PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : تاپيك جامع پرسش و پاسخهاي مذهبي



صفحه ها : [1] 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13

moeinm37
20-12-2007, 19:06
با سلام به تمامی کاربران عزیز بخش اسلامی و کل کاربران سایت موبایلستان :
این تاپیک را برای مقاصد زیر بنا به درخواست دوستان و لازم بودن یه سری شرایط ؛ ایجاد کردم :
لطفا قوانینی که در زیر ذکر می شود را رعایت کنید :

1- دوستان از مشاجره و بحثهای بی مورد و توهین به یکدیگر جدا خودداری نمایید !
2- در صورت اتفاق افتادن مورد خاصی با بنده از طریق پیام خصوصی مطرح نمایید !
3- عدم رعایت قوانین فوق باعث بسته شدن تاپیک و اقدامات بعدی خواهد شد !

قصدمون فقط حل مشکل جوانها و بحث در مورد یه سری عقاید است که دوستانی که مثل بنده قسمت خاصی ضعف دارند ، مشکلشان رفع شود !

امید است تاپیک فعال و خوبی داشته باشیم , بدون درگیری و مشاجره !

MARYAM
20-12-2007, 21:38
این هم فایل فشرده این تاپیک از ابتدا تا پست 3084

دوستان چون صفحات رو بصورت 40 پستي دانلود كردم نتونستم با فرونت پيج باز كنم و استايل سايت رو بردارم و گرنه حجم اون تقريبا نصف اين مقدار ميشد و باز كردنش راحتتر

عجالتا اين فايل واسه كساني كه دوست دارند يكجا اين مطالب رو دريافت كنند آپلود كردم

حتي المقدور سعي كردم پستهاي اضافي رو هم حذف كنم

موفق باشيد

MOHAMMED
20-12-2007, 21:58
دستت درد نكنه معين جان ، واقعا این مسایلی که بهش اشاره کردید از مسایل روز جوانان هست !

امیدوارم که مورد توجه دوستان قرار بگیرد !

MARYAM
20-12-2007, 23:27
سلام دوستان عيدتون مبارك :flower:

ممنون از باز كردن چنين تاپيكي واقعا جاش خالي بود

منم بد نيست در مورد اولين موضوع , داستان جالب و تكان دهنده اي كه منسوب به جوامع الحكايات هست اينجا ذكر كنم :

آورده اند كه وقتي مردي بود خيّاط ــ در عفاف و صلاح؛ و زني داشت عفيفه، مستوره، و با جمال و كمال، و هرگز خيانتي از وي ظاهر نگشته بود.

روزي زن در پيش شوهر خود نشسته بود، و زبان به تطاول گشاده، و به سبيل ِمنّت ياد مي كرد كه: " تو قدر عفاف من چه داني و قيمت صلاح من چه شناسي، كه من در صلاح زبيدۀ وقت و رابعه عهدم ".

مرد گفت:" راست مي گويي، امّا عفاف تو به نتيجه عفاف من است. چون من در حضرت آفريدگار راست باشم، او تو را در عصمت بدارد".

زن را خشم آمد، گفت:" هيچ كس زن را نگاه نتواند داشت، و اگر مرا وسيلت صلاح و عفّت نيستي، هر چه خواستمي بكردمي.

مرد گفت:" تو را اجازت دادم به هر جا كه خواهي برو و هر چه مي خواهي بكن".

زن، روز ديگر خود را بياراست و از خانه برون شد، و تا به شب مي گشت، و هيچ كس التفات به وي نكرد ــ مگر يك مرد گوشه چادر او بكشيد و برفت.

چون شب در آمد، زن به خانه باز آمد. مرد گفت:" همه روز گرديدي و هيچ كس به تو التفات نكرد ــ مگر يك كس، و او نيز رها كرد.

زن گفت:" تو از كجا ديدي؟". مرد گفت:" من در خانه بودم، امّا من در عمر خود در هيچ زن نامحرم به چشم خيانت ننگريسته ام، مگر وقتي ــ در جواني ــ گوشه چادر زني را گرفته بودم، و در حال پشيمان شده رها كردم. دانستم اگر كسي قصد حرم من كند، بيش از اين نباشد".

زن در پاي شوهر افتاد و گفت:" مرا معلوم شد كه عفاف من از عفاف تو است ".


جوامع الحكايات - محمد عوفي

dezbluestar
21-12-2007, 09:42
بسيار حكايت جالبي بود ، ممنون

moeinm37
22-12-2007, 12:44
گفتم فعلا مطالبی پیدا کردم ، تقدیم دوستان کنم تا در آینده در بحثها استفاده شود :
------------------------------------------------------------------------------------------
استفتائات شرعي >> ازدواج موقت
سؤال 1: لطفاً دستور خواندن عقد موقت را براي اينجانب بيان فرماييد؟
جواب: اگر خود زن و مرد بخواهند صيغة عقد غير دائم را بخوانند, بعد از آنكه مدت و مَهر را معين كردند, چنانچه زن بگويد: زَوَّجتُك نفسي في المدةِ المعلومَةِ علي المَهرِ المعلوم بعد بلافاصله مرد بگويد: قبلتُ اين صيغه صحيح مي باشد. واگر ديگري را وكيل كنند اول بايد وكيل زن به وكيل مرد بگويد: متَّعتُ موكّلتي موكّلك في المدة المعلومة علي المهر المعلوم پس بايد بلافاصله وكيل مرد بگويد: قبلتُ لموكلي هذا. (ر.ك توضيح المسائل 12 مرجع، ج2، م2369)
سؤال 2: تفاوت حقوق زن در ازدواج دائم و موقت را بيان فرماييد؟
جواب: در ازدواج دائم زن مهريه, نفقه, ارث و حق همخوابگي با شوهر دارد بخلاف ازدواج موقت كه در آن زن فقط حق مهريه دارد و نفقه و ارث و حق همخوابگي ندارد ـ بلي مي تواند در ضمن عقد شرايطي را با رضايت طرفين قرار دهند كه در اين صورت عمل مطابق آن واجب مي شود. (ر.ك توضيح المسائل 12 مرجع، ج2، م2413 و، م2424 و 2425)
سؤال 3: آيا همزمان مي توان دو خواهر را به ازدواج موقت يك مرد درآورد؟
جواب: خير ـ دو خواهر همزمان نمي توانند در عقد موقت يا دائم يك مرد باشند (ر.ك توضيح المسائل 12 مرجع، ج2، م2390 ـ استفتائات امام (ره)، ج3, ص124، س120)
سؤال 4: حداقل و حداكثر زمان ازدواج موقت چقدر است؟
جواب: زمان خاصي تعيين نشده مي توانند مثلاً يك ساعت و يا چند سال تعيين كنند لكن چون احكام عقد موقت با دائم تفاوت دارد بهتر است مدت را كوتاه قرار دهند كه اگر زوجه از ادامه آن ناراضي بود با پايان مدت جدا شود و نياز به تقاضاي بخشش بقيه مدت از طرف مرد نباشد و اگر مايل به ادامه بودند پس از پايان مدت با عقد جديد و مهريه جديد مجدداً عقد مي نمايند. (ر.ك توضيح المسائل 12 مرجع، ج2, ص379)
سؤال 5: در ازدواج موقت مهريه چقدر باشد؟ آيا با مبالغ كم مي توان ازدواج موقت نمود يا خير؟
جواب: مقدار مهريه كه در عقد موقت لازم است با توافق طرفين تعيين مي شود و كم و زياد آن تفاوت نمي كند. (ر.ك تحرير الوسيله، ج2, ص289، م5)
سؤال 6: بعد از اتمام مدت ازدواج موقت زن به چه ميزاني بايد عدّه نگه دارد؟
جواب: بعد از ازدواج موقت چنانچه نزديكي صورت گرفته باشد اگر زن عادت ماهيانه مي بيند به مقدار 2 بار عادت شدن و پاك شدن از آن و اگر عادت ماهانه نمي بيند و سن او كمتر از حدّ يائسگي است 45 روز عده نگه دارد يعني از ازدواج با ديگري در اين مدت خودداري نمايد. (ر.ك توضيح المسائل 12 مرجع، ج2، م2515)
سؤال 7: آيا ازدواج موقت با يك زن اهل كتاب يا با زني از اهل تسنن جايز است؟
جواب: با زنان اهل تسنن و زنان اهل كتاب (يهود و نصارا) مي توان ازدواج موقت نمود و خواندن صيغه هم با اين افراد لازم مي باشد. (ر.ك توضيح المسائل 12 مرجع، ج2، م2397)
سؤال 8: آيا دختر باكره با شرط حفظ بكارت و نشكستن بعضي حريمها مي تواند با كسي ازدواج موقت كند؟
جواب: بلي دختر مي تواند در عقد موقت شرط كند كه نزديكي انجام نشود البته اذن پدر در ازدواج دختر باكره به نظر بسياري از فقها شرط است. (ر.ك توضيح المسائل 12 مرجع، ج2، م2423 و، م2376)
سؤال 9: دختران و پسران دانشجو آيا مي توانند در مدتي كه در دانشگاه تحصيل مي كنند با يكديگر با اذن پدر ازدواج موقت نمايند؟
جواب: بلي مانعي ندارد و چنانچه ازدواج موقت با توجه به احكام و شرايط آن و با اطلاع خانواده طرفين صورت پذيرد از بسياري از مفاسد جلوگيري به عمل مي آيد و از نظر فكري و روحي نيز آرامش خاطر براي آنها حاصل مي شود در نتيجه هم پيشرفت درسي بهتري خواهند داشت و هم مرتكب بسياري از معاصي كه ضرر جسمي و روحي براي آنها دارد نمي شوند. (ر.ك استفتائات امام (ره)، ج3, ص245، س9)
سؤال 10: تكليف فرزندان حاصل از ازدواج موقت چيست؟
جواب: فرزند حاصل از ازدواج موقت حكم ساير فرزندان حلال زاده را دارد كه مخارج نفقه آن به عهده پدر است و حضانت آن (پسر تا دو سالگي و دختر تا هفت سالگي) با مادر است ـ البته اگر مادر نخواهد مي تواند از ابتدا او را به پدر تحويل دهد. (استفتائات جديد امام (ره)، ج3, ص207، س1)
سؤال 11: اگر زن و مرد قصد برقراري رابطه داشته باشند و صرفاً براي گريز از عذاب وجدان يا عذاب اخروي قبل از آن صيغه عقد موقت بخوانند آيا اين عمل حلال محسوب مي شود؟
جواب: اگر صيغه عقد موقت با شرايط صحت آن خوانده شود اشكال ندارد بعضي از شرايط آن چنين است, تعيين مدت, تعيين مهريه, و اجازه پدر در صورتي كه دختر باكره باشد, خواندن صيغه عقد به نحو صحيح. (ر.ك استفتائات آيت الله مكارم، ج2, ص347، س1009)
سؤال 12: نظر مقام معظم رهبري در مورد ازدواج موقت چيست؟
جواب: طبق نظر معظم له در ازدواج اگر زوجه باكره باشد اذن پدر شرط مي باشد خواه موقت باشد و خواه دائم و فرقي بين اين دو نيست. (ر.ك توضيح المسائل 12 مرجع، ج2, ص450)
سؤال 13: زن و مردي از قبل به عقد موقت هم درآمده اند حال تصميم گرفته اند ازدواج دائم بكنند ولي هنوز مقداري از زمان عقد موقت باقي مي باشد آيا نيت بخشيدن زمان باقي مانده در قرائت عقد دائم كفايت مي كند يا اينكه حتماً بايد بر زبان جاري شود؟
جواب: اگر در مدت عقد موقت, عقد دائم را جاري كنند صحيح نيست و عقد باطل مي باشد و بخشيدن مدت لازم است و نيت بخشيدن كافي نيست و بايد به زبان بياورد. ( ر.ك توضيح المسايل 12 مرجع، ج2، م2432 ـ توضيح المسائل آيت الله فاضل، م2577)
سؤال 14: آيا ازدواج موقت با دختران باكره در صورتي كه وليّ نداشته باشند جايز است؟
جواب: ازدواج موقت با دختران باكره در صورت فقدان ولي (پدر, جد پدري) با اذن خود دختر مانع ندارد. (ر.ك استفتائات امام (ره)، ج3, ص164، س13)
سؤال 15: اگر در ازدواج موقت زمان آن را 99 سال قرار دهند آيا جايز است؟ و آيا عقد موقت محسوب مي شود؟
جواب: در عقد ازدواج اگر مدت ذكر شود ولو اينكه طولاني باشد عقد موقت يا متعه محسوب مي گردد و اينگونه عقود جايز هستند. (ر.ك توضيح المسائل 12 مرجع، ج2, ص379)
سؤال 16: همانطور كه مي دانيم مدت زمان بارداري زن 9 ماه است كه اگر در عرض اين 9 ماه يك خانم، با چند مرد ازدواج موقت كند فرزندش متعلق به كدام يك از اين مردها است؟
جواب: اگر پس از نزديكي با شوهر اول و يا در ايام عدّه متوجه بارداري شود تا پايان مدت بارداري حق ازدواج با ديگري ندارد و پدر كودك همان مرد اول است. (ر.ك، استفتائات حضرت امام(ره)، ج3، ص340)

moeinm37
22-12-2007, 12:45
استفتائات شرعي >> جشن- رقص- دست زدن :

سؤال1: خواندن مدح براي ائمه اگر با سبك موسيقي هاي غربي و طرب انگيز ايراني و خارجي باشد و ما را به ياد آن موسيقي بياندازد چه حكمي دارد؟
جواب: غنا حرام است و اگر مدح ائمه يا مرثيه و آيات قرآن را هم با سبك غنايي بخوانند جايز نيست. (ترجمه اجوبة الاستفتائات رهبري چاپ وزيري س 1151)

سؤال2: اگر در جشنهاي زنانه خانمي مولودي بخواند و جمعيت هم با ايشان هم خواني كنند و اين صدا به گوش نامحرم برسد چه حكمي دارد؟
جواب: با فرض اينكه موجب مفسده است جايز نيست. (مسائل جديد از ديدگاه مراجع، ج 1 ، ص 69)

سؤال3: اگر شخصي در جشن هاي عروسي آوازه خواني مي كند مي تواند در مساجد اذان بگويد يا مداحي كند؟
جواب: سزاوار است مؤذن مسجد شخص ظاهرالصلاحي باشد كه علناً مرتكب معصيت نمي شود. (توضيح المسائل 12مرجع ج 1 س 9412)

سؤال4: امروزه در جشن ها و يا مراسم خاص اداره ها يا همايش ها خواننده و نوازنده مي آورند آيا ديدن و شنيدن اين مراسم يا كاست هايي كه در بازار است و داراي مجوز است اشكال دارد؟ (مقلد آيت الله مكارم شيرازي)
جواب: گوش كردن به هر آهنگي كه مناسب مجالس لهو و لعب باشد حرام است بنابراين گوش كردن به مراسم مذكور و نوارهاي موسيقي اگر به نحو لهوي باشد حرام است و فرقي نمي كند كه از اداره ارشاد مجوز داشته باشد يا نداشته باشد. (استفتائات جديد آيت الله مكارم ج 1 س 533)

سؤال5: تزيين مساجد در جشن ها تا چه حد مورد تأييد است؟
جواب: تزيين مساجد در مناسبت هاي مذهبي اشكال ندارد اما بايد به نحوي عمل گردد كه اسراف محسوب نشود. (استفتائات جديد آيت الله مكارم ج 1 س 177)

سؤال6: كف زدن در جشن ولادت ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ چه حكمي دارد؟ (مقلد آيت الله بهجت)
جواب: احتياط خوب است و اين امور مناسب مجالس اهل بيت نيست و اگر به حد لهو برسد يا هتك معصوم يا مكان (مسجد و حسينيه) باشد جايز نيست. (ر.ك توضيح المسائل آيت الله بهجت، مسائل متفرقه س 30)

سؤال 7: رقص در ميان جمع محرم ها چه حكمي دارد؟
جواب: مشهور فقها، رقص زن را فقط براي شوهرش جايز مي دانند بنابراين در جايي كه ديگران هستند رقص جايز نيست و نيز رقص زنان در مجالس زنانه و رقص مردان در مجالس مردانه جايز نيست. (استفتائات امام (ره), ج2, س35 ـ استفتائات آيت الله مكارم , ج1, س534)

سؤال 8: كف زدن در جشن هاي مذهبي براي مولودي, عروسي ها, تشويق و خوشحالي چه حكمي دارد؟
جواب: به طور كلي كف زدن في نفسه به نحو متعارف در جشنهاي اعياد يا براي تشويق و تأييد و مانند آن اشكال ندارد ولي بهتر است فضاي مجالس ديني به خصوص مراسمي كه در مساجد و حسينيه ها و نمازخانه ها برگزار مي شود به ذكر صلوات و تكبير معطر گردد تا انسان به ثواب آنها برسد. (اجوبه الاستفتائات , ج2, ص 95 و چاپ وزيري, س1182)

سؤال 9: دادن مبلغي به عنوان شاباش كه در جشن هاي عروسي به عروس يا داماد داده مي شود چه حكمي دارد؟
جواب: دادن هديه به عروس اشكال ندارد اما اگر دادن وجه مذكور در مقابل رقصيدن عروس يا داماد باشد كه اگر رقص نباشد به او نمي دهند, و به نظر مرجع تقليد عروس يا داماد يا دهنده وجه رقص او جايز نباشد دادن وجه مذكور اشكال دارد.

سؤال 10: نظر امام خميني(ره) در مورد رقص و موسيقي را بيان فرماييد؟
جواب: به نظر معظم‎له تنها رقص زن براي همسرش بدون حضور ديگران جايز است. موسيقي مطرب حرام است و صداهاي مشكوك مانعي ندارد. (استفتائات جديد امام خميني (ره), ج2, س25 و س35)

سؤال 11: رقص بچه مميز چه حكمي دارد؟
جواب: بچه اي كه به حدّ بلوغ شرعي نرسيده است تكليفي ندارد. (اجوبه الاستفتائات مقام معظم رهبري , ج2, ص32)

سؤال 12: آيا حركت هاي ورزشي و نرمشي شامل رقص مي شوند؟
جواب: حركات معمول ورزشي رقص محسوب نمي شود. (جامع المسائل آيت الله فاضل لنكراني , ج1, ص634)

moeinm37
25-12-2007, 19:15
جواز ازدواج موقت <> از مناظرات معصومين (ع) :
----------------------------------------------------
«عبدالله بن مُعَمّر» به حضور امام باقر ـ عليه السلام ـ رسيد و گفت:
به من خبر رسيده كه تو به جواز صيغه (ازدواج موقت) فتوا مي‌دهي؟!
امام باقر ـ عليه السلام ـ : خداوند چنين ازدواجي را در قرآنش[1] حلال كرده، و رسول گرامي ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، نيز آن را سنت خويش قرار داده و به آن عمل كرده است.
عبدالله: ولي عمر بن خطاب از آن نهي كرده است.
امام باقر ـ عليه السلام ـ : تو بر قول صاحب و رفيق خودت (عمر) باش، و من بر طبق قول رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ رفتار مي‎كنم.
عبدالله: آيا خوش داري كه شخصي يكي از زنهاي منسوب به شما را صيغه كند؟
امام باقر ـ عليه السلام ـ : اي احمق! صحبت زنان و خوش داشتن، در اينجا دليل جواز و عدم جواز نيست؛ آن خدايي كه در قرآنش صيغه را حلال كرده و آن را براي بندگانش روا داشته از تو و از آن كسي كه از روي زور آن را نهي نموده، غيرتمندتر است.
از تو مي‎پرسم آيا خوش داري بعضي از زنان خويشاوند تو همسر يكي از بافنده‎هاي مدينه شود؟
عبدالله: نه، خوش ندارم.
امام باقر ـ عليه السلام ـ : چرا حلال خدا را (براساس خوش داشتن و يا خوش نداشتن) حرام مي‎كني؟
عبدالله: من حلال خدا را حرام نكرده‎ام، ولي بافنده، تناسبي با خانوادة ما ندارد.
امام باقر ـ عليه السلام ـ : خداوند متعال عمل همان بافنده را مي‎پسندد و به كارش راغب است، و حورية بهشت را (به خاطر ايمان و عمل نيك بافنده) همسر او مي‎گرداند ولي تو بر اثر خودخواهي و غرور، نسبت به او بي ميل هستي، و او را براي ازدواج نمي‎پسندي. چرا ميل و هواي نفس خود را به دستور خداوند مقدّم مي‎داري؟
عبدالله در برابر بيان مستدل و كوبنده امام باقر ـ عليه السلام ـ لبخندي زد و گفت: «تصور نمي‎كنم جز اينكه سينه‎هاي شما مركزهاي رويش درخت‎هاي علم است كه ميوة آن درخت‎ها براي شما است و برگهايش براي مردم...؟!

[1] . فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ... (سوره نساء، آيه 24)

moeinm37
25-12-2007, 19:16
حرمت شراب در قرآن <> از مناظرات معصومين (ع) :
--------------------------------------------------------
در يكي از سالها مهدي عباسي وارد مدينه شد و پس از زيارت قبر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ با امام كاظم ـ عليه السلام ـ ملاقات كرد و براي آن كه به گمان خود از نظر علمي آن حضرت را آزمايش كند! بحث «خَمر» (شراب) در قرآن را پيش كشيد و پرسيد: «آيا شراب در قرآن مجيد تحريم شده است؟» آن گاه اضافه كرد: «مردم اغلب مي‎دانند كه در قرآن از خوردن شراب نهي شده، ولي نمي‎دانند كه معناي اين نهي، حرام بودن آن است!»
امام ـ عليه السلام ـ فرمود: «بلي. اين حرمت شراب در قرآن مجيد صراحتاً بيان شده است.»
ـ در كجاي قرآن؟
ـ آنجا كه خداوند متعال خطاب به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‎فرمايد: «قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ... .» ترجمه: «بگو پروردگار من، تنها كارهاي زشت، چه آشكار و چه پنهان و نيز «إثم» (گناه) و ستم به ناحق را حرام نموده است... .»
آنگاه امام ـ عليه السلام ـ پس از بيان چند موضوع ديگر كه در اين آيه تحريم شده، فرمود: «مقصود از كلمة «إثم» در اين آيه كه خداوند آن را تحريم كرده، همان شراب است، زيرا خداوند در آية ديگري مي‎فرمايد: «يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ قُلْ فِيهِما إِثْمٌ كَبِيرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما... .»[1] ترجمه: «از تو در مورد شراب و قمار مي‎پرسند، بگو در آن «اثم كبير» (گناهي بزرگ) و سودهايي براي مردم است و گناهش از سودش بيشتراست.»
و «إثم» كه در سورة اعراف صريحاً حرام معرفي شده در سورة بقره در مورد شراب و قمار به كار رفته است، بنابراين شراب صريحاً در قرآن مجيد حرام معرّفي شده است.
مهدي، سخت تحت تأثير استدلال امام ـ عليه السلام ـ قرار گرفت و بي‎اختيار رو به «علي بن يقطين»[2] كرد و گفت: «به خدا قسم اين فتوا، فتواي هاشمي است!»
علي بن يقطين گفت: «شكر خدا را كه اين علم را در شما خاندان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ قرار داده است.»[3]
مهدي از اين پاسخ ناراحت شد و در حالي كه خشم خود را به سختي فرو مي‎خورد گفت: «راست مي‎گوئي اي رافضي!!»[4]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . سورة بقره، آيه 219.
[2] . علي بن يقطين از اصحاب امام كاظم ـ عليه السلام ـ بود كه موفق شده بود اعتماد دستگاه حكومت عباسي را به خود جلب كند و بر اساس دستورات امام ـ عليه السلام ـ از اين طريق در خدمت به شيعيان بكوشد.
[3] . گويا مقصود وي اين بود كه به حكم قرابتي كه ميان بني عباس و بني هاشم هست، علم و دانش امام كاظم ـ عليه السلام ـ براي مهدي نيز موجب افتخار است.
[4] . علي بن يقطين از مذهب خود تقيه مي‎كرد و مهدي عباسي با اين جمله به او فهماند من به مذهب واقعي تو يعني تشيع پي بردم. كليني، الفروغ من الكافي، ج 6، ص 406.

مناطره امام كاظم(ع) با مهدي عباسي

moeinm37
25-12-2007, 19:19
لزوم امر به معروف و نهي از منكر <> از مناظرات اصحاب معصومين (ع) :
-----------------------------------------------------------------------------
زيد بن علي ـ عليه السلام ـ برادر امام باقر ـ عليه السلام ـ و از بزرگان و رجال با فضيلت و عاليقدر خاندان نبوت، و مردي دانشمند، زاهد، پرهيزكار، شجاع و دلير بود[1] و در زمان حكومت بني اميه زندگي مي‎كرد.
زيد از مشاهدة صحنه‎هاي ظلم و ستم و تاخت و تاز حكومت اموي فوق العاده ناراحت بود و عقيده داشت كه بايد با قيام مسلحانه، حكومت فاسد اموي را واژگون ساخت.
هشام بن عبدالملك، كه از روحية انقلابي زيد آگاه بود، درصدد بود او را با دسيسه‎اي از ميان برداشته و خود را از خطر وجود او نجات بخشد.
هشام نقشة خائنانه‎اي كشيد تا از اين رهگذر به هدف پليد خود برسد.
به دنبال اين نقشه، زيد را از مدينه به دمشق احضار كرد. هنگامي كه زيد وارد دمشق شد و براي گفتگو با هشام به قصر خلافت رفت؛ هشام ابتداءً او را به سردي پذيرفت و براي اين كه به خيال خود موقعيت او را در افكار عمومي پايين بياورد، او را تحقير كرد جاي نشستن نشان نداد، آنگاه گفت:
ـ شنيده‎ام خود را شايستة خلافت مي‎داني و فكر خلافت را در سر مي‎پروراني، در حالي كه كنيز زاده‎اي بيش نيستي و به كنيز زاده نمي‎رسد كه بر مسند خلافت تكيه بزند.
ـ آيا خيال مي‎كني موقعيت مادرم از ارزش من مي‎كاهد؟ مگر فراموش كرده‎اي كه «اسحاق» از زن آزاد به دنيا آمده بود ولي مادرِ «اسماعيل» كنيزي بيش نبود؛ با اين حال خداوند پيامبران بعدي را از نسل اسماعيل قرار داد و پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز از نسل اوست.
آنگاه زيد، هشام را نصيحت نمود و او را به تقوي و پرهيزگاري دعوت كرد. هشام گفت:
ـ آيا فردي مثل تو مرا به تقوي و پرهيزگاري دعوت مي‎كند؟
ـ آري، امر به معروف و نهي از منكر دو دستور بزرگ اسلام است و انجام آن برهمه لازم است، هيچ كس نبايد به واسطة كوچكي رتبه و مقام، از انجام اين وظيفه خودداري كند و هيچ كس نيز حق ندارد به بهانة بزرگي مقام از شنيدن آن ابا ورزد.[2]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . ابن خلّكان، وفيات الأعيان، منشورات الرضي، 1364 هـ.ش، ج 4، ص 135.
[2] . سيرة پيشوايان، مهدي پيشوائي، ص 402ـ404.

مناظره زيد بن علي بن الحسين(ع) با هشام بن عبدالملك

moeinm37
25-12-2007, 19:20
مقدار مهريّة زن در اسلام؟ <> از مناظرات علما و بزرگان شيعه :
-----------------------------------------------------------------------
در جلسه‌اي با حضور جمعي از مؤمنين، پس از صحبتها و گفتگوهاي علمي ميان يك دانشجو و يك روحاني شيعي، شخص دانشجو از آن روحاني سؤال كرد:
ما مكرّر شنيده‌ايم كه اسلام تأكيد نموده، مهريّه‌ي زنها را در ازدواج، زياد قرار ندهيد، تا آنجا كه پيامبر ـ صلي اللّه عليه و آله ـ فرمود: «شُومُ الْمَرْئَةِ غَلاءُ مَهْرِها «زن بدقدم، زني است كه مهرش سنگين است»[1]، «اَفْضَلُ نِساءِ اُمَّتِي اَصْبَحْنَ وَجْهاً وَ اَقَلُّهْنَّ مَهْراً ؛ «بهترين زنان امّت من، آنان هستند كه سفيدروتر (يا خوش‌روتر) بوده، و مهريّة آنها اندكتر است».[2] ولي دو مورد در قرآن هست كه به نظر مي‌رسد از ديدگاه قرآن، زياد قرار دادن مهريّه، مطلوب بوده و قرآن آن را امضاء كرده است!
روحاني: در كجاي قرآن، چنين مطلبي آمده است؟
دانشجو: مورد اوّل، در آية 20 سورة نساء مي‌خوانيم: «وَ اِنْ اَرَدْتُمْ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ وَ آتَيْتُمِ اِحْديهُنَّ قِنْطاراً فَلاتَأخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً...؛
«اگر تصميم گرفتيد به جاي همسر خود، با زن ديگري ازدواج كنيد، و مال فراواني (به عنوان مهر) به او پرداخته‌ايد، چيزي از آن مال را پس نگيريد». واژة «قِنْطارْ» به معني مال بسيار است، و شامل هزارها دينار خواهد شد، قرآن در اين آيه سخن از «قِنطار» به ميان آورده و از آن انتقاد نكرده، بلكه فرموده چيزي از آن را پس نگيريد، بنابراين زياد قرار دادن مهريّة زن، نامطلوب نيست، وگرنه قرآن، نامطلوبي آن را تذكّر مي‌داد. بر همين اساس، در روايات آمده، عمربن خطّاب در عصر خلافت خود، وقتي كه ديد مردم مهريّه‌ها را سنگين نموده‌اند، بالاي منبر رفت و از مردم انتقاد نموده و به آنها اعتراض كرد، و گفت: «چرا مهريّه‌ها را زياد مي‌كنيد؟ و هشدار داد كه ديگر نشنوم كسي مهريّة همسرش را بيشتر از چهارصد درهم قرار دهد، و اگر كسي چنين كند، او را حدّ مي‌زنم و زيادتر از چهارصد درهم را مي‌گيرم و جزء بيت‌المال قرار مي‌دهم». بانوئي پاي منبر به عمر گفت: «آيا تو ما را از قرار دادن مهريه‌ي زيادتر از چهارصد درهم منع مي‌كني؟ و اضافي را مي‌گيري؟»
عمرگفت: آري.
بانو گفت: آيا اين آية قرآن را نشنيده‌اي كه خدا مي‌فرمايد: «وَ آتَيْتُمْ اِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَاْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً ؛ هرگاه به بانوئي (به عنوان مهر) مال بسياري داديد، چيزي از آن پس نگيريد، بلكه همه را به طور كامل به او بدهيد.». عمر، سخن آن بانو را تصديق نمود و استغفار كرد و گفت: «كُلُّ النّاسِ اَفْقَهُ مِنْ عُمَر حَتّي الْمُخَدَّراتِ فِي الْحِجالِ: «همه‌ي مردم، حتّي بانوان پشت پرده در حجله‌ها، از عمر داناترند».[3]
روحاني: آية مذكور شأن نزولي دارد و آن اين‌كه: قبل از اسلام، در زمان جاهليّت رسم بود كه اگر كسي مي‌خواست همسر سابق خود را طلاق دهد و ازدواج جديدي كند، براي فرار از پرداخت مهر، با نسبت‌هاي ناروا به همسرش، او را در فشار قرار مي‌داد، تا او حاضر شود مهر خود را كه معمولاً قبلاً دريافت مي‌شد بپردازد و طلاق گيرد، آنگاه همان مهر را براي همسر دوّم قرار مي‌داد. آية مذكور، اين كار زشت را شديداً محكوم كرده و مورد نكوهش قرار داده است، و مي‌فرمايد: «اگر مهري كه قرار داده‌ايد به اندازة قِنْطار (مال بسيار) هم باشد، چيزي از آن را از روي اجبار نگيريد»، از نظر اسلام آنچه كه مطلوب و بهتر است، آن است كه مهر را سنگين قرار ندهند، ولي اگر اين كار نيك ترك شد، و مهر سنگين قرار داده شد، بعد از قرارداد، بدون رضايت زن، نمي‌توان از آن كم كرد، بنابراين آية مذكور هيچ‌گونه منافاتي با سبك قرار دادن مهر، ندارد. و در مورد داستان عمر، و پاسخ بانو، بايد گفت كه پاسخ بانو درست بوده، زيرا عمر گفت: هرگاه بعد از قرارداد نيز مهر را زيادتر از چهارصد درهم قرار دهيد، اضافي را مي‌گيرم و به بيت‌المال ملحق مي‌كنم، بانوي مذكور، با خواندن آية فوق، به عمر گفت، بعد از قرارداد تو چنين حقّي نداري، عمر نيز تسليم سخن آن بانو شد.
نتيجه اين‌كه: اسلام دستور مؤكّد مستحبّي مي‌دهد كه هنگام قرارداد، مهريّة را سبك بگيريد، ولي اگر اين سنّت نيك را ترك نموديد و مهريّه سنگين قرار داديد، بايد از آن كم نكنيد مگر با رضايت زن.
دانشجو: از توضيحات شما متشكّرم، بسيار منطقي بود و قانع شدم، اكنون اجازه بدهيد، دوّمين مورد را مطرح كنم.
روحاني: بفرمائيد.
دانشجو: در قرآن، در سرگذشت حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ و شعيب پيامبر ـ عليه السّلام ـ آمده وقتي كه موسي ـ عليه السّلام ـ از خطر گزند فرعونيان، از سوي مصر به شهر «مَدْيَنْ» رفت، و سرانجام به خانه حضرت شعيب ـ عليه السّلام ـ وارد شد، شعيب به موسي ـ عليه السّلام ـ گفت: «اِنِّي اُريدُ اَنْ اَنْكِحَكَ اِحْدي ابْنَتَيْ هاتَيْنِ عَلي اَنْ تَاْجُرَنِي ثَمانِيَ حِجَجٍ فَاِنْ اَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ وَ ما اُرِيدُ اَنْ اَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُني اِنْ شاءَاللّهُ مِنَ الصّابِرِينَ ؛ « من مي خواهم يكي از دو دخترم (صفورا و لعيا) را به همسري تو، درآورم به اين شرط كه هشت سال براي من كار كني، و اگر ده سال كار كني، محبّتي از ناحية تو است، من نمي‌خواهم كار سنگيني بر دوشت بگذارم، و ان شاءالله مرا از افراد صالح خواهي يافت» (قصص ـ 27).
موسي ـ عليه السّلام ـ پيشنهاد شعيب ـ عليه السّلام ـ را پذيرفت. روشن است كه هشت سال كار كردن، مهريّه سنگيني است، كه دو نفر پيامبر آن را پذيرفته‌اند، و قرآن نيز بي‌آنكه از آن انتقاد نمايد، به نقل آن پرداخته است، و عدم انتقاد قرآن، بيانگر مطلوبيّت قرار دادن مهريّه سنگين است.
روحاني: در ماجراي موسي ـ عليه السّلام ـ و شعيب ـ عليه السّلام ـ بايد دانست كه ازدواج موسي ـ عليه السّلام ـ با دختر شعيب ـ عليه السّلام ـ يك ازدواج معمولي نبود، بلكه مقدمّه‌‌اي بود تا موسي ـ عليه السّلام ـ در كنار «پير مَدْيَن»، شعيب پيغمبر بماند، تا در مكتب آن پير عارف، در ساليان دراز، كسب علم و كمال كند، وانگهي درست است كه موسي ـ عليه السّلام ـ ساليان دراز براي شعيب ـ عليه السّلام ـ به عنوان پرداخت مهريّه، كار كرد، ولي شعيب ـ عليه السّلام ـ نيز هزينة زندگي موسي و همسرش را تأمين مي‌نمود، و اگر هزينة زندگي موسي و همسرش را از مزد كار موسي ـ عليه السّلام ـ كم كنيم، مبلغ زيادي باقي نخواهد ماند، كه آن باقي مانده، مهريّه سبكي خواهد بود، بنابراين چنان مهريّة به ظاهر سنگين، مقدّمه‌اي براي تأمين زندگي معنوي و مادّي موسي ـ عليه السّلام ـ بود، كه شعيب ـ عليه السّلام ـ با وساطت خود و با رضايت دخترش، به آن اقدام نمود، به عبارت روشنتر، شعيب با مطرح كردن چنان مهريّة به ظاهر سنگين، مي‌خواست، موسي ـ عليه السّلام ـ را از تنهايي و دربدري و فشار زندگي، بيرون بياورد، و هدفش در مجموع سختگيري نبود، بلكه هدفش سهل و آسان نمودن زندگي براي موسي ـ عليه السّلام ـ بود، چنان‌كه فرمود: «و ما اريد ان اشق عليك ...‌: «تصميم ندارم تو را به سختي و زحمت بيندازم، و به زودي مي‌يابي كه من فردي صالح هستم».
دانشجو: از بيان جالب و مستدّل شما سپاسگذارم، براستي كه حضرت شعيب ـ عليه السّلام ـ با اتّخاذ چنان شيوه‌ي داهيانه، و تدبير هوشمندانه، خدمت خوبي به موسي ـ عليه السّلام ـ كرد.[4]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . وسائل الشّيعه، ج15، ص 10.
[2] . همان مدرك.
[3] . تفسير الدرّ المنثور، ج2، ص 133، تفسير ابن كثير، ج1،ص 468 و تفسير قرطبي، كشّاف، غرائب القرآن و ... ذيل آية فوق.
[4] . يكصدويك مناظرة، محمّد محمّدي اشتهاردي، ص 388.

مناظره دانشجو با روحاني شيعي

moeinm37
25-12-2007, 19:23
استفتائات شرعي>>مهريه :
---------------------------------------
سؤال 1: مردي زني را به مهريه اي معين به عقد دائم در مي آورد و در آن عقد شرط مي كند كه پس از فوت او, زن يك هشتم ارث نبرد آيا اين شرط صحيح مي باشد يا خير؟
جواب: شرط ارث نبردن زوج خلاف شرع است و نافذ نيست. (تحرير الوسيله، ج2، ص222)

سؤال 2: دادن شيربها به منظور كمك به خانواده عروس چه حكمي دارد؟
جواب: اشكال ندارد البته اگر به صورت شرط ضمن العقد به هنگام خواندن عقد نكاح قيد شود پرداخت آن لازم مي گردد. (ر.ك تحرير الوسيله امام خميني (ره)، ج2، ص298، م9 ـ استفتائات امام (ره)، ج3، ص190 و 191)

سؤال 3: آيا مهريه بر زن حلال است؟ و آيا مرد مي تواند زن را به زور وادار به بخشش مهريه كند؟ و آيا صحيح است كه اگر زن مهر خود را نبخشد حقّ هيچ نفقه اي را ندارد؟
جواب: مهريه بر زن حلال است و هر وقت بخواهد مي تواند از شوهر طلب نمايد و شوهر حق ندارد زن را وادار به بخشش مهريه اش بنمايد و اگر شوهر به اجبار و بدون رضايت قلبي از زن مدركي دال بر بخشش مهريه بگيرد اثري بر آن مترتب نيست و زن حق نفقه و كسوه را به نحو معمول دارد كه اگر شوهر نپردازد ضامن است و با درخواست زن موظف به پرداخت مي باشد. (ر.ك استفتائات آيت الله تبريزي، ص366 و 367)

سؤال 4: آيا افزايش مهريه توافق شده ضمن عقد بدون رضايت يكي از طرفين عقد وجاهت شرعي دارد؟
جواب: افزايش مهريه اي كه عقد بر آن خوانده شده است وجه شرعي ندارد ـ بلي زوجه مي تواند پس از عقد قسمتي از مهريه را با رضايت كامل به زوج هبه نمايد و يا زوج با رضايت خود چيزي اضافه بر مهريه به زوجه بپردازد. (ر.ك استفتائات امام (ره)، ج3، ص186)

سؤال 5: اگر به دليل موجهي نتوان مهريه را پرداخت كرد چه بايد بكنيم؟
جواب: هر كس ضامن پرداخت مهريه عيال خود است و اگر واقعاً نداشته باشد فعلاً تكليفي ندارد, هر وقت قدرت پيدا كرد بايد بپردازد. (ر.ك جامع المسائل آيت الله فاضل، ج1، ص327)

سؤال 6: آيا شرط صحت طلاق زوجه پرداخت مهريه است؟ و اگر در غياب همسرش بدون پرداخت مهريه او را مطلقه نمايد طلاق از كدام نوع است؟
جواب: زوج پس از عقد ازدواج نسبت به پرداخت مهريه مديون است و بايد بپردازد لكن شرط صحت طلاق پرداخت مهريه نيست و پرداخت يا عدم پرداخت مهريه اثري در نوع طلاق ندارد. (ر.ك جامع المسائل آيت الله فاضل، ج2، ص460)

سؤال 7: مهريه همسرم مقداري از منزل و طلا و مبلغ نود هزار تومان پول نقد مي باشد پس از گذشت سالهاي طولاني هنگام پرداخت مهريه بايد همان مبلغ را پرداخت نمود يا بايد به روز و مقدار تورم هم عنايت داشت؟
جواب: طبق نظر بعضي از مراجع معظم تقليد پول نقد مهريه بايد با محاسبه تورم پرداخت شود و به نظر برخي ديگر همان مقدار كافي است به هر حال مصالحه نسبت به آن با همسر مطابق احتياط است. (ر.ك استتفائات امام (ره)، ج3، ص181)

سؤال 8: به قيمت امروزي مهريه حضرت زهرا چه مقدار مي باشد لطفاً با دليل ذكر نماييد؟
جواب: در زمان ظهور اسلام و تا مدتي بعد از اسلام دو نوع سكه هرقلي و كسروي از روم و ايران به صورت درهم و دينار در عربستان رايج بوده است. و در زمان عبدالملك به راهنمايي امام باقر ـ عليه السلام ـ اولين سكه اسلامي ضرب گرديد. وزن دينار همواره ثابت و برابر يك مثقال 18 نخودي طلا بوده است كه وزني در حدود 515/3 گرم داشته است اما وزن درهم متفاوت بوده برخي از دراهم 20 قيراط (قيراط معادل وزن سه دانه متوسط جو است) بعضي 12 و برخي 10 قيراط نقره بوده است. وزن درهم مسكوك در زمان عبدالملك 6 دانق بوده كه 4/2 گرم مي شود و اگر با نخود بسنجيم 6/12 نخود برابر 4607/2 گرم مي شود. امّا رابطة ارزش دينار و درهم در زمان صدر اسلام هر دينار برابر ده درهم بوده است و اين معني را مي توان از بعض روايات به دست آورد كه از جمله آن صحيحه عبدالرحمن بن حجاج است: كان عليٌ ـ عليه السلام ـ يقول: الدية الف دينار و قيمة الدينار عشرة دراهم ؛ ديه كامل هزار دينار است و هر دينار برابر ده درهم مي باشد. به هر حال بنابر صحيحه عبدالرحمان بن حجاج و غير آن معادل ارزش 500 درهم مهريه حضرت زهرا ـ عليها السلام ـ برابر 50 دينار 18 نخودي طلا و 5/37 مثقال صرفي طلا مي گردد. ( جامع المسائل آيت الله فاضل، ج2، ص432، س1284)

سؤال 9: مسأله اي كه اكثر جوانان در موقع ازدواج با آن رو به رو هستند گرفتن مهرية زياد از طرف والدين دختر مي باشد, حال آيا گرفتن مهرية زياد مخالف اصول اسلامي است؟
جواب: در اسلام حدي براي مهريه به نحو لزوم معين نشده, ولي مستحب مي باشد كه مخارج ازدواج و همچنين مهريه را كم كنند. و نيز مستحب است مقدار مهريه از مهرالسنه كه پانصد درهم است زيادتر نباشد. (ر.ك استفتائات امام (ره)، ج3، ص177، س1)

سؤال 10: طبق فتواي حضرت امام (ره) زن در ابتدا امر حق دارد تمكين نكند تا مهر خود را بگيرد, آيا بعد از تمكين هم زن اين حق را دارد كه تمكين نكند تا مهر خود را بگيرد يا خير؟
جواب: بعد از تمكين, حق امتناع ندارد. (ر.ك استفتائات امام (ره)، ج3، ص179، س6)

سؤال 11: طبق نظر حضرت امام (ره) در مورد مهريه آيا همان مقدار كه موقع ازدواج ذكر شده معتبر است, يا بايد به ميزان ارزش روز داده شود؟
جواب: مقدار مهريه همان است كه در عقد قرار داده شده, و با اختلاف ارزش پول و قدرت خريد تغيير پيدا نمي كند. (ر.ك استفتائات امام (ره)، ج3، ص183، س17)

سؤال 12: اگر پولي داشته باشم, نخست بايد يك باب منزل بخرم يا اوّل مهريه زنم را بپردازم؟
جواب: اگر طلبكار مطالبه مي نمايد اداء بدهي مقدم است. (ر.ك استفتائات امام (ره)، ج3، ص185، س22)

سؤال 13: آيا در تعيين مقدار مهريه توافق دختر و پسر كافي است يا آنكه والدين آنان هم حق اعمال نظر دارند؟
جواب: بستگي به توافق دختر و پسر دارد. (ر.ك استفتائات امام (ره)، ج3، ص185، س25)

سؤال 14: اگر كسي زن ثيّبه اي را به عقد خود درآورد و قبل از دخول طلاق دهد آيا بايد تمام مهر را بپردازد يا نصف مهر را؟
جواب: در فرض مسأله نصف مهر را بايد بپردازد. (ر.ك استفتائات امام (ره)، ج3، ص188، س30)

moeinm37
25-12-2007, 19:26
نهي از ترك ازدواج :
----------------------------
زني به حضور امام صادق (ع) آمد و گفت : من زن بي همسر هستم . امام فرمود: منظورت چيست ؟ او گفت : ازدواج نمي كنم و از آن دوري مي نمايم .
امام فرمود: چرا؟ او عرض كرد: با اين كار مي خواهم به مقام عالي معنوي برسم . امام صادق (ع) فرمود: از اين عقيده دست بردار، هرگز ترك ازدواج موجب وصول به مقامات عالي معنوي نيست ، اگر انسان با ترك ازدواج به چنين مقامي مي رسيد، حضرت فاطمه (س) سزاوارتر از تو بود كه ترك ازدواج كند، چرا كه هيچ كس در وصول به كمالات معنوي ، از فاطمه (س) پيشي نگرفته است.

داستان دوستان از محمدمحمدي اشتهاردي

moeinm37
25-12-2007, 19:27
حجاب عامل آسايش :
---------------------------------
ديوار و سيم خاردار:
شما چرا به دور خانه‎هايتان ديوار مي كشيد. و بر روي ديوارها سيم‎خاردار نصب مي‎كنيد؟ اگردربهاي خانه‎تان چوبي باشد، چرا آهني مي كنيد و اگر ديوارها كوتاه باشد چرا بلند مي كنيد؟ آيا اين همه براي راحتي شماست يا براي ناراحتي؟ حجاب همچون ديوار خانه و همچون سيم خاردار است، حال اگر ديوار خانه‎هايتان بلند بود و كوتاه كرديد. با سيم خاردار داشت برداشتيد، يا درب بسته بود باز كرديد، اين موجب راحتي، آرامش و آسايش شما خواهد بود يا موجب نا آرامي؟ اگر دربها، ديوارها و... براي راحتي خانه‎ها باشد حجاب هم براي راحتي و آسودگي بانوان است. پس اگر اسلام براي زن حجاب آورده، براي راحتي است نه مشقّت در بي حجابي و بد حجابي است.

حائري شيرازي ـ تمثيلات ج 1

moeinm37
25-12-2007, 19:31
پرسش و پاسخ :
------------------
آيا جايز است عقد ازدواج را از طريق چت و به صورت آنلاين و زنده، اجرا كرد؟
ج : همه مراجع:
اگر شرايط صحت عقد را رعايت كنند و صداى يكديگر را بشنوند وبين جملات آنان فاصله طولانى نيفتد، اشكال ندارد و عقد صحيح است.
امام، آيت‏الله نورى، و آيت‏الله فاضل، تعليقات على العروة، باب العقد و احكامه، م 10 آيت‏الله مكارم، استفتاءات، ج 2، س 898 ؛ آيت‏الله تبريزى، صراط النجاة، ج 1، س 844 ؛ آيت‏الله خامنه‏اى، استفتاء، س 30 ؛ آيت‏الله صافى، جامع الاحكام، ج 2، م 1258؛ دفتر آيت‏الله وحيد، آيت‏الله بهجت و آيت‏الله سيستانى.

moeinm37
25-12-2007, 19:32
پرسش و پاسخ :
------------------
اگر مرد مقلد مرجعى باشد كه معتقد است ازدواج موقت دختر باكره بدون اجازه پدرش جايز نيست؛ ولى دختر مقلد كسى است كه مى‏گويد اجازه پدر لازم است؛ آيا مرد مى‏تواند اين دختر را بدون اجازه پدرش عقد كند؟

ج:همه مراجع:
در اين فرض نيز بايد با اجازه پدر دختر باشد.
امام، استفتاءات، ج 3، اولياء العقد، س 3؛ آيت‏الله سيستانى، تعليقات على العروة، التقليد م 55 و توضيح‏المسائل مراجع، م 2376 ؛ آيت‏الله تبريزى، صراط النجاة، ج 1، س 1467 و منهاج الصالحين، ج 2، م 1237؛ آيت‏الله مكارم، استفتاءات، ج 1، س 694 و تعليقات على العروة، التقليد، م 55؛ آيت‏الله فاضل، تعليقات على العروة، التقليد، م 55 و توضيح المسائل مراجع، م 2376؛ آيت‏الله بهجت، توضيح‏المسائل، م 1891 و وسيلةالنجاة، ج 1، م 35؛ آيت‏الله صافى، هداية العباد، ج 1، التقليد، م 36 و توضيح‏المسائل مراجع، م 2376؛ دفتر آيت‏الله وحيد ؛ آيت‏الله نورى، تعليقات على العروة التقليد، م 55

moeinm37
25-12-2007, 19:34
پرسش و پاسخ :
------------------
مگر در اسلام در مورد ازدواج موقت بسيار توصيه نشده، پس چرا در ايران مسؤولان و دست اندركاران نسبت به پايه ريزي اين سنت و به عبارتي حلال جلوه دادن اين امر در اذهان عموم ملت، اقدامي نمي كند؟ مشكلات و مسائل در اين راه چيست؟

ج : نخست بايد توجه داشت، مسأله ازدواج موقت بايد به گونه اي باشد که زندگي آينده و دايم را موجب اختلال نکند، لذا انجام چنين کاري بايد در ارتباط با خانم هايي باشد که مراحلي از زندگي را طي کرده اند و با ازدواج موقت آينده آنان به خطر نمي افتد. ازدواج موقت کساني که از نظر غريزي تحت فشار هستند با چنين خانم هايي اشکال ندارد. آن چه از نظر شرعي نياز به اجازه پدر و از نظر عرفي قابل پذيرش خانواده ها نيست، ازدواج موقت با دختران جواني است که اميد به تشکيل زندگي و کانون گرم خانواده سالم و صميمي هستند.
علاوه بر اين که ترويج بحث ازدواج موقت در جامعه گذشته از اين که آمار ازدواج دايم را چه بسا پايين بياورد. بيشتر دست آويز مردان زن دار و سست شدن بنيان خانواده ها مي شود تا جوانان مجردي که تحت فشار غريزي هستند، زيرا بيشتر مردان متأهل و کساني که سني از آنها گذشته هستند که داراي امکانات و پول و پيگيري اين گونه امور مي شوند.
دوست گرامى اگر چه ازدواج موقت شرعى بوده و حرام نيست، ليكن در جامعه ما به دلايل فراوانى رواج ندارد. بنابراين نظر کارشناسي ما اين است که سعى كنيد ازدواج دائم داشته باشيد. البته امكان دارد بگوييد شرايط آن را نداريد. ولي تجربه ثابت کرده اگر توقعات را پايين آورديم مي توان شخصى را انتخاب كرد كه شرايط شما را درك كند و چند مدتى به صورت نامزد رسمى و شرعى باشيد و از يكديگر لذت ببريد و بعد كه شرايط مهيا شد رسما زندگى مشترك را آغاز كنيد.
به دليل اين كه صيغه در كشور ما جايگاهى ندارد معمولاً افرادى كه اين عمل را انجام دهند به نوعى مورد سرزنش واقع مى‏شوند. بنابراين اگر خودتان در آينده بخواهيد ازدواج دائم داشته باشيد با فردي که قبلا تجربه ازدواج موقت داشته است چه نگرشي خواهيد داشت؟ آيا به عنوان يك نقص براى وي مطرح نمي کنيد!
افرادى كه در دوران جواني اقدام به ازدواج موقت مي کنند معمولاً به اميد ازدواج دائم اين كار را انجام مى‏دهند و عمدتا مشكل‏ساز مى‏شوند. مثلاً بعد از ازدواج با شما انتظار دارند مانند ازدواج دائم شما او را رسما به اقوامتان معرفى كنيد يا مى‏خواهند بچه‏دار شوند و... كه اينهاخود مشكلات عديده‏اى به وجود مى‏آورد و افرادي هم که به چنين اميدي نيستند مشکلات ديگري نظير مخفي بودن و دلهره برملا شدن و... را به دنبال دارد.
در ضمن همان مقدار پولى كه بايد هزينه ازدواج موقت كنيد مى‏توانيد به عنوان مقدمات اوليه نامزدى استفاده كنيد واز مشكلات بعدى در امان باشيد.
باز هم تأكيد مى‏كنم ازدواج موقت از نظر عرف پسنديده نيست ولى در شرع مطرح شده؛ به هر حال موقعيت كنونى جامعه را بايد مد نظر گرفت.
البته متعه (صيغه) و نياز شديدى كه جوانان به آن دارند از مسائل بسيار مهمى است كه بايد موانع روانى و اجتماعى آن را شناخت به نظر ما مانع اجراى اين سنت پسنديده در جامعه ما رسوبات فكرى غلط و جاهلانه و هم چنين تبليغات سوء غربى‏ها و عوامل آن در گذشته وحال است. ترديدى نيست كه بايد راه صحيح و معقولى براى ارضاى غريزه سركش جنسى براى جوانانى كه تا مدت‏ها قادر بر ازدواج نيستند وجود داشته باشد. گرچه آحادى از جوانان ممكن است به درجه‏اى از تقوا رسيده باشند كه در سخت ترين شرايط نيز خود را حفظ نمايند ولى اكثرا در چنين وضعيتى نيستند. بنابراين متعه با حفظ شرايط خود آن مي تواند راه مناسبي براى ارضاى سالم اين غريزه تلقي شود. اميدواريم با برنامه‏ريزى هايى كه براى جوانان در كشور صورت مى‏گيرد موانع روانى و اجتماعى اين مسأله از سر راه آنها برداشته شده و آنان بتوانند به صورت مشروع غريزه خود را ارضاء نمايند.
لازم به ذکر است نكاح غير دائم، داراى شرايطى است كه در رساله‏هاى عمليه ذكر گرديده است؛ از جمله آن كه دختر باكره تنها به اذن پدر مى‏تواند نكاح غير دائم انجام دهد. با اين همه اگر بخواهيم مصالح جامعه و خصوصا دختران جوان و آينده آنان را در نظر بگيريم، بايد گفت که در شرايط کنوني، ازدواج موقت به هيچ وجه به صلاح دختران جوان نمي باشد، از اين رو تأکيد مي شود از فکر ازدواج موقت در شرايط و موقعيت فرهنگي، اجتماعي جامعه امروزي بيرون بياييد و براي کنترل غريزه جنسي يا با کاهش توقعات و انتظارات در صدد ازدواج دائم باشيد و هرگز نبايد تصور کرد که ازدواج دائم با شرايط کنوني دانشجويان (نظير تحصيل، مشکلات مسکن، اشتغال و ... ) قابل جمع نمي باشد، بلکه با انتخابي دقيق و تشريح شرايط براي خانواده ها و کسب موافقت آنان مي توان دوران عقد را تا فراهم آمدن شرايط، طولاني نمود و از اين طريق هم به نيازهاي روحي و عاطفي خود پاسخ داده و از افتادن در دام انحرافات جلوگيري کرد و هم عزم و اراده خويش را براي تلاش مضاعف و جدي براي فراهم نمودن شرايط مصمم نمود.
البته راه ديگر اين که، با راهکارهاي عملي به طور موقت آن را کنترل کنيد و پاکي، عفاف و پاکدامني خود را حفظ کنيد که مطمئنا در اين دوران سخت و مشکل آفرين پاداش و ارزش جواناني نظير شما در حفظ عفت و اجتناب از گناه بيش از هر زمان ديگر است.

منابع پرسش و پاسخها که در اینجا است : نشریه الکترونیک پرسمان

moeinm37
25-12-2007, 19:36
رابطه دختر و پسر :
----------------------------
در ارتباط با رابطه و پيوند دو جنس مخالف به طور كلي سه ديدگاه مطرح است:
1. ديدگاه افراطي: در اين نگرش هر گونه ارتباطي با جنس مخالف آزاد و بدون مانع است. (رويكرد ليبراليستي)
به بيان ديگر هيچ گونه حد و مرزي براي اين پيوندها وجود ندارد و آزادي مطلق بر آن‏ها حاكم است.
فرويد و پيروان وي مدعي هستند. اخلاق جنسي کهن بر اساس محدوديت و ممنوعيت است و آنچه ناراحتي بر سر بشر آمده است از ممنوعيت‏ها و محروميت‏ها و ترس‏ها و وحشت‏هاي ناشي از اين ممنوعيت‏ها که در ضمير باطن بشر جايگزين گشته، آمده است. برتراند راسل نيز در اخلاق نويني که پيشنهاد مي‏کند، همين مطلب را اساس قرار مي‏دهد.
راسل در کتاب«جهاني که من مي‏شناسم» مي‏گويد: «اگر از انجام عملي [رفتار جنسي] زياني متوجه ديگران نشود، دليلي نداريم که ارتکاب آن را محکوم کنيم» (جهاني که من مي‏شناسم، ص 68)

2. ديدگاه تفريطي: بر پايه اين رويكرد، هر گونه ارتباط و پيوند با جنس مخالف مردود و مورد نكوهش مي‏باشد.
اين ديدگاه درست در مقابل ديدگاه افراطي است.
برترانت راسل، فيلسوف اجتماعي مشهور معاصر مي‏گويد: «عوامل و عقايد مخالف جنسيت در اعصار خيلي قديم وجود داشته و به خصوص در هر جا که مسيحيت و دين بودا پيروز شد عقيده مزبور نيز تفوّق يافت». وستر مارک مثال‏هاي زيادي از اين فکر عجيب مبني بر اين که «چيز ناپاک و تباهي در روابط جنسي وجود دارد» ذکر مي‏کند.
در آن نقاط دنيا نيز که دور از تأثير مذهب بودا و مسيح بوده است اديان و راهباني بوده‏اند که طرفداري از تجرد مي‏کرده‏اند، مانند اسنيت‏ها در ميان يهوديان ... و بدين طريق يک نهضت عمومي رياضت در دنياي قديم ايجاد شد.» (کتاب زناشويي و اخلاق، ص 26 و 25)
راسل در جاي ديگر مي‏گويد: پدران کليسا از ازدواج به زشت‏ترين صورت ياد کرده‏اند. هدف رياضت اين بوده که مردان را متقي سازد، بنابر اين ازدواج که عمل پستي شمده مي‏شد بايستي منعدم شود. «با تبر بکارت درخت زناشويي را فرو اندازيد» اين عقيده راسخ سن ژروم درباره هدف تقدس است. (همان، ص 30)

3. ديدگاه اعتدالي: بر اساس اين ديدگاه نه آزادي مطلق و رها پذيرفته شده است و نه محدوديت و منع هر گونه رابطه، بلكه ارتباط بين دو جنس مخالف در يك چهارچوب [Context] مشخص تعريف شده است.
ديدگاه اسلام ناظر به نگرش سوم (اعتدالي) است.

پيامدهاي روابط دختر و پسر پيش از ازدواج
از دو منظر روانشناسانه [Psychologycal] و جامعه شناسانه [Sociologycal] مي‏توان به اين امر پرداخت.
به طور كلي روابط باز و آزاد دوجنس مخالف پيش از ازدواج، داراي آفت‏ها و آسيب‏هاي رواني و اجتماعي جبران ناپذيري است. در ذيل به چند نمونه از اين آسيب‏ها اشاره مي‏شود:

1. فقدان شناخت درست و واقع بينانه: معمولا ادّعا مي‏شود اين گونه روابط و دوستي‏ها به انگيزه ازدواج شكل مي‏گيرد، ولي با كمي دقّت فهميده مي‏شود، روح حاكم بر اين گونه دوستي‏ها، عشق‏ورزي كور است نه خردورزي. پاي خرد و عقل در ميدان عاشقي لنگ است. امام علي عليه السلام مي‏فرمايند: «حبّ الشّيء يعمي و يصمّ»، دوست داشتن چيزي انسان را كور و كر مي كند.
در حالي كه تصميم‏گيري درست در مورد ازدواج با فرد خاص، تنها با تكيه بر عقلانيّت و خردورزي ممكن است. دوستي‏هاي قبل از گزينش همسر، راه عقل را مسدود و چشم واقع بين انسان را كور مي‏سازد و اجازه نمي‏دهد تا يك تصميم صحيح و پيراسته از اشتباه گرفته شود. اين نوع انتخاب‏ها كه در فضايي آكنده از احساسات و عواطف انجام مي‏گيرد. به دليل نبود شناخت عميق و واقع‏بينانه، زندي مشترك را تلخ و آينده را تيره و تار مي‏سازد.

2. ايجاد جو بدبيني: اين گونه دوستي ها نه تنها مشكلي را براي دختران و پسران حل نمي‏كند بلكه بر مشكلات آنان مي‏افزايد.
اين گونه دوستي‏ها و روابط اگر به ازدواج بي‏انجامد پس از مدتي از شكل‏گيري زندگي جو بدبيني و سوءظن را به دنبال خواهد داشت.
پسر به خود مي‏گويد اين دختر وقتي به راحتي با من پيوند و رابطه نامشروع برقرار نمود، پس از اعتقاد و ايمان قوي برخوردار نيست. بنابر اين از كجا معلوم پيش از ارتباط با من، با فرد ديگري طرح دوستي نريخته است. از كجا معلوم كه در آينده با اين كه همسر من است با ديگري ارتباط برقرار نكند؟
دختر نيز همين تصور را نسبت به پسر دارد.
بر اين اساس اين گونه ازدواج‏ها داراي پايه واساسي سست و متزلزل است و تجربه نشان داده كه سريع منجر به طلاق و جدايي مي‏گردد.
بر اساس يك يافته پژوهشي در آمريكا، زوج‏هايي كه پيش از ازدواج با يكديگر زندگي مي‏كنند زندگي زناشويي آنها با مشكلات عديده‏اي رو به رو است و منجر به طلاق مي‏شود. به گزارش ايسنا، دكتر «كاترين كوهان»، استاد دانشگاه ايالت پنسيلوانيا گفت: طبق آخرين تحقيقات، افرادي كه پيش از ازدواج با يكديگر رابطه داشته‏اند بعد از ازدواج در حلّ مشكلات خود عاجزند، چرا كه نسبت به يكديگر بسيار بدبين هستند. كوهان گفت: طبيعت ارتباطات آزاد اين است كه زوجين چندان انگيزه‏اي براي حل درگيري‏ها و حمايت از مهارت‏هاي خود ندارند. وي افزود: به نظر مي‏رسد ارتباطات اين افراد زودتر از افرادي كه با يكديگر دوست نبوده‏اند، سرد و منجرّ به طلاق مي‏شود. وي در پايان گفت: مي‏توانم بگويم رابطه قبل از ازدواج به هيچ وجه سبب دوام زندگي زناشويي نمي‏شود [روزنامه جمهوري اسلامي – ش 6571- 29/11/1380 – ص 5]

3. افت تحصيلي يا ركود علمي: اين گونه روابط باعث مي‏شود كه دو طرف تمام فكر و توجه و تمركز خود را صرف ديدارها و ملاقات‏هاي حضوري و تلفني خود بكنند و اين بزرگ‏ترين مانع براي رشد و ترقي علمي است؛ زيرا تحصيل دانش نيازمند تمركز نيروهاي فكري وروحي است.
دل‏مشغولي و اضطرابي كه در اثر اين گونه پيوندها پديد مي‏آيد بزرگ‏ترين سد راه تعالي علمي و تحصيلي است؛ لذا متصديان امور علمي مدارس و دانشگاه‏ها توصيه مي‏كنند. حتي ايام عقد و نامزدي جوانان در بحبوحه تحصيلات نباشد تا آنان بتوانند با تمركز بيشتر فكر، در ادامه دروس و امتحانات موفق شوند.

4. عدم اسقبال از تشكيل كانون خانواده: اين گونه روابط و دوستي‏ها معمولا به انگيزه تفنّن و سرگرمي شكل مي‏گيرد و در خلال آن از خود باوري و زودباوري دختران سوء استفاده مي شود. متاسفانه در بسياري موارد بين عشق و هوس تمييز داده نمي‏شود. عشق حقيقي و پاك با هوس‏هاي آلوده و زودگذر، تفاوت جوهري دارد. برخي از اين روابط كه مبتني بر هوسراني و سرگرمي است، پس از مدتي رو به سردي و افول مي‏نهد. جاذبه و دل ربايي‏ها مربوط به روزها و ماه‏هاي اول دوستي است. ولي ديري نمي‏پايد كه اين روابط عادي شده و به جدايي مي كشد. حس تنوع طلبي انسان از يك طرف و فقدان عامل بازدارنده از طرف ديگر باعث مي‏شود برخي سراغ ازدواج و تشكيل خانواده نروند جامعه‏اي كه از تشكيل كانون خانواده استقبال نكند هيچ‏گونه ضمانتي براي رشد و شكوفايي فضايل انساني در آن وجود ندارد. عمده خوبي‏ها و كمالات والاي انساني در پرتو تشكيل خانواده‏اي سالم، به فعليت مي‏رسد.

5. اضطراب، تشويش و احساس نگراني:در دوستي‏هاي موجود بين دختران و پسران، از آنجا که مقاومتي بسيار قوي از طرف پدر يا مادر يا جامعه براي ممانعت از برقراري اين دوستي‏ها وجود دارد، اين گونه دوستي‏ها با مخاطرات رواني گوناگوني از جمله اضطراب و تشويش همراه است.
وجود افکار ديگري چون احساس گناه، نگراني از تهديداتي که توسط پسر براي فاش کردن روابطش با دختر صورت مي‏گيرد، يک تعارض دروني و اضطراب مستمر را به دنبال خود دارد.
بنابر اين وجود چنين دلهره‏ها و اضطراب‏هايي که گاهي لطمه‏هاي جبران ناپذيري بر جسم و روان انسان دارد، از جمله آسيب‏هاي اين گونه روابط است.

6. محروميت از ازدواج پاك: هر انساني در سرشت و نهاد خويش به دنبال پاكي‏ها و نجابت است. دختراني كه در پي اين روابط آلوده هستند در حقيقت پشت پا به سرنوشت خود زده‏اند و اين امر باعث مي‏شود كه آن‏ها به جرم آلودگي به اين روابط شرايط ازدواج پاك را از دست بدهند. البته اين گونه روابط ناسالم حتي در ازدواج پسران نيز تاخير ايجاد شود و دختران بيش از پسران در معرض اين آسيب قرار دارند. در پايان به چند پرسش اساسي اشاره مي‏شود:
1. به نظر شما يك رابطه و پيوند مطلوب چه ويژگي‏هايي دارد؟
2. آيا روابطي كه بر پايه هوسراني‏ها و سرگرمي‏هاي زودگذر است، مي‏تواند روابطي پايا و پويا باشد؟
3. آيا هر انساني با هر صفت و ويژگي شايسته ارتباط و دوستي است؟
4. آيا پسنديده نيست كه انسان سرمايه عشق و محبت خود را براي زندگي آينده خويش پس انداز کند.




نويسنده : مصطفي عزيزي


منبع : سایت پرسمان (نشریه پرسمان)

moeinm37
25-12-2007, 19:40
چشم چراني، آثار و راهكارهاي درمان :
-----------------------------------------
چشم چراني متاسفانه يکي از بيماري ها و عادت هاي ناپسندي است که برخي از افراد جامعه به دلايل مختلف بدان دچار مي شوند. به منظور مبارزه با اين عادت ناپسند, اولا لازم است نسبت به مفهوم, آثار و عواقب و زمينه هاي بروز آن آگاهي بدست آورد و سپس از راهکارهاي عملي براي کنترل آن سود جست. در نوشته زير تقريبا تمامي آنچه شما در زمينه کنترل چشم و درمان چشم چراني بدان نياز داريد, آمده است که اميد واريم مفيد باشد.

معناي چشم چراني: چشم چراني در مقابل غض بصر و چشم پوشي, به معناي نگاه خيره و شهوت آلود به نامحرم است که با انگيزه لذت طلبي جنسي انجام مي شود. ما در روابط اجتماعي خود با ديگران چه جنس مخالف يا موافق به طور طبيعي با آنها ارتباط حضوري و کلامي داريم و به آنها نگاه مي کنيم, نگاهي که به هيچ وجه در آن بحث تحريک شهوت و لذت جنسي مطرح نيست, اين نگاه ها داخل در مقوله چشم چراني نيستند, ولي نگاه هاي ادامه داري که با انگيزه لذت جنسي انجام مي شود و به تحريک شدن غريزه و ميل جنسي مي انجامد, تحت عنوان چشم چراني تعريف مي شود.

در قرآن آمده است : «قل للمومنين يغضوا من ابصارهم » به مومنين بگو چشم هاي خويش را بپوشانند. يغضوا از ماده "غض" به معني نگاه و صوت کوتاه مي باشد و نقطه مقابل آن خيره نگاه كردن و صدا را بلند كردن است . منظور اين است كه انسان به هنگام نگاه كردن معمولاً منطقه وسيعي را زير نظر مي گيرد ؛ هر گاه نامحرمي در حوزه ديد قرار گرفت ، چشم را چنان فرو گيرد كه آن نامحرم از منطقه ديد مستقيم و عميق او خارج شود, يعني به او نگاه خيره نكند اما راه و چاه خود را نيز ببيند. درحديثي كه ويژگي هاي رسول گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ را توصيف مي كند چنين آمده است : « و اذا فرح غض طرفه » وقتي كه خوشحال مي شد چشمانش را به صورت نيمه بسته در مي آورد . مرحوم مجلسي اين جمله را در بحارالانوار چنين تفسير كرده است: پلك چشم را مي شكست و سر را پايين مي انداخت و چشمها را نمي گشود, چنين مي كرد تا از سبكسري و سرمستي به دور باشد . پس غض بصر يعني كم كردن نگاه و خيره نشدن.

چشم پوشي, وظيفه شرعي يک مسلمان: قرآن کريم قض بصر و چشم پوشي از نگاه به نامحرم را وظيفه مسلمانان اعلام کرده و به زن و مرد توصيه کرده است که مواظب چشمان خود باشند. قرآن کريم مي فرمايد: به مؤمنان بگو چشمان خود را فرو بندند و دامن خود را حفظ كنند، اين براي آنها پاكيزه تر است و خدا به آنچه مي كنند، آگاه است. قُل لِلمؤمِنينَ يغُضُّوا مِنْ اَبْصارِهِمْ وَ يَحفَظُوا فرجَهُمْ ذلِكَ اَزْكي لَهٌم اِنًَّ اللهَ خَبيرٌ بِما يَصْنَعونَ (1)
و پس از آن فرمود : به زنان با ايمان بگو چشمانشان را (از نامحرم) فرو بندند و دامن خود را حفظ كنند. وَ قُلْ لِلْمؤمِناتِ يَغْضُضنَ‌مِنْ اَبْصارِهنَّ وَ يَحفَظنَ‌ فُروجَهُنًّ...(2)پس خواست قرآن رعايت عفت عمومي براي زن و مرد است و اين كار را وظيفه ضروري و واجب مومنين شمرده شده است.

نگاه كردن مرد به بدن زن نامحرم چه با قصد لذّت و چه بدون آن حرام است و نگاه كردن به صورت و دستها، اگر با قصد لذّت باشد، حرام است، بلكه احتياط واجب آن است كه بدون قصد لذت هم نگاه نكنند و نيز نگاه كردن زن به بدن مرد نامحرم حرام است (3)

در روانشناسي ديني نيز ارتباط نزديكي ميان نگاهداري چشم از نامحرم و نگاهداشتن دامان از آلودگي به زنا وجود دارد .

اما در مورد چرايي تقدم غض بصر بر حفظ فرج سيد قطب مي نويسد : « حفظ فرج پي آمد طبيعي خواباندن چشم است و گامي است در استواري اراده و هوشياري در حفاظت از افتادن در گناه و تسلط بر خواهشهاي نفساني ، از اين رو بين آن دو ، در يك آيه جمع كرده تا نشان دهد يكي سبب و ديگري نتيجه آن است . و هر دو گامهايي هستند پي در پي در صفحه دل و صحنه زندگي ! (4)

بيماري چشم چراني: از نظر روانشناسان و عالمان اخلاقي, چشم چراني هنگامي که به صورت يک عادت مزمن در مي آيد, يک بيماري رواني تلقي مي شود و همان طوري كه بيماري ساديسم نقطه مقابل بيماري مازوشيسم است، شهوت و بيماري چشم چراني نيز نقطه مقابل بيماري خودنمايي است . خودنما فردي است كه خود را در معرض ديد ديگران قرار مي دهد و چشم چران كسي است كه ازتماشا ونگاه به ديگران لذت مي برد. خودنمايي در زنها به نسبت بيشتري ديده مي شود . در حالي كه بيماري چشم چراني در مردها بيشتر رايج است. زن ها بيشتر از لمس لذت مي برند و مردها از نگاه و اين مربوط به تفاوتي است که در آستانه تحريک آن ها وجود دارد.

زناي چشم: اسلام براي پاكدامني پيروان خويش حتي نگاه ريبه و شنيدن سخنان نامحرم را نيز اگر از روي غرض باشد، ممنوع كرده است . اين خود هشداري بجا و حساب شده است كه تماس نامشروع با نامحرمان را کنترل و محافظت مي کند. البته رويارويي جدّي و ضروري و بدون هيچ گونه غرض، آنهم با حجاب كامل اسلامي و با رعايت ادب و ساير مسايل اخلاقي اشكالي ندارد.
پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود : در مورد رابطه نامشروع براي هر عضوي از آدمي سهمي از زنا است؛ زناي چشم، نگاه كردن، زناي زبان، سخن گفتن و زناي گوش ها، شنيدن حرام است. لِكُلِ عُضْوٍ مِنِ ابْنِ ادَمَ حَظّاً مِنَ الزِّنا فَالْعَينُ زِناهُ النَّظَرُ وَ لِّسانُ زِناهُ الْكَلامُ وَ‌الأُذُنان زِناهُما السَّمْعُ (16)
همچنين درباره شوخي كردن با نامحرم فرمود : هر كسي با زن نامحرمي شوخي كند براي هر كلمه اي كه با او در دنيا سخن گفته، هزار سال در جهنم زنداني مي شود. مَنْ فاكَهَ بِامْرَأَةٍ لا يَمْلِكُها حُبِسَ بِكُلِّ كَلِمَةٍ كَلَّمَها فِي الدُّنيا اَلْفَ عامٍ فِي النّارِ... (17)
حضرت علي ـ عليه السلام ـ به نقل از انجيل مي فرمايد : « در تورات نوشته شده زنا نكن ، ولي من مي گويم اگر حتي با نظر شهوت آلود به كسي نگاه كني همان وقت در دلت با او زنا كرده اي . (18). و نيز مي فرمايد : « نابينا بودن بهترازنگاه هاي نامشروع است » پس فاصله بين نگاه و گناه اندك است

عوامل بروز بيماري چشم چراني:

محروميت جنسي: ويلهم اشتگل محروميت هاي جنسي را عامل اين بيماري دانسته و مي گويند : محروميت هاي جنسي باعث مي شود كه (لي يبدو) در اعصاب چشم متمركز شود، با اين تمركز، بستگي عصب چشم با اعصاب جنسي توسعه يافته وشخص از چشم چراني لذت مي برد و با ديدن اندام جنس مخالف تحريك مي شود. (5)

خود نمايي زنان: بيشترين عامل بروز اين بيماري در مردان حس خودنمايي در زنان است. مردان به طور طبيعي نسبت به زيبايي و اندام جنس مخالف حساس اند و زنان بد يا بي حجاب با خودنمايي در عرصه جامعه اين گرايش مردان را تحريک مي نمايند. در تفاسير شيعه وسني ذيل آيه 30 سوره نور, نقل كرده اند كه: «روزي در هواي گرم مدينه، زن جواني در حالي كه روسري خود را به پشت گردن انداخته و دور گردن و بناگوش او، پيدا بود، از كوچه اي عبور مي كرد، مرد جواني از انصار، آن حالت را مشاهده كرد و چنان غرق تماشا شد كه از خود و اطرافش غافل گرديد و به دنبال آن زن حركت نموده تا اين كه صورتش به شي اي اصابت كرد و مجروح گرديد، هنگامي كه به خود آمد، خدمت پيامبر(ص) رفت و جريان را براي او بيان داشت، اين جا بود كه آيات سوره مباركه نور در مورد پوشش زنان نازل گرديد(6)
قرآن کريم براي رفع اين معضل اجتماعي در آيات شريفه سوره نور، از يك طرف مؤمنان اعم از زنان و مردان را مخاطب قرار داده دستور مي دهد كه نگاه هاي خود را كوتاه ساخته و به نامحرم خيره نشوند و از فساد و آلودگي دوري كنند و از سوي ديگر به خانم ها دستور مي دهد پوشش مناسب را رعايت كرده و زيورآلات خود را آشكار نسازند. تا حوادث نظير حادثه اي كه آيه در ارتباط با آن نازل شده است، اتفاق نيفتد و جوانان از خود بي خود نشده و دنبال زنان و دختران نامحرم راه نيفتند و امنيت و آرامش خود و ديگران را خدشه دار نسازند.
در سوره احزاب نيز در يك جا به خانم ها دستور مي دهد: «در محاورات روزمره حالت عادي داشته و با ناز و كرشمه و طنازي صحبت نكنيد و در كوچه و خيابان با بدن هاي نيمه عريان و لباس هاي بدن نما، ظاهر نشويد.»(7) چند آيه بعد مي فرمايد: «با چادر و مقنعه اندام خود را بپوشانيد.»(8) تمام اين برنامه و تأكيدها براي آن است كه: مردم، زن ها را به عنوان افراد عفيف و پاكدامن بشناسند و موجبات آزار و اذيت آنان را فراهم نسازند(9). و چشم طمع ندوزند.(10) و در نتيجه امنيت و آرامش قشر خانم ها در سايه چادر و رعايت ضوابط شريعت و پوشش اسلامي، تأمين شود.
در ادامه قرآن كريم مي فرمايد: با اين راه و روش، اگر بيماردلان هوسباز اصلاح نشدند و به آزار و اذيت خانم ها ادامه داده و امنيت و آرامش آنان را تهديد كردند. برخورد شديدتري با آنان صورت خواهد گرفت: «اگر منافقان و بيماردلان «شهوت پرست» و كساني كه در شهر، اضطراب و نگراني به وجود مي آورند از اعمال زشت خود دست برندارند، ترا «اي رسول» عليه ايشان مي شورانيم، در آن صورت، مدت كمي در مجاورت با تو در اين شهر زندگي خواهند كرد و نابود خواهند شد.»(11) تا آرامش و امنيت در جامعه تأمين شود.
از مجموع مطالب ياد شده اين نتيجه به دست مي آيد كه رعايت حجاب و پوشش اسلامي براي زنان و مردان مؤمن ومسلمان، تكليف الهي است. رعايت آن، علاوه بر اين كه موجب عمل به دستورات الهي مي شود، شخصيت فردي اجتماعي و معنوي انسان محجوب و پاكدامن، سير صعودي پيدا كرده و نردبان تعالي و تكامل را يكي پس از ديگري طي خواهد كرد و از سوي ديگر در تأمين بهداشت روحي و رواني و آرامش خانواده ها و صفا، نورانيت و امنيت در جامعه نقش به سزايي ايفا مي كند. به اميد روزي كه جوامع اسلامي و انساني از تمام آلودگي ها تصفيه شود و زمينه حضور زنان و دختران بدون دغدغه و دلواپسي، در اجتماعات فراهم شود.

عواقب و آسيب شناسي چشم چراني:

عامل غفلت و فراموشي: چشم چراني يکي از مصاديق حب دنيا و عامل مهمي براي بروز غفلت از ياد خدا و خود است. غفلت همان چالش اساسي است که انسان در سر راه کمال و سعادت خود دارد و بيداري اولين نياز او براي حرکت در اين مسير است. چشم چراني باعث مي شود که انسان هر چه بيشتر به خواب رود و از بيداري و ياد خدا دور ماند.

حضرت علي ـ عليه السلام ـ درباره مواظبت و حفاظت از چشمها فرمود: چيزي در بدن كم سپاستر از چشم نيست، خواسته اش را ندهيد كه شما را از ياد خدا باز مي دارد. لَيْسَ فِي الْبَدَنِ‌ شَيءٌ اَقَلَّ شٌكراً مِنَ الْعَيْنِ فَلا تُعطوها سٌؤلَها فَتَشْغَلكُم عَنْ ذِكْرِ اللهِ‌ عَزَّ وَجَل(12)
اولين گام انحراف عملي: چشم چراني و نگاه به نامحرم, گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات و فساد جنسي است. نگاه هاي آلوده، تخم شهوت را در دل بارور ساخته، صاحبش را به فتنه, انحراف و گناه مبتلا مي كند.
حضرت امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: چشم چراني، تخم شهوت را در دل مي كارد و چنين كاري براي نگاه كننده كافي است كه منشأ فتنه گردد.
نگاه كردن به ناموس ديگران،‌ خواست شيطان است. چشمي كه تيرهاي آلوده نگاه را به نامحرمان پرتاب مي كند، محل كمين شيطان است. شيطان از كمان چشم هاي او ناموس ديگران را نشانه مي گيرد. اَلنَّظرَةُ بَعْدَ النًّظرَةِ تَزرِعُ في الْقَلبِ الشَّهْوَةَ وَ كَفي بِها لِصاحِبِها فِتْنَ (13)
پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود : نگاه به نامحرم تير زهرآلودي از تيرهاي شيطاني است. انَّظَرُ سَهمٌ مَسْموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبليسَ ...(14)
پس بايد مراقب چشمان خويش باشيم، تا شيطان از آن براي تخريب ايمان ما و ناموس مردم استفاده نكند.

حسرت و اندوه طولاني: امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: چه بسا نگاه هايي كه غصه هاي طولاني را در پي دارد . به اين معني كه چشم قوي ترين ابزار حسي است . يعني ميدان آستانه تحريك چشم از بقيه حواس بيشتر است و بيشترين تحريكات حسي را دريافت مي كند و اين دل است كه بعد از نگاه به كار مي افتد يعني آنچه را ديده ، مي بيند ، دل طلب مي كند و چون امكان رسيدن به آنچه ديده شده فراهم نمي شود ؛ افسردگي و رنجوري عايد انسان مي شود .

از فحواي حديث رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ که فرمود: همه چشمها روز قيامت گريانند جز سه چشم: چشمي كه از ترس خدا بگريد، چشمي كه از نامحرم فرونهاده شود، چشمي كه در راه خدا (و پاسداري از كيان اسلام) شب زنده دار باشد, فهميده مي شود که علاوه بر حسرت دنيوي, فرد چشم چران در آخرت از فرط حسرت و پشيماني چشماني گريان خواهد داشت. كُلُّ عَيْنٍ باكِيَةٌ يَومَ القِيامَةِ اِلّا ثَلاًًثَةُ اَعيُنٍ: عَيْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشيَةِ اللهِ وَ عَيْنٌ غَضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللهِ وَ عَيْنٌ باتَت ساهِرَة في سبيلِ الله (15)
به خطر افتادن امنيت و سلامت جامعه: در واقع، نگاه هاي آلوده، مسموم و شهوت انگيز، آتش درون را شعله ور مي سازد كه فرايند و محصولي جز فحشا، سياهي دل؛ مشكلات و نارسايي هايي اجتماعي، نخواهد داشت. چشم چراني دام شيطاني، بذر شهوت و رويشگاه فسق و فجور است كه دل را مي لرزاند، آرامش و ثبات را سلب نموده و باعث هرج و مرج و فتنه و فساد در جامعه مي شود.
لذا چشم چراني، اين تير مسموم و زهرآلود شيطاني اگر بدون قيد و بند، رها شود يقيناً سلامت و امنيت طرفين را به خطر مي اندازد، جوان و نوجواني كه به كوچه و خيابان راه مي افتد اگر دستور اسلام را رعايت نكرده و نگاهش را كوتاه نكند و از طرف ديگر، كساني كه بايد حجاب و پوشش اسلامي را رعايت كنند، رعايت نكنند، چشم جوان به صحنه هاي شهوت انگيز خواهد افتاد، و نيروي قدرتمند شهوت به جوشش و غليان آمده و تحريك خواهد شد، درچنين شرايط حساس و خطرناكي، اين جوان، يا بايد به عياشي، فساد و تجاوزگري روي آورد و به خواسته هاي قوه شهواني جواب مثبت دهد، امنيت خود و ديگران را به خطر اندازد، و يا با تخيل و تصور، با حالت افسرده و پريشان، زندگي بيمار گونه خود را ادامه داده آسايش و آرامش خانواده را برهم زند.
ايجاد نگراني و اضطراب : آنچه از مجموع آيات، روايات و تجربيات كارشناسان به دست مي آيد اين است كه: چشم چراني هاي هوس آلود بدحجابي و بي حجابي زنان و دختران بي بند و بار از جمله عوامل مؤثر در ايجاد اضطراب ونگراني افراد و خانواده ها و هرج و مرج و ناامني در جامعه به حساب مي آيد. در طرف مقابل اگر اصول و ارزش هاي اسلامي از جمله حجاب و پوشش اسلامي، رعايت شود از چشم چراني و نگاه هاي آلوده جلوگيري به عمل آيد وخانم ها در نشست و برخواست و صحبت ها و مكالمات روزمره، دستورات شرع مقدس را رعايت كنند يقيناً زمينه هاي فساد زدوده شده دام هاي شياطين برچيده خواهد شد، آرامش روحي و رواني براي افراد و خانواده ها، نظم، ثبات و امنيت در جامعه پديد خواهد آمد. امام علي(ع) مي فرمايد: «كسي كه نگاهش را كاهش دهد، قلبش آرام مي گيرد.»(19) و نعمتي بالاتر از آرامش قلب، وجود ندارد. اين موهبت بزرگ اگر در اعضا و افراد جامعه، محقق شده و تجلي پيدا كند، جامعه نيز به طبع اعضا و افراد خود، داراي امنيت و آرامش خواهد شد.

ز دست ديده و دل هر دو فرياد كه هر چه ديده بيند دل كند ياد

اين همه آفت كه به تن مي رسد از نظر تو به شكن مي رسد

ديده فرو پوش چو دُر در صدف تا نشوي تير بلا را هدف

عذاب اخروي: علاوه بر ابتلا به عواقب دنيوي، «چشم ناپاك» از عذاب و شكنجه الهي نيز بي نصيب نمي ماند. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود : آن كه چشمانش را از نگاه به زن نامحرم پر كند، روز قيامت، خداوند چشمانش را با ميخ هاي آتشين و از آتش پر كند، تا وقتي كه به حساب مردم رسيدگي كند، سپس امر مي شود كه او را به جهنم ببرند. مَنْ مَلَاَ عَيْنَيْهِ مِنِ امْرَأَةٍ حَراماً حَشاهُما اللهُ عَزَّ وَجَلَّ يَوْمَ القِيامَةِ بِمَساميرَ مِنْ نارٍ وَحَشاهُما ناراً حَتّي يَقْضِيَ بَيْنَ‌ النّاسِ ثُمَّ يُؤمَرُ بِه اِلَي النّارِِِ(20)

چشم پاکي و نتايج آن :

هر يك از اعضاي بدن مؤمن نسبت به عبادت پروردگار متعال وظيفه خاصي بر عهده دارد كه اگر بدان وظيفه عمل كرد، ارزشمند است.
چشمي كه به نگاه حرام آلوده نگردد، سبب بركات زير مي گردد:
1- ديدن شگفتيها: رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: چشمهايتان را (از نامحرم) بپوشانيد تا عجايب و شگفتيها را ببينيد. غُضُّوا اَبْصارَكُم تَرَوْنَ الْعَجائِبَ (21)

2- راحتي قلب: امام علي ـ عليه السلام ـ فرمود: آنكه از نامحرم چشم خود را فرو نهاد، قلبش را راحت كرده است. مَنْ غَضَّ طَرْفَهُ اَراحَ قَلْبَهُ (22)
3- نيك خويي:‌ همچنين آن حضرت فرمود: كسي كه نگهاه هايش كنترل شود، صفاتش نيكو گردد. مَن‌ غُضَّتْ اَطرافُهُ حَسَنَتْ اَوصافُهُ (23)
4- پاداش الهي: امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: هر كسي زني را ببيند و بلافاصله ديده اش را به آسمان بدوزد يا چشم فرو بندد، چشم باز نگرداند مگر اينکه خداوند حوريان بهشتي را به عقد او در آورد. مَنْ نَظَرَ اِلي امْرأَةٍ فَرَفَعَ بَصَرَهُ اِليَ السَّماءِ اَوْ غَمَضَ بَصَرَهُ لَمْ يَرْتَدَّ اِلَيْهِ بَصَرُهُ حَتّي يُزَوَّجَهُ اللهُ مِنَ الْحُورِ العينِِ (24)
5- چشيدن شيريني ايمان: پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: نگاه (به نامحرم) تير زهرآلودي از تيرهاي شيطان است و هر كس آن را از ترس خدا ترك كند، خداوند چنان ايماني به او عطا كند كه شيريني اش را در دل خويش احساس كند. اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مَسموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبْليسَ‌ فَمَنْ تَرَكَها خَوْفاً مِنَ اللهِ اَعطاهُ اللهُ ايماناً يَجِد حَلاوَتَهُ في قَلْبِهِِ (25)
6- بروز صفت شجاعت: شجاع ترين مردم كسي است كه بر خواهش نفساني اش چيره شود. اَشْجَعُ النّاسِ مَنْ غَلَبُ هَواهُ (26)

معالجه خوي زشت چشم چراني:

قرآن مجيد حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ را به عنوان قهرمان ميدان «عفاف» مطرح مي كند تا جوانان مسلمان كه در پي قهرمان يابي و الگوپذيري هستند، از يوسف ـ عليه السلام ـ كه شجاعترين مرد روزگار خود در مخالفت با هواي نفس و شيطان بود پيروي كنند.
نكته شايان توجه در داستان حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ"استمداد" از خداي سبحان و پناه بردن به قدرت سرمدي اوست كه هيچ چيز جز ايمان به پروردگار نمي تواند جلوي نفس سركش و غريزه نيرومند شهوت را بگيرد.
از اميرمؤمنان علي ـ عليه السلام ـ سؤال كردند : به كمك چه چيزي مي توان چشم از نامحرم پوشيد؟ پاسخ داد : با خاموش كردن آتش شهوت، زير نظر قدرتمندي كه بر مخفيگاهت آگاه است. بما يستعان علي غمض بصر؟ قال بالخَمُودِ تَحْتَ السُّلطانِ الْمُطَّلَعِ عَلي سَتْرِكَ (27)
نكته ظريف ديگري كه در مسأله ناموس ‌نهفته است و روايات نيز آن را تأييد كرده اند اين است كه به هر دستي بدهي به همان دست پس مي گيري، چنان كه فرموده اند : آن طور كه جزا دهي جزا بيني. «كَما تُدينُ تُدانُ (28)
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: در زمان حضرت موسي ـ عليه السلام ـ مردي با زني زنا كرد وقتي به خانه خويش آمد، مردي را با زن خود ديد، آن مرد را نزد حضرت موسي آورد و از او شكايت كرد. در آن لحظه جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و گفت: هر كس به ناموس ديگران تجاوز كند به ناموس اش تجاوز كنند. حضرت موسي به آن دو فرمود: با عفت باشيد تا ناموستان محفوظ بماند(29)
بنابراين، مؤمن با غيرت هرگز به ناموس ديگران نگاه حرام نمي كند، چرا كه نمي خواهد كسي به ناموسش نظر بد داشته باشد.
هر كه باشد نظرش در پي ناموس كسان پي ناموس وي افتد نظر بوالهوسان
شخصي از امام صادق ـ عليه السلام ـ پرسيد: آيا نگاه كردن به پشت سر زنهايي كه عبور مي كنند جايز است؟ حضرت پاسخ داد: اگر به ناموس شما اين گونه نگاه كنند، خوشنود مي شويد؟! آنگاه فرمود: براي مردم همان را بخواهيد كه براي خود مي خواهيد.(30)
يكي ديگر از راه هاي پيشگيري از انحراف اين است كه مؤمن با نامحرم در جاي خلوت اجتماع نكند، چرا كه دور از چشم مردم، زمينه لغزش و انحراف فراوان است.
پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: آن كه به خدا و روز جزا ايمان دارد نبايد در جايي بخوابد كه صداي نفس زن نامحرم شنيده مي شود. مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللهِ و اليَوْمِ الاخِرِ فَلا يَبيتَ في مَوْضِعٍ تُسمَعُ نَفَسُ امْرأَةٍ لَيْسَتْ لَهُ بِمَحرَمٍ (31)
اگر مرد و زن نامحرم در محل خلوتي باشند كه كسي در آنجا نباشد در حالي كه ديگري هم نتواند وارد شود چنانچه بترسند كه به حرام بيفتند، بايد از آنجا بيرون بروند .(32)
اميرمؤمنان علي ـ عليه السلام ـ فرمود: هيچ مردي با زني(نامحرم) خلوت نكند. اگر مردي با زن بيگانه اي خلوت كند، سوّمي آن دو شيطان است .لا يَخْلُوا بِامْرَأَةٍ رَجُلٌ، فَما مِنْ رَجُلٍ خَلا بِامْرَأةٍ الّا كانَ الشًّيطانُ ثالِثَهُما (33)
امير مؤمنان علي ـ عليه السلام ـ براي گريز از خطر آلوده شدن و رهايي از دام شيطان هنگام رو به رو شدن با نامحرم، اين گونه رهنمود مي دهد:
اگر يكي از شما زني را ديد و خوشش آمد، چشم از او برداشته، نزد همسر خود رود كه آنچه او ديده است، همسرش نيز دارد و مواظب باشد كه شيطان را بر دل خويش راه ندهد و آن كه متأهل نيست، دو ركعت نماز بخواند و خدا را زياد سپاس گويد و صلوات بر پيامبر و خاندانش فرستد، آنگاه از فضل خدا بخواهد و خدا نيز با رحمت خويش او را از راه مباح بي نياز مي گرداند .(34)
به اميد آنكه با ياري خداوند، تمام اعضاي خويش را از آلوده شدن حفظ كنيم و عفت و پاكدامني بر جامعه اسلامي سايه گستر باشد ان شاء الله.


پي نوشت ها:

1- نور (24)، آيه 30.

2- نور (24)، آيه 31.

3- رساله حضرت امام خميني (قدس سره)، مسأله 2440،‌انتشارات اسلامي.

4- في خلال القرآن ، ج 4 ، ص 2512

5- اصول روانكاوي فرويد ، صص 257 ـ 259 .

6- ر.ك: تفسير صافي، ج3، ص 430؛ الدر المنثور، ج5، ص 40؛ كافي، ج5، ص .521

7- برداشت از آيه 32 و 33 سوره احزاب.
8- قرآن كريم، احزاب/ 59: ترجمه آزاد
9- برداشت از آيه 59 سوره احزاب
10- قرآن كريم، احزاب/ 32
11- قرآن كريم، احزاب/ 60

12- بحارالانوار، ج 101، ص 35.

13-روضة المتقين، ج 9،‌ص 434.

14- بحارالانوار، ج 104، ص 38.

15- بحارالانوار، ج 101، ص 35.

16- مستدرك الوسائل، ج 14، ص 269.

17- ثواب الاعمال، ص 334.

18- ا نجيل متي ، 5 / 27 / 28

19- غررالحكم و درر الكلم، ج5، ص 449

20- ثواب الاعمال، ص 338.

21- بحارالانوار، ج 101، ص 41.

22- شرح غررالحكم، آمدي،‌ج 5، ص 449.
23- ميزان الحكمه، ج 10، ص 7.

24- بحارالانوار، ج 101، ص 37.
25- بحارالانوار، ج 101، ص 38.
26- نهج‌ الفصاحه، پاينده، حديث 299، ص 58.
27- بحارالانوار، ج 101، ص 411.
28- فروع كافي،‌ج 5، ص 553.
29- همان.
30- مستدرك الوسائل، ج 2، ص 555.
31- بحارالانوار، ج 101، ص 50.

32- رساله توضيح المسائل امام خميني(ره)، مسأله 2452.

33- مستدرك الوسائل، ج 14، ص 265.

34- تفسير نورالثقلين، ج 3، ص 586.


نويسنده : سيد مصطفي علم خواه
منبع : سایت پرسمان

moeinm37
25-12-2007, 19:42
گل حجاب ؛ عطر عفاف :
---------------------------------
هيچ باغباني را سرزنش نمي كنند كه چرا دور باغ خود حصار و پرچين كشيده است، چون باغ بي ديوار، از آسيب مصون نيست و ميوه و محصولي براي باغبان نمي ماند.
هيچ كس هم با نام و بهانه «آزادي» ديوار خانه خود را بر نمي دارد و شبها در حياطش را باز نمي گذارد، چون خطر رخنه دزد، جدي است.
هيچ صاحب گنج و گوهري هم، جواهرات خود را بدون حفاظ، در معرض ديد رهگذران نمي گذارد تا بدرخشد، جلوه كند و چشم و دل بربايد، چون خود جواهر ربوده مي شود.
هر چيز كه قيمتي تر باشد، درصد مراقبت از آن بالاتر مي رود.
هر چه كه نفيس تر باشد، بيم ربودن و غارت بيشتر است و مواظبت لازمتر.
مگر نه اينكه آثار نفيس خطي را در موزه ها و ويترينها مي گذارند، تا با لمس دستهاي اين و آن، خراب نشود و از ارزش نيفتد؟!
اينها همه، فرمان عقل است و اقتضاي تجربه.
اگر در شيشه عطر را باز بگذاري، عطرش مي پرد.
اگر رشته مرواريد را در كمد و صندوق نگذاري و در آن را نبندي، گم مي شود.
اگر در مقابل پنجره خانه ات، توري نزني، از نيش پشه ها و مزاحمت مگسها در امان نخواهي بود.
وقتي راه ورود پشه ها را مي بندي، خود را «مصون» ساخته اي، نه «محدود» و زنداني.
وقتي در خانه را مي بندي، يا پشت پنجره اتاقت پرده مي آويزي، خانه خود را از ورود بيگانه و نگاههاي مزاحم در پناه قرار داده اي، نه كه خود را در قيد و بند و حصار افكنده باشي.
اين را هم عقل و تجربه ات فرمان مي دهد.
قرآن هم مي گويد: زنان خودآرايي و خودنمايي و عشوه گري نكنند، تا مورد آزار بيماردلان قرار نگيرند. (ر.ك: «فَلا تَخضَعنَ بِالقَولِ فَيَطمَعَ الّذي في قلبهِ مرضٌ» (احزاب، آيه 32 و 33 ؛ نيز نور آيه 30 و 31)
اگر براي ايمني از خطرها و آسودگي از مزاحمان، خود را بپوشانيم، نه كسي ايراد مي گيرد، و نه اگر هم ايراد بگيرد، اعتنا مي كني چرا كه سخنش را بي منطق و ناآگاهانه مي داني و مي بيني.
اينكه: «دل بايد پاك باشد»، بهانه اي براي گريز جاهلانه از همين مصونيت است و آويختن به شاخه «لاقيدي»، وگرنه از دل پاك هم نبايد جز نگاه و رفتار پاك برخيزد.
ظاهر، آيينه باطن است و ... «از كوزه همان برون تراود كه در اوست».
زن، به خاطر ارزش و كرامتي كه دارد، بايد محفوظ بماند و خود را حراج نكند و در بازار سوداگران شهوت خود را به بهاي چند نامه و نگاه و لبخند، نفروشد.
زن به خاطر لطافتي كه دارد، نبايد در دست هاي خشن كامجويان ديوسيرت، كه نقاب مهرباني و عشق به چهره دارند، پژمرده شود و پس از آنكه گل عصمتش را چيدند او را دور اندازند يا زير پايش له كنند.
زن به خاطر عصمتي كه دارد و ميراث دارِ پاكي مريم است، نبايد بازيچه هوس و آلوده به ويروس گناه شود.
گوهر عفاف و پاكي، كم ارزش تر از طلا و پول و محصول باغ و وسايل خانه نيست.
دزدان ايمان و غارتگران شرف نيز فراوانند.
سادگي و خامي است كه كسي خود را در معرض ديد و تماشاي نگاه هاي مسموم و چشم هاي ناپاك قرار دهد و به دلبري و جلوه گري بپردازد و خيال كند بيماردلان و رهزنان عفاف را به وسوسه نيم اندازد و از زهر نگاه ها و نيش پشه هاي شهوت در امان مي ماند.
هر شاخه كه از باغ برون آرد سر در ميوه آن طمع كند راهگذر
بعضي از «نگاه»ها، ويروس «گناه» منتشر مي كنند و بعضي از چهره ها حشره مزاحمت جمع مي كنند.
تاريخچه اندلس و شكست مسلمانان و سقوط تمدن اسلامي در اسپانيا، مگر جز به خاطر هجوم فساد غربي به كانون عفاف و تقوي مسلمانان بود؟!
خراب كردن همه ديوارها و برداشتن همه پرده ها و بازگذاشتن همه پنجره ها نشانه تيره انديشي است، نه روشن فكري! علامت جاهليت است، نه تمدن.
مي گويي نه؟ به طومار كساني نگاه كن كه پس از رسوايي و بي آبرويي با دو دست پشيماني بر سر غفلت خويش مي زنند و بر جهالت خود لعنت مي فرستند.
كسي كه از «جماعت رسوا» نگريزد «رسواي جماعت» مي شود!
آنكه ايمان را به لقمه اي نان مي فروشد،
آنكه يوسف زيبايي را با چند سكه قلب عوض مي كند،
آنكه «كودك عفاف» را جلوي صدها گرگ گرسنه مي برد و به تماشا مي گذارد، روزي هم «پشت ديوار ندامت»، اشك حسرت بر دامن پشيماني خواهد ريخت، در آخرت هم به آتش بي پروايي خود خواهد سوخت.
از اول كه جامه عفاف، سفيد و شفاف است، نبايد گذاشت چرك آبه گناه بر آن بپاشد.
از اول بايد مواظب بود اين كاسه چيني نشكند و اين جام بلورين تَرَك برندارد.
از اول نبايد به پاي بيگانه، اجازه ورود به مزرعه نجابت داد، كه بوته هاي نورس عصمت را لگدمال كند.
ولي ... گريه بي حاصل است و بي ثمر، وقتي شاخه شكست و گل چيده شد!!
به نقل از كتاب «از همدلي تا همراهي»




نويسنده : جواد محدثي
منبع : سایت پرسمان

moeinm37
25-12-2007, 19:44
اگه روسري خود را برندارم... :
------------------------------------------
دكتر مرتضي آقا تهراني تعريف مي كند كه: وقتي در «مؤسسه اسلامي نيويورك» مشغول فعاليت بودم روزي دختر جواني آمد كه مي خواست مسلمان شود؛ گفتم براي پذيرفتن اسلام، ابتدا بايد خوب تحقيق كنيد بعد اگر به اين نتيجه رسيديد كه دين اسلام دين حق است مي توانيد مسلمان شويد. او رفت و شروع به مطالعه كرد. در اين بين چندين بار ديگر به من مراجعه كرد و در نهايت با ناراحتي گفت: «اگر مرا مسلمان نكيند من مي روم و در وسط سالن داد مي زنم و مي گويم: من مسلمانم!»
گفتم حالا كه در پذيرفتن اسلام مصمم شده ايد فردا كه روز ميلاد است بياييد تا در طي مراسمي تشرف شما انجام شود. روز بعد، در بين مراسم گفتم اين خانم مي خواهد امروز به دين مبين اسلام مشرف شود. يكي از حضار گفت: «لابد اين دختر عاشق يك پسر مسلمان شده و چون دين ما اجازه ازدواج او را نمي دهد مي خواهد به صورت صوري مسلمان شود.» گفتم: «از صراحت لهجه شما متشكرم! ولي اين طور كه شما گفتيد نيست زيرا او در مورد حقانيت اسلام، مطالعه گسترده اي داشته است. به عنوان مثال در عقايد اسلامي چيزي به نام «بداء» هست كه مي دانم هيچ كدام از شما چيزي از آن نمي دانيد ولي اين دختر خانم مي داند، به هر حال او در آن مراسم مشرف به اسلام شد. خانواده وي كه مسيحي بودند با ديدن حجاب او، شروع به آزار و اذيت او كردند. اين آزار و اذيت ها روز به روز بيشتر مي شد به حدي كه مجبور شدم با حضرت «آيه الله مظاهري» تماس گرفته و جريان را با ايشان در ميان گذارم. ايشان فرمودند: «آيا احتمال خطر جاني وجود دارد؟» گفتم: «بي خطر هم نيست.» فرمودند: «پس شما به ايشان بگوييد مي تواند روسري خود را بردارد.» ماجرا را به آن خانم ابلاغ كردم و گفتم: «مي توانيد روسري خود را برداريد.» او پرسيد: «آيا اين حكم اوليه است يا حكم ثانويه است و به خاطر تقيه صادر شده است؟» گفتم: «نه! حكم ثانويه است و به خاطر تقيه صادر شده است.» گفت: «اگر روسري خود را بر ندارم و به خاطر حفظ حجابم كشته شوم آيا من شهيد محسوب مي شوم؟» گفتم: «بله!» گفت: «والله روسري خود را بر نمي دارم هر چند در راه حفسظ حجابم جانم را از دست بدهم.»

البته بعد از اين ماجرا خانواده او نيز با مشاهده رفتار بسيار مؤدبانه دخترشان از اين خواسته صرف نظر كردند.

نويسنده : علي ارجمند عين الدين
منبع : سایت پرسمان

moeinm37
25-12-2007, 19:46
چرا فقط بي حجابي! :
-----------------------------------
سؤال:
تو اين دور و زمونه گناه کردن خيلي عادي و رايجه. مردم هم هر گناهي که بخوان مي کنند. سؤال من اينه که چرا تو اين همه گناه کبيره توجه همه فقط به سمت بي حجابي خانم هاست که تازه گناه کبيره هم نيست. چرا اهالي سرزمين تقوا چشمشون رو روي قتل، رباخواري، شرابخواري، دزدي، کم فروشي، غيبت، ترک نماز و هزار تا چيز ديگه بستن و فقط به اين موضوع توجه دارند؟

جواب:
يكي از اهداف اصلي تشكيل حكومت اسلامي ، فراهم نمودن زمينه هاي لازم جهت تكامل و سعادت مادي و معنوي انسان مي باشد و در اين جهت موظف است هر آنچه در رشد و هدايت جامعه و انسان موثر است را فراهم و از بروز و ظهور موانع جلوگيري نمايد . البته فرايند رشد و تكامل واقعي انسان امري است اختياري و فرد بايد با اراده و با تقويت ايمان و عقيده خويش و عمل به احكام الهي بدان دست يابد و حكومت در اين زمينه نمي تواند نقش تحميلي داشته باشد؛ چنانكه قرآن كريم مي فرمايد : ‌«لا اكراه في الدين»، اما در عين حال موظف است محيط اجتماعي سالم و بدور از معصيت و گناه و هم چنين ساير لوازم تكامل را فراهم سازد تا فرد در مقابل ارتكاب گناه و باز ماندن از رشد و هدايت هيچ گونه عذر و بهانه اي نداشته باشد. در نگاه قرآن، پرداختن به مسائل اجتماعي، اصلاح امور جامعه و برقراري مناسبات عادلانه، از اهداف نبوت و از تعاليم اساسي دين است.«لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ»(حديد ، آيه 25) «به راستي كه پيامبران را با پديده هاي روشن گر فرستاديم و همراه آنان كتاب و ميزان نازل كرديم، تا مردم به دادگري برخيزند و آهن را كه در آن نيروي سخت و سودهاي فراوان براي مردم است، پديد آورديم».«وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ » (نحل ، آيه 36) «و به راستي در هر امتي، پيامبري فرستاديم كه خداوند را بندگي كنيد و از پيروي طاغوت دوري جوييد» .اين قبيل آيات و نمونه هاي متعدد ديگر بيانگر مسئوليت حكومت و جامعه در قبال اصلاح جامعه مي باشد و در اين راه موظف است نهايت سعي و تلاش خود را به كار ببرد به هيچ وجه نمي توان به صرف فراگير شدن برخي گناهان از نظام اسلامي انتظار داشت كه از انجام كارويژه خود در جهت مقابله با مظاهر فساد در جامعه ، خودداري نمايد.
البته موضوع مهم ديگري كه در زمينه برخورد حكومت با مرتكبان گناه مهم است تفكيك ميان گناهاني است كه نمود و اثر كاملا آشكاري در جامعه دارد- و وجود آنان علاوه بر تظاهر آشكار به نفي قوانين و مقررات الهي موجبات ارتكاب ساير معاصي را نيز فراهم مي آورد - با ساير گناهاني كه از چنين ويژگي و آثاري برخوردار نمي باشند. بر اين اساس نظام اسلامي علي رغم اينكه موظف به برخورد با همه گناهاني كه آثار اجتماعي دارند مي باشد اما مواجهه با اين قبيل گناهان (قسم اول) نيازمند توجه و برخورد شديد تر است.
واقعيت اين است كه نظام جمهوري اسلامي ايران به دليل ماهيت اسلامي و انتظاري كه جامعه اسلامي از آن دارد به تناسب امكانات خويش تلاش مي نمايد تا زمينه هاي رشد و ترقي مادي و معنوي جامعه را فراهم و با مظاهر گناه و تجاوز كنندگان به قوانين الهي برخورد نمايد . البته به هيچ وجه مدعي نيستيم در اين زمينه كاملا موفق بوده ، اما اين چنين نيست كه تنها برخورد با گناه را در بدحجابي محدود و از برخورد با مرتكبين ساير گناهان چشم پوشي نموده باشد ؛ كافي است شما سري به محاكم قضايي بزنيد تا با ديدن پرونده هاي متعددي كه مربوط به ساير گناهان است ، واقعيت امر روشن شود و حتي در مقابل برخي معتقدند نظام اسلامي آن گونه كه لازم است در مقابل بدحجابي شدت عمل ندارد ؛ كه البته در پاسخ بايد گفت كه بي حجابي و بدحجابي علاوه بر راهكار فيزيكي ، راهكار فرهنگي و اجتماعي نيز دارد كه توجه جدي به آن مي تواند نقش اساسي در حل اين معضل ايفا نمايد.
در ادامه جهت تبيين دقيق موضوع توضيحاتي در زمينه چرايي برخورد نظام اسلامي با پديده بدحجابي آورده مي شود:

نظام اسلامي و بدحجابي
از آنجا كه انسان موجود اجتماعي است، جامعه بزرگي كه در آن زندگي مي كند، از يك نظر همچون خانه او است و حريم آن همچون حريم خانه او محسوب مي شود. پاكي جامعه به پاكي او كمك مي كند و آلودگي آن، به آلودگي اش مي افزايد! روي همين اصل در اسلام با هر كاري كه جو جامعه را مسموم يا آلوده كند به شدّت مبارزه شده است؛ چرا كه گناه، همانند آتش است. هنگامي كه در نقطه اي از جامعه اين آتش روشن شود، بکوشيم آن را خاموش يا محاصره کنيم. اما اگر به آتش دامن زنيم و آن را از نقطه اي به نقطه ديگر ببريم و يا آن را به حال خود واگذاريم، حريق همه جا را فرا خواهد گرفت و كسي قادر بر كنترل آن نخواهد بود! از اين گذشته عظمت گناه در نظر مردم و حفظ ظاهر جامعه از آلودگي هاي خود سد بزرگي در برابر فساد است. اشاعه فحشا و نشر گناه و تجاهر به فسق و تسامح در اين موضوع، اين سد را مي شكند و گناه را در اذهان كوچك و آلودگي به آن را ساده مي نمايد. بر همين مبنا حكومت اسلامي، موظف است جلوي منكرات را بگيرد. اين به معناي تحميل به حجاب نيست؛ بلكه نوعي واكسينه كردن جامعه در مقابل بيماري هاي رواني و معنوي است. در جامعه اسلامي همه وظيفه دارند به بهداشت رواني و سلامت روحاني توجه كنند. اين همان امر به معروف و نهي از منكر و نظارت ملي است. حاكمان اسلامي موظف اند موانع رشد فضايل انساني را از بين ببرند و اين در حقيقت بستر سازي براي سلامت رواني جامعه است و در زمان پيامبر و امام علي(ع) نيز هرچند زنان بدحجاب وجود داشته؛ اما قرآن با اين پديده برخورد كرده است، به دنبال آن ديگر آنها نمي توانستند هر طور دلشان خواست در اجتماع ظاهر شوند؛ حتي اقليت هاي مذهبي نيز موظف به رعايت مقررات اسلامي در جامعه اسلامي بوده اند.
در آيات 31 سوره «نور» و 34 و 59 سوره «احزاب» كيفيت رفتار اجتماعي زن مورد توجه قرار گرفته است. نيز از آيات امر به معروف و نهي از منكر مي توان استفاده كرد كه جلوي هر گونه منكر و زشت، بايد ايستاد و اجازه ظهور و بروز به آن نداد.
در هر صورت هنجارهاي ديني در جامعه را بايد به اجرا گذاشت و نمي توان تنها به عقيده و ميل مردم اكتفا كرد. فكر كنيد چقدر از مردم حاضرند با ميل و رغبت و از روي اعتقاد، از رشوه گرفتن و اختلاس اجتناب كنند؟ چقدر حاضرند از شراب و زنا با ميل و رغبت احتراز نمايند تا آنها را آزاد گذاشت که در عمل هم با ميل و رغبت وظايف خويش را اجرا كنند!؟ اين موضوع منحصر به كشور ما نيست. در هر كشوري يك سلسله دستوراتي است كه به اجبار آنها را به اجرا مي گذارند. در كشوري مثل فرانسه ـ كه آن را مهد آزادي مي شمارند ـ چگونه به اجبار دختران را وادار به بي حجابي مي كنند تا به مدرسه يا دانشگاه راه يابند! تفاوت در جامعه اسلامي و غيراسلامي در نوع هنجارها است؛ نه چگونگي برخورد با آنها.
بسياري از حكمت ها و فلسفه هاي حجاب امروزه روشن شده است؛ از جمله:
1. پوشش امري غريزي و فطري براي بشر است. كاوش هاي باستان شناسي نشان مي دهد كه از دير زمان بشر در حد امكان نسبت به مسئله پوشش اهتمام ورزيده است و همه صاحبان اديان نيز آن را سرلوحه عمل قرار داده اند.
2. مستور بودن زيبايي ها و جاذبه هاي جنسي زن و مرد، آنها را از معرض ديد و طمع ورزي شهوت پرستان هرزه محافظت مي كند و امنيت و بهداشت رواني جسمي آنان را تأمين مي کند.
3. برهنگي راهبر به سوي بي بند و باري و لجام گسيختگي جنسي است كه عواقب شوم و زيانباري دارد:
3ـ1. گسترش فساد و ناهنجاري هاي اجتماعي،
3ـ2. شيوع بيماري هايي چون سفليس سوزاك ايدز و...،
3ـ3. سست شدن پيمان مقدس خانواده، گسترش آمار طلاق و فزوني عقده هاي روحي در كودكان،
3ـ4. زياد شدن فرزندان نامشروع.
اينها و ده ها مشكل اجتماعي ديگر، عواقب شومي است كه جهان غرب را سخت برآشفته است و ستاره تمدنش را به افول مي كشاند تا آنجا كه حتي فرياد متفكران ماترياليستي چون راسل را برآورده و جهان را سخت بر آنان تنگ كرده است. اما مكتب گران قدر اسلام در پرتو هدايت هاي نوراني اش (همچون حجاب) از اساس با اين جريان ويرانگر به مبارزه برخاسته و حجاب را دژي استوار براي صيانت فرد وجامعه از آسيب هاي بي شمار قرار داده است. از همين رو است كه استعمارگران براي تخدير جوانان و در بند كشيدن آنان و گسترش اهداف ظالمانه خويش، از بي حجابي و برهنگي به عنوان ابزاري قوي سود مي جويند.
در هر صورت، موضوعاتي نظير حفظ نظام اجتماعي، بقاي نسل و خانواده، تأمين سلامت فکري و روحي ـ رواني افراد جامعه و فراهم کردن بستري مناسب و محيطي سالم براي پرورش و تکامل مادي و معنوي انسان و بالآخره پرهيز از عواقب شومي که جوامع ديگر به دليل رعايت نکردن اين قبيل محدوديت ها گرفتار آن شده و يا در آن دست و پا مي زنند و... نظام اسلامي را ملزم به اجراي اين حکم ارزشمند الهي کرده است. و البته در كنار برخورد موثر و استفاده از راهكارهاي فيزيكي و فرهنگي براي زدودن اين معضل از جامعه اسلاميمان با ساير مظاهر گناه و مرتكبان آن نيز تا انجا كه توانايي داشته باشد برخورد مي نمايد.
براي آگاهي بيشتر ر.ك:
مرتضي مطهري، فلسفه حجاب؛
غلامعلي .... عادل، فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي

نويسنده : علي رضا محمدي
منبع : سایت پرسمان

moeinm37
03-01-2008, 15:59
فلسفه حجاب در اسلام چیست؟

براى روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذیل لازم است:
1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دینى‏
بر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است که براى رسیدن به کمال و معنویّت خلق گردیده است.
اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسى و توجه به هر یک از آن‏ها در حدّ نیاز طبیعى، سبب شکوفایى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى کمال سوق داده است.
پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعدیل و تنظیم این غریزه است.
2- توجه به ساختار فیزیولوژى انسان‏
نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطه‏اى مستقیم با تفاوت‏هاى جسمى و روحى زن و مرد دارد.
در تحقیقات علمى در مورد فیزیولوژى و نیز روان‏شناسى زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّک‏هاى چشمىِ شهوت‏انگیز حساس ترند و چون تأثیر حس بینایى زیادتر است و چشم از فاصله دور و میدان وسیعى قادر به دیدن است، از سوى دیگر ترشّح هورمون‏ها در مرد صورتى یکنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت تأثیر محرّک‏هاى شهوانى قرار مى‏گیرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّک‏هاى حسى پاسخ مى‏دهند. حس لامسه بروز زیادى ندارد و فعالیتش محدود به تماس نزدیک است.
از این گذشته چون هورمون‏هاى جنسى زن به صورت دوره‏اى ترشح مى‏شوند و به طور متفاوت عمل مى‏کنند، تأثیر محرّک‏هاى شهوانى بر زن صورتى بسیار محدود دارد و نسبت به مردان بسیار کمتر است.
با توجه به مطالب فوق مى‏توان گفت: حجاب در اسلام از یک مسئله کلّى و اساسى ریشه گرفته است. اسلام مى‏خواهد انواع التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر) به محیط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص یابد و اجتماع تنها براى کار و فعالیت باشد، بر خلاف سیستم غربى که حضور در جامعه را با لذت جویى جنسى به هم مى‏آمیزد و تعدیل و تنظیم امور جنسى را به هم مى‏ریزد.
اسلام قائل به تفکیک میان این دو محیط است و براى تأمین این هدف، پوشش و حجاب را توصیه نموده است، زیرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ضابطه در تحریک غریزه و عدم محدودیت در رابطه جنسى است که آثار شوم آن بر کسى پوشیده نیست.
ج) آثار و فواید رعایت حجاب و پوشش دینى‏
1- بهداشت روانى اجتماع و کاهش هیجان‏ها و التهاب جنسى که سبب کاهش عطش سیرى ناپذیرى شهوت است.
2- تحکیم روابط خانوادگى و برقرارى صمیمیت کامل زوجین.
با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدودیت و پایان آزادى‏هاى جنسی خود تلقّى مى‏کنند وافراد متأهل هر روز در مقایسه‏اى خطرناک میان آن چه دارند و ندارند، قرار مى‏گیرند. این مقایسه‏ها، هوس را دامن زده و ریشه زندگى را مى‏سوزاند.
3- استوارى اجتماعى و استیفاى نیروى کار و فعالیّت‏
دختر و پسرى که در محیط کار و دانشگاه تحریک شهوانى شوند، از تمرکز و کارآیى آن‏ها کاسته مى‏شود و حکومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نیروى فکرى و کارى است.
4- بالارفتن ارزش واقعیت زن و جبران ضعف جسمانى او
حیا، عفاف و حجاب زن مى‏تواند در نقش عاطفى او و تأثیرگذارى بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقویت تخیّل و عشق در مرد است و حریم نگه داشتن یکى از وسائل مرموز براى حفظ مقام و موقعیّت زن در برابر مرد است.
اسلام حجاب را براى محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلکه براى مصونیّت او توصیه کرده است، زیرا اسلام راضى به حبس، رکود و سرکوبى استعدادهاى زن نیست، بلکه با رعایت عفاف و حفظ حریم، اجازه حضور زن را در اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى منع کرده است.
در واقع حجاب موجب محدودیت، مردان هرزه مى‏باشد که در صدد کام جویى‏هاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونیت زنان از دست این گروه از مردان منظور است.
علاوه بر مطالب فوق استاد مطهری در بیان این که چرا حجاب به زنان اختصاص یافته می گوید: اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‏ها و دل‏ها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خود آرایى از حس شکارچى‏گرى او ناشى مى‏شود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباس‏هاى بدن نما و آرایش‏هاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مى‏خواهد دلبرى کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگى، از انحراف‏هاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است».(1) به عبارت دیگر: جاذبه و کشش جنسى و زیبایى خاص زنانه و تحریک پذیرى جنس مردانه، یکى از علت‏هاى این حکم است. توصیه و دستور الهى به پوشش و حجاب براى زنان، به منظور ایجاد محدودیت و محرومیت و چیزهایى از این قبیل که تنها فریب شیطانى‏اند نمى‏باشد، بلکه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است که باید از آن مراقبت شده و حفظ شود و به تاراج نرود. این کاملاً معقول است که هر چیزى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بیشترى را مى‏طلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شکل یک ابزار براى مطامع سودپرستان در نیاید.
به یاد داشته باشیم که غریزه جنسى، نیرومند و عمیق است. هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکش‏تر مى‏گردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند، شعله ورتر مى‏شود، و شهوت خود را به صورت یک عطش روحى و خواست اشباع نشدنى در مى‏آورد.(2) و وضعیت جهان معاصر و کشانده شدن عده‏اى به همجنس بازى نشانه آشکارى از این حالت است.
بنابراین رعایت نکردن پوشش اسلامى توسط زنان نه تنها از بین رفتن حساسیت مردان را به دنبال ندارد، بلکه موجب طغیان غریزه جنسى آنان نیز مى‏گردد و پس از مدتى باعث دلزدگى و بى معنایى آن خواهد شد.
در مورد مردان نیز این گونه نیست که بتوانند با هر نوع لباسی از خانه بیرون آیند و نوع پوشش آنها می تواند به هر صورتی باشد بلکه مردان نیز در این جهت با محدودیت های خاص خود نسبت به پوشش مواجه هستند اما محدوده پوشش آنان به جهت حضور بیشتر در اجتماع و کارهای سخت و به جهاتی که در بالا ذکر شد با زنان متفاوت است.
----------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشت‏ها:
1. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، ص 436، با تلخیص.
2. همان، ص 434.

moeinm37
03-01-2008, 16:00
چرا چادر را به دختران جوان تحمیل می‌کنند؟

پاسخ : در هیچ یک از آیات قرآن نیامده که زن‌ها در نوع و مقدار پوشش بدن (حجاب) آزاد هستند، بلکه آنچه در قرآن آمده، واجب بودن حفظ پوشش (حجاب) برای زنان است، اما این که این پوشش حتماً باید با چادر صورت گیرد، آیه‌ای به صراحت نداریم.
آنچه در احکام دینی بیان شده ، مقدار پوشش زنان و اصل حجاب است، اما این که این پوشش حتما باید با چادر صورت گیرد ، چیزی نیامده است و تنها به بهتر بودن استفاده از چادر برای حجاب اشاره شده است.
خانم ها باید تمامى بدن خود را به غیر از گردى صورت و دست ها تا مچ بپوشانند, (خواه پوشش باچادر باشد یا با مانتو), ولى پوشیدن چادر بهتر است و از لباس‏هایى که توجه نامحرم را جلب کند (مثلاً برجستگى‏ها را نمودار کند) باید اجتناب شود. (1)
البته یک آیه در قرآن آمده که برخی از مفسران از آن ، معنای پوشش با چادر را برداشت کرده اند. قرآن مجید خطاب به پیامبرش فرمود: «به زنان و دختران خود و زنان مؤمن بگو که: خویشتن را با «جلباب» بپوشند که این کار براى این که به عفت شناخته ‏شوند و از تعرض محفوظ ‏بمانند، براى آنان بهتر است».(2)
بعضى از مفسّران ، جلباب را پوششى فراگیر معنا کرده‏اند که از بالاى سر تا پایین پا را مى‏پوشاند و چیزى در حدود اندازه چادر است.(3) البته دیدگاه دیگر ، جلباب را پوشش تا زانو(4) و دیدگاه سوم ، جلباب را مقنعه مى‏داند.(5)
بر اساس دیدگاه اوّل مى‏توان گفت: قرآن از چادر یا چیزى مانند آن که تمام بدن را بپوشاند، سخن گفته است .
علاوه بر این: درباره پوشش حضرت فاطمه(ع) هنگام خروج از منزل و رفتن به مسجد براى دفاع از فدک، همین پوشش نقل شده است.
حضرت فاطمه(ع) مقنعه خویش را بر سر و جلباب بر تن کردند؛(6) یعنى پوششى که تمام تن را از سر تا قدم فرا مى‏گرفته است.
علاوه بر این عقل نیز بر برتر بودن چادر حکم مى‏کند، چون اندام بدن با چادر بهتر محفوظ مى‏ماند.
به همین خاطر فقها به برتر بودن چادر برای حفظ حجاب حکم کرده اند ، نه این که فقط آن واجب باشد.
پوشش کامل با مانتو و روسرى نیز مى‏تواند مورد استفاده قرار گیرد، ولى حجاب برتر نیست، زیرا هر چند با مانتو وروسرى پوشش صورت مى‏گیرد، ولى باز حجم بدن مشخص است و با مقایسه با چادر، قطعاً چادر برترى دارد.
آنچه مهم است، مراقبت زن از خود و حجاب و عفت خویش به جهت ایجاد جامعه سالم است. آن چه که بهتر بتواند این هدف را تأمین کند، برتر است، در عین حال در صورت لزوم باید با حفظ عفت و حجاب، زن نقش اجتماعى خود را ایفا کند.
براى روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذیل لازم است:
1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دینى‏
بر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است که براى رسیدن به کمال و معنویّت خلق گردیده است. اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسى و توجه به هر یک از آن‏ها در حدّ نیاز طبیعى، سبب شکوفایى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى کمال سوق داده است.
پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعدیل و تنظیم این غریزه است.
2- توجه به ساختار فیزیولوژى انسان‏
نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطه‏اى مستقیم با تفاوت‏هاى جسمى و روحى زن و مرد دارد.
در تحقیقات علمى در مورد فیزیولوژى و نیز روان‏شناسى زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّک‏هاى چشمىِ شهوت‏انگیز حساس ترند و چون تأثیر حس بینایى زیادتر است و چشم از فاصله دور و میدان وسیعى قادر به دیدن است، از سوى دیگر ترشّح هورمون‏ها در مرد صورتى یکنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت تأثیر محرّک‏هاى شهوانى قرار مى‏گیرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّک‏هاى حسى پاسخ مى‏دهند. حس لامسه بروز زیادى ندارد و فعالیتش محدود به تماس نزدیک است.
از این گذشته چون هورمون‏هاى جنسى زن به صورت دوره‏اى ترشح مى‏شوند و به طور متفاوت عمل مى‏کنند، تأثیر محرّک‏هاى شهوانى بر زن صورتى بسیار محدود دارد و نسبت به مردان بسیار کمتر است.
با توجه به مطالب فوق مى‏توان گفت: حجاب در اسلام از یک مسئله کلّى و اساسى ریشه گرفته است. اسلام مى‏خواهد انواع التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر) به محیط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص یابد و اجتماع تنها براى کار و فعالیت باشد، بر خلاف سیستم غربى که حضور در جامعه را با لذت جویى جنسى به هم مى‏آمیزد و تعدیل و تنظیم امور جنسى را به هم مى‏ریزد.
اسلام قائل به تفکیک میان این دو محیط است و براى تأمین این هدف، پوشش و حجاب را توصیه نموده است، زیرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ضابطه در تحریک غریزه و عدم محدودیت در رابطه جنسى است که آثار شوم آن بر کسى پوشیده نیست.
ج) آثار و فواید رعایت حجاب و پوشش دینى‏
1- بهداشت روانى اجتماع و کاهش هیجان‏ها و التهاب جنسى که سبب کاهش عطش سیرى ناپذیرى شهوت است.
2- تحکیم روابط خانوادگى و برقرارى صمیمیت کامل زوجین.
با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدودیت و پایان آزادى‏هاى جنسی خود تلقّى مى‏کنند وافراد متأهل هر روز در مقایسه‏اى خطرناک میان آن چه دارند و ندارند، قرار مى‏گیرند. این مقایسه‏ها، آتش هوس را دامن زده و ریشه زندگى را مى‏سوزاند.
در محیطى که حجاب است و شرایط دیگر اسلامى رعایت می‌ شود دو همسر تعلق به یکدیگر دارند و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص یکدیگر است، ولى در بازار آزاد برهنگى و بى حجابى که عملاً زنان به صورت کالاى مشترک (لااقل در مرحله غیر آمیزش جنسی) در آمده اند دیگر قداست پیمان زناشویى مفهومى نمى تواند داشته باشد. بنابراین ، دین مقدس اسلام براى حفظ حرمت زن و حراست از آلودگى اجتماع و جلوگیرى از شعله ورشدن غریزة جنسى ، رعایت حجاب را براى زنان لازم دانسته است.
3- استوارى اجتماعى و استیفاى نیروى کار و فعالیّت‏
دختر و پسرى که در محیط کار و دانشگاه تحریک شهوانى شوند، از تمرکز و کارآیى آن‏ها کاسته مى‏شود و حکومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نیروى فکرى و کارى است.
4- بالارفتن ارزش واقعی زن و جبران ضعف جسمانى او
حیا، عفاف و حجاب زن مى‏تواند در نقش عاطفى او و تأثیرگذارى بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقویت تخیّل و عشق در مرد است و حریم نگه داشتن یکى از وسائل مرموز براى حفظ مقام و موقعیّت زن در برابر مرد است.
اسلام می‌ خواهد زن کرامت داشته باشد و وقتى درجامعه حضور پیدا می‌ کند به عنوان یک انسان ظاهر شود نه به عنوان جنس مخالف مرد. زن و مرد در درجه اول هر دو انسانند و هر دو باید در محیط اجتماع و در برخورد با یکدیگر به گونه اى ظاهر شوند که مایة الودگى و ناپاکى جامعه نشوند. زن مسلمان، تجسم حرمت و عفت در جامعه است، حفظ پوشش و داشتن حجاب به نوعى احترام گذاردن به زن و محفوظ نگه داشتن وى از نگاه هاى شهوانى و حیوانى است.
اسلام حجاب را براى محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلکه براى مصونیّت او توصیه کرده است، زیرا اسلام راضى به حبس، رکود و سرکوبى استعدادهاى زن نیست، بلکه با رعایت عفاف و حفظ حریم، اجازه حضور زن را در اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى منع کرده است.
در واقع حجاب موجب محدودیت، مردان هرزه مى‏باشد که در صدد کام جویى‏هاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونیت زنان از دست این گروه از مردان منظور است.
علاوه بر مطالب فوق استاد مطهری در بیان این که چرا حجاب به زنان اختصاص یافته می گوید: اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‏ها و دل‏ها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خود آرایى از حس شکارچى‏گرى او ناشى مى‏شود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباس‏هاى بدن نما و آرایش‏هاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مى‏خواهد دلبرى کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگى، از انحراف‏هاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است».(7) به عبارت دیگر: جاذبه و کشش جنسى و زیبایى خاص زنانه و تحریک پذیرى جنس مردانه، یکى از علت‏هاى این حکم است. توصیه و دستور الهى به پوشش و حجاب براى زنان، به منظور ایجاد محدودیت و محرومیت و چیزهایى از این قبیل که تنها فریب شیطانى‏اند نمى‏باشد، بلکه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است که باید از آن مراقبت شده و حفظ شود و به تاراج نرود. این کاملاً معقول است که هر چیزى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بیشترى را مى‏طلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شکل یک ابزار براى مطامع سودپرستان در نیاید.
به یاد داشته باشیم که غریزه جنسى، نیرومند و عمیق است. هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکش‏تر مى‏گردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند، شعله ورتر مى‏شود، و شهوت خود را به صورت یک عطش روحى و خواست اشباع نشدنى در مى‏آورد.(8) و وضعیت جهان معاصر و کشانده شدن عده‏اى به همجنس بازى نشانه آشکارى از این حالت است.
بنابراین رعایت نکردن پوشش اسلامى توسط زنان نه تنها از بین رفتن حساسیت مردان را به دنبال ندارد، بلکه موجب طغیان غریزه جنسى آنان نیز مى‏گردد و چه بسا پس از مدتى باعث دلزدگى و بى معنایى آن خواهد شد.
جهت مطالعه بیشتر به کتاب فلسفه حجاب ، استاد مطهری مراجعه فرمائید.
پى نوشت‏ها:
1.توضیح المسائل مراجع , ج 2 ص 417
سید مسعود معصومى، احکام روابط زن و مرد، ص 111، س 113.
2. احزاب (33) آیه 59.
3. ر.ک: علامه طباطبایى، المیزان؛ شیخ طوسى، تفسیر تبیان.
4. المصباح المنیر، ریشه جلب.
5. راغب اصفهانى، مفردات، ریشه جلب.
6. طبرسى، الاحتجاج، ج 1، ص 98.
7. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، ص 436، با تلخیص.
8. همان، ص 434

moeinm37
03-01-2008, 16:00
عشق به زيبايى در دختران

عشق به زيبايى و جمال ظاهرى، يكى از تمايلات و خواسته‎هاى فطرى بشر است. تمام طبقات مردم به زيبايى ارج مي‎نهند و يكي از مهمترين علل و دلبستگى خود را به هر چيز و هر كسى جمال و زيبايى آن به حساب مي‎آورند.

گر چه اين علاقه در بين تمام افراد بشر قرار دارد، امّا دختران جوان بيش از اقشار مختلف ديگر به جمال و زيبايى علاقه‎مند هستند. اين علاقه در دوران حساس بلوغ بيشتر خود را نشان داده و دخترانى كه قدم به اين دوران مهم مي‎گذارند، حساسيّت زيادى نسبت به ظاهر خود و ديگران دارند.

آنان دوست دارند زيبايى خود را به رخ ديگران بكشند و به هر چه مي‎نگرند زيبا باشد. اين امر حتى در نوع لباس و پوشاك و وسايل شخصى آنان نيز تأثير گذاشته و هر چه را انتخاب مي‎كنند، قبل از هر چيز، دوست دارند ظاهرى خيره كننده داشته باشد.

آنچه در اين قسمت قابل تذكر است، و بايد مورد توجه دختران جوان قرار گيرد، اين است كه آراستگى و رسيدن به وضع ظاهر و عشق و علاقه به جمال، از نظر اسلام نيز مورد توجه قرار گرفته است معصومان ـ عليهم السّلام ـ كه بعنوان بزرگترين مربيان و الگوهاى تربيتي معرف حضورند، در سخنان ارزشمند خود اين مسئله را مورد تأكيد قرار داده‎اند. به رواياتى در اين مورد توجه كنيد:

1. زيبا پوشى

حضرت صادق ـ عليه السّلام ـ ضمن حديثى مي‎فرمايد:

لباس زيبا بپوش؛ زيرا خداوند زيباست و زيبايى را دوست دارد.[1]

2. خودآرائى

هم چنين آن حضرت مي‎فرمايد:

خداوند زيبايى و خود آرايى را دوست دارد و بينوايى و قيافه فقر آلود را ناخوش مي‎دارد، هر گاه خداوند به بنده‎اى نعمتى دهد دوست دارد اثر آن را در او ببيند عرض شد چگونه؟ حضرت فرمود: لباس تميز بپوشد، خود را خوشبو كند، خانه‎اش را گچكاري نمايد، جلو در خانة‌ خود را بروبد و حتي روشن كردن چراغ پيش از غروب خورشيد فقر را مي‎برد و روزى را زياد مي‎كند.[2]

3. خود را بيارائيد

امير مؤمنان ـ عليه السّلام ـ مي‎فرمايد:

همچنان كه دوست داريد افراد غريبه شما را در بهترين و زيباترين وضع ببينند و خود را براى آنها مي‎آراييد، وقتى نزد برادر مسلمان خود مي‎رويد نيز خود را بياراييد.[3]

4. اخلاق مؤمنان

همچنين از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

خودآرايي و تجمل از اخلاق مؤمنان است.

همانگونه كه گذشت و از روايات ذكر شده فهميده مي‎شود، جمال و عشق به زيبايى در نظر اسلام نيز مورد تأكيد قرار گرفته و بزرگان دين نيز رأى و نظر مثبتى نسبت به آن دارند.

ناگفته روشن است كه گر چه دين مبين اسلام نسبت به مسايل اجتماعى و اخلاقى سفارش‎هاى فراوانى دارد؛ اما هرگز راه افراط و تفريط (يعنى زياده روى و يا كوتاهي) را نمي‎پسندد و راه اعتدال را مورد تأكيد قرار مي‎دهد.

از نظر اسلام كسانى كه در ظاهر به خود نمي‎رسند و وضعي آشفته و نابسامانى دارند، نكوهش شده و از طرف ديگر آنهايى كه بيش از حدّ معمول وقت گرانبهاى خود را صرف رسيدگى به ظاهر و خودآرايى مي‎كنند را نيز ملامت نموده است.

بويژه آن دسته از دخترانى كه هدف و منظور از آراسته كردن خود را جلب نظر ديگران مي‎دانند، بطور قطع از نظر اسلام ملامت شده و هرگز اجازه آشكار كردن جمال ظاهرى آنان در حضور نامحرمان را امضاء نمي‎نمايد. امير مؤمنان ـ عليه السّلام ـ در اين باره مي‎فرمايد:

ايّاك ان تتزيّن لنّاس و تبادر الله بالمعاصي.

(بپرهيز از اينكه خود را براي ديگران بيارائى و بوسيلة‌ گناهان با خدا به ستيز برخيزي.([4]

پس بر تمام دختران جوانى كه شيفته مكارم اخلاق الهى هستند و دوست دارند در پرتو احكام اسلامى، داراى زندگى شرافتمندانه‎اى باشند، لازم است كه در توجه به جمال و آراستن خود حدّ اعتدال را پيش بگيرند و سخت مواظب باشند كه با دست خويش راههاى سقوط و هلاكت خود را فراهم نياورند.

جمال باطنى

در زمــيـن ديگــران خــانه مــكن

فــكر خــود كن فكر بيگانه مــكن

كــيست بـيگانـه تــن خــاكى تـو

كــز بــراى اوســت غــمناكى تـو

تا تو تن را چرب و شيرين مي‎دهى

گوهــر جــان را نــيابى فــربـهى

گر ميان مشك تـن را جـان شــود

وقت مـردن گـند آن پــيدا شــود

مشك را بر تن مزن بر جان بــمال

مشك چه بود نـام پـاك ذوالجلال

با توجه به مطالبى كه گذشت تذكر اين نكته نيز ضرورى است كه در اسلام به جمال و زيبايى ديگرى نيز اهميّت داده شده است و آن «جمال باطني» و زيبايى درون است.

دختران جوانى كه داراى جمال ظاهرى و زيبايى خدا دادى هستند، بايد قدر اين نعمت الهى را بدانند، مبادا با كارهاى ناشايست خود را در زمرة زشت سيرتان خوش صورت در آوردند و جمال ظاهرى خود را نيز پايمال كنند.

چه بسيار زنان و دختران خوش سيمايى كه با رذالت و پستى و درك شهوات و لذتهاى حرام در جمع زشت‎ترين چهر‎ه‎هاى بدسيرت در آمدند و خفّت آخرت را به لذت چند ساعته دنيا خريدند.

و چه بسيار زنان و دخترانى كه از نظر سيما و وضع ظاهر، زيبايى چندانى نداشتند؛ امّا با توسل به فضايل اخلاقى و درك عبادات معنوى، خود را در زمرة زيباترين پاك سيرتان عالم در آورده و شهرت جهانى يافتند.

گر چه مسئله فوق روشن است؛ ولى براى تأكيد و جلب نظر شما خوانندة محترم مثالى را ذكر مي‎كنيم: فرض كنيد شما براي ديدن دوستتان مي‎خواهيد به منزل ايشان برويد، به همين خاطر به مغازة‌ گل فروشى رفته و قصد داريد گلى را بعنوان هديه انتخاب كنيد، گلهاي موجود سه دسته‎اند:

الف:‌ يك دسته از گلها، ظاهر زيبايي ندارند و از باطن خوبى نيز برخودار نيستند. بطور قطع كسى سراغ آنها نمي‎رود و هيچ عاقلى براى خريد آن اقدام نمي‎كند.

ب: برخى از گلها، ظاهرى زيبا دارند و از باطن خوبى برخودارند مسلماً هر عاقلى براى خريد آن اقدام مي‎كند.

ج: برخى از گلها ظاهري زيبا دارند ولى از باطنى متعفن و بدبوى برخوردارند، اين دسته از گلها نيز گر چه ابتدا نظر مشتريان را جلب مي‎كنند، اما به محض توجه به درون متعفن آن از آن صرف نظر مي‎شود.

دختران جوان نيز درست شبيه به اين گلها هستند. اگر در كنار جمال ظاهرى و زيبايى خدا دادى به جمال باطنى خود نيز رسيدند و آن را از زشتى و رذالت پاك نمودند، بطور قطع مورد توجه همگان قرار مي‎گيرند تا جايى كه شهرت جهانى پيدا كنند.

و در عوض دختران جوان خوش سيمايى كه هرگز به فكر رسيدگى به روح و روان و باطن خود نيستند؛ گر چه ابتداء نظر گروهى را به خود جلب مي‎كنند، اما يقيناً از چشم خواهند افتاد و از مزاياى زندگى شرافتمندانه محروم خواهند ماند و سرانجام به عواقب خطرناكى دچار خواهند شد.







--------------------------------------------------------------------------------



[1] . ميزان الحكمة، ج 2، ص 770، ترجمة عطايي.

[2] . همان.

[3] . ميزان الحكمة، ج 2، ص 770، ترجمة عطايي.

[4] . بحارالانوار، ج 71، ص 337.

moeinm37
03-01-2008, 16:01
چگونگی ارتباط بین یک دختر و پسر

پاسخ:قبل از اینكه به این سؤال پاسخ بگوئیم و از چگونگی و كم و كیف اعتماد به دیگران سخن بگوئیم ، باید به این مسئله پرداخته شود كه ارتباط با دیگری بخصوص جنس مخالف به چه منظور و هدفی شكل گرفته است؟ و محتوای رابطه چیست ؟
اگر این رابطه یك رابطه ی آموزشی و به منظور تعلیم و تعلم است ، شرائط خاص آموزش را می طلبد و اگر رابطه اقتصادی جهت داد و ستد و خرید و فروش و نظایر آن است خصوصیات خاص دیگری را لازم دارد و همینطور دیگر روابط كه محتوای رابطه امر دیگری است , همان محتوا, تعیین كننده ی ویژگی های لازم جهت ارتباط با طرف مقابل خواهد بود و هر كدام باید در جای خود مورد بحث و بررسی قرار گیرد, اما اگر «خود رابطه» و «ارتباط با دیگری» به عنوان یك هدف مطرح باشد و اینكه در دوران جوانی انسان نیاز دارد با دیگری ارتباط داشته باشد و هم راز و هم سخنی داشته باشد در این صورت ابتدا باید بررسی شود كه آیا اصولا" ارتباط با جنس مخالف عرفا", عقلا" و شرعا" مقبول و مطلوب و صحیح است یا نه ؟ با نگاهی به آموخته های دینی و تجارب افراد با تجربه و حتی با اندكی دقت و تأمل در فطرت سلیم و پاك خود در خواهیم یافت كه اصل ارتباط با جنس مخالف به عنوان یك هدف و داشتن رابطه با وی , مطلوب و معقول و مشروع نیست . قرآن هم زنان را از داشتن رابطه ی پنهانی با مردان نهی كرده است و هم مردان را از داشتن ارتباط با زنان منع نموده است . البته به این معنا نیست كه هر گونه ارتباطی با جنس مخالف ممنوع است بلكه ارتباط با جنس مخالف به منظور «صرف رابطه داشتن» و هم سخن بودن با وی به عنوان یك دوست مورد نهی عقل و شرع و عرف واقع شده است . وقتی امیرالموئمنین(ع) می فرماید: «من به زنان جوان سلام نمی كنم »ایشان از داشتن یك رابطه ی بسیار كوتاه و اندك اكراه دارد، چگونه می توان ما انسان های عادی به خود چنین اجازه ای بدهیم كه از تعمیق ارتباط با جنس مخالف سخن به میان آوریم .
البته گاهی برای اموری همچون ازدواج و مقدمات آن و آشنایی دختر و پسر با یكدیگر قبل از ازدواج لازم است دو جوان در جلساتی به بررسی وضعیت اخلاقی , اجتماعی و خانوادگی همدیگر بپردازند و بهتر بتوانند زندگی مشترك آینده ی خود را پایه ریزی كنند كه در این مورد هم , باید دختر و پسر این ارتباطها و روابط كلامی را تحت اشراف و اطلاع خانواده های خود انجام دهند كه از هر گونه شائبه ای مصون باشند. چه اینكه به تجربه ثابت شده در بسیاری موارد تحت پوشش آشنایی قبل از ازدواج , جوانان در دام های خطرناكی گرفتار شده اند و پاكی و صفای دوران جوانی خود را از دست داده اند و پس از چندی جز افسوس چیزی را به دنبال نداشته است .
با توجه به شرایط خاص دوران جوانی , طولانی بودن دوران تجرد غالب دانشجویان و خطرات جدی تمایلات آشكار و پنهان نفسانی , لازم است برادران و خواهران دانشجو روابط خود را از نظر كمی و كیفی دقیقا" تحت كنترل قرار دهند و در سطح ضرورت حفظ كنند پیدایش علایق و الفت ها - هر چند غیر اختیاری است - ولی مبادی و شیوه های هدایت آن اختیاری است . بنابراین حتی الامكان باید كوشید علایقی كه سرانجام معلوم و مشخصی ندارد, پدید نیاید و اگر پدید آمد, دو راه وجود دارد:
1- یا آنكه در صورت امكان انسان با بررسی ها و مشورت های لازم آن را در جهت صحیح و مشروع مانند ازدواج هدایت كند.
2- در صورت عدم امكان ازدواج حتی الامكان با آن مقابله و مبارزه كند و از چنگال آن بگریزد, زیرا در غیر این صورت ممكن است انسان را گرفتار خطرات و گرفتاری های دنیوی و اخروی سازد.
دختر و پسر در دانشگاه روابطشان باید حساب شده باشد و این برای مصلحت و در حمایت از آنها است . برای اینكه مبادا حوادث شوم و ناگواری برای كسی پدید آید. بنابر این اگر واقعا" در صدد ازدواج با یكدیگر باشند طبق ضوابط و مقرراتی كه دانشگاه تعیین نموده باید عمل كنند در غیر آن صورت همچنان كه بارها و بارها تجربه شده حوادث ناخوشایندی در پی خواهد داشت , به ویژه لطمه بیشتر را دخترها می خورند. وقتی باب صحبت باز شد كم كم روابط بیشتر و بیشتر می شود تا می رسد به آن چیزهائی كه خودشان هم باور نمی كردند.

روزی آگه شوی از حال دلم ای صیاد كه به كنج قفسم نیست بجز مشت پری

در حالی كه اگر از همان اول بر اساس مقررات عقل و شرع گام بر می داشتند و قاطعانه خود را كنترل می كردند, نه با چشم به نگاه نامشروع , و نه با زبان به صحبت و سخنان فریبنده نمی پرداختند, آن سرنوشت را پیدا نمی كردند. به هر حال آنچه از انبیا و امامان و اندیشمندان و افراد مجرب روزگار برای ما در این مورد بیان شد, همه بخاطر مصلحت و سعادت و از روی دلسوزی بوده است . مبادا آنها را دست كم بگیرید. با توجه به شرایط خاص دوران جوانی , طولانی بودن دوران تجرد غالب دانشجویان و خطرات جدی تمایلات آشكار و پنهان غرائز نفسانی , لازم است برادران و خواهران دانشجو روابط خود را از نظر كمی و كیفی تحت كنترل قرار دهند و در سطح ضرورت حفظ كنند. بنابراین , توصیه اكید ما این است كه : اولا", اگر ضرورتی ایجاب نمی كند حتی الامكان چنین روابطی با نامحرم برقرار نشود و خواهران دانشجو در مقابل افراد نا محرم , رفتاری متكبرانه داشته باشند نه رفتاری صمیمانه . اینكه در احكام شرعی می فرمایند در غیر ضرورت مثلا" مكروه است مرد با زن هم صحبت شود, مخصوصا" مرد و زن جوان , به این دلیل است كه چه بسا همین هم صحبت شدنها, غرایز جنسی افراد را تحریك كند و یك الفت و محبت شهوانی بین مرد و زن ایجاد گردد و نقطه آغازی برای غوطه ور شدن در انحراف و فاسد شود. در هر حال انسان باید دقیقا" درون خود را بكاود و باطنش را عمیقا" مطالعه كند كه مثلا" صحبت كردن با افراد نامحرم چه ضرورتی برای او دارد.
ثانیا": در صورت ناچاری و ضرورت , روابط با نامحرم تا آنجا كه به شكستن حریم احكام الهی منجر نشود, اشكالی ندارد. بنابراین , گفتگو و نگاه های متعارف بدون قصد لذت و ریبه , اشكالی ندارد. اما با این حال , حتی الامكان لازم است در كلاسها به گونه ای باشند كه كمترین اختلاط پدید آید و در برخورد و گفتگو, هنجارهای شرعی زیر رعایت شود: 1- از گفتگوهای تحریك كننده پرهیز شود. 2- از نگاه های آلوده و شهوانی خودداری شود. 3- حجاب شرعی رعایت شود. 4- قصد تلذذ و ریبه در كار نباشد. 5- دو نفر نامحرم در محیط بسته , تنها نمانند.
بنابراین , سعی كنید خود را عادت دهید كه : 1- در صحبت با نامحرم به او نگاه نكنید و به هیچ قسمتی از بدن او خیره نشوید و قسمت های باز و پوشیده برایتان كاملا" مساوی فرض شوند, این مسائله را با تكرار و تلقین باید ادامه دهید. 2- در همه حال , خدا را ناظر بر اعمال و رفتار خود بدانید و عفت و حیا را فراموش نكنید

moeinm37
03-01-2008, 16:01
نگاه اسلام به آشنایی بین دختر و پسر پیش از ازدواج چیست؟

برخی معتقدند باید آشنایی و صمیمیت پیش از ازدواج وجود داشته باشد تا دو فرد یکدیگر را به خوبی بشناسند و پس از آن زندگی مشترک را شروع کنند اما باید بگوییم که عشق واقعی و علاقه مندی حقیقی بین دو جنس ، زمانی ایجاد می شود که دو فرد ارتباط خود با یکدیگر را به سادگی تزلزل پذیر ندانند؛ از سوی دیگر هر یک برای جلب نظر دیگری دست به رفتار نمایشی نزنند. در آشنایی های پیش از ازدواج این مسئله بسیار دیده می شود. امروزه غرب از طریق تجربه کردن این روابط و آشنایی ها ، به نحو چشمگیری نهاد خانواده را متزلزل ساخته است. در غرب ظلم آشکاری به جنس زن می شود، زیرا زنان پیش از این که به سن قانونی و شرعی برای برقراری روابطشان با جنس مخالف برسند، مورد بهره برداری جنسی مرد قرار می گیرند و در بسیاری مواقع پس از آن ، مطرود می شوند. (1) دوستی های قبل از ازدواج که به عشق معروف است، عامل تعیین کنندة ازدواج نیست ، زیرا ازدواج نوعی مشارکت در یک اجتماع کوچک (خانواده) است که در آن دو انسان می باید از جهات گوناگون با یکدیگر تناسب عملی داشته باشند. پس آن چه عامل تعیین کننده است، همتایی و هم کفو بودن زن و مرد است. در صورتی که در انتخاب همسر، همگونی مراعات شود، نیازی به برقراری روابط صمیمانه پیش از ازدواج نخواهد بود، بلکه باید تأکید کنیم که چنین روابطی می تواند بیش از آن که مفید باشد، مضر و تهدید کنندة نهاد خانواده در جامعه به
شمار آید. با نگا هی به آمار می توان دید که آمار طلاق بین کسانی که قبل از ازدواج ارتباط های دوستانه داشته اند بالاتر است. از طرفی آشنایی و ارتباط دختر و پسر در محیط اجتماع ، بیش تر از آن که معرفت ساز باشد، فروزندة هوس ها و معرفت سوز است. عمدتاً دیده می شود فرد آن گونه که هست، خود را نشان نمی دهد یا به سبب محبت و عشقی که ایجاد شده، نمی تواند عیوب طرف مقابل و جوانب مختلف قضیه را بسنجد . بیشتر رفتارها در آشنایی های خیابانی به شکل های تصنعی ابراز می شود.
البته قبول داریم اگر شناخت صحیحی در ازدواج باشد، آمار جدایی کم می شود، ولی چه بسا ازدواج هایی که در اقوام نزدیک انجام می شود و با آن که دو طرف از کودکی همدیگر را می شناختند، ولی بعد از ازدواج فهمیدند به درد هم نمی خورند. این ها همه گواه آن است که ارتباطات قبلی نمی تواند مشکل شناخت را حل کند، بلکه مشکل شناخت، بیش تر به آفات شناخت برمی گردد که در رأس آن ها تعلق قلبی پیدا کردن به طرف مقابل است.(2)
بهترین راه آن است که دو طرف با اطلاع خانواده و با مشورت از آنها، از همدیگر شناخت پیدا کنند. شناخت پیدا کردن لزوماً به این معنا نیست که روابط دوستانة خیابانی برقرار کنند که در بسیاری از مواقع ، هدف اصلی که شناخت باشد، نه تنها تأمین نمی شود، بلکه چه بسا شناخت کاذبی به وجود می آید که آثار آن در آینده وقتی ازدواج صورت گرفت، ظاهر می شود.
در بسیاری از مواقع ، شناخت شخصیت واقعی و رفتارها و ویژگی ها از طرف دوستان، فامیل ها خانواده ، محیط کار و... به دست می آید.
به همین خاطر ازدواج هایی که از این طریق ها صورت گرفته، کمتر به جدایی ختم شده است.
در مورد نظر اسلام باید گفت: با توجه به اهمیت ازدواج و نقش آن در سرنوشت انسان، اسلام زوجین را به بصیرت و شناخت دقیق فرا خوانده است. هرگز اسلام راضی نیست دختر و پسر بی گدار به آب زنند و چشم بسته عمل نمایند. هر عقل سلیمی حکم می کند دو نفری که یک عمر با هم زندگی می کنند، پیش از ازدواج کاملاً یکدیگر را ببینند و با هم صحبت کنند. در روایات معصومین به این مسئله توجه شده است .
شخصی در زمان پیامبر (ص) زنی را خواستگاری کرد اما گویا او را خوب ندیده بود. حضرت فرمود :
« اگر او را دیده بودی، امید سازش و تفاهم بیش تر و زندگی تان با دوام تر بود».(3) حتی در روایتی امام صادق (ع) فرمود: «اگرکسی قصد سوء استفاده نداشته باشد، می تواند به گیسوان و زیبایی های (ظاهری) زن نگاه کند».(4)
براین اساس فقها فرموده اند: هر یک از زوجین می توانند بدن دیگری را با شرایط ذیل به منظور تحقیق ببینند:
1 – نگاه به قصد لذت نباشد؛
2 – ازدواج بستگی به این نگاه باشد؛
3 – مانعی از ازدواج این دو در میان نباشد.(5)
البته بعضی از فقها نگاه را به صورت و دست ها منحصر کرده اند.(6) بنابراین دختر و پسر پیش از ازدواج می توانند به صورت غیر مستقیم از طریق نامه یا واسطه و معرّف و به صورت مستقیم به گفتگو و دیدن ( با نظارت والدین و بزرگ ترها که در جریان امر قرار دارند) همدیگر را بشناسند، به شرط آن که حدود اسلامی رعایت شود.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها :
1 – علی اصغر احمدی، روابط دختر و پسر درایران ، ص 109.
2 – مجموعه مقالات هم اندیشی، ج2، ص 489.
3 – وسائل الشیعه، ج14، ص 61.
4 – همان، ص 60.
5 – سید مسعود معصومی، احکام روابط زن و مرد، ص 187.
6 – همان، ص 188

moeinm37
03-01-2008, 16:01
آیا دوستی و روابط دختر و پسر در زندگی آینده آن ها تأثیر خواهد گذاشت؟

جواب این پرسش بی تردید مثبت است ، اما تأثیر آن در افراد متفاوت است و بستگی به محیطی که زندگی می کند ، خانواده ، نوع رابطه و... دارد .
دختران و پسرانی که به طریق غیر مشروع با فردی از جنس مخالف، رابطه دوستانه برقرار می‌کنند، از جهات مختلف، آسیب می‌بینند. آسیب‌ها هرچند متوجه دختر و پسر است، اما دامنه و شدت آن درباره دختران بیش‌تر است.
آسیب‌ها عبارتند:
1ـ آسیب روانی: گاهی دختری به پسری علاقه‌مند شده و حتی خود را در اختیار وی قرار می دهد، پس از بی‌وفایی پسر و ترک وی، به شدت دچار سرخوردگی گردیده و گاهی تا مرز افسردگی و بیماری‌های شدید روانی بیش می‌رود. نیز اعتماد چنین شخصی از جنس مخالف به خاطر بی وفایی های که در نتیجه آن ارتباط دیده ، سلب خواهد شد و در زندگی آینده نمی تواند متعادل باشد.
2ـ آسیب‌های اجتماعی: دختری که در شهری کوچک با پسری ارتباط دارد و ارتباط آن آشکار می شود، چنین شخصی جایگاه و شخصیت اجتماعی خود را از دست می‌دهد و تحقیر می‌شود، حتى اگر ازدواج کند، نمی‌تواند زندگی متعادلی داشته باشد،‌ زیرا از طرف همسر و خانواده شوهر سرزنش می‌شود و به هر بهانه‌ای، روابط قبلی وی را به رخش می‌کشند. این پدیده می‌تواند تهدیدی برای نهاد خانواده در جامعه و افزایش میزان طلاق باشد.
3ـ آسیب تربیتی: دختری که با پسر یا حتی پسرانی ارتباط دارد، جایگاه خود را به عنوان فردی شایسته برای تربیت، در ذهن اولیای خانه و مدرسه و حتى دوستانش از دست می‌دهد. چنین دختری از سیر تعلیم و تربیت عقب می‌ماند. یا برخی از راهکارهای تربیتی که پذیرا نمی گردد.
4ـ آسیب معنوی: دختری که به صورت نامشروع با پسری رابطه دارد، با گناه و معصیت، از خداوند دور شده و از نظر اخلاقی نیز آسیب می بیند.او دیگر از عبادت خود لذت نمی‌برد و احساس گناه و ملامت درون، روح او را آزار می‌دهد، مگر آن که توبه کند و راه پاکی را پیشه سازد.
5- ضعیف شدن حس اعتماد: دختران و پسرانی که بر اثر آشنایی در خیابان یا محیط های دیگر و ایجاد علاقه و دوستی بین آنها ، به ازدواج اقدام می کنند ، گاهی در زندگی آینده دچار بی اعتمادی می شوند ؛ زیرا با خود می گویند همسر او که به راحتی با او دوست شده و با او ارتباط برقرار کرده است ، آیا امکان ندارد که قبلا با دیگری نیز دوست شده باشد؟ این فکر همیشه برای زوجین آزار دهنده است و در روابط و تصمیم های زندگی نیز خود را به صورت های مختلف نمایان می سازد.
حتی اگر به ازدواج ختم نشود ، چون خود با این مسئله مواجه بوده است ، احتمال می دهد که شاید همسر او نیز با شخص دیگر پیش از ازدواج رابطه داشته است.
این مسئله در سطح کلان نیز ، به حس اعتماد اجتماعی نیز آسیب می رساند. در جامعه ای که روابط پنهان دختران و پسران گسترده باشد ، برای کسی که می خواهد ازدواج نماید و با دختر پاک زندگی مشترک را آغاز کند ، همیشه این دغدغه را در وجود دارد که آیا این دختر با شخص دیگر پیش از او رابطه نداشته است ؟
بر طبق آمارها طلاق نیز در ازدواج های خیابانی زیاد صورت می گیرد. کسانی که به راحتی دوست می شوند و ازدواج می کنند و بی آنکه از ارزش و اهمیت بنیان خانواده آگاه شوند ، آن را به راحتی ترک می کنند.
علاوه بر این گاهی اتفاق می افتد که دختر و پسری در اثر این گونه ارتباط ها ، علاقه مند به هم می شوند ، اما به دلایل متعدد این ارتباط ها به ازدواج ختم نمی شود . چنین افرادی حتی پس از ازدواج نیز عشق و علاقه دوست خیابانی را در دل دارند و به طور طبیعی نمی توانند وظایف خود را به عنوان یک همسر در درون خانواده به انجام برسانند

moeinm37
03-01-2008, 16:03
نگاه خود را چگونه کنترل کنیم؟

براى کنترل نگاه از گناه راهکارهایى وجود دارد که مهم‏ترین آن‏ها عبارتند از:
1- خداباورى: اعتقاد به خدا و یقین داشتن به این که انسان در محضر خدا است و خدا ناظر بر تمام احوال و درون آدمى است، به انسان کمک مى‏کند نگاه خود را کنترل نماید. امام صادق(ع) مى‏فرماید: «فروبستن چشم از گناه میسّر نیست مگر این که انسان عظمت و جلال پروردگار را در قلبش مشاهده کرده باشد».
از امام على(ع) سؤال شد: توانایى بر کنترل چشم چگونه حاصل مى‏شود؟ حضرت فرمود: «این که خود را تحت قلمرو سلطان آگاه از همه مسائل بدانى و تسلیم او باشى».(1)
2- توجه به آثار فروبستن چشم: اگر انسان بداند کنترل نگاه چه آثار و برکاتى دارد، قطعاً بر ادامه آن تشویق خواهد شد. آثار و فوائدى که بر چشم پوشى مترتب است، عبارتند از:
الف) راحتى دل: کسى که چشمش را فرو بندد، دلش را آرام کرده است.
با چشم چرانى انسان احساس آرامش نمى‏کند، زیرا احساسات و غرایز شهوانى تمام ناشدنى و سیرى‏ناپذیر است و نفس اماره انسان را به بدى و زشتى هر چه بیشتر وادار مى‏کند.
امام على(ع) مى‏فرماید: «کسى که چشم فرو بندد، دلش را صفا داده است».(2)
ب) کشف حقایق: رسول اکرم(ص) مى‏فرماید: «چشمتان را فرو بندد تا عجائبى را ببینید».(3)
ج) شیرینى عبادت را حس کردن: پیامبر اسلام(ص) مى‏فرماید: «مسلمانى چشم خود را از زن نامحرم فرو نمى‏بندد مگر آن که خداوند شیرینى عبادتش را در دل او ایجاد مى‏کند».(4)
د) تزویج حور العین: امام صادق(ع) مى‏فرماید: «کسى که نگاهش به زن نامحرمى بیفتد، پس چشمش را به سوى آسمان افکند و یا نگاهش را فرو بندد، خداوند حورالعین را به ازدواج او در مى‏آورد».(5)
3- توجه به عواقب چشم چرانى: کسى که بداند چشم چرانى چه پیامدهاى ناگوارى دارد، قطعاً به ضرر خود اقدام نخواهد کرد و نگاهش را کنتزل خواهد کرد. رسول اکرم(ص) مى‏فرماید: «کسى که چشمش را از حرام پر کند، خداوند روز قیامت چشمش را از آتش پر خواهد کرد، مگر آن که توبه کند و برگردد».(6)
در روایت دیگر مى‏فرماید: «نگاه تیرى از تیرهاى مسموم شیطان است».(7)
حضرت مسیح فرمود: «از نگاه به نامحرم بپرهیزید که بذر شهوت و رشد دهنده فسق است».(8)
4- طرد افکار شیطانى: براى کنترل نگاه، باید اندیشه را از نفوذ افکار شیطانى دور نگه داشت، زیرا گام نخست در انحراف، فکر کردن درباره آن است. امام على(ع) مى‏فرماید: «کسى که در اطراف گناه بسیار بیندیشد، سرانجام به آن گناه کشیده خواهد شد».(9)
5- پرهیز از عوامل تحریک زا: تخیّلات تحریک کننده، رفت و آمد در جاهایى که نامحرم است، گفت و گو با نامحرم، دیدن فیلم‏ها و عکس‏هاى مبتدل، زمینه را براى چشم چرانى فراهم مى‏کند.
6- دقت در دوست یابى: بررسى‏ها نشان مى‏دهد که نوجوانان، اوّلین قدم‏هاى انحراف و تباهى را به کمک دوستان ناباب برداشته، سپس در سراشیبى سقوط قرار گرفته‏اند.(10) آلودگى و انحراف، به سرعت از طریق دوستان نا اهل به افراد پاک و سالم سرایت مى‏کند و چشم چرانى از این قاعده مستثنا نیست.
امام على(ع) مى‏فرماید: «از معاشرت با مردم فاسد بپرهیز که طبیعت تو، ناخودآگاه ناپاکى را از طبع آن‏ها سرقت مى‏کند».(11)
7- ازدواج: یکى از راه‏هاى مؤثر در کنترل نگاه، ارضاى صحیح غریزه جنسى از طریق ازدواج است. رسول خدا(ص) مى‏فرماید: «اى گروه جوانان! هر یک از شما که قدرت ازدواج دارد، حتماً اقدام کند، زیرا این بهترین وسیله است که چشم را از نگاه‏هاى آلوده و عورت را از بى عفّتى محافظت مى‏کند».(12)
8- تقویت اراده: چشم چرانى اگر به صورت عادت در آمده باشد، همچون خصایص طبیعى و ذاتى، دامنه دار و پر نفوذ مى‏گردد و به منزله طبیعت دوم در مى‏آید. در این حال رهایى از این عادت ناپسند، نیاز به تصمیم و عزمى راسخ دارد. آن چه در شروع کار مهمّ است، خواستن و انگیزه داشتن است. براى مبارزه با چشم چرانى باید دو کار انجام گیرد:
الف) به خواسته نفس پاسخ مثبت داده نشود،
ب) عادت پسندیده‏اى جایگزین گردد و خود را به کارهاى پسندیده مانند مطالعه کتاب و ورزش مشغول سازد.
پى نوشت‏ها:
1. بحارالأنوار، ج 101، ص 41.
2. میزان الحکمة، ج 4، ص 3289.
3. بحارالأنوار، ج 101.
4. میزان الحکمة، همان، ص 3292.
5. همان.
6. بحارالأنوار، ج 73، ص 334.
7. همان، ج 101، ص 38.
8. همان، ص 42.
9. غررالحکم، ج 5، ص 321.
10. محمد على سادات، راهنماى پدران و مادران، ج 1، ص 99.
11. ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ج 20، ص 272.
12. مکارم الاخلاق، ص 10

moeinm37
03-01-2008, 16:04
چرا باید پسر به خواستگاری دختر برود؟

در مورد نحوه‌ خواستگارى و رفتن پسر یا دختر،‌ اسلام هیچ گونه دستور خاصى ندارد و مانند بسیارى از امور دیگر به خود مردم واگذار شده است. استاد مطهرى می‌گوید: «این که از قدیم الایام مردان به عنوان خواستگارى نزد زنان مى رفته اند و از آن‌ها تقاضای همسرى مى کرده اند، از بزرگ ترین عوامل حفظ حیثیت و احترام زن بوده است. طبیعت مرد را مظهر طلب و عشق و تقاضا آفریده است و زن را مظهر مطلوب بودن و معشوق بودن. طبیعت زن را گُل، و مرد را بلبل، زن را شمع و مرد را پروانه قرار داده است. این یکى از تدابیر حکیمانه و شاهکارهاى خلقت است که در غریزة مرد نیاز و طلب و در غریزة زن ناز و جلوه قرار داده است. خلاف حیثیت و احترام زن است که به دنبال مرد بدود. براى مرد قابل تحمّل است که از زنى خواستگارى کند و جواب رد بشنود و آن گاه از زن دیگرى خواستگارى کند و جواب رد بشنود تا بالاخره زنى رضایت خود را به همسرى با او اعلام کند اما براى زن که می‌خواهد محبوب و معشوق و مورد توجه و علاقه باشد و از قلب مرد سر در آورد تا بر سراسر وجود او حکومت کند، قابل تحمل و موافق غریزه نیست که مردى را به همسرى خود دعوت کند و احیاناً جواب رد بشنود و سراغ مرد دیگری رود».(1)
خواستگاری همیشه از ناحیة‌ جنس مذکر انجام می‌شود. این قاعده حتى در مورد حیوانات نیز جاری است. یعنى در خواست از جنس مخالف غالباً از ناحیة مذکر آغاز می‌شود.
دین مقدس اسلام نیز که آیین فطرت است، بر این رویه فطرى و طبیعى صحه نهاده و بر این مبنا و اساس است که در قرآن و سنّت در امر ازدواج، مردان مخاطب واقع گشته اند و مستقیماً به آنان دستور ازدواج و همسر گزینى داده شده و فرموده است:‌ «فانکحوا ما طاب لکم من النّساء؛ بازنان طیب و پاکیزه ازدواج کنید».(2)
این آیه به معناى نهى از خواستگارى زن از مرد نیست، از این رو در صدر اسلام تقاضاى زن از مرد نیز اتفاق افتاده است. امام باقر(ع) نقل می‌کند: زنى نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: مرا به عقد کسى در آور. حضرت رو به حضار نمود و فرمود: کسى حاضر است با این زن ازدواج کند؟ مردى از میان جمع برخاست و عرض کرد: من حاضرم، حضرت فرمود: چه دارى که به او بدهی؟ گفت: چیزى ندارم. پیامبر(ص) فرمود: نمى شود. زن خواستة خود را تکرار کرد. دیگر بار حضرت فرمایش خویش را تکرار نمود، باز همان مرد برخاست. سرانجام پیامبر به آن مرد فرمود: از قرآن چیزى مى دانی؟ گفت: بلی. فرمود: زن را به عقد ازدواج تو در آوردم، در عوض قرآنى که به او آموزش مى دهی،‌ مهریة او خواهد بود.(3) از این جریان بر مى آید که خواستگاری زن از مرد از نظر اسلام ممنوع و مذموم نیست ، ولى حرکت بر خلاف عرف اجتماعی و سیرة مسلمانان و قواعد مورد قبول جامعه و مقتضاى فطرت و طبیعت است.
پی‌نوشت‌ها:
1-استاد مطهری نظام حقوق زن در اسلام ص15
2-نساء آیه 3
3-وسائل الشیعه ج14 ص195

منابع این نوشته ها : سایت و وبلاگ آرزوها

moeinm37
03-01-2008, 16:04
ازدواج در چه سنی مناسب است؟

وقتى سخن از سن ازدواج مى‏شود دو نکته را باید مد نظر داشت:
1- ازدواج یک زمان صد در صد معین شده و قانون ثابتی براى همه انسان‏ها ندارد.
2- سن ازدواج علاوه بر نیاز فردی ، از شرایط اجتماعى و نیاز نوعى نیز متأثر مى‏گردد.
زمان ازدواج به چند عامل بستگى دارد:
1ـ از نظر فقهی براى افرادى که به وسیله ازدواج نکردن به گناه آلوده مى‏شوند ازدواج نمودن واجب است و بر اساس این معیار زمان و سن خاص را نمى‏توان معرفى نمود . هر زمانى و در هر سنى که حفظ گوهر پاکى برای او سخت گردد ، به گونه‏اى که على‏رغم تمهید مقدمات و رعایت اصول ا خلاقى و احکام فقهى همچنان از تیررس شیطان در امان نباشد و از تهدید نفس اماره و آلوده شدن مصون نباشد ، باید ازدواج کند. پرواضح است که به محض احساس چنین حالتى نباید به سراغ ازدواج رفت ، بلکه ابتدا باید به سراغ کنترل خواسته‏ها رفت و در این مورد تدابیرى را به کارگرفت و از طریق رعایت احکام فقهى و اصول و مقررات اخلاقى و کنترل رفتارى و فکرى ، خواهش‏هاى زودگذر را محدود نمود و بعد از بکارگیرى این امور اگر علاج نشد و یا این کنترل به قیمت از کف نهادن تمام برنامه‏هاى زندگى و سخت شدن زندگى، ممکن و میسور نگردید در این صورت باید ازدواج نمود.
2ـ عامل دوّم رسیدن به بلوغ جنسى و رشد فکرى و اجتماعى و اخلاقى است ، یعنى هر چند که آدمى بتواند غرائز خود را کنترل کند و خواهشهاى گذرا او را تهدید ننماید، اما وقتى به رشد فکرى و عقلى و اجتماعى و اخلاقى دست یافت ، جهت بقاى نسل آدمى و رشد شخصیت خود و تکامل اخلاقى و معنوى خویش و رسیدن به آرامش فکری و روحی و به طور کلی بهره مندی از فواید و آثار مثبت ازدواج ، به آن اقدام خواهد کرد . در این جا نیز نمى‏توان به صورت قطعى سن معینى را بیان نمود ، ولى معمولاً دختران بین سنین 16 ـ 22 به این بلوغ و رشد مى‏رسند و البته کسانى هم زودتر و یا دیرتر به این بلوغ فکری و اجتماعی مى‏رسند .
این موضوع می تواند در فرهنگ ها و مناطق مختلف متغیر باشد . بنابراین شرایط اجتماعی و منطقه ای را نیز باید در نظر داشت.
3ـ گاهى اوقات ، على رغم رسیدن به رشد و بلوغ لازم ، اشتغال به تحصیل یا ارائه خدمات عالی تر و برتر موجب تأخیر در ازواج مى‏شود که در این صورت نیز نباید سن ازدواج دختر از 25 تا 26 سال بگذرد.
به هرحال از بین عوامل بیان شده ، عامل نخست جایگاه ویژه دارد ؛زیرا در صورت بروز آن دیگر نمى‏تواند گفت مى‏خواهم درس بخوانم و رشد اجتماعى ندارم. در اینجا باید ازواج نمود ؛ زیرا حفظ پاکى از هر گوهرى ارزشمندتر است. حتی اگر مسئله آلودگی به گناه هم نباشد، برای برخورداری از فواید و آثار بسیار زیاد و مثبت دینی ، فردی و اجتماعی ازدواج ، تحقق زودتر آن بهتر است . این موضوع در روایات بسیار توصیه شده به خصوص برای دختران که در صورت آمدن خواستگار مناسب ، از طرف دختر و خانواده رد نشود.
در عین حال می توان تا رسیدن به رشد اجتماعى و اخلاقى از مادر شدن و پدر شدن جلوگیرى نمود و همین طور از بهره‏گرفتن ازتجارب بزرگترها نباید غفلت ورزید

moeinm37
03-01-2008, 16:04
هدف از ازدواج چیست؟

از نظر اسلام اهداف اساسی ازدواج عبارتند از:
1 – رسیدن به آرامش:
در نظام الهی و فرهنگ قرآنی، هدف اصلی از ازدواج رسیدن به آرامش روان و آسایش خاطر، پیمودن طریق رشد، دستیابی به کمال انسانی و نزدیکی به ذات حق است.
تردیدی نیست که از تنهایی به درآمدن، همسر و همراه شدن ، خانوادۀ مستقل تشکیل دادن، ارضای کشش‌های نفسانی و غرایز طبیعی و فرزند آوری از نتایج قهری ازدواج، نیز از مهم‌ترین عوامل مؤثر در آرامش روان، آسایش فکر و جان و احساس رضامندی درونی است.(1)
قرآن کریم در معرفی فلسفه ازدواج می‌فرماید: «و یکی (دیگر) از نشانه های خدا این استکه از جنس خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آن‌ها آرامش پیدا کنید»(2) خداوند در این آیه و آیه 189 اعراف، ضمن آن که حقیقت زن و مرد را یک گوهر دانسته و هیچ امتیازی از لحاظ مبدأ آفرینش بین آن‌ها قایل نشده، آرامش خاطر و روان را هدف ازدواج و زن را محور آرامش معرفی کرده است.
2 – بقای نسل:
یکی از اهداف جانبی ازدواج، فرزند آوری و بقای نسل است.
امام سجاد(ع) وجود فرزند را از سعادت های انسان می داند(3). امام صادق(ع) یکی از معیارهای مهم در انتخاب همسر را توان زاییدن فرزند بسیار معرفی می‌کند (4).
3 – پاسخ به ندای فطرت:
ازدواج پاسخی است خداپسندانه به ندای فطرت زیرا خداوند وجود انسان غریزه جنسی را قرار داده است.
4 – حفظ عفت:
از هدف مهم ازدواج، حفظ پاکدامنی زنان و مردان و جلوگیری از لغزش‌های گوناگون است، زیرا ازدواج تنها راه ارضای طبیعی تمایل جنسی است،از این رو پیامبر(ص) فرمود: «هر کس ازدواج کند، نیمی از دینش را حفظ کرده، پس باید در نیم دیگر از خدا بترسد»(5)
پی نوشت:
1 – غلامعلی افروز، همسران برتر تا ص 24.
2 – روم (30) آیه 21.
3 – وسائل الشیعه، ج 15 . ص 96.
4 – همان، ج 14 ، ص 33.
5 – سفینه البحار، ج 1، ص 561

moeinm37
03-01-2008, 16:05
در مورد ازدواج هایی که از طریق چت یا اینترنت با هم آشنا می شوند

اگرچت یا اینترنت تنها نقش واسطه را داشته باشد و سپس از راه طبیعی و با تحقیقات کامل شناخت واقعی از هم حاصل گردد اشکالی ندارد . ولی معمولا این ارتباط ها بر اساس احساسات صورت می گیرد و با توجه به شرایط خاص دوران جوانی، بسیاری از این عشقها منشأ شهوانی دارد و جزء عشق های پایدار و حقیقی محسوب نمی شود، بلكه عشقهای مجازی است. بنابراین بهتر است بجای كلمه عشق كلمه علاقه بكار ببریم . در علاقه افراطی انسان قدرت انتخاب خود را از دست می دهد یعنی فقط یك گزینه دارد و آن فرد یا شیء است كه به شدت به آن علاقه مند شده است و چشم و گوش او را پر كرده است و به هیچ كس و هیچ چیز دیگر نمی تواند فكر كند. لذا دیگر انتخابی برای او وجود ندارد بلكه همه تلاش او این است كه به این فرد یا شیء مورد علاقه برسد. معیار دیگر برای تشخیص این است كه علاقه افراطی موجب می شود كه انسان قدرت واقع بینی و ارزیابی خود را از دست بدهد و دیگر نتواند مقایسه كند عیب ها و كاستی ها را نمی بیند اما افرادی كه علاقه آنها عاقلانه است و پشتوانه فكری و منطقی دارد، اولا این علاقه باعث نمی شود كه نتوانند انتخاب كنند بلكه بر خلاف اینكه علاقه دارند دست به تحقیق می زنند و در صورتی كه عیوب اساسی و نقص های غیر قابل جبرانی را مشاهده كنند از علاقه آنها كاسته می شود و به این نتیجه می رسد كه چنین فرد یا شیء را انتخاب نكنند و یا اگر انتخاب می كنند به این عیوب توجه دارند و برخلاف داشتن باز هم ترجیح میدهند این فرد را انتخاب كنند، زیرا ارزیابی و مقایسه می كنند و در یك محاسبه دقیق به این نتیجه می رسند كه اگر این فرد عیوبی دارد جنبه های مثبتی نیز دارد كه این جنبه های مثبت اهمیت بیشتری دارد در نتیجه مرجحی می شود برای انتخاب او. طبیعی است افرادی كه بر اساس تحقیق، آگاهی و شناخت و ارزیابی دست به انتخاب زده اند و علاقه آنها همراه با آگاهی بوده است امكان و احتمال پایداری علاقه آنها به یكدیگر بیشتر خواهد بود ولی افرادی كه با یك نگاه یا با یک حرف عاشق شده اند و چشم بسته تحت تأثیر علاقه شدید خود قرار گرفته اند از عنصر آگاهی كمترین بهره را برده اند و معلوم نیست این علاقه پایدار بماند چه بسا بعد از این كه به وصال خود رسیدند و آتش شهوت آنها با ارضاء موقت فرو نشست تازه چشم باز می كنند و واقعیت ها را می بینند و چه بسا آن علاقه پایدار نماند. بنابراین علاقه ای كه بر اساس شهوت و غرایز جنسی شكل بگیرد از زمره علاقه هائی است كه نمی توان روی آن حساب باز كرد و امید به پایداری آن داشت. ممكن است پایدار باشد و ممكن است عمر آن به اندازه عمر ارضاء غرایز جنسی باشد یعنی موقتی و ناپایدار. اما علاقه هائی كه بر اساس آگاهی از ویژگی های آن باشد و واقع بینانه باشد احتمال پایداری آن بیشتر خواهد بود.
پسر ودختر قبل از اینكه همدیگر را كاملاً بشناسند و درباره اخلاق، افكار و خانواده‏هاى یكدیگر فكر كنند و نیز از نظرات خانواده‏هایشان با خبر شوند، نباید رابطه عاشقانه داشته باشند تا بهتر بتوانند عیب‏ها و نقص‏هاى یكدیگر را تشخیص دهند و تصمیمشان براى ازدواج، از روى احساس نباشد. ولى اگر این نكته را رعایت نكنند و قبل از ازدواج رابطه عاطفى شدیدى با هم داشته باشند، بعد از اینكه ازدواج كردند و به اخلاق واقعى یكدیگر آگاه شدند، ممكن است احساس شكست كنند و از كرده خود پشیمان شوند.

moeinm37
03-01-2008, 16:05
چرا رابطه دختر و پسر گناه است؟

انسان، به ویژه جوان ونوجوان، به ارتباط اجتماعى نیازمند است؛ زیرا آدمى موجود اجتماعى است و ارتباط با دیگران پاسخ آن نیاز درونى به شمار مى‏آید. انتخاب همسالان و همکلاسى‏ها، مى‏تواند نشان دهنده درایت و تعقل فرد باشد و زمینه رشد فکرى و اجتماعى و علمى‏اش را فراهم آورد؛ به عبارت دیگر، ما از طریق ارتباط با دیگران و انتخاب دوست که به شکل‏گیرى شخصیت انسان مى‏انجامد، یکى از نیازهاى مهم زندگى خودرا برآورده مى‏سازیم.
البته آنچه باید بیش از لزوم داشتن ارتباط با دیگران مورد توجه و حساسیت معقول قرار گیرد، میزان و چگونگى ارتباط با همسالان و همکلاسى‏ها و در نهایت انتخاب دوست است.
داشتن روابط ضرورت دارد؛ ولى چگونگى آن از اهمیت بیش‏ترى برخوردار است به گونه‏اى که وقتى نحوه ارتباط به اصل مسأله آسیب رساند، براى حفظ امور مهم‏تر و حیاتى‏تر، باید از ارتباط چشم پوشید. خردمند کسى نیست که بتواند بین خیر و شرّ، خیر را تشخیص دهد و انتخاب کند بلکه خردمند کسى است که بین دو شرّ، آنچه شرش کم‏تر است برگزیند. پس باید در ارتباط با همکلاسى‏ها، به ویژه انتخاب دوست واستحکام بخشیدن به روابط دوستانه، دقت واهتمام جدى داشت. از فرد تحصیل کرده‏اى چون شما انتظار مى‏رود با اندیشه صحیح خود، دیگران رابه هدایت و پاکى دعوت کنید و از کانال دوستى بردیگران تأثیر گذار باشید نه آن که از دیگران تأثیر پذیرید.
ارتباط با جنس مخالف موضوعى مهم و حساس است. ، اگر خطرها و زیان‏هاى ارتباط، اصل مسأله رابطه با دیگران را مخدوش سازد - از محدوده مجاز و صحیح ارتباط خارج شود و ارزش‏هاى اخلاقى را زیر پا گذارد - باید جداً از آن پرهیز کرد؛ زیرا شرایط و فضا و نیز محتواى این رابطه‏ها با موازین و آداب اخلاقى و مذهبى سازگار نیست و در اکثر قریب به اتفاق موارد به انتقال پیام‏هاى احساسى، عاطفى، جنسى و... که ریشه شیطانى دارد، مى‏انجامد. بنابراین، معیار داورى درباره روابط افراد، به ویژه جنس مخالف، توجه به مقررات وموازین عقلى و شرعى ارتباط است.
باید در ارتباط با جنس مخالف دست کم به دو نکته اساسى توجه کافى شود:
1. رعایت حیاو عفاف که فراتر از پوشش و حجاب است.
2. تکبر ورزى دخترانه.
اگر صمیمیت، رفاقت، محبت و مهرورزى... بنیاد ارتباط با جنس مخالف باشد، این رابطه آسیب‏پذیر و چراگاه شیطان است. پس دختر در ارتباط با جنس مخالف باید متکبرانه برخورد کند تا از آفت‏هاى ارتباط که هر لحظه ممکن است خرمن عفت و پاکى‏اش را به خطر اندازد، مصون ماند. هر چند اصل بر عدم ارتباط با جنس مخالف است زیرا خداوند متعال، در سوره‏هاى مائده و نساء، مردان و زنان را از ارتباط پنهانى بایکدیگر باز داشته است. امیر مؤمنان على (ع) نیز به خاطر شدت پرهیزگارى از سلام کردن به زنان اجتناب مى‏ورزید. بى تردید ما از على(ع) زاهدتر و با معنویت‏تر و مطمئن‏تر نیستیم. وقتى آن حضرت چنین احتیاط مى‏کند، وظیفه ما روشن و بى‏نیاز از توضیح است. پس، ضمن تأکید مجدد بر حفظ حرمت انسانى، شما را به رعایت مقررات دینى و اخلاقى در ارتباطها، به ویژه رابطه با جنس مخالف، توصیه مى‏کنیم. مبادا با نگاهى آلوده و کلامى خلاف موازین شرعى، سرمایه انسانى و عفاف و حیا و کرامت انسانى خود را به خطر اندازید.
هم چنان که گفتیم منکر این نیستیم که یکی از نیازهای طبیعی انسان وقتی که به سن نوجوانی و بلوغ می رسد، ازدواج و رابطه با جنس مخالف است. اصل وجود این نیاز و احساس طبیعی، در همه انسان ها نهاده شده تا پسر و دختر انگیزه لازم را برای تشکیل زندگی مشترک داشته باشند شدت این انگیزه به حدی است که آنها را از خانواده خود جدا می کند و آماده می کند تا با وجود همه مشکلات و سختی ها، در کنار هم باشند و سبب آرامش روح و روان یکدیگر گردند.
خداوند در سوره روم آیه 21 نیز به این پدیده اشاره کرده است و آن را یکی از نشانه های رحمت خود می داند.بنا بر این اصل رابطه دختر و پسر ممنوع نشده است بلکه اسلام آن را روش مند و نظام مند کرده است زیرا اگر این نیاز نیز مانند سایر نیازهای جسمی و روانی، بخواهد به طور کامل ارضا شود و انسان را دچار مشکلی نکند باید تحت ضابطه، نظم و شرایط خاص خود باشد. افراط و تفریط و پیروی نکردن از توصیه های عقل و شروع، نه تنها در مسیر ارضای این نیاز، مانع ایجاد می کند، بلکه تأثیرات مخربی در دیگر زمینه های زندگی انسان ایجاد می کند.
سوال کرده اید اگر ممنوع است چرا در ما گذاشته شده است؟ خیلی چیزها در ما گذاشته شده است ولی ما باید به کمک عقل استفاده صحیه و معتدل از آن را یاد بگیریم مثلا در ما قوه خشم و غضب هم گذاشته شده است آیا باید با همه با عصبانیت و خشم رفتار کنیم یا باید عصبانیت و خشم در جای خود استفاده کنیم.
یا ما قدرت بر دیدن وشنیدن داریم آیا مجازیم هر چه را هر چند به ضر ما باشد ببینیم و بشنویم قطعا پاسخ شما منفی خواهد بود.
در مورد ارتباط دختر و پسر نیز این احساس در ما وجود دارد و غیر قابل انکار است ولی باید با این احساس عا قلانه برخورد کرد واز افراط و تفریط یاید اجتناب کرد.

اسلام به طور کلی (خواه دختر و پسر یا زن و مرد نامحرم)به منظور حفظ عفت عمومی ،هر گونه ارتباط نامشروع با نامحرم اعم از سخن گفتن از روی شهوت، نگاه شهوت آمیز، تماس بدنی و عمل زناشویی را ممنوع کرده و بر حیا و عفت و پاکدامنی تأکید نموده است.
پیامبر اکرم(ص) از سخن گفتن زن با مرد نامحرمی نهی کرد و فرمود: "هر مرد با زن نامحرمی دست دهد، دچار غضب الهی شود و هر کس با زن نامحرمی همراه شود و در جای خلوتی قرار گیرد، در زنجیری از آتش قرار خواهد گرفت".(1)
فقها بر اساس روایات معصومان دربارة روابط با نامحرمی احکامی را بیان داشته اند که به پاره ای از آن‌ها اشاره می‌کنیم:
1ـ خانم ها می توانند با نامحرمی صحبت نمایند، مشروط به این که:
1ـ به قصد لذت نباشد،
2ـ صدای خود را نازک و تلطیف نکنند،
3ـ خوف فتنه نباشد.(2)
مسئله 2ـ هر کسی که نگاه کردن به او جایز نیست،‌ تماس بدنی با او نیز جایز نیست و هر گونه لمس کردن بدن با هر عضوی باشد، حرام است و باید از آن اجتناب کرد، مگر این که از روی لباس و بدون قصد لذت باشد.(3)
مسئلة 3ـ اگر مرد و زن نامحرم در محل خلوتی باشند که کسی آن جا نباشد و دیگری هم نتواند وارد شود، چنانچه بترسند که به حرام بیفتند، باید از آن‌جا بیرون روند و ماندن آن‌ها در آن مکان حرام است.(4)

واقعیت آن است که غریزه جنسی از نیرومندترین غرایز در وجود انسان است که بسیاری از رفتارهای انسانی را شکل می دهد و به گونه های مختلف ظهور و بروز دارد. اسلام که یک مکتب جامع است و مى خواهد مردان و زنان مسلمان ,از یک طرف روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاک داشته باشند تا بتوانند قله هاى رفیع انسانی و رستگارى را فتح نمایند و از طرف دیگر به نیازهای غریزی و فطری خود نیز دست یابند ، بنابراین با حساسیت ویژه , اما واقع بینانه و لحاظ کردن طبیعت و امیال درونى و خواسته هاى نفسانى انسان , قوانین و احکامى را جهت حفظ و نگه دارى فرد و جامعه در خط اعتدال و میانه روى وضع کرده است . از جمله آن احکام ، چگونگی ارتباط با جنس مخالف است .اینها همه به سبب این است که اسلام از جانب کسى براى هدایت انسان ها فرستاده شده است که خالق فطرت وغریزه با تمامى استعدادهاى بهینه و ذخیره شده در انسان است . بنابراین هر عاملى که موجب تحریک انگیزه هاى شهوانى درانسان شود و موجب اختلال در نظم اجتماعی و بنیان خانواده شود و به آرامش روحى ، روانى و عفت عمومى , صدمه وارد کند, موردتأیید اسلام نیست . اسلام می خواهد انواع لذت های جنسی در محیط و درون خانواده شکل گیرد واز این طریق آرامش روحی و روانی و پیوند های عاطفی نیز برقرار بماند و با طرح آن در محیط جامعه به پیوند خانواده و اجتماع نیز آسیب وارد نشود .
پی نوشت ها:
1. بحارالانوار، ج 101، ص 32.
2. مسعود معصومی، احکام روابط زن و مرد، ص 156.
3. همان، ص 161
4. همان، ص 175

moeinm37
03-01-2008, 16:06
چرا خداوند عشق را آفرید؟

در جواب سوال شما به چند مسئله اشاره می شود:
1. در ابتدا ببینیم معنای عشق چیست ؟
معنای عشق : واژه ((عشق )) مشتق از ((عشقه )) به معنای میل و کشش افراطی است . ((عشقه )) گیاهی است که هرگاه به دور درخت می پیچد آب آن را می خورد. در نتیجه درخت زرد شده ، کم کم می خشکد، (1).
اما در اصطلاح ، ((عشق )) عبارت است از: ((محبت شدید و قوی )). به عبارت دیگر، عشق مرتبه عالی محبت است ، (2).
حقیقت آن است که تعریف حقیقی این واژه ، ممکن نیست .
حکیم محی الدین ابن عربی گوید: «هر کس عشق را تعریف کند، آن را نشناخته و کسی که از جام آن جرعه ای نچشیده باشد ، آن را نشناخته و کسی که گوید من از آن جام سیراب شدم ، آن را نشناخته که عشق شرابی است که کسی را سیراب نکند»، (3).
«لویی ماسینیون » می گوید: نخستین عارفان ، واژه عشق را به کار نمی بردند؛ شاید از عشق زمینی و جسمانی هراس داشتند و از این رو، بیش تر از محبت یاد می کردند، (4).
عطار گفته است : پرسی تو ز من که عاشقی چیست ؟ روزی که چو من شوی ، بدانی
عشق قابل تعریف علمی نیست ؛ زیرا نه محسوس است و نه معقول . در حالی که در دو قلمرو حس و عقل تاثیر دارد.
اگر تعریف کننده ، خود عشق می ورزد، مسلما" تعریف او صحیح نخواهد بود؛ زیرا این پدیده غیر عادی به تمام اندیشه و مشاعر او مسلط می شود . مثلا" اگر عاشق بخواهد عشق را تعریف کند ، مفاهیم موجود در تعریف ، با وضع روانی عاشق رنگ آمیزی می شود و به اصطلاح «مولوی »، تعریفش بوی عشق می دهد، (5).
هر چه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم خجل باشم از آن
گر چه تفسیر زبان روشن گر است لیک عشق بی زبان روشن تر است
چون قلم اندر نوشتن می شتافت چون به عشق آمد، قلم بر خود شکافت
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
آفتاب آمد دلیل آفتاب گر دلیلت باید از وی رو متاب . (6)
همان گونه که از سخنان عارفان روشن است ، مقصودشان از عشق ، نوع حقیقی آن است .
2. مبدأ عشق :
اساس آفرینش جهان ، عشق حق به جمال و جلوه خویش است ؛ زیرا، دوستی ذات خود ، یکی از اسباب عشق است . خداوند نیز به عنوان برترین موجود، به دلیل عشق به ذات و جلوه جمالش ، جهان را پدید آورد: «کنت کنزا" مخفیا" فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف ؛ گنج پنهانی بودم که دوست داشتم شناخته شوم ، پس آفریدگان را آفریدم تا شناخته شوم »، (7).
گنج مخفی بد ز پرتی چاک کرد خاک را روشن تر از افلاک کرد
بنابراین نخستین کسی که عشق ورزید، خدای تعالی بود، (8).
خداوند متعال بر اساس همین عشق به خویش است که مخلوقاتش را نیز دوست می دارد، (9).
عارف عین القضات همدانی می گوید: «دریغا به جان مصطفی ، ای شنونده این کلمات ! که خلق پنداشته اند که انعام و محبت او با خلق از برای خلق است ، نه از برای خلق نیست ؛ بلکه از برای خود می کند که عاشق ، چون عطایی دهد به معشوق و با وی لطفی کند. آن لطف نه به معشوق می کند که آن با عشق خود می کند. دریغا از دست این کلمه ! تو پنداری که محبت خدا با مصطفی ، از برای مصطفی است ؟ این محبت او از بهر خود است »، (10).
چنان که مبدا عالم ،خداوند متعال است ، مبدأعشق نیز اوست . عشق مانند وجود، از ذات حق به عالم سرایت کرده است . عشق انسان زاییده عشق خداست .
توبه کردم و عشق همچون اژدها توبه وصف خلق و آن وصف خدا
عشق ز اوصاف خدای بی نیاز عاشقی بر غیر او باشد مجاز. (11).
3. اسباب عشق :
برای عشق اسبابی چند مطرح کرده اند که از همه مهم تر کمال جویی است.
همه هستی میل به کمال دارد؛ کمال طلبی آمیخته با حب بقا است که هر دو تبلور محبت به ذاتند. همه موجودات در پی آنند که چیزهایی را به دست آورند و بهره وجودی شان را بیش تر کنند. هر موجودی در پی کمال متناسب با خود است . دانه گندمی که روی زمین قرار گرفته و با شرایط مساعدی شکافته شده ، به تدریج می روید، بی شک متوجه آخرین مرحله (بوته گندم ) است که رشد خود را تکمیل کند، سنبل دهد و دانه های زیادی بار آورد. انسان نیز می خواهد سعه وجودی بیش تری بیابد و علم ، قدرت ، اراده و حیاتش نا محدود و مطلق باشد. حضرت امام ..... (رض ) می فرماید: « اگر کسی قدرت مطلق جهان باشد و عالم را در اختیار داشته باشد و به او بگویند که جهان دیگری هم هست . فطرتا" مایل است آن جهان را در اختیار داشته باشد. یا مثلا" هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم دیگری هم هست فطرتا" مایل است آن علوم را هم بیاموزد.»، (12). دستگاه آفرینش با تربیت تکوینی خود کمال خواه و کمال جوست و به همین سبب است که با وجود تمام سختی ها و موانع ،عاشق کمال است و برای رسیدن به آن ، از هیچ کوشش و تلاشی فروگذار نمی کند؛ به بیان دیگر این فطرت کمال خواهی است که موجودات را عاشق ساخته است ، (13).
4. سریان و عمومیت عشق :
از آن جا که همه هستی دارای حیات و شعور و کمال جو است ، عشق در تمام عالم وجود سریان دارد. این عشق در انسان که دارای حیات و شعور برتر می باشد، از شدت بیش تری برخوردار است ؛ ولی بر اساس ارتباط معرفت و عشق و اسباب عشق ، عشق در همه عالم جریان دارد، (14).
آتش نی ، جوشش می ، بدایع طبیعت ، کشش اجزای هم جنس به یک دیگر و پیوند و ترکیب اضداد ، از جلوه های عشق است ؛ جاذبه ای که جزء را به سوی کل می راند و میان اشیا و پدیده ها، تناسب ، سنخیت و انضمام می آفریند:
عشق جوشد بحر را مانند دیگ عشق ساید کوه را مانند ریگ
عشق بشکافد فلک را صد شکاف عشق لرزاند زمین را از گزاف (15)
5. انسان و عشق :
داستان عشق انسان ، داستان دیگری است ؛ زیرا علی رغم ژرفا و گستردگی ادراکش ، انگیزه های خیالی و وهمی او همواره با عقل و ذات او درگیرند و مزاحمانی از قوای شهوانی و غضبی بر سر راه اوست . باید دستی از غیب برون آید و عشق انسان را هدایت کند و راه وصول عشق را به او بنمایاند. فرستادن پیامبران و نازل کردن کتاب های آسمانی برای همین جهت است تا عشق حقیقی و راستین را از عشق مجازی و دروغین باز شناساند و آدمی را در عشق و عاشقی اش مدد رساند، (16).
کلام پیامبران ، بوی گلی است که انسان را به سمت گلستان می برد.
این سخن هایی که از عقل کل است بوی گلزار و سرو و سنبل است
بوی گل دیدی که آن جا گل نبود جوش مل دیدی که آن جا مل نبود؟(17)
6. عشق حقیقی :
از منظر دین خداوند کمال محض ، جمال مطلق ، دارای برترین وصف ها، مبدأ عشق ، اولین عاشق و الهام کننده عشق است . همه هستی آیت ، نشانه و مظهر اویند؛ از او سرچشمه گرفته ، به سوی او روان هستند . آدمی کمال جو و زیبایی طلب بوده ، حقیقتش از روح خدا است ، از آن منزل نزول کرده و به سوی او باز خواهد گشت ، انسان دارای روحی است که ظهور و جلوه تام صفات حق است . عشق حقیقی عبارت است از «قرار گرفتن موجودی کمال جو (انسان ) در جاذبه کمال مطلق (خداوند متعال )؛ پروردگاری جمیل مطلق ، بی نیاز، یگانه ، دانای اسرار، توانا، قاهر و معشوقی که همه رو به سوی او دارند و او را می طلبند،» (18).
مانند تو من یار وفادار ندیدم خوش تر ز غم عشق تو غمخوار ندیدم
جز خال خیال رخ زیبای تو در دل در آینه حس تو زنگار ندیدم
دل بندگی دوست به شاهی نفروشد یک مشتری عشق به بازار ندیدم
با بندگی حضرت معشوق الهی دردل هوس شاهی این دار ندیدم .
عشق حقیقی و راستین ، تنها به کمال محض و زیبایی مطلق توجه دارد. تنها او را می خواهد و می جوید. این عشق ، التیام بخش ، رام کننده ، صبر آور، انس برانگیز، رضایت بخش ، نیروزا، طلب آور، درهم شکننده خودپرستی ، سرورانگیز، نشاط آور، پایا و پویاست . این عشقی است که وصالش ، مقتل عاشق است نه مسلخ وی ؛ یعنی هنگام وصال ، عاشق قامت بر کشیده ، قیامت به پا می کند و عشقش زنده تر و فعال تر می گردد، نه آن که سرد و خاموش شود. در این عشق ، عاشق وجود خود را در مقابل معشوق از دست می دهد:
جمله معشوق است و عاشق پرده ای زنده معشوق است و عاشق مرده ای
از هر چه ز عشق خود تهی دستم کن یکباره به بند عشق پابستم کن (باباطاهر)
با توضیحاتی که داده شد اگر خداوند عشق و محبت را نمی آفرید نقص محسوب می سد چون عشق و محبت ، کمال محسوب می شود و خداوند در درجه اول تمام صفات کمالی را به صورت نامحدود دارد و سپس به صورت محدود به دیگران می دهد وعشق نیز این چنین است.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقی:
1) ابن منظور: لسان العرب ، بیروت ، دار احیائ التراث العربی ، چاپ اول ، 1408 ق ، ج 9، ص 224
2) غزالی ، محمد: احیائ علوم الدین ، بیروت ، دار القلم ، چاپ سوم ، بی تا، ج 4، ص 275
3) الفتوحات المکیه ، بیروت ، دار احیائ التراث العربی ، بی تا، ج 2، ص 121
4) ر.ک : بابک احمدی ، چهار گزارش از تذکره الاولیائ عطار؛ تهران ، نشر مرکز، چاپ اول ، 1376 ش ، ص 46
5) استاد محمدتقی جعفری : نقد و تحلیل مثنوی ، به نقل از عباس مخبر دزفولی ، فلسفه و قرآن ، قم ، دفتر انتشارات اسلامی ، چاپ دوم ، 1368 ش ، جلد 3، ص 147
6) مثنوی معنو،ی دفتر 1، ابیات 112 – 116
7) سخاوی ، مقاصد الحسنه ، چاپ هند، ص 153
8) ابوالحسن دیلمی ؛ عطف الائلف المائلوف علی اللام المعطوف ، تحقیق و مقدمه ، ج . ک . قادیه ، مطبعه المعهد العلمی الفرنسی للاذثار الشرقیه ، قاهره ، 1962 م ، ص 28
9) ر.ک : علامه طباطبائی ، المیزان ، جلد 1، ص 411
10) تمهیدات ، به تصحیح عفیف عیران ، تهران ، انتشارات منوچهری ، ص 217
11) مثنوی ، دفتر 6، ابیات 970 – 971
12) ر.ک : چهل حدیث ، مرکز نشر فرهنگی رجا، تهران ، چاپ اول ، 1368 ش ، صص 155 – 163
13) محمد غزالی ، احیائ علوم الدین ، جلد 4، ص 276
14) ر.ک : اسفار الاربعه ، ج هفتم ، فصل پانزدهم
15) مثنوی معنوی ، دفتر 5، ابیات 2735 – 2736
16) .ک : صدر الدین محمد شیرازی : عرفان و عارف نمایان ، ترجمه محسن بیدارفر، تهران ، الزهرائ، چاپ سوم ، 1371 ش ، ص 120
17) مثنوی معنوی ، دفتر 1، ابیات 1898 – 1900
18) .رک : محمد غزالی : احیائ علوم الدین : ج 4، ص 279 - 283 و المیزان ، جلد 1، ص 411 و اسفار، ج 7، ص 183

moeinm37
03-01-2008, 16:06
در انتخاب همسر چه چیزهایی باید ملاک اصلی باشد؟

یکى از سپرهاى قوى براى حفظ دین، ازدواج است. تسریع در امر ازدواج فایده‏هاى فراوانى دارد و تأخیر آن زیان‏هاى بسیار. کم‏تر عاملى پیدا مى‏شود که به اندازه فساد و انحرافات جنسى، به نوجوانان و جوانان لطمه بزند. این مفاسد لطمه هایى مى‏زند که در کل زندگى و در طول عمر انسان تأثیر نامطلوب دارد. حال که ازدواج مفید و لازم است، باید ببینم معیارهاى یک همسر خوب چیست؟
در انتخاب همسر باید متوجه باشیم مى‏خواهیم کسى را انتخاب کنیم که یک عمر در کنار او زندگى کنیم. نباید این مسئله مهم از روى احساسات و بدون دقت و مشورت انجام گیرد، زیرا اگر انسان دچار همسر ناشایست یا نامتناسب و ناهماهنگ شود، کارش بسیار مشکل خواهد بود. مبادا با خود بگوید: فعلاً ازدواج مى‏کنم و اگر در آینده نتوانستیم با هم زندگى کنیم، می توانیم از هم جدا ‏شویم.
براى انتخاب همسر باید معیارهایى داشته باشیم؛ یعنى دختر و پسر، باید ملاک‏ها و میزان هایى داشته باشند و بدانند چه همسرى، با چه مشخصات و چه صفاتى مى‏خواهد؟ مى‏توان ملاک‏ها و معیارها و خصوصیاتى را که در انتخاب همسر باید در نظر گرفته شود، به دو قسم دسته بندى کرد:
1 - آن هایى که رکن و اساس اند و براى زندگى سعادتمندانه حتماً لازم اند؛
2 - آن هایى که شرط کمال هستند و براى بهتر و کامل‏تر شدن زندگى اند و بیشتر به سلیقه و موقعیت افراد بستگى دارند.
به طور کلی ملاک های دسته اول عبارتند از:
1 - تدیّن و دیندارى، کسى که پاى بند دین نیست، تضمینى وجود ندارد که پاى بند رعایت حقوق همسر و ادامه زندگى مشترک باشد. اگر یکى دیندار و دیگرى بى دین باشد، زندگی آنان روى سعادت را نخواهد دید. سعادت بدون دیانت محال است. اگر هر دو بى دین باشند، باز تضمینى وجود ندارد که رعایت حقوق یکدیگر را بنمایند. البته منظور از دیندارى و تدیّن این است که پاى بندی به اسلام داشته باشند و اسلام را با جان و دل پذیرفته و در عمل به آن کوشا باشند، نه تدین سطحى و بى ریشه و بى عمل.
پیامبر(ص) به شخصى که مى‏خواست ازدواج کند، فرمود: «علیک بذات الدین؛ (1) بر تو باد که همسر دیندار بگیرى».
در مورد دیگرى فرمود: «کسى که با زنى به خاطر ثروتش ازدواج کند، خداوند او را به حال خودش وامى‏گذارد و کسى که فقط به خاطر زیبایى با زنى ازدواج کند، دراو امور ناخوشایند خواهد دید. کسى که به خاطر دین و ایمانش با او ازدواج کند، خداوند همه آن امتیازات را برایش فراهم خواهد کرد».(2)
دین دار بودن، به این است که داراى صفات ذیل باشد: عفت، حجاب، حیا، نجابت، اخلاق خوب، خوش حرف و خوش زبان بودن، اهل نماز و مناجات، علاقه‏مند به قرآن و اهل بیت پیامبر(ص)، ترس از خدا داشتن، آبرونگه‏دار بودن، اسراف کار نبودن و...
2 - اخلاق خوب از ویژگى‏هاى لازم و اساسى براى همسر است. منظور از اخلاق خوب تنها خنده رویى و خوش خلقى نیست، بلکه به معناى اخلاق اسلامى داشتن و نفس را تهذیب و پاک نمودن است.
پیامبر(ص) فرمود: «اذا جاءکم من ترضون خُلقه و دینه فزوّجوه و ان لا تفعلوا تکن فتنة فى الارض و فساد کبیر؛(3) با کسى که اخلاق و دینش مورد پسند باشد، ازدواج کنید. اگر چنین نکنید، فتنه و فساد بزرگى در زمین به وجود خواهد آمد».
فردى از امام رضا(ع) سؤال کرد: براى دخترم خواستگارى آمده که بد اخلاق است. آیا دخترم را به او بدهم؟ حضرت فرمود: «لا تزوّجه ان کان سیئى الخُلق؛(4) اگر بد اخلاق است، دخترت را به او نده».
نمونه اخلاق بد، لجاجت و یکدندگى، تکبر نسبت به همسر، بى ادب بودن، بى وفایى، کینه توزى، سوءظن داشتن، سبکى و هرزگى، کم ظرفیتى و بى تابى، با محبت نبودن و بد چشم بودن است.
3- شرافت خانوادگى: منظور از شرافت خانوادگى، شهرت و ثروت و موقعیت اجتماعى نیست، بلکه منظور نجابت و پاکى و تدین خانوادگى طرفین است، زیرا ازدواج با یک فرد مساوى است با پیوند با یک خانواده و فامیل و ایجاد یک نسل. در ازدواج و انتخاب همسر معقول نیست که انسان بگوید: من مى‏خواهم با خود این فرد زندگى کنم و کارى به کار خانواده‏اش ندارم. لذا پیامبر(ص) فرمود: «انظر فى أى شى تضع ولدک فان العرق دساس؛ نیک بنگر که فرزندت را در کجا قرار مى‏دهى، زیرا نطفه و ژن‏ها و خصوصیات ارثى، خواه ناخواه منتقل مى‏شود و تأثیر مى‏گذارد».
پیامبر(ص) فرمود: «بنگرید چه کسى را به همسرى بر مى‏گزینید، زیرا فرزندان، شبیه و مانند دایى هایشان مى‏شوند».(5)
باز حضرت فرمود: «ایاکم و خضراء الدمن قیل یا رسول الله: و ما خضراء الدمن؟ قال: المرءة الحسناء فى منبت السوء؛ از سبزه‏هاى قشنگى که روى مزبله‏ها سبز میشود، پرهیز کنید. پرسیدند: مقصودتان چیست؟ فرمود: زن زیبایى که در خانواده ناپسندی رشد کرده باشد (پسر نیز همین طور).(6)
4 - زیبایى: زیبایى نیز یک امتیاز است و در شیرینى و سعادت زندگى زناشویى تأثیر به سزایى دارد. اگرانسانى، قیافه ظاهرى و اندام همسرش را نپسندد و او را دوست نداشته باشد، ممکن است به طور ناخواسته به او ستم و جفا کند و از او بهانه و ایراد بگیرد و زندگى را بر او تلخ نماید یا حتی بعد از ازدواج دل به دیگری دهد.
به همسران سفارش شده است که خود را براى هم بیارایند و یکدیگر را اشباع و ارضا کنند تا از انحرافات و مفاسد مصون بمانند.
5 - کفو همدیگر بودن: سنخیت و تناسب و همتایى در علم و سواد و دین و ایمان و فرهنگ و فکر و اخلاق و تحصیلات علمى و سن و مال اگر در تمامى جهات تناسب بیشتر باشد، مشکلات خانوادگى کم‏تر خواهد بود.(7)هر قدر روحیات دختر وپسر به یکدیگر نزدیکتر باشد پیوند ازدواج آن دو از استحکام بیش تری برخوردار خواهد بود.دختر دیندار باید باشخص دیندار ازدواج کند زیرا دیندار وبی دین به طور طبیعی در مواردی با یکدیگر اصطکاک و در گیری خواهند داشت.فرد تحصیل کرده هم بهتر است با شخص درس خوانده ازدواج کند تا یکدیگر را درک کنند.هم چنین تجربه نشان داده است که وقتی اختلاف سن بین دخترو پسر زیاد باشد‌، پس ازگذشت سالیانی استحکام خانواده دچار تزلزل می شود.البته همانندی کامل امکان پذیر نیست و نباید در انتخاب همسر وسواسی بود ، ولی همانندی نسبی لازم است.
احادیث و روایاتی که بیان شده ، اگر چه بیشتر خطاب به مردان در انتخاب همسر است ، اما معیار هایی که در آنها آمده کلی است و در انتخاب همسر از طرف زنان نیز همین معیارها وجود دارد.
ملاک‏ها و معیار و مسائل دیگرى که بیشتر مربوط به سلیقه و موقعیت افراد است در دسته‏ى دوم قرار مى‏گیرد و مى‏توان از آن صرف نظر کرد مانند: هم .... بودن ، یا هم شهری بودن ، یا هم زبان بودن.
پى‏نوشت‏ها:
1 - وسائل، ج 14، ص 30.
2 - وسائل، ج‏14، ص 31.
3 - همان، ص 51.
4 - بحار، ج‏100، ص 235.
5 - جواهر،ج 29، ص 37.
6-وسایل الشیعه ج20 ص48
7- على اکبر مظاهرى، جوانان و انتخاب همسر، با تلخیص و اضافات

moeinm37
03-01-2008, 16:07
حدود دوستی کدام است؟

با توجه به این که نیاز به دوستى و دوستان یکى از نیاز هاى مهم انسان است و جاى خالى این نیاز را چیز دیگرى پر نمی کند، باید زمینه هاى دوستى و روابط دوستانه مورد دقت قرار گیرد. از این رو امام حسن مجتبى (ع) به یکى از فرزندانش فرمود: "پسرم ! با احدى برادرى و دوستى مکن مگر بدانى به چه جاهایى مى رود و با چه افرادى نشست و برخاست مى کند و چون خوب بر احوالش آگاهى یافتى و روش او را پسندیدی، با او دوستى کن. دوستى تو به خاطر این باشد که او را از لغزش ها باز دارى و در تنگدستى به او یارى رسانی".[1]
على (ع) فرمود: "هرگاه وضع شخصى بر شما نامعلوم شد و دین و آیین او را نشناختید، به دوستانش بنگرید. اگر اهل دین و آیین الهى اند، او نیز پیرو آیین خدا است".[2]
دوستى هاى ممنوع
1ـ دروغگو : امام سجاد (ع) به یکی از پسران خود فرمود:" فرزندم !پنج دسته را در نظر داشته باش و با آنان همنشین و هم گفتار و رفیق راه مشو: مبادا با دروغگو همنشین شوى که چون سراب است ".1[3]
2ـ فاسق:آن حضرت فرمود: " مبادا با فاسق همنشین شوى که تو را به لقمه اى نان و یا به کمتر از آن بفروشد."[4]
3ـ بخیل : فرمود: "مبادا با بخیل دوست شوی، زیرا وقتی به کمک مالى او نیازمند بشوى ک تو را رها مى کند".[5]
4ـ احمق و نادان: فرمود: "مبادا با احمق دوست شوی، زیرا برای این که به تو سودى برساند، به تو ضرر مى رساند".[6]
5ـ قاطع رحم. فرمود: " از همنشینى با کسى که پیوند خویشاوندى را قطع کرده ، دورى کن ، زیرا که من او را در سه جاى قرآن مورد لعن و نفرین یافتم".[7]
6ـ بد زبان. لقمان حکیم به فرزندش فرمود: "فرزندم! هیچگاه بد زبان تو را فریب ندهد، زیرا بر دلش مهر زده شود و اندام و جوارحش علیه اوشهادت خواهد داد".[8]
7ـ جاهل : امام على (ع) به فرزندش امام حسن(ع) فرمود: "صحبهْْ الجاهل شؤم؛ همنشینى با جاله ، نحس و بى برکت است".[9]
8- فرومایگان: آن حضرت به امام حسین(ع) فرمود: " و من خالط الأنذال حقّر ؛[10]هر که با فرومایگان معاشرت کند، پست و حقیر شود".
9ـ اشرار : امام جواد(ع) فرمود: "مبادا با شخص بدکار و تبهکار دوستی و رابطه برقرار کنی،زیرا او همانند شمشیر است که جلوة زیبایی دارد، ولى اثرش زشت و نازیبا است".[11]
حفظ رابطه با دوستان خوب:
در سفارشهاى لقمان حکیم به فرزند خود به بر قرارى رابطه با دوستان خوب تأکید شده است : "دوست خوب بهتر از تنهایى و گوشه نشینى است. فرزندم! هزار دوست براى خود انتخاب کن و بدان که هزار دوست کم است و هیچ کس را دشمن خود مساز، زیرا یک دشمن هم زیاد است".
هم چنین امیر المؤمنین(ع) فرمود: "تا مى توانى دوستانت را زیاد کن. دوستان به هنگام یارى جستن تکیه گاه وپشتیبان آدمى هستند".[12]
براى استحکام دوستى ها باید آداب و برخوردهاى اجتماعى انسان متناسب باشد.
در این زمینه مراعات امورى لازم است:
1ـ احترام به شخصیت دیگران،
2ـ حُسن خلق،
بداخلاقى موجب پراکنده شدن دوستان مى شود. امیرالمؤمنین(ع) به فرزندش محمد بن حنیفه فرمود: "مبادا به خود بینى و بداخلاقى و بی صبرى مبتلا شوی، زیرا با این صفات هیچ دوستى برایت باقى نمى ماند و پیوسته مردم از تو کناره مى گیرند".[13]
3ـ داشتن روحیة عفو و گذشت: علی (ع) فرمود: "عذر کسى را که از تو پوزش بخواهد بپذیر و عفو و گذشت دیگران را نیز پذیرا باش".[14]
4ـ خوش زبانى ،
5ـ دلسوزى براى دوستان،
6ـ حفظ اسرار دیگران،
7ـ ظلم و آزار نرساندن به دوستان.
عوامل فوق باعث تثبیت و پایداری دوستى ها مى شود.
دوست واقعی:
از نظر روایات دوست واقعی کسی است که به حدود دوستی پای بند باشد.امام علی (ع) در این رابطه می فرماید: دوست واقعی نخواهد بود مگر اینکه دوستش را درسه حالت فراموش نکند : به هنگامی که دنیا به او پشت کرده و وقتی که غایب است وپس از مرگ.(15)
یکی از ویژگی های دورة بلوغ، احساس خلأ و تنهایی است. این احساس جوان و نوجوان را بر آن می دارد که با همسالان خود ارتباط برقرار کند، پس دوستی ها در این دوره براساس نیاز اجتماعی شکل می گیرد. یکی از دلایل دوستی ها و پناه بردن به همسالان ، مشابهت مشکلات آنان است. متأسفانه در این باره از دو چیز غفلت می شود:
1 - انتخاب منطقی دوست
2 - اعتدال در دوستی، یعنی دوستی ها جنبة جذبه و شور می گیرد و معیار دوستی ها بیش تر بر مبنای عواطف شکل می گیرد و از پایه های منطقی و ارزشی کمتر برخورد می شود و به گونه ای افراطی عمل می کنند . این نوعدوستی با تقدیم هدایا و احساسات خالصانه به اوج می رسد و غالباً این دوستان ترجیح می دهند دوست، همواره متعلق و منحصر به خودشان باشد و دیگری در این ارتباط عاطفی ، مشارکتی نداشته باشد. البته دوستی های افراطی زمانی محدود و مشخص دارد، به نحوی که شروع آن پیرامون 12 و 13 سالگی و دوام آن حداکثر تا 18 سالگی است، پس از آن، احساسات فرو می نشیند و به اصطلاح تصفیه می گردد.(16)
اسلام، اصل معاشرت با مردم و دوستی با همسالان را تأیید کرده و حتی بر دوست گیری تأکید نموده است، تا جایی که امام علی (ع) می فرماید: "کسی که دوست پاک ضمیر خود را برای خدا با وی پیوند دوستی داشته ، از دست بدهد، مثل این است که شریف ترین اعضای بدن خود را از دست داده است".(17)
اما اسلام به منظور پیشگیری از خطرات احتمالی بر رعایت نکاتی تأکید کرده است، مانند :
1 - جهت گیری صحیح در برخوردها و ارتباط انسانی:

اسلام می خواهد همه دوستی ها و دشمنی ها برای خدا باشد و اغراض نفسانی در آن دخالت نداشته باشد.
2 - دوستی حساب شده:
جوانان در انتخاب دوست . آسان پذیر و زود پسند و با یک برخورد عادی مجذوب دیگری می گردند.
چنین دوستی های تصادفی و حساب نشده می تواند ثمرات تلخی داشته باشد .
3 - اعتدال در دوستی:
جوانان به دلیل برخورداری از احساسات و عواطف، در دوستی افراط می کنند و ارتباط امروز را ثابت و ناگسستنی می پندارند، از این رو به قدری در دوستی زیاده روی می کنند که گویی یک روح در دو بدن اند، از جمله مثل هم لباس می پوشند و مانند یکدیگر موی و روی خود را می آرایند، نیز با هم از هر سرّی سخنی می گویند و تحمل جدایی از یکدیگر را ندارند، چنان که در ایام جدایی بیش از حد ابراز مخالفت و دشمنی می کنند اما اسلام اعتدال در دوستی را مطرح کرده ، در دوستی و دشمنی خواهان میانه روی است.
امام علی (ع) می فرماید: "با دوستت با حفظ جهات و مدارا اظهار دوستی کن. شاید روزی دشمنت شود. همچنین در اظهار دشمنی نیز مدارا کن، شاید روزی دوستت گردد".(18)
پی نوشت ها:
1.محمد جواد طبسی، حقوق فرزندان در مکتب اهل بیت، ص 176.
2. همان، ، به نقل از بحارالأنوار ، ج 74، ص 197.
3. همان، ص 179 ، به نقل از الختصاص ، ص 333.
4. همان.
5. همان.
6. همان.
7. همان.
8. همان، ص 183، به نقل از الاختصاص، ص 336.
9. همان، به نقل از بحار، ج 74، ص 208.
10همان، به نقل از تحف العقول، ص 84.
11. هما"، به نقل از بحارالأنوار، ج 74 ، 198.
12. همان، ص 177 ، به نقل از بحار، ج 75، ص 90.
13. همان، ص 258، به نقل از مستدرک الوسائل ، ج 1، ص 136.
14. همان، ص 261 ، به نقل از کنز العمال ، ج 16 ، ص 269.
15نهج البلاغه قصار 134
16 - دکتر محمد رضا شرفی، دنیای نوجوان ، ص 131.
17 - غررالحکم، ج5، ص 472.
18 - نهج البلاغه، قصار260.

moeinm37
03-01-2008, 16:07
حدود اطاعت از شوهر در اسلام چقدر است؟

خانواده یک واحد کوچک اجتماعى است که همانند اجتماع بزرگ نیاز به .... و سرپرست دارد. قرآن مجید تصریح کرده که مدیریت خانواده بر عهده مرد است: "الرّجال قوّامون على النّساء؛ مردان سرپرست و عهده دار امور زنان هستند".(1) البته منظور از سرپرستى و مدیریت، استبداد و زورگویى نیست، بلکه منظور، اداره امور و هدایت زندگى و تأمین معیشت است. این موقعیت به خاطر خصوصیات جسمى و روحى مردان است مانند: داشتن بنیه بدنى و نیروى جسمى و غلبه قوه تفکّر مدیریتى بر نیروى عاطفه.
از طرفى تعهد او در برابر زن و فرزندان نسبت به پرداخت هزینه‏هاى زندگى و پرداخت مَهر، این حق و در واقع مسئولیت را به او مى دهد که وظیفه سرپرستى بر عهده او باشد. البته ممکن است زنانى، بر شوهران خود امتیاز داشته باشند، ولى قوانین به تک تک افراد نظر ندارد، بلکه نوع انسان و کلى را در نظر مى گیرد.(2)
مدیر بودن مرد به معناى اسیر بودن زن در دست وى نیست تا بتواند به دلخواه خود عمل کند. در تمام مدیریت‏ها مدیر نباید خود را بى نیاز از شور و مشورت بداند.
فقها بر اساس روایات، حدود اطاعت زن از شوهر را معیّن کرده‏اند:
امام خمینى(ره) در این باره مى گوید: "در مطلق استمتاعات (بهره مندى‏هاى جنسى) و خروج زن از منزل باید اطاعت از شوهر باشد".(3) البته مسئله خروج در مواردى استثنا شده که در توضیح المسائل مراجع ذکر شده است. زنى که امور واجب بر خود و حقوق شوهر را رعایت نکند، ناشزه است، ولى ترک اطاعت از شوهر در مواردى که بر زن واجب نیست، باعث نشوز وى نمى شود. بنابراین اگر زن از خدمات خانه و خواسته‏هاى شوهر که مربوط به کامیابى در امور جنسى نمى شود، مانند جارو کردن، خیاطى، آشپزى یا حتى آب دادن و پهن کردن رختخواب خوددارى کند، نشوز شمرده نمى شود.(4)
پى نوشت‏ها:
1. نساء (4) آیه 34.
2. تفسیر نمونه، ج 3، ص 370، با تلخیص.
3. عبدالرّحیم موگهى، احکام خانواده، ص 75.
4. تحریرالوسیله، ج 2، ص 305.

moeinm37
03-01-2008, 16:07
براى انس و الفت بیشتر با همسر چه باید كرد؟

انس و الفت با همسر در گرو رعایت امورى است:
1ـ خوش رویی؛ امام علی(ع) می‌فرماید: «خوش رویى ریسمان مهر و مودّت است».(1)
چون شكفته باشد در این انجمن كه صبح تسخیر كرده روى زمین را بنوشخند
2ـ به اسم خوب صدا زدن؛ هر یك از زن و شوهر باید همسر خود را به نامى صدا كند كه بیشتر دوست دارد. ,,,,,,,
پیامبر اكرم(ص) می‌فرماید: «سه چیز است كه دوستى مسلمان را با مسلمان دیگر‌، خالص می‌كند:
1ـ هنگامى كه او را ملاقات مى كند، با خوش رویى با وى برخورد نماید.
2ـ زمانى كه خواست كنارش بنشیند،‌ براى او جا باز كند.
3ـ به بهترین نامى كه دوست دارد، او را صدا زند»(2)
3ـ احترام به پدر و مادر و خواهر و برادر همسر، و توصیه احسان به آنان در ازدیاد محبت مؤثر است.
4ـ اظهار محبت؛ امام صادق(ع) می‌فرماید: « وقتى كسى را دوست داری، به او بگو، كه این كار موجب ثبات بیشتر محبت بین شما خواهد بود».(3)
محبت قلبى هر چند لازم است، اما كافى نیست. براى انس و الفت بیشتر باید محبت را اظهار كرد. پیامبر اكرم(ص) می‌فرماید: «سخن مرد كه به همسرش می‌گوید: واقعاً تو را دوست دارم، هرگز از قلبش خارج نخواهد شد».(4)
4ـ سلام كردن: امام صادق(ع) می‌فرماید: «وقتى شوهر به خانه وارد مى شود، باید به خانواده اش سلام كند و او را از آمدنش مطّلع سازد».(5)
5ـ احسان كردن: از آنجا كه انسان بنده احسان است، یكى از شیوه هاى تحكیم روابط حسنه و ایجاد الفت احسان كردن به همسر می‌باشد یارى كردن بانوان در كارهاى خانه یك نوع احسان است و محبت را بیشتر می‌كند. یكى از مصادیق احسان، هدیه دادن است. امام باقر(ع) می‌فرماید: «برای یكدیگر هدیه ببرید كه هدیه بردن كینه ها را از دل ها بیرون مى برد و انتقام و دشمنى و كینه توزى را بر طرف مى سازد».(6)
زن و شوهر سعی كنند در ولادت ها و سالگرد ازدواج و هفته زن و در بازگشت از مسافرت ها هدیه ای تقدیم یکدیگر نمایند.
6ـ درك متقابل زن و شوهر: اگر سطح توقع زنان از مردان و بالعكس بیش از حد توان باشد و انتظارات با مقدورات نخواند، محبت و سازش و صفاى محیط زندگى كاهش خواهد یافت. اگر زن و شوهر یكدیگر را درك كنند، همواره سازگارى و صمیمیت حاكم خواهد گشت.
7- عدم نزاع و كشمكش :
درگیری در خانه معلول عواملى است كه بدان اشاره می‌شود:
1ـ خودخواهی: منشأ اصلى عداوت و درگیری، خودخواهى است. كسى كه به اسارت خود در آید و بر محور خود بچرخد، هرگز حاضر نمی شود حق را بپذیرد و از حقیقت پیروى نماید. از این رو به رأى و نظر دیگران اهمیتى نمى دهد. در این صورت اختلاف و نزاع طبیعى و قهرى است. امام .....(ره) فرمود: «اگر تمامى انبیا را در یك شهر جمع كنند، كوچك ترین اختلافى با هم پیدا نمى كنند، زیرا آن‌ها از دام خود رسته اند»(7)
در محیط خانه گاهى مردى به دلیل احساس بزرگى و تسلّط بر همسر، توقع سلام كردن دارد و همیشه می‌خواهد حرف خود را به كرسى بنشاند یا زنى به واسطه جمال و هنرى كه دارد، به خود مى بالد و بر شوهرش فخر مى فروشد و همین امر در بروز فتنه و عداوت كافى است.
امام علی(ع) می‌فرماید: «تكبّر، بغض و نفرت مردم را جلب نمى كند».(8 ) مردسالارى و زن‌سالارى هر دو منشأ اختلاف می‌شوند. باید ایمان سالارى و انسانیّت در خانه و اجتماع حاكم باشد تا اختلافات به صفر برسد.
2ـ جدل: یكى از اسباب دشمنى و نزاع، جدل و بگو مگوهاى بى فائده است كه هدفى جز برترى جویى ندارد. امام علی(ع) می‌فرماید: «از مجادله و ستیزه جویى بپرهیزید كه این دو دل هاى برادران دینى را نسبت به یكدیگر مكدّر می‌كنند و بذر نفاق را پرورش می‌دهد».(9)
3ـ خودپسندی: ریشه بسیارى درگیرى ها خودپسندى است. خود دوستى كه از تمایلات طبیعى بشر است، اگر به حد افراط برسد، انسان را به خودپسندى و غرور و بلند پروازى و فزون طلبى و داشتن توقعات نابجا وادار مى نماید. امام علی(ع) می‌فرماید: «از خودپسندى پرهیز كن كه با این صفت، نقائص خود را آشكار مى كنى و دشمنى ها را ظاهر مى سازی». 10
4ـ عدم آشنایی با وظایف: گاهى نزاع و كشمكش در اثر عدم اطلاع از وظایف و مسئولیت ها است. زن و شوهرى كه از حدود اختیارات و مسئولیت هاى خود بى اطلاع اند، توقعاتى از یكدیگر دارند كه با عدم تحقق آن، كدورت ایجاد می‌شود. در محیط كار نیز همین علت، جاری است.

5ـ سخت گیری: تعاون و همكارى در گرو برخوردارى از روحیه گذشت و چشم پوشى و بخشش خطاها و لغزش هاى جزئى است. اگر اعضاى یك خانواده در پى یافتن عیوب یكدیگر و بزرگ نمودن آن باشند و در تعقیب آن سخت گیرى نمایند، عداوت و دشمنى بین آن‌ها حاكم خواهد شد، از این رو در اوائل ازدواج به دلیل عدم گذشت و غماض، قهر و نزاع بیشتر دیده می‌شود. لج و لجبازى و روحیه عدم گذشت،موجب از بین رفتن پیوند هاى دوستى و یگانگى می گردد.
6ـ عدم رشد فكرى و اخلاقی: شكى نیست كه افراد با یكدیگر اختلاف نظر دارند. دو نفر در جهان پیدا نمى شود كه از لحاظ جسمى و روحى و فكرى یكسان باشند. در صورتى كه انسان به رشد اخلاقى نرسیده باشد و به سعة صدر و بلند نظرى و تحمل و نرمى و بردبارى متصف نشده باشد، آمادگى اخلاقى براى هضم نقاط اختلاف ندارد. از این رو انتظار دارد دیگران در همه موارد از او پیروى كنند. همین امر زمینه درگیرى را فراهم مى سازد.
7- مرحله ترس و خشونت: یكى از مهمترین عوامل تصادم ها و كشمكش هاى سخت و حوادث خطرناك و ناگوار توسل به خشونت است. با این عمل زمام اختیار و كنترل اعصاب از انسان سلب می‌شود. و چه بسا هر خطایى حتى كلمات كفر آمیزى از او سر مى زند. اما با رفق و مدارا و ترك خشونت مى توان از وقوع نزاع و درگیرى پیشگیرى كرد. رسول خدا(ص) فرمود: «رفق و نرمش با هر چه همراه باشد آن را زینت می‌دهد و از هر چیز جدا شد نازیبایش مى سازد».11
پی نوشت ها:
1- غررالحكم، ج 5، ص 24.
2-اصول كافی، ج 4، ص 457.
3 - وسائل الشیعه،ج 8،‌ ص435
4- شافی، ج 2، ص 138.
5- بحارالأنوار، ج 73، ص 11.
6- الكافی، ج 5، ص 143.
7- محمد على سادات، اخلاق اسلامی، ‌ص98
8- غررالحكم،‌ ج 6، ص 59.
9- اصول كافی، ج 3، ص 409.
10- غررالحكم، ج 2، ص 299.
11- اصول كافی، ج 3، ص 182

moeinm37
03-01-2008, 16:13
دوستان عزیزم :
من یه سری مطلب و مقاله از جاهای مختلف جمع آوری کردم و در اینجا گذاشتم .
امیدوارم مفید باشه .
حالا دوستان اگر مطلبی چیزی دارند بزارند ، در خدمتیم !
متشکر

moeinm37
04-01-2008, 20:22
پوشش بانوان در برابر مردان مَحْرَم/ احمد عابدینی

از مقوله هاى مهم و سزاوار بحث و دقت نظر، نگاهى همه سویه، به پوشش بانوان در برابر مَحْرَمان است. بحث در این است که آیا بانوان، مى باید در برابر مَحْرَمان نسبى، بسان: پدر، برادر، عمو، دایى، فرزندان برادر و خواهر، و مَحْرَمان سببى، مانند: پدرشوهر، شوهر دختر و… تمامى بدن را، به جز سر، گردن، دستها، تا کمى بالاتر از مچ، و پاها تا مچ، بپوشانند، یا چنین پوششى واجب نیست و تنها پوشاندن شرمگاه، که در برابر همگان، به جز زن و شوهر، واجب بود، رواست؟
اصل نخستین درباره بانوان، پوشش است، تنها جاهایى که واجب نیست، از این قاعده جداست. این نکته، در مقاله پیشین «سیرى در آیات حجاب» در خلاصه نکته14، در ذیل آیه 30 و 31 سوره نور، بررسى شد. پس اگر از آیات قرآن، یا دیگر حجتها، براى ما روشن نشد که بانوان مى توانند قسمتهایى از بدن خود را در برابر مَحْرَمان نپوشانند، اصل اوّلى، واجب بودن پوشاندن بدن است و نگاه نکردن مَحْرَمان به بدن آنان. اکنون یکان یکان دلیلهاى فقهى: «کتاب، سنت، عقل و اجماع» را به بوته بررسى مى نهیم.

کتاب (قرآن):
در قرآن مجید، دو آیه، جاهایى را که پوشش آنها بر بانوان در برابر مَحْرَمان واجب نیست، بیان مى کند:
الف. «لاجناح علیهنّ فى آبائهنّ و لا ابنائهنّ ولااخوانهنّ ولا ابناء اخوانهنّ ولاابناء اخواتهنّ ولانسائهنّ…»1
بحث از این آیه شریفه، در مقاله پیشین، درگاهِ سخن از مرحله دوم نازل شدن حکم حجاب گذشت. در آن جا یادآور شدیم: پس از آن که آیه حجاب2، درباره همسران پیامبر«ص» ناز شد، بر همگان واجب شد که از پَس پرده با همسران پیامبر«ص» سخن بگویند.
در این هنگام، پدران آنان گفتند: آیا ما نیز باید از پَس پرده با آنان سخن بگوییم3؟ که آیه شریفه نازل شد و پنج دسته از خویشاوندان نسبى را جدا کرد.
امّا، این که چه جاهایى از بدن همسران پیامبر«ص» را مى توانستند ببینند، یا به دیگر سخن، زنان پیامبر، چه جاهایى از بدن خود را لازم نبود، بپوشانند، از آیه شریفه، قاعده و قانونى به دست نمى آید.
شاید بتوان گفت، همان وظیفه پیش از نازل شدن آیه شریفه را دارند. بدین معنى که پیش از نازل شدن آیه، همسران پیامبر«ص» چه جاهایى از بدن خود را مى پوشانده و چه جاهایى را نمى پوشانده اند، اکنون باید بر همان اساس رفتار کنند.
از این روى، آگاهى از چگونگى پوشش زنان پیامبر«ص» پیش از نازل شدن آیه حجاب، براى بحث ما، کارساز است و بدون این آگاهى، در بحث به نتیجه خوشایند دست نمى یابیم.
ب. «قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهنّ… ولایبدین زینتهنّ الاّ ما ظهر منها ولیضربن بخمرهنّ على جیوبهنّ ولایبدین زینتهنّ الاّ لبعولتهنّ او آبائهنّ، او آباء بعولتهنّ، اوابنائهنّ او ابناء بعولتهنّ، او اخوانهنّ، او بنى اخوانهنّ، او بنى اخواتهنّ، او نسائهنّ… ولایضربن بارجلهنّ لیعلم ما یخفین من زینتهنّ…»4
بحث از این آیه شریفه در چهارمین مرحله از نازل شدن حکم حجاب انجام پذیرفت; از این روى در این جا، آن بخشى را که درباره پوشش بانوان در برابر محرمان است، در چند نکته، در کانون بحث و توجه خویش قرار مى دهیم.
1. خویشانِ جداشده از قاعده و حکم کلى، در آیه شریفه، هشت دسته اند که نخستین دسته آنها که شوهران باشند، حق دارند هرگونه نگاه لذت جویانه به همسران خود داشته باشند. این اباحه، از دلیلهاى بسیار قرآنى، روایى و… به دست مى آید.
به هرحال این آیه، تنها دلالت مى کند بر این که زن، لازم نیست، زینت خود را از شوهرش بپوشاند و بر مطلب دیگرى در این باره دلالت ندارد.
2. دسته دوم، چهارم، ششم، هفتم و هشتم، همان خویشان نسبى اند که در آیه 55 از سوره احزاب، مطرح شده بود.
نتیجه: همان گونه که زنان پیامبر«ص» لازم نیست زینت خود را از خویشان نسبى بپوشانند، زنان مؤمن نیز، لازم نیست زینت خود را از خویشان نسبى بپوشانند.
3. زنان مؤمن، در برابر دسته سوم و پنجم هم، وظیفه اى در پوشش ندارند. این دو دسته، در آیه 55 سوره احزاب، که درباره همسران پیامبر«ص» بود، وجود ندارد; زیرا پیامبر«ص» نه پدرش زنده بود و نه فرزند پسرى داشت. بویژه در گاهِ نازل شدن آیه شریفه، پسرانى که پیامبر از خدیجه داشت، رخت از جهان بر بسته و ابراهیم، فرزند ماریه هم، چشم به جهان نگشوده بود.
4. خداوند در هر دو آیه، تکلیف را متوجه بانوان کرده است، نه آقایان. در آیه 55 سوره احزاب فرمود: «لاجناح علیهنّ فی…» یعنى در برابر دیگران، پوشش نداشتن گناه است. در این آیه «نور31/» فرمود: «لایبدین زینتهنّ الاّ لبعولتهنّ او…» یعنى بانوان، وظیفه دارند که خود را از مردان بپوشانند، مگر از چند دسته اى که در آیه ذکر شده است.
امّا این گروههاى یاد شده، تا چه اندازه و با چه انگیزه اى مى توانند به بانوانى که بر آنان مَحْرَم هستند، نگاه کنند، یا حرف بزنند، در آیات سخنى در این باب به میان نیامده است.
5. از ظاهر آیه شریفه بر مى آید، زن در برابر خویشاوندان هفت گانه، بلکه در برابر تمامى گروههاى دوازده گانه، جدا شده، همان حالت پیشینِ خود را دارد. یعنى باید آنچه را پیش از فرو فرستاده شدن آیه حجاب مى پوشانده، بپوشاند و آنچه را نمایان مى ساخته، مى تواند اکنون نیز نمایان سازد.
امّا چه جاهایى از بدن را مى پوشانده و چه اندازه، از همین آیه و شأن نزولها و روایات ذیل آن، روشن مى شود. خداوند به زنان مؤمن دستور مى دهد:
«ولیضربن بخمرهنّ على جیوبهنّ»
باید روسریهاى خود را بر گریبان خود گره زنند.
از این فراز به دست مى آید که زنان، پیش از آیه حجاب، یا روسرى نداشتند و یا داشته آن را جاى دیگر گره مى زده اند. همان گونه که در مقاله پیشین در بحث از آیه شریفه،در ضمن نکته هاى پنجم و ششم، با استفاده از روایت صحیح کافى5،شرح داده شد: آنان روسرى داشته و آن را ازبالاى گوش به پشت سرمى برده اند.
در نتیجه، روشن مى شود که آنان، به طور حتم، سینه، کمر، شکم و… را مى پوشانده اند وگرنه قبیح است شارع دستور دهد: گردن و گریبان و گوشها را بپوشانید; ولى از جاهاى دیگرى که شهوت انگیزترند، سخنى به میان نیاورد و امر به پوشاندن آنها نکند.
6. از فراز زیر که مى فرماید:
«ولایضربن بارجلهنّ لیعلم ما یخفین من زینتهنّ.»
پاهاى خود را به زمین نکوبند، تا آنچه پنهان مى دارند، آشکار شود.
روشن مى شود که بانوان در آن عصر، در پاى خود زینتى داشته اند، پنهان و به دور از چشمها، که با زدن پا برزمین آشکار مى شده است.
از آن جا که این آیه، این زینت را، زینت پنهان مى دانسته: «لیعلم مایخفین» به دست مى آید بانوان در عصر نزول آیه، لباسها، یا شلوارهاى بلندى بر تن مى کرده اند که به طور کامل، روى خلخال را مى پوشانده است.
7. از آنچه گفته شد به دست مى آید: سینه، شکم، پاها تا مچ و مقدارى از سر را، بانوان، پیش از نزول آیه، مى پوشانده اند. امّا در چهارمین مرحله از حکم حجاب، همه سر و گردن، افزون بر گریبان، بر محدوده حجاب، افزوده شد. این قسمت، تنها در برابر مردانِ بیگانه واجب است و در برابر گروههاى دوازده گانه، همان محدوده پیش واجب است که پوشیده باشد.
در نتیجه، پوشش واجب بر بانوان در برابر محرمان سببى و نسبى، همه بدن از گردن، تا مچ پا، به جز قسمتهایى از سروصورت و گریبان و دستهاست.
8. از آیه شریفه، مطلبى درباره پوشش دستهاى زنان، پیش از نازل شدن آیه به دست نمى آید که چگونه بوده است. بله، از «لایبدین زینتهنّ الاّ ما ظهر منها» روشن مى شود که پس از نازل شدن آیه، باید دستها را تا مچ بپوشانند. با توجه به دیگر بخشهاى آیه، روشن مى شود که دستهاى زنان برهنه کامل نبوده است، بلکه به احتمال زیاد دستها را تا آرنج مى پوشانده اند. این مطلب، از روایات به خوبى فهمیده مى شود.
گیریم که از آیه و روایات و سازوارى حکم و موضوع، پوششى براى دستهاى بانوان، پیش از نازل شدن آیه، روشن نشود، باز باید بانوان دستهاى خود را تا آرنج، از محرمان خود بپوشانند; زیرا، در نکته نخست گذشت که اصل پوشش است و آنچه که از این اصل و وظیفه کلى و عام جدا شده، امرى است فرعى و استثنایى. هر جا دلیلى بر استثنا پیدا نکردیم، همان وظیفه عام وجوددارد. دست بالا، نکته اى را که مى توان گفت: شاید دستها را تا آرنج، نزد خویشاوندان خود، برهنه مى گذاشته اند.

روایات:
این بحث، از بحثهاى مهم فقهى است، به گونه اى که فقیهان بزرگى چون: سیدمحسن حکیم و سید ابوالقاسم خویى و دیگران، بر این باورند که قطع و سیره پیاپى، حکایت از آن دارد که:
«بانوان مى توانند همه بدن خود را، به جز شرمگاه، در برابر مردان مَحْرَم بر خود، برهنه کنند و محرمان مى توانند به تمامى بدن آنان، به جز شرمگاه بنگرند.»
امّا از آیه فهمیده شد که همه بدن زن در برابر مردان مَحْرَم، به جز سر و گردن، گریبان، پایین تر از مچ پاها و قسمتى از دستها، باید پوشیده باشد.
حال دو نگاه به طور کامل ناسازگار با هم، در مسأله وجود دارد، برماست همه دلیلها، از جمله روایتهاى باب را از کتابهاى شیعه و سنى بیرون بکشیم و تک تک آنها را وا رسیم، تا ببینیم، ادعاى قطع و سیره اى که بزرگان کرده اند، دلیلى دارد، یا خیر؟
الف. «سکونى عن جعفر، عن محمد عن ابیه«ع» قال: لابأس ان ینظر الرجل الى شعر امّه، او اخته، او ابنته.»6
اشکالى ندارد که مرد، به موى مادر، یا خواهر، یا دختر خود بنگرد.
ییادآورى: بین روابودن نگاه، با واجب نبودن پوشش ملازمه است. یعنى هر جا، به مرد اجازه نگاه داده شده، بر زن پوشاندن آن جا واجب نیست.
امّا عکس این ملازمه، درست نیست. یعنى چه بسا جاهایى باشد که پوشاندن آنها بر بانوان، واجب نباشد، با این حال، نگاه کردن مردان به آن جاها، روا نباشد، یا دست کم، اشکال داشته باشد که در این باره باز سخن خواهیم گفت:
ب. «عن ابى جعفر«ع» فى قوله: «ولایبدین زینتهنّ الاّ ما ظهر منها.» فهى الثیاب والکحل والخاتم وخضاب الکف والسوار.
والزینة ثلاث: زینة للناس وزینة للمحرم وزینة للزوج.
فامّا زینة الناس، فقد ذکرناه. وامّا زینة المحرم فموضع القلاده، فما فوقها والدملج ومادونه والخلخال وما اسفل منه وامّا الزینة الزوج فالجسد کله.»7
امام باقر«ع» درباره قول خداوند: زینتهاى خود را ننمایانید، مگر آنچه به خودى خود، نمایان است» فرمود:
«زینتهاى آشکار عبارتند از: لباس، سورمه، انگشتر، حناى دست و النگو.
و زینت، بر سه قسم است: زینت براى مردم و براى مَحْرَم و براى شوهر.
زینت براى مردم را یادآور شدیم [لباس، سورمه و…] زینت براى مَحْرَم، جاى گردنبد و بالاتر از آن و جاى بازوبند و پایین تر از آن و جاى خلخال و پایین تر از آن و زینت شوهر تمامى بدن است.
آنچه در این روایت به عنوان زینت براى خویشاوندان ذکر شده، همان چیزى است که پیش از این از آیه قرآن، فهمیده شد.
در معناى «دملج» اختلاف است: بازوبند و دست بند. هر دو معنى را گفته اند.
اگر مراد، دستبند باشد که بانوان آن را بر مچ دست مى بندند، در نتیجه جایى که رواست دیدن آن، براى مَحْرَم و نامَحْرَم یکى مى شود که بى گمان این معنى مراد نیست. زیرا روایت بر آن است که محدوده زینت براى مَحْرَم را نسبت به محدوده زینت براى نامَحْرَم، بگستراند. پس همان معناى نخست مراد است که بازوبند باشد. بانوان مى توانند، بازوبند و جاى آن را تا به سرانگشتان، از مردانِ مَحْرَم نپوشانند.
آنچه از آیه فهمیده شد، با آنچه از روایت به دست مى آید، هماهنگى دارد; ولى روایت درباره دست، بیان روشنى دارد و نشان مى دهد، بانوان، دست را تا بازو باید بپوشانند.
ییادآورى: از سند روایت، سخن نگفتیم و از بیان کاستیهاى سندى آن خوددارى ورزیدیم; زیرا بر آن نبودیم که سخن جدید فقهى برابر روایت دراندازیم. بلکه آنچه از آن استفاده شد، همان چیزى بود که آیه قرآن بر آن به خوبى دلالت داشت. بله، تنها محدوده مجاز از دست، سخن جدیدى بود که آن هم شاید با روایت ناسازگار باشد و غیر در خور عمل.
ج. «فضیل بن یسار قال: سألت اباعبداللّه«ع» عن الذراعین من المرأة، اَهما من الزینة التى قال اللّه تبارک و تعالى: «ولایبدین زینتهنّ الاّ لبعولتهنّ.»؟
قال: نعم و مادون الخمار من الزینة وما دون السوارین.»8
فضیل بن یسار مى گوید: از امام صادق«ع» درباره ساعدهاى زن پرسیدم که آیا آنها از زینتى است که خداوند مى فرماید: «زینت خود را آشکار نسازند، مگر از براى شوهرانشان»؟ فرمود: بله و پایین تر از روسرى، از زینت است.
گویا فضیل بن یسار، مى دانسته که زنان مى باید کتفها و دستان خود را تا بازو از مَحْرَمان بپوشانند، ولى نمى دانسته افزون بر آن ساعدها را نیز باید بپوشاند و نهى یا نفى «لایبدین»، ساعدها را نیز در بر مى گیرد، یا خیر؟
امام، در جواب مى فرماید: بله ساعدها باید از محرمان پوشانده شود. این جواب، جواب اجمالى است و تمامى ساعد، تا مچ دست را در بر مى گیرد. سپس امام، شرح مى دهد: آنچه زیر النگوست; یعنى مچ، «بالاتر از کف دست به مقدار تقریبى یک قبضه» از زینت است. این جاها از زینتى است که در برابر محرمان پوشش آنها لازم نیست. بنابراین امام با واژه «نعم» جواب پرسش گر را سربسته داد و تمامى ساعد را از زینتى قرار داد که پوشش آن از مَحْرَمان لازم نیست.
سپس در شرح کلام خود «نعم» فرمود: به اندازه جاى النگو، حدود یک قبضه از ساعد، پوشاندنش از مَحْرَمان واجب نیست.
این روایت، صحیحه است و بر روایت ابى الجارود، مقدم. زن وظیفه دارد در برابر مَحْرَمان، دست خویش را تا نزدیک مچ، بپوشاند. بر فرض ناسازگارى و روایت، عموم «لایبدین» حاکم بود و در موارد شک، واجب بودن پوشش را ثابت مى کرد که در مقاله پیشین، نکته چهاردهم، بحث آن گذشت.
روایتهاى دیگرى وجود دارد، البته بیش تر آنها با سندهاى غیرصحیح، که آنچه از آیه، صحیحه و معتبره سکونى، دریافتیم، تأیید مى کنند.
د. ابن عباس در ذیل این بخش از آیه شریفه: «ولایبدین زینتهنّ الاّ لبعولتهنّ» گفته است:
«والزینة الّتى تبدیها لهولاء قرطاها وقلادتها وسِوارها فامّا خلخالها ومعضدها ونحرها و شعرها فانّها لاتبدیه الاّ لزوجها.»9
زینتى که بر مَحْرَمان نمایان مى سازد، عبارتند از: گوشواره ها، گردنبند و النگو. امّا خلخال و بازوبند و گودى سینه و موها را تنها براى شوهران خویش آشکار مى سازد.
هـ. سعید بن جبیر مى گوید:
«لایبدین زینتهنّ; یعنى ولایضعن الجلباب وهو القناع من فوق الخمر الاّ لبعولتهنّ، او آبائهنّ… فهو محرم و کذلک العم والخال.»10
زینت خود را نمایان نسازد; یعنى جلباب بر زمین ننهد «و آن، پوششى است که روى روسرى افکنده مى شده است. چادر» مگر براى شوهران، یا پدران و… که مَحْرَم هستند و همچنین دربرابر عمو و دایى.
سخن ابن عباس و ابن جبیر، ممکن است روایت نباشد; زیرا به رسول خدا، اسناد نداده اند، ولى دست کم، فهم خود را از آیه بیان کرده اند. و چون از مسلمانان صدر اسلام هستند، به دست مى آید که این قول، در آن زمان پذیرفته بوده و کسى هم به مخالفت با آنان سخن نگفته است. زیرا در کتابهاى شیعه و یا در کتابهاى اهل سنت، روایت و یا گفته اى در مخالفت با آنان دیده نشده است.
و. در بحارالانوار از کتاب نوادر رواندى چند حدیث نقل مى کند از جمله:
1 . «قال على: یا رسول اللّه! امّى استأذن علیها؟
قال: نعم.
قال: ولِمَ یا رسول اللّه؟
قال: أیسُرُّک ان تراها عریانة؟
قال: لا.
قال: فأستأذن.»11
على گفت: یا رسول خدا! آیا براى ورود بر مادرم، از ایشان اجازه بگیرم؟
پیامبر فرمود: بله.
على گفت: براى چه؟
پیامبر فرمود: آیا شاد مى شوى که مادرت را عریان ببینى؟
على گفت: نه.
پیامبر فرمود: پس اجازه بگیر.
2 . «قال على«ع» قال: رجل لرسول اللّه، یا رسول اللّه اختى تکشف شعرها بین یدى؟
قال: لا. انى اخاف اذا ابدت شیئاً من محاسنها و من شعرها و معصمها ان تواقعها.»12
على گفت: مردى به رسول خدا گفت: یا رسول خدا! آیا خواهرم مى تواند موهایش را پیش من آشکار کند؟
رسول خدا فرمود: خیر. مى ترسم اگر مقدارى از زیباییها و موها و زیورهاى خود را آشکار سازد، به آمیزش بینجامد!
3 . از رسول خدا روایت شده که فرمود:
«اذا قبّل احدکم ذات مَحْرَم قد حاضت: اخته، او عمّته، او خالته فلیتقبّل بین عینیها و رأسها ولیکف عن خدّها وفیها.»13
هرگاه کسى از شما خواست یکى از کسان مَحْرَم بالغ مانند: خواهر، عمّه یا خاله را ببوسد، باید بین دو چشم و سرش را ببوسد و از بوسیدن گونه ها و دهان وى خود دارى ورزد.
بررسى:
روایتهایى که از کتاب نوادر راوندى نقل شد، سند در خور پذیرشى ندارند و به مطلب ما، دلالت روشنى نیز ندارند و واجب بودن پوشش زن را در برابر مَحْرَمان خود، به روشنى، نه مى پذیرند و نه ردّ مى کنند; ولى حکمتهایى در آنها بیان شده که بسیار کارگشاند.
در روایت نخست: پیامبر، به على دستور مى دهد در گاه وارد شدن بر مادرش اجازه بگیرد. این، در حالى است که از ظاهر روایت بر مى آید، مادر على«ع» در منزل تنها بوده و پدر آن حضرت حضور نداشته است وگرنه مى پرسید: آیا براى وارد شدن بر پدر و مادرم اجازه بگیرم؟
وقتى امام از پیامبر، چرایى این حکم را مى پرسد، رسول خدا مى فرماید: آیا از این که مادر خود را برهنه ببینى خوشحال مى شوى؟ با این که معمول نبوده و نیست، زن، همین که در منزل تنها شد، تمامى بدن خود را برهنه کند. بنابراین مراد از برهنه دیدن مادر، برهنگى کامل، به گونه اى که شرمگاه وى ظاهر باشد، نیست، بلکه مراد، این است که در لباسى باشد که سر و سینه و دیگر زیباییهاى بدن وى نمایان باشد.
پس اجازه گرفتن پسر از مادر، براى این است که پسر قسمتهاى پنهان بدن مادر، مانند: سینه، شکم و ساقهاى او را نبیند، نه این که اجازه براى این باشد که مبادا شرمگاه او را ببیند. این نظر را تأیید مى کند روایتى که از ابن مسعود نقل شده است:
«انّ رجلاً سأله استأذن على اُمّى؟ فقال: نعم. ما على کل احیانها تحب ان تراها.»14
شخصى پرسید آیا براى وارد شدن بر مادرم اجازه بگیرم. فرمود: بله. مادر در تمامى حالتها، دوست ندارد او را ببینى.
روشن است، مادر تنها از دیدن شرمگاهش ناراحت نمى شود، بلکه حالتهاى دیگرى نیز دارد و قسمتهاى دیگرى از بدنش وجود دارد که دوست ندارد دیده شود.
از این روى، در روایت واژه «مادر» مطرح بود وگرنه دیدن شرمگاه پدر نیز حرام است واگر مسأله دیدن شرمگاه مطرح بود، باید در سؤال مى آمد که آیا باید از پدر و مادر در هنگام ورود اجازه بگیرم؟
از روایت دومروشن مى شود که برانگیخته شدن شهوت، تنها با دیدن زنان بیگانه نیست. چه بسا با دیدن زیباییها و زیورهاى خواهر، مادر، عمّه، خاله و… شهوت انگیخته شود. چون به طور معمول، اینان در یک منزل به سر مى برند، احتمال این که دیدن زیباییها و برانگیخته شدن شهوت، به جاهاى باریکى بکشد، بسیار است; از این روى پیامبر«ص» مى فرماید: اخاف… ان یواقعها.»
از همین جا، فلسفه امر و نهى در حدیث سوم، روشن مى شود; زیرا گاهى شیطان و نفس وسوسه انگیز، کار را بر انسان، پوشیده مى دارد و مى پندارد بوسه بر بانوان مَحْرَم، از روى مهرورزى است، در حالى که صحنه گردانِ قضیّه شیطان است و او در غفلت.
در پایان این بخش، روایتى از امام رضا«ع» به روایت محمد بن سنان مى آوریم که روشنگر خواهد بود:
«انّه کتب الیه حرّم النظر الى شعور النساء المحجوبات بالازواج وغیرهنّ من النساء لما فیه من تهییج الرجال ومایدعوا التهییج الى الفساد والدخول فیما لایحلّ ولایجمل وکذلک ما اشبه الشعور الاّ الذى قال اللّه عزّوجل: «والقواعد من النساء اللاّتى لایرجون نکاحاً فلیس علیهنّ جناح ان یضعن ثیابهنّ غیر متبرّجات بزینة» اى غیر الجلباب ولابأس بالنظر الى شعور مثلهنّ.»15
امام رضا«ع» به وى نوشت: نگاه به موهاى زنان با حجاب، آنان که خود را به خاطر شوهرانشان پوشانده اند و زنان دیگر را، از آن جهت حرام شده که نگاه مردان را برمى انگیزد و آنان را به فساد فرامى خواند، در آنچه که ورود در آن، نه حلال است و نه زیبا.
این چنین است، آنچه بسان موهاست.مگر آن کسانى که خداوند درباره آنان فرموده: «بر زنان از کارافتاده، که دیگر امیدى به زناشویى ندارند، گناهى نیست که پوشش خود را کنار نهند، به شرط آن که زینت خود را نمایان نسازند.» یعنى بدون چادر باشند. نگاه کردن موهاى این گونه بانوان، اشکال ندارد.

اجماع:
تاکنون از آیات و روایات به دست آمد: بر بانوان رواست که سر، چهره، گریبان و مقدارى از دستها را در برابر گروه هاى سیزده گانه نپوشانند.
اکنون، به بررسى سخنان فقیهان مى پردازیم، تا روشن شود آیا اجماعى وجود دارد که بر بانوان روا بداند، به جز از شرمگاه، دیگرجاهاى بدن را از مَحْرَمان نپوشانند.
پیش از هر چیز، نکته اى در خور یادآورى است و آن این که هرجا، نگاه کردن به بدن زن، برمرد روا باشد، پوشیدن همان جا، بر زن واجب نیست. ولى عکس آن، روا نیست. یعنى چه بسا، پوشش جاهایى از بدن، بر زن واجب نباشد; امّا بر مرد روا نباشد به آن جاها نگاه کند. یعنى لازمه واجب نبودنِ پوشش، روا بودنِ نگاه نیست.
1. سید یزدى درعروة الوثقى مى نویسد:
«یجوز النظر الى المحارم التى یحرم علیه نکاحهنّ، نسباً، او رضاعاً، او مصاهرةً ماعدا العورة مع عدمِ تلذّذ وریبة وکذا نظرهنّ الیه.»16
نگاه به همه جاى بدن بانوانى که ازدواج با آنان حرام است، چه به نسب، چه به رضاع و چه به مصاهره، به جز شرمگاه، رواست، در صورتى که لذّت جویى و ریبه اى در کار نباشد. این چنین است نگاه بانوان یاد شده، به این مردان.
برابر ملازمه اى که پیش از این، بیان شد، لازمه روایى نگاه، واجب نبودن پوشش است. بنابراین، نظر صاحب عروه این مى شود: بر بانوان لازم نیست خود را از مَحْرَمان نسبى، مانند: برادر، پدر، عمو، دایى، مَحْرَمان سببى، مانند: پدرشوهر، مَحْرَمان رضاعى، مانند برادر رضاعى، پدر رضاعى و… بپوشانند.
فقیهان عصرما که بر عروة الوثقى حاشیه زده اند، بر این مسأله حاشیه و تعلیقه اى ندارند.
2 . محقق در شرایع مى نویسد:
«وللرجل ان ینظر الى جسد زوجته، باطناً وظاهراً والى المحارم، ماعدا العورة وکذا للمرأة.»17
مرد مى تواند، به ظاهر و باطن همسر خود بنگرد و نیز مى تواند، به بدن بانوان مَحْرَم خود، به جز شرمگاه آنان نگاه کند. زن نیز همین طور است.
3 .شیخ محمد حسن نجفى مى نویسد:
«وکذا له ان ینظر الى المحارم التى یحرم علیه نکاحهنّ، نسباً، او رضاعاً، او مصاهرةً، او ملکاً، ماعدا العورة مع عدم تلذّذ وریبه وکذا للمرأة… والى المحارم عدا العورة، مع عدم التلذّذ والریبة بلاخلاف فى شىء من ذلک، بل هو من الضروریات. فما عن الشافعیة فى وجه والفاضل فى آخر حدّ المحارب وظاهر التحریر من انه لیس للمحرم التطلع فى العورة والجسد، عاریاً واضح الضعف.»18
مرد مى تواند به همه جاى بدن بانوان مَحْرَم: «آن گروه که ازدواج با آنان، به نسب، به شیرخوارگى، به پیوند و ملکیت، حرام است» به جز شرمگاه، نگاه کند. این، در صورتى است که لذت برى و ریبه اى در کار نباشد.
همچنین زن… مى تواند بدون لذت و ریبه به همه جاى بدنِ مَحْرَم خود، به جز شرمگاه وى نگاه کند.
در آنچه یاد شد، هیچ اختلافى بین فقیهان وجود ندارد.
بنابراین، ضعفِ احتمال مطرح شده از سوى شافعى و علامه حلّى در آخر حدّ محارب و ظاهر عبارت تحریر، مبنى بر این که مَحْرَم حق نگاه بر شرمگاه و جسد برهنه را ندارد، روشن است.
بررسى:
این که صاحب جواهر ادعاى ضرورت کرده با آنچه از شافعى و علامه حلّى نقل مى کند، نمى سازد.
4 .علامه حلّى در قواعد، در بحث نکاح، مى نویسد:
«ویجوز النظر الى المحارم عدا العورة.»
5 .فاضل هندى در کشف اللثام، بر این مسأله ادعاى اتفاق کرده و دلیلهاى آن را نیز یادآور مى شود:
«ویجوز بالاتفاق، النظر بلاتلذّذ او ریبة الى المحارم وهنّ من یحرم علیه نکاحهنّ نسباً… عدا العورة کما فى الشرایع و یدل علیه الاصل وقوله تعالى: لایبدین زینتهنّ الاّ لبعولتهنّ… ویمکن ان یراد بالتابعین غیر اولى الأربه کل قریب لایمکن نکاحها.»19
از این فراز که از فاضل هندى نقل شد، به دست مى آید اجماعى را که ایشان ادعا کرده، مدرکى است.
6 .علامه حلّى در قواعد، در آخر باب حدّ المحارب، مى نویسد:
«من اطلع على قوم فلهم زجره فان امتنع من الکف عنهم فرموه بحصاة… ولو کان المطّلع رَحِماً لنساء صاحب المنزل، اقتصر على زجره فان رماه حینئذٍ ضمن الاّ مع تجرد المرأة فانّ له رمیه لو امتنع بالزجر عن الکف، اذ لیس للمحرم التطلع على العورة والجسد.»20
کسى که بر قومى آگاهى بیابد و دید بزند، بر آن قوم رواست که او را بازدارند. اگر سر باز زد، با سنگ ریزه او را بزنند… اگر نگاه کننده با بانوان صاحب منزل، مَحْرَم بود، تنها بر بازداشتن وى، بسنده مى شود. و اگر صاحب منزل به سوى او سنگ پرتاب کند، ضامن خواهد بود. مگر این که زن، برهنه باشد. در این هنگام، اگر با بازداشتن وی… از نگاه خوددارى نورزید، به سوى او سنگ پرتاب کنند; زیرا مَحْرَم حق دید زدن بر شرمگاه و بدن بانوان مَحْرَم با خود را ندارد.
از این فراز از سخن علامه بر مى آید، نگاه بر بدن بانوان مَحْرَم، اگر برهنه باشند، ممنوع است. حتى، حق دارند سنگ ریزه به سوى نگاه کننده پرتاب کنند.
حال اگر صاحب منزل حق داشته باشد نگرنده را که به حقوق او دست دراز کرده، با سنگ ریزه براند، نباید فرقى بین مَحْرَم و غیر مَحْرَم باشد و باید حق سنگ پرتاب کردن به سوى هر دو را داشته باشد. اما اگر اجازه سنگ پرتابى او، جنبه حقّیت ندارد، بلکه از آن روست که نگرنده، کار حرامى انجام مى دهد، در این صورت، اگر نگرنده، مَحْرَم باشد، نباید حق بازداشتن او را داشته باشند.
بنابراین، فتواى علاّمه، مبنى بر روایى پرتاب کردن سنگ ریزه به سوى نگرنده، در صورتى درست است که نگاه نگرنده مَحْرَم به بدن زن، حرام باشد.
مگر این که کسى بگوید: حرامها و مکروه هاى الهى، به طور کلى نبایدها در شرع، شدت و ضعف دارند. در مَثَل، نگریستن مَحْرَم بر خانه، مورد نهى است، امّا نه آن گونه که بشود به سوى او سنگ پرتاب کرد. نگریستن به بدن زن مَحْرَم، مورد نهى است، امّا نه آن گونه که حرام باشد. حال اگر این دو کار نهى شده، با هم جمع شوند; یعنى مرد مَحْرَمى از روزنى به منزل خویشاوند و بر بدن زنِ مَحْرَمى بنگرد، در این صورت، نهى شده ها به یکدیگر یارى مى رسانند و سبب مى شود که سنگ ریزه پرت کردن به سوى نگرنده، روا باشد. به دیگر سخن، روایى سنگ پرتاب کردن به سوى نگرنده، دو علت دارد، ا . نگریستن و اطلاع یافتن از درون خانه 2 . نگریستن بر بدن مَحرَم.
به هر حال، از عبارت علامه استفاده مى شود که نگریستن مرد بر بدن زنِ مَحْرَم، بى اشکال نیست. بنابراین، ادعاى ضرورتى که صاحب جواهر درباره روایى نگریستن به مَحْرَمان، مطرح ساخته، در خور مناقشه است.
آقاى خوئى، در ذیل عبارت سید یزدى، که نگاه بر بدن زن مَحْرَم را جایز دانسته، نوشته است:
«ویدلّ على الجواز، مضافاً الى السیرة القطعیّة من زمان الرسول الاکرم«ص» الى عصرنا الحاضر، حیث لم یعهد، تحجب النساء من اولادهنّ، او آبائهنّ، او اخوانهنّ الى غیرهنّ من المحارم، اولاً قوله تعالى: «ولایبدین…» ثانیاً، معتبرة السکونى عن جعفر بن محمد، عن ابیه، علیهما السلام، قال: «لابأس ان ینظر الى شعر امّه، او اخته، او ابنته» فانّها وان دلّت على جواز النظر الى خصوص الشعر الاّ انّه بملاحظة عدم القول بالفصل بینه وبین سائر اعضاء الجسد، یثبت الحکم للجمیع ولااقل من انّها تنفعنا فى الجسد. ثالثاً، الروایات المتظافرة، الدالة على جواز تغسیل الرجل المرأة التى یحرم نکاحها علیه وبالعکس، اذا لم یحصل المماثل….
وکیف کان فالحکم مقطوع ولاخلاف فیه وان نسب الى العلاّمه المنع من ذلک فى الجمله والى بعض المنع من النظر الى الثدى حال الرضاع، فانه لاوجه للقولین بعد اطلاق الآیة الکریمة وظهور الاخبار.»21
بر روا بودن نگریستن به بانوان مَحْرَم، افزون بر سیره قطعى، که از زمان رسول خدا، تا زمان ما وجود دارد، به گونه اى که هیچ رسم نبوده که زنان از فرزندان، پدران، برادران و دیگر مَحْرَمان خود، روبگیرند، دلیلهاى زیر نیز دلالت مى کنند.
1. آیه شریفه: «لایبدین زینتهنّ الاّ لبعولتهنّ…»
2. روایت معتبر سکونى از حضرت باقر«ع» که فرمود:
«رواست که مرد به موهاى مادر، خواهر و دختر خود، نگاه کند. زیرا اگر چه روایت، تنها نگریستن به مو را دلالت دارد، ولى با توجه به این که کسى بین مو، و دیگر جاهاى بدن، تفصیلى نداده، حکم جایز بودنِ نگاه، براى همه بدن، ثابت مى شود. دست کم این روایت، به ما سود مى رساند.
3. روایتهاى بسیار که نزدیک است به تواتر برسند، دلالت مى کنند بر این که بر مردان جایز است زنى را که ازدواج با او، بر آنان حرام است غسل دهند. همچنین بر زنان. البته اگر شخصى از جنس آنان پیدا نشود. به هر حال، جایز بودن نگاه به زنان مَحْرَم، قطعى است و اختلافى در این مسأله وجود ندارد. اگر چه به علامه حلّى نسبت داده شده است که ـ به اجمال ـ نگریستن به بدن زنان مَحْرَم را روا ندانسته است. و به شمارى دیگر از فقیهان نسبت داده شده که از نگریستن به پستان زن در حال شیردادن بازداشته اند. ولى، پس از اطلاق آیه و ظهور اخبار، وجهى براى این دو قول باقى نمى ماند.
ایشان، پنج دلیل براى ادعاى خود یادآور مى شود که تمامى آنها مخدوش است.
1. سیره قطعى: مى گوید از زمان رسول خدا تاکنون، سیره قطعى بر روا بودن نگاه به زنان مَحْرَم وجود دارد و هیچ گاه دیده و شنیده نشد که زنان از فرزندان، پدران، برادران و… رو بگیرند و در پرده حجاب قرار بگیرند.
این دلیلى که ایشان اقامه مى کند، مخدوش است. بحث رو گرفتن و داشتن حجاب دربرابر مردان مَحْرَم نیست. بحث بر سر این است که آیا بانوان، مى توانند با مایو و بدنى برهنه، در برابر مردان مَحْرم بر خویش ظاهر شوند، یا خیر. نگارنده هر چه جست وجو کرد که موردى را در طول تاریخ بیابد که زنان با مایو، یا لنگى که تنها بین ناف و زانو، یا کم تر را بپوشاند، در برابر مردان مَحْرَم بر خود ظاهر شوند، نیافت.
به دیگر سخن، بى گمان، بر زنان، پوشاندن سر و گریبان و دستها، تا کمى بالاتر از مچ، در نزد مردان مَحْرَم، لازم نیست سیره هم نشان مى دهد که این اندازه را زنان در نزد مردان مَحْرَم، نمى پوشانده اند; ولى به چه دلیل و چگونه مى توان گفت: دیگر جاهاى بدن را نیز نمى پوشانده اند.
و به سومین بیان، ممکن است که ادعا شود که برعکسِ نظر ایشان، ما سیره قطعى داریم که زنان، همان گونه که عورت خود را از مَحْرَمان مى پوشانده سینه، شکم، پاها و… را نیز از آنان مى پوشانیده اند.
دوّمین دلیل ایشان، آیه شریفه 31 سوره نور است که پیش از این، به شرح درباره اش سخن گفتیم. روشن شد که بر زنان رواست در برابر مَحْرَم، سر، صورت، گریبان، گردن و دستها را تا حدود یک قبضه بالاتر از کف نپوشانند; ولى پوشاندن دیگر جاهاى بدن، به همان حالت اولیه اى که داشته و آن را مى پوشانده اند، باقى مى ماند.
سوّمین دلیل ایشان معتبره سکونى است که به روشنى بیان مى کند: مرد مى تواند به موهاى مادر، دختر، خواهر نگاه کند و آن گاه ایشان با کمک عدم القول بالفصل، این حکم را به همه بدن سریان داده است.
روا بودن نگریستن به موى سر زن مَحْرَم، درست، امّا دیدن دیگر جاهاى بدن را چگونه مى توان ثابت کرد؟
در جواب به این دلیل مى توان گفت: زیرا عدم قول به فصل، نخست آن که دلیل نیست و دو دیگر، عدم قول به فصل، در این جا وجود ندارد، چون علامه در قواعد وتحریر و صاحب تنقیح، در نگاه کردن به پستان زن مَحْرَم، در حال شیردادن، مناقشه دارند و از این جا روشن مى شود که باورمندانى به تفصیل وجود دارد. حتى خود آقاى خوئى، متوجه این اشکال بوده است; از این روى، پس از یادآورى دلیل، مى نویسد: «لااقل من انّها، تنفعنا فى الجمله» این کلام ایشان نشان مى دهد که او در حجت بودن قول به عدم فصل، یا در وجود آن قول در این جا، و یا هر دو، مناقشه داشته است.
بنابراین، جایز بودن نگاه به موى زنان مَحْرَم، روشن است و جاى هیچ گمانى نیست، ولى به فراتر از آن، دلیل مى خواهد.
چهارمین دلیلى که ایشان بر دیدگاه خود اقامه مى کند، روایات فراوانى است که بر مردان روا مى دانند غسل دادن زنى را که بر آنان مَحْرَم است. با توجه به این که به هنگام غسل، به طور معمول، چشم کسى که بانوى مَحْرَم بر خویش را غسل مى دهد، به همه جاى بدن وى مى افتد و حکم نگاه به بدن مرده و زنده مسلمان هم یکسان است.
روایات، درباره غسل زن مسلمان، در صورتى که زن مسلمانى براى غسل وى پیدا نشود، به چند دسته تقسیم مى شوند:
1. مَحْرَمى از جنس خود وى وجود ندارد. در این صورت، یکى از سه کار انجام مى شود:
الف. با لباسى که در تن دارد، بدون غسل، بر او کفن مى پوشند و به خاک مى سپارند.
ب. صورت، کف دستها و پشت دستها را مى شویند و او را به خاک مى سپارند.
ج. او را تیمم مى دهند و به خاک مى سپارند.
این بخش از روایات، اکنون در مدار بحث ما قرار ندارند.
2. گاهى مَحْرَم از غیر جنس او وجود دارد. در این صورت، روایات بر چهار دسته اند:
الف. شخص مَحْرَم، تنها شرمگاه او را مى پوشاند و او را غسل مى دهد.
ب. شخص مَحْرَم، او را از زیر لباس غسل مى دهد.
ج. شخص مَحْرَم، تا آرنجهاى او را مى شوید. یا شخص مَحْرَم، تا آرنج، دست خود را زیر لباس زن میت مى برد و او را غسل مى دهد.
د. شخص مَحْرَم، او را غسل مى دهد. در این دسته از روایات، سخنى از برهنگى، پوشیدگى، زیرلباس، روى لباس و… به میان نیامده است.
روایات دسته نخست: شخص مَحْرَم، تنها شرمگاه زن را مى پوشاند و او را غسل مى دهد.
1. «عن منصور بن حازم، قال سألت اباعبداللّه«ع» عن الرجل یخرج فى السفر ومعه امرأته، یغسّلها؟
قال: نعم و اُمّه واخته و نحو هذا یلقى على عورتها خرقة.»22
در این روایت، اشکالهایى وجود دارد که با توجه به متن دیگرى از روایت، مى توان آنها را یافت و اصلاح کرد.
2. «سأله منصور بن حازم، عن الرجل یسافر مع امرأته فتموت، ایغسّلها؟ قال نعم و اُمّه واُخته ونحوهما یلقّى على عورتها خرقة ویغسّلها.»23
این دو روایت، یکى است. سند آن صحیح است و در کتابهاى چهارگانه آمده است. مضمون آن درباره زوجه، روشن است. امّا درباره مادر، خواهر و… روشن نیست. زیرا اگر مقصود امام، همه آن افراد بود، باید مى فرمود: «یلقى على عورتهنّ» درحالى که در هر دو متن «عورتها» بود. به هر حال، همان گونه که ضمیر «ها» مى تواند به «کل واحد منهنّ» برگردد، مى تواند به «زوجه» برگردد که مورد پرسش منصور بود. این جمله که فرمود: «وامّه واخته ونحوهما»، یا «و نحو هذا» براى بیان این نکته بود که: مى تواند غسل بدهد، امّا چگونه و چه قسمتهایى را باید بپوشاند، در نظر نداشته است.
3. «عن ابى جمیله، عن زید الشحام، قال: سألت اباعبداللّه، عن امرأة ماتت وهى فى موضع لیس معهم امرأة غیرها.
قال: ان لم یکن فیهم لها زوج ولا ذو رحم، دفنوها بثیابها ولایغسلوها وان کان معهم زوجها، او ذو رحم لها فیغسّلها من غیر ان ینظر الى عورتها.»24
راوى مى گوید: از امام صادق«ع» درباره زنى که در جایى مى میرد و در آن جا، زنى نیست که وى را غسل بدهد، پرسیدم؟
فرمود: اگر در بین مردان، شوهر او، یا مَحْرَمى وجود ندارد، با همان لباسهایى که در تن اوست، به خاک سپرده مى شود، بدون غسل.
اگر در بین آنان، شوهر او، و یا مَحْرَمى وجود دارد، باید بدون این که به شرمگاه وى نگاه کند، او را غسل دهد.
سند روایت، ضعیف است; زیرا ابن جمیله، همان مفضل بن صالح، دروغ گوى مشهور است.
از این روایات بر مى آید که شرمگاه زن باید پوشانده باشد، اگر چه غسل دهنده شوهر او باشد; ولى آیا افزون بر شرمگاه، جاهاى دیگر بدن نیز باید پوشیده باشد، یا خیر، این روایت ساکت است.
اگر روایتهاى دیگر، بر پوشاندن تمامى بدن، حتى سر وگردن، یا پوشاندن تمامى بدن، به جز سروگردن دلالت داشتند، با این روایتها، ناسازگارى ندارند; زیرا هر دو گروه ثابت مى کنند که پوشاندن شرمگاه بسیار اهمیت دارد و پوشاندن جاهاى دیگر بدن نیز واجب است; امّا از اهمیت کم ترى برخوردارند.
روایات دسته دوم: این روایتها دلالت مى کنند که شوهر و یا مَحْرَمى دیگر، زن را باید از زیر لباس غسل بدهند:
1. عن عمار بن موسى، عن ابى عبداللّه«ع» انه سئل عن الرجل… و عن المرأة تموت فى السفر ولیس معها امرأة مسلمة ومعها نساء نصارى و عمها و خالها معها مسلمان؟
قال: یغسلانها و لاتقربنها النصرانیه… غیر انّه یکون علیها درع فیصب الماء من فوق الدرع.»25
از امام صادق«ع» پرسیدم درباره زنى که در سفر مى میرد و زن مسلمانى نیست که او را غسل دهد، ولى زن نصرانى و عمو و دایى مسلمان آن زن حضور دارند؟
فرمود: عمو و دایى مسلمان، وى را غسل دهند و زن نصرانى، به هیچ روى به میّت نزدیک نشود…. بله، باید میّت، لباس داشته باشد و آب، از روى لباس بر روى بدن وى ریخته شود.
2. «عن محمد بن مسلم، قال: سألت اباعبداللّه«ع» عن الرجل یغسّل امرأته؟ قال: نعم، من وراء الثوب.»26
از امام صادق«ع» پرسیدم که مرد همسر خود را غسل مى دهد؟ فرمود: بله از روى لباس.
3. «داود بن سرحان، عن ابى عبداللّه«ع»… قال: فى المرأة تکون مع الرجال بتلک المنزلة الاّ ان یکون معها زوجها فان کان معها زوجها فلیغسّلها من فوق الدرع ویسکب علیها الماء سکباً.»27
حضرت صادق«ع» درباره زنى که همراه گروهى از مردان است و مى میرد… فرمود: اگر شوهر وى، همراه آنان است، باید او را از روى لباس غسل دهد و بر او آب بریزد.
4. بمانند روایت داود بن سرحان از ابى الصباح الکنانى، از امام صادق«ع» نقل شده است و پس از «یسکب الماء علیها سکباً»، آمده است: «ولاینظر الى عورتها.»28
5. «حمّاد عن الحلبى، عن ابى عبداللّه«ع» قال سأل عن الرجل، یغسّل امرأته؟
قال: نعم، من وراء الثوب. لاینظر الى شعرها و لا الى شىء منها.»29
از امام صادق«ع» پرسیده شد: آیا مرد همسرش را غسل مى دهد؟ فرمود: بله، از روى لباس. به مو و هیچ جاى بدن او نگاه نکند.
روایات دسته سوم: مرد، همسر خود را از زیر لباس و تنها تا آرنج مى شوید.
1. «عن سماعة، قال سألته عن المرأة اذا ماتت فقال: یدخل زوجها یده تحت قمیصها الى المرافق.»30
2. «حلبى عن ابى عبداللّه«ع» فى المرأة اذا ماتت ولیس معها امرأة تغسلها قال: یدخل زوجها یده تحت قمیصها فیغسّلها الى المرافق.»31
راوى از امام صادق مى پرسد: زنى مرده و با او زنى نیست که وى را غسل دهد. امام فرمود: شوهرش دستهاى خود را تا آرنج به زیر پیراهن وى مى برد و مى شوید.
در این روایات چندین احتمال وجود دارد:
احتمال نخست: در حاشیه کافى آمده: «المرافق هى العورتان و مابینهما»32 بنابراین، مرد دست خود را به زیر لباس زن مى برد و همه جاى بدن او را به جز شرمگاه ها و فاصله بین آن دو را مى شوید.
احتمال دوم: این که شوهر، تا آرنج دست خود را به زیر لباس زن مى برد.
احتمال سوم: تا آرنج زن را مى شوید، نه بیش تر.
روایت حلبى، که از سند صحیحى برخوردار است، با احتمال سوم، سازگارتر است.
به هر حال، هر یک از این سه احتمال درست باشد، در بحث ما فرقى نمى کند و نشان مى دهد که شوهر نمى تواند بدن همسر خود را برهنه کند و به آن نظر بدوزد.
روایات دسته چهارم: روایات این دسته، بدون هیچ قیدى، بیانگر روا بودن غسل زن از سوى شوهر است، در صورتى که زنى وجود نداشته باشد.
1. «عن عبداللّه بن سنان، قال سألت عن الرجل ایصلح له ان ینظر الى امرأته حین تموت او یغسلها ان لم یکن عندها من یغسلها؟
فقال: لابأس بذلک، اّنما یفعل ذلک اهل المرأة کراهیّة ان ینظر زوجها الى شىء یکرهونها منها.»33
راوى مى گوید: از امام صادق«ع» پرسیدم: آیا صلاح است مرد به هنگام مرگ همسرش، به وى بنگرد. یا اگر زنى نیست که او را غسل دهد، شوهر مى تواند او را غسل بدهد.
فرمود: اشکالى ندارد. تنها خویشاوندان زن دوست ندارند، که شوهر نگاه کند به آنچه که آنان خوش ندارند.
2. «عن محمد بن مسلم، قال سألته عن الرجل یغسّل امرأته؟
قال: نعم، انّما یمنعها اهلها تعصبا.»34
از حضرت صادق«ع» پرسیدم: آیا مرد، همسرش را غسل مى دهد.
فرمود: بله. تنها خویشاوندان زن، از روى تعصب، شوهر را از این کار باز مى دارند.
3. «اسحاق بن عمار، عن ابى عبداللّه«ع» قال: الزوج احق بأمرته حتى یضعها فى قبرها.»35
شوهر، از هر کسى سزاوارتر است، تا او را در قبر بگذارد.
4. «عن ابى بصیر، قال: قال ابوعبداللّه«ع» یغسّل الزوج امرأته فى السفر والمرأة زوجها فى السفر اذا لم یکن معهم رجل.»36
حضرت صادق«ع» فرمود: شوهر، زن خویش را در سفر غسل مى دهد و زن نیز، شوهرش را در سفر غسل مى دهد. اگر مردى نبود.
سند این حدیث ضعیف است; ولى معناى آن، با دیگر روایات باب هماهنگى دارد.
5. روایات بسیارى در دسترس است که على«ع»، همسر خود، فاطمه زهرا«س» را غسل داده; امّا در این روایات، به روشنى بیان نشده که آن حضرت، فاطمه زهرا«س» را از روى لباس غسل داده، یا بدون آن.37
چهارده روایت یاد شده، که بیش تر آنها از سند خوبى هم برخوردار بودند، دلالت بر این داشتند که بر شوهر و دیگر مَحْرَمان رواست در نبودن زن مسلمان، همسر و خویشاوند خویش را غسل دهند.
دسته نخست و دسته دوم، ناسازگار با هم نیستند. دسته نخست مى گوید: شرمگاه زن، به هنگام غسل باید پوشیده باشد و به شرمگاه نباید نگاه شود. دسته دوم مى گوید: بدن زن، باید از زیر لباس غسل داده شود که از آن ها روشن مى شود چه شرمگاه و چه غیر آن، به هنگام غسل باید پوشیده باشد.
دسته سوم، از این جهت که بدن زن نباید برهنه شود، با دسته دوم هماهنگى دارد و اگر بحثى هست در چگونگى و مقدار شستن است.
از دیگر سوى، این سه دسته از روایات، با روایات دسته چهارم ناسازگارى ندارند. زیرا اگرچه دسته چهارم، به اجمال، نگاه کردن شوهر به همسر مرده را روا مى دانست و سه دسته نخست، به اجمال، روا نمى دانستند. ولى به قرینه صحیحه محمد بن مسلم، مى توان گفت: روایات دسته چهارم، نگاه همسر را به سر و صورت زن، به هنگام غسل، بى اشکال مى دانستند و روایات دسته نخست، دوم و سوم، درباره دیگر جاهاى بدن، غیر از سر و صورت، سخن مى گفتند، بنابراین با هم ناسازگار نیستند. بله، صحیحه حماد از حلبى، با صحیحه محمد بن مسلم را نمى شود جمع کرد و در نتیجه صحیحه حلبى از دور خارج مى شود; زیرا روایتهاى بسیارى وجود دارد که از آنها به اجمال بر مى آید، شوهر مى تواند که زن خود را به هنگام غسل نگاه کند. نتیجه این شد که:
الف. از روایات روا بودن نگاه شوهر به سر و صورت زن مرده خود و ناروا بودن نگاه به دیگر جاهاى بدن وى، به دست مى آید.
ب. مردان مَحْرَم بر زن، تنها در نبود زن مسلمان، اجازه دارند خویشاوند خویش را از روى لباس، غسل دهند.
ج. از روایات، به دست نیامد که بر مردان مَحْرَم بر زن، روا باشد که به بدن زن در هنگام غسل نگاه کنند.
د. بیش تر روایتهاى یاد شده، درباره زن و شوهر بود و روایتهایى که به غیر از زن و شوهر اشاره داشتند، سه تا بیش تر نبودند: دو تا از دسته نخست که سند یکى از آنها ضعیف بود و یکى از دسته دوم اکنون روشن شد: روایتهاى فراوانى که آقاى خوئى ادعا کرده بود، از 2 یا 3 روایت فراتر نمى رفت و روایات، بیش تر، درباره زن میّت در بین مردان نامَحْرَم و مرد میّت در بین زنان مَحْرَم و نامَحْرَم بود. دیگر این که از جمع بندى روایات به دست آمد، سخنى از روا بودن نظردوختن مرد مَحْرَم به بدن زن، یا روا بودن ظاهر شدن بدن زن براى مرد مَحْرَم در بین نیست. غسل دادن زن از سوى مردان مَحْرَم، غیر از نمایان شدن بدن زن است، بین این دو ملازمه اى وجود ندارد. اگر جاهایى هم، روا باشد که ظاهر شود، همان سر و گردن و دستهاست، نه دیگر جاها.
ییادآورى: با درنگ در باب غسل میت، روشن مى شود، زن، پس از آن که چشم از جهان فرو مى بندد، زیبایى خود را از دست مى دهد: «المرأة اسوء منظراً اذا ماتت.»38
از این روى، براى مرد، دیدن زن مرده، ریبه اى پدید نمى آورد. شاید به همین علت باشد که در پاره اى از روایات آمده: مرد نامَحْرَم مى تواند، صورت و دستهاى زن میّت را بشوید:
«یغسل بطن کفیها، ثم یغسل وجهها، ثم یغسل ظهر کفیها.»39
ییا در روایت دیگر پیامبر اکرم«ص» مى فرماید: «افلا یمموها»40 چرا تیمم ندادند؟ با این که در تیمم دادن، بدن مرد نامَحْرَم با زن میّت تماس مى گیرد.
در روایت دیگر آمده:
«یغسل منها موضع الوضوء.»41
از این گونه روایات به دست مى آید نگاهِ به زن میت و لمس بدن وى، از نگاه و لمس زنِ زنده، کم تر مشکل دارد و واقعیت خارجى نیز، این مطلب را تأیید مى کند.
از آنچه در این جا یادآور شدیم، با آنچه پیش از این، از آن سخن گفتیم، این نکته به دست مى آید: وقتى مردان مَحْرَم، به بدن زن میت نمى توانند نگاه کنند و حتى غسل وى، باید از روى لباس باشد، به طریق اَولى، به بدنِ زنِ مَحْرَم زنده نمى توانند نگاه کنند، مگر آن جاهایى را که از قرآن و روایات، روشن شده باشد.
از قرآن فهمیده شد که بر زن لازم نیست سر، گردن، گریبان و دستهاى تا مقدارى بالاى مچ، از مَحْرَمان بپوشاند; امّا آیا مردان مَحْرَم هم مى توانند به این جاها نگاه کنند، یا خیر، بحث دیگرى است که از آیه فهمیده نشد. از روایات به دست آمد که نگاه به موى سر خواهر، مادر و دختر اشکال ندارد. امّا آیا رواست به گریبان آنان نگاه کرد، یا خیر، به دست نیامد. همان گونه که روایى و ناروایى نگاه به موى سر مادر و همسر و خویشان سببى و رضاعى نیز روشن نشد. به هرحال بحث نگاه را پس از این مطرح خواهیم کرد; زیرا اکنون، بحث ما درباره مسأله پوشش است.
آقاى خوئى، در پایان دلیلهاى خود بر مسأله، مى نویسد: «وکیف کان فالحکم مقطوع ولاخلاف فیه» شاید نظر ایشان از : «الحکم مقطوع» دلیل جداگانه اى نباشد; بلکه مراد ایشان این است: پس از درنگ و دقت در دلیلهاى پیشین که برشمرده شد، انسان یقین پیدا مى کند: حکم بر روا بودن نگاه به همه بدن زن به جز شرمگاه از سوى مردان مَحْرَم یقینى است. زیرا اگر غیر از این مراد ایشان باشد، خود را از گردونه بحث خارج کرده و اعلام داشته از راه کشف و شهود و… به حکم یقین پیدا کرده است که چنین ادعایى از روش ایشان و استدلال فقهى به دور است.
و «لاخلاف فیه» به احتمال قوى، بازگشت به صدر سخن است که ادعاى سیره قطعیه کرد و جواب آن داده شد زیرا بعید است که ایشان در مسأله اى ادعا کند سیره قطعیه عملیه از آغاز تاکنون بر آن قائم است، پس بگوید: افزون بر سیره، اختلافى هم در آن نیست; زیرا سیره، دلیل قوى تر و استوارتر از «لاخلاف» و اجماع است. گیریم مراد ایشان از «لاخلاف» آوردن دلیل پنجمى بر حکم باشد. در این صورت، این بحث پیش مى آید آیا این اجماع، تعبّدى است؟
بى گمان ایشان و همه کسانى که در این بحث به بررسى پرداخته اند، این اجماع را تعبّدى نمى دانند; بلکه آنچه هست از آیه قرآن، روایات، روش و منش مردم برداشت شده است و اجماعى هم اگر هست، تعبّدى نیست. چون مَدْدَک آن روشن است.
پس باید از این اجماع، چشم پوشید و سراغ دیگر دلیلها رفت که از مقدار دلالت آنها سخن گفتیم. با توجه به پاسخى که به آقاى خوئى در این نوشتار داده شد، پاسخ دیگران نیز روشن مى شود، زیرا آنان، دلیلى افزون بر ایشان، بیان نکرده اند. اکنون، پاره اى از فتواها را که تا اندازه اى، با آنچه گفته شد هماهنگى دارند، یادآور مى شویم:
فاضل مقداد، در تنقیح الرائع، شرح مختصر النافع، در شرح عبارت:
«وینظر الى جسد زوجته باطناً و ظاهراً و الى محارمه، ماخلا العوره.»
مى نویسد:
«المحرم، هو کل امرأة ملک وطأها او حرم بنسب، او رضاع، او مصاهرة بعقد او ملک یمین. امّا التى ملک وطأها، فیجوز النظر الیها کالزوجة، باطناً وظاهراً. امّا من حرم وطأها فیباح النظر منهن الى الوجه والکفین والقدمین اجماعاً و یحرم النظر الى القبل والدبر لغیر ضرورة من مباشرة علاج واشهاد ایلاج، اجماعاً.
وامّا غیر ذلک من البدن فعلى ثلاثة اقسام: الاول: الثدى حال الارضاع وهو یلحق بالوجه لشدة الحاجة الى ظهوره فى اغلب الاوقات. الثانى: الثدى، لافى حالة الارضاع، الثالث: سائر البدن، غیر ما ذکرنا. و فى هذین القسمین خلاف: قیل بالاباحة لقوله تعالى: «لایبدین زینتهنّ الاّ لبعولتهنّ، او آبائهنّ، او آباء بعولتهنّ، او ابنائهنّ» وقیل بالتحریم، لعموم: «قل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم.»
قال السعید: والاحوط انّه یحرم ما عدا الوجه والکفین والقدمین ومایظهر عادة بحسب اکثر الاوقات لانّ الجسد المرأة کله عورة ویحرم النظر الى العورة.»42
مَحْرَم، زنى است که انسان حق همبستر شدن با او را داشته باشد. یا آن زنى است که به نسب، یا شیرخوارگى، یا با پیوند، مانند عقد و یا ملک یمین، همبستر شدن با او حرام شده باشد.
آن که حق دارد با او همبستر بشود، رواست به همه بدن زن چشم بدوزد، چه جاهاى آشکار و چه جاهاى پنهان. امّا مَحْرَمى که چنین حقى را ندارد، به اجماع، بر او نگاه به صورت، پاها و دستها تا مچ رواست. همچنین به اجماع، در غیر هنگام ضرورت، مانند گاه درمان بیمارى و گواهى بر داخل کردن، بر او روا نیست که پیش و پس زن مَحْرَم را بنگرد. امّا باقى بدنِ این دسته از مَحْرَمان، بر سه قسم است:
1. پستان در حال شیردادن که از نظر حکم، پیوسته به چهره است; زیرا بیش تر وقتها ضرورت شدید دارد که در بین مَحْرَمان ظاهر باشد.
2. پستان در غیر حال شیردادن.
3. دیگر جاهاى بدن.
در دو قسم آخر، اختلاف است:
گروهى مباح دانسته اند، به دلیل آیه شریفه: زینت و جمال خود را آشکار نسازند، جز براى شوهران خود، پدران شوهر، پسران خود و پسران شوهر….
گروهى حرام دانسته اند، به دلیل آیه شریفه: اى رسول ما! مردان مؤمن را بگو: چشمهاى خود را از نگاه ناروا بپوشند.
سعید گفته است: بهتر و به احتیاط نزدیک تر است که نگاه به جز چهره، دستها تا مچ، پاها تا مچ و آنچه از روى عادت، بیش تر وقتها پوشیده نمى شود، حرام است; زیرا همه بدن زن عورت است و نگاه به عورت حرام.
عبارت الایضاح، که کتاب فقهى سعید، فرزند علامه است، کم وبیش، مانند عبارت فاضل مقداد است، جز این که سعید، فتواى پدرش، علاّمه حلّى را، از تذکره نقل کرده که ایشان نگاه به دیگر جاى بدن را مباح مى داند و مى نویسد: «هو الاقوى عندى.»43
از عبارت فاضل مقداد و فرزند علامه حلّى، روشن مى شود: دیدگاهى وجود دارد که نگاه به دیگر جاهاى بدن زن را حرام مى داند و این قول از چنان جایگاهى برخوردار است که فاضل مقداد را از فتوا باز داشته و سعید فرزند علامه حلّى را وا داشته که فتواى به احتیاط دهد.
این جاست که ادعاى اجماع محصل و منقول و ادعاى ضرورت، از سوى صاحب جواهر، یا ادعاى قطع و یقین از سوى آقاى خوئى، با مشکل رو به رو مى شود.
علامه سید محمد حسین فضل اللّه، دلیلهایى که بر روا بودن نگاه مَردان مَحْرَم به زن، اقامه شده، یک به یک بر مى شمرد، این حکم را کم و بیش، روشن دانسته و سپس با اشاره به حکمت حکم، از گرفتاریها و دشواریهاى امروز سخن گفته است:
«اما جواز ابداء الزینة لهؤلاء، فلأن طبیعة العلاقة الخاصة الخاضعة للحواجز النفسیة، تمنعهم من التفکر الجنسى والانجذاب الغریزى، انطلاقاً من الاحکام الشرعیة التى تجعلهم من المحارم و من التقالید الاجتماعیة والقیم الانسانیة العمیقة فى وعى النّاس مما یجعل عملیة الانحراف بعیدة عن المألوف من الوضع الطبیعى للعلاقات.
لکن هذا الموضوع قد یخضع لکثیر من الاهتزازات النفسیة المنحرفة، فیدفع الانسان الشاذ المنحرف الى الاعتداء على ابنته، او اخته، او ابنة اخته، او اخیه انطلاقاً من التوجیهات الاخلاقیة التى تثیر الغریزة فى اتجاه المتمرد على الحرام او من الافلام الخلاعیة، او القصص المثیرة… ونحو ذلک مما اصبحنا تسمع بالکثیر منه فى عالمنا المعاصر.
ولذلک فلابد من الرقابة الدائمة على حرکة العلاقات فى الاجواء المثیرة والعمل على ایجاد الضوابط الخارجیة بالاضافة الى الضوابط الداخلیة فى عمق الرواسب الذاتیة… فقد دلت التجارب على انّ الاعتماد على التقالید فى مثل هذه الامور لایتحقق أیة ضمانة عاصمة، لانّ من السهل تفتیت القیم الروحیة والاخلاقیة بالأتجاه التربوى المضاد بالوسایل المنحرفة المتنوعة.»44
نمایاندن زیباییها و زینتها، از آن جهت براى مَحْرَمان، روا شمرده شده که طبیعت علاقه ها و پیوندهاى ویژه، محکوم بازدارنده هاى نفسانى و روحى فراوانى هستند که آنان را از هرگونه اندیشه جنسى و شهوانى باز مى دارد. آن باز دارنده ها از احکام شرعى، که آنان را از محارم مى داند و از آداب و سنتهاى اجتماعى و ارزشهاى عمیق انسانى، که در اعماق جان انسانها وجود دارد، سرچشمه گرفته است.
در نتیجه، این گونه پیوندها، با چنین بازدارنده هایى، اندیشه ها و رفتارهاى انحرافى را بسیار دور مى نماد. امّا همین مسأله، گاه، محکوم بسیارى از لغزشهاى روحى و نفسى مى شود; به گونه اى که انسان را به دست اندازى به سوى دختر، خواهر، دخترخواهر و دختر برادر، بر مى انگیزاند.»
این انگیزشها و برانگیخته شدنها، از توجیه هاى ضداخلاقى بسیار که غریزه را به سرکشى بر مى انگیزند، یا از فیلمهاى غیراخلاقى و مبتذل، یا داستانها و رمانهاى شهوت انگیز و… ناشى مى شود که ما امروزه، به بسیارى از رخدادهاى این گونه اى در جامعه برخورد مى کنیم.
از این روى، یک دیده ورى همیشگى بر چگونگى نشست و برخاستها و آمد وشدها در این جاها و فضاهاى هیجانى بایسته است. باید در عمل، قانونها، آیینها و معیارهاى خارجى را بر قانونها و قاعده هاى داخلى، که در ژرفاى نفسها، رسوب کرده، افزود [تا از رخدادهاى ناگوار پیش گیرى کند] زیرا تجربه ها نشان مى دهد که اکنون دیگر، تکیه بر سنتها و آداب اجتماعى، در مانند این امور، ضمانت اجرایى اطمینان آورى نیست. زیرا به آسانى مى توان، ارزشهاى روحى و اخلاقى را، با وسائل تبلیغى انحرافى گوناگون، از بین برد.
آقاى فضل اللّه انگاشته آیه قرآن و روایت، بر آنچه فقیهان ادعا کرده اند، دلالت دارد; از این روى، حکمى را که اینان از آیه و روایت برداشت کرده اند، روشن دانسته و در این باره به بحث و بررسى نپرداخته است; بلکه با توجه حکمت حکم و نیز شرایط ویژه اى که نمایاندن زینت و زیباییها، پدید آورده اشاره کرده و مى نویسد: در زمان ما همه چیز دگرگونى یافته، با گونه گون تبلیغها، فیلمها و… شهوت جوانان را بر مى انگیزند و آنان را به کژ راهه مى کشانند. در چنین فضاى آلوده اى، اجازه دادن به خواهر و برادر، پسر و مادر، پدر و دختر و… که با هر لباسى و با هرگونه پوششى در پیش یکدیگر حاضر شوند، گرفتاریها و ناهنجاریهاى بسیارى را پدید مى آورد.
به هر حال، آقاى فضل اللّه از باب ضرورت و توجه به شرایط موجود جامعه و جوانان، بر این نکته پاى مى فشارد که باید «یجوز» در سخن فقیهان، به «یحرم» دگر شود و پدران، مادران، خردمندان قوم و… چاره اى براى درون خانه ها بیندیشند.
ولى نگارنده فکر مى کند، شرع مقدس، براى این مسأله چاره اى اندیشیده و هیچ گاه، برهنه بودن زن را در برابر مَحْرَم خود اجازه نداده است. آنچه شرع اجازه داده، برهنه بودنِ سر و صورت و کمى از گریبان و دستها، تا بالاى مچ است. در همین محدوده هم، به مرد اجازه نگاه به همه بانوان مَحْرَم را نداده است.
مرد، تنها مى تواند به سرو صورت خواهر، مادر و دختر خود نگاه کند و به دیگر بانوان مَحْرَم نسبى، در همین حد هم شاید نتوان نگاه کرد، گرچه بر بانوان مَحْرَم واجب نباشد که سرو صورت خود را بپوشانند.
پس چشم دوختن به سرو صورت دخترخواهر، یا دختر برادر و… نیاز به دلیل دارد که اکنون وجود ندارد. شاید بتوان از معتبره سکونى تنقیح مناط کرد و دخترخواهر را نیز، بسان خود خواهر دانست. گرچه این تنقیح مناط خالى از اشکال نیست.
امّا بى گمان، از روایت سکونى، نمى توان تنقیح مناط کرد و نگاه کردن به خویشان سببى، مانند مادر زن، زن پدر و… را روا دانست.
پیش از این بیان شد که واجب نبودن پوشش، ملازمه اى با روا بودن نگاه به بانوان مَحْرَم ندارد. پس زن در برابر گروه هاى سه گانه سببى، نسبى و رضاعى لازم نیست سروصورت خود را بپوشاند، ولى تنها مرد حق دارد به سر و صورت سه گروه: خواهر، مادر و دختر، نگاه کند و با تنقیح مناط، حکم روا بودن به بانوان مَحْرَم به نسب، جریان مى یابد. ولى خویشاوندان سببى، گرچه پوشیدن سروصورت برایشان واجب نیست، ولى دلیلى نداریم که بر مرد روا باشد به سر و صورت آنان نگاه کند.
تاکنون، روشن شد که:
الف. چشم دوختن به شرمگاه دیگرى حرام است، حتى بر خویشان نسبى و سببى. جز گاه ضرورت که از این قاعده استثناست.
ب. چشم دوختن به سر، صورت، گریبان و مقدارى از پاهاى زن، بر مردان مَحْرَم، جایز است.
ج. چشم دوختن، به همین مقدار بدن، از سوى مَحْرَمانِ سببى، اشکال دارد و دلیلى بر روایى آن، وجود ندارد.
د. نگاه به دیگر جاهاى بدن زن، به شرمگاه، از سوى مَحْرَمانِ نسبى و سببى، اشکال دارد و دلیلى بر روایى آن وجود ندارد.

اینک و در این جا، برآنیم یکان یکان دلیلهایى را که مرد را از نگاه به غیر از سر، صورت، گریبان، دستها تا مچ و مقدارى از پاهاى زن مَحْرَم باز مى دارد، عرضه بداریم:
1. «قل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم ویحفظوا فروجهم، ذلک ازکى لهم انّ اللّه خبیر بما یصنعون.»45
به مردان با ایمان بگو: دیده فرو نهند و پاکدامنى پیشه ورزند که این، براى آنان پاکیزه تر است; زیرا خداوند، به آنچه مى کنند، آگاه است.
از این آیه شریفه در مقاله پیشین: سیرى در آیات حجاب، بحث شد و در این جا برآنیم نکته هایى را یادآور شویم که در بحث کنونى راهگشایند و در آن جا، یا از آنها بحثى به میان نیامد، یا به اجمال از کنار آن گذشته شد.
از جمله در این جا باید به این بحث پرداخته شود که مردان مؤمن از چه چیز باید دیدگان خود را فرو پوشند؟
1. آیا از نگاه به شرمگاه ها؟ که البته شمارى بر این باورند و «یحفظوا فروجهم» را قرینه بر مطلب خود دانسته اند.
به دیگر سخن این گروه برآنند که «فروجهم» که مفعول «یحفظوا» است، بر متعلق «یغضّوا» نیز دلالت مى کند.
2. متعلق «یغضّوا» مى تواند «ما حرّم اللّه» باشد; یعنى مردان مؤمن، نگاه خود را از تمامى حرامهاى الهى فرو پوشند. در این صورت، باید حرام الهى از راه دیگر و در جاى دیگر ثابت شود، تا موضوع حکم فروپوشاندن قرار گیرد.
3. متعلق «یغضّوا» مى تواند «ما یثیر الشهوة» نیز باشد. آنچه شهوت انگیز است، گرچه پیش از این حرام بودن آنها با دلیل دیگرى ثابت نشده است.
احتمال دارد که آیه شریفه، همین سومى را در نظر داشته باشد; زیرا:
نخست آن که: شأن نزول آیه شریفه، نگاه شهوت آلود جوان انصارى به زنى بود که از کوچه مى گذشت. و در این نگاه، چنان از خود بى خود شد که چهره اش با چیز برنده اى، که در دیوار بود، برخورد کرد و مجروح شد.46
در آن زمان، هنوز حکم حجاب و حکم نگاه نازل نشده بود; بنابراین نگاه جوان نگاه حرام نبوده، بلکه نگاه انگیزاننده شهوت بوده و غافل کننده.
دو دیگر: اگر متعلق «یغضّوا»، «ما حرم اللّه»،یا «فرج» باشد، آیه حکم جدیدى را بیان نکرده، بلکه تأکید بر احکام گذشته است. زیرا همان دلیلى که حرام بودن نگاه به چیزى، یا حرام بودن نگاه به شرمگاه را مى گوید، کافى است.
بنابراین، براى این که آیه از تأکید ورزى بر احکام پیشین خارج شود و بیان کننده حکم جدیدى باشد، باید متعلق آن «و ما یثیر الشهوة» و… باشد.
حال که کبراى قیاس را از آیه گرفتیم، صغراى آن را مى توانیم بیابیم. هر چه شهوت انگیز باشد، چه جاهایى از بدن بانوان مَحْرَم و چه گونه پوشش آنها و… باید از آنها چشم پوشاند.
2. «واذا بلغ الاطفال منکم الحلم فلیستأذنوا کما استأذن الّذین من قبلهم.»47
چون کودکان شما، به سن بلوغ رسیدند، باید از شما اجازه بگیرند.
همان گونه آنان که پیش از اینان بودند، اجازه مى گرفتند.
خداوند در آیه پیش از این آیه مى فرماید: نابالغان، لازم نیست اجازه بگیرند، مگر در سه وقت. در غیر آن سه وقت، کودکان لازم نیست اجازه بگیرند; زیرا دیدن مادر با لباس خواب، براى آنان شهوت انگیز نیست. ولى وقتى به سن بلوغ رسیدند، باید درگاه ورود به اتاق مادر، اجازه بگیرند. بنابراین، معلوم مى شود که دیدن مادر، بر بالغان و نابالغان، یکسان نیست. فرزند نابالغ، مى تواند مادر را در لباس خواب و شهوت انگیز ببیند، ولى فرزند بالغ، چنین اجازه اى ندارد.
روایات بسیارى در ذیل این آیه شریفه وجود دارد که به پاره اى از آنها در مرحله پنجم از حکم حجاب، در مقاله سیرى در آیات حجاب، اشاره کردیم.
3. در اصول فقه، اصولیان درباره مقدمه واجب به بحث و بررسى مى پردازند و عنوان مى کنند: آیا مقدمه واجب، واجب است، یا خیر؟
سرانجام به این نتیجه دست مى یابند: اگر براى مقدمه جایگاهى در بین آنچه در شرع واجب است نیابیم، بى گمان در دستگاه عقل، چنین جایگاهى را دارد. اگر در شرع دلیلى نیابیم که مقدمه واجب، واجب است، عقل به آن حکم مى کند. در همان بحث، اصولیان از مقدمه حرام، سخن به میان آورده و یادآور شده اند: مقدمه حرام، از نظر شرع حرام نیست; زیرا مقدمه حرام، انسان را به حرام نمى رساند و دست آخر، این مکلف است که با آهنگ انجام کار، کار حرام را انجام مى دهد یا انجام نمى دهد. ولى مقدمه حرام، از نظر عقل نارواست. و به دیگر بیان عقل انسان را از انجام کارهایى که زمینه را براى انجام حرام مهیّا مى سازد، باز مى دارد و مقدار حرام بودن هر یک از آن مقدمه ها نیز، بسته به مقدار اثرگذارى است که در فراهم شدن زمینه گناه دارد.
به هر حال،عقل اجازه نمى دهد مرد و زن مَحْرَم مانند خواهر و برادر، با لباس نامناسب در برابر هم حاضر شوند، خلوت گزینند، در مهمانیها شرکت جویند و….
دیدن زینت و زیباییهاى بانوان مَحْرَم، از آن جا که زمینه گناه را فراهم مى سازد، به دلیل عقل، حرام خواهد بود.
4. روح شریعت اسلامى، ناسازگار است با هرگونه حرکتى که به فساد اخلاقى بینجامد، زمینه آلودگى و گناه را فراهم آورد، جامعه و خانواده را به کژراهه بکشاند، به آتش شهوت دامن بزند، شهوتها را برانگیزد و… .
این مطلب از جاى جاى قرآن مجید و روایات درخور برداشت است.
خداوند به زنان پیامبر«ص» مى فرماید:
«فلاتخضعن بالقول فیطمع الّذى فى قلبه مرض.»48
با ناز و کرشمه سخن نگویید، تا آن که بیمار دل است، آز بورزد.
به پیامبر«ص» مى فرماید:
«قل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم، ذلک ازکى لهم….»49
به مردان مؤمن بگو: چشمها را [از نگاه هاى ناروا] بپوشند و پاکدامنى ورزند که این براى آنان پاکیزه تر است.
به زنان مى فرماید:
«… ولایضربن بأرجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهنّ…»50
… پاهاى خود را [به گونه اى به زمین] نکوبند، تا آنچه از زینت خود نهفته مى دارند، آشکار گردد.
خداوند حضرت مریم«س» را به خاطر پاکدامنى مى ستاید:
«ومریم ابنت عمران التى احصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا.»51
مریم دختر عمران، همان کسى که دامن خود را پاک نگهداشت و ما هم در آن از روح خود دمیدیم.
خداوند در آیات بسیار، پاک دامنان را مى ستاید:
«الذین هم لفروجهم حافظون.»52
خداوند، در آیه سى وپنجم سوره احزاب، ده ویژگى از ویژگیهاى مردان و ده ویژگى از ویژگیهاى زنان را بر مى شمرد که اینها سبب مى شوند در دریاى مغفرت خداوند غوطه ور شوند و از پاداش عظیم برخوردار. نهمین از این ده ویژگى، پاک دامنى است:
«والحافظین فروجهم والحافظات.»
در روایات، از پاکدامنى بسیار سخن به میان آمده و جایگاه و ارزش والایى به آن داده شده، حتى گاهى براى پاک ماندن دامن شمارى از کسان، از حلال نیز بازداشته مى شوند که مباد از حلال الهى به حرام بیفتند.
در روایت وارد شده: شخصى به خدمت پیامبر«ص» رسید و عرض کرد:
«یا رسول اللّه! اُمّى استأذن علیها؟
… أخشى تکشف شعرها بین یدى؟
قال: لا.
قال: ولِمَ؟
قال: اخاف ان ابدت شیئاً من محاسنها و من شعرها او معصمها ان یواقعها.»53
اى رسول خدا، آیا براى ورود به مادرم باید اجازه بگیرم؟…
از این بترسم که موى او در پیش من نمایان شود.
حضرت فرمود: نه.
پرسید: پس براى چه باید اجازه بگیرم؟
حضرت فرمود: مى ترسم که اگر مقدارى از زیباییها و موها و زیورهاى او بر تو نمایان شود، به آمیزش با او اقدام کنى.
امام رضا«ع» در پاسخ به پرسشهاى محمد بن سنان مى فرماید:
«وحرّم النظر الى شعورالنساء المحجوبات بالازواج الى غیرهنّ من النساء لما فیه من تهییج الرجال و مایدعوا التهییج الیه من الفساد والدخول فیما لایحل وکذلک ما اشبه الشعور.»54
چشم دوختن به موهاى زنانِ شوهردار و دیگر زنان را، حرام کرد زیرا دیدن موى زنان شهوت مردان را بر مى انگیزد و انگیخته شدن شهوت، به فساد و به داخل شدن در آنچه که حلال نیست مى انجامد. نگاه به آنچه بسانِ موست، نیز به همین جهت حرام شده است.
روایات بسیارى داریم که دستور مى دهند باید جاى خواب پسر و دختر جدا باشد و زنان خود را از نابالغان بپوشانند و… همه، حکایت از دقت و واقع نگرى شارع دارد و این نکته را روشن مى کند که شارع بر آن است زمینه انگیخته شدن شهوت را از بین ببرد که مباد به فسادهاى خانمان سوز بینجامد.
نکته: وقتى دلیل براى حرام بودن نگاه به بانوان مَحْرَم و دیگر بانوان، مصلحت سنجیهاى عقل و حکمتهاى بیان شده در آیات و روایات باشد، نمى توان اندازه و مقدار و حدود آن را بازشناساند و در مثل، گفت: به دستها، تا به آرنج رواست، نگاه شود و… زیرا این گونه چیزها، بسته به نَفْس فرد، پاى بندى او به احکام، پیرى، جوانى و… دارد و عقل نمى تواند در حوزه نگاه، مرزى بازشناساند.
بنابراین، در این گونه چیزها، تنها مى توان گفت: باید مرزهایى که ممنوع است نگاه ها از آنها فراتر رود، درجه بندى شوند. پاره اى از جاهاى بدن که فسادانگیزى کم ترى دارند، نگاه به آن جاها، از کراهت کم ترى برخوردار است و نگاه به هر جا که فسادانگیزى بیش ترى داشته باشد، از کراهت بیش ترى برخوردار خواهد بود. هر چه فسادانگیزیها بیش تر باشد، کراهت بیش تر مى شود، تا به آن جا که به مرز حرمت مى رسد.
بنابراین با دلیل کتاب و سنت و عقل نمى توان، الگو و نمونه ویژه اى از لباس را براى مادران ارائه داد که در پیش فرزندان از آن استفاده کنند و یا الگوى خاص براى خواهران، براى استفاده در پیش برادران و….
آنچه که روشن است، باید سینه، شکم، ران، کمر، پا تا نیمه هاى ساق و دستها تا آرنج، به طور حتم پوشیده باشد و از آرایشهاى غلیظ سروصورت خوددارى شود.
دیگر جاهاى بدن، مانند: دستها تا آرنج، پاها تا نیمه ساق، سر و گریبان در پیش فرزندان و برادران لازم نیست پوشانده شود، زیرا پوشاندن آنها حَرَج آور و دشوارى آفرین است و شارع، حکم حَرَجى درشرع قرارنداده است.
البته، همان گونه که پیش از این یادآور شدیم، بر مردان مَحْرَمى که از همین مقدار باز بودن و بى پوششى سر و چهره و دست بانوان مَحْرَم، به حرام مى افتند و دامنشان آلوده مى شود، باید نگاه خود را فرو خوابانند و از نزدیک شدن به کانون خطر دورى گزینند.
به هرحال اگرچه بر بانوان در پیش مردان مَحْرَم مانند فرزندان و برادران، پوشاندن دستها تا آرنج، پاها، تا نیمه ساق، سر و گریبان، چون حَرَجى است، لازم نیست زیرا شارع، حکم حرجى جعل نکرده و نمى کند; امّا این نکته را باید یادآور شد که همین مقدار، در پیش عمو و دایى، حَرَجى نیست، زیرا به طور معمول در یک خانه زندگى نمى کنند و پوشاندن آن مقدار در دیدارهاى زودگذر، دشوارى و حرجى نمى آفریند. همچنین در برابر خویشان سببى که پوشاندن بیش از این نیز، حَرَجى در پى ندارد و عقل از آن، باز نمى دارد و براى دستور به پوشش، بازدارنده اى در پیش خود نمى بیند.
نکته: در آیه 30 سوره نور، حکم پوشش بانوان، بیان و سیزده گروه استثنا و برشمرده شد که بانوان لازم نیست زینتهاى خود را از آنان بپوشانند. ولى در بر شمارى گروه هاى سیزده گانه، از دایى و عمو، نامى برده نشد، با این که اینان نیز از مَحْرَمان بشمارند.
گروهى بر این پندارند: علت بیان نشدن عمو ودایى، این است که این دو، با دیدن زینتهاى دختر برادر، یا دختر خواهر، از خود بازتاب نشان مى دهند و از زیباییهایِ آنان پیش پسران خود، سخن مى گویند.
گروهى دیگر بر این پندارند: آیه شریفه، یک طرف را بیان کرده و از کنار طرف دیگر گذشته، زیرا با بیان یک طرف، حکم طرف دیگر روشن مى شود. وقتى در گروه هاى استثنا شده: ابناء اخوانهنّ و ابناء اخواتهنّ» وجود دارد و وقتى پسر برادر زن از استثناء ها باشد و جزءِ مَحْرَمان، عکس آن نیز از مَحْرَمان به شمار است. یعنى عمو هم مى تواند دختر برادر را ببیند و چون پسر خواهر زن، از مَحْرَمان است، در نتیجه، دایى هم مى تواند دختر خواهر را ببیند.
ولى از بحث ما روشن شد که دلیل و توجیه بهترى براى ذکر نشدن عمو و دایى وجود دارد و آن این که:
عمو و دایى، مانند پدر و برادر نیستند که با زن در یک خانه و در یک اتاق به سر برند، تا پوشاندن سر و صورت در برابر آنان حَرَجى باشد. دلیلى بر استثنا بودن هر مَحْرَم نسبى وجود ندارد، بلکه هر جا ضرورت اقتضا مى کرده و یا به خاطر زندگى در یک مکان، حرج و مشکلى پیش مى آمده، به زنان، نپوشاندن جاهایى از بدن، که شهوت انگیز نباشند، اجازه داده شده است. حکم، دائر مدار مَحْرَم و غیر مَحْرَم نیست. به قرینه دوازدهمین و سیزدهمین گروهى که در آیه شریفه استثناء شده اند. بردگان و پیران بدون شهوت. اینان، مَحْرَم نیستند، ولى چون در زندگى، به گونه پیوسته و همیشگى در منزل، به خدمت مى پردازند و رفت وآمد بسیار پیش بانوى منزل دارند، پوشش در برابر آنان حَرَجى است، شارع اجازه داده، سر، صورت، دستها و گریبان از آنان پوشیده نشود. از طرفى، چون آنان برده اند و زیر دست و تابعان بدون شهوت، مشکلى به وجود نمى آید.


پى نوشتها:
1. سوره «احزاب»، آیه 55.
2. همان، آیه 53.
3. «الدر المنثور»، جلال الدین سیوطى، ج215/5.
4. سوره «نور»، آیه 31.
5. «فروع کافى»، ج520/5، ح5، دارالتعارف، بیروت.
6. «من لایحضره الفقیه»، صدوق، ج474/3، ح4659; «وسائل الشیعه»، حر عاملى، ج139/14، ح7، داراحیاء التراث العربى، بیروت.
7. «تفسیر القمى»، ج101/2.
8. «فروع کافى»، ج520/5، ح1.
9. «الدر المنثور»، ج420/5.
10. همان.
11. «بحارالانوار»، علامه مجلسى، ج38/104، ح37; «الدر المنثور»، ج57/5.
12. «بحارالانوار»، ج38/104، ح38.
13. همان، ح39.
14. «الدر المنثور»، ج57/5.
15. «بحارالانوار»، ج34/104.
16. «العروة الوثقى»، ج803/2، مسأله 2، المکتبة الاسلامیة.
17. «شرایع الاسلام»، محقق حلى، ج269/2، دارالاضواء، بیروت.
18. «جواهر الکلام»، شیخ محمد حسن نجفى، ج72/29 ـ 73، اسلامیه.
19. «کشف اللثام»، فاضل هندى، ج9/2، چاپ سنگى.
20. «قواعد الاحکام»، علامه حلّى، ج273/2.
21. «مبانى العروة الوثقى»، سید ابوالقاسم خوئى، ج66/1 ـ 67.
22. «کافى»، ج158/3، ح8; «وسائل الشیعه»، ج705/2، ح1.
23. «من لایحضره الفقیه»، ج155/1، ح430; «وسائل الشیعه»، ج705/2، ح2.
24. «وسائل الشیعه»، ج707/2، ح7.
25. همان706/، ح5.
26. همان714/، ح2.
27. همان715/، ح7.
28. همان716/، ح12.
29. همان، ح11.
30. «کافى»، ج158/3، ح6; «وسائل الشیعه»، ج714/2، ح5.
31. «وسائل الشیعه»، ج715/2، ح8.
32. «کافى»، ج158/3، به نقل از مرآة العقول.
33. «وسائل الشیعه»، ج713/2، ح1.
34. همان714/، ح4.
35. همان715/، ح9.
36. همان716/ ـ 717، ح14.
37. همان717/، ح15 ـ 714/20، ح6.
38. همان716/، ح12.
39. همان701/، 710، ح1.
40. همان710/، ح4.
41. همان711/، ح4.
42. «التنقیح الرائع لمختصر الشرایع»، جمال الدین بن مقداد، تحقیق سید عبداللطیف الحسینى الکوه کمرى، ج22/3، کتابخانه مرعشى نجفى.
43. «الایضاح» سعید حلّى، ج9/3، به نقل از «التنقیح الرائع»، ج22/3.
44.، «کتاب النکاح»، تقریرى از درس سید محمد حسین فضل اللّه، مقرر شیخ جعفر شافورى93/، دار الملاک، بیروت.
45. سوره «نور»، آیه 29.
46. «نورالثقلین»، ج588/3، ح92; «کافى»، ج520/5، ح5.
47. سوره «نور»، آیه 59.
48. سوره «احزاب»، آیه 32.
49. سوره «نور»، آیه 30.
50. همان، آیه 31.
51. سوره «تحریم»، آیه 12.
52. سوره «مومنون»، آیه 5; سوره «معارج»، آیه 29.
53. «جعفریات»، به نقل از «الفقه»، سیدمحمد شیرازى، کتاب النکاح، ج161/1.
54. «نورالثقلین»، ج622/3، ح234.
کاوشی نو 24

moeinm37
04-01-2008, 20:23
حجاب و پوشش داراى چه آثار و فوایدى است؟

سوال : حجاب و پوشش داراى چه آثار و فوایدى است؟ حسین مهدى زاده
جواب : حجاب و پوشش، آثار و فواید فراوانى دارد که به بعضى از مهم ترین آنها اشاره مى کنیم:
الف) ایجاد آرامش روانى در فرد
یکى از فواید و آثار مهم حجاب در بُعد فردى، ایجاد آرامش روانى در افراد جامعه است که یکى از عوامل ایجاد آن عدم تهییج و تحریک جنسى است; در مقابل، فقدان حجاب و آزادى معاشرت هاى بى بندوبار میان زن و مرد، هیجان ها و التهاب هاى جنسى را فزونى مى بخشد و تقاضاى ... را به صورت عطش روحى و یک خواست اشباع نشدنى درمى آورد که مخلّ آرامش روانى افراد است. غریزه ى جنسى، غریزه اى نیرومند، عمیق و دریاصفت است و هر چه بیش تر از آن اطاعت شود بیش تر سرکش مى گردد; هم چون آتشى که هرچه هیزم آن زیادتر شود شعلهورتر مى گردد. بهترین شاهد بر این مطلب این است که در جهان غرب که با رواج بى حیایى و برهنگى، اطاعت از غریزه ى جنسى بیش تر شده است، هجوم مردم به مسئله ى ... نیز زیادتر شده و تیراژ مجلات و کتب سکسى بالاتر رفته است. این مطلب پاسخ روشن و قاطعى است به کسانى که قایل اند همه ى گرفتارى هایى که در کشورهاى اسلامى و شرقى بر سر غریزه ى جنسى وجود دارد، ناشى از محدودیت هاست; و اگر به کلى هرگونه محدودیتى برداشته شود و روابط جنسى آزاد گردد، این حرص و ولع از بین مى رود.
البته از این افراد باید پرسید: آیا غرب که محدودیت روابط زن و مرد و دختر و پسر را برداشته، توانسته است حرص و ولع جنسى را بکاهد یا آن را افزایش داده است؟![1]
پاسخ هر انسان واقع بین و منصفى به این سؤال این است که نه تنها حرص و ولع جنسى در غرب افزایش یافته است، بلکه هر روز شکل هاى جدیدترى از تمتّعات و بهره بردارى هاى جنسى در آن جا رواج و رسمیت مى یابد.
یکى از زنان غربى منصف، وضعیت جامعه ى غرب را در مواجهه با غریزه ى جنسى این گونه توصیف کرده است:
کسانى مى گویند مسئله ى غریزه ى جنسى و مشکل زن و حجاب در جوامع غربى حل شده است; آرى، اگر از زن روى گرداندن و به بچه و سگ و یا هم جنس روى آوردن حل مسئله است، البته مدتى است این راه حل صورت گرفته است!![2]
ب) استحکام بیشتر کانون خانواده
یکى از فواید مهم حجاب در بُعد خانوادگى، اختصاص یافتن التذاذهاى جنسى به محیط خانواده و در کادر ازدواج مشروع است. اختصاص مذکور، باعث پیوند و اتصال قوى تر زن و شوهر و در نتیجه، استحکام بیش تر کانون خانواده و، برعکس، فقدان حجاب باعث انهدام نهاد خانواده مى گردد. یکى از نویسندگان، تأثیر برهنگى را در اضمحلال و خشکیدن درخت تنومند خانواده، این گونه بیان کرده است:
در جامعه اى که برهنگى بر آن حاکم است، هر زن و مردى، همواره در حال مقایسه است; مقایسه ى آنچه دارد با آنچه ندارد; و آنچه ریشه ى خانوده را مى سوزاند این است که این مقایسه آتش هوس را در زن و شوهر و مخصوصاً در وجود شوهر دامن مى زند. زنى که بیست یا سى سال در کنار شوهر خود زندگى کرده و با مشکلات زندگى جنگیده و در غم و شادى او شریک بوده است، پیداست که اندک اندک بهار چهره اش شکفتگى خود را از دست مى دهد و روى در خزان مى گذارد. در چنین حالى که سخت محتاج عشق و مهربانى و وفادارى همسر خویش است، ناگهان زن جوان ترى از راه مى رسد و در کوچه و بازار، اداره و مدرسه، با پوشش نامناسب خود، به همسر او فرصت مقایسه اى مى دهد; و این مقدمه اى مى شود براى ویرانى اساس خانواده و بر باد رفتن امیدِ زنى که جوانى خود را نیز بر باد داده است; و همه ى خواهران جوان لابد مى دانند که هیچ جوانى نیست که به میان سالى و پیرى نرسد و لابد مى دانند که اگر امروز آنان جوان و با طراوت اند در فرداى بى طراوتى آنان، باز هم جوانانى هستند که بتوانند براى خانواده ى فرداى آنها، همان خطرى را ایجاد کنند که خود آنان امروز براى خانواده ها ایجاد مى کنند.[3]
بنابراین باید گفت زنى که چادر بر سر مى گذارد، نه تنها اولین قدم را در حفظ کانون گرم خانواده برداشته، بلکه آبرو و شرافت مادرى را بدین وسیله فراهم ساخته است و خود را از آزار و اذیت ها و نگاه هایى که همچون تیر به قلب خانواده اصابت مى کند و آن را از هم مى پاشد محفوظ داشته است.
ج) حفظ و استیفاى نیروى کار در جامعه
یکى از فواید مهم حجاب در بُعد اجتماعى، حفظ و استیفاى نیروى کار در سطح جامعه است. در مقابل، بى حجابى و بدحجابى باعث کشاندن لذت هاى جنسى از محیط و کادر خانواده به اجتماع و در نتیجه، تضعیف نیروى کار افراد جامعه مى گردد. بدون تردید، مردى که در خیابان، بازار، اداره، کارخانه و ... همواره با قیافه هاى محرّک و مهیّج زنان بدحجاب و آرایش کرده مواجه باشد، تمرکز نیروى کارش کاهش مى یابد. برخلاف نظام ها و کشورهاى غربى، که میدان کار و فعالیت هاى اجتماعى را با لذت جویى هاى جنسى درهم مى آمیزند،[4]اسلام مى خواهد با رعایت حجاب و پوشش، محیط اجتماع از این گونه لذت ها پاک گردد و لذت هاى جنسى، فقط در کادر خانواده و با ازدواج مشروع انجام شود.[5]
پژوهش ها نشان مى دهد که زنان ایران زمین از زمان مادها داراى حجاب کاملى شامل: پیراهن بلند چین دار، شلوار تا مچ پا و چادر بر روى لباس ها بودند. برابر متون تاریخى، در همه ى آن زمان ها پوشاندن موى سر و داشتن لباس بلند و شلوار و چادر رایج بوده است و زنان با آن که آزادانه در محیط بیرون از خانه رفت و آمد مى کردند و همپاى مردان به کار مى پرداختند، داراى حجاب کامل بودند و از اختلاط هاى فسادانگیز شدیداً پرهیز مى کردند.
د) فایده ى اقتصادى حجاب
استفاده از حجاب و پوشش، به ویژه در شکل چادر مشکى، به دلیل سادگى و ایجاد یکدستى در پوشش بانوان در بیرون منزل، مى تواند از بُعد اقتصادى نیز تأثیرى مثبت در کاهش تقاضاهاى مدپرستى بانوان داشته باشد; البته به شرط این که خود چادر مشکى دست خوشِ این تقاضاها نگردد. متأسفانه بعضاً مظاهر مدپرستى در چادرهاى مشکى نیز مشاهده مى گردد; به گونه اى که برخى از بانوان به جاى استفاده از چادرهاى مشکى متین و باوقار، به چادرهاى مشکى تورى، نازک و داراى طرح هاى جِلف و سبک که با هدف و فلسفه ى حجاب و پوشش تناسبى ندارند روى مى آورند.
یکى از دانشجویان محجبه درباره ى رواج فرهنگ مدگرایى در خاطرات قبل از انقلاب خود گفته است:
یادم مى آید آن وقت ها که حجاب نداشتم، اگر دو روز پشت سر هم قرار بود که به خانه ى کسى بروم، لباسى را که امروز پوشیده بودم، حاضر نمى شدم فردا بپوشم! احساس مى کردم مسخره است و سعى داشتم حتى اگر شده، لباس دیگران را به عاریه بگیرم و بپوشم، تا من هم با لباس جدیدى رفته باشم. این کارها واقعاً رفاه حال و راحتى را از خانم ها سلب کرده بود.[6]
پس مى توان گفت که چادر امنیت و آرامش زن را تأمین مى کند. زنانى که با خودآرایى وارد جامعه مى شوند، همواره نگران قضاوت دیگران در مورد خود هستند و ناآرام و مضطرب اند. در صورتى که زن مى تواند با رعایت حجاب کامل و پوشیدن چادر از دغدغه ى شرکت در یک رقابت و مدپرستى نجات یابد.
هـ) حجاب، مبارزه ى زنان با دشمنان اسلام
حجاب کامل بانوان در جامعه ى اسلامى مبارزه اى است با سلطه گران و جنایتکاران دنیا که همیشه سعى داشته اند با ترویج بى بندوبارى و بدحجابى، ارزش هاى اسلامى را پایمال و بر ملت هاى ستمدیده سلطه پیدا کنند. مستر همفر، جاسوس انگلیسى در کشورهاى اسلامى، در بخشى از خاطرات خود، آن جا که نقاط قوت مسلمانان را برمى شمارد، به مورد حجاب اشاره مى کند و مى گوید:
زنان مسلمان داراى حجابى محکم هستند که نفوذ فساد در میان آنها ممکن نیست; بنابراین باید آنان را فریب داد و از زیر چادر و عبا بیرون کشید. پس از آن که زنان را از چادر و عبا بیرون آوردیم، باید جوانان را تحریک کنیم که دنبال آنها بیفتند تا در میان مسلمانان فساد رواج یابد; و براى پیش برد این نقشه، لازم است اول زنان غیر مسلمان را از حجاب بیرون آوریم تا زنان مسلمان از آنان یاد بگیرند.[7]
اگر چادر سر راه نفوذ دشمنان استعمارگر نبود، هیچ گاه یک جاسوس این اندازه براى زوال آن به فریبکارى نمى پرداخت. اگر حجاب اسلامى، به ویژه چادر، اهمیت خاصى نداشت، چه در کشورهاى اسلامى و چه در کشورهاى غربى، آن را به عنوان یک مدل لباس زنانه، در کنار صدها مدل دیگر مى پذیرفتند. اگر چادر از جایگاه حساس و ارزش بلند برخوردار نبود، هرگز استعمار غرب، رضاخان را بر آن نمى داشت که تمام حکومت خود را براى از بین بردن چادر بسیج کند. آرى چادر خیمه ى عفاف پیروان فاطمه(علیها السلام) است که با گذشت 14 قرن، نداى آزادى بخش آن حضرت هم چنان در گوش تاریخ طنین انداز است.
علاوه بر فواید یاد شده، فواید و آثار دیگرى نیز مى توان براى حجاب و پوشش نام برد; از جمله:
حفظ ارزش هاى انسانى در جامعه، مانند عفت، حیا و متانت و نیز کاهش مفاسد اجتماعى; هدایت، کنترل و بهره مندى صحیح و مطلوب از امیال و غرایز انسانى; تأمین و تضمین سلامت و پاکىِ افراد جامعه.[8]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. براى آگاهى از ابعاد گسترش این حرص و ولع ر.ک: جلال رفیع، یادداشت ها و ره آوردهاى سفر نیویورک، در بهشت شدّاد آمریکاى متمدن، آمریکاى متوحش.
[2]. احمد صبورى اردوبارى، آیین بهزیستى اسلام، ج 3، ص 302.
[3]. غلامعلى .... عادل، فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى، ص 7069.
[4]. براى آگاهى از گستره ى کشانده شدن لذت هاى جنسى به محیط هاى کارى و اجتماع، و اعترافات صریح بعضى از زنان کشورهاى غربى درباره ى مزاحمت هاى جنسى نسبت به زنان و کودکان، ر.ک: احمد صبورى اردوبارى، بهایِ یک نگاه; محمدتقى فلسفى، کودک از نظر وراثت و تربیت، ج 2، و روح الله حسینیان، حریم عفاف.
[5]. سه بُعد قبل، از کتاب مسئله ى حجاب، استاد مطهرى، ص 84 - 94 (با دخل و تصرف) اقتباس شده است.
[6]. ر.ک: احمد اردوبارى، همان، ج 3، ص 222.
[7]. مؤسسه ى فرهنگى قدر ولایت، حکایت کشف حجاب، ص 14.
[8]. براى آگاهى بیشتر درباره ى آثار و فواید حجاب و پوشش ر.ک: مجموعه مقالات پوشش و عفاف، دومین نمایشگاه تشخص و منزلت زن در نظام اسلامى; هم چنین درباره ى ضررهاى بدحجابى ر.ک: اسدالله محمدى نیا، آنچه باید یک زن بداند، بخش هاى 3، 4 و 5.

moeinm37
04-01-2008, 20:25
زن، خانواده و اسلام - سیدمحمد خامنه‌ای

1. تعریف‌ جامعه‌ شناختی‌ "خانواده"
خانواده، نخستین‌ سنگ‌ بنای‌ اجتماع، طبیعی‌ترین‌ نهاد اجتماعی‌ و همزاد انسان‌ شمرده‌ می‌شود. در متون‌ دینی‌ آمده‌ که‌ آفرینش‌ انسان‌ به‌ صورت‌ زوجی‌ از مرد و زن‌ به‌ شکل‌ خانواده‌ بوده‌ است. جامعه‌ بشری‌ بدون‌ خانواده‌ برپا نمانده‌ و تشکیل‌ خانواده‌ با وجود تنوع‌ مذهب‌ها و فرهنگها و عرفها و آداب‌ اجتماعی، یک‌ پدیده‌ طبیعی‌ و فطری‌ است. در تعریف‌ خانواده، رابطه‌ زوجیت‌ (مذهبی، قانونی، عرفی) شرط‌ است‌ و این‌ را نه‌ تنها اسلام‌ و ادیان‌ الهی‌ بلکه‌ جامعه‌ شناسان‌ امروز قبول‌ دارند از اینرو است‌ که‌ در جامعه‌شناسی، هر گروه‌ همزیست‌ در زیر یک‌ سقف‌ و در یک‌ خانه‌ را نمی‌توان‌ خانواده‌ دانست. فرق‌ روشنی‌ میان‌ خانوار و خانواده‌ وجود دارد و کوشش‌ برخی‌ مؤ‌لفان‌ آمریکایی‌ برای‌ یکی‌ دانستن‌ ایندو و برداشتن‌ شرط‌ زوجیت‌ شرعی‌ (یا قانونی)، بی‌نتیجه‌ است.

2. زناشوئی‌
زناشوئی‌ از نظر حقوقی، قراردادی‌ میان‌ زن‌ و مرد برای‌ زندگی‌ مشترک‌ و تشکیل‌ خانواده‌ است. در میان‌ انسانها ملاک‌ ازدواج‌ نوعاً‌ در گزینش‌ مرد در درجه‌ اول‌ بر اساس‌ قدرت‌ اقتصادی‌ و اجتماعی‌ و در درجات‌ بعدی، صورت‌ ظاهر اوست‌ و در گزینش‌ زن‌ نوعاً‌ بر اساس‌ زیبایی‌ و گاهی‌ وضعیت‌ اجتماعی‌ یا اقتصادی‌ است. اما اسلام‌ با این‌ ملاکها موافق‌ نیست‌ زیرا ملاکهائی‌ صرفاً‌ ماد‌ی‌ و بیداوم‌ است‌ و ارزش‌ حقیقی‌ محسوب‌ نمی‌شود. اسلام، نه‌ طبقه‌بندی‌ اجتماعی‌ و درجه‌بندی‌ نَسَبی‌ و ....ی‌ و نه‌ ثروت‌ یا تناسب‌ طرفین‌ در ثروت‌ و درآمد، بلکه‌ غالباً‌ اموری‌ انسانی‌ را ملاک‌ همسری‌ دانسته‌ یعنی‌ در عقیده‌ و عمل، ملتزم‌ به‌ دین‌ و قوانین‌ آن‌ باشد، دارای‌ منش‌ نیک‌ و امین‌ باشد و خوشخو و مهربان‌ باشد و غیر از این‌ امور را به‌ چشم‌ اعتبار و اهمیت‌ نمی‌نگرد. از نقاط‌ مهم‌ در شکل‌ و ماهیت‌ زناشویی‌ در اسلام، آن‌ است‌ که‌ رابطة‌ بین‌ زن‌ و شوهر، یک‌ رابطه‌ دو طرفه‌ عادی‌ نیست‌ بلکه‌ عنصر سومی‌ هم‌ دارد و آن‌ حضور خداوند متعال‌ در صحنه‌ زندگی‌ است. این‌ عنصر در روابط‌ آندو دخالت‌ دائمی‌ دارد تا هریک‌ مراقب‌ رفتار خود نسبت‌ به‌ دیگری‌ و انجام‌ وظائف‌ و پرهیز از قانون‌شکنی‌ یا بدرفتاری‌ و بدخلقی‌ می‌باشد. اگر روابط‌ بر پایه‌ بینش‌ دینی‌ باشد و همسران، خدا را ناظر و واسطه‌ و عضو سوم‌ خانواده‌ بدانند، اختلاف‌ سلیقه‌ها و رفتارها، شکل‌ دیگری‌ خواهد گرفت. اسلام‌ حتی‌ در محرمانه‌ترین‌ و پوشیده‌ترین‌ روابط‌ عاشقانه‌ زن‌ و مرد توصیه‌ می‌کند که‌ به‌ یاد خدا باشند و جمله‌ (بسم‌الله‌ الرحمن‌ الرحیم) را که‌ در آن‌ به‌ رحمت‌ خداوند و مهربانی‌ او تأکید شده، به‌ زبان‌ بیاورند. در زمان‌ خشم‌ و برخوردهای‌ عاطفی‌ تند که‌ خطر تزلزل‌ یا سقوط‌ خانواده‌ وجود دارد، بیشتر باید به‌ یاد خداوند باشند و همین‌ اعتقاد به‌ حضور خداوند بزرگ‌ در درون‌ زندگی‌ و روابط‌ خانوادگی، مانع‌ برخوردهای‌ ظالمانه‌ می‌شود.
زناشویی، یک‌ نظم‌ اجتماعی‌ است‌ که‌ مانع‌ روابط‌ نامنظم‌ و بیقاعده‌ اجتماعی‌ (روابط‌ بی‌قاعده‌ و آزاد دو جنس) و پیامدهای‌ ناپسند آن، مانند فرزندان‌ حرامزاده‌ و شیوع‌ پیامدهای‌ جنسی‌ و مشکلات‌ دیگر اجتماعی‌ می‌شود. در تمام‌ جوامع‌ متمدن‌ و وحشی‌ که‌ روابط‌ آزاد بلامانع‌ بوده‌ است، زناشویی‌ دارای‌ نوعی‌ قداست‌ و احترام‌ بوده‌ است‌ و بشر حتی‌ در پسترین‌ مراحل‌ زندگی‌ خود، آن‌ را محترم‌ شمرده‌ است. در اسلام، زناشویی‌ عملی‌ عبادت‌آمیز و مقدس‌ به‌ شمار آمده‌ است‌ که‌ بنابر حدیث‌ می‌تواند تا 23 ایمان‌ جوانان‌ را از دستبرد شیطان‌ حفظ‌ کند و در منابع‌ حقوق‌ اسلامی‌ آمده‌ است‌ که‌ عبادت‌ مرد متأهل، ارزشی‌ چندبرابر عبادت‌ شخص‌ مجرد دارد و «عُز‌اب»، آسیب‌پذیرترین‌ افراد جامعه‌ شناخته‌ شده‌اند و در این‌ باره‌ صدها حدیث‌ در منابع‌ مذکور وجود دارد. خانواده‌ در اسلام، تنها یک‌ نهاد اجتماعی‌ خام‌ نیست‌ بلکه‌ یک‌ سازمان‌ اجتماعی‌ نیز می‌باشد. بنابراین‌ زناشویی‌ فقط‌ قرارداد آزاد و دلخواه‌ نیست‌ که‌ به‌ اراده‌ و میل‌ یک‌ زن‌ و یک‌ مرد، بستگی‌ داشته‌ باشد بلکه‌ دارای‌ ریشه‌های‌ عمیق‌تر اجتماعی‌ است‌ و کمال‌ وابستگی‌ را به‌ منافع‌ اجتماع‌ و سنن‌ و خواسته‌ای‌ آنان‌ دارد اگر چه‌ بظاهر امری‌ فردی‌ و شخصی‌ محسوب‌ شود.
برخی‌ از جامعه‌ شناسان‌ غربی‌ (چون‌ مورگان‌ آمریکایی) برای‌ زناشویی، سیری‌ تاریخی‌ قائل‌ شده‌ و معتقدند که‌ انسان‌ در نخستین‌ مراحل‌ زندگی‌ خود دارای‌ روابط‌ آزاد و نوعی‌ سوسیالیسم‌ جنسی‌ بوده‌ و بعدها زناشوئی‌ قانونی‌ به‌ وجود آمده‌ ولی‌ این‌ نظریه‌ بشدت‌ مردود شناخته‌ شد و تحقیقات‌ نشان‌ داده‌ که‌ انسانها در تمام‌ مراحل‌ زندگی‌ ابتدائی‌ به‌ اصول‌ زناشوئی‌ و همسر اختصاصی، آشنا بوده‌ و روابط‌ آزاد را نوعی‌ خلاف‌ قاعده‌ می‌شمرده‌ و تمام‌ ادیان‌ آسمانی‌ اتفاق‌ نظر دارند که‌ خداوند برای‌ زناشویی، نظامی‌ آورده‌ است.
شکل‌ زناشویی‌ در میان‌ اعراب‌ حجاز در زمان‌ ظهور اسلام‌ بر چند گونه‌ بود و نقل‌ شده‌ است‌ که‌ دست‌ کم‌ سه‌ گونه‌ رابطه‌ اجتماعی‌ و عرفی‌ وجود داشته‌ که‌ یکی‌ از انواع‌ آن‌ زناشویی‌ گروهی‌ از مردان‌ با یک‌ زن‌ بوده‌ است.
اسلام‌ مانند دیگر ادیان‌ الهی، روابط‌ بی‌حساب‌ و کتاب‌ (زنا) و چند همسری‌ زنها را بکلی‌ ممنوع‌ ساخت‌ و نظام‌ زناشویی‌ را در اصل‌ بر پایه‌ یک‌ مرد و یک‌ زن‌ قرار داد و از آنجا که، چند زن‌ داشتن‌ به‌ صورت‌ نامحدود، هم‌ در میان‌ اعراب‌ و هم‌ در میان‌ امپراطور ایران‌ و روم‌ در میان‌ پادشاهان‌ و امیران‌ و ثروتمندان‌ رواج‌ داشت‌ آن‌ را به‌ فقط‌ چهار همسر زن‌ محدود نمود که‌ بسبب‌ شرایط‌ سنگینی‌ که‌ برای‌ حفظ‌ عدالت‌ و انصاف‌ و داشتن‌ درآمد کافی‌ برای‌ اداره‌ آنان‌ قرارداد، عملاً‌ آن‌ را به‌ جز در موارد نادر و ضروری، بروش‌ غیرمستقیم، منع‌ نمود و بهمین‌ دلیل‌ است‌ که‌ تعدد همسر، امری‌ نادر و مخصوص‌ موارد ضروری‌ و اضطراری‌ شده‌ است.
رابطه‌ آزاد هر مرد با هر زن، کم‌ و بیش‌ در همه‌ ادیان‌ در همه‌ جوامع‌ و سنتها مردود بوده‌ و برخی‌ انواع‌ آن‌ ممنوع‌ یا "توتم" شمرده‌ می‌شده‌ و این‌ نشان‌ می‌دهد که‌ اساس‌ زناشوئی‌ در اصل‌ تاریخی‌ خود، پایه‌ دینی‌ داشته‌ و تحریم‌ و منع‌ (یا به‌ اصطلاح‌ جامعه‌ شناسان، توتم) همواره‌ مستند به‌ برخی‌ نتایج‌ و پیامدهای‌ ناگوار طبیعی‌ و اجتماعی‌ این‌ روابط‌ بوده‌ است. در اسلام، ازدواج‌ با «محارم» ممنوع‌ و در برخی‌ اقارب، مکروه‌ است. یعنی‌ در یک‌ دین‌ واقعی،totem های‌ اضافی‌ و غیرمنطقی‌ نیز برداشته‌ می‌شود و زناشویی‌ تنها در میان‌ افرادی‌ ممنوع‌ می‌شود که‌ سبب‌ اختلاطات‌ نسل‌ و نسب‌ و یا مشکلات‌ ژنتیک‌ می‌گردد. (برخی‌ محارم‌ همخونند و برخی‌ غیر آن‌ مانند مادر زن‌ و نادختری‌ یا دختر زن).
اسلام، زناشویی‌ را بسیار تشویق‌نموده‌ و ترک‌ آن‌ را سرزنش‌ و محکوم‌ نموده‌ و برای‌ رواج‌ بیشتر آن‌ در میان‌ جوانان‌ مجرد راههایی‌ در پیش‌ گرفته‌ از جمله‌ پائین‌ آوردن‌ سن‌ زناشویی‌ و برداشتن‌ قیود کهنه‌ و سنتی.
پیش‌ از این، سن‌ ازدواج‌ در برخی‌ ملتها (از جمله‌ در فرانسه‌ که‌ تا 30 سال‌ بود و بعد کاهش‌ یافت)، بسیار بالا بود ولی‌ اسلام‌ آن‌ را همان‌ تاریخ‌ «بلوغ‌ طبیعی» قرار داد که‌ بستگی‌ به‌ آمادگی‌ لازم‌ برای‌ همسران‌ دارد.
این‌ قاعده‌ علاوه‌ بر جلوگیری‌ از بسیاری‌ فسادها و حتی‌ جنایات‌ و نابسامانیهای‌ روحی‌ و زایمانهای‌ نامشروع‌ و بارداریهای‌ پیش‌ از ازدواج‌ دختران، سبب‌ می‌گردد که‌ زنان‌ در سنین‌ جوانی‌ و قدرت‌ جسمانی‌ بچه‌دار شوند و فرزندان‌ سالمتری‌ به‌ بار بیاورند و دوره‌ باروری‌ آنان‌ نیز طولانیتر باشد.
خدمت‌ دیگر اسلام، دگرگون‌ کردن‌ ملاکهای‌ سنتی‌ برای‌ همتایی‌ همسران‌ بود، که‌ گاهی‌ تساوی‌ در طبقه‌ اجتماعی‌ یا ثروت‌ یا موقعیت‌ خانوادگی‌ یا همحرفه‌ بودن‌ و یا درآمد و ثروت‌ شوهر، از شروط‌ سنتی‌ و آداب‌ اجتماعی‌ شمرده‌ می‌شد ولی‌ اسلام، «همتایی» یا کفو بودن‌ را در همفکری‌ و بینش‌ مشترک‌ دینی‌ و تناسب‌ روحی‌ و اخلاقی‌ زن‌ و شوهر دانست‌ و هر زن‌ مسلمان‌ را برای‌ هر مرد مسلمان، شایسته‌ و درخور معرفی‌ نمود.
در دوران‌ صنعتی‌ غرب، برخی‌ «عشق» را ملاک‌ همسانی‌ و زناشویی‌ می‌دانستند (که‌ فقط‌ با جوامع‌ صنعتی‌ غربی‌ که‌ دختران، وابستگی‌ کمتری‌ به‌ خانواده‌ دارند، تناسب‌ داشت). این‌ نظریه‌ نیز در عمل، شکست‌ خورد و ثابت‌ شد که‌ همانگونه‌ که‌ بینش‌ اسلامی‌ و تجربه‌ می‌گوید عشقی‌ سبب‌ استواری‌ خانواده‌ می‌شود که‌ آمیخته‌ به‌ ارتباطات‌ نامشروع‌ نبوده‌ باشد و این‌ عشق‌ پس‌ از ازدواج‌ حساب‌ شده‌ نیز براحتی‌ بوجود می‌آید حتی‌ اگر قبل‌ از ازدواج، روابط‌ نزدیکی‌ نبوده‌ باشد.

3. ارکان‌ خانواده‌
رکن‌ اصلی‌ خانواده، زن‌ و شوهرند که‌ با زناشویی‌ و قرارداد و آئین‌ شرعی‌ و قانونی، پیوند زندگی‌ مشترک‌ را می‌بندند، اما با ورود فرزندان، می‌توان‌ گفت‌ که‌ خانواده، تغییر شکل‌ مفهومی‌ یافته‌ و نقش‌ فرزندان‌ پس‌ از آن‌ در کنار والدین‌ قرار می‌گیرد و حقوق‌ و وظایف‌ و کارکردهای‌ جدیدی‌ را در خانواده، ایجاد می‌کند.
به‌طورکلی‌ می‌توان‌ سه‌ نقطة‌ بررسی‌ را در خانواده‌ درنظر گرفت: زن، شوهر، فرزند.

الف‌ - زن‌ :
با وجودی‌ که‌ قدرت‌ بدنی، اقتصادی‌ و اجتماعی‌ مرد در خانواده‌ به‌ او نقش‌ اول‌ مدیریت‌ را داده‌ ولی‌ در بررسی‌ دقیق‌ و حذف‌ این‌ عوامل‌ دیده‌ می‌شود که‌ زن‌ عملاً‌ نقش‌ و قدرت‌ بیشتری‌ را داراست‌ هرچند که‌ در عرفها و حقوق‌ گوناگون‌ ملل‌ و نظامهای‌ حقوقی‌ این‌ نقش‌ فراز و نشیبهایی‌ داشته‌ است. تفوق‌ اداری‌ مرد، از نظر اسلام، فقط‌ وظایف‌ او را سنگینتر می‌سازد و از نظر مقررات‌ اسلامی‌ نمی‌تواند تفوق‌ واقعی‌ و ارزشی‌ برای‌ مرد بیاورد بلکه‌ او بسبب‌ مسؤ‌لیت‌ سنگین‌ خود، قهراً‌ حتی‌ مزایای‌ کمتری‌ نسبت‌ به‌ زن‌ در زندگی‌ می‌یابد و اگر بحکم‌ اسلامی، مسؤ‌ولیتهای‌ اخلاقی‌ مرد را هم‌ به‌ مسئولیت‌ قانونی‌ او بیفزائیم، نتیجه‌ آن، از خودگذشتگی‌ مرد به‌ نفع‌ اعضای‌ خانواده‌ و از جمله‌ زن‌ خواهد بود. می‌دانیم‌ که‌ قانون‌ نمی‌تواند به‌ دقت‌ در داخل‌ خانواده‌ نظارت‌ داشته‌ باشد و در بسیاری‌ موارد عملاً‌ سوءاستفاده‌ مرد و علیرغم‌ قوانین، ستمکاری‌ به‌ زن‌ ادامه‌ می‌یابد و چون‌ بیشترین‌ ضمانت‌ اجرای‌ مسؤ‌لیت‌ مرد، ایمان‌ او به‌ خدا و اسلام‌ است، از اینرو حسن‌ روابط‌ مرد با زن‌ در داخل‌ خانواده‌ بستگی‌ مستقیم‌ به‌ ایمان‌ و باورهای‌ دینی‌ و در جه‌ اخلاقی‌ بودن‌ او دارد. کارکردهای‌ زن‌ از قبیل: (تولید نسل، پرورش‌ بدنی‌ (حضانت) و پرورش‌ روحی‌ کودک، پرستاری، تأمین‌ آرامش‌ خانواده، انتقال‌ فرهنگ‌ و زبان، تیمار روحی‌ مرد، اقتصاد خانواده، و مانند اینها کارکردهای‌ بسیار مهم‌ و حیاتی‌ است‌ که‌ تنها از زن‌ برمی‌آید. همه‌ کارکردهای‌ زن‌ را می‌توان‌ کارکردهایی‌ فطری‌ دانست، و بیشتر این‌ ویژگیها و کارکردها را به‌ صورت‌ غریزه‌ حتی‌ در کودکی‌ دختران‌ می‌توان‌ مشاهده‌ نمود. برخی‌ کارکردهای‌ زن‌ کاملاً‌ دراختیار اوست‌ و او در مقابل‌ همه‌ خدماتی‌ که‌ برای‌ شوهر و فرزندان‌ می‌کند حتی‌ دادن‌ شیر به‌ فرزند خود دستمزد بگیرد. ولی‌ برخی‌ کارکردها همچون‌ داشتن‌ فرزند، حق‌ مشترک‌ بین‌ زن‌ و شوهر است‌ و باید رضایت‌ و اراده‌ هر دو طرف‌ وجود داشته‌ باشد و حق‌ خصوصی‌ زن‌ نیست.
زن‌ در اجتماع: نقش‌ اجتماعی‌ زن‌ را می‌توان‌ از عملکردهای‌ سازمانی‌ و نهادینه‌ او به‌ دست‌ آورد که‌ سرجمع‌ کارکردهای‌ اجتماعی‌ اوست. از اینرو وقتی‌ کارکردهای‌ مهمی‌ همچون‌ حفظ‌ نسل‌ انسان‌ را با تمام‌ اهمیتش‌ به‌ نظر آوریم‌ یا حفظ‌ جان‌ و سلامت‌ و روح‌ فرزندان‌ کوچک‌ را که‌ احتمالاً‌ بدون‌ نظارت‌ مادر، خطرهای‌ بیشتری‌ زندگی‌ آنان‌ را تهدید خواهد کرد، یا کارکردهای‌ معنوی‌ اجتماعی‌ آنان‌ مانند انتقال‌ فرهنگ‌ و زبان‌ به‌ کودک، یا ایجاد و حفظ‌ سکون‌ و آرامش‌ در خانواده‌ و در اجتماع‌ و یا... به‌ حساب‌ بیاوریم، نقش‌ جامع‌ زن‌ در جامعه‌ بسیار فراتر از محاسبات‌ عادی‌ بدست‌ می‌آید. شاید یکی‌ از دلائل‌ احترام‌ و اهمیت‌ زن‌ در اسلام‌ و مسئولیت‌ مرد در نگهداری‌ و خوشرفتاری‌ با وی‌ همین‌ نقش‌ حساس‌ و مهم‌ اجتماعی‌ زن‌ بوده‌ است. البته‌ مهمترین‌ عامل‌ حرمت‌ زن، انسان‌ بودن‌ اوست‌ که‌ در این‌ جهت‌ کاملاً‌ با مرد، مساوی‌ است. درجائی‌ که‌ زن، نقش‌های‌ طبیعی‌ و اجتماعی‌ مذکور را ایفأ کند، مرد، دارای‌ نقش‌ دوم‌ و در حکم‌ دستیار و مددکار زن‌ محسوب‌ می‌شود. همانگونه‌ که‌ زن‌ نیز موظف‌ است‌ در حدود توانایی‌ خود درجایی‌که‌ مردان، نقش‌ اول‌ را دارند یعنی‌ در کارکردهای‌ اختصاصی‌ مرد، دستیار وی‌ باشد و به‌ وی‌ کمک‌ کند. از نظر فلسفی‌ و در حکمت‌ عملی، "تدبیر منزل" را می‌توان‌ کارکرد و نقش‌ اختصاصی‌ زن‌ دانست‌ اگرچه‌ مرد نیز دارای‌ نقش‌ درجه‌ دوم‌ است‌ ولی‌ در «سیاست‌ مُدن»، وضعیت‌ برعکس‌ است‌ و زن‌ با وجودی‌ که‌ حق‌ دخالت‌ دارد اما می‌تواند سطوحی‌ از آن‌ را ترک‌ کند و راحت‌ باشد.

ب‌ - مرد:
برخلاف‌ آنچه‌ معروف‌ است‌ رویهمرفته، مرد، رکن‌ نخستین‌ خانواده‌ نیست، گرچه‌ موقعیت‌ وی‌ در خانواده‌ اهمیت‌ دارد زیرا در بیشتر عرفها و جوامع، اداره‌ اقتصادی‌ خانواده‌ از محل‌ درآمد و دارایی‌ اوست، دفاع‌ و حفظ‌ امنیت، بردوش‌ اوست‌ و برویهم‌ نقش‌ انفعالی‌ مرد، کمتر از زن‌ است‌ اما در عمل، مرد به‌ سبب‌ همین‌ چند امتیاز طبیعی، در دنیای‌ کنونی‌ معمولاً‌ مسئولیت‌ اصلی‌ ادارة‌ معاش‌ خانواده‌ و جامعه‌ را برعهده‌ می‌گیرد.
اسلام‌ نیز برای‌ مرد این‌ کارکردها و مسئولیتها را پذیرفته‌ است‌ و مهمترین‌ کارکردهای‌ مرد عبارت‌ است‌ از:
1. تأمین‌ و ادارة‌ اقتصادی‌ خانواده: پرداخت‌ هزینه‌ خوراک‌ زن‌ و فرزندان‌ (نفقه)، جامه‌ و نیازهای‌ مانند آن‌ (کسوة)، مسکن، درمان‌ و بهداشت، نیازهای‌ رفاهی‌ و روحی‌ و مانند اینها همه‌ قانوناً‌ بر عهده‌ پدر خانواده‌ است. این‌ هزینه‌ را اسلام‌ به‌ دو دستة‌ "ضروریات" و "نیازهای‌ درجه‌ دو" تقسیم‌ می‌کند که‌ بخش‌ اول، جزء حقوق‌ مسلم‌ قانونی‌ زن‌ و فرزند و اعضأ خانواده‌ است‌ و ترک‌ آن‌ علاوه‌ بر غضب‌ خداوند، دارای‌ ضمانت‌ اجراهای‌ قانونی‌ و قضایی‌ است. بخش‌ دوم‌ را حقوقدانان‌ مسلمان، مستحبات‌ می‌نامند و اگرچه‌ ترک‌ آن، ضمانت‌ اجرائی‌ قضایی‌ ندارد ولی‌ کاملاً‌ ترجیح‌ دارد. به‌ هر صورت، مرد برای‌ آنکه‌ بتواند این‌ هزینه‌ها را بپردازد بایستی‌ دارای‌ کار و درآمد باشد و از اینرو "کار" برای‌ مرد در اسلام، واجب‌ شرعی‌ است‌ و کار اضافه، برای‌ تأمین‌ نیازهای‌ درجه‌ دوم‌ رفاهی، ستوده‌ (مستحب) است.
2. امنیت‌ خانواده: مرد به‌ سبب‌ بدن‌ قوی‌ و روحیه‌ مناسب‌ برای‌ درگیری، موظف‌ به‌ دفاع‌ از خانواده‌ شده‌ است. در برخی‌ منابع‌ اسلامی، "غیرت" به‌ معنی‌ غریزه‌ حراست‌ همسر از دستبرد مردان‌ هرزه، بسیار ستوده‌ و امتیازی‌ برای‌ شخصیت‌ مرد شمرده‌ شده‌ است.
3. تربیت‌ اجتماعی‌ کودک: در بیشتر جوامع، پدر بیشتر از مادر، عهده‌دار تربیت‌ فرزندان‌ بویژه‌ پسران‌ برای‌ ورود به‌ اجتماع‌ است. قبلاً‌ پدران‌ با آشنا کردن‌ پسران‌ خود به‌ پیشه‌ یا حرفه‌ و فن‌ خود و کارآموزی‌ آنان، فرزندان‌ خود را با کار و ارتباط‌ با مردم‌ و کسب‌ درآمد، آشنا ساخته‌ یا به‌ آنها «ادب» یعنی‌ آئین‌ معاشرت‌ با مردم‌ را می‌آموزند. این‌ وظیفه‌ پدرانه‌ با شیوه‌ غیرطبیعی‌ برخی‌ جوامع‌ مسخ‌ شده‌ صنعتی، بین‌ فرزند و پدر و یا والدین، بعلت‌ جدائی‌ روحی‌ و گاه‌ حتی‌ جسمی‌ به‌ وجود آمده‌ و عدم‌ انتقال‌ تجربه‌ از والدین‌ به‌ فرزندان، کاهش‌ یافته‌ است. اسلام‌ به‌ پیروی‌ از طبیعت، تربیت‌ فرزندان‌ را وظیفه‌ والدین‌ و در مواردی، به‌ طور مشخص‌ برای‌ پدر یا مادر قرار داده‌ و مانعی‌ ندارد که‌ پدران‌ درصورت‌ اضطرار یا مصلحت، بخشی‌ از این‌ وظیفة‌ خود را به‌ افراد یا نهادها و سازمانهای‌ اجتماعی‌ شایسته‌ بسپارند.
4. اداره‌ اجتماع: همانگونه‌ که‌ در حکمت‌ عملی، «تدبیر منزل» بیشتر بر عهده‌ زن‌ است، «سیاست‌ مدن» یا تدبیر امور کشور و عمران‌ آن‌ و اداره‌ جامعه‌ مدنی، در مواردی‌ بیشتر بر عهده‌ مرد گذاشته‌ شده‌ و در جامعه‌شناسی‌ خانواده‌ نیز می‌توان‌ سهم‌ مرد را بیشتر به‌ وظایف‌ بیرون‌ از خانواده‌ یعنی‌ جامعه‌ دانست.
در نظر اسلام، زن‌ باعتبار انسان‌ بودن‌ خود (که‌ کاملاً‌ با مرد مساوی‌ است)، حق‌ شرکت‌ در تمام‌ مشاغل‌ آزاد و اداری، اعم‌ از خدماتی، تولیدی، توزیعی، صادراتی، وارداتی، کشاورزی‌ صنعتی، علمی، دانشگاهی، و... را دارد ولی‌ نظر به‌ اینکه‌ اسلام‌ برای‌ پیشگیری‌ روابط‌ ناسالم‌ دو جنس‌ مخالف، و جاذبه‌های‌ جنسی‌ شدیدی‌ که‌ در میان‌ آنان‌ هست‌ و می‌تواند منشأ زیانهای‌ بزرگ‌ اجتماعی‌ و خانوادگی‌ شود، ورود زن‌ را به‌ کارهائی‌ که‌ سبب‌ تماس‌ مستقیم‌ و مستمر با مردان‌ می‌شود، تشویق‌ نمی‌کند بلکه‌ ترجیح‌ می‌دهد که‌ با ملایمت‌ و نه‌ اجبار، زنان‌ را به‌ کار در محیطهای‌ سالمتر تشویق‌ نماید. با وجود این‌ گاهی‌ به‌ سبب‌ ضرورتهای‌ اجتماعی‌ و نیاز به‌ کار زنان، از لحاظ‌ مذهبی، کار زنان‌ در جامعه‌ بر آنها ضروری‌ و واجب‌ می‌شود و از اینرو امروز زنان‌ مسلمان‌ در بیشتر جوامع‌ اسلامی‌ از جمله‌ در جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ به‌ سبب‌ اجازه‌ اسلام، توانسته‌اند در همه‌ گونه‌ مشاغل‌ سیاسی‌ و اداری‌ و قضائی‌ یا خدماتی‌ و بازرگانی‌ وارد شوند و سهم‌ مهمی‌ در هر جامعه‌ دارند. بجز چند مورد که‌ تکلیف‌ آن‌ از دوش‌ زنان‌ برداشته‌ شده‌ است.

ج‌ - فرزند:
با ورود فرزند به‌ دائرة‌ خانواده، حقوقی‌ جدید به‌ وجود می‌آید و تکالیف‌ و کارکردهائی‌ جدید برای‌ پدر و مادر نیز متولد می‌شود که‌ بایستی‌ جزء کارکردهای‌ خانواده‌ به‌ حساب‌ آید، مانند حراست‌ از تن‌ و جان‌ و بهداشت‌ و سلامت‌ کودک، و نیز پرورش‌ روانی‌ و فکری‌ کودک‌ مانند آموزش‌ دانش‌ و سواد و خط‌ و علوم‌ و فنون‌ لازم‌ و اخلاق، آداب‌ زندگی‌ خانوادگی‌ و اجتماعی‌ و از همه‌ مهمتر در ادیانی‌ مانند اسلام‌ - که‌ دانش‌ و کار و اخلاق‌ و آداب‌ زندگی‌ و ایدئولوژی‌ و کار نیک‌ از دین‌ جدا نیست‌ و جزء آداب‌ دینی‌ و عبادت‌ شمرده‌ و سبب‌ رضای‌ خداوند می‌شود - آشنا سازی‌ فرزندان‌ با دین‌ و آئین‌ الهی‌ است.
اسلام‌ برای‌ والدین، کارکردهای‌ دیگری‌ نیز دربارة‌ فرزندان‌ گذاشته‌ است‌ که‌ دارای‌ ظرافتهای‌ بسیار است‌ برخی‌ از این‌ کارکردها صورت‌ وظیفه‌ اخلاقی‌ برای‌ والدین‌ یا پدر و مادر را دارد و مربوط‌ به‌ پیش‌ از تولد کودک‌ است‌ که‌ به‌ نظر می‌رسد تأثیرات‌ نسلی‌ (ژنتیک) دارد و به‌ سلامت‌ جسمی‌ و روحی‌ فرزند مربوط‌ می‌شود و شامل‌ خوراک‌ والدین‌ - مخصوصاً‌ خوراک‌ مادر - و طهارت‌ ظاهری‌ و باطنی‌ آنان‌ می‌شود.
بعد از تولد نیز والدین‌ وظایفی‌ دارند از جمله، گذاشتن‌ نامهای‌ زیبا و الهامبخش‌ پاکی‌ و انسانیت‌ (و پرهیز از نامهای‌ ناپسند) و همچنین‌ وظایف‌ مارد در رعایت‌ شیر (مستحب‌ است‌ که‌ شیر خود را به‌ فرزند بدهد و این‌ کار با رعایت‌ پاکی‌ روحی‌ و بهداشت‌ خوراک‌ باشد). از پیامبر«ص» روایت‌ شده‌ است‌ که:
«برای‌ کودک، شیری‌ بهتر از شیر مادر نیست، مادر شراب‌ ننوشد و....»
در منابع‌ حقوق‌ و اخلاق‌ اسلامی‌ بیشترین‌ تأکید بر روی‌ تربیت‌ و آموزش‌ کودک‌ و ارشاد وی‌ برای‌ زندگی‌ در جامعه‌ است‌ و خیر و شر فرزند به‌ والدین‌ مربوط‌ است، مراحل‌ تربیتی‌ کودک‌ و نوجوانان‌ را به‌ سه‌ دوره‌ هفت‌ ساله‌ تقسیم‌ نموده‌ که‌ در هفت‌ سال‌ اول‌ باید کودک‌ را به‌ غرایز کودکی‌ خود واگذاشت‌ تا از راه‌بازی‌های‌ کودکانه‌ به‌ رشد شخصیت‌ بپردازد و در هفت‌ ساله‌ دوم‌ به‌ آموختن‌ خط‌ و زبان‌ و فرهنگ‌ و ورزشهای‌ مفید مانند شنا و سواری‌ و در هفت‌ سال‌ سوم‌ به‌ آشنایی‌ با وظائف‌ شرعی‌ و قانونی‌ و اخلاقی‌ بپردازد و در آخر دوره‌ سوم‌ آخرین‌ وظیفه‌ رسمی‌ و مستقیم‌ وی‌ تشکیل‌ خانواده‌ برای‌ فرزندان‌ است.

‌‌4. کارکرد خانواده‌
4. 1. حفظ‌ نسل:
اصلی‌ترین‌ کارکرد طبیعی‌ خانواده، عبارت‌ از تولید فرزندان‌ و نگهداری‌ آنان‌ است. دخالت‌ اراده‌ بشر در این‌ «ثمره‌ زندگی» سبب‌ شده‌ که‌ در برخی‌ جوامع‌ و برخی‌ خانواده‌ها با وسائل‌ مخصوص‌ مانع‌ به‌ وجود آمدن‌ فرزند شوند و اراده‌ و عمل‌ بشر در نقطه‌ برابر و خصمانه‌ای‌ با طبیعت‌ و اهداف‌ آن‌ قرار گیرد. اسلام‌ به‌ سبب‌ تطابق‌ و هماهنگیش‌ با طبیعت، به‌ این‌ کارکرد اهمیت‌ بسیار می‌دهد و پیامبراکرم(ص) دراین‌باره‌ می‌فرمود که‌ «من‌ به‌ فرزند آوردن‌ شما افتخار می‌کنم...» و برای‌ تشویق‌ مادران‌ به‌ فرزنددار شدن، دوران‌ حاملگی‌ را برای‌ آنها همچون‌ عبادت‌ بزرگی‌ برای‌ او دانسته‌ است. مگر آنکه‌ با مصالح‌ مهمتری‌ تزاحم‌ یابد.
یکی‌ از نقاط‌ مهم‌ این‌ کارکرد، حفظ‌ و نگهبانی‌ دقیق‌ از خط‌ توارث‌ و نسب‌ انسان‌ و خانواده‌ها و جلوگیری‌ از اشتباه‌ نسبها (یا اختلاط‌ انساب) است. برای‌ حمایت‌ از این‌ نقطه‌ مهم‌ خانواده‌ است‌ که‌ اسلام‌ از روابط‌ آزاد زن‌ و مرد در جامعه‌ گریزان‌ است‌ و زن‌ و مرد مخصوصاً‌ زنان‌ را به‌ «عفت» و پاکدامنی‌ دعوت‌ می‌کند و نوعی‌ پوشش‌ را برای‌ او واجب‌ می‌شمرد که‌ به‌ آن‌ «حجاب» می‌گوئیم.

4. 2. انتقال‌ تجربه:
کارکرد مهم‌ دیگر خانواده‌ آموزش‌ زندگی‌ فردی‌ و اجتماعی‌ به‌ فرزندان‌ و انتقال‌ تجربه‌های‌ به‌ دست‌ آمده‌ در طول‌ زندگیهای‌ پر ماجرای‌ زن‌ و مرد است. این‌ کارکرد و وظیفة‌ خانواده‌ سبب‌ نگهبانی‌ فرزندان‌ (پسر یا دختر) از خطرات‌ طبیعی‌ و یا اجتماعی‌ و بشری‌ می‌شود. این‌ کارکرد پس‌ از بلوغ‌ و حتی‌ پس‌ از استقلال‌ فرزندان‌ و جدا شدن‌ آنان‌ نیز بسیار مهم‌ و ضروری‌ است.
اسلام‌ به‌ این‌ مهم‌ توجه‌ بسیارکرده‌ و دستورهای‌ فراوانی‌ دراین‌باره‌ آورده‌ و خانواده‌ای‌ را که‌ از این‌ کارکرد تهی‌ باشد و نمونه‌های‌ آن‌ در غرب‌ فراوان‌ است، می‌توان‌ خانواده‌ مسخ‌ شده‌ دانست.

4. 3. پرورش‌ روحی‌ و فکری‌ فرزندان:
پدر و مادر موظف‌ به‌ پرورش‌ و هدایت‌ روح‌ و اندیشه‌ و شکل‌ دادن‌ به‌ شخصیت‌ و منش‌ فرزندان‌ می‌باشند همانگونه‌ که‌ یک‌ باغبان‌ به‌ رشد طبیعی‌ و سلامت‌ درختان‌ خود اهمیت‌ می‌دهد و توجه‌ می‌کند.
یکی‌ از این‌ وظایف، آموزش‌ علم‌ و فن‌ و هنر به‌ فرزندان‌ است‌ تا بتوانند به‌ قدر استعداد خود ترقی‌ کنند. وظیفة‌ دیگر، آموزش‌ اخلاق‌ و اجتماعی‌ بارآوردن‌ و روش‌ معاشرت‌ و پرورش‌ عواطف‌ انسانی‌ فرزندان‌ و تقویت‌ روح‌ همکاری‌ و محبت‌ به‌ دیگران، خدمت‌ به‌ جامعه، و درک‌ مسئولیتهای‌ فردی‌ و اجتماعی‌ و خانوادگی‌ است.
این‌ نقش‌ شامل‌ رفتار عاطفی‌ ماهرانه‌ والدین‌ برای‌ جلوگیری‌ از (عقده‌های‌ کم‌محبتی‌ و سرخوردگی‌ و - کمبود عواطف‌ پدر فرزندی‌ یا مادر فرزندی، بحرانهای‌ روحی‌ - بی‌ تفاوتی‌ و افسردگی‌ - و احساس‌ نا امنی‌ و ترس‌ و سرگردانی) نیز می‌شود و اسلام‌ به‌ تاثیرات‌ عمیق‌ جامعه‌ شناختی‌ آن‌ توجه‌ داشته‌ است.

4. 4. انتقال‌ فرهنگ‌ و زبان:
خانواده، مسئول‌ آموزش‌ زبان‌ مادری‌ و ملی‌ به‌ فرزندان‌ و آشناسازی‌ آنان‌ با فرهنگ‌ ملی‌ و بومی‌ و دادن‌ شعور اجتماعی‌ برای‌ هماهنگی‌ در بینش‌ و جهان‌ بینی‌ با افراد جامعه‌ خود است.
در اسلام، خانواده‌ مکلف‌ است‌ که‌ جهان‌ بینی‌ صحیح‌ الهی‌ و اسلامی‌ یعنی‌ «اصول‌ دین» را به‌ فرزند خود بیاموزند و او را با اصول‌ عمده‌ قوانین‌ دینی‌ (احکام‌ شرعی) آشنا سازند و از (محرمات) یعنی‌ کارهای‌ غیرقانونی‌ و ممنوع‌ پرهیز دهند. در نظر اسلام، خانواده‌ مسئول‌ نگهبانی‌ ارزشهای‌ دینی‌ و مکتبی‌ اخلاقی‌ و ملی‌ و مأمور آموزش‌ آن‌ به‌ اعضای‌ خود می‌باشد.

4. 5. ایجاد آرامش‌ روانی:
از نظر روانی، زن‌ دارای‌ عواطفی‌ رقیق‌ و قلبی‌ مهربان‌ و دارای‌ غریزه‌ پرستاری‌ و مهرورزی‌ و صلحجوئی‌ و طبیعی‌ یک‌ زن‌ سالم‌ بدور از پرخاش‌ و جنگ‌ و خصومت‌ است، از اینرو وجود او همواره‌ می‌تواند و به‌ طور طبیعی، باید تعدیل‌ کنندة‌ احساسات‌ خشونتبار و جنگجویانه‌ مرد در بیرون‌ و در خانه‌ باشد.
از برکت‌ همین‌ ویژگی‌ زن‌ سالم‌ در خانه‌ و خانواده، انتظار می‌رود که‌ زن‌ و خانواده‌ اثر آرامبخشی‌ و ایجاد روانی‌ داشته‌ باشد و خانه‌ برای‌ اعضای‌ آن‌ آسایش‌ و تعادل‌ روانی‌ و عصبی‌ به‌ بار
بیاورد و محیط‌ زندگی‌ عاطفی‌ و شیرین‌ شود و حتی‌ این‌ عاطفی‌ و لطیف‌ شدن‌ آن‌ از خانه‌ به‌ کوچه‌ و بازار و جامعه‌ منتقل‌ گردد. زن‌ در قرآن‌ سبب‌ آرامش‌ مرد و خانه‌ آسایشگاه‌ آرام‌ بخشی‌ برای‌ همه‌ خانواده‌ معرفی‌ شده‌ (آیه‌ 21 - سوره‌ روم) در این‌ آیه‌ یکی‌ از نعمتهای‌ خداوند را ایجاد دوستی‌ و ترحم‌ و نرمدلی‌ بین‌ زن‌ و شوهر دانسته‌ است. البته‌ متقابلاً‌ شوهر باعث‌ نوعی‌ آرامش‌ در زن‌ می‌شود. که‌ موجب‌ آسایش‌ و کمال‌ زن‌ خواهد بود.

4. 6. ساختن‌ جامعه‌ای‌ سالم‌ و نیرومند:
عموماً‌ در جامعه‌شناسی‌ به‌ چند کارکرد معروف‌ برای‌ خانواده‌ بسنده‌ می‌کنند در صورتی‌ که‌ در نظر اسلام، وظایف‌ و کارکردهای‌ خانواده‌ منحصر به‌ همان‌ چند کارکرد اولی‌ مانند ایجاد نسل‌ و تربیت‌ و حفظ‌ و نگهداری‌ فرزند نیست‌ بلکه‌ چون‌ خانواده‌ خشت‌ بنای‌ جامعه‌ است‌ نقش‌ عمده‌ای‌ در ساختار جامعه‌ و ساختن‌ یک‌ جامعه‌ سالم‌ و نیرومند دارد. در اسلام، مسئولیت‌ اجتماعی‌ شامل‌ همه‌ افراد جامعه‌ و خانواده‌ می‌شود. در اسلام، «همه، مسئول‌ همه» می‌باشند (کُلکم‌ راع‌ و کُلکم‌ مسئول‌ عن‌ رعیته). هر خانواده‌ با تلطیف‌ و آرامش‌ بخشیدن‌ به‌ روح‌ و اعصاب‌ مرد و دیگر اعضای‌ خود و با تربیت‌ صحیح‌ فرزندان‌ شایسته، برای‌ بهسازی‌ جامعه‌ مهمترین‌ گام‌ را در ساختن‌ جامعه‌ سالم‌ و پیشگیری‌ و جلوگیری‌ از فساد و جنایت‌ و جرم‌ و تبهکاری‌ برمی‌دارد.

4. 7. هدایت‌ غریزه‌ و نیاز جنسی:
زناشویی، نیاز جنسی‌ طرفین‌ را برطرف‌ می‌سازد و همین‌ کارکرد است‌ که‌ ضمن‌ جلوگیری‌ از مفاسد تجرد و بیماریها یا جرائم‌ ناشی‌ از آن، سبب‌ تولید نسل‌ می‌گردد.
خانواده‌ای‌ که‌ دارای‌ فرزندانی‌ باشد مسئول‌ کنترل‌ و هدایت‌ غرایز آنان‌ و تسهیل‌ زناشویی‌ پسران‌ و دختران‌ اعضای‌ خانواده‌ نیز هست، از اینرو بدون‌ خانواده‌ این‌ کارکرد دشوارهائی‌ دارد یا ناقص‌ و یا معلق‌ می‌ماند.

4. 8. کارکردهای‌ دیگر خانواده:
برای‌ خانواده‌ در برخی‌ شرایط‌ و برخی‌ جوامع‌ و اقشار جامعه‌ کارکردهای‌ دیگری‌ نیز به‌ وجود می‌آید. از جمله‌ نقش‌ اقتصادی‌ خانواده‌ است. در برخی‌ جوامع‌ زنان‌ در مزرعه‌ و یا کارگاه‌ خانوادگی‌ یا در خانه‌ کار یا تولید می‌کنند و به‌ اقتصاد خرد و کلان‌ و درآمد خانواده‌ و ملی‌ کمک‌ می‌رسانند. حداقل‌ نظریه‌ اسلام‌ دراین‌ خصوص، جلوگیری‌ از هدر دادن‌ ثروتهای‌ ملی‌ و ایجاد نوعی‌ تعادل‌ اقتصادی‌ به‌ وسیله‌ «قناعت» و «صرفه‌جوئی» و جلوگیری‌ از «اسراف» و «تبذیر» است. کارکردهای‌ خانواده‌ و تاثیر آن‌ را تا حدی‌ می‌توان‌ بالا برد که‌ آن‌ را بتوان‌ مؤ‌ثر دربرقراری‌ صلح‌ و عدالت‌ اجتماعی‌ و جهانی‌ مؤ‌ثر در تغییرات‌ و تحولات‌ اجتماعی‌ و تاریخ‌ دانست.

‌‌5. ارزش‌ اجتماعی‌ خانواده‌
با تمام‌ اهمیتی‌ که‌ در برخی‌ فرهنگها به‌ خانواده‌ داده‌ می‌شود می‌توان‌ ادعا کرد که‌ هیچیک‌ باندازه‌ اسلام‌ برای‌ خانواده‌ در جامعه‌ و زندگی‌ فردی‌ و اجتماعی‌ ارزش‌ نگذاشته‌ است. زیرا معیار «ارزش» و اندازه‌گیری‌ آن، اندازة‌ گستره‌ «نقش» آن‌ است‌ و همانگونه‌ که‌ فهرست‌ وار گفتیم، نقش‌ خانواده‌ در اسلام‌ از دید جامعه‌ شناختی‌ با توجه‌ به‌ کارکردهای‌ آن‌ هم‌ بیشتر، و هم‌ مهمتر است‌ یعنی‌ هم‌ در کمیت‌ و هم‌ در کیفیت‌ گسترده‌ است‌ از اینرو می‌توان‌ از عمق‌ و اهمیت‌ نقش‌ خانواده، در اسلام‌ ارزش‌ بالا و والای‌ آن‌ را در این‌ مکتب‌ و آئین‌ جستجو کرد و یافت. یکی‌ از نقاطی‌ که‌ می‌توان‌ از آن‌ زاویه‌ به‌ ارزیابی‌ اهمیت‌ و ارزش‌ خانواده‌ پرداخت، تاثیر سازنده‌ یا مخرب‌ خانواده‌ در «امنیت‌ اجتماعی» است، محاسبه‌ مالی‌ و کاری‌ وظایف‌ و عملیات‌ انتظامی‌ و قضائی‌ (فعالیتهای‌ پلیس‌ شهری‌ و بیرون‌ شهر و حجم‌ کار دستگاه‌ قضایی‌ و زندانها و حجم‌ هزینه‌های‌ آن‌ و پی‌آمدهای‌ این‌ اقدامات‌ پلیسی‌ و قضائی‌ (اعدامها و زندانها) در بازمانده‌ آن‌ خانواده‌ و تاثیر تصاعدی‌ آن) می‌تواند ما را به‌ عمق‌ و اهمیت‌ این‌ نقش‌ خانواده‌ راهنمایی‌ کند.
نقش‌ دیگر خانواده، تأثیر آن‌ در توجه‌ فرزندان‌ به‌ دانش‌ و فن‌ و یا هنر است‌ که‌ بکمک‌ دولت‌ و دستگاههای‌ دولتی‌ یا سازمانها و نهادهای‌ دیگر اجتماعی، به‌ جای‌ تحویل‌ دادن‌ یک‌ مرد و یا زن‌ کم‌ سواد و کم‌ ارزش، دانشمندانی‌ بزرگ‌ و محقق‌ و مخترع‌ و مکتشف‌ و هنرمند به‌ جامعه‌ تحویل‌ دهد و سطح‌ دانش‌ و تمدن‌ بشری‌ را بالا ببرد. همچنین‌ می‌توان‌ تأثیر خانواده‌ را در ایجاد نسل‌ سالم‌ و قوی‌ یا بالعکس‌ نسلی‌ ضعیف‌ و یا روان‌نژند؛ در یا در ایجاد جامعه‌ای‌ مولد و فعال‌ و جوانانی‌ فرومانده‌ و تنبل‌ و بدون‌ فعالیت، بررسی‌ کرد و ارزیابی‌ نمود. اگر خانواده‌ها انسانهائی‌ منحرف‌ و ناسالم‌ به‌ جامعه‌ تحویل‌ دهند محال‌ است‌ که‌ از مجموعه‌ آن‌ افراد، جامعه‌ای‌ سالم‌ و غیرمنحرف‌ به‌ وجود آید و تحقیقات‌ و آمارها نشان‌ می‌دهد که‌ همه‌ تبهکاران‌ در خانواده‌ و در دوران‌ کودکی‌ یا جوانی‌ دچار نابسامانی‌ شده‌اند یا از تربیت‌ صحیح‌ بدور مانده‌اند.
بشر اگر جامعه‌ای‌ سالم‌ و به‌ دور از انحرافات‌ و آسیبهای‌ اجتماعی‌ و محیطی‌ دور از تبهکاری‌ و جرم‌ و جنایت‌ بخواهد باید اول‌ به‌ اصلاح‌ ساختار خانواده‌ و تصحیح‌ رفتار والدین‌ و سالم‌سازی‌ روابط‌ افراد خانواده‌ بپردازد و باید نخست‌ والدین‌ نقش‌ وظایف‌ خود و خانواده‌ را به‌ خوبی‌ بیاموزند و انجام‌ بدهند.
از دیدگاه‌ جامعه‌شناسی، طرح‌ اسلام‌ برای‌ یک‌ خانواده‌ (با رعایت‌ تمام‌ شرطهایی‌ که‌ برای‌ آن‌ گذاشته) کاملترین‌ طرحها و برنامه‌ها برای‌ ساختن‌ یک‌ جامعه‌ سالم‌ و بدون‌ آسیب‌ (یا با کمترین‌ آسیب) اجتماعی‌ است، و می‌تواند طرحی‌ جهانی‌ برای‌ همه‌ ملتها باشد.

6. آفات‌ خانواده‌
در پایان‌ نگاهی‌ کوتاه‌ به‌ آسیب‌شناسی‌ خانواده‌ و آفات‌ آن‌ می‌اندازیم:
خانواده‌ مانند هر پدیدة‌ دیگر می‌تواند دارای‌ اوصافی‌ همچون‌ زیبا، زشت، خوشبخت‌ و بدبخت. سالم‌ و بیمار و آسیب‌ دیده‌ و بی‌آسیب‌ باشد. عوامل‌ گوناگونی‌ می‌توانند به‌ خانواده‌ آسیب‌ برسانند یا مانند طلاق‌ آن‌ را به‌کلی‌ از هم‌ فرو بپاشند. انواع‌ اعتیاد به‌ الکل‌ و مواد مخدر، ارتکاب‌ جرم‌ و جنایت‌ و داشتن‌ مشاغل‌ ممنوع‌ و مجرمانه، به‌ خانواده‌ آسیبهای‌ شدید می‌رساند؛ برخی‌ پدیده‌های‌ به‌ ظاهر عادی‌ مانند صنعتی‌ شدن‌ یا حتی‌ وجود رسانه‌های‌ گروهی‌ مثل‌ تلویزیون، شهرنشینی‌ روستائیان‌ یا اقامت‌ در خارج‌ از کشور و گاهی‌ هسته‌ای‌ شدن‌ خانواده‌ و دور شدن‌ فرزندان‌ و والدین‌ و خانواده‌ گسترده‌ خود یا فرزند نیاوردن‌ زن‌ یا شوهر یا کمبود عواطف‌ در بین‌ همسران‌ و برخی‌ بحرانهای‌ روحی‌ می‌تواند سبب‌ جدایی‌ روحی‌ میان‌ اعضای‌ خانواده‌ و در نتیجه‌ سستی‌ جاذبه‌های‌ جمعی‌ خانواده‌ و نابسامانی‌ آن‌ یا حتی‌ جدائی‌ زن‌ و شوهر و فرزندان‌ گردد.
ما در اینجا به‌ طلاق‌ بسنده‌ می‌کنیم‌ اساساً‌ طلاق‌ در نظر اسلام، کاری‌ ناپسند و منفور است‌ و پیامبر در حدیثی‌ فرمود: «مبغوضترین‌ حلالها نزد ما طلاق‌ است». تمام‌ دستورهای‌ اخلاقی‌ و مقررات‌ حقوقی‌ خانواده‌ و زناشویی‌ در اسلام‌ برای‌ استواری‌ خانواده‌ و کاهش‌ جدائیها و طلاق‌ است. طلاق‌ در اسلام، یک‌ عمل‌ جر‌احی‌ ضروری‌ علاج‌ نهایی‌ اضطراری‌ است‌ و نبایستی‌ بر اساس‌ عواطف‌ و خشم‌ و احساسات‌ کور بی‌منطق‌ باشد و طلاقهائی‌ که‌ در حال‌ مستی‌ و جنون‌ و خشم‌ و یا اکراه‌ باشد معمولاً‌ باطل‌ می‌دانند. یک‌ شرط‌ اساسی‌ در طلاق، حضور و شهادت‌ دو فرد وارسته‌ و پاک‌ و باشخصیت‌ است‌ (که‌ در اصطلاح‌ فقهی‌ به‌ آنها دو عادل‌ می‌گویند) و همین‌ افراد گاهی‌ با دخالت‌ خود مانع‌ طلاق‌ می‌شوند. طلاق‌ اگرچه‌ آفت‌ خانواده‌هاست‌ ولی‌ گاهی‌ جلوگیری‌ از آن‌ آفت‌ جامعه‌ می‌شود و به‌ امنیت‌ و سلامت‌ آن‌ آسیب‌ دارد می‌آورد. کوشش‌ ادیان‌ و مصلحین‌ و مدیران‌ جامعه‌ در حفظ‌ جامعه‌ از آسیب‌ بایستی‌ در پایه‌گذاری‌ صحیح‌ حقوقی، جامعه‌ شناختی‌ و اخلاقی‌ خانواده‌ - به‌ خصوص‌ در مرحله‌ زناشویی‌ - باشد و سیل‌ را باید در سرچشمه‌ آن‌ بست

منبع این پست و دو پست قبل : سایت پرس و جو

moeinm37
04-01-2008, 20:25
نتایج یک نظرسنجی درباره بدحجابی در تهران
--------------------------------------------------------------------------------
در پاسخ به سوال «علت انتخاب پوشش های نامناسب توسط برخی افراد» 23 درصد تبعیت از مد روز، 20 درصد زیبا و متنوع بودن لباسهای جدید، 39 درصد جلب توجه و 12 درصد اظهار مخالفت با برخی سیاست های کشور را دلیل این امر دانسته اند.

--------------------------------------------------------------------------------

سایت نزدیک به مرکز پژوهش‌های مجلس گزارش داد:

52.5 درصد از پاسخگویان به یک نظر سنجی در تهران بزرگ، اهمیت مساله حجاب در سلامت جامعه را زیاد و خیلی زیاد دانسته اند .

در یک نظر سنجی که توسط یک نهاد مرتبط با مسایل اجتماعی در سطح تهران بزرگ انجام شد، 4 سوال اهمیت مسله حجاب در سلامت جامعه، ارتباط پوشش مناسب افراد با امنیت اخلاق جامعه، نوع پوشش به عنوان شاخص انتخاب همسر و علل پوشش نامناسب از شهروندان پرسیده شد که جمع بندی نتایج این نظر سنجی به این قرار است:

76 درصد پاسخگویان پوشش مناسب را در ایجاد امنیت اخلاقی در جامعه موثر دانسته اند.21.8 درصد پاسخگویان نوع پوشش را شاخص برای انتخاب همسر دانسته اند، 21.6 درصد درباره این سوال نظری نداشته اند و 55 درصد نیز با این موضوع مخالف بوده اند.

در پاسخ به سوال «علت انتخاب پوشش های نامناسب توسط برخی افراد» 23 درصد تبعیت از مد روز، 20 درصد زیبا و متنوع بودن لباسهای جدید، 39 درصد جلب توجه و 12 درصد اظهار مخالفت با برخی سیاست های کشور را دلیل این امر دانسته اند.

moeinm37
04-01-2008, 20:25
حجاب بانوان در ادیان آسمانی / یوسفی غروی

در مورد حضرت آدم و حوا و فرزندانشان آنچه از پوشش آمده تنها پوشیدن شرمگاه آدم و حوا با برگ‌های درختان بهشتی است که در متن قرآن کریم آمده است و جز آن هیچگونه مطلبی در دست نیست. البته تا پیش از بلوغ نوادگان آدم و حوا، خانواده واحد و محرم یکدیگر بودند، اما از وضعیت پس از آن هیچ نشانی در دست نیست.

در دوران نوح و ابراهیم(ع)
از امام باقر(ع) نقل شده که در زمان نوح(ع) هفت صد نفر از زنان جامه‌های رنگ شده پوشیدند و خود را به زیورها و عطرها آراستند و از پرده‌های خود به در آمدند و در شهرها متفرق شدند! و در مجالس مردان در عیدها حاضر و جمع می‌شدند و در صف آنان می‌نشستند.
از عبارت در شهرها معلوم می‌شود که این سخن مربوط به پیش از طوفان است؛ چرا که پس از طوفان با حداکثر 80 نفر باقیمانده تنها دهی را یا در کوفه و یا در موصل در شمال عراق بر پای نمودند و شهرها و جمعیتی این چنین و عصیانی در این حد نداشتند.
از عبارت از پرده‌های خود، معلوم می‌شود که زنان در آن زمان پرده‌نشین بوده‌اند و یا حجاب داشته‌اند که در متن اصل عربی خبر همین کلمه آمده است و شگفتا که این نخستین متن خبر معتبری است که در آن حکایت حجاب از پیش از آن زمان و نقض آن در آن دوران آمده است. پس بانوان باایمانی که به همراه نوح(ع) در طوفان به کشتی وی سوار بوده‌اند با حجاب بوده‌اند، بنابراین الزاماً یا لااقل ترجیحاً و غالباً جدای از مردان بوده‌اند اما نسبت به حضرت ابراهیم(ع) کسانی جز خانواده و خاله‌زاده‌اش لوط(ع) مؤمنی شمرده نشده است. امام صادق(ع) فرموده است:
دختر خاله حضرت ابراهیم، ساره که خوش‌صورت بود به او ایمان آورد و همسر او شد و پس از بت‌شکنی ابراهیم(ع) و محکومیت به آتش سوزی و سالم ماندنش و تبدیل محکومیت وی به تبعید و جلای وطن به شام، حضرت ابراهیم(ع) برای این سفر الزامی صندوقی تهیه کرد تا همسرش ساره را در آن نهاده و از دید مردم پنهان دارد که البته این بیش از مقدار حجاب لازم شرعی و به جهت خصوصیت مورد خاص بوده است، اما اجمالاً نشانی از وجود حجاب خواهد بود به ویژه که این رفتار مستند به غیرت حضرت ابراهیم(ع) شده است.
شاید روشنتر از آن متنی از سفر پیدایش تورات باشد که حاکی از وجود حجاب در خاندان ابراهیم(ع) می‌باشد، آنگاه که زنی به نام رفقه همراه با خدمتگزار اسحاق(ع) به سوی وی بر روی شترانشان می‌روند، و اسحاق از دور به استقبال آنهامی‌رود رفقه اسحاق را در صحرایی می‌بیند و می‌فهمد که مردی است و به استقبال آنها می‌آید اما او را نمی‌شناسد لذا از خدمتگزاراسحاق که همراهش بر روی شتر بود می‌پرسد: «این مرد که در صحرا به استقبال ما می‌آید کیست؟ خادم گفت: آقای من (اسحاق) است. پس رفقه از شتر خود فرود آمد و برقع خود را بر گرفت و خود را پوشانید.»

موسی(ع) و موسویان یهودی
در قرآن کریم در داستان فرار موسی(ع) از کاخ فرعون به سوی شهر مدین آمده است که دختر شعیب از طرف پدرش، موسی(ع) را فراخواند چون به نزد پدرش شعیب رسیدند پیشنهاد کرد که از موسی برای چرانیدن گوسفندان کمک بخواهد و گفت: او نیرومند و امانتدار است. در خبر از امام رضا(ع) آمده است که شعیب از او پرسید: امانتداری او را چگونه دانستی؟ گفت: چون او را از سوی شما فرا خواندم و به راه افتادیم از من خواست پشت سر او حرکت کنم و راه را به او نشان دهم؛ تا چیزی از من نبیند که این حجب و حیا و احتشام موسی(ع) را می‌رساند این می‌رساند که ندیدن جایی از زن ملاک امین بودن شمرده شده اگر حجاب و پوشش یک ارزش نبود، ندیدن چیزی از زن ملاک امین بودن شمرده نمی‌شد، بلکه حجب و حیای دختر شعیب را نیز می‌رساند زیرا ندیدن چیزی از زن را ملاک امین بودن شمرده است پس نزد خودش نیز پوشش یک ارزش شمرده می‌شود.
اما در تاریخ تمدن ویل دورانت به نقل از اصول اخلاقی تلمود یهود آمده است که: اگر زنی به نقض قانون یهودی می‌پرداخت، چنانچه مثلاً بی‌آنکه چیزی بر سر داشت میان مردم می‌رفت... که به روشنی حاکی است که بی‌روسری به میان مردم رفتن زنان، خلاف قانون شرع یهود است.
از دوران موسی(ع) خبر دیگری در قصص الانبیاء در دست است که گوید: عموزاده موسی(ع) قارون که همراه فرعونیان و همانند آنان شده بود، چهارهزار جنگجو و سیصد کنیز و .... و خدمتگزار زن آراسته همراهشان بود این متن تنها گزارش از نقض حجاب دارد و نسبت به وجود حجاب ساکت است.
گرچه در خبری آمده است که پس از موسی(ع) وصی وی یوشع بن نون لشکرکشی و فتوحاتی نموده است و در یکی از شهرها شخصی از بنی‌اسرائیل که مؤمن متدینی بود و شهرت یافته بود که اسم اعظم را می‌داند و لذا مستجاب‌الدعا می‌باشد به نام بلعم وقتی که لشکریان یوشع به آن شهررسیدند سردارشهرکه قصد مقاومت داشت از بلعم خواست که علیه لشکریان یوشع نفرین کند، بلعم نفرین نکرد امابه آن سردارگفت:به زنان دستور بده که خود را بیارایند و به میان لشکریان بروند و خود را بر آنان عرضه کنند و طاعون گرفتند و در ظرف سه ساعت هفتاد هزار نفر از طاعون مردند که شاید شاهدی بر نقض حجاب باشد.
اما پرورش مریم(س) بنا به شریعت موسی(ع) بوده و در این موضوع در خبری از امام باقر(ع) آمده است که: چون مریم به سن بلوغ زنان رسید خداوند به زکریا وحی فرمود که برای مریم پرده‌ای بکشد که پنهان باشد که این حاکی از حجاب است.
عیسی پس از موسی(ع) پیغمبر اولواالعزم جدید بود اما نه با شریعتی جدید که مبعوث به همان شریعت موسی بود مگر موارد نادری، پس بنابر ثبوت حجاب در شریعت تورات موسی(ع) شامل مسیحیان عیسوی نیز هست، گرچه در اناجیل چهارگانه رسمی باقیمانده و همچنین در رساله پیوسته به اناجیل، حکمی درباره حجاب در دست نیست.
پولس در رساله (نامه) خود به مبشر و مبلغی قرانتیان بر پوشش و حجاب زن در وقت دعا و نیایش شدیداً تأکید دارد آنجا که گوید: در دل انصاف دهید، آیا شایسته است که زن ناپوشیده نزد خدا دعا کند؟! می‌خواهم شما بدانید. اگر زن را مو بریدن یا تراشیدن قبیح است (پس) باید بپوشد (و) اگر زن نپوشد موی را (گویا) ببرد (پس) هر زنی که سر برهنه دعا کند چنان است که (سرش) تراشیده شود! (و) سر خود را رسوا سازد! از این جهت زن می‌باید عزتی بر سر داشته باشد به سبب فرشتگان.
پس به نظر می‌رسد 1. پوشیدن در غیر مواقع دعا، مفروغ‌عنه بوده است آنچه تأکید شده پوشش هنگام دعا یا نمازاست؛ 2. گویا حجاب به عنوان یک عزت و کرامت برای زن مطرح شده است.

moeinm37
04-01-2008, 20:26
حقوق و تکالیف زن از دیدگاه اسلام (استقلال مالى، اطاعت از شوهر)/ مرتضی محمدی

چکیده
زن و شوهر با قرارداد ازدواج، حقوق و تکالیف مختلفى نسبت‏به یکدیگر پیدا مى‏کنند. در حقوق اسلام و ایران اصل استقلال مالى زوجین مبناى روابط مالى زوجین است و هر یک از زن و شوهر در اکتساب و تصرف اموال خود استقلال کامل دارند. اما در حقوق کشورهاى غربى از جمله فرانسه، در رژیم اشتراک اموال، مرد به عنوان رئیس اشتراک، اداره اموال مشترک زوجین را در اختیار دارد و در رژیم جدایى مطلق اموال نیز مطابق فرض قانونى، حق تصرف در اموال زن را دارد مگر اینکه زن صریحا آن را رد نماید. از طرف دیگر تامین هزینه خانواده در حقوق اسلام تعهدى یک جانبه است و زن در این زمینه هیچ تکلیفى ندارد ولى در حقوق فرانسه یک تعهد دو جانبه است و زن نیز مکلف به تامین آن است.
ریاست‏شوهر بر خانواده با عنایت‏به ضرورت وجود مدیر و سرپرست در هر تشکل و جامعه‏اى، یک ریاست ادارى است نه استبدادى و هرگز زن، ملزم به اطاعت از مرد در امور شخصى او نیست.
هدف اساسى این مقاله، بررسى تطبیقى میان حقوق اسلام و حقوق فرانسه و تبیین برجستگیهاى قوانین اسلام در این زمینه است.
یکى از مسائلى که به عنوان تبعیض بین زن و مرد عنوان گردیده، روابط حقوقى میان زن و شوهر است. برخى در این باره ابراز داشته‏اند که بسیارى از قوانین فقهى بین زن و مرد تبعیض قائل شده است. و ضرورت دارد ایران هم به کنوانسیون بین‏المللى حقوق زنان که خواهان تساوى همه جانبه زن و مرد است‏بپیوندد. (1)
براى روشن شدن زوایاى مختلف این بحث، روابط زن و شوهر را در مسائل مالى و مسائل غیر مالى آنها (مساله ریاست‏شوهر در خانواده) در دو گفتار مطرح خواهیم کرد.

گفتار اول: روابط مالى زن و شوهر
در این گفتار پس از توضیح برخى مفاهیم، اختیارات زن و شوهر را در مسائل مالى و چگونگى تامین هزینه خانواده بیان خواهیم نمود.

الف) تبیین برخى مفاهیم
حقوق کشورهاى مختلف در باره ارتباط مالى زن و شوهر دو نوع نظام مالى مهم دارد که حدود اختیارات هر یک از زوجین در تصرف و بهره‏بردارى از اموال و حقوق و تکالیف آنها را براى تامین هزینه زندگى تعیین مى‏کند که به طور اجمال به معرفى آن دو مى‏پردازیم.
1- رژیم استقلال مالى (جدایى اموال)
استقلال مالى زوجین عبارت است از این که زن و شوهر پس از ازدواج (در دوران زندگى زناشویى) از دو دارایى ممتاز و جدا از هم برخوردارند. اموال زن و مرد دارایى مشترکى را تشکیل نمى‏دهند و زن پس از عقد نکاح در اداره، تنظیم و تصرف اموال و دارایى‏هاى سابق یا اموال مکتسبه در دوران زناشویى استقلال کامل دارد و مى‏تواند هر گونه عمل مادى و حقوقى را نسبت‏به آنها انجام دهد. ریاست‏شوهر بر خانواده، هیچ گونه اختیارى در اموال زوجه، براى او به وجود نمى‏آورد. حقوق ایران و بسیارى از کشورهاى اسلامى، این رژیم را به عنوان تنها رژیم حاکم بر روابط مالى زوجین پذیرفته‏اند. در حقوق کشورهاى اروپایى; همانند فرانسه، سوییس و آلمان نیز به عنوان یکى از مدلهاى قرارداد مالى نکاح با نام رژیم جدایى اموال پذیرفته شده است.
2- رژیم اشتراک در اموال
در این رژیم، دارایى زن و شوهر پس از ازدواج یک دارایى مشترک را تشکیل مى‏دهد. شمول این اموال مشترک نسبت‏به اموال منقول و غیر منقول و دارایى قبل از ازدواج و پس از آن، با توجه به مدلهاى مختلف رژیم اشتراک مالى که در حقوق بسیارى از کشورهاى اروپایى وجود دارد متفاوت خواهد بود; اما در غالب آنها مرد، اداره، تنظیم و تصرف در این اموال (اموال مشترک) را بر عهده دارد و یا لااقل اختیارات مرد گسترده‏تر از اختیارات زن مى‏باشد. این رژیم هم در سیستم حقوقى رومى - ژرمنى; مانند فرانسه و آلمان و هم در سیستم حقوقى کامن‏لا; مثل انگلستان وجود دارد.

ب) اختیارات زن و شوهر در مسائل مالى
اصل استقلال مالى زوجین و حق اداره و تصرف آنها بر اموالشان از اصول مسلم فقه شیعه است و هیچ تردید و اختلافى در آن وجود ندارد. قانون مدنى هم در ماده 1118 (2) خود آن را پذیرفته است و مطابق آن:
«زن در مسائل مالى و اقتصادى، استقلال و آزادى کامل دارد و مى‏تواند در اموال شخصى خود هر گونه دخل و تصرفى نماید; بدون آن که موافقت‏شوهر لازم باشد. اعم از این که آن اموال قبل از ازدواج به دست آمده باشد و یا بعد از آن‏» . (3)
براى اثبات این اصل در فقه شیعه، به دو دلیل از منابع فقهى مى‏توان استناد نمود.
1- آیه «للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن‏» (4)
یعنى: مردان را از آنچه کسب مى‏کنند و نیز زنان را از آنچه به دست مى‏آورند بهره‏اى است.
کلمه اکتساب به معنى به دست آوردن است اما فرقى که راغب اصفهانى بین معناى کسب و اکتساب متذکر مى‏شود بسیار قابل توجه و دلیل بر مدعاست; وى مى‏گوید: کلمه اکتساب در به دست آوردن فایده‏اى استعمال مى‏شود که انسان مى‏خواهد خودش از آن استفاده کند و بهره‏بردارى اختصاصى از آن نماید و کسب، هم آنچه را که خود مى‏خواهد استفاده کند شامل مى‏شود و هم آن چیزى را که براى دیگران به دست مى‏آورد. (5) از این جهت معناى کلمه کسب از معناى اکتساب عامتر است. مطابق این معنى، زن و مرد چیزى را که به دست مى‏آورند، خودشان مستقلا حق تصرف و بهره‏بردارى از آن را خواهند داشت.
از این رو، مفاد آیه چنین خواهد بود که هر یک از زن و مرد، آن چیزى را که به دست مى‏آورند - خواه اختیارى باشد; مانند کسب درآمد یا غیراختیارى; مانند ارث و غیره - به خودشان اختصاص دارد و حق استفاده و بهره‏بردارى را به طور مستقل خواهند داشت. مرحوم علامه طباطبایى در تفسیر این آیه مى‏گوید:
«اگر مرد و یا زن از راه عمل چیزى به دست مى‏آورد خاص خود اوست و خداى تعالى نمى‏خواهد به بندگان خود ستم کند .از اینجا روشن مى‏شود که مراد از اکتساب در آیه نوعى حیازت و اختصاص دادن به خویش است; اعم از این که این اختصاص دادن به وسیله عمل اختیارى باشد نظیر اکتساب از راه صنعت و یا حرفه یا به غیر عمل اختیارى. لیکن بالاخره منتهى مى‏شود به صفتى که داشتن آن صفت‏باعث این اختصاص شده باشد... و معلوم است که هر کس، هر چیزى را کسب کند از آن بهره‏اى خواهد داشت و هر کسى هر بهره‏اى دارد، به خاطر اکتسابى است که کرده است‏» . (6)
یکى از مفسرین با برداشت وسیعترى از این آیه، نسبت‏به آزادى زنان در اشتغال و تجارت، مى‏گوید:
«خداوند در کسب و تجارت نسبت‏به سعى و کوشش هر کسى از مرد و یا زن از نعم خود عطا مى‏فرماید... آیه شریفه دلیل است که زنان هم مى‏توانند به تجارت مشغول شوند و همچنین نسبت‏به سعى و کوشش خود از نعم الهى بهره‏مند شوند» . (7)
2- عموم قاعده «الناس مسلطون على اموالهم‏»
این قاعده که به نام قاعده «تسلیط‏» معروف است از قواعد پذیرفته شده، نزد فقهاى شیعه است و در فقه، بدان بسیار استناد مى‏شود.
مفاد قاعده مزبور چنین است که همه مردم اعم از زن و مرد نسبت‏به اموال خودشان حق هر گونه تصرفى را دارند و استثنایى هم در مورد این که زن یا زوجه نتواند در اموال خودش تصرف نماید، وارد نشده است، به علاوه روایت «لایحل مال امرء مسلم الا بطیب نفسه‏» (8) بدین معنى است که تصرف در مال شخص مسلمان بدون رضایت او جایز نیست و نیز عمومات متعدد دیگرى که در آیات و روایات به این مضمون وارد شده است دلالت‏بر این مدعا دارد و هیچ تخصیص و استثنایى که شوهر را مجاز نماید در اموال همسر خود تصرف کند، وجود ندارد; بر پایه این استدلال، دست مرد از اموال زن کوتاه شده و حق هر گونه مداخله در اموال زن از شوهر سلب گردیده است.
از این رو در مورد استقلال زن از مرد در مالکیت، اداره، تصرف و بهره‏بردارى از اموال، مطابق منابع فقهى شیعه بلکه بسیارى از منابع اهل سنت جاى هیچ تردیدى نیست.
البته در برخى از کتابهاى اهل سنت (9) نقل شده است که بعضى با استناد به آیه «لاتؤتوا السفهاء اموالکم‏» (10) زنان را از تصرف در اموالشان ممنوع دانستند، با این تفسیر که سفها شامل اولاد صغیر و زنان است; اما مطابق تفسیرهاى مفسرین شیعه آیه فوق درباره ایتام است و منظور از سفها در این آیه، همان ایتام صغیر است که به رشد کافى در مسائل مالى نرسیده‏اند. (11)
در حقوق ایران نیز به تبعیت از فقه شیعه نظام مالى زوجین از زمان تدوین قانون مدنى در سال 1307، از یک ثبات نسبى برخوردار بوده است. این ثبات را باید ناشى از منشا و مبناى محکم آن دانست. ریشه مذهبى و الهى داشتن قواعد حاکم بر این روابط که مانع از بى‏عدالتى در روابط بین زن و شوهر است را باید علت این ثبات قلمداد نمود. فلسفه این امر نیز بسیار روشن است; زیرا از ابتدا، اسلام به جاى تشابه‏سازى به «اصل عدالت‏» توجه نموده است و همانگونه که برخى از صاحب‏نظران دینى اظهار نموده‏اند:
«اصل عدل که یکى از ارکان کلام و فقه اسلامى است، همان اصلى است که قانون تطابق عقل و شرع را در اسلام به وجود آورده است; یعنى از نظر فقه اسلامى - و لااقل فقه شیعه - اگر ثابت‏بشود که عدل ایجاب مى‏کند فلان قانون باید چنین باشد نه چنان و اگر چنان باشد ظلم است و خلاف عدالت است ناچار باید بگوییم حکم شرع هم همین است; زیرا شرع اسلام طبق اصلى که خود تعلیم داده هرگز از محور عدالت و حقوق فطرى و طبیعى خارج نمى‏شود. علماى اسلام با تبیین و توضیح اصل عدل، پایه فلسفه حقوق را بنا نهادند» (12)
علاوه بر پایه‏گذارى قوانین اسلامى براساس عدالت، اسلام حتى به زوجین اجازه نداد که توافقى نمایند تا منجر به بى‏عدالتى شود. از امام باقر علیه السلام سؤال شد که آیا مرد مى‏تواند با زن خود شرط کند که نفقه را به طور کامل و مساوى با زن دیگر به او ندهد و خود آن زن هم از اول این شرط را بپذیرد؟ امام باقر علیه السلام فرمود:
«خیر چنین شرطهایى صحیح نیست، هر زنى به موجب عقد ازدواج خواه ناخواه حقوق کامل یک زن را پیدا مى‏کند ...» . (13)
باید توجه داشت که مطالب یاد شده هرگز به این معنا نیست که تمام اصول مترقى اسلام پیاده شده است و یا ثباتى که مطرح کردیم بدین معناست که اصلاحاتى در طول قانونگذارى حقوق ایران انجام نگرفته یا نباید بگیرد; بالعکس مقتضیات زمان و تحولات اجتماعى ایجاب مى‏کند هر از چند گاهى راه کارهاى مناسب جهت اجراى هر چه بهتر قوانین اسلامى، ارائه شود و اساسا اجتهاد در فقه و پویایى آن به همین معنا است، که فقه باید جوابگوى نیازهاى زمان خود باشد. بلکه منظور این است که اصول کلى حاکم بر روابط زوجین از ثبات نسبى برخوردار بوده است.
شایان ذکر است که وقتى این اصول و قوانین مترقى، چهارده قرن قبل در حقوق اسلام بنیان نهاده شده بود و به زن در تصرف اموال خود استقلال کامل اعطا نمود، در کشورهاى اروپایى تا قبل از قرن بیستم، از جمله حقوق فرانسه که یکى از مدرنترین و مفصلترین حقوق مدون آنهاست، زنان از حداقل حقوق انسانى هم برخوردار نبودند و اصلا اهلیت تصرف در اموال خود را هم نداشتند و به اعتراف یکى از نویسندگان فرانسوى (14) ، در روابط مالى زوجین، مرد ارباب زندگى مشترک بود و اختیارات او در اداره، تنظیم و تصرف اموال حتى در اموال اختصاصى زن، شبه مطلق بوده است; زیرا در رژیم قانونى 1804م. فرانسه، اداره و تصرف تمام اموال مشترک و اختصاصى زن، به عهده مرد نهاده شده بود و آن هم به عنوان یک مدیر غیر مسؤول. طبیعى خواهد بود که چنین قانونى با توجه به تحولات زمان به دلیل ظالمانه بودن آن، باید متحول شود و به تعبیر این نویسنده فرانسوى:
«قانون 1965م. تنها سعى کرده اختلاف موجود بین زن و شوهر را کاهش دهد» . (15)
و یا به قول کورنو:
«در این بازنگرى سعى شده، برابرى زن و مرد در نظام اشتراک اموال برقرار شود و یا حداقل گرایش به برابرى در آن دیده مى‏شود و تحت این روابط متنوع، زن و شوهر در وضعیتهاى آن چنان تبعیض‏آمیزى قرار نداشته باشند» (16)
اما باید گفت على‏رغم همه گرایشها به سمت اعطاى استقلال به زن، هنوز هم در رژیم قانونى (17) جدید که اکثر زوجین فرانسوى تحت این رژیم ازدواج مى‏کنند، اموال مشترک زن و مرد، در صورت فقدان شرط خلاف، توسط مرد اداره مى‏شود. حتى مطابق رژیم جدایى مطلق اموال، قانونگذار فرض را بر این نهاده که شوهر اجازه تصرف در اموال زوجه را دارد و مطابق آن شوهر مى‏تواند، انواع تصرفات را در مورد اموال زن انجام دهد; مگر این که زوجه صریحا تصرف شوهر را رد نماید. (18) اما به هیچ وجه چنین فرضى در حقوق ایران و اسلام مطابق فقه شیعه وجود ندارد.
به همین سبب با مقایسه اجمالى بین قانون اسلام و قوانین دنیاى متمدن غرب که شاید مفصلترین و کاملترین آنها، قانون مدنى فرانسه باشد مى‏توان گفت‏بر خلاف تصور عده‏اى، حدود اختیارات زن و آزادى و استقلال او در انجام امور مالى و روابط حقوقى و اقتصادى در شریعت و نظام حقوقى اسلام، به مراتب وسیعتر و بیشتر از آن مرزهایى است که در نظام‏هاى حقوقى کشورهاى مدعى تمدن براى زن شناخته شده است. (19)
با توجه به مطالب فوق، تعجآثور است که بعضى از حقوقدانان فرانسوى (20) از باب نمونه تنها حقوق اسلام را به عنوان یک رژیم حقوقى مطرح مى‏کنند که هیچ نظم مالى در خصوص زوجین ندارد. در حالى که قبل از تدوین هر قانونى در فرانسه، قواعد و قوانین بسیار ریز و دقیقى در باب ارث، تامین هزینه (نفقه)، مهر و مسائل مالى دوران نکاح و پس از نکاح در قرآن و سنت اهل بیت علیهم السلام تدوین شده بود. حمل این گونه نظریات بر بى‏اطلاعى آنها هم آسان نیست.

ج) تامین هزینه و معاش خانواده (نفقه)
یکى از حقوقدانان با انتقاد از قانون مدنى ما که به تبعیت از حقوق اسلام تامین هزینه زندگى خانواده را به عهده مرد گذاشته است، چنین مى‏گوید:
«قانون مدنى ما از یک سوى مرد را وا مى‏دارد که به زن خود نفقه بدهد; یعنى جامه، خوراک و مسکن وى را آماده کند، همچنان که مالک اسب و استر باید براى آنان خوراک و مسکن فراهم آورد مالک زن نیز باید این حداقل زندگى را در دسترس او بگذارد» . (21)
در بسیارى از حقوق کشورهاى اروپایى از جمله فرانسه، تامین هزینه زندگى مشترک و تکلیف انفاق یک تعهد دو جانبه است و زن و شوهر هر دو مکلف به کسب درآمد و تامین هزینه خانواده هستند. اما از نظر اسلام تامین هزینه خانواده و از جمله مخارج شخصى زن (نفقه زن) به عهده مرد است. و زن از این نظر هیچ‏گونه مسؤولیتى ندارد. بنابراین، تکلیف مرد در دادن نفقه زن، یک تکلیف یک جانبه است و موسر (متمکن) یا معسر بودن زن، تاثیرى در آن ندارد. حتى اگر زن داراى ثروت کلانى هم باشد، الزامى ندارد که از اموال شخصى خود، مخارج و مایحتاج زندگى خود را تامین کند.
بنابراین، اگر کسى بخواهد انتقادى بر حقوق اسلام نماید، باید از جانبدارى حقوق اسلام از زن بگوید. ولى چنان که برخى از اسلام‏شناسان معاصر اظهار نمودند:
«حقیقت این است که اسلام نخواسته به نفع زن و علیه مرد، یا به نفع مرد و علیه زن قانونى وضع کند. اسلام نه جانبدار زن است و نه جانبدار مرد. اسلام در قوانین خود سعادت مرد و زن و فرزندانى که باید در دامن آنها پرورش یابند و بالاخره سعادت جامعه بشریت را در نظر گرفته است‏» . (22)
از این رو مدعیان حمایت از حقوق زن به تعبیر مرحوم شهید مطهرى بناچار به یک دروغ شاخدار متوسل مى‏شوند و مى‏گویند: فلسفه نفقه این است که مرد خود را مالک زن مى‏داند و او را به خدمت‏خود مى‏گمارد همانگونه که مالک حیوان ناچار است مخارج ضرورى حیوانات مملوک خود را بپردازد. باید از این مدعیان پرسید که از کجاى قانون اسلام شما استنباط کردید که مرد مالک زن مى‏باشد و علت نفقه دادن مرد، مملوک بودن زن است. این چگونه مالکى است که از نظر اسلام حق ندارد به مملوک خود بگوید این ظرف آب را به من بده! این چگونه مالکى است که مملوکش هر درآمدى کسب کند به خودش تعلق دارد و مالک، حق دخالت در آن را ندارد! این چگونه مالکى است که اگر زن به کودکش شیر دهد مى‏تواند اجرت آن را مطالبه نماید! (23) چنین نسبتى به آن دسته از نظامهاى حقوقى کشورهاى غربى از جمله فرانسه نزدیکتر است که در رژیمهاى اشتراک اموال، اختیارات شوهر مطابق قانون 1804 تا قبل از اصلاح 1965، شبه مطلق بوده است و مرد، حاکم و ارباب اموال اشتراکى شناخته مى‏شد. (24)

گفتار دوم: ریاست‏خانواده
ریاست‏شوهر و اجازه زن از او در مسائلى که مربوط به اداره خانواده است، هم قانونى است و هم شرعى.
بر اساس شرع اسلام و ماده 1102 قانون مدنى، پس از انعقاد قرارداد نکاح، هر یک از زوجین حقوق و تکالیفى در مقابل یکدیگر پیدا خواهند نمود. همانطور که در قرآن کریم آمده است: «لهن مثل الذى علیهن بالمعروف‏» (25) ; یعنى براى زنان، همانند وظایفى که بر دوش آنهاست، حقوق شایسته‏اى قرار داده شده است همچنان که تکالیفى بر عهده زنان قرار گرفته از حقوقى نیز برخوردارند و بین حقوق و تکالیف آنها تعادلى برقرار است. عدالت اقتضا مى‏کند که حقوق و تکالیف بر اساس تواناییهاى روحى و طبیعى و جسمى بین آنها تقسیم شود. از این رو در حقوق اسلام، همانطورى که تکلیف انفاق و تامین هزینه زندگى خانواده مطابق آیه 34 سوره نساء بر عهده مرد نهاده شده است، زن نیز در مقابل مکلف شده تا از مرد به عنوان رئیس تشکل خانواده، اطاعت نماید. در ذیل به طور مختصر فلسفه و ادله و حدود اطاعت زن از مرد را بیان خواهیم نمود.

الف) فلسفه ریاست‏شوهر بر خانواده
خانواده به عنوان اولین و بنیادى‏ترین تشکل در جامعه، نیاز به مسؤول یا سرپرست دارد و پر واضح است که هیچ تشکل و اجتماعى بدون مسؤول و رهبرى واحد که تدبیر امور را در دست داشته باشد، ممکن نیست. واگذارى اداره خانواده که متشکل از زن و مرد است‏به هر دوى آنها در واقع به معناى فقدان مسؤول و سرپرست در چنین تشکل بنیادى جامعه است. متاسفانه در بسیارى از کشورهاى غربى که تا قبل از قرن بیستم، زن از حداقل حقوق انسانى خود هم برخوردار نبود و با ازدواج، در زمره محجورین در مى‏آمد امروزه با افراطى‏گرى فمینیسمى و واگذارى ریاست‏خانواده به هر دوى آنها یا به عبارت دیگر بى‏سرپرست نمودن کانون خانواده، باعث اضمحلال این جامعه بنیادین شدند.
اگر منظور مدعیان تساوى حقوق زن و مرد تشابه حقوق و تکالیف آنها در همه امور، بدون توجه به توانایى‏ها و خصلتهاى روحى و جسمى آنها باشد، مى‏تواند از مصادیق ظلم به شمار آید. نقش مردانه دادن به زن و تقسیم وظایف بین زن و مرد بدون توجه به زن بودن او، ظلمى مضاعف است.
گویا مدعیان تساوى حقوق زن و مرد مى‏خواهند از غرب پیشى گیرند; زیرا به اعتراف برخى از حقوقدانان غربى تشابه حقوق زن و مرد ممکن نیست; مازو یکى از معروفترین حقوقدانان فرانسوى که به نام مادر حقوق مدنى فرانسه شهرت دارد، در ارزیابى قانون اصلاح حقوق ازدواجى 1965م. که از مهمترین اصلاحات است مى‏نویسد:
«آرمانى خواهد بود اگر بخواهیم رژیم مالى تنظیم کنیم که مطابق آن نه زنى وجود داشته باشد و نه شوهر، بلکه در این نظام، زوجینى قرار گیرند که مطلقا داراى وضعیت‏یکسان و مشابه باشند; زیرا تساوى صرف، قابل تحقق نخواهد بود. و قانون 1965 هم نخواسته است‏به چنین امرى دست پیدا کند. و تنها سعى کرده است که اختلاف موجود بین زن و شوهر را کاهش دهد..» . (26)
برخى نیز الفاظ مورد استعمال را مورد انتقاد قرار داده و گفته‏اند:
«استفاده از کلمه ریاست در خانواده نه تنها حافظ نظم و امنیت نیست‏بلکه در مرد خودبزرگ‏بینى ایجاد مى‏کند و سایر افراد خانواده را زیر سلطه آن، گرفتار تنش مى‏کند» . (27)
على‏الظاهر لازمه گفته ایشان این است که باید عنوان ریاست را از رئیس جمهور یا ریاست فلان اداره یا کارخانه نیز برداشت; چرا که اگر عنوان ریاست در مجموعه کوچک خانواده تا بدین حد خطرساز و موجب خودبزرگ‏بینى است، به طریق اولى در مجموعه‏هاى وسیعتر موجب خود بزرگ‏بینى در فرد خواهد شد.

ب) ادله
اثبات ریاست‏شوهر بر خانواده از ناحیه قرآن و روایات روشن و قطعى است.
1- «الرجال قوامون على النساء بما فضل الله بعضهم على بعض و بما انفقوا من اموالهم‏» . (28)
مردان سرپرست زنان هستند، به خاطر برتریهایى که خداوند براى بعضى نسبت‏به بعضى دیگر قرار داده است و به خاطر نفقه‏ایى که از اموالشان به زنان مى‏پردازند.
خداوند متعال در آیه فوق حق ریاست‏بر خانواده و سرپرستى و تدبیر امور خانواده را به دلیل برتریهاى طبیعى جنس مرد به او سپرده است و در مقابل، مرد مکلف شده است که مخارج و هزینه زندگى او را تامین نماید. آیه فوق بعد از این که اصل سرپرستى و ریاست‏شوهر را بیان مى‏کند به حکمت‏یا علت این امتیاز و حق اشاره مى‏کند و مى‏فرماید:
«بما فضل الله بعضهم على بعض‏»;
یعنى «این سرپرستى به خاطر تفاوتهایى است که خداوند از نظر آفرینش روى مصلحت نوع بشر میان آنها قرار داده‏» و بلافاصله در مقابل چنین حقى، تکلیفى را به عهده شوهر قرار مى‏دهد و مى‏فرماید:
«و بما انفقوا من اموالهم.»;
یعنى «این سرپرستى به خاطر تعهداتى است که مردان در مورد انفاق کردن و پرداختهاى مالى در برابر زنان و خانواده به عهده دارند» . (29)
باید توجه داشت که این برترى جنس مرد بر زن در ریاست و اداره خانواده، از حیث وزن انسانى و اجتماعى او نیست، بلکه بر اساس مصلحت اجتماعى و از باب خاصیتهاى طبیعى و فطرى زن و مرد به او داده شده است. قرآن کریم هیچ نقشى براى جنسیت در برترى و کرامت انسانى قائل نشده است و فقط تقوى را ملاک برترى انسان نسبت‏به دیگران دانسته است. (30) مرحوم علامه طباطبایى در تفسیر این آیه چنین آورده است:
«خداوند متعال در کتاب کریمش بیان کرده که مردم همگى و بدون استثنا چه مردان و چه زنان شاخه‏هایى از یک تنه درختند و اجزا و ابعاضى هستند براى طبیعت واحده بشریت و مجتمع در تشکیل یافتن، محتاج به همه این اجزا است. همان مقدار که محتاج جنس مردان است محتاج جنس زنان خواهد بود; همچنان که فرمود «بعضکم من بعض‏» (همه از همید) . این حکم عمومى منافات با این معنا ندارد که هر یک از هر دو طایفه زن و مرد خصلتى مختص به خود داشته باشد; مثلا نوع مردان داراى شدت و قوت باشند و نوع زنان داراى رقت و عاطفه. چون طبیعت انسانیت هم در حیات تکوینى و هم اجتماعى‏اش نیازمند به ابراز شدت و اظهار قدرت و هم محتاج به اظهار مودت و رحمت است ... این دو خصلت دو مظهر از مظاهر جذب و دفع عمومى در مجتمع بشرى است روى این حساب دو طایفه مرد و زن از نظر وزن و از نظر اثر وجودى با هم متعادلند; همچنان که افراد طایفه مردان با هم اختلافى در شؤون طبیعى و اجتماعى دارند... پس مى‏توان گفت‏بلکه باید گفت که این است آن حکمى که از ذوق مجتمع سالم و دور از افراط و تفریط منبعث مى‏شود. از ذوق مجتمعى که طبق سنت فطرت تشکیل شده عمل مى‏کند و از آن منحرف نمى‏شود» . (31)
همچنین در تفسیر نمونه ذیل همین آیه آمده است:
«قرآن در اینجا تصریح مى‏کند که مقام سرپرستى باید به مرد داده شود... و این موقعیت‏به خاطر وجود خصوصیاتى در مرد است‏» . (32)
2- روایات روایات متعدد معتبرى دلالت‏بر این امر دارد که از جمله آنها، حدیث امام محمد باقر علیه السلام است که از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله نقل مى‏کند: زنى خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله رسید و گفت‏حق شوهر بر زن چیست؟ پیامبر فرمودند:
از مرد اطاعت کنید و عصیان نکنید...، بدون اجازه او روزه نگیرید...، بدون اذن شوهر از منزل خارج نشوید. (33)
روایت دیگرى - که هم به سند کلینى و هم مرحوم صدوق داراى سند معتبرى است - از امام محمد باقر علیه السلام نقل کرده‏اند که فرمود:
زنى نزد پیامبر صلى الله علیه و آله آمد و گفت: اى فرستاده خداوند، حق شوهر بر زن چیست؟ فرمود: ...از خانه‏اش بیرون نرود، مگر با اجازه شوهرش و اگر بى‏اجازه او بیرون رود، فرشتگان آسمان، فرشتگان زمین، فرشتگان خشم و فرشتگان مهر و رحمت، او را نفرین کنند، تا به خانه‏اش برگردد... (34)
بنابراین، اصل اعطاى ریاست‏خانواده به شوهر از منظر قرآن و روایات جاى تردید نیست و ماده 1105 قانون مدنى (35) نیز به صراحت آن را بیان نموده است.

ج) حدود ریاست‏شوهر
ریاست‏شوهر بر خانواده به هیچ وجه استبداد یا تحکم و یا به زعم بعضى، (36) اختیار مالکانه نیست، بلکه به تعبیر یکى از حقوقدانان عرب‏زبان، ریاست‏شوهر یک سلطه حکیمانه ادارى است; نه استبدادى. (37) علامه طباطبایى دانشمند و مفسر بزرگ اسلامى در تفسیرى از آیه «فلا جناح علیکم فیما فعلن فى انفسهن بالمعروف‏» (38) مى‏فرماید:
«همچنین قیمومت (ریاست) مرد بر زنش به این نیست که سلب آزادى از اراده زن و تصرفاتش در آنچه مالک آن است‏بکند و معناى قیمومت مرد این نیست که استقلال زن را در حفظ حقوق فردى و اجتماعى او در دفاع از منافعش سلب کند پس زن همچنان استقلال و آزادى خود را دارد و هم مى‏تواند حقوق فردى و اجتماعى خود را حفظ کند و هم مى‏تواند از آن دفاع نماید و هم مى‏تواند براى رسیدن به این هدفهایش به مقدماتى که او را به هدفهایش مى‏رساند متوسل شود» . (39)
همچنین در تفسیر نمونه در ذیل آیه «الرجال قوامون على النساء ...» آمده است:
«قرآن در اینجا تصریح مى‏کند که مقام سرپرستى باید به مرد داده شود (اشتباه نشود منظور از این تعبیر استبداد و اجحاف و تعدى نیست‏بلکه منظور رهبرى واحد منظم با توجه به مسؤولیتها و مشورتهاى لازم است) ... و این موقعیت‏به خاطر وجود خصوصیاتى در مرد است‏» . (40)
از این رو، زنان تا آن حد موظف به اطاعت از شوهر هستند که مربوط به حقوق همسران است و هرگز مردان، حق دخالت در اموال و درآمدهاى اقتصادى زنان را ندارند - آن طورى که در حقوق اروپایى قبل از قرن بیستم وجود داشته است - و حتى وظیفه رسیدگى به کارهاى شخصى شوهر، اعم از تهیه غذا یا شستن لباس و غیره را نیز ندارند; نه این که چنین وظیفه‏اى ندارد بلکه در امور شخصى زن، شوهر موظف است در صورت نیاز و متعارف بودن آن، براى او خادم بگیرد. بدین جهت، موضوع ریاست‏شوهر و اطاعت زن از او محدود مى‏شود به خروج زن از منزل و اشتغال او به کارهایى که به تشخیص شوهر به عنوان سرپرست و مسؤول این جامعه، آن را به مصلحت نداند و یا به نظر برخى از فقها خروج از منزل شوهر در صورتى بر زوجه ممنوع است که با حق شوهر منافات داشته باشد. (41) اما با وجود این، کسانى که در پى حذف هر گونه سرپرستى در این جامعه کوچک و بنیادى هستند، چنین مى‏گویند:
«کسب اجازه زن از شوهر براى خروج از خانه... جنبه تصریحى و آمرانه نداشته بلکه ارشادى و غیر مستقیم بوده است‏» . (42)
علاوه بر این که نویسنده هیچ استنادى براى کلام خود ارائه ننموده است، لزوم کسب اجازه زن از شوهر براى خروج از منزل در روایات متعددى به صراحت‏بیان شده و آن را در زمره حقوق شوهر دانسته است که پیش از این بدان اشاره گردید. این نویسنده در بخش دیگرى از کلام خود مى‏نویسد:
«بر پایه نظرهاى فقهى که عقل و مقتضیات اجتماعى و عامل زمان و مکان در شکل‏یابى آن لحاظ شده است ... خروج زن از خانه بدون اجازه شوهر حداکثر به ناشزگى زن مى‏انجامد که مجازات زن ناشزه محرومیت از دریافت نفقه است... در نتیجه ممنوع‏الخروج شدن زنان از سوى شوهرانشان مبناى شرعى ندارد... اجبار زن به این تمکین فاقد دلیل شرعى است‏» . (43)
علاوه بر این که چنین ادعایى نیز بدون مستند شرعى مى‏باشد، هیچ یک از فقها این نظریه را نپذیرفته‏اند. گذشته از این که به طور ابتدایى چنین اجازه‏اى به زن داده نشده است، حتى در صورت تخلف شوهر از وظایف خود در پرداخت نفقه زن حق ندارد خود را از اطاعت‏شوهر خارج کند، بلکه فقط مى‏تواند شوهر را از طریق مراجع قضایى ملزم به پرداخت نفقه نماید و حاکم مى‏تواند او را تعزیر کند یا تقاضاى طلاق نماید اما هرگز مجاز نیست‏خود را از تمکین خارج نماید. (44) قانون مدنى ایران نیز به تبع شرع در ماده 1129و1205، حکم به الزام و یا طلاق داده و هرگز خروج از طاعت را تجویز ننموده است.
اصولا تعهداتى که هر یک از زوجین در اثر قرارداد ازدواج بر عهده مى‏گیرند جنبه اختیارى ندارد که زن بتواند به اختیار خود از آن سر باز زند. لازمه چنین تفسیرى از حقوق و تعهدات این است که شوهر نیز بتواند به طور اختیارى از دادن نفقه امتناع کند و در مقابل به زن گفته شود که مى‏توانى خود را از اطاعت‏شوهر خارج نمایى و به تعهدات خود عمل نکنى. روشن است که چنین برداشتى موجب ظلمهاى فراوانى در حق زنان خواهد شد.

نتیجه‏گیرى
روابط مالى و غیر مالى زن و شوهر در حقوق اسلام بر پایه عدل استوار است. در روابط مالى زوجین، زن از استقلال کامل در مالکیت و تصرف اموال خود برخوردار است و این را باید از افتخارات حقوق اسلام شمرد; چرا که تا قبل از قرن بیستم در اکثر کشورهاى اروپایى زن از حداقل حقوق انسانى برخودار نبوده و در زمره محجورین قرار داشت. در روابط غیر مالى نیز یاست‏خانواده به خاطر مصالح اجتماعى و مسائل روحى و طبیعى به شوهر واگذار گردیده است. اما هرگز این ریاست جنبه استبدادى ندارد بلکه یک ریاست ادارى حکیمانه است و اطاعت زن از شوهر و لزوم کسب اجازه براى خروج زن از منزل به همین جهت است و در سایر موارد، مانند رسیدگى به امور شخصى مرد، زن ملزم به اطاعت نیست.

پى‏نوشت‏ها:
1. مهرانگیز کار، پیام هامون، ش‏13، مورخ 10/12/77، صص‏4و5.
2. ماده 1118 قانون مدنى: «زن مستقلا مى‏تواند در دارایى خود هر تصرفى را مى‏خواهد بکند.»
3. سید مصطفى، محقق داماد، بررسى فقهى حقوق خانواده نکاح و انحلال آن، نشر علوم اسلامى، تهران، چاپ پنجم 1374، ص 317.
4. نساء/32.
5. حسین بن محمد، الراغب الاصفهانى، مفردات غریب القرآن، دفتر نشر کتاب، 1404ق، ص 431.
6. سید محمد حسین، طباطبایى، ترجمه سید محمد باقر همدانى، تفسیر المیزان، دفتر تبلیغات اسلامى، قم، 1363 ج 4، ص 534.
7. محمد کریم، علوى حسینى موسوى، کشف الحقایق عن نکت الآیات و الدقائق، حاج عبدالمجید - صادق نوبرى، تهران، چاپ سوم، 1396ق، ج 1، ص 352.
8. محمد بن على ابن بابویه، قمى (شیخ صدوق)، من لایحضره الفقیه، موسسه نشر اسلامى، قم، چاپ دوم، ج‏4، ص 93; محمد بن حسن، حر عاملى، وسائل الشیعة الى تحصیل مسائل الشریعة، دار احیاء التراث العربى، بیروت، ج 10، ص 449.
9. ابوبکر بن مسعود، کاشانى حنفى، بدائع الصنایع فى ترتیب الشرایع، المکتبة الحبیبیة، پاکستان، چاپ اول، 1409ق.، ج 7، ص 170; على بن احمد ابن حزم الاندلسى، المحلى، دارالفکر، بیروت، ج 8، ص 288.
10. نساء/5.
11. سید محمد حسین، طباطبایى، پیشین، ص 270. و ناصر، مکارم شیرازى، و دیگران، تفسیر نمونه، دارالکتاب الاسلامیه، تهران 1366، ج 3، ص 267.
12. مرتضى، مطهرى، نظام حقوق زن در اسلام، انتشارات صدرا، تهران، چاپ بیست و یکم، زمستان‏1374، صص 156- 155.
13. ر. ک. همان، ص 450.
14. Henri et leon Mazeaud, Lecons de Droit Civil "Rgimes Matrimoniuax" Editions Montchrestiem, paris, cinquieme, Edition,1982,P.134.
15. Ibib.
16. Creard,Cornu,les regimes matrimoniauxn, Pressesuniversitaires de la france, Paris, 1 er Edition,1974.P.195-196.
17. رژیم قانونى به رژیمى گفته مى‏شود که در صورت عدم تعیین قرارداد مالى توسط زوجین در زمان ازدواج، این رژیم به طور اتوماتیک بر آنها حاکم خواهد شد.
18. Henri et Leon Mazeaud,op.cip,P554-555.
19. سید مصطفى، محقق داماد، پیشین، ص 317.
20. Encyclopedie, Dalloz, droit civil "regimes matrimoniauxr" Edition Dalloz,paris,1975,P. 2
le regime matrimonial contrairement a ce quon a parfois affirme n|existe pas dans tous les systemes juridiques :il est ignore au moins du droit musulman.
(رژیم مالى بر خلاف آنچه که برخى‏ها تائید کرده‏اند در تمام سیستم‏هاى حقوقى وجود ندارد.حداقل در حقوق اسلام از این موضوع غفلت‏شده است.)
21. مهرانگیز منوچهریان، به نقل از مرتضى، مطهرى، پیشین، ص‏258.
22. مرتضى مطهرى، پیشین، ص 264.
23. همان، صص‏259و263.
24.Henri et Leon Mazeaud,op.cip,P.134.
25. بقره/228.
26. Henri et Leon Mazeaud,op.cip,P.134.
27. مهرانگیز کار، رفع تبعیض از زنان، نشر قطره، تهران، چاپ اول، 1378، ص‏322.
28. نساء/ 34.
29. ناصر، مکارم شیرازى، و دیگران، ج 3، پیشین، ص‏371.
30. حجرات/13: «ان اکرمکم عندالله اتقاکم‏»
31. سید محمد حسین، طباطبایى، پیشین، ج 4، صص‏406- 405.
32. ناصر، مکارم شیرازى و دیگران، پیشین، ص‏370.
33. محمد بن حسن، حر عاملى، پیشین، ج‏14، باب 79 از ابواب مقدمات نکاح، حدیث‏1، ص‏112.
34. همان، ص 111.
35. ماده 1105ق.م.: «در روابط زوجین ریاست‏خانواده از خصایص شوهر است.»
36. مهرانگیز، منوچهریان، به نقل از مرتضى، مطهرى، پیشین، ص‏258.
37. وهبة الزحیلى، الاسرة المسلمة فى العالم المعاصر، دار الفکر، دمشق، چاپ اول، 1420ق، ص 82.
38. بقره/234.
39. سید محمد حسین، طباطبایى، پیشین، ص 544.
40. ناصر، مکارم شیرازى و دیگران، پیشین.
41. سید ابوالقاسم، موسوى خویى، منهاج الصالحین «المعاملات‏» ، نشر مدینة العلم، قم، چاپ بیست‏وهشتم، 1410ق)، ص 289.
42. مهرانگیز کار، ماهنامه زنان، شماره 44، تیر 1377، ص‏21.
43. همان.
44. محمد حسن، نجفى، جواهر الکلام فى شرح شرایع الاسلام، المکتبة الاسلامیة، تهران، چاپ دوم، 1366، ج 31، ص 207: «اذا ظهر من الزوج النشوز بمنع حقوقها الواجبة من قسم و نفقة و نحوها فلها المطالبة بها و وعظها ایاه، و الا رفعت امرها الى الحاکم و کان للحاکم الزامه بها و لیس لها هجره و لا ضربه، کما صرح به غیر واحد مرسلین له ارسال المسلمات... ان عرف الحاکم ... و امره بفعل ما یجب، فان نفع و الا عزره بما یراه.»

moeinm37
04-01-2008, 20:27
ضوابط شرعى اشتغال بانوان / مهدی هادوی تهرانی

از مباحثى که مدتى است‏به طور گسترده مورد توجه قرار گرفته است‏حقوق بانوان و تلاش براى دستیابى آنان به امکانات و زمینه‏هاى فعالیت‏هاى اجتماعى و حضور در صحنه‏هاى مختلف به صورت فراگیر است.
مکتب گرانقدر اسلام با توجه کامل به خصوصیات خاص جسمى و روحى بانوان و عنایت‏به مهم‏ترین شاخصه و وظیفه بانوان که رشد و پرورش بشر است چهارچوب‏هایى را براى اشتغال بانوان ترسیم کرده است، مقاله زیر تحقیقى است در باره دیدگاه اسلام در زمینه اشتغال بانوان که تقدیم خوانندگان مى‏شود.

جواز اشتغال بانوان
در ابتدا باید به این پرسش پاسخ داد: آیا اسلام اشتغال و فعالیت اقتصادى را تنها براى مردان جایز مى‏شمارد و به کلى زنان را از این صحنه خارج مى‏سازد؟
بدون شک جواب منفى است. ما نه تنها دلیلى برچنین منعى در اسلام نداریم، بلکه شواهد و ادله فراوانى برخلاف آن مى‏توانیم بیابیم، که به چند مورد آن اشاره مى‏شود:
الف) حق مالکیت زنان بر اموال‏شان
خداوند متعال در قرآن کریم مى‏فرماید:
للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن .
: براى مردان و زنان از آن چه کسب کرده‏اند، بهره‏اى است.
یعنى همان‏گونه که مردان اگر چیزى تحصیل کنند، مالک آن مى‏شوند، زنان نیز اگر مالى به‏دست آورند، مالک آن خواهند بود. این بیان، افزون بر پذیرش حق مالکیت‏براى زنان که تا قرون اخیر مورد انکار برخى قوانین غربى بود- جواز اشتغال و اجازه کار براى آنان را همانند مردان اثبات مى‏کند; زیرا در این آیه کریمه، حلال بودن اکتساب یعنى تحصیل درآمد مفروض گرفته شده و سپس پیرامون مالکیت درآمد حاصل از آن، اظهار نظر شده است.
ب) تشویق زنان و مردان به فعالیت اقتصادى
در اسلام، نه تنها فعالیت اقتصادى جایز شمرده شده و به زنان و مردان براى اکتساب مال و تحصیل درآمد، اجازه داده شده است، بلکه همگان به این امر دعوت و به حضور فعال در صحنه اقتصاد تشویق شده‏اند.
آیاتى از قرآن کریم که ابتغاى از فضل خدا و جست‏وجو و طلب آن را بیان کرده و مردم را به آن فرا خوانده است، مانند وابتغوا من فضل الله (از فضل خدا جویا شوید) یا مردم را دعوت به آبادانى زمین کرده است: هو انشاءکم من الارض واستعمرکم فیها (او شما را از زمین پدید آورد و براى آباد ساختن آن برگماشت) نمونه‏هایى از این تشویق و ترغیب هستند.
در هیچ‏یک از این موارد، خصوص مردان مخاطب نیستند، بلکه مجموعه مسلمانان یا انسان‏ها مورد توجه قرار گرفته‏اند، و همگى به طلب فضل‏الهى، که تحصیل درآمد یکى از مصادیق آن است، دعوت شده‏اند. بى‏شک، کار، یکى از مهم‏ترین مجارى کسب مال محسوب مى‏شود و اسلام نیز به آن توجه خاص کرده است. پس اگر مردان و زنان به فعالیت اقتصادى دعوت شده و کار از مصادیق بارز این امر محسوب مى‏شود، مى‏توان گفت: مردان و زنان به کار و اشتغال تشویق شده‏اند و نه تنها اشتغال براى زنان ممنوع نشده، بلکه امرى مورد تشویق و ترغیب قلمداد شده است.

محدودیت اشتغال
هرچند اسلام زنان و مردان را به فعالیت اقتصادى و اشتغال دعوت و هر دو را مالک درآمد خویش محسوب کرده است، ولى محدودیت‏هایى نیز در این امر مانند سایر امور اعمال کرده است. برخى از این محدودیت‏ها به خود فعالیت اقتصادى اعم از تولید و توزیع برمى‏گردد و برخى دیگر در باره ارتباط افراد مسلمان با یکدیگر و دیگران است.
در قسم اول این محدودیت‏ها، هیچ‏گونه تفاوتى بین زن و مرد وجود ندارد.
اگر ربا حرام است و یا تجارت جایز است، براى هر دو همین حکم وجود دارد.
ولى در قسم دوم، خصوصیات مرد و زن در احکام جزئى متفاوت است، هر چند در این‏جا نیز، در کلیات احکام با هم مشترکند. پس، بر هر دو عفاف واجب است، هر چند مصداق عفاف در مورد زنان حجاب است و چنین چیزى در مورد مردان نیست.
در این میان، برخى از محدودیت‏هاى اشتغال، مخصوص به کسانى است که ازدواج کرده‏اند، و با این عقد، به صورت اختیارى، برخى حقوق را براى همسر خود نسبت‏به خود پذیرفته‏اند. زن و شوهر نسبت‏به یکدیگر از حقوق و وظایفى برخوردارند که مجموعه این حقوق و وظایف در تعادلى دقیق با یکدیگر مى‏باشند.

حقوق مرد بر زن
خانواده، کانون گرمى است که زن و شوهر در آن مى‏توانند به آرامش واقعى و امنیت روحى دست‏یابند. خداوند متعال در این باره مى‏فرماید:
و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه.
: از نشانه‏هاى او یکى این است که از خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدان‏ها آرام گیرید و میان‏تان دوستى و رحمت نهاد.
این هسته اولیه جامعه بشرى، مثل هر جمع دیگرى، هنگامى مى‏تواند به حیات سالم خود ادامه دهد که از نظام و انتظام خاصى برخوردار باشد، این امر در پرتو حقوق و وظایف افراد آن جمع، یعنى زن و شوهر، تامین خواهد شد.
از سوى دیگر، در هر جمعى، گاه اختلاف نظرهایى پیدا مى‏شود که افراد نمى‏توانند در آن به توافق برسند، در این گونه موارد، اگر یکى از آن‏ها که به نوعى توانایى تصمیم‏گیرى صحیح‏ترى دارد، به عنوان رییس جمع برگزیده شود، و همه ملزم به پیروى از او باشند، مشکل حل خواهد شد. از سویى، پیدایش هر جمع، برخى مسوولیت‏هاى جمعى را ایجاد مى‏کند که باید شخص خاصى آن‏ها را بر عهده گیرد، چنین فردى باید از اختیارات ویژه‏اى نیز برخوردار باشد.
با توجه به همه این امور، خداوند متعال مردان را در خانواده رییس قرار داده و فرموده است:
الرجال قوامون على النساء بما فضل الله بعضهم على بعض و بما انفقوا من اءموالهم فالصالحات قانتات حافظات للغیب بما حفظ الله .
: مردان، سرپرست زنان‏اند، به دلیل آن که خدا برخى از ایشان را بر برخى برترى داده و به دلیل آن که از اموال‏شان خرج مى‏کنند.
پس، زنان درست‏کار، فرمانبردارند، به پاس آن‏چه خدا حفظ کرده، اسرار [شوهران خود] را حفظ مى‏کنند.
در این آیه شریفه، برترى مردان بر زنان در خانواده، یک حکم الهى شمرده شده که مستند به حکمت ربانى است و وظیفه تامین مالى خانواده نیز به عنوان نکته دیگرى در نظر گرفته شده است; یعنى اگر مردان ریاست‏خانواده را برخوردارند، مسوولیت‏سنگین اداره آن را نیز برعهده دارند.
ریاست‏بدون اطاعت معنا ندارد و آیه شریفه زنان صالح را فرمانبردار همسرانشان معرفى مى‏کند که اسرار آن‏ها را حفظ مى‏کنند; همان‏گونه که خداوند حافظ ضعف‏هاى ایشان است.
حضرت علامه طباطبایى در مورد این آیه مى‏فرمایند:
سرپرستى مرد بر زن، خود به این معنا نیست که اراده زن در آن چه مالک آن است‏یا تصرفاتش در آن نافذ نباشد و نه این‏که زن در حفظ حقوق فردى و اجتماعى خود و دفاع از آن و رسیدن به آن با مقدماتى که دارد، مستقل نباشد، بلکه معناى آن این است... که باید زنان در هر چه مربوط به کام‏یابى جنسى و بهره‏مندى زناشویى است، مطیع شوهران خود باشند و در غیاب آن‏ها به ایشان خیانت نکنند و حریم عفاف خویش را پاس دارند و در اموال و هر چه در زندگى زناشویى در اختیار آن‏هاست، امین و درست‏کار باشند و سوء استفاده‏اى از آن‏ها نکنند.
پس به نظر ایشان، شوهران تنها در حوزه کامیابى جنسى، بر همسران خود حق دارند و هرگز سرپرستى آن‏ها بر زنان‏شان مانع از بهره‏مندى زنان از حقوق فردى و اجتماعى و استقلال در حفظ و دفاع از این حقوق و تصرف در اموال و املاک‏شان نیست.
در جاى دیگرى، ایشان سنت نبوى را شاهدى براین تفسیر مى‏شمارند که زنان از احقاق حق فردى و اجتماعى خود منع نشده و مى‏توانند در شوون مختلف اجتماعى اعم از اقتصادى و فرهنگى وارد شوند.
پس مردان در خانواده به عنوان رییس از سوى خداوند قرار داده شده‏اند، اما این ریاست‏به معناى سرورى و آقایى و برترى نیست، بلکه مردان مسوول حفظ مصالح خانواده،انجام دادن وظایف خانوادگى و صیانت از حریم خانواده هستند.
دلیل این ریاست را خداوند دو امر دانسته است: 1- برتریى که خداوند به آن‏ها داده است: بما فضل الله بعضهم على بعض، و للرجال علیهن درجه;2- وجوب نفقه بر آن‏ها: بما انفقوا من اموالهم.
یعنى نوع مردان نه تک تک آن‏ها با نوع زنان تفاوت‏هایى دارند که این اختلاف‏ها اقتضا مى‏کند در خانواده، مرد ریاست را برعهده داشته باشد. از سوى دیگر، وظیفه سنگین اداره مالى خانواده بر عهده شوهر است و این نیز عامل دیگرى براى ریاست مرد در خانواده است.
باید توجه داشت که زن در قبال مشکلات اقتصادى خانواده و هزینه‏هاى آن هیچ‏گونه مسوولیتى ندارد; هر چند از نظر اخلاقى بسیار پسندیده است که در این امر مشارکت کند.
از سوى دیگر عبارت: بما انفقوا من اموالهم (به دلیل آن که از اموال‏شان خرج مى‏کنند) ناظر به واقعیت‏خارجى نیست، بلکه به ظرف اعتبارات شارع و صفحه قانون شرع توجه دارد. یعنى نمى‏گوید: چون در حال حاضر مردان هزینه زنان و خانواده را مى‏پردازند، ریاست دارند، که اگر روزى روال تغییر کرد و زنان چنین امرى را بر عهده گرفتند، ریاست از آن آنان باشد، بلکه مى‏گوید: چون تامین هزینه را ما بر مردان واجب و لازم کرده‏ایم و در قانون شرع، آن‏ها مسوول این امر هستند، ریاست از آن آنان است.
نکته دیگرى که باید به آن توجه کرد، این است که عبارت: بما فضل الله بعضهم على بعض و بما انفقوا من اموالهم (به دلیل آن که خدا برخى از ایشان را بر برخى برترى داده و به دلیل آن که از اموال‏شان خرج مى‏کنند) علت ریاست مردان را بیان مى‏کند، نه حوزه این ریاست را. یعنى نمى‏گوید مردان تنها در امور اقتصادى خانواده ریاست دارند.
حال که ریاست مردان در خانواده روشن شد و این نکته نیز آشکار است که ریاست، مستلزم وجوب اطاعت از طرف مقابل است، باید دید حوزه این امر، یعنى لزوم اطاعت از مرد در خانواده، تا چه حد است، چنانکه گذشت علامه طباطبایى 1 یک مورد را بیان فرمود، و آن در محدوده کام‏جویى است که زن باید از مرد اطاعت کند. این مطلب، در روایت‏هاى متعددى مورد تصریح قرار گرفته است. افزون براین، حق دیگرى که مرد بر زن خود دارد و روایت‏هاى فراوان با سندهاى معتبر برآن دلالت مى‏کند، این است که اگر مرد او را از خروج از خانه منع کند، باید اطاعت نماید و خارج نشود. بلکه خروج زن از خانه مشروط به اجازه شوهر است.
در روایتى صحیح از امام باقر(ع) نقل شده است:
زنى نزد رسول اکرم(ص) آمد و سؤال کرد: اى رسول خدا(ص) حق مرد بر همسرش چیست؟
حضرت(ص) به او فرمود: «این‏که زن او را اطاعت کند و نافرمانى ننماید و از خانه او بدون اجازه‏اش صدقه ندهد و روزه مستحبى بدون اذن او نگیرد و او را از خود منع نکند ولو بر پشت‏شترى سوار باشد و از خانه‏اش بدون اجازه او خارج نشود. و اگر بدون اذن خارج شود، فرشتگان آسمان و زمین و فرشتگان غضب و رحمت، او را لعنت مى‏کنند تا به خانه‏اش باز گردد...».
تمام حدیث‏هایى که در این مورد وارد شده از رسول گرامى اسلام نقل شده است; هر چند واسطه این نقل‏ها امام باقر یا امام صادق و امام جواد: از اجداد طاهرین‏شان هستند.
ظاهر این روایت‏ها اطلاق است; یعنى مرد مطلقا مى‏تواند از خروج زن خود از خانه جلوگیرى کند، بلکه به طور کلى خارج شدن زن از خانه، در هر مورد، مشروط به اجازه شوهر است. پس مادامى که اجازه او را کسب نکرده یا رضایت او برایش محرز نیست، نمى‏تواند از خانه خارج شود. حضرت امام قدس‏سره در تحریرالوسیله خارج شدن زن بدون اجازه شوهرش از خانه را موجب «نشوز» زن شمرده‏اند. و این نظر مشهور فقهاست و کسى در این امر مخالفت نکرده است.
ولى شاید به قرینه روایاتى که در مورد حسن حبس زن در خانه وارد شده که در آن‏ها بر نکته دلربایى زنان و اشتیاق‏شان به مردان تاکید شده است، بتوان گفت:
زن در صورتى که خروجش از خانه مفاسدى داشته باشد یا با مصالحى در تزاحم قرار گیرد، مشروط به اجازه شوهر خواهد بود. پس در واقع از فروعات حالت تزاحم یا فقدان مصلحت‏خواهد بود که در بخش بعدى به آن مى‏پردازیم. در این صورت، تشخیص این‏که چنین تزاحمى وجود دارد یا خیر؟ و در صورت تحقق آن، کدام سو را باید ترجیح داد؟ و یا این‏که خروج زن، مفاسدى در پى دارد یا با مصالحى منافات دارد یا نه؟
بر عهده رییس خانواده، یعنى شوهر، است. پس زن ناچار براى خروج باید اجازه بگیرد تا معلوم شود آیا تزاحمى وجود دارد؟ و اگر دارد، کدام طرف را باید ترجیح داد؟ و یا این که خروج مفسده ندارد.

مساله تزاحم
گاه موقعیتى پیش مى‏آید که شخص نمى‏تواند به دو وظیفه‏اى که بر عهده دارد،با هم عمل کند و ناچار است‏یکى را فداى دیگرى کند. در این گونه موارد، که از آن به «تزاحم‏» تعبیر مى‏شود، عقل حکم مى‏کند باید مهم را فداى اءهم کرد. یعنى آن وظیفه‏اى که اهمیت‏بیشترى دارد را انجام داد و وظیفه دیگر را ترک کرد.
تشخیص این امر، در جایى که وظایف فردى و شخصى باشد، بر عهده خود شخص خواهد بود، ولى اگر این وظایف مربوط به شوون یک مجموعه یا جامعه باشد، وظیفه این تمییز بر عهده رییس آن مجموعه یا جامعه خواهد بود.
از این رو، در جامعه اسلامى، تشخیص تزاحم و تمییز اهم از مهم بر عهده ولى‏فقیه است که بر قله هرم مدیریتى جامعه قرار دارد.
در دایره خانواده، این امور بر عهده رییس خانواده، یعنى شوهر، خواهد بود.
اوست که باید تشخیص دهد آیا کار همسرش در بیرون خانه با وظایف خانوادگى و مصالح زندگى مشترک آن دو تزاحم دارد یا خیر؟ و کدام یک اهمیت‏بیشترى دارد؟
پس او مى‏تواند زن خود را به دلیل تزاحم شغلش با وظایف شوهردارى و تربیت فرزند، از حرفه‏اش منع کند.
البته مساله تزاحم در جایى مطرح مى‏شود که هر دو طرف، وظیفه باشند; یعنى در صورتى به امر اشتغال ارتباط پیدا مى‏کند که داشتن شغل، خود یک وظیفه براى زن باشد ولو از باب وظایف اجتماعى و واجبات کفایى که به اندازه کفایت افرادى براى عمل به آن موجود نباشند. و الا اگر شغل، وظیفه نباشد، و با وظیفه تعارض پیدا کند، جایز نیست‏به آن بپردازد، مگر این که وظیفه از قبیل حقوق شوهر باشد و او حق خود را اسقاط کند.
مصلحت و مفسده
در هر جمعى، رییس، حافظ مصالح آن جمع و مسوول این امر است. او مى‏تواند به استناد منافات عملى با مصالح جمع، یا لزوم مفسده‏اى، آن را منع کند.
حال در خانواده، اگر اشتغال همسر با مصالح خانواده یا افراد آن منافات داشته یا مستلزم مفسده‏اى باشد، مرد به عنوان رییس خانواده مى‏تواند از اشتغال زن جلوگیرى کند.

نگاهى به قانون مدنى ایران
با توجه به بحث‏هاى گذشته، ماده 1105 قانون مدنى که مى‏گوید: «در روابط زوجین، ریاست‏خانواده از خصایص شوهر است‏»، کاملا با مبانى اسلامى سازگارى دارد و این نکته که در ماده‏1117 قانون مدنى مى‏گوید: «شوهر مى‏تواند زن خود را از حرفه یا صنعتى که منافى مصالح خانوادگى یا حیثیات خود یا زن باشد، منع کند»، در واقع یکى از شوون ریاست مرد است.
البته جا داشته قانون‏گذار، حوزه ریاست‏شوهر را به طور دقیق مشخص کند; هر چند این امر در موارد مختلف مثل تابعیت، محل اقامت،... به صورت پراکنده تا حدودى بیان شده است.
منافات اشتغال شوهر با مصالح خانواده
اگر شغل یا حرفه شوهر منافى مصالح خانواده یا حیثیت او یا زنش باشد، در متن قانون مدنى چاره‏اى براى زن اندیشیده نشده است. ولى براساس ماده 1104 که مى‏گوید: «زوجین باید در تشیید مبانى خانواده و تربیت اولاد خود به یکدیگر معاضدت نمایند». با تکیه بر ولایت مطلقه فقیه و حکومت آن بر ولایت‏شوهر بر همسر، زن مى‏تواند به مراجع قانونى یا به تعبیر فقهى «حاکم شرع‏» مراجعه و تقاضاى منع او را از حرفه‏اش بنماید و سزاوار است‏به این نکته در متن قانون مدنى تصریح شود.
شوهر محجور
اگر شوهر صلاحیت اداره خانواده را به دلیل بیمارى جسمى یا جنون یا نسیان و امثال آن از دست دهد، زن مى‏تواند به مراجع قانونى مراجعه و از آن‏ها تقاضاى اعطاى سرپرستى خانواده به خود را بنماید.در این‏جا نیز ولایت مطلقه فقیه مبناى فقهى چنین امرى خواهد بود.

ماهنامه پیام حوزه شماره 14

moeinm37
04-01-2008, 20:28
آیا چادر ریشه ى دینى و قرآنى دارد؟

سوال : آیا چادر ریشه ى دینى و قرآنى دارد؟ حسین مهدى زاده
جواب : کلمه ى چادر واژه اى است پهلوى که به دو صورت «چادُر و چادَر»[1] به کار رفته و مترادف آن در زبان عربى، «جلباب»[2] و در زبان انگلیسى« [3] Wrapper»است.
چادر باوقارترین و بارزترین نمود عینى پوشش زن مسلمان است که سراسر بدن او را مى پوشاند. این حجاب برتر ریشه در قرآن هم دارد. خداوند متعال خطاب به پیامبرش فرموده است:
(یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لاَِزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً)[4]; اى پیغمبر، به زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که خویشتن را با چادر خود بپوشانند، که این کار براى آنها بهتر است، تا به عفت و حریت شناخته شوند و از تعرض و جسارت هوسرانان آزار نکشند; و خدا در حق خلق آمرزنده و مهربان است.
«جلابیب» جمع «جلباب» است و جلباب در کتاب هاى لغت معتبر، مثل لسان العرب، صحاح اللغة و معجم الوسیط، به «ملحفه» معنا شده است و ملحفه پوششى گسترده است که زن خود را در آن مى پیچد.[5] علامه طباطبایى در کتاب المیزان در ذیل همین آیه ى شریفه، جلباب را لباسى مى داند که زن با آن تمام بدن خود را مى پوشاند.[6] قبل از بررسى معنا و مفهوم جلباب، باید دید چادر رایج در بین زنان مسلمان و ایرانى چه نوع پوششى است و عناصر و مؤلفه هاى اصلى تشکیل دهنده ى آن چیست؟ با اندک تأملى مى توان گفت: چادر داراى دو مؤلفه ى اصلى ذیل است:
1. اندازه ى چادر: پوششى وسیع است که از بالاى سر تا پایین پاى زن را مى پوشاند.
2. کارکرد چادر: پوششى جلوباز که از بالاى سر، روى لباس هاى دیگر پوشیده مى شود و به نحو خاصى کنترل و جمع و جور مى گردد.
حال باید بررسى نمود آیا جلباب قرآنى که در بعضى تفاسیر از آن به ملحفه تعبیر شده است،[7] دو عنصر مذکور را دارد یا نه؟ اگر دو عنصر یاد شده را بتوان براى جلباب اثبات نمود، مى توان ادعا کرد که جلباب قرآنى همانند چادرهاى رایج فعلى است و گرنه نمى توان چنین ادعایى کرد; از این رو، به بررسى دو مؤلفه ى اندازه و کارکرد جلباب مى پردازیم:
الف) اندازه ى جلباب: تقریباً همه ى کتاب هاى لغت در این که جلباب پوششى وسیع است اتفاق نظر دارند، ولى دیدگاه هاى کتاب هاى لغت و تفسیر درباره ى اندازه ى دقیق جلباب متفاوت است. از مجموع کلمات لغویان و مفسران در مورد اندازه ى جلباب، به سه دیدگاه مى توان اشاره کرد:
دیدگاه اول: از کتاب هاى لغوى و تفسیرى استفاده مى گردد که جلباب پوششى فراگیر بوده که از بالاى سر تا پایین پا را مى پوشانده است.[8]
دیدگاه دوم: جلباب پوششى بزرگ تر از خمار (مقنعه) بوده که کم تر از مقدار ردا، یعنى تقریباً تا زانوها را مى پوشانده است. این دیدگاه از بعضى از کتاب هاى لغت، مثل مصباح المنیر فیومى استفاده مى شود.
دیدگاه سوم: جلباب همان خمار (مقنعه) است; پوششى که فقط سر و سینه ها را مى پوشاند. این دیدگاه از مفردات راغب اصفهانى به دست مى آید.
شواهد مختلفى وجود دارد که صحت دیدگاه اول و مخدوش بودن دیدگاه دوم و سوم را ثابت مى کند که بعضى از آنها عبارت اند از:
شاهد اول: درباره ى پوشش حضرت فاطمه ى زهرا(علیها السلام) هنگام خروج از منزل و رفتن به مسجد براى دفاع از فدک این گونه نقل شده است:
لاثت خمارها على رأسها و اشتملت بجلبابها.[9]
یعنى فاطمه ى زهرا(علیها السلام) خمار و مقنعه ى خویش را بر سر و جلباب، یعنى پوششى که شامل و دربر گیرنده ى تمام آن وجود مبارک بود، بر تن کردند.
از نحوه ى پوشش حضرت در قضیه ى مذکور دو نکته استفاده مى شود:
نکته ى اول: پوشش حضرت در بیرون منزل، همان دو پوشش قرآنى مستقل از یکدیگر به نام «خمار» و «جلباب» بوده است; بر این اساس، نظر طرف داران دیدگاه سوم، مثل راغب اصفهانى در مفردات که جلباب را به خمار معنا کرده است، مخدوش مى گردد.
نکته ى دوم: از عبارت «و اشتملت بجلبابها»، به روشنى استفاده مى شود که جلباب، پوششى سرتاسرى بوده که تمام آن وجود مبارک، از سر تا قدم ها را فرا مى گرفته است; بنابراین، نظر طرف داران دیدگاه دوم; که قایل بودند جلباب تقریباً تا زانوها را مى پوشانده است، مخدوش مى گردد.
شاهد دوم: از کتاب هاى لغوى، مثل مصباح المنیر فیومى که گفته اند: «الجلباب ثوب اوسع من الخمار; جلباب پوششى گسترده تر از خمار است»، تباین و مستقل بودن خمار و جلباب به خوبى استفاده مى شود.
شاهد سوم: احادیثى هم چون حدیث نبوى «و لغیر ذى محرم اربعة اثواب: درع و خمار و جلباب و ازار»[10] که از جلباب و خمار به عنوان دو پوشش مستقل نام برده است نیز، شاهد بطلان دیدگاه سوم است.
شاهد چهارم: زمخشرى و آلوسى از ابن عباس، صحابى پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و شاگرد امام على(علیه السلام) نقل کرده اند که جلباب پوششى بوده که از بالا تا پایین بدن را مى پوشانده است;[11] که با این شاهد بطلان دیدگاه دوم اثبات مى شود.
حاصل این که جلباب قرآنى از نظر اندازه همانند چادرهاى زمان حاضر از بالاى سر تا پایین پا را مى پوشانده است. اگر چه ممکن است که از نظر شکلى غیر از چادر فعلى بوده است.
ب) کارکرد جلباب: براى فهمیدن کارکرد جلباب و کیفیت پوششى آن، لازم است معناى «ادناء» در آیه ى (یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ) معلوم شود. آلوسى از ابن عباس و قتاده و زمخشرى از ابن سیرین نقل کرده اند که مراد از «یدنین» قرار دادن جلباب در بالاى ابرو و گردن و جمع و جور کردن و قرار دادن گوشه هاى جمع شده ى آن در بالاى بینى است،[12] که معمولا بانوان متدین و حساس نسبت به رعایت حجاب در مواجهه با نامحرم چنین مى کنند. از عبارت ابن عباس، قتاده و ابن سیرین معلوم مى شود که جلباب همانند چادرهاى فعلى، پوششى جلوباز بوده است که واژه ى «یدنین» در آیه ى شریفه نیز مؤید این مدعاست; بنابراین، از نظر کارکرد و کیفیت پوشش نیز جلباب قرآنى، شبیه چادرهاى امروزى بوده است.
به رغم این که بحث بر سر الفاظ و نام گذارى نیست و مهم این است که حقیقت و مصداقى از پوشش، شبیه چادرهاى فعلى، در صدر اسلام موجود بوده است، خوش بختانه در کتاب هاى واژه هاى قرآنى و کتاب هایى که درباره ى جلباب بحث نموده اند، جلباب به چادر معنا شده است و این مؤید بسیار خوبى است بر این که آنها نیز به دلیل اشتراک مؤلفه ها و عناصر جلباب و چادر، همانند ما، از جلباب قرآنى معناى چادر را فهمیده اند.[13]
حاصل این که، با توجه به مشابهت بسیار نزدیک جلباب قرآنى با چادر، از نظر اندازه و کارکرد، مى توان ادعا کرد که چادر ارتباط وثیقى با دین اسلام و قرآن دارد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1]. لغت نامه ى دهخدا و فرهنگ معین.
[2]. خلیل احمد فراهیدى، کتاب العین، ج 1، ص 302.
[3]. دکتر آریان پور، فرهنگ انگلیسى به فارسى.
[4]. سوره ى احزاب، آیه ى 59.
[5]. الملحفة: بالکسر، هى الملائة التى تلتحف بها المرأة (واللحاف) کل ثوب یتغطى به: ر.ک: فیومى، المصباح المنیر، ریشه ى لحف.
[6]. محمدحسین طباطبایى، المیزان فى تفسیر القرآن، ج 16، ص 346.
[7]. به طور مثال ر.ک: شیخ طوسى، التبیان فى تفسیر القرآن، ج 8، ص 361; میرزا محمد مشهدى، کنزالدقائق، ج 8، ص 226 و فیض کاشانى، تفسیر صافى، ج 4، ص 203، ذیل آیه ى 59 سوره ى احزاب، (آیه ى جلابیب).
[8]. به طور نمونه، ر.ک: شیخ طوسى، همان; بیضاوى، تفسیر انوار التنزیل و اسرار التأویل; علامه طباطبایى، تفسیر المیزان و شیخ محمدجواد مغنیه، تفسیر الکاشف، ذیل آیه ى جلابیب; هم چنین از ابن عباس، مفسر بزرگ قرآن کریم این دیدگاه استفاده مى شود که در ضمن بررسى اقوال سه گانه خواهد آمد. در کتاب الجدول فى اعراب القرآن و صرفه و بیانه، ذیل آیه ى 59 سوره ى احزاب (آیه ى جلابیب) آمده است: «جلابیب جمع جلباب اسم جامد للملاءة التى تشتمل بها المرأة قال المبرَّد: الجلباب ما یستر الکل مثل اللحفة»; هم چنین این دیدگاه از کلام ابن عربى در کتاب احکام القرآن در ذیل آیه ى جلباب نیز استفاده مى شود. علاوه بر کتب تفاسیر، از بعضى کتاب هایى که به طور مفصل درباره ى احکام زنان بحث کرده اند دیدگاه اوّل صریحاً استفاده مى شود; مثلا در کتاب المفصل فى احکام المرأة والبیت المسلم فى الشریعة الاسلامیة، ج 3، ص 3222 آمده است: انّه الملاءة التى تشتمل بها المرأة فتلبسها فوق ثیابها و تغطى بها جمیع بدنها من رأسها الى قدمها و الجلباب بهذا التعریف شبیه العَباءة».
[9]. طبرسى، الاحتجاج، ج 1، ص 98.
[10]. طبرسى، مجمع البیان، ج7، ص155.
[11]. عن ابن عباس: الرداء الذى یستر من فوق الى اسفل. زمخشرى، تفسیر کشاف، و آلوسى، تفسیر روح المعانى، ذیل آیه ى جلباب (آیه ى 59 سوره ى احزاب).
[12]. عن ابن سیرین سألت عبیدة السلمانى عن ذلک (یدنین)، فقال: ان تضع رداءها فوق الحاجب ثم تدیره حتى تضعه على انفها. شبیه تعبیر مذکور عبارت هاى مختلفى در تفسیر آلوسى، ذیل آیه ى جلباب نقل شده است که نحوه ى کارکرد جلباب را بیان مى کند; مثلا از ابن عباس و قتاده این گونه نقل شده است. «تلوى الجلباب فوق الجبینین و تشده ثم تعطفه على الانف و ان ظهرت عینها لکن تستر الصدر و معظم الوجه».
[13]. ر.ک: لسان التنزیل، تألیف قرن 4 و 5، ص 103، به اهتمام مهدى محقق; تفسیر ابوالفتوح رازى، ج 8، ص 191، ذیل آیه ى 59 سوره ى احزاب; میرزا ابوالحسن شعرانى، نثر طوبى، واژه ى جلباب; عبدالرحیم صفى پور، منتهى الارب فى لغة العرب، ج 1، ص 186، واژه ى جلب; ر. پ. آ: دزى، فرهنگ البسه ى مسلمانان، ص 117 و فیاض زنجانى، «رساله ى حجابیه»، مجله ى کیهان اندیشه، ش 60، خرداد و تیرماه، سال 1374، ص 112. و نسخه ى کهن تفسیر مفردات قرآن، ص190، قسمت مفردات، سوره ى احزاب

moeinm37
04-01-2008, 20:28
حجاب و پوشش اسلامی ،روش ها و توصیه ها/ خسرو کی منش

مقدمه:
آنچه در مسئله حجاب و طرح آن در جامعه، خصوصاً پس از انقلاب اسلامی مطرح است دفاع بد از آن است که کار دشمن را راحت کرده هر چند که حملات به پوشش اسلامی و ایجاد شبه در میان جوانان نیز کم نبوده است.
آنچه که فرایند انتقال حجاب و پوشش اسلامی را (به عنوان یک فرهنگ) و به نسل جدید، دچار چالش نموده است. ریشه در انتقال این فرهنگ در نسل های گذشته دارد. اگر حجاب را یک مفهوم دینی و پوشش اسلامی را یک تکلیف و وظیفه ی دینی بدانیم،‌فرایند انتقال آن می بایست مطابق با مبانی نظری اسلام در تربیت دینی و رعایت استانداردهای آموزشی باشد. آموزش ، پرورش و یا فرآیند انتقال فرهنگ به نسل جدید، تابع مراحل و مراتبی است. بنا به یک دیدگاه، در مراحل و مراتب تربیت دینی این مراحل و مراتب به شرح زیر هستند:
1. انس دینی
2. عادت دینی
3. معرفت دینی
4. شاکله دینی
5. خودجوشی دینی

حال در ارتباط با حجاب و پوشش ، به عنوان یک مفهوم دینی و یک وظیفه و تکلیف، باید سئوال کرد که نسل گذشته در کدامیک از این مراحل دارای نقص و کاستی بوده و به عبارت دیگر کدام مرحله را نگذرانده و میان برزده است.
با کمی دقت مرحله معرفت دینی را می توان نام برد. زنان و مادران ما در ارتباط با حجاب و با توجه به محیط خودشان ، از مراحل انس و عادت عبور کرده و در اجتماع به صورت شاکله دینی مشاهده شده است. ولی به دلیل ضعف در مرحله ی معرفت دینی، مادران نتوانسته اند پاسخگوی سئوالات ساده ی فرزندان خود باشند تا چه رسد که بتوانند به شبهات آنها نیز پاسخ دهند.

دختر جوان امروزی بر خلاف مادر یا مادربزرگ خود، در صحنه ی اجتماع (اشتغال و تحصیل) بیش از گذشته حضور دارد و بیش از زنان گذشته نیز در مقابل سیل تهاجمات فرهنگی قرار دارد. دختر امروزی برای عبور از چگونگی و پاسخ به چرایی ها دچار ضعف اساسی شده و با توجه به اینکه انگیزه ای نیز برای پرداختن بهاء در این زمینه ندارد، عطای پوشش سنتی را به لقایش بخشیده است و خود را با حداقل های مورد پذیرش همسالان خود قانع کرده است.

متاسفانه در سطح جامعه و حکومت نیز، بیش از اینکه تکیه براین مرحله باشد (آنهم با روش ها نو، ظریف و متنوع) به تاکید بر شکل و شاکله ظاهری پرداخته شد و سال ها پافشاری بر یک نوع پوشش و عدم توجه به روحیه تنوع طلبی، نشاط و نوع جویی جوانان، راه برای پذیرش مدهای بیگانه باز شد. از سوی دیگر عدم تعریف و تعیین حدود، عدم هماهنگی میان اجزاء حکومت، غلبه ی روش های غلط بر روش های صحیح و موارد دیگر نوعی گریز و مقابله جوانان را نیز به دنبال داشت.
علاوه بر نقص و خطا در مراحل و مراتب تربیت دینی، در زمینه ی روش ها نیز دچار نقص و خطا بوده ایم.
بنا به استناد کتاب های تعلیم و تربیت دینی، روش های الگویی تکریم شخصیت، محبت، پند وموعظه، تشویق و تنبیه، استدلال و برهان و ... مورد تاکید قرار گرفته شده است.

بدیهی است که حجاب و پوشش اسلامی به عنوان یک ارزش اجتماعی و تکلیف دینی می بایست با بهترین روش ها به نسل جدید ارایه می گردد.
باکمال تاسف، این روش ها نیز معمولاً در کلی گویی باقی مانده اند و بر اساس هر مخاطب، هر محیط اجتماعی و موقعیت ارتباطی تبدیل به موارد کاربردی نشده اند. در مفهوم حجاب و مقوله پوشش اسلامی نیز این اتفاق افتاده است.
هر چند معتقد هستیم، اولیاء و بسیاری طرح ها ، ایده ها، روش های خلاقانه را به کار برده اند، ولی ظاهراً در کشور ما آنچه که تبدیل به مجموعه مقاله در همایش ها و سمینار ها می شود بحث های انباشته، تکراری در حوزه نظر است و در حوزه عمل دارای مجموعه هایی نیستیم.

این مقاله با نگاهی به مراحل تربیت دینی – روش های تربیت دینی، حیطه های یاد گیری، شیوه ها و قالب ها و رسانه ها و ... و ایجاد ارتباط به مقوله پوشش به بیان روش ها و توصیه هایی اقدام می نماید که شایسته است که در هر قسمت، راهکارهای متنوع اولیاء و مربیان به آن افزوده شود.
هرچند که آحاد مردم و مسئولین ، به نحوی درگیر این موضوع هستند، ولی مخاطب این مجموعه در درجه اول مربیان و سپس اولیاء هستند. از این رو برخی اقدامات و روش ها که در سطح بالاتر از خانه، مسجد و مدرسه می بایست انجام شود. در این مجموعه نیامده است:
نکته آخر اینکه، هر چند پوشش و حجاب برای زن و مرد است ولی تصور می شود که گرایش توصیه ها جهت پوشش دختران است.

آنچه که درباره موضوع حجاب و پوشش باید بدانیم:

اهداف اسلام از پوشش چیست:
• اینکه پوشش به صورت عام برای مرد و زن است.
• اینکه پوشش با شدت بیشتری در گذشته و در ادیان دیگر بوده و هست واسلام مبتکرآن نیست.
• اینکه پوشش ظاهری و عفت و حیای باطنی به صورت لازم و ملزوم مطرح است
• سیر تاریخی پوشش در جوامع انسانی.
• مغایرت تفکر اسلامی با ریاضت و رهبانیت، محدود کردن زن نابرابری میان زن و مرد، استثمار زن، حقیر شمردن او و ...
• اینکه در اسلام گرامی داشتن و ارزشمند بودن زن در همه عرصه ها مورد تاکید قرار گرفته است.
• اینکه حجاب و پوشش وظیفه ای الهی است که به عهده زن گذاشته شده است.
• اینکه کرامت انسانی و تکریم شخصیت از اساسی ترین موضوعات در این زمینه است.
• اینکه لباس هر انسان پرچم کشور وجود اوست و معلوم می شود که از چه ارزشها و بینشهایی تبعیت می کند.

سئوالات و شبه هایی که باید برای آن جواب داشته باشیم:
• چرا خداوند حجاب را قرار داده است؟
• آیا حجاب یا پوشش اسلامی فقط چادر است؟
• آیا حجاب فقط برای زنان است؟
• چرا باید پوشش داشته باشیم؟
• آیا پوشش و حجاب فقط در اسلام است؟
• چادر و مشکی بودن آن مال عرب هاست ما ایرانی ها چرا باید آنرا بپوشیم؟
• آیا ما ایرانی ها قبل از اسلام هم دارای حجاب و پوشش بودیم؟
• آیا پوشش اسلامی باعث محدودیت برای زنان نمی شود؟
• چرا افرادی که رعایت حجاب را نمی کنند مشکلی هم برایشان پیش نمی آید؟
• وقتی اکثر افراد رعایت حجاب را نمی کنند ما چگونه اینکار را بکنیم؟
• آیا می توانیم نماز را بدون پوشش و حجاب بخوانیم؟
• خیلی ها که با حجاب هستند ولی کارهای خطا انجام می دهند.
• آیا بی حجابی یا بدحجابی مجرم مخاطی و گناهکار است یا جاهل و بیمار؟
• آسیب یک بدحجاب بیشتر است یا یک مجرم اقتصادی که راست راست راه می رود؟
• آیا می توان برخورد با بدحجابی را با تخلفات رانندگی مقایسه کرد؟

مراحل و مراتب تربیت و فرهنگ مذهبی:
در تربیت، هر فرد منحصر به فرد است و نمی توان افراد هم سال، هم جنس و حتی از یک خانواده یکسان تلقی کرده با یک روش با آنها برخورد نمود.
علاوه بر نکته فوق، در تربیت دینی هر فرد می تواند در هر یک از تکالیف ، وظایف و واجبات دینی نیز در مرحله ای متفاوت باشد. برای مثال در امر نماز در مرحله معرفت دینی و در موضوع روزه در مرحله ی شاکله دینی باشد. همین فرد شاید در امر به معروف و نهی از منکر حتی در مرحله انس دینی نباشد و برعکس در حجاب و پوشش اسلامی در مرحله شاکله باشد بدون اینکه معرفت دینی را گذرانده باشد . (همان نقصی که از آن گفتگو داشتیم)
پس مربیان و والدین می بایست ابتدا تشخیص دهند هر فرد، در هر موضوع و مفهوم دینی، در چه مرحله ای هست و آنگاه محتوی و روش مناسب را مطابق با ویژگی های آن مخاطب بکار برد.

توضیح هر یک از مراحل در زیر ارایه شده و سپس برای هر مرحله روش ها و توصیه هایی ارایه می شود.
انس دینی: ایجاد تعلقات معنوی ازطریق شرطی شدن اعمال و افعال مذهبی.
عادت دینی: ایجاد عادت مذهبی به کمک تکرار اعمال و احساس مسئولیت در عبادات.
معرفت دینی: فهم و استنباط معارف دینی به کمک تفکر، تعقل و تحلیل مسائل مذهبی.
شاکله دینی: تجلی و تبلور فرهنگ مذهبی در وجود و شخصیت نوجوان (اخلاقیات)
خودجوشی دینی: درجستجوی عشق، عرفان و معنویت برتر به کمک جاذبه های قدسی

در مرحله انس دینی:
• مادران، مانند چادر و یا مقنعه و روسری خود برای او نیز تهیه نمایند.
• هیچگاه در برابر او از پوشش خود گله نکرده مگر حدود آن را رعایت کنید.
• بانظر او برایش چادر، مقنعه و روسری تهیه نمایید.
• از دوره های مختلف (مانند جشن تولد) حداقل یک عکس با حجاب تهیه نمایید.
• عکس او با پوشش مناسب را در آلبوم گذاشته و یا قاب کرده و نصب نمایید.
• از علاقه ی او به پوشش در میان جمع صحبت کنید و رضایتمندی خود را نیز اعلام نمایید.
• چادر، مقنعه و روسری او را همواره تمیز کرده و معطر نمایید.
• باروحانی محل، اقوام متدین و ... ارتباط بیشتری برقرار نمایید.
• شعر و سرود مربوط به پوشش، عفت و حیا و ... به او یاد دهید.
• برای اماکن و موقعیت های مختلف، پوشش مناسب آنجا را در نظر بگیرید.
• جشن تکلیف باشکوه بگیرید و اثرات آن را با هدایای سالانه، تداوم ببخشید.
• از او بخواهید خاطرات مربوط به عبادت، زیارت، مجالس و مراسم هایی که شرکت داشته است را بیان نماید.
• در نمازهایتان و در زمانهای مناسب و حضوری او را دعا کنید.
• به حضور خانوادگی و یا گروه همسالان در مراسم های مذهبی اهمیت دهید.

در مرحله عادت دینی:
• باتوجه به ایجاد تنوع در پوشش و علاقمندی او، سعی کنید از محیط بیرون از خانه رعایت پوشش را آغاز نماید.
• برای رفتن به بیرون از خانه ، همراه با شادی و نشاط به او کمک کنید که با پوشش مناسب حاضر شود.
• اقامه نماز که در ارتباط مستقیم با پوشش است را مورد تاکید قرار دهید.
• عادت به نماز، عادت به پوشش را تسهیل می کند مراقب نماز او باشید.
• به صورت منظم و متنوع در اماکن زیارتی حضور یافته و در مراسم ها و نمازهای جماعت او را شرکت دهید.

در مرحله معرفت دینی:
• در جمع های خانوادگی و یا دوستانه موضوع پوشش را مطرح نموده و بحث نمایید.
• کتابهای مناسب سن او را تهیه نماید. و یا او را درکتابخانه ها عضو نمایید.
• برای طرح پرسش های او فضای محبت آمیزی فراهم آورید.
• او را با مراکز پاسخ به سئوالات، روحانیون، بانوان مبلغ و کتابهای پاسخ به پرسشها آشنا نمایید.
• حجاب و پوشش را با مفاهیم دیگر دین مطرح نمایید.
• در مورد انواع پوشش و لزوم آن برای زنان و مردان، توضیح دهید.
• باورهای غلط پیرامون حجاب و پوشش را برای او توضیح دهید تا رفع شود.
• از ویژگی های انسان با حجاب با او گفتگو نمایید.
• در مورد تاثیرات حفظ حجاب در دیگر ابعاد زندگی با او گفتگو نمایید.
• او را با ادبیات مقوله حجاب و مفاهیم مرتبط با آن آشنا نمایید.
• او را تشویق نمایید تا در مسابقات مربوط به مفاهیم دینی شرکت نمایند.
• هر چند وقت یکبار درباره خصلت های خوب او و در رابطه با حجاب گفتگو نمایید.
• سعی کنید او را با دیگران مقایسه نکرده و به اندازه ی توانش توقع داشته باشید.
• او را به عضویت انجمنها و کانونهای دینی درآورده و رفتن منظم به مسجد را فراموش نکنید.
• راجع به ارزش و جایگاه زن، مادر و پوشش در اسلام، (قرآن و سنت) برایش توضیح داده و یا در معرض مطالب آن قرار دهید.
• بیش از هر چیز از نمادها نشانه ها استفاده کنید.

در مرحله شاکله ی دینی:
• شکل و تیپ همراه با پوشش و حجاب را جزیی از شخصیت او قرار دهید.
• حجاب، عفت و حیا را علاوه بر ظاهر در شکل های رفتاری او اعم از کلام و غیر کلام تعمیم دهید.
• ضمن گفتگو با او، موانع داشتن پوشش مناسب، در موقعیت های مختلف را بررسی و رفع نمایید.
• شاکله ی ظاهری او را با دیگر فرایض دینی، مانند نماز، و وظایف دیگر، مانند انجام امور خیر، احترام به دیگران و ... پیوند دهید.
• با برنامه ریزی دقیق در مراسم ها و مکان های مذهبی حضور یافته و در امور خیر، او را شرکت دهید.
• تصویر برداری از فعالیتهای او را فراموش نکنید. (در مراسم ها، زیارت ها و ...)
• برای پوشش او در خانه جایگاه خاصی در نظر بگیرید که در مواقع لازم به راحتی از آن استفاده نماید.
• سعی کنید دوستان خود را از میان افراد با حجاب و عفت و ادب انتخاب نماید.

در مرحله خودجوشی دینی:
• به او کمک کنید تا بتواند از عقاید خود در مقابل دیگران دفاع نماید.
• به او کمک کنید تا بتواند در میان همسالان خود موثر بوده و مبلغ پوشش باشد.
• هر چند وقت یکبار در مورد پوشش گفتگو نمایید.
• موانع حضور او را در امور داوطلبانه رفع نمایید.
• زمینه ای رافراهم آورید که از رفتار خود رضایت داشته و خود را تشویق نماید.
• هیچگاه به جای او از حجاب و پوشش تعریف نکنید. بگذارید خودش آنرا دوست داشته باشد.
• روی عوامل بازدارنده مثل خودنمایی، حسادت، اکراه و بی میلی کار کنید.

روش های تربیت دینی:
روش ها بسار زیاد هستند و به نسبت تلاش اولیاء و مربیان می تواند همواره تغییر و افزایش یابند و از سوی دیگر با دانستن هر یک از روش ها و ترکیب آن با شیوه ها و قالب ها و محتوای مختلف، اقدامات بسیار متنوعی را می توان تدارک دید.

اولیاء و مربیان به دانستن روش ها و حتی روش های گذشته و توصیه های ارایه شده در این مجموعه نباید اکتفا کرده و با شناخت مخاطب و موقعیت و کمی نوآوری، می توانند راهکارهای فراوانی را پیش رو داشته باشند.
در ادامه برخی روشها و توصیه ها، ذیل برخی روش های کلی می آید. و بدیهی است که در مقوله حجاب و پوشش اسلامی تلاش های فراوانی برای توسعه ی روشها مورد نیاز است.

در روش الگویی:
• هر چه بیشتر و بهتر حضرت فاطمه زهرا (س) و زینب کبری (س) را معرفی نمایید.
• به صورت حضوری و غیر حضوری (در نشریه ها و ...) زنان موفق در عرصه های جهاد، تعلیم و تربیت، اشتغال، ورزش ، علم و پژوهش، خدمت رسانی و نیکوکاری و ... معرفی نمایید.
• پوشش های کشورها، اقوام و مذاهب دیگر را معرفی و نشان دهید.
• همسالان با پوشش اسلامی که در عرصه های علمی، فرهنگی هنری موفقیت هایی را کسب نموده اند را معرفی نمایید.
• اساب بازی (عروسک، بگو و ...) با موضوع پوشش تهیه نمایید.
• مجسمه ها، تندیس ها ونمادهای مربوط به پوشش را تهیه و در مدارس نصب نمایید.
• والدین سعی نمایند با خانواده های متدین دوست شده و با آنها رفت و آمد نمایند.
• والدین سعی نمایند فرزندشان با همسالان متدین وبا حیا دوست شوند.
• والدین سعی نمایند در خانه، مهمانی ها و جامعه پوشش مناسب آن محیط را رعایت نمایند.
• والدین در گزینش مدرسه و مربی و مربیان در هماهنگی با والدین دقت نمایند.

در روش محبت :
• مربیان و والدین ، اول زبان محبت و سپس زبان استدلال داشته باشند.
• محبت را در همه حال ، همه مراحل و همه آدمها موثر بدانند.
• درصورت سئوال، کوتاهی و هر مورد دیگر، برخورد با محبت را فراموش نکنید.
• جلب اعتماد و محبت را مقدمه و صداقت را نهایت کار خود بدانید.
• با او که پوشش مناسب دارد عکس یادگاری بگیرید.

در تکریم شخصیت:
• به کسانی که پوشش صحیح دارند، احترام بیشتری بگذارید.
• به کسانی که پوشش صحیح ندارند بگویید، ای کاش که این کار خیر را نیز انجام دهی.
• همواره بگویید، که علت احترام شما این است که فرد با پوشش خودش برای خود احترام قائل است.
• عکس تکی او در خانه، و عکس دستجمعی همسالان با پوشش مناسب را در مدرسه نصب نمایید.
• به بیانات او، حتی نظرات مخالف او با دیده احترام نگاه کنید.
• به شخصیت و توان او احترام گذاشته و در مورد پوشش، او را با فردی دیگر مقایسه نکنید.
• بگویید که پوشش برای او مفید است و هیچگاه وانمود نکنید که به پوشش او نیاز دارید.
• در مراسم ها به آنها احترام بیشتر گذاشته و در کنار آنها بنشینید.
• از آنها بخواهید در برنامه ها حضور داشته و آثار خود را ارایه دهند.

در روش موعظه و نصیحت:
• پند و نصیحت های مناسب هر سن را تهیه و در دسترس داشته باشید.
• درباره خوبی های پوشش و اینکه باعث حفظ شخصیت انسان می شود، صحبت کنید.
• درباره عواقب بد حجابی و سوء استفاده از انسانها صحبت کنید.
• از ابزار، رسانه ها، شیوه ها و قالب های مختلف (مستقیم و غیر مستقیم) برای موعظه استفاده نمایید.
• از افراد معنوی (روحانی، غیر روحانی، مرد یا زن) جهت جلسات استفاده نمایید.
• درصورت برخی اشکالات و کوتاهی ها سخت گیری نکنید.
• درباره ابعاد مختلف حجاب و پوشش، جلسات بحث و بررسی میان همسالان ترتیب دهید.
• برای پذیرش او می بایست فرصت داد و از توصیه های پشت سر هم خودداری شود.
• به افراد با پوشش بگویید که می بایست اخلاق و رفتار آنها بهتر از بقیه باشد.
• بیش از استفاده از لفظ از نمادها و نشانه ها استفاده کنید.
• درباره مفاهیم مرتبط با پوشش بیشتر صحبت نموده تا نگاه او وسیع تر شود.

در روش تشویق:
• از کودکی و با تقویت های منظم او را در مورد پوشش تشویق نمایید.
• باخرید روسری های زیبا، مقنعه های خوش رنگ او را تشویق نمایید.
• در مناسبت های مختلف پوشش های متنوع برای او تهیه شود.
• هنگام داشتن پوشش مناسب، رعایت آن و حتی حمایت از آن، او را تشویق نمایید.
• از او عکس و تصویر تهیه نموده و آنها را برایش حفظ نمایید.
• در مورد تقویت های مثبت و تشویق ها اندازه و مقدار را رعایت نمایید و ظاهرسازی در شما اثر نگذارد.
• والدین در نزد مربیان و مربیان در نزد والدین آنها را تشویق نمایند.
• برای انجام زنجیره ای از فعالیتها و یا موفقیت در مسابقه های مربوط به پوشش مدال عفت و حیا و یا نشان پاکدامنی تهیه و اعطا نمایید.
• هیچگاه از جایزه، هدیه و تشویق به صورت مصنوعی استفاده نکنید و تلقی رشوه پیدا نکند.

شیوه ها ، قالب ها، رسانه ها و ابزار:
شناخت شیوه ها، قالب ها، رسانه ها و ابزار ، باعث می شود که اولیاء و مربیان با پردازش های جدید از محتوا راهکارهای متنوعی داشته و ارایه دهند. این راهکارها باعث می شود که تنوع بیشتر تمام حواس مخاطب را تحت تاثیر قرار دهد.
روش های مستقیم و غیر مستقیم، استفاده ی به جا از رسانه ها و ابزار . روش های قدیمی و جدید باعث می شود تا هر روز توان بیشتری برای کار داشته باشیم.
برخی شیوه ها، قالب ها، رسانه ها و ابزار در ادامه آمده و بدیهی است که مقدمه ای برای توسعه موضوع می باشد.

1. تهیه نمایشگاه عکس:
- پوشش اسلامی
- پوشش در اقوام و ملل و مذاهب
- پوشش های مبتذل

2. تهیه نمایشگاه عروسکی:
- انواع پوشش های مناسب
- سیر کشف حجاب
- پوشش اسلامی در مشاغل مختلف

3. تشکیل نمایشگاه کتاب:
- کتابهای نظری در مبحث حجاب.
- کتابهای احکام
- کتابهای تصاویر و مدل ها

4. برگزاری میز گرد حجاب:
- باحضور صاحبنظران حوزه و دانشگاه
- با حضور نوجوانان، بصورت نمایشی و بااستفاده از منابع معتبر و پرسش و پاسخ

5. برگزاری جشنواره حجاب (پوشش) و ...
- معرفی مدل ها و طرح های جدید لباس برای همه سنین و کاربردها
- خواندن شعر و سرود و مقاله
- اهداء جوایز به برگزیدگان طرحهای ...

6. برگزاری برنامه مناظره
7. برگزاری جلسات هم اندیشی
8. تهیه نمایش های کوتاه با مضمون عفت، حیا، پوشش و ...

9. تابلو اعلانات:
- نصب منظم احادیت تشویقی ، توجیهی
- نصب منظم جملات زیبا (حتی الامکان از خود بچه ها)
- نصب طرح ها و تصاویر زیبا (حتی الامکان از خود بچه ها)
- نصب تصاویر بزرگ زنان در حج، نماز جمعه و فعالیتها

10. استفاده از کارت تبریک و پیام های تبریک
11. استفاده از SMS جهت ارسال تصاویر و پیام های مرتبط
12. تهیه انواع نمادها، تندیس ها و تولید کارت های تک و یاد بود.

13. برگزاری مسابقه در زمینه های زیر:
- کتابخوانی - حفظ حدیث
- مقاله نویسی (تحقیق و پژوهش) - شعر
- طراحی - سرود
- نقاشی - نشریه دیواری
- طراحی لباس - خاطره نویسی
- اطلاعات عمومی پوشش - حفظ آیات
- عکس
بابرگزاری هر یک از مسابقات می توان برگزاری مراسم جشن و اهداء جوایز اثرات کار را ماندگار نمود.

حیطه های یادگیری:
پوشش اسلامی و حجاب نهایتاً ، وظیفه ای انسانی و اعتقادی است که مربیان می بایست در فرایند یاددهی – یادگیری به حیطه های مختلف آن توجه نمایند.
پوشش اسلامی و حجاب، مانند بسیاری از مفاهیم دینی از هر سه حیطه متاثر است و بسته ی آموزشی آن می بایست کاملاً متعادل باشد.

1. حیطه ی شناختی:
• در اطراف موضوع حجاب و پوشش مطالعه نموده و همواره آمادگی علمی و استدلالی جهت طرح آن داشته باشید.
• از منابع اصیل استفاده کرده و از افراط و تفریط خودداری نمایید.
• برای هر گروه و یا هر فرد، بیان مناسب را تهیه نمایید.
• از ادبیات موضوع، شامل حکایتها، روایت ها، اشعار، تمثیل ها و جمله های زیبا، حداکثر بهره برداری را نمایید.
• دانایی مخاطب را بالا برده و نسبت به دانسته هایش او را آگاه کنید.

2. حیطه ی عاطفی:
• خودتان به موضوع باور داشته باشید و آن را بروز دهید.
• مخاطب خود را دوست داشته و آن را اعلام نمایید.
• همواره با محبت و دوستی با آنها برخورد نمایید.
• از زیبایی ها و دوست داشتن ها پیرامون حجاب بیش از هشدارها و گناه و جزا صحبت نمایید.
• واژه های زیبا و عناوین دلنشین به کار ببرید.
• از هرگونه اقدام ظاهری و صرفاً شکلی جلوگیری نمایید.
• عزت نفس و خودباوری را در مخاطب افزایش دهید.

3. حیطه ی روانی – حرکتی:
• خودتان سمبل توانمندی در انجام وظایف، به همراه رعایت پوشش باشید.
• داشتن پوشش مناسب و رعایت حجاب و استفاده از چادر، مقنعه و نیاز به مهارت دارد و کسانی که تمرین بیشتری دارند راحت تر هستند از این رو زمینه کسب این مهارت را فراهم آورید.
• در هر فعالیتی و در هر موقعیتی حد مناسب را توقع نمایید و افراط و تفریط نکنید.
• در انجام فعالیت های مربوط به پوشش اسلامی پر نشاط حاضر شوید.
• از هر فرد متناسب با توان و موقعیت او توقع داشته باشید.

منبع:www.pajohe.ir/

moeinm37
04-01-2008, 20:29
چون نزدیک محرم هم هستیم بد نیست مطلبی اینجا بگیم :

زنان در نهضت عاشورا /محمد مهدی ابراهیمی نصر

پیرامون زنان در حادثه کربلا در دو محور سخن مى‏توان گفت: یکى آن که آنان چند نفر و چه کسانى بودند، دیگر آن که چه نقشى داشتند. زنانى که در کربلا حضور داشتند، برخى از اولاد على(ع) بودند و برخى جز آنان، چه از بنى هاشم یا دیگران. زینب، ام کلثوم، فاطمه، صفیه، رقیه و ام هانى، از اولاد(ع) بودند، فاطمه و سکینه، دختران سید الشهدا (ع) بودند، رباب، عاتکه، مادر محسن بن حسن، دختر مسلم بن عقیل، فضه نوبیه، کنیز خاص امام حسین(ع) و مادر وهب بن عبد الله نیز از زنان حاضر در کربلا بودند (1) پنج زن که از خیام حسینى به طرف دشمن بیرون آمدند، عبارت بودند از: کنیز مسلم بن عوسجه، ام وهب زن عبد الله کلبى، مادر عبد الله کلبى، مادر عمر بن جناده، زینب کبرى(ع). زنى که در عاشورا شهید شد، مادر وهب بود، بانوى نمیریه قاسطیه، زن عبد الله بن عمیر کلبى که بر بالین شوهر آمد و از خدا آرزوى شهادت کرد و همان جا با عمود غلام شمر که بر سرش فرود آورد، کشته شد.
در عاشورا دو زن از فرط عصبیت و احساس، به حمایت از امام برخاستند و جنگیدند:
یکى مادر عبد الله بن عمر که پس از شهادت فرزند، با عمود خیمه به طرف دشمن روى کرد و امام او را برگرداند. دیگرى مادر عمرو بن جناده که پس از شهادت پسرش، سر او را گرفت ومردى را به وسیله آن کشت، سپس شمشیرى گرفت و با رجزخوانى به میدان رفت، که امام حسین(ع) او را به خیمه‏ها برگرداند (2)
دختر عمر (همسر زهیر بن قین) نیز در راه کربلا به اتفاق شوهرش به کاروان حسینى پیوست. زهیر بیشتر تحت تأثیر سخنان همسرش حسینى شد و به امام پیوست. رباب، دختر امرء القیس کلبى، همسر امام حسین(ع) نیز در کربلا حضور داشت، مادر سکینه و عبد الله.
زنى از قبیله بکر بن وائل نیز حضور داشت، که ابتدا با شوهرش در سپاه ابن سعد بود، ولى هنگام حمله سپاهیان کوفه به خیمه‏هاى اهل بیت، شمشیرى برداشت و رو به خیمه‏ها آمد و آل بکر بن وائل را به یارى طلبید.
زینب کبرى وام کلثوم، دختران امیر المؤمنین(ع)، همچنین فاطمه دختر امام حسین(ع)
نیز جزو اسیران بودند و در کوفه و... سخنرانی هاى افشاگرانه داشتند. مجموعه این بانوان، همراه کودکان خردسال، کاروان اسراى اهل بیت را تشکیل مى‏دادند که پس از شهادت امام و حمله سپاه کوفه به خیمه‏ها، ابتدا در صحرا متفرق شدند، سپس به صورت گروهى و اسیر به کوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند.
اما درباره حضور این زنان در حادثه عاشورا بیشتر به محور «پیام رسانى» باید اشاره کرد (آن گونه که در بحث «اسارت» گذشت). البته جهات دیگرى نیز وجود داشت که فهرست وار به آنها اشاره مى‏شود که هر کدام مى‏تواند به عنوان «درس عبرت» مورد توجه باشد:
ـ مشارکت زنان در جهاد. شرکت در جبهه پیکار و همدلى و همراهى با نهضت مردانه امام حسین(ع) و مشارکت در ابعاد مختلف آن از جلوه‏هاى این حضور است. چه همکارى طوعه در کوفه با نهضت مسلم، چه همراهى همسران برخى از شهداى کربلا، چه حتى اعتراض و انتقاد برخى همسران سپاه کوفه به جنایت هاى شوهران شان مثل زن خولى.
آموزش صبر. روحیه مقاومت و تحمل زنان به شهادت ها در کربلا درس دیگر نهضت بود. اوج این صبورى و پایدارى در رفتار و روحیات زینب کبرى(ع) جلوه‏گر بود.
ـ پیام رسانى.افشاگری هاى زنان و دختران کاروان کربلا چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت به مدینه. پاسدارى از خون شهدا بود. سخنان بانوان، هم به صورت خطبه جلوه داشت، هم گفتگوهاى پراکنده به تناسب زمان و مکان.
ـ روحیه بخشى. در بسیارى از جنگ ها حضور تشویق آمیز زنان در جبهه، به رزمندگان روحیه مى‏بخشید. در کربلا نیز مادران و همسران بعضى از شهدا این نقش را داشتند.
ـ پرستارى. رسیدگى به بیماران و مداواى مجروحان از نقش هاى دیگر زنان در جبهه‏ها، از جمله در عاشوراست. نقش پرستارى و مراقبت حضرت زینب(س) از امام سجاد(ع) یکى از این نمونه‏هاست. (3)
ـ مدیریت. بروز صحنه‏هاى دشوار و بحرانى، استعدادهاى افراد را شکوفا مى‏سازد.
نقش حضرت زینب(ع) در نهضت عاشورا و سرپرستى کاروان اسرا، درس«مدیریت در شرایط بحران»را مى‏آموزد. وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت، هدایت کرد و با هر اقدام خنثى کننده نتایج عاشورا از سوى دشمن، مقابله نمود و نقشه‏هاى دشمن را خنثى ساخت.
ـ حفظ ارزش ها. درس دیگر زنان قهرمان در کربلا، حفظ ارزش هاى دینى و اعتراض به هتک حرمت خاندان نبوت و رعایت عفاف و حجاب در برابر چشم هاى آلوده است. زنان اهل بیت، با آن که اسیر بودند و لباس ها و خیمه‏های شان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض دید تماشاچیان بودند، اما اعتراض کنان، بر حفظ عفاف تأکید مى‏ورزیدند.ام کلثوم در کوفه فریاد کشید که آیا شرم نمى‏کنید براى تماشاى اهل بیت پیامبر جمع شده‏اید؟
وقتى هم در کوفه در خانه‏اى بازداشت بودند، زینب اجازه نداد جز کنیزان وارد آن خانه شوند. در سخنرانى خود در کاخ یزید نیز بر این گونه گرداندن بانوان شهر به شهر، اعتراض کرد: «امن العدل یابن الطلقاء تخدیرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا قد هتکت ستورهن و ابدیت وجوههن یحدو بهن الأعداء من بلد الى بلد و یستشرفهن اهل المناهل و المعاقل و یتصفح وجوههن القریب و البعید و الغائب و الشهید...» (4) و نمونه‏هاى دیگرى از سخنان و کارها که همه درس‏آموز عفت و دفاع از ارزش هاست.
ـ تغییر ماهیت اسارت. اسارت را به آزادى بخشى تبدیل کردند و در قالب اسارت، به اسیران واقعى درس حریت و آزادگى دادند.
ـ عمق بخشیدن به بعد عاطفى و تراژدیک کربلا. گریه‏ها، شیون ها، عزادارى بر شهدا و تحریک عواطف مردم، به ماجراى کربلا عمق بخشید و بر احساسات نیز تأثیر گذاشت و از این رهگذر، ماندگارتر شد.


پى‏نوشتها
1ـ زندگانى سید الشهدا، عمادزاده،ج 2،ص 124،به نقل از لهوف،کبریت احمر و انساب الأشراف .
2ـ همان،ص .236
3ـ در این زمینه ر.ک:مقاله«درسهاى امدادگرى در نهضت عاشورا»از مؤلف(مجله پیام هلال،شماره 26،شهریور1369).
4ـ عوالم(امام حسین)،ص 403،حیاة الامام الحسین،ج 3،ص .378
فرهنگ عاشورا صفحه 195

moeinm37
04-01-2008, 20:30
مشاوره و تربیت (جوانان و ازدواج)

در گذشته، اغلب ازدواج ها بعد از بلوغ جسمى و جنسى دختر و پسر صورت مى گرفت که البته در بسیارى جهات پیامدهاى منفى در پى داشت، اما چون خانواده ها آنها را مورد حمایت مادى و معنوى قرار مى دادند، مشکلات عمده اى پدید نمى آمد; ولى امروزه مفهوم زندگى، گستره ى نیازها، ساختار و کارکرد خانواده و انتظارات متقابل زن و مرد از یک دیگر چنان متحول شده که بلوغ جسمى و جنسى به تنهایى نمى تواند جواب گوى نیازها و مسئولیت هاى یک زندگى مشترک باشد; لذا تعیین سن ازدواج نیاز به بازنگرى جدّى، عمیق و همه جانبه دارد. باید به متون دینى، تحقیقات روان شناختى، نیازهاى دوره ى جوانى و نیز به واقعیت هاى اجتماعى و فرهنگ حاکم بر جامعه توجه شود، تا سنّ مناسب ازدواج معیّن، و راهکارهاى لازم براى بهبود و اصلاح وضعیت کنونى ارائه گردد.
در این جا به پرسش هایى در این زمینه که حجة الاسلام والمسلمین شجاعى پاسخ گفته اند پرداخته مى شود.

نظر دین مقدس اسلام در مورد سن ازدواج چیست؟
در تعیین سن ازدواج دختران و پسران دو دیدگاه اصلى وجود دارد: یکى دیدگاه دینى و دیگرى دیدگاه روان شناختى که به گونه اى مکمل یکدیگرند. ما در این نوشتار، از دیدگاه دینى به این مسئله مى پردازیم.

قرآن و سن ازدواج
در کلام خداوند سن معینى براى ازدواج مطرح نشده است، ولى از واژگانى چون «بلوغ»، «بلوغ حُلم»، «بلوغ نکاح» و «بلوغ اشدّ» مى توان به نحوى سن بلوغ و سنّ ازدواج را به دست آورد. شاید رساترین آیه در تعیین سنّ ازدواج این آیه ى شریفه باشد که مى فرماید:
(وَ ابْتَلُوا الْیَتامى حَتّى إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ)[1]; یتیمان را آزمایش کنید تا هنگامى که بالغ شده و به نکاح تمایل پیدا کردند و آنان را به درک مصالح زندگانى خود آگاه یافتید، اموالشان را به آنان بدهید.
شیخ طوسى در تفسیر آیه مى نویسد:
معناى بلوغ نکاح آن است که به مرحله ى توانایى بر همخوابگى و تولید نسل برسند، احتلام فعلى منظور نیست.[2]
در تفسیر مراغى آمده است:
بلوغ نکاح رسیدن به سنى است که استعداد و آمادگى ازدواج حاصل شود و آن بلوغ حلم است. نوجوان در این حالت میل پیدا مى کند همسر و سرپرست خانواده باشد.[3]
در برخى از احادیث نیز بلوغ نکاح به احتلام تفسیر شده است. در روایتى از امام صادق(علیه السلام)ذیل آیه ى 6 سوره ى نساء آمده است:
(من کان فى یده مالُ بعض الیتامى فلا یجوز له ان یعطیه حتى یبلغ النکاح و یحتلم)[4]; کسى که مال یتیمان نزد وى است، حق ندارد مال را در اختیار یتیم بگذارد، تا این که به بلوغ جنسى و احتلام برسد.
در این روایت بلوغ نکاح به احتلام تفسیر شده است.
خلاصه آن که، معیار سن ازدواج از نظر قرآن همان قدرت داشتن بر ازدواج، توانایى هم خوابگى و تولید نسل است.

سن ازدواج از نگاه روایات
روایات در مورد تعیین زمان ازدواج، به دو دسته اند:
1. در برخى روایات به سن خاصى اشاره شده است; مانند این روایت از امام باقر(علیه السلام) که فرمودند:
دختر وقتى به سن نُه سالگى مى رسد از یتیمى بیرون مى آید و مى تواند ازدواج کند.[5]
در جاى دیگر آمده است:
دختر وقتى به سنّ نه سالگى برسد و تزویج نماید، از یتیمى خارج شده و اموالش را مى توان به او واگذار نمود.[6]
در احوالات رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آمده است:
ان رسول الله دخل بعایشه و هى بنت عشر سنین و لیس یدخل بالجاریة حتى تکون امرئةً[7]; پیامبر در حالى با عایشه ازدواج کرد که عایشه ده ساله بود و ایشان با دخترى ازدواج نمى کرد مگر این که بالغ باشد (و منظور از دختر ده ساله در این روایت، نُه سال تمام است).
و نیز امام باقر(علیه السلام) فرموده است:
لا یدخل بالجاریة حتى یأتى اما تسع سنین او عشرة سنین[8]; هم بستر شدن و ازدواج با دختر قبل از نُه یا ده سالگى جایز نیست.
2. برخى روایات بدون اشاره به سن خاصى، جوانان را در آغاز جوانى به ازدواج ترغیب مى کنند. در روایتى از امام صادق(علیه السلام)آمده است:
من سعادة المرء ان لاتطمث ابنته فى بیتِه;[9] از سعادت مرد (پدر) آن است که دخترش در خانه اش عده نشود. (قبل از این که عادت زنانه ببیند به خانه ى شوهر برود).
باید توجه داشته باشیم که این مجموعه روایات، بیش تر ناظر به تعیین سنّ ازدواج دختران است. یکى از راه هاى تعیین سنّ مناسب براى ازدواج پسران، مراجعه به سیره ى عملى ائمه ى اطهار(علیهم السلام)است.

سن ازدواج بر اساس سیره ى معصومین(علیهم السلام)
شواهد تاریخى گواه است که امامان ما در سنین قبل از 20 سالگى ازدواج مى کردند. امام سجاد(علیه السلام) در سال 38 هـ ق متولد شد.[10] مورخین نوشته اند که امام باقر(علیه السلام) در سال 57 هجرى متولد شد و در ماجراى کربلا (سال 61) چهار ساله بود.[11] از این مطلب مى فهمیم که امام سجاد(علیه السلام)در حدود 18 سالگى ازدواج کرده است.
امام کاظم(علیه السلام) در سال 128 هـ ق و امام رضا(علیه السلام) در سال 148 دیده به جهان گشودند، نتیجه مى گیریم که امام کاظم(علیه السلام) قبل از 20 سالگى ازدواج کرده است.
امام جواد(علیه السلام) در سال 195 هـ ق و امام هادى(علیه السلام) در سال 212 دیده به جهان گشودند; نتیجه مى گیریم که امام جواد(علیه السلام) در موقع ازدواج کم تر از 17 سال داشته اند.
ـ امام هادى(علیه السلام) در 212 هـ. ق و امام حسن عسکرى(علیه السلام) در سال 232 دیده به جهان گشودند; بنابراین امام هادى(علیه السلام)باید قبل از 20 سالگى ازدواج کرده باشد. امامان(علیهم السلام) در مورد فرزندانشان نیز همین شیوه را داشتند و نوعاً قبل از 20 سالگى وسایل ازدواجشان را فراهم مى کردند.[12]
و چون عمل و سیره ى معصومین(علیهم السلام) براى ما الگو و حجت است، در تعیین سن ازدواج نیز باید به آن بزرگواران اقتدا کنیم. تا این جا به این نتیجه رسیدیم که طبق آیات، روایات و سیره ى معصومین(علیهم السلام) سن ازدواج در دختران بعد از 9 سالگى و در پسران حدود 20 سالگى است; اما سؤالى که وجود دارد این است که آیا تنها رسیدن به این سن کفایت مى کند، یا معیارهاى دیگرى نیز در تعیین زمان ازدواج دخالت دارد؟
شواهد بسیارى نشان مى دهد که علاوه بر سن، متغیرهاى دیگرى در تعیین زمان مناسب ازدواج مورد توجه است که به تبع آنها، معیار سنّى نیز نوسان مى یابد. یکى از اصلى ترین معیارهاى تعیین سن ازدواج، از نظر شرع[13] و روان شناسان رسیدن به حدّ رشد است که خود ابعاد مختلفى دارد و ما اینک به توضیح برخى از جنبه هاى عمده ى آن مى پردازیم.

رسیدن به حد رشد
براى صلاحیت ازدواج از نظر فقه امامیه تنها رسیدن به سن بلوغ کافى نیست، بلکه علاوه بر آن، دختر و پسر باید رشید هم باشند; یعنى بتوانند مصلحت خود را تشخیص دهند، تا بتوانند به استقلال و از روى اراده و اختیار عقد ازدواج ببندند.
شهید مطهرى درباره ى شرط بودن رشد براى ازدواج مى نویسد:
در فقه و سنت اسلامى محرز و مسلم است که براى ازدواج تنها عقل و بلوغ کافى نیست; یعنى یک پسر به صرف آن که عاقل و بالغ است نمى تواند با دخترى ازدواج کند; هم چنان که براى دختر نیز عاقله بودن و رسیدن به سن بلوغ دلیل کافى براى ازدواج نیست، علاوه بر بلوغ و علاوه بر عقل، رشد لازم است.[14]
اگر بخواهیم کلمه ى رشد را به مفهوم عام آن تعریف کنیم، باید بگوییم:
رشد یعنى این که انسان شایستگى و لیاقت اداره و نگه دارى و بهره بردارى هر یک از سرمایه ها و امکانات مادى و یا معنوى را که به او سپرده مى شود داشته باشد; یعنى اگر انسان در هر مرحله اى از زندگى که داراى یک شأن و منزلت و مقامى است و یا ابزار و وسیله اى را دارد شایستگى اداره و نگه دارى و بهره بردارى از آن را داشته باشد، چنین شخصى در آن کار و در آن شأن «رشید» است. حال، آن چیز هر چه مى خواهد باشد، همه ى آن اشیایى که وسایل و سرمایه هاى زندگى هستند. سرمایه به مال و ثروت انحصار ندارد مردى که ازدواج مى کند خودِ ازدواج و زن و فرزند و کانون خانوادگى، وسایل و، به تعبیر دیگر، سرمایه هاى زندگى او هستند، و یا شوهر براى زن و زن براى شوهر حکم سرمایه را دارد.[15]
بنابراین، رشد در مورد ازدواج یعنى شایستگى و لیاقت اداره ى زندگى; چنان که شهید مطهرى در این خصوص مى فرماید:
منظور (از رشد در مورد ازدواج) تنها رشد جسمانى نیست، منظور این است که رشد فکرى و روحى داشته باشند; یعنى بفهمند که ازدواج یعنى چه؟ تشکیل کانون خانوادگى یعنى چه؟ عاقبت این بله گفتن چیست؟ باید بفهمد این بله که مى گوید، چه تعهدهایى و چه مسئولیت هایى به عهده ى او مى گذارد و باید از انجام این مسئولیت ها برآید.[16]
رشد به معناى یاد شده کاملاً یک امر اکتسابى و قابل یادگیرى است. والدین، اطرافیان و فرهنگ جامعه مى توانند نقش اساسى در شکل گیرى و تحصیل آن داشته باشند.

چه راهکارهایى در تعدیل سنّ ازدواج مى تواند مؤثر باشد؟
1. باید والدین، مربیان و مسؤولان تدابیرى در نظر بگیرند که نوجوانان و جوانان در ابعاد مختلف جسمى، جنسى، عقلى، اجتماعى، عاطفى و اقتصادى به طور هماهنگ و متناسب رشد نمایند. آنچه در حال حاضر مشاهده مى شود، ناهم ترازى رشد و بلوغ جنسى و جسمى و احساس نیاز به ازدواج، با دیگر ابعاد رشدى، یعنى رشد عقلى، اجتماعى، اقتصادى و عاطفى نوجوانان و جوانان است; لذا یا به محض رسیدن به بلوغ جنسى اقدام به ازدواج مى نمایند، در حالى که از نظر عقلى، عاطفى، اجتماعى و اقتصادى به حد رشد مناسب نرسیده اند و یا سال ها پس از رسیدن به بلوغ جنسى منتظر یافتن شغل مناسب، تکمیل تحصیلات و دیگر پیش نیازهاى زندگى باقى مى مانند که در نتیجه، یا اصلاً به آن دست نمى یابند و یا وقتى به آنها مى رسند که دیگر شادابى، طراوت و انگیزه ى ازدواج را ندارند، در هر دو صورت، زندگى آسیب پذیر و در معرض خطرهاى جدّى است.
2. از عواملى که موجب بلوغ جنسى زودرس و احساس نیاز کاذب در جوانان مى شود، باید به طور جدى جلوگیرى نمود; مانند دیدن صحنه هاى مهیّج، فیلم، ماهواره، اینترنت، روابط دختر و پسر و... .
3. فرهنگ سازى ازدواج ساده و منطبق با معیارهاى اسلامى، یکى از نیازها و راهکارهاى اصلى در حل مشکلات ازدواج جوانان است. اگر معیار در ازدواج و انتخاب همسر دستورهاى اسلام باشد، اکثر یا هیچ یک از این مشکلات وجود نخواهد داشت. تبعیت از آداب و رسوم نادرست، برخى تحصیلات نامتوازن، روابط بى حدّ و مرز دختر و پسر، بینش غیردینى که فقط اسباب مادى را درنظر مى گیرد، کم رنگ شدن توکل و توجه به خداوند و نیز هزینه هاى اضافى و تشریفات، از عوامل اصلى بالا رفتن سن ازدواج محسوب مى شوند. این زنجیرهاى اسارت آور و دست و پاگیر، متأسفانه در حال گسترش است. باید بینش جوانان و نوجوانان و خانواده ها نسبت به زندگى، ازدواج و... اصلاح شود تا بتوان مقدمات ازدواج آنان را در زمان مناسب و با الگوگیرى از امامان معصوم(علیهم السلام)، که قبل از 25 سالگى اقدام به ازدواج مى نمودند، فراهم کرد.

--------------------------------------------------------------------------------

[1]. نساء: 6.
[2]. شیخ طوسى، التبیان فى تفسیر القرآن، ج 3، ص 116.
[3]. تفسیر مراغى، ج 4، ص 188.
[4]. تفسیر صافى، ج 1، ص 391.
[5]. شیخ حر عاملى، وسایل الشیعه، ج 1، ص 30.
[6]. همان، ج 1، ص 31.
[7]. همان.
[8]. همان، ص 70، ح 4.
[9]. شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج 20، ص 61.
[10]. شیخ مفید، الارشاد، (قم: مکتبة بصیرتى)، ص 253.
[11]. مهدى پیشوایى، سیماى پیشوایان در آیینه ى تاریخ، (قم: مؤسسه ى انتشارات دارالعلم، چاپ پنجم، 1380)، ص 77.
[12]. محمد تقى عبدوس، فرازهاى برجسته از سیره ى امامان شیعه، (دفتر تبلیغات اسلامى)، ج 2، ص 29 ـ 28.
[13]. ر. ک: مرتضى مطهرى، مقاله رهبرى در اسلام، (انتشارات صدرا، بى تا).
[14]. مرتضى مطهرى، امدادهاى غیبى در زندگى بشر به ضمیمه ى چهار مقاله ى دیگر، (انتشارات صدرا، بى تا)، ص 120 و 153.
[15]. همان، ص 122.
[16]. همان، ص 154 ـ 153.

moeinm37
04-01-2008, 20:31
نگاهی تفصیلی بر مبحث حجاب/ سید حسین میرخلیلی

مقدمه
تحقیق و مطالعه درباره هر موضوعی باید با بررسی مختصات ظرف تحقیقی و موضوع کلی که پژوهش در آن انجام می‌شود ، صورت بگیرد تا کارکردی علمی داشته باشد.
مفاهیم و موضوعات دینی و اخلاقی که خود زیر مجموعه‌ای از علوم انسانی هستند نیز باید با ویژگی‌های تحقیق در علوم انسانی تطابق داشته باشد. برای انجام پژوهش در علوم انسانی لازم است که ابتدا طرح تحقیق انجام گیرد و سوال و مفروضات اصلی حتما مشخص شده باشد که با گستردگی منابع و پراکندگی مطالب بتوان یک اثر علمی را به وجود آورد.

اما این تحقیق به صورت خاص و با محدودیتی که استاد برای گستره بحث تعیین نموده‌اند انجام می‌گیرد بدین صورت که به موضوع حجاب از منظر و نگاه دو کتاب تفسیری ارزشمند خواهد پرداخت که این دو کتاب عبارتند از:
1. تفسیر المیزان اثر جاودانه علامه سید محمد حسین طباطبائی (ره)
2. تفسیر نمونه اثر آیه الله ناصر مکارم شیرازی

و برای به سامان رساندن این تحقیق با توجه به گستره محدود، باید ترتیب خاصی در نظر گرفته می‌شد که باعث محدودیت در عناوین و سرفصل‌ها می‌گردد تا فقط به موضوعاتی پرداخته شود که در این دو کتاب از آن‌ها ذکری به میان آمده است.
سعی شد که در بررسی عناوین در آیاتی که به صورت مشترک در هر دو کتاب به آن پرداخته شده است به صورت تطبیقی پرداخته شود و موارد اختصاصی نیز به صورت جداگانه آورده شود.

اما این نکته باید مدنظر قرار بگیرد که سیاق و روش پرداخت در دو کتاب نسبت به تفسیر آیات، شیوه‌ای متفاوت است که این تفاوت می‌تواند در سایه پرداخت تطبیقی روشن گردد. در تفسیر المیزان سعی شده است که آیات به صورت تطبیقی تفسیر شوند و معنای هر آیه با آیات دیگر مورد فهم قرار گیرد و مجموعه کتاب به عنوان یک اثر علمی و تخصصی شناخته می‌شود اما تفسیر نمونه که حاصل کار عده‌ای از‌اندیشمندان در کنار مولف است، به عنوان تفسیری عام و در دسترس عموم مردم نگاشته شده است تا همه بتوانند از آن بهره بگیرند.
امید است در این اثر، آشنایی اجمالی درباره اصل موضوع یعنی حجاب حاصل گردد و در کنار آن معرفت و شناختی نسبت به این دو کتاب تفسیری ارزشمند نیز ایجاد شود.

1. معنا و معیار حجاب
در تفسیر نمونه بحث گسترده‌ای درباره معنا و مصداق حجاب صورت گرفته است و معیارهای سه گانه‌ای که در ضمن رعایت آن، حجاب به درستی رعایت شده است را ذکر کرده است. این موارد به صورت تکمیلی و تدریجی از حداقل حجاب تا معنای کامل حجاب می‌باشند.
در تقسیر نمونه واژه حجاب این گونه در دو معنای خود تعریف می‌شود:
حجاب هر چند در استعمال هاى روزمره به معنى پوشش زن به کار مى‏رود، ولى در لغت و در تعبیرات فقها چنین مفهومى را ندارد.
حجاب در لغت به معنى چیزى است که در میان دو شى‏ء حائل مى‏شود. به همین جهت پرده‏اى که در میان قلب و ریه کشیده شده « حجاب حاجز» نامیده شده است.

در قرآن مجید نیز این کلمه همه جا به معنى پرده یا حائل به کار رفته است، مانند آیه:
جَعَلْنا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً: ما در میان تو و کسانى که‌ایمان به آخرت نمى‏آورند پرده پوشیده‏اى قرار دادیم. (سوره اسراء / 45)
در این آیه نیز مى‏خوانیم: حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ: تا موقعى که خورشید در پشت پرده افق پنهان شد. (سوره / ص32)
و در آیه دیگر: وَ ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیاً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ: براى هیچ انسانى ممکن نیست که خداوند با او سخن بگوید مگر از طریق وحى یا از پشت پرده. (شورى / 51)

در کلمات فقها از قدیم ترین ایام تا کنون نیز در مورد پوشش زنان معمولا کلمه ستر به کار رفته است، و در روایات اسلامى نیز همین تعبیر یا شبیه آن وارد شده است. و به کار رفتن کلمه حجاب در پوشش زنان اصطلاحى است که بیشتر در عصر ما پیدا شده و اگر در تواریخ و روایات پیدا شود، بسیار کم است.
حال به بررسی مفهوم حجاب در معنای دوم که موضوع بحث ما در این مقاله است، خواهیم پرداخت که از منظر تفسیر نمونه بررسی شده است:
قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ (نور / 30)
به مؤمنان بگو چشم هاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند، و فروج خود را حفظ کنند، این براى آنها پاکیزه‏تر است،
خداوند از آنچه انجام مى‏دهید آگاه است.

در این آیه دو دستور جداگانه ذکر شده است:
الف) این آیه نمى‏گوید مؤمنان باید چشمهاشان را فرو بندند، بلکه مى‏گوید باید نگاه خود را کم و کوتاه کنند، و این تعبیر لطیفى است به این منظور که اگر انسان به راستى هنگامى که با زن نامحرمى روبرو مى‏شود بخواهد چشم خود را به کلى ببندد ادامه راه رفتن و مانند آن براى او ممکن نیست، اما اگر نگاه را از صورت و‌اندام او بر گیرد و چشم خود را پائین‌اندازد گویى از نگاه خویش کاسته است و آن صحنه‏اى را که ممنوع است از منطقه دید خود حذف کرده‏ است.
ب) دومین دستور در آیه فوق همان مساله حفظ فروج است که موضوع بحث ما در حجاب است. منظور از حفظ فرج که در روایات وارد شده است پوشانیدن‏آن از نگاه کردن دیگران است. و به این ترتیب چشم‏چرانى همان گونه که بر مردان حرام است بر زنان نیز حرام مى‏باشد، و پوشانیدن عورت از نگاه دیگران، چه از مرد و چه از زن براى زنان نیز همانند مردان واجب است.‏

در تفسیر نمونه، معیار سه گانه‌ای نیز برای حجاب ذکر شده است:
1- آنها نباید زینت خود را آشکار سازند جز آن مقدار که طبیعتا ظاهر است. در اینکه منظور از زینتى که زنان باید آن را بپوشانند و همچنین زینت آشکارى که در اظهار آن مجازند چیست؟ در میان مفسران سخن بسیار است.
بعضى زینت پنهان را به معنى زینت طبیعى (اندام زیباى زن) گرفته‏اند، در حالى که کلمه زینت به این معنى کمتر اطلاق مى‏شود. بعضى دیگر آن را به معنى محل زینت گرفته‏اند، زیرا آشکار کردن خود زینت، مانند گوشواره و دستبند و بازوبند به تنهایى مانعى ندارد و اگر ممنوعیتى باشد مربوط به محل این زینت‌ها است، یعنى گوشها و گردن و دستها و بازوان.
بعضى دیگر آن را به معنى خود زینت آلات گرفته‏اند در حالى که روى بدن قرار گرفته است. زیرا آشکار کردن چنین زینتى توام با آشکار کردن ‌اندامى است که زینت بر آن قرار دارد.
حق این است که ما آیه را بدون پیش داورى و طبق ظاهر آن تفسیر کنیم که ظاهر آن معنى سوم است و بنا بر این زنان حق ندارند زینت هایى که معمولا پنهانى است را آشکار سازند هر چند‌اندامشان نمایان نشود. به این ترتیب آشکار کردن لباس هاى زینتى مخصوصى را که در زیر لباس عادى یا چادر مى‏پوشند مجاز نیست، زیرا قرآن از ظاهر ساختن چنین زینت هایى نهى کرده است.
در روایات متعددى که از ائمه اهل بیت (ع) نقل شده نیز همین معنى دیده مى‏شود که زینت باطن را به گردنبند و بازوبندتفسیر کرده‌اند.
و چون در روایات متعدد دیگرى زینت ظاهر به انگشتر و سرمه و مانند آن تفسیر شده مى‏فهمیم که منظور از زینت باطن نیز خود زینت هایى است که نهفته و پوشیده است.

2- دومین حکمى که در آیه بیان شده این است که: آنها باید خمارهاى خود را بر سینه ‏هاى خود بیفکنند.
خمر جمع خمار در اصل به معنى پوشش است، ولى معمولا به چیزى گفته مى‏شود که زنان با آن سر خود را مى‏پوشانند.
جیوب، جمع جیب به معنى یقه پیراهن است که از آن تعبیر به گریبان مى‏شود و گاه به قسمت بالاى سینه به تناسب مجاورت با آن نیز اطلاق مى‏گردد.
از این جمله استفاده مى‏شود که زنان قبل از نزول آیه، دامنه روسرى خود را به شانه‏ها یا پشت سر مى‏افکندند، به طورى که گردن و کمى از سینه آنها نمایان مى‏شد. قرآن دستور مى‏دهد روسرى خود را بر گریبان خود بیفکنند تا گردن و آن قسمت از سینه که بیرون است مستور گردد.

3- در سومین حکم مواردى را که زنان مى‏توانند در آنجا حجاب خود را برگیرند و زینت پنهان خود را آشکار سازند با این عبارت شرح مى‏دهد: آنها نباید زینت خود را آشکار سازند مگردر دوازده مورد که در عناوین بعدی به آن موارد خواهیم پرداخت.
استثنائاتی نیز درباره اصل رعایت حجاب برای خود زنان در اینکه چه مقدار باید رعایت کنند و در مورد اینکه برای عده‌ای از حتی زنان هم باید حجاب را داشته باشند وجود دارد که در یکی از سرفصل‌های همین تحقیق به آن می‌پردازیم.
اما موارد سه گانه‌ای که پرداخت شد به نوعی نشان گر بحث‌های تدریجی در صدر اسلام نیز هست چرا که حکم حجاب به صورت تدریجی و برای اولین بار درمورد همسران پیامبر اسلام(ص) نازل شد و عمومیت یافت و موارد رعایت و لزوم آن نیز به صورت تدریجی اعمال می‌شد تا زمینه پذیرش آن نیز در جامعه بهتر فراهم شود.
نکته مهم در این ایه این است که اسلام نگاهی چند متغیری و کامل به عفت در جامعه دارد و همزمان که از لزوم رعایت حجاب از سوی زنان سخن می‌گوید در همان آیه نیز از مردان می‌خواهد که چشم‌های خود را بپوشانند و سلامت اخلاقی جامعه به هر دو عامل بستگی دارد.

2. فلسفه حجاب
در کتاب تفسیر نمونه در ذیل آیه‌ای که در عنوان اول ذکر شد، به بحث مفصل و جامعی درباره فلسفه شکل گیری و اصل حجاب به عنوان یک مساله فردی ـ اجتماعی می‌پردازد:
بدون شک در عصر ما که بعضى نام آن را عصر برهنگى و آزادى جنسى گذارده‏اند و افراد غربزده، بى بند و بارى زنان را جزئى از آزادى او مى‏دانند سخن از حجاب گفتن براى این دسته ناخوشایند و متعلق به زمانهاى گذشته است. اما مفاسد بى حساب و مشکلات و گرفتاری هاى روز افزونى که از این آزادی هاى بى قید و شرط به وجود آمده سبب شده که تدریجا گوش شنوایى براى این سخن پیدا شود.
البته در محیط هاى اسلامى و مذهبى، مخصوصا در محیط ایران بعد از انقلاب جمهورى اسلامى، بسیارى از مسائل حل شده، و به بسیارى از این سؤالات عملا پاسخ کافى و قانع کننده داده شده است، ولى باز اهمیت موضوع ایجاب مى‏کند که این مساله به طور گسترده‏تر مورد بحث قرار گیرد.

مساله این است که آیا زنان باید براى بهره کشى از طریق سمع و بصر و لمس (جز آمیزش جنسى) در اختیار همه مردان باشند و یا باید این امور مخصوص همسرانشان گردد.
بحث در این است که آیا زنان در یک مسابقه بى پایان در نشان دادن‌اندام خود و تحریک شهوات و هوس هاى آلوده مردان درگیر باشند و یا باید این مسائل از محیط اجتماع بر چیده شود، و به محیط خانواده و زندگى زناشویى اختصاص یابد؟! اسلام طرفدار برنامه دوم است و حجاب جزئى از این برنامه محسوب مى‏شود، در حالى که غربی‌ها و غرب ‏زده‏ها طرفدار برنامه اول‌اند.
اسلام مى‏گوید کامیابی هاى جنسى اعم از آمیزش و لذت‏گیری هاى سمعى و بصرى و لمسى مخصوص به همسران است و غیر از آن گناه، و مایه آلودگى و ناپاکى جامعه مى‏باشد.

فلسفه حجاب چیز مکتوم و پنهانى نیست زیرا:
1- برهنگى زنان که طبعا پیامدهایى همچون آرایش و عشوه‏گرى و امثال آن همراه دارد مردان مخصوصا جوانان را در یک حال تحریک دائم قرار مى‏دهد. تحریکى که سبب کوبیدن اعصاب آنها و ایجاد هیجان هاى بیمارگونه عصبى و گاه سرچشمه امراض روانى مى‏گردد. مگر اعصاب انسان چقدر مى‏تواند بار هیجان را بر خود حمل کند؟ مگر همه پزشکان روانى نمى‏گویند هیجان مستمر عامل بیمارى است؟ مخصوصا توجه به این نکته که غریزه جنسى نیرومندترین و ریشه‏دارترین غریزه آدمى است و در طول تاریخ سرچشمه حوادث مرگبار و جنایات هولناکى شده. آیا دامن زدن مستمر از طریق برهنگى به این غریزه و شعله‏ور ساختن آن بازى با آتش نیست؟
اسلام مى‏خواهد مردان و زنان مسلمان روحى آرام و اعصابى سالم و چشم و گوشى پاک داشته باشند، و این یکى از فلسفه ‏هاى حجاب است.

2- آمارهاى قطعى و مستند نشان مى‏دهد که با افزایش برهنگى در جهان طلاق و از هم گسیختگى زندگى زناشویى در دنیا به طور مداوم بالا رفته است، چرا که هر چه دیده بیند دل کند یاد. و هر چه دل در اینجا یعنى هوس هاى سرکش بخواهد به هر قیمتى باشد به دنبال آن مى‏رود، و به این ترتیب هر روز دل به دلبرى مى‏بندد و با دیگرى وداع مى‏گوید. اما در محیطى که حجاب است ،دو همسر تعلق به یکدیگر دارند و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص یکدیگر است.
در بازار آزاد برهنگى که عملا زنان به صورت کالاى مشترکى در آمده‏اند دیگر قداست پیمان زناشویى مفهومى نمى‏تواند داشته باشد و خانواده‏ها همچون تار عنکبوت به سرعت متلاشى مى‏شوند و کودکان بى‏سرپرست مى‏مانند.

3- گسترش دامنه فحشا و افزایش فرزندان نامشروع، از دردناک ترین پیامدهاى بى حجابى است که فکر مى‏کنیم نیازى به ارقام و آمار ندارد و دلائل آن مخصوصا در جوامع غربى کاملا نمایان است، آن قدر عیان است که حاجتى به بیان ندارد.
نمى‏گوییم عامل اصلى فحشا و فرزندان نامشروع منحصرا بى حجابى است بلکه مى‏گوییم یکى از عوامل مؤثر آن مساله برهنگى و بى حجابى محسوب مى‏شود.
و با توجه به اینکه فحشاء و از آن بدتر فرزندان نامشروع سر چشمه انواع جنایت‌ها در جوامع انسانى بوده و هستند، ابعاد خطرناک این مساله روشن‏تر مى‏شود.
هنگامى که مى‏شنویم در انگلستان، در هر سال پانصد هزار نوزاد نامشروع به دنیا مى‏آید، و هنگامى که مى‏شنویم جمعى از دانشمندان انگلیس در این رابطه به مقامات آن کشور اعلام خطر کرده‏اند به خاطر خطراتى که فرزندان نامشروع براى امنیت جامعه به وجود آورده‏اند، به اهمیت این مساله کاملا پى مى‏بریم و مى‏دانیم که مساله گسترش فحشا حتى براى آنها اهمیت کمی براى مذهب و برنامه ‏هاى اخلاقى قائل‌اند فاجعه آفرین است، بنا بر این هر چیز که دامنه فساد جنسى را در جوامع انسانى گسترده‏تر سازد تهدیدى براى امنیت جامعه ‏ها محسوب مى‏شود.
مطالعات دانشمندان تربیتى نیز نشان داده، مدارسى که در آن دختر و پسر با هم درس مى‏خوانند، و مراکزى که مرد و زن در آن کار مى‏کنند و بى بند و بارى در آمیزش آنها حکم فرما است، کم کارى، عقب افتادگى، و عدم مسئولیت به خوبى مشاهده شده است.

4- مساله ابتذال زن و سقوط شخصیت او در این میان نیز حائز اهمیت فراوان است که نیازى به ارقام و آمار ندارد. هنگامى که جامعه زن را با‌اندام برهنه بخواهد، طبیعى است روز به روز تقاضاى آرایش بیشتر و خودنمایى افزون تر از او دارد. هنگامى که زن را از طریق جاذبه جنسی اش وسیله تبلیغ کالاها و عاملى براى جلب جهانگردان و مانند اینها قرار بدهند، در چنین جامعه‏اى شخصیت زن تا سر حد یک عروسک یا یک کالاى بى ارزش سقوط مى‏کند و ارزش هاى والاى انسانى او به کلى به دست فراموشى سپرده مى‏شود و تنها افتخار او جوانى و زیبایى و خودنمایی اش مى‏شود.
در چنین جامعه‏اى چگونه یک زن مى‏تواند با ویژگی هاى اخلاقی اش و علم و آگاهى جلوه کند؟ به راستى درد آور است که در کشورهاى غربى و در کشور ما قبل از انقلاب اسلامى، بیشترین اسم و شهرت و آوازه و پول و در آمد و موقعیت براى زنان آلوده و بى بند و بارى بود که به نام هنرمند و هنر پیشه، معروف شده بودند و هر جا قدم مى‏نهادند گردانندگان این محیط آلوده براى آنها سر و دست مى‏شکستند و قدمشان را خیر مقدم مى‏دانستند. شکر خدا را که زن از صورت ابتذال سابق و موقعیت یک عروسک کالاى بى ارزش در آمد و شخصیت خود را باز یافت. حجاب بر خود پوشید اما بى آنکه منزوى شود و در تمام صحنه‏هاى مفید و سازنده اجتماعى حتى در صحنه جنگ با همان حجاب اسلامی ظاهر شد.

علامه طباطبایی نیز با ذکر روایتی به بیان این مطلب می‌پردازد که نقش چشم پوشی از سوی مردان و رعایت حجاب از سوی زنان می‌تواند جامعه را از خطرات برهاند:
در کافى به سند خود از سعد الاسکاف از ابى جعفر (ع) روایت کرده که فرمود: جوانى از انصار در کوچه‏هاى مدینه به زنى برخورد که مى‏آمد- و در آن ایام زنان مقنعه خود را پشت گوش مى‏انداختند- وقتى زن از او گذشت او را تعقیب کرد، و از پشت او را مى‏نگریست، تا داخل کوچه تنگى که امام آن را زقه بنى فلان نامید، شد، و در آنجا استخوان و یا شیشه‏اى که در دیوار بود به صورت مرد گیر کرده آن را بشکافت، همین که زن از نظرش غایب شد متوجه گردید که خون به سینه و لباسش مى‏ریزد، با خود گفت: به خدا سوگند نزد رسول خدا (ص) مى‏شوم و جریان را به او خبر مى‏دهم.
سپس فرمود: جوان نزد آن جناب شد و رسول خدا (ص) چون او را بدید پرسید چه شده؟ جوان جریان را گفت پس جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد: قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ.
از این روایت این گونه برداشت صورت گرفته است که رعایت حجاب از سوی زنان به همراه رعایت تقوا از سوی مردان، هر دو برای سلامت جامعه امری ضروری و لازم است تا در سایه رعایت آن داستان‌هایی نظیر آن چه در حدیث آمده است رخ ندهد.

3. حجاب، عامل بازدارنده
این عنوان و سرفصل می‌تواند به نوعی بازگو کننده فلسفه حجاب نیز باشد. اما با توجه به اهمیت ویژه‌ای که در جامعه امروزی ما دارد ترجیح دادم در عنوان مستقلی پرداخته شود.
بی شک این عنوان می‌تواند خود پاسخی بر شبهاتی باشد که امروز در جامعه بسیار شنیده می‌شود که حجاب را تا حد یک حکم فرعی و فردی پایین می‌آورند. فردی شدن حجاب لوازمی در پی دارد که می‌تواند نشان دهنده نیات طراحان نیز باشد. وقتی حجاب را فردی کردیم می‌توانیم بگوییم که همه در اختیار امور فردی خود آزاد هستند و اصل حجاب نیز اصلی آزادانه و اختیاری است. اما در این فصل می‌کوشیم نشان دهیم که حجاب به عنوان مساله‌ای اجتماعی مطرح است و وقتی حق جامعه در میان باشد نمی‌توان به بهانه آزادی‌های فردی، حجاب را فراموش کرد.

در این بخش، با بررسی در هر دو کتاب تفسیری نمونه و المیزان به صورت تطبیقی بحث را پی خواهیم گرفت:
یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلابِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنى‏ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً (احزاب / 59)
اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو جلباب‌ها (روسرى‏هاى بلند) خود را بر خویش فرو افکنند، این کار براى اینکه (از کنیزان و آلودگان) شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است و خداوند همواره غفور و رحیم است.
مفاسد اجتماعى چون غالبا تک علتى نیست باید مبارزه با آن را از همه جوانب شروع کرد، و جالب اینکه در این آیات، براى جلوگیرى از مزاحمت هاى افراد هرزه، نخست به زنان با‌ایمان دستور مى‏دهد که بهانه‏اى به دست آنها ندهند، سپس مزاحمین را با شدیدترین تهدید بر سر جاى خود مى‏نشاند و توجه اسلام را به بازدارندگی نشان می‌دهد.
براى اینکه تصور نشود که اسلام تنها به برنامه مجازات گنهکار قناعت مى‏کند به یکى از مهم ترین راه هاى پیشگیرى از آلودگی هاى جنسى پرداخته، مساله نهى از چشم‏چرانى مردان نسبت به زنان و زنان نسبت به مردان و موضوع حجاب زنان مسلمان را پیش کشیده و مشروحا در این زمینه بحث مى‏کند، چرا که یکى از عوامل مهم انحرافات جنسى این دو مساله چشم‏چرانى و بى حجابى است، و تا آنها ریشه کن نشوند آلودگی‌ها بر طرف نخواهد شد.

در تفسیر على بن ابراهیم در شان نزول این آیه چنین آمده است: آن ایام زنان مسلمان به مسجد مى‏رفتند و پشت سر پیامبر(ص) نماز مى‏گذاردند، هنگام شب موقعى که براى نماز مغرب و عشا مى‏رفتند بعضى از جوانان هرزه و اوباش بر سر راه آنها مى‏نشستند و با مزاح و سخنان ناروا آنها را آزار مى‏دادند و مزاحم آنان مى‏شدند. آیه فوق نازل شد و به آنها دستور داد حجاب خود را بطور کامل رعایت کنند تا به خوبى شناخته شوند و کسى بهانه مزاحمت پیدا نکند.
به دنبال نهى از ایذا رسول خدا (ص) و مؤمنان در آیات قرآن، در اینجا روى یکى از موارد ایذاء تکیه کرده و براى پیشگیرى از آن از دو طریق اقدام مى‏کند:

نخست به زنان با‌ایمان دستور مى‏دهد که هر گونه بهانه و مستمسکى را از دست مفسده‏جویان بگیرند، سپس با شدیدترین تهدیدى که در آیات قرآن کم نظیر است منافقان و مزاحمان و شایعه‏پراکنان را مورد حمله قرار مى‏دهد.
در قسمت اول مى‏گوید: اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنین بگو روسرى‏ هاى بلند خود را بر خویش فرو افکنند تا شناخته نشوند و مورد آزار قرار نگیرند: یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنى‏ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ.
منظور از شناخته شدن چیست؟ دو نظر در میان مفسران وجود دارد که منافاتى با هم ندارند:

نخست اینکه در آن زمان معمول بوده است که کنیزان بدون پوشیدن سر و گردن از منزل بیرون مى‏آمدند، و از آنجا که از نظر اخلاقى وضع خوبى نداشتند گاهى بعضى از جوانان هرزه مزاحم آنها مى‏شدند، در اینجا به زنان آزاد مسلمان دستور داده شد که حجاب اسلامى را کاملا رعایت کنند تا از کنیزان شناخته شوند و بهانه‏اى براى مزاحمت به دست هرزگان ندهند.
بدیهى است مفهوم این سخن آن نیست که اوباش حق داشتند مزاحم کنیزان شوند، بلکه منظور این است که بهانه را از دست افراد فاسد بگیرند.

دیگر اینکه هدف این است که زنان مسلمان در پوشیدن حجاب سهل‏انگار و بى اعتنا نباشند مثل بعضى از زنان بى بند و بار که در عین داشتن حجاب آن چنان بى‏پروا و لاابالى هستند که غالبا قسمت هایى از بدن هاى آنان نمایان است و همین معنى توجه افراد هرزه را به آنها جلب مى‏کند.
علامه طباطبایی نیز در کتاب المیزان در ذیل همین آیه، به صورتی دیگر به یکی از فلسفه‌های وجوب حجاب که در عین حال از موارد بازدارنده خواهد بود خواهد پرداخت و بیان می‌کند که حجاب یکی از راه‌های تشخیص بین مسلمین و غیر مسلمین است و اصل حجاب تبلیغی برای اسلام و نشان دادن اهداف متعالی اسلام است:
کلمه جلابیب جمع جلباب است: و آن جامه‏اى است سرتاسرى که تمامى بدن را مى‏پوشاند، و یا روسرى مخصوصى است که صورت و سر را ساتر مى‏شود، و منظور از جمله پیش بکشند مقدارى از جلباب خود را، این است که آن را طورى بپوشند که زیر گلو و سینه‏هایشان در انظار ناظرین پیدا نباشد.

پوشاندن همه بدن به شناخته شدن به اینکه اهل عفت و حجاب و صلاح و سدادند نزدیک‏تر است. در نتیجه وقتى به این عنوان شناخته شدند، دیگر اذیت نمى‏شوند، یعنى اهل فسق و فجور متعرض آنان نمى‏گردند.
بعضى از مفسرین در معناى آن گفته‏اند: این پوشیدگى، نزدیک‏تر بودن ایشان به مسلمان بودن و آزاد بودن را مى‏شناساند، چون زنان غیر مسلمان، و نیز کنیزان در آن دوره حجاب نداشتند، و حجاب علامت زنان مسلمان بود، و در نتیجه کسى متعرض آنان نمى‏شد، و حتى کسى نمى‏پنداشت که ایشان کنیز و یا غیر مسلمانند، و از ملت یهود و نصارى هستند لیکن معناى اول به ذهن نزدیک‏تر است.

... وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (نور / 31)
آنها هنگام راه رفتن پاى‏هاى خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود. (و صداى خلخال که بر پا دارند به گوش رسد) و همگى به سوى خدا بازگردید اى مؤمنان تا رستگار شوید.

• ممنوعیت عوامل تحریک کننده
در آخر آیه فوق آمده است که نباید زنان به هنگام راه رفتن پاهاى خود را چنان به زمین کوبند تا
صداى خلخالهایشان به گوش رسد! این امر نشان مى‏دهد که اسلام به‌اندازه‏اى در مسائل مربوط به
عفت عمومى سختگیر و مو شکاف است که حتى اجازه چنین کارى را نیز نمى‏دهد، و البته به طریق اولى عوامل مختلفى را که دامن به آتش شهوت جوانان مى‏زند مانند نشر عکسهاى تحریک آمیز و فیلمهاى اغوا کننده و رمانها و داستانهاى جنسى را نخواهد داد، و بدون شک محیط اسلامى باید از اینگونه مسائل که مشتریان را به مراکز فساد سوق مى‏دهد و پسران و دختران جوان را به آلودگى و فساد مى‏کشاند پاک و مبرا باشد.

4. شبهات درباره حجاب و پاسخ به آن
استاد مکارم شیرازی در تفسیر نمونه در طی بحث‌های تفسیر خود، این عنوان را مطرح نموده‌اند و با توجه به آیات دیگر و روایات متععدی که وجود دارد به بررسی چندین شبهه در باب حجاب می‌پردازند و پاسخ‌هایی ارائه می‌کنند که می‌تواند بسیار مفید باشد.
در اینجا به ایرادهایى که مخالفان حجاب مطرح مى‏کنند که به طور فشرده اشاره می‌شود:

1- مهمترین چیزى که همه آنان در آن متفقند و به عنوان یک ایراد اساسى بر مساله حجاب ذکر مى‏کنند این است که زنان نیمى از جامعه را تشکیل مى‏دهند اما حجاب سبب انزواى این جمعیت عظیم مى‏گردد، و طبعا آنها را از نظر فکرى و فرهنگى به عقب مى‏راند، مخصوصا در دوران شکوفایى اقتصاد که احتیاج زیادى به نیروى فعال انسانى است از نیروى زنان در حرکت اقتصادى هیچگونه بهره‏گیرى نخواهد شد، و جاى آنها در مراکز فرهنگى و اجتماعى نیز خالى است، به این ترتیب آنها به صورت یک موجود مصرف کننده و سربار اجتماع در مى‏آیند.
پاسخ: آنها که به این منطق متوسل مى‏شوند از چند امر به کلى غافل شده یا تغافل کرده‏اند:
اولا: چه کسى گفته است که حجاب اسلامى زن را منزوى مى‏کند، و از صحنه اجتماع دور مى‏سازد؟ اگر در گذشته لازم بود ما زحمت استدلال در این موضوع را بر خود هموار کنیم امروز بعد از انقلاب اسلامى هیچ نیازى به استدلال نیست، زیرا با چشم خود گروه گروه زنانى را مى‏بینیم که با داشتن حجاب اسلامى در همه جا حاضرند، در اداره‏ها، کارگاه ها، راهپیمایی‌ها و تظاهرات سیاسى، رادیو و تلویزیون، بیمارستان‌ها و مراکز بهداشتى، و در مراقبت هاى پزشکى براى مجروحین جنگى، در فرهنگ و دانشگاه و بالآخره در صحنه جنگ و پیکار با دشمن.

کوتاه سخن اینکه وضع موجود پاسخ دندان‏ شکنى است براى همه این ایرادها و اگر ما در سابق سخن از امکان چنین وضعى مى‏گفتیم امروز در برابر وقوع آن قرار گرفته‏ایم و فلاسفه گفته‏اند بهترین دلیل بر امکان چیزى وقوع آن است و این عیانى است که نیاز به بیان ندارد.
ثانیا: از این که بگذریم آیا اداره خانه و تربیت فرزندان برومند و ساختن انسان هایى که در آینده بتوانند با بازوان تواناى خویش چرخ هاى عظیم جامعه را به حرکت در آورند کار نیست؟
آنها که این رسالت عظیم زن را کار مثبت محسوب نمى‏کنند از نقش خانواده و تربیت، در ساختن یک اجتماع سالم و آباد و پر حرکت بى‏خبرند، آنها گمان مى‏کنند راه این است که زن و مرد ما همانند زنان و مردان غربى اول صبح خانه را به قصد ادارات و کارخانه‏ها و مانند آن ترک کنند، و بچه‏هاى خود را به شیر- خوارگاه‌ها بسپارند، و یا در اطاق بگذارند و در را بر روى آنها ببندند، و طعم تلخ زندان را از همان زمان که غنچه ناشکفته‏اى هستند به آنها بچشانند.
غافل از اینکه با این عمل شخصیت آنها را در هم مى‏کوبند و کودکانى بى روح و فاقد عواطف انسانى بار مى‏آورند که آینده جامعه را به خطر خواهند‌انداخت.

2- اشکال دیگرى که آنها دارند این است که حجاب یک لباس دست و پاگیر است و با فعالیتهاى اجتماعى مخصوصا در عصر ماشین هاى مدرن سازگار نیست، یک زن حجاب دار خودش را حفظ کند یا چادرش را و یا کودک و یا برنامه‏اش را؟!
پاسخ: این ایراد کنندگان از یک نکته غافلند و آن اینکه حجاب همیشه به معنى چادر نیست، بلکه به معنى پوشش زن است، حال آنجا که با چادر امکان پذیر است چه بهتر و آنجا که امکان آن نیست، به پوشش قناعت مى‏شود.
زنان کشاورز و روستایى ما، مخصوصا زنانى که در برنج زارها مهمترین و مشکل ترین کار کشت و برداشت محصول برنج را بر عهده دارند عملا به این پندارها پاسخ گفته‏اند و نشان داده‏اند که یک زن روستایى با داشتن حجاب اسلامى در بسیارى از موارد حتى بیشتر و بهتر از مرد کار مى‏کند بدون آنکه حجابش مانع کارش شود.

3- ایراد دیگر اینکه آنها مى‏گویند حجاب از این نظر که میان زنان‏ و مردان فاصله مى‏افکند طبع حریص مردان را آزمندتر مى‏کند، و به جاى اینکه خاموش کننده باشد آتش حرص آنها را شعله‏ورتر مى‏سازد که الانسان حریص على ما منع!
پاسخ: این ایراد یا صحیح تر سفسطه و مغلطه را مقایسه جامعه امروز ما که حجاب در آن تقریبا در همه مراکز بدون استثناء حکمفرما است با دوران رژیم طاغوت که زنان را مجبور به کشف حجاب مى‏کردند مى‏دهد. آن روز هر کوى و بر زن مرکز فساد بود، در خانواده ‏ها بى بند و بارى عجیبى حکم فرما بود، آمار طلاق فوق العاده زیاد بود، سطح تولد فرزندان نامشروع بالا بود و...
نمى‏گوئیم امروز همه اینها ریشه کن شده اما بدون شک بسیار کاهش یافته و جامعه ما از این نظر سلامت خود را باز یافته، و اگر به خواست خدا وضع به همین صورت ادامه یابد و سایر نابسامانیها نیز سامان پیدا کند، جامعه ما از نظر پاکى خانواده ‏ها و حفظ ارزش زن به مرحله مطلوب خواهد رسید.

5. استثنائات در رعایت حجاب
در این فصل با توجه به موارد متعددی که در هر دو کتاب درباره این عنوان وجود داشت صلاح دیده شد که در یک بخش جداگانه با آن پرداخته شود. در ضمن این بحث به مواردی که رعایت حجاب لازم هست و لازم نیست و تا چه حدی لازم است، نیز اشاره خواهد شد:

وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ (نور / 31)
و به زنان با‌ایمان بگو چشم هاى خود را فرو گیرند، و دامان خویش را حفظ کنند، و زینت خود را جز آن مقدار که ظاهر است آشکار ننمایند، و روسرى‏هاى خود را بر سینه خود افکنند و زینت خود را آشکار نسازند مگر براى شوهرانشان یا پدرانشان یا پدر شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران همسرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنان هم کیششان یا بردگانشان یا افراد سفیه که تمایلى به زن ندارند یا کودکانى که از امور جنسى مربوط به زنان آگاه نیستند، آنها هنگام راه رفتن پاى‏هاى خود را به زمین نزنند تا زینت پنهانیشان دانسته شود. و همگى به سوى خدا بازگردید اى مؤمنان تا رستگار شوید.

در این آیه همزمان دو استثنای کلی بیان شده است:
یکی برای خود زنان در اینکه تا کجای بدن و دست و موی خود را بپوشانند؟
دوم اینکه برای چه کسانی حجاب بگیرند و برای چه کسانی لزومی ندارد؟

‏الف) استثناء وجه و کفین
در این که آیا حکم حجاب صورت و دست‌ها حتى از مچ به پایین را نیز شامل مى‏شود یا نه، در میان فقها بحث فراوان است، بسیارى عقیده دارند که پوشاندن این دو (وجه و کفین) از حکم حجاب مستثنى است، در حالى که جمعى فتوا به وجوب پوشاندن داده، یا حداقل احتیاط مى‏کنند، البته آن دسته که پوشاندن این دو را واجب نمى‏دانند نیز آن را مقید به صورتى مى‏کنند که منشا فساد و انحرافى نگردد، و گر نه واجب است.

همان گونه که در شان نزول نیز گفته‏ایم عرب‌ها در آن زمان روسرى و مقنعه‏اى مى‏پوشیدند که دنباله آن را روى شانه‏ها و پشت سر مى‏انداختند به طورى که مقنعه پشت گوش آنها قرار مى‏گرفت و تنها سر و پشت گردن را مى‏پوشاند، ولى قسمت زیر گلو و کمى از سینه که بالاى گریبان قرار داشت نمایان بود. اسلام آمد و این وضع را اصلاح کرد و دستور داد دنباله مقنعه را از پشت گوش یا پشت سر جلو بیاورند و به روى گریبان و سینه بیندازند و نتیجه آن این بود که تنها گردى صورت باقى مى‏ماند و بقیه پوشانده مى‏شد.
ولى باز تاکید و تکرار مى‏کنیم که این حکم در صورتى است که سبب سوء استفاده و انحراف نگردد. ذکر این نکته نیز لازم است که استثناء وجه و کفین از حکم حجاب مفهومش این نیست که جائز است دیگران عمدا نگاه کنند، بلکه در واقع این یک نوع‏تسهیل براى زنان در امر زندگى است.

ب) لزوم رعایت حجاب زنان برای زنان غیر مسلمان
نهمین گروهى که مستثنى شده‏اند و زن حق دارد زینت باطن خود را در برابر آنها آشکار کند زنان هستند، منتهى با توجه به تعبیر نسائهم (زنان خودشان) چنین استفاده مى‏شود که زن‌هاى مسلمان تنها مى‏توانند در برابر زنان مسلمان حجاب را برگیرند، ولى در برابر زنان غیر مسلمان باید با حجاب اسلامى باشند و فلسفه این موضوع چنان که در روایات آمده این است که ممکن است آنها بروند و آنچه را دیده‏اند براى همسرانشان توصیف کنند و این براى زنان مسلمانان صحیح نیست.

ج) حجاب در برابر اطفال
وَ إِذا بَلَغَ الْأَطْفالُ مِنْکُمُ الْحُلُمَ فَلْیَسْتَأْذِنُوا کَمَا اسْتَأْذَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ آیاتِهِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیم‏ (نور/ 59)
و هنگامى که اطفال شما به سن بلوغ رسند باید اجازه بگیرند، همانگونه که اشخاصى که پیش از آنها بودند اجازه مى‏گرفتند، اینچنین خداوند آیاتش را براى شما تبیین مى‏کند و خدا عالم و حکیم است.
دوازدهمین گروهى که حجاب در برابر آنها واجب نیست، اطفالى هستند که از شهوت جنسى هنوز بهره‏اى ندارند. منظور اطفالى است که بر اثر عدم احساس جنسى نه توانایى دارند و نه آگاهى.
بنا بر این اطفالى که به سنى رسیده‏اند که این تمایل و توانایى در آنها بیدار شده باید بانوان مسلمان حجاب را در برابر آنها رعایت کنند.

د) عدم لزوم حجاب در سالخوردگان
وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ
جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ
لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (60)
و زنان از کار افتاده‏اى که امید به ازدواج ندارند گناهى بر آنها نیست که لباس هاى خود را بر زمین بگذارند به شرط اینکه در برابر مردم خود آرایى نکنند و اگر خود را بپوشانند براى آنها بهتر است. و خداوند شنوا و دانا است.

در این آیه مورد استثنایى براى حکم حجاب زنان بیان مى‏کند و زنان پیر و سالخورده را از این حکم مستثنى مى‏شمرد. در واقع براى این استثناء دو شرط وجود دارد:
نخست اینکه به سن و سالى برسند که معمولا امیدى به ازدواج ندارند، و به تعبیر دیگر جاذبه جنسى را کاملا از دست داده‏اند. دیگر اینکه در حال بر داشتن حجاب خود را زینت ننمایند.
روشن است که با این دو قید مفاسد کشف حجاب در مورد آنان وجود نخواهد داشت و به همین دلیل اسلام این حکم را از آنان برداشته است. این نکته نیز روشن است که منظور برهنه شدن و بیرون آوردن همه لباس‌ها نیست بلکه تنها کنار گذاشتن لباسهاى رو است که بعضى روایات از آن تعبیر به چادر و روسرى کرده است‏. از آنجا که ممکن است بعضى از زنان سالخورده از این آزادى مشروع سوء استفاده کنند، و احیانا با مردان به گفتگوهاى نامناسب بپردازند و یا طرفین در دل افکار آلوده‏اى داشته باشند در آخر آیه به عنوان یک اخطار مى‏فرماید: خداوند شنوا و دانا است.

علامه طباطبایی نیز در ذیل همین آیه می‌فرمایند:
این آیه در معناى استثنایى است از عموم حکم حجاب، و معنایش این است که بر هر زنى حجاب واجب است الا زنان مسن، که مى‏توانند بى حجاب باشند، البته در صورتى که کرشمه و تبرج نداشته باشند. و جمله وَ أَنْ یَسْتَعْفِفْنَ خَیْرٌ لَهُنَّ کنایه است از خودپوشى، یعنى همین زنان سالخورده نیز اگر خود را بپوشانند بهتر از برهنه بودن است، و جمله وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ تعلیل حکمى است که تشریع کرده، و معنایش این است که خدا شنوا است آنچه را که زنان به فطرت خود در خواستش را دارند، و دانا است به احکامى که به آن محتاجند.

طلبه درس خارج حوزه علمیه قم
کارشناسی علوم سیاسی
منبع : سایت پرس وجو

moeinm37
04-01-2008, 20:46
ازدواج وطلاق

سؤال: حكم عقد كسي كه پيش از تمام شدن عقد موقت و بدون بخشيدن مدت ، زن را به عقد دايم در آورده چيست ؟


جواب: عقد دايم ، در صورت پايان نيافتن مدت عقد موقت و يا بخشيده شدن آن از جانب مرد صحيح نيست . بنابراين در صورتي كه چنين عقدي خوانده شود بايد پس از انقضاي مدت عقد موقت ، مجددا" خوانده شود و يا اينكه مدت باقيمانده بخشيده شود و عقد دايم خوانده شود .


سؤال: آيا عده نگه داشتن زنان بيوه اي كه بر اثر بيماري كيسه رحمشان را از بدن خارج كرده اند براي ازدواج موقت لازم است ؟


جواب: عده نگه داشتن ، در فرض سوال لازم و ضروري است.


سؤال: كمترين و بيشترين زمان ازدواج موقت چقدر است ؟


جواب: آنچه در ازدواج موقت شرط است اين است كه مدت ذكر شود و زمان معين باشد ولي اين كه اكثر و اقل زمان آن چقدر بايد باشد مي توان مدت عقد موقت را از يك ساعت تا 99 سال هم قرار داد، ( تحريرالوسيله ، ج 3، ص 517 ).


سؤال: آيا ازدواج موقت مرد به نفع جامعه است ياباعث متلاشي شدن آن ؟ چه توصيه هايي براي خوشبختي خود وهمسرم داريد؟


جواب: در مورد متعه ( صيغه ) مرد از نظر قانوني مي تواند شخصي را به عقد موقت خود درآورد .البته اين موضوع براي همسران مقداري ناخوشايند است ولي آن گاه كه فلسفه اين حكم در نظر گرفته شود و جنبه هاي مختلف آن تبيين گردد خواهيم ديد كه حكمي واقع بينانه و در جمع داراي مصالحي براي جامعه است × ولي اگر زني با همسر خويش در ضمن عقد شرط كند كه بدون اطلاع او مرد به چنين كاري دست نزند شوهر ملزم به رعايت آن است . در مورد زندگي نمونه : شناخت رفتار صحيح در پرتو علم اخلاق و به كارگيري آن از مهم ترين زمينه هاي دسترسي به زندگي سعادتمندانه است . مهم ترين اصول را مي توان در بندهاي زير خلاصه نمود : 1- رعايت صداقت و امانت كامل در گفتار و كردار .2- رعايت عدالت و اعتدال در زندگي و پرهيز از زياده طلبي و توقعات بيجا .3- صبر و تحمل در برابر مشكلات و برخورد عاقلانه با آنها .4- حفظ اسرار زندگي و حل مشكلات در داخل . 5- پذيرش اين اصل كه همواره همه چيز مطابق خواست و ميل انسان نيست . 6- برخورد صحيح اخلاقي با اطرافيان و رعايت شوون و احترامات آنها .7- براي خدا زندگي كردن و توقع تقدير و بها دادن از ديگران نداشتن


سؤال: آيا اگر دختر و پسري همديگر را دوست داشته باشند و پدر پسر و دختر نيز به اين دوستي راضي باشند براي اجراي عقد كفايت مي كند؟


جواب: اجازه پدر دختر براي عقد شرط است و صرف رضايت به دوستي كافي نيست.


سؤال: آيا جاري كردن صيغه عقد براي محرميت در محيط كار بدون اذن پدر صحيح است ؟


جواب: اكثر مراجع اذن پدر را ( به صورت فتوا يا احتياط وجوبي ) در ازدواج دختر باكره لازم مي دانند و از اين جهت فرقي بين ازدواج موقت و دايم نيست .


سؤال: آيا صيغه خواندن براي دختر باكره بدون اطلاع خانواده صحيح است ؟صحبت كردن آنها با همديگر چه حكمي دارد؟


جواب: به نظر اكثر فقهاي معاصر خواندن صيغه ازدواج چه به طور دايم و چه به صورت موقت و براي محرميت ، براي دختري كه بكر است بدون اجازه پدر دختر ياجد پدري او باطل است و بايد توجه داشته باشند كه اين گونه ارتباطات عاقبت خوبي نداشته و باعث پشيماني شديد خواهد شد و ارتباط دختر و پسري كه با هم نامحرمند و صحبت كردن آنها در غير آن مواردي كه شرع اجازه داده ، يعني صحبت كردن در رابطه با مسايل ضروري ، حرام است و همين طور نگاه كردن مرد به دست هاي زن تا مچ و گردي صورت بدون قصد شهوت و لذت اشكال ندارد ولي بيشتر از آن حرام است و حتي اگر نگاه به صورت هم به قصد لذت باشد حرام است.


سؤال: با يك دختري رابطه نامشروع داشتم كه موجب بي عفتي ايشان گرديده ، آيابدون اذن پدر ايشان مي توانم با او ازدواج كنم ؟


جواب: اگر بكارت دختر با نزديكي ازبين رفته است براي ازدواج اذن پدر يا جد پدري لازم نيست ولي احتياط مستحب در اخذ اجازه است سعي كنيد ازدواج شما با رضايت والدين تان باشد تا بعدا"موجب مشكلات نشود، ( توضيح المسايل مراجع ج 2 ص 387، مساله 2377 ).


سؤال: در زمان عقد ( قبل از عروسي ) اجازه پدر عروس در بعضي موارد، مثل هم خوابي و بيرون رفتن با همسر شرط است ؟


جواب: شرعا نظر پدر شرط نيست لكن اگر در محلي كه عقد واقع شده چنين چيزي عرفيت دارد خلاف عرف عمل ننماييد تا موجبات ناراحتي و كدورت خاطر طرفين فراهم نگردد.


سؤال: خانمي كه عقد كرده ولي به خانه شوهر نرفته ، به اجازه پدر و مادر نيازدارد يا اجازه شوهر كافي است ؟


جواب: زني كه عقد دايمي شده نبايد بدون اجازه شوهر از خانه بيرون رود .البته اگر موردي هم خارج شدن از خانه با رضايت شوهر، موجب ناراحتي پدر و مادر مي شود رضايت ايشان را هم جلب نمايد.


سؤال: آيا در ازدواج با شوهر خاله ، اجازه خاله شرط است ؟


جواب: ازدواج با شوهر خاله بدون اجازه خاله ولو به صورت عقد موقت صحيح نيست مگر اين كه بعد از اطلاع يافتن آن عقد رااجازه بدهد كه در اين صورت عقد صحيح است و فرق نمي كند كه در عقدبهره بردن جنسي را شرط كرده باشيد يا نه.


سؤال: دختري از آشنايان با اطلاع از مسايل ما، حاضر است با من ازدواج كند آيااجازه پدر دختر لازم است يا نه ؟


جواب: ازدواج دختر جز در مواردي خاص بايد با رضايت پدر باشد بنا بر اين در صورتي كه قصد ازدواج با او را داريد رضايت پدرش را جلب كنيد.


سؤال: آيا ازدواج مرد غير سيد با زن سيده كراهت دارد يا نه ؟ اين كراهت راآقاي سيد حسن ابطحي با توجه به يك حديث استنباط كرده اند نظر شما چيست ؟


جواب: ازدواج مرد با زن سيده هيچ اشكالي ندارد× بلكه در صورتي كه به قصد ابراز محبت به خاندان پيامبر ( ص ) باشد كاري پسنديده و نيكوست . اما مطلبي را كه از كتاب انوار زهرا ( س ) نقل كرده ايد استنباط شخصي نويسنده كتاب از مضمون حديث است ولي نظر ايشان نظركارشناسانه فقهي نيست × زيرا فتوا دادن به استحباب و يا كراهت نيازمند كاوش هاي دقيق در سند و متن حديث و دلالت آن و رعايت ديگر شرايط لازم براي اجتهاد و فتواست . اما روايت مزبور كه در كتاب ( ( من لايحضره الفقيه ) ) ( ج 3 ص 293 ) نقل گرديده از چند جهت قابل بررسي است : اولا : از نظر موضوع قضيه جزييه بوده و مضمون آن چنين است كه : پيامبر اكرم ( ص ) به فرزندان علي ( ع ) و جعفر بن ابي طالب نگريستند وفرمودند : دختران ما براي پسران ما ...ولي اگر نويسنده كتاب حداقل به آغاز حديث مي نگريستند متوجه برداشت غلط خود از آن مي شدند× چرا كه آغاز حديث دستور به تزويج دختران به خواستگاران مومن و امانت دار است و اينكه هيچ بهانه اي براي رد خواستگاران مومن پذيرفته نيست . براي روشن شدن بيشتر مطلب به متن كتاب ( ( من لايحضره الفقيه ) ) مراجعه فرماييد .و سخن آخر آنكه اگر فرض كنيم حديث مورد نظر دلالت مورد ادعاي نويسنده كتاب را داشته باشد به دليل معارضه با آيات صريح قرآن وسيره قطعيه ايمه ( ع ) آن روايت از درجه اعتبار ساقط است .


سؤال: كسي كه از روي جهل به حكم با خواهر ملوط ازدواج كرده چه حكمي دارد؟


جواب: ازدواجشان درست نيست و از اساس باطل مي باشد، بنابر اين لازم است بيدرنگ از هم جدا شوند و نياز به طلاق نيست.


سؤال: اگر كسي از روي جهل و ناداني با كسي لواط كرده باشد و سپس توبه كند آيامي تواند خواهر او را بگيرد؟


جواب: استغفار رافع عذاب اخروي عمل انجام شده است ، ولي هرگز آثار وضعي آن مانند حكم فوق را برنمي دارد، همين طور جهل و علم طرفين و اطرافيان آنها هيچ دخلي در حكم وضعي ندارد .


سؤال: آيا اگر با قرص جلوي عادت گرفته شود، براي روزه اشكال دارد؟


جواب: اگر ضرري نداشته باشد قرص خوردن براي گرفتن روزه و غيره اشكالي ندارد.


سؤال: بنابر فتواي آقاي مكارم ازدواج با خواهر لواط كننده و لواط دهنده چه حكمي دارد برخورد با كسي كه به عمل لواط آلوده شده است چگونه بايد باشد؟


جواب: بنابر فتواي آقاي مكارم ازدواج با مادر خواهر و دختر لواط دهنده بر لواط كننده حرام است ؛ حال لواط دهنده چه بالغ باشد يا غير بالغ ؛ ولي اگر لواط كننده بالغ نباشد افراد مذكور بر او حرام نمي شوند .حكم تحريم در صورتي است كه يقين به دخول داشته باشد ولي چنانچه شك در دخول داشته باشد حكم مذكور جاري نيست . ولي ازدواج با مادر خواهر و دختر لواط كننده بر لواط دهنده حرام نيستند .و در مورد شخص مذكور تكليف شما نهي از منكر است . در ابتدا سعي كنيد با زبان خوش و نصيحت و با بيان عقوبت اخروي و مفاسد روحي اخلاقي و اجتماعي اين گناه و معرفي كتاب گناهان كبيره و كيفر گناه و ... او را از اين كار منصرف كنيد و در مرحله دوم مساله را به پدر يا برادر يا شخص بزرگ تري كه گفتارش در او تاثير دارد و مي تواند او را از اين كار باز دارد تذكر دهيد و ضمنا بدانيد كه افشاي عمل مذكور حرام و گناه است و در غير موارد امر به معروف و نهي از منكر آن را براي كسي بازگو نكنيد .


سؤال: اگر دو پسرعمو يا دو پسر خاله در كودكي با هم لواط كرده اند آيا نمي تواند با خواهر او ازدواج كند؟


جواب: كسي كه خداي ناخواسته با پسري عمل لواط انجام داده ، اگر يقين دارد كه هنگام عمل ولو به مقدار جزيي از ختنه گاه داخل در دبر شده است ، خواهر و دختر و مادرلواط دهنده بر لواط كننده حرام است ، ولي دختر و مادر فاعل بر مفعول حرام نيست . بله ، اگر عمل لواط به صورت متقابل انجام مي شده يعني هريك هم فاعل بوده و هم مفعول ، ازدواج با افراد مذكور براي هر دو حرام است . ليكن اگر لواط به حد دخول نرسيده و فقط در حد تفخيذ انجام گرفته ويا اگر الان شك دارد كه آيا لواط همراه با دخول بوده يا به صورت تفخيذ انجام شده ، افراد مذكور حرام نمي باشند و ازدواج با آنها مانعي ندارد .البته بهتراست كه در اين صورت نيز اگر هنوز ازدواج صورت نگرفته ، از ازدواج با افرادمذكور خودداري كنند .براي آگاهي بيشتر به رساله هاي توضيح المسايل ،احكام ازدواج رجوع كنيد .


سؤال: اگر قبل و بعد از بلوغ عمل شنيعي انجام شود و مطمينا به مقدار اندك هم دخول نشده آيا مي توان با خواهر آن پسر ازدواج كرد؟ و اگر نظر رهبري منفي است به فتواي كدام مرجع مي شود ازدواج كرد؟


جواب: اگر اطمينان به دخول ندارد ازدواج مذكور اشكالي ندارد و مي توانند با خواهر مفعول ازدواج نمايند و فتواي تمامي مراجع تقليد در اين مورد يكسان است . هر چند اگر ازدواج نكرده اند بهتر است احتياط را رعايت كرده و از اين ازدواج خودداري نمايند .


سؤال: ازدواج با زنان اهل كتاب چه حكمي دارد؟


جواب: به نظر بسياري از فقها زنان اهل كتاب را مي شود به عقد موقت درآورد ولي ازدواج دايم با آنان جايز نيست.


سؤال: مي خواهم با دختري كه از فرقه اهل حق است ازدواج كنم ، آيا جايز است ؟ آيا اين امر از نظر استخدام در كارهاي دولتي مشكلي به وجود نمي آورد؟


جواب: ازدواج با آنها اگر موحد و مسلمان باشند؛ يعني اعتقاد به يكتايي خداوند و رسالت پيغمبر اسلام ( ص ) و قرآن و ضروريات دين مثل نماز و روزه و ... داشته باشند و حضرت علي ( ع ) را خدا ندانند از نظر شرعي بلا مانع است و از نظر استخدام كشوري نيز مشكلي ندارد و اگر چنين نيستند مي تواند دختر قبل از عقد به همه موارد فوق ايمان آورد و عملا" نشان دهد كه اعتقاد دارد و سپس عقد خوانده شود.


سؤال: صيغه برادري در اسلام چگونه است آيا مانعي در ازدواج خواهر با طرف مقابل ايجاد مي كند، و سبب محرميت مي گردد؟


جواب: همان گونه كه در متن صيغه عقد برادري آمده است اقتضاي اين برادري شريك ساختن طرف ديگر در دعا، زيارت و شفاعت است × يعني اگر دعا نمود به برادر خويش نيز دعا كند و اگر به زيارت اولياي خدا مانند پيامبر ( ص ) و ايمه ( ع ) نايل شد از جانب او نيز زيارت كند .همچنين در قيامت اگر حق شفاعتي نصيب او گرديد از وي شفاعت نمايد .ولي هيچگونه محرميتي نمي آورد بنابراين ازدواج با خواهر او مانعي ندارد.


سؤال: اگر دو نفر با هم لواط كرده باشند آيا يكي مي تواند خواهر ديگري را بگيرد ؟ اگر ازدواج كند چه حكمي دارد؟


جواب: به نظر مشهور فقها خواهر مفعول بر فاعل حرام است ولي مفعول مي تواند خواهر فاعل را بگيرد و اگر در فرض اول ازدواج كرده باشند نكاح آنها باطل است و بر يكديگر حرام ابدي مي باشند و بايد از يكديگر جدا شوند البته اين در صورتي است كه ازدواج بعد از عمل لواط صورت گيرد ولي اگر پيش از آن بوده باشد باطل نيست .


سؤال: ازدواج با خواهر و مادر ملوط چه حكمي دارد؟ در صورت عدم آگاهي به مساله چه حكمي دارد؟


جواب: مادر وخواهر و دختر پسري كه لواط داده بر لواط كننده حرام است اگر چه لواطكننده و لواط دهنده بالغ نباشند ولي اگر گمان كند كه دخول شده ، يا شك كند كه دخول شده يا نه بر او حرام نمي شوند، ( توضيحالمسايل مراجع ، ج 2،ص 402 و 409 - نظر امام خميني و آيت الله گلپايگاني ) . آيت الله فاضل لنكراني : اگر لواط كننده نابالغ باشد حكم به حرمت مشكل است ولي اگرشك كند كه دخول شده يا نه بر او حرام نمي شوند.آيت الله تبريزي : مادر وخواهر و دختر پسري كه لواط داده بنا بر احتياط بر لواط كننده - در صورتي كه بالغ بوده - حرام است ولي اگر گمان كند كه دخول شده يا شك كند كه دخول شده يا نه بر او حرام نمي شود ( توضيحالمسايل ، ص 423 ). آيت الله صافي گلپايگاني : مادر و خواهر و دختر پسري كه لواط داده برلواطكننده درصورتي كه بالغ بوده حرام است ولي اگر گمان كند كه دخول شده يا شك كند كه دخول شده يا نه ، بر او حرام نمي شود، ( توضيحالمسايل ، ص 487 ). درحكمي كه گفته شد فرقي بين عالم به مساله و جاهل وجود ندارد؛ يعني ، اگراز روي جهل به مساله هم لواط كرده در مواردي كه حكم حرمت است فرق نمي كند، ( عروه الوثقي ، ج 2، ص 658 ).


سؤال: آيا اگر لواط كننده بالغ نباشد، ازدواج با خواهر لواط شونده حرام است ؟


جواب: به نظر آيت الله فاضل در صورتي كه لواط كننده نابالغ باشد، موجب حرمت ابدي نمي شود، اگر چه به نظر برخي ديگر از مراجع فرقي بين بالغ و نابالغ از اين جهت نيست ، ( جامع المسايل ، ج 1، ص 41 .)


سؤال: اگر بانويي بعد از ازدواج متوجه مرتد بودن شوهرش شد تكليفش چيست ؟


جواب: در صورتي كه يقين به مرتد بودن وي داشته باشد همسر او نيست و بر او حرام مي باشد .


سؤال: آيا احكام مربوط به حقوق زن و شوهر در مدت زمان عقد قبل از عروسي جاري است ؟


جواب: در اين مدت نيز زن و شوهر حقوقي برابر با دوران پس از زفاف دارند مگر آن كه از قبل شروط خاصي را قيد كرده و يا عرفا روال معيني معمول باشد به گونه اي كه حالت شرط ضمن عقد را پيدا كند .


سؤال: آيا زن مي تواند بعد از عقد مهريه را از شوهر مطالبه كند؟


جواب: بلي مي تواند مهريه نقد را پس از انجام عقد ازدواج مطالبه نمايد.


سؤال: اگر مادرزني به نوه دختري اش شير دهد آيا دامادش بر دختر او حرام ابدي مي شود؟


جواب: چنان چه مادر زن به نوه دختري خود شير بدهد ( با تحقق شرايط رضاع ) دامادش بر دختر او حرام مي شود و اين حرمت ابدي بوده و قابل برطرف شدن با عقد نيست .


سؤال: آيا از شير همسر جز فرزندش ( از قبيل شوهر و غيره ) مي توانند استفاده كنند يا نه ؟


جواب: استفاده از شير زن براي ديگران با رعايت جهات شرعي به فتواي آيت الله گلپايگاني ، تبريزي و فاضل بلامانع است .


سؤال: كنترل جمعيت وراه هاي جلوگيري از بارداري از نظر شرع ايرادي دارد ياخير؟


جواب: هر گونه جلوگيري از انعقاد نطفه با رضايت زوجين اشكال ندارد ولي سقط آن پس از انعقاد نطفه حرام است .


سؤال: با علم به اينكه روش هاي جديد پيشگيري جمعيت باعث عقيمي دايم مي شود، استفاده از اين روش ها چه حكمي دارد؟


جواب: استفاده از روشهايي كه موجب عقيم شدن دايمي است به نظر مراجع اشكال دارد .


سؤال: مكاتبه ونامه دادن براي ازدواج به دختر مورد نظر چه حكمي دارد؟


جواب: طرح مساله ازدواج از طريق مكاتبه با فرد مورد نظر هر چند از نظر فقهي حرام شمرده نشده ولي قرآن مجيد در آيه 235 سوره "بقره " قرار و مواعده سري ازدواج را منع نموده و مي فرمايد : ( (... ولاتواعدوهن سرا ) ) . بنابراين بهتر است اين مساله از طريق خانوادگي و به صورتي آشكارا انجام گيرد× چه درغير اين صورت موجب برخي از عواقب ناگوار تهمت ها و بدبيني ها خواهد شد .


سؤال: مراسم ازدواج بايد چگونه باشد كه مورد نظر شرع و امام زمان ( عج ) باشد؟


جواب: اين كه مراسم ازدواج يا هر مراسم ديگري چگونه باشد تا حضرت ولي عصر - ارواحنا لتراب مقدمه الفدا - در آن مستقيما شركت جويند مساله ساده اي نيست و بستگي به ميزان قرب افراد آن جلسات به ساحت مقدس آن حضرت دارد ليكن بايد در نظر داشت كه اگر طرفين اهل ايمان بوده و در مجلس خود از گناه و معصيت دوري جسته و به ياد حضرتش باشند مسلما مورد توجه و عنايات و دعاي خير آن حضرت خواهند بود .


سؤال: به جهت عدم جواز لمس و اختلاط با نامحرم در مراكز آموزش پزشكي آيا بايد متدينين از آموزش اينگونه حرفه ها دست بردارند ؟


جواب: شايسته نيست كه افراد متدين از اين حرفه ها سرباز زنند؛ زيرا رشته پزشكي يكي از علوم مورد نياز جامعه است . و يادگيري و اشتغال به آن از واجبات كفايي است . ليكن وظيفه مهم مومنان ايجاد فضاي سالم فرهنگي و معنوي در نظام آموزشي و عملي اين رشته است . نهادهاي فرهنگي دانشگاهها بايد ارزشهاي متعالي اسلامي را - كه هيچ مانعي براي رشد اين علم نبوده بلكه به تصفيه و پالايش فضاي اين علم از انواع آلودگي ها مي پردازد به نيكوترين وجه حاكم سازند .


سؤال: زنم نماز نمي خواند و داراي هفت فرزند هستيم آيا مي توانم به اين جهت او را سه طلاقه كنم ؟


جواب: نماز نخواندن موجب طلاق دادن نيست و به علاوه با داشتن هفت فرزند به هيچ وجه اين كار منطقي نيست و ليكن تا آن جا كه مي توانيد با نرمي و ملاطفت و نصايح ارزنده او را به نماز خواندن تشويق نماييد و از عذاب ترك نماز آگاهش كنيد .نيز اگر مي توانيد از طريق تهيه بعضي از چيزهايي كه براي او مطلوب است انگيزه نماز خواندن را در او تقويت كنيد .


سؤال: حد و گناه لواط را بيان كنيد .


جواب: لواط ازگناهان بزرگ است . شخصي كه مرتكب اين عمل شنيع مي شود، ازنظر خدا و رسول او و ملايكه مورد لعنت واقع مي شود و اگر در حال بلوغ و يا اختيار، اراده و عقل مرتكب اين عمل شده باشد و بدون توبه واقعي مرده باشد، عذاب او شديد خواهد بود .پيامبر اكرم ( ص ) مي فرمايد : ( ( وقتي كه لواطكننده در قبر نهاده شد بيشتر از سه روز باقي نمي ماند و خداوند او را ميان قوم هلاك شده لوط پرتاب مي كند و روزقيامت هم با آن قوم ستمكار محشور مي شود ) ) ، ( ميزان الحكمه ، ج 11، ص 5369 ) . حال اگر هر دو يا يكي بالغ بوده و عمل هر دو در نزدحاكم شرع يا با اقرار و يا شهادت شهود، ثابت شود، بايد حد شرعي بر او جاري شود و حد آن به يكي از چند صورت است : الف ) كشتن باشمشير و امثال آن ، ب ) سوزاندن ، ج ) دست و پاي او را بسته و ازكوه پرتاب كنند، د ) سنگسار كردن ، ه ) خراب كردن ديوار بر روي او.البته هر كدام را حاكم صلاح بداند اجرا مي كند و اين در صورتي است كه دخول محقق شده باشد .اما اگر دخول نكرده باشد، حد آن صدضربه شلاق است . حال اگر قبل از شهادت شهود توبه نمايد، حدساقط مي شود؛ ولي اگر لواط كننده و مفعول يا يكي از آنها بالغ نبوده اند حد بر نابالغ جاري نمي شود؛ بلكه اگر نزد حاكم ثابت شود تاديب مي شوند و چون بالغ نبوده اند گناهي در نامه عمل آنها نوشته نمي شود، ( تحريرالوسيله ، ج 4، ص 198 و 199 ).


سؤال: آيا عمل لواط از نظر حد و حكم با زنا مساوي است ؟


جواب: عمل لواط از گناهان بزرگ و حرام است و اگر مقصود شما حرام بودن آن است ، بايد گفت بلي حرام است و اگرمقصود شما از نظر حد شرعي است ، نه زيرا حد زنا در يك صورت 100تازيانه و در صورت ديگر رجم ( سنگسار شدن ) است . اما حد لواط اگر نزدحاكم شرع ثابت شود، قتل است آن هم يكي از سه صورت : الف ) سوزانيدن در آتش ، ب ) پرتاب كردن از كوه با دست و پاي بسته ، ج ) كشتن با شمشير وامثال آن مانند ديواري را روي او خراب نمودن كه حاكم شرع مخير است هر كدام را صلاح بداند در حق او اجرا كند.


سؤال: در رساله ها آمده كسي كه بترسد مبتلا به حرام شود واجب است زن بگيرد، منظور ازكار حرام زنا و لواط است يا انحرافات ديگر را نيز شامل مي شود؟


جواب: ازدواج در صورتي كه آدمي به حرام بيفتد واجب است و به حرام افتادن شامل استمنا، زنا و لواط و موارد مشابه نيز مي شود .


سؤال: حكم نماز و روزه دانشجوياني را كه فاصله وطن آنها تا محل تحصيل بيش از 4فرسخ شرعي است و هر 2هفته يكبار، يا بيش از ده روز يكبار به محل درس مي روند و برمي گردند و حداقل براي يك ترم چنين برنامه اي دارند، در محل تحصيل و بين راه بيان فرماييد.


جواب: آيات عظام امام خميني و ..... اي : نماز شكسته است و روزه صحيح نيست. آيات عظام اراكي و گلپايگاني : نماز شكسته است و روزه صحيح نيست. آيت الله بهجت : نماز را قصر به جا آورد و روزه او صحيح نيست. آيت الله تبريزي : نمازش شكسته است و روزه اش را هم افطار مي كند.والله العالم آيت الله سيستاني : نمازش شكسته است و اگر قبل از ظهر برود روزه صحيح نيست. آيت الله صافي : نماز در بين راه و محل تحصيل شكسته است و روزه صحيح نيست. آيت الله فاضل : بنا بر احتياط واجب شكسته است و نمي توانند روزه بگيرند.آيت الله مكارم : شكسته است.


سؤال: آيا پسري كه در كودكي مورد تجاوز قرار گرفته نيز گناه كار است ؟


جواب: با توجه به اين كه اين مساله در دوران پيش از بلوغ رخ داده است ، براي او گناهي محسوب نمي شود .تازه اگر كسي خداي نخواسته در دوران بلوغ هم چنين كرده باشد، با توبه واقعي و استغفار مورد رحمت و بخشش خداوند قرار مي گيرد .بنابراين به رحمت خدا اميدوار باشيد.


سؤال: آيا شخص مي تواند متجاوزان جنسي به خود را بكشد؟


جواب: شخص حق ندارد چنين كاري را انجام بدهد ودر صورت ارتكاب آن ، مورد مجازات قرار خواهد گرفت . بلي مي تواند از آنان شكايت كند و در صورت شكايت اگر هر يك از آنان چهار مرتبه نزد قاضي اعتراف به عمل خود كندمورد مجازات قرار خواهد گرفت ؛ ليكن اين عمل افزون بر آن كه موجب رفتن آبرو مي شود، از طرفي مسلماً آنان اقرار نخواهند كرد ونتيجه اي عايد نخواهد شد .بنابراين بهتر است به كلي مساله را از يادببرد و سعي كند آنان را نيز از خاطر خود محو سازد و در صورت امكان ، محيط زندگي خود را از آنان دور سازد .اين عمل باعث آرامش بيشتر مي شود و در بهبود عوارض ياد شده نيز موثر است.


سؤال: رفت و آمد با شخصي كه قبلاچند بار لواط انجام داده است و اكنون توبه كردو شخص مومني است چگونه است ؟

جواب: كسي كه از گناهي توبه كرده است همانند آن است كه آن گناه را اصلا انجام نداده است . حضرت رسول اكرم ( ص ) فرموده اند : ( ( التايب من الذنب كمن لاذنب له ؛ توبه كننده از گناه مانند كسي است كه گناهي نكرده است ) ) . بنابر اين برخورد با افراد تايب بايد همانند افراد ديگر باشد و وضع فعلي آنان مد نظر باشد .مسلما خداوند با توبه گناهان را - هر قدر هم بزرگ باشد - مي بخشد و تايب واقعي اهل بهشت است . شما مي توانيد به استناد به آيات قرآن و احاديث گناهكاران را به رحمت خداوند اميدوار سازيد .براي نمونه آيات 53 سوره زمر و 116 سوره نسا و ...رامورد مطالعه و مورد بررسي قرار دهيد .و در صورت توبه رفت و آمد با شخص مذكور اشكال ندارد .


سؤال: اگر دو پسرعمو يا دو پسر خاله در كودكي با هم لواط كرده اند آيا نمي تواند با خواهر او ازدواج كند؟

جواب: كسي كه خداي ناخواسته با پسري عمل لواط انجام داده ، اگر يقين دارد كه هنگام عمل ولو به مقدار جزيي از ختنه گاه داخل در دبر شده است ، خواهر و دختر و مادرلواط دهنده بر لواط كننده حرام است ، ولي دختر و مادر فاعل بر مفعول حرام نيست . بله ، اگر عمل لواط به صورت متقابل انجام مي شده يعني هريك هم فاعل بوده و هم مفعول ، ازدواج با افراد مذكور براي هر دو حرام است . ليكن اگر لواط به حد دخول نرسيده و فقط در حد تفخيذ انجام گرفته ويا اگر الان شك دارد كه آيا لواط همراه با دخول بوده يا به صورت تفخيذ انجام شده ، افراد مذكور حرام نمي باشند و ازدواج با آنها مانعي ندارد .البته بهتراست كه در اين صورت نيز اگر هنوز ازدواج صورت نگرفته ، از ازدواج با افرادمذكور خودداري كنند .براي آگاهي بيشتر به رساله هاي توضيح المسايل ،احكام ازدواج رجوع كنيد .


سؤال: بنابر فتواي آقاي مكارم ازدواج با خواهر لواط كننده و لواط دهنده چه حكمي دارد برخورد با كسي كه به عمل لواط آلوده شده است چگونه بايد باشد؟


جواب: بنابر فتواي آقاي مكارم ازدواج با مادر خواهر و دختر لواط دهنده بر لواط كننده حرام است ؛ حال لواط دهنده چه بالغ باشد يا غير بالغ ؛ ولي اگر لواط كننده بالغ نباشد افراد مذكور بر او حرام نمي شوند .حكم تحريم در صورتي است كه يقين به دخول داشته باشد ولي چنانچه شك در دخول داشته باشد حكم مذكور جاري نيست . ولي ازدواج با مادر خواهر و دختر لواط كننده بر لواط دهنده حرام نيستند .و در مورد شخص مذكور تكليف شما نهي از منكر است . در ابتدا سعي كنيد با زبان خوش و نصيحت و با بيان عقوبت اخروي و مفاسد روحي اخلاقي و اجتماعي اين گناه و معرفي كتاب گناهان كبيره و كيفر گناه و ... او را از اين كار منصرف كنيد و در مرحله دوم مساله را به پدر يا برادر يا شخص بزرگ تري كه گفتارش در او تاثير دارد و مي تواند او را از اين كار باز دارد تذكر دهيد و ضمنا بدانيد كه افشاي عمل مذكور حرام و گناه است و در غير موارد امر به معروف و نهي از منكر آن را براي كسي بازگو نكنيد .


سؤال: آيا براي اجراي حكم مجازات لواط بايد تمام آلت در مخرج فرورفته باشد يا به مقدار ختنه گاه كافي است ؟


جواب: لواط به دخول ولو به مقدار جزيي از ختنه گاه صدق مي كند.


سؤال: آيا اگر كسي از روي لباس كسي را بغل كند و شهوت خود را ارضا كند، اين عمل لواط است ، تكليف چيست ؟


جواب: عمل مزبور حرام و گناه است و اگر توبه واقعي كرده باشد انشاا ..قبول است و تكليف ديگري ندارد ولي لواط محسوب نمي شود.


سؤال: آيا آيه ان الله كان غفورا رحيما شخص لواط كننده با خواهر ملوط را شامل نمي شود و باعث اين نمي شود كه ازدواج آنها صحيح باشد؟


جواب: آيه در مورد بخشش گناه از عقوبت است و ربطي به آثار وضعي گناه ندارد .


سؤال: آيا لواط فقط به عمل جنسي بين دو مرد گفته مي شود يا در مورد زن و مرد نيز صادق است ؟


جواب: لواط به عمل نامشروع جنسي بين دو مرد گفته مي شود و به هيچ وجه در ارتباط بين مرد و زن ( حلال يا حرام ) به كار برده نمي شود .بنابر اين نزديكي مرد با دختر اگر از طريق مشروع نباشد زنا ناميده مي شود نه لواط و اگر مشروع باشد كه همان ازدواج شرعي است.


سؤال: اگر كودكي لواط يا زنا كرده باشد بعد از بلوغ وظيفه اش چيست ؟


جواب: اگر در اثر لواط دخول محقق شده - ولو به مقدار جزيي از حشفه ( سر آلت ) احكام ذيل بر آن مترتب است : به نظر اكثر مراجع تقليد كسي كه با او لواط شده مادر و مادر بزرگ و خواهر و دختر او بر لواطكننده حرام ابدي مي شوند؛ يعني ، هيچ گاه نمي تواند با آنها ازدواج كند .اما ازدواج با مادر و خواهر و دختر لواط كننده براي مفعول اشكال ندارد .و در زنا و لواط اگر دخول به مقدار ختنه گاه انجام شده باشد غسل جنابت بر هر دو واجب است.


سؤال: از دختراني كه كوچك و با چادر مي باشند خوشم مي آيد چون معنويت خاصي دارند آيا نگاه كردن به آنها اشكال دارد؟


جواب: بين ( ( نگاه عاطفي ) ) و ( ( نگاه شهواني ) ) فرق فراوان است ؛ زيرا نگاه عاطفي از محبت به حقيقت و معنويت است ولي نگاه شهواني از خواسته هاي حيواني سرچشمه مي گيرد .بنابراين اگر نگاه به دختران نابالغ چادري از روي غرض ناروايي نبوده و موجب مفسده اي نگردد اشكال ندارد .ليكن در عين حال اجتناب از نگاه بهتر است و اما نسبت به دختران بزرگ كه داراي حجاب هستند و چادر سر مي كنند نگاه نكنيد كه نگاه مقدمه گناه است و گاهي خود نگاه گناه است ؛ مخصوصا نگاه هاي دوم و سوم . در روايات آمده است : رسول خدا ( ص ) فرمود : ( ( النظر سهم مسموم من سهام الشيطان × نگاه به زن نامحرم تيري زهراگين از تيرهاي شيطان است كه به سوي هدف رها مي شود و صيد خود را شكار مي كند ) ) . در هر صورت شيطان چه بسا با نگاه عاطفي هم كار خود را انجام دهد .شما از نگاه كردن به دختران با حجاب بزرگ قطعا بايد پرهيز نماييد .


سؤال: اگر نگاه خواهران در محيط دانشگاه وغيره به برادران حرام است چرا برادران بالباس آستين كوتاه مي آيند تذكر دهيد ؟


جواب: نگاه خواهران به سينه و بازوي باز برادران حرام است و نبايد نگاه كنند ولي اگر دست بطور معمول باز است تا حد متعارف اگر خواهران بدون قصد ريبه و لذت نگاه كنند مانعي ندارد .ضمنا در موارد حرام نگاه عمدي اشكال دارد ولي نگاه افتادن بدون اختيار اشكالي ندارد .


سؤال: برخي از معلمين ما زن هستند و من مجبورم براي تمركز به چهره معلم نگاه كنم . با توجه به اينكه آنها حجاب درستي ندارند وظيفه چيست ؟


جواب: در مورد نگاه كردن به صورت استاد در موارد ضروري -چنان چه نگاه كردن از روي ريبه نباشد- مانعي ندارد.هم چنين در مورد موهاي آنان افتادن چشم به آنها حرمتي ندارد ولي نگاه كردن عمدي به موي آنان حرام است .


سؤال: براي انتخاب همسر مي توانم به دخترها نگاه كنم ؟


جواب: خير جايز نيست . بلي چنانچه دختري را براي ازدواج انتخاب نموده ايد مي توانيدبه مقداري كه رفع ابهام شود، به او نگاه كنيد.


سؤال: طبق فتواي علما لمس ونگاه به نامحرم حرام است اكنون دانشجويان دختر در بيمارستان با اين مساله روبروهستند آيا مي شودبراي حل اين مشكل اقدام كرد ؟


جواب: نظر سهوي و يا از روي ناچاري و ضرورت اشكالي ندارد ولي در هنگام تماس دست با بدن نامحرم × حتي المقدور بايد از دستكش و مانند آن استفاده كرد .


سؤال: تكنسين هاي اتاق عمل هنگام كار دستشان رابايد تا آرنج بشويند، در حالي كه كه دستشويي مشترك است براي اينكه نامحرم دستان آنها را نبيند چه كار كنند؟


جواب: تعهد و التزام ديني شما ستودني و ارجمنداست . دررابطه با مساله اي كه مطرح نموده ايد لازم است حتي الامكان با همكاري ديگر دوستان مذهبي و نهادهاي ديني دانشگاه از مسوولين بخواهيد شرايطي را فراهم آورند كه در چنين مواردي مشكلات شرعي پديد نيايد .مثلا با افزودن يك دستشويي براي خواهران و پرده كشيدن اطراف آن اين مساله به سهولت قابل حل است .


سؤال: آيا نگاه كردن به زن غير مسلمان كه پوششي ندارد، جايز است ؟ آيا لازم است حجاب را به توريست ها الزام كنيم ؟


جواب: آنچه در حكم فقهي در مورد مواضعي كه معمولا" زنان اهل كتاب نمي پوشانند آمده است ، مقصود موهاي جلو سر وقسمتي از گردن و يا بالاي مچ دست آنهاست ، نه آن كه جايز باشد به بدن نيمه عريان آنها نگاه كرد .گذشته از اين مساله اگر امر داير باشد بين آن كه چنددلار به كشور وارد شود يا ارزشهاي ديني و فرهنگي لطمه ببيند به نظر شماكدام مقدم است ؟


سؤال: نگاه كردن به زن فروشنده موقع خريد اجناس ، چگونه است ؟


جواب: بمقدار ضرورت اكتفا كنيد و از نگاه مستقيم به آنها پرهيز نماييد.


سؤال: نگاه كردن به نامحرم و يا لبخند زدن هنگام صحبت با مرد نامحرم ، چه حكمي دارد؟


جواب: نگاه كردن مرد به بدن زن نامحرم - چه با قصد لذت و چه بدون آن - حرام است . هم چنين نگاه كردن به صورت ودست هاي زن اگر به قصد لذت باشد حرام است ؛ ولي بدون قصد لذت ،به نظر بعضي از فقها مانعي ندارد .نگاه كردن زن به بدن مرد نامحرم نيز- چه با قصد لذت و چه بدون آن - حرام است ؛ اما نگاه كردن زن به آن قسمت از بدن مردان كه معمولا" نمي پوشانند ( مثل دست ها و صورت و گردن ) بدون قصد لذت اشكال ندارد .و لبخند زدن به صورت نامحرم و هر كاري كه موجب تهييج او شود جايز نيست.


سؤال: آيا در نگاه به نامحرم ، اگر فقط تغيير حالت ايجادكند، حرام است ويا اين كه اگرتغيير حالتي هم روي ندهد،بازهم حرام است ؟


جواب: نظر به صورت و دست هاي نامحرم اگر با ريبه و امكان وقوع در فساد باشد حرام است ولي بدون ريبه به نظر برخي از مراجع اشكال ندارد .مشروط به آنكه صورت يا دست زن زينت نداشته باشد .به هر حال پرهيز از ادامه نگاه از موارد تقوا و رعايت آن بسيار مطلوب است گرچه مشكل مي نمايد .


سؤال: آيا نگاه كردن زن به بدن مرد نامحرم بدون قصد لذت حرام است ؟


جواب: نگاه كردن بانوان به جاهايي از بدن مردها كه معمولا پوشيده است ؛ مانند : شكم ، سينه ، پاها و ... بدون قصد لذت نيز حرام است .


سؤال: آيا نگاه كردن خواهر و برادر به بدن يكديگر جايز است ؟


جواب: نگاه كردن خواهر و برادر به بدن يكديگر به استثناي عورتين اگر به قصد لذت و موجب آلوده شدن به گناه نباشد اشكال ندارد، اما اگر مي ترسند كه به گناه آلوده شوند نبايد نگاه كنند، ( توضيحالمسايل آيت الله اراك ، مساله 2451 ).


سؤال: ديدن فيلم هاي سكسي در ماه رمضان چه حكمي دارد؟


جواب: جايز نيست ولي در صورتي كه موجب خروج مني در حال روزه نشود روزه را باطل نمي كند.


سؤال: وظيفه ما در برابر فيلم هاي مبتذل چيست ؟


جواب: در اين موارد لازم است با رعايت شرايط امر به معروف و نهي از منكر و معرفي عوامل توزيع كننده به مقامات مسيول انجام گيرد.


سؤال: آيا با غسل جنابت احتياطي مي شود نماز خواند؟


جواب: زماني با غسل جنابت ميشود نماز خواند كه شخص واقعا جنب بوده و غسل كرده باشد و با غسل احتياطي نمي شود نماز خواند.


سؤال: نگاه كردن به تصاوير مينياتوري و خريد آنها از بازار چه حكمي دارد؟


جواب: بدون قصد تلذذ و ريبه اشكال ندارد.

moeinm37
04-01-2008, 20:47
باز هم براتون در این مورد مطلب میزارم.

moeinm37
04-01-2008, 20:48
گفتم این جور مسایل ؛ جز مسایل شایع اجتماع و شاید خیلی از عزیزان و دوستان مبتلا به این موضوع باشند .
التماس دعا

™ليلاشGSM
04-01-2008, 20:51
مر30 معين جان فيض برديم بازم از اينكارو بكن...

moeinm37
05-01-2008, 19:02
در مورد حرمت ازدواج با محارم توضیح دهید.

از نظر اسلام سه عامل سبب می شود ازدواج بعضی از مردان با بعضی از زنان حرام شود:
1 نَسَبْ و خویشاوندی ; ازدواج با مادر و مادر بزرگ و دختر و خواهر و دختر خواهر و دختر برادر و عمه وخاله حرام است .
2 رضاع (شیرخوردن ); اگر رضاع جامع الشرایط تحقق پیدا کند, مرد و زن شیردهنده , پدر و مادر شیرخورند و خود شیرخورنده بچه آن ها می شود; در این صورت هر کسی که از راه نسب , بر زن و مرد حرام می شد,از راه رضاع هم حرام می شود.
3 ازدواج و مصاهره ; از این طریق زَنْ بابا, بر پسر; و زن پسر, بر پدر حرام است ; هم چنین مادر زن وخواهرزن در صورتی که زن زنده باشد, اما اگر زن بمیرد و یا مطلقه شود, ازدواج با خواهر زن منعی ندارد.
ازدواج با حرام است . به دخترِ زن گفته می شود.
اگر زن از شوهر قبلی خود دختر داشته باشد, آن دختر می شود و ازدواج شوهر با وی حرام است .
ازدواج با دختر برادرِ همسر ـ در حالی که عمهء وی زن آدمی است و خواهر زادهء همسر, در حالی که خاله ءوی زن آدمی است بدون اجازهء همسر اشکال دارد, ولی اگر اجازه بدهد, مانعی ندارد.(1)

(پـاورقی 1.امام ..... , تحریر الوسیله , کتاب النکاح , فصل اسباب التحریم

moeinm37
05-01-2008, 19:02
آیا طلاق خلع با وجود ظلم هایی که بعضی از مردها به زنانشان دارند, صحیح است ؟ آیا صحیح است مردی تمام اموال زنش را بگیرد تا راضی به طلاق دادن بشود. آیا شرع این را می گوید؟!

همان طور که در سؤال قبلی گفته شد, ظلم و تجاوز به حقوق دیگران حرام است و اسلام برای جلوگیری از زورگویی های هر یک از مرد و زن به یکدیگر و حق کشی , راه هایی را نشان داده , تا مرد یا زن از سوءاستفاده بپرهیزند.
همان طور که گاه مردها به همسرشان ظلم می کنند, گاه زن ها به شوهرشان ظلم می کنند. مردانی هستند که آبرو وحیثیت و پول و عمر خود را صرف زندگی آبرومندانه می کنند, ولی همسرشان با بد اخلاقی و تلخ کردن زندگی , مردرا در فشار روحی و روانی می گذارد. گاه می بینید به رغم خرج صدها تومان و سروسامان دادن به زندگی و داشتن فرزندان بزرگ و کوچک , زن بنای ناسازگاری می گذارد و با انواع ناسازگاری ها و بد اخلاقی ها زندگی را بر کام شوهر و فرزندان تلخ می کند و بعد تقاضای طلاق می کند. در این صورت مرد می بیند زنش که سرمایهء هنگفتی خرج او شده و خانه و زندگی برای او فراهم گردیده و حتی نیمی از خانه را به کابین او درآورده , اگر بخواهد طلاق داده شود, مرد میلیون ها تومان متضرّر می شود و دوباره باید با خرج فراوانی با زن دیگری ازدواج کند. در این صورت که بنای ناسازگاری از طرف زن است و مرد می بیند حقش پایمال می شود, از اهرم طلاق خلع استفاده می کند.
البته مردانی که به حق و حقوق زنشان ظلم می کنند و در پایان از راه طلاق خلع می خواهند آنان را بیچاره و آواره کنند, دادگاه حق گرفتن حقوق زن از مرد را دارد و زن می تواند با شکایت و ادعای حقوقِ از دست رفتهء خود, ازدادگاه مطالبهء حق خود را بنماید. بهترین راه برای جلوگیری از این گونه موارد این است که در ضمن عقد ازدواج ,دقّت و شروط کافی و لازم از طرف خانوادهء دختر اعمال شود تا مرد نتواند با زورگویی و ظلم , حق همسر را نادیده بگیرد.

moeinm37
05-01-2008, 19:03
چرا خانم ها نمی توانند صیغه کنند، ولی آقایان می توانند؟

مقصود از سؤال روشن نیست. اگر مقصود تعدد زوجات باشد، یعنی این که چرا مردان می توانند چند همسر اختیار کنند و با داشتن زن دائمی، با زنی دیگر ازدواج کنند، اما زنان همزمان نمی توانند چند شوهر داشته باشند، اسلام تعدد زوجات را بدون قید و شرط و نامحدود قبول ندارد. با بررسی وضع محیطهای مختلف قبل از اسلام به این نتیجه میرسیم که تعدد زوجات به طور نامحدود، امر عادی بوده و قبل از اسلام جریان داشته؛ تعدد زوجات از ابتکارات اسلام نیست، بلکه دین آن را در چارچوب ضرورت‏های زندگی انسان محدود ساخته و برای آن قید و شرایط سنگین قرار داده است.
قوانین اسلام براساس نیازهای واقعی بشراست، نه احساسات، زیرا ممکن است هر زنی از آمدن رقیب (در زندگی ناراحت بشود، ولی وقتی مصلحت تمام جامعه درنظر گرفته شود و احساسات را به کنار بگذاریم، فلسفه تعدد زوجات روشن میشود. هیچ کس نمیتواند انکار کند که مردان در حوادث گوناگون زندگی، بیش از زنان در خطر مرگ قرار دارند و در جنگ‏ها و حوادث دیگر، قربانیان اصلی را آن‏ها تشکیل میدهند.
نیز نمیتوان انکار کرد که بقای غریزه جنسی مردان از زنان طولانیتر است، زیرا زنان در سن معینی، آمادگی جنسی خود را از دست میدهند، در حالی که در مردان چنین نیست.
هم چنین زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتی از دوران حاملگی، عملاً ممنوعیت آمیزش دارند، در حالی که در مردان این ممنوعیت وجود ندارد. از همه گذشته زنانی هستند که به علل گوناگونی همسران خود را از دست میدهند و اگر تعدد زوجات نباشد، آن‏ها باید برای همیشه بدون همسر باقی بمانند.
با درنظر گرفتن این واقعیت‏ها در این گونه موارد (که تعادل میان مرد و زن به هم میخورد) ناچاریم یکی از سه راه ذیل را انتخاب کنیم.
أ‌) مردان تنها به یک همسر در همه موارد قناعت کنند و زنان بیوه تا پایان عمر بدون همسر باقی بمانند و تمام نیازهای فطری و خواسته‏های درونی و احساسی خود را سرکوب کنند.
ب‌) مردان فقط دارای یک همسر قانونی باشند، ولی روابط آزاد و نامشروع جنسی را با زنانی که بی شوهر مانده‏اند، به شکل معشوقه برقرار سازند.
ج) کسانی که قدرت دارند بیش از یک همسر را اداره کنندو از نظر جسمی و مالی و اخلاقی مشکلی برای آن‏ها ایجاد نمیشود، نیز قدرت بر اجرای کامل عدالت میان همسران و فرزندان دارند، به آن‏ها اجازه داده شود که بیش از یک همسر انتخاب کنند.
حال اگر بخواهیم راه اول را انتخاب کنیم، باید گذشته از مشکلات اجتماعی که به وجود میآید، با فطرت و غرائز و نیازهای روحی و جسمی بشر به مبارزه برخیزیم. هم چنین عواطف و احساسات این گونه زنان را نادیده بگیریم اما این مبارزه‏ای است که پیروزی در آن نیست. به فرض که این طرح عملی بشود، جنبه‏های غیر انسانی آن بر هیچ کس پوشیده نیست.
تعدد همسر را در موارد ضرورت نباید تنها از دریچه چشم همسر اول مورد بررسی قرار داد، بلکه از دریچه چشم همسر دوم و مصالح و مقتضیات اجتماعی باید مورد مطالعه قرار داد. آن‏ها که مشکلات همسر اول را در صورت تعدد زوجات عنوان میکنند، کسانی هستند که یک مسئله سه زاویه‏ای را تنها از یک زاویه نگاه میکنند، زیرا تعدد همسر هم از زاویه دید مرد و هم از زاویه دیدهمسر اول، نیز از زاویه دید همسر دوم باید مطالعه شود، آن گاه با توجه به مصلحت مجموع در این باره قضاوت کنیم.
اگر راه دوم را انتخاب کنیم، باید فحشا را به رسمیت بشناسیم. تازه زنانی که به عنوان معشوقه مورد بهره برداری جنسی قرار میگیرند، نه تأمین دارند و نه آینده‏ای. چنان که شخصیت آن‏ها پایمال شده است. این‏ها اموری نیست که انسان آگاه آن را تجویز کند.
بنابراین تنها راه سوم میماند که هم به خواسته‏های فطری و نیازهای غریزی زنان پاسخ مثبت داد و هم از عواقب شوم فحشا و نابسامانی زندگی این دسته از زنان برکنار ماند و جامعه را از گرداب گناه بیرون برد.
در پایان چند نکته را ذکر میکنیم:
1 - جواز تعدد زوجات با این که در بعضی موارد یک ضرورت اجتماعی است و از احکام مسلم اسلام محسوب میشود، اما شرایط آن با گذشته تفاوت بسیار کرده است، زیرا زندگی درگذشته، یک شکل ساده داشت و رعایت عدالت بین زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمیآمد، ولی در زمان ما باید کسانی که میخواهند از این قانون استفاده کنند، مراقب عدالت همه جانبه باشند. اگر قدرت بر این کار دارند، چنین اقدامی بنمایند. اساساً اقدام به این کار از روی هوی و هوس نباید باشد.
2 - تمایل پاره‏ای از مردان را به تعدد همسر نمیتوان انکار کرد. این تمایل اگر جنبه هوس داشته باشد، مورد تأیید نیست، اما گاه عقیم بودن زن و علاقه شدید مرد به داشتن فرزند، این تمایل را منطقی میکند، یا گاهی بر اثر تمایلات شدید جنسی و عدم توانایی همسر اول برای برآوردن خواسته عزیزی، مرد خود را ناچار به ازدواج دوم میبیند. حتی اگر از طریق مشروع انجام نشود، از طریق نامشروع اقدام میکند. در این گونه موارد نمیتوان منطقی بودن خواسته مرد را انکار کرد.(1)
در سئوال آورده‏اید که آمدن همسر دوم موجب کینه و حسادت میشود. این گفته، حرف درستی است، ولی این اشکال بر مسلمانان وارد است، نه بر اسلام و تعالیمش، زیرا دین قانون تعدد زوجات را به طور وجوب وضع نکرده است. در واقع تعدد زوجات در اسلام یک قاعده نیست، بلکه یک استثنا است و تنها حکم به جواز داده شده، نه الزام؛ یعنی برای برخی که مشکلاتی پیش آمده و مجبور به ازدواج مجدد هستند، اجازه داده شده است، چنان که برای آن شرطی گذاشته شده و آن اطمینان مرد به این است که میتواند میان زنان به عدالت عمل کند، اما اگر مردانی باشند که بدون توجه به این شرط و بدون توجه به سعادت خود و خانواده و فرزندان، در پی ازدواج مجدد باشند ازدواج دوم روا نیست، مثلاً هدفشان شهوت باشد و زن در نظرشان مفهومی جز موجودی که برای لذت و شهوت آفریده شده نباشد. اسلام با این افراد کاری ندارد و ازدواج بیش از یک زن را به آن‏ها اجازه نمیدهد.(2)
اما سؤال از این که چرا اسلام این حق را نسبت به زنان قائل نشده و چرا اسلام چند شوهری را اجازه نداده ، زیرا در این نوع زناشویی رابطه پدر با فرزند عملاٌ نا مشخص است، هم چنان که در کمونیسم (اشتراک) جنسی رابطه پدر با فرزندان نامشخص است.
همان طور که کمونیسم نتوانست برای خود جا باز کند، چند شوهری نیز نتوانست مورد پذیرش باشد، زیرا زندگی خانوادگی و ایجاد آشیانه برای نسل آینده و ارتباط قطعی میان نسل گذشته و آینده، خواسته غریزه و طبیعت بشر است.
چند شوهری نه تنها با طبیعت انحصار طلبی و فرزند دوستی مرد نا موافق است، که با طبیعت زن نیز مخالفت دارد. تحقیقات روانشناسی ثابت کرده است که زن بیش از مرد خواهان تک همسری است. (3)
از جهت دیگر زن از مرد فقط عاملی برای ارضای غریزه جنسی خود نمی خواهد که گفته شود هرچه بیشتر، برای زن بهتر. زن از مرد موجودی می خواهد که قلب او را در اختیار داشته باشد ؛ حامی و مدافع او باشد؛ برای او فداکاری نماید و غمخوار او باشد.
زن در چند شوهری هرگز نمی توانسته حمایت و محبت و عواطف خالصانه و فداکاری یک مرد را نسبت به خود جلب کند، از این رو چند شوهری نظیر روسپی گری همواره مورد تنفر زن بوده است. چند شوهر داشتن نه با تمایلات و خواسته های مرد موافقت داشته است و نه با خواسته ها و گرایش های زنان.(4)
علاوه بر این ، یکی دیگر از مشکلاتی که در صورت چند همسری برای زنان ذکر شده، مشخص نبودن پدر برای فرزند می باشد.
مسئله تعلق فرزند و معین شدن پدر و فرزند، اگر چه تحقیقات امروزی و آزمایش های پزشکی آن را مشخص می کند، اما از نظر روانی همچنان مسئله حل نشدنی است؛ زیرا اولاٌ: همان گونه که دانشمندان می گویند: نتایج آزمایشهای تجربی صد در صد نیست و احتمال خطای اشتباه انسانی یا ... وجود دارد.
ثانیاٌ: مسئله اقناع روحی و روانی پدر و مادر و فرزند چیزی نیست که با آزمایش قابل حل باشد. فرزند می خواهد اطمینان قلبی و درونی یابد که پدر و مادر او واقعی هستند و همین طور پدر و مادر. تا زمانی که اقناع و اطمینان قلبی و درونی صورت نگیرد ، به همان نسبت رابطه و پیوند عاطفی بین پدر و مادر و فرزند متزلزل خواهد بود.
پینوشت‏ها:
1. تفسیر نمونه، ج‏3، ص 256 - 260؛ مجموعه آثار، مطهری، ج‏19، ص 357 - 361.
2. المیزان، ج‏4، ص 319.
3. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج19، ص 302.
4. همان ، ص 311.

moeinm37
05-01-2008, 19:03
چرا در اسلام ازدواج موقت جایز است؟ آیا این مسئله موجب گسترش فحشا نمی شود و اصلاً فرقی با آن دارد؟

غریزة جنسی یکی از نیرومند ترین غرائز انسانی است، تا آن جا که پاره ای از روانکاوان آن را تنها غریزه اصیل انسان می دانند و تمام غرائز دیگر را به آن باز می گردانند. از سوی دیگر این یک قانون کلی است که اگر به غرایز طبیعی انسان به صورت صحیحی پاسخ گفته نشود، برای اشباع آن متوجه طریق انحرافی خواهد شد، زیرا غرایز طبیعی را نمی توان از بین برد. فرضاً بتوانیم آن را سرکوب کنیم، چنین اقدامی عاقلانه نیست، زیرا مبارزه با قانون آفرینش است، بنابراین راه صحیح آن است که غرائز را از طریق معقولی اشباع کرد و از آن ها در مسیر زندگی بهره برداری نمود.
از طرف دیگر در بسیاری از محیط ها افرادی در سنین خاصی قادر به ازدواج دائم نیستند، یا افراد متأهل درمسافرت های طولانی و یا در مأموریت ها و یا به علل دیگری با مشکل عدم ارضای غریزة جنسی رو به رو می شوند. اسلام که قوانینش را خدای عالم بر تمام مصالح و مفاسد و نیازهای درونی و بیرونی بشر فرستاده است، برای پاسخ گویی صحیح و همه جانبه به این غریزه طبیعی، دو راه تعیین فرموده است: یکی ازدواج دایم و دیگری موقت.
چنان چه این دو برنامه الهی با شرایط و مقررات تعیین شده از سوی شرع عملی گردد، هم به یکی از غرایز انسانی پاسخ طبیعی داده می شود، و هم حقی از کسی پایمال نمی گردد و کسی بدبخت نمی شود و از گسترش فحشا و فساد جلوگیری می شود. روایتی از حضرت امیر(ع) نقل شده که اگر ازدواج موقت در جامعه جریان یابد، هیچ انسان غیرتمندی تن به زنا نمی دهد.
البته ممکن است افراد متخلّفی پیدا شوند که از این قانون سوء استفاده نمایند، ولی باید توجه داشت در تمام یا اکثر قوانین، افراد منحرف، تخلّف و سوء استفاده می کنند، لیکن این نقض قانون نیست، بلکه عیب سوء استفاده کنندگان است که باید اصلاح گردند.
ازدواج موقت شرایطی دارد که با توجه به شرایط، اشکالات طرح شده کاملاً منتفی است.(1)
شرایط ازدواج موقت:
1ـ خواندن صیغه عقد، که به عربی صحیح خوانده می شود، و اگر مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی صحیح بخوانند، به هر لفظی که صیغه را بخوانند صحیح است و لازم نیست وکیل بگیرند، اما باید لفظی بگویند که معنی "متعت" و "قبلت" را بفهماند، مثلاً متعه کردم، قبول کردم.
2ـ کسی که صیغه را می خواند، بالغ و عاقل باشد.
3ـ زن و مرد به ازدواج راضی باشند.
4ـ زن اگر دختر باکره باشد، باید از پدر یا جد پدر خود اجازه بگیرد.
5ـ مدت زناشویی معین شود.
6ـ تعیین مهریه، زن و مرد به پول یا مال دیگری توافق کنند و در عقد ذکر نمایند.(2)
ذکر سه نکته لازم است:
1ـ چنان چه در عقد موقت فرزندی متولد شود، دارای حقوق فرزند متولد شده از زن دائمی است.(3)
2ـ زن می تواند در عقد موقت شرط کند شوهر با او نزدیکی نکند و فقط لذت های دیگر را ببرد.(4)
3ـ اگر در عقد موقت زن بالغ و غیر یائسه باشد و نزدیکی انجام گیرد، باید 45 روز (دو حیض) عده نگه دارد.(5)
با دقت در مطالب در می یابیم که ازدواج موقت نه تنها موجب گسترش فحشا نمی شود، بلکه از آن جلوگیری کرده و از بی حد و حصر بودن آن جلوگیری به عمل می آورد. اسلام برای به کنترل در آوردن غریزة جنسی و این که انسان در هر حال و هر صورتی و بدون ضابطه نمی تواند به ارضای غریزی جنسی روی آورد، موضوع ازدواج را خواه به صورت دائم یا موقت مطرح کرده است.
ازدواج موقت شبیه همان است که امروزه در کشورهای دیگر به نام ازدواج توافقی مطرح می شود که زن و شوهری توافق می کنند تا مدت چند سال با هم زندگی مشترک داشته باشند و در صورت موافق بودن علایق و سلیقه ها در روحیات یکدیگر، با هم عقد ازدواج دائم ببندند. ازدواج توافقی ممکن است تا پایان عمر هم طول بکشد و کاملاً مشخص است که این عمل با آنچه در کشورها به نام فحشا وجود دارد، متفاوت است.
پی نوشت ها:
1. برای اطلاع بیشتر به تفسیر نمونه، ج 3، ص 340 ـ 345 مراجعه شود.
2. امام خمینی، توضیح المسائل، مسئلة 2363 و 2370 و 2376؛ تحریرالوسیله، ج 2، ص 289، مسئلة 5 و ص 290، مسئلة 9.
3. تحریرالوسیله، ج 2، ص 291، مسئلة 13.
4. توضیح المسائل، مسئلة 2423.
5. تحریرالوسیله، ج 2، ص 291، مسئلة 16

moeinm37
05-01-2008, 19:03
چرا مرد تا زمانی که همسرش در قید حیات باشد، نمی تواند خواهر او را به همسر برگزیند ، در حالی که خواهر زن جزء محارم نمی باشد؟


باید توجه داشت که در امر ازدواج، جمع بین دو خواهد مجاز نیست، ولی اگر ازدواج دو خواهر یا بیشتر به صورت جمع نباشد، اشکال ندارد. به این معنا که هرگاه مردی زنی را برای خود عقد کند، تا وقتی که زن در عقد او است، نمیتواند با خواهر وی ازدواج کند، خواه عقد دائم باشد یا موقت. حتی بعد از طلاق تا وقتی که در عدّه است (در صورتی که عدّه رجعی باشد) نمیتواند خواهر او را بگیرد، ولی وقتی زنش را طلاق داد یا از دنیا رفت و عدّه او تمام شد، میتواند با خواهر وی ازدواج کند.
رمز این که اسلام از ازدواج همزمان با خواهران جلوگیری کرده شاید این باشد که اوّلاً حرمت زن را حفظ کند، چنان که در ازدواج با دختر برادر زن و دختر خواهر زن رضایت و اجازه زن را شرط دانسته است.
ثانیاً دو خواهر به حکم نسبت و پیوند طبیعی، نسبت به یکدیگر علاقه شدید دارند ولی هنگامی که رقیب هم شوند، نمیتوانند علاقه گذشته را حفظ کنند، به این ترتیب تضاد عاطفی در آن‏ها پیدا میشود که برای زندگی زیان بار است، زیرا دائماً انگیزه محبت و رقابت در وجود آن‏ها در کشمکش است.(1)
همچنین با طبع زنان که شوهر خواهر را از خود میدانند و احساس نزدیکی میکنند، سازگار نیست.
پینوشت‏ها :
1 - تفسیر نمونه، ج3، ص 368.

moeinm37
05-01-2008, 19:04
چرا مرد مسلمان نمی تواند زن غیر مسلمان را به عقد دائم خود درآورد؟

از جمله اموری که ملل مختلف گذشته در انتخاب همسر خویش مراعات مینمودند و سخت پایبند آن بودند، این بود که میکوشیدند همسرشان از نظر اعتقادی نیز سالم باشد، بدین معنا که معتقد بودند همان گونه که سلامت جسمی پدر و مادر در سلامت جسمی فرزند مؤثر است، سلامت روحی و اخلاقی و عقیدتی نیز در سعادت فرزند مؤثر خواهد بود.
مطمئنا روحیات زن و شوهر و اعتقادتشان به طور طبیعی در فرزندان و حتی اخلاق و روحیات خود زن و شوهر و اعتقادات شان تاثیر خواهد گذاشت.
به همین جهت مردمان از دیرباز از ازدواج با افراد غیر همکیش خود اجتناب داشته‏اند. بنابراین نهی از ازدواج با بیگانه عقیدتی اختصاص به اسلام نداشته، بلکه در ادیان دیگر نیز از ازدواج با بیگانه عقیدتی نهی شده است.
یکی از ادیانی که به شدت پیروان خود را از ازدواج با بیگانگان برحذر داشته، آیین یهود است. در بخش‏های مختلفی تورات به شدت یهودیان را از ازدواج با بیگانگان منع کرده و آن را از گناهان کبیره معرفی کرده است.
ممنوعیت ازدواج با بیگانگان یکی به سبب مصونیت اعتقادی پیروان دین بوده و یا به جهت حفظ ملیت و اصالت .... و قومی.
در آیین مسیحیت و مجوسیّت نیز ازدواج با بیگانگان ممنوع است. در اسلام ممنوعیت ازدواج با بیگانگان در موارد محدودی که مطرح بود، مبنی بر حس ملیگرایی و برتری قومی نبوده، بلکه به جهت مصونیت اعتقادی مسلمانان و دور نگه داشتن آنان از آلودگیهای اخلاقی و حفظ اصالت خانوادگی بوده است.
فقهای شیعه بنا بر این اصل ازدواج به صورت دائمی را که تمام عمر در کنار هم بودن است جایز نمی دانند.که در این صورت مسئله تاثیر پذیری و تولد فرزندان و مسئله ارث و بسیاری از مسائل دیگر مطرح می شود اما ازدواج موقت را تنها با اهل کتاب جایز می دانند وبا مشرکان و کافران اصلا تجویز نمی کنند.
مستند این حکم نیز آیات و روایاتی است که وارد شده است.
.در مورد ازدواج زنان مسلمان با مردان غیر مسلمان، اتفاق نظر فقهای شیعه و ظاهر آیات بر این است که ازدواج زن مسلمان با هر فرد غیر مسلمان، اعم از این که کتابی باشد با غیر کتابی، جایز نیست.(1)
فلسفه ..... این ازدواج در قرآن و روایات، خوف تأثیرپذیری مسلمان از غیر مسلمان و راه یافتن ضعف عقیدتی و اخلاقی به مسلمانان ذکر شده است.
از آن جا که تأثیرپذیری در مورد مردان (به خصوص در دوران حاکمیت اسلام) ضعیف‏تر است، در شرایطی که غیر مسلمان ضعیف بوده و با مسلمانان قرار داد ذمه امضا کرده باشند، به مردان به صورت موقت اجازه ازدواج داده شده است اما از آن جا که زنان به صورت نسبی در معرض تأثیر پذیری قرار دارند، از این ازدواج مطلقاً منع شده‏اند.(2)
صدوق در کتاب در مورد این که چرا ازدواج مردان با زنان مستضعف ناصبی جایز است، ولی زنان حق ندارند با چنین مردانی ازدواج کنند، روایتی را از زراره نقل کرده که امام صادق(ع) فرمود: "با زنان شکاک و مرددّ در دین خود ازدواج کنید و زنان مسلمان را به شکاکان تزویج ننمایید، زیرا زن از شوهرش تربیت میپذیرد و شوهر او را مجبور میکند که به آیین خود درآید".(3)
علامه مجلسیروایتی به همین مضمون آورده که: "از افراد بیاعتقاد زن بگیرید، ولی به آنان زن ندهید، زیرا زنان در معرض تأثیر پذیری از مردان هستند و مردان زنان را مجبور به پذیرش آیین خود میکنند".(4)
البته باید توجه داشت که آن چه در فلسفه حکم ..... ازدواج ذکر شد علت تامه حکم نیست، چه این که ممکن است مصالح و مفاسد بسیار دیگری نیز در وضع حکم فوق مطرح باشد که از آن بیاطلاعیم.
پینوشت‏ها:
1 - سوره بقره (2) آیه 222.
2 - محمد ابراهیمی، ازدواج با بیگانگان، ص 117.
3 - علل الشرایع، ج 2، ص 502.
4 - بحارالانوار، ج 103، ص 377 و 380

moeinm37
05-01-2008, 19:04
چرا تعداد زوجات برای برادران جایز است؟

اسلام تعدد زوجات را بدون قید و شرط و نامحدود قبول ندارد. با بررسی وضع محیطهای مختلف قبل از اسلام به این نتیجه میرسیم که تعدد زوجات به طور نامحدود، امر عادی بوده و قبل از اسلام جریان داشته؛ تعدد زوجات از ابتکارات اسلام نیست، بلکه دین آن را در چارچوب ضرورت‏های زندگی انسان محدود ساخته و برای آن قید و شرایط سنگین قرار داده است.
قوانین اسلام براساس نیازهای واقعی بشراست، نه احساسات، زیرا ممکن است هر زنی از آمدن رقیب (در زندگی ناراحت بشود، ولی وقتی مصلحت تمام جامعه درنظر گرفته شود و احساسات را به کنار بگذاریم، فلسفه تعدد زوجات روشن میشود. هیچ کس نمیتواند انکار کند که مردان در حوادث گوناگون زندگی، بیش از زنان در خطر مرگ قرار دارند و در جنگ‏ها و حوادث دیگر، قربانیان اصلی را آن‏ها تشکیل میدهند.
نیز نمیتوان انکار کرد که بقای غریزه جنسی مردان از زنان طولانیتر است، زیرا زنان در سن معینی، آمادگی جنسی خود را از دست میدهند، در حالی که در مردان چنین نیست.
هم چنین زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتی از دوران حاملگی، عملاً ممنوعیت آمیزش دارند، در حالی که در مردان این ممنوعیت وجود ندارد.
از همه گذشته زنانی هستند که به علل گوناگونی همسران خود را از دست میدهند و اگر تعدد زوجات نباشد، آن‏ها باید برای همیشه بدون همسر باقی بمانند.
با درنظر گرفتن این واقعیت‏ها در این گونه موارد (که تعادل میان مرد و زن به هم میخورد) ناچاریم یکی از سه راه ذیل را انتخاب کنیم.
أ) مردان تنها به یک همسر در همه موارد قناعت کنند و زنان بیوه تا پایان عمر بدون همسر باقی بمانند و تمام نیازهای فطری و خواسته‏های درونی و احساسی خود را سرکوب کنند.
ب) مردان فقط دارای یک همسر قانونی باشند، ولی روابط آزاد و نامشروع جنسی را با زنانی که بی شوهر مانده‏اند، به شکل معشوقه برقرار سازند.
ج) کسانی که قدرت دارند بیش از یک همسر را اداره کنندو از نظر جسمی و مالی و اخلاقی مشکلی برای آن‏ها ایجاد نمیشود، نیز قدرت بر اجرای کامل عدالت میان همسران و فرزندان دارند، به آن‏ها اجازه داده شود که بیش از یک همسر انتخاب کنند.
حال اگر بخواهیم راه اول را انتخاب کنیم، باید گذشته از مشکلات اجتماعی که به وجود میآید، با فطرت و غرائز و نیازهای روحی و جسمی بشر به مبارزه برخیزیم. هم چنین عواطف و احساسات این گونه زنان را نادیده بگیریم اما این مبارزه‏ای است که پیروزی در آن نیست. به فرض که این طرح عملی بشود، جنبه‏های غیر انسانی آن بر هیچ کس پوشیده نیست.
تعدد همسر را در موارد ضرورت نباید تنها از دریچه چشم همسر اول مورد بررسی قرار داد، بلکه از دریچه چشم همسر دوم و مصالح و مقتضیات اجتماعی باید مورد مطالعه قرار داد. آن‏ها که مشکلات همسر اول را در صورت تعدد زوجات عنوان میکنند، کسانی هستند که یک مسئله سه زاویه‏ای را تنها از یک زاویه نگاه میکنند، زیرا تعدد همسر هم از زاویه دید مرد و هم از زاویه دیدهمسر اول، نیز از زاویه دید همسر دوم باید مطالعه شود، آن گاه با توجه به مصلحت مجموع در این باره قضاوت کنیم.
اگر راه دوم را انتخاب کنیم، باید فحشا را به رسمیت بشناسیم. تازه زنانی که به عنوان معشوقه مورد بهره برداری جنسی قرار میگیرند، نه تأمین دارند و نه آینده‏ای. چنان که شخصیت آن‏ها پایمال شده است. این‏ها اموری نیست که انسان آگاه آن را تجویز کند.
بنابراین تنها راه سوم میماند که هم به خواسته‏های فطری و نیازهای غریزی زنان پاسخ مثبت داد و هم از عواقب شوم فحشا و نابسامانی زندگی این دسته از زنان برکنار ماند و جامعه را از گرداب گناه بیرون برد.
در پایان چند نکته را ذکر میکنیم:
1 - جواز تعدد زوجات با این که در بعضی موارد یک ضرورت اجتماعی است و از احکام مسلم اسلام محسوب میشود، اما شرایط آن با گذشته تفاوت بسیار کرده است، زیرا زندگی درگذشته، یک شکل ساده داشت و رعایت عدالت بین زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمیآمد، ولی در زمان ما باید کسانی که میخواهند از این قانون استفاده کنند، مراقب عدالت همه جانبه باشند. اگر قدرت بر این کار دارند، چنین اقدامی بنمایند. اساساً اقدام به این کار از روی هوی و هوس نباید باشد.
2 - تمایل پاره‏ای از مردان را به تعدد همسر نمیتوان انکار کرد. این تمایل اگر جنبه هوس داشته باشد، مورد تأیید نیست، اما گاه عقیم بودن زن و علاقه شدید مرد به داشتن فرزند، این تمایل را منطقی میکند، یا گاهی بر اثر تمایلات شدید جنسی و عدم توانایی همسر اول برای برآوردن خواسته عزیزی، مرد خود را ناچار به ازدواج دوم میبیند. حتی اگر از طریق مشروع انجام نشود، از طریق نامشروع اقدام میکند. در این گونه موارد نمیتوان منطقی بودن خواسته مرد را انکار کرد.(1)
گاهی مسئله تعدد زوج در یک خانه موجب کینه و دشمنی می شود اما این اشکال برافراد وارد است که دشمنی می ورزند، نه بر اسلام و تعالیمش، زیرا دین قانون تعدد زوجات را به طور وجوبی وضع نکرده است. در واقع تعدد زوجات در اسلام یک قاعده نیست، بلکه یک استثنا است و تنها حکم به جواز داده شده، نه الزام؛ یعنی برای برخی که مشکلاتی پیش آمده و مجبور به ازدواج مجدد هستند، اجازه داده شده است، چنان که برای آن شرطی گذاشته شده و آن اطمینان مرد به این است که میتواند میان زنان به عدالت عمل کند، اما اگر مردانی باشند که بدون توجه به این شرط و بدون توجه به سعادت خود و خانواده و فرزندان، در پی ازدواج مجدد باشند ازدواج دوم روا نیست، مثلاً هدفشان شهوت باشد و زن در نظرشان مفهومی جز موجودی که برای لذت و شهوت آفریده شده نباشد. اسلام با این افراد کاری ندارد و ازدواج بیش از یک زن را به آن‏ها اجازه نمیدهد.(2)
اما سؤال از این که چرا اسلام این حق را نسبت به زنان قائل نشده و چرا اسلام چند شوهری را اجازه نداده ، زیرا در این نوع زناشویی رابطه پدر با فرزند عملاٌ نا مشخص است، هم چنان که در کمونیسم (اشتراک) جنسی رابطه پدر با فرزندان نامشخص است.
همان طور که کمونیسم نتوانست برای خود جا باز کند، چند شوهری نیز نتوانست مورد پذیرش باشد، زیرا زندگی خانوادگی و ایجاد آشیانه برای نسل آینده و ارتباط قطعی میان نسل گذشته و آینده، خواسته غریزه و طبیعت بشر است. چند شوهری نه تنها با طبیعت انحصار طلبی و فرزند دوستی مرد نا موافق است، که با طبیعت زن نیز مخالفت دارد. تحقیقات روانشناسی ثابت کرده است که زن بیش از مرد خواهان تک همسری است. (3)
از جهت دیگر زن از مرد فقط عاملی برای ارضای غریزه جنسی خود نمی خواهد که گفته شود هرچه بیشتر، برای زن بهتر. زن از مرد موجودی می خواهد که قلب او را در اختیار داشته باشد ؛ حامی و مدافع او باشد؛ برای او فداکاری نماید و غمخوار او باشد.
زن در چند شوهری هرگز نمی توانسته حمایت و محبت و عواطف خالصانه و فداکاری یک مرد را نسبت به خود جلب کند، از این رو چند شوهری نظیر روسپی گری همواره مورد تنفر زن بوده است. چند شوهر داشتن نه با تمایلات و خواسته های مرد موافقت داشته است و نه با خواسته ها و گرایش های زنان.(4) علاوه بر این ، یکی دیگر از مشکلاتی که در صورت چند همسری برای زنان ذکر شده، مشخص نبودن پدر برای فرزند می باشد.
مسئله تعلق فرزند و معین شدن پدر فرزند، اگر چه تحقیقات امروزی و آزمایش های پزشکی آن را مشخص می کند، اما از نظر روانی همچنان مسئله حل نشدنی است؛ زیرا اولاٌ: همان گونه که دانشمندان می گویند: نتایج آزمایشهای تجربی صد در صد نیست و احتمال خطای اشتباه انسانی یا ... وجود دارد.
ثانیاٌ: مسئله اقناع روحی و روانی پدر و مادر و فرزند چیزی نیست که با آزمایش قابل حل باشد. فرزند می خواهد اطمینان قلبی و درونی یابد که پدر و مادر او واقعی هستند و همین طور پدر و مادر. تا زمانی که اقناع و اطمینان قلبی و درونی صورت نگیرد ، به همان نسبت رابطه و پیوند عاطفی بین پدر و مادر و فرزند متزلزل خواهد بود.
پینوشت‏ها:
1 - تفسیر نمونه، ج‏3، ص 256 - 260؛ مجموعه آثار، مطهری، ج‏19، ص 357 - 361.
2 - المیزان، ج‏4، ص 319. 3 - مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج19، ص 302.
4 - همان ، ص 311.

moeinm37
05-01-2008, 19:04
چرا برای ازدواج حتماً نیاز به اذن پدر وجود دارد؟

این مسئله، از مسائل اختلافی بین فقها است.(1) به جهت آن که روایات وارد شده در این موضوع صراحت ندارند.
برخی از فقها و مراجع تقلید، اذن پدر را شرط صحّت عقد دختر باکرة رشیده نمی دانند و معتقدند: در صورت ازدواج، عقد باطل نمی باشد. از این رو اگر عمل زناشویی قبل از اذن پدر و بعد از وقوع عقد صورت گیرد، زنا محسوب نمی شود؛ فقط معصیّت نافرمانی پدر را کرده است. شاهد بر صحّت ازدواج آن است که گروهی از فقها معتقدند دختر و پسری که بدون اذن پدر دختر ازدواج کرده اند، جدایی با طلاق صورت می گیرد.
اما برخی دیگر از فقها و مراجع معتقدند: اذن پدر، شرط صحّت عقد در ازدواج می باشد، به این معنا که اگر بدون اذن پدر عقد واقع شود، آن را باطل می دانند و معتقدند که نسبت به دختر احکام همسری بار نمی شود، از این رو اگر بعد از این ازدواجِ باطل عمل زناشویی صورت گیرد، زنا محسوب می شود.(2) روایات زیادی در این خصوص و جود دارد، ولی توجّه شما را به روایتی از ائمة معصومین(ع) در خصوص نیاز دختران برای ازدواج به اذن پدر جلب می کنم. امام صادق(ع) فرمود: "لا تنکح ذوات الآباء من الأبکار الاّ بأذن آبائهنّ؛ دختران با کره که صاحب پدر و جدّ می باشند، حقّ ندارند ازدواج کنند، مگر با اذن و اجازة پدران خود".(3)
بنابراین، مستند حکم فقها برای اجازة دختر، روایات وارد شده است، اما این که فلسفه و حکمت آن چیست، نمی توان به صورت قطعی اظهار نظر کرد. با وجود این که روایات، صراحت در وجوب اجازه گرفتن ندارند.
در عین حال می توان بعضی از موارد را مانند اهمّیّت مسئله و کم تجربه بودن دختران در این موضوع، استحکام خانواده در آینده و پیوند فامیلی و اثار مثبت آن، احترام و ارزش نهادن به پدر و زحمات او و جلب حمایت او در زندگی آینده و مستحکم نمودن آن بر شمرد.
پی نوشت ها:
1. سید محمد کاظم طباطبایی، عروه الوثقی، ج 2، ص 864 و 856.
2. آیت الله شیخ جواد تبریزی، استفتائات جدید، ص 333 و 331.
3. مرحوم شیخ حرّعاملی، وسائل الشیعه، ج 14، کتاب النکاح، باب ثبوت الولایه للأب وا لجدّ، ص 207، حدیث 5.

moeinm37
05-01-2008, 19:05
چرا باید صیغه عقد به عربی خوانده شود؟ خواندن آن به فارسی قابل فهم تر خواهد بود.

به فتوای اکثر فقها خواندن صیغه عقد به فارسی نیز صحیح است، با این شرط که الفاظ و کلمات فارسی هم معنا با الفاظ عربی باشد.(1)
بعضی از فقها، خواندن آن را به عربی شرط دانسته اند؛ زیرا در روایات با همین الفاظ آمده و آن ها به جهت احتیاط، و پایبندی به متن روایات خواندن صیغه را به عربی شرط کرده اند.
این که گفته اید فارسی قابل فهم تر است، فهمیدن چند کلمه لفظ عربی چندان مشکل به نظر نمی آید، در عین حال که کلماتش روشن است و شخص می فهمد که با این کلمات خود را به عقد دیگری در می آورد.
پی نوشت ها:
1. توضیح المسائل مراجع، ج 2، مسئلة 2370.

moeinm37
05-01-2008, 19:05
فلسفة ازدواج موقت چیست؟ آیا تحقیر زنان محسوب نمی شود؟

غریزه جنسی یکی از نیرومندترین غرائز انسانی است، تا آن جا که پاره‏ای از روانکاوان آن را تنها غریزه اصیل انسان میدانند و تمام غرائز دیگر را به آن باز میگردانند. از سوی دیگر این یک قانون کلی است که اگر به غرایز طبیعی انسان به صورت صحیحی پاسخ گفته نشود، برای اشباع آن متوجه طریق انحرافی خواهد شد، زیرا غرایز طبیعی را نمیتوان از بین برد. فرضا بتوانیم آن را سرکوب کنیم، چنین اقدامی عاقلانه نیست، زیرا مبارزه با قانون آفرینش است، بنابر این راه صحیح آن است که غرائز را از طریق معقولی اشباع کرد و از آن‏ها در مسیر زندگی بهره برداری نمود.
از طرف دیگر در بسیاری از محیطها افرادی در سنین خاصی قادر به ازدواج دائم نیستند، یا افراد متأهل در مسافرت‏های طولانی و یا در مأموریت‏ها و یا به علل دیگری با مشکل عدم ارضای غریزه جنسی رو به رو میشوند. اسلام که قوانینش را خدای عالم بر تمام مصالح و مفاسد و نیازهای درونی و بیرونی بشر فرستاده است، برای پاسخ گویی صحیح و همه جانبه به این غریزه طبیعی، دو راه تعیین فرموده است: یکی ازدواج دایم و دیگری موقت.
چنان چه این دو برنامه الهی با شرایط و مقررات تعیین شده از سوی شرع عملی گردد، هم به یکی از غرایز انسانی پاسخ طبیعی داده میشود، و هم حقی از کسی پایمال نمیگردد و کسی بد بخت نمیشود. البته ممکن است افراد متخلفی پیدا شوند که از این قانون سوء استفاده نمایند، ولی باید توجه داشت در تمام یا اکثر قوانین، افراد منحرف ، تخلف و سوء استفاده میکنند، لیکن این نقض قانون نیست، بلکه عیب سوء استفاده کنندگان است که باید اصلاح گردند.
ازدواج موقت شرایطی دارد که با توجه به شرایط، اشکال شما در مورد بیچاره شدن دخترها برطرف میشود.(1(
شرایط ازدواج موقت:
1- خواندن صیغه عقد، که به عربی صحیح خوانده میشود، و اگر مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی صحیح بخوانند، به هر لفظی که صیغه را بخوانند صحیح است و لازم نیست وکیل بگیرند، اما باید لفظی بگویند که معنی "متعت" و "قبلت" را بفهماند، مثلا متعه کردم، قبول کردم.
2- کسی که صیغه را میخواند، بالغ و عاقل باشد.
3- زن و مرد به ازدواج راضی باشند.
4- زن اگر دختر باکره باشد، باید از پدر یا جد پدر خود اجازه بگیرد.
5- مدت زناشویی معین شود.
6- تعیین مهریه، زن و مرد به پول یا مال دیگری توافق کنند و در عقد ذکر نمایند. (2(
ذکر سه نکته لازم است:
1- چنان چه در عقد موقت فرزندی متولد شود، دارای حقوق فرزند متولد شده از زن دائمی است.(3)
2- زن میتواند در عقد موقت شرط کند شوهر با او نزدیکی نکند و فقط لذت‏های دیگر را ببرد.(4)
3- اگر در عقد موقت زن بالغ و غیر یائسه باشد و نزدیکی انجام گیرد، باید 45 روز (دو حیض) عده نگه دارد.(5)
با دقت در مطالب گذشته و شرایط مقرره برای عقد موقت روشن میشود حق زنان ضایع نمیگردد.
پی نوشت‏ها:
1- برای اطلاع بیشتر به تفسیر نمونه، ج 3، ص 340 - 345 مراجعه شود.
2- امام خمینی، توضیح المسائل، مسئله 2363، و 2370 و 2376؛ تحریر الوسیله، ج 2، ص 289، مسئله 5 و ص 290، مسئله 9.
3- تحریر الوسیله، ج 2، ص 291، مسئله 13.
4- توضیح المسائل، مسئله 2423.
5- تحریر الوسیله، ج 2، ص 291، مسئله 16.

moeinm37
05-01-2008, 19:06
چرا بعد از سومین طلاق نمی توان رجوع کرد و باید از محلّل استفاده کرد؟

قانون محلل در اسلام از توابع قانون طلاق است. نوعی مجازات عاطفی است. تدبیری است برای جلوگیری از تکرار طلاق . آمارها و تجربه نشان می دهد که این قانون اثر فوق العاده در جلوگیری از طلاق بی حد و حصر داشته است.
طلاق از نظر اسلام حلال مبغوض است. پیامبر (ص) در روایتی که شیعه و سنی روایت کرده اند فرمود:
" مبغوض ترین حلال ها نزد خداوند طلاق است".(1)
نیز فرمود: "ازدواج کنید و طلاق ندهید که عرش الهی از طلاق می لرزد".(2)
طلاق، حلال مبغوض است، یعنی در حد حرام، منفور و مبغوض است، اما اسلام مانع اجباری جلوی آن قرار نمی دهد. این وضع از فلسفه کلی در نظام خانوادگی ریشه می گیرد که مورد توجه اسلام است. از نظر اسلام علقه و وابستگی زوجین، طبیعی است و مکانیسم خاص دارد. علاقة زوجین به یکدیگر با این که طرفینی است، به این شکل است که از جانب مرد آغاز می شود. علاقة زن به مرد از نوع پاسخگویی است، به همین جهت مقام زن در محیط خانوادگی، مقام محبوب و مراد است.
اسلام تدابیری از مجرای عواطف به کار می برد که نظام خانوادگی بر همین پایه محفوظ بماند، یعنی شعلة عشق و علاقة مرد همیشه روشن بوده ، زن نیز پاسخگوی آن باشد. آن چه از نظر اسلام مبغوض و منفور است، این است که این شعله خاموش گردد و کانون خانوادگی به سردی گراید، اما اگر احیاناً به این صورت درآمد و زن در قلب مرد سقوط کرد، دیگر نباید زن را به زور به مرد چسبانید یا برعکس.
از این رو طلاق از نظر اسلام در عین این که سخت منفور است ، حلال است ، یعنی آن جا که تدابیر مختلف برای ابقای پیوند زوجیت مفید واقع نشد، چاره ای جز طلاق نیست.
یکی از تدابیر اسلام برای جلوگیری از طلاق (از طریق عاطفه به کار برده و در حقیقت نوعی مجازات است) قانون محلل است. اگر مردی زن خود را طلاق داد و بعد در حال عدّه(2) رجوع کرد، یا بعد از تمام شدن عده با او ازدواج کرد، آن گاه بار دیگر او را طلاق داد و باز در عده رجوع کرد، یا بعد از پایان عده با او ازدواج کرد، سپس برای نوبت سوم طلاق را تکرار کرد، دیگر حق ندارد برای بار چهارم با زن ازدواج کند، مگر آن که زن با مرد دیگری ازدواج دائم کند و عمل زناشویی انجام گیرد ، بعد به طور طبیعی منجر به طلاق و یا فوت زوج شود. در این صورت می تواند شخص اول دوباره با زن ازدواج کند.
از امام رضا (ع) دربارة فلسفه حکم محلل پرسش شد، فرمود: "برای این که این مرد سه بار در کاری وارد شد که مورد کراهت و ناخشنودی خداوند است. خدا به این سبب این مجازات را مقرر کرده که مردم طلاق را سبک نشمارند و زنان را آزار نرسانند".(3)
قانون محلل در جلوگیری از طلاق تأثیر بسزایی داشته و همواره به شکل یک تهدید دردناک جلوی چشم مردان بوده است. مردانی که یک درصد احتمال داده اند که به سراغ زن اوّل خود خواهند رفت، از اقدام به طلاق سوم خودداری کرده اند، به همین دلیل است که نیاز به محلل بسیار کم اتفاق افتاده است.(4)
پی نوشت ها :
1 - وسائل الشیعه ،ج5، ص 267.
2 - همان، ص 268.
3 - محمد محمدی ری شهری میزان الحکمه، ج2، ص 1737 ، مادة طلاق ، شماره 11185.
4 - مرتضی مطهری، امدادهای غیبی در زندگی بشر،به ضمیمه چهار مقاله دیگر، ص 161.

moeinm37
05-01-2008, 19:06
فلسفه تعدد زوجات در اسلام چیست؟ آیا این مسئله با روحیه لطیف و ظریف زنان که خداوند از آن‌ها آگاه است، تضاد ندارد و موجب بروز اختلاف در زنان نمی‌شود؟

اسلام تعدد زوجات را بدون قید و شرط و نامحدود قبول ندارد. با بررسی وضع محیطهای مختلف قبل از اسلام به این نتیجه میرسیم که تعدد زوجات به طور نامحدود، امر عادی بوده و قبل از اسلام جریان داشته؛ تعدد زوجات از ابتکارات اسلام نیست، بلکه دین آن را در چارچوب ضرورت‏های زندگی انسان محدود ساخته و برای آن قید و شرایط سنگین قرار داده است.
قوانین اسلام براساس نیازهای واقعی بشراست، نه احساسات، زیرا ممکن است هر زنی از آمدن رقیب (در زندگی ناراحت بشود، ولی وقتی مصلحت تمام جامعه درنظر گرفته شود و احساسات را به کنار بگذاریم، فلسفه تعدد زوجات روشن میشود. هیچ کس نمیتواند انکار کند که مردان در حوادث گوناگون زندگی، بیش از زنان در خطر مرگ قرار دارند و در جنگ‏ها و حوادث دیگر، قربانیان اصلی را آن‏ها تشکیل میدهند.
نیز نمیتوان انکار کرد که بقای غریزه جنسی مردان از زنان طولانیتر است، زیرا زنان در سن معینی، آمادگی جنسی خود را از دست میدهند، در حالی که در مردان چنین نیست.
هم چنین زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتی از دوران حاملگی، عملاً ممنوعیت آمیزش دارند، در حالی که در مردان این ممنوعیت وجود ندارد.
از همه گذشته زنانی هستند که به علل گوناگونی همسران خود را از دست میدهند و اگر تعدد زوجات نباشد، آن‏ها باید برای همیشه بدون همسر باقی بمانند.
با درنظر گرفتن این واقعیت‏ها در این گونه موارد (که تعادل میان مرد و زن به هم میخورد) ناچاریم یکی از سه راه ذیل را انتخاب کنیم.
أ) مردان تنها به یک همسر در همه موارد قناعت کنند و زنان بیوه تا پایان عمر بدون همسر باقی بمانند و تمام نیازهای فطری و خواسته‏های درونی و احساسی خود را سرکوب کنند.
ب) مردان فقط دارای یک همسر قانونی باشند، ولی روابط آزاد و نامشروع جنسی را با زنانی که بی شوهر مانده‏اند، به شکل معشوقه برقرار سازند.
ج) کسانی که قدرت دارند بیش از یک همسر را اداره کنندو از نظر جسمی و مالی و اخلاقی مشکلی برای آن‏ها ایجاد نمیشود، نیز قدرت بر اجرای کامل عدالت میان همسران و فرزندان دارند، به آن‏ها اجازه داده شود که بیش از یک همسر انتخاب کنند.
حال اگر بخواهیم راه اول را انتخاب کنیم، باید گذشته از مشکلات اجتماعی که به وجود میآید، با فطرت و غرائز و نیازهای روحی و جسمی بشر به مبارزه برخیزیم. هم چنین عواطف و احساسات این گونه زنان را نادیده بگیریم اما این مبارزه‏ای است که پیروزی در آن نیست. به فرض که این طرح عملی بشود، جنبه‏های غیر انسانی آن بر هیچ کس پوشیده نیست.
تعدد همسر را در موارد ضرورت نباید تنها از دریچه چشم همسر اول مورد بررسی قرار داد، بلکه از دریچه چشم همسر دوم و مصالح و مقتضیات اجتماعی باید مورد مطالعه قرار داد. آن‏ها که مشکلات همسر اول را در صورت تعدد زوجات عنوان میکنند، کسانی هستند که یک مسئله سه زاویه‏ای را تنها از یک زاویه نگاه میکنند، زیرا تعدد همسر هم از زاویه دید مرد و هم از زاویه دیدهمسر اول، نیز از زاویه دید همسر دوم باید مطالعه شود، آن گاه با توجه به مصلحت مجموع در این باره قضاوت کنیم.
اگر راه دوم را انتخاب کنیم، باید فحشا را به رسمیت بشناسیم. تازه زنانی که به عنوان معشوقه مورد بهره برداری جنسی قرار میگیرند، نه تأمین دارند و نه آینده‏ای. چنان که شخصیت آن‏ها پایمال شده است. این‏ها اموری نیست که انسان آگاه آن را تجویز کند.
بنابراین تنها راه سوم میماند که هم به خواسته‏های فطری و نیازهای غریزی زنان پاسخ مثبت داد و هم از عواقب شوم فحشا و نابسامانی زندگی این دسته از زنان برکنار ماند و جامعه را از گرداب گناه بیرون برد.
در پایان چند نکته را ذکر میکنیم:
1 - جواز تعدد زوجات با این که در بعضی موارد یک ضرورت اجتماعی است و از احکام مسلم اسلام محسوب میشود، اما شرایط آن با گذشته تفاوت بسیار کرده است، زیرا زندگی درگذشته، یک شکل ساده داشت و رعایت عدالت بین زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمیآمد، ولی در زمان ما باید کسانی که میخواهند از این قانون استفاده کنند، مراقب عدالت همه جانبه باشند. اگر قدرت بر این کار دارند، چنین اقدامی بنمایند. اساساً اقدام به این کار از روی هوی و هوس نباید باشد.
2 - تمایل پاره‏ای از مردان را به تعدد همسر نمیتوان انکار کرد. این تمایل اگر جنبه هوس داشته باشد، مورد تأیید نیست، اما گاه عقیم بودن زن و علاقه شدید مرد به داشتن فرزند، این تمایل را منطقی میکند، یا گاهی بر اثر تمایلات شدید جنسی و عدم توانایی همسر اول برای برآوردن خواسته عزیزی، مرد خود را ناچار به ازدواج دوم میبیند. حتی اگر از طریق مشروع انجام نشود، از طریق نامشروع اقدام میکند. در این گونه موارد نمیتوان منطقی بودن خواسته مرد را انکار کرد.(1)
گاهی مسئله تعدد زوج در یک خانه موجب کینه و دشمنی می شود اما این بر افرادی وارد است که دشمنی می ورزند، نه بر اسلام و تعالیمش، زیرا دین قانون تعدد زوجات را به طور وجوبی وضع نکرده است. در واقع تعدد زوجات در اسلام یک قاعده نیست، بلکه یک استثنا است و تنها حکم به جواز داده شده، نه الزام؛ یعنی برای برخی که مشکلاتی پیش آمده و مجبور به ازدواج مجدد هستند، اجازه داده شده است، چنان که برای آن شرطی گذاشته شده و آن اطمینان مرد به این است که میتواند میان زنان به عدالت عمل کند، اما اگر مردانی باشند که بدون توجه به این شرط و بدون توجه به سعادت خود و خانواده و فرزندان، در پی ازدواج مجدد باشند ازدواج دوم روا نیست، مثلاً هدفشان شهوت باشد و زن در نظرشان مفهومی جز موجودی که برای لذت و شهوت آفریده شده نباشد. اسلام با این افراد کاری ندارد و ازدواج بیش از یک زن را به آن‏ها اجازه نمیدهد.(2)
پینوشت‏ها:
1 - تفسیر نمونه، ج‏3، ص 256 - 260؛ مجموعه آثار، مطهری، ج‏19، ص 357 - 361.
2 - المیزان، ج‏4، ص 319.

moeinm37
05-01-2008, 19:06
فلسفه تعدد زوجات چیست؟ آیا این مسئله باعث بروز اختلافات بین زنان نمی شود؟

پیش از بیان پاسخ اصلی ، خاطر نشان می کنیم که مسئله تعدد زوجات و برخی از احکام دیگر در این باره را نباید تنها از یک جنبه آن نگاه کرد.
مطمئناً یکی از انگیزه های اساسی و نیازهای بنیادی که در ازدواج نهفته است و با آن برآورده می شود، نیاز و پیوند عاطفی است که در سوره روم از آیات خداوند دانسته شده است:اما نباید جنبه ها و ابعاد دیگر این مسئله فراموش شود و تنها به یک جانبه نگریسته شود. با ذکر این مقدمه
می گوییم:
اسلام تعدد زوجات را بدون قید و شرط و نامحدود قبول ندارد. با بررسی وضع محیط های مختلف پیش از اسلام به این نتیجه میرسیم که تعدد زوجات به طور نامحدود، امر عادی بوده و قبل از اسلام جریان داشته؛ تعدد زوجات از ابتکارات اسلام نیست، بلکه دین آن را در چارچوب ضرورت‏های زندگی انسان محدود ساخته و برای آن قید و شرایط سنگین قرار داده است.
قوانین اسلام براساس نیازهای واقعی بشراست، نه احساسات، زیرا ممکن است هر زنی از آمدن رقیب در زندگی ناراحت بشود، ولی وقتی مصلحت تمام جامعه درنظر گرفته شود و احساسات را به کنار بگذاریم، فلسفه تعدد زوجات روشن میشود. هیچ کس نمیتواند انکار کند که مردان در حوادث گوناگون زندگی، بیش از زنان در خطر مرگ قرار دارند و در جنگ‏ها و حوادث دیگر، قربانیان اصلی را تشکیل میدهند.
نیز نمیتوان انکار کرد که بقای غریزه جنسی مردان از زنان طولانیتر است، زیرا زنان در سن معینی، آمادگی جنسی خود را از دست میدهند، در حالی که در مردان چنین نیست.
هم چنین زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتی از دوران حاملگی، عملاً ممنوعیت آمیزش دارند، در حالی که در مردان این ممنوعیت وجود ندارد.
از همه گذشته زنانی هستند که به علل گوناگونی همسر خود را از دست میدهند و اگر تعدد زوجات نباشد، آن‏ها باید برای همیشه بدون همسر باقی بمانند.
با درنظر گرفتن این واقعیت‏ها در این گونه موارد (که تعادل میان مرد و زن به هم میخورد) ناچاریم یکی از سه راه ذیل را انتخاب کنیم:
أ) مردان تنها به یک همسر در همه موارد قناعت کنند و زنان بیوه تا پایان عمر بدون همسر باقی بمانند و تمام نیازهای فطری و خواسته‏های درونی و احساسی خود را سرکوب کنند.
ب) مردان فقط دارای یک همسر قانونی باشند، ولی روابط آزاد و نامشروع جنسی را با زنانی که بی شوهر مانده‏اند، به شکل معشوقه برقرار سازند.
ج) کسانی که قدرت دارند بیش از یک همسر را اداره کنندو از نظر جسمی و مالی و اخلاقی مشکلی برای آن‏ها ایجاد نمیشود، نیز قدرت بر اجرای کامل عدالت میان همسران و فرزندان دارند، به آن‏ها اجازه داده شود که بیش از یک همسر انتخاب کنند.
حال اگر بخواهیم راه اول را انتخاب کنیم، باید گذشته از مشکلات اجتماعی که به وجود میآید، با فطرت و غرائز و نیازهای روحی و جسمی بشر به مبارزه برخیزیم. هم چنین عواطف و احساسات این گونه زنان را نادیده بگیریم اما این مبارزه‏ای است که پیروزی در آن نیست. به فرض که این طرح عملی بشود، جنبه‏های غیر انسانی آن بر هیچ کس پوشیده نیست.
تعدد همسر را در موارد ضرورت نباید تنها از دریچه چشم همسر اوّل بررسی کرد، بلکه از دریچه چشم همسر دوم و مصالح و مقتضیات اجتماعی باید مورد مطالعه قرار داد. آن‏ها که مشکلات همسر اول را در صورت تعدد زوجات عنوان میکنند، کسانی هستند که یک مسئله سه زاویه‏ای را تنها از یک زاویه نگاه میکنند، زیرا تعدد همسر هم از زاویه دید مرد و هم از زاویه دیدهمسر اوّل، نیز از زاویه دید همسر دوم باید مطالعه شود، آن گاه با توجه به مصلحت مجموع در این باره قضاوت کنیم.
اگر راه دوم را انتخاب کنیم، باید فحشا را به رسمیت بشناسیم. تازه زنانی که به عنوان معشوقه مورد بهره برداری جنسی قرار میگیرند، نه تأمین دارند و نه آینده‏ای. چنان که شخصیت آن‏ها پایمال شده است. این‏ها اموری نیست که انسان آگاه آن را تجویز کند. کسانی که تعدد زوجات را نمی پذیرند، ناخواسته به این مورد تن می دهند. با نگاه به وضع جوامع مختلف می بینیم که عملاً چنین است، اما متأسفانه آن را می گیرند.
بنابراین تنها راه سوم میماند که هم به خواسته‏های فطری و نیازهای غریزی زنان پاسخ مثبت داد و هم از عواقب شوم فحشا و نابسامانی زندگی این دسته از زنان برکنار ماند و جامعه را از گرداب گناه بیرون برد.
در پایان چند نکته را ذکر میکنیم:
1 - جواز تعدد زوجات با این که در بعضی موارد یک ضرورت اجتماعی است و از احکام مسلم اسلام محسوب میشود، اما شرایط آن با گذشته تفاوت بسیار کرده است، زیرا زندگی درگذشته، یک شکل ساده داشت و رعایت عدالت بین زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمیآمد، ولی در زمان ما باید کسانی که میخواهند از این قانون استفاده کنند، مراقب عدالت همه جانبه باشند. اگر قدرت بر این کار دارند، چنین اقدامی بنمایند. اساساً اقدام به این کار از روی هوی و هوس نباید باشد.
2 - تمایل پاره‏ای از مردان را به تعدد همسر نمیتوان انکار کرد. این تمایل اگر جنبه هوس داشته باشد، مورد تأیید نیست، اما گاه عقیم بودن زن و علاقه شدید مرد به داشتن فرزند، این تمایل را منطقی میکند، یا گاهی بر اثر تمایلات شدید جنسی و عدم توانایی همسر اول برای برآوردن خواسته غریزی، مرد خود را ناچار به ازدواج دوم میبیند. حتی اگر از طریق مشروع انجام نشود، از طریق نامشروع اقدام میکند. در این گونه موارد نمیتوان منطقی بودن خواسته مرد را انکار کرد.(1)
در سئوال آورده‏اید که آمدن همسر دوم موجب کینه و حسادت میشود. این گفته، حرف درستی است، ولی این اشکال بر مسلمانان وارد است، نه بر اسلام و تعالیمش، زیرا دین قانون تعدد زوجات را به طور وجوب وضع نکرده است. در واقع تعدد زوجات در اسلام یک قاعده نیست، بلکه یک استثنا است و تنها حکم به جواز داده شده، نه الزام؛ یعنی برای برخی که مشکلاتی پیش آمده و مجبور به ازدواج مجدد هستند، اجازه داده شده است، چنان که برای آن شرطی گذاشته شده و آن اطمینان مرد به این است که میتواند میان زنان به عدالت عمل کند، اما اگر مردانی باشند که بدون توجه به این شرط و بدون توجه به سعادت خود و خانواده و فرزندان، در پی ازدواج مجدد باشند، ازدواج دوم روا نیست، مثلاً هدفشان شهوت باشد و زن در نظرشان مفهومی جز موجودی که برای لذت و شهوت آفریده شده نباشد. اسلام با این افراد کاری ندارد و ازدواج بیش از یک زن را به آن‏ها اجازه نمیدهد.(2)
مرد در صورت داشتن چند زن در صورتی که بتواند عدالت بین آنها را رعایت کند، از لحاظ عاطفی مشکلی پیش نمی آید، زیرا مرد وظیفه دارد با عدالت با زنانش برخورد کند و همه را به یک دید ببیند و به همه در حدّ توانایی و توان مالی خود برسد و فرقی بین آنا نگذارد.
البته این در صورتی میسّر است که زنان نیز از اخلاق خوبی برخوردار باشند و با هم سازگار باشند.
پینوشت‏ها:
1 - تفسیر نمونه، ج‏3، ص 256 - 260؛ مجموعه آثار، مطهری، ج‏19، ص 357 - 361.
2 - المیزان، ج‏4، ص 319.

moeinm37
05-01-2008, 19:07
چرا ازدواج میان ما به عنوان یک مسئله واجب مطرح است، ولی در هیچ دینی واجب نیست؟

ازدواج در دین اسلام نیز به خودی خود واجب نیست، بلکه مستحب مؤکد می‌باشد، ولی اگر کسی به خاطر ازدواج نکردن به گناه بیفتد، در آن صورت لازم است ازدواج کند. اهمیت ازدواج در اسلام از این جهت است که ازدواج علاوه بر این که غریز? جنسی را ارضا می‌کند، عاملی در رهایی از تنهاییف برقراری دوستی و صمیمیت همراه با دلسوزی، خیرخواهی و پیوند همسران به عنوان آرامش دهند? همدیگر و مکمّل یکدیگر محسوب می‌گردد.
قرآن مجید می‌فرماید: " از نشانه‌های خدا آن است که از جنس خودتان همسرانی برای شما آفرید تا در کنار آن‌ها آرامش یابید".(1) با ازدواج، عفت و پاکدامنی، در افراد و جامعه جایگزین شهوترانی و بی‌بند و باری می‌گردد، زیرا آتش برافروخت? غریزه جنسی، با ازدواج مهار می‌شود و از بسیاری از ناهنجاری‌ها پیشگیری می‌گردد. بی‌جهت نیست که پیامبر(ص) فرمود: "هر کس ازدواج کند، نیمی از دینش را احراز کرده است، پس باید در نیم دیگر از خدا بترسد".(2)
روان شناسان یکی از نیازهای اساسی و مهم آدمی را نیاز به محبت ذکر کرده‌اند. آدمی در هر سن و سالی به محبت احتیاج دارد. یکی از راه‌های مهم ابراز مهر و محبت و برقراری دوستی بین زن و مرد، ازدواج است. از طرف دیگر محیط گرم و صمیمی خانواده، فرصتی برای تبادل اندیشه‌ها، رشد اجتماعی فرهنگی و اخلاقی زن و شوهر است، علاوه بر این که یکی از فوائد ازدواج، فرزند آوری و بقای نسل است. به دلیل آثار و پیامدهای یاد شده اسلام، برای ازدواج جایگاه خاصی قائل شده است.
پی نوشت:
1 - روم (30 )،‌ آیه 21.
2 - سفینه البحار، ج 1، ص 561

moeinm37
05-01-2008, 19:07
چرا در دین اسلام ازدواج مکرّر برای مردها اشکالی ندارد؟

اسلام تعدد زوجات را بدون قید و شرط و نامحدود قبول ندارد. با بررسی وضع محیطهای مختلف قبل از اسلام به این نتیجه میرسیم که تعدد زوجات به طور نامحدود، امر عادی بوده و قبل از اسلام جریان داشته؛ تعدد زوجات از ابتکارات اسلام نیست، بلکه دین آن را در چارچوب ضرورت‏های زندگی انسان محدود ساخته و برای آن قید و شرایط سنگین قرار داده است.
قوانین اسلام براساس نیازهای واقعی بشراست، نه احساسات، زیرا ممکن است هر زنی از آمدن رقیب (در زندگی ناراحت بشود، ولی وقتی مصلحت تمام جامعه درنظر گرفته شود و احساسات را به کنار بگذاریم، فلسفه تعدد زوجات روشن میشود. هیچ کس نمیتواند انکار کند که مردان در حوادث گوناگون زندگی، بیش از زنان در خطر مرگ قرار دارند و در جنگ‏ها و حوادث دیگر، قربانیان اصلی را آن‏ها تشکیل میدهند.
نیز نمیتوان انکار کرد که بقای غریزه جنسی مردان از زنان طولانیتر است، زیرا زنان در سن معینی، آمادگی جنسی خود را از دست میدهند، در حالی که در مردان چنین نیست.
هم چنین زنان به هنگام عادت ماهانه و قسمتی از دوران حاملگی، عملاً ممنوعیت آمیزش دارند، در حالی که در مردان این ممنوعیت وجود ندارد.
از همه گذشته زنانی هستند که به علل گوناگونی همسران خود را از دست میدهند و اگر تعدد زوجات نباشد، آن‏ها باید برای همیشه بدون همسر باقی بمانند.
با درنظر گرفتن این واقعیت‏ها در این گونه موارد (که تعادل میان مرد و زن به هم میخورد) ناچاریم یکی از سه راه ذیل را انتخاب کنیم.
أ‌) مردان تنها به یک همسر در همه موارد قناعت کنند و زنان بیوه تا پایان عمر بدون همسر باقی بمانند و تمام نیازهای فطری و خواسته‏های درونی و احساسی خود را سرکوب کنند.
ب) مردان فقط دارای یک همسر قانونی باشند، ولی روابط آزاد و نامشروع جنسی را با زنانی که بی شوهر مانده‏اند، به شکل معشوقه برقرار سازند.
ج) کسانی که قدرت دارند بیش از یک همسر را اداره کنندو از نظر جسمی و مالی و اخلاقی مشکلی برای آن‏ها ایجاد نمیشود، نیز قدرت بر اجرای کامل عدالت میان همسران و فرزندان دارند، به آن‏ها اجازه داده شود که بیش از یک همسر انتخاب کنند.
حال اگر بخواهیم راه اول را انتخاب کنیم، باید گذشته از مشکلات اجتماعی که به وجود میآید، با فطرت و غرائز و نیازهای روحی و جسمی بشر به مبارزه برخیزیم. هم چنین عواطف و احساسات این گونه زنان را نادیده بگیریم اما این مبارزه‏ای است که پیروزی در آن نیست. به فرض که این طرح عملی بشود، جنبه‏های غیر انسانی آن بر هیچ کس پوشیده نیست.
تعدد همسر را در موارد ضرورت نباید تنها از دریچه چشم همسر اول مورد بررسی قرار داد، بلکه از دریچه چشم همسر دوم و مصالح و مقتضیات اجتماعی باید مورد مطالعه قرار داد. آن‏ها که مشکلات همسر اول را در صورت تعدد زوجات عنوان میکنند، کسانی هستند که یک مسئله سه زاویه‏ای را تنها از یک زاویه نگاه میکنند، زیرا تعدد همسر هم از زاویه دید مرد و هم از زاویه دیدهمسر اول، نیز از زاویه دید همسر دوم باید مطالعه شود، آن گاه با توجه به مصلحت مجموع در این باره قضاوت کنیم.
اگر راه دوم را انتخاب کنیم، باید فحشا را به رسمیت بشناسیم. تازه زنانی که به عنوان معشوقه مورد بهره برداری جنسی قرار میگیرند، نه تأمین دارند و نه آینده‏ای. چنان که شخصیت آن‏ها پایمال شده است. این‏ها اموری نیست که انسان آگاه آن را تجویز کند.
بنابراین تنها راه سوم میماند که هم به خواسته‏های فطری و نیازهای غریزی زنان پاسخ مثبت داد و هم از عواقب شوم فحشا و نابسامانی زندگی این دسته از زنان برکنار ماند و جامعه را از گرداب گناه بیرون برد.
در پایان چند نکته را ذکر میکنیم:
1 - جواز تعدد زوجات با این که در بعضی موارد یک ضرورت اجتماعی است و از احکام مسلم اسلام محسوب میشود، اما شرایط آن با گذشته تفاوت بسیار کرده است، زیرا زندگی درگذشته، یک شکل ساده داشت و رعایت عدالت بین زنان آسان بود و از عهده غالب افراد برمیآمد، ولی در زمان ما باید کسانی که میخواهند از این قانون استفاده کنند، مراقب عدالت همه جانبه باشند. اگر قدرت بر این کار دارند، چنین اقدامی بنمایند. اساساً اقدام به این کار از روی هوی و هوس نباید باشد.
2 - تمایل پاره‏ای از مردان را به تعدد همسر نمیتوان انکار کرد. این تمایل اگر جنبه هوس داشته باشد، مورد تأیید نیست، اما گاه عقیم بودن زن و علاقه شدید مرد به داشتن فرزند، این تمایل را منطقی میکند، یا گاهی بر اثر تمایلات شدید جنسی و عدم توانایی همسر اول برای برآوردن خواسته غریزی، مرد خود را ناچار به ازدواج دوم میبیند. حتی اگر از طریق مشروع انجام نشود، از طریق نامشروع اقدام میکند. در این گونه موارد نمیتوان منطقی بودن خواسته مرد را انکار کرد.(1)
در سئوال آورده‏اید که آمدن همسر دوم موجب کینه و حسادت میشود. این گفته، حرف درستی است، ولی این اشکال بر مسلمانان وارد است، نه بر اسلام و تعالیمش، زیرا دین قانون تعدد زوجات را به طور وجوب وضع نکرده است. در واقع تعدد زوجات در اسلام یک قاعده نیست، بلکه یک استثنا است و تنها حکم به جواز داده شده، نه الزام؛ یعنی برای برخی که مشکلاتی پیش آمده و مجبور به ازدواج مجدد هستند، اجازه داده شده است، چنان که برای آن شرطی گذاشته شده و آن اطمینان مرد به این است که میتواند میان زنان به عدالت عمل کند، اما اگر مردانی باشند که بدون توجه به این شرط و بدون توجه به سعادت خود و خانواده و فرزندان، در پی ازدواج مجدد باشند ازدواج دوم روا نیست، مثلاً هدفشان شهوت باشد و زن در نظرشان مفهومی جز موجودی که برای لذت و شهوت آفریده شده نباشد. اسلام با این افراد کاری ندارد و ازدواج بیش از یک زن را به آن‏ها اجازه نمیدهد.(2)
اما سؤال از این که چرا اسلام این حق را نسبت به زنان قائل نشده و چرا اسلام چند شوهری را اجازه نداده ، زیرا در این نوع زناشویی رابطه پدر با فرزند عملاٌ نا مشخص است، هم چنان که در کمونیسم (اشتراک) جنسی رابطه پدر با فرزندان نامشخص است.
همان طور که کمونیسم نتوانست برای خود جا باز کند، چند شوهری نیز نتوانست مورد پذیرش باشد، زیرا زندگی خانوادگی و ایجاد آشیانه برای نسل آینده و ارتباط قطعی میان نسل گذشته و آینده، خواسته غریزه و طبیعت بشر است.
چند شوهری نه تنها با طبیعت انحصار طلبی و فرزند دوستی مردان موافق است، که با طبیعت زن نیز مخالفت دارد. تحقیقات روانشناسی ثابت کرده است که زن بیش از مرد خواهان تک همسری است. (3)
از جهت دیگر زن از مرد فقط عاملی برای ارضای غریزه جنسی خود نمی خواهد که گفته شود هرچه بیشتر، برای زن بهتر. زن از مرد موجودی می خواهد که قلب او را در اختیار داشته باشد ؛ حامی و مدافع او باشد؛ برای او فداکاری نماید و غمخوار او باشد.
زن در چند شوهری هرگز نمی توانسته حمایت و محبت و عواطف خالصانه و فداکاری یک مرد را نسبت به خود جلب کند، از این رو چند شوهری نظیر روسپی گری همواره مورد تنفر زن بوده است. چند شوهر داشتن نه با تمایلات و خواسته های مرد موافقت داشته است و نه با خواسته ها و گرایش های زنان.(4)
علاوه بر این ، یکی دیگر از مشکلاتی که در صورت چند همسری برای زنان ذکر شده، مشخص نبودن پدر برای فرزند می باشد.
مسئله تعلق فرزند و معین شدن پدر و فرزند، اگر چه تحقیقات امروزی و آزمایش های پزشکی آن را مشخص می کند، اما از نظر روانی همچنان مسئله حل نشدنی است؛ زیرا اولاٌ: همان گونه که دانشمندان می گویند: نتایج آزمایشهای تجربی صد در صد نیست و احتمال خطای اشتباه انسانی یا ... وجود دارد.
ثانیاً: مسئله اقناع روحی و روانی پدر و مادر و فرزند چیزی نیست که با آزمایش قابل حل باشد. فرزند می خواهد اطمینان قلبی و درونی یابد که پدر و مادر او واقعی هستند و همین طور پدر و مادر. تا زمانی که اقناع و اطمینان قلبی و درونی صورت نگیرد ، به همان نسبت رابطه و پیوند عاطفی بین پدر و مادر و فرزند متزلزل خواهد بود.
پینوشت‏ها:
1 - تفسیر نمونه، ج‏3، ص 256 - 260؛ مجموعه آثار، مطهری، ج‏19، ص 357 - 361.
2 - المیزان، ج‏4، ص 319.
3 - مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج19، ص 302.
4 - همان، ص 311.

moeinm37
05-01-2008, 19:08
کسی که با زنی ازدواج کرده باشد پدر آن مرد میتواند با مادر آن دختر ازدواج نماید. چرا؟


بله، چون ازدواج پدر آن مرد با مادر آن دختر جزء هیچ گروه از ازدواج های حرام نمیباشد.
(رساله امام، مسأله 2384)

moeinm37
05-01-2008, 19:08
با آنکه ازدواج موقت می تواند موجب تضعیف نهاد خانواده گردد چرا ازدواج موقت در اسلام توصیه شده است؟

مسأله ازدواج موقت از نظر تئوریک کاملا پذیرفته شده، و نه تنها در اسلام بلکه برخی از متفکران بزرگ غربی، مانند راسل نیز یکی از راه‏های حل مشکل ازدواج دائمی دیر رس در دنیای کنونی را، پناه بردن به ازدواج موقت میدانند. از نظر عملی نیز در نظام جمهوری اسلامی این مسأله مقبول افتاده، لیکن دید اجتماعی در این رابطه مشتمل بر نوعی خطاست. به عبارت دیگر متعه نیز نوعی ازدواج است، بنابراین هر فرد واجد شرایط، میتواند از شخصی که او نیز شرایط ازدواج موقت را دارا است خواستگاری کند و برای مدتی موقت مانند چند ساله دوران تحصیل، با وی ازدواج نماید. آنچه در این جا مشکل ایجاد نموده آن است که غالب افراد، ازدواج موقت را با کامیابی آنی اشتباه گرفته‏اند و همین مسأله سبب شده که این موضوع نتواند در جامعه ما جایگاه حقیقی خود را باز یابد. همچنین تبلیغات سوئی که بیش از یک قرن در جامعه ما توسط غربگرایان انجام شده تأثیر نهاده و در ضمیر مردم رخنه کرده است. به گونه‏ای که گاه روابط نا مشروع با تسامح نگریسته میشود ولی به ازدواج موقت با دیدگاه دیگری برخورد میشود.
برای حل این مشکلات میبایستی تلاش فرهنگی و اجتماعی به صورت گسترده صورت پذیرد تا این جوانان از آسیب شیاطین مصون بمانند. عقد موقت یا صیغه، دارای شرایط زیر است:
الف)- ازدواج موقت، مانند ازدواج دائم نیاز به خواندن عقد و الفاظ مخصوصه دارد و با صرف رضایت قلبی درست نمیشود.
ب)- فرق عمده در ازدواج موقت با دائم، این است که در عقد موقت باید مدت ذکر شود که آیا مثلاً یک ساعت است یا ده سال.
ج)- مقدار مهریه هم باید در عقد موقت مشخص شود و هنگام خواندن عقد ذکر گردد.
د)- اگر دختر باکری بخواهد صیغه شود، باید با اذن پدر یا جدّ پدری باشد کما این که در ازدواج دائم نیز این طور است.
هـ)- در عقد ازدواج موقت بعد از تمام شدن مدت، زن باید از مرد جدا شود و عده نگه دارد، مگر این که عقد دوباره تجدید شود. و اگر قبل از تمام شدن مدت، مرد بقیه آن را ببخشد، ازدواج موقت تمام میشود. اما در عقد ازدواج دائم فقط با طلاق یا فسخ عقد منفسخ میشود.
حال‏آیا ازدواج موقت سبب ایجاد مشکلات در زندگی آینده نمیشود؟این مسأله بستگی به چگونگی عمل دارد. در صورتی که فرد بدون ملاحظات دقیق شرعی، قانونی و بهداشتی و به گونه‏ای تنوع گرایانه و افراطی به این عمل مبادرت ورزد، چه بسا گرفتار مشکلاتی نیز میشود ولی اگر با رعایت شرایط لازم و به دور از افراط، فردی را برای چند مدت بعقد موقت در آورد چندان مشکل‏ساز نخواهد بود.
ازدواج موقت، یعنی آن که مرد و زنی برای مدت مشخصی به عقد یکدیگر درآیند. این امرکاملاً شرعی و دارای احکام ویژه خود میباشد، و هیچ تفاوتی جز از نظر مدت و برخی مسائل حقوقی دیگر با عقد دائم ندارد. روایت نقل شده صحیح است، در آیه 24 سوره "نساء" نیز به این امر اشاره شده است: وَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ. علاوه بر این روایات بسیاری در ترغیب به نکاح موقت از اهل بیت (ع) وارد شده است.(1)
از امام صادق (ع) نقل شده است که درباره نکاح غیر دائم فرمودند: من ناپسند میدارم که از دنیا خارج گردم و سنتی از سنت‏های پیامبر (ص) را به جای نیاورده باشم‏.


منابع و مآخذ:
1) بحار الانوار، ج 46، ص 356 و ج 103، ص 297

moeinm37
05-01-2008, 19:09
با توجه به آن که هر فردی می‌تواند به تنهایی زندگی کند چرا دختران و پسران وقتی به سن خاصی می‌رسند، باید ازدواج کنند؟ و در اسلام چرا به ازدواج امر شده است‌؟


زن و مرد مکمل همدیگرند اساسا خداوند حکیم انسان را به گونه‌ای آفریده که بدون همسر ناقص است‌، جنس مذکر و مؤنث از نظر روحی و جسمی به یگدیگر نیازمندند و این قانون نظام آفرینش بوده و بر کل هستی حاکم است‌.
قرآن کریم زن و مرد را "لباس‌" یکدیگر می‌داند و می‌فرماید: "هُن‌َّ لِبَاس‌ٌ لَّکُم‌ْ وَأَنتُم‌ْ لِبَاس‌ٌ لَّهُن‌َّ; (بقره‌،187) زنان لباس شما مردانند و شما مردان لباس زنهایید."
"ازدواج‌" محصول و ره‌آوردهای فراوانی دارد که گوشه‌ای از آن‌ها تعهد در برابر خانواده تکامل‌، رشد شخصیت‌، آرامش بخش‌، تداوم نسل‌، ارضأ غریزه جنسی و... می‌باشد. شخصیت اجتماعی ربطی به ازدواج ندارد. بسیارند کسانی که پیش از ازدواج شخصیت اجتماعی هستند و بسیاری بعد از ازدواج شخصیت اجتماعی نیستند. اساساً تعبیر شخصیت اجتماعی تعبیر دقیقی نیست‌. بعد از ازدواج‌، شخصیت انسان به یک شخصیت مسؤولیت‌پذیر تبدیل می‌شود و خود را به شدت مسئول حفظ همسر و آبروی خانواده و تأمین وسایل زندگی فرزندان آینده می‌بیند، و به همین دلیل تمام هوش و ابتکار و استعداد خود را به کار می‌گیرد.(ر.ک‌: تفسیر نمونه‌، آیة اللّه مکارم شیرازی و دیگران‌، ج‌، ص‌، دارالکتب الاسلامیه‌، تهران‌.)
شهید مطهری‌; دربارة حکمت و فلسفة ازدواج می‌گوید: "یک خصائص اخلاقی هست که انسان جز در مکتب تشکیل خانواده نمی‌تواند آنها را کسب کند، تشکیل خانواده یعنی یک نوع علاقه‌مند شدن به سرنوشت دیگران‌...، اخلاقیون و ریاضت‌کش‌ها که این دوران را نگذرانده‌اند تا آخر عمر یک نوع خامی و یک نوع نپختگی در آنها وجود داشته است‌... و یکی از علل این که در اسلام ازدواج یک امر مقدس و یک عبادت تلقی شده است همین است‌... ازدواج نخستین مرحلة خروج از خود طبیعی‌ِ فردی‌، و توسعه پیدا کردن شخصیت انسان است‌."(ر.ک‌: تعلیم و تربیت در اسلام‌، شهید مطهری‌;، ص 251 ـ 252، انتشارات صدرا.)
ازدواج برای مرد و زن تا مادامی که به گناه آلوده نشود امر واجبی نیست‌.
حضرت امام صادق‌می‌فرماید: "دو رکعت نماز که انسان متأهل بخواند از هفتاد رکعت نماز انسان مجرد و عزب افضل و بالاتر است‌."(الکافی‌، محمد بن یعقوب کلینی‌، ج‌، ص‌، دارالکتب الاسلامیه‌، تهران‌.)
حضرت علی‌می‌فرماید: "هیچ یک از یاران رسول خدا ازدواج نمی‌کرد، مگر این که پیامبر6 دربارة او می‌فرمود: دینش کامل شد."(مستدرک الوسائل‌، محدث نوری‌، ج‌، ص‌، مؤسسه آل البیت‌:، قم / برای آگاهی بیشتر ر.ک‌: جوانان و انتخاب همسر، علی اکبر مظاهری‌، ص‌ـ13، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی قم‌.)

moeinm37
05-01-2008, 19:09
چرا در اسلام مرد حق دارد چهار زن اختیار کند؟

با مراجعه به روایات اهل‌بیت‌: با پاره‌ای از حکمت‌های این قانون الهی می‌توان آشنا شد. برای پاسخ به پرسش شما به بیان برخی از آنها می‌پردازیم‌:
1. امام باقر7 در پاسخ کسانی که می‌پرسند: چرا مؤمن زنان متعدد اختیار می‌کند؟ می‌فرماید: برای اینکه خود را از آلودگی به گناه حفظ کند; سپس در مقام توضیح ادامه می‌دهد: اگر فرد دسترسی به حلال داشته باشد، از میل به حرام بی‌نیاز می‌شود و گرد حرام نخواهد رفت‌.(من لایحضره الفقیه‌، شیخ صدوق‌;، ج 3، ص 360، دارالتعارف للمطبوعات‌.)
می‌دانیم که پاسخ دادن به نیازهای آدمی با عرضه مناسب‌، از سنتهای فراگیر جهان هستی است‌، و اسلام‌، عرضه مناسب‌ِ تقاضای جنسی انسان را ارضای حداقل آن دانسته است تا فردی از آن محروم نشود; ولی از آنجا که اسلام با تدابیری همچون پوشش‌، عفاف و حیا، زنان را به گونه‌ای تربیت می‌کند که سبب کاسته شدن میل جنسی آنها می‌شود، طبعاً وجود چنین میلی در مردان بیش از آنان خواهد شد; گذشته از اینکه وجود ایام عذر زنان که شامل یک سوم ایام معاشرت است‌، به اضافه بخشی از ایام بارداری و شیر دادن و مانند آن‌، ممنوعیتی ایجاد می‌کند که تجویز قانون یاد شده‌، موجب جبران این محدودیت‌ها و بازداشتن مرد از ارتکاب گناه می‌شود; از این روست که در غرب به خاطر ممنوعیت این قانون‌، فساد و بی‌بندوباری رواج یافته است‌.(تفسیر المیزان‌، علامه طباطبایی‌;، ج 4، ص 189 ـ 200، مؤسسه اعلمی للمطبوعات / نمونه‌، همان‌، ج 4، ص 153 ـ 160.)
2. روایت دیگری‌، یکی از حکمت‌های قانون یاد شده را بیشتر بودن جمعیت زنان از مردان دانسته و آن را برنامه‌ای جامع برای ایجاد تعادل و بهره‌مندی تهی‌دست و توانمند در جامعه معرفی می‌کند;(علل‌الشرایع‌، شیخ صدوق‌، ج 2، ص 218، مؤسسه اعلمی للمطبوعات‌.) توضیح اینکه چه بسا ممکن است در بسیاری از جوامع‌، تعداد زن و مرد از نظر آمار برابر باشد; ولی چون این تقاضا از لحاظ سنی در زنان زودتر احساس می‌شود، عملاً تعداد متقاضی برای ازدواج میان آنها بیش از مردان خواهد بود; به همین جهت‌، در جوامعی که سن ازدواج را بالاتر برده‌اند، فساد بیشتری رواج دارد; گذشته از این‌، عمر جنسی مردان طولانی‌تر از زنان است‌. در جامعه حوادثی وجود دارد که مردان را بیشتر در خطر نابودی قرار می‌دهد; از این رو، وجود چنین قانونی می‌تواند تعادل ایجاد کند.(المیزان‌، همان ـ نمونه‌، همان‌.)
3. در روایتی دیگر، در بیان حکمت اینکه چرا این قانون فقط برای مردان مجاز شمرده شده‌، آمده است‌: زیرا وقتی مرد چهار همسر اختیار کند، نسبت خویشاوندی فرزندان همه زن‌ها با او روشن است‌; ولی چنانچه زنی دو شوهر یا بیشتر داشته باشد; چون همه مردان در ایجاد نطفه فرزندان او شریکند، نسبت خویشاوندی فرزندان با شوهرهای زن مشخص نخواهد شد و این موجب از هم پاشیدن نظام خانواده و اصل و نسب افراد و... خواهد شد.(علل‌الشرایع‌، همان‌.)
بعد از بررسی برخی از حکمت‌های این قانون‌، بیان این مطلب لازم است که هرچند چنین قانونی را اسلام مجاز شمرده است‌، امّا در اجرای آن شرایط سنگینی قرار داده که فقط اندکی از مردان می‌توانند از عهده آن برآیند. در این بخش از پاسخ به برخی از این شرایط اشاره می‌کنیم‌: الف‌) رعایت عدالت میان زن‌ها در معاشرت‌; ب‌) تقسیم‌بندی زمان معاشرت (حق قسم‌); ج‌) وجوب نفقه آنان‌; د) وجوب نفقه فرزندان آنها; 'û) گذشته از همه اینها، راه‌های دینی و مشروعی وجود دارد که زن می‌تواند شوهرش را ملزم کند که بدون اجازه او همسر دیگری اختیار نکند.
منظور از عدالتی که اشاره شد، رعایت در مقام عمل است‌; یعنی مرد در ابراز و اظهار محبت باید عادلانه برخورد کند و گرنه تقسیم کردن محبت قلبی و درونی‌، امری بسیار دشوار و از حیطه قدرت آدمی خارج است‌; ولی به فرموده قرآن‌، سعی کند تمام میلش به یکی نباشد تا دیگری به صورت بلاتکلیف درآید و حقوقش ضایع شود.(نسأ، 129.)

moeinm37
05-01-2008, 19:09
اگر مردی دو همسر اختیار کند، آیا پسران و دختران این دو زن با هم محرمند؟ چرا؟

بنابر آیات قرآن کریم‌، یکی از کسانی که با هم محرم هستند و نمی‌توانند با یکدیگر ازدواج کنند، خواهر و برادر می‌باشد.(سورة نور، آیة 31 و سورة نسأ، آیة 23.)
خواهر و برادر سه صورت دارد: 1. خواهر و برادری که از یک پدر و مادر هستند; 2. خواهر و برادری که مادرشان یکی است‌، ولی از دو پدر می‌باشند. و این در صورتی است که زنی دو بار ازدواج کند و از هر دو شوهر فرزند داشته باشد; 3. خواهر و برادری که پدرشان یکی است‌; ولی از دو مادر هستند، و این در صورتی است که مردی با دو زن ازدواج کند.
آن چه در پرسش آمده‌، صورت سوم است‌، چون فرزندان این دو زن‌، خواهر و برادر هستند با هم محرمند.
البته از راه شیرخوردن نیز محرمیت حاصل می‌شود که به آن برادر و خواهر رضاعی گفته می‌شود و این احکام شرایط خاصی دارد که در توضیح المسائل مراجع تقلید ذکر شده است‌.
امّا اگر مردی که زن و فرزند دارد با زنی که از شوهر اولش فرزند دارد ازدواج کند، فرزندان زن اول با فرزندان زن دوم ـ که از شوهر اولش است‌، محرم نیستند.

moeinm37
05-01-2008, 19:10
فلسفة اذن ولی در ازدواج دختر باکره چیست‌؟

شرط رضایت ولی در نکاح دختر باکره فلسفه خاص خود را دارد که نه تنها با اصل «حق آزادی زن در انتخاب همسر» منافات ندارد بلکه به مصلحت دختر نیز می‌باشد.
در اسلام ازدواج اجباری‌، به انواع گوناگون آن ممنوع است و هر یک از دختر و پسر در چارچوب ضوابط و معیارها در انتخاب همسر آزادی کامل دارند. در این میان نسبت به دختر باکره‌، در کنار آزادی او در انتخاب همسر اذن پدر نیز شرط شده است‌. این شرط هرگز به معنای حق پدر بر اجبار دختر در ازدواج و یا عدم ازدواج نیست‌; بلکه به معنای ضمیمه نمودن شرطی به «انتخاب آزادانه دختر» است‌، تا او بهتر بتواند با بهره‌گیری از یک عمر تجربه یک پدر دلسوز از این حق خود استفاده کند و مصلحت خود را تأمین کند. تفاوت موقعیت دختر و پسر، پس از اولین ازدواج‌، حساسیت این مسأله را نسبت به دختر را نشان می‌دهد. لذا خیرخواهی پدر نسبت به دختر و بهره‌مند شدن دختر از تجربه پدر در خصوص واقعیات زندگی‌، باعث می‌شود تا زندگی سعادتمندی داشته و از بی‌تجربگی و خطراتی که در کمین اوست تا حد زیادی مصون بماند. و البته این در صورتی است که استفاده پدر از این حق در چارچوب مصلحت دختر باشد. در غیر این صورت این حق و اختیار از او سلب شده و دختر می‌تواند بی‌اذن پدر ازدواج کند.

moeinm37
05-01-2008, 19:12
چرا مهریة زن "عند المطالبه‌" است‌؟ و چرا مرد باید آن را بپردازد؟

مهر تدبیری از ناحیه قانون خلقت برای بالا بردن ارزش زن و قرار دادن او در سطح عالی‌تر است و از نظر عرف هم توهین نیست بلکه شأن و مقام است و به زن شخصیت می‌دهد.(اقتباس از نظام حقوق زن در اسلام‌، مطهری‌، انتشارات صدرا، چاپ هشتم ص 206.)
و در مقابل حذف مهر به شخصیت زن نمی‌افزاید بلکه وضع او را به مخاطره می‌افکند.
توضیح مطلب این است که‌: درست است مرد و زن هر دو از زندگی زناشویی به طور یکسان سود می‌برند ولی نمی‌توان انکار کرد که در صورت جدایی زن و مرد، زن متحمل خسارت بیشتری خواهد شد زیرا:
اولاً: مردان طبق استعداد خاص بدنی‌، معمولاً در اجتماع نفوذ و تسلط بیشتری دارند.
ثانیاً: مردان برای انتخاب همسر مجدد امکانات بیشتری دارند ولی زنان بیوه مخصوصاً باگذشت قسمتی از عمر آن‌ها و از دست رفتن سرمایه جوانی و زیبایی‌، امکانات‌شان برای انتخاب همسر جدید کمتر است‌.
با توجه به این جهات روشن می‌شود که امکانات و سرمایه‌ای را که زن با ازدواج از دست می‌دهد بیش از امکاناتی است که مرد از دست می‌دهد. در حقیقت مهر چیزی است به عنوان جبران خسارت برای زن و وسیله‌ای برای تأمین زندگی آینده او و علاوه مسأله مهر معمولاً به شکل ترمزی در برابر تمایلات مرد نسبت به جدایی و طلاق محسوب می‌شود.
از آن چه گفته شد نتیجه می‌گیریم‌: که مهر جنبه "جبران خسارت‌" و "پشتوانه برای احترام به حقوق زن‌" دارد نه قیمت و بها و شاید تعبیر به نحله به معنی عطیه در آیه اشاره به این قسمت باشد.(اقتباس از تفسیر نمونه‌، ج 3، ص 264.)
مطلب دیگری که از قرآن هم استفاده می‌شود این است که مهری که مرد به زن می‌پردازد حالت پیشکشی و هدیه را دارد. به این بیان که‌:
زن در مقابل شهوت از مرد تواناتر و خوددارتر آفریده شده است و مرد در مقابل غریزه از زن ناتوان‌تر است این خصوصیت همواره به زن فرصت داده است که دنبال مرد نرود و زود تسلیم مرد نشود و بر عکس مرد را وادار کرده است که زن اظهار نیاز کند و برای جلب رضای او اقدام کند یکی از اقدامات این بوده که برای جلب رضای او و به احترام موافقت او هدیه‌ای نثار او می‌کرده است‌.
قرآن کریم هم با لطافت و ظرافت بی‌نظیری می‌گوید: "وَءَاتُوا النِّسَآءَ صَدُقَـَتِهِن‌َّ نِحْلَة‌;(نسأ،4) یعنی کابین زنان را که به خود آن‌ها تعلق دارد و عطیه و پیشکشی است از جانب شما به آن‌ها، بدهید. صدُقه از ماده صدق است و بدان جهت به مهر صدقه گفته می‌شود که نشانه راستین بودن علاقه مرد است و با کلمه نحله تصریح می‌کند که مهر هیچ عنوانی جز عنوان تقدیمی و پیشکشی و عطیه و هدیه ندارد.(ر.ک‌: نظام حقوق زن در اسلام‌، همان‌، ص 201ـ203ـ204.)
خلاصه آن‌که‌:
اولاً; مهر جنبه جبران خسارت و پشتوانه‌ای برای احترام به حقوق زن دارد بنابراین نوعی بدهکاری است و با رضایت طرفین قابل تغییر (کم و زیاد) است که آیه شریفه هم فرموده "وَلاَ جُنَاح‌َ عَلَیْکُم‌ْ فِیمَا تَرَ َضَیْتُم بِه‌ِ مِن بَعْدِ الْفَرِیضَة‌" اگر طرفین عقد با رضایت خود مقدار مهر را بعداً کم و زیاد کنند مانعی ندارد.(اقتباس از تفسیر نمونه‌، ج 3، ص 346.)
ثانیاً: مهر عطیه و هدیه‌ای است که مرد به زن می‌پردازد و هیچ یک از این دو شأن زن را پایین نمی‌آورد.
از نکات پیشین معلوم می‌شود که مهریه به عنوان دینی (قرضی‌) به عهده مرد است‌. مهریه پس از عقد مستقر شده و مرد موظف است آن را بپردازد. بهتر است مرد پیش از این که زن مهریه‌اش را درخواست کند آن را بپردازد; اما پس از درخواست زن مانند همه بدهی‌ها پرداختنش فوری می‌شود و مرد باید فوری آن را پرداخت کند.
البته نوع پرداخت مهریه به شرایطی که هنگام عقد گذاشته می‌شود بستگی دارد.

moeinm37
05-01-2008, 19:12
چرا عدة زن پس از طلاق‌، سه طهر است‌; اما پس از فوت شوهر، چهار ماه و ده روز می‌باشد؟

پاسخ به این پرسش در تبیین حکمت تشریع نگهداری عده برای زن طلاق داده شده و زنی که شوهرش به جوار رحمت ایزدی رفته است‌، می‌باشد.
حکمت نگه داشتن عده پس از طلاق‌.
قرآن کریم در سوره‌های بقره‌، آیة 228 و طلاق‌، آیة 4 به بیان حکم زنان مطلقه اشاره کرده است‌. در آیة 228 سورة بقره مدت عده را سه طهر دانسته و بر اساس آیة 4 سورة طلاق و روایات‌، فقها استنباط کرده‌اند که زنانی که یائسه‌اند و زنانی که با همسرانشان نزدیکی نکرده‌اند، پس از طلاق‌، می‌توانند شوهر کنند و نیازی به نگه داشتن عده نیست‌.
بنابراین‌، نگه داشتن عده پس از طلاق شوهر، مخصوص زنانی است که حیض می‌بینند.
یکی از فلسفه‌های عده نگه داشتن به مدت سه طهر، روشن شدن وضع زن از نظر بارداری است‌. درست است که یک بار دیدن عادت ماهیانه به طور معمول دلیل بر باردار نشدن زن است‌، ولی گاهی دیده شده که زن در عین بارداری عادت ماهیانه را نیز می‌بیند، از این رو برای رعایت کامل این موضوع دستور داده شده که زن سه بار عادت ماهیانه ببیند و پاک شود تا به طور قطع باردار نبودن او از شوهر سابق روشن گردد و بتواند ازدواج مجدد کند.(فلسفة اسرار احکام‌، محمد وحیدی‌، ص 334، انتشارات عصمت‌.)
حکمت نگه داشتن عده پس از فوت شوهر.
موضوع عده نگه‌داشتن زنی که شوهرش مرده‌، در قرآن‌کریم بیان شده است‌: "وَالَّذِین‌َ یُتَوَفَّوْن‌َ مِنکُم‌ْ وَیَذَرُون‌َ أَزْوَ َجًا یَتَرَبَّصْن‌َ بِأَنفُسِهِن‌َّ أَرْبَعَة‌َ أَشْهُرٍ وَعَشْرًا فَإِذَا بَلَغْن‌َ أَجَلَهُن‌َّ فَلاَ جُنَاح‌َ عَلَیْکُم‌ْ فِیمَا فَعَلْن‌َ فِی‌َّ أَنفُسِهِن‌َّ بِالْمَعْرُوف‌ِ وَاللَّه‌ُ بِمَا تَعْمَلُون‌َ خَبِیر; و کسانی که از شما می‌میرند و همسرانی باقی می‌گذارند، باید چهار ماه و ده روز انتظار بکشند (وعده نگه دارند) و هنگامی که به آخر مدتشان رسیدند گناهی بر شما نیست که هر چه می‌خواهند درباره خودشان به طور شایسته انجام دهند (با مرد دلخواه خود ازدواج کنند) و خدا به آنچه عمل می‌کنید آگاه است‌." (بقره‌، 234) خداوند متعال‌، حکیم است و احکام الهی بر اساس مصالح و مفاسد واقعی بشر تنظیم شده است و بر همة مردم واجب است از احکام الهی پیروی کنند، چه علت حکم را بدانند و چه ندانند، چنان که دربارة استفاده از داروهای پزشکی چنین است‌.
یکی از فلسفه‌های عده نگه داشتن‌، حفظ احترام همسر سابق‌، جلوگیری از جریحه دار نشدن عواطف بستگان متوفا و رعایت حریم زندگانی زناشویی حتی‌، پس از مرگ است و این یک موضوع فطری است‌، لذا همیشه در قبایل مختلف‌، آداب و رسوم گوناگونی به این منظور بوده است‌.(ر.ک‌: تفسیر نمونه‌، آیت‌الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 2، ص 7 ـ 136، دارالکتب الاسلامیة / تفسیر المیزان‌، علامه طباطبایی‌;، ج 2، ص 242، جامعه مدرسین‌.)
با توجّه به این که احتمال حاملگی زن‌، علت عده نگه داشتن نیست‌، بر تمام زنانی که شوهرشان مرده‌اند، باید عده نگه دارند، حتی در صورتی که یقین داشته باشند که حامله نیستند و زنانی که یائسه هستند.
حاصل آن که بر اساس این حکمت و حکمت‌های دیگری که ما از آن بی اطلاعیم عدة زنان مطلقه و زنانی که شوهرانشان فوت کرده‌، متفاوت است‌.

moeinm37
05-01-2008, 19:13
همانگونه که مستحضرید فقه تشیع فقهی پویاست و با نیازهای روز جامعه همگونی دارد و با توجه به نیازهای موجود جامعه پاسخگو به مسائل شرعی و ابهامات مطابق با علم روز و فهم و دریافت شیعیان می باشد و پر واضح است که سؤوالات امروز افراد با پرسشهای دهه ها یا قرون گذشته تفاوتهای زیادی دارد و ... علی ایحال مستدعیست سؤالات ذیل که پیرامون نگه داشتن عده زنان می باشد را پاسخ بفرمائید: 1ـ با توجه به پیشرفت علوم پزشکی و آلات ، ابزارها و داروهای ضد بارداری که بطور مطلق مؤثر می‌باشد آیا نگه داشتن عده برای زنان مطلقه یا شوهر مرده ضروریست، چرا؟ 2ـ با توجه به سوال 1 چنانچه زنی صیغه موقت ( متعه) گردد با شراط عدم بارداری و حامله شدن آیا پس از اتمام مدت صیغه نگه داشتن عده ضروریست؟ چرا ؟ استفتاء مراجع اعلم موجود در مورد این دو سؤال نیز لازم می باشد.


360ـ حضرت آیه الله مکارم در این رابطه در استفتائات می‌فرمایند: "مسئله عده زنان ، فلسفه های متعددی دارد و منحصر به مسئله انعقاد فرزند نیست و لذا در تمام مواردی که شرع گفته است زن باید عده نگه دارد هر چند عقیم و نازا باشد یا رحم خود را برداشته باشد یا فرضا چند سال از شوهر خود جدا زندگی می کند در تمام این صورتها باید عده نگه دارد."
همچنین در استفائات حضرت آیه الله فاضل آمده است "زنی که در ازدواج موقت مطمئن است که حامله نشده است (چون رحم او را خارج کرده اند ) آیا باید عده نگه دارد ؟ پاسخ: اگر در سن زنانی باشد که حیض می‌بیند باید عده نگه دارد." (1)
(اگر سوال نیاز به بیان فلسفه عدّه دارد باید ارجاع به محقیقین داده شود که تحقیق شود.)
ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــ
1ـ ج1، ص 458

moeinm37
05-01-2008, 19:13
به چه دلیل ازدواج با دو خواهر حرام است ؟


بنا به‌ حکم‌ صریح‌ آیه‌ قرآن‌ (نساء، آیه‌ 23) ازدواج‌ با دو خواهر - اعم‌ ازموقت‌ یا دائم‌ جایز نیست‌. البته‌ اگر یکی‌ مطلقه‌ شده‌ و یا از دنیا برود در این‌صورت‌ ازدواج‌ با دیگری‌ بلامانع‌ است‌.

moeinm37
05-01-2008, 19:13
چرا ازدواج با محارم سببی و رضاعی حرام است

اولا، محرمیت بر سه نوع است: سببی، نسبی

و رضاعی; ازدواج با محارم نسبی و رضاعی به طور

کلی حرام است در مورد محارم سببی ازدواج با

برخی آنها (مثل مادر زن و ربیبه و...) حرام است.

ثانیا، طبع و میل انسان در صورت سلامت

فطرت، ازدواج با محارم را نمیپذیرد.

ثالثا، امروزه بر همگان روشن گردیده که حتی

ازدواج با خویشاوندان (دختر عمو، دختر خاله و...)

موجب ریشه دار شدن بیماریها ونیز معلولیت‏های

مختلف میگردد. حال اگر فرضا ازدواج با محارم

(معاذ ا...) مجاز بود چه وضعیتی برای نسل بشر به

وجود میآمد؟!

رابعا، ازدواج با خانواده‏های دیگر موجب

تقارب اجتماع و رشد فرهنگ و تمدن میگردد

moeinm37
05-01-2008, 19:14
چرا در مکتب اهل تسنن اگر طرفین لفظاً اعلام طلاق کنند کافی است، امّا در مکتب شیعه چنین نیست؟

بر اساس مکتب شیع? امامیه طلاق باید به صیغه و با شرایط خاصی در حضور دو نفر عادل اجرا شود.صیغ? طلاق به صورت "انِتِِِِِِِ طالق" یا "فلان? طالق" یا "هی طالق" می‌باشد و نمی‌شود با اشاره یا با نوشتن صیغ? طلاق اجرا شود. فقط انسانی که لال است، چون نمی‌تواند حرف بزند، می‌تواند با اشاره زنش را طلاق دهد. بهتر است کسانی که به زبان عربی آشنایی ندارند یا فردی که لال است، شخصی را که در زبان عربی تسلط دارد و به احکام و مسائل طلاق آگاهی دارد، وکیل در طلاق قرار دهند تا از جانب آنان طلاق دهند.
شیخ محمد حسن نجفی، صاحب کتاب جواهر الکلام گفته است: صیغ? طلاق به این صورت است که مرد به زنش در حالی که در طهر غیر مواقعه باشد،(1) با حضور دو شاهد عادل از روی قصد جدی بگوید: انتِ طالق. به غیر این شکل طلاق صورت نمی‌گیرد. وی می‌افزاید: سید مرتضی در کتاب الانتصار گفته: اجماع امامیه بر این است.(2)
اهل سنّت طلاق را به هر لفظ و صیغه‌ای مجاز می‌دانند حتی به صورت کنایه مثل این که مرد به زنش بگوید: برو شوهر کن، اختیارت با خودت باشد، نیز هر چه دلالت بر طلاق بکند، حتی از مالک بن انس (یکی از امامان چهارگانه اهل سنت) نقل شده که: اگر مردی تصمیم بگیرد زنش را طلاق بدهد، طلاق حاصل می‌شود، اگر چه به زبان نیاورد.(3)
البته فرق‌های دیگری بین شیعه و سنّی در مسئله طلاق وجود دارد که فقط به مورد سؤال بسنده کردیم.
علّت فرق بین شیعه و سنّی در مسئل? طلاق روایت و منابع فقهی این دو فرقه است.(4) طبق مبنای فقهی شیعه (که تنها روایات ائمه معصومین و سنت پیامبر را قبول دارد) نحوه طلاق به صورت مذکور (تنها با لفظ خاص) صورت می‌گیرد، ولی اهل سنت که سیره و سنت خلفا و مذهب امامان چهارگانه خود عمل می‌کنند، هر لفظی را کافی می‌دانند و مالک حتی لفظ را شرط ندانسته است.
پی نوشت:
1 - پاکی زن را از حیض که درآن پاکی مقاربت انجام نشده باشد، طهر غیر مواقعه می‌گویند.
2 - محمد جواد مغنیه، الفقه علی المذاهب الخمسه، ص 414، به نقل از جواهر الکلام.
3 - همان، ص 14، 4 و 415، به نقل از "تاسیس النظر" ص 49، چ اول.
4 - وسائل الشیعه، ج 15، ص 290 و 291.

moeinm37
05-01-2008, 19:14
چرا باید صیغه عقد به عربی خوانده شود؟ خواندن آن به فارسی قابل فهم تر خواهد بود.

به فتوای اکثر فقها خواندن صیغه عقد به فارسی نیز صحیح است، با این شرط که الفاظ و کلمات فارسی هم معنا با الفاظ عربی باشد.(1)
بعضی از فقها، خواندن آن را به عربی شرط دانسته اند؛ زیرا در روایات با همین الفاظ آمده و آن ها به جهت احتیاط، و پایبندی به متن روایات خواندن صیغه را به عربی شرط کرده اند.
این که گفته اید فارسی قابل فهم تر است، فهمیدن چند کلمه لفظ عربی چندان مشکل به نظر نمی آید، در عین حال که کلماتش روشن است و شخص می فهمد که با این کلمات خود را به عقد دیگری در می آورد.
پی نوشت ها:
1. توضیح المسائل مراجع، ج 2، مسئلة 2370.

moeinm37
05-01-2008, 19:14
فلسفه عده نگه داشتن در ازدواج موقت چیست ؟


یکی‌ از فلسفه‌های‌ عدّه‌ نگه‌ داشتن‌ زن‌، جلوگیری‌ از مخلوط‌ شدن‌ نطفه‌هادر رحم‌ زن‌ است‌، برای‌ این‌ که‌ اگر فرزندی‌ متولد شد، به‌ طور یقین‌ مشخص‌باشد که‌ مربوط‌ به‌ چه‌ کسی‌ است‌ و در نتیجه‌ محارم‌ این‌ فرزند معلوم‌ باشد ووقتی‌ این‌ بچه‌ بزرگ‌ شد بداند با چه‌ کسانی‌ نمی‌تواند ازدواج‌ کند و نیز مسأله‌ارث‌ بردن‌ او روشن‌ شود.
ولی‌ تنها فلسفه‌ عده‌، موضوع‌ بارداری‌ نیست‌، بلکه‌ بهداشت‌ جسمی‌ وروحی‌ نیز مطرح‌ است‌. چنانچه‌ می‌دانید بسیاری‌ از بیماری‌های‌ خطرناک‌ دراثر مقاربت‌ حاصل‌ می‌گردد و عده‌ خود به‌ منزله‌ قرنطینه‌ای‌ برای‌ پیشگیری‌ ازآن‌ به‌ شمار می‌رود.
موضوع‌ بهداشت‌ روانی‌ نیز مسأله‌ای‌ جدی‌ است‌؛ چرا که‌ ارتباطات‌بدون‌ فاصله‌ زیان‌های‌ روحی‌ شدیدی‌ را از نظر فردی‌ و اجتماعی‌ واردمی‌سازد که‌ بر متخصصان‌ مسائل‌ اجتماعی‌ پوشیده‌ نیست‌.
البته‌ این‌ها نیز برخی‌ از حکمت‌های‌ عده‌ است‌ نه‌ همه‌ آنها.

moeinm37
05-01-2008, 19:15
چرا صیغه در اسلام رواج دارد، ولی در دیگر ادیان وجود ندارد؟

فلسفه جایز بودن ازدواج موقت از نظر اسلام (تشیع) تعدیل غرایز و برآوردن خواسته های زن و مرد به صورت مشروع و قانونی می باشد، تا به گناه و انحراف کشیده نشوند. از این رو، طرح درست و منطقی ازدواج موقت به صورتی که بشر از آسیب های اجتماعی مصون بماند، کاری شایسته و همسو با کرامت انسانی می باشد . این راهکار ، کوتاه مدت و استثنایی و برای شرایط ویژه افراد و جهت رعایت مصلحت آنها می باشد. حال آنکه ازدواج دایم به عنوان امری مهم باید مورد توجه و حمایت قرار گیرد و در گسترش ازدواج دایم و از بین بردن موانع تحقق آن و آسان شدن شکل گیری آن بین جوانان باید تلاش فرهنگی ، اجتماعی چند برابر صورت گیرد تا این سنت الهی تقویت شود و میل و رغبت جوانان به این امر گسترش یابد، ولی در کنار ازدواج دایم، ازدواج موقت به عنوان یک راه حل مقطعی و گذرا یا برای کسانی که شرایط ازدواج دائم برای آنها به جهت موقعیت شغلی و... فراهم نیست، در تعالیم شیعه مدنظر قرار گرفته است تا گناه و معصیت در جامعه انجام نگیرد.
در دین یهود، ازدواج موقت اشکالی ندارد و جایز است، همان طور که نزد آنها تعدد زوجات روا می باشد.(1)
اما در آیین مسیحیت فقط فرقه خاصی از پیرو تستان ها به نام "مورمون ها" که در ایالت یوتا آمریکا زندگی می کنند، تعدد زوجات را روا می داشتند، ولی بقیه فرقه ها و گروه ها ی مسیحی نه تعدد زوجات را جایز می دانند و نه ازدواج موقت را قبول دارند.(2)
پی نوشت ها :
1 - عبدالله مبلغی آبادانی، تاریخ ادیان و مذاهب جهان، ج2، ص626.
2 - اینار مولند، جهان مسیحیت ، ترجمه محمد باقر انصاری و مسیح مهاجری، ص 329.

moeinm37
05-01-2008, 19:16
چرا در آیه 6 سوره مؤمنون کنیز و خدمتکار زن به مرد (صاحبش) حتّی بدون صیغه محرم است؟

خدمتکار زن در صورتی که کنیز نباشد، بدون عقد شرعی حلال نیست و کنیز امروزه وجود ندارد.
به طور کلی اسلام برای حلال شدن زن و مردم نامحرم به یکدیگر یکی از سه راه را مقرر فرموده است:
1 - عقد ازدواج، اعم از دائم و موقت،
2 - مالک شدن زنی از راه خریدن یا ارث بردن و مانند آن،
3 - تحلیل مالک کنیز به طوری که، کنیزش را همسر خود قرار دهد.
در آیات 6 ،7، و 8 سور? مؤمنون آمده است: "مؤمنان رستگار کسانی هستند که دامان خود را از آلودگی و بی‌عفّتی نگه می‌دارند و تنها آمیزش جنسی با همسران و کنیزانشان دارند که در بهره‌گیری از آن‌ها ملامت نمی‌شوند. هر کس غیر این طریق را طلب کند تجاوزگر است".(1) بنابر این بهر? جنسی مرد از زن و زن از مرد از طریق ازدواج (دائم و موقت) یا از طریق کنیز حلال است و در غیر این صورت‌ها حرام است.
فرض دوم و سوم در زمانی بود که غلام و کنیز در جوامع بشری وجود داشته، ولی مدت زیادی است که غلام و کنیزی از بین رفته و احکام بردگی فقط در کتب فقهی مطرح است.
دین مقدس اسلام قبل از این که قانون لغو بردگی مطرح شود، راه‌های زیادی برای آزادی بردگان پیشنهاد کرده و مسلمانان را تشویق جدی برای آزاد نمودن بردگان کرده است.
آن چه امروز به عنوان خدمتکار زن مطرح می‌شود، به هیچ وجه حکم کنیز را که در آیات و روایات به آن اشاره شده است ندارد. امروزه رابطه جنسی تنها از طریق عقد ازدواج (دائم یا موقت) امکان پذیر است و غیر از آن زنا و حرام است.
پی نوشت:
1 - تفسیر نمونه، ج 14 ، ص 193.

moeinm37
05-01-2008, 19:18
چرا پرداخت مهریه در ازدواج بر مرد لازم است ؟

در این رابطه به کتاب «نظام حقوق زن در اسلام» نوشته شهید مطهری، بحث مهریه مراجعه نمایید

moeinm37
05-01-2008, 19:18
فلسفه ازدواج موقت و تعدد زوجات برای مردان چیست ؟

حکمت ها و مصالح والایی است که در جای خود باید مورد بررسی جامع و همه جانبه قرار گیرد. در رابطه با ازدواج موقت نیز توجه به چند نکته ضروری است : 1) اولاا این مسائله از اختصاصات فقه شیعه نیست ; بلکه در متن اسلام و قرآن وجود دارد و در زمان پیامبر(ص ) و ابوبکر عمل می شده است ; ولی خلیفه دوم آن را منع نمود. این روایت مکرر در متون شیعه و اهل سنت نقل شده است که خلیفه دوم اعلام کرد: ((متعتان کانتا فی عهد رسول الله و انا احرمهما و اعاقب علیهما)) و یا ((انا محرمهما و معاقب علیهما)); یعنی , دو متعه (متع² الحج و متعه زنان ) در زمان پیامبر(ص ) وجود داشت ولی من آن دو را ..... نموده و عامل آنها راعذاب می کنم . و این یکی از هفتاد موردی است که خلیفه برخلاف نص دست به اجتهاد رائی زده است . برای آگاهی بیشتر ر.ک : اجتهاد در مقابل نص , علامه سید شرف الدین . 2) فرق متعه و ازدواج دائم این است که در اولی زمان فسخ از اول مشخص است و نیاز به صیغه و عقد یا ایقاع جدیدی ندارد; ولی در دومی طلاق نیاز به اجرای صیغه دارد. اکنون سوئال می شود اگر کسی زنی را به عقد دائم درآورد و پس از یک ساعت صیغه طلاق جاری کرد, آیا به نظر مستهجن نمی رسد؟ در حالی که از نظر شرعی و حقوقی هیچ اشکالی ندارد. پس چرا یکی مورد تمسخر قرار می گیرد و دیگری نه ؟ سرأ قضیه آن است که از اول داوری نادرستی نسبت به ازدواج موقت در ذهن ها وجود دارد; ولی نسبت به دومی چنین نیست . و همین پیش داوری ها راهزن عقل و اندیشه و بررسی صحیح است . 3) برخی , ازدواج موقت را با فحشا برابر دانسته اند; در حالی که هرگز چنین نیست . ازدواج موقت , هنجارها و قوانین ویژه ای دارد, از جمله این که در حال ازدواج موقت , زن حق ارتباط جنسی با دیگران را ندارد و پس از اتمام دوره آن باید مانند زن مطلقه عده نگهدارد. بنابراین پس از متعه یک ساعته نیز عده وجود دارد و از این طریق بهداشت جنسی و بهداشت نسل مانند ازدواج دائم رعایت می شود. برای آگاهی بیشتر ر.ک : نظام حقوق زن در اسلام , شهید مطهری . هم چنین فلسفه متعه تائمین مشروع و قانونمند نیازهای جنسی موقت می باشد. به عبارت دیگر در شرایطی که امکان بهره وری غریزی از طریق ازدواج دائم مقدور نیست سه راه فراروی انسان قرار دارد: 1- رهبانیت و سرکوب غریزه جنسی . چنین چیزی نه مطلوب است . زیرا موجب بسیاری از فشارها و ناراحتی های روانی می گردد و نه ممکن است مگر برای افرادی بسیار نادر و در غالب افراد به انحرافات جنسی و در نهایت به نوعی عصیان و انفجار اجتماعی مبدل می شود. 2- کمونیسم و هرج و مرج جنسی ; این روش مفاسد بسیاری در پی دارد. از جمله : از بین رفتن بهداشت نسل , پدید آمدن انواع بیماری های جسمی مانند: ایدز و ... از دست رفتن علایق , سست شدن پیوندهای خانوادگی و تعهدناپذیری مردان در تشکیل خانواده . 3- داشتن برنامه ای روشمند و مضبوط که علاوه بر تائمین بهداشت نسل و سوق ندادن جامعه به التذاذات آنی و گریز از تعهد خانوادگی بتواند نیازهای غیر دائم جنسی را تائمین کند و مانع انحرافات جنسی نیز بشود. این برنامه همان ازدواج موقت است و با فحشا بسیار تفاوت دارد. زیرا با نگاه داشتن عده اختلاط نسلی از بین می رود. اگر زن حامله شده باشد باید تا آخر حمل عده نگه دارد. افزون برآن بیماری ناشی از مقاربت های متنوع پشت سر هم نیز پدید نمی آید. 4- امروزه با توجه به مشکلات بسیار دوران جوانی و طولانی بودن زمان تحصیل , برخی از متفکران و اندیشمندان غربی مانند راسل و... نیز پیشنهاد نوعی ازدواج موقت برای رهایی از خطرات و آفات هرج و مرج جنسی را می دهند; در حالی که در گذشته , غرب , شدیدا اسلام را در این رابطه سرزنش می نمود. در مسائله تعدد زوجات (ymagyloP) فلسفه های متعددی وجود دارد که در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود و تحقیق بیشتر را با معرفی منابعی به خودتان می گذاریم : فلسفه تعدد زوجات : مسائله تعدد زوجات یکی از احکام بسیار بااهمیت و ارزشمند از نظر اجتماعی و نظام خانوادگی در اسلام است . در قرون پیشین مستشرقین و اسلام شناسان غربی این مسائله را براسلام خرده می گرفتند. اما تحقیقات اخیر و واقعیات و رخدادهای اجتماعی قرن ما اهمیت این حکم را به آنان ثابت کرد به طوری که اندیشمندانی چون برناردشاو, جان دیون پورت , گوستاو لوبون و... در این رابطه از در تحسین آمدند و به حکمت آن گواهی دادند. زیرا: 1- آمارهای موجود درسطح جهان نشان می دهد میزان تولد دختر غالبا بیش از پسر می باشد. بنابراین تکیه بر ((تک زنی ))(ymagonoM) باعث می شود همواره تعدادی از زنان تا آخر عمر از نعمت ازدواج محروم بمانند و در تجرد و عزوبت به سربرند و این ظلمی فاحش درحق آنان است . 2- در طول تاریخ همواره براثر حوادث و کوارث اجتماعی - مانند جنگ ها - تعداد بیشماری از مردان تلف می شوند و همسران آنان بی سرپرست می گردند. طبیعی است که غالب مردان جوان حاضر به ازدواج با چنین کسانی برای اولین بار نیستند. بنابراین اگر از نظر قانون و نظام اجتماعی اینان نتوانند به عنوان همسر دوم گزینش شوند همواره بدون شوهر خواهند ماند و این نیز ظلم برآنان است و تنها راه حل آن جواز چندزنی با قیود و شرایط خاص است . جالب است بدانید که پس از جنگ جهانی دوم در آلمان چند هزار بیوه زن که سرپرستان خود را در جنگ از دست داده بودند به تظاهرات پرداخته و از کلیسا درخواست کردند که چند همسری را مجاز گرداند. ولی کلیسا در برابر این خواست سرسختی نشان داد و همین باعث شد که پس از آن فساد و بزهکاری در آلمان به شدت رواج یابد. 3- بلوغ جسمی و جنسی دختران معمولا چندین سال پیش از پسران است و درطول زمان همراه با رشد جمعیت بشری باعث می شود که در جامعه تک همسرگرا(suomagonoM) همواره انبوه کثیری از زنان که آمادگی و علایق جنسی دارند در برابر مردانی فاقد شعور و درک جنسی قرارداشته و تمایلات جنسی آنان به نحو مشروع ارضا نگردد. 4- از نظر روان شناسی (ygolohcysP) تفاوتی اساسی بین ساختار روانی و گرایش ها و عواطف زن و مرد وجود دارد. روان شناسان معتقدند که زنان به طور طبیعی ((تک شوهرگرا))(suordnaonoM) می باشند وفطرتا از تنوع همسر گریزانند و خواستار پناه یافتن زیر چتر حمایت عاطفی و عملی یک مرد می باشند و تنوع گرایی در زنان نوعی بیماری است . ولی مردان ذاتا تنوع گرا و ((چندزن گرا))(suomagyloP) می باشند و چنان که می دانید احکام اسلام همه متناسب با نیازهای واقعی و ویژگی ها و خصلت های ذاتی انسان ها وضع گردیده است .افزون برآن زنان در ایام معینی قابلیت تائمین جنسی مردان را ندارند. اکنون باید پرسید در برابر این حقایق چه باید کرد؟ در این جا سه راه وجود دارد: الف ) همیشه تعدادی از زنان در محرومیت کامل جنسی به سربرند. ب ) راه و روابط نامشروع و کمونیسم جنسی گشوده شود. ج ) به طور مشروع و قانونمند با قیود و شرایطی عادلانه راه چند همسری گشوده شود. کدام یک ؟ دین مبین اسلام راه سوم که حکیمانه ترین و بهترین راه است را گشوده و اجازه چندزنی را تنها به مردانی می دهد که توانایی کشیدن بارسنگین آن را به نحو عادلانه داشته باشند و دستورات اکیدی در این زمینه برای آنان وضع نموده است و این نه تنها به ضرر زنان نیست بلکه در واقع بیشتر برای تائمین مصالح و منافع آنان است . در این جا ممکن است سوئالی دیگر پدید آید و آن این که چرا چند شوهری مجاز نیست ؟ جواب آن است که : 1- چنان که گفتیم این خلاف طبیعت و روحیات زن می باشد. 2- بدین وسیله بهداشت و سلامت نسل به خطر می افتد. 3- شناخت انساب و تمیز آنها از بین خواهد رفت . برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر . ک : 1- نظام حقوق زن در اسلام شهید مطهری 2- زن در آیینه جلال و جمال آیت الله جوادی آملی 3- تفسیر المیزان , ج 4علامه طباطبایی 4malsI nI dewollA si ymagyloP yhW - narI ,narheT ;2205 XOB.P.S.I.F.O.W

moeinm37
05-01-2008, 19:19
فلسفه ازدواج موقت

نسخ حکم نکاح منقطع و عدم آن یکی از موارد اختلافی بین اهل سنت و شیعیان است. چرا که گروه اول معتقدند این تأسیس حقوقی توسط پیامبر اسلام به دستور خداوند متعال قرار داده شد لیکن به جهت گذشتن و سپری شدن آن وضع خاص توسط خلیفه‏ی دوم نسخ گردید. این عده در اثبات اعتقادشان به ادله‏ی سه گانه‏ی قرآن، سنت و اجماع نیز استناد میکنند. در مقابل، گروه دوم یعنی شیعیان معتقدند حکم الهی قابل نسخ توسط هیچ کسی دیگر نیست و فقط پیامبر میتواند حکم را نسخ کند و عمر بن الخطاب قادر به چنین عملی نبوده است. فلذا این عده حکم نکاح منقطع را تا به امروز جاری و ساری میدانند و در جای خودش بطور مفصل به ادله‏ی اهل سنت پاسخ میدهند.
قانون مدنی ایران نیز چون تحت تأثیر فقه شیعه بوده است از ابتداء تا به امروز نکاح منقطع را به رسمیت شناخته است. شما هم اکنون در مواد 1075: 1076، 1077، 1113، 1152 میتوانید بطور صریح نص قانونی را در این مورد ملاحظه نمائید. پس بدین ترتیب نکاح منقطع در قانون مدنی ایران یک تأسیسی است شناخته شده و رسمی و غیر قابل خدشه.
علیرغم پذیرش این نوع نکاح در شرع و قانون همواره بحث بین معتقدان و منتقدان این نوع ازدواج رواج داشته است. علت هم آنست که هر گروهی با دیدگاه خاص و از زاویه‏ای خاص به قضاوت مینشیند. بنظر میآید برای قضاوت نمودن بین این دو عقیده و اشراف به بحث لازم باشد ادله‏ی هر گروه را مورد بررسی قرار دهیم:
الف: ادله‏ی منتقدین نکاح منقطع:
1. عده‏ای این نوع ازدواج را راهی برای سوء استفاده دانسته‏اند. این عده همیشه پیرمرد پول داری را تصور میکنند که برای خوشگذرانی، دختری را صیغه میکند و بعد از ارضاء شهواتش او را رها میسازد، یا مرد زن‏داری که بیاعتناء به خانواده‏اش هر روز بدنبال یک زیباروئی است که بتواند او را اسیر کند و کام گیرد و...
در جواب این عده همین بس که، همه‏ی آزادیهای قانونی و تأسیسهای حقوقی میتوانند مورد سوء استفاده قرار گیرند فی المثل حق رانندگی که یک حق مشروع و پسندیده‏ای است توسط یک عده‏ای به بدترین نحو مورد استفاده قرار میگیرد و حتی منجر به وارد آمدن خسارت جانی و مالی میشود. پس بدین ترتیب باید گفت حق رانندگی یک امری مذموم و پلید است در حالی که چنین نیست. پس ملاحظه میفرمائید اگر عده‏ای از این نهاد حقوقی به جهت سوء استفاده بهره‏برداری میکنند این امر خدشه‏ای به اصل آن نهاد وارد نمیکند بلکه ایراد به خود این افراد یا گریزگاههای قانونی و... وارد است.
2. عده‏ای دیگر از مخالفین با تشبیه نکاح منقطع به کرایه و اجاره، سعی دارند که وانمود نمایند زنی که صیغه میشود در واقع به اجاره‏ی زوج خویش درآمده است و اینرا خلاف شأن زن میدانند و این را سوء استفاده از زن دانسته‏اند.
در جواب این عده باید عرض نماییم که اولاً آن چه که خلاف شأن زن است آنستکه زن همچون کالائی بدون هیچ حق و حقوقی و بدون هیچ ضابطه‏ای مورد بهره‏برداری جنسی قرار گیرد یعنی دقیقا آن چه که در دنیای غرب اتفاق میافتد یا آن چه که در نزد افراد لاابالی و بیبند و بار در مشرق زمین میگذرد. این که زن این چنین مورد سوء استفاده قرار گیرد، خلاف شأن زن است یا این که او به طور قانونی و مشروع با حفظ حقوقش به استمتاعاتش دسترسی نماید؟
ثانیا: به فرض که عقد نکاح منقطع در مواردی شبیه عقد اجاره باشد، آیا این دلیل میشود که این دو عقد یکی باشند؟ در حالی که میدانیم این دو عقد در خیلی از اوصافش با یکدیگر متفاوتند.
ثالثا: نکته‏ای که مخالفین از آن غفلت ورزیده‏اند آن است که ایشان گمان میکنند در عقد نکاح منقطع فقط مرد است که بهره میبردو زن در اینجا هیچ بهره‏ای نمیبرد در حالی که بهره‏مندی ایندو طرفینی است. و همانطور که زن در مقابل مرد تکالیفی دارد، حقوقی نیز دارد و برعکس.
3. عده‏ای دیگر متعه و نکاح منقطع را سدی در جهت تشکیل خانواده میدانند. چرا که افراد اگر برای ارضاء نیازهایشان به سهولت دسترسی به دیگری داشته باشند انگیزه‏شان برای تشکیل دائمی خانواده کم میشود.(اسماعیل هادی، دورنمای حقوقی ازدواج موقت، ص 90 ـ 75).
ما به این دسته میگوییم همانطوری که شما با دید منفی نگاه میکنید و این امر را سدی برای تشکیل خانواده میدانید ما از زاویه‏ی مثبت به این نهاد مینگریم و آنرا زمینه‏ساز تشکیل خانواده‏ی دائمی میدانیم که بعدا توضیح بیشتری میدهیم. بدین ترتیب ملاحظه میشود مبنای اکثر استدلال مخالفین همان سوء استفاده‏هایی است که از این نوع ازدواج میشود که در قسمت 1 جواب این امر داده شد.
ب. ادله‏ی موافقین نکاح منقطع:
1. عده‏ای از موافقین معتقدند که در اجتماعی که دسترسی به ازدواج دائم روز به روز مشکل‏تر میشود، ازدواج موقت راهکار مناسبی است تا افراد بتوانند در کنار یکدیگر به آرامش برسند و بدین ترتیب متعه مانع رواج فساد و فحشاء میشود.
2. اگر این نوع ازدواج در غیاب نکاح دائم تجویز نشود افراد برای ارضاء روحی و جنسی خویش به روابط آزاد و نامشروع روی میآورند و بدیهی است که این روابط آزاد از هیچ انضباط و نظم و تعهدی نمیتواند برخوردار باشد. در حالی که نکاح منقطع برای طرفین تعهد و مسؤولیت ایجاد میکند. بفرض زن از زوج میتواند طلب نفقه کند یا این که مشخص کند اگر فرزندی حاصل شد، تکلیف او چگونه باشد. که هر یک از این مسؤولیت‏ها میتواند ضمانت قانونی داشته باشد.
اما در مقابل تصور کنید اگر این ضوابط موجود نباشد، فرزندی که حاصل میشود تکلیف‏اش چیست؟ در اینجا مرد میتواند این فرزند را به مرد دیگری نسبت دهد و از پذیرفتن مسؤولیت او شانه خالی کند. به همین جهت است که در کشورهای پیشرفته‏ی دنیا کانونهائی وجود دارد تا چنین فرزندانی را سرپرستی کند. آیا این وضع را میپسندید؟
3. کسانی که نمیتوانند بار مسؤولیت پیمان دائم را بر دوش بکشند، عقد منقطع بهترین راه برای ارضاء جنسی آن‏ها است فلذا است که حسن این نوع نکاح از دیدگاه برتراند راسل دانشمند معروف انگلیسی نیز مخفی نمانده است. او میگوید: «در عصر حاضر بدون اختیار ازدواج به تأخیر میافتد در حالیکه صد تا دویست سال قبل تحصیلات دانشجو در هر رشته‏ای که بود 18 سالگی تمام میشد... اما در حال حاضر از سن بلوغ تا 30 سالگی که فرد آمادگی برای زندگی حاصل میکند (یعنی 15 سال) میگذرد که دقیقا دوران بحران جوانی و نمو غریزه‏ی جنسی است... برای مقابله با این بحران و پاسخگوئی به نیازهای جنسی در حالیکه فرد نمیتواند مسؤولیت زندگی دائمی را بپذیرد، چه باید کرد؟ یا باید جوانان را از تحصیل محروم کردو آن‏ها را مجبور نمود که در جوانی ازدواج کنند که این معقول نیست یا باید به آن‏ها اجازه دهیم قوای غریزی خویش را در فاحشه خانه‏ها مصرف نمایند که این مستلزم بروز عوارض روحی و امراض مقاربتی است، پس فقط یک راه باقی میماند و آن ازدواج موقت است.»(حسین صفائی، اسدالله امامی، حقوق خانواده صفحه‏ی 22).
4. دختر و پسری که میخواهند با یکدیگر ازدواج نمایند، لازم است که هر چه بیشتر و بهتر با خصوصیات یکدیگر آشنا شوند در همین راستا نکاح منقطع میتواند یک دوره‏ی آزمایشی برای ازدواج دائم باشد که افراد سنتی و مذهبی خیلی خوب از این نهاد میتوانند استفاده کنند. این نوع ازدواج موقت در بین مسیحیان آمریکا نیز مورد توجه قرار گرفته است.(سید رضی شیرازی، بن بستهای اجتماعی، صفحه‏ی 16).
اینک با تمام این اوصاف خود شما به قضاوت بنشینید و معایب و محاسن را در دو کفه‏ی ترازو بگذارید و نظاره کنید که کفه‏ی ترازو به نفع کدام گروه سنگین تر است؟
اما سئوال اینجاست که: با این همه محاسن و خوبیهائی که ازدواج موقت دارد و در واقع در غیاب ازدواج دائم بهترین راهکاری است که میتوان ارائه کرد، پس چرا بازتاب اجتماعی آن پسندیده نیست و جامعه خصوصا بانوان با دید مثبت به آن نمینگرند؟ در جواب به این سؤال میتوان به علل زیر اشاره نمود:
1. سوء استفاده‏ی برخی انسانها از این نوع ازدواج سبب شده است جلوه‏ای نامیمون از آن نهاد حقوقی بجای بماند. و همین مسأله سبب شده که برخی منتقدین با متذکر شدن این سوء استفاده‏ها اصل این نوع ازدواجها را زیر سئوال ببرند.
2. یکی از مهمترین علل آن است که، جامعه‏ی امروزین ما هر بیشتر با فرهنگ غرب آشنا شده است در حالی که این فرهنگ یکی از ارکانش آنارشیسم و بیبند باری جنسی است. طبق این آموزه بهره‏مندی هر چه بیشتر و منفعت هر چه بالاتر از جنس مخالف بدون داشتن مسئولیتی در مقابل او مورد تأکید قرار میگیرد و رائج میشود. بدیهی است افرادی که با این فرهنگ مأنوس میشوند یاد میگیرند که تن به محدودیتی در خصوص روابط جنسی ندهند و خود را محصور به یک نفر ننمایند و در عین حال مسئولیتی نداشته باشند. این نکته را شما از طیف افرادی که با نکاح منقطع مخالفت میکنند میتوانید ملاحظه کنید که اینها در واقع افرادی هستند که عمدتا تحت تأثیر فرهنگ غرب قرار دارند.
3. یکی دیگر از علل مخالفت عمومی با این نهاد حقوقی، تبلیغات منفی گروه‏ها و افرادی است که در حول وحوش این نوع ازدواج مینمایند. چرا که عده‏ای هستند که قائل به ارتباط آزاد بین دختر و پسر میباشند بدیهی است این عده چون منافعشان و یا اعتقاداتشان چنین ارتباطاتی را اقتضاء میکند، پیرامون این نوع ازدواج تبلیغات منفی مینمایند.
4. در این نوع ازدواج گمان بانوان آنستکه هیچ حق و حقوقی ندارند و به تعبیری دیگر گمان میکنند که صرفا استثمار آن‏ها مورد نظر بوده است و چیز دیگری بدست نمیآورند. و این امر سبب مخالفت ایشان با این نوع ازدواج میشود.
با این اوصاف ملاحظه میفرمائید که برخی دختران و پسران در عین حالی که با افراد متعددی ارتباط دارند و روابط نزدیکی را نیز با ایشان برقرار میکنند و احیانا لطمات روحی و جسمی متعددی نصیب‏شان میشود اما حاضر نیستند که در طی یک عقد حقوقی و با ضمانت قانونی با یک نفر ارتباط منضبط و مسؤولیت‏آور داشته باشند. آیا فکر نمیکنید که این امر علتی جز احساسی برخورد نمودن بامسأله غرائز و ازدواج باشد؟ یا حتی شاید بتوان گفت: مخالفت برخی از ایشان بخاطر هواپرستی و شهوترانی باشد. ممکن است برخی بگویند صیغه بودن برای زندگی آینده یک دختر در صورت مطلع شدن شوهر آینده‏اش میتواند خطرآفرین باشد. که ما به این عده میگوییم ارتباط قانونی با فردی که معلوم است کیست و از کجا آمده است خطرش بیشتر است یا ارتباط با افراد متعددی که بدون هیچ ضابطه‏ای به انجام رسیده و معلوم نیست که آن‏ها چه کسی بوده‏اند و از کجا آمده‏اند؟
با فوائدی که از ازدواج موقت برشمردیم بنظر میرسد برای بسترسازی این امر باید به نکات زیر توجه نماییم:
1. فعالیت فرهنگی جهت روشن شدن اذهان جوانان با محسنات این تأسیس حقوقی و این که آن چه مخالفین میگویند در واقع چیزی جز نگریستن به ظاهر ازدواج موقت و برداشتی سطحی از آن نمیباشد.
2. فعالیت فرهنگی در بین خانواده‏ها تا اولیاء بدانند این نوع ازدواج برای آن که فرزندانشان در آستانه‏ی ازدواج یکدیگر را بهتر بشناسند بهترین روش است و یقینا اولویت دارد بر آشناییهای بدون ضابطه و نظارت.
3. فعالیت فرهنگی برای روشن شدن حقوق و تکالیف زوجین در این عقد، چرا که آن چه که در سطح عمومی مطرح است آن است که پسر در عقد موقت همه کاره است. در حالی که این تصور غلط است چرا که قانونگذار تا حدودی هر یک از شرایط و حقوق و تکالیف را برای زوجین معین نموده است اما این زوجین هستند که بدون اطلاع کافی مبادرت به این ازدواج میکنند و در این بین حق یکی از طرفین ضایع میشود در حالی که دختران خصوصا با دید کافی اگر اقدام به این نوع ازدواج نمایند قادر خواهند بود شروطی را در عقد بگنجانند که حق خود را تماما استیفاء نمایند از جمله‏ی شروطی که میشود مطرح نمود آنستکه شرط کنند در این ازدواج مباشرت جنسی نباشد و...
4. نمیتوان منکر شد که قانون در این زمینه نقصی ندارد. بهرحال ابهاماتی در قانون وجود دارد که هم سبب میشود افراد کما هو حقه به حقوقشان دسترسی نداشته باشند و هم این که عده‏ای سود جو سوء استفاده مینمایند و از ابهام‏ها، گریزگاه برای خود میسازند. قانون‏گذار میتواند با شفافیت قانون ازدواج موقت خدمت بزرگی در جهت گسترش آن نماید.
در پایان حدیثی را از حضرت علی(ع) ذکر میکنیم: «ما کانت المتعه الا رحمه من الله رحم بها امه محمد(ص)؛ قانون متعه رحمتی است از طرف پروردگار بر امت محمد(ص)».
راستی چه رحمتی بالاتر از این که انسان در ایام جوانی و غروبت خویش بتواند خویشتن را از وسوسه‏های شیطانی و آتش شهوت رها سازد و در عین حال دچار عواقب نامطلوب سرکوب غریزه جنسی نیز نگردد که یکی از این طرق ازدواج موقت است.
یکی از موانع و مشکلات جدی بعد فرهنگی این مسأله است که متأسفانه در جامعه ما ظرفیت پذیرش چندانی ندارد و لکن مهمتر از آن ریشه این بر نیافتن فرهنگی است و آن سوء استفاده مردان هوسباز لاابالی، لذا هرگونه قانون اگر بخواهد تصویب شود یا نهادی ایجاد شود باید در آن ساز و کار جلوگیری از هوسرانی و سوء استفاده نیز گرفته شود.

moeinm37
05-01-2008, 19:20
فلسفه جواز تعدد همسر (تعدد زوجات) چیست؟ پس چرا برای زنان جایز نیست؟

اولا، در زمینه تعدد زوجات در سوره نساء آیه 3 بدان تصریح شده است «فانکحوا ما طاب لکم من النساء مثنی و ثلاث و رباع فان خفتم الا تعدلوا فواحده؛ پس به نکاح درآورید آنچه برای شما پسندیده است از زنان دو و سه و چهار تا، پس اگر بیم داریم به عدالت رفتار نکنید به یک زن اکتفا کنید».
ثانیا، این که گفته اید این حکم آیا در قرآن آمده یا صرفا یک استنباط فقهی است باید توضیح دهیم که فقهاء از طرف خود نمی توانند هیچ حکمی را به دین نسبت دهندمگر این که در قرآن یا سنت (روایات) بدان پرداخته شده باشد - به تعبیر دیگر استنباط فقها باید از منابع فقهی (کتاب، سنت، عقل، اجماع) باشد که البته اجماع و عقل نیز به کتاب و سنت برمی گردد.
در مسأله تعدد زوجات فلسفه‏های متعددی وجود دارد که در ذیل به برخی از آنها اشاره میشود و تحقیق بیشتر را با معرفی منابعی به خودتان میگذاریم: فلسفه تعدد زوجات: مسأله تعدد زوجات یکی از احکام بسیار بااهمیت و ارزشمند از نظر اجتماعی و نظام خانوادگی دراسلام است.
در قرون پیشین مستشرقین و اسلام‏شناسان غربی این مسأله را براسلام خرده میگرفتند. اما تحقیقات اخیر و واقعیات و رخدادهای اجتماعی قرن ما اهمیت این حکم را به آنان ثابت کرد به طوری که اندیشمندانی چون برناردشاو جان دیون پورت گوستاو لوبون و ... در این رابطه از در تحسین آمدند و به حکمت آن گواهی دادند. زیرا:
1- آمارهای موجود درسطح جهان نشان میدهد میزان تولد دختر غالبا بیش از پسر میباشد. بنابراین تکیه بر «تک زنی» باعث میشود همواره تعدادی از زنان تا آخر عمر از نعمت ازدواج محروم بمانند و درتجرد و عزوبت به سربرند واین ظلمیفاحش درحق آنان است.
2- در طول تاریخ همواره براثر حوادث و کوارث اجتماعی - مانند جنگ‏ها - تعداد بیشماری از مردان تلف میشوند و همسران آنان بیسرپرست میگردند. طبیعی است که غالب مردان جوان حاضر به ازدواج با چنین کسانی برای اولین بار نیستند. بنابراین اگر از نظر قانون و نظام اجتماعی اینان نتوانند به عنوان همسر دوم گزینش شوند همواره بدون شوهر خواهند ماند و این نیز ظلم برآنان است و تنها راه‏حل آن جواز چندزنی باقیود و شرایط خاص است. جالب است بدانید که پس از جنگ جهانی دوم در آلمان چند هزار بیوه زن که سرپرستان خود را در جنگ از دست داده بودند به تظاهرات پرداخته و از کلیسا درخواست کردند که چند همسری را مجاز گرداند. ولی کلیسا در برابر این خواست سرسختی نشان داد
و همین باعث شد که پس از آن فساد و بزهکاری در آلمان به شدت رواج یابد.
3- بلوغ جسمی و جنسی دختران معمولا چندین سال پیش از پسران است و درطول زمان همراه با رشد جمعیت بشری باعث میشود که در جامعه تک همسرگرا همواره انبوه کثیری از زنان که آمادگی و علایق جنسی دارند در برابر مردانی فاقد شعور و درک جنسی قرارداشته و تمایلات جنسی آنان به نحو مشروع ارضا نگردد.
4- از نظر روان شناسی تفاوتی اساسی بین ساختار روانی و گرایش‏ها و عواطف زن و مرد وجود دارد. روان‏شناسان معتقدند که زنان به طور طبیعی «تک شوهرگرا» میباشند وفطرتا از تنوع همسر گریزانند و خواستار پناه یافتن زیر چتر حمایت عاطفی و عملی یک مرد میباشند و تنوع گرایی در زنان نوعی بیماری است. ولی مردان ذاتا تنوع گرا و «چند زن‏گرا» میباشند و چنان که میدانید احکام اسلام همه متناسب با نیازهای واقعی و ویژگیها و خصلت‏های ذاتی انسان‏ها وضع گردیده است. افزون بر آن زنان در ایام معینی محدودیت عادت ماهانه را دارا می باشند. اکنون باید پرسید در برابر این حقایق چه باید کرد؟ در این جا سه راه وجود دارد:
الف) همیشه تعدادی از زنان درمحرومیت کامل جنسی به سربرند.
ب ) راه و روابط نامشروع و کمونیسم جنسی گشوده شود.
ج ) به طور مشروع و قانونمند باقیود و شرایطی عادلانه راه چند همسری گشوده شود. کدام یک؟ دین مبین اسلام راه سوم که حکیمانه‏ترین و بهترین راه است را گشوده و اجازه چندزنی را تنها به مردانی میدهد که توانایی کشیدن بارسنگین آن را به نحو عادلانه داشته باشند و دستورات اکیدی در این زمینه برای آنان وضع نموده است و این نه تنها به ضرر زنان نیست بلکه درواقع بیشتر برای تأمین مصالح و منافع آنان است. در این جا ممکن است سؤالی دیگر پدید آید و آن اینکه چرا چند شوهری مجازنیست؟ جواب آن است که:
(1) چنان که گفتیم این خلاف طبیعت و روحیات زن میباشد.
(2) بدین وسیله بهداشت و سلامت نسل به خطر میافتد.
(3) شناخت انساب و تمیز آنها از بین خواهد رفت.
در غیر این صورت عواطف خانوادگی از بین خواهد رفت و در نتیجه تمایل به تکثیر نسل و زاد و ولد وجود نخواهد داشت، چون به حسب طبع هر کس فرزند خودش را دوست داشته و برای او سرمایه گذاری می کند، اما در قبال کسی که انتسابش به وی مشکوک است بلکه اصلا معلوم نیست از کیست؟ بیگانه بوده و تعهدی نسبت به او ندارد و از درون نیز چنین انگیزش و تمایلی وجود ندارد.
راز کاستی عاطفه و احساسات در جوامع غربی و پناه بردن آنان به حیوانات به ابراز محبت به آنان همین است و نه حس قوی عاطفه بشری آنها. آنان که بشریت را چنان از دم تیغ گذرانده و با وحشیانه ترین راه ها انسان های مظلوم را می کشتند تا ثروت و سرمایه های آنان را به یغما ببرند، چه بویی از عاطفه برده اند!
برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر . ک :
1- نظام حقوق زن در اسلام، شهید مطهری
2- زن در آیینه جلال و جمال، آیه‏الله جوادی آملی
3- تفسیر المیزان، ج 4 علامه طباطبایی

moeinm37
05-01-2008, 19:20
چرا طلاق به دست مردان است تا بتوانند هر ظلم و ستمی را نسبت به زن روا دارند. و هر وقت بخواهند زن خود را طلاق دهند و آن به دست زنان نیست؟ اگر بخواهیم در زمینه های فوق کتابهایی یا جزوه هایی مطالعه کنیم به چه کسی مراجعه کنیم. به طور کامل توضیح دهید که بتوانم پاسخگوی سؤالات دانشجویان دیگر باشم.

اما این که حق طلاق به مرد داده شده، دلیلش این است که بالاخره یک زندگی جمعی نیاز به مدیر دارد؛ اسلام نیز کسی را که کمتر در مقابل عواطف واحساسات تحت تأثیر قرار میگیرد و از نظر مدیریت جمعی قویتر است، به عنوان مسؤول اداره زندگی مشترک معرفی کرده و حتی نفقه و هزینه اداره این زندگی را هم بر او واجب نموده است. در این که نوع مردان از نظر مدیریت و انعطاف‏پذیری کمتر در برابر احساسات خام قویتر از خانم‏ها هستند، شکی نیست. به عبارت روشن‏تر: زندگی مشترک نیاز به
مدیریت دارد و یکی از شؤون این مدیریت مسأله اجرای طلاق و انفکاک است که از چند حال خارج نیست:
1- حق طلاق به دست مرد باشد،
2- حق طلاق به دست زن باشد،
3- هر دو به طور استقلالی این حق را دارا باشند،
4- این حق به دست هر دو به صورت اشتراکی باشد،
5- اصلاً حق طلاقی وجود نداشته باشد.
فرض پنجم صحیح نیست؛ چرا که گاهی اوقات، جدایی و گسستن این رابطه به صلاح طرفین است.
فرض چهارم هم معقول نیست و منافات با حکمت جعل قانون طلاق دارد؛ زیرا ممکن است یک نفر طالب طلاق و نفر دیگر طالب عدم آن باشد.
فرض دوم و سوم آمار طلاق را بالا خواهد برد، کما این که در کشورهای اروپایی از جمله فرانسه و... وضعیت چنین است و براساس برخی آمارها، علت طلاق در آن کشور 87درصد از سوی زنان بوده است و واضح است که طلاق به عنوان یک راه خروج از بن‏بست و یک وضعیت اضطراری و ناچاری پذیرفته شده است. پس تا میتوان باید محدود باشد.
توضیح آن که، همان طور که بعضی از کشورهای غربی تجربه کرده‏اند سپردن اختیار طلاق به زن‏ها با توجه به احساساتیتر بودن و سرعت در اظهار عواطف فراوان خانم‏ها که در علوم روان‏شناسی و جامعه‏شناسی روز نیز اثبات شده است، علاوه بر این که آمار طلاق را بالا میبرد (زیرا از نظر آمار غالبا خانم‏ها تقاضای طلاق را دارند) باعث سستی کانون محبت خانواده نیز میگردد و محبت زن را در دل مرد کاهش میدهد. در نتیجه بهترین فرض صورت اول است؛ البته محدودیت‏هایی برای مرد در اعمال این حق در شریعت و قانون در نظر گرفته شده که مانع از ضایع شدن حقوق خانم‏ها میگردد. علاوه بر این در شرایطی نیز زن حق طلاق دارد که مانع ظلم به وی میشود، از جمله طلاق وکالتی، طلاق قضایی و طلاق توافقی. بنابراین چنین نیست که راه به کلی برای زن بسته باشد.
این مسأله نکات دیگری نیز دارد. نکته دیگر این که این مسأله از احکام امضایی صرف نیست و شارع در آن تأسیس‏هایی دارد. افزون بر آن احکام امضایی شارع نیز مانند احکام تأسیسی ثبات و دوام دارد و قابل تغییر نیست

moeinm37
05-01-2008, 19:21
چرا فقط مرد مسلمان میتواند بازن غیر مسلمان ازدواج کند ولی زن مسلمان با مرد غیر مسلمان ازدواج کند.

شاید یکی از حکمت ها این باشد که زن بطور معمول زودتر تحت تاثیر عقاید شوهر قرار می گیرد و پس از ازدواج جدائی او مشکل تر از مرد است و ازدواج مرد مسلمان تنها با زن های اهل کتاب جایز است آنهم بطور موقت، ولی ازدواج با سایر کفار یا بطور دائم صحیح نیست

moeinm37
05-01-2008, 19:21
چرا زن پس از فوت یا طلاق شوهر عده نگه دارد اما شوهر بلا فاصله ازدواج می کند؟

یکی از فلسفه‏های عدّه نگه داشتن زن، جلوگیری از مخلوط شدن نطفه‏ها در رحم زن است و برای این که اگر فرزندی متولد شد، به طور یقین مشخص باشد که مربوط به چه کسی است و در نتیجه محارم این فرزند معلوم باشد و وقتی این بچه بزرگ شد بداند با چه کسانی نمیتواند ازدواج کند و نیز مسأله ارث بردن او روشن شود. علاوه بر اینها ممکن است علل دیگری هم داشته باشد که بر ما روشن نیست؛ چون نوعا فلسفه واقعی احکام برای ما بیان نشده است و اگر ما براساس عقل فهمیدیم و قبول کردیم که خداوند حکیم است و کارهایی که انجام میدهد و احکامی که برای بندگانش مشخص میکند، همه از روی حکمت و بر مبنای عقل سلیم است، نباید در آنها چون و چرا کنیم. علاوه بر این خیلی زیاد بوده‏اند و هستند زنانی که از قرص‏های ضد بارداری و یا وسایل امروزی برای پیش‏گیری از انعقاد نطفه
استفاده کرده‏اند؛ ولی در عین حال باردار شده‏اند.
یکی دیگر از دلایل عده نگه‏داشتن زن این بوده که اگر زن بعد از مرگ شوهر فورا ازدواج کند این مطلب با محبت و دوستی و حفظ احترام شوهر سابق و تعیین به خالی بودن رحم از نطفه همسر پیشین سازگار نیست و به علاوه موجب جریحه‏دار ساختن عواطف بستگان متوفی است.
رعایت حریم زندگانی و زناشویی حتی بعد از مرگ همسر موضوعی است فطری و لذا همیشه در قبایل مختلف آداب و رسوم گوناگونی بر این منظور بوده است. گرچه گاهی در این رسوم آن چنان افراط میکردند که عملاً زنان را در بن‏بست و اسارت قرار میدادند.
آیه فوق بر تمام خرافات و جنایات خط بطلان کشیده و به زنان بیوه اجازه میدهد بعد از نگه‏داری عده و حفظ حریم زوجیت گذشته، اقدام به ازدواج کنند، (مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 2، ص 193، دارالکتاب الاسلامیه، چاپ اول 1375).
البته هیچ یک از این ادله سرّ تعداد دقیق این ایام که چرا 4 ماه و ده روز باشد و نه یکی دو روز کمتر یا بیشتر، بیان نمیکند جز آن که باید با توجه به حکمت و علم و قدرت مطلق الهی، تعبدا پذیرفت که به همین شکل، دستورات کامل‏ترین دستورات است.

moeinm37
05-01-2008, 19:21
فلسفه این که حق طلاق در اختیار مرد می باشد چیست ؟

اما این که حق طلاق به مرد داده شده، دلیلش این است که بالاخره یک زندگی جمعی نیاز به مدیر دارد؛ اسلام نیز کسی را که کمتر در مقابل عواطف واحساسات تحت تأثیر قرار میگیرد و از نظر مدیریت جمعی قویتر است، به عنوان مسؤول اداره زندگی مشترک معرفی کرده و حتی نفقه و هزینه اداره این زندگی را هم بر او واجب نموده است. در این که نوع مردان از نظر مدیریت و انعطاف‏پذیری کمتر در برابر احساسات خام قویتر از خانم‏ها هستند، شکی نیست. به عبارت روشن‏تر: زندگی مشترک نیاز به مدیریت دارد و یکی از شؤون این مدیریت مسأله اجرای طلاق و انفکاک است که از چند حال خارج نیست:
1- حق طلاق به دست مرد باشد،
2- حق طلاق به دست زن باشد،
3- هر دو به طور استقلالی این حق را دارا باشند،
4- این حق به دست هر دو به صورت اشتراکی باشد،
5- اصلاً حق طلاقی وجود نداشته باشد.
فرض پنجم صحیح نیست؛ چرا که گاهی اوقات، جدایی و گسستن این رابطه به صلاح طرفین است.
فرض چهارم هم معقول نیست و منافات با حکمت جعل قانون طلاق دارد؛ زیرا ممکن است یک نفر طالب طلاق و نفر دیگر طالب عدم آن باشد.
فرض سوم آمار طلاق را بالا خواهد بُرد و این مسأله را بعضی از کشورهای غربی تجربه کرده‏اند.
فرض دوم هم با توجه به احساسات و عواطف فراوان خانم‏ها علاوه بر این که آمار طلاق را بالا میبرد (زیرا از نظر آمار غالبا خانم‏ها تقاضای طلاق را دارند) باعث سستی کانون محبت خانواده نیز میگردد و محبت زن را در دل مرد کاهش میدهد. در نتیجه بهترین فرض صورت اول است؛ البته محدودیت‏هایی برای مرد در اعمال این حق در شریعت و قانون در نظر گرفته شده که مانع از ضایع شدن حقوق خانم‏ها میگردد. علاوه بر این در شرایطی نیز زن حق طلاق دارد که مانع ظلم به وی میشود، از جمله طلاق وکالتی، طلاق قضایی و طلاق توافقی. بنابراین چنین نیست که راه به کلی برای زن بسته باشد.
این مسأله نکات دیگری نیز دارد. نکته دیگر این که این مسأله از احکام امضایی صرف نیست و شارع در آن تأسیس‏هایی دارد. افزون بر آن احکام امضایی شارع نیز مانند احکام تأسیسی ثبات و دوام دارد و قابل تغییر نیست

moeinm37
05-01-2008, 19:21
چرا دو خواهر نمی‌توانند زن یک مرد شوند؟

در آیه 23 سورة نسأ ازدواج با چند گروه‌، از زنان حرام شمرده شده است‌. یکی از این گروه‌ها، خواهر زن است "... و اَن تجمعوا بین الاختین الاّ ما قد سلف‌...; و نیز ]حرام است بر شما[ که جمع میان دو خواهر کنید مگر آنچه در گذشته واقع شده‌...".
در روایتی از حضرت امام موسی بن جعفر7 علت حرمت ازدواج با خواهرزن‌، حفظ اسلام دانسته شده و تأکید شده است که چنین حکمی در ادیان دیگر نیز وجود دارد.( علل الشرایع‌، شیخ صدوق‌، ج 2، ص 498، انتشارات داوری‌. )
علامه طباطبایی‌; در ذیل آیة توصیفی دربارة فلسفة حرمت ازدواج با این چند گروه از زنان داده‌اند که شاید بتوان آن را توضیحی برای این حدیث قرار داد.
ایشان می‌فرمایند: اسلام برای جلوگیری از فحشا و زنا در جامعه‌، که بنیاد هر خانواده و جامعه‌ای را ویران می‌کند، دو راه کار تبیین کرده است‌:
1. وجوب حفظ حجاب از سوی زنان نامحرم‌;
2. حرمت ازدواج با محارم و برخی از زنان از جمله خواهرزن‌.
علت حرمت ازدواج با این گروه آن است که در خانواده معمولاً مرد، با این چند گروه سر و کار دارد و با آنان نشست و برخاست می‌کند. این اختلاط ممکن است ذهن انسان را منحرف و او را به سوی امیال حیوانی سوق دهد. لذا در این گروه‌ها تنها به حرمت زنا اکتفا نشده و افزون بر آن ازدواج با آنان حرام دانسته شد تا انسان چشم طمع را برای رسیدن به آنان بسته و امیال حیوانی را در خود به کلی بمیراند.( المیزان‌، علامه طباطبایی‌، ج 4، ص 314، جامعه مدرسین‌. )
حکمت دیگری که برای حرمت چنین ازدواجی می‌توان بیان کرد این است که‌:
دو خواهر به حکم نسب و پیوند طبیعی نسبت به یکدیگر علاقه شدید دارند ولی هنگامی که رقیب هم شوند طبعاً نمی‌توانند آن علاقه سابق را حفظ کنند و به این ترتیب یک نوع تضاد عاطفی در وجود آنها پیدا می‌شود که برای زندگی آنان زیان بار است زیرا همیشه انگیزه "محبت‌" و "رقابت‌" در وجود آنان در حال کشمکش و مبارزه خواهد بود.( تفسیر نمونه‌، آیة الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 3، ص 331، دارالکتب الاسلامیه‌.) )

moeinm37
05-01-2008, 19:22
فلسفه عده نگه داشتن زن چیست ؟

یکی از فلسفه‏های عدّه نگه داشتن زن، جلوگیری از مخلوط شدن نطفه‏ها در رحم زن است و برای این که اگر فرزندی متولد شد، به طور یقین مشخص باشد که مربوط به چه کسی است و در نتیجه محارم این فرزند معلوم باشد و وقتی این بچه بزرگ شد بداند با چه کسانی نمیتواند ازدواج کند و نیز مسأله ارث بردن او روشن شود. علاوه بر اینها ممکن است علل دیگری هم داشته باشد که بر ما روشن نیست؛ چون فلسفه واقعی احکام برای ما بیان نشده است و اگر ما قائل شدیم که خداوند حکیم است و کارهایی که انجام میدهد و احکامی که برای بندگانش مشخص میکند، همه از روی حکمت و بر مبنای عقل سلیم است، نباید در آنها چون و چرا کنیم. علاوه بر این خیلی زیاد بوده‏اند و هستند زنانی که از قرص‏های ضد بارداری و یا وسایل امروزی برای پیش‏گیری از انعقاد نطفه استفاده کرده‏اند؛ ولی در عین حال باردار شده‏اند.

moeinm37
05-01-2008, 19:22
چرا مرد می‌تواند چهار همسر داشته باشد، ولی زن فقط با وجود یک شوهر نمی‌تواند ازدواج مجدد داشته باشد؟

یکی از علت‌های تفاوت مرد و زن در برابر قانون تعدد زوجات‌، ایجاد فساد و آلودگی از جانب زن در صورت جواز این قانون برای آنهاست‌. این توضیح لازم است که اصولاً حفظ سلامت اجتماع در اسلام‌، یک اصل است‌; لذا بسیاری از قوانین اسلام برای نظم بخشیدن به اجتماع وادارة جامعه بشری قرار داده شده تا انسان در سایه این قوانین اجتماعی و حکومتی به سعادت برسد; بنابر این‌، اگر فقط همین یک دلیل هم بود، می‌توانست پاسخی مناسب و کافی برای علت تفاوت مرد و زن در برابر این قانون باشد; اگر چه دلایل دیگری نیز در این باره مطرح است که به برخی اشاره می‌کنیم‌:
1. می‌دانیم که پاسخ دادن به نیازهای آدمی با عرضه مناسب‌، از سنت‌های فراگیر جهان هستی است و اسلام عرضه مناسب‌ِ تقاضای جنسی انسان را ارضای حداقل آن دانسته است تا فردی از آن محروم نشود; ولی از آنجا که اسلام بر اساس حکمت متعالی خویش و با تدابیری چون پوشش‌، عفاف و حیا، زنان را به گونه‌ای تربیت می‌کند که سبب کاسته شدن میل جنسی آنها می‌شود، طبعاً وجود چنین میلی در مردان بیش از زنان خواهد بود; گذشته از این که وجود ایام عذر زنان به اضافه بخشی از ایام بارداری و شیردهی و مانند آن‌، ممنوعیتی ایجاد می‌کند که قانون جواز تعدد زوجات برای مردان‌، موجب جبران این محدودیت‌های وارده از جهت زنان است‌; از این روست که در غرب به جهت ممنوعیت این قانون‌، فساد و بی‌بند و باری رواج یافته و جامعه را به تباهی کشانده است‌.(ر.ک‌: تفسیر المیزان‌، علامة طباطبایی‌;، ج 4، ص 198 ـ 200، مؤسسة اعلمی ـ تفسیر نمونه‌، آیت‌الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج 4، ص 152 ـ 160.)
2. یکی دیگر از علل تفاوت مرد و زن در برابر این قانون‌، بیشتر بودن جمعیت زنان از مردان است‌; پس این قانون‌،نقش متعادل کننده جامعه را ایفا می‌کند; توضیح این که چه بسا ممکن است در بسیاری از جوامع‌، تعداد زن و مرد از نظر آمار برابر باشد; ولی چون این تقاضا از لحاظ سنی در زنان زودتر احساس می‌شود، عملاً تعداد متقاضی برای ازدواج میان آنها بیش از مردان خواهد بود; به همین جهت در جوامعی که سن ازدواج را بالاتر برده‌اند، فساد بیشتری رواج دارد; گذشته از این‌، عمر جنسی مردان طولانی تر از زنان است‌. در جامعه حوادثی وجود دارد که مردان را بیشتر در خطر نابودی قرار می‌دهد; از این رو، وجود چنین قانونی می‌تواند تعادل ایجاد کرده و زمینة فساد را در سطح جامعه کاهش دهد.(ر.ک‌: همان دو منبع‌.)
3. یکی دیگر از علل این تفاوت ـ که در روایات نیز بدان اشاره شده ـ این است که وقتی مرد، چهار همسر اختیار کند، نسبت خویشاوندی فرزندان همه زنها با او روشن است‌; ولی چنانچه زنی دو شوهر یا بیشتر داشته باشد; چون همه مردان در ایجاد نطفه فرزندان او شریکند، نسبت خویشاوندی فرزندان با شوهرهای زن مشخص نخواهد شد و این موجب از هم پاشیدن نظام خانواده و اصل و نسب افراد خواهد شد.(علل‌الشرایع‌، شیخ صدوق‌، ج 2، ص 218، مؤسسه اعلمی للمطبوعات‌.)
ناگفته نماند که هر چند این قانون در اسلام برای مردان مجاز شمرده شده‌، ولی در اجرای آن شرایط سنگینی را قرار داده که فقط اندکی از مردان می‌توانند از عهدة آن برآیند. مانند: رعایت عدالت بین زنان در معاشرت‌، تقسیم بندی زمان معاشرت (حق قسم‌) و وجوب نفقه به همة آنها.

moeinm37
05-01-2008, 19:22
چرا مردان مجاز به گرفتن چهار همسر دائم هستند؟

در مسأله تعدد زوجات( Polygamy ) فلسفه‏های متعدد ی وجود دارد که در ذیل به برخی از آنها اشاره میشود و تحقیق بیشتر را با معرفی منابعی به خودتان میگذاریم.
مسأله تعدد زوجات یکی از احکام بسیار بااهمیت و ارزشمند از نظر اجتماعی و نظام خانوادگی در اسلام است. در قرون پیشین مستشرقین و اسلام‏شناسان غربی این مسأله را براسلام خرده میگرفتند. اما تحقیقات اخیر و واقعیات و رخدادهای اجتماعی قرن ما اهمیت این حکم را به آنان ثابت کرد، به طوری که اندیشمندانی چون برناردشاو، جان دیون پورت، گوستاو لوبون و... در این رابطه از در تحسین آمدند و به حکمت آن گواهی دادند. زیرا:
1- آمارهای موجود درسطح جهان نشان میدهد میزان تولد دختر غالبا بیش از پسر میباشد. بنابراین تکیه بر «تک‏زنی»( Monogamy ) باعث میشود همواره تعدادی از زنان تا آخر عمر از نعمت ازدواج محروم بمانند و در تجرد و عزوبت به سربرند و این ظلمی فاحش درحق آنان است.
2- در طول تاریخ همواره براثر حوادث و کوارث اجتماعی - مانند جنگ‏ها - تعداد بیشماری از مردان تلف میشوند و همسران آنان بیسرپرست میگردند. طبیعی است که غالب مردان جوان حاضر به ازدواج با چنین کسانی برای اولین بار نیستند. بنابراین اگر از نظر قانون و نظام اجتماعی اینان نتوانند به عنوان همسر دوم گزینش شوند همواره بدون شوهر خواهند ماند و این نیز ظلم بر آنان است. تنها راه حل آن جواز چندزنی با قیود و شرایط خاص است. جالب است بدانید که پس از جنگ جهانی دوم در آلمان چند هزار بیوه زن که سرپرستان خود را در جنگ از دست داده بودند به تظاهرات پرداخته و از کلیسا درخواست کردند که چند همسری را مجاز گرداند. ولی کلیسا در برابر این خواست سرسختی نشان داد و همین باعث شد که پس از آن فساد و بزهکاری در آلمان به شدت رواج یابد.
3- بلوغ جسمی و جنسی دختران معمولا چندین سال پیش از پسران است و درطول زمان همراه با رشد جمعیت بشری باعث میشود که در جامعه تک همسرگرا( Monogamous ) همواره انبوه کثیری از زنان که آمادگی و علایق جنسی دارند در برابر مردانی فاقد شعور و درک جنسی قرارداشته و تمایلات جنسی آنان به نحو مشروع ارضا نگردد.
4- از نظر روان‏شناسی( Psychology ) تفاوتی اساسی بین ساختار روانی و گرایش‏ها و عواطف زن و مرد وجود دارد. روان‏شناسان معتقدند که زنان به طور طبیعی «تک شوهرگرا»( Monoandrous ) میباشند وفطرتا از تنوع همسر گریزانند و خواستار پناه یافتن زیر چتر حمایت عاطفی و عملی یک مرد میباشند و تنوع گرایی در زنان نوعی بیماری است. ولی مردان ذاتا تنوع گرا و «چندزن‏گرا»( Polygamous ) میباشند و چنان که میدانید احکام اسلام همه متناسب با نیازهای واقعی و ویژگیها و خصلت‏های ذاتی انسان‏ها وضع گردیده است.
افزون بر آن زنان در ایام معینی قابلیت تأمین جنسی مردان را ندارند. اکنون باید پرسید در برابر این حقایق چه باید کرد؟ در این جا سه راه وجود دارد:
الف) همیشه تعدادی از زنان در محرومیت کامل جنسی به سربرند.
ب ) راه و روابط نامشروع و کمونیسم جنسی گشوده شود.
ج ) به طور مشروع و قانونمند با قیود و شرایطی عادلانه راه چند همسری گشوده شود.
کدام یک؟ دین مبین اسلام راه سوم که حکیمانه‏ترین و بهترین راه است را گشوده و اجازه چندزنی را تنها به مردانی میدهد که توانایی کشیدن بارسنگین آن را به نحو عادلانه داشته باشند. اسلام دستورات اکیدی در این زمینه برای آنان وضع نموده است و این نه تنها به ضرر زنان نیست بلکه در واقع بیشتر برای تأمین مصالح و منافع آنان است. اکنون ممکن است سؤالی دیگر پدید آید و آن این که چرا چند شوهری مجاز نیست؟ جواب آن است که:
1- چنان که گفتیم این خلاف طبیعت و روحیات زن میباشد.
2- بدین وسیله بهداشت و سلامت نسل به خطر میافتد.
3- شناخت انساب و تمیز آنها از بین خواهد رفت.
برای آگاهی بیشتر در این زمینه ر . ک :
1- نظام حقوق زن در اسلام شهید مطهری
2- زن در آیینه جلال و جمال آیت‏اللّه‏ جوادی آملی
3- تفسیر المیزان، ج 4 علامه طباطبایی
4- Why Polygamy is Allowed In Islam W.O.F.I.S.P.BO-215; 2205; Tehran, Iran

moeinm37
05-01-2008, 19:23
درباره فلسفه ازدواج موقت و شرائط آن توضیح دهید.

مسائله ازدواج موقت از نظر تئوریک کاملا پذیرفته شده , و نه تنها در اسلام بلکه برخی از متفکران بزرگ غربی , مانند راسل نیز یکی از راه های حل مشکل ازدواج دائمی دیررس در دنیای کنونی را, پناه بردن به ازدواج موقت می دانند. از نظر عملی نیز در نظام جمهوری اسلامی این مسائله مقبول افتاده , لیکن دید اجتماعی در این رابطه مشتمل بر نوعی خطاست . به عبارت دیگر متعه نیز نوعی ازدواج است , بنابراین هر فرد واجد شرایط, می تواند از شخصی که او نیز شرایط ازدواج موقت را دارا است خواستگاری کند و برای مدتی موقت مانند چند ساله دوران تحصیل , با وی ازدواج نماید. آنچه در این جا مشکل ایجاد نموده آن است که غالب افراد, ازدواج موقت را با کامیابی آنی اشتباه گرفته اند و همین مسائله سبب شده که این موضوع نتواند در جامعه ما جایگاه حقیقی خود را باز یابد. همچنین تبلیغات سوئی که بیش از یک قرن در جامعه ما توسط غربگرایان انجام شده تائثیر نهاده و در ضمیر مردم رخنه کرده است .به گونه ای که گاه روابط نا مشروع با تسامح نگریسته می شود ولی به ازدواج موقت با دیدگاه دیگری برخورد می شود. برای حل این مشکلات می بایستی تلاش فرهنگی و اجتماعی به صورت گسترده صورت پذیرد تا این جوانان از آسیب شیاطین مصون بماند. عقد موقت یا صیغه , دارای شرایط زیر است : 1- ازدواج موقت , مانند ازدواج دائم نیاز به خواندن عقد و الفاظ مخصوصه دارد و با صرف رضایت قلبی درست نمی شود. 2- فرق عمده در ازدواج موقت با دائم , این است که در عقد موقت باید مدت ذکر شود که آیا مثلا" یک ساعت است یا ده سال . 3- مقدار مهریه هم باید در عقد موقت مشخص شود و هنگام خواندن عقد ذکر گردد. 5- اگر دختر بکری بخواهد صیغه شود, باید با اذن پدر یا جد پدری باشد; کما این که در ازدواج دائم نیز این طور است . 6- در عقد ازدواج موقت بعد از تمام شدن مدت , زن باید از مرد جدا شود و عده نگه دارد, مگر این که عقد دوباره تجدید شود. و اگر قبل از تمام شدن مدت , مرد بقیه آن را ببخشد, ازدواج موقت تمام می شود. اما در عقد ازدواج دائم فقط با طلاق یا فسخ عقد منفسخ می شود

moeinm37
05-01-2008, 19:23
آیا به صیغه کردن زن در قرآن اشاره شده است؟

به صیغه کردن زن در قرآن مجید اشاره شده است: «...فَمَا اسْتَمْتَعتُمْ بِهِ مِنْهنَّ فَاْتُو هُنَّ اُجُورَ هُنَّ فَریضَةً؛ باید مهر زنانی را که متعه میکنید بپردازید»(1). در این آیه -که درباره نکاح متعه است - شواهد قطعی وجود دارد که منظور از «استمتاع» در جمله «فمااستمتعتم...» نکاح متعه است: یکی اینکه اگر منظور از کلمه «استمتاع» نکاح متعه نباشد باید تمتّع جنسی منظور باشد و در این صورت معنای آیه چنین خواهد شد: «مهر زنانی را که با آنها ازدواج کرده‏اید و از آنان تمتّع جنسی گرفته‏اید بپردازید». این معنی قطعاً نمیتواند منظور باشد؛ یکی به این دلیل که ضمیر در «منهنّ» در این صورت باید راجع به زنانی باشد که با آنان ازدواج شده است، در صورتی که در همین آیه قبلاً حکم زنان به طور عموم بیان شده است، نه فقط زنانی که با آنان ازدواج شده است؛ دوم اینکه بهره‏گیری جنسی به هر ترتیبی که باشد لزوم پرداخت مهر را به دنبال ندارد، بلکه آنچه باعث لزوم پرداخت مهر میشود خود عقد نکاح است. بر این اساس، دلالت آیه بر عقد متعه قطعی است و ابهامی در آن وجود ندارد. گذشته از آیه در منابع حدیثی معتبر اهل‏سنّت و شیعه احادیثی درباره جایز بودن و مشروعیّت عقد متعه وارد شده است.

1) سوره نساء، آیه 24.

moeinm37
05-01-2008, 19:23
در صورتی که زن بلافاصله پس از پایان مدّت ازدواج موقّت ازدواج دیگری انجام دهد و دو سه هفته با هر مردی باشد چگونه بفهمد که فرزند مال کدامیک از شوهرهای وی بوده است؟

البته باید توجّه داشت که در صورتی که مدّت شوهر قبلی در ازدواج موقّت یا تمام شده باشد و یا شوهر قبلی آن را به زنی بخشیده باشد تصوّر حلیّت تعدد خواهد شد و این علاوه بر عدم دخول شوهر قبلی است زیرا در صورت دخول بایستی عدّه نگه داشته شود و شوهر دیگری در ظرف عدّه نمیتواند داشته باشد. پس با فرض این دو مقدّمه و شرط اگر بچّه‏ای به وجود آمد و امکان الحاق به هر یک از شوهرها بود که بچّه ملحق به همان است امّا اگر نمیتوان تشخیص داد که بچّه مال کدامیک است طبق فتوای امام«رحمه الله» در تحریر ضمن احکام اولاد مساله هشت بایستی به حکم قرعه مشخص نمود.

moeinm37
05-01-2008, 19:24
چرا متعه در مذهب اهل تسنن حرام است؟

متعه در مذاهب اهل تسنن حرام است؛ زیرا خلیفه دوّم، عمر، آن را حرام اعلام کرد. این یکی از بدعتهایی بود که عمر بنا نهاد. در برخی از احادیث معصومان«علیهم السلام» که اگر عمر از متعه نهی نکرده بود، جز انسانهایی که دارای شقاوت باشند کسی گرفتار زنا نمیشد.

moeinm37
05-01-2008, 19:24
چرا مردی که زن خود را سه بار طلاق داده است اگر بخواهد مجدداً با او ازدواج کند، زن باید پیش از ازدواج با شوهر قبلی خود با مرد دیگری ازدواج کند؟

عالمان اسلام به پیروی از قرآن مجید بر این امر اتّفاق نظر دارند که اگر مردی همسر خویش را با شرایط مخصوص سه بار طلاق داد، در صورتی میتواند مجدداً با او ازدواج کند، که آن زن با مرد دیگری ازدواج کند؛ اگر او زن را با رضایت خاطر طلاق دهد، طرفین میتوانند برای بار چهارم با هم ازدواج کنند و در غیر این صورت، آن زن بر شوهر اوّل خود حرام است.
فلسفه این شرط معلوم است: اسلام با این کار خواسته است از بالا رفتن آمار طلاق بکاهد و از اینکه زن و مرد، طلاق را بازیچه خود قرار دهند و هر موقع خواستند ازدواج کنند و یا از هم جدا شوند، جلوگیری کند؛ زیرا:
اوّلاً: هنگامی که مرد تصمیم به طلاق سوم میگیرد، اگر به موضوع «محلّل» توجّه کند و بداند که ازدواج چهارم منوط به ازدواج زن او با شخص دیگری و طلاق گرفتن از اوست، ممکن است از طلاق دادن همسر خود منصرف شود. تصمیم زن و مرد به طلاق معمولاً با امید و برگشت همراه است و این امید در طلاق سوم به کلّی منتفی است؛ چون هیچ مقامی نمیتواند شخص دوم(محلّل) را مجبور به طلاق کند. چه بسا طرفین چنان با یکدیگر توافق پیدا کنند که مایل به ادامه زندگی باشند. این اندیشه که شاید مردم دوم زن را طلاق ندهد در بسیاری افراد مؤثّر میافتد و آنان را از تصمیم به طلاق باز میدارد.
ثانیاً: لزوم وجود محللّ در ازدواج چهارم چه بسا حسادت و به تعبیر صحیح‏تر عواطف و غیرت و شهامت مردم را تحریک کند و او را از طلاق دادن همسر خود منصرف سازد؛ زیرا غیرت و عاطفه خاصّ زناشویی مانع میشود که زنی که مدّتی با شوهر خود به سر برده حتّی پس از طلاق و از طریق مشروع در اختیار دیگران قرار گیرد. اسام با پیش کشیدن مسئله «محلّل» در ازدواج مجدّد، خواسته است عواطف مردان را به نفع زنان و برای بقای زندگی زناشویی تحریک کند و از طریق صحیح و معقول از افزایش آمار طلاق جلوگیری کند.
در پایان باید این نکته را نیز تذکّر داد که گاه ازدواج با شخص دیگر تمایلات زن به شوهر اوّل را تشدید میکند؛ زیرا گاهی ازدواج دوّم مطابق میل زنان صورت نمیگیرد و آسایش موجود در خانه شوهر اوّل در خانه شوهر دوم فراهم نمیشود. چه بسا عواطف و اخلاق شوهر اوّل در نظر زن برتر جلوه کند و در نتیجه انقلابی روحی به ارزش زندگی از دست رفته خود پیببرد و با حسرت و ندامت تصمیم بگید که اگر ورق برگردد و بار دیگر با شوهر اوّل خود ازدواج کند، تا آن جا که ممکن است محیط زندگی را گرم و روشن نگاه دارد و به ناسازگاری خود در پرتو صبر و استقامت خاتمه دهد.

moeinm37
05-01-2008, 19:25
چرا در ازدواج موقت شرط رضایت همسر مطرح نیست.

یکی از امتیازها و اختیارهایی که به زن هنگام اجرای صیغه عقد داده شده است این است که وی می تواند شرایط مشروعی را در ضمن عقد مانند انتخاب شهر محل سکونت و... بگنجاند.
بر این اساس چنانچه زنی در ضمن عقد شرط کند همسرش بدون رضایت او با زن دیگر دائمی یا موقتی، ازدواج نکند مرد حق ازدواج را ندارد اما اگر شرط نکند مرد می تواند بدون رضایت همسرش، زن دیگری را - دائم یا موقت - به همسری گزیند. بنابراین در رضایت و عدم آن بین ازدواج مجدد دائم یا موقت تفاوتی نیست. و همه چیز را نباید با مکانیسم حقوقی حل کرد. در نهاد مقدس خانواده، اساس بر اخلاق است و نهایتا توسل به قواعد و مقررات قانونی لذا بیشترین اهتمام باید بر پایبندی همسران به موازین اخلاقی و اجتناب از شهوت طلبی و افسار گسیختگی باشد. خود بانوان محترمه نیز هنگام ازدواج باید بسیار در مسائل اعتقادی و اخلاقی همسرشان دقت کنند و با انتخاب خوبشان، عملا چنین قیدی را برای همسرانشان ایجاد کنند و آنان را به کانون گرم خانواده خود جذب و مانع روی آوردن آنان به بیرون از خانواده باشند.

منبع : تمام پستها و سوالهای بالا از سایت پرس و جو هستند !

moeinm37
05-01-2008, 19:25
چرا زن با چند کلمه عربی بر مرد حلال می شود؟ مگر چند کلمه حرف چه تاثیری دارد؟فلسفه محرمیت به واسطه صیغه عقد چیست ؟

صیغه موقت (متعه) دارای احکام و توابعی است. سرفصل‏های عمده آن عبارتست است از:
1 ـ هر زنی را نمیتوان متعه نمود، بلکه دارای شرایطی است؛ مثلاً زنی را که در عِدّه باشد، نمیتوان تزویج نمود.
2 ـ با عقد موقت زن حکم همسر را پیدا میکند و در آن مدت و در زمان عِدّه حق معاشرت با مرد دیگری را ندارد.
3 ـ اگر فرزندی به واسطه عقد موقت به عمل آید، دارای ارث است و همه احکام فرزند را داراست.
4ـ متعه پاسخی قانونی و تحت ضوابط به یکی از نیازهای جامعه است؛ حال آن که زنا لجام گسیخته و فاقد وجاهت قانونی است.
اما این که نفس یک کلمه چیست، از شما سؤال میکنیم: نفس یک امضا و یا یک بله گفتن در یک معامله و قرار داد چیست؟ مگر عقد دائم چند کلمه است که آن همه آثار حقوقی بر آن مترتب میشود؟
برادر عزیز اصولاً قانون و فلسفه آن در صدد ضابطه‏مند کردن رفتارهای فردی و اجتماعی است و اعتبارات در این زمینه سنگ بنای وضع قوانین و پیاده کردن آن است. در تمامی نظام‏ها، حقوق بر اساس یک یا چند کلمه و یا یک مهر و امضا بر قرار میگردد.
اصلاً فاصله بین کفر و مسلمانی جز چند کلمه شهادتین است؟ بنابراین نقش کلمات را اندک نشمارید. متعه یک نوع عقد است، با همه مشخصات عقدهای دیگر که حتی در ضمن آن میتوان شروطی را قرار داد. و قانون نیز از آن حمایت میکند. آیا این مسأله با زنا که یک نوع رابطه بیضابطه و بدون هیچ معیاری است، برابر است؟ کلمات که حکایت از منویات دارند، نقشی اساسی در همه روابط فردی و اجتماعی ایفا میکنند ـ پذیرش زوجیت به واسطه عقد در حقیقت الزام طرفین به رعایت احکام و ضوابط شرعی و اعلام وفاداری به آن است و این کم چیزی نیست.

moeinm37
05-01-2008, 19:25
چرا شیعه صیغه را جایز میشمارند؟ آیا موجب پدید آمدن فرزندان بیسرپرست نمیشود؟

متعه، دلیل جواز آیات و روایات است. خداوند در قرآن میفرماید: «فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فریضْ»{1} زنانی را که متعه میکنید مهر آنان را به عنوان یک واجب بپردازید. از این آیه استفاده میشود که اصل تشریع ازدواج موقت، قبل از نزول آیه برای مسلمانان مسلم بوده است که خداوند در این آیه نسبت به پرداخت مهر آنان توصیه میکند. امام صادق(ع) فرمود: «حکم متعه در قرآن نازل شده و سنت پیغمبر بر طبق آن جاری گردیده است».{2} به اتفاق عموم علمای اسلام، ازدواج موقت در آغاز اسلام مشروع بوده است و حتی مسلمانان در آغاز اسلام به آن عمل کرده‏اند. اهل‏سنّت معتقدند آیه فوق نسخ شده است. و جمله معروفی که از عمر نقل شده: «متعتان کانتا علی عهد رسول الله و انا احرمها و اعاقب علیهما» دلیل روشنی بر وجود این حکم در عصر پیامبر(ص) است. اهل‏سنّت معتقدند این حکم نسخ شده است در حالی که هیچ کس جز پیامبر حق نسخ احکام را ندارد و بعد از رحلت پیامبر باب نسخ به کلی بسته شد. پس اگر کسی از روی اجتهاد، حکمی از احکام شریعت را نسخ کند، اجتهادش در مقابل نص و فاقد اعتبار است.{3}

اگر کسی از طریق متعه صاحب فرزند شد، این فرزند در تمام احکام مانند سایر فرزندان است و در این زمینه هیچ فرقی میان ازدواج دائم و موقت نیست. فرزندانی که از طریق نامشروع به دنیا میآیند، بیسرپرست هستند، در حالی که فرزندانی که از طریق صیغه به دنیا میآیند از لحاظ شرع و قانون وابسته به پدر هستند و از لحاظ حقوقی حتی در مسأله ارث هم کم‏ترین تفاوتی با فرزندان حاصل از ازدواج دائم ندارند/

moeinm37
05-01-2008, 19:26
چرا اگر کسی همسرش را سه مرتبه طلاق داد دیگر نمی تواند با او ازدواج کند

فلسفه همه احکام و جزئیات آنها به طور تفصیلی روشن نیست و آگاهی از آن دانشی فراتر از تنگناهای معارف عادی بشری میطلبد. لیکن بطور اجمالی روشن است که همه احکام الهی تابع مصالح و مفاسد واقعی در متعلق آنهاست. بنابراین در صورتی که فلسفه حکمی را بالخصوص ندانیم بنابر قاعده کلی فوق از آن باید پیروی کرد. زیرا یقین به وجود مصلحتی در آن هست هر چند بر ما ناشناخته باشد.
در رابطه با مسأله سه طلاقه، ابتدا سؤال ما این است که:
اولاً، چرا این حکم غیر عادی و نادرست مینماید؟ اصولاً درستی و نادرستی در احکام حقوقی به چه معنا است؟ یعنی شما چه ملاک‏ها و معیارهایی برای درستی ونادرستی یک امر حقوقی دارید که براساس آن موازین، این حکم را نادرست میخوانید؟
ثانیا، از نظر بهداشتی این مسأله هیچ اشکالی ندارد؛ زیرا بعد از آن که زن طلاق گرفت، باید عده نگه‏دارد و پس از آن که عده‏اش تمام شد، میتواند با دیگری ازدواج کند و این به خودی خود هیچ مشکلی پدید نمیآورد. ازدواج او با فرد دیگر نیز باید لزوما ازدواج دائم (نه موقت باشد). بنابراین اگر احیانا شوهر دوم از دنیا رفت و یا به دلایلی از او طلاق گرفت، مجددا باید عده نگه‏دارد و پس از اتمام عده، میتواند با شوهر اول ازدواج کند. اکنون سؤال میشود که این مسأله از نظر بهداشتی چه اشکالی دارد؟
ثالثا، این حکم دارای حکمت‏های ارزنده‏ای است، از جمله این که عاملی بسیار مهم در کنترل و محدود ساختن طلاق‏ها و تضمینی ضمنی برای ثبات و دوام خانواده است؛ زیرا مردی که به طور مکرر زن خود را طلاق میدهد، در واقع زندگی و سرنوشت زن را به بازی گرفته است. بنابراین حکم سه طلاقه در این جا یکی از دو نقش را ایفاد میکند:
الف) با توجه به این که مرد موجودی غیرتمند است؛ چون میبیند که پس از طلاق سوم، همسرش در کنار مرد دیگری خواهد آرمید، به شدت از دادن طلاق سوم خودداری میکند. بنابراین قانون فوق سد آهنین و ترمزی نیرومند برای جلوگیری از طلاق‏های بیرویه است و اثر شگرف و نیرومند خود را در طول تاریخ به خوبی نشان داده است؛ یعنی، همین که میبینیم بسیار به ندرت طلاق‏های سوم پدید آمده است، خود شاهد گویایی بر کار آمدن این قانون میباشد.
ب ) فرض دیگر آن است که مرد با توجه به عامل یاد شده هم از دادن طلاق سوم خودداری نکند. این مسأله نشان میدهد که یا شکاف بین زن و مرد بسیار عمیق است و یا مرد فردی بسیار مذبذب و نامصمم به بنای خانواده است. در چنین صورتی بهتر آن است که پس از طلاق دیگر برای همیشه بین زوجین فاصله افتد و زندگی هر یک به شکل جدیدی سامان یافته و از تذبذب و تشویش رهایی یابد؛ یعنی، دیگر ضرورت ندارد که آن دو با هم ازدواج کنند؛ بلکه هر یک به راه و زندگی دیگری قدم میگذارند و ارتباط خود را از هم قطع میکنند

moeinm37
05-01-2008, 19:26
فلسفه محرمیت مادرزن بر داماد چیست ؟

از دیدگاه احکام شرعی، افراد نسبت به یکدیگر ممکن است در یکی از دو وضعیت قرار داشته باشند: الف) محرم ب ) نامحرم
محارم، کسانی هستند که اولاً ازدواج با آنان حرام است و ثانیا، نگاه کردن به آنان (نگاه بدون شهوت) اشکالی ندارد و بر آنان نیز، پوشاندن خود در مقابل محارم لازم نیست؛ مانند: خاله، عمه، خواهر، مادر، مادر بزرگ، خواهر، برادرزاده، مادر زن و عروس.
البته نوع دیگری نیز از محرمیت وجود دارد که به واسطه عقد ازدواج حاصل میگردد و احکام ویژه خود را دارد؛ بدین صورت که هر چند ازدواج با این گونه محارم حرام است (همچون خواهر زن) ولی نمیتوان بدون پوشش شرعی، به آنها نگاه نمود. درباره فلسفه محرمیت به واسطه عقد گفتنی است که در تمام آیین‏ها، برای مجاز شمرده شدن روابط همسری، یک نوع مراسم و عقدی وجود دارد و این به جهت اهمیت تشکیل خانواده و لزوم حمایت اجتماعی از تشکیل و به رسمیت شناخته شدن آن است.
نتیجه خوانده شدن عقد، تنها حصول محرمیت نیست؛ بلکه در همه نظام‏های حقوقی در پی عقد، احکام و مقررات زیادی به دنبال آن میآید.
در حقیقت عقد، امضایی است که طرفین برای اجرای قراردادی اساسی و حاوی بندهای متعدد، میدهند. و همان گونه که یک امضای کوچک، قراردادهای بزرگ را رسمی و قابل اجرا میکند، عقد نیز یک چنین وضعیتی دارد. از جمله توابع عقد - هر چند عقد موقت باشد - آن است که «مادر زن» برای همیشه به داماد محرم میشود؛ یعنی، آن که اولاً داماد هیچ گاه حق ازدواج با او را ندارد (با فرض آن که شوهرش فوت کرده و یا طلاق گرفته باشد) و ثانیا لازم نیست حجاب در بین آنان رعایت گردد.
البته احکام زیاد دیگری نیز به دنبال عقد مطرح میگردد که فعلاً مجال پرداختن به آن نیست.
بنابراین اگر فرضا دختری هر چند کوچک را، برای کسی عقد موقت کنند - اگر چه یک ساعت باشد - مادر آن دختر برای همیشه به داماد محرم میشود؛ گرچه خود دختر پس از عقد نامحرم است.
از جمله فلسفه‏های این محرمیت، آن است که کسی در ازدواج بین مادر و دختر جمع نکند. هم‏چنین این کار موجب تحکیم بنیان خانواده میگردد؛ زیرا موجب جلوگیری از روابط غیر اصولی بین داماد و مادر زن میگردد.
لازم به ذکر است که این تنها اشاره‏ای اندک به فلسفه چنین احکامی است و بسیاری از حکمت‏های احکام، بر ما آشکار نیست

moeinm37
05-01-2008, 19:26
چرا در اسلام زن نمیتواند دو شوهر اختیار کند، ولی مرد میتواند دو تا زن بگیرد؟

از جمله مسائل دارای اهمّیّت در خانواده، مسئله حفظ نَسَب و رابطه پدر با فرزند است. فرزند زنی که دو شوهر داشته باشد، معلوم نیست که از کدام پدر است. این اشکال در تعدّد زوجات وجود ندارد.

moeinm37
05-01-2008, 19:26
چرا بین دو همسر(زن) با وجود مشروعیّت ازدواج با دو زن، اختلاف هست؟

کینه و حسد میان دو همسر براساس احساسی کاذب است. دوستی و دشمنی در زندگی انسان مؤمن باید براساس دستورات دینی باشد. اگر اساس دوستی و دشمنی چنانکه در اسلام مطرح است «حبّ فی اللَّه و بغض فی اللَّه؛ دوستی و دشمنی برای خدا» باشد، این گونه نگرانیها به وجود نخواهد آمد. در بسیاری از خانواده‏ها میبینیم که در یک خانه دو همسر با صفا و صمیمیّت زندگی میکنند. نباید تحت تأثیر احساسات کاذب قرار گرفت، بلکه باید در دوستیها و دشمنیها رضایت خدا را در نظر گرفت

moeinm37
05-01-2008, 19:28
دلیل حلال بودن ازدواج موقت را بنویسید؟

ازدواج موقت عبارت است از این که زن خودش را به ازدواج مردی درآورد (در صورتی که بین او و زوجش مانعی از خویشاوندی و سببی و رضاعی یا محصن بودن یا در عدّه بودن یا موانع دیگر شرعی وجود نداشته باشد) به مهریه معینی تا زمان مشخصی که بین این دو رضایت و اتفاق نظر وجود داشته باشد.{1}

سرخسی، از عالمان حنفی، در تعریف نکاح متعه میگوید: «تفسیر المتعه: ان یقول الامرأْ اتمتع بک کذا من المدّْ بکذا من البدل»؛ توضیح و تفسیر متعه آن است که مردی به زن چنین بگوید: تو را در فلان زمان در مقابل فلان بدل (از مال و عمل) متعه نمودم.{2}

دلیل اول مشروعیت نکاح موقّت، آیه «فما استمتعتم من منهنّ فاتوهنّ اجورهن فریضْ ولا جناح علیکم فیما تارضیتم به من بعد الفریضه ان الله کان علیما حکیماً»{3}

مفسّران و فقیهان مذاهب اسلامی تصریح کرده‏اند که آیه فوق درباره نکاح متعه است؛ از جمله:

1. فخررازی در تفسیر خود مینویسد: مراد از این آیه، بنابر قولی، حکم متعه است/

وی سپس عقد متعه را تعریف نموده و بعد از آن اجماع و اتفاق بر مباح بودن عقد متعه را در صدر اسلام نقل مینماید/

2. بیضاوی در تفسیر خود مینویسد: آیه دلالت بر مشروعیت متعه میکند. وی معتقد است که این آیه با اخبار نبوی نسخ شده است.{4}

3. طبری در تفسیر خود، از ابن عباس، ابن ابی کعب، حکم، سعید بن جبیر، مجاهد، قتادْ، شعبه، ابی ثابت، نزول آیه را مورد عقد متعه نقل مینماید.{56}

4. قرطبی در خود مینویسد: جمهور مفسران بر این هستند که این آیه در مورد ازدواج موقت نازل شده است.{6}

دلیل دوم مشروعیت عقد نکاح است/

روایاتی است که از شیعه و اهل‏سنّت در این باب نقل شده است/

مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب وسائل الشیعه، 134 حدیث و در 46 باب برای نکاح متعه نقل نموده است/

به عنوان نمونه دو روایت را نقل میکنیم:

«عن ابی عبدالله(ع) قال: المتعْ نزل بها القرآن و جرت بها السنْ من رسول الله(ص).{7}

امام صادق(ع) فرمود: آیه در مورد متعه نازل شده و سنت پیامبر بر آن جاری شده است/

«عن ابی عبدالله(ع) قال، ان الله تبارک و تعالی حرّم عی شیعتنا المسکر من کل شراب و عوّضهم من ذلک المتعه»/

امام صادق فرمود: خداوند تبارک و تعالی برای شیعیان ما شراب مسکر را حرام ساخته و در مقابل آن متعه را برای آنان قرار داده است.{8}

در منابع حدیثی اهل‏سنّت، روایات متعددی در جواز و حلیت متعه وارد شده است که به ذکر دو مورد اکتفا میکنیم:

«حدثنا الحسن الحلوانی حدثنا عبدالرزاق اخبرنا ابن جریح قال: قال عطأ: قدم جابر بن عبدالله معتمراً فجئناه فی منزله فسأله القوم عن اشیأ ثم ذکروا المتعه فقال: نعم استمتعنا علی عهده رسول الله و ابی بکر و عمر»/

ابن جریح از عطا نقل میکند که او گفت: جابر بن عبدالله از عمره برگشته بود و ما هم برای دیدنش به منزلش آمدیم. مردم از او سؤالاتی پرسیدند و آن گاه متعه را مطرح کردند. جابر گفت: بله، ما در زمان رسول خدا و ابوبکر و عمر، متعه میکردیم.{9}

«عمران بن الحسین قال: ان الله انزل فی المتعْ آیْ و ما نسخها بآیْ اخری و امرنا رسول الله9 بالمتعْ و ما نهانا عنها ثم قال رجل برأیه».{10}

عمران بن حصین میگوید: خداوند درباره متعه آیه‏ای نازل کرده که آن را به آیه‏ای دیگر نسخ نکرده است و پیامبر ما را به متعه امر مینمود و ما را از آن نهی نکرد. آن گاه مردی به رأی و نظرش آن را نهی کرده است/

برخی از عالمان اهل‏سنّت معتقدند که خلیفه دوم نکاح متعه را ..... کرده است. لذا آیه متعه نسخ شده است/

در پاسخ باید گفت: خلیفه دوم ادعای نسخ نکرده است؛ بلکه صریح کلام او نهی از متعه بود. اگر سخن او نسخ بود باید نسخ را به پیامبر نسبت میداد. در حدیثی که در منابع شیعه نقل شده عمر تصریح کرده که او متعه را ..... نکرده، بلکه از آن نهی نموده است:

«عن المفضل قال: سمعت اباعبدالله(ع) یقول :بلغ عمر ان اهل العراق یزعمون: ان عمر حرّم المتعْ فارسل الیهم فلاناً - سمّاه - فقال اخبرهم انّی لم احرمها و لیس لعمران یحرّم ما احلّ الله و لکن عمر قد نهی عنها»

مفضّل میگوید: شنیدم که امام صادق(ع) فرمود: به عمر خبر دادند که اهل عراق میپندارند که او متعه را حرام ساخته است. عمر شخصی را به سوی آنان فرستاد که به آنان خبر بدهد که من متعه را حرام نکردم و اصلاً برای عمر جایز نیست حرام کند آن چه را که خدا حلال کرده است، لکن عمر از متعه نهی کرده است.{11}

دلیل سوم، سیره اصحاب است. بسیاری از اصحاب اعتقاد به حلیّت داشتند و عملاً آن را انجام میدادند/

علامه امینی حدود بیست نفر از اصحاب و تابعین را نام میبرد که اعتقاد به بقای حلیت متعه داشته‏اند که نام‏های برخی از آنان عبارت است از:

1. امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع)؛

2. ابن عباس پسر عموی پیامبر؛

3. جابر بن عبدالله انصاری؛

4. عبدالله بن عمر عدوی؛

5. معاویْ بن ابی سفیان؛

6. زبیر بن عوام قرشی؛

7. ابن بن کعب انصاری؛

8. خالد بن مهاجر مخزومی/

با توجه به آن چه گفته شد، میتوان نتیجه گرفت که نکاح موقت در عصر پیامبر اکرم(ص) مشروعیت داشت و عمل بسیاری از صحابه در زمان رسول اکرم(ص) و بعد از رحلت ایشان تا اواسط خلافت عمر، مؤیدی بر مشروعیت آن است. ازدواج موقت راهی صحیح برای ارضای غرایز جنسی عقلایی و منطقی آن است که غرایز را از طریق مشروع و معقول اشباع کنیم و از آنها در مسیر سازندگی بهره برداری کنیم/



[1]. الاعتصام بالکتاب و السنْ، جعفر سبحانی، ص 115، مؤسسه الامام الصادق(ع)، قم، اول، 1414 ه’ق’/

[2]. المبسوط، شمس الدین سرخسی، ج 5، ص 152، دارالفکر، بیروت، 1409 ه’ق’/

[3]. سوره نسأ، آیه 24/

[4]. تفسیر بیضاوی، ج 1، ص 269/

[5]. تفسیر طبری، ج 5، ص 9/

[6]. تفسیر قرطبی، ج 5، ص 130/

[7]. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 21، ص 6، ابواب المتعه/

[8]. همان/

[9]. باب نکاح متعه، مسلم الصحیح، ج 9، ص 183، داراحیأ التراث العربی، بیروت، چاپ سوم/

[10]. فخر الدین رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج 10، ص 53/

[11]. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، باب احکام المتعْ، ج 41، ص 319/

moeinm37
05-01-2008, 19:29
علّت کراهت لخت شدن زن و مرد به طور کا مل هنگام نزدیکی چیست؟

علت کراهت و فلسفة برخی از احکام بر کسی روشن نیست، گرچه برخی از علل به ذهن انسان مأنوس است،‌ ولی نمی توان آن را علّت و فلسفه واقعی حکم دانست، به خصوص در مکروهات و مستحبات لخت شدن به طور کامل هنگام نزدیکی اشکالی ندارد و حرام نیست، بلکه اگر به این صورت نباشد بهتر است. عریان بودن مردم در حال جماع (نزدیکی) مکروه است.
امام صادق(ع) از پدران بزرگوارش از پیامبر خدا(ص) نقل کرده است که حضرت فرمود:‌ "هنگامی که مرد با زنش آمیزش می کند، نباید لخت باشند،‌ (زیرا) ملائکه از کنار آن دو خارج می شوند".
البته پوشش می تواند غیر از لباس مانند پتو باشد. این مسئله می تواند به جهت اضطراب از دیدن ناگهانی دیگران در هنگام نزدیکی باشد

moeinm37
05-01-2008, 19:29
چرا در دین مهریه عرف است؟ آیا مهریه معیار و تضمین زندگی است؟

مهریه و صداق یکی از اجزای شکل‏گیری ازدواج در شریعت اسلامی به شمار میرود. قبل از ظهور مکتب نجات بخش اسلام، مهریه بیشتر قیمت یا بهایی بود که جهت خریداری زن از اولیای وی پرداخت میگردید، یا عوضی بود که مرد در برابر انتقال زن از خانه پدری به خانه همسری میپرداخت، به همین خاطر، از احکام تأسیسی در اسلام محسوب نمیشود، اما وضع خاص آن در اسلام، بر تمامی عقاید جاهلی رنگ بطلان کشید و مهریه ،موقعیت خاصی یافت. نیز شکل جدیدی به خود گرفت، و جنبه معنوی پیدا کرد.تحفه‏ای آسمانی شد از جانب مرد (طالب همسر) در نهایت صداقت و صفای باطن و هدیه‏ای شد از سوی مرد برای قوم شریک و همسر آینده که آیه شریفه "و آتوا النساء صدقاتهن نحلةً؛(1) به زنان مهریه ایشان را به عنوان هدیه تقدیم کنید" نمایانگر آن است.
مهریه نتیجه تدبیر ماهرانه‏ای است که در متن آفرینش برای تعدیل و حفظ حقوق در روابط زن و مرد و پیوند آنها به کار رفته است. مهریه هماهنگی با طبیعت است، از این رو که نشانه و زمینه آن است که عشق از ناحیه مرد آغاز شده و زن پاسخگوی عشق او است و مرد به احترام او هدیه‏ای نثارش میکند، از این رو، نباید قانون که یک ماده از اساسنامه زندگی است و به دست طراح طبیعت تدوین شده، به نام تساوی حقوق زن و مرد ملغی گردد، آنچه قرآن در باب مهریه گفته، رسم معمول جاهلیت نبود، چنان که قرآن در باب مهریه اسلام و قوانین جاهلیت را به رغم میل مردان آن زمان عوض کرد، در حالی که میتوانست مهریه را به طور کل منسوخ گرداند."(2)
مهریه بر خلاف آنچه بعضی از غربیها تصور کرده‏اند، بهای فروش زن نیست، بلکه هدیه‏ای از جانب شوهر به زن برای نشان دادن محبت به او است.
کانون خانواده براساس محبت و عشق بین زن و شوهر دوام و استمرار مییابد. هرگاه عشق و علاقه از بین برود، خانواده در معرض فروپاشی قرار میگیرد. مهریه نمیتواند حافظ خانواده‏ای سرد و بی روح باشد. اما از جهت حقوقی، گاهی مهریه که معمولاً هنگام انحلال ازدواج مطالبه و درخواست میشود، مانع گسستن پیوند زناشویی میگردد و تضمین برای دوام ازدواج به شمار میآید.، یا حداقل آن که نمیگذارد به واسطه یک عامل کوچک و قابل گذشت، طلاق صورت نگیرد. در صورت وقوع طلاق گاهی مالی که زن به عنوان مهریه میگیرد، در زندگی او مؤثر است و مانع پریشانی و درماندگی میگردد.
اگر چه در فرهنگ جامعه ما مرسوم شده که سخن از مهریه غالباً در هنگام طلاق و جدایی است، اما در دین اسلام به عنوان یک حق برای زن لحاظ شده که میتواند ابتدا دریافت نماید و یا اگر خواست ببخشد، نه این که عامل و ابزاری برای نگه داشتن و استمرار ازدواج باشد.
پینوشت‏ها
1 - سوره نساء (4) آیه 4.
2 - آیت الله مرتضی مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، ص 194.
3 - دکتر سید حسین صفایی، حقوق خانواده، ص 148.

moeinm37
05-01-2008, 19:29
چرا صیغه حلال است، آیا باعث رواج فساد نمیشود؟

خدای تعالی بر طبق حکمت و مصلحت بالغه خویش، غرایز متفاوتی را در وجود انسانی به ودیعت نهاده است. وجود شهوت و غریزه حیوانی در نهاد آدمی امری طبیعی و غیر قابل انکار است. از ابتدای تاریخ تا به حال سه دیدگاه کلی در مواجهه با این غریزه پدید آمده است:
1 - کمونیسم جنسی: بعضی را عقیده بر این است که باید جلوی این قوه را باز گذاشت و به افراد اجازه داد هر چه میخواهند بکنند و در ارضای قوه شهوانی محدودیتی نداشته باشند. هر پسری میتواند از صدها زن کام جوید و هر دختری میتواند از ده‏ها مرد بهره گیرد. این دیدگاه طبق موازین تمام شرایع آسمانی مردود است. و اصولاً ادیان الهی یکی از محورهای رسالتشان، دور نگاه داشتن مردم از شهوترانی است، هم چنین با اصول روانشناسی و نیازهای روحی و معنوی و اساسی و بنیاد خانواده و جامعه، نیز عقل و منطق سازگاری ندارد، اما مکاتب مادی که در باتلاق فساد و پوچ‏گرایی گرفتارند، تابع این دیدگاه میباشند.
2 - رهبانیت موقت: آیا به راستی انسانی که شهوت در درونش موج میزند و در وجودش شهوت قرار داده شده است، این سخن را میپذیرد که در صورت عدم وجود شرائط ازدواج دائم مدتی چند ساله رهبانیت پیشه کند و به ارضای این غریزه اقدام نکند؟! این راه نیز فرضی بیش نیست و تحققش ممکن نمیباشد، چرا که دین مبین اسلام آن را نفی نموده است: "لیس فی امتی رهبانیة". (1)
نیز با نیاز غریزی که خداوند در وجود انسان قرار داده است سازگار نیست. علاوه بر این عوارض روانی و جسمی فراوانی بر انسان وارد میشود که در کتب مربوطه بحث شده است.
3 - ازدواج موقت: وقتی بیبندوباری و رهبانیت موقت قابل قبول نیست، از دیگر سو ازدواج دائم برای برخی اشخاص به دلایل متعدد میسور نمیباشد، چه باید کرد؟ وقتی دانشجویی به علت عدم امکان ازدواج دائم و نداشتن پول لازم و مسکن و سایر امکانات با فشار شهوت مواجه میشود، چه باید کرد؟ آیا سفارش به عفت و نگاهداری نفس برای همه آدم‏ها کارساز خواهد بود؟
دین اسلام که خاتم ادیان الهی است، باید راه حلی صحیح در اختیار نسل بشری قرار دهد و قانونی وضع نماید که مستلزم بی بند و باری نباشد، از دیگر رو نیازهای غریزی انسان را به ساده‏ترین صورت دفع نماید. اگر گفته‏اید ازدواج موقت باعث رواج فساد میشود و عامل سوءاستفاده شهوترانان است، باید گفت که:
اولاً با توجه به سخنان گفته شده به هیچ عنوان عامل رواج فساد نمیباشد، بلکه باعث روشمند شدن و قانونمندی میشود. ازدواج موقت نیست که در زمان حال موجب گسترش فساد در جامعه شده بلکه، بالعکس اگر این مسئله مورد توجه قرار میگرفت، از فساد و بیوبند باری و روابط آزاد و گسترده و بدون هیچ قاعده و قانون جلوگیری میکرد، اگر به وضع جامعه نگاه کنیم، به خاطر مسائل بسیاری از جمله موضوع اقتصادی، فرهنگی، بلوغ و اجتمای و...
مسئله ازدواج دائم فراهم نیست اما روابط بی حد و حصر و بدون قانون این همه گسترش یافته است.
ثانیاً: چه قانونی سراغ دارید که عده‏ای از آن سوء استفاده نکنند؟ اصلاً سوء استفاده از قانون ربطی به اصل قانون ندارد و شرائط ازدواج موقت در مقایسه با ازدواج دائم بسیار سهل میباشد که به مواردی از آن اشاره میکنیم:
1 - در ازدواج موقت مدت زندگی مشترک به طور موقت و با توافق زوجین تعیین میشود و قابل کم و زیاد شدن است. این امر آزادی فراوانی برای زوجین ایجاد میکند.
2 - در ازدواج موقت مرد عهده دار مخارج روزانه و لباس و مسکن و سایر احتیاجات زن از قبیل دارو و طبیب نیست مگر این که طرفین شرط کنند.
3 - در ازدواج دائم، خروج زن از منزل بدون اجازه شوهر جائز نیست، به خلاف متعه، که زن آزاد است مگر این که شرط ضمن عقد شود.
4 - در ازدواج دائم، زن و شوهر از هم ارث میبرند، ولی در متعه چنین نیست. پس ماهیت ازدواج موقت، بر سهولت و آزادی بیشتر است، حتی موقت بودن آن نوعی آزادی است. اساساً روح وضع متعه در اسلام به سهولت و آزادی برمیگردد که حقیقتاً بین همه مصالح جمع شده است. از سویی حریم‏ها و حرمت‏ها کاملاً محفوظ نگاه داشته شده و از سوی دیگر ضمن رعایت حقوق کامل طرفین، دفع غریزه جنسی را به همراه دارد. میتوان گفت نیاز جوامع امروزین به این نسخه اسلامی بسیار بیشتر احساس میگردد چرا که با فاصله افتادن بین بلوغ طبیعی و بلوغ اجتماعی امکان ازدواج دائم فراهم نیست. زنان و مردان میتوانند با رعایت شرایط شرعی متعه از این طریق به کاهش غرایز اقدام نمایند و در هیچ گناهی واقع نشوند. برای ازدواج موقت حکمت‏های دیگری ذکر شده که میتوانید به کتاب نظام حقوق زن در اسلام تألیف استاد شهید مطهری رجوع نمایید.
پینوشت‏ها:
1 - مستدرک، ج 8، ص 113.

moeinm37
05-01-2008, 19:30
علت و شرایط تحقق صیغه چیست؟

شهید مطهری نوشته است: "یکی از قوانین درخشان اسلام از دیدگاه مذهب جعفری که مذهب رسمی کشور ما است، این است که ازدواج به دو گونه میتواند صورت بگیرد: دائم و موقت... آن چه در درجه اول این دو را از هم متمایز میکند، یکی این است که زن و مرد تصمیم میگیرند به طور موقت با هم ازدواج کنند و پس از پایان مدت اگر مایل بودند تمدید کنند... دیگر این که ا ز لحاظ شرایط، آزادی بیشتری دارند که به طور دلخواه با هر که بخواهند پیمان میبندند... ازدواج دائم مسؤولیت و تکلیف بیشتری برای زوجین تولید میکند، به همین دلیل پسر یا دختری نمیتوان یافت که از اول بلوغ طبیعی که تحت فشار غریزه قرار میگیرد، آماده ازدواج دائم باشد. خاصیت عصر جدید این است که فاصله بلوغ طبیعی را با بلوغ اجتماعی و قدرت تشکیل عائله زیادتر کرده است... با این حال، با طبیعت و غریزه چه رفتاری بکنیم؟
..... دو راه بیشتر باقی نمیماند: یا این که جوانان را به حال خود رها کنیم و به روی خود نیاوریم. به یک پسر اجازه دهیم از صدها دختر کام برگیرد و به یک دختر اجازه دهیم با ده‏ها پسر رابطه نامشروع داشته باشد.... راه دوم ازدواج موقت و آزاد است... این ضرورت اختصاص به ایام تحصیل ندارد. در شرایط دیگر نیز پیش میآید. اصولاً ممکن است زن و مردی که خیال دارند با هم به طور دائم ازدواج کنند و نتوانسته‏اند نسبت به یکدیگر اطمینان کامل پیدا کنند، به عنوان ازدواج آزمایشی (برای شناخت همدیگر) برای مدت موقتی با هم ازدواج کنند. اگر اطمینان کامل به یکدیگر پیدا کردند، ادامه میدهند و اگر نه، از هم جدا میشوند".(1)
صیغه نیز چون ازدواج دائم شرایط دارد که برخی از آن چنین است: در درجه اول در عقد موقت، مدت عقد باید معلوم شود و مَهر آن تعیین گردد.
در ازدواج موقت مرد مجبور به تأمین مخارج روزانه، لباس، مسکن و احتیاجات دیگر زن از قبیل دارو و درمان نیست. در ازدواج موقت زن و مرد از یکدیگر ارث نمیبرند. در ازدواج دائم زن خواه ناخواه باید مرد را به عنوان رئیس خانواده بپذیرد و امر او را در حدود مصالح خانواده اطاعت کند، اما در ازدواج موقت بسته به قراردادی است که میان آن‏ها منعقد میگردد، البته از جهت خواندن صیغه عقد و شرط اجازه پدر در دختر باکره با هم مشترک هستند.

moeinm37
05-01-2008, 19:30
معنای کلمات عربی که در خطبه عقد خوانده میشود چیست؟ چرا باید حتماً خوانده شود؟

در مراسم عقد ابتدا مستحب است خطبه‏ای خوانده شود، بعد از آن صیغه عقد خوانده میشود.(1)
خطبه عقد را میتوان به زبان‏های مختلف خواند ولی غالباً به صورت عربی خوانده میشود مثل: "الحمد لله الذی أحلّ النکاح و حرّم السفاح و الزنا؛ ستایش خدایی که نکاح را حلال کرد و زنا و فساد را حرام نمود".
و امّا خواندن صیغه عقد نکاح، واجب است، زیرا به وسیله آن نکاح واقع میشود و اگر صیغه اجرا نشود، ازدواج صورت نگرفته و مرد و زن با یکدیگر محرم نشده‏اند. به فتوای اکثر مراجع به احتیاط واجب باید صیغه عقد ازدواج به زبان عربی صحیح خوانده شود، ولی اگر مرد و زن نتوانند صیغه را به عربی صحیح بخوانند، به هر لفظی (فارسی، ترکی، انگلیسی و...) که صیغه را به طور صحیح بخوانند (که همان معنای جمله عربی باشد)، صحیح است.(2)
اگر مرد و زن بخواهند صیغه عقد را خود اجرا کنند باید مهریّه و شرائط را بیان کنند و بعد از توافق و رضایت طرفین صیغه عقد را بخوانند.
اول زن میگوید: زوجتک نفسی علی الصداق المعلوم، یعنی خود را زن تو نمودم به مهری که معین شد.
پس از آن بدون فاصله مرد میگوید: قبلت التزویج، یعنی ازدواج را قبول کردم.
اگر زن و مرد هر کدام برای خود وکیلی بگیرند که از طرف آن‏ها صیغه عقد را بخواند و مثلاً اسم زن فاطمه و اسم مرد احمد باشد، ابتدا وکیل زن میگوید: زوجتُ موکلتی فاطمه موکلک احمد علی الصداق المعلوم، یعنی موکله خودم (فاطمه) را به موکل تو (احمد) بر مقدار مهریه معلوم تزویج کردم، سپس بلافاصله وکیل مرد میگوید: قبلتُ لموکلی احمد علی الصداق المعلوم، یعنی تزویج را برای موکّلم احمد بر مقدار مهریه معلوم قبول کردم.(3)
اما این که چرا باید صیغه عقد خوانده شود، علت آن است که عقد ازدواج یک نوع قرارداد و تعهد بین مرد و زن بر ازدواج است مانند بقیه قراردادها از قبیل خرید و فروش، اجاره، مضاربه، جعاله و... در تمامی قراردادها سفارش شده که از ابتدا تمامی مشخصات و جزئیات لحاظ بشود. ازدواج از بقیه قراردادها مهم تر و دقیق تر و احکام و آثار حقوقی زیادی بر آن مترتب است. و از طرفی دستور شرع است که باید عقد ازدواج با تمامی قیود و شرایط به طور صحیح اجرا شود تا در آینده مشکلی ایجاد نشود و کسی به راحتی نتواند این پیمان را زیر پا بگذارد.
پینوشت‏ها:
1 - محمد حسن نجفی، جواهرالکلام، ج 29، ص 40.
2 - توضیح المسائل مراجع، ج 2، مسئله 2370 و ذیل آن.
3 - توضیح‏المسائل مراجع، ج 2، مسئله 2368.

moeinm37
05-01-2008, 19:30
چرا طلاق عرش الهی را می لرزاند؟ چرا خداوند از طلاق بیزار است، در حالی که بعضی مواقع زندگی در کنار شریکی نالایق، شریک شدن در زشتیها است؟

در مورد طلاق روایات زیادی بر مذمّت آن وارد شده است، ولی به این تعبیر که طلاق عرش الهی را می لرزاند، یک روایت مطرح شده است.
پیامبر(ص) فرمود: "ازدواج کنید و طلاق ندهید، زیرا با طلاق عرش الهی به لرزه می افتد".(1)
روایات دیگری با عنوان این که خداوند طلاق را خوش ندارد، وارد شده است.
بنابراین شکی در مبغوضیت و زشتی طلاق از دید گاه اسلام نیست و از طرفی بر ازدواج و تحکیم بنیاد خانواده تأکید فراوان دارد.(2)
بنابراین اگر چه ذاتاً و بدون در نظر گرفتن عوامل حقیقی و واقعی، طلاق مبغوض است، اما در مواردی مرد یا زن صلاحیّت ادامه زندگی خانوادگی ندارند و یا یکی اهل گناه و معاصی است یا فردی فاسد الاخلاق است یا آن قدر بداخلاق است که توان زندگی با او وجود ندارد. و راه چاره‏ای جز طلاق و جدائی نیست.
اگر در روایت از به لرزه در آمدن عرش الهی در موقع طلاق سخن گفته شده برای بیان زشتی و منفور بودن طلاقی است که بدون دلیل معقول و منطقی صورت گیرد تا مؤمنان از این تعبیر بترسند و زود تصمیم به طلاق نگیرند.
پی نوشت‏ها:
1. وسائل الشیعه، ج 22، ص 7 و 8.
2. همان.

moeinm37
05-01-2008, 19:31
بنابر مقتضیات زمان در دوران پیامبر پس از طلاق، بایستی زن عده نگه میداشت و این به دلیل فقدان لوازم پیش‏گیری بود، ولی اکنون که وسائل فراوانی برای پیش‏گیری وجود دارد، آیا عده نگه داشتن لازم است؟

در دوران پیامبر نیز اسباب و وسایل پیشگیری وجود داشت، ازجمله عزل (بیرون ریختن منی).
ثانیا: ازدواج که عبارت است از تعهد و قرارداد زندگی بین زن و شوهر، آن چنان انی دو را به هم ارتباط تنگاتنگ و ناگسستی میدهد و عقد و گره محکم ایجاد میکند، که با هیچ چیزی این ارتباط به هم نمیخورد، مگر در صورتی که مرگ یا طلاب صورت بگیرد، نگه داشتن عده به خاطر چند نکته است:
1- اگر احتمالا در رحم زند نطفه باشد، تا سه ماه مشخص شود، چون گاهی نطفه بعد از مدت‏ها بسته میشود.
2 - در این فرصت با فکر و اندیشه مرد و زن عقد ازدواج از استحکام مجدد برخوردار شود. در حقیقت فرصت بازنگری است.
3 - تشریع عده مانع بزرگی سر راه زنان است که زود تصمیم نگیرند. زنی که میخواهد سرناسازگاری داشته باشد و ناراحتی برای شوهر و فرزندان ایجاد کند، وقتی به فکر عده بیافتد، مانع میشود.
4 - جدایی بین زن و شوهر از منفورترین و زشت‏ترین کارهای نزد خدا است و در روایات به منزله تخریب خانه قلمداد شده است.(1) و در روایت دیگر آمده است: "ازدواج کنید و طلاق ندهید، زیرا طلاق، عرش خدا را به لرزه در میآورد".(2)
هدف از ازدواج قانونمند شدن ارتباطات و ایجاد عشق بین زن و شوهر برای اهداف عالیتر مانند تربیت فرزندان و احساس آرامش خاطر و کمک و یاور داشتن در زندگی است.
اگر چنین فرض شود که ارتباطات بین زنان و مردان از هیچ قانونی تبعیت نکند و بر اساس ضوابطی نباشد، انواع مشکلات روانی و جسمانی و بیاریهای خطرناکی از قبیل ایدز به بار مینشیند، چنان که در بعضی مناطق چنین شده است.
حکمت عده نگه داشتن به همین چند دلیل منحصر نیست شاید حکمتهای بسیاری دارد که بشر در آینده به آن برسد.
یکی از علما گفته است: اگر زن رحم نداشته باشد، عده نخواهد داشت.
پی نوشت‏ها:
1 - تفسیر نمونه، ج 24، ص 225.
2 - همان، به نقل از وسائل الشیعه، ج 15، ص 268.

moeinm37
05-01-2008, 19:31
منظور از قمر در عقرب چیست؟ آیا در تمام سال قمر در عقرب است؟ چه حکمتی دارد که ازدواج و نزدیکی در آن ساعت نهی شده است؟

در اصطلاح نجوم هنگامی که ماه در سیر و حرکت خود در برج عقرب قرار گرفت، گفته می شود که "قمر در عقرب" است.
توضیح: از دوران باستان دوازده صورت فلکی که شامل دوازده قسمت فرصتی متساوی بوده، برای منطقه البروج، ترسیم شده بود. "ظاهراً ابر حنین در قرن دوم پیش از میلاد اوگل کسی است که منطقه البروج را به دوازده قسمت متساوی تقسیم کرد و هر قسمت را به نام صورت فلکی محاذی آن نامید. اسامی آن را ابونصر فراهی در نصاب در قالب شعر چنین می گوید:
چون حَمَل چون ثور چون جوزان سرطان و اسد
سنبله میزان و عقرب قوس و جدی و دلو و حوت
بر پایة‌ علوم پیشینیان، خورشید در حرکت ظاهری سالیانة خود هر ماه از مقابل یکی از برج‌ها می گذرد و این ماه به نام آن برج خوانده می شود. هنگامی که ماه در سیر و حرکت خود در برج عقرب قرار گیرد، می گویند قمر در عقرب است.
تذکر یک نکته: در مورد "سعد و نحس" ساعات و روزها وشب ها در برخی روایات اشاراتی شده است، از جمله در روایتی از علی(ع) نقل شده که مسافرت و ازدواج کردن در هنگامی که ماه در محاق باشد (دو سه روز آخر ماه را که جرم ماده دیده نمی شود، در محاق بودن می‌گویند) یا ماه در برج عقرب باشد، مکروه است، لیکن صدور این روایات از ائمه معصومین روشن و قطعی نیست.
و بر فرض ثبوت، به دستة دیگری از روایات که می فرمایند: "نحوست ایام و لیالی را با دادن صدقه از خود دور کنید" تمسک بجویید و بی دغدغه خاطر، به کاری که با تدبیر برنامه ریزی کرده اید اقدام نمایید.
روایاتی از معصومین(ع) نقل شده که به شدت با اخبار منجمان یا کاهنان مقابله شده است. علی(ع) در پاسخ فردی که از طریق علم نجوم توصیه کرده بود که الان به سمت نهروان جهت دفع شرارت خوارج حرکت نکن، زیرا ساعتی است که میمنت ندارد و نحس است، فرمود: "فمن صدّقک بهذا فقد کذّب القرآن؛ هر کس با این جز تور را تأیید کند و به گفته ات اعتماد نماید، قرآن را تکذیب نموده است".
بنابراین امور زندگی را با تدبیر و آینده نگری، توکل به خدا و دعا و صدقه باید دنبال نمود و به هدف رسید.

moeinm37
05-01-2008, 19:31
هدف و مقصود از تعیین مهریه چیست؟ آیا در منابع شیعه و اهل سنت در این زمینه مطلبی آمده است، یا خیر؟

قرآن کریم در این‏باره میفرماید: «وَ اتو النّساء صَدقاتهنّ نحلة فَانْ طِبنَ لَکُمْ عَن شیءِ منهُ نَفْساً فکُلُوه هَنیئاً مَرئیاً»؛{1} و مهریه زنان (به طور کامل) به عنوان یک بدهی (یا یک عطیه) به آنها بپردازید و اگر آنها با رضایت چیزی از آن را به شما بخشیدند آن را حلال و گوارا مصرف نمایید.

در تفسیر نمونه چنین آمده است: در عصر جاهلیت نظر به این که برای زنان ارزشی قائل نبودند غالباً مهر را که حق مسلم زن بود در اختیار اولیای آنها قرار میدادند و آن را ملک مسلم آنها میدانستند گاهی نیز مهر یک زن را ازدواج زن دیگری قرار میدادند به این گونه که مثلاً برادری خواهر خود را به ازدواج دیگری در میآورد او هم در مقابل خواهر خود را به ازدواج وی در میآورد و مهر این دو زن همین بود.

اسلام بر تمام این رسول ظالمانه خط بطلان کشید و مهر را به عنوان یک حق مسلم به زن اختصاص داد و در آیات قرآنی کراراً مردان را به رعایت کامل این حق توصیه کرده است.

در اسلام برای مهر مقدار معینی تعیین نشده است و بسته به توافق دو همسر است اگر چه در روایات فراوانی تاکید شده که مهر را سنگین قرار ندهید ولی این یک حکم الزامی نیست بلکه مستحب است.

اکنون این سؤال پیش میآید که مرد و زن هر دو از ازدواج و زناشویی به طور یکسان بهره میگیرند و پیوند زناشویی پیوندی است بر اساس منافع متقابل طرفین، با این حال چه دلیلی دارد که مرد مبلغ کم یا زیادی به عنوان مهر به زن بپردازد؟ وانگهی آیا این موضوع به شخصیت زن لطمه نمیزند و مشکل خرید و فروش به ازدواج نمیدهد؟

روی همین جهات است که بعضی به شدت با مسأله مهر مخالفت میکنند و مخصوصاً معمول نبودن مهر در میان غربیها

برای غرب‏زده‏ها به این فکر دامن میزند. در حالی که نه تنها حذف مهر به شخصیت زن نمیافزاید بلکه وضع او را به مخاطره میافکند.

توضیح این که درست است که مرد و زن هر دو از زندگی زناشویی به طور یکسان میبرند ولی نمیتوان انکار کرد که در صورت جدایی زن و مرد زن متحمل خسارت بیشتری خواهد شد زیرا اولاً: مرد طبق استعداد خاص بدنی معمولاً در اجتماع نفوذ و تسلط بیشتری دارد و هر چند بعضی میخواهند به هنگام سخن گفتن این حقیقت روشن را انکار کنند، اما وضع زندگی اجتماعی بشر که با چشم میبینیم حتی در جوامع اروپایی که زنان به اصطلاح از آزادی کامل برخوردارند نشان میدهد که ابتکار اعمال پر درآمد بیشتر در دست مردان است.

ثانیاً: به علاوه مردان برای انتخاب همسر مجدد امکانات بیشتری دارند ولی زنان بیوه مخصوصاً با گذشت قسمتی از عمر آنها و از دست رفتن سرمایه جوانی و زیبایی امکاناتشان برای انتخاب همسر جدید کمتر است.

با توجه به این جهات روشن میشود که امکانات و سرمایه‏ای را که زن با ازدواج از دست میدهد بیش از امکاناتی است که مرد از دست میدهد و در حقیقت مهریه چیزی است به عنوان جبران خسارت برای زن و وسیله‏ای برای تأمین زندگی آینده او و علاوه بر این مسأله مهر معمولاً به شکل ترمزی در برابر تمایلات مرد نسبت به جدایی و طلاق محسوب میشود.

در اسلام مهر به هیچ وجه جنبه بها و قیمت کالا ندارد و بهترین دلیل آن همان صیغه عقد ازدواج است که در آن رسماً «مرد» و «زن» به عنوان دو رکن اساسی پیمان ازدواج به حساب آمده‏اند و مهر یک چیز اضافه و در حاشیه قرار گرفته است به همین دلیل اگر در صیغه عقد اسمی از مهر نبرند عقد باطل نیست در حالی که اگر در خرید و فروش و معاملات اسمی از قیمت برده نشود مسلماً باطل خواهد بود (البته باید توجه داشت اگر در عقد نامی از مهر برده نشود شوهر موظف است که در صورت آمیزش جنسی «مهرالمثل» یعنی مهری همانند زنانی که هم طراز او هستند بپردازد).

پس به طور خلاصه نتیجه میگیریم که مهر جنبه «جبران خسارت» و «پشتوانه برای احترام به حقوق زن» دارد نه قیمت و بها و شاید تعبیر به «نحله» به معنی «عطیه» در آیه اشاره به این قسمت باشد.{2}

در تفسیر المنار رشید رضا چنین آمده است: «... کلّا ان الصلة بین الزوجین أعلی و أشرف من الصله بین الرجل و فرمه او جاریته و لذلک قال (نحلة) فالذی ینبغی ان یلاحظ هو أن هذا العطاء آیة من آیات المحبة و صلة القربی و توثیق عری المودة و الرحمة و انه واجب حتم لا تخییر فیه کما یتخیر المشتری و المستأجر. وتری عرف الناس جاریاً علی عدم الاکتفاء بهذا العطاء بل یشفعه الزوج بالهدایا و التّحف.

اقول: الخطاب علی هذا الوجه من معنی الجملة للازواج و فیها وجه آخر و هو أن الخطاب للاولیاء الذین یزوجون النساء الیتامی و غیر الیتامی یأمرهم اللَّه تعالی ان یعطوهنّ ما یأخذونه من مهورهنّ من ازواجهن بالنیابة عنهن و کان ولی المرأة فی الجاهلیة یزوجها و یأخذ صداقها لنفسه دونها...».{3}

هرگز، ارتباط بین زن و مرد بالاتر و شریف‏تر از اتصال و ارتباط بین انسان و اسب او یا کنیز اوست و لذا قرآن فرموده «نحلة». پس آن چه باید ملاحظه و دقت شود این است که این عطا و بخشش نشانه‏ای از محبت و اطمینان به خلوص محبت و مهربانی و دوستی است و این «نحلة» واجب است و امر تخییری از نوع تخییر مشتری و مستاجر نیست و نمونه آن هم در عرف جریان دارد که به این عطا و نحلة اکتفا نمیکنند بلکه مرد همراه این نحلة هدیه و تحفه هم میآورد.

میگویم: خطاب آیه بر این وجه که معنا شد شامل همسران است ولی صورت دیگری هم معنا شد. و آن این که: خطاب آیه «اتوا النساء...» متوجه اولیاء زنان یتیم و غیر یتیم باشد. به طوری که خداوند امر میکند به این که آن چه به نیابت از زنان از همسرانشان گرفتید به آنان بدهید. زیرا در جاهلیت چنین بود که زن را تزویج میکرد و مهر را برای خود برمیداشت.{4}



[1].نساء، آیه 4، نحلة به معنی بدهی و دین است و به معنی بخشش و عطیه هم آمده، صدقاتهنّ جمع صداق یعنی مهریه؛ و ظاهراً چون نشانه صداقت مرد در زندگانی زناشویی است به این نام نامیده شده است.

[2].تفسیر نمونه، ج 3، ص 263.

[3].تفسیر المنار، ج 4، ص 376.

[4].فخررازی میگوید: عرب جاهلی مهریه زنان را نمیدادند و لذا اگر برای کسی فرزند دختری متولد میشد به او میگفتند: هنیئاً لک النّافجة و معنایش (کنایة) این بود که شتری را به عنوان مهریه این دختر خواهی گرفت و به شتران خود اضافه میکنی... لذا خداوند از این امر نهی نمود و امر کرد حق را به اهل آن بپردازید؛ التفسیر الکبیر، ج 9، ص 179.

moeinm37
05-01-2008, 19:31
چرا کسی که ازدواج نکند، نصف دین او کامل نمیشود؟

برای ان که غریزه جنسی نیرومندترین و سرکش‏تری غرایز انسان است که به تنهایی با دیگر غرایز برابری میکند، و انراف آن، نیمی از دین و ایمان را به خطر خواهد انداخت.(1)
خدا به منظور صیانت ذات و تأمین شئون مختلف زندگی بشر و حفظ حیات فردی و نوعی انسان، غرایز و تمایلاتی را در نهاد آدمیان به ودیعه گذاشت. وجود هر یک از آن غرایز و خواهش‏ها در جای خود ضروری میباشد. اگر غرایز به ویژه غریزه جنسی به خوبی تعدیل گردند و از سرکشی جلوگیری شود، اگر احساسات هر یک با اندازه‏گیری صحیح و در جای مناسب خود اعمال شود، موجب خوش بختی و کمال بشر و مایه سعادت فرد و اجتماع خواهد بود.
اما اگر غرایز واحساسات مهار نشود. اگر آزادانه و بدون غید و شرط اعمال گردد، اگر در مسیر سرکشی و هیجان‏های نابجا قرار گیرد، آدمی را به جنایات عظیمی وا میدارد و انسان را از هر حیوانی پست‏تر خواهد ساخت.(2)
اگر جلوی نائره شهوت جنسی گرفته نشود، نسل‏ها و خانواده‏ها و ارزش‏های انسانی از بین میرود و جامعه ناامن میشود و ناموس انسان در خطر قرار میگیرد. در نتیجه دین انسان از بین میرود.
بر همین اساس حضرت رسول خدا(ص) فرمود: "هر کسی ازدواج کند، نصف دینش را از خطر سقوط حفظ میکند، نصف دیگرش از راه تقوا و پرهیزگاری حفظ نماید".(3)
موقعی که احساسات و تمایلات غریزی به هیجان میآیند، موقعی که شهوت طغیان میکند و وجود بشر را طوفانی میکند، و دیوانه وار آدمی را به کارهای ناروا وا میدارد و سرانجام مفاسد بزرگ و احیاناً غیر قابل جبرانی به بار میآورد.
ازدواج شهوت جنسی را مهار میکند. با مهار آن انسان از خطر سقوط و تباهی نجات مییابد.
پی نوشت‏ها:
1 - تفسیر نمونه، ج 18، ص 463.
2 - محمد تقی فلسفی، جوان، ج 1، ص 245.
3 - وسائل الشیعه، کتاب نکاح، چاپ احیاء التراث، ج 14، ص 5، حدیث 11، 12

moeinm37
05-01-2008, 19:32
چرا کنیزان بدون صیغه محرمیت به صاحبان خود محرم میشوند؟ چرا صیغه نمیشوند؟ آیا ارزش عقد شدن را ندارند؟

افرادی که به صورت غلام یا کنیز در اختیار مسلمانان قرار میگیرند، اسیران جنگی هستند که به هنگام پیکار با مسلمانان گرفتار شده و از کفار محارب بوده‏اند، اسلام نه کشتن آن‏ها را میپسندد و نه به آزادی مطلق آن‏ها رضایت میدهد. راه سوم آن است که اسیران جنگی را به جای آن که به اردوگاه‏های کار اجباری ببرند، میان خانواده‏های مجاهدان تقسیم کنند تا هم بار مالی برای نگهداری آن‏ها از دوش دولت اسلامی برداشته شود و هم در فضای تربیتی اسلامی در خانواده‏ای مسلمان قرار گرفته و با آیین اسلام آشنا شوند و هم در خدمت آنان باشند تا طبق قوانین و احکام اسلامی به تدریج آزاد شوند. این عمل آنان را با مسلمان‏ها آشتی داده و به فرهنگ اسلام نزدیک میکند.
البته آن‏ها با افراد مسلمان و آزاد از نظر انسانیت تفاوتی ندارند و اسلام برای آن‏ها ارزش قائل است و بر تکریم غلامان و کنیزان تأکید ورزیده است، تا جایی که رسول خدا(ص) در آخرین سخن خود، مردم را به نماز و رسیدگی به اسیران و زیردستان توصیه نمود.(1) در عین حال وقتی اسیران جنگی در اختیار مسلمانان قرار گرفتند، طبیعی است که اختیارشان با مولا است. از این رو مولا میتواند با کنیز مانند همسر برخورد کند و یا به ازدواج کسی درآورد؛ البته در صورتی که شرایطی مانند اسلام را داشته باشد، در این صورت نیاز به عقد ندارد و میتواند بدون ازدواج او را به شخص دیگری واگذار نماید.
این سخن معنایش ارزش نداشتن کنیز برای اجرای عقد ازدواج نیست، زیرا این امور اعتباری و قراردادی است و به عنوان عزت و یا ذلت افراد تلقی نمیگردد.
شارع همان طوری که یکی از راه‏های محرمیت را اجرای صیغه عقد میداند، یکی دیگر از راه‏های محرمیت را تملک کنیزان قرار داده است، یعنی در تملک قرار گرفتن برای مالک آن مانند خواندن عقد است قانون گذار که شارع است میتواند شیوه‏های مختلفی را در این خصوص ارائه نماید. همان طوری که در خرید و فروش دو روش بیع لفظی (صیغه خرید و فروش) و بیع معاطاتی (بیع عملی) را مطرح کرده است.
پینوشت‏ها:
1 - بحارالانوار، ج 48، ص 147

moeinm37
05-01-2008, 19:32
فواید کوتاه کردن موی زهار از نظر اسلام چیست؟ آیا در ادیان دیگر این مسأله وجود دارد؟

اسلام مکتبی است که برای همة امور انسان برنامه دارد، حتی اموری که مربوط به بهداشت شخصی است، از این جمله زدودن موهای زاید بدن است. اسلام چون می خواهد مسلمان پاکیزه باشد و بهداشت و نظافت فردی داشته باشد، توصیه کرده که موی زهار زدوده شود تا شخص هم از بهداشت و پاکیزگی فردی برخوردار باشد و هم دارای بهداشت فردی برای زندگی زناشویی باشد.
براساس روایاتی که وارد شده ، مستحب است که موهای زاید بدن هر پانزده روز یکبار زدوده شود.(1)
در زمان های قدیم بشر سنگ های چخماقی را تیز کرده، موهای زیادی یا هر جا را که دلش می خواست می تراشید . دوران های بعدی به وسیله منقاش ازاله مو معمول و مرسوم گردید و تاکنون چندین منقاش مخصوصاً از طلا در گورستان های خیلی قدیمی یافت شده است. در هندوستان عده ای همیشه بدن خود را چرب نگه می دارند و به وسیله انگشت ازاله مو می نمایند. در چین این عمل را به روش مخصوصی به نام حفه می خوانند.
مصری ها خمیری از قند و آب و عصاره لیمو و موم درست کرده ، گرم روی پوست می گذاشتند و پس از سرد شدن یک دفعه آن را می کندند. یونانی ها و رومی ها به وسیله منقاش یا قیری که در روغن حل شده و مخلوط با صمغ و موم گردیده بود، موها را می کندند. در اروپا کمتر ازاله مو می نمایند و اگر کسی قسمتی از بدن خود را تراشید، تصور می کنند خود را برای جراحی آماده کرده است، ولی بعضی اکنون آب اکسیژنه می زنند تا موها بی دوام شده بریزند.
آنچه جالب و بدون درد است و جنبه علمی دارد، گذاشتن دستمالی از خاکستر بر موضع برای چند ساعت است. در خاکستر کربنات دوشو فراوانی است که موضع را بی حسّ و کندن مو را بدون درد می نماید. روش دیگر سوزاندن ریشه مو با سیم برقی است که هرگز نخواهد رویید. اکنون نیز تجویز هرمون غددی مطرح است. داروهای شیمیایی مختلف را به شکل های گوناگون می توان به کار برد، چه به صورت خمیری یا آبکی. ممکن است تحریکاتی را ایجاد نموده، عوارض پدیدار گردد. اکنون کرم هایی به نام کرم دیتو است که از آن بهره می گیرند، ولی بهترین و مؤثرترین وسیله با جریان گالوانیک و الکترودهای سوزنی است که مستقیم بر فکیلول مو و پیاز مو اثر کرده، آن را می کشد.(2) این را الکترولیز گویند. در نهایت آسان ترین راه و ساده ترین وسیله برای ازاله موهای زاید، نوره (موبر) است که در کشور ما به نام داروی نظافت و دوا معروف است.
فواید کوتاه کردن موی زهار از دیدگاه روایات:
1 - کوتاه کردن موی زهار انسان را از آلودگی های موضعی نجات می دهد. امام صادق(ع) می فرماید:
" نوره پاک کننده است". (3)
2 - برطرف کننده غم ها و افسردگی
3 - موی بلند غریزه جنسی و شهوت را کم و بدن را سست می کند. نوره کردن غریزه جنسی را افزون
می کند.
4 - برطرف کردن موهای زائد از بدن جسم را تقویت می کند.
5 - پیه کلیه ها را زیاد می کند.
6 - آدمی را چاق می کند.(4)
7 - مانع فقر و ناداری است.(5)
پی نوشت ها :
1 - بحارالانوار، ج88، ص 76.
2 - دکتر سید رضا پاک ....، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر ،ج13، ص 30 - 35.
3 - وسایل الشیعه ، شیخ حرّ عاملی، ج2، ص 70، باب استحباب الاطلاء.
4 - همان، ص 65، باب استحباب النورة.
5 - همان، ج7، ص 366.

moeinm37
05-01-2008, 19:32
آیا در قرآن تعدد زوجات مطرح شده است؟ و حکمت آن چیست؟

خدای متعال در آیه‌ی سوم سوره‌ی نساء می‌فرماید: "فَانْکِحُوا مَا طَابَ لَکُم مِنَ النِّسَاءِ..."؛ "اگر می‌ترسید که عدالت و قسط را به پا نکنید در مورد یتیمان و کودکان بدون سرپرست آن چیزی که از زنها که می‌پسندید و دل خواه شماست، دو تا یا سه تا یا چهار تا به همسری برگزینید. اما اگر می‌ترسید، خوف این را دارید که عدالت را رعایت نکنید، پس یک همسر بیشتر انتخاب نکنید..."

در حقیقت این آیه‌ی شریفه دلیلی است بر جواز تعدد زوجات در اسلام که البته شرایط و بحث خاص خودش را دارد.

این آیه تعدد زوجات را در اسلام قانونمند کرده. قرآن کریم در مورد عادات و آداب و رسوم و مسائلی که در بین مردم هست مسائل حلال را از حرام جدا کرده و مسائل حلالش را هم قانونمند کرده. مثلاً در مورد ازدواج با همسران متعدد در طول تاریخ بشر این مسئله سابقه داشته و حتی برخی افراد حرمسرا تشکیل می‌دادند مخصوصاً پادشاهان و ثروتمندان.

در حقیقت قرآن کریم با این مسئله روشمند برخورد کرد و آن را محدود و قانونمند کرد، یعنی طوری برنامه‌ی اسلام و این قانون بیان شد که از تشکیل حرمسراهای بزرگ و شهوت‌رانی‌ها جلوگیری شود، ولی از طرف دیگر با شرایط سختی، که قرار داده شد، برای کسانی که واقعاً نیاز دارند یا جامعه‌ای که به تعدد زوجات نیاز دارد، این راه را مسدود نکرد لکن شرایطی برایش قرارداد و قانونمندش کرد و فرمود: اگر می‌توانید عدالت را رعایت بکنید بیش از یک همسر هم اگر کسی انتخاب کند اشکالی ندارد البته شرطش خیلی مشکل است. فرمود که "فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُوا" اگر می‌ترسید که عدالت را رعایت نکنید نه اینکه "عدالت را رعایت نکنید" وقتی که شما احتمال می‌دهید و می‌ترسید که عدالت رعایت نشود حق ندارید یک همسر بیشتر انتخاب کنید.

حال چه کسی می‌تواند بیشتر از یکی انتخاب کند؟ کسی که نیاز دارد؟ مثلاً در جوامع بشری، گاهی اوقات مردها در معرض حوادث قرار می‌گیرند. از دنیا می‌روند خانم‌هایی بی‌سرپرست می‌شوند و یا اینکه گفته شده که طول عمر جنسی زنان کمتر از مردان است، مردان به صورت متوسط طول عمر جنسی آنها زیادتر است بنابراین نیاز به ازدواج‌های بیشتری خواهند داشت؛ یا اینکه خانم‌ها معمولاً عادات ماهیانه دارند که آمیزش جنسی جایز نیست؛ و دوران حمل دارند که معمولاً 9 ماه طول می‌کشد و در این دوران ممکن است ممنوعیت‌های جنسی باشد؛ و اینها مستلزم این است که برخی از مردان نیاز جنسی‌شان برطرف نشود و نیازمند به ازدواج با همسران دیگر باشند. گاهی اوقات حوادثی اتفاق می‌افتد مثل جنگ‌ها و حوادث مانند آن، و مردانی از دنیا می‌روند و تعداد خانم‌ها زیاد می‌شود که در این موارد تعدد زوجات یک راه حل است.

moeinm37
05-01-2008, 19:36
چرا در این جامعه ما جدیدا به زن ها همه جور اختیارات داده اند مثلا مهریه را می تواند به اجرا بگذارد و کارهای دیگر می توانند به اجرا بگذارند و خیلی زنها یعنی همسر بنده هم یکی از اینها که به شوهر شان زور بگویند و همیشه شوهر را در فشار قرار دهند و همیشه در بگو مگو های الکی زندگی تلخی داشته باشیم ؟

برادر گرامی باید عرض کنیم که درطول تاریخ به زن ظلم شده است . اما در اسلام زن به حق و حقوق خود رسیده است. و قرآن کریم در همه موارد زن و مرد را مساوی محسوب کرده و می فرماید : .. هر کس چه زن و چه مرد کار خوب انجام دهد و ایمان داشته باشد رستگار است ...} (1) اما چون در خلقت زن و مرد تفاوتهایی است پس روحیات و اخلاق و حتی مسولیتهای که به آن داده شده متفاوت است در نظام جمهوری اسلامی قانون اساسی آزادی به زنان داده است البته آزادی در چهار چوب قانون نه خارج از محدوده قانون.
برادر عزیز : اگر بخواهید زندگی خوبی داشته و بگو مگوهای الکی نداشته باشید باید زن را درک نمائید و در هنگام رو برو شدن زن خود را بجای او گذارید و ببنیدکه چرا ناراحت است چرا دستور میدهد و چرا نافرمانی میکند اگر خودتان جای او گذاشتید او را درک کرده و میفهمیدید که حق بجانب اوست , مشکلات زندگی تربیت و نگهداری فرزندان و. ...... و مسائلی استکه گاهی زن را عصبانی و ناراحت میکند . البته مرد هم مشکلات خودش را دارد و باید زن درک کند و اگر اینگونه بود دیگر زندگی تلخ نخواهد شد .
در پایان به حدیث امام حسین «علیه السلام» پاسخگویی متبر ک می شود : .. در مقابل زن کوتا بیائید ولو حق با شما باشد زیرا که زن ریحانه است و خیلی قوی نیست }(2) واین بگومگوها بیشتر او را مریض میکند امید است در زندگی زناشوئی همدیگر را درک کرده و خوشبخت باشید متشکرم منتظر دیگر سؤالات شما هستیم .
نکته : اولا خانمها به لحاظ ساختار وجودی در مقابل شوهر کردن مخصوصا بار اول شرائط و امتیاز زنانگی خود را از دست میدهند لذا مرد باید در قبال این بهره وری رعایت حق او را بکند .
ثانیا : چون زن توان اداره معیشت را مثل مرد نمی تواند باید مرد جبران خسارت وارده به شرائط زن را بکند .
ثالثا : آقای محترم مهریه یک تعهد است و یک ذمه است که مرد در مقابل تمکین زن برای خودش مثل یک قرار داد پذیرفته است اگر چه الان متاسفانه اکثر مردم هنگام خواستگاری و عقد به مهریه و شرائط ضمن عقد نگاه تشریفاتی دارند نه مسولانه لذا کمتر عواقب آن را لحاظ میکنند و اما مطلب مهمتر برادر محترم شما به عنوان یک مرد در مقابل یک خانم که احساس قویتری دارد سعی کنید و نباید دستور قرآن را در سوره احزاب : .. عاشروهن باالمعروف } رفتارمعروفانه و جوانمردی را رعایت کنید و یکی از عوامل عذاب قبر بد اخلاقی در خانه است و عامل زندگی خوب :
1- گذشت.
2- به دیگران بی توجه بودن شرائط خود را لحاظ کردن
*- تذکر : یک نوع بدهی است ازناحیه مرد که اگر نپردازد و زن راضی نباشد در قیامت به عنوان سارق محاکمه می شود .


منابع :

1= قرآن کریم, سوره مبارکه مؤمنون آیه 1-9 .
2= فرهنگ سخنان امام حسین« علیه السلام» , علی دشتی .

moeinm37
05-01-2008, 19:36
نقش زن را در محدوده خانواده و همسر بیان کنید؟

قبل از بیان نقش زن در محدوده خانواده ابتدا خانواده و نیازهای آن را ترسیم آنگاه جایگاه زن در خانواده و نقش او در تأمین نیازهای خانواده روشنتر خواهد شد. خانواده حداقل از دو رکن مهم یعنی زن و شوهر به وجود می آید و سپس با تولد فرزندان خانواده گسترده تر و نیازهای متنوع تر و نقش هر کدام از اعضاء خانواده مضاعف تر و تعامل میان اعضا پیچیده تر می شود. بنابراین وقتی سخن از نقش زن در خانواده به میان می آید این سؤال مطرح می شود نقش زن در کدام خانواده به خانواده ای که فقط دو عضو دارد یعنی زن و شوهر یا خانواده ای که فرزند یا فرزندان متعددی نیز دارد و یا خانواده ای که علاوه بر زن، شوهر و فرزندان افراد دیگری نیز مانند والدین تحت تکفل آن هستند هر کدام از خانواده های فوق بنا بر