توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : تاپيك جامع پرسش و پاسخهاي مذهبي
صفحه ها :
1
2
3
4
5
6
7
8
[
9]
10
11
12
13
moeinm37
01-03-2008, 19:24
معنای کلام پیامبر(ص ) که فرمودند از افراط در کار دین بپرهیزید که پیشینیان از افراط هلاک شدند چیست ؟
مقصود زیاده روی در برخی از مناسک دینی مانند نماز و روزه و وانهادن نیازهای دنیوی و فعالیتهای اقتصادی،اجتماعی و... است. این روش بدون شک زیانهایی در پی دارد و موجب گسترش فقر، وابستگی و دین گریزیمیشود. دنیاگرایی مفرط و فرو نهادن مناسک دینی و امور معنوی نیز زیانهای بسیاری در پی دارد. از این رو اسلام راهتعادل و میانه را که توازن بین دنیا و آخرت است سفارش مینماید
moeinm37
01-03-2008, 19:28
معنای این حدیث حضرت علی (ع ) بزرگترین گناه ترس است چیست و فرق ترس و خوف از خدا چیست؟
اگر این حدیث از حضرت علی(ع) رسیده باشد، بدین معنا است که ترس نا به جا - به خصوص در جبهههای جنگ و نبرد - گناهی بزرگ است. این معنا با توجه به شخصیت مولی(ع) بیشتر آشکار میگردد؛ چرا که آن حضرت فرمود:«اگر تمامی عرب با من طرف شوند من به آنان پشت نخواهم کرد». در مرام چنین شخصیتی، ترس از نبرد و دفاع از حق،گناهی بزرگ به حساب میآید.اما خوف از خداوند؛ یعنی، حساب کار خود را داشتن، مراقب عمل بودن و از او پروا کردن. این خوف، خوف ازروی درک، فهم و تعقل است و سازنده و نگهدارنده انسان، از مهلکههای خطرناک میباشد. بنابراین گرچه هر دو خوف هستند؛ ولی یک خوف بیجا و دیگری خوف معقول و سازنده است
moeinm37
01-03-2008, 19:29
آیا حدیثی درباره تراشیدن ریش وجود دارد؟
اکثر مراجع تراشیدن ریش را با تیغ یا ماشین تهزن بنا بر احتیاط واجب جایز نمیدانند و حتی بعضی (مانند آیتالله بهجت و صافی) فتوا به حرمت دادهاند. در اینباره روایات متعددی در کتب روایی از جمله بحارالانوار معانیالاخبار تحف العقول وسایلالشیعه و دیگر مجامع روایی وجود دارد که ما فقط به ذکر دو روایت از بحارالانوار بسندهمیکنیم: 1- من کتاب من لا یحضره الفقیه قال الصادق (ع) اخذ الشارب من الجمعه الی الجمعه امان من الجذام و قال النبی (ص) لایطولن احدکم شاربه فان الشیطان یتخذه مخباً یستتر به و قال (ع) من لم یأخذ شاربه فلیس منا و قال (ع) احفوا الشوارب و اعفوااللحی و لا تتشبهوا بالیهود وقال (ص) ان المجوس جزاوا لحاهم و وفروا شواربهم و انا نحن نجز الشوارب و نعفی اللحی و هیالفطره و اذا اخذ الشارب یقول بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله(ص)... ، (بحار الانوار. ج 76 روایت 14 ب 13).2- عن رسول الله (ص) اخفوا الشوارب واعفوا اللحیة و لا تتشبهوا بالمجوس ، (بحارالانوار 76 / 111 - ج 10 / 13)
moeinm37
01-03-2008, 19:29
حدیثی درباره استمنا بیان کنید؟
از امامصادق(ع) درباره «استمنا» سؤال شد، حضرت فرمود: «گناه بزرگی است و خداوند در قرآن از آن نهی کردهاست و کسی که این کار را انجام دهد همانند کسی است که با خود نکاح کرده است و اگر من بدانم کسی این کار را انجامداده با او غذا نمیخورم». سائل پرسید: یابن رسولاللّه! از کتاب خدا حکم این موضوع را برایم بیان کن؟ حضرتفرمود: فمن ابتغی وراء ذلک فاولئک هم العادون ؛ کسی که به جز ازدواج و یا استفاده از کنیز راه دیگری بپیماید آنان ازدشمنی کنندگان [با خویشتن [هستند{m»، (بحارالانوار، ج 104، ص 30).در روایت دیگری امامصادق(ع) فرمودهاند: «خداوند روز قیامت با سه دسته سخن نمیگوید و به آن نظر رحمت نکرده و آنان را پاک نمیگرداند و عذاب دردناکی در انتظار آنها است: کسی که محاسن خود را بتراشد و کسی که با خودنکاح کند (استمنا) و...».
moeinm37
01-03-2008, 19:30
در کتاب اربعین شیخ بهایی و سفینه النجاه , حدیثی نقل شده است که (ترک ازدواج را جایز دانسته و سکونت در تهران را مذموم شمرده است ) توضیح دهید.
الف) به طور کلی ازدواج یک قانون فطری است. در هیچ آیینی ممکن نیست حکمی برخلاف این قانون فطری تشریع گردد، بنابراین نه در آیین اسلام و نه در هیچ آیین دیگری ترک ازدواج کار خوبی نبوده است و اسلام که هماهنگ با نظام کلی آفرینش گام برمیدارد، در اینزمینه تعبیرات جالب و مؤثری دارد.رسول اکرم(ص) میفرمایند: من تزوج فقد احرز نصف دینه فلیتّق الله فی النصف الباقی؛ کسی که همسر اختیار کند نیمی از دین خود رامحفوظ داشته و باید مراقب نیم دیگر باشد{m، (سفینةالبحار، ج 1، ماده زوج).علت این که اسلام ازدواج کردن را به منزله به دست آوردن نصف ایمان معرفی میکند، به خاطر این است که غریزه جنسی نیرومندترین و سرکشترین غرائز انسانی است که به تنهایی با دیگر غرائز برابری میکند وا نحراف آن نیمی از دین و ایمان انسان را به خطر خواهدانداخت و الا خود ازدواج در اصل یک عمل مستحب مؤکد است و وجوبش زمانی است که انسان با ترک آن به گناه و زحمت و مشقت بیافتد، لذا مجرد ماندن جایز است، اما بروز شخصیت اجتماعی و مذهبی و پیشرفت دنیوی و اخروی انسان در امر ازدواج است. چون اساسشخصیت اجتماعی و مذهبی هر شخص تا حدودی به ازدواج وی بستگی دارد و بدون ازدواج کمتر کسی میتواند در جامعه شخصیتی مطلوب و مورد توجه و اعتماد مردم باشد و ایمان خود را از گزند انحرافهای جنسی و افکار و عواطفش را از اضطرابها و عقدهها و حسادتهامحفوظ نماید.ب ) احادیثی وجود دارد که به ذمّ سکونت در شهر زوراء در آخرالزمان پرداخته و برخی از مورخین به جهت قرینههایی که ذکر میکنند (مثلاً در دامنه کوهی است نزدیک به ری) شهر زوراء را تهران میدانند.در روایتی که از مفصل بن عمر از امام صادق(ع) آمده است از زوراء تهران قصد شده است. البته برخی نیز معتقدند شهر زوراء بغداد است.برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر.ک:1- جهان در آینده (علائم ظهور حضرت مهدی(عج))، سید محمد حسین ..... کاشانی، چاپ مهر2- عصر ظهور، علی کورانی، مترجم: عباس جلالی، چاپ و نشر بینالملل سازمان تبلیغات اسلامی3- امامت و مهدویت، آیتاللهصافی گلپایگانی، ج 3، انتشارات حضرت معصومه(س)
moeinm37
01-03-2008, 19:30
چرا علما و فقها به روایاتی که دلالت دارد بر این که ماه رمضان سی روز است توجه نمی کنند؟
روایاتی که اشاره کردهاید، مورد توجه فقها بوده است؛ لیکن این روایات نمیتواند ملاک عمل قرار گیرد؛ زیرا:1- برخی از راویان این احادیث ضعیف بوده و توثیق ندارند (مانند محمد بن سنان، معاذبن کثیر و...).2- برخی از راویان این احادیث اشخاص موثقی هستند ولی روایات صحیح و سقیم نقل میکنند (مانند حذیفة بن منصور).3- برخی از این روایات دلالت بر این که همیشه ماه رمضان سی روز است ندارد (مانند روایت شعیب).4- این روایات دارای معارض میباشند. در وسائل الشیعه (جلد 10) بابی تحت عنوان «باب جواز ... شهر رمضان تسعه و عشرین یوما...» وجود دارد که در آن روایات بسیاری مبنی بر امکان 29 روز بودن ماه رمضان جمع شده است.5- در برخی از روایات ملاک آغاز صیام و افطار در عید، رؤیت هلال ذکر شده است. از این روایات میفهمیم که ملاک عدد ایام نیست
moeinm37
01-03-2008, 19:30
معنای این حدیث چیست (عقل در کار دنیا مایه خسارت و در کار آخرت مایه سرف است )
در حدیث مزبور کلمه «سرف» مقابل «خسارت» به کار رفته و معنای آنفزونی و زیاده بودن است. به عبارت دیگر:«سَرَف» در حدیث مزبور به معنای لغوی آن است نه اصطلاحی (اسراف) بنابراین معنای حدیث چنیناست: «بهکارگیری عقل در کار دنیا چون نهایتاً فانی است موجب خسارت میباشد ولی در کار دین چون مایه سعادت ابدیاست موجب فزونیاست»
moeinm37
01-03-2008, 19:31
آیا جمله ناد علیا مظهر العجائب از قول پیامبر نقل شده است ؟
به طوری که علامه مجلسی در جلد 20 بحارالانوار آورده است: در جنگ احدوقتی جبرئیل نازل شد و جمله معروف « لا فتی الا علی، لاسیف الا ذوالفقار » را آورد، این جمله از رسول خدا(ص) شنیده شد:
ناد علیا مظهر العجائب تجده عونا لک فی النوائبکلُ غم و هم سینجلیّبولایتک یا علی یا علی یا علی
این مطلب در بین مردم مشهور است و از اهل سنت هم شنیده شده است. البته ممکن است فرقههای منحرف نیزاین اشعار را بخوانند، ولی اشعار ذکر شده اختصاصی به آنان ندارد.در هر صورت اولیای الهی در نزد خداوند رتبه و مقام دارند و میتوان آنها را در درگاه خداوند شفیع قرار داد
moeinm37
01-03-2008, 19:31
چرا در روایات در مواردی ازدواج موقت حرام شده است ؟
در متون حدیثی و روایی ما آنچه در این رابطه مذکور است، دو روایت هست:1- در روایت اول امام صادق(ع) متعه را بر دو نفر از اصحاب خود تا زمانی که در مدینه هستند، حرام میفرمایند (عمار ساباطی و سلیمان بن خالد) و دلیل آن را چنین بیان میکنند که شما با من رفت و آمد فراوانی دارید و خوف آن میرود که اگر متعه کنید، حکومت وقت شما را دستگیر کند و علیه شیعه تبلیغ نماید، (وسائلالشیعه، کتاب نکاح، ابواب متعه، باب 5، ح 5).2- در روایت دوم امام صادق(ع) متعه را در مدینه و مکّه منع میفرمایند که ممکن است به خاطر نفوذ و قدرت فراوان حکومت وقت در آن زمان باشد، (مستدرکالوسائل، کتاب نکاح، ابواب متعه، باب 5، ح 6).البته سند و دلالت هر دو روایت نیاز به بررسی دارد.
moeinm37
01-03-2008, 19:31
معنای این حدیث که می گوید علم حقیقی علم دین و خدا شناسی است و بقیه علوم فضل اند چیست
در اینجا نوعی خلط مبحث به وجود آمده است. علم حقیقی، معرفت خداوند است نه یادگیری اصطلاحات واطلاعات؛ چه علم دینی باشد (مانند فقه و اصول) و چه تجربی و ...؛ چه بسا که علم دینی نیز حجاب معرفت شود. به گفته حضرت امام(ره) حتی علم توحید نیز ممکن است حجاب معرفت گردد. بنابراین تحصیل معرفت، متوقف برتحصیل علوم حوزوی نیست؛ گرچه آشنایی با قرآن و حدیث، تأثیر به سزایی در بالا بردن معرفت انسان دارد؛ ولیآنچه اصل است، یافتن سرّ حیات و هدف آن (تحصیل معرفت خداوند و قرب به او) میباشد که میتواند همه اسباب را در جهت صحیح هدایت کند.
moeinm37
01-03-2008, 19:32
این جمله در خطبه شقشقیه به چه معنا است (کسانی که با خلفای قبلی بیعت کردند با من هم بیعت کردند وقتی صحابه با کسی بیعت کردند نه حاضر حق مخالفت دارد و ...)
}این در سخنان آن حضرت وجود دارد و استدلالی از نوع «جدال احسن» یعنی الزام خصم به چیزی است که خود راملزم به آن معرفی میکند؛ یعنی، همان طور که بر اساس شعارهای معاویه در مورد خلفای پیشین، که اجتماع و اجماعمسلمانان بر خلافت یک نفر در مدینه برای دیگر مسلمانان لزوم تبعیت را به دنبال میآورد، حضرت استدلال میکنندکه براساس همین نگرش که مورد قبول شما است، مسلمانان با من بیعت کردهاند، ازاینرو باید به اطاعت درآیی و درمقابل حکومت مرکزی سرپیچی و تمرد نکنی. ازاینرو در موارد دیگری آن حضرت به مسأله غدیر خم و نصبشانتوسط پیامبر(ص) برای خلافت اشاره کرده و در مقابل آن حکومتهای دیگر را زیر سؤال بردهاند.برای آگاهی بیشتر ر.ک: خطبه شقشقیه
moeinm37
01-03-2008, 19:32
مراد از حوریث که در دعای سمات آمده کیست ؟
دقت شما درباره کلمه «حوریث» یا «حوریب» شایان تحسین است. «حوریث» همان کوه «حوریب» است که در تورات ذکر شده و در واقع همان کوه طور است، ولی این که کدام یک صحیح است، برای ما روشن نیست. در این گونه موارد تصحیف رخ داده یعنی در نوشتن آن،در قلم نسخه برداران اشتباهی صورت گرفته است. حال آیا این اشتباه و تصحیف در تورات رخ داده یا در دعای سمات، برای ما روشن نیست. این احتمال هم وجود دارد که در لغت عربی، این تغییر بر روی آین صورت گرفته باشد معمولاً در عربی الفاظی واراداتی از لغات دیگر راتغییری بر روی آن انجام میدهند؛ مثلاً کاشان را فاسان میگویند. و در اصطلاح به آن «تعریب» گفته میشود
moeinm37
01-03-2008, 19:32
مراد از آل محمد در صلوات چیست ؟
مراد از آل محمد، اهل بیت ـ صلوات اللّه علیهم ـ هستند که حضرت امیر المؤمنین و فاطمه زهرا و یازده فرزندان معصوم آنان، اهل بیت و آل پیامبر محسوب میشوند.
moeinm37
01-03-2008, 19:32
منظور امام (ع ) که میفرماید هرگاه خداوند بنده ای را خوار کند او را از علم و دانش محروم می کند چه علمی است ؟
خواری همواره با جهل و نادانی همراه، و عزت و سربلندی با علم و دانش قرین است. هر کس در هر زمینه دانشکسب کند در همان حوزه عزت مییابد. و هر اندازه معرفت افزون گردد به همان نسبت عزت و سربلندی فزونیمییابد. بنابر این سخن آن حضرت اختصاص به دانش خاصی ندارد. لیکن این نکته را باید توجه داشت که علومدنیوی افتخار و عزت دنیوی به دنبال دارد، و علوم ربانی علاوه بر سربلندی دنیایی، عزت ابدی در عوالم ملکوتی ومراتب عالیه هستی را پدید میآورد
moeinm37
01-03-2008, 19:32
مساءله حضانت فرزند براساس کدام آیات و یا روایات متواتر می باشد؟
آیهای که به صراحت این موضوع را بیان کند وجود ندارد. نه تنها راجع به این موضوع، بلکه موضوعهای فراوانی است که به صراحت بیان نشده و اینها را باید از سنت به دست آورد. اما از شمول آیه 233 بقره لا تضار والدة بولدها کهراجع به شیر دادن است، علما استفاده کردهاند که مادر هیچ ضرری به فرزندش نمیرساند حتی بعد از شیرخوارگی.اما روایات در این زمینه بر چهار دسته تقسیم میشوند که در هر کدام روایات محکم و ضعیفی وجود دارد:1- عمده روایات و مشهورترین آنها مبین دو سال برای پسر و 7 سال برای دختر را اعلام نمودهاند اما مخارج بر عهده پدر است.2- گروهی از روایات حضانت را به مادر میدهند مادام که ازدواج نکرده باشد اعم از پسر و دختر. از امام صادق(ع) نقل است: سئل عن رجل طلق امرأته و بینهما ولد ایهما احق به. قال: المرأةمالم تتزوج ؛ از امام صادق(ع) سؤال شد راجع به مردی که همسرش را طلاق داده و برای آنها فرزندی است کدام یک از آن دو حقسرپرستی را دارد. فرمودند: مادر مادام که ازدواج نکرده است{m.3- روایاتی هم وجود دارد؛ حضانت را تا زمان [به حد] تمیز رسیدن به مادر میرساند و البته زمانی که پسر نیاز به پرورش مردانه دارد حضانت به پدر میرسد و این هم برای انتقال خلق و خوی مردانه و این قسم هم تا زمانی است که مادر ازدواج نکردهباشد.4- عدهای از روایات هم حضانت را اعم از پسر یا دختر، تا هفت سالگی به عهده مادر گذاشتهاند مگر این که خود مادر بخواهد حضانت به عهده پدر باشد.آنچه بیان شد، دستهبندی عمومی روایات بود و شما برای این که فلسفه این عمل را هم متوجه شوید متن ذیل را هم مطالعه بفرمایید.برای پاسخ به این سؤال توجه شما را به مطالب زیر جلب میکنیم:1- باید توجه داشته باشید که در قانونگذاری باید به نوع انسانها توجه نمود و به گونهای قانونگذاری کرد که مصالح و منافع جامعه تأمین گردد نه خواسته طبقه خاصی یا فرد و گروه ویژه و یا حتی بر اساس شرایط فردی، زمانی و طبقاتی تصمیم گرفت. اما در خصوصحضانت که تنها قانونی جزیی از مجموعه قوانین است باید توجه داشته باشیم که حضانت یک مسؤولیت است نه یک امتیاز که اگر مرد خواست از آن بهره میگیرد و الا نه. از جانب دیگر در مقررات حقوقی حضانت فرزندان بصورت مطلق به مرد واگذار نشده است بلکه بایدصلاحیتهای اخلاقی، فکری، اجتماعی و ... وی احراز و تأیید گردد تا بتوان این مسؤولیت را به وی سپرد. لذا اینگونه نیست که اسلام به زمینههای رشد کودک بیتوجهی روا داشته باشد بلکه بعد از احراز صلاحیتهای لازم فرزندان را به پدر میسپاریم و الاّ تحت قیمومیت مادر قرارمیگیرند.2- نکته دیگری که باید مورد عنایت قرار بگیرد آن است که مهر و عاطفه زمینهساز رشد و ترقی هستند، ولی هدف آن نیست که آدمی به جلب عواطف روی آورد بلکه هدف تعالی و ترقی است. در حالی که مهر مادری و پدری هر دو برای رشد فرزند ضروری است و حتی درصورت ناکامی فرزندان از این مهر پدری و مادری باید به میزان حداقل از آن بهرمند شوند. لذا با توجه به تأثیر آن در مراحل متفاوت رشد تدبیری اندیشیده شده تا فرزندان از حداقل آن برخوردار گردند. از همین روی در سنین نخستین زندگی که عاطفه نقش مهمتری را در رشد و ترقیایفا میکند باید فرزندان نزد مادر باشند و این حق به عهده مادر و به مادر سپرده شده تا حداقل نیازهای عاطفی آنها تأمین گردد و بعد از آن حتی مهرورزی عاطفی باید بر اساس الگوی جنسی خاص تأمین گردد مثلاً از نظر رشد فکری و اجتماعی باید زمینه الگوگیری رفتاری و ظاهریو ... برای پسرها و دخترها فراهم شود لذا پسر که بعد از دو سالگی آماده الگوپذیری است و باید از مرد الگوگیری کند، به پدر میسپارند ولی دختر چون باید از زن الگوگیری نماید همچنان تا 7 سالگی نزد مادر باقی میگذارند تا مراحل الگوگیری را بطور کامل طیکند.3- خواهر محترم و دوراندیش، افزون بر نکتهها قبلی این سخن نیز باید مورد غفلت قرار نگیرد که آیا اگر به عنوان قانون، حق حضانت به مادر سپرده میشد، زمینه بوالهوسی مردان فراهم نمیشد؟ چه به اندک بهانهای سرناسازگاری آغاز کرده و بچهها را رها کرده و بدنبالهوی و هوس خود میرفتند و از جانب دیگر آیا گمان میکنید؛ اگر حق حضانت به عنوان قانون بر عهده زنان قرار میگرفت زمینه ازدواج مجدد برای زنانی که تجربه شکست در ازدواج اول را داشتهاند فراهم میشد؟ چه مردان کمتر حاضر هستند مخارج فرزندان مرد دیگری راپرداخت کنند در حالی که عادتا برای تمام مراحل زندگی و تمام سنین عمر زمینه اشتغال و درآمد برای خانمها فراهم نیست!؟4- خواهر گرامی در کنار پاسخهای متعدد ارائه شد یک جواب کلی به تمام سؤالات از این قبیل که در زمینه فلسفه حقوق مطرح میشود، وجود دارد که شما میتوانید با مراجعه به کتب فلسفه حقوق و نظام حقوقی اسلام و فلسفه سیاست از انتشارات مؤسسه آموزشی پژوهشیامام .....(ره) مراجعه کنید. بهر حال در اینجا به اختصار به یکی از آن ادلّه اشاره میکنیم.مطابق اعتقاد ما مسلمانان خداوند یکی است یعنی معتقدیم به توحید و این توحید تنها وحدانیت در خالق بودن نیست. به عبارت واضحتر نه تنها خالق هستی یکی است، مدبّر عالم نیز یکی است و تدبیر آن نیز بر اساس حکمت و قوانین برخواسته از حکمت و اندیشه است. و قانونگذار اصلی که بر اساس آن به تمام هستی حاکمیّت دارد اوست چون او بر تمام مصالح و منافع آگاهی کامل دارد و لذا حتی اگر ائمه هدی(ع) قانونی را بیان میکنند و یا حکمی را میفرماییند در واقع حکم و قانونی الهی خداوند است نه قانونی که خود آن را وضع کردهاند. بنابراین کسیجز خداوند صلاحیت قانونگذاری را ندارد چون تنها او به تمام عالم و مصالح و منافع انسانها آگاهی کامل و جامع دارد. حال با تکیه بر این اصول اعتقادی که آنها را با استدلال و برهان پذیرفتهایم باید به آنچه او میگوید پایبند باشیم البته نه چون مجبور هستیم بلکه چون بهترینقانون است و بر اساس کاملترین مصلحتاندیشی جعل شده است و لذا در قانونی که قانونگذار آن خداوند است باید مورد پذیرش و عمل ما مسلمانان قرار گیرد.
moeinm37
01-03-2008, 19:33
چرا من از نهج البلاغه چیزی نمی فهمم و به این علت تمایلی به خواندن آن ندارم ؟
باید دانست, فراگیری و فهم دارای مراتب است و نباید در گام های اول انتظار فهم دقیق و همه جانبه را داشت. از این رو توصیه می شود از آشنایی با حکمت ها و کلمات کوتاه آخر نهج البلاغه شروع کنید و آهسته آهسته که با معارف و ادبیات نهج البلاغه مانوس شدید به مطالعه خطبه ها و نامه ها بپردازید.برای انگیزه سازی و موفقیت بیشتر می توانید ر.ک به:1. دشتی , ترجمه نهج البلاغه؛2. جعفری, محمدتقی, شرح نهج البلاغه؛3. مطهری, مرتضی, سیری در نهج البلاغه
moeinm37
01-03-2008, 19:33
این که در برخی روایات آمده است که ساعتی از شب یا روز به هر کدام از ائمه (ع ) اختصاص دارند یعنی چه ؟
مرحوم حاج شیخ عباس قمی در حاشیه مفاتیح که به باقیات الصالحات معروف است چنین میفرماید:بدان که شیخ طوسی(ره) و سید بن باقی و شیخ کفعمی هر روز را به دوازده ساعت تقسیم کرده و هر ساعتی را به امامی از امامان دوازدهگانه - صلوات الله علیهم اجمعین - نسبت دادهاند و برای هر ساعتی، دعایی که مشتمل بر توسل به آن امام عالی مقام است ذکر کردهاند و اگرچه روایتش را به خصوص ایراد نکردهاند اما معلوم است که چنین امری را بدون روایت ذکر نمیکنند و ما در این رساله اکتفا میکنیم به آن چه در مصباح المتهجّد فرموده است:ساعت اول از طلوع فجر است تا طلوع آفتاب و منسوب به امیرالمؤمنین علی(ع) است و دعای این ساعت چنین است:اللهم رب البهاء و العظمة و الکبریاء و السطان اظهرت القدرة کیف شئت و مننت علی عبادک بمعرفتک و تسلّطت علیهمبجبروتک و علّمتهم شکر نعمتک. اللهم فبحق علی المرتضی للدین و العالم بالحکم و مجاری التقی امام المتقین صل علی محمد وآله فی الاوّلین و الاخرین و اقدّمه بین یدی حوائجی ان تصلی علی محمد و آل محمد و ان تفعل بی کذا و کذاساعت دوم: از طلوع شمس تا ذهاب حمرة و منسوب به حضرت امام حسن مجتی(ع) است و دعایش چنین آغاز میشود: اللهم لبست بهائک فی اعظم قدرتک...ساعت سوم: از ذهاب شعاع است تا ارتفاع نهار و منسوب است به حضرت امام حسین(ع) و دعای این ساعت چنین است: یا من تحبّر فلا عین تراه... .ساعت چهارم: از ارتفاع نهار تا زوال شمس است و دعایش این گونه است: اللهم صفا نورک فی أتم عظمتک... و منسوب به علی بن الحسین(ع) است.ساعت پنجم: از زوال شمس (اول ظهر) است تا مقدار چهار رکعت از آن: اللهم رب الضیاء و العظمة... و منسوب به حضرت باقر(ع) است.ساعت ششم: منسوب به حضرت صادق(ع) است و آن بعد از چهار رکعت از زوال گذشته تا نماز ظهر است: یا من لطف عن ادراک الاوهام...ساعت هفتم: منسوب به موسی بن جعفر(ع) است و آن از نماز ظهر است تا مقدار چهار رکعت قبل از نماز عصر: یا من تکبر عن الاوهام صورته...ساعت هشتم: منسوب به علی بن موسی(ع) است و وقتش از مقدار چهار رکعت بعد از ظهر است تا نماز عصر: یا خیر مدعوّ...ساعت نهم: منسوب به حضرت جواد(ع) است و وقتش از نماز عصر تا دو ساعت بعد است: یا من دعاه المضطرّون...ساعت دهم: منسوب به امام هادی(ع) است و وقتش از دو ساعت بعد از نماز عصر تا پیش از زرد شدن آفتاب است: یا من علا فعظم...ساعت یازدهم: منسوب به حضرت عسکری(ع) است و وقتش پیش از زرد شدن آفتاب است تا زرد شدن آن: یا اوّلاً بلا اوّلیّةٍ...ساعت دوازدهم: منسوب به حضرت حجت - عجل الله تعالی فرجه الشریف - و وقتش از زرد شدن آفتاب تا غروب آفتاب است: یا من توحد بنفسه عن خلقه... ، (حاشیه مفاتیح / از 274 تا298)
moeinm37
01-03-2008, 19:34
آیا در احادیث به ازدواج با سادات توصیه شده است
تنها ملاک ازدواج در اسلام، هم کفو بودن در ایمان است؛ یعنی، مرد مؤمن و زن مؤمن کفو همدیگر هستند و رسولخدا(ص) فرمودند: «مؤمنان کفو یکدیگرند». اموری که در زمینه ازدواج مورد توجه و توصیه قرار گرفته است، داشتنایمان، تقوا و اخلاق خوب است. البته قرابت پیدا کردن با اهل بیت(ع) چنانچه به قصد مودّت و محبت آنان باشد،مسلما دارای اجر و پاداش و کاری پسندیده است
moeinm37
01-03-2008, 19:34
پیامبر اسلام(ص) به یکی از اصحاب فرمودند: «وقتی پروردگار به کسی نعمتی می دهد دوست دارد اثر نعمت نمایان شود» اگر بالفرض فردی وضع مالی خوبی داشته باشد اما ظاهر وی و لباس پوشیدن وی مانند فردی فقیر باشد. آیا این عمل نوعی نفاق است؟ منظور از این حدیث در سایر جنبه های آن چیست؟
قدرشناسی یکی از صفات پسندیده و ستوده انسان است. رسول اکرم(ص)، در سفارش به علی(ع) فرمود: «ای علی! قبل از رسیدن به چهار چیز، در قدردانی از چهار چیز، شتاب کن: قبل از رسیدن پیری، از جوانی ات بهره بگیر؛ قبل از بیماری، از سلامتی ات استفاده ببر؛ قبل از نیازمندی ات، توانگری ات را و قبل از مرگت، زندگی ات را قدر بدان»(من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 352) قدردانی از خداوند، در عمل، این است که انسان نعمت های الهی را در راههایی که مورد رضایت و خشنودی خداوند متعال است، به مصرف برساند و به این وسیله سعادت آخرت را کسب نماید. دیگر از آثار قدردانی، باید به تعادل و توازن در زندگی اشاره کنیم. دین اسلام یک دین متین است و بر اساس میانه روی در همه امور بنا نهاده شده است . هر گونه افراط و تفریط، خارج شدن از مدار دینداری است.امام علی(ع) درباره اعتدال گرایی زاهدان می فرماید (نهج البلاغه، نامه 27): آگاه باشید ای بندگان خدا، پرهیزکاران از دنیای زودگذر به سلامت گذشتند و آخرت جاودانه را گرفتند، با مردم دنیا در دنیاشان شریک گشتند، اما مردم دنیا در آخرت آنها شرکت نکردند. پرهیزکاران در بهترین خانه های دنیا سکونت کردند، و بهترین خوراک های دنیا را خوردند، و همان لذتهایی را چشیدند که دنیا داران چشیده بودند، و از دنیا بهره گرفتند آنگونه که سرکشان و متکبران دنیا بهره مند بودند. سپس از این جهان با زاد و توشه فراوان، و تجارتی پر سود، به سوی آخرت شتافتند، لذت پارسایی در ترک حرام دنیا را چشیدند و یقین داشتند در روز قیامت از همسایگان خدایند، جایگاهی که هر چه درخواست کنند، داده می شود، و هر گونه لذتی در اختیارشان قرار دارد.»این فرمایشات از کسی صادر شده است که دانش آموخته مکتب نبوی است. و بر همه شیعیان و مسلمانان وظیفه است که از الگوهای راستین خود پیروی کنند و بنا بر شأن و ربته خود از نعمت های الهی بهره مند شوند و از هر گونه افراط و تفریط بپرهیزند از جمله دین مقدس اسلام درباره خود آرایی سفارش های زیادی نموده است بطوریکه آراستگی ظاهری در کنار زیبایی و آراستگی باطنی، صفتی خوب و پسندیدن شمرده شده است. برخی از امور که بطور مستقیم در آراستگی ظاهر دخالت دارند به قرار زیر است: 1. پاکیزگی عمومی 2. رسیدگی به موی سر 3. رسیدگی به موی صورت 4. رسیدگی به پوست 5. کوتاه کردن ناخن ها 6. عطر زدن 7. مسواک زدن 8. پوشیدن لباس تمیز و زیبا و رنگ روشناهتمام و توجه به این امور در راستای همان فرمایش نبوی (ص) است که فرمود: «ان الله یحب ان یری اثر نعمته علی عبده» خداوند دوست دارد که اثر نعمت خود را در بنده اش ببیند (میزان الحکمه، ج 13، ص 6469، ح 20424ابو الاحوص از پدرش نقل می کند: با جامه ای پست و ارزان قیمت خدمت رسولخدا رسیدم. حضرت فرمود: آیا مال و ثروت داری؟ عرض کرد: آری. فرمود: چه مالی داری؟ عرض کرد: خداوند شتر و گاو و گوسفند و برده به من داده است. فرمود: پس اگر خداوند به تو ثروتی داده است، باید نشانه نعمت و کرامتی که ارزانیت داشته است در تو دیده شود.» (همان، ح 20425) یعنی برو و شکل ظاهری خود را اصلاح کن: جامه تمیز بپوش و بوی خوش به کار ببر؛ منزل خود را گچکاری کن، جلو منزل را بروب و حتی چراغی بر در منزل پیش از غروب آفتاب روشن کن و...مطالعه کنید:1. شمائل النبی، ترجمه دکتر محمود مهدی دامغانی، تهران: نشر نی2. اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، سید رضا پاک .... (بهداشت لباس)، ج 183. آیین بهزیستی اسلام، ج 4، شکل پوشاک، احمد صبور اردو بادی، تهران نشر فرهنگ اسلامی
moeinm37
01-03-2008, 19:34
در نهج البلاغه است که والعدوی لیست بحق - یعنی بیماری از یکی به دیگری نمی رسد با توجه به اثبات مسری بودن بیماریها این جمله را توضیح دهید؟
مسری بودن بسیاری از بیماریها در آن زمان نیز مورد قبول بوده و در روایات متعددی مردم را از برخورد و تماس بابعضی از بیماران از قبیل جذام، جرب، وبا و ... منع کردهاند و این حدیث اگر واقعا منسوب به امام باشد، قطعا مرادبیماریهای خاصی بوده که مسری نبوده و به صورت یک عقیده خرافی در بین مردم شایع بوده است
moeinm37
01-03-2008, 19:34
در مورد مطالب علمی در احادیث که امروزه ثابت شده مطالبی بیان فرمایید.
اهمیت و ارزش علوم طبیعی و مطالب علمی نزد اسلام برای همه روشن است. اساسا دین اسلام بیش از سایر ادیان به این موضوع توجه نموده است. سوگندهای قرآن و آموزههای آن بهترین گواه در این زمینه است. افزون بر آن، احادیث منقول از سوی ائمه معصومین(ع) مؤیداین مدعا است. در اینجا به عنوان نمونه به چند مورد اشاره میکنیم:1. میکربشناسی: لازم به تذکر است که میکربها نیز به علت شیطنت و آزاری که به انسان دارند، شیطان در لسان احادیث نامگذاری شدهاند.الف. پیامبر(ص) فرمود: لا تووا مندیل اللحم فی البیت فانه مربض الشیطان ؛ دستمال گوشتی در خانه جای ندهید که آرامگاه شیطاناست{m».ب. امام باقر(ع): انما قصوا الاظفار لانهم مقبل الشیطان ؛ ناخنها را بگیرید که آنها شیطان را جای میدهند{m».2. سرایت وبا به وسیلهی آب:الف. امام سجاد(ع): و امزج میاهم بالوباء ؛ پروردگارا آب آنها را به وبا آلوده کن{m».ب. امام علی(ع): وجد حوا بینی و بینهم شربا وبیئا ؛ و این آب گوارا را بین من و خودشان (یاران معاویه) گل آلود و پر دردکنند{m»، (نهجالبلاغه، خطبهی 163).3. سرایت جذام از راه تنفس:الف. پیامبر(ص): و کره ان یکلّم الرجل مجذوما الا ان یکون بینه قدر ذراع : پیامبر(ص) با شخص جذامی سخن نمیگفت مگر ازفاصله یک ذراع{m».ب. امام صادق(ع): سعة الجیب و الشعر الذی یکون فی الانف امام من الجذام ؛ گشادگی سینه و موهای بینی انسان را از جذام امانمیدهد{m».4. اصل قرنطینه از پیامبر(ص)الف. پیامبر(ص): اذا سمعتم به (الطاعون) فی الارض فلا تقدموها و اذا وقع فی ارض و انتم بها فلا تخرجوا فرارا منه ؛ وقتی درزمینی از وجود طاعون چیزی شندید به آن زمین نزدیک نشوید، اگر در آن زمین هستید از آن خارج نگردید{m».ب. پیامبر(ص): لا یورد ذو عاهة علی مصح ؛ شخص بیمار بر آدم سالم وارد نگردد{m».5. سرمشناسی: امام علی(ع): دوای تو در بدن تو است و نمیفهمی و بیماری تو از خودت است و نمیبینی.امام صادق(ع): صحت و مرض در بدن انسان در مقام مقابله و معارضهاند.7. وراثت و علم ژنتیک:الف. امام علی(ع): اذا کرم اصل الرجل کرم مغیبه و محضره ؛ کسی که دارای اصالت خانوادگی است در هر حال چه پنهان و چهآشکار بزرگوار است{m».ب. پیامبر(ص): انظر فی ایّ شیء تضع ولدک فان العرق وساس ؛ بنگر نطفه خود را در چه محلی قرار میدهی متوجه باش کهصفات و سجایای اجدادی به فرزندان میرسد{m» (عرق منطبق با ژن است)برای کسب آگاهی بیشتر ر.ک: پاک....، سید رضا، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، جلد 1 و...
moeinm37
01-03-2008, 19:35
آیا مجموعه کاملی از احادیث ائمه به صورت کلی در دسترس است ؟
کتابی که در آن تمامی روایات ائمه معصومین(ع) جمعآوری شده باشد تألیف نشده است هر کدام از مجموعههای روایی با گرایش خاصی گردآوری شده.در بین این مجموعهها، اصول کافی، تألیف محمد بن یعقوب کلینی که با ترجمه فارسی نیز چاپ شده است از قدیمیترین و معتبرترین مجموعههای روایی است که در آن روایات اعتقادی، اخلاقی و اجتماعی فراوانی گردآوری شده است. این کتاب برای عموم قابل استفادهمیباشد.وسائلالشیع ه، تألیف شیخ حر عاملی به همراه مستدرک الوسائل، تألیف میرزا حسین نوری، تقریبا جامع تمامی روایات فقهی شیعه میباشد که روایات کتب اربعه شیعه یعنی کافی [بخش فقهی آن]، تهذیب، استبصار، منلایحضره الفقیه و دهها کتاب در آن جمعآوری شده.جامع احادیث الشیعه که زیر نظر آقای بروجردی جمعآوری شد نیز جامع تمامی روایات فقهی میباشد.کتاب بحارالانوار تألیف محمدباقر مجلسی در آن بسیاری از روایات اعتقادی، اخلاقی، تفسیری، اجتماعی و موضوعات متنوع دیگر از صدها کتاب حدیث جمعآوری شده.تفسیر برهان تألیف سید هاشم بحرانی و تفسیر نورالثقلین، تألیف حویزی دو مجموعهاند که روایات تفسیری در آن گردآوری شده است. مجموعههای ذکر شده غیر از اصول کافی هیچکدام ترجمه نشده. البته برخی از آنها مثل کتابهایی که در آن روایات فقهی جمعآوری شدهبرای عموم کمتر قابل استفاده میباشد.اکثر این کتابها در سیدیهای کامپیوتری نیز موجود میباشد.
moeinm37
01-03-2008, 19:35
چرا در بسیاری از روایات روی (پیران رکوع کننده ) تاءکید شده است ؟
در بسیاری از روایات که محتوای آنها شبیه هم میباشد. اشاره به سالمندان رکوع کننده نشده است از جمله: فرشتهای ندا در میدهد کهای انسانها اگر در میان شما حیوانات مشغول چرا در مراتع و کودکان شیرخوار و پیران رکوع کننده نبود هر آینه عذاب بر شما نازلمیگشت، (از جمله روایتی در کتاب کافی، ج 2، ص 276).[prg] ظاهرا غرض در این تأکید در کنار مضامین جنبی. شرافت و حرمت و منزلت پیران اهل عبادت میباشد که باید مورد احترام همگان واقع شوند و در روایات دیگر نیز بر احترام و ادب نسبت به آنها تأکید شده است
moeinm37
01-03-2008, 19:35
چرا در بعضی از روایات فلسفه وعرفان و تصوف طرد شده است ؟
آن چه در این روایات مورد طرد و نفی قرار گرفته است رویکردهای فلسفی، عرفانی و صوفیانه گسسته از دین است که یا به کلی از تعالیم عالیه اسلام و معارف قرآن و اهل بیت(ع) بیگانه میباشد و یا به گونهای التقاطی معارف اسلامی وغیراسلامی را در هم آمیخته و از مسیر اسلام ناب فاصله گرفته است. اما کاوشهای عقلانی و فلسفی مبتنی بر حقایق دینی و عرفان مأخوذ از معارف قرآن و اهلبیت(ع) هرگز نفی نگردیده است
moeinm37
02-03-2008, 21:28
لطفا درباره ء پاکدامنی مرد و زن چند روایت نقل کنید.
- تشویق به پاکدامنی:آیات قرآن: نور، آیات 33 و 60 - احزاب، آیه 35 - نساء، آیه 6 ـ معارج، آیات 29 و 30 - بقره، آیه 273.امام علی(ع) برترین عبادت پاکدامنی است، (کافی، ج 2، ص 79).امام علی(ع) کسی که در راه خدا جهاد کند و شهید شود اجرش بزرگتر از کسی نیست که بتواند گناه کند و عفتورزد. انسان پاکدامن نزدیک است که فرشتهای از فرشتگان خدا شود، (نهجالبلاغه، حکمت 474).2- ریشه پاکدامنی:امام علی(ع) ریشه عفت قناعت است و میوهاش کم شدن اندوهها، (میزانالحکمه، ح 13147).پاکدامنی مرد به اندازه غیرت اوست، (نهجالبلاغه، حکمت 47).هر که خردمند است پاکدامن است، (غررالحکم، ح 7646).3- حقیقت پاکدامنی:امام علی(ع) خویشتنداری از شهوت عفت است و خویشتنداری از خشم، شجاعت، (غررالحکم، ح1927).4- ثمره پاکدامنی:امام علی(ع) عفت شهوت را ضعیف میکند، (غررالحکم، ح 4637).میوه پاکدامنی مصونیت است، (غررالحکم، ح 4593).هر که عفت ورزد بار گناهانش سبک شود و منزلتش نزد خداوند بالا رود، (غررالحکم، ح 8597).هر که اعضا و جوارحش را پاک نگه دارد، اوصاف و اخلاقش نیکو گردد، (غررالحکم، ح 9050).هر که تحفه پاکدامنی و قناعت پیشکش شد عزت و سرافرازی همپیمان او گشت، (غررالحکم، ح 9185).5- شاخههای پاکدامنی:رسول خدا(ص) فرمود: آن چه از عفت منشعب میشود خشنودی است و خضوع و بهرهمندی و آسایش و نفقد وفروتنی و تذکر و تفکر و بخشندگی و سخاوت. اینها خصالی است که برای انسان عاقل به سبب پاکدامنی و رضایت بهخدا و قسمت او حاصل میشود، (تحفالعقول، ص 17).عناوین و روایات و آیات از کتاب میزانالحکمه، محمد محمدی ریشهری انتخاب شده است
moeinm37
02-03-2008, 21:28
در عصر جمعه بعد از دعای کمیل دعایی به نام دعای عشرات آمده و سند آن را ذکر نکرده منسوب به کدام امام و راوی آن را نقل نکرده و همچنین مناجات خمس عشر البته منصوب به امام سجاد(ع) می باشد روایتی هم در این مورد داریم یا نه درباره این دو تا دعای با مضامین عالی و ملکوتی؟
دعای عشرات را مرحوم سید بن طاووس در کتاب جمال الاسبوع، ص 279 از مرحوم شیخ طوسی و ایشان به سند خودش از احمد بن محمد بن سعید بن عقده از علی بن حسن بن علی بن فضال از ثعلبه بن میمون از صالح بن فیض از ابن مریم از عبدالله بن عطا که می گوید فرمود به من امام محمد باقر(ع) از پدرش حضرت علی بن الحسین(ع) از پدرش امام حسین(ع) و امام حسین(ع) از امیرالمؤمنین(ع) که امیرالمؤمنین(ع) این دعا را به امام حسین(ع) تعلیم می فرماید و سفارش اکید می فرماید که این دعا را تنها به خواص از اهل بیت و شیعیان خود تعلیم نماید و آثار زیادی را حضرت برای این دعا ذکر می کند.البته مرحوم سید در اقبال این دعا را به طرق دیگری نیز از امام محمد باقر(ع) روایت کرده است.مرحوم مجلسی در بحارالانوار، ج 87، ص 73 این دعا را از جمال الاسبوع سید بن طاووس و در جلد 92، ص 409 این دعا ار از مهج الدعوات با سند دیگری از امام صادق(ع) از پدرانشان از امیرالمؤمنین(ع) نقل می کند.مناجات خمسه عشر هم در صحیفه سجادیه امام زین العابدین(ع) آمده است (صحیفه سجادیه، دعای 182).
moeinm37
02-03-2008, 21:28
گاهی در برخی روایات ثواب برخی اعمال برابر است با ثواب مثلا هزار حج این گونه روایات را توضیح دهید.
در این باره باید به چند نکته توجه داشت:1. باید توجه داشت که ثواب دو گونه است؛ 1. ثواب حقیقی، 2. ثواب حکمی توضیح مطلب آن که برخی ا عمال آثار تکوینی برای فرد دارد و قابلییتی در فرد ایجاد می کند که منشاء آثار در دنیا و آخرت می باشد. مانند آثار شهادت و خون شهید. اما گاهی برخی از اعمال به تفضل الهی اعتبار ثواب شهید به او داده می شود و هم طراز می شود مانند اینکه روایت شده: «من مات علی حب محمد و ال محمد مات شهیداً» ؛ «هر کس بر محبت محمد و آل محمد(ص) بمیرد، شهید از دنیا رفته است»،(بحار، ج 27، ص 233، ب 13) البته اعتبار ثواب حکمی نیز گزاف نیست بلکه بیان گر هم سانی با آن عمل حقیقی باشد و چه آثار معنوی و اجتماعی آن را دارا باشد.2. تأثیرگذاری اعمال در روحیه معنوی انسان و آثار اجتماعی آن متفاوت است. لذا طبقه بندی ثواب اعمال غیر قابل انکار است. گاهی اهمیت یک عمل را می توان از مقایسه پاداش آن عمل با اعمال دیگر مشخص کرد. به طور مثال، از امام صادق(ع) روایت شده: «قضاء حاجأ المؤمن افضل من طواف و طواف و طواف حتی عد عشراً» ؛ «برآوردن نیاز مؤمن از طواف [خانه خدا] برتر است. و همین گونه شمرد تا ده طواف»، (حر عاملی، محمد، وسایل الشیعه، ج 9، نامه 42، ح 1)این گونه روایات اهمیت کارهای اجتماعی و رفع نیاز مردم را برجسته می کنند.هم چنین گاهی اثر معنوی یک رفتار بسیار عمیق است مانند شرکت در مجالس امام حسین(ع) و گریه برای مظلومیت آن حضرت، که موجب تلطیف روحیه بسیاری و توبه بسیاری شده است و اصلاح فرد و اصلاحات در جامعه را به ارمغان آورده است. لذا در روایات از ثواب آن معادل با هزار حج یاد شده است و اهمیت آن برجسته شده است، (بحار، ج 27، ص 233، ب 13)3. گاهی برخی روایات ثواب اعمال، جهت نهادینه کردن یک هنجار و رفتار دینی در جامعه می باشد و منظور از عدد هزار و غیره کنایه از زیادی ثواب می باشد.4. باید دانست انجام هر کار نیکی از جهت کمیت و کیفیت دارای مراتب و شرایط است. و ثوابی که ذکر شده برای کسانی است که با اخلاص و شرایط کامل اعمال را انجام داده باشند و به تناسب دیگران نیز بهره مند می شوند.5. البته باید دانست ثواب هیچ عمل مستحبی نمی تواند جانشین عمل واجب شود. لذا اگر روایت شده باشد که ثواب روزه عید غدیر ثواب شصت سال روزه را دارد، (حر عاملی، وسائل شیعه، ج 10، ص 442) نشانه فراوانی ثواب است نه جایگزینی یک روزه مستحبی به جای شصت سال روزه واجب باشد
moeinm37
02-03-2008, 21:28
با سلام لطفا خطبه ای در نهج البلاغه که بدون نقطه نگارش گردیده است را معرفی نمایید .
خطبه بدون نقطه در: سفینه البحار, ج 1, ص 397 و نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه , ج 1, ص 100 و دو کتاب در دسترس برای رجوع : 1- علی (ع ) از ولادت تا شهادت , سید محمد کاظم قزوینی , ص 220 2- سیمای نهج البلاغه , محمد مهدی علیقلی , صص 270 - 267 ((الحمد لله اهل الحمد و مائواه و له اوکد الحمد و احلاه و اسرع الحمد و اسراه و اطهر الحمد و اسماه و اکرم الحمد و اولاه , الحمدلله الملک المحمود و المالک الودود مصور کل مولود و مآل کل مطرود, ساطح المهاد و موطد الاطواد و مرسل الامطار و مسهل الاوطار, عالم الاسرار و مدرکها و مدمرالاملاک و مهلکها و مکور الدهور و مکررها و مورد الامور و مصدرها, عم سماحه و کمل رکامه و همل , وطاوع السوئال و الامل و اوسع الرمل و ارمل , احمده حمدا" ممدودا" و اوحده کما وحه الاواه , و هوالله لااله للامم سواه و لا صادع لما عدله و سواه ارسل محمدا" علما للاسلام و اماما للحکام و مسدد اللرعاع و معطل احکام ود و سواع , اعلم و علم و حکم و ائحکم , اصل الاصول و مهد, واکد الموعود واوعد, اوصل الله له الاکرام و اودع روحه السلام , و رحم آله واهله الکرام , ما دمع رائل و ملع دائل و طلع هلال و سمع اهلال . اعملوا رعاکم الله اصلح الاعمال و اسلکوا مسالک الحلال , و اطرحوا الحرام و دعوه واسمعوا امرالله وعوه و صلوا لارحام وراعوها و عاصوا الاهوائ و اردعوها و صاهروا ائهل الصلاح والورع , و صارموا رهط اللهو والطمع , و مصاهرکم اطهرالاحرار مولداو اسراهم سوئددا واحلاهم موردا" وها, هو امکم و حل حرمکم ممسکا عروسکم المکرمه و ماهر الهاکما مهر رسول الله (ص ) ام سلمه و هو اکرم صهر اودع الاولاد و ملک ما اراد, و ماسها مملکه ولاوهم , ولاوکس صلاحه ولاوصم , اسال الله لکم احماد وصاله و دوام اسعاده والهم کلا اصلاح حاله و الاعداد لمآله و معاده وله الحمد السرمد والمدح لرسوله احمد(ص ))) ترجمه : ((حمد و ثنائ خداوندی را که اهل حمد بوده و جایگاه آن مختص او میباشد و برترین و شیرین ترین و سریع ترین و گسترده ترین و پاک ترین و بالاترین و گرامی ترین و سزاوارترین حمدها بر ذات او باد. سپاس خداوندی را که پادشاهی است مورد ستایش و مالکی است بسیار مهربان و با محبت هر مولودی را صورت می بخشد و هر طرد شده ای را ملجائ و پناهگاه است . گستراننده دشت ها و صحراها و برپا کننده کوه ها و بلندی هاست , فرو فرستنده باران ها و آسان کننده مشکلات و نیازها است , عالم و دانا به همه اسرار و درهم کوبنده و نابودکننده همه پاداش ها است . روزگاران را به سرانجام رسانده و آنان را مجددا" به عرصه وجود می آورد و مرجع و مصدر همه امور اوست جود و عطایش همه چیز را در برگرفته جز ابر بخشش او با کمال ریزش , همگان را فرا گرفته است , خواسته ها و امیدهای بندگان را برآورده نموده و به ریگزاران افزونی و توسعه بخشیده است . حمد و ستایش می کنم او را حمد و ستایشی بی انتها و یگانه اش می شمارم همان گونه که بنده دعاکننده گریان او را یگانه می شمارد و اوست خداوندی که امتها را خدایی جز او نیست و کسی نیست که آنچه را که او برپاو تنظیم کرده در هم فرو ریزد او محمد(ص ) را پرچم هدایت و نشانه اسلام و امام حکمرانان و استوارکننده پیشوایان و تعطیل کننده احکام بت هایی چون ود و سواع قرار داد, او (پیامبر) به بندگان خدا حقایق را اعلام نموده و به آنان تعلیم داد و در میان آنان حکم رانده و امور را استحکام بخشید واصول اساسی را پایه گذاری کرده و آنها را ترویج نمود و بر قیامت تائکید بسیار داشت و آنان رااز آن بیمناک ساخت . خداوند آن حضرت را از اکرام خویش بهره مند سازد و به روانش درود فرستد و به آل و اهل بیت بزرگوارش رحمت عنایت فرماید تا مادامی که دندان نهانی در دهان می درخشد و گرگ می درد و ماه طلوع می کند و بانگ لااله الا الله به گوش می رسد. خداوند شما را حفظ نماید, بهترین اعمال را انجام دهید و به راه هایی روید که حلال است و راه های حرام را ترک گفته و از آن دست بردارید. فرمان خداوند را گوش داده و آن را به خاطر بسپارید و با اقوام و خویشاوندان پیوند و ارتباط داشته و حقوقشان را مراعات نمایید با هواها و خواهش های نفسانی مخالفت نموده و خویشتن را از آنها حفظ کنید. با اهل درستی و تقوا وصلت و ازدواج نمایید و خود را از قومی که سرگرم دنیا و طمع دنیوی اند جدا سازید. این کسی که اکنون داماد شما گشته و با شما پیوند نموده , پاک زاده ترین آزادگان و شریف ترین آنان بوده و از بهترین روش در میان آنان برخوردار می باشد. او اینک به سوی شما آمده و به حریم شما وارد گشته در حالی که عروس بزرگوار شما را گرفته و مهریه او را همان مقدار قرار داده که رسول خدا آن را برای همسرش ام سلمه قرار داده است . او (رسول خدا) بهترین دامادی بود که فرزندانی را به ودیعه نهاد و آنچه را که خواست به دست آورد و در مورد همسرش غفلت نورزید و دچار اندیشه نادرست نگشت و در مصلحت او کوتاهی ننمود و بر او عیب و ایراد نگرفت . از خداوند برای شما بهترین نعمت ها و رحمت هایش را درخواست می کنم و از او می خواهم دائما" شما را به سعادت رهنمون گرداند و به همگان اصلاح حال و آماده کردن توشه آخرت عنایت فرماید. حمد بی پایان خاص ذات اوست و مدح و ثنا ویژه رسول او احمد است )). ((لازم به ذکر است که ظاهرا" این خطبه درعقد نکاحی ایراد شده است ))
moeinm37
02-03-2008, 21:28
اینکه در زیارت عاشورا می خوانیم السلام علیک یا ابا عبدالله این به چه معنای می باشد آیا ایشان پسری به نام عبدالله داشتند یا اینکه ایشان هم مثل آن روایتی که می فرماید نبی اکرم : «انا و علی ابوا هذه الامه؛ من و علی پدر این امت هستیم» می باشد؟
امام حسین(ع) فرزندی به نام عبدالله داشته اند برخی عبدالله فرزند امام حسین(ع) را همان علی اصغر دانسته اند در زیارت ناحیه مقدسه حضرت علی اصغر فرزند شیرخواره امام حسین(ع) به نام عبدالله بن الحسین آمده است. امام زمان در فرازی از این زیارت می فرماید: «السلام علی عبدالله بن الحسین الطفل الرضیع المرمی الصریع المتسثحط دما المصعد دمه فی السماء المذبوح بالسهم فی حجر ابیه لعن الله قاتله حرمله بن کاهل الاسدی و ذویه» به نظر می رسد نامیده شدن حضرت به کنیه ابو عبدالله به اعتبار داشتن فرزند به نام عبدالله منافاتی نداشته باشد با این که اسراری در نامیده شدن حضرت به این کنیه نیز وجود داشته باشد. یعنی از نظر معنوی نیز حضرت به جهت خضوعی که با شهادت در برابر خداوند انجام داد پدر بندگان عالم باشد
moeinm37
02-03-2008, 21:29
اینکه در بعضی روایات سخن از این است که خداوند عنوان می کند که برای ما در دنیا چه کرده ای؟ و خداوند جواب کسی که بگوید نماز خوانده ام، روزه گرفته ام ... را رد می کند، چقدر صحت دارد و در مجموع ما چه اعمالی را انجام دهیم که در برابر خداوند در این زمینه پاسخگو باشیم؟
روایتی به این مضمون نیافتیم. اعتقاد به توحید و نبوت پیامبر و ولایت ائمه معصومین و عمل به واجبات الهی مانند نماز، روزه و حج از چیزهایی است که در روز قیامت از آن سؤال می شود و برای پاسخ گویی به این سؤالات در درجه اول اعتقادات صحیح و پس از آن عمل به واجبات الهی و اخلاص در انجام آنها و ترک محرمات لازم است.
moeinm37
02-03-2008, 21:29
در بعضی از روایات و احادیث آمده است که اگر بعد نماز تسبیحات حضرت زهرا را اداء نکند نماز وی به خودش بازگردانده می شود .با توجه به مستحب بودن تسبیحات و عدم واجب بودن آن آیا این مطلب درست است یانه ؟
چنین روایتی را با جستجویی که در مجامع روایی انجام شد نیافتیم
moeinm37
02-03-2008, 21:29
آیا احادیثی که آمده که اگر آنها را همراه داشته باشید یک شوهر خوب نصیبتان می شود از جمله حدیث امام صادق که فرمودند آیات 102و103 سوره طه را همراه داشته باشید زوج صالحی به دست می آوریدصحت دارد.
تأثیر آیات قرآن و دعا در حل مشکلات و شفای امراض جای سخن و تردید نیست و قرآن مجید به صراحت بر آن دلالت می کند.در آیه 82 سوره اسراء آمده است «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمؤمنین و ما یرید الظالمین الا خسارا؛ ما آنچه را برای مؤمنان مایه درمان و رحمت است از قرآن نازل می کنیم و ستمگران را جز زیان نمی افزاید». بنابراین بر فرض صحت انتساب سخنی به امام معصوم(ع) مبنی بر این که آیه ای خاص یا سوره ای دارای اثری خاص است قطعا آن سوره و آیه دارای آن اثر خواهد بود به این معنا که ارتباطی بین آن سوره و آیه و اثری که برای آن بیان شده وجود دارد، گرچه ممکن است خواننده آن آیه به جهت دارا نبودن شرایط استجابت دعا و یا به مصلحت نبودن استجابت آن، آن اثر را از آیه مشاهده نکند.بنا به آنچه در روایتی که منسوب به امام صادق(ع) و پیامبر است نوشتن سوره طه و بعد شستن آن در آب و غسل کردن با آن موجب فراهم آمدن اسباب ازدواج دختر خواهد بود (تفسیر برهان، ج3 ، ص 82).
moeinm37
02-03-2008, 21:29
«فاطمه پیغمبر می شد اگر یک زن نبود» واقعا این جمله درست است؟
این جمله که «فاطمه پیغمبر می شد اگر یک زن نبود» در صدد بیان مقام معنوی و ولایت باطنی و تکوینی حضرت زهرا(س) می باشد. براساس اعتقادات شیعه به استناد روایات و تحقیقات عرفانی، حضرت زهرا(س) از نظر مقام معنوی و ولایت باطنی هیچ تفاوتی با سایر معصومین(ع) نداشت.بله، حکمت الهی اقتضا می کند که به دلیل ویژگی های اجتماعی منصب امام و نبوت و شرایط جسمی و فقهی زن، بانوان با آن که در مقام معنوی کم از مردان ندارند متولی این منصب ها نگردند. زیرا منصب پیامبری و امامت مستلزم رفت و آمد و معاشرت زیاد با مردها می باشد.برای مطالعه در این زمینه کتاب «مصباح الولایه، امام خمینی» مفید است.
moeinm37
02-03-2008, 21:29
در عصر جمعه بعد از دعای کمیل دعایی به نام دعای عشرات آمده و سند آن را ذکر نکرده منسوب به کدام امام و راوی آن را نقل نکرده و همچنین مناجات خمس عشر البته منصوب به امام سجاد(ع) می باشد روایتی هم در این مورد داریم یا نه درباره این دو تا دعای با مضامین عالی و ملکوتی؟
دعای عشرات را مرحوم سید بن طاووس در کتاب جمال الاسبوع، ص 279 از مرحوم شیخ طوسی و ایشان به سند خودش از احمد بن محمد بن سعید بن عقده از علی بن حسن بن علی بن فضال از ثعلبه بن میمون از صالح بن فیض از ابن مریم از عبدالله بن عطا که می گوید فرمود به من امام محمد باقر(ع) از پدرش حضرت علی بن الحسین(ع) از پدرش امام حسین(ع) و امام حسین(ع) از امیرالمؤمنین(ع) که امیرالمؤمنین(ع) این دعا را به امام حسین(ع) تعلیم می فرماید و سفارش اکید می فرماید که این دعا را تنها به خواص از اهل بیت و شیعیان خود تعلیم نماید و آثار زیادی را حضرت برای این دعا ذکر می کند.البته مرحوم سید در اقبال این دعا را به طرق دیگری نیز از امام محمد باقر(ع) روایت کرده است.مرحوم مجلسی در بحارالانوار، ج 87، ص 73 این دعا را از جمال الاسبوع سید بن طاووس و در جلد 92، ص 409 این دعا ار از مهج الدعوات با سند دیگری از امام صادق(ع) از پدرانشان از امیرالمؤمنین(ع) نقل می کند.مناجات خمسه عشر هم در صحیفه سجادیه امام زین العابدین(ع) آمده است (صحیفه سجادیه، دعای 182)
moeinm37
02-03-2008, 21:30
در حدیث است که با دختر چشم آبی ازدواج نکنید اگر قرار باشد که هیچ مسلمانی با او ازدواج نکند با وجودی که ازدواج حق هر انسانی است پس اینجا عدالت خدا چه می شود .آن دختر یا زن دست خودش نبوده که چشم آبی شود یا نشود.
روایتی که دلالت بر ازدواج نکردن با دختر چشم آبی باشد نیافتیم. بلکه عکس آن در روایتی از پیامبر اکرم(ص) آمده که حضرت می فرماید: با زنان چشم آبی ازدواج کنید که در آنها برکت است (وسائل الشیعه، ج 20، ص 58).البته در روایتی از پیامبر اگر ازدواج با چند دسته از زنان نهی شده که یکی از آنان «شهبره» می باشد. اصحاب پیامبر معنی شهبره را از حضرت سؤال می کنند. حضرت می فرماید شهبره زن چشم آبی بدزبان است (وسائل الشیعه، ج 20، ص 36). در این روایت پیامبر ازدواج با زنی که این دو وصف با هم در او باشد را مکروه دانسته اند. بنابراین ازدواج با زن چشم آبی بلا اشکال است بر فرض اگر روایتی هم داشته باشیم این نهی دلالت بر حرمت نمی کند و حد اکثر مکروه بودن آن است و ارشاد است به انتخاب همسر بهتر نه حرمت ازدواج با این گونه زنان تا موجب بی شوهر ماندن آنان شود
moeinm37
02-03-2008, 21:30
در مورد این دو روایت توضیح دهید : روزی پیامبر در مسجد در حال سخنرانی بودند در آن میان یکی بوده شیفته چشمان حضرت میشوند و در طول جلسه نگاهش به چشمان آن حضرت ،آن هم با حسادت دوخته شده بود در پایان سخنرانی دردی ناگهانی بر چشمان آن حضرت عارض می گردد سپس جبرئیل امین بر ایشان فرود آمده و علاوه بر شفا دادن چشمان ایشان از جانب خدا به ایشان می گوید عامل اصلی چشم درد شما فلانی است و باید مجازاتش کنید و پیامبر نیز بلافاصله دستور می دهند چشمان آن فرد را کور کنند . یا دیگر اینکه پیامبر برای جلوگیری از چشم زخم در شب عروسی دخترش دور تا دور خانه امام علی را آب میپاشد و یا در مورد دیگر میگویند حضرت عباس وقتی از کوچه و خیابان عبور می کردند و بعضی از مردم برای آنکه آن حضرت چشم نخورند آیه و ان یکاد می خواندند.
در مورد مطلب اول (روزی پیامبر در مسجد...) و مورد آخر (حضرت عباس وقتی از...) هیچ گونه روایت و نقلی به این مضمون وجود ندارد خصوصا در مورد اول، قسمت کور کردن چشم آن شخصی که با مبانی دینی هم سازگاری ندارد.اما در مورد پاشیدن آب در شب عروسی از درب خانه تا آخر آن، روایت از معصومین(ع) وارد شده نه به جهت چشم زخم بلکه در سفارش های پیامبر به امیرالمؤمنین(ع) آمده است یا علی(ع) هرگاه عروس را داخل خانه آوردی کفش او را از پایش در بیاور و پاهای او را بشوی و آب آن را از درب خانه تا آخر آن بپاش که موجب دور شدن فقر از خانه و داخل شدن برکت در آن می شود. همچنین باعث ایمن شدن عروس از مرض های دیوانگی، جذام و برص خواهد شد.البته در مورد تأثیر چشم زخم روایاتی وارد شده است از جمله این که پیامبر اکرم(ص) می فرماید: چشم زخم حق است و امام صادق(ع) می فرماید: هر گاه از کسی خوشت آمد و در نظرت بزرگ جلوه کرد نام خداوند را ببر که در این صورت ضرری به او نخواهد رسید.و در روایت دیگری از امام صادق(ع) آمده است: چشم زخم حق است و هرگاه از چشم زخم ترسیدی سه مرتبه بگو: «ماشاءالله لا قوه الا بالله العلی العظیم» (بحارالانوار، ج 95، ص 127 و ج 60، ص 26).
moeinm37
02-03-2008, 21:30
برای قرآن تفسیرهای مختلفی در دسترس است ولی برای احادیث به دلیل گستردگی شان این گونه نیست. اگر بخواهیم به تفسیر حدیثی دسترسی پیدا کنیم از چه راهی باید وارد شویم . مثلا تفسیر جمله زیر از خطبه 223 نهج البلاغه چیست. «این دنیا نیست که تو را فریب داده است بلکه این تویی که به وسیله دنیا خود را فریفته ای»
به کتب معروف حدیث شرح های متعدد نوشته شده ولی متأسفانه اغلب این شرح ها به زبان عربی است. بر نهج البلاغه نیز شرح های متعدد نوشته شده از جمله می توان به شرح ابن میثم شرح ابن ابی الحدید و شرح میرزا حبیب الله خویی که شرح مفصلی بر نهج البلاغه می باشد اشاره کرد.مراد از این جمله بنا به آنچه در شرح نهج البلاغه میرزا حبیب الله خویی آمده این است که: دنیا علت تامه و قوی برای فریفته شدن انسان نمی باشد و نسبت فریب به دنیا مجازی است. و در حقیقت این انسان است که به نقصان عقلش و فراموش کردن آخرت به آن فریفته می شود و نشانه این که دنیا فریب نمی دهد و در واقع انسان فریب دنیا را می خورد این که در فراز بعد از این جمله آمده است: و او [دنیا] هر آینه روشن کرد برای تو پندها و عبرت ها را که از این جمله معلوم می شود دنیا همان گونه که به حسب ظاهر جنبه فریبندگی دارد جنبه پند و موعظه و عبرت نیز در آن موجود است و این انسان است که باید تفکر کند و از دنیا عبرت بگیرد نه این که فریفته به آن شود.
moeinm37
02-03-2008, 21:31
آیا در اسلام روایتی مبنی بر استفاده از تسبیح در گفتن اذکار وجود دارد؟
طبق آنچه نقل شده بعد از شهادت حضرت حمزه و جمعی دیگر در جنگ احد، مسلمانان از خاک آنان تسبیح درست کردند. همچنین بعد از شهادت امام حسین(ع) و یارانشان، شیعیان از تربت آنان تسبیح ساختند.در روایت آمده است که حضرت زهرا(س) از تربت قبر عموی شهیدش حضرت حمزه(ع) برای خود تسبیح درست کرد (چنان که مرحوم محدث قمی در مفاتیح آورده است، قسمت نماز حضرت فاطمه، حاشیه [فضیلت تسبیح تربت]).همچنین درباره تربت امام حسین(ع) نقل است که امام رضا و امام صادق(ع) فرمودند: «سجده بر تربت حسینی(ع) و گفتن ذکر با تسبیح تربت آن حضرت دارای ثواب های فراوان بوده که بدان سفارش زیادی شده است (همان، بعد از زیارت عاشورای غیر معروفه [فوائد تربیت حسینی(ع)]).از این رو فقهای اسلام در تعقیبات نماز فرمودند: در دست داشتن تسبیحی که درست شده از تربیت حسینی(ع) حتی بدون ذکر گفتن دارای ثواب است (ر.ک: عروه الوثقی، ج 1، ص 703، م 19، مرحوم سید کاظم یزدی، چاپ اسلامیه).
moeinm37
02-03-2008, 21:31
حدیث امام رضا(ع)را که در جلد 88 بحار ص 12 می باشد را شرح دهید؟
«عن الفضل بن شاذان فیما رواه من العلل عن الرضا(ع) فان قال: فلم جعلت الجماعه؟ قیل: لأن لا یکون الاخلاص والتوحید و الاسلام والعباده لله الا ظاهرا مکشوفا مشهودا، لان فی اظهاره حجه علی اهل المشرق والمغرب لله عز وجل ولیکون المنافق والمستخف مودیا لما اقربه یظهر الاسلام والمراقبه و لیکون شهادات الناس بالاسلام من بعضهم لبعض جائزه ممکنه، مع ما فیه من المساعده علی البر والتقوی والزجر عن کثیر من معاصی الله عز وجل»حضرت رضا(ع) در این حدیث نورانی به فلسفه نماز جماعت و آثار و برکات آن اشاره می فرماید و این آثار عبارتند از:1. خداوند با قرار دادن نماز جماعت خواسته است اخلاص در عمل و یگانه پرستی و مسلمانی و بندگی و عبادت واضح و روشن و آشکار باشد زیرا در این صورت حجت بر دیگران تمام می شود و کسی نمی توان بگوید ما با آداب اسلامی و مقررات دین آشنا نبودم. وقتی نماز جماعت که از شعائر دینی و اسلامی است و از ویژگی های دین مقدس اسلام است در بین مسلمانان رواج داشته باشد و آنان در هر نقطه و سرزمینی که به سر می برند این عمل پسندیده را به جا آورند، همه با دیدن آن متوجه مسلمانان می شوند و از این طریق با آنان ارتباط برقرار کرده و با معارف و دستورات و احکام دین آشنا می گردند و در این صورت حجت بر آنها تمام است یعنی نمی توانند بعدا عذر بیاورند که چون ما با اسلام و احکام آن آشنا نبودیم، موفق نشدیم مسلمان شویم.2. با برپا داشتن نماز جماعت فرد منافق و کسی که در انجام وظایف دینی خود کوتاهی و سستی می کند به ناچار باید در این جماعت ها شرکت کنند و با خواندن نماز به طور جماعت اسلام و مسلمان بودن خود را برای مردم اظهار و آشکار سازد و نسبت به وظایف خود مراقبت و مواظبت داشته باشند و در واقع نماز جماعت باعث می گردد این گونه افراد هر چند در ظاهر به نحوی تحت کنترل دینی قرار گیرند به عنوان مسلمان شناخته شوند و در صورتی که عملی برخلاف مقررات و تعالیم دینی انجام دادند به عنوان منافق و پیمان شکن شناخته شوند.3. مسلمان بودن و آثار و احکامی که بر آن مترتب می گردد و از لوازم آن است دارای نشانه هایی است و اقامه جماعت و شرکت در جماعات مسلمین از نشانه های آن است. اگر فردی در نماز جماعت شرکت کند و دیگران او را ببینند و بشناسند در هنگامی که لازم می شود مسلمانی او ثابت شود و دیگران شهادت به مسلمانی او بدهند، چون در جماعت مسلمانان شرکت داشته این شهادت به راحتی و سهولت انجام می یگرد.4. نماز جماعت آثار فردی و اجتماعی فراوانی دارد و به همین خاطر است که در روایات اسلامی تأکید و پافشاری فراوانی بر آن شده است. نماز جماعت بیانگر عزت و شکوه و اتحاد و همدلی مسلمانان است. صفوف متراکم نماز جماعت دل دشمن را می لرزاند و آنها را از توطئه بر علیه مسلمانان باز می دارد. در جماعات مسلمانان از وضعیت و نیازها و کمبودهای یکدیگر آشنا می شوند و به یاری و مدد یکدیگر می شتابند و روح الفت و برادری و مهربانی و احسان در آنها زنده می گردد.5. نماز بازدارنده از فحشاء و منکر است و این اثر در نماز جماعت بیشتر و نمایان تر است چون فردی که اهل نماز جماعت است و مردم او را به تقوا و نمازگزار بودن شناخته اند نسبت به معاصی و گناهان به ویژه گناهان آشکار و علنی که باعث ریختن آبروی او و رسوا شدن او می گردد توجه ویژه ای دارد و بدین ترتیب چنین فردی بسیاری از گناهان را به برکت نماز جماعت ترک می کند.
moeinm37
02-03-2008, 21:31
آیا در قرآن و روایات جوازی در مورد لعن زنان بد انبیاء داریم یا نه؟ نظر مشهور علما در این مورد چیست.
در بین همسران انبیا، زنانی بوده اند که به انبیا ایمان نیاورده بلکه در برابر آنان قرار گرفته و آنان را تکذیب کرده اند.در قرآن کریم در مورد همسر نوح و لوط آمده است که: این دو زن تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند ولی به آن دو خیانت کردند و همسر پیامبر بودنشان سودی به حالشان [در برابر عذاب الهی] نداشت و به آنها گفته شد وارد آتش شوید همراه کسانی که داخل می شوند (تحریم، آیه 10).از این آیه شریفه می توان استفاده کرد که تکذیب کننده دعوت پیامبر کافر و مستحق دوزخ است حتی اگر همسر پیامبر باشد و کسی که کافر و مستحق دوزخ است قطعا لعن او جایز است. از سوی دیگر در آیه ای دیگر آمده است: «ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الاخره واعد لهم عذابا مهینا؛ همانا کسانی که خداوند و پیامبرش را اذیت می کنند خداوند آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برای آنان عذاب خوار کننده ای آماده کرده است» (احزاب، آیه 57).بنابراین اذیت کننده پیامبر مستحق لعن خداوند است. در روایات نیز در کتاب کافی، ج 3، ص 342 آمده است امام صادق(ع) در تعقیب هر نماز واجب چهار مرد و چهار زن را لعنت می کردند، که دو تن از آنان همسر پیامبر بوده اند
moeinm37
02-03-2008, 21:31
هم چنین در خبر دیگر آمده است «لولا انکم تذنبون لذهب الله بکم وجاء بقوم تذنبون»اگر شما (اولاد آدم) گناه نمی کردید خداوند عالم شما را می برد و قوم دیگری را می آورد که گناه کنند و در آثر آن آخرت را فراموش نمایند و دنیا را آباد و تعمیر نمایند.
بنا به آنچه در روایتی از امام صادق(ع) آمده است اصحاب پیامبر(ص) به ایشان عرض می کنند: یا رسول الله هنگامی که نزد شما می آییم و نصایح شما را می شنویم دنیا را فراموش می کنیم به گونه ای که گویا عالم آخرت و بهشت و دوزخ را جلو چشممان می بینیم، اما وقتی از نزد شما می رویم و اولاد و اهل و عیالمان را می بینیم از آن حالت بیرون می آییم، آیا این نفاق نمی باشد؟ پیامبر فرمود: این حالت نفاق نمی باشد بلکه شیطان شما را به دنیا مایل می کند و به خدا قسم اگر بر همان حالتی که توصیف کردید باقی بمانید با ملائکه مصافحه خواهید نمود و بر آب راه خواهید رفت و اگر نه این بود که شما گناه نمی کردید خداوند خلقی را خلق می کرد تا گناه کنند و سپس استغفار کنند تا خداوند آنان را بیامرزد و خداوند دوست دارد بنده ای را که در آزمایش قرار می گیرد [گناه می کند] و سپس توبه می کند...» (کافی، ج 2، ص 424).آنچه در مورد روایت فوق که در کافی آمده است به نظر می رسد این است که از اسماء خداوند غفور و الغفار می باشد و این اسم خداوند به مانند سایر نام های خداوند باید در عالم آشکار شود. به همین جهت طبیعی است که انسان ها بر اثر غلبه شهوات نفسانی و شیطانی، مرتکب گناه شوند ولی آنچه مهم است این است که بلافاصله بعد از آن متذکر شوند و به درگاه خداوند توبه نمایند تا خداوند آنان را بیامرزد. به همین جهت خداوند فرموده است حتی اگر بنی آدم که مختارند مرتکب گناه نمی شدند من خلقی را خلق می کردم تا گناه کنند و سپس توبه نمایند تا آنان را بیامرزم و اسم الغفار من در عالم آشکار شود.
moeinm37
02-03-2008, 21:31
در کتاب سنن النبی (آداب ،سنن و روش رفتاری پیامبر گرامی اسلام )نوشته علامه طباطبایی و ترجمه حسین استاد ولی از انتشارات پیام آزادی فصل هشتم ص 82 مورد 158 خواندیم که حضرت رضا فرمودند سه چیز از سنت پیامبران است :عطر زدن،زدودن موهای زائد بدن و آمیزش زیاد با همسران. با اینکه می دانیم هر که از سنت پیامبر پیروی نکند از اونیست لطفا به سئوالاتم پاسخ دهید آیا این حدیث موثق است؟ آیا این حدیث را برای موارد خاص و تحت شرایط خاص و افراد خاص ذکر نموده اند. یا کلیت دارد؟ مقصود از زیاد تا چه حدی است.چرا تا این حد؟
این روایت با سندهای مختلفی روایت شده است از جمله در کافی، ج 5، ص 230 آمده است محمد بن یحیی عن احمد بن محمد بن عیسی عن محمر بن خلاد قال سمعت علی بن موسی الرضا(ع) یقول «ثلاث من سنن المرسلین العطر و اخذ الشعر و کثره الطروقه؛ محمر بن خلاد می گوید شنیدم حضرت رضا(ع) می فرمود: سه چیز از سنت پیامبران است: عطر زدن، زدودن موهای زائد بدن و کثرت طروقه».طروقه در این روایت دو گونه خوانده شده، طروقه به فتح طاء و طروقه به ضم آن.در صورتی که طاء مفتوح باشد به معنی همسران خواهد بود بنابراین مراد از آن کثرت همسران و ازدواج خواهد بود (بحار، ج 62، ص 5). و در صورتی که طاء با ضمه خوانده شود به معنای آمیزش خواهد بود با توجه بر قرائنی معمولا این روایت به کثرت آمیزش معنی می شودگرچه احتمال کثرت همسران نیز بعید نمی باشد. در هر صورت کثرت آمیزش در این حدیث به معنای فرو رفتن در شهوت رانی و این که همت شخص معطوف به آمیزش باشد نمی باشد، بلکه توصیه به کثرت آمیزش به جهت ایجاد محبت بین زن و شوهر ازدیاد نسل که به حسب روایات به آن توصیه شده است. همچنین به جهت شکسته شدن شهوت نفس که از آثار آن آرامش و جمع شدن حواس به جهت عبادت و دوری از گناهان ناشی از شهوت می باشد.میزان و حد کثرت آمیزش عرفی است و به حسب حالات اشخاص در پر شهوت و کم شهوت بودن و به حسب سنین مختلف متفاوت خواهد بود ولی روشن است که زیادی آمیزش نباید در حد افراط باشد. در روایتی از پیامبر اکرم(ص) آمده است: کسی که خواستار باقی ماندن است در حالی که بقایی در دنیا نیست [یعنی کسی که طالب بقاء نسبی و طول عمر است] صبحانه را صبح زود بخورد و کفش مناسب و خوب بپوشد و رداء خود را کوتاه کند و آمیزش با زنان را کم کند. به پیامبر عرض شد منظور از کوتاه کردن رداء چیست حضرت فرمودند: کم کردن قرض و بدهی (وسائل الشیعه، ج 13، ص 77).با توجه به این که هر دو روایت مستند است، به خوبی آشکار می شود که باید به قدری با لذت های حلال خود را ارضاء کنیم و اشباع کنیم که از فکر هرگونه لذت حرام مصون بمانیم. اما از سوی دیگر باید مراقب حفظ سلامتی خود باشیم و از افراط گری دوری کنیم.
moeinm37
02-03-2008, 21:32
آیا در نصوص دینی و به ویژه روایات اهل بیت(ع) دلیل محکمی بر ولایت فقیه وجود دارد؟
فقها و متفکران اسلامی، برای اثبات ولایت فقیه و مشروعیت حکومت ولایی، به دلایل نقلی -اعم از آیات و روایاتو دلایل عقلی متعددی تمسک جستهاند که بیان هر یک و چگونگی دلالت هر کدام بر ولایت فقیه، نیازمند بررسیهای مفصّل است.یکی از دلایل نقلی، مقبوله عمر بن حنظله است که در طول تاریخ مورد استناد فقیهان شیعه بوده است. در این روایت امام صادق(ع) میفرماید: «... من کان منکم ممن قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیرضوا به حکماً فانی قد جعلته علیکم حاکماً فاذا حکم بحکمنا فلم یقبل منه فانما استخف بحکمنا و علینا رد و الرادعلینا کالراد علی الله وهو علی حد الشرک بالله» اصول کافی، ج 1، ص 67؛ وسائل الشیعه، ج 18، ص 98. .کلینی(ره) به سند خود از عمر بن حنظله روایت میکند: «از امام صادق(ع) پرسیدم: دو نفر از ما (شیعیان) که در باب «دین» و «میراث» نزاعی دارند، پس به نزد سلطان یا قاضیان [ حکومتهای جور] جهت حل آن میروند؛ آیا این عمل جایز است؟ حضرت فرمود: هر کس در موارد حق یا باطل به آنان مراجعه کند؛ در واقع به سوی طاغوت رفته و از او مطالبه قضاوت کرده است. از این رو آنچه بر اساس حکم او [که خود فاقد مشروعیت است ]دریافت میدارد، به باطل اخذ نموده است؛ هر چند در واقع حق ثابت او باشد؛ زیرا آن را بر اساس حکم طاغوت گرفته است. خداوند امر فرموده است: باید به طاغوت کافر باشند [و آن را به رسمیت نشناسند] و میفرماید: (یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ) .آنگاه پرسیدم: پس در این صورت چه باید کنند؟ امام(ع) فرمود: باید به کسانی از شما (شیعیان) که حدیث و سخنان ما را روایت میکنند و در حلال و حرام ما به دقت مینگرند و احکام ما را به خوبی باز میشناسند (عالم عادل)، مراجعه کنند و او را به عنوان حاکم بپذیرند. من چنین کسی را بر شما حاکم قرار دادم. پس هرگاه به حکم ما حکم کند و از او پذیرفته نشود، حکم خدا کوچک شمرده شده و بر ما رد شده است و آن که ما را رد کند، خدا را رد کرده است و چنین چیزی در حد شرک به خداوند است».این حدیث از جهت سند معتبر و مورد قبول فقیهان شیعه است.
دلالت حدیث بر ولایتفقیهمقبوله عمر بن حنظله مشتمل بر جنبههای ایجابی و سلبی است:1. از یک طرف امام صادق(ع) مطلقاً مراجعه به سلطان ستمگر و قاضیان دولت نامشروع را حرام میشمرد و احکام صادره از سوی آنها را -اگر چه صحیح باشد فاقد ارزش و باطل میداند.2. جهت رفع نیازهای اجتماعی و قضایی، شیعیان را به پیروی از فقیهان جامع شرایط مکلف میسازد.3. عبارت «فانی قد جعلته علیکم حاکماً» ؛ او را حاکم بر شما قرار دادم.، با وضوح و روشنی، بر نصب فقیه عادل بر حکومت و مرجعیت در همه امور سیاسی، اجتماعی و قضایی دلالت دارد؛ زیرا هر چند ظاهر پرسش راوی در مسأله منازعه و قضاوت است؛ لیکن آنچه جهت و ملاک عمل است، پاسخ امام(ع) است و سخن آن حضرت نیز عام میباشد. خصوصاً جمله «فانی قد جعلته علیکم حاکماً» با توجه به واژه «حاکم» -که دلالت بر حکومت داردنسبت به سایر مسائل و شئون حکومتی، تعمیم یافته و شامل آنان نیز میشود.قرینههای روشن دیگری نیز در پاسخ امام(ع) وجود دارد؛ از جمله:1. استناد به آیه شریفه و منع از مراجعه به طاغوتها به طور کلی؛2. امام(ع) دادخواهی و مراجعه به سلطان و قضات حکومتی را مطلقاً حرام شمرده، حکم آنها را باطل میداند؛ حتی اگر قضاوت آنان عادلانه و بر حق باشد؛ زیرا اصل چنین حکومتهایی در نگاه قرآن و اهل بیت(ع) نامشروع و مردود است. بنابراین تنها مراجعه به حکومت مشروع - که با انتصاب از ناحیه شارع مقدس است مورد توصیه و تکلیف قرار گرفته است.امام راحل(ره) در کتاب ولایت فقیه در تفسیر و تبیین این روایت، چنین مینگارد: «همان طور که از صدر و ذیل این روایت و استشهاد امام(ع) به آیه شریفه به دست میآید، موضوع سؤال حکم کلی بوده و امام هم تکلیف کلی را بیان فرموده است و عرض کردم که برای حل و فصل دعاوی حقوقی و جزایی هم به قضات مراجعه میشود و هم به مقامات اجرایی و به طور کلی حکومتی. رجوع به قضات برای این است که حق ثابت شود و فصل خصومات و تعیین کیفر گردد و رجوع به مقامات اجرایی، برای الزام طرف دعوا به قبول محاکمه یا اجرای حکم حقوقی و کیفری هر دو است؛ لهذا در این روایت از امام(ع) سؤال میشود که: آیا به سلاطین و قدرتهای حکومتی و قضات رجوع کنیم؟ حضرت در جواب از مراجعه به مقامات حکومتی ناروا -چه اجرایی و چه قضایی نهی میفرمایند و دستور میدهند که ملت اسلام در امور خود، نباید به سلاطین و حکام جور و قضاتی که عمّال آنها هستند، رجوع کنند؛ هر چند حق ثابت داشته باشند و بخواهند برای احقاق و گرفتن آن، اقدام کنند. مسلمان اگر پسر او را کشتهاند یا خانهاش را غارت کردهاند، باز حق ندارد به حکام جور برای دادرسی مراجعه کند. همچنین اگر طلبکار است و شاهد زنده در دست دارد، نمیتواند به قضات سرسپرده و عمّال ظلمه مراجعه نماید.هر گاه در چنین مواردی به آنها رجوع کرد، به «طاغوت»؛ یعنی، قدرتهای ناروا روی آورده است و در صورتی که به وسیله این قدرتها و دستگاههای ناروا، به حقوق مسلم خویش رسید «فانما یأخذه سحتاً و ان کان حقاً ثابتاً له» ، به حرام دست پیدا کرده و حق ندارد در آن تصرف کند.... این حکم سیاست اسلام است. حکمی است که سبب میشود مسلمانان از مراجعه به قدرتهای ناروا و قضاتی که دست نشانده آنها هستند، خودداری کنند تا دستگاههای دولتی جائر و غیراسلامی، بسته شوند و راه به سوی ائمه هدی(ع) و کسانی که از طرف آنها حق حکومت و قضاوت دارند، باز شود. مقصود اصلی این بوده که نگذارند سلاطین و قضاتی که از عمّال آنها هستند، مرجع امور باشند و مردم دنبال آنها بروند... بنابر این تکلیف ملت اسلام چیست؟ و در پیشامدها و منازعات باید چه کنند و به چه مقامی رجوع کنند؟ «قال: ینظران من کان منکم ممن کان روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا» ؛ «[گفتهاند:] در اختلافات به راویان حدیث ما که به حلال و حرام خدا -طبق قاعده آشنایند و احکام ما را طبق موازین عقلی و شرعی میشناسند، رجوع کنند».ولایت فقیه، صص 80 - 77.ایشان در جای دیگر میفرماید: «... این فرمان که امام(ع) صادر فرموده کلی و عمومی است؛ همان طور که حضرت امیرالمؤمنین(ع) در دوران حکومت ظاهری خود، حاکم و والی و قاضی تعیین میکرد و عموم مسلمانان وظیفه داشتند که از آنها اطاعت کنند و تعبیر به «حاکماً» فرموده تا خیال نشود که فقط امور قضایی مطرح است و به سایر امور حکومتی ارتباطی ندارد؛ غیر از صدر و ذیل روایت و آیهای که در حدیث ذکر شده، استفاده میشود که موضوع تنها تعیین قاضی نیست که امام(ع) فقط نصب قاضی فرموده باشد و در سایر امور مسلمانان، تکلیفی معین نکرده و در نتیجه یکی از دو سؤالی را که مراجعه به دادخواهی از قدرتهای اجرایی ناروا بوده، بلا جواب گذاشته باشد. این روایت از واضحات است و در سند و دلالتش وسوسهای نیست. جای تردید نیست که امام(ع) فقها را برای حکومت و قضاوت تعیین فرموده است. بر عموم مسلمانان لازم است که از این فرمان امام(ع) اطاعت نمایند».همان، صص 102 - 106.نتیجه استدلال این است که فقهای جامع شرایط -علاوه بر منصبهای ولایت در افتا، اجرای حدود و اختیارات قضایی، نظارت بر حکومت و امور حسبیه در مسائل سیاسی و اجتماعی نیز ولایت دارند و این مناصب و اختیارات، از اطلاق ادله ولایت فقیه استفاده میشود. بدیهی است امام(ع) شخص معینی را به حاکمیت منصوب نکرده؛ بلکه به صورت عام تعیین نموده است. اطاعت از حاکمی که به نصب عام از جانب معصوم(ع) نصب شده، واجب است و عدم پذیرش حکم وی، به مثابه عدم پذیرش حکم معصوم(ع) و در نتیجه مخالفت باحکم خدا است.افزون بر این روایت، روایات متعدد دیگری نیز دلالت بر ولایتفقیه دارد که به اختصار به بعضی از آنها اشاره و شرح چگونگی دلالت آنها به منابع دیگر واگذار میشود:1. توقیع مبارک حضرت ولی عصر(عج): «واما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله» .وسائل الشیعه، ج 18، ص 101، ح 8.2. «العلماء حکام علی الناس» .مستدرک وسائل الشیعه، باب 11 (از ابواب صفات قاضی)، ح 33.3. روایت امام حسین(ع) از حضرت امیر(ع): «ان مجاری الامور والاحکام علی ایدی العلماء بالله الأمناء علی حلاله و حرامههمان، ح 16.» .برای آگاهی بیشتر درباره دلایل روایی ولایت فقیه ر.ک: امام خمینی، ولایت فقیه، بحث ولایت فقیه به استناد اخبار، صص 48-148
moeinm37
02-03-2008, 21:32
پیامبر(صلی الله علیه و آله) به علی(علیه السلام) فرمود: «ستقاتل علی تاویله کما قاتلت علی تنزیله» [عوالی اللنالی، ج4، ص87، ابن ابی جمهور] مفسرین شیعه معتقدند که «تاویل» همان تطبیق شریعت است. امامان شیعه برای تطبیق شریعت چه کار کردند؟
مضمون این روایت از جانب پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) رسیده است، ایشان خطاب به اصحاب خود فرمودند: در میان شما کسی است که بر تأویل می جنگد همان طور که من بر تنزیل می جنگیدم؟ (ر.ک: روش تأویل قرآن، دکتر شاکر، در پاورقی آدرس روایات متعددی به این مضمون آورده است)اما برای پاسخ به این سوال مهم سه واژه باید به درستی تعریف شود: واژگان شریعت، تأویل و تطبیق.شریعت: شریعت در فرهنگ دینی بر دو معنای عام و خاص استعمال می شود. معنای عام آن «شرع و دین» است که احکام، اخلاق و معارف را در بر می گیرد و معنای خاص آن «احکام» است که در مقابل اخلاق و معارف قرار می گیرد. بر اساس همین معانی، عبارت پرباری از بزرگان دین نقل شده است که «شرع دارای سه لایه شریعت و طریقت و حقیقت است.» که شریعت همان احکام و طریقت همان اخلاق و حقیقت همان معارف الهی است.بنابراین معنای شریعت در سوال روشن می شود، زیرا ضمیر در «تأویله و تنزیله» به قرآن بر می گردد و قرآن شامل احکام، اخلاق و معارف است. پس شریعت به معنای عام خود به کار رفته است.تأویل: در لسان حدیثی معانی متعددی دارد که همه آنها ذیل قدر جامعی که همان بطن گرائی و گذر از ظاهر و قشر است جای می گیرند. مرادمان از معانی متعدد این است که گاهی تأویل در مقابل تنزیل استعمال می شود و گاهی در مقابل تفسیر به کار می رود و گاهی نیز مرادف با تفسیر است و گاهی در معنای مستقلی استعمال می گردد. به عنوان نمونه:1) تأویل مقابل تنزیل: حضرت علی (علیه السلام) در میان گروهی از مردم فرمود: «از من درباره کتاب خدا بپرسید، زیرا پیامبر هر آیه ای که نازل می شد بر من می خواند و تأویل آن را به من آموخت ... بنابراین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) تأویل و تنزیل قرآن را به من تعلیم می داد.» (بحار الانوار، ج10 ص125) میثم تمار نیز به ابن عباس گفت: «درباره قرآن هرچه می خواهی از من بپرس، زیرا من تنزیلش را بر امیرمؤمنان علی علیه السلام قرائت کرده ام و ایشان تأویل آن را به من آموخته است.» (بحار الانوار، ج5 ص128)2) تأویل در مقابل تفسیر: حضرت علی (علیه السلام) خطاب به معاویه پس از بازگو کردن گوشه هائی از تاریخ انبیاء و اولیای خدا، می فرماید: «کل ذلک نقص علیک من انباء ما سبق و عندنا تفسیره و عندنا تأویله» (بحار الانوار، ج33 ص133) «همه اینهائی که برای تو باز گفتم اخباری از گذشته بود و تفسیر و تأویل آن نزد ماست.»3) تأویل مرادف با تفسیر: حضرت علی (علیه السلام) فرمود: «تجلی بالتنزیل ابصارهم و یرمی بالتفسیر فی مسامعهم» (نهج البلاغه، خطبه 150) «چشم اینان به تنزیل روشنی می گیرد و تفسیرش به گوش آنان افکنده می شود.» که در اینجا به خلاف قسم اول در مقابل تنزیل تفسیر قرار داد پس تفسیر همان تأویل در مقابل تنزیل است.4) تأویل به معنای مستقل: که به معنای مقصود و مراد متکلم، مفهوم و مدلول کلام، لوازم کلام و مصادیق کلام است که هر یک از این ها به لسان روایت تأیید می شود و ما از نقل همه آنها عذر می طلبیم. (ر.ک: روشهای تأویل قرآن، ص82 - 86)تطبیق: تطبیق به معنای مطابقت دادن مفاهیم و مدالیل کلام الهی بر مصادیق متعدد غیر مصداق شأن نزول. مثلا حق سبحانه خطاب به مؤمنین عصر خاتم انبیاء می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین» ولی این آیه خطاب به مؤمنین همه اعصار است. (المیزان، ج3 ص72)بنا بر آنچه گذشت، اگر بزرگان تفسیر گفته اند تأویل همان تطبیق است مرادشان از تأویل، تطبیق معانی و مدالیل آیات الهی بر مصادیق متعدد است و بارزترین این تأویلات و تطبیقات، تطبیق کلمات و آیات قرآنی بر نفس شریف ائمه معصومین (سلام الله علیهم) است. این گونه تطبیقات را مفسران محترم در تفاسیر روائی خویش همچون نور الثقلین، البرهان، صافی و کنز الدقائق نقل کرده اند و نقل همه آنها در اینجا یعنی ذکر تمام مطالب کتاب. با مراجعه به این کتاب های یاد شده تلاشها و کوشش های بی اندازه ائمه معصومین (سلام الله علیهم) فهم می شود. اما به عنوان نمونه چند تطبیق را ذکر می کنیم:امام باقر (علیه السلام) «مخبتین» در آیه «و بشر المخبتین» را تنها و فقط اهل بیت می داند و خارج نشدگان از آتش را در آیه «و ما هم بخارجین من النار» بر دشمنان علی (علیه السلام) تطبیق داده است و امام صادق (علیه السلام) نور را در آیه «و من لم یجعل الله له نورا فماله من نور» بر امامان معصوم مطابقت داده است و هکذا.و بالاخره اگر روایت «ستقاتل علی تأویله کما قاتلت علی تنزیله» را با تفسیری کوتاه بیان کنیم می گوئیم که حضرت خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) کوشیده است که بر اساس شأن نزولها و اتفاقات عصر خویش آیات قرآنی را از کانال وحی ابلاغ کند و به لسان تنزیل و ظاهری بیان کند و حضرت امیر (علیه السلام) کوشیده است که معانی آیات الهی را از چارچوب بسته شأن نزول ها به در آورد و بر مصادیق مختلف و گوناگون (غیر از مصداق شأن نزولی) تطبیق دهد و ائمه معصومین نیز این عمل حضرت امیر را ادامه داده اند و این تلاش تأویلی تطبیقی در کتابهای تفسیری روائی بسیار به چشم می خورد که ذکر این تلاشها و تطبیقها نقل کتاب تفسیری را می طلبد.
moeinm37
02-03-2008, 21:32
منظور از این قسمت حدیث ثقلین چیست؟ عترت و قرآن از هم جدا نمی شوند مادامی که در حوض کوثر بر من وارد شوند ... یعنی چه که جدا نمی شوند تا مگر در حوض کوثر جدا می شوند؟
الف) مقصود از روایت یاد شده آن است که بدون «ثقلین» فهم قرآن و عمل دقیق بر طبق آن ممکن نیست. بنابراین باید از «ثقلین» جدا نشد و این انفکاک ناپذیری به معنای جدایی ناپذیری فیزیکی نیست؛ بلکه جدا ناپذیری هدایتی و معرفتی است؛ یعنی، معارف و هدایتهای قرآن، از طریق اهل بیت(ع) قابل استفاده است. بنابراین هر چند هر کس برای راهیابی به معارف قرآن از مسیر معارف و آثار اهل بیت(ع) حرکت کند، از آن سرچشمه حظّ وافرخواهد برد؛ ولی در غیر این صورت بهره اندکی از حقیقت نصیبش خواهد شد. بنابراین در شهادت و رحلت اهل بیت(ع) نیز بین آنان و قرآن جدایی نیست.خلاصه این که مراد روایت مذکور این است که قرآن نیاز به مفسرانی الهی دارد زیرا «منه آیات محکمات هن ام الکتاب و اخر متشابهات» (آل عمران، آیه 7).برخی آیات قرآن محکمات هستند و همه آن را می فهمند و برخی از آیات متشابهات هستند و نیاز به تفسیر اهل ذکر و کسانی دارد که به منبع فیض الهی وصل هستند و اگر از تفسیر آنان جدا شویم دچار انحراف در عقیده می گردیم و چه بسا همین قرآن موجب گمراهی انسان گردد.«ولا یزید الظالمین الا خسارا (اسراء، آیه 82). به عنوان مثال قرآن می فرماید خداوند بر عرش خود نشسته است و حکمرانی می کند. گروهی از اهل سنت که از اهل بیت دور افتاده اند از این آیات چنین استفاده کرده اند که خداوند جسم دارد و بر تختی می نشیند و خدایی می کند.ب) نکته دیگر اینکه در زمان غیبت نیز امام معصوم(ع) حضور دارد و به اصلاح امور امت و ارائه هدایتهای لازم در موارد مقتضی میپردازد و غیبت امام عصر(عج) به معنای جدایی عترت از قرآن نیست.
moeinm37
02-03-2008, 21:32
در زیارت ناحیه مقدسه حضرت امام زمان(عج) خطاب به امام حسین(ع) لقب «غریب الغربا» را به کار می برند. آیا این لقب از طرف معصومین به امام رضا(ع) هم نسبت داده شده است؟ و ثانیا غربت حضرت رضا(ع) در چیست؟ اگر غربت به دوری از مدینه و... است که برخی امامان دیگر هم دور از حرم نبی اکرم(ص) می باشند و حال آن که امروزه حرم هیچ یک از امامان به اندازه حرم امام رضا(ع) زائر ندارد؟
اطلاق غریبالغربا، همانگونه که نوشتهاید در زیارت ناحیه و برخی از زیارات دیگر بر سالار شهیدان آقا اباعبدالله الحسین(ع) شده است و اطلاق آن را بر حضرت رضا(ع) نیافتیم.بله، اطلاق غریب بر حضرت رضا(ع) به جهت این که آن حضرت در زمان حیاتشان از خانواده و خویشاوندانشان دور بودهاند در روایات آمده است.از جمله در روایتی از امیرالمؤمنین(ع) آمده است که: مردی از فرزندانم به ستم به وسیله ستم کشته خواهد شد. اسم او اسم من است و اسم پدرش اسم موسی بن عمران(ع) است. هر کس او را در غربتش زیارت کند، خداوند گناهان او را خواهد آمرزید.و در روایتی امام صادق(ع) در مورد آن حضرت میفرماید: آن حضرت امام «مفترض الطاعه» غریب و شهید است
moeinm37
02-03-2008, 21:32
متن خطبه البیان و ترجمه آنرا که از فرمایشات امیرالمومنین است چیست? و یا در کجا میتوانم آنرا پیدا نمایم؟ با آرزوی قبولی عبادات
خطبة البیان به تفصیل در کتاب الزام الناصب، ج 2، ص 178_213 و علامات الظهور سید عبدالله شبر آمده است.همچنین بخشی از این خطبه در کتاب مشارق الأنوار شیخ رجب برسی و به صورت مختصر در شرح حدیث غمامه قاضی سعید قمی آمده است. همچنین بخشی از آنچه قاضی سعید نقل کرده است توسط میرزای قمی به فارسی شرح شده و در آخر کتاب جامع الشتات میرزای قمی چاپ شده است. صحت انتساب این خطبه نظر به این که در نهج البلاغه و دیگر کتب معتبر حدیث نیامده محل بحث است حتی مرحوم مجلسی در بحار نیاورده و در مناقب ابن شهر آشوب که خطبه های معروف حضرت را ذکر می کند به این خطبه اشاره ای نکرده. به دلائل یاد شده مرحوم میرزای قمی نیز در صحت انتساب این خطبه به حضرت امیر علیه السلام تردید نموده و در خاتمه می فرماید: هرگاه مثل خطبه البیان نسبت داده شود به ایشان نه باید حکم به ظاهر آن کرد و نه باید حکم به بطلان آن کرد رأسا ... . (الذریعه، ج 13 و 210 و ج 7، 200)
moeinm37
02-03-2008, 21:33
در نهج البلاغه حضرت امیر به مالک اشتر ضمن سفارشهای بسیار از جمله در مورد نوع رفتار حاکم با مردم میفرمایند هیچ حایلی بین تو ومردم جز صورتت نباشد وهیچ دربانی بین تو و مردم راسد نکند (نقل به مضمون ) چه گونه است که در حکومت اسلامی برای دسترسی به مراجع تقلید و مسوولین با اینهمه مشکل و سدهای متفاوت روبرو هستیم و در اغلب مواقع هم موفق نمی شویم .
همانگونه که بیان نمودید در دین مبین اسلام و آموزه های آن پیرامون چگونگی ارتباط متقابل مسئولین با مردم، تاکیدات زیادی شده است که .... و مسئولین نباید خود را از دسترس مردم دور نگه دارند بله باید شرایط را به گونه ای مهیا سازند که مردم و نیازمندان بتوانند به راحتی نظرات ، انتقادات و مشکلات خویش را با آنان در میان گذاشته تا به آنها رسیدگی شود. آنچه که در این زمینه حائز اهمیت است تدارک شیوه ها و ساز و کارهای سهل الوصول و آسانی که مردم بتوانند از طریق آنها (مستقیم یا غیرمستقیم) به اهداف فوق نایل آیند. تا البته نوع و چگونگی این سازو کار نسبت به شرایط زمانی و مکانی متفاوتاست. مثلا در جوامع ابتدایی ، ساده و کم جمعیت که مسئولین از فراغت بیشتر برخوردارند دیدار حضوری با حاکم برای تمامی افراد ممکن است. اما در جوامع پیشرفته، پرجمعیت و دارای تشکیلات و موضوعات پیچیده که طبیعتا مشغله های زیادی برای مسئولین به همراه دارد چنین امکانی (دیدار حضوری همه افراد جامعه) به هیچ وجه مقدور و ممکن نیست. از سوی دیگر باید یکسری محدودیت ها و موانع امنیتی و حفاظتی را نیز به این موضوع اضافه کرد. به عنوان نمونه پیشرفت های صنعتی و تکنولوژی، مسئله تامین امنیت را با مشکلی جدی مواجه کرده است که نظیر آن به هیچ وجه در زمان های گذشته وجود نداشت؛ در آن زمان حداکثر با یک یا چند نفر غلام و یا محافظ می شد این موضوع را تامین نمود ولی در زمان حال چنین چیزی غیرممکن است.البته به هیچ وجه نباید به بهانه این قبیل مسائل، اصل کلی ومورد تاکید اسلام پیرامون «ضرورت تماس مستقیم .... با مردم» مورد غفلت و کوتاهی قرار بگیرد. که بحمد لله تا حدود بسیار زیادی در نظام جمهوری اسلامی سعی گردیده تا به این اصل به صورت های مختلف و متناسب با مقتضیات روز، عمل شود؛ البته همچنانکه گذشت به دلیل کثرت جمعیت، پیشرفت و گستردگی موضوعات جامعه و وظایف رهبری، ارتباط مستقیم نمی تواند به تنهایی پاسخگوی این مسئله باشد. از این رو علاوه بر دیدارهای عمومی و خصوصی افراد جامعه در ملاقات ها و یا مواردی که مقام معظم رهبری برای سر زدن به مناطق محروم و یا خانواده های شهداء و ... می روند، مکانیزمهای بسیار زیادی در نظر گرفته شده که مردم می توانند نظرات، انتقادات و نیازهای خود را به ایشان منتقل نمایند، مکاتبه با دفتر معظم له، دیدار نمایندگان مردم در مجلس خبرگان، مجلس شورای اسلامی، شوراها، نمایندگان مقام معظم رهبری در مراکز مختلف و ... از جمله این موارد است.مقام معظم رهبری از طریق این مکانیزم ها از اوضاع، مشکلات و نظرات مردم باخبرند و علاوه بر راه کارهای عمومی در موارد متعددی به صورت خاص نیز به مشکلات و نیازهای افراد جامعه نیز رسیدگی می کنند.اما در مورد سایر مسئولین باید گفت که بحمدالله مسئولین عالی رتبه نظام آشنا با معارف اسلامی و نیازها و مشکلات مردمند، در حد توان خود اهتمام به اجرای اصل مذکور (تماس مستقیم با مردم) داشته و دارند، اما در سطوح پایین تر متاسفانه بدلایلی از جمله عدم آشنایی کامل با فرهنگ اصیل اسلامی و ... برخی مسئولین در این مسئله مهم کوتاهی می نمایند.اما در مورد مراجع تقلید باید گفت که ملاقات و دیدار با مراجع دشوار نیست و این بزرگواران بدون هر گونه تشریفاتی معمولا آماده پاسخگویی و رسیدگی به نیازها و مشکلات مراجعین هستند.در پایان ناگفته نماند آنچه برای مسئولین باید مهم باشد اینست که خودشان را از مردم جدا نکنند و تشریفات ملاقات با مردم را از بین ببرند یا به حداقل برسانند. ولی نباید انتظار جامعه کم جمعیت را از ایشان داشت چنان که خود پیامبر(ص) و امامان (ع) برای مناطق دیگر نماینده می فرستادند و یا به مردم توصیه می کردند که به نمایندگان مراجعه کنند.
moeinm37
02-03-2008, 21:33
حدیثی درباره علم و پژوهش از ائمه میخواهم؟
قال رسول الله(ص): «اطلبوا العلم ولو بالصین» دانش را بجویید اگر چه در خاور دور باشد.قال رسول الله(ص): «اطلبوا العلم من المهد الی اللحد» زگهواره تا گور دانش بجو.
moeinm37
02-03-2008, 21:33
اولین و دومین زن و مردی که وارد بهشت می شوند کدامند ؟
از برخی روایات این گونه استفاده می شود که اولین مردی که داخل بهشت می شود امیرالمؤمنین(ع) است. همچنین در برخی روایات که عمده از طریق اهل سنت روایت شده است این گونه آمده است که پیامبر(ص) به امیرالمؤمنین می فرماید: من و تو و امام حسن و امام حسین اولین کسانی هستیم که داخل بهشت می شویم در حالی که زنان ما نیز با ما هستند (بحار، ج 8، ص 4، ح 4 - ج 8، ص 6، ح 9 - ج 23، ص 235 - ج 27، ص 141، ح 145)
moeinm37
02-03-2008, 21:33
بنابر نظر حضرت علی (ع) آن چیست که وجود دارد ولی خداوند آن را خلق نکرده باشد و با چشم آن را می بینیم؟
در روایتی آمده است که فرمانروای روم پرسش هایی را از خلیفه دوم پرسید و وی از پاسخ دادن به آن بازماند، یکی از پرسش ها این بود، آن چیست که خداوند آن را نیافریده است؟ حضرت پاسخ دادند چیزی که خداوند او را نیافریده قرآن کریم است. چون قرآن کریم کلام و صفت خداوند است... (الغدیر، علامه امینی، دارالکتب الاسلامیه، ج 6، ص 247)ناگفته نماند این که قرآن کریم حادث است یا قدیم؟ یکی از بحث های پرجنجال در گذشته بوده است که این بحث و این که چگونه و چرا حضرت علی(ع) قرآن کریم را قدیم دانسته اند، فرصت دیگری را می طلبد.همچنین شایان ذکر است برای این معما مصداق هایی، مانند: خود خداوند و صفاتش را می تواند برد. خدای متعال و صفاتش وجود دارند، خداوند آن ها را نیافریده و با چشم دل قابل رؤیت هستند.
moeinm37
02-03-2008, 21:34
حدیث عشر مبشره را از کدام یک از کتابهای روائی اهل سنت می توان پیداکرد . واگر اطلاعاتی در مورد فرزندان این ده نفر و کتابهائی که در این زمینه نوشته شده است در اختیار اینجانب بگذارید سپاسگزار خواهم شد.
عشره مبشره بنا به آنچه در کتب اهل سنت آمده، ده نفر از صحابه پیامبرند که به آنان از سوی پیامبر(ص) بشارت بهشت داده شده.این روایت مورد قبول علمای شیعه نیست ودر کتب حدیثی شیعه چنین روایتی وجود ندارد مگر به عنوان نقل از اهل سنت با هدفی خاص.این حدیث در اکثر کتب روایی اهل سنت آمده است؛ صحاح سته، سنن ابن داود، ابی ماجه، و کنزالعمال؛ مثلا در کنز العمال، ج 11، صفحه 645 و یا ج 13 صفحه 264 می توان یافت.این ده نفر پیامبر، ابوبکر، عمر، علی، عثمان، طلحه، زبیر، سعدبن ابی وقاص، سعید بن زید و عبدالرحمن بن عوف نام برده شده است
moeinm37
02-03-2008, 21:34
در خطبه متقین مولا علی(ع) می فرمایند: «وصل من قطعه» مفهوم چیست؟
در این فراز خطبه امیرالمؤمنین(ع) در صفات مؤمن واقعی به این خصوصیت والا از صفات مؤمن اشاره شده است که مؤمن با کرامت نفسی که دارد چنانچه از سوی خویشاوندان و یا برادران دینی اش مورد بی مهری و ترک مراوده قرار بگیرد او آغازگر صلح و آشتی و مراوده و عمل به وظیفه در حق کسی است که او را ترک کرده و قطع مراوده با او کرده، در حقیقت مؤمن کوتاهی دیگران در حق وی مانع از عمل او به وظایفش در قبال اطرافیان نمی شود.در روایت دیگری، گذشت از کسی که به انسان ظلم نموده و اعطا به کسی که از انسان چیزی را دریغ داشته و صله کردن کسی که از انسان بریده است از محاسن اخلاق شمرده شده است.
moeinm37
03-03-2008, 18:25
حدیث"عنوان بصری"چیست؟ لطفا متن کامل آن را به همراه توضیحات کافی قید کنید.
عنوان بصری مرد مسنی که نود و پنج سال از عمرش گذشته بود میگوید: من سالها پیش مالک بن انس جهت یادگیری حدیث میرفتم وقتی امام صادق(ع) به مدینه آمد پیش حضرت رفتم و دوست داشتم چنانکه از مالک حدیث فرا گرفته بودم از آن حضرت نیز فرا گیرم. امام از رفت و آمد با من عذر آوردند و فرمودند: مشغله من زیاد است علاوه بر ان در ساعات شبانه روز مشغول به اذکار و اورادی هستم. مرا از کارها و ذکرهایم باز ندار و به مانند گذشته پیش مالک برو و از او حدیث بگیر [احتمالاً چون عنوان بصری امام صادق را فردی به مانند مالک بن انس میدانست حضرت از رفت و آمد با او عذر آوردند].عنوان بصری میگوید: من از سخن امام صادق اندوهگین شدم و از نزد آن حضرت بیرون آمدم و با خود گفتم اگر امام در من خیری میدید از رفت و آمد با من عذر نمیخواست به مسجد پیامبر رفتم و به قبر پیامبر(ص) سلام دادم و فردای آن روز دوباره به زیارت پیامبر رفتم و دو رکعت نماز خواندم و از خداوند خواستم قلب امام صادق(ع) را به من مهربان گرداند و مرا از علوم آن حضرت روزی نماید تا به راه راست هدایت یابم. پس از زیارت پیامبر ناراحت به خانهام بازگشتم و چون محبت امام به قلبم نشسته بود پیش مالک نرفتم و فقط برای نماز از خانه بیرون میآمدم تا این که صبرم تمام شد و پس از نماز عصر به سمت خانه امام صادق(ع) رفتم و اجازه ورود خواستم خادم حضرت آمد و گفت چه میخواهی گفتم جهت عرض سلام آمدهام. خادم گفت حضرت مشغول نماز است دم درب ایستادم چیزی نگذشته بود که خادم حضرت آمد و گفت داخل شود. داخل شدم و بر آن حضرت سلام کردم حضرت پاسخ دادند و فرمودند: بنشین خداوند ترا بیامرزد نشستم حضرت سر بزیر افکندند و پس از مدتی سر را بلند کردند و فرمودند کینه ات چیست گفتم ابوعبدالله حضرت فرمودند خداوند به تو توفیق دهد و کنیهات را ثابت بدارد خواسته ات چیست ای ابوعبدالله؟ عنوان میگوید با خودم گفتم اگر ثمره دیدار با امام فقط همین دعا باشد مرا کافی است گفتم من از خداوند خواستم قلب شما را به من مهربان گرداند و از علوم شما مرا روزی فرماید و امیدوارم که خواستهام عملی شود. حضرت فرمودند: ای ابوعبدالله علم به خواندن و فراگرفتن نمیباشد بلکه نوری است که میتابد در قلب هر کس که خداوند بخواهد او را هدایت نماید. پس اگر علم خواهی از خودت در مرحله اول عبودیت را بخواه و علم را به عمل کردن به آن طلب کن و از خداوند طلب فهم کن تا خداوند به تو بفماند. عنوان میگوید به حضرت خطاب کردم ای شریف حضرت فرمودند: بگو ای ابوعبدالله [به کنیه مرا صدا کن] گفتم ای ابوعبدالله حقیقت عبودیت چیست حضرت فرمودند: سه چیز است. 1. این که بنده در آن چه خداوند به او داده برای خودش مالکیتی نبیند چون بندگان مالکیتی ندارند و مال را مال خداوند میدانند و در هر جا او فرموده قرار میدهند. 2. اهین که بنده برای خودش تدبیر و پیش بینی نکند. 3. تمامی اشتغال شخصی در اوامر و نواهی خداوند باشد.پس هر گاه بنده در آنچه خداوند به او داده برای خودش مالکیتی نبیند، انفاق در مواردی که خداوند امر به انفاق کرده راحت میشود.و هر گاه بنده تدبیر امورش را به مدبر حقیقی یعنی خداوند واگذار کند مشکلات و مصائب دنیا برای او آسان میشود.و هر گاه بنده مشغول به انجام اوامر خداوند و ترک نهیهای او شود وقتی برای مجادله و فخر کردن بر دیگران نمییابد.پس هر گاه خداوند به بنده این سه چیز را کرامت فرماید دنیا، شیطان و خلق بر او آسان خواهد شد و دیگر دنیا را به جهت افزونطلبی و فخر فروشی نمیخواهد و آنچه را در نزد مردم است به جهت برتری بر دیگران نمیخواهد و ایامش را به بطالت نمیگذراند و این اول درجه تقوی است. خداوند میفرماید تلک الدار الاخره بخعلها اللذین لایریدون علواً فی الارض و الافساداً و العاقبة للمتقین. (آری این سرای آخرت را تنها برای کسانی قرار میدهیم که اراده برتری جویی در زمین و فساد را ندارند و عاقبت نیک برای پرهیزکاران است.گفتم: ای ابوعبدالله مرا نصیحت نمایید: حضرت فرمود، توصیه میکنم تو را به نه چیز که این نه چیز سفارش من است به کسانی که خواهان راه به سوی خداوند هستندو از خداوند میخواهم که به تو توفیق عمل به این سفارشات را بدهد. سه تای از این نه چیز در ریاضت نفس میباشد و سه چیز در حلم و سه چیز در علم. این نه چیز را حفظ کن و آن را سبک مشمار. عنوان میگوید: حواسم را کاملاً به حضرت جمع نمودن برای شنیدن آنچه حضرت میفرماید: آنگاه حضرت فرمود: اما آن سه چیز که در ریاضت نفس است. بر حذر باش از اینکه آنچه را میل و اشتها به آن نداری بخوری چون موجب حماقت و نادانی میشود و نخور مگر هنگام گرسنگی و هر گاه خوردی حلال بخور و نام خداوند را بر آن ببر و بیاد بیاور حدیث پیامبر(ص) که میفرماید: پر نکرده است فرزند آدم ظرفی را بدتر از شکمش. پس اگر ناچار از خوردن هستی ثلث معده را غذا بخور و ثلث آن را برای نوشیدنی و ثلث آن را برای نفس کشیدن بگذار.و آن سه چیز که در حلم است.هر گاه کسی به تو گفت اگر یک بگویی ده جوابت میدهم، تو بگو: اگر ده بگویی یک جواب نمیدهد. و هر گاه کسی به تو دشنام داد به او بگو: اگر در آنچه میگویی راست میگویی از خداوند میخواهم مرا ببخشد و اگر دروغ میگویی از خداوند میخواهم ترا ببخشد و هر گاه کسی تو را وعده به خیانت داده تو او را به خیرخواهی و مراعات وعده بدهو آن سه چیز که در علم است.آنچه را نمیدانی از علما سؤال کن و بر حذر باش که به جهت امتحان و تجربه از آنان سوال کنی (یعنی آنچه را میدانی به جهت امتحان که آیان او میداند از او بپرسی) و بر حذر باش از این که به رأس خودت عمل کنی و تا راهی برای احتیاط وجود دارد احتیاط کن و از فتو دادن فرار کن به مانند فراز از شیر و گردن خودت را پل برای دیگران قرار مده. آنگاه امام صادق فرمود: برخیز ابوعبدالله که تو را نصیحت کردم و مزاحم اذکار من نشود چرا که من به خودم بدگمان هستم. و درود بر کسی که از هدایت پیروی کند. (بحار الانوار 1/244)
moeinm37
03-03-2008, 18:30
آیا در مورد حرمت شراب یا سایر مواد الکلی آیات یا روایات خاصی وجود دارد یا نه؟ با توجه به این که الکل قرن ها پس از عصر نزول و حتی قرن ها پس از حضور معصومین(ع) کشف شد چگونه می توان باور کرد که در زمان حضور، آنان نسبت به چیزی که اصلا وجود نداشته است حکم صادر کرده باشند؟
اما در خصوص مواد الکلی باید به نکات ذیل توجه شود:1. تحت عنوان «الکل» نه در قرآن و نه در سنت، آیه یا روایتی وارد نشده است.2. در احادیث اهل بیت عصمت و طهارت عناوینی ذکر شده است که کاملا منطبق بر مواد الکلی است. مثل اینکه هر آنچه که موجب مستی انسان گردد (مسکرات) حرام است. حال اگر در زمان رسول اکرم(ص) فقط شراب وجود داشت که مست کننده بود اما در زمان های بعدی سایر مواد الکلی و حتی غیرالکلی مانند بنگ و ... نیز تحت همین عنوان مندرج شده و مشمول حرمت می شوند.درست است که زمان پیامبر اکرم(ص) هروئین یا مرفین یا بنگ (بر فرض مثال) نبود اما یکی از رمز و رازهای جاودانگی شریعت اسلامی این است که در بیان نحوه مقررات، در مواردی که لازم بود یک عناوین کلی موضوع حکم قرار داده می شد که به مرور زمان مصداق های آن پیدا می شود مثلا در مورد مذکور عنوان «لاضرر و لاضرار فی الاسلام» و یا هر آنچه که برای انسان ضرر داشته باشد حرام است و ... وارد شده است.3. اگر کسی بخواهد نظر اسلام را در مورد چیزی بداند نمی تواند صرفا به قرآن مراجعه و بدان بسنده کند چه اینکه در این صورت در مسلم ترین احکام اسلام مانند نماز و روزه خواهد ماند مثلا بر اساس کدام آیه قرآن نماز صبح 2 رکعت و نماز ظهر 4 رکعت است و یا ... از این رو اهل بیت عصمت و طهارت مفسر و مبین قرآن هستند و لذا رسول خدا کتاب و عترت را با همدیگر «ثقلین» و دو یادگار گرانبهای خود معرفی کرده اند.آثار زیان باری که مصرف الکل و شراب بر جسم و جان و اجتماع دارد بر کسی پوشیده نیست و آثار الکل نه تنهامتوجه مصرف کننده بلکه متوجه فرزندان اشخاص الکلی نیز میباشد. قرآن کریم در آیه 90 و 91 سوره مائده آن را در ردیف پرستش بتها، یک نوع پلیدی درونی، موجب کینه و نفاق و دوری از یاد خدا و نماز میداند. «یا ایها الذین ءامنوا انما الخمر و المیسر و الانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون * انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العدوه و البغضاء فی الخمر و المیسر و یصدکم عن ذکر الله و عن الصلوه فهل انتم منتهون» برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر.ک: 1ـ شراب و قمار دو عامل فساد2ـ سمپوزیوم الکلبیان احکام در صدر اسلام به صورت تدریجی بوده است. چون پذیرش لازم برای بیان دفعی وجود نداشته است. از همینرو در آیه 219 سوره بقره، «یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر و منفع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما و یسئلونک ما ذا ینفقون قل العفو کذلک یبین الله لکم الایات لعلکم تتفکرون» ابتدا نفع و ضررهای مسکرات و این که مضار آن بیشتر از منافع آن است بیان گردیده ولی بعدا در آیه 90 سوره مائده حرمت آن به طور کلی بیان گردیده است.باید گفت که مسئله حرمت خمر و شراب، در همه ادیان الهی حرام بوده، و هیچ آیینی که از تحریف بشر مصون مانده باشد، شرب خمر را جایز نمیداند. روایتی از امام رضا علیه السلام نقل شده است که فرمودند: ما بعث الله نبیا الا بتحریم الخمر... (صدوق، التوحید) خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد، مگر آنکه شراب را در شریعت اوحرام نمود. بنابراین تصور این که حرمت شراب فقط مربوط به دین اسلام است، تصوری نادرست میباشد واینکه امروزه در برخی ادیان شرب خمر را حلال میشمارند، این خود یکی از نشانههای تحریفهایی است که در آیینهای الهی به دست بشر صورت گرفت (ر.ک: ذبیح الله محلاتی، ساحل نجات در مضرات شراب، تریاک، قمار، موسیقی، تهران، 1332.) که نمونة بارز آن را میتوان در دین یهود، و همین طور در تحریفاتی که در دین مسیح توسط پولس قدیس صورت یافت، پیگرفت.البته باید دانست احکام الهی براساس مصالح و مفاسد است یعنی حلالیت نشانه مصلحت و فایده داشتن آن برای انسان است و حرمت نشانه مفسده و ضرری است که آن برای انسان دارد.البته احکام الهی اعتباری است و ممکن است بنا بر مصالح مهمتر و یا به دلایل ویژه دیگری مدتی برای برخی مردم ابلاغ نشود و یا واجب نشود مانند ماهی گیری که کاری حلال است ولی روزهای شنبه برای یهودیان حرام شده است. اما این گونه موارد با حرمت ذاتی برخی چیزها مانند گوشت، خون و شراب فرق می کند.خلاصه کلام؛ ضرر و زیان فردی و اجتماعی شراب بر کسی پوشیده نیست، هر چند ممکن است منافع زودگذر و اندکی داشته باشد چنان که قرآن کریم هم تصریح فرموده است: «یسئلونک عن الخمر والمیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما» درباره شراب و قمار از تو می پرسند، بگو: در آن دو گناهی بزرگ و سودهایی برای مردم است و[لی] گناهشان از سودشان بزرگتر است» (بقره، آیه 219).
برای پاسخ به این پرسش چندین مسئله باید مورد توجه قرار بگیرد که به برخی از آن موارد اشاره میگردد: الف: اولا باید گفت که مسئله حرمت خمر و شراب، در همه ادیان الهی حرام بوده، و هیچ آیینی که از تحریف بشر مصون مانده باشد، شرب خمر را جایز نمیداند. روایتی از امام رضا علیه السلام نقل شده است که فرمودند: ما بعث الله نبیا الا بتحریم الخمر... (صدوق، التوحید) خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد، مگر آنکه شراب را در شریعت اوحرام نمود. بنابراین تصور این که حرمت شراب فقط مربوط به دین اسلام است، تصوری نادرست میباشد واینکه امروزه در برخی ادیان شرب خمر را حلال میشمارند، این خود یکی از نشانههای تحریفهایی است که در آیینهای الهی به دست بشر صورت گرفت (ر.ک: ذبیح الله محلاتی، ساحل نجات در مضرات شراب، تریاک، قمار، موسیقی، تهران، 1332.) که نمونة بارز آن را میتوان در دین یهود، و همین طور در تحریفاتی که در دین مسیح توسط پولس قدیس صورت یافت، پیگرفت.علاوه بر آن صورت واقعی عمل در قیامت برمی گردد به باطن عمل و انگیزه انجام دهنده عمل در دنیا، لذا اگر شخصی عمل زشتی را به خاطر ناآگاهی و غفلت انجام دهد. اگر چه آثار وضعی و آسیب های آن در دنیا دامنگیر او می شود . اما چون انگیزه او زشت کاری نبوده، در باطن آن شخص، زشتی نقش نمی بندد و همانند توبه ، آثار زشتی از او محو می شود و در قیامت عذاب نخواهد شد.چنان که اگر شخصی کار درستی را به انگیزه نادرست انجام دهد. جرأت او بر نادرستی ، چه بسا نقش زشتی را در باطن او مجسم می کند. و این باطن زشت در قیامت موجب عذاب او خواهد شد.بنابر آنچه گفته شد اولا تباهی شراب و تباهکاری شراب خوار برای هر انسانی مشهود است. لذا انسان های عادی پاک در زمان جاهلیت نیز شراب نمی خوردند.ثانیا آن چه موجب عذاب می شود جرأت اشخاص بر ارتکاب جرم است که نشانه سیاهی باطن آنهاست از این رو گفته شده است خداوند بدون اتمام حجت کسی را عذاب نمی کند.
moeinm37
03-03-2008, 18:30
احادیث دوازده خلیفه در چه مکانی ایراد شده است؟
در رابطه با مکان ایراد این احادیث روایات اختلاف دارند: برخی نقل آن را در حجةالوداع روز عرفه در عرفات میدانند. وبرخی دیگر ایراد آن را در سرزمین منی{پاورقی . مسند احمد، ج 5، ص 93. پاورقی}معرفی کردهاند. در برخی روایات نیز اشاره شده که در مسجد بوده است. وتعدادی{پاورقی . همان، ص 99. پاورقی}از روایات نیز از ذکر مکان آن ساکتند.
moeinm37
03-03-2008, 18:31
احادیث سیزده امام چگونه قابل توجیه است؟
1 - بین این دو روایت فرق است؛ زیرا اوصافی که برای دوازده خلیفه ذکر شده امثال: دوازده امام به حقّ، قیام دین به وجود آنها ودیگر تعبیرها، دلالت بر آمدن دوازده امام معصوم دارد، ولی در حدیث سفینه، اشاره به آمدن تعدادی خلیفه تا سی سال بعد از پیامبر (ص) دارد، گر چه در بین آنها شخص معصوم وجود نداشته باشد. ولذا مقصود به خلافت، معنای مجازی آن است، گر چه امیرالمؤمنین وامام حسن (ع) امام معصوم وبه حق از آن دوازده نفرند.2 - حدیث سفینه غیر معتبر وغیر مشهور است، همان گونه که ابن تیمیه آن را در "منهاج السنة" تضعیف کرده است. راوی حدیث از سفینه، سعید بن جمهان است که{پاورقی . منهاج السنة، ج 2، ص 223. پاورقی}در علم رجال تضعیف شده است.{پاورقی . تهذیب التهذیب، ج 4، ص 13. پاورقی}ظاهر برخی از روایات اشاره به آمدن سیزده خلیفه بعد از رسول خدا (ص) دارد، در توجیه این روایات میگوییم:3- هیچ یک از علمای شیعه چنین ادعایی نکرده که امامان بعد از پیامبر (ص) سیزده نفرند، جز هبة اللَّه بن احمد مفید عمری که نجاشی درباره او نقل میکند: "او هم صحبت وهم مجلس با ابوالحسین بن ابیشیبه علوی زیدی بوده وبرای او کتابی تألیف کرده است. او امامان را سیزده نفر شمرده وزید بن علی بن حسین را به جهت خوشایندی ابن ابیشیبه زیدی جزء امامان به شمار آورده است.4- روایاتی که برخی از کجفهمها امامت سیزده امام را از آنها فهمیدهاند، برخی به جهت سوء تعبیر راویان حدیث است.از آن جمله در روایت سلیم آمده است که پیامبر (ص) به علی (ع) فرمود: تو ودوازده نفر از اولادت امامان بر حق میباشید. معلوم است که در تعبیر به دوازده امام حضرت امیرالمؤمنین (ع) نیز داخل بوده است، خصوصاً به قرینه روایات متواتری که در کتب شیعه وسنّی وجود داشته واشاره، بلکه تصریح به آمدن دوازده خلیفه بعد از پیامبر (ص) دارد.5- در کتاب سلیم بن قیس هلالی بیش از بیست حدیث است که دلالت بر آمدن دوازده امام بعد از پیامبر (ص) دارد.6- کلینی وسلیم بن قیس که این گونه روایات را در کتب حدیثی خود آوردهاند، از داعیان ومریدان دوازده امام هستند. واین خود دلالت بر اشتباه نسّاخ در نقل حدیث دارد. ولذا تمام کسانی که این گونه احادیث را نقل کردهاند در باب دوازده امام آوردهاند.
moeinm37
03-03-2008, 18:31
شیعه و سنی حدیث ثقلین را میپذیرند چرا در کتابهای اهلسنت واژه «و سنتی» نقل شده است؟
همان طوری که در متن سؤال بیان شده حدیث شریف ثقلین در کتابهای معتبر اهلسنت و تشیع با اسناد معتبر نقل و ضبط گردیده است، عین عبارت در برخی از منابع چنین است: قال رسول الله(ص): «أنا تارک فیکم ثقلین اوّلها کتاب الله فیه الهدی و النّور فخذوا بکتاب الله و استمسکوا به فحثّ علی کتاب الله و رغب فیه ثم قال و اهل بیتی اذکرکم الله فی اهل بیتی؛ اذکرکم الله فی اهل بیتی؛ اذکرکم الله فی اهل بیتی»;{1} در میان شما دو چیز با ارزش - گرانسنگ - گذاشتم، نخستین آن دو قرآن است که هدایت و نور است پس به قرآن مراجعه و به آن چنگ بزنید - پیامبر اکرم(ص) نسبت به قرآن تشویق و ترغیب فرمودند - پس فرمودند: و - دوم آن دو - اهل بیت من است خدا را به یاد شما میآورم در مورد اهل بیتام - به خاطر خدا متوجه اهلبیتم باشید - /در برخی کتب به این عبارت نیز آورده است، قال رسول الله(ص): «انی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلّوا بعدی احدهما اعظم من الاخر کتاب الله حبل محدود من السمأ الی الارض و عترتی اهل بیتی و لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما»;{2} چیزی در میان شما گذاشتم که تا مادامی که به آن تمسک و مراجعه داشته باشید بعد از من گمراه نمیشوید یکی از آن دو یادگار بزرگتر از دیگری است - یعنی - قرآن که ریسمان کشیده شده از آسمان به سوی زمین است - یادگار دوم - عترت و ذریه من یعنی اهل بیت من است و این دو یادگار هرگز از هم جدا نمیشوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند پس متوجه باشید که بعد از من با این دو یادگار چه میکنید/همین حدیث را حاکم نیشابوری به اضافه جمله «ثم اخذ بید علی فقال من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم...»، نقل کرده و میگوید تمام این حدیث دارای شرایطی است که صحیح مسلم و بخاری برای اعتبار و صحت یک حدیث لازم میدانند.{3} یعنی اعتبار این حدیث به اندازه اعتبار احادیث صحیحه صحیح مسلم و بخاری است/ابن حجر مکی هیثمی از دانشمندان اهل سنت درباره سند این حدیث میگوید: برای حدیث تمسک به ثقلین طرق بسیاری است، این حدیث از بیست و چند نفر صحابی نقل شده و در برخی از این طرق آمده است که حضرت آن را در مدینه در زمان بیماری بیان فرموده در برخی دیگر آمده که آن را در غدیرخم فرموده و در برخی دیگر آمده که پس از بازگشت از طایف فرموده؛ میان اینها منافاتی نیست بلکه اهمیت قرآن و عترت را میرساند که پیامبر اکرم(ص) همیشه و در همه جا مسلمانان را به آن توجه میدادند.{4}علامه بحرانی از علمای شیعه حدیث ثقلین را به 39 طریق از اهل سنت و 82 طریق از شیعه بیان کرده است.{5}عبقات الانوار اسامی ده نفر از دانشمندان اسلامی را با معرفی کتابهایشان آورده که هر کدام به خاطر اهمیت این حدیث کتاب مستقل نوشتهاند.{6}تا این جا آشکار شد که سند حدیث بسیار محکم و قطعی است و در مهمترین منابع اهل سنت و شیعه آمده است. و اخیراً دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیْ رسالهای پیرامون اسناد و متون حدیث ثقلین منتشر گردید و حاکی از آن است که اساتید مصر و پایهگذاران دارالتقریب همگی به صحت و تواتر حدیث ایمان دارند.{7} همچنین کتاب حدیث الثقلین که توسط محققان مدرسه امام باقر(ع) با تتبع و تحقیق بیسابقه تهیه و چاپ شده است/شایسته است مقداری درباره مفاهیم عالی این حدیث صحبت شود و تفسیر کامل آن از توان این نوشته و نویسنده حقیر خارج است، بلکه کتابهایی که تا امروز توسط دانشمندان اسلامی در این زمینه نگارش یافته فقط گوشهای از مفاهیم بلند این کلام معصوم را نشان دادهاند/1. ثَقَل - به فتح قاف - یعنی امر نفیس و گرانبها و به سکون آن یعنی امر سنگینی - لنگر - طبق هر دو معنی{8} این نتیجه به دست میآید که انسان مسلمان آماج پدیدههای تلخ و خطرساز است و محتاج چیز با ارزش و تکیهگاهی است تا او را محافظت کند و نجات دهد.{9} «انّی تارک فیکم الثقلین»/2. این دو پناهگاه قرآن مجید و اهلبیت: است، ریسمان الهی که برای نجات بشر هدیه شده،{10} کتاب الله و عترتی اهلبیتی، پس همانطوری که پیروی کامل از دستورات قرآن لازم است، پیروی از اهل بیت هم لازم است. 3. قرآن سخن خداست که هیچ کذب و خطایی در او نیست، اهل بیت که عدل و هم ترازوی آن قرار گرفته نیز باید معصوم باشند،{11} تا در هیچ موردی از هم جدا نباشند از دنیا تا آخرت یک صدا باشند «لن یفترقا حتی یروا علیّ الحوض»/4. تمسک و تبعیت و پیروی از این دو با هم و توأم مایه نجات و امنیت است، مراجعه به یکی کارگشا نیست «ما ان تسمکتم بهما لن تضلوا ابداً»/5. همانطور که ثقل اکبر - قرآن - پیوسته در دسترس انسانها میباشد باید ثقل اصغر - مصداق اهل بیت - نیز همواره در میان انسانها باشد چه حاضر و چه غایب.{12}6. معنای یاد شده با عقیده اهل تشیع همخوانی کامل دارد که با استناد به قرآن و سنت پیامبر(ص) باور دارند که امام بعد از پیامبر اکرم(ص) شخصی از همان اهل بیت و معصوم و منصوب از جانب وحی یعنی امیر المؤمنین علی بن ابیطالب(ع) است و این حدیث شریف متواتر یکی از صدها شواهدی است که حقانیت تفکر شیعی را مسلم میکند.{13}7. اهل بیت معصوم و هادی و همسنگ قرآن مجید عبارتاند از فاطمه(س) و پدر گرامی او و شوهر گرامی او و فرزندان ایشان که همه معصوم و امام هستند. چنانکه روایات همین مطلب را تأیید میکند، مثلاً صحیح مسلم در ادامه حدیث ثقلین گفتار زید ابن ارقم را این گونه نقل میکند: «فقلنا من اهل بیته؟ فساؤه؟ قال لا وایم الله انّ المرأْ تکون مع الرجل العصر من الدهر ثم یطلقها فترجع الی ابیها و قومها اهل بیته اصله و عصبتُه الذین حرموا الصدقْ بعده».{14}عرض کردیم چه کسانی اهل بیت اویند؟ آیا همسران؟ زید ابن ارقم فرمود: نه قسم به خدا که همسر، زمانی محدود و کوتاه با مرد است همین که طلاقاش دهد زن به سوی پدر و اقوام خود برمیگردد. اهل بیت پیامبر اکرم(ص) اصل و ریشه اویند همان کسانی که صدقه بر آنها بعد از پیامبر اکرم(ص) حرام شده است. در سنن ترمذی نیز بر همین مطلب تصریح شده که وقتی آیه تطهیر در منزل امسلمه بر پیامبر اکرم(ص) نازل شد فاطمه(س) و حسن و حسین(علیهم السلام) و علی(ع) را خواست و کسأ - ردأ، عبا - را روی همه کشید و فرمود بارالها! اهل بیت من همینها میباشند پلیدی و بدی را از آنها دور گردان ام سلمه عرض کرد ای پیامبر آیا من جز آنها نیستم فرمود: تو جای خود را داری....{15}احادیث زیادی نیر در دست است که پیامبر اکرم(ص) بارها مصداق اهل بیت را علی(ع) و فاطمه(س) و یازده فرزند معصومشان معرفی کردهاند.{16}عبارت متواتر و مورد قبول حدیث ثقلین همان بود که از منابع متعدد و معتبر اهل سنت و شیعه نقل شد. مثلاً ابن حجر میگوید: و فی روایْ کتاب الله و سنتی، یعنی آن دو چیز گرانبها قرآن و سنت من است.{17} و فقط در برخی از روایات به جای کلمه اهل بیتی، سنتی آمده است که این نقل هیچ گونه زیانی به نقل مشهور و معتبر نمیزند زیرا: 1. نقل «و سنتی» هرگز در کتابهای حدیث به سند قابل اعتماد نقل نشده و از شهرت و تواتری که نقل «اهل بیتی» برخوردار است برخوردار نمیباشد.{18} حتی ابنحجر که از معدود ناقلین این حدیث است به این عبارت آورده که «و فی روایْ» یعنی روایتی این گونه و هیچ سند و مدرکی ارایه نمیدهد/2. به فرض صحت سند بسیار معقول است که اصل روایت «و نسبی» بوده است که اشتباهاً به «سنتی» تحریف شده است گواه روایات متواتری است که در وصف اهل بیت و نسب پیامبر اکرم(ص) آمده است که به تعدادی از آنها اشاره شد و این که اکثر منابع روایی بابی مستقل در وصف و اهمیت اهل بیت(علیهم السلام) اختصا دادهاند نشانگر اهمیت موضوع است. 3. به فرض صحت لفظ «سنتی» بین این دو روایت منافاتی نیست چون سنتی عام است و اهل بیتی خاص است که مراد و مقصود از سنتی را تفسیر میکند یعنی بهترین راه پیروی از سنت پیروی از اهل بیت است که از همه به سنت و احکام اسلام آگاهتر هستند.{19}4. مسلمانان بیتوجه به سنت پیامبر نبودند بلکه هر فرقه و گروهی خود را پیرو سنت او میدانند پس سفارش زیاد و مؤکد بیمورد است، بلکه مسأله رجوع به اهل بیت مهم بود لذا در نقل صحیح مسلم پیامبر اکرم(ص) سه بار تکرار میفرمایند اذکرکم الله فی اهل بیتی که هر گونه شک و شبهه را در این مورد که مراد از ثقل دوم اهل بیت است را زایل میکند/5. منافات نداشتن این دو نقل آن قدر روشن بوده که خود ابن حجر هم گفته نقل «و سنتی» مربوط به احادیثی میشود که مردم را سفارش به قرآن میکنند چون سنت هم برگرفته از قرآن است و در نقل کتاب الله و عترتی لفظ کتاب الله شامل سنت هم است نیاز به تکرار مجدد نیست.{20} - آن چه قابل و لازم به ذکر است رجوع به اهل بیت است -/6. توجه به مدارک موجود در همین نوشتار و دهها منبعی که حدیث ثقلین را ذکر کردهاند ما را به یک مسأله مهم راهنمایی میکند و آن این که حدیث ثقلین در وصف و مدح علی بن ابیطالب(ع) و اهل بیت(علیهم السلام) صادر شده است و دانشمندان مهم جهان اسلام این امر را قطعی میدانستهاند لذا بدون شک و تردید این حدیث شریف و متواتر را در باب مناقب علی بن ابیطالب(ع) و اهل بیت(علیهم السلام) آوردهاند. 7. فانظروا کیف تخلفونی فیهما یعینی ببینید و متوجه باشید که بعد از من با آن دو چگونه رفتار میکنید؛ این عبارت حکایت از نگرانی پیامبر اکرم(ص) از آینده اهل بیت میکند؛ و او که معصوم است و از آینده خبر دارد و نیز قراین و رفتار و برخوردهای بعضی اطرافیان آن جناب با علی(ع) و فاطمه(س) موجب میشود که حضرت سفارش مؤکد در حق اهل بیت(علیهم السلام) بکنند؛ اما افسوس که عده قدرنشناس رعایت حقوق اهل بیت که نکردند هیچ بلکه مرتکب ظلم بر آنها شدند که تاریخ نیز به گوشهای از این جنایات اشاره دارد. به عنوان نمونه به کلام سعدالدین تفتازانی اشاره میشود که با تمام پنهانکاریها چاره جز اعتراض نیافته است؛ اما ظالم و ستمهایی که بر اهل بیت النبی(ص) شد آن قدر آشکار است که زمینه برای پنهانکاری ندارد و آن قدر زشت و پلید است که هیچ صاحبنظری در آن اشتباه نمیکند چگونه و حال آن که حیوانات بیزبان و جمادات بیجان بر آن گواهی میدهند و هر چه در زمین و آسمان است بر آن میگریند/اندوه آن آن قدر سنگین است که کوهها را فرو میریزد و صخرهها را میشکافد زشتی و پستی این کار تا همیشه خواهد ماند پس نفرین خدا بر کسی که این کارها و ظلم و بیدادها را انجام داد و بر هر کسی که رضایت داد و تلاش کرد عذاب آخرت شدید و جاوید - در انتظار - است.{21}در حاشیه کتاب علامه مناوی از قرطبی نقل میکند که میگوید این وصیت مؤکد - عترتی و اهل بیتی و اذکرکم الله فی اهل بیتی - وجوب و لزوم احترام اهل بیت و دوستی آنها را میرساند این دستور به حدی روشن و مؤکد است که برای کسی جای عذر باقی نمیگذارد بویژه که نزدیکی و اختصاص اهل بیت به پیامبر اکرم(ص) آشکار است و اهل بیت پارهای از وجود پیامبر اکرم(ص) هستند. چنانکه پیامبر اکرم(ص) فرمودند فاطمه پاره تن من است با وجود این همه سفارش بنی امیه مخالفت کردند، خون اهل بیت را ریختند زنان و اطفال آنها را اسیر کردند، خانههایشان را خراب کردند لعنت و نفرین آنها را مباح کردند پس با پیامبر اکرم(ص) مخالفت و معاوضه کردند پس وای بر رسوایی و شرمساری خاندان بنی امیه در روزی که در مقابل پیامبر اکرم(ص) حاضر شوند و....{22}خلاصه: حدیث شریف ثقلین یکی از روایات مسلم، متواتر و قطعی نزد دانشمندان اهل سنت و تشیع است، این حدیث بر محوریت قرآن و اهل بیت تکیه دارد و یکی از صدها مناقب اهل بیت را بیان میکند و به گواه منابع معتبر و عقیده دانشمدان علی(ع) یکی از مصادیق اهل بیت(ع) است بنابراین جانشین شخصی شایستهای مانند پیامبر اکرم(ص) شخصی شایسته چون علی(ع) باید باشد چنانکه افضلیت علی و عملی حضرت نیز مسلم است. جهت مطالعه بیشتر به منابع ذیل مراجعه فرمایید: 1. عبقات الانوار، میرسید حامد حسینی موسوی؛ 2. الغدیر، علامه امینی قسمت حدیث ثقلین؛ 3. امام مهدی در حدیث ثقلین، بناید مهدی موعود؛ 4. شرح حدیث ثقلین، علی نمازی شاهرودی، 5. صواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی؛ 6. فیض الغدیر، علامه مناوی، ج 3.
[1].صحیح مسلم، ج 15، ص 180؛ کتاب الفضایل، باب فضایل علی بن ابیطالب، بیروت، داراحیأ التراث العربی، شرح النووی، چاپ دوم/[2].الجامع الصحیح و هو سنن الترمذی، ج 5، ص 662؛ باب مناقب اهل بیت النبی، بیروت دار احیأ التراث، تحقیق ابراهیم عوض؛ الدر المنثور، جلال الدین سیوطی، ج 2، ص 285، ذیل آیه، اعتصام بیروت دارالفکر چاپ اول؛ مسند احمد، ج 3، ص 59017، ج 5، ص 181، دارالصاد/[3].المستدرک علی الصحیحین، ابی عبداله حاکم نیشابوری، ج 3، ص 109؛ کتاب معرفْ الصحابه، فضایل علی بن ابیطالب، اشراف یویف مرعشی، بیروت دارالمعرفْ/[4].الصواعق المحرقه، احمد بن حجر هیثمی، ص 150؛ قاهره مکتبْ القاره چاپ دوم، تحقیق عبدالوهاب/[5].غایْ المرام، سیدهاشم حسینی بحرانی، چاپ سنگی، تهران دارالطباعْ علی قلیخان قاجار، ص 217 - 234، الباب التاسع و العشرون فی نص رسول الله(ص) علی التمسک بالثقلین/[6].عبقات الانوار، سیدحامد حسین موسوی، ج 6، ص 1245، اصفهان انتشارات نفایس چاپ دوم، در ج 3 به تفصیل طرق و ناقلین زیادی را ذکر کرده است/[7].حدیث الثقلین، محمد قوامالدین قمی وشنوی، القاهره، نشریات دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه، سال 1374 ه' ق، مطبعه مخیمر/[8].مجمع البحرین، فخرالدین طریحی، ج 1، ص 314، دفتر نشر فرهنگ چاپ دوم/[9].احادیث سفینه و مناجات شعبانیه، گواه مطلب است. الفلک الجاریْ، فی اللجحج الغامرْ، یأمن من رکبها و یغرق من ترکها، بهترین گواه است که یکی از صفات و آثار خاص اهل بیت این است که آنها کشتی راهرو در امواج سهمگین دریای حیرت و جهالتاند هر کسی سوار کشتی نجات علم و سعادت آنها شود نجات یابد وگر نه هلاکتاش حتمی است؛ درالمنثور، جلالالدین سیوطی، ج 4، ص 434، ذیل آیه 43 سوره هود «لا عاصم الیوم من امر الله»، چاپ اول دارالفکر بیروت، 1403 ه' ق و نیز ج 3، ص 334، چاپ قدیم رحلی بیروت محمد امین دمج، و اخرج الحاکم عن ابیذر قال: سمعت رسول الله(ص) یقول «مثل اهل بیتی مثل سفینْ نوح، من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق»؛ عیون الاخبار، ابن قتیبه، ج 1، ص 211، چاپ مصر/[10].دانشمندان شیعه و سنی حدیث شریف ثقلین را ذیل این آیه آوردهاند «و اعتصموا بحل الله جمیعاً...»، به تفسیر درالمنثور، سیوطی، ج 2، ص 284 مراجعه شود. [11].سوره یونس، آیه 35، «افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع أمن لا یهدی الا ان یهدی»/[12].فیض القدیر، علامه مناوی، ج 3، ص 15، دارالفکر بیروت چاپ دوم حاشیه، اصل حدیث ثقلین را مصنف - سیوطی - در متن آورده و این شرح را علامه مناوی ذیل آن آورده است، و اصل روایت را به گونهای مستند نقل میکند که جای تردید در صحت آن نمیماند/[13].چنانکه علی(ع) با همین حدیث بر حقانیت خود در مجلسی که از اصحاب مهاجر و انصار تشکیل شده بود احتجاج فرمودند، احتجاج، ج 1، ص 210/[14].همان، صحیح مسلم، ج 15، ص 181/[15].همان، الجامع الصحیح، ج 5، ص 663، حدیث 3787، کتاب المناقب؛ تفسیر کبیر، فخررازی، ذیل آیه مباهله تصریح دارد که اهل بیت همین پنج تن آل عبا هستند و روایاتی نقل کرده، ج 8، ص 80، چاپ سوم، داراحیأ التراث العربی، ذیل آیه تطهیر، نیز مطالبی دارد: «و روی انه(ع) - پیامبر اکرم (ص) - لما خرج فی امرط الاسود، لجأ الحسن فادخله، ثم جأ الحسین فادخله ثم فاطمه ثم علی ثم قال «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً» و اعلم ان هذه الروایْ کالمتفق علی صحتها بین اهل التفسیر و الحدیث، یعنی این روایت مورد اتفاق دانشمندان تفسیری و حدیثی است/[16].همان، الصواعق المحرقه، ص 143؛ فراید السمطین، ابراهیم بن محمد جوینی، ج 2، ص 133، بیروت مؤسسه محمودی چاپ اول؛ تذکرْ الخواص، سبط بن جوزی، ص 327، بیروت مؤسسه اهلبیت/[17].همان، الصواعق المحرقه، ص 150/[18].همان، پیشوایی از نظر اسلام، ص 266؛ همانطوری که حدیث اهل بیتی را از صحیح مسلم، ترمذی، الدرالمنثور، مسند احمد و... نقل کردیم هیچ کدام نقل «و سنتی» را ندارند پس معلوم میشود که معتبر نبوده/[19].مثل مورد قبول شیعه و سنتی، انا مدینْ العلم و علی بابها...، همان فیض الغدیر، ج 3، ص 46/[20].همان، الصواعق المحرقه، ص 150/[21].شرح المقاصد، سعدالدین تفتازانی، ج 5، ص 311، چاپ اول، منشورات الشریف الرضی، قم 1409 ه'. و اما ما جری بعدهم من الظلم علی اهل بیت النبی(ص) فمن الظهور بحیث لا بحال اخفأ و من الشفاعْ بحیث لا اشتباه علی الارأ اذ تکاد تشهد به الجماد و العجماد و یبکی له من فی الارض و السمأ و تنهد منه الجبال و تنشق الصخور و یبقی سؤ عمله علی کر الشهور و در الدهور، فلعنْ الله علی من باشر، او رضی، او سعی و لعذاب الاخرْ اشد و ابقی/[22].همان فیض الغدیر، ج 3، ص 15 و به شرح مقاصد، سعدالدین تفتازانی، باب امامت مراجعه شود
moeinm37
03-03-2008, 18:31
احادیث دوازده خلیفه چیست؟
از جمله احادیث متواتر وصحیح نزد شیعه واهل سنّت احادیث دوازده خلیفه است. روایاتی که پیامبر (ص) امامان وجانشینان بعد از خود را دوازده نفر تعیین کرده است.جابر بن سمره از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود: "لا یزال الاسلام عزیزاً إلی اثنی عشر خلیفة ثمّ قال کلمة لم افهمها. فقلت لابی ما قال؟ فقال: کلّهم من قریش"؛ "دائماً اسلام عزیز{پاورقی . صحیح مسلم، ج 6، ص 3. پاورقی}است تا اینکه دوازده خلیفه بر آنها حاکم گردد. آن گاه کلمهای گفت که من آن را نفهمیدم، به پدرم گفتم: پیامبر (ص) چه فرمود: گفت: همه آنها از قریشند."این حدیث را با مضامین مختلف 36 نفر از صحابه نقل کردهاند، ولی عمده روایات از جابر بن سمره سوائی نقل شده است. ونیز تعداد بسیاری از علمای اهل سنّت آنها را در کتب خود آوردهاند.
moeinm37
03-03-2008, 18:31
خطبه بدون الف امام علی(ع) و خطبه بینقطه ایشان چیست و در کدام کتابها ذکر شده است؟
خطبه بدون الف در: شرح ابن ابیالحدید بر نهجالبلاغه، ج 19، ص 140 و بحارالانوار، ج 41، ص 304 و سفینةالبحار، ج 1، ص 397 و نهجالسعادة فی مستدرک نهجالبلاغه، ج 1، ص 82. اما دو کتاب در دسترس برای رجوع و مطالعه:1. زندگانی امیرالمؤمنین علی(ع)، حسین عماد زاده، ج 2، ص 902. سیمای نهجالبلاغه، محمد مهدی علیقلی، صص 266 - 257«حمدت و عظمت من عظمت منته و سبغت نعمته و سبقترح متهغضبه و تمت کلمته و نفذت مشیئته و بلغت قضیته، حمدته حمد مقر لربوبیته، متخضع لعبودیته، متنصل من خطیئته، معترفبتوحیده، مؤمل من ربه مغفرة تنجیه، یوم یشغل عن فصیلته و بنیه و نستعینه ون سترشده و نستهدیه و نؤمن به و نتوکل علیه و شهدت له تشهد مخلص موقن و فردته تفرید مؤمن متیقن و وحدته توحید عبد مذعن، لیس لهشریک فی م لکه و لم یکن له ولی فی صنعه، جل عنمشیر وو زیر و عو ن و معین و نظیر، علم فستر و نظر فخبر و ملک فقهر وعصی فغفر و حکم فعدل، لم یزل و لن یزول لیس کمثله شیء و هو قبلکل شیء و بعد کل شیء، رب متفرد بعزته متمکن بقوته متقدسبعلوه متکبر بسموه، لیس یدرکه بصر و لیس یحیطه به نظر، قوی منیع بصیر سمیع حلیم حکیم رؤوف رحیم، عجز عن وصفه من یصفه و ضل عن نعته من یعرفه، قرب فبعد و بعد فقرب یجیب دعوة من یدعوه وی رزقه و یحبوه، ذو لطف خفی و بطش قوی و رحمة موسعة و عقوبة موجعة، رحمته جنة عریضة مونقة و عقوبته جحیم ممدودة موبقة، وش هدت ببعثه محمد عبده و رسوله و صفیه و نبیه، و خلیله و حبیبه صلی الله علیه ربهصلوة ت حظیه و تزلفه و تعلیه و تقربه و تدنیه، بعثه فی خیر عصر و حینفترة و کفر و رحمة لعبیده و منة لمزیده، ختم به نبوته و وضح بهحجته فوعظ و نصح و بلغ و کدح، رؤؤف رحیم ب کل مؤمن، رضی ولی زکی، علیه رحمة و تسلیم و برکة و تکریم من رب غفور رحیم قریب مجیب.وصیتکم جمیع من حضر بوصیة ربکم و ذکرتکم سنة نبیکم، فعلیکم برهبة تسکن قلوبکم و خشیة تذری دموعکم و تقیةتنجیکمقبل یوم یذهلکم و یبلیکم، یوم یفوز فیه من ثقلت وزن حسنته و خف وزن سیئته، و لتکن مسئلتکم و ملقکم مسئلة ذل و خضوع و شکر وخشوع و توبة و نزوع و ندم و رجوع ولیغتنم کل مغتنممنکمصحتهقبل سقمه و شبیبته قبل هرمه و کبره و فرصته و سعته و فرغتهقبلشغله و غنیته قبل فقره و حضره قبل سفره، من قبل یهرم و یکبر ویمرض و یسقم و یمله طبیبه و یعرض عنه حبیبه و ینقطع عمره و یتغیر لونه و یقل عقله قبل قولهم: هو موعوک و جسمه منهوک، قبل جده فی نزع شدید و حضور کل قریب و بعید قبل شخوص بصره و طموح نظرهو رشح جبینه و خطف عرنینه و سکون حنینه و حدیث نفسه و بکی عرسه و یتم منه ولده و تفرقت عنه عدوه و صدیقه و قسم جمعه وذهببصره و سمعه و کفن و مدد و وجه و جدد و عری و غسل و نشفو سجی و بسط له و هیی و نشر علیه کفنه و شد منه ذقنه و قمصوعمم و ودع و سلم و حمل فوق سریره و صلی علیه و نقل من دورمزخرفة و قصور مشیدة و حجر منجدة فجعل فی ضریح ملحودضیق، مرصود بلبن منضود، مسقف بجلمود و هیل علیه عفره و حثی علیهمدرهو تحقق حذره و نسی خبره و رجع عنه ولیه و صفیه و ندیمه و نسیبه وتبدل به قریبه و حبیبه فهو حشو قبر و رهین قفر، یسعی فی جسمه دود قبره و یسیل صدیده علی صدره و نحره، یسحق برمته لحمهو ینشف دمه و یرم عظمه حتی یوم حشره و نشره فینشر من قبره و ینفخ فی صدره و یدعی بحشره و نشوره، فثم بعثرت قبور و حصلت سریرة صدور و جییء بکل نبی و صدیق و شهید و نطیق و قعد للفصل رب قدیر، بعبده بصیر خبیر فکم من زفرة تعنیه و حسرة تقصیه فی موقف مهیل و مشهد جلیل بین یدی ملک عظیم، بکل صغیرة و کبیرة علیم، حینئذ یلجم عرقه و یحصره قلقه، عبرته غیر مرحومة و صرختهغیر مسموعة و حجته غیر مقبولة، تنشر صحیفته و تبینجریرته، حیث نظرفی سوء عمله و شهدت عینه بنظره و یده ببطشه و رجله بخطوهوفرجه بلمسه و جلده بمسه و تهدده منکر و ن... و کشف عن حیث یصیر، فسلسل جیده و غلغل ملکة یده و سیق یسحب وحده، فوردج هنم بکرب و شدة و ظل یعذب فی جحیم و یسقی شربة من حمیمتشوی وجهه و تسلخ جلده و تضرب زبنیته بمقدم من حدید یعود جلدهبعدن ضجه کجلد جدید، یستغیث فتعرض عنه خزنة جهنم و یستصرخ فلم یجب ندم حیث لم ینفعه ندمه، یعوذ برب قدیر من شر کل مصیر ونسئله عفو من رضی عنه و مغفرة من قبل منه، فهو ولی مسئلتی ومنجح ط لبتی فمن زحزح عن تعذیب ربه جعل فی جنته بقربه و خلد فی قصور مشیدة و ملک حور عین و حفدة و طیف علیه بکؤس و سکنح ظیرة قدس فی فردوس و تقلب فی نعیم و یسقی من تسنیم وش رب منسل سبیل قد مزج بزنجبیل ختم بمسک، مستدیم للملک، مستشعرللسرور و یشرب من خمور فی روض مغدق لیس ینزف عقله، هذهمنز لة من خشی ربه و حذر نفسه و تلک عقوبة من عصی منشئه وس ولتله نف سه معصیته فهو قول فصل و حکم عدل، قصص قص وو عظ نص، تنزیل من حکیم حمید نزل به روح قدس منیر مبین، من عند رب کریم علی قلب نبی مهتد رشید و سید صلت علیه رسل سفرة، مکرمون بررة، عزت برب علیم حکیم قدیر رحیم، من شر عدو لعین رجیم، یتضرع متضرعکم و یبتهل مبتهلکم و نستغفر رب کل مربوب لی و لکم.ثم قرأ امیر المؤمنین الآیة الکریمة: «تلک الدار الاْخرة نجْعلها للذین لا یریدون علواً فی الأرض و لا فساداً و العاقبة للمتقین» ترجمه: «حمد و تعظیم میکنم خدایی را که منتش بس بزرگ و نعمتش بس فراوان و سرشار است (خدایی که) رحمتش بر غضبش پیشی گرفته و کلماتش به سرحد کمال و تمام رسیده است، ارادهاش در همه چیز نافذ و حکمش همگان را فراگیر است.او را حمد و ستایش میکنم همانند حمد و ثنای کسی که به خداییاش اقرار نموده و در بندگیاش کمال خضوع و خشوع را دارا بوده و از خطاهایش بیزار گشته به یگانگی او معتقد بوده و آرزومند مغفرت نجاتبخش او است، در روزی که انسان از فرزند خود غافل و در اندیشه سرانجام خویش میباشد. از او کمک میطلبیم و درخواست میکنیم که ما را ارشاد نموده و به راه راست رهنمود نماید و به او ایمان میآوریم و بر او توکل میکنیم. شهادت به خداوندی او میدهم، شهادت خالصانه و از روی یقین و با علم و ایمان او را یکتا میدانم و چون بندهای که قلباً اقرار میکند او را میستایم.او در ملک خویش شریک و همتایی ندارد و در آفریدن مخلوقات او را یار و یاوری نیست. او برتر از این است که دارای مشاور و وزیر و یاور و معین و یاریکننده و همنظیر باشد. او میداند (ولی) پردهپوشی میکند و میبیند واز همه چیز آگاه است و مالک و غالب بر همه چیز میباشد. او معصیت میشود ولی در میگذرد و هنگام حکم، به عدالت حکم میراند. در گذشته و آینده کسی به مانند او نبوده و قبل از همه موجودات و بعد از همه آنها باقی خواهد بود. پروردگاری است که در عزت خویش یکتا و با قوت خویش قوی و با برتری خویش در نهایت پاکی و با بلندمرتبگی خود در نهایت کبریایی بسر میبرد. هیچ چشمی او را نمیبیند و هیچ دیدهای او را نمییابد، او قوی و بلندمرتبه، بینا و شنونده، مهربان و بخشنده میباشد، وصف کنندگان از وصف او عاجز و عارفانش نسبت به اوصاف او حیران و متحیرند، به همه چیز نزدیک است، دعای دعاکنندهاش را اجابت میکندو از رزق و عطای خویش او را بهرهمند میسازد. او دارای لطفی پنهان بوده و سختگیری نیرومند میباشد، دارای رحمتی وسیع و عذابی دردناک است، رحمتش بهشت پهناوری است بسیار خوشایند و عذابش دوزخی است بیپایان و نابودکننده.و شهادت میدهم به بعثت و رسالت محمد(ص) عبد و رسول و برگزیده و نبی و حبیب و دوست او که درود خدا بر او باد؛ درودی که او را بهرهمند و به بالا و قرب خویش نزدیک گرداند. خداوند او را در بهترین عصر برانگیخت، هنگامی که هیچ پیامبری در میان نبوده و کفر همه جا را فرا گرفته بود و این بعثت برای رحمت بر بندگانش و عطای نعمتی بیشتر، صورت پذیرفت.خداوند او را خاتم پیامبران قرار داده و به سبب او حجتش را بر همگان آشکار ساخت و پیامبر نیز دستورات الهی را به مردم ابلاغ و در این راه سعی و کوشش بسیار نمود. نسبت به هر مؤمنی دلسوز و مهربان و بخشنده ودر عین حال مورد رضای خداوند بود و نسبت به بندگان او سرپرستی پاک و پاکیزه بود. سلام و برکت و تکریم خداوند بخشنده مهربان و نزدیک و اجابت کننده بندگان بر او باد.ای کسانی که در حضور من هستید شما را توصیه میکنم به آنچه که خداوند شما را به آن توصیه کرده است و سنت پیامبران را به شما گوشزد میکنم، بیم و ترس از خداوند را به گونهای در دل خویش جای دهید که اشکتان را از دیدگان جاری سازد و تقوایی پیشه کنید که نجاتبخش شما در روزی باشد که آن روز، شما را از همه چیز فارغ نموده و تنها به خویش مشغول ساخته و به بلاهای بسیار گرفتار میسازد، روزی که رستگار و خوشبخت میشوند کسانی که خوبیهای آنان بیشتر و بدیهای آنان کمتر بوده است. درخواست شما از خداوند و تمجید شما نسبت به او باید با کمال ذلت خضوع و سپاسگزاری و خشوع و توأم با توبه و دوری از معصیت و پشیمانی و بازگشت از گناه باشد.هر یک از شما باید سلامتی خویش را قبل از بیماری و جوانی خویش را قبل از پیری و بزرگسالی و دارایی خویش را قبل از ناداری و آسایش خویش را قبل از گرفتاری و زندگی خویش را قبل از مرگ دریافته و غنیمت شمارد (آری باید غنیمت شمارد) قبل از این که پا به سنین بالا و پیری بگذارد و به بیماری و دردی مبتلا گردد که طبیب از او دلتنگ شده و دوست از او روگردان گشته و رشته عمر او قطع و عقل او دگرگون گردد (باید فرصت را غنیمت شمارد) قبل از این که به او گفته شود: گرفتار تب شدید و جسمی ضعیف شده است (باید فرصت را غنیت شمارد) قبل از این که به حالت جان دادن بیفتد و بستگان دور و نزدیک به کنارش بیایند و دیدهاش مبهوت شود و نظرش به بالا خیره گردد و عرق مرگ بر پیشانیاش بنشیند و بینیاش خمیده و صدایش قطع و با خویش به سخن بپردازد (در این هنگام است که) همسرش بر او گریان شده و فرزندانش یتیم گشته ودشمن و دوستش از او جدا گردیده و آنچه را که جمع کرده بود بین دیگران تقسیم شده است (در این هنگام است که) چشم و گوشش از کار افتاده و او را به سوی قبله خوابانده و لباسهایش را از تن بیرون آورده و او را عریان نموده و غسل داده و خشک کرده و ردایی برایش گشوده و کفنش را باز کرده (و وی را در آن قرار داده) و با پارچهای چانهاش را بسته و پیراهنی بر او پوشانده و بر سرش پارچهای میبندند و (دور و نزدیکانش) با او وداع کرده و بر روی تابوتی بدنش را حمل نموده و بر وی نماز خوانده میشود و از خانه پر زر و زیور و قصر محکم و استوار و خانه از سنگ ساخته شده وی را جدا نموده و در گوشه قبر و در جایی تنگ و بیآب و علف در کنار خشتهای چیده شده در زیر سنگهای سخت قرار میدهند و خاکها و ریگها بر او میریزند (اکنون) از آنچه میترسیده به سرش آمده و (دیگر) خبری از وی بیاد نخواهد ماند و از کنار مزارش دوست و همراه و اقوام و خویشانش برمیگردند و همسر و محبوب او راهی دیگر را در پیش میگیرند (و از این پس) او هم آغوش قبر و اسیر سرزمین بیآب و علف خواهد بود، جسم او مرکز جنب و جوش کرمهای قبر خواهد شد و خونابه (صورتش) بر گردن و سینهاش جاری خواهد گشت، خاک قبر، گوشت بدن وی را پراکنده میکند و خون بدنش را خشک میکندو استخوانش را میپوساند و چنین است تا روز محشر.و آنگاه که از قبر، او را بیرون آورده وروح بر پیکر او میدمند و برای حشر و نشر صدایش میزنند، در این هنگام است که قبرها درهم ریخته میشود (و مردگان به پا میخیزند) و باطن هر انسانی آشکار میشود و هر نبی و صدیق و شهیدی را به صحنه محشر میآورند و خداوند توانای دانای بینا خود عهدهدار جدایی حق از باطل میگردد. پس چه بسیار نالههای جانسوزی که گریبانگیر او میشود و حسرتی که وی را به نابودی میکشاند، در جایگاهی هولناک و دیدگاهی عظیم در حضور پادشاهی بسیار بزرگ که بر هر کوچک و بزرگی دانا است، در این هنگام است که (از شدت گرمای قیامت) عرقِ سر و صورتش، همچون لجامی بر دهانش گشته (که او را از سخن گفتن باز میدارد) و اضطراب و نگرانی سراسر وجود او را فرا گرفته است به گریه و فریادش گوش فرا نمیدهند و عذر و حجت او را نمیپذیرند، نامه اعمالش بازمیگردد و آنگاه که به کردارهای زشت خویش مینگرد و دیدهاش به نگاههای بدی که کرده شهادت میدهد و دستش به آنچه که سرسختانه گرفته و پایش به جاهایی که گام نهاده و عورتش به آنچه که انجام داده و پوستش به آنچه که لمس کرده شهادت میدهند. در این هنگام است که صفحه کردارش آشکار میشود. آنگاه منکر و ن... وی را تهدید نموده و از عاقبت و سرانجام او پرده برمیدارند و او را به زنجیر و دستش را به بند و بدنش را به زمین کشیده و روانه دوزخش میکنند، پس با سختی و شدت بسیار وارد جهنم شده و برای همیشه او را در آتش سوزان به عذاب میرسانند و جرعهای از چشمههای گداخته جهنم به او مینوشانند که چهرهاش را بریان و پوستش را جدا میسازد (ملائکه عذاب) با گرزهای آهنین بر سرش میکوبند و پوستش که بر اثر سوختن از میان رفته بود بار دیگر تجدید میگردد (در آنجا) از مأموران دوزخ فریادخواهی میکند ولی آنها از او روگردانده و به او پاسخ نمیدهند فریاد دلخراش سر میدهد ولی هیچ نگهبانی پاسخ آنان را نمیدهد ودیگر پشیمانیش سودی به او نمیرساند.از شر هر پایانی به خداوند پناه میبریم و از او عفو و بخششی را میطلبیم که نسبت به بندگان مورد رضایت و قبول خویش عطا فرموده است و اوست عهدهدار درخواست و برآورنده حاجات من؛ و کسی را که از عذاب خداوند دور کنند وی را در بهشت الاهی جای داده و در قصرهای محکم و استوار جاودانه و در اختیارش حوران و خادمان قرار خواهند داد که با جامهایی پر از شراب، گرد وی به گردش درآمده و در محضر قدس الهی در بهشت فردوس سکونت خواهد گزید و غرق در نعمتهای بهشتی گشته و از آب گوارای چشمه تسنیم و چشمه سلسبیل که آمیخته به زنجبیل و بر آن نشانی از مشک و عبیر است خواهد نوشید، وی را پادشاهی و ملکی است جاودانه و شادی و سروری است که قلب و جانش را خواهد گرفت، در بوستانی خرم و سرسبز، از شرابهایی خواهد نوشید که عقل او را سلب نخواهد کرد.این مقام و منزلت مخصوص کسی است که از پروردگارش ترسیده و از معصیت او خویش را برحذر داشته است و آن عذاب سزای کسی است که سرپیچی خالق خویش را کرده و معصیت خداوند را نزد خود نیک و زیبا شمرده است (و قرآن) سخنی است که حق و باطل را از هم جدا کرده و به عدل حکم نموده و گویای داستان کسانی است که داستانشان بیان گردیده و بیانگر موعظهای است که به روشنی ذکر شده است و آن کتابی است که روحالقدس (جبرئیل امین) آن را از طرف خداوند بر قلب پیامبر هدایت شده نازل نموده است. درود آن ملائکهای که سفرای بزرگوار و نیکورفتار الهیاند، بر پیامبر باد.پناه میبرم به پروردگار دانای رحیم و حکیم و کریم از شر شیطان، آن دشمن دور از رحمت خدا و رانده شده از درگاه او. گریه و زاری کنندگان شما باید (در پیشگاه خداوند) به گریه و زاری بپردازند و دعا کنندگان شما باید به دعا مشغول گردند و من برای خودم و شما از خداوند طلب مغفرت میکنم.[آنگاه حضرت این آیه را تلاوت کردند]: «آن خانه آخرت را مخصوص کسانی قرار میدهیم که خواهان برتری و فساد در زمین نباشند و سرانجام خوش از آنِ تقواپیشگان است».
خطبه بدون نقطه در: سفینةالبحار، ج 1، ص 397 و نهجالسعادة فی مستدرک نهجالبلاغه، ج 1، ص 100 و دو کتاب در دسترس برای رجوع:1. علی(ع) از ولادت تا شهادت، سید محمد کاظم قزوینی، ص2202. سیمای نهجالبلاغه، محمد مهدی علیقلی، صص 270 - 267«الحمد لله اهل الحمد و مأواه و له أوکد الحمد و أحلاه و أسرعالحمدو أسراه و اطهر الحمد و أسماه و اکرم الحمد و أولاه، الحمدللهالمل ک المحم ود و المالک الودود مصور کل مولود و مآل کل مطرود، ساطح المهاد و موطد الاطواد و مرسل الامطار و مسهلالاوطار، عالم الاسرار و مدرکها و مدمر الأملاک و مهلکها و مکور الدهور و مکررها و مورد الامور و مصدرها، عم سماحه و کمل رکامه و همل، و طاوعالسؤال و الامل و أوسع الرمل و أرمل، احمدهحمداً ممد وداً و اوحده کما و حد الأواه، و هو الله لا اله للامم سواه و لا صادع لما عدله و سواه أرسل محمداً علماً للاسلام و اماماً للحکام و مسددا للرعاع و معطل أحکام ود و سواع، أعلم و علم و حکم و أحکم، أصل الاصول ومهد، و اکد الموعود و أوعد، أوصل الله له الأکرام و أودع روحه السلام، و رحم آله و أهله الکرام، ما دمع رائل و ملع دألو طلع هلال و سمع اهلال.اعملوا رعاکم الله أصلح الأعمال و اسلکوا مسالک الحلال، و اطرحوا الحرام و دعوه و اسمعوا أمر الله وعوه و صلوا الأرحام وراعوها و عاصوا الأهواء و اردعوها و صاهروا أهل الصلاح و الورع، و صارموا رهط اللهو و الطمع، و مصاهرکم أطهر الأحرار مولداً و أسراهم سؤدداً و أحلاهم مورداً و ها، هو أمکم و حل حرمکم ممسکاً عروسکم المکرمه و ماهراً لهاکما مهر رسول الله(ص) ام سلمه و هوأ کرم صهر أودع الأولاد و ملک ما أراد، و ماسها مملکه و لاوهم، و لا وکس صلاحه و لا وصم، أسأل الله لکم أحماد وصاله و دوام اسعاده و ألهم کلا اصلاح حاله و الاعداد لمآله و معاده و له الحمد السرمد والم دحلر سوله أحمد(ص)»
ترجمه: «حمد و ثناء خداوندی را که اهل حمد بوده و جایگاه آن مختص او میباشد و برترین و شیرینترین و سریعترین و گستردهترین و پاکترین و بالاترین و گرامیترین و سزاوارترین حمدها بر ذات او باد. سپاس خداوندی را که پادشاهی است مورد ستایش و مالکی است بسیار مهربان و با محبت. هر مولودی را صورت میبخشد و هر طرد شدهای را ملجأ و پناهگاه است. گستراننده دشتها و صحراها و برپا کننده کوهها و بلندیهاست، فرو فرستنده بارانها و آسانکننده مشکلات و نیازها است، عالم و دانا به همه اسرار و درهم کوبنده و نابودکننده همه پادشاهان است. روزگاران را به سرانجام رسانده و آنان را مجدداً به عرصه وجود میآورد و مرجع و مصدر همه امور اوست. جود و عطایش همه چیز را در برگرفته و ابر بخشش او با کمال ریزش، همگان را فرا گرفته است، خواستهها و امیدهای بندگان را برآورده نموده و به ریگزاران افزونی و توسعه بخشیده است. حمد و ستایش میکنم او را حمد و ستایشی بیانتها و یگانهاش میشمارم همانگونه که بنده دعاکننده، گریان او را یگانه میشمارد و اوست خداوندی که امتها را خدایی جز او نیست و کسی نیست که آنچه را که او برپا و تنظیم کرده در هم فرو ریزد. او محمد(ص) را پرچم هدایت و نشانه اسلام و امام حکمرانان و استوارکننده پیشوایان و تعطیل کننده احکام بتهایی چون وُدّ و سُواع قرار داد، او (پیامبر) به بندگان خدا حقایق را اعلام نموده و به آنان تعلیم داد و در میان آنان حکم رانده و امور را استحکام بخشید واصول اساسی را پایهگذاری کرده و آنها را ترویج نمود و بر قیامت تأکید بسیار داشت و آنان را از آن بیمناک ساخت.خداوند آن حضرت را از اکرام خویش بهرهمند سازد و به روانش درود فرستد و به آل و اهلبیت بزرگوارش رحمت عنایت فرماید تا مادامی که دندان نهانی در دهان میدرخشد و گرگ میدرد و ماه طلوع میکند و بانگ لااله الا الله به گوش میرسد. خداوند شما را حفظ نماید، بهترین اعمال را انجام دهید و به راههایی روید که حلال است و راههای حرام را ترک گفته و از آن دست بردارید. فرمان خداوند را گوش داده و آن را به خاطر بسپارید و با اقوام و خویشاوندان پیوند و ارتباط داشته و حقوقشان را مراعات نمایید. با هواها و خواهشهای نفسانی مخالفت نموده و خویشتن را از آنها حفظ کنید. با اهل درستی و تقوا وصلت و ازدواج نمایید و خود را از قومی که سرگرم دنیا و طمع دنیویاند جدا سازید.این کسی که اکنون داماد شما گشته و با شما پیوند نموده، پاکزادهترین آزادگان و شریفترین آنان بوده و از بهترین روش در میان آنان برخوردار میباشد. او اینک به سوی شما آمده و به حریم شما وارد گشته در حالی که عروس بزرگوار شما را گرفته و مهریه او را همان مقدار قرار داده که رسول خدا آن را برای همسرش امسلمه قرار داده است. او (رسول خدا) بهترین دامادی بود که فرزندانی را به ودیعه نهاد و آنچه را که خواست به دست آورد و در مورد همسرش غفلت نورزید و دچار اندیشه نادرست نگشت و در مصلحت او کوتاهی ننمود و بر او عیب و ایراد نگرفت.از خداوند برای شما بهترین نعمتها و رحمتهایش را درخواست میکنم و از او میخواهم دائماً شما را به سعادت رهنمون گرداند و به همگان اصلاح حال و آماده کردن توشه آخرت عنایت فرماید. حمد بیپایان خاص ذات اوست و مدح و ثنا ویژه رسول او احمد است».«لازم به ذکر است که ظاهراً این خطبه در عقد نکاحی ایراد شده است»
moeinm37
03-03-2008, 18:32
چرا در احادیث دوازده خلیفه از اسامی آنها سؤال نشده است؟
رسم مسلمانان این بود که از همه نوع مسائل حتی در اثنای سخنرانی حضرت پیامبر (ص) سؤال میکردند. این روایت خبر از امر مهمّی که همان خلفای بعد از پیامبر است میدهد، خلافتی که از مسائل بسیار مهم در جامعه اسلامی است. حال سؤال این است که چرا کسی از اسامی این دوازده خلیفه سؤالی نکرده است. آیا معقول است که هیچ یک از مسلمانان در حجة الوداع یا بازگشت از حج به مدینه از اسامی آنها سؤال نکرده باشد؟ هرگز! زیرا دأب صحابه این بود که از جزئیات مسائل سؤال میکردند. امّا چرا وچگونه در این روایات اسامی آنها ذکر نشده است.احتمالی که داده میشود این است که دست مخالفین اهل بیت بر این احادیث دراز شده ونگذاشته است که اسامی آنها به طور صریح به گوش مردم برسد. گر چه مطابق آنچه قبلاً بیان شد با جمع بین این احادیث واحادیث غدیر وثقلین میتوان پی برد که این دوازده خلیفه از عترت واهل بیت پیامبرند ونیز اوّل آنها علی بن ابیطالب (ع) است. با این حال مطابق برخی روایات که حموینی در "فرائد السمطین" وقندوزی در "ینابیع المودة" آورده اسامی آنها نیز از ناحیه پیامبر (ص) ذکر شده است.{پاورقی . فرائد السمطین، ج 2، ص 132، ح 431 ؛ ینابیع المودة، ج 3، ص 281. پاورقی}
در برخی روایات اهل سنّت، ابوبکر وعمر هم جزء دوازده
moeinm37
03-03-2008, 18:32
آیا در روایات از چگونگی عقاب آنهایی که به مقدسات اسلامی اهانت می کنند مطلبی آمده است؟
اهانت به مقدسات صورتهای گوناگونی می تواند داشته باشد، در پاره ای موارد در تحقق اهانت از سوی شخصی قصد آن شخص معتبر است مانند پشت کردن به ضریح امام و یا پا دراز کردن به سمت قرآن.در برخی موارد کردارهایی که بر حسب عرف و عادت در مقام اهانت به کار می روند مانند نجس کردن قرآن یا زیر پا نهادن آن بدون قصد نیز محقق می شود. اهانت به مقدسات در فرض اول در صورتی که به قصد اهانت باشد و در فرض دوم حتی اگر بدون قصد باشد در صورتی که بازگشت عمل به انکار توحید و یا رسالت باشد موجب کفر و ارتداد خواهد بود و عقوبت مرتد را دارد. (بقره، آیه 217)
moeinm37
03-03-2008, 18:33
لطفا در مورد صحت و سقم این حدیث نظر خود را بفرمایید. «فامنت به العجم فهذه فضیله العجم مع عن .....»؛ «ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی ها هستند. روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است. ایرانیها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد، زنانشان را بفروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت. (حسین بن علی، امام سوم شیعیان، سفینه البحار و مدینه الاحکام و الآثار، نوشته حاج شیخ عباس قمی، صفحه 164).
ترجمه صحیح حدیث چنین است:«اگر قرآن بر غیر عرب نازل شده بود اعراب ایمان نمی آوردند در حالی که قرآن به عربی نازل شده و غیرعربها به آن ایمان آورده اند پس این برتری برای غیر عرب ها است.»لازم به ذکر است که در ترجمه ارسالی شما عجم را به ایرانی ترجمه کرده در حالی که به همه غیرعربها اطلاق عجم می شود.در ادامه، تمام مطالبی را که در کتاب سفینه البحار درباره واژه عجم آمده است برای شما ارسال می کنیم تا مغرض بودن مترجم فوق روشن شود:1. امام صادق(ع) هر کسی که شیعه ما باشد ممدوح است اگر چه غیر عرب باشد و هر کس دشمن ما باشد مذموم است اگرچه عرب باشد.2. امام علی(ع) در دفاع از ایرانی ها به عمر می گوید: این ایرانیان دانشمندانی بزرگوار هستند و با ما از در دوستی وارد شده اند و مایل به پذیرش اسلامند.3. امام رضا(ع) می فرماید: خداوند نعمت دین اسلام را به ایرانی ها می دهد و از بستگان پیامبر(ص) آنرا هدر می کند (بنی امیه و بنی عباس و ...)4. امام باقر(ع) می فرمایند: یاران امام زمان(ع) 313 نفر از فرزندان عجم هستند.5. پیامبر می فرمایند: دانش اگر در ستاره زهره باشد مردانی از ایران دست می یابند و در ادامه از برخوردهای خشن معاویه و عمر با ایرانی ها به دلیل محبت اهل بیت(ع) احادیثی دارد که ترجمه مورد نظر شما از برخورد این افراد است.
مستدرک سفینة البحار - الشیخ علی النمازی ج 7 ص 107 : تفسیر علی بن إبراهیم : * ( ولو نزلناه علی بعض الأعجمین فقرأه علیهم ما کانوا به مؤمنین ) * ، قال الصادق ( علیه السلام ) : لو نزل القرآن علی العجم ما آمنت به العرب ، وقد نزل علی العرب فآمنت به العجم ، فهذه فضیلة العجم ( 5 ) . معانی الأخبار : عن ضریس بن عبد الملک قال : سمعت أبا عبد الله ( علیه السلام ) یقول : نحن قریش ، وشیعتنا العرب ، وعدونا العجم . بیان : أی العرب الممدوح من کان من شیعتنا وإن کان عجما ، والعجم المذموم من کان عدونا وإن کان عربا ( 6 ) . سوء رأی الثانی فی الأعاجم : / صفحة 108 / مناقب ابن شهرآشوب : لما ورد بسبی الفرس إلی المدینة أراد الثانی أن یبیع النساء وأن یجعل الرجال عبید العرب ، وعزم علی أن یحمل العلیل والضعیف والشیخ الکبیر فی الطواف وحول البیت علی ظهورهم . فقال أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) : إن النبی ( صلی الله علیه وآله ) : قال : أکرموا کریم قوم وإن خالفوکم ، وهؤلاء الفرس حکماء کرماء ، فقد ألقوا إلینا السلام ، ورغبوا فی الإسلام ، وقد أعتقت منهم لوجه الله حقی وحق بنی هاشم - الخ ( 1 ) . استدعاء المنصور قوما من الأعاجم ، لقتل مولانا الصادق ( علیه السلام ) ، وإکرامهم للإمام ، وسجودهم له ( 2 ) . وذکرنا فی رجالنا ( 3 ) فی ترجمة إبراهیم بن موسی الکاظم ( علیه السلام ) قول الرضا ( علیه السلام ) : إن الله تعالی یمن بهذا الدین علی أولاد الأعاجم ، ویصرفه عن قرابة نبیه - الخ . أمالی الصدوق : عن ابن نباتة قال : سمعت علیا ( علیه السلام ) یقول : کأنی بالعجم فساطیطهم فی مسجد الکوفة ، یعلمون الناس القرآن کما انزل . قلت : یا أمیر المؤمنین ! أو لیس هو کما انزل ؟ فقال : لا ، محی عنه سبعون من قریش بأسمائهم وأسماء آبائهم ، وما ترک أبو لهب إلا للإزراء علی رسول الله ( صلی الله علیه وآله ) لأنه عمه ( 4 ) . أمالی الصدوق : عن أبی جعفر ( علیه السلام ) قال : أصحاب القائم ( علیه السلام ) ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلا أولاد العجم ، بعضهم یحمل فی السحاب نهارا ، یعرف باسمه واسم أبیه ونسبه وحلیته . وبعضهم نائم علی فراشه ، فیری فی مکة علی غیر میعاد ( 5 ) . صفحة 109 روی الحاکم فی مستدرکه ، عن ابن عمر قال : قال رسول الله ( صلی الله علیه وآله ) : رأیت غنما/ سودا دخلت فیها غنم کثیر بیض ، فقالوا : فما أولته یارسول الله ؟ قال : العجم یشرکونکم فی دینکم وأنسابکم . قالوا : العجم یارسول الله ؟ قال : لو کان الإیمان معلقا بالثریا لناله رجال من العجم ( 1 ) . قال المجلسی فی قوله تعالی : * ( فإن یکفر بها هؤلاء فقد وکلنا بها قوما لیسوا بها بکافرین ) * : أقول : فسر القوم بالشیعة وأولاد العجم ، کما ورد فی خبر آخر ( 2 ) . إرسال الثانی إلی عماله بالبصرة بحبل خمسة أشبار ، وقوله : من أخذتموه من الأعاجم فبلغ طول هذا الحبل ، فاضربوا عنقه ( 3 ) . وفی کتاب معاویة إلی زیاد بن سمیة : وانظر إلی الموالی ومن أسلم من الأعاجم ، فخذهم بسنة ابن الخطاب ، فإن فی ذلک خزیهم وذلهم أن ینکح العرب فیهم ولا ینکحونهم ، وأن یرثوهم العرب ولا یرثوا العرب ، وأن یقصر بهم فی عطائهم وأرزاقهم ، وأن یقدموا فی المغازی یصلحون الطریق ویقطعون الشجر ، ولا یؤم أحد منهم العرب ، ولا یتقدم أحد منهم فی الصف الأول إذا حضرت العرب ، إلا أن یتم الصف ، ولا تول أحدا منهم ثغرا من ثغور المسلمین ولا مصرا من أمصارهم ، ولا یلی أحد منهم قضاء المسلمین ولا أحکامهم ، فإن هذه سنة عمر فیهم وسیرته - إلی قوله : - فإذا جاءک کتابی هذا فأذل العجم وأهنهم وأقصهم ولا تستعن بأحد منهم ، ولا تقض لهم حاجة ، فو الله إنک لابن أبی سفیان ، خرجت من صلبه - الخ ( 4 ) . شکایة الموالی ( أی الأعاجم ) إلی أمیر المؤمنین من معاملة الخلفاء والعرب معهم ، وقول أمیر المؤمنین لهم : یا معشر الموالی ! إن هؤلاء قد صیروکم بمنزلة الیهود والنصاری ، یتزوجون إلیکم ولا یزوجونکم ، ولا یعطونکم مثل ما یأخذون فاتجروا بارک الله لکم( 1 ) . / صفحة 110 /سؤال عدة من الأعاجم أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) عن ست خصال ( 2 ) . مدح الموالی ( أی الأعاجم ) ، وأنه کان رسول الله ( صلی الله علیه وآله ) مولاهم ، وأنه لما سمع الثانی من النبی ( صلی الله علیه وآله ) أن أنصار علی وأهل بیته ( علیهم السلام ) یکونون من العجم لذا حکم بقتل العجم جمیعا لما استولی علی بلاد فارس ، فمنعه أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) عن ذلک ( 3 ) . أقول : ویأتی الإشارة بمدح الأعاجم والموالی فی " ولی " . ومن طریق العامة ، کما فی کتاب التاج ( 4 ) . ذکرت الأعاجم عند النبی ( صلی الله علیه وآله ) فقال : لأنا بهم أو ببعضهم أوثق منی بکم أو ببعضکم .خلاصه کلام در بیان مضمون روایات یاد شده آن است ملاک ارزشیابی در نگاه اهل بیت عصمت(ع) ایمان وعمل صالح افراد است؛ خواه عرب باشند و یا عجم (غیر عرب) از این رو فرمودند: هر کس که شیعه ما باشد محبوب ماست ولو عرب نباشد و هر کس که دشمن ما باشد هر چند که عرب هم باشد رستگاری نخواهد یافت.نکته دیگر آن که شاید این شبهه مورد سؤال در نحوه برخورد خلیفه دوم (عمر) با غیر عرب از جمله ایرانیان مثل سلمان فارسی پدید آمده که وی و به پیروی از گروه زیادی از اعراب آن روزگار برخورد تبعیض آمیزی با غیر اعراب داشته و آنان را در امتیازات اجتماعی نظیر امر ازدواج مورد بی مهری قرار می دادند که متأسفانه امروز هم بسیاری از کشورهای عربی اهل سنت چنین تعصبات جاهلانه و کوری دارند. مثلا نام خلیج فارس را که رسما سازمان ملل آن را اصل تاریخی برای سواحل جنوبی ایران اعلام کرده است تحریف کرده و خلیج عربی و لااقل «خلیج» بدون پسوند «فارسی» آن در محاورات سیاسی و رسانه های گروهی خود تبلیغ می کنند که این روش بر خلاف سنت رسول خدا و ائمه هدا(ع) شیعه بدان معتقد است.برای آگاهی بیشتر ر.ک: سلمان فارسی، علامه جعفر مرتضی، ترجمه محمد سپهری، سازمان تبلیغات اسلامی
moeinm37
03-03-2008, 18:33
آیا احادیث دوازده خلیفه نزد شیعه ضعیف السند وغیر معتبر است؟
1 - حدیث از حیث سند اشکال دارد؛ زیرا از جمله رجال آن "عبداللَّه بن صالح" است که ذهبی احادیث او را منکر دانسته است. ونیز احمد بن حنبل میگوید: او در آخر عمر فاسد العقیده شد. وصالح بن محمد میگوید: به نظر من او در نقل حدیث دروغگوست. احمد بن صالح او را متهم دانسته ونسائی او را غیر ثقه میداند... .ونیز در سند آن لیث بن سعد است که مورد اعتماد منصور عباسی بوده وسعی وکوشش فراوان در تضعیف ولای اهل بیت در مصر داشته است.2 - در این حدیث هر یک از خلفای سهگانه خصوصاً عثمان با تعبیراتی ستوده شدهاند که با واقعیّات خارجی سازگاری ندارد.3 - با مراجعه به روایات دیگر پی میبریم که مقصود از حدیث، دوازده نفر از ذریه پیامبراکرم (ص) میباشند.{پاورقی . فرائد السمطین، ج 2، ص 133، ح 431 ؛ ینابیع المودة، ج 3، ص 281. پاورقی}
moeinm37
03-03-2008, 18:34
ده تا حدیث دربارة فراگرفتن علم وکتابخوانی (ازآن قشنگ ها) ارائه فرمائید.
1- امیرالمؤمنین علی "علیه السلام" می فرماید : "التواضع ثمرة العلم" فروتنی میوه درخت دانش است."1"2- ونیزآن حضرت می فرماید : "الحلم ثمرة العلم" حلم وبردباری نیز میوه درخت دانش است."2"3- ودرکلام دیگری فرمود : "رأس العلم الرفق" رفاقت ومدارا (بامردم) رأس دانش است."3"4- امام صادق "علیه السلام" فرمود : "علم سه وجب (سه مقطع ومرحله) است، وقتی انسان به مرحله اول آن رسید تکبر می ورزد، خیال می کند تمام حقایق عالم را می داند چون به مرحله دوم رسید پایین می آید،پس تواضع می کند وچون به مرحله سوم رسید می فهمد که نسبت به آنچه باید بداند هیچ چیزی نمی داند."4"این جملة بوعلی سینا ترجمان حدیث شریف است که می گوید : "تا بدانجا رسید دانش من که بدانم همی که نادانم".5- امیرالمؤمنین حضرت علی"علیه السلام" فرمود : "یا دانشمند باش یا دانشجو ودانش آموز،وجز این دو مباش که هلاک خواهی شد" "5"6- پیامبراکرم"ص" فرمود : "قیدوا العملم بالکتاب" دانش را با نگارش (نوشتن ویادداشت برداری) به بند کشید(نگهداری کنید)""6"7- "مداد العلماء افضل من دماء الشهدا" جوهر ومرکبی که از قلم دانشمند برروی کاغذ می تراود از خون شهیدان برتر است."7"8- هنگامی که دانشمندوطالب دانش از منزل بقصد تحصیل دانش خارج می شود فرشتگان الهی بال وپرخویش را زیرپای او می گسترانند، پرندگان هوا وماهیان دریا او را نظاره می کنند واز پروردگار،آمرزش ورحمت او را طلب می کنند."8"9- دانشم
- دانشمندی که شبانگاه ویا لحظه ای که دربستر خود قرار می گیرد ویا برمتکایی (برای استراحت) تکیه می زند، خواب و استراحت او برعبادت ونیایش هفتاد ساله پارسایان برتری دارد."9"10- دانشمند ودانشجو از لحظه ای که برای تحصیل دانش حرکت می کند درحال جهاد است واگر درمسیر کسب دانش، مرگ به سراغ او آمد، شهید است.11- حضرت علی"علیه السلام" فرمود : "العالم بلاعمل کالشجربلاثمر" دانش بی عمل، همانند درخت بی ثمر ومیوه است."11"12- درکلامی دیگر فرمود : "آفة العلم ترک العمل به" آفت دانش رها کردن عمل به آن است."12"13- درجای دیگر فرمود : "ایها الناس إعلموا أن کمال الدین طلب العلم والعمل به، الاوان طلب العلم اوجب علیکم من طلب المال" ای مردم بدانید که دین هنگامی کامل ودرست است که علم بیاموزید وعلم خودرا به کار بندید، آگاه باشید تحصیل علم واجب تراست ازتحصیل مال."13"14- امام صادق"علیه السلام" فرمود : "دلم می خواست کسی تازیانه بردارد وبرسرشاگردانم کوبد تا دردین آگاه شوند ودرباره فهم درست دین بکوشند وآگاهی به دست آرند."14"15- ونیز فرمود : "ان العلماء ورثة الانبیاء" عالمان میراث داران(جانشینان) پیامبرانند."15"16- ونیز فرمود : "احتفظوا یکتبکم، فانکم سوف تحتاجون الیها" کتابهای خود را نیک نگه دارید(ازتلف شدن مصون بدارید، کتابخانه تشکیل دهید)، زیرا که شما بزودی به آن کتابها نیازمند خواهید گشت."16"
(1) غررالحکم 22/1(2) همان،ص42(3) همان،ص370(4) شهید مطهری، تعلیم وتربیت دراسلام، تهران، انتشارات الزهرا، 1362،ص32 وآقای نجفی قوچانی،سیاحت شرق،انتشارات فیض کاشانی،چاپ اول،ص395(5) حکیمی محمد رضا،مجدو...الحیات،ص66،حدیث4(6 ) حکیمی محمد رضا،دانش مسلمین،(تهران، دفتر نشروفرهنگ اسلامی،بی تا،ص28،به نقل ازابن شعبه حرّانی تحف العقل، باب اول(7) سفینه البحار،ج2،ص220(8) شهید ثانی،منیه المرید،ص7(9) بحارالانوار،جلد2،ص32(10) همان(11) الحیات، جلد2،ص 278،نهج البلاعه،شماره220(12) غررالحکم،جلد1،ص307(13) اصول کافی،کلینی،ج1،کتاب فضل العلم،باب1،حدیث4(14) همان،حدیث 6و8(15) همان،باب2،حدیث2همان،کتاب فضل العلم،باب17،حدیث10
moeinm37
03-03-2008, 18:35
لطفاً حدیثی را که در مورد غنیمت شمردن دعا هنگام چهار چیز بوده به طور کامل بنویسید؟
با تشکر از دقت و عنایت شما پرسشگر گرامی و به امید دریافت انتقادات و پیشنهادات سازنده شما یکی از آداب دعا، انتخاب زمان مناسب برای دعا است. در کتابهای حدیثی در بخش دعا معمولاً فصلی تحت عنوان "زمان مناسب برای دعا" گشوده شده است. در این فصل به زمانهایی که دعا در آنها زودتر به اجابت میرسد اشاره شده است. در این زمان ها به طور معمول توجه انسان به خداوند بیشتر بوده و رقّت قلب بیشتری دارد. از این رو است که میبینیم در احادیث متعدد زمانهای گوناگون برای دعا پیشنهاد شده است. از جمله در حدیثی از حضرت امام صادقبه نقل از حضرت علیآمده است: "اغتنموا الدعا عند اربع: عند قرأة القرآن و عند الاذان و عند نوزل الغیث و عند التقأ الصفین للشهاده; دعا را در چهار جا غنیمت شمارید. هنگام قرائت قرآن، هنگام اذان، به هنگام بارش باران و هنگام برخورد دو صف (حق و باطل) برای شهادت و جانبازی.( الکافی، شیخ کلینی (ره)، ج 2، ص 477، دارالکتب الاسلامیة. )
moeinm37
03-03-2008, 18:35
زیارت عاشورای معروفه چگونه بوجود آمد؟
زیارت عاشورا به حسب ظاهر، از امام باقر و امام صادق( نقل شده؛ زیرا صفوان که از یاران امام باقر و امام صادق( است، می گوید : "امام صادق( ، پس از زیارت امیرالمؤمنین(، به طرف کربلا اشاره کردند، و این زیارت راقرائت کردند."اما در واقع این زیارت، از ناحیه خداوند متعال نازل شده، و از احادیث قدسی است؛ چون شیخ عباس قمی، در مفاتیح الجنان، از امام صادق( نقل می کند : "آن حضرت از پدر بزرگوارش، و ایشان از اجداد طاهرینش، و آنان از پیامبر اکرم(، و آن حضرت از جبرئیل، و جبرئیل از خداوند متعال نقل می کند که حضرت احدیت به ذات مقدس خود قسم خورده، که هر کس امام حسین( را با این زیارت، از دور یا نزدیک زیارت کند، زیارت او را می پذیرم، و خواهش و حاجت او را برآورده می کنم، و فوز به بهشت و آزادی از جهنم را به او عطا می کنم، و شفاعت او را در حق هر کسی که بخواهد، قبول می نمایم." (1)
ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــ
منابع و مآخذ :1. کتاب داستانهایی از زیارت عاشورا، ص9و10
moeinm37
03-03-2008, 18:36
آیا در سنت پیامبر(ص) اینگونه دعا شده که خدایا ما را به طفیل وجود فلان شخص شفا بده و یا بیامرز؟
چنان که از سنت پیامبر(ص) استفاده میشود اینگونه دعا کردن صحیح است و شخص پیغمبر نیز در مواردی به همین گونه دعا کردن توصیه کردهاند که از بین روایات فراوانی که در این موضوع موجود میباشد به دو روایت ذیل اکتفا میشود:1- احمدبن حنبل در مسند خود از عثمان بن حنیف چنین روایت میکند:"اِنَّ رجلاً ضَریرَ الْبَصَرِ اَتَی النَّبَّی(ص) فَقالَ اُدْعُ اللَّهَ اَنْ یُعافِیَنی قالَ: اِنْ تَشَأْ دَعوتُ لَکَ وِ اِنْ تَشَأْ اَخَّرْتُ ذاکَ فَهُوَ خَیرٌ، فَقالَ اُدْعُهُ، فَاَمَرَهُ اَنْ یَتَوَضَّأَ فَلْیُحْسِنْ وُضوُئَهُ فَیُصَلّی رَکْعَتَیْنِ وَ یَدْعُو بِهذاَ الدُّعأ، اَللَّهُمِّ اِنّی اَسْئَلُکَ وَ اَتَوَجَّهُ اِلَیْکَ بِنَبِیّکَ مُحَمَّدٌ نَبّیِ الرَّحْمَِْ یا مُحِمِّدُ اِنّی تَوَجَّهْتُ بِکَ اِلی رَبّی فیِ حاجَتی فی هذِهِ، فَتَقْضی لی اَلَّلهُمِّ شَفِّعْهُ فِیَّ"{1}«مردی نابینا نزد پیامبر اسلام آمد و گفت از خدا بخواه تا مرا عافیت دهد، پیامبر فرمود اگر میخواهی دعا میکنم و اگر مایل هستی به تأخیر میاندازم و این بهتر میباشد، مرد نابینا عرض کرد: دعا بفرما. پیامبر گرامی فرمان داد تا وضو بگیرد و وضوی خوبی بگیرد و دو رکعت نماز بگذارد و این چنین دعا کند: پروردگارا من از تو درخواست میکنم و بهوسیله پیامبر رحمت به تو روی میآورم ای محمد من در مورد نیازم به وسیله تو به پروردگار خویش متوجه میشوم تا حاجتم را برآورده فرمایی خدایا او را شفیع من گردان.»محدثان اهل سنت این حدیث را صحیح دانستهاند، چنان که حاکم نیشابوری در مستدرک و ابن ماجه به نقل از ابوسحاق و ترمذی در کتاب ابواب الادعیه صحت این حدیث را تأیید نمودهاند/پس در این روایت صحیح رسول گرامی اسلام(ص) به مرد نابینا تعلیم میدهد که در دعایش به آن حضرت متوسل شود و از خدا بخواهد که به طفیل وجود پیامبر او را شفا دهد و خداوندنیز او را شفا میدهد و بینا میگردد/2- انس بن مالک گوید:"لَمَّا ماتَتْ فاطِمَُْ بِنتُ اَسَدٍ دَخَلَ عَلَیْها رَسوُلُ اللَّهِ فَجَلَسَ عِنْدَ رَأْسِها فَقالَ رَحِمَکِ اللَّهُ یا اُمّی بَعْدَ اُمّی ثُمَّ دَعا رَسوُلُاللَّهِ اُسامََْ بْنَ زَیْدٍ وَ اَبا اَیّوُبِ الاَْنْصاری وَ عُمَرَبْنَ الْخَطَّابِ وَ غُلاماً اَسْوَدَ، یَحْفِروُنَ، فَحَفَروُا قَبْرَها فَلَمَّا بَلَغُوا اللَّحْدَ، حَفَرَ رَسوُلُاللَّهِ بِیَدِهِ وَ اَخْرَجَ تُرابَهِ بِیَدِهِ، فَلَمَّا فَرَغَ دَخَلَ رَسوُلُاللَّهِ فَاصْطَجَعَ فیهِ ثُمَّ قالَ: اللَّهُ الَّذی یُحْیی وَ یُمیتُ وَ هُوَ حَیُّ لا یَمُوتُ اِغْفِرْ لاُِمّی فاطِمََْ بِنْتِ اَسَد وَ وَسِّعْ عَلَیْها مَدْخَلَها بِحَقِّ نَبیِّکَ وَاْلاَنْبیأِ الَّذینَ مِنْ قَبْلی فَانَّکَ اَرْحَمُ الرَّاحِمینَ."{2}«هنگامی که فاطمه بنت اسد فوت کرد، رسول خدا وارد شد و در بالای سر جنازه نشست و فرمود: ای مادرم پس از مادرم (مادر دوم من)! خداوند ترا رحمت کند. سپس اسامه و ابوایوب و عمر بن خطاب و غلام سیاهی را خواند که قبری بکنند، پس قبر را حفر نمودند و به لحد رسیدند، آنگاه رسول خدا لحد را با دست خودش کَند و خاکش را با دست خودش بیرون ریخت و در قبر به پهلو دراز کشید و این چنین گفت: ای خدایی که زنده میکند و میمیراند و او زنده است و نمیمیرد، مادرم فاطمه بنت اسد را بیامرز و جایگاه وی را وسیع قرار ده به حق پیامبرت و پیامبرانی که پیش از من بودند.»در این حدیث جمله "اِغْفِرْ لاُِمّی فاطِمََْ بِنْت اَسَدٍ وَ وَسِّعْ عَلَیْها مَدْخَلَهَا بِحَقِّ نَبیِّکَ وَ اْلاَ نْبِیأِ الَّذینَ مِنْ قَبْلی" صراحت دارد در اینکه رسول خدا به طفیل وجود خودش و به طفیل پیامبران قبل از خودش، از خدا میخواهد که فاطمه بنت اسد را بیامرزد/با این دو حدیث جواب سؤال روشن میشود. همچنین قابل توجه است که سیره و عادت یاران رسول خدا(ص) نیز بر همین بوده است که برای حل مشکلات به پیامبر و اولیای الهی متوسل میشدهاند و به طفیل وجود مقرّبان درگاه الهی از خداوند میخواستهاند که حوایج آنان را بر آورده نماید. البته همیشه باید در نظر داشت که اجابت کننده و مؤثر واقعی خداوند است/برای اطّلاع از روایات فراوانی که پیرامون این موضوع هست و نیز سیره صحابه، میتوانید به کتابهای مفصّل مانند آیین وهابیّت نوشته آیتاله سبحانی مراجعه فرمایید/
[1].- مسند احمدبن حنبل، ج 4، ص 8(س)1 /[2].- وفأ الوفأ، ج (س)، ص 899 /
موضوع: تولد امام مهدی (ع)
moeinm37
03-03-2008, 18:36
در کتابهای حدیثی، چند حدیث از حضرت علی(ع) آورده شده است؟
ابن حزم اندلسی، متوفای سال 456 هجری، در کتاب خویش نام صحابه را به ترتیب کثرت حدیث آورده و تعداد احادیث وارد شده از ناحیه حضرت علی را 537 حدیث ذکر کرده است،{1} در حالی که شواهد و قراین فراوانی وجود دارد که احادیث حضرت علی(ع) بیش از اینهاست. عواملی که باعث کثرت حدیث میشود، عبارتند از: 1. ارتباط زود هنگام فراوان با پیامبر (کثرت و سبق در ارتباط با پیامبر): مسلم است اولین مردی که به پیامبر(ص) ایمان آورد، حضرت علی(ع) بوده است. هر چند در سن ایشان به هنگام اسلام آوردنشان تشکیک کردهاند، ولی این تشکیک اثری ندارد؛ زیرا اولاً کودک ده سالهای که معنای اسلام آوردن را میفهمد، درک حدیث و تحمل آن برای او آسانتر است و ثانیاً احادیثی که از ابن عباس و حسنین(علیهم السلام) در زمان کودکی آنان نقل شده، در شمار احادیث معتبر است؛ 2. رها کردن سایر کارها برای فراگیری حدیث از پیامبر: کسی که مشغول کارهای دیگر است، نمیتواند بیشتر از کسی که برای خدمت به پیامبر از کارهای دیگر دست کشیده است، حدیث داشته باشد. گفتهاند که ابو هریره برای رفع اتهامات دیگران به او درباره کثرت حدیث، به همین مسأله استدلال کرده است؛ 3. ذهن خوب و حافظه قوی: درباره حافظه و هوشیاری حضرت علی در تفسیر آیه «وَ تَعِیَها أُذُنٌ وَاعِیٌَْ»;{2} آمده است که پیامبر فرمود: «یا علیُّ، قَد دَعوتُ الله أَن یَجعلَها أُذُنَکَ» و حضرت علی(ع) فرمود: «فَما نَسیتُ شَیئاً»، و در جای دیگر میفرماید: «لَمَّا نَزَلَت «وَ تَعِیَها أُذُنٌ واعِیٌَْ» اًِّلتَفَتَ رَسُولُ الله اًِّلَیَّ فَقالَ: اًِّنّ سَأَلتُ الله أَنْ یَجَعَلَها أُذُنَکَ یا عَلیُّ».{3} افزون بر این، پیامبر پیش از آن که حضرت علی(ع) از چیزی سؤال کند، خودشان باب گفتگو را باز مینمود، در روایت آمده است که پیامبر فرمود: «یا علی، أَلا أعلمک»;{4} یا علی! آیا نمیخواهی به تو آموزش دهم. همچنین در روایت آمده است از حضرت علی(ع) سؤال کردند: «مالَکَ أَکثرَ أَصحابِ رسولِ الله حَدیثاً»؛ چرا شما از همه اصحاب بیشتر حدیث نقل میکنید. آن حضرت در جواب فرمودند: «اًّنّی کُنتُ اًّذا سألتُهُ أَنْبَأَنی وَ اًِّذا سَکَتُّ اًِّبتَدَ أَنِی»;{5} من چنین بودم که هر گاه مطلبی را از پیامبر(ص) میپرسیدم ایشان پاسخ میدادند، و هر گاه سکوت میکردم خود آن حضرت شروع به بیان حدیث برای من مینمود. این سؤال و جواب نشان میدهد که زیادی روایات حضرت علی(ع) از پیامبر اکرم(ص) امری مشهور و مسلم بوده است/
[1].أَسمأ الصحابْ الرواْ و ما لکلّ واحدٍ منهم من العدد، سعید بن حزم اندلسی، ص 33، اصحاب المئین، (نشر مکتبْ القرآن، قاهره)/[2].سوره الحاقه، آیه 126: و گوشهای شنوا آن را نگهداری میکنند/[3].مناقب الکوفی، محمد بن سلیمان الکوفی، ج 1، ص 158، ح 94، (مجمع احیأ الثقافْ الاسلامیه، 1412 ه' ق)؛ شواهد التنزیل، الحاکم الحسکانی، ج 2، ص 361، ح 1007، (مجمع احیأ الثقافْ الاسلامیه، 1411 ه'ق)، ذیل آیه 12 سوره حاقه/[4].مستدرک، حاکم نیشابوری، ج 3، ص 138، (دارالمعرفه بیروت، 1406ه'. ق)/[5].الطبقات الکبری، محمد بن سعد، ج 2، ص 338، (دارصادر، بیروت)؛ وسایل الشیعه، الحرالعاملی، ج 1، ص 61، (مؤسسه آلالبیت، 1414 ه' ق)/
moeinm37
03-03-2008, 18:36
- امام جعفر صادق"ع":"کسیکه واجباتش را انجام دهد، حرام نکند دربهشت و درمقام ما از نزد ما جایی دارد." صحت آن؟ 2- تمام وکمال دین آموختن و عمل بدان است. حضرت امیر"ع"، صحت آن؟ 3- اینکه، پس از مرگ مطلبی بفهمیم که به کارمان نیاید پس چه سودی دارد؟ نتیجه : هر آنچه که انسان باید بداند، باید دراین دنیا مطلع شود.(سزاوار دانستن است)
1)دراینکه آیا این چنین حدیثی از نزد معصومین وارد شده است یا نه، باید بگوییم نمی دانیم، به این معنی که انتساب این جمله معصوم"ع" برای ما روشن نیست. اما این سؤال که آیا انجام واجبات وترک محرمات تضمین کننده سعادت اخروی انسان می باشد یا خیر؟ خود سؤال خوب و بجائی است که درجواب باید گفت : همانطور که دراین دنیا مدارج کمال محدود دریک مرتبه نمی شود وافراد مختلف درسطوح مختلفی از کمالات قرار گرفته اند( مثلاً انبیاء الهی دربالاترین سطح که تازه بین انبیاء هم درجاتی است وبعد ازآنها افراد با قرب و بعدهای متفاوت) درآخرت هم این سعادت اخروی شامل مراحل و مراتب مختلف می باشد وتنها محدود در یک مرحله نیست، به این معنی که بعضی فقط به جهنم نمی روند، بعضی وارد مراتب پایین بهشت می شوند بعضی وارد مراتب بالای بهشت(نظیر بهشت رضای الهی یا بهشت لقای الهی) می شوند وبعضی حتی از این ها هم گذشته به مراتبی می رسند که درعقلها نگنجیده وقابل وصف نیست.اما درهر حال باید این نکته را اذعان داشت که همانطور که برای رفتن زیر تیغ جراحی رعایت حداقل اصول بهداشتی اجتناب ناپذیر است. برای نجات ازآتش اخروی هم یک حداقلی باید مشخص شده باشد که تا آن حداقل تحقق نیابد نمیتوان انتظار داشت که بیماری های گناه به سراغ انسان نیاید وجان و روح او را مریض و آلوده نکند.(خلاصه اینکه گناهان شبیه به بیماریهای بسیار مهلکی هستند که براحتی می توانند ابعاد مختلف وجود یک انسان را مورد حمله قرار دهند پس شناخت این بیماری های مهلک و دوری ازآنها که ازاصول اولیه بهداشت هم مهمتر است، چرا مطمئن هستیم که مطمئناً ما درمسیر زندگی مورد آزمایش واقع خواهیم شد اما چه بسا که هرگز نظیرآنچه راجع به فرعون گفتهاند دچار بیماری جسمانی نشویم) با این حساب نتیجه این می شود که مرز به سقوط در درة هلاکت و ماندن درجاده سعادت و سلامت همان رعایت واجب و حرام است ونیز باید متذکر شد که خود انجام واجبات و محرمات کار ساده وراحتی نیست چرا که اگر به کتابهای اخلاقی نظیر چهل حدیث امام ..... و... مراجعه شود انجام واجبات و محرمات محدود به همین اعمال ظاهری وقشری و خالی از نغز نمی باشد مثلاً دربحث ریا درکتاب مذکور مراتب ریا توضیح داده شده و گفته شده که به میزانی که شخص از مراحل پایینی ریا خلاص می گردد با مراحل بالاتر ازآن برخورد ودرگیری خواهد داشت وترک همین یک حرام الهی چه لطائف و ظرائفی لازم دارد ویا اقامة صلاة که درکتاب آداب معنوی نماز حضرت امام توضیح آن آمده است و...2 )باز هم مثل سؤال قبل شما باید عرض کنیم انتساب این جمله به معصوم را نه می توانیم رد کنیم نه تأئید. اما اینکه آیا این جمله درست است یا خیر باید گفت اگر درنظر داشته باشیم که دین اسلام متکفل تمام جنبه ها وابعاد انسانی است ودریک مرحله، محدود نیست ونیز به آموختن هم معنای دگم وخشک وبسته ای ندهیم (چرا که برگ درختان سبز درنظر هوشیار هر ورقش دفتری است معرفت کردگار)وعمل را هم پایبندی والتزام واقعی به آن حقیقت کشف شده معنی کنیم دراین صورت به نظر نمی رسد که اگر بگوئیم"رسیدن انسان به تکامل (که دین متکفل آن است) به آموختن وعمل به این آموخته هاست" مشکلی و محزوری پیش آید.3)واقعیت همینطور که خود شما اشاره کرده اید اینست که برای همة انسانها دراین دنیا آنچه لازمة هدایت واختیار کردن راه سعادت می باشد قطعاً فراهم می شود واینطور نیست که انسان درتشخیص خود، محتاج به چیزی باشد اما خداوند آنرا از او دریغ کند وبعد درآن دنیا بخواهد او را با این هدایت ناقص مؤاخذه کند که چرا راه غلط را انتخاب کردی و...ونیز باید گفت این اسباب هدایت و نشان دادن راه حق از باطل با اینکه راه را برای شخص واضح و آشکار می کند اما درعین حال هرگز او را به مرحله اجبار نمی رساند چرا که درانتخاب اجباری هیچ کمال و رشدی برای خود شخص متصور نیست. از این جا جواب این سؤال که چرا با این که ما ادعا می کنیم راه برای همة افراد درهمین دنیا آشکار می شود بازهم برخی به سمت باطل کشیده می شوند؟ بدست می آید، که جواب آن مختار بودن انسان تا لحظة مرگ می باشد واما راجع به سؤال شما درمورد حقایقی که بعد از مرگ به انسان چهره می نماید باید گفت این حقایق درواقع باطن اعمال خود شخص دراین دنیاست که اگر درهمین دنیا به او نشان داده شود او به مرحله اجبار می رسد وهرگز ایمان به غیب وتبعیت از حکم عقل وغلبة برهوای نفس و مبارزه با خودخواهی و...قابل تحقق نخواهند بود. وهمانطور که قبلاً هم گفته شد، برای او تأکید می شود با همة این اوصاف دراین دنیا از طریق احکام قطعی عقلی (نظیر حکم قطعی عقل به وجود خداوند وحکم قطعی عقلی به لزوم ارسال رسل توسط خداوند وحکم قطعی عقلی به عصمت انبیاء و...) برای هر انسان عاقل وکاملی حجت تمام می شود حال این خود اوست که می تواند مسیر خوب را انتخاب کند یا مسیر بد را. درخاتمه باید این حقیقت را هم متذکر شد همانطور که یک بچه ای از دوران دبستان مشغول تحصیل است نمی تواند رنج نرفتن به دانشگاه و ازدست دادن این کمال را به خوبی کسی که دیپلم گرفته والآن بعلت نخواندن درس در دورههای قبل؛ پشت کنکور مانده درک کند ما هم تا به مراحل آمادگی وتکاملی بعد از مرگ نرسیم این احوالات را اساساً نمی توانیم درک کنیم نه اینکه الآن می توانیم با همین شرایط فعلی درک کنیم اما خداوند متعال آنرا دریغ میکند
moeinm37
03-03-2008, 18:37
در مورد بحث ازدواج و حدیث مشهور پیامبر صلی الله علیه و آله که می فرمایند نصف ایمان فرد با این عمل حفظ می شود به تازگی حدیثی را شنیده ام مبنی بر اینکه این امر در دوران آخرالزمان به خاطر کم شدن افراد خوب به این نحو مورد توجه نیست. سوال من این است آیا چنین حدیثی به این مضمون وجود دارد و اگر چنین حدیثی هست مقصود از این حدیث پسرها هستند یا دخترها ؟
در روایتی که منسوب به پیامبر گرامی اسلام(ص) است این گونه آمده است که هرگاه به دست آوردن هزینه زندگی میسر نباشد مگر به انجام معصیت در چنین موقعی عزوبت و تجرد حلال خواهد بود، اصحاب عرض می کنند شما ما را امر به ازدواج نموده اید، حضرت فرمودند: بلی لاکن هرگاه آن زمان فرا رسد هلاکت شخص به دست پدر و مادر او می باشد و اگر پدر و مادر نداشته باشد به دست زن و فرزند او خواهد بود و اگر زن و فرزند نداشته باشد به دست خویشاوندان و نزدیکانش خواهد بود. اصحاب عرض کردند این چگونه خواهد بود، پیامبر فرمود: او را بر تنگی معیشت سرزنش می کنند و بر او چیزی را که نمی تواند انجام دهد تحمیل می کنند تا او را به مهلکه بیندازند. (مستدرک الوسائل، ج 11، ص 388)این روایت صرف نظر از بحث سندی و اعتبار آن در مقام بیان این مطلب است که در صورتی که ازدواج موجب به حرام افتادن شخص در تحصیل مخارج زندگی باشد؛ عزوبت و تجرد جایز خواهد بود البته در صورتی که ترک ازدواج موجب انجام معصیت بیشتر نباشد.از ظاهر حدیث هم این گونه معلوم می شود که در مورد پسرها می باشد. چون بحث تحصیل معیشت و مخارج زندگی در آن به میان آمده است که وظیفه مرد ها می باشد.
moeinm37
03-03-2008, 18:37
در مورد "حدیث ثقلین" توضیح دهید.
حدیث ثقلین، حدیثی است که به گونههای محتلفی در آن، پیامبر گرامی اسلاماهلبیت خود را همتا و همسنگ قرآن کریم معرفی کرده و با تأکید تمام، امّت رابه چنگ زدن به ایشان سفارش فرموده. این حدیث به طور بسیار گستردهای از حضرتش: در منابع و کتابهای معروف شیعه و اهلسنّت نقل شده، به طوری که تردیدی در صدور این حدیث از پیامبر اکرمباقی نمیماند و مورد اتفاق همه راویان و محدّثان جهان اسلام میباشد. بر پایه بررسیهای انجام شده، این حدیث را سی و سه نفر از اصحاب رسول خدا6 نقل کردهاند. که اسامی همه آنها ضبط است و این همه، غیر از احادیثی است که امام علیو سایر اهلبیت: آن را در دورانهای مختلف، از رسول خدا نقل کردهاند. تحقیق در زمینه تاریخ صدور و مناسبتی که پیامبر6 این حدیث را بیان فرمودهاند، نشان میدهد که حضرت نه تنها یک بار، بلکه در موارد متعدّدی، بر این مسئله مهم سیاسی ـ اجتماعی اسلام که سرنوشت جامعه اسلامی در تمامی دورانها، بدان مربوط میشده، تأکید فرموده است، که از موارد آن در حجة الوداع در روز عرفه و در مسجد حنیف و همچنین درحجةالوداع در غیر خم و بالاخره در لحظات پایانی عمر شریفشان در حالی که اتاق حضرت آکنده از جمعیت بود، به بیان این حدیث شریف، اهتمام ورزیدند.(رجوع کنید به: اهلبیت در قرآن و حدیث، محمد محمدی ری شهری، ترجمه حمید رضا شیخی و حمید رضا آژیر، ج 1، ص 176، دارالحدیث.) در این جا، فقط به نقل یک روایت از منابع اهلسنّت در این زمینه میپردازیم: حضرت فرمودهاند: "انی قد ترکت فیکم ثقلین، آحدهما اکبر الآخر: کتاب اللّه عزوجل حبل ممدود من السمأ الی الارض، و عترتی اهل بیتی، ألا انهما لن یفترقا حتّی یردا عَلَیَّ الحوض; من در میان شما دو چیز گرانمایه و پر ارزش، به یادگار مینهم که یکی از آن دو بزرگتر از دیگری است: کتاب خداوند ـ عزوجل ـ که ریسمانی کشیده شده از آسمان به زمین است و عترت خود که همان اهلبیت من میباشند. آگاه باشید که این دو هرگز از هم جدایی نپذیرند تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند."(مسند احمد ابن حنبل، احمد بن حنبل، ج 4، ص 54، ح 1121، دارالفکر / رجوع کنید به اهلبیت در قرآن و حدیث، همان، ص 160ـ175.) چند نکته مهم از مجموع احادیث ثقلین استفاده میشود: 1. قرآن و عترت، عصارة نبوت و تداوم بخش رسالت هستند که هدایت بشر را تا قیامت تضمین میکنند و عدم حضور این دو وزنهی متحد در جامعه اسلامی، مایه گسستن رشته نبوت و دائمی نبودن رسالت است. 2. عدم جدایی ثقلین، به معنای عدم انفکاک امامت و وحی قرآنی از یکدیگر است; امامان: مبیّن و مفسّر قرآن کریم و شارح جزئیات و تفاصیل و نحوه اجرای کلیات آن هستند. 3. بر اساس حدیث شریف ثقلین، تمسک به هر یک از قرآن و عترت، بدون تمسک به دیگری، نه تنها مایه هدایت بشر نیست بلکه ضلالت و گمراهی به دنبال دارد; در مدار تبیین دین کامل هر دو باید با هم باشند. 4. از جداییناپذیر بودن ثقلین، بقای امام معصوم تا قیامت، عصمت اهلبیت و امام: و علم امام به معارف و حقایق قرآنی، مصونیت قرآن از گزند تحریف، استفاده میشود.(رجوع کنید به: تفسیر تنسیم، آیت اللّه جوادی آملی، ج 1، ص 149، مرکز نشر اسرأ / پیام قرآن، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران، ج 9، ص 62ـ79، انتشارات نسل جوان.)
moeinm37
03-03-2008, 18:37
حدیثی است از حضرت محمد( در مورد اینکه زنی که فرزند نمی آورد از حصیریکه زیر پا است بی ارزش تر است. لطف کنید و این حدیث را توضیح دهید. چون اولاً این کار دست خدا است و دوماً خود آن زن به قدر کافی ناراحت است و با خواندن این حدیث اثرات بدتری روی آن می گذارد.(مرجع تقلید: امام ....."ره")
پاسخ شما خواهر گرامی را طی چند نکته عرض می کنیم امیدوار هستیم که با عنایات خداوند متعال همه ما دارای بصیرت و آگاهی در دین شویم ونیز از شما به خاطر دیر شدن پاسخگویی عذر می خواهیم.1- اسلام به زن کرامت و عزت داد و فرمود : "برای رسیدن به کمال انسانی و رسیدن به قله های ایمان و علم هیچ فرقی بین مرد و زن نیست ولی در مسائل اجرایی و تقسیم کار بین زن و مرد تفاوت هست منتها این تفاوت نقشی در تکامل انسان ندارد."1"2- بر اساس آیات قرآن، آفرینش انسان بر مبنای خیر ونیکی است،همه افراد بشر با خلقت نیکوی الهی آفریده شدهاند. و هیچ گونه خلقت بدی در کار نیست، زیرا او نیکوست و جز با نیکی به بندگان خویش، احسان نمی کند چنان که دربارة آفرینش انسانها می فرماید : "لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم" "2" ما انسان را به بهترین شکل آفریدیم.3- در نظام احسن آفرینش، با آن همه لطف مهر و بزرگواری که از خالق هستی سراغ داریم، چرا عده ای از اشخاص ناقص هستند واز نعمتها محرم اند(مثلاً زنی دارای فرزند نمی شود و ازنعمت بچه دار شدن محروم است) و خدا که فیاض مطلق است چرا فیض ولطفش را از کسی دریغ نماید.نعمتهای الهی عمومی است اگر به کسی نمی رسد باید دید عیب کار از کجاست و چه عواملی سبب این گرفتاری او شده است. خداوند تمام بدبختی ها و زشتی ها را از جانب خود انسان قلمداد نموده و می فرماید : "هر احسان ونیکی که به تو می رسد از جانب خداست و هر بدی و زشتی که به تو میرسد از تو و عمل توست" "3" و در جای دیگر می فرماید : "هر بلا ومصیبتی که به شما می رسد نتیجه اعمال شماست.""4"
آنچه از روایات اسلامی و علوم بشری بدست می آید بخش مهمی از این نقیصه ها مربوط به جهل ونادانی والدین نسبت به وظایف خود، درباره همسران، نحوه آمیزش، کیفیت پرورش فرزندان، تغذیه مادران هنگام بارداری، ونیز اموری از قبیل، مصرف شراب، مواد مخدر، سیگار، آمیزشهای حرام و تا حد زیادی وراثت، علل پدیده ها معرفی می شوند و ما فقط جند نمونه با توجه به مسأله ای که شماخواهر عزیز بیان نمودید عرض می کنیم و برای تفصیل بیشتر به کتابهایی که در پاورقی معرفی می شود مراجعه کنید."5"الف ـ سوء تغذیه : احادیث اسلامی سوء تغذیه را مایه پیدایش کمبودها دانسته و حسن تغذیه را یک نوع پیشگیری تلقی کرده است. بعنوان نمونه :رسول خدا فرمود : "به زنان باردار، به بخورانید زیرا این میوه مایه زیبایی کودک و حسن خوی او خواهد بود.""6"و در روایت آمده است وقتی عروس را به خانه آوردی منع کن او را تا هفت روز از خوردن شیر و سرکه و گشنیز و سیب ترش."7" چون احتمال دارد زن عقیم شود.و درعلوم روز هم این مسأله بطور گسترده مطرح شده که سوء تغذیه باعث بیماری و نقص می شود."8"ب ـ عامل وراثت : وراثت اصلی است که اسلام آن را کاملاً محترم شمرده وبر آن صحه نهاده است مثلاً در روایت آمده است : ببین نطفه خود را در چه محلی مستقر می کنی، زیرا اخلاق اجداد و پدران به فرزندان به ارث می رسد."9"دکتر کارل جراح و زیست شناس معروف فرانسوی می گوید : "هیچ کس نباید با افرادی که آثار عیوب ارثی دارد زناشویی کند تقریباً تمام بدبختی های آدمی ناشی از نقایص ساختمان عفونی و روانی و عوامل ارثی اوست، در حقیقت کسانی که بار گرانی از دیوانگی و ضعف عقل و وفور سرطان ارثی به دوش دارند، باید از زناشویی خودداری کنند."10"ج ـ آداب آمیزش : آمیزش زن و مرد، اجابت از یک درخواست فطری است، در حالی که این کار، یک عمل طبیعی و غریزی است، ولی در اسلام،آدابی برای آن بیان شده است که تخلف از آن مایه تباهی فرزند می شود.بعنوان نمونه :رسول اکرم( فرمودند : اگر مرد قبل از غسل جنابت باهمسرش نزدیکی کند و فرزند دیوانه ای به وجود آید، فقط خود را ملامت کند."11"روایت در این زمینه زیاد است که به حلیة المتقین علامه مجلسی فصل 3و4و5 مراجعه شود پس از مجموع مطالب استفاده می شود که علل ناقص الخلقه بودن فرزند، خود انسان است.4- پس همانطور که از نکته سوم متوجه شدید، فرزند نیاوردن مخصوص زن نیست و چه بسا مردانی هم هستند که ناتوان جنسی هستند و قادر به تولید مثل نیستند. - درست است که گفتیم نقصی که متوجه انسان می شود از جانب خود انسان است اما خداوند آنقدر لطف دارد و مهربان و رئوف است که عوض آنچه که از انسان فوت می شود تلافی می کند. حال یا درهمین دنیا ویا در جهان آخرت. مثلاً اگر مؤمنی مریض می شود خداوند به عوض آن درد به او ثواب و پاداش می دهد.در روایتی از پیامبر( است که فرمود : "اگر مؤمن می دانست که در درد وبیماری چه اندازه ثواب به او داده می شود، دوست می داشت که پیوسته بیمار باشد."12"و متکلمان ما در کتب کلامی خود ذکر کرده اند که مقتضای عدل الهی این است که به کسانی که مورد درد و آلام و نقص واقع می شوند عوض عطا نماید، که انسان دوراندیش و واقع نگر داوطلب تحمل آن مصائب و آلام می گردد."13"6- همانطور که در نکته اول متذکر شدیم اسلام به زن بها داده است وداشتن دختر را حسنه می داند به روایات ذیل توجه کنید :امام صادق ( می فرماید : "دختران حسنه ها و پسران نعمت هستند و مقابل حسنه ها ثواب می دهند و درمقابل نعمتها حساب می کشند."14"رسول خدا( می فرماید : "هرگاه برای خانواده هدیه خریدی در دادن آن تحفه دختران را بر پسران مقدم داشه و ابتدا به دختران بدهد همانا کسی که دختری را خوشحال کند گویا یکی از فرزندان حضرت اسماعیل را از بردگی آزاد نموده است."15"و در روایت دیگر از امام باقر( فرمودند : "هنگامی که مردی دختردار وارد شد خداوند فرشته ای می فرستد و بر سر وسینه او کشیده می شود می گوید : ضعیفی است که از ضعیف آفریده شده است کسی که مخارج او را بپردازد تا روز قیامت یاری خواهد شد."16"پس همانطور که ملاحظه کردید می بینیم که اسلام چقدر به دخترداشتن و زن اهمیت داده است حالا چگونه است که اسلام دین رأفت و مهربانی است بگوید زنی که بچه دار نمی شود بی ارزش است.7- ما در قرآن کریم و در تاریخ زنان برجسته و با ایمانی داریم که از داشتن فرزند محروم بودند ولی با دعا و تضرع در پیشگاه خداوند دارای فرزند شدند نمونه آن حضرت ساره همسر حضرت ابراهیم( که فرزند دار نمی شود و درسن پیری خداوند بعنوان معجزه به آنها فرزندی عطا کرد."17" و یا همسر حضرت زکریا( نازا بود، وحضرت زکریا از خداوند درخواست کرد که به آنها فرزندی عطا کند و قرآن بیان می کند که زکریا گفت : "پروردگارا من از بستگانم بعد از خود بیمناکم و همسرم نازا است از نزد خودت ولی و جانشینی به من ببخش." "18"پس باید گفت نعوذبالله این دو شخصیت بزرگوار چون فرزند نمی آوردند بی ارزش بودند. - بله ما در روایات داریم که یکی از صفات زن که برای همسری انتخاب می شود زنی است که فرزند بسیار آورد."19" اما این دسته روایات اصلاً بیان نمی کنند که چنین زنانی بی ارزش هستند یا دارای خصوصیات انسانی نیستند و نباید با آنها ازدواج کرد. بلکه شاید بیان این گونه روایات این باشد که مردی که می خواهد ازدواج کند این نکته را مد نظر داشته باشد که همسری را انتخاب کند که بتواند بچه دار شود تا از اختلافات واز هم پاشیده شدن احتمالی زندگی آینده جلوگیری شود. ولی اصلاً مراد بر حرمت یا کراهت و یا بی ارزش بودن چنین ازدواجهایی نیست و ما چه بسیار مردان ویا زنانی داریم که با اینکه بچه دار نمی شوند ولی در صلح و صفا و صمیمیت زندگی می کنند وباز هم چه بسیار خانواده هایی سراغ داریم که چندین سال از نعمت فرزند محروم بودند اما با صبر واستقامت و دعا و توسل دارای فرزند شدند.9- آخرین نکته و نتیجه اینکه بعید است که چنین سخنی از وجود مقدس رسول اکرم( بیان شود با آنقدر لطف وارزشی که ایشان به زنان داشتند.علاوه بر مطالب فوق،امام صادق ( فرمودند : "روایاتی را از ما برای شما نقل می کنند با قرآن وعقل خود بسنجید،اگر موافق بود بپذیرید واگر مخالف عقل و قرآن بود نپذیرید." با توجه به این حدیث شریف باید توجه نمود که امثال این روایات اگر قابل توجیه عقلی نباشند و راه حل عقلی نداشته باشند به احتمال قوی جعلی هستند.
(1) زن درآینه جلال و جمال،حضرت آیت ا...جوادی آملی،ص42-40(2) سوره تین/5 (3) سوره نساء/79(4) سوره شوری/30(5) کتب : عدل الهی شهید مطهری،کودک ج1و2،محمد تقی فلسفی، آیین تربیت،ابراهیم امینی ـ حلیه المتقین، علامه مجلسی ـ تعالیم بهداشتی اسلام،دکتر صانعی(6) بحار،ج63،ص176(7) برگزیده حلیة المتقین،علامه مجلسی،ص51(8) در سال اندیشه ، دکتر اسدعلیزاده،ص32(9) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید،ج12،ص116(10)انسان موجود ناشناخته،آلکس کارل،ترجمه پروفسردبیری،ص312(11) احکام خانواده،عبدالرحیم موگهی،ص76(12)توحید صدوق،باب62،روایت 3(13)عقاید استدلالی ، ج1،علی ربانی گلپایگانی،ص250(14) ثواب الاعمال وعقاب الاعمال، شیخ صدوق،ص435(15) همان (16) همان (17)تاریخ انبیاء،از آدم تا خاتم،حسین عمادزاده،ص308 وآیه 7 سوره هود (18) سوره مریم/5 (19) برگزیده حلیة المتقین،ص49
moeinm37
03-03-2008, 18:38
پیامبر6 نسبت خود را به امیرالمؤمنینهمانند نسبت چه کسانی دانسته است؟ (حدیث را بنویسید)
در حدیث متواتری (خبری را متواتر گویند که سلسلة راویان حدیث در هر طبقه و در هر مرحله به حدی برسند که امکان توطئه بر دروغ در مورد آنها داده نشود) به "حدیث منزلت" نامبردار است، میخوانیم: "أنت منی بمنزله هارون من موسی ان انه لانبی بعدی;(بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 38، ص 331 / کشف الیقین، علامه حلی، حدیث 274 و 275 و... .) منزلت و مقام تو ]علی[ نسبت به من مانند مقام و منزلت هارون است نسبت به موسی، مگر این که پیامبری پس از من نیست." در روایت دیگر به نقل ابن عباس ـ راوی معروف ـ آمده است: "علیّ منّی کرأسی من بدنی;(بحارالانوار، ج 38، ص 327 / کشف الیقین، تحقیق علی آل کوثر، حدیث 336، ص 291، انتشارات هجرت.) نسبت علی به من مانند نسبت سر من به بدنم میباشد." در قرآن کریم (در آیة مباهله) نیز نسبت آن دو بزرگوار به شکل افتخارآمیزی منعکس شده است: "هر گاه بعد از علم و دانشی که ]دربارة هیچ[ به تو رسیده، ]باز[ کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنان بگو: "بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را; ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را; ما از نفوس خوددعوت کنیم، شما هم از نفوس خود; آنگاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم." به تصریح بیشتر مفسران و همة مفسران شیعی، مقصود از "انفس" در این آیه شخص حضرت علیاست و این آیه از حادثهای تاریخی خبر میدهد که از مسلمات تاریخ به شما میرود. در این آیه حضرت علیچونان نفس پیامبر7 دانسته شده است و این مطلب به طور گویایی بر عظمت آن همام دلالت میکند.(برای آگاهی بیشتر ر.ک: تفسیر نمونه، آیت اللّه مکارم شیرازی و دیگران / تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ترجمة سید محمد باقر ..... همدانی، ذیل آیة 61 سورة آل عمران.)
moeinm37
03-03-2008, 18:38
رزق وروزی به جه معناست؟ وکتابی را دراین زمینه ذکر کنید جهت مطالعه ومعنی این حدیث از حضرت علی"ع" چیست که می فرمایند ؟ "با شخصی که روزی زیاد دارد شریک گردید زیرا شرکت با او روزی را شایسته تر می گرداند وبهره مندی را نیکوتر می کند"
رزق، بخشش پی درپی وعطای همیشگی است وهر گونه بهره ای است که خداوند نصیب بندگان خود می کند و شامل دو بخش مادی یا رزق مادی ورزق معنوی که شامل انواع متنوعی از جمله علم، امنیت، توفیق، شرح صدر، تخلق به اخلاق انسانی والهی و...می شود چنانکه دردعاها به این رزق اشاره های فراوان شده است."اللهم ارزقنی حج بیتک الحرام" . "اللهم ارزقنی توفیق الطاعه وبعد المعصیه" نمونه هایی از آن می باشد وازآنجا که رزق افراد روز به روز استمرار می یابد آن را "روزی" گویند.و درمورد معنی سخن امیرالمؤمنین"ع" که می فرمایند :"شارکوا الذی قد أقبل علیه الرزق فانه أخلق للغنی وأجدر باقبال الحظ علیه" (با کسی که روزی به او روی آورده شریک شوید که برای بی نیازی مؤثرتر و در روی آوری بهره سزاوارتر است)شاید بتوان گفت شراکت درامورمادی سبب بهرة بیشتر می شود زیرا سرمایة طرف مقابل بعنوان پشتوانه ای درامر تجارت سبب رونق بیشتر امور تجاری خواهد شد.در رابطه با امورمعنوی نیز شراکت با افرادی که روزی بیشتری دارند و درواقع توفیقات بیشتری شامل حال آنها است سبب افزایش توفیقات وروزیهای معنوی انسان می شود بطوریکه در دستورات اخلاقی بزرگان مصاحبت با دوستان خوب وصالحین ومجالست پای درس علماء بسیار تأکید شده است.در رابطه با معرفی کتاب، کتاب رزق، روزی، رفاه، آقای لقمانی می تواند مفید باشد. منابع : رزق، روزی، رفاه، احمد لقمانی ـ نهج البلاغه،ترجمه آقای دشتی،حکمت 230
moeinm37
03-03-2008, 18:38
پیامبر6 چرا میفرماید: من دو چیز گرانبها را بین شما به امانت میگذارم و چگونه این دو امانت، انسان را نجات میدهد؟
اهلبیت: ترجمان و مفسران حقیقی و راستین قرآنند و بر اساس روایات فراوانی که در منابع روایی موجود است، منظور از راسخان در علم که به علم تفسیر و تأویل آگاهی دارند و از قدرت استخراج معارف قرآن و تبیین آنها برخوردارند، اهلبیت: میباشند: "وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُوَّ إِلآ اللَّهُ وَالرَّ َسِخُونَ فِی الْعِلْم...;(آلعمران،7) بنابراین، اهلبیت: یگانه راه دست یابی به معارف ژرف قرآن کریم میباشند و قرآن کریم کتاب هدایت و نجات میباشد و در نتیجه تمسک به قرآن جدای از تمسک به اهلبیت: و پیروی از آنان نیست و پیروی از آنان نیز عین پیروی از تعالیم قرآن است; چنان که در حدیث مورد بحث (ثقلین) آمده است: "ایها الناس انی قد ترکت فیکم ما ان اخذتم به لن تضلوا کتابالله و عترتی، اهل بیتی." این حدیث با الفاظ گوناگونی و شبیه به هم نقل شده که عبارت یاد شده در برخی از آنها آمده است.(ر.ک: پیام قرآن، آیة اللّه مکارم شیرازی و دیگران، ج 9، ص 62ـ79، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 1377 ش.)
moeinm37
03-03-2008, 18:38
مقصود از دوازده خلیفه چه کسانیاند؟
این احادیث در حجةالوداع از جانب پیامبر اکرم (ص) ایراد شده است. همان حجّی که در آن حدیث ثقلین وحدیث غدیر از ناحیه پیامبر ذکر شده است.روایات نیز همانندآیات قرآن یکدیگر را تفسیر میکنند. لذا با جمع بین این سه دسته روایات پی میبریم که دوازده امام از عترت واهل بیت پیامبر: بوده واول آنها علی بن ابیطالب است. زیرا پیامبر مطابق حدیث ثقلین فرمود: "من دو شئ گرانبها در میان شما میگذارم که با تمسک به آن دو هرگز گمراه نخواهید شد: کتاب خدا وعترتم". ودر روز غدیر خم نیز علی بن ابیطالب را به مقام خلافت وامامت بعد از خود مبعوث کرد.ونیز در روایات دوازده خلیفه تعبیرات وصفاتی درباره آنها به کار رفته که بر غیر امامان معصوم، منطبق نخواهد بود از قبیل اینکه:1 - اسلام به وجود آنها عزیز است.2 - دین به وجود آنها قائم است.3 - کسانی که درصدد خوار کردن آنها برآیند هیچ گونه ضرری به آنها وارد نخواهند کرد.ونیز مطابق برخی از روایات که حموینی وقندوزی حنفی نقل کردهاند پیامبر اکرم (ص) اسامی هر یک از دوازده امام از ذریّه خود را ذکر کرده است
moeinm37
03-03-2008, 18:39
منظور از حدیث ( صوم شعبان .... ) چیست ؟
در صورتی که سند حدیث صحیح باشد، مراد این است که حتی یک روز از ماه شعبان را هم اگر کسی برای خدا و خالصانه روزه بگیرد، آن یک روز کفاره گناهان و وسیله بازگشت به سوی خدا خواهد بود.
moeinm37
03-03-2008, 18:39
منظور علی (ع )از حدیث : (کنت بوابا علی باب قلبی ) چیست ؟ و چگونه می توان به مقام و فضایل حضرت علی (ع ) دست یافت ؟
رسیدن به مقام حضرت علی(ع) برای هیچ کس مقدور نیست اما در اثر ریاضت شرعی که همان انجام دقیق اوامر و ترک نواهی است - و رعایت تقوا و نکات اخلاقی انسان میتواند به کمالات نفسانی نایل شود؛ کما این که خیلی از افراد و بزرگان اهل معرفت به این درجه رسیدهاند. مراد از «بوّاب قلب» بودن، همان مراقبت دائمی است که انسان در تمام لحظات نفس خودش را کنترل و مراقبه بکند و از کوچکترین فکر و خطور قلبی مواظبت کند کهشیطانی نباشد. البته این کار نیاز به زحمت زیاد دارد و باید مراحلی از سلوک را طبق راهنمایی استاد بگذرانید و به این سادگی انسان نمیتواند به این درجه برسد.
moeinm37
03-03-2008, 18:39
- نقل شده که حضرت پیامبر « صلی الله علیه واله » فرمودند :آسیه بهترین زن است که روز قیامت شوهر خوب نصیب او می شود . یعنی : خود آن حضرت او را می گیرند. آیا درست است ؟
ج- بلی ,طبق بعضی از روایات آمده است که ایشان از فرعون جدا شده و همنشین رسول خدا «صلی الله علیه و اله» میشوند . اما لذات و تنعم در عالم آخرت مثل دنیا نیست آنجا هم جواری اولیاء خدا سعادت است و مورد شما قابل بحث نیست و کسی دقیقا خبر ندارد
moeinm37
03-03-2008, 18:39
به چه دلیل در زیارت عاشورا از یک طرف سلام وارده برامام حسین ( علیه السلام ) و اولادش و از طرف دیگر لعنت و نفرین بر بنی امیه می باشد ؟
خداوند در ما محبت را آفریده است تا نسبت به کسانیکه به ما خدمت می کنند نسبت به کسانیکه کمال دارند خواه کمال جسمانی یا کمال عقلانی یا روانی و یا عاطفی به ابراز علاقه و محبت بپردازیم ، هنگامی که انسان احساس می کند درجایی کمالی و یا صاحب کمالی یافت می شود نسبت به آن کمال و صاحب کمال محبت پیدا می کند و علاوه بر آن در وجود انسان نقطه مقابل محبت به نام بغض و دشمنی قرار داده شده است همان گونه که فطر ت انسان بر این است که کسی را که به او خدمت می کند دوست بدارد فطرتش نیز بر این است که کسی را که به او ضرر می زند دشمن بدارد. البته ضررهای مادی دنیوی برای مؤمن اهمیتی نداردچون اصل دنیا برای او ارزش ندارد، اما دشمن که دین را از انسان بگیرد دشمن که سعادت ابدی را از انسان بگیرد ، آیا قابل اغماض است ؟ قرآن می فرماید :{ ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدوا } ( 1) «شیطان دشمن بزرگ شماست شما هم باید با او دشمنی کنید . باید با دوستان خدا دوستی کرد ، و با دشمنان خدا هم باید دشمنی کرد این فطرت انسانی است و عامل تکامل و سعادت انسانی می باشد اگر دشمنی با دشمنان خدا نباشد به تدریج رفته، رفته رفتار انسان با آنها دوستانه می شود و در اثر معاشرت رفتار آنها را می پذیرد و حر فهایشان را قبول می کند کم کم شیطان دیگری مثل آنها می شود می گوید نه ببینید قرآن چه می فرماید .. و اذا رایت الذین یخوضون فی آیاتنا فاعرض عنهم حتی یخوضوا فی حدیث غیره } ( 2) چنانچه ببینی کسانی نسبت به دین بدگویی و اهانت می کنند و با سستی و با زبان مسخره و استهزاء سخن می گویند به آنها نزدیک نشو هرچه گفتند گوش نده تا زمانی که به بحث دیگری بپردازد و در جای دیگر می فرماید : {و قد نزل علیکم فی الکتاب ان اذا سمعتم آیات الله یکفر بها و ستیزابها تقعدو ا معهم حتی یخوضوانه حدیث غیره }(3 )بعد می فرماید: اگر کسانی این نصیحت را گوش نکردند باید بدانند که عاقبت به آنها ملحق خواهند شد .. ان الله جامع الکافرین و المنافقین فی جهنم جمیعا } (3) سر انجام کسانی که نسبت به استهزاء کنندگان دین محبت ورزند و به آنها روی خوش نشان می دهند اینست که تدریجا حرفهای استهزاء کنندگان بر آنها اثر می گذارد و حتی حرفهایشان اثر کرد و در دلهایشان شک به وجود می آید و اگر شک ایجاد شد اظهار ایمان کردن نفاق می شود ... به عبارت دیگر دشمنی با دشمنان سیستمی دفاعی در مقابل ضررها و خطرها ایجاد می کند. بدن انسان همان گونه که عامل جاذبه ای دارد که مواد مفید را جذب می کند یک سیستم دفاعی نیز دارد که مسموم و میکروب ها را دفع می کند سیستمی که با م...ب مبارزه می کند و آن ها را می کشد کار گلبولهای سفید همین است اگر سیستم دفاعی بدن ضعیف شد میکرب ها رشد می کنند رشد میکروب ها به بیماری انسان منجر میشود و انسان بیمار می شود و ممکن است با مرگ روبرو شود اگر بگوییم ورود میکرب به بدن ایرادی ندارد با میکرب خوش آمد گفته و بگوییم مهمان هستید احترامتان واجب است . آیا در این صورت بدن سالم می ماند ؟باید میکرب را از بین برد این سنت الهی است .... در روح انسان نیز باید چنین استعدادی وجود داشته باشد.باید یک عامل جاذبه روانی داشته باشیم تا ازکسانیکه برای ما مفید هستند خوشمان بیاید دوستشان بداریم به آنها نزدیک شویم ، از آنان علم ،کمال ، معرفت و اخلاق فرا بگیریم چرا باید افراد امور پسندیده را دوست بدارد ؟ برای اینکه وقتی به آنها نزدیک می شود از آنها استفاده می کند نسبت به خوبانی که منشاء کمال هستند و در جامعه مأثر هستند باید ابراز دوستی کرد ، و در مقابل باید عملا با کسانیکه برای سرنوشت جامعه مضر هستند دشمنی کرد. تولی و تبری از فروع دین ماست یعنی؛ از جمله واجباتی که همه مسلمانها باید توجه داشته باشند و به آنها عمل کنند اینست که باید دوستان خدا را دوست بدارند و با دشمنان خدا نیز دشمنی کنند تنها دوستی دوستان خدا کافی نیست اگر دشمن با دشمنان خدا نباشد دوستی دوستان هم از بین خواهد رفت اگر سیستم دفاعی بدن نباشد آن سیستم جذب هم نابود خواهد شد.آنچه مهم است این است که ما جای جذب و دفع را درست بشانسیم گاهی متأسفانه امور مشتبه می شود و درموردی که باید جذب کنیم عملا به دفع می پردازیم کسیکه از روی انصاف قبول خواهد کرد نسبت به چنین کسی نباید دشمنی کرد صرف اینکه کسی مرتکب گناهی شد نباید او را از جامعه فرد کرد بلکه باید در صدد اصلاح او بر آییم او بیماری است که باید به پرستاریش پرداخت .اما درمورد دشمنان غدار کینه توز و قسم خورد ،خداوند می فرماید: .. و لن ترضی عنک الیهود و لا النصاری حتی تتبع ملتهم }ای پیامبر تا از یهود و نصاری پیروی نکنی ازتو دست بر نمی دارند (و این آیه در زمان ما می گوید )تا دست از انقلابتان بر ندارید،آمریکا از شما راضی نخواهد شد هر روز باید تأمل کنیم که آشتی با چنین کسانی یعنی چه ؟ لبخند به روی آنان یعنی چه ؟ باید با نهایت غضب خشونت تندی و عبوس با اینها برخورد کرد باید مرگ را بر سراینها بارید چون آنان جز به مرگ ما راضی نیستند نه تنها به مرگ بدن ما ، بلکه تنها به مرگ روح ما به مرگ دین ما راضی می شوند . بنابراین همراه با آنهمه درود و سلام و عرض ارادات به خاک پای حسینی و به خاک قبر حسینی باید بر دشمن حسین (علیه السلام ) و دشمن اسلام و دشمنان خدا لعن و نفرین کرد تنها سلام و دورود مشکل را حل نمی کند ما نمی توانیم از برکات حسینی استفاده کنیم ، مگر این که اول دشمنان او را لعن کنیم بعد به او سلام بفرستیم قرآن کریم هم می فرماید؛ .. اشداءعلی الکفار } بعد می فرماید؛ رحماء بینهم} پس در کنار سلام باید لعن باشد در کنار ولایت ،تبری و اظهار دشمنی نسبت به دشمنان اسلام نیز باید باشد اگر اینگونه شدیم حسینی شدیم ( 5) و شایسته سلام و درود .منابع :1- قرآن کریم ، مبارکه فاطر ، آیه 6 2- قرآن کریم ، سوره مبارکه، آیه 683- قرآن کریم ، سوره مبارکه نساء ، آیه 14 4- قرآن کریم ، سوره مبارکه بقره ، آیه 120 5- آذرخش دیگر از آسمان کربلا ، استاد محقق مصباح یزدی ،ص 25 -29
moeinm37
03-03-2008, 18:39
احادیث دوازده خلیفه با حدیث "الخلافة بعدی ثلاثون عاماً" چگونه قابل جمع است؟
احمد بن حنبل در مسند خود از سفینه روایت کرده که رسول خدا (ص) فرمود: "خلافت سی سال خواهد بود، آن گاه بعد از آن سلطنت وپادشاهی است".{پاورقی . مسند احمد، ج 5، ص 220. پاورقی}برخی از علمای اهل سنّت این حدیث را مغایر با احادیث دوازده خلیفه دانستهاند، زیرا خلافت دوازده خلیفه در مدت سی سال نبوده است.پاسخ:1 - بین این دو روایت فرق است؛ زیرا اوصافی که برای دوازده خلیفه ذکر شده امثال: دوازده امام به حقّ، قیام دین به وجود آنها ودیگر تعبیرها، دلالت بر آمدن دوازده امام معصوم دارد، ولی در حدیث سفینه، اشاره به آمدن تعدادی خلیفه تا سی سال بعد از پیامبر (ص) دارد، گر چه در بین آنها شخص معصوم وجود نداشته باشد. ولذا مقصود به خلافت، معنای مجازی آن است، گر چه امیرالمؤمنین وامام حسن (ع) امام معصوم وبه حق از آن دوازده نفرند.2 - حدیث سفینه غیر معتبر وغیر مشهور است، همان گونه که ابن تیمیه آن را در "منهاج السنة" تضعیف کرده است. راوی حدیث از سفینه، سعید بن جمهان است که{پاورقی . منهاج السنة، ج 2، ص 223. پاورقی}در علم رجال تضعیف شده است.{پاورقی . تهذیب التهذیب، ج 4، ص 13. پاورقی}
moeinm37
03-03-2008, 20:24
چند تا مطلب هم اینجا برای رفع خستگی برای دوستان میزنم :
حكم موسيقي و غنا، ملاك تشخيص و جايگاه وزارت ارشاد
پرسش:
در يکي از استفتائات راجع به موسيقي آمده هر نوع موسيقي مطرب و غنا حرام و تشخيص آن با اهل عرف است، منظور از اهل عرف کيست و وزارت ارشاد در اين زمينه چه نقشي دارد؟
پاسخ:
غنا عبارت است از صداى انسان در صورتى كه با ترجيع و طرب همراه بوده و مناسب مجالس لهو و گناه باشد كه خواندن به اين صورت و گوش دادن به آن حرام است.[1]
مقصود از عرف، نظر عرفي عموم مردم ميباشد و "هر موسيقى كه به نظر عرفي مردم، موسيقى لهوى و مطرب كه مناسب با مجالس عيش و نوش است باشد، موسيقى حرام محسوب مىشود. تشخيص مصاديق هم موكول به نظر عرفى خود مكلّف است و اگر موسيقى اين گونه نباشد به خودى خود اشكال ندارد."[2]
موسيقى مطرب و لهوى آن است كه به سبب ويژگيهائى كه دارد انسان را از خداوند متعال و فضائل اخلاقى دور نموده و به سمت بىبندوبارى و گناه سوق دهد.[3]
تشخيص وزارت ارشاد ملاك حرمت و جواز نيست و "صداهاي مشكوك محكوم به حليت هستند."[4]
[1]- أجوبة الاستفتاءات(ترجمه فارسي)، ص: 249سؤال 1132.
[2]-أجوبة الاستفتاءات(ترجمه فارسي)، ص: 248با استفاده از سؤال 1127و 1128.
[3]-أجوبة الاستفتاءات(ترجمه فارسي)، ص: 251 سؤال 1129.
[4]-أجوبة الاستفتاءات(ترجمه فارسي)، ص: 250 سؤال 1139.
moeinm37
03-03-2008, 20:24
چرا شیعیان روزه روز عاشورا را مکروه ولی اهل تسنن مستحب می دانند؟
پرسش:
فلسفه این که در روز عاشورا روزه گرفتن مکروه است چیست؟ دلیل آن چیست؟ وقتی برادران سنی را می بینم آنها می گویند روز عاشورا روزه گرفتن مستحب است. این فرق به خاطر چیست؟
پاسخ:
چنانکه می دانید منابع استنباط احکام فرد شیعه و اهل سنت متفاوت است که شاید مهمترین تفاوت آن باشد که شیعیان قول ائمه (ع) را همانند قول پیامبر (ص) حجت می دانند. اما اهل سنت چنین باوری ندارند. حکم روزه روز عاشورا نیز از مسائل فقهی است که هر گروه برای تبیین آن به ادله مورد استناد خود تمسک می جویند که درباره این مسئله دلیل عمده روایات است. با بررسی روایات موجود در منابع اهل سنت، به تعارض آشکار میان این روایات و وجود اضطراب و خدشه در متن بعضی از آنها بر می خوریم؛ در حالیکه بعضی از این روایات بر روزه این روز تاکید می کنند بعضی دیگر خلاف اینرا ثابت می کنند. مثلا در صحیح مسلم، کتاب الصوم، صوم یوم عاشورا به نقل از ابن مسعود آمده است که: «قبل از نزول حکم روزه ماه رمضان، روز عاشورا را روزه می گرفتند اما پس از آن، روزه عاشورا ترک شد.» از طرف دیگر در بعضی از این روایات آمده است که اهل جاهلیت، عاشورا را روزه می گرفتند و پیامبر نیز به تبع آنها آن روز را روزه گرفت![1] در بعضی دیگر آمده که پیامبر فضیلت روزه عاشورا را نمی دانست اما پس از هجرت به مدینه از یهود یاد گرفت و به آن عمل کرد.[2]
به نظر شما امکان دارد پیامبر (ص) با آن علم لدنیش حکم مساله ای را نداند و آنرا از اهل کتاب بیاموزد!؟ ضمن اینکه در میان اهل کتاب چنین روزه ای وجود ندارد و اساسا آنها روزی به نام عاشورا نمی شناسند. تعارض مذکور و مطالب عجیب بعضی از این روایات، این احتمال را بسیار تقویت می کند که این روایات از محصولات بنی امیه است و آنها به خاطر سرور و شادی در عاشورا، استحباب روزه این روز را جعل کردند و کم کم این امر به یک سنت در میان اهل سنت تبدیل شد[3]. و این همان مطلبی است که در زیارت عاشورا آمده است؛ آنجا که میخوانیم: "اللهم ان هذا یوم تبرکت به بنی امیه"، و نیز آنجا که "هذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان بقتلهم الحسین صلوات الله علیه".
جالب آن است که در روایات اهل بیت به این نکته تصریح شده است و به همین دلیل شیعیان را توصیه کرده اند این روز را روزه نگیرند که بیشتر فقهای شیعه به استناد همین روایت حکم به کراهت روزه این روز کرده اند.
در روایتی آمده است که: "سئل الامام الرضا (ع) عن صوم یوم عاشورا، قال: عن صوم ابن مرجانه تسالنی ذلک یوم صامه الادعیاء من آل زیاد لقتل الحسین (ع) : از امام رضا (ع) درباره روزه روز عاشورا سوال کردند. حضرت فرمود: آیا از روزه پسر مرجانه سوال می کنید؟ روز عاشورا، روزی است که ناپاکان از آل زیاد به خاطر]سرور و شادی ناشی از[ کشتن امام حسین (ع) آنرا روزه گرفتند[4].
در حدیث دیگری، امام رضا (ع) می فرماید: "روز عاشورا، روز روزه نیست بلکه روز حزن و مصیبتی است که برای اهل آسمان و زمین و همه مومنان وارد شد و روز شادی و سرور پسر مرجانه و آل زیاد و اهل آتش است."
بنابر این ائمه (ع) به این دلیل که بنی امیه از روی سرور و شادی عاشورا را روزه می گرفتند، شیعیان را توصیه کرده اند در این روز روزه نگیرند و به عزاداری و سوگواری بپردازند و به همین دلیل است که اکثر فقهای شیعه حکم کرده اند که روزه گرفتن در روز عاشورا مکروه است.
[1]صحیح بخاری، کتاب الصوم، ح 1794.
[2]همان، ح 1900، 3726 و 3727.
[3]البته لازم است که ذکر گردد بنی امیه به شکرانه کشتن امام حسین (ع) به روزه، بسنده نکردند و دستور دادند مساجدی را هم درست کنند و ... ر.ک: حماسه حسینی شهید مطهری ج 1، ص 122-123.
[4]تهذیب، 4/301.
moeinm37
03-03-2008, 20:25
قاتل امام عصر (عج)
پرسش:
طبق احادیث معتبر اهل بیت، هر کدام از امامان علیهم السلام با شهادت از دنیا رفته¬اند. حال حضرت حجت پس از اینکه تمام دنیا پر از عدل و صلح شد چگونه به شهادت خواهد رسید؟
پاسخ:
در اینکه آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف چگونه از دنیا خواهد رفت، روایات مختلفی نقل شده است.
در برخی از روایات آمده است که آن حضرت مدتی حکومت میکند سپس وفات مینماید و مسلمانان بر او نماز میگذارند[1]و در بعضی از روایات آمده که امام حسین علیه السلام بر او نماز میخواند. از بعضی روایات دیگر استفاده میشود که مرگ آن حضرت طبیعی نخواهد بود و به دست بعضی از جنایتکاران به شهادت میرسند.[2]
بررسی و قضاوت در این امر مبتنی بر دو مسئله است:[3]
1- آیا تمام امامان معصوم شهید میشوند؟ یا امکان دارد بعضی از ائمه (ع) به مرگ طبیعی از دنیا رفته باشند، در فرض اول دلیل و مستند آن چیست؟
2- اگر پذیرفتیم که ائمه دیگر همه به شهادت رسیدهاند، نسبت به امام زمان(عج) چه خواهد شد؟ اجل طبیعی یا شهادت؟[4]
بدون تردید امامان معصوم تا زمان امام عصر(عج) همگی معاصر با سردمداران پلید و حاکمان قسی القلب و خون آشام بوده اند، آسایش و آرامش نداشته اند. اما اینکه تمام آن بزرگواران به شهادت رسیدهاند و یا برخی از آنان به مرگ طبیعی از دنیا رفتهاند، بین علمای شیعه نزدیک به زمان معصوم اختلاف است.
شیخ صدوق(ره) که از علمای برجسته و بزرگ شیعه است، بر این باور است که: «همه معصومین (ع) به اجل غیر طبیعی از دنیا رفتهاند...کسی که چنین عقیدهای نداشته باشد از ما نیست.»[5]
شیخ مفید(ره) که او نیز از بزرگان و برجستگان علمای شیعه است، در مورد ائمه بعد از حضرت امام رضا «ع» تشکیک نموده و فرموده است: راهی برای اثبات این که آنان به شهادت رسیدهاند در دست نیست.
علامه مجلسی(ره) پس از آنکه نظر شیخ مفید را مورد نقد و بررسی قرار میدهد، مینویسد: «با توجه به اخبار فراوانی که مبنی بر شهادت ائمه (ع) در دست است و نیز نمونههای خاصی که در برخی از آنان وجود دارد، نمیتوان روایات مبنی بر شهادت ائمه (ع) را نفی کرد. البته در مورد حضرت علی و حضرت فاطمه تا علی بن موسی علیهم السلام، دلیل قطعی بر شهادت آنان داریم و در دیگر ائمه (ع) چنین قطعی نداریم، اما دلیلی بر نفی آن هم نداریم.»
بزرگانی که به شهادت همه امامان معصوم علیهم السلام به دست جنایت کاران قائل هستند، مانند صدوق(ره) دلایلی دارند که از آن جمله روایت منقول از امام رضا علیه السلام است که فرمود:«ما منا الا مقتول» هر یک از ما مقتول (در راه خدا) خواهند شد.
و در روایت امام مجتبی علیه السلام آمده است: «ما منا مسموم او مقتول» هر یک از ما به زهر یا به شمشیر کشته خواهد شد.[6]
با توجه به نکات بیان شده، روشن شد که اگر نظر مرحوم شیخ صدوق را بپذیریم و به روایات نقل شده پایبند باشیم، امام زمان(عج) هم مانند ائمه قبل از آن حضرت، بدست جنایتکاران به شهادت می رسند.[7]اما اینکه فرمودهاید: «در عصری که پر از عدل و داد است چه کسی ایشان را به شهادت میرساند» باید گفت که: دلیلی وجود ندارد که در آن دوره، مردم نتوانند گناه کنند و یا اصلاً گناهی توسط کسی صورت نپذیرد و پر شدن جهان از عدل در زمان حکومت امام زمان (عج)، بمعنای غالبیت عدل و گسترش آن است. همان طوری که در جایی که گفته میشود امام زمان(عج) بعد از پر شدن ظلم و فساد در زمین، میآیند، بمعنای شیوع و کثرت ظلم است نه اینکه انسانهای خوب و عادل در کره زمین پیدا نشوند.
[1] -بحار الانوار، ج 52، ص 383.
[2] -تاریخ ما بعد الظهور، سید محمد صدر، ص 881.
[3] -مجموعه مطالب فوق از کتاب چشم به راه مهدی(عج) ص 356-357 گرفته شده است.
[4] -همان
[5] -اعتقادات شیخ صدوق.
[6] -کتاب چشم به راه مهدی، ص 359.
[7] -همان، ص 360.
moeinm37
03-03-2008, 20:25
علت قيام امام حسين (عليه السلام) با علم به عدم پيروزي
پرسش:
چرا امام حسين (ع) با اينکه مي¬دانست شکست مي¬خورد به جنگ با يزيد پرداخت؟
پاسخ:
اصولاً مؤمن شكست ناپذير است اگر كشته شود شهيداست و در بهشت جاودان جاي دارد و اگر بر دشمن فائق آيد مجاهد و فاتح است، امام حسين عليه السلام هرگزشكست نخورد، اودر هر صورت به تكليف خود عمل كرده است؛اما در مورد شكست نظامي و ظاهري كه مقصود شما بوده است بايد دانست كه امام يك علم عادي دارد و يك علم غيب،رفتار امام بر حسب علم عادي اوست و علم غيب امام چون امري قطعي و محتوم است، براي امام تكليف آور نيست و در علم عادي امام هم احتمال پيروزي ميرفت و هم احتمال شكست ظاهري و امام بر اين اساس قيام فرمود؛ علاوه بر اين گاهي تكليف انسان بگونهاي است كه اگر بداند قطعاً هم كشته ميشود بايد قيام كند و شهادت را بر ننگ ترجيح دهد
moeinm37
03-03-2008, 20:26
حکم قمه زنی در اسلام
پرسش:
موضوع قمه زنی و تیغ زنی چیست ؟ تاریخ آن به چه وقت بر می گردد؟ ریشه در کجا دارد؟ و آیا مورد نظر امام زمان (علیه السلام) هست یا خیر ؟ ما چه باید بکنیم ؟ از لحاظ طبی اشکال ندارد؟ در پایتخت،واشنگتن، و لندن، بسیاری در آن شرکت کردند ما باید موافق باشیم یا مخالف ؟ خانمها هم در آمریکا و در لندن قمه می زنندآیا از نظر شرعی گناه می کنند یا خیر؟آیا قمه زنی سن معینی دارد؟
پاسخ:
قمه زنی از مراسمی است که توسط برخی از عزاداران امام حسین(ع) اجرا میشود و در تأسی به مجروح و شهید شدن حضرت ابا عبدالله(ع) و شهیدان کربلا و به عنوان اظهار آمادگی برای خون دادن و سر باختن در راه امام حسین(ع) انجام میدهند صبح روز عاشورا، با پوشیدن لباس سفید و بلندی هم چون کفن، به صورت دسته جمعی قمه بر سر میزنند و خون از سر بر صورت و لباس سفید جاری میشود. بعضی برای قمهزنی نذر میکنند و بعضی هم این نذر را برای کودکان انجام میدهند و بر سر آنان تیغ میزنند، در حدی که از محل آن خون جاری میشود.
این کار از نظر شرعی پایه و مبنای دینی ندارد و صرفاً از روی علاقه شیعیان به حضرت سیدالشهداء(ع) انجام میگیرد البته این احساسات و عواطف دینی باید در مسیر صحیح هدایت شود به نحوی که انگیزه و شور جهاد و شهادت بیافریند، به علاوه آنان که حاضرند به خاطر امام حسین(ع) خون بدهند بهتر است که خون خویش را به درمانگاهها و مراکز انتقال خون اهدا کنند یا با تأسیس بانک خون از فداکاران و ایثارگران داوطلب در روز عاشورا خون گرفته شود تا از این طریق جان انسانهای نیازمند نجات یابد گرچه این کار شاید مثل قمه زنی بر طرف کننده حس عاطفی فرد نباشد ولی قطعاً رضایت خداوند و حضرت سید الشهداء(ع) و آقا امام زمان(عج) را بیشتر در پی خواهد داشت فقهاء نیز آن را در صورتی که ضرری نداشته باشد مجاز میدانند. اکثر فقهاء معاصر نیز به خاطر تأثیر نامطلوب آن بر افکار دیگران و موجب وهن مذهب، آن را ممنوع دانستهاند، البته شرایط زمانی نیز در این مسأله بیتأثیر نیست.
امام .....(ره) در پاسخ به استفتایی که در سالهای اول انقلاب شده بود فرمودند: (در وضع موجود قمه نزنند...) آیت الله خامنهای هم در مورد خرافه زدایی از عزاداری فرمودند:(قمه زدن هم از آن کارهای خلاف است... این یک کار غلطی است که عدهای قمهها را بگیرند و بر سر خود بزنند و خون بریزند... کجای این کار عزاداری است؟ این جعلی است. این ها چیزهایی است که از دین نیست) و فی الواقع ایشان این کار را خلاف و خرافه دانستهاند.
به هر حال در شرایطی که دشمنان اسلام سعی در منزوی کردن مسلمانان دارند و با حیلههایی میخواهند اسلام را خرافی و مسلمانان را بی منطق معرفی کنند، انجام این گونه اعمال که در متن دین وجود ندارد و در حال حاضر موجبات وهن شیعه و عزاداری را فراهم میکند و به نظر خلاف عقل است و کاری عقلائی نیست و بایستی به جای آن سراغ مراسمی رفت که عظمت اهداف عاشورای حسینی را بیش از پیش آشکار میسازد و اگر جمعی از بزرگان فقهای شیعه در زمان خود بعضی از این کارها را به دلائلی اجازه فرمودهاند، قطعاً در این زمانه با در نظر گرفتن شرایط و اوضاع کنونی نظر دیگر داشتند. اما وظیفه ما در ضمن حفظ وحدت اسلام و یگانگی امت اسلام خصوصاً شیعه امر به معروف و نهی از منکر با وجود شرایط و تبیین منافع و مضرات این حرکات میباشد و اکیداً و شدیداً بایستی از دو دستگی و شکاف و جر و بحثهای بیفایده جداً خودداری شود و فقط عاملین این نوع کارها را از توطئه دشمنان اسلام و شیعه دید و آنان را به این گونه اعمال آگاه ساخته و واقعاً برای شان تبیین شود که یک فرد غیر مسلمان به این گونه کارها چه دیدی میتواند داشته باشد و آیا او اسلام را محکوم به خشونت و اضرار نفس به پیروان خود نمیکند و آیا ترغیب و تشویقی با این روش برای جذب آنها به اسلام باقی میماند و یا این که این روش باعث اشمئزاز و دل زدگی و نفرت میشود؟ انشاء الله خداوند تبارک و تعالی ما را از عزاداران و محبین واقعی اهلبیت(ع) خصوصاً حضرت سیدالشهداء قرار دهد و اعمال ما را مرضی حضرت حقتعالی جل و علا و حضرت ولی عصر (عج) قرار دهد.
moeinm37
03-03-2008, 20:26
حكم موسيقي خيال برانگيز
پرسش:
موسيقي¬اي که انسان را به خيال واقعي يا دروغين ببرد چه حکمي دارد؟
پاسخ:
ملاك حرمت موسيقي، ملاحظه كيفيت نواختن موسيقى با در نظر گرفتن همه خصوصيات و ويژگيهاى آن است و اين كه از نوع موسيقى مطرب و لهوى مناسب با مجالس لهو و گناه باشد؛ هر موسيقى كه به حسب طبيعت خود از نوع موسيقى لهوى باشد، حرام است اعم از اين كه مهيّج باشد يا خير و موجب ايجاد حزن و اندوه و حالات ديگر در شنونده بشود يا خير..[1]
[1]- أجوبة الاستفتاءات(ترجمه فارسي)،آیت الله العظمی ..... ای، ص: 248 سؤال 1131.
moeinm37
03-03-2008, 20:26
وجود بهشت و جهنم در این زمان
پرسش:
آیا بهشت و جهنم الان موجودند؟
پاسخ:
اکثر دانشمندان اسلامی معتقدند که این بهشت و جهنم اکنون وجود خارجی دارند و ظواهر آیات قرآن نیز این نظر را تأیید می کند، به عنوان نمونه:
«وَ سارِعُوا إِلی مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقینَیعنی: و شتاب کنید برای رسیدن به آمرزش پروردگارتان؛ و بهشتی که وسعت آن، آسمانها و زمین است؛ و برای پرهیزگاران آماده شده است.»[1]
در این آیه، واژه «اعدت» - مهیا شده- دلیل بر وجود خارجی بهشت است.
در سوره «نجم» میخوانیم: «وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْری * عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهی * عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوی» یعنی: «بار دیگر پیامبر «ص» جبرئیل را نزد سدره المنتهی در آنجا که بهشت جاویدان قرار دارد مشاهده کرد.»[2]
و در سوره تکاثر میفرماید: «کَلاّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقینِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحیمَ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقینِ»[3]
ترجمه: «اگر علم یقین داشتید دوزخ را مشاهده می کردید، سپس به عین یقین آنرا می دیدید.»
و این تعبیرات دلیل دیگری بر وجود فعلی بهشت هستند.
در روایات مربوط به معراج و روایات دیگر نیز نشانههای روشنی بر این مسأله دیده میشود.[4]
[1] -سوره آل عمران، آیه 133
[2] -سوره النجم، آیات 13، 14، 15.
[3] -سوره تکاثر، ایات 5، 6، 7.
[4] - مطالب این صفحه از تفسیر نمونه، ج 3، ص 111 تا 113 برگرفته شده است.
moeinm37
03-03-2008, 20:27
آلات موسيقي و حكم آن
پرسش:
خريد و فروش چه نوعي از آلات موسيقي حلال است؟
پاسخ:
هر نوع از آلات و ابزار موسيقي كه فقط بشود در حرام از آن استفاده نمود، استفاده و خريد و فروش آن جايز نيست و اگر جزء آلات مشتركه (بين حلال و حرام) باشد، خريد و فروش آن به قصد استفاده حرام جايز نيست و اگر به قصد استفاده حلال باشد اشكال ندارد.
moeinm37
03-03-2008, 20:27
به ادامه مطالب می پردازم ...
moeinm37
04-03-2008, 19:05
جفر چیست ؟
حضرت علی(ع) به آن منجم فرموده بود: فمن صدقک بهذا فقد کذب القرآن و استغنی عن الاستعانة باللّه . با عنایت به روایات دیگر (روایات فراوان که یکی از آنها خطبه 91 خطبه اشباح که در آن کلمه بسعودها و نحوسها آمده) ممکن است توجیه شود به این که اگر کسی کواکب را به طور مستقل مؤثر بداند و برای خداوند نقشی قائل نباشد، در جهت قرار دادن تأثیر در کواکب و... چنین شخصی قرآن را تکذیب کرده و خود را از کمکخداوند بینیاز دانسته است. ولی اگر کسی معتقد باشد که این آثار را خداوند در کواکب قرار داده و به طور حتم حکم نکند که فلان طور خواهد شد، بلکه مشیت خداوند را مؤثر بداند؛ این منافاتی با توحید ندارد چنان که عدهای از علما تصریح به این مطلب نمودهاند. مثل این که هواشناسی با دیدن اوضاع جوی، بگوید به احتمال قوی باران خواهد آمد. این سخن منافاتی با توحید نخواهد داشت؛ زیرا در عقیده او فاعل در ملک خداوند است و همو میتواند بارانرا نفرستد و... .اما راجع به آیه شریفه «فی ایام نحسات» علامه طباطبایی(ره) مطالبی نوشتهاند که اجمال آن این است: سعد بودن و نحس بودن ایام دو گونه است: یک قسم مربوط به ایام هفته و ماه میشود (مثل نحس بودن چهارشنبه و سیزدهم هر ماه) و یک قسم مربوط به قرآن و عقابله و سایر حالات سیارات.از نظر عقلی در هر دو قسم نمیشود دلیلی نفیا و اثباتا اقامه کرد. اما از نظر ادله نقلیه در قسم اول روایات مختلف و بحث مفصلی وجود دارد.برای آگاهی بیشتر ر.ک: تفسیر المیزان، تفسیر آیه 19 قمر.درباره قسم دوم (نجوم و اوضاع سیارات و کواکب) گفتنی است: گرچه پارهای از پیشبینیهای منجمّان درست در نمیآید؛ ولی حکایاتی که از آنان نقل شده و روایاتی که در این باب آمده، معلوم میشود اجمالاً ارتباطی بین اوضاع آسمانی و حوادث زمینی وجود دارد. پس اصل این مطلب (ارتباط بین اوضاع آسمانی و حوادث زمینی) علاوه بر این که در روایات آمده است، آیه شریفه « فنظر نظرة فی النجوم و قال انی سقیم نیز ممکن استدلالتی بر آن داشته باشد.اما درباره تقویمها و مطالبی که در آن نوشته شده گفتنی است که: آنچه در ارتباط با هیأت و نجوم نوشتهاند قابل اعتماد است؛ یعنی، ورود قمر به برج عقرب و خروج آن؛ مثلاً و یا مقارن شدن سیارهای با سیارهای یا مقابله آن (حالتی که بین آنها زاویه 180 درجه باشد) و مسائلی از این قبیل را با قواعد نجومی بسیار دقیق محاسبه میکنند (حتی درجات و دقیقهها و ثانیههایش را) و از این نظر قابل اعتماد میباشند.اما آنچه در نجوم احکامی مینویسند؛ یعنی، آنچه بر این قرانات مترتب میکنند (از سعد و نحس بودن یا آمدن باران و...) روایتی در تأیید آنها نیست؛ به جز بد بودن ازدواج در حالی که قمر در عقرب است که در روایات آمده و کراهت آن مورد فتوای برخی از فقها است.جواب سؤال آخر با مطالبی که در جواب سؤالات قبل ذکر شد مربوط است. توضیحا این که حکم به نادرستی آن مشکل است؛ به خصوص اگر نویسنده آن علم از بزرگان و عالمان فن باشد. البته مطلعان واقعی این قسم از علوم، کم هستند و مدعیان باطل هم زیاد دارد.
moeinm37
04-03-2008, 19:06
لعن در زیارت عاشورا به چه معناست؟
لعن در لغت به معنای طرد و دور ساختن از خیر و رحمت است. و در مورد انسانها یعنی از خدا بخواهیم که شخصی از رحمت خدا دور باشد. و مسلما دور بودن از رحمت خداوند یعنی دچار قهر و غضب الهی گشتن و در باب این که خداوند کسانی را که لعن میکند به چه عذاب و عقوبتی دچار میسازد خدای بزرگ در سوره احزاب آیه 64 و 65 میفرماید: A{ان الله لعن الکافرین واعدَّ لهم سعیرا * خالدین فیها ابدا لا یجدون ولیا و لا نصیراm{}aخداوند کافران را لعن کرده (و از رحمت خود دور داشته) و برای آنان آتش سوزانندهای آماده نموده است در حالی که همواره در آن تا ابد میمانند و ولی و یاوری نخواهند داشت
moeinm37
04-03-2008, 19:06
چرا در روایات از معصومان(ع) به(( ثقل اصغر))و از قرآن به ((ثقل اکبر)) تعبیر شده است؟
انسان کامل «قرآن مجسّم» است و قرآن، «انسان کامل مُدَوّن». لذا اگر بخواهیم قرآن را به صورت عینی در خارج مشاهده کنیم و ـ به عبارت دیگر ـ اگر قرآن بخواهد شکل و شمایل پیدا کند، میشود «معصوم و انسان کامل» و اگر بخواهیم انسان کامل را به نگارش درآوریم، میشود «قرآن». و لذا مقارن هماند و هر کدام بیان دیگری. چنانچه مولی امیرالمؤمنین علی(ع) میفرماید: H{انا القرآن الناطقm{}hمن قرآن ناطقم}m یا فرمودند: H{انا کلام الله الناطق}h؛ M{من کلام ناطق خدایم}mامام سجاد(ع) نیز میفرماید: H{الامام یهدی الی القرآن و القرآن یهدی الی الامام؛m{}hامام، هادی به سوی قرآن است و قرآن، هدایتگر به سوی امام»}m اما این که قرآن را «ثقل اکبر» نامیدهاند، به علت این است که چون قرآن، پیغام محبوب و کلام حضرت حق است. معصوم در تلاوت قرآن، صاحب آن را مینگرد و از این طریق، به لقای پروردگار بار مییابد. عاشق عارف، همیشه نامه محبوب خویش را عزیز میشمارد و به بزرگی از آن یاد میکند
moeinm37
04-03-2008, 19:07
احادیثی که به عنوان پیشگویی درباره انقلاب اسلامی و .... انقلاب ما در آنها سخن به میان آمده نام ببرید؟
قبلاً باید به این نکته توجه داشت که احادیثی که نوشته میشود نظر به اینکه در آنها نام صریح .... انقلاب اسلامی ما برده نشده صد در صد تطبیق آنها قطعی نیست ولی مضمون آنها مضمونی است که به ذهن نزدیک میرسد که ارتباط به انقلاب اسلامی و رهبریت آن داشته باشد. اکنون به قسمتی از این گونه احادیث توجه فرمائید.«عن ابی الحسن الاول«علیه السلام» قال رجال من اهل قم یدعو الناس الی الحق یجتمع معه قوم کزبر الحدید لاتزلهم الریاح العواصف و لایملون من الحرب و لایجبنون و علی اللَّه یتوکلون و العاقبه للمتقین؛(7) از امام سجاد«علیه السلام» روایت است که فرمود: مردی از اهل قم (خواهد آمد) که مردم را به حق دعوت میکند گروهی با او اجتماع میکنند که (در صلابت و استحکام ایمان مانند پارههای آهن میباشند تند بادها و طوفانها آنان را نمیلغزاند و از جنگ خسته نمیشوند و از (دشمنان) نمیترسند و تنها بر خدا توکل میکنند و عاقبت (فرجام نیکویی) از آن پرهیزکاران است».حدیث دیگر:«و روی بعض اصحابنا قال کنت عند ابی عبد اللَّه«علیه السلام» جالسا اذ قرء هذه الایه... وعد اولیهما بعثنا عبادا لنا اولی باس شدید فجاسوا خلال الدیار و کان وعدا مفعولاً فقلنا جعلنا فداک من هولاء فقال ثلاث مرات هم و اللَّه اهل قم؛(8) وقتی موعد اولین نوبت فساد شما یهودیان رسید افرادی را از بندگان خویش که دارای قدرت و شدت باشند بر شما میفرستیم تا در دل خانهها نفوذ کنند و این وعدهای است که انجام خواهد شد، گفتیم فدایت شویم اینان چه کسانی میباشند؟ آن حضرت سه مرتبه فرمود آنان به خدا سوگند اهل قم میباشند».در این حدیث چنین آمده که پس از طغیان و سرکشی و فساد یهودیان خداوند افرادی از، اهل قم را به درون خانههایی که آنان در آنها سکونت دارند (برای سرکوبی آنان خواهد فرستاد این بیان که گروهی از اهل قم برای سرکوب یهودیان به محل سکونت آنان در مناطق یهودی نشین اعزام میشوند مطلبی بوده که در گذشته مناسبتی برای آن به ذهن نمیرسیده است اما اکنون که رفتن پاسداران عزیز ما به سوریه و لبنان و حرکت به قدس و جنگ با اسرائیل مطرح است این مطلب اعجازآمیز بوده و تجلی خاصی دارد.روایت دیگر:«قال رسول اللَّه یخرج الناس من المشرق فیوطئون للمهدی یعنی سلطانه.(9) در این حدیث از پیامبر اسلام روایت شده که فرمود گروهی از مشرق زمین قیام میکنند و زمینه را برای سلطنت و ظهور حضرت مهدی«علیه السلام» فراهم میآورند.امید است این انقلاب اسلامی ما که تنها انقلابی است در سطح جهان که هدف آن استقرار نظام اصیل اسلام و تعالیم مذهب تشیع در سطح جهان است همان انقلابی باشد که در حدیث مذکور آمده که زمینه ساز ظهور حضرت مهدی و حکومت عدل جهانی آن گرامی باشد.حدیث دیگر:«عن ابی جعفر«علیه السلام» انه قال کانی بقوم قد خرجوا بالمشرق یطلبون الحق فلایعطونه ثم یطلبونه فلایعطونه فاذا راوا ذلک وضعوا سیوفهم علی عواتقهم فیعطون ماسا لوا فلا یقبلونه حتی یقوموا و لا یدفعونها الا الی صاحبکم قتلاً هم شهداء اما انی لوا درکت ذالک لا بقیت نفسی لصاحب هذالامر؛(10) و نیز از امام باقر«علیه السلام» است که فرمود گویا من قومی را میبینم که در مشرق برای طلب حق قیام کردند ولی حق آنان به آنان داده نمیشود آنان طلب حق میکنند ولی دشمنان آنان از ادای، حق آنها امتناع میورزند وقتی این وضع را مشاهده میکنند سلاح خویش را بر شانههایشان گذاشته (مسلح میشوند) وقتی دشمن این وضع را میبیند حاضر به ادای حق آنان میشود ولی اینان نمیپذیرند و قیام میکنند و این را (حکومت را) جز به صاحب شما (امام زمانعلیه السلام) نخواهند سپرد.کشتههای آنان شهید خواهد بود...».
« بخش پاسخ به سؤالات »7) بحار الانوار، ج 60، آیه 21.8) بحارالانوار، ج 60، ص 216.9) بحارالانوار، ج 51، ص 87.10) بحارالانوار، ج 52، ص 243.
moeinm37
04-03-2008, 19:08
منقول است که شخصی از ضعف چشم به حضرت موسی شکایت برد حض رت فرمود آیه نور را 3 مرتبه در جامی بنویس سپس آن را بشو و در شیشه ای ضبط کن و مکرر بر دیده بکش راوی گوید 100میل کمتر کشیدم که دیده ام بهتر از اول شد .(بحار ج95ص89)سئوال بنده این است که ما نیز می توانیم از این حکم امام موسی برای رفع ضعف بینایی چشم خود استفاده کنیم ؟اگر نشد چه ؟
بنا به تصریح قرآن کریم قرآن شفا و رحمت برای مؤمنان است و کلیت این مطلب جای تردید ندارد و مورد قبول همگان است. شما به این حدیث میتوانید عمل کنید ولی استجابت دعا شرایط فراوانی دارد و در هر حال اثر دعا به نحو اقتضائی است و حتمی نیست اگر خداوند مصلحت ببیند اثر میکند
moeinm37
04-03-2008, 19:08
منظور از عبارت ((الی یوم القیامه))در زیارت عاشورا به چه معناست؟
در مورد قید (الی یوم القیامة) چون حقیقت ما همان روح و نفس ما است و نفس جاودان است و در ماجرای مرگ صرفا میان جسم و جان جدایی حاصل میگردد اما جان با همه اعتقادات و معارف خود تا قیامت باقی است و لذا این اعتقاد که من در صلح و دوستی به سر میبرم با دوستان حضرت سیدالشهداء(ع) و در حال خصومت و دشمنی هستم با دشمنان آنها همواره جزء منطق یک شیعه است.اما معنای حَرب تنها جدال و کارزار نیست که لازمه آن به دست گرفتن سلاح باشد بلکه به معنای دشمنی - خصومت و خشم نیز میباشد و روح بدون جسم نیز میتواند دارای این صفات باشد.سِلم به معنای صلح، آشتی، آسودگی، در حال صلح و صفا بودن، سلامتی و تسلیم است. اما پاسخ بخش آخر این که اگر واقعا محبت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) را در جان خویش حس میکنیم مسلما با دوستان ایشان دوست و با دشمنان آن بزرگوار از صمیم دل در خصومت و دشمنی هستیم.
moeinm37
04-03-2008, 19:08
آیا در مورد برپایی مراسم عزاداری برای اهلبیت(ع) روایتی وجود دارد؟
روایات فراوانی در این زمینه وجود دارد؛ به سه روایت درخصوص توصیه ائمه(ع) به برپایی مراسم عزاداری برای اهلبیت(ع) بسنده میکنیم:1. امام صادق(ع) فرمودند: «رحم الله شیعتنا، شیعتنا و اللّه هم المؤمنون فقد و الله شرکونا فی المصیبة بطول الحزن والحسرة» ؛ بحارالانوار، ج 43، ص 222. «خداوند شیعیان ما را مشمول رحمت خویش سازد. به خدا قسم، شیعیان ما همان مؤمنیناند، آنان به خدا قسم! با حزن و حسرت طولانی خویش [در عزای ما ]شریک و همدرد مصیبتهای ما خاندانند».2. امام رضا(ع) میفرماید: «من تذکر مصابنا و بکی لما ارتکب منا کان معنا فی درجتنا یوم القیامة، و من ذکر بمصابنا فبکی و ابکی لم تبک عینه یوم تبکی العیون و من جلس مجلسا یحیی فیه امرنا لم یمت قلبه یوم تموت القلوب» ؛ همان، ص 278. کسی که متذکر مصایب ما شود و به جهت ستمهایی که بر ما وارد شده گریه کند، در روز قیامت با ما خواهد بود و مقام و درجه ما را خواهد داشت و کسی که مصیبتهای ما را بیان کند و خود بگرید و دیگران را بگریاند؛ در روزی که همه چشمها گریان است، چشم او نگرید و هر کسی در مجلسی بنشیند که در آن مجلس، امر ما را زنده میکنند؛ روزی که قلبها میمیرند، قلب او نخواهد مرد».3. امام صادق(ع) به فضیل فرمود: «تجلسون و تحدّثون؟ قال: نعم جعلت فداک، قال: ان تلک المجالس احبها فاحیوا امرنا یا فضیل، فرحم الله من احیی امرنا یا فضیل من ذکرنا او ذکرنا عنده فخرج من عینه مثل جناح الذباب غفرالله له ذنوبه و لو کانت اکثر من زبدالبحر» ؛ همان، ص 282 و 289. «آیا مجالس عزا برپا میکنید و از اهلبیت و آنچه بر آنان گذشته است، صحبت میکنید؟ فضیل گفت: آری قربانت گردم، امام فرمود: اینگونه مجالس را دوست دارم پس امر ما را زنده گردانید که هر کس امر ما را زنده کند مورد لطف و مرحمت خدا قرار میگیرد. [ای] فضیل: هر کس از ما یاد کند، یا نزد او از ما یاد کنند و به اندازه بال مگسی اشک بریزد، خدا گناهانش را میآمرزد اگر چه بیش از کف دریا باشد».
moeinm37
04-03-2008, 19:09
آیا در حدیث ثقلین به جای کلمات عترتی و اهل بیتی، واژههایی همچون سنتی و عشیرتی نیز نقل شده است؟
آن چه که از بررسی اخبار و احادیث به دست میآید و به حد تواتر رسیده است این است که از پیامبر اکرم(ص) به نام حدیث ثقلین صادر شده است. (مقصود از دو ثقل اکبر همان کتاب خدا و اهل بیت پیامبر(ص) میباشد).
این حقیقت را میتوان در منابع حدیثی فریقین به وضوح مشاهده کرد و ما نمونههایی را در ذیل، از منابع معتبر اهل سنت در این زمینه نقل خواهیم کرد. اما این که گفته میشود کلمه سنت به جای عترت و یا اهل بیت آمده باید بگوییم که: اولاً کلمه سنت در خطبه غدیر که حاوی حدیث ثقلین هم هست وجود ندارد و ثانیاً اگر در کتابهای اهل سنت چنین تعبیری هم دیده شود مؤلفین آن در وجود چنین واژههایی در خطبه غدیر و در تفسیر کلمه ثقلین تردید کردهاند که به عنوان نمونه میتوان از سخن حاکم نیشابوری در مستدرک شاهد آورد.
وی در کتاب مستدرک خویش حدیثی را از ابوهریره نقل کرده که در آن جا از زبان پیامبر روایت شده است: «یا ایها النّاس انّی قَدْ تَرَکْتُ فیکُمْ ما انْ اِعْتَصَمْتُمْ بِهِ فَلَنْ تضلّوا ابدا کتاب اللَّه و سنة نبیّه»، ای مردم من بین شما چیزی را امانت میگذارم که اگر به آن تمسک بکنید هیچ گاه گمراه نخواهید شد کتاب خدا و سنت پیامبرش.
این محدث بعد از نگارش چند سطر از وجود واژه سنت پیامبر، به جای عترت پیامبر در این حدیث تعجب کرده و میگوید: و ذکر الاعتصام بالسُّنه فی هذِه الخُطبَةِ غریبٌ، اعتصام به سنت به جای کلمه عترت در خطبه غدیر شگفتآور است.{1}
همچنین «شمسالدین ذهبی» از محدثین و شخصیت نگاران اهل سنت در قرن هشتم در کتاب «المیزان الاعتدال فی نقد الرجال» حدیثی را توسط صالح بن موسی، از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده که: «انّی قَدْ خَلَفْتُ فیکُمْ ثِنَتینِ لَنْ تَضلُّوا بَعدهُما: کتابَ اللَّهِ و سنتی. و لن یَفْتَرقا حَتّی یَرَدا عَلَی الحوض»؛ همانا دو چیز را در میان شما به امانت میگذارم که بعد از آنها دیگر گمراه نخواهید شد. کتاب خدا و سنت خودم و این دو تا قیامت از همدیگر تفکیک ناپذیرند.
وی علاوه بر این که حدیث را مرفوع میداند - زیرا تعدادی از سلسله اسناد ذکر نشده است - صالح بن موسی، راوی حدیث را که در سند روایت قرار دارد فردی ضعیف، غیر قابل اطمینان و احادیث او را هم غیر قابل اعتنا میداند.{2} بنابراین کلمه سنتی در حدیث ثقلین مورد تردید جدّی است.
اما در مورد واژه «عشیرتی» موارد نادری را از کتب اهل سنت میتوان یافت که کلمه عشیرتی در حدیث ثقلین به جای عترتی آمده است که از جمله آنها حدیثی است که در «مجمعالزواید هیثمی»، ج 9، ص 104، ذکر شده است. در آن حدیث بعد از توصیه پیامبر به مراعات حقوق ثقلین، عدهای از پیامبر، معنای ثقلین را سؤال میکنند و پیامبر(ص) می فرماید: «کتابُ اللَّهِ طرفٌ بیداللَّه عزوجل و طرفٌ بِاَیدِیکُمْ فَتَمَسّکُوا بِهِ لا تَضِلُّوا و الْآخَرُ عشیرتی»؛ یکی از ثقلین کتاب خداست که یک جهت آن در جانب خداوند و جهت دیگرش در جانب شماست به آن تمسک کنید و گمراه نشوید و دیگری از ثقلین عشیره و اهل بیت من هستند.
باید توجه داشت که استعمال کلمه «عشیرتی» هیچ منافاتی با «عترتی» ندارد. زیرا اولاً ممکن است در اثر اشتباه در نسخهها واژه «عترتی» به «عشیرتی» تبدیل شده است؛ چنانکه مرحوم علامه امینی در کتاب الغدیر{3} به آن اشاره نمود و ضمن نقل حدیث فوق میگوید: «کذا فی النُّسَخِ و الصَّحیحُ عِتْرَتی». در نسخههای موجود چنین دیده میشود اما صحیح همان عترتی هست.
ثانیاً عشیره در لغت عرب به معنای عترت و اهل بیت و خانواده میباشد. چنانکه در نهایة ابن اثیر «عشیره» و «اهل بیت» به یک معنی استعمال شده است و با هم مترادف به کار رفته است.{4}
بنابراین استعمال واژه سنتی در حدیث ثقلین مورد تردید جدی است و غیر از دو مورد یاد شده موارد دیگری را نیز میتوان در تشکیک وجود کلمه سنت در متن حدیث پیدا کرد و همچنین وجود کلمه عشیرتی در حدیث ثقلین به صورت نادر دیده میشود و گذشته از آن، عشیرتی با واژه عترتی منافات ندارد بلکه مترادف هم هست. و نیز بر اساس منابع معتبر اهل سنت، در کنار کتاب خدا، واژه عترت و اهل بیت به کار رفته است و در حدّ زیاد از آن یافت میشود که به نقل چند مورد بسنده میشود و تتبع بیشتر را به پژوهشگران گرانمایه میسپاریم.
1. احمد بن حنبل در کتاب فضایل الصحابه{5} خویش مینویسد: «پیامبر اکرم(ص) هنگام بازگشت از حجةالوداع در منطقه غدیرخم توقف نموده و ضمن خطبهای طولانی خطاب به مسلمانان فرمود: «انی قد ترکت فیکم الثقلین احدهُما اکبر من الآخر کتاب اللَّه و عترتی اهل بیتی فانظروا کیف تخلفونی فیهما فانهما لن یفترقا»؛ همانا من بین شما دو امانت گرانبها میگذارم یکی از دیگری بزرگتر و ارزشمندتر است، کتاب خدا و عترت من که اهل بیت من میباشد دقت کنید که چگونه بعد از من با آنان رفتار خواهید نمود البته که آن دو از هم جدا نخواهند شد».
2. جلالالدین سیوطی در کتاب الدر المنثور این چنین بیان میکند: «پیامبر اکرم(ص) فرمود: «انّی تارک فیکم خلیفتین، کتاب اللَّه عزوجل حبل ممدود ما بین السماء و الارض و عترتی اهل بیتی و انّهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض»؛ من میان شما دو جانشین میگذارم کتاب خدا که همانند ریسمانی کشیده شده در میان آسمان و زمین است و عترتم که اهل بیت من هستند و این دو هرگز از همدیگر تا روز قیامت جدا نمیشوند».{6}
3. صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابه، باب فضائل علی بن ابیطالب(ع) حدیث نهم: یزید بن حیان میگوید: «من به اتفاق حُصین بن سبره و عمر بن مسلم به دیدار زید بن ارقم رفتیم. زید ضمن سخنانی حدیث پیامبر(ص) را در کنار گودال خم به مسلمانان چنین نقل کرد: «اَلا ایُّها النَّاسُ فَاِنَّما اَنَا بَشَرٌ یُوشِکُ اَنْ یَأتیَ رَسُولُ رَبِّی فَاُجیبُ. وَ اَنا تارِکُ فیکُمُ ثَقَلین: اَوَّلَهُما کِتابُ اللَّهِ فیهِ الْهُدی وَ النُّور. فَخُذُوا بِکتابِ اللَّهِ وَ اسْتَمسِکُوا بِهِ، فَحَثَّ عَلی کتابِ اللَّهِ وَ رَغَّبَ فیهِ ثُم قال: وَ اَهْلُ بیتی. اَذْکُرُکُمْ اللَّهَ فی اَهْلِ بَیْتی، اذکر کُم اللَّهُ فی اَهْلِ بیتی. فَقَالَ لَهُ حُصَیْنٌ: وَ مَنْ اَهْلُ بَیْته؟ یا زیدُ! اَلَیْسَ نِسائُهُ مِنْ بَیْتِهِ؟ قال: نِسائُهُ مِنْ اَهلِ بَیْتهِ. وَلکن اَهْلُ بَیته مِمَّنْ حُرِمَ الصَّدَقه بعده؟ قال: وَ مَنْ هُم؟ قال: هُم آلُ علی و آل عقیل و آل جعفر و آل عباس»؛ ای مردم! من هم مثل شما بشر میباشم، طولی نمیکشد که رسول پروردگار میآید و من دعوت او را اجابت میکنم، اینک پیش از آن که دعوت حق را اجابت کنم، دو اثر گرانبها در میان شما باقی میگذارم یکی کتاب خدا که وسیله هدایت شماست و نوری است که جلوی راه شما را روشن میسازد، کتاب خدا را در اختیار خود بگیرید و آن را دستاویز نجات خویش قرار بدهید. رسول خدا(ص) تا آن جا که لازم بود مردم را به فراگیری قرآن کریم و عمل به دستورهای آن، تشویق کرد و آن گاه فرمود: «یکی دیگر از آن دو اثر گرانبار و گرانبها، اهل بیت من است، خدا را! از آنها غفلت نکنید؛ خدا را! شما آنها را فراموش ننمایید؛ «حصین» از «زید» پرسید: اهل بیت پیغمبر چه کسانی هستند، آیا همسران پیغمبر(ص) اهل بیت او نمیباشند؟! زید در پاسخ گفت: آری، همسران رسول خدا(ص) هستند، لیکن اهل بیت او در حقیقت آنهایی هستند که پس از رسول خدا(ص) صدقه بر آنها حرام است. باز پرسید: اهل بیت پیغمبر(ص) که صدقه بر آنها حرام است، چه کسانیاند، آیا آل علی، آل عقیل، آل جعفر و آل عباس، اهل بیت پیغمبر نیستند؟ در پاسخ گفت: همگی ایشان اهل بیت پیغمبرند و صدقه بر آنها حرام است».
[1].المستدرک، ج 1، ص 93.
[2].میزان الاعتدال، ج 2، ص 2 - 3.
[3].الغدیر، ج 1، ص 33.
[4].النهایه فی غریب الحدیث، ج 1، ص 51 و ج 2، ص 283.
[5].فضایل الصحابه، ص 15.
[6].الدر المنثور، ج 2، ص 60.
moeinm37
04-03-2008, 19:09
حدیث: «لاتشد الرّحال الا الی ثلاثْ مساجد...» زیارت قبور و قصد زیارت را منع میکند؟
خیر، به دلایلی که در ذیل میآوریم:
الف - احتمال میرود که مستثنی منه در این حدیث، مکان یا مسجد باشد ولی قسطلانی{1}، تأکید دارد که مراد مسجد است. بنابراین، هیچ دلالتی بر «حرمت قصد زیارت» مشاهد متبرکه ندارد/
ب -این حدیث در مورد خودش نیز مورد عمل نیست؛ زیرا اگر مراد این است که: «جایز نیست قصد کردن به هیچ مسجدی جز سه مسجد...» با عمل پیامبر(ص) که به طور قطع هر شنبه به مسجد قبا میرفتند، مخالف است/
ج -بلال حبشی به یقین، به قصد زیارت قبر پیامبر(ص) از شام به مدینه آمد و جریان او معروف است/
د علمای فریقن (شیعه و سنی) قصد کردن زیارت پیامبر(ص) را راحج دانسته و در برابر ابن تیمیه - یعنی همان کسی که شبهه حرمت زیارت را مطرح کرد - به شدت موضع گرفتند/
قسطلانی میگوید:
«قول ابن تیمیه حیث منع زیارْ قبر النبی(ص) و هو من أبشع المسائل المنقولْ عند».{2}
«گفتار ابن تیمیه در منع زیارت قبر رسول الله(ص) از بدترین مسائلی است که از او نقل شده است»/
غزالی میگوید:
«کل من یتبرک بمشاهدته(ص) فی حیاته، یتبرک بزیارته بعد وفاته و یجوز شدالرحال لهذا الغرض».{3}
«هر کس پیامبر(ص) را در حال حیات میدید و متبرک میشد، بعد از وفات ایشان نیز با زیارت حضرت از ایشان متبرک میشود و شدّ رحال و قصد زیارت پیامبر(ص) نیز جایز است»/
ه’ احادیثی از طریق فریقین داریم که تأکید بر زیارت مطلق قبور دارد/
عن النبی(ص): «نهیتکم عن زیارْ القبور ألا فزوروها».{4}
جمهور اهلسنّت، از عبارت «فزوروها» استفاده استحباب کردهاند ولی ابن حزم برداشت وجوب کرده است.{5}
[1].ارشاد الساری، ج 2، ص 332/
[2].ارشاد الساری، ج 2، ص 329/
[3].احیأ العلوم، ج 1، ص 258؛ ذهبی در استدلال به این حدیث تأمل دارد. سیر اعلام النبلأ، ج 4، ص 484/
[4].صحیح مسلم، ج 3، ص 65/
[5].التاج الجامع للاصول، ج 1، ص 381/
moeinm37
04-03-2008, 19:09
مویز و کاسنی که در روایات آمده , چیست ؟ قمر در عقرب چه وقت را می گویند؟
در روایات از برخی میوه ها و سبزی ها به خاطر خواصی که دارند, تمجید شده است , ازجمله کشمش (مویز) و کاسنی . امیرالمؤمنین (ع ) فرمود: .(1مویز یا زبیب به کشمش و انگور خشک شده می گویند و کاسنی گیاهی معروف است که آن رامی جوشانند. خوردن عرق کاسنی برای بدن مفید است . اصطلاح قمر در عقرب اصطلاح نجومی است و هرگاه مسیر و حرکت ماه در بُرج عقرب که یکی ازبرج های دوازده گانه است , قرار گیرد, می گویند قمر در عقرب است . در روایت آمده است که مسافرت و ازدواج در هنگامی که ماه در محاق (دو سه روز آخر ماه که جرم آن دیده شود) بود یا این که ماه در برج عقرب باشد مکروه است .(2دانشمندان نجومی قدیم منطقه آسمانی را به دوازده قسمت فرضی متساوی تقسیم کرده و هرقسمتی را بُرج نامیده اند. به کلّ دوازده قسمت صورت فلکی می گویند. اسامی این برج ها در مآخذ عربی و فارسی عبارتند از: حمل , ثور, جوزا, سرطان , اسد, سنبله ,میزان , عقرب , قوس , جَدْی , دلو و حوت .ظاهراً اولین کسی که منطقه البروج را به دوازده منطقه تقسیم کرده , ابر خس در قرن دوم میلادی است .(3زمان قمر در عقرب را می توانید از تقویم های نجومی که هر سال چاپ و منتشر می شود و در آن قیدمی شود که فلان شب قمر در عقرب است بیابید. پی نوشت ها:1 بحارالانوار, ج 10 ص 90و ج 9 ص 240به بعد.2 معارف و معاریف , ج 8 ص 370 به نقل از بحارالانوار, ج 5 ص 2543 دائره المعارف بزرگ فارسی مصاحب , ج 1 کلمهء بُرج .
moeinm37
04-03-2008, 19:09
در احادیث مینویسند: کسی که امام رضاعلیهالسلام و یا حضرت معصومه (س) را زیارت کند، بهشت بر او واجب میشود. با توجه به این که نام یا (ذکری) از زیارت قبلی نیامده است، آیا این مورد صحت دارد؟
ضمن تقدیر و تشکر از اعتماد و مکاتبه با این مرکز.درباره زیارت امام رضاعلیهالسلام یا خواهر بزرگوارشان، نیز زیارت امامان دیگر روایات زیادی وجود دارد. اما در بعضی از این روایتها که، مسند است، قیودی وجود دارد. و مطلق نیست، مثلاً در روایتی که از امام رضاعلیهالسلام میباشد، آمده است: "فازارنی أحد من أولیائی عارفاً بحقی الا شفعت فیه یوم القیامة؛ زیارت نمیکند مرا احدی از نزدیکان و دوستانم در حالی که آگاه باشد به حقم، مگر این که در فردای قیامت او را شفاعت کنم".مرحوم شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 14، ص 553. درباره زیارت حضرت معصومه(س)، روایتی از امام رضاصلی الله وعلیه وآله وارد شده است که به سعد بن علی فرمود: ای سعد، برای ما، نزد شما قبری است. سعد به امامعلیهالسلام گفت: قبر فاطمه معصومه (س) دختر امام کاظمعلیهالسلام را میفرمایید امامعلیهالسلام فرمود: "بلی، هر کس او را زیارت کند در حالی که عارف و آگاه به حق او باشد، بهشت بر او واجب است". در این دو روایت قید "عارفاً بحقی یا بحقها" آمده است. عارف و آگاه به حق امام و یا علامه محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 48، ص 316؛ مستدرک الوسائل، ج 10، ص 368. امامزادههای بزرگوار کسی است که اولاً جایگاه و مقام خاندان عصمت و طهارتعلیهمالسلام را نزد خدا بداند و آنها را بشناسد. ثانیاً بداند این خاندان به لحاظ مبرّا بودن از پلیدی و آلودگی و طاهر بودن از گناه و زشتی و داشتن تقوإ؛ لؤ و معنویت و عبادت و طهارت روح و ترس از خدا به چنین مقامی دست پیدا کردهاند. ثانیاً: بداند رضایت این خاندان از انسان، در گرو رضایت خدا میباشد. یا صرف نظر از این روایات، روایات و آیات بسیاری هست که خداوند تنها از انسان پاک و وارسته، اعمال را میپذیرد. کسی نمیتواند رضایت و شفاعت و توجه امامان را جلب کند، مگر آن که خداوند از او راضی باشد و اعمال و عبادات خود را به نحو احسن انجام دهد در ضمن میتوان گفت که برخی از این روایات برای تشویق به زیارت و توجه به این خاندان وارد شده تا در سایه توجه به این خاندان با مکتب اصیل اسلامی و سیره و سنت امامان و احکام و قوانین الهی آشنا شویم.
moeinm37
04-03-2008, 19:10
شیعه و سنی حدیث ثقلین را میپذیرند چرا در کتابهای اهل سنت واژه «و سنتی» نقل شده است؟
همان طوری که در متن سؤال بیان شده حدیث شریف ثقلین در کتابهای معتبر اهل سنت و تشیع با اسناد معتبر نقل و ضبط گردیده است، عین عبارت در برخی از منابع چنین است: قال رسول الله9: «أنا تارک فیکم ثقلین اوّلها کتاب الله فیه الهدی و النّور فخذوا بکتاب الله و استمسکوا به فحثّ علی کتاب الله و رغب فیه ثم قال و اهل بیتی اذکرکم الله فی اهل بیتی؛ اذکرکم الله فی اهل بیتی؛ اذکرکم الله فی اهل بیتی»;{1} در میان شما دو چیز با ارزش - گرانسنگ - گذاشتم، نخستین آن دو قرآن است که هدایت و نور است پس به قرآن مراجعه و به آن چنگ بزنید - پیامبر اکرم(ص) نسبت به قرآن تشویق و ترغیب فرمودند - پس فرمودند: و - دوم آن دو - اهل بیت من است خدا را به یاد شما میآورم در مورد اهل بیتام - به خاطر خدا متوجه اهل بیتام باشید - /
در برخی کتب به این عبارت نیز آورده است، قال رسول الله9: «انی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلّوا بعدی احدهما اعظم من الاخر کتاب الله حبل محدود من السمأ الی الارض و عترتی اهل بیتی و لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما»;{2} چیزی در میان شما گذاشتم که تا مادامی که به آن تمسک و مراجعه داشته باشید بعد از من گمراه نمیشوید یکی از آن دو یادگار بزرگتر از دیگری است - یعنی - قرآن که ریسمان کشیده شده از آسمان به سوی زمین است - یادگار دوم - عترت و ذریه من یعنی اهل بیت من است و این دو یادگار هرگز از هم جدا نمیشوند تا در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند پس متوجه باشید که بعد از من با این دو یادگار چه میکنید/
همین حدیث را حاکم نیشابوری به اضافه جمله «ثم اخذ بید علی فقال من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم...»، نقل کرده و میگوید تمام این حدیث دارای شرایطی است که صحیح مسلم و بخاری برای اعتبار و صحت یک حدیث لازم میدانند.{3} یعنی اعتبار این حدیث به اندازه اعتبار احادیث صحیحه صحیح مسلم و بخاری است/
ابن حجر مکی هیثمی از دانشمندان اهل سنت درباره سند این حدیث میگوید: برای حدیث تمسک به ثقلین طرق بسیاری است، این حدیث از بیست و چند نفر صحابی نقل شده و در برخی از این طرق آمده است که حضرت آن را در مدینه در زمان بیماری بیان فرموده در برخی دیگر آمده که آن را در غدیرخم فرموده و در برخی دیگر آمده که پس از بازگشت از طایف فرموده؛ میان اینها منافاتی نیست بلکه اهمیت قرآن و عترت را میرساند که پیامبر اکرم(ص) همیشه و در همه جا مسلمانان را به آن توجه میدادند.{4}
علامه بحرانی از علمای شیعه حدیث ثقلین را به 39 طریق از اهل سنت و 82 طریق از شیعه بیان کرده است.{5}
عبقات الانوار اسامی ده نفر از دانشمندان اسلامی را با معرفی کتابهایشان آورده که هر کدام به خاطر اهمیت این حدیث کتاب مستقل نوشتهاند.{6}
تا این جا آشکار شد که سند حدیث بسیار محکم و قطعی است و در مهمترین منابع اهل سنت و شیعه آمده است. و اخیراً دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیْ رسالهای پیرامون اسناد و متون حدیث ثقلین منتشر گردید و حاکی از آن است که اساتید مصر و پایهگذاران دارالتقریب همگی به صحت و تواتر حدیث ایمان دارند.{7} همچنین کتاب حدیث الثقلین که توسط محققان مدرسه امام باقر7 با تتبع و تحقیق بیسابقه تهیه و چاپ شده است/
شایسته است مقداری درباره مفاهیم عالی این حدیث صحبت شود و تفسیر کامل آن از توان این نوشته و نویسنده حقیر خارج است، بلکه کتابهایی که تا امروز توسط دانشمندان اسلامی در این زمینه نگارش یافته فقط گوشهای از مفاهیم بلند این کلام معصوم را نشان دادهاند/
1. ثَقَل - به فتح قاف - یعنی امر نفیس و گرانبها و به سکون آن یعنی امر سنگینی - لنگر - طبق هر دو معنی{8} این نتیجه به دست میآید که انسان مسلمان آماج پدیدههای تلخ و خطرساز است و محتاج چیز با ارزش و تکیهگاهی است تا او را محافظت کند و نجات دهد.{9} «انّی تارک فیکم الثقلین»/
2. این دو پناهگاه قرآن مجید و اهلبیت: است، ریسمان الهی که برای نجات بشر هدیه شده،{10} کتاب الله و عترتی اهلبیتی، پس همانطوری که پیروی کامل از دستورات قرآن لازم است، پیروی از اهل بیت هم لازم است.
3. قرآن سخن خداست که هیچ کذب و خطایی در او نیست، اهل بیت که عدل و هم ترازوی آن قرار گرفته نیز باید معصوم باشند،{11} تا در هیچ موردی از هم جدا نباشند از دنیا تا آخرت یک صدا باشند «لن یفترقا حتی یروا علیّ الحوض»/
4. تمسک و تبعیت و پیروی از این دو با هم و توأم مایه نجات و امنیت است، مراجعه به یکی کارگشا نیست «ما ان تسمکتم بهما لن تضلوا ابداً»/
5. همانطور که ثقل اکبر - قرآن - پیوسته در دسترس انسانها میباشد باید ثقل اصغر - مصداق اهل بیت - نیز همواره در میان انسانها باشد چه حاضر و چه غایب.{12}
6. معنای یاد شده با عقیده اهل تشیع همخوانی کامل دارد که با استناد به قرآن و سنت پیامبر(ص) باور دارند که امام بعد از پیامبر اکرم(ص) شخصی از همان اهل بیت و معصوم و منصوب از جانب وحی یعنی امیر المؤمنین علی بن ابیطالب7 است و این حدیث شریف متواتر یکی از صدها شواهدی است که حقانیت تفکر شیعی را مسلم میکند.{13}
7. اهل بیت معصوم و هادی و همسنگ قرآن مجید عبارتاند از فاطمه3 و پدر گرامی او و شوهر گرامی او و فرزندان ایشان که همه معصوم و امام هستند. چنانکه روایات همین مطلب را تأیید میکند، مثلاً صحیح مسلم در ادامه حدیث ثقلین گفتار زید ابن ارقم را این گونه نقل میکند: «فقلنا من اهل بیته؟ فساؤه؟ قال لا وایم الله انّ المرأْ تکون مع الرجل العصر من الدهر ثم یطلقها فترجع الی ابیها و قومها اهل بیته اصله و عصبتُه الذین حرموا الصدقْ بعده».{14}
عرض کردیم چه کسانی اهل بیت اویند؟ آیا همسران؟ زید ابن ارقم فرمود: نه قسم به خدا که همسر، زمانی محدود و کوتاه با مرد است همین که طلاقاش دهد زن به سوی پدر و اقوام خود برمیگردد. اهل بیت پیامبر اکرم(ص) اصل و ریشه اویند همان کسانی که صدقه بر آنها بعد از پیامبر اکرم(ص) حرام شده است.
در سنن ترمذی نیز بر همین مطلب تصریح شده که وقتی آیه تطهیر در منزل امسلمه بر پیامبر اکرم(ص) نازل شد فاطمه3 و حسن و حسین8 و علی(ع) را خواست و کسأ - ردأ، عبا - را روی همه کشید و فرمود بارالها! اهل بیت من همینها میباشند پلیدی و بدی را از آنها دور گردان ام سلمه عرض کرد ای پیامبر آیا من جز آنها نیستم فرمود: تو جای خود را داری....{15}
احادیث زیادی نیر در دست است که پیامبر اکرم(ص) بارها مصداق اهل بیت را علی(ع) و فاطمه3 و یازده فرزند معصومشان معرفی کردهاند.{16}
عبارت متواتر و مورد قبول حدیث ثقلین همان بود که از منابع متعدد و معتبر اهل سنت و شیعه نقل شد. مثلاً ابن حجر میگوید: و فی روایْ کتاب الله و سنتی، یعنی آن دو چیز گرانبها قرآن و سنت من است.{17} و فقط در برخی از روایات به جای کلمه اهل بیتی، سنتی آمده است که این نقل هیچ گونه زیانی به نقل مشهور و معتبر نمیزند زیرا:
1. نقل «و سنتی» هرگز در کتابهای حدیث به سند قابل اعتماد نقل نشده و از شهرت و تواتری که نقل «اهل بیتی» برخوردار است برخوردار نمیباشد.{18} حتی ابنحجر که از معدود ناقلین این حدیث است به این عبارت آورده که «و فی روایْ» یعنی روایتی این گونه و هیچ سند و مدرکی ارایه نمیدهد/
2. به فرض صحت سند بسیار معقول است که اصل روایت «و نسبی» بوده است که اشتباهاً به «سنتی» تحریف شده است گواه روایات متواتری است که در وصف اهل بیت و نسب پیامبر اکرم(ص) آمده است که به تعدادی از آنها اشاره شد و این که اکثر منابع روایی بابی مستقل در وصف و اهمیت اهل بیت: اختصا دادهاند نشانگر اهمیت موضوع است.
3. به فرض صحت لفظ «سنتی» بین این دو روایت منافاتی نیست چون سنتی عام است و اهل بیتی خاص است که مراد و مقصود از سنتی را تفسیر میکند یعنی بهترین راه پیروی از سنت پیروی از اهل بیت است که از همه به سنت و احکام اسلام آگاهتر هستند.{19}
4. مسلمانان بیتوجه به سنت پیامبر نبودند بلکه هر فرقه و گروهی خود را پیرو سنت او میدانند پس سفارش زیاد و مؤکد بیمورد است، بلکه مسأله رجوع به اهل بیت مهم بود لذا در نقل صحیح مسلم پیامبر اکرم(ص) سه بار تکرار میفرمایند اذکرکم الله فی اهل بیتی که هر گونه شک و شبهه را در این مورد که مراد از ثقل دوم اهل بیت است را زایل میکند/
5. منافات نداشتن این دو نقل آن قدر روشن بوده که خود ابن حجر هم گفته نقل «و سنتی» مربوط به احادیثی میشود که مردم را سفارش به قرآن میکنند چون سنت هم برگرفته از قرآن است و در نقل کتاب الله و عترتی لفظ کتاب الله شامل سنت هم است نیاز به تکرار مجدد نیست.{20} - آن چه قابل و لازم به ذکر است رجوع به اهل بیت است -/
6. توجه به مدارک موجود در همین نوشتار و دهها منبعی که حدیث ثقلین را ذکر کردهاند ما را به یک مسأله مهم راهنمایی میکند و آن این که حدیث ثقلین در وصف و مدح علی بن ابیطالب7 و اهل بیت: صادر شده است و دانشمندان مهم جهان اسلام این امر را قطعی میدانستهاند لذا بدون شک و تردید این حدیث شریف و متواتر را در باب مناقب علی بن ابیطالب7 و اهل بیت: آوردهاند.
7. فانظروا کیف تخلفونی فیهما یعینی ببینید و متوجه باشید که بعد از من با آن دو چگونه رفتار میکنید؛ این عبارت حکایت از نگرانی پیامبر اکرم(ص) از آینده اهل بیت میکند؛ و او که معصوم است و از آینده خبر دارد و نیز قراین و رفتار و برخوردهای بعضی اطرافیان آن جناب با علی(ع) و فاطمه3 موجب میشود که حضرت سفارش مؤکد در حق اهل بیت: بکنند؛ اما افسوس که عده قدرنشناس رعایت حقوق اهل بیت که نکردند هیچ بلکه مرتکب ظلم بر آنها شدند که تاریخ نیز به گوشهای از این جنایات اشاره دارد.
به عنوان نمونه به کلام سعدالدین تفتازانی اشاره میشود که با تمام پنهانکاریها چاره جز اعتراض نیافته است؛ اما ظالم و ستمهایی که بر اهل بیت النبی9 شد آن قدر آشکار است که زمینه برای پنهانکاری ندارد و آن قدر زشت و پلید است که هیچ صاحبنظری در آن اشتباه نمیکند چگونه و حال آن که حیوانات بیزبان و جمادات بیجان بر آن گواهی میدهند و هر چه در زمین و آسمان است بر آن میگریند/
اندوه آن آن قدر سنگین است که کوهها را فرو میریزد و صخرهها را میشکافد زشتی و پستی این کار تا همیشه خواهد ماند پس نفرین خدا بر کسی که این کارها و ظلم و بیدادها را انجام داد و بر هر کسی که رضایت داد و تلاش کرد عذاب آخرت شدید و جاوید - در انتظار - است.{21}
در حاشیه کتاب علامه مناوی از قرطبی نقل میکند که میگوید این وصیت مؤکد - عترتی و اهل بیتی و اذکرکم الله فی اهل بیتی - وجوب و لزوم احترام اهل بیت و دوستی آنها را میرساند این دستور به حدی روشن و مؤکد است که برای کسی جای عذر باقی نمیگذارد بویژه که نزدیکی و اختصاص اهل بیت به پیامبر اکرم(ص) آشکار است و اهل بیت پارهای از وجود پیامبر اکرم(ص) هستند. چنانکه پیامبر اکرم(ص) فرمودند فاطمه پاره تن من است با وجود این همه سفارش بنی امیه مخالفت کردند، خون اهل بیت را ریختند زنان و اطفال آنها را اسیر کردند، خانههایشان را خراب کردند لعنت و نفرین آنها را مباح کردند پس با پیامبر اکرم(ص) مخالفت و معاوضه کردند پس وای بر رسوایی و شرمساری خاندان بنی امیه در روزی که در مقابل پیامبر اکرم(ص) حاضر شوند و....{22}
خلاصه: حدیث شریف ثقلین یکی از روایات مسلم، متواتر و قطعی نزد دانشمندان اهل سنت و تشیع است، این حدیث بر محوریت قرآن و اهل بیت تکیه دارد و یکی از صدها مناقب اهل بیت را بیان میکند و به گواه منابع معتبر و عقیده دانشمدان علی(ع) یکی از مصادیق اهل بیت7 است بنابراین جانشین شخصی شایستهای مانند پیامبر اکرم(ص) شخصی شایسته چون علی(ع) باید باشد چنانکه افضلیت علی و عملی حضرت نیز مسلم است.
جهت مطالعه بیشتر به منابع ذیل مراجعه فرمایید: 1. عبقات الانوار، میرسید حامد حسینی موسوی؛ 2. الغدیر، علامه امینی قسمت حدیث ثقلین؛ 3. امام مهدی در حدیث ثقلین، بناید مهدی موعود؛ 4. شرح حدیث ثقلین، علی نمازی شاهرودی، 5. صواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی؛ 6. فیض الغدیر، علامه مناوی، ج 3.
[1].صحیح مسلم، ج 15، ص 180؛ کتاب الفضایل، باب فضایل علی بن ابیطالب، بیروت، داراحیأ التراث العربی، شرح النووی، چاپ دوم/
[2].الجامع الصحیح و هو سنن الترمذی، ج 5، ص 662؛ باب مناقب اهل بیت النبی، بیروت دار احیأ التراث، تحقیق ابراهیم عوض؛ الدر المنثور، جلال الدین سیوطی، ج 2، ص 285، ذیل آیه، اعتصام بیروت دارالفکر چاپ اول؛ مسند احمد، ج 3، ص 59017، ج 5، ص 181، دارالصاد/
[3].المستدرک علی الصحیحین، ابی عبداله حاکم نیشابوری، ج 3، ص 109؛ کتاب معرفْ الصحابه، فضایل علی بن ابیطالب، اشراف یویف مرعشی، بیروت دارالمعرفْ/
[4].الصواعق المحرقه، احمد بن حجر هیثمی، ص 150؛ قاهره مکتبْ القاره چاپ دوم، تحقیق عبدالوهاب/
[5].غایْ المرام، سیدهاشم حسینی بحرانی، چاپ سنگی، تهران دارالطباعْ علی قلیخان قاجار، ص 217 - 234، الباب التاسع و العشرون فی نص رسول الله9 علی التمسک بالثقلین/
[6].عبقات الانوار، سیدحامد حسین موسوی، ج 6، ص 1245، اصفهان انتشارات نفایس چاپ دوم، در ج 3 به تفصیل طرق و ناقلین زیادی را ذکر کرده است/
[7].حدیث الثقلین، محمد قوامالدین قمی وشنوی، القاهره، نشریات دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه، سال 1374 ه’ ق، مطبعه مخیمر/
[8].مجمع البحرین، فخرالدین طریحی، ج 1، ص 314، دفتر نشر فرهنگ چاپ دوم/
[9].احادیث سفینه و مناجات شعبانیه، گواه مطلب است. الفلک الجاریْ، فی اللجحج الغامرْ، یأمن من رکبها و یغرق من ترکها، بهترین گواه است که یکی از صفات و آثار خاص اهل بیت این است که آنها کشتی راهرو در امواج سهمگین دریای حیرت و جهالتاند هر کسی سوار کشتی نجات علم و سعادت آنها شود نجات یابد وگر نه هلاکتاش حتمی است؛ درالمنثور، جلالالدین سیوطی، ج 4، ص 434، ذیل آیه 43 سوره هود (لا عاصم الیوم من امر الله)، چاپ اول دارالفکر بیروت، 1403 ه’ ق و نیز ج 3، ص 334، چاپ قدیم رحلی بیروت محمد امین دمج، و اخرج الحاکم عن ابیذر قال: سمعت رسول الله9 یقول «مثل اهل بیتی مثل سفینْ نوح، من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق»؛ عیون الاخبار، ابن قتیبه، ج 1، ص 211، چاپ مصر/
[10].دانشمندان شیعه و سنی حدیث شریف ثقلین را ذیل این آیه آوردهاند (و اعتصموا بحل الله جمیعاً...)، به تفسیر درالمنثور، سیوطی، ج 2، ص 284 مراجعه شود.
[11].سوره یونس، آیه 35، (افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع أمن لا یهدی الا ان یهدی)/
[12].فیض القدیر، علامه مناوی، ج 3، ص 15، دارالفکر بیروت چاپ دوم حاشیه، اصل حدیث ثقلین را مصنف - سیوطی - در متن آورده و این شرح را علامه مناوی ذیل آن آورده است، و اصل روایت را به گونهای مستند نقل میکند که جای تردید در صحت آن نمیماند/
[13].چنانکه علی(ع) با همین حدیث بر حقانیت خود در مجلسی که از اصحاب مهاجر و انصار تشکیل شده بود احتجاج فرمودند، احتجاج، ج 1، ص 210/
[14].همان، صحیح مسلم، ج 15، ص 181/
[15].همان، الجامع الصحیح، ج 5، ص 663، حدیث 3787، کتاب المناقب؛ تفسیر کبیر، فخررازی، ذیل آیه مباهله تصریح دارد که اهل بیت همین پنج تن آل عبا هستند و روایاتی نقل کرده، ج 8، ص 80، چاپ سوم، داراحیأ التراث العربی، ذیل آیه تطهیر، نیز مطالبی دارد: «و روی انه7 - پیامبر اکرم 9 - لما خرج فی امرط الاسود، لجأ الحسن فادخله، ثم جأ الحسین فادخله ثم فاطمه ثم علی ثم قال (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً) و اعلم ان هذه الروایْ کالمتفق علی صحتها بین اهل التفسیر و الحدیث، یعنی این روایت مورد اتفاق دانشمندان تفسیری و حدیثی است/
[16].همان، الصواعق المحرقه، ص 143؛ فراید السمطین، ابراهیم بن محمد جوینی، ج 2، ص 133، بیروت مؤسسه محمودی چاپ اول؛ تذکرْ الخواص، سبط بن جوزی، ص 327، بیروت مؤسسه اهلبیت/
[17].همان، الصواعق المحرقه، ص 150/
[18].همان، پیشوایی از نظر اسلام، ص 266؛ همانطوری که حدیث اهل بیتی را از صحیح مسلم، ترمذی، الدرالمنثور، مسند احمد و... نقل کردیم هیچ کدام نقل «و سنتی» را ندارند پس معلوم میشود که معتبر نبوده/
[19].مثل مورد قبول شیعه و سنتی، انا مدینْ العلم و علی بابها...، همان فیض الغدیر، ج 3، ص 46/
[20].همان، الصواعق المحرقه، ص 150/
[21].شرح المقاصد، سعدالدین تفتازانی، ج 5، ص 311، چاپ اول، منشورات الشریف الرضی، قم 1409 ه’. و اما ما جری بعدهم من الظلم علی اهل بیت النبی9 فمن الظهور بحیث لا بحال اخفأ و من الشفاعْ بحیث لا اشتباه علی الارأ اذ تکاد تشهد به الجماد و العجماد و یبکی له من فی الارض و السمأ و تنهد منه الجبال و تنشق الصخور و یبقی سؤ عمله علی کر الشهور و در الدهور، فلعنْ الله علی من باشر، او رضی، او سعی و لعذاب الاخرْ اشد و ابقی/
[22].همان فیض الغدیر، ج 3، ص 15 و به شرح مقاصد، سعدالدین تفتازانی، باب امامت مراجعه شود
moeinm37
04-03-2008, 19:10
چند حدیث در مورد اخلاق نیک و برخورد با دیگران ذکر نمایید.
1ـ رسول خدا(ص) می فرمایند: "برترین شما نیکوکارترین شما از نظر اخلاق است. آنان که خود را آماده خدمت کرده و با دیگران با الفت و محبّت زندگی می کنند".2ـ امام حسن مجتبی(ع) فرمود: "بدرستی که بهترین خوبی ها اخلاق نیکو است".3ـ امام باقر(ع): "کاملترین مردم از لحاظ ایمان خوش خُلق ترین آن ها است".4ـ امام صادق(ع): "چهار چیز در هر که باشد ایمانش کامل است و اگر سرتاپایش گناه باشد، نقصی به او نرساند و آنها: راستگویی، ردّ امانت، حیا و حُسن خلق است".5ـ رسول خدا(ص): "بیشترین چیزی که امتم را به بهشت می برد، تقوای خدا و حُسن خلق است".6ـ امام صادق(ع): "خدا ثوابی را که به حُسن خلق بنده می دهد مانند ثواب کسی است که هر صبح و شام در راه خدا جهاد کند".7ـ رسول خدا(ص): "ای پسران عبدالمطلب! شما نتوانید با اموال خود به همة مردم گشایش دهید، پس با چهرة باز و خوشرویی با آن ها برخورد کنید".8ـ رسول خدا(ص) : "خوشرویی کینة دل را می برد".9ـ از امام صادق(ع) سؤال شد: اندازة حُسن خُلق چیست؟ فرمود: "این که فروتنی کنی و خوش سخن باشی و با برادرت با خوشرویی برخورد کنی".10ـ در مورد گشاده رویی حضرت علی(ع) می فرماید: "شادی مؤمن در چهره اش نمایان می باشد و اندوه او در قلبش پنهان است".11ـ در مورد بذله گویی و مزاح امام صادق(ع) فرمود: "هیچ مؤمنی نیست جز این که در او "دُعابه" است". عرض کردم: دُعابه چیست؟ فرمود: "مزاح"
moeinm37
04-03-2008, 19:10
در حدیث از امام معصوم است که: اگر سوره حمد شفای دردها نباشد، پس دیگر چیزی شفای دردها نیست. منظور از این حدیث چیست؟ پس بحث پزشکی و عوامل روانشناسی چه میشود؟
یکی از اسامی سوره حمد "الشفا" "الشافیه" است. این نام برگرفته از روایاتی است که این سوره را شفا بخش نامیدهاند. رسول خداصلی الله وعلیه وآله فرمود: "فاتحة الکتاب شفاء من کلّ داء؛ سوره حمد شفای هر دردی است". در حدیثی که مجمع البیان، ج 1، ص 17. از امام باقر نقل شده، آمده است: "من لم یبرأه الحمد لم یبرأه شیء؛ کسی که سوره حمد شفا بخشش نباشد، به چیزی او را شفا نمیدهد".نورالثقلین، ج 1، ص 4. گرچه تلاوت سوره حمد (با شرایطی که برای اجابت دعا ذکر شده است) شفابخش بیماریهای جسمی نیز میباشد، اما مهم، بیماریهای جان است که قرآن کریم عهدهدار درمان آنها است، و برای شفای دردهای درونی و بیماریهای قلبی، یعنی جهل و رذایل اخلاقی از سوی شافی مطلق (خدای سبحان) نازل شده است: "و ننزّل من القرآن ما هو شفاء و رحمة؛ و از قرآن آن چه شفا و رحمت است، برای مؤمنان نازل میکنیم". "ای اسراء (17) آیه 82. مردم، اندرزی از سوی پروردگارتان برای شما آمده، و درمانی برای آن چه در سینهها است (درمانی برای
دلهای شما) و هدایت و رحمتی است برای مؤمنان".یونس (10) آیه 57. سوره حمد نیز چون عصاره قرآن است، عصاره درمانهای قرآنی خواهد بود. بنابراین کلام حضرت باقرعلیهالسلام که فرمود: "هر کس حمد او را درمان نکند، چیز دیگری او را درمان نخواهد کرد" نیز بدین معنا است که اگر جهل و رذایل اخلاقی کسی با معارف سوره حمد درمان نشود، دیگر سورههای قرآن برای ا و سودمند نخواهد بود. آیتاله جوادی آملی، تسنیم، ج 1، ص 264. اشاره کردیم که سوره حمد علاوه بر این که شفای دلها است، درمان بیماریهای جسمی نیز میباشد، لیکن باید توجه داشت شفا بودن این سوره سبب نمیشود که انسان به پزشک مراجعه ننماید و از داروها استفاده نکند، زیرا به طور کلی در روایات ما، احادیثی شبیه این مثلاً در مورد دعا، صدقه و صله رحم وجود دارند که به صورت مطلق بیان شدهاند که با روایات دیگر یا دلایل عقلی، مقید و خاص میشوند. و این حدیث در ارتباط با بیماری جسمی نیز در صورتی است که عوامل طبیعی درمان اثر بخش نداشته باشد و از توانایی پزشکان قطع امید شود. در این موقعیت است که تلاوت سوره حمد میتواند شفا بخش باشد همان گونه که دعا نیز این طور است، یعنی با این که خداوند در قرآن وعده فرموده که دعا را به طور مطلق اجابت میکند. ولی غافر (40) آیه 60؛ بقره (2) آیه 186. از نظر پیشوایان دینی مسلّم است که دعا جای کار و کوشش را نمیگیرد. علی علیهالسلام فرمود: "آن که عمل نمیکند و دعا میکند، مانند کسی است که با کمانی که زه ندارد، میخواهد تیراندازی کند". دعا در موردی میباشد که نهج البلاغه (فیض الاسلام) ص 1235، حکمت 330. انسان دسترسی به مطلوب ندارد و ناتوان است، اما اگر خداوند کلید حاجتی را به دست انسان داده، ولی او از به کار گرفتنش مضایقه میکند، دعا قابل استجابت نیست. مرتضی مطهری، بیست گفتار، ص 295؛ تفسیر نمونه، ج 1، ص 640؛ ملک محمودی، دعادرمانی، ص 48، به نقل از امام خمینی، کشف الاسرار، ص 51 سوره حمد در کنار رفتن پیش پزشک میتواند مؤثر باشد، یعنی فقط در مواردی که قطع امید از هر جا کرده نیست، بلکه حتی در زمانی که پیش پزشک و روانشناس میرود، میتواند خواندن حمد مؤثر باشد. یعنی به صورت علت ناقصه در کنار سایر علل و شرایط، تاثیر در شفای بیماری جسمانی داشته باشد. این مسئله امروزه به وسیله دانشمندان و روانشناسان به صورت علمی ثابت شده که خواندن دعاها و حتی کلمه بسم الله الرحمن الرحیم در بهبود بیمارهایی جسمی روحی آثار مثبت داشته است
moeinm37
04-03-2008, 19:10
حضرت علی(ع) فرمود: من قرآن ناطقم! پس چرا بقیه امامان معصوم(ع) این جمله را نفرمودند؟
عین این عبارت که اکنون معروف و سرزبانها میباشد، از حضرت نقل نشده، اگر چه در قالب دیگر بیان شده است.علاوه بر این، خصوصیت قرآن ناطق بودن از امتیازهای دیگر امامان معصوم(ع) است.امیر مؤمنان در توصیف امام معصوم(ع) میفرماید: "بالاترین آیات ستایشگر قرآن درباره آنان است. گنجهای خدای رحمانند. اگر لب به سخن بگشایند، آن چه بگویند عین حقیقت است".(1)امام صادق(ع) فرمود: "خداوند متعال ما را برای خود انتخاب کرد و امین وحی و گنجهای خود روی زمین قرار داد".(2)البته جملهای که از حضرت نقل شده و از دیگر امامان معصوم نقل نشده، به خاطر واقعه خاصی بوده که برای حضرت علی(ع) در جنگ صفین اتفاق افتاده و برای امامان دیگر چنین واقعهای اتفاق نیفتاده، طبیعی است که این جمله از حضرت علی(ع) نقل شده است.هنگامی که در جنگ صفّین به حیله عمروعاص، لشگریان معاویه، قرآنها را بر سر نیزه کردهاند تا خود را از شکست نجات دهند، مسلمانان متأسفانه فریب این حیله و نیرنگ را خوردند. در آن هنگام این جمله از حضرت علی(ع) نقل شد. مقصود حضرت آن بود قرآن که بر سر نیزهها کردند تا با این وسیله خود را نجات دهند، جز چند تکه کاغذ که میان دو جلد است، چیز دیگری نیست و این قرآن باید ترجمه شود و ما اهل بیت به تفسیر و ترجمه آن آگاهتریم. حضرت میفرمایند: "این قرآن (اشاره به قرآنهای روی سر نیزه) خطّی است نوشت شده که میان دو جلد پنهان است. زبان ندارد تا سخن بگوید، و نیازمند کسی است که آن را ترجمه کند... پس اگر از روی راستی به کتاب خدا داوری شود، ما از دیگران به آن سزاوارتریم".(3)بنابراین مقصود از قرآن ناطق بودن، ترجمه و تفسیر صحیح آیات الهی است که آن هم به وسیله امام معصوم(ع) میتواند صورت گیرد و با این معنا تمام ائمه مترجم دین و وحیاند و همه آنها قرآن ناطق میباشند و این توصیف مخصوص حضرت علی(ع) نیست.پی نوشتها:1. نهج البلاغه، خطبه 152، به نقل از کتاب سیری در نهج البلاغه، شهید مطهری، ص 142.2. بحارالانوار، چاپ بیروت، ج 26، ص 247، حدیث 16.3. خطبه 125 نهج البلاغه.
moeinm37
04-03-2008, 19:11
در روایات است که اگر کسی بر مصیبت امام حسین(ع) گریه کند، بهشت بر او واجب میشود. در این صورت شرایط قبولی این عزاداری را بفرمایید.
گریه، نماد سوز و اندوه دل و قلب و جریان عواطف پنهانی انسانها و ارتباط و پیوند درونی با آن حادثه یا شخصیت است. انسان آن گاه میگرید که عاطفهاش بارور شده و خود را با آن شخصیت و حادثهای که اتفاق افتاده، نزدیک احساس کند. فراق و جدایی عزیز نیز موجب گریه میشود. البته حادثه عاشورا و شهادت قافله سالار شهیدان و یاران باوفایش، هر قلب عاطفهمندی را جریحه دار میکند، اما این یک طرف سکّه است و طرف دیگر آن، اهمیت و شرط قبولی عزاداری و گریه بر امام حسین میباشد. در متون احادیث و روایات به پاسخ سؤال مورد نظر مستقیماً پرداخته نشده است، اما به طور کلی میتوان در باب زیارت سیدالشهدا که مقدمه اعمال و آداب دیگری از جمله گریه بر مصائب آن حضرت است، به نکتهای قابل توجه که بدان تصریح شده است. دست یافت که: عارف بودن به حق حضرات معصومین (سلام اللَّه علیهم اجمعین) از جمله سیّد و سالار شهیدان، از شمار شرطهای اصلی قبولی زیارت و عزاداریها به شمار میآید. امام صادق(ع) فرمود: "هر کسی که به حق امام حسین(ع) عارف و آشنا باشد و او را زیارت کند، خداوند متعال جایگاه او را در بالاترین مرتبه مینویسد".(1) عارف بودن به حق ائمه و معصومین نسبی است و این طور نیست که یک شخص معمولی بتواند به اسرار اولیای الهی دست یابد و نسبت به آنان شناخت کامل پیدا کند، اما به نسبت قدرت و احاطهای که دارد، این راه برای او بسته نیست، پس میبایست، به این نکته توجه کافی داشته باشد که هدف از قیام اباعبداللَّه(ع) چه بوده که موجب پیدایش چنین حماسهای بزرگ شده است و از آن پس بداند که روا بوده خون پاک حضرت برای اقامه حق و سنت فراموش شده نبوی به زمین ریخته شود و جان شیرین عزیزترین و نزدیکترین افراد به رسول گرامی اسلام فدا گردد. کلماتی از زبان پاک حضرت متجلّی میشد که اهداف این قیام برشمرده شده بود، حضرت فرمود: "من نه از روی خودخواهی و یا برای خوش گذرانی و نه برای فساد و ستمگری، از شهر خود بیرون آمدم، بلکه هدف من از این سفر امر به معروف و نهی از منکر است و خواستهام از این حرکت، اصلاح مفاسد امت و احیای سنّت و قانون جدم رسول خدا و راه و رسم پدرم علی بن ابیطالب است (2) این سخنان گرانبار وصیت نامه امام هنگام خروج از مدینه به سوی مکه است. پس عزادار و ندبه کننده بر امام حسین علاوه بر آن که از عواطف خود جهت پاسداشت حماسه کربلا استفاده میکند، جهت این حادثه را مد نظر قرار میدهد که هدف از این قیام امر به معروف و نهی از منکر و احیای سنت رسول خدا و علی بن ابیطالب است. عزادارانی که عارف به حق امام هستند، عزاداران واقعی به شمار میآیند، و آنانی واقف و عارف به حق امام میباشند که در جهت رضای خدا و کسب تقوا و اخلاص قدم بردارند تا اعمالشان قبول شود. در نتیجه، اگر چه شرط قبولی عزاداری به طور صریح بیان نشده اما میتوان استنباط کرد که شناخت حق امام و تقوا و پاکی نیز آشنایی و عمل به اهداف امام و اجرای احکام الهی وعمل به آنها عزاداری را وجیه و ارزشمند میکند.پی نوشتها:1 - محمد صحتی سر درودی، امام حسین و عاشورا از زبان معصومان(ع)، ص 247، به نقل از ثواب الاعمال، ص 110.2 - محمد صادق نجمی، سخنان حسین بن علی(ع) از مدینه تا کربلا، ص 55.
moeinm37
04-03-2008, 19:11
در مورد انگشتر حضرت سلیمان که جزع یمانی است و پیامبر6آن را برای دفع مکر شیاطین نافع می دانست , اگر روایاتی هست مرقوم فرمایید.
خاتم حضرت سلیمان یا خاتم جَمْ یا خاتم جمشید, نام انگشتر حضرت سلیمان بوده () که در حقیقت (پـاورقی 4.لغت نامهء دهخدا.مُهر مخصوص او بوده که نامه ها را مهر کرده است . جزع یمانی مهره ای است یمنی , معروف به مهرهء سلیمانی که سفید و سیاه باشد و آن سنگی است که از یمن وحبشه به دست می آید و خواصّی بر آن مترتب کرده اند.(1)دربارهء انگشترِ حضرت سلیمان روایات فراوانی داریم , همان طور که دربارهء انگشتر سایر انبیا و اولیا روایات فراوان وجود دارد. انگشتر حضرت سلیمان , به خودی خود خاصیتی نداشته , بلکه دست حضرت سلیمان تأثیر گذاربوده است , مانند عصای حضرت موسی , که چون در دست موسی بود, معجزه آسا بود وگرنه همان عصا در دست دیگران باشد, کاری صورت نمی دهد.در روایات خاصیتی برای انگشتر حضرت سلیمان ذکر نشده , فقط در برخی روایات آمده که در دست پیامبر یاائمه عصای حضرت موسی و انگشتر حضرت سلیمان بوده است (2) و در دست حضرت مهدی 7عصای موسی و انگشتر سلیمان خواهد بود.(3)آن چه دربارهء یمانی که به مُهر سلیمانی مشهور شده , گفته شده , صرف نامگذاری است , چون یمنی ها برای آن سنگ های مخصوص , خواص عجیب و غریبی می پنداشتند که آن را به نام مهر سلیمانی نام نهاده اند. هیچ ارتباطی بااین که نگین انگشتر حضرت سلیمان از سنگ های یمن یا حبشه باشد ندارد.(پـاورقی 1.همان .(پـاورقی 2.بحارالاءنوار, ج 11 ص 58(پـاورقی 3.همان , ج 52 ص 322
moeinm37
05-03-2008, 19:47
پنج تن آل عبا چه کسانی هستند و چرا به این نام نامیده شده اند؟
روزی حضرت رسول وارد خانهء فاطمهء زهرا (س ) شد و چون خسته بود و. ضعف داشت , عبایی را طلب کرد تاقدری استراحت کند. سپس حسن و حسین و علی 7و فاطمه زیر آن جا آمد ند. این پنج نفر ار پنج تن آل عبا می نامند. عبالباسی است که زنان عرب روی لباس هایشان را می پوشند یا روحانیون بر روی دوش می اندازند. آیهء تطهیر (1) در شأن این افراد نازل شد.(2)(پـاورقی 1. احزاب (33 آیهء 33(پـاورقی 2. مفاتیح الجنان , حدیث کساء
moeinm37
05-03-2008, 19:47
در بخشی از حدیث کساء، حضرت زهرا(س) از گفتگو بین خدا و جبرئیل سخن میگویند. آیا ایشان این گفتگو را میشنیدهاند؟
حضرت فاطمه(س) سیده زنان جهان در همه اعصار و انسان کامل است. شخصیتی است که شفیع امت اسلام در روز محشر است. از این رو اطلاع یافتن ایشان از خطاب خداوند به جبرئیل امری متعارف است، چون این خاندان مرتبط با عرشیان و ملائک هستند و اطلاع از این امور برای آنها امری خارق العاده نبود
moeinm37
05-03-2008, 19:47
نگاه کردن به چه چیزهایی ثواب دارد.
پیامبر گرامی (ص) فرمود: " النضر فی ثلاثهْْ اشیاء عبادهٌْْ : النّظر فی وجه الوالدین، و فی المصحف، و فی البحر؛ (1) نگاه کردن به سه چیز عبادت است: 1ـ به صورت پدر و مادر،2ـ به قرآن کریم،3ـ به دریا". در روایت دیگری پیامبر (ص) می فرماید: "النّظر الی العالم عبادهٌْْ و النّظر الی الأمام المقسط عبادهْْ، و النّظر الی الوالدین برأفهْْ و حمهْْ عبادهْْ و النّظر الی الأخ تودّه فی الله عزّ و جلّ عبادهٌْْ؛ (2)نگاه کردن به عالِم و امام عادل عبادت است. نیز نگاه به پدر و مادر که توأم با مهربانی و رحمت باشد و نگاه به برادر ، از راه محبّت و دوستی".1.محمدی ری شهری ، میزان الحکمهْْ ، ج 4، ص 3289 ، ح 3884.2. بحارالانوار، ج 71، ص 73، ح 59 ، چاپ بیروت.
moeinm37
05-03-2008, 19:48
روایت می گوید: امام باقر(ع) در کربلا حضورداشت . در روایت دیگر پیامبر فرمود: "ای جابر! فرزندی از فرزندان مرا خواهی دید که نام او محمّد است و شکافتة علم ..." در اواخر عمر جابر در کوچه های مدینه می گشت. ناگاه کنیزی را دید که بچه ای را در بغل دارد. بین این روایات چه طور جمع می شود؟
برخی از مورّخان و سیره نگاران عقیده دارند که امام باقر(ع) در سال 57 هجری در مدینه متولد شد و در سال 114 هجری در همان شهر رحلت نمود.(1) برخی از موخان عقیده دارند حضرت در نهضت عاشورا حضور داشته است. مرحوم شیخ عباس قمی می نویسد: "آن حضرت [امام باقر(ع)] در واقعة کربلا حضور داشت و در آن وقت چهار سال از سن مبارکش گذشته بود."(2)جابر انصاری که یکی از یاران بزرگ پیامبر اسلام (ص) و ازعلاقه مندان خاص خاندان نبوت است، (3) می گوید: روزی پیامبر (ص) به من فرمود: "بعد از من شخصی از خاندان مرا خواهی دید که اسم او اسم من و قیافه و شکل او شبیه من خواه بود. او درهای دانش را به روی مردم خواهد گشود".پیامبر هنگامی این پیشگویی را بیان نمود که هنوز حضرت باقر(ع) چشم به جهان نگشوده بود. سال ها از این جریان گذشت . در زمان امام چهارم، روزی جابر از کوچه های مدینه عبور می کرد، چشمش به حضرت باقر(ع) افتاد. وقتی دقت کرد، دید نشانه هایی که پیامبر فرمود، در او هست. پرسید: اسم تو چیست؟ گفت : اسم من محمد بن علی بن الحسین است. جابر بر پیشانی او بوسه زد و گفت: جدت پیامبر به وسیلة من به تو سلام رساند.(4)آیا امام باقر(ع) در کربلا حضور داشته است؟دو دیدگاه وجود دارد برخی عقیده دارند حضرت در کربلا بود و اسیر شده . برخی دیگر حضرت امام را در کربلا قبول ندارند.ملاقات جابر با امام باقر(ع) با حضور حضرت در کربلا منافات ندارد. آن عده که گفته اند امام باقر (ع) در کربلا بود، اعتراف نموده اند که حضرت کودک بود . اگر تولد امام باقر(ع) را سال 57 هجری بدانیم و حادثة کربلا در سال 61هجری واقع شده باشد، امام باقر(ع) حدود چهار سال داشته است بر این اساس می توان گفت: اگر ملاقات جابر قبل از حادثة کربلا واقع شده باشد، حضرت کودک بوده است، و اگر بعد از حادثة کربلا باشد، باز امام کودک بوده است.در برخی از روایات تصریح شده هنگام ملاقات جابر با امام باقر (ع) حضرت غلام یا مبی بوده است.(5) این دو واژه اصطلاحاً به کودکان اطلاق می گردد. از سوی دیگر شاید جابر با امام باقر(ع) ملاقات های متعددی داشته است، چنان که برخی نویسندگان بدان تصریح کرده اند.(6)اگر جابر ملاقات های متعددی با امام باقر(ع) داشته باشد، منافات بین روایات وجود ندارد، زیرا هر کدام از روایات ممکن است اشاره به یک ملاقات باشد. ، زیرا حضرت در حالات متعدد بوده است.نکتة قابل دقت: با تحقیقاتی که صورت گرفت، فهمیده شد در روایان نیامده که جابر هنگامی که امام باقر(ع) را ملاقات نمود، حضرت در بغل کنیزی بوده است. اگر امام باقر(ع) آن قدر کوچک نباشد که در بغل کنیز باشد، بین ملاقات جابر با امام باقر(ع) چه منافاتی وجود دارد؟1.اعیان الشیعه، ج 2، ص 493؛ مصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف، ج 9، ص 69؛ بحار ج 46، ص212.2.منتهی الآمال ، ج 2، ص 86.3.مهدی پیشوایی، سیرة پیشوایان، ص 310.4.بحارالأنوار، ج 46، ص 225 ـ 226؛ سیرة پیشوایان ، ص 310 ـ 311.5.بحارالانوار ، ج 46، ص 225 ـ 226.6.سیرة پیشوایان ، ص 310 ـ 311.
moeinm37
05-03-2008, 19:48
جمله "من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق" آیه است یا حدیث یا ضرب المثل، و از کیست؟
این جمله، حدیثی است از امام رضا(ع) که فرمود: "کسی که از مخلوقات کمک گزار تشکر نمیکند، از خدا هم (به خاطر کمکها و نعمت هایش) تشکر نمیکند".(1) پی نوشتها:1 - محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج 2، ص 1493، حدیث 9638.
moeinm37
05-03-2008, 19:48
آیا درست است که مهریّة حضرت حوّا(ع) سه بار صلوات بر محمد و آل محمد بود؟
در روایات چیزی در این باره که مهریّة حضرت حوّا سه صلوات بر محمد و آلش باشد نیافته ایم. لیکن از پیامبر اسلام (ص) روایتی نقل شده است بدین مضمون: "وقتی خداوند دنیا را خلق کرد، در آن طلا و نقره وجود نداشت. بعد از هبوط حضرت آدم و حوا، طلا و جواهر خلق شد و خدا این ها را مهریةحضرت حوا قرار داد"
moeinm37
05-03-2008, 19:48
کدام حدیث میفرماید: سخنان اهل بیت(ع) باعث شادی و حیات دلها میشود و از کدام امام(ع) است؟
در روایتی از فضیل آمده است که امام باقر(ع) فرمود: "یا فضیل ان حدیثنا یُحییِ القُلوب؛(1) ای فضیل، همانا حدیث ما (معصومان) دلها را زنده و شاد میکند."البته روایات زیادی به همین مضمون از ائمه وارد شده است که ما به همین روایت بسنده میکنیم.پی نوشتها:1 - بحار الانوار، ج 2، ص 144، حدیث 5
moeinm37
05-03-2008, 19:48
اقسام عبادت از دیدگاه حضرت علی (ع) چه میباشد؟
حضرت علی (ع) در بارة عبادت، جملات گرانسنگی در نهج البلاغه دارند اما در بارة اقسام عبادت در حکمت دویست و سی و هفت فرمود: "انّ قوماً عَبَدُوا اللّه رَغْبَةً فتلک عبادةُ التّجار، و إنّ قوما عَبَدوا اللّه رَهبةً فتلک عبادةُ العبید، و إنَّ قوماً عَبَدوا اللّهَ شکراً فتلک عبادةُ الاحرار؛ گروهی خدا را به امید بخشش پرستش کردند، که این پرستش بازرگانان است، و گروهی او را از روی ترس عبادت کردند که این عبادت بردگان است، و گروهی خدا را از روی سپاسگزاری پرستیدند و این پرستش آزادگان است".
1 - نهج البلاغه،مرحوم محمد دشتی، ص 679،حکمت 237
moeinm37
05-03-2008, 19:49
آیا این مطلب که از پیامبر اکرم(ص) صحیح است که ایشان فرمود: تنها شخصی که از ابتدای خلقت تا آخر جهان، عزرائیل برای قبض روح باید از وی اجازه بگیرد، شخص رسول اکرم(ص) میباشد؟
برادر گرامی! از این که با ما مکاتبه نمودید سپاسگزاریم. در روایتی پیامبر اکرم(ص) به نقل از ملک الموت (عزرائیل) فرمود: "... انّ اللّه جلّ جلاله و کلّنی بقبض أرواح الخلائق ماخلا روحک و روح علیبنابیطالب(ع) فإنّ اللّه یتوفّا کما بمشیّته؛(1) عزرائیل خطاب به پیامبر اکرم(ص) فرمود: همانا خداوند سبحان مرا برای قبض روح انسانها وکیل کرد، غیر از روح شما (رسول اللّه) و روح حضرت علی(ع). پس خداوند به مشیت و خواست خود شما را قبض روح میکند".به همین مضمون روایت دیگری از رسول اللّه(ص) در جلد 38 بحارالانوار نقل شده است که در آن روایت آمده: خداوند به عزرائیل برای قبض روح همه انسانها وکالت داد، به غیر از حضرت رسول(ص) و حضرت علی(ع) که مقولی اَمر آنها خداوند سبحان است و به خواست و مشیت خداوند از آنها قبض روح میشود(3) با ملاحظه روایات روشن میشود که ملک الموت همه انسانها را قبض روح میکند، به غیر از پیامبر اکرم(ص) و حضرت علی(ع) که اَمر آنها به مشیت الهب واگذار شده بود. هر چند، در نهایت قبض روح همه انسانها و از جمله معصومین: و رسول اللّه(ص) و حضرت علی(ع) توسط ملک الموت صورت میگیرد.(پاورقی1 علامه محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 39، ص 100.)(پاورقی همان، ج 38، ص 138.)
moeinm37
05-03-2008, 19:49
آیا در قرآن و روایات از کلمة "عشق" سخنی به میان آمده است؟
"عشق" محبت شدید و علاقة خاص است. در قرآن کلمة عشق به صراحت نیامده، امّا از مفاهیم دیگری که معنای عشق را می رساند، نام برده شده است: "بعضی از مردم معبود هایی غیر از خداوند، برای خود انتخاب می کنند و آن ها را چون خدا دوست می دارند، امّا آن ها که ایمان دارند، عشقشان به خدا (از مشرکان نسبت به معبوهاشان) شدید تر است".[8]در این آیة شریفه، شد حبّ و علاقمندی به عشق تفسیر شده است.در روایات و احادیث، از "عشق" نام برده شده است.پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: "با فضیلت ترین مردم کسی است که عاشق عبادت است و با عشق عبادت کند".[9]علاّمه مجلسی بعد از ذکر حدیث می فرماید: عشق به معنای زیاده روی در دوست داشتن و محبت است. گاهی خیال می شود عشق، مخصوص علاقه داشتن به امور باطل است، به همین جهت در علاقه به خدا به کار نمی رود، اما این حدیث بر خلاف پندار مزبور است؟ آن چه در مورد مذمت و سرزنش است، عشق جسمانی، حیوانی و شهوانی است و آن چه مورد مدح و ستایش قرار گرفته، عشق ...... و انسانی می باشد. عشق نوع اوّل به مجرّد وصال و رسیدن به آن، فانی شده و از بین می رود و عشق از نوع دوم تا ابد باقی و پایدار است.[10][8] بقره (2) آیة 165.[9] بحارالانوار، ج 67، ص 253، حدیث 10.[10] بحارالانوار، ج 67، ص 254.
moeinm37
05-03-2008, 19:49
حدیثی را که از پیامبر(ص) در مورد شباهت حضرت مهدی (عج) به حضرت محمد(ص) وارد شده بنویسید.
رسول خدا(ص) فرمود: "مهدی از فرزندانم، اسم او اسم من و کنیة او کنیة من است. او شبیهترین مردم به من است، از نظر ظاهر و باطن (خَلق و خُلق) و سیرت و صورت".[5]علی(ع) فرمود: "او (مهدی (عج)) شبیه ترین مردم به رسول الله (ص) است، از نظر ظاهر و باطن و حسن و زیبایی".[6]امام باقر(ع) فرمود: "حضرت قائم آل محمد(ص) به پنچ پیغمبر شباهت دارد،... از این جهت با جدش محمد(ص) شباهت دارد که با شمشیر قیام میکند و ستمکاران و گمراه کنندگان و دشمنان خدا و رسولش را به قتل میرساند. با شمشیر و ترس (در دل دشمنان) نصرت می یابد، و هیچ یک از پرچم هایش شکست خورده بر نمی گردد". شاید مقصود از شمشیر، آرم قیام مسلحانه است وگرنه اگر سلاح ها نابودن نشده باشد، امام زمان با اسلحة زمان با دشمن خواهد جنگید، و مطابق آیة "و أعدوا لهم ماستطعتم" عمل خواهد کرد.پس امام عصر(عج) خلق و خوی محمدی(ص) دارد: با دشمنان سختگیر و با دوستان مهربان است. چهره اش گندم گون، ابروانش هلالی و کشیده، چشمانش سیاه و درشت و جذاب، شانه اش پهن، دندان هایش براق و گشاده، بینی اش کشده و زیبا، پیشانی اش بلند و تابنده، استخوان بندی اش استوار، دستان و انگشتانش درشت، برگونة راستش خالی مشکین، و در پشتش دو خال است: یکی به رنگ پوست بدنش و دیگری شبیه خال پیغمبر(ص)، اندامش متناسب و زیبا، هیأتش خوش منظر و رُباینده، نگاهش دگرگون کننده، خروشش دریا سان و فریادش همه گیر است.[7][5]لطف الله صافی، منتخب الأثر، ص 236، (از کفایه الاثر).[6]بحارالأنوار، ج 51، ص 218.[7]علی دوانی، مهدی موعود، ص 238؛ محمد رضا حکیمی، خورشید مغرب، ص 33
moeinm37
05-03-2008, 19:49
حضرت علی (ع) در بارة تنگدستی چه فرمود؟
ضمن تقدیر و تشکر از اعتماد مکاتبه شما با این مرکز و آرزوی توفیق و سلامتی برای شما و خانوادة محترمتان.مولای متّقیان حضرت علی (ع) در بارة فقر و تنگدستی فرمایشهایی را ایراد فرمود که بسیاری از آنها در کتاب نفیس نهج البلاغه است، و ما به نمونههای اشاره میکنیم. در حکمت سیصدونوزدهم فرمود: "یا بنیّ إنّی أخاف علیک الفقر، فاستعذ باللّه منه فإنّ الفقر منقصةٌ للدّین، مدهشةٌ للعقل، داعیةٌ لِلمَقتِ ؛ از تهیدستی وتنگدستی بر تو هر اسناکم، از فقر به خدا پناه ببرکه دین انسان را ناقص و عقل را سرگردان میکند و عامل دشمنی است" .در حکمت ی..د و شصت و سوم فرمود: " الفقر الموت الاکبر ؛ فقر مرگ بزرگ است ".در قسمت دیگری از حکمت سوم فرمود: "تهیدستی، مرد زیرک را دربرهان کُند میسازد و انسان تهیدست در شهر خویش نیز بیگانه است" .خطبه دویست و بیست و پنج آمده است: "خدایا، آبرویم را بابی نیازی ن[گهدار، و با تنگدستی شخصّیت مرا لکه دار مفرما، که از روز]ی خواران تو روزی خواهم و از بدکاران، عفو و بخشش طلبم!...".امّا جملهای را از خطبة نود و یکم نهج البلاغه یادآور میشویم تافلسفه تنگدستی را از زبان مولای متقیان حضرت علی (ع) بشنویم. در قسمت هشتاد و ششم این خطبه آمده است: " [ خداوند متعال ] روزیّ انسانها را اندازگیری و مقدّر فرمود؛ گاهی[ کم و زمانی زیاد، و به تنگی و وسعت به گونهای عادلانه تقسیم کرد تا هرکس را که بخواهد، با تنگی روزی یا وسعت آن بیازماید، و با شکر و صبر، غنی و فقیر را مورد آزمایش قرار دهد. پس] روزی گسترده را با فقر و بیچارگی در آمیخت، و تندرستی را با حوادث دردناک پیوند داد. دوران شادی و سرور را باغصّه و اندوه نزدیک ساخت. اجل و سر آمد زندگی را مشخّص کرد. آن را گاهی طولانی و زمانی کوتاه قرار داد، مقدّم یا مؤخّر داشت، و برای مرگ، اسباب و وسائلی فراهم ساخت، و با مرگ رشتهای زندگی را در هم پیچید و پیوندهای خویشاوندی را از هم کسست تا آزمایش گردند".جهت اطلاع بیشتر به فهرست نهج البلاغه مرحوم فیض الاسلام و یا به فهرست نهج البلاغهای که توسط مرحوم آقای دشتی تحقیق شده، مراجعه نمایند.
moeinm37
05-03-2008, 19:49
چند حدیث دربارة مؤذن بنویسید.
یکی از اعمالی که در آموزه های دینی بدان تأکید شده، اذان گفتن است؛ از این رو مؤذن جایگاه بلندی دارد. رسول خدا(ص) فرمود: "المؤذّن المستحب کالشاهر سیفه فی سبیل الله القاتل بین الصفین؛ مؤذن وقت شناس مانند مجاهدی است که در راه خدا شمشیر کشیده، بین دو صف [مسلمانان و غیر مسلمانان] بجنگد".امام صادق(ع) فرمود: "المؤذّن یغفر له مدّ صوته و یشهد له کلّ شیء سمعه؛ وقتی که مؤذن صدایش را می کشد، باعث مغفرت وی شده، هر چه صدایش را بشنود، به نفع او (در آخرت) شهادت می دهد".امام باقر(ع) فرمود: "المؤذّن له من کلّ من صلّی بصوته حسنه؛ هر که پس از شنیدن صدای مؤذن نماز گزارد، حسنه ای از جانب او نصیب مؤذن می شود"
moeinm37
05-03-2008, 19:49
آیا روایاتی داریم که دلالت کند شهدا یا امامان یا سایر مردم را در خواب ببینیم؟
مرحوم حاج شیخ عباس قمی در کتاب مفاتیح الجنان از شیخ کفعمی در کتاب مصاحب و از محدت فیض کاشانی در کتاب خلاصه الاذکار نقل میکند که این دو نفر فرمودند: در بعضی کتابهای شیعه آمده است: هر کس بخواهد در عالم خواب یکی از پیامبران یا امامان را ببیند یا یکی از مؤمنان و شهدا و یا پدر و مادر خود را ببیند، سورههای شمس و لیل و قدر و کافرون و توحید و ناس و فلق را بخواند، سپس صد مرتبه سوره توحید را بخواند و صد مرتبه صلوات بفرستد و با وضو بخوابد. هر که را که دلش میخواهد، در خواب میبیند و اگر در همان شب نبیند، در شبهای آینده خواهد دید. دعاهای دیگری را نیز در مفاتیح الجنان نقل کرده است.(1) در بحار الانوار، ج 58 روایاتی نقل شده که میتوان پیامبر(ص) را در خواب دید. پیامبر(ص) فرمود: "من رآنی فی امنام فقدر آنی لان الشیطان لا یتمثل فی صورتی و لا فی صوره احد من اوصیائی و لا فی صوره أحد من شیعته؛ هر کس مرا در خواب ببیند، خود مرا دیده است، چون شیطان هیچ گاه به صورت من یا به صورت اوصیای من یا یا به صورت مؤمنان در نمیآید".(2) به همین مضمون از طرق اهل سنت روایاتی نقل ضده است.(3) پی نوشتها:1 - مفاتیح الجنان، باقیات الصالحات. 2 - بحار الانوار، ج 58، ص 237. 3 - همان.
moeinm37
05-03-2008, 19:50
روایتی را از امام علی(ع) که میفرماید: "هر که بانگ اذان را بشنود و بدان پاسخ ندهد نمازش قبول نیست" توضیح دهید چگونه باید جواب اذان را بگوییم؟
حدیثی به این مضمون از امام صادق (ع) نقل شده است: "من سمع النداء من جیران المسجد فلم یجب فلا صلاه له ؛ (1) هر کس از همسایگان مسجد صدای اذان را بشنود و اجابت نکند (به مسجد حاضر نشود) نمازش بی ارزش است. (اگر نمازش را در خانه بخواند نماز واقعی نیست)". بنابر این اوّلا حدیث از امیرالمؤمنین نیست بلکه از امام صادق است. ثانیاً اجابت کردن یا نکردن، غیر از جواب دادن یا ندادن است. مراد از اجابت در این حدیث به معنای این است که وقتی صدای اذان از مسجد شنیده شد، باید در مسجد حضور پیدا کنند و نماز را آن جا بخوانند. در روایت دیگر از امیرالمؤمنین (ع) آمده: "لا صلاه لجار المسجد الا فی المسجد الا ان یکون له عذر، أو به علّه. فقیل و من جار المسجد یا امیرالمؤمنین؟: قال: من سمع النداء (2) همسایه مسجد باید آن جا حاضر شود مگر این که عذری نداشته یا بیمار باشد. از آن حضرت پرسیدند: همسایه مسجد چه کسی است؟ فرمود: هر کس که صدای اذان مسجد را بشنود". البته مستحب است وقتی مؤذن اذان میگوید شنوندگان اذان را حکایت کنند؛ یعنی همراه با گفتن اذان، شنونده هم آهسته تکرار کند، ولی این مطلب ربطی به آن حدیث ندارد.
پاورقی 1 - بحار الانوار، ج 85، ص 13. 2 - همان، ج 8، ص 273، به نقل از جامع احادیث الشیعه، ج 6، ص 442 و سفینه البحار، ج 1، ص 600
moeinm37
05-03-2008, 19:50
در روایات آمده است: با اولین قطره خونی که از شهید بر زمین میریزد تمامی گناهان او آمرزیده میشد آیا این مطلب استثناپذیر میتواند باشد؟
با شهادت در راه خدا تمامی گناهان انسان میریزد. امام صادق(ع) فرمود: "هر کس در راه خدا کشته شود خداوند سیئات او را نادیه میگیرد، ولی در روایات دیگر آمده است که حق الناس بخشیده نمیشود. پیامبر(ص) فرمود: "الشهاده تکفر کل شی الا الدین؛(2) شهادت هر گناهی غیر از دین (بدهکاری به مردم) را میآمرزد. باز فرمود: "اول ما یهراق من دم الشهید یغففر اله ذنبه کلّه الا الدین؛(3) اولین قطره خودنی که از شهید میریزد تمامی گناهانش آمرزیده میشود مگر دین و بدهکاری به مردم".از امام باقر(ع) نقل شده که: "هر گناه غیر از دین به واسطه شهادت بخشیده میشود، برای دین هیچ راهی به جز پرداخت آن نیست."(4) پی نوشتها:1 - میزان الحکه، عنوان 2111. 2 - همان. 3 - همان. 4 - همان
moeinm37
05-03-2008, 19:50
پیامبر(ص) فرمود:" بر کسی که سلام می کند، 69حسنه و کسی که جواب می دهد، یک حسنه داده میشود ".چرا؟
این حدیث از امام علی(ع) در بحارالانوار جلد 73، صفحة 11 و از امام حسین(ع) نقل شده است.بحارالانوار، جلد 75، ص 120، به نقل از تحف العقول آمده است: سلام کننده ثواب بیش تری دارد، چون در اسلام به سلام کردن تشویق فراوان شده و یکی از دستورهای معاشرتی اسلام، شروع به سلام است. امام صادق (ع) فرمود:" کسی که آغاز به سلام کند،نزد خدا و رسول محبوب تر است".[13] پیامبر (ص) فرمود:" بخیل ترین مردم کسی است که از اسلام گفتن، بخل ورزد".امیر المؤمنین (ع) فرمود:" سنّت و روش نیکوکاران، به نرمی سخن گفتن و افشا کردن سلام است".[14]امام صادق(ع) فرمود:" سلام کردن به هر کس از آثار تواضع و فروتنی است".[15]و پیامبر (ص) فرمود:" بهترین شما کسی است که به دیگران طعام بدهد و سلام کردن را اشاعه دهد و نماز بخواند، در حالی که مردم در خوابند".[16]3[13] آثار الصادقین، ج 9، ص 113، به نقل ار بحار، ج 73، ص 12.3[14] همان، ص 117.3[15] همان، ص 112، به نقل از بحار، جلد 73، ص 3.3[16] بحارالانوار، ج 73، ص 3.
moeinm37
05-03-2008, 19:50
نظر قرآن دربارة شعر و شاعری چیست ؟ لطفاً چند روایت و خاطره از اهل بیت(ع) در این خصوص ذکر کنید:
قرآن مجید در آیة224 سورة شعرا می فرماید: " و الشعراء یَتّبعهم الغاوُن ؛ شعرا کسانی هستند که گمراهان از آنان پیروی می کنند "نیز در سورة یس ، آیة 69 می فرماید: " وَماعَلمناهُ الشعرَ وَ ما یَنبَغی له انْ هُوَ الا ذکرًًو قرآنًً مُبین ؛ما هرگز شعر به او نیاموختیم و شایقة او نیست . این کتاب آسمانی ، تنها ذکر و قرآن مبین است " .با توجه به آیات فوق ، بحثی است بین عالمان دین که آیا قرآن و اسلام با شعر و شاعری موافق است ؟پاسخ، اسلام در زمینة شعرو شاعری روی هدف ها، جهت گیری ها و نتایج ارزیابی می کند .اگر در مسیر صحیح به کار افتد و از آن بهرهگیری سازنده شود ، بسیار ارزشمند است . اگر به عنوان یک وسیلة مخّرب برای ویران کردن بنیاد اعتقاد و اخلاق جامعه و تشویق بی بندوباری ، مورد استفاده قرار بگیرد ، بی ارزش و زیان بار خواهد بود .گروهی از یاران علی علیه السلام در جمع خود شعر و شاعری را از دیدگاه اسلام پیش کشیده و دربارهاش بحث می کردند . حضرت به آن ها فرمود : " بدانید ملاک کار شما دین است . مایة حفظ شما تقوا است . زینت شما ادب می باشد و دژهای محکم آبروی شما ، حلم و بردباری است[1]" حضرت می فرماید : شعر وسیله و ابزار است که ملاک ارزیابی آن هدفی است که در راه آن به کار گرفته میشود . در طول تاریخ ادبیات ملل جهان از شعر سوء استفاده فراوان شده است . اما در عوض شعر حماسی فراوانی آفریده شده است و گاه ملتی را در برابر دشمنان خون خوار آن چنان بسیج کرده که بی پروا بر صف دشمنان زده اند . رسول خدا (ص) و ائمهاطهار(ع) از بعضی شعرا تمجید کرده و جوایز نفیسی به آن ها عطا کرده اند . از جمله صلة حضرت امام سجاد علیه السّلام به فرزوق شاعره و حضرت رضا علیه السّلام به دعبل خزاعی . قرآن شعرا را به دو قسم : بد و خوب ، صالح و غیر صالح تقسیم کرده است . مثلاً در آیة 224 سورة شعرا میفرماید: " شعرا کسانی هستند که گمراهان از آنان پیروی می کنند ... " و در آیة 227 همین سوره می فرماید : از شعرای مؤمن و صالح ،گمراهان پیروی نمی کنند ، بلکه نیکان و مؤمنان تابع آن ها هستند ".امام صادق علیه السّلام فرمود : " یا معشر الشیعه ! عَلّموا أولادکُمْ شعرالعبدی فإنّه علی دین الله[2]؛ به فرزندان خود شعر عبدی را بیاموزید که او بر دین خدا است [3]. "سرودن و خواندن اشعاری که دارای مضامین عالیه است و جامعه را به سمت کمال راهنمایی میکند ، از نظر اسلام مانعی ندارد .[1] شرح نهج البلاغة ابن ابی الحدید ، ج 20 ، ص 261 [2] عبد علی بن جمعهْْ الحویزی ، نورالثقلین ، ج 4 ، ص 71 .[3] جمعی از نویسندگان ، تفسیر نمونه ، ج 15 ، ص 381 - 385 ، با تلخیص
moeinm37
05-03-2008, 19:50
در برخی روایات حضرت زهرا(س) از امام حسین(ع) در مورد مطالب ایراد شده در مسجد میپرسد. آیا خود حضرت در نماز جماعت شرکت نمیکردند؟
براساس تحقیقی که به عمل آمد، اصل حضور با عدم حضور حضرت زهرا(س) در نماز جماعت امری است که مستندی برای آن یافت نشد و تنها مطلبی که روایت خاصی در بحارالانوار ذکر کرده، شرکت آن حضرت در نماز میت است که همراه سایر زنان مؤمنه و مهاجران در اقامه نماز میت شرکت نمودند.(1)پینوشتها:1 - بحارالانوار، ج22، ص 162.
moeinm37
05-03-2008, 19:51
اهمیت ماه مبارک رمضان و ثواب روزة آن را از دیدگاه رسول خدا(ص) بنویسید.
حضرت رضا از پدران خود از حضرت امیرمؤمنان علیهم السلام روایت کرده:" روزی (آخرین جمعة ماه شعبان) پیامبر اکرم برای ما خطبه خواند و پس از حمد و ثنای خدا فرمود: ای مردم! ماه با برکت و رحمت و آمرزش به شما روی آورده است. ماهی که در آن به مهمانی خدا دعوت شده اید.ماهی که نَفَس های شما در آن ثواب تسبیح و خواب شما ثواب عبادت را دارد. عمل شما در این ماه مقبول و دعایتان در آن مستجاب است. شقی و بدبخت و بد عاقبت کسی است که از آمرزش و عفو خداوند بخشنده و مهربان در این ماه محروم گردد.ای مردم! هر کسی از شما روزه دارِ مؤمنی را در این ماه افطار دهد وشکمش را سیر کند، در پیشگاه خداوند، پاداش یک بنده آزاد کردن و آمرزش همة گناهان گذشته اش را دارد.روزه داری را که از نظر مالی در مضیقه باشد، با نصف دانة خرما یا با شربتی افطار دهد، همان ثواب را خواهد داشت[25].[25] درصورت تمایل به آگاهی ازمشروح خطبه رسول خدا(ص) بهمفاتیح الجنانقسمت" فضیلت ماهمبارک رمضان" مراجعهفرمایید.
moeinm37
05-03-2008, 19:51
کدام خطبه است که امام علی(ع) برای اصحاب خود ایراد نمودند که "الف" ندارد؟ کدام خطبه از آن حضرت است که "نقطه ندارد"؟
خطبه ای است منسوب به حضرت علی(ع) که نقطه ندارد و خطبه ای دیگر "الف و لام" ندارد. این دو خطبه به پیوست ارسال می گردد.- کتاب الخطبتان یلا نقطه و لا الف علی محمود دخیل.الخطبهْْ الخالیهْْ عن الألفبین أیدینا مصادر کثیرهْْ لهذه الخطبهْْ، فقد ذکرها ابن أبی الحدید فی شرح نهج البلاغهْْ 19 /140 و المجلسی فی بحار الأنوار 17/ 124 و اکفعمی فی المصباح 744 و الکنجی الشافعی فی کفایهْْ الطالب 248، و الفیر وزابادی فی قضائل الخمسهْْ 2/256 و کاشف الغطاء فی مستدرک نهج البلاغهْْ 44 و المستنبط فی القطرهْْ 2/176 و التستری فی قضاء أمیرالمؤمنین علیه السلام 61 و المازندرانی فی الکوکب الدی 2/211 و الدلفی فی فضائل آل الرسول 4 و ذکر بعضیها ابن شهر آشوب فی المناقب 1/ 271 ، و نحن ننقلها عن شرح نهج البلاغهْْ.قال ابی أبی الحدید: هی خطبهْْ رواها کثیر من الناس له علیه السلام، خالیهْْ من حرف الألف. قالوا : تذاکر أصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله أی حروف الهجاء أدخل فی الکلام؟ فأجمعوا علی الألف، فقال علیه السلام:حمدت من عظمت منّته و سبغت نعمته، و سبقت غضبه رحمته، و تمت کلمته، و نفذت مشیئته و بلغت قضیته حمدته حمد مقر لربوبیته، متخضع لعبودیته، متنصل من خطیئته، متفردبتوحیده، مؤمّل منه مغفرهْْ تنجیه، یوم یُشغل عن فصیلته و بنیه و نستعینه و نسترشده و نستهدیه و نؤمن به و نتوکل علیه؛ و شهدت له شهود مخلص موقن، و فردّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّته تفرید مؤمن متیقّن ، و وحدته توحید عبد مذعن لیس له شریک فی ملکه، و لم یکن له ولیٌّ فی صنعه ، جلّ عن مشیر و وزیر، و عن عون و معین، و نصیر و نظیر.علم فستر، و بطن فخبر و ملک فقهر، و عُصی فغفر، و حکم فعدل ، لم یزل و لن یزول (لیس کمثله شیء) و هو بعد کل شیء، ربّ، متعزّر بعزته، متمکن بقوته، متقدّس بعلوّه، متکبّر بسموّه لیس یدرکه بصر و لم یُحط به نظر، قوی منیع، بصیر سمیع ، رؤوف رحیم.عجز عن وصفه من یصفه، و ضلّ عن نعته من یعرفه، قرب فبعُد ، بعد فقرب یجیب دعوهْْ من یدعوه و یرزقه و یحبوه ذو لطف خفیّ، و بطش قویّ و رحمهْْ موسعهْْ ، زعقوبهْْ موجعهْْ، وحمته جنهْْ عریضهْْ مونقهْْ و عقوبته جحیم ممدودهْْ موبقهْْ و شهدت ببعث محمد رسوله، و عبده وصفیه، و نبیّه و نجیبه و حبیبه و خلیله، بعثه فی خیر عصر، و حین فترهْْ و کفر، رحمهْْ لعبیده، و منّهْْ لمزیده ختم به نبوته، و شیّد به حجته و بلغ و کدح رؤوف بکلّ مؤمن، رحیم سخیٌّ ، رضیٌّ ولیٌّ زکیٌّ علیه رحمهْْ و تسلیم، و برکهْْ و تکریم ، من ربّ غفور رحیم، قریب مجیب وصیّتکم معشر من حضرنی بوصیّهْْ ربّکم، و ذکّرتکم بسنّهْْ نبیّکم فعلیکم برهبهْْ تسکن قلوبکم ، و خشیهْْ تذری دموعکم و تقیهْْ تنجیکم قبل یوم یبلیکم و یذهلکم یوم یفوز فیه من ثقل وزن حسنته، و خف وزن سیّئته و لتکن مسألتکم و تملقکم مسألهْْ ذلّ و خضوع، و شکر و خشوع، بتوبهْْ و نزوع و ندم و رجوع و لیغتنم کلّ مغتنم منکم صحته قبل سقمه و شیبته قبل هرمه و سعته قبل فقره، و فرغته قبل شغله ، و حضره قبل سفره، قبل تکبر و تهرّم و تسقم، یمله طبیبه، و یعرض عنه حبیبه، و ینقطع عمره، و یتغیّر عقله ، ثم قیل: هو موعوک و جسمه منهوک ثم جدّفی نزع شدید، و حضره کل قریب و بعید، فشخص بصره و طمح نظره و رشح جبینه و عطف عرینه و سکن حنینه و حزنته نفسه ، و بکته عرسه و حفر رمسه و یتمّ منه ولده، و تفرق منه عدده و قُسم جمعه و ذهب بصره و سمعه و مدّد و جرّد و عرّی و غسّل ، و نشّف و سجّی و بُسط له وهییء و نُشر ُُُُعلیه کفنه، و شُدّ منه ذقنه و قُمّص و عمّم و ودّع و سلّم و حمل فوق سریر، و صُلّی علیه بتکبیر و نُقل من دور مزخرفهْْ و قصور مشیّدهْْ ، و حُجر منجّدهْْ و جُعل فی ضریح ملحود و ضیّق مرصود بلبن منضود مسقّف بجلمود و هیل علیه حفره، حُثی علیه مدره و تحقق حذره و نُسیخبره، و رجع عنه ولیّه و صفیه و ندیمه و نسیبه، و تبدّل به قرینه و حبیبه، فهو حشو قبر ، و رهین قفر یسعی بجسمه دود قبره، و یسیل صدیده من منخره، یسحق تربه لحمه، و ینشف دمه، و یرّم عظمه ، حتی یوم حشره، فنشر من قبره حین ینفخ فی صور و یُدعی بحشر و نشور فثمّ بعثرت قبور و حصلت سریرهْْ صدور و جیء بکل نبیّ و صدّیق و شهید.و توحّد للفصل قدیر بعبده ، جبیر بصیر ، فکم من زفرهْْ تُضنیه و حسرهْْ تنضیه فی موقف مهول و مشهد جلیل، بین یدی ملک عظیم، و بکل صغیر و کبیر علیم فحینئذ یُلجمُه عرقُ و یحصره قلقه، عبرته و صرخته غیر مسموعهْْ ، و حجته غیر مقبولهْْ زالت جریدته و نشرت صحیفته نظر فی سوء عمله، و شهدت علیه عینه بنظره و یده ببطشه و رجلُه بخطوه، و فرجه بلمسه، و جلده بمسّه فسلسل جیده و غلّت یده و سیق فسحب وحده، فورد جهنم بکرب و شدّهْْ فظلّ یعذّب فی جحیم و یُسقی شربهْْ من حمیم تشوی وجهه و تسلخ جلده، و تضربه زبنیهْْ بمقمع من حدید و یعود جلده بعد نضجه کجلد جدید یستغیث فتعرض عنه خزنهْْ جهنم یستصرخ فیلبث حقبهْْ یندم.نعوذ برب قدیر، من شرّ کلّ مصیر و نسأله عفو من رضی عنه، و مغفرهْْ من قبله، فهو ولیُّ مسألتی و منجح طلبتیفمن زُحزح عن تعذیب ربه، جُعل فی جنّته بقربه، و خُلد فی قصور مشیّدهْْ ، و ملّک بحور عین و حفدهْْ و طیف علیه بکؤوس و سکن فی حظیرهْْ قدس و تقلّب فی نعیم و سُقی من تسنیم و شرب من عین سلسبیل و مزج له بزنجبیل ، مختّم بمسک و عبیر مستدیم للملک ّ، مستشعر للسرور، یشرب من خمور من روض مغدق لیس یصدّع من شربه، و لیس ینزف.هذه منزلهْْ من خشی ربّه و حذر نفسه معصیته ، و تلک عقوبهْْ من جحد مشیئته و سوّلت له نفسه معصیته ، فهو قول فصل و حکم عدل ، و خبر قصص قصّ و وعظ نصّ (تنزیل من حکیم حمید) نزل به روح قدس مبین علی قلب نبی مهتد رشید صلّت علیه رسل سفرهْْ مکرمون بررهْْ عذت برب علیم ، رحیم کریم، من شر کلّ عدوّ لعین رجیم، فلیتضرع متضرعکم، و لیبتهل مبتهلکم، و لیستغفر کلّ مربوب منکم، لی ولکم، و حسبی ربی وحده.
الخطبهْْ الخالیهْْ من النقطهْْذکرها السید الموسوی المستنبط رحمه الله فی کتابه القطرهْْ من بحار مناقب النبی و العترهْْ 2/179 و حسون الدلفی فی فضائل آل الرسول ص 6.و یظهر من سیاق الخطبهْْ أنها کانت خطبهْْ نکاح، و یبدو لی ـ والله العالم ـ أنه علیه السلام خطب هذه الخطبهْْ فی عقد نکاح له علیه السلام، فقد روی أبو مخنف عن الحارث الأعور قال: والله لقد رأیت علیا و انه لیخطب قاعدا کقائم ، و محاربا کمسالم یرید بقوله قاعدا خطبهْْ النکاح.قال علیه السلام:الحمد لله الملکل المحمود، و لملک الودود مصور کل مولود، مآل کل مطرود ساطح لمهد و موطد الأوطاد و مرسل الأمطار ، و مسهل الأوطار عالم الأسرار و مدرکها ومدمر الأملاک و مهلکها و مکور الدهور و مکرها و مورد الأمور و مصدرها عمّ سماحه و کمل رکامه و همل و طاوع السؤال و الأمل أوسع الرمل و أرمل أحمده حمداً و أوحده کما وحد الأواه و هو الله لا إله للأُمم سواه و لا صادع لما عدّ له و سوّاه ، أرسل محمداً علما للاسلام ، و إماما للحکام، و مسدداً للرعاء و معطل أحکام ودوسواع أعلم و علم، و حکم و أحکم، أصل الأصول و مهد و أکد الموعود و أوعد أوصل الله له الاکرام ، و أودع روحه السلام و رحم آله و أهله الکرام، ما لمع رائل و ملع دال و طلع هلال، و سمع اهلال.اعملوا رعاکم الله اصلح الأعمال، و اسلکوا مسالک الحلال و اطرحوا الحرام و دعوه، واسمعوا أمرالله وعوه و صلوا الأرحام و راعوها و عاصوا الأهواء واردعوها وصاهروا أهل الصلاح و الورع و صارموا رهط اللهو و الطمع ، و مصاهر کم أطهر الأحرار مولداً، و أسراهم سؤدداً و أحلا هم مورداً و هاهو أمّکم و حل حرمکم، مملکا عروسکم المکرمه و ماهر لها کما مهر رسول الله أم سلمه وهو أکرم صهر أودع الأولاد، و ملک ما أراد ، و ما سها مملکه و لا وهم و لاوکس ملاحمه و لا وصم اسأل الله لکم احماد وصاله و دوام اسعاده ، وألهم کل اصلاح حاله و الاعداد لمآله و معاده و له الحمد السرمد و المدح لرسوله أحمد (ص)
moeinm37
05-03-2008, 19:51
آیات و روایاتی را بیان بفرمایید که حاوی مطالبی دربارة "جهاد با هوس ها و شهوت ها" باشد.
آیات و روایات زیادی داریم که حاوی جهاد با نفس یا هوس ها و شهوت ها است که نمونه هایی از آن ها را ذکر می کنیم. قرآن کریم می فرماید: "و من جاهد فإنّما یجاهد لنفسه إنّ الله لغنی من العالمین؛2 کسی که جهاد و تلاش کند، برای خود جهاد می کند، چرا که خداوند از همة جهانیان بی نیاز است".در جای دیگر می فرماید: "أفمن کان علی بیّنةٍ من ربّه کمن زیّن له سوء عمله واتّبعوا أهواء هم؛3 آیا کسی که دلیل روشنی از سوی پروردگارش دارد، همانند کسی است که زشتی اعمالش در نظرش آراسته شده و از هوای نفس پیروی می کنند؟".در جای دیگر می فرماید: "بل اتّبع الّذین ظلموا أهوآءهم بغیر علمٍ فمن یهدی من أضلّ الله و ما لهم من ناصرین؛4 ولی ظالمان بدون علم و آگاهی، از هوی و هوس های خود پیروی کردند! پس چه کسی می تواند آنان را که خدا گمراه کرده است، هدایت کند؟! و برای آن ها هیچ یاوری نخواهد بود!".نیز می فرماید: "والّذین جاهدوا فینا لنهدینّهم سبلنا و انّ الله لمع المحسنین؛5 و آن ها که در راه ما (با خلوص نیّت) جهاد کنند، قطعاً به راه های خود، هدایتشان خواهیم کرد و خداوند با نیکوکاران است".اما روایات: در روایتی رسول اکرم(ص) فرمود: "أفضل الجهاد، من جاهد نفسه الّتی بین جنبیه؛6 برترین جهاد، جهاد شخصی است که با هوای نفس خود مجاهده کند".پیامبر(ص) از این جهاد، به جهاد اکبر یاد فرمود. علی(ع) می فرمایند: "غایة المجاهدة ان یجاهد المرء نفسه؛7 نهایت مجاهده و جهاد، جهاد انسان با نفسش می باشد".نیز فرمود: "لا فضیلة کالجهاد، ولاجهاد کمجاهدة الهوی؛8 هیچ فضیلتی همانند جهاد نیست و هیچ جهادی همانند مجاهدة با هوای نفس نیست". نیز فرمود: "إعلموا أنّ الجهاد الاکبر، جهاد النّفس، فاشتغلوا بجهاد أنفسکم تسعّدوا؛9 بدانید جهاد با نفس، جهاد اکبر است، پس به جهاد با هواهای نفس تان مشغول شوید تا سعادتمند شوید".ثمرة جهاد با نفس را علی(ع)، مغلوب شدن نفس می داند: "ثمرة المجاهدة قهر النّفس".10 در روایتی پیامبر گرامی اسلام(ص) می فرماید: "جاهدوا أهواءکم تملّکوا أنفسکم؛11 با هواهای نفس تان مجاهده کنید تا مالک نفس هایتان شوید". در روایت دیگری می فرماید: "جاهدوا أنفسکم بقلّة الطّعام والشّراب،تظلّکم الملائکه و یفرّ عنکم الشّیطان؛12 با هواهای نفس تان با کم خوردن طعام مجاهده کنید تا ملائکه شما را زیر چترشان (بالشان) بگیرند و شیطان از شما فرار می کند".نیز فرمود: "من جاهد نفسه أکمل التّقی".13عنکبوت(29) آیة 6.3 محمد (47) آیة 14.4 روم(30) آیه 29.5 عنکبوت(29) آیة 69.6 میزان الحکمه، ج1، ص 453، الجهاد الاکبر، حدیث 2745.7 همان حدیث 2746.8 همان، حدیث 2747.9 همان، حدیث 2748.10 همان، ص 454، حدیث 2758.11 همان، ص 455، حدیث 2766.12 همان، حدیث 2768.13 همان، حدیث 2770
moeinm37
05-03-2008, 19:51
درخصوص جمله "انا قتیل العبرات" توضیح دهید. آیا مستند است؟
"انا قتیل العبرات" (1) روایت از امام حسین(ع) است که فرمود: "من کشته اشکها هستم". از این رو کشته اشکها از لقبهای سید الشهدا است. در حدیث دیگری فرمود: "انا قتیل العبره، لا یذکرنی مؤمن الا استعبر؛ (2) من کشته اشکم. هیچ مؤمنی مرا یاد نمیکند مگر آن که اشک به چشمانش میآید". این صفت در زیارتنامهها هم برای حضرت به کار رفته و معتبر است.پینوشتها:1 - محدث قمی، منتهی الامال، ص 538.2 - شیخ صدوق، امالی، ص 118.
moeinm37
05-03-2008, 19:51
در مورد حدیث کساء یک سؤال مطرح میباشد: چرا حضرت زهرا(س) در این حدیث به علی(ع) امیرالمؤمنین خطاب میکند، در حالی که در زمان حیات پیامبر میباشند؟
برادر گرامی! از این که با مکاتبه نمودید سپاسگزاریم اولین بار تعبیر امیرالمؤمنین برای حضرت علی(ع) توسط پیامبر اکرم(ص) استفاده شد و آن حضرت فرمود: "علی امیرالمؤمنین". از این رو کار بردن این تعبیر از طرف حضرت زهرا(س) در زمان حیات پیامبر(ص) امری متعارف بود. متن حدیثی که از امام باقر(ع) نقل شده، این است: "رسول خدا(ص) فرمود: لو یعلم الناس متی سمی علی امیرالمؤمنین لما انکرو فضائله، سمی بذلک و آدم بین الروح والجسد و حین قال: الست بربکم؟ قالوا: بلی فقال الله تعالی: انا ربکم و محمد نبیکم و علی امیرکم؛ اگر مردم میدانستند در چه زمانی علی به لقب امیرالمؤمنین ملقب گردید، هرگز منکر فضایل او نمیشدند، زیرا علی در زمانی که آدم، بین روح و جسد بود، ملقب به امیرالمؤمنین شد؛ زمانی که خداوند فرمود: آیا پروردگار شما نبودم؟ گفتند: بله. فرمود: من پروردگار شمایم و محمد پیامبر شما است و علی امیر شما است".(1)امیرالمؤمنین از القاب مختص به حضرت علی(ع) است که خداوند سبحان تنها آن حضرت را به این لقب، نامیده است. قبل از او کسی به این لقب نامیده نشده و پس از او نیز جز کافر، کسی این لقب را بر خود نگذارد.(2)از این رو تعبیر "امیرالمؤمنین" که در حدیث کسا توسط حضرت زهرا(س) ذکر شده، نامیدن حضرت به لقب مختص به او است که از ناحیه خداوند متعال صورت گرفته پیامبر اکرم(ص) هم آن حضرت را با این لقب ذکر کرده است.پینوشتها:1 - بحارالانوار، ج9، ص 256. 2 - سید اصغر ناظم زاده قمی، مظهر ولایت، ص 41.
moeinm37
05-03-2008, 19:52
حدیثی از پیامبر (ص) وارد شده است که شهید هفت خصلت دارد. آن ها چیست؟
رسول الله (ص) فرمود: " للشهید عند الله سبع خصال : یغفرله فی أوّل دُفعهٍْْ من دمه و یری مقعده فی الجنهْْ و یحلّی حلّهْْ الإیمان و یزوّج اثنتین و سبعین زوجهْْ مِن الحور العین و یجار من عذاب القبر و یؤمَّن من الفزغ الأکبر و یوضع علی رأسه تاج الوقار الیاقوتهْْ منه خیر مِن الدنیا و ما فیها و یشفع فی سبعین إنساناً مِن أهل بیته؛1[2] در پیشگاه خدا برای شهید هفت خصلت مقرر شده است: با نخستین قطره از خون وی گناهانش آمرزیده است، و جایگاه خویش را در بهشت می بیند. با زیور ایمان آراسته می گردد و هفتاد و دو تن از حور العین را به همسری تزویج می کند و از عذاب قبر ایمنی دارد و از ترس روز قیامت مصون است و بر سرش تاج وقار می نهند که یک یاقوت از آن بهتر از دنیا و امور دنیایی است و از خاندان خود هفتاد تن را شفاعت می کند".1[2] کنز العمال، متقی هندی، ج 4، ص 405 ، خ 11132.
moeinm37
05-03-2008, 19:52
پنج حدیث دربارة ثواب عزاداری امام حسین(ع) ذکر نمایید.
روایت اوّل: قال الرّضا(ع) : " من تذکّر مصابنا و بکی لما ارتکب منّا کان معنا فی درجتنا یوم القیامهْْ؛ (1) هر کسی مصیبت ما ائمه(ع) را متذکّر شود و به خاطر آن چیزهایی که به ماشده ، گریه کند، در فردای قیامت در بهشت با ما هم درجه خواهد بود".روایت دوم: امام رضا (ع) : " و من ذکّر بمصابنا فبکی و أبکی لم تبک عینه یوم تبکی العیون؛ (2) هر کس متذکّر مصائبی شود که بر ما ائمه (ع) وارد شده است، سپس خود گریه کند و دیگران را نیز بگریاند، در فردای قیامت که چشم ها گریان هستند، چشم او گریان نمی شود."روایت سوم: امام رضا (ع) فرمود: " و من جلس مجلساً یحیی فیه أمرنا لم یمت قلبه یوم نوت القلوب؛ (3) هر کس در مجلسی بنشیند که امر و حقّ با ائمه (ع) ، در آن مجلس زنده شود، قلبش در روزی که قلب ها می میر مند، نخواهد مرد".روایت چهارم: در روایتی پدر علی بن حمزه از امام صادق(ع) نقل می کند : " انّ البکاء و الجزع مکروه للعبد فی کلّ ما جوع، ما خلا البکاء علی الحسین بن علی (ع) فانّه فیه مأجور؛ (4) هماناگریه و زاری در هر جزعی برای انسان مکروه است ، سوای گریه برای حسین بن علی (ع)، که عبد مأجور خواهد بود".حدیث پنجم: در روایتی پیامبر گرامی اسلام (ص) به فاطمه زهرا(س) فرمود: "یا فاطمهْْ! کلّ عین باکیهْْ یوم القیامهْْ، الاّ عین بکت علی مصاب الحسین(ع) فإنّها ضاحکهْْ مستبشرهْْ بنعیم الجنهْْ؛ (5) این فاطمه! هر چشمی در فردای قیامت گریان خواهدبود مگر چشمی که برای مصائب امام حسین(ع) گریه کرده باشد. همانا آن چشم، خندان است در حالی که به او ، بشارت به نعمت های بهشت داده می شود".1.علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 44، ص 278، باب ثواب البکاء علی مصیبهْْ ، ج اوّل .2.همان، حدیث اول.3.همان ، حدیث اول.4.همان، ص 291، حدیث 32.5. بحارالانوار، ج 44، ص 293 ، ادامة حدیث 37.
moeinm37
05-03-2008, 19:52
بنابر روایات واحادیث کدام عمل به منزله اعلان جنگ با خدا است؟
در سوره بقره درباره ربا آمده است: "یا ایها الذین آمنوا اتقوا اللَّه و ذرواما بقی من الربا ان کنتم مؤمنین فان لم تفعلوا فاذنوا بحرب من اللَّه و رسوله؛(1) ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا بترسید و اگر واقعا مؤمن هستید، ربا خواری را ترک کنید. اگر آن را رها نکنید پس اعلام جنگ با خدا و رسول بنمایید".در این آیه با شدن به ربا خواران حمله کرده و آنها اخطار میکند که اگر به کار خود ادامه دهند و در برابر حق و عدالت تسلیم نشوند و هم چنان به مکیدن خون مردم محروم مشغول باشند، پیامبر ناچار است با توسل به نیروی نظامی جلوی آنها را بگیرد و آنها را در برابر حق تسلیم گرداند و این حقیقت اعلان جنگ پیامبر(ص) به آنها است.(2) یکی دیگر از گناهانی که جنگ با خدا محسوب میشود جنگیدن با امیر المؤمنین وائمه(ع) است. کسانی که با علی(ع) یا با امام حسن یا باامام حسین(ع) و یا با دیگر ائمه جنگیدند یا بجنگند در حقیقت با خدا جنگیدهاند.(3) پی نوشتها:1 - بقره (2)، آیه 279. 2 - تفسیر نمونه، ج 2. ص 278. 3 - بحار الانوار، ج 37، ص 95، ج 27، ص 221 و ج 43، ص 117
moeinm37
06-03-2008, 20:06
یک سخن آموزنده ای از امام دوازهم(عج) بنویسید.
وجود نازنین امام زمان(عج) در نامة خود به یاور راستین و با اخلاص شان، مرحوم شیخ مفید (ره) می فرماید: "ما را از شیعیان، پنهان نساخته مگر آن دسته از کردارشان که بر ما خوشایند نیست و از ایشان توقع نداریم".[1] از این جمله استفاده می شود که یکی از علل محرومیت از فیضش دیدار حضرت در زمان غیبت، آلودگی های روحی و سیئات اخلاقی است. از این جا می فهمیم که ارتکاب گناه چه اندازه در سعادت انسان تأثیر منفی دارد و در این دنیا آدمی را از درک محضر بهترین انسان روی زمین و در آخرت از ورود به بهشت و همنشینی با پیامبر و اولیاء الله محروم می کند.جمله حضرت به ما می آموزد: "اگر دنبال سعادت هستیم و اگر خواهان خوشحالی مولا و امام زمان، و مشتاق دیدار جمال نورانی اش می باشیم، باید با انجام واجبات و ترک محرّمات و دوری از کارهایی که ممکن است دل امام زمان(ع) را به درد آورد، و تزکیه نفس و پیدا نمودن دل پاک و قلب سلیم، خود را شیعه امام زمان پسند تربیت کنیم و کاری نماییم که مایة زینت حضرت حجه بن الحسن (عج) باشیم، نه مایة سرافکندگی اش. امام صادق(ع) فرمود: "ای شیعیان، زینت ما باشید، و عیب و ننگ ما نباشید. با مردم نیکو سخن بگویید و زبان تان را حفظ کنید".[2]
[1] سید جمال الدین حجازی، پیام امام زمان(ع)، ص 37، به نقل از احتجاج طبرسی، ج 2، ص 325.[2] بحارالانوار، ج 65، ص 151.
moeinm37
06-03-2008, 20:06
برای واقعه غدیر خم و نصب امام علی(ع) به عنوان جانشین پیامبر(ص) آیا غیر از آیة قرآن، سندی در دسترس می باشد؟
جریان واقعة غدیر خم از طریق حدیث به صورت متواتر از شیعه و سنی نقل شده است. این حدیث را 110 نفر از اصحاب و 84 نفر از تابعین و 360 نفر از بزرگان علمای اهل سنت در طول 14 قرن روایت نموده اند که می توانید شرح حال اینان و روایاتشان را با مدارک فراوان از کتب آنان در جلد اوّل کتاب گران سنگ الغدیر علامه امینی ملاحظه نمایید.برای مطالعه بیش تر در این باره به کتاب های الدر المنثور از سیوطی، الغدیر از علامه امینی، احقاق الحق از قاضی نور الله شوشتری، المراجعات از شرف الدین، دلائل الصدق از محمد حسن مظفر و حماسه غدیر از استاد محمد رضا حکیمی مراجعه فرمایید.
moeinm37
06-03-2008, 20:07
این حدیث: برای تعجیل در فرج بسیار دعا کنید، از کیست؟
یکی از وظایف شیعیان در عصر غیبت کبری، دعا برای سلامتی و فرج امام زمان(ع) است.حضرت امام صادق(ع) فرمود: "دعای عهد را بخوانید و هر که چهل صبح دعای عهد را بخواند، از یاوران امام زمان(ع) باشد".(1) همچنین حضرت رضا(ع) به دعا کردن برای امام زمان(ع) امر فرمود.(2)روایات با این مضمون بسیار وارد شده است.1. شیخ عباس قمی, منتهی الامال, ج2, ص 478؛ مفاتیح الجنان, ص 1061 و 1064.2. همان.
moeinm37
06-03-2008, 20:07
آیا امامان معصوم : اشاره ای به آرامگاه حضرت زهرا3داشته اند؟
بزنطی از امام رضا7سؤال کرد: قبر فاطمه 3کجاست ؟ حضرت فرمود: .(1)ًامام صادق 7فرمود که پیامبر6فرمود: , زیرا قبر فاطمه بین قبر و منبر پیامبر قرار دارد و قبر حضرت از باغ های بهشت است .(2)باز امام صادق 7فرمود: .(3)شیخ صدوق در من لا یحضره الفقیه فرمود: .(4)از امام علی النقی 7نقل شده که فرمود: .(5)(پـاورقی 1.بحارالانوار, ج 100 ص 191(پـاورقی 2.همان , ص 192(پـاورقی 3.همان , ص 194(پـاورقی 4.همان , ص 196 به نقل از من لا یحضره الفقیه , ج 2 ص 341(پـاورقی 5.همان , ص 198 به نقل از الاقبال , ص 98
moeinm37
06-03-2008, 20:07
ده قسمت از خطبه پیامبر در غدیر خم را ذکر کنید.
1 - ای مردم: دانشی نیست مگر آن که خداوند آن را در سینه من به ودیعت نهاده است. هر آن چه را که او به من آموزش داد، به علی علیهالسلام آموختم که او پیشوای پرهیزگاران است. 2 - ای مردم: در قرآن تدبر نمایید و آیات را دریابید و به محکمات قرآن بنگرید و از متشابهات آن دوری جویید. پس قسم به خدا، هیچ کس بعد از من قرآن را برای شما تفسیر نخواهد کرد، مگر همین شخص (علی علیهالسلام) که من دست او را گرفته و او را روی دست بلند کردهام. 3 - ای مردم: علی از طرف خدا بر شما امام است و هرگز خداوند توبه کسی را که ولایت او را انکار نماید، قبول نخواهد کرد. 4 - ای مردم: علی و اولاد پاک من، نقل اصغر و قرآن: نقل اکبر است. این دو از یکدیگر جدا نخواهند شد تا کنار حوض کوثر بر من وارد شوند. 5 - هیچ آیهای در قرآن در مورد رضای پروردگار نازل نشد مگر درباره علیعلیهالسلام بود و خداوند مؤمنان را مخاطب قرار نداد مگر این که به او ابتدا نمود. در قرآن آیهای در مدح و ستایش وارد نشد مگر درباره او است. 6 - شیطان آدم را از بهشت به واسطه حسادتی که بر او برد، بیرون کرد. پس شما بر علی حسد نبرید که اعمالتان ضایع میگردد و قدم هایتان میلغزد.
7 - ای مردم: نور الهی در من است و بعد از من در علی و بعد از علی در اولاد او تا قائم مهدی که ظهور میکند و حق خدا و حق ما اهل بیت را میگیرد. 8 - ای مردم: هیچ قریهای را خداوند هلاک نکرده مگر به سبب تکذیب و عدههای الهی. 9 - ای مردم: به زیارت خانه خدا روید که هیچ خاندانی وارد مکه نشد، مگر آن که مستغنی شد و هیچ خاندانی سرپیچی نکرد، مگر آن که فقیر گردید. 10 - ای مردم: آن چه را که از حلال و حرام برای شما بیان نمودم، از آن بر نخواهم گشت و تبدیل نخواهم نمود. (1)پی نوشت ها : 1. سید محمد تقی نقوی، شرح و تفسیر خطبه پیامبر اکرم در غدیر خم، با تلخیص و اقتباس.
moeinm37
06-03-2008, 20:08
پیامبر اسلام(ص) فرمود: "حق را بگویید، هر چند به ضرر شما باشد". حالا آیا گفتن حق همیشه خوب است (طبق حدیث فوق)؟ اگر پاسخ منفی است،این با حدیث فوق منافات دارد. چرا پیامبر(ص) نگفته است که "حق گفتن" این زمان خوب و آن زمان بد است؟ (یعنی شرایط و زمان ها را مشخص میکرد).
حدیثی از پیامبر(ص) نقل شده است که: "قل الحق و لو علی نفسک؛[50] حق را بگو حتی اگر بر ضرر تو باشد".در این روایت "قول به حق" توصیه شده است. نقطة مقابل آن "قول به باطل" است. این سخن با یک سری از روایات تأیید می شود. امام علی(ع) فرمود: "قول به حق از سکوت بهتر است".[51] و "خیری در قول به باطل نیست".[52] نیز وقتی که خوارج در برابر امام علی(ع) ایستادند و گفتند: "لا حکم الاّ لله؛ حکمی جز برای خدا نیست"، حضرت فرمود: "کلمة حق یراد بها الباطل؛[53] سخن حقی است، ولی باطل اراده شده است". پس قول حق در برابر قول باطل است. قول به حق معمولاً منطبق با سخن راست است، ولی گاهی چنین نیست. در موقعیتی که راست گفتن فتنه انگیز باشد، این سخن، سخن حق نیست، بلکه دروغ مصلحت آمیز، سخن به حق است؛ همان که سعدی می گوید: پادشاهی فرمان قتل فردی بی گناه را صادر کرد. محکوم به ناسزاگویی از پادشاه پرداخت. پادشاه از وزیرش پرسید: چه می گوید؟ وزیر گفت: این آیه را می خواند: "والکاظمین الغیظ والعافین عن النّاس"[54](؛یعنی از شما پادشاه درخواست می کند که او را ببخشید). پادشاه او را بخشید. فردی که در پی مچ گیری از وزیر بود و می خواست به جایش بنشیند، به پادشاه گفت: او به شما ناسزا گفت و وزیر دروغ به عرض شما رساند. پادشاه گفت: دروغ او بهتر از راست تو است. دروغ مصلحت آمیز بِه زِ راست فتنه انگیز؛ یعنی او با دروغش جان یک نفر را نجات داد، ولی راست تو جان دیگران را به خطر می اندازد.این، سخن معقولی است و قابل قبول. عقلی که می گوید راست گفتن خوب است، همان می گوید، در این مورد دروغ گفتن خوب است.پرسیده اید: آیا سخن حق همیشه خوب است؟اگر مراد شما از سخن حق، آن چه که در براب رباطل است، باشد، آری همیشه خوب است و به موقعیت و شرایط زمان و مکان وابسته نیست. در این سخن نسبیت را نصیبی نیست. عقل و وجدان به درستی این، گواهی می دهد.اگر مراد شما از سخن حق، کلام راست و متضاد با دروغ باشد، در این صورت پاسخ منفی است؛ یعنی گاهی دروغ گفتن (دروغ مصلحت آمیز) خوب است.پرسیده اید که اگر پاسخ منفی است، چرا پیامبر(ص) به آن اشاره نکرده است، پاسخش این است که: پیامبر(ص) و اهل بیت حضرت در موارد متعدد به ان اشاره کرده اند، مثلاً پیامبر(ص) در روایتی فرمود: "در چند چیز راست گفتن شایسته نیست، بلکه قبیح است...".[55] نیز فرمود: "خداوند در امور مفسده آمیز راست گفتن را دشمن می دارد و در اصلاح ذات البین دروغ گفتن را دوست می دارد".[56] امام صادق(ع) فرمود: "کذب در دفع ظلم و اصلاح ذات البین مذموم نیست".[57] با توجه به ا ستثنایی که در خوب بودن راستگویی وجوددارد، ایا نسبیت در اخلاق فهمیده می شود، این را در پاسخ به سوال بعدی بیان می داریم.
moeinm37
06-03-2008, 20:08
آیا این سخن صحیح است که از معصوم چنین نقل شده است: برای نطفههای خود جای مناسب انتخاب کنید و از سیاهان بپرهیزید که رنگ زشتی است؟ مقصود از سیاهی چیست؟ آیا اسلام در این مورد به تبعیض ....ی قائل نشده است؟
چنین سخنی فقط یک نسبت ناصحیح به ساحت مقدس معصوم(ع) است.دینی که سخن از برتری مردم جز به تقوا نمیگوید، پس در امور مربوط به دنیا و روابط اجتماعی نیز هرگز در مقام قیاس ظاهر به ظاهر قرار نمیگیرد.اسلام میگوید: هیچ قوم و قبیله و ....ی بر قبیله و قوم و .... دیگری برتری ندارد.حتی عرب نمیتواندب گوید چون زبان و دین و شخص نبی مکرّم(ص) عرب بوده، پس برتر از دیگران است.چون افرادی که از .... سیاه برخوردار بودند بیشتر در معرض آزار و اذیت و توهین قرار داشتند، اسلام در همان زمان اولیه با این مسئله مقابلهای جسورانه کرد. قصّه بلال حبشی که اذان گوی اسلام بود، یک عبرت و تربیت به حساب میآید. پس اگر اسلام چنین عقیدهای دارد معصوم هم که نیز نظریه پرداز و تفسیر گر همین دین است، همانی را میگوید که اسلام میگوید.پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: "آگاه باشید شما فرزندان آدم هستید و آدم از خاک است. به خدا قسم! عبد حبشی (= اهل حبشه و کسانی که غالباً سیاه پوست هستند) که خدا را اطاعت کند، از آقا و سیّد قریشی که خدا را معصیت کند، بهتر است. به درستی که گرامیترین شمانزد خدا باتقواترین شما است".(1)در مورد دیگر خداوند از میان حبشیها پیامبری نیز مبعوث کرده است.در این باره حضرت امیر(ع) فرمود: "خداوند متعال پیامبری حبشی را بر قومش مبعوث کرد، که ایشان را به سوی خدا فرا میخواند".(2)اما در مورد ازدواج: تاریخ به یاد دارد از جمله حادثههای مهم صدر اسلام، ازدواج مردی سیاه پوست به نام "جویبر" صحابی پیامبر بزرگوار اسلام با "ذلفا" دختر زیبا در مدینه بود، پیامبر گرامی اسلام برای آن که حصار امتیاز و برتری جویی و فخر فروشی را بشکند، جویبر مهاجر را به عنوان خواستگار نزد مردی از انصار مدینه جهت ازدواج با دخترش که از زیبا رویان بود، میفرستد و این ازدواج سر میگیرد، در حالی که جویبر مردی زشت رو و سیاه منظر بود، ولی باطنی نورانی و ایمانی بالا در وجود خود داشت.(3) البته جویبر بعداً در جنگ به شهادت رسید. این داستان حکایت از یک واقعیت دارد و آن این که اسلام برای تمامی افراد به طور یکسان ارزش و امتیاز قائل است. هر کس که نامش آدم است، در خوب و بدیها همدم است. وقتی عبد حبشی با سید قرشی در اصل انسان بودن فرقی ندارند، پس در امور فرعی زندگانی نیز فرقی بین سفیدترین انسان و سیاهترین آن نیست، مگر به تقوا، چون فاصله بین عابد و معبود تنها به تقوا است.امام درباره انتخاب همسر و این که انسان با چه کسی ازدواج کند، آن چیزی که به زن و مرد مربوط است، این است که به اصل: اخلاق و تقوا و نسب توجه شود. پس همسر انسان خوب است که از اخلاق خوب برخوردار بوده، به انجام مسائل دینی مقیّد و دارای ریشه و اصالت خانوادگی باشد. حالا سیاه یا سفیدش سلیقه است و هر کسی به سلیقه و رفتار خویش مختار است. در لسان ائمه طاهرین جهت انتخاب زن اصولی مد نظر قرار گرفته است، مثلاً میفرماید: "دایی یا عمو و پدر یا مادر و سایر خویشان تأثیر مستقیمی روی نطفه و فرزند دارند.(4)پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: "ای مردم! شما را از سبزهای که روی لجنزار روییده، نهی میکنم".اصحاب گفتند: مرادتان چیست؟فرمود: "زنی که اصل و نسب ندارد و در جای بدی رشد کرده است".(5)امام صادق(ع) فرمود: "اگر مردی به خاطر جمال و مال با زنی ازدواج کند، به همان مشغول و رها میشود، ولی اگر زن را به خاطر دینش انتخاب کند، خداوند او را به مال و جمال روزی میدهد".(6)در هر حال در میان احادیث متعدد روایت شده از معصوم، موردی وجود ندارد که اگر همسر سیاه یا بدقواره باشد، از او بپرهیزید. این با اصل شعار برابری همه در اسلام منافات دارد و معصوم هرگز چنین سخنی را نمیگوید.پی نوشتها: 1. بحارالانوار، ج 7، ص 239.2. همان، ص 439.3. ر.ک: داستان راستان، شهید مطهری، ج 2، ص 12، به نقل از کافی، ج 5، ص 34.4. ر.ک: وسائل الشیعه، ج 14، کتاب نکاح، ص 29، حدیث 2.5. همان، حدیث 3.6. همان، ص 30، حدیث 1.
moeinm37
06-03-2008, 20:08
نظر اسلام در مورد خوردن گوشت حلال چیست ؟ در کتابی نوشته بود که پیامبر6فرمود: نه گوشت مصرف می کنم و نه آن را ..... می کنم .
(5) بنابراین احادیثی که شما نقل کرده اید, صحیح نیست .پـاورقی 2. بحارالانوار, ج 63 ص 56(پـاورقی 2. همان .(پـاورقی 3. همان , ص 60(پـاورقی 4. همان , ص 68(پـاورقی 5.همان , ص 75
moeinm37
06-03-2008, 20:08
از آن جایی که شنیده ام: امام علی(ع) فرمود: "کسی به مال و ثروت نمی رسد، مگر مالی و حقی از مظلوم ندهد"، آیا تمام ثروتمندان را (در صورت صحیح بودن این حدیث) مال مردم خور باید دانست؟
در صورت صحت این روایت نمی توان ثروت تمامی ثروتمندان را نامشروع و آنان را مال مردم خور دانست، گرچه ثروت بسیاری از آنان نامشروع است. در این مورد توجه شما را به نکات زیر جلب میکنیم:1ـ این روایت در منابع روایی معتبر و اصلی موجود نیست؛ یا به عبارت بهتر: ما پیدا نکرده ایم. تنها در برخی کتاب های فرعی و متأخر مانند کتاب دراسات فی نهجلبلاغه، اثر شیخ محمد مهدی شمس الدین، در صفحه 39؛ نیز کتاب امام علی اثر جورج جورداق، جلد اوّل، ص 386 دیده ایم. 2- در نهج البلاغه شبیه این آمده است: "إنّ الله سبحانه فرض فی أموال الاغنیا و أقوات الفقرا، فما جاع فقیر إلاّ بما منع غنی؛[12] خداوند در اموال ثروتمندان، غذای فقیران را قرار داده است؛ پس فقیری نیست که گرسنه باشد مگر به جهت این که ثروتمند، از دادن حقش دریغ نموده است".در قرآن آمده است: "والّذین فی أموالهم حق معلوم، للسائل و المحروم؛[13] کسانی که در اموالشان حقی معیّن برای سائل و محروم است".امام صادق(ع) فرمود: "مقدار زکاتی را که خداوند مقرر کرده است، کفاف نیازمندان را می کند، اگر ثروتمندان حقوق دیگران را بپردازند، در این صورت دیگر فقیری باقی نمی ماند".[14]در فقه اسلامی مالک حقیقی خدا است و مصرف ثروت ها می بایست در چهار چوب خواست الهی باشد و توانگر مؤظف است که به یک سری امور پای بند باشد که از جملة آن "رعایت حقوق دیگران در اموالش" است و این منحصر در خمس و زکات نیست. گرچه در روایت آمده است که: اگر مردم زکات مالشان را بدهند، مسلمان فقیر و محتاجی باقی نمی ماند.[15]افزون بر آن ثروتمند میبایست پای بند یک سری امور باشد. مالی که ثروتمند به دست می آورد، اگر رعایت حقوق همه جانبة دیگران را در تحصیل آن بکند، باز مسئولیت دارد. او نباید مالش را به صورت راکد (= کنز) در آورد. اگر چه از کانال مشروع کسب نموده وحقوق واجب خود را پرداخته، باز اگر تجمع ثروت شد، به صورتی که کنز بر آن صادق باشد و جامعه به آن نیاز داشته باشد، می بایست مقداری از آن را در اختیار حکومت اسلامی قرار دهد تا عنوان کنز از آن زایل گردد. این ها راه کارهایی است که از تمرکز ثروت در دست افراد جلوگیری میکند. امام ..... در این باره فرمود: "ما اگر فرض بکنیم که یک کسی اموالی هم دارد که خیر، اموالش هم مشروع است، لکن اموال طوری است که حاکم شرع، فقیه، ولی امر تشخیص داد که این به این قدر که هست، نباید این قدر باشد، برای مصالح مسلمین او میتواند قبض کند و تصاحب کند ... مالکیت را در عین حال که شارع مقدس محترم شمرده است، لکن ولی امر میتواند همین مالکیت محدودی که ببیند خلاف صلاح مسلمین و اسلام است، همین مالکیت مشروع را محدودش کند به یک حد معیّن".[16]بنابراینانباشت ثروت در فقه اسلامی با یک سری محدودیت هایی رو به رو است و می بایست شرایط زمانی و مکانی لحاظ گردد. با رعایت قوانین اسلامی، از جمله خمس، زکات، انفاق و ... نیز با رعایت توصیه های اخلاقی در اسلام ثروت انباشته شده یا به دست نمی آید و یا نادر است. 3- در صورت صحت روایت و انتساب آن به امام علی(ع) می گوییم: از این روایت استفاده نمی شود که ثروت تمامی اغنیا نا مشروع است، چون: اوّلاً: این روایت حمل به غالب میشود. معمولاً چنین است، نه همه.دوم: ثروت موفوره یا نعمت موفوره را می بایست معنا کرد. شاید معنایش این نباشد هر که ثروتی داشت، مراد روایت باشد، بلکه ممکن است مرادش ثروت های کلان باشد. آنچه را که امروزه تحت عناوینی همانند "تراست ها" و "کارتل ها" می توان یافت. ثروت های انباشته شده ای مانند این گونه شرکت ها از راه مشروع جمع نمیشود. سوم: می توان گفت که امام علی(ع) فرمود: با توجه به شرایط زمان خویش، من ندیدم که ثروت های انباشته شدة ثروتمندانِ موجودِ زمانش مشروع باشند، نه اینکه حضرت در پی بیان نفی مشروعیت کلی از ثروت ثروتمندان باشدچهارم: شاید روایت اشاره به حقوق و وظایف اخلاقی باشد، نه تکلیفیم یعنی با توجه به سفارش های اخلاقی اسلامی، انباشته شدن ثروت که در کنار فقیران و بیچارگان باشد، درست نیست.
moeinm37
06-03-2008, 20:09
این حدیث از کیست که معیّن کنندة وقت ظهور امام زمان(ع) دروغگو است؟
این حدیث از امام باقر و امام صادق(ع) رسیده است. راوی گوید: از حضرت باقر(ع) پرسیدم: این امر (ظهور حضرت) وقت معیّنی دارد؟ حضرت سه مرتبه فرمود: "کسی که وقت معیّن کند، دروغ گفته است".(1)امام صادق(ع) فرمود: "کسی که وقت تعیین کند، دروغ گفته است. ما نه در گذشته وقت تعیین کرده ایم و نه در آینده (برای ظهور حضرت مهدی) وقت تعیین خواهیم کرد".(2)پی نوشت ها:1. آیت الله صافی, منتخب الاثر,ص 573, حدیث 1 و 2.2. همان
moeinm37
06-03-2008, 20:09
این که "فقر دیوار به دیوار کفر" معرفی شده است، منظور چیست؟
در روایات عامه و خاصه از رسول خدا(ص) آمده است: "کاد الفقران یکون کفراً؛ نزدیک است فقر باعث کافر شدن انسان بشود".(1)نیز از آن حضرت نقل شد: "اللهم انی أعوذ بک من الکفر و الفقر، فقال رجل: أیعدلان؟ قال: نعم؛(2) بار خدایا! به تو از کفر و فقر پناه میبرم. مردی پرسید: آیا کفر با فقر هم دوش و همراه است؟ حضرت فرمود: آری".مقصود از فقر مالی است. غزّالی در شرح این خبر گفته است: فقر انسان را به جایی میکشاند که منجرّ به کفر میشود، چون انسان فقیر به اغنیا حسد میورزد وحسد حسنات و کارهای خوب انسان را از بین میبرد، یا به این جهت است که فقر باعث ذلت و خواری انسان میشود و در نتیجه آبرویش میریزد و دینش را خراب میکند و باعث نارضایتی نسبت به قضا و قدر الهی میشود و اعتراض به خدا میکند.(3)بنابراین فقر مالی چون تأثیر زیادی در ناسپاسی و خواری و ذلت انسان دارد، اگر انسان فقیر خود را کنترل نکند، به خدا کافر میشود، و چون عامل مهمی در این مسئله است، گفته شده است فقر دیوار به دیوار کفر است.پی نوشتها: 1. محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج 7، ص 498، چ مکتب الاعلام الاسلامی، به نقل از بحارک ج 72، ص 30 و کنز العمال، حدیث 16682.2. همان، به نقل از کنز العمال، حدیث 16687.
moeinm37
06-03-2008, 20:09
با این که در روایات آمده که غذا خوردن نزد صاحب عزا از مکرهای دوران جاهلیت است و سنت اسلامی این است که برای صاحبان عزا غذا ببرند,() آیا غذا دادن صاحبان عزا به عنوان احسان برای کسانی که از راه (پـاورقی 1.وسائل الشیعه , ج 2 ص 889 باب 67 روایت 6 دور و نزدیک برای تسلیت آمده اند, احسان محسوب می شود؟
حدود ده روایت در باب 67از ابواب الدفن در کتاب وسائل الشیعه , جلد 2در این باره آمده و مرحوم صاحب وسائل (شیخ حرّ عاملی ) بابی را به عنوان ; مستحب است برای صاحبان مصیبت تا سه روز غذا ببرند و کراهت دارد مردم نزد آنان غذابخورند, ذکر فرموده است . بنابراین فتوا و برداشت علما از این روایات این است که غذا خوردن نزد آنان کراهت دارد و مستحب است غذابرای صاحبان عزا ببرند. امّا اگر صاحبان عزا آمادگی آن را داشته باشند که برای رسیدن ثواب به میّت , به دیگران غذابدهند, مخصوصاً در صورتی که از راه های دور آمده باشند, اشکالی ندارد و احسان و نیکی و ثواب برای میّت محسوب می شود, که بهتر است بعد از گذشت سه روز باشد. امام ..... در توضیح المسائل فرمود: بعد از دفن مستحب است صاحبان عزا را سرسلامتی دهند و نیز مستحب است تا سه روز برای اهل خانهء میّت غذا بفرستند و غذا خوردن نزد آنان و در منزلشان مکروه است .()(پـاورقی 2.توضیح المسائل مراجع , ج 1 مسئلهء 632 کراهت غذا خوردن نزد صاحبان عزا منافاتی با اطعام صاحبان عزا به مردم ندارد زیرا از دور مقوله است : از یک طرف به مردم گفته می شود خودشان را بر صاحبان عزا تحمیل نکنند, ولی به صاحبان عزا گفته نشده که شما اطعام نکنید. هیچ روایتی دلالت ندارد که صاحبان عزا نباید غذا بدهند.
moeinm37
06-03-2008, 20:10
در حدیثی است که سجده برتربت اباعبدالله الحسین(ع) حجابهای هفتگانه را خرق میکند. حجابهای هفتگانه چیست؟
معاویة بن عمار گوید: امام صادق(ع) دستمال (بقچه) زردی از دیبا داشت که تربت امام حسین(ع) در آن بود و هنگام نماز آن را بر سجاده خویش میریخت و بر آن سجده میکرد و میفرمود: سجده بر تربت حسین(ع)، هفت پرده (آسمان) را میشکافد (و نماز را به درجه قبول میرساند).(1)مراد از حجابهای هفتگانه، طبق آیات و روایات متعدد، مانعین صعود و قبول اعمال انسان در آسمانهای هفتگانه است. قرآن مجید در سورههای فصّلت و طلاق و نوح و ملک و نبأ از آسمانهای هفتگانه سخن میگوید، چنان که در سوره ملک آیه دوم میفرماید: "الذی خلق سبع سموات طباقاً؛ خدایی که هفت طبقه آسمان آفرید". نیز در سوره نبأ آیه دوازدهم میفرماید: "و بنینا فوقکم سبعاً شداداً؛ بر فرازتان هفت آسمان استوار برافراشتهایم".در روایتی از بحارالانوار، معاذ بن جبل از پیامبر گرامی حدیث مفصّلی را نقل میکند که به این شرح است:معاذ بن جبل گوید: حدیثی را از پیامبر(ص) شنیدم که اگر این حدیث را حفظ کنی، به تو نفع خواهد داد. فرمود:همانا خدای سبحان قبل از آن که آسمانهای هفتگانه را خلق کند، هفت فرشته را خلق کرد. سپس در هر آسمانی، ملکی را قرار داد که بر در ورودی این طبقات آسمانها قرار گیرند تا حافظان عمل انسان، عمل او را از صبح تا غروب یادداشت کنند. سپس حافظان و نگهبانان انسان، عمل او را بالا میبرند. برای این عمل نوری است همانند نور خورشید، تا این که به آسمان دنیا میرسد. در این جا است که جلوی عمل انسان گرفته میشود، که این خود یک حجاب از حجابها و پردههای هفتگانه آسمانها است. در اینجا به عمل انسان دستور ماندن میدهند. پس اگر صاحب این عمل، دارای گناهی باشد، مثلاً غیبتی کرده باشد، فرشته غیبت مانع ورود این عمل به طبقات و حجابهای دیگر آسمان میشود و میگوید که این را خدای سبحان به من امر فرموده است. ممکن است این عمل به آسمان دوم برسد که در آن جا هم ملکی است که اگر صاحب این عمل با عملش قصد دنیوی داشته است، باز مانع بالا رفتن این عمل به طبقه سوم آسمان میشوند، مگر این که این عمل با صدقه و نمازی همراه باشد. همین طور تا آسمان هفتم، در هر طبقه ملکی است که اگر خدای ناکرده، انسان عجب یا حسد یا بی رحمی و امثال آن را در دنیا داشته باشد، جلوی اعمال گرفته میشود.(2)بنابراین اگر کسی بر تربت امام حسین(ع) از روی اخلاص و ایمان سجده کند، حجابها و پردههای هفتگانه آسمان را کنار میزند و عمل خود را به آسمان هفتم و مرتبه قبول خدای سبحان میرساند.پینوشتها:1 - معارف و معاریف، ج3، ص 523 - 533.2 - علامه محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج67، کتاب ایمان و کفر، حدیث 20، ص 246 - 248، چاپ بیروت
moeinm37
06-03-2008, 20:12
در روایات از امامان آمده است که "اگر احادیثما را برای مردم بیان کنید، قبول خواهند کرد". در حالی که الان بسیاری از مردم احادیث آنان را قبول نکردهاند.
ابتدا اصل حدیث را از بحارالانوار نقل میکنیم: "عن اباصلت الهروی قال: سمعت اباالحسن علی بن موسی الرضا(ع) یقول: رحم الله عبداً أحیا أمرنا. فقلت له: و کیف یحیی أمرکم؟ قال: یتعلم علومنا و یعلمها الناس، فان الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتبعونا؛(1) ابوصلت هراتی میگوید: از امام رضا(ع) شنیدم که میگفت: خدا رحمت کند انسانی را که علومما را بیاموزد و به کلماتما آشنا شود و زیباییهای کلامما را برای مردم بیان کند. اگر مردم کلمات زیبا و حکمتآمیزما را بشنوند، ازما تبعیت میکنند. یکی از عوامل هدایت مردم شنیدن کلمات فصیح و بلیغ و زیبای امامان است، ولی متأسفانه کسانی که این وظیفه مهم را به عهده بگیرند، اندک هستند. مضافاً این که موانع بسیاری بر سر راه هدایت مردم وجود دارد که از کارایی این عامل میکاهد. بنابراین بخشی از عدم تبعیت مردم از امامان، معلول موانع بزرگی است که سر راه هدایت آنان هست. بخشی از عدم تبعیت مردم به خاطر این است که زیباییهای کلام آن بزرگواران تبیین نشده است.پی نوشتها:1 - بحارالانوار، ج2، ص 30
moeinm37
06-03-2008, 20:12
راجع به توقیع مبارک حضرت مهدی 7به علی بن محمد سمری و همین طور راجع به تأیید کتاب کافی از طرف آن حضرت توضیح دهید.
.پیامبر6سه مرتبه فرمود: . گفتند: خلفا و جانشینان تو کیانند؟ فرمود: .()(پـاورقی 2.همان , ص 101غیر از روایات , از نظر عقلی نیز واضح است حاکم مسلمانان باید شخصی باشد که اسلام را خوب می شناسد واحکام الهی را با بصیرت کامل می داند
moeinm37
06-03-2008, 20:13
در مورد حجاب خواهران حدیثی از حضرت علی(ع) بنویسید؟
حضرت علی(ع) میفرماید: من و افرادی با پیامبر(ص) در بقیع در روزی بارانی نشسته بودیم که زنی سوار بر الاغی بود. ناگهان دستهای الاغ فرو رفت و آن زن از روی الاغ افتاد. پیامبر(ص) صورت خود را از آن زن گرداند. اصحاب گفتند: یا رسول اللَّه بدن آن زن پوشیده است. پیامبر سه مرتبه فرمود: خدایا! زنانی که خود را میپوشانند بیامرز! بعد به اصحاب فرمود: هنگامی که زن هایتان بیرون از خانه میروند آنان را با سروال (زیر شلواری یا شلوار) بپوشانید.(1)پی نوشتها: 1. محمد ری شهری، میزان الحکمه، ج 2، ص 259، چاپ مکتب الاعلام الاسلامی.
moeinm37
06-03-2008, 20:14
معصوم(ع) میفرمایند: نشاید و نباید که مردی دست مرد دیگر را ببوسد، چون این عمل به معنای تعظیم و سجده در برابر او است. آیا بوسیدن دست استاد یا پدر و مادر هم شامل این حدیث میشود؟
روایاتی که از معصوم(ع) نقل میشود، بعضاً با یکدیگر متفاوت هستند و متعارض به نظر میرسند.امام صادق(ع) فرمود: "به درستی که یکی از شماهنگامی که برادر (دینی) خود را ملاقات کرد، موضع سجده را که محلّ نور است ببوسد".(1)نیز حضرت فرمود: "سر و دست کسی بوسیده نشود مگر (دست و سر) رسول خدا(ص) یا کسی به عنوان رسول خدا".(2)مرحوم مجلسی در توضیح قسمت پایانی حدیث (یا کسی که اراده پیامبر از او باشد) میفرمایند: آنها اجماعاً ائمه اطهار هستند و غیر ائمه از سادات و علما بنابر اختلاف در نظر.علامه مجلسی در ادامه میفرمایند: اگر چه من در کلام اصحاب و حدیث و فتاوای علما کسی را ندیدم که به حرمت تصریح کند (یعنی بوسیدن دست و سر غیر پیامبر و امام معصوم حرام باشد) پس شاید مراد از کسی که اراده رسول خدا از او میشود، ائمّه اطهار باشند. آن چنان که از حدیث بعدی استفاده میشود و نیز احتمال دارد که این حکم شامل علما نیز بشود؛ علمایی که عامل به علم و هادی مردم هستند که فعل و قولشان یکی است، چون علمای راستین وارث پیامبران هستند. پس بعید نیست افرادی که به عنوان پیامبر مورد احترام و دست بوسی قرار میگیرند، مشمول روایت باشند.(3) البته عرف مردم نیز علما و بزرگان دین را به عنوان نایبان و قائم مقامهای پیامبر و معصومان(ع) میدانند. اما در مورد استاد درس و یا پدر و مادر که آیا بوسیدن دست ایشان صحیح است، به روایت و یا حدیث خاصی در این مورد بر نخوردیم، جز آن که آیت اللَّه مکارم شیرازی در پاسخ به این سؤال که: آیا بوسیدن دست استاد فقه جایز است؟ اصولاً روایات مربوط به موارد جواز بوسیدن دست و صورت را بیان فرمایید؟مرقوم داشتند: بوسیدن دست استاد فقه جایز، بلکه مستحب است و در مورد روایتهای مربوط به بوسیدن دست و صورت به بحارالانوار، ج 73، چاپ بیروت، صفحه 37 و... مراجعه کنید.(4) پی نوشتها:1. بحارالانوار، ج 73، ص 37، حدیث 34.2. همان، حدیث 35.3. همان، ص 38.4. استفتائات جدید، ص 494، سؤال 1605.
moeinm37
06-03-2008, 20:14
از حضرت امیر(ع) منقول است: "به درستی که خداوند عزوجل دروغ را در اصلاح نمودن، دوست دارد و از راستگویی در جایی که فتنهانگیز باشد، غضبناک است". آیا همین دروغ مصلحتی را میگوید و ایا مثالی از امامان(ع) در این باب وجود دارد که دروغی برای اصلاح گفته باشند و آیا این حدیث با سخن دیگر آن حضرت که فرمود: کسی مزه ایمان را نمیچشد مگر این که دروغ شوخی و جدّی را ترک کند" تضاد و تنافی ندارد؟
در آن جا که میفرماید دروغ برای اصلاح اشکالی ندارد، منظور، دروغ جدّی است، نه دروغ شوخی، چون مصلحت دوستی و اصلاح ذات بَیْن بیشتر از مفسده این نوع دروغ میباشد. اگر اصلاح بین مردم متوقف بر دروغ گفتن باشد یا برای حفظ جان خود یا دیگری باشد، اشکالی ندارد. این سخن هیچ گونه منافاتی با حدیث دیگر ندارد، چون حدیث "لا یجد عبدٌ طعم الایمان حتّی یترک الکذب هزله و جدّه" مربوط به جایی است که در دروغ گفتن مصلحتی أهم از مفسده آن نباشد؛ یعنی این روایت مربوط به جایی است که دروغ گفتن مصلحتآمیز نباشد و تنها به خاطر جبران حقارتها دروغ گفته شود بنابراین آن حدیث با این حدیث هیچ گونه منافاتی ندارد.
moeinm37
06-03-2008, 20:14
چند حدیث در مورد ترک نماز جمعه بنویسید.
پیامبر اکرم (ص) فرمود: "خداوند نماز جمعه را بر شما واجب کرد. هرکس آن را در حیات من یا بعد از وفات من از روی استخفاف یا انکار ترک کند، خداوند او را پریشان میکند و به کار او برکت نمیدهد. بدانید نمازش و زکاتش و حجش قبول نمیشود و اعمال نیکش پذیرفته نخواهد شد تا از این کار توبه کند". در حدیث دیگری از امام باقر (ع) میخوانیم: "نماز جمعه فریضه است و اجتماع برای آن با امام معصوم فریضه است. هرگاه مردی بدون عذر سه جمعه را ترک گوید، فریضه را ترک گفته و کسی سه فریضه را بدون علت ترک نمیگوید مگر منافق".در حدیث دیگری آن حضرت میفرماید: "کسی که سه جمعه متوالی نماز جمعه را ترک گوید، خداون بر قلبش مُهر میزند"، یعنی آن شخص قساوت قلب میگیرد و راه هدایت را برخود میبندد.مذمتهای شدیدی که در مورد ترک نماز جمعه آمده، در صورتی است که نماز جمعه واجب عینی باشد، یعنی در زمان حضور امام معصوم (ع). اما در زمان غیبت بنابر این نماز جمعه واجب تخییری باشد، چنان که فقها فرمودهاند، یعنی نماز گزار مخیر است بین این که نماز جمعه بخواند یا نماز ظهر را به جا آورد، اگر از روی استخفاف و انکار انجام نگیرد، مشمول این مذمتها نخواهد شد، هر چند عظمت نماز جمعه محفوظ است.1 - وسائل الشیعه، ج5، ص 7.2 - همان، ص 5.3 - همان، ص 5.
moeinm37
06-03-2008, 20:15
بسیاری از افراد جامعه با استناد به بعضی از روایات به طور کلی از جنس زن به عنوان موجودی ضعیف النفس و ناقص العقل... یاد میکنند. آیا این قضاوت درست است؟ آیا این روایات اشاره به موارد خاصی دارد؟ آیا در مورد تمام ویژگیهای زنان است یا به بعضی از خصوصیات زنان اشاره دارد؟
انسان - خواه زن و خواه مرد - ابزار فراوانی برای تکامل در اختیار دارد و هرگز خودش ابزاری برای کالاهای دنیا و متاع زودگذر آن نیست. وظائفی که برای انسانها تعیین شده است، هرگز او را به صورت ماشین کار و ابزار رفع نیاز در نمیآورد. در این جهت هیچ امتیازی بین زن و مرد نیست تا گفته شود نگرش اسلام به زن نگرش ابزار گونه است و زن به عنوان موجود وابسته تلقی شود. زن در رسیدن به کمالات همچون مرد، مستقل است و مقصود اصلی از خلقت بوده، همان طور که مرد مقصود اصلی خلقت بوده است. هر دو نسبت به وظائف فردی و خانوادگی و اجتماعی، مسئول هستند و هیچگاه یکی ابزار دیگری نیست. رسول اکرم(ص) فرمود: "الرجل راع علی اهل بیته و کل راع مسئول عن رعیته و المرأة راعیة علی مال زوجها و مسئولة عنه؛(1) مرد مسئول تأمین نیاز و نگه داری اهل خانه است و زن مسئول حفظ و نگه داری مال شوهر میباشد و هر مسئولی در قبال مسئولیتی که دارد، متعهد میباشد".گرچه خداوند متعال تمام قوانین حقوقی را برابر حقوق فطری تنظیم و تدوین فرمود تا زمینه شکوفایی گنجینههای فطری فراهم گردد، اما ما از علم و حکمت کافی برخوردار نیستیم، تا راز تفاوت را که در هسته مرکزی عدل نهفته است، درآن جستجو کنیم، لکن خداوند آگاه و حکیم است. او همه علل تساوی و عوامل تفاوت را جمع بندی نموده است و بر مدار حکمت، به صورت مواد معتدل حقوقی روانه میفرماید تا مسائل در سنت و مانند آن از تفریط جاهلیت کهن و از افراط جاهلیت مدرن مصون بماند.(2)از دیدگاه اسلام زن موجودی کامل و زیبا خلق شده، همان طور که مرد موجودی کامل و زیبا آفریده شده است. کمال زن در زن بودنش است و کمال مرد در مرد بودنش. زن اگر بخواهد زن باشد، باید یک سری خصائص و اخلاق و روش و منش داشته باشد. مرد هم اگر بخواهد مرد باشد، باید همان خصوصیات مردی را داشته باشد. هر کدام برای هدفی خلق شدهاند. مسلّماً خصائص زن با خصائص مرد یکجور و مساوی نیست و بیشتر اشتباهات و شبههها و اشکال تراشیها از مقایسه نابجای زن با مرد است. قیاس کردن این به آن اشتباه است. درست است که هر دو انسان هستند، ولی قیاس به یکدیگر درست نیست. زن باید خصوصیات خود را داشته باشد و مرد هم باید دارای منشهای خود باشد. زن با مرد مسلماً تفاوت دارد و این تفاوت باعث تفاوت در احکام آن دو میشود. پروفسور "ریک" که سالیان دراز به تفحص و جستجو در احوال زن و مرد پرداخته، در کتابی تفاوتهای زن و مرد را نوشته است. او میگوید: دنیای مرد با دنیای زن به کلی فرق میکند. جسمهایشان متفاوت است و از نظر ترکیب با هم فرق میکنند و احساسات این دو موجود مثل هم نیست. آن دو هیچ گاه در مقابل حوادث و اتفاقات یک جورعکس العمل نشان نمیدهند. زن و مرد بنا به مقتضیات جنسی خود به طور متفاوت عمل میکنند و درست مانند دو ستاره روی دو مدار مختلف حرکت میکنند. آنان مکمّل یکدیگرند. از این جهت میتوانند با هم زنگی کنند.(1)نه تنها علاقه خانوادگی زن و مرد به یکدیگر با علاقه به اشیا فرق میکند، بلکه علاقه خود آن دو به یکدیگر نیز متشابه نیست؛ یعنی نوع علاقه مرد به زن با نوع علاقه زن به مرد متفاوت است. دستگاه آفرینش، مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا و زن را مظهر محبوبیت و معشوقیت قرار دده است و احساسات مرد نیازآمیز و احساسات زن ناز خیز است. یک خانم روانشناس به نام "کلیودالسون" میگوید: تحقیقاتی درباره عوامل روانی زن و مرد به عمل آوردم و به این نتایج دست یافتم:1 - تمام زنها علاقه دارند تحت نظر شخص دیگری کار کنند و به طور خلاصه از مرئوس بودن و تحت نظر رئیس کار کردن بیشتر خوششان میآید.2 - تمام زنها میخواهند احساس کنند که وجودشان مؤثر و مورد نیاز است. به عقیده من این دو نیاز روحی زن از این واقعیت سرچشمه میگیرد که خانمها تابع احساسات و آقایان تابع عقل هستند. بسار دیده شده که خانمها از لحاظ هوش از مردان برتر هستند، ول نقطه ضعف آنان احساسات شدید آنان است. مردان همیشه عملیتر فکر میکنند، و بهتر قضاوت میکنند و سازمان دهنده بهتری هستند و بهتر هدایت میکنند. پس برتری روحی مردان بر زنان چیزی است که طرّاح آن خداوند است. هر قدر خانمها بخواهند با این واقعیت مبارزه کنند، بی فایده است خانمها به خاطر این که حساستر هستند، باید قبول کنند که به هظارت آقایان در زندگی شان احتیاج دارند...بزرگترین هدف خانمها در زندگی، تأمین است و وقتی به هدف خود نائل شدند، دست از فعالیت میکشند. زن برای رسیدن به این هدف از رو به رو شدن با خطرات بیم دارد. ترس تنها احساسی است که زن در برطرف کردن آن به کمک احتیاج دارد. کارهایی که به تفکر مداوم احتیاج دارد، زن را کسل و خسته میکند.(1)اما درباره شبهاتی که در مورد زنان از بعضی روایات به چشم میخورد: گاهی حادثه و یا موضوعی در اثر یک سلسله عوامل تاریخی و زمان و مکان و افراد و شرایط و علل و اسباب آن ستایش یا نکوهش میشود. معنای ستایش یا نکوهش بعضی حوادث و یا امور جنبی یک حادثه این نیست که اصل طبیعت آن قابل ستایش و یا مستحق نکوهش میباشد، بلکه احتمال دارد زمینه خاصی سبب این ستایش یا نکوهش شده باشد، مثلاً اگر از قبیله یا از شهری افراد شایستهای برخاستند، به خاطر آنان، قبیله یا شهر مورد تمجید قرار میگیرد و یا به عکس؛ اگر شهری یا مکانی در زمانی افراد بد و مذمومی داشت، از آن شهر مذمت شده است و در دوره بعد که شهروندان عوض شدهاند و افراد برجسته دارای فضائل اخلاقی شدهاند، از آن شهر یا مردمتعریف و تمجید شدهاست. بخشی از نکوهشهای نهج البلاغه راجع به زن، ظاهراً به جریان جنگ جمل برمیگردد، همان گونه که از بصره و کوفه نکوهش شده است. در حالی که در زمان دیگری از بصره یا از کوفه مردان دانشمند و شجاع و رجال علمی برخاستهاند. قضایای تاریخی در یک مقطع خاص زمینه ستایش یا نکوهش را فراهم کرده و سپس با گذشت آن مقطع زمینه مدح و ذم منتفی میشود.به تعبیر دیگر روایتی که در نهج البلاغه درباره زنها وارد شده است، به عنوان یک قضیه حقیقیه نیست، بلکه نظیر یک قضیه شخصیه و مربوط به جنگ جمل است، که حضرت فرمود: "کنتم جند المرأة و اتباع البهیمه؛ شما سپاه بودید و دنباله رو چهارپایی شدید".(1)البته در بعضی روایات جنبه مقایسه زنان با مردان باعث تعریف یا مذمت شده است، و در بعضی از روایات نظر به واقعیت و حقیقت مرد و زن دارد؛ یعنی با توجه به حقیقت مرد و زن سخن گفته شده است. پینوشتها: 1 - آیتالله جوادی آملی، زن در آینه جلال و جمال، ص 370، با تلخیص و اضافات
moeinm37
06-03-2008, 20:15
با این که قرآن به زبان محاوره با مخاطبین سخن گفته و در خود فهم همگان است و خود قرآن هم به این مطلب شاره کرده , چرا بنی اکرم 6ائمه اطهار7فرمودند: آیا این تفسیر و تأویلی دارد که افراد عادی از درک آن عاجزند؟
.از ملاحظه آیات قرآن و توجه به معانی کلمات و جملاتش مطالبی فهمیده می شود که پس از مراجعه به آیات دیگر و ضمیمه کردن آن ها با هم , مفاهیمی دقیق تر و مطالبی باریک تر به دست می آید که حصول آن معانی به تناسب ظرفیت روحی و علمی مطالعه کننده بستگی دارد. معانی اولیه به دست آمده ظاهر و معانی بعدی به ترتیب بطن نامیده می شود. برای روشن تر شدن مثالی ذکر می کنیم : اصولاً نماز باید به منظور یاد خدا برگزار شود ذکر و یادخدا نه تنها در حال نماز لازم است , بلکه یاد خدا از نماز سر چشمه گیرد و تمام حالات زندگی انسان را فرامی گیرد. قرآن می فرماید: (2)چنین نمازی قرین و همراه با تقوا است . قرآن می فرماید: (3)چنین نمازی مانند صبر به انسان نیرو و توان می بخشد تا در مقابل سختی ها ایستادگی کند و او را در زندگی یاری می کند. قرآن می فرماید:(4) از این رو پیوند با نماز و همراهی با تقوا و صبر, انسان را علاوه بر انجام وظایف و تکالیف از کار زشت و منکر دور می کند. قرآن می فرماید:(5)و بالأخره نماز گزار به تزکیه نفس می رسد که نتیجه اش فلاح و رستگاری می باشد. قرآن می فرماید: .حال برای تقریب به ذهن می توان چنین گفت : ظاهر نماز چند عمل و سخن است , اما باطنش , یادخدا,باطن باطنش , ایجاد تقوا و باطن آن , صبر و مقاومت و نتیجه صبر و نماز... دوری از فحشا و منکرات است وباطن دروی از منکرات , تزکیه نفس است کهنتیجه اش فلاح و رستکاری است .همان طوری که ملاحظه شدو مشخص گردید که چگونه با دقت و تامل در آیات قرآن و کنار هم گذاشتن آن ها می توان از معنای ظاهری آن گذشت و به معنای باطن و باطن و باطن رسید. ممکن است کسی بگوید: چراباید قرآن باطنی و باطنی و... داشته باشد؟ اگر تها ظاهر می داشت عیبش چه بود؟ در پاسخ گفته می شود:اولا: انسان به خاطر داشتن بعد حیوانی و تمایلات نفسانی , بیش تر توجه اش به امور مادی می باشد از این رو نمی توانند در تمام حالات مختلف معنویات زا درک کند, به ویژه اگر مطالب عمیقی باشد. ثانیا: علاوه بر این که هر فردی حالات مختلفی دارد و نمی تواند در تمام حالات معنویات را درک کند,سطح فکر و توجه معنوی مردم هم با تفاوت دارد و میزان درکشان یک سان نیست . به همین دلیل لازم بود قرآن مطابق فهم عمومی , ظاهری و برای حالات خاص یک فرد و یا افراد آماده , باطنی و باطنی داشته باشد.(6)(پـاورقی 1ـ فیض کاشانی , تفسیر صافی , مقدمه 8(پـاورقی 2ـ نساء(4 آیه 103(پـاورقی 3ـ (پـاورقی 4ـ بقره (2 آیه 45(پـاورقی 5ـ عنکبوت (29 آیه 45(پـاورقی 6ـ برداشت از کتاب آشنایی با قرآن , از کتاب های درسی مراکز تربیت معلم ص 121ـ 118 شماره کد 2003
moeinm37
06-03-2008, 20:15
همسرداری چیست؟
واژة همسر در مورد هر یک از زن و مرد کاربُرد دارد. پس همسر داری یعنی شوهر داری یا زن داری. به بیان دیگر: مواظبت و نگهداری شوهر از زن و زن از شوهر، و تأمین حقوق متقابل یکدیگر، با هدف ایجادآرامش و آسایش روحی و روانی، حاکمیت صفا و صمیمیت، محبّت و عطوفت در کانون خانواده را، همسرداری گویند.همسرداری به معنای تفاهم و همکاری مرد و زن در مدیریت منزل، تربیت و هدایت، تأمین معاش و تنظیم صحیح اقتصاد و انتقال ارزش های فرهنگی است. همسرداری کار سهل و آسانی نیست. این کار شایستگی و لیاقت، دانایی و تواناییِ آمیخته با انسانیت و عقلانیت می طلبد. کسی که میخواهد همسرداری کند، باید دل همسر را به دست آورد و اعتماد او را جلب کند واسباب رضایت خاطرش را فراهم سازد. مواظب اخلاق و رفتار، بهداشت و سلامت جسم و روح او باشد، و توجه داشته باشد: مهم ترین ویژگی که خانواده را از جامعة مدنی ممتاز می سازد، حکومت عاطفه، محبت و صمیمیت است.[1]مهم ترین شرط بقا و استمرار محبّت و صمیمیت، این است که مرد و زن تلاش کنند در تمام کارها و مراحل مختلف زندگی، رضایت همسر خود را در محدودة عقل و شرع جلب کنند و با سازش و مدارا، گذشت و بزرگواری، از خطاها و اشتباهات یکدیگر درگذرند، و از تقوعات و انتظارات نامعقول و بی جا یا مشکل پسندی و سخت گیری و خورده گیری، اجتناب ورزند. اگر در جایی تأمین رضایت قلب مستلزم انجام کاری خلاف عقل یا شرع باشد، با شیوه ای صحیح و مناسب با روحیات همسر با او به گفتگون بنشیند و او را به تجدید نظر در خواسته هایش دعوت کند.
پاورقی:1 - در جامعه مدنی، قانون بر روابط انسان ها حکومت می کند اما در خانواده، علاقه، گذشت و صمیمیت تنظیم کننده روابط اعضای خانواده است
moeinm37
07-03-2008, 16:26
رسول گرامی اسلام(ص) چه کسانی را هنگام مرگ، شهید معرفی میکند؟
شهید در معنای معروفش مصداق رزمندهای است که در صحنه جنگ و جدال علیه ظالمان و متجاوزان به ستیز برخاسته و در این راه به شهادت میرسد.قرآن درباره این افراد میفرماید: "مپندارید که شهیدان راه خدا مردهاند، بلکه زنده به حیاتابدی اند و نزد خدایشان متنعّم خواهند بود".(1)شهید از اجر و قرب بسیار بالایی برخوردار بوده و بسیاری را راه بر آن نیست.مقام شهید مختص بعضی از بندگان خدا است و خدا ایشان را گلچین میکند.پیامبر گرامی(ص) فرمود: "برتر از هر نیکی نیکویی هست تا وقتی که شخص در راه خدا کشته شود".(2)اما در این بین افرادی نیز وجود دارند که از اجر و مقام شهید برخوردار بوده و بعد از مرگ جزء شهیدان میباشند. خداوند اهل ایمان را از شهدا و صدیقین معرفی کرده و در زبان ائمه معصومین(ع) آمده: "مردهای که از شیعیان باشد، جزء راست گویان و شهدا است".در میان روایات صادره از اهل بیت(ع) فراوان دیده شده است که بسیاری از مردم اجر شهید را دارند. امام علی(ع) فرمود: "میّت و مردهای که از شیعیان ما باشد، صدیق و شهید است".(3)در قرآن، مؤمن به عنوان شهید معرفی میشود: "و کسانی که به خداوند و پیامبرانش ایمان آوردهاند، اینانند که صدّیقند و شهیدان نزد پروردگارشان هستند و اجر و نورشان را دارند".(4)کسی که در حال مرّ محبّ آل محمّد باشد، جزء شهدا است.پیامبر گرامی(ص) فرمود: "کسی که بر حبّ آل محمد(ص) بمیرد در حالی که شهید است، مرده است".(5)پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: "اینان جزء شهدا هستند و از مقام ایشان برخوردارند: 1- شخصی که در راه خدا کشته شود؛2- هر کس که در راه خدا بمیرد؛3- هر کس که به خاطر بیماری طاعون فوت شود؛4- هر کس که در شکم مادر بمیرد؛5- هر کس که در آب غرق شود؛6- هر کس که برای دفاع از جان خود کارزار کند تا کشته شود؛7- هر کس که در راه دفاع از مال خود کشته شود؛8- هر کس که در راه دفاع از خانهاش قتال کننده کشته شود؛9- هر کس که با طهارت (وضو) بخوابد و همان شب بمیرد".(6)در عین حال موارد دیگری نیز وجود دارد که حکایت از اجر و ثواب شهید دارد و چون این جواب به اطاله و زیاده میکشید از ذکر همه آنها خودداری میشود.نتیجه: اگر چه معصوم(ع) مصادیق متعددی را برای شراکت در ثواب و اجر شهید ذکر کردهاند، اما باید دانست که ثواب هر عملی منوط به نیّت صاحب عمل است و اگر شرایط جمع باشد و چنین اتفاقی بیفتد، ثواب هم در پی آن خواهد آمد.امام صادق(ع) فرمود: "(پاداش) اعمال به نیت آن است و برای هر آدمی هر چه که نیت کرده است میم اند و عبد ناچار است که در هر حرکت و سکون نیت خویش را خالص کند".(7)در عین حال شهید معنای عرفانی بسیار بالایی دارد و امام .....(س) تعبیر معروفی دارند که: "عالم محضر خدا است. در محضر خدا معصیت نکنید". پس معلوم میشود تمام موجودات نزد خدای متعال شهید و حاضرند و سهم اصلی از این حضور و شهادت به موجود با شعوری به نام انسان بر میگردد، اما پردههای غفلت و غبار معصیت و ظلمت، مانع درک متقابل این محضر متعالی میشود. برای دریافت نور این محضر عظمیباید شهید واقعی شد، زیرا انسان اگر به حضور مادی اش در نزد خدا باشد، بهرهای نمیبرد، هر چند چون دیگر مخلوقات نمیتواند از استیلای "کن فیکونش" خارج شود، ولی مهم آن است که او شهید واقعی باشد و به همین جهت امام باقر(ع) میفرماید: "هر کس مؤمن است، شهید است".(8) چون ایمان جواز ورود به محضر حق تعالی است و او چون بر همه جا حاضر است پس ناظر به حضور شخص حاضر و با معرفت است. مؤمن پی آن که در صحنه کارزار باشد و یا در حین مقاتله با کفر کشته شود و یا حتی قبل از آن که در بستر، به مرگ طبیعی بمیرد، شهید است و درک متقابل بهترین حال برای حضورش است.پی نوشتها: 1. آل عمران (3) آیه 169.2. بحارالانوار، ج 97، ص 15، حدیث 32.3. بحارالانوار، ج 1، ص 114.4. حدید (57) آیه 19.5. بحارالانوار، ج 23، ص 333.6. ر.ک: آثار الصادقین، ج 10، ص 77 - 81.7. بحارالانوار، ج 67، ص 210، حدیث 32.8. همان، ج 52، ص 145، حدیث 64
moeinm37
07-03-2008, 16:26
بعضی احادیث و روایات , نقیض همدیگرند؟ این مسئله چگونه توجیه و جواب داده می شود؟
روایاتی که به دست ما رسیده , مسیر طولانی , تقریباً هزار ساله را پیموده تا به ما رسیده است . اگرمشاهده شده روایات با هم متناقض هستند, مسلّماً یکی از آن دو صحیح نیست یا هر دو صحیح نیست یا علّتی مانندتقیه در کار بوده است . گاهی امامان بزرگوار شیعه در جواب سؤال کنندگان به جهت تقیه و ترس از حکام ظالم بنی امیه و بنی عباس , به صورت متفاوت جواب می دادند, چون گاهی مخالفت کردن با حکام ظالم , به ضرر شیعیان یاامام 7تمام می شد.علت دیگر در اختلاف بین روایات , مقدار فهم سؤال کنندگان و حاضران بود. بدیهی است اگر عالمی از امام سؤال می کرد, یکجور جواب می شنید و همان سؤال را اگر شخص عامی و کم سوادی سؤال می کرد, امام 7جوردیگری جواب می داد.علت دیگر اختلاف بین روایات , نقل به معنا بودن بیش تر روایات است , زیرا کسانی که مطالبی و حدیثی را ازامامان می شنیدند, عین الفاظ امام را نقل نمی کردند, بلکه مضمون و محتوای کلام امام را به دیگران منتقل می کردند, واین نحوه از نقل روایات باعث اختلاف در روایات می شد.در هر صورت اگر دو روایت با هم متعارض شد, باید به مرحجات مراجع کرد; یعنی : 1 آن که با قرآن موافق است , باید گرفت ;2 آن که سندش صحیح است ;3 مطابق مشهور باشد و مخالف مشهور ترک شود;4 سند حدیثی را که صحیح است , باید گرفت ;5 شبههء تقیه در آن نباشد;6 مخالف با رأی اهل سنت باشد.تمام این ها در صورتی است که نشود بین آن دو جمع کرد
moeinm37
07-03-2008, 16:26
روایتی از امام حسن عسگری(ع) را برایم بنویسید تا الگوی تمام ابعاد زندگی من قرار گیرد.
امام حسن عسگری فرمود: "اورع الناس من وقف عند الشبهه، اعبد الناس من اقام علی الفرائض، ازهد الناس من ترک الحرام، اشد الناس اجتهاداً من ترک الذنوب؛ (1) با تقواترین مردم کسی است که از موارد شبهه (غذای مشتبه، مکان مشتبه، حرف مشتبه) پرهیز کند، عابدترین مردم کسی است که واجباتش را انجام دهد. زاهدترین مردم کسی است که حرام را ترک کند. کوشاترین مردم کسی است که گناهان را ترک کند."پی نوشتها:1. تحف العقول، ص 363.
moeinm37
07-03-2008, 16:29
شیخ طبرسی در مکارم اخلاق نقل میکند از پیامبر(ص) که به ابوذر فرمود: کسی که اطاعت خداوند متعال را بنماید، پس ذکر او را نموده است، اگر چه نماز و روزه و تلاوت قرآنش کم باشد. با توجه به این روایت، منظور از اطاعت خداوند چیست؟ آیا منظور اطاعتی عملی و توحید عملی است؟ چنان که سعدی فرمود: مراد از نزول قرآن تحصیل سیرت خوب است، نه ترتیل سورت مکتوب.
منظور حضرت این است که اگر کسی واجبات خود را انجام دهد و محرّمات را ترک کند، وظیفهاش را انجام داده و اهل بهشت است و اطاعت کامل از پروردگار را دارد، حتی اگر کارهای مستحبی را کمتر انجام دهد، زیرا کارهای مستحبی مانند نمازهای مستحبی و قرائت قرآن اگرچه بسیار خوب و مطلوب است، ولی وظیفه واجب نیست. بعضی از مردم وظائف واجب خود را انجام نمیدهند یا کامل و صحیح انجام نمیدهند، ولی مستحبات را بسیار انجام میدهند. حضرت میخواهد بفرماید مهم این است که انسان وظائف واجب خود را انجام دهد، نه این که آنها را رها کرده و به مستحبات بچسبد. انجام مستحبات فضل است و انجام واجبات و ترک محرّمات، فرض است. برخی از مردم ترک واجب کرده و سنت به جا میآورند. نماز شب میخوانند، ولی فحاشی میکنند! مال مردم را میخورند و خمس و زکات نمیدهند، ولی نماز نافله میخوانند!
moeinm37
07-03-2008, 16:29
طبق بعضی روایات , برخی از ذکرهای مستحبی , ثواب چهل و پنج هزار حسنه دارد; فلسفه ءاین امر چیست ؟
باید دید این روایات از نظر سند و دیگر شرایط, صحیح است یا خیر, سپس دنبال توجیه آن بود.در صورتی که سند و متن این روایات پذیرفته باشد, می شود چنین توحیه کرد:وقتی می گویند هر که این ذکر را بگوید معنایش گفتن تنها نیست , بلکه در صورتی ثواب و پاداش برای این ذکرها داده می شود که گوینده به آن اعتقاد کامل داشته و به مضامین و مفاهیم آن پای بند باشد و در صورت نیازدر راه آن , خود را فدا کند و گرنه هیچ عاقلی نمی پذیرد ثواب و پاداش فقط برای لقلقهء زبان بدون توجه به مفهوم آن باشد و حتی گاه بر خلاف آن عمل شود.قرآن می فرماید: .(1)هم چنین می توان گفت : خداوند غنی و توانا, مالک هستی است و این همه ثواب و پاداش برای ما و به نظرما زیاد است , ولی نزد خدا که هر چیز را با اراده , هستی می بخشد, کم و زیاد فرقی ندارد. خداوند دانه می پاشدو هر کس به قدر همت خویش از آن بهره می جوید و این پاداش ها, تشویق برای بندگان است که به طرف خیر وخوبی گام بردارند.(پـاورقی 1.مائده (5 آیهء 27
moeinm37
07-03-2008, 16:29
از امام باقر7نقل است گوشت کبوتر, پربرکت است . آن را به آدم مبتلا به یرقان بخورانید. آیاکبوتر شامل انواع کبوترها اعم از خانگی یا وحشی (خاکستری ) و قمری و یاکریم می شود؟
علی بن مهزیار می گوید: برای امام جواد7گوشت قطا ـ پرنده ای به اندازهء کبوتر که در فارسی , به آن سنگ خوار گویند ـ آوردند. حضرت فرمود: گوشت این پرنده پر برکت است . آن را بریان کرده و به انسانی که یرقان (زردی ) دارد, بخورانید تا سالم شود.(1)بنابراین , حدیث از امام باقر7نیست , بلکه از امام جواد7است ; ثانیاً در مورد گوشت قطا است , نه کبوتر.شبیه فاخته و قُمری و از نظر دید, بسیار تیزبین است و از ارتفاع بسیاربالا, وجود آب را تشخیص می دهد وشناخت آب و راه مهارت دارد. پیش از طلوع آفتاب , به اندازهء مسافت ده روز, در پی آب خارج می شود و بی آن که مسیر را در رفت و برگشت گم کند, به لانه اش بر می گردد. صدای او کاروان ها را به وجود آب در یک محلّ آگاه می کند و در آشنایی به راه و راهنمایی به آن مثل زده می شود.حدیث فقط گوشت را برای بهبودی مرض یرقان مفید می داند و معلوم نیست شامل بقیهء پرندگانی که شبیه آن هستند, مانند کبوترها و قُمری و یا یاکریم بشود, مگر این که از نظر خاصیت همانند قطا باشد.(پـاورقی 1.بحارالانوار, ج 63 ص 74
moeinm37
07-03-2008, 16:30
در حدیثی از رسول گرامی اسلام(ص) آمده که سه چیز کفاره گناهان است. که یکی از آنها تهجد در شب است. لطفاً دو مورد دیگر را بیان فرماید.
خواهر گرامی! در میان روایات و احادیث موارد بسیاری وجود دارد که به عنوان کفاره گناه از آن نام برده میشود و اگر میبینیم گاهی در بعضی از احادیث، دو یا سه مورد به عنوان کفاره نامیده میشود، جز برای آوردن مثال و به مقتضای حال و مقام و مخاطب نیست. آن چه از لبهای مبارک معصوم(ع) بیرون میآید، جز حرف حق چیزی نیست و ایشان با مخاطبهای گوناگونی روبرو بوده و با درک موقعیتهای متفاوت حدیث نقل میکردند.مثلاً در بعضی مواقع از روزه به عنوان کفاره نام میبردند و در بعضی مواقع نماز کفاره میشود و در بعضی مواقع غسل جمعه و در بعضی مواقع جواب سلام را بلند دادن و در دیگر مواقع گرفتن وضو در خارج از وقت وب رای ایجاد طهارت کفاره میشود. ذکر مثال به معنای تفرّد و انحصار نیست، بلکه به عنوان نمونهای از بسیار است که معصوم(ع) در یک جلسه کوتاه آنها را به زبان نیاورده و یا در وجود مخاطب چنین احساسی نبوده که بخواهد همه را بداند و یا آن که مخاطب در زمینهای خاص از معصوم سؤالی کرده و حضرت به همان مناسبت پاسخی داده و دو یا سه مورد را به عنوان مثال بیان فرموده است.حدیثی که نقل کردید، در کتاب شریف بحارالانوار به همان سبک و سیاق موجود است و به دو مورد دیگر کفاره اشارهای نشده است. در آن حدیث شریف، رسول خدا(ص) به حضرت علی(ع) خطاب کرد و فرمود: "ای علی!... سه چیز موجب کفاره است؛ یکی از آنها تهجّد در شب (به پا خواستن برای نماز شب) است، در حالی که مردم در خواب به سر میبرند".(1) وصیّت نبوی(ص) تا به همین جا خاتمه پیدا میکند و حضرت به دو مورد دیگر اشارهای نفرمودند، هر چند موارد دیگری وجود دارد که به عنوان کفاره بیان شده است و از باب مثال به نمونه هایی از آن اشاره میشود:1- مرگ؛ پیامبر گرامی(ص) فرمود: "مرگ برای هر مسلمانی کفّاره است".(2)شاید اشاره به این نکته باشد که انسانها موقع جدا شدن از عالم خاکی زجر فراوانی میکشند و سکرات موت آنها را به تلاطم و وحشت میاندازد. در جایی دیگر از معصوم نقل شده است که: "مرگ کفاره گناهان مؤمنان است".(3)2- فشار قبر؛ پیامبر گرامی(ص) فرمود: "فشار قبر برای مؤمن، کفارهای برای تضییع و از بین بردن نعمتها است".(4) 3- قرائت قرآن؛ پیامبر گرامی اسلام(ص) خطاب به سلمان فرمود: "ای سلمان! بر تو باد که قرآن بخوانی، به درستی که قرائت قرآن کفاره گناهان میشود و امان از آتش و عذاب است".(5)4- کفاره غیبت استغفار است. پیامبر گرامی(ص) فرمود: "کفاره غیبت آن است که برای غیبت شده استغفار شود".(6)5- احسان و نیکوکاری کاری به یکدیگر کفاره است. امام موسی بن جعفر(ع) فرمود: "کفّاره اعمال شما احسان به برادرانتان است".(7) مقصود از برادران، همنوع است.در هر حال مواردی از این قبیل و دیگر موارد میتواند به عنوان کفاره، عمل مؤمن و مسلمانی را پوشش دهد. از مجموع روایات استفاده میشود عمل نیک کفاره گناهان میشود. پی نوشتها: 1. بحارالانوار، ج 80، ص 126، حدیث 76 .2. همان، ج 79، ص 171، حدیث 6.3. همان، ج 6، ص 151، حدیث 3.4. همان، ج 68، ص 50، حدیث 68.5. همان، ج 89، ص 17، حدیث 18.6. همان، ج 72، ص 253، حدیث 29.7. همان، ص 379، حدیث 4
moeinm37
07-03-2008, 16:39
در یکی از کتابهای حدیث، حدیثی از رسول اللَّه(ص) نقل شده است که: حق شوهر بر زن این است که روزه مستحبی و بیرون رفتن از خانه را بدون اجازه شوهر انجام ندهد و بهترین لباسها و زینتها را برای شوهرش در خانه بپوشد و هر بامداد و شام خود را بر او عرضه کند و هیچ چیزی بدون اجازه او به کسی ندهد و هیچ شب نخوابد که شوهر از او خشمناک باشد. زن گفت: یا رسولاللَّه! هر چند شوهر بر او ظلم و ستم کرده باشد؟ فرمود: بلی. آیا این حدیث درست و قابل قبول است، زیرا کسی که بر وی ظلم میشود، باز هم تسلیم باشد؟ مگر نه این است که بدترین افراد کسی است که از روی ترس به او احترام کنند و مگر نه این است که حضرتعلی(ع) در برابر مردی که زنش را بیرون کرده بود، شمشیر کشید؟ حال چطور چنین سخنی از پیامبر میتواند باشد که حتی اگر شوهر ظلم و ستم به زنش روا داشت، زن باید از او در تمام موارد فوق تمکین کند و لب به اعتراض نگشاید؟
اوّلاً هر موقع لطف کرده و احادیثی برای ما میفرستید، آدرس و نام کتابی را که از آن نقل کردهاید، بنویسید تا ما راحتتر بتوانیم به جوانب امر برسیم.ثانیاً: کلام پیامبر(ص) در مورد اطاعت زن از شوهر در امر زناشویی است. در فقه اسلامی زن باید خود را از شوهرش دریغ ندارد و این حقّ مرد است. در حقیقت این حق مرد نزد همسرش به امانت است و هر موقع مرد اراده کرد و آن را خواست، اگر مانع مشروع ومعقولی در میان نباشدک زن باید خود را در اختیار او بگذارد، استمتاع از زن حق مرد است کما این که خرجی دادن و اداره زن، بر گردن مرد و حق زن است و هر موقع زن اراده کرد، شوهرش نمیتواند از دادن آن امتناع کند.بنابراین وقتی استمتاع مرد از زنش حق او بود، زن نباید از دادن این حق به شوهرش کوتاهی کند، حتی اگر شوهرش از جهات دیگری به زن ظلم کرده باشد. ظلم و اذیت و آزار مردم نسبت به زنش کار حرام و گناه و بسیار بد است، اما مانع از آن نیست که زن از دادن امانتی که مرد نزد او دارد، امتناع کند.یک مثال ساده: اگر کارگری نزد صاحب کار، کار کرد و در پایان کار مزد خواست، آیا صاحب کار میتواند به آن کارگر بگوید: چون فلان روز به من فحش دادی و یا کتک زدی، من نمیخواهم مزد تو را بپردازم؟ مسلّماً این قابل قبول نیست. کارگر میگوید: درست است که من به تو فحش دادم و حقی از تو را پایمال کردم، آن حساب جداگانه دارد، شما میتوانید آن را در فرصت مناسب از طریق دادگاه یا از راه دیگر حل و فصل نمایید، ولی فعلاً حقوق مرا پرداخت کن.از امام سجاد(ع) نقل شده است که اگر کسی آن شمشیری که با آن پدرم امام حسین(ع) را کشتند، نزد من به امانت بگذاردک آن را سالم به صاحبش رد میکنم.(1)چرا امام سجاد(ع) نمیگوید: چون شمر به ما ظلم کرده است، پس من این امانت را به صاحبش نمیدهم؟ آیا میشود گفت: چون دیگری به ما ظلم کرده است، پس ما هم باید به او ظلم کنیم؟ اگر مردی به زنش ظلم کرد، آیا زن هم باید به مردش ظلم کند و گناه را با گناه جبران کند؟ اگر مردی از خرجی دادن و وظائف مربوط به زناشویی اِبا دارد، زن نمیتواند از عرضه خود ابا کند، ولی فرض این که مردی از بابتهای دیگر به حق زنش ظلم کرده است. این ظلمها گرچه حرام و اشتباه است، ولی دلیل نمیشود که زن، حق مردش را ندهد. ظلمهایمرد حساب جداگانه دارد و حقوق مرد یا زن هم حساب جداگانه دارد. بنابراین نباید بین مسائل خَلْط کرد و همه را در هم و بر هم محاسبه کرد، بلکه باید برای هر کدام حساب جداگانه باز کرد و برای هر کدام استدلال و احتجاج متقن و محکمی آورد.ثالثاً این حدیث میخواهد تأکید بر حق شوهر و مسئله اطاعت از شوهر بنماید، زیرا بسیاری از زنان در این مسئله (زناشویی و اطاعت از شوهر) حق مردهایشان را پایمال میکنند و به وظایف شرعی و دینی و تعهداتی که بر آن امضا دادهاند، عمل نمیکنند و چون غالباً خانمها این چنین هستند، حضرت رسول(ص) خواسته است بر این مسئله تأکید کند و آن را به زنان گوشزد کند تا بیشتر به آن اهمیّت بدهند. در روایات آمده است: اگر سجده بر غیر خدا جائز بود به زنان میگفتم بر مردانشان سجده کنند.(2)این مسئله، بسیار مهمّ است و در امر اجتماع وظیفه مردان است که زنان را اداره کنند. اگر اداره زن و فرزند بر دوش مرد سنگینی میکند، باید به نحوی جبران شود. در اجتماعات بشری همیشه نیمی از انسانها، زنها بودهاند که بایستی این بخش عظیم به نحوی اداره شوند وگرنه مفاسد اجتماعی و هرزگی و لاابالی گری به وجود میآید.پیامبر عظیم الشأن اسلام در این حدیث نمیخواهد بگوید: مرد حق دارد به زنش ظلم کند و هیچگاه ظلم کردن مردی بر زنش را تأیید نمیکند، بلکه از یک مطلب مهم پرده بر میدارد که اگر زنان وظائف خود را نسبت به شوهرانشان با اخلاق خوب و پسندیده انجام دهند، دیگر مرد به خود اجازه نمیدهد به زنش ظلم کند. یکی از علل برخوردهای ناشایست مرد نسبت به زن، اطاعت نکردن زنان در امر زناشویی است. حیا و صبر زنان در این مسئله بالاخره مرد را به برخورد ناشایست میکشاند و أحیاناً باعث ظلم به زن میشود. اگر همسر خود را در معرض شوهرش قرار دهد و خود را بر او عرضه کند و مراعات حال شوهر را بکند، بسیاری از تنشها و برخوردها خود به خود حلّ میشود و کانون زندگی گرمتر و خوشایندتر میشود. البته اگر مردان به زنان ستم روا دارند و تذکر مفید نباشد و زن شکایت کند، قطعاً دفع ظلم خواهد شد. چه بسا مردان باید تعزیر شده و شلاق بخورند. این امر حساب دیگری دارد.پی نوشتها: 1. بحارالانوار، ج 72، ص 114.2. همان، ج 17، ص 407، ح 100، ص 247
moeinm37
07-03-2008, 16:39
در کتاب (لب اللباب) قطب راوندی از حضرت رسول(ص) نقل شده است که: "در شب معراج دو لوح را دیدم که در یکی از آن الواح، فاتحة الکتاب و در دیگری کلّ قرآن نقش بسته بود و از آن سه نور ساطع بود. پس گفتم: ای جبرئیل! این نورها چیست؟ او گفت: آن سه نور یکی سوره قل هو اللَّه احد و دیگری آیة الکرسی و سوّمی یس است". با توجه به این روایت آیا میتوان این گونه برداشت کرد که راه سعادت و تکامل بشری و کلید رازهای قرآنی به طور اجماع در همین سه سوره یافت میشود و ادراک مفاهیم درونی آنها انسان را از مفاهیم بلند عرفانی و الهی تمام قرآن آگاه میکند؟ اگر جواب منفی است، علّت ساطع شدن نور از این سه چیست؟
این حدیث نظر به این دارد که سوره قل هو اللَّه احد و آیة الکرسی و سوره یس از اهمیت ویژهای برخوردار هستند و از نورانیت خاصی بهره مندانه وگرنه در همه سورهها و آیهها، نور هست و راه سعادت و تکامل بشر مشخص میشود و اختصاص به آن سه سوره ندارد. پس این حدیث بیشتر برای تأکید واهمیت دادن به سوره قل هو اللَّه احد و سوره یس و آیة الکرسی است، نه این که راه سعادت و تکامل و کلید رازهای قرآنی منحصر به این سه چیز باشد. درباره سوره حمد نیز روایات زیادی رسیده است که اگر بر مریضی خوانده شود، اگر اجلش نرسیده باشد، شفا پیدا کند و به عنوان ام الکتاب و سبع المثانی از آن یاد شده است.
moeinm37
07-03-2008, 16:39
از امام صادق(ع) روایت است که "سرکه دل را نورانی میکند". مقصود ایشان از نورانیت دل، دل مادی است یا معنوی؟
امام صادق(ع) فرمود: "الخلّ یسکن المرار و یحیی القلب و یقتل دود البطن و یشدّ الفم؛(1) سرکه، زرداب (صفراء) را تسکین میدهد و قلب را زنده میکند و کرمهای شکم را میکُشد و لثهها را محکم میکند".مانند این حدیث از پیامبر اکرم(ص) نیز نقل شده است.(2)در جمله "یحیی القلب" که به معنای "زنده میکند قلب را، حیات میبخشد"، یک احتمال این است که مراد حضرت از زنده کردن قلب، سالم کردن قلب است؛ یعنی سرکه این خاصیت را دارد که قلب را از آلودگیها و امراض سالم میکند. احتمال دیگر این است که مراد از حیات قلب، جلا بخشیدن و نورانی کردن قلب است. در این صورت این از آثار معنوی قلب خواهد بود. در روایت دیگر آمده است: "الخلّ ینیر القلب؛(3) سرکه قلب را نورانی میکند".در جلد 66 بحارالانوار روایاتی را در بخشی به عنوان "باب الخلّ" ذکر کرده، بعضی از روایات سرکه را باعث شدید و محکم شدن عقل (الخّ یشدّ العقل) دانسته، در برخی دیگر آمده است: سرکه کِرمها و میکربهای معده و روده را میکُشد و دهان را محکم میکند (مخاط لثه را محکم میکند).در روایات دیگر آمده است: ما امامان غذا خوردن را با سرکه شروع میکنیم. سرکه عقل را محکم میکند. خدا و ملائکه درود میفرستند بر سفرهای که در آن نمک و سرکه باشد.از امام صادق(ع) نقل شده است: سرکه و زیتون از غذای پیامبران بوده است.پیامبر(ص) فرمود: "خانوادهای که سرکه بخورند، فقیر نمیشوند.(4)با تفحص و تجسّس در روایات به این نتیجه میرسیم: قلب آدمی نقش اساسی در ایمان و درجات ایمان و درجات کفر دارد. البته قلبی که در این جا از آن سخن به میان میآید، قلبی که از مهمترین اعضای بدن است و خون را به تمامی بدن پمپاژ میکند، نیست و از طرفی، قلب به معنای مغز و عقل و قوه ادراکی بشر نیز نیست، بلکه به معنای این است که مرکزی در بدن است که محل احساسات و عواطف و عشق است که خوشحالی و شادمانی وغم و اندوه و گریه و یقین و شک به آن جا ارتباط دارد و در زبان فارسی به آن دل میگویند. میگوییم: دلم به حال فلانی سوخت.البته این مرکز که به آن قلب یا دل میگوییم، بی ارتباط با عقل که مرکز ادراکات است و با قلبی که پمپاژ کننده خون به تمامی اعضای بدن است، نیست. این حقیقت (قلب به این معنا) بسیار مورد توجه واقع شده است. تعبیراتی از قبیل: قساوت قلب، صفا و جلای قلب، اقبال قلب، پاکی قلب، حیات قلب، رقّت و نازکی قلب و سفیدی قلب در روایات آمده و معلوم است این صفات مانند سیاهی یا سفیدی قلب یا رقت و نازکی قلب و اقبال و ادبار آن مربوط به قلب صنوبری شکل نیست. کسی که گناهکار است و قلبش سیاه میشود، آیا اگر قلب صنوبری او را مشاهده میکنیم، میبینیم که سیاه شده است، هرگز، پس مراد از قلب چیز دیگری است.معلوم است که خوردن غذاها تأثیر بسزایی در نورانیت یا سیاهی قلب دارند که به اصطلاح دل را فتح و باز میکند و به دل اقبال میبخشد. همان طوری که اعمال و کردار انسان تأثیر مثبت یا منفی در قلب و دل دارد. از جمله از غذاهایی که در انبساط قلب و نورانیت آن تأثیر دارد، انار و عسل و سرکه و گلابی و عدس و کفرس و بِهْ میباشد که در روایات به آنها توجه شده است.پی نوشتها: 1. بحارالانوار، ج 62، ص 275.2. همان، ص 282.3. بحارالانوار، ج 66، ص 302.4. همان، ص 305.
moeinm37
07-03-2008, 16:40
از حضرت اباعبداللَّه الحسین(ع) روایت است: اگر کسی سوره حمد را هفتاد مرتبه بر مرده بخواند و او زنده شود، جای تعجب نیست. این مطلب از نظر علمی چقدر اعتبار دارد و آیا شامل تمام افراد میشود؟
در فضیلت سوره حمد آمده است که پیامبر(ص) به جابر بن عبداللَّه انصاری فرمود: ای جابر! میخواهی بهترین سورههای قرآن را به تو معرفی کنم؟ جابر گفت: آری یا رسول اللَّه! پیامبر(ص) فرمود: سوره حمد، أمّ الکتاب است. این سوره شفای هر دردی به جز مرگ است.(1)باز از امام صادق(ص) نقل شده است: هر بیماری که سوره حمد او را شفا ندهد، هیچ چیز دیگر او را شفا نخواهد بخشید.(2) در واقع آخرین درمان، سوره حمد است. البته صوره حمد موجب میشود که عمل موفقیتآمیز باشد.کتاب مکارم الاخلاق از پیامبر(ص) نقل میکند که فرمود: "هر کس سوره حمد را هفت مرتبه بخواند، شفای هر دردی است و اگر روح از بدن شخصی بیرون رفته باشد، صد مرتبه آن را بخوانند و روح آن میّت به بدنش برگردد، جای تعجب نیست.(3) به همین مضمون از امام صادق(ع) روایت شده است.(4)از امیرالمؤمنین(ع) نقل شده که حسین(ع) بیمار شد. مادرش فاطمه(ع) نزد پیامبر(ص) آمد و گفت: یا رسولاللَّه فرزندت حسین بیمار شده است. دعا کن خداوند او را شفا دهد. پیامبر(ص) فرمود: "خدایی که او را به تو عنایت کرده، او را شفا میدهد. جبرئیل نازل شد و گفت: ظرف آبی را حاضر کن و چهل مرتبه سوره حمد را بر آن بخواند و آن را بر حسین بریز. همین کار را انجام داد. حسین(ع) به خواست خدا شفا یافت.(5)از این روایات و نظائر آن استفاده میشود خواندن سوره حمد برای بهبودی بیمار نافع است و آن قدر این مطلب نزد امامان(ع) جدی بوده که فرمودهاند: حتی اگر هفتاد مرتبه این سوره بر مرده خوانده و زنده شود، جای تعجب نیست. البته در روایت اوّل که از جابر نقل شد، پیامبر(ص) فرمود: سوره حمد شفای هر دردی است به جز مرگ؛ یعنی کسی که مُرد، دیگر قابلیت زنده شدن ندارد. پس این که میفرماید: "اگر بر مرده خوانده شود و مرده زنده شود، جای تعجب نیست" دلالت بر تأکید و اهمیّت تأثیر این سوره دارد، نه این که حقیقتاً مرده زنده شود. تذکر: این روایات از امام صادق(ع) نقل شده و نقل آن از امام حسین(ع) را نیافتیم.پی نوشتها: 1. مجمع البیان، ج 1، ص 88؛ بحارالانوار، ج 92، ص 237.2. همان.3. همان، ص 257.4. همان.5. همان، ص 88؛ بحارالأنوار، ج 92، ص 261
moeinm37
07-03-2008, 16:41
آیا آیات و روایاتی دربارهء ولایت فقیه داریم ؟ اگر داریم , به چند تا اشاره نمایید.
در کتاب آمده است که بعضی از صحابه از پیامبر خدا7نقل کرده اند که فرمود:. گفتیم : هدیه چیست ؟ فرمود: .نیز از رسول خدا6نقل شده است : .(1)با توجه به مطالب فوق پاسخ سؤال مثبت است ; یعنی هر چیزی که بستگان میّت به نیّت او به حرم امام یاامامزادگان اهدا می کنند, ثوابش به او می رسد.(پـاورقی 1.محدث قمی , مفاتیح الجنان , انتشارات , نبوی , ص 992
moeinm37
07-03-2008, 16:41
ثواب و فضیلت قرائت قرآن را در احادیث و روایات بیان فرمایید.
(16)(پـاورقی 1 ـ میزان الحکمه , ج 8 ص 64(پـاورقی 2 ـ همان , ص 66(پـاورقی 3 ـ همان , ص 67(پـاورقی 4 ـ همان ,ص 71(پـاورقی 5 ـ همان , ص 73(پـاورقی 6 ـ همان .(پـاورقی 7 ـ همان .(پـاورقی 8 ـ همان .(پـاورقی 9 ـ همان ,ص 74(پـاورقی 10 ـ همان , ص 74(پـاورقی 11 ـ همان , ص 74(پـاورقی 12 ـ هما ن .(پـاورقی 13 ـ همان , ص 75 (پـاورقی 14 ـ همان .(پـاورقی 15 ـ همان . (پـاورقی 16 ـ همان ,ص 76
moeinm37
07-03-2008, 16:41
آیا روایتی از فاطمهء زهرا س دربارهء امامت حضرت علی ع وجود دارد؟ در کدام کتاب ؟
روایات زیادی از حضرت فاطمه 3دربارهء امامت امیرالمؤمنین 7وارد شده است , از جمله خطبه ءفدکیه که حقانیت و شایستگی حضرت علی 7را در امر امامت و رهبری جامعهء اسلامی ثابت نموده است
moeinm37
07-03-2008, 16:41
یکی از یاران امام هفتم به نام سماعة می گوید: به حضرت موسی بن جعفر7عرض کردم : آیا همه چیز در قرآن و سنّت رسول خدا6هست یا از خودتان می گویید؟
حضرت فرمود: از خودمان نمی گوییم , بلکه همه چیز در قرآن و سنّت پیامبر6وجود دارد.(1)(پـاورقی 1.اصول کافی , طبق نقل , کتاب جهان بینی امامت , مراکز تربیت معلم , ص 13
moeinm37
07-03-2008, 16:42
گفته اند در اصول دین تجسس کن ; پس چرا حضرت علی 7می فرماید: هر آنچه با عقل خودت تشخیص داده ای , ساختهء ذهن خودت است و ما هنوز خدا را نشناخته ایم ؟
تجسس در اصول دین به این معنا است که بر اساس برهان و دلیل انسان بتواند این اصول را بپذیرد واین جا دایرمدار تعقل و تجسس است و دایرمدار تعبد نیست , چون انسان باید به باور برسد و با برهان و دلیل ازباورهای خود دفاع کند.تجسس و تحقیق در اصول دین با کلام حضرت علی 7که می فرماید: هر آنچه با عقل خودت تشخیص داده ای ,ساختهء ذهن خودت است , قابل جمع است و مغایرتی ندارد, چون تحقیق و تجسس در اصول دین باید از طرف عقلی صورت گیرد که زنگار مادی و خواهش های دل آن را تحت تأثیر قرار نداده باشد تا بتواند حقایق را آن چنان که هست بیابد. مراد حضرت از اینکلام ,عقلی است که اسیر هوای نفس و تعصب های جاهلی و درونی است . این عقل فقط به ساخته های خودش می رسد و از حقیقت حظّ و بهره ای نخواهد برد. اما اگر عقل سلیم و بی آلایش بتواندبه تحقیق و تجسس بپردازد, به حقیقت می رسد و راه حقیقت و صواب را از بیراهه تشخیص می دهد, اما در هرصورت , عقل سلیم در محدودهء توان خود می تواند خدا را بشناسد, اما شناخت خداوند سبحان و ذات و صفات و فعل او به صورتی جامع تر و کامل تر از ناحیهء دین ترسیم می شود و دین به عنوان راهنما عقل را به مسیر درست و شناخت صحیح رهنمون می کند.
moeinm37
07-03-2008, 16:42
و ائمه هدی ارسال فرمایید.
(14)البته روایات بیش از این هاست .(پـاورقی 1 ـ میزان الحکمه , ج 3 ص 287(پـاورقی 2 ـ همان .(پـاورقی 3 ـ همان .(پـاورقی 4 ـ همان .(پـاورقی 5 ـ همان , ص 288(پـاورقی 6 ـ همان .(پـاورقی 7ـ همان , ص 289(پـاورقی 8 ـ همان .(پـاورقی 9 ـ همان , ص 290 (پـاورقی 10 ـ همان ,ص 290(پـاورقی 11 ـ همان ,ص 291(پـاورقی 12 ـ همان ,ص 293(پـاورقی 13 ـ همان ,ص 294(پـاورقی 14 ـ میزان الحکمه , ج 3 ص 295
moeinm37
07-03-2008, 16:42
چند روایت دربارهء اجر و ثواب ساخت نهاد قرآنی , مثل دارالقرآن برای ترغیب خیرین محلّی وغیر محلی ارسال فرمایید.
.(8) (پـاورقی 1.حرعاملی , وسائل الشیعه , ج 4 ص 828 حدیث 3(پـاورقی 2.همان , ص 830(پـاورقی 3.همان , ص 841(پـاورقی 4.حرعاملی , وسائل الشیعه , ج 4 ص 842(پـاورقی 5.همان , ج 4 ص 844(پـاورقی 6.همان , ص 825(پـاورقی 7.همان , ص 826(پـاورقی 8.محمد باقر مجلسی , بحارالانوار, ج 6 ص 293
moeinm37
07-03-2008, 16:42
چرا در زیارت اهل قبور, وقتی فاتحه می خوانند, بالا سر قبر یک سنگ کوچک بر می دارند و برقبر می زنند؟! آیا حدیثی در این زمینه وارد شده است یا مردم از یک دیگر تقلید می کنند و بدون دلیل این کار راانجام می دهند؟
از پیشوایان اسلام روایت شده است آنان در هنگام فاتحه خواندن و دعای بر میّت , دست هایشان راروی قبر می گذاشتند. امام هشتم فرمود: .(1)از امام صادق 7پرسیدند که چگونه به زیارت قبور مؤمنان برویم , حضرت با دستش اشاره کرد به زمین ودستش را روی آن گذاشت و رو به قبله نشست .(2)بنابراین دست روی قبر گذاشتن در هنگام فاتحه و دعا و قرآن خواندن , سفارش امامان است , ولی سنگ برداشتن و روی قبر زدن و امثال این امور, چیزی است که مردم به این کارها اقدام می کنند و سفارش پیشوایان ودستور دین نیست .(پـاورقی 1.بحار, ج 99 ص 295(پـاورقی 2.همان .
moeinm37
07-03-2008, 16:42
چند روایت در مورد این که حفظ قرآن موجب تقویت حافظه می شود و به فهم کتب درسی کمک می کند, برایم ارسال نمایید.
به خاطر زیادی نامه و کمی وقت , تنها به یک روایت در مورد تقویت حافظه به سبب حفظ و قرائت قرآن بسنده می شود.امام رضا7به نقل از پدران خویش : فرمود: .(1)البته برا تقویت حافظه و فهم کتب درسی , اسباب دیگری نیز وجود دارد, که به کتاب ها از جمله مفاتیح مراجعه کنید.(پـاورقی 1.بحارالانوار, ج 89 ص 199
moeinm37
07-03-2008, 16:43
آیا دربارهء مداحان اهل بیت ع آیه ای یا حدیثی موجود است که بیانگر مقام آنان باشد؟
امام صادق 7فرمود: .(1)مرحوم مجلسی بابی راتحت عنوان امام صادق 7فرمود: .(2)حسن بن جهم می گوید: از امام رضا7شنیدم : هر کس دربارهء ما شعری بسراید و ما را مدح کند, خداوند شهری در بهشت که وسیع تر از دنیا باشد, برای او بنا کند.(3)باز امام صادق 7فرمود: .(4)ابوطالب قمی می گوید: نامه ای به امام نهم , حضرت امام محمد تقی 7نوشتم و در آن اشعاری را دربارهء پدرش امام رضا7سرودم و از او خواستم اجازه دهد آن ها رابرای مردم بخوانم . حضرت در گوشهء نامه نوشت : بسیار کارخوبی کرده ای . خداوند به تو جزای خیر دهد. برای من و برای پدرم شعرهای حزن انگیز و مرثیه بخوان .(5) امام صادق 7به فضیل فرمود: آیا جلسه می گیرید و سخنرانی و گفت گو دربارهء فضائل اهل بیت دارید؟ گفت :آری . حضرت فرمود: این مجالس را خیلی دوست دارم . در آن جلسات امر ما را زنده نگه دارید. خدا رحمت کند کسی که امر ما (ولایت اهل بیت ) را زنده کند. ای فضیل ! هر کس که ما را یاد کند یا نامی از ما نزد او برده شود و به اندازهء بال مگسی اشک بریزید, خداوند تمام گناهان او را می آمرزد.(6)ابوعمارهء شاعر خدمت امام صادق 7رسید. حضرت به او فرمود: ای ابوعماره ! دربارهء امام حسین 7اشعاری برایم بخوان . می گوید: شروع به شعر خواندن کردم . حضرت گریه کرد, آن قدر که صدای گریهء حضرت از دور شنیده می شد. بعد فرمود: ای ابوعماره ! هر کس دربارهء امام حسین 7شعری بخواند و پنجاه نفر یا سی نفر یا بیست نفر یا دونفر و یا حتّی یک نفر را بگریاند, جزای او بهشت خواهد بود.(7)زید شحّام می گوید: من و جماعتی از کوفیان در محضر امام صادق 7بودیم . جعفربن عفّان وارد شد. حضرت به او احترام کرد و او را نزد خود جای داد. سپس فرمود: ای جعفر! شنیده ام دربارهء امام حسین 7شعر می سرایی ومی خوانی . گفت : بله . حضرت فرمود: بخوان . می گوید: خواندم و حضرت و اطرافیان , بر حسین 7گریستند. بعدامام 7فرمود: ای جعفر! واللّه ملائکهء مقرّب خدا در این جا جمع شده اند و اشعار تو را شنیدند. آنان نیز بر حسین 7ریستند و خداوند ترا بیامرزد.(8)ابوهارون مکفوف می گوید: بر امام صادق 7وارد شدم . به من فرمود: شعر بخوان . برایش خواندم . حضرت فرمود: نه , همان طور که مرثیه می خوانی بخوان . من با صدای بلندمرثیه خواندم . حضرت گریست و باز فرمود: بیش تربخوان . باز خواندم . حضرت با صدای بلند گریه کرد و زنان نیز گریستند. سپس فرمود: ای ابوهارون ! هر کس درباره ءحسین 7مدح و مرثیه بخواند و دیگران را بگریاند, بهشت برای او واجب می شود.(9)دعبل خزاعی می گوید: بر مولایم علی بن موسی الرضا7در ایّام محرم وارد شدم . دیدم حضرت ناراحت حزین است و اطرافیانش نشسته اند. وقتی که مرا دید, فرمود: خوش آمدی , ای دعبل ! دوست دارم اشعاری بخوانی , زیرا این ایام , روزهای حزن و اندوه ما اهل بیت است . ای دعبل ! هر کس بر مصیبت های ما اهل بیت بگرید یا بگریاند, اجر و مزداو بر خدا است . هر کس قطره ای اشک بریزد, با ما محشور خواهد شد و هر کس بر مصیبت های حسین 7بگرید,خداوند گناهان او را می آمرزد.سپس حضرت بلند شد و پرده ای زد و زنان پشت پرده نشستند و فرمود: ای دعبل ! برای حسین 7مرثیه بخوان .تو یاور ما و مدح کنندهء ما هستی . پس تا می توانی از یاری ما کوتاهی نکن . دعبل می گوید: گریه کردم و اشک چشمانم جاری شد و اشعار را سرودم .]افاطم لو خلت الحسین مجدلاً و قدمات عطشاناً بشطّ فراتاذاً لطمتِ الخدّ فاطم عنده و أجریتِ دمع العین فی الوجنات (10)(پـاورقی 1.بحارالانوار, ج 26,ص 229(پـاورقی 2.همان , ص 231(پـاورقی 3.همان .(پـاورقی 4.همان , ص 232(پـاورقی 5.همان .(پـاورقی 6.همان , ج 44 ص 282(پـاورقی 7.همان . (پـاورقی 8.همان , ص 283(پـاورقی 9.همان , ص 287پاورقی10.همان , ج 45 ص 257
moeinm37
08-03-2008, 10:17
فرق بین قرآن و حدیث قدسی چیست؟
فرقهای بین قرآن و حدیث قدسی عبارتنداز: 1ـ الفاظ قرآن عین وحی است، ولی در حدیث قدسی ممکن است نقل به مضمون باشد؛ یعنی پیامبر مطالب قدسی را به الفاظی، خود گفته باشد. 2ـ آیات احکام خود را دارد، مثلاً بی وضو نمیتوان به آنها دست زد یا نمیتوان آن را نجس کرد و اگر نجس شد، باید فوراً پاک کرد، ولی حدیث قدسی آن احکام را ندارد مگر این که کلمة الله یا سائر اسمای مبارکه در حدیث قدسی باشد.3ـ در الفاظ حدیث قدسی، تحدی و اعجاز نیست، ولی قرآن معجزه است و به تحدی و مبارزه طلبیدن اصرار دارد."تهانوی" از "فوائد" امیر حمید الدین، شش فرق برای قرآن و حدیث قدسی نقل کرده است: 1ـ قرآن معجزه است به خلاف حدیث قدسی .2ـ قرائت نماز جز به قرآن صحیح نیست .3ـ منکر قرآن کافی شمرده میشود، ولی اگر کسی منکر حدیث قدسی شود، کافر نیست.4ـ قرآن به وساطت جبرئیل، وحی میشود، به خلاف حدیث قدسی.5ـ قرآن به الفاظ مخصوص از لوح محفوظ وحی میشود، ولی در حدیث قدسی ممکن است لفظ از پیامبر باشد.6ـ مس قرآن بدون طهارت جائز نیست، به خلاف حدیث قدسی. در کتاب قواعد التحدیث ص 65 وجه دیگری برای فرق بین قرآن و حدیث قدسی یاد شده و آن این که: در ایصال آن به پیغمبر کیفیت خاصی شرط نیست، چه ممکن است در رؤیا به پیغمبر القا شود یا به لسان ملک در بیداری یا به القای در خاطر (القای در روع) .ابن حجر هیثمی گفته است: مجموع احادیث قدسیهای که از پیامبر نقل شده، بالغ بر صد حدیث است که بعضی آنها را در مجموعهای جمعآوری کردهاند.استاد محمد الصباغ گفته: در سال 1389 المجلس الاعلی للشئون الاسلامیه در مصر 400 حدیث قدسی از کتابهای ششگانه و موطأ اهل سنت جمع آوری کرده، ضمن دو جلد به نام الاحادیث القدسیه انتشار داده است .از دانشمندان شیعه، شیخ حر عاملی (1104) کتابی به نام الجواهر السنیه فی الاحادیث القدسیه گردآوری کرده است
moeinm37
08-03-2008, 10:17
احادیث قدسی در چه کتابی جمع شده اند.
احادیث قدسی احادیثی هستند که توسط جبرئیل از سوی خدا بر پیامبر(ص) فرود آمدهاند و فرق آنها با قرآن این است که:الف) قرآن معجزه و سند رسالت است؛ ولی احادیث قدسی چنین نیست.ب ) قرآن معصوم، تحریف ناپذیر و قطعی است و به تواتر ثابت شده است؛ ولی احادیث قدسی ظنی و خبر واحد است و امکان تحریف در آنها وجود دارد.ج ) قرآن وحی رسالی است و پیامبر(ص) مأمور به ابلاغ آن میباشد؛ درحالی که پیامبر(ص) چنین وظیفهای را در برابر احادیث قدسی ندارد.احادیث نبوی سخنان گرانقدر شخص پیامبر(ص) میباشد که برخی از آنها ثبوت قطعی دارد و برخی ظنی.احادیث قدسی در کتاب خاصی جمع نیست بلکه در کنار احادیث اهل بیت عصمت و طهارت(ع) در کتب روایی ما آورده شده است که نشانه آن کلمه «قال الله تبارک و تعالی» است برخلاف احادیث دیگر که با «قال رسول الله(ص)» و «قال امیرالمؤمنین(ع)» یا «قال الباقر و الصادق(ع)» همراه است
moeinm37
08-03-2008, 10:18
تفاوت حدیث قدسی با قرآن چیست ؟
مقصود از «احادیث قدسی» مطالبی است که به پیامبر با واسطه یا بیواسطه وحی گردیده و آن حضرت مأمور بهابلاغ آنها نبوده و از طرف دیگر معجزه و سند رسالت محسوب نمیگردد. آیات قرآن نیز از همان مبدأ سرچشمهمیگیرد لیکن این امتیاز را دارد که معجزه است و لذا سند رسالت میباشد و پیامبر(ص) مأمور به تبلیغ آنها بوده است.نکته دیگر آن که آیات شریفه قرآن قطعی الصدور است و به تواتر به اثبات رسیده و غیر قابل تحریف میباشد در حالیکه احادیث قدسی از چنین امتیازاتی برخوردار نیست. افزون بر این در احادیث قدسی اجازه نقل به معنا وجود دارد وتأکیدی بر حفظ عین الفاظ آن نیست. فلذا نمیتوان مطمئن بود که دقیقا همین کلماتی که در احادیث قدسی به کار رفتهوحی گردیده است به خلاف قرآن که عین الفاظش توسط پیک وحی به پیامبر(ص) القا گردیده است
moeinm37
08-03-2008, 10:18
تواتر بر چند نوع است و بنویسید؟
حدیث متواتر به دو دسته لفظی و معنوی تقسیم می شود: متواتر لفظی، هرگاه راویان حدیث متواتر در تمام طبقات آن را با لفظ واحد نقل کنند متواتر لفظی خواهد بود مانند روایت «من کنت مولاه فعلی مولاه ...» و روایت «انی تارک فیکم الثقلین ...» که همگان آن را از نظر لفظ به یک شکل روایت کرده اند.متواتر معنوی، در بسیاری موارد احادیث متواتر از نظر لفظ یکسان نیست و به صورت های مختلف نقل شده است. اما وقتی معنی و مفهوم آن توجه می شود همه حاکی یک یا چند مفهوم مشترک است. در حقیقت معنا و مفاد آن به صورت متواتر نقل شده نه لفظ آن. احادیث مربوط به ظهور امام زمان، قیامت از این قبیل هستند. صدها روایت از پیامبر و اهل بیت علیهم السلام درباره اصل ظهور و رخدادهای قبل، همزمان یا پس از ظهور ایشان رسیده است که با استفاده از مفاهیم و مفاد مشترک آنها می توان به این نتیجه رسید که اصل ظهور امام زمان، ظهور برخی حوادث کیهانی و اجتماعی از اموری است که به صورت متواتر معنوی در این روایت تبیین شده است.
moeinm37
08-03-2008, 10:18
حدیث مرسل چگونه حدیثی است و در فقه چه اعتباری دارد؟
اخبار و حدیثهایی که به پیامبر اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) انتساب دارند، یا دارای یک زنجیره سند تکمیل تا شخص معصوم هستند، یعنی همه افراد و راویان حدیث تا امام معصوم، نامشان ذکر شده است، یا این که سندشان تکمیل نیست، بلکه یک یا چند نفر از راویان سند، نامشان حذف شده است.در صورت اوّل حدیث را سند و در صورت دوم مرسل مینامند. حدیث مرسل دو قسم است: اگر یک راوی حذف شده باشد، آن را حدیث منقطع و اگر بیش از یکی حذف شده باشد، آن را حدیث منفصل میگویند.پس حدیث مرسل حدیثی است که راوی و محدّث آن با حذف واسطههای قرار گرفته در زنجیره سند، آن را مستقیماً به شخص معصوم(ع) برساند. حدیث مرسل از احادیث ضعیف به شمار میرود.(1)پی نوشتها: 1. ابوالفضل شکوری، سنت، ص 87
moeinm37
08-03-2008, 10:19
فقه الحدیث چه علمی است و کدام اساتید به آن اعتقاد داشتند و بنیانگذار آن کیست؟
فقه الحدیث بخشی از علوم حدیثی است که محور اصلی بحث آن برداشت و فهم عمیق و دقیق معانی کلمات معصومین (ع) می باشد، که آشنایی با این علم از زمان ائمه (ع) تا کنون رایج، و معتقدان به آن در میان فقیهان ومحدثان فراوان بوده اند.امامان ما به ویژه صادقین (ع) (امام امحمد باقر و امام صادق (ع)) نخستین کسانی بودند که به تفسیر سخن پیامبر (ص) پرداختند، و پس از ایشان شیخ صدوق (ره) در "معانی الاخبار" و علامة مجلسی در "بحار الانوار" بیش از دیگران، به این کار همت گماشته اند
moeinm37
08-03-2008, 10:19
مراد از راویان حدیث در زمان غیبت چه کسانی هستند؟
لف) مقصود از راویان در حدیث یاد شده، فقها و عالمان دینشناس میباشد، نه کسانی که صرفا به نقل احادیثمیپردازند ولی در مدلول، جهت صدور و ارتباط هر روایت با کتاب الهی و دیگر نصوص دینی به تحقیق، تفحص وتفقه نمیپردازند.ب ) این که در زمانی فقیه وعالم دینشناس وجود نداشته باشد، بسیار بعید است و تاکنون سابقه نداشته است. بلیدر برخی از زمانها و یا مکانها امکان دسترسی به عالمان دینی وجود نداشته و شیعه از این جهت در فشارهاوتنگناهای دشواری به سر برده است.ج ) در این صورت باید از آگاهترین و عادلترین افراد نسبت به مسائل دینی کسب اطلاع کرد
moeinm37
08-03-2008, 10:19
آیا روایت متواتر و واحد همان حدیث می باشد؟
روایت و حدیث در اصطلاح به یک معنا و مترادف هستند. امّا برای شناخت صحیح این دو واژه ابتدا لازم است به معنای لغوی و اصطلاحی آن ها بپردازیم. 1ـ معنای لغوی حدیث:برخی از کتاب های لغت گفته اند: حدیث به معنای کلام است و وجه تسمیه به این نام را تجدّد و وجود یافتن تدریجی آن دانسته اند. در برخی متون دیگر این گونه آمده است: حدیث همان خبر است؛ آنچه که به گفتار یا نوشتار نقل شود، مطلق سخن. 2ـ معنای اصطلاحی حدیث:آنچه که از قول یا فعل یا تقریر معصوم حکایت کند، حدیث می نامند که به آن، خبر و سنت و روایت نیز اطلاق شده است.برخی گرفته اند آنچه که از کلمات پیامبر(ص) روایت شود، حدیث نام دارد.3ـ معنای لغوی روایت: اصل روایت از "روی البعیر الماء ای حمله؛ شتر آب را حمل کرد" گرفته شده است، بنابراین شتر راویه است و "هاء" آخر "راویه" برای مبالغه است، سپس از روی تناسب بر هر چهارپای آب کش اطلاق شده است، به همین جهت روز هشتم ذی الحجه را روز "ترویه" گفته اند، چون حاجیان در این روز برای روزهای آینده خود که باید در منی باشند و آب در آن کم است، آب بر می دارند.4ـ معنای اصطلاحی روایت: برخی در تعریف اصطلاحی روایت گفته اند: خبری که از طریق نقل به صورت نقل یک راوی از راوی پیش از خود و همین طور تا به پیامبر(ص) یا امام(ع) برسد، روایت نامیده شده است.در نهایت می توان گفت: حدیث و روایت از نظر لغوی با یکدیگر تفاوت دارند، ولی در اصطلاح تفاوت چندانی ندارند و به حدیث روایت و خبر نیز گفته می شود. با توجه به تعریفها می توان گفت که حدیث سخن معصوم می باشد و روایت نقل آن است که در واقع و مصداق یکی می شود.خبر واحد: خبر واحد در اصطلاح اصولین خبری را گویند که به سرحد تواتر نرسد، یعنی متواتر نباشد اعم از این که راویان آن بسیار باشند یا کم. چنین خبری به تنهایی افادة علم نمی کند مگر آن که قرائن دیگری به آن پیوست شود.ـ خبر متواتر یا روایت متواتر؛ در اصطلاح علم اصول خبری را گویند که جماعت بسیاری آن را نقل کرده باشند، به نحوی که مفید علم باشد؛ یعنی علم قطعی به صدور این روایت از معصوم داشته باشیم. تواتر بر سه قسم است: تواتر لفظی، تواتر معنوی، تواتر اجمالی
moeinm37
08-03-2008, 10:19
حدیث قرطاس را توضیح دهید؟
رسالت پیامبر گرامی(ص) ابلاغ احکام نورانی اسلام و دستورهای الهی بود. آن حضرت از اول بعثت تا واپسین لحظات عمر مبارک خویش، به این امر اهتمام فراوان داشت و از هیچ کوششی در ابلاغ وحی و هدایت آدمیان دریغ نورزید و سختیهای فراوانی تحمل کرد و در هیچ یک از گفتار و کردار از فرامین الهی رو بر نتافت/
خداوند متعال در وصف آن حضرت میفرماید: «و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی»{1}؛ او از روی هوا و هوس سخن نمیگوید؛ بلکه وحی الهی است که به او میرسد/
تاریخ نویسان در کتابهای سیره پیامبر(ص) و احوال و وصایای آن بزرگوار نوشتهاند که پیامبر اکرم(ص) در آخرین ایام عمر مبارکشان فرمود: برای من قلم و کاغذی بیاورید تا برای شما کتابی بنویسم که پس از آن گمراه نشوید.{2}
این فقر از حدیث مزبور مورد اتفاق تمام راویان اهلسنّت و شیعه است؛ اما درباره واکنش اصحاب در مقابل تقاضای پیامبر(ص) اختلاف است. برخی میگویند: شخصی در جواب حضرت گفت: پیامبر(ص) هذیان میگوید.{3} برخی گفتند: آن چه پیامبر(ص) میخواهد برایش بیاورید،{4} که در جواب این افراد خلیفه دوم گفت: ساکت شوید و اصحاب را از آوردن قلم و کاغذ برای آن حضرت منع کرد. حال این سؤال مطرح میشود که نظر مبارک پیامبر(ص) معطوف چه موضوع مهمی بود که میخواست آن را در آخرین لحظات حیات خویش به عنوان سند هدایت امت بنویسید، تا پس از آن موجبات گمراهی و افتراق از میان برود و آن نوشته چراغ فروزان راه آیندگان باشد/
از متن روایت چنین برمیآید که پیامبر(ص) میخواست مهمترین و اساسیترین مسائل اسلام و آن چه را که موجب سعادت و اتحاد مسلمانان پس از رحلت آن حضرت است بنویسد و به عنوان مشعلی فروزان به دست امت خویش بسپارد تا به وسیله آن در ظلمت فتنهها راه و سعادت خویش را بیابند و دچار افتراق و اختلاف نشوند؛ زیرا آن حضرت میفرماید: پس با این نوشته هدایت شما برای ابد تضمین شده و گمراهی سراغ شما نمیآید/
در طبقات کبری ابن سعد نیز این قضیه از عمر بن خطاب نقل شده است که گفت: نزد رسول خدا(ص) بودیم، فرمود: «ایتونی بصحیفْ و دواْ اکتب لکم کتاباً لن تضلّوا بعده فقال النسوْ: أنتوا رسول الله بحاجته. قال عمر: فقلت اسکنن» برای من کاغذ و دوات بیاورید تا برای شما کتابی بنویسم که پس از آن گمراه نشوید. زنان گفتند: برای رسول خدا آن چه احتیاج دارد بیاورید، عمر میگوید: گفتم ساکت باشید. در طبقات کبری از ابن عباس نقل شده که گفت: وقتی وفات رسول خدا نزدیک شد، در خانه مردانی بودند که در بین آنان عمر بن خطاب هم حضور داشت و پیامبر خدا فرمود: برای من کاغذی بیاورید تا برایتان کتابی بنویسم. پس از آن هرگز گمراه نشوید. در این هنگام عمر بن خطاب گفت: مریضی بر او شدت یافته و قرآن نزد ماست و کتاب خدا ما را کافی است. اهل خانه اختلاف کردند. برخی بر قول خلیفه دوم اصرار ورزیدند و عدهای خواهان اطاعت از امر پیامبر(ص) بودند. هنگامی که اختلاف و نزاع زیاد شد پیامبر(ص) فرمود: از نزد من برخیزید و بروید.{5}
این حادثه در کتابهای صحیح بخاری، مسند احمد بن حنبل، صحیح مسلم، طبقات کبری، سیره نبویه ذهبی به تفضیل آمده است/
بنابراین، با توجه به مطلب گفته شده میتوان نتیجه گرفت جای هیچ گونه تردید در وقوع این حادثه نیست و از پژوهشگران معاصر، احمد امین مصری در تعیین مراد و مقصود حضرت میگوید: پیامبر با احضار قلم و دوات میخواست معین کند چه کسی بعد از رحلت او ولایت امر را به دست بگیرد که نزاع و اختلاف و فتنه ایجاد نشود/
[1]. سوره نجم، آیه 4 - 3/
[2]. بخاری، صحیح بخاری، ج 1، باب کتابْ العلم، ص 30، احمد بن حنبل، مسند، ج 1، ص 325، مسلم، صحیح مسلم، ج 2، ص 14/
[3]. ملل و نحل، استاد سبحانی، ج 6، ص 84/
[4]. طبقات کبری، ابن سعد، ج 2، ص 242/
[5]. طبقات کبری، ابن سعد، ج 2، ص 242/
moeinm37
08-03-2008, 10:19
از کل احادیث، چند درصد آن جعلی است؟
در زمینة روایات جعلی از مجموعة روایات موجود، تا کنون بحث آماری مورد اتفاق بین علما صورت نگرفته است، و نمی توان با قاطعیت گفت که چند در صد روایات جعلی هستند. شاید بشود گفت: به جهت اجتهادی بودن امر و اختلاف در موارد جعلی، یک روایت ممکن است، از دین یک نفر جعلی باشد، ولی عالِم دیگر آن را تأیید نماید. با این وجود نمی توان روایات جعلی را به صورت دقیق و با آمار مشخص نمود
moeinm37
08-03-2008, 10:20
چه منابعی حدیثهای جعلی را مشخص میسازد؟
کتاب هایی که در مورد علم رجال، علم درایه و علم فقه الحدیث نوشته شده و به طور کلی کتابهایی که در رشته علم الحدیث به رشته تحریر در آمدهاند، منابعی هستند که با مراجعه به آنها میتوان جعلی بودن حدیث را شناخت.علم الحدیث، دانشی است که به واسطه قوانین آن، حالات سند و متن حدیث از جهت درستی و نادرستی شناخته میشود، بدین جهت دارای سه قسم میباشد:1- رجال الحدیث (علم رجال): دانش مربوط به شناخت راویات حدیث از نظر و ثاقت و اطمینان به راستگویی و عدم و ثاقت.2- علم الدرایة یا مصطلح الحدیث: دانش مربوط به شناخت حالات سند و متن حدیث که از آن تعبیر به "اصول الحدیث" نیز شده است.3- فقه الحدیث که از چگونگی معنی و مفاد متن حدیث گفتگو میکند و آن را درایة الحدیث نیز نامیدهاند، زیرا کلمه درایه به معنای فهم عمیق است که هر گاه با پسوند حدیث همراه شود، فهم دقیق متن حدیث را دلالت دارد.(1)کتابهای الغدیر، ج 5 علامه امینی، اخبار الدخیل علامه شوشتری، الموضوعات ابن جوزی، الموضاعات فی الآثار، معروف حسنی، برای شناخت راویان جعل کننده و کذّاب و حدیثهای جعلی و دروغین بسیار مفید میباشند.پی نوشتها: 1. سید رضا مؤدّب، علم الدرایة، ص 10
moeinm37
08-03-2008, 10:20
از کجا بفهمیم که حدیثی جعلی است یا نه؟
سه راه برای تشخیص احادیث جعلی وجود دارد.1.خواندن و مطالعة کتابهای مربوط به حدیث شناسی که این کار معمولاً در حوزه های علمیّه انجام می شود.2. مراجعه و پرسیدن از کسانی که در این زمینه تخصص دارند و در حوزه علمیّه در این رشته مطالعه کرده اند.3. تطبیق احادیث با عقل، که البته این راه سوم در اکثر موارد، مخصوص متخصّصین علم حدیث است و باید به آنها مراجعه کنیم.به طور کلی می شود گفت : بعضی از احادیث که با حق و ملاک های اسلامی و انسانی تطبیق ندارد، جعلی است. در روایتی از حضرت رسول ( آمده است که : "ما جائَکُمْ عَنّی مِنَ حدیثٍ موافق للحقِّ فأنا قُلْتُهُ و ما أتاکُمْ عَنّی مِنْ حدیثٍ لا یُوافِقُ الحقَّ فَلَمْ اقُله و لَنْ اقول الا الحق" یعنی : اگر حدیث و روایتی از من به شما رسید که موافق حق بود پس آن حدیث را من گفته ام(یعنی صحیح است) اگر موافق حق نبود، آن حدیث از من نیست (یعنی جعلی و دروغ است) و من هرگز چیزی نمی گویم مگر حق و موافق حق باشد.(1)
moeinm37
08-03-2008, 10:20
شناسایی روایات جعلی چگونه است و وظیفه کیست عمل به روایت چه حکمی دارد. (بطور کلی)
شناسایی روایات جعلی از راههای مختلفی میباشد از جمله: مخالف بودن روایت با - صریح قرآن - مخالف بودن آن با دیگر روایات که مورد عمل تمامی فقها میباشد و یا مخالف بودن آن با ضروریات مکتب شیعه و یا با بدیهیات عقلی که مورد اتفاق تمامی عقلا است و از طریق راویان حدیث که در علم رجال ضعف و قوت تمام راویان حدیث مورد بحث قرار گرفته است.تشخیص اینگونه روایات توسط خبرگان در علم حدیث که همان فقها هستند صورت میگیرد. عمل به حدیث در غیر مسائل اخلاقی، دعاها و یا مستحبات نظر به این که نیاز به کارشناسی دقیق فقهی دارد برای غیرفقیه و مجتهد طبق مبنای مشهور بین فقها جایز نیست
moeinm37
08-03-2008, 10:20
در تاریخ عده ای بودند که روایات جعل می کردند به نفع بنی امیه و بر ضد علی(ع). آیا تحریف کننده های روایات فقط منحصر به این طیف سیاسی بودند یا تحریف کنندگان دیگری هم بودند که با انگیزه های دیگری به تحریف رو آوردند؟ آنان چه کسانی بودند و قصدشان از جعل و تحریف روایات چه بود؟
عوامل جعل و تحریف در روایات و تاریخ اسلامی منحصر به عامل و انگیزه سیاسی نیست. اگر چه انگیزة سیاسی یکی از بزرگ ترین، بلکه سر آمد دیگر عوامل جعل و تحریف به شمار می آید. اینک به صورت فشرده گذرا به برخی از عوامل و انگیزه های جعل و تحریف اشاره می شود: 1ـ عامل سیاسی و مسألة جانشینی پیامبر(ص)، 2ـ جلوگیری عمر، خلیفة دوم، از نوشتن حدیث پیامبر(ص) که موجب محرومیت امت اسلامی از تاریخ مکتوب و مدوّن، به بیش از ی..د سال شد، که دغلبازان و دسیسه گران از خلأ کتابت برای انگیزه های باطل خود استفاده کردند و روایت جعل نمودند.3ـ تلاش عالمان اهل کتاب (علمای یهود و نصارا) تا بتوانند به صورت مستقیم با اسلام مبارزه نمایند و چون مأیوس شدند، لباس مسلمانان را به تن نمودند و با دسیسهها و تحریفات روایی در پی آن شدند که افکار خود را در قالب روایات اسلامی به خورد مسلمانان دهند. عدهای همانند تمیم داری، وهب بن منبه، عبدالله بن سلام و کعب الاحبار روایات جعلی فراوانی را رواج داده اند. 4ـ دشمنی با پیامبر و اهل بیت؛ برخی همانند بنی امیه تا توانستند بر ضد پیامبر کوشش کردند، اما نتوانستند کاری از پیش برند. ناچار لباس اسلام بر تن نمودند، و با تعویض روش با نقل روایاتی، در پی خورد کردن شخصیت پیامبر و اهل بیت بر آمدند. در این میان دشمنی با امام علی(ع) و سبّ حضرت، بزرگ ترین عامل تأثیر گذار در تاریخ اسلام به شمار می آید.5ـ تلاش زنادقه، تماس نزدیک و مستقیم عده ای از زنادقه با اسلام و پوشش لباس مسلمانان و بعد از آن در پی دسیسه برای شکستن اقتدار اسلام برآمدند، مانند سیف بنعمر تمیمی کوفی که از بزرگ ترین دروغ پردازان در تاریخ اسلام به شمار می آید.6ـ تشعبات مذهبی و آرا و معتقدات فرق های منشعبه؛ برخی از فرقه ها برای این که خود را بر حق بدانند و دیگران را باطل، در پی تحریف و جعل روایات بر آمدند.7ـ افتخارات قومی و ....ی بلاد اسلامی بر یکدیگر؛8ـ جعل احادیث توسط برخی مقدس مآب ها، با انگیزة مذهبی؛9ـ افتخار به خاندان ها و نسب ها که بهترین افتخار نصیب پسرانی بود که پدران آنان در نقل و حفظ احادیث مشهور و در زمرة فقیهان و محدثان قرار داشتند.10ـ جا زدن خود در ردیف صحابه؛ به جهت منزلت خاصی که جامعة اسلامی برای صحابه قائل بود، برخی با نقل روایاتی به دروغ، خود را صحابه معرفی می کردند.عوامل متعدد دیگری نیز وجود دارد. می توانید برای پی گیری این موضوع به کتاب هایی که در زمینة علوم الحدیث و تحلیل حوادث تاریخ صدر اسلام نوشته شده است، مراجعه نمایید، از جمله: 1ـ محمود ابودیه، اضوار علی السنة المحمدیه؛2ـ علامة امینی، الغدیر، ج 5؛3ـ سید مرتضی عسکری، نقش ائمه در احیاء دین؛4ـ کاظم مدیر شانه چی، علم الحدیث.
moeinm37
08-03-2008, 10:21
چرا خداوند سنت را مانند قرآن از تحریف حفظ نکرد.
یکی از عوامل عمدهای که باعث نقصان و تحریف سنت پیامبر(ص) و روایات اهل بیت(ع) گردید، جعل و دستبرد در احادیث به دست معاندان دین و جاعلان حدیث بود. آنان روایات بسیاری در موضوعات مختلف جعل و در احادیث نبوی و روایات اهل بیت(ع) وارد کردند. جاعلان حدیث حتی در معانی برخی از روایات صحیح نیز دست به تحریف و تغییر زدند؛ درست بر خلاف دستور رسول خدا(ص) که مردم را از جعل و تحریف حدیث منع کرده بود. امیرالمؤمنین(ع) نیز که بعد از پیامبر(ص) حافظ سنت نبوی و احکام اسلام بود، به شدت با جعل و تحریف حدیث مخالفت میکرد. آن حضرت در خطبه 210 نهجالبلاغه درباره اقسام راویان حدیث، بهترین راویان و همچنین راویان دروغپرداز زمان حضرت رسول(ص) ایراد سخن فرمودهاند و روش جرح و تعدیل احادیث و مجازات اخروی دروغپردازی در حدیث را بیان فرمودهاند.اقسام احادیث رواج یافته «إِن فِی أَیدِی الناسِ حَقا وَ بَاطِلا وَ صِدقا وَ کِذبا وَ ناسِخا وَ مَنْسُوخا وَ عَامّا وَ خَاصّا وَ مُحْکَما وَ مُتَشابِها وَ حِفظا وَ وَهما وَ لَقد کُذبَ عَلَی رَسولِ اللَّه(ص) عَلَی عَهْدِهِ حَتّی قَامِ خَطیبا فَقالَ مَنْ کَذَبَ عَلَی مُتَعَمدا فَلْیتبوا مَقْعَدَهُ مِنَ النّار» ؛ نهجالبلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 210، (مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین(ع)). در میان احادیثی که در دسترس مردم قرار دارد، هم حق وجود دارد و هم باطل، هم راست و هم دروغ، هم ناسخ و هم منسوخ، هم عام و هم خاص، هم محکم و هم متشابه و هم احادیثی که به درستی ضبط گردیده و هم احادیثی که با ظن و گمان روایت شده است. در روزگار پیامبر اکرم(ص) آن قدر دروغ به آن حضرت نسبت داده شد که ایشان ایستادند و خطابه ایراد فرمودند که هر کس از روی عمد به من دروغ نسبت دهد، جایگاه او پر از آتش است. اقسام راویان حدیث «وَ إِنمَا أَتاکَ بِالحَدیثِ أَربَعَةُ رجال لَیْسَ لَهُمْ خَامِس...» ؛ همان. افرادی که حدیث نقل میکنند، چهار دستهاند که پنجمی ندارند: دسته اول «المنافقون...»؛ منافقان نفوذیاند که تظاهر به ایمان میکنند و نقاب اسلام بر چهره دارند، نه از گناه میترسند و نه از آن دوری میجویند و از روی عمد دروغ به پیامبر(ص) نسبت میدهد.اگر مردم میدانستند که او منافق دروغگوست، از او نمیپذیرفتند و گفتار دروغین او را تصدیق نمیکردند، اما از روی ناآگاهی میگویند: او از اصحاب پیامبر است؛ رسول خدا را دیده و از او حدیث شنیده و از او گرفته است. پس حدیث دروغین او را قبول میکنند. در صورتی که خداوند تو را از منافقان آن گونه که لازم بود، آگاه کرد و وصف آنان را برای تو بیان داشت. آنان پس از پیامبر باقی ماندند و پیشوایان گمراهی و دعوت کنندگان به آتش نزدیک شدند. پس به آنان ولایت و حکومت بخشیدند و بر گردن مردم سوار گردیدند و به وسیله آنان به دنیا رسیدند. همانا مردم با سلاطین و دنیا هستند، مگر آن کس که خدا او را حفظ کند. دسته دوم ؛ «مخطئون: رَجُلٌ سَمِعَ مِنْ رَسول اللَّه شَیئاً لَمْ یَحْفَظْهُ وَجههُ فَوَهِمَ فِیهِ وَ...» ؛ همان. اهل خطا و اشتباه که همان مردمیاند که از پیامبر(ص) چیزی را شنیدهاند، اما سخن آن حضرت را درست حفظ نکرده و با توهم چیزی را فرا گرفتهاند. چنین شخصی از روی عمد دروغ نمیگوید؛ بلکه آنچه در اختیار دارد، روایت و به آن عمل میکند و میگوید: من از پیامبر(ص) آن را شنیدهام، اگر مسلمانان میدانستند که او اشتباه کرده و غیر واقعی پنداشته است، از او نمیپذیرفتند. خودش هم اگر آگاهی مییافت که اشتباه کرده است، آن را رها میکرد.دسته سوم ؛ «الجاهلون بالحدیث: رَجُلٌ ثَالِثٌ سَمِعَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ شَیْئاً یَأمُرُ بِهِ ثُمَّ أَنَّهُ نَهَی عَنهُ وَ هُوَ لا یَعلَمُ أَو...» ؛ ناآگاهانی که حدیث شناس نیستند. کسی است که شنیده پیامبر(ص) به چیزی امر فرمود و سپس از آن نهی کرد و او آن نهی را نمیداند، یا شنید چیزی را که رسول خدا نهی کرد و بعد از آن امر کرده است و او این امر را نمیداند؛ یعنی نسخ شده را حفظ کرده است، ولی ناسخ را نمیداند. اگر بداند که حدیث او منسوخ است، ترکش میکند و اگر مسلمانان هم میدانستند که منسوخ است، ترکش میکردند. دسته چهارم ؛ «الحُفاظُ الصادقون» ؛ همان. حافظان صادقند کسی که نه به خدا دروغ میبندد و نه به پیامبرش دروغ نسبت میدهد. او دروغ را از ترس خدا و حرمت نگه داشتن از رسول خدا(ص) دشمن میدارد. در آنچه از پیامبر(ص) شنیده، اشتباه نکرده؛ بلکه آن را با تمام جوانبش حفظ کرده و آن چنان که شنیده بدون کم و کاست نقل کرده است. پس او ناسخ را دانسته و به آن عمل کرده است؛ منسوخ را نیز فهمیده و از آن دوری جسته است؛ خاص و عام، و محکم و متشابه را شناخته و هر کدام را در جای خویش قرار داده است.همان. این خطبه علاوه بر این که منشأ تعارض روایات را بیان میکند، لزوم تدبر در روایات و فهم صحیح از سقیم و واقعی از جعلی را نیز گوشزد مینماید. در حکمت 98 نهجالبلاغه نیز حضرت علی(ع) ضرورت عمل کردن به روایات صحیح را متذکر شدهاند: «إِعْقِلْوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعایَة لا عَقْلَ رِوایَة فَإِن رُواةَ العِلمِ کَثیِر وَ رُعاتَهُ قَلیل» ؛ همان، حکمت 98. چون روایتی را شنیدید آن را بفهمید و عمل کنید؛ نه این که بشنوید و نقل کنید؛ زیرا راویان علم فراوانند و عمل کنندگان به آن اندک. از این سخنان گهربار حضرت علی(ع) در نهجالبلاغه استفاده میشود که امام(ع) نسبت به جعل و تحریف و شناخت آن اهمیت فراوانی قایل بودهاند. امام(ع) وظیفه دارد با نظر به منصب امامت و برای دور نگهداری سنت نبوی از تحریف و جعل، به مردم تذکر و هشدار بدهند. بحث تعارض اخبار هم از این خطبه فهمیده میشود. اگر انسان این چهار گروه را بشناسد و احادیث را خوب متوجه شود، دیگر تعارضی پیدا نخواهد شد. میتوان از تقسیمبندی این خطبه، یکی از ادله تعارض روایات را فهمید که همان جعل روایات موضوعه نیست، بلکه این مسأله علل دیگری هم دارد که برخی از آنها عبارت است از: صدور برخی روایات به جهت تقیّه، عدم ضبط صحیح روایت و... .خلاصه مطلب آن که کلام وحدیث ائمه اطهار(ع) چون در راستای قرآن و تفسیر و بیان تعالیم موجود در کتاب است به دلیل وجود دشمنان و حتی حفظ خود قرآن کریم نمی شد همیشه واضح و یکنواخت باشد به همین دلیل برخی روایات، به ظاهر، مخالف قرآن کریم و از روی تقیه صادر شده است. از سوی دیگر بیان امام معصوم(ع) هم توسط افرادی شنیده شده و برای دیگران نقل می شده است به همین دلیل طبیعی می نمود که ممکن است برخی دنیاطلبان و مغرضان، احادیثی را جعل کنند و به نام دین رواج دهند. چنان که در تاریخ افراد زیادی را نام برده اندکه جاعل احادیث بوده اند اما به هر حال برای حفظ سنت معصومین(ع) راه هایی وجود داشته و دارد که علمای اسلام در ادوار مختلف تاریخ بدان اهتمام ورزیده و عمل می کردند از جمله؛ علم رجال و شناخت راویان اخبار؛ علم الحدیث (جهت صدور روایت، لفظ و محتواشناسی حدیث) که در این زمینه ده ها کتاب تحقیق و تألیف شده است تا احادیث واقعی اهل بیت(ع) از احادیث دروغین بازشناسی شدند.
moeinm37
08-03-2008, 10:21
لطفاً بفرمایید چند حدیث مرسل و چند حدیث مسند داریم؟
احادیث مرسل و مسندی که از مجموع روایات کتب چهارگانه شیعه (کافی، من لا یحضر الفقیه،استبصار و تهذیب) و کتاب وسائل الشیعه بررسی شده، به شرح زیر است:1ـ تعداد حدیث مسند 98610 میباشد.2ـ تعداد حدیث مرسل 6850 میباشد.[1] بین روایات ذکر شده ممکن است روایات تکراری وجود داشته باشد. با محاسبة احادیث تکراری عدد مزبور استخراج شده، برای مثال ممکن است حدیث مرسل یا مسندی در کتاب کافی باشد و همین روایت در کتاب وسائل نیز باشد. ضمناً در کتاب های روایی دیگر مانند مجموعة بزرگ بحارالانوار نیز احادیث مرسل و مسند وجود دارد که آمار و تعداد آن استخراج نشده است.
[1] قم، مرکز کامپیوتری علوم اسلامی (درایه النور)
moeinm37
08-03-2008, 10:21
لطفاً انواع روایات را از لحاظ تقسیم بندی های آن [معتبر، صحیح، مرسل و ...] بیان نموده و شرحی از هر کدام بیان دارید.
ضمن تقدیر و تشکر از اعتماد و مکاتبة شما با این مرکز تعداد و اقسام حدیث بسیار می باشد و نام و تعداد این اقسام نزد همه محدّثین یکی نیست، به علاوه هر یک از اقسام حدیث در نقل و روایت، ساختار خاصی دارند و همة احادیث در کتب صحاح و مسایند بر یک وجه یا سیاق نقل نمی شود. در هر حال حدیث نزد فقها به چند بخش تقسیم می شود که هر بخش را نام خاصّی می باشد.مشهورترین اقسام حدیث:"متواتر": حدیثی را گویند که عدة زیادی آن را نقل نموده باشند، چنان که به خودی خود و بدون قرینه مفید علم و یقین باشد."خبر واحد": از حیث شمار ناقلان به حدّ تواتر نرسد، البته اگر چند نفر مثلاً سه یا چهار نفر آن را نقل کرده باشند، آن را "متضافر" خوانند. "مسند": حدیثی است که واسطه های متعدد بین راوی و معصوم(ع) به نام و نشان معیّن و مشخّص باشد. پس اگر کسی که یکی از معصومین(ع) را ندیده و بدون واسطه از آن معصوم(ع) نقل کند یا این که بگوید از مردی (به صورت مجهول) و او از فلان معصوم(ع) روایت کند، حدیث مرسل خواهد بود؛ یعنی بعضی از واسطه های نقل حدیث، حذف شده اند. پس "مُرسل" حدیثی است که واسطه های آن به معصوم(ع) متّصل نباشد. "صحیح" حدیثی را گویند که تمامی افرادی که در سلسله سند آنند، امامی [شیعه دوازده امامی] و عادل و ضابط (ضبط صحیح) بوده و سند آن به معصوم(ع) متّصل باشد."حَسَن" حدیثی است که راوی آن امامی ممدوح نزد بزرگان شیعه بوده، گرچه عدالتش ثابت نشده باشد، به شرط این که مذمّت مقبولی از او نشده باشد. "حدیث موثّق" آن است که در خلال سندش یکی یا بیشتر از یکی، عامی مذهب [سنّی] باشد که بزرگان شیعه راست گویی او را تأیید کرده باشند. "ضعیف" حدیثی است که واجد شرایط احادیث صحیح و حَسَن و موثّق نباشد.[1] [1] غلامحسین مصاحب، دایره المعارف فارسی، ج اوّل، ص 836؛ معارف و معاریف، ج 4، ص 425 - 424، با اقتباس و تلخیص.
moeinm37
08-03-2008, 10:21
آیا در عصر پیامبر(ص) که فکر مردم آن روز از کوهان شترشان تجاوز نمی کرد، ممکن است به جهت فقر فرهنگی، از احادیث طوری دیگر تفسیر کرده باشند و یک سری بافته های فکری آنان، به ائمه(ع) نسبت داده شده و امروز دست به دست به ما رسیده باشد (البته بعضی از روایات)؟
آری ممکن است، ولی فهم این نیاز به تبحر در علم الحدیث، علم رجال، درایه و تراجم دارد. عالمان دینی سالیان متمادی با تلاش و اجتهاد می کوشند تا روایات را از نظر سند و دلالت بررسی کنند و ایدئولوژی اسلام را آن گونه که هست، بفهمند و برای مردم مسلمان تبیین نمایند. با ادعای فوق نمی توان روایات را از اعتبار و دلالت در معنای عرفی و روشنش ساقط کرد، مگر با دلیل روشن و واضح. همان گونه که در فهم و تفسیر آیات قرآن چنین می کنیم
moeinm37
08-03-2008, 10:22
در کتابی دو عنوان «5 وصیت آدم به پسر خود» و «اندرز شیطان به حضرت نوح »را دیدم و آنها را خواندم حال سؤال این است که چطور این روایات از زمان حضرت آدم تا الان که سالهای زیادی از آن گذشته به دست ما رسیده است؟
عمده روایات مربوط به انبیای گذشته از طریق ائمه(ع) به دست ما رسیده است از باب نمونه حدیث دومی که در سؤال آمده است در خصال شیخ صدوق، ج 1، ص 50 از امام صادق(ع) روایت شده است.
moeinm37
08-03-2008, 10:22
روایات و احادیثی که از ائمه به ما رسیده است چطور و چگونه نسل به نسل منتقل شده است؟آیا دخل و تصرفی در آن نشده است مثلا در کتاب کامل الزیارات ابن قولویه قمی در ضمن نقل یک حدیث نوشته شده است فلانی از فلانی از فلانی ... نقل کرده تا به امام معصوم رسیده است . دلیل و فلسفه اینها چیست؟
کیفیت رسیدن روایات به دست ما اجمالا به این گونه بوده است که معمولا راویان حدیث به خصوص در زمان امام باقر و صادق(ع) سخنانی را که از امامان بدون واسطه یا با واسطه می شنیدند می نوشتند. تا این که تا زمان حضرت عسکری(ع) چهارصد کتاب در زمینه های مختلف جمع آوری شده بود که به اصول اربعماه معروف بوده است. بعدها در اوائل غیبت کبری روایات اصول اربعماه و دیگر روایاتی که تا آن زمان موجود بود به صورت منظم و باب بندی شده در کتب اربعه (کافی، من لا یحضره الفقیه، تهذیب، استبصار) و سایر کتب که توسط بزرگان شیعه در این عصر نوشته شد گردآوری شد. علمای شیعه پس از تدوین کتب اربعه و دیگر کتب معروف برای محفوظ ماندن این کتاب ها از تحریف و اطمینان مردم به روایاتی که اشخاص از این کتاب نقل می کرده اند. اجازه نقل حدیث را بین خودشان مرسوم کردند و تنها کسی حدیثش و نسخه اش از کتب حدیث معتبر بود که دارای اجازه نقل حدیث از علمای معروف شیعه بود. به این شکل روایات موجود به دست ما رسیده است.روایات گردآوری شده در این کتب همان گونه که نوشته اید دارای سند می باشد و اشخاصی که حدیث را نقل کرده اند تا امام معصوم در سلسله سند روایت مشخص شده اند. راویان حدیث میزان وثاقت آنان در علم رجال مورد بررسی قرار گرفته است فقها با توجه به علم رجال و مسائلی دیگر از جمله آشنایی با لحن کلام معصوم هر روایتی را که تمام راویان آن دوازده امامی و مورد وثوق و اطمینان باشند صحیح و معتبر می دانند. بنابراین فلسفه ذکر راویان حدیث در اول حدیث بررسی میزان صحت و سقم روایت از طریق راویان آن و اطمینان آیندگان به حدیث می باشد
moeinm37
08-03-2008, 10:22
آیا پس از هزار و چهار صد سال، کتابی وجود دارد که صرفاً احادیث قطعی السّند (صرفاً صحیح) شیعی در آن گردآوری شده باشد؟
احادیث در منابع و جوامع روایی ما شیعیان در چند بخش عرضه شده است: بخشی از احادیث ما مربوط به اعتقادات و کلام و اصول دین میباشد. در صورتی که این احادیث شکل جدّی درباره سند آنها مطرح نباشد و از طرفی اگر هماهنگ و مطابق با احکام عقل و فطرت باشد، دیگر نیازی به پرداختن از جهت سلسله سند آنها نداریم.بخش دیگری از احادیث مربوط به اخلاق و مواعظ اخلاقی و تربیتی و پندها و اندرزها است. از آنجا که این احادیث جنبه پند و اندرز و تربیت انسان را در بردارند، نیازی به تحقیق از سلسله سند آنها وجود ندارد.بخش دیگری از روایات مربوط به فروع و احکام دین میباشد، که احادیث مختلفی از اشخاص مختلف در این بخش وجود دارد. از آن جا که این احادیث مربوط به تکالیف انسان و واجبات و محرّمات و غیره میباشد، علما و مراجع معظّم تقلید، حسّاسیّت و دقّت ویژهای در این احادث از خود نشان میدهند و در استنباط احکام نهایت دقّت را دارند. وجود کتابهای مختلف و متعدّد درباره رجال و نقل کنندگان روایت، گویای این مدّعا است.از همین رو است که احادیث را به متواتر، واحد، ضعیف، موثّق، حَسَن، مرسل و صحیح دسته بندی کردهاند.منابع روایی معتبر و مورد اعتماد ما شیعیان چهار کتاب میباشند که نمیتوان ادّعا کرد احادیثی که در این چهار کتاب جمع آوری شده، همهاش صحیح باشند. اساساً چنین کتابی در منابع ما وجود ندارد که فقط أحادیث صحیح را جمع آوری کرده باشد، و اصولاً کسی چنین ادّعایی نداشته است، زیرا مسئله از مسائل اختلافی است، چرا که ممکن است روایتی از نظر یک مجتهد، صحیح ولی از نظر مجتهد دیگر حَسَنْ و یا موثّق و یا مقبوله باشد، زیرا نظرها و بینشها نسبت به بعضی از راویان حدیث مختلف میباشد، بنابراین اگر جمع آوری احادیث صحیح از طرف یک شخص یا عدهای صورت گیرد، به معنای صحیح بودن تمام روایات آن مجموعه به عقیده دیگران نیست.امّا این چهار کتاب عبارتند از: 1- الاستبصار فیما اختلف من الاخبار تألیف محمد بن حسن طوسی معروف به شیخ طوسی(ره).2- تهذیب الاحکام تألیف شیخ طوسی(ره).3- من لا یحضره الفقیه تألیف محمد بن علی، ابن بابویه، معروف به شیخ صدوق.4- کافی تألیف ابی جعفر محمد بن یعقوب کلینی(ره).البته در بعضی کتابها همانند کتاب کافی، این ادّعا وجود دارد که همه احادیث را جز اندکی با تمام سلسله سند تا برسد به امام معصوم(ع)، ذکر میکند و گاهی صدر سند را حذف کرده، زیرا حدیث را از کتاب شخصی که از او روایت نموده، نقل کرده و سلسله سند در آن کتاب بوده است یا به واسطه آن که به سندی که قبلاً گذشته ارجاع داده است. حتّی برخی از علما و محقّقان بزرگ معتقدند که این کتاب به امام زمان(عج) عرضه شده است، و آن حضرت(ع) فرمود: "الکافی کافٍ لشیعتنا؛ کتاب کافی شیعیان ما را بس است".(1)در پایان تذکر این نکته لازم است که آیا در دنیا دین یا مذهبی را سراغ دارید که کتاب یا کتابهای آنها از صحّت کامل برخوردار باشند و از تحریف و ضعف به دور باشند؟خیلی از کتابهای مقدّس أدیان دیگر همانند انجیل و تورات و غیره که به منزله وحی تلقی میشوند، از تحریف و ضعف برخوردار بوده و هستند. پی نوشتها:1. ثقة الاسلام کلینی (ره)، کافی، ج 1، مقدمه کافی، ص 7، چاپ تهران
moeinm37
08-03-2008, 10:22
آیا منابع و مآخذ معتبر و مطمئن وجود دارد که بتوان از طریق آن به احادیث کاملاً موثق و مورد قبول دسترسی پیدا کرد؟
از این که در پی یافتن چنین منابع و مآخذی هستید خوشحالیم، ولی باید بگوییم چنین منبع مطمئن و معتبریکه تمام روایات آن صحیح باشد، در دست نداریم. به طور مثال کتاب "المقنع" شیخ صدوق (ره) حاوی روایاتی است که ایشان به واسطه صحت و درستیشان آنها را بدون سند ذکر کرده است. با این حال بعضی علما معتقدند که این روایات به نظر ایشان صحیح بوده است. کتاب کافی مرحوم کلینی هم با توجه به مقدمه مؤلف شهیرش، شامل روایات صحیحه است، اما میدانیم که روایات غیر صحیح هم در آن یافت میشود.به هر صورت، باید گفت که منبع مورد اطمینان همه وجود ندارد و منابع شیعه به طور نسبی مورد وثوق علمای شیعه هستند. از سوی دیگر، استفاده از همین روایات نیاز به معلومات بسیاری دارد کهاولین آنها آشنایی کامل با زبان عربی و لسان روایات است. بنابراین بعید به نظر میرسد که اگر چنین منبعی هم موجود بود، غیراز علما و دانشمندان اهل فن، دیگران بتوانند به راحتی از آن استفاده کنند.بنابراین، با توجه به این که شما در نامه خود نیاوردهاید تا چه حد به زبان عربی و استنباط از روایات مسلط هستید. دقیقاً نمیتوانیم بگوییم از چه کتاب هایی میتوانید استفاده کنید. ضمن این که نوشتهاید از چه گروهی از روایات میخواهید استفاده کنید( اخلاقی، تاریخی، فقهی و...) در انتها برای شما آرزوی توفیق و سلامت داریم.
moeinm37
08-03-2008, 10:24
منظور از جرح راوی حدیث چیست که استاد مطهری در حماسه حسینی آن را از موارد جواز غیبت می دانند؟
جرح راوی یعنی این که عیوبی از او را بگوییم که موجب ضعف قول او میشود مثل این که بگوییم مورد وثوق نیست یا روایات ضعیف را نقل میکند یا صحیح المذهب نیست یا کذاب است و امثال آن که اگر در غیر مورد بررسی علمی روایت باشد غیبت محسوبمیشود...
moeinm37
08-03-2008, 10:24
حدیث قدسی به چه حدیثی گفته میشود؟
حدیث قدسی، حدیثی است که پیامبر از قول خداوند حکایت میکند، بدین صورت که معنا و مضمون آن به وسیله الهام، یا در خواب و غیره به پیامبر القا شود، و پیامبر با لفظ خود آن را ادا نماید.{1}
جرجانی نیز حدیث قدسی را چنین بیان کرده است: «هو من حیث المعنی من عندالله و من حیث اللفظ من رسول الله، فهو ما اخبر الله تعالی به نبیه باًّلهام او بالمنام، فاخبر(ع) عن ذلک المعنی بعبادْ نفسه، فالقرآن مفضل علیه لان لفظه منزل ایضاً»;{2} معنای حدیث قدسی از خداست ولی لفظ آن از پیامبر است. حدیث قدسی، حدیثی است که خداوند پیامبرش را به وسیله الهام یا در خواب از آن آگاه نموده، و پیامبر با الفاظ خودش آن معنا را از خداوند خبر میدهد. پس قرآن بر حدیث قدسی برتری دارد، زیرا علاوه بر معنا الفاظ آن نیز از طرف خداوند نازل شده است.
تفاوت حدیث قدسی و قرآن
1. الفاظ قرآن از ناحیه خداست و با اعجاز و تحدی همراه است، لذا دیگران از آوردن مثل آن عاجزند، ولی الفاظ حدیث قدسی از پیامبر است و دارای اعجاز و تحدی نمیباشد.
2. الفاظ قرآن توسط مسلمانان به طور متواتر به ما رسیده، از تحریف محفوظ است و خداوند حفاظت آن را تضمین نموده است.{3} اما حدیث قدسی معمولاً با خبر واحد رسیده و دارای چنین حفاظتی نیست.
3. احکام قرآن در حدیث قدسی جاری نیست مثلاً مس خط قرآن بدون طهارت جایز نیست، اما حدیث قدسی چنین حکمی را ندارد، مگر این که مشتمل بر اسما متبرکه باشد، که مس آنها بدون طهارت جایز نیست.
4. قرآن دارای آیه و سوره میباشد ولی حدیث قدسی چنین تقسیماتی ندارد.{4}
تفاوت حدیث قدسی با احادیث دیگر پیامبر این است که حدیث قدسی را پیامبر از خداوند حکایت میکند، لذا به آن قدسی میگویند؛ چرا که منسوب به خداوند قدوس است و حدیث از قداست و تنزه خاصی برخوردار خواهد بود. اما احادیث دیگر بدون اینکه از خدا حکایت شود نقل شده است.{5}
احادیث قدسی در کتابهای حدیثی شیعه و سنی در ابواب مختلف به طور پراکنده آمده است. مرحوم شیخ حرعاملی نیز کتابی تحت عنوان «الجواهر السنیه فی الاحادیث القدسیه» تألیف نموده و احادیث قدسی رابه صورت مجموعه نفسیسی جمعآوری کرده است.
[1].دایرْ المعارف تشیع، ج 6، ص 187؛ مدخل حدیث قدسی، مقاله سیدمهدی حائری؛ تأملات فی الحدیث عنه السنْ و الشیعْ، زکریا عباس داوود، ص 29، دارالنخیل للطباعْ و النشر بیروت/
[2].القاموس الفقهی، دکتر سعدی ابوجیب، ص 80، دارالفکر دمشق/
[3].(انا نحخن نزلنا الذکر و انا له لحافظون)؛ سوره حجر، آیه 9؛ (لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید)؛ سوره فصلت، آیه 42/
[4].تأملات فی الحدیث عند السنْ و الشیعه، همان، ص 32 - 29، دایرْ المعارف تشیع، همان/
[5].همان/
moeinm37
08-03-2008, 10:24
منظور از حدیث قدسی و ثقلین چیست؟
حدیث قدسی، کلام و سخن خداوند جز از راه قرآن است که نزول آن برای اعجاز نباشد، به خلاف قرآن که بدین منظور نازل شده است و یا به عبارتی بگوییم: حدیث قدسی از حیث معنا از ناحیة خدای متعال می باشد، ولی از حیث لفظ و ادای کلمات آن از ناحیة رسول خدا(ص) است.[4]حدیث ثقلین یعنی دو چیز سنگین و گران بها . از احادیث مشهور متواتره ای است که در کتب حدیث شیعه و سنّی به تکرار و به اسناد مختلف نقل شده است که پیامبر (ص) فرمود: " أیها الناس انّی تارک فیکم الثقلین. کتاب الله و عترتی أهل بیتی؛ مردم ! من دو چیز گرانقدر : قرآن و اهل بیت(ع) خودم را در میان شما به أمانت نهاده ام که اگر آنرا داشته باشید، هرگز گمراه نمی شوید".[5]1[4] سید مصطفی حسینی دشتی، معارف و معاریف، ج 4، ص 431.1[5] همان، ج 4، ص 16 - 17.
moeinm37
08-03-2008, 10:25
پیامبر در عرش چه دید که جبرئیل را به آن جا راه ندادند؟
در روایت نقل شده : وقتی که پیامبر6در معراج به آن جا رسید که جبرئیل را توان رفتن نبود, ازخدا درخواست هایی کرد; گفت : ای خدا, یارب ; ابراهیم را خلیل خود گردانیدی و با موسی تکلم کردی و به سلیمان مُلک عظیم دادی . به من چه عطا کرده ای ؟ خطاب آمد: اگر ابراهیم را خلیل خود قرار دادم , تو را حبیب و دوست خود قرار دادم . اگر با موسی تکلّم کردم , باتو نیز تکلم کردم و اگر به سلیمان مُلک عظیم دادم , به تو مُلک باقی در بهشت دادم . من محمود هستم و تو محمد. اسم تو از اسم من اشتقاق یافته است . هر کس به تو اتصال پیدا کند, به من متصل شده و هر کس از تو ببرّد, او را از خودمی برّم و جدا می کنم . برو نزد بندگانم و این کرامتی که به تو داده ام , به آنان بگو و من هیچ پیامبری رامبعوث نکردم مگر این که جانشینی و وزیری برای او قرار دادم و وزیر تو علیّ است .(1)(پـاورقی 1.بحارالانوار, ج 18 ص 383
moeinm37
08-03-2008, 10:25
آیا سند روایت زیارت عاشورا قدسی می باشد؟ و حدیث قدسی به چه احادیثی می گویند؟
توضیحی دربارهی سند زیارت شریف عاشورا مقدمه: پذیرفتن یک حدیث و بر پای آن رفتار کردن مشروط به گذران آن از چهار مرحلهی زیر است:1ـ اعتبار سند؛ یعنی راویانی که حدیثی را از پیامبر(ص) یا امام(ع) نقل کردهاند، همگی باید افراد مورد اعتماد باشند؛ گر چه مذهب آنان شیعهی دوازده امامی نباشد. پس، باید دروغگو نبودن آنان برای ما روشن شود، و گرنه سخنشان باورکردنی نیست.2ـ شفافیت دلالت مفهومی؛ یعنی ساختار واژگان و جملههای حدیث به گونهای باشد که ظهور کافی در بیان مراد متکلم داشته باشد و از نظر عرف هیچ گونه ابهام و اجمال و تردیدی که سبب اختلال ظهور کلام گردد، در آن راه نداشته باشد. زیرا اهل عرف در فهم مراد گویندگان،با استناد به اصول عقلایی مانند اصل نبودن قرینه، اصل عدم غفلت، اصل عدم نسیان، اصل عدم خطا، مبنای ظاهری الفاظ را ملاک قرار میدهد. 3ـ شرایط زمانی و مکانی صدور؛ یعنی آیا امام(ع) در شرایط عادی و بدون هیچ گونه مشکل خارجی حکم واقعی الهی را بیان فرمودهاند یا در موقعیت بحرانی و در نظر گرفتن برخی از شرایط برای پیشگیری از رخدادهای نامطلوب برای برخی از مسلمانان سخنی را فرموده است؟ به دیگر سخن این که: آیا رعایت حال تقیه و شرایط ضروری جانبی را کرده یا در حال متعارف به بیان حقایق نظر داشته است؟ زیرا حدیث صادر شده در حال تقیه برای دیگر زمانها حجیت ندارد.4ـ نبود معارض مفهومی؛ یعنی پس از احراز صحت سند و تمامیت دلالت و جهت صدور واقعی یک حدیث، باید در میان احادیث دیگر به جست و جو پرداخت و چنانچه روایتی بر خلاف آن پیدا شد، نخست باید به روش جمع دلالی، سپس ترجیح سندی یا دلالی عمل کرد.در کتاب مصباح شیخ طوسی که مفاتیحالجنان هم زیارت عاشورا را از آنجا نقل کرده است امام صادق(ع) در فضیلت و ثواب زیارت عاشورا مطالبی فرمودهاند در ادامه آن امام به راوی که صفوان است میفرماید: ای صفوان من یافتم این زیارت را با این ضمانت [ثوابها و فضیلتها] از پدرم امام باقر(ع) و پدرم از امام سجاد(ع) تا میرسد به پیامبر خدا(ص) و پیامبر از جبرئیل و جبرئیل از خداوند.بر این اساس برخی مثل مرحوم حاج میرزا حسین نوری استاد صاحب مفاتیحالجنان را عقیده بر این بوده است که این زیارت از سنخ احادیث قدسیه میباشد، (ر.ک: مفاتیحالجنان).ولی اثبات این مطلب مشکل به نظر میرسد چرا که به احتمال قوی مراد امام از این که میفرماید یافتم این زیارت را با این ضمانت از خداوند. تنها ضمانت ثواب این زیارت است نه متن زیارت. علاوه بر این که همان طور که اشاره کردهاید، زیارت عاشورا با لحن سایر احادیث قدسی که سخن گفتن خداوند با پیامبری است تفاوت دارد و شباهت به احادیث قدسی ندارد.سند زیارت عاشورا شیخ طوسی(قدسسره) با سه سند این زیارت شریف را به شرح زیر نقل کرده است:1ـ محمد فرزند اسماعیل بن بزیع، از صالح فرزند عقبه، وی نیز از پدرش عقبة بن خالد از امام باقر(ع).2ـ محمد فرزند خالد طیالسی، از سیف بن عُمیره، از صفوان فرزند مهران از امام صادق(ع)، از پدرانش از پیامبر و جبرئیل و سرانجام خداوند بزرگ.3ـ صالح بن عقبه و سیف بن عُمیره از علقمه فرزند محمد حضرمی از امام باقر(ع)، (مصباح المتهجد و سلاح المتعبد / 772 ، 787) گفتنی است: همهی افراد پیش گفته از مشاهیر راویان حدیث هستند که عموما از سوی دانشمندان علم رجال توثیق شدهاند مگر عقبه بن خالد و علقمه بن محمد که توثیق خاص ندارند، ولی توثیق عام دارند؛ یعنی افراد بنامی بودند که روایات امامان را نقل میکردند و اگر نقطهی ضعفی در آنان بود، به یقین در جامعه اشتهار پیدا میکرد و بر سر زبانها میافتاد و به یکدیگر بازگو میکردند؛ با این همه، هیچ گونه قدحی دربارهی آن دو نقل نشده است. از این طریق میتوان «توثیق عام» را احراز کرد. (برای توضیح بیشترر.ک: منشور نینوا: مجید حیدریفر / ص 35).در پایان یاد سپاری این نکتهی مهم را برای همگان توصیه میکنیم:برای اطمینان به صدور حدیثی از معصومان(ع) باید به روش پیش گفته عمل کرد، البته راه دیگری وجود دارد و آن اینکه گاه از متن حدیث و بلندای مضمون آن میتوان به صدور آن روایت از امام معصوم(ع) مطمئن شد. که ملاکهای تشخیص دقیق آن از حوصله این نوشتارخارج است و میتوان زیارت عاشورا را از این طریق نیز مورد بررسی قرار داد.برای آشنایی بیشتر با مباحث رجالی سند زیارت عاشورا، به دو کتاب ارزشمند «شفاء الصدور فی شرح زیاره العاشور» تألیف آیتالله میرزا ابوالفضل تهرانی«قدسسره» که از شاگردان میرزای شیرازی بود و نیز «اللؤلؤ النضید فی شرح زیاره مولینا ابی عبدالله الشهید» نگارش آیتالله شیخ نصرالله شبستری مراجعه فرمایید.احادیث قدسی احادیثی هستند که توسط جبرئیل از سوی خدا بر پیامبر(ص) فرود آمدهاند و فرق آنها با قرآن این است که:الف) قرآن معجزه و سند رسالت است؛ ولی احادیث قدسی چنین نیست.ب ) قرآن معصوم، تحریف ناپذیر و قطعی است و به تواتر ثابت شده است؛ ولی احادیث قدسی ظنی و خبر واحد است و امکان تحریف در آنها وجود دارد.ج ) قرآن وحی رسالی است و پیامبر(ص) مأمور به ابلاغ آن میباشد؛ درحالی که پیامبر(ص) چنین وظیفهای را در برابر احادیث قدسی ندارد.احادیث نبوی سخنان گرانقدر شخص پیامبر(ص) میباشد که برخی از آنها ثبوت قطعی دارد و برخی ظنی.
moeinm37
08-03-2008, 10:25
لطفا درباره احادیث قدسی توضیح دهید؟
حدیث قدسی حدیثی است که پیامبر9 از خداوند خبر دهد; بدینگونه که معنا و مضمون آن به وسیلة الهام یا در خواب و... به پیامبر9 القا شود و پیامبر9 با لفظ خود، آن را ادا کند و یا اینکه که الفاظِ حدیث قدسی نیز وحی الهی است و نیز ممکن است هر دو باشد; به هر حال، در حدیث قدسی اعجاز نیست; به خلاف قرآن که به منظور اعجاز و تحدی با الفاظ خاصی نازل شده و امکان آوردن مانند آن وجود ندارد. برخی فرقهای دیگر قرآن و حدیث قدسی عبارت است از: 1. قرآن سند رسالت و کتاب رسمی دین اسلام، همچنین کتابی تحریف ناپذیر است; ولی احادیث قدسی چنین جایگاه و ویژگیهایی ندارند. 2. قرآن، قطعیالصدور است; ولی احادیث قدسی ظنیالصدورند; یعنی نمیتوان گفت: صددرصد از جانب خداست; چرا که معمولاً خبرِ واحد است. 3. احادیث قدسی، هیچیک از احکام قرآن را ندارند; مانند: لزوم طهارت هنگامِ مَسّ قرآن، ثواب قرائت، حرمت قرائت در برخی اوقات و...(ر.ک: دایرةالمعارف تشیع، مقاله سیدمهدی حائری، مدخل حدیث قدسی / دانستنیهایی از قرآن، آیةالله مظفری، ص 34 ـ 38، چاپ اول.)
moeinm37
08-03-2008, 10:25
فایده یادگیری اسماء ناقلان حدیث چیست؟
دانستن نام راوی حدیث برای عامه مردم فایدهای ندارد مهم حدیثی است که از امام(ع) صادر شده است ولی برای فقها و کسانی که دنبال ارزیابی سندی یک حدیث هستند که آیا انتساب آن به معصوم(ع) درست است یا نه نام راویان یک حدیث نقش اساسی در این زمینه دارد. اگر تمامی راویان یک حدیث شیعه دوازدهامامی، مورد اطمینان و عادل باشند آن روایت صحیح محسوب میشود وگرنه موجب ضعف آن حدیث خواهد بود.
moeinm37
08-03-2008, 10:25
آیا در معراج , پیامبر صدای حقیقی خدا را شنید؟ احادیث قدسی چطور به پیامبر عرضه می شد؟
بر اساس آن چه از آیات استفاده می شود, در معراج , خدا با پیامبر سخن گفت , اما سخن گفتن خدا باپیامبر به این معنا است که خداوند ایجاد سخن و صوت می کند, به صورت وحی , و پیامبر می فهمد.و به این معنا که خدا با پیامبر سخن بگوید, همان طور که یکی از ما با دیگری سخن می گوید, نیست . بلکه به صورت وحی است : (1).در مورد احادیث قدسی نیز پیامبر به طریق وحی از جبرئیل آن مطالب را ادراک می کند, ولی آن چه را پیامبر ازجبرئیل در این مورد می گیرد نیست . حدیث قدسی کلام الهی است , ولی معجزه نیست , به خلاف قرآن که به منظوراعجاز معجزه نازل شده است .جرجانی گفته است حدیث قدسی از حیث معنا از خدای متعالی است . ولی لفظ آن از پیامبر است , ولی قرآن هم لفظ و هم معنای آن از خدا است و کلام او است . حدیث قدسی در خواب یا به صورت الهام به پیامبر القا می شود.(2)(پـاورقی 1.نجم (53 آیهء 10(پـاورقی 2.سید مصطفی دشتی , معارف و معاریف , ج 4 ص 433
moeinm37
08-03-2008, 10:26
«ولایه علی بن ابیطالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی » ارتباطی با حدیث سلسله الذهب دارد؟
این حدیث، قدسی است و از امام رضا(ع) نقل شده است و شیخ صدوق آن را در کتاب عیون اخبارالرضا، (ج 2، باب 38) آورده است: علی بن بلال از حضرت رضا(ع) روایت کرده آن جناب به سند خود از آباء گرامیش از رسول خدا(ص) از جبرئیل از میکائیل از اسرافیل از لوح از قلم نقل فرموده که خدای تعالی میفرماید: «ولایة علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی» . نیز در بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 39، چاپ جدید،ص 246، باب 87) نیز نقل شده است.اما حدیث سلسله الذهب مشهور «کلمه لا اله الا الله حصنی...» است که در نیشابور حضرت رضا(ع) بیان فرمودند. البته در آخر این روایت فرمودند: «بشرطها و شروطها و انا من شروطها» یعنی شرط این که در حصار حفظ توحید و لا اله الا الله قرار بگیرد ولایت من است و از آنجا که ولایت امام رضا(ع) همان ولایت امیرالمؤمنین است در نتیجه مضمون دو روایت یکی می باشد.
moeinm37
08-03-2008, 10:26
احادیث قبیحی را صحاح سته در مورد پیامبر(ص ) نوشته اند آنها چگونه است و می گویند جمع آوری کننده اش با وضو بوده ؟
احادیث مجعوله در کتب نامبرده بسیار است ومسئله اخلاص جمع آوری کننده وبا وضو و طهارت و... بودنش درحین جمع آوری ملاک صحت نیست. بلکه کلیه کتب حدیث از دیدگاه علما خاصیت نقد پذیری دارند به این معنا که نمیتوان با اطمینان کامل گفت همه آنها از معصوم(ع) صادر شده بل باید با کاوشهای دقیق سندی مضمونی و جهتی صحت و سقم هر یک را باز شناخت.برای آگاهی بیشتر ر.ک : منابع حدیثشناسی
moeinm37
08-03-2008, 10:26
با وجود این که در بحارالانوار بعضی احادیث جعلی وجود دارد چرا بعضی ها برای علامه مجلسی احترام زیادی قائلند؟
}علامه مجلسی(ره) و کسانی که همانند ایشان بوده و هستند، دارای دو گونه کار در زمینه احادیثاند: 1- گردآوری وطبقهبندی، 2- نقد و بررسی.کسی که اندک اطلاعی در مورد آثار علامه مجلسی(ره) داشته باشد به آسانی در مییابد که روش آن مرحوم دربحارالانوار گردآوری و طبقهبندی بوده است. کاری که هر محققی در آغاز کار تحقیق باید به آن بپردازد.کار علامه مجلسی در زمان خود کار بسیار لازم و ضروری بوده است؛ چرا که شیعه قرنها در تحت فشاردستگاههای حکومتی بوده و از همینرو بسیاری از احادیث و آثار آن نابود شده بود و یا در خطر نابودی قرارداشت.بقای کتاب و حدیث نیز در آن زمان به نوشتن و انتشار دستی وابسته بوده است. ازاینرو اگر کتابی نوشته نمیشدواز روی آن نسخههای متعدد منتشر نمیگردید، از بین میرفت؛ چنان که آثار فراوانی از بزرگان عالم اسلام به همیندلیل و به دلیل حوادث و پیشامدها، از بین رفته است.علامه مجلسی(ره) در روزگار کوتاهی که فرصتی برای شیعه پدید آمده بود (نسبت به تاریخ اسلام) همت نهاد وکتابهای رو به نابودی شیعه را از اقصی نقاط عالم اسلام گردآوری و به طبقهبندی احادیث و تبویب آنها همتگماشت، حاصل این کار مجموعه گرانقدر «بحارالانوار» و نیز «عوالم بحرانی» است.شأن محقق در مرحله تتبع تنها گردآوری است؛ اما علامه مجلسی(ره) چهره دیگری دارد که آن چهره نقد و بررسیاست.کتاب شریف «مرآة العقول» - که شرح و نقد علمی ودقیق کتاب گرانقدر کافی است - این جایگاه علامه را بهروشنی آشکار میسازد. متأسفانه برخی که از وادی تحقیق دورند، تنها یک چهره کار را دیدهاند؛ گرچه آن نیز در جایخود کاری لازم و ضروری بوده است (گردآوری) و اگر بنا باشد محدث روایاتی را که فقط به نظر او صحیح میرسدگردآوری کند، این کار عوارض بسیار نامطلوبی را در پی خواهد داشت:اولاً، بسیاری از احادیث به دلیل عدم نقل (به ویژه در گذشتهها) متروک و محجور میماند و کمکم از بینمیرفت.ثانیا، نظر محدث نوعا نظری است اجتهادی که بر طبق مبانی خود آن را برمیگزیند. چه بسیار مواردی که محدثیحدیثی را صحیح میداند ولی محدث دیگر بر طبق ادله آن را رد میکند و برعکس. بنابراین حذف روایات، بستن راهتحقیق به روی دیگران است. چه بسا امروز حدیثی فهمیده نشود؛ ولی فردا همان حدیث راهگشای آیندگان باشد و... ویا با نقطه نظرهای اجتهادی تازه، راه برای اثبات صحت سند آن فراهم گردد...
moeinm37
08-03-2008, 10:26
حدیث با روایت چه فرقی دارد؟ تعداد کلّ احادیث امامان(ع) بدون تکرار چند تا است؟
دوست گرامی، سلام ما را بپذیرید. از حسن اعتماد شما به این مرکز سپاسگزاری و قدردانی م یکنیم. توفیق بیشتر شما را در فراگیری معارف و علوم اسلامی از خدای بزرگ می طلبیم.سوال نخست شما به دو بخش تقسیم [می شود:]الف) حدیث با روایت چه فرقی دارد؟ ب)[ تعداد احادیث امامان(ع) بدون تکرار چند تا است؟]بخش اوّل: در آغاز سخن لازم است به معنای لغوی و اصطلاحی هر دو واژه بپردازیم.1- معنای لغوی حدیث:برخی از ارباب لغت گفته اند: حدیث مرادف(هم معنای) کلام است و وجه تسمیه به این نام را تجدّد و حدوث تدریجی آن دانسته اند. بعضی دیگر گفته اند: حدیث همان خبر است؛ آن چه که به گفتار یا نوشتار نقل شود؛ مطلق سخن.2- معنای اصطلاحی حدیث: آنچه که از قول یا فعل یا تقریر معصوم حکایت کند، حدیث می نامند، و بر آن خبر و سنّت و روایت نیز اطلاق شده است. برخی گفته اند: آن چه که از کلمات پیامبر(ص) روایت شود، حدیث نام دارد.گواه این مطالب بیانی استکه "فرید وجدی" در این زمینه آورده است:هنگامی که پیامبر(ص) دارفانی را وداع گفت، اصحاب حضرت به فکر جمع آوری قرآن و فرامین پیامبر(ص)افتادند و این ممکن نمی شد مگر به گرد آوری هر آن چه که اصحاب از پیامبر(ص) شنیده بودند. منشأ پیدایش روایت حدیث نیز از همین جا است؛ هر کس هر چه را از پیامبر(ص) شنیده بود، به دیگران منتقل می کرد. چون عصر صحابه پایان یافت و زمان تابعین فرا رسید، آنان نیز احادیثی را که از صحابه شنیده بودند، در مجالس بر مردم می خواندند و در حفظ و روایت احادیث و اسناد آن ها عنایت ویژه ای داشتند. گفتنی است که حفظ و روایت حدیث از ابن عبّاس شروع شده است. او هر چه را که می شنید، حفظ می کرد. 3- معنای لغوی روایت:4- اصل روایت از روی البعیر الماء إی حمله؛ شتر آب را حمل کرد" گرفته شده است، بنابراین بعیر (شتر) راویه است و "هاء" آخر "راویه" برای مبالغه است؛ سپس از روی تناسب بر هر چهار پای آب کش اطلاق شده است، به همین جهت روز هشتم ذیالحجه را روز "ترویه" گفته اند، چون حاجیان دراین روز برای روزهای آتی خود که باید در منی باشند و اب در آن کم است، آب بر می دارند.4ـ معنای اصطلاحی روایت:برخی از ارباب لغت پس از بیان معنای لغوی "روایت" چنین آورده اند: اصل روایت همین است (حاملان آب)، ولی به مناسبت تشبیه شده است به هر کس که حامل علم یا خبری برای دیگران باشد.برخی دیگر گرفته اند: بدین جهت (مناسبت حمل آب) است که ناقل حدیث را راوی گفته اند، چون او حامل پیام پیامبر یا امام(ع) است.طریحی در تعریف اصطلاحی روایت گفته است:خبری که از طریق نقل به صورت نقل یک راوی از راوی پیش از خود و همین طور تا به پیامبر(ص) یا امام(ع) برسد، روایت نامیده شده است.از تمامی مطالب ارائه شده، نتایج زیر به دست می آید:1- حدیث در لغت یک معنای عام دارد و هر گونه سخن و کلامی را شامل می شود.2- حدیث در اصطلاح جیزی است که حاکی قول یا فعل یا تقریر معصوم باشد. 3- گاهی به حدیث، روایت نیز اطلاق می شود.4- راوی در اصل لغت به معنای "حامل آب" است و به مناسبت به "حامل علم یا خبر" "راوی" گفته اند.5- روایت در اصطلاح، نقل خبر از راویان متعدّد به صورت نقل یک راوی از راوی پیش از خوداست تا به معصوم (ع) برسد.بنابراین می توان گفت:الف) حدیث و روایت از نظر لغوی با هم تفاوت کلّی دارند، ولی در اصطلاح علمی تفاوت چندانی ندارند. همان گونه که گفتیم گاهی به حدیث روایت گفته می شود.ب) از تعریف اصطلاحی روایت استفاده می شود که گاهی به نقل حدیث،روایت نیز اطلاق می شود.ج) نقل حدیث یا روایت اختصاصی به گفتار معصوم ندارد و فعل و تقریر معصوم را نیز شامل است.در خصوص بخش دوم سؤال شما مبنی بر آمار احادیث امامان(ع) بدون تکرار، باید گفت: با توجه به گستردگی کتب روایی و بی سند بودن برخی از احادیث و یا مرفوعه بودن بعضی دیگر، پاسخ گویی به این گونه پرسش ها از قلمرو فعالیت این مرکز خارج است. می توانید مراکز دیگر مانند دارالحدیث که در این راستا فعالیت دارند، مکاتبه نمایید.
moeinm37
08-03-2008, 10:26
در مورد کتاب صحیح مسلم و بخاری که آقای تیجانی به آن استناد کرده اند می خواستم اطلاعاتی داشته باشم ؟
صحیح مسلم و بخاری از کتب حدیثی مرجع اهل سنت است و چاپهای فراوان شده است. هر یک از این دو کتاب در دو مجلد و یا 4 مجلد و بیشتر چاپ شدهاند. کتاب جامع بین این دو صحیح هم توسط نویسندگان مختلف جمعآوری و چاپ شده که حدود 4 جلدمیباشد.درخصوص مطالب ادعایی آقای تیجانی نسبت به دست بردن و تحریف اهل سنت در کتابهایشان شما خودتان میتوانید موضوع را پیگیری کنید و به صحت و سقم و مطالب ایشان آگاه شوید. ولی تحریف و دست بردن در کتاب با سیدی کامپیوتری به خصوص نسبت بهمطالبی که میتواند مستند شیعه باشد کاری است که اهل سنت آن را انجام داده و میدهند و موارد فراوانی از آن مشاهده شده. حتی بعضا وهابیهایی از اهل سنت در روایاتی که در زمینه توسل به اولیای الهی بوده دست بردهاند که مورد اعتراض سایر اهل سنت که وهابی نیستند واقعشدهاند [برای پیگیری بیشتر میتوانید با دفتر نمایندگی رهبری در امور اهل سنت سیستان در قم مکاتبه کنید].صحیح مسلم و بخاری در اکثر کتابخانهها و حتی کتابفروشیهای معتبر موجود است و در نمایشگاه بینالمللی هم هر ساله عرضه میشود
moeinm37
08-03-2008, 10:27
علت تناقض بین روایتهای ائمه در بعضی کتابها مثل حلیه المتقین چیست ؟
در روایات ائمه معصومین(ع) روایاتی که به ظاهر با هم متعارض است وجود دارد. عمده علت آن هم تقیه ائمه(ع) از مخالفان اهل سنت بوده.ائمه(ع) به جهت حفظ مکتب شیعه و شیعیان با اهل سنت که با آنان رفت و آمد داشتهاند به شکل آنان فتوا میدادهاند و یا حتی به برخی شیعیان به جهت معاشرت آنان با اهل سنت به شکل آنان فتوا میدادهاند و به شیعیان خاص واقع مسأله را میفرمودهاند و در کلماتخودشان که به صورت تقیه فرمودهاند قرائنی میگذاشتند که شیعیان و اصحاب خاص امام آن را متوجه میشدند.همچنین ممکن است دو روایت به ظاهر متعارض باشند ولی هر کدام ناظر به جهتی باشند و در واقع تعارضی بین آن دو روایت نیست و قابل جمع با یکدیگرند.فقها راههای گوناگونی جهت جمع بین روایات متعارض دارند. بهتر بود در سؤال به روایت مورد نظرتان اشاره میکردید. شاید بهتر میتوانستیم شما را راهنمایی کنیم.قابل ذکر است در روایات نقل شده در کتب روایی روایت غیرمعتبر هم وجود دارد...
moeinm37
08-03-2008, 10:39
چندی پیش فهمیدم که بعضی از احادیث موجود در کتاب های شیعه دارای سند صحیح نیستند و این کتاب ها مانند بحار یا حلیه المتقین خیلی مورد تاکید ما هستند در حالی که سنی ها خیلی روی سند این کتاب ها تشکیک به وجود می آورند لطفا توضیح دهید که این مطلب صحیح است یا نه؟
بعضی از احادیثی که در کتاب شریف بحارالانوار و همچنین سایر کتابهای حدیث جمعآوری شده است از نظر سند و یا متن ضعیف و قابل بحث است و این کار متخصصین فن حدیثشناسی است که خود یکی از شاخههای مهم علوم اسلامی است، لذا هیچ کس نمیتواند به طور عام بگوید تمام احادیثی که در فلان کتاب وارد شده از نظر سند و متن تام و صحیح است ولی وجود برخی از روایات ضعیف در این کتابها نباید سبب مهجور و متروک شدن آنها بشود و در مجموع این کتابها حاوی بهترین و نابترین آثار از ائمه معصومین(ع) در مسائل اعتقادی، اخلاقی، تاریخی و سایر معارف دینی میباشد.ناگفته نماند در میان علمای شیعه هنگام استنباط احکام و نتیجه گیری بیشترین دقت و بررسی درباره دلالت و سند احادیث می شود و در این باره کتاب های متعدد در علم رجال و درایه الحدیث نوشته شده است مانند کتاب «رجال» از نجاشی و «الفهرست» از شیخ طوسی و «تنقیح المقال» از ممقانی و...و آنچه در بحارالانوار آمده جمع آوری میراث احادیث است، تا از نابودی نجات پیدا کند اما بدیهی است هنگام بهره مندی از حدیث سند و دلالت آن به طور دقیق بررسی می شود. البته این اشکال از سوی اهل سنت وارد نیست زیرا کتاب های حدیثی آنان بسیار بیشتر از شیعه مخدوش است و احادیث جعلی و مخالف تحقیق، بسیار در آن مشاهده می شود.برای آگاهی بیشتر ر.ک: عسکری، مرتضی، 150 صحابه ساختگی
moeinm37
08-03-2008, 10:40
مي دانيم احاديث کتاب کافي کليني(ره) 16090 حديث است آيا تحقيق آماري درباره مجموع احاديث 14 معصوم و هر امام(ع) انجام شده است؟
مجموع روايات ائمه معصومين(ع) با حذف مکرر حدود صد هزار حديث مي باشد. روايات برخي از ائمه مثل امام کاظم(ع) و امام مهدي(عج) در کتاب هايي به نام مسند الامام الکاظم و مسند الامام المهدي به چاپ رسيده که با مراجعه به اين کتاب ها مي توانيد تعداد روايات اين معصومين را به دست آوريد
moeinm37
08-03-2008, 10:40
در مورد کتب حدیث مانند بحارالانوار یا اصول کافی احادیث بسیار ضعیفی در این کتب به چشم می خورد که نه با ظاهر آیات و نه با عقل نمی خواند آیا نباید این کتب را از وجود این احادیث ضعیف و احیاناً جعلی پیراست؟ و اصولاً آیا کتاب .... می شود که حدیث مجعول یا ضعیف در آن راه یافته باشد؟
علامه مجلسی (ره ) و کسانی که همانند ایشان بوده و هستند, دارای دو گونه کار در زمینه احادیث اند: 1- گردآوری و طبقه بندی , 2- نقد و بررسی . کسی که اندک اطلاعی در مورد آثار علامه مجلسی (ره ) داشته باشد به آسانی در می یابد که روش آن مرحوم در بحارالانوار گردآوری و طبقه بندی بوده است . کاری که هر محققی در آغاز کار تحقیق باید به آن بپردازد. کار علامه مجلسی در زمان خود کار بسیار لازم و ضروری بوده است ; چرا که شیعه قرن ها در تحت فشار دستگاه های حکومتی بوده و از همین رو بسیاری از احادیث و آثار آن نابود شده بود و یا در خطر نابودی قرار داشت . بقای کتاب و حدیث نیز در آن زمان به نوشتن و انتشار دستی وابسته بوده است . از این رو اگر کتابی نوشته نمی شد واز روی آن نسخه های متعدد منتشر نمی گردید, از بین می رفت ; چنان که آثار فراوانی از بزرگان عالم اسلام به همین دلیل و به دلیل حوادث و پیشامدها, از بین رفته است . علامه مجلسی (ره ) در روزگار کوتاهی که فرصتی برای شیعه پدید آمده بود (نسبت به تاریخ اسلام ) همت نهاد و کتاب های رو به نابودی شیعه را از اقصی نقاط عالم اسلام گردآوری و به طبقه بندی احادیث و تبویب آنها همت گماشت , حاصل این کار مجموعه گران قدر ((بحارالانوار)) و نیز ((عوالم بحرانی )) است .شأن محقق در مرحله تتبع تنها گردآوری است ; اما علامه مجلسی (ره ) چهره دیگری دارد که آن چهره نقد و بررسی است . کتاب شریف ((مرآه العقول )) - که شرح و نقد علمی ودقیق کتاب گران قدر کافی است - این جایگاه علامه را به روشنی آشکار می سازد. متأسفانه برخی که از وادی تحقیق دورند, تنها یک چهره کار را دیده اند; گرچه آن نیز در جای خود کاری لازم و ضروری بوده است (گردآوری ) و اگر بنا باشد محدث روایاتی را که فقط به نظر او صحیح می رسد گردآوری کند, این کار عوارض بسیار نامطلوبی را در پی خواهد داشت : اولا", بسیاری از احادیث به دلیل عدم نقل (به ویژه در گذشته ها) متروک و محجور می ماند و کم کم از بین می رفت . ثانیا", نظر محدث نوعا" نظری است اجتهادی که بر طبق مبانی خود آن را برمی گزیند. چه بسیار مواردی که محدثی حدیثی را صحیح می داند ولی محدث دیگر بر طبق ادله آن را رد می کند و برعکس . بنابراین حذف روایات , بستن راه تحقیق به روی دیگران است . چه بسا امروز حدیثی فهمیده نشود; ولی فردا همان حدیث راه گشای آیندگان باشد و... و یا با نقطه نظرهای اجتهادی تازه , راه برای اثبات صحت سند آن فراهم گردد.مطلب اول - توضیحی درباره روایات متعارض : بسیاری از روایاتی که به ظاهر متعارض می نمایند, در واقع متعارض نیستند; بلکه مکمل و قرینه همدیگرند. توهم تعارض در این گونه روایات , از نگاه ابتدایی و بدون تأمل ناشی می شود, در حالی که با تأمل , می توان این روایات به ظاهر متعارض را جمع کرد. گاه روایتی حکمی عمومی را بیان می کند و روایت دیگر, مواردی خاص را از شمول حکم خارج می نماید, یا روایتی حکمی را با اطلاق بیان می کند و روایت دیگر قیدهای آن حکم را مشخص می نماید; مثلا" روایتی می گوید: ((ربا حرام است )) و روایتی دیگر می گوید: ((ربای بین پدر و فرزند اشکال ندارد)) وقتی مردم در برابر این دو سخن قرار می گیرند می فهمند که مقصود واقعی متکلم این است که ربا برای غیر پدر و فرزند حرام است . یا روایتی می گوید: ((همه مردم بر اموال خود مسلطند)) و روایتی دیگر می گوید ((تصرفات مالی مریض در مرض موت , منوط به اذن وارث است )) و روایتی دیگر می گوید: ((سفیه , حق تصرف در اموال خود را ندارد)). از این سخنان فهمیده می شود که مراد گوینده از سخن اول , همه انسان ها غیر از سفها و غیر از مریض نزدیک به مرگ است . این شیوه , در زبان قانونگذاری بشری و هم در زبان عرفی متداول است .مطلب دوم - عوامل پیدایش تعارض در روایات : مهم ترین عواملی که باعث تعارض در روایات می شود, به شرح زیر می باشد:1. یکی از دو روایت متعارض , جعلی باشد. فقیه , در جست و جوی روایات صحیح , ملاک هایی را رعایت می کند که در علم رجال به آن پرداخته می شود. سند بعضی از روایات موجود در منابع روایی , صحیح نیستند و به عنوان روایات ضعیف , کنار گذاشته می شوند; لیکن غیر فقیه به بررسی های سندی نمی پردازد و با همسان انگاری همه روایات , آن ها را متعارض می پندارد.2. در بین روایاتی که واجد شرایط اعتبار سندند تعارض پیش می آید. در این صورت احتمال دارد یکی از دو روایت در واقع جعلی بوده است , ولی نشانه های جعلی بودن آن از بین رفته است . در چنین مواقعی فقیه با قراین دیگری , صحیح را از سقیم باز می شناسد.3. یکی از دو روایت متعارض , بر اثر ((تقیه )) صادر شده باشد. جو اختناق خفقان حاکم در زمان امامان معصوم (ع ), گاه آنان را مجبور می ساخت که سخنی را مطابق یکی از مذاهب اهل سنت بگویند. این حالت که به آن ((تقیه )) گفته می شود, یا برای حفظ جان مخاطب بوده است و یا برای خطری که خود امام را تهدید می کرده است . قطعا" وقتی این روایت , در کنار روایتی که بدون حالت تقیه صادر شده است , قرار گیرد, با آن متعارض می شود. بازشناسی موارد از وظایف فقیه است .4. اشتباه در استنساخ روایت . گاه روایتی دارای سند صحیحی است و از روی تقیه نیز صادر نشده است ; اما در ثبت آن اشتباهی رخ داده است که معنای روایت را عوض می کند و آن را با روایت دیگری متعارض می کند. در این موارد نیز قواعدی وجود دارد که بر اساس آن ها فقیه باید با ظرافت و دقت ویژه ای مشکل را حل کند. 5. مفقود شدن بخشی از روایت . گاه بخشی از روایت , که می تواند مفسر بخش دیگر آن باشد, به عللی در گذر تاریخ به دست ما نرسیده است و این باعث می شود که معنای ناقص و ناصحیحی از بخش باقی مانده به دست آید و با روایات دیگر متعارض شود. از جمله عواملی که در مفقود شدن بخشی از قرائن روایات دخیل است می توان به امور زیر اشاره کرد:الف . اعتماد راوی بر قراین حالی و فضای فکری زمان خود و ذکر نکردن آن ها در روایت و از بین رفتن آن قراین در زمان ما.ب . فراموشی یا خطای راوی در نقل قراین .ج . از بین رفتن بخشی از روایات بر اثر آتش سوزی , مخفی نمودن به خاطر ترس از حکام جور و سپس اندراس آن که قرینه روایات دیگر بودند. مطلب سوم - علاج روایات متعارض : از آن جا که در زمان حیات معصومین (ع ) بسیاری از این عوامل باعث پیدایش روایات متعارض شده است , خود آنان راه علاج روایات متعارض را آموزش داده اند. راهی که می تواند فقیه را در شناخت رأی صحیح امام معصوم (ع ) یاری کند. بنابراین , وجود روایات متعارض , نشانه تعارض در دین یا عدم عصمت ائمه اطهار(ع ) نیست . روایات متعارض گرچه فهم احکام دینی را برای فقیه دشوار می کند, خود دین راه علاج آن را آموزش داده است و با رعایت قواعد آن , این مشکل برطرف می شود, یا به حداقل می رسد. برای شناخت کامل دیدگاه دین در یک مسئله , نمی توان تنها به یک روایت بسنده کرد, بلکه باید همه آیات و روایات و دلایل عقلی مربوط به آن مسئله را به دقت بررسی کرد
moeinm37
08-03-2008, 10:41
آیا به تمام احادیثی که در رابطه با پیامبر(ص)در کتاب نهج الفصاحه آمده می توان اعتماد نمود؟
متأسفانه بسیاری از روایاتی که در نهجالفصاحه آمده است از منابع اهل سنت نقل شده.نویسنده محترم این کتاب [آقای ابوالقاسم پاینده] تنها در اول کتاب منابع آن را آوردهاند. ولی در متن کتاب هیچ مشخص نشده که روایت نقل شده از کدام منبع است. به همین جهت حصول اطمینان از صدور برخی از آن روایات از سوی پیامبر(ص) مشکل است. ناگفته نماند اتقان متن برخی روایات و تطابق مضمون آن با آیات دیگر و روایات، خود تأکید کننده صدور آن از سوی پیامبر(ص) معصومان(ع) است. به ویژه درباره مباحث اخلاقی و راهکارهای معنوی و روابط اجتماعی ـ آسانتر میتوان روایات را مورد استناد قرار داد. اما درباره استنباط احکام و استخراج «واجب» و «حرام» باید به دقتهای علم رجال و درایت حدیث، توجه کامل کرد. احادیث پیامبر(ص) و نامههای ایشان علاوه بر نهجالفصاحه در کتاب تحف العقول و مکاتیب الرسول تألیف احمدی میانجی و دیگر کتابها روائی و تفسیری شیعه و اهل سنت آمده است.
moeinm37
08-03-2008, 10:41
امروزه اشکالات زیادی به کتب مطرحی هم چون بحارالانوار ،حلیه المتقین ،مفاتیح الجنان و...در دانشگاهها گرفته می شود و از نظر ضعف سند آنها را مشکل دارمی پندارندو باعث محجوریت آنها می شود توضیح دهید ؟
مطالب و دعاهای کتاب «مفاتیح الجنان» از کتابهای اولیه و نیز روایات جمعآوری شده است و بیشتر دعاهای آن (به ویژه متن) مأثور است. اساسا مرحوم شیخ عباس قمی (مؤلف مفاتیح الجنان) این کتاب را به جهت تهذیب و تصفیه کتابهای دعا از مطالب ساختگی و تحریف شده تألیف کرده است. البته نمیتوان ادعا کرد که همه مطالب آن از نظر سند صحیح است.همچنین بعضی از احادیثی که در کتاب شریف بحارالانوار و همچنین سایر کتابهای حدیث جمعآوری شده است از نظر سند و یا متن ضعیف و قابل بحث است و این کار متخصصین فن حدیثشناسی است که خود یکی از شاخههای مهم علوم اسلامی است، لذا هیچ کس نمیتواند به طور عام بگوید تمام احادیثی که در فلان کتاب وارد شده از نظر سند و متن تام و صحیح است ولی وجود برخی از روایات ضعیف در این کتابها نباید سبب مهجور و متروک شدن آنها بشود و در مجموع این کتابها حاوی بهترین و نابترین آثار از ائمه معصومین(ع) در مسائل اعتقادی، اخلاقی، تاریخی و سایر معارف دینی میباشد.
moeinm37
08-03-2008, 10:42
میزان صحت و اعتبار کتاب بحارالانوار و احادیث نقل شده در آن , چه اندازه است ؟
علامه مجلسی(ره) و کسانی که همانند ایشان بوده و هستند، دارای دو گونه کار در زمینه احادیثاند: 1- گردآوری و طبقهبندی، 2- نقد و بررسی.کسی که اندک اطلاعی در مورد آثار علامه مجلسی(ره) داشته باشد به آسانی در مییابد که روش آن مرحوم در بحارالانوار گردآوری و طبقهبندی بوده است. کاری که هر محققی در آغاز کار تحقیق باید به آن بپردازد.کار علامه مجلسی در زمان خود کار بسیار لازم و ضروری بوده است؛ چرا که شیعه قرنها در تحت فشار دستگاههای حکومتی بوده و از همینرو بسیاری از احادیث و آثار آن نابود شده بود و یا در خطر نابودی قرار داشت.بقای کتاب و حدیث نیز در آن زمان به نوشتن و انتشار دستی وابسته بوده است. ازاینرو اگر کتابی نوشته نمیشد واز روی آن نسخههای متعدد منتشر نمیگردید، از بین میرفت؛ چنان که آثار فراوانی از بزرگان عالم اسلام به همین دلیل و به دلیل حوادث و پیشامدها، از بینرفته است.علامه مجلسی(ره) در روزگار کوتاهی که فرصتی برای شیعه پدید آمده بود (نسبت به تاریخ اسلام) همت نهاد و کتابهای رو به نابودی شیعه را از اقصی نقاط عالم اسلام گردآوری و به طبقهبندی احادیث و تبویب آنها همت گماشت، حاصل این کار مجموعه گرانقدر«بحارالانوار» و نیز «عوالم بحرانی» است.شأن محقق در مرحله تتبع تنها گردآوری است؛ اما علامه مجلسی(ره) چهره دیگری دارد که آن چهره نقد و بررسی است.کتاب شریف «مرآة العقول» - که شرح و نقد علمی ودقیق کتاب گرانقدر کافی است - این جایگاه علامه را به روشنی آشکار میسازد. متأسفانه برخی که از وادی تحقیق دورند، تنها یک چهره کار را دیدهاند؛ گرچه آن نیز در جای خود کاری لازم و ضروری بوده است(گردآوری) و اگر بنا باشد محدث روایاتی را که فقط به نظر او صحیح میرسد گردآوری کند، این کار عوارض بسیار نامطلوبی را در پی خواهد داشت:اولاً، بسیاری از احادیث به دلیل عدم نقل (به ویژه در گذشتهها) متروک و محجور میماند و کمکم از بین میرفت.ثانیا، نظر محدث نوعا نظری است اجتهادی که بر طبق مبانی خود آن را برمیگزیند. چه بسیار مواردی که محدثی حدیثی را صحیح میداند ولی محدث دیگر بر طبق ادله آن را رد میکند و برعکس. بنابراین حذف روایات، بستن راه تحقیق به روی دیگران است. چه بسا امروزحدیثی فهمیده نشود؛ ولی فردا همان حدیث راهگشای آیندگان باشد و... و یا با نقطه نظرهای اجتهادی تازه، راه برای اثبات صحت سند آن فراهم گردد.
moeinm37
08-03-2008, 11:03
مناجاتها و ادعیه ای که از معصومین (ع) رسیده است چطور بی هیچ تغییری به ثبت رسیده است مگر آنان در خلوت با خدا گفتگو نمی کردند؟
دعاهایی که از معصومین(ع) به ما رسیده است دارای انواع و اقسام گوناگونی است. برخی دعاها به درخواست یاران و علاقمندان به اهل بیت(ع) و جهت پاسخ به خواست آنها از امامان(ع) صادر شده است مثل دعای معروف ماه رجب: «یا من ارجوه لکل خیر...» که حضرت صادق(ع) در پاسخ به درخواست فردی از یاران حضرت به نام محمد بن ذکوان، این دعا را به او یاد داد. برخی دعاها برای آموختن رسوم و آداب بندگی و طریق مناجات با حق توسط ائمه(ع) به برخی افراد شایسته تعلیم داده شده است مثل دعای معروف کمیل که امیرالمؤمنین(ع) آن را به شاگرد لایق و شایسته خود یعنی کمیل بن زیاد نخعی آموزش دادند. برخی دعاها که توسط امامی خاص و در خلوت او با خدایش خوانده می شده توسط امامی دیگر برای شیعیان بیان و نقل شده است و به این وسیله به دست شیعیان رسیده است مثل دعای معروف سحر که در اصل حضرت باقر(ع) آن را در سحرهای ماه مبارک رمضان می خوانده اند و این دعا برای ما توسط حضرت رضا(ع) نقل شده است. برخی دعاها بدون درخواستی از ائمه(ع) توسط خود آنها برای ما بیان شده است مثل دعای معروف افتتاح که از طرف ولی عصر(عج) و برای رشد و تعالی و معرفت ما بیان شده است.برخی دعاها هدیه ای خاص از طرف خداوند برای پیامبرش(ص) بوده که ما هم از این هدیه و تحفه و برکات آن بهره مند می شویم مثل دعای جوشن کبیر که توسط جبرئیل امین(ع) برای پیامبر(ص) هدیه آورده شد.برخی دعاها در خلوت ائمه(ع) با خدایشان خوانده شده است ولی در عین حال عده ای در آن مکان بوده اند که این دعاها را شنیده اند و حفظ کرده اند و برای ما نقل کرده اند، مثل دعای معروف ابوحمزه ثمالی که در سحرهای ماه عزیز رمضان خوانده می شود. ابوحمزه ثمالی که از یاران نزدیک امام سجاد(ع) بوده می گوید: در ماه مبارک رمضان، امام سجاد(ع) قسمت بیشتر از شب را به نماز مشغول بود و چون سحر می شد این دعا را (دعای ابوحمزه ثمالی) را می خواند: «الهی لاتؤدبنی بعقوبتک ولا تمکربی فی حیلتک...» (مفاتیح الجنان، اعمال ماه مبارک رمضان)برخی دعاها در ضمن سخن گفتن و خطبه های آنها بیان شده و برای ما به یادگار مانده است مثل دعاهای مختصر و کوتاهی که در برخی خطبه های پیامبر اسلام(ص) و خطبه امیر مؤمنان(ع) آمده است بنابراین این گونه نبوده که همه دعاهایی که در کتاب های دعا موجود است و در دسترس ما است دعاهای مخصوص وقت خلوت امامان(ع) بوده ولی هیچ شاهد و شنونده ای وجود نداشته است.
moeinm37
08-03-2008, 11:03
خطبه های حضرت علی (ع ) که نقطه و الف ندارند در کدام کتاب ها می توان پیدا کرد؟
خطبه بدون الف در: شرح ابن ابیالحدید بر نهجالبلاغه، ج 19، ص 140 و بحارالانوار، ج 41، ص 304 وسفینةالبحار، ج 1، ص 397 و نهجالسعادة فی مستدرک نهجالبلاغه، ج 1، ص 82. اما دو کتاب در دسترس برای رجوعو مطالعه:1- زندگانی امیرالمؤمنین علی(ع)، حسین عماد زاده، ج 2، ص 902- سیمای نهجالبلاغه، محمد مهدی علیقلی، صص 266 - 257حمدت و عظمت من عظمت منته و سبغت نعمته و سبقت رحمته غضبه و تمت کلمته و نفذت مشیئته و بلغتقضیته، حمدته حمد مقر لربوبیته، متخضع لعبودیته، متنصل من خطیئته، معترف بتوحیده، مؤمل من ربه مغفرة تنجیه،یوم یشغل عن فصیلته و بنیه و نستعینه و نسترشده و نستهدیه و نؤمن به و نتوکل علیه و شهدت له تشهد مخلص موقنو فردته تفرید مومن متیقن ووحدته توحید عبد مذعن، لیس له شریک فی ملکه و لم یکن له ولی فی صنعه، جل عنمشیر و وزیر و عون و معین و نظیر، علم فسترو نظر فخبر و ملک فقهر و عصی فغفر و حکم فعدل، لم یزل و لن یزوللیس کمثله شیء و هو قبل کل شیء و بعد کل شیء، رب متفرد بعزته متمکن بقوته متقدس بعلوه متکبر بسموه، لیسیدرکه بصر و لیس یحیطه به نظر، قوی منیع بصیر سمیع حلیم حکیم رؤوف رحیم، عجز عن وصفه من یصفه و ضل عننعته من یعرفه، قرب فبعد و بعد فقرب یجیب دعوة من یدعوه و یرزقه و یحبوه، ذولطف خفی و بطش قوی و رحمةموسعة و عقوبة موجعة، رحمته جنة عریضه مونقة و عقوبته جحیم ممدودة موبقة، و شهدت ببعثه محمد عبده ورسوله و صفیه و نبیه و خلیله و حبیبه صلیاللّه علیه ربه صلوة تحظیه و تزلفه و تعلیه و تقربه و تدنیه، بعثه فی خیر عصرو حین فترة و کفر و رحمة لعبیده و منة لمزیده، ختم به نبوته و وضح به حجته فوعظ و نصح و بلغ و کدح، رؤؤف رحیمبکل مؤمن، رضی ولی زکی، علیه رحمة و تسلیم و برکة و تکریم من رب غفور رحیم قریب مجیب.وصیتکم جمیع من حضر بوصیة ربکم و ذکر تکم سنة نبیکم، فعلیکم برهبة تسکن قلوبکم و خشیة تذری دموعکمو تقیة تنجیکم قبل یوم یذهلکم و یبلیکم، یوم یفوز فیه من ثقلت وزن حسنته و خف وزن سیئته، ولتکن مسئلتکم وملقکم مسئلة ذل و خضوع و شکر و خشوع و توبة و نزوع و ندم و رجوع ولیغتنم کل مغتنم منکم صحته قبل سقمه وشبیبته قبل هرمه و کبره و فرصته و سعته و فرغته قبل شغله و غنیته قبل فقره و حضره قبل سفره، من قبل یهرم و یکبر ویمرض و یسقم و یمله طبیبه و یعرض عنه حبیبه و ینقطع عمره و یتغیر لونه و یقل عقله قبل قولهم: هو موعوک وجسمه منهوک، قبل جده فی نزع شدید و حضور کل قریب و بعید قبل شخوص بصره و طموح نظره و رشح جبینه وخطف عرنینه و سکون حنینه و حدیث نفسه و بکی عرسه و یتم منه ولده و تفرقت عنه عدوه و صدیقه و قسم جمعه وذهب بصره و سمعه و کفن و مدد و وجه وجود و عری و غسل و تشف و سجی و بسط له وهیی و نشر علیه کفنه وشدمنه ذقنه و قمص و عمم و ودع و سلم و حمل فوق سریره و صلی علیه و نقل من دور مزخرفة و قصور مشیدة وحجر منجدة فجعل فی ضریح ملحود ضیق، مرصود بلبن منضود، مسقف بجلمود وهیل علیه عفره و حثی علیه مدره وتحقق حذره و نسی خبره و رجع عنه ولیه وصفیه و ندیمه و نسیبه و تبدل به قریبه و حبیبه فهو حشو قبر و رهین قفر،یسعی فی جسمه دود قبره و یسیل صدیده علی صدره و نحره، یسحق برمته لحمه و ینشف دمه و یرم عظمه حتی یومحشره و نشره فینشر من قبره و ینفخ فی صدره و یدعی بحشره و نشوره، فثم بعثرت قبور و حصلت سریرة صدوروجیی بکل نبی و صدیق و شهید و نطیق و قعد للفصل رب قدیر، بعبده بصیر خبیر فکم من زفرة تعنیه و حسرة تقصیهفی موقف مهیل و مشهد جلیل بین یدی ملک عظیم، بکل صغیرة و کبیرة علیم، حینئذ یلجم عرقه و یحصره قلقه،عبرته غیرمرحومة و صرخته غیر مسموعة و حجته غیرمقبولة، تنشر صحیفته و تبین جریرته، حیث نظر فی سوء عملهو شهدت عینه بنظره و یده ببطشه و رجله بخطوه و فرجه بلمسه و جلده بمسه و تهدده منکر و ن... و کشف عن حیثیصیر، فسلسل جیده و غلغل ملکة یده و سیق یسحب وحده، فورد جهنم بکرب و شده و ظل یعذب فی جحیم ویسقی شربة من حمیم تشوی وجهه و تسلخ جلده و تضرب زبنیته بمقدم من حدید یعود جلده بعد نضجه کجلدجدید، یستغیث فتعرض عنه خزنة جهنم و یستصرخ فلم یجب ندم حیث لم ینفعه ندمه، نعوذ برب قدیر من شر کلمصیر و نسئله عفو من رضی عنه و مغفرة من قبل منه، فهو ولی مسئلتی و منجح طلبتی فمن زحزح عن تعذیب ربهجعل فی جنته بقربه و خلد فی قصور مشیدة و ملک حور عین و حفدة و طیف علیه بکؤس و سکن حظیرة قدس فیفردوس و تقلب فی نعیم و یسقی من تسنیم و شرب من سلسبیل قد مزج بزنجبیل ختم بمسک، مستدیم للملک،مستشعر للسرور و یشرب من خمور فی روض مغدق لیس ینزف عقله، هذه منزلة من خشی ربه و حذر نفسه و تلکعقوبة من عصی منشئه و سولت له نفسه معصیته فهو قول فصل و حکم عدل، قصص قص و وعظ نص، تنزیل منحکیم حمید نزل به روح قدس منیر مبین، من عند رب کریم علی قلب نبی مهتد رشید و سید صلت علیه رسل سفرة،مکرمون بررة، عزت برب علیم حکیم قدیر رحیم، من شرّ عدو لعین رجیم، یتضرع متضرعکم و یبتهل مبتهلکم ونستغفر رب کل مربوب لی ولکم.ثم قرأ امیرالمؤمنین الآیة الکریمة: «تلک الدار الاخرة نجعلها للذین لایریدون علوا فی الارض ولا فسادا والعاقبةللمتقین» .ترجمه: حمد و تعظیم میکنم خدایی را که منتش بس بزرگ و نعمتش بس فراوان و سرشار است (خدایی که) رحمتش بر غضبشپیشی گرفته و کلماتش به سرحد کمال و تمام رسیده است، ارادهاش در همه چیز نافذ و حکمش همگان را فراگیر است.او را حمد و ستایش میکنم همانند حمد و ثنای کسی که به خداییاش اقرار نموده و در بندگیاش کمال خضوع و خضوع را دارا بوده و ازخطاهایش بیزار گشته به یگانگی او معتقد بوده و آرزومند مغفرت نجاتبخش او است، در روزی که انسان از فرزند خود غافل و در اندیشهسرانجام خویش میباشد. از او کمک میطلبیم و درخواست میکنیم که ما را ارشاد نموده و به راه راست رهنمود نماید و به او ایمان میآوریم و براو توکل میکنیم. شهادت به خداوندی او میدهم، شهادت خالصانه و از روی یقین و با علم و ایمان او را یکتا میدانم و چون بندهای که قلبا اقرارمیکند او را میستایم.او در ملک خویش شریک و همتایی ندارد و در آفریدن مخلوقات او را یار و یاوری نیست. او برتر از این است که دارای مشاور و وزیر و یاورو معین و یاریکننده و همنظیر باشد. او میداند (ولی) پردهپوشی میکند و میبیند واز همه چیز آگاه است و مالک و غالب بر همه چیز میباشد. اومعصیت میشود ولی در میگذرد و هنگام حکم به عدالت حکم میراند. در گذشته و آینده کسی به مانند او نبوده و قبل از همه موجودات و بعداز همه آنها باقی خواهد بود. پروردگاری است که در عزت خویش یکتا و با قوت خویش قوی و با برتری خویش در نهایت پاکی و یا بلندمرتبگیخود در نهایت کبریایی بسر میبرد. هیچ چشمی او را نمیبیند و هیچ دیدهای او را نمییابد، او قوی و بلندمرتبه، بینا و شنونده، مهربان و بخشندهمیباشد، وصف کنندگان از وصف او عاجز و عارفانش نسبت به اوصاف او حیران و متحیرند، به همه چیز نزدیک است، دعای دعاکنندهاش رااجابت میکندو از رزق و عطای خویش او را بهرهمند میسازد. او دارای لطفی پنهان بوده و سختگیری نیرومند میباشد، دارای رحمتی وسیع وعذابی دردناک است، رحمتش بهشت پهناوری است بسیار خوشایند و عذابش دوزخی است بیپایان و نابودکننده.و شهادت میدهم به بعثت و رسالت محمد(ص) عبد و رسول و برگزیده و نبی و حبیب و دوست او که درود خدا بر او باد درودی که او رابهرهمند و به بالا و قرب خویش نزدیک گرداند. خداوند او را در بهترین عصر برانگیخت، هنگامی که هیچ پیامبری در میان نبوده و کفر همه جا رافرا گرفته بود و این بعثت برای رحمت بر بندگانش و عطای نعمتی بیشتر، صورت پذیرفت.خداوند او را خاتم پیامبران قرار داده و به سبب او حجتش را بر همگان آشکار ساخت و پیامبر نیز دستورات الهی را به مردم ابلاغ و در این راهسعی و کوشش بسیار نمود. نسبت به هر مؤمنی دلسوز و مهربان و بخشنده ودر عین حال مورد رضای خداوند بود و نسبت به بندگان او سرپرستیپاک و پاکیزه بود. سلام و برکت و تکریم خداوند بخشنده مهربان و نزدیک و اجابت کننده بندگان بر او باد.ای کسانی که در حضور من هستید شما را توصیه میکنم به آنچه که خداوند شما را به آن توصیه کرده است و سنت پیامبران را به شما گوشزدمیکنم، بیم و ترس از خداوند را به گونهای در دل خویش جای دهید که اشکتان را از دیدگان جاری سازد و تقوایی پیشه کنید که نجاتبخش شمادر روزی باشد که آن روز، شما را از همه چیز فارغ نموده و تنها به خویش مشغول ساخته و به بلاهای بسیار گرفتار میسازد، روزی که رستگار وخوشبخت میشوند کسانی که خوبیهای آنان بیشتر و بدیهای آنان کمتر بوده است. درخواست شما از خداوند و تمجید شما نسبت به او باید باکمال ذلت خضوع و سپاسگزاری و خشوع و توأم با توبه و دوری از معصیت و پشیمانی و بازگشت از گناه باشد.هر یک از شما باید سلامتی خویش را قبل از بیماری و جوانی خویش را قبل از پیری و بزرگسالی و دارایی خویش را قبل از ناداری و آسایشخویش را قبل از گرفتاری و زندگی خویش را قبل از مرگ دریافته و غنیمت شمارد (آری باید غنیمت شمارد) قبل از این که پا به سنین بالا و پیریبگذارد و به بیماری و دردی مبتلا گردد که طبیب از او دلتنگ شده و دوست از او روگردان گشته و رشته عمر او قطع و عقل او دگرگون گردد(باید فرصت را غنیمت شمارد) قبل از این که به او گفته شود: گرفتار تب شدید و جسمی ضعیف شده است (باید فرصت را غنیت شمارد) قبل از این که به حالت جان دادن بیفتد و بستگان دور و نزدیک به کنارش بیایند و دیده اش مبهوت شود و نظرش به بالا خیره گردد و عرق مرگ بر پیشانی اش بنشیند و بینی اش خمیده و صدایش قطع و با خویش به سخن بپردازد (در این هنگام است که ) همسرش بر او گریان شده و فرزندانش یتیم گشته ودشمن و دوستش از او جدا گردیده و آنچه را که جمع کرده بود بین دیگران تقسیم شده است (در این هنگام است که ) چشم و گوشش از کار افتاده و او را به سوی قبله خوابانده و لباس هایش را از تن بیرون آورده و او را عریان نموده و غسل داده و خشک کرده و ردایی برایش گشوده و کفنش را باز کرده (و وی را در آن قرار داده ) و با پارچه ای چانه اش را بسته و پیراهنی بر او پوشانده و بر سرش پارچه ای می بندند و (دور و نزدیکانش ) با او وداع کرده و بر روی تابوتی بدنش را حمل نموده و بر وی نماز خوانده می شود و از خانه پر زر و زیور و قصر محکم و استوار و خانه از سنگ ساخته شده وی را جدا نموده و در گوشه قبر و در جایی تنگ و بی آب و علف در کنار خشت های چیده شده در زیر سنگ های سخت قرار می دهند و خاک ها و ریگ ها بر او می ریزند (اکنون ) از آنچه می ترسیده به سرش آمده و (دیگر) خبری از وی بیاد نخواهد ماند و از کنار مزارش دوست و همراه و اقوام و خویشانش برمی گردند و همسر و محبوب او راهی دیگر را در پیش می گیرند (و از این پس ) او هم آغوش قبر و اسیر سرزمین بی آب و علف خواهد بود, جسم او مرکز جنب و جوش کرم های قبر خواهد شد و خونابه (صورتش ) بر گردن و سینه اش جاری خواهد گشت , خاک قبر, گوشت بدن وی را پراکنده می کند و خون بدنش را خشک می کندو استخوانش را می پوساند و چنین است تا روز محشر. و آنگاه که از قبر, او را بیرون آورده وروح بر پیکر او می دمند و برای حشر و نشر صدایش می زنند, در این هنگام است که قبرها درهم ریخته می شود (و مردگان به پا می خیزند) و باطن هر انسانی آشکار می شود و هر نبی و صدیق و شهیدی را به صحنه محشر می آورند و خداوند توانای دانای بینا خود عهده دار جدایی حق از باطل می گردد. پس چه بسیار ناله های جانسوزی که گریبانگیر او می شود و حسرتی که وی را به نابودی می کشاند, در جایگاهی هولناک و دیدگاهی عظیم در حضور پادشاهی بسیار بزرگ که بر هر کوچک و بزرگی دانا است , در این هنگام است که (از شدت گرمای قیامت ) عرق سر و صورتش , همچون لجامی بر دهانش گشته (که او را از سخن گفتن باز می دارد) و اضطراب و نگرانی سراسر وجود او را فرا گرفته است به گریه و فریادش گوش فرا نمی دهند و عذر و حجت او را نمی پذیرند, نامه اعمالش بازمی گردد و آنگاه که به کردارهای زشت خویش می نگرد و دیده اش به نگاه های بدی که کرده شهادت می دهد و دستش به آنچه که سرسختانه گرفته و پایش به جاهایی که گام نهاده و عورتش به آنچه که انجام داده و پوستش به آنچه که لمس کرده شهادت می دهند. در این هنگام است که صفحه کردارش آشکار می شود. آنگاه منکر و ن... وی را تهدید نموده و از عاقبت و سرانجام او پرده برمی دارند و او را به زنجیر و دستش را به بند و بدنش را به زمین کشیده و روانه دوزخش می کنند, پس با سختی و شدت بسیار وارد جهنم شده و برای همیشه او را در آتش سوزان به عذاب می رسانند و جرعه ای از چشمه های گداخته جهنم به او می نوشانند که چهره اش را بریان و پوستش را جدا می سازد (ملائکه عذاب ) با گرزهای آهنین بر سرش می کوبند و پوستش که بر اثر سوختن از میان رفته بود بار دیگر تجدید می گردد (در آنجا) از مائموران دوزخ فریادخواهی می کند ولی آنها از او روگردانده و به او پاسخ نمی دهند فریاد دلخراش سر می دهد ولی هیچ نگهبانی پاسخ آنان را نمی دهد ودیگر پشیمانیش سودی به او نمی رساند. از شر هر پایانی به خداوند پناه می بریم و از او عفو و بخششی را می طلبیم که نسبت به بندگان مورد رضایت و قبول خویش عطا فرموده است و اوست عهده دار درخواست و برآورنده حاجات من ; و کسی را که از عذاب خداوند دور کنند وی را در بهشت الاهی جای داده و در قصرهای محکم و استوار جاودانه و در اختیارش حوران و خادمان قرار خواهند داد که با جام هایی پر از شراب , گرد وی به گردش درآمده و در محضر قدس الهی در بهشت فردوس سکونت خواهد گزید و غرق در نعمت های بهشتی گشته و از آب گوارای چشمه تسنیم و چشمه سلسبیل که آمیخته به زنجبیل و بر آن نشانی از مشک و عبید است خواهد نوشید, وی را پادشاهی و ملکی است جاودانه و شادی و سروری است که قلب و جانش را خواهد گرفت , در بوستانی خرم و سرسبز, از شراب هایی خواهد نوشید که عقل او را سلب نخواهد کرد. این مقام و منزلت مخصوص کسی است که از پروردگارش ترسیده و از معصیت او خویش را برحذر داشته است و آن عذاب سزای کسی است که سرپیچی خالق خویش را کرده و معصیت خداوند را نزد خود نیک و زیبا شمرده است (و قرآن ) سخنی است که حق و باطل را از هم جدا کرده و به عدل حکم نموده و گویای داستان کسانی است که داستانشان بیان گردیده و بیانگر موعظه ای است که به روشنی ذکر شده است و آن کتابی است که روح القدس (جبرئیل امین ) آن را از طرف خداوند بر قلب پیامبر هدایت شده نازل نموده است . درود آن ملائکه ای که سفرای بزرگوار و نیکورفتار الهی اند, بر پیامبر باد. پناه می برم به پروردگار دانای رحیم و حکیم و کریم از شر شیطان , آن دشمن دور از رحمت خدا و رانده شده از درگاه او. گریه و زاری کنندگان شما باید (در پیشگاه خداوند) به گریه و زاری بپردازند و دعا کنندگان شما باید به دعا مشغول گردند و من برای خودم و شما از خداوند طلب مغفرت می کنم . ]آنگاه حضرت این آیه را تلاوت کردند:[ ((آن خانه آخرت را مخصوص کسانی قرار می دهیم که خواهان برتری و فساد در زمین نباشند و سرانجام خوش از آن تقواپیشگان است )). خطبه بدون نقطه در: سفینه البحار, ج 1, ص 397 و نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه , ج 1, ص 100 و دو کتاب در دسترس برای رجوع : 1- علی (ع ) از ولادت تا شهادت , سید محمد کاظم قزوینی , ص 220 2- سیمای نهج البلاغه , محمد مهدی علیقلی , صص 270 - 267 ((الحمد لله اهل الحمد و مائواه و له اوکد الحمد و احلاه و اسرع الحمد و اسراه و اطهر الحمد و اسماه و اکرم الحمد و اولاه , الحمدلله الملک المحمود و المالک الودود مصور کل مولود و مآل کل مطرود, ساطح المهاد و موطد الاطواد و مرسل الامطار و مسهل الاوطار, عالم الاسرار و مدرکها و مدمرالاملاک و مهلکها و مکور الدهور و مکررها و مورد الامور و مصدرها, عم سماحه و کمل رکامه و همل , وطاوع السوئال و الامل و اوسع الرمل و ارمل , احمده حمدا" ممدودا" و اوحده کما وحه الاواه , و هوالله لااله للامم سواه و لا صادع لما عدله و سواه ارسل محمدا" علما للاسلام و اماما للحکام و مسدد اللرعاع و معطل احکام ود و سواع , اعلم و علم و حکم و ائحکم , اصل الاصول و مهد, واکد الموعود واوعد, اوصل الله له الاکرام و اودع روحه السلام , و رحم آله واهله الکرام , ما دمع رائل و ملع دائل و طلع هلال و سمع اهلال . اعملوا رعاکم الله اصلح الاعمال و اسلکوا مسالک الحلال , و اطرحوا الحرام و دعوه واسمعوا امرالله وعوه و صلوا لارحام وراعوها و عاصوا الاهوائ و اردعوها و صاهروا ائهل الصلاح والورع , و صارموا رهط اللهو والطمع , و مصاهرکم اطهرالاحرار مولداو اسراهم سوئددا واحلاهم موردا" وها, هو امکم و حل حرمکم ممسکا عروسکم المکرمه و ماهر الهاکما مهر رسول الله (ص ) ام سلمه و هو اکرم صهر اودع الاولاد و ملک ما اراد, و ماسها مملکه ولاوهم , ولاوکس صلاحه ولاوصم , اسال الله لکم احماد وصاله و دوام اسعاده والهم کلا اصلاح حاله و الاعداد لمآله و معاده وله الحمد السرمد والمدح لرسوله احمد(ص ))) ترجمه : ((حمد و ثنائ خداوندی را که اهل حمد بوده و جایگاه آن مختص او میباشد و برترین و شیرین ترین و سریع ترین و گسترده ترین و پاک ترین و بالاترین و گرامی ترین و سزاوارترین حمدها بر ذات او باد. سپاس خداوندی را که پادشاهی است مورد ستایش و مالکی است بسیار مهربان و با محبت هر مولودی را صورت می بخشد و هر طرد شده ای را ملجائ و پناهگاه است . گستراننده دشت ها و صحراها و برپا کننده کوه ها و بلندی هاست , فرو فرستنده باران ها و آسان کننده مشکلات و نیازها است , عالم و دانا به همه اسرار و درهم کوبنده و نابودکننده همه پاداش ها است . روزگاران را به سرانجام رسانده و آنان را مجددا" به عرصه وجود می آورد و مرجع و مصدر همه امور اوست جود و عطایش همه چیز را در برگرفته جز ابر بخشش او با کمال ریزش , همگان را فرا گرفته است , خواسته ها و امیدهای بندگان را برآورده نموده و به ریگزاران افزونی و توسعه بخشیده است . حمد و ستایش می کنم او را حمد و ستایشی بی انتها و یگانه اش می شمارم همان گونه که بنده دعاکننده گریان او را یگانه می شمارد و اوست خداوندی که امتها را خدایی جز او نیست و کسی نیست که آنچه را که او برپاو تنظیم کرده در هم فرو ریزد او محمد(ص ) را پرچم هدایت و نشانه اسلام و امام حکمرانان و استوارکننده پیشوایان و تعطیل کننده احکام بت هایی چون ود و سواع قرار داد, او (پیامبر) به بندگان خدا حقایق را اعلام نموده و به آنان تعلیم داد و در میان آنان حکم رانده و امور را استحکام بخشید واصول اساسی را پایه گذاری کرده و آنها را ترویج نمود و بر قیامت تائکید بسیار داشت و آنان رااز آن بیمناک ساخت . خداوند آن حضرت را از اکرام خویش بهره مند سازد و به روانش درود فرستد و به آل و اهل بیت بزرگوارش رحمت عنایت فرماید تا مادامی که دندان نهانی در دهان می درخشد و گرگ می درد و ماه طلوع می کند و بانگ لااله الا الله به گوش می رسد. خداوند شما را حفظ نماید, بهترین اعمال را انجام دهید و به راه هایی روید که حلال است و راه های حرام را ترک گفته و از آن دست بردارید. فرمان خداوند را گوش داده و آن را به خاطر بسپارید و با اقوام و خویشاوندان پیوند و ارتباط داشته و حقوقشان را مراعات نمایید با هواها و خواهش های نفسانی مخالفت نموده و خویشتن را از آنها حفظ کنید. با اهل درستی و تقوا وصلت و ازدواج نمایید و خود را از قومی که سرگرم دنیا و طمع دنیوی اند جدا سازید. این کسی که اکنون داماد شما گشته و با شما پیوند نموده , پاک زاده ترین آزادگان و شریف ترین آنان بوده و از بهترین روش در میان آنان برخوردار می باشد. او اینک به سوی شما آمده و به حریم شما وارد گشته در حالی که عروس بزرگوار شما را گرفته و مهریه او را همان مقدار قرار داده که رسول خدا آن را برای همسرش ام سلمه قرار داده است . او (رسول خدا) بهترین دامادی بود که فرزندانی را به ودیعه نهاد و آنچه را که خواست به دست آورد و در مورد همسرش غفلت نورزید و دچار اندیشه نادرست نگشت و در مصلحت او کوتاهی ننمود و بر او عیب و ایراد نگرفت . از خداوند برای شما بهترین نعمت ها و رحمت هایش را درخواست می کنم و از او می خواهم دائما" شما را به سعادت رهنمون گرداند و به همگان اصلاح حال و آماده کردن توشه آخرت عنایت فرماید. حمد بی پایان خاص ذات اوست و مدح و ثنا ویژه رسول او احمد است )). ((لازم به ذکر است که ظاهرا" این خطبه درعقد نکاحی ایراد شده است ))
moeinm37
08-03-2008, 11:04
قطعیت نهج البلاغه در چه حد است آیا می توان مطمئن بود و یقین حاصل کرد که نهج البلاغه سخنان حضرت علی است.در این مورد مرجعی معرفی کنید.
نهج البلاغه از کتب معتبر نزد علمای شیعه و بسیاری از اهل سنت می باشد مضامین اکثر خطبه ها و نامه ها و روایت آن شهادت می دهد بر این که فقط و فقط این سخنان از امیرالمؤمنین(ع) می باشد.علامه سید هبه الدین شهرستانی کتابی در مورد اعتبار نهج البلاغه نوشته است به نام «ما هو نهج البلاغه». بنا به آنچه در کتاب الغدیر آمده است این کتاب در لبنان چاپ شده است و به فارسی نیز ترجمه شده و برخی مطالب مفید نیز به ترجمه آن افزوده شده است. همچنین مرحوم شیخ هادی آل کاشف الغطاء کتابی در پاسخ شبهات در مورد نهج البلاغه نگاشته است.مرحوم علامه امینی در کتاب گران سنگ الغدیر 81 شرح بر نهج البلاغه از علمای شیعه و سنی شمرده است که این خود شاهدی است بر اهمیت و اعتبار این کتاب شریف نزد علما (ر.ک: الغدیر، ج 4، صص 186 - 198).
moeinm37
08-03-2008, 11:04
با توجه به کلام نهج البلاغه خالق و شارح آن دلیل محجوریت این گنجینه گرانبها حتی در بین شیعیان امام علی چیست.
البته چاپ های متعدد و ترجمه های متعدد برای نهج البلاغه انجام گرفته، اما کافی نیست بلکه باید در قالب های مختلف در جامعه احیا شود. به طور مثال؛ برگزاری مسابقات سراسری، متون درسی، استفاده حداکثر سخنرانان، تابلو کردن کلمات قصار و...امید است که این کتاب شریف و رهنمودهای آن , راهنمای شما در همه امور زندگی باشد. برای تحقیق و مطالعه در ((نهج البلاغه )) می توانید به منابع زیر مراجعه نمایید: 1- ترجمه و تفسیر نهج البلاغه محمد تقی جعفری (ره )2- سیری در نهج البلاغه شهید مطهری3- جستجویی در نهج البلاغه عابدی4- ابعاد گسترده اسلام جواد مصطفوی5- پیرامون نهج البلاغه شهرستانی6- یادنامه کنگره نهج البلاغه گروهی از نویسندگان 7- ابزار و اطلاعات مقدماتی تحقیق در نهج البلاغه , محمد دشتی8- نهج البلاغه چیست ؟شهرستانی9- آشنایی با نهج البلاغه مهدی جعفری10- یادنامه علامه شریف رضی گروهی از نویسندگان11- کاوشی در نهج البلاغه گروهی از نویسندگان12- کلیدهای شناسایی نهج البلاغه محمد دشتی13- پژوهشی در اسناد و مدارک نهج البلاغه مهدی جعفری14- الهیات در نهج البلاغه لطف الله صافی15- یادنامه دومین کنگره نهج البلاغه گروهی از نویسندگان
moeinm37
08-03-2008, 11:04
با سلام لظفا سند زیارت آل یاسین را برای من ارسال کنید؟
زیارت شریف سلام علی آل یس در کتاب احتجاج شیخ طبرسی ، جلد 2، ص 316 آمده است. این زیارت به صورت توقیع و نامه از سوی امام زمان عجل الله تعالی فرجه به محمد بن عبد الله بن جعفر حمیری بوده است، در این توقیع امام زمان(ع) ضمن پاسخ به سؤالات وی در خاتمه می فرمایند: هرگاه خواستید به واسطه ما به سوی خداوند توجه پیدا کنید و به سوی ما متوجه شوید به این دعا و زیارت متوجه شوید. سلام علی آل یس ... .
moeinm37
08-03-2008, 11:07
بهترین کتاب در مورد نهج البلاغه که به زبانی علمی و اصولی (نه خیلی تخصصی نه خیلی ساده)روی مطالب نهج البلاغه بحث و بررسی داشته باشد معرفی کنید(مطالب نهج البلاغه را به صورت موضوعی بیان کرده باشد؟
نهجالبلاغه توسط افراد مختلف ترجمه و شرح شده است و دارای نسخههای متعدد میباشد. از این میان با توجه به درخواست شما به دو نمونه اشاره میشود:1ـ ترجمه و شرح نهجالبلاغه، آیتالله محمدتقی جعفری.2ـ ترجمه نهجالبلاغه، محمد دشتیبرای آگاهی بیشتر در این زمینه ر.ک: اسناد و مدارک نهج البلاغه، ج 11، محمد دشتی.
moeinm37
08-03-2008, 11:08
تمام ترجمه های نهج البلاغه را ذکر کنید.
نهجالبلاغه توسط افراد مختلف ترجمه و شرح شده است و دارای نسخههای متعدد میباشد.به بعضی از این نسخ و ترجمهها اشاره میشود:1ـ نسخه و شرح، ابن ابی الحدید معتزلی.2ـ نسخه و شرح، میرزا حبیب الله خوئی.3ـ نسخه و شرح، کمال الدین میثم بحرانی.4ـ نسخه و شرح و ترجمه، فیض الاسلام.5ـ ترجمه نهجالبلاغه، سید عبدالمطلب شیرازی.6ـ ترجمه نهجالبلاغه، محمد مقیمی.7ـ ترجمه نهجالبلاغه، محمدعلی انصاری.8ـ ترجمه نهجالبلاغه، سپهر خراسانی.9ـ ترجمه نهجالبلاغه، اسدالله مبشری.10ـ ترجمه نهجالبلاغه، محمدجواد شریعت.11ـ ترجمه نهجالبلاغه، مصطفی زمانی.12ـ ترجمه و شرح نهجالبلاغه، آیتالله محمدتقی جعفری.13ـ ترجمه نهجالبلاغه، احمد مدرس وحید.14ـ ترجمه نهجالبلاغه، محمد دشتی15ـ ترجمه نهجالبلاغه، دکتر سید جعفر شهیدی.(برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر.ک: اسناد و مدارک نهج البلاغه، ج 11، محمد دشتی)...
moeinm37
08-03-2008, 11:08
نظر اهل سنت در رابطه با نهج البلاغه چیست ؟
نهجالبلاغه نه تنها مورد توجه عالمان شیعه بوده بلکه توسط دانشمندان اهل سنت نیز بسیار مورد توجه قرار گرفته و حتی شرحهایی بر آن نوشته شده است مثل شرح ابن ابیالحدید معتزلی و شرح عبده، (برای آشنایی با شروح شیعی و سنینهجالبلاغه ر.ک: فرهنگ معارف شروح نهجالبلاغه، جلد اول، محمد دشتی، صص 29 ـ 12).بسیاری از روایات موجود در نهجالبلاغه هم در منابع سنی موجود است و هم در منابع شیعی، (برای آشنایی با مصادر و اسناد نهجالبلاغه ر.ک: «اسناد و مدارک نهج البلاغه»، محمددشتی).همچنین یکی از محققین اهل سنت طی تحقیق جالبی اسناد نهجالبلاغه را مورد بررسی قرار داده و به تفصیل طی جداولی (همینطور طی متن نهجالبلاغه) معین نموده که کدام بخش مشترک بین منابع سنی و شیعی و کدام بخش مختص به شیعه و نسبت کدام بخش به امام علی(ع)مشکوک است و کدام بخش به طور مسلم متعلق به امام علی(ع) نیست (البته مدعیات کتاب جای بررسی و تحقیق دارد) این کتاب به نام «نهجالبلاغه» است و نویسنده آن «دکتر صبری ابراهیم السید» میباشد، نشر دار الثقافه، قطر، دوحه، 1986
moeinm37
08-03-2008, 11:08
دعاها و ختمها و بعضی استخارات که در کتابهایی غیر از قرآن و مفاتیح می باشد صحیح است یا خیر؟ با وجود اینکه همه آنها بر اساس روایات ائمه اطهار(ع) بیان شده است . همچنین در مورد صحت روایات کتابهایی مانند گنجهای معنوی، درمان با قرآن توضیح دهید. مخصوصا صحت روایات کتاب ختوم و اذکار تالیف حجت السلام و المسلمین محمد تقی مقدم.
حکم به صحت صد در صد و صدور تمام آنچه در این کتاب ها آمده از ائمه معصومین(ع) مشکل است ولی عمل کردن به ختم ها و ذکرهایی که در این کتاب ها آمده بلااشکال است معمولا فقها نسبت به غیر واجبات و محرمات در مستحبات و دعاها از جهت سند دقت زیاد را لازم نمی دانند و اصطلاحا قائل به تسامح در ادله سنن می باشند. مبنای این گونه برخورد فقها روایاتی است که مضمون آن این است که اگر به شخصی ثواب عملی برسد و شخص به قصد درک ثواب، آن عمل را انجام دهد خداوند آن ثواب را به او خواهد داد ولو آن شخص دروغ گفته باشد.براساس این روایات است که بحث سندی در روایتی که مربوط به دعاها و مستحبات و یا مکروهات است به آن صورت لازم نیست.
moeinm37
08-03-2008, 11:09
فرازی ازدعای کمیل را تفسیر نمایید؟
- .. اللهم اغفر لی الذنوب التی تغیر النعم}یعنی : خداببخش برمن گناهانی راکه نعمتها راتغییر می دهد.خداوند در قرآن کریم می فرماید : این بدان جهت است که خدا نعمتی مادی ومعنوی را که به ملتی داد تغییر نمی دهد. تا وقتی که آن ملت خود راتغیر دهند. «سوره انفال, آیه 54 »یعنی: افزایش یاکاهش نعمتها بستگی به عملکرد خود مردم دارد. ودرجایی دیگر میفرماید :{و من اعرض عن ذکری فان له معیشةضنکا} هرکس از یاد من روی گرداند زندگی سخت وپرفشاری خواهد داشت. « سوره طه, آیه 124»چون یاد خدا مایه اطمینان وآرامش است. وتنگی زندگی بیشتر به خاطر کمبود معنویت و عدم اطمینان به آینده است. بسیاری از سختیها ومصائب که درزندگی ماپیش می آید نتیجه اشتباهات وخطاها وگناهان ما است. البته ممکن است برخی از سختیها ومشکلات درنتیجه گناه ومعصیت ما نباشد ازطرفی درصورتی که انسان ازگناهان توبه وپرهیزکند نعمتهای الهی برای او زیاد خواهد شد.منابع : 1-مقدمه نهج البلاغه, ترجمه علامه جعفری. 2-کیفرگناه وآثاروعواقب خطرناک آن اثرسیدهاشم رسولی محلاتی. 3- قرآن کریم.4- حکمتهای نهج البلاغه
moeinm37
08-03-2008, 11:09
باقیات الصالحات مندرج در مفاتیح معتبر است ؟
در مورد ادعیه موجود درمفاتیح الجنان نمیتوان به طور قطعی حکم کرد که همه آنها از ائمه معصومین (ع) وارد شدهاست ولی در عین حال بسیاری از آنها معتبرند. در رابطه با ادعیه خاصی که سؤال فرمودهاید هر کدام که به شما حال و معرفتی بیشتر میدهد مناسبتراست.باید کاوشی عمیق در فهم آنهانمود به ویژه این که امامان(ع) ناچار بودند حقایق علمی را متناسب با عرف زمان و در خور فهم آنان بگویند آن گاه درمییابیم که حقایق علمی ارزندهای در آنها نهفته است. این مسأله به ما هشدار میدهد که در مراجعه به متون دینی عجولانهقضاوت نکنیم.شیخ عباس قمی صاحب کتاب مفاتیح الجنان مردی عالم و دانشمند و محدثی خبیر و آگاه بود ولی باید توجه داشت که کتاب مفاتیح الجنان شامل دو بخش است: 1ـ متن کتاب که به نام : مفاتیح الجنان است. 2ـ حواشی اطراف کتاب به نام: الباقیات الصالحات. در متن اول مفاتیحالجنان - چنان چه خود در مقدمه کتاب گفته است سعی او بر این بوده که دعاهای معتبر را در این کتاب جمعآوری نماید. و در مورد قسم دوم (حواشی مفاتیح الجنان که به نام باقیات الصالحات نامیده شده) چنین جملهای را بیان نکرده و به طور کلی نمیتوان به طور قطعی حکم کرد کهآنچه در مفاتیح الجنان آمده از ائمه معصومین(ع) وارد شده است؛
moeinm37
08-03-2008, 11:09
آیا زیارت جامعه مستند است ؟ و آیا با توجه به زیارت جامعه , خداوند مقام امامان را به تمام مردم شناسانده است ؟
این کلام که از دهان مبارک معصومی همچون امام هادی(ع) صادر شده است، قطعا درست و صحیح است وچنانچه ایراد و اشکالی باشد از فهم و ادراک ما است.به چند جمله قبلتر توجه کنید که حضرت میفرماید: فکنّا عنده مسلمین بفضلکم و معروفین بتصدیقنا ایاکم فبلغ اللّهبکم اشرف محل المکرمین و اعلی منازل المقربین وارفع درجات المرسلین حیث لایلحقه لاحق ولایفوقه فائق ؛ ما قبلاً (درعلم ازلی حق) چنین بودیم که به فضیلت و برتری شما بر خلق معترف و تسلیم بودیم و به تصدیق مقام شما معروف و شناخته شده بودیم که خداشما را به اشرف مقام اهل کرامت و عالیترین منزلت مقربان و رفیعترین درجات پیامبران خود نائل گردانیده؛ همان مقامی که از سابقین ولاحقینکسی بدان نخواهد رسید و فوق آن مرتبه و مقام احدی راه نخواهد یافت{m.با ذکر این مقدمه به سؤال شما چند پاسخ میتوان داد:1- یعنی، شما ائمه(ع) دارای مقامی هستید که هیچ کس نیست که خدا مقام شما را به آنها در آینده نشناساند که دراین صورت به قول طلبهها «مضارع محقق الوقوع به منزله ماضی است» لذا با لفظ ماضی آورده شده است.2- یعنی، شما دارای مقامی هستید که خداوند مقام شما را در فطرت همه شناسانده است؛ یعنی، الان همه طالبمقامات شما هستند همان گونه که شما مظهر تام اسماء الهی هستید یعنی مظهر علم مطلق، قدرت مطلق، جمال وکمال مطلق و... لذا تمامی اینها در فطرت و نهان هر کسی نهاده شده است و همه دنبال کسب این مقامات هستند کهمیخواهند خود را به این مقامات برسانند (چون اگر نمیشناختند که دنبال نمیکردند و خواهان نبودند) و از طرفیهم رسیدن به آن مقامات محال است، چون «لایلحقه لاحق ولا یفوقه فائق ولا یسبقه سابق».3- همان گونه که در صدر کلام اشاره شد مراد این باشد که در علم الهی خدا مقامات شما را به همه شناسانده استبه عبارت دیگر در یوم الست یا عالم ذر یا در عالم اعیان ثابته هنگامی که همه اقرار به ربوبیت حقتعالی کردند «الستبربکم قالوا بلی» همه نیز اقرار به مقام و منزلت ائمه که مظهر اتم اسماء الهی است نمودند و تمام قبول کردند و معترفبه آن مقامات شدند. گرچه الان فراموش کردهاند و توجه به دنیا و مادیات آنها را از مسیر حقیقی باز داشته است و آنروز را از یاد بردهاند، کما این که در یوم الست، که خداوند فرمود «الست بربکم قالوا بلی» همه اقرار به ربوبیت حقنمودند ولی الآن عدهای انکار میکنند و مشرک و کافر میشوند که آن اقرار و اعتراف با انکار الان منافات ندارد.برای آگاهی بیشتر ر.ک: مصباح الهدایة، امام .....(ره
moeinm37
08-03-2008, 11:10
نام دیگر کتاب نهج البلاغه چیست ؟
«اخ القرآن»
moeinm37
08-03-2008, 11:10
آیا دعاهای مفاتیح الجنان معتبر است ؟
شیخ عباس قمی صاحب کتاب مفاتیح الجنان مردی عالم و دانشمند و محدثی خبیر و آگاه بود، ولی باید توجه داشت که کتاب مفاتیح الجنان شامل دو بخش است:1- متن کتاب که به نام : مفاتیح الجنان است.2- حواشی اطراف کتاب به نام : الباقیات الصالحات.در متن اول مفاتیح الجنان - چنان چه خود در مقدمه کتاب گفته است - سعی او بر این بوده که دعاهای معتبر را دراین کتاب جمعآوری نماید. و در مورد قسم دوم (حواشی مفاتیح الجنان که به نام باقیات الصالحات نامیده شده) چنین جملهای را بیان نکرده و به طور کلی نمیتوان به طور قطعی حکم کرد که همه آنچه در مفاتیحالجنان آمده از ائمه معصومین (ع) وارد شده است؛ ولی مضمون بعضی از روایات این است که هرگاه روایتی به دست شما رسید که برای انجام دادن کاری ثواب و پاداشی مقرر شده و شما آن کار را انجام دهید به آن ثواب خواهید رسید هر چند آن حدیث راپیامبر(ص) یا امام (ع) نگفته باشد و روی این حساب علما در سند این گونه امور چندان دقت نمیکنند و خیلی آنها رامورد بررسی قرار نمیدهند.
moeinm37
08-03-2008, 11:11
سابقه تاریخی دعاهایی نظیر دعای ندبه و زیارت عاشورا چیست؟
سند و فضیلت زیارت عاشورا:زیارت عاشورا اگرچه به حسب ظاهر از امام باقر و امام صادق ( نقل شده؛ زیرا صفوان که از یاران امام باقر و امام صادق ( است میگوید: "من در روز عاشورا در خدمت امام باقر ( بودم که این زیارت را قرائت فرمودند."همچنین میگوید: "امام صادق ( پس از زیارت امیر المؤمنین ( به طرف کربلا اشاره کردند و این زیارت را قرائت کردند."اما در واقع این زیارت از ناحیه خود خداوند متعال نازل شده و از احادیث قدسی است؛ چون شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان از امام صادق ( نقل میکند که: "آن حضرت از پدر بزرگوارش و ایشان از اجداد طاهرینش و آنان از پیامبر اکرم و آن حضرت از جبرئیل و جبرئیل از خداوند متعال نقل میکنند که حضرت احدیت به ذات مقدس خود قسم خورده که هرکس امام حسین ( را با این زیارت، از دور یا نزدیک زیارت کند، زیارت او را میپذیرم و خواهش و حاجت او را برآورده میکنم و فوز به بهشت و آزادی از جهنم را به او عطا میکنم و شفاعت او را در حق هر کس که بخواهد قبول مینمایم."در سند دعا ـ مرحوم حاجی نوری طاب ثراه که یگانه فن اطلاع است در تحیة الزائر فرماید که این دعا در سه کتاب دیده شد 1- عمل یوم الجمعه 2- کتاب عمل الشهور 3- کتاب معجم رجال ابوالفضل 4- کتاب التهجدابوجعفر محمد بن حسین بن علی بن سفیان بن خالد بن سفیان بزوفری از از اهل بزوفر بر وزن غضنفر قریهای است نزدیک واسط در طرف غربی دجلهاز مشایخ شیخ مفید ابو عبدالله محمد بن محمد بن النعمان ـ و تلعکبری هرون بن موسی بن احمد بن سعید بن سعید است و شیخ مفید برای او طلب رحمت نموده است و پدر او شیخ حسین ـ و پسر عم شیخ حسین ابوعلی احمد بن جعفر بن سلیمان نیز از مشایخ شیخ مفید میباشند. با اینکه سند این دعا شریف نسبت به دعاها و زیارات مأثوره برابر بلکه بالاتر و اقوی است گوییم مضامین شریفه و عبارات لطیفه آن نیز اقوی شاهدی است که از مطلع انوار ائمه اطهار ( صادر شده.ـ
ـ1ـ داستانهایی از زیارت عاشورا، ص9-102_ وظایف الشیعه در شرح دعای ندبه/ص3-4
moeinm37
08-03-2008, 11:11
آیا ادعیه معتبرند؟
در رابطه با ادعیه فراوانی که در کتب ادعیه مطرح شدهاند نمیتوان به طور کلی آنها را مردود و یا قبول دانست، بلکه باید تکتک آنها را بررسی نمود تا مشخص شود که آن دعا معتبر است یا خیر؟ بصورت کلی میتوان گفت، بسیاری از ادعیه نقل شده در کتب دعا از ائمه ( نقل شده است ولی نمیتوان این ادعا را نسبت به همة آنها داشت و از معمول فقهاء میفرمایند: اگر کسی میخواهد دعاها را بخواند به قصد رجاءبخواند، یعنی به این امید که از ائمه ( نقل شده است، البته برخی دعاها مثل دعای کمیل، مناجات شعبانیه و ... به سند معتبر به ائمه ( میرسند و برخی دعاها هم مضامین آنها آنقدر عالی و والا هستند که صدورش از غیر ائمه معصوم بعید است. در این زمینه آیة الله مشکینی تحقیق ارزشمندی دارند که به نام کتاب مصباح المنیر ادعیه معتبر مفاتیح الجنان را که دارای سند قوی میباشد منتشر ساختهاند و در بازار موجود است
moeinm37
08-03-2008, 12:16
از امام صادق(ع) روایت شده که غابر و مزبور و نکت فی القلوب و نقر فی الاسماع و جفر احمر و ابیض و مصحف فاطمه و جامعه نزد ما است. آیا این حدیث سندیت دارد و کاملاً بی شبهه است؟
این روایت اولین روایت باب جهات علوم ائمه(ع) از جلد 26 بحارالانوار است و علامة مجلسی این حدیث را از ارشاد مفید، ص 257 و احتجاج طبرسی، ص 203 نقل کرده است. البته شبیه این روایت فراوان است. ایشان در این باب 149 روایت در مورد علوم ائمه نقل کرده است.بنابراین احتیاج به تحقیق دربارة سند آن نیست، چون وقتی تعداد روایات در یک زمینه زیاد باشد، صدور آن برای انسان علم آور میشود و به اصطلاح تواتر معنوی دارند، اگر چه با الفاظ و عبارات مختلف ذکر شده اند، اما همة آنها در یک معنا اشتراک دارند و آن علم خاصی است که امامان دارند که گاهی از آن به علم لدنی تعبیر میشود.دربارة این که ائمه از چه ناحیه ای علم به دست می آوردند و منبع علم آنان چه بوده، مطالب بسیاری در این زمینه هست. که توضیح کامل آنها تقریباً یک کتاب میشود.به طور خلاصه باید عرض کنیم: طبق عقیدة امامیه، امام باید تمام احکام و قوانین دین را که برای سعادت دنیوی و اخروی مردم ضرورت دارد بداند؛ عقیدة صحیح و باطل را بشناسد و به طور کلی به آنچه که برای ارشاد و هدایت انسان ها و ادارة امور جامعه مورد نیاز است، اطلاع کامل داشته باشد. دلیل بر این مطلب بسیار واضح است، چون امام و پیشوای دینی نمونة بارز انسان کامل است. لازمة این مطلب آن است که به تمام حقائق آشکار و پنهان آگاهی داشته باشد. ممکن نیست مردم در یکی از امور مربوط به دیات و قصاص و معاملات و غیره محتاج شوند، ولی امام از حلّ آن عاجز باشد و به کلید آن دسترسی نداشته باشد.علی بن ابی طالب(ع) درباره ائمه فرمود: "نفائس قرآن نزد اهل بیت است. آنان گنجهای علوم خدایی هستند. اگر لب به سخن بگشایند، راست میگویند و اگر سکوت کنند، کسی نمی تواند بر آنان سبقت جوید".[1]از امام باقر(ع) روایت شده: "علمی که با حضرت آدم نازل شد، از بین نرفت، بلکه به وسیلة توازث باقی ماند و علی(ع) عالِم این امّت بود. هیچ عالِمی از ما هلاک نمی شود، جز این که کسی را از اهلش به جای خویش می گذارد که علوم او را دارا باشد، یا هر چه را خدا خواست بداند".[2]ابوبصیر ازحضرت صادق(ع) نقل کرده: "خدا دو نوع علم دارد: یکی علمی که هیچ کس از آن مطلع نیست؛ دیگر علمی که به ملائکه و پیمبران رسیده است، پس علومی که به پیامبران و فرشتگان رسیده، به ما نیز رسیده است".[3]باز از امام صادق(ع) نقل کرده: "ما درخت علم و اهل بیت پیامبر هستیم. خانة ما جای نزول جبرئیل است. ما نگهدار علوم الهی و معدن وحی خدایی هستیم. هر کس از ما پیروی کند، نجات یابد و هر کس از ما تخلف کند، به هلاکت میرسد".[4]منابع علوم ائمه(ع):1ـ استفاده از صحیفه ها و کتاب ها و نوشته هایی که از پیامبر اکرم به آنان ارث رسیده است. از وقتی که پیامبر به نبوّت مبعوث شد تا وقتی که از دنیا رحلت فرمود، 23 سال طول کشید. از بین اطرافیان و اصحاب تنها کسی که از ابتدای بعثت بلکه قبل از بعثت تا لحظة پایان عمر پیامبر همراه حضرت بود، علی(ع) بود که به دستور پیامبر تمامی مطالب را می نوشت. پیامبر به علی فرمود: "خدا به من دستور داده تو را به علوم خود آگاه سازم تا آنها را نگهداری کنی"، تا این که آیة "و تعیها أذُنٌ واعیه" نازل شد، آنگاه به علی(ع) فرمود: "تو گوش نگهدارنده هستی". علی(ع) فرمود: "آنچه را از رسول خدا شنیدم، حفظ کردم و تا آخر دهر فراموش نخواهم کرد".نیز فرمود: "در قرآن آیه ای نیست جز این که می دانم دربارة کی و در کجا نازل شده است. در سینه ام علوم فراوانی است. قبل از آن که مرا نیابید، سؤال کنید". باز فرمود: "اگر در حین نزول آیه ای در خدمت رسول خدا نبودم، وقتی که به خدمتش می رسیدم، برایم قرائت میکرد و می فرمود: یا علی، در غیاب تو فلان آیه نازل شده و تأویل و تنزیل آن را برایم تشریح می فرمود".[5]علی(ع) فرمود: "در سینه ام علومی پنهان است که اگر برای شما آشکار سازم، همانند ریسمانی که در چاه عمیق می لرزد و حرکت می کند، به اضطراب خواهید افتاد".[6]باز فرمود: "رسول خدا هزار در از علم را به روی من گشود که از هر دری هزار در باز شد، پس هزار هزار در علم به روی من گشوده شد، به طوری که از گذشته و آینده خبر دارم. از مرگ ها و پیش آمدها و طریق قضا و قدر خبر دارم".[7]به علی(ع) گفتند: چرا از همة اصحاب بیشتر حدیث داری؟ فرمود: "زیرا هر وقت از رسول خداا سؤال می کردم، جوابم را میداد و وقتی ساکت می شدم، خود حضرت شروع به سخن میکرد".[8]علی(ع) تمام دانسته های خود را در کتابی می نوشت و این نوشته ها به دستور رسول خدا بود و آن کتاب یا کتابها به ائمه ارث رسیده، از این رو عبدالله بن سنان از حضرت صادق(ع) نقل میکند: "نزد ما طوماری از پوست، موجود است به طول هفتاد ذراع که مطالب آن را رسول خدا فرموده و علی با خط خودش نوشته است. جمیع مسائل مورد نیاز مردم در آن نوشته شده حتی دیة خراش".[9] این نوشته ها معروف بود به کتاب (مصحف) علی(ع) .2ـ جفر و جامعه، یکی دیگر از منابع علوم ائمه(ع) است که برخی آنها را همان نوشته های علی(ع) که به املای رسول خدا(ص) بوده تفسیر کرده اند.3ـ استفاده از قرآن، یکی دیگر از راه های علوم ائمه(ع) است. "معلّی بن خنیس" روایت کرده که امام صادق(ع) فرمود: "هیچ موضوعی نیست که مورد اختلاف مردم باشد مگر این که اصل و ریشه اش در کتاب خدا هست، لیکن عقل های مردم به آن نمی رسد".[10]حضرت علی(ع) فرمود: "قرآن را به سخن آورید، ولی قرآن برای شما سخن نمی گوید، امّا من می توانم از آن خبر بدهم. علوم گذشته و آینده در آن کتاب آسمانی موجود است. احکام و مسائل مورد احتیاج شما و تفسیر موارد اختلافتان در آن وجود دارد. اگر از من بپرسید، به شما یاد می دهم".[11]4ـ ارتباط با عالم غیب. ائمه(ع) با جهان غیب ارتباط داشتند و الهامات الهی به آنان افاضه می شد.امام موسی بن جعفر(ع) فرمود: "علوم ما سه قسم است: گذشته، آینده و حادث. علوم گذشته برای ما تفسیر شده، علوم آینده برای ما نوشته شده، و علوم حادث و تازه در قلب و گوش ما القا میشود.این نوع از علم افضل علوم ما است، ولی پیغمبری بعد از پیغمبر ما نیست".[12]امام صادق(ع) فرمود: "علم ما سه نوع است: غابر و مزبور و نُکت در قلوب و نقر در گوشها. غابر عبارت است از: علوم گذشته. مزبور عبارت است از: علوم آینده. نکت در قلوب، عبارت است از: الهام و نقر در اسماع، دستورهای فرشتگان است".[13]علم غیب گرچه مخصوص خدا است، ولی به کسانی که بخواهند، بخشی از غیب را عطا میفرماید: "عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه أحداً إلاّ من ارتضی من رسول؛[14] دانای غیب خدا است، پس هیچ کس را از غیب خود مطلع نمی فرماید مگر فرد برگزیده را مانند پیغمبر".حضرت امیر(ع) به عمروبن حمق خزاعی فرمود: "بعد از من کشته می شوی و سرت را از شهری به شهر دیگر می برند. سر تو نخستین سری است در اسلام که از جایی به جای دیگر برده میشود". در زمان خلافت معاویه "عمروبن حمق" را مورد تعقیب قرار دادند. او از ترس به طائفه خودش (بنی خزاعه) پناه برد، ولی او را تحویل مأموران دادند و به دست آنان به قتل رسید و سرش را از عراق نزد معاویه در شام بردند.[15] از این خبرها در مورد یارانش مانند میثم تمار بسیار است. ائمة اطهار در بعضی موارد علم به غیب را از خودشان نفی می کردند، ولی به قرینة روایات دیگری که علم غیب را اثبات می کند، باید این احادیث را توجیه کرد و بگوییم که امام میتواند در موارد لازم و ضروری با جهان غیب تماس بگیرد و اطلاعات لازم را به دست آورد و هرگاه اراده نکند که از غیب مطلع باشد، به غیب آگاهی ندارد.به همین جهت در اخبار دیده میشود که ائمة اطهار گاهی از خواصّ گیاهان و میوه ها و دواها خبر می دادند. گاهی از حوادث زمین و آسمان و اوضاع کواکب و خورشید سخن می گفتند یا از سخنان حیوانات خبر می دادند یا با زبان های غیر عربی تکلم می کردند امّا گاهی برای معالجة بیماری ها به طبیب مراجعه می کردند یا برای تعیین قیمت اجناس به خُبره رجوع می نمودند. می توان گفت در حقیقت علم غیب آنان وسیله ای برای امامت و هدایت مردم بوده که در مواقع ضروری از ان استفاده می کردند و در مواقع غیر ضروری مانند بقیة مردم عمل می کردند. اگر اراده می نمودند به چیزی علم پیدا کنند، حاصل میشود. در احادیث وارد شده است: "لوشاؤوا علموا؛ اگر اراده می کردند که به غیب آگاهی پیدا کنند،علم حاصل می شد".[16]1 - ابراهیم امینی، بررسی مسائل کلی امامت، ص 209، به نقل از نهج البلاغه، خطبه 150.2 - همان، ص 210، به نقل از کافی، ج1، ص 222.3 - همان، ص 212، به نقل از کافی، ص 255.4 - همان، ص 213، به نقل از غایه المرام، ص 515.5 - همان، ص 218.6 - همان، به نقل از نهج البلاغه، خطبه 4.7 - همان.8 - همان.9 - همان، ص 221.10 - همان، ص 225، به نقل از اصول کافی، ج1، ص 60.11 - همان، ص 225، به نقل از اصول کافی، ج1، ص 62.12 - همان، ص 228، به نقل از کافی، ص 246.13 - همان.14 - جن (72) آیه 26.15 - همان، ص 261، به نقل از شرح ابن ابی الحدید، ج2، ص 289.16 - همان، ص 281.
moeinm37
08-03-2008, 12:16
صحّت احادیث، دعاها، مسائل، خاطرات و اتفاقات زندگانی ائمه"ع" را چگونه باید متوجه شد، یعنی چگونه میشود به علم علمای تشخیص اعتماد کرد، در صورتی که انسان جائزالخطا است و ممکن است یکی از احادیث تأثیر اساسی در زندگی انسان داشته باشد.
خبرها و حوادثی که به ما داده میشوند، یا ناقلان آن زیاد هستند که انسان با شنیدن یقین به صحّت خبر و حادثه پیدا میکند. این گونه خبرها را متواتر میگویند، مثلاً این خبر که در هزاران سال پیش شخصی به نام حضرت ابراهیم(ع) وجود داشته و منشأ حوادثی شده و پیامبر بوده است یا حضرت موسی(ع) و عیسی(ع)آمدهاند و حوادثی و مطالبی در باره آنان رخ داده یا پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) وجود داشته است.اینها خبرهایی است که به ما رسیده و چون متواتر است کسی درباره آنها شک نمیکند. صدها واقعه در طول تاریخ بشر رخ داده که به صورت متواتر است.یک دسته اخبار از گذشته به ما رسیده که یقینی نیست امّا اطمینان آور است.بعضی از مطالب و اخبار به ما رسیده که اطمینان آور نیست بلکه حداکثر برای انسان گمان آور است.حال مطالبی که درباره زندگانی ائمه(ع) به ما رسیده است یا به صورت متواتر است. این دسته از مطالب برای ما یقینی است، یا به صورت خبر اطمینان آور است، که باز حجّت است. عقلای دنیا خبرهایی را که اطمینان آور باشند میپذیرند. فقط میماند اخبار واحد یا ضعیفی که برای ما ایجاد اطمینان نمیکند. در مورد این گونه مطالب نمیتوانیم به آن اخبار اعتماد کنیم. اگر آنها را نقل کنیم، به صورت محتمل نقل میکنیم، چون احتمال خطا و اشتباه در آنها هست.حال مطالبی که نقل شده، یا مطالب تاریخی است یا اخلاقی و یا فقهی. در مورد تاریخ یا اخبار متواتر است یا غیر متواتر. آنها را که متواتر است میپذیریم و آنها را که غیر متواتر است یا اطمینان آور است، باز میپذیریم. در مورد اخبار مشکوک و مطالب اخلاقی نیازی به دقت و کنکاش در سند نیست، بلکه بسیاری از مطالب اخلاقی با عقل همخوان است، مثلاً نقل شده که حُسن خُلق و صله رحم خوب است و دروغ و حسد بد است. اینها مطالبی است که عقل هم تأیید میکند.مهمترین بحث در مورد مطالب فقهی است که فقهای عظام درباره سند و دلالت و مضمون اخبار فقهی بسیار کنکاش میکنند و تا به صحت سند و متن مطمئن نشوند، فتوا نمیدهند.
moeinm37
08-03-2008, 12:16
آیا دعای نادعلی کبیر که سند آن منقول از زاد المعاد علامه مجلسی است صحت دارد؟
برای دعای نادعلی سند معتبر به دست نیاوردیم
moeinm37
08-03-2008, 12:16
آیا همه احادیث و سخنان نهجالبلاغه صددرصد سخنان امام علی است؟ آیا ممکن است برخی از احادیث مخدوش باشد؟
درخصوص سند همه خطبهها، کلمات و نامههای نهجالبلاغه نمیتوان قضاوت نمود، زیراقضاوت در این خصوص مبتنی بر آن است که همه خطبهها، نامهها و کلمات امامعلیهالسلام از نظر سند بررسی شود. بررسی سند همه اینها از قلمرو وظایف این واحد خارج بوده و باید به مراکز دیگر که بدین منظور به وجود آمدهاند، رجوع شود، یا به منابع مانند مصادر نهج البلاغه، اثر آقای عبدالزهراء و مدارک نهج البلاغه اثر آقای رضا استادی رجوع شود، ولی در عین حال ممکن است برخی از خطبههای نهجالبلاغه و سخنان امام علیعلیهالسلام منسوب به حضرت باشند، ولی از حضرت نباشند، همان طور که در استناد برخی از احادیث به معصومان دیگر این تردید وجود دارد که آیا استناد آنها به آنان صحیح است؟ برخی از احادیث به معصومانعلیهالسلام نسبت داده میشود، و حال آن که از آنان نیست. برای همه استناد خطبهها و کلمات و نامههای نهج البلاغه به امام علیعلیهالسلام راههای متعددی وجود دارد که در این جا به برخی از آنها اشاره میشود:1) سندشناسی.یکی از راهکارهای اسناد احادیث به معصومانعلیهمالسلام سندشناسی روایات است که علم حدیث و علم رجال عهده دار آن است شاید. در این علوم به شناسایی راویانی و سلسله سند روایات پرداخته میشود شاید در سندشناسی احادیث نهج البلاغه رعایت همه قواعد حدیثشناسی لازم نباشد، زیرا در خطبهها و کلمات نهج البلاغه راویان زیادی وجود ندارند. اصحاب امام علیعلیهالسلام و یا برخی افراد دیگر کلمات امام را مستقیم و یا بدون واسطههای متعدد حفظ و ضبط میکردند. 2) محتوا و موضوعاتنگاهی اجمالی به محتوای خطبهها و کلمات و نامههای نهجالبلاغه راهکار دیگری جهت استناد آنها به امام علیعلیهالسلام است، زیرا صدور آنها از غیر معصوم امکانپذیر نیست. از این رو درباره نهجالبلاغه گفته شده است: ".. بیانی است فروتر از کلام خدا و فراتر از گفتار بشری و گنجینهای است گرانبها از مسایل فکری، عقیدتی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که بزرگان تاریخ بشری به عمق آن پی نبردهاند. خطبهها و کلمات قصار این کتاب عظیم بسان قوانین و تئوریهای اجتماعی، سیاسی، اخلاقی و حقوق عصری است که اوجگیری دانش و تمدنانسانی شناخته میشود و گاه بلندمرتبهتر از آن و ژرف و جذاب و تأمل کردنی است...". این معنا و مبنا را حسین علی منتظری، شرح نهج البلاغه، ص 30. میتوان در بررسی تک تک خطبهها به کار گرفت. 3) فصاحت و بلاغت یکی از شاخصههای خطبهها و کلمات امام علیعلیهالسلام فصاحت و بلاغت است. لقب "امیر سخن" دادن به امام علیعلیهالسلام حکایت از آن دارد که این سبک و ادبیات، اختصاص به حضرت داشته و دیگران از آن عاجزند.سید رضی که خود ادیب و شاعر و سخن شناس است، فصاحت و بلاغت نهج البلاغه بسیار او را تحت تأثیر قرار داد، از این رو اسم آن را نهج البلاغه گذاشت. جرج جرداق مینویسد: "آیا در تاریخ مشرق زمین هیچ سراغ نهج البلاغه رفتهاید؟... نهج البلاغهای که از فکر و خیال و عاطفه، آیاتی به دست میدهد که تا انسان هست و تا خیال و عاطفه و اندیشه انسانی وجود دارد، با ذوق بدیع ادبی و هنری او پیوند ناگسستنی خواهد داشت... سخنان زیبا و نغز که زیبایی موضوع و بیان آن چنان در آن به هم آمیخته که تعبیر با مدلول و شکل با معنا یکی شدهاند. همچنان که حرارت با آتش و نور با خورشید هستند. بشر در مقابل کلام او به مشابه موجودی در برابر سیل خروشان و دریای پر موج یا طوفان سرکش یا گردبادی به شمار میآید... نهج البلاغه بیانی است رساتر از هر دو ساله و پارهای است از یک تنزیه و پیوند ناگسستنی با اصول ادب انسانی دارد".صوت العدالة الانسانیة، به نقل از حسین علی منتظری، پیشین، ص 28
moeinm37
08-03-2008, 12:17
لطفاً متن عربی و منبع این روایت را ارسال دارید: "با اولین نگاه به کعبه، سه دعا مستجاب میشود...".
متأسفانه مأخذ و منبعی برای این روایت پیدا نگردید. اتفاقاً با دارالحدیث قم تماس گرفته شد، که آنها نیز منبعی را درباره این حدیث، مشاهده ننمودند. فقط راهنمایی داشتند که برای یافتن این روایت، به کتاب "الحج و العمرة فی الکتاب و السّنة" تألیف آقای محمد محمدی ری شهری مراجعه کنید، شاید در آن جا مشاهده شود.
moeinm37
08-03-2008, 12:17
حدیث:الطرق الی الله بعدد انفاس الخلایق . به نظر بنده این حدیث فاقد سند و مدرک معتبر است اما در برخی تفاسیر به آن اشاره شده است از شما خواهش می کنم از نظر تقسیم بندی احادیث این حدیث در کدام طبقه وجود دارد از شما خواهش می کنم این حدیث را با آیات قرآن تطبیق کنید.
عده ای از بزرگان اهل فن گفته اند چنین حدیثی در منابع روایی وجود ندارد. البته سخنان حکیمانه فراوانی وجود دارد که هر چند از معصوم(،) صادر نشده است ولی با احادیث معصومین(ع) و اصول قرآنی هیچ گونه منافاتی ندارد و گاه با آنها کاملا هماهنگ و سازگار است. در مورد این حدیث گفته شده مراد از انفاس خلایق، جمعیت مردم و تعداد آنهاست و معنای این عبارت بنابراین احتمال این است که به تعداد فرد فرد مردم به سوی خداوند راه وجود دارد. یعنی راهی که هر فرد با آن به خدا می رسد ویژه خود او است و با راه رسیدن دیگران به خداوند متفاوت است. دلیل این امر این است که خداوند هر انسانی را با ویژگی های ظاهری و باطنی و جسمانی و ...... ویژه خود آفریده و راهی که او به سوی خدا می پیماید متناسب با این ویژگی های منحصر به فرد اوست. معنای دیگری که برای این عبارت شده این است که انفاس برخلاف معنای اول که جمع نفس به معنای فرد و شخص بود، جمع نفس است و معنای آن این است که به تعداد نفس های مردم راه به سوی خداوند وجود دارد. این حدیث با آیات قرآنی نه تنها منافاتی ندارد بلکه با آنها هماهنگ و هم جهت است. چون آیات قرآنی دلالت دارد که عده ای از مردم خداوند را با آیات و نشانه های او در پهنه آفرینش و دیدن عجایب خلقت وضع ربوبی می شناسند. گروهی با چراغ عقل و استدلال و برهان های عقلی و فلسفی راه خود به سوی خداوند را هموار می سازند و به خداوند می رسند. گروهی دیگر از راه دل و اشراقات باطنی و درونی و با مشاهده جلوه های جمال و جلال ربوبی حضور او را در همه عرصه وجود و آفرینش می یابند. خداوند در آیه پایانی سوره مبارکه فصلت می فرماید: «سنریهم آیاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق؛ به زودی آیات خود را در پهنه هستی و در درون جانشان به آنها می نمایانم تا برای آنها روشن گردد که او حق است».از نظر قرآن کریم و روایات پیشوایان دین، بهترین و سودمندترین راه شناخت خداوند، راه شناخت نفس است: «من عرف نفسه عرف ربه؛ هر کس خود را بشناسد، خدایش را شناخته است» و یا «معرفه النفس انفع المعارف؛ شناخت خویشتن، سودمندترین شناخت است» (از علی(ع) در غررالحکم).قرآن کریم نیز می فرماید: «علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم» (مائده، آیه 105). ملازم و مراقب نفس خود باشید؛ اگر چنین کنید و از راه نفس خود هدایت شوید، گمراهی دیگران به شما ضرری نمی رساند. پس هر کس از راه نفس خود با خداوند ارتباط دارد و از این راه می تواند به خداوند برسد و نفس هر کس با دیگری متفاوت و مختلف است پس تعداد راه های وصول به خداوند به تعداد نفس های انسان ها است.
moeinm37
08-03-2008, 12:17
امامان(ع) براش شناخت احادیث درست و نادرست ارجاع به قرآن را دستور داده اند، حالا اگر علم به معنای لغات قرآن حاصل نشود، مگر با بیان حدیث آیا این دور مصرح نیست؟
این که نوشته اید علم به معنای لغات قرآن حاصل نمی شود مگر به کمک احادیث اهل بیت(ع)، این حرف عمومیت ندارد و این گونه نیست که تمام الفاظ و جملات قرآن مبهم باشد و در فهم معنا نیاز به بیان روایی داشته باشیم. قرآن کتابی است که ظاهر آن ساده وب رای عموم مردمی که با زبان عربی آشنایی دارند، قابل فهم و قابل درک است، و آن چه که مانند گفتگوهای معمولی و عرفی از ظاهر قرآن فهمیده می شود، معمولاً هدف و منظور پروردگار بوده و قابل عمل و اعتماد می باشد، و در موقع احتجاج و استدلال و به دست آوردن احکام الهی و وظایف اخلاقی و امثال آن می توان مستقلاً به همان معانی که از ظاهر آیات قرآن استفاده می شود، تکیه کرد و آن را مورد عمل و یا دلیل و مبنا قرار داد.مبنا قرار دادن معنای ظاهر قرآن را "حجیت ظواهر قرآن" می نامند و می گویند: ظواهر قرآن حجیت و مدرکیت دارد و می توان در موارد مختلف به معنای ظاهری آن تکیه کرده و آن را مورد عمل قرار داد.(1)قرآن می فرماید: "راستی که ما قرآن را به زبان تو آسان نمودیم تا متذکر و یاد آور شوند".(2)ائمه اطهار(ع) به ظاهر قرآن استدلال می کردند "زراره" از حضرت باقر(ع) پرسید: از کجا به دست آورده اید که در وضو به قسمتی از سر باید مسح کرد، نه به همة آن؟ امام(ع) در جواب فرمود: "لمکان الباء؛ به جهت وجود حرف "باء" که در آیه وضو به کار رفته است".(3) از ظاهر آن چنین بر می آید که تنها به قسمتی از سر مسح کردن کافی است و لازم نیست تمام سر باشد.از این جا روشن می شود که اصل اوّلی در مورد قابل فهم بودن قرآن این است که این کتاب الهی برای نوع مردمی که با زبان عربی آشنایی داشته باشند، قابل درک و فهم است.از طرفی برای روشن شدن تمام مقاصد قرآن نیاز به مبیّن و مفسّر است و پیامبر اسلام(ص) و ائمه(ع) مفسر قرآن معرفی شده اند. در واقع روایات این ها تفسیر و تبیین قرآن است.از این رو باید این تفسیرها مخالف با صریح و روح کلّی قرآن نباشد. ناگفته نماند که نیاز به تفسیر و روشن کردن مراد واقعی از بین محتملات اختصاص به قرآن ندارد، بلکه اکثر کتاب های علمی نیاز به تفسیر و تبیین دارند. احتمالاًٍ شنیده اید که می گویند بعضی از بندهای قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیازمند تفسیر است.پس از این مقدمه می گوییم: بین مفسیریت روایات نسبت به قرآن و لزوم عرضه آن ها به قرآن تنافی نیست و دور لازم نمی آید، زیرا مراد از مفسیریت روایات این است: در جایی که مراد واقعی آیات روشن نباشد، روایت مقصود واقعی را روشن می کند. منظور از عرصه به قرآن این است که مراقب باشیم روایتی در مورد آیه ای و یا حکمی مخالف با حکم صریحی که در قرآن آمده نباشد.اگر دیدیم مخالف است معلوم می شود روایت جعلی است، مثلاً قرآن به صراحت فرمود: "الزانیة و الزانی فاجلد و الکِّ واحد منهما مآة جلدة؛ هر یک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید".(4) چنان چه روایتی باشد مبنی بر این که زناکار را هشتاد تازیانه باید زد، نه صد تا، می فهمیم که مخالف قرآن و جعلی می باشد.بنابراین بین مفسریت روایات و عرضة آنان به قرآن تنافی نیست و دور لازم نمی آید، زیرا دور آن است که دو چیز متوقف بر یک دیگر باشند، مثلاً "الف" معلول "ب" هم معلول "الف" باشد. در مسئلة ما توقف و وابستگی در کار نیست، چون روایات مفسر مراد واقعی الفاظ است و جملاتی را روشن می کند که مقصود حقیقی اش برای ما روشن نباشد. مراد از عرضه به قرآن این است که حکم یا معنایی را که روایت می رساند، مخالف با صریح قرآن نباشد.1. آیت الله سید ابوالقاسم خویی، البیان (ترجمه) ج 1، ص 413.2. دخان (44) آیة 58.3. وسائل الشیعه، ج 1، ص 291.4. نور (24) آیة 2.
moeinm37
08-03-2008, 12:17
اغلب راویان اردوی جنوب در منطقه شلمچه حدیثی از امام رضا(ع) نقل میکنند به این مفهوم که امام رضا(ع) در مسیر مرو که از این منطقه گذر میکرد، مقداری از تربت شلمچه را بر میدارد و میگوید این جا است که روزی پسران فاطمه(س) با یاران امام شهید میشوند. لطفاً اصل حدیث را با ترجمه کامل و دقیق بنویسید.
با تحقیقاتی که انجام شد، به چنین حدیثی دست نیافتیم
moeinm37
08-03-2008, 12:18
روایتی در کنزالعمال وجود دارد که پیامبر اسلام (ص) فرمود: "اهل فارس خویشاوندان ما هستند و اسماعیل، عموی فرزندان اسحاق هستند". آیا درست است؟
از پیامبر اسلامصلی الله وعلیه وآله روایتی گزارش شده است که مبنی بر این که اهل فارس از خویشاوندان پیامبرصلی الله وعلیه وآله هستند: "من أسلم من فارس فهو من قریش، هم اخواننا و عصبتنا؛ هر کس از فارسها اسلام آورد، کنزالعمال، ج 12، ص 92. از قریش شمرده میشود و آنها برادران و خویشاوندان ما هستند".البته در این حدیث این احتمال وجود دارد که مقصود از خویشاوندان و برادران، برادران و خویشاوندان دینی باشد، چون فرموده: کسانی از اهل فارس که ایمان آورند، خویشاوندان ما هستند. این حدیث شاید بدان جهت صادر شده است که پیامبرصلی الله وعلیه وآله در صدد تبعیض زدایی بوده و میخواست بدبینیهایی را که نسبت به فارسها وجود داشته است از بین ببرد شاید منظور از فارس، تمام ایرانیان باشند. حدیث معروف پیامبر اسلامصلی الله وعلیه وآله "سلمان منّا أهل البیت" ممکن است ناظر بر همین مطلب باشد که از منظر بحارالانوار، ج 18، ص 19. پیامبر اسلامصلی الله وعلیه وآله تقوا و شایستگی محور بوده و انسانهایی مانند سلمان فارسی به دلیل لیاقت و شایستگی - از اهل پیامبرصلی الله وعلیه وآله، محسوب میشوند.در کنزالعمال روایتی از پیامبرصلی الله وعلیه وآله مبنی بر این که اسماعیل، عموی فرزندان اسحاق است، یافت نشد، ولی این که اسماعیل، عموی فرزندان اسحاق است، درست میباشد؛ زیرا اسماعیل و اسحاق فرزندان حضرتدانشنامه قرآن؛ ج 1، ص 226. ابراهیم بودند، بر این اساس اسماعیل عموی فرزندان اسحاق محسوب میشود.همان، ص 210.
moeinm37
08-03-2008, 12:18
در بعضی از کتابها آمد است: "تمام خلقت به خاطر پیامبر (ص) بود و آفرینش پیامبر (ص) به خاطر حضرت فاطمه (س) است. اگر فاطمه نبود، پیامبر (ص) و علی (ع) خلق نمیشدند" آیا این درست است؟ اگر درست است، پس حضرت زهرا بر پیامبر برتری دارد؟
فاطمه زهرا (س) سیده زنان، و دریای بی کران دانش، آینة کمال، نمونه عینی خلوص در بندگی جلوة تمام و کمال اسماء اللّه، و تجلی لطف بی کران خداوند است. زهرای اطهر (س) دارای مقامی است که برای احدی غیر از حضرات معصومین (ع) قابل درک نیست، و آن مقام شامخ عصمت و ولایت کلیه است.مطلبی که در سؤال مطرح شده، در کتاب "فاطمه بهجة قلب المصطفی" آمده است: "عن اللّه تبارک و تعالی: یا أحمد، لولاک لما خلقتُ الافلاک و لولا علیٌ لما خلقتُک و لو لا فاطمه لما خلقتکما؛[1]أی احمد، اگر تو نبودی، افلاک را خلق نمیکردم، و اگر علی نبود، تورا خلق نمیکردم و اگر فاطمه نبود، شما را خلق نمیکردم" .توجیه این حدیث قدسی (البته این حدیث به این عبارت در کتب معتبر نیامده) این است که فلسفة آفرینش، رسیدن فیض و رحمت کامل به موجودات است و تنها انسان کامل است که شایستگی در یافت کاملترین فیض الهی را دارد. از آن جای که وجود مقدس فاطمه (س) سر چشمه و منشأ وجود یازده امام معصوم (ع) است، در این حدیث قدسی محور قرار گرفته است، یعنی اگر فاطمه (س) نبود، هدف از خلقت که وجود انسان کامل و خلیفه و حجت الهی روی زمین تا ابد است حاصل نمیشد و این به معنی برتری حضرت زهرا (س) از رسول اکرم (ص) نمیباشد، بلکه بدین معنی است که ادامة انوار مقدس معصومین (ع) به وسیلة دخت گرامی پیامبر اسلام (ص) است.به عبارت دیگر: غایت خلقت، انوار پاک چهارده معصوم (ع) است و همه این بزرگواران نَفس و نور واحد هستند، چنان که در آیة مباهله،1[2] خدا از علی (ع) به عنوان نفس نبی (ص) یاد کرده است. رسول خدا (ص) فرمود: "خدا من، علی، فاطمه، حسن وحسین را از یک نور آفرید".[3] لیکن چون فاطمه واسطة فیض یازده اختر آسمان ولایت و امامت است، خدا خطاب به حضرت محمد (ص) فرموده: "اگر فاطمه نبود، شما را خلق نمیکردم" زیرا آن جریان نور مقدس پیامبر از طریق فاطمه ادامه یافته و تا قیام قیامت بر قرار و ثابت است. همان گونه که به لحاظ این که فاطمه (س) و حدت بخش انوار پاک و مرکز دایرة وجود است، در حدیث کسا محور پنج تن (ع) واقع شده است: "هم فاطمة و أبوها و بعلها و بنوها".2[4][1]احمد رحمانی همدانی، فاطمة بهجة قلب المصطفی، ص9، به نقل ازکشف اللئالی، صاحب بن عبدالوهاب بن العرندس.[2]آل عمران (3) آیه 61.[3]بحار الانوار، ج27، ص131، حدیث 122.[4]مفاتیح الجنان، ص1211.
moeinm37
08-03-2008, 12:18
در کتاب نفحات الاهوت فی لعن الجبت و الطاغوت تألیف محقق ثانی مرحوم کرکی ص 173 دعایی به نام دعا صنمی قریش نقل شده در جلد 85 ص 240 بحارالانوار نیز نقل شده که ایشان هم از آنجا نقل کرده آیا سند این روایت معتبر است؟دعا اواخر کتاب نفحات الاهوت می باشد.
دعای صنمی قریش را بحارالانوار از کتاب بلدالامین وجنه الامان کفعمی نقل کرده است. معمولا در مورد دعاهایی که از معصومین(ع) نقل شده به ویژه ادعیه ای که در کتب ابن طاووس و یا کفعمی آمده است دقت در سند به گونه ای که در مسائل فقهی صورت می گیرد انجام نمی شود و بر مبنای تسامح در ادله سنن - که قاعده ای است بین فقها که بر مبنای آن در مورد مستحبات و مکروهات دقت سندی صورت نمی گیرد - این گونه ادعیه از اعتبار نسبی برخوردار است و می توان به آن عمل کرد، مگر در صورتی که مضمون دعا مخالف با بدیهیات دینی باشند
moeinm37
08-03-2008, 12:18
مدرک دعای توسّل چیست؟ آیا چنین دعایی از نظر شرعی معتبر است؟
مفاد دعای توسّل، دعا و درخواست حاجت از درگاه خداوند است؛ با این ویژگی که هنگام دعا، خدا را به حق اولیا و آبرومندان درگاهش قسم میدهیم و از او میخواهیم که به حق آنان، حاجت و دعای ما را برآورده سازد. چنین درخواستی، نشانه مقام اولیای الهی نزد خداوند است و هیچگونه منافاتی با توحید ندارد. از نظر سندی دعای توسّل در برخی منابع حدیثی و دعا وارد شده است؛ مانند: البلد الامین، کفعمی، (ص 325) و بحارالانوار، (ج 102، ص 249-247). محمد بن بابویه آن را از ائمه معصومین روایت کرده است.علاوه بر این عباراتی همانند و همسبک با دعای توسّل، در احادیث شیعه و سنی از نبی اکرم(ص) نقل شده است؛ مانند حدیث عثمان بن حنیف که بر اساس آن پیامبر اکرم(ص) فرمود: خدا را با این جملات بخوان: «اللهم انی اسألک و اتوجه الیک بنبیّک نبی الرحمة یا محمد! انّی اتوجه بک الی ربّی فی حاجتی لتُقضی. اللهم شفّعه فیّ» .
moeinm37
08-03-2008, 12:19
این جمله علیعلیهالسلام: "بزرگترین تفریح کار، و بزرگترین گناه ترس است" را توضیح دهید.
جمله "بزرگترین تفریح کار و بزرگترین گناه ترس است" را در مدارک معتبر موجود از علیعلیهالسلام به دست نیاوردیم. اگر شما آن را در مدرکی دیدهاید، لطفاً با ذکر مدرک بنویسید تا بررسی گردیده و توضیح داده شود.
moeinm37
08-03-2008, 12:19
احادیثی که از پیامبر(ص) و ائمة اطهار(ع) نقل شده، تا چه اندازه سندیت دارد؟ این احادیث توسط چه کسانی گرد آوری شده است؟
از آنجا که این سؤال، کلّی است و برای پاسخ گویی، کتاب ها و زمان زیادی را می طلبد، عرض می کنیم که آگاهی نسبت به متن و سند احادیث پیامبر(ص) و ائمة اطهار(ع)، مربوط به علم درایه و رجال می شود، که درآن از متن حدیث و سند و طُرُق آن (صحیح و مرسل و سمند و حسن و موثق و ضعیف و واحد و متواتر) و آنچه لازم باشد، بحث می شود تا مقبول از مردود شناخته شود. می توانید به کتاب حدیث شناسی آقای شانه چی و درایة آیت الله جعفر سبحانی مراجعه بفرمایید.این احادیث را علما و بزرگان با زحمات طاقت فرسایی جمع آوری نمودند. این احادیث را علمای بزرگی همچون مرحوم علامه مجلسی در کتاب ارزشمند "بحارالأنوار" و مرحوم کلینی در کتاب "کافی" و علامه شیخ طوسی در کتاب "استبصار" و "تهذیب" و مرحوم شیخ صدوق در کتاب های "من لا یحضره الفقیه"، "عیون اخبار الرّضا(ع)"، "علل الشرایع"، "خصال"، "معانی الاخبار"، "کتاب الهدایه"، "رساله العقائد"، "صفات الشیعه"، "فضائل الشیعه" و "کتاب النصوص" گرد آوری کرده اند. نیز مرحوم شیخ مفید ره در کتاب های "ارشاد"، "کتاب المجالس"، "نصوص"، "اختصاص"، "فصول"، "مقالات" و "مزار". البته علما و بزرگان دیگری وجود داشته و دارند که در جمع آوری احادیث در کتاب ها، زحمات بی شائبه ای را متحمّل شدند.
ویبولتین® v4.2.1, Copyright ©2000-2013, Jelsoft Enterprises Ltd.