد، بلکه از نظر اسلام غیب گویی مردود است‌

moeinm37
19-02-2008, 12:50
نام چند سوره که قصه‌های عبرت‌آموز را بیان کرده‌اند، ذکر کنید، و بگویید آیا سوره‌ای وجود دارد که دربارة زندگی حضرت علی و حضرت فاطمه‌رهنمود کرده باشد؟ لطفاً نام آن سوره را بگویید.


قرآن کریم جهت تفکر و تدبر در سرگذشت پیامبران و اقوام پیشین و پند و عبرت گرفتن از آنان و... در سوره‌های مختلفی به بیان سرگذشت آنان پرداخته است‌، برخی از این سور عبارتند از: کهف‌، یوسف‌، طه‌، شعرأ، نمل‌، قصص‌، فیل و... جهت آگاهی بیشتر به کتاب‌های قصص قرآن مانند: قصه‌های قرآن‌، محمدی اشتهاردی‌، مؤسسه انتشارات نبوی‌; قصص قرآن مجید، زاهدی گلپایگانی‌، کتابفروشی اسلامیه‌; قصه‌های قرآن‌، مصطفی زمانی و... مراجعه فرمایید. پرسشگر محترم‌! گرچه بیشتر آیات که صفات پسندیده و شیوه‌های زندگی ابرار را بیان می‌کنند، حضرت علی و حضرت فاطمه‌و سایر اهل‌بیت‌: مصداق تمام و کامل آن‌ها هستند، ولی برخی سوره‌ها و آیات قرآن کریم‌، در شأن خاندان پیامبراکرم‌به خصوص حضرت علی و فاطمه‌نازل شده است‌; مانند سورة دهر (انسان‌) که در شأن حضرت علی‌، فاطمه‌، امام حسن و امام حسین‌: و دربارة زندگی آن بزرگواران و لزوم الگوپذیری انسان‌ها از آن‌ها می‌باشد. براساس روایات فراوان اسلامی آیة 5 تا آیة 22، سورة دهر در شأن حضرت علی‌، حضرت فاطمه‌، امام حسن و امام حسین‌: نازل شده است‌.(برای آگاهی بیشتر ر.ک‌: مجمع‌البیان‌، مرحوم طبرسی‌، ج 6 ، ص 138 ـ 141، الجزء التاسع و العشرون‌، منشورات دار مکتبة الحیاة‌، بیروت / نمونه‌، آیة‌الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 25، ص 343 ـ 359، دارالکتب الاسلامیة‌، تهران‌.)

moeinm37
19-02-2008, 12:50
در قرآن چند داستان از پیامبران و چند داستان از مردان و زنان خدا که خیلی مقیّد بودند، آمده است‌؟


قرآن کریم کتاب هدایت و راهنمای بشر به سعادت واقعی است‌،(بقره‌،185) نه کتاب تاریخ یا داستان‌سرایی‌; ولی یکی از چیزهایی که در هدایت و راهنمایی انسان‌ها نقش دارد، توجه به تاریخ پیشینیان و از سرنوشت نیک و بد آنان عبرت گرفتن و خوبان را الگوی خود قرار دادن است‌. از همین رو، قرآن کریم بخشی از داستان‌های پیامبران و دیگران را که در هدایت انسان‌ها نقش دارد، بیان کرده است‌. پیامبرانی که بخشی از زندگانی آنان در قرآن آمده عبارتند از: حضرت آدم‌، نوح‌، ادریس‌، صالح‌، هود، ابراهیم‌، اسماعیل فرزند ابراهیم‌، اسماعیل صادق الوعد پسر خرقیل‌، اسحاق‌، یوسف‌، لوط، یعقوب‌، موسی‌، هارون‌، شعیب‌، زکریا، یحیی‌، عیسی‌، داوود، سلیمان‌، الیاس‌، الیسع‌، ذوالکفل‌، ایوب‌، یونس‌، عزیر، اشموئیل‌، ارمیا، یوشع‌، خضر و محمد6. مردان و زنان الهی که قرآن به بخشی از زندگانی آنان اشاره کرده است عبارتند از: 1. ذوالقرنین‌; 2. لقمان‌; 3. طالوت‌; 4. مؤمن آل فرعون‌; 5. حبیب نجار; 6. زید بن حارثه‌; 7. مریم مادر حضرت موسی‌; 8. آسیه بنت مزاحم زن فرعون‌

moeinm37
19-02-2008, 12:50
در قرآن سرگذشت بسیاری از پیامبران و اقوام به طور خلاصه و مکرّر آورده شده ; چرا این سرگذشت ها به طور کامل و منظم ذکر نشده است ؟

قرآن کتاب نور و هدایت است و نشان دهندهء راه مستقیم برای رسیدن به تکامل و لقای الهی است واگر داستان هایی از پیامبران در آن آمده , صرفاً در این راستا است .هدف قرآن از داستان یوسف و موسی و ابراهیم و دیگر پیامبران , داستان سرایی یا تاریخ نویسی نیست تا به دنبال نگارش داستان از ابتدا تا انتها باشیم و از خواندن آن لذّت ببریم , بلکه بیش تر جنبه های هدایتی که در تربیت انسان ها نقش دارد, بیان شده است .البته به برکت وجود امامان : نکات مبهمی که در بعضی داستان ها است , بیان شده و تقریباً داستان های قرآن تکمیل شده است .در آیاتی از قرآن مقصود از بیان قصه های قرآنی , تفکر و پندگیری از آنان قلمداد شده است : (1).در جای دیگر می فرماید: .(2)باز فرمود: (پـاورقی 1.اعراف (7 آیهء 176(پـاورقی 2.هود (11 آیهء 120

moeinm37
19-02-2008, 12:50
آیا در قرآن به جز داستان پیامبران و اصحاب کهف‌، داستان‌های دیگری نیز آمده است‌؟


قرآن برای هدایت انسان نازل شده است و هدف از آن‌، داستان‌سرایی و افسانه‌پردازی نیست‌; از این رو قرآن‌، فقط داستان‌هایی ـ یا بخش‌ها و جنبه‌هایی از یک داستان ـ را مطرح می‌کند که برای هدایت بشر لازم است‌. با توجه به این نکته‌، می‌توان به‌طور تقریبی‌، داستان‌های قرآن (در مورد غیر پیامبران‌) را به پنج گروه تقسیم کرد: الف ـ داستان‌هایی که در قرآن تکرار شده و صریح هستند، مثل داستان سرپیچی شیطان از فرمان خدا (بقره‌، 34; اعراف‌، 11; حجر، 30; اسرأ، 61; کهف‌، 50; طه‌، 116 و...) و قصه ماهی‌گیری بنی‌اسرائیل در روز شنبه (بقره‌، 65; نسأ، 154; اعراف‌، 163) و... . شاید علت تکرار این داستان‌ها، اهمیت آن‌ها در هدایت انسان باشد. ب ـ داستان‌هایی که یک بار، اما به‌طور صریح در قرآن آمده است‌، مثل داستان ملاقات خضر و موسی‌(کهف‌،82ـ86); اصحاب فیل‌، قارون (قصص‌، 76 ـ 83); گاو بنی‌اسرائیل (بقره‌، 67 ـ 73). ج ـ داستان‌هایی که توضیح کمی در آیات برای آن‌ها موجود است و داستان آن‌ها، توسط روایات‌، به‌طور کامل بیان شده است‌، مثل اصحاب الاخدود (سورة بروج‌); یأجوج و مأجوج (انبیأ، 96); هاروت و ماروت (بقره‌، 102); ذوالقرنین (کهف‌، 83 ـ 98); حبیب نجّار (یس‌، 20); بلعم باعورا (اعراف‌، 175)... . قرآن از این داستان‌ها، فقط به جنبة مورد نظر خود اکتفا کرده است‌. د ـ داستان‌هایی که در آن‌ها برخی کلیات گفته شده است‌، مثل قصه گفت و گوی دو نفر که یکی از آن‌ها فریفتة مال دنیا شده بود و... (کهف‌، 31 ـ 41) و داستان کسانی که از ترس مرگ‌، محل زندگی‌شان را ترک گفتند... (بقره‌، 242) 'û ـ در برخی آیات‌، اشاره‌های مبهم‌، یا نکاتی‌، بدون اشاره به مورد خاصی بیان شده است‌، و در ظاهر آیه‌، هیچ داستانی وجود ندارد، امّا آن مطلب‌، دارای داستانی به صورت شأن نزول‌، در تفاسیر می‌باشد، مثل آیة صدقه دادن در حال رکوع (مائده‌، 55) و هم‌چنین سوره (انسان‌، 5ـ11) که مربوط به حضرت علی‌و اهل‌بیت است‌. بدین ترتیب مشخص می‌شود که گرچه بخش عظیمی از قرآن‌، به صورت داستان و مَثَل است‌، اما قرآن‌، کتاب قصه نیست و معیارهای یک کتاب قصه را ندارد; در نتیجه نمی‌توان طبق یک معیار یک‌نواخت‌، لیستی از کلیه داستان‌های قرآن ارائه داد. در عین حال‌، کتاب‌هایی وجود دارد که تا حدّی‌، قصه‌های قرآن را جمع‌آوری کرده است‌: 1. قصه‌های قرآنی‌، گروهی از نویسندگان‌، نشر اخوت‌، قم‌، 1376 ش‌. 2. قصه‌های قرآنی‌، سید ابوتراب صفائی آملی‌، نشر امیدی‌، تهران‌. 3. قصه‌های قرآنی (1و2)، صحفی‌، نشر اهلبیت‌، قم‌، 1361. 4. ترجمه و قصه‌های قرآن‌، یحیی مهدوی و دیگران‌، تهران‌، 1359.

moeinm37
20-02-2008, 18:19
مگر بعضی آیات قرآن برخی دیگر از آیات را تفسیر نمی کنند؟مگر قرآن کتاب جامع و مانع نیست ؟


جمله معروفی از (مفسر قرآن در صدر اسلام ) نقل شده است که : . بعیدنیست با توجه به ارتباط شدید او با شخص پیامبراکرم 6و امام علی 7این گفتاررا از آن بزرگواران گرفته باشد. محتوای آن نیز در نهج البلاغه آمده است : .(1)قرآن در جایی خود را معرفی می کند.(2) کتابی که دارای چنین صفات برجسته ای است , باید روشنگر خود نیز باشد. در این جا نمونه ای ذکرمی کنیم . خداوند دربارهء قوم لوط می فرماید: .(3) در این آیه روشن نیست این ریزش از چه مقوله ای بوده است ,ولی آیهء دیگر موضوع را روشن می کند: .(4)این روش محکم و استواری است و هم اکنون مفسران محقق از این روش استفاده می کنند.تفسیر علامه طباطبایی 2یعنی المیزان بر این اساس نگارش یافته است . البته این نکته شایان ذکر است که موضوعاتی در قرآن وارد شده است مانند نماز و روزه وزکات و حج و خمس که هیچ گونه توضیحاتی دربارهء آن ها دیده نمی شود و ماناچاریم خصوصیات این مجملات را از احادیث اسلامی و سیرهء مسلمانان فراگیریم و یا در قرآن عمومات و مطلقاتی وارد شده است که مخصصات و مقید است آنها فقط در احادیث معصومان و سنت پیامبر6موجود است و این امر لطمه ای به جامع بودن قرآن نمی زند, چون قرآن کتاب قانون است و در قانون اصول کلی طرح می شود.(پـاورقی 1.نهج البلاغه , خطبه 18(پـاورقی 2.نحل (16 آیه 89(پـاورقی 3.شعراء(26 آیه 173(پـاورقی 4.حجر(15 آیه 74

moeinm37
20-02-2008, 18:19
تاریخچه تفسیر موضوعی و انواع آن را بیان کنید؟


جوانه‌های تفسیر موضوعی پیش از هرچیز در خود قرآن دیده می‌شود، زیرا دستور قرآن در زمینة تفسیر آیات متشابه به وسیلة آیات محکم‌، نوعی از تفسیر موضوعی است‌. سپس در سخنان امامان‌: نمونه‌های فراوانی آمده که شیوة گردآوری آیه‌های مربوط به یک موضوع و جمع‌بندی و استفاده از آن‌ها را به ما آموخته است‌. در کلمات دانشمندان اسلامی تفسیر موضوعی به صورت مقطعی و بر محور موضوعات خاص بسیار دیده می‌شود، ولی تفسیر موضوعی را بر تمام محورها مطرح نکرده‌اند. از کسانی که در این موضوع پیشگام بوده است‌، علامة مجلسی در کتاب "بحارالانوار" است که در هر فصل آیه‌های مربوط به آن را جمع آوری کرده است‌. از نمونه‌های دیگر از تفسیر موضوعی در گذشته‌، کتاب‌هایی است که با عنوان "آیات الاحکام‌" نوشته شده است‌. نخستین کتاب در این باره‌، کتاب "احکام القرآن‌" تألیف محمد بن صائب کلبی است (متوفای 146 ق‌) تفاسیر موضوعی نسبتاً جامع و فراگیر و مستقل‌، در قرن کنونی رایج گشته است و دانشمندانی در این زمینه آثار ارزشمندی ارائه کرده‌اند; مانند: مفاهیم القرآن و منشور جاوید، تألیف آیت الله جعفر سبحانی‌، پیام قرآن‌، تألیف آیت الله مکارم شیرازی‌، تفسیر موضوعی‌، تألیف آیت الله جوادی آملی‌، معارف قرآن‌، تألیف آیت الله مصباح یزدی و... انواع تفسیر موضوعی به دو بخش کلی تقسیم می‌شود: 1. تفاسیر موضوعی تک بعدی‌; تفاسیری که یک موضوع خاص را در قرآن پی‌گیری کرده‌اند، مانند آیات الاحکام که تنها احکام فقهی مطرح شده در قرآن را مورد بررسی قرار داده‌اند، تاریخ و قصص قرآن که داستان پیامبران و داستان‌های قرآنی را جمع‌آوری کرده‌اند، اخلاق در قرآن که آیه‌های اخلاقی را گردآوری نموده‌اند و... 2. تفاسیر جامع و فراگیر; تفاسیری که موضوعات گوناگون را مورد بررسی قرار داده‌اند.(ر.ک‌: تفسیر و مفسران‌، آیت الله محمدهادی معرفت‌، ج 2، ص 530 ـ 531 ; مؤسسة فرهنگی التمهید، پیام قرآن‌، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج‌، ص 23 ـ 29، دار الکتب الاسلامیه‌.)

moeinm37
20-02-2008, 18:21
تفسیر موضوعی را تعریف کنید و روش‌های موجود در این زمینه را بیان کنید؟


قرآن کریم کتابی است که در طول 23 سال با توجه به نیازها و شرایط مختلف اجتماعی و حوادث گوناگون و مراحل مختلف تربیتی نازل شده است و همگام با حیات جامعه اسلامی پیش رفته‌، با این حال به زمان و مکان خاصی بسته نیست‌. موضوعات اسلامی و دینی در آیه‌های قرآن کریم پراکنده است‌. منظور از تفسیر موضوعی این است که آیه‌های مختلفی که دربارة یک موضوع در سرتاسر قرآن در حوادث و فرصت‌های مختلف آمده است‌، جمع آوری و جمع بندی گردد و از مجموع آن نظر قرآن دربارة آن موضوع و ابعاد آن روشن شود. مانند آیه‌های مربوط به دلایل خداشناسی از قبیل فطرت‌، برهان نظم‌، برهان وجوب و امکان و دیگر براهین در کنار هم چیده شود و از آن جا که آیه‌های قرآن یک دیگر را تفسیر می‌کنند، ابعاد این موضوع روشن می‌گردد. در تفسیر موضوعی تنها در رساندن پیام‌های قرآن تلاش می‌شود و به جنبه‌های فنی آن چندان توجه نمی‌شود، مگر تا اندازه‌ای که به موضوع بحث مربوط است‌. دو روش برای تفسیر موضوعی مطرح است‌: 1. نخست همة مسائل مطرح شده در قرآن را بیرون آورند، سپس آیه‌های مربوط به هر یک را جدا و در یک جا گرد آورده و با در نظر گرفتن مجموع آن آیه‌ها موضوع را بررسی کنند، لذا مسائل برگرفته از قرآن‌، دسته بندی شده‌، با نظمی طبیعی و به ترتیب‌، مورد بحث قرار می‌گیرند. در حقیقت‌، این گونه تفسیر موضوعی‌، پای سخن قرآن نشستن و گوش فرا دادن به آن است‌، تا قرآن برای ما سخن بگوید و پیام خود را برساند و نقش ما تنها گرفتن پیام‌های قرآن است‌. 2. مسائل را از متن واقعیت دریافت می‌کنیم و نیازهای واقع در متن حیات را بررسی و گردآوری می‌کنیم‌، سپس پاسخ آن‌ها را از قرآن جست و جو می‌کنیم‌، با این باور که قرآن‌، همواره پاسخ گوی نیازهای روز است ودر واقع‌، با الهام گرفتن از نیازهای ملموس حیات‌، با قرآن به گفت و گو می‌نشینیم‌، پرسش‌ها را مطرح می‌کنیم و پاسخ‌های آن را از قرآن می‌خواهیم‌.(ر.ک‌: تفسیر و مفسران‌، محمد هادی معرفت‌، ج 2، ص 526 ـ 528، مؤسسه فرهنگی التمهید; پیام قرآن‌، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 1، ص 21 و 29، دار الکتب الاسلامیه‌.)

moeinm37
20-02-2008, 18:22
اگر موضوعات و شرح نزول قرآن در نظر همه مفسران یکی است‌، چرا کتاب‌های تفسیر قرآن متعدد است‌; مثلاً یکی فلسفی‌، دیگری عرفانی و...؟


برای روشن شدن پاسخ‌، چند مطلب را یادآور می‌شویم‌: 1. در زمان پیامبر9 مردم مستقیماً از منبع وحی (یعنی پیامبر9) استفاده کرده‌، و هر مشکلی که در ارتباط با آیات قرآن پیش می‌آمد از ایشان سؤال می‌کردند. در زمان ائمه‌معصومین‌: نیز وضع شیعه بر همین منوال بوده و مشکلات خود را از پیشوایان معصوم‌: می‌پرسیدند; از این‌رو، بسیاری از روایات اسلامی‌، تفسیر آیات قرآن است (تفسیر روایی‌)، که از پیشوایان معصوم‌: سؤال شده و ایشان آیات قرآن را توضیح داده و تفسیر نموده‌اند. امّا بر اثر گسترش اسلام و برخورد مسلمانان با فرقه‌های مختلف بحث‌های عرفانی‌، عقلی‌، فلسفی و... رشد کرد و فرقه‌های مختلفی در بین مسلمانان پدید آمد; مانند; اهل حدیث‌، متکلمان‌، فلاسفه‌، صوفیه و... که هر کدام آیات قرآن را طبق مذهب مورد قبول خود تفسیر و یا تأویل می‌کردند و دربارة آن کتاب می‌نوشتند; به همین جهت‌، تفسیرهای متعددی از قرآن در جهان اسلام پدید آمد.(اقتباس از: درآمدی بر تفسیر علمی قرآن‌، محمدعلی رضائی اصفهانی‌، ص 90، انتشارات اسوه / سیر تکاملی تاریخ قرآن و تفسیر، دکتر یوسف فضایی و محمد حیدری‌، ص 229، چاپ چاپ‌خانة دیبا.) 2. قرآن‌کریم‌، هم چون باغ پُر گلی است که هر کس از زاویة علومی که در آن تخصص داشته‌، در آن نگریسته است‌: یکی به مناظر دل‌انگیز و شاعرانه پرداخته‌، دیگری مانند یک معلم علوم طبیعی به ساختمان برگ‌ها، گل‌برگ‌ها و ریشه‌ها توجه کرده‌، سومی به مواد غذایی قابل استفاده از آن و چهارمی به خواص دارویی و آن دیگری به اسرار آفرینش این همه شکوفه‌ها و گل‌های رنگارنگ و ششمی در این اندیشه است که از کدامین گل می‌توان عطری بهتر تهیه کرد و... . قرآن‌، کلام خدا و تراوشی از علم بی منتهای او است‌; بنابراین نباید انتظار داشت که انسان‌ها همة چهره‌های قرآن را ببینند و مفسران به تمام تفسیر آن واقف شوند، چرا که نمی‌توان دریایی را در کوزه‌ای جای دارد. این امر سبب شده تا پویندگان راه تفسیر هر کدام از زاویة تخصص خود به قرآن بنگرند و تفسیر بنویسند; در نتیجه تفسیرهای مختلف روایی‌، فلسفی‌، عرفانی‌، ادبی‌، و... پدید آمده و هر کدام جلوه‌ای از آن همه زیبایی‌ها و اسرار قرآن را منعکس می‌سازند.(اقتباس از مقدمة تفسیر نمونه‌، آیت‌اللّه مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 1، ص 21، دارالکتب الاسلامیة‌.) 3. هر عصری ویژگی‌ها، ضرورت‌ها و مقتضیاتی دارد، که از دگرگون شدن وضع زمان و پیدا شدن مسائل جدید و مفاهیم تازه در عرصة زندگی سرچشمه می‌گیرد. این امر سبب شده تا دانشمندان در هر عصر، مطابق نیاز و تقاضاهای آن عصر به تفسیر قرآن بپردازند; در نتیجه تفسیرهایی با مطالب و سبک جدیدتری (مطابق مقتضیات زمان‌) نوشته شود; چرا که قرآن کتابی است که با گذشت زمان و پرورش استعدادها، مطالب جدیدتری از آن کشف می‌شود، چنان‌که از ابن‌عباس (شاگرد مکتب حضرت علی‌) نقل شده است که‌: "القرآن یفسره الزمان‌; گذشت زمان‌، قرآن را تفسیر می‌کند."(اقتباس از مقدمة تفسیر نمونه‌، همان‌، ص 20 و 23.) در پایان شایان ذکر است که تفسیر هر مفسری قابل اعتماد نیست‌، بلکه مفسّر قرآن باید دارای دو شرط اساسی باشد: یکی تخصص در علم تفسیر که با آشنایی به ادبیات عرب (صرف و نحو، لغت‌، اشتقاق‌، معانی‌، بیان‌، بدیع‌) و علم فقه‌، اصول فقه‌، آگاهی کامل و استدلالی به علم اصول دین (توحید و نبوت و عدل و امامت و معاد) و علوم قرآنی‌، تاریخ قرآن و همچنین احادیث‌، روایات و شناخت روش تفسیر و ... حاصل می‌شود، و دیگری‌، طهارت و پاکی روح و داشتن تقوا که با رعایت دستورهای الهی و غلبه بر هوای نفس حاصل می‌گردد.(درآمدی بر تفسیر علمی قرآن‌، محمدعلی رضایی اصفهانی‌، ص 61 ـ 74، انتشارات اسوه ـ التفسیر و المفسّرون‌، محمدهادی معرفت‌، ص 52 ـ 56، دانشگاه علوم اسلامی رضوی مشهد.) "إِنَّا نَحْن‌ُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَه‌ُو لَحَـَفِظُون‌َ ;(حجر،9) ما قرآن را نازل کردیم‌، و ما به طور قطع آن را پاسداری می‌کنیم‌." در این که منظور از محافظت و پاسداری از قرآن‌، در برابر چه اموری است‌; چند چیز گفته شده که هیچ یک با هم تضاد و تنافی ندارند; به عبارت دیگر: از این که خداوند، حفاظت از قرآن را به طور مطلق مطرح کرده است ـ یعنی نفرموده ما آن را از چه چیزی حفظ می‌کنیم ـ این مطلب استفاده می‌شود که‌، این محافظت‌، متعلق و بُعد خاصّی ندارد و هر گونه حفاظتی را شامل می‌شود، ولی از آن جا که نوع و کیفیّت محافظت از هر چیزی‌، متناسب با همان چیز است‌، با دقت در قرآن در می‌یابیم که آن چه متناسب با حفاظت قرآن است مصون ماندن از هر گونه تحریف و تغییر و فنا و نابودی و سفسطه‌های دشمنان وسوسه‌گر است‌; همان چیزهایی که کتب آسمانی تورات و انجیل را آن چنان تحت تأثیر خود قرار دادند که اینک اثری از آن در کتاب آسمانی به چشم نمی‌خورد; البته گوناگونی تفاسیر و اختلاف آنها، ضربه‌ای به صیانت قرآن وارد نمی‌سازد، زیرا حفاظت از قرآن به این معنا نیست که حتی تفسیر اشتباهی نیز از قرآن نشود، زیرا با وجود اصل قرآن و قواعد و قوانین محکم‌، در رابطه با تفسیر آیات الهی‌، ضعف این گونه تفاسیر روشن می‌شود.(ر.ک‌: تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 11، ص 17ـ18، نشر دارالکتب الاسلامیة‌.)

moeinm37
20-02-2008, 18:23
در مورد تفسیر موضوعی و جایگاه آن بین مفسران و منابع آن بنویسید، آیا این موضوع مناسبی برای تحقیق است.

تفسیر با اسلوب‏های مختلف نگارش مییابد که از جمله‏ی آنها تفسیر موضوعی و ترتیبی است. و یکی از گونه‏های فرعی روش تفسیر قرآن به قرآن، تفسیر موضوعی است.349
الف) تعریف تفسیر موضوعی و ترتیبی:
شیوه‏ی تفسیر ترتیبی آن است که مفسّر، آیات هر سوره را به ترتیب چینش (مصحف یا به ترتیب نزول) تفسیر کند.
اما تفسیر موضوعی آن است که مفسّر آیات مربوط به یک موضوع را گردآوری کرده و با استفاده از روش تفسیر قرآن به قرآن، آنها را قرینه‏ی تفسیر هم دیگر قرار دهد و نظر نهایی قرآن را در مورد آن موضوع روشن سازد.
البته تعریف‏های دیگری نیز برای تفسیر موضوعی شده است که به هم دیگر نزدیک است.350
اما این شیوه‏ی تفسیری را «تفسیر موضوعی» نامیده‏اند چرا که از یک موضوع شروع میکنیم و نظر قرآن را در مورد آن جستجو میکنیم.
و این شیوه را «تفسیر توحیدی» نامند، چرا که بین تجربه‏ی بشر و قرآن جمع میکند و یک نظریه‏ی واحد را در موضوع ارایه میکند. و گاهی این شیوه را «تفسیر تقطیعی» نامند چرا که آیات قرآن را تقطیع کرده و جدای از آیات قبل و بعد سوره مورد بررسی قرار میدهد.
ب) پیشینه‏ی تاریخی:
رشد تفسیر موضوعی قرآن پدیده‏ای نو آمد به شمار میآید که در چند دهه‏ی اخیر بالنده شده است. اما هنگامی که به میراث مکتوب مفسّران قرآن و محدّثان مراجعه میکنیم متوجه میشویم که در احادیث پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) از این شیوه‏ی تفسیری (که نوعی تفسیر قرآن به قرآن است) استفاده شده است.351
در گذشته نیز این شیوه‏ی تفسیری به کم‏رنگ در میان مفسّران وجود داشته است. کتاب‏هایی همچون احکام القرآن، محمد بن صائب کلبی (م 146 ق) و زبدة البیان، محقق اردبیلی، کنزالعرفان، فاضل مقداد و فقه القرآن، راوندی و ... از پیشگامان تفسیر موضوعی به شمار میآیند، بلکه کتاب‏های فقهی شیعه و اهل سنت که موضوعات قرآنی (همچون نماز، روزه، زکات و ...) را با توجه به آیات و روایات مورد بررسی قرار میداده‏اند نوعی تفسیر موضوعی رقیق به شمار میآید.
اما در دو دهه‏ی اخیر شیوه‏ی تفسیر موضوعی بالندگی خاصی پیدا کرد و در موضوعات متنوع نگاشته شد. و تفسیر موضوعی منشور جاوید، آیةاللَّه سبحانی، پیام قرآن، آیةاللَّه مکارم، آیةاللَّه مصباح یزدی و ... از نمونه‏های جدید این شیوه‏ی تفسیری به شمار میآید.
ج) اقسام تفسیر موضوعی:
برخی صاحب نظران تفسیر موضوعی را به دو قسم تقسیم کرده‏اند:352
1. تفسیر موضوعی اتحادی: در این شیوه یک موضوع قرآنی (همچون معاد، امامت و ...) در آیات قرآن مورد بررسی قرار میگیرد.
2. تفسیر موضوعی ارتباطی: در این شیوه ارتباط و موضوع قرآنی (همچون رابطه‏ی ایمان و عمل) در آیات مورد بررسی قرار میگیرد، مثل کتاب جامعه و تاریخ، آیت اللَّه مصباح یزدی.
د) ویژگیهای تفسیر موضوعی:
1. در تفسیر موضوعی آیات مربوط به یک موضوع جمع آوری میشود و مورد بررسی قرار میگیرد.
برای مثال: آیات مربوط به توحید، نبوّت و معاد از تمام سوره‏های قرآن و با کمک گرفتن از فهرست‏های موضوعی و معجم المفهرس جمع‏آوری و با همدیگر تفسیر میشود.
2. هدف این شیوه‏ی تفسیری به دست آوردن نظر نهایی قرآن در باره‏ی یک موضوع است.
3. تفسیر موضوعی آیات محکم قرآن را محور قرار داده و آیات متشابه را به آنها باز میگرداند و تفسیر میکند.
4. تفسیر موضوعی معمولاً کاربردی و مرتبط با تجربیات زندگی بشر است و به پرسش‏ها و مشکلات او پاسخ میدهد.
5. تفسیر موضوعی آزاد از قیود زمان، مکان و محدودیت‏های عبارتی است، یعنی خصوصیات زمانی و مکانی آیات (مثلاً در قصه‏های قرآن) الغاء میشود و لب معانی به دست آمده و به صورت قانون و قاعده‏ی کلی برای پاسخ گویی مصادیق جدید و موضوعات و مشکلات بشر به کار میرود.
هـ ) فواید تفسیر موضوعی:
1. به دست آوردن نظر نهایی قرآن در یک موضوع.
2. پاسخ گویی به نیازها و پرسش‏های جدید بشر با استفاده از آیات قرآن.
3. رفع ابهام‏هایی که در بدو نظر در برخی آیات به چشم میخورد و روشن شدن آیات متشابه.
4. آگاهی از شرایط، علل و نتایج موضوعات و مسایل مختلفی که در قرآن مطرح است.
5. به دست آوردن اسرار و پیام‏های تازه‏ی قرآن از طریق انضمام آیات به یک دیگر.
6. به دست آوردن یک تفسیر جامع درباره‏ی موضوعاتی مانند توحید، خداشناسی، معاد و... .353
و) تفاوت‏های تفسیر ترتیبی با موضوعی:
1. در تفسیر ترتیبی مدلول جداگانه آیات بیان میشود اما در تفسیر موضوعی مدلول مرکب آیات و نظرنهایی قرآن به دست میآید.
2. تفسیر ترتیبی صرف، گاهی از یک جنبه به موضوع مینگرد و دیدی ناقص از موضوعات قرآنی به انسان میدهد در حالی که تفسیر موضوعی دیدی جامع و کامل نسبت به موضوع میدهد.
یادآوری: همین مطلب گاهی موجب میشود که افراد در فهم آیات قرآن خطا کنند یا از آیات سوء استفاده کنند. و همین مطلب موجب پیدایش اختلافات مذهبی یا دامن زدن به آنها شده است. مثلاً کسانی که دیدگاه جبری دارند به آیاتی که ظاهری جبری دارد (مثل: مارمیت354 - یضلّ من یشاء ...355) استناد میکنند و افرادی که دیدگاه تفویض و آزادی انسان را قبول دارند به آیاتی که موافق نظر آنهاست (مثل: انا هدینا السبیل اما شاکراً و اما کفوراً)356 استناد میکنند در حالی که اگر هر دو دسته‏ی آیات در کنار هم گذاشته شود دیدگاه معتدل «امر بین امرین» به دست میآید.
و همین مسأله در مورد مسأله‏ی شفاعت، شرک، توسّل و مانند آن‏ها اتفاق افتاده است.
3. تفسیر ترتیبی مقدمه‏ی تفسیر موضوعی به شمار میآید، و تفسیر موضوعی بدون توجه به تفسیر ترتیبی آیات قرآن صحیح نیست چرا که بسیاری از قراین موجود در آیات قبل و بعد (همچون سیاق) در تفسیر ترتیبی به دست میآید ولی در تفسیر موضوعی این گونه نیست.
اما توقف بر مقدّمه (تفسیر ترتیبی) و نیز داشتن به تفسیر موضوعی، نوعی در جا زدن است.
4. تفسیر ترتیبی سلبی است و معمولاً بدون توجه به آیات دیگر قرآن و بدون طرح و نظریه یا موضوع قبلی انجام میگیرد اما تفسیر موضوعی اثباتی است؛ یعنی تفسیر آیات با توجه به آیات دیگر قرآن صورت میگیرد و نظر نهایی قرآن اثبات میشود. به عبارت دیگر: از تفسیر ترتیبی ارتباط آیات و مطالب و مفاهیم کشف نمیشود به خلاف تفسیر موضوعی.357
5. تفسیر ترتیبی از نص شروع میشود اما تفسیر موضوعی از واقع حیات بشری شروع میشود، یعنی در تفسیر موضوعی به موضوعاتی میپردازیم که برای بشر رخ نمودهو مشکل یا پرسش‏های بشر است.
به عبارت دیگر تفسیر ترتیبی توضیح آیات قرآن در خلاء و بدون توجه به نیاز فعلی اجتماع است اما تفسیر موضوعی پاسخی به نیاز فعلی جامعه‏ی بشری است از این رو کاربردی است.
6. تفسیر ترتیبی یک طرفه است یعنی مفسّر منفعل و شنونده است اما تفسیر موضوعی دو طرفه است یعنی مفسّر پرسش‏گر و فعّال است. یعنی او پرسش‏های بشریت را از قرآن میپرسد و با تفسیر موضوعی به آنها پاسخ میدهد.
7. تفسیر موضوعی، نسبت به تفسیر ترتیبی، رشد علمی بیشتری به بار میآورد. همان طور که در جهان حدیث اتفاق افتاد، یعنی دانشوران حدیث به دو گروه محدّثان و فقیهان تقسیم میشوند، محدثان فقط به نقل حدیث و شرح احادیث به صورت ترتیبی پرداختند (مثل مرآة العقول علامه مجلسی و ...) اما فقیهان به شرح موضوعی احادیث پرداختند و آنها را در قالب علم فقه بیان کردند و همین مطلب موجب رشد حدیث موضوعی (= فقه) شد اما در جهان تفسیر، مفسّران در طول صدها سال به تفسیر ترتیبی روی آوردند و به تفسیر موضوعی نپرداختند یا کمتر پرداختند از این رو علم تفسیر رشد کمتری پیدا کرد.
ز) تفسیر موضوعی مقدم است یا تفسیر ترتیبی:
معمولاً تفسیر ترتیبی را مقدم بر تفسیر موضوعی میدانند چرا که مفسر نخست باید با مفاهیم آیات آشنا شود و یک دوره تفسیر قرآن بیاموزد تا تسلّط نسبی بر تفسیر پیدا کند سپس به تفسیر موضوعی بپردازد.
اما برخی صاحب نظران بر آنند که تفسیر موضوعی مقدم بر تفسیر ترتیبی است چون که در تفسیر ترتیبی نظر نهایی قرآن به دست نمیآید و تصویری ناقص از موضوعات و نظرگاه‏های قرآنی ترسیم میشود، پس برای فهم قرآن باید به سراغ تفسیر موضوعی رفت.358
اما به نظر میرسد که راه میانه‏ای نیز وجود داشته باشد که به صواب نزدیک‏تر است و آن این که تفسیر ترتیبی قرآن را با تفسیر موضوعی همراه کنیم. همان روشی که علامه طباطبایی(ره) در تفسیر المیزان پیموده است یعنی آیات قرآن را به ترتیب تفسیر میکند ولی گاهی یک موضوع قرآنی (مثل معجزه، رؤیا و ...) را مورد بررسی همه جانبه قرار میدهد و در موارد دیگر در تفسیر ترتیبی به آیات آن کمتر میپردازد و به آن تفسیر موضوعی که انجام شده ارجاع میدهد.
ح) آسیب‏شناسی تفسیر موضوعی:
یکی از آسیب‏های جدّی تفسیر موضوعی تقطیع است؛ یعنی با جدا کردن آیات، از قراین موجود در آیات قبل و بعد غافل شویم.
به عبارت دیگر باید تفسیر موضوعی با تفسیر ترتیبی همراه باشد تا گرفتار این لغزش نشویم. یعنی هر گاه آیات مربوط به نبوت را بررسی میکنیم هر آیه‏ای که مورد توجه قرار میگیرد نخست به تفسیر ترتیبی آن مراجعه کنیم و قراین عقلی و نقلی و سیاق آیه را بررسی کنیم سپس آن را در چرخه‏ی تفسیر موضوعی وارد کنیم.
آسیب دیگر تفسیر موضوعی آن است که کسی گمان کند میتواند بدون هیچ پیشینه‏ی تفسیری وارد حوزه‏ی تفسیر موضوعی شود، و آیات را کنار هم گذاشته و نتیجه بگیرد. درحالی که مفسّر قرآن شرایطی دارد که از جمله‏ی آنها ممارست و تمرین تفسیر است؛ یعنی مفسّر قرآن باید قبلاً با تفسیر ترتیبی و روش‏های تفسیری آشنا شده باشد و سپس به تفسیر موضوعی بپردازد و گرنه ممکن است گرفتار لغزش یا تفسیر به رأی شود.
آسیب سوم در تفسیر موضوعی آن است که مفسّر با تحلیل‏های برون قرآنی (قبل از بررسی موضوع در قرآن)، نظر خویش را انتخاب کرده و بر قرآن تحمیل کند، که این کار منتهی به تفسیر به رأی میشود. در حالی که روش صحیح آن است که آیات مربوط به موضوع در قرآن گردآوری و بررسی و جمع بندی شود و نظر قرآن اعلام و پذیرفته شود.
برخی از بزرگان و پیشگامان در تفسیر موضوعی نیز موارد زیر را از مشکلات تفسیر موضوعی بر شمرده‏اند:
1. تکیه بر الفاظ معجم المفهرس و غفلت از مفاهیم قرآنی که با الفاظ دیگر به کار میرود.
2. عدم دقّت در جمع بندی آیات .
3. گستردگی موضوعات و نیاز به حوصله زیاد در بررس آنها.359
ط) تفاسیر موضوعی مشهور:
1. منشور جاوید، آیت‌اللَّه سبحانی، این کتاب دوازده جلد آن چاپ شده و به زبان عربی نیز تحت عنوان «مفاهیم القرآن» ترجمه شده است.
2. پیام قرآن، آیت‌اللَّه مکارم شیرازی، این کتاب نیز بیش از ده جلد آن چاپ شده است.
3. تفسیر موضوعی قرآن مجید، آیت‌اللَّه جوادی آملی، از این کتاب تا کنون چهارده جلد آن منتشر شده است.
4. معارف قرآن، آیت‌اللَّه مصباح یزدی.
5. گامی به سوی تفسیر موضوعی سوره‏های قرآن کریم، محمد غزالی، ترجمه‏ی علی اصغر محمدی، نشر فرهنگ اسلامی.
6. فرهنگ قرآنی، علی اکبر هاشمی رفسنجانی، مرکز فرهنگ قرآن قم.
7. تفسیر الموضوعی للقرآن لکریم، دوازده جلد، سمیح عاطف الزین.
تذکر:
بررسی تفسیر موضوعی قرآن و ابعاد آن و روش‌های فرعی آن از موضوعات نوپدید است که جای کاوش بسیار دارد بویژه در مورد تفسیر موضوعی‌های بین رشته‌ای مثل قرآن و مدیریت، قرآن و فلسفه و...
پاورقی:
349 . نک: منطق تفسیر قرآن (درسنامه روش‌ها و گرایش‌های تفسیر قرآن) دکتر محمدعلی رضایی‌اصفهانی، مبحث کلیات و روش تفسیر قرآن به قرآن.
350 . آیت اللَّه مکارم شیرازی تفسیر موضوعی را این گونه تعریف میکند: «آیات مختلفی که درباره‏ی یک موضوع در سرتاسر قرآن مجید در حوادث و فرصت‏های مختلف آمده است جمع‏آوری و جمع بندی گردد. و از مجموع آن، نظر قرآن درباره‏ی آن موضوع و ابعاد آن روشن گردد. (پیام قرآن، ج 1، ص 21).
351 . نک: بحارالانوار، ج 74، ص 94 - 110؛ پیام قرآن، ج 1، ص 23 - 27.
352 . نک: پیام قرآن، آیةاللَّه مکارم شیرازی، ص 18؛ روش‏ها و گرایش‏های تفسیری، حسین علویمهر، ص 365.
353 . از شماره‏ی سوم تا ششم را از کتاب پیام قرآن، آیةاللَّه مکارم شیرازی، ج 1، ص 22 - 23 نقل کردیم.
354 . انفال / 17.
355 . ابراهیم / 4.
356 . انسان / 3.
357 . نک: مقاله‏ی: «التفسیر القرآنیبین التجزئی و الموضوعی، مجموعه آثار شهید صدر، ج 13 به بعد، ج 13، ص 27 به بعد.
358 . نک: دائرة المعارف الاسلامیة، مقاله‏ی تفسیر، امین خولی.
359 . پیام قرآن، ج 1، ص 30 - 31.

moeinm37
20-02-2008, 18:23
فواید تفسیر موضوعی و پیشنهادها و انتقادهای آن چیست‌؟


فواید تفسیر موضوعی به طور فشرده عبارتند از: 1. رفع ابهام هایی که در نگاه نخست در بعضی آیات قرآن به چشم می‌خورد; 2. آگاهی از شرایط، ویژگی‌ها، علل و نتایج موضوعات و مسائل مختلفی که در قرآن مطرح است‌; 3. به دست آوردن یک تفسیر جامع دربارة موضوعات قرآنی‌; 4. به دست آوردن اسرار و پیام‌های تازة قرآن از راه انضمام آیه‌ها به یک دیگر. برای کسانی که می‌خواهند به تفسیر موضوعی بپردازند، توجه به چند نکته لازم است‌. توجه به این نکات‌، پیشنهاد است برای کسانی که می‌خواهند به تفسیر موضوعی وارد شوند و انتقاد از کسانی است که آن‌ها را رعایت نمی‌کنند: 1. کسی که می‌خواهد به تفسیر موضوعی بپردازد، باید به آیات و مفاهیم قرآنی به طور کامل آشنا باشد و یک دوره تفسیر ترتیبی را دیده باشد. نمی‌توان با کتاب معجم قرآن آیات موضوعی را جمع آوری کرد، زیرا آیه‌ای هست که از این موضوع سخن می‌گوید، بی‌آن که واژة موضوع مورد بحث یا مشتقات آن در آیه آمده باشد، 2. مفسر در جمع بندی و نتیجه‌گیری از آیه‌ها به دقت‌، ظرافت‌، ذوق و آگاهی و احاطه به آیه‌های قرآن و تفاسیر نیاز دارد. کسانی که بی‌دقت و بدون احاطه به آیه‌های قرآن و تفاسیر به تفسیر موضوعی بپردازند، ناخودآگاه دچار لغزش خواهند شد. 3. هر آیه قرآن‌، دارای ابعاد مختلفی است و در موضوعات گوناگونی قابل استفاده است‌، مفسر باید به این نکته توجه نماید و به تمام ابعاد آیه‌ها توجه داشته باشد. 4. موضوعات مطرح شده در قرآن فراوان است‌، مفسر باید همه موضوعات را با تلاش و حوصله به دست آورد و مورد بررسی قرار دهد تا تفسیر موضوعی جامع و فراگیری شکل گیرد. چنین کاری نیاز به گروه مفسران دارد و از عهدة یک شخص خارج است‌، لذا تشکیل گروه مفسران ضروری به نظر می‌رسد.(ر.ک‌: پیام قرآن‌، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 1، ص 22 ـ 31، دار الکتب الاسلامیه‌.)

moeinm37
20-02-2008, 18:23
تدبر در قرآن چگونه ممکن است منجر به تفسیر به رای شود؟


شناخت قرآن و روش‏های تفسیری و نیز مقدمات و مبانی تفسیر، شرطی لازم برای جلوگیری از تفسیر به رأی استدر این زمینه به کتب علوم قرآن مراجعه فرمایید؛ مانند :شناخت قرآن، کمالی دزفولیروش برداشت از قرآن، محمد حسین بهشتیسلسله مباحث قرآن‏شناسی، الیاس کلانتریآشنایی با قرآن، شهید مطهری

moeinm37
20-02-2008, 18:24
چگونه می‌توان تفسیر گرانقدر المیزان را خوب بخوانیم و بفهمیم و به صورت علمی و اصولی از آن استنباط کرد؟

پاسخ این پرسش را از چند زاویه بیان می‌کنیم:
اول: برای فهم هر کتاب مثل تفسیر المیزان چند مرحله لازم است:
الف. فهم معانی لغات و اصطلاحات آن، که از طریق مراجعه به کتاب‌های لغت انجام می‌شود.
ب. فهم موضوعات و مسائل آن که از طریق مطالعه‌ی کامل کتاب و بدست آوردن نظرات مولف و دیدگاه‌های او و ابعاد فکری او حاصل می‌شود.
یعنی لازم است برای فهم یک کتاب یک نگاه کلی به آن داشته باشیم سپس بار دیگر بر جزئیات آن مرور کنیم تا مطلب به صورت کامل حل شود.
ج. دسته‌بندی مطالب کتاب (و فیش برداری آنها در صورت لزوم) که کمک خوبی به فهم مطالب می‌کند.
د. مطالعه کتاب‌های مرتبط با موضوع کتاب به صورت پیش نیاز مثلاً برای فهم تفسیر قرآن لازم است که شخص مطالعه کننده اطلاعاتی از کتاب‌های علوم قرآن (مثل علوم قرآن، آیت الله معرفت و پژوهشی در تاریخ قرآن دکتر حجتی و ...) داشته باشد، همانطور که لازم است از برخی مباحث عقلی و فلسفی (در حد بدایة الحکمة علامه طباطبایی(ره)) اطلاع داشته باشد تا مطالب ایشان را در المیزان متوجه شود و نیز برای فهم المیزان مطالعه‌ی کتاب‌هایی که در مورد این تفسیر شریف نوشته شده است مثل «کتاب روش علامه طباطبایی در تفسیر المیزان» علی الالوسی ترجمه حسن میرجلیلی مناسب است.
دوم: لوازم فهم قرآن و استنباط تفسیری از آن:
فهم و تفسیر قرآن مثل هر کتاب تخصصی دیگر پیش‌نیازهائی دارد که اگر کسی می‌خواهد به مرحله استنباط از آن برسد لازم است آن پیش نیازها و شرایط را در خود ایجاد کند.
برای مثال علوم مورد نیاز مفسر قرآن را اینگونه بر شمرده‌اند:
1. آشنائی با ادبیات عرب (علومی مانند: صرف، نحو، لغت، اشتقاق، معانی، بیان و ...)
2. آشنائی با علم کلام (عقاید)
3. آشنائی با علم فقه
4. آشنائی با علم اصول الفقه (شیوه برداشت از متن)
5. آشنائی با تاریخ صدر اسلام
6. شناخت علوم قرآن (محکم و متشابه، نسخ و ...)
7. آشنائی با فضای نزول (مباحث مکی و مدنی و شأن نزول‌ها و...)
8. آگاهی از احادیث پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)
9. آگاهی از قرائت‌های مختلف قرآن
10. آگاهی از بینش‌های فلسفی، اجتماعی و اخلاقی
11. آگاهی از علوم تجربی (برای فهم آیات علمی قرآن)
12. پرهیز از پیش داوری و تفسیر به رأی
13. تمرین و ممارست با تفسیر
برای مطالعه بیشتر به منابع زیر مراجعه فرمایید:
1. درآمدی بر تفسیر علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات اسوه.
2. روش‌شناسی تفسیر، رجبی، بابائی و دیگران، انتشارات سمت.
3. روش علامه طباطبائی در تفسیر المیزان، علی الآلوسی، ترجمه میرجلیلی.

moeinm37
20-02-2008, 18:25
اگر بخواهیم آیات قرآن را معنا و تفسیر کنیم , از چه طریقی باید شروع کرد؟


برای قرآن مجید پنج نوع تفسیر متصور است : 1 تفسیر ترتیبی ; در این قسم , آیات قرآن به ترتیب , مورد بحث و بررسی قرار می گیرد و محتوا و حقیقت آیات روشن می شود, مثلاً برای تفسیر سورهء بقره , از اول شروع می کند تا آخرین آیهء بقره .2 تفسیر مفردات ; در این نوع از تفسیر, واژه های قرآنی جدا جدا به ترتیب الفبا مورد بررسی قرار می گیرد, مثلاًاز آدم , ابراهیم , ایمان و... آغاز می شود تا مثلاً به یحیی , یعقوب و... ختم می گردد. 3 تفسیر موضوعی ; این قسم تفسیر به این شکل است که آیات قرآن بر اساس موضوعات مختلاف مربوط به عقاید, احکام , مسایل سیاسی و اجتماعی و اخلاقی و اقتصادی مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرد.مثلاً موضوع تقوا, عمل صالح , ایمان , ایثار و مانند آن انتخاب شده , سپس همهء آیات مربوطه جمع آوری گردیده و دسته بندی می شود.4 تفسیر ارتباطی و یا زنجیره ای ; در این نوع تفسیر موضوعات مختلف قرآن در ارتباط با هم مورد ارزیابی قرارمی گیرد, مثلاً پس از این که موضوعات تقوا, ایثار, عمل صالح , ایمان و... به طور جداگانه در تفسیر موضوعی بررسی شد, مجدداً این موضوعات در ارتباط با یکدیگر مورد بررسی قرار می گیرد.5 تفسیر کلی یا جهان بینی ; در این قسم مفسر تمام محتوای قرآن را ارتباط با عالم هستی در نظر می گیرد. به تعبیر امروزی کتاب تکوین (آفرینش ) کنار کتاب تدوین (قرآن ) مطالعه و بررسی می گردد.از میان اقسام پنجگانه تنها قسم اول (ترتیبی ) و قسم دوم (تفسیر مفردات ) بین مفسران شناخته شده است و تاحد کمی قسم سوم (موضوعی ).اما قسم چهارم (تفسیر ارتباطی ) و قسم پنجم (تفسیر کلی ) هنوز توجه مفسران قرار نگرفته است .امیدواریم , نسل حاضر و آیندهء حق آن را تا جایی که امکان دارد, ادا کند.(1)با توجه به مطالب فوق , سرکار عالی مختارید, هر کدام از روش های پنجگانه را انتخاب کرده و طبق آن قرآن رامعنا کرده و تفسیر نمایید. اما چون از علوم مقدماتی تفسیر اطلاع کافی ندارید, بهتر است یکی از تفاسیر معتبر رامحور قرار داده و مانند آن آیات را معنا و تفسیر کنید. البته از مکطالعهء سایر تفاسیر هم غفلت نکنید. فعلاً بهترین تفسیر, تفسیر المیزان , تألیف علامهء طباطبایی است که به فارسی ترجمه شده است . از تفسیر نمونه نیز غفلت نشود, و از برداشت سلیقه ای خودداری شود تا خدای ناکرده مصداق تفسیر به رای قرارنگیرد.(پـاورقی 1.جمعی از نویسندگان , پیامبر قرآن , ج 1 ص 19ـ 20

moeinm37
21-02-2008, 19:36
چند سوره از قرآن در شب قدر بر پیامبر نازل شده ؟


طبق آیات قرآن و روایات معصومین(ع) کل قرآن یک مرتبه در شب قدر به یکباره بر پیامبر(ص) نازل شده است و بار دیگر در ظرف 23 سال به طور تدریجی بر وجود ایشان نازل گشته است

moeinm37
21-02-2008, 19:36
در مورد نزول قرآن در شب قدر توضیح دهید. آیا این نزول قبل ازبعثت بوده یا بعد از آن ؟


درباره نزول قرآن در شب قدر چند قول وجود دارد:1ـ این‏که آغاز نزول قرآن شب قدر بوده است؛2ـ این‏که تمام قرآن در شب قدر به آسمان دنیا نازل شده و سپس به تدریج در طی 23 سال بر پیامبر(ص) نازل شده است؛3ـ این‏که نزول واقعی تمام قرآن بر پیامبر(ص) در شب قدر بوده و سپس در طی بیست و سه سال نزول تدریجی داشته است.درباره این‏که نزول قرآن قبل یا بعد از بعثت بوده است، آنچه به طور مسلم میتوان گفت این است که اولین نزول تدریجی قرآن با انگیزش و بعثت پیامبر(ص) قرین بوده است و با نزول نخستین آیات سوره «علق» آن حضرت به رسالت مبعوث گردیده‏اند و سپس دیگر آیات نازل شده است. امّا درباره نزول دفعی آن به طور قاطع نمیتوان سخنی گفت.

moeinm37
21-02-2008, 19:37
کیفیت نزول قرآن را بیان کنید؟


درباره کیفیت نزول قرآن دو گونه آیات را در قرآن کریم می توان یافت : 1- آیاتی که بر اختصاص دلالت دارند مانند آیه 185 سوره ((بقره )) و آیه 3 سوره ((دخان )) و آیه 1 سوره ((قدر)). 2- آیاتی که بر عموم و تفریق دلالت دارند مانند آیه 106 سوره ((اسرائ)) و آیه 32 سوره ((فرقان )). سوئالات قابل طرح در این میان یکی این است که چگونه بین این دو طایفه از آیات را جمع بکنیم ؟ و دیگری این است که زمان بعثت - که براساس قول شیعه 27 رجب به همراه نزول 5 آیه از سوره علق بوده - با قول نزول قرآن در شب قدر چگونه قابل جمع خواهد بود پاسخ هایی که از جانب علمای اهل سنت و شیعه داده شده به شرح ذیل است : 1- بیشتر اهل سنت و برخی از علمای شیعه (مانند شیخ مفید, سید مرتضی , ابن شهر آشوب , پاسخ داده اند که منظور از نزول آغاز و شروع نزول است که در ماه رمضان بوده است زیرا هر حادثه ای را می توان به زمان شروع آن نسبت داد (ر.ک التمهید اثر محمد هادی معرفتی ج 1 ص 113 مثلا" ساختمانی که پنج سال طول می کشد تا احداث شود می توان گفت این ساختمان در فلان سال (یعنی سال شروع ساختمان ) ساخته شده است از این رو به نظر این گروه از علمای شیعه طایفه اول از آیات در مقابل مفاد طایفه دوم قرارنمی گیرد. 2- برخی گفته اند مقصود از رمضان , رمضان خاص نیست بلکه نوع رمضان است یعنی در هر شب قدر از هر سال به اندازه نیاز مردم قرآن بر پیامبر(ص ) نازل می شد و جبرئیل آن را به حسب مواقع حاجت به دستور خدا بر پیامبرش (ص ) می خواند فخررازی این احتمال را داده است (ر.ک التفسیر الکبیر ج 5 ص 85) بدیهی است که با این فرض قرار گرفتن طایفه اول در برابر طایفه دوم منتفی می گردد. 3- برخی هم گفته اند مفاد طایفه اول نزول قرآن نیست بلکه معنا این است که ((شهر رمضان شهری است که در فرض صیام آن قرآن نازل شده است )), (الدر المنثور, اثر سیوطی , ج 1 ص 190). 4- به نظر برخی معنای طایفه اول آیات این است که معظم قرآن در ماهها رمضان نازل شده است و به لحاظ آن انتساب نزول قرآن به ماههای رمضان هم صحت پیدا می کند.(ر.ک فی ظلال القرآن اثر سید قطب ج 2 ص 79). 5- برخی از جمله شیخ صدوق معتقدند که قرآن به صورت مجموع در یک شب قدر بر بیت العزه یا بیت المعمور نازل گردیده است سپس در طول 20 یا 23 سال به صورت تدریجی بر پیامبر نازل گردید این دیدگاه برگرفته از برخی شواهد تاربخی و روایی است مثلا": صدوق از امام صادق (ع ) نقل می کند: قرآن یک جا بر بیت المعمور نازل شده است آنگاه در طول بیست سال بر پیامبر نازل شده است (ر. ک الاعتقادات , اثر صدوق , ص 101 و بحار الانوار, ج 18 ص 250). 6- دیدگاه دیگر برخی علمای شیعه مانند فیض کاشانی (تفسیر صافی ج 1 ص 41) و ابو عبدالله زنجانی (تاریخ قرآن , ص 10) ابراز نموده اند که منظور از نزول قرآن فرود آمدن الفاظ قرآن نیست بلکه منظور حقایق و مفاهیم آن است و نیز مراد فرود آمدن قرآن بر قلب رسول الله (ص ) می باشد که در روایات تعبیر به بیت المعمور شده است . 7- دیدگاه آخر, نظر علامه طباطبایی است که با فرق گذاشتن میان نزول دفعی و تدریجی معتقدند: انزال همان نزول دفعی است که مرحله مفاهیم و حقایق و مقام احکام است و تنزیل همان نزول تدریجی است که مرحله قطعه قطعه و مقام تقصیل قرآن را شامل می گردد این دیدگاه بر گرفته از برخی شواهد قرآنی است از جمله آیه 1 سوره هود که می فرماید: ((کتاب احکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر)) دیگر اینکه آیه های قرآن این نکته را تائیید می کنند که گاهی رسول الله (ص ) عجله در قرائت قرآن داشتند معلوم می شود مفاهیم و معانی در نزد حضرت بوده که هنوز در قالب الفاط در نیامده بود آیه 16 سوره قیامت می فرماید: ((زبان خود را به قرآن با عجله حرکت نده و یا آیه 114 سوره طه می فرماید: ((قبل از اتمام وحی قرآن عجله در قرآن مکن )), (ر. ک ترجمه تفسیر المیزان ج 15 ص 479). حاصل سخن این که با توجیهی که از علامه طباطبایی گذشت می توان دو طایفه از آیات وارده در مسئله نزول قرآن را با هم جمع کرد. افزون بر آن 5 آیه ای که در زمان بعثت پیامبر(ص ) بر حضرت نازل گشته بر اساس این تحلیل که گذشت در مقابل آیات مربوطه به نزول قرآن هم قرار نمی گیرد و به جهت اینکه طائفه اول از آیات مربوط به مقام حقایق و مفاهیم بود نه الفاظ بنابراین در شب قدر سوره علق نازل گشته بلکه مقام احکام بوده که بیانش گذشت .

moeinm37
21-02-2008, 19:37
آیا نزول دفعی قرآن در شب انجام گرفته و یا در روز؟


بیش‏تر محققان علوم قرآنی قائلند که نزول قرآن هم به صورت تدریجی و هم به صورت یکباره و دفعی انجام گرفته است، اما این که نزول دفعی قرآن به چه صورت و آیا در شب انجام گرفته و یا در روز، عالمان و مفسران قرآن به آیات زیر استدلال کردند:الف) "انا انزلناه فی لیلة القدر؛ ما قرآن را در شب قدرنازل کردیم".(2)ب) "انا انزلناه فی لیلة مبارکة انا کنا مندرین؛ ما آن را در شبی خجسته نازل کردیم و بی گمان ما هشدار دهنده‏ایم".(3)ج) "شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان؛ ماه رمضان ماهی است که قرآن در آن رهنمای مردم و (در بردارنده) آیه هایی روشن از هدایت و (معیار) تشخیص حق از باطل فرو فرستاده شده است".(4)ج) "ان کنتم آمنتم بالله و ما انزلنا علی عبدنا یوم الفرقان یوم التقی الجمعان و الله علی کل شیء قدیر؛ اگر به خداوند و آن چه بر بنده خود در روز جدایی حق از باطل روز برخورد دو گروه نازل کرده‏ایم، ایمان آورده‏اید و خداوند بر هر کاری تواناست".(3)مفسران میگویند: لفظ "انزال" افاده معنای عموم و اجمال میکند، چنان که لفظ "تنزیل" افاده معنای تفرق و تدریج میکند. دراحادیث بسیاری بر این حقیقت تأکید شده است، چنان که از سعید بن جبیر از ابن عباس روایت شده است که گفت: "قرآن کریم در شب قدر یکباره به آسمان دنیا نازل شد و هم چنان در "مواقع النجوم" بود و خداوند متعال همواره آن را پیاپی بر پیامبر(ص) خویش نازل میکرد". در روایت دیگری از ابن عباس آمده است:"قرآن کریم یکباره در شب قدر به آسمان دنیا نازل شده، آن گاه طی بیست سال، به تدریج بر پیامبر اکرم(ص) نازل شده است". وی نظر خویش را به آیاتی همانند آیه 33 سوره فرقان و یا آیه 106 سوره اسراء مستدل میکند. احادیث در این باره بسیارند که از ذکر آن‏ها خودداری میکنیم. ضمناً بیشتر قریب به اتفاق دانشوران علم تفسیر و علوم قرآنی هم داستانند که قرآن در آغاز یکباره از لوح محفوظ به بیت العزة در آسمان دنیا نازل شده است.در نزول دفعی قرآن کریم رازها و حکمت هایی نهفته است که خداوند متعال صلاح دید آن را در دو مرحله به اجمال و در نهایت به طور تدریجی نازل کند، سیوطی در "الاتقان" حکمت نزول تدریجی قرآن را در بزرگداشت شأن منزل (قرآن کریم) و بزرگداشت شأن "منزل علیه" یعنی پیامبر اکرم(ص) و اعلام به باشندگان آسمان‏های هفتگانه مبنی بر این که این آخرین کتابی است که بر خاتم پیامبران و اشرف مخلوقات نازل میکنیم، دانسته است. عالمان علوم قرآنی، به حکمت‏های دیگری از قبیل بزرگداشت شأن امت محمدی(ص)، تعظیم شأن بنی آدم در نزد فرشتگان و اکمال نعمت بر پیامبر اکرم(ص) از آن روی که کتاب آسماین بر وی هم به صورت اجمالی و هم به صورت تدریجی نازل شده است.(4) معتقدند.پینوشت‏ها:1 - قدر (97) آیه 1.2 - دخان(44) آیه‏3.3 - بقره(2) آیه 185.4 - انفال(8) آیه 41.5 - بهاءالدین خرمشاهی، دانشنامه قرآن و قرن پژوهی، ج‏2، ص 2226 - 2227.

moeinm37
21-02-2008, 19:37
0نزول قرآن آیا درشب بیست و سوم بوده است؟ : آیا آیة 77 سورة یس دلالت بر امیه بن خلف دارد؟


بعضی قرآن را به معنای آغاز نزول قرآن تفسیر کرده اند. بنابراین مانعی ندارد که آغاز آن در شب قدر باشد و دنبال آن در طول 23 سال.این قول صحیح به نظر نمی رسد زیرا از مجموع آیات مربوط به نزول قرآن در شب قدر استفاده می شود که تمامی قرآن در شب قدر نازل شده است.ثانیاً از آیات به خوبی استفاده می شود که پیامبر(ص) قبل از نزول برخی از آیات، از آن ها آگاهی داشت مانند آیة:"و لا تعجل بالقرآن مِن قبل أن یقضی إلیک وجیه؛[19] پیش از این که وحی دربارة قرآن بر تو نازل شود، نسبت به آن عجله نکن".از مجموع این مطالب می توان نتیجه گرفت که قرآن دارای دو نوع نزول بوده است:1- نزول دفعی و جمعی که یک جا قرآن در یک شب بر قلب پاک پیامبر یا به بیت المعمور در ماه مبارک رمضان و شب قدر نازل گردیده است.2- نزول تدریجی که بر حسب شرایط و حوادث و نیازها در طیّ 23 سال نازل شده است.[20]امّا آیة 15 سورة فتح ربطی به نزول دفعی یا تدریجی قرآن ندارد. این آیه مصداق نزول تدریجی قرآن می تواند باشد

moeinm37
21-02-2008, 19:38
در مورد نزول قرآن و این که می‌‌‌‌‌ فرمایند قرآن به یکباره بر قلب مبارک پیامبر (ص) نازل شده ، آیا این مسئله به این معنا نیست که اتفاقات و مسائلی که منشأ و دلیل نزولی بعضی از آیات می‌‌‌‌ باشد جبری بوده است؟ نزول دفعی قرآن در چه سالی بوده است؟


ضمن تشکر از مکاتبه شما با این واحد، اولاً این مسئله و سءال ، مربوط به علم خدای سبحان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ باشد، به این معنا که خدای سبحان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ دانست مسائل و مشکلاتی در ترویج توحید و دین سر راه پیامبر گرامی(ص) وجود دارد و یا جنگ هایی همانند جنگ بدر و اُحُد و امثال آن رخ خواهد داد، در این صورت این علم خدای سبحان از آینده، منتهی به مسئلة جبر نمی گردد تا بگوییم چون قرآن مجید یک باره و به صورت دفعی بر قلب پیامبر گرامی (ص) نازل گشته، پس حتماً این مسائل و حوادث جبراً باید اتّفاق بیفتد، خیر ؛ زیرا علم پیشین خدای سبحان و یا ارادة تخلّف ناپذیر خدا، مایة جبر و سلب اختیار نیست. برای توضیح بیشتر مسئله علم پیشین خداو اختیار انسان را برای شما بازگو و توضیح می‌ دهیم: سرنوشت به معنای علم پیشین خدا، بزرگترین حربة جبری گرایان است که بر آن تکیه می‌ کنند و می‌‌گویند: " مِیْ خوردن من حق ز ازل می‌ دانست ـ گر مِیْ نخورم ، علم خدا جهل بود".استنتاج جبری گری از علم پیشین خدا، یک تصوّر صدر در صد باطل و بی اساس است؛ زیرا در این که خدا از ازل همة چیزها را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌ دانست و علم خدا یک علم واقع نما و تخلّف ناپذیر است، جای بحث و گفتگو نیست، ولی باید دید که علم خدا بر چه تعلّق گرفتهاست و اگر از نحوة تعلق علم او آگاه شویم هرگز دم از جبری گری نمی زنیم. علم خدا بر این تعلّق گرفته است که هر علّتی با ویژگی خاصّی خور کارکند و یا هر حادثه و رویدادی از علل خاصّ و سبب ویژة خود سر بزند، مثلاً فاعل ناآگاه به طور جبر، کار صورت دهد و فاعل مختار، با کمال اختیار و آزادی انجام وظیفه کند، در این صورت باید قبلاً از واقعیت این علّت آگاه شویم، آن گاه دربارة مجبور و مختار بودن آن ها داوری کنیم. از این جهت می‌‌‌‌‌ گوییم علل بر دو نوعند:1ـ علل طبیعی ناآگاه مانند خورشید و ماه و آتش.2ـ علل طبیعی آگاه و آزاد مانند انسان.علم خدا در قسم نخست بر این تعلق گرفته است که این گونه از علل بدون آگاهی و آزادی ، مبدأ و آثار ویژةخود گردند. آفتاب بدون آگاهی بیفروزد و ماه بدرخشد، در حالی که علم خدا در بخش دوّم بر این تعلق گرفته استکه باکمال آگاهی و در عین اختیار و آزادی، مبدأ یک رشته کارها باشند. این گونه از علل، به حکم تخلّف ناپذیری علم خدا، حتماً یک رشته کارهای خوب و بدی را انجام می‌ دهند، اما با قید آگاهی و با ویژگی آزادی و یک چنین علم پیشینی، نه تنهامایة جبری گری نیست، بلکه مؤکد اختیار می‌ باشد و به حکم تخلّف ناپذیری علم خدا، باید فعالیت این نوع علل با این دو ویژگی خاص خود آنها انجام گیردو به قید علم و اختیار کاری را صورت دهند و اگر به غیر این نحو تحقق پذیرد در آن صورت علم خدا تخلّف می‌ پذیرد. از این جهت یاد آور شدیم که اعتقاد به چنین علم نه تنها مایة اعتقاد به جبر و الزام نیست، بلکه مایة اعتقاد به اختیار و آزادی است. در این جا افتادن مطلب، دو پرسش را مطرح کنیم تا مطلب واضح تر گردد: 1ـ آیا خدایی که خود را به عدل و داد، توصیف می‌ کند و کتاب او نیزبه دادگری اوگواهی می‌ دهد چرا که در قرآن می‌ فرماید: " شهد الله لا اله الا هو والملائکهْْ و اواوالعلم قائماً بالقسط" ،[1] صحیح است که بندگان خود رانسبت به افعالی که در انجام آن کوچکترین اختیار ندارند، عذاب کند یا آن ها را مشمول پاداش خود قرار دهد؟2ـ اعزام پیامبران و کلیه امرها و نهی ها و دعوت ها به انضباط و رعایت قوانین الهی در قرآن و توسط پیامبر اکرم(ص) و امامان (ع) بر اساس وجود اختیار و آزادی در انسان استوار است، تا کاروان انسانیّت به مددکاری عقل به قلة سعادت و کمال برسد. هرگاه انسان ها را فاقد اختیار و آزادی فرض کنیم و بگوییم همة افراد ماشین وار در صحنة زندگی به کار خود ادامه می‌‌ دهند، در این صورت اعزام پیامبران و آموزگاران الهی و تشریع شرایع ، لغو و بی معنا خواهد بود و کوشش ها و تلاش ها به نتیجه نخواهد رسید.انتظار تقوا وپاکدامنی ، تربیت و پرورش ارزش ها از انسانی که مسئول کار خود نیست و طوطی وار آنچه استاد ازل آن را تلقین می‌ کند، می‌ گوید، بسیار بی جا است. ارزش و آزادی ، خود سازی و اختیار با هم ملازمه دارند، انکار آزادی، انکار تمام ارزش ها و امکان خود سازی ها است.[2]بنابراین ، نتیجه می‌ گیریم که نزول دفعی قرآن که اتفاقات و مسائل آینده را ترسیم کرد، مربوط به علم پیشین خدای سبحان از آنده می‌ باشد نه این که این مسائل و اتفاقات جبراً باید رخ دهد.اما در مورد سؤال دوم که نزول دفعی قرآن در چه سالی بوده است: باید گفت: که نزول دفعی هم بر چند نوع بوده است کهمورد اختلاف مفسّران قرآن است: بعضی گویند: این نزول دفعی، به صورت رفعهْْ واحدهْْ بر قلب مبارک پیامبر (ص) بوده است. بعضی گویند: نزول دفعی به گونه ای بوده که همة قرآن به بیت المعمور و آسمان دنیا بوده و از آن جا به حسب اتفاقات به قلب مبارک پیامبر (ص) نازل می‌ شده است. بعضی میگویند که به حسب هر سالی که آیات و سوره های مربوط به آن سال از بیت المعمور به قلب پیامبر (ص) نازل می‌ گشته است، یعنی در طول 23 سال پیامبر (ص) ، 23 مرتبه نزول دفعی انجام گرفته است، اما احتمال قریب به یقین آن نزول دفعی که قرآن مجید می‌ فرماید: " انّا انزلناه فی لیلهْْ القدر". در سال چهلم عالم الفیل انجام گرفته است و کاری به ماه بعثت پیامبر (ص) نداریم.1[1] آل عمران (3) آیه 18.1[2] آیت الله جعفر سبحانی، تفسیر منشور جاوید، ج 4، ص 336 ـ 342.

moeinm37
21-02-2008, 19:38
حکمت نزول تدریجی آیات قرآن چیست‌؟


برخی از حکمت‌های نزول تدریجی قرآن به شرح زیر است‌: 1. برای دل گرمی و قوت قلب پیامبر اکرم‌: "وَ قَال‌َ الَّذِین‌َ کَفَرُواْ لَوْلاَ نُزِّل‌َ عَلَیْه‌ِ الْقُرْءَان‌ُ جُمْلَة‌ً وَ َحِدَة‌ً کَذَ َلِکَ لِنُثَبِّت‌َ بِه‌ِی فُؤَادَکَ وَ رَتَّلْنَـَه‌ُ تَرْتِیلاً ;(فرقان‌،32) و کافران گفتند: چرا قرآن یک جا بر او نازل نمی‌شود؟!، این به خاطر آن است که قلب تو را به وسیلة آن محکم داریم‌، و (از این رو) آن را به تدریج بر تو خواندیم‌."; "فَلاَ یَحْزُنکَ قَوْلُهُم‌ْ إِنَّا نَعْلَم‌ُ مَا یُسِرُّون‌َ وَ مَا یُعْلِنُون‌َ ;(یس‌،76) پس گفتار آنان تو را غمگین نگرداند. ما آن چه را پنهان و آن چه را آشکار می‌کنند می‌دانیم‌." 2. خواندن قرآن برای مردم به آرامی‌: "وَ قُرْءَانًا فَرَقْنَـَه‌ُ لِتَقْرَأَه‌ُو عَلَی النَّاس‌ِ عَلَی‌َ مُکْث‌;(اسرأ،106) و قرآنی ]با عظمت را[ بخش بخش ]بر تو[ نازل کردیم تا آن را به آرامی بر مردم بخوانی‌." بهترین نحوة تعلیم و کامل‌ترین شیوة تربیت همان است که معارف دینی‌، تدریجاً نازل گرداند تا مردم آهسته اما پیوسته زندگی فردی و اجتماعی خویش را با آن هماهنگ کرده و به مرحلة کمال خویش رسانند. 3. تحریف ناپذیری‌: نزول تدریجی قرآن این امکان را فراهم می‌ساخت تا اصحاب آیات قرآن را حفظ کنند. فصاحت و بلاغت قرآن از یک سو، و اهتمام وعنایت مسلمانان از سوی دیگر وقتی با نزول تدریجی آیات همراه می‌گشت‌، صیانت و حفاظت از وحی الهی را قطعی می‌ساخت‌. 4. ارتباط و پیوستگی با حوادث و روی‌دادهای زمان‌: نزول بسیاری از آیات قرآن ارتباط و پیوستگی کامل با حوادث و روی‌دادهای زمان پیامبر اکرم‌داشته و چون این حوادث تدریجاً به وقوع می‌پیوسته‌، آیات نیز همزمان با آن یا متعاقب آن نازل می‌گشته‌اند. این حوادث و وقایع را که منجر به نزول می‌شده‌اند، "سبب نزول‌" یا "شأن نزول‌" نامیده‌اند. و...(ر.ک‌: تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 15، ص 78ـ79، دارالکتب الاسلامیة‌; ج 18، ص 452ـ453; ج 12، ص 316ـ317.)

moeinm37
21-02-2008, 19:39
آیا آیه‌های قرآن هنگام نزول کامل بودند یا پیامبر اکرم‌آن‌ها را کامل می‌کرد؟


برخی از بیمار دلان احتمال داده‌اند که معانی آیات بر قلب پیامبر اکرم نازل می‌شده و ایشان الفاظ و عبارات آن را تنظیم می‌کردند. اما تقریباً بر اساس عقیده همة مسلمانان و دانشمندان علوم قرآنی‌، تمام ساختار قران‌، معنا و الفاظ آن‌، وحیانی بوده و از جانب خداوند است و پیامبر اکرم‌هیچ گونه دخالتی در تنظیم عبارات و الفاظ قرآن نداشته‌اند و تنها مأمور به ابلاغ آن به مردم بودند. دلایل ذیل این نظریه را تأیید می‌کند: 1. تلقی مسلمانان از روز نخست نزول وحی این بوده که قرآن از جانب خداست و پیامبر اکرم هیچ نقشی در تکمیل و تنظیم عبارت‌های آن نداشته است‌. 2. گستره اعجاز و تحدی قرآن‌، پیامبر اکرم را نیز شامل می‌شود، یعنی پیامبر اکرم‌نیز مانند افراد دیگر مخاطب این آیات هستند وایشان نیز قادر بر آوردن چنین آیات و سوره‌هایی نیستند. 3. قرآن کریم تصریح دارد که همة قرآن از آن خداست و با دست وحی انجام گرفته است‌. در قرآن واژه‌هایی همچون‌: قرائت‌، تلاوت و ترتیل به کار رفته است‌. این واژه‌ها، از نظر لغت عربی تنها بازگو کردن سرودة دیگران را می‌رساند که الفاظ و معانی هر دو از آن‌ِ دیگری باشد و بازگو کننده آن را تنها تلاوت می‌کند و از خود چیزی بر آن نمی‌افزاید. آیه‌هایی مانند: "فَإِذَا قَرَأْت‌َ الْقُرْءَان‌..."(نحل‌،98)، "وَاتْل‌ُ مَآ أُوحِی‌َ إِلَیْکَ مِن کِتَاب‌ِ رَبِّک"(کهف‌،27) و... شاهد بر این مدعا است‌. افزون بر آن از قرآن در قرآن‌، به صراحت به عنوان "کلام اللّه‌" یاد شده است‌; "وَإِن‌ْ أَحَدٌ مِّن‌َ الْمُشْرِکِین‌َ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْه‌ُ حَتَّی‌َ یَسْمَع‌َ کَلَـَم‌َ اللَّه‌"(توبه‌،6) این واژه می‌فهماند که قرآن کریم‌، کلام خدا است نه پیامبر. همچنین فرمایش خداوند; "قرآن را به زبان عربی فرو فرستادیم‌" صراحت دارد که حتی الفاظ و عبارات قرآن از سوی خداوند است‌. به همین جهت است که در قرآن با کلماتی مانند "قل‌; بگو" که خطاب خداوند به پیامبر است مواجه هستیم پیامبر اکرم برای حفظ اصالت قرآن‌، عیناً این کلمات را به مردم ابلاغ کرده‌اند. حاصل آن که‌، آیات قرآن به طور کامل به پیامبر نازل می‌شد و ایشان هیچ نقشی در تکمیل آن نداشتند.( ر.ک‌: علوم قرآنی‌، آیت اللّه محمد هادی معرفت‌، ص 57، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید. )

moeinm37
21-02-2008, 19:39
نزول تدریجی قرآن را چگونه با نزول دفعی در شب قدر توجیه می کنید.

قرآن کریم به دو گونه نازل شده است :
الف) نزول دفعی; که ازآن به انزال تعبیر میشود.
ب ) نزول تدریجی; که تنزیل نامیده می شود. توضیح این که طبق نظر
علامه طباطبایی قرآن در شب قدربه طور کامل و یک دفعه بر قلب
پیامبر(ص) نازل گردیده و سپس آیات آن در طول بیست و سه سال به
مناسبت‏های مختلف تدریجا به منظور ابلاغ به مردم، در قالب لفظی فرو
فرستاده شده است.

moeinm37
21-02-2008, 19:40
بااینکه قرآن در طی 23 سال بر پیامبرص نازل شده است چرامی گویند در شب قدرنازل شده است ؟


قرآن کریم به دو گونه نازل شده است :الف: نزول دفعی که ازآن به انزال تعبیر می شود.ب: نزول تدریجی که تنزیل نامیده می شود.توضیح این که طبق نظر علامه طباطبایی قرآن در شب قدربه طور کامل و یک دفعه بر قلب پیامبر(ص) نازل گردیده وسپس آیات آن در طول بیست وسه سال به مناسبت‏های مختلف تدریجا به منظور ابلاغ به مردم در قالب لفظی فروفرستاده شده است.

moeinm37
21-02-2008, 19:40
علما و مفسرین شیعی معتقدند که قرآن یک بار نزول دفعی داشته و یک بار نزول تدریجی و برای آن استدلال‌هایی نیز ارائه کرده‌اند. آیا این مطلب با صریح آیة 35 سورة فرقان که می‌فرماید: کافران می‌گویند چرا قرآن یکباره بر او ] پیامبراکرم 9[ نازل شده‌، و خداوند متعال پاسخ آن را می‌دهد، منافات ندارد؟


پیش از پرداختن به پاسخ لازم است یادآور شویم که قول به نزول دفعی و تدریجی بین علمای شیعه اتفاقی نیست و شماری از دانشمندان شیعی تنها به نزول تدریجی باور دارند.(ر.ک‌: التمهید فی علوم القرآن‌، محمد هادی معرفت‌، ج 1، ص 102 ـ 123، مؤسسة النشر الاسلامی‌، ط الثالثة‌، قم‌، 1416 ق‌.) "وَ قَال‌َ الَّذِین‌َ کَفَرُواْ لَوْلاَ نُزِّل‌َ عَلَیْه‌ِ الْقُرْءَان‌ُ جُمْلَة‌ً وَ َحِدَة‌ً کَذَ َلِکَ لِنُثَبِّت‌َ بِه‌ِی فُؤَادَکَ وَ رَتَّلْنَـَه‌ُ تَرْتِیلاً ;(فرقان‌،32) و کافران گفتند: چرا قرآن یک جا بر او نازل نمی‌شود؟! این به خاطر آن است که قلب تو را به وسیلة آن محکم داریم و ]از این رو[ آن را به تدریج بر تو خواندیم‌..." این آیه نمی‌تواند بر رد نزول دفعی دلالت کند و دلایلی بر آن دلالت می‌کند: الف ـ با توجه به این نکته که نزول تدریجی قرآن امری مسلم است‌، آیه مورد استناد در مقام بیان فایدة نزول تدریجی بوده‌، نسبت به نزول دفعی ساکت است و به اصطلاح "اثبات شی‌ء نفی ماعدا نمی‌کند" مگر این که بین وجود یک چیز و عدم دیگری ملازمه باشد; لیکن بین وجود نزول تدریجی و عدم نزول دفعی ملازمه‌ای نیست‌. ب ـ بر فرض این که بپذیریم از آیه یاد شده‌، عدم نزول دفعی قرآن استفاده می‌شود، مقصود از آن عدم نزول یک بارة قرآن بر پیامبر، در قالب الفاظ است‌، نه عدم نزول دفعی آن به بیت المعمور یا عدم نزول حقیقت آن بر قلب پیامبر بدون الفاظ; زیرا اعتراض کافران این بود که چرا تمام قرآن در قالب الفاظ یک باره بر پیامبر نازل نمی‌شود؟ روشن است که پذیرفتن عدم نزول دفعی قرآن به این معنا، با پذیرفتن قول مشهور در نزول دفعی آن به بیت‌المعمور منافاتی ندارد.(نشریة داخلی دانشگاه علوم اسلامی رضوی‌، سال دوم‌، ش 5، مقاله علی اصغر ناصحیان‌، ص 77.) ج ـ افزون بر دو مورد یاد شده‌، می‌توان گفت‌: حکایت سخن کافران و سکوت از نزول دفعی‌، خود می‌توان قرینه‌ای بر وجود آن باشد، در غیر این صورت‌، حکایت گفتة آنان لغو خواهد بود; در واقع خدای متعال به اسلوب حکیم آن‌ها را از پرسش خویش به مطلبی مهم توجه می‌دهد و آن فلسفة نزول تدریجی است‌، به ویژه که احتمالاً فلسفة ذهنی آن‌ها برای نزول دفعی کتب آسمانی پیشین‌، آنان را به طرح چنین پرسشی وا داشته است‌. فراتر از آن‌، این نکتة روانی و منطقی است که اساساً پاسخ دادن به آن‌ها که در مقام جدل و انکار بودند، صحیح به نظر نمی‌رسد، چرا که نزول دفعی قرآن در دسترس مردم نبوده و کسی را برای کشف حقیقت بدان راه نیست‌; بنابراین‌، نتیجه به انکار و استهزا می‌کشد و برخورد منطقی و روان شناسانة قرآن‌، راه را بر چنین پیامدی بسته است‌.(پاسدار اسلام‌، سال بیست و دوم‌، ش 258، ص 20 ـ 24، مقالة "جستاری در چگونگی نزول قرآن‌"، سیدمحمد حسن جواهری‌.)

moeinm37
22-02-2008, 07:14
دلیل عدم تحریف قرآن چیست ؟


. چنان نیست که قرآن بدون پشتوانه باشد و کسی بتواند در آن دست ببرد, بلکه قرآن چراغی است که ایزد آن را بر افروخته و خاموشی ندارد و آفتابی است که غروب و افول ندارد و نگهبان و خافظش ذات پاک خدای توانا است . 2 همه اطمه اطها 7مردم را به تلاوت و بررسی و عمل به همین قرآن موجود دعوت می کردند واین نشان میدهد که این کتاب آسمانی اصلاً دست نخورده است و اگر غیر از این بود امامان 7که پیشوایان اسلام ومفسرآن قرآن هستند, به مردم گوش زد می کردند. علی 7پنج سال قدرت و خلافت را به دست گرفت و اکگرکوچک ترین تغیرری در قرآن ایجاد شده بوده مسلماً تدکر می دادا و اصلاح می کرد و نه تنها چنین تذکری ازحضرت صادر نشد, بلکه به صراح فرمود:(2).(پـاورقی 1 حجر(15 آیه 9(پـاورقی 2 نهج البلاغه فیض الاسلام , خطبه 33 ص 403; تفسر نمونه , ج 11 ص 27ـ 18

moeinm37
22-02-2008, 07:15
قرآن مجید میفرماید: ما خودمان ذکر را نازل کردیم و خودمان هم حافظ آن هستیم، آیا منظور فقط قرآن کریم است یا موارد دیگر اسلام، مانند حوزههای علمیه در زمان غیبت امام عصرغ یا نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران را نیز شامل میشود و این وعده الهی تا کی خواهد بود؟


آنچه در این آیه شریفه مطرح شده، دربارة قرآن است که میفرماید: "إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُو لَحَـَفِظُونَ ;(حجر،9) ما قرآن را نازل کردیم و ما به طور قطع آن را پاسداری میکنیم."; از این رو آیه شریفه، وعدة حفاظت قرآن، از تحریف و دستبرد را داده است و این آیه، شامل موارد فوق نمیشود، امّا از آیات دیگر قرآن، این نکته را میتوان استفاده نمود که نعمتی را که خدای متعال به قومی عطا نماید، اگر مردم، قدردان آن نعمت باشند، آن نعمت از آنها سلب نخواهد شد. در قرآن مجید آمده است: "ذَ َلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَیَ قَوْمٍ حَتَّیَ یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِم;(انفال،52) خداوند، هیچ نعمتی را که به گروهی داده، تغییر نمیدهد، جز آنکه آنها خودشان را تغییر دهند." این یک سنت الهی است که مردم و خواست و عمل آنها، نقش اساسی در حیات و مرگ جامعه دارد. قرآن، روی این نکته تکیه میکند که برای یافتن عامل اصلی، لازم نیست آسمانها و زمین را جست و جو نمایید، و یا به دنبال عوامل پنداری راه بیفتید، بلکه کافی است تنها در وجود، در فکر و روحیه و اخلاق خود، و در نظامهای اجتماعی خودتان جست و جو کنید، هر چه هست در این جا است!(تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران، ج 7، ص 208، دارالکتب الاسلامیة.) لذا، خدای متعال، وعده داده، تا مردم خودشان را عوض نکنند، نعمت الهی از آنان سلب نمیگردد و اگر خودشان قدردان نبودند، حکومت حضرت علینیز از آنان سلب نمیشود. این سنت الهی است که هر کس تن به حاکمیت امام نور ندهد، گرفتار حکومت امام آثار خواهد شد.

moeinm37
22-02-2008, 07:15
کدام آیه از قرآن به نظر تحریف شده می باشد؟ و روش صحیح حفظ قرآن را بیان کنید؟


مشهور دانشمندان شیعه برآنند که هیچ گونه تحریفی در ساحت مقدس قرآن راه نیافته و قرآنی که امروز در دست ما است، همان کتاب آسمانی است که بر پیامبر گرامی نازل شد و هیچ زیاده و نقصانی در آن صورت نگرفته است. برای روشن شدن این سخن، به چند گواه روشن در این زمینه، اشاره می کنیم:1. پروردگار عالم صیانت و پاسداری از کتاب آسمانی مسلمانان را تضمین نموده و می فرماید:"اِنّا نَحْنُ نَزَّلنا الذِّکْرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ" (1) ما قرآن را فرو فرستادیم و یقیناً از آن نگهبانی می کنیم.روشن است که شیعیان جهان، از آنجا که قرآن را به عنوان سرلوحة اندیشه و رفتار خود قرار می دهند، به این آیه شریفه ارج نهاده و به پیام آن در حفظ و صیانت کتاب خدا، ایمان دارند. 2. پیشوای بزرگ شیعیان علی "ع" که خود همواره همراه پیامبر گرامی و از کاتبان وحی بود، در مناسبتهای گوناگون، مردم را به سوی همین قرآن، دعوت فرموده است که برخی از سخنان آن حضرت را در زیر یادآور می شویم:"و اعلموا أنّ هذا القرآن هو النّاصح الّذی لا یغشّ و الهادی الّذی لا یضلّ" (2) بدانید که این قرآن، موعظه گری است که هرگز غش و خیانت نمی کند و راهنمایی است که هرگز گمراه نمی سازد."انّ اللهَ سبحانهُ لم یَعِظْ أحداً بِمِثلِ هذا القرآنِ فإنَّهُ حَبْلُ للهِ المتینُ و سَبَبُهُ المُبینُ" (3) خداوند سبحان، هرگز کسی را به مانند این قرآن نصیحت نفرموده است، قرآن ریسمان ستبر الهی و وسیلة استوار خدا است."ثم أنزل علیه الکتاب نوراً لا تطفأ مصابیحه، و سراجاً لا یخبوا توقّده. و منهاجاً لا یضلّ نهجه ... و فرقاناً لا یخمد برهانه" (4) سپس خداوند کتابی را فرو فرستاد که نوری است خاموش نشدنی و چراغی است که هرگز بی فروغ نمی شود، و راهی است که هرگز رهروانش را گمراه نمی سازد، و مایه جدایی حق و باطل است که هیچگاه دچار خمودی برهان نمی گردد.از سخنان والای پیشوای بزرگ شیعیان، به خوبی روشن می گردد که قرآن کریم بسان چراغ فروزانی است که تا ابد، روشنگر راه انسانهای پیرو آن، باقی خواهد ماند و هیچگونه دگرگونی که موجب خاموشی فروغ آن و یا باعث گمراهی انسانها گردد، در آن راه نخواهد یافت.3. دانشمندان شیعه، اتفاق نظر دارند که پیامبر گرامی فرمود: "من در میان شما دو یادگار سنگین و گرانبها به جای می‌گذارم؛ یکی کتاب خدا (قرآن) و دیگر اهل بیت و عترتم، مادام که به آن دو تمسک جویید، هرگز گمراه نمی شوید."این حدیث، از احادیث متواتر اسلامی است که هر دو گروه شیعه و سنی آن را نقل کرده اند. از این بیان نیز به روشنی معلوم می گردد که از نظر شیعه، کتاب خدا (قرآن) هرگز دچار دگرگونی نخواهد شد؛ زیرا اگر تحریف در قرآن راه یابد، تمسک به آن موجب هدایت و رفع گمراهی نمی شود و این نتیجه، با نص این روایت متواتر، ناسازگار است.4. در روایات پیشوایان شیعه، که همة دانشمندان و فقیهان ما آنها را نقل کرده اند، به این حقیقت تصریح شده است که قرآن، معیار تشخیص حق و باطل و مایة جدایی درست از نادرست است؛ به این معنا که هر سخنی حتی آنچه به اسم روایات به ما می رسد، باید به قرآن بازگردانده شود، اگر با آیات آن سازگار است، حق و درست و در غیر این صورت، باطل و نادرست خواهد بود. روایات در این زمینه، در کتابهای فقهی و روایی شیعه بسیار است که به یکی از آنها اشاره می کنیم:امام صادق "ع" می فرماید: "ما لَم یُوافِقْ مِنَ الحَدیثِ القرآنَ فَهُوَ زُخْرُفٌ" (5) هر سخنی که با قرآن سازگار نباشد، بیهوده و باطل است.از این روایات نیز به خوبی روشن می گردد که دگرگونی، در قرآن راه ندارد و لذا این کتاب مقدس، تا ابد می تواند به عنوان میزان شناخت حق و باطل، قلمداد شود.دانشمندان بزرگ شیعه که همواره پیشتازان فرهنگ اسلام و تشیع بوده اند، به این حقیقت اعتراف کرده اند که قرآن کریم هرگز دچار دگرگونی نخواهد شد. گرچه شمارش همة این بزرگان دشوار است، لیکن به عنوان نمونه به برخی از آنها اشاره می کنیم:1- ابوجعفر محمد بن علی بن حسین بابویه قمی، معروف به "صدوق" (متوفای 381هـ .) می فرماید: "اعتقاد ما دربارة قرآن این است که آن سخن خدا و وحی است. و کتابی است که باطل و نادرست در آن راه ندارد و از جانب پروردگار حکیم و دانا نازل گردیده است و او فرو فرستنده و نگهبان آن می باشد." (6)2- فیض کاشانی، صاحب کتاب وافی (متوفای 1091هـ .) پس از آن که آیاتی از قبیل "اِنّا نَحْنُ نَزَّلنا الذِّکرَ وَ اِنّا لَه لَحافظونَ" را، که بر عدم دگرگونی قرآن دلالت دارند، ذکر می کند، می فرماید: "در این هنگام، چگونه ممکن است تحریف و دگرگونی در قرآن راه یابد؟ علاوه بر این که روایات تحریف، مخالف کتاب خدا است. پس باید این روایات را بی پایه دانست." (7)3- شیخ حر عاملی (متوفای 1104هـ .) می فرماید: "انسان کاوشگر در تاریخ و اخبار؛ بدرستی می داند که قرآن به دلیل تواتر روایات و نقل هزاران تن از صحابه، ثابت و استوار است و در زمان پیامبر، گردآوری شده و منظم بوده است." (8)4- محقق بزرگوار "کاشف الغطاء" در کتاب معروف خود "کشف الغطاء" می گوید: "شکی نیست که قرآن، در پرتو حفظ و صیانت الهی، از هر کمبودی (و دگرگونی) محفوظ مانده است، چنانکه صریح قرآن و اتفاق نظر دانشمندان در همة عصرها بر آن گواهی می دهد. و مخالفت گروه اندکی، قابل اعتنا نمی باشد."5- .... انقلاب اسلامی، حضرت آیت ا...العظمی امام ..... "ره" نیز در این زمینه سخنی دارند که به عنوان گواه روشن دیگر، آن را یاد آور می شویم:"هر کس به عنایت مسلمانان در مورد گردآوری قرآن و نگهبانی و ضبط و تلاوت و نوشتن‌ آن، آگاه باشد، بر بی‌پایگی پندار "تحریف قرآن" گواهی می دهد و آن را غیر قابل باور می یابد و اخباری که در این زمینه وارد شده، یا ضعیف است که نمی توان به آنها استدلال نمود و یا مجهول است که نشانه های ساختگی بودن آنها آشکار می باشد و یا روایاتی است که مضمون آنها، تأویل و تفسیر قرآن است و یا اقسام دیگر که بیان آنها به تألیف کتابی جامع در این مورد نیاز دارد و اگر بیم خارج شدن از موضوع بحث نمی رفت، تاریخ قرآن و آنچه در طول قرنها برآن گذشته را شرح می دادیم و روشن می ساختیم که قرآن مجید، درست همین کتاب آسمانی است که در دست ما است و اختلاف نظری که در میان قاریان قرآن وجود دارد، امری جدید است که هیچ ارتباطی با آنچه که جبرئیل امین بر قلب پاک پیامبر گرامی نازل نموده. ندارد." (9)نتیجه: جمهور مسلمانان، اعم از شیعه و سنی برآنند که این کتاب آسمانی، درست همان قرآنی است که بر پیامبر گرامی، فروفرستاده شده است و از هرگونه تحریف و دگرگونی و فزونی و کاستی در امان است.درباره چگونگی حفظ قرآن نمی توان یک برنامه خاصی را برای همه بیان کرد اما برای حفظ قرآن سه عنصر مهم الزامی است: 1. انگیزه و علاقه 2.اراده قوی 3.توکل بر خدا و دعا و نیایش
منابع و مآخذ:1. سوره مبارکه حجر/ آیه92. نهج البلاغه (صبحی صالح)،‌خطبه1763. نهج البلاغه (صبحی صالح)،‌خطبه1764. نهج البلاغه (صبحی صالح)،‌خطبه1985. اصول کافی، ج1، کتاب فضل العلم، باب الأخذ بالسنة و شواهد الکتاب، روایت46. الاعتقادات، ص937. تفسیر صافی، ج1،ص518. آلاءالرحمن، ص259. تهذیب الاصول، تقریرات دروس امام خمینی، ج2، ص96 [به قلم استاد جعفر سبحانی]برگرفته از کتاب: شیعه پاسخ می دهد. تألیف: سیدرضا حسینی نسب، زیر نظر آیت ا... جعفرسبحانی

moeinm37
22-02-2008, 07:16
گروهی می گویند آیه ی مبارکه (انا نحن نزلنا الذکر و نحن له لحافظون) دلالت می کند بر اینکه قرآن تحریف نشده و خداحافظ قرآن است مسئله این است که از کجا همین آیه تحریف شده باشد؟


در پاسخ به سؤال شما به مسایل ذیل باید توجه نمود :1.تحریف قرآن دو نوع است، لفظی و معنوی. و تحریف معنوی عملاً در مورد قرآن کریم از سوی غالب مکاتب کلامی یا گاه فقهی رخ داده است. تحریف لفظی هم خود دو نوع است افزودن به قرآن و کم شدن از قرآن. و معمولاً نوع دوم است که مورد صحبت است. یعنی بیشتر بحثی که مطرح می شود این است که آیه یا آیاتی وجود دارد که از قرآن حذف شده باشد، و آنچه که شما مطرح فرمودید که این آیه به قرآن اضافه شده باشد اصولاً قایلی ندارد. و بیشتر محققان قایلند که کسی معتقد به تحریف به زیاده نیست.(1)2. شبهة وقوع تحریف به نقیصه نیز عموماً بدلیل اشتباه در فهم حدیث اتفاق می افتد. مثلاً در کتاب شریف کافی بابی است تحت عنوان "کل قرآن را کسی جز ائمه( جمع نکرده است"، در حالیکه این عنوان و احادیث آن اصولاً ربطی به بحث تحریف قرآن ندارد و منظور از جمع قرآن، جمع آوری قرآن نیست بلکه تفسیر قرآن است.(2) و اصولاً حدیث نمی تواند آیه قرآن را ساقط کند. حدیث است که به قرآن عرضه می شود، نه اینکه قرآن به حدیث عرضه و سنجیده شود.3. اصولاً باید توجه کنیم که قرآن کریم معجزة نبوت است و تمام محققان برآنند که معجزة هیچ پیامبری مورد تغییر و دستخوش تبدیل قرار نمی گیرد و اصولاً معنای معجزه در همین است که دیگران در آن و آوردن مثل آن عاجزند، بنابراین اگر کسی توان تحریف آن را می‌داشت دیگر معجزه نبود.4. از جمله راههای اثبات اینکه آیه ای به قرآن اضافه نشده، مانند آنچه شما اشاره کردید بررسی بلاغی آیات است که تفاسیر بلاغی به این مسأله پرداخته اند مانند تفسیر آلاءالرحمن علامه بلاغی که در مقدمه تفسیر نیز در این باره بحث مبسوطی نموده است. چرا که اگر آیه ای به قرآن اضافه شود، نحویّون و اهل ادب و بلاغت آنقدر غلطهای فراوان از آن می گیرند که به راحتی معلوم می‌شود جزء قرآن نیست در حالیکه هیچ کس ادعا نکرده، این آیات به قرآن اضافه شده است.5. از سوی دیگر قاعدة کلی این است که "البیّنة للمدّعی" یعنی کسی که ادعایی می کند باید دلیل بیاورد. هروقت کسی توانست دلیلی بیاورد که این آیه جزء قرآن نیست، ما هم دلیل خود را برای این که آن جزء قرآن هست خواهیم آورد.6. اصولاً قرآن به صورت متواتر در طول قرون به دست ما رسیده و از این بحثهای روی کاغذ و ذهنی که بگذریم، این قرآن، در طول 14 قرن همان بوده، که الآن همان هست.ـــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــــ منابع و مآخذ :1. دانشنامه قرآن پژوهی، ج1، ص481 به بعد2. تاریخ قرآن، آیت ا...معرفت، ص154 به بعد

moeinm37
22-02-2008, 07:17
قرآن توسط چند فرشته نگهبانی می‌شود؟


از آیات 27ـ28 سورة جن "فَاِنَّه‌ُ یَسلُکُ مِن بَین‌ِ یَدَیه‌ِ ومِن خَلفِه‌ِ رَصَداً...; استفاده می‌شود، خداوند سبحان وجود مبارک رسول اکرم‌را در محافظت فرشتگان قرار داد، بگونه‌ای که برخی در پیش روی آن حضرت بودند; و آیات قرآن را از مبدأ نزول‌، تا قلب مطهر آن حضرت همراهی می‌کردند، و برخی پس از آن حضرت‌، تا وحی الهی صحیح و سالم به مردم برسد. در روایت نیز آمده است که "هر وقت آیه‌ای از طرف خدا نازل می‌شد چهار فرشتة محافظ، همراه جبرئیل بودند تا آیة قرآن ]صحیح و سالم‌[ به مردم برسد.(بحارالانوار، علامه مجلسی‌، ج 56، ص 201، مؤسسة الوفأ، بیروت‌.) از آن جا که قرآن کریم جهانی است و باید تا قیام قیامت محفوظ باشد و به همة افراد بشر برسد، لذا فرشتگان که نگهبانان الهی هستند، این وظیفة خطیر را به عهده دارند، وقرآن را در طول زمان از گزند تحریف حفظ می‌کنند.(قرآن در قرآن‌، جوادی آملی‌، ص 341ـ343، مرکز نشر اسرأ.) اما تعداد آنان در روایات یافت نشد. خداوند سبحان می‌فرماید: "اِنّا نَحن‌ُ نَزَّلنَا الذِّکرَ واِنّا لَه‌ُ لَحـَفِظون‌;(حجر،9)، ما قرآن را نازل کردیم‌، و ما به طور قطع نگه‌دار آنیم‌."

moeinm37
22-02-2008, 07:17
تحریف چیست‌؟ آیا قرآن‌کریم با جایز بودن قرائات "سبع‌" و "عشر" و "اربعه عشر" که برخی از آنان در بعضی کشورها رایج است موجب تحریف نیست‌؟


تحریف ، به معنای تغییر حروف و کلمات یا تغییر معانی قرآن‌، بر دو قسم است‌: تحریف لفظی‌، تحریف معنوی‌. تحریف لفظی‌، یعنی تغییر دادن الفاظ با کاستن یا افزودن کلمات قرآن‌. تحریف معنوی به معنی تفسیر به رأی قرآن است‌. تحریف لفظی بر دو قسم است‌: 1. افزودن بر آیات‌، 2. کاستن از آیات‌. هیچیک از مسلمانان قائل به تحریف لفظی به معنای افزودن بر آیات و کلمات قرآن‌، نیستند. شیعه و سنی آن را انکار می‌کنند. آنچه مورد بحث واقع شده‌، تحریف به معنای کاستن از آیات است‌. در مورد عدم تحریف قرآن‌، دلایل فراوانی وجود دارد که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم‌: الف‌) دلیل عقلی‌: بشر، به تنهایی و با استفاده از عقل و علم خود قادر نیست به کمال نهایی ـ که غایت آفرینش است ـ برسد. پس لازم است از باب حکمت و یا لطف الهی ، راهی تضمین شده وجود داشته باشد تا فلسفه آفرینش تحقق یابد و نقض غرض نشود. از طرفی‌، با امکان تحریف قرآن ـ که تنها سند آسمانی تأمین سعادت و کمال بشر است ـ دیگر راه تضمین شده‌ای باقی نخواهد ماند، پس حکمت و لطف الهی اقتضا دارد که قرآن به طور سالم و دست نخورده در دسترس انسان‌ها قرار گیرد تا انسان‌ها بتوانند برای پیمودن راه سعادت دنیا و آخرت خود، از آن بهره گیرند. ب‌) دلیل قرآنی‌: یکی از آیات قرآن که بر عدم تحریف قرآن دلالت دارد، آیه 9 سورة حجر است‌: "اِنّا نَحْن‌ُ نَزَّلنَا الذکْرَ وَ اِنّا لَه‌ُ لَحَـَفظون‌"; ما قرآن را فرو فرستادیم و خود از آن نگه‌داری و محافظت می‌کنیم‌. با توجه به این آیه می‌گوییم‌: 1ـ خداوند حفظ قرآن را بر عهده گرفته و آن را تضمین کرده است 2ـ آنچه را خداوند محافظت کند، محال است مورد دستبرد و تحریف (کم یا زیاد شدن‌) قرار گیرد. نتیجه‌: پس مُحال است قرآن مورد تحریف قرار گیرد.(جهت آگاهی بیشتر، به کتاب قرآن‌شناسی‌، مصباح یزدی‌، ج 1، ص 222، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی‌(ره‌) و المیزان‌، علامه طباطبایی‌، ج 12، ص 101، طبع بیروت‌، ذیل آیه مذکور مراجعه کنید.) ج‌) دلیل روایی‌: روایات دال بر مصونیت قرآن از تحریف‌، فراوان است‌. یکی از آن‌ها، حدیث معروف ثقلین است که شیعه و اهل‌سنت آن را به صورت متواتر از پیامبر نقل کرده‌اند. در این حدیث آمده است‌: قرآن و اهل‌بیت‌: دو گوهر گران‌سنگند و مادام که امّت اسلام به آن دو چنگ زنند، هرگز گمراه نخواهند شد. این دو، از هم جدا نمی‌گردند تا آن‌که در حوض (قیامت‌) بر من وارد شوند. این حدیث با صراحت اعلام می‌کند که قرآن برای همیشه و تا روز قیامت محفوظ است‌; زیرا اگر تحریف شده باشد، چنگ زدن به آن نه تنها انسان را هدایت نمی‌کند، بلکه باعث گمراهی او نیز می‌شود، و این‌، با کلام پیامبر در این حدیث و همچنین احادیثی که در حوادث و جریان‌های فکری و اجتماعی و ... برای بازشناسی حق از باطل ما را به قرآن ارجاع داده‌اند، و قرآن را پناهگاهی مطمئن معرفی کرده‌اند و یا تشویق به قرائت قرآن نموده‌اند، منافات دارد.(قرآن‌شناسی‌، همان‌، ص 217 و مصونیت قرآن از تحریف‌، محمدهادی معرفت‌، ترجمه محمّد شهرابی‌، ص 45، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی و المیزان‌، همان‌، ص 107.) د) شواهد تاریخی‌: در طول تاریخ‌، شواهدی وجود دارد که قرآن سالم مانده و تحریف نشده است‌. بعضی از این شواهد عبارتند از: علاقة زیاد عرب به قرآن به دلیل فصاحت و بلاغت و آهنگ معجزه‌آسای آن‌، انس فراوان مسلمانان به قرآن و حفظ و تلاوت آن در زمان پیامبر9 و بعد از ایشان‌، تقدس قرآن نزد مسلمانان و حساس بودن آنان به هرگونه تغییر در آن‌، دستورها و توصیه‌های ویژه پیامبر اسلام‌در مورد تلاوت‌، نوشتن‌، حفظ و جمع‌آوری قرآن‌، تهیه کردن نسخه‌های متعدد از قرآن و فرستادن به کشورهای اسلامی و... . همة این‌ها شاهدی بر سالم ماندن قرآن و خدشه دارنشدن از سوی دشمنان است‌. مگر ممکن است قرآن تحریف شده باشد، ولی علی‌بن‌ابی‌طالب و امامان معصوم‌: و بعد از آن‌ها، علمای اسلام ـ که حافظ و مبیّن قرآن بوده‌اند ـ ساکت نشسته و چیزی نگفته باشند؟ حتی یک مورد هم ثابت نشده که امامان معصوم‌: مثلا گفته باشند این مورد از قرآن تحریف شده است‌.(قرآن‌شناسی‌، همان‌، ص 215 و درسنامه علوم قرآنی‌، حسین جوان آراسته‌، ص 322، دفتر تبلیغات اسلامی و ... .) بنابراین‌، با وجود دلایلی که ذکر شد و دلیل‌های دیگر ، قرآن هرگز دستخوش تحریف نشده است و تحریف نخواهد شد. قرائات مختلف موجب تحریف لفظی قرآن‌کریم نیست زیرا تحریف‌، هنگامی رخ می‌دهد که اصل سند از بین برود یا دگرگون شود.در حجیّت و تواتر قرائات مذکور که آیه همگی به طور متواتر از پیغمبر اکرم‌نقل و ضبط شده است یا نه‌؟ گفتگوهای فراوانی نقل شده است که از آن مباحث می‌توان نفی تواتر قرائات را نتیجه گرفت ; یعنی طبق رأی محققان‌، بیش از یک قرائت از پیغمبراکرم‌نقل نشده است و آن قرائتی است که در میان مردم متداول است و هر قرائت که با آن مطابق باشد، مقبول وگرنه مردود است‌. اگر بر فرض‌، قبول کنیم که همه قرائات‌، به روایت مستند است و همة راویان و ناقلان آن مو ، در عین حال از طریق علم اجمالی‌، یقین داریم که برخی از این قرائات از پیامبراکرم‌نقل شده است‌، بدیهی است که این چنین علم اجمالی به قرآن‌کریم و حجیّت آن ضرری نمی‌زند بنابراین‌، با توجّه به این که قرائت پیامبراکرم‌بر صلب علم اجمالی ـ در بین قرأ موجودات و با تحقیق و تفحص علما هم اکنون و یا در آینده قابل وصول است‌، سپس سند آیات به طور سالم موجود است‌، تنها برای کشف آن تحقیق و کار علمی لازم است‌. 2. اختلاف در قرائات در حدی نیست که حقیقت مفهوم از مخدوش کند یا از بین ببرد ; قرائت قرآن ـ چه در نماز و چه در غیر آن ـ بر طبق هر یک از قرائات متعارف و معمول زمان اهل‌بیت‌: روا و جائز می‌باشد، چنانکه هم اکنون نیز همان قرائات معروف و مورد عمل می‌باشد همچنین این قرائت‌های معتبر هیچ‌گونه تغییری از جهت رسم‌الخط در قرآن ایجاد نمی‌کند تا باعث تحریف آن شود.(ر.ک‌: تاریخ قرآن‌کریم‌، دکتر سیدمحمدباقر حجتی‌، ص 247ـ676، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ; تاریخ قرآن‌، آیت‌اللّه محمدهادی معرفت‌، ص 140ـ181، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاهها.)

moeinm37
22-02-2008, 07:18
منظور از تحریف معنوی قرآن چیست؟


تحریف دو گونه است: لفظی و معنوی. تحریف لفظی، به معنای افزودن، کاستن یا جابجایی الفاظ و عبارات است. در این که قرآن کنونی دست نخورده و همان قرآن نازل شده بر رسول اکرم است شواهد قطعی تاریخی فراوانی وجود دارد. بنابراین تحریف لفظی به کلی منتفی است. تحریف معنوی، به معنای این است که در عین حفظ اصل کلمات و عبارات قرآن مجید، در ترجمه یا تفسیر، معنایی بر خلاف آنچه مقصود از آیات قرآن است، ارایه شود. این تحریف در اصل کتاب و منبع دینی نیست، بلکه در واقع ایجاد انحراف در دایرة معرفت دینی و فهم از نصوص دینی است. در مورد تحریف معنوی قرآن تردیدی وجود ندارد; زیرا تفسیر به رأی همان تحریف معنوی است که بسیار اتفاق افتاده است. برای نمونه، در تاریخ تفسیر قرآن، مکاتب کلامی و فرقههایی پدید آمدهاند که منشأ اصلی پیدایش آنها برداشت ناصحیح از آیات قرآن کریم است; مانند: مفوضه، مجسمه و...(ر.ک: تاریخ قرآن، آیت الله معرفت، ص 156، سمت.)

moeinm37
22-02-2008, 07:19
آیا در هنگامی که مخالفان اسلام قرآن‌ها را به آتش کشیدند، در قرآن جدید تغییراتی به وجود آمد؟ عاملان این کار را بنویسید؟

در طول تاریخ هرگز چنین اتفاقی نیفتاده است که مخالفان اسلام تمامی قرآن‌ها را به آتش بکشند به گونه‌ای که قرآن جدیدی تهیه شده باشد. بله مواردی وجود دارد که در گوشه‌ای از جهان اسلام مخالفان چند نسخه از قرآن کریم را سوزانده‌اند اما هم زمان در سایر نقاط جهان اسلام هزاران نسخه از قرآن موجود بوده است‌. لذا، قرآن‌های موجود و قرآن‌هایی که نزد مسلمانان بوده و هست همان قرآنی است که بر پیامبر اکرم‌نازل شده است و کوچک‌ترین تغییری در آن رخ نداده است‌. علاوه‌، از وعده‌های قطعی خداوند این است که‌، قرآن را به همان گونه که نازل شده ]بدون کم‌ترین تغییری‌[ تا قیام قیامت حفظ کند. "إِنَّا نَحْن‌ُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَه‌ُو لَحَـَفِظُون‌َ ;(حجر،9) ما قرآن را نازل کردیم ; و ما به طور قطع نگه‌دار آنیم‌."; "وَ إِنَّه‌ُو لَکِتَـَب‌ٌ عَزِیزٌ # لآ یَأْتِیه‌ِ الْبَـَطِـل‌ُ مِن بَیْن‌ِ یَدَیْه‌ِ وَ لاَ مِن‌ْ خَلْفِه‌;(فصلت‌،41و42) و این کتابی است قطعاً شکست‌ناپذیر. که هیچ گونه باطلی‌، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمی‌آید." چنان چه می‌بینیم در آیة اول همة عوامل تاکید کننده در کلام‌، در کنار هم قرار گرفته‌اند ; تا این حقیقت مهم را بیان کند که‌، قرآن‌، هرگز دست‌خوش تغییر نمی‌شود. در آیة دوم که می‌فرماید باطل هرگز در آن راه پیدا نخواهد کرد، در واقع هر گونه تغییر و تبدیلی را نیز نفی می‌کند. از همه مهم‌تر این که‌، مسلمانان‌، سعی داشتند قرآن را حفظ کنند، و در تاریخ اسلام حافظان قرآن بسیار بودند ; و به این وسیله قرآن را از دست خوش هر گونه تغییر حفظ می‌کردند. حملة مغول‌ها به سرزمین‌های اسلامی و به آتش کشیدن کتاب خانه‌ها و قرآن‌ها، حمله مسیحیان آندلس به مسلمانان‌، و آتش کشیدن برخی کتاب خانه‌ها به ویژه کتاب خانة معروف اسکندریة مصر و... از جمله حوادث تلخ تاریخ اسلام است که به آتش کشیده شدن قرآن‌ها را نیز در بر داشته است‌.(ر.ک‌: درس نامه علوم قرآنی‌، جوان آراسته‌، ص 215ـ222، دفتر تبلیغات اسلامی‌.)

moeinm37
22-02-2008, 07:19
آیا این گفته صحیح است که آیة 41 سورة حجر، در اصل "هذا صراطُ عَلِی مستقیم‌" بوده است‌؟ لطفاً توضیح دهید و در صورت صحت‌، مدرک آن را بیان نمایید.


به نظر علمای شیعه آیات و سوره‌ها و همة حروف و کلمات و حرکات و سکنات قرآن موجود، همان است که بر پیامبر اکرم‌نازل شده و هیچ گونه‌، تحریفی در ظاهر آن رخ نداده و نخواهد داد. حال اگر در خصوص آیه‌ای‌، همانند آیه‌ای که شما در پرسش آوردید، روایتی با سند صحیح پیدا شود، که ظاهر آن دلالت کند بر این که اصل آیه چیز دیگری بوده است‌، در این حال ما دست از ظاهر آیه برنداشته‌، بلکه روایت را بر ذکر مصداق و یا تأویل و تفسیر آیه حمل می‌کنیم و اگر چنین کاری انجام ندهیم‌، در واقع‌، با سوء برداشت خود از روایت‌، هم اتّهام تحریف ظاهری یا لفظی قرآن را پذیرفته‌ایم وهم به معصوم‌تهمت زده‌ایم‌. علامه بحرانی‌(ره‌) در کتاب "البرهان فی تفسیر القرآن‌" در ذیل آیة 41 سورة حجر، چهار حدیث نقل می‌نماید و ما در این‌جا برای رعایت اختصار به ترجمه و توضیح حدیث اکتفا می‌کنیم‌. 1. هشام بن حکم از امام صادق‌نقل می‌کند که‌: امام‌در مورد معنای آیه فرمودند: "هذا صراط علی‌ّ مستقیم‌" است‌. 2. ابوحمزه ثمالی می‌گوید از امام صادق‌پرسیدم از قول خدای عزوجل‌: "قال هذا صراطٌ علی مستقیم‌" امام فرمودند: به خدا قسم آن علی‌است و او به خدا سوگند میزان و صراط مستقیم است‌.( البرهان فی تفسیر القرآن‌، علامه بحرانی (ره‌)، ج 2، ص 342، ذیل آیة 41 سورة حجر، انتشارات برادران علمی‌. ) از ظاهر دو روایت می‌توان فهمید که امام‌در مقابل بیان مصداق و یا تأویل آیه بوده و نمی‌خواستند بگویند که آیه اشتباه است‌، زیرا لازمة این سخن‌، قبول تحریف است‌. از طرفی در روایات معتبر دیگر بیان شده که نام هیچ‌یک از ائمه اطهار: در قرآن ذکر نشده است‌. ابوبصیر (ره‌) از امام صادق‌می‌پرسد: مردم می‌گویند چرا خداوند فرموده است‌: "اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم‌" ولی نامی از علی‌و خاندان او نبرده است حضرت فرمود: "در قرآن فریضة نماز نازل گردید، ولی از رکعات و شرایط آن نامی برده نشد، تا آن که پیغمبر9 خود بیان نمود." در این روایت شریف‌، این اصل تثبیت شده است که قرآن‌، جای بیان اصول و کلیات فرایض و احکام است و بیان فروع و جزئیات بر عهدة پیامبر9 است‌، در نتیجه امام‌تقریر فرمود که در قرآن نامی از علی‌و خاندان او نیامده‌، زیرا بیان آن وظیفه پیغمبر9 بوده است به همین علت هرگونه روایت که حاکی ازبودن اسم علی‌و خاندان او در قرآن و سپس ساقط شدن آن‌ها ازقرآن باشد، بر اساس این روایت‌، مردود و باطل شناخته می‌شود.( ر. ک‌: تاریخ قرآن‌، آیت الله محمد هادی معرفت‌، ص 159 و 164، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها (سمت‌). )

moeinm37
22-02-2008, 07:20
دلیل شما بر عدم تحریف قرآن چیست‌؟ و حال آن که ما قرآنی را دیده‌ایم که یا بعضی از کلمات را ندارد و یا اشتباه حرکت گذاشته شده است‌؟ آیا این خود تحریف قرآن به شمار می‌رود؟


تحریف ، به معنای تغییر حروف و کلمات یا تغییر معانی قرآن‌، بر دو قسم است‌: تحریف لفظی‌، تحریف معنوی‌. تحریف لفظی‌; یعنی تغییر دادن الفاظ، به صورت کاستن یا افزودن کلمات قرآن‌. تحریف معنوی به معنای تفسیر به رأی قرآن است‌. تحریف لفظی بر دو قسم است‌: 1. افزودن بر آیات 2. کاستن از آیات‌. هیچ‌یک از مسلمانان قائل به تحریف لفظی به معنای افزودن بر آیات و کلمات قرآن نیستند. شیعه و سنی آن را انکار می‌کنند. آنچه مورد بحث واقع شده‌، تحریف به معنای کاستن از آیات است‌. در مورد عدم تحریف قرآن‌، دلایل فراوانی وجود دارد که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم‌: الف‌) دلیل عقلی‌: بشر به تنهایی و با استفاده از عقل و علم خود قادر نیست به کمال نهایی - که غایت آفرینش است ـ برسد، پس لازم است از باب حکمت و یا لطف الهی ، راهی تضمین شده وجود داشته باشد، تا فلسفة آفرینش تحقق یابد و نقض غرض نشود. از طرفی‌، با امکان تحریف قرآن - که تنها سند آسمانی تأمین سعادت و کمال بشر است - دیگر راه تضمین شده‌ای باقی نخواهد ماند، پس حکمت و لطف الهی اقتضا دارد که قرآن به طور سالم و دست نخورده در دسترس انسان‌ها قرار بگیرد، تا انسان‌ها بتوانند برای پیمودن راه سعادت دنیا و آخرت خود، از آن بهره گیرند. ب‌) دلیل قرآنی‌: یکی از آیات قرآن که بر عدم تحریف قرآن دلالت دارد، آیة 9 سورة حجر است‌: "اِنّا نَحْن‌ُ نَزَّلنَا الذکْرَ وَ اِنّا لَه‌ُ لَحَـَفظون‌; ما قرآن را فرو فرستادیم و خود، از آن نگه‌داری و محافظت می‌کنیم‌. با توجه به این آیه می‌گوییم‌: 1- خداوند حفظ قرآن را بر عهده گرفته و آن را تضمین کرده است‌. 2- آنچه را خداوند محافظت کند، محال است مورد دستبرد و تحریف (کم یا زیاد شدن‌) قرار گیرد. نتیجه‌: پس مُحال است قرآن مورد تحریف قرار گیرد.(جهت آگاهی بیش‌تر، به کتاب قرآن‌شناسی‌، مصباح یزدی‌، ج 1، ص 222، مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی‌(ره‌) و المیزان‌، علامه طباطبایی‌، ج 12، ص 101، طبع بیروت‌، ذیل آیه مذکور مراجعه کنید.) ج‌) دلیل روایی‌: روایات دال بر مصونیت قرآن از تحریف‌، فراوان است‌. یکی از آن‌ها، حدیث معروف ثقلین است که شیعه و اهل‌سنت آن را به صورت متواتر از پیامبر نقل کرده‌اند. در این حدیث آمده است‌: قرآن و اهل‌بیت‌: دو گوهر گران‌سنگند و مادام که امّت اسلام به آن دو چنگ زنند، هرگز گمراه نخواهند شد. این دو، از هم جدا نمی‌گردند، تا آن‌که در حوض (قیامت‌) بر من وارد شوند. این حدیث‌، با صراحت اعلام می‌کند که قرآن برای همیشه و تا روز قیامت محفوظ است‌; زیرا اگر تحریف شده باشد، چنگ زدن به آن نه تنها انسان را هدایت نمی‌کند، بلکه باعث گمراهی او نیز می‌شود. علاوه بر آن‌، تحریف قرآن با حدیث فوق و همچنین احادیثی که در حوادث و جریان‌های فکری‌، اجتماعی و ... برای بازشناسی حق از باطل ما را به قرآن ارجاع داده‌اند، و قرآن را پناهگاهی مطمئن معرفی کرده‌اند، منافات دارد.(قرآن‌شناسی‌، ص 217; مصونیت قرآن از تحریف‌، محمدهادی معرفت‌، ترجمة محمّد شهرابی‌، ص 45، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی و المیزان‌، همان‌، ص 107.) د) شواهد تاریخی‌: در طول تاریخ‌، شواهدی وجود دارد که قرآن سالم مانده و تحریف نشده است‌. بعضی از این شواهد عبارتند از: علاقه زیاد عرب به قرآن به دلیل فصاحت و بلاغت و آهنگ معجزه‌آسای آن‌، انس فراوان مسلمانان با قرآن و حفظ و تلاوت آن در زمان پیامبر9 و بعد از ایشان‌، تقدس قرآن نزد مسلمانان و حساس بودن آنان به هرگونه تغییر در آن‌، دستورها و توصیه‌های ویژه پیامبر اسلام‌در مورد تلاوت و نوشتن و حفظ و جمع‌آوری قرآن‌، تهیه کردن نسخه‌های متعدد از قرآن و فرستادن به کشورهای اسلامی و ... شواهدی بر سالم ماندن قرآن و خدشه دارنشدن از سوی دشمنان است . مگر ممکن است قرآن تحریف شده باشد، ولی امامان معصوم‌: و علمای اسلام - که حافظ و مبیّن قرآن بوده‌اند - ساکت نشسته و چیزی نگفته باشند؟ حتی یک مورد هم ثابت نشده است که امامان معصوم‌: مثلاً گفته باشند این مورد از قرآن تحریف شده است‌.(قرآن‌شناسی‌، ص 215 و درسنامه علوم قرآنی‌، حسین جوان آراسته‌، ص 322، دفتر تبلیغات اسلامی و ... .) بنابراین‌، با وجود دلایلی که ذکر شد و دلیل‌های دیگر ، قرآن هرگز دستخوش تحریف نشده است‌. اشتباه تایپی و یا افتادگی در چاپ که بدون غرض‌ورزی ممکن است در هر زمان و در هر مکانی رخ دهد، مصداق تحریف نیست و اشتباه‌های این چنینی بر اثر غفلت و یا نادانی مسئول و یا خطاط است و معمولاً در چاپ‌های بعد تصحیح می‌شود. هم اینک نیز شورای نظارت بر چاپ و نشر قرآن کریم در کشور ایران و هیئت‌های نظارتی مشابه در کشورهای دیگر وظیفه دارند تا با مطالعه و دقت در قرآن آماده برای چاپ‌، از بروز چنین اشتباه‌هایی پیش‌گیری کنند. البته اگر مقصود اختلاف قرائات باشد، به اجماع دانشمندان علوم قرآن‌، اختلاف قرائات از مصادیق تحریف به شمار نمی‌رود.

moeinm37
22-02-2008, 07:21
دلائلی بر عدم تحریف قرآن از غیر قرآن بیاورید ؟


قرآن مجید کتابیاست که با تواتر غیر قابل تردیدی از پیامبر اکرم(ص) و از اهل بیت (ع) برای ما نقل شده است وبه دلیل شدت تحفظ مسلمانان در طول تاریخ برایحفظ قرآن این کتاب آسمانی از دستبرد متفکران مصون مانده است.بنابراین از نظر نقلی ما به تواتراثبات شده و غیر قابل انکار .... هستیم. از نظر مطالب و عمق علمی این کتاب وجامعیت آن نیزمیتوان به تحریف نشدن این کتاب اطمینان‏حاصل نمود و بالاتر از همه محتوای این کتاب آسمانیاست که تمامی اندیشمندان و متفکران رابه خضوع و کرنش در برابر عظمت آن وا میدارد. بنابراین اثبات تحریف شدناین کتاب آسمانی تنهامستند به آیات قرآن نیست بلکه از نظر تاریخی و نیز از نظر محتوایی و معجزات علمی و حتیعددیو جهات متعدد دیگر مصون بودن آن از تحریف‏اثبات میگردد.برای مطالعه بیشتر ر . ک :شناخت قرآن، کمالی دزفولی اعجاز قرآن، جعفر سبحانیمجله بینات، کلیه شماره‏ها

moeinm37
22-02-2008, 07:22
چطور میتوان حقانیت و صحت تمام مطالب قرآن را ثابت کرد؟


از آنجا که ما اعتقاد داریم خداوند صادق بوده و جز کلام راست و درست سخنی نمی گوید و هر چه می گوید حق و صحیح می باشد, اگر اثبات کنیم که تمام مطالب قرآن از سوی خداوند متعال بوده و هر اکنون نیز آنچه به نام قرآن در دسترس همگان است , همان قرآنی می باشد که از سوی خداوند نازل گشته و هیچ عنصر غیرخدایی چه به عمد و چه به خطا در آن راه نیافته است , می توانیم اثبات کنیم که تمام مطالب قرآن حق و صحیح است . اما اثبات این که قران کلام خداوند است با توجه به امور ذیل روشن می گردد. پرسش شما در حقیقت به حجیت صدوری قرآن باز می گردد; یعنی , این که قرآن سند الهی و حجت خدا بر انسان بوده و هم اکنون آنچه به نام قرآن در دسترس همگان است , همان قرآنی می باشد که از سوی خداوند نازل گشته و هیچ عنصر غیرخدایی , چه به عمد و چه به خطا - در آن راه نیافته است . برای اثبات این مدعا چهار مطلب به عنوان ادله ی حجیت صدوری قرآن مطرح است :یکم - قرآن کتاب خداست ,دوم - قرآن مصون از تحریف است ,سوم - وحی مصون از خطا می باشد,چهارم - رسول اکرم (ص ) معصوم است . بدون شک شما اذعان خواهید کرد که طرح تمامی مطالب عمیق و در عین حال گسترده ی چهار مطلب مذکور, در این نوشتار محدود میسور نیست ; اما در عین حال سعی می کنیم مطالب اساسی در این باب را فراروی ذهن پرسشگر شما قرار دهیم .یکم - قرآن کتاب خداست . این مدعا در سطوح مختلف قابل طرح بوده معانی عمیق متعددی دارد:1. مفاد و محتوای قرآن از سوی خداوند است .2. علاوه بر آن , تک تک الفاظ نیز از سوی خداوند است .3. ترکیبات این الفاظ که در قالب آیات آمده اند, نیز از سوی خداوند است .4. مجموعه ی این آیات که به صورت سوره ها تجلی کرده است هم از ناحیه خداوند می باشد (جمع قران ). 5. چینش و ترتیب سوره ها در کنار یکدیگر و تشکیل قرآن موجود نیز از ناحیه خداوند است . برای اثبات این پنج آموزه از دلایل نقلی (اعم از روایات معصومان و خود آیات قرآن ) صرف نظر کرده , تنها به دلیل عقلی که تحت عنوان ((وجوه اعجاز قرآن )) شناخته می گردد, بسنده می کنیم . وجوه مختلفی برای اعجاز قرآن گفته شده که می توان آنها را به سه بخش طبقه بندی کرد: الف ) اعجاز لفظی قرآن , ب ) اعجاز محتوایی قرآن , ج ) اعجاز قرآن از جهت آورنده ی آن , (نگا: دکتر سید مصطفی ثامنی , وجوه اعجاز قرآن , (مجموعه مقالات دومین کنفرانس تحقیقاتی علوم و مفاهیم قرآن کریم ), ص 168 - 178). الف ) اعجاز لفظی قرآن در دو ساحت مطرح است : ((اعجاز بلاغی قرآن )) که مقصود نظم , اسلوب بیانی و بلاغت و فصاحت و اموری در این زمینه است ; و ((اعجاز عددی )) که اخیرا" مطرح شده و از طریق کامپیوتر انجام می پذیرد و می کوشد تا با بیان ارتباطات عددی خاص میان الفاظ و حروف قرآن , نشان دهد که این روابط عددی نمی تواند در سخن بشری تحقق یابد. این دو نوع اعجاز لفظی قرآن , ثابت می کند که الفاظ و ترکیبات قرآن الهی است . علاوه بر آن که روشن می سازد که آن مقدار از آیاتی که به یکدیگر مرتبط بوده و در یک سیاق اند, از ناحیه خداوند می باشد. اما این نوع اعجاز از اثبات نوع قرار گرفتن سوره ها و پیدایش آنها ناتوان است . ب ) اعجاز محتوایی قرآن که به حقایقی چون : عدم وجود اختلاف در قرآن , اخبار برخی آیات از غیب و مطالبی که در آینده رخ داده یا می دهد, طرح برخی از علوم و معارف که لااقل در آن زمان هیچ بشری نمی توانسته به آنها دسترسی پیدا کند و عجز از ابطال معارف و علومی که در قرآن آمده , اشاره دارد. این نوع اعجاز حقانیت قرآن و آسمانی بودن آن را اثبات می کند; ولی از اثبات حقانیت قرآنی با چنین نظم و ترتیب آیات و سوره ها, ناتوان است . ج ) اعجاز قرآن از جهت آورنده ی آن ; که بر این مطلب تکیه دارد که رسول گرامی اسلام (ص ) فردی امی بوده است و چگونه می توانسته از پیش خود چنین کتابی را بیاورد. این نوع اعجاز نیز تنها اثبات می کند که مفاد قرآن از ناحیه ی خداوند است ; اما این که این الفاظ هم از سوی اوست , ثابت نمی شود. پس وجوه اعجاز قرآن تنها آموزه ی اول از آن پنج آموزه را اثبات می کند; اما آیا راه دیگری برای اثبات چهار آموزه دیگر نیست ؟ چرا, اما این دلیل با تکیه بر تاریخ و اسناد و مدارک مطمئن و یقین آور, چهار آموزه ی بعدی را اثبات می نماید. بسیاری از علمای شیعه به ویژه متأخران و محققان معاصر با دلیل موجه , معقول و اطمینان آور معتقدند که قرآن در زمان پیامبر(ص ) و با نظارت ایشان و در پرتو هدایت الهی به همین کیفیتی که در دسترس ما می باشد, جمع آوری شده است و در واقع , پیدایش سوره ها و ترتیب آنها و آیات در پرتو وحی الهی و از سوی خداوند بوده است , (سید عبدالوهاب طالقانی , علوم قرآن و فهرست منابع , ص 83). دوم - قرآن مصون از تحریف است . این مطلب نیز در دو سطح مطرح است :1. در قران تحریف به زیادت رخ نداده است ,2 . در قرآن تحریف به نقصان نیز صورت نگرفته است .برای اثبات این دو مدعا نیز دلایل گوناگونی با رهیافت های متفاوت ارائه گردیده که به دلیل مجال اندک از آن صرف نظر کرده , تنها به دلیل عقلی در این باب بسنده می کنیم . برای تبیین این دلیل , ذکر چهار مقدمه ضروی است :1. دین مرسل , مجموعه اموری است که از سوی خداوند برای هدایت بشر از طریق انبیا فرستاده شده است . 2. هر دین مرسلی قبل از آخرین آن , بخشی از «دین نفس الامری» را که برای هدایت بشر متناسب با روزگار نزول آن دین لازم بوده , به ارمغان آورده است . «دین نفس الامری» یعنی آنچه در علم الهی و مشیت ربانی برای هدایت انسان به سوی رستگاری وجود دارد.3. حکمت تعداد ادیان مرسل , علاوه بر آوردن عناصر جدید از دین نفس الامری , متناسب با روزگار خود, تصحیح آن بخش از شریعت قبلی می باشد که گرفتار تحریف گشته است . 4. سلسله ادیان الهی آن گاه پایان می پذیرد و در یک دین به منزله ی «دین خاتم» ظهور می کند که اولا", کامل باشد; یعنی , جامع و حاوی همه ی معارفی باشد که بشر تا روز قیامت برای سعادت واقعی خود بدان محتاج بوده , یا خواهد بود; به طوری که هیچ عنصر هدایتی باقی نمانده , جز آن که در آن دین بیان شده باشد. ثانیا" در طول تاریخ مصون از تحریف باشد. به هر روی , اگر هر یک از این دو عنصر منتفی گردد, عقل خواهد گفت این دین هنوز آخرین دین نمی باشد. نتیجه این چهار اصل موضوعی - که به دلیل ضیق مقال از تبیین ادله ی اثبات آن معذوریم - این آموزه است که ((دین خاتم مصون از تحریف است )) اما چه شرطی لازمه ی مصونیت دین از تحریف است ؟ بدون شک باید منبع اصلی شناخت دین و سند بی بدیل آیین آورنده ی دین که به منزله ی مجموعه ی هدایت الهی تلقی می گردد; یعنی , کتاب آن , مصون از تحریف باشد. با توجه به این تحلیل , می گوییم : از آن جا که قرآن , کتاب اسلام است و دین اسلام , دین خاتم است , نتیجه گرفته می شود که قرآن , کتاب دین خاتم است و چون کتاب دین خاتم , مصون از تحریف است , نتیجه می گیریم که قرآن , مصون از تحریف به هر بیان سطحی و شکلی است , (مهدی هادوی تهرانی , مبانی کلامی اجتهاد در برداشت از قرآن کریم , ص 66 - 67).سوم - وحی مصون از خطا می باشد. این مطلب نیز با دلایل متفاوتی اثبات شده است که نمی توان به همه ی آنها پرداخت ; اما از همه مهم تر این دلیل است که اگر کسی به حقیقت وحی توجه کند و مفاد آن را خوب دریافته , تصور صحیح از آن داشته باشد, بالبداهه به مصونیت آن از خطا اعتراف کرده , این آموزه را تصدیق خواهد نمود. حقیقت ((وحی )) نوعی علم شهودی و حضوری است که در آن خود حقایق هستی در محضر شاهد و کاشف حاضر است ; به خلاف علم حصولی که فقط صورتی از علوم در ذهن ما وجود دارد و در واقع این صورت ذهنی است که پلی است برای ارتباط ما با جهان خارج . از این رو چون واسطه در نزد ذهن ما حاضر است , امکان دارد به دلیل تفسیر اشتباه ما در تطبیق آن با صورت خارج , به خطا بیفتد. اما در علم حضوری چون نفس معلوم , مکشوف و مشهود در نزد عالم , کاشف و شاهد حاضر است و واسطه ای در کار نیست , امکان خطا معنا ندارد و چون حقیقت وحی , کشف و شهود عالم غیب است , در آن خطا معنا ندارد, (محمد باقر سعیدی روشن , تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت , صص 22 - 28). چهارم - رسول اکرم (ص ) معصوم است . این مدعا نیز در بیانی کوتاه بدین شکل اثبات می گردد که با توجه به صفات خداوند متعال ; یعنی , علم , قدرت , حکمت و تنزه او از زشتی ها و با عنایت به حکمت نبوت و انزال کتب و ارسال رسل که هدایت و راهنمایی مردم می باشد; عقل می گوید که پیامبر خدا باید از هرگونه گناه و اشتباه عمدی و هرگونه خطا, سهو, نسیان و غفلت در هر دریافت و رساندن وحی الهی , معصوم باشد; چرا که اگر چنین نباشد و پیامبر در هر یک از ساحت های فوق معصوم نباشد, اعتماد مردم بر پیام رسانی و الهی بودن همه ی تکالیف و پیام ها از میان می رود; و این اغراء به گمراهی مردم و لغو و عبث گویی , از ساحت قدس ربوبی منزه است , (پژوهشی در عصمت معصومان , ص 109 - 112). نتیجه آن که با اثبات آن که قرآن در تمام سطوحش کتاب خدا و از هر گونه تحریف مصون است و از آن جا که در حقیقت وحی که از طریق آن هدایت ها و ارشادهای لازم به مردم ابلاغ می شده ; امکان خطا متصور نیست ; و با عنایت به این مسأله که شخص رسول اکرم (ص ) معصوم است ; روشن می گردد که قرآن حاضر توسط خداوند بر رسول اکرم (ص ) نازل گشته و این کتاب کلام خدا است . به هر حال کوشش کردیم تا افق هایی از مبانی و دلایل مسأله را بر روی شما بگشاییم . امیدواریم که ما و شما با پی بردن به حقایق قرآن , همه ی وسوسه ها و زشتی ها را از خود بزداییم .لیک گر واقف شوی زین آب پاک که کلام ایزد است و روحناک نیست گردد وسوسه کلی زجان دل بیابد ره به سوی گلستانزانکه در باغی و در جویی پرد هر که از سر صحف بویی برد(مثنوی / 4/3470 - 3472)

moeinm37
22-02-2008, 07:23
برخی بر این باورند که قرآن در زمان ابوبکر و عمر تحریف مکانی (جابه جایی آیات‌) شده است‌: آیا اصلاً جابه جایی آیات (نه کم وزیاد کردن آن‌ها) تحریف به حساب می‌آید و اگر تحریف نیست‌، چگونه باید در برابر این مدعیان موضع‌گیری کرد؟


تحریف‌، با توجه به معنای لغوی آن‌، هر گونه تغییر و جابه‌جایی و افزودن و یا کاستن را شامل می‌شود، ولی تحریفی که به اتفاق دانشمندان در قرآن رخ نداده و اساساً موضوع اصلی بحث تحریف ناپذیری قرآن است‌، کاسته شدن یا افزوده شدن بر قرآن است‌. جابه جایی آیات و ثبت آن‌ها بر خلاف ترتیب نزول‌، از مصادیق لغوی تحریف است‌، ولی در دامنة تحریف به معنای دوم قرار نمی‌گیرد.(برای آگاهی بیشتر ر.ک‌: علوم قرآنی‌، محمدهادی معرفت‌، ص 443 ـ 446، مؤسسة فرهنگی انتشاراتی التمهید، ج اول‌، قم 1378 ش‌.) برخی از قرآن پژوهان بر این باورند که تعداد انگشت شماری از آیات بنابه مصالحی به دستور پیامبر اکرم‌و یا صحابه آن حضرت جابه جا شده است‌. این احتمال هر چند بسیار ضعیف می‌نماید.(ر.ک‌: همان‌، ص 445.) در صورتی که به دست صحابه رخ داده باشد، باز از مصادیق تحریف به معنای دوم نیست و ضرری نمی‌رساند.(ر.ک‌: درسنامة علوم قرآنی‌، سطح 2، حسین جوان آراسته‌، ص 311، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی‌، چ پنجم‌، قم‌، 1380 ش‌.)

moeinm37
22-02-2008, 07:23
آیا مسئله تحریف در قرآن که بعضی آنرا مطرح می کنند حقیقت دارد؟


علی بن ابراهیم قمی و کلینی، هیچ یک به تحریف قرآن معتقد نبوده‏اند. در این رابطه توجه به نکاتی چند لازم است:1 ) تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم قمی تماما از او نیست؛ بلکه شخصی به نام «ابوالفضل علوی» گردآوری کرده است که از شاگردان او بوده و برخی از مطالبی را که از علی بن ابراهیم شنیده جمع آوری کرده و نکات بسیاری بر آن افزوده است. آقا بزرگ تهرانی مینویسد: «این دخل و تصرف را از اوایل سوره آل عمران تا آخر قرآن انجام داده است»،(الذریعه، ج 4، ص 303 - 302) ,هم‏چنین ابوالفضل علوی و شخص دیگری که از او نقل روایت شده، هر دو مجهول‏اند ونزد علمای رجال توثیق نشده‏اند. بنابراین روایات دال بر تحریف قرآن در تفسیر قمی هم‏چنین مستند به علی بن ابراهیم نیست و از این جهت نمیتوان او را قائل به تحریف دانست. هم‏چنین خود این روایات در اصطلاح علم رجال،مقطوعه‏اند و هیچ گونه اعتباری ندارند.2 ) روایاتی که کلینی نقل کرده است، هیچ یک بر تحریف لفظی قرآن - اعم از کاهش و افزایش در آن - دلالت ندارد؛ بلکه مفاد آنها این است که علم کامل نسبت به ظاهر و باطن قرآن، مختص به اهل بیت(ع) است.3 ) اساسا در هیچ یک از مجامع روایی شیعه، نمیتوان آنچه را که محدث، گردآوری نموده است، مورد قبول قاطبه شیعه و یا حتی اعتقاد خود او دانست. از نظر علمای شیعه، هیچ کتاب روایی درست و به طور کامل مورد قبول نیست؛بلکه شیوه عالمان شیعی از قدیم الایام تاکنون، این بوده است که برای هر روایت، پرونده‏ای جدا از دیگر روایات میگشایند (حتی در معتبرترین مجامع روایی) و معتقدند که باید سند، دلالت و جهت صدور هر روایت و میزان انطباق آن با عقل سلیم و کتاب حکیم الهی سنجیده شود. ازاین‏رو در صورت ضعف سند یا عدم انطباق با قرآن و یا عقل، آنرا غیر قابل قبول میشمارند.4 ) کلیه روایاتی که پیرامون تحریف قرآن نقل شده، از نظر سند ضعیف و فاقد اعتبار است و حتی یک روایت معتبرنیز در میان آنها وجود ندارد.5 ) محدث نوری از جمله افراد نادری است که به تحریف قرآن متمایل شده است؛ لیکن منابع او ضعیف و بیاعتبار است و برخی از آنها نیز هیچ دلالتی بر تحریف لفظی قرآن ندارد. از جمله منابع محدث نوری، رساله‏ای است که با این که یک متن بیش نیست؛ ولی نام‏های متعددی دارد و به اشخاص متفاوتی منسوب است؛ از جمله نام‏های آنعبارت است از: «رساله ناسخ و منسوخ» منسوب به سعد بن عبداللّه‏ اشعری؛ « ماورد فی صنوف آیات القرآن» منسوب به محمد بن ابراهیم نعمانی؛ «رساله محکم و متشابه» منسوب به سید مرتضی و یا «حسن بن علی بن ابی حمزه بطانی» (از رؤسای واقفیه). البته همه این انتساب‏ها مردود است. به ویژه آن که هرگز در تألیفات سید مرتضی(ره)چنین چیزی نیامده است. افزون بر آن این رساله با رأی صریح «سید مرتضی» در مورد مصون بودن قرآن از تحریف،مخالف است. دیگر منابع محدث نوری نیز، وضعیتی بهتر از این رساله ناشناخته و بیاعتبار ندارد.6 ) وجود اقوال شاذ و نادر در میان اخباریهای شیعه و حشویه از اهل سنت، در برابر اجماعات منقول و محصل علمای امامیه و عالمان اهل سنت «مبنی بر صیانت کتاب خدا از تحریف» هیچ ارزشی ندارد و نمیتوان براساس پنداری که برخلاف اجماع علمای مسلمین است، نتیجه گرفت که «دست بشر در عرصه دین بسی گسترده است تا آنجا که حتی رستگاری در الفاظ کتاب جاوید و خاتم الهی (قرآن مجید) را نیز شامل شود.7 ) یکی از ملاک‏های صحت روایات نزد شیعه، موافقت آن با کتاب خدا است و روایت تحریف حتی اگر سندا نیزمخدوش نباشد، نزد علمای امامیه اندک اعتباری ندارد؛ زیرا مخالف نص قرآن مجید است که میفرماید:«انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون»(حجر، آیه 9) :«...لایأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه...»:(فصلت، آیه42).به عبارت دیگر، قرآن ملاک شناخت صحت مضمون روایات است و این خود مبتنی بر این است که اعتبار صد درصد قرآن محفوظ باشد. بنابراین قبول آیات فوق و اعتقاد به تحریف قرآن یک تناقض است و عالمان دین همواره براین مسأله تأکید داشته‏اند.8 ) انتساب کتاب احتجاج به احمد بن علی بن ابی طالب طبرسی مشکوک است. این کتاب به شش نفر از جمله افراد زیر نسبت داده شده است:الف) ابو منصور احمد بن علی بن ابی طالب طبرسی،ب ) ابو علی فضل بن حسن بن فضل طبرسی،ج ) ابو نصر حسن بن فضل بن حسن،د ) ابوالفضل علی بن حسن بن فضل.بنابراین معلوم نیست که مؤلف این کتاب کیست و انتساب آن به فحول شیعه مشکوک است. در محتوای این کتاب نیز تعدادی از احادیث مرسل و بدون سند وجود دارد که با برخی از استدلالات عقلی مؤلف ترکیب شده است.بنابراین اعتبار آن به میزان خردپذیری مضامین و مندرجات آن است و از نظر نقلی نزد عالمان دین سند معتبری به حساب نمیآید.9 ) نقل احادیث در یک کتاب، لزوما به معنای پذیرش و قبول آنها توسط مؤلف نیست. علامه شهرستانی مینویسد: «زمانی میتوان عقیده تحریف را به این بزرگان [یعنی، علی بن ابراهیم، عیّاشی و کلینی] نسبت داد که مقدمات همه اثبات شود:الف) نویسنده کتاب درستی همه روایات کتابش را به گونه‏ای کامل و استثنا ناپذیر [و مطلق و همه جانبه، نه نسبی و تقریبی] متعهدشود.ب ) دلالت آن احادیث بر تحریف، ظاهر و غیر قابل تأویل باشد... .ج ) در برابر آن احادیث، اخبار معارضی - که به نظر نویسنده کتاب بر آن احادیث راجح باشد - وجود نداشته باشد.د ) خبر واحد نزد نویسنده کتاب حجت باشد...؛ لیکن اثبات این مقدمات بسیار دشوار و دارای موانع فراوانی است...(البرهان، ص139)10) تواتر در نقل قرآن و اهتمام و حساسیت زایدالوصف پیامبر اکرم(ص) و امت اسلامی به حفظ و صیانت ازقرآن، راه هرگونه تحریف را بر این کتاب آسمانی میبندد. ازاین‏رو در طول تاریخ، به هیچ وجه در برابر جدیّت همگانی مسلمین در پاسداری از قرآن مجید، ایجاد هیچ گونه خللی در آن امکان نداشته و نخواهد داشت.11 ) فیض کاشانی در «تفسیر صافی» (ج 1، ص 33 - 34 مقدمه ششم) و در «وافی» (ج 9، باب 269، ص 1778 -ج 2، ص 273 - 274) برخلاف آنچه در نگاشته شما آمده: قول به تحریف را رد میکند. وی میگوید: «اگر این روایات درست باشد، دیگر هیچ اعتمادی نمیتوان به قرآن موجود داشت، در صورتی که خداوند متعال میفرماید:« و انه لکتاب عزیز لا یأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه»: و نیز میفرماید:« انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون»:. هم‏چنین این اخبار، با روایات عرضه کردن احادیث بر قرآن منافات دارد. پس هر خبری که دلالت بر تحریف قرآن دارد با «کتاب اللّه‏» مخالف بوده و آن را تکذیب میکند. در نتیجه باید به دور افکنده و محکوم به فساد گردد و یا به نوعی تأویل برده شود.12 ) هیچ یک از مسلمانان حتی اخباریهای شیعه و حشویه از اهل سنت - که قول تحریف به آنان نسبت داده میشود - و حتی کسی مانند محدث نوری، قائل به افزوده شدن چیزی بر قرآن، حتی یک حرف، نیستند و آن گروه نادر و ناچیزی که دم از تحریف زده‏اند، فقط قائل به کاسته شدن برخی از آیات میباشند، بنابراین هیچ مسلمانی حتی یک حرف از قرآن را یا از ناحیه غیر خدا نمیداند و داشتن قرآنی محرّف به این معنا، با مسلمانی مغایرت کامل دارد.13 ) چنان که اجمالاً گذشت، برزگان سرشناس شیعه، به صراحت عدم تحریف قرآن را - حتی کاسته شدن یک حرف از آن را - بیان کرده‏اند؛ از جمله: الف) شیخ صدوق در «اعتقادات الامامیه»، (ضمیمه باب حادی عشر، ص 493)ب ) شیخ مفید در «اوائل المقالات، (ص 54 - 56)ج ) سید مرتضی علم الهدی به نقد از «مجمع البیان»، (ج 1، ص 15، فن پنجم)د ) مولا احمد اردبیلی (مقدس اردبیلی) در «مجمع الفائده»، (ج 2، ص 218)ه ) سید محمد جواد عاملی در «مفتاح الکرامة»، (ج 2، ص 290)و ) شیخ طوسی در مقدمه «تفسیر التبیان»، ج 1، ص 3)ز ) علامه طبرسی (ابو علی، فضل بن حسن بن فضل) در «مجمع البیان»، (ج 1، ص 15، فن پنجم)ح ) علامه حلی در «اجوبة المسائل المهنائیه، ص 21، ص مسأله 13)ط ) علامه شیخ جعفر کاشف الغطاء در «کشف الغطاء» کتاب الصلاة من القرآن، مبحث هفتم و هشتم (ص 298 - 299)ی ) علامه محقق شیخ محمد حسین کاشف الغطاء در «اصل الشیعة و اصولها»، ص 133)ک ) مولا ابوالقاسم‏گیلانیمیگوید: «بر این‏عقیده که قرآن هرگز تحریف نشده است، اجماع شیعه امامیه استوار است (بروجردی، البرهان،ص 112)ل ) شیخ بهایی در «آلاء الرحمن»، (ج 1، ص 26)م ) علامه شهید سید نوراللّه‏ تستری در «مصائب النواصب»ن ) فیض کاشانی در منابعی که گذشتس ) شیخ حر عاملی در «اظهار الحق»، (ج 2، ص 208)ع ) محقق تبریزی در «اوثق الوسائل فی شرح الرسائل»، (ص 91)ف ) علامه سید شرف الدین در «فصول المهمه»، (ص 166 و 163) و «اجوبة المسائل جاراللّه‏»، (ص 28) و پاورقی انوار النعمانیه، (ج2، ص 357)ص ) علامه بلاغی در «تفسیر آلاء الرحمن»، (ج 1، ص 25 - 26، مقدمه پنجم)ق ) محقق بغدادی در «شرح الوافیه»، (ابواب الحجج، باب حجیة الکتاب)

moeinm37
22-02-2008, 07:24
با جستجو در تعداد حروف مشخص در هر سورة قرآن به این نتیجه رسیده‌ام که حروفی از قرآن کم یا زیاد نشده است‌; زیرا در غیر این صورت‌، شمارش حروف به هم می‌خورد. تعداد الف موجود در سورة بقره مضربی از عدد 19 است‌; تعداد لام و میم نیز چنین‌اند. در ابتدا فکر می‌کردم اتفاقی است‌، لیکن در جستجو در تعداد حروف سورة مریم همین عدد به دست آمد; یعنی تعداد حروف کاف مضربی از عدد 19 بود وحروف هأ و یأ و عین و صاد نیز هر کدام جداگانه مضربی از عدد 19 بودند. به نظر شما این مطلب دلیل بر ردّ ادعای بعضی که گفته‌اند ممکن است حرفی از قرآن کم یا زیاد شده است نمی‌باشد؟


پیش از پاسخ لازم است به این نکته توجه داشت که بین قرائت (حروفی که در قرائت قرآن ادا می‌شوند) و کتابت فرق است‌; چرا که ممکن است حرفی در قرائت خوانده شود، ولی در کتابت نوشته نشود و بالعکس‌; یعنی برخی از حروف نوشته می‌شوند ولی خوانده نمی‌شوند. این مسأله تنها به زبان قرآن نیز محدود نمی‌شود و مصداق‌های آن‌، برای مثال‌، در زبان فارسی نیز می‌توان یافت (مانند مصوت و نیز واو معدوله در مثل خواهر، خواهش و...). مثال‌های قرآنی این تفاوت بسیار است‌، به ویژه در رسم الخط عثمانی که این مسأله در آن بیشتر دیده می‌شود; برای مثال‌، یأ "ابراهیم‌) را نمی‌نویسند "ابراهـی‌ـم‌" و یا مانند الف جمع که خوانده نمی‌شود (امنوا) و بسیاری دیگر. اینک ـ با توجه به مقدمه یاد شده ـ باید توجه داشت که مصونیت از تحریف در کم و زیاد شدن در قرائت است و نه در رسم الخط; بنابراین‌، تحقیقات شما و مشابه آن که برخی قرآن‌پژوهان عرب ارائه کرده‌اند ـ که با تردید و نقد برخی کارشناسان رو به رو شده‌(ر.ک‌: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن‌، محمد علی رضایی اصفهانی‌، کتاب مبین‌.)ـ را نمی‌توان راهی برای اثبات یا عدم اثبات تحریف‌ناپذیری قلمداد کرد و البته تحریف ناپذیری قرآن از راه‌های متعددی اثبات می‌شود و امری مسلم است‌.(ر.ک‌: علوم قرآنی‌، محمد هادی معرفت‌، 443ـ479،مؤسسة فرهنگی انتشاراتی التمهید / تحریف ناپذیری قرآن‌، محمد هادی معرفت‌، ترجمة علی نصیری‌، مؤسسة فرهنگی انتشاراتی التمهید و انتشارات سمت‌، چ اول‌، 1379 ش‌.)

moeinm37
22-02-2008, 07:27
در صلوات روز جمعه می خوانیم «واحی به ما بدل من کتابک و اظهر به ما غیر من ک حتی یعود دینک به»در صورتی که خدا در قرآن می فرماید «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون»جمع این دو مطلب چگونه است.


در این گونه موارد منظور از تبدیل و تحریف. تبدیل و تحریف معنوی می باشد نه لفظی. از باب نمونه اگر مراد از آیه ای امیرالمؤمنین(ع) باشد کسی آن را در حق دیگری تفسیر کند از مصادیق تحریف معنوی می باشد.به عبارت دیگر کلیه مواردی که در معنی و مراد آیه از مسیر حقیقی اش منحرف شده تبدیل و تحریف معنوی است که با بیان حقایق دین و قرآن کریم از سوی امام زمان(عج) تمامی تحریفات برچیده خواهد شد

moeinm37
22-02-2008, 07:28
عده ای معتقدند که قرآنی که نزد امام زمان(عج) می باشد از نظر محتویات (لغوی و متن) با قرآنی که اکنون در دسترس همگان است فرق دارد؟


با توجه به نظر اکثریت علما شیعه بر عدم تحریف لفظی قرآن چنین نظر باطل است. بله این درست است که امام زمان(عج) چون مفسر حقیقی و اصلی قرآن است معانی از قرآن برای ما بیان می کند که تا به آن زمان فهمیده نشده بوده است ولی این به معنای تفاوت لفظی و متنی قرآن آن حضرت با قرآن دوران ما نیست.

moeinm37
22-02-2008, 07:28
آیا ترجمه قرآن قابل تحریف است ؟


با توجه به آن که تحریف؛ یعنی، «منحرف ساختن مقصود و مفاد و معنا از مجرا و محتوای اصلی خود» میتوان گفت ترجمه قرآن نیز قابل تحریف است؛ یعنی، مترجم آیات قرآن میتواند الفاظی را در ترجمه کم یا زیاد کند، به گونه‏ای که مفاد و معنایی که مقصود خداوند متعال در آن آیه یا آیات است پوشیده یا معنا و مفادی غیر از مقصود و مراد اصلی خداوند در آن آیه یا آیات شکل پذیرد که این هر دو (یعنی کم و زیاد شدن و پوشیده یا غیریت) از مصادیق تحریف میباشند، لیکن باید توجه داشته باشید که این غیر از تحریف قرآن است. تحریف قرآن در اصطلاح رایج تحریف لفظی است و تحریف لفظی قرآن محال است، اما تحریف معنوی ممکن است و ضرری به عصمت و حفظ کتاب نمیزند،زیرا باوجود تحریف معنوی اصل قرآن محفوظ است

moeinm37
22-02-2008, 07:29
اگر همه کتابهای آسمانی از سوی خداوند نازل شده اند چرا به جز قرآن مابقی تحریف شده اند و علت اینکه قرآن از تحریف مصون مانده چیست؟


برای اثبات مصونیت قرآن کریم از تحریف ادله متعددی که از زوایای گوناگون این مطلب را مورد توجه قرار داده اند، ذکر شده است که به اختصار بیان می کنیم و تفصیل آن را به کتبی که در این زمینه تألیف شده واگذار می کنیم:الف) شواهد تاریخی:1- دستورها و توصیه ها و اهتمام ویژه پیامبر اکرم در مورد تلاوت و حفظ و کتابت قرآن کریم که سبب توجه و عنایت خاص مسلمانان به این امر به عنوان یکی از وظایف مهم دینی گردید.2- علاقه زایدالوصف عرب معاصر قرآن نسبت به قرآن کریم به جهت فصاحت و بلاغت و آهنگ معجزه آسای آن، در کنار توصیه های نبی اکرم، عامل مضاعفی در انس هر چه بیشتر آنان با قرآن و اهتمام به تلاوت و حفظ آن می گردید.3- با توجه به مبارزه طلبی قرآن مبنی بر این که اگر قادرید «یک آیه مثل آیات قرآن بیاورید» اگر دست جعل و تحریف در قرآن راه پیدا می کرد به عنوان دستاویز کافران چه از اهل کتاب (یهود و نصارا) و چه غیر آنان مورد تمسک قرار می گرفت و به تواتر تاریخی نقل می شد. چون انگیزه برای نقل آن قوی بود و می توانست مهم ترین دستاویز علیه اسلام باشد.4- حساسیت ویژه مسلمانان نسبت به هر گونه تغییر در قرآن کریم. با توجه به توصیه های پیامبر اکرم و اهتمام و انس مسلمانان به تلاوت و حفظ و کتابت قرآن کریم و با توجه به مقدس و احترام ویژه ای که برای قرآن کریم به عنوان منبع و مرجع اصلی و قانون مدون برای تمام شؤون حیات فردی و اجتماعی خویش قائل بودند براساس شواهد تاریخی مسلمانان حساسیت ویژه ای نسبت به حفظ و صیانت قرآن از هرگونه تغییری از خود نشان می دادند. به گونه ای که حتی نسبت به حذف یک «واو» از قرآن کریم شدیدترین عکس العمل ها را نشان می دادند و شمشیر را از نیام بیرون می کشیدند (همچنان که در مورد واو «والذین یکنزون الذهب» نقل شده است .رک: الدر المنثور، ج 3، ص 232 - دراسات و بحوث فی التاریخ والاسلام، ج 1 ، ص 94 - المیزان، ج 9، ص 256)5- اگر به هر شکل دست جعل و تحریف به قرآن راه می یافت به تواتر نقل می شد. زیرا انگیزه برای نقل آن قوی بود. چرا که می توانست به عنوان مهم ترین دستاویز کفار اعم از اهل کتاب (یهود و نصارا) و غیر آنان، علیه اسلام به کار گرفته شود. به ویژه تحریف به زیاد کردن واضافه کردن به قرآن، با توجه به تحدی و مبارزه طلبی قرآن و این که اگر می توانید یک آیه مانند قرآن بیاورید، در دورانی که عرب از سخنوران و شاعرانی در اوج فصاحت و بلاغت بهره می برد هرگز نتوانست جز اظهار عجز پاسخی دهد و هرگونه تلاشی در این زمینه شکست خورد. چرا که آیات قرآن از نظر بلندی و اوج محتوایی و استحکام آن از نظر فصاحت و بلاغت و نثر موزون و آهنگین، آن چنان بود که هیچ سخنی توان برابری با آن را نمی توانست داشته باشد و همچنان این گونه است به طوری که به آسانی کلام بزرگان دین چون امیر بیان علی(ع) نیز از آیات قرآنی متمایز وجه است.6- در هیچ مقطعی از تاریخ، قرآن مفقود نشده است و همچنین هیچ گاه کسانی به جای قرآن رایج، ادعای وجود قرآنی دیگر به عنوان قرآن اصلی، نکرده اند و یا هیچ گاه نزاعی و دعوایی بر سر تغییر، حذف یا زیادت آیات قرآن در میان مسلمانان رخ نداده است. با توجه به انشعابات و فرقه های فراوانی که در بین مسلمانان پیدا شده با همه اختلافاتی که با یکدیگر دارند هیچ کدام بر سر قرآن کریم و این که این قرآن، قرآن نازل شده بر پیامبر اکرم است کوچک ترین اختلافی ندراند. بلکه همواره در تمام استدلال های خود به قرآن به عنوان منبع و مرجع اصلی استدلال می کرده اند.و در طول تاریخ، بالاتفاق سینه به سینه و نسل به نسل قرآن رایج را حفظ و منتقل کرده اند. اگر کوچک ترین تغییر و تحریفی صورت می گرفت. با توجه به اهتمام مسلمین به حفظ قرآن، منشأ نزاع و خونریزی می گردید و به تبع اگر هر یک از امور فوق رخ می داد با توجه به انگیزه کفار و این که می توانست دستاویز خوبی برای آنان باشد، آن را نقل می کردند. در حالی که هیچ یک از امور فوق حتی توسط مشرکین و کفار و یهود و نصارا نقل نشده است.7- کتابت قرآن در زمان حیات رسول گرامی اسلام. یکی از عواملی که موجب حفظ و مصونیت قرآن کریم از تحریف شد، این بود که با اهتمام نبی اکرم، عین الفاظ وحی در زمان خود حضرت نوشته شد (القرآن و دعاوی التحریف، رسول جعفریان، فصل سوم، ص 29)کتابت قرآن کریم در زمان نبی اکرم از عوامل مهم و اساسی بود که مانع شد قرآن همانند تورات و انجیل دستخوش تحریف شود. درست برخلاف انجیل که به گفته خود مسیحیان مجموعه مکتوباتی است که سال ها پس از حضرت عیسی، توسط شاگردان وی نوشته شده است (کلام مسیحی، توماس میشل، ترجمه حسین توفیقی، ص 26)به علاوه مؤلفین انجیل نیز، عین کلام وحی را ننوشته اند. بلکه با محدودیت های زبانی خود و با نگارش مخصوص خود چیزهایی را که به ذهنشان خطور می کرده، نوشته اند (همان) ب ) بررسی محتوایی: یکی از راه های شناخت این که آیا کتاب الهی دستخوش دگرگونی و تحریف گردیده یا نگردیده است بررسی محتوایی آن است. یکی از دلایلی که اندیشوران آن را به عنوان محکم ترین ادله بر عدم تحریف قرآن دانسته اند، مضامین عالیه و مستحکم و عمیق با بیانی در اوج فصاحت و بلاغت است که خود قرآن هم بر همین اساس تحدی و مبارزه طلبی کرده است. قرآن از مباحث دقیق و معارف بلند توحیدی گرفته تا سایر آموزه های آن، همگی از انسجام استحکام و دقت و ظرافت و عمق و ژرف نگری خاصی برخوردار است. توحیدی که در قرآن تبیین شده با خداشناسی تورات و انجیل قابل مقایسه نیست. خدای تورات با یعقوب کشتی می گیرد، پیامبر تورات و انجیل مرتکب افعال زشت می شود و...ج ) تواتر قرآن: یکی از اموری که موجب قطع و یقین است تواتر در نقل است. یکی از ادله ای که برای عدم وقوع تحریف در قرآن اقامه می شود نقل قرآن کریم به صورت متواتر در تمام اعصار در طول چهارده قرن تا به امروز است.د ) دلیل عقلی: این دلیل از دو مقدمه تشکیل شده است. مقدمه اول: خداوند، قرآن را برای هدایت بشر فرستاده است. مقدمه دوم: با توجه به خاتمیت دین و پیامبر اسلام، اگر قرآن تحریف شود، پیامبر دیگری که راه صحیح را به مردم نشان دهد نخواهد آمد و مردم گمراه خواهند شد. بدون آن که در این گمراهی تقصیری متوجه آنان باشد. بلکه این گمراهی مستند به عدم حفظ قرآن از سوی خداوند خواهد بود و این نقض غرض و مخالف با حکمت الهی است.حکمت الهی اقتضا می کند خدای تعالی کاری انجام دهد که بندگانش را به طاعت نزدیک و از معصیت دور سازد. دینی که پایان بخش ادیان آسمانی و جاویدان است می بایست بنیاد و پایه های آن چنان محکم و استوار باشد که طوفان حوادث روزگار آن را نلرزاند. بر این اساس، خداوند ضمانت نموده تا قرآن را همواره از تحریف مصون و محفوظ نگه دارد. «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون» (حجر، آیه 9)ادله وقوع تحریف در تورات و انجیل: 1- به اعتراف خود مسیحیان، کتاب مقدس توسط نویسنده های بشر تألیف شده و نه عین کلام وحی است و نه عین کلام، حضرت عیسی. بلکه تراوش های ذهنی این نویسندگان است. لکن معتقدند خداوند به آنان توفیق داده و آنان را به گونه ای یاری کرده که فقط آن چه را که خدا می خواسته نوشته اند (کلام مسیحی، توماس میشل، ترجمه حسین توفیقی، ص 26)لیکن برای این ادعای خود دلیلی اقامه نمی کنند.2- به اعتراف خود مسیحیان، هیچ یک از نسخه های اصلی کتاب مقدس در دست نیست (کتاب مقدس را بهتر بشناسیم، ساروخاچیکی، ص 14 و 22) یعنی هیچ کدام از کتب موجود دارای سند متصلی به نویسندگان آنها ندارد.3- بررسی محتوایی تورات و انجیل، بهترین شاهد بر وقوع تحریف در این دو کتاب است.4- پس از اثبات عدم تحریف قرآن، یکی از ادله وقوع تحریف در کتب قبلی، تصریح قرآن کریم به این امر است: «یکتبون الکتاب بایدیهم ثم یقولون هذا من عندالله» (بقره، آیه 79) «یا اهل الکتاب، لم تلبسون الحق بالباطل و تکتمون الحق و أنتم تعلمون» (آل عمران، آیه 71) اما این که چرا خداوند تورات و انجیل را از تحریف مصون نداشت و حفظ آن را به صورت عادی در اختیار انسان ها گذاشت چند امر است:1. الفاظ و جملات تورات و انجیل دارای خصوصیت ویژه و متمایز از سایر کلمات اعم از کلمات بشر و روایات قدسی نداشت - و به عنوان معجزه صادر نگشته بود بلکه پیام هایی بود جهت هدایت انسان ها - معجزه حضرت موسی ید بیضاء و عصا بود و معجزه حضرت عیسی مرده زنده کردن و مریض شفا دادن. برخلاف قرآن که همین الفاظ و آیات و سوره ها حتی با قطع نظر از محتوا حالت معجزه و خارق العاده ای داشت و دارد.2. دین حضرت موسی و عیسی(ع) به عنوان دین آخر مطرح نبودند، در این صورت طبیعی است که اگر تحریفی صورت بگیرد راه اصلاح آن توسط شریعت بعدی ممکن است، برخلاف اسلام و قرآن که به عنوان دین آخر و کاملترین ادیان مطرح است.3. شاید حکمت و اراده الهی بر این بود که تا آخر الزمان یک کتاب معتبر آسمانی بیشتر در دست بشر نباشد تا همه بر گرد یک محور جمع گردند

moeinm37
22-02-2008, 07:30
چرا خداوند حفظ قرآن مجید را تضمین کرده است،‌ ولی کتب آسمانی دیگر مخصوصاً تورات و انجیل تحریف شده‌اند؟ مگر کلام خدا نیستند؟


شکی نیست که اصل همة کتب آسمانی، کلام الهی است و آن چیز که نزد خدا است و اصل کتاب های نازل است، نزد خداوند مصون و محفوظ از هر چیزی است اما چیزی که بر انسان ها نازل شده، وضع متفاوتی داشته است.غیر از قرآن تمامی کتب آسمانی دچار تحریف شده اند. این مطلب روشن است که اگر ارادة الهی به مصون نگاه داشتن سایر کتب آسمانی تعلق می گرفت، یقیناً هیچ کدام از آن کتب تحریف نمی گردید، لیکن حکمت هایی اقتضا می کرد که فقط قرآن کریم از تحریف مصون بماند. البته این سخن به این معنا نیست که ارادة الهی به تغییر این کتب آسمانی تعلّق گرفته، بلکه بدین معنا است که انسان ها با اختیار خود می توانند باعث تحریف کتب آسمانی شوند و خداوند مانع این کار نمی شود. ارادة خداوند گزاف نیست، بلکه اراده او طبق مصلحت و حکمت جریان می یابد. در مورد عدم تعلّق ارادة‌ الهی بر جلوگیری از تحریف کتاب های آسمانی گذشته به این نکات می توان اشاره نمود: 1ـ چون ادیان پیشین برای مقطع و برهه ای از تاریخ کارآیی داشته اند و قهراً با پیشرفت زمان و تاریخ باید در آن ها تحولاتی حاصل می شد، حفظ آن کتاب ها برای همیشه ضروری نبوده است. 2ـ برای حفظ یک متن به صورت اصلی شرایطی لازم است که باید به طور طبیعی فراهم باشد. به عبارت دیگر خداوند اراده خویش را بر اساس علل و شرایط عادی قرار د[اده؛ بنابراین در اعصار گذشته تکامل خط و کتابت به آن میزان نبوده است که بتواند متنی را در بستر خویش و به صورت کامل حفظ نماید، یا اصلاً کتابت صورت نمی گرفته و سینه به سینه نقل می شده و یا این که امکانات کم بوده و کتابت به صورت وسیع صو]رت نمی گرفته است یا انسان ها به آن اندازه از رشد و بلوغ نرسیده بوده اند که بتوانند کتاب های خود را از دستخوش تحریف حفظ کنند که با رشد تمدن بشری و بلوغ ا نسان ها امکان این امور حاصل شد. 3ـ چون اسلام دین ابدی و قرآن آخرین کتاب آسمانی و کامل ترین آن ها است، باید از دستخوش تحریف و دگرگونی مصون بماند، چرا که اگر تحریف می شد، نقض غرض لازم می آمد. از طرفی آخرین کتاب آسمانی است که راهنمای سعادت انسان‌ها تا نهایت است. از سوی دیگر با تحریف، این غرض حاصل نمی شود، ولی سایر کتب آسمانی مربوط به مقطعی از زمان است. 4ـ بر خلاف پیامبران سابق که معجزه آن ها چیزی غیر از کتاب آسمانی بوده، قرآن مجید، معجزه اساسی پیامبر اسلام بوده است؛ و چون باید در اعصار آینده وجه اعجازی قرآن هنچمان حفظ شود تا برای گروندگان آینده به دین اسلام همچنان معجزه ای وجود داشته باشد، پس طبعاً باید قرآن محفوظ بماند تا معجزه جاودان باشد. 5ـ از برخی آیات قرآن به دست می آید تورات و انجیل تا روزهای آغازین دین اسلام به صورت تحریف نشده باقی مانده است. بر این اساس، تحریف ها (اگر صورت گرفته باشد) پس از نزول قرآن صورت گرفت. در این صورت باید گفت: تورات و انجیل تا پایان دوران مأموریت خویش از تحریف مصون بوده‌اند.در پایان متذکر نکته می شویم که مقصود از ذکر در آیات که خداوند حفاظتش را تضمین نموده، به عقیده مفسران، تنها قرآن است. با توجه به دلایلی که بیان شد، اراده الهی به حفظ این ذکر تعلق گرفته است.[1] نرم افزار پرسمان، ماده تحریف، (تهیه شده توسط نهاد فرهنگی نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها).

moeinm37
22-02-2008, 07:31
از کجا بفهمیم قرآن و احادیث تحریف نشده اند؟ و جعلی نیستند؟


یکی از رشته های علوم اسلام , حدیث شناسی است که علم رجال و درایه نامیده می شود و راه تشخیص احادیث صحیح از غیر صحیح در آن بیان شده است . به طور خلاصه باید راوی یعنی کسی که آن را نقل کرده , شیعه و عادل و موثق باشد. برای شناخت این افراد کتاب هایی داریم که تک تک راویان را در آن جا معرفی کرده است . بعد از این که سند حدیث از جهت راویان بررسی شد, باید متن و مضمون آن بررسی شود که مخالف با عقل سلیم و قرآن و روایات دیگر نباشد. این کار هر کسی نیست و مربوط به اهل فن حدیث شناسی می باشد. بهترین دلیل بر عدم تحریف قرآن , این است که قرآن به تواتر رسیده و در هر عصری تواتر خود را حفظ نموده است و تحقیقات تاریخی و مقایسه بین قرآن های موجود و قرآن های صدر اسلام که نسخه هایی از آنها در موزه های بزرگ جهان موجود است , نشان می دهد که حتی یک ((واو)) از این کتاب الهی کم و زیاد نشده است . برای مطالعه بیشتر به منابع زیر مراجعه کنید: 1- آموزش علوم قرآن محمد هادی معرفت 2- قرآن شناسی مصباح یزدی 3- قرآن هرگز تحریف نشده است حسن زاده آملی 4- التحقیق فی نفی التحریف عن القرآن محمد هادی معرفت علاوه بر آن که محتوای قرآن نیز شاهد عدم تحریف است چرا که اگر کاستی و یا زیادتی در آن وجود داشت از نظر محتوا دچار تناقض می گشت و خود را نشان می داد. روابط ریاضی مستحکم بین سوره ها و ترتیبات عددی آن نیز شاهد دیگری بر این معناست . برای آگاهی بیشتر ر . ک : اعجاز عددی در قرآن .

moeinm37
22-02-2008, 07:39
معنی اهانت به قرآن چیست و آیا قائل شدن به تحریف قرآن، اهانت است؟ چرا بعضی از علمای شیعه قائل به تحریفند؟


به عقیده شیعه، احترام و تعظیم قرآن کریم هم از جهت عمل و هم گفتار واجب است. پس هر آنچه موجب بی احترامی به این کتاب مقدس باشد، اهانت محسوب میوشد؛ کارهایی همچون لمس کلمات قرآن بدون طهارت، سوزاندن، نجس کردن، پاره کردن قرآن، قرار دادن در مکان پست و یا پرت بودن و با پا زدن، و هر کاری که در عرف توهین شمرده شود. اگر کسی عمداً قرآن را مورد تحقیر و توهین قرار دهد، از جمله منکران دین اسلام است و محکوم به خروج از دین و کافر به خداوند رب العالمین است.{1}
تحریف در اصطلاح به هفت معنی آمده است که در این جا به دو مورد آن که با پرسش مرتبط است اشاره میکنیم.
الف) افزون کلمه یا جمله‏ای به آیات قرآن؛ همه مسلمانان اعم از شیعه و سنی اتفاق نظر دارند که چنین تحریفی واقع نشده است/
ب) حذف شدن حرف، کلمه، جمله و یا سوره‏ای از قرآن کریم، قائل شدن به تحریف قرآن به هر معنایی که باشد، اهانت شدید به قرآن است. اما درباره قسمت آخر پرسش که «چرا بعضی از علمای شیعه قائل به تحریفند؟» باید توجه نمود که اگر به کتاب‏های فقهی و اعتقادی شیعه و گفتار بزرگان درباره تحریف رجوع کنید، به روشنی در مییابید که هیچ یک از بزرگان شیعه تحریف قرآن را قبول نداشته و ندارند؛ بلکه به عکس، در برابر این توهین عکس العمل نشان داده‏اند و قول به تحریف را با اقامه دلیل و برهان رد کرده‏اند.
منشأ قول به تحریف که از سوی برخی از علمای شیعه و سنی ادعا شده، روایاتِ مردودی است که در بعضی از کتاب‏های حدیثی فریقین آمده است و افرادی که بضاعت علمی کافی نداشته‏اند و اطلاعاتشان در زمینه قرآن، ناقص بوده است این روایات را به عنوان دلیل بر تحریف قرآن نقل کرده‏اند. اما علما و محققان فریقین همواره در صدد چاره‏جویی این گونه روایات بوده‏اند. در میان اهل سنت، گروهی صرفاً به جمع‏آوری احادیث میپرداختند و به محتوای آن کمتر اهمیت میدادند. این گروه در گذشته «حشویه» نامیده میشدند و امروزه به نام «سلفیون» معروفند؛ و تمام روایات تحریف به دست این گروه جمع‏آوری و تدوین شده است، که البته نباید کار آنان را به حساب محققان و اهل نظر گذاشت.{2}
در میان شیعه نیز دو نفر از اخباریها به روایاتی که ظاهراً دلالت بر تحریف دارند استدلال نموده‏اند.{3} اما مدعای آن، از سوی علمای امامیه شدیداً محکوم و رد شده است.
دانشمندان و محققان شیعه از صدر اسلام تاکنون بر این عقیده‏اند که قرآن از تحریف مصون و محفوظ مانده است و قرآن که امروزه در دست اقشار مختلف در بلاد اسلامی است، همان قرآنی است که بر پیامبر(ص)نازل شده و حتی کلمه یا حرفی از آن کم یا زیاد نگردیده است، و اگر در آینده کسی از روی بیاطلاعی و یا غرض ورزی قائل به تحریف شود، گفتار او مردود است.
علما و محققان اهل‏سنت نیز بر همین عقیده‏اند و از همین رو، با قول به تحریف از سوی برخی از اهل‏سنت شدیداً برخورد کرده‏اند. برای مثال، نویسنده مصری محمد محمد عبدالطیف معروف به ابن الخطیب از علمای مشهور مصر، کتابی با عنوان فرقان نوشت و در آن بر باورهای نادرست مبنی بر تحریف قرآن صحه گذاشت. اما این کتاب در مصر غوغایی بر پا کرد و مردم و علما علیه آن شورش کردند.
به هر حال، در طول تاریخ، افراد مغرض برای ایجاد تفرقه میان شیعه و سنی، اعتقاد به تحریف را به شیعه نسبت داده‏اند. دلیل بر بطلان مدعای این تفرقه افکنان، کتاب‏های بسیار ارزشمند و مستدل دانشمندان شیعه است که درباره مصونیت قرآن مجید از تحریف نگاشته شده است. بررسی تاریخ نشان میدهد که عامل پیدایش قسمتی از این سؤ تفاهم‏ها، دشمنانی بوده‏اند که به این گونه مسائل دامن میزدند و سعی داشتند که هرگز میان صفوف مسلمانان وحدت برقرار نشود. در مقابل این افراد، افراد منصفی از اهل‏سنت وجود داشته‏اند که با ژرف اندیشی و حقیقت گویی، بزرگان شیعه را از این افتراآت مبرّا دانسته‏اند.
[1].عقاید الامامیه، ج 2، ص 301؛ اصول کافی، کلینی، ج 4، ص 200، ج 1، بیروت دارالاضوأ، 1413 ه’/
[2].برای نمونه برخی از این روایات را میتوانید در صحیح بخاری، ج 8، ص 211 - 208 و صحیح مسلم، ج 4، ص 167 و ج 5، ص 116 ملاحظه نمایید/
[3].ر.ک: رساله منبع الحیاط، جزایری، ص 68، چاپ بغدا

moeinm37
22-02-2008, 07:39
تحريف قرآن در اينترنت چگونه با آيه «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون» سازگار است؟


بايد دانست منظور از مصونيت قرآن از تحريف، «ماندگاري» متن اصلي قرآن در ميان مردمان است؛ به گونه‏اي که هيچ‏گاه مسلمانان و حق‏جويان جامعه بشري از دسترسي به متن اصلي قرآن محروم نخواهند شد.اما اين ويژگي قرآن به اين معنا نيست که بدخواهان از تغيير و تصرف در الفاظ قرآن ناتوان اند و دست آنان نسبت به اين کار براي هميشه بسته باشد که در اصطلاح علوم قرآني با عنوان «بطلان قول به صرف» از آن ياد ميشود؛ بلکه منظور اين است که خيانت بدخواهان به نتيجه نميرسد و ناپايدار و مقطعي است. تحريف قرآن در اينترنت نيز از اين قاعده مستثنا نيست و به زودي خيانت آنان براي بسياري آشکار ميشود و هيچ‏گاه نميتوانند با اين گونه ترفندها متن اصلي قرآن را محو سازند.بهترين دليل بر عدم تحريف قرآن، اين است که قرآن به تواتر رسيده و در هر عصري تواتر خود را حفظ نموده است و تحقيقات تاريخي و مقايسه بين قرآن‏هاي موجود و قرآن‏هاي صدر اسلام - که نسخه‏هايي از آنها در موزه‏هاي بزرگ جهان موجود است - نشان ميدهد که حتي يک «واو» از اين کتاب الهي کم و زياد نشده است.براي مطالعه بيشتر ر.ک:الف. معرفت، محمد هادي، آموزش علوم قرآن؛ب. مصباح يزدي، محمدتقي، قرآن شناسي؛پ. حسن‏زاده آملي، حسن، قرآن هرگز تحريف نشده است؛ت. معرفت، محمد هادي، التحقيق في نفي التحريف عن القرآن.

moeinm37
22-02-2008, 07:39
من از افراد مطلع شنیده ام که بعضی یا فرقه ای از اهل سنت یک یا چند ایه از ایات قران کریم را قبول ندارند یعنی می گویند که شیعه ها خود آنها را وارد قرآن کرده اند (یعنی تحریف قرآن) لطفا ابتدا درستی این مطلب را با بله یا خیر جواب دهید سپس یک توضیح قانع کننده و مستدل بدهید.


درباره قرآن موجود همه اهل سنت و شیعیان اتفاق نظر دارند. اما برخی از اهل سنت و برخی از شیعیان معتقدند که آیات فراوان دیگری قرآن داشته که اکنون از آن حذف شده چنان که حتی در صحیح بخاری از خلیفه دوم نقل کرده که آیات فراوانی از قرآن حذف شده است اما واقعیت این است که هر دو گروه اشتباه می کنند و بنابر تحقیق آیات قرآن بدون کاستی و فزونی همین است که الان موجود است.برای اثبات مصونیت قرآن کریم از تحریف ادله متعددی که از زوایای گوناگون این مطلب را مورد توجه قرار داده اند، ذکر شده است که به اختصار بیان می کنیم و تفصیل آن را به کتبی که در این زمینه تألیف شده واگذار می کنیم:الف) شواهد تاریخی:1- دستورها و توصیه ها و اهتمام ویژه پیامبر اکرم در مورد تلاوت و حفظ و کتابت قرآن کریم که سبب توجه و عنایت خاص مسلمانان به این امر به عنوان یکی از وظایف مهم دینی گردید.2- علاقه زایدالوصف عرب معاصر قرآن نسبت به قرآن کریم به جهت فصاحت و بلاغت و آهنگ معجزه آسای آن، در کنار توصیه های نبی اکرم، عامل مضاعفی در انس هر چه بیشتر آنان با قرآن و اهتمام به تلاوت و حفظ آن می گردید.3- با توجه به مبارزه طلبی قرآن مبنی بر این که اگر قادرید «یک آیه مثل آیات قرآن بیاورید» اگر دست جعل و تحریف در قرآن راه پیدا می کرد به عنوان دستاویز کافران چه از اهل کتاب (یهود و نصارا) و چه غیر آنان مورد تمسک قرار می گرفت و به تواتر تاریخی نقل می شد. چون انگیزه برای نقل آن قوی بود و می توانست مهم ترین دستاویز علیه اسلام باشد.4- حساسیت ویژه مسلمانان نسبت به هر گونه تغییر در قرآن کریم. با توجه به توصیه های پیامبر اکرم و اهتمام و انس مسلمانان به تلاوت و حفظ و کتابت قرآن کریم و با توجه به مقدس و احترام ویژه ای که برای قرآن کریم به عنوان منبع و مرجع اصلی و قانون مدون برای تمام شؤون حیات فردی و اجتماعی خویش قائل بودند براساس شواهد تاریخی مسلمانان حساسیت ویژه ای نسبت به حفظ و صیانت قرآن از هرگونه تغییری از خود نشان می دادند. به گونه ای که حتی نسبت به حذف یک «واو» از قرآن کریم شدیدترین عکس العمل ها را نشان می دادند و شمشیر را از نیام بیرون می کشیدند (همچنان که در مورد واو «والذین یکنزون الذهب» نقل شده است .رک: الدر المنثور، ج 3، ص 232 - دراسات و بحوث فی التاریخ والاسلام، ج 1 ، ص 94 - المیزان، ج 9، ص 256)5- اگر به هر شکل دست جعل و تحریف به قرآن راه می یافت به تواتر نقل می شد. زیرا انگیزه برای نقل آن قوی بود. چرا که می توانست به عنوان مهم ترین دستاویز کفار اعم از اهل کتاب (یهود و نصارا) و غیر آنان، علیه اسلام به کار گرفته شود. به ویژه تحریف به زیاد کردن واضافه کردن به قرآن، با توجه به تحدی و مبارزه طلبی قرآن و این که اگر می توانید یک آیه مانند قرآن بیاورید، در دورانی که عرب از سخنوران و شاعرانی در اوج فصاحت و بلاغت بهره می برد هرگز نتوانست جز اظهار عجز پاسخی دهد و هرگونه تلاشی در این زمینه شکست خورد. چرا که آیات قرآن از نظر بلندی و اوج محتوایی و استحکام آن از نظر فصاحت و بلاغت و نثر موزون و آهنگین، آن چنان بود که هیچ سخنی توان برابری با آن را نمی توانست داشته باشد و همچنان این گونه است به طوری که به آسانی کلام بزرگان دین چون امیر بیان علی(ع) نیز از آیات قرآنی متمایز وجه است.6- در هیچ مقطعی از تاریخ، قرآن مفقود نشده است و همچنین هیچ گاه کسانی به جای قرآن رایج، ادعای وجود قرآنی دیگر به عنوان قرآن اصلی، نکرده اند و یا هیچ گاه نزاعی و دعوایی بر سر تغییر، حذف یا زیادت آیات قرآن در میان مسلمانان رخ نداده است. با توجه به انشعابات و فرقه های فراوانی که در بین مسلمانان پیدا شده با همه اختلافاتی که با یکدیگر دارند هیچ کدام بر سر قرآن کریم و این که این قرآن، قرآن نازل شده بر پیامبر اکرم است کوچک ترین اختلافی ندراند. بلکه همواره در تمام استدلال های خود به قرآن به عنوان منبع و مرجع اصلی استدلال می کرده اند.و در طول تاریخ، بالاتفاق سینه به سینه و نسل به نسل قرآن رایج را حفظ و منتقل کرده اند. اگر کوچک ترین تغییر و تحریفی صورت می گرفت. با توجه به اهتمام مسلمین به حفظ قرآن، منشأ نزاع و خونریزی می گردید و به تبع اگر هر یک از امور فوق رخ می داد با توجه به انگیزه کفار و این که می توانست دستاویز خوبی برای آنان باشد، آن را نقل می کردند. در حالی که هیچ یک از امور فوق حتی توسط مشرکین و کفار و یهود و نصارا نقل نشده است.7- کتابت قرآن در زمان حیات رسول گرامی اسلام. یکی از عواملی که موجب حفظ و مصونیت قرآن کریم از تحریف شد، این بود که با اهتمام نبی اکرم، عین الفاظ وحی در زمان خود حضرت نوشته شد (القرآن و دعاوی التحریف، رسول جعفریان، فصل سوم، ص 29)کتابت قرآن کریم در زمان نبی اکرم از عوامل مهم و اساسی بود که مانع شد قرآن همانند تورات و انجیل دستخوش تحریف شود. درست برخلاف انجیل که به گفته خود مسیحیان مجموعه مکتوباتی است که سال ها پس از حضرت عیسی، توسط شاگردان وی نوشته شده است (کلام مسیحی، توماس میشل، ترجمه حسین توفیقی، ص 26)به علاوه مؤلفین انجیل نیز، عین کلام وحی را ننوشته اند. بلکه با محدودیت های زبانی خود و با نگارش مخصوص خود چیزهایی را که به ذهنشان خطور می کرده، نوشته اند (همان) ب ) بررسی محتوایی: یکی از راه های شناخت این که آیا کتاب الهی دستخوش دگرگونی و تحریف گردیده یا نگردیده است بررسی محتوایی آن است. یکی از دلایلی که اندیشوران آن را به عنوان محکم ترین ادله بر عدم تحریف قرآن دانسته اند، مضامین عالیه و مستحکم و عمیق با بیانی در اوج فصاحت و بلاغت است که خود قرآن هم بر همین اساس تحدی و مبارزه طلبی کرده است. قرآن از مباحث دقیق و معارف بلند توحیدی گرفته تا سایر آموزه های آن، همگی از انسجام استحکام و دقت و ظرافت و عمق و ژرف نگری خاصی برخوردار است. توحیدی که در قرآن تبیین شده با خداشناسی تورات و انجیل قابل مقایسه نیست. خدای تورات با یعقوب کشتی می گیرد، پیامبر تورات و انجیل مرتکب افعال زشت می شود و...ج ) تواتر قرآن: یکی از اموری که موجب قطع و یقین است تواتر در نقل است. یکی از ادله ای که برای عدم وقوع تحریف در قرآن اقامه می شود نقل قرآن کریم به صورت متواتر در تمام اعصار در طول چهارده قرن تا به امروز است.د ) دلیل عقلی: این دلیل از دو مقدمه تشکیل شده است. مقدمه اول: خداوند، قرآن را برای هدایت بشر فرستاده است. مقدمه دوم: با توجه به خاتمیت دین و پیامبر اسلام، اگر قرآن تحریف شود، پیامبر دیگری که راه صحیح را به مردم نشان دهد نخواهد آمد و مردم گمراه خواهند شد. بدون آن که در این گمراهی تقصیری متوجه آنان باشد. بلکه این گمراهی مستند به عدم حفظ قرآن از سوی خداوند خواهد بود و این نقض غرض و مخالف با حکمت الهی است.حکمت الهی اقتضا می کند خدای تعالی کاری انجام دهد که بندگانش را به طاعت نزدیک و از معصیت دور سازد. دینی که پایان بخش ادیان آسمانی و جاویدان است می بایست بنیاد و پایه های آن چنان محکم و استوار باشد که طوفان حوادث روزگار آن را نلرزاند. بر این اساس، خداوند ضمانت نموده تا قرآن را همواره از تحریف مصون و محفوظ نگه دارد. «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون (حجر، آیه 9)ادله وقوع تحریف در تورات و انجیل: 1- به اعتراف خود مسیحیان، کتاب مقدس توسط نویسنده های بشر تألیف شده و نه عین کلام وحی است و نه عین کلام، حضرت عیسی. بلکه تراوش های ذهنی این نویسندگان است. لکن معتقدند خداوند به آنان توفیق داده و آنان را به گونه ای یاری کرده که فقط آن چه را که خدا می خواسته نوشته اند (کلام مسیحی، توماس میشل، ترجمه حسین توفیقی، ص 26)لیکن برای این ادعای خود دلیلی اقامه نمی کنند.2- به اعتراف خود مسیحیان، هیچ یک از نسخه های اصلی کتاب مقدس در دست نیست (کتاب مقدس را بهتر بشناسیم، ساروخاچیکی، ص 14 و 22) یعنی هیچ کدام از کتب موجود دارای سند متصلی به نویسندگان آنها ندارد.3- بررسی محتوایی تورات و انجیل، بهترین شاهد بر وقوع تحریف در این دو کتاب است.4- پس از اثبات عدم تحریف قرآن، یکی از ادله وقوع تحریف در کتب قبلی، تصریح قرآن کریم به این امر است: «یکتبون الکتاب بایدیهم و یقولون هذا من عندالله» (بقره، آیه 79) «یا اهل الکتاب، لم تلبسون الحق بالباطل و تکتمون الحق و أنتم تعلمون» (آل عمران، آیه 78)

moeinm37
22-02-2008, 07:40
حکم‌ کسی‌ که‌ قائل‌ به‌ تحریف‌ قرآن‌ شود چیست‌ ؟


از بین‌ عالمان‌ و اندیشمندان‌ علوم‌ اسلامی‌ و قرآنی‌، کسی‌ که‌ قائل‌ به‌ تحریف‌ کلی‌ در قرآن‌ باشد نداریم‌، چرا که‌ نص‌ قرآنی‌ و تضمین‌ الهی‌ بر حفظ‌ و نگهداری‌ قرآن‌ داریم‌. خداوند می‌فرماید: "انا نحن‌ نزلنا الذکر و انا له‌ لحاقطون‌ ؛ ذکر (قرآن‌) را نازل‌ کردیم‌ و خود حافظ‌ و نگهبان‌ آن‌ هستیم‌". این‌ آیه‌ با تأکیدهای‌ فراوان‌ دلالت‌ بر حفظ‌ قرآن‌ از تحریف‌ و دگرگونی‌ دارد.معنای‌ تحریف‌: تحریف‌ ممکن‌ است‌ به‌ صورت‌های‌ مختلفی‌ صورت‌ بگیرد:1ـ تحریف‌ در معنا و تفسیر قرآن‌.این‌ نوع‌ تحریف‌ به‌ اتفاق‌ در قرآن‌ صورت‌ گرفته‌، زیرا تحریف‌ در معنا این‌ است‌ که‌ آیات‌ را به‌ غیر معنای‌ حقیقی‌اش‌ تفسیر و معنا کنند. بسیاری‌ از بدعت‌ گزاران‌ و اهل‌ مذاهب‌ فاسد، آیات‌ را موافق‌ نظریات‌ و عقاید خودشان‌ تفسیر کرده‌ و بر عقاید خرافی‌ یا انحرافی‌ خود تطبیق‌ داده‌اند.امام‌ باقر (ع‌) در نامه‌ای‌ به‌ سعد الخیر نوشت‌: "و کان‌ من‌ بندهم‌ الکتاب‌ أن‌ أقاموا حروفه‌ و حرفوا حدوده‌ فهم‌ یروونه‌ ولا یرعونه‌ و الجمهال‌ یهجبهم‌ حفظهم‌ للروایه‌ و العلماء یحزئهم‌ و ترکهم‌ للرعایه‌...؛ آنان‌ قرآن‌ را پست‌ سرانداخته‌اند و حروف‌ و الفاظ‌ آن‌ را حفظ‌ نموده‌ و معانی‌ و قوانینش‌ را تحریف‌ می‌کنند. قرآن‌ را می‌خوانند ولی‌ حق‌ و حدود آن‌ را رعایت‌ نمی‌کنند. کوته‌ نظران‌ از قرآن‌ به‌ ظاهر آن‌ مسرور و خوشحالند ولی‌ دانشمندان‌ از این‌ که‌ به‌ قرآن‌ عمل‌ نمی‌شود و احکام‌ و حقوق‌ قرآن‌ رعایت‌ نمی‌شود، غمگین‌ و محزونند".2ـ تحریف‌ به‌ معنای‌ زیاده‌ و نقص‌ در حروف‌ یا در حرکات‌:این‌ نوع‌ تحریف‌ نیز در قرآن‌ وجود دارد، زیرا خط‌ و نوشتار قرآن‌ طبق‌ ذوق‌ و سلیقه‌ از زمان‌های‌ قدیم‌ تاکنون‌ به‌ شکل‌های‌ مختلف‌ تغییر کرده‌، مثلاً خط‌ "عثمان‌ طه‌" با خط‌ "طاهر خوشنویس‌" یا خط‌ نویسندگان‌ پاکستانی‌ فرق‌ دارد، ولی‌ در تمامی‌ آن‌ها اصل‌ و محتوا یکسان‌ است‌.3ـ تحریف‌ به‌ معنای‌ نقص‌ یا زیاده‌ در یک‌ یا دو کلمه‌: این‌ کار در زمانه‌ قبل‌ از عثمان‌ که‌ هر کس‌ از مسلمانان‌ قرآنی‌ را نوشته‌ بود وجود داشت‌، ولی‌ عثمان‌ تصمیم‌ گرفت‌ تمامی‌ قرآن‌ها در سرتاسر مناطق‌ مسلمان‌ نشین‌ یکنواخت‌ باشد. از این‌ رو نسخه‌های‌ قرآن‌ را توسط‌ افراد سرشناس‌ از جمله‌ امیرالمؤمنین‌ و زید بن‌ ثابت‌ جمع‌ آوری‌ کرد و قرآن‌ اصلی‌ را از قرآن‌هایی‌ که‌ برخی‌ کلمات‌ آن‌ها جا به‌ جا شده‌ یا فراموش‌ شده‌ بود، مشخص‌ کرد. الان‌ قرآن‌هایی‌ که‌ وجود دارد، قرآنی‌ است‌ که‌ خداوند بر پیامبر نازل‌ کرد، بدون‌ هیچ‌ نقص‌ با زیاده‌ای‌. این‌ مطلب‌ به‌ طور متواتر از تمامی‌ مسلمانان‌ نقل‌ شده‌ است‌؛ یعنی‌ تمامی‌ از زمان‌ پیامبر تاکنون‌، این‌ قرآن‌ را قرآن‌ موجود در زمان‌ پیامبر (ص‌) می‌دانند، بدون‌ هیچ‌ نقیصه‌ یا زیاده‌ای‌ .4ـ تحریف‌ به‌ معنای‌ زیاد یا کم‌ شدن‌ آیه‌ یا سوره‌: معروف‌ است‌ در قرآن‌ آیه‌ یا سوره‌ای‌ زیاد یا کم‌ نشده‌ است‌. محمد بن‌ بابویه‌ قمی‌ (صدوق‌) این‌ را قول‌ تمامی‌ امامیه‌ می‌داند و شیخ‌ محمد بن‌ الحسن‌ طوسی‌ در ابتدای‌ تفسیر تبیان‌ همین‌ را قبول‌ دارد. مرحوم‌ سید مرتضی‌، استاد شیخ‌ طوسی‌ و مفسر کبیر مرحوم‌ طبرسی‌، صاحب‌ تفسیر مجمع‌ البیان‌ و شیخ‌ جعفر کاشف‌ الغطا و مرحوم‌ فیض‌ کاشانی‌ و محمد جواد بلاغی‌ در آلااء الرحمن‌ ادعای‌ اجماع‌ بر عدم‌ تحریف‌ قرآن‌ کرده‌اند .بنابراین‌ بین‌ شیعه‌، عدم‌ تحریف‌ قرآن‌ به‌ معنای‌ تغییر و کم‌ و زیاد شدن‌ آیه‌ یا سوره‌ای‌ قطعی‌ است‌، گرچه‌ روایاتی‌ غیر معتبر نقل‌ شده‌ است‌. افکار ضروری‌ دین‌ از نظر فقهی‌ کسی‌ که‌ ضروری‌ دین‌ را انکار کند و بداند که‌ انکار او به‌ انکا خدا یا پیامبر منجر می‌شود، مرتد محسوب‌ می‌شود. امام‌ باقر (ع‌) فرمود: "من‌ رغب‌ عن‌ الاسلام‌ و کفر با أنزل‌ الله‌ علی‌ محمد (ص‌) بعد اسلامه‌ فلا قویة‌ له‌... و بانت‌ منه‌ امرأته‌ و یقسم‌ ما ترک‌ علی‌ ولد ؛ هر کس‌ از دین‌ اسلام‌ برگردد و به‌ آنچه‌ که‌ بر پیامبر (ص‌" نازل‌ شده‌ کافر شود، توبة‌ او نزد قاضی‌ پذیرفته‌ نمی‌شود و گرنه‌ بین‌ خود و خدا اگر توبه‌ کند، توبه‌اش‌ پذیرفته‌ می‌شود و توسط‌ حاکم‌ و زنش‌ از او جدا می‌شود و اموالش‌ بین‌ فرزندانش‌ تقسیم‌ می‌شود".اگر مسلانی؛ ضروری‌ دین‌ یعنی‌ حکم‌ یا مطلبی‌ که‌ تمامی‌ مسلمانان‌ آن‌ را قبول‌ دارند، انکار کند و قبول‌ نداشته‌ باشد، ولی‌ انکار او به‌ انکار خدا یا پیامبر منجر نشود یا انکار او در حال‌ غفلت‌ باشد، مرتد نمی‌شود و احکام‌ مرتد بر او جاری‌ نمی‌شود

moeinm37
22-02-2008, 07:40
آیا قرآن فعلی و در دسترس دقیقاً به صورت قرآنی است که حضرت علی(ع) مکتوب کرده اند و ترتیب آن هم عوض و جا به جا نشده است؟


‌قرآن منسوب به حضرت امیرالمؤمنین(ع) که از آغازین روزهای بعد از رحلت پیامبر(ص) آن را نوشت و تنظیم نمود،‌ چیزی جز همین قرآنی که در دسترس مسلمانان است نبود.آن قرآن نه تنها سوره یا آیه ای اضافه یا کمتر نداشت بلکه یک حرف نیر بیش یا کم نبود.به بیان دیگر: قرآن نزد علی(ع) با دیگر قرآن ها ابداً تفاوت نداشت بلکه این تفاوت در سه چیز بود: یکی این که آیات و سوره ها به ترتیب نزول تنظیم شده بود. دیگر این که شأن نزول هر آیه و سوره قید شده بود. سومین امتیاز: تفسیر هایی که از پیامبر(ص) شنیده بود و هم چنین آیات ناسخ و منسوخ در آن درج شده بود.[10]بنابراین قرآن علی(ع) چیزی جز این قرآن نبود و اضافی آن "تفسیر" و "تأویل" و "شأن نزول" و "تمیز ناسخ از منسوخ " و مانند آن است.[10] تفسیر نمونه،‌ ج11، ص 28.

moeinm37
22-02-2008, 07:40
چگونه می توان اطمینان داشت که تمامی حدیث ها و آیات قرآنی مورد تحریف واقع نشده است ؟ (پ)

قرآن کریم معجزة جاویدان، و سند رسالت نبی خاتم حضرت محمد(ص) است. این کتاب آسمانی ویژگی ها و امتیازاتی دارد، از جمله این که از آغاز نزول تا کنون از تحریف مصون مانده است و قران فعلی دقیقاً و بدون کم و زیاد همان قرآنی است که بر پیامبر اکرم(ص) نازل شده، حتی کلمه و حرفی از آن کم و زیاد نگردیده است، چرا که حافظ و پاسدار قرآن، خدای قادر و توانا است.خداوند فرمود: "إنّا نحن نزّلنا الذکر و إنّا له لحافظون؛ ما قرآن را نازل کردیم و ما خود نگهدار آن خواهیم بود".[1] در این آیه خدا خویشتن را ضامن نگهداری قرآن معرفی کرده است. از این جا معلوم می شود که اگر جن و انس و تمام قدرت ها بر ایجاد خلل در قرآن متحد شوند، هیچ کاری از پیش نخواهند برد. از این رو خدا فرمود: "در قرآن هیچ گونه خللی از هیچ جهت وارد نمی شود، و از جانب خداوند فرزانه و ستوده نازل گشته است".[2] برخی از دلایل عدم تحریف قرآن:1ـ عقل انسان حکم می کند که احتمال هر گونه تغییر و تبدیل از قرآن کریم به دور است، زیرا قرآن کتابی است که از روز اوّل مورد عنایت و اهتمام مسلمانان بوده است. قرآن برای مسلمانان همه چیز بوده است: قانون اساسی، دستور عمل زندگی، برنامه حکومت، کتاب مقدس آسمانی و رمز عبادت و بندگی.با دقت در این موضوع روشن می شود که اصولاً کم و زیاد در آن امکان نداشته است.قران کتابی بود که مسلمانانِ نخستین همواره در نمازها، در مسجد، در خانه، در میدان جنگ، به هنگام رو به رو شدن با دشمنان و به عنوان استدلال بر حقانیت مکتب از آن استفاده می کردند.از تواریخ اسلامی استفاده می شود که تعلیم قرآن را مِهر زنان قرار می دادند. اصولاً تنها کتابی که در همه محافل مطرح بوده و هر کودکی را از آغاز عمر با آن آشنا می کردند و هر کس می خواست درسی از اسلام بخواند، آن را به او تعلیم می دادند، قرآن مجید بود.آیا با چنین وضعی کسی احتمال می دهد که دگرگونی در این کتاب آسمانی رخ دهد؟ به خصوص با توجه به این که قرا؛ به صورت یک مجموع با همین شکل فعلی در عصر خود پیامبر جمع آوری شده بود،[3] و مسلمانان سخت به یادگرفتن و حفظ آن اهمیت می دادند؟ اصولاً شخصیت افراد در آن عصر تا حد زیادی به این شناخته می شد که چه اندازه از آیات را حفظ کرده بودند. شمار حافظان قرآن به اندازه ای زیاد بود که در تواریخ می خوانیم در یکی از جنگ ها که زمان ابوبکر واقع شد، چهارصد نفر از قاریان قرآن به قتل رسیدند. در داستان "بئر معونه" (یکی از آبادی های نزدیک مدینه) و جنگی که در آن منطقه در زمان حیات پیامبر(ص) اتفاق افتاد می خوانیم که جمع کثیری از قاریان در حدود هفتاد نفر شربت شهادت نوشیدند.از این مطالب روشن می شود که حافظان و قاریان و معلّمان قرآن آن قدر زیاد بودند که تنها در یک میدان جنگ این تعدا شربت شهادت نوشیدند. باید چنین باشد، چرا که گفتیم قرآن فقط قانون اساسی برای مسلمانان نبود، بلکه همه چیز آن ها را تشکیل می داد، مخصوصاً در آغاز اسلام که هیچ کتابی جز آن نداشتند و تلاوت و قرائت و حفظ و تعلیم و تعلّم مخصوص قرآن بود.قرآن یک کتاب متروک در گوشة خانه و یا مسجد که گرد و غبار فراموشی روی آن نشسته باشد نبود تا کسی از آن کم کند یا بر آن بیفزاید.مسئله حفظ قران به عنوان یک سنت و یک عبادت بزرگ همیشه در میان مسلمانان بوده و هست، حتی پس از آن که قرآن به صورت کتاب تکثیر شد و در همه جا پخش گردید و حتی بعد از پیدا شدن صنعت چاپ که سبب شد این کتاب به عنوان پر نسخه‌ترین کتاب در کشورهای اسلامی چاپ و نشر گردد، باز مسئله حفظ قرآن به عنوان یک سنت دیرینه و افتخار بزرگ، موقعیت خود را حفظ کرد، به طوری که در هر شهر و دیار همیشه جمعی حافظ قرآن بوده و هستند. اکنون در بعضی کشورهای اسلامی مدرسه هایی وجود دارد که برنامه شاگردان آن در درجة اوّ حفظ قرآن است. اکنون در کشور پاکستان بیش از یک میلیون و نیم حافظ قرآن وجود دارد. سنت حفظ قرآن از عصر پیامبر(ص) و به دستور و تأکید آن حضرت در تمام قرون ادامه داشته است. هم چنین سنت قرائت قرآن در شب ها و روزهای متعدد و ثواب بسیاری که بر قرائت ذکر شده است. آیا با چنین وضعی هیچ گونه احتمالی در مورد تحریف قرآن امکان پذیر است؟! مسلّماً نه.2ـ علاوه بر همة این مسأله نویسندگان وحی است، یعنی کسانی که بعد از نزول آیات بر پیامبر، آن را یادداشت می کردند که شمار آن ها را از چهارده تا چهل و سه نفر نوشته اند. ابوعبدالله زنجانی در کتاب "تاریخ قرآن" می گوید: "پیامبر(ص) نویسندگان متعددی داشت که وحی را یادداشت می کردند و آن ها چهل و سه نفر بودند که از همه مشهورتر خلفای چهارگانة نخستین بودند، ولی بیش از همه "زیدبن ثابت" و امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) ملازم پیامبر در این رابطه بودند".[4] البته همه کاتبان وحی، همه آیات را نمی نوشتند، بلکه در مجموع آیات را می نوشتند. کتابی که این همه نویسنده داشته، چگونه ممکن است دست تحریف کنندگان به سوی آن دراز شود؟3ـ دعوت همة پیشوایان اسلام به قرآن موجود: بررسی کلمات پیشوایان بزرگ اسلام نشان می دهد که از آغاز اسلام، همه یک زبان مردم را به تلاوت و عمل به قرآن موجود دعوت می کردند، و این نشان می دهد که کتاب آسمانی به صورت یک مجموعة دست نخورده در همة قرون، از جمله قرون نخستین اسلام بوده است.مولای متقیان علی(ع) بعد از رسیدن به خلافت هیچ گونه اشاره ای به کم یا زیاد شدن قرآن نفرمود. نه تنها این کار را نکرد،‌ بلکه بارها مردم را به عمل و چنگ زدن به قرآن موجود دعوت نمود. اگر کم و زیادی در قرآن پیش آمده بود، مسلّماً حضرت قرآن اصلی را بر مردم عرضه می نمود. حضرت فرمود: "کتاب خدا میان شما است. سخنگویی است که هرگز زبانش به کندی نمی گراید، و خانه ای است که هیچگاه ستون هایش فرو نمی ریزد. وسیلة عزت است، آن چنان که یارانش هرگز مغلوب نمی شود".[5] نیز فرمود: "کتاب خدا نوری است خاموش نشدنی و چراغ پرفروغی است که به تاریکی نمی گراید".[6] اگر دست تحریف به دامن این کتاب آسمانی دراز شده بود، امکان نداشت امام علی(ع) این گونه به آن دعوت کند و به عنوان چراغی که به خاموشی نمی گراید، معرفی کند. مانند این تعبیرها در سخنان علی(ع) و سایر پیشوایان دین، گواه و دلیل روشنی است بر عدم تحریف قرآن کریم.4ـ اصولاً پس از قبول خاتمیت پیامبر(ص) و این که اسلام آخرین آیین الهی است، و رسالت قرآن تا پایان جهان برقرار خواهد بود، چگونه می توان باور کرد که خدا این یگانه سند اسلام و پیامبر خاتم را پاسداری نکند؟ آیا تحریف قرآن ما جاودانگی اسلام طیّ هزاران سال و تا پایان جهان مفهومی می تواند داشته باشد؟![7] چون یکی از دلایل تجدید نبوت ها، تحریف کتاب آسمانی بوده است و اگر این تحریف در قرآن صورت گرفته بود، باید پیامبری از طرف خداوند برای اصلاح می آمد، در حالی پیامبر اسلام، خاتم پیامبران شناخته شده و خود نیز آن را بیان کرده است. با توجه به این دلایل و دلایل فراوان دیگر که در کتاب هایی که در زمینه عدم تحریف قرآن نوشته شده و لا به لای کتاب های دیگر موجود است،[8] علما و دانشمندان و مفسران اسلامی، با قاطعیت تمام، مسئلة تحریف قرآن را ردّ کرده و معتقد شده اند که قرآن مجید به هیچ وجه تحریف نشده و تحریف نخواهد شد، زیرا امکان تحریف دراین کتاب آسمانی راه ندارد.مرحوم علامه طباطبایی می فرماید: "یکی از ضروریات تاریخ اسلام این معنا است که تقریباً در 14 قرن قبل، پیغمبر از .... عرب به نام محمد(ص) مبعوث به نبوت شده و ادعای نبوت کرده است، و نیز کتابی آورده که آن را به نام قرآن نامیده، و در طول حیاتش مردم را به آن شریعت دعوت می کرده. و نیز از مسلّمات تاریخ است که آن جناب با همین قرآن تحدّی کرده و آن را معجزة نبوت خود خوانده، و نیز هیچ حرفی نیست در این که قرآن موجود در این عصر همان قرآنی است که او آورده و برای بیشتر مردم معاصر خودش قرائت کرده است".[9] امام .....(ره) می فرماید: "هر کس از اهتمام مسلمانان به جمع آوری قرآن و حفظ و ضبط قرائت و کتابت آن با خبر باشد، به سستی و بطلان پندار تحریف پی می برد، و اخباری که اهل تحریف به آن تمسک جسته اند، یا چنان ضعیف است که نمی توان بدان استدلال نمود و یا اخباری جعلی بوده که نشانه های جعل از سر و روی آن می بارد، و یا مفهوم آن به قدری بیگانه و دور از واقعیت است که نمی توان به آن اعتنا کرد".[10] تحریف قرآن به زیاده، به معنای افزودن چیزی بر قرآن، میان مسلمانان هیج قائلی ندارد،[11] و اما تحریف به نقیصه یعنی کاستن از آیات، تنها برخی از علما بدان معتقد بودند. این را هم علمای شیعه و سنی جواب قاطع داده اند، تا جایی که مرحوم شیخ صدوق عقیده بر مصونیت قرآن از تحریف را از اصول شیعه دانسته و می فرماید: "اعتقاد ما این است: قرآنی که خداوند متعال بر پیامبرش حضرت محمد(ص) نازل فرمود، همان است که در یک مجلد و در دسترس همة مردم قرار دارد و هرگز بیش از آن نبوده است، و هر کس به ما نسبت دهد که ما می گوییم قرآن بیش از این است، مسلّماً دروغگو می باشد".[12] دلایل بسیار دیگری برای فرق بین این دو موضوع وجود داسته است. در مورد روایت غدیر و عدم اقبال و روی آوردن مردم به مسئلة خلافت علی(ع) دلایل دیگری دارد، غیر از تحریف روایت. البته اگر تحریفی هم صورت گرفته، تحریف در معنا بوده، نه اصل روایت.برای اطلاع بیشتر از عدم تحریف قرآن و زدودن هر گونه شک و شبهه در این مورد به کتاب قرآن در قرآن، آیت الله جوادی آملی، مصونیت قرآن از تحریف، از آیت الله معرفت و دانشنامة‌ قرآن و قرآن پژوهشی، بهاء الدین خرمشاهی و کتاب‌های دکتر حجتی مراجعه فرمایید.اما در مورد روایات نمی توان گفت که دچار تحریف نشده اند و همه روایات نقل شده از پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) صحیح می باشد بلکه دلائلی وجود دارد که به جهت انگیزه های سیاسی و منفعت پرستانه، روایاتی به نام پیامبر اسلام (ص) و امامان معصوم جعل شده و به آنها نسبت داده شده است.علل و عوامل تحریف ایجاد شده در روایات متعدد است. از جمله: 1- انگیزه های ذکر شده در مورد حفظ و قرائت که در مورد قرآن شده بود، در مورد روایات نیامده است.2- انگیزه های سیاسی اجتماعی که در جعل روایات و یا تحریف آن ها و یا حذف بعضی از روایات وجود داشت، در مورد آیات وجود نداشت، با توجه به این که روایات در هر موضوع صراحت داشت و در مورد آیات این صراحت نبود. بعضی از عالمان مانند شهید مطهری این مسئله را یکی از دلایل عدم ذکر نام علی(ع) و ولایت او به طور صریح در قرآن می داند، تا دست خوش تحریف نشود. 3- در حالی که جمع و حفظ و قرائت در مورد قرآن آن همه تأکید شده بود، در مورد روایات این مسئله را بر عکس می یابیم. مثلاً در زمان خلیفة دوم دستور علنی برای عدم کتابت و نوشتن حدیث صادر شده بود که هیچ کس حق نوشتن احادیث پیامبر را ندارد.4- احادیث نوشته نمی شد و تنها به صورت شفاهی نقل می شد و هر کس می توانست ادعا کند که از پیامبر احادیث و روایاتی شنیده است
پی نوشت ها :
[1] حجر (7) آیة 9.[2] فصلت (41) آیة 42.[3] ر.ک: تفسیر نمونه، ج1، ص 8 - 10؛ قرآن هرگز تحریف نشده، آیت الله حسن زاده، آملی ص 28.[4] ابوعبدالله زنجانی، تاریخ قرآن، ص 24.[5] نهج البلاغه (فیض الاسلام)، ص 403، خطبة‌133.[6] همان، ص 632،‌ خطبة 189.[7] تفسیر نمونه، ج 11، ص 21 - 26.[8] ر.ک: حسن زاده آملی، قرآن هرگز تحریف شده؛ آیت الله خویی، بیان، ج 1، ص 305.[9] علامه طباطبایی، تفسیر المیزان (ترجمه) ج 12، ص 150.[10] محمد هادی معرفت، مصونیت قرآن از تحریف، ص 69 (حاشیه حضرت امام بر کفایه الاصول، بحث حجت ظواهر).[11] آیت الله جوادی آملی، تسنیم، ج1، ص 99.[12] باب حادی عشر (اعتقادات صدوق)، ص 93.

moeinm37
22-02-2008, 07:41
آیا اگر کسی معتقد به تحریف قرآن کریم باشد کافر است؟

پاسخ را در چند بند بیان میکنیم:
الف) اگر کسی منکر سوره‏ای یا آیه‏ای از قرآن کریم که هم اکنون در دسترس عموم مسلمانان جهان است، بشود به اتفاق علمای شیعه و سنی، کافر است.
ب) اگر کسی تمام سوره‏ها و آیات قرآن کریم را که هم اکنون در دسترس عموم مسلمانان جهان است، قبول داشته باشد اما بگوید یا احتمال بدهد که آیه یا آیات و یا سوره‏های دیگری هم نازل شده بوده که هم اکنون در دسترس ما نیست چنین عقیده‏ای هر چند قطعاً غلط و باطل است لکن علمای مذاهب اسلامی (شیعه و سنی) این گونه افراد را که کم و نادر بوده‏اند تکفیر نکرده‏اند؛ زیرا آن چه موجب کفر است انکار آیات الهی است و این افراد همه آیات نازل شده را قبول دارند لکن معتقدند یا احتمال میدهند که آیات یا سوره‏های دیگری هم نازل شده باشد که هم اکنون در دسترس عموم مسلمانان نیست. علمای اهل سنت به جهت حسن ظنّ به برخی از افراد، توجیهاتی برای سخن آنان ذکر کرده‏اند؛ از قبیل این که مراد آنان این بوده که آیاتی نازل شده و سپس تلاوت آنها نسخ شده است. روشن است که خود آن افراد (هم چنان که عبارات برخی از آنان را هم اکنون نقل خواهیم نمود) سخنی از نسخ تلاوت به میان نیاورده‏اند/
ما میگوییم این گونه توجیهات را میتوان نسبت به سخن همه این افراد ذکر کرد، نه این که سخن عده‏ای را توجیه کنیم و عده‏ای را به جهت همان سخن یا مشابه آن تکفیر کنیم.
اینک نمونه‏هایی از عبارات کسانی که قائل به نقص در آیات قرآنی شده‏اند را میآوریم؛ یعنی آنان که گفته‏اند برخی آیات بر پیامبر(ص) نازل شده بود که هم اکنون در قرآن کریم وجود ندارد و کسی هم این افراد را به جهت این اعتقادشان تکفیر ننموده است:
1. خلیفه دوم و آیه رجم: خلیفه دوم، عمر بن الخطاب، معتقد به نازل شدن آیه‏ای به عنوان آیه رجم بود و بالای منبر، علنی میگفت: پیامبر گرامی به آیه رجم عمل نمود و حتی بعد از پیامبر اکرم(ص) ما نیز به آن آیه عمل نمودیم و میترسم اگر زمان زیادی بگذرد کسی بگوید ما چنین آیه‏ای را در قرآن نمییابیم و در نتیجه، با ترک کردن فریضه رجم که خدا نازل فرمود، مردم به ضلالت و گمراهی دچار شوند؛ در حالی که آیه رجم در کتاب خداست، حق است/// /
توضیح: خلیفه هرگز سخنی از نسخ شدن آن به میان نیاورد؛ در حالی که اگر نسخ شده بود، اولاً لازم بود در همان جا که بالای منبر به مردم نزول آن را اعلام میکند نسخ آن را هم اعلام نماید تا مردم دچار اشتباه نشوند. ثانیاً، اگر نسخ شده بود معنا نداشت بگوید: «میترسم کسی بگوید آیه رجم را در قرآن نمییابیم»؛ چون در این صورت سخن چنین فردی به جا و حق بود و جایی برای ترس و نگرانی وجود نداشت؛ در حالی که خلیفه باز هم تأکید بر وجود آن در کتاب خداوند نمود و سخنی از نسخ به میان نیاورد.{1}
2. خلیفه دوم و ادعای آیه‏ای دیگر: خلیفه دوم در ادامه همان سخنرانی، بالای منبر گفت: ما در ضمن آیات قرآن، چنین آیه‏ای را میخواندیم: (لا ترغبوا عن آبائکم فاًّنه کفرٌ بکم أن ترغبوا عن آبائکم)، یا به این صورت میخواندیم: «اًّن کفراً بکم أن ترغبوا عن آبائکم»؛ در حالی که چنین عبارتی هرگز در قرآن کریم وجود ندارد و اینک متن عربی سخنان فوق را بخاری از خلیفه عمر بن الخطاب نقل نموده است میآوریم:
روی ابن عباس ان عمر قال فیما قال و هو علی المنبر:
«ان الله بعث محمداً(ص) بالحق، و انزل علیه الکتاب، فکان مِمّا انزل الله آیْ الرّجم فقرأناها و عقلناها و وعیناها، فلذا رجم رسول الله(ص) و رجمنا بعده فأخشی ان طال بالناس زمان ان یقول قائل: و الله ما نجد آیْ الرّجم فی کتاب الله، فیضلوا بترک فریضْ انزلها الله، و الرجم فی کتاب الله حق علی من زنی اذا احصن من الرّجال و النسأ اذا قامت البیّنْ او کان الحبل او الاعتراف. ثمّ انا کنا نقر فیما نقر من کتاب الله: ان لا ترغبوا عن آبائکم فانه کفر بکم ان ترغبوا عن ابائکم، او انّ کفراً بکم ان ترغبوا عن آبائکم».{2}
توجه: حافظ جلال الدین سیوطی در الاتقان از ابن اشته و وی از لیث بن سعد نقل میکند که گفت: اولین کسی که قرآن را جمع کرد ابوبکر بود و زید آن را نوشت... و عمر آیه رجم را آورد اما زید ننوشت، چون عمر تنها بود (یعنی چون شاهدی برای اثبات آیه نداشت زید نپذیرفت؛ نه این که چون آیه نسخ شده بود آن را ننوشت).{3}
توضیح: آیه رجم که خلیفه دوم ادعا نمود به صورت‏های مختلف نقل شده؛ از جمله به این صورت: «انّ الشیخ و الشیخْ اذا زنیا فارجموهما البتْ».{4}
3. خلیفه دوم و ادعای این که قرآن سه برابر قرآن فعلی بوده است: طبرانی از عمر بن الخطاب نقل میکند: «القرآن الف الف و سبعْ و عشرون الف حرف»؛ قرآن دارای 1/027/000 حرف بوده است.{5}
توضیح: قرآن فعلی که در دسترس مسلمانان است حروفش تقریباً یک سوم رقم فوق است؛ زیرا قرآن با خط عثمان طه حدود 600 صفحه است و هر صفحه‏ای 15 سطر و هر سطری به طور میانگین 38 حرف است. نتیجه چنین 600*15*38=342000
میشود:
این رقم کمتر از ثلث عددی است که خلیفه دوم ادعا نموده است.
4. عایشه و ادعای آیه‏ای درباره تعداد شیردادنی که موجب محرمیت است. عایشه همسر پیامبر(ص) گوید: این عبارت جزو آیات قرآن بود: «عشر رضعات معلومات یحرّمن»؛ ده بار شیر دادن موجب محرمیت میشود؛ اما بعداً با عبارت «خمس معلومات» نسخ شد و تا هنگام وفات رسول خدا(ص) همچنان این جملات در ضمن قرآن تلاوت میشد.{6}
توجه: در قرآن که اکنون در دست ماست؛ نه ناسخش وجود دارد و نه منسوخش؛ یعنی هیچ یک از دو عبارتی که عایشه نقل کرده وجود ندارد.
5. عایشه و ادعای این که سوره احزاب سه برابر سوره فعلی بود: عایشه، همسر پیامبر(ص) گفت: «کانت سورْ الاحزاب تقر فیزمن النبی(ص) مأتیآیْ فلمّا کتب عثمان المصاحف لم نقدر منها الاّعلی ما هو الان»؛ سوره احزاب که در زمان پیامبر(ص) خوانده میشد 200 آیه بود؛ اما موقعی که عثمان قرآن را گردآوری کرد فقط به همین اندازه فعلیاش (73 آیه) دست پیدا کردیم.{7}
6. ادامه آیه صلوات در قرآنِ عایشه: حمیده، دختر ابو یونس، گفت: پدرم در هشتاد سالگی از روی قرآنِ عایشه چنین تلاوت کرد: (ان الله و ملائکته یصلون علی النبییا أیها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیماً و علی الذین یصلون الصّفوف الأُوَّل)/
وی گفت: قبل از این که عثمان قرآن‏ها را تغییر دهد، آیه به این گونه بود.{8}
7. مسلمْ بن مخلد انصاری و ادعای دو آیه: روزی مسلمْ بن مخلد در حضور عده‏ای، از جمله سعد بن مالک، گفت: آن دو آیه‏ای که در قرآن نوشته نشده است کدام است؟ کسی پاسخ نداد، آن گاه خودش این چنین خواند: «ان الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فیسبیل الله باموالهم و أنفسهم الا ابشروا انتم المفلحون و الذین آووهم و نصروهم و جادلوا عنهم القوم الذین غضب الله علیهم اولئک لا تعلم نفس ما أخفی لهم من قرّْ أعین جزأً بما کانوا یعلمون».{9}
تذکر: روشن است که چنین آیاتی در قرآن کریم وجود ندارد.
8. سوره خلع و سوره حفد در قرآنِ ابن عباس و ابی بن کعب: سیوطی در الاتقان از طبرانی نقل میکند که وی گوید: دو سوره در قرآنِ ابن عباس و ابی بن کعب به این صورت وجود داشت: «اللهم انا نستعینک و نستغفرک و نثنی علیک و لا نکفرک و نخلع و نترک من یفجرک اللهم ایاک نعبد و لک نصلیو نسجد و الیک نسعی و نحفد نرجو رحتمک و نخشی عذابک انّ عذابک بالکافرین ملحق».{10}
تذکر: بر همین اساس، قرآنِ ابی بن کعب 116 سوره داشت، یعنی دو سوره بیش از قرآن فعلی؛ و این در حالی است که قرآنِ ابنِ مسعود فقط 112 سوره داشت؛ چون وی دو سوره معوذتین: «قل أعوذ برب الفلق» و «قل أعوذ برب الناس» را در قرآنش ننوشت و آنها را دعا میدانست.
سیوطی مینویسد: «و فیمصحف ابن مسعود ماْ و اثنا عشرْ سورْ لانه لم یکتب المعوذتین و فیمصحف أبیمأْ و ست عشرْ لانه کتب فیآخره سورتیالحفد و الخلع».{11}
9. مالک و ادعای حذف بسمله و آیات زیادی از آغاز سوره برائت: سیوطی مینویسد: از قول مالک نقل شده که: «هنگامی که اول سوره برائت حذف شد بسمله آن نیز حذف شد. نیز ثابت شد سوره برائت بزرگیش به اندازه سوره بقره بود»/
10. عبدالله بن عمر و ادعای حذف بسیاری از قرآن: سیوطی مینویسد: «روی نافع ان ابن عمر قال: «لا یقولنّ أحدکم قد اخذت القرآن کله و ما یدریه ما کلّه؟ قد ذهب منه قرآن کثیرٌ ولکن لیقل قد اخذت منه ما ظهر»؛ نافع از پسر عمر نقل میکند که وی گفت هیچ کس از شما نباید بگوید من تمام قرآن را دارم. از کجا میداند که تمام قرآن چه اندازه است. مقدار زیادی از قرآن از دست رفته است.{12}


[1].صحیح بخاری، کتاب المحاربین، باب رجم الحلبی و صحیح مسلم، کتاب الحدود، باب حدالزنا/
[2].صحیح بخاری، کتاب المحاربین، باب رجم الحلبی/
[3].الاتقان فیعلوم القرآن فیالنوع التاسع عشر، فی عدد سُور القرآن الکریم و آیاته/
[4].شرح نووی بر صحیح مسلم، کتاب الحدود، باب حد الزنا/
[5].الاتقان فی علوم القرآن، النوع التاسع عشر، فی عدد سوره و آیاته/
[6].صحیح مسلم، کتاب الرضاع/
[7].الاتقان، سیوطی، بحث ناسخ و منسوخ/
[8].الاتقان، بحث ناسخ و منسوخ/
[9].الاتقان، بحث ناسخ و منسوخ و کنزالعمال، حدیث شماره 4741/
[10].الاتقان، نوع نوزدهم در بحث عدد سور و آیات قرآنی/
[11].همان/
[12].همان

moeinm37
22-02-2008, 07:42
اگر یک فرد غیر مسلمان از مسلمانی بپرسد با استناد به کدام دلیل عقلی و تاریخی و علمی (به غیر از دلایل نقلی و روایی) شما معتقد هستید که در کتاب آسامانیتان که به او قرآن می گویید هیچگونه تحریفی صورت نپذیرفته است و این کتاب عیناً همان قرآنی است که بر پیامبر( نازل شده است در حالیکه طبق اسناد تاریخی این مطلب مکشوف است که قرآن در زمان خلیفه سوم یعنی عثمان جمع آوری شده و در آن زمان که حدود حداقل 2 دهه از رحلت پیامبر شما گذشته بود با استفاده از حافظان این کتاب جمع آوری شده در حالیکه این مطلب مبرهن است که حافظه انسان دارای نسیان و فراموشی است آنهم بعد از بیست سال و نیز در کتب تاریخی مضبوط است که در آن زمان بین حافظان این موضوع مطرح بوده که عده ای از حافظان بوده اند که آیاتی از قرآن می خواندند که الان هیچ کس آنها را نمی داند و ایشان در جنگها کشته شده اند،‌چگونه باید پاسخ داد؟

مشهور بین مسلمانان اینست که تحریفی در قرآن کریم رخ نداده است. و کتابی که اکنون در دست داریم، همان است که بر پیامبر اسلام( نازل شده است. تعداد کثیری از بزرگان شیعه صراحتاً این موضوع را تأیید کرده اند، که از جمله آنان رئیس محدثان شیعه، شیخ صدوق، محمدبن بابویه است؛ که عدم تحریف قرآن را از جمله معتقدات شیعه امامیه شمرده است. دیگری شیخ الطایفه، ابوجعفر محمدبن حسن طوسی است، که در اول تفسیر تبیان به این مطلب تصریح نموده، و نیز آن را از استادش سید مرتضی علم الهدی نقل کرده، و افزوده است که سید با دلایل بسیار محکم این مطلب را اثبات نموده است. دیگر از این بزرگان مفسر معروف شیعه، شیخ طبرسی می باشد، که در مقدمه تفسیر مجمع البیان این موضوع را ذکر کرده است. (1)کلام و بیان قرآن کریم به گونه ای است که از همان ابتدای نزول، مسلمین از خواندن و حفظ کردن آن لذت می بردند. بطوری که حتی مشرکین بطور مخفیانه نیمه شب می آمدند، و به تلاوت قرآن رسول اکرم( گوش فرا می دادند. سبک قرآن کریم نه شعر است نه نثر. شعر نیست، چون وزن و قافیه ندارد، و شعر غالباً با نوعی تخیل شاعرانه همراه است، و قوام آن به مبالغه و اغراق است، که خود نوعی کذب است. در عین حال نثر هم نیست، زیرا از نوعی انسجام و آهنگ، و زیبایی کلام و موسیقی برخوردار است، که در هیچ سخن نثری تاکنون مشاهده نشده است. (2)به دلیل وجود همین انسجام و آهنگ و زیبایی کلام در قرآن، براحتی می توان آن را به حافظه سپرد. که این خود از وجوه اعجاز قرآن کریم است. و علماء مسأله اعجاز را بزرگترین دلیل بر ردّ شبهه تحریف دانسته اند.از طرفی قرآن مجید برای مسلمین از ارزش و اصالت ویژه ای برخوردار بوده است؛ زیرا اساس احکام، و منبع اصلی فرهنگ اسلامی است. "و حتی عمل به روایات و احادیث و نقل آنها، زمانی از نظر شیعه میسّر است که موافق کتاب ا...، یعنی قرآن کریم باشد. و گرنه از درجه اعتبار ساقط است." (3) بنابراین عموم مسلمانان درصدد حفظ کردن هر چه بیشتر آن بودند، و در برابر هر گونه افزایش و کاستی در الفاظ قرآن، شدیداً عکس العمل نشان می دادند. طبق اسناد تاریخی، قرآن مجید در زمان رسول اکرم( ، بوسیله گروهی که خود ایشان تعیین کرده بودند، و به کاتبان وحی معروف گردیدند، نوشته می شد. و تا پایان عمر پیامبر، عدد آنان متجاوز از چهل نفر بود. از جمله آنان حضرت علی(، زیدبن ثابت، ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، زبیر، سعدبن ابی وقاص، عبدا...بن ارقم، حذیفه بن الیمان، و اُبی بن کعب را می توان نام برد. در میان نویسندگان وحی بیش از همه، امیرالمؤمنین علی( و زیدبن ثابت، ملازم رسول خدا( بودند. و در ثبت و ضبط آیات کریمه قرآن، دقت و مراقبت بیشتری داشتند. نویسندگان و حافظان قرآن، در هر فرصت مناسب قرآن را بر پیامبر( عرضه می داشتند، و اگر اشتباهی بود، پیامبر( تصحیح می فرمودند.(4)پس از رحلت نبی مکرم اسلام( ،علی ( که به تصدیق پیامبر، از همه مردم به قرآن آشناتر بود، در خانه خود به انزوا پرداخت، و قرآن مجید را به ترتیب نزول، در یک مصحف جمع آوری و تدوین کرد. هنوز شش ماه از رحلت پیامبر( نگذشته بود که کار به اتمام رسید. (5) زمانی که امیرالمؤمنین علی( به خلافت رسید، به اجرای دقیق قوانین الهی پرداخت، و سنتهای غلط و نادرست را زیر پا نهاد. حال اگر فرض تحریف قرآن وجود داشت، چرا در مورد قرآن هیچ اقدامی نفرمود؟ به حکم عقل از اساسی ترین وظایف آن حضرت، تصحیح قرآن کریم، و برطرف نمودن انحرافات آن بود، زیرا قرآن کتاب هدایت و سعادت است. باید روشنگر راه باشد، نه اغواگر، اما ایشان نه تنها قرآن موجود را انکار نکرد، بلکه به آن استدلال و احتجاج فرمود، و مردم را به آن دعوت کرد. و با این کار آنرا تأیید فرمود. همچنین دیگر ائمه معصومین( نیز ما را به قرآن کریم ارجاع داده، و به تلاوت آن، و تدبّر در آیات آن تشویق فرموده اند.بعلاوه، براهین عقلی نیز تحریف قرآن کریم را نفی می کند. چرا که قرآن می فرماید : "من کتاب هدایت، نور، برهان، شفا، موعظه و...هستم". اکنون نیز قرآن چنین است. قرآن خدا و پیامبران را از نسبتهای ناروا پاک و منزه می داند، در حالی که در کتب پیشین که تحریف گردیده اند، نمونه هایی از این نسبت های ناروا وجود دارد. برای بررسی بیشتر این موضوع به تفسیر نمونه، جلد1،ص189/جلد6،ص41 و جلد19،ص381، 293 و 250 می توان رجوع کرد.دلیل محکم و غیر قابل انکار در هر عصر و زمانی، کلام خود قرآن کریم است؛ آنجا که می فرماید : "انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون" بدرستی که ما قرآن را نازل کردیم، و با کمال قدرت حافظ آن هستیم.(6)استاد شهید مرتضی مطهری، در کتاب آشنایی با قرآن می نویسد : "احدی نمی تواند ادعا کند، و یا احتمال دهد، که نسخه دیگری از قرآن وجود داشته و یا دارد. هیچ متشرقی هم در دنیا پیدا نشده که قرآن شناسی را بخواهد، و از او دربارة قرآن سؤال کند. و او بگوید باید به سراغ نسخه های قدیمی، و قدیمی ترین نسخة قرآن برویم، و ببینیم در آنها چه چیزهایی هست، و چه چیزهایی نیست. اگر در مورد تورات و انجیل و اوستا، و یا شاهنامة فردوسی و گلستان سعدی، ویا هر کتاب دیگری این نیاز وجود دارد، برای قرآن چنین نیازی نیست."از دلایل دیگر عدم تحریف قرآن، و سلامت آن در طول تاریخ، روایاتی است که پیامبر اکرم( فرموده اند. یکی از آن روایات چنین است : "برای رسیدن به هر حقی، حقیقتی است که آن حق را آشکار می کند، و برای پی بردن به هر درستی و راستی، نوری وجود دارد که به‌ آن راهنمایی می کند. پس هر چه با قرآن موافق باشد، آن را برگزینید؛ و هر چه با آن مخالف باشد، آن را رها کنید." (7)اکنون این پرسش مطرح می شود که ‌اگر احتمال آن می رفت که قرآن مورد دستبرد قرار گیرد، و از اعتبار ساقط گردد، آیا جای آن بود که پیامبر ( آن را معیار سنجش قرار دهد، و دلیل روشن بر صحت و سقم روایات باشد؟ پس باید قرآن همواره راه سلامت را در پیش داشته باشد، تا بتواند اعتبار خویش را ثابت نگه دارد، و معیارسنجش حق و باطل باشد.(8)در خاتمه پیشنهاد می کنیم جهت مطالعه بیشتر، به تفسیر نمونه، جلد11، ص31-17 مراجعه کنید.ــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــمناب و مآخذ :1. تفسیر نمونه،جلد 11، ص19/ البیان فی تفسیر القرآن، چاپ دوم، ص2182. وحی و نبوت، شهید مطهری3. تفسیر نمونه، جلد 15، ص 4254. تاریخ قرآن، زنجانی، ص205. قرآن در اسلام، علامه طباطبایی6. سوره حجر/97. اصول کافی، جلد1،ص69تاریخ قرآن، آیت ا... محمد هادی معرفت، ص 163

moeinm37
22-02-2008, 14:51
خداوند فرموده است : هیچ کدام از شما نمی توانید حتی یک جمله مانند قرآن بیاورید, در حالی که می توان جمله زیبا و پر معنایی را ساخت ,منظور خدا از این آیه چیست ؟

قرآن در چند سوره دعوت به مقابله به مثل کرده است . در یک جامی فرماید: اگر تمام جن و انس اجتماع کنند تا کتابی همانند قرآن بیاورند,نمی توانند,(1) و در جای دیگر می فرماید: اگر راست می گویید, شما ده سوره مانندقرآن بیاورید,(2) و در جای دیگر می فرماید: می گویند پیامبر بر خدا افترا بسته , بگو:سوره ای همانند آن بیاورید.(3)بنابراین سخن از آوردن جمله ای مانند قرآن نیست , بلکه سخن از آوردن سوره ای همانند سوره های قرآنی است که تا کنون کسی قادر به آوردن آن نشده است و این نشان دهنده اعجاز قرآن است . قرآن به اتفاق دوست و دشمن از نظرفصاحت و بلاغت بی نظیر است . استاد مطهری می گوید: قرآن یک سبک مخصوصی دارد: نه نثر است و نه شعر, چون وزن و قافیه در آن رعایت نشده است ,شعر نیست و نثر هم نیست , به جهت این که هیچ نثری آهنگ بردار نیست و قرآن عجیب آهنگین است با وجود آن که سخن علی 7آن همه اوج دارد و موج دارد,ولی وقتی آیهء قرآن می آید, گویی آب روی حرفهای قبل ریخته می شود و چنان می نماید که در فضای تاریکی ستاره ای پدید آمده است .(4) البته کسانی به این فکرافتاده اند که به معارضه با قرآن برخیزند که تاریخ نام آن ها را ضبط کرده است , ازجمله مسیلمه کذاب که می خواست به این عبارات با سورهء فیل معارضه کند: الفیل و ما ادریک ما الفیل , له ذنب و بیل و خرطومٌ طویل ; که اینان نتیجه ای جز رسوایی نگرفته اند.(5) علامه طباطبایی ره می گوید: قوای فکری ما محدود است و نمی توانیم به تمام روابط حوادث احاطه پیدا کنیم ; لذا هیچ گاه ایمن از اشتباهات نیستیم .علاوه بر این تکامل تدریجی وجود ما باعث می شود که معلومات ما نیز تکامل تدریجی داشته باشند اگر سخنی پیدا کردیم که از هر جهت مطابق واقع بود و هیچ گونه باطل و شوخی و تفاوت در تمام آن ندیدیم , به یقین می دانیم که از محیط علم بشری بیرون است .(6)قرآن مجید دارای ویژگی هایی است که آن را منحصر به فرد کرده است ; ازجملهء آن ها نفوذ عجیب و خارق العاده آیات است , به طوری که کافران نمی توانستند این نفوذ را امری عادی تلقی کنند; لذا آن را سحر می خواندند. نکته دیگر: تلفیق لفظ و معنا در نهایت ظرافت و زیبایی و با محتوا و مضمونی بسیار عالی است .ویژگی دیگر آهنگ مخصوصی است که در قرآن وجود دارد و همین امر باعث شده است که خواندن صدها بار آن نه تنها ملالت آور نباشد, بلکه جاذبه و شیرینی آن باقی بماند. ویژگی دیگر پرهیز از فزونی الفاظ و رعایت اختصار در عین مفهوم بودن و بیان تمامِ مقصود است . خصوصیات مذکور, قرآن را از نظر فصاحت وبلاغت به حد اعجاز رسانده است . مجموعه مسایل یاد شده سبب شده است که هیچ کس پاسخ مثبتی به دعوت قرآن ندهد, با این که دستگاه های استکباری برای درهم کوبیدن اسلام و قرآن بزرگ ترین سرمایه گذاری را می کنند قطعاً اگرمی توانستند ادبای عرب و غیر عرب را برای آوردن چیزی همانند قرآن بسیج کنند,حتماً فرو گذار نمی کردند.(پـاورقی 1.اسراء (17, آیهء 88(پـاورقی 2.هود(11 آیهء 13(پـاورقی 3.یونس (10 آیهء 38(پـاورقی 4.مرتضی مطهری , آشنایی با قرآن (انتشارات صدرا, چاپ چهارم ), ص 241(پـاورقی 5.المیزان , ج 1 ترجمه مکارم شیرازی , ص 85(پـاورقی 6.همان , ص 88

moeinm37
22-02-2008, 14:51
با توجه به آیة 13 سورة هود، چرا خداوند برای دعوت کفار به مبارزه و تحدی با قرآن‌، فرموده 10 سوره مثل قرآن بیاورید نه 14 سوره‌؟


قبل از پاسخ به این سؤال‌، خوب است معنای سوره و قرآن را از کتاب تفسیر نمونه‌(37) بررسی نماییم‌: «سوره‌» در دو معنا استعمال می‌شود; یکی به معنای مجموع آیاتی است که هدف معینی را تعقیب می‌کند و دیگر اینکه‌، مجموعه آیاتی که با «بسم الله الرّحمن الرّحیم‌» شروع و قبل از «بسم الله الرّحمن الرّحیم‌» سورة بعد پایان می‌پذیرد. راغب نیز «سوره‌» را در کتاب مفردات خود به معنای مجموعه‌ای از احکام تفسیر کرده است‌. با توجه به این مطلب‌، می‌توان گفت در آیة «واِذا اُنزلت سورة إن امنوا بالله وجاهدوا مع رسوله‌...(38») منظور از «سوره‌» همان آیاتی است که هدف معینی (که همان ایمان به خدا و جهاد است‌) را تعقیب می‌کند، هر چند قسمتی از یک سورة کامل به معنای دوم باشد. واژة «قرآن‌» که از مادة قرائت گرفته شده‌، به «تمام‌» و «بعض‌» قرآن هر دو اطلاق می‌شود. مانند آیة اول سورة جن که می‌فرماید: «اِنّا سَمِعْنا قرءاناً عجباً; ما قرآن عجیبی شنیدیم‌.» پیداست منظور این است که آنها بخشی از قرآن را شنیده بودند. بنابراین تحدی به مثل قرآن‌، مفهومش تمام قرآن نیست و با ده سوره و حتی یک سوره هم سازگار است‌. با توجه به مطالب فوق روشن است که از نظر مفهوم لغت فرق چندانی میان «قرآن‌»، «سوره‌» و «ده سوره‌» نیست‌. یعنی همة اینها به مجموعه‌ای از آیات قرآن اطلاق می‌گردد. نتیجه اینکه‌، تحدّی قرآن به یک کلمه و یک جمله نیست که کسی ادعا کند من می‌توانم مثل آیة «والضحی‌» و آیة «مدها مّتان‌» و یا جمله‌های ساده‌ای از قرآن را بیاورم‌. بلکه تحدّی در همه جا به مجموعه‌ای از آیات است که هدف مهمی را تعقیب می‌کند. و اما اینکه خداوند به یک یا ده سوره مثال زده است‌، از باب نمونه و مثال است زیرا اعداد 1، 10، 20، 30 و... اعداد رُندی هستند که اعراب در محاورات عرفی خود به آنها «عقد» یا «گره‌» می‌گویند و چون قرآن به زبان ساده و مطابق حال مردم سخن می‌گوید، لذا از اعدادی استفاده کرده که در عرف بیشتر استعمال می‌شود.(39) پاورقی:-37 آیت‌الله مکارم شیرازی (حفظه‌الله)، ج 12، ص 44 و 43. -38 توبه / 86. -39 دکتر محقق‌، علوم قرآن‌، ذیل مادة تحدّی‌.

moeinm37
22-02-2008, 14:52
برخی معتقدند که پیامبر اسلام‌با وجود این که بی سواد بوده‌; ولی چون تاجر بوده و همیشه در حال سفر بوده است‌، آوردن کتابی مانند قرآن‌، با توجه به این که به زبان خودش است‌، کار سختی نبود؟!

یکی از نکات روشن زندگی رسول اکرم‌این است که درس ناخوانده و مکتب نادیده بوده است‌. شخصی که درس ناخوانده است‌، هرگز نمی‌تواند کتابی را از پیش خود بیاورد، که فراتر از زمان است‌، در همة ابعاد معجزه است و جن‌ّ و انس را به هماوردی و آوردن سوره‌ای مانند آن‌، فرا خوانده است‌. و حتی اگر دانشمندترین فرد عالم بود نیز نمی‌توانست چنین کاری کند. پیامبر اکرم‌تاجر نبوده است‌، آنچه در تاریخ نقل شده‌، این است که ایشان دو سفر به شام داشته‌، یکی در دورة نوجوانی‌، همراه عمویش‌، ابوطالب‌، و دیگری رفتن به تجارت به نمایندگی از حضرت خدیجه‌!(ر.ک‌: فروغ ابدیت آیت اللّه سبحانی‌، ج 1، ص 190ـ196، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم‌.) اگر آوردن قرآن کار آسانی بود، کسانی که کارشان تجارت بود،مانند ابوسفیان و... باید به جای متّهم کردن پیامبر به ساحر، جادوگر و مانند آن و شکنجه و آزار دادن مسلمانان و به راه انداختن جنگ‌های بدر، احد، احزاب و... کتابی همانند قرآن می‌آوردند تا با آسان‌ترین راه‌، پیامبر را شکست دهند. از این که چنین کاری نکردند و راه‌های سخت را برگزیدند، معلوم می‌شود که قرآن کلام الهی است نه ساختة پیامبر. خداوند به پیامبر دستور می‌دهد که به منکران قرآن بگو: "اگر در آن‌چه بر بندة خود نازل کرده‌ایم شک دارید، پس ـ اگر راست می‌گویید ـ سوره‌ای مانند آن بیاورید، و گواهان خود را ـ غیر خدا ـ فرا خوانید. پس اگر نکردید ـ و هرگز نمی‌توانید کرد ـ از آتشی که سوختش مردمان و سنگ‌ها هستند و برای کافران آماده شده‌، بپرهیزید"(بقره‌،23 و 24) و نیز می‌فرماید: "قرآن قطعاً گفتار فرستاده‌ای بزرگوار است و آن گفتار شاعری نیست که کم‌تر به آن ایمان دارید، و نه گفتار کاهنی که کم‌تر از آن پند می‌گیرید. فرود آمده‌ای است از جانب پروردگار جهانیان‌. و اگر او پاره‌ای گفته‌ها خود را بر ما بسته بود، دست راستش را سخت می‌گرفتیم‌، سپس رگ قلبش را پاره می‌کردیم و هیچ یک از شما مانع از عذاب او نمی‌شد."(حاقه‌،40ـ47)

moeinm37
22-02-2008, 14:53
چرا می‌گویند بین کلمات قرآن کریم‌، آهنگ خاصی وجود دارد، و هیچ کس مانند آن را نمی‌تواند بیاورد؟


قرآن کریم‌، از جنبه‌های گوناگون اعجاز دارد. یکی از مهم‌ترین جنبه‌های اعجاز قرآن ـ که اخیراً بیش‌تر مورد توجه دانش‌مندان قرار گرفته ـ نظم آهنگ واژگانی آن است‌. این جنبه‌، چنان زیبا و شکوه‌مند است که عرب را ناچار ساخت از همان روز نخست اقرار کنند که کلام قرآن از توانایی بشر خارج است و تنها می‌تواند سخن خداوند باشد. شما پرسشگر گرامی‌! حتماً اشعاری را که با صدا و موسیقی زیبایی خوانده می‌شود شنیده‌ای‌. می‌دانید که این موسیقی را در عبارت‌های نثری نمی‌توان اجرا کرد و آن را تنها به صورت دکلمه اجرا می‌کنند، حتی در شعرها، هر گاه کسی برای چند بار به یک شعر گوش می‌سپارد، لحن و آهنگ آن برای او تکراری و ملال‌آور می‌شود. امّا قرآن کریم‌، با این که شعر نیست از چنان آهنگ و ریتم خاصی برخوردار است که همه را به شگفتی واداشته است‌. نظم آهنگ واژگان قرآن‌، نغمه‌ای دل‌کش و نوایی دل‌پذیر پدید می‌آورد، نوایی که احساسات آدمی را بر می‌انگیزد و دل‌ها را شیفته خود می‌کند. نوای زیبای قرآن برای هر شنونده‌ای‌، هر چند غیر عرب محسوس است‌، چه رسد به این که شنونده عرب باشد. هنگام گوش جان سپردن به آوای قرآن‌، نخستین حالتی که ذهن‌ها را جلب می‌کند، نظام بدیع و شیوای صوت آن است‌. در این نظام‌، حرکت‌ها و سکون‌های واژگان به شکلی آرایش شده که به هنگام شنیدن‌، آوایی دل‌نشین به گوش می‌رسد; آوایی که شورانگیز و جان‌افزا است‌. از جهت دیگر حروف "مدّ" و "غُنّه‌" در کلمه‌های آن به شکل حساب شده نشسته‌اند، به طوری که می‌توانند به پژواک صدا آهنگی ببخشند و به نفس کشیدن قاری کمک کنند تا به سرحد فاصله و آن جایی که استادان ترتیل به طور قراردادی وضع کرده‌اند برسند و نفسی تازه کنند.(علوم قرآنی‌، محمد هادی معرفت‌، ص 380، مؤسسه فرهنگی انتشارات التمهید.)

moeinm37
22-02-2008, 14:55
در کدام سوره و آیه‌، معجزه بودن قرآن بیان شده است‌؟


تردیدی نیست که همه آیات قرآن‌، معجزه است‌، زیرا معجزه به چیزی اطلاق می‌شود که دیگران از آوردن مانند آن عاجز باشند، و بدیهی است که هیچ شخصی‌، به آوردن سوره‌ای مانندن قرآن توانا نیست‌. قرآن در آیات فراوانی‌، دشمنان اسلام را به رویارویی دعوت می‌کند: 1. "وَ إِن کُنتُم‌ْ فِی رَیْب‌ٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَی‌َ عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَة‌ٍ مِّن مِّثْلِه‌ِی وَ ادْعُواْ شُهَدَآءَکُم مِّن دُون‌ِ اللَّه‌ِ إِن کُنتُم‌ْ صَـَدِقِین‌َ ;(بقره‌، 23.) اگر درباره آن چه بر بنده خود ]پیامبر[ نازل کرده‌ایم‌، شک و تردید دارید، یک سوره همانند آن بیاورید، و گواهان خود را غیر از خدا بر این کار دعوت کنید، اگر راست می‌گویید." 2. "قُل لَّغ‌ن‌ِ اجْتَمَعَت‌ِ الاْ سًِنس‌ُ وَ الْجِن‌ُّ عَلَی‌ََّ أَن یَأْتُواْ بِمِثْل‌ِ هَـَذَا الْقُرْءَان‌ِ لاَ یَأْتُون‌َ بِمِثْلِه‌ِی وَ لَوْ کَان‌َ بَعْضُهُم‌ْ لِبَعْض‌ٍ ظَهِیرًا ;(اسرأ، 88.) بگو: اگر انسان‌ها و پریان ]جن و انس [ اتفاق کنند که همانند قرآن را بیاورند، نمی‌توانند نظیر آن را بیاورند، هرچند یک دیگر را در ]این کار[ کمک کنند." 3. "أَم‌ْ یَقُولُون‌َ افْتَرَغ‌ه‌ُ قُل‌ْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِه‌ِی مُفْتَرَیَـَت‌ٍ وَ ادْعُواْ مَن‌ِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُون‌ِ اللَّه‌ِ إِن کُنتُم‌ْ صَـَدِقِین‌َ ;(هود، 13.) آیا می‌گویند او به دروغ این ]قرآن‌[ را به ]خدا[ نسبت داده ]و ساختگی است‌[ بگو: اگر راست می‌گویید، شما هم ده سورة ساختگی همانند این قرآن بیاورید، و تمام کسانی را که می‌توانید ـ غیر از خدا ]برای این کار[ دعوت کنید!" قرآن از همه جهت‌ها معجزه است‌، معجزه‌ای است جاویدان و ابدی که هرگز گذشت زمان نمی‌تواند آن را از اعجاز خارج کند، آیاتی که بیان شد، دلیل اعجازِ قرآن از جهت فصاحت و بلاغت است‌، که همه دشمنان پیامبر اکرم را مخاطب قرار می‌دهد، بلکه غیرت آن‌ها را تحریک می‌کند و می‌فرماید: "شما برای این کار از دیگران کمک بگیرید، بلکه اگر همة جن‌ّ و انس هم جمع شوید، مانند یک سوره قرآن نمی‌توانید بیاورید." زیبنده است در این جا به چند بُعد دیگر اعجاز قرآن اشاره کنیم‌: الف ـ اعجاز قرآن از نظر علوم روز و اکتشافات علمی‌، مانند: خبر دادن حرکت زمین و منظومه شمسی و جاذبه عمومی‌. ب ـ اعجاز قرآن از نظر اخبار غیبی‌، مانند: پیش گویی از شکست دشمنان در کمتر از ده سال که در اول سورة روم به آن اشاره شده و ده‌ها خبر غیبی دیگر. ج ـ اعجاز قرآن از نظر اختلاف نداشتن و متضاد نبودن‌: "أَفَلاَ یَتَدَبَّرُون‌َ الْقُرْءَان‌َ وَلَوْ کَان‌َ مِن‌ْ عِندِ غَیْرِ اللَّه‌ِ لَوَجَدُواْ فِیه‌ِ اخْتِلَـَفًا کَثِیرًا ;(نسأ، 82.) آیا دربارة قرآن نمی‌اندیشید! اگر از سوی غیر خدا بود، اختلاف فراوانی در آن می‌یافتند." د ـ اعجاز قرآن از نظر شخصیتی که قرآن بر او نازل شده‌; فردی که درس نخوانده و به مکتب نرفته‌، و در مدت چهل سال پیش از بعثت شعری نسروده‌، هم چنین نثری و کلامی که در سطح بالایی از فصاحت و بلاغت باشد نگفته است‌، یک مرتبه کلماتی بیاورد که همه ادیبان و دانشمندان از آوردن مانند آن عاجز باشند. (ر.ک‌: تفسیر المیزان‌، علامه طباطبایی‌; ج 1، ص 57 به بعد، نشر دار الکتب الاسلامیه‌.)

moeinm37
22-02-2008, 14:55
دلیل اعجاز قرآن چیست ؟ و چرا انسان نمی تواند یک سوره ای مثل قرآن بیاورد؟


مسأله اعجاز قرآن دارای ابعاد مختلف است:الف) در بعد هنری فصاحت و بلاغت.ب) در بعد پیشگویی اخبار و حوادث آینده.ج) در بعد محتوای عالی و ارزشمند.د) در بعد هم سطح و هماهنگ بودن مجموعه قرآن. بدین معنا که با وصف اینکه در سنین مختلف، در حالاتگوناگون و نقط جغرافیایی متفاوت نازل شده است، ولی شما نمیتوانید تناقضی در مطالب و یا نقصانی در فصاحت وبلاغت آن بیابید. در حالی که گفتار هیچ انسانی چنین نیست: و لو کان من عند غیر اللّه‏ لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً اگر قرآن از ناحیه غیر خدا میبود هر آینه در آن اختلاف فراوانی مییافتند{ (نساء، آیه 82).ه) این حقیقت را اضافه کنید که نبی اکرم(ص) اصولاً یک نفر دانشمند و هنرمند نبوده؛ بلکه فردی درس ناخوانده وامّی بود. حال آن حضرت چنان قوانین و محتوایی، با آن فصاحت و بلاغت و شیوایی سخن آورد که از یک فرد درسناخوانده دور از انتظار بود.نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسأله آموز صد مدرس شد و) بُعد دیگر اعجاز قرآن بیان حوادث گذشته است؛ یعنی، در قرآن مجید حوادثی را مییابیم که ثبت و ضبط آن ازطریق عادی ممکن نبوده است؛ مثلاً چه کسی هنگام غرق شدن فرعون و لشکریانش در کنار او بود تا ببیند فرعون درآن لحظات چه میگفت تا آن را ثبت و ضبط نماید؟ ولی قرآن مجید این گونه نکات را بیان میکند که خود از اعجازقرآن است. بعد دیگر اعجاز قرآن، اعجاز علمی آن است که دامنه‏ای بسیار گسترده و شیرین دارد. جهت تحقیق بیشتردر این زمینه ر . ک : «قرآن، تورات، انجیل و علم»، موریس بوکای، ترجمه مهندس ذبیح اللّه‏ دبیر. حال با بیان آنچهگذشت دقت کنید که اگر کسی بخواهد حتی یک سوره از قرآن را بیاورد باید نکات عدیده‏ای لااقل در آن جمعباشد.1- از بعد فصاحت و بلاغتی در حد قرآن برخوردار باشد.2- در عین حال محتوای آن عالی و هم طراز با قرآن باشد.3- در بین مطالب آن هماهنگی بوده و تناقض وجود نداشته باشد. تازه به نظر میرسد که قرآن مجید در مقام تحدّی از بعضی جهات صرف نظرکرده است؛ یعنی، درس ناخواندگی نبی اکرم(ص) را نادیده فرض کرده و خطاب به همه کس ـ اعم از درس خوانده و ناخوانده ـ میفرماید کهنظیر قرآن را بیاورید.حال بعد از گذشت چهار قرن، هنوز هماوردی برای قران یافت نشده است و کسانی هم که به خود جرأت داده و درصدد این کار برآمده‏اند جز تعبیراتی موهن و نادرست از آنها نقل نشده است.برای مطالعه بیشتر ر.ک:1ـ مباحی در وحی و قرآن علامه طباطبایی2ـ اعجاز قرآن، تحلیل آماری حروف مقطعه رشاد خلیفه ترجمه آیت اللهی3ـ پژوهشی در شیوه‏های اعجاز قرآن حسن عرفان4ـ قرآن پدیده‏ای شگفت‏آور ترجمه نسرین حکمی

moeinm37
22-02-2008, 14:56
چرا مشرکان‌، در زمان نزول قرآن کریم‌، قصد داشتند تغییراتی در آیات آن به وجود آورند؟


برخی از علل آن به شرح زیر است‌: 1. برای این‌که ثابت کنند پیامبر اکرم‌این آیات را از پیش خود می‌گوید; به تعبیر دیگر، با این کار قصد داشتند معجزه بودن قرآن کریم را زیر سؤال ببرند و مخالفت سرسختانة خود را با آن حضرت نشان دهند و بگویند تو پیامبر نیستی‌، تا به این وسیله جلو حرکت انقلاب الهی رسول خدا9 را بگیرند و نگذارند کسی به او ایمان آورد. 2. برای این که با این کار، اعتماد و اعتقاد به معارف موجود در قرآن را متزلزل نمایند. 3.برای آن که تقدّس قرآن را بشکنند. 4. برای آن که بگویند بشر نمی‌تواند گیرندة وحی الهی باشد و فرشتگان باید پیام الهی را به بشر برسانند; استدلالشان این است که اگر بشر، گیرندة پیام الهی باشد، هرگز تغییر نمی‌کرد، در حالی که (به گمان مشرکان‌) تغییر کرده است‌. 5. برای این که حجیت قرآن را از بین ببرند. و... و این در حالی است که قرآن کریم‌، معجزة الهی است و از دست خوش هر گونه تغییر و تحریفی محفوظ است و از دست بشر خارج می‌باشد: "إِنَّا نَحْن‌ُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَه‌ُو لَحَـَفِظُون‌;(حجر،9) ما قرآن را نازل کردیم‌، و ما به طور قطع نگه‌دار آنیم‌!" بی‌شک‌، اگر قرآن کریم در طول تاریخ دست خوش تغییر شود، این وعدة الهی تخلف‌پذیر خواهد بود، در صورتی که‌: "...إِن‌َّ اللَّه‌َ لاَ یُخْلِف‌ُ الْمِیعَاد;(رعد،31) خداوند هرگز از وعده‌هایی که می‌دهد، تخلف نمی‌ورزد." افزون بر آن قرآن‌، آن قدر مستحکم است که امکان نفوذ و تغییر در آن راه ندارد: "وإِنَّه‌ُو لَکِتَـَب‌ٌ عَزِیز # لآ یَأْتِیه‌ِ الْبَـَطِـل‌ُ مِن بَیْن‌ِ یَدَیْه‌ِ وَ لاَ مِن‌ْ خَلْفِه‌ِی تَنزِیل‌ٌ مِّن‌ْ حَکِیم‌ٍ حَمِید;(فصلت‌و42) و به راستی که آن کتابی شکست‌ناپذیر است که هیچ‌گونه باطلی نه از پیش رو و نه از پشت سر به سویش نمی‌آید، ]چرا که‌[ از سوی خداوند حکیم و شایستة ستایش‌، نازل شده است‌." و...(ر.ک‌: البیان فی تفسیر القرآن‌، آیت الله خوئی‌; ص 34 ـ 43، موسسة الاعلمی للمطبوعات / علوم قرآنی‌، آیت الله معرفت‌، ص 450 ـ 453، مؤسسة فرهنگی انتشاراتی "التمهید" / درس نامه علوم قرآنی‌، حسین آراسته‌، ص 206 ـ 209، مؤسسه بوستان کتاب‌، قم‌.)

moeinm37
22-02-2008, 14:56
قرآن تحدی میکند که اگر میتوانند مانند آیات قرآن بیاورند که کلام خداست در حالی که برخی آیات قرآن از زبان انسانها از جمله لقمان و... است؟


قرآن دربردارنده حقایق و معارف الهی در زمینه توحید، معاد، نبوّت امامت، جهان، انسان و برخی موجودات است. این حقایق گاهی در ضمن مثل، گاهی در ضمن بیان مطلب تاریخی پاسخی از اشخاص نقل شده است. هر چند مطلبی که نقل شده از لسان فردی از افراد مانند لقمان و... است، لکن نحوه فصاحت و بلاغت کلام و کیفیّت ترکیب و چگونگی بیان آن از جانب خداوند متعال میباشد. و به همین جهت است که همان کلام نقل شده به جهت فصاحت و بلاغت چشمگیرش، حقایق عظیمی را به همراه دارد.

moeinm37
22-02-2008, 14:56
خداوند متعال‌، در کدام آیه دشمنان را به مبارزه می‌طلبد؟


قرآن کریم در آیات مختلفی دشمنان را به مبارزه دعوت کرده است‌، مثلاً در آیات تحدی‌، دشمنان اسلام را به هماوردی و مبارزه دعوت نموده است که برخی از این آیات عبارتند از: 1. در جایی دربارة عجز و ناتوانی ناباوران می‌فرماید: "وَ إِن کُنتُم‌ْ فِی رَیْب‌ٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَی‌َ عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَة‌ٍ مِّن مِّثْلِه‌...;(بقره‌،23ـ24) اگر دربارة آن چه بر بندة خود ]پیامبر[ نازل کرده‌ایم شک و تردید دارید ]لااقل‌[ یک سوره همانند آن بیاورید و گواهان خودرا غیر از خدا بر این کار دعوت کنید اگر راست می‌گویید..." 2. در آیة دیگر چنین آنان را دعوت به مبارزه و هماوردی می‌کند و می‌فرماید: "أَم‌ْ یَقُولُون‌َ افْتَرَغ‌ه‌ُ قُل‌ْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِه‌ِی مُفْتَرَیَـَت‌ٍ وَ ادْعُواْ مَن‌ِ اسْتَطَعْتُم‌...;(هود،13) بلکه آن‌ها می‌گویند این ]قرآن‌[ را به دروغ ]به خدا[ نسبت می‌دهد، بگو: اگر راست می‌گویید شما هم ده سوره همانند این سوره‌های دروغین بیاورید و تمام کسانی را که می‌خوانید غیر از خدا ]برای این کار[ دعوت کنید." هم چنین‌، در برخی آیات مشرکانی که منکر خدا و معاد بودند، مورد خطاب قرار داده و می‌فرماید: "قُل‌ْ هَاتُواْ بُرْهَـَنَکُم‌ْ إِن کُنتُم‌ْ صَـَدِقِین‌َ ;(نمل‌،64) به آن‌ها بگو: اگر چنین اعتقادی دارید دلیل‌تان را بیاورید، اگر راست می‌گویید"، قرآن کریم‌، کراراً در آیات دیگر نیز: "بقره‌، 111; انبیأ، 24; قصص‌، 75"، از مخالفان مطالبة دلیل می‌کند. این منطق "برهان‌طلبی‌" اسلام‌، حکایات از محتوای قوی و غنی آن می‌کند، چرا که سعی دارد، با مخالفان خود نیز برخورد منطقی داشته باشد.( ر.ک‌: تفسیرنمونه‌، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 1، ص 125، ج 9، ص 36; ج 15، ص 532، دارالکتب الاسلامیة / علوم قرآن‌، محمد هادی معرفت‌، ص 367، مؤسسة فرهنگی انتشاراتی التمهید. )

moeinm37
22-02-2008, 14:56
آیا قرآن فرستاده است یا مخلوق؟

انا انزلناه فی لیله القدر (ما آن "قرآن" را در شب قدر نازل کردیم)از آیات قرآن به خوبی فهمیده می شود که قرآن مجید در ماه مبارک رمضان نازل شده است "شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن" تعبیر به "انا انزلناه" نیز اشاره دیگری به عظمت این کتاب بزرگ آسمانی است که خداوند نزول آن را به خودش نسبت داده. بنابراین از مجموع آیاتی که در قرآن آمده فهمیده می شود که قرآن از طرف خداوند فرستاده شده و مخلوق خداوند می باشد نه مخلوق بشر عادی.از جمله آیاتی که می توان به عنوان شاهد ذکر کرد، به عنوان اینکه قرآن از جانب خداوند فرستاده شده و مخلوق خداوند است می توان به آیه بیست و سه سورة مبارکه بقره اشاره نمود. در این آیه خداوند نزول قرآن را به خود نسبت داده و در آیه بعد نیز عجز بشر را از آوردن چنین کتابی نیز ذکر کرده است."و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فأتوا بسورة من مثله وادعوا شهداءکم من دون ا... ان کنتم صادقین فان لم تفعلو و لن تفعلوا فاتقوا النار التی وقودها الناس والحجاره اعدت للکافرین." (و اگر شما را شکی است در قرآنی که ما بر محمد "ص" بنده خود فرستادیم سپس بیاورید یک سوره بمثل آن و بخوانید گواهان خود را بجز خدا اگر راست می‌گویید و اگر این کار را نکردید و هرگز نتوانید کرد پس بترسید از آتشی که هیزمش مردم بدکار و سنگهای خارا است که مهیا شده برای کافران.)در پایان ذکر این نکته لازم است که همة موجودات جهان هستی غیر از خداوند تبارک و تعالی مخلوق اند و فرستاده. قرآن در آیات بسیاری از موجودات تعبیر به رسول و فرستاده می کند زیرا هر موجودی آیت و نشانه‌ ای از خداوند حکیم است و موجود است مخصوصاً انسانها باید در روابط با هم به یاد خدا باشند و عظمت و قدرت و علم و سایر صفات الهی در وجود یکدیگر ببینند. از همین رو شاعر بزرگوار و ارجمند ایران جناب شهریار فرمود: دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین به خدا شناختم من به خدا قسم خدا راقرآن کریم نیز چنین موقعیت و جایگاهی دارد.

moeinm37
22-02-2008, 14:57
چه نشانه هایی مبنی بر الهی بودن قرآن وجود دارد؟ چگونه میتوان ثابت نمود که قرآن از جانب پروردگار است؟


در مورد پرسش شما دو رویکرد وجود دارد. در مورد قرآن اندیشمندان اسلامی بر این عقیده‏اند که وحی الهی است و اندیشه و فرهنگ و الفاظ بشری در پدید آمدن آن دخالتی نداشته است.در دنیای غرب اکثر متفکران غربی برخلاف متفکران اسلامی معتقدند که کتب مقدس مسیحیان و یهودیان یعنی تورات و انجیل الفاظ خداوند نبوده، حتی الفاظ پیامبران یعنی حضرت موسی و حضرت عیسی نمیباشند، بلکه پیروان این دو پیامبر، این کتب رانوشته‏اند.توماس میشل در این مورد میگوید:"مسیحیان معتقدند که خداوند کتاب‏های مقدس را به وسیله مؤلفان بشری نوشته است این افراد مانند دیگر انسان‏ها با محدودیت‏های زبان و تنگناهای علمی دست به گریبان بوده‏اند. اصولاً مسیحیان نمیگویند که خدا کتاب‏های مقدس را بر مؤلفان بشری املا کرده، بلکه معتقدند که او به ایشان قدرت بیان پیام الهی به شیوه خاص خودشان و همراه با نگارش مخصوص و سبک نویسندگی ویژه هر یک را داده است. اقلیتی بسیار ناچیز از مسیحیان گمان میکنند کتاب‏های مقدس با همین الفاظ، از طرف خدا بر پیامبر نازل شده‏اند".(1)اعتقاد "توماس میشل" مختص به وی نبوده و اکثر متفکران غربی به این امر اذعان دارند، به عنوان مثال "جان بی. ناس" به این مسئله معتقد بوده و آن را در کتاب خود مطرح مینماید.(2)صرف پذیرفتن این امر که کتب مقدس مسیحیت الفاظ بشری است، مستلزم آن نیست که کتب دینی همه ادیان، الفاظی بشری باشند. به دیگر سخن: وجود چند کتاب مقدس مانند تورات و انجیل که الفاظی بشری هستند، موجب آن نمیشود که با تعمیم نا به جا و مغالطه‏آمیز نتیجه گرفته شود که هر کتاب مقدسی، الفاظ بشری است.تمام پیامبران اولوالعزم و از جمله حضرت موسی و عیسی دارای کتاب آسمانی بودند که وحی و الفاظ الهی بود اما پس از ایشان این کتب و شریعتشان مورد تحریف واقع شده. افراد زیادی سبب تحریف در دین مسیحیت شده‏اند و یکی از شخصیت‏های برجسته مسیحیت که به اعتراف نویسندگان مسیحی سبب تحریف دین مسیحیت شده است "پولس" میباشد.(3)در مورد قرآن هیچ مانع برون دینی در پذیرش ادعای این که قرآن، الفاظ الهی بوده و پیامبر اسلام و دیگر انسان‏ها در تکوین آن دخالتی نداشته‏اند، وجود ندارد.از جهت درون دینی قرآن و روایات پیامبر اکرم و ائمه هدی(ع) به صورت صریح و آشکار بشری بودن قرآن را با تأکیدهای بسیار و به صورت‏های گوناگون نفی نموده و بیان کرده‏اند که قرآن وحی الهی و الفاظ غیر بشری است.در ذیل به برخی از این آیات اشاره میکنیم:خداوند در آیات متعددی منکران الهی بودن قرآن را به مبارزه دعوت میکند، یعنی از آن‏ها میخواهد اگر قرآن را از ناحیه بشر میدانند، آنان نیز چنین قرآنی و دست کم یک سوره مثل سوره‏های قرآن را بیاورند.خداوند میفرماید: "اگر تمام انسان‏ها و جن‏ها را جمع نموده و آن‏ها را به یاری طلبند، نمیتوانند همانند قرآن را بیاورند."(4) از این طریق، غیر بشری بودن قرآن را ثابت مینماید.در سوره مبارکه هود، تحدی به ده سوره از سوره‏های قرآن شده است و میفرماید: "اگر راست میگویید (که قرآن ساخته دست بشر است) شما هم ده سوره همانند این قرآن را بیاورید".(5)در سوره مبارکه یونس تحدی به یک سوره از قرآن شده میفرماید: "اگر راست میگویید، یک سوره همانند آن را بیاورید".(6)در آیات متعدد بر این نکته اشاره شده که پیامبر در تکوین قرآن و الفاظ آن دخالتی نداشته است:أ) در بعضی از آیات خداوند برای اثبات این که پیامبر در تکوین قرآن دخالتی نداشته و الفاظ قرآن الهی است، به سابقه پیامبر(ص) و شخصیت حضرت میان مردم همان عصر اشاره میکند و میفرماید: "تو نوشتن و نیز خواندن را نمیدانستی، پس چگونه میتوانستی این آیات را بیاوری؟!".(7)از نظر تاریخی ثابت شده است که پیامبر پیش از آوردن قرآن و قبل از وحی الهی، خواندن و نوشتن نمیدانست و هیچ نوشته یا سخنی که همانند قرآن باشد، از او وجود ندارد، سپس به یکباره (از زمان نزول وحی) سخنانی فوق درک بشری با همه حقایق معنوی و اعجاز لفظی و بیانی توسط او ابلاغ میشود.ب) خداوند دسته دیگری از آیات وحی و قرآن را مستقل از تجربه و تلاش و حتی اراده رسول خدا معرفی نموده و به خودش مستند میسازد و میفرماید:"ای رسول! به هنگام دریافت وحی زبان خویش را حرکت مده تا بر خواندن آن شتاب کنی. جمع کردن آن و خواندنش بر ما است. پس از آن که ما خواندیم، تو خواندن آن را دنبال کن".(8)اگر محتوای قرآن محصول تراوش‏های فکری و تجدید و تلاش‏های سیاسی اجتماعی پیامبر بود، آیا توصیه در آیات فوق معنا میداد؟ آیا پیامبر به خودش میگوید قبل از این که قرآن تمام شود (خواندن تمام شود) زبانت را حرکت مده و قبل از این که وحی قرآن تمام شود، عجله نکن. صریح این آیات، چنین برداشت را باطل میشمارد.قرآن معجزه جاوید پیامبر اسلام و دلیل نبوت و راستگویی پیامبر اسلام است، یعنی دلیل اعتبار اسلام است و اعجاز آن از جهات گوناگون قابل اثبات است. از نظر اعجاز لفظی، سبک بیان، اسلوب و آهنگ که این مورد بیشتر برای عرب زبانان قابل فهم است. از نظر غنای معنایی و مفهومی و اعجاز آن. در قرآن علوم مختلف بیان شده است که در این میان علوم انسانی به جهت هدف قرآنی که رساندن انسان‏ها به سعادت و کمال است، چشمگیرتر است. ارزش‏های اخلاقی ارزشمند و متعالی، حقوق، سیاست، اقتصاد، تاریخ، اعتقادات و... در عین حال که قرآن کتابی نوشته شده در یک علم خاص نیست، بسیاری از حقایق و اصول مربوط به علوم بشری را دارا میباشد. برای فهم چنین مواردی به خصوص بیان آنها برای پیروان سایر ادیان کافی است مقایسه‏ای بین قرآن و دیگر کتاب‏های آسمانی در زمینه‏های مختلف به عمل آید. توحید و یکتاپرستی در آیات در بالاترین مرتبه خود بیان شده است.در آیات قرآنی، عالیترین معانی و مفاهیم برای رسیدن به مقام کشف و شهود بیان شده. خدایی که در همه جا حضور دارد. از رگ گردن به انسان نزدیک‏تر است. از تمام اسرار درون انسان آگاهی دارد. به هر جا بنگریم او را مشاهده میکنیم که آیات فراوان در این زمینه وجود دارد گسترش مکاتب عرفانی در جهان اسلام و معانی بسیار دقیق و عمیقی که از عرفان اسلامی در این زمینه به دست ما رسیده الهام گرفته از همین آیات است.اعجاز علمی قرآن در قرن‏های اخیر بین مفسران جایگاه ویژه‏ای یافته است. چون علوم تجربی تکامل یافت و رشد سریع نمود، رازهای علمی قرآن را آشکار کرد. این درحالی بود که کتاب مقدس "تورات و انجیل" هر روز با پیشرفت علوم، عقب نشینی کرد و تحریفات آن آشکار شد. از این رو مفسران در موارد متعدد به اعجاز علمی قرآن (آیاتی که از قوانین و یافته‏های علمی بشر در چندین قرن بعد خبر میدهد) اشاره کرده‏اند(9)، حتی دانشمندان اروپایی به ابعاد علمی قرآن اعتراف دارند، برای مثال "لوراواکیسا واگلیوی" استاد دانشگاه ناپل میگوید "ما در این کتاب گنجیه‏ها و ذخایری از علوم میبینیم که فوق استعداد و ظرفیت باهوش‏ترین اشخاص و بزرگ‏ترین فیلسوفان، قویترین رجال سیاست و قانون است و به دلیل این جهات است که قرآن نمیتواند کار یک مرد تحصیل کرده و دانشمند باشد".(10)مقصود از معجزه علمی بودن قرآن آیاتی است که بدین صورت باشد:1 - رازگویی علمی باشد، یعنی مطلب علمی را که قبل از نزول آیه کسی از آن اطلاع نداشته، بیان کند، به طوری که مدت‏ها بعد از نزول آیه مطلب علمی کشف شود و این مسأله علمی طوری باشد که با وسایل عادی که در اختیار بشر عصر نزول بود، قابل کشف نباشد. 2 - اخبار غیبی در مورد وقوع حوادث طبیعی و جریانات تاریخی باشد که در هنگام نزول آیه کسی از آن اطلاع نداشته و پس از خبر دادن قرآن، همان خبر واقع شود و این خبر طوری باشد که به وسیله وسایل عادی قابل پیش بینی نباشد.پس اگر مطلبی را قرآن خبر داده که قبلاً در کتاب‏های آسمانی گذشته به آن اشاره شده و یا در مراکز علمی یونان و ایران و... در لا به لای کتاب‏های علمی و آرای دانشمندان آمده، و یا مطلبی باشد که طبیعتاً و به صورت غریزی قابل فهم است، این امور معجزه علمی محسوب نمیشود.(11)قرآن کشفیات مهم علوم جدید از قبیل کرویت زمین، نظریه خورشید مرکزی، حرکت زمین،(12) گرده افشان گیاهان(13) و... را تأیید کرده است.اگر بخواهیم درباره تمام آیاتی که مربوط به اعجاز علمی قرآن است بحث کنیم، سخن طولانی خواهد شد. در قرآن آیاتی است که منطبق با فرضیه‏های علوم کیهان شناس، زیست‏شناسی، ریاضی و پزشکی است. برای نمونه آیه 19 سوره حجر، ترکیب خاص نباتات؛ آیه 23 همین سوره، تلقیح میان نباتات؛ آیه 3 سوره رعد، قانون ازدواج و تعمیم آن به عالم نباتات؛ آیه 53 سوره طه، موضوع حرکت وضعی و انتقالی زمین؛ آیه 17 سوره رحمن، وجود یک قاره دیگر؛ آیه 4 سوره معارج، اصل کروی بودن زمین را بیان میکند.در ذیل به توضیح اجمالی برخی از آیات اشاره میکنیم.1 - "والشمس تجری لمستقر لها ذلک تقدیر العزیز العلیم؛خورشید که پیوسته به سوی قرارگاهش در حرکت است. این تقدیر خداوند است".(14)این آیه به وضوح حرکت مستمر خورشید را بیان میکند اما در این که منظور از حرکت چیست، مفسران بحث‏های فراوانی دارند. آخرین و جدیدترین تفسیر برای آیه همان است که اخیراً دانشمندان کشف کرده‏اند که خورشید با مجموعه منظومه شمسی در وسط کهکشان به سوی ستاره دوردست "دوگا" در حرکت است. عبارت "تجری" تمام این حرکت‏ها و حرکت‏های دیگر را که در آینده کشف خواهد شد بیان میکند.(15)2 - "و لا الشمس نبغی لها أن تدرک القمر و لا اللیل سابق النهار و کل فی فلک یسبحون؛ نه برای خورشید سزاوار است که به ماه رسد و نه شب به روز پیش میگیرد و هر کدام از آن‏ها در مسیر خود شناورند".(16) در آیات 38 و 40 سوره یس برای خورشید هم حرکت جریانی قائل شده و هم دورانی. یک جا میگوید "والشمس تجری" و در جای دیگر از شناور بودن خورشید در فلک سخن میگوید: "کل فی فلک یسبحون"آن روز که این آیات نازل شد، هیئت بطلمیوس با قدرت هر چه تمام‏تر بر محافل علمی حاکم بود. طبق این فرضیه، اجرام آسمانی به خودی خود گردشی نداشتند، بلکه در دل افلاک (که اجسامی بلورین و متراکم و در هم همچون طبقات پوست پیاز بودند) میخکوب شده بودند و حرکت آن‏ها تابع حرکت افلاکشان بود. در آن روزگار نه ستاره بودن خورشید مفهومی داشت و نه حرکت طولی و جریانی خورشید، اما بعد از فرو ریختن پایه‏های فرضیه بطلمیوس در پرتو کشفیات قرون اخیر و آزاد شدن اجرام آسمانی از قید و بند افلاک بلورین این نظریه قوت گرفت که خورشید در مرکز منظومه شمسی ثابت و بی حرکت است و تمام منظومه شمسی پروانه وار به گرد او میچرخند.در این زمان نیز هنوز مفهوم آیات فوق که حرکت طولی و دورانی را به خورشید نسبت میداد، روشن نبود تااین که با پیشرفت علوم امروزه چند نوع حرکت برای خورشید ثابت شد.حرکت وضعی آن به دور خورشید و حرکت طولی آن همراه با منظومه شمسی به سوی نقطه مشخصی از آسمان، حرکت دورانی آن همراه مجموعه کهکشانی که جزئی از آن است و به این ترتیب یک معجزه دیگر علمی برای آن به ثبوت رسید.(17)3 - "اذا السماء النشقت؛در آن هنگام که آسمان شکافته شود".(18)در حدیثی از امیرمؤمنان در تفسیر این آیه آمده که منظور از شکافتن آسمان این است که آسمان‏ها از کهکشان‏ها جدا میشود. این حدیث که از معجزات علمی محسوب میشود، از حقیقتی پرده بر میدارد که در آن زمان هیچ یک از دانشمندان به آن نرسیده بودند. دانشمندان فلکی امروز با مشاهدات نجومی خود و به وسیله تلسکوپ‏های عظیم و نیرومند ثابت کردند که عالَم مجموعه‏ای از کهکشان‏ها است و هر کهشکان مجموعه‏ای از منظومه‏ها و ستارگان است. به همین دلیل آن‏ها را شهرهای ستارگان مینامند، کهکشان راه شیری معروف که با چشم قابل مشاهد است، مجموعه عظیم و دایره مانندی از همین منظومه‏ها و ستارگان است.حضرت امام علی(ع) میفرمایند: "در آستانه قیامت این کواکب را که مشاهده میکنیم، از کهشکان جدا میشود و نظام همگی به هم میخورد".(19)پینوشت‏ها:1 - توماس میشل، کلام مسیحی، ترجمه حسین توفیقی، نشر مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، چاپ اول، 1377، ص 26.2 - جان. بی. ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علی اصغر حکمت، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ نهم، 1377، ص 623 - 627.3 - محمد قطب، سکولارها چه میگویند؟ ترجمه جواد محدثی، نشر مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول، بهار 1379، ص 14 - 15.4 - اسراء (17) آیه 88.5 - هود (11) آیه 13.6 - یونس (10) آیه 38.7 - هود، آیه 13 و یونس، آیه 38.8 - قیامت (75) آیه 19 - 16.9 - تفسیر نمونه، ج‏5، ص 435 و ج‏8، ص‏227 و ج 10، ص 119 و ج 11، ص 183 و ج 15، ص 586 و...10 - تفسیرنمونه، ج‏1، ص 138. 11 - پژوهش در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمد علی رضایی اصفهانی، ص 85.12 - طه (20) آیه 53.13 - حجر (15) آیه 22.14 - یس (36) آیه 38.15 - تفسیر نمونه، ج‏18، ص 381 - 382.16 - یس، آیه 40.17 - تفسیر نمونه، ج 18، ص 388 و 389. 18 - انشقاق (84) آیه 1.19 - روح المعانی، ج‏30، ص 87 ؛ در المنثور، ج‏6، ص 329، به نقل از تفسیر نمونه، ج 26، ص 303 و 304.

moeinm37
22-02-2008, 14:57
چگونه می توان اثبات کرد که قرآن کلام خدا است، نه سخن پیامبر؟ اعجاز قرآن در چیست؟


در پاسخ به این سؤال دو پاسخ ضمیمه شده، آنها را مطالعه کنید. در ضمن مطالعه پاسخ ها توجه داشته باشید که این کتاب با آن همه عظمت و اعجاز که در مورد آن گفته شده، توسط پیامبری آورده شد که سواد خواندن و نوشتن نمی دانست ، نیز تا بدان زمان هیچ سخنی مانند آن نگفته و به مکتب نیز نرفت. نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت به غمزه مسئله آموز صد مدرس شدشاید بدیهی ترین دلیل بر اعجاز قرآن این باشد که معاصران پیامبر(ص) و حتی اقوامی که تا به امروز روی کار آمدند با تمام کوشش ها و تلاش هایی که به کار بستند, از آوردن آیه ای نظیر قرآن عاجز ماندند ونتوانستند اقدامی علیه آیات قرآن انجام دهند, زیرا چنین کاری اصولاً از دست بشر ساخته نیست . قرآن نه تنها از نظر فصاحت و بلاغت , یعنی شیرینی و جذابیت عبارات و رسایی مفاهیم , بلکه از نظر محتواو علومی که آن زمان دور از دسترس انسان ها بود, قوانین و مقرراتی که ضامن سعادت و نجات بشریت است ,خالی از هر گونه تناقض و پراکنده گویی است با توجه به این که معلومات انسان محدود است مخصوصاً با توجه به این که پیامبر اسلام (ص) در محیطی پرورش یافته بود که از همان علم و دانش محدود بشری آن زمان نیز درآن محیط خبری نبود, آیا وجود این همه محتوای متنوع در زمینه های مختلف توحیدی , اخلاقی , اجتماعی ,سیاسی و نظامی دلیل بر این نیست که کلمات قرآن از مغز انسان تراوش نکرده بلکه از ناحیهء خداوند است ؟بی گمان چنین است .نظری به تاریخ اسلام , روشن می سازد که کسی نتوانسته مشابه قرآن را بیاورد; زیرا در داخل کشورهای اسلامی در زمان پیامبر(ص) و پس از او حتی در خود مکه و مدینه , مسیحیان و یهودیان سرسخت و متعصبی می زیستند که برای تضعیف مسلمانان از هر فرصتی استفاده می کردند, به علاوه این که افراد مسیحی و یهودی ونیز منافقین در میان مسلمانان زندگی می کرندند و مسلماً این عده به دقت مراقب اوضاع مسلمین بودند و از هربرنامه ای که به زیان مسلمانان تمام می شد, استقبال می کردند. اگر به کتاب دسترسی پیدا می کردند که بتواند به مقابله با قرآن برخیزد تا آن جا که می توانستند آن را نشر می دادند و یا لااقل در حفظ آن می کوشیدند. از این رومی بینیم حتی افرادی که به احتمال ضعیفی به معارضه با قرآن برخاسته اند, تاریخ نام آنان را ضبط کرده است .یکی از این افراد "مسیلمه کذاب " اهل یمامه است که به مبارزه با قرآن برخاست و حتی از او جملاتی که بر وزن بعضی از آیات بوده ثبت شده است , ولی از نظر محتوا و معنا خنده دار می باشد و همانند لطیفه ای نقل مجالس بوده است ; به عنوان مثال هم وزن آیات سوره "والذاریات" چنین گفته است : "والمبذرات بذرا و الحاصدات حصدا و الذاریات قمحا و الطاحنات طحنا و العاجنات عجنا و الخابزات خبزا و الثاردات ثردا و اللاقمات لقما اهالة و سمنا؛ یعنی قسم به دهقانان و کشاورزان , قسم به درو کنندگان ,قسم به جدا کنندگان کاه از گندم , قسم به جدا کنندگان گندم از کاه , قسم به خمیر کنندگان , قسم به نان پزندگان ,قسم به ثرید کنندگان و قسم به آن کسانی که لقمه های چرب و نرم بر می دارند." و در جای دیگر می گوید:"یا ضفدع بنت ضفدع نقی ما تنقین نصفک فی الماء و نصفک فی الطین لا الماء تکدرین و لا الشارب تمنعین ;یعنی ای قورباغه دختر قورباغه آن چه می خواهی قور قور کن , نیمی از تو در آب نیمی دیگر در گِل است ; نه آب را گل آلود می کنی و نه کسی را از آب خوردن جلوگیری می کنی .اگر تاریخ بهتر از این جملاتی را پیدا می کرد ثبت می کرد, ولی مشاهده می کنید که این جملات چه قدر بی محتوا است و نمی تواند با قرآن برابری کند."اعجاز قرآن از منظر دیگران تاریخ پر است از تعریف و تمجید موافقان و مخالفان قرآن , که در این جا به نمونه هایی از آن اشاره می شود: ـ ابوالعلای معری , شاعر معروف عرب که میانه خوبی با اسلام نداشت , می گوید: این سخن مورد اتفاق همه است که کتاب محمد(ص) عقل ها را در برابر خود مغلوب ساخت و تا کنون کسی نتوانسته است مانند آن رابیاورد. سبک این کتاب با هیچ یک از سبک های معمول میان عرب اعم از خطابه , رجز, شعر و سجع شباهت ندارد. امتیاز و جاذبهء این کتاب به قدی است که اگر یک آیه از آن در میان کلمات دیگران قرار گیرد, چون ستاره ای فروزان در شب تاریک می درخشد!ـ ولیدبن مغیره مخزومی ـ مردی که به حسن تدبیر در میان عرب شهرت داشت و برای حل مشکلات اجتماعی از فکر و تدبیر او در زمان جاهلیت استفاده می کردند و به همین جهت او را گل سر سبد قریش می نامیدند ـ پس از این که چند آیه از اوّل سوره غافر را از پیغمبر شنید در محفلی از طایفه بنی مخزوم حاضرشد و چنین گفت : به خدا سوگند, از محمد سخنی شنیدم که نه شباهت به گفتار انسان ها دارد و نه پریان ; گفتاراو شیرینی خاص و زیبایی مخصوصی دارد. گفتاری است که بر همه چیز پیروز می شود و چیزی بر آن پیروزنخواهد شد.ـ کارلایل , مورخ و دانشمند معروف انگلیسی دربارهء قرآن می گوید: اگر یک بار به این کتاب مقدس نظرافکنیم , حقایق برجسته و خصایص اسرار وجود طوری در مضامین جوهرهء آن پرورش یافته که عظمت وحقیقت قرآن به خوبی از آن ها نمایان می گردد و این خود مزیّت بزرگی است که فقط به قرآن اختصاص یافته ودر هیچ کتاب علمی و سیاسی و اقتصادی دیگر دیده نمی شود. بلی , خواندن برخی از کتاب ها تأثیرات عمیقی در ذهن انسان می گذارد ولی هرگز با تأثیر قرآن قابل مقایسه نیست ,(1) از این جهت بایستی گفت : مزایای اولیه قرآن و ارکان اساسی آن مربوط به حقیقت و احساسات پاک و عناوین برجسته مسائل و مضامین مهم آن است که هیچ گونه شک و تردید در آن راه نیافته و پایان تمام فضایل را که موجد تکامل و سعادت بشری است در برداشته و آن را به خوبی نشان می دهد.ـ جان دیون پورت , مؤلف کتاب "عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن " می نویسد: قرآن به اندازه ای از نقایص مبرا و منزه است که نیازمند کوچک ترین تصحیح و اصلاحی نیست و ممکن است از اول تا به آخر آن خوانده شود بدون آن که انسان کم ترین ملالتی از آن احساس کند... و همه این معنا را قبول دارند که قرآن با بلیغ ترین وفصیح ترین لسان و به لهجهء قبیله قریش که نجیب ترین و مؤدّب ترین عرب ها هستند ، نازل شده است ... (2)ـ گوته , شاعر و دانشمند آلمانی می گوید: سالیان درازی کشیشان بی خبر از خدا ما را از پی بردن به حقایق قرآن مقدس و عظمت آورندة آن محمد(ص) دور نگاه داشته بودند, اما هر قدر که ما قدم در جاده علم ودانش گذارده ایم پرده های جهل و تعصب نا به جا از بین می رود و به زودی این کتاب توصیف ناپذیر عالم را به خود جلب نموده و تأثیر عمیقی در علم و دانش جهان کرده , سرانجام محور افکار مردم جهان می گردد... ما درابتدا از قرآن رو گردان بودیم , اما طولی نکشید که این کتاب توجه ما را به خود جلب کرد و ما را دچار حیرت ساخت تا آن جا که در برابر اصول و قوانین علمی و بزرگ آن سر تسلیم فرود آوردیم .(3)ـ ویل دورانت مورخ معروف می گوید: قرآن در مسلمانان آن چنان عزت نفس و عدالت و تقوایی به وجودآورده که در هیچ یک از مناطق جهان , شبیه و نظیر نداشته است .ـ ژول لابوم اندیشمند و نویسندهء فرانسوی در کتاب تفصیل الایات می گوید: دانش و علم برای جهانیان ازسوی مسلمانان به دست آمد و مسلمین علوم را از قرآنی که دریای دانش است گرفتند و نهر از آن برای بشریت در جهان جاری ساختند.(4) ـ دینورت , مستشرق دیگری می نویسد: واجب است اعتراف کنیم که علوم طبیعی و فلکی و فلسفه وریاضیات که در اروپا اوج گرفت , عموما از برکت تعلیمات قرآنی است و ما مدیون مسلمانانیم ; بلکه اروپا از این جهت شهری از اسلام است .(5)ـ دکتر بانو لورا واکسیا واگلبری ، استاد دانشگاه ناپل در کتاب پیشرفت سریع اسلام می نویسد: کتاب آسمانی اسلام نمونه از اعجاز است ... قرآن کتابی است که نمی توان از آن تقلید کرد. نمونهء سبک و اسلوب قرآن درادبیات سابقه ندارد. تأثیری که این سبک در روح انسان ایجاد می کند ناشی از امتیازات و برتری های آن است .این شبهه که قرآن ممکن است معادل داشته باشد ولی جلوه ای نکند, درست نیست , زیرا اگر چیزی جلوه داشته باشد, بروز می کند.] نور خورشید حتی در زیر ابرها روشن گری و نورافشانی می کند. قطعاً اگر قرآن معادلی داشت , شناخته می شد و مخفی نمی ماند.(6)و شاید گفته شود عادت مردم مانع پذیرش این معادل ها بوده , اما این حرف نیز نادرست است ; زیرا همیشه افرادی بوده و هستند که دنبال چنین مسائلی هستند؛ اگر چیزی وجود داشت , طبیعتاً آن را سینه به سینه و نسل به نسل به ارث می گذاشتند و امروز در دسترس بود.اگر کسی بگوید آیاتی که پیش گویی کرده اند, معجزه هستند و بقیهء آیات , معجزه نیستند, باید بگوییم که اعجاز آیات قرآنی فقط به خاطر پیش گویی نیست , بلکه سبک و روش خاص قرآن نشان دهندهء این است که کلام انسان نیست و کلام خداست و همهء آیات به هم پیوسته و وابسته اند و در یک نظم خاص قرار دارند؛ اگرکسی بپذیرد که بعضی از آیات اعجاز است , گویا پذیرفته است که همهء قرآن اعجاز است .اما شک در درس نخوانده بودن پیامبر مثل شک در امور بدیهی است , وقتی همه می گویند و سراسر تاریخ شاهد است اگر در این مسئله شک کنیم و بگوییم تاریخ قابل اعتماد نیست , پس چه چیز قابل قبول است ؟مسائلی را که عقلای قوم می پذیرند باید پذیرفت وگرنه سنگ روی سنگ بند نخواهد شد.پیامبر(ص) خطبه هایی دارد, ولی هیچ یک مشابهتی با سیاق و نظم خاص قرآن ندارد. اعراب معمولاً درسخنوری و سرودن شعر مهارت داشته اند; پیامبر هم می توانسته سخنرانی کند, ولی سخنرانی با متن قرآن فرق دارد. گفته ها و کلمات پیامبر(ص) موجود است و شاید از نظر حجم بیش تر از قرآن باشد. مسئله این است که مطالب قرآن و سبک آن هیچ شباهتی با سخنان پیامبر(ص) ندارد.خلاصه این که درک همه این مسائل برای علما قابل فهم است ولی افرادی در میان تودهء مردم وجود دارندکه اجمالاً قدرت تشخیص دارند. وقتی عربی تا به حال آن چه شنیده اشعار جاهلی بوده , به تمام مفاهیم ومضامین آن وارد است ؛ از قبیل جنگ , خون ریزی , زن , عشق و... وقتی قرآن آمد برای او تازگی داشت و چیزی غیر از آن چه از انسان ها شنیده بود به گوشش خورد و این جا بود که واکنش نشان داد, شیفتهء آن شد و دل در گروآن بست و آن را معجزه دانست .(7)اعجاز به معنای عاجز ساختن است و در اصطلاح دینی، ‌انجام کار و اظهار امری است به وسیلة انبیای الهی برای اثبات صدق نبوّتشان که هیچکس قادر به آوردن مثلش نباشد، به گونه ای که مردم عدم قدرت و عجزشان را ادراک کنند.همچنانکه بشر نمی تواند موجودی (هرچند بسیار پست و کوچک) را خلق کند، قطعاً هیچ انسانی نخواهد توانست مانند معجزات پیامبران بیاورد. به این مسئله در آیة‌ هفتاد و دوم سورة حجّ اشاره می کند.از زمان نزول قرآن همواره شعرا و نویسندگانی وجود داشته اند که در مقام مبارزه با آن بر آمده،‌ غزلها نیز آیه ها و سوره هایی ساختند،‌ که هیچکدام نشانی از اعجاز ندارند،‌ بلکه دارای چیزهای خارق العاده و امتیازند، نه اعجاز و آیه،‌ که مربوط به عالم غیب باشد. معجزات انبیا نشان از جهان دیگری دارند. خصوصاً قرآن. اهمّیّت و عظمت معجزة آن به حدّی است که هر قطعه از عباراتش که گاهی فقط یک کلمه است، "آیه" نامیده می شود. بنا به اعتراف فیلسوف بزرگ "کارلیل"، قرآن صدایی است که از دل هستی و قلب و جود برخاسته است. اما برخی از دلایلی را که می توان به آن ها دربارة معجزة الهی (قرآن) صدق ادعای پیامبر(ص) اسلام استناد جُست، به صورت مختصر اشاره می کنیم:1ـ نفوذ و جاذبة ‌بی نظیر قرآن. همانند داستان "ابن ابی العوجاء" مادّی گرا و دوستانش،‌ حتّی جاذبة قرآن میان دانشمندان بیگانه.2ـ اعجاز قرآن از نظر فصاحت و بلاغت. در آیة سی و هشمتم سورة یونس به آن اشاره شده است.3ـ اعجاز قرآن از نظر معارف الهی همانند آیات بیست و یکم سورة‌ ذاریات.4ـ اعجاز قرآن از نظر علوم روز و اکتشافات علمی همانند جاذبة عمومی زمین و توازن قوة جاذبه و دافعه که در سوره های رعد و ذاریات از آن سخن به میان آمده است.5ـ نگاه قرآن به آفرینش و گسترش جهان که در آیات یازدهم سورة فصلت و چهل و هفت سورة‌ ذاریات و سی ام سورة انبیا از آن سخن گفته شده است.6ـ قرآن و زندگی در کرات دیگر که در آیة 29 سورة شوری به آن می پردازد.7ـ قرآن و آفرینش کوه ها که در آیات اوّل سورة نحل و ششم و هفتم سورة‌ نبأ و بیست و هفتم سورة مرسلات و دهم سورة لقمان و ... سخن گفته شده است.8ـ قرآن و زوجیّت عمومی و زوجیّت گیاهان که در سوره های لقمان و حجّ و طه و ذاریات و یس و مرسلات و مؤمنون از آن سخن به میان آورده است.9ـ قرآن و مسألة‌ أثرات مهم جوّ زمین که در آیة سی و دوم سورة انبیا و هفتاد و نهم سورة نحل... به آن پرداخته شده است.10ـ قرآن و علل نزول باران و تگرگ که در آیة‌ سی و چهارم سورة نور از آن سخن گفته شده است.11ـ قرآن و رابطة رعد و برق و باران که در آیات بیست و چهارم سورة روم و دوازدهم سورة رعد از آن سخن به میان آورده است.12ـ قرآن و راه تشخیص هویّت انسان که در آیات سوم و چهارم سورة قیامت از آن سخن گفته است.13ـ قرآن و عظمت آفرینش آسمان ها که در سورة مؤمن از آن سخن گفته است.14ـ اعجاز قرآن از نظر تاریخ و وضع قوانین و اخبارغیبی و هزاران آیه و نشانة دیگر که همه از معجزة الهی حکایت دارد. می توانید در این خصوص به کتاب های پیام قرآن جلد هشتم تألیف آیت الله مکارم شیرازی، تفسیر بیان ج اول تألیف آیت الله العظمی آقای خوئی، تفسیر نوین جزء سی‌ام، تألیف مرحوم محمد تقی شریعتی مراجعه فرمایید.پی نوشت ها : 1.معارف اسلامی جمعی از نویسندگان , سمت , ص 1752.جان دیون پورت , عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن , ص 1113 معارف اسلامی , همان , ص 1764 - پـاورقی 25 - پـاورقی 3 . 6 - پیشرفت سریع اسلام , ترجمهء سعیدی , ص 497 - اقتباس از تفسیر نمونه , ج 1 ص 133ـ 138

moeinm37
22-02-2008, 14:58
قرآن کریم به عنوان معجزه جاوید در همه زمان ها و مکان ها, انسان ها را به تحدی می طلبد, از کجا که درآینده نیز چنین باشد؟


همین مقدار که تاکنون کسی نتوانسته است همانندی برای قرآن بیاورد برای ما کافی است. ولی در این جا تذکر یکنکته مفید مینماید وآن اینکه اساسا مسأله تحدی تنها در قالب الفاظ و زیبایی و آهنگ آن خلاصه نمیشود بلکهمیتوان گفت: اساس این تحدی در مورد حقایقی است که قرآن آن را بیان نموده و چون حقیقت دو تا نیست و ثانینمیپذیرد محال است کسی بتواند همانند قرآن در هیچ زمانی بیاورد مگر آنکه قادر به خلق حقیقت باشد که چنینموجودی جز خداوند نیست. برای بیان بهتر این موضوع به این مثال توجه کنید: جهان مادی مجموعه‏ای از موادعناصر و قوانین ثابت است که اطراف ما را فراگرفته است. فرض کنید کتابی از سوی سازنده این جهان عرضه شده کهمجموعه‏ای از قوانین و ساختار جهان را تبیین نکرده است. آیا ممکن است شخصی دیگر قوانین و ساختاری جز آنچه که واقعیت است برای جهان ترسیم کند: روشن است که چنین کاری جز ادعایی پوچ نیست. زیرا حقیقت یک چیزاست. قرآن آیینه هستی است که ساختار این جهان و برخی از قوانین را در مورد پدیده‏های آن از جمله جامعه انسانیبیان نموده است. آیا میتوان تصور کرد که کسی بیاید و بتواند حقایقی جز آنچه که عینیت و واقعیت است بیاننماید

moeinm37
22-02-2008, 17:47
سخت‌ترین آیه و سوره از جهت قرائت و تجوید کدام است‌؟


ارزیابی آیات و سور قرآن از جهت قرائت و تجوید اولاً از آن جا که بخش مهم از آن به مخاطب باز می‌گردد، نادرست و غیرممکن است‌; زیرا توانائی‌های مخاطبان قرآن در زمینه قرائت و تجوید بسیار متفاوت است و حتی در یک واژه ممکن است در مخاطبان مختلف‌، ارزیابی متفاوتی داشته باشد، ممکن است شخصی فارس زبان برخی حروف را به دشواری ادا کند: مانند "ط" یا "ظ" و در نتیجه سوره‌ای که این حروف در آن بیشتر به کار رفته برای او دشوارتر است‌; همین طور کسی که برای مثال‌، تلفظ کلمات طولانی و یا تشدیدهای مکرر برای او دشوار باشد، طبیعی است آیاتی که در آن‌ها از این گونه ترکیب‌ها به کار رفته‌، برای او دشوارتر است‌، بنابراین‌، نمی‌توان ارزیابی مشخصی ارائه نمود. از سوی دیگر، الفاظ و حروف قرآن و ترکیب‌ها معمولاً تکراری است‌; به دیگر سخن کلمات از تعداد محدودی حروف به وجود می‌آیند و معمولاً در همه قرآن سطحی یکسان دیده می‌شود. قواعد تجویدی نیز محدود است که معمولاً در همة سوره‌ها تکرار شده‌اند (البته نسبت به شمار آیات آن‌ها). و اگر کسی با آن‌ها آشنا باشد، محل کاربرد آن‌ها برای او تأثیر ندارد. گذشته از مطالب یاد شده‌، قرآن از بالاترین حد فصاحت برخوردار است و یکی از ویژگی‌های واژه‌ها و ترکیب‌های فصیح‌، خوش خوان بودن آن‌هاست‌; در نتیجه اگر مشکلی نیز در تلفظ احساس شود، عیب از ساختار واژه نیست‌، بلکه مشکل در خود مخاطب است که به دلیلی مانند ناآشنایی به زبان عربی‌، در انتقال به سبک تلفظ با مشکل روبه رو می‌شود و البته این مشکل‌ها با کمی روخوانی و مداومت بر آن و استفاده از قرائت استادان‌، حضوری یا با استفاده از نوار آن‌ها، برطرف می‌شود. به طور کلّی می‌توان سخت‌ترین سوره‌ها را قرائت و تجوید بر دو ملاک تقسیم کرد: الف ـ سختی از جهت وقف و ابتدا ب ـ سختی از جهت مخارج و صفات حروف‌ شایسته است پرسشگر گرامی خود به بازشناسی سوره‌ها بر این دو اساس اقدام نماید. امّا برای راهنمایی بیشتر به دقت نظر در قرائت قاریان مسابقات کشوری و بین‌المللی در جمهوری اسلامی ایران فرامی‌خوانیم که دو ملاک یاد شدة بالا در قرائت‌های آنان لحاظ شده است‌.

moeinm37
22-02-2008, 17:47
کلمه "کفواً أحد" چگونه خوانده می‌شود; نظر علمای اهل تشیع و تسنن در این مورد چیست‌؟


علمأ علم قرائت‌، واژه "کفواً" را به چهار گونه قرائت کرده‌اند: 1. "کُفواً" به ضم فأ و به واو که قرائت حفص بوده و موافق با خط مصحف شریف و قرائت جمهور است‌. 2. "کُفُؤاً" به ضم فأ و همزه می‌باشد. 3. "کُفْواً" به سکون فأ و واو. 4. "کُفْؤاً" به سکون فأ و با همزه که قرائت حمزه می‌باشد.(التمهید، آیت اللّه محمد هادی معرفت‌، ج 2، ص 260، مؤسسة النشر الاسلامی‌.) بنابر نظر فقهای شیعه‌، خواندن به هر یک از صورت‌های چهارگانه فوق‌، در نماز جایز می‌باشد، هر چند قرائت به شکل اول که موافق مصحف‌های موجود و مطابق با قرائت حفص است‌، برتری دارد.(ر.ک‌: تحریرالوسیله‌، امام خمینی‌;، ج 1، ص 160، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی‌; / العروة الوثقی (مع تعالیق الامام الخمینی‌)، آیت اللّه سید محمد کاظم یزدی طباطبایی‌;، ص 354، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی‌1.) لازم به ذکر است که در مسئله قرائت‌های مختلف قرآن‌، اختلاف مذهب هیچ نقشی ندارد و از قرّآء هفت گانه مشهور قرآن‌، عاصم‌، ابوعمرو، حمزه و کسائی‌، صریحاً اظهار تشیّع می‌نمودند; ولی ابن کثیر و نافع‌، از آن جا که هر دو از فارس بودند، احتمال شیعه بودن آنان بسیار است و فقط ابن عامر است که بزرگ شده خاندان اموی بوده و قرائت رایج کنونی که قرائت عاصم به روایت حفص است‌، جایگاه شیعه در قرائت قرآن را به خوبی نمایان می‌سازد.(ر.ک‌: تاریخ قرآن‌، آیت اللّه محمد هادی معرفت‌، ص 149، انتشارات سمت / پژوهشی در تاریخ قرآن کریم‌، دکتر سید محمد باقر حجتی‌، ص 309ـ350، دفتر نشر فرهنگ اسلامی‌.)

moeinm37
22-02-2008, 17:47
کتابی جامع و کامل درباره تجوید معرفی فرمائید؟


برای تجوید و قرائت قرآن از کتاب‏های زیر استفاده کنید :1- روان خوانی و تجوید قرآن کریم حبیبی و شهیدی2- تجوید و قرائت قرآن موسویشما همیشه میتوانید با این صندوق پستی (قم - ص . پ . 4141) با ما ارتباط مکاتبه‏ای داشته باشید.

moeinm37
22-02-2008, 17:48
آیا موقع نزول قرآن‌، قرآن به صورت قواعد قرآنی نازل می‌شد؟ برای مثال‌، در کلمه‌ای که باید ادغام شود، آیا فرشته آن کلمه را با ادغام برای پیامبر6 می‌خواند؟

پیش از پاسخ لازم است به یک نکته مهم توجه شود و آن فرق قرائت و الفاظ قرآن است‌. همة الفاظ قرآن به یقین از جانب خدای متعال بر پیامبر6 وحی شده است‌، ولی این مطلب بدین معنا نیست که پیامبر6 الفاظ را به گوش خود شنیده باشد. خدای متعال و فرشته واسطة وحی می‌توانند به گونه‌ای ناشناخته الفاظ قرآن را بر قلب پیامبر6 القا کنند و پس از آن پیامبر6 با قرائت صحیح آن را بر زبان خویش جاری سازد; چنان که خدای متعال می‌فرماید: "نَزَل‌َ بِه‌ِ الرُّوح‌ُ الاْ ?َمِین‌ُ # عَلی‌َ قَلبِکَ...;(شعرأ،193و194) و "فَإِنَّه‌ُو نَزَّلَه‌ُو عَلَی‌َ قَلْبِک;(بقره‌،97) برای نزدیک شدن به ذهن مثالی می‌آوریم‌. وقتی ما به تابلویی که مطالبی روی آن نوشته نظر می‌افکنیم‌، بلافاصله معانی الفاظ نوشته شده در ذهن ما جای می‌گیرد و ما معنا را می‌فهمیم بدون این که آن را با صدا خوانده یا شنیده باشیم‌. خدای متعال به گونه‌ای که برای ما روشن نیست الفاظ را به طور کاملاً روشن بر قلب پیامبر6 القا می‌کرد، و واژه‌های به کار رفته در وحی از زبان عربی فصیح و روشن که پیامبر6 با تلفظ آن‌ها و معانی آن‌ها کاملاً آشنا بود، می‌باشد و پیامبر6 پس از القای وحی آن‌ها را کاملاً صحیح قرائت می‌فرمود. برای روشن شدن مطلب‌، مثال دیگری می‌آوریم‌، وقتی ما لفظ "کتاب‌" را در ذهن خود حاضر می‌کنیم‌، آن را با سبک قرائت صحیح نزد خود حاضر می‌بینیم و هیچ گاه آن را با تلفظ "کُتاب‌" یا کَتاب‌" در خود نمی‌یابیم و در هنگام ادای این سبک قرائت نیز اشتباهی رخ نمی‌دهد. البته اگر مراد ما از قرائت‌، سبک قرائت باشد، باید گفت قرائت الفاظ قرآن نیز جدای از الفاظ نیست‌. ـ کیفیت القای وحی بر پیامبر6 برای ما مشخص نیست و ما همین مقدار را می‌توانیم بفهمیم که پیامبر6 می‌تواند از جنبه‌های روحی چنین دریافتی داشته باشد. استادمعرفت در این‌باره آورده است‌: "وحی یک پدیدة فکری یا انعکاس حالت درونی نیست که برای پیامبران رخ داده باشد، بلکه یک القای ...... است که از عالم بالا انجام گرفته است منتها در این میان چیزی که ما نمی‌توانیم آن را درک کنیم ـ اگر چه یک واقعیت بوده و ایمانی استوار بدان داریم ـ چگونگی برقراری این ارتباط است‌. ما وقتی تلاش می‌کنیم آن را درک کنیم‌، می‌خواهیم با معیارهای مادی کیفیت این ارتباط را دریابیم‌، یا موقعی که می‌خواهیم آن را توصیف کنیم‌، با الفاظ و کلماتی این ارتباط را وصف می‌کنیم که برای مفاهیمی وضع شده که از دایرة محسوسات فراتر نرفته است‌.(علوم قرآنی‌، محمد هادی معرفت‌، ص 29ـ30، مؤسسة فرهنگی انتشاراتی التمهید، چ اول‌، قم 1378 ش‌.)

moeinm37
22-02-2008, 17:48
آیا علامات مکث , وصل و وقف در قرآن , از اول وحی وجود داشته یا کاتبان آنها را اضافه کرده اند؟


1 - به نظر قرآن‏پژوهان، علامت‏های وقف، وصل، مد، قصر و سکون که امروزه روی کلمات و حروف قرآن مشاهده میکنیم، مربوط به زمان پیغمبر(ص) نمیشود و از زمان‏های بعد به مناسبت احتیاج مردم غیر عرب وضع و ثبت شده است هم چنانکه نقطه و اعراب در قرآن نیز چنین است. البته این علامت گذاریها بر مبنای تعلیم پیامبر(ص) و عمل صحابه انجام گرفته است. از این رو، قرآن‏پژوهان گفته‏اند: پس از زمان رحلت پیامبر(ص)، معلمان قرآن دریافتند که اگر برای مواضع وقف و وصل و مد و قصر و امثال آن علامت‏هایی وضع نکنند، به مرور زمان آداب و رسوم قرائت دقیق و با ضابطه قرآن به دست فراموشی سپرده میشود، و قاریان قرآن که به طور غالب عرب زبان نیستند از روش صحیح قرائت قرآن که منطبق با مفاهیم قرآن است، منحرف خواهند شد. به هر حال به نظر میرسد که تاریخ وضع این علامات به قرن دوم و سوم هجری بازگردد.در این زمینه ر.ک:1ـ عزت دروزه، محمد، تاریخ قرآن، ترجمه محمدعلی لسانی فشارکی، ص 140، انتشارات مرکز نشر انقلاب، چاپ دوم.2ـ کروی، محمدطاهر، تاریخ قرآن، ترجمه محمد صالح سعیدی، ص 16، انتشارات مسعود

moeinm37
22-02-2008, 17:48
خواندن قرآن به عربی بهتر است یا به فارسی؟


قرائت قرآن باید به زبان عربی باشد و به غیر زبان عربی ممکن نیست. البته برای مطالعه و تحقیق می توان ترجمه و تفسیر ان را خواند. خواندن ترجمه و تفسیر قرآن غیر از قرائت قرآن است. در نماز نمی توان سورة حمد را به فارسی خواند. بنابراین قرائت قرآن فقط به زبان عربی باید باشد، ولی ترجمه و تفسیر آن به زبان های دیگر اشکالی ندارد.

moeinm37
22-02-2008, 17:49
چهارده روایت قرآن یعنی چه و اینکه می گویند قرآن را به این شیوه بخوانید یعنی چه؟


چهارده روایت همان قرائت‏های هفت قاری مشهور است. هر یک از قاریان هفت‏گانه دو نفر راوی داشته‏اند بعضی قرائت آنان توسط دو نفراز شاگردانشان روایت شده که در برخی موارد دارای اختلاف است که مجموع این قرائت‏ها چهارده روایت و قرائت میشود. در بین این قرائت‏ها هفت قرائت مشهور است یعنی از دو نفر راوی که هر کدام از قراء دارند قرائت یکی مشهورتر است و در بین این هفت قرائت قرائت حفص از عاصم از همه مشهورتر است و قرآن‏های فعلی هم همین قرائت است.قرآن کریم به یک شکل و یک قرائت بر پیامبر اکرم(ص) نازل شده. در برخی روایات آمده است قرآن یکی است و از سوی خداوند یگانه نازل شده ولی نبودن اعراب در قرآن های اولیه، ابتدائی بودن خط آن و اختلاف لهجه ها موجب اختلاف در کیفیت قرائت بعضی از کلمات قرآن شده در بین قرائت های مختلف قرائت هفت قاری معروف است. روایت و نقل از هر یک از قاریان هفت گانه توسط دو نفر انجام شده است که چهارده روایت می شود.نظر به این که غالب این روایت ها تغییری در معنی ایجاد نمی کند. بنا به آنچه در روایات آمده و به تبع آن در فتاوای فقها قرائت قرآن به هر یک از قرائت های معروف جایز است.از باب نمونه در سوره حمد قرائت مالک و ملک، صراط و سراط هر دو صحیح است و معنای آن هم تفاوت چندانی ندارد. قابل ذکر است قرآن های فعلی قرائت عاصم به روایت حفص است و گفته می شود قرائت عاصم از ابی عبد الرحمن سلمی از امیرالمؤمنین(ع) است. (البیان، 151/168)

moeinm37
22-02-2008, 17:49
چرا قرائت قرآن شاذ، جایز نیست‌؟


ما معتقدیم قرآنی که از طرف خداوند بر پیامبر نازل شده است یکی بیشتر نبوده و نیست‌، لذا مکلفیم قرآن را آن گونه که پیامبر6 قرائت نموده است‌، یعنی به طور صحیح بخوانیم‌. متخصصان علوم قرآن برای تشخیص قرائت صحیح شرایطی بیان نموده‌اند: 1. قرائت باید موافق با ثبت مصحف‌های موجود در بین مسلمانان باشد. زیرامسلمانان قرآن را سینه به سینه از پدران و اجداد خود، از شخص پیامبر یاد گرفته‌، ودر تمامی قرون‌، ثبت و ضبط نموده‌، و به طور متواتر به ما رسانده‌اند. 2. قرائت باید موافق با فصیح‌ترین اصول و قواعد لغت عرب باشد، زیرا قرآن با فصیح‌ترین لغت نازل شده و هرگز جنبه‌های شذوذ لغوی در آن یافت نمی‌شود. 3. موافق با اصول ثابت شریعت و احکام قطعی عقل باشد چرا که قرآن پیوسته پایه‌گذار شریعت و روشن‌گر اندیشه‌های صحیح عقلی است و نمی‌شود که با آن مخالف باشد. قرائتی که شرایط صحت را نداشته باشد قرائت شاذ شمرده می‌شود، لذا نمی‌توان قرآن را مطابق آن قرائت نمود.(ر.ک‌: علوم قرآنی‌، محمد هادی معرفت‌، ص 217ـ247، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید.) در پایان یادآور می‌شویم که بیشتر فقیهان‌، قرائت قرآن را مطابق قرائت یکی از قرّأ سبعه جایز می‌دانند (چه قرائت حفص و چه غیر آن‌); و برخی از آنان مانند حضرت امام‌1 می‌فرماید: احوط تخلف نکردن از قرآن کریم موجود در میان مسلمانان است‌; ولی عده‌ای از دانشمندان علوم قرآنی معتقدند که تنها قرائت مستند و صحیح‌، قرائت حفص از عاصم است که مطابق قرائت رایج در بین مسلمانان است و سند آن به مولی امیرمؤمنان‌7 می‌رسد و... .(اقتباس از: تاریخ قرآن‌، آیت الله معرفت‌، ص 150ـ153، نشر سمت ـ تاریخ قرآن کریم‌، سیدمحمدباقر حجتی‌، ص 374ـ376، دفتر نشر فرهنگ اسلامی‌ـ تحریر الوسیله حضرت امام خمینی‌1، ج 1، ص 168، انتشارات دارالعلم‌.)

moeinm37
22-02-2008, 17:49
از میان قراء سبعه قرائت عاصم مورد تاءیید شیعه است . آیا این قرائت را سنی ها هم قبول دارند؟


قرائت عاصم مورد قبول اهل سنت هم هست، چه این که میبینم قرآنهایی که چاپ کرده‏اند، بعضا در اول یا آخرآن اشاره میکنند: این قرآن به روایت حفص از عاصم است. اما سند قطعی درباره این که همه قرائات مورد تأیید پیامبرو ائمه(ع) باشد، نداریم؛ مخصوصا که برخی از قرائات به صورت کلیشه‏ای خبر واحد نقل شده و ادعای تواترش ازطرف بزرگانی همچون مفسر بزرگ محمد جواد بلاغی ـ طبق آنچه در مقدمه مجمع البیان طبرسی، ج 1 آمده ـ رد شده است. ما مأموریم همان طوری که عموم مردم مسلمان قرآن را قرائت میکنند و بین آنها مشهور است، قرائت کنیم

moeinm37
22-02-2008, 17:49
قرائت شاذ چگونه قرائتی است‌؟ آیا قرائت شاذ صحیح است‌، چرا؟

1. در تعریف "قرائت شاذ"، مطالب گوناگونی بیان شده است‌، از جمله این که‌: قرائتی است که سند آن‌، صحیح نباشد به این معنی که شخص عادل و ضابطی از مانند خود و به دینسان تا پیامبر اسلام‌6 آن را نقل نکرده باشد.(ر.ک‌: پژوهشی در تاریخ قرآن کریم‌، دکتر سید محمد باقر حجتی‌، ص 381، دفتر نشر فرهنگ اسلامی‌.) یا قرائت‌هایی است که مورد اعتنا و توجه قرار نگرفته‌اند.(ر.ک‌: قرآن در اسلام‌، علامه طباطبایی‌;، ص 211، دارالکتب الاسلامیة‌) و یا قرائتی که متواتر نباشد را گویند چه این که فرد ثقه‌ای آن را نقل کند ویا فرد غیر ثقه و یا این که از قول آن فرد ثقه شهرت پیدا شود یا این‌گونه نباشد.(ر.ک‌: علوم القرآن عند المفسرین‌، مرکز فرهنگ و معارف قرآن‌، ج 2، ص 65، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم‌.) 2. همان گونه که اشاره شد، قرائت شاذ، قرائتی است که در قرآن بودنش شک و حتی در قرآن نبودنش یقین داریم‌; بنابراین چنین قرائتی صحیح نبوده وقرائت به آن در نماز جایز نمی‌باشد.(ر.ک‌: علوم القرآن‌، عند المفسرین‌، همان‌، ج 2، ص 67ـ72.) 3. دانشمندان علوم قرآنی‌، برای پذیرش و یا ردّ یک قرائت و به عبارتی ملاک قرائت صحیح و شاذ، ضابطه‌هایی را بیان داشته‌اند که ملاک صحت یک قرائت در نزد بعضی محققین عبارت است از: الف‌) موافقت با ثبت معروف میان مسلمانان در ماده‌، صورت و محل‌ّ کلمه‌، همان گونه که میان مسلمانان گذشته و حال معهود بوده است‌. ب‌) موافقت قرائت با قواعد افصح عربی و ادب عربی‌. ج‌) عدم معارضه قرائت با دلیل قطعی‌، خواه دلیل عقلی باشد یا سنّت متواتر و یا روایت صحیح الاسناد و مورد قبول امامان قرائت‌.(ر.ک‌: التمهید، آیت اللّه معرفت‌، ج 2، ص 122ـ154 دفتر انتشارات اسلامی‌.)

moeinm37
22-02-2008, 17:50
آیا تجوید و رعایت قواعد قرآنی قبل از حفظ نیاز است یا نه‌؟


با توجه به این که آیات الهی قرآن با رعایت قواعد ویژة خود ـ قواعد تجویدی ـ زیباتر، نیکوتر و تکمیل‌تر تلاوت می‌شود. لذا بسیار بجا و پسندیده است که زبان و ذهن خود را با این گونه حالت‌های زیبا و کامل آشنا کنیم و عادت بدهیم‌. تجربه ثابت کرده است که وقتی انسان چیزی را به حافظه می‌سپرد تغییر و تبدیل آن بسیار مشکل است به طوری که یک شعر درست را به طور مثال به راحتی به کسی که اصلاً حفظ ندارد می‌توانیم تعلیم داده و به خاطرش بسپاریم ولی همین شعر را اگر کسی غلط حفظ کرده باشد بسیار مشکل است که صحیح آن را در ذهن و خاطرش جای گزین کند زیرا هر چه تلاش کند باز هنگام یادآوری آن چه ابتدا به ذهن او و حتّی زبان او خطور می‌کند همان صورت غلط است گر چه بلافاصله آن را اصلاح کند. کسی که می‌خواهد قرآن را حفظ کند شایسته است که قبل از آن با تمرین‌های زیاد قواعد تجویدی را برای خود ملکه کند به طوری که اگر در خواب هم قرآن را تلاوت کرد این قواعد را ناخود آگاه اِعمال کند. و اگر کسی بخواهد بعد از حفظ قرآن فراگیری و رعایت قواعد تجویدی را شروع کند و به آن عمل کند اگر نگوئیم برای این حافظ قرآن روان کردن قواعد تجویدی غیرممکن است ولی لااقل بسیار مشکل است زیرا ذهن انسان وقتی به چیزی خو گرفت تغییر آن بسیار مشکل می‌نماید به همین جهت تعلیم و تعلّم قواعد تجویدی در همة محافل آموزشی مقدّم بر حفظ و همگام با تلاوت است‌.(ر.ک‌: حلیة القرآن‌، ج / 2، سید محسن موسوی‌، نشر سازمان تبلیغات اسلامی‌، ص / 26.)

moeinm37
22-02-2008, 17:50
چرا در أذان "اشهد أن لا اله الاّ الله" را "أشهد الّلا إله الاّ الله" تلفظ می کنیم؟ چرا در "اشهد أنّ محمداً رسول الله" "أنّ" به کار برده شده است؟


یکی از نکات تجویدی که رعایت آن خوب و لازم است، این است که هر گاه "ن" ساکن به حروف یرملون (ی _ ر _ م _ ل _ و _ ن) برسد "نْ" تبدیل به آن حرف می شود و در آن ادغام می شود، مثلاً در اشهد أنْ لا إله الاّ الله، به جای "أنْ لا"، "ألاّ" تلفظ می کنیم.در این جا کلمة أن، در اصل أنّ بوده و از حروف مشبّه بالفعل بوده، ولی مخّفف شده است."أن" در جملة "أشهد أنّ محمداً رسول الله" مخفّف نشده اس[ت و "ن" ساکن نیست تا در میم ادغام شود؛ یعنی قاعده یرملون در این جا نمی آید. علّت این که در جمله اوّل "أن" مخفّف شده، ولی در جملة دوم مخفّف نشده، این است که در جملة اوّل بعد از آن حملة "لااله الاّ الله" که مشتمل بر لای نفی جنس است و با "اله" ترکیب شده، قرار گرفته، ولی در جملة دوم این چنین ن[یست. از این رو در جملة اوّل أن مخفّف شده و در جملة دوم این طور نشده است؛ یعنی بر اساس قواعد دستور عربی این کار صورت می گیرد

moeinm37
22-02-2008, 17:50
در مورد "سکت" در قرآن توضیح دهید؟


"سکت" در لغت به معنی "توقف ـ سکوت" آمده است، اما در علم قرائت، عبارت است از: "قطع صوت در حین قرائت، بدون تجدید نفس در زمانی بسیار کوتاه و ادامه مجدد قرائت". "سکت" در قرآن کریم (به روایت حفص از عاصم) چهار مورد است: 1. "عِوَجا # قَیِّمًا" (کهف 1 ـ 2) در صورتی که در آخر آیه اول وقف نشود; در وصلِ به سکت نیز تنوین نصب "عوجاً" به صورت الف مدّی (عِوَجَا) قرائت میشود. 2. "مَرقَدِنا هـَذا" (یس، 52). 3. "کَلآ بَل رانَ" (مطففین، 14). 3. "وقیلَ مَن راقٍ" (قیامت، 27).(ر. ک: حلیة القرآن، سید محسن ..... بلده، ص 122، دارالقرآن الکریم.)

moeinm37
22-02-2008, 17:52
کدام یک از رسم الخطهای قرآنی‌، برای قرائت صحیح است‌؟


تاکنون چاپ قرآن‌های زیادی با رسم الخطهای گوناگون مورد تأیید قرار گرفته و تمامی آن‌ها برای قرائت صحیح می‌باشد و انتخاب هر یک بستگی به سلیقه و قرائت آسان‌تر در نظر قاری قرآن دارد و آن چه که از رسم الخطهای رایج ایران است سه نوع کتابت مشهور است‌: 1. کتابت به خط "عثمان طه‌" که بر اساس رسم مصحف عثمانی است‌، که علاوه بر زیبایی‌، محسّنات ویژه‌ای نیز دارد که توجه قاریان را به خود جلب نموده و رسم الخط آن عربی است‌. 2. کتابت به رسم الخط فارسی‌: که در آن الف‌های کوتاه‌، به صورت کشیده نوشته می‌شود; مثلاً "کتَب‌" به صورت "کتاب‌" نگارش یافته و این نوع رسم الخط نیز خود دارای اقسام گوناگونی است قرآن به خط نستعلیق و با رسم الخط چاپی (حروف‌چینی‌)و اخیراً با رسم الخطهای کامپیوتری‌، به تحریر درآمده و عرضه شده‌. 3. رسم الخط پاکستانی‌: که تفاوت چندانی با رسم الخط عربی نمی‌کند

moeinm37
22-02-2008, 17:52
آیا رکوعاتی که در قرآن معین شده‌، پیامبر معین فرموده یا بعدها به وجود آمده است‌؟ و آیا هر رکوع بیانگر تمام مفاهیم مطلبی است که در رکوع آمده یا خیر؟

رکوع در اینجا به معنای "بند یا قسمت‌" است‌، علامت (ع‌) نشانه نوعی تقسیم‌بندی قرآن به حسب معانی است‌، هر بند در سور مختلف چند آیه را در بردارد و علاوه بر این که حلقه‌ای از زنجیره مقاصد سوره است‌، معنایی مستقل را افاده می‌کند و در سوره‌های کوچک گاه تمام سوره یک بند یا رکوع به حساب می‌آید. قرآن مجموعاً به 540 رکوع (بند) ـ و به گفته برخی 1000 بند ـ تقسیم شده است وجه نامگذاری آن به رکوع این است که اهل‌تسنن بعد از حمد بجای یک سوره کامل‌، یک بند از قرآن‌را می‌خوانند و به رکوع می‌روند به ویژه در نماز تراویح که در ماه رمضان می‌خوانند و این مسئله بر عقیده شیعه جایز نیست و نمی‌توان در نماز واجب به جای یک سوره یک بند از قرآن را خواند.(ر.ک‌: تحریرالوسیله‌، امام‌خمینی‌;، ج 1، کتاب الصلاة‌، ص 149، مؤسسه نشر اسلامی‌.) برخی سوره‌های کوچک قرآن خود یک رکوع هستند و می‌توان از این تقسیم‌بندی برای حفظ قرآن استفاده کرد و حفظ کردن را آسان می‌کند. رکوعاتی که در قرآن معین شده پس از پیامبر به وجود آمده است و تاریخ دقیق تعیین آن معلوم نیست

moeinm37
22-02-2008, 17:52
آیا اجتهاد و اظهار نظر علمی در قرائات جایز است‌؟


پرسش شما در کتاب "تاریخ قرآن کریم‌"، نوشتة دکتر سید محمد باقر حجتی مطرح شده است‌. پاسخ سوال‌، با توجه به تعریف صحیح قرائت‌، منفی است‌، زیرا تعریف "قرائت‌" عبارت است از: "طرق و روایات قرآنی که با اسناد به ثبوت رسیده تا عمل به آن لازم الاتباع باشد و طرق‌، بدون سند و نقل روایت‌، قرائت محسوب نمی‌شود." تعصّب و پای‌بند بودن برخی علمای نحو، به صناعت و فن خود، آنان را وادار ساخت که اجتهاد در قرائت را برای کسانی که به لغت و زبان عربی آشنایند، جایز بدانند، و بر اساس این عقیده‌، به صِرف این که قرائتی‌، مطابق قواعد عربی بود، باید به صحّت آن معتقد شد، هر چند، روایت و نقل‌، آن را تأیید نکند. روشن است که این عقیده‌، نتیجة تأثر شدید نحویین‌، به آرا و قواعدی است که خود را در چهارچوب آن مقید ساخته‌اند و چنان که گفته شد، در اصل هر راه و روشی که مستند به قواعد باشد ـ و نتوان آن را مبتنی بر نقل و روایتی نمود ـ مشمول معنای اصطلاحی قرائت‌، نخواهد بود. علمای قرائت‌، این دست از علمای نحو را به شدّت مورد حمله قرار داده‌اند. باید یادآور شد که عقیده و رأی به جواز اجتهاد در قرائات در میان دانشمندان نحو و لغت طرف‌داران کمی دارد، چنان که ابوالعباس مبرّد ـ که از دانشمندان بزرگ نحو و ادب است ـ می‌گفت‌: هر گاه من یکی از قرّأ محسوب می‌شدم‌، بأ "البرّ" در آیة "لَّیْس‌َ الْبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَکُم‌ْ قِبَل‌َ الْمَشْرِق‌ِ وَ الْمَغْرِب‌ِ وَ لَـَکِن‌َّ الْبِرَّ مَن‌ْ ءَامَن‌َ بِاللَّه‌"(بقره‌،177) که تمام قرّأ در هر دو مورد آن را به کسر خوانده‌اند، به فتح می‌خواندم‌. این بیان مبرّد، اعتراف ضمنی‌، بلکه تصریح است به این که قرائت‌، فن و تخصص او نبوده و نمی‌تواند دربارة آن اجتهاد و اظهار نظر نماید; و نیز "ابی بکر محمد حسن بن مقسم بغدادی مقری نحوی‌" (م 354 'û . ق‌) تصور می‌کرد: هر وجهی در قرائت که از نظر عربی بودن صحیح باشد، قرائت آن در نماز جایز است‌. "ابوطاهر بن ابن هاشم‌" به دنبال این گفتار در کتاب "البیان‌" خود اضافه می‌کند که "ابن مقسم‌"، مطابق بدعتی که گزارد، به بی‌راهه افتاده است‌. ابن جزری می‌نویسد: به خاطر همین بدعت‌، در بغداد مجلسی که پر از فقها و قرّأ بوده‌، با حضور ابن مقسم تشکیل گردید و حاضران به اتفاق آرا، وی را از این گونه اظهارنظرها نهی کردند و ابن مقسم نیز توبه نمود و در همان مجلس‌، توبه نامه نوشت‌. سپس ابن جزری می‌نویسد: به همین جهت قرّأ از "قیاس مطلق‌" ـ یعنی از قرائتی که اساس و پایه قابل اعتمادی از نظر روایت و اسناد ندارد ـ ممنوع شدند، و بسیاری از ائمة قرائت‌، از قبیل‌: نافع و ابوعمرو بن علاء می‌گفتند: هر گاه ما به آن‌چه باید قرآن را قرائت کنیم‌، موظف نمی‌بودیم‌، چنین و چنان‌، قرآن را قرائت می‌کردیم‌.(تاریخ قرآن کریم‌، سید محمد باقر حجّتی‌، ص 250ـ253، دفتر نشر فرهنگ اسلامی‌.) البته اگر مقصود شما از اجتهاد و اظهار نظر علمی در مورد قرائات‌، این باشد که برای مثال قرائت را طبق اجتهاد و نظر علمی خود، ریشه‌یابی و دسته‌بندی کنیم‌; و یا بررسی کنیم که ضوابط و ملاک‌های قبول یک قرائت چیست‌؟ تاریخ‌و علت پیدایش قرائات چه بوده است‌؟ تعداد قرائات چند تا است‌؟ کدام قرائت یا قرائات برای ما ارزش شرعی دارد، تا آن را میزان قرائت خود و احیاناً مبنای احکام شرعی خود قرار دهیم‌؟ پاسخ این احتمال آن است که‌: این نوع اجتهاد و بررسی‌های عالمانه و تخصصی‌، جایز است و چیز تازه‌ای هم نیست‌، زیرا بخش قابل توجهی از مباحث "علوم قرآنی‌" به همین مباحث اختصاص داده شده و کتاب‌ها و رساله‌های مستقل بسیاری دربارة این مباحث نوشته شده است‌، که برای نمونه در پایان‌، به تعدادی از آن‌ها اشاره می‌کنیم‌: یکی از مواردی که فقها و مجتهدان ما دربارة قرائات‌، چنین اظهار نظر و اجتهاد کرده‌اند، دربارة قرائت "سوره حمد" است‌. آنان می‌گویند: آیا قرائت سورة حمد در نماز، بنا بر همة قرائات‌، مجزی است یا فقط بنابر قرائتی که مطابق با قرائت یکی از قرّأ سبعه باشد و یا فقط بنابر قرائتی که مطابق با قرائت "حفص از عاصم‌" باشد، مجزی است‌؟ چنین اجتهادها و اظهارنظرها دربارة قرائات مانعی ندارد، بلکه لازم است‌. برخی کتاب‌ها که به طور مستقل در این زمینه نوشته شده است عبارت‌اند از: 1. التفسیر فی القرائات السبع‌، دانی‌، ابوعمرو عثمان بن سعید 2. معرفة القرّأ الکبار، ذهبی محمد بن احمد بن عثمان 3. مقدمه‌ای بر تاریخ قرائات قرآن کریم‌، عبدالهادی الفضلی 4. معجم القرأات القرآنیة‌، مختار عمر، احمد عبدالعال 5. الابانة عن معانی القرأات‌، مکی بن ابی طالب 6. الکشف عن وجوه القرأات السبع و عللها و حججها، محیی الدین رمضان

moeinm37
22-02-2008, 17:52
الف‌) لطفاً تمام صورت‌های ادغام را بنویسید. ب‌) قواعد تجویدی در چه کتابی آمده است‌؟

الف‌) ادغام‌، در لغت به معنای "اِدْخال ـ داخل‌نمودن‌" و در تجوید عبارتست از: "حذف حرف ساکن و مشدد نمودن حرف بعدی‌"، این کار بخاطر سهولت و آسانی در کلام انجام می‌گیرد. موارد ادغام در روایت حفص از عاصم عبارتند از: 1ـ هر حرفی که ساکن باشد، در مثل خودش ادغام می‌شود مثل‌: قَدْ دَّخَلُوا 2ـ ادغام حرف "ب‌ْ" در حرف "م‌"، مانند: اِرْکب‌ْ مَعَنَا که خوانده می‌شود، اِرْکَمَّعَنَا، (اما میم ساکنه در با ادغام نمی‌شود.) 3ـ حروف (ت ـ د ـ ط ) هر کدام ساکن باشد و دیگری بعد آن واقع شود، ادغام صورت می‌گیرد; مانند: بَسَطْت‌َ که خوانده می‌شود: بَسَت‌َّ; قَدْ تَبَیَّن‌َ که خوانده می‌شود: قَتَّبَیَّن‌َ، وَدَّت‌ْ طَائِفَة که خوانده می‌شود. وَدَّ طّائِفَة‌4ـ حروف (ث ـ ذ ـ ظ) هر کدام ساکن باشد و دیگری بعد آن واقع شود، ادغام صورت می‌گیرد، مانند: یَلْهَث‌ْ ذَلِک که خوانده می‌شود. یَلْهَذَّلِک‌َ، اِذْ ظَلَمُوا که خوانده می‌شود: اِظَّلَمُوا . 5ـ ادغام حرف "ق‌" در حرف "ک‌" مانند: أَلَم‌ْ نَخْلُقْکُم‌ْ، که خوانده می‌شود: أَلَم نَخْلُکُّم‌ْ 6ـ ادغام حرف "ل‌ْ" در حرف "ر" مانند: قُل‌ْ رَبّی‌ِ که خوانده می‌شود: قُرَّبّی‌ِ. (اما رأ ساکنه در لام ادغام نمی‌شود.) 7ـ ادغام حرف "ن‌ْ" در حروف "ی ـ ر ـ م ـ ل ـ و ـ ن " (یرملون‌): مانند، مَن‌ْ یَشَأُ که خوانده می‌شود مَیَّشَأُ.(همان‌، ص 42 ـ 43.) و اما غنه‌: "صوتی است که از خیشوم یا فضای بینی خارج می‌شود." حروفی که دارای این صفت هستند دو حرف بوده و عبارتند از :"ن‌" و "م‌" مانند اَنْبِیَأُ که طبق صفت اقلاب‌، نون به میم تبدیل و صدای میم از فضای بینی خارج می‌شود.(همان‌، ص 60.) موارد غنه‌: 1 ـ نون و میم مشدده مانند: اِن‌َّ، منّا، ثُم‌َّ، اُمُّه‌ُ، 2 ـ ادغام میم ساکنه در "م‌" مانند: کَم‌ْ مِن‌ْ ـ وُهُم‌ْ مِنْهَا 3ـ ادغام نون ساکنه در چهار حرف "یسمون‌" مانند: مَن‌ْ یَشَاَّ ـ مِن‌ْ نَفْس‌ٍ(همان ص‌.) ب‌) قواعد تجویدی در کتب ذیل آمده است‌: 1. تجوید جامع با استفاده از تصاویر راهنما، ناصر گلستانی داریانی‌، شرکت سهامی انتشار; 2. حلیة القرآن (سطح 2)، سید محسن بلده‌، سازمان تبلیغات اسلامی‌; 3. تجوید 1، محمد رضا ستوده نیا و ابوالفضل علامی میانجی‌، مؤسسه انتشارات هجرت‌; 4. تجوید و روش‌های تلاوت‌، دکتر داوود العطار، ترجمة حمد الله جعفر پور، انتشارات احرار; در کتاب‌های یاد شده‌، قواعد تجوید به طور ساده و روشن و به گونه‌ای که قابل فهم باشد، توضیح داده شده است‌. اما آن چه در یادگیری و فهم درست این قواعد مؤثر و مهم است‌، توجه به چند نکته می‌باشد: 1. برخی قواعد تجوید ممکن است تنها با مطالعه برای انسان روشن نشود; بدین جهت شرکت در کلاس‌های تجوید قرآن و شنیدن قواعد تجویدی و بیان آن‌ها از زبان اساتید با تجربة این فن در یادگیری‌، تأثیر به سزایی دارد. 2. در صورتی که به کلاس‌های فوق دسترسی ندارید، استفاده از نوارهای قرائت و تجوید قرآن سودمند است‌. 3. تمرین و ممارست زیاد و به کارگیری عملی قواعد تجوید، به هنگام تلاوت قرآن کریم نیز از جمله اسباب مهم یادگیری است‌. 4. یاد دادن آموخته‌ها به دیگران نیز در فهم و یادگیری انسان مؤثر می‌باشد

moeinm37
22-02-2008, 17:53
صورت‌های مختلف مد را بیان کنید؟

مدها به دو دسته تقسیم می‌شوند: مد طبیعی (اصلی‌) و غیر طبیعی (فرعی‌). مد طبیعی‌: وقتی پس از حروف مد (الف مدی‌، واو مدی و یا مدی‌) هیچ سببی از سبب‌های مد (همزه‌، سکون‌) نیاید، اندازة طبیعی خواهد بود; مانند: قالُوا، نوحیها و... . مد غیر طبیعی‌: مدی است که به علت همراه شدن سببی از سبب‌های مد (همزه و سکون‌) با حرف مد، پدید می‌آید; مانند: یشآء، ضآلین و... . مد فرعی خود بر شش نوع است‌: 1. مد متصل‌: مدی است که سبب آن "همزه‌" است‌. (همزه پس از حرف مد و با آن یک کلمه است‌); مانند جَآء، سُوَّءٍ، جی‌َّء و... . 2. مد منفصل‌: مدی است که سبب آن "همزه‌" است و پس از حرف مد واقع می‌شود ولی حرف مد و "همزه‌"، در دو کلمه جدا از هم قرار دارند; مانند: انآ انزلناه‌، قالوَّا إنّا، فی‌َّ انفسهم و... . 3. مدّ بدل‌: در مد بدل "همزه‌"، که سبب این مد است‌، پیش از آن قرار دارد; مانند: ?گَمنو، اتوُ، ایمان‌... 4. مد لازم‌: سبب مد لازم "سکون‌" است که پس از حرف مد، در داخل یک کلمه قرار دارد; مانند: الضآلین‌، کآفه‌، الَّم‌َّ (الف لآم میم‌) و... مد لازم گاهی "حرفی‌" است‌; چنان که در حروف مقطّعه است و گاهی "کَلِمی‌" است‌; یعنی در کلمات آیات و جملات قرآن وجود دارد. 5. مد سکون عارضی‌: سبب مد "سکون عارضی‌" است که پس از حرف مد قرار دارد. سکون عارضی‌، سکونی است که در حرف آخر کلمه به هنگام وقف ایجاد می‌شود و در ذات آن کلمه نباشد; مانند: "المفلحون‌" که در هنگام وقف می‌شود: "المفلحون‌". 6. مدّلین‌: سبب این مد تنها "سکون‌" است که بعد از حروف مدلین قرار می‌گیرد. حروف مد لین عبارت است از: واو ساکن‌، ما قبل مفتوح (مانند: یَوَّْم‌ْ) و یا ساکن‌، ماقبل مفتوح (مانند: بَیَّْت‌ْ).( برای اطلاع بیشتر از چگونگی انواع مد رجوع شود به حلیة القرآن‌، سید محسن ..... بلده‌، ج 2، باب مد و قصر دار القرآن الکریم‌. ) میزان مد متصل‌: حفص‌، مد متصل را به توسط فوق توسط وطول (چهار، پنج و شش حرکت‌) آورده است‌. میزان مد منفصل‌: حفص مد منفصل را به قصر، توسط و فوق توسط (دو، چهار و پنج حرکت‌) آورده است‌. میزان مد بدل‌: این مد فقط در قرائت "نافع به روایت ورش‌" به قصر،توسط و طول خوانده شده و باقی قرّأ فقط به قصر خوانده‌اند. میزان مد لازم‌: مد لازم به طول (شش حرکت‌) خوانده می‌شود. میزان مد سکون عارضی‌: حفص سکون عارضی را به قصر، توسط و طول (دو، چهار و شش حرکت‌) خوانده است‌. میزان مدلین‌: مدلین‌; مانند سکون عارضی‌، قصر، توسط و طول (دو، چهار و شش حرکت‌) است‌.( ر.ک‌: همان‌. )

moeinm37
22-02-2008, 17:53
آیا رعایت مخارج حروف جهت اقامه نماز و قراءت قرآن لازم است؟


امام راحل(ره) در پاسخ این سؤال که "آیا ادا کردن کلمات در نماز ازمخرج واقعشان واجب است؟" فرمودند: "باید کلمات طوری ادا شود که عرف عرب آن را صحیح بداند".(1) بنابر این رعایت مخارج و حروف آن گونه که اهل تجوید گفته‏اند نه در نماز و نه در قراءت قرآن لازم نیست و همین مقدار که هر حرف را مشخص ادا کند که اشخاص عرب زبان بگویند درست ادا کرده کافی است. پاورقی: 1 - استفتائات، امام ..... (ره)، ج 1، ص 158.

moeinm37
22-02-2008, 17:53
چگونه می‌توان از کتاب‌های قرآنی که در آخر آن‌ها، رموز قرآنی وجود دارد، استفاده کرد؟


در آخر قرآن‌ها، معمولاً علامت‌هایی نوشته می‌شود که هنگام قرائت‌، وظیفة قرائت کنندة قرآن را مشخص ساخته‌; او را در رعایت قواعد تجویدی راهنمایی می‌کنند; البته در هر قرآنی که این علامت‌ها در آخر آن آمده‌، توضیح هر علامت هم‌، در کنار آن نوشته شده است‌. راه استفاده کردن از این علامت‌ها این چنین است‌: هر گاه شما در بالای کلمه‌ای از قرآن ـ که آن را تلاوت می‌کنید ـ حرف و یا علامت کوچکی دیدید، به این معنا است که بعد از آن کلمه یا باید توقف کنید و یا توقف ممنوع است و یا بهتر است توقف کنید و مانند این‌ها، که توضیح آن علامت کوچک در آخر قرآن‌، آمده است‌. و چنان چه خود نمی‌توانید از توضیحات آخر قرآن‌ها و یا توضیحاتی که در کتابهای تجوید آمده‌، استفاده کنید، بهتر است به کسانی که با مسائل تجویدی آشنا هستند، مراجعه کرده توضیحات این رموز را از آن‌ها فرا گیرید.

moeinm37
22-02-2008, 17:53
به چه وقف‌هایی "غفرانی‌" می‌گویند؟ نام ببرید.


وقف غفران آن است که مطابق فرموده پیامبراکرم‌هرگاه در آن کلمه وقف گردد، موجب مغفرت و آمرزش خواننده قرآن است‌. وقف غفران در ده موضع قرآن به شرح زیر آمده است که در بعضی از قرآن‌ها در بالا و یا پایین آن کلمة غفران نگاشته شده است‌: اولیأ(مائده‌، 51); یسمعون‌(انعام‌، 36); فاسقا(سجده‌، 18); لایستون‌(سجده‌، 18); اثـَرهم‌(یس‌، 12) علی‌العباد(یس‌، 30) من مرقدنا(یس‌، 52); و ان اعبدونی‌(یس‌، 61); ان یخلق مثلهم‌(یس‌، 81); یقبضن‌(مُلک‌، 19).(اسهل التجوید، علی‌اکبر دانش‌زاده‌، ص 100، انتشارات دارالعلم‌.)

moeinm37
22-02-2008, 17:54
حرف همزه چند بار در قرآن کریم تکرار شده است‌؟


حرف همزه در قرآن کریم بسیار تکرار شده است‌. تکرار این حرف به دو صورت است‌: 1. حرف همزه جزء یک کلمه است‌. مانند: ذرأنا 2. حرف همزه جزء یک کلمه نیست‌، بلکه خودش مستقل است و یک کلمه به حساب می‌آید، که به آن همزة استفهام می‌گویند صورت دوم‌، 423 بار در قرآن کریم تکرار شده است‌. آیه‌های زیر، نمونه‌ای از صورت دوم است‌. "أَلَم‌ْ یَعْلَم بِأَن‌َّ اللَّه‌َ یَرَی‌َ;(علق‌،14) مگر ندانسته که خدا می‌بیند؟" "أَرَءَیْت‌َ الَّذِی یُکَذِّب‌ُ بِالدِّین‌;(ماعون‌،1) آیا کسی را که (روز) جزا را دورغ می‌خواند، دیدی‌؟" "أَلَم‌ْ تَرَ کَیْف‌َ فَعَل‌َ رَبُّکَ بِأَصْحَـَب‌ِ الْفِیل‌;(فیل‌،1) مگر ندیدی پروردگارت با پیلداران چه کرد؟"

moeinm37
22-02-2008, 17:54
در مورد شرح حال و بیوگرافی "قرأ سبعه‌" و راویان آن‌ها مطالبی مرقوم بفرمایید.


قرّأ مشهور عبارتند از: 1ـ ابن‌عامر: عبدالله‌بن‌عامر یحصبی دمشقی (متوفای 118 'û . ق‌) وی قرآن را از مغیرة‌بن ابی شهاب فرا گرفته و راویان مشهوری که قرآن را با دو واسطه از او نقل کرده‌اند "هشام بن نمیر" و "عبدالله‌بن‌احمد" (ابن‌زکوان‌) می‌باشند. 2ـ ابن‌کثیر: عبدالله‌بن کثیر داری‌: (45 ـ 120 هـ ق ). او از قاریان مکه و ایرانی الاصل و از قبیله "دار" بوده و قرائتش را دو نفر از راویان وی بنامهای "بزی‌" و "قنبل‌" با چند واسطه نقل کرده‌اند. 3 ـ عاصم‌: عاصم‌بن ابی النجود اسدی ( قاری کوفه و متوفای 128 ق ) که از شیعیان است او قرائتش را از ابوعبدالرحمن سلمی و زربن حبیش و ابوعمر شیبانی آموخته است و راویان معروفی که قرائت عاصم را بدون واسطه نقل کرده‌اند حفص و ابوبکر هستند: حفص‌: حفص‌بن‌سلیمان بن مغیره بزاز اسدی کوفی (90ـ180 ق‌) است و از استادش عاصم نقل می‌کند که به او گفت‌: هرچه از قرائت که به تو آموختم همان است که در نزد ابوعبدالرحمن بن حبیب سلمی یاد گرفته‌ام و او از علی‌بن ابی‌طالب فراگرفته بود. قرائت حفص از عاصم مشهورترین قرائت‌ها و مقبول دانشمندان شیعه است‌. دیگر راوی عاصم ابوبکر: شعبة‌بن عیاش بن سالم حناط است ( 95 ـ 193 ق ) 4ـ ابوعمرو: ابوعمر زبان بن علاء بصری ( 68 ـ 154 ق ) از قاریان بصره بود که عده‌ای معتقدند ایرانی و شیعه می‌باشد. او قرآن را بر سعیدبن‌جبیر قرائت کرده و معروفترین راویان او عبارتند از دوری ( حفص بن عمرو بن عبدالعزیز م 246 ) و سوسی ( ابوشعیب صالح بن زیاد بن عبدالله سوسی ) 5ـ حمزه‌: حمزة‌بن‌حبیب زیات کوفی ( 80 ـ 156 هـ ق ) او فقیهی ایرانی الاصل و همچون عاصم شیعه مذهب بود که قرآن را بر امام صادق‌(ع‌) خوانده است و او را از اصحاب امام صادق‌(ع‌) محسوب کرده‌اند دو تن از روایان مشهور او خلف (ابومحمد خلف بن هشام اسدی ) و خلاد ( ابوعیسی خلادبن خالد صیرفی کوفی ) می‌باشند که به واسطه سلیم بن عیسی قرائتش را نقل کرده‌اند. 6ـ نافع ابوعبدالله نافع‌بن‌ابن نعیم مدنی مکنی به "ابن رویم‌" ( متوفای 169 یا 176 ق ) نافع اهل اصفهان بود و راویان بلاواسطه او قالون ( ابوموسی عیسی‌بن‌مینأ ) و ورش ( عثمان بن سعید) مصری هستند. 7ـ کسائی کوفی ابوالحسن علی بن حمزة‌بن عبدالله بن بهمن اسدی (119 ـ 189 ق . ) او نیز ایرانی الاصل و دارای تألیفات زیادی بود و قرائتی در دست است که بر تشیع وی دلالت می‌کند. دو تن از راویان بدون واسطه او عبارتند از حفص دوری و ابوالحارث (لیث‌بن‌خالد مروزی متوفای 240 ق ).(ر.ک‌: چهارده روایت در قرآن مجید، دکتر محمدجواد شریعت‌، ص 14ـ40، نشر سازمان تبلیغات اسلامی / تاریخ قرآن کریم‌، دکتر سیدمحمدباقر حجتی‌، ص 309ـ383، دفتر نشر فرهنگ اسلامی / علوم قرآنی‌، آیت‌الله معرفت‌، ص 189ـ200، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید.)

moeinm37
22-02-2008, 17:54
احکام نون ساکنه را بیان کنید.


نون ساکن وقتی در مجاورت حروف بیست و هشت گانه الفبا قرار می‌گیرد، دارای احکام متفاوتی می‌شود، (که در "علم تجوید" به تفصیل به آن پرداخته شده‌) که یکی از آن احکام‌، "ادغام‌" است‌; یعنی هنگامی که نون ساکن به حروف "یرملون‌" (ی ـ ر ـ م ـ ل ـ و ـ ن‌) می‌رسد خوانده نمی‌شود و به جای آن حرف بعدی مشدد می‌گردد. مثال‌: "أن یَفْعَلُوا" را "اَیّفعَلوا" می‌خوانیم‌.( حلیة القرآن‌، سید محسن ..... بلده‌، ص 85، نشر سازمان تبلیغات اسلامی‌. ) نون ساکن هر گاه به حرف بأ برسد به میم خالص (بدون ادغام‌) تبدیل می‌شود. مانند: "اَن‌ْ بُورِک‌َ" که خوانده می‌شود: "ام بوُرِک‌َ". نون "أنتم‌" اخفا شده است زیرا به حرف تأ رسیده است (حرف تا از حروف "مابقی‌" است‌که نون ساکن هر گاه به آن برسد اخفا می‌شود و حروف "مابقی‌" عبارتند از حروف الفبا به غیر از حروف "با" و حروف "یرملون‌"). بقیة نون‌ها یا اظهار می‌شوند (ان‌) و یا اقلاب "امداً بعیدًا". هر گاه میم ساکن نزد "فا" و "و" قرار گیرد، اظهار می‌شود و چون مخرج میم با فا و واو نزدیک است‌; لذا امکان ادغام آن‌ها وجود دارد، بنابراین باید بر اظهار کامل آن مواظبت کرد تا ادغام یاد شده پیش نیاید; به چنین مراقبت ویژه‌ای "اشدّ اظهار" گفته می‌شود (پس اشدّ اظهار، اظهار غیر متعارف میم ساکن نیست‌). مانند: "وَ مالَهُم فی الأرض‌".( ر.ک‌: پژوهشی در علم تجوید، ابوالفضل علامی‌، ص 199 و 202، پژوهشکده تحقیقات اسلامی سپاه‌. )

moeinm37
22-02-2008, 17:55
منظور از علامت‌های بالای عبارت‌های قرآن چیست‌؟ (لا، ط، ج‌، م و...)؟ توضیح دهید.


یکی از قواعد قرائت و تجوید قرآن‌کریم‌، "وقف‌" می‌باشد و آن عبارتست از قطع صوت در حین قرائت همراه با تجدید نفس و سپس ادامه قرائت‌.( برای آگاهی بیشتر از انواع وقف‌ها ر.ک‌: حلیة القرآن‌، سید محسن ..... بلده‌، ج 2، ص 127 ـ 133، شرکت چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی‌. ) برخی از مهم‌ترین علایم وقف عبارتند از: ـ "م‌": وقف لازم‌; وقف الزامی‌است و در صورت وصل‌، احتمال تغییر مفهوم جمله زیاد است‌. ـ "ط": وقف مطلق‌; تأکید می‌شود، وقف کنید. چون موضوع مورد بحث‌، تمام شده است‌. (در رسم‌الخط عثمان‌طه یافت نشد) ـ "ج‌": وقف جایز; می‌توان هم وقف و هم وصل کرد. ـ "ز": وقف مجوَّز; مانند وقف جایز است‌; البته وصل آن بهتر است‌. ـ "ص‌": وقف مرخص‌; به خاطر طولانی بودن جمله و کمبود نفس‌، رخصت داده می‌شود تا وقف کنید و سپس از جای مناسب شروع به قرائت کنید. (در رسم‌الخط عثمان‌طه وجود ندارد) ـ "لا": وقف ممنوع‌; نباید وقف کرد. اگر به طور اضطراری مجبور به وقف شدید، حتماً باید برگردید و دوباره به صورت وصل بخوانید. ـ "قلی‌": وقف‌، بهتر از وصل است‌. ـ "صلی‌": وصل‌، بهتر از وقف است‌. ـ "... ...": وقف معانقه‌; این علامت سه نقطه‌ای اگر بر روی دو کلمة نزدیک به هم قرار داده شود، به این معناست که در صورت وقف بر هر یک از آن‌ها، بر روی دیگری نمی‌توان وقف کرد.( ر.ک‌: حلیة‌القرآن 1، قواعد تجوید، ..... بلده‌، ص 59 و 60، سازمان تبلیغات اسلامی‌. ) شرح علایم به کار رفته در هر نوع کتابت (عثمان طه‌، طاهر خوش نویس‌، و...) در پایان قرآن با همان کتابت نیز آمده است‌. حرف "ح‌" جز علائم و رموز قرآنی نیست‌.

moeinm37
22-02-2008, 17:55
لطفاً دربارة وقف و ابتدا توضیح دهید؟


باب وقف و ابتدأ از مهمترین ابواب قرائت قرآن کریم است و رعایت آن‌ها با معانی و مفاهیم آیات قرآنی ارتباط کامل دارد. "وقف‌" در لغت به معنای "حبس و حرکت نکردن‌" است و در علم قرائت‌: "قطع صوت در حین قرائت همراه با تجدید نفس و سپس ادامه قرائت‌" را گویند. وقف بر دو نوع است‌: الف‌) وقف اضطراری‌: نوعی وقف است که در آن به سبب اتمام نفس‌، عطسه‌، سرفه‌، فراموشی آیه و... قاری ناچار به وقف می‌شود و طبعاً از روی اضطرار، به هر کلمه‌ای که رسید بدون توجه به معنای آن وقف می‌کند. ب‌) وقف اختیاری‌; وقفی است که قاری به اراده و تشخیص خود، کلمه‌ای را اختیار می‌کند و بر آن وقف می‌نماید. وقف اختیاری چهار نوع است‌: 1. تام‌: اگر بین دو عبارت هیچ نوع رابطه لفظی و معنوی موجود نباشد در این صورت وقف بین دو عبارت "وقف تام‌" خواهد بود. 2. وقف کافی‌; وقفی است که در آن‌، هر یک از دو عبارت برای خود جمله مفیدی است و در لفظ نیاز به یکدیگر ندارند; ولی در معنا به هم تعلق دارند. 3. وقف حَسَن‌; وقفی است که در آن عبارت اول تمام و مستقل است‌; ولی عبارت دوم ناقص است و برای کامل شدن خود نیاز به عبارت اول دارد. این سه قسم وقف که ذکر شد، بدون اشکال است‌. 4. وقف قبیح‌; وقفی است که در آن‌، هر دو عبارت‌، در لفظ و معنا به یکدیگر تعلق دارند و هیچ کدام از دو عبارت به تنهایی جمله مفید نمی‌باشد. این وقف صحیح نیست‌.( ر.ک‌: حلیة‌القرآن‌، سیدمحسن موسوی‌بلده‌، ج 2، ص 121ـ133، نشر سازمان تبلیغات اسلامی‌. ) برخی از مهم‌ترین علایم وقف عباتند از: ـ "م‌": وقف لازم‌; وقف الزامی‌است و در صورت وصل‌، احتمال تغییر مفهوم جمله زیاد است‌. ـ "ط": وقف مطلق‌; تأکید می‌شود، وقف کنید. چون موضوع مورد بحث‌، تمام شده است‌. (در رسم‌الخط عثمان‌طه یافت نشد) ـ "ج‌": وقف جایز; می‌توان هم وقف و هم وصل کرد. ـ "ز": وقف مجوَّز; مانند وقف جایز است‌; البته وصل آن بهتر است‌. ـ "ص‌": وقف مرخص‌; به خاطر طولانی بودن جمله و کمبود نفس‌، رخصت داده می‌شود تا وقف کنید و سپس از جای مناسب شروع به قرائت کنید. (در رسم‌الخط عثمان‌طه وجود ندارد) ـ "لا": وقف ممنوع‌; نباید وقف کرد. اگر به طور اضطراری مجبور به وقف شدید، حتماً باید برگردید و دوباره به صورت وصل بخوانید. ـ "قلی‌": وقف‌، بهتر از وصل است‌. ـ "صلی‌": وصل‌، بهتر از وقف است‌. ـ "... ...": وقف معانقه‌; این علامت سه نطقه‌ای اگر بر روی دو کلمة نزدیک به هم قرار داده شود، به این معناست که در صورت وقف بر هر یک از آن‌ها، بر روی دیگری نمی‌توان وقف کرد.( ر.ک‌: حلیة‌القرآن 1، قواعد تجوید، ..... بلده‌، ص 59 و 60، سازمان تبلیغات اسلامی‌. ) شرح علایم به کار رفته در هر نوع کتابت (عثمان طه‌، طاهر خوش نویس‌، و...) در پایان قرآن با همان کتابت نیز آمده است

moeinm37
22-02-2008, 17:55
لطفاً در مورد قلقله توضیح دهید؟


"قلقله‌" در تجوید، جزو صفات فرعی برخی حروف است که آن را به "رها شدن صدای حرف از مخرجش در حال سکون‌" تعریف کرده‌اند.( ر.ک‌: حلیة القرآن‌، سید محسن ..... بلده‌، ج 2، ص 58، دارالقرآن الکریم‌. ) این صفت در پنج حرف "ق‌، ط، ب‌، ج‌، د" وجود دارد که در عبارت "قطب جد" گرد آمده است‌; مانند: خلقنا، خلاق‌، بالحق‌، اطراف و... . یادآوری‌: قرائت صحیح حروف قلقله را می‌توانید از قاریان و استادان تجوید و قرائت فرا گیرید. علت پدیدة قلقله را اجتماع دو صفت "جهر و شدت‌" در حروف یاد شده می‌دانند; چرا که به علت دارا بودن صفت شدت در هنگام سکون‌، صوت (جهر) حرف کاملاً متوقف می‌شود و حرف در مخرج خود حبس می‌گردد و اصلاً ادا نمی‌شود; لذا تنها راه تلفظ حرف‌، تحریک آن و آزاد نمودن مخرج حرف است تا حرف‌، ادا شده و به گوش شنونده برسد. (اجرای عملی تنها از راه شنیدن امکان‌پذیر است‌)( همان‌. )

moeinm37
22-02-2008, 17:56
انواع دستگاه‌های قرآنی را توضیح دهید


در موسیقی قرائت قرآن‌، هفت مقام و دستگاه وجود دارد: بیات‌، رست‌، سه‌گاه‌، حجاز، صبا، چهارگاه‌، نهاوند که در عبارت "صنع بسحر" حروف اول آن‌ها آمده است‌.( مبانی موسیقی قرائت قرآن‌، ابراهیم میرزامهدی تهرانی‌، ج 1، ص 55، نشر ارزان‌. ) در پاسخ چند نکته قابل ذکر است‌: اول‌: پیامبر اسلام‌و اهل بیت‌: مردم را به زیباخوانی قرآن تشویق می‌نمودند و این تشویق‌ها موجب شد که قاریان به دستگاه‌های موسیقی قرآن‌، گرایش پیدا کنند: "زینوا القرآن باصواتکم‌;( مجمع البیان‌، طبرسی‌، ج 1، ص 46. ) قرآن را با صدای نیکوی خویش‌، بیارایید". "لیس منا من لم‌یتغن بالقرآن‌;( معانی الاخبار، ص 279. ) کسی که قرآن را با صوت زیبا نخواند، از ما نیست‌". دوم‌: این دستگاه‌های هفت گانه که در پاسخ بیان شد، ارتباط مستقیم با معانی آیات دارد و قاری قرآن شایسته است در قرائت خودش‌، روح و تصویر به معانی آیات بدهد تا این‌که در قلب‌ها تأثیر بگذارد و هر شنونده‌ای را در دریای معارف الهی غرق نماید. قاری قرآن در آیه‌های تهدید و حزن و... با دستگاه‌های حزن‌آور قرائت نماید و در آیه‌های تشویق و... از دستگاه‌های تشویق استفاده نماید; ولی بیش‌تر قاریان مشهور، هنگام شروع قرائت از دستگاه بیات استفاده می‌نمایند و این قاری است که باید بداند در هر آیه‌ای از چه دستگاهی استفاده نماید. سوم‌: حالات دستگاه‌ها: 1. "بیات‌" با صدای پایین و در حالت لطافت آیه و حزن معنوی آن استفاده می‌گردد. 2. "رست‌" در حالت وقار و متانت‌; 3. "سه‌گاه‌" در حالت هیجانات نفسانی‌; 4. "حجاز" در حالت بشارت دادن‌، عشق و محبت‌; 5. "چهارگاه‌" در حالت متأثر شدن‌; 6. "صبا" در حالت هشدار و بیدار باش‌; 7. و دستگاه "نهاوند" در حالت سرور نفس‌، استفاده می‌گردد. مثلاً آیات زیر را می‌توان در نغمات پیشنهادی خواند: آیة "فَلَمَّا جَآءَ ءَال‌َ لُوطٍ الْمُرْسَلُون‌َ" (حجر، 61)، "چهارگاه‌". "وَ قَضَیْنَآ إِلَیْه‌ِ ذَ َلِکَ الاْ ?َمْرَ" (حجر، 66)، "صبا". "لَعَمْرُکَ إِنَّهُم‌ْ لَفِی سَکْرَتِهِم‌ْ یَعْمَهُون‌َ" (حجر، 72)، "بیات‌". "فَجَعَلْنَا عَـَـلِیَهَا سَافِلَهَا" (حجر، 74)، "صبا".( ر.ک‌: صوت و لحن در قرائت قرآن کریم‌، محمد عربی القبانی‌، ترجمه محمد حسین ملک‌زاده‌، انتشارات حضور / مبانی موسیقی قرائت قرآن‌، ابراهیم میرزامهدی تهرانی‌، ج 1 و 2، نشر ارزان‌. ) چهارم‌: یادگیری این دستگاه‌ها، زحمت فراوانی دارد; لازم است یادگیری این دستگاه‌ها، زیر نظر اساتید و با استفاده از نوار قاریان مشهور و تمرین زیاد... صورت گیرد تا این‌که بتوانید دستگاه‌ها را به خوبی اجرا کرده با معانی آیات مطابقت دهید

moeinm37
22-02-2008, 17:56
چرا در همه قرآن‌ها، علامت "لا" که در پایان آیات‌، نشانه عدم وقف است‌، به یک شکل اعمال نشده و در پایان برخی از آیات این علامت نیامده است‌؟


یکی از مباحث مهم در علم تجوید قرآن "وقف و ابتدأ" است که ارتباط زیادی با معانی آیات قرآن کریم دارد به همین جهت علمای قرائت‌، علامت‌هایی را وضع کرده‌اند تا راهنمای محل‌های مناسب برای وقت و ابتدأ باشد; از جمله آن‌ها، علامت "لا" است که نشانه وقف ممنوع می‌باشد، اگر این علامت در بین یک آیه باشد وقف جایز نیست و چنان چه به جهت اتمام نَفَس و غیر آن‌، ناگریز به وقف شویم‌، باید بلافاصله از محل مناسبی‌، قبل از موضع وقف قرائت را از ابتدأ و شروع کنیم‌; زیرا جمله ما بعد کاملاً به ماقبل ارتباط دارد ولی اگر علامت "لا" در آخر آیات باشد، در این موارد وقف جایز است هر چند از نظر معنی به ما قبل ارتباط داشته باشد; چون بر طبق روایتی که از "ام‌سلمه‌" همسر گرامی پیامبر اکرم‌نقل شده‌، حضرتش هنگام تلاوت قرآن پایان هر آیه که می‌رسیدند، وقف می‌فرمودند و این موضوع به عنوان یک سنت نبوی مورد توجه قرار گرفته و از همین جهت در آخر آیات برخی از قرآن‌ها این علامت مشاهده نمی‌شود.(ر.ک‌: حلیة القرآن (سطح 2)، سید محسن ..... بلده‌، ص 198، شرکت انتشارات احیأ کتاب / روان‌خوانی و تجوید قرآن کریم‌، علی حبیبی و محمد رضا شهیدی‌، ص 185، انتشارات روحانی‌.) نکته قابل توجه این که این علامت‌ها بر اساس نظر مفسرین و علمأ قرائت نگاشته شده که در برخی موارد اختلافی است‌.

moeinm37
22-02-2008, 17:56
برخی می‌گویند: تجوید یک طرح استعماری است و تنها برای مشغول کردن مسلمانان به ظاهر قرآن به وجود آمده است‌. آیا این سخن صحیح است‌؟


علم تجوید، یکی از علوم اسلامی است و سابقة دیرین دارد. تجوید قرآن‌، یک موضوع جدید نیست تا گفته شود، یک طرح استعماری است برای مشغول داشتن مسلمانان به ظاهر قرآن و بازداشتن آنان از تأمّل و تدبّر در محتوای قرآن‌. تجوید به معنای نیکو ادا کردن الفاظ قرآن است‌. از زمان پیامبر6 قرآن با تجوید قرائت می‌شده است‌، گرچه علم تجوید به معنای مجموعه قوانینی که چگونگی قرائت صحیح و زیبا را به ما می‌آموزد، در قرن چهارم تدوین گردید. نخستین کسی که فن تجوید را تدوین کرد، ابومزاحم موسی بن عبیدالله خاقانی بغدادی‌، (متوفای 325 هـ . ق‌) است‌.(ر.ک‌: تجوید و آواشناسی‌، مرادعلی شمس‌، ص 19، مؤسسة انتشاراتی عصمت‌.) خداوند در مورد تلاوت قرآن می‌فرماید: "...وَ رَتِّل‌ِ الْقُرْءَان‌َ تَرْتِیلاً;(مزمل‌،4)،...قرآن را شمرده شمرده بخوان‌." ترتیل در اصل به معنای تنظیم و ترتیب موزون است‌. و در آیه به معنای خواندن آیات قرآن با تأنّی و نظم لازم‌، ادای صحیح حروف‌، تبیین کلمات‌، دقّت و تأمّل در مفاهیم و اندیشه در نتایج آن است‌.(ر.ک‌: تفسیر نمونه‌، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 25، ص 167، دارالکتب الاسلامیة‌.) از این آیه رعایت تجوید در قرائت قرآن استفاده می‌شود. در روایتی امام صادق‌می‌فرماید: ترتیل یعنی در آیات قرآن مکث کنی و آن را با صدای خوب بخوانی‌. تا تجوید را فرا نگیریم‌، نمی‌توانیم قرآن را با صدای خوب بخوانیم‌. بنابراین‌، اصل تجوید از آغاز اسلام بوده‌، طرح استعماری نیست‌، قرآن به آن دستور داده و با اندیشه و تدبّر در قرآن منافات ندارد، بلکه خود راهی برای اندیشه و تدبّر در آیات قرآن است‌. این نکته هم قابل تذکر است همان گونه که در کارهای دیگر نباید افراط کرد، در تجوید هم نباید افراط کرد و اعتدال را رعایت نمود; ولی متأسّفانه امروز بسیاری از مسلمانان از این واقعیت فاصله گرفته‌، از قرآن تنها به الفاظی اکتفا نموده‌اند و تلاش‌شان تنها ختم سوره و قرآن است‌، بی‌آن که بدانند این آیات برای چه نازل شده و چه پیامی را ابلاغ می‌کند؟ درست است که الفاظ قرآن نیز محترم و خواندنش فضیلت دارد; ولی نباید فراموش کرد که این الفاظ و تلاوت مقدمة فهم محتوای آن است‌.(ر.ک‌: تفسیر نمونه‌، ج 25، ص 172.)

moeinm37
22-02-2008, 17:56
منظور از اصطلاح "تواتر قرائات‌" در قرآن چیست‌؟


یکی از مسائل مطرح در مباحث علوم قرآن‌، مسألة "تواتر قرائات هفتگانه‌" است‌. در آن جا، این پرسش طرح شده که آیا قرائات هفتگانه بالخصوص متواترند و حجّیت قطعی دارند یا نه‌؟ در صورتی که متواتر باشند، در حجیّت آن‌ها تردیدی نخواهد بود. بنابر نظر بسیاری از نویسندگان و برخی از فقها قرائات هفتگانه متواترند و حجّیت شرعی دارند.(کتاب الصلاة‌، شیخ انصاری‌، ص 117، الرسول المصطفی‌.) ولی محققان تواتر قرائات را انکار کرده‌، آن را قابل تصوّر نمی‌دانند; زیرا اگر مقصود از تواتر قرائات‌، تواتر از خود قَرّأ سبعه باشد، چنین تواتری فاقد ارزش است‌; چون مبدأ تواتر باید مقام معصوم باشد تا منقول حجیت پیدا کند و اگر مقصود، تواتر از پیامبر6 باشد، چنین چیزی ثابت نیست‌; زیرا بیش‌تر قرّأ، حتی سند قرائت ندارند، چه رسد به تواتر، بعلاوه بیش‌تر قرائات‌، از روی اجتهاد شخصی بوده و هرگز مستند به نقل و روایت نیست و اگر فرضاً تواتر قاریان را بپذیریم‌، این تواتر اثری نخواهد داشت‌; زیرا تواتر برای کسی حجیت دارد که نسبت به خود او حاصل شده باشد نه دیگران‌. و اگر نقل از پیامبر6 به قرّأ و از آنان به دیگران باشد، فاقد شرط تواتر است‌; زیرا اساسی‌ترین شرط تواتر آن است که از مبدأ تا مقصد در تمامی طبقات‌، نقل همگانی وجود داشته باشد و در این فرض چنین نمی‌باشد; زیرا در وسط به نقل فرد می‌رسد و از تواتر ساقط می‌شود.(ر.ک‌: تاریخ قرآن‌، آیت الله معرفت‌، ص 149، انتشارات سمت‌.) تذکر این نکته لازم است که آن چه بیان شد، مربوط به عنوان "قرائات‌" است و میان "قرائات‌" و "قرآن‌" تفاوت است‌. قرآن عبارت از معانی و الفاظی که از سوی خداوند به پیامبر اسلام‌وحی شده است و دارای اعجاز می‌باشد و آن حضرت به طور کامل‌، آن چه را که به ایشان وحی شده‌، حفظ نموده‌، بی‌کم و کاستی و به طور کامل به مردم ابلاغ کرد، کاتبان وحی آن را نوشتند و مردم در سینه‌ها حفظ نموده و به صورت تواتر به دست ما رسیده است‌. موضوع "قرائات‌" سال‌ها پس از نزول قرآن مطرح شد و قاریان هفت‌گانه و ده‌گانه بیش‌تر پدید آمدند

moeinm37
22-02-2008, 17:57
آیا خداوند کسی را که به خاطر سواد نداشتن حروف را اشتباهی تلفظ کند مؤاخذه می‌کند؟


خیر، کسی که قرائت و تلاوت قرآن را نمی‌داند باید در راه یادگیری آن کوشش کند و بوسیله رفتن به کلاس‌های آموزش و یادگیری قرآن و همچنین گوش دادن نوارهای آموزشی و روخوانی قرآن تلاش کند و تا حد ممکن بکوشد و خواندن قرآن را تا جایی که ممکن است یاد بگیرد. از امام صادق‌نقل شده‌: رسول خدا9 فرمود: "مرد عجمی از امت من قرآن را عجمی می‌خواند ]مراعات تجوید و محسنات قرائت را نمی‌کند یا اعراب آن را غلط می‌خواند[ و فرشتگان آن را به عربی صحیح بالا می‌برند".( اصول کافی‌، محمد بن یعقوب کلینی‌، ج 2، ص 583، ح 1 و 2، نشر دارالتعارف للمطبوعات‌، بیروت‌. )

moeinm37
22-02-2008, 17:57
چه فرقی بین ترتیل و تجوید در علم قرائت وجود دارد ؟


پرسشگر محترم‌، از این که پاسخ پرسش پیشین را مورد نقد قرار داده‌، آنچه به نظرتان رسیده است‌، مرقوم داشته‌اید، ارج می‌نهیم‌. برای روشن شدن پاسخ پیشین و آن چه در این پرسش مطرح فرموده‌اید، چند نکته را متذکر می‌شویم‌: 1. ترتیل و تجوید مربوط به تلاوت و قرائت قرآن است نه کتابت‌. دانستن درست نویسی کلمات‌، غیر از تلفظ کردن آن‌ها است‌. 2. در ترتیل‌، ادای صحیح حروف هم لحاظ شده است‌، که نتیجة رعایت قواعد تجویدی است‌. برای روشن شدن معنای تجوید و ترتیل‌، معنای این دو واژه بیان می‌شود: تجوید: فن‌ّ صحیح خواندن قرآن را تجوید گویند. "تجوید" مصدر باب تفعیل و در لغت به معنای نیکی و به خوبی انجام دادن کاری است و در اصطلاح عبارت است از: "صحیح خواندن قرآن و خوب ادا کردن حروف و شناختن وقف هاست‌". "تجوید" زاییده "علم قرائت‌" است که برای تسهیل تلاوت‌، قواعدی از قرائات هفتگانه یا دهگانه را استنباط کرده و به نشر و تدوین آن پرداخته‌اند. سابقه و قدمت تجوید به زمان رسول اکرم‌و حضرت علی‌باز می‌گردد و آن بزرگواران هر یک در اهمیت و اهتمام صحیح خوانی قرآن‌، و به ویژه حضرت علی‌، که از تجوید اسم آورده‌اند، سخنانی فرموده‌اند. مباحث تجوید عبارت است از: مخارج حروف و صفات حروف‌، احکام تنوین و نون ساکن شامل مباحثی از قبیل ادغام‌، اخفأ، اظهار، ابدال و... است‌.( ر.ک‌: دانشنامه قرآن‌، بهأالدین خرمشاهی‌، واژه تجوید / حلیة القرآن 2، سید محسن ..... بلده‌، ص 26، سازمان تبلیغات اسلامی‌. ) ترتیل‌"ترتیل‌" از ریشه "رَتَل‌َ" به معنای "جمع کردن و هماهنگی و نظام‌بخشی بر طریق مستقیم‌" می‌باشد. در قرآن واژة "ترتیل‌" در برخی آیات به خداوند منسوب است‌; "وَ رَتَّلْنَـَه‌ُ تَرْتِیلاً;(فرقان‌،32) و در برخی دیگر، خداوند دستور برخورد ترتیلی با قرآن را به پیامبر عظیم‌الشأن و مسلمانان صادر کرده است‌; "وَ رَتِّل‌ِ الْقُرْءَان‌َ تَرْتِیلاً;(مزمل‌،4) و قرآن را با دقت و تامّل بخوان‌." در مواردی که "ترتیل‌" به خداوند نسبت داده شده باشد "ترتیل قرآن‌" به معنای "نظم و چینش خاص آیات‌، هماهنگ با تامین نیازهای فکری ـ روحی بشر، با اهداف درمان فکر و روح و ثبات بخشی به قلب مؤمنین و هدایت و ارشاد آنان به قله‌های کمال بشری‌" خواهد بود. چنان که آیه 32 فرقان این معنا را به روشنی بازگو می‌کند: "این به خاطر آن است که قلب تو را به وسیله آن محکم داریم‌، و ]از این رو[ آن را به تدریج بر تو خواندیم‌". علامه طباطبایی در ذیل آیه در معنی "رتلناه ترتیلا" می‌فرماید: "برخی از آیات رادر پی بعضی دیگر آوردیم به گونه‌ای که روابط از میان نرود و آثار آن‌ها منقطع نگردد تا در نتیجه آن غرض و هدف تعلیم تباه نشود، بلکه قرآن دارای سور و آیاتی است که برخی از آن‌ها در پی بعضی دیگر نازل شده و مرتب و منظم گشته است‌".( المیزان‌، علامه طباطبایی‌، ج 15، ص 211، موسسة الاعلمی للمطبوعات‌. ) از مطالب بالا معلوم می‌شود که در ترتیل منسوب به خداوند، هم نظم و ارتباط لفظی آیات مطرح است و هم نظم و ارتباط معنوی آیات‌. در آیاتی که دستور برخورد ترتیلی به قاری صادر شده است نیز، باید هر دو نظم (لفظی و معنوی‌) لحاظ گردد منظور از ترتیل لفظی این است که "قاری‌، قرآن را درست‌، شمرده و شیوا بخواند" از تفسیر آیه "وَ رَتِّل‌ِ الْقُرْءَان‌َ تَرْتِیلاً;(مزمل‌،4) و برخی از روایاتی که در ضمن آن آمده است این معنا از "ترتیل‌" روشن می‌شود. در مجمع البیان آمده است به گفته ابن عباس‌، مراد از ترتیل‌، تبیین و آشکار و آرام خواندن است و از حضرت علی‌نقل شده است‌: "مراد، آشکار خواندن قرآن است و پرهیز از خواندن آن همانند شعر و از پراکنده خواندن مفرط ـ مانند پراکندن ریگ ـ هم باید پرهیز کرد و نباید همت قاری‌، متوجه به پایان رساندن سوره باشد.( مجمع البیان‌، علامه طبرسی‌، ج 10، ص 162، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات‌. ) علاوه بر ترتیل لفظی قاری موظف است ترتیل معنوی هم داشته باشد; یعنی در هنگام ترتیل لفظی (درست و شیوا خواندن‌) حضور قلب و کمال معرفت را نیز رعایت کند. حضرت علی‌از پیامبر اکرم نقل می‌کنند که فرمود: ترتیل این است که‌.... در برابر شگفتی‌های آیات بایستید و با آن دل‌ها را به حرکت درآورید در حالی که فکر و خیال احدی از شما رسیدن به انتهای سوره نمی‌باشد".( بحارالانوار، ج 92، ص 215. ) به طور خلاصه شیوه ترتیل برای قاری قرآن و مراحل آن عبارت است از: الف‌) ترتیل در لفظ: 1. رعایت مخارج حروف‌2. آهنگ کلمات و موسیقی آن‌3. تقطیع آیات‌4. پرهیز از شتاب در قرائت‌5. تداوم و پیوستگی در قرائت‌ب‌) ترتیل در معنا: 1. توجه به معانی و نظم و چینش آیات و طرح سؤال‌2. تانّی در آیات‌3. تدبر در آیات‌4. خود را مخاطب قرآن دیدن‌5. محزون کردن خویش‌6. کاوش در آیات برای درمان خویش‌.( ر.ک‌: پژوهشی پیرامون تدبر در قرآن‌، ولی الله نقی پورفر، ص 378ـ396، انتشارات اسوه‌. )

moeinm37
22-02-2008, 17:58
تنوین در هنگام وقف چگونه تلفظ می‌شود؟


تنوین که عبارت از نون ساکن ملفوظ و نانوشته است به همان صدای نون ساکن ـ با وصف غنه ـ تلفظ می‌شود. در حقیقت چون حروف مدی و تنوین دارای سکون طبیعی (ذاتی‌) هستند هیچ گونه تغییری هنگام وقف در اوصاف آن‌ها ایجاد نمی‌شود. اما باید توجه داشت که اگر بر کلمه‌ای که دارای تنوین است بخواهیم وقف کنیم‌، تنوین رفع ـــٌــ و جر ـــٍــ کاملاً حذف می‌شوند. و تنوین نصب ـــًــ در تلفظ به الف مدی تبدیل می‌شود که از آن به "وقف ابدال‌" تعبیر می‌گردد. برای مطالعة بیشتر و دیدن مثال‌های آن به کتاب "آموزش روخوانی قرآن‌" نشر سازمان تبلیغات اسلامی مراجعه نمایید.

moeinm37
22-02-2008, 17:58
صداهای کشیدة "ا ـ ی ـ و" در هنگام وقف چگونه تلفظ می‌شوند؟


صداهای کشیدة "و ـ ا ـ ی‌" که حروف مدی نامیده می‌شوند در هنگام وقف به همان صدا و مد طبیعی خود ادا می‌شوند

moeinm37
22-02-2008, 17:58
الف ـ در آیة 130 سورة مبارک صافات‌، قرائت "آل‌یاسین‌" درست است‌، یا "إل‌یاسین‌"؟ ب ـ در سورة مبارک حمد، قرائت "مَلِک یوم‌الدین‌" درست است‌، یا "مالک یوم‌الدین‌"؟


الف ـ 1. دربارة قرائت "آل‌یاسین‌; یعنی چگونگی خواندن و تلفظ آن‌، چهار قرائت میان قاریان قرآن‌، مطرح شده است‌; یکی آل‌ِیاسین‌. که قرائت ابن‌عامر، نافع و رویس‌، از یعقوب است‌. دیگری قرائت "اِلْیاسین‌" می‌باشد که از سایر قُرّأ، قرائت شده است‌. قرائت سوم که نادر بوده و از ابن‌مسعود، یحیی‌، اعمش و حکم بن عیینه‌، بیان شده‌، عبارت است از: "ادْراسین‌"، و بالاخره قرائت چهارم "یاسین‌"، بدون همزه است‌. از ابن‌محیصن و ابی‌رجأ قرائت شده‌; در نتیجه با توجّه به این قرائت‌، آیة شریف بدین صورت خوانده می‌شو: "سَلـَم‌ٌ عَلی‌َ اِلیاسین‌".(مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن‌، طبرسی‌، ج 8 ، ص 328، مؤسسة اعلمی‌.) 2. بدیهی است هر یک از قرائت‌های یاد شده‌، هم دلیل و هم مفهوم خاص خود را دارند که به اختصار به آن‌ها اشاره می‌شود: 1 ـ 2. دلیل قرائت‌های چهارگانه‌: دلیل قرائت نخست آن است که چون در مصحف شریف‌، این دو کلمه به صورت جداگانه بیان شده‌اند; چنین ذکر جداگانه‌ای‌، بدان معنا است که منظور از آل‌، همان کلمه‌ای است که مصغّر آن اُهیل بوده و از واژة اهل گرفته شده است‌. دربارة قول دوّم که به صورت "الیاسین‌" قرائت شده‌، چنین استدلال گردیده است که این واژه‌; جمع الیاس بوده‌، منظور از آن‌، الیاس و امّت مؤمن او هستند،(همان‌.) یا این‌که الیاسین‌، لغتی در واژه الیاس بوده و خود به یک معنا است‌.(تفسیر نمونه‌، آیت‌الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 19، ص 142، دارالکتب الاسلامیة‌.) دربارة قرائت سوّم نیز، شبیه چنین استدلالی‌، بیان شده است‌. در حقیقت‌، اصل واژة مورد پرسش‌، مطابق این قرائت‌، "الیاسیین‌" و "ادراسیین‌" با "یأ" نسبت بوده‌، آن‌گاه این حرف حذف شده است‌; همانند کلمات "اعجمین‌" و "اشعرین‌" که یأ نسبت داشته‌اند، و سپس آن حذف شده است‌.(مجمع‌البیان‌، همان‌.) دربارة قول چهارم نیز الف و لام تعریف بر سر کلمة یاسین آمده و به هنگام وصل‌، الف حذف می‌شود. 2 ـ 2. اختلاف در معنا: به باور "ابن‌عباس‌"، منظور از "آل‌سین‌" در آیة مورد بحث‌، آل‌محمد9 است‌، چرا که "یاسین‌"، از نام‌های بلند و جاودانة پیامبر گرامی‌است‌، و "آل‌" نیز به مفهوم خاندان و دودمان آمده است‌; اما پاره‌ای از صاحب‌نظران‌، این واژه را "الیاسین‌" خوانده‌اند، و برآنند که منظور از آن‌، "الیاس‌" و پیروان او می‌باشد; با این بیان‌، مفهوم آیة شریف چنین می‌شود "درودی هماره و شایسته بر "الیاس‌" و پیروان توحیدگرای او باد." از دیدگاه برخی نیز، "یس‌"، نام سوره‌ای از سوره‌های قرآن می‌باشد و گویی منظور آیه این است که سلامی هماره‌، و درودی شایسته بر آن کسی که به کتاب خدا ]قرآن‌[ ـ که دربردارندة سورة یاسین است ـ ایمان بیاورد.(مجمع‌البیان‌، همان‌، ص 330.) 3. نشانه‌های روشنی در خود قرآن است که قرائت "اِل‌یاسین‌" را تأیید می‌کند; یعنی منظور از الیاسین‌، همان الیاس است‌، زیرا پس از آیة "سلام علی الیاسین‌" به فاصله یک آیه‌، می‌فرماید: "اِنَّه‌ُ مِن عِبادِنَا المُؤمِنین‌; او از بندگان مؤمن ما بود." در این قسمت از آیه‌، بازگشت ضمیر مفرد به "الیاسین‌"، دلیل بر این است که او یک نفر بیش‌تر نبوده است یعنی همان "الیاس‌". دلیل دیگر آن‌که‌، آیات چهارگانة بیان شده در پایان ماجرای الیاس‌، به طور عینی مشابه همان آیاتی است که پیش از آن و در همین سوره در پایان داستان حضرت نوح‌، ابراهیم‌، موسی و هارون می‌باشد; از این رو، با در کنار یک‌دیگر قرار دادن این دو دسته آیات‌، درمی‌یابیم‌، سلامی که از سوی خداوند در این آیات بیان شده‌، به همان پیامبری است که در آغاز سخن آمده است‌; یعنی "سَلـَم‌ٌ عَلی‌َ نوح‌ٍ فِی العـَـلَمین‌"; "سَلـَم‌ٌ عَلی‌َ اِبرَهیم‌"; "سلام علی‌َ موسی‌َ و هـَرون‌". بنابراین‌، در این‌جا هم منظور از "سَلـَم‌ٌ عَلی‌َ اِلیاسین‌"، سلام بر "الیاس‌" خواهد بود، ولی همان‌گونه که اشاره شد، بعضی آن را لغتی در الیاس می‌دانند; همانند میکال و میکائیل که برای یک کلمه‌، دو لغت مصطلح است‌. برخی دیگر، آن را جمع می‌دانند; به این ترتیب که "الیاس‌" با ضمیمه شدن یأ نسبت به آن‌، به الیاسی تبدیل شده‌، آن‌گاه با "یأ و نون‌"، جمع بسته‌، و به صورت الیاسیین درآمده است‌، سپس با حذف یکی از "یأ"ها، به دلیل تخفیف‌، به الیاسین تبدیل شده است‌. و مفهومش نیز عبارت است از همة کسانی که به "الیاس‌" مربوط بوده‌، و پیرو مکتب او بودند.(تفسیر نمونه‌، آیت‌الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 19، ص 145 و 146، دارالکتب الاسلامیة‌.) ب ـ در مورد قرائت "مالک یوم الدین‌" یا "مَلک یوم الدین‌" در سورة مبارک حمد، باید گفت‌: هر دو قرائت درست بوده‌، و قرائت دوّم به بیش‌تر قرّأ، نسبت داده شده است‌. در توضیح این دو قرائت آن است که مالک از مِلک گرفته شده است‌، و مَلِک‌، از مُلک‌. قرائت نخست به مالکیت خداوند اشاره دارد. مالکیت خدا، به دلیل رب‌ّ بودن اوست و نتیجة رب‌ّ بودن خداوند نیز آن است که در جایگاه چنان مالکی قرار گرفته که به تدبیر امور زیر مالکیت خود نیز می‌پردازد. معنای مُلک نیز همین است‌; از این رو، مَلِک بودن خداوند، ناشی از مالک بودن اوست که مالک بودن او نیز به نوبة خود، از رب‌ّ بودن وی سرچشمه گرفته است‌. دلیل ملازمه میان مالک بودن خداوند و مَلِک بودن او، آن است که مالکیت خداوند، مالکیتی حقیقی است‌، نه اعتباری‌. لازمة چنین مالکیتی‌، آن است که از تدبیر مملوک خود، جداناپذیر باشد، چرا که وقتی چیزی در وجود خود، نیازمند به عاملی بوده‌، و در نتیجه در پیدایش‌، از خود، استقلالی نداشته باشد، چنین موجودی در آثار وجودی خود نیز، مستقل نخواهد بود. ربانیّت خداوند هم بدان معنا است که حتی پس از پیدایش نخستین امور موجودات را تدبیر می‌کند و سامان می‌بخشد، و آنان در این جهت نیز به خداوند نیازمندند، پس خداوند مالک‌ِ مدبّر است و مالک مدبّر هم‌، در درون خود، مُلک و حاکمیت را دربردارد;(تفسیر المیزان‌، علامه طباطبایی‌;، ج 1، ص 21 و 22، مؤسسة اعلمی‌.) به همین دلیل‌، هر دو وجه در قرائت این واژه کریم قرآنی در سوره‌، درست است‌. قرائت سوّمی هم دربارة آن گفته شده و آن شکل فعلی است‌; یعنی "مَلِک‌َ یوم‌َ الدّین‌". در این قرائت‌، "الدین‌"، مفعول مَلِک است و نه مضاف الیه آن‌.

moeinm37
22-02-2008, 17:59
در زیارت آل‌یاسین می‌خوانیم‌: "سلام‌ٌ علی آل‌ِ یس‌"، ولی در قرآن آمده است "سلام علی اِل یاسین‌" توضیح دهید که وظیفة ما در موقع قرائت قرآن چیست‌؟


آن‌چه در زیارت آل یاسین می‌خوانیم‌، معلوم نیست اشارة به این آیه باشد زیرا: اولاً آن‌چه در آیه یاد شده آمده است إل یاسین است نا آل یاسین‌. مفسران در مورد این آیه دیده‌گاه‌های متفاوتی دارند که مهمترین آن‌ها عبارت است از: 1. إل یاسین را نامی دیگر برای حضرت "الیاس‌" می‌دانند; یعنی همان‌گونه که فی المثل "میکال‌" و "میکائیل‌" دو تعبیر از آن فرشتة مخصوص می‌باشد و "سینا" و "سینین‌" هر دو نامی برای سرزمین معروفی است‌، "الیاس‌" و "الیاسین‌" نیز دو نام این پیغمبر بزرگ است‌. 2. بعضی دیگر آن را جمع می‌دانند; به این ترتیب که "الیاس‌" با یای نسبت همراه شده و "الیاسی‌" شده است و بعد با یا و نون جمع‌، بسته شده و "إلیاسیین‌" گردیده و پس از تخفیف‌، "الیاسین‌" شده است‌; بنابراین تفسیر، مقصود از این واژه‌، کلیه کسانی هستند که به حضرت الیاس‌غ مربوط بودند و پیرو مکتب او شدند. 3. "آل یاسین‌"، با الف ممدوده‌، ترکیبی است از کلمه "آل‌" و "یاسین‌"; یاسین‌، طبق نقلی‌، نام پدر حضرت "الیاس‌"غ است و طبق نقل دیگری از نام‌های پیامبر اکرم‌است‌; بنابراین‌، "آل یاسین‌" یا به معنای خاندان پیامبر اکرم‌یا خاندان یاسین‌، پدر حضرت الیاس‌غ است‌. مفسران (اعم از شیعه و اهل سنت‌) غالباً یکی از این سه نظریه را ترجیح داده و یا پذیرفته‌اند; جهت آگاهی بیشتر می‌توانید به تفسیرهای شیعه مانند: تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 19، ص 145، دارالکتب الاسلامیة / مجمع البیان‌، طبرسی‌;، ج 8، ص 329، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات / الکاشف‌، محمد جواد مغنیه‌، ج 6، ص 353، دارالعلم للملایین‌; منهج الصادقین‌، ملا فتح اللّه کاشانی‌، ج 8، ص 19، کتابفروشی اسلامیه / و تفسیرهای اهل سنت مانند: التفسیر الکبیر، فخر رازی‌، ج 26، ص 163، مکتب الاعلام الاسلامی / تفسیر بیضاوی‌، ج 3، ص 469ـ470، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات‌، الفتوحات الالهیه‌، بهامشه تفسیر جلالین‌، سلیمان بن عمر الشهیر بالجمل‌، ج‌، ص 552، داراحیأ التراث العربی و... 4. برخی از مفسران شیعه آیه را این گونه تأویل کرده‌اند که "سَلَـَم‌ٌ عَلَی‌ََّ إِل‌ْ یَاسِین‌َ "(صافات‌،130) یعنی "سلام بر آل محمد6" چنان که در برخی روایات از پیشوایان معصوم‌: آمده است که مقصود از "سَلَـَم‌ٌ عَلَی‌ََّ إِل‌ْ یَاسِین‌" سلام بر آل محمد6 است‌.(ر.ک‌: تأویل الایات الظاهره‌، سید شرف الدین حسینی استرآبادی‌، ص 489ـ490، انتشارات جامعه مدرسین / شواهد التنزیل‌، الحاکم الحسکانی‌، ج 2، ص 165ـ166، مجمع احیأ الثقافة الاسلامیة‌.) چرا که "یس‌" یکی از اسامی پیامبر اکرم‌می‌باشد، و جدا آمدن "لام‌" از "یاسین‌"، در رسم الخط قرآن‌، و این که در فقرات قبل فقط سلام بر نوح‌، موسی‌، هارون و... آمده ولی سلام به "آل‌" آنان نیامده‌، را مؤید این مطالب دانسته‌اند که مقصود آیه‌، "سلام بر الیاس‌" نیست‌، بلکه سلام بر "آل یاسین‌" (آل محمد) است‌.(ر.ک‌: تحف العقول‌، حسن بن شعبه حرانی‌، ص 432، انتشارات جامعه مدرسین / متشابه القرآن‌، ابن شهر آشوب‌، ج 2، ص 60ـ61، انتشارات بیدار.) در برخی کتب اهل‌سنت نیز این تفسیر به عنوان یک قول شمرده شده و از ابن‌عباس نقل شده است که "سَلَـَم‌ٌ عَلَی‌ََّ إِل‌ْ یَاسِین‌" را "علی آل محمد" معنا کرده است‌.(ر.ک‌: المعجم الکبیر، الطبرانی‌، ج 11، ص 56، مکتبة ابن تیمیه / نظم درر السمطین‌، الزرندی الحنفی‌، ص 93، مکتبة الامام امیرالمؤمنین / تفسیر ابن کثیر، ج‌، ص 23، دارالمعرفه‌.) در پایان لازم به یادآوری است که برخی از قرأ مانند نافع‌، ابن عامر و... کلمه "إل یاسین‌" را به صورت "آل یاسین‌" قرائت کرده‌اند، علامة طباطبایی و اکثر مفسران دیگر معتقدند که تفسیر آیة مذکور به "سلام علی آل محمد" مبنی بر این قرائت است‌.(ر.ک‌: المیزان‌، علامه طباطبایی‌;، ج 17، ص 165، دارالکتب الاسلامیه‌.)

moeinm37
22-02-2008, 17:59
در مورد قاعدة اماله کبری و چگونه تلفظ کردن کلمات با این قاعده را بنویسید.

اماله در اصطلاح تجویدی عبارت است از: "میل دادن الف مدی به سوی یأ مدی‌". اگر الف مدّی از حالت طبیعی خود که همان ترقیق است (و به آن فتح هم گفته‌اند) بازتر شود و به سوی یأ مدی میل پیدا کند، به آن اماله می‌گویند. اماله الف مدی دو نوع است‌: اماله کبری و اماله صغری‌. اماله کبری به این معناست که الف مدی تا حد زیادی به سوی یأ مدی مایل شود، به گونه‌ای که عملاً مانند کسرة کشیدة فارسی تلفظ گردد. این نوع از اماله‌، در روایت حفص از عاصم‌، فقط در یک کلمه آمده است و آن الف مدّی بعد از رأ در کلمة "مجریَها" (هود، 41) است که باید حتماً رعایت شود. امالة صغری‌، به این معناست که الف مدّی مقدار اندکی از حالت فتح (معمولی‌)، به سوی یأ مدّی مایل شود. به این حالت "تقلیل‌" یا "بَین بَیْن‌" می‌گویند. این نوع اماله در روایت حفص نیامده است‌.(حلیة القرآن 2، سیدمحسن ..... بلده‌، ص 69، دارالقرآن الکریم‌.)

moeinm37
22-02-2008, 18:00
کدام کلمه در قرآن با حرکت لوزی مشخص شده است‌؟...


کلمه "لاتَأمَنّا" (یوسف‌، 11)، بالای آن‌، لوزی کوچکی قرار داده شده و نشانة آن است که نون مشدد آن به "اشمام‌" خوانده شود; یعنی این که در زمان تلفظ نون مشدد، لب ها باید حالت "ضمّه‌" به خود بگیرد، چرا که این کلمه در اصل "لاتَأمَنُنَا" بوده است‌.(حلیة القرآن 2، سید محسن ..... بلده‌، ص 150، دارالقرآن الکریم‌.)

moeinm37
22-02-2008, 18:00
فلسفة اختلاف در قرائت چیست‌؟


اختلاف در قرأات چند نوع است‌: 1. اختلاف در حرکات کلمه‌: الف‌: اختلاف در حرکات کلمه بدون این‌که در معنا و صورت و شکل آن تغییر ایجاد کند; مثل کلمة "اطهر" در آیة 77 از سورة هود که هم به رفع و هم به نصب قرائت شده است‌. ب‌: اختلاف در حرکات کلمه که در معنا تغییر ایجاد کند; امّا صورت و شکل کلمه محفوظ بماند; مثل کلمة "کفلها" در آیة 37 سوره آل‌عمران که اگر به تخفیف "فا" خوانده شود، "زکریا" که پس از آن آمده فاعل است‌; ولی در صورت تشدید "فأ" کفّلها ـ که قرائت مشهور است ـ "زکریا" مفعول دوّم و خداوند فاعل خواهد بود. 2. اختلاف در حروف کلمات‌: الف‌: اختلاف در حروف کلمه که در معنا تغییر ایجاد کند; لیکن صورت و شکل کلمه محفوظ بماند; مثل کلمة "ننشزها" در آیة 259 سوره بقره که هم با "زا" و هم با "را" قرائت شده است‌. ب‌: در صورت و شکل کلمه تغییری به وجود آید; امّا معنای کلمه محفوظ بماند; مثل کلمة "العهن المنفوش‌" در آیة 5 سوره قارعه که به صورت "الصوف المنفوش‌" نیز قرائت شده است‌. ج‌: در معنا و شکل کلمه‌، هر دو تغییر به وجود بیاید; مثل کلمة "طَلْع‌" در آیة 29 سوره واقعه که هم با حأ (طَلْح‌) و هم با عین (طَلْع‌) قرائت شده است‌. 3. اختلاف در تقدیم و تأخیر کلمه‌; مثل "فأذاقها الله لباس الجوع و الخوف‌" در آیة 112 سوره نحل که به صورت "فأذاقها الله لباس الخوف و الجوع‌" هم قرائت شده است‌. 4. اختلاف در زیاده و نقصان‌; مثل‌: "ان‌ّ الله هو الغنی الحمید" در آیة 26 سوره لقمان که به صورت‌: "ان‌ّ الله الغنی الحمید" نیز قرائت شده است‌. اسباب و موجبات اختلاف قرأات عبارتند از: 1. اختلاف قرائت نبی‌اکرم‌; زیرا چنان‌که در بعضی از روایات آمده است‌، حضرت مقید به یک نوع لفظ و قرائت نبوده‌اند; برای مثال‌، از رسول خدا9 روایت شده است که آن حضرت در سورة فاتحه‌، هم "مالک یوم الدین‌" و هم "ملک یوم الدین‌" قرائت می‌کرد. 2. تقریرات و تأییدات مختلف رسول خدا9 در برابر قرائت‌های مختلف مسلمانان در بعضی از موارد. 3. اختلاف روایت و نقل از صحابه‌. 4. اختلاف لغات ـ یا ـ لهجه‌ها.( القرأات القرآنیه‌"، دکتر عبدالهادی فضلی‌. (مقدمه‌ای بر تاریخ قرأات قرآن کریم‌) ترجمه و تحریر: دکتر سیدمحمدباقر حجتی‌، با تصرف و تلخیص و تنظیم مختصر، ص 113 تا 123 انتشارات اسوه / برای آگاهی بیشتر ر.ک‌: "قرأات قرآنی از دیدگاه شیعه‌"، محمدمسعود مجددعباسی (ده مجلد)، دفتر انتشارت اسلامی / "قرأات القرآنیه‌"، دکتر عبدالصبور شاهین‌، انتشارات خانجی‌، قاهره / "القرأات احکامها و مصدرها"، دکتر شعبان محمّد اسماعیل‌، دارالسّلام‌، قاهره‌.)

moeinm37
22-02-2008, 18:00
الف‌) آیا قواعد تجویدی فقط در قرآن کریم اعمال می‌شود یا در دعاها نیز این قواعد جاری می‌شود؟ ب‌) لطفاً شیوه تلفظ کلمات‌: کَافِرٍ بِه‌ِ، ثَمَنًا قَلِیلاً وَ إِیَّـَی‌َ، عَدْل‌ٌ وَ لاَ هُم‌ْ، وَ لَهُم‌ْ عَذَاب‌ٌ أَلِیم‌ُ بِمَا کَانُواْ، ظُـلُمَـَت‌ٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْق‌ٌ یَجْعَلُون‌َ، أَندَادًا وَ أَنتُم‌ْ تَعْلَمُون را بگویید.


الف‌) گرچه پدید آورندگان قوانین تجویدی در ابتدأ، قوانین مذکور را به خاطر قرائت صحیح و زیبای آیات قرآن کریم قرار دادند، ولی قوانین تجویدی جزیی از ادبیات زبان عربی محسوب می‌شد و در سایر متون عربی نیز مانند: دعاها و... جاری می‌شده است‌. توضیح آن که گرچه قبل از تدوین قوانین تجویدی مردم ادبیات پراکنده‌ای داشتند، ولی بعدها قوانینی به نام علم تجوید تدوین و تنظیم شد و تمام ادبیات عرب را در بر می‌گیرد. پس در دعاها مانند دعای فرج اللهم کن لولیک خوانده می‌شود اللهم کل‌ّ ولیک همچنین در سایر دعاها نیز قوانین تجویدی را می‌توان جاری کرد. ب‌) در کلمه کَافِرٍ بِه‌ِ قاعده "اقلاب‌" که از احکام نون ساکن و تنوین می‌باشد، صورت گرفته است یعنی کافرٍ در اصل کافرِن‌ْ بوده که نون ساکن در نزد حرف "ب‌" قلب به میم ساکن می‌شود و کافرِم‌ْ به خوانده می‌شود. در کلمه ثمناً قلیلاً و ایّای ادغام نون ساکن در "واو" که یکی از حروف یرملون است صورت گرفته و قلیلَوْ و ایّای خوانده می‌شود. در کلمه عَدْل‌ٌ وَ لاَ هُم‌ْ، ظُـلُمَـَت‌ٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْق‌ٌ یَجْعَلُون‌َ و أَندَادًا وَ أَنتُم‌ْ تَعْلَمُون نیز قاعده ادغام جاری می‌شود و نون ساکن در یکی از حروف یرملون "واو" ادغام می‌شود و خوانده می‌شوند: عدلُو و لا هم‌; و ظلماتُوْ و رعدوْ و برقُی‌ْ یجعلون و اندادَوْ و انتم تعلمون در کلمه و لهم عذاب الیم بما کانوا نیز قاعده اقلاب و قلب حروف نون ساکن به میم صورت گرفته و الیمُم‌ْ بما کانوا خوانده می‌شود.(ر.ک‌: حلیة القرآن (قواعد تجوید)، سید محسن ..... بلده‌، ج 2، ص 83ـ88، انتشارات شرکت چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی‌، تهران‌.)

moeinm37
22-02-2008, 18:00
نون ساکن به حروف "یرملون‌" که می‌رسد، ادغام می‌شود; چرا در قرآن با خط عثمان طه در بعضی موارد مانند آیه 26 سورة بقره "أن یضرب‌"، حرف یأ را بدون تشدید نوشته‌، ولی در موارد دیگر که همین اتفاق افتاده‌، روی حروف یرملون تشدید گذاشته است‌؟


ادغام نون ساکن و تنوین در نزد چهار حرف "یمون‌" به قرائت همة قرأ با غُنّه است (روایت خلف از حمزه در نزد "ی‌" و "و" بدون غنّه و روایت خلاّد ـ راوی دیگر حمزه ـ مانند همة قرأ با غنّه است‌) و چون صفت مدغم (غنّه‌) باقی می‌ماند، آن را "ادغام نافض‌" هم گفته‌اند. برای صحت عنه باید صدای پیچیده شده در خیشوم را به اندازة دو حرکت نگاه داشت‌. ادغام نون ساکن و تنوین در نزد دو حرف "ر" و "ل‌" نزد همة قرأ، بدون غنّه است و چون در این ادغام اثری از مدغم (نون و تنوین‌) باقی نمی‌ماند به آن "ادغام کامل‌" هم گفته‌اند.(ر.ک‌: تجوید جامع‌، ابراهیم پور فرزیب‌، ص 74، انتشارات سمت‌، چ سوم‌، تهران 1379.) اینک با دانستن قاعدة یاد شده‌، علت گذاشتن تشدید بر روی حروف "ر" و "ل‌" روشن است‌، در مورد حرف "م‌" در خط عثمان طه مانند دو حرف "ر" و "ل‌" با آن رفتار شده است‌; یعنی قاری باید آن را بدون غنّه و با ادغام کامل قرائت کند، مانند "نَسیـًا مَّنسیـّا" (مریم‌، 23) "اَمرًا مَّقضیـّا" (مریم‌، 21)، "مَثَلاً مّا" (بقره‌، 26)( اصطلاحات ضبط آخر قرآن‌های با خط عثمان طه‌، مانند قرآن با ترجمه دکتر سید جلال الدین مجتبوی‌، ص 606 و 607، انتشارات حکمت‌، چ اول‌، تهران‌، 1371.)

moeinm37
22-02-2008, 18:01
چرا در کلمة "یا للّه‌" همزة وصل ساقط نمی‌شود؟


همزة الف و لام تعریف در اصل قطع بوده‌، ولی به دلیل فراوانی استعمال به صورت همزه وصل به کار رفته است‌.(ر.ک‌: تجوید جامع‌، ابراهیم پور فرزیب‌، ص 62، سمت‌، چ سوم‌، تهران 1379.) با این وصف گاه برای تأکید به همان صورت اولیه خود استعمال می‌شود; مانند: "یا أللّه‌". "أللّه‌" در این مثال منادا و بر آن تأکید شده است‌.

moeinm37
23-02-2008, 12:48
به نظر می رسدزبان قرآن مردانه است. صیغه ها و علامات مذکر زیاد در آن به کار رفته است و خطابات مردانه است. نیز توصیف نعمت های بهشتی مانند حورالعین برای مردان است. چرا چنین است؟


در این سؤال از دو جهت گفتمان قرآن مردانه تلقی شده است؛ لیکن از جهت فراوانی ضمایر مذکر در قرآن و دیگری از جهت توصیف نعمت های بهشت متناسب با خواستة مردان.جهت اوّل : این که اکثر ضمایر قرآن مذکر است، طبق قواعد زبان عربی است. مواردی که ضمایر به کار می رود، چهار حالت دارد:1- همه مذکر باشند.2- همه مؤنث باشند.3- هم مذکر و هم مؤنث باشند.4- نه مذکر و نه مؤنث باشند مانند خدا و فرشتگان.طبق قواعد ادبیات عرب، تنها در موردی که همه زن باشند ضمیر مؤنث آورده می شود و در سه مورد دیگر ضمیر مذکر به کار می رود. بنابراین علت این که ضمایر مذکر در قرآن بسیار است، همین قاعدة ادبی است.از جهت توصیف نعمت های بهشتی متناسب با اشتهای مردانه: در قرآن توصیفات بهشتی متناسب با خواسته های نوع بشر است (اعم از زن و مرد) همانند "جنات تجری من تحتها الانهار" و یا متناسب با خواسته های مردان همانن "فجعلنا هنّ أبکارا"[9] امّا متناسب با اشتهای زنانهب یان نشده است. علت این امر شاید این باشد که خداوند حکیم امور جنسی مربوط به زنان را در پردة عفاف و ادب زائد الوصفی قرار داده است. علاوه بر قرآن، در روایات پیامبر و امامان نیز در این باره توصیفی نرسیده است. علت رعایت عفت و حیا برای زنان است.[10][9] واقعه (56) آیة‌37.[10] برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به پژوهش های قرآنی، شمارة 25 - 26، ص 112 تا 131، نیز شمارة 27 - 28، ص 394 تا 399.

moeinm37
23-02-2008, 12:48
آیا هر کلمه‌ای از کلمه‌های قرآن کریم به هر وزنی می‌آید؟ چند نوع وزن داریم و آیا وزن‌ها معنای خاصی را می‌رسانند؟

کلمه سه قسم است‌: 1. حرف مانند مِن‌ْ در آیه‌: "إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالاْ ?َنصَاب‌ُ وَالاْ ?َزْلَـَم‌ُ رِجْس‌ٌ مِّن‌ْ عَمَل‌ِ الشَّیْطَـَن‌;(مائده‌،90) 2. اسم مانند خَمْر و مَیْسِر در آیة فوق‌: 3. فعل مانند خُلِقَت‌ْ در آیة "أَفَلاَ یَنظُرُون‌َ إِلَی الاْ ?ًِبِل‌ِ کَیْف‌َ خُلِقَت‌ْ ;(غاشیه‌،17) حروف وزن مضبوط و خاصی ندارد و همیشه به یک حالت بوده و قابل تغییر نیستند. اسم‌ها اسم‌ها یا ثلاثی (سه حرفی‌) یا رباعی (چهار حرفی‌)و یا خماسی (پنج حرفی‌) هستند هر یک از این سه قسم نیز یا مجردند و حروف زایدی ندارند و یا مزید بوده و حرف زایدی دارند. اسم‌های مجرد وزن خاصی دارند; اما اسم‌های مزید وزن خاصی ندارند و با ارجاع به اسم‌های مجرد قابل شناسایی هستند. اسم‌های ثلاثی مجرد ده وزن دارند که عبارتند از: فَعْل‌َ، فَعَل‌ْ، فَعِل‌ْ، فَعُل‌ْ، فِعَل‌ْ، فُعَل‌ْ، فُعُل‌ْ و فِعل‌ْ. اسم‌های رباعی مجرد پنج وزن دارند که عبارتند از: فَعْلَل مانند جَعْفَر، فِعْلَل‌ٌ مانند دِرْهَم‌ٌ، فِعْلِل‌ٌ مانند زِبْرِج‌ٌ، فُعْلَل‌ٌ مانند بُرْثَن‌ٌ و فَعِلْل‌ٌ مانند قَمِطْرٌ. اسم‌های خماسی مجرد نیز پنج وزن دارند که عبارتند از فَعَلْلَل‌ٌ مانند سَفَرْجَل‌ٌ، فَعْلَلِل‌ٌ مانند حَجْمَرش‌ٌ، فُعْلْلِل‌ٌ مانند قُزَعْمِل‌ٌ فِعْلَلْل‌ٌ مانند قِرْطَعْب‌ٌ. فعل‌ها افعال یا ثلاثی (سه حرفی‌) هستند و یا چهار حرفی‌. افعال ثلاثی مجرد سه وزن دارند که عبارتند از فَعَل‌َ ،فَعِل‌َ و فَعُل‌ُ و افعال ثلاثی مزید حدود ده باب دارند. فعل رباعی مجرد یک وزن دارد و فعل رباعی مزید دارای سه باب است‌. پس از روشن شدن وزن اسم‌ها و فعل‌ها شایان ذکر است کلمات قرآن کریم یا اسم‌اند یا فعل‌اند و یا حرف‌. حروف چنان که گفته آمد وزن خاصی ندارند، اما اسم‌ها و فعل‌های کلمات قرآن کریم با یکی از وزن‌های یاد شده سنجیده می‌شود.(ر.ک‌: صرف روان با حدیث و قرآن‌، احمد امین شیرازی‌، ج‌، ص 33، دفتر تبلیغات اسلامی‌.) تأثیر وزن در معنای کلمه‌یکی از ویژگی‌های زبان عربی تأثیر وزن و حرکات در معنای کلمات است به گونه‌ای که گاهی تغییر حرکت فتحه به کسره یا اضافه کردن یک تشدید معنای کلمه را به کلی دگرگون می‌سازد. "اشْدُدْ بِه‌ِی‌َّ أَزْرِی # وَ أَشْرِکْه‌ُ فِی‌َّ أَمْرِی ;(طه‌،31ـ32) برای مثال‌: کلمة "شرک‌" به فتح "ش‌" به معنای شریک شدن می‌آید و به کسر "ش‌" به معنای عمل شرک است‌; "یَـَبُنَی‌َّ لاَ تُشْرِکْ بِاللَّه‌ِ إِن‌َّ الشِّرْکَ لَظُـلْم‌ٌ عَظِیم‌ٌ ;(لقمان‌،13) (انعام‌،145) همچنین کلمة قسط از وزن ثلاثی مجرد به معنای تقسیم عادلانه و منصفانه است اما اگر بر وزن فاعل باشد به معنای ستم و حق‌کشی می‌باشد "وَ أَقِیمُواْ الْوَزْن‌َ بِالْقِسْط ـ الرحمن‌،9"; "وَ أَمَّا الْقَـَسِطُون‌َ فَکَانُواْ لِجَهَنَّم‌َ حَطَبًا ـ جن‌،15"

moeinm37
23-02-2008, 12:48
آیا واو عطف در قرآن ترتیب را میرساند؟

یادآور میشویم که در جایی که در چند جمله که به دنبال آمده و با حرف عطف به یکدیگر متصل گشته است کلمه‏یی که دلالت بر تقدم و تأخر و ترتیب دارد یه کار رفته باشد مانند «فا» «ثم» در آنجا بیتردید تقدم و ترتیب استفاده میشود ولی چنانچه با واو عطف گرفته شده باشد دلالتی بر ترتیب نیست گرچه نفس تقدم یک جمله در لفظ با توجه به اینکه گوینده آن خداوند متعال است و تقدیم و تأخیر هم بدون حساب نیست ممکن است اشعار به تقدم واقعی یک جمله یا عنایت بیشتر نسبت به جمله مقدم داشته باشد

moeinm37
23-02-2008, 12:49
کلمه (من) را در آیه‏ای که چگونگی وضو را بیان میکند چگونه توجیه میکنید؟

در آیه وضو (من) نیست، بلکه (الی) است که در معنای آن بحث است. قرآن میفرماید:"یا أیها الّذین آمنوا اذا قمتم الی الصّلوة فاغسلوا وجوهکم و أیدیکم الی المرافق"ای کسانی که ایمان آورده‏اید هنگامی که برای نماز به پا خاستید صورت و دست‏ها را تا آرنج بشویید.(1)برادران اهل سنت گفته‏اند تا آرنج بشویید، معنایش این میشود که در وضو باید دست را از سر انگشتان تا آرنج شست، یعنی از پایین به بالا، در حالی که شیعه میگوید از آرنج تا سر انگشت را باید شست؛ زیرا وقتی میگویند دست تا آرنج باید شسته شود، منظور کمیّت و مقدار است نه کیفیّت، اگر میگفت دست را بشویید تصوّر میشد که منظور تا مچ است. البته روایات شیعه این کیفیت را بیان کرده است که از آرنج باید شسته شود و عرف عقلاً همین را میفهمد. وقتی گفته میشود از شصت پا تا سر باید شسته شود هرگز کسی نمیفهمد که انسان باید وارونه شود تا مثلاً از کف پا آب ریخته شود تا سر.پی نوشت‏ها:1. سوره مائده، آیه 6.

moeinm37
23-02-2008, 12:56
لطفاً درباره ادبیات در زبان فارسی در قرآن مطالبی را برایم بفرستید.


از آن جا که مرکز فرهنگ و معارف قرآن از امکانات محدودی برخوردار است‌، از ارائه هر گونه تحقیق‌، پژوهش و... به طور مفصل معذور است‌. برخی از کلمات ادبیات فارسی که در قرآن آمده عبارتند از: 1ـ استبرق‌، (کهف‌، 31; انسان‌، 21) 2ـ سجیل‌; (هود، 82، حجر، 74) 3ـ مقالید; (زمر، 62; شوری‌، 12) 4ـ اباریق‌; (واقعه‌، 18) 5ـ بیع‌; (حج‌، 40) 6ـ تنّور; (هود، 40) 7ـ جهنم‌; (77 مرتبه در قرآن آمده است‌) 8ـ دینار; (آل عمران‌، 57) 9ـ روم‌; (روم‌، 2) 10ـ زنجبیل‌; (انسان‌، 17) و...(برای آگاهی بیشتر ر.ک‌: المتوکلی‌، جلال الدین سیوطی‌، دارالبلاغة‌، بیروت‌.)

moeinm37
23-02-2008, 12:57
ریشة فعل "نستعین‌" چه چیزی می‌باشد، لطفاً تجزیه آن را بنویسید.


کلمه "نستعین‌" در اصل نستعون بوده چون ریشه‌اش از معونة و عون می‌باشد و چون واو به خاطر ثقیل بودنش به یأ قلب شده و کسرة آن به "عین‌" منتقل شده و یأ ساکن گشته است و این قاعده را اعلال می‌گویند. "عَوْن‌" به معنای کمک کردن و یاری رساندن می‌باشد و نستعین متکلم مع الغیر از باب استفعال می‌باشد و به معنای تنها از تو یاری می‌جوییم است چون در اصل نستعینک ولانستعین غیرک بوده است‌. چون در آیه شریفه سوره حمد ایّاک که مفعول بوده بر نستعین که فاعل است مقدم شده و معنای حصر را می‌رساند.(برای آگاهی بیشتر ر.ک‌: مجمع البیان‌، مرحوم طبرسی‌;، ج 1، ص 53 ـ 54، منشورات دار مکتبة الحیاة‌، بیروت‌.)