• ورود

    عضويت در سايت موبايلستان ايميل فعال سازي ارسال نشده است ؟ کلمه عبور خود را گم کرده ايد ؟
  • ثبت نام

  • نمایش نتایج: از 1 به 1 از 1

    آرشیو

    1. Top | #1


      درجه : مدير ارشد بخش
      بخش : تخصصی ونرم افزارمیگُ / saillfish / اسلامی
      شماره كاربري : 686386
      نام : حمیدرضا
      نوشته ها: 2,104
      سپاس ها : 54,392
      سپاس از شما 8,515 بار در 1,921 پست
      جزئيات بيشتر

      به مناسبت پنجم صفر، شهادت حضرت رقیه (س)

      بسم الله الرحمن الرحیم

      بنابر برخی کتاب های تاریخی پنجم صفر، روز شهادت حضرت رقیه (س) دختر سه یا چهار ساله حضرت امام حسین (ع) است که به همین مناسبت تاپیک پیش رو زده شد.

      همون طور که می دانید بعد از به شهادت رساندن مردان، لشکریان یزید به خیمه ها حمله کردند و آنها را آتش زدند و به زنان و کودکان نیز رحم نکرده و با کتک و سیلی زدن به ایشان جسارت کردند. یکی از عزیزانی که بسیار سختی کشیدند، حضرت رقیه (س) دختر کوچک حضرت ابا عبد الله الحسین (ع) هستند. ایشان همیشه سجاده پدر را پهن می کردند و آن را برای نماز پدر آماده می نمودند. بعد از به شهادت رسیدن آن جناب (ع) نیز حضرت رقیه (س) مثل همیشه جانماز پدر بزرگوارشان را آماده کرده و منتظر ایشان بودند که شمر (لعنت الله علیه) وارد خیمه شده و با دیدن این صحنه سیلی محکمی به صورت مبارک آن حضرت (س) زد.

      حضرت رقیه (س) نیز مانند سایر کودکان حاضر در کربلا در حمله لشکریان یزید (لعنت الله علیه) بارها مورد حمله با تازیانه قرار گرفته و در فرار از دست مهاجمین با پای برهنه روی خارهای صحرا دویدند که باعث صدمات فراوان به ایشان شد؛ در نهایت نیز به همراه سایر اسرا با کاروان به سمت شام حرکت داده شدند.

      اگر کمی دقت داشته باشیم، حرکت از کربلا روز یازدهم شروع شده و حدود این ایام در شام پایان می گیرد، اگر توقف در کوفه از آن کم شود، حدود 20 روز این کاروان در حرکت بوده. اما چه حرکتی؟!
      کجاوه روی شتر، به خاطر نوع حرکت شتر، بارها این طرف و آن طرف شده و برای راحتی مسافرها روی کجاوه را با متکا و چیزهای دیگر می پوشانند تا نرم و راحت باشد، اما آن لعین ها که به اذیت های پیشین راضی نشده بودند و اسرا را بر روی کجاوه های چوبی خالی سوار کردند که این مسئله خود در طی این حدود بیست روز چه بر سر اهل بیت (ع) آورد.

      وقتی کاروان به شام رسید، یزید (لعنت الله علیه) تا سه روز اجازه ورود کاروان به شهر را نداد و آن عزیزان (ع) را در خرابه پشت دروازه نگه داشت (تا به زعم خویش به ایشان (ع) توهین نموده و شهر را نیز تزئین کند، چون آل رسول الله (ص) را خارجی و غیرمسلمان معرفی کرده و به مناسبت جسارت هایش جشن نیز گرفته بود).

      اما در خرابه شام چه گذشت؟
      این طور روایت شده که در حالیکه دختر حضرت ابا عبد الله الحسین (ع) عصر در خرابه کنار حضرت زینب کبری (س) نشسته بودند، جمعی از کودکان شامی را می بنند که در رفت و آمد هستند و از عمه خود (س) می پرسند: عمه جان! اینها کجا می روند؟
      حضرت زینب (س) فرمودند: عزیزم این ها به خانه هایشان می روند.
      - عمه! مگر ما خانه نداریم؟
      * چرا عزیزم، خانه ما مدینه است.
      با شنیدن نام مدینه یاد خاطرات زیبای همراهی با پدر بزرگوارشان (ع) افتاده و بلافاصله پرسیدند: عمه جان پدرم کجاست؟
      * به سفر رفته.
      دیگر سخن نگفتند و به گوشه خرابه رفتند و زانوی غم بغل کردند و با غم و اندوه خوابیدند.
      در عالم رویا پدر (ع) را دیده که ایشان را مورد محبت و نوازش و دلجویی قرار دادند و از خواب بیدار شده و اثری از ایشان نمی بینند و مجدداً سراغ پدر (ع) را از عمه (س) گرفته دیگر آرام نشدند. اهل بیت (علیهم السلام) نیز که علاوه بر تمام مصیبت های گذشته با این داغ تازه مواجه شده بودند، همگی شروع به گریه کردند.

      طاهر بن عبد الله دمشقی این طور تعریف می کند: من خدمتکار یزید لعین بودم و اکثر شب ها برای او صحبت و مشغولش می کردم. شبی پیشش بودم و مقداری نیز از شب گذشته بود که به من گفت: «ای طاهر امشب وحشت بر من غلبه کرده و قلبم به تپش افتاده و دلم از غصه و اندوه پر شده، آنقدر زیاد که توان نشستن و صحبت کردن ندارم. بیا سر من را در دامن گیر و از افعال ناشایسته و گذشته من صحبت کن.» من نیز سر نحس او را در دامن گرفتم و آن لعین به خواب رفت، در حالیکه سر نورانی حضرت سید الشهدا (ع) در مقابل ما در طشت طلا بود. ساعتی که گذشت دیدم صدای اهل حرم محترم حضرت امام حسین (ع) از خرابه بلند شد. آن لعین در خواب و من در اندوه بودم که چه ظلم و ستمی بود که یزید بدماب (لعنه الله علیه) به اولاد حضرت امیرالمؤمنین امام علی (ع) کرد؟!
      به طشت که نگاه کردم، دیدم که از چشم های مبارک حضرت (ع) اشک جاری شده، تعجب کردم، سپس دیدم که سر نورانی به اندازه چهار ذرع بالا رفت و لبان مبارک به حرکت در آمده و آواز اندوهناک آرامی از دهان مبارک و معجز بیان آن حضرت (ع) بلند گردید که می فرمودند: «اللهم هؤلاء اولادنا و اکبادنا و هولاء اصحابنا» یعنی خداوندا، ایشان اولاد و جگر گوشه های ما هستند و ایشان اصحاب ما هستند [خانواده های یاران و اصحاب نیز در میان اسرا بودند].

      طاهر می گوید: چون این حال را دیدم وحشت بر من غلبه کرد و شروع کردم به گریه. رفتم بالای عمارت یزید (لعنه الله علیه) که خرابه در پشتش بود. خیال می کردم که شاید یکی از اهل بیت رسول خدا (ص) فوت شده که باعث این همه ناله و ندبه شده است. وقتی رسیدم بالای قصر دیدم تمامی اهل بیت اطهار (ع) طفل خردسالی را در میان گرفته اند و ایشان گریه کنان می گفتند: «یا عَمتی و یا اخت ابی، این ابی، این ابی» یعنی ای عمه و ای خواهر پدرم، پدرم کجاست، پدرم کجاست؟
      ایشان را صدا کردم و پرسیدم جه شده که باعث این همه ناله و گریه شده است؟ آنها واقعه را تعریف کردند و گفتند هر چه به وی تسلی می دهیم، آرام نمی گیرند.

      بعد از مشاهده این احوال دردناک، پیش یزید (لعنت الله علیه) برگشتم و دیدم آن بدبخت بیدار شده و به طرف سر مبارک نگاه می کند و از زیادی وحشت و خوف مثل برگ بید به خودش می لرزد. در همین زمان سر اطهر آن مولاء (ع) به طرف آن ملعون متوجه شده و فرمودند: ای پسر معاویه، من در حق تو چه بدی کرده بودم که تو با من این ستم و ظلم کردی و اهل بیتم را در خرابه جای دادی؟
      ثم توجه الراس الشریف الی الله الخبیر اللطیف و قال: اللهم انتقم منه بما عامل بی و ظلمنی و اهلی (و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون) یعنی سر مبارک شریف آن حضرت (ع) به سوی خداوند خبر و لطیف توجه نموده و گفتند: خداوندا از یزید به کیفر رفتاری که با من کرده و به من و اهل بیتم ظلم نموده انتقام بگیر.
      وقتی یزید این را شنید به لرزه درآمد و نزدیک بود که بند بند بدنش از هم پاره شود. از من دلیل گریه اهل بیت (ع) را پرسید و بعد از آگاهی از ماجرا گفت: «برای آرام گرفتنش، سر را پیشش ببرید».

      رأس مطهر سید الشهدا (ع) را درون طبق گذاشته و روی آن را با حوله ای پوشاندند و پیش حضرت رقیه (س) بردند. ایشان گفتند: «این چه هست؟ من پدرم را می خواهم، جز ایشان چیزی نمی خواهم (غذا نمی خواهم)»
      وقتی حوله را کنار زدند، با سر مطهر مواجه شده و آن را برداشته و به سینه شان چسباندند و گریه و می کردند و رنج ها و مصیبت های وارده را تعریف کردند. بعد بی تاب شده و پرسیدند:
      یا ابتاه من ذاالذی خضب بدمائک؟
      یا ابتاه من ذاالذی قطع وریدک؟
      یا ابتاه من ذاالذی ایتمنی علی صغر سنی؟
      یا ابتاه للیتیمه حتی تکبر؟...
      یا ابتاه لیتنی توسدت التراب و لااری شیبک مخضبا بالدماء

      یعنی:
      پدر جان چه کسی تو را به خونت رنگین کرد؟
      پدر جان چه کسی رگ های گردنت را برید؟
      پدر جان چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟
      پدر جان یتیم به که پناه برد تا بزرگ شود؟ پدر جان انیس این زنان و اسیران کیست؟ ای کاش من فدایت شده بودم و ای کاش نابینا شده بودم
      پدر جان کاش خاک را بالش قرار می دادم و محاسن تو را خضاب شده به خون نمی دیدم.

      سپس لب های خود را بر لب های پدر نهاده و گریه کردند تا از هوش رفتند؛ در این حالت سر مبارک حضرت امام حسین (ع) فرمودند: «الی الی، هلمی، فاذا لک بالانتظار» ای نور دیده، به سوی من بیا، به سوی من بیا که چشم به راه تو می باشم.
      هنگامی که اهل بیت (ع) سعی کردند ایشان را به هوش بیاورند، متوجه شدند که ایشان به شهادت رسیده اند و مجدداً صدای گریه بلند شد و عزا و غم آغاز گشت.

      ایشان را ماننده جده بزرگوارشان حضرت خانم فاطمه زهرا (س) شبانه غسل داده و در همان خرابه به خاک سپردند. هنگام غسل، غساله ناگهان دست از غسل کشید و گفت: «سرپرست این اسیران کیست؟» حضرت زینب کبری (س) فرمودند: «چه می خواهی؟» غساله پرسید: «ایشان به چه بیماری مبتلا بوده که بدنشان کبود است؟» حضرت در پاسخ فرمودند: «او بیمار نبوده است، این کبودیها آثار تازیانه ها و ضربه های دشمنان است.» در روایت دیگر آمده: آن زن دست از غسل کشید و دستهایش را بر سرش زد و گریست، گفتند: «چرا بر سر می زنی؟» گفت: «مادر این دختر کجاست تا به من بگوید چرا قسمت هایی از بدن او سیاه شده است؟» فرمودند: «این سیاهی ها اثر تازیانه های دشمنان است.»

      بعد از گذشت قضایای شام، هنگامی که مردم برای وداع با اهل بیت (ع) آمده بودند، حضرت زینب (س) جهت روشن سازی مردم، از فرصت استفاده های فراوانی کردند، از جمله اینکه موقع خداحافظی خطاب به مردم شام فرمودند: ای اهل شام، از ما در این خرابه امانتی مانده است، جان شما و جان این امانت، هرگاه کنار قبرش بروید (او در این دیار غریب است) آبی بر سر مزارش بپاشید و چراغی در کنار قبرش روشن کنید.

      بزرگ عزیزی فرموده اند: «از دستان کوچک حضرت رقیه (س) کارهای بزرگی بر می آید»

      در پایان با توسل به آن حضرت (س):
      پروردگارا یک سوال، توفیقی عنایت ده که ما بتوانیم در تمام حالات و سکنات و رفتارمان، در تمام نفس زدن هایمان، دم و بازدم هایمان، جز رضای تو هیچ عملی را انجام ندهیم. پروردگارا قلب مطهر سیدنا و مولانا حضرت بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین له الفداء را از یکایک ما راضی و خشنود بفرما. ما را توفیقی عنایت فرما تا رضایت خودت و رضایت انبیاءت علی الخصوص نبی مکرم و حبیبت حضرت محمد مصطفی (ص) و اولیاء معصومین (علیهم السلام) را اکتساب و تحصیل کنیم، که اگر نتوانیم تحصیل کنیم، مشکل پیدا می کنیم. خدا رو قسم می دهیم به خون پاک سرور شهیدان حضرت ابی عبد الله امام حسین (ع) که ما را توفیقی عنایت فرماید که شاکر نعمت ولایت، علی الخصوص ولایت حضرات معصومین (علیهم السلام) باشیم.


      و من الله توفیق
      السلام علی مساکن برکت اله و معادن حکمت اله و حفظت سر اله و رحمت اله و برکاته
      لا یَومَ کَیَومَک یا اَباعَبدِالله * اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ و عَجِّلْ فَرَجَهُمْ* السلام علیک یا قمر بنی هاشم اباالفضل العباس
      اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطمةَ و اَبیها و بَعلِِها وَ بَنیها وَ السِّرِّ المُستَودَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِهِ عِلمُک
      حضرت امام رضا(ع)فرموده اند:هیچ چیزباارزش تر ازاخلاق نیکونیست
      «هیچگاه امیدکسی راناامیدنکن،شایدامیدتنها دارایی او باشد.»

      به روی دامن پدر سه ساله دیده هرکسی*به دامن سه ساله ای سر پدر ندیده کس

      تاپیک جامع معرفی نرم افزارهای ریکاوری کامپیوتر * Active@ UNDELETE|کاملترین بازیاب فایل وپارتیشن بافرمتهای مختلف(حتی لینوکس)
      تاپیک جامعN9برای تمامی عزیزان، علی الخصوص دوستانی که به تازگیN9خریدن * باگ های رفع شده نیتدروید
      ایمیج جدید Sailfish پورت شده برای N9 * روش جدید فعالسازی دولاپر مود و استفاده از مخازن، استور و ... نوکیا
      با کدام روش آموزشی، کدام بوت لودر، کرنل و ... را جهت انواع سیستم عامل ها (نیتدروید،Sailfishو...)نصب نماییم
      آموزش جدید رفع کامل محدودیتN9/N950جهت دسترسی به استورنوکیا،مخازن و...
      ترفندهایی جهت افزایش سرعت لود صفحات
      .: انــجــمــــن گــــونـاگـــــون بخشی متفاوت اما برای همه در موبایلستان :.


    2. 2 كاربر زير از شما hrbani عزيز، سپاسگزاری كرده اند



    3. کسب و کار



       توضیحاتی درباره این موضوع

    کلمات کلیدی این موضوع

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •