PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : احاديث و روایات كوتاه از 14 معصوم



صفحه ها : 1 2 [3] 4

moeinm37
10-03-2007, 11:26
حكمت 205گنجايش نا محدود ظرف علم(علمى)(نهج البلاغه) :

وَ قَالَ [عليه السلام] كُلُّ وِعَاءٍ يَضِيقُ بِمَا جُعِلَ فِيهِ إِلَّا وِعَاءَ الْعِلْمِ فَإِنَّهُ يَتَّسِعُ بِهِ .

و درود خدا بر او ، فرمود : هر ظرفى با ريختن چيزى در آن پر مى شود جز ظرف دانش كه هر چه در آن جاى دهى ، وسعتش بيشتر مى شود.

moeinm37
10-03-2007, 11:28
امام علی (ع).- نهج البلاغه حكمت 337:

دعا كننده بدون عمل و تلاش مانند تيرانداز بدون زه است

moeinm37
12-03-2007, 18:24
حديث قدسي :
-------------------

من طلبني وجدني ؛ و من وجدني عرفني ؛ و من عَرَفَني اَحَّبَني ؛ و من احبني عشقني ؛ و من عشقني عَشَقْــتُــهُ ؛ و من عشقته قـَـتـَـلتـَهُ ؛ فمن قتلته فـَـعـَـلـَـيَّ ديــ‍‍ة ُ ؛ فمن عـَــلـَـيَّ ديـَـة ، فـَاَنـا ديــَة .

معني:
هر كسي كه منو طلب كنه ، منو پيدا مي كنه و هر كسي كه منو پيدا كنه منو ميشناسه و هر كسي كه منو شناخت منو دوست مي داره ؛ و هر كسي كه منو دوست داشت عاشقم ميشه ؛ و هر كسي كه عاشقم بشه من عاشقش بوده ام ؛ و هر كسي كه من عاشقش باشم اونو مي كشم ؛ و هر كسي كه من اونو بكشم خون بهاش گردن من خدا است و هر كس كه خون بهاش گردنم باشه ، خود من خون بهاش خواهم بود .

منابع :
1- قرة العيون ، ص 366
2- خلاصة المنهج جلد 6
3- مصباح الانزار ، ص 369
4- كلمات مكنونة فيض كاشاني ، ص 80 ، سطر اول


مظهر كامل اين حديث شريف قدسي ؛ امام حسين (ع) ، ثارالله ؛ هستند .

khedmatresan
13-03-2007, 15:02
من طلبني وجدني ؛ و من وجدني عرفني ؛ و من عَرَفَني اَحَّبَني ؛ و من احبني عشقني ؛ و من عشقني عَشَقْــتُــهُ ؛ و من عشقته قـَـتـَـلتـَهُ ؛ فمن قتلته فـَـعـَـلـَـيَّ ديــ‍‍ة ُ ؛ فمن عـَــلـَـيَّ ديـَـة ، فـَاَنـا ديــَة .

معني:
هر كسي كه منو طلب كنه ، منو پيدا مي كنه و هر كسي كه منو پيدا كنه منو ميشناسه و هر كسي كه منو شناخت منو دوست مي داره ؛ و هر كسي كه منو دوست داشت عاشقم ميشه ؛ و هر كسي كه عاشقم بشه من عاشقش بوده ام ؛ و هر كسي كه من عاشقش باشم اونو مي كشم ؛ و هر كسي كه من اونو بكشم خون بهاش گردن من خدا است و هر كس كه خون بهاش گردنم باشه ، خود من خون بهاش خواهم بود .

در خصوص اين نقل قول توجه به چند نكته لازم و ضروري است:
نقل اين مطلب در كتب فوق دال بر صحيح بودن سند روايي آن نيست.
احاديث در قاموس شيعه مي بايست اولا با قرآن ثانيا با عقل مطابقت داشته و به صورت متواتر وارد شده باشد.
كه متاسفانه حديث فوق از حيث هرسه اين موارد دچار اشكال است.
عشق تعبيري است كه با تمام اختلاف نظرها مخصوص مخلوقات است و قطعا ايجاد شدني است (حادث است) زيبايي آن هم در همين است.
اين صفت هرگز در خالق راه ندارد .
عبارت فوق اگرچه حاوي نكات منطبق بر بعضي آموزه هاي ديني است لكن در لابلاي اين تعابير اشكالات اساسي به اعتقادات ديني وارد مي كند.
طبق اين گفته كه تنها مثال آن امام حسين ع نقل شده ، مابقي ائمه كه هيچكدام در هيچ جا ثارالله لقب ندارند. آيا خدا را نشناخته بودند؟ يا اين حديث استثناء بردار است؟ زيرا كلمه( من) عام است و هركسي را كه چنين باشد شامل مي شود.
مگر در قرآن نخوانده ايم كه خدا مي فرمايد آنها حق را شناختند همانگونه كه فرزندانشان را باز انكار حق كردند.
در صورتي كه در اين جا ما با نقل قولي روبرو هستيم كه خلاف اين را مدعي است.
در اين جا نوعي تبرئه قاتلان امام حسين ع را شاهد هستيم زيرا خدا خود عاشقان خود را كشته پس چرا زيارت عاشورا مي خوانيم و آنهمه لعن و نفرين نثار كشندگان آنحضرت مي كنيم.
اگر اين حديث را بپذيريد خون امام حسين ع ريخته شد ولي كسي در قبال آن مسئول نيست و فقط اجرآن با خداست و ديگر هيچ.
پس ما كه ادعاي شيعه بودن داريم چرا از خدا فرج امام زمان را مي خواهيم ، مگر در احاديث متواتر نداريم كه آنحضرات انتقام خون بناحق ريخته شده جدش را خواهد گرفت.
آيا آنحضرت از خدا انتقام مي كشد؟
يا اين نقل قول باز هم استثناء دارد؟
اين نوشته در قالب زيبا و فريبنده بسياري از حقايق دين را زير سوال مي برد و ما فقط بخاطر آنكه از لفاظي آن خوشمان آمده آنرا نقل مي كنيم.
در دوران علماي گذشته براي نقل حديث نياز به اجازه آن بزرگواران بود اما حال كه چنين نيست دقت بيشتري را مي طلبد.
اگر ملال آور نبود به اندازه يك كتاب ادله در رد اينگونه مطالب مي آوردم تا عزيزان كاملا قانع شوند.

khedmatresan
13-03-2007, 15:21
ســراب عــرفـان
نوشته :
حسن ميلانى
فهرست
بخش اول
آفرينش يا تولد
تباين ذات خالق و مخلوق يا وحدت و عينيت؟!
شواهدي ديگر از كلمات وحدت وجوديان
دنباله‏ي سخنان وحدت وجوديان
ناپيداي ديدنى!
نه حلول و اتحاد و نه وحدت وجود
انكار وجود مخلوق
بطلان ادعاي فناي در صفات
بطلان توحيد افعالي عرفانى
اوهام و بى‏نهايت
حلول و اتحاد يا وحدت وجود؟
بخش دوم
گريز اهل عرفان از دليل و برهان
عاقبت وخيم مذهب صلح كل
عقل يا عشق، و برهان يا شهود؟
بخش سوم
الف) جبرگرايي اهل فلسفه و عرفان و تصوف
ب) نفي جبر در معارف خاندان وحى
بخش چهارم
مكـاتب بشــرى
حكم عقل، يا انديشه‏هاي عاقلان؟!
علم حقيقي و حقيقت علم
رشد علم، يا رواج جهل؟!

امام صادق عليه‏السلام :
مَنْ دَخَلَ في هذا الدّينِ بالرّجالِ أخرجَهُ منهُ الرّجالُ كما أدخلوهُ فيه، ومَنْ دَخَلَ فيه بالكتابِ وَالسّنةِ زالتِ الجبالُ قبلَ أن يَزولَ.
هر كس در پي شهرت مردمان به اين آيين در آيد، هم ايشان او را چنان كه به سوي دين كشانده‏اند، از آن بيرون خواهند برد؛ ولي هر كس بر اساس قرآن و گفتار معصومين عليهم‏السلام به اين آيين درآيد از كوهها استوارتر خواهد بود.
. . . كودك بوديم و شبحي از وجود خدا در زاويه‏اي از پهناي آسمان بر پرده‏ي خيال مى‏كشيديم؛
ما بزرگ شديم . . . ولي آن شبح كوچك چطور؟!
آيا آن هم بزرگ شده است؟! . . . و چه اندازه؟! . . . و تا كجا؟!
آيا آن‏قدر بزرگ شده است كه مجالي براي وجود من و شما باقي نگذاشته باشد؟!
ما «او» شده باشيم و او عينا «ما» شده باشد؟!
اگر آن «پندار» را وا نهاده، و اين «انديشه» را برگزيده‏ايم، آيا اين خود باطل كننده‏ي پندارهاي باطل، و يا خود نيز پنداري باطل است؟!
خوشا آنان كه آنچه را كه بايد، چنانكه هست شناختند و شناساندند؛ و در سايه‏ي نصوص مكتب وحى، حق را چنان يافتند كه نه به آراستن دلخواه دين نيازي ديدند، و نه به كاستن آن به هواي خويش دست يازيدند.
و خوشا آنان كه معرفت را از متن وحي و نصوص مفسّران واقعي آن آموختند، نه چيز ديگر؛
و دين را تنها به معصوم شناختند، نه كس ديگر؛
و خنك آنان كه حريّت و انسانيت خويش را در تنش‏هاي حزبي قربان نكرده، خود را يافتند و به دور از هر گونه ميل و هوا و سنگ اين و آن بر سينه كوبيدن، خويشتنِ عقيدتي خويش را از متن وحي و برهان مى‏جويند نه از اوهام ديگران.
در اين رهگذر، اين نوشته‏ي كوتاه با نگاهي بركتاب مقالات (الهي قمشه‏اى، حسين)، به تأمّلي در ديدگاه‏هاي اهل عرفان، در نقاط زير مى‏نشيند:
1 . حقيقت آفرينش الهي و وحدت وجود
2 . فرار از عقل و برهان و پناه آوردن به عشق و شهود
3 . اعتقاد به جبر و انكار اختيار
4 . فلسفه‏سازي و نظريه‏پردازى
حسن ميلانى
بهار 1381
بخش اول
آفرينش يا تولد

كتاب مقالات به پيروي از نظريات عارفان، حدوث و مخلوقيت حقيقي موجودات را نمى‏پذيرد و تمامي اشيا را داراي وجود ازلي و ابدي دانسته، آنها را صورت‏هاي گوناگون وجود خداوند متعال مى‏انگارد؛ چنانكه در اين باره مى‏نگارد:
«اين ساقي سرمست كه اول بار شراب هستي را در جام تعينات و ماهيات ريخت و به گفته‏ي حافظ، جرعه‏اي بر خاك افشاند و عوالم بى‏نهايت را مست و شيداي خود كرد، هر چند در مقام ذات از نام و نشان و تجلّي و صورت مبرّا است و در پس پرده‏ي غيب ازلاً و ابدا از ديده‏ي عقول پنهان است، اما حافظ او را به هزار نام و نشان بر پرده‏ي غزليات خويش نقش كرده و به مصداق سخن ابن عربي كه گفت خداوند دوست دارد كه او را در همه‏ي صورتها عبادت كنند، او نيز محبوب خود را در جلوه‏هاي گوناگون از صنم تا صمد و از شاهد هر جايي تا عزيز مهيمن ستوده است.
گفتم صنم پرست مشو با صمد نشين
گفتا به كوي عشق هم اين و هم آن كنند
حافظ
هر دو عالم يك فروغ روي اوست
گفتمش پيدا و پنهان نيز هم
اين همه عكس خوش و نقش مخالف كه نمود
يك فروغ رخ ساقي است كه در جام افتاد

اينك به برخي از اشكالاتي كه بر اين سخن وارد است اشاره‏اي مى‏كنيم تا مخالفت آن با برهان و وحي بر انديشمندان ظاهر آيد.
اين گفته كه «ساقي سرمست اول بار شراب هستي را در جام تعينات و ماهيات ريخت»، به هيچ وجه با اصول برهاني و معارف وحياني سازگار نيست و عبارتِ ريختنِ شراب هستي در جام تعينات و ماهيات، تعبيري است كه تنها بر مباني باطل عرفان گفته مى‏شود؛ زيرا اهل عرفان، حدوث حقيقي اشيا و پديد شدن بعد از نيستي واقعي موجودات را انكار مى‏كنند و قبول ندارند كه خداوند متعال، موجودات را پس از اينكه مطلقا نبوده‏اند خلق نموده باشد، بلكه وجود همه چيز را هميشگي و ازلي مى‏دانند و معناي حقيقي آفرينش و خلقت را نمى‏پذيرند؛ لذا مجبور شده‏اند مجموعه‏ي جهان طبيعت و عالم موجود را عين هستي و وجود خداوند متعال بدانند و حقيقت ذات خدا را متغيّر به تغيّرات پيوسته، و متجلّي به جلوه‏ها و صورتهاي گوناگون به شمار آورند.
اهل فلسفه و عرفان، در پي اين عقيده كه اشيا را متولّد از ذات خدا و پديد آمده از حقيقت هستي او مى‏پندارند، به ناچار پذيرفته‏اند كه همه چيز قبل از تولّد و ظهور، در وجود خداوند ثابت و نهان بوده است و آنها را «اعيان ثابته» و «ماهيات» ـ يعني حقايقي كه در ذات خدا ازلاً ثابت بوده و سپس از آنجا بيرون آمده و ظهور كرده‏اند ـ مى‏نامند و مى‏گويند ثابت، چيزي است كه نه موجود است و نه معدوم!
در باب اين سخن، بايد تأمل كرد كه چگونه مى‏توان ارتفاع نقيضين را ممكن دانست و باور داشت كه يك چيز نه موجود باشد و نه معدوم؟! اگر ماهيات و اعيان ثابته واقعاً معدوم نبوده‏اند، چگونه شراب هستي در جام آنها ريخته شد و موجود شدند؟! مگر چيزي را كه معدوم نيست مى‏توان موجود كرد؟ و مگر هستي دادن به آن، تحصيل حاصل و محال بديهي نيست؟! چيزي را كه نيستي ندارد، چگونه مى‏شود به شراب هستى، هست و مستش كرد؟!
اگر ـ چنانكه اهل عرفان مى‏پندارند ـ ماهيات ازلاً و ابدا بويي از وجود نبرده‏اند، ثبوت آنها چه معنايي دارد و شراب هستي چگونه در جام آنها ريخته شده است و تفاوت آنها پيش از چشيدن شراب هستي و پس از آن در چيست؟!
از اينها گذشته، مگر وجود متعالي خداوند ـ كه نه شكل دارد و نه شبح و نه مقدار و نه اندازه و نه جزء و نه كل و نه صورت و نه تغير و نه زمان و نه مكان ـ به گونه‏اي است ـ و تعالي الله عما يقول الظالمون ـ كه در جام تعينات ريخته شود و به صورت ماهيات و اشياي مختلف ظاهر گردد؟!
تباين ذات خالق و مخلوق يا وحدت و عينيت؟!
در اينجا ناچاريم توضيح مختصري در باره‏ي تباين ذاتي و تفاوت حقيقي خالق و مخلوق از نگاه برهان و شريعت بياوريم تا مقدمه‏اي باشد براي درك صحيح معناي توحيد و خداشناسي و در امان ماندن از انحراف شرك و ارزيابي ادعاي وحدت وجوديان و اعتقاد اهل فلسفه و عرفان.
براي اين منظور، بايد به نكات زير توجه كامل داشت:
1. هر چيزي كه تحقق يافتن آن ممكن باشد پيدايش فرد دوم آن نيز ممكن است وگر نه، فرد اول آن هم موجود نمى‏شد. بنابر اين، هر چيزي كه قابل وجود باشد حقيقتي عددي و قابل كم شدن و زياد شدن است و هر چيزي كه قابل زيادت و كم شدن باشد داراي اجزا و مقدار معين و محدود است و تحقق موجود نامتناهي محال ذاتي مى‏باشد.
2. وجودِ حقيقت مقدارى، متعين به اجزاي خود است و محال است كه بتواند خود را معدوم كند يا بر اجزاي وجود خود بيفزايد و به مثل خود وجود دهد.
3 . هرگز ممكن نيست كه مخلوقات (حقايق مقدارى) بدون خالق و آفريننده و خود به خود موجود شوند.
4 . آفريننده و خالق اشيا، موجودي است بر خلاف همه‏ي آنها؛ نه جزء دارد و نه كل؛ نه زمان دارد و نه مكان و نه صورت دارد و نه شبح، و هرگز قابل شناخت و تصور و توهم و تجلي و ظهور نيست و به كوچكى، بزرگى، تناهى، عدم تناهي و ديگر اوصافي كه به اشياي داراي مقدار و اجزا اختصاص دارد متصف نمى‏گردد.
بنابر اين مخلوق، ذاتي است كه ويژگى‏هاي زير را داشته باشد: زيادت و نقصان پذيرد؛ داراي مقدار و جزء باشد؛ وجودش ابتدا داشته باشد. اين ويژگى‏ها، آيت مخلوقيت و نشانه‏ي مصنوعيت و احتياج او به خالق و آفريننده است و اگر خالق بر خلاف آن نبوده و داراي جزء و مقدار باشد لايق خالقيت نيست و خود مخلوقي بيش نخواهد بود.
امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايند:
امام رضا عليه‏السلام مى‏فرمايند:
«كيف ينشئ الأشياء من لا يمتنع من الإنشاء . . .»؛
و نيز مى‏فرمايند:
«. . . لعجز كل مبتدء عن ابتداء غيره»؛
اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايند:
«. . . كل معط منتقص سواه»؛
«لا يَليقُ بِالّذي هُوَ خَالِقُ كُلِّ شيء إِلاّ أَنْ يَكُونَ مُبائِناً لِكُلّ شيء مُتَعالِياً عَنْ كُل شَيء».
«خالق اشيا را نسزد مگر اينكه مخالف و مباين با اشيا و والاتر از آنها باشد».
امام جواد عليه‏السلام فرمودند:
«إِنّ ماسِوَي الواحِدِ مُتَجَزِّئٌ، وَاللّهُ واحِدٌ لا مُتَجَزِّئٌ وَلا مُتَوَهَّم بِالْقِلَّةِ وَالكَثْرَةِ وَكُلُّ مُتَجَزِئٍ أَو مُتَوَهَّمٍ بِالْقِلَّةِ وَالكَثْرَةِ مَخْلُوقٌ دَالٌّ عَلَي خَالِقٍ لَهُ».
«هر چيزي جز خداوند يكتا، پذيراي قسمت و جزء است. خداوند، يگانه است؛ نه قابل انقسام است و نه جزء بردار و نه در وهم، به كمي و زيادت وصف شود. [چرا كه] هر چيز كه پذيراي قسمت و جزء باشد يا در تصور، زيادت و كمي را بپذيرد، مخلوق است و دلالت دارد كه او را خالقي مى‏باشد».
ذاتي كه از داشتن اجزا، زمان، مكان، اندازه، مقدار و قرب و بُعد، والاتر باشد، قطعا نه قابل وصول است و نه قابل شهود؛ نه در چيزي حلول مى‏كند و نه با چيزي متحد مى‏گردد؛ نه چيزي در ذات او فاني و مندك مى‏شود و نه به صورت نور يا غير آن، جلوه‏گر خواهد شد؛ نه عين وجود اشيا مى‏باشد و نه وجود نامتناهي و مطلقش مى‏توان دانست و نه متناهي و مقيد و نه هر دو.
فرض هر گونه صدور (تولد) و سنخيت (همانندى) بين ذات خالق و مخلوق، مبتني بر عدم شناخت خداوند و معرفت حقيقت توحيد او خواهد بود.
حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايند:
«قَبْلَ كُلِّ غَايَةٍ وَمُدَّةٍ وَكُلِّ إِحْصاءٍ وَعِدَّةٍ، تَعالي عَمّا يَنْحَلُهُ المُحَدِّدُونَ مِنْ صِفاتِ الأَقْدارِ وَنَهاياتِ الأَقطارِ».
«او فراتر از هر نهايت و زمان و احاطه و شمارشي است. فراتر است از تمامي صفات مقداري و نهايات مكاني كه وصف كنندگان به او ارزاني مى‏دارند».
و نيز همان حضرت مى‏فرمايند:
«تَعَالَي المَلِكُ الْجَبَّارُ أَنْ يوصَفَ بِمِقْدَارٍ».
«خداوند برتر از آن است كه به مقدار وصف گردد».
و نيز:
«مَا تُصُوِّرَ فَهُوَ بِخَلافِهِ».
«هر چه در اوهام صورت پذيرد، خداوند مخالف و مباين با آن است».
امام رضا عليه‏السلام مى‏فرمايند:
«فَكُلُّ مَا فِي الخَلْقِ لا يوجَدُ فِي خَالِقِهِ وَكُلُّ مَا يُمْكِنُ فيهِ يَمْتَنِعُ فِي صَانِعِهِ . . . إِذاً لتَفَاوَتَتْ ذاتُهُ».
«هر چه در خلق باشد در آفريننده‏اش نيست و هرچه در مخلوق امكان داشته باشد در خالق آن محال و ممتنع است . . . در غير اين صورت ذات خالق، متغير و دگرگون و داراي اجزاي متفاوت مى‏شد».
امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايند:
«إن اللّه تعالي خِلْوٌ من خَلقِه وخَلقُه خِلْوٌ منه، وكُلُّ ما وَقَع عَلَيه اسمُ شيءٍ فَهُوَ مَخلوقٌ ما خَلا اللّهِ عَزّ وَجلَّ».
«خداوند متعال جدا از خلق خويش و خلق او جدا از خداوند مى‏باشند و هر چيز كه نام شئ بر آن توان نهاد مخلوق است به جز خداوند عزوجل».
آيا كدامين برهان و فطرت و عقل سليم مى‏پذيرد كه مخلوقات، مراتب وجود و طبقات ذات خدا ! يا تجلي و پرتو هستي او باشند؟! مگر ذات متعالي از مقدار، اجزا، شبح و شكل و آفريننده‏ي هر صورت و مقدارى، خود به صور مختلف و اشكال و اجزاي گونه گونه در مى‏آيد؟! پس در اين صورت، فرق ميان خالق و مخلوق و عابد و معبود چه چيز خواهد بود؟!
امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايند:
«إِنّ اللّهَ تَبارَكَ وَتَعالي لا يوصَفُ بِزَمانٍ وَلا مَكانٍ وَلا حَرَكَةوَلاَ انْتِقالٍ وَلا سُكُونٍ، بَلْ هُوَ خَالِقُ الزّمانِ وَالمَكانِ وَالحَرَكَةِ وَالسُكُونِ، تَعالي عَمّا يَقُولُ الظّالِمُونَ عُلُواً كَبيراً».
«همانا خداوند تبارك و تعالي به زمان، مكان، حركت، انتقال و سكون وصف نمى‏گردد؛ بلكه او خالق زمان و مكان و حركت و سكون مى‏باشد. او برتر است از آنچه ستمكاران در وصفش مى‏گويند».
امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايند:
«لَوْ كانَ كَما يَقُولُ لَم يَكُنْ بَيْنَ الخالِقِ وَالمَخْلُوقِ فَرْقٌ».
«اگر چنان باشد كه او مى‏گويد، بين خالق و مخلوق فرقي نخواهد بود».
تباين ذات خالق و مخلوق، تباين بين ذات مقداري و حقيقت متعالي از مقدار است. زمان، مكان، تناهى، عدم تناهى، اطلاق و تقييد، ويژگى‏هاي ذات مقداري است و ذات متعالي از مقدار خداوند، هرگز با آنها سنجيده نمى‏شود.
البته اعتقاد به اينكه چيزي هم نامتناهي باشد و هم بدون جزء و كل، في نفسه متناقض و غير معقول است.
امام صادق عليه‏السلام در پاسخ شخصي كه مى‏پرسد:
آيا خداوند متعال به ذات خود در همه جا وجود دارد؟ مى‏فرمايند:
«وَيْحَكَ إِنّ الأَماكِنَ أَقْدارٌ، فَإِذَا قُلْتَ فِي مَكَانٍ بِذَاتِهِ لَزِمَكَ أَنْ تَقُولَ في أَقْدَار وَغَيْر ذلِكَ، وَلكِنْ هُوَ بائِنٌ مِنْ خَلْقِهِ مُحيطٌ بِما خَلَقَ عِلْماً وَقُدْرَةً وَإِحاطَةً وَسُلْطاناً».
«چه مى‏گويى! همانا مكانها، اقدار و اندازه‏هايند.وقتي بگويي خداوند به ذات خود در مكان است، بايد بگويي در اقدار و اندازه‏ها و مانند آن است، در حالي كه او مباين با مخلوق است، آنچه آفريده است در حيطه‏ي علم و احاطه‏ي قدرت و سلطنت اوست».
و امام رضا عليه‏السلام مى‏فرمايند:
«فَإِنِّهُ أَيَّنَ الأَيْنَ وَكَيَّفَ الْكَيْفَ، وَإِنّ رَبِّي بِلا أَيْن وَلاَ كَيْفٍ».
«همانا او مكان و كيفيت را خلق فرموده است. پروردگار من بود بدون مكان و بدون كيفيت و چگونگى».
شواهدي ديگر از كلمات وحدت وجوديان
ابن عربي كه از بزرگترين مخالفان اهل بيت نبوت و از سران صوفيه و قائلين به وحدت وجود است، در فص هاروني از كتاب فصوص‏الحكم گويد:
«وَالْعَارِفُ الْمُكَمَّلُ مَنْ رَأي كُلّ مَعْبُودٍ مَجْلي لِلْحَقِّ يُعْبَدُ فيِهِ. ولِذلكَ سَمّوهُ كُلّهم إِلها مَع اسْمِه الخاصِّ بحجرٍ أَو شجرٍ أوحيوانٍ أو إنسانٍ أو كوكبٍ أو ملكٍ».
«عارف كامل كسي است كه هر معبودي را ـ در هر صورتي ـ جلوه‏ي حق ببيند كه حق در آن صورت خاص، عبادت مى‏شود.
از اين روست كه همه‏ي آنها را «اله» ناميده‏اند با اين كه آن معبود، گاه سنگ است و گاه درخت، گاه حيوان است و گاه انسان، و گاه ستاره است و گاه فرشته».
و مى‏گويد:
«فإِنَّ العارفَ مَن يَرَي الحقَّ في كلِّ شَيء بَل يَراه عَين كلِّ شَيء».
«عارف كسي است كه حق را در همه چيز ببيند؛ بلكه عارف او را عين هر چيز مى‏بيند».
و مى‏گويد:
« . . . كما قال: «أَفرأيتَ مَن اتَّخَذَ إلهَه هَواه» وهو أعظمُ معبودٍ».
«هواي نفساني بالاترين معبود است همانطوركه خداوند هم فرموده است: آيا ديدي آن كس را كه هواي خود را معبود خود گرفته است».
يكي ديگر از سران عرفان و تصوف، لاهيجي است كه مى‏گويد:
«چنانچه شيخ عراقي . . . فرموده است: و نزد اهل كشف و شهود كه صوفيه‏ي صافي دلند جميع ذرات موجودات، مظهر و مجلاي آن حقيقتند و به صورت همه اوست كه تجلّي و ظهور نموده است . . . چون در صورت بت حق ظاهر باشد . . . و هر مظهري را نيز به اين اعتبار بت مى‏توان گفت؛ چه محبوب حقيقي است كه در صورت او پيدا آمده است . . .
حسن شاهد از همه ذرّات چون مشهود ماست حق پرستم دان اگر بيني كه هستم بت پرست
. . . اگر مسلمان كه قائل به توحيد است و انكار بت مى‏نمايد بدانستي و آگاه شدي كه في الحقيقه بت چيست و مظهر كيست و ظاهر به صورت بت چه كس است، بدانستي كه البته دين حق در بت پرستي است . . .
بدان خوبي رخ بت را كه آراست؟
كه گشتي بت پرست ار حق نمى‏خواست؟
. . . و اگر خداي نمى‏خواست هيچكس بت پرست نمى‏شد. پس وقتي كه خالق و مصور و مزين بت، حق باشد و بت پرستي بارادة اللّه باشد، پس كسي را چه اختيار باشد؟! . . .
بت پرستي ارادة اللّه است
پس كسي را از آن چه اكراه است . . .
بت را هم حق كرده و آفريده است و هم حق گفته است كه بت پرست باشند . . . و هم حق است كه به صورت بت ظاهر شده است . . . و چون او به صورت بت، متجلي و ظاهر گشته است خوب و نكو بوده است . . . چون في الحقيقه غير حق، موجود نيست و هر چه هست حق است».
شبستري نيز كه از بزرگان صوفيه و مخالفين خاندان نبوت عليهم‏السلام مى‏باشد مى‏گويد:
مسلمان گر بدانستي كه بت چيست
بدانستي كه دين در بت پرستي است

آرى، عرفان به اين صراحت، هر معبودي را حق و هر بتي را خدا مى‏داند و هرگونه بت پرستي را عين توحيد مى‏شمارد؛ در حالي كه خداوند متعال با اصرار و تكرار مى‏فرمايد:
«بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحيمِ قُلْ يا أيُّهَا الْكَافِروُنَ لا أعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ وَلا أنْتُمْ عابِدُونَ ما أعْبُدُ وَلا أنَا عابِدٌ ما عَبَدْتُمْ وَلا أنْتُمْ عابِدُونَ ما أعْبُدُ لَكُمْ دينُكُمْ وَلِيَ دينِ»
«بگو اي كافران، من آنچه را شما عبادت مى‏كنيد نمى‏پرستم، و شما عبادت كننده‏ي معبود من نيستيد. نه من آنچه را شما مى‏پرستيد مى‏پرستم، و نه شما عبادت كننده‏ي آن هستيد كه من او را عبادت مى‏كنم. شما را ديني است و آييني و مرا دين و آيين ديگر».
و نيز مى‏فرمايد:
«قُلْ إنّي نُهيتُ أنْ أعْبُدَ الَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ»
«بگو: من نهي شده‏ام كه كساني را كه شما غير از خدا مى‏خوانيد عبادت كنم».
و نيز:
«إنَّكُمْ وَما تَعبْدُوُنَ مِنْ دُونِ اللّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أنْتُمْ لَها وارِدونَ»
«شما و تمام آنچه غير از خداوند مى‏پرستيد، هيزم دوزخيد. شما به آن درخواهيد افتاد».
«إنْ كُنْتُمْ في شَكٍّ مِن دِيني فَلا أعْبُدُ الّذينَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّه»
«اگر شما در دين من ترديد داريد، بدانيد من كساني را كه شما غير از خداوند عبادت مى‏كنيد نمى‏پرستم».
«قُلْ أتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ مَا لا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرّاً وَلا نَفْعاً»
«بگو: آيا غير از خدا چيزهايي را عبادت مى‏كنيد كه مالك سود و زيان شما نيستند؟»
«أُفٍّ لَكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أفَلاَ تَعْقِلُونَ؟»
«اف بر شما و بر آنچه غير از خدا مى‏پرستيد! آيا انديشه نمى‏كنيد؟»
«إنَّمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أوْثَاناً وَتَخْلُقُونَ إفْكاً»
«غير از خدا جز بتهايي را نمى‏پرستيد و بهتان مى‏آفرينيد».
«قَالَ أتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونْ»
«گفت: آيا آنچه را مى‏تراشيد عبادت مى‏كنيد؟!»
«. . . وَمَا أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدوا إِلَها وَاحِداً»
«امر نشدند مگر اينكه خداي يگانه را عبادت كنند».
«مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَآبائُكُمْ»
«غير از خدا جز نامهايي را عبادت نمى‏كنيد كه شما و پدرانتان نهاده‏ايد».
«كَلاَّ سَيَكْفُرُونَ بِعِبَادَتِهِمْ وَيَكُونُونَ عَلَيْهِمْ ضِدَّا»
«هرگز! به زودي به عبادت آنها كافر خواهند شد و دشمن آنها مى‏گردند».
امام حسين عليه‏السلام در تفسير سوره‏ي توحيد مى‏فرمايند:
« . . . خداوند سبحان خود در تفسير صمد فرموده است «لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوَاً أَحَدٌ». لَمْ يَلِدْ يعني از او چيزي مانند فرزند و ساير اشيايي كه از مخلوقات پديد مى‏آيد خارج نشده و بلكه چيز لطيفي هم مانند نفس از او بيرون نيامده و خواب، فكر، انديشه، اندوه، شادى، خنده و گريه و . . . ندارد. فراتر از آن است كه چيز لطيف يا غير لطيفي از او تولد يافته، بيرون آيد. وَلَمْ يُولَدْ يعني خود او نيز از چيزي پديد نيامده است . . . خير، بلكه او خالق و پديدآورنده و آفريدگار همه‏ي اشيا به قدرت خويش است. آنچه براي فنا آفريده، به مشيت او متلاشي خواهد شد و آنچه براي بقا آفريده، به علم او باقي خواهد ماند. پس اوست خداوند صمدي كه چيزي از او پديد نيامده و خود نيز از چيزي پديد نيامده است. عالِم نهان و آشكار و خداوند متعالي بزرگوار است و احدي او را مانند نباشد».
امام صادق عليه‏السلام درباره‏ي اعتقاد كساني كه ذات خداوند را متجلي و ظاهر به صورتهاي گوناگون مى‏پندارند مى‏فرمايند:
« . . . فَاسْتَقْبَحَ مَقالَتَهُمْ كلُّ الْفِرَقِ وَلَعَنَهُمْ كُلُّ الأُمَمِ، فَلَمَّا سُئِلُوا الْحُجَّةَ زَاغُوا وَحَادُّوا، فَكَذَّبَ مَقالَتَهُمُ التَّوْراةُ وَلَعَنَهُمُ الْفُرْقانُ وَزَعَمُوا مَعَ ذلِكَ أَنَّ إِلهَهُمْ يَنْتَقِلُ مِنْ قَاِلبٍ إِلي قَالِبٍ وَأَنَّ الأَرْواحَ اْلأَزَلِيَّةَ هِيَ الَّتي كانَتْ في آدَمَ، ثُمَّ هَلُمَّ جَرًّا تَجْري إِلي يَوْمِنَا هذا في واحدٍ بَعْدَ آخَرَ، فَإِذا كانَ الْخالِقُ في صُورَةِ الْمَخْلُوقِ فَبِما يُسْتَدَلُّ عَلي أَنَّ أَحَدَهُما خَالِقُ صَاحِبِهِ . . . فَطَوْرا تَخَالُهُمْ نَصَاري في أَشْياءَ وَطَوْرا دَهْرِيّةً، يَقُولُونَ إِنَّ الأَشْياءَ عَلي غَيْرِ الْحَقِيقَةِ».
«هر گروهي گفتار ايشان را قبيح دانست و تمامي امتها، لعنتشان كرده‏اند. چون از ايشان دليل خواسته شد گمراهانه به عناد برخاستند. تورات، تكذيبشان نمود و فرقان، ملعونشان شمرد و با اين حال، پنداشته‏اند كه خدايشان از صورتي به صورت ديگر در مى‏آيد، و ارواح ازلي در آدم وجود داشته و اين امر تا به امروز ادامه دارد.
اگر خالق و آفريننده در صورت مخلوق مى‏باشد ، پس به چه دليل مى‏توان گفت كه يكي از آن دو، خالق ديگري است؟!
در بعضي عقايد، ايشان را چون نصاري و گاهي ديگر آنان را چون دهريان مى‏يابى. ايشان مى‏گويند: اشياء موهومند و حقيقت ندارند».
و مى‏فرمايند:
«وَيلَكَ كَيْفَ تَجْتَرِئُ أَن ْ تَصِفَ رَبَّكَ بِالَّتغَيُّرِ مِنْ حَالٍ إِلَي حَالٍ، وَأَنَّهُ يَجْرِي عَلَيْهِ مَا يَجْرِي عَلَي الْمَخْلُوقِينَ؟!»
«واي بر تو! چگونه جرأت مى‏كني كه پروردگار خود را به تغيير پذيري و دگرگوني از حالتي به حالت ديگر وصف كنى؟! و آنچه بر مخلوقات بار مى‏شود بر او بار كنى!»
و مى‏فرمايند:
«مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ فِي شَيءٍ أَوْ مِنْ شَيءٍ أَوْ عَلَي شَيءٍ فَقَدْ أشْرَكَ».
«هر كس گمان كند خداوند عزّوجلّ در چيزي است يا از چيزي است يا بر چيزي مى‏باشد، به تحقيق كافر شده است».
دنباله‏ي سخنان وحدت وجوديان
از عامر بصري نقل شده است كه در مقدمه‏ي قصيده‏ي خود «ذات الانوار» درباره‏ي معناي وحدت صرف گويد:
«إِنَّ ذَلِكَ لَيْسَ بِحُلُولٍ كَمَا ظَنَّهُ بَعْضُ الْمُتَوَهِّمِينَ، وَذَلِكَ لأَنَّ الْحُلُولَ يَقْتَضِي وُجُودَ شَيْئَيْنِ أَحَدُهُمَا حَالٌّ وَالثَّانِي مَحَلٌّ وَلَيْسَ الأَمْرُ كَذَلِكَ عِنْدَ فُحُولِ الْمُتَوَحِّدِينَ. بَلْ عِنْدَهُمَ إِنَّ الْوَاحِدَ الْمُطْلَقَ مِنْ كُلِّ الْوُجُوهِ لاَ يَبْقَي سِوَاهُ وَهُوَ ظَاهِرٌ بِالْكُلِّ لِلْكُلِّ وَلِكُلِّ فَرْدٍ مِنْ أَفْرَادِ كَثْرَتِهِ الدَّاخِلَةِ فِي حَقِيقَةِ وَحْدَتِهِ نَصِيبٌ مِنْ عَيْنِ تِلْكَ الْوَحْدَةِ وَلاَ خُرُوجَ لَهُ عَنْهَا وَلاَ انْعِدَامَ يَطْرِي عَلَي شيء . . .
بَدَا ظَاهِرًا بِالْكُلِّ لِلْكُلِّ بَيِّنا
فَشَاهَدَهُ الْعَيْنَانِ فِي كُلِّ ذَرَّةٍ
هُوَالْوَاحَدُ الْفَرْدُ الْكَثِيرُ بِنَفْسِهِ
وَلَيْسَ سِوَاهُ إِنْ نَظَرْتَ بِدِقَّةٍ
لَكَ الْكُلُّ يَا مَنْ لاَ سِوَاكَ فَمَنْ رَأَي
سِوَاكَ فَرُؤيَا ذَاكَ مِنْ أَحْوَلِيَّةٍ»

«وحدت صرف ـ چنانكه بعضي پنداشته‏اند ـ حلول نيست ؛ چرا كه حلول اقتضا دارد كه دو چيز موجود باشد كه يكي در ديگري حلول كند. نزد موحدين بزرگ، وحدت آنگونه نيست ؛ بلكه نزد آنان چيزي جز واحد مطلق از تمامي جهات نيست و او جايي براي وجود غير نگذاشته است. او براي همه چيز به خود آنها ظاهر شده است و هر كدام از افراد فراواني كه در حقيقت وحدت او داخلند بهره‏اي از وحدتش برده‏اند و هرگز از آن خارج نيستند، و عدم بر هيچ چيز عارض نمى‏گردد . . .
به روشني براي همه چيز به خود آنها آشكار شده است؛ پس ديدگان در وجود هر ذره‏اى، او را مشاهده مى‏كنند. او همان واحدي است كه به نفس خود كثير است، و اگر با دقت نظر كني چيزي جز او وجود ندارد. همه چيز تو راست اي آنكه جز تو نباشد، و هركس چيزي جز تو موجود بيند احول و دوبين مى‏باشد».
مولوي گويد:
ما عدمهائيم و هستى‏ها نما
تو وجود مطلقي هستي ما
قيصري گويد:
«فَالْعَالِمُ بِالَّلهِ وَمَظَاهِرِهِ يَعْلَمُ أَنَّ الْمَعْبُودَ هُوَالْحَقُّ فِي أَيِّ صُورَةٍ كَانَتْ سَوَاءٌ كَانَتْ حِسِيَّةً كَالاَْصْنَامِ أَوْ خِيَالِيَّةً كَالْجِنَّ أَوْ عَقِلّيَةً كَالْمَلاَئِكَةِ».
«كسي كه به خدا و مظهرهاي او آگاه باشد به خوبي مى‏داند هر معبودي در هر صورتي كه باشد، همان حق مى‏باشد؛ چه به صورت اشياي محسوس باشد مانند بتها و چه به صورت موجوداتي كه برزخ بين حس و تجردند مانند جن و چه به صورت موجودات مجرد مانند ملائكه».
عرفان مى‏گويد:
«وحدت به معني اتحاد و حلول ذات خالق با مخلوق نيست . . . وحدت به معني استقلال ذات حق تعالي شأنه در وجود است كه با وجود اين استقلال و عزت، هيچ موجود دگري توان استقلال را نداشته و وجودش، وجودي ظلّي و تبعي است همچون سايه شاخص كه به دنبال آن مى‏گردد . . . همه ظهورات او مى‏باشند و تجليات ذات اقدس وى. اما ظاهر از مظهر جدا نيست . . . وگر نه ديگر ظهور و تجلي نيست. آن وجودي است جدا و اين وجودي است جدا. در اين صورت، عنوان مخلوق و ربط و رابطه برداشته مى‏شود و تمام كاينات، مواليد خدا مى‏گردند در حالي كه او لَمْ يَلِدْ است».
به روشني پيداست كه امر كاملا برعكس مى‏باشد و فرزند و مولود خداوند بودن در صورتي لازم مى‏آيد كه همه چيز را همانند اهل عرفان، اعيان ثابته‏ي نهفته در ذات خدا و پديد آمده از او، و رشحات وجود و تجليات ذات او بدانيم؛ نه مخلوقاتي كه پس از عدم و نيستي حقيقي به ايجاد خداوند قادر مطلق پديد آمده‏اند. آري حقيقت تولد همان است كه اهل فلسفه و عرفان مى‏پندارند و مى‏گويند:
« . . . تمام اشياء در مقام ذات مندرج بوده‏اند . . . تمام ذرات از آنجا تابش كرده است».
روشن است ذاتي كه منبع اندراج همه‏ي اشيا و مركز تابش همه ذرات باشد، خود ذاتي جزءدار و مقداري است و اشيا، مولود و فرزند او خواهند بود نه مخلوقِ مسخّرِ اراده و ايجاد و اعدام او.
باز هم در كتاب روح مجرد آمده است:
«انكار وحدت وجود يعني انكار استقلال در ربوبيّت و خلاقيّت حضرت باري تعالي شأنه العزيز. بنا بر اين منكر وحدت وجود، منكر توحيد است».
در پاسخ مى‏گوييم اتفاقا اين عين توحيد و كمال معرفت خداوند و وحدت رب و خالق است كه كسي خداوند يكتاي متعالي از هر زمان، مكان، مقدار و اجزا و فراتر از هر تصور، توهم، وصول، ادراك، تجلى، ظهور، صدور، اطلاق و تقييد را، آفريننده و روزي دهنده و به وجود آورنده‏ي همه مخلوقات بداند.
و متقابلاً اگر كسي نفس همين اشياي متجزي و رنگارنگ و گوناگون و قابل تغيير و تبديل را، ظهور و بروز و جلوه حقيقت وجود خدا بداند و مانند اهل فلسفه بگويد:
«كُلُّ ما نُدْرِكُهُ فَهُوَ وُجُودُ الْحَقِّ في أَعْيانِ الْمُمْكناتِ.
هر چيزي كه ادراك مى‏كنيم همان وجود حق در پيكره‏ي مخلوقات است».
هرگز نمى‏تواند ذات خداوند متعال را از قيد اجزا و مقادير و زمان و مكان رهانيده و دم از توحيد ذات متعالي خداوند بزند.
از تعبيرات «وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت» و «عدمي بودن حدود و اعتبارات و اوهام بودن آنها» و «اطلاق و لابشرطي وجود» و امثال اين تناقضات و ادعاهاي خلاف بديهى، چه طرفي مى‏توان بربست؟ وجود اطلاقي ـ كه به ادعاي ايشان همان وجود خداوند است ـ جز به عين وجود همين موجودات مقيّد، چگونه وجود مى‏تواند داشت؟! و اعتبار وحدت براي نفس همين موجودات داراي اجزا و مقادير قابل زياده و نقصان، چه ربطي به خداشناسي و توحيد خداوند جهان آفرين دارد؟!
يك مكعب، داراي شش جهت و اجزاي معين وجودي و حجم مشخص است؛ اما مى‏توان از جهات مختلف به گونه‏اي به آن نگريست كه يك مربع و يا دو مربع و يا سه مربع بيشتر ننمايد. نيز مى‏توان آنرا يك واحد حجم اعتبار كرد و يا شش مربع و يا چند زاويه و يا چند خط . . . ؛ اما آيا اين اعتبارات مختلف ما، حقيقت عيني او را دگرگون مى‏كند و مثلاً آنگاه كه آن را يك واحد حجم اعتبار مى‏كنيم اجزاي عيني و خارجي آن نيز از كثرت رها شده و به عالم وحدت پاي مى‏نهد، و ديگر چند خط يا چند مربع و چند زاويه و اجزاي متعدد نيست؟!
اعتبارات مختلف ما درباره‏ي خداوند، چه تأثيري در وجود عيني و حقيقت ذات او مى‏گذارد؟! اطلاق، امري اعتباري است و عدم تناهي هم جز وهم و خيال چيزي نيست، اينك فلسفه و عرفان به مجرد اعتبار و خيال، چگونه مى‏تواند از ذاتي كه او را عين همه‏ي اشيا مى‏داند نفي تجزي حقيقي كند؟!
آري تباين ذاتي خالق و مخلوق و عدم وحدت آن دو، امري است در نهايت بداهت؛ اما مشكل اصلي وحدت وجوديان در اين است كه خيال مى‏كنند اگر مخلوقات، وجودي جداي از خالق خود داشته باشند، با اجزاي وجودي خود مزاحم وجود خدا و موجب محدوديت او مى‏شوند. لذا برخلاف ضرورت عقل و برهان و وحى، همه چيز را اوهام و خيالات دانسته و هستي همه چيز را نمودهاي حقيقت وجود خدا دانسته‏اند. البته با اين روش نه تنها مشكلي را حل نكرده‏اند، بلكه منكر محسوسات شده و دچار تناقضات آشكار گشته‏اند. ايشان اگر به تباين ذاتى، و عدم سنخيت خالق فراتر از داشتن اجزا با مخلوق داراي اجزا توجه مى‏داشتند به روشني مى‏يافتند كه تنها دو چيز مقداري و متجزي هستند كه در وجود، مزاحم يكديگر و باعث محدوديت هم مى‏شوند.
بديهي است كه مخلوقات مقداري و جزء دار را نه داخل ذات متعالي از مقدار و اجزا مى‏توان دانست و نه خارج از آن، و خالق متعال را نه نزديك به آنها مى‏توان شمرد و نه دور از آنها و نه . . . ؛ بلكه دخول، خروج، قرب، بُعد، زمان و مكان خاصيت اشياي مقداري است و اگر ممكن بود كه ذات خداوند، قابل اتصاف به اين اوصاف باشد ديگر به چه ملاكي مى‏توانست خالق باشد و نه مخلوق؟!
امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايند:
«لا يليقُ بِالّذي هُوَ خَالِقُ كُلّ شَيء إلاّ أن يَكُونَ مُبَائِنا لِكُلِّ شَيء مُتَعالِياً عَنْ كُل شَيء».
«خالق همه چيز را نمى‏سزد مگر اينكه فراتر از وجود هر چيز و مخالف با همه‏ي آنها باشد».
حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايند:
«اَلتَّوْحِيدُ أَنْ لا تَتَوَهَّمَهُ».
«توحيد اين است كه آنچه را قابل تصور و توهم باشد خدا ندانى».
در حالي كه اهل فلسفه و عرفان، ذات خداوند را منشأ تولد همه چيز مى‏دانند و مى‏گويند:
«اگر نگويي كه حضرت حق قبل از خلق دارا بود، پس چگونه تواني گفت كه عطا كرد؛ زيرا كه فاقد شئ، معطي آن نمى‏شود. پس ناچار بايد گفت كه در مقام ذات دارا بود».
و مى‏گويند:
«ذكر ما هميشه از توحيد است. وحدت وجود، مطلبي است عالي و راقى. كسي قدرت ادراك آن را ندارد . . . من نگفتم اين سگ خداست. من گفتم غير از خدا چيزي نيست . . . وجود بالاصالة و حقيقة الوجود در جميع عوالم . . . اوست تبارك و تعالي و بقيه‏ي موجودات، هستي ندارند و هست نما هستند».
اهل عرفان بر اساس نفي هر موجوديتي به جز از خدا و بر پايه‏ي اعتقاد به ظهور و تجلي او در هر صورت و شكلى، با تعبير متناقض «تشبيه در عين تنزيه و تنزيه در عين تشبيه» صريحا به تشبيه خداوند گرفتار شده‏اند؛ با اينكه تشبيه خداوند به مخلوقات به هيچ تأويلي قابل پذيرش نيست و با اصول مسلم عقل و شرع، مخالفت روشن و آشكار دارد.
ابن عربي در فص نوحي از كتاب فصوص الحكم مى‏گويد:
«اِعْلَمْ . . . أَنّ التَّنْزيهَ عِنْدَ أَهْلِ الحَقَائِقِ فِي الجنَابِ الإلهي عَيْنُ التّحْديِدُ وَالتَّقيِيدِ، فالمُنَزِّهُ إِمّا جَاهِلٌ وَإمّا صَاحِبُ سُوءِ أَدَبٍ».
«به اعتقاد اهل تحقيق، تنزيه خداوند، عين محدود كردن و تقييد و دربند كشيدن ذات خداوند است. از اين رو، كسي كه او را متعالي و منزه داند يا جاهل و نادان است و يا بى‏ادب».
«تنزيه در عين تشبيه و تشبيه در عين تنزيه» و «وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت» كه عرفا بدان اعتقاد دارند، درست مانند اين است كه كسي در عين اعتقاد به جزء نداشتن ذات خداوند، قائل به جزءدار بودن آن شده و بگويد: خداوند ذات متجزي بدون جزء است! مسلم است كه تأويلات اعتباري ايشان در اين مقام هيچ مشكلي را حل نمى‏كند و به تصريح خودشان از التزام به تقييد و تحديد و تشبيه وجود خداوند، هيچ گزيري نخواهند داشت.
با تأمل در مباني عقيدتي اهل فلسفه و عرفان و با توجه به تصريحات ايشان درباره‏ي يكي بودن خالق و مخلوق، جاي شگفتي است كه برخي مى‏پندارند ايشان واقعا براي وجود خداوند حقيقتي مجرد و جدا از وجود مخلوقات و مجالي و مظاهر قائلند و يا اينكه مى‏توانند چنين عقيده‏اي داشته باشند!!
بارى، فلسفه و عرفان و وحدت وجود، اشيا را عين ذات خداوند و حصه‏هاي وجودي او و صورتها و اجزاي مختلف ذات وي مى‏داند و اعتقاد به وجود هر چيز ديگري غير از خدا را، شرك و باطل مى‏شمرد، و همه چيز را مانند امواج دريا، جلوه‏ها و صورتهاي مختلف حقيقت وجود خدا مى‏انگارد و مى‏گويد:
«هر لحظه به شكلي بت عيار برآمد دل برد و نهان شد»
و حقيقت وجود هر چيزي را انكار كرده، همه آنها را اوهام و خيالات و اباطيل مى‏داند.
اما قرآن و برهان و سنت و وحي و فطرت، گواهي مى‏دهند كه خداوند متعال ذاتي متعالي و منزّه از عين وجود مخلوقات خود مى‏باشد؛ نه جزء دارد و نه مقدار، و نه صورت مى‏پذيرد، و نه قابل تجلّي و ظهور است، و نه چيزي از او خارج و صادر مى‏شود، و نه او خود از چيزي پديد آمده است؛ همه‏ي اشيا، مخلوق و آفريده‏ي حضرت او جل‏وعلا مى‏باشند كه پس از نيستي و عدم مطلق، آنها را ايجاد فرموده است ،و اگر بخواهد همه‏ي آنها را نيست و نابود فرمايد هيچ محالي پيش نمى‏آيد.
در حالي كه بر اساس مباني فلسفي و عرفانى، از بين رفتن هيچ چيزي ممكن نيست ؛ چه اينكه انعدام و از بين رفتن هر چيزى، مستلزم اين است كه به همان مقدار از وجود خداوند معدوم شود و از ميان برود.
ناپيداي ديدنى!
چنانكه نقل كرديم در كتاب مقالات درباره‏ي خداوند متعال آمده است:
«هر چند در مقام ذات از نام و نشان و تجلي و صورت مبرا است، و در پس پرده غيب ازلاً و ابدا از ديده عقول پنهان است، اما حافظ او را به هزار نام و نشان بر پرده غزليات خويش نقش كرده و به مصداق سخن ابن عربي كه گفت خداوند دوست دارد كه او را در همه‏ي صورت‏ها عبادت كنند، او نيز محبوب خود را در جلوه‏هاي گوناگون از صنم تا صمد و از شاهد هر جائي تا عزيز مهين ستوده است».
پاسخ اينكه: عرفان كه هستي را منحصر به خدا مى‏داند و اعتقاد به وجود هر چيز ديگري غير از او را ـ ولو اينكه آن چيز مخلوق و آفريده‏ي او باشد - انكار مى‏كند و بلكه آن را عين شرك مى‏داند، چگونه خدا را مبراي از تجلّي و صورت و نام و نشان معرفي مى‏كند؟! و در پس كدام پرده پنهانش مى‏نمايد؟!
اما آيا ابن عربي چه گفته است كه ايشان آنرا چنين پسنديده‏اند و به جاي معارف مكتب وحي به ديگران تحويل مى‏دهند؟ پاسخ اين است كه او در فص هاروني از كتاب فصوص الحكم خود درباره‏ي گوساله‏پرستي بنى‏اسرائيل ـ هنگامي كه با جانشين حضرت موسى، هارون مخالفت كردند و گوساله پرست شدند تا اينكه حضرت موسي از كوه طور بيامد و هارون را مورد عتاب قرار داد كه چرا امت او گوساله پرست شده‏اند و هارون عذر آورد كه آنان به نهي او گوش نداده و لذا بت پرست شده‏اند ـ با توجه به توضيحات قيصري مى‏گويد:
«علت عتاب و سرزنش موسي نسبت به برادرش هارون، اين بود كه چرا هارون، گوساله پرستي را انكار كرده و قلبش گنجايش نداشته است كه گوساله پرستي را تحمل كند! و چرا نفهميده است كه گوساله‏پرستي هم چيزي غير از خداپرستي نيست؛ زيرا عارف كامل كسي است كه حق را در هر چيزي مى‏بيند؛ بلكه خدا را عين هر چيزي مى‏بيند!»
بر اين اساس است كه ابن عربى، حافظ، مولوى، عطار، شبستري و اهل عرفان، هر بتي را خدا مى‏دانند و هر گونه بت‏پرستي را عين خداپرستي مى‏شمارند و مى‏گويند:
گفتم صنم پرست مشو با صمد نشين
گفتا به كوي عشق هم اين و هم آن كنند

و نيز:
مسلمان گر بدانستي كه بت چيست
يقين كردي كه دين در بت‏پرستي است
كتاب مقالات مى‏نويسد:
«عارفان، حق را در همه صورت‏ها مى‏بينند و در همه صورت‏ها عبادت مى‏كنند؛ چنانكه محيي الدين گفت:
قلب من پذيراي همه صورتهاست؛ معبدي است براي بت‏پرستان و كعبه‏اي است براي حاجيان. قلب من الواح مقدس تورات است و كتاب آسماني قرآن. دين من عشق است و اين است ايمان و مذهب من».
و نيز در كتاب مقالات از مولوي نقل شده است:
كفر و ايمان عاشق آن كبريا مس و نقره بنده آن كيميا

كتاب مقالات در بيان وحدت وجود، و تجلي ذات خداوند به صورتهاي مختلف تصريح مى‏كند كه:
« . . . خالق همه‏ي صورت‏ها و به زبان ديگر، متجلي به همه‏ي صورت‏هاست.
خالق بى‏چون يقين بى‏صورت است
ليك در هر صورتي خود را نمود
در لباس حسن ليلي جلوه كرد
صبر و آرام از كف مجنون ربود

در جاي ديگر مى‏نويسد:
«چون نيك بنگرى، قديم و محدثي در كار نيست . . . همه يك ذات است و باقي همه مانند عنقا، اسم‏هاي بى‏مسماست . . . ازل تا ابد و كران تا كران هستي از علت و معلول و قديم و حادث و عاشق و معشوق، همه اوست و دوبينى‏ها همه از چشم احول است».
و مى‏نويسد:
«عرفان نيز به يك نظر، حركتي است از جزء كه موجوداتند به سوي كل كه حقيقت هستي احديت و ذات است».
در مثنوي مولوي آمده است :
«سوي كل خود رو اي جزء خدا».
و در جاي ديگر گويد:
آنها كه طلبكار خداييد، خداييد
بيرون ز شما نيست، شماييد شماييد
ذاتيد و صفاتيد، گهي عرش و گهي فرش
در عين بقاييد و منزّه ز فناييد

نه حلول و اتحاد و نه وحدت وجود
در كتاب مقالات درباره‏ي باباطاهر آمده است:
«و اينكه بعضي او را حلولي دانسته و به كفر و الحاد منسوب كرده‏اند، اگر مقصود از حلول، سريان هستي مطلق و حضور آن در جمله كائنات است، اين سخن همه عارفان و حكيمان الهي است . . . علت موجده، عين علت مُبقيه است؛ يعني بديهي است كه آن علت كل در معلولات ـ كه به تعبيرى، مرتبه نازله هستي همان علتند ـ بالضروره حضور دارد و عالم هر لحظه به بقاي او باقي است و به زبان شاعرانه‏ي عطار، اگر حلولي اين باشد كه مائي ما در اويي او، محو و مندك شود و تنها او ماند، اين غايت قصواي عارفان است. و اگر مقصود از حلول خداوند در عالم، مانند حلول جن در آدمي است، اين فضولي عقل بوالفضول است و راهي به توجيه ندارد . . . از اين رو باباطاهر كه به روايت رباعيات و كلمات قصار، به هر چه مى‏نگرد او را مى‏بيند و جز او در جهان نمى‏بيند و به هيچ روي كثرت و دوئي را نمى‏پذيرد، چگونه قائل به حلول باشد در حالي كه به قول شيخ محمود:
حلول و اتحاد اينجا محال است
كه در وحدت دوئي عين ضلال است

هر كس مختصر آشنايي با برهان و قرآن و سنتِ خاندان نبوت عليهم‏السلام داشته باشد به خوبي مى‏داند وحدتي كه ايشان قائلند و آن را غايت قصواي عارفان مى‏دانند و صحيح مى‏شمارند، اصل ضلالت و گمراهي است، و بر عكس دوئيت و تباين و جدايي خالق و مخلوق كه ايشان آن را عين ضلال مى‏شمارند، حقيقتِ هدايت و هدايتِ حقيقي مى‏باشد.
بر كسي كه در كلام ايشان اندك تأملي داشته باشد وجود تناقض آشكار، پوشيده نخواهد ماند؛ چه اينكه وقتي كه فلسفه‏ي فيلسوفان و عرفان عارفان، اصل تباين ذاتي خالق و مخلوق را انكار مى‏كند و اعتقاد به جدايي آنها را شرك مى‏شمارد، ديگر علت كدام است و معلول كدام؟! و ايجاد كننده كيست و ايجاد شده كجاست؟! اگر معلول، مرتبه‏ي نازله‏ي ذات علت است، علت موجده (ايجاد كننده و آفريننده) يعني چه؟ و فرض علت مبقيه چگونه ممكن است؟! مگر شئ مى‏تواند ايجاد كننده و نگهدارنده‏ي مراتب وجود خود ـ كه غير از خود او چيزي نيستند ـ باشد؟! اگر ممكن باشد كه چيزى، ايجاد كننده و نگهدارنده‏ي خود باشد، با چه منطق و سلاحي مى‏توان به مبارزه با دهريين رفت؟! آيا اهل فلسفه و عرفان خود توجه دارند كه اعتقادات چه كساني را به جاي معارف توحيدي قرآن و برهان پذيرفته و به ديگران تحويل مى‏دهند؟!
كتاب مقالات در جاي ديگر نيز كه داستان سيمرغ عطار را نقل مى‏كند، بر اين پندار است كه محو شدن انسان در خدا ـ به معناي نديدن خود و نفي غير و وحدت وجود ـ از اعتقاد به حلول و اتحاد بهتر است، لذا مى‏نويسد:
«درست است كه عارفان، مقام انسان را تا مرتبه‏ي خدائي بالا برده و گفته‏اند:
آنانكه طلبكار خداييد خداييد!
بيرون زشما نيست شماييد شماييد
ديوان شمس
. . . سالها از پي مقصود به جان گرديديم
يار در خانه و ما گرد جهان گرديديم
سعدى
سالها دل طلب جام جم از ما مى‏كرد
آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مى‏كرد
حافظ
. . . اين سيمرغ مجازى، هنوز آن سيمرغ حقيقي را نديده‏اند و براي رسيدن به او بايد كه نظر از آن سيمرغ كه خود ايشانند برگيرند و در سيمرغ راستين محو شوند و اين محو انسانيت در الهيت است نه انكار الهيت».
بطلان اين سخنان واضح‏تر از آن است كه نيازي به توضيح داشته باشد. زيرا اعتقاد به توحيد و خداپرستي حقيقى، تنها در صورتي ممكن است كه انسانها مخلوق خداوند دانسته شوند، و در حقيقتِ ذاتِ خود، نه جزء خدا باشند و نه جلوه و صورت او، و انكار اين معني به هر عنواني كه باشد، با اصول توحيد و خداپرستي نمى‏سازد؛ حال چه مى‏خواهيد نام آن را حلول بگذاريد و چه اتحاد، و چه مى‏خواهيد خود را در آينه‏ي حق بنگريد و چه اصل وجود خود را انكار كنيد و وجود را منحصر به خدا كرده، محو در الوهيت او شويد. همه اين صورت‏ها، انكار وجود خالق و خلق، و باطل مى‏باشد، و چيزي غير از خدا دانستن انسان و غير انسان نيست.
انكار وجود مخلوق
كتاب مقالات مى‏نويسد:
«و تا سالك بدين وادي نرسد و آن واحد بى‏منتها را ـ كه وحدتش غير در جهان نگذاشت ـ اصل همه ذات‏ها و صفتها و كارها نشناسد و به تعبير حكيمان الهى، به توحيد ذاتي و صفاتي و افعالي آراسته نگردد، خواه خدا را يك گويد يا هزار، تفاوتي نمى‏كند و تا از غير حق (چون دروغ و فريب و تدبيرهاي شيطاني . . .) در نيل به مقصودها ياري مى‏جويد گواهيش به يكتايي معبود و يكتايي يار و ياور (اياك نعبد و اياك نستعين) عين شرك است . . . در منزل توحيد، تمامي كثرتها به وحدت بدل مى‏شود . . .
از خدا دان خلاف دشمن و دوست
كه دل هر دو در تصرف اوست
سعدى
« . . . قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِاللَّهِ؛ بگو همه از جانب خداست. هُوَ اْلأَوَّلُ وَالآخِرُ والظّاهِرُ وَالْباطِنُ؛ اول اوست آخر اوست و پيدا اوست و پنهان اوست. و امثال آن، همه دلالت بر اين توحيد خاص دارد . . .»
اين سخن و امثال آن كه تمامي كتاب مقالات را فرا گرفته است، به هيچ عنوان ربطي به معارف قرآني و برهاني ندارد. در اينجا به برخي از اشكالات آن اشاره مى‏كنيم:
1 . در اينجا خداوند واحد بى‏منتها دانسته شده است، در حالي كه واحد بودن خداوند را به بى‏انتهايي معنا كردن، اشتباه بزرگي است. در ابتداي اين نوشته اشاره كرديم و در جاي خود به طور مفصل بيان داشته‏ايم كه اعتقاد به نامتناهي از مطالب نادرست و ساخته‏ي افكار بشري و معارف فلسفي و عرفاني است.
تناهي و عدم تناهى، ويژگي ذات مقداري است و خداوند والاتر از اين است كه به صفت موهوم عدم تناهى، متصف گردد. علاوه بر آن، تحقق نامتناهى، موضوعا محال است و حتي ذات مقداري و مخلوق و متجزي هم به آن وصف نمى‏شود.
2 . گفته‏اند: «وحدتش غير در جهان نگذاشت». اصل اين سخن از شبستري است كه مى‏گويد: «غيرتش، غير در جهان نگذاشت؛ لاجرم عين جمله اشيا شد» و البته اين گفتار از عقايد اختصاصي عارفان و صوفيان است و ربطي به عقل و وحي ندارد؛ چه اينكه انكار وجود غير و منحصر كردن وجود به ذات خداوند و وهم و خيال دانستن وجود مخلوق، خلاف بداهت و وجدان است. انكار وجود مخلوق ولو به خيال اينكه وحدت خدا اقتضا مى‏كند كه غيري در كار نباشد، با اصول توحيد و خداپرستي و عبوديت منافات دارد. منشأ اين سخن عدم درك صحيح معناي خداپرستي و توحيد است، اگر ايشان معناي توحيد را درست مى‏فهميدند، هيچ منافاتي بين اعتقاد به وحدانيت خداوند و وجود مخلوقات و آفريده‏هاي او نمى‏ديدند.
آرى، منشأ اشتباهات ايشان در اين باره آن است كه مكتب معرفت بشرى، موجود را منحصر به يك سنخ (سنخ داراي اجزا و مقدار) دانسته، سپس همان سنخ واحد را به دو قسم تقسيم كرده، يكي را متناهي و ديگري را نامتناهي مى‏انگارد؛ و در مرحله‏ي بعد، مصداق وجود نامتناهي را مجموعه‏ي اشيا دانسته و وحدت وجود را نتيجه مى‏گيرد؛ اما مكتب علوم آسمان در اولين قدم، بشر را متوجه اين نكته مى‏سازد كه موجود منحصر به آنچه تو آن را تصور و توهم مى‏كني نيست، بلكه آنچه تو آن را تصور و توهم مى‏كني و متناهي يا نامتناهي مى‏انگارى، داراي مقدار و اجزا و مخلوق است، و دلالت مى‏كند بر اينكه بايد خالقي موجود باشد كه حقيقت ذات او مباين با سنخ وجود داراي مقدار و اجزا است، و او جلّ‏وعلا قابل اتصاف به زمان و مكان و تناهي و عدم تناهي و... نمى‏باشد .
هم اوست كه آفريدگار جهان و جهانيان و معبود غير قابل تصور و توهم و شناخت و ادراك و وصول و شهود است، و يكي بودن وجود خالق و مخلوق (وحدت وجود) هرگز ممكن و قابل قبول نيست .
3 . گفته‏اند: «اصل همه ذات‏ها و صفتها و كارها، خداست و به تعبير حكيمان الهى، سالك بايد به توحيد ذاتي و صفاتي وافعالي آراسته گردد».
توحيد ذاتى، صفاتي و افعالي به معنايي كه عارفان مى‏گويند باطل است؛ زيرا ايشان در توحيد ذاتى، همه ذات‏ها را به خدا برگردانده، اشيا را متولد از ذات او يا جلوه‏هاي گوناگون وجود او مى‏دانند، و حال اينكه تمامي ماسوي اللّه، مخلوقات و آفريده‏هاي اويند و ذات متعالي خداوند، نه چيزي از آن صادر مى‏شود و نه به صورت‏ها و جلوه‏هاي مختلف در مى‏آيد.
در مورد توحيد صفاتى، بايد دانست كه عارفان همان تجلي خداوند در صور گوناگون و تعين او در اعيان وجود مخلوقات را صفات خدا مى‏شمارند. اين مطلب، گذشته از اينكه درباره‏ي خداوند نادرست مى‏باشد، في نفسه نيز غير معقول است. براي روشن شدن جواب، توضيح ذيل را مى‏آوريم:
بطلان ادعاي فناي در صفات
اهل عرفان به صراحت تمام گفته‏اند كه منظورشان از فنا همان فناي در ذات و ادعاي عينيت و يكي بودن وجود خود و خداوند و رسيدن به اين پندار است كه سالك، وجود خود را عين هستي خدا بداند، نه مخلوق و جداي از ذات او؛ اما در عين حال گاهي به جهت وضوح بطلان ادعاي فناي در ذات، فناي در اسما و صفات را عنوان كرده و در لفافه‏ي آن، وحدت وجود را القا مى‏كنند. گاهي هم براي رفع تناقض هر دو را پذيرفته و آنها را دو مرحله از سير عرفاني به شمار مى‏آورند. لذا درباره‏ي صفات و اسما نيز توضيحي مى‏آوريم:
اسماي خداوند متعال دو مصداق دارد: يكي لفظي و ديگري وجودى. اسم لفظي مانند كلمه‏ي خالق كه مركب است از حروف «خ»، «ا»، «ل» و «ق». اسم وجودي مانند نفس بعضي از موجودات شريف عالم هستى. برترين اسماي وجودي خداوند، وجود پاك محمّد و آل محمّد عليهم‏السلام است. آنها شريف‏ترين مخلوقات خداوند متعال و برترين نشانه‏ي وجود و علم و قدرت خالق جل و علا مى‏باشند. لذا از ايشان به عنوان اسماء اللّه الحسني تعبير مى‏شود.
بطلان ادعاي فناي سالك در اين دو معنايي كه براي اسماي خداوند گفتيم واضح‏تر از آن است كه نيازي به توضيح داشته باشد.
امّا درباره ادعاي فناي در صفات، بايد دانست كه خداوند متعال اصلاً صفتي غير از ذات خود ندارد كه سالك بخواهد به فناي در آن برسد يا نرسد؛ بلكه كمال توحيد او، جلّ و علا، نفي صفات از اوست.
اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايد:
«كَمَالُ تَوحيدِهِ نَفْيُ الصِّفاتِ عَنْهُ»
«كمال توحيد خداوند متعال، نفي صفات از اوست».
او ذات علم، قدرت و حيات است و بحث اتصاف ذات خداوند متعال به صفات، از اساس بى‏وجه و سالبه‏ي به انتفاي موضوعِ اتصاف مى‏باشد.
خداوند را منبع و انبان وجود و صفات و اعيان ثابته دانستن و قابل تنزل به مراتب و منازل مختلفي به نام مقام اسما و صفات انگاشتن، هيچگونه ربطي به مباني برهاني توحيد در مكتب خاندان نبوت عليهم‏السلام كه تنها راه معرفت الهي مى‏باشند، ندارد.
حضرت امام رضا عليه‏السلام مى‏فرمايند:
«كُلُّ مَا فِي الخَلْقِ لاَ يُوجَدُ فِي خَالِقِهِ، وَكُلُّ مَا يُمْكِنُ فيِهِ يَمْتَنِعُ فِي صَانِعِهِ».
«هر چيز در خلق پيدا شود در خالقش نباشد، و هر چه درباره‏ي خلق امكان داشته باشد در آفريننده‏اش ممتنع است».
بنابر اين، اعتقاد به هرگونه تشابه، همانندى، امكانِ وحدت، فنا، اندكاك و عينيت بين خالق و مخلوق از هر جهتي كه باشد خلاف برهان و نصوص صريح وحي مى‏باشد
امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايند:
«مَنْ شَبَّهَ اللَّهَ بِخَلْقِهِ فَهُوَ مُشْرِكٌ، إِنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَتَعَالي لاَ يَشْبَهُ شَيْئا وَلاَ يَشْبَهُهُ شَيءٌ، وَكُلُّ مَا وَقَعَ فِي الوَهْمِ فَهُوَ بِخَلافِهِ».
«هر كسي خداوند را شبيه خلقش داند مشرك است. همانا خداوند تبارك و تعالي به هيچ چيز نماند و هيچ چيز همانند او نيست. هر چه در توهّم آيد خداوند بر خلاف آن است».
آنچه به ايجاد خداوند متعال موجود مى‏گردد، همان ذات و حقيقت و هويت عيني مخلوقات است و اعتقاد به دگرگوني در ذات و حقيقت وجود خالق و به صور و اندازه‏ها وحدود مختلف در آمدن خداوند كه آن را حقيقت وجود نامتناهي انگاشته‏اند، افسانه‏اي بيش نيست.
بطلان توحيد افعالي عرفانى
اهل فلسفه و عرفان به نام توحيد افعالى، همه‏ي افعال را به خداوند نسبت مى‏دهند. توحيد افعالي به اين معنا، مستلزم جبر و ظلم صريح است و موجب اين است كه تمامي گناهان و معاصي به ساحت قدس خداوند متعال نسبت داده شود. عقيده‏ي صوفيان و فلاسفه و عارفان در اين باره به هيچ وجه با برهان و قرآن و مذهبِ سراسر نور و هدايت تشيع سازگار نيست؛ چنانكه خواجه نصيرالدين طوسي در بيان بطلان اين پندار مى‏فرمايد:
«وَالضَّرُورَةُ قَاضِيَةٌ بِاسْتِنادِ أَفْعالِنا إِلَينا».
«بداهت حكم مى‏كند به اينكه افعال ما مستند به خود ما است».
آنچه مؤلف كتاب مقالات در مورد توحيد افعالي پذيرفته‏اند، عقيده‏ي باطل اشعرى‏هاي اهل سنت و جبري مسلكان مى‏باشد، و با كلمات خود ايشان نيز تناقض دارد كه در دنباله‏ي مطلب مى‏گويند: (. . . چون دروغ و فريب و تدبيرهاي شيطاني . . .) زيرا اگر فاعلي غير از خدا وجود ندارد و همه‏ي كارها، كار اوست، چگونه مى‏شود دروغ و تزوير و ظلم و فساد و معصيت و كفر، غير حق باشد و چگونه مى‏توان بعضي از تدبيرها را به شيطان نسبت داد ؟!
4 . ايشان گمان مى‏كنند آيه‏ي «هَوَ الأوّلُ وَالآخِرُ» نيز دليل بر وحدت وجود است و وجود را منحصر به ذات خداوند متعال مى‏كند؛ در حالي كه اول و آخر بودن خداوند متعال به داشتن زمان نيست؛ ظهور او نيز به معناي تجلي ذاتي او و بطونش هم به معناي نهان بودن در اندرون اشيا نمى‏باشد.
زمان، مكان، دخول، خروج، ظهور و خفا همه از خواص اشياي مخلوق و داراي مقدار است و خداوند متعال قابل توصيف به اوصاف مخلوقات نمى‏باشد.
5 . درباره‏ي شعر سعدي ـ كه هر فعلي را به تصرف خداوند متعال نسبت مى‏دهد ـ و نيز آيه‏اي كه ايشان گمان كرده‏اند شاهد بر اين معني است كه همه‏ي افعال خير و شر انسان و شيطان ـ از جهت وحدت وجود و انكار وجود هر چيزي غير از خدا ـ به ساحت قدس خداوند متعال نسبت دارد، در بخش سوم به ياري خداوند متعال به طور مستقل سخن خواهيم گفت.
اوهام و بى‏نهايت
در كتاب مقالات درباره‏ي عطار كه از سران تصوف و مخالفان مذهب اهل بيت عليهم‏السلام مى‏باشد، آمده است:
«ابياتي چون:
اي خداي بى‏نهايت جز تو كيست
چون توئي بى‏حد و غايت جز تو كيست
هيچ چيز از بى‏نهايت بى‏شكي
چون نمى‏ماند كجا ماند يكي
احاطه‏ي اعجاب انگيز او را بر حكمت متعاليه نشان مى‏دهد كه در دو بيت، سرّ وحدت وجود و تفسير آن آيت الهي را كه فرموده (اول و آخر و ظاهر و باطن اوست) و آن آيت ديگر كه فرمود: (به هر طرف روي آوريد آنجا چهره خداست) با استدلال محكم و روشن فلسفي بيان كرده است كه آخر، چون او بى‏نهايت است جايي براي غير نمى‏ماند؛ زيرا غير از آنجا شروع مى‏شود كه او تمام شود و او هرگز تمام نخواهد شد!
غير خدا در دو جهان هيچ نيست
هيچ مگو غير كه آن هيچ نيست
اين كمر هستي موهوم را
چون بگشايي به ميان هيچ نيست
اوست گل و سبزه و باغ و بهار
غير در اين باغ جهان هيچ نيست
و اين همان سخن ابن عربي است كه در ديباچه فصوص الحكم گفت: اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذي أَظْهَرَ الأَشْياءَ وَهُوَ عَيْنُها!؛ ستايش مر خداي راست كه جمله چيزها پديد آورد واو خود، عين هستي آنهاست».
براي واضح شدن بطلان اين قسمت از نوشته‏هاي ايشان كه خدا را بى‏نهايتي موجود در همه‏ي زمانها و مكانها معرفي مى‏كند به گونه‏اي كه وجود او از هر طرف آنچنان امتداد يافته است كه هرگز تمامي ندارد، ناچاريم توضيحاتي بياوريم تا روشن شود كه بر خلاف مدعاي ايشان، اين مطالب تا چه اندازه از مباني برهان و قرآن و مكتب اهل بيت عصمت عليهم‏السلام به دور مى‏باشد.
(اين تذكر لازم است كه عبارت ابن عربي كه به ديباچه‏ي فصوص نسبت داده شده، در كتاب فتوحات وي مى‏باشد نه فصوص و عبارت نيز نادرست آورده شده است.)
متناهي يا نامتناهي بودن، از شؤون ذات مقداري و متجزي است و به خداوند متعال كه موجودي مباين با مقدار و فراتر از داشتن اجزا است، نسبت داده نمى‏شود. علاوه بر آن، اعتقاد به وجود نامتناهي في نفسه از اوهام بوده و وجود آن از محالات است.
داشتن زمان و مكان و قابليت امتداد وجودي نيز، از خواص موجود مقداري و متجزي بوده و به خداوند نسبت داده نمى‏شود؛ بلكه او، خالق و آفريننده‏ي زمان و مكان است، و او بود در حالي كه زمان و مكان نبود. پس چگونه ممكن است خود در آفريده‏ي خويش تحقق يابد؟!
«كَيْفَ يَجْرِي عَلَيْهِ مَا هُوَ أَجْرَاهُ ويَحْدُثُ فِيِه مَا هُو أَحْدَثَهُ؟!»
«چگونه چيزي كه خود او آن را ايجاد كرده در او موجود شود و به خود او باز گردد؟!»
اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايد:
«لَيسَ بِذي كبرٍ امتدَّت به النهاياتُ فَكبَّرتَه تجسيما، وَلا بِذي عظمٍ تناهَت به الغاياتُ فعظَّمتَه تَجسيدا، بل كَبُرَ شأنا وَعَظُمَ سلطانا».
«بزرگي خداوند به امتداد يافتن در جهات مختلف نيست وگرنه، تنها او را جسمي بزرگ پنداشته‏اى، و عظمت او به اينكه همه چيز به وجود او منتهي شود نمى‏باشد كه در اين صورت، تنها او را جسدي بزرگ دانسته‏اى؛ بلكه او داراي علو شأن و عظمت سلطنت و احاطه‏ي قدرت است».
تصور مزاحمت وجودي بين دو موجود مباين در ذات و حقيقت، كه يكي داراي مقدار و اجزا است و ديگري برخلاف آن، از اساس باطل مى‏باشد و به مراتب بدتر از اين است كه كسي مثلاً در مورد وزن چيزي بگويد: وزن آن دو كيلو و يك متر است ! كه چنين سخني به طور آشكارا باطل و از جهل به حقيقت معناي آن دو واحد، سر چشمه گرفته است.
از اين رو است كه ذات متعالي از مقدار و اجزا را با ذات مخلوق و داراي اجزا، نه نسبت دوري است و نه نزديكى، و نه دخول و نه خروج و نه غيبت و نه تعاصر، و نه تحديد و نه تزاحم. تمامي اين خيالات درباره‏ي ذات متعالي خداوند، از نسبت دادن نابجاي ويژگى‏هاي مقادير و مخلوقات به خالق مباين با آنها نشأت گرفته است.
بنابر اين، بطلان ادعاي وحدت وجوديان هيچ گونه نيازي به توضيح ندارد؛ چه اينكه صحت اعتقاد به وجود اشياي مخلوق خداوند و مباين با ذات او كه مسخّر ايجاد و اعدام و مشيّت و اراده‏ي او مى‏باشند، بديهي است و عين توحيد و حقيقت تنزيه ساحت جلال و عظمت الهي از اوصاف مخلوقات است، و بر عكس اعتقاد به بزرگي مقداري داشتن و نامتناهي بودن وجود خداوند و نفي وجود حقيقي اشياي مخلوقِ خداوند متعال، ملازم است با:
1 . جزء داشتن و دگرگوني ذات متعالي خالق.
2 . مخلوق بودن او.
3 . نفي قدرت او بر ايجاد و اعدام حقيقي اشيا.
4 . جبر و نسبت دادن تمام زشتى‏ها و معاصي به ساحت جلال او.
5 . اسير بودن حقيقت هستي او در چنگ ماهيات و حدود.
6 . جاري شدن حقيقت هستي و ذات او در مجراي قانون جبري علت و معلول، در معناي تأويلي مناسب با وحدت وجود. (به صورت‏هاي مختلف در آمدن).
7 . و . . .
بلكه بر اهل تحقيق روشن است مفاسد اعتقاد به وحدت وجود، قابل شمارش نيست، و اعتقاد به آن مستلزم باطل دانستن تمامي ابواب شريعت از توحيد و عدل و نبوت و امامت تا دعا و بداء و عمل و جزا مى‏باشد.
كتاب مقالات در اينجا به سخن ابن عربي كه گفته است: «منزه است خداوندي كه اشيا را آفريد و خود عين آنها است» اشاره كرده است. چنانكه كتاب روح مجرد نيز مى‏نويسد:
«تمام اين ردّ و بدلها و اشكالات و پاسخها [درباره‏ي وحدت وجود[ را خود محيي الدين فقط با همان عبارت مورد سؤال و اشكالش پاسخگو مى‏باشد كه:
«سُبْحَانَ مَنْ أَظْهَرَ الاَشْيَاءَ مِنَ العَدَمِ وَهُوَ عَيْنُهَا؛ پاك و منزه و مقدس است آنكه اشياء را از كتم عدم به وجود آورد، و خودش عين آن اشياء است».
سبحان يعني من آن ذات عالي و راقي و . . . را تنزيه مى‏كنم از شوائب دوئيت و غيريت و مخلوط شدن با اشيايي كه از عدم به وجود آورده . . . در حالي كه خودش عين آنهاست . . . و اشيايي را كه به ظهور آورده است جز سايه‏اي بيش نيستند و عينيت ربط و ارتباط آنها با ذات . . . موجب تركيب و حدوث و تجزيه و انقسام نخواهد شد».
ايشان اين تأويل نادرست را بر خلاف صريح كلام و مبناي ابن عربي نموده‏اند و كاش تأملي نموده به اين سؤالات پاسخ مى‏دادند كه:
1 . چرا اظهار اشيا را، به «از عدم به وجود آوردن» معني كرده و از پيش خود عبارت «من العدم» را به آن افزوده‏اند؟!
2 . اگر واقعا مخلوقات و اشيا را موجود بعد از عدم مى‏دانند، چگونه خدا مى‏تواند عين همانها باشد؟! مگر ممكن است موجودي عين همان چيزي باشد كه خودش آن را به وجود مى‏آورد؟ و مگر تقدّم وجود شئ بر خودش از بديهى‏ترين محالات نيست؟!
3 . اگر خداوند، عين همين اشياي متجزي و متعدد است، چگونه در ذات او حدوث و تجزيه و انقسام لازم نمى‏آيد؟!
4 . با كدامين عقل و برهان مى‏توان پذيرفت كه مخلوقات خداوند و محسوسات ما، جز سايه‏اي بيش نبوده و پوچ و عدم و وهم و خيال مى‏باشند؟! آيا سوفسطائى‏گرى‏اي بالاتر از اين مى‏توان نشان داد كه گفته شود:
«وَجُمْلَةُ الْمَحْسُوسَاتِ عَدَمٌ وَهَبَاءٌ»
«و تمامي محسوسات پوچ و باطل است!»
اگر انكار محسوسات تا اين حد ساده است، بر چه مبنايي وحدت وجود را كه جز با رياضت‏هاي غير معقول و تلقين و تصرف اقطاب غير معصوم در تمام هستي سالك دست نمى‏دهد مى‏توان اثبات كرد؟! آيا با همه‏ي اين احوال و مقدمات باز هم وحدت وجود از هر محسوسي بديهى‏تر است؟!
كتاب روح مجرد مى‏نويسد:
حضرت مير سيّد شريف در حواشي تجريد مى‏فرمايد:
«إِنْ قُلْتَ: ما ذا تَقُولُ فِي مَنْ يَرَي أَنَّ الوُجُودَ مَعَ كَوْنِهِ عَيْنَ الْوَاجِبِ وَغَيْرَ قَابِلٍ لِلتَّجَزِّي وَالاِنْقِسَامِ قَدِ انْبَسَطَ عَلَي هَيَاكِلِ المَوْجُودَاتِ، يَظْهَرُ فيِهَا، فَلاَ يَخْلُو عَنْهُ شَيْءٌ مِنَ الأَشيَاءِ بَلْ هُوَ حَقيِقَتُهَا وَعَينهَا وَإِنّمَا امْتَازَتْ وَتَعَدَّدَتْ بِتَقَيُّدَاتٍ وَتَعَيُّنَاتٍ اِعْتِبَارِيَّاتٍ وَيُمَثَّلُ ذَلِكَ بِالْبَحْرِ وَظُهُورِهِ فِي صُورَةِ الأَمْوَاجِ الْمُتَكِثّرَةِ مَعَ أَنَّهُ لَيْسَ هُنَاكَ إِلاَّ حَقيِقَةُ الْبَحْرِ فَقَطّ؟»
«اگر بگويى: رأي تو چيست درباره كسي كه وجود را در عين آنكه حقيقت واجب است و قابل تجزيه و انقسام نيست، مع ذلك آن را چنان مى‏بيند كه بر پيكرهاي موجودات گسترده شده است و در تمام اشيا ظهور نموده به طوري كه چيزي از آن خالي نمى‏باشد، بلكه آن وجود، حقيقت اشيا و عين اشيا است و امتياز و تعدد و تقيد و تعين اشياء به واسطه اعتباريّات است و آن را مثال مى‏زنند به دريا و ظهور دريا در صورت و شكل امواج كثيره با آنكه در حقيقت، چيزي غير از حقيقت دريا و آب در ميانه نيست؟».
«قُلْتُ: هذا طَوْرٌ وَراءَ طَوْرِ الْعَقْلِ لا يُتَوَصَّلُ إِلَيْهِ إِلاّ بِالْمُشَاهَدَاتِ الْكَشْفِيَّةِ دُونَ الْمُنَاظِراتِ الْعَقْلِيَّةِ وَكُلٌّ مُيَسَّرٌ لِمَا خُلِقَ لَهُ».
«من مى‏گويم: اين معني را ادارك نمى‏توان نمود با قواي عقلانى؛ بلكه بايد با مشاهدات كشفيه آن را دريافت نمود، نه با گفتگوهاي بحثي و مناظرات عقلى، و راه هر كس براي آنچه كه وي براي آن آفريده شده باز است».
در سؤال و جواب فوق، نيك تأمل كنيم تا معلوم شود كه نادرستي اعتقاد ايشان درباره‏ي يكي بودن خدا و خلق و وحدت وجود، در بيان خودشان به گونه‏اي جلوه‏گر است كه هيچ نيازي به ردّ و ابطال ندارد.
روح مجرد نقل مى‏كند:
«و بالجمله طائفه‏ي صوفيه‏ي موحده چنانكه حكم به عينيت اشياء مى‏كنند و همه را وجود حق و هستي مطلق مى‏گويند، حكم به غيريت اشياء نيز از ايشان واقع است و اشياء را غير حق گفته‏اند كه نه عين اوست و نه غير او، چنانكه در فصوص اشارت به اين عبارت و اطلاقات كرده و مست باده قيّومي مولاي رومي نيز فرموده:
گاه كوه قاف و گه عنقا شوي
گاه خورشيد و گهي دريا شوي
تو نه اين باشي نه آن در ذات خويش
اي برون از وهمها در پيش پيش
. . . هر يك از اين اطلاقات به اعتباري است از تشبيه و تنزيه و جمع و تفصيل و نظر به بعضي از حيثيات؛ نه به جميع حيثيات و لهذا در كلام ايشان تناقض نما بسيار است».
بنا بر آنچه گفتيم روشن شد كه اين مطالب، عين تناقض است نه تناقض نما، و اين وجوه اعتباري براي رفع تناقض و نفي لزوم تجزي ذات خدا، كفايت نمى‏كند، و جز با كنار گذاشتن عقل و برهان و استدلال و بداهت، نمى‏توان آنها را پذيرفت؛ چنانكه خود نيز بدان معترفند؛ بلكه اگر قرار باشد چنين تناقضات صريحي تناقض شمرده نشود، هيچ مصداقي براي تناقض پيدا نخواهد شد، و وحدت وجود به مصاديق تناقض نيز سريان يافته، آنها را هم در بر خواهد گرفت.
حلول و اتحاد يا وحدت وجود؟
و يا هيچكدام؟!
بزرگان عرفان گويند ما با حلول ذات خداوند در بنده و نيز اتحاد آن دو با هم، مخالفيم و آن را شرك مى‏دانيم، و در بيان علت عقيده‏ي خود گويند حلول و اتحاد مستلزم اين است كه ما از اول براي بنده، وجودي غير از وجود خدا فرض كرده باشيم تا اينكه حلول و اتحاد، امكان پذير باشد، و چون از ديدگاه وحدت وجود از همان ابتدا، اعتقاد به موجوديت هر چيز ديگري غير از ذات خداوند ـ ولو به عنوان مخلوق او ـ محال است و هستي منحصر به ذات او بوده، هيچ چيز جز او وجود ندارد، حلول و اتحاد نيز ممكن نيست.
رساله‏ي لب اللباب مى‏نويسد:
«معناي وحدت وجود بكلي معناي تعدد و تغاير را نفي مى‏كند و در برابر وجود مقدس حضرت احديت، تمام وجودات متصوره را جزء موهومات مى‏شمرد و همه را ظل و سايه مى‏شمرد، و سالك به واسطه ارتقاء به اين مقام، تمام هستي خود را از دست مى‏دهد و خود را گم مى‏كند و فاني مى‏شود . . . وليس في الدار غيره ديّار؛ اين كجا و حلول و اتحاد كجا؟»
كتاب نشان از بى‏نشانها از شيخ عطار چنين نقل مى‏كند:
اينجا حلول، كفر بود اتحاد هم
كاين وحدت است ليك به تكرار آمده
غير تو هر چه هست، سراب و نمايش است
كاينجا نه اندك است و نه بسيار آمده
يك عين متفق كه جز او ذره‏اي نبود
چون گشت ظاهر اينهمه اغيار آمده
بر خويش جلوه دادن خود بود كار تو
تا صد هزار كار ز يك كار آمده
كتاب مقالات مى‏نويسد:
«بايد افزود كه مقصود عارفان از انا الحق، نفي الاهيت و نهادن آدمي در مقام خدايي نيست كه اين كار نزد ايشان، عين فرعونيت است.
گفت فرعوني انا الحق، گشت پست
گفت منصوري انا الحق، او برست
بلكه مقصود از انا الحق، نفي تعين و فناي هستي محدود و استغراق در هستي مطلق و به تعبير شاعران، محو حباب در آب است.
. . . اين دو دعوي در دو قطب مخالفند. يكي گويد خدايي در كار نيست و صاحب قدرت منم و آن ديگري گويد حلاج در ميان نيست همه خداست، از اين رو دعوي حلاج و بايزيد را جمله عارفان ستوده‏اند و هر يك به زباني تفسير كرده‏اند و دعوي فرعونان را خود ايشان نيز باور نداشتند تا به غير چه رسد.
گفت آن يار كز او گشت سر دار بلند
جرمش اين بود كه اسرار هويدا مى‏كرد
حافظ
گويا عرفا پنداشته‏اند كه اعتقاد ايشان درباره‏ي وحدت وجود و انحصار موجوديت به ذات خداوند و نفي وجود هر گونه خلق و مخلوقى، از اعتقاد اهل حلول و اتحاد بهتر است، كه اينچنين از حلول و اتحاد گريخته و به وحدت وجود پناه برده‏اند.
در رساله‏ي لب اللباب آمده است :
سالك... توجه به نفس خود بنمايد، تا كم‏كم تقويت شده به وطن مقصود برسد كه حتي در حين تلاوت قرآن بر او منكشف شود كه قاري قرآن خداست جلّ جلاله... و مى‏فهمد كه فعل از او سر نمى‏زند بلكه از خداست... و به طور كلي مى‏يابد كه در تمام عوالم، قادر و عالم و سميع بصير و حي يكي است و بس، و آن خداوند جلّ جلاله است. و هر موجودي بقدر سعه وجودي خود او را نشان مى‏دهد.
... در اين مرحله سالك جز خدا را نخواهد شناخت، بلكه خدا خود را مى‏شناسد و بس، [كاملا دقت شود] و ذات، ذات مقدس حضرت خداوند است .
و نيز مى‏نويسد:
سالك در اينجا متوجه مى‏شود كه از همان اول جز آنچه او اكنون به آن رسيده است، هيچ چيز موجود نبوده...
و نيز مى‏نويسد:
سالك راه خدا از اينجا سعي مى‏كند كه حب و عشق محبوب را فراموش كند تا به كلي از تغاير كثرت گذشته، قدم خود را در عالم وحدت بنهد.
اشتباه بزرگي كه بسياري بدان گرفتار شده‏اند اين است كه خيال مى‏كنند عرفا حقيقت ذات خود را جدا از حقيقت ذات خدا مى‏دانند، اما وجود خود را در مقابل خداوند ناديده مى‏انگارند، نه اينكه مخلوقيت خود و جدايي حقيقي بين خود و خدا را منكر باشند.
اما حقيقت اين است كه اين نظر بسيار سطحي بوده و از عدم توجه به مباني عرفا، و بلكه تصريحات آنها سرچشمه مى‏گيرد، چه اينكه آنها بارها تصريح كرده‏اند كه هستي منحصر به فرد، و خلاصه در ذات خداست، و تصور هرگونه وجودي براي غير او جز وهم و خيال و جهل و شرك نيست.
آنها هر چيزي را صورتي و جلوه‏اي و موجي و رشحه‏اي از آن درياي بى‏نهايت وجودي مى‏دانند كه آن را خدا مى‏پندارند، و به صراحت انكار مى‏كنند كه خداوند موجودات را از عدم و نيستي به وجود آورده و آفريده باشد.و نهايت سير و هدف غايي ايشان از همه‏ي رياضت‏ها و زحمات، تلقين همين معني به سالك است كه خود را جلوه‏اي و پرتوي از ذات خدا و موجي از درياي بى‏نهايت وجود او بداند و بس .
بارى، مذهب وحدت وجود كه مى‏گويد ما از ابتدا وجودي غير از خدا نداشته‏ايم و چيزي غير از او نبوده‏ايم و به وهم و خيال، خود را موجودي غير از او مى‏دانسته‏ايم، و حال مى‏دانيم كه ما اوييم، بلكه او خود اوست و من و مايي در كار نيست، چه مزيتي بر مذهب حلول و اتحاد داشته و چه ربطي به توحيد و خداپرستي برهاني و قرآني دارد كه عارفان به آن دل بسته‏اند و آن را كمال معرفت خداوند مى‏شناسند؟!
بخش دوم
گريز اهل عرفان از دليل و برهان
از آنجا كه ادعاهاي اهل عرفان با موازين عقلي و برهاني سازش ندارد، به شدت از برهان و عقل گريخته و به بهانه‏ي عشق و مستى، حقايق آشكار را انكار كرده و با بينش صحيح فكري در افتاده‏اند. در نتيجه‏ي اين عقل ستيزى، حق و باطل را يكي دانسته و كفر و ايمان را يكسان تلقي كرده‏اند.
كتاب مقالات، غافل از مخالفت‏هاي صريح مذهب عشق با برهان و قرآن و سنت و وحى، چنين مى‏نگارد:
«اين حال هميان و حيرت از يك نگاه پديد مى‏آيد كه به تنهايي تمام ديدنيهاي غيب و شهود را در بر مى‏گيرد و همه پرسش‏ها و خارخارهاي عقل عافيت انديش را پاسخ مى‏گويد . . . در وادي حيرت، جمله اضداد جمع و همه محالات حال مى‏شوند. شب و روز 4و آفتاب و ماه و زهر و شكر و بهار و خزان در هم مى‏آميزند و سالك را در خود گم مى‏كنند چنانكه:
گر از او پرسند هستي يا نه اي
سربلند عالمى؟ پستى؟ كه اى؟
در مياني يا بروني از ميان
بركناري يا نهاني يا عيان
فانى‏اي يا باقى‏اي يا هر دويي
هر دويي يا تو نه‏اي يا نه توئي
گويد اصلاً من ندانم چيز من
وين ندانم هم ندانم نيز من
عارفم اما ندارم معرفت
بى‏صفت گشتم نگشتم بى‏صفت
منطق الطير
و در اين حال، تخت وجود به تمامي حجله عشق مى‏شود و سالك از منطق الطير شعشعه‏ي ذات، بيخود و حيران مى‏گردد».
و نيز مى‏نويسد:
«جهان آكنده از زيبايي است، از زمين زير پاي تا آسمان بالاي سر، و از ابر و موج تا كاغذ ابر و باد، و از بيرنگي عشق تا نقوش رنگارنگ شمشيرهاي دمشق، زيبايي حقيقت است، و حقيقت زيبايي است، و هر دو عين وجودند . . . زندگي رقصي است بسوي خداوند . . .»
در جاي ديگر به جرعه‏اي از مي عشق، از تمامي صحنه‏هاي مجاهدات و مبارزات حق و باطل كناره جسته، چنين مى‏نويسد.
مى‏خور كه ز دل قلت و كثرت ببرد
انديشه هفتاد و دو ملت ببرد
پرهيز مكن ز كيميائي كه از او
يك جرعه خوري هزار علت ببرد
خيام
و در مدح اين شراب عشق عرفاني و صلح كل صوفيان مى‏نگارد:
«اين كدامين شراب است كه سوداگران ترازوخوي را از سنگ تفرقه و حسابِ كم و بيش مى‏رهاند، و جنگ هفتاد و دو ملت را به آشتي مى‏كشاند».
آرى! مذهب عشق و عرفان، كساني را كه بر اساس موازين عقل و برهان و سنت و قرآن قدم برمى‏دارند و به حق تمسك مى‏جويند و باطل را دور مى‏اندازند، سوداگر ترازوخوي و گرفتار سنگ تفرقه و حسابِ كم و بيش مى‏خواند، و به همين سادگي بر مكتب تمامي حق جويان و باطل پرهيزان، يعني همه پيامبران و پيروان راستين ايشان، خط بطلان مى‏كشد! و اهل حق و باطل را به آشتي بر اساس باطل دعوت مى‏كند!
به راستى، چگونه مى‏توان ضديت‏هاي اولياي حق و باطل در گستره‏ي تاريخ را ـ پناه بر خدا ـ جنگ خر فروشان دانست كه كتاب مقالات مى‏نويسد:
«مادر گلها خار است و جنگ خار و گل و همه تعيّنات و اضداد چون جنگ خر فروشان، صنعت و بازار گرمي است...
در عشق خانقاه و خرابات فرق نيست
هر جا كه هست پرتو روي حبيب هست

حافظ
كفر و دين هر دو در رهت پويان
وحده لاشريك له گويان
سنائى
و نيز از ديوان شمس تبريزي چنين نقل مى‏كند:
موءمن و كافر مگوي محسن و فاسق مجوي
جمله اسير تواند دست كرم برفشان!
كيست كه مست تو نيست جرعه پرست تو نيست
مهره دست تو نيست بر همه افسون بخوان!
آرى! ايشان اين چنين بر مبناي مذهب صلح كل عارفان، كفر و دين و فسق و ايمان را يكي مى‏دانند؛ امّا خداوند متعال مى‏فرمايد.
«أَ فَمَنْ كَانَ مؤمِناً كَمَنْ كَانَ فَاسِقاً لا يَسْتَوُونَ»
«آيا كسي كه موءمن است همانند كسي است كه فاسق و نافرمان است؟ هرگز مساوي نيستند».
و مى‏فرمايد:
«اللّهُ وَلِي الّذيِنَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَي النُوّرِ وَالّذيِنَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَي الظُّلُمَاتِ أُولئِكَ أَصْحَابُ النّارِ هُمْ فيِهَا خَالِدُونَ»
«خداوند، ولي اهل ايمان است. ايشان را از ظلمت‏ها به سوي نور مى‏برد، و كساني كه كافر شدند اولياي ايشان طاغوت است كه آنها را از نور به ظلمت مى‏كشانند. ايشان اهل آتشند و در آن جاودان خواهند بود».
«مَنْ كَفَرَ فَعَليْهِ كُفْرُهُ وَمَنْ عَمِلَ صَالِحاً فَلأَنْفُسِهِم يَمْهَدُونَ»
«هر كس كافر گردد، كفرش به زيان اوست، و آنانكه عمل صالح بجاي آورند پس براي خويشتن مى‏اندوزند».
«تَاللّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ إِذْ نُسَوّيكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمينَ»
«سوگند به خدا كه ما در گمراهي آشكاري بوديم كه شما را با پروردگار جهانيان برابر مى‏دانستيم».
« . . . قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَي وَالبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ»
«بگو: آيا دانا و نادان و گمراهي و هدايت يكسان هستند؟!»
«وَلا تَسْتَوِي الحَسَنَةُ وَلاَ السَيِّئَةُ»
«خوبي با بدي هرگز يكسان نيست».
« . . . لا يَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَهِ وَاللَهُ لاَيَهْدِي القَوْمَ الظَالِميِنَ»
«نزد خداوند يكسان نيستند و خداوند، ستمكاران را راه نمى‏نمايد».
«قُلْ لاَ يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الخَبِيثِ فَاتّقُوا اللّهَ يَا أُولِي الأَلْبَابِ لَعَلّكُمْ تُفْلِحُونَ»
«بگو: پليد و پاك يكسان نيستند هر چند فراواني پليدها تو را به شگفت آورد. پس اي خردمندان، از خداي بپرهيزيد، شايد رستگار شويد».
«لاَيَسْتَوِي أَصْحَابُ النّارِ وَأَصْحَابُ الجَنّةِ، أَصْحَابُ الْجَنَةِ هُمُ الْفَائِزُونَ»
«دوزخيان با بهشتيان يكسان نيستند. اهل بهشت رستگارانند».
كتاب مقالات مى‏نگارد:
«و به گفته حافظ جرعه‏اي بر خاك افشاند و عوالم بى‏نهايت را مست و شيداي خود كرد».
مى‏پرسيم: چگونه شما همه چيز را مست و شيداي خدا مى‏دانيد؟ آيا شيطان، مست و شيداي خداست؟ و به عشق او بندگانش را به سوي دوزخ و مبارزه با پروردگار مهربان و دشمني با سعادت خودشان مى‏خواند؟! آيا كشندگان پيامبران الهى، به عشق و مستي خدايى، سفيران مخلص او را به قتل رساندند؟ آيا خونخواران صحنه‏ي كربلا، به مستي محبت الهى، بزرگترين فاجعه‏ي تاريخ را رقم زدند؟! آيا شما سقيفه‏ي بني ساعده را هم خانه‏ي عشق و محبت الهي مى‏دانيد؟!
و قرآن‏هاي بر سر نيزه‏ي معاويه را؟! و خار چشم اميرالمؤمنين عليه‏السلام و استخوان حلقوم آن حضرت را؟! و شمشير ابن ملجم را؟! و ديگر نعره‏هاي مستانه‏ي دژخيمان و خونخواران تاريخ را؟! آيا چنانكه اهل عرفان مى‏گويند هيچ فرقي بين حق و باطل نيست، و اهل باطل همگي عاشقان مستانه‏ي حقند؟! و آيا تمامي پيامبران و معصومين عليهم‏السلام كه پيرو مذهب صلح كل و عشق و مستي فراگير عارفانه نبوده‏اند و با تمام توان خود با كفر كيشان و جبري مسلكان و وحدت وجوديان و دهريانِ منكر آفرينش مبارزه كرده‏اند، بر خطا بوده‏اند؟!
در ارزيابي اين آرزوي عارفان كه در پي آنند تا با نوشيدن صهباي عشق از قلت و كثرت رهيده و از انديشه‏ي هفتاد و دو ملت فارغ شوند و به حق و باطل كاري نداشته باشند، بيان مى‏داريم كه امام باقر عليه‏السلام فرمودند:
«تفرَّقتْ هذه الأُمَّة بعدَ نبيِّها صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وس م عَلي ثلاثٍ وسبعينَ فِرقَة: اثنتانِ وسَبْعونَ فِرقَة في النّار وفِرقةٌ في الجنَّةِ، ومِنَ الثَّلاثِ وسبعينَ فِرْقَة ثلاثُ عَشْرةَ فِرْقَة تَنْتَحِلُ ولايتنا وموَدَّتَنا، اثنتا عشرة فرقة منها في النّار وفرقة في الجنّة».
«اين امت پس از پيامبرشان، هفتاد و سه گروه شدند؛ هفتاد دو گروه ايشان در دوزخ و تنها يك فرقه در بهشت خواهند بود.
سيزده گروه از آن هفتاد و سه گروه، خود را به محبت و ولايت ما مى‏بندند كه دوازده گروه از ايشان نيز در دوزخند و تنها يك گروه اهل بهشت خواهند بود».
عاقبت وخيم مذهب صلح كل
كتاب مقالات در پي دفاع از بى‏قيدي درويشان و مذهب صلح كل عارفان مى‏نگارد:
«بايد گفت كه اختلاف عقل و عشق در مراتب ادراك است و تا هنگامي كه آدمي درك ماهيات و حدود و رسوم و تعيّنات متكثره مى‏كند و كائنات را يك به يك به ترازوي خويش مى‏سنجد و هر يك را وزني و نامي مى‏نهد و تميز مى‏دهد ميانه زهر و شكر و زشت و زيبا و شب و روز و كفر و ايمان و ميخانه و محراب و درست و نادرست و خير و شر، و در يك چهار چوب منطقي و رياضى، جهت اشتراك و جهت اختلاف و جنس و فصل موجودات را معين مى‏كند و بيرون از چهار حد و شش جهت و پنج گوهر، چيزي نمى‏داند و در اين ميانه خود را محور همه قضاوت‏ها و سنجش‏ها و ارزش‏ها مى‏شناسد، قوه ادراك او در مرتبه عقل است و او را عاقل گويند . . . وقتي قوه ادراك از دانايي به بينايي رسيد عاشق مى‏شود و محصول چهل سال علم و زهد و تقوي را به يك پياله مي عشق سودا مى‏كند و از جهان تضاد رهائي مى‏يابد . . .»
بديهي است هر كس فطرت الهي و بينايي حقيقي خود را به غرق شدن در درياي اشعار و گفتارهاي نادرست و خلاف برهان عارفان از دست نداده باشد، به خوبي مى‏داند فرق گذاشتن بين شب و روز، كفر و ايمان، و ميخانه و محراب، درست و نادرست و حق و باطل، براساس برهان و سنت غير قابل تغيير الهي و متن كتاب وحي خداوند است، و به بهانه‏ي عشق و مستى، پشت پا بر همه‏ي واقعيات و حقايق زدن و از عقل گريختن، نهايت كجروي و گمراهي است.
آيا آن آگاهي و شعور و بيداري كه جامعه‏ي ما پيوسته به خود نسبت مى‏دهد، يعني همان انكار فرق خير و شرّ و درست و نادرست؟! و انكار كردن ضديت حق و باطل ؟! مگر نه اين است كه هر كس ضديّت حق و باطل را نپذيرد و انحصار حقانيت محض به مكتب قرآن و اهل بيت عليهم‏السلام را به هر بهانه‏اي انكار كند، در حضور تمامي مدعيان اسلام و مسلمانى، صريحا ريشه‏ي اسلام و حقانيت قرآن را زده، تمامي مبارزات و كوشش‏هاي پيامبر و اهل بيت عليهم‏السلام و مجاهدات مدافعان نستوه حريم تشيع را پوچ و باطل مى‏شمارد؟!
آيا نبايد انديشيد كه با دفاع از اين انديشه‏هاي خلاف برهان، مسئله‏ي خداوند و ابليس، ابراهيم عليه‏السلام و نمرود، موسي عليه‏السلام و فرعون، خاتم الانبياء صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وس م و ابوجهل، اميرالمؤمنين عليه‏السلام و معاويه، سيدالشهدا عليه‏السلام و يزيد و پيروان برهان و كتاب و سنت با اديان تحريف شده و صوفيان دور از دين و برهان، به چه سرنوشتي مى‏انجامد؟!
عقل يا عشق، و برهان يا شهود؟
از شگفت‏ترين ادعاهاي اهل عرفان اين است كه گويند با عقل و برهان و استدلال، توحيد واقعي را نمى‏توان يافت، و بايد براي رسيدن به حقيقت عرفان بر مركب عشق سوار شده، با شهود به آن دست يافت. مولوي گويد:
پاي استدلاليان چوبين بود
پاي چوبين سخت بى‏تمكين بود
كتاب روح مجرد نيز در بيان حالات يكي از مريدان استاد خود مى‏نگارد:
«ديدگان ملكوتيش به مقام و منزلت آقا گشوده شده بود . . . و فاتحه‏ي حديث عقل و اطاعت را خوانده بود و صريحا مى‏گفت: اين احكام مزدوران است نه احكام عشاق!»
و نيز از استاد خود نقل مى‏نمايد كه:
«غالب مسائل معارف الهي بلكه همه آن مسائل بدون ادراك توحيد شهودى، قابل ادراك نيست».
مولوي گويد:
عشق آمد عقل او آواره شد
صبح آمد شمع او بيچاره شد
و نيز در كتاب روح مجرد آمده است:
«مستند شيخ [ابن عربى] در وحدت وجود، كشف صحيح و ذوق صريح است؛ نه دليل عقلي يا مقدمات نقلى».
از نعمت اللّه ولي نقل شده است كه مى‏گويد:
زيد و عمرو و بكر و خالد هر چهار
چهار باشد، نزد ما ايشان يكي است
عقل اگر گويد خلاف اين سخن
حرف او مشنو كه ابله مردكي است
در حالي كه اگر واقعا چنين است، چرا اين عقل‏گريزان با خود استدلال عقلي و برهانى، شهود و عشق را بر عقل و برهان مقدم مى‏دارند؟!
بديهي است حجيّت حكم عقل را هرگز نمى‏توان به موارد خاصي تخصيص زد؛ اگر حجيّت حكم عقل، قابل تخصيص باشد ديگر تفاوتي بين موارد آن باقي نمى‏ماند و حجيّت آن در تمامي موارد از ميان خواهد رفت. در عين حال، بايد دانست كه خود همين مدعاي ايشان كه عشق بر عقل مقدم است، بر مباني عقلي بى‏شمار استوار است كه اگر يكي از آنها باطل باشد ادعاي ايشان نيز باطل و نادرست خواهد بود؛ چرا كه ادعاي ايشان در صورتي درست است كه لااقل عقل دريابد كه:
1 . برهان و شهود، دو چيزند؛ نه يك چيز.
2 . وقتي دو چيز بودند، نمى‏شود يك چيز باشند.
3 . هر دو، حجّت هستند.
4 . حجت‏ها در حجيت خود داراي مراتبند.
5 . مراتب برتر مقدمند.
6 . حجت با غير حجت تفاوت دارد.
7 . اصل تقدم و تأخّر، حق است.
8 . آنچه حق است بايد پيروي شود.
9 . وجوب تبعيت و جواز ترك، با يكديگر متناقضند.
10 . از دو نقيض يكي بيشتر واقع نشود.
11 . تقدم با تساوي نمى‏سازد.
12 . ترجيح يكي از دو امر مساوي بر ديگري قبيح است.
13 . حسن و قبح، عقلي است نه اعتبارى.
14 . ترك قبيح، رجحان دارد.
15 . راجح غير از مرجوح است.
16 . وجوب غير از جواز است.
17 . برهان و شهود واقعيت دارند.
18 . واقعيت با غير واقعيت نمى‏سازد.
19 . تناقض در نفس همين اصول نيز نبايد باشد.
20 . بين اين اصول و نفس مدعا بايد رابطه باشد.
21 . اصل ربط صحيح است.
22 . . . . . . .
و اگر بخواهيم اين مطلب را بطور كامل بررسي كنيم خود كتابي مستقل خواهد شد.
باري بايد علت عقل گريزي ايشان را در جاي ديگر جستجو كردچنانكه امام صادق عليه‏السلام آنرا در پاسخ ابن سكّيت فرموده‏اند.
ابن سكيت از حضرت صادق عليه‏السلام پرسيد: «فَمَا الحُجَّةُ عَلَي الخلق الْيَوْمَ؟؛ امروز، حجت بر انسانها چه چيز مى‏باشد؟!»
حضرت فرمودند:
«اَلْعَقْلُ، تَعْرِفُ بِهِ الصّادِقَ عَلَي اللّهِ فَتُصَدِّقُهُ وَالْكَاذِبَ عَلَي اللّهِ فَتُكَذِّبُهُ»
«عقل، كه به واسطه‏ي آن راستگويان بر خداوند را شناخته و تصديق مى‏كني و اهل دروغ و افتراي بر خداوند را نيز شناخته، ايشان را تكذيب مى‏كنى!»
آرى، بديهي است چنانچه پاي برهان و عقل به ميدان باز شود باطل گويان رسوا شده و جز گريز چاره‏اي نخواهند داشت؛ واقعا چه مشكلي بالاتر از اين كه وقتي اين بيان شكوهمند قرآن در برابر عارفان عاشق‏كيش قرار مى‏گيرد كه:
«هاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ»
«اگر راست مى‏گوييد، برهان خويش را عرضه كنيد».
در پاسخ بگويند:
«سالك راه خدا بالوجدان و المشاهدة و با لمس و عيان نه با دليل و برهان، خود را از اين محدوده . . . بيرون مى‏نگرد؟!»
آرى، براي تحريف معناي توحيد و به كرسي نشاندن خداي قابل لمس و داراي اجزا و جلوه‏هاي گوناگون به جاي آفريدگار حقيقى، بايد از عقل و برهان فرار نموده و تمامي بديهيات و مسلمات را انكار كرد!
روشن است كه چنانچه شناخت حق و باطل و كفر و ايمان بر اساس عقل و برهان باشد، عقل كه بطور قطعي همه چيز را داراي اجزاي حقيقي و قابل وجود و عدم واقعي و نيازمند به وجود خالق مى‏بيند، راه خود را به روشني مى‏يابد، و ديگر ممكن نيست كه اعتقاد به وحدت وجود و ازليت و ابديت و وجوب وجود كائنات، به جاي اعتقاد به وجود آفريدگار جهان ارائه گردد؛
و اعتقاد به سنخيت و تشابه خالق و خلق، بلكه يكي بودن آنها جاي اعتقاد به تباين ذاتي خدا و خلق را بگيرد ؛
و تمامي افعال و زشتى‏ها و گناهان، باواسطه يا بدون واسطه، لوازم ذات خدا دانسته شود و به ساحت قدس و جلال او نسبت داده شود؛
و هرگونه الحاد و بت‏پرستى، عين حقيقت توحيد و خداپرستي دانسته شود؛
و هر عارف و صوفى‏اي ادعاي شهود و فنا و عينيت ذات خود و خدا كند و فرياد أنا الحق برآورد؛ و...
ـ«إنّا لِلّهِ وَإِنّا إِليْهِ راجِعُونَ»
«وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ»
قرآن كريم مى‏فرمايد:
«وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَي الَّذيِنَ لاَ يَعْقِلُونَ»
«و پليدي را بر آنان مى‏نهد كه تعقل نمى‏كنند».
و نيز:
«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ الصُّمُّ البُكْمُ الّذيِنَ لاَ يَعْقِلُونَ»
«پست‏ترين جنبندگان نزد خداوند، ناشنوايان و لالاني هستند كه تعقل و انديشه نمى‏كنند».
و مى‏فرمايد:
«فَبَشِّرِ عبادِ الّذيِنَ يَسْتَمِعُونَ القَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»
اگر واقعا عقل، ناتوان‏تر از حس و شهود باشد و حس و شهود بر آن رجحان داشته باشد، بايد:
1 . ايشان، قاطعانه سراب را آب بدانند.
2 . آسمان را هميشه بالاي زمين بدانند.
3 . خورشيد و ماه را به اندازه يك توپ در شمار آرند.
4 . خورشيد و ماه را دايره بدانند نه كروى.
5 . آتشگردان را دايره‏اي با محيط بسته بشمار آرند.
6 . در حالت گيجي و منگى، اطراف خود را در دوران به گرد خويش بدانند.
7 . خواب و بيداري را يكي شمارند. و . . .
اگر عقل مقدم بر عشق نباشد، بايد عشق‏ها را مساوي بشمرند و فدا شدن در راه هر معشوقي را ـ پول باشد يا مقام، رياست باشد يا شهوت، خدا باشد يا شيطان، دنيا باشد يا آخرت، امام معصوم باشد يا متوكل و يزيد ـ يكسان بدانند.
اگر شهود بر استدلال عقلي مقدم است، چرا حقانيت شهود را مشروط به موافقت آن با وحي و شرع مى‏دانند؟ مگر نه اين است كه درك مخالفت و موافقت مكاشفات عرفاني با شريعت جز از طريق استدلال عقلي امكان‏پذير نيست.
آيا اگر كسي ادعا كند چون عشق و شهود بر عقل و برهان مقدم است، ما به عقل و برهان تمسك مى‏كنيم و شهود را با اينكه مقدم بر عقل است دور مى‏اندازيم، بر چه اساسي مى‏توان ادعاي او را رد كرد؟!
بدبهي است در مواردي كه عقل، حكمي نداشته باشد، اصلاً تعارضي بين حكم عقل و غير آن وجود ندارد كه بتوان از تقديم يكي بر ديگري سخن گفت، و در مواردي كه عقل حكم داشته باشد، مؤخر داشتن حكم عقل به هر عنوان و بهانه‏اي كه باشد ـ ولو به اين بهانه كه مكاشفه و شهود، فراتر از دريافت عقل است ـ مساوي با ابطال حكم عقل مى‏باشد.
نيز واضح است كه حكم عقل در مورد ادراك تعدد و تكثر واقعي اشيا و موجودات محسوس و غير محسوس، قطعي است و انكار آن از آشكارترين مصاديق سفسطه مى‏باشد.
بسي شگفت و عجيب است كه گاهي خود اهل عرفان، اين ادعاي خويش را كه مى‏گويند در نيل به وحدت وجود، پاي عقل لنگ است و تنها بايد با حس و شهود به آن رسيد، به صراحت باطل كرده و به عكس اعتراف كرده‏اند كه حس و شهود همگاني نيز، حكم به غير هم بودن خدا و خلق مى‏كند، و وحدت وجود از نظر حس و شهود بدوي نيز قابل پذيرش نخواهد بود.
لذا در ابتداي امرِ سير و سلوك از سالك مى‏خواهند خود را به طور مطلق تسليم استاد و پير راه نمايد و در هر حكم خلاف عقل و بديهه‏اي به فرمان او باشد؛ نتيجه‏ي اين امر چنان مى‏شود كه سالك بيچاره به هواي رسيدن به كمال و خدا شدن! در طول مدت رياضت كشيدن‏ها و چله نشينى‏ها از حقيقت عقل و فهم و ادراك انساني خود مسخ گشته و به حيواني مطيع و فرمانبر مبدل مى‏گردد كه در نتيجه‏ي تصرفات استاد و تلقينات پيوسته‏ي او، پذيرش اباطيل و احكام خلاف بديهي او را از كمالات خويش مى‏انگارد.
با رجوع به مكاشفه‏هاي اهل عرفان، آشكار مى‏شود كه حقيقت مشاهدات و مكاشفات عرفانى، چيزي جز ادراكات حسي سالك نيست كه اين مكاشفات و ادراكات حسى، در نتيجه‏ي رياضت‏هاي غير معقول و اعمال شاقه ـ كه اعتدال نفس و قواي ادراكي را بر هم مى‏زند ـ و در اثر تلقينات و تصرفات استاد ـ كه مدخليت تام در حصول مكاشفات سالك دارد ـ براي او حاصل مى‏شود. و ما شواهد و دلايل اين مطلب را به تفصيل، در جاي خود آورده‏ايم.
براي نمونه، لاهيجي را مى‏بينيم كه چون بر اساس عقايد فيلسوفان قديم، چنين مى‏پنداشته است كه زمين مركز جهان است وطبقات آسمان مانند پوسته‏هاي پياز به طور ثابت و بلورين بر روي هم ميخكوب و بر گرد زمين در دوران مى‏باشند و . . . ، در عالم مكاشفه هم در همين عوالم موهوم سير مى‏كند و به خيال خود از آسمان‏هاي هفت‏گانه بالا رفته تا آن‏جا كه خود را در بالاي عرش خداوند ديده و حتّي نفسِ خود را آفريننده‏ي چنين افلاكي شهود مى‏كند.
او در ضمن بيان مكاشفات خود مى‏نويسد:
نور تجلي حق بي كم و كيف و جهت بر من تابان شد و حضرت حقّ را بي كيف بديدم... بعد از آن بقاء بالله يافته، ديدم كه آن نور مطلق منم و ساري در همه عالم منم و غير از من هيچ نيست، و قيوم و مدبر عالم منم و همه به من قائمند، و در آن حال حكمت‏هاي عجيب و غريب در ايجاد عالم بر من منكشف شد، مانند حكمت اينكه چرا عرش ساده است كه هيچ كوكب بر او نيست، و چراست كه تمامت كواكب ثابته در فلك هشتمند، و سبب چيست كه در هر يكي از اين هفت فلك ديگر يك كوكب است.
بديهي است چنانچه لاهيجي با حواس معتدل و طبيعي خود به سير در كهكشان مى‏پرداخت، از اين خيالات بر كنار مى‏ماند و نفسِ خود را پرودگار چنين عوالم موهومي شهود نمى‏كرد و به اعتقاد به وحدت وجود و خود خدا بيني گرفتار نمى‏شد.
بر اين اساس، اعتبار مشاهدات و مكاشفات عرفاني از ساير محسوسات كمتر است و نسبت به محسوسات و مشهودات انسان در حالات عادي ـ كه خود را به تصرفات و تلقينات استاد سير و سلوك نسپرده و از حد اعتدال فهم و ادراك واقعي و طبيعي خود خارج نشده است ـ در صد خطاي آن به مراتب بيش‏تر است.
از همه‏ي اين‏ها گذشته، انكار حكم عقل و پذيرش وحدت وجود ـ كه به اعتراف اهل كشف با برهان قابل اثبات نيست ـ به جهت مكاشفاتي كه مؤمن و كافر در تحصيل آن يكسانند ـ و به اعتراف خود اهل عرفان، حق و باطل آن به هم آميخته است و جز در صورت مطابقت آنها با حجت و برهان، نمى‏توان آنها را پذيرفت ـ نهايت ضلالت و گمراهي است.
نتيجه اينكه: وحدت وجود هم بر خلاف عقل و برهان است و هم برخلاف ضرورت حس و مشاهده. لذا تا پاي عقل به ميان كشيده مى‏شود ايشان مى‏گويند: عقل را در اينجا قبول نداريم و با مشاهده و عيان، وحدت وجود را اثبات مى‏نماييم، و تا سخن از مشاهده و حس و عيان به ميان مى‏آيد، مى‏گويند ما با نظر دقيق و نهايي عقلي وحدت وجود را اثبات كرده و شهود و حس را برخطا مى‏دانيم!
برخي ساده‏لوحان به پيروي از توجيهات نابجاي اهل عرفان مى‏پندارند كه عارفان، معرفت عقلي خداوند را مردود نمى‏دانند، بلكه آن را صحيح دانسته ومعرفت كشفي را مرحله‏اي بالاتر از معرفت عقلي مى‏دانند؛ اين افراد خوش‏باور بايد بدانند كه بين دو عقيده‏ي وحدت وجود و جدايي خالق و خلق، تناقض صريح وجود دارد. اين دو عقيده ـ مانند كفر و ايمان ـ كاملاً با يكديگر مخالف مى‏باشند و هرگز ممكن نيست دو عقيده‏ي متناقض و مخالف، هر دو صحيح باشند و مراتب مختلف معرفت يك حقيقت بشمار آيند.
بخش سوم
جبرگرايي و نفي اختيارعارفان به مقتضاي اعتقاد خويش به وحدت وجود و نفي وجود مخلوق، فاعليتِ خود را نسبت به اعمالي كه انجام مى‏دهند از اساس انكار نموده و بر خلاف برهان، وجدان، كتاب، سنت و فطرت به جبر گرويده و منكر وجود اختيار گشته‏اند.
در اين بخش، در ضمن دو عنوان به نمونه‏هايي از گفتار اهل عرفان در گرايش به جبر، و نفي جبر از ديدگاه مكتب وحى، بسنده مى‏كنيم:
الف) جبرگرايي اهل فلسفه و عرفان و تصوف
از كتاب مقالات نقل كرديم كه:
«تا سالك بدين وادي نرسد و آن واحد بى‏منتها را ـ كه وحدتش غير در جهان نگذاشت ـ اصل همه . . . كارها نشناسد و به تعبير حكيمان الهى، به توحيد . . . افعالي آراسته نگردد، خواه خدا را يك گويد يا هزار، تفاوتي نمى‏كند . . . در منزل توحيد، تمامي كثرتها به وحدت بدل مى‏شود . . .
از خدا دان خلاف دشمن و دوست كه دل هر دو در تصرف اوست
سعدى
و شبستري مى‏گويد:
فعل‏ها جمله فعل حق مى‏دان
كافري گر نياوري ايمان
كارها جمله آفريده اوست
اگر آن جمله بد، و گر ني...ت
اختيار تو، اختيار وي است
بلكه كار تو، عين كار وي است
هيچ در كار خود بدي مختار
فعلت اكنون هم آنچنان انگار
خالق نيك و بد همه اوست
كي بود خلق و فعل، خود همه اوست
كارها جمله كار او انگار
وندر اين كار هيچ كار مدار
همه‏ي ما چو اوست در همه باب
ما چه باشيم در ميان درياب

و مى‏گويد:
كدامين اختيار اي مرد جاهل
كسي را كاو بود بالذات باطل
چو بود توست يكسر همچو نابود
نگوئي كه اختيارت از كجا بود
هر آن كس را كه مذهب غير جبر است
نبي فرمود كاو مانند گبر است
چنان كآن گبر يزدان و اهرمن گفت
مرين نادان احمق، او و من گفت
مقدر گشته پيش از جان و از تن
براي هر كسي كاري معين

و لاهيجي مى‏گويد:
«چون في نفس الامر وجود و هستي ممكنات، تجلي وظهور حق است به صورت انسان، و ممكن بالذات معدوم است و هستي او، وهم و خيالي بيش نيست، پس چنانچه نسبت وجود به ممكنات عين مجاز است نسبت صفات و افعال و آثار كه تابع ذاتند به طريق اولي كه مجازي و اعتباري باشد و هيچ تحققي نداشته باشد نسبت اختيار به خود جهل است وخود را مستقل در افعال دانستن جهل بر جهل».
و مى‏گويد:
«در صورت جميع مظاهر و در همه جاي و در همه محل، مؤثر حق را مى‏بايد دانست. چو وجود و افعال جميع اشياء، وجود و فعل حق است كه به صورت ايشان ظهور يافته است و نموده شده».
ابن عربي مى‏گويد:
«فالكفرُ والإيمانُ والطاعةُ والعصيانُ مِن مشيَّتِهِ وحكمتِهِ وإرادتِهِ، ولم يَزل ـ سبحانه ـ موصوفاً بهذه الإرادةِ أزلاً . . .»
«پس كفر، ايمان، اطاعت و معصيت همه از مشيت و حكمت و اراده او مى‏باشد و او به طور ازلي متصف به اين اراده است . . .»
و مى‏گويد:
«فَسبحانَ مَن لا فاعلَ سواه».
«پس منزه است آن كسي كه هيچ فاعلي جز او وجود ندارد».
حافظ گويد:
نيست اميد صلاحي ز فساد حافظ
چونكه تقدير چنين است چه تدبير كنم؟
* * *
مكن به نامه سياهي ملامت من مست
كه آگه است كه تقدير بر سرش چه نوشت؟
* * *
گناه اگر چه نبود اختيار ما حافظ
تو در طريق ادب باش وگو گناه من است
* * *
به آب زمزم و كوثر سفيد نتوان كرد
گليم بخت كسي را كه بافتند سياه
* * *
زاهد شراب كوثر و حافظ پياله خواست
تا در ميانه خواسته كردگار چيست
* * *
مكن به چشم حقارت نگاه بر من مست
كه نيست معصيت و زهد بى‏مشيت او
* * *
در كوي نيكنامي ما را گذر ندارند
گر تو نمى‏پسندي تغيير ده قضا را
نعمت اللّه ولي مى‏گويد:
فاعل مختار در عالم يكي است در حقيقت فعلها از خود مدان
يك فاعل و فعل او يكي هم گه نيك نمايد و گهي بد
در هر دو جهان يكي است موجود هر لحظه به صورتي مجدد
كتاب روح مجرد از مولوي نقل مى‏كند كه اميرالموءمنين عليه‏السلام قاتلشان را در كشتن خويش، معذور و مجبور مى‏دانسته و خودشان او را شفاعت خواهند نمود و در اين باره چنين مى‏آورد:
من همي گويم برو جفّ القلم زين قلم بس سرنگون گردد علم
هيچ بغضي نيست در جانم ز تو زانكه اين را من نمى‏دانم ز تو
آلت حقي تو، فاعل دست حق چون‏زنم بر آلت حق طعن و دق؟!
ليك بى‏غم شو شفيع تو منم خواجه روحم نه مملوك تنم
لاهيجي در شرح گلشن راز مى‏نويسد:
«سالكِ صاحب تجلى، جميع افعال و اشيا را در افعال حق فاني يابد و در هيچ مرتبه و هيچ شيئي غير حق، فاعل نبيند و غير او را موثر نشناسد و . . . اين را مقام محو مى‏نامند».
ب) نفي جبر در معارف خاندان وحى
امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايند:
«اَللَّهُ أَعْدَلُ مِنْ أَنْ يُجْبِرَ عَبْداً عَلَي فِعْلٍ ثُمَ يُعَذّبَهُ عَلَيْهِ».
«خداوند عادل‏تر از اين است كه بنده‏اي را بر كاري مجبور كند، سپس بخاطر آن عذابش نمايد».
امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايند:
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ أَرْحَمُ بِخَلْقِهِ مِن أن يُجْبِرَ خَلْقَهُ عَلَي الذُّنُوبِ ثُمَّ يُعَذِّبَهُم عَلَيْهَا».
«خداوند به خلق خود مهربان‏تر از آن است كه ايشان را به انجام گناهان مجبور كند و سپس به جهت گناه، عذابشان نمايد».
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وس م مى‏فرمايند:
«يَكُونُ فِي آخِرِ الزَّمَانِ قَوْمٌ يَعْمَلُونَ الْمَعَاصي وَيَقُولُونَ إِنَّ اللَّهَ قَدْ قَدَّرَهَا عَلَيْهِمْ، اَلرّادُّ عَلَيْهِمْ كَشاهر سَيْفه في سَبيِلِ اللّهِ».
«در آخرالزمان گروهي باشند كه گناهان را انجام دهند و گويند خداوند آنرا بر ايشان مقدر فرموده است. كسي كه بر ايشان رد كند مانند كسي است كه در راه خداوند شمشير كشيده باشد».
حضرت رضا عليه‏السلام مى‏فرمايند:
«مَنْ قَالَ بِالتَّشبيهِ وَالجَبْرِ فَهُوَ كَافِرٌ مُشْرِكٌ، ونَحن منه بُراءٌ في الدنيا والآخِرة».
«هر كس به تشبيه و جبر اعتقاد داشته باشد مشرك است و ما در دنيا و آخرت از او بيزاريم».
و مى‏فرمايند:
«من شبّه اللّه تعالي بخَلقِهِ فهو مشركٌ و من نسبَ إِليه ما نَهَي عنهُ فهو كافرٌ».
«هر كس خداوند تعالي را به خلقش تشبيه كند مشرك است، و هر كس آنچه را از آن نهي فرموده است به او نسبت دهد كافر است».
نزد حضرت رضا عليه‏السلام سخن از جبر و تفويض به ميان آمد، آن حضرت فرمودند:
«ألا أُعطيكم في هذا أصلاً لا تختلفونَ فيه ولا يخاصمُكم عليه أحدٌ إلاّ كسرتُموه؟ قلنا: إن رأيتَ ذلكَ.
فقال: إن اللّه تعالي لم يُطع بإكراهٍ، ولم يُعصَ بغلبة، ولم يُهملِ العبادَ في ملكِهِ، هو المالكُ لما ملّكهم، والقادرُ علي ما أقدرهم عليه، فإن ائتمرَ العبادُ بطاعتِهِ لم يكنِ اللّه عنها صادّا ولا منها مانعا، وإن ائتمروا بمعصيته فشاءَ أن يحولَ بينهم وبين ذلك فعلَ، وإن لم يحلْ ففعلوا فليسَ هو الذي أدخلَهم فيه. ثم قال عليه‏السلام : من يضبطْ حدودَ هذا الكلامِ فقد خاصَمَ من خالَفَه».
«آيا در اين باره اصلي به شما اعطا نكنم كه هرگز در آن اختلاف پيدا نكنيد و هيچ كس در مورد آن با شما مخاصمه نكند مگر اينكه او را درهم شكنيد؟ گفتيم: اگر دوست داريد.
حضرت فرمودند:
اطاعت خداوند تعالي به اجبار نيست، معصيت و نافرماني نيز به مغلوبيت خداوند انجام نمى‏يابد و او بندگان را در ملك خويش مهمل رها نكرده است.
اوست مالك آنچه كه به ايشان تمليك نموده است، و اوست قادر بر آنچه ايشان را بر آن قدرت عطا فرموده است.
اگر بندگان پذيراي فرمان طاعت او باشند مانع و جلوگير ايشان نخواهد بود، و چنانچه راه معصيت او پويند، اگر بخواهد بين ايشان و گناهان حائل شود انجام مى‏دهد. و در صورتي كه حائل و مانع نشود و ايشان معصيت كنند، او نيست كه ايشان را داخل گناهان كرده است». سپس فرمودند: «هر كس حدود اين گفتار را ضبط كند، بر مخالفين خود غالب آيد».
امام كاظم عليه‏السلام مى‏فرمايند:
«من زعم أنّ اللّهَ تعالي يجبر عبادَه علي المعاصي أو يكلّفُهم ما لا يطيقون فلا تأكلوا ذبيحتَه، ولا تقبلوا شهادتَه، ولا تصلّوا وراءَه، ولا تعطوه من الزكاةِ شيئا».
«هر كس گمان كند كه خداوند تعالي بندگانش را مجبور به انجام گناهان مى‏سازد، يا ايشان را به چيزهايي تكليف مى‏كند كه قدرت بر آن را ندارند، نه ذبيحه‏اش را بخوريد، و نه شهادتش را قبول كنيد، و نه پشت سرش نماز بخوانيد، و نه به او زكات بدهيد».
بخش چهارم
مكـاتب بشــرى
در مقابله با مكتب وحي معارف آسماني به زمين فرود مى‏آيد؛ اما انديشه‏هاي زميني هرگز به آسمان بالا نمى‏رود و بندي كه بشر از اين راه بر پاي سعادت و نيكبختي خويش بسته است او را جز در پرتگاه ضلالت و هلاكت رها نمى‏كند.
به راستى، چرا بشر در مقابل مكتب اهل عصمت عليهم‏السلام بر مبناي تفكر و انديشه‏ي خود به ارائه‏ي فرهنگ و نظريه مى‏پردازد؟ بحث و سخن درباره‏ي درستي يا نادرستي انديشه‏ها و نظريات بشري در تطبيق با آموزش‏هاي مكتب وحي و برهان جاي خود دارد؛ ولي در قدمي پيش‏تر بايد پرسيد كه آيا اصولاً بشر با وجود مكتب وحى، حق نظريه‏پردازي و مكتب سازي دارد يا نه؟
از آنجا كه برخي از انديشوران ما با وجود معارف و تعاليم آسماني مكتب اهل بيت عليهم‏السلام شيفته‏ي انديشه‏هاي خاكيان شده و به چپ و راست مى‏روند، در اين گفتار اشاره‏اي مى‏كنيم به بطلان ارائه‏ي نظريات و فرهنگ و فلسفه‏هاي گوناگون در مقابل معلمان علوم الهي و خسارت‏هاي جبران‏ناپذيري كه از راه بنيان نهادن اين اساس نادرست، گردن‏گير جامعه‏ي انساني شده است.
بدون ترديد، سعادت جوامع انساني در گرو دو امر است:
الف) اعتقاد به وجوب اطاعت حجت‏هاي معصوم الهى.
ب) درك صحيح معارف معصومان عليهم‏السلام و تسليم مطلق در مقابل خواست و اراده‏ي ايشان.
قدم اول، لغزشگاه همگان به جز پيروان مكتب تشيع اثني عشري ـ اعلي اللّه كلمتهم ـ است.
متأسفانه بسياري از منسوبين به اهل بيت عليهم‏السلام نيز در قدم دوم لغزيده و در اثر عوامل مختلفي كه دست غاصبان حقوق اهل‏بيت عليهم‏السلام و سياستهاي مرموز شرق و غرب در آن دخالت تام داشته است، از درك عميق فرهنگ اهل بيت عليهم‏السلام دور افتاده، و فريفته‏ي تراوشات انديشه‏هاي بشري در مقابل مكتب وحي گشته و عملاً از اولياي حقيقي خود فاصله گرفته‏ايم.
بزرگترين تجلي اين اشتباه بزرگ را در خودباختگي و شيفتگي خويش در قبال مكتبِ فلسفه و عرفان، و رشد و بالندگي نابجاي آن در ميان انديشمندان خود مى‏بينيم. اين در حالي است كه على‏رغم اين ادعا كه مكتب فلسفه، مكتب عقل و برهان مى‏باشد، عقايد فيلسوفان با مباني عقلي و برهاني به شدت ناسازگار است و فلسفه و عرفان در بيشتر موارد، مطالب وهمي و ظني و خلاف واقع را به نام قواعد عقلي و برهاني ارائه مى‏دهد.
تأملي شايسته نشان مى‏دهد كه معرفت عقلي و برهاني صحيح، جز در آموزه‏هاي مكتب وحي يافت نمى‏شود؛ چرا كه معلمان آسماني آن به عصمت الهى، هرگز اصول عقلي و برهاني را با اوهام و ظنون در نمى‏آميزند. بدون شك كمبود و نقصان كساني كه ـ با وجود معارف اصيل و والاي برهاني در مكتب تشيع ـ فربهي فرهنگي خود را نيازمند جست و جو در انديشه‏هاي بشري قديم و جديد و گفت و گو با فرهنگ‏هاي شرق و غرب مى‏دانند، بايد در دور ماندن از معارف خاندان نبوّت عليهم‏السلام دانست؛ همانگونه كه هر چه دامنه‏ي ارائه‏ي آراي انساني گسترش يابد، جلوه‏ي هدايت و روشنگري اوليا و اصحاب وحي عليهم‏السلام بيشتر و بيشتر رو به انزوا مى‏رود، و اين، مرموزترين حربه‏ي دشمنان سعادت انساني است كه براي مبارزه غيرمستقيم با فروغ هدايت اهل‏بيت نبوّت عليهم‏السلام به كار گرفته‏اند.
حكم عقل، يا انديشه‏هاي عاقلان؟!
در صحيح بودن معرفت عقلى، جاي بحث و سخن نيست؛ بلكه حرف در اين است كه انديشه‏ي بشري در راه شناخت معارف حقيقي از توجه به بسياري از موضوعات واقعي مطلقا غافل مانده و در مسير اقامه‏ي برهان در مسائل مورد توجه خويش درباره‏ي مبدأ و معاد، از اين خطا بر كنار نيست كه اوهام و ظنون را با مباني برهاني درآميزد، و از اين درهم آميختگي نيز غافل مانده، پيوسته در جهل مركب به سر برد؛ چنانكه با سير مختصري در انديشه‏هاي فلسفي و عرفاني شرق و غرب، اين درهم آميختگى‏هاي نابجا را فراوان مى‏بينيد.
بر خلاف مكاتب و انديشه‏هاي بشرى، اقامه‏ي برهان در مكتب وحي و شريعت از اين خطا مصون است و اگر چنين نبود، گفتار اولياي دين را نيز اعتباري نبود و مكتب ايشان هم ارزشي فراتر از يك مكتب فلسفي و عرفاني پيدا نمى‏كرد.
معلم الهي مكتب والاي تشيع، امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايند:
«ما نيز اگر بر اساس فكر و انديشه‏ي خود سخن مى‏رانديم، همانند ديگران كه بر اين راه رفته‏اند گمراه مى‏شديم؛ مكتب ما مكتب علم و عصمت الهي است كه از جانب پروردگار متعال توسط پيامبرش براي ما بيان شده است».
مگر اين انديشه‏ي بشري و فلسفه و عرفان نيست كه در بديهى‏ترين مسئله‏ي معرفتى، يعني رابطه‏ي خدا و خلق و آفرينش الهى، با عقل و برهان و شريعت درافتاده و بر اساس انديشه‏هاي نادرست خود تحت عنوان برهان يا شهود، اصل آفرينش را انكار كرده و به وحدت وجود و يكي بودن خالق و خلق معتقد شده است؟! فلسفه، عالم را صادر از وجود خداوند متعال و زاييده و تراوشِ حقيقت هستي او مى‏داند، و عرفان و وحدت وجود، عالم را نمود و جلوه و نمايش و رقص ذات اقدس خداوند متعال انگاشته است؛ نه خلقي قبول دارد و نه بنده‏اي و نه به آفرينش اعتقاد دارد و نه به وجود ما سواي خداوند. اما مكتب وحي بر اساس محكم‏ترين برهان‏ها، اين اوهام را برنمى‏تابد و با صريح‏ترين گفتارها پرده از بطلان اصل و فرع اين انديشه‏ها برمى‏دارد.
در مسئله‏ي جبر و اختيار هم، قوانين فلسفي همه چيز و همه كس حتي خداوند را بنده‏ي مطيع قانون تخلف‏ناپذير علت و معلول برمى‏شمارد و وجود اختيار را در دايره‏ي هستى، گزاف و محال مى‏داند. عرفان پا را فراتر گذاشته مى‏گويد غير از وجود خدا اصلاً چيزي وجود ندارد كه بتوان از جبر يا اختيار آن سخن گفت!
اما برهان و عقل و شريعت، خداوند را داراي قدرت و اختيار مطلق مى‏داند، و انسان را در ازاي اختيار خود، مسئول واقعي اعمال خويش مى‏شمارد و بدون جهت، گناهان و معاصي را به اَعدام (نيستى‏ها) و لوازم ماهيات و حدود، تفسير و تعليل نمى‏كند و زشتى‏ها را به ساحت قدس خداوند متعال نسبت نمى‏دهد. البته اشاره‏ي مفصل به مسائل اختلافي فلسفه و عرفان با مكتب عقل و برهان و شريعت، در كتابي مستقل نيز نمى‏گنجد تا چه رسد به اين نگاه مختصر.
علم حقيقي و حقيقت علم
نگرشي كوتاه بر مسائل فلسفي و عرفاني در مقابل مسائل كلامي و دينى، بيانگر اين واقعيت است كه معرفت ديني در فرهنگ اهل‏بيت عليهم‏السلام و مكتب شكوهمند تشيع، بر اساس گرانسنگ‏ترين براهين و استدلال‏ها استوار است و در معارف والاي خويش هرگز از شرق و غرب وام نمى‏گيرد و نيازمند به هيچ مكتب و فلسفه‏اي نمى‏باشد.
امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايند:
«اگر شرق و غرب را در نورديد علم صحيحي جز آنچه از نزد ما اهل بيت صدور يافته، نمى‏يابيد».
كتاب هدايت آسماني مى‏فرمايد:
«آيا آن كسي كه به سوي حق راهنمايي مى‏كند سزاوارتر است پيروي شود، يا آن كه خود نيازمند به هدايت است؟!»
اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايند:
«همانا مبغوض‏ترينِ خلق نزد خداوند تعالى، شخصي است كه خداوند او را به خودش وا گذاشته، از راه راست بيرون رفته و محبت آراي خود ساخته، قلبش را پر كرده است. با اين حال، به نماز و روزه نيز ملتزم باشد. او مردمان را به فتنه اندازد. خود گمراه است و پيروانش را نيز به گمراهي مى‏كشاند».
امام باقر عليه‏السلام در تفسير اين آيه:
«چه كسي گمراه‏تر از آن كس است كه بدون هدايت خداوندي پيرو هواي خويش مى‏باشد».
مى‏فرمايند:
«خداوند متعال در اين آيه، كساني را قصد كرده است كه اعتقاد دينيشان را بدون رجوع به امامي از امامان معصوم عليهم‏السلام از فكر و رأي خويش مى‏گيرند».
امام صادق عليهم‏السلام مى‏فرمايند:
«دروغ مى‏گويد كسي كه خود را از شيعيان ما بداند و در عين حال به غير ما متمسك باشد».
و مى‏فرمايند:
«هر كس عقيده‏اي را از غير راهي كه خداوند براي خلق خود مقرر كرده فرا گيرد، مشرك است. و آن راه الهى، راه امامِ معصومي است كه بر سرّ نهان خداوند امين شمرده شده است».
قرآن كريم مى‏فرمايد:
«آيا شما را درباره‏ي زيانكارترين مردمان خبر دهم؟ ايشان كساني هستند كه عمل و كوششان در زندگي دنيا بيهوده است و خود گمان مى‏كنند كارهايي نيكو انجام مى‏دهند».
امام باقر عليه‏السلام در تفسير آيه‏ي فوق مى‏فرمايند:
«اينان، مسيحيان، رهبران ايشان، راهبان، بدعت گزاران و مسلماناني هستند كه بر اساس شبهات و اميال خود قدم بر مى‏دارند».
حضرت رضا عليه‏السلام مى‏فرمايند:
«رحمت خداوند بر بنده‏اي باد كه امر ما را احيا كند!
گفته شد: چگونه امر شما را احيا مى‏كند؟
فرمودند: علوم ما را مى‏آموزد و آنها را به ديگران ياد مى‏دهد».
امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايند:
«شما را همين بس كه هر چه را ما مى‏گوييم بگوييد، و درباره‏ي هر چيز كه سكوت مى‏كنيم سكوت كنيد. خود مى‏دانيد كه خداوند متعال براي احدي در مخالفت با ما خيري قرار نداده است».
اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايند:
«شگفتا! و چگونه در شگفت نباشم از اشتباه اين گروههاي گوناگون با اين همه اختلافاتي كه در برهانهاي ديني خود دارند؟! نه انبيا را پيروي مى‏كنند و نه به دنبال اوصيا مى‏روند. در اميال خود سير مى‏كنند؛ هر چه را خود بفهمند مى‏پذيرند، و هر چه را نفهمند وامى‏گذارند. پناه ايشان در مشكلاتشان، خودشان و تكيه‏گاهشان در مبهمات نيز، انديشه‏ها و نظريات خود ايشان است. گويا هر يك از ايشان، امام و پيشواي خويشتن است كه آراي خود را براي خويش، محكم و استوار مى‏شمارد».
پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايند:
«بدترين دانشمندان امت من كساني هستند كه از راه ما بيرون رفته و راه به سوي ما را بسته‏اند».
امام باقر عليه‏السلام گروهي از نظريه پردازان و منحرفان از مكتب امامت را ديدند و فرمودند:
«اينان كساني هستند كه بدون هدايت الهى، راه به سوي دين خدا را بسته‏اند. كاش اين ناپاكان در خانه‏هاي خود مى‏نشستند و مردم كسي را نمى‏يافتند كه از جانب خدا و پيامبر براي ايشان چيزي بگويد، در نتيجه نزد ما مى‏آمدند تا از جانب خداوند تبارك و تعالي و پيامبرش صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وس م براي ايشان سخن بگوييم».
آري معارف مكتب ما با استناد به استوارترين براهين، بر فراز قله‏ي ابديت ايستاده است و از انديشه و تفكر بشر، سرچشمه نگرفته است كه نيازمند مطالعه‏ي انديشه‏هاي فلسفي ديگران شمرده شود، يا ظهور نبوغي در چپ و راست جهان، در كمال آن تأثيري داشته باشد.
امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايند:
«خداوند امر خويش را به خلق واگذار نكرده است؛ نه به فرشتگان مقرب و نه به انبياي مرسل. بلكه فرشته‏اي از فرشتگان خود را فرو فرستاده و به او فرموده است كه پيام او را برساند. پس ايشان را به آنچه خود مى‏پسندد امر فرموده و از آنچه دوست ندارد نهي كرده است».
ابو بصير به امام صادق عليه‏السلام عرض كرد:
«ما با مسائلي روبرو مى‏شويم كه در كتاب و سنت، نشاني از آن نمى‏يابيم. آيا با رأي و نظر خويش درباره‏ي آن سخن بگوييم؟»
امام عليه‏السلام فرمودند:
«در اين صورت، اگر به حق دست بيابي اجري نخواهي داشت، و اگر خطا كني بر خداوند دروغ بسته‏اى».
امام رضا عليه‏السلام مى‏فرمايند:
«هر كس با نظر و رأي و انديشه‏ي خود قدم بردارد هلاك مى‏شود، و هر كس خاندان نبوت را واگذارد گمراه مى‏گردد».
شخصي پرسيد نظر شما درباره‏ي فلان مطلب چيست؟ امام عليه‏السلام فرمودند:
«نظر و انديشه در اينجا چه جايگاهي دارد؟ ما هر گاه سخني مى‏گوييم از پيامبر خدا، از جبرئيل، از خداوند بيان مى‏كنيم».
رشد علم، يا رواج جهل؟!
چه اشتباه بزرگي است كه برخى، پيدايش شاخه‏هاي متعدد و متفاوت فلسفي و مكتبهاي گوناگون عقيدتي را امري نيكو مى‏پندارند.
حال اينكه پيداست منشأ اكثر جنگ‏ها، كشمكش‏ها، فسادها، خونريزى‏ها، حق‏كشى‏ها و ساير نابسامانيهاي زندگي بشر تماما در گرو اين است كه پيوسته در طول تاريخ كساني كه لايق رياست نبوده‏اند در پي رياست بر آمده، و كساني كه لايق ارائه‏ي مكتب و انديشه و عقيده نبوده‏اند به نشر افكار ساخته‏ي خود پرداخته‏اند.
اگر در مقابل اوليا و انبياي معصوم الهى، نااهلان اظهار وجود نمى‏كردند، .... اهل دين و خرد ـ كه خداوند پرده از رخسارش برگيرد و به شمشير كجش، قامت دين راست نمايد ـ از ديده‏ها مستور نمى‏شد و مسلما دامنه‏ي اختلافات بسيار محدود گشته، از حدود اختلافات جزئي در تفسير كلام صاحبان وحي تجاوز نمى‏كرد، كه آن هم با رجوع به خود ايشان از ميان مى‏رفت و نشاني از گمراهي و كجروي و سرگرداني براي جويندگان حقيقت در ميان نمى‏ماند، و جوامع انساني به راحتى، ملجأ و پناه حقيقي خود را مى‏يافتند و در برخورد با آراي مكاتب گوناگون، دچار سرگشتگي نمى‏شدند.
آرى، اگر نظريه پردازان بشر، مكتب سازي نمى‏كردند دامنه‏ي اختلافات اعتقادي محدود به اختلاف در فهم مكتب وحي - آن هم در غير نصوص آن - مى‏شد و بس. و در اين محدوده نيز، اشتباهكاران از ديدگاه مكتب عقل و وحى، معذور بودند و به هلاكت و شقاوت دنيا و آخرت گرفتار نمى‏شدند، و موجب گمراهي ديگران نيز نمى‏گرديدند.
اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايند:
«لَوْ سَكَتَ مَنْ لا يَعْلَمُ سَقَطَ الاخْتِلافُ».
«اگر نادان دم فرو مى‏بست و خاموش مى‏ماند، اختلاف و پراكندگي از ميان مى‏رفت».
بنابر اين ظهور انديشه‏ها و فلسفه‏هاي مختلف، از بزرگترين مصيبتهاي جوامع انساني و مانع سعادت بشري است و انتشار آراي گوناگون و پريشان را بايد رواج جهل شمرد نه رشد علم.
تعارض ميان حكم عقل و تعاليم مكتب وحي هرگز ممكن نيست. آن‏جا هم كه تعارضي به نظر مى‏آيد بايد دانست كه آراي انديشمندان و عقلاي بشر دائما حكم عقل نيست؛ زيرا گر چه حجيت قطع ذاتي است اما عقلا و انديشمندان بشرى، از خلط و به هم آميختن اوهام خويش با احكام عقلي مصون نيستند.
علاوه بر آن، احكام عقل بشري دائما محدود به حدود خاصي است و نسبت به خارج از آن محدوده نفيا و اثباتا حكمي ندارد. تجاوز از اين محدوده نيز خود غالبا از خلط بين احكام عقل و وهم نشأت مى‏گيرد.
يكي از آشكارترين روشهايي كه براي ترويج اباطيل و فرهنگ و فلسفه‏هاي گوناگون به كار برده مى‏شود، اين است كه به هنگام نشر افكار مختلف مى‏گويند ما به حق و باطل اين آرا و سخنان كاري نداريم و فقط آن را نقل و بيان مى‏كنيم؛ چنانكه اين روش در آثار و نوشته‏هاي اكثر شيفتگان ظواهر فريبنده‏ي غرب به عيان ديده مى‏شود.
اين افراد اگر سوء نيّت نداشتند و از درايت كافي نيز برخوردار بودند به هنگام برخورد با فلسفه‏هاي عنان گسيخته و بى‏سر و پاي انديشمندان شرق و غرب، بايد آنها را با نقد و ابطال بيان مى‏كردند و چنانچه توان چنين كاري را نداشتند، لا اقل آنها را در اختيار آشنايان با علوم اهل‏بيت عليهم‏السلام مى‏گذاشتند تا آن آثار با نقدش انتشار يابد.
در كجروي و نادرستي انسان همين بس كه هر سخن نادرستي را نقل و بيان كند، و چنين پندارد كه با اين خلافكاري آشكار، جمود و تعصب را از خود نفي كرده و نشان آزادانديشي را بر خويش نهاده است.
امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايند:
«كَفَي بِالْمَرْءِ كِذْبا أَنْ يُحَدِّثَ بِكُلِّ ما سَمِعَ».
«در دروغگويي انسان همين بس كه هر چه را مى‏شنود نقل كند».
پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايند:
«حَسْبُكَ مِنَ الْكِذْبِ أَنْ تُحَدِّثَ بِكُلِّ ما سَمِعْتَ».
«در دروغگويي تو همين كافي است كه هر چه را شنيدي بازگو كنى».
امام صادق عليه‏السلام در رساله‏اي كه در نكوهش رويه‏ي نظريه‏پردازان و فلسفه‏سازان نگاشته‏اند مى‏فرمايند:
«هر كس ديگران را به سوي روش و استدلالات و انديشه‏هاي خويش فراخواند نه انصاف دارد و نه به نتيجه‏ي صحيحي مى‏رسد؛ زيرا آن ديگران نيز، نظريات و انديشه‏ها و استدلالاتي دارند و هيچ دليلي بر ترجيح مكتب و داعيانِ اين راه بر نظريات پيروانشان نيست؛ چه بسا خود ايشان پس از اندكي به شاگردان خود محتاج شوند.
ما خود نيز ديده‏ايم كه برخي از شاگردان - ولو پس از مدتي - از استاد خود فراتر مى‏روند؛ و معلمان را هم گاهي ديده‏ايم كه در نظريات خود محتاج به نظريه‏ي پيروان خود مى‏گردند.
در نتيجه‏ي پيمودن همين راهها است كه جاهلان به حيرت افتاده و اهل شك و ترديد، اسير گمان‏ها و حدس‏ها و تخمينات خود شده‏اند. اگر خداوند، پيمودن چنين راهي را جايز مى‏دانست ديگر پيامبران را با آيين‏هاي محكم و قاطع بر نمى‏انگيخت، و بر ياوه‏بافي وجهالت‏پردازي خرده نمى‏گرفت.
آنگاه كه مردمان، حق را نشناختند و از نعمت او روي برگرداندند و به جهالت و افكار خود ساخته، خويش را مستغني از علم الهي دانستند و با كنار نهادن انبيا و امامان معصوم عليهم‏السلام به افكار و انديشه‏هاي خود اكتفا كردند، خداوند هم ايشان را با ساخته‏هايشان واگذاشت و خوار و ذليلشان فرمود، تا آنجا كه ايشان، اينك خويشتن را پرستش مى‏كنند و خود نمى‏فهمند!
آرى، اگر خداوند به اين اعمال و نظريه‏پردازى‏هاي ايشان راضي بود ديگر براي ايشان پيامبران را نمى‏فرستاد كه با احكام روشن و قاطعانه‏ي خود، اختلافات ايشان را ريشه‏كن سازند و از افكار خود ساخته، بازشان دارند.
ما دليل عدم رضايت خداوند به پيمودن اين راه‏ها را اين مى‏دانيم كه پيامبران با اموري متين و صحيح مبعوث شده‏اند و از پرداختن به امور مورد اشكال و هلاك‏كننده نهي فرموده‏اند.
خداوند ايشان را همراه اموري كه از رأي و قياس بركنار است، راه و راهنما به سوي خود قرار داده است.
پس هر كس بخواهد آنچه نزد خداوند است با تفكر و انديشه و استدلال دريابد، جز بر دوري خود از خداوند نيفزايد.
هرگز پيامبري مبعوث نگرديد ـ اگر چه ساليان دراز عمر كند ـ كه از مردمان چيزي را بپذيرد كه با آنچه از نزد خداوند آورده است مخالف است تا اينكه لازم آيد گاهي تابع باشد و ديگر گاه متبوع!
و هرگز ديده نشد كه پيامبري در آنچه آورده است بر اساس تفكر و رأي خويش سخن براند . . . و اين خود براي عاقلان، دليل است بر اينكه نظريه پردازان بر خطا و بر باطلند.
اختلاف تنها در مورد فهم مطالب انبيا جايز است نه در نفس حقانيت ايشان و مقابله با مكتب و دينشان.
پس از دو خصلت بر حذر باش:
1 . اينكه آنچه را خود به آن مى‏رسي ارائه دهي و جاهلانه و نادانسته، پيرو خويشتن باشى.
2 . از مكتب و تعاليم انبيا كه بدان نيازمندي خود را مستغني شمارى، و آن را كه به سوي او باز خواهي گشت تكذيب كنى.
بپرهيز از اينكه حق را از روي خستگي و ملالت واگذارى، و از روي جهل و ضلالت، باطل را نيكو شمارى؛ چرا كه ما هرگز كسي را كه پيرو رأي خويش باشد و از آنچه بيان داشتيم قدم فراتر نهد نديديم كه هدايت گردد. پس در آنچه گفتيم خوب بينديش».
يونس بن عبدالرحمن گويد: به امام كاظم عليه‏السلام عرض كردم: توحيد الهي را چگونه بشناسيم؟ فرمودند:
يا يونس، لا تَكونَنَّ مبتدعا، مَنْ نَظَرَ بَرأيَهِ هَلَكَ، وَمَنْ تَرَكَ أَهلَ بيتِ نبيِّهِ، وَمَنْ تَرَكَ كتابَ اللّهِ وَقَوْلَ نَبيِّهِ كَفَرَ.
در علم توحيد و خداشناسي بدعت‏گذار مباش و در اين راه با پاي خود گام مزن، هر كس عقيده‏اش را به رأي و نظر خويش برگزيند، هلاك خواهد شد و هر كس اهل بيت پيامبرش را واگذارد گمراه خواهد شد و هر كس كتاب خدا و گفتار پيامبرش را وانهد كافر خواهد شد.

درود بر آنان كه جز به حق مطلق دل نبسته‏اند
و در انتظار مقدمش لحظه مى‏شمارند . . .
اللهم عجّل ظهوره وقرّب زمانه وكثّر أنصاره . . .
. بحارالانوار: 2 / 105، به نقل از غيبت نعمانى.
. حسين الهى قمشه‏اى، مقالات: 4 ـ 5.
. هر مجموعه‏اى كه عددى و قابل زيادت و نقصان باشد افراد آن نيز جزء دار و قابل انقسام است؛ زيرا:
الف) هر مجموعه‏ى مركب از افراد معين، به تعداد افراد آن مجموعه قابل تقسيم است، و هر حقيقتى كه قابل تقسيم به عددى معين باشد، به طور بديهى به كم‏تر و بيش‏تر از آن عدد هم قابل تقسيم خواهد بود، و قابليت انقسام، نشانه‏ى جزء دار بودن شى‏ء است.
ب) نفس تقارن و دوئيت مستلزم جزء دار بودن شى‏ء است همانگونه كه اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايد: «و من قرنه فقد ثنّاه، و من ثنّاه فقد جزّأه، و من جزّأه فقد جهله». نهج البلاغه، خطبه‏ى اول.
. خداوند متعال مى‏فرمايد: «أم هم الخالقون؟!»؛ طور: 35.
.بحارالانوار: 4 / 230
.همان: 4 / 228.
.همان: 4 / 274.
. بحار الانوار: 3 / 148.
. بحارالانوار: 4 / 153.
. بحارالانوار: 4 / 307، از نهج البلاغه
. بحارالانوار: 10 / 56
. بحارالانوار: 4 / 253.
. بحارالانوار: 4 / 230.
. بحار الانوار: 3 / 322.
. بحارالانوار: 3 / 330، از كتاب توحيد.
. بحارالانوار: 3 / 302.
. بحارالانوار: 3 / 323، از توحيد.
. بحارالانوار: 10 / 349.
. براى اطلاع از شرح حال و انحرافات اولياى تصوف به كتاب‏هاى الاثنا عشريّه «شيخ حر عاملى»؛ فلسفه و عرفان از نظر اسلام «صدر زاده»؛ تحفة الاخيار «محمّد طاهر قمى» و خيراتيه «آقا محمّد على كرمانشاهى» رجوع كنيد .
. ابن عربى، فصوص الحكم: 195، انتشارات الزهرا، چاپ اول، سال 1366.
. همان : 192.
. همان : 194.
. محمد لاهيجى، شرح گلشن راز: 639 ـ 647.
. همان : 641.
. انعام: 56.
. انبياء: 98.
. يونس: 104.
. مائده: 76.
. انبياء: 67.
. عنكبوت: 17.
. صافات: 95
. توبه: 31.
. يوسف: 40.
. مريم: 82.
. بحارالانوار: 3 / 223 ـ 224.
. بحارالانوار: 10 / 176 ـ 177.
. احتجاج: 2 / 89.
. بحارالانوار: 3 / 337.
. خويى، منهاج البراعة : 13 / 151 ـ 152.
. سيد محمد حسين حسينى تهرانى، روح مجرد، انتشارات حكمت، اول، سال 1414، ص 352 ـ 353.
. على مقدادى اصفهانى، نشان از بى‏نشانها، 163 به نقل از شيخ حسنعلى نخودكى اصفهانى.
. سيد محمد حسين حسينى تهرانى، روح مجرد: 358.
. ملا صدرا، اسفار: 2 / 292.
. بحارالانوار: 3 / 148.
. بحارالانوار: 5 / 52، از نهج البلاغة
. على مقدادى اصفهانى، نشان از بى‏نشانها: 162، (به نقل از شيخ حسنعلى نخودكى).
. سيد محمد حسين حسينى تهرانى، روح مجرد: 515.
. فصوص الحكم: 68.
. رجوع شود به فصوص الحكم: 192.
. مقالات: 15، از حافظ.
. همان: 9 ـ 10.
. همان: 11.
. همان: 432.
. همان: 86.
. همان: 75.
. مثنوى: 683، دفتر ششم.
. كليات ديوان شمس تبريزى، با مقدمه‏ى جلال‏الدين همايى، انتشارات صفى على شاه، چاپ دهم، 1371، ص 269.
. حسين الهى قمشه‏اى، مقالات: 381.
. مقالات: 325 ـ 328.
. نساء / 78.
. حديد / 3.
. مقالات: 312 ـ 313.
. نهج البلاغه، خطبه‏ى اول .
. بحارالانوار: 4 / 230.
. بحارالانوار: 3 / 299، از توحيد مرحوم صدوق.
. تجريد الاعتقاد: مقصد 3، مسئله‏ى 6.
. مقالات: 285.
. فتوحات مكيه: 2 / 459.
. رجوع شود به: كيهان انديشه، ش 79، مقاله‏ى «اوهام پيرامون نامتناهى» از مؤلف
. رجوع كنيد: كيهان انديشه، ش 80، «زمان و مكان چگونه موجودشده‏اند» از مؤلف .
. بحارالانوار: 4 / 254.
. بحارالانوار، 4 / 261.
. سيد محمد حسين حسينى تهرانى، روح مجرد: 366.
. سيد محمد حسين حسينى تهرانى ، روح مجرد: 448.
. همان: 359 ـ 360.
. روح مجرد: 364 ـ 365.
. سيد محمد حسين حسينى تهرانى، لب اللباب: 147.
. مقالات: 61.
. سيد محمد حسين حسينى تهرانى، لب اللباب: 154 ـ 158.
. همان: 37.
. همان: 127.
. حسين الهى قمشه‏اى، مقالات: 314 ـ 316.
. همان: 357 ـ 359 .
. حسين الهى قمشه‏اى، مقالات: 409 ـ 410.
. همان: 303
. همان: 303.
. همان: 303.
. همان: 304
. سجده: 18.
. بقره: 257.
. روم: 44.
. شعراء: 98 ـ 97.
. رعد: 16.
. فصلت: 34.
. توبه: 19.
. مائده: 100.
. حشر: 20.
. مقالات: 4.
. بحارالانوار: 28 / 14، از اصول كافى.
. مقالات: 33.
. سيدمحمدحسين حسينى تهرانى، روح مجرد: 554.
. همان: 576.
. همان: 359.
. بحارالانوار: 1 / 105، به نقل از احتجاج.
. نمل: 64.
. روح مجرد: 165.
. بقره: 156.
. شعراء: 227.
. يونس: 100.
. انفال: 22.
. زمر: 17.
. لاهيجى، شرح گلشن راز: 158 ـ 159
.
. مقالات: 312 ـ 313.
. مجموعه‏ى آثار شيخ محمود شبسترى: 217. 3 ـ شبسترى، گلشن راز.
. محمد لاهيجى، شرح گلشن راز: 425.
. همان: 427.
. ابن عربى، فتوحات مكيه، سفر 1، ص 167.
. همان: 170.
. به نقل فلسفه و عرفان از نظر اسلام: 146.
. همان: 150.
. روح مجرد: 498.
. همان: 500.
. محمد لاهيجى، شرح گلشن راز: 268.
. بحارالانوار: 5 / 51، به نقل از توحيد شيخ صدوق.
. همان.
. بحارالانوار: 5 / 47.
. بحارالانوار: 25 / 266، به نقل از عيون الاخبار شيخ صدوق.
. عيون اخبار الرضا عليه‏السلام : 1/93.
. عيون اخبار الرضا عليه‏السلام : 1/119.
. عيون اخبار الرضا عليه‏السلام : 1/101.
. بحار الانوار: 2 / 172.
. عوالم العلوم: 2 / 393.
. يونس / 35.
. عوالم العلوم: 2 / 386 ـ 387.
. عوالم العلوم: 2 / 393.
. عوالم العلوم: 2 / 398.
. عوالم العلوم: 2 / 401.
. وسائل الشيعه: 18 / 126 از تفسير على بن ابراهيم.
. وسائل الشيعه: 18 / 102 از معانى الاخبار: 181.
. وسائل الشيعه: 18 / 92 از كافى: 8 / 87.
. وسائل الشيعه: 18 / 17 از نهج‏البلاغه: خطبه 87.
. عوالم العلوم: 2 / 7 ، 4.
. اصول كافى: 1 / 393.
. رواياتى به مضمون آنچه بيان شد وارد شده است كه مى‏توانيد آنها را در بحارالانوار، كتاب العلم، جلد 2، صفحه‏ى 172، باب 23 ببينيد
. عوالم العلوم: 2 / 420.
. بحار الانوار: 2 / 159.
. وسائل الشيعه: 18 / 32.
. كافى: 1/56.

moeinm37
13-03-2007, 17:57
من طلبني وجدني ؛ و من وجدني عرفني ؛ و من عَرَفَني اَحَّبَني ؛ و من احبني عشقني ؛ و من عشقني عَشَقْــتُــهُ ؛ و من عشقته قـَـتـَـلتـَهُ ؛ فمن قتلته فـَـعـَـلـَـيَّ ديــ‍‍ة ُ ؛ فمن عـَــلـَـيَّ ديـَـة ، فـَاَنـا ديــَة .

معني:
هر كسي كه منو طلب كنه ، منو پيدا مي كنه و هر كسي كه منو پيدا كنه منو ميشناسه و هر كسي كه منو شناخت منو دوست مي داره ؛ و هر كسي كه منو دوست داشت عاشقم ميشه ؛ و هر كسي كه عاشقم بشه من عاشقش بوده ام ؛ و هر كسي كه من عاشقش باشم اونو مي كشم ؛ و هر كسي كه من اونو بكشم خون بهاش گردن من خدا است و هر كس كه خون بهاش گردنم باشه ، خود من خون بهاش خواهم بود .

در خصوص اين نقل قول توجه به چند نكته لازم و ضروري است:
نقل اين مطلب در كتب فوق دال بر صحيح بودن سند روايي آن نيست.
احاديث در قاموس شيعه مي بايست اولا با قرآن ثانيا با عقل مطابقت داشته و به صورت متواتر وارد شده باشد.
كه متاسفانه حديث فوق از حيث هرسه اين موارد دچار اشكال است.
عشق تعبيري است كه با تمام اختلاف نظرها مخصوص مخلوقات است و قطعا ايجاد شدني است (حادث است) زيبايي آن هم در همين است.
اين صفت هرگز در خالق راه ندارد .
عبارت فوق اگرچه حاوي نكات منطبق بر بعضي آموزه هاي ديني است لكن در لابلاي اين تعابير اشكالات اساسي به اعتقادات ديني وارد مي كند.
طبق اين گفته كه تنها مثال آن امام حسين ع نقل شده ، مابقي ائمه كه هيچكدام در هيچ جا ثارالله لقب ندارند. آيا خدا را نشناخته بودند؟ يا اين حديث استثناء بردار است؟ زيرا كلمه( من) عام است و هركسي را كه چنين باشد شامل مي شود.
مگر در قرآن نخوانده ايم كه خدا مي فرمايد آنها حق را شناختند همانگونه كه فرزندانشان را باز انكار حق كردند.
در صورتي كه در اين جا ما با نقل قولي روبرو هستيم كه خلاف اين را مدعي است.
در اين جا نوعي تبرئه قاتلان امام حسين ع را شاهد هستيم زيرا خدا خود عاشقان خود را كشته پس چرا زيارت عاشورا مي خوانيم و آنهمه لعن و نفرين نثار كشندگان آنحضرت مي كنيم.
اگر اين حديث را بپذيريد خون امام حسين ع ريخته شد ولي كسي در قبال آن مسئول نيست و فقط اجرآن با خداست و ديگر هيچ.
پس ما كه ادعاي شيعه بودن داريم چرا از خدا فرج امام زمان را مي خواهيم ، مگر در احاديث متواتر نداريم كه آنحضرات انتقام خون بناحق ريخته شده جدش را خواهد گرفت.
آيا آنحضرت از خدا انتقام مي كشد؟
يا اين نقل قول باز هم استثناء دارد؟
اين نوشته در قالب زيبا و فريبنده بسياري از حقايق دين را زير سوال مي برد و ما فقط بخاطر آنكه از لفاظي آن خوشمان آمده آنرا نقل مي كنيم.
در دوران علماي گذشته براي نقل حديث نياز به اجازه آن بزرگواران بود اما حال كه چنين نيست دقت بيشتري را مي طلبد.
اگر ملال آور نبود به اندازه يك كتاب ادله در رد اينگونه مطالب مي آوردم تا عزيزان كاملا قانع شوند.




من كلي سند و ... آوردم ؛ باز شما چي ميگيد ؟ شما چيو قبول داريد ؟
فقط كتابهايي كه خودتان خونده ايد؟ - غرور تا اين حد ؟
آقا مي گه دليل عقلي و قرآني ! ؛ خوب اين كه هيچ مشكلي با عقل و قرآن نداره !
آقا مي گه :(نقل اين مطلب در كتب فوق دال بر صحيح بودن سند روايي آن نيست) ؛ اگر شما ادعات مي شه كه 15 سال حديث كار كردي كه اين چه حرفيه ! ؛ اگر هم كه نه ؛ پس بعد از آوردن اين 4 منابع توسط من چرا مي گي غلطه ؟ ؛ در ضمن به خدا هم داره ايشان دروغ مي بنده . اگه تو ماه مبارك رمضان بود بايد روزه اش را مي خورد ايشان . دوستان خواهشا اشتباه نكنيد ؛ من هيچ پدر كشتگي با اين كاربر ندارم !
من اين حديث قدسي را در امضام چند روز پيش گذاشتم ؛ بعد ايشان تو سايت پيغام زدند كه مشكل داره و اين حرفا ؛ من گفتم در سايت شما اين كارو نكن ؛ با من مشكل داري يا با كاري كه كرده ام ، با پيغام شخصي بگو و سايت را هم شلوغ نكن و موضوي تاپيك كه "احاديث 14 معصوم" است را به هم نزن و بعدش هم همين مطلب كه تو سايت گذاشتمو با پيغام شخصي براش ارسال كردم بعد ايشان اينجوري كرده . تو سايت كه گذاشته يه طرف ؛ بعد هم حديث خدا را داره تكذيب مي كنه !
در ضمن مگه فقط تو كتابهايي كه ايشان خونده كه مثلا "كليات احاديث قدسي" يكي ار اين كتابها است،فقط حديث قدسي داريم !؟؟؟
مگه مثلا حضرت علي (ع) فقط سخنانشان در نهج البلاغه است ؟؟؟؟
من هم به ايشان گفته بودم كه مشكلي داري ؛ با پيغام شخصي باهام مطرح كن كه بحث شه و متعاقد شي ،
ولي تو انظار عموم گذاشته كه بقيه خيلي فكر ها كنند .
آقا مي گه :"احاديث در قاموس شيعه مي بايست اولا با قرآن ثانيا با عقل مطابقت داشته و به صورت متواتر وارد شده باشد" ، آخه با عقل و قرآن كه مطابقت داره ؛ ثانيا مگه هر چي حديث دست مسلمانان است بايد متواتر باشه ؟ حديث غير متواتر نداريم ؟؟؟؟
آقا مي گه : "عشق تعبيري است كه با تمام اختلاف نظرها مخصوص مخلوقات است و قطعا ايجاد شدني است (حادث است) زيبايي آن هم در همين است.
اين صفت هرگز در خالق راه ندارد . "
من كه به خدا خندم مي گيره از اين حرف !!!!
خدا خودش خالق عشق - دوست داشتن و ... بوده ؛ حالا اين صقت در خالق راه نداره ؟
خدا خودش تو حديث شريف كسا مي گه كه من آسمانها و زمين را به خاطر محبت اين 5 تن آفريدم !
اونوقت شما مي گيد خدا صفت عشق نداره ؟
خدا تو قرآن گفته كه من جهاد كنندگان در راهمو دوست دارم - كشته شدگان در راهمو .
نكنه شما العياذ بالله مي خواهيد با قرآن هم مخالفتي كنيد يا چيز جديد خودتان بگيد .؟
خدا تو قرآن همش گفته "من دوست دارم ... " ! من توبه كنندگان را دوست دارم ... من صابرين را دوست دارم ...
بعد شما ميگيد خدا صفت دوست داشتن و عشق را ندارن؛ در حالي كه خودش آفريده اين صفت را و در ما انسانها گذاشته و خودش در قرآنش آورده كه فلان و فلان را دوست دارم .
آيا ما و شما با امام حسين ع پيش خدا يكي هستيم ؟
آيا ما و شما با شهيدان پيش خدا يكي هستيم .؟
شهيدان و آنهايي كه در راه خدا "كشته" مي شوند مقام ديگري دارند .
امام حسين ع كه قربونش برم ؛ سالار شهيدان است كه !
اونوقت خدا ، امام حسين ع را دوست نداره ؟ عاشقش نيست ؟
اون هم امام حسيني ع كه عاشق خداست . !
حالا شما بگو خدا دوست نداره ؟ خالق عشق و دوست داشتن نيست ؟
توبه كنندگان - شهيدان - صابرين - "امام حسين ع " - با تقواها و.... را دوست نداره ؟
آقا مي گه : "اگر اين حديث را بپذيريد خون امام حسين ع ريخته شد ولي كسي در قبال آن مسئول نيست و فقط اجرآن با خداست و ديگر هيچ"
يعني چي آخه ؟ امام حسين ع در شب قدر مقدرات بر ايشان نازل شد و ايشان مي دانستند كه عاشورا كشته مي شوند و همچنين چون داراي ولايت تكويني بوده اند مي توانستند قضاي اللهي را عوض كنند .
كما اينكه در "لهوف" كه مربوط به ماجراي قتلگاه امام حسين ع است و دوستان مي دانند - ذكر شده كه خون علي اصغر ع كه ريخته شد ؛ تعدادي از راويان گفتند كه به زمين هرگز نيامد و به آسمان رفت !
بابا اقلا كمي اين كتابها را بخوانيد تا بفهميد . (روي سخنم با اين كاربر است دوستان )
امام حسين ع علي اصغرش و تمامي خاندان و خانواده اش را به كربلا آورد و براي خدا داد - خدا چرا اگه ايشان دعا كنند كه قضاي اللهي - كه كشته شدن ايشان است - رد شود ؛ رد نكنه ؟
چرا وقتي
----
"زعفر جني"(كه مردم اكثرا جعفر جني مي گويند ) كه وقتي امام حسين ع فرياد " هل من ناصر ينصرني " دادند با 4000 تا از .... خود؛ به كربلا خود را در آني رساندند و آمدند پيش ايشان و اجازه نبرد خواستند . (لازم به ذكر است كه پدر ايشان توسط امير المومنين ع در زمان خلافت امير مومنان ع به پادشاهي اجنه گمارده شده بودند و اين خانواده ارادت به خاندان امامت دارند) امام گفتند : "زعفر تويي ؟ " گفت : بله سرورم !
گفت : آمده ام سرورم كه به شما كمك كنم . من وقتي فرياد "هل من ناصر ينصرني" شما را شنيدم خودم را با 4000 .... به شما رساندم ! اجازه دهيد كه بجنگم ؟!!
امام فرمودند :" نه زعفر" ! تو جني و اينها انسان و آنها تو را نمي بينند و تو آنها را مي بيني
گفت : اجازه دهيد كه در لباس انسان در آيم و بجنگم !
فرمودند : : نه زعفر " از اينجا دور شو كه فرياد منو از چندين فرسخي نشنوي كه "هل من ناصر ينصرني" مي گم!
و زعفر حرف مولايش را شنيد و رفت !
---
وهمچنين آمدن فرشته ها براي كمك !؛
امام مي توانستند قبول كنند و دعا هم كنند و قضاي خدا عوض شود . ولي راضي به رضاي خدا بود حضرت !
تقديرشان را ايشان در شب قدر ديده بودند . مي دانستند تك تك اعضا خانواده شان چه مي شوند در كربلا ؟
معلومه كه اجر خون امام ع با فقط خود خدا است ؟ پس فكر كرده ايد با كي است ؟
در ضمن مسئول بودني كه شما دم از آن مي زنيد در مقابل خون حسين ع ؛ يعني چه !؟
يعني مثل شما حديث را تحريف كنيم و بهش دروغ ببنديم ؟ اون هم حديث قدسي را ؟ يعني دروغ به خدا بستن ؟
در ضمن فلسفه هاي قيام عاشوراي امام ع را بخوانيد تا بدانيد براي چه ايشان قيام كردند كه نگوئيد "اجرش را فقط خدا بايد بدهد" - خوب معلومه كه فقط خدا بايد بدهد .
اين حرفه كه شما مي زنيد ؟ نكنه ؛ العياذ بالله شما مي خواهيد اجر خون مبارك ايشان را بدهيد ؟
يا فكر مي كنيد 15 سال حديث كار كرده ايد ؛ به جاي اينكه تواضعتان بيشتر شود ؛
مغرور شويد و بياييد بگوييد حديث مشكل دارد ؟ اون هم به استناد چند كتابي كه خوانده ايد !
من منبع دادم - شما برو چك كن - مشكلي داشت بعد بيا بگو كه اين 4 كتاب دليل درست بودن حديث نيست !
آقا گفته "
اين نوشته در قالب زيبا و فريبنده بسياري از حقايق دين را زير سوال مي برد و ما فقط بخاطر آنكه از لفاظي آن خوشمان آمده آنرا نقل مي كنيم"
آخه من اگه به خوش اومدنم بود كه خيلي چيزا ديگه مي نوشتم نه حديث عزيز قدسي را !
كه حالا شما براي من مي آييد تكذيب مي كنيد .
بعد هم چه حقايقي ؟ مي دانيد چي ميگيد ؟
حقيقت؛ فرهنگ شهادت پروري امام ع در ميان مردم بود . حقيقت مرگ با عزت، يعني شهادت است .
آقا مي گه : "پس ما كه ادعاي شيعه بودن داريم چرا از خدا فرج امام زمان را مي خواهيم ، مگر در احاديث متواتر نداريم كه آنحضرات انتقام خون بناحق ريخته شده جدش را خواهد گرفت."
اولا كه من يكي ادعاي شيعه بون ندارم چون شيعه بودن به اسم نيست كه بگي مادر پدرم شيعه بودند من هم شيعه هستم - شيعه به علي (ع) بودن و خود را شبيه - شبيه -شبيه - ايشان كردن است كه كمتر كسي تو اين دور و زمونه مي رسه به درجه شيعه حقيقي !
بعد هم امام زمان (عج) منتقم خون مادر و فرزند ايشان است - يعني خانم فاطمه زهرا (س) و امام حسين (ع) -
پس بايد در مورد فاطمه زهرا (س) هم چيز ديگري بگيد ديگه ؟ بله ؟
در ضمن همون زيارت عاشورايي كه دم از آن مي زنيد مي گه :
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذالك ...
خدا لعنت كند هر كسي را كه از اول
" - يعني عمر - عثمان - ... و آنهايي كه درِ خانه خانم فاطمه زهرا (س) را كندند
- آنهاييه كه در سقيفه بني ساعده به اسلام خيانت كردند - آنهايي كه از همان جا ساكت شدند و اوضاع كشيد به جايي كه امام حسين ع و امامان معصوم ديگر را كشتند ؛ -- "
به اهل بيت ظلم كردند تا آخر زمان به محمد و آلش ظلم كرده اند!
امام زمان عج انتقام خون همه معصومان را از تك تك ظالمان عصرهايشان مي گيرند . پس براي هر امامي بايد بگيم كه نيست اين موضوع و فقط امام زمان عج انتقام خون جدشان - حسين ع - را مي گيرند و بس ! بله ؟
آقا مي گه :
"يا اين نقل قول باز هم استثناء دارد؟" ( همين نقل قول انتقام امام زمان عج در اخر زمان در مورد خون جدشان )
من استثنايي ذكر نكردم - گفتم مظهر كامل اين حديث امام حسين ع هستند كه ثارالله هستند و همه چي خود را براي خدا فنا كردند و دادند . نگفتم كه اين حديث در مورد ايشان است .
در ضمن يادتان باشد كه بهشت دري دارد به نام "باب الحسين" كه فقط پيروان حقيقي آن حضرت از آن در لياقت رفتن به درجات بهشت را دارند .
اگه شما حرفايتان اينهايي است كه در تاپيك زده ايد - پس چرا اينجا نمي گيد كه براي هر امامي دري در بهشت خدا دارد -
چرا فقط خدا براي امام حسين ع دري در بهشت نهاده كه ايشان با پيروان حقيقيشان مي روند ؟
- باب الحسين -
دوستان قافله حسين ع فقط در زمان كربلا نبوده - تموم نشده - هنوز هم هست ؛ سعي كنيد برسيد تو رو خدا به اين قافله !
من كسي نيستم ولي دفاع از حقوق ائمه را بر خود لازم دارم .
دفاع از حق !
نه اين كه چون 4 تا كتاب را نخونده ام يا حتي نديده ام ؛ پس فلان حديث مشكل دارد !!! نه اينجوري نيست !
من با عقلم اول همه احاديثو چك مي كنم بعد هم با قرآن !


والسلام .

khedmatresan
14-03-2007, 11:13
اولين چيزي كه بايد بياموزيم صبر و احترام متقابل است
بعد تفكر كردن سپس توكل بعد اقدام

مطالبي كه عنوان كردم در هيچ جايي نسبت به جنابعالي و يا شخص محترم ديگري چه در اين سايت وچه خارج از آن بي احترامي نداشت و همواره روي سخنم بررسي علمي يك موضوع روايي بوده و هست اما متاسفانه شاهد برخورد شديد حضرتعالي هستيم كه اين حقير را مدام مورد اتهامات متفاوت قرار مي دهيد .

اگر در تاپيك حضور شما عرض كردم از احاديثي استفاده كنيم كه سند آنها محكم و از نظر عقلي و قرآني منطبق باشد،فقط بخاطر اين بود كه مطالب ارزنده تري را رواج دهيم .
اما متاسفانه اين دوست كم صبر ما موضوع را به خودش گرفته فكر ميكند هركس مطلبي خلاف سخنان ايشان ايراد كرد با خود ايشان مشكل دارد آخر من و شما مگر تابحال يكديگر را ديده ايم كه چنين عجولانه وبي پروا سخن مي گويي.
اولا اين حقير هيچ گونه ادعايي در اين زمينه نداشته وندارم .
ثانيا مرجع ما فقط فلان كتاب و يا فلان استاد نيست !!!!! مرجع ما كتب حديث شناسي شيعه است كه قرنها تحت تعاليم بزرگان تدوين شده است شما يك لطف بكن اين حديث را از مراجع عظام تقليد استعلام كن ببين چه جواب مي دهند بعد اينگونه متكبرانه و بي پروا به كاربران سايت اعتراض كن .
همواره سعي كردم با استدلال و برهان بدور از شخصي كردن موضوع مسئله را دنبال كنم توصيه مي كنم اگر استدلال محكمي داريد بيان كنيد وگرنه تلاش بيشتري را مبذول داريد تا اينگونه به اشتباه نيفتيد.
من يقين دارم افرادي كه در اين تاپيك مطلب مي نويسند قصدشان فقط رضاي خداست و فكر مي كنم من هم قصدي جز اين نداشته وندارم بنظرم مشكل را بايد در خود حل كنيم بياييد كمي فقط كمي انتقاد پذير باشيم نياز به اينهمه دادو فريادهم ندارد.
در همين جا اگر از اينجانب خطا و يا خداي ناكرده رفتاري سرزده كه شما دوستان عزيز را رنجانده از صميم قلب عذر مي خواهم و اميدوارم اين حقير سراپا تقصر را ببخشيد .
فقط و فقط نظرم روشن شدن موضوع بود كه اميدوارم تاحدودي روشن شده باشد.
معين جان هميشه حقيقت آنچيزي كه ما مي پنداريم نيست .
دوستت دارم بخاطر پشت كار و تلاش صادقانه ات اگر تذكر دادم نيتم خير بود نمي خواستم ناراحتت كنم.
اما دربحث علمي من سر حرفم هستم.

moeinm37
14-03-2007, 18:02
اولين چيزي كه بايد بياموزيم صبر و احترام متقابل است
بعد تفكر كردن سپس توكل بعد اقدام

مطالبي كه عنوان كردم در هيچ جايي نسبت به جنابعالي و يا شخص محترم ديگري چه در اين سايت وچه خارج از آن بي احترامي نداشت و همواره روي سخنم بررسي علمي يك موضوع روايي بوده و هست اما متاسفانه شاهد برخورد شديد حضرتعالي هستيم كه اين حقير را مدام مورد اتهامات متفاوت قرار مي دهيد .

اگر در تاپيك حضور شما عرض كردم از احاديثي استفاده كنيم كه سند آنها محكم و از نظر عقلي و قرآني منطبق باشد،فقط بخاطر اين بود كه مطالب ارزنده تري را رواج دهيم .
اما متاسفانه اين دوست كم صبر ما موضوع را به خودش گرفته فكر ميكند هركس مطلبي خلاف سخنان ايشان ايراد كرد با خود ايشان مشكل دارد آخر من و شما مگر تابحال يكديگر را ديده ايم كه چنين عجولانه وبي پروا سخن مي گويي.
اولا اين حقير هيچ گونه ادعايي در اين زمينه نداشته وندارم .
ثانيا مرجع ما فقط فلان كتاب و يا فلان استاد نيست !!!!! مرجع ما كتب حديث شناسي شيعه است كه قرنها تحت تعاليم بزرگان تدوين شده است شما يك لطف بكن اين حديث را از مراجع عظام تقليد استعلام كن ببين چه جواب مي دهند بعد اينگونه متكبرانه و بي پروا به كاربران سايت اعتراض كن .
همواره سعي كردم با استدلال و برهان بدور از شخصي كردن موضوع مسئله را دنبال كنم توصيه مي كنم اگر استدلال محكمي داريد بيان كنيد وگرنه تلاش بيشتري را مبذول داريد تا اينگونه به اشتباه نيفتيد.
من يقين دارم افرادي كه در اين تاپيك مطلب مي نويسند قصدشان فقط رضاي خداست و فكر مي كنم من هم قصدي جز اين نداشته وندارم بنظرم مشكل را بايد در خود حل كنيم بياييد كمي فقط كمي انتقاد پذير باشيم نياز به اينهمه دادو فريادهم ندارد.
در همين جا اگر از اينجانب خطا و يا خداي ناكرده رفتاري سرزده كه شما دوستان عزيز را رنجانده از صميم قلب عذر مي خواهم و اميدوارم اين حقير سراپا تقصر را ببخشيد .
فقط و فقط نظرم روشن شدن موضوع بود كه اميدوارم تاحدودي روشن شده باشد.
معين جان هميشه حقيقت آنچيزي كه ما مي پنداريم نيست .
دوستت دارم بخاطر پشت كار و تلاش صادقانه ات اگر تذكر دادم نيتم خير بود نمي خواستم ناراحتت كنم.
اما دربحث علمي من سر حرفم هستم.


اول از همه كه خدمتتان بگم كه وقتي چمله اي مي گوييد كه خلاف حرف خدا و حديث قدسي ايشان است ؛ صبري را جايز نمي دانم . بعد هم هيچ بي احترامي به شما نشده ؛ بحث شده ؛ نوشته هايم در سايت موجود است .
من هم موضوع را بحث علمي كردم و با كتاب و سند به شما جواب مي دم كه شما باز حرف خود را مي زنيد .
مورد اتهامات هم قرار دادم براي اينكه به خدا و حديث قدسي ايشان دروغ مي بنديد . بعد هم نسبت به حرفهاي من اگر حرفي باز داريد بسم الله ، بزنيد خوب تا جواب مناسب داده شود نه اينكه بگوييد من در مورد بحث علمي هنوز سر حرف خودم هستم . دليل بياوريد و مغرورانه و از روي لجبازي نگوييد كه "سر حرف خود هستم "
در ضمن مطلب از اين ارزنده تر نيست كه مردم بدانند خدا شيفتگان شهادت را دوست دارد . خدا كساني كه به سويش مي روند و او را طلب مي كنند دوست دارد و اگر به درجاتي برسند و اصرار بر تقوايشان داشته باشند ؛
خدا آنها را شهيد مي كند و پيش خود مي برد .
بعد هم سند هاي ارائه شده توسط من كاملا محكم است ؛ شما مطالعه نكرده جواب مي دهيد .
در مورد منابعي كه ذكر كرد ميگم . و اينكه هيچ مغايرتي با قرآن و عقل ندارد اين حديث !
بعد هم اينجانب مثل شما مطالعات حوزوي ندارم ولي به اصول پايبندم و كتابهايي خوانده ام .
در ضمن موضوع به خود گرفتن نيست ، وظيفه م و هر كس كه كمي به خدا اعتقاد راسخ داشته باشد اين است كه مقابل اين حرفها بايستيم . در ضمن مطلب ايراد شده شما ؛ خلاف حرف من نيست ؛ خلاف حرف خداست .
در ضمن مشكل من نيست كه شما بحث را برخورد مي دانيد .
شوالي هم از شما دارم ؟ شما خود از مراجع عظام كه مي گوئيد سوال كرده ايد ؟
و مطمئن هستيد كه من نپرسيدم ؟ و اينكه تو مسائل ديني هر كسي به مرجع خود رجوع مي كند .
در ضمن اين مطلب ؛ حديث قدسي ؛ بايد با قرآن و كتب مطابقت داشته باشد .
شما در مرحله اول ملاكتان كتب باقيمانده از امامان و قرآن است يا علماي اسلام ؟
در ضمن اين مطلب هم بايد بگم كه شما بايد استدلالتان را بعد از پاسخ محكم من بدهيد نه بنده كه پاسخ داده ام !
شما مي گوئيد : من از نظر علمي سر حرف خود هستم ! نه اينجانب !
من كه دليل آوردم - حالا شما بفرماييد جواب من را بدهيد .
اتفاقا قصد من هم رضاي خدا و دفاع از حديث قدسي باريتعالي هست ؛ شما اگر مطلب داريد ؛ ارائه كنيد ؟!!
شما با اين اصرارهايتان كه اشتباه است و دليل قانع كننده اي ندارد ، قصدتان رضاي خدا است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
داد و فرياد هم نزدم ؛ فقط فرياد حق طلبي را شما تعبير به "داد و بيداد" نكنيد .
در مورد انتقاد پذيري حق با شما است ! ولي من انتقاد پذيري را وقتي ترجيح مي دهم كه سخن حق باشد و ملاك آن تطبيق كامل با سخنان خدا باشد !
چبايد خدمت شما هم بگم كه حقيقت زير ابر نمي ماند و تلخ است !
من از تذكر شما ناراحت نشدم بلكه از عدم حق گويي و دروغ بستن به حديث خدا ناراحت شده و در مقام بحث برآمدم كه از حق دفاع كنم تا خدا هم راضي باشد .
اگر قصدتان روشن شدن موضوع است بايد بگم كه ، موضوع روشن است ولي قصد شما خير !
در ضمن دليل ارائه كنيد به جاي اينكه بگوئيد : "اما دربحث علمي من سر حرفم هستم"
من دليل ها محكم و حرفهامو زدم ! شما بگوئيد اگر واقعا 15 سال مطالعه كرده ايد - اگر واقعا از مراجع سوال كرده ايد - اگر واقعا كتاب فلان و فلان را خوانده ايد !!!!!!!!؟!؟؟؟؟؟؟!!
والسلام من اتبع الهدي .

khedmatresan
17-03-2007, 09:46
به نظر مي رسد بايد مطالب را يك يك با هم مرور كنيم .
قبل از هرچيز باز از حسن نظر شما متشكرم كه براي رضاي خدا سعي مي كنيد و مطلب مي نويسيد. اما به نظرم بايد چند موضوع روشن شود:
1- باز تكرار مي كنم تشكيك در سند و يا صحت و سقم يك حديث نه تنها گناه و دوغ بستن به خدا نيست بلكه بسيار سفارش شده كه در خصوص صحت و سقم احاديث بررسي كنيم (كمي دقت فرماييد) اين گونه مباحث در حوزه ها به وفور وجود دارد و به هيچ وجه دروغ بستن به خدا نيست.نمي دانم از كجا اين گونه مسائل را مطرح مي كنيد؟
دروغ بستن به خدا ،پيامبر اكرم ص و ائمه هدا ع اگر از روي عمد با علم به خلاف بودن آن موضوع باشد روزه را باطل كرده و گناه است. حتي در مورد شما چون علم به اين موضوع نداريد روزه تان باطل نمي شود.
اميدوارم اين موضوع روشن شده باشد و ديگر در اين باره بحث بي مورد نكنيد و مرا نيز متهم به دروغ بستن به خدا ننمايد.
2- دوم اينكه شكي در اين نيست كه خدا شيفتگان شهادت در راه خود را دوست دارد و در قرآن مي فرمايد فضل الله مجاهدين علي القائدين اجرا عظيما خداوند مجاهدان در راه خود را بر كساني كه در خانه هايشان نشسته اند برتري داده است آنهم برتري بسيار
اميدوارم اين موضوع هم حل شده باشد .
3- اين را عرض كنم صرفا رد يا قبول بدون دليل يك موضوع نمي تواند پاسخ درستي تلقي شود. مي فرماييد مغاير با قرآن نيست بنده دليل آوردم كه هست شما يك دليل قرآني بياوريد كه خلاف اين را ثابت كند نه صرفا تكذيب كنيد وگرنه اين را هر كودكي آموخته است .
4- عرض كردم با عقل مغاير است و دليل آوردم شما استدلال كنيد كه اين گونه نيست.
5- در خصوص احاديث و صحت و سقم آنها علومي را بايد دانست مثلا علم درايه الحديث مثلا علم رجال مثلا فقه الحديث و... پس نازيباست ندانسته و صرفا از روي علاقه به يك موضوع بپنداريم حتمي صحيح هم هست.
6- المصلح بلا علم كان يفسد و اكثر مما يصلح اين حديث از نبي مكرم اسلام ص را هميشه آويزه گوشمان كنيم :
اصلاح كننده بدون علم فساد ايجاد مي كند بيش از آنكه اصلاح كند .
در خصوص آنچه نمي دانيد سكوت كنيد و آنرا به خدا و رسولش واگذاريد اين حديث هم از امام صادق ص است.
7- اصلا دوست ندارم جدل كنم زيرا پيابر اكرم ص از آن نهي فرمود.اين مطالب را هم صرفا جهت آگاهي نقل كردم . قصدم جز رضاي خدا نبوده و نيست.
8- اگر شماهم مانند من نيتتان دفاع از دين بوده در اين جا باهم توافق داريم اميدوارم هميشه در همه كار موفق باشيد و همواره در خدمت اسلام تلاش كنيد.

khedmatresan
17-03-2007, 14:17
پيامبر اكرم ص
مسلمان آيينه مسلمان است، وقتي چيزي در او ديد بايد برطرف نمايد.

ARMAN200
17-03-2007, 15:04
امام علی (ع):

نماز قلعه و دژ محکمی است که نمازگزار را از حملات شیطان نگاه می دارد.

khedmatresan
17-03-2007, 15:43
مسلمان آينه مسلمان است، وقتي چيزي در او ديد بايد برطرف نمايد.
پيامبر اكرم ص

khedmatresan
17-03-2007, 15:45
- هركه زبان خويش از آبروي مردم نگاه دارد، روز قيامت خداوند گناهان او را ببخشد.

khedmatresan
17-03-2007, 15:45
- با اموالتان از آبرويتان دفاع كنيد.

khedmatresan
17-03-2007, 15:46
بهترين شما آن نيست كه دنياي خويش را براي آخرت خود واگذارد و نه آخرت خويش را براي دنيا واگذارد تا از هر دو بهره گيرد كه دنيا وسيله رسيدن به آخرت است و سربار مردم نباشيد.

khedmatresan
17-03-2007, 15:47
دنياي خويش را اصلاح كنيد و براي آخرت خويش بكوشيد چنانكه گويي فردا خواهيد مرد.

khedmatresan
17-03-2007, 15:47
پشيمان‌تر از همه مردم در روز قيامت مردي است كه آخرت خود را به دنياي ديگري فروخته است.

khedmatresan
17-03-2007, 15:48
خداوند هركس را كه به كار دنيا دانا و در كار آخرت نادان است، دشمن دارد.

khedmatresan
17-03-2007, 15:49
بهترين شما كسي است كه به دنيا بي‌رغبت‌تر و به آخرت راغب‌تر است.

khedmatresan
17-03-2007, 15:50
رسوايي دنيا آسان‌تر از رسوايي آخرت است.

khedmatresan
17-03-2007, 15:51
روزگاري به مردم رسد كه مرد اهميت ندهد كه مال چگونه به دست آرد، از حلال يا از حرام.

khedmatresan
17-03-2007, 15:52
نيكي به خوبي لباس و ظاهر نيست بلكه نيكي آرامش و وقار است

khedmatresan
17-03-2007, 15:52
- از امت خويش، بيش از هرچيز از هوس و آرزوي دراز بيم دارم.

khedmatresan
17-03-2007, 15:53
خداوند بنده‌اي را كه هنگام خريد و فروش وهنگام پرداخت و دريافت آسانگير است را دوست دارد

khedmatresan
17-03-2007, 15:54
خبر دهم شما را كه فرداي قيامت آتش برچه كس حرام است؟ هركس كه ملايم و نرم و زودجوش و آسان‌گير باشد.

khedmatresan
17-03-2007, 15:55
در موقع آسايش، خدا را بشناس تا در موقع سختي تو را بشناسد

khedmatresan
17-03-2007, 15:55
سركشي، آفت شجاعت است. تفاخر، آفت شرافت است. منت، آفت بخشش است. خودپسندي، آفت زيبايي است. دروغ، آفت سخن‌گفتن است. فراموشي، آفت دانش است. سفاهت، آفت بردباري است. اسراف، آفت بخشش است. هوس، آفت دين است

khedmatresan
17-03-2007, 15:56
از جمله لوازم آمرزش اين است كه برادر مؤمن خود را خرسند سازي

khedmatresan
17-03-2007, 15:57
چه خوب است كه مرد گاهي خلوت كند و گناهان خود را به ياد آرد و از خداوند آمرزش خواهد.

khedmatresan
17-03-2007, 15:58
دانش بياموزيد و با دانش، وقار و آرامش آموزيد و نسبت به آموزگار خويش فروتن باشيد.

khedmatresan
17-03-2007, 15:58
دانشمندي كه از علم او استفاده شود، از هزار عابد بهتر است.

khedmatresan
17-03-2007, 16:00
وقتي خداوند بنده‌اي را دوست دارد، وي را مبتلا سازد تا تضرع او را بشنود.

khedmatresan
17-03-2007, 16:01
ابتلاي پيغمبران از همه مردم سخت‌تر است و پس از آن هركه به آنها نزديكتر باشد، مرد به اندازه قوت دين خود بلا مي‌بيند، اگر دين او محكم باشد ابتلاي اوسخت است و اگر دين او سست باشد به اندازه دين خود بلا مي‌بيند بلا بر بنده فرو مي‌آيد تا همه گناهان او را پاك كند.

khedmatresan
17-03-2007, 16:01
هركه ميانه‌روي كند، فقير نشود.

khedmatresan
17-03-2007, 16:02
خداوند از عبادت‌ها جز آنچه خاص او باشد و به خاطر او انجام گيرد نمي‌پذيرد.

khedmatresan
17-03-2007, 16:03
هركس از شما اخلاقش نيكتر، ايمانش بهتر است.

khedmatresan
17-03-2007, 16:04
به مردم چيزي بهتر از اخلاق نيك نداده‌اند.

khedmatresan
17-03-2007, 16:05
سه چيز است كه در پيش خدا از فضايل اخلاق است: آن كه از ستمگر درگذري وكسي را كه تو را محروم كرده است عطا دهي و با آن كه از تو بريده است، پيوند گيري.

khedmatresan
17-03-2007, 16:06
هركجا هستي از خدا بترس؛ به دنبال گناه، كار نيك انجام بده تا آن را محو كند و با مردم خوش اخلاق و نيكو رفتار باش.

khedmatresan
17-03-2007, 16:07
مردم بيشتر به واسطه ترس خدا و نيك‌خلقي به بهشت مي‌روند

khedmatresan
17-03-2007, 16:08
- عقلي مانند تدبير نيست و تقوايي چون خويشتن‌داري نيست و شرفي چون نيك‌خويي نيست

khedmatresan
17-03-2007, 16:09
هركه به دانش از ديگران پيش‌تر است، قيمتش از ديگران بيشتر است

khedmatresan
17-03-2007, 16:10
بهترين ازدواج‌ها آن است كه آسان‌تر انجام گيرد.

khedmatresan
17-03-2007, 16:11
زن را براي چهار چيز گيرند: مال و شرف وجمال ودين و تو زن دين‌دار بجوي.

khedmatresan
17-03-2007, 16:12
سه دسته‌اند كه ياري آنها بر خدا لازم است: آن كه در راه خدا جهاد كند و بنده اي كه براي آزادي خود قرارداد بسته و مي‌خواهد قيمت آن را بپردازد وكسي كه به منظور عفت، زن مي‌گيرد

khedmatresan
17-03-2007, 16:13
هركه اسراف كند خدا فقيرش كند و هركه فروتني كند خدايش بالا برد و هركه بزرگي فروشد خدايش در هم شكند

khedmatresan
17-03-2007, 16:14
از خدا بترسيد و ميان خويش را اصلاح كنيد.

khedmatresan
17-03-2007, 16:15
- خداوند خطا و فراموشي و اضطرار را بر امت من بخشيده است

khedmatresan
17-03-2007, 16:16
غذا دادن مسلمان گرسنه از موجبات آمرزيده شدن است.

khedmatresan
17-03-2007, 16:16
هركه مشورت كند پشيمان نشود

khedmatresan
17-03-2007, 16:17
خدا رحمت كند كسي را كه كسب حلال كند و به اعتدال خرج كند و مازاد آن را براي روز تنگ‌دستي و حاجت از پيش فرستد.

khedmatresan
17-03-2007, 16:18
وقتي در برادر خود سه صفت ديدي بدو اميداوار باش: حيا و امانت و راستي و اگر اين صفات را ندارد از او اميدي نمي توان داشت

khedmatresan
17-03-2007, 16:23
پس از خودم بر امتم از سه چيز بيم دارم: گمراهي هوسها و پيروي خواهش‌هاي شكم‌ها و فرج‌ها و غفلت پس از معرفت.

khedmatresan
17-03-2007, 16:25
آن كه به كار نيك فرمان مي‌دهد مانند كسي است كه آن را انجام مي‌دهد.

khedmatresan
17-03-2007, 16:26
گفتار فرزند آدم به ضرر اوست نه به نفع او مگر امر به معروف يا نهي از منكري يا ذكر خداي والا.

khedmatresan
17-03-2007, 16:27
هركس از شما ناشايسته‌اي بيند به دست خويش مانع آن شود و اگر نتواند به زبان و اگر نتواند به دل مانع شود كه حداقل ايمان همين است.

ARMAN200
18-03-2007, 10:55
پیامبر اکرم (ص):

نشان منافق سه چیز است : 1 - سخن به دروغ بگوید . 2 - از وعده تخلف كند .3 - در امانت خیانت نماید .

moeinm37
18-03-2007, 19:31
به نظر مي رسد بايد مطالب را يك يك با هم مرور كنيم .
قبل از هرچيز باز از حسن نظر شما متشكرم كه براي رضاي خدا سعي مي كنيد و مطلب مي نويسيد. اما به نظرم بايد چند موضوع روشن شود:
1- باز تكرار مي كنم تشكيك در سند و يا صحت و سقم يك حديث نه تنها گناه و دوغ بستن به خدا نيست بلكه بسيار سفارش شده كه در خصوص صحت و سقم احاديث بررسي كنيم (كمي دقت فرماييد) اين گونه مباحث در حوزه ها به وفور وجود دارد و به هيچ وجه دروغ بستن به خدا نيست.نمي دانم از كجا اين گونه مسائل را مطرح مي كنيد؟
دروغ بستن به خدا ،پيامبر اكرم ص و ائمه هدا ع اگر از روي عمد با علم به خلاف بودن آن موضوع باشد روزه را باطل كرده و گناه است. حتي در مورد شما چون علم به اين موضوع نداريد روزه تان باطل نمي شود.
اميدوارم اين موضوع روشن شده باشد و ديگر در اين باره بحث بي مورد نكنيد و مرا نيز متهم به دروغ بستن به خدا ننمايد.
2- دوم اينكه شكي در اين نيست كه خدا شيفتگان شهادت در راه خود را دوست دارد و در قرآن مي فرمايد فضل الله مجاهدين علي القائدين اجرا عظيما خداوند مجاهدان در راه خود را بر كساني كه در خانه هايشان نشسته اند برتري داده است آنهم برتري بسيار
اميدوارم اين موضوع هم حل شده باشد .
3- اين را عرض كنم صرفا رد يا قبول بدون دليل يك موضوع نمي تواند پاسخ درستي تلقي شود. مي فرماييد مغاير با قرآن نيست بنده دليل آوردم كه هست شما يك دليل قرآني بياوريد كه خلاف اين را ثابت كند نه صرفا تكذيب كنيد وگرنه اين را هر كودكي آموخته است .
4- عرض كردم با عقل مغاير است و دليل آوردم شما استدلال كنيد كه اين گونه نيست.
5- در خصوص احاديث و صحت و سقم آنها علومي را بايد دانست مثلا علم درايه الحديث مثلا علم رجال مثلا فقه الحديث و... پس نازيباست ندانسته و صرفا از روي علاقه به يك موضوع بپنداريم حتمي صحيح هم هست.
6- المصلح بلا علم كان يفسد و اكثر مما يصلح اين حديث از نبي مكرم اسلام ص را هميشه آويزه گوشمان كنيم :
اصلاح كننده بدون علم فساد ايجاد مي كند بيش از آنكه اصلاح كند .
در خصوص آنچه نمي دانيد سكوت كنيد و آنرا به خدا و رسولش واگذاريد اين حديث هم از امام صادق ص است.
7- اصلا دوست ندارم جدل كنم زيرا پيابر اكرم ص از آن نهي فرمود.اين مطالب را هم صرفا جهت آگاهي نقل كردم . قصدم جز رضاي خدا نبوده و نيست.
8- اگر شماهم مانند من نيتتان دفاع از دين بوده در اين جا باهم توافق داريم اميدوارم هميشه در همه كار موفق باشيد و همواره در خدمت اسلام تلاش كنيد.

با سلام خدمت شما
شما قبول داري كه خدا دوست دارد ؟
اين همه آيه است كه مي گويد خدا دوست دارد . خدا نگفته كسي كه گناه مي كند را دوست دارد ؛ گفته خدا توبه كنندگان را دوست دارد .
يعني مراتب تقوا و ايمان - انسانيت در محبت خدا نسبت به ما مهم است .
محبت خدا نسبت به همه هستي يكسان نيست . آيا خدا گناه كردن ديگران را دوست دارد ؟ آيا درجات دوست داشتن خدا يكي است ؟ يك آدمي كه گناه را رها كرده و يكي كه اهل تقوا است پيش خدا يكسانند و خدا آنها را يكسان دوست دارد ؟ شما در "منجد اللغات" ببينبد ؛ عــَـشـَــقَ درخت پيچك را گويند كه دور درخت انگور مي پيچد ؛ يك درخت نيست ولي از دور كه شما ببيني يك درخت به نظر مي رسد . عـِــشــْـقْ هم از همين است و عـِــشــْـقْ از عــَـشـَــقَ آمده است . - يعني شدت اتصال - نزديكي و دوست داشتن -
آيا خدا در اين حديث كه عــَـشـَــقَته آورده است عاشق حسين ع نبوده است ؟
آيا انسانهاي باتفوا با پيامبران پيش خدا يكي هستند ؟
آيا همه پيامبران يك مقام پيش خدا دارند ؟ و خدا همشونو يكسان دوست دارد ؟
چرا امام حسين ع را خدا سرور جوانان بهشت قرار داده است همراه امام حسن ع ؟
آيا كسي كه نماز مي خواند و با تقوا است با كسي كه با تقوا است و تو جبهه است يكي است ؟
آيا كسي كه تو جبهه است و كسي كه شهيد مي شود يكي است ؟
چرا خدا امام حسين ع را محور اهل بهشت قرار داده است ؟
امام حسين ع ؛ پيامبر ص را در خواب مي بينند كه به ايشان مي گويد :
حسين جان خدا به من گفته كه بهت بگم كه
ان الله شا ان يراك قتيلا
خداوند مي خواهد كه تو را كشته ببيند ؟
حرفهاي شما همه خلاف اين همه آيات و روايات است آخه !
چرا بي ربط صحبت مي كنيد ؟
عشق اللهي به امام حسين ع بوده كه امام حسين ع را شهيد كرده است .
آنوقت خدا ايشان را دوست ندارد ؟
پيامبر ص فرمودند : وقتي آخرالزمان برسد ؛ مرگ خوبان امت من را گلچين مي كند .
اگر عشق اللهي به امام حسين ع نبود ؛ امام حسين ع به مقام سيد الشهدا - به مقام سرور جوانان بهشت مي رسيد ؟
چرا امام حسن و امام حسين ع سرور جوانان اهل بهشت هستند ؟ چرا امامان ديگر نيستند ؟
براي اينكه امام حسن ع با صلحشان - با خون دل خوردنشان به اينجا رسيدند . اصلا امام حسن ع مقدمه كربلا را فراهم آوردند .
يكي با خون بدن - يكي با خون دل !
يكي چهره اش زرد شد - يكي چهره اش خوني و سرخ شد .
براي اين است كه خدا اين دو تن را سرور جوانان بهشت كرده است .
اونقدر خدا امام حسين ع را دوست داشته كه نسل امامان را از ايشان قرار داده است .
شما اگه عالم هستي و اينجوري مي گويي كه عالم متهتك مي ماند اين كارها !
كه مـَـثـــَـل اينها مثل جاهل متنسك است - ناداني كه فقط نماز مي خواند - اين دوگروه يعني عالم متهتك و جاهل متنسك گروههايي بودند كه پشت اسلام را شكستند . علي ع گفتند كه اين دوگروه كمر مرا شكستند .
كما اين آيه شريفه از سوره مباركه كهف ( آيه ) كه مي فرمايد :
(معني فارسي) >>
اينها بدبختترين انسانها هستند و از اينها هم بدبختتر كسي است كه فكر مي كند مي داند ولي نمي داند .
كما اينكه خدا به پيامبر ص اين را گفت : بدبختترين آدمها كساني هستند كه فكر مي كنند كارشان درست است - فكر مي كنند دينداريشان درسته ؟ - كارشان درسته ؟
ولي كارشان درست نيست !!!!!
خدا در قرآن مي گويد : حق نداريد كه بگوييد اينها (شهيدان) مرده هستند .
و در جايي ديگر مي گويد :
حتي حق نداريد اين طور فكر كنيد و حق نداريد به ذهنتان خطور كند كه آنها مرده هستند .
حالا شهيد و امام حسين و ... با بقيه فرق ندارند ؟
هر كسي درجه اش پيش خدا يكي است ؟
انسانهاي كه موفق به توبه مي شوند ؛ محبت خدا شامل حالشان ميشه !
چون محبت خدا شامل حالشان بوده كه تونستند و توفيق داشتند توبه كنند .
تقوا هم همينطور .
آدم با تقوا كه جبهه و جهاد مي كند با آدم با تقوا يكي است ؟
پيامبر ص مي فرمايند : (اصول كافي)
فوق كل ذي بـِــرّ حتي يـُـقْــــتـَـلَ في سبيل الله و اذا قــُــتــِــلَ في سبيل الله فليس فوقه بر .
بالاي هر نيكي ؛ يك نيكي است . تا اينكه در راه خدا كشته ميشه و پس در راه خدا كشته شد ؛ بالاتر ازآن درجه اي نيست .
در ضمن من هم دوست ندارم جدل كنم . اگر منو شما دوتايي بوديم دست مي كشيدم چون پيامبر ص فرمودند اگر بين دو فرد درگيري لفظي رخ داد آ خدا رحمت كند آن كسي را كه اول دست از جدل بكشد .
ولي اينجا كاربران ديگري و بازديدكنندگان ديگري هم هستند كه مي بينند و نمي تونم دست بكشم ولي اگه دوتايي بوديم دست ميي كشيدم كه صحبت پيامبر ص هم انجام داده باشم .
در ضمن نيت من هميشه دفاع از دين بوده است ولي با شما هيچ توافقي ندارم .
در ضمن در ادامه بحث قبل اينو هم بگم كه گفتيد از مراجع عظام سوا كنم .
تقليد در احكام است آقا نه در اصول دين . مراجع عظام همه مي گويند كه دين را تحقيقي ياد بگيريد .
توحيد - نبوت - معاد - امامت و عدل را ؛ نه بطور تقليدي !!!!!
در ضمن چون من در اين ضمينه بحث ؛ يعني اين حديث قدسي اطلاعات دارم ؛ سكوتي جايز نمي دانم .
در خصوص بند 6 كه ذكر كرديد هم جوابتون را دادم .
((((((((( شما اگه عالم هستي و اينجوري مي گويي كه عالم متهتك مي ماند اين كارها !
كه مـَـثـــَـل اينها مثل جاهل متنسك است - ناداني كه فقط نماز مي خواند - اين دوگروه يعني عالم متهتك و جاهل متنسك گروههايي بودند كه پشت اسلام را شكستند . علي ع گفتند كه اين دوگروه كمر مرا شكستند .
كما در اين آيات شريفه از سوره مباركه كهف ( آيات 103 و 104 ) كه مي فرمايد :
(معني فارسي) >> 103 - بگو :" شما را از كردار كساني كه زيانكارترند آگاه سازم ؟
104 - آنان كساني هستند كه در راه زندگي دنيا سعيشان تباه شده است و با اين حال مي پندارند كه كار خوبي انجام مي دهند . -
اينها بدبختترين انسانها هستند و از اينها هم بدبختتر كسي است كه فكر مي كند مي داند ولي نمي داند .
كما اينكه خدا به پيامبر ص اين را گفت : بدبختترين آدمها كساني هستند كه فكر مي كنند كارشان درست است - فكر مي كنند دينداريشان درسته ؟ - كارشان درسته ؟
ولي كارشان درست نيست !!!!! ‌)))))))))
حالا مي گوييد بازهم با قرآن مطابقت ندارد ؟ با عقل مطابقت ندارد ؟
اين همه دليل قرآني كه خدا شهيدان و ... را دوست دارد و ... !
باز هم با قرآن مطابقت ندارد ؟
با عقل هم كه جو درمي‌آيد آقاجان آخه !
شما در بند 2 قبول كرديد كه خدا شهادت در راهش را دوست دارد در صورتي كه فيلا تكذيب مي كرديد و مي گفتيد صفت دوست داشتن و عشق در خالق راه ندارد ؟ اين چه طور است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
در ضمن چند بار هم گفتم ،‌باز هم ميگم كه موضوع روشن است ولي .... ؟!!!!!
در مورد بند 5 هم ؛ اگر شما اين علمها را داريد چرا تكذيب مي كنيد اين حديث قدسي را ؟
اين همه دليل قرآني براي بند 3 شما كه ذكر كرده ايد ! باز هم دليل مي خواهيد ؟
قرآن مي گويد : خدا پاكيزگان را دوست دارد - شهيدان و .... !
باز هم دليل از اين روشن تر و واضح تر ؟
بعد هم ؛ بحث اصلا بي مورد نيست و لازم است تا دوستاني كه اين بحثو مي بينند به حقايقي برسند و چيزهايي را بفهمند .
منتظر بحثتان هستم .
خدا ما را ياري كند انشا الله .
والسلام من التبع الهدي

khedmatresan
19-03-2007, 12:06
از اينكه سنجيده تر و بالحني ملايمتر اين حقير را مخاطب قرار داديد متشكرم.
حالا كه به اين درك متقابل در بحث رسيديم اگر كمي دقت مي شد موضوع بررسي علمي يك مطلب بود
نمي دانم من سخنم را ناقص بيان كردم يا شما ناقص دريافت كرديد؟

هيچ كس (بين من وشما) نه قبلا و در حال و انشاء الله نه بعدا در خصوص مسائل زير هيچ شك و شبه اي ندارد :
1- شهادت از مهمترين مسائل اسلام است و انكار ناپذير
2- خدا وند سبحان قطعا شهدا را دوست دارد ، مومنين را دوست دارد عاماي به حق را دوست دارد ، صديقان را دوست دارد ، نمازگزاران راستين را دوست دارد و... و اين مسائل همه در قرآن آمده و از بديهيات دين ماست .و اين هيچ ارتباطي با موضوع ما ندارد. شما عشق را با محبت يكي تلقي فرموده ايد.
3- هيچ شكي نيست كه امام حسين ع دين خدا را زنده كرده و به همين خاطر بسيار مقرب و حرمش حريم الهي و زائرانش زائران خدايند.
4- هيچ شكي نيست كه آنچه در قرآن نازل شده است عين كلام خداست .
5- بسياري از ادله قرآني و روايي كه نقل فرموديد همان چيزهايي است كه معتقدات شيعه است كه اصلا موضوع بحث نيست.
6- اين حقير در سابق هم مانند الان به همه مباني شيعه با افتخار تمام معتقد بوده و هستم . اينها چيزهايي نيست كه با استدلال شما پذيرفته باشم.
7- اينكه عده اي احساس كنند كه مثلا كسي در اين مباحثه پيروز و يا شكست خورده هم متاع بسيار قليلي است .اميدوارم در اين فضاي ايجاد شده بسياري از شبهات رفع شود كه دليل ادامه بحث من و ايجاد تحرك در حضرتعالي از سوي من هم همين است.
8- سبب سوال از مراجع تقليد ، تقليد در اصول نبوده دليل آن ورود اين عزيزان به مباحث دقيق و سنگين حديث شناسي است . ضمن اينكه تفحص در خصوص يك حديث خود اصول دين نيست .ذكر اينگونه احتجاجات صرفا مغالطه تلقي مي شود.

نمي دانستم مجبور به ارائه مباني هم خواهيم شد و مي انديشيدم در مباني شيعه اقلا تفاهم داريم. كه البته داريم اما شما مدام سعي داريد طرف مقابل را در تعارض با اين مباني حقه نشان دهيد؟؟
همنگونه كه در قبل عرض كردم ، حديث منقول ضمن ضعف در سند روايي ( كلمه حق يراد بها الباطل ) است يعني مسائل صحيح و درستي كه از آنها تعابير نادرستي استخراج مي گردد.
اجازه دهيد مبحث حديث شناسي را كمي توضيح دهيم تا شايد عزيزان را كمي ازسوء تفاهم خارج كند:
بررسي يك حديث :
اول راويان حديث سند (علم رجال)
دوم بررسي محتوايي حديث (علم درايه الحديث)

شيعه (برخلاف برادان اهل سنت ) در شناخت احاديث وارده دو مبحث فوق را بسيار اهميت مي دهد .
آيا مي دانيد فقط ابو هريره با اخذ رشوه از دستگاه حاكم چند هزار حديث جعل كرده است.؟
آيا مي دانيد در زمان معاويه چندين هزار حديث در فضائل امويان و اعوانشان ومذمت امير المومنين ع و خانواده پاكش ازقول پيامبر اكرم ص جعل شده است ؟
آيا مي دانيد در زمان عباسيان چه مقدار حديث ازقول پيامبر ص و يا با عنوان حديث قدسي جعل شده است ؟
آيا مي دانيد تميز دادن حديث محكم و مستند از غير آن چه كار دقيق و با اهميتي است ؟آنوقت ما چگونه آنرا در حد دروغ بستن بخدا تلقي مي كنيم.؟ آيا اين بجز عجله و كمي دانش ماست؟
آيا هر كسي ،جايي ويا سخني ظاهري الهي ويا منتسب به ذات پروردگارداشت بدون بررسي مي توان آنرا تاييد كرد ؟مسلما و قطعا خير.
البته اين را بدانيم كه با تلاش بسيار علما در اين راستا بسياري از اينگونه شبهات مرتع شده خصوصا در حوزه فقه و اصول اما در حوزه هاي ديگر هنوز راه درازي در پيش است.
در اينجا بسياري از مباحث تخصصي مطرح مي شود كه طرح آن ايجاد ابهام مي كند و بعد زمان كافي و مجال براي رفع آن نيست به اين خاطر از بازگو كردن آنها مي پرهيزم.
دوست عزيز هيچگاه در زندگي زود قضاوت نكنيد و هيچگاه نينديشيد آنچه متصور هستيد قطعا همان درست است همواره درصدي را براي خطا كنار بگذاريد . اميدوار بودم كمي بيشتر كنكاش كنيد تا خود بياييد و در پست بعدي يافته هايتان را شجاعانه وبدور ازهرگونه ترسي ابرازكنيد كه امام حسين ع فرمود : العار اولي من دخول النار
شما يك فرد محب اهل بيت و جوان با شور و حرارت هستيد اما نياز است در خصوص آنچه به آنها اعتقاد داريد اطلاعات صحيح و درستي كسب كنيد تا در اين مسير همواره ثابت قدم باشيد زيرا آنچه انسان را ثابت قدم نگه ميدارد علم است و حب لازم و كافي نيست.
آنچه از ائمه نقل مي شود بعداز بررسي هاي لازم تازه بايد با شرايط نقل حديث ، زبان و گويش آن زمانه و تعابير به كار رفته و بسياري از اينگونه مسائل تطبيق داده شود بعد تفسير درستي از آن ارئه گردد.
چرا درقرآن آزر پدر ابراهيم به شرك مذمت شده در حالي كه ما اعتقاد داريم اجداد پيامبر اكرم ص تا حضرت آدم همه موحد بوده اند؟
اينها گوشه اي از شبهات مطرح در احاديث موثق و نص صريح قرآن است.(احاديث غير موثق و مشكوك و ضعف السند بماند)
اما همه اين شبهات پاسخ دارد.
مي خواستم بدانيد زمانه آموزگار صبوري است براي انسان اگر پند گيرد.
با مخاطب قراردادن و زير سوال بردن يك فرد خصوصا در حيطه مسائل ديني هرگز نمي توان راه بجايي برد زيرا اتهام زننده بيشتر خود، افكار و استدلالاتش زير سوال مي رود تا فرد مورد خطاب.

اميدوارم بدانيد هرگز از رفتارتان دلگير نيستم زيرااينگونه موارد از ناكافي بودن دانش انسان ناشي مي شود. فقط مي خواهم كمكي كرده باشم وخاضعانه خاك كف كفش جويندگان علم را سرمه چشمانم مي كنم و اين افتخاري است براي من.
باز مي گويم در اين حيطه ذره و غباري هم محسوب نمي شوم تا چه رسد به غرور و...
و امير المومنين ع فرمود فرزندآدم را با فخر چه كار اولش نطفه آخرش جيفه (مردار) و در اين بين حامل نجاسات است.
فقط مورد فوق ( مطلب مورد بحث)حاوي مسائل دقيقي است كه شبه آور است و نسبت دادن اينگونه مطالب به ذات اقدس ربوبي محل تامل است.زيرا در اينجا بايد همه مسائل بادقت بررسي شود.چون داريم چيزي را به خود خدا نسبت مي دهيم.
لطفا از ادامه اين موضوع بدون مطالعه و بررسي دقيق علمي خودداري فرماييد.
در ايام عيد نوروز چند روزي را در خدمتتان نخواهم بود.
هم تسليت هم تبريك
اميدوارم سال پر خير و بركتي زير سايه عنايات خاصه الهي در پيش رو داشته باشيد.
باتشكر و عرض معذرت از حضور همه خوانندگان اين تاپيك
خدمت رسان

moeinm37
22-03-2007, 09:03
امام علی (ع) فرمود:
ارزش هر انسانى به قدر همّت اوست، و شجاعت و توان هر شخصى به مقدار گذشت و احسان اوست، و درستكارى و صداقت او به قدر جوانمردى اوست، و پاكدامنى و عفّت هر فرد به اندازه غيرت او خواهد بود.


.

moeinm37
22-03-2007, 09:04
امام حسین (ع ) فرمود:
خود را از قسم و سوگند برهانيد كه همانا انسان به جهت يكى از چهار علّت سوگند ياد مى كند: در خود احساس سستى و كمبود دارد، به طورى كه مردم به او بى اعتماد شده اند، پس براى جلب توجّه مردم كه او را تصديق و تأييد كنند، سوگند مى خورد.
و يا آن كه گفتارش معيوب و به دور از حقيقت است، و مى خواهد با سوگند، سخن خود را تقويت و جبران كند.
و يا در بين مردم متّهم است ـ به دروغ و بى اعتمادى ـ پس مى خواهد با سوگند و قسم خوردن جبران ضعف نمايد.
و يا آن كه سخنان و گفتارش متزلزل است ـ هر زمان به نوعى سخن مى گويد ـ و زبانش به سوگند عادت كرده است.

moeinm37
22-03-2007, 09:05
امام حسین (ع) فرمود :
شيعيان و پيروان ما ـ اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) ـ آن كسانى هستند كه أفكار و درون آن ها از هر گونه حيله و نيرنگ و عوام فريبى سلامت و تهى باشد.

moeinm37
22-03-2007, 09:55
امام حسن مجتبي (عليه السلام) :

وَ نَحْنُ رَيْحانَتا رَسُولِ اللّهِ، وَ سَيِّدا شَبابِ أهْلِ الْجَنّةِ، فَلَعَنَ اللّهُ مَنْ يَتَقَدَّمُ، اَوْ يُقَدِّمُ عَلَيْنا اَحَداً.

به دنباله وصيّتش در حضور جمعى از أصحاب فرمود: و ما دو نفر ـ يعنى حضرت و برادرش امام حسين (عليهما السلام) ـ ريحانه رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) و دو سرور جوانان اهل بهشت هستيم، پس خدا لعنت كند كسى را كه بر ما پيشقدم شود يا ديگرى را بر ما مقدّم دارد.

كلمة الإمامُ الْحَسَن (عليه السلام): 7، ص 211.

moeinm37
22-03-2007, 09:56
قالَ الاْمامُ أبوُ جَعْفَر محمّد الباقر (عَلَيْه السلام) :

إذا أرَدْتَ أنْ تَعْلَمَ أنَّ فيكَ خَيْراً، فَانْظُرْ إلى قَلْبِكَ فَإنْ كانَ يُحِبُّ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ يُبْغِضُ أهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَفيكَ خَيْرٌ; وَاللّهُ يُحِبُّك، وَ إذا كانَ يُبْغِضُ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ يُحِبّ أهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَلَيْسَ فيكَ خَيْرٌ; وَ اللّهُ يُبْغِضُكَ، وَالْمَرْءُ مَعَ مَنْ أحَبَّ.

حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) فرمود:
اگر خواستى بدانى كه در وجودت خير و خوشبختى هست يا نه، به درون خود دقّت كن اگر اهل عبادت و طاعت را دوست دارى و از اهل معصيت و گناه ناخوشايندى، پس در وجودت خير و سعادت وجود دارد; و خداوند تو را دوست مى دارد. ولى چنانچه از اهل طاعت و عبادت ناخوشايند باشى و به اهل معصيت عشق و علاقه ورزيدى، پس خير و خوبى در تو نباشد; و خداوند تو را دشمن دارد. و هر انسانى با هر كسى كه به او عشق و علاقه دارد، با همان محشور مى گردد.

اصول كافى: ج 2، ص 103، ح 11، وسائل الشّيعة: ج 16، ص 183، ح 1.

moeinm37
22-03-2007, 09:57
امام علی (ع) فرمود:
براى رياكار سه نشانه است: در تنهائى كسل و بى حال، در بين مردم سرحال و بانشاط مى باشد. هنگامى كه او را تمجيد و تعريف كنند خوب و زياد كار مى كند و اگر انتقاد شود سُستى و كم كارى مى كند.

moeinm37
22-03-2007, 09:59
قالَ الاْمامُ عَلىّ بنُ الْحسَين، زَيْنُ الْعابدين (عَلَيْهِ السَّلام) :

ثَلاثٌ مَنْ كُنَّ فيهِ مِنَ الْمُؤمِنينَ كانَ في كَنَفِ اللّهِ، وَأظَلَّهُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ في ظِلِّ عَرْشِهِ، وَآمَنَهُ مِنْ فَزَعِ الْيَوْمِ الاْكْبَرِ:
مَنْ أَعْطى النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ ما هُوَ سائِلهُم لِنَفْسِهِ، ورَجُلٌ لَمْ يَقْدِمْ يَداً وَرِجْلاً حَتّى يَعْلَمَ أَنَّهُ فى طاعَةِ اللّهِ قَدِمَها أَوْ فى مَعْصِيَتِهِ، وَرَجُلٌ لَمْ يَعِبْ أخاهُ بِعَيْب حَتّى يَتْرُكَ ذلكَ الْعِيْبَ مِنْ نَفْسِهِ.

امام سجاد(عليه اسلام) فرمود:
سه حالت و خصلت در هر يك از مؤمنين باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قيامت در سايه رحمت عرش الهى مى باشد و از سختى ها و شدايد صحراى محشر در امان است:
اوّل آن كه در كارگشائى و كمك به نيازمندان و درخواست كنندگان دريغ ننمايد.
دوّم آن كه قبل از هر نوع حركتى بينديشد كه كارى را كه مى خواهد انجام دهد يا هر سخنى را كه مى خواهد بگويد آيا رضايت و خوشنودى خداوند در آن است يا مورد غضب و سخط او مى باشد.
سوّم قبل از عيب جوئى و بازگوئى عيب ديگران، سعى كند عيب هاى خود را برطرف نمايد.

تحف العقول: ص204، بحارالأنوار: ج 75، ص 141، ح 3.

moeinm37
22-03-2007, 15:09
امام سجاد (ع) فرمود:
هركس داراى چهار خصلت باشد، ايمانش كامل، گناهانش بخشوده خواهد بود، و در حالتى خداوند را ملاقات مى كند كه از او راضى و خوشنود است:
1 ـ خصلت خودنگهدارى و تقواى الهى به طورى كه بتواند بدون توقّع و چشم داشتى، نسبت به مردم خدمت نمايد.
2 ـ راست گوئى و صداقت نسبت به مردم در تمام موارد زندگى.
3 ـ حيا و پاكدامنى نسبت به تمام زشتى هاى شرعى و عرفى.
4 ـ خوش اخلاقى و خوش برخوردى با اهل و عيال خود.

moeinm37
22-03-2007, 15:10
امام سجاد (ع) فرمود:
شادمانى و راضى بودن به سخت ترين مقدّرات الهى از عالى ترين مراتب ايمان و يقين خواهد بود.

moeinm37
22-03-2007, 15:14
امام سجاد (ع) فرمود:
مشكل ترين و سخت ترين لحظات و ساعات دوران ها براى انسان، سه مرحله است:
1 ـ آن موقعى كه عزرائيل بر بالين انسان وارد مى شود و مى خواهد جان او را برگيرد.
2 ـ آن هنگامى كه از درون قبر زنده مى شود و در صحراى محشر به پا مى خيزد.
3 ـ آن زمانى كه در پيشگاه خداوند متعال ـ جهت حساب و كتاب و بررسى اعمال ـ قرار مى گيرد و نمى داند راهى بهشت و نعمت هاى جاويد مى شود و يا راهى دوزخ و عذاب دردناك خواهد شد.

moeinm37
30-03-2007, 19:01
ميان خداوند و بندگانش قرابت و خويشاوندي نيست و هر كس كه مرا انكار كند از من نيست.

الغيبه للشيخ الطوسي ص 176

(امام زمان (عج) )

moeinm37
30-03-2007, 19:02
من مهدي هستم ، منم قيام گر زمان ، منم آنكه زمين را آكنده از عدل مي سازد آنچنان كه از ستم پر شده بود.

بحارالانوار ج 52 ص 2

حضرت مهدي عليه السلام فرمودند : حق با ما اهل بيت و در ميان ماست كسي جزء ما چنين نگويد مگر آنكه درغگو و افترا زننده باشد

بحارالانوارج 53 ص 190

امام مهدي عليه السلام فرمودند: خدا را درباره ي ما در نظر بگيريد ما را تنها نگذاريد و ياريمان كنيد تا خدا شما را ياري كند.

بحارالانوار ج 52 ص 239

حضرت مهدي عليه السلام فرمودند: هر يك از شما بايد به آنچه كه او را به دوستي ما نزديك مي سازد ، عمل كند و آنچه او را به ناخشنودي و خشم ما نزديك مي كند دوري نمايد.

بحارالانوار ج 53 ص 173

moeinm37
30-03-2007, 19:03
توقيع حضرت بقيه الله(عجل الله تعالي فرجه الشريف) براي جمعي از شيعيان

ميان جمعي از شيعيان در موردنقش ائمه عليهم السلام درباره ي خلقت موجودات اختلافي پديد آمدكه خلاصه ي ماجرا بدين شرح است:

برخي از آنان مي گفتند ائمه عليهم السلام خلق مي كنند وروزي مي دهند ،عده ي ديگري معتقد بودند كه غير از ذات باريتعالي ،محال است كس ديگري بتواند موجودي را خلق كند .گروه ديگري را عقيده اين بود كه خداوند متعال به ائمه قدرت مي دهد تا خلق كنند و روزي بدهند. دامنه ي اختلاف بالا گرفت وبالاخره بنا به پيشنهادي كه شد به جناب محمد بن عثمان نايب خاص حضرت بقيه الله عجل الله تعالي فرجه الشريف مراجعه كردند وتوسط ايشان عريضه اي به پيشگاه مقدس حضرت تقديم داشتند پاسخ رسيدكه:

« خداوند متعال آفريننده ي تمامي مخلوقات وروزي دهنده ي همه ي آنهاست او جسم نيست ومثل ومانند ندارد وشنوا وداناست اما ائمه ي معصومين عليهم السلام سوال و درخواست مي كنند وخداوند موجودات را خلق مي كندواز ذات مقدس او تقاضا مي كنند واو به خاطر احترام ومقامات عاليه ي آنان اجابت فرموده وروزي مي دهد.

پاييزان
30-03-2007, 20:16
1ـ قال رَسُولُ اللّهِ (صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) :
لا تُضَيِّعُوا صَلاتَكُمْ، فَإنَّ مَنْ ضَيَّعَ صَلاتَهُ، حُشِرَ مَعَ قارُونَ وَ هامانَ، وَ كانَ حَقّاً عَلىِ اللّهِ أنْ يُدْخِلَهُ النّارَ مَعَ الْمُنافِقينَ.([1])
پيامبر مكرم اسلام (صلي الله عليه و آله) فرمود: نماز را سبك و ناچيز مشماريد، هر كس نسبت به نمازش بى اعتنا باشد و آنرا سبك و ضايع گرداند همنشين قارون و هامان خواهد گشت و حقّ خداوند است كه او را همراه منافقين در آتش داخل نمايد.

پاييزان
30-03-2007, 20:18
ـ قالَ (صلى الله عليه وآله): مَنْ مَشى إلى مَسْجِد مِنْ مَساجِدِ اللّهِ، فَلَهُ بِكُّلِ خُطْوَة خَطاها حَتّى يَرْجِعَ إلى مَنْزِلِهِ، عَشْرُ حَسَنات، وَ مَحى عَنْهُ عَشْرُ سَيِّئات، وَ رَفَعَ لَهُ عَشْرُ دَرَجات.([2])
فرمود: هر كس قدمى به سوى يكى از مساجد خداوند بردارد، براى هر قدم ثواب ده حسنه مى باشد تا برگردد به منزل خود، و ده خطا از لغزش هايش پاك مى شود، همچنين در پيشگاه خداوند ده درجه ترفيع مى يابد.

پاييزان
30-03-2007, 20:19
ـ بَيْنَما رَسُولُ اللّهِ (صلى الله عليه وآله) جا لِسٌ فِى الْمَسْجِدِ، إذْدَخَلَ رَجُلٌ فَقامَ يُصَلّى، فَلَمْ يُتِمَّ رُكُوعَهُ وَ لا سُجُودَهُ، فَقالَ: نَقَرَ كَنَقْرِ الْغُرابِ، لَئِنْ ماتَ هذا وَ هكَذا صَلوتُهُ لَيَمُوتُنَّ عَلى غَيْرِ ديني.([3])
رسول خدا (صلى الله عليه وآله) در مسجد نشسته بود كه شخصى وارد شد و مشغول خواندن نماز شد و ركوع و سجودش را كامل انجام نمى داد و عجله و شتاب مى كرد.
حضرت فرمود: كار اين شخص همانند كلاغى است كه منقار بر زمين مى زند، اگر با اين حالت از دنيا برود بر دين من نمرده است.

پاييزان
30-03-2007, 20:20
قالَ (صلى الله عليه وآله) لِعَلىّ(عليه السلام): أنَا رَسُولُ اللّهِ الْمُبَلِّغُ عَنْهُ، وَ أنْتَ وَجْهُ اللّهِ وَ الْمُؤْتَمُّ بِهِ، فَلا نَظير لى إلاّ أنْتَ، وَ لا مِثْلَ لَكَ إلاّ أنَا.([4])
رسول خدا (صلى الله عليه وآله) به امام علىّ (عليه السلام) فرمود: من رسول خدا هستم، كه از طرف او تبليغ و هدايت مى نمايم; و تو وجه اللّه مى باشى، كه امام و مقتداى (بندگان خدا) خواهى بود، پس نظيرى براى من وجود ندارد مگر تو; و همانند تو نيست مگر من.

پاييزان
30-03-2007, 20:21
قالَ(صلى الله عليه وآله): يا أباذَر، اَلدُّنْيا سِجْنُ الْمُؤْمِن وَ جَنَّةُ الْكافِرِ، وَ ما أصْبَحَ فيها مُؤْمِنٌ إلاّ وَ هُوَ حَزينٌ، وَ كَيْفَ لايَحْزُنُ الْمُؤْمِنُ وَ قَدْ أوَعَدَهُ اللّهُ أنَّهُ وارِدٌ جَهَنَّمَ.([5])
فرمود: اى ابوذر، دنيا زندان مؤمن و بهشت كافران است، مؤمن هميشه محزون و غمگين مى باشد، چرا چنين نباشد و حال آن كه خداوند به او - در مقابل گناهان و خطاهايش - وعده مجازات و دخول جهنّم را داده است.

پاييزان
30-03-2007, 20:22
قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء ( سلام الله عليها) :
نَحْنُ وَسيلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَيْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ أنْبيائِهِ.([1])
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) فرمود: ما أهل بيت پيامبر، وسيله ارتباط خداوند با خلق او هستيم، ما برگزيدگان پاك و مقدّس پروردگار مى باشيم، ما حجّت و راهنما خواهيم بود; و ما وارثان پيامبران الهى هستيم.

پاييزان
30-03-2007, 20:23
عَبْدُ اللّهِ بْنِ مَسْعُود، فالَ: أتَيْتُ فاطِمَةَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْها، فَقُلْتُ: أيْنَ بَعْلُكِ؟ فَقالَتْ(عليها السلام): عَرَجَ بِهِ جِبْرئيلُ إلَى السَّماءِ، فَقُلْتُ: فيما ذا؟ فَقالَتْ: إنَّ نَفَراً مِنَ الْمَلائِكَةِ تَشاجَرُوا فى شَيْىء، فَسَألُوا حَكَماً مِنَ الاْدَمِيّينَ، فَأَوْحىَ اللّهُ إلَيْهِمْ أنْ تَتَخَيَّرُوا، فَاخْتارُوا عَليِّ بْنِ أبي طالِب (عليه السلام).([2])
عبد اللّه بن مسعود گويد: روزى بر فاطمه زهراء(عليها السلام)وارد شدم و عرضه داشتم: همسرت كجا است؟ فرمود: همراه جبرائيل به آسمان عروج نموده است، گفتم: براى چه موضوعى؟! فرمود: بين عدّه اى از ملائكه الهى مشاجره اى شده است; و تقاضا كرده اند يك نفر از آدم ها بين ايشان حكم و قضاوت نمايد; و خداوند به ملائكه وحى فرستاد: خودتان يك نفر را انتخاب نمائيد; و آن ها هم حضرت علىّ بن ابى طالب (عليه السلام) را برگزيدند.

پاييزان
30-03-2007, 20:24
قالَتْ(عليها السلام): وَهُوَ الإمامُ الرَبّانى، وَالْهَيْكَلُ النُّورانى، قُطْبُ الأقْطابِ، وَسُلالَةُ الاْطْيابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَةُ دائِرَةِ الإمامَةِ.([3])
حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) در تعريف امام علىّ (عليه السلام) فرمود : او پيشوائى الهى و ربّانى است، تجسّم نور و روشنائى است، مركز توجّه تمامى موجودات و عارفان است، فرزندى پاك از خانواده پاكان مى باشد، گوينده اى حقّ گو و هدايتگر است، او مركز و محور امامت و رهبريّت است.

پاييزان
30-03-2007, 20:25
قالَتْ (عليها السلام): مَنْ سَلَّمَ عَلَيْهِ اَوْ عَلَيَّ ثَلاثَةَ أيّام أوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّةَ، قُلْتُ لَها: فى حَياتِهِ وَ حَياتِكِ؟ قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا.([16])
فرمود: هر كه بر پدرم ـ رسول خدا ـ و بر من به مدّت سه روز سلام كند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند. راوى گويد: عرضه داشتم: آيا در زمان حيات و زنده بودن؟ فرمود: چه در زمان حيات ما باشد; و يا پس از مرگ.

moeinm37
01-04-2007, 16:34
امام صادق علیه السلام فرمود
هر کی برای امام حسین گریه کنه مادر حضرت زهرا را یاری کرده و با مادرم فاطمه زهرا همدردی کرده

moeinm37
01-04-2007, 16:37
امام صادق علیه السلام فرمودند :
همانا حضرت زهرا علیها السلام حاضر میشوند نزد قبر امام حسین و برای زائرین امام حسین استغفار میکنند

moeinm37
01-04-2007, 16:39
امام صادق علیه السلام در یه حدیث خیلی مفصلی به زراره فرمودن :
«و ما من باک یبکیه الا وقد وصل فاطمه و اسعدها علیه و وصل رسول الله و ادی حقنا» هیچ کس برای امام حسین علیه السلام گریه نمیکند مگر اینکه با حضرت زهرا علیها السلام همدردی کرده و دل آن حضرت را خنک کرده، و آن حضرت را در گریه کردن بر امام حسین یاری کرده و با پیغمبر هم همدردی کرده و حق ما اهل بیت را ادا کرده است. هیچ بنده ای در روز قیامت محشور نمی شود مگر اینکه چشمانش گریان است مگر گریه کنندگان بر جدم امام حسین که آنها با چشمانی خندان و روشن وارد محشر میشوند، همه ی خلایق در حال عرضه شدن بر حساب و کتاب و نامه اعمال و پل صراط هستند اما گریه کنندگان جدم امام حسین در زیر عرش الهی و در زیر سایه عرش در کنار اربابشان امام حسین علیه السلام نشسته اند و با آن حضرت گفتگو می کنند و هیچ از سختی حساب و کتاب نمی ترسند. هنگامی که به آنها گفته میشود وارد بهشت شوید آنها خودداری میکنند و در کنار اربابشان امام حسین می نشینند و همنشیین با اربابشان امام حسین را بر بهشت ترجیح میدهند . تا اینکه حورالعین ها فرستاده ای را به بهشت می فرستند و به آنها پیغام میدهند که خدا ما را برای شما خلق کرده و ما مشتاق شما هستیم ولی آنها سرشان را هم بلند نمی کنند که ببینند که چه کسی و از طرف چه کسانی برای آنها پیغام آورده است زیرا همه سروری و بزرگی و آقایی را در کنار اربابشان حسین علیه السلام می بینند و همانا دشمنان گریه کنندگان امام حسین علیه السلام را وارد محشر می کنند در حالی که موهای پیشانی آنها را گرفته اند و بر روی زمین می کشند وقتی چشمشان به این درجه و مقام گریه کنندگان بر امام حسین علیه السلام می افتد این آیه را می خوانند که«ما لنا من شافعین و لا صدیق حمیم» یعنی چرا ما امروز شفاعت کننده و دوست مهربان و دلسوزی نداریم.

khedmatresan
03-04-2007, 17:50
واجبات خدا را به جاي آر تا عابدترين مردم باشي، و از محرمات خدا بپرهيز تا پارساترين مردم باشي، به قسمتي كه خدا براي تو تعيين كرده، راضي باش تا بي‌نيازترين مردم باشي

khedmatresan
03-04-2007, 17:51
كرامت به پرهيزكاري است و شرف به تواضع و بي‌نيازي به يقين

khedmatresan
03-04-2007, 17:52
شرف مؤمن در شب‌زنده‌داري و عزت وي در بي‌نيازي از مردم است.

khedmatresan
03-04-2007, 17:56
هفت چيز است كه پاداش آن براي بنده در قبر او و پس از مرگش دوام دارد: كسي كه علمي تعليم دهد، يا نهري به جريان اندازد يا چاهي حفر كند يا نخلي بكارد يا مسجدي بسازد يا مصحفي به ارث گذارد يا فرزندي به جا نهد كه پس از مرگش براي او آمرزش خواهد.

khedmatresan
03-04-2007, 17:57
نست به زنان مردم عفت كنيد، تا زنانتان عفيف بمانند

khedmatresan
03-04-2007, 17:59
بهترين كارها نزد خدا نماز به وقت است، آنگاه نيكي با پدر و مادر، آنگاه جنگ در راه خدا.

khedmatresan
03-04-2007, 18:00
خداوند به وسيله نيكي با پدر و مادر عمر انسان را افزون مي‌كند.

khedmatresan
03-04-2007, 18:03
هركه در دنيا راز برادر مسلمان خويش بپوشد و او را رسوا نكند، خدا روز قيامت راز وي بپوشاند.

khedmatresan
03-04-2007, 18:05
نيك پرسيدن، يك نيمه دانستن است

khedmatresan
03-04-2007, 18:06
هركه تقوايي ندارد كه به خلوت او را از معصيت خدا بازدارد، خدا به اعمال وي اعتنا نكند.

khedmatresan
03-04-2007, 18:08
هركه به غير ما مانند شود از ما نيست

khedmatresan
03-04-2007, 18:13
حكايت خاندان من چون كشتي نوح است، هركه در آن نشست، برست و هركه از آن باز ماند، غرق شود.

mahdimoqanni
08-04-2007, 07:01
با اجازه پنج حدیث گهربار از حضرت زهرا سلام الله علیها خدمتتان عرضه می دارم:
1- كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد.
2- همانا سعادتمند(به معنای) كامل و حقیقی كسی است كه امام علی(ع) را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد.
3- ما اهل بیت رسول خدا(ص) وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاكی ها، ما دلیل های روشن خداییم و وارث پیامران الهی.
4- بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند.
5- از دنیای شما سه چیز محبوب من است: 1-تلاوت قرآن 2-نگاه به چهره رسول خدا 3-انفاق در راه خدا.
نثار روح حضرت زهرا (س) :103:

moeinm37
08-04-2007, 21:03
آقای mahdimoqanni بیشتر حدیث بزار !
لذت بردم .
ممنون

padfoot
12-04-2007, 04:11
مرسي از همتون
واقعا ايول

moeinm37
13-04-2007, 18:22
من خواستم چند تا مطلب اینجا بزارم که شاید کمتر از سخنان باارزش معصومان (ع) نباشد :

« فاطمه صغري» دختر امام حسين (ع) است، وي مي گويد: كنار خيمه ايستاده بودم و نظاره گر بدنهاي پاره پاره پدرم و يارانش بودم، و در اين فكر بودم كه آيا بعد از شهادت پدرم ما را مي كشند يا به اسارت مي برند، در همين فكرها بود كه ناگهان مردي اسب سوار با نيزه اش زنان را دنبال كرد و آنان به يكديگر پناه بردند او چادرها و مقنعه هايشان را مي كشيد و آنان فرياد وا محمّدا، وا عليا، وا جدّا، سر مي دادند دلم لرزيد و پا به فرار گذاشتيم و آن سوار مرا دنبال كرد و ناگهان با نيزه اش به كتفم زد و با صورت به زمين افتادم و مقنعه و گوشواره ام را كشيد من بيهوش شدم، ناگهان عمه ام زينب (س) را ديدم كنار من قرار دارد. و به شدّت ميگريد، چشمان خود را بازكردم و گفتم: عمّه جان! آيا پارچه اي هست تا سرم را از نامحرمان بپوشانم؟
عمه ام فرمود: دخترم! عمّه تو نيز مانند توست. آري، فاطمه صغري دختر امام حسين (ع) از گرسنگي و تشنگي و تازيانه خوردن شكوه نكرد بلكه اولين لحظه اي كه به هوش آمد از عمّه اش درخواست پوششي كرد تا خود را از ديد نامحرمان بپوشاند و اين بزرگترين درسي است كه دختران و زنان جامعه اسلامي بايد از آن بگيرند.

moeinm37
13-04-2007, 18:22
شهيد علي اكبر دهقان
كه وقتي ما مي خواستيم جنازه ي او را در جاده بصره – خرمشهر جمع كنيم، ديديم سر بريده اش در محوطه دارد مي رود، سري كه از پشت قطع شده بود و روي زمين داشت مي غلتيد و تنش هم داشت مي دويد. سر اين شهيد حدود 5 دقيقه فرياد ياحسين، يا حسين سرمي داد. اين فرياد را همه ي ما كه حدود 10-15 نفر بوديم، ( از جمله برادران حدادي، آذربيك، مصطفي خراساني، طوسي و…) مي شنيديم و همه ي به جاي اينكه جنازه را جمع كنند، داشتند گريه مي كردند.

moeinm37
13-04-2007, 18:24
يا در كتاب «پيشاني سوخته ها» آورده ام كه
طلبه اي به نام آقاخاني در كربلاي 5 شهيد شده بود كه پس از شهادت از حنجره بريده اش چند بار صداي «السلام عليك يا اباعبدالله» مي آمد. اين نمونه ها در صحنه هاي جنگ بسيار بوده است.
البته اين شهيد يك وصيتي هم داشت كه ما از توي كوله پشتي اش پيدا كرديم. يك تكه كاغذ بود كه نمي دانم شب نوشته بود يا همان روز:
« خدايا من شنيدم كه امام حسين با لب تشنه شهيد شده، من هم دوست دارم اين گونه شهيد شوم.»
نمي دانم لابد لب تشنه هم بوده چون مسائل مشابه ديگري كه ما ديديم اتفاق افتاده بود.
نوشته بود
« خدايا من شنيدم كه امام حسين ع سرش را از قفا بريدند، من هم دوست دارم سرم از قفا بريده شود. بعد ديديم كه يك تركش از پشت سر، سرش را قطع كرد
يا نوشته بود:
خدايا من شنيدم كه سر امام حسين بالاي ني قرآن خوانده. من كه مثل امام حسين اسرار قرآني نمي دانستم كه بتوانم با آن انس بگيرم كه حالا بعد از مرگم قرآن بخوانم ولي به امام حسين (ع) خيلي علاقه و عشق دارم، دوست دارم وقتي شهيد مي شوم سر بريده ام به ذكر يا حسين يا حسين باشد و ما آن صحنه را ديديم
«حجة الاسلام صادقي سراياني»

moeinm37
13-04-2007, 23:14
1ـ قال رسول اللّه(ص): «إنَّ الغُزاةَ إذا هَمُّوا بِالْغَزوِ... وَ يَخرُجُونَ مِن ذُنُوبِهِم كَمَا تَخْرُجُ الْحَيَّةُ مِن سَلْخِهَا» (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 243 - بحارالانوار، ج 100، ص 12 صحيفة الامام الرضا، ص 116.)

پيامبر اكرم(ص) فرمود: «و آنها (رزمندگان) از گناهان خويش خارج مى شوند، همانطورى كه مار از پوستش خارج مى شود».


2ـ عن ابى جعفر(ع) قال: «... وَ ما مِن قَدَم أحَبُّ إلَى اللّهِ مِنْ خُطْوَة إلى ذِى رَحم، أو خُطْوَة يُتِمَّ بِها زَحْفاً فِى سَبيلِ اللّهِ». (بحارالانوار، ج 100، ص 14 - كتاب الزهد للحسين بن سعيد الاهوازى، باب البكاء، من خشية اللّه، ص 76).

حضرت امام باقر(ع) فرمود: «... و هيچ قدمى در نزد خدا دوست داشتنى تر نيست از گامى كه براى ديدار اقوام برداشته شود و يا گامى كه به وسيله آن جهاد در راه خدا انجام گيرد».

moeinm37
13-04-2007, 23:15
1ـ عن اميرالمؤمنين(ع): «الفِرارُ مِنَ الزَّحْفِ مِنَ الْكَبائِرِ» (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 255.)

حضرت على(ع) فرمود: «فرار از جهاد، از گناهان كبيره است».



2ـ قال اميرالمؤمنين(ع): «... و فيهِ استيجابُ النّارِ بِالْفِرارِ مِنَ الزَّحْفِ عِنْدَ حَضْرَةِ القِتالِ...» (وسائل الشيعه، ج 11، ص 71 - فروع، ج 5، ص 38.)

حضرت على(ع) فرمود: «... و در آن سزاوارى و استحقاق آتش (جهنّم) است به خاطر فرار از جهاد در وقت نبرد...».



3ـ حضرت امير(ع) در جنگ صفين خطاب به لشكريانش فرمود: «... واستَحيُوا الْفَرَّ فَاِنَّهُ عارٌ باقِ فِى الأعْقابِ وَ نارْ يَوُمَ الْحِسابِ» (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 259).

«... و شرم كنيد از اينكه از ميدان جنگ فرار كنيد، پس به درستى كه فرار موجب ننگى باقى در فرزندان آينده و آتش روز قيامت خواهد شد».



4ـ ... و قال اميرالمؤمنين(ع): «... و أيْمُ اللّهِ لاِنْ فَرَرْتُمْ مِن سَيْفِ العاجِلَةِ لا تَسْلَمُونَ مِن سَيْفِ الاخِرَةِ». (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 259 - نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 124، ص 382.)

... و حضرت على(ع) فرمود: «قسم به خدا، اگر شما از شمشير دنيا فرار كنيد (و از جبهه نبرد بگريزيد) از شمشير آخرت (و عذاب الهى) سالم نمى مانيد».



5ـ قال على (ع): «... و أيْمُ اللّهِ لاِنْ فَرَرْتُمْ مِن سُيوُفِ العاجِلَةِ لا تَسْلَمُونَ مِن سُيُوفِ الاجِلَةِ» (وسائل الشيعه، ج 11، ص 72).

حضرت على(ع) فرمود: «قسم به خدا اگر از شمشيرهاى دنيا فرار كنيد از شمشيرهاى آينده (قيامت) سالم نمى مانيد».



6ـ عن عمران بن حصين قال: «لَمّا تَفَرَّقَ النّاسُ عَن رسولِ اللّه(ص) فى يَوُمِ الاُْحُدِ جاءَ عَلى(ع) مُتَقَلِّداً سَيْفَهُ حتّى قامَ بَينَ يَديْهِ، فَرَفَعَ رَسولُ اللّه(ص) رأسَهُ فَقالَ لَهُ: ما بَالُكَ لَمْ تَفَرَّ مَعَ النّاسِ؟! فَقالَ: يا رَسُولِ اللّه أرجِعُ كافِراً بَعْدَ إسلامِى». (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 256).

عمران بن حصين مى گويد: «وقتى كه مردم در روز جنگ احد (بر اثر شكست ابتدايى مسلمين از مشركين) از اطراف پيامبر اكرم(ص) متفرق شدند، على(ع) در

حالى كه شمشيرش را حمائل كرده بود، آمد تا در مقابل پيامبر ايستاد (و به دفاع از پيامبر(ص) پرداخت)، پس پيامبر خدا سرش را بلند كرد و فرمود: چگونه است كه تو با مردم فرار نمى كنى؟ حضرت على(ع) عرض كرد: اى رسول خدا آيا من به حالت كفر بازگردم، پس از آنكه اسلام آوردم...».



7ـ قال اميرالمؤمنين(ع): «وليعلم المنهزم بأنّه مُسخِطٌ ربّه: وموبق نفسه، و أنّ فى الفرار موجدة اللّه، و الذّلّ اللازم و العار الباقى و أن الفارّ لغير مزيد فى عمره، ولا محجوز بينه و بين قومه و لا يرضى ربه ولموت الرجل محقا قبل اتيان هذه الخصال خير من الرضا بالتلبّس بها و الإقرار عليها...» (وسائل الشيعه، ج 11، ص 65 - فروع، ج 5، ص 41 با اندكى فرق).

حضرت على(ع) فرمود: «و كسى كه (از ميدان رزم و جنگ) فرار مى كند بايد بداند كه خدا را به غضب آورده است، و خود را هلاك گردانيده است و همانا در فرار، خشم خدا و ذلت هميشگى و ننگ باقى خواهد بود و به درستى كه بر عمر او چيزى افزوده نمى شود و نمى تواند بين خود و مرگش فاصله اندازد، و خدايش را خشنود نمى گرداند و همانا مرگ و نيستى قبل از يافتن اين خصلت (فرار از جنگ) بهتر است از راضى شدن به فرار، و اقرار بر آن...».



8ـ كتاب صفين (كتاب وقعة صفين، ص 256، چاپ مصر) للنصر بن مزاحم... عن زيد بن وهب أن عليّاً... قال: ««وليعلم المنهزم أنّه مُسخِطٌ لربّه: وموبق نفسه، و فى الفرار موجدة اللّه عليه، و الذّلّ اللازم و فساد العيش عليه، و أن الفارّ منه لايزيد فى عمره، ولا يرضى ربه فموت الرجل محقا قبل اتيان هذه الخصال خير من الرضا بالتلبّس بها و الإقرار عليها...» (بحارالانوار، ج 100، ص 28.)

در كتاب صفين نصر بن مزاحم... از زيد بن وهب نقل مى كند، كه حضرت على(ع) (به ياران خود در جنگ صفين) فرمود: «و بايد فرار كننده (از جبهه جنگ) بداند كه او خدايش را به غضب آورده است و خود را به هلاك انداخته است و در فرار خشم خدا و ذلت هميشگى و فساد زندگى بر او خواهد بود. و به درستى كه فرار كننده (از جنگ) چيزى بر عمرش افزوده نمى گردد، و خدايش را راضى نمى كند، پس اگر مرد در حالت باطل بميرد قبل از آنكه اين خصلت (ننگ فرار) را بيابد (براى او) از رضايت به فرار كردن و اقرار بر آن بهتر است.»





9ـ قال اميرالمؤمنين(ع): «وَ إنَّ الفَارَّ لَغَيْرُ مَزِيد فى عُمرِهِ وَ لا مَحْجُوز بَيْنَهُ وَ بَيْنَ يَوُمِهِ» (نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 124، ص 383).

حضرت على(ع) فرمود: و به درستى كه به عمر و زندگانى فرار كننده افزوده نمى شود و فرار مانع از مرگش نمى گردد».



10ـ قال اميرالمؤمنين(ع): «... واعلموا أنكم بعين اللّه، و مع ابن عم رسول اللّه(ص) فعاودوا الكَر، و استَحيوا من الفَرّ، فإنّه عار فِى الأعقاب، و نارٌ يَومُ الحِساب». (نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه 65، ص 158).

حضرت على(ع) (به اصحاب خود در صفين) فرمود: «و بدانيد كه شما مدّ نظر خدا هستيد و همراه با پسرعموى رسول خدا(ص) پس پى در پى (به دشمن حمله كنيد) و از گريختن شرم نمائيد، زيرا فرار ننگى براى اعقاب است (بعد از شما فرزندانتان را سرزنش خواهند كرد) و موجب آتش روز حساب و رستاخيز است (در قيامت به عذاب الهى گرفتار خواهيد شد)».

moeinm37
13-04-2007, 23:16
1ـ قال ابو عبداللّه(ع): «فَإِنَّ مُجاهَدَةَ الْعَدُوِّ فَرْضٌ عَلَى جَميعِ الاُمَّةِ، وَلَوْ تَرَكُوا الْجِهادَ لأتاهُمُ الْعَذابُ» (وسائل الشيعة، ج 11، ص 16 - فروع، ج 5، ص 9 - تهذيب، ج 6، ص 124 - خصال، چاپ نجف، ص 218).

امام صادق(ع) فرمود: «پس به درستى كه جهاد كردن با دشمن بر همه امّت واجب است، و اگر جهاد را ترك كنند، هر آينه عذاب به سراغشان خواهد آمد».



2ـ قال اميرالمؤمنين(ع): «... فَمَنْ تَرَكَهُ (اَىْ الجِهادَ) رَغْبَةً عَنْهُ ألْبَسَهُ اللّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ، وَ شَمَلَةَ الْبَلاءِ وَ دُيِّثَ بِالصِّغارِ وَ الْقَماءَةِ وَ ضُرِبَ عَلى قَلْبِهِ بِالأسْهابِ وَ أُديلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْييعِ الْجِهادِ، وَسِيمَ الْخَسْفُ وَمُنِعَ النِّصْفُ». (نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 27، ص 94 - همين معنى با مختصر فرقى در وافى، ج 2، جزء 9، ص 8 نقل شده است).

حضرت على (ع) فرمود: «هر كس كه آن را (جهاد را) ترك كند، خداوند بر او جامه ذلّت و خوارى، و رداى بلاء و گرفتارى مى پوشاند، و بر اثر اين حقارت و پستى زبون و بيچاره مى شو و چون خداوند رحمت خود را از دل او برداشته به بى خردى مبتلا

گردد (در كار خويش حيران و سرگردان ماند) و به سبب نرفتن به جهاد و اهميّت ندادن به اين امر مهم، از راه حق دور شده، در راه باطل قدم مى گذارد، و به نكبت و بيچارگى گرفتار گرديده، از عدل و انصاف محروم مى شود، (يا ستمكار بر او تسلّط مى يابد يا خود با بى انصافى رفتار خواهد كرد».



3ـ و من كتاب لاميرالمؤمنين الى اهل مصر: «... اِنْفِرُوا - رَحِمَكُمُ اللّهُ - إلَى قِتالِ عَدُوِّكُم وَ لا تَثّاقَلُوا إلى الأرضِ فَتُقِرُّوا بِالْخَسْفِ، وَتَبُؤوا بِالذُّلِّ، وَ يَكوُنَ نَصيبُكُمُ الاْخَسَّ».

از نامه هاى حضرت على(ع) به مردم مصر: «به چنگ با دشمن خود برويد - خدا شما را بيامرزد - و خود را بر زمين گران مسازيد (در خانه نمانده، سستى مورزيد) كه به خوارى تن دهيد، و به بيچارگى گرفتار شويد، و بهره شما بى ارزشترين چيزها شود».



4ـ قال رسول اللّه(ص): «فَمَنْ تَرَكَ الْجِهادَ أَلْبَسَهُ اللّهُ ذُلاًّ فى نَفْسِهِ وَ فَقْراً فى مَعيشَتِهِ وَ مَحْقاً فى دينِهِ» (بحارالانوار، ج 100، ص 9.)

پيامبر اكرم(ص) فرمود: «هر كس كه جهاد را ترك كند، خداوند لباس ذلت در نفس و فقر و تنگدستى در زندگى و تباهى در دين بر او خواهد پوشاند».



5ـ عن ابى عبداللّه(ع) قال: قال رسول اللّه(ص): «... فَمَنْ تَرَكَ الْجِهادَ أَلْبَسَهُ اللّهُ ذُلاًّ فى نَفْسِهِ وَ فَقْراً فى مَعيشَتِهِ وَ مَحْقاً فى دينِهِ» (وافى: ج 2، جزء 9، ص 7).

امام صادق(ع) فرمود: رسول خدا(ص) فرمود: «هر كس كه جهاد را ترك كند، خداوند لباس ذلت در نفس و فقر و تنگدستى در زندگى و تباهى در دين بر او خواهد پوشاند».

moeinm37
13-04-2007, 23:16
1ـ قالَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ: «مَنْ جَبُنَ مِنَ الْجِهادِ فَلْيُجَهِّزْ بِالْمالِ رَجُلاً يُجاهِدُ فى سَبيلِ اللّهِ، وَالْمُجاهِدُ فِى سَبيلِ اللّهِ إنْ جُهِّزَ بِمالِ غَيْرِهِ فَلَهُ فَضْلُ الْجِهادِ، وَلِمَنْ جَهَّزَهُ فَضْلُ النَّفَقَةِ فِى سَبيلِ اللّهِ، وَكِلاهُما فَضْلٌ وَالْجُود بِالنَّفْسِ أَفضَلُ فِى سَبيلِ اللّهِ مِنَ الْجُودِ بِالْمالِ». (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 245)

پيامبر اكرم فرمودند: (هر كس كه از جهاد بترسد (و در صحنه جهاد حاضر نگردد)، پس مردى را كه مى خواهد در راه خدا جهاد كند تجهيز كند، و مجاهد در راه خدا اگر به مال غير خودش تجهيز شود از براى او فضيلت جهاد و از براى كسى كه او را تجهيز كرده است، فضيلت انفاق در راه خدا خواهد بود، و (البته) بخشش جان در راه خدا، برتر است از بخشش مال».



2ـ عَنِ النَّبِىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ قالَ: «مَنْ جَهَّزَ غازِياً بِسِلْك أَوْ إبْرَة غَفَرَ اللّهُ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَما تَأَخَّرَ...». (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 245)

از پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) منقول است كه آن حضرت فرمود: «هر كس كه رزمنده اى را اگر چه به يك نخ يا سوزنى تجهيز كند، خداوند، تمامى گناهان گذشته و آينده او را خواهد آمرزيد».



3ـ قالَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ: «أَلا إنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَيُدْخِلُ بِالسَّهْمِ الْواحِدِ الثَّلاثَةَ الْجَنَّةَ، عامِلُ الْخَشْبَةِ، وَالْمُقَوِّى بِهِ فِى سَبيلِ اللّهِ، وَالرَّامِى بِهِ فِى سَبيلِ اللّهِ». (وسائل الشيعه، ج 11، ص 108 ـ تهذيب، ج 6، ص 175 و نيز وافى، ج 2، جزء 9، ص 26 ـ فروع كافى، ج 5، ص 50 با كمى فرق)



پيامبر اكرم فرمود: آگاه باشيد، به درستى كه خداوند به يك تير سه نفر را داخل بهشت مى كند.

1ـ كسى كه چوب كمان را (در راه خدا) بسازد.

2ـ و كسى كه مثلاً، تيرها را بخرد و به رزمنده اى بدهد، تا در راه خدا به طرف دشمن بيندازد (يعنى كه رزمنده را تجهيز نمايد).

3ـ كسى كه تيرها را در راه خدا (به طرف دشمن) پرتاب كند، (تيرانداز)».

moeinm37
13-04-2007, 23:17
1- قالَ رَسُولُ اللّهِ(ص): «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة: الرَّمْىُ» ( مستدرک الوسائل، ج 2، ص 266 – " عَبْدُ اللّهِ بْنُ الْمُغَيْرَةِ رَفَعَهُ قالَ رَسُولُ اللّهِ (ص) (وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ) قالَ: الرَّمْىُ» وافی، ج 2، جزء 9، ص 26 – تفسیر عیاشی، ج 2، ص 66 – تفسیر البرهان، ج 2، ص 91.)

پیامبر اکرم (ص) در باره آیه و اعدوا لهم... فرمود: (یعنی) تیراندازی (خودتان را برای تیراندازی با آنها مهیا سازید.)



2- قالَ رَسُولُ اللّهِ(ص): «عَلِّمُوا أبْنائَكُمُ الرَّمْىَ وَ السِّباحَةَ» (مستدرک الوسائل، ج 2، ص 266.)

پیامبر اکرم (ص) فرمود: "به فرزندان خود تیراندازی و شنا یاد دهید".



3 – عَن أبى عبداللّه عَن آبائِهِ(ع) قالَ: «الرَّمْىُ سَهْمٌ مِنْ سَهامِ الإسْلامِ». (وسائل الشیعه، ج 11، ص 107 – فروع کافی، ج 5، ص 49.)

امام صادق از قول پدرانش (ع) فرمود: "تیراندازی، تیری است از تیرهای اسلام".



4- فِى تَفْسيرِ الْعَيّاشِى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عيسى عَمَّن ذَكَرَهُ عَن أبى عبداللّه(ع) فى الآيةِ: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة» قالَ: «سَيْفٌ وَ تُرْسٌ». (تفسیر المیزان، ج 9، ص 130 – تفسیر عیاشی، ج 2، ص 66 – بحارالانوار، ج 23، ص 45 - تفسیر البرهان، ج 2، ص 91 – تفسیر صافی، ج 1، ص 674.)

در تفسیر عیاشی از.... امام صادق (ع) نقل می کند، در آیه شریفه "و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه" که فرمود: "مراد شمشیر و سپر است". (یعنی اینها را آماده کنید).



5- و فِى الفَقيهِ عَنِ الصّادِقِ(ع) مُرسَلاً فِى الآيَةِ، قالَ: «مِنُْ الْخِضابُ بِالسَّوادِ». (تفسیر المیزان، ج 9، ص 130 – تفسیر صافی، ج 1، ص 675 – تفسیر البرهان، ج 2، ص 91.)

در کتاب "من لایحضره الفقیه" از امام صادق (ع) روایت مرسله ای (روایت مرسله روایتی است که سلسله راویان آن ذکر نشده است، در مقابل مسند). در مورد همین آیه دارد که فرمود:

"از آن چیزها (که باید در برابر دشمن آماده کرد) خضاب کردن (مو) به رنگ سیاه است، (تا تمامی لشکریان اسلام جوان نمایانده شوند)".

moeinm37
13-04-2007, 23:18
قال رسول اللّه(ص): «فَإذا وَدَّعَهُمْ أَهْلُوهُمْ بَكَتْ عَلَيْهِمُ الحِيطانُ وَالْبَيُوتُ». (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 243 - بحارالانوار، ج 100، ص 12، صحيفة الامام الرضا، ص 116).

پيامبر اكرم(ص) فرمود: «پس وقتى كه خانواده هاى آنها (رزمندگان) به بدرقه ايشان مى روند، ديوارها و خانه ها بر آنها مى گريند».

moeinm37
13-04-2007, 23:18
قال رسول اللّه(ص): «إذا خَرَجَ الْغازِى مِنْ عَتَبَةِ بابِهِ، بَعَثَ اللّهُ مَلَكاً بِصَحيفَةِ سَيِّئاتِهِ فَطَمَسَ سَيِّئاتُهُ».

مستدرك الوسائل، ج 2، ص 243).

پيامبر اكرم(ص) فرمود: «وقتى كه رزمنده، از درگاه خانه اش خارج شود، خداوند ملكى را با صحيفه سيئات و گناهان او ارسال مى كند، پس وى گناهان او را مى پوشاند و محو مى كند».

moeinm37
13-04-2007, 23:19
1ـ قال رسول الله(ص): «إنَّ أوَّلَ مَنْ قاتَلَ فى سَبيل اللّهِ إبراهيمُ الخليل حَيثُ أسَرَتِ الرّومٌ لُوطاً، فَنَفَرَ إبراهيمُ(ع) واسْتَنْقَذَهُ مِن أيدِيهِمْ». (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 242 - بحارالانوار، ج 100، ص 16 - نوادر راوندى، ص 23.)
«اولين كسى كه در راه خدا قتال و جنگ نمود، ابراهيم خليل بود، هنگامى كه لشكريان روم، لوط را به اسارت گرفتند، پس ابراهيم به كمك او شتافت (جنگ كرد) و او را از دست آنها نجات داد».


2ـ عن جعفر عن ابيه(ع) قال: «أوَّلُ مَنْ قاتَلَ إبراهيمُ(ع) حَيثُ أسَرَتِ الرّومٌ لُوطاً، فَنَفَرَ إبراهيمُ(ع) حتّى اسْتَنْقَذَهُ مِن أيدِيهِمْ...». (وافى، ج 2، جزء 9، ص 27.)
حضرت امام صادق از حضرت امام محمد باقر(ع) نقل مى كند كه فرمود: «اولين كسى كه قتال كرد، ابراهيم(ع) بود، هنگامى كه لشكريان روم، لوط را به اسارت گرفتند، پس از آن ابراهيم پيش رفت تا آنكه او را از دست آنها نجات داد».

3ـ و عن على(ع) أنّه قال: «أوَّلُ مَن جاهَدَ فى سَبيلِ اللّهِ إبراهيمُ(ع) أغارَتِ الرّومُ عَلى ناحِيَة فيهَا لُوطٌ(ع) فَأسَروهُ فَبَلَغَ ذلِكَ إبراهيمَ(ع) فَنَفَرَ فَاسْتَنْقَذَهُ مِن أيْديهِم وَ هوَ أوَّلُ مَن عَمِلَ الرّاياتِ عَلَيهِ أفضَلُ السَّلامِ». (بحار، ج 100، ص 51 - دعائم الاسلام، ج 1، ص 341).
حضرت اميرالمؤمنين(ع) مى فرمايد: «اول كسى كه جهاد در راه خدا كرد ابراهيم(ع) بود، در وقتى كه روميان مكانى را مورد تاخت و تاراج قرار دادند كه لوط(ع) در آنجا بود، پس او را به اسارت خويش در آوردند، اين خبر به ابراهيم(ع) رسيد پس از آن ابراهيم جلو رفت و (با اقدام جهادى خود) او را از دست آنان نجات داد و او اوّل كسى است كه پرچم را به عمل آورد (ساخت و به دست گرفت)، بر او بهترين سلام ها باد.

4ـ قال رسول اللّه(ص): «مَثَل المُجاهِدينَ فِى سَبيلِ اللّهِ كَمَثَلِ القائِمِ القانِتِ لا يَزالُ فى صَومِهِ وَ صَلاتِهِ حتّى يَرْجِعَ إلى أهلِهِ». (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 243.
پيامبر اكرم(ص) فرمود: «مثل مجاهدين در راه خدا، مثل كسى است كه قائم و قانت (در حالت قيام و قنوت) باشد، و هميشه در روزه و نماز بوده باشد، تا آنگاه كه به سوى اهل و خانواده خويش بازگردد».

5ـ قال رسول اللّه(ص): «المُجاهِدونَ فى سَبيلِ اللّهِ قُوّادُ أهلِ الجَنّةِ». (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 244).
رسول خدا(ص) فرمود: «مجاهدان در راه خدا، رهبران اهل بهشت اند».

6ـ قال رسول اللّه(ص): «يَرْفَعُ اللّهُ المُجاهِدَ فى سَبيلِهِ عَلى غَيرِهِ مِأةَ دَرَجَة فِى الجَنَّةِ ما بَيْنَ كُلِّ دَرَجَتَيْنِ كَما بَيْنَ السَّماءِ وَ الأرْضِ». (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 244).
پيامبر اكرم(ص) فرمود: «خداوند، مجاهد در راهش را بر غير او صد درجه در بهشت رفعت و بلندى بخشد، كه فاصله ميان هر دو درجه همانند فاصله ميان آسمان و زمين است... (كنايه از بلندى رتبه مجاهد در راه خدا است)».

7ـ قال النّبى(ص): «إنَّ اللّهَ يَدْفَعُ بِمَن يُجاهِدُ عَن مَن لا يُجاهِدُ». (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 243).
پيامبر اكرم(ص) فرمود: «همانا خداوند (بلاها و... را) از كسى كه جهاد نمى كند، به واسطه كسى كه جهاد مى كند دور مى كند».

8ـ قال رسول اللّه(ص): «دَعا مُوسى وَ أمَّنَ هارونَ(ع) و أمَّنَتِ المَلائِكَةُ فَقالَ اللّهُ عزّوجلّ: اسْتَقيما فَقَد أُجيبَتْ دَعْوَتُكُما وَ مَن غَزَا فى سَبيلِ اللّهِ عَزَّوَجلَّ أُسْتُجيبَتْ لَهُ كَما أُسْتُجيبَتْ لَهُما إلى يَومِ القِيامَةِ». (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 242.)
پيامبر اكرم(ص) فرمود: «حضرت موسى(ع) دعائى كرد، و هارون(ع) و ملائكه آمين گفتند، پس خداوند عزّوجل فرمود: پايدار باشيد، هر آينه دعاى شما را قبول مى كنم، و هر آن كس كه در راه خداوند عزّوجل جنگ كند، دعاى او قبول مى شود، همانطور كه دعاى آن دو (موسى و هارون) تا روز قيامت قبول شد».

9ـ عن أبى عبداللّه(ع) قال: «ثَلاثُةٌ دَعْوَتُهُم مُسْتَجابَةْ، أَحَدُهُمُ الْغازِى فِى سَبيلِ اللّهِ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونَهُ». (وسائل الشيعة، ج 11، ص 13 - تهذيب، ج 6، ص 122 - وافى، ج 2، جزء 9، ص 9.)
امام صادق(ع) فرمود: «دعاى سه كس پذيرفته مى شود، يكى از آنها رزمنده اى است كه در راه خدا مى جنگد، پس ببينيد چگونه جانشين او مى شويد؟». (مرحوم فيض كاشانى(ره) در بيان اين حديث مى فرمايد: يعنى كيف تكونون خليفة له فى أهله، هل تحسنون اليهم ام تسيئون - وافى، ج 2، جزء 9، - ص 9.)

يعنى در غياب او چه مى كنيد، آيا مايه آزار و اذيّت او را فراهم مى كنيد يا نه؟ آيا از ارزشها و آرمانهاى او حمايت مى كنيد يا نه؟ و بالأخره با خانواده او چگونه رفتار مى كنيد؟

10ـ عن أبى بصير، قال: «قُلْتُ لاِبى عَبدِاللّهِ(ع) أىُّ الْجِهادِ أفْضَلُ؟ فَقالَ: مَنْ عُقِرَ .
جَوادُهُ وَ أهْرِيقَ دَمُهُ فِى سَبيلِ اللّهِ». (وسائل الشيعه، ج 11، ص 6 - فروع كافى، ج 1، ص 342 - وافى، ج 2، جزء 9، ص 10.
ابوبصير مى گويد: «من به امام صادق(ع) عرض كردم، كدامين جهاد برتر است؟ فرمود آنكه اسبش (و مركبش) زخم بردارد و خون او در راه خدا ريخته شود (كنايه از سخت ترين نوع جهاد است)».

moeinm37
13-04-2007, 23:20
1ـ قال رسول اللّه(ص): «إنَّ الغُزاةَ إذَا هَمّوا بِالْغَزْوِ كَتَبَ اللّهُ لَهُمْ بَراءَةً مِنَ النّارِ» (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 243 - بحارالانوار، ج 100، ص 12 - صحيفة الامام الرضا، ص 116.)

پيامبر اكرم(ص) فرمود: «به درستى كه جنگجويان و رزمندگان، وقتى كه قصد جنگ كنند، خداوند براى آنها برائت از آتش مى نويسد».


2ـ و من كلام لاميرالمؤمنين فى حَثِّ أصْحابِهِ عَلَى القِتالِ: «الرَّائِحُ إلَى اللّهِ كَالظَّمانِ يَرِدُ الماءَ». (نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 124، ص 283.)

از كلام حضرت على(ع) در ترغيب اصحاب خود به جهاد: «رونده به سوى خدا (جهاد كننده) مانند تشنه اى است كه به آب مى رسد».


3ـ قال رسول اللّه(ص): «وَ مَنْ خَرَجَ فى سَبيلِ اللّهِ مُجاهِداً فَلَهُ بِكُلِّ خُطْوَة سَبْعَمِأةِ ألْفِ حَسَنَة، وَ يُمْحَى عَنْهُ سَبْعَمِأةِ ألْفِ سَيِّئَة، وَ يَرْفَعُ لَهُ سَبْعَمِأةِ أَلْفِ دَرَجَة، وَ كانَ فِى ضَمَانِ اللّهِ، بِأىِّ حَتْف ماتَ كانَ شَهِيداً، وَ إنْ رَجَعَ رَجَعَ مَغْفُوراً لَه مُسْتَجاباً دُعاؤُهُ». (وسائل الشيعة، ج 11، ص 12 - عقاب الاعمال، ص 51).

پيامبر اكرم(ص) فرمود: «و هر كس در راه خدا، در حالت جهاد، خارج شود، پس براى او به ازاى هر قدمى، هفت هزار حسنه نوشته مى شود، و هفتصد هزار گناه از او پاك مى شود، و هفتصد هزار درجه به او رفعت دهند، و او در كفالت خدا خواهد بود، به هر مرگى كه بميرد، شهيد خواهد بود، و اگر (سالم) برگردد، در حالتى برمى گردد كه گناهان او بخشيده شده، دعاهاى او مستجاب گرديده باشد».

moeinm37
13-04-2007, 23:21
قالَ أَميرِ الْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ: «نَهَى رَسُولُ اللّهِ أَنْ يُلْقَى السَّمُّ فىِ بِلادِ الْمُشْرِكينَ». (فروع كافى، ج 5، ص 28 ـ وافى، ج 2، جزء 9، ص 18)

حضرت اميرالمؤمنين (عليه السّلام) فرمود: «رسول خدا (صلّى الله عليه وآله) نهى كرده است كه سمّ در بلاد مشركين استعمال شود». (لازم به يادآورى است، آنچه اصل است، و بايد همواره مورد نظر قرار گيرد، پيروزى لشكر اسلام است. با لحاظ اين مطلب درمى يابيم كه نهى پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله وسلّم) در اين مورد مربوط به شرائطى است كه ضرورتى در كار نباشد و بتوان بدون بكارگيرى و استعمال مواد سمّى بر دشمن پيروز و غالب گرديد، و در غير اين صورت استعمال آن مانعى نخواهد داشت، و لذا مرحوم محقق حلّى، در «شرايع» مى فرمايد: «اگر غلبه يافتن بر دشمن امكان ندارد مگر به القاء سم (و استعمال آن) همانا كه جائز خواهد بود». (شرايع الاسلام، ج 1، ص 312) در بحثهاى فقهى، فرعى عنوان شده است كه آيا اين نهى پيامبر در اينجا افاده حرمت مى كند يا كراهت؟ به عبارت ديگر، اينكه پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) استعمال مواد سمى را نهى فرموده است، آيا بدين معناست كه استعمال آنها حرام است يا مگروه؟، در اين مسأله اختلاف نظر است، و فقهاى معظم دو نظر دارند، و آنچه كه در «قواعد»، «تحرير» «تذكره»، «لمعه»، «روضه»، و غير اينها (از كتب فقهيه) آمده است، نظر دوم است; يعنى، جانب كراهت را گرفته اند، در هر صورت، چه آنكه از روايت حرمت فهميده شود و يا كراهت استنباط گردد، اين مربوط به شرائط عادى است و در اين مسأله بين فقهاء اتفاق نظر است كه در صورت ضرورت و توقف داشتن غلبه بر استعمال مواد سمّى، به كارگيرى آن جائز بوده، نه تنها حرام نيست بلكه كراهت هم نخواهد داشت. به كتاب جواهرالكلام، ج 21، ص 67 مراجعه گردد.

----------------------
1ـ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِياث قالَ: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ عَلَيْهِ السَّلامُ عَنْ مَدِيْنَة مِنْ مَدَائِنِ أَهْلِ الْحَرْبِ، هَلْ يَجُوزُ أَنْ يُرْسَلَ عَلَيْهَا الْماءُ اَوْ يُحْرَقَ بِالنَّارِ، أَوْ تُرْمَى بِالْمَجانِيقِ حَتَّى يُقْتَلُوا وَفيهِمُ النِّساءُ وَالصِّبْيانُ وَالشَّيْخُ الْكَبيرُ وَالاُْسارى مِنَ الْمُسْلِمينَ وَالتُّجّارُ؟ فَقالَ: يُفْعَلُ ذلِكَ بِهِمْ وَلا يُمْسَكُ عَنْهُمْ لِهَؤُلاءِ، وَلا دِيَةَ عَلَيْهِمْ لِلْمُسْلِمينَ وَلا كَفّارَةَ». (وافى، ج 2، جزء 9، ص 18 ـ فروع كافى، ج 5، ص 28 با كمى فرق ـ تهذيب، ج 6، ص 142، با همين مضمون)



از حفص بن غياث منقول است، كه مى گويد: «از امام صادق (عليه السلام) راجع به شهرى از شهرهاى دشمن در جنگ پرسيدم، آيا جائز است به آب بسته شود، يا به آتش سوزانده شود، يا به وسيله مجانيق (مجانيق جمع منجنيق، نام آلتى جنگى است كه به واسطه آن سنگ پرتاب مى كردند، المنجد، ص 105) زده شود تا كشته شوند، در حالى كه در ميان آنها زنان و كودكان و پيران و اسيران از مسلمانان و بازرگانان وجود دارند؟

حضرت فرمود: اين كار با آنها انجام شود، وجود اينان (زنان و كودكان...) مانع از اين اقدام نشود و بر عهده مسلمين، ديه (خونبها) و كفاره آنان نخواهد بود».


----------
شكايت على از يارانش:

قال اميرالمؤمنى(ع): «وَ لَعَمرى لَو كُنّا نَأتِى ما أَتَيْتُمْ، ما قامَ لِلدِّينِ عَمُودٌ وَ لا أخْضَرَّ لِلإيمانِ عُودٌ وَ أيْمُ اللّهِ لِتَحْتَلِبُنَّها دَمَاً وَ لَتُتْبِعُنِّها نَدَماً». (نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 55، ص 144.

حضرت اميرالمؤمنين(ع) در شكايت از يارانش فرمود: «و به جان خودم سوگند، اگر رفتار ما (در يارى اسلام) مانند رفتار شما بود (و در پيكار با دشمن شما سستى و سهل انگارى مى نموديم)، پايه دين برقرار نمى گرديد و شاخه درخت ايمان سبز نمى گشت، و سوگند به خدا از اين رفتار (ناپسنديده و سستى در كارزار، به عوض شير، از ناقه دنيا) خون خواهيد دوشيد و در پى آن (وقتى دشمن بر شما مسلط گردد)، پشيمان خواهيد گشت.»

moeinm37
18-04-2007, 19:04
مفضل بن عمر از امام صادق عليه‏السلام نقل کرده است که فرمود:
حسين بن علي عليه‏السلام بر برادرش امام حسن عليه‏السلام وارد شد و چون بر او نظر نمود گريست، امام حسن عليه‏السلام از علت گريه سؤال کرد، امام حسين عليه السلام فرمود: براي مصائبي که بر تو وارد مي‏شود گريه مي‏کنم. امام حسن عليه‏السلام فرمود: مرا به وسيله سم شهيد خواهند کرد ولي روزي همانند روز تو نيست اي ابا عبدالله، سي هزار مرد که ادعا دارند از امت پيامبرند و خود را به اسلام منسوب مي‏کنند بر کشتن و ريختن خون تو اجتماع کنند، حرمت تو را هتک و زنان و فرزندان تو را اسير و اموالت را غارت کنند، در آن هنگام خداوند لعنت خود را بر بني اميه نازل کند و آسمان خون ببارد و هر چيز حتي و حوش و ماهيها بر تو بگريند
. (الملهوف 11).

abbaszadeh
28-04-2007, 14:20
امام جعفرصادق(ع):
هر گاه کار دنیایت بهتر شد،برای دینت نگران باش.یعنی ببین چه چیزی از دست دادی و چه چیزی بدست آوردی.

امام علی (ع):
شنونده غیبت شریک غیبت کننده است.

abbaszadeh
28-04-2007, 14:24
پیامبر اکرم(ص):
خالص کردن عمل از خود عمل سخت تر و دشوارتر است.

moeinm37
28-04-2007, 19:15
از امام صادق عليه السلام منقول است :
هر كس صد آيه از قرآن از هر جاى كه خواهد تلاوت نمايد بعد از آن هفت مرتبه يا اللّه بگويد اگر بر سنگ سخت دعا كند هر آينه شكافته گردد.

moeinm37
28-04-2007, 19:15
از حضرت على عليه السلام رسيده است :
هر كس از چيزى خائف باشد بخواند از هر جاى قرآن كه خواهد صد آيه و سه مرتبه بگويد:
(اللهم اكشف عنى البلاء)

moeinm37
28-04-2007, 19:16
خواص هفت آيه پر فضيلت على عليه السلام گفت :
رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله روزى فرمود: يا على خواهى تو را چيزى آموزم كه اگر خلق هفت آسمان و زمين جمع گردند نتوانند به تو بدى و آسيبى رسانند و هيچ كس بر تو ظفر نيابد. گفتم : بلى .فرمود: هفت آيه در قرآن است .آن را اين گونه بر خود بخوان و بدم .اول : از پيش رو، دوم : پشت سر، سوم : بالاى سر، چهارم : به سوى پايين ، پنجم : بر طرف راست ، ششم : بر طرف چپ و هفتم : بر تمام اعضاء.يا على ! هر كس اين هفت آيه را بخواند يا با خود دارد حق سبحانه و تعالى هفتاد هزار بدى را از نامه عمل او دور كند و هفتاد هزار حسنه در نامه عمل او نويسد و هفتاد هزار قصر در بهشت برايش بنا كند و هفتاد هزار حور و قصور و غلمان به او كرامت فرمايد و هفتاد هزار حله از حرير و ديباى بهشتى به او بپوشاند چنان كه صفت آنها را حق داند و ديگرى نداند.يا على ! هر كس اين هفت آيه را بخواند و با خود دارد خداوند در روز قيامت دارنده او را به حرمت اين آيات ببخشد اگر چه مستوجب كيفر باشد.و باز فرمود: يا على ! هر كه آن را بخواند و به خود بدمد اگر نزد امراء و حكام رود البته عزيز و مكرم باشد اگر چه بر او خشم گرفته باشند، نرم گرداند. (و آن هفت آيه اين است ):
قل لن يصيبنا الا ما كتب اللّه لنا هو مولنا و على اللّه فليتوكل المومنون .
(سوره توبه ، آيه 51)بگو هرگز نرسد ما را مگر آنچه را نوشت خدا بر ما، اوست صاحب اختيار ما و بر خدا توكل كنند گروندگان .
و ان يمسسك اللّه بضر فلا كاشف له الا هو و ان يمسسك بخير فهو على كل شى ء قدير
(سوره انعام ، آيه 17)و اگر برساند تو را خداى سختى پس نيست بازدارنده مر آن را مگر او و اگر برساند به تو نيكويى پس او بر هر چيزى تواناست .
و ما من دابه فى الارض الا على اللّه رزقها و يعلم مستقرها و مستودعها كل فى كتاب مبين .
(سوره هود، آيه 6)و نيست هيچ جنبنده اى در زمين مگر بر خداست روزى او و مى داند قرارگاهش و آرامگاهش را به جملگى در كتابى روشن است .
انى توكلت على اللّه ربى و ربكم ما من دابه الا هو اخذ بناصيتها ان ربى على صراط مستقيم .
(سوره هود، آيه 56)همانا من توكل كردم بر خداى پروردگارم و پروردگار شما نيست هيچ جنبنده مگر كه اوست گيرنده موى پيشانيش را همانا پروردگار من بر راه راست است .
و كاين من دابه لا تحمل رزقها اللّه يرزقها و اياكم و هو السميع العليم .
(سوره عنكبوت ، آيه 60)و چه بسيار جنبنده كه بر نمى دارد روزى خود را، خدا روزى مى دهد او را و شما را و او شنواى داناست .
ما يفتح اللّه للناس من رحمه فلا ممسك لها و ما يمسك فلا مرسل له من بعده و هو العزيز الحكيم .
(سوره فاطر، آيه 2)آنچه گشاده گرداند خدا براى مردمان از رحمت ، پس نيست باز گيرنده مر آن را و آنچه را باز گيرد پس نيست فرستنده مر او را بعد از گرفتن او و اوست غالب درست كردار.
و لئن سالتهم من خلق السموات و الارض ليقولن اللّه قل افرايتم ما تدعون من دون اللّه ان ارادنى بضر هل هن كاشفات ضره او ارادنى برحمه هل هن ممسكات رحمته قل حسبى اللّه عليه يتوكل المتوكلون .
(سوره الزمر، آيه 38)و اگر بپرسى از ايشان كى آفريد آسمان ها و زمين را هر آينه خواهند گفت البته خداست . بگو خبر دهيد كه آنچه را مى خوانيد از غير خدا اگر خواست به من خداى ضررى را آيا ايشانند دفع كننده ضررش يا اگر خواست به من رحمت و احسانى آيا ايشانند بازدارندگان رحمتش . بگو كه بس است مرا خدا بر او توكل مى كنند توكل كنندگان .
جواهر القرآن نوشته حضرت رضا عليه السلام فرمود: هر كه اين آيات را بخواند و ثواب آنها را به روح والدين بخشد، ايشان را حقى در گردن آن فرزند نماند و آيات كريمه اين است :
بسم اللّه الرحمن الرحيمفللّه الحمد رب السموات و رب الارض رب العالمين و له الكبرياء فى السموات و الارض و هو العزيز الحكيم فللّه الحمد رب السموات و رب الارض رب العالمين و له العظمته فى السموات و الارض و هو العزيز الحكيم فللّه الحمد رب السموات و رب الارض رب العالمين و له الفضل فى السموات و الارض هو العزيز الحكيم فللّه الحمد رب السموات و رب الارض رب العالمين و له النور فى السموات و الارض و هو العزيز الحكيم فللّه الحمد رب السموات و رب الارض رب العالمين و له الملك فى السموات و الارض و هو العزيز الحكيم .

moeinm37
28-04-2007, 19:16
چهار آيه جهت نصرت و هيبت پيدا كردن
هر كس همراه داشته باشد اين چهار آيه را نصرت يابد و در نزد حاكمان با هيبت باشد.
الم ترالى الملا من بنى اسرائيل من بعد موسى اذ قالوا لنبى لهم ابعث لنا ملكا نقاتل فى سبيل اللّه قال هل عسيتم ان كتب عليكم القتال الا تقاتوا قالو و ما لنا الا نقاتل فى سبيل اللّه و قد اخرجنا من ديارنا و ابنائنا فلما كتب عليهم القتال تولوا الا قليلا منهم و اللّه عليم بالظالمين .
(سوره بقره ، آيه 246)
لقد سمع اللّه قول الذين قالوا ان اللّه فقير و نحن اغنياء سنكتب ما قالوا و قتلهم الانبياء بغير حق و نقول ذوقوا عذاب الحريق .
(سوره آل عمران ، آيه 181)
الم ترالى الذين قيل لهم كفوا ايديكم و اقيموا الصلوه و اتوا الزكوه فلما كتب عليهم القتال اذا فريق منهم يخشون الناس كخشيه اللّه او اشد خشيه و قالوا ربنا لم كتبت علينا القتال لولا اخرتنا الى اجل قريب قل متاع الدنيا قليل و الاخره خير لمن اتقى و لاتظلمون فتيلا.
(سوره نساء، آيه 77)
و تل عليهم نبا ابنى ادم بالحق اذ قربانا فتقبل من احدهما و لم يتقبل من الاخره قال لافتلنك قال انما يتقبل اللّه من المتقين .
(سوره مائده ، آيه 27)اين چهار آيه عظيم است و در هر آيه اگر دقت نماييد ده قاف (ق ) وجود دارد.

moeinm37
11-05-2007, 18:54
قطب راوندى و ديگران از جابر ازامام محمد باقر(ع)، روايت كرده است كه حضرت امام حسين(ع)، در صحراى كربلا، پيش از شهادت فرمودند: ... اول كسى كه زمين شكافته مى‏شود و از زمين بيرون مى‏آيد من خواهم بود و بيرون آمدن من موافق مى‏افتد با بيرون آمدن اميرالمؤمنين و قيام قائم ما

moeinm37
11-05-2007, 18:56
عياشى از حضرت امام جعفر صادق(ع)، روايت كرده است كه اول كسى كه به دنيا برمى‏گردد حضرت امام حسين(ع)، است و اصحاب او و يزيد و اصحاب او، پس همه ايشان را بكشد مثل آن كه ايشان را كشته‏اند.

moeinm37
11-05-2007, 19:00
از حضرت امام محمد باقر(ع)، روايت گرديده كه اول كسى كه در رجعت برخواهد گشت حضرت امام حسين(ع)، خواهد بود و آن مقدار پادشاهى خواهد كرد كه از پيرى، موهاى ابروهاى او بر روى ديده‏اش آويخته شود

moeinm37
11-05-2007, 19:02
آيات ششم و هفتم از سوره مباركه نازعات مى‏باشد: »در آن روز كه زلزله‏هاى وحشتناك همه چيز را به لرزه درمى‏آورند و به دنبال آن حادثه دومين رخ مى‏دهد.«
»حضرت امام جعفر صادق(ع)، در (تأويل) اين آيه شريفه فرموده‏اند:
»لرزاننده حسين بن على(ع)، و حادثه دومين، على بن ابيطالب(ع)، است. نخستين فردى كه (در رجعت) قبر او شكافته شده (و از آن بيرون مى‏آيد) و خاك را از سر مى‏زدايد، حسين بن على(ع) است.

moeinm37
14-05-2007, 18:06
در حديث مناجات موسي عليه‏السلام آمده است
که گفت: خدايا! چرا امت پيامبر خود، محمد را بر ديگر امتها فضيلت دادي؟
خداي تعالي فرمود: آنان را به جهت 10 خصلت فضليت دادم: نماز و زکات و روزه و حج و جهاد و نماز جمعه و نماز جماعت و قرآن و علم و عاشورا.
موسي سؤال کرد: عاشورا چيست؟
خداي تعالي فرمود: گريستن بر فرزند محمد صلي الله عليه و آله و سلم و مرثيه و عزاداري بر فرزند پيامبر برگزيده. اي موسي! هر بنده‏اي از بندگانم در آن زمان که او بگريد و يا تباکي کند در سوگ فرزند مصطفي او را پاداش بهشت دهم، و هيچ بنده‏اي از بندگانم از مال و ثروت خود در راه محبت فرزند دختر پيامبر صرف ننمايد مگر اين که پاداش هر درهم را هفتاد درهم در دنيا عطا کنم و در بهشت متنعم شود و از گناهان او در گذرم، به عزت و جلالم سوگند هيچ زن يا مردي قطره‏اي از اشکش در روز عاشورا و يا غير آن جاري نگردد مگر اين که او را پاداش صد شهيد عطا نمايم. (مجمع البحرين 3/405 - لغة عشر).

moeinm37
25-05-2007, 18:51
كلامى از امام حسين عليه السلام
حضرت امام حسين عليه السلام فرمود:از جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه فرمود:هر كه دوست دارد به سان من زيست كند،و به سان من بميرد،و به بهشتى كه پروردگارم مرا وعده داده در آيد،بايد على بن ابى طالب و فرزندان و خاندان پاك او را كه پس از من پيشوايان هدايت و چراغهاى شبهاى تار ضلالت‏اند،دوست بدارد.زيرا آنان شما را از باب هدايت بيرون نبرده و در باب ضلالت در نمى‏آورند. (1)

پى‏نوشت:

1 مناقب خوارزمى / 208

امام على بن ابيطالب عليه السلام ص 120

احمد رحمانى همدانى

moeinm37
25-05-2007, 19:50
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:اى على،جبرئيل عليه السلام مرا درباره تو خبرى داد كه مايه روشنى چشم و شادى دلم شد،او به من گفت:اى محمد،خداوند به من فرموده :محمد را از سوى من سلام برسان و او را آگاه ساز كه على پيشواى هدايت و چراغ تاريكيهاى ضلالت،و حجت بر اهل دنياست،زيرا او صديق‏اكبر و فاروق اعظم است (1) ،و من به عزت خويش سوگند خورده‏ام كه به آتش نبرم كسى را كه او را دوست داشته و تسليم او و اوصياى پس از او باشد،و به بهشت در نياورم كسى را كه دست از ولايت و تسليم در برابر او و اوصياى پس از او برداشته باشد. (2)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:جبرئيل عليه السلام نزد من آمد و گفت:اى محمد،پروردگارت تو را به دوستى و ولايت على بن ابى طالب فرمان مى‏دهد. (3)

رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:جبرئيل عليه السلام از سوى خداوند برگ سبزى از درخت آس برايم آورد كه در آن به رنگ سپيد نوشته بود:من دوستى على بن ابى طالب را بر آفريدگانم واجب نمودم،اين را از جانب من به آنان برسان. (4)

جبرئيل عليه السلام از ميكائيل،او از اسرافيل،او از لوح،او از قلم،او از خداى عز و جل آورده است كه:ولاية على بن ابى طالب حصنى،فمن دخل حصنى امن من عذابى«ولايت على بن ابى طالب دژ محكم من است،هر كه بدان در آيد از عذاب من ايمن باشد». (5)

پى‏نوشتها:

1)يعنى بزرگترين كسى است كه اسلام را باور كرده و در قول و عمل راستين‏ترين مردم است و بالاترين كسى است كه ميان حق و باطل فرق مى‏نهد. (م)

2)بحار الانوار 27/ .113

3)همان 39/ .273

4)همان/ .275

5)همان/ .246

امام على بن ابيطالب عليه السلام ص 116

احمد رحمانى همدانى

moeinm37
25-05-2007, 19:51
پیامبر گرامی اسلام فرمودند:

یاعلی: دروغگو را مروت نیست و حسود را آسایش و راحتی.

وصایای پیامبر به همسرحضرت زهرا (ترجمه کتاب وصایاالرسول لزوج البتول

moeinm37
25-05-2007, 19:52
پیامبر گرامی اسلام فرمودند:

یاعلی: سخن چین را دوستی نیست و شخص بخیل امانت دار نیست.

وصایای پیامبر به همسرحضرت زهرا (ترجمه کتاب وصایاالرسول لزوج البتول)

----------------

پیامبر گرامی اسلام فرمودند:

یاعلی: انسانی که حریص است برآنچه منع شده وفادار نیست.

وصایای پیامبر به همسرحضرت زهرا (ترجمه کتاب وصایاالرسول لزوج البتول)
----------------
پیامبر گرامی اسلام فرمودند:

یاعلی: هر کس مردم از زبانش بترسند اهل جهنم است.

وصایای پیامبر به همسرحضرت زهرا (ترجمه کتاب وصایاالرسول لزوج البتول)
----------------
پیامبر گرامی اسلام فرمودند:

یاعلی: خداوند بهشت را بر انسانهای فحاش و بد زبان حرام کرده است.

وصایای پیامبر به همسرحضرت زهرا (ترجمه کتاب وصایاالرسول لزوج البتول)

moeinm37
25-05-2007, 19:54
علی (ع) از دید رسول اکرم (ص ) :
---------------------------------------------
7ـان علينا منى و انا منه و هو ولى كل مؤمن بعدى (10) على از من و من هم از او هستم و او ولى هر مؤمنى است) .

8ـلكل نبى وصى و وارث و ان عليا وصيى و وارثى (11) .

براى هر پيغمبرى جانشين و وارثى است و البته جانشين و وصى من هم على است.

9ـمن اطاعنى فقد اطاع الله و من عصانى فقد عصى الله،و من اطاع عليا فقد اطاعنى و من عصى عليا فقد عصانى (12) .

هر كس مرا اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است و هر كه مرا نافرمانى كندخدا را نافرمانى كرده است،و كسيكه على را اطاعت كند مرا اطاعت كرده و هر كه على را نا فرمانى كند مرا نافرمانى كرده است.

10ـانا و على حجة الله على عباده (13) .

من و على حجة خداونديم بر بندگانش.

11ـعلى مع القرآن و القران مع على لا يفترقان حتى يردا على الحوض (14) .

على با قرآن و قرآن با على است آندو از هم جدا نميشوند تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.

12ـما انا سددت ابوابكم و فتحت باب على و لكن الله فتح باب على و سد ابوابكم (15) .

(رسول اكرم فرمود درب خانه‏هاى ابو بكر و عمر و عباس بن عبد المطلب و ديگران را كه بمسجد باز ميشد مسدود كردند و فقط درب خانه حضرت امير را باز گذاشتند،عباس بن عبد المطلب علت اين امر را از حضرتش پرسيد پيغمبر صلى الله عليه و آله چنين فرمود) من درهاى خانه‏هاى شما را نبستم و در خانه على را باز نگذاشتم و لكن خداوند درهاى شما را مسدود كرد و در خانه على را باز گذاشت.

13ـان الله جعل ذرية كل نبى فى صلبه و جعل ذريتى فى صلب على بن ابيطالب (16) .

خداوند نسل و اولاد هر پيغمبرى را در صلب او قرار داد و ذريه مرا در صلب على بن ابيطالب گذاشت.ـيا على انت اول المؤمنين ايمانا و اول المسلمين اسلاما و انت منى بمنزلة هارون من موسى (17) .

يا على تو اولين كسى هستى از مؤمنين كه ايمان آوردى و اولين كسى از مسلمين هستى كه اسلام آوردى و نسبت تو بمن بمنزله هارون است بموسى.

15ـانت اخى فى الدنيا و الآخرة (18) .

(رسول اكرم صلى الله عليه و آله ميان هر دو نفر از اصحابش عقد اخوت بست على عليه السلام در حاليكه چشمانش اشگ آلود بود آمد و عرض كرد يا رسول الله ميان اصحاب عقد اخوت برقرار كردى و مرا با كسى برادر ننمودى پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود) تو در دنيا و آخرت برادر منى.

16ـانا سيد النبيين و على سيد الوصيين و ان اوصيائى بعدى اثنى عشر اولهم على و آخرهم القائم المهدى عليه السلام (19) .

من سرور انبياء و على سرور اوصياء است و البته اوصياى من پس از من دوازده نفرند كه اولى آنها على و آخرشان قائم مهدى ميباشد. (در اين حديث علاوه بر خلافت على عليه السلام بخلافت ائمه ديگر نيز اشاره شده است.)

17ـمن احب عليا فقد احبنى و من ابغض عليا فقد ابغضنى و من اذى عليا فقد اذانى و من اذانى فقد اذى الله (20) .

هر كه على را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كه على را دشمن بدارد با من دشمنى كرده است و كسيكه على را اذيت كند مرا آزار رسانده و هر كه مرا آزار رساند خدا را آزار نموده است.ـحب على بن ابيطالب يأكل السيئات كما تأكل النار الحطب (21) .

دوستى على بن ابى طالب بديها را ميخورد (از بين مى‏برد) همچنانكه آتش هيزم را ميخورد (ميسوزاند) .

19ـانا مدينة العلم و على بابها فمن اراد العلم فليأت الباب (22) .

من شهرستان علم هستم و على هم دروازه آنست پس هر كه علم را بخواهد بايد از در آن وارد شود.

20ـيا على خلقت انا و انت من شجرة،فانا اصلها و انت فرعها و الحسن و الحسين اغصانها فمن تعلق بغصن منها ادخله الله الجنة (23) .

رسول اكرم صلى الله عليه و آله بعلى عليه السلام فرمود من و تو از يكدرختى آفريده شده‏ايم كه من ريشه آندرخت و تو فرع (تنه) آن هستى و حسن و حسين شاخه‏هاى آن ميباشند پس هر كس بيكى از آنشاخه‏ها بياويزد خداى تعالى او را داخل بهشت گرداند.

21ـانت سيد فى الدنيا و سيد فى الآخرة،من احبك فقد احبنى و حبيبى حبيب الله و عدوك عدوى و عدوى عدو الله عز و جل،ويل لمن ابغضك من بعدى (24) .

عبد الله بن عباس گويد نبى اكرم صلى الله عليه و آله بعلى بن ابى طالب نگاه كرد و فرمود :تو در دنيا سرورى و در آخرت سرورى،هر كس ترا دوست دارد مرا دوست داشته و دوست من دوست خداوند است و دشمن تو دشمن من است و دشمن من دشمن خداوند عز و جل است،واى بحال آنكه پس از من ترا دشمن بدارد.

22ـعلى يوم القيامة على الحوض لا يدخل الجنة الا من جاء بجوازمن على بن ابى طالب (25) .

مجاهد از ابن عباس نقل ميكند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:على در روز قيامت كنار حوض است كسى به بهشت داخل نميشود مگر اينكه از على بن ابى طالب جوازى آورده باشد .

23ـلا يجوز احد الصراط الا من كتب له على الجواز (26) .

قيس بن حازم گويد ابو بكر و على بن ابى طالب بهم برخورد كردند ابو بكر تبسم نمود على عليه السلام فرمود چه شده كه تبسم كردى؟ابو بكر گفت از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه ميفرمود:احدى از صراط نميگذرد مگر كسى كه على براى او جواز نوشته باشد.

24ـحبك ايمان و بغضك نفاق و اول من يدخل الجنة محبك و اول من يدخل النار مبغضك (27) .

ابو سعيد خدرى گويد رسول خدا صلى الله عليه و آله بعلى عليه السلام فرمود دوستى تو ايمان و دشمنى تو نفاق است و اول كسيكه داخل بهشت ميشود دوستدار تو و اول كسيكه داخل دوزخ گردد دشمن تست.

25ـستكون بعدى فتنة،فاذا كان ذلك فالزموا على بن ابى طالب فانه اول من امن بى و اول من يصافحنى يوم القيامة و هو الصديق الاكبر و هو فاروق هذه الامة يفرق بين الحق و الباطل و هو يعسوب الدين (28) .

بزودى پس از من فتنه‏اى بر پا خواهد بود،پس زمانيكه چنين شد ملازم على بن ابى طالب باشيد زيرا كه او اول كسى است كه بمن ايمان آورد و اول كسى است كه در روز قيامت با من مصافحه ميكند،او صديق اكبر و فاروق (جدا كننده) اين امت است كه ميان حق و باطل جدائى افكند و او بزرگ و پيشواى دين است.

26ـيا على انت قسيم الجنة و النار يوم القيامة (29) .

يا على توئى تقسيم كننده بهشت و دوزخ در روز قيامت.

شافعى در اينمورد چنين گويد:على حبه جنةـقسيم النار و الجنةـوصى المصطفى حقاـامام الانس و الجنة.همچنين در باره اين روايت كه على عليه السلام قسمت كننده بهشت و دوزخ است از احمد بن حنبل پرسيدند احمد گفت چرا منكر آن ميشويد مگر از نبى اكرم صلى الله عليه و آله براى ما روايت نشده است كه بعلى فرمود ترا دوست ندارد مگر مؤمن و دشمن ندارد مگر منافق؟گفتند چرا،احمد گفت مؤمن كجا است؟گفتند در بهشت،گفت منافق كجا است؟گفتند در دوزخ،قال احمد فعلى قسيم الجنة و النار (30) .

27ـان الله حرم الجنة على من ظلم اهل بيتى او قاتلهم او اغار عليهم او سبهم (31) .

خداوند بهشت را بر كسى كه بخاندان من ستم كند يا با آنها مقاتله نمايد يا بآنها هجوم بياورد و يا دشنامشان دهد حرام كرده است.

28ـالنظر الى وجه على بن ابى طالب عبادة و ذكره عبادة و لا يقبل ايمان الا بولايته و البرائة من اعدائه (32) .

عمار و معاذ و عايشه از پيغمبر صلى الله عليه و آله نقل ميكنند كه فرمود:نگاه كردن بصورت على عبادت است و ذكر او عبادت است و ايمان كسى پذيرفته نميشود مگر بولايت او و تبرى جستن از دشمنانش.

28ـعنوان صحيفة المؤمن حب على بن ابيطالب (33) .ديباچه و عنوان نامه عمل مؤمن حب على بن ابيطالب است.

30ـألا ادلكم على من اذا استرشد تموه لن تضلوا و لن تهلكوا؟قالوا بلى يا رسول الله،قال هو ذا و اشار الى على بن ابيطالب عليه السلام ثم قال و اخوه و ازروه و اصدقوه و انصحوه فان جبريل اخبرنى بما قلت لكم (34) .

زيد بن ارقم گويد ما هنگاميكه در خدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله نشسته بوديم فرمود :آيا شما را راهنمائى نكنم بكسى كه چون از او استرشاد كنيد هرگز گمراه نشويد و هرگز بهلاكت نيفتيد؟گفتند چرا يا رسول الله!فرمود آنكس اينست و اشاره بعلى بن ابيطالب نمود و سپس فرمود با او برادرى كنيد و ياريش نمائيد و او را محب صادق و دوست راستين باشيد زيرا آنچه را كه (در باره وى) بشما گفتم جبرئيل بمن خبر داد.

31ـهذا على بن ابيطالب لحمه لحمى و دمه دمى و هو منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى يا ام سلمة هذا على امير المؤمنين و سيد المسلمين و وصيى و عيبة علمى و بابى الذى اوتى منه و معى فى السنام الا على يقتل القاسطين و الناكثين و المارقين (35) .

حموينى از ابن عباس نقل كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بام سلمه فرمود :اين على بن ابيطالب است كه گوشت او گوشت من و خون او خون من است و او از من مانند هارون از موسى است جز اينكه پس از من پيغمبرى نخواهد آمد،اى ام سلمه اين على است كه امير مؤمنين و سرور مسلمين و وصى من بوده و گنجينه علم من و باب علم من است كه كسى بمن نرسد مگر از آن باب و در درجات عاليه بهشت با من خواهد بود و با قاسطين و ناكثين و مارقين (معاويه و اصحاب جمل و خوارج) خواهد جنگيد.ـقيل يا رسول الله من صاحب لواك فى الآخرة؟قال:صاحب لواى فى الدنيا على بن ابيطالب (36) .

جابر بن سمرة گويد گفته شد يا رسول الله صاحب پرچم تو در آخرت كيست؟فرمود على بن ابيطالب كه در دنيا حامل لواى من است.

23ـحق على على المسلمين كحق الوالد على ولده (37) .

حق على عليه السلام بر مسلمين مانند حق پدر بر فرزندش است.

34ـعن ابى ايوب انصارى ان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم قال لفاطمة:اما علمت ان الله اطلع الى اهل الارض فاختار منهم اباك فبعثه نبيا،ثم اطلع الثانية فاختار بعلك فاوحى الى فانكحته و اتخذته وصيا (38) .

ابو ايوب انصارى گويد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله بفاطمه عليها السلام فرمود:آيا نميدانى كه خداوند بمردم روى زمين نگريست و از ميان همه آنها پدرت را انتخاب كرده و به پيغمبرى مبعوث فرمود،آنگاه بار دوم نگريست شوهرت را اختيار كرد و بمن وحى فرستاد كه ترا باو تزويج نموده و او را جانشين (خود) قرار دهم.

35ـان وصيى على بن ابيطالب و بعده سبطاى الحسن و الحسين تتلوه تسعة ائمة من صلب الحسين،قال يا محمد (صلى الله عليه و آله) فسمهم لى،قال اذا مضى الحسين فابنه على،فاذا مضى على فابنه محمد،فاذا مضى محمد فابنه جعفر فاذا مضى جعفر فابنه موسى،فاذا مضى موسى فابنه على،فاذا مضى على فابنه محمد فاذا مضى محمد فابنه على،فاذا مضى على فابنه‏الحسن،فاذا مضى الحسن فابنه الحجة محمد المهدى فهؤلاء اثنا عشر (39) .

شيخ سليمان بلخى در كتاب ينابيع المودة از كتاب فرائد السمطين نقل ميكند كه يك يهودى خدمت رسول اكرم شرفياب شد و ضمن سؤالاتى از اوصياى آنحضرت پرسيد پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود:وصى من على بن ابيطالب است و پس از او دو نواده من حسن و حسين و دنبال آن نه امام از صلب حسين هستند.

يهودى عرض كرد يا محمد (صلى الله عليه و آله) براى من آنها را نام ببر،فرمود چون حسين بگذرد پسرش على و چون على بگذرد پسرش محمد و چون محمد بگذرد پسرش جعفر و چون جعفر بگذرد پسرش موسى و چون موسى بگذرد پسرش على و چون على بگذرد پسرش محمد و چون محمد بگذرد پسرش على و چون على بگذرد پسرش حسن و چون حسن بگذرد پسرش حجت مهدى (عليهم السلامند) پس اوصياى من اين دوازده نفرند.در اين حديث علاوه بر تعداد أئمه اطهار عليهم السلام صريحا نام آنان نيز ذكر شده است.

بارى در اينمورد احاديث زياد است كه اگر بيش از اين نوشته شود مثنوى هفتاد من كاغذ شود و ما بهمين مقدار از كتب معتبره عامه اكتفا كرديم در صورتيكه كتب حديث و تاريخ اماميه پر از اين قبيل احاديث است كه ما چيزى از آنها ننوشتيم.

پى‏نوشتها:

(10) كنوز الحقايق ص 37ـذخائر العقبى ص .68

(11) الرياض النضرة جلد 2 ص 178 نقل از فضائل الخمسه.

(12) مستدرك صحيحين جلد 3 ص .126

(13) كنوز الحقائق ص .43

(14) صواعق ابن حجر ص 74

(15) كنز العمال جلد 6 ص 408

(16) فيض القدير جلد 2 ص 223ـمناقب ابن مغازلى ص 49

(17) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد جلد 3 ص 258

(18) مناقب ابن مغازلى ص 37ـكفاية الطالب ص 194

(19) ينابيع الموده ص 445

(20) رياض النضرة جلد 2 ص 166

(21) تاريخ بغداد جلد 4 ص 194

(22) مناقب ابن مغازلى ص 83ـجامع الصغير سيوطى جلد 1 ص 374

(23) كفاية الطالب صفحه 318

(24) مناقب ابن مغازلى صفحه 103

(25) مناقب ابن مغازلى صفحه 119

(26) رياض النضرة جلد 2 صفحه 177

(27) فصول المهمه صفحه 127

(28) اسد الغابة جلد 5 صفحه 287ـينابيع المودة صفحه .82

(29) صواعق ابن حجر صفحه 75ـينابيع المودة صفحه .86

(30) الامام الصادق و المذاهب الاربعة جلد 1 صفحه 327

(31) ذخائر العقبى صفحه 20

(32) مناقب ابن شهر آشوب جلد 2 صفحه 5

(33) جامع الصغير جلد 2 صفحه 145ـمناقب ابن مغازلى صفحه .243

(34) مناقب ابن مغازلى صفحه 245

(35) غاية المرام باب 8 حديث 6 و .38

(36) مناقب ابن مغازلى ص 200ـمناقب خوارزمى ص .250

(37) لسان الميزان جلد 5 ص 399ـمناقب ابن مغازلى ص .48

(38) كفاية الطالب ص .296

(39) ينابيع المودة ص 441

soranj_pb3o4
16-06-2007, 23:06
به توخيانت ميكنند،تومكن

توراتكذيب مي كنند،آرام باش

تورا مي ستايند،فريب مخور

تورا نكوهش مي كنند ، شكوه مكن

مردم شهر ازتوبدمي گويند،اندوهگين مشو

همه مردم تورا نيك مي خوانند،مسرور مباش

آنگاه توازما خواهي بود.


از سخنان گهربارامام محمدباقر (ع)

moeinm37
21-06-2007, 20:01
رسول اکرم (ص) فرمودند :
( یحشر صاحب الطنبور یوم القیامه و هو اسود الوجه و بیده طنبور من النار و فوق راسه سبعون الف ملک و بید کل ملک مقمعه یضربون راسه و وجهه و یحشر صاحب الغناء من قبره اعمی واخرس وابکم و یحشر الزانی مثل ذلک و یحشر المزمار مثل ذلک و صاحب الدفّ مثل ذلک).
روز قیامت صاحب طنبور محشور می شود در حالی که صورتش سیاه است و در دستش طنبوری از آتش است و بالای سرش هفتاد هزار ملکند و در دست هر ملکی گرزی است که آن را بر سر و صورت او زنند . و صاحب غنا از قبرش کور و کر ولال محشور می شود و فرد زناکار مثل آن محشور می شود و صاحب مزمار و صاحب دف (دایره) مثل آن محشور می شود.
مستدرک الوسایل ، ج 13، ص 219

moeinm37
22-06-2007, 10:29
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم:
«ستدفن بضعه منى بخراسان ما زارها مكروب الا نفس الله كربته ولا مذنب الا غفر الله ذنوبه.»(1)
پاره تن من در خراسان دفن خواهد شد، هيچ گرفتار و گنه‏كارى اورا زيارت نكند جز اين كه خداوند گرفتارى او را برطرف سازد وگناهانش را ببخشايد.
1- عيون اخبار الرضا، ج‏2، ص‏257.

moeinm37
22-06-2007, 10:30
امام رضا عليه السلام:
«ان لكل امام عهدا فى عنق اوليائه و شيعته و ان من تمام‏الوفاء بالعهد و حسن الاداء زيارة قبورهم. »(2)
هر امام و رهبرى، عهد و ميثاقى بر پيروان و دوستدارانش داردو همانا يكى از اعمالى كه نمايانگر وفادارى و اداى ميثاق است،زيارت آرامگاه آنان است.
2- بحار، ج‏100، ص‏116.

moeinm37
22-06-2007, 10:31
امام رضا عليه السلام:
«اللهم انك تعلم انى مكره مضطر فلا تؤاخذنى كما لم تؤاخذ عبدك‏و نبيك يوسف حين وقع الى ولاية مصر.»(3)
بار خدايا تو مى‏دانى كه من بر پذيرفتن ولايتعهدى مامون مجبورو ناچارم پس مرا مؤاخذه مكن همان گونه كه بنده و پيامبرت يوسف‏را به هنگام پذيرفتن حكومت مصر مؤاخذه نكردى.
3- بحار، ج‏49، ص‏130.

moeinm37
22-06-2007, 10:31
امام رضا عليه السلام:
«قد علم الله كراهتى لذلك، فلما خيرت بين قبول ذلك و بين‏القتل اخترت القبول على القتل.»(4) ريان گويد: به حضرت رضا عليه السلام عرض كردم مردم مى‏گويند شمابا اين كه اظهار بى‏رغبتى به دنيا مى‏كنيد ولايتعهدى راپذيرفته‏ايد؟ امام فرمود: خداوند خود مى‏داند كه من اين امر راناپسند مى‏داشتم ولى چون بين پذيرش آن و مرگ مخير شدم، قبول آن‏را بر مرگ ترجيح دادم.
4-عيون اخبار الرضا، ج‏2، ص‏139.

moeinm37
22-06-2007, 10:32
امام رضا عليه السلام:
«من زارنى على بعد دارى و مزارى اتيته يوم القيامه فى ثلاثة‏مواطن حتى اخلصه من اهوالها اذا تطايرت الكتب يمينا و شمالا وعند الصراط و عند الميزان.»(5)
كسى كه با دورى راه سرا و مزارم را زيارت كند، روز قيامت درسه جا [براى دستگيرى] نزد او خواهم آمد و او را از بيم وگرفتارى آن موقفها رهايى خواهم بخشيد: هنگامى كه نامه‏ها [ى‏اعمال] به راست و چپ پراكنده شود، نزد صراط و نزد ميزان [هنگام‏سنجش اعمال].
5- وسائل، ج‏10، ص‏433.

moeinm37
22-06-2007, 10:32
امام رضا عليه السلام:
«من زارنى و هو يعرف ما اوجب الله تعالى من حقى و طاعتى فاناو آبائى شفعائه يوم القيامة و من كنا شفعائه نجى.»(6)
هر كه مرا زيارت كند در حالى كه حق و طاعت مرا كه خدا بر اوواجب كرده بشناسد، من و پدرانم در روز قيامت‏شفيع او هستيم وهر كه ما شفيع وى باشيم نجات يابد.
6- همان، ج‏5، ص‏436.

moeinm37
22-06-2007, 10:33
امام رضا عليه السلام:
«انى ساقتل بالسم مظلوما فمن زارنى عارفا بحقى... غفر الله‏ما تقدم من ذنبه و ما تاخر.»(7)
من به زودى مظلومانه با سم به قتل خواهم رسيد. پس هر كه باشناخت‏حق من زيارتم كند خداوند گناهان گذشته و آينده او راببخشايد.
7-همان، ج‏10، ص‏438.

moeinm37
22-06-2007, 10:34
امام رضا عليه السلام:
«... و هذه البقعة روضة من رياض الجنة و مختلف الملائكة لا يزال‏فوج ينزل من السماء و فوج يصعد الى ان ينفخ فى الصور.»(8)
اين بارگاه بوستانى از بوستان‏هاى بهشت است، و محل آمد و شدفرشتگان آسمان، و همواره گروهى از ملائكه فرود مى‏آيند و گروهى‏بالا مى‏روند تا وقتى كه در صور دميده شود.
8- بحار، ج‏102، ص‏44.

moeinm37
22-06-2007, 10:34
امام رضا عليه السلام:
«و قد اكرهت و اضطررت كما اضطر يوسف و دانيال عليهما السلام اذقبل كل واحد منهما الولاية من طاغية زمانه، اللهم لا عهد الاعهدك و لا ولاية الا من قبلك فوفقنى لاقامة دينك و احياء سنة‏نبيك... .»(9)
من [به اين كار] واداشته شدم و ناچار گشتم، چنان كه يوسف ودانيال عليهما السلام مجبور شدند چه هر يك از آن دو، ولايت رااز خودكامه زمان خويش پذيرفتند، خدايا پيمانى نيست مگر پيمان‏تو و ولايتى نيست مگر از سوى تو، پس مرا در برپا داشتن دينت وزنده كردن سنت پيامبرت توفيق رسان.
9- عيون اخبار الرضا، ج‏1، ص‏19.

moeinm37
22-06-2007, 10:35
امام رضا عليه السلام:
«قد نهانى الله عز و جل ان القى بيدى الى التهلكة فان كان الامرعلى هذا... اقبل ذلك على انى لا اولى احدا و لا اعزل احدا و لاانقض رسما و لا سنة.»(10)
خداوند مرا بازداشته از اين كه خويش را با دست‏خود به نابودى‏افكنم، پس اگر قرار چنين است آن را مى‏پذيرم به شرط آن كه نه‏كسى را به كار گمارم و نه كسى را از كار كنار گذارم و نه رسم‏و سنتى را نقض كنم.
10- علل الشرايع، ج‏1، ص‏226.

moeinm37
22-06-2007, 10:41
حضرت رضا (ع) درباره وحشت و هراس شيطان از نماز و نمازگزارمى‏فرمايد:
شيطان همواره از مومنى كه مراقب وقت نمازهاى پنجگانه‏اش باشد در هراس‏است و در صورتى كه وى نمازهاى خود را ضايع كند بر او جرات پيدا مى‏كند و كم كم‏او را در گناهان بزرگ مى‏اندازد.

moeinm37
22-06-2007, 10:42
امام كاظم(ع) فرموده‏اند:
«على، پسرم، بزرگترين فرزندم است و سخنانم راشنواتر و دستوراتم را مطيع‏تر است‏».

moeinm37
22-06-2007, 10:44
حضرت امام رضا(ع) مى‏فرمايد:
... آنگاه كه من بر اهل تورات با توراتشان و بر اهل انجيل با انجيلشان و براهل زبور با زبورشان و بر صائبين با زبان عبرى خودشان و بر هربذان با زبان‏فارسى‏شان و بر روميان با زبان خودشان و بر اصحاب مقالات با لغت‏خودشان استدلال‏كنم. و آنگاه كه هر دسته‏اى را محكوم كردم و دليلشان را باطل ساختم و دست ازعقيده و گفتار خود كشيدند و به گفتار من گراييدند مامون در مى‏يابد مسندى كه‏بر آن تكيه كرده است‏حق او نيست و در اين هنگام پشيمان مى‏گردد. سپس فرمود:
«ولا حول ولا قوه الا بالله العلى العظيم‏».

moeinm37
22-06-2007, 10:45
اميرالمؤمنين(ع) فرموده است:
امر به معروف و نهى از منكر را ترك مكنيد كه در غير اين صورت ستمگران برشما مسلط مى‏گردند و آنگاه هر قدر هم كه دعا كنيد اجابت‏نمى‏شود.

moeinm37
22-06-2007, 10:46
اميرالمؤمنين(ع) فرموده است:
قوام دين در سه چيز خلاصه مى‏شود:
امر به معروف، نهى از منكر و اقامه حدود.

moeinm37
22-06-2007, 10:47
مرحوم شيخ كلينى (متوفا به سال‏329) درباره عذاب تاركان امر به معروف و نهى‏از منكر حديثى از امام رضا(ع) نقل كرده كه آن حضرت از قول رسول خدا(ص) فرموده:
زمانى كه امت من نسبت‏به امر به معروف و نهى از منكر سهل انگارى كنند ومسووليت را به گردن يكديگر اندازند (و هر كس منتظر اين باشد كه ديگرى آن راانجام دهد) در اين صورت بايستى منتظر عذاب الهى باشند و اين كار آنها به منزله‏اعلان جنگ با خداست.

moeinm37
22-06-2007, 10:48
مرحوم شيخ كلينى از قول‏يكى از ياران امام رضا(ع) مى‏نويسد:
پس از آنكه حضرت رضا(ع) به امامت رسيد سخنانى ايراد فرمود كه بر جان وى‏ترسيديم و لذا به آن حضرت عرض شد: مطلبى آشكار كردى كه بيم داريم اين طاغوت(هارون) بر عليه شما اقدامى كند، و حضرت در جواب فرمود:
هر كارى مى‏تواند انجام دهد ..

moeinm37
22-06-2007, 10:53
حضرت رضا(ع) فرموده است:
محبت‏به ديگران ‏نيمى از عقلانيت و خرد ورزى است

moeinm37
22-06-2007, 10:54
حضرت رضا (ع) فرموده اند :
سكوت موجب جلب محبت مى‏گردد

(یا امام رضا (ع) ؛ كتاب فضل ترا آب بحر كافى نيست كه تر كنم سرانگشت و صفحه بشمارم !)

ya mahdi
12-07-2007, 03:12
پیامبر فرمودند :
خدا اگر بخواهد بنده ای را خوار کند دانش را از او می گیرد.
تقوا در راس تمام ارزشهای اخلاقیست.

ya mahdi
12-07-2007, 03:19
امام علی (ع)
[1] امام عليه السلام فرمود :[2]در فتنه ها همچون شتر کم سن و سال باش نه پشتی که سوار شوند و نه پستانی که بدوشند 1-
نهج البلاغه
1 - قال [ع ] : کن فی الفتنه کابن اللبون لا ظهر فيرک و لا ضرع فيحلب

امام علی (ع)
[3] هر کس طمع در درون داشته باشد خود را حقير کرده . [4] و کسیکه ناراحتيهايش را فاش کند به ذلت خويش راضی شده . و کسیکه زبانش را بر خود امير کند شخصيت خود را پايمال کرده است . 2-
نهج البلاغه
2 - و قال [ع ] : ازری بنفسه من استشعر الطمع ، و رضی بالذل من کشف عن ضره ، و هانت عليه نفسه من امر عليها لسانه

امام علی (ع)
[5] بخل ننک است و ترس نقصان [6] و فقر شخص زيرک را ازبيان دليلش گنگ مي سازد . و شخصی که فقير است در شهرش غريب است . 3-
نهج البلاغه
3 - وقال [ع ] : البخل عار ، و الجبن منقصه ، و الفقر يخرس الفطن عن حجته ، و المقل غريب فی بلدته

امام علی (ع)
[7] ناتوانی آفت است . و شکيبائی شجاعت .و زهد ثروت [8] و تقوی سپر و بهترين همنشين رضايت و خشنودی است . 4-
نهج البلاغه
4 - و قال [ع ] : العجز آفه ، و الصبر شجاعه ، و الزهد ثروه ، و الورع جنه ، و نعم القرين الرضی

امام علی (ع)
[9] علم ميراث گرانبهائی است و آداب لباس فاخر و زينتي است و فکر آئينه ای است صاف . 5-
نهج البلاغه
5 - و قال [ع ] : العلم وراثه کريمه ، و الاداب حلل مجدده ، و الفکرمرآه صافيه

امام علی (ع)
[10]سينه شخص عاقل صندوق اسرار اوست [11] و خوشروئی دام محبت است و تحمل ناراحتي ها قبر عيوب است . [1] و نقل شده که در اين باره نيز چنين فرموده است : سؤال و پرسش وسيله پوشاندن عيبها است . [2] و آن کس که از خود راضی باشد خشمگين بر او زياد خواهد بود . 6-
نهج البلاغه
6 - و قال [ع ] : صدر العاقل صندوق سره ، و البشاشه حباله الموده والاحتمال قبر العيوب وروی انه قال فی العباره عن هذا المعنی ايضا المساله خباء العيوب ، و من رضی عن نفسه کثر الساخط عليه

امام علی (ع)
[3] صدقه و کمک به نيازمندان داروی مؤثری است . و اعمال بندگان در اين دنيا نصب العين آنها در آخرت خواهد بود . 7-
نهج البلاغه
7 - و قال [ع ] : الصدقه دواء منجح ، و اعمال العباد فی عاجلهم ، نصب اعينهم فی آجالهم

امام علی (ع)
[4]تعجب کنيد از اين انسان که با يک قطعه پی مي بيند [5] با قطعه گوشتی سخن مي گويد . و با استخوانی مي شنود و از شکافی نفس مي کشد [و اين کارهای بزرگ و حياتیرا با اين وسائل کوچک انجام مي دهد] . 8-
نهج البلاغه
8 - و قال [ع ] : اعجبوا لهذا الانسان ينظر بشحم ، و يتکلم بلحم ، و يسمع بعظم ، و يتنفس من خرم

امام علی (ع)
[6] هنگامی که دنيا به کسی رو کند نيکيهای غير او را به او عاريت مي دهد [7] و هنگامی که دنيا به کسی پشت کند نيکيها و افتخاراتش را از او سلب مي نمايد . 9-
نهج البلاغه
9 - وقال [ع ] : اذا اقبلت الدنيا علی احد اعارته محاسن غيره ، و اذاادبرت عنه سلبته محاسن نفسه

امام علی (ع)
[8] با مردم آنچنان معاشرت کنيد که اگر بميريد بر مرگ شما اشک ريزند و اگر زنده بمانيد به شما عشق ورزند 10-
نهج البلاغه
10 - و قال [ع ] : خالطوا الناس مخالطه ان متم معها بکوا عليکم ، و ان عشتم حنوا اليکم

امام علی (ع)
[9] هنگامیکه بر دشمنت پيروز شدی عفو را شکرانه اين پيروزی قرار ده 11-
نهج البلاغه
11 - و قال [ع ] : اذا قدرت عدوک فاجعل العفو عنه شکرا للقدره عليه

امام علی (ع)
[10] عاجزترين مردم کسی است که از به دست آوردن دوست عاجز بماند [11] و از او عاجزتر کسی است که دوستان بدست آورده را از دست بدهد 12-
نهج البلاغه
12 - و قال [ع ] : اعجز الناس من عجز عن اکتساب الاخوان ، و اعجز منه من ضيع من ظفر به منهم

امام علی (ع)
[12]هنگامیکه مقدمات نعمتها به شما مي رسد [13] دنباله آن را به واسطه کمی شکر گزاری از خود دور نسازيد . 13-
نهج البلاغه
13 - و قال [ع ] : اذا وصلت اليکم اطراف النعم فلا تنفروا اقصاهابقله الشکر

امام علی (ع)
[1] کسیکه نزديکانش او را رها سازند آنها که دورند او را مي برند; 14-
نهج البلاغه
14- و قال [ع ] : من ضيعه الاقرب اتيح له الابعد

امام علی (ع)
[2] هر شخص گرفتاری را نمي توان سرزنش کرد [ چه بسا بي تقصير باشد ] 15-
نهج البلاغه
15 - و قال [ع ] : ما کل مفتون يعاتب

امام علی (ع)
[3] امور تسليم تقديرها است تا آنجا که گاه مرگ انسان در تدبير و هوشياری او است 16-
نهج البلاغه
16 - و قال [ع ] : تذل الامور للمقادير ، حتی ي... الحتف فی التدبير

امام علی (ع)
[4] از امام درباره اين گفتار پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم سؤال شد که فرموده است : [5] موهای سفيد را تغيير دهيد و خود را شبيه يهود نکنيد امام عليه السلام فرمود : [6] اين سخن را پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم زمانی فرمود که پيروان اسلام کم بودند [7] اما امروز که اسلام توسعه يافته و امنيت حکم فرما است هر کسی مختار است [ که اين کار را بکند يا نکند ] 17-
نهج البلاغه
17 - و سئل [ع ] عن قول الرسول [ص ] [[ غيروا الشيب ، و لا تشبهواباليهود ] ] فقال [ع ] : انما قال [ص ] ذلک و الدين قل ، فاما الان و قد اتسع نطاقه ، و ضرب بجرانه ، فامرؤ و ما اختار

امام علی (ع)
[8] درباره کسانیکه از نبردکردن همراه او خودداری کردند فرمود :[9] حق را تنها گذاشتند و باطل را ياری نکردند . 18-
نهج البلاغه
18 - و قال [ع ] فی الذين اعتزلوا القتال معه : خذلوا الحق ، ولم ينصروا الباطل

امام علی (ع)
[10] کسیکه در مسير آرزوها بشتابد در مرگ خواهد افتاد . 19-
نهج البلاغه
19 - و قال [ع ] : من جری فی عنان امله عثر باجله

امام علی (ع)
[11] از لغزش مردم نيک و با شخصيت چشم پوشی کنيد[12] چرا که هيچيک از آنها لغزش نمي کند مگر اينکه دست خدا به دست اوست و او را بلند مي نمايد 20-
نهج البلاغه
20 - و قال [ع ] : اقيلوا ذوی المروءات عثراتهم ، فما يعثر منهم عاثر الا و يد الله بيده يرفعه

امام علی (ع)
[13] ترس با ياس مقرون شده و کم روئی با محروميت [14] و فرصتها مي گذرد همچون عبور ابرها بنابراين فرصتهای نيک را غنيمت بشماريد 21-
نهج البلاغه
21 - و قال [ع ] : قرنت الهيبه بالخيبه ، و الحياء بالحرمان ، والفرصه تمر مر السحاب ، فانتهزوا فرص الخير

امام علی (ع)
[1] ما را حقی است که اگر به ما داده شود [ آزاديم ] [2] والا در عقب شتر سوار خواهيم شد [ و همچون اسيران خواهيم بود ] هر چند زمانی طولانی بر اين حال بگذرد . [3] شريف رضیمي گويد : اين از سخنان لطيف و فصيح امام [ ع ] است و معنای آن اين است که اگر حق ما به ما داده نشود همچون افراد خوار و کم ارزش خواهيم بود . و اين بدين جهت است کسیکه در رديف انسان سوار مي شود در قسمت آخر مرکب سوار خواهد بود همچون برده و اسير و امثال آنها . 22-
نهج البلاغه
22 - و قال [ع ] : لنا حق : ، فان اعطيناه ، و الا رکبنا اعجاز الابل ، وان طال السری قال الرضی : و هذا من لطيف الکلام و فصيحه ، و معناه : انا ان لم نعط حقنا کنا اذلاء و ذلک ان الرديف يرکب عجز البعير ، کالعبد و الاسير و من يجری مجراهما

امام علی (ع)
[4] کسيکه عملش او را کند سازد . نسبش او را سرعت نخواهد بخشيد . 23-
نهج البلاغه
23 - وقال [ع ] : من ابطا به عمله لم يسرع به نسبه

امام علی (ع)
[5] از جمله کفاره های گناهان بزرگ به فرياد مصيبت زدگان رسيدن و تسلي دادن به رنجديدگان است . 24-
نهج البلاغه
24 - وقال [ع ] : من کفارات الذنوب العظام اغاثه الملهوف ، والتنفيس عن المکروب

امام علی (ع)
[6] ای فرزند آدم هنگامی که ببينی پروردگارت پیدر پینعمتهايش را بر تو مي فرستد در حاليکه تو معصيت او را مي کنی بترس [ که مجازات سنگينی در انتظار تو است ] . 25-
نهج البلاغه
25 - و قال [ع ] : يابن آدم ، اذا رايت ربک سبحانه يتابع عليک نعمه و انت تعصيه فاحذره

امام علی (ع)
[7] کسی چيزی را در دل پنهان نمي کند مگر اينکه در سخنانیکه ازدهان او مي پرد و در چهره و قيافه اش آشکار مي گردد . 26-
نهج البلاغه
26 - و قال [ع ] : ما اضمر احد شيئا الا ظهر فی فلتات لسانه ، وصفحات وجهه

امام علی (ع)
[8] با بيماريت راه برو مادامی که با تو راه مي رود . [ تا زمانيکه فشار شديد نياورده بگذار خود بدن بدون نياز طبيب و دارو آنرا دفع کند ] 27-
نهج البلاغه
27 - وقال [ع ] : امش بدائک ما مشی بک

امام علی (ع)
[9] برترين زهد مخفی داشتن زهد است . 28-
نهج البلاغه
28 - و قال [ع ] : افضل الزهد اخفاء الزهد

امام علی (ع)
[10] هنگامیکه تو عقب مي روی و مرگ به جلو مي آيد چه زود با يکديگر ملاقات خواهيد کرد . 29-
نهج البلاغه
29 - و قال [ع ] : اذا کنت فی ادبار ، و الموت فی اقبال ، فما اسرع الملتقی

امام علی (ع)
[11] [ از خدا ] بترس به خدا سوگند آنقدر پرده پوشی کرده که گوئي آمرزيده است . 30-

ya mahdi
12-07-2007, 03:20
30 - و قال [ع ] : الحذر الحذر فوالله لقد ستر ، حتی کانه قد غفر

امام علی (ع)
[1] درباره ايمان از آنحضرت سؤال شد در پاسخ فرمود : ايمان برچهار پايه استوار است : [2] بر صبر و يقين و عدالت و جهاد .و صبر بر چهار شعبه تقسيم میشود . [3] بر اشتياق ،ترس ،زهد و انتظار : [4] کسی که مشتاق بهشت باشد از شهوات و تمايلات سرکش برکنار مي رود و آن کس که از آتش جهنم بيمناک باشد از محرمات دوریمي گزيند [5] کسيکه در دنيا زاهد باشد مصيبتها را ناچيز مي شمرد . و آن کس که منتظر مرگ باشد برای انجام اعمال نيک سرعت مي گيرد . [6] يقين نيز بر چهار قسمت است : بر بينش در هوشياری و زيرکی[7] رسيدن به دقايق حکمت پندگرفتن از حکمتها و توجه به روش پيشينيان : [8] کسیکه هوشيار و بينا باشد حکمت و دقايق امور برايش روشن مي شود و کسیکه دقايق امور و حکمت برايش روشن شد عبرت فرامي گيرد [9] و کسیکه درس عبرت فراگيرد گويا هميشه با گذشتگان بوده است . [10] عدالت نيز چهار شعبه دارد : دقت در فهم غور در علم [11] و دانش قضاوت صحيح و حلم و بردباری ثابت و پا برجا . بنابراين آن کس که خوب بفهمد به اعماق دانش آگاهی پيدا مي کند [12] و کسیکه به عمق علم برسد سيراب از سرچشمه احکام باز مي گردد . [13] و آن کس که حلم و بردباری داشته باشد در کار خود تفريط و کوتاهی نمي کند و در ميان مردم با آبرومندی و ستودگی زندگی خواهد کرد . جهاد نيز چهار شعبه دارد : [14] امر به معروف ، نهی از منکر صدق و راستی در معرکه نبرد [15] و کينه و دشمنی با فاسقان : آن کسیکه امر به معروف کند پشت مؤمنان را محکم کرده [16] و کسیکه نهیا ز منکر نمايد بينی کافران را بر خاک ماليده هر کس در معرکه نبرد صادقانه بايستد وظيفه اش را انجام داده [17] و آن کسی که فاسقان را دشمن دارد و بخاطر خدا خشم گيرد خداوند بخاطر او خشم و غضب مي کند و او را در روز قيامت خشنود مي سازد . [18] کفر نيز بر چهار پايه قرار دارد : دنبال او هام رفتن به گمان کنجکاوی از اسرار 00 [1] جنگ و ستيز با مردم انحراف از حق و پيروی از هوی و هوس : آن کس که به دنبال اوهام و جستجوی اسرار ديگران برود به حق باز نمي گردد [2] و کسی که در اثر جهل به نزاع و ستيز برخيزد همواره از شناخت حق محروم خواهد ماند و کسیکه از راه حق منحرف شود و به دنبال هوسها برود نيکیدر نزد او بد [3] و بدیدر پيش او خوب جلوه مي کند و گرفتار مستی گمراهی مي گردد [4] و آن کس که به عناد و لجاج پردازد راهها برايش پر از سنگ و ناهموار و کارها بر او سخت و پيچيده مي شوند و در تنگنا قرار مي گيرد . [5] شک نيز بر چهار شعبه است : بر مراء و جدال ترس ترديد [6] و خودباختگی آن کسیکه مجادله و لجاجت در بحث را عادت خويش قرار بدهد هرگز از تاريکی شک به روشنائی يقين گام نمي نهد [7] هر کس از آينده بترسد به قهق را برمي گردد [8] و آن کس که در ترديد و دو دلی باشد و نتواند تصميم بگيرد زير سم شيطانها له خواهد شد [9] و آن کس که در برابر وسائلیکه هلاکت دنيا و آخرت در آن است خود باخته شود در هر دو جهان هلاک خواهد شد . [10] شريف رضی مي گويد : سخن امام [ ع ] هنوز دنباله داشت که ما برای طولاني نشدن و خارج شدن از منظور در اين باب [ که جمع آوری سخنان کوتاه امام است ] از بقيه صرف نظر کرديم . 31-
نهج البلاغه
31 - [1] و سئل عن الايمان ، فقال : الايمان علی اربع دعائهم : [2] علی الصبر ، و اليقين ، و العدل ، و الجهاد و الصبر منها علی اربع شعب : [3] علی الشوق ، و الشفق ، و الزهد ، و الترقب : [4] فمن اشتاق الی الجنه سلا عن الشهوات ، و من اشفق من النار اجتنب المحرمات ، [5] و من زهد فی الدنيا استهان بالمصيبات ، و من ارتقب الموت سارع الی الخيرات [6] و اليقين منها علی اربع شعب : علی تبصره الفطنه ، [7] و تاول الحکمه ، و موعظه العبره ، وسنه الاولين [8] فمن تبصر فی الفطنه تبينت له الحکمه ، و من تبينت له الحکمه عرف العبره ، [9] و من عرف العبره فکانما کان فی الاولين [10] و العدل منها علی اربع شعب : علی غائص الفهم ، و غور العلم [11] و زهره الحکم ، و رساخه الحلم ، فمن فهم علم غور العلم ، [12] و من علم غور العلم صدر عن شرائع الحکم ، [13] و من حلم لم يفرط فی امره و عاش فی الناس حميدا الجهاد منها علی اربع شعب : [14] علی الامر بالمعروف ، و النهی عن النمکر ، و الصدق فی المواطن ، [15] و شنان الفاسقين : فمن امر بالعروف شد ظهور المؤمنين ، [16] و من نهی عن المنکر ارغم انوف الکافرين و من صدق فی المواطن قضی ما عليه ، [17] و من شنی ء الفاسقين و غضب لله ، غضب الله له و ارضاه يوم القيامه [18] و الکفر علی اربع دعائهم : علی التعمق ، [1] و التنازع ، و الزيغ ، و الشقاق : فمن تعمق لم ينب الی الحق ، [2] و من کثر نزاعه بالجهل دام عماه عن الحق ، و من زاغ ساءت عنده الحسنه ، [3] و حسنت عنده السيئه ، و سکر سکر الضلاله ، [4] و من شاق و عرت عليه طرقه ، و اعضل عليه امره ، و ضاق عليه مخرجه [5] و الشک علی اربع شعب : علی التماری ، و الهول ، و التردد ، [6] و الاستسلام : فمن جعل المراء ديدنا ، لم يصبح ليله ، [7] و من هاله ما بين يديه ن.. علی عقبيه ، [8] و من تردد فی الريب ، وطئته سنابک الشياطين ، [9] و من استسلم لهلکه الدنيا و الاخره هلک فيهما [10] قال الرضی : و بعد هذا کلام ترکنا ذکره خوف الاطاله و الخروج عن الغرض المقصود فی هذا الباب

بچه های هیئت حسین جان

ya mahdi
12-07-2007, 03:22
حضرت رسول اکرم (ص)
يكي از اقسام اسراف اين است كه هر چه ميخواهي بخوري .
سنن ابن ماجه ، كتاب الاطعمه ، ح 3343
ان من السرف أن تأكل كل ما اشتهيت .
حضرت رسول اکرم (ص)
از لوازم ايمان اين است كه براي خشنودي كسان ، خدا را خشمگين نسازي و بر نعمتي كه خدا داده كسي را سپاس نگذاري و براي آن چه خدا نداده كسي را مذمت نكني كه روزي به آز حريصان فزوني نگيرد و به تنفر كسان نقصان نپذيرد .
نهج الفصاحه ، ص 186 ، ح 921
ان من اليقين أن لا ترضي أحدا بسخط الله ولا تحمد احدا علي ما آتاك اللهولا تذم أحدا علي ما لم يؤتك الله ، فان الرزق لا يجره حرص حريص ولا يصرفهكراهة كاره .
حضرت رسول اکرم (ص)
همانا اين دين محكم است ، پس به ملايمت در آن پيش برويد .
مسند احمد ، باقي مسند المكثرين ، ح 12579
ان هذا الدين متين فأوغلوا فيه برفق .
حضرت رسول اکرم (ص)
اين دينار و درهم پيشينيان شما را هلاك كرد و شما را نيز هلاك خواهد كرد .
كنز العمال ، ج 3 ، ص 191 ، ح 6107
ان هذا الدينار والدرهم أهلكا من قبلكم وهما مهلكاكم .
حضرت رسول اکرم (ص)
دلها مانند آهن هنگام رسيدن آب به آن زنگ ميزند ، گفتند : صيقل آن چيست ؟ آن حضرت فرمود : زيادي ياد مرگ و خواندن قرآن .
كنز العمال ، ج 15 ، ص 549 ، ح 42130
ان هذه القلوب تصدأ كما يصدأ الحديد اذا أصابه الماء . قيل : وما جلاؤها ؟قال ( ص ) : كثرة ذكر الموت وتلاوة القرآن .
حضرت رسول اکرم (ص)
هلاك پيشينيان شما از آنجا بود كه دزد معتبر را رها ميكردند و دزد ضعيف رامجازات ميدادند .
صحيح مسلم ، كتاب الحدود ، ح 3196
انما أهلك الذين قبلكم أنهم كانوا اذا سرق فيهم الشريف تركوه واذا سرقفيهم الضعيف أقاموا عليه الحد .
حضرت رسول اکرم (ص)
من از آنچه نميدانيد نگراني ندارم ، ولي بايد ديد آنچه را ميدانيد چگونه بهكار ميبنديد .
كنز العمال ، ج 10 ، ص 191 ، ح 29003
اني لا أخاف عليكم فيما لا تعلمون ولكن انظروا كيف تعملون فيما تعلمون .
حضرت رسول اکرم (ص)
آدميزاد پير ميشود و دو چيز از او جوان ميشود : حرص مال و حرص عمر .
كنز العمال ، ج 3 ، ص 490 ، ح 7557
يهرم ابن آدم ويشب معه اثنتان : الحرص علي المال والحرص علي العمر .
حضرت رسول اکرم (ص)
هنگاميكه آيه تطهير ( آيه 33 از سوره احزاب ) در خانه ام سلمه بر پيامبراكرم ( ص ) نازل شد آن حضرت ، فاطمه زهرا ( س ) و حسن و حسين ( ع ) راخواندند . پس آنها را به عبايي پوشاندند در حاليكه علي ( ع ) هم پشت سر آنحضرت قرار داشت . پس او را هم به آن عبا پوشاند . سپس فرمود : " بار الها ايشان اهل بيت منند ، پس پليدي را از آنان ببر و آنها را پاك گردان " .ام سلمه كه در همان نزديكي بود ، سؤال كرد : يا رسول الله آيا من هم در زمره اهل بيت ميباشم ؟ حضرت فرمودند : " شما جايگاه مخصوص خود را داريد و شمادر خير و سلامتي هستيد " .
سنن ترمذي ، كتاب تفسير القرآن ، ح 3129
لما نزلت هذه الاية علي النبي ( ص ) " انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهلالبيت ويطهركم تطهيرا " في بيت أم سلمة فدعا فاطمة وحسنا وحسينا فجللهم بكساءوعلي خلف ظهره فجلله بكساء ثم قال : " اللهم هؤلاء أهل بيتي فأذهب عنهم الرجسوطهرهم تطهيرا " . قالت أم سلمة : وأنا معهم يا نبي الله ؟ قال : انت عليمكانك وانت علي خير .
حضرت رسول اکرم (ص)
نخستين چيزي كه به حساب انسان ميرسند ، نماز است .
سنن نسائي ، كتاب تحريم الدم ، ح 3926
اول ما يحاسب به العبد الصلاة .
حضرت رسول اکرم (ص)
حضرت مهدي ( عج ) از خاندان من و از فرزندان فاطمه ( س ) است .
سنن ابي داود ، كتاب المهدي ، ح 3735
المهدي من عترتي من ولد فاطمة .
حضرت رسول اکرم (ص)
قبل از برپايي قيامت ، دنيا آكنده از ظلم و ستم خواهد شد ، سپس مردي از خاندان من قيام نموده و دنيا را پر از عدل و داد خواهد كرد .
مسند احمد ، باقي مسند المكثرين ، ح 10887
لا تقوم الساعة حتي تمتلئ الارض ظلما وعدوانا ثم يخرج رجل من عترتي أو من أهلبيتي يملؤها قسطا وعدلا كما ملئت ظلما وعدوانا .
حضرت رسول اکرم (ص)
از قرض بپرهيزيد كه غم شب و ذلت روز است .
كنز العمال ، ج 6 ، ص 232 ، ح 15483
اياكم والدين فانه هم بالليل ومذلة بالنهار .
حضرت رسول اکرم (ص)
از مدح كردن بپرهيزيد كه مانند سر بريدن است .
مسند احمد ، مسند الشاميين ، ح 16299
اياكم والمدح فانه الذبح .
حضرت رسول اکرم (ص)
از هوس بپرهيزيد كه هوس انسان را كر و كور ميكند .
كنز العمال ، ج 3 ، ص 547 ، ح 7831
اياكم والهوي فان الهوي يصم ويعمي .
حضرت رسول اکرم (ص)
از سبزه مزبله بپرهيزيد ، يعني از زن زيبا در خانواده بد .
كنز العمال ، ج 16 ، ص 300 ، ح 44587
اياكم وخضراء الدمن ، ألمراة الحسناء في المنبت السوء .
حضرت رسول اکرم (ص)
از دوستي احمق بگريز ، كه ميخواهد به تو نفع رساند ولي ضرر ميرساند .
كنز العمال ، ج 16 ، ص 266 ، ح 44388
اياك ومصادقة الاحمق فانه يريد أن ينفعك فيضرك .
حضرت رسول اکرم (ص)
هيچ دردي بدتر از بخل نيست .
صحيح بخاري ، كتاب فرض الخمس ، ح 2904
أي داء ادوأ من البخل .
حضرت رسول اکرم (ص)
هر زني كه بميرد و شوهرش از او خشنود باشد ، به بهشت ميرود .
سنن ابن ماجه ، كتاب النكاح ، ح 1844
ايما امرأة ماتت وزوجها عنها راض دخلت الجنة .
حضرت رسول اکرم (ص)
هر كس چيزي از كار مسلمانان را به دست گيرد و در كار آنها مانند كار خود دلسوزي نكند ، بوي بهشت به او نخواهد رسيد .
كنز العمال ، ج 6 ، ص 20 ، ح 14654
ايما امرء ولي من أمر المسلمين ولم يحطهم بما يحوط به نفسه لم يرح رائحةالجنة .
حضرت رسول اکرم (ص)
هر كس به قدر يك وجب زمين را به ناحق تصرف كند ، روز رستاخيز خدا وادارش ميكند كه آن را تا عمق زمين هفتم بكند و طوق گردن كند تا رسيدگي ميان مردم به پايان رسد .
كنز العمال ، ج 3 ، ص 502 ، ح 7617
ايما رجل ظلم شبرا من الارض كلفه الله تعالي أن يحفره حتي يبلغ آخر سبع ارضينثم يطوقه يوم القيامة حتي يقضي بين الناس .
حضرت رسول اکرم (ص)
هر جواني در آغاز جواني زن بگيرد ، شيطان وي بانگ برآرد : واي بر او ، دين خود را از دستبرد من محفوظ داشت .
كنز العمال ، ج 16 ، ص 276 ، ح 44441
ايما شاب تزوج في حداثة سنه عج شيطانه يا ويله عصم مني دينه .
حضرت رسول اکرم (ص)
هر طفلي كه در طلب علم و عبادت بزرگ شود ، خداوند ثواب هفتاد و دو صديق به او عطا كند .
كنز العمال ، ج 10 ، ص 151 ، ح 28773
ايما ناشيء نشأ في طلب العلم والعبادة حتي يكبر أعطاه الله تعالي يوم القيامةثواب اثنين وسبعين صديقا .
حضرت رسول اکرم (ص)
مردم ( قابل اعتنا ) دو كسند : عالم و علم آموز ، و در غير آنها خيري نيست .
نهج الفصاحه ، ص 634 ، ح 3145
الناس رجلان ، عالم ومتعلم ولا خير فيما سواهما
حضرت رسول اکرم (ص)
اي مردم هر چه از من براي شما نقل كردند و موافق قرآن است من گفته ام ، وهر چه براي شما نقل كردند و مخالف قرآن است من نگفته ام .
نهج الفصاحه ، ص 212 ، ح 1047
ايها الناس ما جاءكم عني يوافق كتاب الله فأنا قلته وما جاءكم يخالف كتابالله فلم أقله .
حضرت رسول اکرم (ص)
خواب دانشمند از عبادت عابد بهتر است .
نهج الفصاحه ، ص 633 ، ح 3138
نوم العالم افضل من عبادة العابد .
حضرت رسول اکرم (ص)
بامداد خود را با صدقه آغاز كنيد ، زيرا بلا از صدقه نمي گذرد .
كنز العمال ، ج 6 ، ص 399 ، ح 16243
باكروا بالصدقة فان البلاء لا يتخطي الصدقة .
حضرت رسول اکرم (ص)
نيكي با پدر و مادر عمر را افزون كند ، و دروغ روزي را كاهش دهد ، و دعا قضا را دفع كند .
كنز العمال ، ج 16 ، ص 466 ، ح 45475
بر الوالدين يزيد في العمر والكذب ينقص الرزق والدعاء يرد القضاء .
حضرت رسول اکرم (ص)
خانهاي كه بچه در آن نيست ، بركت در آن نيست .
كنز العمال ، ج 16 ، ص 274 ، ح 44425
بيت لا صبيان فيه لا بركة فيه .
حضرت رسول اکرم (ص)
ميان بنده و بهشت هفت عقبه است كه آسانتر از همه مرگ است و سخت تر ازهمه توقف در پيشگاه خداست هنگامي كه ستم كشان دامن ستمگران را بگيرند .
كنز العمال ، ج 3 ، ص 503 ، ح 7625
بين العبد وبين الجنة سبع عقاب أهونها الموت وأصعبها الوقوف بين يدي اللهتعالي اذا تعلق المظلومون بالظالمين .
حضرت رسول اکرم (ص)
پرخوري دل را سخت ميكند .
نهج الفصاحه ، ص 222 ، ح 1111
البطانة تقسي القلب .
حضرت رسول اکرم (ص)
زمين ، زمين خداست و بندگان ، بندگان خدايند ، هر جا نيكي به تو رسيد اقامت گير .
مسند احمد ، مسند العشرة المبشرين بالجنه ، ح 1346
البلاد بلاد الله والعباد عباد الله فحيثما أصبت خيرا فأقم .
حضرت رسول اکرم (ص)
براي نطفه هاي خود جاي مناسب انتخاب كنيد ، زيرا زنان نظير برادران و خواهران خود فرزند مي آورند .
كنز العمال ، ج 16 ، ص 295 ، ح 44557
تخيروا لنطفكم فان النساء يلدن اشباه إخوانهن وأخواتهن .
حضرت رسول اکرم (ص)
اي مردم دو چيز در ميان شما گذاشتم كه با وجود آنها گمراه نخواهيد شد : كتابخدا و عترتم ، يعني اهل بيتم را .
سنن ترمذي ، كتاب المناقب ، ح 3718
يا ايها الناس اني قد تركت فيكم ما ان أخذتم به لن تضلوا ، كتاب اللهوعترتي أهل بيتي
حضرت رسول اکرم (ص)
زن بگيريد كه زنان توانگري مي آورند .
كنز العمال ، ج 16 ، ص 275 ، ح 44431
تزوجوا النساء فانهن يأتين بالمال .
حضرت رسول اکرم (ص)
هر چه ميتوانيد از غم دنيا فارغ مانيد ، زيرا هر كه غم جهان بيشتر خوردخداوند به تشتت و سردرگمي مبتلايش نمايد و فقر او را رو به رويش نهد ،و هر كه غم آخرت بيشتر خورد خداوند كارش را به نظام آرد و بي نيازي اورا در دلش قرار دهد .
كنز العمال ، ج 3 ، ص 184 ، ح 6077
تفرغوا من هموم الدنيا ما استطعتم فانه من كانت الدنيا اكبر همه أفشي اللهضيعتة وجعل فقره بين عينيه ومن كانت الاخرة اكبر همه جمع الله تعالي أمرهوجعل غناه في قلبه .
حضرت رسول اکرم (ص)
در نعمتهاي خدا بينديشيد ، اما درباره ذات خدا مينديشيد .
كنز العمال ، ج 3 ، ص 106 ، ح 5707
تفكروا في آلاء الله ولا تفكروا في الله .
حضرت رسول اکرم (ص)
به وسيله دشمني گناهكاران به خدا نزديك شويد و با آنها با چهره هاي عبوس ديداركنيد و خشنودي خدا را در ناخشنودي آنها بجوييد و به وسيله دوري آنها به خدا تقرب جوييد .
كنز العمال ، ج 3 ، ص 65 ، ح 5518

ما را دعا کنید
بچه های هیئت حسین جان

ya mahdi
12-07-2007, 03:24
بسم رب شهدا و صديقين

موعظه زين العابدين علي بن الحسين (ع)
مردمي كه بشوق بهشت خدا را پرستيدند. اين عبادت بازرگان است مردمي كه از ترس خود خدا را پرستيدند. اين عبادت بندگان است. به راستي مردمي هم كه از شكر و قدرداني او را پرستيدند. اين
پرستش آزادگان است و بهترين عبادت است.

تحف العقول ص 250
ستاد امر به معروف و نهي از منكر
پايگاه شهيد صياد شيرازي


خانه قبر
پيامبر اكرم (ص) فرموده :(ان القبر كل يوم بخمس كلمات )
يعني قبر هر روز به اين كلمات پنجگانه ندا ميدهد.
من خانه فقر و تهيدستم.پس ذخيره اي براي خود به اينجا بفرست.
من خانه تاريكم. چراغي در اين خانه بيافروز.
من خانه وحشت و تنهائيم. مونسي براي خويش فراهم كن.
من خانه از ريگ وخاكم. اينجا را فرشي بايد و خانه ماران و كژدمانم زهر اين جانوران را ترياقي لازم است. گفته شد آنها كدامند.فرمود:
ترياق سموم گزندگان قبر صداقت و بخشش هاي مالي شماست .
فرش وبستر خانه گور اعمال نيكو و صالح است .
مونس آن خانه وحشت تلاوت قرآن كريم است.
چراغ اين دخمه ظلماني نماز شب است.
گنجي كه در آنجا بكار آيد كلمه مباركه شهادتين
(لا اله الا الله محمد رسول الله علي ولي الله) .است
كتاب(نشان از بي نشانها) ص354
ستاد امر به معروف و نهي از منكر
شهيد صياد شيرازي
امام باقر (ع) به نقل از امام سجاد (ع) آن حضرت به نقل از سيد شهدا (ع) آن حضرت به نقل از امير المئومنين (ع) فرموده:
خداوند تبارك و تعالي چهار چيز را در چهار چيز پنهان كرده است :
اول آنكه رضايتش را در اطاعتش مخفي كرده است پس بكوش در هيچ موردي اطاعت پروردگار را سبك نشماري چه بسا همان مورد كه به نظرات كوچك آمده رضايت خدا را در پي داشته باشد.
دوم آنكه خداوند خشم خود را در ميان گناهان پنهان كرده پس مبادا در هيچ كجا گناهي را سبك بشماري كه ممكن است همان گناه خشم خدا را در پي داشته باشد.
سوم آنكه دعا ي مستجاب را در ميان دعاها پنهان كرد. پس هيچ دعايي را كوچك مشماركه ممكن است همان دعا مستجاب شود وتو از آن خبر نداشته باشي.
چهارم آنكه خداوند دوست صميمي و اولياءاش را در ميان مردم پنهان كرده پس مبادا هيچ يك از بندگان خدا را كوچك بشماري كه ممكن است همان كس كه او را كوچك
شمرده اي يكي از اولياء خدا باشد و دوستان صميمي او باشد در حالي كه تو نمي داني.
كمال الدين صدوق (ره) جلد1 ص296 حديث. ستاد امر به معروف و نهي از منكر
حضرت علي (ع) فرموده:
لو يعلم المصلي ما يغشاه من الرحمه لما رفع راسه من اسجود.
اگر نماز گزار مي دانست چگونه رحمت بي پايان الهي او را گرفته است، هرگز سر از سجده، بر نمي داشت


















ستاد امر به معروف و نهي از منكر
پايگاه شهيد صياد شيرازي
استغفار و طلب آمرزش
استغفار مرتبه بلند پايگان است. شش معني دارد:
1- آدمي از كرده نا شايست خود پشيمان شود
2-مصمم به تكرار آن نشود.
3-اگر حقوق مردم را بر ذمه دارد ادا نمايد.
4- واجباتي كه عمل نكرده به نحو شايسته انجام دهد.
5- اگر فربهي تن خود از راه نامشروع حاصل گرديده با آتش اندوه
دروني خود آب كند تا جائي كه پوست واستخوان از او باقي نماند.
پس از آن گوشت تازه از راه حلال و مشروع بر آن برويد.
6- به جبران حلاوت ولذتي كه از ارتكاب معاصي احساس كرده
تلخي و مرارت طاعت را در ذائقه جان خود بچكاند. در چنين
وضعي آدمي شايسته آمرزش مي گردد و بجاست كه كلمه استغفار بر زبان آورد.
از امير المئومنين روايت شده كه (جهل المرء بعيوبه اكبر ذنوبه)
يعني بزرگترين گناه آدمي عدم آگاهي او از عيوب خويش است.

سبحه بر كف توبه بر لب دل پر از شوق گناه
معصيت را خنده مي آيد ز استغفار ما

ستاد امر به معروف و نهي از منكر


ما را دعا کنید
قزوین پايگاه شهيد صياد شيرازي
بچه های هیئت حسین جان

ya mahdi
12-07-2007, 03:29
معراج مؤمن
پيامبر (ص ) :
الصلوة ، معراج المؤمن
نماز، معراج مؤمن است .
( کشف الاسرار، ج 2، ص .676 سرالصلوة ، ص 7، اعتقادات مجلسي ، ص 29 )
نماز نور مؤمن
پيامبر (ص ) :
الصلوة نور المؤمن
نماز نور مؤمن است .
( شهاب الاخبار، ص .50 نهج الفصاحه ، ص 396 )
نشانه ايمان
پيامبر (ص ) :
علم الايمان الصلوة
علامت و نشانه ايمان نمازاست .
( شهاب الاخبار، ص 59 )
نماز ستون دين
پيامبر (ص ) :
الصلوة عماد دينکم
نماز، پايه و ستون دين شماست .
( ميزان الحکمه ، ج 5، ص 370 )
تقرب به وسيله نماز
امام کاظم (ع ) :
افضل ما يتقرب به العبد الی الله بعد المعرفة به ، الصلوة
بهترين چيزی که بنده بعد از شناخت خدا به وسيله آن به درگاه الهی تقرب پيدا مي کند، نماز است .
( تحت العقول ، ص 455 )
پرچم اسلام
پيامبر (ص ) :
علم الاسلام الصلاة
نماز، پرچم اسلام است .
( کنز العمال ، ج 7، ص ,279 حديث 1887 )
نماز وسيله تقرب مؤمن
پيامبر (ص ) :
ان الصلوة قربان المؤمن
همانانماز خواندن وسيله نزديکی مؤمن به خداست .
( کنز العمال ، حديث 18907 )
نماز و پايه های دين
امام باقر (ع ) :
بنی الاسلام علی خمس : الصلوة و الزکوة و الصوم و الحج و الولاية
اسلام بر روی پنج پايه بنا شده است : نماز، روزه ،زکات ، حج ، ولايت .
( کافي ، ج 2، ص 17 )
اهل بيت (ع ) و اقامه نماز
امام حسين (ع ) :
"الذين ان مکنا هم فی الارض اقاموا الصلاة " قال : هذه فينا اهل البيت
(در تفسير آيه )
"کسانی که اگر ما به آنها در زمين قدرت و حکومت دهيم ،
نماز را به پا مي دارند" فرمود: اين در مورد ماخاندان اهل بيت است .
( بحار الانوار، ج ,24 ص 166 )
نماز آخرين توصيه انبياء
امام صادق (ع ) :
احب الاعمال الی الله - عز وجل - الصلوة و هی اخر وصايا الأنبياء
نماز، بهترين کارها نزد خداوند و آخرين وصيتهای پيامبران الهی است .
( ميزان الحکمة ، ج 5، ص 397 )
جايگاه نماز
پيامبر (ص ) :
موضع الصلوة من الدين کموضع الرأس من الجسد
جايگاه نماز در دين ، مانند جايگاه سر در بدن است .
( کنز العمال ، ج 7، حديث 18972 )
سيمای دين
امام علی (ع ) :
لکل شي ء وجه و وجه دينکم الصلاة
هر چيز داراي سيماست ، سيمای دين شما نماز است .
( بحار الانوار، ج ,82 ص 227 )
وصيت اميرالمؤمنين (ع )
امام علی (ع ) :
الله ، الله فی الصلوة ، فانها عموددينکم
خدا را، خدا را درباره نماز، چرا که ستون دين شماست .
( نهج البلاغه ، نامه ها، ص 47 )
کليد بهشت
پيامبر (ص ) :
الصلوة مفتاج الجنة
نماز کليد بهشت است .
( نهج الفصاحه ، حديث 1588 )
تداوم نماز و انتظار
پيامبر (ص ) :
لا يزال العبد فی صلوة ما انتظر الصلوة
بنده مادام که منتظر نماز است در حال نماز است .
( نهج الفصاحه ، ص ,527 حديث 2538 )
روشنايی چشم پيامبر (ص )
پيامبر (ص ) :
قره عينی فی الصلاة
روشنی چشم من در نماز است .
( نهج الفصاحه ، ص ,283 حديث .1343 بحار الانوار، ج ,82 ص 193 )
نماز و خدمت
امام صادق (ع ) :
ان طاعة الله خدمته فی الارض فليس شي ء من خدمته يعدل الصلاة
پيروی و اطاعت از پروردگار خدمت کردن به او در زمين است وهيچ چيز در
خدمت به پروردگار معادل نماز نيست .
( ميزان الحکمه ، ج 5، ص 318 )
حقيقت نماز
پيامبر (ص ) :
مثل الصلاة مثل عمود الفسطاط، اذا ثبت العمودثبتت الاطناب و الاوتاد و
الغشاء، و اذا انکسر العمود لم ينفع وتد و لا طنب و لاغشاء
مثل نماز مانند مثل ستون خيمه است ، هرگاه ستون ثابت باشد طنابها و ميخهاو
پرده ها ثابت و سودمند خواهند بود و هرگاه ستون بکشند و در هم فرو
ريزد، نه ميخ نافع است و نه ريسمان سودی دارد و نه پرده ای اثری خواهد
داشت .
( من لايحضره الفقيه ، ج 1، شماره 639 )
بهترين اعمال در قيامت
امام صادق (ع ) :
ان افضل الاعمال عند الله يوم القيامة ، الصلوة
همانا بهترين عمل در روز قيامت نزد خداوند، نماز است .
( مستدرک الوسائل ، ج 3، ص 7 )
نماز، روش پيامبران
پيامبر (ص ) :
الصلاة من شرايع الدين ، و فيها مرضاة الرب - عز و جل - فهی منهاج الانبياء
نماز از سنتهای دين ، و مايه خشنودي پروردگار و راه و روش پيامبران است .
( جامع احاديث الشيعه ، ج 4، ص .22 بحار الانوار، ج ,82 ص 231 )
نماز، سفره الهی
پيامبر (ص ) :
الا ان الصلاة مأدبة الله فی الارض قد هنأهالاهل رحمته فی کل يوم خمس مرات
آگاه باشيد نماز سفره گسترده خدا در زمين است که خداوند آن را روزی پنج
بار برای اهل رحمتش (افراد شايسته رحمت ) گوارا نموده است .
( مستدرک الوسايل ، ج 1، ص 170 )
ماهيت نماز
پيامبر (ص ) :
... لان الصلاة تسبيح و تهليل و تحميد و تکبير وتمجيد و تقديس و قول و
دعوة
چون نماز، تسبيح ، تهليل ، تکبر، تمجيد، تقديس ،قول ، و دعوت به حق است .
( جامع احاديث الشيعه ، ج 4، ص .22 بحار الانوار، ج ,82 ص 232 )
نماز، رأس اسلام
پيامبر (ص ) :
الصلاة رأس الاسلام
نماز (به منزله ) رأس اسلام است .
( بحار الانوار، ج ,17 ص .127 ميزان الحکمه ، ج 5، ص 367 )
آخرين سفارش رسول خدا (ص )
امام صادق (ع ) :
عليک بالصلاة ! فان اخر مااوصی به رسول الله و حث عليه الصلاة
بر تو باد به نماز! زيرا آخرين چيزی که رسول خدا (ص ) به آن سفارش نمود
(و انسان ) را بر انجام آن تاکيد نمود، نماز بود.
( بحار الانور، ج ,84 ص 236 )
فرياد ابليس از نمازگزار
امام علی (ع ) :
ان العبد اذا سجد نادی ابليس :يا ويله اطاع و عصيت و سجد و ابيت
وقتی که بنده ای سجده کرد، ابليس فريادمي زند وای بر من ! او اطاعت کرد،
ولی من معصيت کردم ، او سجده کرد و من از اين عمل سرباز زدم .
( بحار الانور، ج ,82 ص 233 )
نماز، بهترين عبادت
امام رضا (ع ) :
ان الصلواة افضل العبادة لله
همانا، نماز، بهترين عبادت برای خداست .
( جامع احاديث الشيعه ، ج 4، ص 50 )
نماز، نيکوترين صورت خلق
امام رضا (ع ) :
ان الصلوة احسن صورة خلقها الله
به درستی نماز نيکوترين صورتی است که خدا آن را خلق کرد.
( جامع احاديث الشيعه ، ج 4، ص 50 )
سفارش اکيد برای نماز
امام علی (ع ) :
فيما اوصی به اميرالمؤمنين - عليه السلام - عند وفاته : الصلوة ، الصلوة ، الصلوة
در آن چيزی که اميرالمومنين (ع ) هنگام وفات وصيت کرد، اين بود: نماز،
نماز، نماز.
( مستدرک الوسائل ، ج 1، ص 173 )
ارزش نماز
امام صادق (ع ) :
اذا قام المصلی الی الصلاة ، نزلت عليه الرحمة من اعنان السماء الی اعنان
الارض و حفت به الملائکة و ناداه ملک لو يعلم هذاالمصلی ما فی الصلاة ما
انفتل
هنگامی که انسان به نماز ايستاد، رحمت خدا ازآسمان بر او نازل مي شود و
ملائکه اطرافش را احاطه مي کنند و فرشته ای مي گويد: اگراين نمازگزار ارزش نماز را مي دانست هيچ گاه از نماز منصرف نمي شد.
( اصول کافي ، ج 3، ص 265 )
علامت عامل دين
امام صادق (ع ) :
قال لقمان لابنه : لکل شي ء علامة يعرف بهاو يشهد عليها و ان للدين ثلاث
علامات : العلم و الايمان و العمل به ، (الی ان قال ) وللعامل ثلاث علامات
الصلوة و الصيام و الزکوة
حضرت لقمان به فرزندانش فرمود:برای هر چيزی علامتی است که به وسيله
آن علامت شناخته مي شود و به او شهادت داده مي شود، به درستی که براي دين سه علامت است : 1- علم ، 2- ايمان ، 3- عمل به ايمان تا آنجا که
فرمود: برای عامل به دين سه علامت است : 1-نماز، 2- روزه ، 3- زکات .
( مستدرک الوسائل ، ج 1، ص 183 )
باقيات صالحات
امام صادق (ع ) :
سئلت ابا عبدالله - عليه السلام - عن الباقيات الصالحات ، فقال : هی الصلواة
فحافظوا عليها
(ادريس قمی مي گويد:) ازامام صادق (ع ) در مورد کارهای نيک ماندگار سؤال کردم ، امام فرمود: آن نماز است ،پس محافظت بر نماز کنيد.
( مستدرک الوسائل ، ج 1، ص 172 )
برتری نماز
امام صادق (ع ) :
اما انه ليس شي ء افضل من الحج الا الصلاة
به درستی که هيچ عملی بالاتر از حج نيست ، مگر نماز.
( وسائل الشيعه ، ج 3، ص 26 )
نماز، عطيه الهي
امام رضا (ع ) :
(الصلوة ) صلة الله للعبد بالرحمة
نمازعطيه و احسانی است از طرف خداوند برای بنده ، که از راه رحمت و
عنايت بخشنده است .
( بحار الانوار، ج ,84 ص 246 )
نماز، نشانه دين
امام علی (ع ) :
واقام الصلاة فاتها الملة
بر پا داشتن نماز، نشانه اصلی دين است .
( نهج البلاغه ، خطبه 110 )
اولين سؤال از انسان
پيامبر (ص ) :
اول ما يسالون عنه الصلوات الخمس
اولين چيزی که از انسانها سؤال مي شود، نمازهای پنج گانه است .
( کنز العال ، ج 7، حديث 18859 )
نور نماز
پيامبر (ص ) :
الصلاة نور
نماز، روشنی است .
( ميزان الحکمه ، ج ,10 ص 234 )
زيادی خواب ، سبب قلت نماز
حضرت عيسی (ع ) :
يا بنی اسرائيل لا تکثرواالاکل فانه من اکثر الاکل اکثر النوم و من اکثر النوم
اقل الصلاة و من اقل الصلاة کتب من الغافلين
ای بنی اسرائيل در خوردن زياده روی نکنيد، همانا محصول زيادخوردن بسيار
خوابيدن است و هر کس بسيار بخوابد، نماز و عبادتش کم خواهد بود وآنگاه
در زمره غافلان به شمار خواهد آمد.
( تنبيه الخواطر و نزهة النواظر، ص 38 )
تاثير زياد سجده کردن
پيامبر (ص ) :
ادع الله ان يدخلنی الجنة ، فقال :اعنی بکثرة السجود
مردی به حضور پيامبر اسلام (ص ) آمد و عرض کرد: دعا کن خدامرا به
بهشت داخل کند، فرمود: مرا با زيادی سجده کردن همراهی کن .
( وسائل الشيعه ، ج ,30 ص 30 )
دور کعت نماز و بخشش گناهان
امام صادق (ع ) :
من صلی رکعتين يعلم مايقول فيهما انصرف و ليس بينه و بين الله - عز وجل
- ذنب الا غفره له
هر کس دو رکعت نماز بخواند و بداند چه مي گويد، از نماز فارغ مي شود، در
حالی که ميان اوو ميان خدای عز و جل گناهی نيست ، مگر اينکه خداوند
برای او مي بخشايد.
( بحار الانوار، ج ,84 ص .240 اصول وافي ، ج 2، ص 100 )
وسيله سنجش
پيامبر (ص ) :
الصلواة ميزان
نماز وسيله سنجش است .
( پرتوی از اسرار نماز، ص 80 )
نماز در سفر
امام علی (ع ) :
لايخرج فی سفر يخاف فيه علی دينه و صلاته
درسفری که مي ترسيد بر دينتان و نمازتان خارج نشويد.
( بحار الانوار، ج ,10 ص .108 ميزان الحکمه ، ج 4، ص 475 )
چهار نياز شيعه
امام کاظم (ع ) :
لاتستغنی شيعتتا عن اربع : خمرة يصلي عليها، و خاتم يتختم به و سواک يستاک
به و سبحة من طين قبر ابی عبدالله -عليه السلام -
پيروان ما از چهار چيز بي نياز نيستند:1- سجاده ای که بر روی آن نماز
خوانده شود.2- انگشتری که در انگشت باشد.3- مسواکی که با آن دندانها
را مسواک کنند.4- و تسبيحی از خاک مرقد امام حسين (ع ).
( تهذيب الاحکام ، ج 6، ص 75 )
امتحان شيعه از طريق نماز
امام صادق (ع ) :
امتحنوا شيعتنا عند ثلاث : عندمواقيت الصلاة کيف محافظتهم عليها، و عند
اسرارهم کيف حفظهم لها عند عدونا والی اموالهم کيف مواساتهم لاخوانهم فيها
شيعيان ما و پيروان ما را به سه مساله امتحان کنيد:1- اهميت به اوقات نماز،
که آيا اول وقت نماز را برپا مي دارند يا خير؟2 - حفظ اسرار، يعنی در
حفظ اسرار و مسائل محرمانه کوشا هستند يا خير؟3 - و از حيث
توانمنديهای مالي ، يعنی آيا در مال خودبرای برادران دينی سهمي قائلند و دست
آنها را مي گيرند يا خير؟
( خصال صدوق ، ج 1، ص 103 )
جايگاه والای نماز
امام علی (ع ) :
ما اهمنی ذب امهلت بعده حتی اصلي رکعتين ، و اسال الله العافية
از آن گناه پروايی ندارم که پس از آن فرصت يابم دو رکعت نماز گزارم و از
خدا عافيت و سلامتی بطلبم .
( نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، ص 1230 )
نماز نگهبان الهی
امام صادق (ع ) :
ان الصلوة حجزة الله فی الارض
همانانماز نگهبان الهی در زمين است .
( بحار الانور، ج ,78 ص 199 )
محبوبترين اعمال
پيامبر (ص ) :
ان احب الاعمال الی الله - عزوجل - الصلاة و البر و الجهاد
همانا، محبوبترين اعمال در نزد خداوند: نماز، نيکی کردن و جهاددر راه
خداست .
( وسائل الشيعه ، ج 3، ص 27 )
نماز مستحبی در خفا
پيامبر (ص ) :
صلاة الرجل تطوعا حيث لايراه الناس تعدل صلاته علی اعين الناس خمسا و
عشرين
نماز مرد که داوطلبانه و مستحبی درجايی که مردم او را نبينند به جا آورد،
برابر بيست و پنج نماز است که در برابرچشم مردم انجام دهد.
( نهج الفصاحه ، م ,1848 ص 391 )
عامل علو درجه
پيامبر (ص ) :
بالصلاة يبلغ العبد الی الدرجة العلياء لان الصلاة تسبيح و تهليل و تحميد و
تکبير و تمجيد و تقديس و قول و دعوة
به وسيله نماز بنده به درجه عالی و مقام والا مي رسد، زيرا نماز تسبيح و تهليل
و تحميد وتکبير و تمجيد و تقديس الهی است ، نماز قول حق و دعوت به
سوی حق مي باشد.
( بحار الانوار، ج ,82 ص .232 جامع احاديث الشيعه ، ج 4، ص 22 )
خواب با علم
پيامبر (ص ) :
نوم علی علم خير من صلاة علی جهل
خواب باعلم بهتر از نماز با جهل است .
( نهج الفصاحه ، م ,3140 ص 633 )
اجر نماز، پس از مرگ
پيامبر (ص ) :
الصلاة انس فی قبره و فراش تحت جنبه و جواب لمنکر و نکير
نماز مونس (نمازگزار) در قبر، فراش نيکو در زيرش ،و پاسخ نمازگزار براي
نکير و منکر مي باشد.
( بحار الانوار، ج ,82 ص 232 )
زاد و توشه مؤمن
پيامبر (ص ) :
الصلاة زاد للمؤمن من الدنيا الی الاخرة
نماز زاد و توشه مؤمن در دنيا برای آخرت مي باشد.
( بحار الانوار، ج ,82 ص 232 )
عوامل رستگاري
امام صادق (ع ) :
المنجيات : اطعام الطعام و افشاء السلام والصلاة بالليل و الناس نيام
عوامل رستگاري : اطعام کردن ، آشکارا سلام کردن ، نمازشب خواندن در
حالی که مردم آرميده اند.
( محاسن البرقي ، ص 387 )
موجب اجابت دعا
پيامبر (ص ) :
الصلاة اجابة للدعاء و قبول للاعمال
نمازموجب اجابت دعا و قبولی اعمال است .
( بحار الانوار، ج ,82 ص 1 )
سلاح مؤمن
پيامبر (ص ) :
الصلاة سلاح علی الکافر
نماز سلاح مؤمن عليه کافراست .
( بحار الانوار، ج ,82 ص 56و 231 )
نماز وسيله تقرب به خدا
امام علی (ع ) :
الصلوة قربان کل تقي
نمازخواندن وسيله نزديکی به خدا است برای هر شخص پرهيزکار.
( ميزان الحکمه ، ج 5،ص ,367 بحار الانوار، ج ,10 ص .99 من لايحضره الفقيه ، ج 1، ص ,56 ح 16 )
نماز، شست و شو در چشمه زلال
پيامبر (ص ) :
مثل الصوات الخمس کمثل نهرجار عذب علی باب احدکم يغتسل فيه کل يوم
خمس مرات فما يبقی ذالک من الدنس
نمازهای پنج گانه به نهر جاری گوارايی مي مانند که بر در خانه هايتان روان
است وهر روز پنج بار خود را در زلال آن شست و شو مي دهيد، ديگر هيچ
پليدی باقی نمي ماند.
( کنز العمال ، ج 7، ص ,291 حديث 18931 )
نگاه شيطان بر نمازگزار
امام علی (ع ) :
اذا قام الرجل الی الصلاة اقبل اليه ابليس ينظر اليه حسدا لما يری من رحمة الله
التی تغشاء
هنگامی که کسی به نماز برمي خيزد، شيطان مي آيد و به نظر حسادت به او
نگاه مي کند، زيرا مي بيند که رحمت خدا او را فرا گرفته است .
( بحار الانوار، ج ,82 ص 207 )
برکات نماز
امام علی (ع ) :
ان الانسان اذا کان فی الصلاة ، فان جسده وثيابه و کل شي ء حوله يسبح
هنگامی که انسان در حال نماز است ، اندام و جامه اوو هر چه پيرامون
اوست ، خدا را تسبيح مي گويند.
( ميزان الحکمه ، ج 5، ص .377بحار الانوار، ج ,82ص .213 علل الشرايع ، ج 1، ص 237 )
سياه شدن چهره شيطان
پيامبر (ص ) :
الصلوة تسود وجه الشيطان
نماز چهره شيطان را سياه مي کند.
( نهج الفصاحه ، ص 396 )
نماز، دژ محکم در مقابل شيطان
امام علی (ع ) :
الصلوة حصن من سطوات الشيطان
نماز قلعه و دژ محکمی است که نمازگزار را از حملات شيطان نگاه مي دارد.
( غررالحکم ، ص .56 ميزان الحکمة ، ج 5، ص 367 )
سازندگی نماز
پيامبر (ص ) :
لاصلوة لمن يطع الصلوة ، و طاعه الصلوة ان تنهي عن الفحشاء و المنکر
کسی که مطيع نماز نباشد، نمازش کامل نيست و اطاعت ازنماز همان دوری از
فحشاء و منکر است . (نمازی نيست برای کسی که اطاعت و پيروي از نماز
نکند. سپس پيامبر (ص ) مي افزايد: طاعت و پيروی از نماز به اين است که نماز
او را از فحشاء و منکرات وزشتيها باز دارد.)
( بحار الانوار، ج ,82 ص 198 )
کمک ملائکه به نمازگزار هنگام مرگ
امام صادق (ع ) :
ان ملک الموت يدفع الشيطان عن المحافظ علی الصلاة و يلقنه شهادة ان لا اله
الله و ان محمدا رسول الله فی تلک الحالة العظمية
همانا "ملک الموت " شيطان را در دم مرگ از کسی که حافظ نماز است ، دور
مي کند و شهادت بر وحدانيت خدا و رسالت رسول خدا (ص ) رادر هنگام
هولناک مرگ به او تلقين مي کند (توفيق شهادتين پيدا مي کند).
( وسائل الشيعه ، ج 3، ص 19 )
گناه زدايی نماز
امام علی (ع ) :
و انها لتحت الذنوب حت الورق
نمازگناهان را مانند ريزش برگ درختان فرو مي ريزد.
( نهج البلاغه ، خطبه 199 )
پاداش نماز
پيامبر (ص ) :
قال الله تعالي : افترضت علی امتک خمس صلوات و عهدت عندی عهدا انه من
حافظ عليهن لوقتهن ادخلته الجنة و من لم يحافظعليهن فلا عهد له عندي
خداوند متعال فرمود: نمازهای پنج گانه را بر امت توواجب کردم و با خود
پيمان بستم که هر کس مراقب آن نمازها و وقت آنها باشد، اورا به بهشت
داخل نمايم ، و کسی که مراقب آنها نباشد من تعهدی نسبت به او ندارم .
( کنز العمال ، ج 7، ص ,279 حديث 18872 )
راهيابی به درگاه خداوند
پيامبر (ص ) :
يا اباذر! مادمت فی الصلاة فانک تقرع باب الملک الجبار و من يکثر قرع باب
الملک فانه يفتح له
ای ابوذر! تاهنگامی که در نماز هستی درب خانه ملک جبار را مي کوبي ، و هر
کس درب خانه ملک را بسيار بکوبد، به رويش باز مي شود.
( بحار الانوار، ج ,77 ص .80 ميزان الحکمة ، ج 5، ص 377 )
نماز، عامل شکست شيطان
امام مهدی (ع ) :
ما ارغم انف الشيطان بشي ء مثل الصلاة فصلها و ارغم انف الشيطان
هيچ چيز مثل نماز بينی شيطان را به خاک نمي مالد و او را خوار نمي کند، پس
نماز بخوان و بينی شيطان را به خاک بمال .
( بحار الانوار، ج ,53 ص 182 )
نماز رحمت الهي
امام علی (ع ) :
لو يعلم المصلی ما يغشاه من الرحمة لمارفع رأسه من السجود
اگر نماز گزار بداند که چقدر از رحمت (خداوند تعالي ) او رافرا گرفته است ،
سرش را از سجده بر نمي دارد.
( غرر الحکم ، ص 261 )
نماز، عامل دوری شيطان
پيامبر (ص ) :
لا يزال الشيطان يرعب من بنی ادم حافظ علی الصلوات الخمس فاذا ضيعهن
تجرء عليه و اوقعه فی العظائم
شيطان پيوسته از فرزندان آدم در وحشت و هراس است تا آنگاه که نمازهايش
را به دقت و با شرايطو آداب مي خواند. پس اگر نماز را ضايع نموده (و در
وقت مقرر آن به جا نياورد)، شيطان بر او چيره مي شود و او را در گناهان
کبيره مي اندازد و وی راگرفتارمي کند.
( بحار الانوار، ج ,82 ص 202 )
نماز و باران رحمت
امام علی (ع ) :
الصلوة تنزل الرحمة
نماز رحمت الهي را نازل مي کند.
( غرر الحکم ، ص .52 ميزان الحکمة ، ج 5، ص 367 )
اعمال ، تابع نماز
امام علی (ع ) :
و اعلم ان کل شي ء من عملک تبع لصلاتک
بدان که تمام اعمالت تابع نمازت خواهند بود.
( نهج البلاغه ، نامه 27 )
بی بهره از نماز
پيامبر (ص ) :
من لم تنهه صلاته عن الفحشاء و المنکر لم تزده من الله الا بعدا
هر کس که نمازش او را از فحشاء و منکر باز ندارد، هيچ بهره ای از نماز جز
دوری از خدا حاصل نکرده است .
( بحار الانوار، ج ,82 ص .198 شهاب الاخبار، ص 215 )
کبر زدايی نماز
حضرت فاطمه زهرا (س ) :
(جعل الله ) الصلاة تنزيها لکم عن الکبر
خداوند نماز را جهت دوری شما از کبر و خود پسندی مقرر فرمود.
( اعيان الشيعه ، ج 1، ص 316 )
التماس دعا
بچه های هیئت حسین جان

ya mahdi
12-07-2007, 03:31
حضرت رسول اکرم (ص)
بهترين مهرها آن است كه سبكتر باشد . 211-
كنز العمال ، ج 16 ، ص 320 ، ح 44707
خير الصداق ايسره .

حضرت رسول اکرم (ص)
بهترين كسبها كسبي است كه كارگر با دست كند ، اگر با دقت انجام گيرد . 212-
مسند احمد ، باقي مسند المكثرين ، ح 8060
خير الكسب كسب يد العامل اذا نصح .

حضرت رسول اکرم (ص)
بهترين مردم كسي است كه براي مردم سودمندتر باشد . 213-
كنز العمال ، ج 1 ، ص 142 ، ح 679
خير الناس انفعهم للناس .

حضرت رسول اکرم (ص)
مشورت حصار ندامت است و ايمني از ملامت . 214-
نهج الفصاحه ، ص 627 ، ح 3095
المشاورة حصن من الندامة وامن من الملامة .

حضرت رسول اکرم (ص)
بهترين ازدواجها آن است كه آسانتر انجام گيرد . 215-
سنن ابي داود ، كتاب النكاح ، ح 1808
خير النكاح ايسره .

حضرت رسول اکرم (ص)
بهترين برادران شما آن است كه عيوبتان را به شما آشكارا بگويد . 216-
نهج الفصاحه ، ص 316 ، ح 1509
خير اخوانكم من اهدي اليكم عيوبكم .

حضرت رسول اکرم (ص)
بهترين جوانان شما آن است كه رفتار پيران پيش گيرد ، و بدترين پيران شماآن است كه روش جوانان داشته باشد . 217-
كنز العمال ، ج 15 ، ص 776 ، ح 43058
خير شبابكم من تشبه بكهولكم ، وشر كهولكم من تشبه بشبابكم .

حضرت رسول اکرم (ص)
بهترين شما كسي است كه براي زنان و دختران خود بهتر باشد . 218-
كنز العمال ، ج 16 ، ص 371 ، ح 44944
خيركم خيركم لنسائه ولبناته .

حضرت رسول اکرم (ص)
بهترين شما كسي است كه قرآن را تعليم گيرد و تعليم دهد . 219-
صحيح بخاري ، كتاب فضائل القرآن ، ح 4639
خيركم من تعلم القرآن وعلمه .

حضرت رسول اکرم (ص)
دنيا به پايان نميرسد تا اينكه مردي از خاندانم كه همنام من است بر اعراب( و بر كل جهان ) حكومت خواهد كرد . 220-
سنن ترمذي ، كتاب الفتن ، ح 2156
لا تذهب الدنيا حتي يملك العرب رجل من أهل بيتي يواطئ اسمه اسمي

حضرت رسول اکرم (ص)
خط نيكو وضوح حق را افزون ميكند . 221-
كنز العمال ، ج 10 ، ص 244 ، ح 29304
الخط الحسن يزيد الحق وضحا .

حضرت رسول اکرم (ص)
امانتداري مايه رزق و روزي ، و خيانت مايه فقر است . 222-
كنز العمال ، ج 3 ، ص 61 ، ح 5499
الامانة تجر الرزق والخيانة تجر الفقر .

حضرت رسول اکرم (ص)
يك درهم ربا كه انسان دانسته گيرد ، در نظر خدا بدتر از سي و شش زناست . 223-
مسند احمد ، مسند الانصار ، ح 20951
درهم ربا يأكله الرجل - وهو يعلم - اشد من ستة وثلاثين زنية .

حضرت رسول اکرم (ص)
دعاي ستمديده پذيرفته است اگر چه بدكار باشد ، بدكاري از مربوط به خودش است . 224-
مسند احمد ، باقي مسند المكثرين ، ح 8440
دعوة المظلوم مستجابة وان كان فاجرا ، ففجوره علي نفسه .

حضرت رسول اکرم (ص)
ديناري در راه خدا خرج كردهاي ، و ديناري براي آزاد كردن بندهاي دادهاي ، و ديناري به بينوايي صدقه كردهاي ، و ديناري خرج كسان خود كردهاي ، بهتر از همه ديناري است كه خرج كسان خود كردهاي . 225-
صحيح مسلم ، كتاب زكات ، ح 1661
دينار انفقته في سبيل الله ، ودينار انفقته في رقبة ، ودينار تصدقت به عليمسكين ، ودينار انفقته علي اهلك ، اعظمها اجرا الذي انفقته علي اهلك .

حضرت رسول اکرم (ص)
قرض دين و بزرگي را بكاهد . 226-
كنز العمال ، ج 6 ، ص 231 ، ح 15480
الدين ينقص من الدين والحسب .

حضرت رسول اکرم (ص)
زن خوب روي نازا را واگذاريد و سياهي كه فرزند بسيار آرد برگزينيد . 227-
كنز العمال ، ج 16 ، ص 293 ، ح 44546
ذروا الحسناء العقيم وعليكم بالسوداء الولود .

حضرت رسول اکرم (ص)
خدا رحمت كند كسي را كه كسب حلال كند و به اعتدال خرج كند و مازاد آن رابراي روز تنگدستي و حاجت از پيش فرستد . 228-
كنز العمال ، ج 4 ، ص 6 ، ح 9207
رحم الله امرأ اكتسب طيبا وانفق قصدا وقدم فضلا ليوم فقره وحاجته .

حضرت رسول اکرم (ص)
خدا رحمت كند آن كس را كه زبان خود را حفظ كند و روزگار خود را بشناسد و روش او راست باشد . 229-
كنز العمال ، ج 3 ، ص 352 ، ح 6894
رحم الله من حفظ لسانه وعرف زمانه واستقامت طريقته .

حضرت رسول اکرم (ص)
خشنودي خدا در خشنودي پدر و مادر است ، و ناخشنودي وي در ناخشنودي آنهاست . 230-
نهج الفصاحه ، ص 349 ، ح 1665
رضا الرب في رضا الوالدين وسخطه في سخطهما

حضرت رسول اکرم (ص)
چه نيكو شفيعي است قرآن در روز قيامت ، براي كسي كه قرآن خوانده باشد . 231-
كنز العمال ، ج 1 ، ص 540 ، ح 2422
نعم الشفيع القرآن لصاحبه يوم القيامة .

حضرت رسول اکرم (ص)
دو ركعت نماز شخص زن دار بهتر از هفتاد ركعت نماز عزب است . 232-
كنز العمال ، ج 16 ، ص 277 ، ح 44445
ركعتان من المتزوج افضل من سبعين ركعة من الاعزب .

حضرت رسول اکرم (ص)
دو ركعت نماز دانشمند بهتر از هفتاد ركعت نماز غير دانشمند است . 233-
كنز العمال ، ج 10 ، ص 154 ، ح 28787
ركعتان من عالم افضل من سبعين ركعة من غير عالم .

حضرت رسول اکرم (ص)
مسلمانان برادرانند ، هيچكس بر ديگري جز به پرهيزكاري برتري ندارد . 234-
كنز العمال ، ج 1 ، ص 149 ، ح 743
المسلمون اخوة ، لا فضل لاحد علي احد الا بالتقوي .

حضرت رسول اکرم (ص)
ربا اگر چه بسيار باشد ، سرانجام آن به كمي است . 235-
مسند احمد ، مسند المكثرين ، ح 3567
الربا وان كثر فان عاقبته تصير الي قل .

حضرت رسول اکرم (ص)
مؤمن نزد خدا از بعض فرشتگان او عزيزتر است . 236-
سنن ابن ماجه ، كتاب الفتن ، ح 3937
المؤمن اكرم علي الله عز وجل من بعض ملائكته .

حضرت رسول اکرم (ص)
لغزش دانشمند به زودي مشهور شود ، و لغزش نادان را جهل مستور دارد . 237-
نهج الفصاحه ، ص 357 ، ح 1703
زلة العالم مضروب بها الطبل وزلة الجاهل يخفيها الجهل .

حضرت رسول اکرم (ص)
به زيارت قبرها رويد ، كه آخرت را به ياد شما ميآورد . 238-
سنن ابن ماجه ، كتاب ما جاء في الجنائز ، ح 1558
زوروا القبور ، فانها تذكركم الاخرة .

حضرت رسول اکرم (ص)
زنا مايه فقر است . 239-
كنز العمال ، ج 5 ، ص 313 ، ح 12989
الزنا يورث الفقر .

حضرت رسول اکرم (ص)
خدا را از فضل او طلب كنيد ، كه خدا دوست دارد كه از او بخواهند . 240-
سنن ترمذي ، كتاب الدعوات ، ح 3494
سلوا الله من فضله ، فان الله عز وجل يحب ان يسأل

حضرت رسول اکرم (ص)
از خدا علمي سودمند بخواهيد ، و از علمي كه سود ندهد به خدا پناه بريد . 241-
سنن ابن ماجه ، كتاب الدعاء ، ح 3833
سلوا الله علما نافعا وتعوذوا بالله من علم لا ينفع .

حضرت رسول اکرم (ص)
در ناداني تو همين قدر بس كه هر چه داني آشكار كني . 242-
نهج الفصاحه ، ص 288 ، ح 1367
حسبك من الجهل ان تظهر ما علمت .

حضرت رسول اکرم (ص)
بدترين مردم آن كس است كه آخرت خويش به دنيا فروشد ، و بدتر از او كسي است كه آخرت خويش به دنياي ديگري فروشد . 243-
نهج الفصاحه ، ص 381 ، ح 1799
شر الناس من باع آخرته بدنياه ، و شر منه من باع آخرته بدنيا غيره .

حضرت رسول اکرم (ص)
بدترين مردم علماي بدند . 244-
كنز العمال ، ج 10 ، ص 191 ، ح 29006
شرار الناس شرار العلماء في الناس .

حضرت رسول اکرم (ص)
مؤمن آيينه مؤمن است ، و مؤمن برادر مؤمن است و در كسب و كارش به او كمك ميكند و از پشت سر مراقب و محافظ اوست . 245-
سنن ابي داود ، كتاب الادب ، ح 4272
المؤمن مرآة المؤمن ، والمؤمن اخو المؤمن يكف عليه ضيعته ويحوطه من ورائه .

حضرت رسول اکرم (ص)
در دروغگويي تو همين قدر بس كه هر چه شنيدهاي نقل كني . 246-
نهج الفصاحه ، ص 288 ، ح 1368
حسبك من الكذب ان تحدث بكل ما سمعت .

حضرت رسول اکرم (ص)
قرض دار در قبر خويش در بند است ، و جز پرداخت قرض وي ، او را رهايي نمي بخشد . 247-
كنز العمال ، ج 6 ، ص 232 ، ح 15486
صاحب الدين مغلول في قبره لا يفكه الا قضاء دينه .

حضرت رسول اکرم (ص)
همه چيز حتي ماهي دريا براي دانشمند آمرزش ميخواهد . 248-
كنز العمال ، ج 10 ، ص 145 ، ح 28737
صاحب العلم يستغفر له كل شيء حتي الحوت في البحر .

حضرت رسول اکرم (ص)
دو گروه از مردمند كه اگر صالح بودند ، مردم به صلاح آيند و اگر فاسد بودند ، به فساد گرايند ، دانشوران و زمامداران . 249-
كنز العمال ، ج 10 ، ص 191 ، ح 29007
صنفان من الناس اذا صلحا صلح الناس واذا فسدا فسد الناس ، العلماء والامراء .

حضرت رسول اکرم (ص)
نماز چهره شيطان را سياه كند ، و صدقه دادن پشت او را بشكند ، و دوستي در راه خدا ريشه او را ميشكند ، و وقتي چنين كرديد از شما به فاصله شرق و غرب دوري كند . 250-
كنز العمال ، ج 7 ، ص 284 ، ح 18893
الصلاة تسود وجه الشيطان ، والصدقة تكسر ظهره ، والتحاب في الله والتودد فيالعمل يقطع دابره ، فاذا فعلتم ذلك تباعد منكم كمطلع الشمس من مغربها

حضرت رسول اکرم (ص)
بيماري تازيانه خدا در زمين است كه به وسيله آن بندگان خويش را ادب ميكند . 251-
كنز العمال ، ج 3 ، ص 306 ، ح 6680
المرض سوط الله في الارض يؤدب به عباده .

حضرت رسول اکرم (ص)
هر كه علم براي رضاي خدا جويد ، نزد خدا از مجاهد في سبيل الله بهتر است . 252-
كنز العمال ، ج 10 ، ص 143 ، ح 28727
طالب العلم لله افضل عند الله من المجاهد في سبيل الله .

حضرت رسول اکرم (ص)
خوشا آنكه عيوبش او را از عيوب مردم مشغول دارد . 253-
كنز العمال ، ج 16 ، ص 143 ، ح 44175
طوبي لمن شغله عيبه عن عيوب الناس .

حضرت رسول اکرم (ص)
ظلم سه قسم است : ظلمي است كه خدايش نمي آمرزد ، و ظلمي هست كه مي آمرزدش ،و ظلمي هست كه از آن نميگذرد . اما ظلمي كه خدا نمي آمرزد شرك است خدا گويد:" حقا كه شرك ظلمي بزرگ است " ، و اما ظلمي كه خدا مي آمرزد ستم بندگان به خودشان ميان خود و پرودگارشان است ، اما ظلمي كه خدا از آن نميگذرد ظلم بندگان به يكديگر است . 254-
كنز العمال ، ج 3 ، ص 498 ، ح 7588
الظلم ثلاثة : فظلم لا يغفره الله وظلم يغفره وظلم لا يتركه ، فاما الظلمالذي لا يغفره الله فالشرك قال الله تعالي : " ان الشرك لظلم عظيم " ،واما الظلم الذي يغفره الله تعالي فظلم العباد انفسهم في ما بينهم وبينربهم ، واما الظلم الذي لا يتركه الله فظلم العباد بعضهم بعضا .

حضرت رسول اکرم (ص)
دانشمندي كه از علم او سود برند ، از هزار عابد بهتر است . 255-
كنز العمال ، ج 10 ، ص 143 ، ح 28723
عالم ينتفع به خير من الف عابد .

حضرت رسول اکرم (ص)
نسبت به زنان مردم عفت كنيد تا زنانتان عفيف بمانند ، با پدران خويش نيكي كنيد تا فرزندانتان با شما نيكي كنند ، هر كس برادرش به عذرخواهي پيش وي آيد ، بايد عذر وي را ، حق باشد يا باطل ، بپذيرد و اگر نپذيرد بر سر حوض به نزد من نيايد . 256-
كنز العمال ، ج 5 ، ص 316 ، ح 13011
عفوا عن نساء الناس تعف نساؤكم ، وبروا آباءكم تبركم أبناؤكم ، ومن أتاه اخوهمتنصلا فليقبل ذلك منه محقا كان أو مبطلا ، فان لم يفعل لم يرد علي الحوض .

حضرت رسول اکرم (ص)
فرزندان خويش را شنا و تيراندازي آموزيد ، و زنان را نخ رشتن . 257-
كنز العمال ، ج 16 ، ص 443 ، ح 45342
علموا ابناءكم السباحة والرمي ، والمرأة المغزل .

حضرت رسول اکرم (ص)
مؤمن كم خرج است . 258-
كنز العمال ، ج 1 ، ص 142 ، ح 685
المؤمن يسير المؤنة .

حضرت رسول اکرم (ص)
نيك خويي كن كه از مردم هر كه نكوخويتر ، دينش نكوتر . 259-
كنز العمال ، ج 3 ، ص 11 ، ح 5187
عليك بحسن الخلق ، فان احسن الناس خلقا احسنهم دينا .

حضرت رسول اکرم (ص)
هر كه دوست دارد خدا هنگام سختي و مصيبت دعاي وي اجابت كند ، هنگام گشايش دعا بسيار كند . 260-
سنن ترمذي ، كتاب الدعوات ، ح 3304
من سره أن يستجيب الله له عند الشدائد والكرب فليكثر الدعاء في الرخاء .


حضرت رسول اکرم (ص)
وعده دادن چون دين به گردن گرفتن است ، واي بر آنكه وعده دهد و تخلف كند ،واي بر آنكه وعده دهد و تخلف كند ، واي بر آنكه وعده دهد و تخلف كند . 261-
نهج الفصاحه ، ص 424 ، ح 2005
العدة دين ، ويل لمن وعد ثم اخلف ! ويل لمن وعد ثم اخلف ! ويل لمن وعدثم اخلف .

حضرت رسول اکرم (ص)
عفت زينت زنان است . 262-
نهج الفصاحه ، ص 425 ، ح 2008
العفاف زينة النساء .

حضرت رسول اکرم (ص)
مؤمن آن است كه مردم او را بر مال و جان خويش امين شمرند . 263-
سنن ابن ماجه ، كتاب الفتن ، ح 3924
المؤمن من أمنه الناس علي اموالهم وانفسهم .

حضرت رسول اکرم (ص)
مؤمن هوشيار و دقيق و محتاط است . 264-
نهج الفصاحه ، ص 626 ، ح 3089
المؤمن كيس فطن حذر .

حضرت رسول اکرم (ص)
ساعتي انديشيدن ، بهتر از شصت سال عبادت كردن است . 265-
نهج الفصاحه ، ص 436 ، ح 2059
فكرة ساعة خير من عبادة ستين سنة .

حضرت رسول اکرم (ص)
معده خانه مرض است ، و پرهيز سرآمد دواه است . 266-
نهج الفصاحه ، ص 625 ، ح 3084
المعدة بيت الداء ، والحمية رأس كل دواء .

حضرت رسول اکرم (ص)
از جمله بهترين وساطت ، وساطت ميان دو كس در كار زناشويي است . 267-
سنن ابن ماجه ، كتاب نكاح ، ح 1965
من افضل الشفاعة ان يشفع بين الاثنين في النكاح .

حضرت رسول اکرم (ص)
هر كه بي علم عمل كند ، بيش از آنچه اصلاح ميكند ، افساد خواهد كرد . 268-
نهج الفصاحه ، ص 622 ، ح 3058
من عمل علي غير علم ، كان ما يفسد اكثر مما يصلح .

حضرت رسول اکرم (ص)
همه فرزندان آدم خطاكارند ، و بهترين خطا كاران توبه گرانند . 269-
كنز العمال ، ج 4 ، ص 215 ، ح 10220
كل بني آدم خطاء وخير الخطائين التوابون .

حضرت رسول اکرم (ص)
مؤمن هر صفتي تواند داشت ، مگر خيانت و دروغ . 270-
مسند احمد ، باقي مسند الانصار ، ح 21149
يطبع المؤمن علي الخلال كلها الا الخيانة والكذب .
التماس دعا
قزوین هیئت حسین جان

moeinm37
03-09-2007, 20:53
محمد بن عبد الله بن جعفر حميرى باسنادش از اصم ، از ابن سنان نقل كرده كه وى گفت :
محضر مبارك حضرت ابى عبد الله عليه السلام عرض كردم : فدايت شوم پدر بزرگوارتان راجع به حج مى فرمودند:
در مقابل هر درهمى كه شخص انفاق مى كند هزار درهم منظور مى شود.
اكنون بفرمائيد: چه اجر و ثوابى است براى كسى كه در سفر زيارت پدرتان حضرت امام حسين عليه السلام انفاق نمايد؟
حضرت فرمودند: اى ابن سنان در مقابل هر درهمى كه شخص انفاق كند هزار و هزار ... و همينطور شمردند تا به ده هزار رسيد، منظور مى گردد و به همين مقدار درجه اش را بالا مى برند و رضايت و خشنودى حق تعالى از وى و دعاء حضرت محمد صلى الله عليه و آله و اميرالمومنين و حضرات ائمه عليه السلام براى بهتر از آن مى باشد.

moeinm37
16-09-2007, 10:58
مومن سکوت می کند تا سالم بماند و سخن می گوید تا سود ببرد
امام سجاد (ع)

moeinm37
16-09-2007, 11:00
خدایا آخرت مرا اصلاح کن که آنجا خانه آرامشم است و آغاز رهایی ام از همنشینی افراد پست و وابسته ی به دنیا
امام سجاد (ع)

moeinm37
16-09-2007, 11:11
پيامبر گرامی اسلام ميفرمايد :جبرييل بر من نازل شد وگفت يا رسول الله پرروردگارت می فرماید
به عزت وجلالم سوگند :
اگر اين مردم همه دست به دست هم ميدادند وهمه علی دوست ميشدند اصلاً جهنم را خلق
نمی كردم.

moeinm37
16-09-2007, 11:13
مولا علي عليه السلام فرمود:
همانا خداوند تبارك وتعالي چهار چيز را در چهار چيز پنهان كرده است :
رضايت خود را در طاعتش پنهان كرده است پس هيچ طاعتي را كوچك مشمار،
چه بسا كه رضايت خداوند در همان باشد وتو نداني.
وخشم خود را در ميان گناهانش پنهان كرده ، پس هيچ گناهي را كوچك مشمار ،
بسا كه خشم خدا در همان باشد وتو نداني.
واجابت خود را در ميان دعا هايش پنهان كرده است، پس هيچ دعايي را كوچك مشمار ،
چه بسا كه همان دعا مستجاب باشدوتو نداني.
ودوست خود را در ميان بندگانش پنهان كرده ، پس هيچ بنده اي از بندگان خدا را كوچك مشمار ،
چه بسا همان ولي خدا باشد وتو نداني

moeinm37
16-09-2007, 11:17
شیخ صدوق در دو کتاب (علل الشرایع)و(خصال) می نویسد:
امام صادق(ع) فرمود:
پیامبر(ص) ی..دو بیست مرتبه معراج نمود ودر هر یک از آنها خدای متعال
او را به ولایت علی(غ) و امامان توصیه فرمود بیش از آنکه به واجبات
سفارش می فرمود.

moeinm37
26-09-2007, 14:01
خردمند به کار خویش تکیه می کند و نادان به آرزوی خویش
امام علی(ع)

moeinm37
26-09-2007, 14:03
امید و آرزو رحمتی است برای پیروان من ؛ اگر امید نمی بود هیچ مادری فرزند خود را شیر نمی داد و باغبانی درختی نمی نشانید
پیامبر(ص)
------------------------------
بدانید که شیرینی و تلخی دنیا رویایی بیش نیست و آگاهی و بیداری واقعی در آخرت است .
امام حسین (ع)

KAKA_007
05-10-2007, 16:39
پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

اهل بیت من چون کشتی نوح‌اند؛ هر که بر آن نشیند نجات یابد و آنکه از آن تخلف کند هلاک گرددی



امام علی (ع) فرمودند:

همانا پشیمانی از بدی آدمی را به سوی ترکِ بدی فرا می خواندی

KAKA_007
05-10-2007, 16:40
امام حسن عسگری (ع) فرمودند:

چه زشت است برای مؤمن دلبستگی به چیزی که او را خوار می کند ی



پیامبر اکرم (ص) فرمودند:

پایه های کفر چهار چیز است : میل و خواهش، ترس و بیم ، ناخشنودی و خشمی

KAKA_007
05-10-2007, 16:41
امام صادق (ع) فرمودند

یزید بن صائغ گوید: به امام جعفر صادق عرض کردم که : مردی هست که شیعه است ولی اگر سخن گوید دروغ می گوید و اگر وعده دهد به وعده اش وفا نمی کند و اگر امینش شمرند خیانت می کند؛ چنین کسی چه مقام و منزلتی دارد؟ حضرت فرمود: منزلت او نزدیکترین منزلها به کفر است ولی کافر نیستی



امام باقر (ع) فرمودند:

پشیمانی از گناهان برای توبه کفایت می کندی

KAKA_007
05-10-2007, 16:44
امام علی (ع) فرمودند:

صبر کلید رسیدن است و کامیابی سرانجام کسی که صبر می‌کندی



امام صادق (ع) فرمودند:

از خدا بترسید و کسی از شما بر دیگری حسد نوَرزدی

moeinm37
09-10-2007, 18:46
از شيخ طوسي در كتاب مصباح نقل شده است:
حضرت باقر(علیه السلام) فرمود: «هركه زيارت كند حسين بن علي (علیه السلام) را در روز دهم محرم، تا آن كه نزد قبر آن حضرت گريان شود، خدا را در روز قيامت با ثواب دو هزار حج و دو هزار عمره و دو هزارجهاد - كه ثواب آنها مثل ثواب كسي باشد كه در خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه طاهرين (علیهم السلام) حج و عمره و جهاد كند- ملاقات نمايد.»

moeinm37
09-10-2007, 18:47
زيارت عاشورا، حديث قدسي است:
در فضيلت زيارت عاشورا، همين بس كه از سنخ ساير زيارات نيست كه به ظاهر از انشا و املاي معصوم است (هر چند از قلوب مطهر ايشان چيزي جز آن چه ازعالم بالا مي رسد، صادر نمي شود.)

اين زيارت از احاديث قدسيه اي است كه به همين ترتيب، از زيارت و لعن و سلام و دعا، از حضرت احديت به جبرئيل امين و از او به خاتم النبيين (صلی الله علیه و آله و سلم) رسيده است (و به حسب تجربه، مداومت در خواندن آن در چهل روز يا كمتر، در برآورده شدن حاجات و نيل به مقاصد و دفع دشمنان بي نظير است.)

صفوان مي گويد: امام صادق (علیه السلام) به من فرمود:
« بر خواندن اين زيارت (عاشورا) مواظب باش. پس بدرستي كه من، ضامن قبولي زيارت كسي هستم كه از دور و نزديك، اين زيارت را بخواند، كه سعي او مشكور باشد، سلام او به آن حضرت برسد و خدا او را نوميد نگرداند. اي صفوان! اين زيارت را به اين مضمون از پدرم يافتم، و پدرم از پدرش علي بن الحسين (علیه السلام) و او از حسين (علیه السلام) و او از برادرش حسن (علیه السلام) و او از پدرش اميرالمؤمنين (علیه السلام) با همين مضمون و اميرالمؤمنين (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علی هو آله و سلم) با همين عبارات و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از جبرئيل (علیه السلام) با همين مضمون و جبرئيل از خداي متعال با همين مضمون. همانا خداي عزوجل به ذات مقدس خود قسم خورده كه هر كس حسين (علیه السلام) را به اين جملات، زيارت كند چه از راه دور و چه از راه نزديك و سپس دعاي بعد از آن را بخواند، زيارت او را قبول مي كنم و درخواست او را- به هر قدر كه باشد- برمي آورم. پس از حضورمن با نوميدي برنمي گردد، و او را با چشم روشن و حاجت برآورده شده و فوز بهشت و آزادي از دوزخ برمي گردانم و شفاعت او را در حق هر كس كه شفاعت كند- جز در مورد دشمن خاندان پيغمبر- مي پذيرم.» 2

moeinm37
09-10-2007, 18:47
صفوان گويد: حضرت صادق (علیه السلام) به من فرمود:
اي صفوان! هرگاه تو را نزد خداي متعال حاجتي بود، پس زيارت كن اباعبدالله حسين (علیه السلام) را به اين زيارت، در هر مكاني كه هستي و بخوان دعاي بعد از آن را و از پروردگارخويش حاجتت را بخواه، زيرا برآورده و مستجاب خواهد شد. خداوند متعال در وعده اي كه به رسول خود داده، خلاف نفرموده است.

moeinm37
09-10-2007, 18:48
در حكايت تشرف جناب حاج سيد احمد رشتي به خدمت حضرت ولي عصر - ارواحنا فداه – در سفر حج، آن حضرت فرمود: «چرا شما عاشورا نمي خوانيد؟! عاشورا! عاشورا!!.»

moeinm37
09-10-2007, 18:49
از شيخ طوسي در كتاب مصباح نقل شده است از امام محمد باقر (ع) :

راوي: فدايت شوم، براي كسي كه در شهرهاي دور از كربلا زندگي مي كند و امكان حضور در نزد قبر آن حضرت را ندارد، چه ثوابي است؟

حضرت فرمودند: «هرگاه چنين باشد، به صحرا يا بر بالاي بام مي رود و به سوي قبر آن حضرت اشاره نمايد و سلام عرض كند و در نفرين كردن بر قاتلين آن حضرت كوشش نمايد و بعد از آن، دو ركعت نماز كند (و اين اعمال را در اوايل روز، پيش از زوال آفتاب انجام دهد) سپس گريه كند بر حسين (علیه السلام) و كساني را كه در خانه اش هستند به گريستن برآن حضرت امر كند و در خانه خود، مجلس عزاداري و اظهار جزع بر مصایب آن حضرت بر پا كند. و به يكديگر در مصيبت حسين (علیه السلام) تعزيت گويند. من براي ايشان بر خدا ضامنم، هر گاه اين عمل را انجام دهند، به همه آن ثوابها برسند.»

راوي: فدايت شوم، آيا اين ثوابها را براي ايشان ضامن مي شوي؟

امام (علیه السلام) : « بلي، من ضامنم و كفيلم از براي كسي كه اين عمل را به جا آورد.»

راوي: چگونه يكديگر را تعزيت گويند؟

امام (علیه السلام): مي فرمایند: «اعظم الله اجورنا بمصابنا بالحسين (علیه السلام) و جعلنا و اياكم من الطالبين بثاره مع وليه الامام المهدي (علیه السلام) من آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) »

moeinm37
10-10-2007, 15:02
احادیث در مورد موسیقی :
----------------------------
الف) برای آنان که خانه یشان نوار غنا و موسیقی زیاد گوش می کنند:
امام صادق (ع) : خانه ی غنا و سرود از نزول مصیبتی دردناک در آن ایمن نتوان بود و دعا در آن خانه به اجابت نرسد و فرشته داخل آن خانه نشود. (وسایل الشیعه ، ج17، ص 303)

ب) عاقبت امت مطرب :
امام حسین (ع) : هیچ امتی که در آن موسیقی باشد پاک و مقدس نشده است. (کافی ج6 ص 437)

(این دو حدیث را من از منبع اصلی ندیدم ؛ فلذا مسئولیتی در قبال صحت یا عدم صحتش ندارم ولی حدیث در این باره زیاد دیدم و این امر جرات نقل آن را به من داد !)

moeinm37
10-10-2007, 15:03
احادیث در مورد موسیقی -2 :
-------------------------------
ج) امام باقر (ع) : غنا دورویی و به دنبال خود فقر می آورد.( وسایل شیعه ج 17 ص 309)

د) مستمع غنا یا شیطان پرست :
امام باقر (ع) فرمودند: کسی که به سخن گوینده ای گوش دهد و به او میل کند پس او را پرستیده است پس اکر ناطق از خدا ادا کند شنوده خدا را پرستش کرده و اگر ناطق از شیطان برساند پس شنونده شیطان را پرستش کرده است.

ه) در صورت ترک این گناه :
حدیث :
امام موسی کاظم فرمودند : اگر کسی خود را از غنا دور بدارد برای او در بهشت درختی است که بامر خدا وقتی باد آن را حرکت می دهد صدایی از آن بلند میشود که هیچ گوشی آن را نشنیده است. ( کافی ج 6 ص 434)

- مطالعه ی بیشتر : گناهان کبیره جلد 1 بخش غنا مخصوصا پاورقیش در مورد تاثیر موسیقی بر اعصاب و روان.

moeinm37
12-10-2007, 14:03
قال على(ع):
و كانت فاطمة(س) لا تدع احدا من اهلها ينام تلك الليلة - ليلة القدر - و تداويهم بقلة الطعام‏و تتاهب لها من النهار و تقول: محروم من حرم خيرها.

دعائم الاسلام، ج 1: 282.

حضرت على(ع) فرمود:
فاطمه(س) نمى‏گذاشت كسى از اهل خانه در شبهاى قدر به خواب رود به آنان غذاى كم مى‏داد و از روز قبل براى احياى شب قدر آماده مى‏شد و مى‏فرمود: محروم كسى است كه از بركات اين
شب محروم باشد.

moeinm37
12-10-2007, 14:03
امام علی (ع).- نهج البلاغه حكمت 337:
دعا كننده بدون عمل و تلاش مانند تيرانداز بدون زه است

moeinm37
12-10-2007, 14:09
ترجمه حکمت 417 . نهج البلاغه

شرائط توبه واستغفار

استغفار درجه والا مقامان است و دارای شش معناست:ء
اول _ پشیمانی ازانچه گذشت دوم _ تصمیم به عدم بازگشت
سوم _ پرداختن حقوق مردم چنانچه که خدارا پاک دیدار کنی
چهارم _ تمام واجبهای ضایع ساخته را بجای اوری
پنجم _ گوشتی را که ازحرام براندامت روییده بااندوه فروان اب کنی
چنانکه پوست به استخوان چسبیده گوشت تازه بروید
ششم رنج طاعت را به تن بچشانی چنان که شیرینی گناه را به اوچشانده بودی
پس انگاه بگویی استغفرالله

moeinm37
13-10-2007, 18:42
هيچ بنده اي به كيفري بزرگتر از سخت.دلي كيفر نشد.
امام محمد باقر (ع)

هرگاه اراده با دورانديشي همراه شد، خوشبختي كامل گردد.
امام علي (ع)

كارها وابسته به نيت و سرانجام است.
حضرت محمد (ص)

هرگاه شنيدي شخصي آبروي مردم را مي ريزد، بكوش تا تو را نشناسد.
امام حسين (ع)

از نشانه.هاي كامل بودن ايمان بنده، اين است كه در هركاري ان.شاءالله بگويد.
حضرت محمد (ص)

از تنبلي و بي.حوصلگي بپرهيز كه اين دو كليد هر بدي.اند.
امام محمد باقر (ع)

نيكوكار زنده است، هرچند به خانه.هاي مردگان منتقل شود.
امام علي (ع)

بي.خرد در شهر خود غريب است، و در ميان عزيزان خود خوار.
امام علي (ع)

moeinm37
13-10-2007, 18:46
عذاب گوش دادن به غنا و موسیقی حرام:
رسول خدا (ص) فرمودند: کسی که به لهو گوش دهد در قیامت در گوشش سرب آب شده ریخته میشود

moeinm37
13-10-2007, 18:47
پیامبر (ص) -از جمله- برای از بین بردن آلات موسیقی مبعوث شد!
رسول خدا(ص) در حدیثی فرمودند: خداوند مرا بعنوان رحمت عالمیان مبعوث کرد،همچنین برای اینکه سازها و نی ها(آلات لهو و لعب) و دیگر امور جاهلیت را نابود (قدغن) کنم.

ترک مجالس غنا و موسیقی:
امام صادق(ع) فرمودند: سزاوار نیست برای مومن ، در مجلسی بنشیند که خدا در آن نافرمانی و معصیت میشود و او هم نمیتواند آن را تغییر دهد.

استفاده از غنا و موسیقی حرام در شادیها و نعمتها، کفران نعمت الهی:
امام صادق(ع) فرموند: کسی که خداوند متعال به او نعمتی عطا کند و او برای ابراز شادی و خوشحالی خود از موسیقی و سازها استفاده نماید، آن نعمت را ناسپاسی کرده و به کفران نعمت دچار گشته است.

آثار خانه ای که در آن موسیقی و غنا باشد:
امام صادق(ع) در جواب کسی که در مورد غنا
آن حضرت سوال کرد میفرمایند: خداوند از خانه ای که در آن غنا و موسیقی حرام باشد، اعراض کرده، پس داخل چنین خانه ای نشوید.

moeinm37
13-10-2007, 18:47
قرآن در باره غنا میفرماید: برخی از مردم سخنان بیهوده را میخرند تا مردم را از روی نادانی،از راه خدا گمراه سازند و آیات الهی را به استهزاء گیرند، برای آنان عذابی خوارکننده است

moeinm37
13-10-2007, 18:56
امام باقر (ع) فرمود( یاران قائم 313 نفر از فرزندان عجم هستند که بعضی از آنان به هنگام روز در میان ابر حمل می شوند و به نام خود و به نام پدرش و نسبش وخصوصیاتش معروف است و بعضی ار آنان در حالی که در بسترشان به خواب فرو رفته اند در مکه بدون قرار قبلی حاضر می شوند)(منظو از عجم غیر عرب است ).

moeinm37
13-10-2007, 19:04
امیر المومنین(ع)فرمودند:(شعار یاران حضرت مهدی «بمیران بمیران است » (معجم احادیث الامام المهدی ،ج1،ص408)

امام صادق (ع) فرموده است:« شعار آنان یا لثارات الحسین «بیاید به خون خواهی حسین»

moeinm37
13-10-2007, 19:06
امام صادق (ع) فرموده است:« از نشانه های حتمی ظهور، خروج سفیانی در ماه رجب است.خروج سفیانی ،شش ماه قبل از ظهور مهدی خواهد بود و حضرت در شب دهم محرم همان سال در مکه ظهور می کند.»

moeinm37
13-10-2007, 19:06
امیر المومنین(ع)فرمودند:«فرزند هند جگرخوار از وادی یابس خروج می کند او مردی چهارشانه،بد قیافه و دارای سری بزرگ است و بر صورت او اثر آبله پیدا است وقتی او را می بینی پنداری که یک چشم دارد.نامش عثمان و پدرش عینیه است او از فرزندان ابو سفیان است.»

moeinm37
13-10-2007, 19:27
كسي كه زبانش را حفظ كند خدا عيب او را مي پوشاند. (امام علي «ع»)

قيمت و ارزش هر كس به اندازه كاري است كه به خوبي مي تواند انجام دهد. (امام علي «ع»)

moeinm37
13-10-2007, 19:32
بالاترين ارزش براي انسان اينست كه راهي به شناخت خويش پيدا كند. (امام علي «ع»)

همانا زندگي چيزي جز عقيده و جهاد نيست. (امام حسين «ع»)

moeinm37
13-10-2007, 19:33
رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمود: در شب معراج وارد بهشت شدم ، فرشتگانى ديدم كه بنائى مى كنند، خشتى از طلا و خشتى از نقره ، و گاهى هم از كار كردن دست مى كشيدند. به ايشان گفتم : چرا گاهى كار مى كنيد و گاهى از كار دست مى كشيد؟
پاسخ دادند: تا مصالح بنائى برسد.
پرسيدم : مصالحى كه مى خواهيد چيست ؟ گفتند: ذكر مؤ من كه در دنيا مى گويد سبحان اللّه و الحمدللّه و لا آله الا اللّه و اللّه اكبر. هر وقت بگويد، ما مى سازيم و هر وقت خوددارى كند، ما نيز خوددارى مى كنيم .(12)
در حديث ديگر آمده است كه رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمودند:
((هر كس كه بگويد سبحان اللّه ، خدا براى او درختى در بهشت مى نشاند و هر كس بگويد الحمدللّه ، خدا براى او درختى در بهشت مى نشاند و هر كس . بگويد لا آله الا اللّه ، خدا براى او درختى در بهشت مى نشاند، و هر كس . بگويد اللّه اكبر، خدا براى او درختى در بهشت مى نشاند.
مردى از قريش گفت : پس درختان ما در بهشت بسيار است . حضرت فرمودند: بلى ولى مواظب باشيد كه آتشى نفرستيد كه آنها را بسوزاند، و اين به دليل گفتار خداى عزوجل است كه : اى كسانى كه ايمان آورديد خدا و فرستاده او را فرمان بريد و عملهاى خويش را باطل نكنيد.))

moeinm37
13-10-2007, 19:34
شخصى آمد خدمت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و گفت : يا رسول اللّه ! من زنا كرده ام ، مرا مجازات كن !
پيغمبر صلى اللّه عليه و آله فرمود: شايد تو آن زن را بوسيده اى و مى گويى زنا كرده ام ؟
عرض كرد: نه يا رسول اللّه ! زنا كرده ام .
فرمود: شايد او را نيشگون گرفته اى ؟
گفت : نه يا رسول اللّه ! زنا كرده ام .
فرمود: شايد نزديك به حد زنا رسيده ولى زناى واقعى تحقق پيدا نكرده است ؟
عرض كرد: نه يا رسول اللّه من آلوده شده ام ، من نجس شده ام ، من آمده ام تا حدّ بر من جارى كنى و در همين دينا مرا مجازات نمايى ، زيرا نمى خواهم براى دنياى ديگر باقى بماند.
شما در كجاى دنيا و در چه مكتبى از مكاتب دنيا سراغ داريد كه مجرم با پاى خودش براى مجازات بيايد؟ هميشه كار مجرم اين است كه از مجازات فرار مى كند، تنها قدرتى كه مجرم را با پاى خودش و به اختيار و اراده خويش به سوى مجازات مى كشاند قدرت ايمان است

moeinm37
13-10-2007, 19:34
شخصى يهودى آمد خدمت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و مدعى شد كه من از شما طلبكارم و الا ن در همين كوچه بايستى طلب مرا بدهى .
پيغمبر فرمودند: اولاً كه شما از من طلبكار نيستى و ثانيا اجازه بده كه من بروم منزل و پول براى شما بياورم زيرا پولى همراه من نيست . يهودى گفت : يك قدم هم نمى گذارم از اينجا برداريد هرچه پيامبر با او نرمش نشان دادند او بيشتر خشونت نشان داد با آنجمله كه عبا و رداى پيامبر صلى اللّه عليه و آله را گرفت و به دور گردن حضرت پيچيده و آنقدر كشيد كه اثر قرمزى در گردن مبارك پيامبر به جاى ماند.
حضرت كه قبل از اينكه عازم مسجد تراى اقامه نماز جماعت بودند با اين پيشامد تاءخير كردند. مسلمين ديدند حضرت نيامدند و وقت گذشت آمدند مشاهده كردند كه يك نفر يهودى جلوى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را گرفته است و آن حضرت را اذيّت مى كند.
مسلمين خواستند يهودى را كنار بزنند و يا احتمالا كتك كارى كنند.
حضرت فرمود: نه من خودم مى دانم با رفيقم چه بكنم شما كارى نداشته باشيد، آنقدر نرمش نشان داد كه يهودى همانجا گفت : اشهد ان لا اله الا اللّه و اشهد انك رسول اللّه . شما با چنين قدرتى كه داريد اين همه تحمل مى كنيد! و اين ، تحمل يك انسان عادى نيست و مسلما از جانب خداوند مبعوث شده ايد.

moeinm37
13-10-2007, 19:34
از يكى از بانوان پيامبر (ص ) روايت شده است كه گفت : گوسفندى كشتيم و بدان صدقه داديم . مگر كتفش مانده بود. پيامبر (ص ) را گفتم : جز كتفش . نمانده است و پيامبر (ص ) فرمود. همه آن باقيست ، جز كتفش .

moeinm37
13-10-2007, 19:35
علي بن محمد مي‏گويد:
مردي از اهل «آبة» مالي را آورده بود كه به (ناحية مقدسه) برساند، اما يك شمشير را فراموش كرده بود. آنچه را همراه داشت، تقديم نمود، حضرت(ع) به او نوشتند:
ما خبر السَّيف الَّذي نسيته؟
از شمشيري كه فراموش كردي چه خبر؟

الكليني، محمد بن يعقوب بن اسحاق، اصول كافي، ج 1 ص 523

moeinm37
13-10-2007, 19:36
حسن بن حنشيف از پدرش نقل مي‏كند، كه حضرت قائم(ع) خدمتگزاراني را به مدينه فرستادند و همراه آنان، دو خادم نيز بودند [كه غلام نبودند، بلكه اجير شده بودند] و به خفيف هم، نامه نوشتند كه با آنها حركت كند. هنگامي كه فرستادگان به كوفه رسيدند، يكي از آن دو خادم شرابي مست كننده آشاميد. هنوز از كوفه بيرون نرفته بودند كه از سامرا توقيعي رسيد كه:
الخادم الِّذي شرب المسكر و عزل عن الخدمة.
خادمي كه شراب نوشيده، برگردانيده و از خدمت، معزول شود.

الكليني، محمد بن يعقوب بن اسحاق، اصول كافي، ج 1 ص 523

moeinm37
13-10-2007, 19:36
علي بن زياد سيمري به امام عصر(ع) نامه‏اي نوشت و تقاضاي كفني كرد، حضرت براي او مرقوم داشتند:
إنَّك تحتاج إليه في سنة ثمانين.
تو در سال 80 به آن احتياج پيدا مي‏كني.
و او در سال 80 مرد و چند روز پيش از وفاتش، [كفن را] براي او فرستادند.

moeinm37
13-10-2007, 19:37
حسين بن حسن علوي مي‏گويد: مردي از نديمان «روزحسني» و مرد ديگري كه همراه او بود به او گفت:

اينك او (يعني صاحب الزمان(ع)) اموال مردم را [به عنوان سهم حضرت(ع)] جمع‏آوري مي‏كند، و او وكلايي دارد، سپس وكلاي آن حضرت را كه در اطراف پراكنده بودند، نام برد، و اين خبر به گوش عبيدالله بن سليمان (وزير) رسيد؛ وزير همت گماشت تا وكلا را بگيرد. سلطان گفت: جستجو كنيد و ببينيد خود اين مرد [يعني امام عصر(ع)] كجاست، زيرا اين كار سختي است.
عبيدالله بن سليمان گفت: وكلا را مي‏گيريم. سلطان گفت: نه، بلكه اشخاصي را كه نمي‏شناسند به‏عنوان جاسوسي با پول نزد وكلا مي‏فرستيم، هر كس از آنها پولي قبول كرد، او را مي‏گيريم.
از جانب حضرت توقيعي صادر گرديد كه به همه وكلا دستور داده شود، از هيچ‏كس چيزي نگيرند و از گرفتن سهم امام خودداري نمايند و خود را به ناداني بزنند.
مردي ناشناس به‏عنوان جاسوسي نزد محمد بن احمد [نايب امام(ع)] آمد و در خلوت به وي گفت: مالي همراه دارم كه مي‏خواهم آن را [به آن حضرت(ع)] برسانم.
محمد گفت: اشتباه كردي، من از اين موضوع خبري ندارم. او مدام مهرباني و حيله‏گري مي‏كرد و محمد خود را به ناداني مي‏زد. آنها جاسوس.ها را در اطراف منتشر كرده بودند، اما وكلا به واسطة دستوري كه به آن‏ها رسيده بود، از دريافت وجوهات خودداري مي‏كردند

moeinm37
13-10-2007, 19:37
محمّد بن شاذان مي‏گويد: مردي از اهالي بلخ، اموالي را به همراه نامه‏اي كه ضميمة آن بود به امام عصر، ارواحنا فداه، ارسال داشت كه هيچ اسم و آدرسي همراه آن نبود، و انگشت خود را بي‏آنكه چيزي نوشته باشد، روي آن چرخانيده و به نامه‏رسان گفته بود: اين مال را ببر و هركس داستان آن را به تو گفت و پاسخ نامه را داد، مال را به او بده.
آن مرد به محلّة عسكري، به سراغ جعفر [نايب امام زمان(ع)] رفت و داستان را به او گفت. جعفر گفت: آيا تو به بداء اقرار داري؟
آن مرد گفت: آري، گفت: براي صاحب تو بداء شده و به تو امر كرده كه اين مال را به من بدهي. نامه‏رسان گفت: اين جواب مرا قانع نمي‏سازد و از نزد او بيرون آمد، و در حالي كه ميان اصحاب ما مي‏چرخيد، اين توقيع از جانب خود آن حضرت(ع) براي او صادر شد:
هذا مال قد كان غرِّر به و كان فوق صندق، فدخل اللُّصوص البيت و أخذوا ما في الصُّندق و سلم المالُ.
اين مال، در معرض خطر و بالاي صندوقي بوده است و دزداني به آن خانه آمده و محتويات صندوق را برده ولي اين مال سالم مانده است.
جواب نامه در همان رقعه نوشته شده بود:
كما تدور سألت الدُّعاء فعل الله بك و فعل.
وقتي انگشتت را روي نامه مي‏چرخاندي، التماس دعا داشتي خداوند برايت چنان كند؛ و چنان كرد

moeinm37
13-10-2007, 19:38
مرحوم شيخ صدوق ، طوسى ، طبرسى و برخى ديگر از بزرگان رضوان اللّه تعالى عليهم ، به نقل از نسيم - خادم امام حسن عسكرى عليه السلام - حكايت كنند:

هنگامى كه حضرت صاحب الزّمان عليه السلام از رحم مادر به دنيا آمد، انگشت سبّابه خود را به سمت آسمان بلند نمود؛ و در همين لحظه نگهان عطسه اى كرد و سپس اظهار داشت : ((الحمد للّه ربّ العالمين ، و صلّى اللّه على محمّد و آله )).

بعد از آن با كمال فصاحت فرمود: ظالمان و ستمگران گمان كرده اند كه حجّت و ولىّ خداوند متعال زايل و نابود شونده است ، چنانچه به ما اجازه سخن گفتن و بيان حقايق داده شود، همانا شكّ و شُبهه از بين خواهد رفت .

moeinm37
13-10-2007, 19:38
مرحوم شيخ صدوق ، راوندى و بعضى ديگر از بزرگان به نقل از مفضّل بن عمرو حكايت كند:
روزى در خدمت حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه عليهم اجمعين نشسته بودم ، آن حضرت فرمود: آيا مى دانى پيراهن حضرت يوسف عليه السلام چه بود و كجاست ؟
عرض كردم : خير، نمى دانم ؛ شما بفرمائيد تا فرا بگيرم .
امام عليه السلام فرمود: چون حضرت ابراهيم عليه السلام را خواستند داخل آتش بيندازند، جبرئيل امين عليه السلام پيراهنى از لباس هاى بهشتى برايش آورد و بر او پوشانيد و آتش در مقابلش سرد و بى اءثر شد.
و در آخرين روز حياتش آن را تحويل حضرت اسحاق عليه السلام داد و او نيز پيراهن را بر حضرت يعقوب عليه السلام پوشانيد كه اندازه قامت او بود.
و هنگامى كه حضرت يوسف عليه السلام به دنيا آمد، پدرش آن پيراهن را بر يوسف پوشانيد، تا آن جائى كه همان پيراهن را توسّط برادرانش براى پدر خود - كه نابينا گشته بود - فرستاد و او بينا گرديد و اين همان پيراهن بهشتى بود.
عرض كردم : اكنون آن پيراهن كجاست و چه خواهد شد؟
فرمود: الا ن نزد اهلش مى باشد و در نهايت ، تقديم قائم آل محمّد صلوات اللّه عليه خواهد شد.
و هنگامى كه آن حضرت ظهور نمايد، آن پيراهن را بر تن مبارك خود مى نمايد و تمام مؤ منين در شرق و غرب دنيا، هر كجا كه باشند بوى خوش . آن را استشمام خواهند كرد.
و او - يعنى ؛ امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف - در تمام امور وارث تمامى پيغمبران الهى مى باشد

moeinm37
13-10-2007, 19:39
روايت شده كه شيطان، به درگاه فرعون آمد، و در را كوبيد،

فرعون گفت: كوبنده در كيست؟ شيطان گفت: اگر خدا بودى، مى.فهميدى چه كسى در را مى.كوبد، فرعون گفت: اى ملعون داخل شو، شيطان گفت: ملعونى بر ملعونى وارد مى.شود، پس داخل شد، فرعون به او گفت: چرا بر آدم سجده نكردى تا رانده درگاه خدا و مورد لعن خدا واقع نشوى؟

در جواب گفت چون مانند تو در صلب آدم بود، فرعون به او گفت: آيا بدتر از من و از خودت بر روى زمين سراغ دارى؟

شيطان در جواب گفت: انسان حسود از من و از تو بدتر است. چون حسد عمل نيك انسان را مى.خورد، همچنان كه آتش هيزم را مى.خورد و مى.سوزاند.

منبع: از کتاب گنجينه جواهر (كشكول ممتاز)

moeinm37
13-10-2007, 19:39
قناعت از ديدگاه سلمان فارسى

روزى سلمان ، اباذر را به مهمانى دعوت كرد و اباذر نيز دعوت سلمان را قبول نمود و به خانه وى رفت . هنگام صرف غذا سلمان چند تكه نان خشك را از كيسه بيرون آورد و آنها را تر كرد و جلوى اباذر گذاشت . هر دو با هم مشغول ميل غذا شدند. اباذر گفت :
- اگر اين نان نمك نيز داشت خوب بود. سلمان برخاست و از منزل بيرون آمد و ظرف آب خود را در مقابل مقدارى نمك گرو گذاشت و براى اباذر نمك آورد. اباذر نمك را بر نان مى پاشيد و هنگام خوردن مى گفت : شكر و سپاس خداى را كه چنين صفت قناعت را به ما عنايت فرموده است .
سلمان گفت : اگر قناعت داشتيم ، ظرف آبم به گرو نمى رفت

moeinm37
13-10-2007, 19:39
ابوذر فرمود: آذوقه و پس انداز من در زمان پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم هميشه يك من خرما بوده ، و تا زنده ام از اين مقدار زياده نخواهم كرد.
عطاء گويد: ابوذر را ديدم لباس كهنه اى به تن كرده و نماز مى خواند، گفتم : ابوذر مگر لباس بهترى ندارى ؟ گفت : اگر داشتم دربرم مى ديدى .
گفتم : مدتى ترا با دو جامه مى ديدم ، گفت به پسر برادرم كه محتاج تر از خودم بود دادم ، گفتم : به خدا تو خود محتاجى ، سر به آسمان بلند كرده و گفت : آرى بار خدايا به آمرزش تو محتاجم .
سپس گفت : مثل اينكه دنيا را خيلى مهم گرفته اى ، اين لباس كه در تن من مى بينى و لباس ديگرى كه مخصوص مسجد است ، و چند بز براى دوشيدن و نان خورش دارم ، چارپائى دارم كه آذوقه ام را به آن حمل و نقل مى كنم ، و زنى دارم كه مرا از زحمت تهيه غذا آسوده مى كند، چه نعمتى برتر از آن كه من دارم ؟
به ابوذر گفتند: آيا ملكى تهيه نمى كنى چنانكه فلان كس و فلانى تهيه كرده اند؟
گفت : مى خواهم چه كنم براى اينكه آقا و ارباب شوم ، هر روزى يك شربت از آب با شير و هفته اى يك پيمانه گندم مرا كفايت مى كند.

moeinm37
13-10-2007, 19:40
(عبدالله بن مسعود) از اصحاب نزديك پيامبر صلى الله عليه و آله بود، و در مكتب آن حضرت شخصى غيور و وارسته به بار آمد.
در زمان خلافت عثمان ، او بيمار و بسترى شد كه در همان بيمارى از دنيا رفت .
خليفه به عيادت او رفت ، ديد اندوهگين است .
پرسيد: از چه چيزى ناراحتى ؟ گفت : از گناهانم . خليفه گفت : چه ميل دارى تا برآورم ؟
گفت : مشتاق رحمت خدا هستم .
سؤ ال كرد: اگر موافق باشى طبيبى بياورم .
گفت : طبيب ، بيمارم كرده است .
سؤ ال كرد: اگر مايل باشى دستور دهم ، عطائى از بيت المال برايت بياورند؟
گفت : آن روز كه نيازمند بودم ، چيزى به من ندادى ، امروز كه بى نياز هستم مى خواهى چيزى به من بدهى !
خليفه گفت : اين عطا و بخشش ، براى دخترانت باشد.
گفت : آنها نيز نيازى ندارند، چرا كه من به آنها سفارش كرده ام سوره واقعه را هر شب بخوانند؛ زيرا از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: كسى كه سوره واقعه را در هر شب بخواند هرگز دچار فقر نمى شود.(

moeinm37
13-10-2007, 19:42
جابر بن عبداللّه انصارى آن مرد صحابى و يار با وفا حكايت كند:

روزى مولاى متّقيان اميرالمؤ منين ، امام علىّ بن ابى طالب صلوات اللّه عليه از محلّى عبور مى نمود، ناگهان متوجّه شد كه شخصى مشغول فحش دادن و ناسزاگوئى ، به قنبر غلام آن حضرت است ؛ و قنبر مى خواست تلافى كند و پاسخ آن مردبى ادب و تحريك شده شيطان و هواى نفس را بدهد.
ناگهان اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام بر قنبر بانگ زد كه : آى قنبر! آرام باش و سكوت خود را حفظ كن و دشمن خود را به حال خود رها ساز تا خوار و زبون گردد.
سپس افزود: ساكت باش و با سكوت خود، خداى مهربان را خوشنود گردان و شيطان را خشمناك ساز و دشمن خويش را به كيفر خود واگذارش نما.
امام علىّ عليه السلام پس از آن فرمود: اى قنبر! توجّه داشته باش كه هيچ مؤ منى نتواند خداوند متعال را، جز با صبر و بردبارى خشنود سازد.
و همچنين هيچ حركت و عملى همچون خاموشى و سكوت ، شيطان را خشمگين و زبون نمى گرداند.
و بدان كه بهترين كيفر براى احمق ، سكوت در مقابل ياوه ها و گفتار بى خردانه او است .
حقير گويد: تأ ييد و مصداق بارز آن ، نيز كلام خداوند متعال است كه فرمود: (اِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً)
وقتى با افراد نادان و بى خرد مواجه گشتيد، او را بدون پاسخ رها سازيد

moeinm37
13-10-2007, 19:42
در روايات متعدّدى وارد شده است :
روزى دو نفر مسافر جهت خوردن غذا و استراحت در محلّى فرود آمدند، يكى از آن دو نفر سه قرص نان و ديگرى پنج قرص نان همراه خود داشت .
در اين بين شخص ثالثى نيز از راه رسيد؛ و پس از سلام و احوالپرسى ، كنار آن ها نشست و هر سه نفر مشغول خوردن غذا شدند و آن هشت نان را، بطور مساوى خوردند تا سير گشتند.
شخص ثالث موقع خداحافظى مقدار هشت درهم در مقابل آنچه خورده بود، به آن ها داد و رفت .
و بين آن دو نفر صاحب نان ها نزاع در گرفت ؛ و صاحب پنج قرص نان گفت : از اين مقدار پول ، پنج درهم آن براى من است و سه درهم باقى مانده براى تو مى باشد كه سه نان داشته اى ، ولى او نپذيرفت ؛ و چون به توافق نرسيدند، جهت حلّ اختلاف محضر مبارك امام علىّ عليه السلام شرفياب شدند.
وقتى موضوع را مطرح كردند، حضرت به صاحب سه نان فرمود: اى مرد! رفيق تو انصاف را رعايت كرده است و بهتر است كه به همان مقدار راضى باشى .
او در پاسخ گفت : قبول ندارم مگر آن كه پول ها به عدالت در بين ما تقسيم شود.
اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام اظهار نمود: من اگر بخواهم پول ها را به عدالت تقسيم كنم به ضرر تو مى باشد،
چون حقيقت عدالت ، آن است كه يك درهم حقّ و سهم تو خواهد بود؛ و هفت درهم ديگر سهم صاحب پنج نان مى باشد.
آن شخص اعتراض كرد و گفت : يا اميرالمؤ منين ! او حاضر بود كه سه درهم به من بدهد، ولى من نپذيرفتم ، اكنون شما مى فرمائيد كه تنها يك درهم سهم من مى باشد؟!
سپس افزود: يا اميرالمؤ منين ! تقاضا دارم برايم توضيح دهيد.
امام عليه السلام فرمود: شما روى هم ، هشت عدد نان داشته ايد، كه سه نفر با هم خورده ايد؛ و مجموع سهام ، 24 سهم مى شود كه 15 سهم حقّ صاحب پنج نان است ؛ و 9 سهم حقّ تو خواهد شد.
و صاحب پنج نان 13 از پانزدهم سهم خود را خورده است ، بنابر اين هفت سهم يعنى 7 درهم طلب دارد؛ و تو هم 13 يعنى 8 سهم از 9 سهم خود را خورده اى و يك درهم طلب دارى .
او هم راضى شد و قبول كرد، كه يك درهم حقّ اوست

moeinm37
13-10-2007, 19:43
مردی نزد حضرت سلیمان آمد و شکایت که همسایه ها مرغابی مرا میدزدند و نمی دانم کیست.
سلیمان وقتی مردم در مسجد بودند خطبه گفت یکی از شما مرغ همسایه را میدزدد و داخل مسجد می شود در حالی که پر آن بر سر اوست. مردی دستی بر سرش کشید .گفت :بگیرید که او دزد است

moeinm37
13-10-2007, 19:44
جبرئيل و نقش انگشتر
-------------------------
زيد بن علىّ از پدرش امام سجّاد زين العابدين عليه السلام حكايت نمايد:
روزى پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله ، انگشتر خود را به امام علىّ بن ابى طالب عليه السلام داد و فرمود: اين انگشتر را نزد حكّاك برده ، به او بگو كه بر نگين آن : ((محمّد بن عبداللّه )) نوشته شود.
اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام آن انگشتر را گرفت و پيش حكّاك برد واظهار داشت : بر نگين اين انگشتر نقش كلمه ((محمّد بن عبداللّه )) حكّاكى كَنْده كارى نما.
حكّاك آن را پذيرفت وليكن در هنگام كار، دست و قلم او خطا رفت و به جاى آن نقش ((محمّد رسول اللّه )) نوشته شد.
هنگامى كه امام علىّ عليه السلام خواست انگشتر را بگيرد، دقّت نمود؛ و چون ديد نقش ، غير از چيزى است كه دستور داده بود، به او فرمود: من چنين موضوعى را نگفته بودم .
حكّاك اظهار داشت : بلى ، صحيح مى فرمائى ؛ وليكن دستم به اشتباه رفت .
پس حضرت آن انگشتر را گرفت و نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آورد واظهار داشت : يا رسول اللّه ! حكّاك آنچه را گفته بودم ، انجام نداده ومدّعى است كه دستش خطا رفته است .
در اين لحظه پيامبر خدا آن انگشتر را گرفت و پس از دقّت بر آن فرمود: اى علىّ! من محمّد بن عبداللّه هستم ، پس چرا ((محمّد رسول اللّه )) نوشته شده است و سپس انگشتر را به دست مبارك خود نمود؛ و چون صبح شد و بر انگشتر نگاه كرد، ديد زير آن نوشته شده است : ((علىّ ولىّ اللّه )).
پس به همين جهت تعجّب حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله فزونى يافت ، در همين بين جبرئيل امين عليه السلام نازل شد و رسول خدا جريان را براى او بازگو نمود.
جبرئيل در پاسخ اظهار داشت : آنچه را كه تو خواستى نوشته شود گفتى ؛ و آنچه را كه ما خواستيم نوشتيم

moeinm37
13-10-2007, 19:45
با 12 درهم 3 كار مهمّ
-----------------------
مردى حضور رسول گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله ، آمد وچون متوجّه شد كه پيراهن حضرت كهنه و پاره مى باشد، مبلغ دوازده درهم به آن حضرت داد.
حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله ، به علىّ عليه السلام فرمود: اين درهم ها را بگير و پيراهنى مناسب براى من خريدارى نما.
علىّ عليه السلام مى فرمايد: پول ها را گرفتم و روانه بازار شدم و پيراهنى به دوازده درهم خريده و نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آوردم .
حضرت نگاهى به آن پيراهن انداخت و اظهار داشت : اگر اين پيراهن را عوض كنى و فروشنده پس بگيرد، بهتر است .
به همين جهت نزد فروشنده برگشتم و گفتم : رسول اللّه اين پيراهن را دوست نداشت ، اگر ممكن است آن را پس بگير، فروشنده هم پيراهن را تحويل گرفت و پول ها را برگرداند و چون پول ها را خدمت آن حضرت آوردم ، با يكديگر روانه بازار شديم تا پيراهنى مطابق ميل خود خريدارى نمايد.
در مسير راه كنيزكى را ديديم كه كنارى نشسته و گريه مى كند، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، علّت گريه او را جويا شد؟
كنيز گفت : خانواده ام چهار درهم به من داد كه براى ايشان چيزى خريدارى كنم ؛ وليكن آن ها را گم كرده ام و جراءت برگشتن به منزل راندارم .
در اين هنگام حضرت چهار درهم به كنيز داد و فرمود: به خانه ات برگرد.
سپس به بازار رفتيم و حضرت پيراهنى را به چهار درهم خريد و چون آن را پوشيد خدا را شكر نمود.
وقتى به سمت منزل مراجعت كرديم ، در بين راه مرد برهنه اى را ديديم كه مى گفت : هر كس مرا بپوشاند، خداوند او را از لباس هاى بهشتى بپوشاند.
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، پيراهن خريدارى شده را از بدن خود در آورد و به آن مرد برهنه پوشانيد، سپس به بازار برگشتيم و حضرت پيراهنى ديگر به همان مبلغ خريدارى كرد و پوشيد و شكر خدا را نمود، و چون به طرف منزل مراجعت كرديم ، هنوز آن كنيزك در جاى خود نشسته بود.
حضرت رسول به او فرمود: چرا به منزلت نرفته اى ؟
كنيز پاسخ داد: مى ترسم مرا كتك بزنند، حضرت فرمود: همراه من بيا تا به منزلتان برويم .
پس حركت كرديم و چون به منزل رسيديم ، پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله جلوى درب منزل ايستاد و اظهار داشت : ((السّلامُ عَلَيْكُمْ يا اءَهلَ الدّار))؛ كسى جواب نداد، حضرت دومرتبه سلام كرد و باز جوابى نشنيد.
و چون مرتبه سوّم سلام بر اهل منزل داد، از درون منزل جواب آمد: ((وَ عَلَيْكَ السّلامُ يا رَسُول اللّه ورحمة اللّه و بركاته ))؛ رسول خدا فرمود: چرا در مرحله اوّل و دوّم جواب سلام مرا نداديد؟
در پاسخ اظهار داشتند: چون سلام شما را شنيديم ، دوست داشتيم كه صداى شما را بيشتر بشنويم .
پس از آن پيامبر خدا اظهار داشت : اين كنيز شما در آمدن به منزل قدرى تاءخير داشته است ، از شما مى خواهم او را شكنجه نكنيد.
اهل منزل گفتند: اى رسول خدا! به جهت قدوم مبارك شما او را آزاد كرديم .
امام علىّ عليه السلام افزود: چون رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، چنين ديد فرمود: شكر خدا را كه چه بركتى در اين دوازده درهم قرار داد كه دو برهنه پوشيده گشتند ويك بنده آزاد شد

moeinm37
13-10-2007, 19:46
سه كار مشكوك و مقبول
-----------------------------
عبداللّه بن عبّاس حكايت كند:
در يكى از روزها مقدار سيصد دينار به عنوان هديه ، خدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله داده شد و حضرت تمامى آن ها را به علىّ بن ابى طالب عليه السلام عطا نمود.
سپس ابن عبّاس افزود: امام علىّ عليه السلام اظهار داشت : من آن سيصد دينار را گرفته و خوشحال شدم و با خود گفتم : امشب مقدارى از آن ها را در راه خدا صدقه مى دهم تا خداوند قبول فرمايد؛ و چون نماز عشاء را پشت سر پيغمبر خدا به جماعت خواندم ، يك صد دينار آن ها را به زنى درمانده دادم .
چون صبح شد، مردم گفتند: ديشب علىّ بن ابى طالب صد دينار به فلان زن فاجره ؛ داده است .
با شنيدن اين سخن بسيار غمگين و ناراحت شدم و با خود عهد كردم كه جبران نمايم ، لذا هنگام شب بعد از نماز عشاء يك صد دينار ديگر از آن پول ها را به مرد رهگذرى دادم .
چون صبح شد، مردم گفتند: ديشب علىّ بن ابى طالب صد دينار به مردى دزد كمك كرده است ؛ و من خيلى ناراحت و افسرده خاطر گشتم و با خود گفتم : به خدا قسم ! امشب صد دينار باقى مانده را به كسى صدقه مى دهم كه مقبول خداوند قرار گيرد.
اين بار نيز هنگام شب ، پس از نماز عشاء به جماعت حضرت رسول صلوات اللّه عليه از مسجد خارج گشتم و صد دينار باقى مانده را به مردى رهگذر دادم .
وقتى كه صبح شد مردم گفتند: ديشب علىّ بن ابى طالب ، صد دينار به مرد ثروتمندى كمك كرده است .
بسيار غمگين شدم و نزد پيامبر خدا رفتم ؛ و جريان را براى حضرتش بازگو كردم .
حضرت رسول فرمود: اين جبرئيل عليه السلام است ؛ كه مى گويد: خداوند صدقات تو را پذيرفته است .
و مى گويد: آن صد دينارى را كه به آن زن فاجره دادى ؛ چون به منزل خود آمد، توبه كرد و آن صد دينار را سرمايه زندگى قرار داد و هم اكنون دنبال مردى است كه با او ازدواج نمايد.
و آن صد دينارى را كه به آن مرد دزد دادى ، او نيز وقتى به منزل آمد، از كارهاى زشت خود توبه كرد و آن پول ها را سرمايه اى براى كسب و تجارت خويش قرار داد.
و همچنين آن صد دينارى را كه به مرد ثروتمند دادى ؛ چندين سال بود كه زكات و خمس اموال خود را نمى داد، پس وقتى به منزلش . آمد، با خود گفت : واى بر تو! اين علىّ بن ابى طالب است ، با اين كه مال و اموالى ندارد؛ اين چنين صدقه مى دهد و انفاق مى كند! ولى من بايد با اين همه ثروتى كه دارم از مستمندان دريغ مى دارم ، من بايد همانند علىّ بن ابى طالب به ديگران كمك نمايم و زكات و خمس . اموال خود را بپردازم .
سپس فرمود: بنابراين ، كارهاى تو مقبول خداوند متعال قرار گرفته است و اين آيه شريفه :
رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ عَنْ تَراضٍ ...، در شاءن و منزلت تو نازل گرديد.

moeinm37
13-10-2007, 20:01
از جمله علائمی که در استانه ی ظهور امام قائم رخ می دهد خروج سید حسنی با یارانش برای یاری آن حضرت است. چنان که حضرت علی (ع) فرمود:( قیام کننده ای که از ماست از گیلان قیام می کند و ان مشرقی او را در دفع شیعه ی عثمان یاری می دهد و مردم ابروی دیلم او را اجابت میکنند و از ناحیه ی او به نعمت می رسند)

h_nuri77
15-10-2007, 17:24
رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :
مَن رَأى مِنكُم مُنكَرا فَلْيُغَيِّرْهُ بِيَدِهِ ، فَإن لَم يَستَطِعْ فَبِلِسانِهِ ، فَإن لَم يَستَطِعْ فَبِقَلبِهِ وَذلِكَ أضعَفُ الإيمانِ؛
هر كس از شما منكرى ببيند بايد با دست و اگر نتوانست با زبان و اگر نتوانست با قلبش آن را تغيير دهد، كه پائين‏ترين درجه ايمان همين (تغيير قلبى) است.
نهج الفصاحه

h_nuri77
15-10-2007, 17:25
رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله :
مَنْ تَوَكَّلَ عَلَى اللّه‏ِ كَفاهُ مَؤنَتَهُ وَرِزْقَهُ مِنْ حَيْثُ لايَحْتَسِبُ؛
هر كس به خدا توكل كند، خداوند هزينه او را كفايت مى‏كند و از جايى كه گمان نمى‏برد به او روزى مى‏دهد.
كنزالعمال 3/103/5693

h_nuri77
15-10-2007, 17:26
امام صادق عليه‏السلام :
هر كس بخواهد دعايش مستجاب شود، بايد كسب خود را حلال كند و حق مردم را بپردازد. دعاى هيچ بنده‏اى كه مال حرام در شكمش باشد يا حق كسى بر گردنش باشد، به درگاه خدا بالا نمى‏رود.
بحارالأنوار 93/321/31

moeinm37
16-10-2007, 18:41
«ويژگيهاى امام حسين(ع) از برترين پيامبر خدا(ص)»
-------------------------------------------------------
سخن در اين است كه حضرت امام حسين(عليه السلام) عصاره فضايل و ارزش هاى وجودى برترين پيام آور خدا، حضرت محمّد مصطفی(صلى الله عليه وآله وسلم) است و به دوش كشنده بار مسئوليّت حراست و حفاظت از دين و كتاب و راه و رسم زندگى ساز او.




Xحضرت محمّد مصطفی(صلى الله عليه وآله وسلم) برترين مخلوق خداست و برتر از حضرت امام حسن(عليه السلام) و حضرت امام حسين(عليه السلام) است و اين برترين مخلوق خودش فرمود كه: «من از حسين(عليه السلام) هستم و حسين(عليه السلام) از من .»


Xحضرت محمّد مصطفی(صلى الله عليه وآله وسلم) سالار پيام آوران خداست و حضرت امام حسين(عليه السلام) سالارشهيدان راه حق.


Xحضرت محمّد مصطفی(صلى الله عليه وآله وسلم) آخرين پيامبر و زينت پيامبران خداست و حضرت امام حسين(عليه السلام) زينت و زيور شهيدان و صدّيقان .


Xحضرت محمّد مصطفی(صلى الله عليه وآله وسلم) رحمت الهى براى جهانيان است و حضرت امام حسين(عليه السلام) نيز اينگونه است .


Xحضرت محمّد مصطفی(صلى الله عليه وآله وسلم) گواه امّت و مژده رسان است و حضرت امام حسين(عليه السلام) در روز رستاخيز گواه زائران و سوگوارانش و بشارت دهنده از سمت راست عرش خداست كه به سوگواران و زائران خالص و عارف كويش، بشارت نجات مى دهد. (1)


Xحضرت محمّد مصطفی(صلى الله عليه وآله وسلم) پيام آور بزرگى است كه خداوند فرمود:


اِنّا اَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ
ما به تو كوثر ارزانى داشتيم.


و به حضرت امام حسين(عليه السلام) نيز كوثرى ارزانى شد كه سوگواران هدفدار و رهروان راه توحيديش از آن خواهند نوشيد و شادمان خواهند گشت.


Xبه حضرت محمّد مصطفی(صلى الله عليه وآله وسلم) از جانب خداوند، وسيله نجات انسانها ارزانى شد و اين يكى از مقامات شفاعت است و به حضرت امام حسين(عليه السلام) نيز خداوند وسيله نجات قرار داد.


Xخداوند به حضرت محمّد مصطفی(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:


... عَسى اَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً
اميد است كه پروردگارت تو را به مقام پسنديده برساند.


و اين مقام از مقامات والاى شفاعت است.حضرت امام حسين(عليه السلام) از پرشكوه ترين وسايل شفاعت و نجات براى امّت پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) و فرزند اوست.






در روايت است كه: فرشته وحى ضمن آگاه ساختن پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) از شهادت حضرت امام حسين(عليه السلام) گفت: «مى توانى شهادت فرزند گرانمايه ات در جهاد بر ضد كفر، شرك و ارتجاع و هدايت و نجات امّت خويش را بپذيرى، يا خدا را فرا خوانى تا او را برايت حفظ كند.» (۲)


Xخداوند براى هر عضوى از اعضاى وجود مقدس پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم)، كرامتى آشكار قرار داد از جمله آنها: گلوگاه و پيشانى مقدّس حضرت امام حسين(عليه السلام) است كه به خاطر بوسه باران شدن از سوى پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم)، بسان خورشيد نورافشان بود و نيز پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) فراتر از شكم او را مى بوسيد كه رمز آن، پس از فرود آمدن تير سه شعبه در آن نقطه، براى همه آشكار شد و اين از معجزات پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بود.


Xپيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله وسلم) با شرايط ويژه اى به سفر آسمانى معراج رفت و حضرت امام حسين(عليه السلام) نيز معراج خاصّى داشت، هم معراج جسمانى در روز شهادتش و هم معراج معنوى و روحانى.


Xحضرت محمّد مصطفی(صلى الله عليه وآله وسلم) دستور يافت كه آنچه را از جانب خدا دريافت كرده است با صراحت و با صداى رسا، به گوش قرن ها و نسل ها برساند:

فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ
به هر چه مأ مور شده اى صريح و بلند بگو و از مشركان روى گردان.




و آن گرامى يك تنه در برابر جاهليّت ايستاد و پيام خدا را به گوش ها رساند و همه مشكلات و درد و رنجهاى اين پيكار مقدّس فرهنگى و تربيتى را، از پيكار مقدّس بدر گرفته تا احد، حنين، احزاب و ... همه را به جان خريد.
حضرت امام حسين(عليه السلام) نيز همانگونه آنچه را فرمان يافته بود با همه وجود، قهرمانانه ايستاد و به گوش عصرها و نسل ها رساند و يك تنه بار سنگين مشكلات و درد و رنج دفاع از حقّ و پيكار در راه عدل را به جان خريد.






كوتاه سخن اينكه خود پيامبر فرمود:

«حسين منّى و انا من حسين»


و ما به جاى ادامه سخن، به همين بيان ظريف بسنده مى كنيم، چرا كه اين سخن دربردارنده هزاران راز و نكته و پيام است و ما را از مقايسه ميان ارزش هاى والا و آزمايش هاى تاريخى و فداكارى اين دو پيشواى بزرگ انسانيّت، بى نياز مى سازد.










(۱) بحارالانوار، ج 44، ص 292.
(۲) بحارالانوار، ج 44، ص 242.
منبع: کتاب ويژگيهاى امام حسين(عليه السلام)، ترجمه الخصائص الحسينيّة،تأليف: آيت اللّه حاج شيخ جعفر شوشترى؛ عنوان دوازدهم.

moeinm37
17-10-2007, 19:40
خصوصيات مصلح جهانى در روايات
خصوصيات اين مصلح جهانى در روايات اسلامى كه فريقين به نقل آنها پرداخته‏اند به شرح زير بيان شده است:
1. از اهل بيت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم است‏389 روايت
2. از فرزندان اميرالمؤمنين على عليه السلام است 214 روايت
3. از فرزندان فاطمه زهراعليها السلام است 192روايت
4. نهمين فرزند از اولاد امام حسين عليه السلام است 148 روايت
5. از فرزندان امام زين العابدين عليه السلام است 185 روايت
6. از فرزندان امام حسن عسكرى عليه السلام است‏146 روايت
7. دوازدهمين امام از ائمه اهل بيت عليهم السلام است‏136 روايت
8. رواياتى كه از ولادت او گزارش مى‏دهد 214 روايت
9. عمر او طولانى خواهد بود 318 روايت
10. غيبت طولانى خواهد داشت 91 روايت
11. به هنگام ظهور او اسلام جهانگير مى‏شود27 روايت
12. زمين را پر از عدل و داد مى‏كند 132 روايت
بنابر روايات فوق، وجود چنين مصلح جهانى در آينده تاريخ بشر از ديدگاه روايات اسلامى امرى مسلم و غير قابل ترديد است; آنچه مورد اختلاف مى‏باشد اين است كه آيا از مادر متولد شده و هم اكنون در قيد حيات است، يا در آينده به دنيا خواهد آمد؟ شيعه و گروهى از محققان اهل سنت طرفدار راى نخست‏بوده و معتقدند كه آن حضرت در سال 255هجرى قمرى از مادر متولد شده و هم اكنون در قيد حيات است، ولى گروهى از اهل سنت مى‏گويند وى در آينده متولد خواهد شد.
از آنجا كه ما شيعيان معتقديم آن حضرت در سال 255ق ديده به جهان گشوده و در قيد حيات است، لذا لازم است در حد ظرفيت اين نوشته، نكاتى را درباره غيبت و طول عمر آن حضرت متذكر گرديم.
منشور عقايد اماميه صفحه 175
استاد جعفر سبحانى

moeinm37
17-10-2007, 19:41
رسول اکرم (ص) فرمودند:

( یحشر صاحب الطنبور یوم القیامه و هو اسود الوجه و بیده طنبور من النار و فوق راسه سبعون الف ملک و بید کل ملک مقمعه یضربون راسه و وجهه و یحشر صاحب الغناء من قبره اعمی واخرس وابکم و یحشر الزانی مثل ذلک و یحشر المزمار مثل ذلک و صاحب الدفّ مثل ذلک). (1)

روز قیامت صاحب طنبور محشور می ود در حالی که صورتش سیاه است و در دستش طنبوری از آتش است و بالای سرش هفتاد هزار ملکند و در دست هر ملکی گرزی است که آن را بر سر و صورت او زنند . و صاحب غنا از قبرش کور و کر ولال محشور می شود و فرد زناکار مثل آن محشور می شود و صاحب مزمار و صاحب دف (دایره) مثل آن محشور می شود.

مستدرک الوسایل ، ج 13، ص 219.

moeinm37
17-10-2007, 19:43
سعید بن علاقه گوید : از امیرالمومنین (علیه السلام ) شنیدم که میفرمود : چند چیز موجب فقر و ناداری میشود : باقی گذاردن تار عنکبوت در خانه و .................و عادت کردن به دروغگویی و زیاد گوش دادن به غناء و شبانه مرد سائل را رد کردن

moeinm37
17-10-2007, 19:44
پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) در حجه الوداع فرمودند :
همانا از نشانه ها و علامات (پایان دنیا و ) پرپا شدن قیامت چند چیز است : مهمل گذاردن نماز و واگذاردن نماز ؛ و پیروی نمودن از خواسته های نفسانی و ....................... . در آن هنگام زنان خواننده و آلات نواختن آشکار میشوندو بدترین های امت من به دنبال آنها راه می افتند.......................در آن هنگام گروه هایی هستند که قرآن را برای غیر خدا می آموزند و آن را به صورت سرود و آواز می خوانند و ........... و مردم به یکدیگر فخر فروشی میکنند و سازها و طبل را نیکو میدانند و از امر به معروف و نهی از منکر خودداری میشود.- تا آنجا که فرمود : انان کسانی هستند که در ملکوت آسمانها به عنوان پلید و ناپاک خوانده میشوند

---------
دوستان دو حدیث از کتاب " جهاد النفس (وسالیل الشیعه) " تالیف شیخ حر عاملی آوردم ... این احادیث یه مقدار طولانی است.اون قسمتهایی که مربوط به این مبحث میشه بیان میکنم.
-----------------

moeinm37
20-10-2007, 16:44
وقال صلى الله عليه وآله: " من مات على حب آل محمد مات شهيدا،
رسول خدا ص فرمودند:هر کس بر محبت آل محمد بمیرد شهید مرده!

ألا ومن مات على حب آل محمد مات مغفورا له،
اگاه باشید هر کس بر محبت آل محمد ص بمیرد بخشیده شده از دنیا رفته!

ألا ومن مات على حب آل محمد مات تائبا،
اگاه باشید هر کس بر محبت آل محمد ص بمیرد توبه کنند از دینا رفته

ألا ومن ما مات على على حب آل محمد مات مؤمنا مستكمل الايمان،
اگاه باشید هر کس بر محبت آل محمد ص بمیرد مومن کامل الایمان رفته

ألا ومن مات على حب آل محمد بشره ملك الموت بالجنة، ثم منكر ونكير،
اگاه باشید هر کس بر محبت آل محمد ص بمیرد ملک الموت (عزرائیل )و منکر و ن... بشارت بهشت به او می دهند

ألا ومن مات على حب آل محمد يزف إلى الجنة كما تزف العروس إلى بيت زوجها،
اگاه باشید هر کس بر محبت آل محمد ص بمیرد به سوی بهشت می رود همانطور که عروس به خانه بختش می برند(مضمون)

ألا ومن مات على حب آل محمد فتح له في قبره بابان إلى الجنة،
اگاه باشید هر کس بر محبت آل محمد ص بمیرد باز می شود برای او در قبرش دو در به سوی بهشت!

ألا ومن مات على حب آل محمد جعل الله قبره مزار ملائكة الرحمة،
اگاه باشید هر کس بر محبت آل محمد ص بمیرد خداوند قبرش را محل زیارت ملائکه رحمت قرار می دهد!

ألا ومن مات على حب آل محمد مات على السنة والجماعة،
اگاه باشید هر کس بر محبت آل محمد ص بمیرد بر سنت و جماعت از دنیا رفته

ألا ومن مات على بغض آل محمد جاء يوم القيامة مكتوبا بين عينيه: آيس من رحمة الله ...
آگاه باشد کسی که بمیرد با بغض آل محمد می آید در روز قیامت در حالی که میان چشمانش نوشته شده از رحمت خدا مایوس هست

moeinm37
10-11-2007, 19:39
از امام باقر(عليه السلام) نقل شده است كه فرمود:

«گويا اصحاب قائم (عليه السلام) را مى بينم كه تمام شرق و غرب عالم را تحت سيطره خود در آورده اند. در تمام دنيا چيزى نيست جز اين كه از آنها اطاعت مى كند; حتّى درندگان زمين و پرندگان شكارى نيز تلاش مى كنند كه رضايت آنان را جلب كنند. چون يكى از آنها بر منطقه اى بگذرد، آن قطعه زمين بر ديگر زمينها مباهات كند و گويد: امروز يكى از ياران قائم(عليه السلام) بر روى من پاى نهاد».( [۱] )
-------------
۱- بحار الانوار، ج 52، ص 327، ح 43

moeinm37
10-11-2007, 19:40
از امام باقر(عليه السلام) روايت شده است كه فرمود:

«. . . قائم(عليه السلام) 313 نفر را به تمام اقطار و اكناف عالم مى فرستد ]قبل از رفتن [دست مباركش را بر سينه و بين دو كتف آنها مى كشد، پس در هيچ حكمى فرو نمى مانند. ديگر هيچ نقطه اى در روى زمين باقى نمى ماند جز اين كه به يكتايى خدا و پيامبرى رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در آن گواهى داده مى شود.

و اين است معناى اين آيه شريفه كه مى فرمايد:

(وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ في السَّماواتِ وَ الأَرضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً وَ إلَيْه يُرجَعُون).( [۱] )
«هر كه در آسمانها و زمين است، خواه و ناخواه در برابر او تسليم مى شود، و بازگشت آنها به سوى اوست» ».( [۲]
-------------
۱- سوره آل عمران، آيه 83.
۲- بحار الانوار، ج 52، ص 345

moeinm37
10-11-2007, 19:40
ابان بن تغلب مى گويد: در خدمت امام صادق(عليه السلام) در مسجد الحرام بودم، و دست من در دست مبارك آن حضرت بود كه فرمود:

«اى ابان! به زودى خداى ـ تبارك و تعالى ـ 313 نفر را در اين مسجد گرد مى آورد كه مردم مكّه خيال مى كنند كه هنوز پدران و نياكان آنها آفريده نشده اند. در دست آنها شمشيرهايى است كه روى هر شمشير نام، نام پدر، لقب و ديگر خصوصيّات صاحبش نوشته شده است. آنگاه منادى آسمانى بانگ بر مى آورد كه اى اهل عالم ! اين مهدى است كه چون داود و سليمان داورى مى كند و مطالبه بيّنه نمى نمايد».( [۱] )
------------
۱- غيبت نعمانى، ص 313 باب 20، ح 5

moeinm37
10-11-2007, 19:40
مفضّل از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه فرمود:

«هنگامى كه امر ظهور امضا شد، امام(عليه السلام) خداى را با نام عبرانى اش مى خواند; آنگاه 313 تن از يارانش چون پاره هاى ابر پاييزى به دور او گرد مى آيند. آنها پرچمداران حضرت مهدى(عليه السلام)هستند. آمدن آنها به مكه دو گونه است:

1 ـ افرادى كه شبانه از رخت خواب هايشان ناپديد مى شوند و صبح در مكه مى باشند.
2 ـ افرادى كه در روز روشن بر ابر سوار مى شوند و با نام، نام پدر، حسب و نسبشان شناخته مى شوند.

مفضّل گويد: من عرض كردم: فدايت شوم ! كدام يك از اين دو گروه ايمانشان قوى تر است؟
فرمود: آنها كه بر ابر سوار مى شوند و يك باره ناپديد مى گردند. (يعنى بستگانشان آنها را گم مى كنند و از آنها مطّلع نمى شوند) و خداوند در حقّشان فرموده:

(أيْنَما تَكُونُوا يَأتِ بِكُمُ اللهُ جَمِيعاً)( [۱] )
«هر كجا كه باشيد خداوند همگى شما را يك جا گرد مى آورد» ».( [۲] )
-------------
۱- سوره بقره، آيه 148.
۲- غيبت نعمانى، ص 313، ح 3; بحارالانوار، ج 52، ص 368، ح 153; بشارة الاسلام، ص 203

moeinm37
10-11-2007, 19:41
مسعده مى گويد: در محضر امام صادق(عليه السلام) بودم كه ابو بصير عرض كرد: آيا اميرمؤمنان على(عليه السلام)، شهرهاى اصحاب قائم(عليه السلام) را مى دانست آنچنان كه تعداد آنها را مى دانست؟

امام صادق(عليه السلام) فرمود: آرى ! به خدا سوگند ! فرد فرد آنها را با نام، نام پدر و محلّ سكونتشان مى دانست.

ابو بصير گفت: جانم به فدايت، آنچه اميرمؤمنان على(عليه السلام)مى دانست امام حسن مجتبى(عليه السلام) نيز مى دانست، و آنچه امام حسن(عليه السلام)مى دانست، امام حسين(عليه السلام)نيز مى دانست، و آنچه امام حسين(عليه السلام) مى دانست به شما منتقل شده است; جانم به فدايت! مرا از حال آنها با خبر كن.

امام صادق(عليه السلام) فرمود: روز جمعه بيا نزد من تا تو را آگاه سازم.

ابو بصير گويد: روز جمعه به محضر امام(عليه السلام) رسيدم; فرمود: رفيقت كجاست تا براى تو بنويسد؟ (ابو بصير نابينا بود و رفيقى داشت كه احاديث را براى او مى نوشت)

گفتم: براى او كارى پيش آمد و من نخواستم ديرتر از وقت مقرّر بيايم.

آنگاه امام(عليه السلام)خطاب به يكى از حاضران، فرمود: براى او بنويس:

«بِسْمِ اللهِ الَّرحْمنِ الرَّحيمِ، هذا ما أمْلاهُ رَسُولُ الله ـ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ـ عَلى اَميرِالْمُؤمِنينَ(عليه السلام) وَ اَوْدَعَهُ إيّاهُ مِنْ تَسْمِيَةِ أصْحابِ الْقائِمِ(عليه السلام)وَعِدَّةُ مَنْ يُوافيهِ مِنَ الْمَفْقُودينَ عَنْ فُرُشِهِمْ وَ السّائِرينَ إلى مَكَّةَ في لَيْلَة، وَ ذلِكَ عِنْدَ اسْتِماعِ الْصَّوْتِ في السَنَةِ الَّتي يَظْهَرُ فيها أمْرُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَ هُمُ النُّجَباء وَ الْفُقَهاء وَ الْحُكّامُ عَلىَ النّاسِ . . .»


«به نام خداوند بخشنده بخشايش گر. اين متن چيزيست كه رسول اكرم آن را املا كرد، و اميرالمؤمنين(عليه السلام) آن را نوشت و آن را در نزد او به وديعت نهاد. اين متن، مشتمل بر نام ياران قائم(عليه السلام) و تعداد آنها مى باشد. همان ها كه از رخت خواب هاى خود ناپديد مى شوند و در يك شب به مكه آورده مى شوند.

اين واقعه در هنگامى خواهد بود كه صداى آسمانى شنيده شود، و در همان سال امر خدا ظاهر خواهد شد. آنها نجيبان، فقيهان و فرمان روايان مردم هستند . . .»

آنگاه امام صادق(عليه السلام) خصوصيّات جغرافيايى هر يك را بر مى شمارد و در پايان مى فرمايد:

«اينها 313 تن مى باشند. خداوند همه آنها را در شب جمعه در مكّه معظّمه گرد مى آورد به گونه اى كه صبح همه آنها در مسجد الحرام مى باشند و حتّى يك تن تخلّف نمى كند. پس در مكّه پراكنده مى شوند و به دنبال منزلى مى گردند كه در آن سكونت كنند.

مردم مكّه آنها را نمى شناسند و از ورود قافله اى كه براى حج، عمره يا تجارت آمده باشند اطّلاع ندارند، و لذا دچار حيرت شده از يكديگر مى پرسند: اينها از كجا آمده اند؟ روزهاى قبل چنين افرادى را نديده بوديم! اينها اهل يك شهر و يك تيره و قبيله نيستند، و زن و فرزند و مركب نيز همراه ندارند!

در اين هنگام، مردى از بنى مخزوم مردم را عقب زده مى گويد: من ديشب خوابى ديده ام كه بسيار بيمناكم.

او را پيش مردى از ثقيف مى برند تا خوابش را باز گويد. او مى گويد: ديشب در خواب ابرى را ديدم كه از اوج آسمان به زير آمد و روى خانه كعبه قرار گرفت. اين ابر پر از ملخهايى بود كه بالهاى سبز داشتند و به چپ و راست پرواز مى كردند; به هر شهرى كه مى رسيدند آن را طعمه حريق مى كردند، و به هر قلعه اى مى رسيدند آن را ويران مى نمودند.

مرد ثقفى مى گويد: امشب لشكرى از لشكرهاى الهى فرود آمده كه شما ياراى مقاومت در برابر آن را نداريد.

آنها نيز داستان ورود اين جمعيّت ناشناس را بازگو مى كنند و از نزد او خارج مى شوند و تصميم مى گيرند كه با آنها نبرد كنند; ولى دلهايشان پر از رعب و وحشت مى شود و به يكديگر مى گويند: شتاب نكنيد! اينها تاكنون كار خلافى انجام نداده اند; دست به اسلحه نبرده اند; كوچكترين اخلالى در كارهاى شما ايجاد نكرده اند و شايد برخى از بستگان شما در ميان آنها باشد. هرگاه كار خلافى از آنها مشاهده كرديد، آنگاه دست به كار شويد و آنها را از شهر خود بيرون كنيد. اينها چهره هايى نورانى و ملكوتى هستند و وارد حرم امن الهى شده اند، پس تا كار خلافى انجام نداده باشند، بايد در امان باشند.

مرد مخزومى كه بزرگِ مردم مكّه است مى گويد: مى ترسم كه نيرويى بزرگ در پشت سر اينها باشد، تا نيرو نرسيده و اينها در اقليّت هستند اينها را محاصره كنيد; گمان مى كنم كه تعبير خواب آن پير مرد صحيح باشد و پيروزى شكوهمندى در انتظار اينان باشد.

يكى از آنها مى گويد: اينها مسلّح نيستند و اگر نيرويى كه ممكن است در پشت سر اينها باشد غير مسلّح باشند ضررى نمى توانند به شما برسانند، و اگر .... مسلحى به سراغ شما بيايد، آنگاه اينها را مى گيريد و چون آب خوردن نابودشان مى كنيد.
در اين مقوله ها سخن مى گويند كه شب فرا مى رسد و خواب بر آنها مسلّط مى شود و ديگر اجتماع نمى كنند تا اين كه حضرت قائم(عليه السلام) قيام كند. پس ياران او با يكديگر ملاقات مى كنند، گويا همگى از يك پدر و مادر به دنيا آمده اند; اگر شب از هم جدا شوند، صبح گرد هم مى آيند».( [۱] )

ابو بصير گفت: آيا مؤمن در روى زمين منحصر به آنها خواهد بود؟

امام صادق(عليه السلام) فرمود
نه، ولى اين ها نجبا، فقها، قضات و حكّام شرع هستند كه دست پر مهر امام، قلب آنها را نوازش داده است و در هيچ موردى از حل مشكلش باز نمى مانند.( [۲] )
-----------------
۱- دلائل الامامة، ص 554; الملاحم و الفتن، قسمت ملحقات، ص 375 ـ 380.
۲- تفسير برهان، ج 1، ص 163

moeinm37
10-11-2007, 19:41
خداوند در نهج البلاغه :
------------------------
الحَمْدُ للهِ الَّذَي لاَ يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ القَائِلُونَ، وَلاِ يُحْصِي نَعْمَاءَهُ العَادُّونَ، ولاَ يُؤَدِّي حَقَّهُ الُمجْتَهِدُونَ، الَّذِي لاَ يُدْرکُهُ بُعْدُ الهِمَمِ، وَلاَ يَنَالُهُ غَوْصُ الفِطَنِ، الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ، وَلاَ نَعْتٌ مَوْجُودٌ، وَلا وَقْتٌ مَعْدُودٌ، وَلا أَجَلٌ مَمْدُودٌ.فَطَرَ الْخَلائِقَ بِقُدْرَتِهَ، وَنَشَرَ الرِّيَاحَ بِرَحْمَتِهِ، وَوَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدَانَ أَرْضِهِ. أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ، وَکَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْديقُ بِهِ، وَکَمَالُ التَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُهُ، وَکَمَالُ تَوْحِيدِهِ الْإِخْلاصُ لَهُ، وَکَمَالُ الْإِخْلاصِ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْهُ، لِشَهَادَةِ کُلِّ صِفَةٍ أَنَّها غَيْرُ المَوْصُوفِ، وَشَهَادَةِ کُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَيْرُ الصِّفَةِ، فَمَنْ وَصَفَ اللهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ، وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ، وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَد جَزَّأَهُ، وَمَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ، وَمَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَيْهِ، وَمَنْ أَشَارَ إِلَيْهِ فَقَدْ حَدَّهُ، وَمَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ، وَمَنْ قَالَ: «فِيمَ» فَقَدْ ضَمَّنَهُ، وَمَنْ قَالَ: «عَلاَمَ؟» فَقَدْ أَخْلَي مِنُهُ. کائِنٌ لاَ عَنْ حَدَث، مَوْجُودٌ لاَ عَنْ عَدَمٍ، مَعَ کُلِّ شَيْءٍ لاَ بِمُقَارَنَةٍ، وَغَيْرُ کُلِّ شَيءٍ لَا بِمُزَايَلَةٍ، فَاعِلٌ لا بِمَعْنَي الْحَرَکَاتِ وَالْآلَةِ، بَصِيرٌ إذْ لاَ مَنْظُورَ إلَيْهِ مِنْ خَلْقِهِ، مُتَوَحِّدٌ إذْ لاَ سَکَنَ يَسْتَأْنِسُ بهِ وَلاَ يَسْتوْحِشُ لِفَقْدِهِ.
.................................................. .................

حمد باد خداوندى را که سخنوران در ثنايش فرو مانند و شمارندگان از شمارش نعمتهايش عاجز آيند و کوشندگان هر چه کوشند ، حق نعمتش را آنسان که شايسته اوست ، ادا کردن نتوانند . خداوندى ، که انديشه‏هاى دور پرواز او را درک نکنند و زيرکان تيزهوش ، به عمق جلال و جبروت او نرسند . خداوندى که فراخناى صفاتش را نه حدّى است و نه نهايتى و وصف جلال و جمال او را سخنى درخور نتوان يافت ، که در زمان نگنجد و مدت نپذيرد . آفريدگان را به قدرت خويش بيافريد و بادهاى باران زاى را بپراکند تا بشارت باران رحمت او دهند و به صخره‏هاى کوهساران ، زمينش را از لرزش ....... .

اساس دين ، شناخت خداوند است و کمال شناخت او ، تصديق به وجود اوست و کمال تصديق به وجود او ، يکتا و يگانه دانستن اوست و کمال اعتقاد به يکتايى و يگانگى او ، پرستش اوست . دور از هر شايبه و آميزه‏اى و ، پرستش او زمانى از هر شايبه و آميزه‏اى پاک باشد که از ذات او ، نفى هر صفت شود زيرا هر صفتى گواه بر اين است که غير از موصوف خود است و هر موصوفى ، گواه بر اين است که غير از صفت خود است .

خطبه اول نهج البلاغه

moeinm37
10-11-2007, 19:42
امام موسی کاظم (ع):
ولايت على(ع) در كتابهاى همه پيامبران ثبت شده است و هيچ پيامبرى مبعوث نشد، مگر با ميثاق نبوت محمد(ص) و امامت على(ع).

سفینة البحار، ج 2، ص 691

moeinm37
30-11-2007, 09:32
قال رسول اللّه(ص):
«إنَّ الغُزاةَ إذا هَمُّوا بِالْغَزوِ... وَ يَخرُجُونَ مِن ذُنُوبِهِم كَمَا تَخْرُجُ الْحَيَّةُ مِن سَلْخِهَا» (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 243 - بحارالانوار، ج 100، ص 12 صحيفة الامام الرضا، ص 116.)

پيامبر اكرم(ص) فرمود: «و آنها (رزمندگان) از گناهان خويش خارج مى شوند، همانطورى كه مار از پوستش خارج مى شود».

moeinm37
30-11-2007, 09:33
عن ابى جعفر(ع) قال:
«... وَ ما مِن قَدَم أحَبُّ إلَى اللّهِ مِنْ خُطْوَة إلى ذِى رَحم، أو خُطْوَة يُتِمَّ بِها زَحْفاً فِى سَبيلِ اللّهِ». (بحارالانوار، ج 100، ص 14 - كتاب الزهد للحسين بن سعيد الاهوازى، باب البكاء، من خشية اللّه، ص 76).

حضرت امام باقر(ع) فرمود: «... و هيچ قدمى در نزد خدا دوست داشتنى تر نيست از گامى كه براى ديدار اقوام برداشته شود و يا گامى كه به وسيله آن جهاد در راه خدا انجام گيرد».

moeinm37
30-11-2007, 09:33
1ـ عن اميرالمؤمنين(ع): «الفِرارُ مِنَ الزَّحْفِ مِنَ الْكَبائِرِ» (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 255.)

حضرت على(ع) فرمود: «فرار از جهاد، از گناهان كبيره است».



2ـ قال اميرالمؤمنين(ع): «... و فيهِ استيجابُ النّارِ بِالْفِرارِ مِنَ الزَّحْفِ عِنْدَ حَضْرَةِ القِتالِ...» (وسائل الشيعه، ج 11، ص 71 - فروع، ج 5، ص 38.)

حضرت على(ع) فرمود: «... و در آن سزاوارى و استحقاق آتش (جهنّم) است به خاطر فرار از جهاد در وقت نبرد...».



3ـ حضرت امير(ع) در جنگ صفين خطاب به لشكريانش فرمود: «... واستَحيُوا الْفَرَّ فَاِنَّهُ عارٌ باقِ فِى الأعْقابِ وَ نارْ يَوُمَ الْحِسابِ» (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 259).

«... و شرم كنيد از اينكه از ميدان جنگ فرار كنيد، پس به درستى كه فرار موجب ننگى باقى در فرزندان آينده و آتش روز قيامت خواهد شد».



4ـ ... و قال اميرالمؤمنين(ع): «... و أيْمُ اللّهِ لاِنْ فَرَرْتُمْ مِن سَيْفِ العاجِلَةِ لا تَسْلَمُونَ مِن سَيْفِ الاخِرَةِ». (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 259 - نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 124، ص 382.)

... و حضرت على(ع) فرمود: «قسم به خدا، اگر شما از شمشير دنيا فرار كنيد (و از جبهه نبرد بگريزيد) از شمشير آخرت (و عذاب الهى) سالم نمى مانيد».



5ـ قال على (ع): «... و أيْمُ اللّهِ لاِنْ فَرَرْتُمْ مِن سُيوُفِ العاجِلَةِ لا تَسْلَمُونَ مِن سُيُوفِ الاجِلَةِ» (وسائل الشيعه، ج 11، ص 72).

حضرت على(ع) فرمود: «قسم به خدا اگر از شمشيرهاى دنيا فرار كنيد از شمشيرهاى آينده (قيامت) سالم نمى مانيد».



6ـ عن عمران بن حصين قال: «لَمّا تَفَرَّقَ النّاسُ عَن رسولِ اللّه(ص) فى يَوُمِ الاُْحُدِ جاءَ عَلى(ع) مُتَقَلِّداً سَيْفَهُ حتّى قامَ بَينَ يَديْهِ، فَرَفَعَ رَسولُ اللّه(ص) رأسَهُ فَقالَ لَهُ: ما بَالُكَ لَمْ تَفَرَّ مَعَ النّاسِ؟! فَقالَ: يا رَسُولِ اللّه أرجِعُ كافِراً بَعْدَ إسلامِى». (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 256).

عمران بن حصين مى گويد: «وقتى كه مردم در روز جنگ احد (بر اثر شكست ابتدايى مسلمين از مشركين) از اطراف پيامبر اكرم(ص) متفرق شدند، على(ع) در

حالى كه شمشيرش را حمائل كرده بود، آمد تا در مقابل پيامبر ايستاد (و به دفاع از پيامبر(ص) پرداخت)، پس پيامبر خدا سرش را بلند كرد و فرمود: چگونه است كه تو با مردم فرار نمى كنى؟ حضرت على(ع) عرض كرد: اى رسول خدا آيا من به حالت كفر بازگردم، پس از آنكه اسلام آوردم...».

moeinm37
30-11-2007, 09:34
7ـ قال اميرالمؤمنين(ع): «وليعلم المنهزم بأنّه مُسخِطٌ ربّه: وموبق نفسه، و أنّ فى الفرار موجدة اللّه، و الذّلّ اللازم و العار الباقى و أن الفارّ لغير مزيد فى عمره، ولا محجوز بينه و بين قومه و لا يرضى ربه ولموت الرجل محقا قبل اتيان هذه الخصال خير من الرضا بالتلبّس بها و الإقرار عليها...» (وسائل الشيعه، ج 11، ص 65 - فروع، ج 5، ص 41 با اندكى فرق).

حضرت على(ع) فرمود: «و كسى كه (از ميدان رزم و جنگ) فرار مى كند بايد بداند كه خدا را به غضب آورده است، و خود را هلاك گردانيده است و همانا در فرار، خشم خدا و ذلت هميشگى و ننگ باقى خواهد بود و به درستى كه بر عمر او چيزى افزوده نمى شود و نمى تواند بين خود و مرگش فاصله اندازد، و خدايش را خشنود نمى گرداند و همانا مرگ و نيستى قبل از يافتن اين خصلت (فرار از جنگ) بهتر است از راضى شدن به فرار، و اقرار بر آن...».



8ـ كتاب صفين (كتاب وقعة صفين، ص 256، چاپ مصر) للنصر بن مزاحم... عن زيد بن وهب أن عليّاً... قال: ««وليعلم المنهزم أنّه مُسخِطٌ لربّه: وموبق نفسه، و فى الفرار موجدة اللّه عليه، و الذّلّ اللازم و فساد العيش عليه، و أن الفارّ منه لايزيد فى عمره، ولا يرضى ربه فموت الرجل محقا قبل اتيان هذه الخصال خير من الرضا بالتلبّس بها و الإقرار عليها...» (بحارالانوار، ج 100، ص 28.)

در كتاب صفين نصر بن مزاحم... از زيد بن وهب نقل مى كند، كه حضرت على(ع) (به ياران خود در جنگ صفين) فرمود: «و بايد فرار كننده (از جبهه جنگ) بداند كه او خدايش را به غضب آورده است و خود را به هلاك انداخته است و در فرار خشم خدا و ذلت هميشگى و فساد زندگى بر او خواهد بود. و به درستى كه فرار كننده (از جنگ) چيزى بر عمرش افزوده نمى گردد، و خدايش را راضى نمى كند، پس اگر مرد در حالت باطل بميرد قبل از آنكه اين خصلت (ننگ فرار) را بيابد (براى او) از رضايت به فرار كردن و اقرار بر آن بهتر است.»

moeinm37
30-11-2007, 09:34
9ـ قال اميرالمؤمنين(ع): «وَ إنَّ الفَارَّ لَغَيْرُ مَزِيد فى عُمرِهِ وَ لا مَحْجُوز بَيْنَهُ وَ بَيْنَ يَوُمِهِ» (نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 124، ص 383).

حضرت على(ع) فرمود: و به درستى كه به عمر و زندگانى فرار كننده افزوده نمى شود و فرار مانع از مرگش نمى گردد».



10ـ قال اميرالمؤمنين(ع): «... واعلموا أنكم بعين اللّه، و مع ابن عم رسول اللّه(ص) فعاودوا الكَر، و استَحيوا من الفَرّ، فإنّه عار فِى الأعقاب، و نارٌ يَومُ الحِساب». (نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه 65، ص 158).

حضرت على(ع) (به اصحاب خود در صفين) فرمود: «و بدانيد كه شما مدّ نظر خدا هستيد و همراه با پسرعموى رسول خدا(ص) پس پى در پى (به دشمن حمله كنيد) و از گريختن شرم نمائيد، زيرا فرار ننگى براى اعقاب است (بعد از شما فرزندانتان را سرزنش خواهند كرد) و موجب آتش روز حساب و رستاخيز است (در قيامت به عذاب الهى گرفتار خواهيد شد)».

moeinm37
30-11-2007, 09:35
1ـ قال ابو عبداللّه(ع): «فَإِنَّ مُجاهَدَةَ الْعَدُوِّ فَرْضٌ عَلَى جَميعِ الاُمَّةِ، وَلَوْ تَرَكُوا الْجِهادَ لأتاهُمُ الْعَذابُ» (وسائل الشيعة، ج 11، ص 16 - فروع، ج 5، ص 9 - تهذيب، ج 6، ص 124 - خصال، چاپ نجف، ص 218).

امام صادق(ع) فرمود: «پس به درستى كه جهاد كردن با دشمن بر همه امّت واجب است، و اگر جهاد را ترك كنند، هر آينه عذاب به سراغشان خواهد آمد».



2ـ قال اميرالمؤمنين(ع): «... فَمَنْ تَرَكَهُ (اَىْ الجِهادَ) رَغْبَةً عَنْهُ ألْبَسَهُ اللّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ، وَ شَمَلَةَ الْبَلاءِ وَ دُيِّثَ بِالصِّغارِ وَ الْقَماءَةِ وَ ضُرِبَ عَلى قَلْبِهِ بِالأسْهابِ وَ أُديلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْييعِ الْجِهادِ، وَسِيمَ الْخَسْفُ وَمُنِعَ النِّصْفُ». (نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 27، ص 94 - همين معنى با مختصر فرقى در وافى، ج 2، جزء 9، ص 8 نقل شده است).

حضرت على (ع) فرمود: «هر كس كه آن را (جهاد را) ترك كند، خداوند بر او جامه ذلّت و خوارى، و رداى بلاء و گرفتارى مى پوشاند، و بر اثر اين حقارت و پستى زبون و بيچاره مى شو و چون خداوند رحمت خود را از دل او برداشته به بى خردى مبتلا

گردد (در كار خويش حيران و سرگردان ماند) و به سبب نرفتن به جهاد و اهميّت ندادن به اين امر مهم، از راه حق دور شده، در راه باطل قدم مى گذارد، و به نكبت و بيچارگى گرفتار گرديده، از عدل و انصاف محروم مى شود، (يا ستمكار بر او تسلّط مى يابد يا خود با بى انصافى رفتار خواهد كرد».



3ـ و من كتاب لاميرالمؤمنين الى اهل مصر: «... اِنْفِرُوا - رَحِمَكُمُ اللّهُ - إلَى قِتالِ عَدُوِّكُم وَ لا تَثّاقَلُوا إلى الأرضِ فَتُقِرُّوا بِالْخَسْفِ، وَتَبُؤوا بِالذُّلِّ، وَ يَكوُنَ نَصيبُكُمُ الاْخَسَّ».

از نامه هاى حضرت على(ع) به مردم مصر: «به چنگ با دشمن خود برويد - خدا شما را بيامرزد - و خود را بر زمين گران مسازيد (در خانه نمانده، سستى مورزيد) كه به خوارى تن دهيد، و به بيچارگى گرفتار شويد، و بهره شما بى ارزشترين چيزها شود».



4ـ قال رسول اللّه(ص): «فَمَنْ تَرَكَ الْجِهادَ أَلْبَسَهُ اللّهُ ذُلاًّ فى نَفْسِهِ وَ فَقْراً فى مَعيشَتِهِ وَ مَحْقاً فى دينِهِ» (بحارالانوار، ج 100، ص 9.)

پيامبر اكرم(ص) فرمود: «هر كس كه جهاد را ترك كند، خداوند لباس ذلت در نفس و فقر و تنگدستى در زندگى و تباهى در دين بر او خواهد پوشاند».



5ـ عن ابى عبداللّه(ع) قال: قال رسول اللّه(ص): «... فَمَنْ تَرَكَ الْجِهادَ أَلْبَسَهُ اللّهُ ذُلاًّ فى نَفْسِهِ وَ فَقْراً فى مَعيشَتِهِ وَ مَحْقاً فى دينِهِ» (وافى: ج 2، جزء 9، ص 7).

امام صادق(ع) فرمود: رسول خدا(ص) فرمود: «هر كس كه جهاد را ترك كند، خداوند لباس ذلت در نفس و فقر و تنگدستى در زندگى و تباهى در دين بر او خواهد پوشاند».

moeinm37
30-11-2007, 09:35
1ـ قالَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ: «مَنْ جَبُنَ مِنَ الْجِهادِ فَلْيُجَهِّزْ بِالْمالِ رَجُلاً يُجاهِدُ فى سَبيلِ اللّهِ، وَالْمُجاهِدُ فِى سَبيلِ اللّهِ إنْ جُهِّزَ بِمالِ غَيْرِهِ فَلَهُ فَضْلُ الْجِهادِ، وَلِمَنْ جَهَّزَهُ فَضْلُ النَّفَقَةِ فِى سَبيلِ اللّهِ، وَكِلاهُما فَضْلٌ وَالْجُود بِالنَّفْسِ أَفضَلُ فِى سَبيلِ اللّهِ مِنَ الْجُودِ بِالْمالِ». (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 245)

پيامبر اكرم فرمودند: (هر كس كه از جهاد بترسد (و در صحنه جهاد حاضر نگردد)، پس مردى را كه مى خواهد در راه خدا جهاد كند تجهيز كند، و مجاهد در راه خدا اگر به مال غير خودش تجهيز شود از براى او فضيلت جهاد و از براى كسى كه او را تجهيز كرده است، فضيلت انفاق در راه خدا خواهد بود، و (البته) بخشش جان در راه خدا، برتر است از بخشش مال».



2ـ عَنِ النَّبِىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ قالَ: «مَنْ جَهَّزَ غازِياً بِسِلْك أَوْ إبْرَة غَفَرَ اللّهُ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَما تَأَخَّرَ...». (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 245)

از پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) منقول است كه آن حضرت فرمود: «هر كس كه رزمنده اى را اگر چه به يك نخ يا سوزنى تجهيز كند، خداوند، تمامى گناهان گذشته و آينده او را خواهد آمرزيد».



3ـ قالَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ: «أَلا إنَّ اللّهَ عَزَّ وَجَلَّ لَيُدْخِلُ بِالسَّهْمِ الْواحِدِ الثَّلاثَةَ الْجَنَّةَ، عامِلُ الْخَشْبَةِ، وَالْمُقَوِّى بِهِ فِى سَبيلِ اللّهِ، وَالرَّامِى بِهِ فِى سَبيلِ اللّهِ». (وسائل الشيعه، ج 11، ص 108 ـ تهذيب، ج 6، ص 175 و نيز وافى، ج 2، جزء 9، ص 26 ـ فروع كافى، ج 5، ص 50 با كمى فرق)

moeinm37
30-11-2007, 09:36
پيامبر اكرم فرمود: آگاه باشيد، به درستى كه خداوند به يك تير سه نفر را داخل بهشت مى كند.

1ـ كسى كه چوب كمان را (در راه خدا) بسازد.

2ـ و كسى كه مثلاً، تيرها را بخرد و به رزمنده اى بدهد، تا در راه خدا به طرف دشمن بيندازد (يعنى كه رزمنده را تجهيز نمايد).

3ـ كسى كه تيرها را در راه خدا (به طرف دشمن) پرتاب كند، (تيرانداز)».




1- قالَ رَسُولُ اللّهِ(ص): «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة: الرَّمْىُ» ( مستدرک الوسائل، ج 2، ص 266 – " عَبْدُ اللّهِ بْنُ الْمُغَيْرَةِ رَفَعَهُ قالَ رَسُولُ اللّهِ (ص) (وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ) قالَ: الرَّمْىُ» وافی، ج 2، جزء 9، ص 26 – تفسیر عیاشی، ج 2، ص 66 – تفسیر البرهان، ج 2، ص 91.)

پیامبر اکرم (ص) در باره آیه و اعدوا لهم... فرمود: (یعنی) تیراندازی (خودتان را برای تیراندازی با آنها مهیا سازید.)



2- قالَ رَسُولُ اللّهِ(ص): «عَلِّمُوا أبْنائَكُمُ الرَّمْىَ وَ السِّباحَةَ» (مستدرک الوسائل، ج 2، ص 266.)

پیامبر اکرم (ص) فرمود: "به فرزندان خود تیراندازی و شنا یاد دهید".



3 – عَن أبى عبداللّه عَن آبائِهِ(ع) قالَ: «الرَّمْىُ سَهْمٌ مِنْ سَهامِ الإسْلامِ». (وسائل الشیعه، ج 11، ص 107 – فروع کافی، ج 5، ص 49.)

امام صادق از قول پدرانش (ع) فرمود: "تیراندازی، تیری است از تیرهای اسلام".



4- فِى تَفْسيرِ الْعَيّاشِى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عيسى عَمَّن ذَكَرَهُ عَن أبى عبداللّه(ع) فى الآيةِ: «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة» قالَ: «سَيْفٌ وَ تُرْسٌ». (تفسیر المیزان، ج 9، ص 130 – تفسیر عیاشی، ج 2، ص 66 – بحارالانوار، ج 23، ص 45 - تفسیر البرهان، ج 2، ص 91 – تفسیر صافی، ج 1، ص 674.)

در تفسیر عیاشی از.... امام صادق (ع) نقل می کند، در آیه شریفه "و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه" که فرمود: "مراد شمشیر و سپر است". (یعنی اینها را آماده کنید).



5- و فِى الفَقيهِ عَنِ الصّادِقِ(ع) مُرسَلاً فِى الآيَةِ، قالَ: «مِنُْ الْخِضابُ بِالسَّوادِ». (تفسیر المیزان، ج 9، ص 130 – تفسیر صافی، ج 1، ص 675 – تفسیر البرهان، ج 2، ص 91.)

در کتاب "من لایحضره الفقیه" از امام صادق (ع) روایت مرسله ای (روایت مرسله روایتی است که سلسله راویان آن ذکر نشده است، در مقابل مسند). در مورد همین آیه دارد که فرمود:

"از آن چیزها (که باید در برابر دشمن آماده کرد) خضاب کردن (مو) به رنگ سیاه است، (تا تمامی لشکریان اسلام جوان نمایانده شوند)".



قال رسول اللّه(ص): «فَإذا وَدَّعَهُمْ أَهْلُوهُمْ بَكَتْ عَلَيْهِمُ الحِيطانُ وَالْبَيُوتُ». (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 243 - بحارالانوار، ج 100، ص 12، صحيفة الامام الرضا، ص 116).

پيامبر اكرم(ص) فرمود: «پس وقتى كه خانواده هاى آنها (رزمندگان) به بدرقه ايشان مى روند، ديوارها و خانه ها بر آنها مى گريند».


قال رسول اللّه(ص): «إذا خَرَجَ الْغازِى مِنْ عَتَبَةِ بابِهِ، بَعَثَ اللّهُ مَلَكاً بِصَحيفَةِ سَيِّئاتِهِ فَطَمَسَ سَيِّئاتُهُ».

مستدرك الوسائل، ج 2، ص 243).

پيامبر اكرم(ص) فرمود: «وقتى كه رزمنده، از درگاه خانه اش خارج شود، خداوند ملكى را با صحيفه سيئات و گناهان او ارسال مى كند، پس وى گناهان او را مى پوشاند و محو مى كند».


1ـ قال رسول الله(ص): «إنَّ أوَّلَ مَنْ قاتَلَ فى سَبيل اللّهِ إبراهيمُ الخليل حَيثُ أسَرَتِ الرّومٌ لُوطاً، فَنَفَرَ إبراهيمُ(ع) واسْتَنْقَذَهُ مِن أيدِيهِمْ». (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 242 - بحارالانوار، ج 100، ص 16 - نوادر راوندى، ص 23.)
«اولين كسى كه در راه خدا قتال و جنگ نمود، ابراهيم خليل بود، هنگامى كه لشكريان روم، لوط را به اسارت گرفتند، پس ابراهيم به كمك او شتافت (جنگ كرد) و او را از دست آنها نجات داد».


2ـ عن جعفر عن ابيه(ع) قال: «أوَّلُ مَنْ قاتَلَ إبراهيمُ(ع) حَيثُ أسَرَتِ الرّومٌ لُوطاً، فَنَفَرَ إبراهيمُ(ع) حتّى اسْتَنْقَذَهُ مِن أيدِيهِمْ...». (وافى، ج 2، جزء 9، ص 27.)
حضرت امام صادق از حضرت امام محمد باقر(ع) نقل مى كند كه فرمود: «اولين كسى كه قتال كرد، ابراهيم(ع) بود، هنگامى كه لشكريان روم، لوط را به اسارت گرفتند، پس از آن ابراهيم پيش رفت تا آنكه او را از دست آنها نجات داد».

3ـ و عن على(ع) أنّه قال: «أوَّلُ مَن جاهَدَ فى سَبيلِ اللّهِ إبراهيمُ(ع) أغارَتِ الرّومُ عَلى ناحِيَة فيهَا لُوطٌ(ع) فَأسَروهُ فَبَلَغَ ذلِكَ إبراهيمَ(ع) فَنَفَرَ فَاسْتَنْقَذَهُ مِن أيْديهِم وَ هوَ أوَّلُ مَن عَمِلَ الرّاياتِ عَلَيهِ أفضَلُ السَّلامِ». (بحار، ج 100، ص 51 - دعائم الاسلام، ج 1، ص 341).
حضرت اميرالمؤمنين(ع) مى فرمايد: «اول كسى كه جهاد در راه خدا كرد ابراهيم(ع) بود، در وقتى كه روميان مكانى را مورد تاخت و تاراج قرار دادند كه لوط(ع) در آنجا بود، پس او را به اسارت خويش در آوردند، اين خبر به ابراهيم(ع) رسيد پس از آن ابراهيم جلو رفت و (با اقدام جهادى خود) او را از دست آنان نجات داد و او اوّل كسى است كه پرچم را به عمل آورد (ساخت و به دست گرفت)، بر او بهترين سلام ها باد.

4ـ قال رسول اللّه(ص): «مَثَل المُجاهِدينَ فِى سَبيلِ اللّهِ كَمَثَلِ القائِمِ القانِتِ لا يَزالُ فى صَومِهِ وَ صَلاتِهِ حتّى يَرْجِعَ إلى أهلِهِ». (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 243.
پيامبر اكرم(ص) فرمود: «مثل مجاهدين در راه خدا، مثل كسى است كه قائم و قانت (در حالت قيام و قنوت) باشد، و هميشه در روزه و نماز بوده باشد، تا آنگاه كه به سوى اهل و خانواده خويش بازگردد».

5ـ قال رسول اللّه(ص): «المُجاهِدونَ فى سَبيلِ اللّهِ قُوّادُ أهلِ الجَنّةِ». (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 244).
رسول خدا(ص) فرمود: «مجاهدان در راه خدا، رهبران اهل بهشت اند».

6ـ قال رسول اللّه(ص): «يَرْفَعُ اللّهُ المُجاهِدَ فى سَبيلِهِ عَلى غَيرِهِ مِأةَ دَرَجَة فِى الجَنَّةِ ما بَيْنَ كُلِّ دَرَجَتَيْنِ كَما بَيْنَ السَّماءِ وَ الأرْضِ». (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 244).
پيامبر اكرم(ص) فرمود: «خداوند، مجاهد در راهش را بر غير او صد درجه در بهشت رفعت و بلندى بخشد، كه فاصله ميان هر دو درجه همانند فاصله ميان آسمان و زمين است... (كنايه از بلندى رتبه مجاهد در راه خدا است)».

7ـ قال النّبى(ص): «إنَّ اللّهَ يَدْفَعُ بِمَن يُجاهِدُ عَن مَن لا يُجاهِدُ». (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 243).
پيامبر اكرم(ص) فرمود: «همانا خداوند (بلاها و... را) از كسى كه جهاد نمى كند، به واسطه كسى كه جهاد مى كند دور مى كند».

8ـ قال رسول اللّه(ص): «دَعا مُوسى وَ أمَّنَ هارونَ(ع) و أمَّنَتِ المَلائِكَةُ فَقالَ اللّهُ عزّوجلّ: اسْتَقيما فَقَد أُجيبَتْ دَعْوَتُكُما وَ مَن غَزَا فى سَبيلِ اللّهِ عَزَّوَجلَّ أُسْتُجيبَتْ لَهُ كَما أُسْتُجيبَتْ لَهُما إلى يَومِ القِيامَةِ». (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 242.)
پيامبر اكرم(ص) فرمود: «حضرت موسى(ع) دعائى كرد، و هارون(ع) و ملائكه آمين گفتند، پس خداوند عزّوجل فرمود: پايدار باشيد، هر آينه دعاى شما را قبول مى كنم، و هر آن كس كه در راه خداوند عزّوجل جنگ كند، دعاى او قبول مى شود، همانطور كه دعاى آن دو (موسى و هارون) تا روز قيامت قبول شد».

9ـ عن أبى عبداللّه(ع) قال: «ثَلاثُةٌ دَعْوَتُهُم مُسْتَجابَةْ، أَحَدُهُمُ الْغازِى فِى سَبيلِ اللّهِ فَانْظُرُوا كَيْفَ تَخْلُفُونَهُ». (وسائل الشيعة، ج 11، ص 13 - تهذيب، ج 6، ص 122 - وافى، ج 2، جزء 9، ص 9.)
امام صادق(ع) فرمود: «دعاى سه كس پذيرفته مى شود، يكى از آنها رزمنده اى است كه در راه خدا مى جنگد، پس ببينيد چگونه جانشين او مى شويد؟». (مرحوم فيض كاشانى(ره) در بيان اين حديث مى فرمايد: يعنى كيف تكونون خليفة له فى أهله، هل تحسنون اليهم ام تسيئون - وافى، ج 2، جزء 9، - ص 9.)

يعنى در غياب او چه مى كنيد، آيا مايه آزار و اذيّت او را فراهم مى كنيد يا نه؟ آيا از ارزشها و آرمانهاى او حمايت مى كنيد يا نه؟ و بالأخره با خانواده او چگونه رفتار مى كنيد؟

10ـ عن أبى بصير، قال: «قُلْتُ لاِبى عَبدِاللّهِ(ع) أىُّ الْجِهادِ أفْضَلُ؟ فَقالَ: مَنْ عُقِرَ .
جَوادُهُ وَ أهْرِيقَ دَمُهُ فِى سَبيلِ اللّهِ». (وسائل الشيعه، ج 11، ص 6 - فروع كافى، ج 1، ص 342 - وافى، ج 2، جزء 9، ص 10.
ابوبصير مى گويد: «من به امام صادق(ع) عرض كردم، كدامين جهاد برتر است؟ فرمود آنكه اسبش (و مركبش) زخم بردارد و خون او در راه خدا ريخته شود (كنايه از سخت ترين نوع جهاد است)».



1ـ قال رسول اللّه(ص): «إنَّ الغُزاةَ إذَا هَمّوا بِالْغَزْوِ كَتَبَ اللّهُ لَهُمْ بَراءَةً مِنَ النّارِ» (مستدرك الوسائل، ج 2، ص 243 - بحارالانوار، ج 100، ص 12 - صحيفة الامام الرضا، ص 116.)

پيامبر اكرم(ص) فرمود: «به درستى كه جنگجويان و رزمندگان، وقتى كه قصد جنگ كنند، خداوند براى آنها برائت از آتش مى نويسد».


2ـ و من كلام لاميرالمؤمنين فى حَثِّ أصْحابِهِ عَلَى القِتالِ: «الرَّائِحُ إلَى اللّهِ كَالظَّمانِ يَرِدُ الماءَ». (نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 124، ص 283.)

از كلام حضرت على(ع) در ترغيب اصحاب خود به جهاد: «رونده به سوى خدا (جهاد كننده) مانند تشنه اى است كه به آب مى رسد».


3ـ قال رسول اللّه(ص): «وَ مَنْ خَرَجَ فى سَبيلِ اللّهِ مُجاهِداً فَلَهُ بِكُلِّ خُطْوَة سَبْعَمِأةِ ألْفِ حَسَنَة، وَ يُمْحَى عَنْهُ سَبْعَمِأةِ ألْفِ سَيِّئَة، وَ يَرْفَعُ لَهُ سَبْعَمِأةِ أَلْفِ دَرَجَة، وَ كانَ فِى ضَمَانِ اللّهِ، بِأىِّ حَتْف ماتَ كانَ شَهِيداً، وَ إنْ رَجَعَ رَجَعَ مَغْفُوراً لَه مُسْتَجاباً دُعاؤُهُ». (وسائل الشيعة، ج 11، ص 12 - عقاب الاعمال، ص 51).

پيامبر اكرم(ص) فرمود: «و هر كس در راه خدا، در حالت جهاد، خارج شود، پس براى او به ازاى هر قدمى، هفت هزار حسنه نوشته مى شود، و هفتصد هزار گناه از او پاك مى شود، و هفتصد هزار درجه به او رفعت دهند، و او در كفالت خدا خواهد بود، به هر مرگى كه بميرد، شهيد خواهد بود، و اگر (سالم) برگردد، در حالتى برمى گردد كه گناهان او بخشيده شده، دعاهاى او مستجاب گرديده باشد».



قالَ أَميرِ الْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ: «نَهَى رَسُولُ اللّهِ أَنْ يُلْقَى السَّمُّ فىِ بِلادِ الْمُشْرِكينَ». (فروع كافى، ج 5، ص 28 ـ وافى، ج 2، جزء 9، ص 18)

حضرت اميرالمؤمنين (عليه السّلام) فرمود: «رسول خدا (صلّى الله عليه وآله) نهى كرده است كه سمّ در بلاد مشركين استعمال شود». (لازم به يادآورى است، آنچه اصل است، و بايد همواره مورد نظر قرار گيرد، پيروزى لشكر اسلام است. با لحاظ اين مطلب درمى يابيم كه نهى پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله وسلّم) در اين مورد مربوط به شرائطى است كه ضرورتى در كار نباشد و بتوان بدون بكارگيرى و استعمال مواد سمّى بر دشمن پيروز و غالب گرديد، و در غير اين صورت استعمال آن مانعى نخواهد داشت، و لذا مرحوم محقق حلّى، در «شرايع» مى فرمايد: «اگر غلبه يافتن بر دشمن امكان ندارد مگر به القاء سم (و استعمال آن) همانا كه جائز خواهد بود». (شرايع الاسلام، ج 1، ص 312) در بحثهاى فقهى، فرعى عنوان شده است كه آيا اين نهى پيامبر در اينجا افاده حرمت مى كند يا كراهت؟ به عبارت ديگر، اينكه پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله) استعمال مواد سمى را نهى فرموده است، آيا بدين معناست كه استعمال آنها حرام است يا مگروه؟، در اين مسأله اختلاف نظر است، و فقهاى معظم دو نظر دارند، و آنچه كه در «قواعد»، «تحرير» «تذكره»، «لمعه»، «روضه»، و غير اينها (از كتب فقهيه) آمده است، نظر دوم است; يعنى، جانب كراهت را گرفته اند، در هر صورت، چه آنكه از روايت حرمت فهميده شود و يا كراهت استنباط گردد، اين مربوط به شرائط عادى است و در اين مسأله بين فقهاء اتفاق نظر است كه در صورت ضرورت و توقف داشتن غلبه بر استعمال مواد سمّى، به كارگيرى آن جائز بوده، نه تنها حرام نيست بلكه كراهت هم نخواهد داشت. به كتاب جواهرالكلام، ج 21، ص 67 مراجعه گردد.

----------------------
1ـ عَنْ حَفْصِ بْنِ غِياث قالَ: «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللّهِ عَلَيْهِ السَّلامُ عَنْ مَدِيْنَة مِنْ مَدَائِنِ أَهْلِ الْحَرْبِ، هَلْ يَجُوزُ أَنْ يُرْسَلَ عَلَيْهَا الْماءُ اَوْ يُحْرَقَ بِالنَّارِ، أَوْ تُرْمَى بِالْمَجانِيقِ حَتَّى يُقْتَلُوا وَفيهِمُ النِّساءُ وَالصِّبْيانُ وَالشَّيْخُ الْكَبيرُ وَالاُْسارى مِنَ الْمُسْلِمينَ وَالتُّجّارُ؟ فَقالَ: يُفْعَلُ ذلِكَ بِهِمْ وَلا يُمْسَكُ عَنْهُمْ لِهَؤُلاءِ، وَلا دِيَةَ عَلَيْهِمْ لِلْمُسْلِمينَ وَلا كَفّارَةَ». (وافى، ج 2، جزء 9، ص 18 ـ فروع كافى، ج 5، ص 28 با كمى فرق ـ تهذيب، ج 6، ص 142، با همين مضمون)



از حفص بن غياث منقول است، كه مى گويد: «از امام صادق (عليه السلام) راجع به شهرى از شهرهاى دشمن در جنگ پرسيدم، آيا جائز است به آب بسته شود، يا به آتش سوزانده شود، يا به وسيله مجانيق (مجانيق جمع منجنيق، نام آلتى جنگى است كه به واسطه آن سنگ پرتاب مى كردند، المنجد، ص 105) زده شود تا كشته شوند، در حالى كه در ميان آنها زنان و كودكان و پيران و اسيران از مسلمانان و بازرگانان وجود دارند؟

حضرت فرمود: اين كار با آنها انجام شود، وجود اينان (زنان و كودكان...) مانع از اين اقدام نشود و بر عهده مسلمين، ديه (خونبها) و كفاره آنان نخواهد بود».


----------
شكايت على از يارانش:

قال اميرالمؤمنى(ع): «وَ لَعَمرى لَو كُنّا نَأتِى ما أَتَيْتُمْ، ما قامَ لِلدِّينِ عَمُودٌ وَ لا أخْضَرَّ لِلإيمانِ عُودٌ وَ أيْمُ اللّهِ لِتَحْتَلِبُنَّها دَمَاً وَ لَتُتْبِعُنِّها نَدَماً». (نهج البلاغه فيض الاسلام، خطبه 55، ص 144.

حضرت اميرالمؤمنين(ع) در شكايت از يارانش فرمود: «و به جان خودم سوگند، اگر رفتار ما (در يارى اسلام) مانند رفتار شما بود (و در پيكار با دشمن شما سستى و سهل انگارى مى نموديم)، پايه دين برقرار نمى گرديد و شاخه درخت ايمان سبز نمى گشت، و سوگند به خدا از اين رفتار (ناپسنديده و سستى در كارزار، به عوض شير، از ناقه دنيا) خون خواهيد دوشيد و در پى آن (وقتى دشمن بر شما مسلط گردد)، پشيمان خواهيد گشت.»

moeinm37
21-01-2008, 21:44
« حکم اسلام درباره موسیقی و شطرنج»



1_ پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:ملائکه داخل خانه ای نمیشود که در آن خُمر (شراب) یا دایره یا کمانچه باشد و دعایشان مستجاب نمیشود و خداوند از آنها برکت را برمی دارد.(کمانچه، سه یا هفت تار دارد و ویلون مدرن آن است).




2_ عاصم بن حمید از امام جعفر صادق(علیه السلام) نقل کرده که عمل نیکی نیست که بنده انجام دهد مگر اینکه در قرآن برای او ثوابی هست، مگر نماز شب. چه خداوند ثوابش را بیان نکرده است و به جهت اهمیتی که پیش خدا دارد ثواب آنرا به وضوح نگفته و به اجمال چنین بیان داشته است:هیچکس نمیداند که خداوند چه پنهان کرده از آن چیزهایی که باعث روشنی چشم هاست، برای آنان جزایی در مقابل عملشان(سورۀ سجده، آیه 17) سپس امام جعفر صادق(علیه السلام) راجع به کرامتی که در روزهای جمعه به بندگانش ارزانی میدارد اشاره می فرماید.عاصم بن حمید گوید:گفتم فدایت شوم؛میخواهم از شما چیزی بپرسم ولی حیاء میکنم. امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند:بپرس.گفتم آیا در بهشت غناء هست؟فرمودند: در بهشت درختی است خداوند به بادها امر میکند که بوزند و این درخت،صداهایی بیرون پخش میکند که خلایق به آن خوبی و زیبایی صدایی نشنیده اند.سپس فرمودند: این عوض است برای کسیکه شنیدن غناء و موسیقی را در دنیا ترک نموده، از خوف خدا.




3_ صفوان بن امیه گوید پیش رسولخدا(صلی الله علیه وآله وسلم) بودیم که شخصی به نام عمر بن فرّه آمد و گفت:یا رسول الله! خداوند به من بدبختی نوشته چرا که روزیِ من همه اش از این دایره زدن میرسد.حال که چنین است شما هم به من اجازه بدهید در غناء کردن که البته قول میدهم که خالی از دروغ و ناروا باشد.پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند:هرگز اجازه نمیدهم،نعمت و خیری در آن نیست.ای دشمن خدا! خداوند به تو روزیِ حلال داده و تو خود حرام را اختیار کرده ای،عوض آنچه از حلال به تو نصیب کرده.آگاه باش که بعد ا این اگر چنین حرفی بزنی تو را شدیداً تنبیه میکنم.





مأخذ روایات: تفسیر علی بن ابراهیم به نقل بحارالأنوار،ج8،ص126./بحارالأنوار،ج5،ص150.


*************************

4_ مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در حدیث مناهی النبی(صلی الله علیه واله وسلم)،نهی کرده از بازی نرد و شطرنج، کوبه و عرطبه و آن طنبور است و عود یعنی طبل و نهی کرده از فروش نرد و شطرنج و فرموده:هرکس چنین کند او به منزله خورنده گوشت خوک است.




5_ مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) فرمودند:چند نفر است که نباید به آنها سلام گفت.از جمله اصحاب نرد و شطرنج، اصحاب خُمر و شراب و بربط و تنبور، و کسانی که با فحش دادن به مادرها زبان باز میکنند.





6_ ابوبصیر گفت نزد حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) بودم که مردی به ایشان گفت پدر و مادرم فدایت.من وارد توالت خانه ام میشوم و مرا همسایگانی است که نزد آنها زنان آوازه خوان است.خوانندگی میکنند و تار میزنند و ای بسا من نشست خود را طول میدهم تا قدری بشنوم. حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند:نکن این کار را. مرد گفت:به خدا من با پای خود به این نیت نمیروم فقط شنیدن است که با گوش خود میشنوم.امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند:آیا نشنیده ای که خداوند می فرماید: « إنّ السّمع والبصر والفؤاد کلّ اولئک کان عنهم مسئولا » گفت:نه والله. و گویا تا حال این آیه را نشنیده بودم نه از عربی و نه از عجمی. بالاخره تصمیم گرفتم که به خواست خداوند تکرار نکنم و من استغفار میکنم از خداوند.امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند:برخیز و غسل کن و هر قدر میتوانی نماز بگزار،زیرا تو بر گناه بزرگی آلوده بودی. چقدر بد بود برایت که اگر در آن حال میمردی.خدا را شکر کن و از هرچه مکروه دارد توبه کن که خداوند مکروه ندارد،مگر قبیح را.پس قبیح را به اهلش واگذار، زیرا برای هرچیز اهلی هست.





مأخذ روایات:بحارالأنوار،ج8،ص196./خصال به نقل بحارالأنوار،ج76،ص34./تفسیر عیاشی به نقل بحارالأنوار،ج6،ص34.


*************************

7_ یکی از اصحاب امام جعفر صادق(علیه السلام) راجع به شطرنج سؤال کرد و گفت:من خود را با شطرنج بازی سرگرم و مشغول مکینم.حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام) فرمودند:شطرنج همان چیزی است که خدای تعالی میفرماید: «إجتنبوا الرّجس من الاوثان و إجتنبوا قول الزّور» (سورۀ حجّ، آیه 30) و «قول الزّور» غناء است و مؤمن از جمیع این قبیل سرگرمی ها بی نیاز است و خود مشغولیت مهمی دارد.مؤمن کجا و خود را به لهویات سرگرم کردن کجا؟ برای خاطر اینکه این سرگرمی ها منجر به قساوت قلب(سختی و سیاهی دل) میشود و باعث نفاق و دورویی میگردد(شخص بالاخره منافق میشود و نمیتواند مؤمن متعهد باشد).



مأخذ روایت: مستدرک به نقل بحارالأنوار،ج76،ص356.

*************************

۸ـ در سوره مؤمنون در شرایط رستگاری و سعادت میفرماید: «والذینهم عن اللغو معرضون» همواره از لغو روی گردانند.یعنی از غناء و سرگرمی ها. از حضرت علی (علیه السلام) روایت شده که هرسخنی که در آن ذکر نباشد، آن لغو است و از امام صادق(علیه السلام) نیز در تفسیر این آیه آمده که آن، غناء و موسیقی، و سرگرمی ها است.



مأخذ روایت:مکاسب شیخ انصاری،ج11،ص260./تفسیر علی بن ابراهیم قمی.

*************************

۹ـ حضرت علی بن موسی الرّضا(علیهما السلام) فرمودند: هرکس در خانه اش چهل روز طنبور یا عود(طبل) یا چیزی از وسایل لهو و سرگرمی از اقسام موسیقی و شطرنج و امثال اینها را نگهداری کند بی تردید او به غضب الله گرفتار آید و اگر در این چهلم بمیرد فاسق و فاجر مرده و جایگاهش آتش است و چه بد جایگاهی است.


۱۰ـ حضرت علی بن موسی الرّضا(علیهما السلام) فرمودند:هر کس شطرنج و شراب را ببیند به یزید(لعنة الله علیه) لعن کند، زیرا هنگامی که سر مبارک جدّم حضرت امام حسین(علیه السلام) را پیش او گذاشتند شادی میکرد، شراب میخورد و قمار مینمود

moeinm37
21-01-2008, 21:45
۩ احادیثی از امام محمد باقر علیه السلام :

1 - همانا خداوند عز و جل نگاه دارد بوسيله تقوي بنده را از آنچه عقلش بدان دسترسي ندارد.
2 - بردباري جامه شخص دانا و عالم است مبادا خود را از آن برهنه كني.
3 - خدا بر خويش مهرورزي را لازم كرده و رحمت او بر خشمش پيشي جسته و از روي راستي و درستي به انجام رسيده، پس چنان نيست كه خداوند به بندگان خشم آغاز كند پيش از آنكه آنان او را به خشم آورند...

4 - هر ملتي كه كتاب خدا را به پشت سر انداخته خدا نيز علم كتاب را از آنها بگيرد …

5- حريص بر دنيا، همچون کرم ابريشم است که هر چه پيله را بر خود بيشتر بپيچد، بيرون آمدنش مشکل تر مي شود

moeinm37
21-01-2008, 21:46
دعای مستجاب و فضائل ان:

از نبی اکرم (ص) روایت است که اگر کسی این دعا را بخواند و اگر نتوانست بخواند یک بار در هفته و اگر نتوانست ماهی یک بار و اگر نتوانست در سال یک بار و اگر نتوانست در مدت عمرش یک بار و اگر نتوانست بخواند بگوید برایش بخوانند و اگر نبود فقط روی این دعا نگاه کند خداوند او را از غم دنیا _ جان کندن سخت _ بیچارگی _ سوال شب اول قبر _ عذاب دوزخ _ شرارت شیطان _ مکر مکاران _ نیش مار و عقرب و هزارن بلای دیگر دور نگه می دارد بدن او را از دردها و آلام محفوظ می دارد برکت در زندگی اش فراوان می گردد و ان دعا این باشد :

بسم الله الرحمن الرحیم
سبحانک انت الله لا اله الا انت رب العرش العظیم
سبحانک انت الله لا اله الا انت الرحمن و الرحیم
سبحانک انت الله لا اله الا انت الملک القدوس
سبحانک انت الله لا اله الا انت العزیز الجبار
سبحانک انت الله لا اله الا انت المصور الحکیم
سبحانک انت الله لا اله الا انت السمیع البصیر
سبحانک انت الله لا اله الا انت البصیر و الصادق
سبحانک انت الله لا اله الا انت الحی القیوم
سبحانک انت الله لا اله الا انت الجبار المتکبر
سبحانک انت الله لا اله الا انت المبدی المعید
سبحانک انت الله لا اله الا انت الطیف الخبیر
سبحانک انت الله لا اله الا انت الصمد المعبود
سبحانک انت الله لا اله الا انت الواجد الماجد
الهی امین یا رب العالمین

moeinm37
01-02-2008, 20:26
حضرت محمد (ص) فرمودند:

((( قبر ))) در هر روز به اين كلمات پنجگانه ندا در ميدهد:

من خانه فقر و تهيدستيم پس ذخيره اي براي خود به اينجا بفرست

من خانه تاريكيم چراغي در اين خانه بيفروز

من خانه وحشت و تنهاييم مونسي براي خويش فراهم كن

من خانه اي از ريگ و خاكم اينجا را فرشي بايد

من خانه ماران و كژدمانم زهر اين جانوران را ترياقي لازم است

گفته شد كه آنها كدامند؟

فرمودند:((( ترياق))) سموم گزندگان قبر

(((صدقات و بخششهاي مالي ))) شما است و فرش و بستر خانه گور

((( اعمال نيكو و صالح ))) است

مونس شما در آن وحشت خانه ((( تلاوت قرآن ))) كريم است

چراغ اين دخمه ظلماني ((( نماز شب ))) است

گنجي كه در آن به كار آيد كلمه مباركه شهادت:

((( لا اله الا الله محمد رسول الله علي ولي الله ))) است

" كتاب نشان از بي نشانها صفحه ٣٥٤ "

moeinm37
01-02-2008, 20:27
در روايتي از امام صادق (ع)
كه فرمود: پرورگار زمين و هوا يكي است به هوا وحي مي كند ، پس او را بدتر از فشارقبر ، فشار مي دهد و آب دريا نسبت به غريق نيز چنين است

moeinm37
01-02-2008, 20:27
در یک رواتی دیگر از امام صداق (ع) که شخصی از ایشان سوالی پرسید که : برزخ چيست ؟ فرمود: قبر، ازهنگام مردن تا روز قيامت . بنابراين ، قبر در فرهنگ عترت همان برزخ است و تبهكار هرچند شيعه باشد به عذاب برزخي گرفتار مي شود تا تطهير شود و عذاب قبر(‌برزخ) هر چند كوتاه هم باشد قابل تحمّل نيست ، تا چه رسد به مدت طولاني . دربارة فشار قبر كافر نقل شده است كه : وقتي فرشتة سؤال دربارة پيامبر از اومي پرسد و او از جواب عاجز مي‌ماند ..... مارها و عقرب ها بر او مسلّط مي شوند وقبر او تاريك مي گردد سپس چنان فشاري به او مي دهد كه دنده هاي راست و چپ وي در يكديگر داخل مي شود.

moeinm37
01-02-2008, 20:27
حضرت علي(ع) در مورد عذاب وفشار قبر می فرماید : بندگان خدا! براي كسي كه آمرزيده نشده ، از مرگ سخت تر، قبر است ، پس، از تنگي و فشار ، و تاريكي و تنهايي قبر بترسيد..... آن زندگي ننگي كه خداوند به دشمن خود نسبت به آن هشدار داده، عذاب قبر است

moeinm37
01-02-2008, 20:31
این هم عزیزان جاش اینجا نیست و خاطره است ولی ارزش داره واقعا :

اينم يه خاطره :

چن رو پيش داشتم به حرفاي يه بنده خدايي گوش ميدادم رسيد اينجا خيلي يه طوري شدم...

ميگفت:

« يه دوستي داشتيم،اهل مشارطه و مراقبه و محاسبه..از اونا بوده كه خيلي رو كاراش

حساس بوده ..اين آقا تو همون جووني ميميره، شب اولي كه تو قبر گذاشتيمش ماهم گفتيم

خب دوستمون بوده حق به گردنمون داره اين يه شبه كه سختترين شب هر آدميه بيايم

واسيم بالا قبرش و براش دعا بخونيم . هر چي بلد بوديم رو كرديم ، قرآن ، كميل ، زيارت

عاشورا ، توسل ، دعاي جوشن كبير تا صبح وصل به دعاي ندبه و دعاي عهد و ... ساعت

حدوداي ۲ نصفه شب يكي از بچه ها يهو از جاش بلند شد ، مثه بيد مي لرزيد پرسيدم: محمد

چيه؟‌گفت : كسي اينجا بود؟ گفتم نه ، ديديم داره گريه ميكنه گفت:همين الان يه لحظه تو

خواب بيداري بودم ،يه سيد بزرگوار اومد پيشم، تكونم داد گفت: اينجا چي كارميكني؟

گفتم :‌رفيقمون بوده از غروب آفتاب تا حالا پيششيم ،گفت چرا خوابيدي؟‌گفتم آقا يه لحظه

خسته شدم خوابيدم . گفت:خواب معنا نداره بلند شيد نكير و منكر و آوردن بالا سرش ميخوان

ازش سوال كنن بلند شيد يه كاري كنيد براش!! تا اينو گفت بچه ها منقلب شدن شروع كردن

به دعا خوندن و روضه خوندن.. منم تو اين لحظه رفتم بالا سرش، سرمو چسبوندم رو قبرش

گفتم: السلام عليك يا اباعبدالله، آقاجون نوكرتيم يه عمر برات سينه زده گريه كرده نكنه اين

لحظه هاي آخري دستشو رها كني نكنه تنهاش بذاري گذشت اون شب..شب هفتش بازم

يكي از همون بچه ها خوابش و ديد گفت عليرضا چه خبر؟ شب اول قبر سخت بود؟ گفته بود

خيلي سخت بود ،نكير و منكر اومدن بالا سرم، هر چي ميگفتن، زبونم بند اومده بود هر چي

گفتن من ربك ؟ هيچي يادم نمي اومد،من نبيك؟من امامك ؟ هيچي يادم نمي اومد.يهو ديدم

شما بالا قبرم نشستيد داريد روضه ميخونيد ..گفتم من هيچي يادم نمياد اما فقط اينو ميدونم

آقام حسينه !!.... يهو ديدم ،دارن ميگن : بريم ،رهاش كنيم بوي حسين ميده...»

moeinm37
01-02-2008, 20:31
به رسول خدا صلى الله عليه و آله خبر دادند كه سعد بن معاذ فوت كرده . پيغمبر صلى الله عليه و آله با اصحابشان از جاى برخاسته ، حركت كردند. با دستور حضرت - در حالى كه خود نظارت مى فرمودند - سعد را غسل دادند.
پس از انجام مراسم غسل و كفن ، او را در تابوت گذاشته و براى دفن حركت دادند.
در تشييع جنازه او، پيغمبر صلى الله عليه و آله پابرهنه و بدون عبا حركت مى كرد. گاهى طرف چپ و گاهى طرف راست تابوت را مى گرفت ، تا نزديكى قبر سعد رسيدند. حضرت خود داخل قبر شدند و او را در لحد گذاشتند و دستور دادند سنگ و آجر و وسايل ديگر را بياورند! سپس با دست مبارك خود، لحد را ساختند و خاك بر او ريختند و در آن خللى ديدند آنرا بر طرف كردند و پس از آن فرمودند:
- من مى دانم اين قبر به زودى كهنه و فرسوده خواهد شد، لكن خداوند دوست دارد هر كارى كه بنده اش انجام مى دهد محكم باشد.
در اين هنگام ، مادر سعد كنار قبر آمد و گفت :
- سعد! بهشت بر تو گوارا باد!
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
- مادر سعد! ساكت باش ! با اين جزم و يقين از جانب خداوند حرف نزن ! اكنون سعد گرفتار فشار قبر است و از اين امر آزرده مى باشد.
آن گاه از قبرستان برگشتند.
مردم كه همراه پيغمبر صلى الله عليه و آله بودند، عرض كردند:
يا رسول الله ! كارهايى كه براى سعد انجام داديد نسبت به هيچ كس ‍ديگرى تاكنون انجام نداده بوديد: شما با پاى برهنه و بدون عبا جنازه او را تشييع فرموديد.
رسول خدا فرمود:
ملائكه نيز بدون عبا و كفش بودند. از آنان پيروى كردم .
عرض كردند:
گاهى طرف راست و گاهى طرف چپ تابوت را مى گرفتيد!
حضرت فرمود:
چون دستم در دست جبرئيل بود، هر طرف را او مى گرفت من هم مى گرفتم !
عرض كردند:
- يا رسول الله صلى الله عليه و آله بر جنازه سعد نماز خوانديد و با دست مباركتان او را در قبر گذاشتيد و قبرش را با دست خود درست كرديد، باز مى فرماييد سعد را فشار قبر گرفت ؟
حضرت فرمود:
- آرى ، سعد در خانه بداخلاق بود، فشار قبر به خاطر همين است

moeinm37
23-02-2008, 20:53
احادیث گرانبها از معصومین علیهم السلام

(حدیث 1) امام رضا علیه السلام فرمودند:

تزاوَرُوا تحـابـوا و تصـافحُـوا و لا تحـاشمـوا
به دیدن یكدیگر روید تا یكدیگر را دوست داشته باشید و دست یكدیگر را بفشارید و به هم خشم نگیرید.

(بحارالانوار،ج78،ص 347)

(حدیث 2) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:

من اصعد الی الله خالص عبادته اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته
كسی كه عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد.

(بحار الانوار ، ج 70، ص 249 )

(حدیث 3) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:

ان السعید، كل السعید، حق السعید من أحب علیا فی حیاته و بعد موته
همانا سعادتمند(به معنای) كامل و حقیقی كسی است كه امام علی(ع) را در دوران زندگی و پس از مرگش دوست داشته باشد.

(مجمع‌ الزوائد علامه‌ هیثمى‌ ، ج‌ 9 ، ص‌ 132)

(حدیث 4) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:

نحن وسیلته فی خلقه و نحن خاصته و محل قدسه و نحن حجته فی غیبه و نحن ورثه أنبیائه
ما اهل بیت رسول خدا(ص) وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم ما برگزیدگان خداییم و جایگاه پاكی ها، ما دلیل های روشن خداییم و وارث پیامران الهی

(شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ لابن‌ ابی‌ الحدید ، ج‌ 16 ، ص‌ 211)

(حدیث 5) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:

قاریءُ الحدید، و اذا وقعت، و الرحمن، یدعی فی السموات و الارض، ساکن الفردوس
تلاوت کننده سوره حدید و واقعه و الرحمن در آسمانها و زمین اهل بهشت خوانده می شوند

(کنزالعمال ، ج‌ 1 ، ص582)

(حدیث 6) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:

خیارکم الینکم مناکبة و اکرمهم لنسائهم
بهترین شما کسی است که در برخورد با مردم نرم تر و مهربان تر باشد و ارزشمندترین مردم کسانی هستند که با همسرانشان مهربان و بخشنده اند.

(دلال الامامه و کنزالعمال ، ج‌ 7، ص225)

(حدیث 7) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:

حبب الی من دنیاکم ثلاث: تلاوة کتاب الله و انظر فی وجه رسول و الانفاق فی سبیل الله
از دنیای شما سه چیز محبوب من است: 1-تلاوت قرآن 2-نگاه به چهره رسول خدا 3-انفاق در راه خدا

(وقایع الایام خیابانی، جلد صیام، ص295)

(حدیث 8) حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند:

فجعل الله...اطاعتنا نظاما للملة و امامتنا أمانا للفرقة
خدا اطاعت و پیروی از ما اهل بیت را سبب برقراری نظم اجتماعی در امت اسلامی و امامت و رهبری ما را عامل وحدت و درامان ماندن از تفرقه ها قرار داده است.

(بحار الانوار، ج 43، ص 158)

(حدیث 9) امام رضا علیه السلام فرمودند:

لا یسْتَكْمِلُ عَبْدٌ حقیقةَ الایمانِ حَتَّى تَكُونَ فیهِ خِصالُ ثَلاثٍ: اَلتَّفقُّهُ فِى الدّینِ وَحُسْنُ التَّقْدیرِ فِى الْمَعیشَةِ، وَالصَّبرُ عَلَى الرَّزایا.
هیچ بنده ‏اى حقیقت ایمانش را كامل نمى ‏كند مگر این كه در او سه خصلت باشد: دین‏ شناسى، تدبر نیكو در زندگى، و شكیبایى در مصیبت‏ها و بلاها.

(بحار الانوار، ج 78، ص 339، ح1 )

(حدیث 10) امام رضا علیه السلام فرمودند:

مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ رَبَحَ وَمَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِر
آن كسى كه نفسش را محاسبه كند، سود برده است و آن كسى كه از محاسبه نفس غافل بماند، زیان دیده است.

(بحار الأنوار، ج 78، ص 352، باب 26، ح 9)

(حدیث 11) امام رضا علیه السلام فرمودند:

مَن رَضى عن الله تعالى بالقَلیل مِن الرّزق رضَى الله منه بالقَلیل مِنَ العَمل
هر كـس به رزق و روزى كم از خدا راضى باشد، خداوند از عمل كم او راضى خواهد بود

(بحـارالانـوار،ج 78،ص 357)

(حدیث 12) امام حسین علیه السلام فرمودند:

لاتـَرفع حــاجَتَك إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب
جز به یكى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا كسى كه اصالت خانوادگى داشته باشد

(تحف العقول ، ص 251)

(حدیث 13) امام رضا علیه السلام فرمودند:

مَـن فـرّج عن مـومـن فـرّج الله عَن قَلبه یـَوم القیمة
هر كس اندوه و مشكلى را از مومنى بر طرف نماید خداوند در روز قیامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد

(اصول كافى، ج 3، ص 268)

(حدیث 14) امام حسین علیه السلام فرمودند:

أیما اثْنَین جَرى بینهما كلام فطلب أحدهما رضَـى الاخر كانَ سابقة الىَ الجنّة
هر یك از دو نفـرى كه میان آنها نزاعى واقع شـود و یكـى از آن دو رضایت دیگرى را بجـویـد ، سبقت گیـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود

(محجه البیصاء ج 4،ص 228)

(حدیث 15) امام حسین علیه السلام فرمودند:

لاأفلَحَ قـَومٌ اشتَـروا مَـرضـاتِ الْمَخلـُوق بسَخَطِ اْلخـالِق
رستگـار نمی شود مـردمـى كه خشنـودى مخلـوق را در مقـابل غضب خـالق خریدنـد

(تاریخ طبرى،ص 1،ص 239)

(حدیث 16) امام حسین علیه السلام فرمودند:

إنَّ شِیعَتَنا مَنْ سَلمَت قُلُوبُهُم مٍن كُلِّ غَشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ
بدرستی كه شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاك است

(فرهنگ سخنان امام حسین ص/ 476)

(حدیث 17) امام حسین علیه السلام فرمودند:

لا یأمَن یومَ الْقیامَةِ إلاّ مَنْ خافَ الله فِی الدُّنیا
كسی در قیامت در امان نیست مگر كسی كه در دنیا ترس از خدا در دل داشت

(مناقب ابن شهر آشوب ج/4 ص/ 69)

(حدیث 18) امام حسین علیه السلام فرمودند:

أَعْجَزالنّاسٍ مَنْ عَجَزَ عَنِ الدُّعاء
عاجزترین مردم كسی است كه نتواند دعا كند

(بحارالانوارج/ 93 ص/ 294)

(حدیث 19) امام حسین علیه السلام فرمودند:

اَلْبُكاءُ مِنْ خَشیةِ اللهِ نَجآةٌ مِنَ النّارِ
گریه از ترس خدا سبب نجات از آتش جهنّم است

(حیات امام حسین ج 1 /ص 183)

(حدیث 20) امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:

انما یداق الله العباد فی الحساب یوم القیامة علی قدر ما اتاهم من العقول فی الدنیا
خدا در روز قیامت نسبت به حساب بندگانش به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است باریک بینی می کند

(اصول کافی ج 1 /ص 12)

(حدیث 21) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

طلب العلم فریضة علی کل مسلم، الا ان الله یحب بغاة العلم
طلب علم بر هر مسلمانی واجب است، همانا خدا جویندگان علم را دوست دارد.

(اصول کافی ج 1 /باب دوم/ص 35)

(حدیث 22) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

خَیرُ الأصحابِ مَن قَلَّ شِقاقُهُ و کَثُرَ وِفاقُهُ.
بهترین یاران کسی است که ناسازگاریش اندک باشد و سازگاریش بسیار

(تنبیه الخواطر، ج2، ص123 )

(حدیث 23) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

إنَّ الصَّدَقَة َلتُطفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ
صدقه، خشم پروردگار را فرو می‌نشاند.

(کنزالعمال، ح161143 )

(حدیث 24) امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند:

لَیسَتِ العِبادَةُ کَثرَةَ الصیّامِ وَ الصَّلوةِ وَ انَّما العِبادَةُ کَثرَةُ التَّفَکُّر فی أمر اللهِ.
عبادت کردن به زیادی روزه و نماز نیست، بلکه (حقیقت) عبادت، زیاد در کار خدا اندیشیدن است.

(تحف العقول، ص448)

(حدیث 25) رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند:

مَن رَدَّ عَن عِرضِ اَخیهِ المُسلِمِ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ اَلبَتَّةَ
هرکس آبروی مؤمنی را حفظ کند، بدون تردید بهشت بر او واجب شود.

(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

(حدیث 26) امام صادق علیه السلام فرمودند:

أَقرَبُ ما یَکُونُ العَبدُ إلَی اللهِ وَ هُوَ ساجِدٌ
نزدیکترین حالات بنده به پروردگارت حالت سجده است.

(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

(حدیث 27) امام صادق علیه السلام فرمودند:

إنَّ اللهَ عَزَّوَجَّلَ یََرحَمُ الرَّجُلَ لَشُدَةِ حُبِّ لُوَلَدُه.
براستی که خداوند عزوجل رحم می نماید مرد را، به سبب شدت محبت او به فرزندش.

(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

(حدیث 28) امام حسین علیه السلام فرمودند:

مَن حاوَلَ اَمراً بمَعصِیَهِ اللهِ کانَ اَفوَتَ لِما یَرجُو وَاَسرَعَ لِمَجئ ما یَحذَرُ
آن که در کاری که نافرمانی خداست بکوشد امیدش را از دست می دهد و نگرانیها به او رو می آورد.

(بحار الانوار ، ج 3 ، ص 397)

(حدیث 29) امام علی علیه السلام فرمودند:

اَلمُؤمِنُ بَشرُهُ فی وَجِهِهِ وَحُزنُهُ فی قَلبِهِ
شادی مومن در رخسار او و اندوهش در دل است.

(نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره325)

(حدیث 30) امام علی علیه السلام فرمودند:

اَلعِلمُ کَنزٌ عَظیمٌ لایَفنی
علم گنج بزرگی است که با خرج کردن تمام نمی شود

(غرور الحکم و در الکلم)

(حدیث 31)رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

اَلعِبادَهُ سَبعونَ جُزء، اَفضَلُها جُزءً طَلَبُ الحَلالِ
عبادت هفتاد جزء است و بالاترین و بزرگترین جزء آن کسب حلال است.

(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال)

(حدیث 32) امام حسین علیه السلام فرمودند:

اِنّ اَعفَی النّاسِ مَن عَفا عِندَقُدرَتِهِِ
بخشنده ترین مردم کسی است که در هنگام قدرت می بخشد.

(الدره الباهره ، ص24)

(حدیث 33) امام باقر علیه السلام فرمودند:

اِصبِروا عَلی اداء الفَرائضِ، وَ صابِروعَدُوُّکُم ، وَ رابِطو امامَکُمُ المُنتَظَرِِ
صبر کنید برگزاردن احکام شرع و شکیبایی ورزید در برابر دشمنتان و آماده و حاضر یراق باشید برای امامتان که در انتظار او هستید.

(غیبه النعمانی، ینابیع الموده)

(حدیث 34) امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند:

من آنَس بِالله اِستوحَشَ مِنَ النّاس
کسی که با خدا مانوس باشد، از مردم گریزان گردد

(مسند الامام العسکری، ص287)

(حدیث 35) امام حسن عسکری علیه السلام فرمودند:

جُعِلتِ الخَبائِثُ فی بَیت وَ جُعِل مِفتاحُهُ الکَذِبَ
تمام پلیدیها در خانه ای قرار داده شده و کلید آن دروغگویی است.

(بحار الانوار، ج78، ص377)

(حدیث 36) امام علی علیه السلام فرمودند:

اَللِّّّسانُ سَبُعٌ، اِن خُلّیَ عَنهُ عَقَرَ
زبان، حیوان درنده است، اگر رها شود می گزد.

(نهج البلاغه)

(حدیث 37) امام حسن عسکری (ع):

کَفاکَ ادبا تَجنُّبُکَ ما تَکرهُ مِن غَیرکَ
در مقام ادب همین بس که آنچه برای دیگران نمی پسندی، خود از آن دوری کنی

(مسند الامام العسکری، ص288)

(حدیث 38) امام حسن عسکری (ع):

ان الوصول الی الله عزوجل سفر لا یدرک الا بامتطاء اللیل
وصول به خداوند عزوجل سفری است که جز با عبادت در شب حاصل نگردد

(مسند الامام العسکری، ص290)

(حدیث 39) امام حسن عسکری (ع):

التواضع نعمة لایحسد علیها
تواضع و فروتنی نعمتی است که بر آن حسد نبرند

(تحف العقول، ص489)

(حدیث 40) امام حسن عسکری (ع):

لَیسَ مِنَ الاَدَبِ اِظهارِ الفَرَح عِندَ المَحزونِ
اظهار شادی نزد غمدیده، از بی ادبی است

(تحف العقول، ص489)

(حدیث 41) امام حسن عسكری علیه السلام فرمودند:

المومن بركة علی المومن و حجة و علی الكافر
مومن برای مومن بركت و برای كافر، اتمام حجت است.

(تحف العقول، ص489)

(حدیث 42) امام موسی كاظم علیه السلام فرمودند:

مَن لَم یجِد لِلاساءَةِ مَضَضّا لَم یكُن عِندَهُ لِلاِحسانِ مَوقعٌ.
كسی كه مزه رنج و سختی را نچشیده، نیكی و احسان در نزد او جایگاهی ندارد.

(بحارالانوار، جلد 78، ص333)

(حدیث 43) امام موسی كاظم علیه السلام فرمودند:

أفضَلُ العِبادَةِ بَعدِ المَعرِفَةِ‌ إِنتِظارُ‌ الفَرَجِ
بهترین عبادت بعد از شناختن خداوند،‌ انتظار فرج و گشایش است.

(تحف العقول، ص403)

(حدیث 44) امام محمدباقر علیه السلام فرمودند:

خُذُوا الكلِمَةَ اطَّیبَةَ مِمَّنْ قالَها و إن لَم یعْمَل بِها
سخن طیب و پاكیزه را از هر كه گفت بگیرید،‌ اگر چه او خود،‌ بدان عمل نكند.

(تحف العقول، ص391)

(حدیث 45) امام موسی كاظم علیه السلام فرمودند:

مَنْ أرادَ أن یكُنَ‌ أقوَی النّاسِ‌ فَلْیتَوكَّلْ عَلی اللهِ
هر كه می خواهد كه قویترین مردم باشد بر خدا توكل نماید.

(بحار الانوار،7 ، ص143)

(حدیث 46) امام موسی كاظم علیه السلام فرمودند:

أوْشَكُ دَعْوَةً‌ وَ أسْرَعُ إجابَةُ دُعاءُ الْمَرْءِ لاِخیهِ‌ بِظَهْرِ الْغَیبِ.
دعایی كه بیشتر امید اجابت آن می رود و زودتر به اجابت می رسد،‌ دعا برای برادر دینی است در پشت سر او.

(اصول كافی،ج1 ،ص52)

(حدیث 47) امام علی علیه السلام فرمودند:

اُحْصُدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَیرِكَ بِقَلْعِهِ مِنْ صَدْرِكَ.
قلب خود را از كینه دیگران پاك كن،‌ تا قلب آنها از كینه تو پاك شود.

(الامالی، ج2، ص 174)

(حدیث 48) امام علی علیه السلام فرمودند:

مَنْ ظَنَّ بِكَ‌ خَیرَاً فَصَدِقْ ظَنَّهْ.
كسی كه به تو گمان نیكی برد، گمانش را (عملاً) تصدیق كن.

(نهج البلاغه نامه 31)

(حدیث 49) امام علی علیه السلام فرمودند:

اَلْعَفافُ زِینَهُ‌ الْفَقْرِ، وَ الْشُّكْرُ زِینَهُ الْغِنَی.
خویشتن داری، زینت فقر است و سپاس گزاری زینت غنا و توانگری.

(تحف العقول ص 75)

(حدیث 50) امام علی علیه السلام فرمودند:

إِذَا ختَشَمَ الْمُوْمِن أَخَاهُ فَقَدْ فَارقَهُ
به خشم درآوردن و شرمنده ساختن دوست، مقدمه جدایی از اوست.

(محاضرات ج2 ص28)

(حدیث 51) امام علی علیه السلام فرمودند:

قِیمَهُ كُلَّ امْرِی ءٍ مَا یحسِنُهُ
قیمت و ارزش هر كس به اندازه ی كاری است كه به خوبی می تواند انجام دهد.

(بیان و التبین ص 179)

(حدیث 52) امام علی علیه السلام فرمودند:

بِکَثرَةِ الصَّمتِ تَکون الهَیبَهُ، وَ بِالنَّصَفَهِ یَکثُر المُوَاصِلونَ
کثرت سکوت موجب ابهت و بزرگی است و انصاف مایه فزونی دوستان است.

(حدیث 53) امام علی علیه السلام فرمودند:

لا تَرَی الْجاهِلَ اِلّا مُفْرِطاً اَو مُفَرِّطاً.
همیشه جاهل: یا افراط گر و تجاوزكار و یا كندرو و تفریط كننده است.

(النهایه،جلد 3 ص 435)

(حدیث 54) امام علی علیه السلام فرمودند:

اَكْثَرُ مَصَارعِ‌ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطَامِعِ.
قربانگاه عقلها غالبا در پرتو طمعها است.

(محاضرات ج 1 ص 251)

(حدیث 55) امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:

قُولُوا لِلنّاسِ‌ أحْسَنَ ما تُحِبُّونَ أن یقالَ لَكُمْ.
به مردم بگویید بهتر از آن چیزی كه می خواهید به شما بگویند.

(محاضرات ج 1 ص 251)

(حدیث 56) امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:

افضل العبادة عفة البطن و الفرج
بالاترین عبادت، عفت شكم و شهوت است

(تحف العقول، ص 296)

(حدیث 57) امام علی علیه السلام فرمودند:

ثمَرَهُ التَّفِریطِ النَّدامَهُ، وَ ثَمَرَهُ الْحَزمِ السَّلامَهُ
ثمره تفریط و كوتاهی پشیمانی است و ثمره دور اندیشی سلامت.

(محاظرات ج2 ص 313)

(حدیث 58) امام علی علیه السلام فرمودند:

أشَدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَهَانَ بِهِ صَاحِبُهُ.
سخت ترین گناهان آن است كه صاحبش آن را كوچك بشمرد.

(نهج البلاغه حكمت 348)

(حدیث 59) امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:

ما عَرَفَ اَللهَ مَنْ عَصاهُ.
خدا را نشناخته آن كه نافرمانی اش كند

(تحف العقول ص294)

(حدیث60) امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:

لا یكُونُ اَلْعَبْدُ عالِماً حَتّی لا یكُونَ حاسِداً لِمَن فَوقَهُ و لا مُحَقِّراً لِمَنْ دُونَهُ.
هیچ بنده ای عالم نباشد تا اینكه به بالا دست خود حسد نبرد و زیر دست خود را خوار نشمارد.

(تحف العقول ص293)

(حدیث61) امام علی علیه السلام فرمودند:

اَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسابِ الاِخْوَانِ، وَاَعْجَزُ مِنهُ مَنْ ضَّیعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ
عاجز ترین مردم كسی است كه از بدست آوردن دوست عاجز بماند و از او عاجزتر كسی است كه دوستان بدست آورده را از دست بدهد

(الامالی ص 110)

(حدیث62) امام موسی كاظم علیه السلام فرمودند:

اَلْمُومِنُ مِثْلُ كَفَّتی الْمیزانِ كُلَّما زیدَ فی ایمانِهِ زیدَ فی بَلائِهِ.
مومن همانند دو كفه ترازوست. هرگاه به ایمانش افزوده گردد، به بلایش نیز افزوده می گردد

( تحف العقول ص 408)

(حدیث63) امام موسی كاظم علیه السلام فرمودند:

اَفضَلُ الْعِبادَةِ بَعدَ الْمَعْرِفَةِ إِنْتِظارُ الْفَرَجِ.
بهترین عبادت بعد از شناختن خداوند، انتظار فرج و گشایش است.

(تحف العقول ص 403)

(حدیث64) امام حسن عسكری علیه السلام فرمودند:

لا تُمار فَیذْهَبَ بَهاوُكْ وَ لا تمازحْ فَیجْتَرَاُ عَلَیكَ
جدال مكن كه ارزشت می رود و شوخی مكن كه بر تو دلیر شوند

(تحف العقول ص 486)

(حدیث65) امام علی علیه السلام فرمودند:

یابْنَ آدَمَ ما كَسَبْتَ فَوقَ قُوَّتِكَ ، فَاَنتَ فیهِ خازِنٌ لِغَیرِكَ.
ای فرزند آدم! هرچه بیشتر از مقدار خوراكت به دست آوری خزانه دار دیگران خواهی بود.

(مروج الذهب ج 2 ص 246)

(حدیث66) امام علی علیه السلام فرمودند:

لا یعابُ المَرْءُ بِتَاخیرِ حَقِْهِ اِنَْمَا یعابُ مَنْ اَخَذَ ما لَیسَ لَهُ.
برای انسان عیب نیست كه حقش تاخیر افتد، عیب آن است كه چیزی را كه حقش نیست بگیرد

(الامالی ج 1 ص 76)

(حدیث67)پیامبر اكرم (ص) فرمودند:

لكل شیئى زكاة و زكاة الابدان الصیام
براى هر چیزى زكاتى است و زكات بدنها روزه است.

(الكافى، ج 4، ص 62)

(حدیث68) امام علی علیه السلام فرمودند:

صوم النفس عن لذات الدنیا انفع الصیام
روزه نفس از لذتهاى دنیوى سودمندترین روزه ‏هاست.

(غرر الحكم، ج 1 ص 416)

(حدیث69) امام صادق علیه السلام فرمودند:

اذا صمت فلیصم سمعك و بصرك و شعرك و جلدك.
آنگاه كه روزه مى ‏گیرى باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه ‏دار باشند.(یعنى از گناهان پرهیز كند.)

(الكافى ج 4 ص 87)

(حدیث70) امام رضا علیه السلام فرمودند:

من قرا فى شهر رمضان ایة من كتاب الله كان كمن ختم القران فى غیره من الشهور.
هر كس ماه رمضان یك آیه از كتاب خدا را قرائت كند مثل اینست كه درماههاى دیگر تمام قرآن را بخواند.

(بحار الانوار ج93، ص346)

(حدیث71) پیامبر اكرم (ص) فرمودند:

هو شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و اخره عتق من النار.
رمضان ماهى است كه ابتدایش رحمت است و میانه‏اش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم.

(بحار الانوار،ج93،ص342)

(حدیث72) امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:

لا فَضیلَةَ كَالْجِهادِ ، ولا جِهادَ كَمُجاهَدَةِ اَلهَوی
فضیلتی چون جهاد نیست ، و جهادی چون مبارزه با هوای نفس نیست

(تحف العقول ص 286)

(حدیث73) امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند:

لا تُجاهِدِ الطَّلَبَ جِهادَ الْغالِبِ وَ لا تَتَّكِلْ عَلَى الْقَدَرِ إِتَّكالَ المُسْتَسْلَمِ.
چون شخص پیروز در طلب مكوش، و چون انسان تسلیم شده به قَدَر اعتماد مكن [بلكه با تلاش پیگیر و اعتماد و توكّل به خداوند، كار كن].

(حدیث74) امام صادق علیه السلام فرمودند:

اثافى الاسلام ثلاثة: الصلوة و الزكوة و الولایة،لا تصح واحدة منهن الا بصاحبتیها
سنگهاى زیربناى اسلام سه چیز است: نماز، زكات و ولایت كه هیچ یك از آنها بدون دیگرى درست نمى‏ شود.

(كافى جلد2، ص 18)

(حدیث75) امام علی علیه السلام فرمودند:

لا غِنَی كَالعَقلِ، و لا فَقْرَ كَالجَهلِ، و لا میراثَ كَالاَدَب و لا ظَهیرَ كَالمُشاوَرَه
هیچ ثروتی چون عقل و هیچ فقری چون جهل و هیچ میراثی چون ادب و هیچ پشتیبانی چون مشورت نخواهد بود.

(تحف العقول ص89)

(حدیث76) امام صادق علیه السلام فرمودند:

ان من تمام الصوم اعطاء الزكاة یعنى الفطرة كما ان الصلوة على النبى (ص) من تمام الصلوة
تكمیل روزه به پرداخت زكاة یعنى فطره است، همچنان كه صلوات بر پیامبر (ص) كمال نماز است

(وسائل الشیعه، ج 6 ص 221)

(حدیث77) امام علی علیه السلام فرمودند:

رُبِّ عالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ ، وَ عِلْمُهُ مَعَهُ لا ینْفَعُهُ.
چه بسیارند دانشمندانی كه جهلشان آنها را كشته در حالی كه علمشان با آنهاست، اما به حالشان سودی نمی دهد.

(ارشاد ص144)

(حدیث78) امام حسن عسگری علیه السلام فرمودند:

اَشَدُّ النّاس اجتهاداً مَنْ تَرَكَ الذُّنوبَ.
كوشنده ترین مردم كسی است كه گناهان را رها سازد.

(تحف العقول ، ص 489)

(حدیث79) امام موسی كاظم علیه السلام فرمودند:

اِیاكَ وَ المِزاحَ فَاِنَّهُ یذهَبُ بِنُورِ ایمانِكَ
از شوخی (بی مورد) بپرهیز، زیرا كه شوخی نور ایمان تو را می برد.

(بحارالانوار،ج78،ص321)

(حدیث80) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

اثنان یعلهما الله فی الدنیا البغی وعقوق الوالدین.
دو چیز را خداوند در دنیا كیفر میدهد : تعدی و ناسپاسی پدر و مادر.

(كنز العمال، ج 16، ص 462، ح 45458)

(حدیث81) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

ادعوا الله و اََنتم موقنون بالاجابة واعلموا اَنَّ الله لا یستجیبُ دعاء من قَلب غافل لاه.
خدا را بخوانید و به اجابت دعای خود یقین داشته باشید و بدانید كه خداوند دعا را از قلب غافل بیخبر نمی پذیرد

(كنز العمال، ج2، ص72)

(حدیث82) امام صادق علیه السلام فرمودند:

الـرغبه فـى الـدنیـا تـورث الغم و الحزن والزهـد فـى الدنیا راحه القلب و البـدن.
رغبت و تمایل به دنیا مایه غم و اندوه و زهد و بـى میلى به دنیا سبب راحتى قلب و بدن است.

(تحف العقول، ص 358)

(حدیث83) امام صادق علیه السلام فرمودند:

مَنْ عَرَفَ اللهَ خافَ اللهَ و مَنْ خافَ اللهَ سَخَتْ نَفْسَهُ عَنِ الدُّنیا.
هر كه خدا رابشناسد ترس او در دلش می افتد و هر از خدا ترسان باشد نفسش از دنیا باز می ماند.

(جهاد النفس، ص 83)

(حدیث84) امام كاظم علیه السلام فرمودند:

افضل ما یتقرب به العبد الی الله بعد المعرفة به ، الصلوة
بهترین چیزی که بنده بعد از شناخت خدا به وسیله آن به درگاه الهی تقرب پیدا می کند، نماز است.

(تحف العقول،ص455)

(حدیث85) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

انَّ الدینارَ وَ الدُّرهَمَ اَهْلَكا مَنْ كانَ قَبلكُمْ و هُما مُهْلِكاكُمْ.
همانا دینار و درهم پیشینیان شما را به هلاكت رساند و همین دو نیز هلاك كننده شماست.

(جهاد النفس، ص 247)

(حدیث86) امام حسین علیه السلام فرمودند:

لا یأمن یوم القیامة إلا من خاف الله فی الدنیا.
هیچ كس روز قیامت در امان نیست ، مگر آن كه در دنیا خدا ترس باشد.

(بحار الانوار،ج 4،ص 19)

(حدیث87) امام حسین علیه السلام فرمودند:

لا أفلح قوم إشتروا مرضاة المخلوق بسخط الخالق.
كسانی كه رضایت مخلوق را به بهای غضب خالق بخرند، رستگار نخواهند شد.

(مقتل خوارزمی،ج 1،ص239)

(حدیث88) امام حسن علیه السلام فرمودند:

المسؤول حر حتی یعد ، ومسترق المسؤول حتی ینجز.
انسان تا وعده نداده ، آزاد است . اما وقتی وعده میدهد زیر بار مسؤولیت میرود ،و تا به وعدهاش عمل نكند رها نخواهد شد .

(بحار الانوار،ج78،ص113)

(حدیث89) امام علی علیه السلام فرمودند:

خالطوا الناس مخالطه ان متم معها بکوا علیکم ، و ان عشتم حنوا الیکم
با مردم آنچنان معاشرت کنید که اگر بمیرید بر مرگ شما اشک ریزند و اگر زنده بمانید به شما عشق ورزند.

(نهج البلاغه)

(حدیث90) امام حسین علیه السلام فرمودند:

من حاول اَمرا بمعصیة الله كان اَفوت لما یرجو و اَسرع لما یحذر.
كسی كه بخواهد از راه گناه به مقصدی برسد ، دیرتر به آروزیش می رسد و زودتر به آنچه می ترسد گرفتار می شود .

(بحارالانوار،ج78،ص120)

(حدیث91) امام حسین علیه السلام فرمودند:

من طلب رضی الناس بسخط الله وكله الله إلی الناس .
كسی كه برای جلب رضایت و خوشنودی مردم ، موجب خشم و غضب خداوند شود، خداوند او را به مردم وا می گذارد.

(بحارالانوار،ج78،ص126)

(حدیث92) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

لا فقر اَشد من الجهل ، لا مال اَعود من العقل .
هیچ تهیدستی سخت تر از نادانی و هیچ مالی سودمندتر از عقل نیست .

(اصول كافی،ج1،ص30)

(حدیث93) امام علی علیه السلام فرمودند:

لکل شی ء وجه و وجه دینکم الصلاة
هر چیز دارای سیماست ، سیمای دین شما نماز است .

(بحار الانوار،ج82،ص227)

(حدیث94) امام صادق علیه السلام فرمودند:

اَحبّ اخوانى الى من اهدى الى عیوبى
محبـوبتـرین بـرادرانـم نزد من، كسـى است كه عیبهایـم را به من اهدا كنـد.

(تحف العقول،ص366)

(حدیث95) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

لا ینال شفاعتی من اخر الصلوة بعد وقتها
کسی که نماز را از وقتش تأخیر بیندازد، (فردای قیامت) به شفاعت من نخواهدرسید

(بحارالانوار،ج،83ص20)

(حدیث96) امام علی علیه السلام فرمودند:

العلم وراثه کریمه ، و الاداب حلل مجدده ، و الفکرمرآه صافیه
علم میراث گرانبهائی است و ادب لباس فاخر و زینتی است و فکر آئینه ای است صاف

(نهج البلاغه)

(حدیث97) امام محمدباقر علیه السلام فرمودند:

من ترک الجماعة رغبة عنها و عن جماعة المسلمین من غیر علة فلا صلاة له
کسی که از روی بی میلی ،بدون عذر و علت نمازجماعت را که اجتماع مسلمانان است ترک کند، نمازی برای او نیست.

(امالی شیخ صدوق،ص290)

(حدیث98) امام علی علیه السلام فرمودند:

من صلی رکعتین یعلم مایقول فیهما انصرف و لیس بینه و بین الله - عز وجل - ذنب
هر کس دو رکعت نماز بخواند و بداند چه می گوید، از نماز فارغ می شود، درحالی که میان او و میان خدای عز و جل گناهی نیست.

(اصول وافی،ج2،ص100)

(حدیث99) امام حسین علیه السلام فرمودند:

من اَحبك نهاك و من اَبغضك اَغراك.
كسی كه تو را دوست دارد، از تو انتقاد می كند و كسی كه با تو دشمنی دارد، از تو تعریف و تمجید می كند

(بحار الانوار،ج75،ص128)

(حدیث100) امام علی علیه السلام فرمودند:

اَكبَرُ العَیبِ اَنْ تَعیبَ ما فیكِ مِثْلُهُ.
بزركترین عیب آن است كه آنچه را كه مانند آن در خود توست عیب بشماری.

(جهاد النفس)

================================================== =============

(حدیث101) امام جواد علیه السلام فرمودند:

اِیاك و مصاحبة الشریر ، فاِنه كالسیف المسلول یحسن منظره و یقبح اَثره
از همراهی و رفاقت با آدم شرور بپرهیز ،زیرا كه او مانند شمشیر برهنه است كه ظاهرش نیكو و اثرش زشت است.

(مسندالامام الجواد،ص243)

(حدیث102) امام صادق علیه السلام فرمودند:

لا ینال شفاعتنا من استخف بالصلاة
هركس نماز را سبك بشمارد ، بشفاعت ما دست نخواهد یافت

(فروع كافی،ج3،ص270)

(حدیث103) امام محمدباقر علیه السلام فرمودند:

عالم ینتفع بعلمه افضل من سبعین الف عابد
دانشمندی كه از علمش سود برند ، از هفتاد هزار عابد بهتر است .

(بحارالانوار،ج75 ،ص173)

(حدیث104) امام محمدباقر علیه السلام فرمودند:

قولوا للناس احسن ما تحبون ان یقال لكم
بهترین چیزی را كه دوست دارید درباره شما بگویند ، درباره مردم بگویید.

(بحارالانوار،ج65،ص152)

(حدیث105) امام محمدباقر علیه السلام فرمودند:

لا یسلم احد من الذنوب حتی یخزن لسانه
هیچ كس از گناهان سالم نمی ماند ، مگر اینكه زبانش را نگه دارد.

(بحارالانوار،ج75،ص178)

(حدیث106) امام محمدباقر علیه السلام فرمودند:

ان اعجل الطاعه ثوابا لصله الرحم
نزدیكترین و سریعترین طاعت در ثواب ، پیوند با خویشان است.

(تحف العقول،ص303)

(حدیث107) امام حسین علیه السلام فرمودند:

من دلائل العالم إنتقادة لحدیثه و علمه بحقائق فنون النظر.
از نشانه های عالم ، نقد سخن و اندیشه خود و آگاهی از نظرات مختلف است .

(بحارالانوار،ج78،ص119)

(حدیث108) امام حسین علیه السلام فرمودند:

من دلائل العالم إنتقادة لحدیثه و علمه بحقائق فنون النظر.
از نشانه های عالم ، نقد سخن و اندیشه خود و آگاهی از نظرات مختلف است .

(بحارالانوار،ج78،ص119)

(حدیث109) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

آیة المنافق ثلاث : اذا حدث كذب واذا وعد اخلف واذا اؤتمن خان .
نشان منافق سه چیز است : 1 - سخن به دروغ بگوید . 2 - از وعده تخلف كند .3 - در امانت خیانت نماید .

(صحیح مسلم،كتاب الایمان،ح 89)

(حدیث110) امام صادق علیه السلام فرمودند:

انَّ العَملَ القَلیل الدّائم غلی الیقینِ اَفْضَلُ عِنداللهِ منَ العَمَلِ الكثیر علی غَیرِ یقین
عمل اندك و بادوام كه بر پایه یقین باشد و در نزد خداوند از عمل زیاد كه بدون یقین باشد برتر است.

(جهاد النفس،‌ص62)

(حدیث111) امام رضا علیه السلام فرمودند:

انَّ یوم الغدیر فی السَماءِ اشهرُ منه فی الارض
روز غدیر در آسمان مشهورتر از زمین است.

(مصباح المجتهد،ص 737)

(حدیث112) امام صادق علیه السلام فرمودند:

ثَلاث مـَن كـُن فیه كـان سَیـدا: كَظمُ الغیظ وَالعَفـوُ عَن المَسیىء والصِّله بِـالنَفـسِ وَالمـال.
سه چیز است كه در هـر كه بـاشـد آقـا و سـرور است: خشـم فـرو خـوردن ،گذشت از بدكـردار، كمك و صله رحـم بـا جـان و مـال.

(تحف العقول، ص 317)

(حدیث113) امام حسن علیه السلام فرمودند:

الخیر الذی لا شر فیه ، الشكر مع النعمة والصبر علی النازلة .
خیری كه هیچ شری در آن نیست ، شكر بر نعمت و صبر بر مصیبت ناگوار است .

(تحف العقول ، ص 237)

(حدیث114) امام هادی علیه السلام فرمودند:

من كان علی بینة من ربه هانت علیه مصائب الدنیا و لو قرض و نشر
هر كه بر طریق خداپرستی محكم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبك آید، گر چه تكه تكه شود.

(تحف العقول ، ص 511)

(حدیث115) امام صادق علیه السلام فرمودند:

ان من اعظم الناس حسره یوم القیامه، من وصف عدلا ثم خالفه الى غیره.
پشیمان ترین شخص در روز قیامت، كسى است كه براى مردم از عدالت سخن بگوید، اما خودش به دیگران عدالت روا ندارد

(وسائل الشیعه،ج15،ص295)

(حدیث116) امام صادق علیه السلام فرمودند:

علیك بالصمت، تعد حلیما، جاهلا كنت او عالما، فان الصمت زین لك عندالعلما و سترلك عندالجهال.
عالم باشى یا جاهل ، خاموشى را برگزین تا بردبار به شمار آیى . زیرا خاموشى نزد دانایان زینت و در پیش نادانان پوشش است

(مستدرک ،ج 9، ص17)

(حدیث117) امام صادق علیه السلام فرمودند:

ما عذب الله امه الا عنداستهانتهم بحقوق فقرإ اخوانهم
خداوند امتى را عذاب نخواهد كرد، مگر در وقتى كه نسبت به حقوق برادران نیازمند خود سستى نمایند

(مستدرک ،ج 12، ص413)

(حدیث118) امام صادق علیه السلام فرمودند:

ایـاكـم ان یحسـد بعضكـم بعضـا فـان الكفـر اصله الحسـد.
از حسـد ورزى به یكـدیگـر بپـرهیزیـد، زیـرا ریشه كفـر، حسـد است.

(تحف العقول ، ص 315)

(حدیث119) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

اول ما یسالون عنه الصلوات الخمس
اولین چیزی که از انسانها سؤال می شود، نمازهای پنج گانه است .

(کنز العال،ج 7،حدیث 18859)

(حدیث120) امام علی علیه السلام فرمودند:

الصلوة حصن من سطوات الشیطان
نماز قلعه و دژ محکمی است که نمازگزار را از حملات شیطان نگاه می دارد.

(غررالحکم ، ص 56 )

(حدیث121) امام سجاد علیه السلام فرمودند:

الخیرَ کُلُّهُ قَد اجتَمَعَ فی قَطعِ الطّمعِ عمّا فی أَیدِی النّاس
تمامیِ خیر و خوبی در بریدن طمع و چشم نداشتن به آنچه که در دستان مردم جمع شده، است.

(جهادالنفس،ص276)

(حدیث122) امام صادق علیه السلام فرمودند:

لاتشـاور احمق و لاتستعن بكذاب و لاتثق بمـوده ملوك
با احمق مشورت نكن و از دروغگو یارى مجو و به دوستى زمامداران اعتماد مكن.

(تحف العقول،ص316)

(حدیث123) امام صادق علیه السلام فرمودند:

ما اَقبَحَ بِالمُومنِ اَن تَکونَ لَهُ رَغبةٌ تُذِلهُ
برای مومن چقدر زشت است که میل و رغبتی داشته باشد که او را به ذلت و خواری بکشاند.

(جهاد النفس،ص277)

(حدیث124) امام موسی كاظم علیه السلام فرمودند:

ما من شی ء تراه عیناك الا وفیه موعظه
چیزی نیست كه چشمانت آن را بنگرد ، مگر آن كه در آن پند و اندرزی است .

(بحاالانوار،ج 78،ص319)

(حدیث123) امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:

لا تُنالُ وِلایَتُنا الّا بِالعَمَلِ و َ الوَرَع
کسی به ولایت ما نمی رسد مگر با عمل شایسته و خودداری از گناه

(جهاد النفس،ص112)

(حدیث126) رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

أجملوا فی طلب الدنیا فإن كلا میسر لما خلق له
در طلب دنیا معتدل باشید و حرص نزنید ، زیرا به هر كس هر چه قسمت اوست می رسد.

(كتاب التجارات،ح2133)

(حدیث127) امام صادق علیه السلام فرمودند:

ما عذب الله اُمة الا عند اِستهانتهم بحُقوق فُقَرإِ اِخْوانِهِم
خداوند امتى را عذاب نخواهد كرد، مگر در وقتى كه نسبت به حقوق برادران نیازمند خود سستى نمایند.

(مستدرک،ج12،ص413)

(حدیث128) امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:

الْجَبّارونَ اَبعَدُ النّاس منَ اللهِ عزُّ و جلَّ یومَ القیامَةِ
دورترین مردم ار خداوند عزّو جل در روز قیامت سركشانِ متكبّر هستند.

(جهادالنفس،ص254)

(حدیث129) امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:

خذوا الكلمه الطیبه ممن قالها و ان لم یعمل بها
سخن نیك را از هر كسی ، هر چند به آن عمل نكند ، فرا گیرید .

(بحارالانوار،ج75،ص170)

(حدیث130) امام محمد باقر علیه السلام فرمودند:

ان لكل شیءٍ قفلاً و قفل الایمان الرفق
هر چیزی قفلی دارد و قفل ایمان مدارا كردن و نرمی است

(جهاد النفس، ح271)

(حدیث131) امام صادق علیه السلام فرمودند:

الجبارون ابعد الناس من الله عز و جل یوم القیامة
دورترین مردم از خداوند عزو جل در روز قیامت سرکشان متکبر هستند

(جهاد النفس، ح589)

(حدیث132) امام علی علیه السلام فرمودند:

لا یَعدَمُ الصَبورُ الظَّفَرَ و اِن طالَ بِهِ الزَّمان
شخص صبور پیروزی را از دست نمی دهد و عاقبت به پیروزی می رسد اگر چه زمانی طولانی بر او بگذرد.

(جهاد النفس، ح251)

(حدیث133) امام صادق علیه السلام فرمودند:

الحسبُ الفِعالُ و الشّرَفُ المالُ و الكَرَمُ التَّقوی
گوهر مرد و بزرگی او اعمال اوست و شرافت و ارجمندی او دارایی او و كرامت و بزرگواری او تقوای اوست .

(جهاد النفس، ح180)

(حدیث134) امام رضا علیه السلام فرمودند:

صدیقُ كُلُّ امری عَقلُهُ و عَدُوُّهُ جَهلُهَ
دوست هركسی عقل اوست و دشمن هر كس نادانی اوست.

(جهاد النفس، ح82)

(حدیث135) امام حسن علیه السلام فرمودند:

عجبت لمن یتفكر فی مأكوله كیف لا یتفكر فی معقوله
تعجب میكنم از كسانیكه در غذای جسم خود فكر میكنند ولی در امور معنوی و غذای جان خویش تفكر نمیكنند.

(بحار الانوار،ج1،ص218)

(حدیث136) امام رضا علیه السلام فرمودند:

لاتدعوا العمـل الصالـح و الاجتهاد فى العبادة اتكالا على حب آل محمد (ص) و لا تدعوا حب آل محمـد(ص) لامرهـم اتكـالا علـى العبـادة فـانـه لایقـبل احـدهـمـا دون الاخر.
مبادا اعمال نیك را به اتكاى دوستى آل محمد(ص) رها كنید، مبادا دوستى آل محمد(ص) را به اتكاى اعمال صالح از دست بدهید، زیرا هیچ كدام از ایـن دو ، به تنهایى پذیرفته نمى شود

( بحارالانوار،ج78،ص348)

(حدیث137) پیامبر اكرم (ص) فرمودند:

اثنان یعجلهما الله فی الدنیا البغی وعقوق الوالدین .
دو چیز را خداوند در این جهان كیفر میدهد : تعدی ، و ناسپاسی پدر و مادر .

(كنز العمال ، ج 16 ، ص 462)

(حدیث138) امام محمد باقر(ع) فرمودند:

اتَّقوا اللّهَ و صُونو دینَکُم بِالوَرَع
همانا سخت ترین عبادت باز ایستادن از گناه است.

(جهاد النفس،ح 188)

(حدیث139) امام حسن عسكری(ع) فرمودند:

لیست العبادة كثرة الصیام و الصلاة ، و إنما العبادة كثرة التفكر فی أمر الله
عبادت پر روزه گرفتن و پر نماز خواندن نیست ، عبادت پر اندیشه كردن در امر خداست.

(تحف العقول ، ص 518)

(حدیث140) پیامبر اكرم (ص) فرمودند:

لا تَتظُرو الی صَغیرِ الذّنبِ ولَکَنِ نظروا الی ما اجتَرَأتُم
به کوچکی گناه نگاه نکنید بلکه به چیزی [نافرمانی خدا] که برآن جرات یافته اید بنگرید

(جهاد النفس،ح 405)

(حدیث141) امام صادق(ع) فرمودند:

اِحمَل نَفسَكَ لِنَفسِكَ فَإن لَم تَفعَل لَم یحمِلكَ غَیرُك.
نفست را به خاطر خودت به زحمت ومشقت بیانداز زیرا اگر چنین نكنی دیگری خودش را به برای تو به زحمت نمی افكند

(جهاد النفس،ح 2)

(حدیث142) امام رضا(ع) فرمودند:

ما حد التَّوكُل؟ فقال لی : اَن لا تَخافَ معَ اللهِ اَحَداً
حد توكل چیست؟ حضرت فرمودند: اینكه با وجود خدا از هیچ كس نترسی

(جهاد النفس،ح 292)

(حدیث143) امام صادق(ع) فرمودند:

لایتـم المعروف الا بثلاث خصـال: تعجیله و تقلیل كثیره و ترك الامتنان به.
احسان و نیكى كامل نباشد،مگر با سه خصلت:شتاب در آن،كم شمردن بسیار آن و منت ننهادن بر آن.

تحف العقول،ص323

(حدیث144) امام صادق(ع) فرمودند:

اِعمَل بِفرائِض اللهِ تشكُن أتقَی النّاس
به واجبات الهی عمل كن تا پرهیزكارترین مردمان باشی

(جهاد النفس،ح 242)

(حدیث145) پیامبر اكرم (ص) فرمودند:

اثنان یعجلهما الله فی الدنیا البغی وعقوق الوالدین .
دو چیز را خداوند در این جهان كیفر میدهد : تعدی ، و ناسپاسی از پدر و مادر .

(كنز العمال،ج16،ص 462)

(حدیث146) امام صادق(ع) فرمودند:

علیك بالصمت، تعد حلیما، جاهلا كنت او عالما، فان الصمت زین لك عندالعلمإ و سترلك عندالجهال.
عالم باشى یا جاهل ، خاموشى را برگزین تا بردبار به شمار آیى ; زیرا خاموشى نزد دانایان زینت و در پیش نادانان پوشش است.

(مستدرك الوسایل،ج9،ص17)

(حدیث147) امام علی(ع) فرمودند:

مَن لَم یعطِ نَفسَهُ شَهوَتَها أَصابَ رُشدُهُ
كسی كه به نفس خود، خواسته نفس را عطا نكند به رشد خود رسیده است.

(جهاد النفس،ح 213)

(حدیث148) امام صادق(ع) فرمودند:

اِذا رأَیتمُ العَبدَ مُتفُقَّداً لِذُنوبِ النّاس ناسیا لِذنوبه فَاعلُمو اَنَّهُ مُكِرَ بهِ
هرگاه دیدید كه بنده ای گناهان مردمان را جستجو می كند و گناهان خویش را فراموش كرده است بدانید كه او فریب شیطان را خورده است.

moeinm37
23-02-2008, 21:16
«حدیث عنوان بصری»

اين‌ روايت‌ از حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ عليه‌ السّلام‌ منقول‌ است‌، و مجلسي‌ در كتاب‌ «بحار الانوار» ذكر نموده‌ است‌؛ و چون‌ دستورالعمل‌ جامعي‌ است‌ كه‌ از ناحية‌ آن‌ إمام‌ هُمام‌ نقل‌ شده‌ است‌، ما در اينجا عين‌ الفاظ‌ و عبارات‌ روايت‌ و به‌ دنبال‌ آن‌ ترجمه‌اش‌ را بدون‌ اندك‌ تصرّف‌ ذكر مي‌نمائيم‌ تا محبّين‌ و عاشقين‌ سلوك‌ إلي‌ الله‌ از آن‌ متمتّع‌ گردند: من‌ به‌ خطّ شيخ‌ ما بهاء الدّين‌ عامِلي‌ قَدَّس‌ الله‌ روحَه‌ چيزي‌ را بدين‌ عبارت‌ يافتم‌: شيخ‌ شمس‌ الدّين‌ محمّد بن‌ مكّيّ (شهيد اوّل‌) گفت‌: من‌ نقل‌ ميكنم‌ از خطّ شيخ‌ احمد فراهاني‌ رحمه‌ الله‌ از عُنوان‌ بصري‌؛ و وي‌ پيرمردي‌ فرتوت‌ بود كه‌ از عمرش‌ نود و چهار سال‌ سپري‌ مي‌گشت‌. او گفت‌: حال‌ من‌ اينطور بود كه‌ به‌ نزد مالك‌ بن‌ أنس‌ رفت‌ و آمد داشتم‌. چون‌ جعفر صادق‌ عليه‌ السّلام‌ به‌ مدينه‌ آمد، من‌ به‌ نزد او رفت‌ و آمد كردم‌، و دوست‌ داشتم‌ همانطوريكه‌ از مالك‌ تحصيل‌ علم‌ كرده‌ام‌، از او نيز تحصيل‌ علم‌ نمايم‌. پس‌ روزي‌ آنحضرت‌ به‌ من‌ گفت‌: من‌ مردي‌ هستم‌ مورد طلب‌ دستگاه‌ حكومتي‌ (آزاد نيستم‌ و وقتم‌ در اختيار خودم‌ نيست‌، و جاسوسان‌ و مفتّشان‌ مرا مورد نظر و تحت‌ مراقبه‌ دارند.) و علاوه‌ بر اين‌، من‌ در هر ساعت‌ از ساعات‌ شبانه‌ روز، أوراد و اذكاري‌ دارم‌ كه‌ بدانها مشغولم‌. تو مرا از وِردم‌ و ذِكرم‌ باز مدار! و علومت‌ را كه‌ ميخواهي‌، از مالك‌ بگير و در نزد او رفت‌ و آمد داشته‌ باش‌، همچنانكه‌ سابقاً حالت‌ اينطور بود كه‌ به‌ سوي‌ وي‌ رفت‌ و آمد داشتي‌. پس‌ من‌ از اين‌ جريان‌ غمگين‌ گشتم‌ و از نزد وي‌ بيرون‌ شدم‌، و با خود گفتم‌: اگر حضرت‌ در من‌ مقدار خيري‌ جزئي‌ را هم‌ تفرّس‌ مي‌نمود، هر آينه‌ مرا از رفت‌ و آمد به‌ سوي‌ خودش‌، و تحصيل‌ علم‌ از محضرش‌ منع‌ و طرد نمي‌كرد.
پس‌ داخل‌ مسجد رسول‌ الله‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ و ا´له‌ شدم‌ و بر آنحضرت‌ سلام‌ كردم‌. سپس‌ فرداي‌ آن‌ روز به‌ سوي‌ روضه‌ برگشتم‌ و در آنجا دو ركعت‌ نماز گزاردم‌ و عرض‌ كردم‌: اي‌ خدا! اي‌ خدا! من‌ از تو ميخواهم‌ تا قلب‌ جعفر را به‌ من‌ متمايل‌ فرمائي‌، و از علمش‌ به‌ مقداري‌ روزي‌ من‌ نمائي‌ تا بتوانم‌ بدان‌، به‌ سوي‌ راه‌ مستقيم‌ و استوارت‌ راه‌ يابم‌!و با حال‌ اندوه‌ و غصّه‌ به‌ خانه‌ام‌ باز گشتم‌؛ و بجهت‌ آنكه‌ دلم‌ از محبّت‌ جعفر اشراب‌ گرديده‌ بود، ديگر نزد مالك‌ بن‌ أنس‌ نرفتم‌. بنابراين‌ از منزلم‌ خارج‌ نشدم‌ مگر براي‌ نماز واجب‌ (كه‌ بايد در مسجد با امام‌ جماعت‌ بجاي‌ آورم‌) تا به‌ جائيكه‌ صبرم‌ تمام‌ شد. در اينحال‌ كه‌ سينه‌ام‌ گرفته‌ بود و حوصله‌ام‌ به‌ پايان‌ رسيده‌ بود نعلَين‌ خود را پوشيدم‌ و رداي‌ خود را بر دوش‌ افكندم‌ و قصد زيارت‌ و ديدار جعفر را كردم‌؛ و اين‌ هنگامي‌ بود كه‌ نماز عصر را بجا آورده‌ بودم‌ پس‌ چون‌ به‌ درِ خانة‌ حضرت‌ رسيدم‌، اذن‌ دخول‌ خواستم‌ براي‌ زيارت‌ و ديدار حضرت‌. در اينحال‌ خادمي‌ از حضرت‌ بيرون‌ آمد و گفت‌: چه‌ حاجت‌ داري‌؟! گفتم‌: سلام‌ كنم‌ بر شريف‌. خادم‌ گفت‌: او در محلّ نماز خويش‌ به‌ نماز ايستاده‌ است‌. پس‌ من‌ مقابل‌ درِ منزل‌ حضرت‌ نشستم‌. در اينحال‌ فقط‌ به‌ مقدار مختصري‌ درنگ‌ نمودم‌ كه‌ خادمي‌ آمد و گفت‌: به‌ درون‌ بيا تو بر بركت‌ خداوندي‌ (كه‌ به‌ تو عنايت‌ كند). من‌ داخل‌ شدم‌ و بر حضرت‌ سلام‌ نمودم‌. حضرت‌ سلام‌ مرا پاسخ‌ گفتند و فرمودند: بنشين‌! خداوندت‌ بيامرزد! پس‌ من‌ نشستم‌، و حضرت‌ قدري‌ به‌ حال‌ تفكّر سر به‌ زير انداختند و سپس‌ سر خود را بلند نمودند و گفتند: كنيه‌ات‌ چيست‌؟! گفتم‌: أبوعبدالله‌ (پدر بندة‌ خدا)! حضرت‌ گفتند: خداوند كنيه‌ات‌ را ثابت‌ گرداند و تو را موفّق‌ بدارد اي‌ أبوعبدالله‌! حاجتت‌ چيست‌؟! من‌ در اين‌ لحظه‌ با خود گفتم‌: اگر براي‌ من‌ از اين‌ ديدار و سلامي‌ كه‌ بر حضرت‌ كردم‌ غير از همين‌ دعاي‌ حضرت‌ هيچ‌ چيز دگري‌ نباشد، هرآينه‌ بسيار است‌. سپس‌ حضرت‌ سر خود را بلند نمود و گفت‌: چه‌ ميخواهي‌؟! عرض‌ كردم‌: از خداوند مسألت‌ نمودم‌ تا دلت‌ را بر من‌ منعطف‌ فرمايد، و از علمت‌ به‌ من‌ روزي‌ كند. و از خداوند اميد دارم‌ كه‌ آنچه‌ را كه‌ دربارة‌ حضرت‌ شريف‌ تو درخواست‌ نموده‌ام‌ به‌ من‌ عنايت‌ نمايد. حضرت‌ فرمود: اي‌ أبا عبدالله‌! علم‌ به‌ آموختن‌ نيست‌. علم‌ فقط‌ نوري‌ است‌ كه‌ در دل‌ كسي‌ كه‌ خداوند تبارك‌ و تعالي‌ ارادة‌ هدايت‌ او را نموده‌ است‌ واقع‌ ميشود. پس‌ اگر علم‌ ميخواهي‌، بايد در اوّلين‌ مرحله‌ در نزد خودت‌ حقيقت‌ عبوديّت‌ را بطلبي‌؛ و بواسطة‌ عمل‌ كردن‌ به‌ علم‌، طالب‌ علم‌ باشي‌؛ و از خداوند بپرسي‌ و استفهام‌ نمائي‌ تا خدايت‌ ترا جواب‌ دهد و بفهماند. گفتم‌: اي‌ شريف‌! گفت‌: بگو: اي‌ پدر بندة‌ خدا ( أبا عبدالله‌ )! گفتم‌: اي‌ أبا عبدالله‌! حقيقت‌ عبوديّت‌ كدام‌ است‌؟ گفت‌: سه‌ چيز است‌:
1-اينكه‌ بندة‌ خدا براي‌ خودش‌ دربارة‌ آنچه‌ را كه‌ خدا به‌ وي‌ سپرده‌ است‌ مِلكيّتي‌ نبيند؛ چرا كه‌ بندگان‌ داراي‌ مِلك‌ نمي‌باشند، همة‌ اموال‌ را مال‌ خدا مي‌بينند، و در آنجائيكه‌ خداوند ايشان‌ را امر نموده‌ است‌ كه‌ بنهند، ميگذارند؛ 2- و اينكه‌ بندة‌ خدا براي‌ خودش‌ مصلحت‌ انديشي‌ و تدبير نكند؛ 3-و تمام‌ مشغوليّاتش‌ در آن‌ منحصر شود كه‌ خداوند او را بدان‌ امر نموده‌ است‌ و يا از آن‌ نهي‌ فرموده‌ است‌. بنابراين‌، اگر بندة‌ خدا براي‌ خودش‌ مِلكيّتي‌ را در آنچه‌ كه‌ خدا به‌ او سپرده‌ است‌ نبيند، انفاق‌ نمودن‌ در آنچه‌ خداوند تعالي‌ بدان‌ امر كرده‌ است‌ بر او آسان‌ مي‌شود. و چون‌ بندة‌ خدا تدبير امور خود را به‌ مُدبّرش‌ بسپارد، مصائب‌ و مشكلات‌ دنيا بر وي‌ آسان‌ ميگردد. و زماني‌ كه‌ اشتغال‌ ورزد به‌ آنچه‌ را كه‌ خداوند به‌ وي‌ امر كرده‌ و نهي‌ نموده‌ است‌، ديگر فراغتي‌ از آن‌ دو امر نمي‌يابد تا مجال‌ و فرصتي‌ براي‌ خودنمائي‌ و فخريّه‌ نمودن‌ با مردم‌ پيدا نمايد. پس‌ چون‌ خداوند، بندة‌ خود را به‌ اين‌ سه‌ چيز گرامي‌ بدارد، دنيا و ابليس‌ و خلائق‌ بر وي‌ سهل‌ و آسان‌ ميگردد؛ و دنبال‌ دنيا به‌ جهت‌ زياده‌اندوزي‌ و فخريّه‌ و مباهات‌ با مردم‌ نميرود، و آنچه‌ را كه‌ از جاه‌ و جلال‌ و منصب‌ و مال‌ در دست‌ مردم‌ مي‌نگرد، آنها را به‌ جهت‌ عزّت‌ و علوّ درجة‌ خويشتن‌ طلب‌ نمي‌نمايد، و روزهاي‌ خود را به‌ بطالت‌ و بيهوده‌ رها نمي‌كند. و اينست‌ اوّلين‌ پلّه‌ از نردبان‌ تقوي‌. خداوند تبارك‌ و تعالي‌ ميفرمايد: آن‌ سراي‌ آخرت‌ را ما قرار ميدهيم‌ براي‌ كسانيكه‌ در زمين‌ ارادة‌ بلندمنشي‌ ندارند، و دنبال‌ فَساد نمي‌گردند؛ و تمام‌ مراتبِ پيروزي‌ و سعادت‌ در پايان‌ كار، انحصاراً براي‌ مردمان ‌ با تقوي‌ است‌. گفتم‌: اي‌ أباعبدالله‌! به‌ من‌ سفارش‌ و توصيه‌اي‌ فرما!
گفت‌: من‌ تو را به‌ نُه‌ چيز وصيّت‌ و سفارش‌ مي‌نمايم‌؛ زيرا كه‌ آنها سفارش‌ و وصيّت‌ من‌ است‌ به‌ اراده‌ كنندگان‌ و پويندگان‌ راه‌ خداوند تعالي‌. و از خداوند مسألت‌ مي‌نمايم‌ تا ترا در عمل‌ به‌ آنها توفيق‌ مرحمت‌ فرمايد. سه‌ تا از آن‌ نُه‌ امر دربارة‌ تربيت‌ و تأديب‌ نفس‌ است‌، و سه‌ تا از آنها در بارة‌ حلم‌ و بردباري‌ است‌، و سه‌ تا از آنها دربارة‌ علم‌ و دانش‌ است‌. پس‌ اي‌ عنوان‌ آنها را به‌ خاطرت‌ بسپر، و مبادا در عمل‌ به‌ آنها از تو سستي‌ و تكاهل‌ سر زند! عنوان‌ گفت‌: من‌ دلم‌ و انديشه‌ام‌ را فارغ‌ و خالي‌ نمودم‌ تا آنچه‌ را كه‌ حضرت‌ ميفرمايد بگيرم‌ و اخذ كنم‌ و بدان‌ عمل‌ نمايم‌. پس‌ حضرت‌ فرمود: >امّا آن‌ چيزهائي‌ كه‌ راجع‌ به‌ تأديب‌ نفس‌ است‌ آنكه‌: 1) مبادا چيزي‌ را بخوري‌ كه‌ بدان‌ اشتها نداري‌، چرا كه‌ در انسان‌ ايجاد حماقت‌ و ناداني‌ ميكند؛2) و چيزي‌ مخور مگر آنگاه‌ كه‌ گرسنه‌ باشي‌؛ و چون‌ خواستي‌ چيزي‌ بخوري‌ از حلال‌ بخور و نام‌ خدا را ببر و به‌ خاطر آور حديث‌ رسول‌ اكرم‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ را كه‌ فرمود: هيچوقت‌ آدمي‌ ظرفي‌ را بدتر از شكمش‌ پر نكرده‌ است‌. بناءً عليهذا اگر بقدري‌ گرسنه‌ شد كه‌ ناچار از تناول‌ غذا گرديد،3) پس‌ به‌ مقدار ثُلث‌ شكم‌ خود را براي‌ طعامش‌ بگذارد، و ثلث‌ آنرا براي‌ آبش‌، و ثلث‌ آنرا براي‌ نفَسش‌ >و امّا آن‌ سه‌ چيزي‌ كه‌ راجع‌ به‌ بردباري‌ و صبر است‌: 1) پس‌ كسيكه‌ به‌ تو بگويد: اگر يك‌ كلمه‌ بگوئي‌ ده‌ تا مي‌شنوي‌ به‌ او بگو: اگر ده‌ كلمه‌ بگوئي‌ يكي‌ هم‌ نمي‌شنوي‌! 2) و كسيكه‌ ترا شتم‌ و سبّ كند و ناسزا گويد، به‌ وي‌ بگو: اگر در آنچه‌ ميگوئي‌ راست‌ ميگوئي‌، من‌ از خدا ميخواهم‌ تا از من‌ درگذرد؛ و اگر در آنچه‌ ميگوئي‌ دروغ‌ ميگوئي‌، پس‌ من‌ از خدا ميخواهم‌ تا از تو درگذرد.3) و اگر كسي‌ تو را بيم‌ دهد كه‌ به‌ تو فحش‌ خواهم‌ داد و ناسزا خواهم‌ گفت‌، تو او را مژده‌ بده‌ كه‌ من‌ دربارة‌ تو خيرخواه‌ مي‌باشم‌ و مراعات‌ تو را مي‌نمايم >و امّا آن‌ سه‌ چيزي‌ كه‌ راجع‌ به‌ علم‌ است‌: 1)پس‌، از علماء بپرس‌ آنچه‌ را كه‌ نميداني‌؛ و2) مبادا چيزي‌ را از آنها بپرسي‌ تا ايشان‌ را به‌ لغزش‌ افكني‌ و براي‌ آزمايش‌ و امتحان‌ بپرسي‌.3) و مبادا كه‌ از روي‌ رأي‌ خودت‌ به‌ كاري‌ دست‌ زني‌؛ و در جميع‌ اموري‌ كه‌ راهي‌ به‌ احتياط‌ و محافظت‌ از وقوع‌ در خلافِ امر داري‌ احتياط‌ را پيشة‌ خود ساز. و از فتوي‌ دادن‌ بپرهيز همانطور كه‌ از شير درنده‌ فرار ميكني‌؛ و گردن‌ خود را جِسر و پل‌ عبور براي‌ مردم‌ قرار نده‌. اي‌ پدر بندة‌ خدا (أبا عبدالله‌) ديگر برخيز از نزد من‌! چرا كه‌ تحقيقاً براي‌ تو خير خواهي‌ كردم‌؛ و ذِكر و وِرد مرا بر من‌ فاسد مكن‌، زيرا كه‌ من‌ مردي‌ هستم‌ كه‌ روي‌ گذشت‌ عمر و ساعات‌ زندگي‌ حساب‌ دارم‌، و نگرانم‌ از آنكه‌ مقداري‌ از آن‌ بيهوده‌ تلف‌ شود. و تمام‌ مراتب‌ سلام‌ و سلامت‌ خداوند براي‌ آن‌ كسي‌ باد كه‌ از هدايت‌ پيروي‌ ميكند، و متابعت‌ از پيمودن‌ طريق‌ مستقيم‌ مي‌نمايد.

moeinm37
23-02-2008, 21:17
علی ابن ابیطالب : سخنان شما سنگهای سخت را نرم می کند

علی ابن ابیطالب : در فتنه ها همچون بچه شتر باش که نه پشت دارد تا بر آن سوار شوند و نه پستانی که از آن شیر بدوشند .

علی ابن ابیطالب : دعوت کننده ای که فاقد عمل باشد مانند تیر اندازی است که کمان او زه ندارد

علی ابن ابیطالب : و تاجهای تفاخر را فرو نهید

علی ابن ابیطالب : کسی که بر مرکب شکیبایی سوار شود به پیروزی نهایی دست می یابد

علی ابن ابیطالب : چه زشت است کوچکی به هنگام نیاز و سرکشی به هنگام بی نیازی

علی ابن ابیطالب : حاجت محتاج را به تاخیر نینداز زیرا نمی دانی از اینکه فردا برای تو چه پیش خواهد آمد

علی ابن ابیطالب : حق سنگین است اما گوارا ، باطل سبک است، اما در کام چون سنگی خارا

علی ابن ابیطالب : دوست مومن عقل است ، یاورش، علم ، پدرش مدارا و برادرش ، نرمش

علی ابن ابیطالب : علم خویش را به جهل و یقین خود را به شک مبدل نکنید، آنگاه که به علم رسیدید عمل کنید و آنگاه که به یقین دست یافتید ،اقدام نمایید.

علی ابن ابیطالب : حق بگویید تا به حق معروف شوید،حق را به کار ببندید تا از اهل حق باشید

علی ابن ابیطالب : آنچه را نمی دانی مگو ، بلکه هر آنچه را که می دانی نیز اظهار مکن

علی ابن ابیطالب : پیش از این که نسبت به کاری تصمیم بگیری مشورت کن ، و قبل از این که وارد عمل شوی ، فکر کن

علی ابن ابیطالب : اطمینان را با امیدواری مبادله نکن

علی ابن ابیطالب : همانا پاداش دانشمند از شخص روزه دار و شب زنده دارکه در راه خدا جهاد می کند بیشتر است

علی ابن ابیطالب : عاقل ترین مردم کسی است که عواقب کار را بیشتر بنگرد

علی ابن ابیطالب : بزرگترین نادانی ها برای بشر عدم شناخت خود است

علی ابن ابیطالب : برای مردم آن را بخواه که برای خود می خواهی و با دیگران طوری رفتار کن که مایلی درباره ات آنچنان کنند

علی ابن ابیطالب : گیتی برای تو شیواترین پندآموز است اگر پندپذیر باشی

علی ابن ابیطالب : بپرهیز از انجام کاری که اگر فاش شود انجام دهنده را خوار و خفیف سازد

علی ابن ابیطالب : بهترین شیوه صداقت وفای به عهد است

علی ابن ابیطالب : هیچ ارثی مانند ادب و اخلاق پر ارج و گرانمایه نیست

علی ابن ابیطالب : بهترین شیوه عدل ، یاری مظلوم است

علی ابن ابیطالب : مربی لایق کسی است که از غریزه عشق به کمال و ترقی خواهی کودک استفاده کند

علی ابن ابیطالب : بوسیدن فرزند ، رحمت و محبت است

علی ابن ابیطالب : اسرار خویش را به کسی مگوی

علی ابن ابیطالب : سرلوحه کتاب سعادت بشر ، رفتار پاک و سجایای اخلاقی اوست

علی ابن ابیطالب : بی خردتر از همه کسی است که خود را خردمندتر از همه پندارد

علی ابن ابیطالب : شکیبایی در مصیبت ، از نشانه های مومن است

علی ابن ابیطالب : شرط خرد حفظ تجربه ها و بکار بستن آنهاست

علی ابن ابیطالب : هر کس در نقطه ضعف های دوست خود دقیق شود ، پیوند دوستی او قطع خواهد شد

علی ابن ابیطالب : آدمی به گفتارش سنجیده می شود و به رفتارش ارزیابی می گردد، چیزی بگو که کفه سخنت سنگین شود و کاری کن که قیمت رفتارت بالا رود

علی ابن ابیطالب : هیچ شرافتی مانند فروتنی نیست

علی ابن ابیطالب : برای مشاورت ، خردمندان را برگزین تا از ملامت و ندامت در امان باشی

moeinm37
23-02-2008, 21:18
متن و ترجمه حدیث شریف لوح معروف به حدیث لوح جابر به نقل از غیبت نعمانی اثر مرحوم ابن ابی زینب نعمانی چنین است :

لازم به ذکر است که راوی حدیث یعنی جناب ابی بصیر از حضرت امام صادق علیه السلام در آخر چنین نقل می کند که آن حضرت به او فرموده اند : " اگر در عمرت به جز این یک حدیث ، حدیث دیگری نشنیده باشی ، این حدیث برای تو بس است و آن را از نا اهلش محافظت کن " .


حدثني موسى بن محمد القمي أبو القاسم بشيراز سنة ثلاث عشرة و ثلاثمائة قال حدثنا سعد بن عبد الله الأشعري عن بكر بن صالح عن عبد الرحمن بن سالم عن أبي بصير عن أبي عبد الله جعفر بن محمد علیهما السلام قال قال أبي لجابر بن عبد الله الأنصاري إن لي إليك حاجة فمتى يخف عليك أن أخلو بك فيها فأسألك عنها قال جابر في أي الأوقات أحببت فخلا به أبي يوما فقال له يا جابر أخبرني عن اللوح الذي رأيته بيد فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیهما و آلهما و عما أخبرتك أمي فاطمة به مما في ذلك اللوح مكتوب فقال جابر أشهد الله لا شريك له أني دخلت على أمك فاطمة علیها السلام في حياة رسول الله صلی الله علیه و آله فهنيتها بولادة الحسين علیه السلام و رأيت في يدها لوحا أخضر ظننت أنه من زمرد و رأيت فيه كتابة بيضاء شبيهة بنور الشمس فقلت لها بأبي أنت و أمي ما هذا اللوح فقالت هذا لوح أهداه الله عز و جل إلى رسوله صلی الله علیه و آله فيه اسم أبي و اسم بعلي و اسم ولدي و اسم الأوصياء من ولدي أعطانيه أبي ليبشرني بذلك قال جابر فدفعته إلي أمك فاطمة علیها السلام فقرأته و نسخته فقال له أبي علیه السلام يا جابر فهل لك أن تعرضه علي قال نعم فمشى معه أبي إلى منزله فأخرج أبي صحيفة من رق فقال يا جابر انظر في كتابك حتى أقرأ أنا عليك فقرأه أبي عليه فما خالف حرف حرفا فقال جابر فأشهد الله أني هكذا رأيته في اللوح مكتوبا بسم الله الرحمن الرحيم هذا كتاب من الله العزيز الحكيم لمحمد نبيه و نوره و حجابه و سفيره و دليله نزل به الروح الأمين من عند رب العالمين يا محمد عظم أسمائي و اشكر نعمائي و لا تجحد آلائي إني أنا الله لا إله إلا أنا قاصم الجبارين و مديل المظلومين و ديان يوم الدين و إني أنا الله لا إله إلا أنا فمن رجا غير فضلي أو خاف غير عدلي عذبته عذابا لا أعذبه أحدا من العالمين فإياي فاعبد و علي فتوكل إني لم أبعث نبيا فأكملت أيامه و انقضت مدته إلا جعلت له وصيا و إني فضلتك على الأنبياء و فضلت وصيك على الأوصياء و أكرمتك بشبليك و سبطيك الحسن و الحسين فجعلت الحسن معدن علمي بعد انقضاء مدة أبيه و جعلت حسينا معدن وحيي فأكرمته بالشهادة و ختمت له بالسعادة فهو أفضل من استشهد في و أرفع الشهداء درجة عندي جعلت كلمتي التامة معه و حجتي البالغة عنده بعترته أثيب و أعاقب أولهم علي سيد العابدين و زين أوليائي الماضين و ابنه سمي جده المحمود محمد الباقر لعلمي و المعدن لحكمتي سيهلك المرتابون في جعفر الراد عليه كالراد علي حق القول مني لأكرمن مثوى جعفر و لأسرنه في أشياعه و أنصاره و أوليائه أتيحت بعده فتنة عمياء حندس لأن خيط فرضي لا ينقطع و حجتي لا تخفى و إن أوليائي بالكأس الأوفى يسقون أبدال الأرض ألا و من جحد واحدا منهم فقد جحدني نعمتي و من غير آية من كتابي فقد افترى علي ويل للمفترين الجاحدين عند انقضاء مدة عبدي موسى و حبيبي و خيرتي إن المكذب به كالمكذب بكل أوليائي و هو وليي و ناصري و من أضع عليه أعباء النبوة و أمتحنه بالاضطلاع بها و بعده خليفتي علي بن موسى الرضا يقتله عفريت مستكبر يدفن في المدينة التي بناها العبد الصالح ذو القرنين خير خلقي يدفن إلى جنب شر خلقي حق القول مني لأقرن عينه بابنه محمد و خليفته من بعده و وارث علمه و هو معدن علمي و موضع سري و حجتي على خلقي جعلت الجنة مثواه و شفعته في سبعين ألفا من أهل بيته كلهم قد استوجبوا النار و أختم بالسعادة لابنه علي وليي و ناصري و الشاهد في خلقي و أميني على وحيي أخرج منه الداعي إلى سبيلي و الخازن لعلمي الحسن ثم أكمل ذلك بابنه رحمة للعالمين عليه كمال موسى و بهاء عيسى و صبر أيوب تستذل أوليائي في زمانه و تتهادى رءوسهم كما تتهادى رءوس الترك و الديلم فيقتلون و يحرقون و يكونون خائفين وجلين مرعوبين تصبغ الأرض من دمائهم و يفشو الويل و الرنة في نسائهم أولئك أوليائي حقا و حق علي أن أرفع عنهم كل عمياء حندس و بهم أكشف الزلازل و أرفع عنهم الآصار و الأغلال أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ قال أبو بصير لو لم تسمع في دهرك إلا هذا الحديث الواحد لكفاك فصنه إلا عن أهله .


حديث کرد مرا موسي بن محمد قمي ابو القاسم (1) در شيراز به سال 313 او گفت حديث کرد ما را سعد بن عبد الله اشعري از بکر بن صالح و او از عبد الرحمن سالم و او از ابي بصير و او از : ابي عبد الله جعفر بن محمد عليهما السلام که فرمود: پدرم به جابر بن عبد الله انصاري فرمود: مرا با تو کاري است هر وقت برايت دشوار نيست مي خواهم تنها با تو باشم و آن را بپرسم جابر عرض نمود هر وقت که شما اراده فرماييد، روزي پدرم با جابر خلوت نمود و به او گفت: اي جابر داستان لوحي که به دست فاطمه دختر رسول خدا ديدي چه بود؟ و مادرم فاطمه از آنچه در آن لوح نوشته شده بود چه گفت؟ جابر عرض کرد: خداي متعال را گواه مي گيرم که در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله روزي به قصد عرض تهنيت ولادت حسين عليه السلام حضور مادرت فاطمه عليها السلام شرفياب شدم، در دستانشان صفحه سبزي ديدم که گمان کردم از زمرد است و در آن با خط سفيدي شبيه به نور آفتاب نوشته شده بود (2) عرضه داشتم: پدرم و مادرم به فدايت اين صفحه چيست؟ فرمود : صفحه اي است که خداوند عزو جل به پيغمبرش هديه‏داده است که نام پدرم و نام شوهرم و نام دو فرزندم و نام جانشينان از فرزندم در آن نوشته شده است و پدرم آن را به عنوان چشم روشني به من داده است (3) جابر گفت: مادرت فاطمه آن لوح را بدست من داده و من خواندم و نسخه اي از آن نوشتم، پدرم به جابر فرمود: اي جابر ممکن است آن را به من نشان دهي؟ عرض کرد: آري، پدرم به همراه جابر به خانه او رفت پدرم صفحه پوستي در آورد و گفت: اي جابر تو به نوشته خودت نگاه کن تا من اين نوشته را براي تو بخوانم آنگاه پدرم بر جابر خواند و حتي يک حرف نسخه پدرم با يک حرف نسخه جابر مخالف نبود. جابر گفت خدا را گواه مي گيرم که من همينطور ديدم که در آن لوح نوشته شده بود: به نام خدواند پر مهر و مهربان، اين نوشته اي از سوي خداي عزيز حکيم به پيغمبرش و نورش و حجابش (4) و سفيرش و راهنمايش اين نوشته را روح الامين از نزد پرودگار جهانيان فرود آورده است. اي محمد نامهاي مرا بزرگ بشمار و نعمت هاي مرا سپاس بگذارو انکار مکن من همان خدائي هستم که معبودي بجز من نيست پشت ستمگران را مي شکنم و ستمديدگان را به پيروزي مي رسانم و حاکم روز جزايم و من همان خدائي هستم که معبودي بجز من نيست، هر کس که به جز فضل مرا اميدوار باشد و يا به جز از دادخواهي من بهراسد (5) او را شکنجه اي دهم که هيچ يک از جهانيان را چنين شکنجه اي نداده باشم پس تنها مرا بپرست و تنها به من توکل کن، من پيامبري نفرستادم که عمرش پايان پذيرد و مدتش سر آيد مگر آنکه جانشيني براي او قرار دادم و من تو رابر همه پيامبران برتري دادم و جانشينت را از همه جانشينان برتر نمودم و تو را به دوشير بچه ات و دو نواده ات: حسن و حسين سرافراز کردم و حسن را پس از سر رسيد مدت پدرش معدن دانش خودم قرار دادم و حسين را معدن وحي خودم کردم و او را با شهادت سر بلند نمودم و زندگي اش را به نيک بختي پايان بخشيدم و او برترين جان نثاران راه من است و درجه دارترين شهيدان در نزد من، کلمه تامه خود را با او قرار دادم و حجت کامل را در نزد او گذاشتم. کيفر و پاداش من بوسيله عترت او است نخستين عترتش علي است: سرور عبادت کنندگان و زينت بخش دوستان گذشته من و فرزندش همنام جدش محمود است نامش محمد و شکافنده ی علم من و معدن حکمت من است دو دلان در باره جعفر هلاک خواهند شد و آنکه دستور او را رد کند همچون کسي است که دستور مرا رد کرده باشد اين گفتار حتمی و راستين من است که جعفر را بسيار گرامی و محترم می دارم و خاطرش را در باره شيعيان وياوران و دوستانش خوشحال خواهم کرد و پس از جعفر فتنه اي تاريک برپا می گرددکه چشم جائي را نبيند (6) با اينکه رشته اي که من واجبش کرده ام پاره نشود و حجت من پنهان نمی ماند ساقي بزم ما دوستان ما را جام لبريز دهد آنان ابدال روي زمينند ، که‏اگر کسي يک نفر از آنان را انکار کند نعمت مرا انکار کرده است و کسي که يک آيه از کتابم را تغيير دهد بر من افترا بسته است و اي بر حال افترا گويان و انکار کنندگان. در آن روز که‏مدت بنده ام: دوستم و برگزيده ام موسي سر آيد کسي که او را تکذيب کند همچون کسي است که همه دوستانم را تکذيب کرده است. او دوست من و يار من است و کسي است که من باري به سنگيني بار نبوت بر دوش او نهم و او را با کشيدن آن بار آزمايش کنم و پس از او خليفه من علي بن موسي الرضا است او را اهريمني گردن فراز (7) مي کشد و در شهري که بنده شايسته خدا به نام ذوالقرنين ساخته است به خاک سپرده شود بهترين خلق من به کنار بدترين خلق من دفن مي شود سخني است از من بحق که حتما چشم او را با فرزندش محمد روشن خواهم ساخت او معدن علم من و رازدار من و حجت من بر خلق من است جايگاهش بهشت و شفاعتش را درباره هفتاد هزار من و حجت من بر خلق من است جايگاهش بهشت و شفاعتش را درباره هفتاد هزار از اهل بيتش که همگي سزاوار آتش باشند خواهم پذيرفت. ( 8 ) کار فرزندش علي را که دوست من و ياور من و گواه من در ميان خلق من وامين من بر وحي من است به نيک بختي به انجام رسانم و از او به وجود آورم دعوت کننده براه من و خزانه دار دانش من حسن را. سپس اين را کامل کنم با فرزندش که رحمت براي جهانيان است کمال موسي و بهاءعيسي و صبر ايوب را دارد، دوستان من در زمان غيبت او خوار شوند و سرهاشان همچون سرهاي ترک و ديلم بعنوان هديه به نزد اين و آن فرستاده شود، کشته شوند و به آتش سوزانده شوند و همواره ترسناک و هراسان و وحشت زده ميباشند، زمين ازخونشان رنگين شود زنانشان در سوگ آنان نالان گردند آنانند دوستان حقيقي من و بر من حتم است که هرگونه کوري و تاريکي را از آنان بردارم (9) و به احترام آن زلزله ها را بر چينم و سختيهاو گرفتاريهاي گريبان گير را بردارم بر آنان از پروردگارشان درود ها و رحمت باد و آنان اند که رهنمون شدگانند ابو بصير- راوي حديث- اگر در تمام عمرت به جز همين يک حديث را نشنيده باشي ترا بس است پس آن را از نا اهلش محافظت کن.


1- او فرزند دختر سعد بن عبدالله اشعري است و در شيراز ساکن بود و نجاشي گويد: او خود ثقه است و از ما است و کتاب الکمال في ابواب الشريعه تأليف او است.

2- مرحوم فيض می فرمايد: گويا آن صفحه‏ي سبز از عالم ملکوت برزخي بوده و سبز بودنش کنايه از آن است که متوسط ميان نور عالم جبروت و سياهي عالم شهادت است و سفيد بودن نوشته‏اش براي آن است که از عالم اعلي نوري خالص بوده است (الشافي) و در کافي است: شبيه رنگ آفتاب و در کمال‏الدين مانند متن است.

3- در کافي " ليسرني بذلک " است به جاي " ليبشرني بذلک " و توجيه شده به اينکه از اين کلمه استفاده مي‏شود که فاطمه علیها السلام پيش از آنکه لوح به دستش برسد اندوهگين بوده است و روايات ابن الزيات و ابي خديجه سالم بن مکرم از امام صادق مويد اين معني است .

4- مرحوم علامه‏ي مجلسي می فرمايد: به پيغمبر صلي الله عليه و آله حجاب گفته شده است از آن جهت که آن حضرت واسطه‏ي ميان خداي سبحان و خلق است يا از آن جهت که او را دو وجه است وجهي به سوي خدا و وجهي به سوي خلق و گفته شده است که حجاب، کسي را گويند که بدون او کسي را دسترسي به پادشاه نباشد.

5- مرحوم علامه‏ي مجلسي فرموده است: گوئي معناي اينکه: هر کس به جز فضل مرا اميدوار باشد - آن است که آنچه بندگان از خداوند اميد دارند مي‏بايست از ناحيه‏ي فضل خدا باشد نه آنکه به جزاي اعمال خود اميدوار باشند زيرا در مقابل عمل هيچ پاداشي را استحقاق ندارند با توجه به نعمتهاي الهي که هرچند بنده در عمل بکوشد هزار يک نعمت هاي خدا را سپاس نتواند کرد پس آنچه پاداش به او داده شود به فضل الهي است و به مقتضاي وفا به وعده‏اي که خداوند فرموده است و آن وعده‏ي پاداش نيز از فضل او است و بعضي گمان کرده‏اند که مقصود آن است که کسي به فضل غير خدا اميدوار باشد البته اميد به فضل ديگران از نظر شرع مرجوح است ولکن استحقاق عذاب را موجب نيست علاوه بر اينکه از ظاهر معناي لفظ به دور است. و جمله‏ي دوم که مي‏فرمايد (و يا به جز از دادخواهي من بترسد) نيز مؤيد احتمال ما است زيرا شکنجه‏هائي که بندگان خدا از آن مي‏ترسند شکنجه‏هائي است که از روي عدل و داد الهي است و اگر کسي معتقد باشد که از راه ظلم است چنين کس کافر است و مستحق عذاب جاويد.

6- فتنه‏ي تاريک پس از امام صادق عليه‏السلام به آن لحاظ است که تقيه در زمان موسي ابن جعفر علیهما السلام شديدتر بود و موضوع وصايت آن حضرت مخفي‏تر و چنانچه در کافي و ديگر کتابهاي متقدمين است خليفه‏ي وقت به فرماندار مدينه دستور داد که ببين چنانچه جعفر بن محمد يک شخص معني را به وصايت تعيين کرده فورا او را بکش و لذا چنانچه در روايت است امام صادق به حسب ظاهر پنج نفر را وصي خود قرار داد؛ منصور خليفه‏ي وقت و محمد بن سليمان فرماندار مدينه و فرزندش عبدالله افطح و موسي بن جعفر و همسر حضرت صادق عليه السلام حميده و به خاطر همين فتنه بود جماعتي امامت را در امام صادق عليه السلام متوقف کردند به نام واقفيه و جمعي ديگر در موسي بن جعفر علیهما السلام و عده‏اي به امامت اسمعيل فرزند امام صادق عليه السلام معتقد شدند به نام کيسانيه.

7- منظور هارون الرشيد لعنة الله عليه است.

8- در کافي چنين است: و حجت من بر خلق من هيچ بنده‏اي به او ايمان نمي‏آورد مگر آنکه من بهشت را جايگاهش کنم و شفاعتش را درباره‏ي هفتاد نفر از اهل بيتش بپذيرم.

9- در کافي و کمال چنين است: به واسطه‏ي آنان از هر گونه فتنه‏ي کور و تاريک جلوگيري مي‏کنم.

مدارک حديث لوح

1_ ثقه الاسلام کليني قدس سره، ابوجعفر محمد بن يعقوب (م 328 يا 329 ق): الاصول من الکافي، ج 1: ص 572 / ح 3.
2_ مسعودي، ابوالحسن علي بن حسين بن علي (م 346 ق): اثبات الوصيه، ص 260.
3_ شيخ صدوق قدس سره، ابوجعفر محمد بن علي بن حسين بن بابويه قمي (م 381 ق) : کمال الدين و تمام النعمه، ج 1: ص 308 / ح 1.
4_ همو: عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج 1: ص 42 / ح 2.
5_ همو: الامامة و التبصرة، ص 103 / ح 3.
6_ نعماني رحمه الله، ابن ابي زينب محمد بن ابراهيم (از اعلام قرن چهارم): کتاب الغيبه، ص 62 / ح 5.
7_ معلم الامه، شيخ مفيد قدس سره، ابوعبدالله محمد بن محمد بن نعمان حارثي عکبري (م 413 ق): الاختصاص ص 205.
8_ شيخ الطائفه طوسي ابوجعفر محمد بن حسن (460 ق) کتاب الغيبة ص 93.
9_ مرحوم طبرسي ابو علي احمد بن علي بن ابي طالب (از اعلام قرن ششم): الاحتجاج، ج 1: ص 84.
10_ مرحوم امين الاسلام طبرسي ابوالفضل بن حسن (از اعلام قرن ششم): اعلام الوري، ص392 (به نقل از مرحوم شيخ صدوق).
11_ سبزواري يا شعيري (از اعلام قرن ششم) جامع الاخبار، ص 21 (به نقل از مرحوم شيخ صدوق)
12_ حمويني، ابراهيم بن محمد بن مؤيد جويني خراساني (م 730 ق): فرائد السمطين في فضائل المرتضي و البتول و السبطين من ذريتهم(عليهم السلام) ج 2: ص 136 / ح 432. (به نقل از مرحوم شيخ صدوق(
13_مرحوم علامه مجلسي، محمد باقر بن محمد تقي (م 1111 ق)، بحارالانوار الجامعة لدرر الاخبار الائمة الاطهار، ج 36: ص 197 / ح 3. (به نقل از شيخ صدوق شيخ مفيد و شيخ طوسي و طبرسي و نعماني رحمة الله عليهم اجمعين)
14_مرحوم علامه بحراني اصفهاني، شيخ عبدالله: عوالم العلوم و المعارف و الاحوال، ج 3 / قسمت 3: صص 66 - 73/ ح 4 و ج 11 / احوالات سيدة النساء فاطمة الزهراء (عليها السلام)

بر گرفته از سایت مهدویت

moeinm37
20-03-2008, 22:29
رسول گرامی اسلام(ص) فرمود:

« ابلیس اولین کسی بود که غنا و موسیقی را تاسیس کرد. »


§ موسس موسیقی کیست؟

امام صادق(ع) فرمود: وقتی حضرت آدم (ع) رحلت نمود، ابلیس و قابیل با رحلت او خوشحال شدند. آن دو در اجتماعی شرکت جستند و به نشانه شادی برای مرگ آدم از تنبورها و وسائل لهو (موسیقی) استفاده کردند. پس هر کس در روی زمین از این وسایل لذت می برد از پیروان راه ابلیس و قابیل می باشد.

امام صادق(ع) می فرمایند: کسی را که خداوند سبحان نعمتی به او عطا کند و او را در اثر نعمت به وسایل آوازخوانی و موسیقی رو کند با این عملش نا سپاسی خدا را مرتکب شده .

§ عواقب موسیقی در احادیث

1-بی تفاوت شدن نسبت به ناموس

امام صادق(ع) فرمود: به شیطان قَفَندر (بد قیافه) گفته می شود زمانی که در خانه کسی چهل روز با وسایل موسیقی (چون تار بنوازند) و مردان و زنان در آن مجلس باطل گرد آیند شیطان تمام اعضای بدن صاحبخانه را لمس می کند. (بطوریکه چشم،گوش،زبان و سایر اعضایش در مسیر و فرمان شیطان و گناه قرار می گیرند) بعد از آن برای اینکه کاملا او را در زشتی و ظلمت غرق کند نفسی شیطانی در او می دمد، که بعد از آن غیرت را از دست می دهد، آنچنان که نسبت به رابطه نامشروع دیگران با همسرش بی تفاوت می شود.

2-مرگ ناگهانی و قبول نشدن دعا

امام صادق(ع) فرمود: خانه ای که در آن غنا باشد،از مرگ و مصیبت دردناک ایمن نیست و دعا در آن به اجابت نمی رسد و فرشتگان وارد آن نمی شوند.

یک توصیه از امام (ع):« به منازلی که اهل آن به خاطر انجام معصیت و گوش دادن به موسیقی از رحمت خدامند دور شدند وارد نشوید »


3-سبب نفاق

امام صادق(ع) فرمود: نواختن موسیقی مثل (تار و ...) نفاق را در دل می رویاند همان طور که آب سبزه را می رویاند.

رسول خدا (ص) فرمود:من شما را از دو صدای بیهوده و فریبنده منع می کنم:
یکی صدای نغمه های لهو و آواز شیطان که گمراه کننده است و دیگری شیون در وقت مصیبت که خراشیدن صورت، پاره کردن یقه و آواز و گریه شیطانی در آن باشد.


4-رفتن برکت


حضرت محمد(ص) فرمود: فرشتگان به خانه ای که شراب و وسایل موسیقی و قمار (مثل دایره،تنبور،نَرد ) در آن باشد وارد نمی شود و دعای اهل خانه مستجاب نمی گردد. خیر و برکت هم از آنجا می رود.

5-عامل زنا

رسول الله (ص)فرمود: غنا و موسیقی کاری است که انسان را به زنا می کشاند.

در حدیث آمده :
از غنا و موسیقی دوری کنید زیرا موسیقی حیا را از بین می برد و سبب زیاد شدن غریزه جنسی می شود. مردانگی را نابود می کند و هر کاری که شراب میکند موسیقی هم انجام می دهد.

6-عواقب اخروی غنا

رسول خدا (ص) فرمود:

کسی که اهل تنبور است روز قیامت محشور می شود در حالی که سیاهترین صورت را دارد و به دستش تنبوری از آتش جهنم است و بالای سرش هفتاد هزار فرشته عذاب همراه با گرزی که در دست دارند بر سر و صورتش می کوبند. و کسی که اهل« غنا و موسیقی» است از قبرش بیرون می آید در حالی که نابینا و گنگ و کر خواهد بود. همچنین زناکار و آن که فلوت و دایره میزند همانند ایشان محشور می شود.

و در جایی دیگر می فرمایند:

کسی که به لهو (آواز موسیقی طرب انگیز) گوش دهد در روز قیامت در گوشش سُرب آب کرده ریخته می شود.


§ ثواب پرهیز از غنا

این هم یک مژده از امام رضا (ع):
کسی که از غنا دوری کند در عوض، درختی در بهشت هست که خداوند دستور می دهد باد آن را به حرکت در آورد. نغمه خوشی از آن درخت بهشتی بلند مبشود که مانند آن را تا به حال نشنیده است و کسی که از غتا اجتناب نکند آن صوت زیبا را نمی شنود.


پی نوشت: ادامه این مطلب درمورد سابقه موسیقی در ایران، ضررهای موسیقی از دیدگاه دانشمندان جهان و علما، موسیقی در صدا و سیما و ...خواهد بود که ان شا الله در پست های بعدی می نویسم.


منابع :
کافی، ج 6 ، صفحات 431،432،433،434
الغدیر، ج8 ص 235 و سفینة البحار،ج2،ص32
وسائل الشیعه،ج 12،ص235
الدُرالمنشور،ج5،ص308

moeinm37
20-03-2008, 22:29
بر طبق روایات اهل بیت (ع) یکی (۱) از عواملی که باعث قطع شدن رابطه معنوی انسان با خدای تعالی می شود گناه نمودن است .در نتیجه موسیقی و آوازه خوانی که یکی از گناهان کبیره در شرع مقدس اسلام است نیز چنین تاثیری دارد . وکسانی که دائما با این امور سر و کار دارند یا به آنها گوش می دهند عاقبت کارشان به جائی خواهد رسید که از دشمنان خدا و اهل بیت خواهند شد (البته اگر توبه نکنند و به سوی خدا بازگشت ننمایند )برای مثال خدای عظیم در سوره روم آیه 10می فرمایند:عاقبت آن کسانی که عمل کردند گناهان را این شد که ایشان تکذیب نمودند آیات خدا و گفتار پیامبران و استهزا می نمودند انبیاء ما را.

در روز عاشورا موقعی که برای آخرین بار امام حسین (ع) می خواستند به میدان بروندامام سجاد (ع) پیش ایشان آمدند و فرمودند پدر جان آیا شما خودتان را برای این مردم معرفی ننموده اید که فرزند رسول خدا (ص) و فاطمه زهرا (س) هستید .امام (ع) در پاسخ فرمودند:چرا فرزندم من سی بار خودم را برای این مردم معرفی کردم ولی این مردم از بس با گوشهای خود صداهای حرام شنیده اند که دیگر موعظه های من در ایشان اثری ندارد . و وقتی من می خواهم برایشان صحبت کنم با حالت تمسخر دست در دهان می گردانند.

نتیجه کل اینکه:صوت موسیقی که از صداهای حرام است گوش حق پذیر انسان را کر می سازد و مداومت بر این امور کار را به جائی می رساند که اگر برای مثال امام حسین (ع)هم شخص را موعظه کند برای شخص که به این امور اشتغال دارد سودبخش نیست.مگر آنکه لطف خدا شامل حال او شود . لذا به خاطر همین مطلب است که ما در احادیث مر بوط به حضرت صاحب (عج) می خوانیم یکی از اولین گروهی که به جنگ با حضرت می روند اهل ساز موسیقی و آوازه خوانی هستند.
________________________________________
2.بی غیرتی یکی دیگر از آسیب های موسیقی به نهاد انسان

یکی دیگر از بیماریهایی روحی که به مرور زمان و به تدریج در روان افرادی که اهل موسیقی هستند رسوخ می نماید مرض بی غیرتی و بی ناموسی است که در این زمینه :پیشوا و امام ششم شیعیان حضرت امام جعفر صادق (ع)فرموده اند:کسی که چهل روز در خانه اش صوت موسیقی و آواز خوانی پخش شود و مردمان بر او وارد شوند .شیطان تمام اعضای خود را به بدن او مسح می نماید پس غیرت به کلی از آن مرد بر طرف گرددتا به حدی که اگر با زنش در مقابل خودش فعل قبیحی کنند او بدش نمی آید و صفت غیرت و حیاء به کلی از آن مرد برطرف شود.

برای نمونه و تایید این کلام اعجاب انگیز امام صادق (ع) ما صدق این مطلب را در مجالس موسیقی و رقص که در کشور های غربی برگزار می شود می بینیم که چگونه این افراد وحشی که با لکه دار کردن نام تمدن در این گونه شب نشینی ها زنان خود را در دامن این و آن می بینند و از این کار هم بسیار لذت می برند و این گونه افراد با به وجود آوردن چنین جنایات انسانی و بی غیرتی جالب است که خود را روشنفکر هم می دانند اما کاری می کنند که خیلی از حیوانات هم زیر بار آنها نمی روند. آری همسر خود را در آغوش این و آن می اندازند و قبل از هر چیز خود را به ناموس فروشانی مثل خود معرفی می نمایند.لذا اگر ما دقیقا این مسائل را ریشه یابی کنیم میبینیم تمام این بی غیرتی ها به موسیقی و مطربی ربط دارد . زیرا افیون موسیقی چنان تصرفاتی در عقل و اخلاق انسان می نماید که انسان برای لحظه ای شادی و عیش ناموسش را فدا می کند. در نتیجه ما که نام خود را شیعه و پیرو اهل بیت (ع) گذار ده ایم باید بیش از پیش قدر دان نعمت ولایت اهل بیت (ع) و گفتار اعجاب انگیز ایشان باشیم که هزاران سال قبل از ما انجام این امورات را نهی کرده اند و با عمل کردن به دستورات ایشان نشان دهیم که به گفتار ایشان احترام می گذاریم.
________________________________________
3.رابطه موسیقی با زنا و فحشاء
یکی دیگر از اثرات مهلک موسیقی و آوازه خوانی بر روان انسان تحریک او به سوی فحشاء و زنا می باشد. که در این رابطه رسول اکرم (ص) فرموده اند : موسیقی مقدمه نزدیکی زن و مرد از راه نامشروع هست . و نیز فرموده اند موسیقی نردبان زنا می باشد . منبع:مستدرک جلد 13باب 78حدیث 14

و علت این امر به خاطر آن است که نوای آلات موسیقی با مختل نمودن افکار و روان انسان خود به خود نیروی هوسرانی و شهوت رانی را در انسان ازدیاد می بخشد و صفت حیاء و غیرت را از انسان سلب می کند و کسی که غیرت و حیاء نداشته باشد دست به هر کاری می زند چون شخص مومن به خدا غیور است و به قول مولا علی (ع) که میفرمایند مومن غیور است و به ناموس کسی تجاوز نمی کند چون ناموس دیگران را مانند ناموس خود می داند. ولی چون همانطور که اشاره کردیم افرادی که دائم با وسائل و آلات موسیقی و آوازه خوانی سر و کار دارند یا به آنها گوش فرا می دهند از طرفی نیروی شهوت در آنها تحریک می شود و از طرفی غیرت آز آنها گرفته می شود و شخص بی ناموس هم باک ندارد که به ناموس دیگری تجاوز کند یا به ناموس او تجاوز شود.
________________________________________
4.کسانی که با موسیقی سر و کار دارند از روح انسانی خارج می شوند

یکی دیگر از مضرات موسیقی برای روان و جان انسان این است که آدمی هنگامی که به موسیقی و مطربی مشغول است از حال انسانی خارج می شود و شروع به حرکاتی می کند که در خور و رفتار او نیست. ثانیا از هدف مقدس و الهی که برای آن خلق شده یعنی اصلاح حیات اخروی و یاد خدای متعال غافل می شود و امیر المومنین (ع) چه زیبا فرموده اند : موسیقی افسون انسانهاست . برای مثال یک مار را که در لانه اش است در نظر بگیرید . وقتی که شخصی با فلوت شروع به آهنگ زدن می کند مار خود به خود و بدون اختیار از لانه اش بیرون می آید و در آن لحظه دیگر یک مار نیست بلکه برده و ذلیل در دست انسان است . انسان هم وقتی که به موسیقی و مطربی اشتغال پیدا می کند همین گونه دیگر شخصیت انسانی بلکه یک شخص ذلیل در نزد نفس اماره اش و شیطان می باشد
________________________________________
5.بدترین اثر موسیقی بر روان انسان غفلت از یاد خدا

یک دیگر از اثرات سوء موسیقی بر روان انسان ها ایجاد غفلت از یاد خدا و آخرت می باشد . و این غفلت از یاد خدا مقدمه و باعث هر جنایت و خطائی می گردد . زیراهر کس اگر بخواهد خطائی بکند اول باید از یاد خدا غافل شود و بهترین چیزی که انسان را از یاد خدا غافل می سازد همین موسیقی ها و مطربی ها است مثلا یک شخص اگر بخواهد آدمکشی کند اول باید از یاد خدا غافل شود و بعد برود آدم کشی کند و موید سخنان بالا این حدیث از حضرت صادق (ع) که می فرمایند: از جمله گناهان کبیره اشتغال به موسیقی و آوازه خوانی است که انسان را از یاد خدا باز می دارد و او را در ارتکاب محرمات بی باک و بی پروا می سازد.

منبع: وسائل الشیعه کتاب تجارت باب 100

نمونه دیگر در روایات ما برای تایید سخن بالا درباره شان نزول آیه 11سوره جمعه است که خدای عظیم در آن می فرماید : <<چون بینند این مردم سخن لهوی را متفرق شوند و تو را وا گذارند ای پیغمبر و به سوی آن روند>>که در کتب تفسیر معتبر شان نزول این آیه را این چنین می خوانیم:در روز جمعه پیامبر اکرم <ص> در نماز جمعه برای مردم مشغول سخنرانی بودند ناگهان کاروانی از تجار شام وارد مدینه شدند که مردم در مسجد نزد رسول خدا هستند پس ایشان برای بازار گرمی طبق رسمی که داشتند شروع به نواختن طبل و سنج نموده و مردم را برای خرید کالاهایشان دعوت نمودند. پس مردمی که در مسجد نزد رسول خدا (ص) حضور داشتند با شنیدن صدای طبل و سنج تجار رسول خدا (ص) را رها نمودند و به بازار رفتند و این آیه نازل گشت.

حال خوانندگان گرامی خود قضاوت کنند. وقتی که مردم با شنیدن صدای طبل و سنجی مجلس رسول خدا (ص) را وا می نهند وای به حال تاثیر موسیقی های امروزی در نهاد و روح انسانی از لحاظ غفلت از یاد خدا و آخرت.
________________________________________
6.موسیقی در نهاد انسان تولید نفاق می نماید
اما یکی دیگر از بیماریهای مهلکی که موسیقی و مطربی بر روح انسانی وارد می سازند تولید بیماری نفاق می باشد. که درباره این مطلب احادیث فراوانی داریم که به چند مورد از آنها اشاره می نمائیم :

امام صادق (ع):گوش دادن به موسیقی و آوازه خوانی نفاق و دوروئی را در دل انسان می رویاند. همانگونه که آب سبزه کنار جوی را می رویاند.

منبع:وسائل الشیعه کتاب تجارت باب 101

امام صادق (ع):موسیقی مورث کفر است و نیز فرمود موسیقی آشیانه نفاق می باشد.

منبع:عین الحیوه صفحه 231

و علت اصلی این نفاق و کفر به خاطر آن است که چون موسیقی و آوازه خوانی از حرامهای الهی می باشند و در شرع اسلام از گناهان کبیره اند کسانی که با این امور سر و کار دارند هر دفعه که به سراغ آنها می روند به راحتی دارند بزرگترین معاصی را انجام می دهند و ذره ذره این معصیتها که بر روی هم انباشته می شوند قلب سلیم و ملکوتی شخص را می میراند و کار به جائی می رسد که شخص به خدای تعالی کافر می شود تائید کننده این سخنان ما نیز حدیث زیر است.

حضرت باقر (ع):وقتی انسان مرتکب گناهی می شود یک نقطه سیاه در دل او پدیدار می گردد . اگر توبه کند آن سیاهی پاک می شود و اگر گناه را تکرار کند آن سیاهی هم بیشتر می شود . به طوری که همه قلبش را فرامی گیرد و بعد از آن هرگز رستگار نخواهد شد.

منبع:اصول کافی جلد 4 باب گناهان

و ما می توانیم به وضوح این نفاق را در اهل موسیقی مشاهده کنیم .مثلا درباره همین مساله موسیقی و آواز خوانی که این همه حرمت در اسلام دارد امروزه می بینیم اهل موسیقی و مطربی به هیچ وجه زیر بار حرام بودن آن نمی روند. وچنان درباره آن فعالیت می کنند که اگر این امور از چیزهای حلال در اسلام بود بیش از این نمی توانستند تبلیغ کنند.و این گونه رفتارها نهایت رسوخ کفر و نفاق در وجود اهل موسیقی و مطربی را می رساند که به راحتی حرام های الهی را حلال می کنند و زیر بار دستور قرآن و ائمه (ع) نمی روند.
________________________________________
7.موسیقی و مطربی باعث قساوت قلب می گردند
یکی دیگر از اثرات شوم موسیقی بر روان انسانها پدید آوردن بیماری قساوت قلب در انسان می باشد. و موید این کلام حدیثی از رسول خدا (ص)است که میفرمایند:گوش دادن به صداهای طرب انگیز و موسیقی و آواز خوانی دل انسان را می میراند. منبع:نصایح صفحه 145

به عبارت دیگر افرادی که مداومت دارند بر گوش دادن به موسیقی و مطربی قلبشان مریض می گردد. و نتیجه این سختی و قساوت قلب این می شود که دیگر موعظه و پند در این قلوب اثر نمی کند. زیرا بر طبق آیات قرآن اثر گناهکاری قساوت قلب است.

سوره بقره آیه 74:<<قلوب افراد گناهکار مانند سنگ است یا سخت تر از سنگ . زیرا برخی از سنگها از میانشان آب بیرون می آید یا از ترس خدا از بلندی ها فرو می افتد .ولی قلوب افراد گناهکار به قدری سخت است که دیگر چیزی از پندها و موعظه های الهی در آن اثر نمی نماید>>و نشانه و علامت این بیماری آن است که این گونه افراد وقتی در مجلسی قرار می گیرند که در آن سخن از خدا و قرآن و یاد مرگ و آخرت است. اهل موسیقی حالشان بد می شود و دوست دارند زود از این گونه مجالس خارج شوند و بر عکس اگر در جایی باشند که سخن از دنیا و سرگرمیهای گمرا ه کننده باشد .به اشتیاق بر آن توجه می کنند و دوست ندارند که تمام شود و باز تایید کننده سخنان فوق آیه 6 و7 سوره لقمان است که در آیه 6 در مورد اهل موسیقی و مطربی توضیح می دهد که ما در اولین حدیث از چهل حدیث موسیقی آن را بیان کردیم . وبلافاصله در آیه 7 که مورد بحث ماست می فرماید:<<و چون خوانده شود بر اهل موسیقی و مطربی آیات و گفتار ما دوری گزینند و روی برگردانند ایشان و تکذیب آن گفتار نمایند مانند کسی که آن را نشنیده و گویا در گوشهای ایشان سنگینی است از شنیدن آیات ما پس مژده بده به ایشان عذابی دردناک را