PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ✽ ✾ ✿ ❀ ❁ 【 اشعار و متون ادبی زیبا 】 ✽ ✾ ✿ ❀ ❁



صفحه ها : 1 2 3 4 5 6 7 8 [9] 10 11 12 13 14 15 16

LIDA
15-04-2013, 12:05
یه وقتــــــایی هست که جواب همه نگرانیـــات و دلتنگیات



میشــه یه جمله


که میكوبن تو صورتــــت


"بهم گیر نـــــــده، ''حوصله ندارم ".......!




مساحت خلوتم را

پر کن

فرقی نمیکند

عمودی یا افقی

همینکه ضلعی

از چهاردیواری ام

باشی

کافیست....!



سلامتیه اونایی که این روزاشون به تظاهر میگذره

تظاهر به بی تفاوتی

تظاهر به بی خیالی

به شادی..به این که دیگه چیزی مهم نیست...

ولی فقط خودشون میدونن چقدر سخت میگذره

و این زهر تظاهر داره ذره ذره زجرکششون میکنه....

LIDA
15-04-2013, 12:05
یه وقتــــــایی هست که جواب همه نگرانیـــات و دلتنگیات



میشــه یه جمله


که میكوبن تو صورتــــت


"بهم گیر نـــــــده، ''حوصله ندارم ".......!




مساحت خلوتم را

پر کن

فرقی نمیکند

عمودی یا افقی

همینکه ضلعی

از چهاردیواری ام

باشی

کافیست....!



سلامتیه اونایی که این روزاشون به تظاهر میگذره

تظاهر به بی تفاوتی

تظاهر به بی خیالی

به شادی..به این که دیگه چیزی مهم نیست...

ولی فقط خودشون میدونن چقدر سخت میگذره

و این زهر تظاهر داره ذره ذره زجرکششون میکنه....

LIDA
15-04-2013, 12:36
اگر درد داری

تحمل كن…

روی هم كه تلنبار شد

دیگر نمیفهمی كدام درد

از كجاست…

كم كم خودش…

بی حس میشود!!





دوستانی پرسیدند

چیست حکایت قلمت

که شب ها رنگ تازه می گیرد

نمی دانم چه بگویم اما

اولین بار نیمه شب سلامم داد . . .




به من بده...آن سرطان دوست داشتنی را ....

بگذار تمام ریه هایم از این سَم پر شود...

بگذار این سرفه های خشک نیمه شب ادامه داشته باشد...

بگذار باز هم آن پیر مرد سیگار فروش...

از دیدن چهره ی خسته ی من اخمی کند...

وبگوید مصرفت بالاست....

و هر بار این سؤال تکراری را میپرسد:

غمگینی....؟

ومن در جواب میگویم:نه،تنهایم...

دوستش دارم....

کسی غیر از او به عمق تنهاییم پی نبرد...

LIDA
15-04-2013, 15:58
دنیا رو ببین از پشت اشکهای من
ببین چه غمگینانه به دنیا نگاه می کنه
ببین چه معصومانه به راهی که تو رفتی نگاه می کنه
ببین چه مظلومانه التماس می کنه که برگردی
ببین نشستم چشم انتظارت
با دلی پر از خون و دل خوردن
افسانه ها خاطره ها هنوز در تشبیه تو مانده اند
نمی دانند از کجا سر آغاز کنند و به پایان برسند
هنوزم باورم نمی شود که پایانی هم بود ...






ای به داده من رسیده.. تو روزای بی کسی هام

تو خودت طلوع صبحی.. واسه زخمه خستگی هام

تو شکوفایی صبحی.. برای منه مسافر

همه دل خوشیم همینه.. که بشه آسوده خاطر

تو طلوعه صبحه عشقی... به نجابته شقایق

من یه پاروی شکسته.. واسه ی قلبه یه قایق

تو یه تصویره قشنگی.. واسه تنهایی و ظلمت

تو قصیده ی ظهوری.. برا بی کسی و غربت

بیا تکیه گاهه من باش.. مثه یه دیواره سنگی

نکنه که آرزوهام.. بشه اون خوابای رنگی

ای چراغ مهربونی.. تو شبای سرد و غمگین

تو حقیقت طلوعی.. یه طلوعه خوب و رنگین










من کویری خشکم اما ساحلی بارانیم
ظاهری آرام دارد باطن توفانیم

مثل شمشیر از هراسم دست و پا گم می کنند
خود ولی در دستهای دیگران زندانیم

بس که دنبال تو گشتم شهره ی عالم شدم
سربلندم کرده خوشبختانه سرگردانیم

می زند لبخند بر چشمان اشک آلود شمع
هر که باشد باخبر از گریه ی پنهانیم

هیچ دانایی فریب چشمهایت را نخورد
عاقبت کاری به دستم می دهد نادانیم

LIDA
15-04-2013, 16:01
عشق نگهداری می خواد، شبها بیداری می خواد، وقتی تنگه دل یار، از تو دلداری می خواد
خیلی وقته دیگه بارون نزده
رنگ عشق به این خیابون نزده،
خیلی وقته، دلی پرپر نشده
دل آسمون سبکتر نشده
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده، قلبم از دوری تو خیلی دلتنگ شده،
بعد تو هیچ چیز دوست داشتنی نیست
بغض غصه از دلم رفتنی نیست
حرف عشق تو رو من با کی بگم همه حرفا که نیست گفتنی







آموختم زندگی دشت غم است...

اولش اندوه و آخرش ماتم است...

کارها بسیار و فرصت ها کم است...!

زندگی دفتری از خاطره هاست..

یک نفر در دل شب و یک نفر در دل خاک...

یک نفر هم همدم خوشبختی هاست...

یک نفر همسفر سختی هاست...

چشم تا باز کنیم عمرمان میگذرد...

ما همه همسفریم!!!








مرگ نزدیک است...

نمی­خواهم مادرم سختی جان کندنم راببیند...

نمی­خواهم خواهرم بر سر قبرم شیون کند...

ای مادرم، دیگر در دفتر شعرم شعر جدیدی نخواهی دید...

دیگر در آلبوم عکسم عکس جدیدی نخواهی دید...

دیگر هر نیمه شب در را برویم باز نخواهی کرد و نخواهی گفت:

"عزیزم کجا بودی؟"

ای مادر اگر روزی روزگاری رفیق نامهربانم، اگر به دیارم آمد...

بگو:

در بستر ناکامی و حســـرت جان داد!

و در آخر چنین گفت:

" رفاقت اندیشه­ی تلخی است که از نامش بیزارم!"

LIDA
15-04-2013, 16:05
این چه احساسیه که منو تو مثل همیم
از همه دنیا جدا ، نه زیادیم نه کمیم

دارم حست میکنم لحظه لحظه با منی

تو تموم لحظه هام، تو هوام پر می زنی

دارم حست میکنم توی بیداری و خواب

دل واسه تو میزنه با یه دنیا تب و تاب







تنهایی را فقط با بغض پنجره ای

میشه اندازه گرفت که از پشت اون

همه غربتت را می بینی

غربتی که در میان انبوه دوستانت داری

و قناری خاموش دلت به اندازه

تنهایی اون پنجره می خونه

و من تازه طعم تنهایی را احساس کردم

اره...... همه دیگه می دونن

که من تنهای تنهام........










قلب من در هر زمان خواهان توست

این دو چشم عاشقم مهمان توست

گرچه لبریز از غمی درمانده ای

این نگاهم در پی در مان توست

در میان ظلمت شبهای غم

چلچراغ قلب من چشمان توست

در کنارم لحظهاای آسوده باش

همدم دستان من داستان توست

LIDA
17-04-2013, 12:11
ساحل افتاده گفت

سال بسی زیستم

هیچ نه معلوم شد

آه که من کیستم

موج فرو رفته ای

پیش خرامید و گفت

"هستم اگر می روم

گر نروم نیستم ..."




در تنهایی خود لحظه ها را برایت گریه کردم

در بی کسیم برای تو که همه کسم بودی گریه کردم

در حال خندیدن بودم که به یاد خنده های سرد و تلخت گریه کردم

در حین دویدن در کوچه های زندگی بودم که ناگاه به یاد لحظه هایی که بودی و اکنون نیستی ایستادم و آرام گریه کردم

ولی اکنون می خندم آری میخندم به تمام لحظه های بچگانه ای که به خاطرت اشک هایم را قربانی کردم





نخواست او به منِ خسته بی‌گمان برسد

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد؟

چه می‌کنی اگر او را که خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد ...

رها کنی، برود، از دلت جدا باشد
به آنکه دوست‌ترش داشته ... به آن برسد

رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

گلایه‌ای نکنی بغض خویش را بخوری
که هق هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که ... نه! نفرین نمی‌کنم که مباد
به او که عاشق او بوده‌ام زیان برسد

خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

LIDA
17-04-2013, 12:15
پرسید: به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم باتمام وجود

داد بزنم به خاطر تو ، بهش گفتم: به خاطرهیچکس ...

پرسید پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم داد می کشید

به خاطر تو ، با یه بغض غمگین بهش گفتم: به خاطرهیچکس ...

ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟

در حالی که اشک تو چشماش جمع شده بود گفت:

به خاطرکسی که به خاطرهیچ زندست...






پرنده مردنی است دلم گرفته است دلم گرفته است به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده شب میکشم چراقهای رابطه تاریکند چراقهای رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به مهمانی گنجشکها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنیست.




یک مسافر تنها درحوالی جاده
مثل پنجره،دلباز،مثل سایه ها:ساده
بی خیال از دنیا،با تبسمی شیرین
امده پر از احساس،دل به زندگی داده
وای از این باران! قصه گوی سال های بی حضور
که با وسواسی شگرف حلقه های دلبستگی را خیس می کنند
انقدر خیس تا لبریز شوند ناگهانی تر از امدنت،می روی
بی بهانه من می مانم و باران های بی اجازه
قلب عاشقی که سپاس گذارت می ماند تا ابد، متشکرم که به من فهماندی که:
چقدر می توانم دوست بدارم و عاشق باشم بی توقع باور کن ،بی توقع!
دارم به تو فکر می کنم فقط فکر می کنم اما تمام لحظه ها پر می شود،از سطرهای عاشقی
همراه خوب و ساکت من،سلام
موسیقی زنده،ساده و بی کلام من
دوست دارم
-بدون توقع-
به نام عشق
باران گرفته مثل همیشه و ....

LIDA
17-04-2013, 12:20
شاید تنهایی من در ظلمت شب بود، كه این كلمه بی جان پر از روح را ساخت. شاید هم گریزی بود بر هزار راز نهان كه بگوید راز تنهایی سكوت را و بگوید چه رازیست در سوت و كور خانه، آری حال میدانم سوت و كور یعنی چه یعنی سكوت و تنهایی كنار وحشت یك راز نهانی.





امشب در قایق کوچک آرزوهایم نشسته ام و به سوی ساحل بی کران تو پارو می زنم چشم امیدم به توست، معبودم به تو که آرزو و امید را آفریدی.اما چه کنم که در این دریای غرور قایق آرزوی من کوچک است. بسیار کوچکتر از آنچه که در نظر آید ولی باز هم راهی هست.آری می شود غرور را حتی اگر به وسعت اقیانوس ها باشد در تنهایی خویش گم کرد.می توان آن را با کوچکترین آرزو مهار کرد. اما آیا این توان در من هست یا اینکه غرق شدن در دریای غرور تنها راه با قی مانده است!






دل من حوصله كن، داد زدن ممنوع است
كم بكن، كم گله، فریـاد زدن ممنوع است
بیـن این قـوم كه هـر كـار ثوابی‌ست كباب
دل ِ دلسوختـه را باد زدن ممنـوع است
تیشه بر ریشه فرهـاد زدن شیـرین اسـت
حـرفی از پیشه فرهـاد زدن ممنـوع است
بیـن ایـن قـــوم كه از باكـرگی تـرشیـدند
حرفی از حجــله و دامـاد زدن ممنوع اسـت
شادی از منظــر این قوم گناهی‌ست بزرگ
بـزن آهنگ، ولی شـــاد زدن ممنوع است

LIDA
17-04-2013, 12:26
هروقت دل کسی رو شکستی
روی دیوار میخی بکوب
تا ببینی چقدر دل شکستی
هروقت دلشان را به دست اوردی
میخی را از روی دیوار بکن
تا ببینی چقدر دل به دست اوردی
اما چه فایده...؟؟ که جای میخ ها بر روی دیوار می ماند





سكوت رامیپذیرم اگربدانم روزی باتو

سخن خواهم گفت تیره بختی رامیپذیرم

اگربدانم روزی چشمان توراخواهم سرود

مرگ رامیپذیرم اگربدانم

روزی توخواهی فهمیدكه دوستت دارم




قلب من در هر زمان خواهان توست
این دو چشم عاشقم مهمان توست
گرچه لبریز از غمی درمانده ای
این نگاهم در پی در مان توست
در میان ظلمت شبهای غم
چلچراغ قلب من چشمان توست
در کنارم لحظهاای آسوده باش
همدم دستان من داستان توست

LIDA
17-04-2013, 21:15
حرف های ما هنوز ناتمام
تا نگاه می کنی وقت رفتن است
پیش از آن لحظه که با خبر شوی
لحظه ای عزیمت تو ناگزیر می شود
آه...ای دریغ و حسرت همیشگی
ناگهان
چقدر زود ،دیر می شود...






ســـرِ خــــاک مــن ...
اونـی که بيشـتر اذيتم کرد بيشـتر گريه ميکنه ...
اونـی که نخواست منو ببینه بالاخره مياد ديدنِ جسـدم ...
اونـی که حتی نيومد تولدم زير تابـوتـمـو گرفته ...
اونـی که سـلام نميکرد مياد برا خدافظــی ...
عــجـــب روزيــــــه اون روز ...!!:)من که بی صبرانه منتظرشم:)






خستــه شدم . ..

روحــم مـي خواد بره يه گوشه بشينه

پشتش و بكنه به دنيــا

پاهاشو بغـل كنه و بلند بلند بگه :

من ديگــــــــــــه بــازي نمي كنم

شمـاها جــر می زنیـــــــــــــــــد ....


-گناهانم را دوست دارم!

بيشتر از تمام کارهاي خوبي که کرده ام،

مي داني چرا ؟!
آ
ن ها واقعي ترين انتخاب هاي منند...

LIDA
17-04-2013, 21:18
گـاهي اگـر تـوانـستي ...
اگر خواستـي ...
اگر هنـوز نـامي از مـن در سر داشتـي نـه در دل!
در كـوچه ي تـنهايـي ِ مـن قـدمي بـگذار
شلوغيه كوچه ظاهريست نترس بيا نگاهي پرت كن و برو !!





يه زخم کهنه روي بالم يه آسمون که چشم به رام نيست
به غير واژه غريبي چيزي توي ترانه هام نيست
حتي يه آيينه پيش روم نيست که اسممو يادم بياره
تنها ترين مسافر شب تو خلوتم پا نمي ذاره
ازم نخواه با تو بمونم تو هيچي از من نمي دوني
اگه بگم راز دلم رو تو هم کنارم نمي موني






هرگاه ازشدت تنهایی به سرم هوس اعتمادی دوباره میزند
خنجر خیانتی را که در پشتم فرورفته درمی آورم ---
میبوسمش ---
صیقلی عاشقانه ---
اندکی نمک به رویش...
نوازشش کرده ---
دوباره بر سرجایش میگذارم -------
ازقول من به آن
" لعنتــــــــــی"
بگویید :
خیالش تخت،،،
من دیوانه،،، هنوز به خنجرش هم
وفـــــــــــا دارم ... !

LIDA
17-04-2013, 21:25
برایت خواهم نوشت

از ابهام لحظه ها

از تردید

از حجم مرگ آور نبودنت

از کسانی‌ که رد می‌‌شوند و بوی تو را می‌‌دهند

... برایت خواهم نوشت

از حدیث تلخ بغض‌های تا ابد

از قناعت به یک خاطره ، یک یاد

از صبوری من و جای خالی‌ تو و شب‌های من

برایت خواهم نوشت

حتی تو هم برای من نبودی...







گـاهـی اوقـات . . .

هـمـه چـیـز دسـت بـه دسـت ِ هـم مـیـدن

تـا تـ ـو را غـرق در رویـاهـا و خـاطـراتـت کـنـن. . .

یـه آهـنـگ پـیـشـواز . . .

۲ خـط شـعـر . . .

کـمـی هـوای بـهـاری . . .

یـک وجـب پـیـاده رو . . .

آهـنـگـی کـه خـونـه بـغـلـی گـوش مـیـدن . . .

۲ کـلـمـه حـرف . . .

... بـوی ِ یـه عَـطـر خـاص . . .

طـعـم ِ شـیـریـن ِ یـه خـوراکـی . . .

هـمـه و هـمـه کـافـیـه بـرای ایـنـکـه . . .

تــو چـنـد سـاعـت وسـط اتـاقـت دراز بـکـشـی و خـیـره بـشـی بـه سـقـف...







کاش میشد

کمی از غصه هایم را بر دوش خدا بگذارم

تا بداند دلتنگی چقدر حجم دارد !

تا بداند دلتنگ که باشی

شادترین لحظه ها هم سردو بارانیست..

LIDA
17-04-2013, 21:30
جمله ای که یه نفر بعد از پدرش همیشه

وقتی که ناراحته،

وقتی که خوشحاله ،

وقتی که کسی اَذیتش کرده،

وقتی که گرفتار میشه،

وقتی که دلش گرفته،

با حسرت میگه «اگه بابام بودش»...






گوش کن با لب خاموش سخن می گویم ...

پاسخم ده به نگاهی که زبان من و تو است

هجرت بی رحمانه ی تو آغازگرتاریخ شب های من شد ....

راستی مدت هاست برایم فال حافظ نگرفته ای !

هجرت تو .... هیهات .... !!!

امسال سال چندم هجری است !





آه ای کوه بلند

ای سراپا همه پند

از تو این تجربه آموخته ام

که نلرزد دلم از غرش ارابه ی سهمگین زمان

و هراسی ندهم راه به دل از طوفان

کاه بودن ننگ است

کوه می باید بود...

LIDA
17-04-2013, 21:43
در مقابل یک فرد معلول با سرعت کم راه برید.
در مقابل مادری که فرزندش رو از دست داده بچه تون را نبوسید.
در مقابل یک فرد مجرد از عشقتون نَگید.
و خلاصه ...
در برابر کسی که نداره از داشته های مغرورانه حرف نزنید....







تو مقصری اگر من دیگر ” من سابق ” نیستم !

من را به من نبودن محکوم نکن !

من همانم که درگیر عشقش بودی !

یادت نمی آید ؟!

من همانم !

حتی اگر این روز ها هر دویمان بوی بی تفاوتی بدهیم






دنیا بازیهایت را سرم در آوردی...

گرفتنیها را گرفتی...

دادنیها را " ندادی "...

حسرتها را کاشتی...

زخمها را زدی ...

دیگر بس است...

چیزی نمانده ...

بگذار آسوده بخوابم ...

محتاج یک خواب بی بیدارم..

LIDA
18-04-2013, 17:51
کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می‌داشت
تا به جانش می‌خواندی
نام کوچکی
تا به مهر آوازش می‌دادی
همچون مرگ
که نام کوچک زندگی‌ست




كمی با خودم خلوت می كنم
تا از اين هياهوی بيرون و شهر
دلم يک كمی آرام تر شود
كمی دور از اين دود و بوق و هوار
من آرام تر با سكوت شبم خلوت می كنم
چه آرامشی دارد اين شب
چه آسايشی دارد اين سكوت
من و شب
من و اين سكوت و من و اين خيالِ پر از شب...!






آدمهای دنیای من

حتی از رفتن به کوچه در هراسند

در روشنای روز

دل به دریا زدن که

ارزویی محال ست

اینجا وفور ریاضی دان ست

و حاصل این همه تقسیم و ضرب و معادله

گرداب عمیقی ست

LIDA
18-04-2013, 17:52
تمام سهمم از دنیا
صورتی مهربان بود و
چشمانی مسحور کننده
به تعریف تو
و تمام غربت امروزم
از باز کردن دنیایم به روی تو
دلم می گیرد از خودم
که بی رحمانه سپردمش
به دستان دروغین تو
که دره ای عمیق بود بجای آغوش
حالا
جای یک چیز درون سینه ام خالیست
که پر نمی شود انگار
دلم
دلم
دلم..........





آنچه از من خواستی در یک کلام آورده ام
یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده ام
از درو دیوار دوران فتنه می بارد ولی
از برای دلبرم دار الامان آورده ام
لیک از یارم جرس! یک بانگ یاری بر نخواست
درد دلها را بدین جا با فغان آورده ام
قصه ویرانی یم را ار نپرسی خوش تر است
چون از آن گلزار پیغام خزان آورده ام
تا نگویی زین جدایی دست خالی آمدم
از برایت دامنی اشک روان آورده ام






ما هم یکروز خوب می‌‌شویم!

یکروز،

از بلندای فواره ی احساس به هنگام دیدن رنگین کمان

به خوردن غصه‌های بی‌ شمارمان

می خندیم...!!

طوری نیست،

فقط حوصله نداریم

LIDA
18-04-2013, 17:54
سخن بگو
از پنهانِ به خوف نشسته
از رویدادِ سانحه

سخن بگو
از انفجارِ باروت
از قطعاتِ از هم پاشیده ی انسان

سخن بگو
از دودِ هشدار
از نقشه ی شومِ بیمار
و از سقوطِ بی وقفه ی احساس

با من سخن بگو
از بی درمانِ درد
از پلیدی
و از بی رحمیِ ساعت
هنگامِ فرو رفتنِ گلوله به سینه ی آرزو
سخن بگو!
به گوشِ انتظار
رنج است سکوت
زبان می کند طلب
واقعه را به گویش
التیام نیست
بی تلاطمِ تو
آنگاه که عقربه ی زمان
می شود بی قرار به جراحتِ خشم
سخن بگو!






تقدیر...
رهایش کن
او مال من است
تو باید به مراد من باشی
نه رقیب من!
برایش با تو هم جنگ خواهم کرد!





این شعر را همین حالا بخوان
وگرنه بعدها باورت نمی شود
هنگام سرودنش چگونه دیوانه وار عاشقت بودم

همین حالا بخوان
این شعر را که ساختار محکمی ندارد
و مثل شانه های تو هربار گریه می کنم می لرزد

هربار گریه می کنم
.
.
.
.
.
.
.
و پیراهن هیچ فصلی خیس تر از بهاری نیست
که عاشقت شدم

LIDA
19-04-2013, 12:24
برای ساختن کشتی آرزوهایت

هر چقدر هم که سخت باشد صبر کن .

چرا که قایق کاغذی رویاها

خیلی زود تر از آنچه فکر می کنی

زیر آب خواهد رفت





میخندیدم بدون اینکه معنیشو بفهمم بی علت گریه میکردم اما روزهای خوش زندگیمو سپری میکردم الفبا رو یاد گرفتم ، اما ای کاش میدونستم با همون الفبا زندگی خواهم کرد من یاد گرفتم و تونستم بنویسم محبت ، عشق ، مادر ، دوست داشتن ، بهار ، زندگی ، و بهم فهموندن بهار یعنی زندگی.....
اما ای کاش هیچوقت نمیتونستم بخونم و بنویسم شاید اگر نمیفهمیدم روزای زندگیم به بدترین وضع نمی گذشت انتظار بزرک شدن رو داشتم دریغ از انکه روزی میاد که حسرت این روزا رو میخورم خودمو سپردم به سرنوشت و گفتم : سرنوشت را نتوان از سرنوشت من مردم وضو بردند و تو قصر تنهایی هام گذاشتند .
اما نه ؟ قصر من کوچکتر از اونه که بهش قصر بگین اون قبره قبر !!!!!






پرازبغضم پرازگریه ...پرازتلخی وشیرینی
حلالم کن دارم میرم ...منوهرگز نمی بینی
حلالم کن اگه دستام ...به دستای توعادت کرد
آخه دنیای عاشق کش ...به ما دوتا خیانت کرد
کلاف آرزوهامو ...چراهیشکی نمی بافه
برای ما دوتا عاشق ...جدایی دورازانصافه
تمام سهم من از تو ...یه حلقه س که توو دستامه
تمام سهم تو ازمن ...یه عشق بی سرانجامه
تو بارونی ترین ابری ...من از پاییز لبریزم

چه معصومانه می باری ...چه مظلومانه می ریزم

LIDA
20-04-2013, 11:54
نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد ، نروم باز به جایی
پشت دیوار نشینم ، چو گدا بر سر راهی

کس به غیر از تو نخواهم
چه بخواهی چه نخواهی
باز کن در ، که جز این خانه مرا نیست پناهی





کوچه ها را بلد شدم،،،

مغازه ها را، رنگ های چراغ راهنما را،،،

حتی جدول ضرب را!!!

دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم!

اما،،،،،،،،،،

میان آدم ها گم میشوم !

آدمها را بلد نیستم






برای اعتراف به کلیسا می روم
رو در روی علف های روئیده
بر دیواره ی کهنه می ایستم
و همه گناهان خود را اعتراف می کنم
بخشیده خواهم شد به یقین
زیرا علف ها
بی واسطه با خدا حرف می زنند

LIDA
20-04-2013, 11:55
نه من آنم که ز فیض نگهت چشم بپوشم
نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی

در اگر باز نگردد ، نروم باز به جایی
پشت دیوار نشینم ، چو گدا بر سر راهی

کس به غیر از تو نخواهم
چه بخواهی چه نخواهی
باز کن در ، که جز این خانه مرا نیست پناهی





کوچه ها را بلد شدم،،،

مغازه ها را، رنگ های چراغ راهنما را،،،

حتی جدول ضرب را!!!

دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم!

اما،،،،،،،،،،

میان آدم ها گم میشوم !

آدمها را بلد نیستم






برای اعتراف به کلیسا می روم
رو در روی علف های روئیده
بر دیواره ی کهنه می ایستم
و همه گناهان خود را اعتراف می کنم
بخشیده خواهم شد به یقین
زیرا علف ها
بی واسطه با خدا حرف می زنند

LIDA
20-04-2013, 11:57
خـــودکــشی کـــارِ آسونــیه. . . اگــه مــردی زنـــدگی کُـــن. . .

ســـیگارش را مــی گــذارد زیــر لبــش و مـــی گــوید:

آتـــیش داری؟!

جــواب مــیدم:

تــوی جــیــبــم کــه نــه. . .

تـــو”دلــــم“چـــرا. . .

بــه کــارت مــی آیــد؟؟؟






اگر در این دنیا خودت را در جاده ی زندگی گم کنی،

در آن دنیا در می یابی ، که بر صراط مستقیم زندگی نکرده ای؛

در شلوغی های زندگی خودت را پیدا کن ...

مگذار این غبار تو را به دست غیر بسپارد

دستی ببر و " خودِ غبار گرفته ات " را از زمین بردار

دستی بر آن بکش و غبارش را بتکان

با گذشت اینهمه سال ،

باز درخشندگی اش متعجبت می کند.

خویش را پیدا کن ...

قبل از آنکه دیر شود

خیلی نمی خواهد دور بروی،

جایی همین نزدیکی ها را بگرد ...




در خود می نگرم تا ببینم که خطا کجاست ...

بعد از کمی تامل و قدری سکوت پی میبرم :

آنجا که خالی از خداست ، خطاست . . .

به یاد می آورم، آنجا که از یاد او غافل شده ایم،

به بیراهه رفته ایم ...

LIDA
20-04-2013, 12:00
میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه”
وقتی یه سنگو تودریا میندازی
فقط برای چند ثانیه اونو متلاطم میکنه
وبرای همیشه محو میشه
ولی اون سنگ تا ابد ته دل دریا موندگاره
وسعی می کنم مثل دریا باشم
فراموش کنم سنگی که به دلم زدن
با اینکه سنگینی شونو برای همیشه روی سینه ام حس می کنم






غنچه با دلی گرفته گفت:
“زندگی” ،
لب ز خنده بستن است،
گوشه ای درون خود نشستن است.
گل به خنده گفت:
“زندگی” ،
شكفتن است،
با زبان سبز راز گفتن است.
گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه،
باز هم به گوش می رسد.
تو چه فكر می كنی؟
راستی كدام یك درست گفته اند؟
من كه فكر می كنم،
گل به راز زندگی اشاره كرده است.
هرچه باشد او گل است.
گل، یكی دو پیرهن، بیشتر از غنچه پاره كرده است.( قیصر امین‌پور)






خوشبختی ما در سه جمله است :

تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به فردا

ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم:

حسرت دیروز، اتلاف امروز، ترس از فردا

LIDA
20-04-2013, 12:03
کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت،

سفری بی همراه،

گم شدن تا ته تنهایی محض،

یار تنهایی من با من گفت:

هر کجا لرزیدی،

از سفرترسیدی،

تو بگو، از ته دل

من خدا را دارم...




چارلی چاپلین میگفت :



آموخته ایم که با پول می توان خانه خرید ولی آشیانه نه

می توان رختخواب خرید ولی خواب نه


می توان ساعت خرید ولی زمان نه


می توان مقام خرید ولی احترام نه


می توان کتاب خرید ولی دانش نه

می توان دارو خرید ولی سلامتی نه


می توان آدم خرید ولی دل نه........




آدم های ساده را دوست دارم!

همان هایی که بدی های دیگران را باور ندارند ,

برای همه لبخند بر لب دارند ,

همیشه هستند و برای همه هستند.

اما

افسوس که دیگران زمینشان می زنند

یا درس ساده نبودن را به آنها می دهند!!

LIDA
20-04-2013, 12:10
کشتی نساز ای نوح طوفان نخواهد آمد

بر شوره زار دلها باران نخواهد آمد


شاید به شعر تلخم خرده بگیری اما

جایی که سفره خالیست ایمان نخواهد آمد


رفتی کلاس اول این جمله را عوض کن

آن مرد تا نیاید باران نخواهد آمد






دنیا، دار مکافات

وقتی پرنده ای زنده است ، مورچه ها رو میخورد

وقتی میمیرد ، مورچه ها او را میخورند !

زمانه و شرایط در هر موقعی میتواند تغییر کند

در زندگی هیچ کس را تحقیر یا آزار نکنید

شاید امروز قدرتمند باشید

اما یادتان باشد زمان از شما قدرتمندتر است!!!

یک درخت میلیون ها چوب کبریت را میسازد

اما وقتی زمانش برسد

فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیون ها درخت کافیست

پس خوب باشید و خوبی کنید ....





جا مانده است
چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندانهای سفید...

LIDA
22-04-2013, 09:39
زبان مشترکی داریم
با این همه
یکدیگر را نمی فهمیم

ما
باید
مثل غارنشین ها
تنها به علامت دست های مان
اکتفا می کردیم
آن وقت شاید هیچ سوء تفاهمی
میانمان جدایی نمی انداخت







لبخند پنجره

بوی رفتن تو را میدهد.

هجوم باد

زمزمه ی گام های توست.

و این تویی

که درین معادله ی یک طرفه

نمی شنوی

سکوت خرد شدنم را!




نه کسی منتظر است…

نه کسی چشم به راه…

نه خیال گذر از کوچه ی ما دارد ماه…

بین عاشق شدن و مرگ مگر فرقی هست؟

وقتی از عشق نصیبی نبری غیر از آه…

LIDA
22-04-2013, 09:57
انــکـــه میــــرود فـــقـــط میــــرود.....

ولـــــی انــــکـــه مـــی مــــانــد.....

درد مــیـــکــشـــد...

غـــصـــه مــیــخـــورد.....

بـــغـــض مــیــکــنــد....

اشـــکـــ مـــیــریــزد....

و تــمــام ایـــن هـــا روحـــش را به آتـــش میـــکــشـــد

و در انـــتـــظــار بازگــشـــت کــســــی کـــه هــرگــز بـــاز نـــخــواهد

گـــشــت ارام ارام خـــاکـــســتــر مــیـــشـــود......

آریــــــ ، ایـــن اســـت خـــاصـــیـــت عـــشــــق یـــک طــرفـــه.....





نه بـادهـایے که بوے پیـراهنت را مے آورنـد مے خواهم . . .

نــه خوابـــــــ تو را دیدنــــــــ . . .

خودتــــــ را میخواهمـــــ . . ؛

خودت یعنـے تــــــــو . . .

نـَ در قابــــ ِ کوچکــ ِ کنـار ِ میـــز . .؛ نـ پشت ِ شیشـے مانیتــور . . .

فقط خودتــــــ !!!



گاهی دلت از سن و سالت می گیرد
میخواهی کودک باشی
کودک به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد
و آسوده اشک می ریزد
بزرگ که باشی
باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی ..

LIDA
23-04-2013, 20:29
در این حیاط سبز
آفتاب،طره های رقصانش را شانه میزند
نسیم،پیشانی سپید آسمان را میبوسد
وباران
بر سرم تور طهارت میگذارد.
من به دیوار خیس تکیه داده ام
دست های باد،موهای خیس روی پیشانی ام را کنار میزند
و گل های شمعدانی،آه
به چشم هایم سرمه میکشند.
من عروس این حیاط سبز میشوم ولی
باورم نمیشود؛
این همه زیبایی باشد و
تو نباشی.




گوشه ها...
گو شه ای میخواهم
گوشه ای گوشه ترین گوشهء تنهایی ها
گوشه ای تا بتوانم درآن
گوشهءقلب پر از دردم را
جار زنم
گوشه ای تابتوانم درآن
گوشهءچشم خدا را بخرم
گوشه ای میخواهم
که غبار پر شیطان ننشیند بر آن
گوشه ای گوشه ترین گوشهء این شهر غریب
گوشه ای می باید
تادر آن گوشه بگیرم آرام
گوشه ای را که در آن کسر کنم
هرزگی را از عشق
ریش را از مومن
آبرو را از پول
و طمع از پیری
گوشه ای را که در آن اینهمه تنهایی را
ذره ذره بجوم...





سکوت ِ آبی

سکوت ِ سیاه

سکوت ِ زرد

فقط سکوت

ساعت ها از پی هم

در سکوت

غرق خواهی شد .

LIDA
23-04-2013, 20:31
بنام عشق

آهای عشق ...بلند باد نام تو
قسم به جان من...به چشم های تو..
تو را کنار جانمازمادرم بافته ام
-بنام تربت حسین -
به من بگو آهای عشق...
تو پینه های دست خسته ی پدر
تو چشمهای دوخته به قاب عکس یک شهید مادری نبوده ای؟
-به من بگوآهای عشق
تو اشکهای بی بی ام
برای یک سفر به کربلا نبوده ای؟
به من بگو برای دیدن خدا
تو در وداع مرد های مردو نو عروسشان نبوده ای؟
آهای عشق...
چه میشود تو اینچنین
درخشش دو چشم هرزه میشوی؟
به من بگو
تو با چنین ابهتی
تو با چنان حکومتی-به قلب هاـ
چگونه اینچنین حقیر میشوی؟





چه فایده دارد بهار . . . . . . .وقتی که غمگینیم
به جای شکوفه از درخت . . . . حسرت وآه می چینیم
چه فایده دارد بهار . . . . . . وقتی که دل تنگیم
به جای آشتی . . . . . . با درو دیوار در جنگیم
چه فایده دارد بهار . . . . . وقتی که دلگیریم
با هر بهانه کوچک . . . . . بغض می کنیم می میریم
چه فایده دارد بهار . . . . . وقتی که بارانیم
گاهی ترانه دردیم . . . . . گاهی پریشانیم
چه فایده دارد بهار . . . . . سوال من اینجاست؟
بهار زائیده ذهن است . . . . . بهار یک رویاست






دنیای من پره از آدمکای خسته /پراز دستای پیروشکسته
پراز مغزای باروتی/ پراز کارهای نالوتی
پراز حرفای پوشالی /پراز شبهای بیداری
دلای آدمکامون مثه شب های تاره/ مثه شب ها سیاهه
آرزوهاشون همه شده فراموش/ مثه شمعی سوخته.تودستای بادخاموش
دارن گم میشن اینجا /تواین جنگل دنیا
بیاد ی روز الهی /از پشت کوه های این حوالی
آدمیت با کوله بارش/ سر سازش و.با ارامش

LIDA
23-04-2013, 20:34
باران..
هی توکه از رعد عشق
سیلی ساختی برایم!...
بیدارم اکنون زیر چتر طلوع تو...
مهر سردت حجم دستانم راپرنمیکند!...
ذوق رسیدن به چه را داری؟زمین؟؟؟
شاید توخوابی ونمی دانی آسفالت گل نمیدهد!...
..
توهم سیلی میخواهی؟؟؟






(باور) را دوست دارم
اما باور کودکی که حرف مادرش را صادقانه بنداشته
و هر روز جلوی در خانه دست زیر چانه می گذارد و منتظر(باباست) سخت زجرم می دهد
کاش می شد فریاد زد:
یتیمک باورت، باوری تلخ است و دروغ
اما افسوس که تو دروغ رویاهایت را حقیقت می بنداری...







دفتر کوچک من تو دلش پر از خاطره است
خاطره ها رنگشون رنگی از سیاهی محض
قطره های اشک من یه روزی دریا می شن
ولی این دریای اشک رنگی از خون دل است
خنده های من همچون زهری است ز جام
سم مهلکی است برای کشتن درد ...

LIDA
23-04-2013, 20:39
شاید خنده ات تداعی میکند
برای تو تمام
لحظه های سکوتت را
لحظه هایی که ،
جیغ میکشی...درون خود....
ولی ساکت تر از همیشه ای.





کاش میدانستم
چیست این راز قشنگ
که مرا گاه به اوج میبرد و گاه به زیر
که مرا گاه کند محکم و سخت
که مرا گاه کند شیشه سرد
شیشه سردی که با سنگی گرم
ترک خورد و شکست

کاش میدانستی
من به چه دلهره از باغچه سبز خدا
شاخه گل را چیدم
و در صحرا کده خشک دلم
شاخه گل را کاشتم
گل من ریشه دواند
سبز شد ... شاداب شد
دشت بی اب دلم سر سبز شد
چشم بستم تا ببویم او را
و نفهمیدم که
چه کسی ان را چید

شاخه گل رفت ولی
ریشه اش مانده در این دشت بی اب و علف





نشستن بر بالین درد هم بیهوده است
ازین شوریده حال سخنی برنیاید
نگاه کن ... !
باز هم نگاهش را بدو دوخته ...
باز هم از دور و ...
به دور از هیاهو !
غرق در سکوتی عمیق بدون هیچ غریق نجاتی ...
با چنین دردی چه میتوان کرد ...!؟

LIDA
24-04-2013, 09:57
نشستن بر بالین درد هم بیهوده است
ازین شوریده حال سخنی برنیاید
نگاه کن ... !
باز هم نگاهش را بدو دوخته ...
باز هم از دور و ...
به دور از هیاهو !
غرق در سکوتی عمیق بدون هیچ غریق نجاتی ...
با چنین دردی چه میتوان کرد ...!؟




می چرخد چرخ روزگار و ما هم در گردشیم
چرخ روزگار گر به میل نچرخد نیز در چرخشیم
ما نیز از آنانیم که میچرخند
گر ببینی با چرخ فلک نچرخیدیم سخت در رنجشیم
کاش بچرخد چرخ فلک با ما
گر نچرخد سخت در رنجشیم
حقا که سخنان است در چرخ و فلک
ما نیز برای فهم رازهایش سختی کشیم
این روزگار روزگار درد است و دوری
ما نیز از درد این روزگار درد میکشیم...





گر هزاران ستاره را به من ببخشند
من ستاره ای نخواهم یافت در آسمان شب به درخشندگی تو ای تک ستاره ی من!
گر تو به خیالم هم بیایی
خیالم آسوده نخواهد بود
من از فراغ تو آتش گرفتم
ای تک ستاره ی من!
گر تو با من به آن سوی دنیا هم بیایی
من بدون تو می میرم
ای تک ستاره ی من!
تو برای من دنیایی!
درخشنده تر و زیباتر و دلنشین تر از هر ستاره ی دیگر!
اگر تا پای مرگ هم بروی من ترکت نمیکنم...
چون تو برای من دنیایی...
ای تک ستاره ی هستی و گیتی من!

LIDA
24-04-2013, 09:59
دیگر نگران نفس نفس زدن هایم نباش!
رسوا نمی شوی با سوز نگاه من...

دیر زمانیست
که زنجیر عشق
از پای در آورده است
بهاری را که
روزی همگان مثل اش می کردند

یرای سردی زمستانی که امید بسته بود
به نوبرانه هایش ...!

آری ... !
اکنون مــــــرده است آنهمه شور و سرمستی.






دل من باز شکست
دل من سیر گریست
دل من از چرخش دور گردون نفس گیر گرفت
دل من خاک شدو جور دوران مکشید
دل من سنگ شد وعشق تو بردوش مکشید
دل من خاک شدو غرق گناه شامگاهانت مشد





و باز هم انتهایی بی تو..
و من تسلیم سرنوشتی که حق ندارم
برای تغییرش
برای با تو بودنش
تصمیمی بگیرم
میسپارمت به دست خدایم که نگاهش
به تو
به من است
خدانگهدارت !!

LIDA
24-04-2013, 10:11
روزے که گفتے بگذر ازش
خواستم بگذرم...بگذارم....بروم
ولے فکر نمے کردم وقتے محکم بایستم در مقابل او و در برابر دیدگان تو
و فقط براے نشان دادن یا تلقین فراموشے او بگویم تمام !!
او بپذیرد و برود
و چشمان خسته مرا به این جاده بے انتهاے مقابلم خیره بگذارد...
و من روزها خیره به گذشته بدون حس آینده با خود فکر کنم...چرا ؟؟!!





اگه من دلم شکست
توی قاب پنجره...
تو حصار بسته ی
این صدای حنجره...
اگه اشکام میچکید
توی یه غروب سرد
تو درود قاصدک
تو دلی که گریه کرد...
اگه اون چشاش ندید...
این وجود خسته رو
این نگاه پر درد
این دل شکسته رو...
شاید تو نگاه اون
نبود اون پاکی ناب...
شاید توی قلب من
نبود جای اون سراب...






باور نمی کنم که تو شیدا کنی مرا
وانگه به یک اشاره زسر واکنی مرا
مِهر تو، سر به مُهر نهفتن به دل، چه سود؟
گر عزم، جزم کرده که رسوا کنی مرا
در کام من بریز شراب غمت که هست
احلی من العسل، چو تماشا کنی مرا
خاکم، ولی هنوز امیدم به لطف توست
کز کیمیای عشق مطلی کنی مرا

LIDA
24-04-2013, 10:13
خسته ام

از همه چیز...

از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد

خسته ام از اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند

نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم

خدایا...

شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند

من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام

می پذیری؟







افسانه عشق جاودانه خواهد ماند

تا دورترین نیلوفر آبی

كه حریم تقدیسش، ناموس قاموس دلدادگی است

به راستی عشق را بی نگهبان سرشتند

كه پیكرش هرگز سزاوار صلیب چنگ و دندان نخواهد بود

و تدفین شیدایی اش تنها برازنده دل باشد

و هر آنچه جز این باشد؛ عشق نیست





رنگین کمان

من با خیال از نردبان
آهسته بالا می روم
بالاتر از رنگین کمان
آن سوی دنیا می روم

دنیای رویای مرا
پروانه زیبا می کند
پر می گشاید خنده را
مهمان گل ها می کند

هم راه با رنگین کمان
مهمان گل ها می شوم
در باغ ها سرمی کشم
پنهان و پیدا می شوم

تا عطر یاس و نسترن
در کوچه جاری می شود
باغ خیال من پر از
سار و غناری می شود.

LIDA
25-04-2013, 16:31
هرگز گریه ات را مخفی نکن

بگذار این جریان مشترک من وتو جاری شود

بگذار طفل بازیگوش خیالت بر دیوار ذهنت

هرچه می خواهد نقاشی کند

برایش قایقی از روزنامه امروز بساز و

در جوی بینداز

او به پای این مهربانی،

تا انتهای این کوچه با تو خواهد دوید.....







مرد باید
وقتی عشقش عصبانیه , ناراحته , میخواد داد بزنه
وایسه روبروش بگه :
تو چشام نیگا کن , بهت میگم تو چشام نیگا کن
حالا داد بزن , بگو از چی ناراحتی
بعد عشقش داد بزنه , گله کنه , فریاد بکشه , گریه کنه
حتی با مشتای زنونه ش بکوبه تو بغله مرد
آخرش خسته میشه میزنه زیر گریه
همونجا باید بغلش کنه
نذاره تنها باشه
حرف نزنه ها , توضیح نده ها
فقط نذاره احساس کنه تنهاست
مرد باید گاهی وقتا مردونگیشو با سکوت ثابت کنه...!






یادم باشد بگویمت…

دیگر از آن لبخندهآ

آن هم ناگهآنی ،

نثآر چشمهآی…

بیقرآرم نکنی،،،
دلم

طاقت این همه عآشقی را ندارد

LIDA
25-04-2013, 16:32
لعنـــــــــــــــت به همه ضرب المثل های جهان
هروقت لازمشان داری،
برعکس از آب درمی آینــــــــــــد...
مثلا همین حــــــالا
که من تـــو را می خواهــ ــم
و طبق معمول،
خواستن نـتـوانستن استـــــــــــــــــــ .....






مـــــــــــــرد است دیگر...
گاهی تند میشود گاهی عاشقانه میگوید..
مـــــــــــــرد است دیگر..
غرورش آسمان و دلش دریاست...
تو چه میدانی ازبغض در گلو گیر کرده یک مـــــــــــــرد..
تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده..
تو چه میدانی از هق هق شبانه او ...
که فقط خودش خبردارد و بالشش...؟
مـــــــــــــرد را فقط مـــــــــــــرد میفهمد و مـــــــــــــرد...



یكـــ كلبه ى جـــَنگـــلى...
یكـــ مــیز ِ كوچـك چــوبـى بـــا دوتا صـندلي
كمي هــیزُم...كــَمى آتــَش...مـه ِ جــنگــلى
كــَمى تاریكــى ِ مــحض...كمي مــَـستــى
كــَمى مــَهـتـاب...و بـــوى ِ يار...و بـــوى ِ یـــار
و بـــوى ِ يار !...
تـــو بـــاشى
مــَن بـــاشم
وهیــچ...

LIDA
25-04-2013, 16:38
ماسه ها فراموش کارترین رفیقان راهند
پا به پایت می آیند
آنقدر که گاهی سماجتشان در همراهی حوصله ات را سر میبرند
اما کافی ست تا اندک بادی بوزد یا خورده موجی برخیزد
تا برای همیشه از حافظه ضعیفشان ردپایت پاک شود
اما
ما از نسل ماسه نیستیم
از نسل صدف هاییم
صدف هایی که به پاس اقامتی یک روزه
تا دنیا دنیاست صدای دریا را برای هر گوش شنوایی زمزمه میکند





این دَنده ها ...

جِناغ ...

قفسه ي سينه...

اَگــَر نَبـــودَنـــد،

قَلبـم بیـرون می پـَریـد ....!

وَ تــــو عاقبتـــ ...
می فَهمیدي این هَمــه عِشقـ ...

اَز كجاسَـَرچــِشمه میگیــرد !!






ﺩﺭ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﭼﯿﺰﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﯿﺴﺖ ؟
ﻣﺜﻞ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ يك ﻏﻢ ، ﻣﺜﻞ ﭘﯿﺪﺍر ﺷﺪﻥ
يك ﻟﺒﺨﻨﺪ ، ﻣﺜﻞ ﺑﻮﯼ ﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ، ﺩﺭ
ﻧﮕﺎﻫﺖ ﭼﯿﺰﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﯿﺴﺖ ؟ ﻣﻦ
ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﺤﺘﺎﺟﻢ !

LIDA
25-04-2013, 16:38
ماسه ها فراموش کارترین رفیقان راهند
پا به پایت می آیند
آنقدر که گاهی سماجتشان در همراهی حوصله ات را سر میبرند
اما کافی ست تا اندک بادی بوزد یا خورده موجی برخیزد
تا برای همیشه از حافظه ضعیفشان ردپایت پاک شود
اما
ما از نسل ماسه نیستیم
از نسل صدف هاییم
صدف هایی که به پاس اقامتی یک روزه
تا دنیا دنیاست صدای دریا را برای هر گوش شنوایی زمزمه میکند





این دَنده ها ...

جِناغ ...

قفسه ي سينه...

اَگــَر نَبـــودَنـــد،

قَلبـم بیـرون می پـَریـد ....!

وَ تــــو عاقبتـــ ...
می فَهمیدي این هَمــه عِشقـ ...

اَز كجاسَـَرچــِشمه میگیــرد !!






ﺩﺭ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﭼﯿﺰﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﯿﺴﺖ ؟
ﻣﺜﻞ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ يك ﻏﻢ ، ﻣﺜﻞ ﭘﯿﺪﺍر ﺷﺪﻥ
يك ﻟﺒﺨﻨﺪ ، ﻣﺜﻞ ﺑﻮﯼ ﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ، ﺩﺭ
ﻧﮕﺎﻫﺖ ﭼﯿﺰﯾﺴﺖ ﮐﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ﭼﯿﺴﺖ ؟ ﻣﻦ
ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﺤﺘﺎﺟﻢ !

LIDA
28-04-2013, 20:32
غربت آن نیست که تنها باشی
فارغ از فتنه ی فردا باشی
غربت آن است که چون قطره ی آب
در پی دریا باشی
غربت آن است که مثل
من و دل
در میان همه کس
یکه و تنها باشی






مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟

بـگـذار سـخـت باشم و سـرد !!

بـاران کـه بـاریــد... چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه!!!

خـورشـیـد کـه تـابـیـد... پـنـجـره ببـندم و تـاریـک !!!

اشـک کـه آمـد... دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک !!!


او کـه رفـت،

نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت...






این روزها که می گذرد
یک ترانه تلخ
قصه ی تنهایی های مرا می سراید
سمفونی گوش خراشی است
روزهاست پنبه دگر فایده ندارد
......باید باور کنم
تنهایم

LIDA
28-04-2013, 20:34
چنگ بیندازم
زمین را گاز بگیرم
هروقت با آهی میگویی " کاش.."
درحالی که خودت خوب میدانی
دیگر نیست،
نمیشود !
سخت است میدانم ؛
روی پلّه ی هشتم بنشینی،
یک گلّه گرگ محاصره ات کنند
و تو دنبال آهویی بگردی
که قرنهاست نسلش منقرض شده!!!








دنیای ما اندازه ی هم نیست

من عاشق بارون و سیگارم

من روز ها تا ظهر می خوابم

من هر شبو تا صبح بیدارم

من خیلی وقتا ساکت و سردم

وقتی میرم تو خودم

پاییز سال بعد بر می گردم

دنیای ما اندازه ی هم نیست

می بوسمت اما نمی مونم

تو دائم از آینده می پرسی

من حال فردامم نمی دونم

فکر یه آغوش محکم باش

آغوش این دیوونه محکم نیست

صد بار گفتم باز یادت رفت

دنیای ما اندازه ی هم نیست





گـاهـی بـایـد یـک نـفـر دسـت بـه صـورتـت بـزنـد..
و نـِقـابِ خـنـده ات را بـیـنـدازد ....
آن وقـت در آغـوشـت بـگـیـرد ، یـک دل سـیـر گـریـه کـنـی ...
گـریـه ات کـه تـمـام شـد ، در گـوشَـت زمـزمـه کـنـد :
دیـــوونـه مـن بـاهـاتـم ، دیـگـه هـیـچـوقـت گـریـه نـکـن ...!!

LIDA
30-04-2013, 10:14
شکستن دل، به شکستن استخوان دنده می‌ماند؛ از بیرون همه‌ چیز روبه‌ راه است، اما هر نفس، درد ا‌ست که می‌کشی.
می دونی مترسک تو تنهاییش به کلاغ چی گفت. گفت هر چه قدر دوست داری نوکم بزن اما تنهام نذار.





و من مضطرب و دل نگران
به تو گفتم که پر از تشویشم
چه شود آخر کار؟
وتو گفتی آرام
"که خدا هست کریم"
پاسخی نرم و لطیف
که به من داد یک آرامش شیرین عجیب...





مبتلا شدیم به زندگی
سپید گریستیم،سیاه خندیدیم
خاکستری پوشیدیم،سبز دل بستیم
زرد جدا شدیم،آبی نگریستیم،سرخ هم میمیریم
خدایا!بیرنگی کجاست؟به رنگ تو بودن چه محال است!
که تمام افسوسم این است که ما از توئیم،پس اینهمه رنگ چرا؟؟؟؟

LIDA
30-04-2013, 10:16
وقتی کوچیک بودیم دلمون بزرگ بود
ولی حالا که بزرگ شدیم بیشتر دلتنگیم...

کاش کوجیک میموندیم تا حرفامونو از نگاهمون بفهمند.

نه حالا که بزرگ شدیم و فریاد هم که میزنیم بازکسی حرفمونو نمیفهمه....!





مرا زین خود پرستی ها رها كن

چنان اندیشه ای بر من عطا كن

كه تقدیری كه از ان نا گزیرم

توانم جبر و قهرش را پذیرم

و با عزمی چنان پیگیر باشم

كه نا تقدیر را تغییر بخشم







به وسعت التیام واژه هایم


میبخشم ....


کتاب بی کسی ام باز هم ورق خورده


به آخر زندگی ام که رسیدی


نقدم کن......

LIDA
30-04-2013, 10:35
کویر دل ------متن
رفتي و بي تو دلم پر درده
پاييز قلبم ساكت و سرده
دل كه ميگفتم محرم بامن
كاشكي ميديدي بي تو چه كرده
اي كه به شبهام صبح سفيدي بي تو كويري بي شامم من
اي كه به رنجام رنگ اميدي بي تو اسيري در دامم من
با تو به هر غم سنگ صبورم
بي تو شكسته تاج غرورم
با تو يه چشمه چشمه اي روشن
بي تو يه جادم كه سوت و كورم
اي كه به شبهام صبح سفيدي بي تو كويري بي شامم من
اي كه به رنجام رنگ اميدي بي تو اسيري در دامم من
چشمه اشكم بي تو سرلبه





قسم به تو که عشق من یه عشق بی زبونه
به پای تو چه آتیشه یه چشمه جنونه
چو عشق ما به هم رسد طلوع یک ستاره س
تو زندگی برای ما تولدی دوباره س
بکش به زنجیرم
که بی تو میمیرم
اسیر تقدیرم
فناپذیرم
همیشه غمگینم
غم تو تسکینم
بیا به بالینم
نذار بمیرم







هنوز روزای بارونی
بیادت ابر می چینم
با رویای تو درگیرم
چشاتو خواب می بینم
هنوز این لحظه ی بی تو
به بدحالی گرفتارم
نمی بینی که از عکست
چشامو برنمیدارم
نمی فهمم چرا از من
داری رویاتو می دزدی
تو قاب عکستم حتی
ازم چشماتو می دزدی
تو از من دوری اما من
دچار عطر دستاتم
محاله خیس بارون شم
که زیر چتر دستاتم
.
.
یه چیزایی تو دنیا هست
که اسمش رسم تقدیره
کسی که دوستش داری
همیشه بی خبر می ره

FARID_GM
01-05-2013, 19:30
تنها

غمگین
نشسته با ماه
در خلوت ساکت شبانگاه
اشکی به رخم دوید ناگاه
روی تو شکفت در سرشکم

دیدم که هنوز عاشقم آه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یک لحظه نشد خیالم آزاد از تو

یک روز نگشت خاطرم شاد از تو
دانی که ز عشق تو چه شد حاصل من
یک جان و هزار گونه فریاد از تو

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
در پی آن نگاه های بلند ،
حسرتی ماند و
آه های بلند!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

FARID_GM
01-05-2013, 19:31
از بس که غصه تو قصه در گوشم کرد
غمهای زمانه را فراموشم کرد
یک سیـــنه سخن به درگهت آوردم
چشمان سخنگوی تو خاموشم کرد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
عشق تو به تار و پود جانم بسته است
بی روی تو درهای جهانم بسته است
از دست تو خواهم که برآرم فریاد
در پیش نگاه تو زبانم بسته است

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
گفتم دل را به پند درمان کنمش
جان را به کمند سر به فرمان کنمش
این شعله چگونه از دلم سر نکشد
وین شوق چگونه از تو پنهان کنمش

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

FARID_GM
01-05-2013, 19:33
ای چشم ز گریه سرخ خواب از تو گریخت
ای جان به لب آمده از تو گریخت
با غم سر کن که شادی از کوی تو رفت
با شب بنشین که آفتاب از تو گریخت

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کجایی ای رفیق نیمه راهم
که من در چاه شبهای سیاهم
نمی بخشد کسی جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم کز خدا هم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هزار بوسه به سوی خدا فرستادم
از آنکه دیدن تو قسمت خدایی بود
شب از کرانه دنیای من جدا شده بود
که هر چه بود تو بودی و روشنایی بود

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

FARID_GM
01-05-2013, 19:34
امروز را به باد سپردم
امشب کنار پنجره بیدار مانده ام
دانم که بامداد
امروز دیگری را با خود می آورد
تا من دوباره آن را
بسپارمش به باد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دیدی آن را که تو خواندی به جهان یارترین
سینه را ساختی از عشقش سرشارترین
آنکه می گفت منم بهر تو غمخوارترین
چه دلآزارترین شد چه دلآزارترین

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دلم به ناله در آمد که
ای صبور ملول
درون سینه اینان نه دل
که گِل بوده ست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

FARID_GM
01-05-2013, 19:35
هیچ و باد است جهان
گفتی و باور کردی
کاش یک روز به اندازه هیچ
غم بیهوده نمی خوردی
کاش یک لحظه به سرمستی باد
شاد و آزاد به سر می بردی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
عشق پیروزت کند بر خویشتن
عشق آتش می زند در ما و من
عشق را دریاب و خود را واگذار
تا بیابی جانِ نو، خورشیدوار

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
روزهایی که بی تو می گذرد
گرچه با یاد توست ثانیه هاش
آرزو باز میکشد فریاد
در کنار تو می گذشت ایکاش

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

LIDA
04-05-2013, 16:23
افطاری
قاشق می کرد تماشا
به کاسه های آشا
یهو یه کاسه ی آش
گفت: بیا پیش من باش!
قاشق دوید سوی اون
با کله رفت توی اون
چون می دونست با این کار
می ره به میز افطار!

پیوند فرهادی/





مَـــــن خَسته اَمـ و . . .

غـــرورَمـ اجــــازه نِمیدَهــــد بیُفتَمـ از پا . . .

حَتــــــی . . .

تَبَـــرهایی که دَر ریشــــه اَمـ گـــــیر کرده اند . . .

با تَعجُبـــ نگــاهَمـ میکنند و میگـــویَند :

اینــ دِرَخــــتـ مگـــر چندســــاله استـــ !





مسافر


تو ای مسافر من دست حق نگهدارت
برو مکن نگهی سوی این وفادارت
چراغ دل پس از این هجرتت چه خاموش است
تو هم ز من بگذر با تمام افگارت
چه ساده می گذری از من و شکستن من
نمی کند اثر این غم به قلب زنگارت
تو با همه غم و غصه مرا رها کردی
مرا چگونه نهادی میان آوارت
همیشه جای تو اینجا کنار من خالیست
همیشه قاب دلم شد دو چشم بیمارت
غزل بخوان غزلی از وداع پر دردت
برو سفر به سلامت خدا نگهدارت

LIDA
04-05-2013, 16:26
دلتنگی

" گاهی دلم برای خودم تنگ می شود "
وقتی که غصه ها به دلم سنگ می شود
وقتی تمام ثانیه ها سرد و تیره اند
تیک تاک ساعتم چه بد آهنگ می شود
نقش مداد مشکی تلخ رفتنت
بر صفحه صفحه ی دلم پر رنگ می شود
یک بیت فاصله میان من و تو بود
رفتی و این فاصله ها فرسنگ می شود
با بغض در گلو تو را می خواهم از خدا
گاهی حضور خدا چه بی رنگ می شود
حالا ببین که بی تو فقط تکرار واژه ام
تکرار واژه در سرم آونگ می شود
اینک تمام شد غزلم بیت آخر است
بی تو تمام این غزل دلتنگ می شود





نگاهم لرزید در پس پاکی صدای تو...


کاش انقدر بهار می بودم تا بهاری کنم،


دل کبوترهای صحن سپید حرمت را...


زیادی سیاه شده ام،


کمی برق نگاهت چاره ساز این غم هاست..






یکبار دیگرهم شمردم روزها را
یک سال و چندین ماه از مرگم گذشته است
از آخرین باری که دور از تو کشیدم
از عمق جانم آه، از مرگم گذشته است
از اولین گامی که با سستی نهادم
در راهِ....نه، بیراه؛ از مرگم گذشته است
یک سال و چندین ماه از ، از تو بریدن
زین درد بس جانکاه ، از مرگم گذشته است
یعنی اگر راندیم و روحم با تضرع
دیگر نکرد الحاح ، از مرگم گذشته است
آنقدر طولانی، که دائم در سقوطم
از چاله اندر چاه ، از مرگم گذشته است
دیگر چه توفیری که وقتی بی تو باشم
چون کوه یا چون کاه؟ از مرگم گذشته است ...

LIDA
04-05-2013, 16:29
سکــــوت هـــایمــ همـــ تــــرانهــ مـــی خـــواندند!

و نگـــاهــ هـــایمــ همـــ قــــنوت مــی کــــردند بـــرای چشمـــانت!

و دلمــ تسبیـــح مـــی گفت بـــرای هــر کـــلامت!

اما حــال در نـــبودت،

نه سکــــوت مـــی کنم،

نه تـــــرانهــ می خــوانمــ،

نه قـــنوتـــی به جــا مـــی آورم،

نه تسبـــــیح مـــی گویمـــ!

پـــاک ،کـــافر شده امـــ به عشقــــت!







بامدادان

دیر هنگام شداست
خبر از صبح سپید آه ندارد شبگیر
بانگ و فریاد جرس از طرف شام نمی آید هیچ
همه در خواب خموشیم که شاید آید
صبح موعود که داده است خدا وعده ی آن
نه سلامی نه پیامی نه که حتی خبر از بانگ هزار
قاصدک چند صباحیست که رفته است از این دیر و دیار
شمع خوابیده به بستر
خبر از گردش پروانه که نیست
پس که عمری بکشد ناز خرامانه ی این شعله ی مست
پس که سوزد نزند هیچ دم از کرده ی خویش

صبحدم را خوانم
شیشه اش سنگ زنم
شیشه ی تیره ی شام
آه فردا اگر از جانب صبح قاصدی بر سر بالین آید





رازی که برملاست بی پرده، راز نیست
میخوانمت ولی نامش نماز نیست
هر چند پیشِ روم درهای جنت است
نزدیکی اش چه سود وقتی که باز نیست؟
دستان خالی ام حاکی ز احتیاج
اما هنوز دل، غرق نیاز نیست
شک کرده ام به عشق، من بی توام خوشم!
شاید چون عشق نیست سوز و گداز نیست
برخورد این نگاه با روی ماه تو
حتی میان خواب گویا مجاز نیست

LIDA
04-05-2013, 16:34
نگاهم کن! مکن حال دلم آشوبتر از این
بمان با این بدِ تنها، تو هستی خوبتر از این
تمام عیب هایم بی تو ،از نو سر نموده باز
مشو راضی که گردد قلب من معیوبتر از این
شکستم لحظه لحظه پیش چشمت، عاشقم کردی
ندیدی و نخواهد شد کسی محجوبتر از این







خیال

خداوندا تو نوری از نهایت ها
تو این جایی همین جاها
تو می دانی که من دلواپسی دارم
مبادا دور گردم از شب و رویا
مبادا جا بمانم از محبت های زیبایت
مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوهایم
مرا تنها نگذاری تو
که من تنها ی تنها یم
خداوندا تو می گویی:
که ای زیباترین مخلوق دنیایم
تو ای والاترین موجود دنیایم
تو ای تنها
بدان آغوش من اینجاست
خداوندا بدان تنها دلیل هستی ام هستی!






من بی بهانه دیدنت رادوست دارم
بی واهمه بوسیدنت رادوست دارم

شرقی ترین بانوی شهر بی نشانم
چین های روی دامنت رادوست دارم

هر چندجایی کنج قلب تو ندارم
قلب شبیه اهنت را دوست دارم

حالا که می گویی دلم بادیگری است
تنهاگل پیراهنت رادوست دارم

عطر حضورت همچنان درخاطرم هست
در خانه ام پیچیدنت را دوست دارم

با اینکه اشکت رابه پایم می نویسند
در مرگ من خندیدنت رادوست دارم

LIDA
04-05-2013, 16:39
چه قدر مثل تو هستم

خورشیدِ پشتِ پنجره ی پلکهای من
من خسته ام! طلوع کن امشب برای من
میریزم آنچه هست برایم به پای تو
حالا بریز هستی خود را به پای من

وقتی تو دلخوشی، همه ی شهر دلخوشند
خوش باش هم به جای خودت هم به جای من

تو انعکاسِ من شده ای... کوهها هنوز
تکرار میکنند تو را در صدای من

آهسته تر! که عشق تو جُرم است، هیچکس
در شهر نیست باخبر از ماجرای من

شاید که ای غریبه تو همزاد با منی
من... تو... چه قدر مثل تو هستم! خدای من!!






انگشتانم لای ورق های دیوان حافظ میرود ...
دستِ دلم میلرزد ...
اما به خواجه می سپارم تا امید را از دلم نگیرد ...
دلم میخواهد همیشه بگوید :
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور ...




درگیر آن شب هنوز هم من یک ترانه ام
یک نت بی صدا و روزی یک شوق بی غزل
مطلع به باد رفته و من مستم ولی هنوز
این بی سبب شده حال و روز دل ز ازل
یکبار گفتی برو و برفتم از این سبب
بیزار شده ام از این غصه بسان کوه و تل
من اینچنین بی سایه عبور میکنم ،چرا
حرف من شده برای یک شهر یک مثل
یکباره پیر شدم و ماندم ز راه دور
من اینچنین تلخم ز شیرینی عسل
یک شبه خاک شد همراه این جسد
من ماندم و بدعت ماندن در این محل
سالها گذشته و...

ALIHALEH
04-05-2013, 17:15
ﻧـــــﻪ ﻧـــــﺎﻡ !


ﻧـــــﻪ ﭼــــــــﻬﺮﻩ!


ﻧـــــﻪ ﺍﺛﺮ ﺍﻧﮕـــــﺸﺖ!


ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻃﺮﺯ " ﺁﻩ " ﮐﺸﯿﺪﻥ ‌ﺷﺎﻥ ﺑﺸﻨﺎﺳﯿﺪ !...

مـــن هیچ ندارم

هیچ جز چند دانه سیگار

همین صفحه

و این قلم


و مشتی افکار ابلهانه

تونل ها راست میگویند...

راه هست ...

حتی در دل سنگ!!!








بیـــهوده ورق می خورنــــــــد


تقویـــــــــم هــــای ِ جهــــــــــان


روزهــــای ِ من

همه یک روزند ...


شنبــــه هایی که فقـــط پیشوندشــــــان


عوض می شـــــود ...









همــﮧ چیـز


آرام اســت ..


دل مــن


استثنـــاســت ..

سازدلتنگی می زند...


دلم


در رقص نبودن هایت...!


نمی دانی چه زجری دارد


وقتی من عاشقانه هایم را می نویسم


و دیگران با خواندن آن ها یا...


عاشق می شوند


و یا به یاد عشقشان می افتند


اما تو همچنان بی خـــــــــــیـــــــال ...

LIDA
05-05-2013, 11:38
1 ) تنهاييم درد را
بدرد
شب را سيه پوش
غم را به ناله
اشك را به هق هق
بغض را به گريه آورده، آنگاه
،باذوق،مي خندد،اما، من من تنها نبودم
اين ها همگي با من
نشستند





) ز هر چه نام دوست دست كشيدم
زهرچه بي مرام است دست كشيدم
نصيبم
شد غم و درد از اين بظاهر دوست نامان
شكستم خم شدم اما نگفتم
شما را بس كنيد اي نارفيقان




همه از،من،ميخوان سخت بشم تو بگو مگه ميشه
ميخوان از سنگ بشم
تو بگو مگه ميشه
ميخوان بي وفا بشم
تو بگو مگه ميشه
خوش خيالن آدما
كه بخوان دل،من،به غير تو
فكر بكنه
آخه
كي از دل من خبر داره
كي ميدونه كه دلم
با ياد تو جون ميگيره

LIDA
05-05-2013, 11:48
من میروم اما تو بگو چیست گناهم
تقصیر که بود،عشق تو یا بخت سیاهم؟

یک عمر دلم را به تو خوش کردم و آخر
نیرنگ تو و سادگیم کرد تباهم

حالا منم و زندگی خالی از احساس
حالا من و لبهای پرازشکوه و آهم

ای کاش ز حال من تنها خبرت بود
من خسته و دلمرده و درمانده ز راهم

از تو گله دارم که چنین دام فکندی
من یوسفم و دست تو انداخت به چاهم

ای سنگ صبور شب تنهایی این دل
من می روم اما تو بگو چیست گناهم






چرا تنها و غمگینی ؟ چرا افسرده و سردی؟
نپرس ازمن ،که دنبال جوابی تلخ می گردی

برایت شرح خواهم داد ازغم های دیرینم
برایت قصه خوام گفت ازنیرنگ و نامردی

زمانه بازی ام داد و من خوش باور و ساده
به دنبال طلوعی خوش،دلی شیدا و همدردی

برایت حرف خواهم زد، برایت فاش میگویم
و اینسان خوب می فهمی چه کاری با دلم کردی

سرت را درد آوردم تو از حالم خبر داری
دلیلش هم خودت هستی ،نپرس از من،خودت کردی









خداحافظ اي داغ بر دل نشسته تو تنها نمي ماني اي مانده بي من

تو را مي سپارم به دل هاي خسته

تو را مي سپارم به ميناي مهتاب

تو را مي سپارم به دامان دريا

اگر شب نشينم اگر شب شكسته تورا ميسپارم به روياي فردا ...

به شب ميسپارم تو را تا نسوزد

به دل ميسپارم تو را تا نميرد ...

خداحافظ اي برگ و بار دل من

LIDA
05-05-2013, 18:53
شبم از ترس نبودنت چنان کابوس است
دلم از هرچه که این جاست دگر مایوس است
پس کجارفت تکاپوی دل پر شورم؟
ان که میگفت به دنیای دلت پرنورم
پس چرا پشت حصار درو دیوار گرفتار شدم؟
پس چرا شعبده ی دیو دغل کار شدم؟
کاش امشب برود هرچه سیاهیست از این غمخانه
کاش خورشید بگیرد شب از این ویرانه
کاش گر قسمت من نیست بجز تنهایی
اسمان یک شبه لبریز کند پیمانه




باورم بود که قلبت همه ازان من است
دل تو کعبه و اغوش تو محراب من است
گفته بودی که اگر سجده کنم بر قدمت
قدمت هر شب و هر روز به چشمان من است
سجده کردم به تو و خار شدم بر قدمت
رفتی و غمکده ی دل همه شب جای من است



درخت بودی ریشه بودم

برگ بودی ساقه بودم

قطره بودی بارون بودم

ماهی بودی دریا بودم

تو ستاره من شب بودم

رنگ بودی من رنگین کمون

هرچی بودی از من بودی

هرچی داری از من داری

بهارتو از من داری

تو قلبتو از من داری

نگاه نکن به دست پینه بسته ام

کفش پاتو، تن پوش زیباییتو

از دست خسته ام داری

LIDA
05-05-2013, 19:01
ما مرد خداییم که پندار دریدیم
جز عقل دگر پرده ی دلدار ندیدیم

از زهد و شریعت شده خسته دل ماهم
از کفر ردایی به سر عشق کشیدیم

عمامه به آتش چو که انداخته بودیم
دستار محبت ز سر عشق خریدیم

گشتیم چو خال رخ دلبر تک و تنها
هر چند سیه زهد بود ما که سفیدیم

از مسجد و میخانه ی آن اهل شریعت
یا از قفس زهد و ریا مست پریدیم

چون نور خرابات به چشم دل ما خورد
تنبور زنان دست زنان نعره کشیدیم

حلقه زده شد دور همان حلقه ی معشوق
زیرا به وصال رخ ان یار رسیدیم




من گدای حضرت عطارم / در غمش تا ابد بیمارم

من گرفتم دامنش با دو دست / بر درش چسبیده ام مسمارم
تا کند بر من اشارت زیر چشم / پای او ترسم کجا؟ بر دارم
باده ی حلاجیش چون خورده ام / مست گشتم در غم آن یارم
کوچه های عاشقی پیموده ام / در پی پیر مغان عطارم







از انتها شروع میکنم
از پایان راه که انهدام منیت است
و آغاز واژه ی ما
که در تک تک تکواژ هایش حسرت نهادینه شده است

به استقبال هجوم نمآلود خاطرات میروم
چنان میلغزم در میان تو
که تمام وجودم
اسم تو رو را لق لقه میکنند

من در غروب شبنم وار چشمانت
جانم را به خاک میسپارم
و از پنجره چشمانت
به نظاره نیستی مینشینم

چقدر زود به مقدمه دشوار رسیدم
چه دشوار است نوشتن این شعر
وقتی برای رویایت هم دلم تنگ میشود!

LIDA
05-05-2013, 19:07
خسته ام!
زمین خسته تر از خسته !
هر روز کفش هایم که پای جهان را میزند

تحمل میکند...!
و دم نمیزند...!

کاش من هم کلاغ بودم
تا زمین درد نمیکشید ..!


زمین خمیازه بکش
خسته ام!
همین!





حراج دل

رَحمَت،
عشقت،
علاقه ات،
همه اش ارزانی خودت..
توکه چوب حراج زده ای به اغوشت؛
به نگاه چشمانت..
مراهم حراج کن!
خودم میدانستم مرا،حراج که سهل است،مفت فروختی..
توکه فکر می کنی احساس،بازار داد و ستد است؛
تو که فقط به دنبال سود کردنی..
خلاص شدی؟!
این روز ها حواست نیست،
خودت را سال هاست،معامله کردی..




مانده تا بی رنگی

این همه فاصله تا بی رنگی
این همه رنگ که در عمق زمین پنهانست
و در این کور رنگی انسان ها
چه کسی می داند؟؟؟
که از این همه رنگ
تا به بی رنگیه آسمان دل کفترها
تا سیه چاله ی عمر
راه بس کوتاهیست
اگر از عمق زمین دل بکنیم
همه از عمق زمین با خبریم
همه از رنگ خدا با خبریم
رنگ او بی رنگیست
پس چرا در عطش این همه رنگ تب زده ایم؟؟؟؟

LIDA
06-05-2013, 09:46
عروسک
چقدر این دست ها وسوسه میشد
که یک بار موهات را بهم بریزه
و این زانو ها چقدر آرزو
داشت سرت را در آغوش
خود داشته باشد
خودم چقدر دوست داشتم
نگاهت روی من باشد
اما نبود چقدر دوست داشتم در آرزوهایت
حتی سهم کوچکی داشته باشم
اما افسوس نداشتم
من فقط بازیچه دست تقدیر شده
بودم که برای دیدنت لحظه شماری
میکردم و قلبم اسیر نگاهت شده بود
که یک بار هم به ملایمت بهم نگاه نکرد
گوشهایم وابسته به جملاتت شده بود
که از زبانت می آمد
اما افسوس این جملات برای من نبود
آری من عروسک دست تقدیر
بودم که سر راهت قرار گرفتم
اما تو مرا ندیدی نزد بهتر ها رفتی ومن
خود واقعی ام را درین عروسک
فراموش کردم ، فراموش کردم
که دختر مغرور شهره عام بودم







آزادی و اسارت
نگاهت را ازم ندزد
چون طاقت نجات از این
بحر بیکران چشمانت ندارم
صدایت را از من نگیر
چون توان تحل سکوتت را ندارم
میخواهی به بندم بکشی بکش
میخواهی نابودم کنی بکن
هنوزم میگم ندیدنت محشره
نشنیدن صدات سکوت بعد
از سوت اسرافیل است
شب ها از خوابام نرو چون آن
وقت آنها خواب نیستند فقط کابوس
تنهائی و اسارت اند
من آزادم در بند تو اما اسیرم
در آزادی بیدون تو
من را در بند کن که آزادی را بچشم
تنهام مگذار چون آن
وقت آزادم اما در اسارت
ندیدند تو میخواهم تا ابد خواب
بمانم بیدار نشوم چون در شب در خواب
ها تو هستی اما این روز است
که همدم تنهائی هایم اما با وجود
این همدم هنوز تنها و اسیرم بیدون تو








من که سر خم نمیکردم
نمیتوانم دستانت را بگیرم
حتی نمیتوانم در رویا ها هم ترا بیبینم
تو از نزدم رفته ئی نمیدانم چرا
ازمن دیدارت را در خوابها هم گرفته ئی
حتی اگر نزدم نباشی و در رویا هایم
هم نیایی ، ما من باز هم هر لحظه ترا احساس
میکنم در هر خیال در هر فکر
در هر خوشی در هر غم
با تمام سلول های بدنم ، تو تنها
کسی بودی و هستی که
گلوم نزدش گیر کرد حرف
زدن نزدش برایم مشکل شذ
من که این طور نبودم
در برابر فلک سر خم نمیکردم
اما در برابر تو سجده هم برایم سهل است
امید من برای زندگی
جوان که قلبم را در دستانت داری
اما ازش خبر نداری
واین منم که همینطور بیدون قلب
زندگی میکنم
فقط به امید که روزی که تو ازش باخبر شوی
امید من برای زندگی

LIDA
06-05-2013, 09:47
دل خوش
آفتاب زیبا و مغرور میتابد
بلبلان با صدای دلانگز میخوانند
باد با ملایمت بهاری موجودات را مینوازد
این همه چه زیبا و خوش است
دل او خوش است میبیند روی یار خویش






صبح دلانگیز
صبح با صدای پرندگان آغاز میشود
با ریختن زیبائی ها
نور آفتاب چنان زیبا
به زمین میرسد
مانند اینکه تجلی نور
فرشته گان باشد
اطاقک کوچکم که بوی گل میدهد
پرتو ها ی نور آفتاب
در این صبحگاهی
زیباست
نور زیباست و
عشق را هدیه میدهد
بوی گل روز همچنان گلستان است
در این کلبه کوچکم
جون عشق با من است






عشق در قفا
نگاهم کن که در نگاهت
زندگی را میبینم
حرف بزن تا صدایت آهنگ گوش نواز
در گوش هایم است
اما تو نه به من نگاه میکنی نه
با من حرف میزنی فقط چهره
سرد بی احساست را میبینم
آنهم فقظ برای چند
لحظه اما در این چند لحظه
میتوانم تمام دلتنگی
های نبودنت را جبران کنم
ندیدنت هر روز گوشه قلبم را
زخم میکند اما
من همیشه به این زخم ها عادت کردم
بعضی اوقات درد هم لذت دارد
در صورتیکه احساس از هر
دو طرف باشد اما
من نمیدانم تو احساسی در باره من داری یا نه ؟
تویی که مغروری شایدهم
عشقت در قفاست
درد عشق در قفا را میدانم چون
هر لحظه این درد را
احساس میکنم در تمام لحظات تنهایی ام

LIDA
06-05-2013, 09:49
تیشه می کوبی ولی شیرین تو بیدار نیست
می دوی اما کسی در حسرت دیدار نیست
سالها فرهادی و در بیستون جا مانده ای
هیچ کس غیر شما درگیر این دیوار نیست
بر دلت شب زوزه ها ناقوس باران می زنند
مرگ بر بالین نشسته قصه ی تیمار نیست
در دیار واژه های نا امیدی های من
جز سر فرهاد نام دیگری بر دار نیست
پیله می بندی ولی یادت بماند نازنین
هیچ کس در شهر ما پروانه ها را یار نیست !






آسمان بارانی دل من
آسمان همچنان بارانیست
مانند اینکه از حال دل بیچاره من آگاست
و میگرید
آه
که من ترحم انگیز شدم
بر من ترحم میکنند
بخاطر تو
این آن دختری نیست که غرورش شهره عام بود
حال دختریست که دلش همچون آسمان بارانی
بارانیست ،اما از چشمان زیبا و دلفریب او
قطره اشکی هم فرو نمیریزد
همه چیز را از دست داده بود
در باطن غرور اما در ظاهر
همان مغرور که بود هست







اطاقک سرد
در یک شب تار
در کنار پنجره اطاقک سرد
صدای کرکره ها آهسته و بلند
سکوت را بهم میزنند
اما برایم فرقی نمیکند که این
صدا ها بلند باشد یا کم من در دنیا
بیرون نیستم در دنیای افکارم غرقم
تو حال از وجودم رفته ئی دیگر
ترا احساس نمیکنم
در درونم خاموشیست

LIDA
06-05-2013, 09:52
پنجره اطاق من
پنجره اطاقم رو به غرب
در یک غروب باز است
سرخی این غروب همه جا را پوشانده
اطراف آفتاب
طاقک پنجره اطاق من را
غروب چه زیباست
آفتاب میخواهد برود بخوابد
در دور ها
در افق های تیره و
غیر قابل دسرس تنها دور از
این همه مشکلات






باران
قطرات باران
تمام بدنم را سرد و تر
کرده
تو رفتی من در اینجا
زیر این باران
با نا امیدی تنهام
مانند این قطرات باران نا امیدی
مرا در بر گرفته
بیدون تو چقدر مشکل است
آسمان خاکستریست ابر در همه جاست
آب دیگر زندگی نیست
سیلاب بزرگ مرگ است







پنجره شوم
از پنجره اطاقم به بیرون
به گل ها به درخت ها خیره شدم
ترا میبینم تو چه زیبائی
زندگی در دستان توست
زلال آب در چشمان توست
به تو میبینم
پنجره اطاقم
چه زیبا مینماید
با وجود تو
...
ما ها گذشت ترا ندیدم
تو رفتی با دیگر من را
به یاد نخواهی داشت
همه جا برایم
تاریک است نور ستاره ها
برایم معنی جز نا امیدی
نمیدهد
از پنجره دیگر به بیرون
نکاه نمیکنم
این پنجره برایم
شوم است

LIDA
06-05-2013, 09:55
جوان آرزو ها
خدا حافظ ای امید محال
خدا حافظ
جوان آرزوها
خدا حافظ زیبائی
بینهایت
ای تجلی نور آسمانی
این زندگیست که ما
را از هم
جدا کرده در دور دست
در جاهای مختلف
بی جا کرده
این زندگانی هم گاهی ظالم
گاهی زیبا همچون
آسمان ابری مملو
از امید
از امید های محال



من نميگويم درين عالم
گرم پو، تابنده، هستي بخش
چون خورشيد باش
تا تواني،
پاك، روشن،
مثل باران،
مثل مرواريد باش






اینجا دارد برف می بارد
جای من هم که همیشه به راه است
شال و کلاه می کنم
زیر برف راه بروم
بی خیال اینکه حالم خوب نیست ...
بی خیال اینکه من هنوز بیمارم
بیماری من عشق است که درمانی برایش نیست
اینجا دارد برف می بارد
و من باز عاشق شده ام و دست هایت را می گیرم
زیر برف با تو قدم می زنم و هوای جز عطر تو را نفس نمی کشم
اینجا دارد برف می بارد
و من چه عاشقم امشب

LIDA
11-05-2013, 20:02
من بادم
خاکم
من آن مرغ سبک بالم
ندارم آرامش
ندارم همدمی
ندارم مرحمی
مرحمی برای قلب شکسته ام
قلبی که شکست با یک نگاه تو
نگاهت بر او خیره مانده
نگاهت خیره بر عصای نیرنگ او
من اما خاک شدم
پاک شدم
از عشق
از هستی
از راستی
من از سنگم
من از جنس آهن
من سردم سردم سردم...!!؟







نمیﺗﻮﺍﻧﯽ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺭﺍ
"ﻣﺠﺒﻮﺭ" ﺑﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻨﯽ
"ﻣﺠﺒﻮﺭ" ﺑﻪ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺣﺴﯽ.
ﺩﺭ **ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﻣﯽﺭﺳﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﻓﻬﻤﯽ
ﻫﺮﮐﺲ ﺩﻟﯿﻞ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﺩ...
ﻭ ﻓﻘﻂ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯽ ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭ ﺑﺎﺷﯽ ﺗﺎ ﺩﻟﯿﻞﮐﺴﯽﺷﻮﯼ
ﻭ ﺩﻟﯿﻞ ﮐﺴﯽ ﺑﻤﺎﻧﯽ







می خوام بازم توی چشمام یه دنیا خاطره باشه
توی آغوش من بازم ، یه عشق تازه پیدا شه

میخوام رنگای شادی رو بپاشم روی کابوسم
تو رویاهای رنگینم بازم دستاتو میبوسم

تموم هق هق شبهام باید از گریه خالی شه
باید توری بخندم که همه اشکام جاری شه

تو رویاهای رنگینم بازم دستاتو میبوسم
چشامو وقتی میبندی که بیشرمانه می سوزم

همین امروز میسازم یه کلبه رو به روی تو
اتاقی که تموم شب بگیره رنگ و بوی تو

LIDA
12-05-2013, 12:05
من عاشقم
عاشق بادو بارونم
من عاشق گیتار ناودونم
ناودون شکسته
در دلخسته
آرام بخش است
اما حالا نه بادی ، نه بارانی
من عاشق برفم
سرد است سفید است
زیباست
بی پایان میبارد
تا دل زانوانم
کفش ندارم
صندلی دارم از جنس لیف خرما
لباسی ندارم
ردایی دارم ب
بافته شده
تافته شده
از چادر نماز مادرم
من سردم
اما هنوز عاشقم
عاشق باد و برف و بارون
عاشق ساز ناودونم!!؟





گاه می اندیشم
فلسفه زایش من
دلتنگی ابرهای بهمن ماهی بوده
اصلاً شاید آسمان
همپایی برای گریستن می خواست
آخر مادرم می گفت:
آن قدر بر محکومیتم بر این دنیا
تلخ گریستم
که اولین بغضم
در گلوی آسمان شکست
و قطرات ریز و درشت باران
همچون مادری
پناه اشک هام شدند
آری من
دختر بارانم...!







پرده بر میدارد امشب

رازهای اشنایی

بر مزارم قطره قطره اشکهای این جدایی

در نگاهی شب سیاه و در نگاهی روشن افکند

روز را همچون شب سرد شب را روشن نگاه کرد

اسمان بر نام خورشید سجده کرد تا روز تاریک

با نگاهت در سکوت خلوت خاکی نگاه کن

تا نبینی روز روشن را بدین تاریکی شب

LIDA
12-05-2013, 12:06
درد تنهایـــــــــی کشیـــــــــــــــــــــد ن،

مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگی روی کاغذِ سفـــــــــید،

شاهکاری میسازد به نامِ دیوانــــــــــگی...!

و من این شاهکــــارِ را به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم خرید ام...

تو هر چه میخواهـــــــــی مـــــــرا بخوان....

دیوانـــــه، خود خــــواه،بی احساس.................




عجب دردی دارد
وقتی که
هق هق چشمانت را
اشک شوق معرفی می کنی..
ان وقت است که
تجربه می کنی
پیر شدنت را در آنی ...







در همان لحظه که سنگ ،در دلش آهی کشید
در همان موقع که نور ،رنگ روشنی ندید
در همان روزی که، واژه های بی صدا وارد قلبها شدند
در همان فصل یخی
در همان ظلمت شب
در همان لحظه ای که کودکی گفت به بهار
این گل قلب من و باخود ببر به یادگار
که منو یادت نره
سال بعد تنهام نگذار
رفت و دیگه بر نگشت
دیگه ما ،حتی بهار
عشق را گم کردیم
عشق را بازیچه دست مردم کردیم.

LIDA
12-05-2013, 12:25
احساس های من به اوج می کشند گاهی..
ومن،
کت بسته سرشان را به زمین می رسانم..
دیگر نه از آن احساس های سربه فلک کشیده سراغی هست ..
و نه از آن دلِ دلسوز...

اینجا من پرازاحساس، اما سنگدلـــــم...
در دنیای امروزی...




خبر داری که بی تابم
خبر داری که دلتنگم
خبر داری که چند روزه
دارم با غصه میجنگم؟

خبر داری که عاشق کرد
منو چشم های آرومت
خبر داری خبر دارم
از اون عشق های پنهونت؟

چه کردی با دلم اینبار
زده تکیه به هر دیوار
کجاست اون قلب بی مهرت
بشه برای من اون یار

بدون یک روز اگه باشی
بجای قلب این بیمار
تمنا میکنی مردن
به جان من , شبی یک بار








صاحب قشنگی و مهربونی
یه جوریایی مثل من بی نام نشونی
دنبال عشفی وسرگردونی
یه وقتا بارون یه موقع بیابونی
نمیگم ستاره اما واسه من یه سایه بونی
مثل شاهزاده فصه ها میمونی!
نکنه ماه آسمونی...
خیالت به بد نره ....
این که گفتم اونی نیست که تو بدونی

LIDA
13-05-2013, 11:43
روزی مرا خواهی دید
ز خود میپرسی
چقدر چهره ی آشنایی دارد
اما چیزی بخاطر نمی آوری
اما من
تنها و غریب
دل شکسته با دل دریایی ام
تو را بخاطر می آورم
تو مرا نمیدیدی اما من تو را با تمام وجودم میطلبیدم
تک تک سلولهایم نام تو را فریاد میزدند
وتو فارغ از این دل دریایی ام که طوفاتی اش کرده بودی
با دلدلرت قدم میزدی
دلداری که پس از حضور کوتاه و گذزایم در زندگیت
پدیدار شد




سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نیمه ی شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گویی
گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی
راستی گمشده ات کیست؟
کجاست؟
صدفی در دریا است؟
نوری از روزنه فرداهاست؟
یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟






تنها در میان قلبهای شکسته
چه غریبانه میدوم
میدوم تا رهاشوم
رهاشوم ازدردهاییکه نمیشناسم
با آنهاغریبم
به ناکجاآبادمیروم
جاییکه شاید،شاید قلب شکسته ای نباشد
براستی چنین جایی راخواهم یافت؟؟؟؟

LIDA
13-05-2013, 11:59
من بی تو له شدم زیر هجوم درد
قلبی که یخ زد و کاریش نمیشه کرد
با این که زندگی باهام خوب تا نکرد
نبودنت تورو از من جدا نکرد ویلون کوچه هام
دنبال کی برم ؟چون بعد تو فقط فکر مقصرم
از لابه لای لحظه های تلخ و غمگینم
تو روز روشن این همه تاریکی میبینم
با این که از هر لحظه ی اینده بیزارم
با این همه بازم به این اینده شک دارم






فكر 1 پناهگاهم؛كه ديوارش آغوش تو؛سقفش سر تو و ستونش عشق تو باشه.

عطر بودنت را چند ميدهي؟آن را به قيمت جان خريدارم

جاذبه ي چشمانت را به جاذبه زمين خريدارم!حاضرم در هوا معلق باشم،اما محو جاذبه ي چشمانت باشم!







بیا کنار دشت یاس
ببین چگونه مانده ام!
نگاه کن درانتظارمانده ام!
نگاه کن مرا که با نگاه تو
تمام هستیم به یک نگاه اب میشود!
ترانه های ساده ام
اسیر باد میشود!
پرم من ازحضور تو
کناریاس ونسترن
ببین درون خلوتم
صدای تو چگونه ساز میشود!
بنفشه با صدای تو
اسیرخواب عشق شد!
ببین که من چگونه خواب میشوم!
ببین که در فراق تو
چه عاشقانه سوختم! به راه بازگشت تو
چه ساده چشم دوختم
بیا عزیز آخرم
بیا مرا صدا بزن
بیا که در نبود تو
بهارپیر میشود!

LIDA
13-05-2013, 20:09
شیشه عطر تنت
در اتاقم شکست زمان خداحافظی
با داشتن خیالت رفتنی نبودی
حالا دیگر
برای خداحافظی آمده بودی ماندگار شدی
انتقام شیرینی بود
نابودی من





دلم تنگ است
و از دلتنگی دیروز
فقط هر روز می بارد !
چه میشد که اگر بازم
همانند من دیروز
مَ بودم دخترک با قلبی از رویا
که در دنیای زیبایش
فقط او هست و بس سارا
نمیدانم چه ایرادی گرفت دنیا ؟!
که ایرادش چه است آیا !
از زمانه ؟!
از همه خلقها که اطراف منند ؟!
گاه می اندیشم
شاید ایراد از نبود ساراس
و نخواهم دانست
درک و فهم اینروزها
فقط علامه ای میخواهد و بس
کاش دیروزها بود !
و همه دنیایم
در من و سارا خلاصه میشد !
به همان پاکی و معصومی
به همانند چشای آبی سارا ......






دستار ما از همان ابتدا بند نبود
دینداریمان از ابتدا نیز پیوند نبود
من خود بر این اشتباه معترفم استاد
که از عزل کافری برایمان یکبند نبود

در اوج این جنون بیداری
در اوج این وسوسه ی بیزاری
من می دانم کجای قصه ایستادم
یک نفس تا اوج بیماری

LIDA
13-05-2013, 20:10
قاصد خوش خبر اين بار به بالينم نيامد
من از تنهايي و از بي كسي اشكم درآمد
رهم بس اشتباه و هر چه ميگفتم خطا بود
درون من جگر شد شرحه و غم شد سرآمد
به هر بادي كه آمد روح من سويش شتابان
برفت و افت ديوانگي در جانم آمد
زدم تيشه به سنگ سخت و كارم بي نتيجه
مسير چرخ گردون هم به كام ما ميامد
ندانسته گنه كردم به درگاه خداوند
كه از تقدير و از دست قضا صبرم سرآمد





چه خوش باشد شبی کآرام گیرم
برای صید او یک دام گیرم

تمنا میکنم یک دم بیاید
سری بر درگه بیچاره ساید

به عجز و لابه خواهش میکنم من
به راهش مینشینم بلکه هر دم

مرا با خود برد زین دار فانی
چه میشد گاه پیش من بمانی

چه میشد مرگ را آغوش گیرم
از این دنیا کمی آسوده گیرم

چه میشد قلب من ارام میشد
ز تندی و بدی اسوده میشد





می توانم باشم
امتدادی مبهم
در پس بم شدن
تار سازی دیگر
می توانم باشم
مشت افسون شده ای
درپس یک قانون که شده حکم دلم
می توانم باشم
بیدل از یاد خودم
یا که یک خاطره ی مهر و امضا شده ای
می توانم باشم
یک ترانه بی صدا
یک فشار پر رمق
در پس عشق خدا
من همانم هستم
یک ترانه بی ترس
یک نگاه عالی

LIDA
15-05-2013, 18:58
شبستانم اگر تاریک وظلمت افرین باشد
اگر قصه اگر ماتم فراسوی زمین باشد

اگرازاسمان برمن بباراند چوسنگ باران
اگرازپشت به من خنجرزنددشمن وهم یاران

اگردرروی من گلها بمیرند چشمه هاخشکند
ویالب تشنه من باشم برویم چشمه هاپوشند

اگر در وادی غربت امیدم نقش با د باشد
اگر دیده بجای اشک فقط خون جگر پاشد

قسم تا منتها لحظه که مجنون جان در بدن دارم
امید دیدن چشم پراز نورت به دل دارم

تورا خالق برای من سرشت ومن وفادارم
فقط با تو گل ازجانم شکوفد بی تو من خارم








خمیازه های کش دار / سیگار پشت سیگار
شب گوشه ای به ناچار / سیگار پشت سیگار

پای چپ جهان را / با ارّه ای بریدن
چپ پاچه های شلوار / سیگار پشت سیگار

تصعید لاله گوش / با جیغهای رنگی
شک و شروع انکار / سیگار پشت سیگار

مُردم از این رهائی / در کوچه های بن بست
انگارها نه انگار / سیگار پشت سیگار

این پنچ پنجه امشب / هم خوابگان خاکند
بدرود دست و گیتار / سیگار پشت سیگار

عکس تو بود و قصّه / قاب تو بود و انکار
کوبیدمش به دیوار / سیگار پشت سیگار








اينكه
اتفاقي در شعر بيافتد
دست من نيست.
همه چيز
در دست هاي لرزان توست
حالا كه
به نزديكي لب هايم رسيده اند.

(مرتضی محمودی )

LIDA
15-05-2013, 19:00
دلم گرفته در پس این غروب سرد
دلم گرفته از این داغ هک شده ی شب
دلم گرفت از اینهمه نامردمی
دلم گرفت پس کجایی ؟بی ترنمی؟
بی دغدغه داغ می زنند و در سکوتی تلخ
بدرقه ی این روح بی رمق می کنند
من نیز از این جاده ها خسته شده ام
بی حرف می روم،شاید که تعبیر شده باشد
این بی کسی در یک غروب سرخ و بی عبور






و تهی شد همه جا از عطر گل عشق
و در کوچ پرنده های غمگین
در آن کویر آرزو
شاعری دل شکسته و تنها
می نوشت شعری به یاد با هم بودن ها
شعری برای خشکیدن گلهای عشق در مزرعه دوست داشتنها
قطره اشکی به یاد همه خاطره ها ....










خیالم بر دوشت سنگینی نمی کند
این برا سنگین را زمین بگذار
بگذار خاطره ام در دلت برقصد
رقصی با چنگ عشق
انوقت خسته نمی شوی
به صدای پارنجه ام گوش کن
رقص عشق را بفهم
با هر پا کوبیدن من
نفس گیر ، برای دیدن دوباره

LIDA
16-05-2013, 20:09
نوشتی با دو چشم مهربونت
روی دفتر عشقم یادگاری
نترس از عاشقی تا لحظه ای که
تو تنهاییه قلبم خونه داری

میچینم شاخه شاخه گل نرگس
میارم واسه دستات یادگاری
پس اندازم یه صندوق از گل که
روی موهای نازه شب میزاری





بی سایه می روم و تنها
این رسم یک انتخاب نیست همین حالا
بیا و نظاره کن عاقبت این احساس
یک احساس کودکانه و دست به عصا
می دانم که بیهوده بوده و می ماند
این اصرار در جبران هر شبی که شد یلدا
بی منتها خواهد بود این حسرت
برای فراموشی با تو بودنها
کاش روزی به پایان رسد این شماتت تن
من بمانم و ترانه ای عاری از نتها






یک فاصله حسرت
یک بی تاب شده ی رجهت
در صحن حضور تو
این نست شده ی بدعت
از مرگ نجاتی نیست
در اوج سرابی نیست
ای همهمه ی بیگاه
در خواب هراسی نیست

LIDA
16-05-2013, 20:13
بی وفایی مهر این دنیا شده
هک شود بر قلب این نامردمان
در اسارت جور زندانبان شده
رسم و آیین دل زنجیرشده
ناتوانی باشد اندر یاد ما
گر به عقبا سر کنیم این اصل را
که ز عشق هرگز نباید طرد شد
گرچه باشد دور ز هر انسانیت





خاطرات مرده

همه رفتن همه مردن
همه جا حرف سکوته
همه خاطره هامون
غرق خاکسترو دوده
همه لحظه های شیرین
همه ی ثانیه هامون
بایه طوفان شده نابود
همه ی خاطره هامون
لبای خشکیده من
برده از یاد بوسه هاتو
دیگه دستات مال من نیست
بردیم ازیاد خاطراتو
فاصله دشمن ما بود
عشقو از یاد تو برده
یه فراموشی مثه خاک
روی خاطرات مرده






خیانت
اون که میگفت دوست دارم
هیچ وقت منو دوسم نداشت
حالا میفهمم که چرا
قلبمو زیر پاش میزاشت
اون که چشاش مهتابی بود
منو تو خورشید جا گذاشت
گفت که فقط دوست دارم
رفت و منو تنها گذاشت
اون که همه ترانه هام
واسه شباش گفته بودم
حالا میفهمم که براش
من اون شبای سرد بودم
تنها شدم بخاطرش
ولی به پای بچگیم
شکسته قلب بیکسم
فقط واسه یه دندگیم

LIDA
19-05-2013, 11:39
مــن زنـــم..!



اگر جداسازی کنــی..
و در مردانگی ات جای دهــی،
مهر،
محبــت
و عشق را..
هرگز مردک هــم نخواهی بود..
مــرد رویا!




دروغ گــو ترین آدم ها..
دوســت های توائـــد..
همان هــایی که کــف می زننــد به افتخارِ پیری اَت..
و کــِـل می کشـــند برای بد بخــــتی اَت...
بخــور از کیــکِ زهر آلودت،
شایــد سالِ دیگر،
زهـــری نباشد..!




بــی رنگــی را مزه کــــن...




ایــن بار دیوار هــای قلبــم را نیز سیـــاه میکنمــ..

رنگــی به رنــگ تو
یه یـــاد تو..
تــویی که ندانســتی چه کردیــ و ...
خــدا میدانــد چه میشود،اما این را
حتــی من هــم میدانــم،
که رنگ دیگری،
روی دیوار سیــاه قلبــم،
رنــگی به رنگ بی رنــگی دارد...

LIDA
19-05-2013, 11:40
کجـــایی آزادی؟..

من،
در آغوش مرگ
با امیدی نا شناخته
به دنیای بیرون سرَرَک میکشم..
سنگین است،
هوای درون قفس
دست هایم به سوی آزادی دراز است؛
دریاب مرا

***
عــشق ابدی


اگر تمام دنیـــا هم بهار شود،
اگـــر شکوفه ها تمام دنیا را بگیرند،
همچنان زیر پای من برگ ریزان است؛
بــه یاد تو...
و به مـــروت اشک هایم،
پاییز را به پای قدمت،جاودانــــی میکنم..

***
سایه ی مهیـــب


هِــی..سایــه ی مخوف..!
به کجا دنبالـــم می آیی؟
هر قدم بیش ز پیش نزدیـــک می آیی..
به کجا آخَر؟
تنهــایم بگذار،
بگــذارباشم؛
در بی پناهی خود،
بی تعقیب کنــنده ای،
برای غارتــم..

LIDA
19-05-2013, 11:44
تنها ترینــــم..


این بار،بــاد
جایگزین تو شده..
اوســـت که می نوازد مو هایـــم را..
معلق می کنـــد گردنبند نشان تورا،
در گردنــم..
کاش من را نیز،
در دوریِ تو،
معلــق سازد
دیگر حتی موج هایی،
که روزی در حسرتِ همراهیشــان بودنم؛
در دوریِ تو،
هیچند...





مسیر اجابت

از پنجره ی فولادت
تا قلب شکسته ام
ودستان گره خورده ام
راهیست
که در آن روزنه ای رو به خداست...
" وخدایی که در این نزدیکی است. 1


سهراب سپهری ، هشت کتاب






دارم میام به شهره تو
دارم میام ببینمت
شونه کنم زلف هاتو من
تو بغلم بگیرمت
قدات بشم یه عالمه
یه عالمه بازم کمه
ایندفعه توی قصه ها
شاهزادمون یه آدمه
تا جون دارم کنارتم
این جملتو تو یادمه
دارم میام باهم باشیم
دور بریزیم هرچی غمه

LIDA
19-05-2013, 11:46
بیا کنار دشت یاس نگاه کن مرا
ببین چگونه مانده ام!
نگاه کن درانتظارمانده ام!
نگاه کن مرا که با نگاه تو به راه بازگشت تو
تمام هستیم به یک نگاه اب میشود! چه ساده چشم دوختم
ترانه های ساده ام بیا عزیز آخرم
اسیر باد میشود! بیا مرا صدا بزن
پرم من ازحضور تو بیا که در نبود تو
کناریاس ونسترن بهارپیر میشود!
ببین درون خلوتم
صدای تو چگونه ساز میشود!
بنفشه با صدای تو آیدا
اسیرخواب عشق شد!
ببین که من چگونه خواب میشوم!
ببین که در فراق تو
چه عاشقانه سوختم!




" ترانه ي خواب"
كي بود كه وقت خواب تو،نمي خوابيد كه خواب بشي
كي بود كه واسه پرسشا ازت نخواست جواب بشي؟
كي بود كه از خودش گذشت تا اسم تو بياد بالا؟
كي از خودش مايه گذاشت تو اوج و عمق لحظه ها؟
اون كسي بود كه گريه كرد وقتي چشات باروني بود
زندوني كرد نگاهشو وقتي نگات زندوني بود
اون كسي بود كه مي نوشت اما بهت نشون نداد
كسي كه رفت و پاره شد، با يه قلم،با يه مداد







" ترانه ي ياد"
به قدري سيري از يادم كه يادت ميره من هستم
ولي من بازهم امشب، به فكرت چشمامو بستم
دلم از شدت يادت، تو خوابم زير و رو ميشه
مگه تصوير لبخندت ديگه از ذهن من ميره؟
چقدر محتاج دستاتم، ميشه امروز برگردي؟
ببين دستام مي لرزه، ببين با من چه ها كردي
هنوزم زير بارونم،نه چتري روي سر دارم
من اين تاوان سنگينو، به بارون هم بدهكارم
دلم غمگين دستاته كه روي شونه هام مرده
بگو اين سرنوشت بد تو رو آخه كجا برده
به اشكام زل بزن امشب، پر از تكرار لبخنده
چشاتو ساده برگردون، بگو قلبت كجا بنده؟

LIDA
19-05-2013, 11:48
لختی برای من از روشنی ببار
حالا که پای من از تو لنگ می خورد
پیچش نمیدهی
شعله های سرکشی
در بین بادهای سمت خانه ات
حضرت نگاه!!!
همچون مسیر محور شب زادگان عشق
بالاترین مسیر تو را امتداد می دهم





تپه ها کوه هایی نارسند
چشمه ها
دریاهایی پا به ماه
و نوزاد لکه ابریست
در دامن آسمان
یک نفر به خدا بگوید
این چاله های ماه
جای خوبی ست
برای بریدن دوباره ناف زمین





زندگیم...
برزخ وار می گذرد
تو شده ای فرشته متوفی
و من فقط روحی سر گزدانم
که ملتمسانه
بازگشت می طلبم
و تو از وسعت زمین خدا برایم می گویی...!
و انگار نمیدانی
خودت
تمام دنیای منی.....!

ALIHALEH
19-05-2013, 12:10
به دنبال سنگ بزرگتری باش

برای بستن بالهای من !

این گنجشک دلشکسته

میل عقاب شدن دارد

میخواهم زنی درهند ... در امریکا ... افریقا

وقتی می خواهد عصیان کند

شعرهای یک زن بلوچ را بخواند !!





هر صبح روی همان صندلی

همیشگی می نشیند

من و چای سرد می شویم

از نبودنش !






تا شب از موهایمان نپریده

ساعت را به وقت

خوشبختی های دیروزمان کوک کن

دلم برای سکته ابرها ...

هوای دو نفره بارانی

درجاده هراز تنگ است

نگران نباش عزیزم

از گردنه امام زاده هاشم که رد شویم

زنان کولی گردو فروش

با موهای اکسیدان زده و پوست مسی


فال فال خنده های دیروزمان را

به یادمان خواهند آورد !
نسرین بهجتی

LIDA
20-05-2013, 10:35
چه بنامم این را
جوشش چشمه ی عشق
یا که باران سراپرده ی دل
ناب چون مروارید
که سرازیر شد از باغ نگاه
هرچه هستش به دل عاشق من ميريزد
من دگر شاد و سبک بالم چون
عشق خود را به تو میفهمانم
تو ببین زخم و ترک های دلم را در زلال اشک ها....






شاتر دوربين را كه فشار مي دهي
سيب مي گويم...
مي خندم
ماسيده اين لبخند مصنوعي
روي لبهام
اما سيب بزرگي
توي گلويم ، وسط راه نفس كشيدنم
گير كرده
بغضي كه نه بالا مي آيد
نه فرو مي رود !!





باز از غصه سحر شد شبهام
باز هر شب به سحر من تنهام
خسته از زنگ سکوتم ای کاش
خلوتم شکسته شه با حرفهاش

با یه ذره هم زبونیش
گم میشه فصل خزونی
که بهار منو برده
رو به سمت بی نشونیش

LIDA
20-05-2013, 10:38
به چشای من نگاه کن
منو با نگات صدا کن
تو هجوم تیره ی شب
از من و دلم دفاع کن

با دو دست مهربونت
منو از قفس رها کن
ببرم تا اوج ابرها, تا نهایت رسیدن
به همین خیال باطل
روحو از تنم جدا کن





به چشات درگیر احساسم
با نگات عشقمُ می سازم
تو ای زخمه ی هر سازم
تویی نغمه ی آوازم
تو قمار سرنوشتم
به چشات جونمُ می بازم
تو ای محرم هر رازم
بیا خوبی بکن بازم
بشو دو بال پروازم
تا نشم اسیر غم بازم







غرق در آبیه دریای چشاتم
مات و مبهوت تمنای نگاتم
یه کویر خشک و بی نام نشونم
که فقط زنده یه این آب حیاتم

تو تلاطم چشای مهربونت
روی یک تکه ی چوبی من نشستم
روی این تکه واسط یه خط نوشتم
((واسه با تو بودنه که زنده هستم))

LIDA
20-05-2013, 10:39
زیر آن آفتاب داغ خردادی
با خودت توی این توهم افتادی
که تو هم آدمی ونه...کمتر
باید این را به باد میدادی
در خودت زنده زنده میمیری
پرپری توی پروازآزادی
سالها حبس می شود حکمت
توی آن چاله ای که افتادی
می شود همدمت دو نخ سیگار
وشعاری که پس نمی دادی
و تمامی ندارد این غوغا
پشت این اتفاق تلخ,آزادی







بادصبا گفت:بردم ازاین دیار،آن یار همیشه یاور
گفتمش:یاورهرجا باشد دیارهمانجاس
دل با یاوراس ،دیاربی معناس
دیارپابند کندیاوررا؟....
مقصد یاوررهایست
دیار واژه ای بیش نیست
دل یاور بی پهنا بود
بی دیاری نشانه یاوربود
یاورمددنکندبه دیار
دیاروفاکند به یاور
برفت ....
که دگر دیاری به یاورنظرداشت
آوای دیاردید...که یاوری آمدورفت








اي آنكه طلبكارخدايي ،به خودآ
ازخود به طلب
كزتوجدانيست خدا
اول به خودآ
چون به خودآيي، به خدا
اقرار نمايي
به خداوندي خدا
شاه نعمت اله ولي

ALIHALEH
20-05-2013, 11:25
زمستان هنوز هم بهانه خوبی است

برای لیز خوردن من درخیابان برفی

و دست تو که شاید دوباره

مرا درهوا بگیرد !


هزار بار چایی دم کردم

و چشم دوختم به در

یک جفت استکان کمر باریک

همیشه در سینی خاک می خورد



هزار بار چایی دم کردم

و چشم دوختم به در

یک جفت استکان کمر باریک

همیشه در سینی خاک می خورد




از بذر خیالت گندمزار می شوم


فصل درو . . دریغ و درد

سفره تو بی نان
سیلوی من پر از شعر عاشقانه !

مثل یک
آدم زنده
حرف می زند
بی آنکه بداند
چقدر بر گورش
فاتحه خوانده اند!

رويا هايم را به باد سپرده ام
تا وقتي از كنار تو گذشت
بوي تو را بگيرند
حالا بگذار مردم بگويند همه چيزش را به باد داد
چه اهميت دارد

موقع خداحافظی که می شد

می گفت:

الهی از عمرت پشیمون نشی...

...........

آیت الله بهجت(ره) را می گویم.

LIDA
20-05-2013, 11:43
دلتنگی مرا
هیچ بارانی نمیتواند
از روی شیشه های مات آه زده ی چشمانم
بشوید

با هر کلام باد
دلم از وحشت سفر
_دلهره های داغ رفتن_
فرو می ریزد...

این آه ناشنیدنی
آخر مرا
بر باد می دهد






خدایا ...
تو از زیباترین مفهوم گل
تا واژه ی بی روح شب را
در دلم پروانه می سازی
و تا وقتی که چشمانم
حضور واژه را درگیر دستان تو می بیند
تمام شعر ها زیبای زیبایند
تو که هستی
من از گل غنچه می سازم
و از خاک کویر تشنه جنگل را
تو هستی
اشک مفهومی دگر دارد
و باران بهترین لبخند این دنیاست
تو یعنی از دل یک ابر پژمرده
حضور ناب باران را طلب کردن
تو یعنی عاشقی
مجنون شدن
از عشق تب کردن
تو یعنی خوب
یعنی پاک
یعنی بهترین واژه که من دارم
و وقت گفتن از این بهترین واژه
خدایا تا ابد من واژه کم دارم !






دارم بی بهونه میرم
شاید یه گوشه ای تنها بمیرم
شاید خواب عشقمو در اون دنیا ببینم
شاید دستای سردشو روی قلبم ببینم
اما
اینها همش خیال بودُ من
تنها دارم میمرم ُ کسی رو نمیبینم
ای کاش
به دنیا نمیومدوم ُ این زجرو نمیدیدم

LIDA
20-05-2013, 11:43
دلتنگی مرا
هیچ بارانی نمیتواند
از روی شیشه های مات آه زده ی چشمانم
بشوید

با هر کلام باد
دلم از وحشت سفر
_دلهره های داغ رفتن_
فرو می ریزد...

این آه ناشنیدنی
آخر مرا
بر باد می دهد






خدایا ...
تو از زیباترین مفهوم گل
تا واژه ی بی روح شب را
در دلم پروانه می سازی
و تا وقتی که چشمانم
حضور واژه را درگیر دستان تو می بیند
تمام شعر ها زیبای زیبایند
تو که هستی
من از گل غنچه می سازم
و از خاک کویر تشنه جنگل را
تو هستی
اشک مفهومی دگر دارد
و باران بهترین لبخند این دنیاست
تو یعنی از دل یک ابر پژمرده
حضور ناب باران را طلب کردن
تو یعنی عاشقی
مجنون شدن
از عشق تب کردن
تو یعنی خوب
یعنی پاک
یعنی بهترین واژه که من دارم
و وقت گفتن از این بهترین واژه
خدایا تا ابد من واژه کم دارم !






دارم بی بهونه میرم
شاید یه گوشه ای تنها بمیرم
شاید خواب عشقمو در اون دنیا ببینم
شاید دستای سردشو روی قلبم ببینم
اما
اینها همش خیال بودُ من
تنها دارم میمرم ُ کسی رو نمیبینم
ای کاش
به دنیا نمیومدوم ُ این زجرو نمیدیدم

LIDA
20-05-2013, 11:45
نخواب مثل ستاره
چون اون خورشیدُ داره
تا صبح بیداره
نخواب مثله همیشه
اخه عشقت داره دیوونه میشه
نخواب تا اونو داری
بدون باش راهِ دیگه ای نداری
نخواب چون که اون رفت
بدون باش با دیگرون رفت
نخواب تو همش تو خیالی
اگه بخوابی
دیگه بجز یه خوابِ خیالی چیزه دیگه ای نداری
حالا بخواب ُ چشماتو ببند
بجای گریه دل به اون دنیا ببند





زندگی همش بهونَس
پر از حرفای عاشقونَس
زندگی همش فریبه
یارت آخرش میره دنباله غریبه
زندگی همش خیاله
پر از آرزوهای محاله
زندگی مثل یه رویاست
اگر دل بهش بدی مثل یه دریاست
زندگی مثله بارونه
اگر دل بهش بدی قطرهاش مثل اشک رو گونه هات میمونه






"وزن کلمات"
وشانه های من
هنوز
شب را به دوش می کشند
چقدر سنگین بود!
تحمل وزن کلمات
وقتی که گفتی:
بــــــــرو
می روم
وجایی دور ازاین جا
بارم را
زمین می گذارم
تا روز
هدیه به تو شود!!!

LIDA
20-05-2013, 11:47
تو کجایی؟؟

باز هـــم کاسه چه کنم چه کنم بدست میگیرم،
باز به سرم می زند بــی جوابی را اجیر کنم
کَمَکی در خدمتش باشم...
اما میدانــم،حتی در خواب،
تو پشت پلک هایم تصویر میسازی
میدانم این تصــویر سازی ها ادامه دارد و تو...
باشــد،قبول.
چشــم هایم را از کاسه در میاورم...
ببیــنم باز هم به سراغم میایی یانه..
اما،
تازه به خاطرم میآید
جایگــاه تو،جایی با عظمت تراست
آری،حتی اگر خودرا هم نابود کنم،
باز این قلب من است،
که به امید تو می تپد!





سرنوشت تنها دلیلی بود
که زندگیه سخت منو تو رو نوشت
عشق تو تنها ارزوی من بود
در این دنیای زشت
ماندن من به پای تو شد
قصه ی داغ این سر نوشت
سرنوشتی که
هرگز از با هم بودن ننوشت
جدایی ها رو داستانی کرد
در این دل
که اخرش اسم ما رو کرد
یه یادگاری رو سنگ قبرش




طناب دار


سکوت کردم در این دنیا
تا بدونی بی تو من بودم تنها
تو رفتیو آغوش گرمت
از من شده خالی
حال که رفتی
جز من حتما یکی دیگه رو داری
پس برو تا این دل رو بکشو
برسون به همون طناب داری
که شده حاصل
این همه سال
دلداری و شبها بیداری

LIDA
20-05-2013, 11:54
به انتظار چشمانم
سردی نگاهت را نده
بی تو میمیرد...
به حوض پاکی قلبم
خودخواهی نده
بی تو میمیرد
بیا الحان قلبم شو
تو ای سازنده ی سازم
که بی بغز نگاه تو
گلوی عشق میگیرد
نفس در نای من با تو
لگام پای من با تو
که این معشوقه در چشمت
سراغ عشق میگیرد
بیا ای هستی ام ،ای مرد
تنم را شسته ای از درد
بیا یکدانه ی لیلا
شکوه شعر شاعرها







گـــاهی دلم خیلی تنگ میشود،
به تنگی تُنگ ماهی،
به سردی سوز زمستــــان
به ناامیدی برگهـــای پاییزی؛
خیـــلی تنگ میشود...
گاهی به سرم میزند،از خود جدایش کنم
آزاد و آسوده...
فارغ از قلب طعم زندگی را احساس کنم
که میداند؟شـــاید از لبخند های او هم شیرین تر باشد...
شاید لذتش از تماشای شکوفه ریزان بهار هم بیشتر باشد...
شاید زندگی،فارغ از احساس و قــلب،دلچسب تر باشد...
رهـــایم کنید؛از اسارت قلب آزادم کنید
می خواهم،حتی برای یک بار هم که شده،
زنـــدگی را بدون وجودم احساس کنم..!





دو خط عمود
کنار هم هرگز!


رها نمي کند ام
غبار ميز و ،باراني
که بي تو نيست

کاش مي رفتي... !

تو
تنهايي ات را جرمي نبود

و پاسخي که
بوي دست هايمان
نداشت...


کاش
می رفتي که
خاک سلامت را بيگانه يست

تنها!

LIDA
21-05-2013, 15:05
پروانگی

مثل نگاه ساده ی پروانه می خواهم تو را
ای شمع ای محبوب من جانانه می خواهم تو را
ای غصه ی چشمان تو آتش به دامانم زده
با غصه های زندگی بیگانه می خواهم تو را
مجنون اگر خواندی مرا باکی ندارم نازنین
من با نگاه عاشقی دیوانه می خواهم تو را
شیرین چشمان تو را افسانه سازی می کنم
از نسل فرهادم که من مردانه می خواهم تو را
در راه آتش سوختن یعنی که عاشق تر شدی
ای شمع من با شوق یک پروانه می خواهم تو را




در قفس نفس هایم نتگ است
در قفس بغض غریبی دارم
در قفس بی بالم،بی حالم
و در قفس خواهم مرد
اما رازی به گور خواهم برد
آری پرواز،یک راز
دانی راز پرواز من درچیست؟
در قفس...
چه کوته نظر...
راز پروازم در آزادیست
آزدی
حال بیا و بگشای قفس را




من اهل دلم
دلکم همین نزدیکی هاست
جای خوبیست
با صفاست
دنج و خلوت
اما
راهش را گم کرده ام
انگار یکی تابلو های شهر دل را عوض کرده
نکند دل را دزدیده باشند!!!

FARID_GM
21-05-2013, 18:35
تیغ را بکش
روی رگ های ملتهب از انزجارم
انزجار ِمن
از تمام ِزندگان ِخفته ست
فرصتی برای نو شدن نمانده
محکوم به نیستی ام
بی درنگ
تیغ را بکش
-------------
ببار باران
شاید نگاه دخترکی
به شیشه های سردو بی روح اتاقش باشد
تا با بارش اولین قطراتت
دستش را
رو به آسمان دراز کند
وبخواهد خدارا در آغوش بگیرد

---------------

وقتی ترانه ای
در عصر آهن پاره ها
از قلب سنگ ها
ریشه می زند
جوانه می دهد
گل می کند
طفلی به نام امید
از عمق جان من
زاده می شود ...
من مادر تمام نشاط شهر می شوم !!!

FARID_GM
21-05-2013, 18:39
یک نفر میان مه رسید
یک نفر که زود پر کشید
یک نفر که رد پای او
روی خاطرات مشترک
یا مدار اتصال یک طرف
جا مانده بود
یک نفر که حرف های او
تا همیشه توی گوش من
زنگ می زنند
من دلم برای یک نفر
یک نفر که نیست
یک نفر که من همیشه خوانده ام که کیست ؟
تنگ می شود
تنگ می شود
آنقدر که فصل آخرش
سنگ می شود
سنگ می شود





ميروي
حكايت زنجير وار ِ شكست سايبان
پي در پي

-خاموشي-
پس از رهايي ات
مانده در گلو
گريبان گير صدها پرنده ي خفته
حكايت زنجير وار باران

بي آنكه كجايي
ببيني
از تو باراني
رسيد و نمك
لابه لاي ...

آن زمان كه
مي رسي يادت بود؟
گرفته بال و پر ات
بوي نگاه
يادت بود؟

آه
كه تو شدي و
رفتن آغاز كردي ام






میان خوابهایت گیر کرده
پیچ موهایم
هر صبح
خوابهایت را
به یک طرف شانه میزنی
این گره کور
منطق که نمی فهمد
قیچی را بردار

FARID_GM
21-05-2013, 18:40
ستاره ها چرخ می خورند


و روی سیاهی موهایم می نشینند

چاره ایی نیست

باید هر شب بهم ببافمشان

خوابم را از دست داده ام.






شکسپیر را تایپ می کنم
نیست
قهوه ام می سوزد
سرخ می شوم
از قهوه سوخته ای که نخورده ام
برای بیان تو
نیازمند می شوم
به هر چیز شکننده
به تو
و حتا فیلترینگ
و واژه هایی که حرام می شوند.






انگشت هايم روي كليد ( u ) گير مي كند، هربار
هزار بار هم كه شروع به نوشتن كنم
باز تو را
تكرار مي كنم.
در حيرتم ...
صفحه كليد من
ديرگاهي است كه فارسي تايپ مي كند.

FARID_GM
21-05-2013, 18:42
آسمان ابری شد

باز باران بارید
قطره هایش نم نم
روی دستم لغزید
چتر در دستم نیست
گونه هایم شد خیس
اشک هایم جاریست
عشق من اینجا نیست
میروم در پی یار
زیر باران تنها
رد پایش اینجاست
جای پایش خالیست
زیر باران بی تو
باز باران خواندم
خاطراتت اینجاست
قلب من خالی نیست








به نام خداوند کردگار
غم نامه می سرایم از فراغ یار
رفت آن عزیز تر ز جان نگار ما
غم همنشین گشت در سرای ما
سردی نشست بر جان خسته ام
مهر سکوت خورد بر لبهای بسته ام
از آتش دوری بسوخت بال و پرم
پر خون بگشت همچون زلیخا جگرم
مرغ اسیر قفس تنهائی گشته ام
مبحوس به حکم بی وفائی گشته ام
یارب بگو به من به کدامین گناه
محکوم به مرگ در تنهائی گشته ام
حق حق بغض شد نوای هر شبم
شد همنشین آن گریه ام دمادم
دیگر نمانده است امید به فرداها
دل خوش نموده ام تنها به خاطره ها







آن دلبر محملنشين چون جاي در محمل کند
ميبايد اول عاشق مسکين وداع دل کند

آن کمان ابرو کند چون ميل تيرانداختن
ناوک او را نشان ميبايد از جان ساختن


آتش رمحت کند مزرع آمال، خشک
آب حياتت کند مرتع آجال، تر

آن ميکشد ار دور ز کوي تو بميرم
کز مردن من غير رساند خبر آنجا

FARID_GM
21-05-2013, 18:43
حسرت
تو رو خواستم از ستاره ، از یه قلب پاره پاره
تو رو خواستم از زمونه ، از یه بازی دوباره
تو رو خواستم از خدامون تا بشه قبول دعامون
تو رو می خوام واسه بودن تو دلیل زنده بودن
تو امیدی واسه فردا یه رهایی از یه زندان
تو طلوع یه حضوری کاشکی تا ابد بمونی
بیا که با هم بمونیم شعر غربت رو نخونیم
تو نذار بی تو بمونیم نام حسرت رو بخونم





من به هیچ کس دل نخواهم بست
من به هیچ کس دل نخواهم داد
مثل صد آرزوی دیگرم این بار
یک امید ساده ام میرود بر باد
من که بیهدف به یاد تو هستم
خوب میدانم که زود میروم از یاد
باز در سرزمین صورتم امشب
هق هق و اشک و گریه میکند بیداد
من خودم را به شادی میزنم اما
غم را چشم من میکند فریاد






خیلی سخته واسه بودن فکر یه اشاره باشی
واسه مردن پای یارت فکر یه اجازه باشی
خیلی سخته وقتی مردی بدونی دوستت نداشته
اون واسه رنگ نگاهت یه ذره بها نذاشته
خیلی سخته واسه پرواز یه روزی بال کم بیاری
بخوای بپری دوباره اما این دفعه بباری
سخته اما من کشیدم درد این همه بهونه
درد مردن تو نگاهت یه نگاه عاشقونه

FARID_GM
21-05-2013, 18:45
شبیه من
کمی زخمی
کمی غمگین و درمانده
شبیه تو
کسی
از کاروان درد
جا مانده
من از تن پوش تنهایی به تن خسته
توآن مردی
که گندمزار گندمگون ز خود رانده
و داسی دست تو مانده
مرا هر روز میچینی
از این تاریخ
ناخوانده




مرگت شکسته باد
آهت
که اي
پدر
جا مانده دست تو
در تاول نگاه...
خشکيده ات به تاک
همچون کوير تن
لبهاي بي لبت
فرسايشي عجيب
آه
ای پدر بمير
مرگت غريبه نيست







درد تو
تفسیر خودکامگی اسارت انگشت های روزگار !
سهمی از حجرت سیاهی ها
مانند پیغمبران ناپاک
بر تنت مانده
این آبله ها
اما
با تمام حقارت پینه های پا
روشنی های بادگیر بلندای تو ساتع اند...
آه
شاید به دنبال خدای نداشته میگردی
وصله های ناجور خوشبختی !...
میراث چشمان جستجوگرت
در گیر و دار تنگی احساس عشق
تنها نصیب محبت
چشمهای مادر بود؟!...

LIDA
21-05-2013, 19:42
((بهشتی که...))
بهشت زیر پای مادرم نبود

باغ را آتش می زنم
و سیبی که مادرم نچید
ببین...
مادرم خواب است
حتی نهال سیبی هم نمی کارد
جهنم تر از زمین جایی را سراغ داری؟

مادرم خواب می بیند
خواب بهشت گمشده اش را
تا خواب است می روم
یک درخت،سیب بچینم!
.
.
.
من که آخرش نفهمیدم
سیب
سیب آدم بود یا حوا






مگه دل من از سنگه
که تو گذاشتیو رفتی
کجا رفتی آخه نازم؟
دلم خیلی برات تنگه
اگه یه روز ببینمت
با اشک برات قصه میگم
از گریه ها و غصه هام
از دوری هات برات میگم
تو جاده ی دراز عشق
به یاد تو قدم زدم
شاید نشه باور عشق
من دلمو دار میزدم
دل که بی تو زنده باشه
میخوام که صد سال نباشه
فقط یه آرزو دارم
تو زندگیت غم نباشه...






هر شب با یاد تو پر از ناله ام
برق چشمانت را از یاد نخواهم برد
آنگاه که دل پرعذابم را همچون غرور زخم خورده ام شکست دادی
اشکی در حصار چشمانم نمانده
امشب پر از غم می شوم
قلبم پر از نفرین می شود
امشب یاد نگارینت را بر دست باد خواهم داد
امشب مهتاب پر از غم است
سوسوی ستاره ی یادم،خاطراتت را در خود می میراند
امشب مروارید مهرت را به دریای فراموشی می سپرم

LIDA
21-05-2013, 19:43
این اشک های من است که از چشمان غمناکم سرازیر می شود
حس غریبی دارم
حسی شبیه به نیستی
حسی که نیستی را به هستی ترجیح می دهد
حسی همراه با آوای سرد شکوفه های یخ زده
حسی که ریزش باران غم را در زمستان سرد دلم وعده می دهد
دلم دردمند است
غمم را نمی دانم
نمی دانم به که بگویم از حسی که سراسر تشویش و اضطراب است
نمی دانم پایان راهی را که می روم
نمی دانم....




در فراسوی خیالم
تو را نزدیک به خود می بینم
در رویای شبانه ام
جای قدم هایت خالی ست
آنگاه که عشق را چون خیالی می دیدم
تو را در کنارم حس می کردم
اکنون که این حس ویرانگر
در کنج قلبم آشیان کرده
دیگر تو را در کنارم احساس نمی کنم








آنگه که تو را دیدم گریان دیده
قلبم بشکافت و لرزه اندامم کرد
وانگه بدیدم روی زیبایت را
قلبم بتپید و ناله بیدارم کرد
گریان شدم و شدم به دنبالت شب
رویای شبانه همی حیرانم کرد

LIDA
21-05-2013, 19:45
دلم می گشت تو را حیران
بماند خسته سرگردان
کجا رفتی به یک باره
که آتش ماند بر این پاره
صدایم کن نامم را به لب آور
مرا در آغوش خیالت به تب آور
مرو اکنون که من سردم که تنهایم
میان دستهای گرمت بگذار بیارامم
به نرمی لبخند و فشار بر لبها
رهایم کردی و رفتی ومن تنها






خشکي دستان روزگار
قامت تنهاييم را خميد
بر گرد خويش پيله ميزنم
آن روز
از حرير عشق
نابود ميشوم
وقتي شکست ميخورم
مبهوت ميشوم
ميان قالب تن
که چگونه بر گرد خويش حلقه ي ايهام بسته ام
نابود ميشوم
پيله ي ابهام ميدرم
اما
وقتي تنيده به افکار خيس من
مغلوب عشق
جايي براي خودم مانده است؟
آن زماني که واژه ها از تو نشات گرفته اند
هزار راه نرفته مانده تا شدن؟
پيروز ميشوم؟
آن زماني که من از خود به خدا پل زده باشم
روزنه اي از اميد ميماند؟






یاد آنم که ز مژگان تو چند
سوز دل چون به کمان تو فکند
همچو دیوانه به صحرا زده بود
دل ما را که به جانان چو بخند
کشته نغمه ایام تو شد
که شنید از لب و دندان تو پند
وین دل غمزده در باد سحر
که ندیده رخ جانان تو چند
بنشست و ز غمت مویه بکرد

LIDA
21-05-2013, 20:16
آسمان ابری شد و یک لحظه باران پا گرفت
در گلوی عاشقان بغض قدیمی جا گرفت
رعدو برق و گریه ی ابر و هیاهوهای باد
ناگهان اشکی درون مردمکها را گرفت
چشمها لرزید و اشک از گوشه اش بر گونه ریخت
باز امشب هم دل از تنهاییش غوغا گرهت
آسمان آبی شدو آن ابرها را پس کشید
فرصت این گریه را هم از من رسوا گرفت






موج دریا آبی ، روح جنگل سرسبز
خانه کوچک من خالی از آیینه ست
کاروان حجاج پی معبود روان
مرغ بی بال دلم در هوای مکه ست
شد نصیبم غم و درد آه و افسوس فغان
مرد درویش هنوز سخنش یا هوست





نکند خبر نداری غم هجر دلبران را
که حدیث کوی عشقت بشکسته گوهران را
به صبا نگویم از تو که برد از این خرابه
به پیام آشنایی نفس ستمگران را
تو خودت پیام صبحی که دمیده ایی به جانم
نشود نخوانده باشی همه سر کافران را
تو حدیث عاشقانی که فغان هجر رویت
به دلم خورانده باشد یم زهر شوکران را
تو مگر نگفته بودی که فغان ما شنیدی
نکند خبر نداری خم چرخ ساحران را
همه درد دل بگفتم ز غمت شب جدایی
تو مگر به گوش گیری غم و درد شاعران را
نفسی که مانده پیشت مبر از کنار عاشق
که نفس نمانده باشد به نگاه شهپران را

LIDA
21-05-2013, 20:20
هر چند که خود
خموش و خسته و بي کسم
از اشک هاي تو
به تکبير مي رسم
يا للعجب
چگونه به اين سادگي
به درسهاي کوچک تقدير مي رسم
تو آيه هاي روشن لطف و نوازشي
من دير به حکمت تقصير مي رسم
ديگر گلايه ندارم من از کسي
من کز براي گلايه ها بسم






ای نازدار گل من، ای هدیه ی خدا
تو ریشه دار در عشقی و تو را من نچیده ام
از خواب دائمیم پراندی و من به شوق
هر بار برای دیدن تو تا آسمان پریده ام

بگذار صادقانه بگویم بدون شک
از هیچ چیز به جز دوریت من نترسیده ام

از دور بودن تو واژه هام به کل ناسزا شده ست
زیرا که از خود و عالم و آدم بریده ام









بی تو بی معناست رفتن، قلب و جانم خسته است
یک پرنده پر نمیگیرد زمانیکه پرش بشکسته است
جز تو نه می خواهم و نه خواستم من از خدا
چونکه خویش و جان من تنها به تو دل بسته است

نور جز از آفتاب عشق نمی تابد به قلب آدمی
عشق تو تاریکی ِ بی عشق بودن را ز قلبم شسته است

بودنت پیشم خودِ آزادی ام هست و صعود
آن زمان است که دلم از بند و زندان رسته است

تو کنارم هستی و من مستم از چشمان تو
پس دلم نه پر ز رنج و نه ملول و خسته است

LIDA
21-05-2013, 21:00
وسعت یادت کوچک بود یا من آنقدر کوچک بودم که در بی کران یادت به فراموشی سپرده شدم؟
حب احساست کم بود یا من آنقدر کمرنگ بودم که در رنگارنگی قلبت گم شدم؟
تو آن نبودی که من می پنداشتم یا من آنقدر عوض شدم که دیگر مرا نشناختی؟
چه شد؟کجا رفت؟آن همه امنیت خاطر به تو که پرواز را به من آموختی...






عهد
فضای خانه امشب
سخت غمناک است
و در پهنای چشم من
دو ابر بارور
آبستن باران پرشوری است...

" تا عهد تو دربستم ، عهد همه بشکستم .."
تو اما ،
تازه یادت آمده از عهد های ناب انسانی! !!
تو باعهد همه تن می سپاری ،غیر عهد من

* * *
تک و تنها
میان این همه افعی!!
فقط چشمم به راه توست
فقط هر لحظه از شوق تو لبریزم
تو اما !!
مبتلای درد نسیان....
سخت بیماری !!

ترا هرگز نمی بخشم ، که جز تو دل به عهد هیچ نسپردم.
تو اما............







ياهو
واي از آن روزي كه همچو آدم
خوشه گندم راروي زمين،حرامم كني
واي از آن روزي كه همچوحوا
نطفه درد عشق رادر رحمم،باروركني
واي از آن روزي كه همچوقابيل عاشق
دراين صحنه بازي،محوم كني
واي از آنروزي كه بي گناه
از درواره زمين به فردوس برين،پرتابم كني
واي از آن روزي كه با سنگدلي
از غريزه حيواني به سوي شاهكار خلقت ،پرتابم كني
واي از آن روزي كه رهايم كني
در دل طوفان خشم خويش
هم چو پوشالي در هوا پرتابم كنيخود خودم نوشتم.زياد بدوبيراه نگيد

LIDA
22-05-2013, 09:28
یک اتفاق ساده

باور نمی کردم مرا در جاده بگذاری
تنها و زخمی و زمین افتاده بگذاری
من بشکنم ، ویران شوم، در هم بریزم،
تو ، نام مرا یک اتفاق ساده بگذاری


اما مرا تنها و بی یاور رها کردی
اینجا میان این سر و هم سر رها کردی
هرگز نپرسیدی که او بی من چه خواهد کرد
این غرقۀ در خون خود، پرپر رها کردی


باور نمی کردم فراموشم کنی روزی
نجوای رفتن، قصۀ گوشم کنی روزی
من نغمۀ شاد دلت باشم ، بیایی تو
بی رحم و بی احساس خاموشم کنی روزی


اما چه آسان یاد من از خاطرت کوچید
شب گریه هایم را کسی غیر از خدا نشنید
تنها سوالم را هزاران بار می پرسم:
آیا ترا ، یک روز ، یک جا ، باز خواهم دید؟؟......





صدای نفس کشیدن مرگ را می شنوم،

سخت است بوی مرگ را فهمیدن
چه سخت از حروف زندگی را به مرگبخشیدن
دوست دارم تا باز لمسکنم
خنکای اب را هنگامباران،
لذت پیاده روی رو ماسه هارا....


حیف است...
حیف است تا فراموش کنم
ضبطذهن را با فراموشی هم اغوش کنم






آری
لطافت گلبرگ رخساره ات مثال حریری است که بر بلندای آسمانها به پرواز آمده.
با ترانه های نگاهت بر این تن خاکی ببار و از هجوم سرد شبانه غم برهانم.باشد که پا بند تو باشم.و از خود رهایی یابم.
ای عصاره وجود . نگاهت از لحظه های عشق سخن میگوید .چه رازی در پس این موج زیبا نهفته است.لحظه لحظه های با تو برایم بسی غریب بود .ای آشنا به ترنم صبح گاهی زیباترین نغمه عشق را سر بده .و در کوره راه عشق مثال سروی باش.
تو در وجود تک تک دقایق نهفته ای زیبایی از آن توست به من نگاه کن
وجودم را آتش بزن و سراپا پر از خاطراتت کن...........

LIDA
22-05-2013, 09:30
ابر
آسمان
زمین
خورشید
باد
باران
...
همه را دارم
اما
جز تو
من تورا می خوام






درخیابان
تاریک
صدای ساز می آید
صدای فلوت
به سمت صدا
می روم
دختر کولی
دیدم
...
می نوازد
او
من بودم








چرا دختر کولی باید در هوای سرد بنوازد
چرا باید در تاریکی باشد
این چه تقدیری است
من و او یکی هستیم
پس با هم ما می شویم
تقدبر کاری نخواهد کرد
چون
ما با هم هستیم

LIDA
22-05-2013, 09:32
مدادم را بر می دارم
می نویسم
به واژه ای عجیب می رسم
دوست
برای من و مدادم نا آشناست
نوک مدادم می شکند
دیگر آن را ننوشتم
...
مدادم هنوز هم تیز است





" عشق یعنی "
پدرم می گوید :
عشق یعنی دو سه روز خوش بودن
گریه ی مادر من می گوید :
تو ببین
عشق یعنی ماندن
پاک کردن
زدل سنگی خاک
ردپا را شستن
ولی من می گویم :
عشق آن نم نم باران خداست
که شتابان برود
تابه روی گل رزی
بوسه ای را سازد
ودل ساده ی غنچه را باز کند
بزند
سرخی رویش را
عاشق و مست و خراب
و زبوی خوش او
هوش را از سر او بردارد
عشق یعنی
مردن یار دیدن
و پس از آن
به شتابان به دل خاک رفتن
تا دوباره زیستن
و دوباره یار را
در روشنی روزخدا
باز دیدن




در باغ نشسته ام
پروانه ای دور سرم می چرخد
می چرخد
می چرخد
گلی صدایش می کند
به سمت او می رود
بوسه ای بر گل برگ هایش می زند
باز به سوی من باز می گردد
.. می میرد
پروانه هنوز دور سرم می چرخد

LIDA
22-05-2013, 09:39
ويرايش دوم
از نسخه ي دلم
امروز چاپ ميشود
مشتي که ناگهان
بر عمق زندگي
پرتاب ميشود
کم ياب مي شوم
کم ياب مي شوي
دل ناب ميشود
من مانده ام چطور
نه تو شبيه من
نه من شبيه تن
ما ميرسد ز من
من خواب ميشود





آرام میشوم
وقتی که با منی
یادت گرامی است
ای نور و روشنی

ذکر تو بر لبم
یاد تو در دلم
آرام میکند
هر لحظه لحظه ام

ای یار بی کسان
ای نور دیدگان
در قلب عاشقان
از دیده ها نهان

امّید نا امید
بر بی کسان نوید
دل با تو بود و از
هر غصه ای رهید






چقدر پاییز چشمانت سرد است!
سوز نفرتت مرا سوزاند
که گفت پاییز را عاشقانه؟
در همان پاییز بود که مرا کردی ویرانه.


نمیخواهم دگر خش خش برگ هایت را
تنم سرد است...
دور کن سیلی نگاهت را
خواهم رفت...
خواهم رفت از پس
نفرت و اه

LIDA
22-05-2013, 09:52
هیچکس درک نکرد
عشق را
درد را
همه امروز
هوس آلودند
چه کسی منتظر است ؟
چه کسی درد فراق می داند ؟
همه غرق لذت !
هیچ شبی ابری نیست !
چه کسی این روزها
غم عشق می داند ؟
و پس از دلخونی
طعم بوسه را میداند ؟
پنجره خاموش است !
هیچکس عاشق نیست
دلها آرام است
و هوس
شده کار ِ همه ی این روزها !




دیر است

به تو یادآوری کنم: دیراست
کودک روح من کمی پیر است

طرح لبخند از لبم کوچید
تن(tone) این گریه ها کمی زیر است

در نگاهم بگو چه می کاوی؟
خوب دیدی! که نقش زنجیر است

اه !! دل آشوب می شوم دیگر
دیگر از هرچه رنگ تقدیر است

تو بزرگوار و بخشنده.......
سهم من هرچه هست تقصیر است!!!!!!

لطف کرده مرا ببخشایید
اگر این شعر دست و پا گیر است .





-تومعنایم کن-
به بهانه ای
لب بگشا
به عذرگناهی
نگاهم کن
حتی نگاهکی کوچک
که مهتاب بی تاب است
خورشید بی نور
گونه هایم خیس
از چشم های مه گرفته ات
ابری پیداست...
نهان نکن ابر را در پس نور
تو معنایم کن
در نسیم پرطراوت عشق
مشتی خاکم
در این خاکستر خاموش
در این راه سر سخت
تو معنایم کن






_ارزو باش تا باشی _
دفترم را باز میکنم
صفحه صفحه را مرورمی کنم
عشق را در تنگنا می بینم
زندگی را حقیر
نگاه را کوچک
عشق بی ارزش و
زندگی را بی امید
ارزو می کنم
ارزو دارم
تا باشم
زندگی می کنم
زندگی می کنم تا زنده باشم
امید دارم تا انسان باشم
عشق دارم تا دلبسته باشم
و خدارا دارم تا
همیشه دوستش داشته باشم

LIDA
22-05-2013, 09:55
-بازیچه دنیوی-
دیگر غروب واپسین از دست رفت
دیگر ان امواج درگیر طلاطم رفت
رفت ان همه شوق جذر مد
دریا هم اکنون ابی و ارام است
باید رفت از این غروب درگیر طلوع
باید گذشت از این پایان اخر
طلوعست که دنیا را بردست میگیرد
دراینجا تنها بازیچه ماییم
پارو میزنم تا شاید برسم
برسم به اوج،اما بی طلوع
اخر به راز میرسم ای طلوع
دنیا تنها بازیچه است!



زندگی بازی مار و پله دو کودک است
زندگی قایم باشک بازی دو عاشق است
زندگی خم شدن بید به پای لیلی است
زندگی چیدن گل سرخی به دست فرهاد است
زندگی نگاه به یک آینه است
زندگی گشودن یک نامه است!





"این قلم را از من نگیر!"
خسته می شوم از این همه نوشتن
وباز می نویسم!

اعتیاد عجیبیست...!
که من به این قلم
و این خطوط موازی معتادم!
و تو به رفتن معتاد...!

که هربار این قلم را به دست می گیرم
توهمم می شوی
و به هم می رسانم
خطوط موازی را...

من به این اعتیاد محتاجم
قلمم را از من نگیرید...!

LIDA
26-05-2013, 13:29
"دل تنگی"
ناگهان مثل آبشار
درون قلب من
یا که اتفاق تازه ای...

باوجود این
دکترم ناامید می شود
ودست من هنوز برگه ایست...
برگه ی خرابی دلم فاقد کلام تازه ایست!

تنگی دل است این
به انتظار اتفاق تازه ای
مثل آبشار خون
یا که راه تازه ای...!






"قهرمان نباش"
سرت را روی زمین بگذار
و روبه قبله بمیر...
وقتی که هر چه می کنم آدم نمی شوی!

این حس برای تو شاید که تازه است
این که تو هم برای جهان بی استفاده ای!

قهرمان خیال خام خودت باش
اینجا نوشدارو بعد مرگت هم نمی آید!
سهراب نباش
یا که این جا به دنبال رستم تازه ای

تو فقط قهرمان خودت باش
چه کار کنم؟هر چه می کنم که عاقل نمی شوی!








"خلآ"
کوه ها ریزش دارند!
بی توجه به گام های این قطار غرق به خواب
قدم بردار

پشت این فاصله ها
از هوا خالیست....

و صدایی که از پس این فاصله ها
به هیچ کس نمی رسد
حتی خدا
بگذار به گوش تو برسد

بگذار این قطار روشن دل
تا رفتن و نرسیدن بپیماید!

پیراهن خیست را آتش نزن
اینجا کسی برای تو تب هم نمی کند...!

بگذار به قطار ثابت شود
پشت این همه فاصله چیزی نیست...!

LIDA
26-05-2013, 13:31
(تو می وزی...!)
تو آن باد سرکش شبهای پاییزی
وقتی که می وزی....
نه به درختانی که خم میشوند نگاه میکنی
و نه به کلاه هایی که می افتد از سر
ونه چتر هایی که میشکنند!
همه ی اینها هیچ است...
فقط مواظب غرور دخترک کولی باش و گلهای دستش
ببین چراغ چه زود سبز میشود!






(توبه)
نه...توبه نمی کنم
می خواهم هزار بار اینگونه صحبت کنم
با تو اشک بریزم و ناله کنم
اما توبه نمیکنم
میخواهم تکرار کنم و هربار باتو عاشقانه دردودل کنم
توبه نمیکنم
میخواهم هرچندوقت به درگاهت نادمی کنم
توبه نمیکنم
میخواهم سرانجام روزی تا ابد برایت بندگی کنم
می خواهم هر بار پر از گناه شوم
و بعد برایت عالمی آدمی کنم!
اشکی شوم به روی دستهایت و...
توبه نمیکنم....
میخواهم هزار بار مرا ببخشی
و
من هزار بار عاشقی کنم!



روح من پژمرده چون یک سایه بود
منتظر بر طلعت آیینه بود
شب چنان سیلی به گوشم مینواخت
دل به سان بلبلی در سینه بود
نا امیدی, یاس, حرمان , بی کسی
دل ز دست آدمان بی کینه بود
شب , سیاهی , ظلمت و شیطان پست
یاد رب در دل ما سکینه بود

LIDA
26-05-2013, 13:35
آسمان آبی است
دریا , عشق
گل نیلوفری حتی....
همه آبی هستند , اما ...
دل من رنگی نیست
دل من پر غصه است
غصه ها چون رود است
و به باغ دل من جاری ...
غصه ها ی من چون
تیله های پسر شیطانی است
که به دیوار دلم میکوبند
دل من پژمرده است
دل من آبی نیست!!!





می خواهم بگویم آنچه در دل است
ولی بر لب جاری نمی شود
می گویم آنچه در نگاهم است
نمی شنوی ...
چگونه بگویم نمی شنوی ...
تمام وجودم فریاد می زند
نمی شنوی






مادرم
همدمم
ای که در تنهاییم با منی
در پی ات می گردم
اما نیستی...
جای تو خالیست و خالی بودنش
غمی ست....
من برای مرگ
برای دیدنت آسمان را می شکافم
تا در آغوشت بگیرم
تا صدای گرم و پر مهرت
نوازشی بر دل و جانم شود

LIDA
26-05-2013, 13:37
نيمه شب با صداي زوزه تنهايي از خواب مي پرم
نگاه مي كنم
ظلمت و تاريكي اشكار است
و سايه درختاني كه بر روي پنجره خسته افتاده است
و تيك تاك ساعت
تيك تاك تيك تاك
و صداي تكراري جاروي رفتگر پير محل
كه كشان كشان از كوچه تنهايي عبور مي كند
و چه تنهايم...
و صداي خميازه ماشين هاي سرگردان از خيابان
و از سوز خلوت و تنهايي به خود مي لرزم
و چه تنهايم من...






صدايي شنيدم
گفتند نداي عشق ست...
نگاهي ديدم
گفتند ستاره معشوق....
عطر خوشي به مشامم رسيد
گفتند زمزمه عشاق ست...
گرمي دستي را حس كردم
گفتند معجزه عشق ست.







چرا ستاره هاي دلم
تك تك با دل خستم
شعر وداع رو از سر گرفتند...
بي حس شده
دستاي سردم...
غريبه شده با عشق
صداي خنده هايم...
بي رنگ شده
لبهاي بستم...

ALIHALEH
26-05-2013, 21:50
این روزها فهمیدم که در هیچ قابی نمی گنجم

اما این تقصیر من نیست شاید هم...

اما ایستاده ام تا تمامی امروز را نگاه کنم

کسی چه می داند شاید فردا لحظه ای که هیچ کس انتظار ندارد پرواز کنم...


***********************
کاش داشتنت به راحتی دوست داشتنت بود.......

***********************

دود سیگار کفاف نمی دهد

قلیان بار کن رفیق

خاطره ها زیاد است . . .

FARZAD_B13
27-05-2013, 00:43
آنقدر زمین خورده ام که بدانم
برای برخاستن
...نه دستی از برون
...که همتی از درون
لازم است
......حالا اما...
نمی خواهم برخیزم
در سیاهی این شب بی ماه
می خواهم اندکی بیاسایم
فردا
فردا
برمی خیزم
وقتی که فهمیده باشم چرا
زمین خورده ام


خدا پرسید میخوری یا میبری؟
و من گرسنه پاسخ دادم میخورم !
چه میدانستم لذت ها را می برند، حسرتها را می خورند ... ؟

ازآجیل سفره عید
چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !

FARZAD_B13
27-05-2013, 00:46
صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم!

سلام
خداحافظ!
چيز تازه اي اگر يافتيد،
بر اين دو اضافه كنيد
تا بل باز شود اين در گم شده بر ديوار


به مادرم گفتم مرا با چیزی عوض کن
چیزی ارزشمند!
چیزی گران!
سوزنی شکسته تا بتوانی با آن خار پایت را درآوری . .

شب در چشمان من است

به سیاهی چشمهایم نگاه کن

روز در چشمان من است
به سفیدی چشمهایم نگاه کن
شب و روز در چشمان من است
چشم اگر فرو بندم
جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت

FARZAD_B13
27-05-2013, 00:51
کسی از حال کسی آگه نیست
حالی نیست !
گاهی در آینه به خود میگویم:
حیف از بز !
آدمی ،
مالی نیست

دم به کله می کوبد
و شقیقه اش دو شقه می شود
بی آنکه بداند
حلقه آتش را خواب دیده است
عقرب عاشق !

در کشتزارانی دور
به جستجوی تو بودم ٬
غافل از اینکه
تو نان شده بودی ٬
در دستان گرسنهء مردم !

LIDA
27-05-2013, 20:53
دیدن عكست تمام سهم من است

از " تـــو "

ان را هم جیره بندی كرده ام

تا مبادا

توقعش زیاد شود

دِل اســت دیـــگر ...

ممكن است فردا خودت را از من بخواهد ....







لحظه ها می گذرند و روزها را خاکستر می کنند ،

و من در گرد و غبار این ثانیه ها می دوم ؛

به دنبال چه نمی دانم !

هراسانم از آن که فصل ها پوست بیندازد و من هنوز در کالبد خویش بمانم ،

شاید خیالی بس بیهوده که رسیده باشم ،

به آنچه خواسته ام ، به آنچه که باید می رسیدم ،

وبه آنچه که لیاقت رسیدن به آن را داشته ام . . . ،

تشنه لبم ، دروغ است اگر بگویم به جرعه ای بیش نیازمند نیستم

دریا می خواهم به وسعت آفاق ، به وسعت دریا !









هنوزم روزها بدور از چشم خودم

خیره میشوم به خاطراتم

به عکس چشمان تو در ذهنم

و یک لحظه انگار زمان می ایستد

و من مثل آن روز

مات میمانم به تو

و لحظه ای که

عشق با تو شروع شد

LIDA
27-05-2013, 20:53
دیدن عكست تمام سهم من است

از " تـــو "

ان را هم جیره بندی كرده ام

تا مبادا

توقعش زیاد شود

دِل اســت دیـــگر ...

ممكن است فردا خودت را از من بخواهد ....







لحظه ها می گذرند و روزها را خاکستر می کنند ،

و من در گرد و غبار این ثانیه ها می دوم ؛

به دنبال چه نمی دانم !

هراسانم از آن که فصل ها پوست بیندازد و من هنوز در کالبد خویش بمانم ،

شاید خیالی بس بیهوده که رسیده باشم ،

به آنچه خواسته ام ، به آنچه که باید می رسیدم ،

وبه آنچه که لیاقت رسیدن به آن را داشته ام . . . ،

تشنه لبم ، دروغ است اگر بگویم به جرعه ای بیش نیازمند نیستم

دریا می خواهم به وسعت آفاق ، به وسعت دریا !









هنوزم روزها بدور از چشم خودم

خیره میشوم به خاطراتم

به عکس چشمان تو در ذهنم

و یک لحظه انگار زمان می ایستد

و من مثل آن روز

مات میمانم به تو

و لحظه ای که

عشق با تو شروع شد

LIDA
27-05-2013, 20:56
سلامي از افق آشنايي !

از پنجره اي كه پيچك هاي نورسته سروده هايت نيلوفرانه قاب قديمي اش را آراسته اند .

از دريچه اي كه نگاه مشتاق مرا منتظرانه به پيشواز قاصدان انديشه و احساس تو فرا مي خواند .

گوش كن صدا صداي ترنم صدا صداي سادگي است ! آواي رويش شعر تواست كه در گوش جانم پيچيده .!

دلم را به زلال زمزمه هايت سپرده ام تا زيرو بم سخن گفتن به لحن روح

به زبان دل به گويش شعر را پارو پارو موج بزنيم و فاصله ها را كم كنيم تا جايي كه نفس هايت نفسم را زنده كند .

پس به اميد آن روز دلت را از خدا پر كن و منتظرانه شكيبا باش ...








قلب نا آرام من در سکوت فاصله ها آرام گرفته است ...

آرامی پر از طوفان و نگرانی و تشویش ... پر از دلتنگی زرد ...

اینجا بهار است ... پاییز و یا زمستان ... اینجا آسمان آبی هم که باشد در چشمان من خاکستریست ...

آسمان من چشمان بارانی ندارد ... چشمانی خشک ... چشمانی منتظر و تشنه دارد ...

هنوز من هستم ... بوی عطرت ... خاطراتت ... هستند ...

اما چه فایده که " تو " نیستی ؟!؟؟






خسته ام ... خسته ...

تحملی که با صبر عشقت به من هدیه کرده ای قطره قطره آب می شود ...

تو عادت کردی و هنوز من مثل شب اول از رفتنت دلگیرم ...

ای کاش هایم یکی پس از دیگری در آه هایم گم می شود ...

جاده ی تاریک سفرت را پیدا نمی کنم ...

هنوز هم به یاد تو کنار پنجره ... ساعت ها می نشینم و آسمان را نگاه می کنم ...

فریادم را در بغضم می شکنم ...

باورم شده که رفته ای ...

اما هنوز هم باور نمی کنم ... .

LIDA
27-05-2013, 21:03
حسودم

به انگشت هايت، وقتيكه موهايت را مرتب ميكند

حسودم

به چشم هايت ، وقتي تو را در آئينه ميبيند

و حسودم

به زني كه رد شدن از لنزهاي رنگي اش

رنگ پيراهنت را عوض مي كند

چكار كنم؟

من زن روشنفكري نيستم

انساني غار نشينم كه قلبم در سرم ميتپد




خودم له شدم تا تو غمگیـــــــــن نشـــی ،

شکســـــــــتم ک هیچـــــــــوقت دلـت نشـــــــــــــکنه

تو هر جایی هســـــــــتی فقط شاد باش ، ک این آخـــــــرین آرزوی منه

خودم له شدم تا نبیــــــــنم چشــــــــــات ،

شب و نیمه شب داره گریـــــون میشه

می تـــــــــونم تحمــــــــل کنم خوب من ،

با لبخــــــند تو دوری آســـــــون میــــــــشه







خندم می گیرد از تقلایت ای دنیا که چگونه در پی آنی که زمینم بزنی.
ای دنیای پر از سراب این را بدان:
اگر تمام غم هایت را بر دلم فرو ریزی، هرگز در مقابلت کمر خم نخواهم کرد.
اگر تمام دردها و رنج هایت را بر سرم آوری، هرگز در مقابلت زانو نمی زنم.
اگر تمام سختی ها را زمینه راهم کنی، هرگز زندگی را در مقابلت نمی بازم.
اصلا
هر چه خواهی کن، هر چه خواهی باش...
ولی همیشه این را بدان

من، خدا را دارم.

LIDA
27-05-2013, 21:05
مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد ؛

چون در هر بهار برایت گل می فرستد و هرروز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند.

به یاد داشته باش که پروردگار عالم با این که می تواند در هر جائی از دنیا باشد ،

قلــب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگوئی گوش می کند ...








وقتی که در ایوان دلتنگی هایت می نشینی

وقتی که یک پنجره بارانیــست... بی هوا شاعــر می شوی

کسی هست که می شود به او پناه برد

کسی که در شب می توان دلتنـــگی ها را با او قسمت کرد

نگاهت را از سنگفرشها ی خیـس و سـرد کوچه های باران زده جدا کن تا چه وقت می خواهی

در کوره راههایی که برای خودت آفريدی قدم بـرداری؟

مي توان از تاريکی ها گذشت مي توان خود را در کوچه هاي سبز باور دوباره يافت

يک نفر هست

شب دلتنگی هايت را با او قسمت کن تنها بــا او....






لحظه هايم مـــال تــو ..
بـه قیمتـــِ صـِـفر " تومــَن"

هَمین که.....

"تـــو" کِنـــار "مــَـن" باشی

ثروتمــنــدترین انسانـَـــم...

LIDA
09-06-2013, 20:22
این روز هــــا عجیـبــــ سمر شده امــ


مهــند من


حتی اگر با نهـــالتــ جلوی چشمان خودمـ همــ عشق بازیــ کنیــ


باز با یک لبخندتــ خر میشومـــ


دیگــر چیزی برایــ از دست دادنــ ندارمــ


منــ تو را از دستــ داده امـــ ...







انـدوه که از حــد بگــذرد جایش را می‌دهد به یک بی‌‌اعتنایی مـزمـن!

دیـگه مـهـم نـیـســت بـودن یا نـبـودن!

دوست داشتن یا نـداشتن!

دیگه حسی تو رو به احساس کردن نمی کشاند!

در آن لحظه فـقـط در سکوت غـرق میشـی

و فقط نـگـاه می‌کـنی, نـگــــــــــاه…..!








گاهی آدم میماند بین بودن یا نبودن!

به رفتن که فکر می کنی اتفاقی می افتد

که منصرف می شوی…

میخواهی بمانی،

رفتاری می بینی که انگار باید بـــروی!

این بلاتکلیفی خودش کلــــی جهنـــــــــــــــم است

LIDA
09-06-2013, 20:25
به خودت این فرصت را بده تا بگویی:

«مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش می‌کنم»، «ممنونم»

و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن.

هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد

اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری.

خودت را مجبور به بیان آن‌ها کن.

به دوستان و همه‌ی آنهایی که دوستشان داری ،

بگو چقدر برایت ارزش دارند.

اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود

و روزی با اهمیت نخواهد گشت....








در این هیاهوی خلق
که پُتک بر آرامش ات میزند
دلم پیاده رویی میخواهد , بارانی!
...
دست خودم را بگیرم
برویم صحبت کنان
تا انتهای گریستنِ آخرین ابرِ زندگی!
...
نفرین به اجتماع
که نمی گذارد صدا به صدا برسد!








امان از این بوی پاییز و آسمان ابری

که آدم نه خودش میداند دردش چیست

و نه هیچکس دیگر فقط میدانی که هرچه هوا سردتر میشود

دلت آغوش گرمتری میخواهد

و وای از وقتی که کسی نباشد

تا شانه ای بر آشفتگی روزهای پاییزیت بزند

و تو مجبوری تک و تنها پاهایت را در سینه جمع کنی و بخوابی ......

LIDA
09-06-2013, 20:31
زمزمه های تو در گوشم

نیمه شب

رقص ملافه ها

بوسه های کوتاه

دوستت دارم های یواشکی

خنده های کوچک

و دستانمان که یک دیگر را آرام پیدا می کنند را

عاشقانه دوست دارم...




من از این تنهایی
از این که دیر می آیی
از این که روزی به من بگویی
تو به من نمی آیی
می ترسم....
چرا نمی دانی تو
چگونه بی تو زمان میگذرد
بارها این را از خودم می پرسم
من می ترسم...می ترسم...






این روزها من
خدای سکوت شده ام
خفقان گرفته ام تا
آرامش اهالی دنیا
خط خطی نشود...
اینجا زمین است
اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است
اینجا گم که میشوی
بجای اینکه دنبالت بگردنن
فراموشت میکنند.........







سـرمـایی که بـوده ام همیشهـ ؛

ولـی . . .

بیـن خـودمـان بمـانـد

سـرمـایی تـر می شـومـ

وقتـی

...

پـای آغـوش ِ تـو در میـان بـاشـد!!!!

LIDA
09-06-2013, 20:45
برقص
چنانکه گویی کسی تو را نمی بیند

عشق بورز
چنانکه گویی هرگز آزرده نشده ای

بخوان
چنانکه گویی کسی تو را نمی شنود

زندگی کن
چنانکه گویی بهشت روی زمین است

خودت رو از قید هرچه رنگ و روشنایی باخته، برهان
بگذار نور به زندگیت وارد شود...







مــن بی تو بودن را…
با پرنده هایِ ایوان… با دو خط شعرِ شاملو…
با ابرهایِ نمناکِ آسمان…
با غزلی از حافظ -به همین سادگی- به سر میکنم. . .

LIDA
10-06-2013, 16:35
اندوه که از حد بگذرد،
جایش را
میدهد به یک بی اعتنایی مزمن،
دیگر مـهـم نیست
بودن یا نبودن،
دوست داشتن یا نداشتن،
آنـچه اهمیت دارد
کشداری رخوتناک حسی است،
که دیگر تو را به واکنش نمیکشاند،
در آن لحظه فقط در سکوت غرق می شوی،
و نگاه میکنی و نگاه ....!!!!!







آهای ....!!! شما که جفتت رو پیدا کردی...
شما که همدم و هـم نفـس داری....
شما که واسه درد دلت یه آغوش داری که توش آروم میشی....
شما که عشقت پیشته و بی نیازی....
آره با شمام....
یه لحظه رو واسه بوسیدنش از دست نده...
دقیقه های با هم بودن زود میگذره ....
قدرش رو بدون ...
که تنها موندن سخت میگذره....




نمیدونم کی هستی...!

نمیدونم کجایی...!

نمیدونم کی منو پیدا میکنی...!

اما...

من از همین الان برای تو مینویسم...!

راستی...دوستت دارم...!








زود باور بودم
من می دانم
نباید به حرف هایش دل خوش می کردم
نباید به نگاهش عادت می کردم

آخر...
... دلچسب بود حضور کوچکش در تنهایی بزرگم
عالی بود شعارهای کودکانه اش مثل فیلم های رمانتیک عاری از تلخی واقعیت
نباید به صدایش سازم را کوک می کردم
نباید به دلش قلبم را هدیه می دادم

آخر...
نو بود دستان خشکش در دستان آزادم
عجیب بود مردمک های چشمش مثل نوای گریه نوزادی پاک
زود باور بودم
من می دانم ...

LIDA
10-06-2013, 16:37
زیر دووش به کاشی های حموم خیره می شی..
غذاتو سرد می خوری..
ناهار ها نصفه شب، صبح ها ؛ شام!
لباسهات یه جووریه انگار بهت نمیان
ساعتها به یه آهنگ تکراری گوش می کنی
و هیچ وقت آهنگو حفظ نمیشی!
شبها تا صبح بیداری و فکر میکنی...
تنهائی از تو آدمی میسازه ؛ که دیگه شبیه آدم نیست..






مدت هاست تنها چیزی که مرا یاد ِ تو می اندازد
طعنه های دیگران است !

شاید اگر این " دیگران " نبودند ،
تو
زودتر از اینها
برای من ، مـُرده بودی ...






قیچی به دست به آیینه مینگرم
موهایم را به میل تو
و قطعا به خواست خودم بلند نگه داشته ام
گفته بودم اگر نیایی
کوتاه میکنم
تو نیستی
و لحظه ی کوتاه کردن موهایم
بی رحمانه نزدیک میشود...

LIDA
11-06-2013, 11:03
اینــــبآر هم کـــــنآر میکشم
محض رضــــآی خـــدا که نه!
محض رضـــــآی دلت ...
دلـــــم از میـــآن این همـــه آدم
یــــــک مـــــرد میخــــوآهد
که آغــــــــــوشش فقط انـــدازه ی خـــودم بـــآشد
خــــــدآیا کــــــآش وقتــی داشتـــــی آدمــآرو می آفــــــریدی
آغوش ِ هـــــر آدمی فقط قــــد ِ حـــــــوآیِ خـــودش بـــود






سکوت تنهایــــــــــی ام را تو بشکن :

با زمزمه هـــات ، با ترانه هــــات،

با هیــــــاهوی خنده هـــات ، با آوای کلمــــات ،

با گرمای دستــــات ، با نور دیدگــــانت ، با هیاهوی شادی هـــات

بشکــــــن و خورد کن سکوت تنهایـــــــی ام را ...

بگــــــــذار انعکــاس آن چیزی بـــاشد جز تنهایــــــــی ...

بگــــــــذار آن برگشت تو باشــــی ...





مدتهاست مجازی می خندیم …
مجازی شادیم…
مجازی عاشق می شیم…
مجازی دیگران رو دلداری میدیم…
اما…اما واقعی تنهاییم...
واقعی درد می کشیم!!!

LIDA
11-06-2013, 11:06
تنهــآیــی هـــایــَم را دانــه دانـــه میشمارَم...!

چه کـــــم میشوَم از حس ِ عاشقی...!

وَ چه راحــَت میشوَم از تعلق ِ خاطر....!

چه آسوده میشوَم از دغدغه..!

وَ آرام....

آرام میشوَم از تنهــآیی اَم...






دل کــَـنــْـدن آســـان بــــود
خــــیـلی هــَــم آســــــان بـــــود
بــــه ســـادگیــِ آب خـــوردن
بــــه ســادگیــِ مــــن و احـــســـاسـَــمْ.......

تـــــــــو ...
نـــه تــنـــهـا دل کــَـنــْـدیــ
پـــایـــش میـ افــتـــاد بـــیــستــون هــم میـ کـــَنــْدیــ
کــــه بــِــروی......
کــــه فـــــرهـــــاد نــَـشـَـویــ ....

تـــا خـــدایی نـــاکـــرده
یــک وقـــت احـــســاست درگــــیــر نـــشــود
بـــا احـــســـاس شـــیـــریـــن گــــونـــه ی مـــن...........








قویترین "مرد" دنیا هم كه باشی محتاجی!

محتاج اشكهای عاشقانه یك "زن"

كه از چشمهای نگرانش بروی كویر زخم هایت ببارد!

و این تنها التیام است.......

LIDA
12-06-2013, 11:04
حالَم خوب اَست ...

خوب ...

دُرُست مِثلِ مَزرَعِه ای کِ ...

مَحصولَش را مَلَخ ها خوردِه اَند ...

دیگَر نِگَرانِ داس ها نیستَم.






ای خدا غصه نخور از تو فراری نشدم

بعد از آن حادثه در کفر تو جاری نشدم

با وجودیکه به حکم تو دلم زخمی شد

شاکی از آنکه مرا دوست نداری نشدم

ابر را چوب همین سادگی اش ویران کرد

منکه ویران تر از آن ابر بهاری نشدم

ای خدا غصه نخور باز همین می مانم

من زمین خورده این ضربه کاری نشدم

هرکسی خواست تو رااز من جدا سازد دید

هر چه کردی تو به من از تو فراری نشدم...





مهم نیست فردا چی میشه مهم اینه که امروز دوستت دارم

مهم نیست فردا کجایی مهم اینه که هر جا باشی دوستت دارم

مهم نیست تا ابد با هم باشیم مهم اینه که تا ابد دوستت دارم

مهم نیست قسمت چیه مهم اینه که قسمت شد دوستت داشته باشم

LIDA
09-07-2013, 09:06
خورشید

برای باز آمدن است که می رود.

نگران نباش

به زودی ...

ما به راهِ روشنِ آرامش خواهیم رسید.

فقط کافی ست ...

تاریکی بی پایانِ پیش رو را تحمل کنیم

حتماً سپیده دم سر خواهد زد

و خورشید باز خواهد گشت ...




بوسه هایم را فروختم

دفتر خاطرات و تمام شعر هایم را سوزاندم

چمدانم را برداشتم و رفتم دنبال کار خودم

به قیمت یک عمر آزادی ...





رفتی و جات خالی شد تو خونه م

آتیشو باز کشیدی به جونم

میدونم که حرف های قشنگت

چیزی نیست جز اشکی رو گونه م

آخ بازم داغت کوبید تو سینه

یاد تو چقده دلنشینه

خدایا کاری کن از بهشتت

بتونه اشکامو ببینه ......

LIDA
09-07-2013, 09:08
منو درگیر خودت کن تا جهانم زیر و رو شه

تا سکوت هر شب من با هجومت روبه رو شه

بی هوا بدون مقصد سوی طوفان تو میرم

منو درگیر خودت کن تا که آرامش بگیرم







انقدر به تو گفتم بیرون از نوشته هام عشقی ندارم
که پاک داشت تو رو یادم میرفت !!!

انقدر نگفتم " دوستتــ دارم " که تو هم مهر بی معرفتی رو
محکمـــ زدی روی اسممو منو بی معرفت خوندی ...

انقدر کنارم بودی و نبودم که سرد شدی و نوشته هاتم یخ زد !

قصه شیرین و فرهاد افسانس اما منو تو واقعی هستیمـــــ

انقدر گفتم که نگفتم که داشت مهمترین نگفتم یادم میرفت ..
دوستتــ دارم ..






عکست را که نگاه میکنم انگار

قرن هاست که میشناسمت

خیلی دلم هوایت را میخواهد ...

هوای دلی را میخواهد که هوایم را ندارد این روزها ..

دلم را برای برگشتن دوبارات چراغونی کرده ام .....

LIDA
09-07-2013, 09:09
درکوچه های تنهایی قدم میگذارم صدای قدم هایم درکوچه می پیچدصدای آشنایی مرامی خواندگام هایم را آرامتربرمیدارم به دنبال صدامی روم درمیانه ی راه به کودکی برمی خورم که گریه می کندکودک رادرآغوش می گیرم وآرامش می کنم. به صورت کودک خیره می شوم به یادکودکی های خودم می افتم که چه قدرآرام وبی صدامی خوابیدم وخواب های کودکانه می دیدم چه زیباست لحظه ای که حس می کنی کودکی های خودت دقیقادرمقابل صورتت است وچه آرام خوابیده است. بادیدن کودکی خودسرعت زمان راحس کردم کاش قدرثانیه های ازدست رفته رازودترمی دانستم کاش.....






یک شال گردن ِ به زمین افتاده ...

همیشه نشانۀ یک مادر ِ سر به هوا نیست ,

که دست پسرش را در خیابان گهگاهی رها میکند به امان خدا... ...




آدم برفی ها هم گاهی ... خودکشی میکنند ....





گنجشک ها به سمفونی اعتقاد دارند...

وقتی که سیم برق را دو / لا / می / نشینند

چشمانت ، کلاویه ها را که حفظ باشد...

هر تیر چراغ و سیم برقش ، بتهونیست که موسیقی مادری ِ گنجشک ها را می نوازد ......

LIDA
09-07-2013, 09:11
روزگاری, شهری

نفسی, همنفسی

غیرتی بود سزاوار جهان

نامردی تا کی؟

لذت عشق کثیف

هوسی زودگذر

و سکوت عاشق

در غم شهوت زشت معشوق...!





نمیدانی

بوی کسی روی گونه ات جامانده باشد

چه سنگین است... !

قاعده همین بوده

از همان ابتدای انگور....

شراب هرچه تلخ تر گیراتــــــــــر !!





خدا به تو 2 تا پا داد

تا با اونها راه بری!!

2 تا دست داد تا نگاه داری!!

2 تا گوش داد تا بشنوی!!

2 تا چشم داد تا ببینی!!

ولی چرل فقط یک قلب داد؟!؟!؟!.....

چون قلب دوم تو رو به کس دیگری داد تا اونو پیدا کنی!!!

LIDA
09-07-2013, 09:12
دلا یاران سه قسمند ار بدانی

زبانیّند و نانیّند و جانی

به نانی، نان بده از در برانش

محبّت کن به یاران زبانی

ولیکن یار جانی را نگهدار

به راهش جان بده تا میتوانی






شـبـگـردی مـیـکــنم امــا صــدای نـفس هــایَـتــــ را

از پشتـــ هیـــچ پنجـــره و دیـــواری نمیشنـــوم ...

آســوده بـخــواب نــازنـیـنَـــم ! شهـــر در امــــن و امـــان اسـتــــ ...

تنهـــا خـاطــــر مَــن استـــــ کــه در آتَــش مـیـســوزَد ... ✿ツ







خدا گفت:

لیلی یک ماجراست، ماجرایی آکنده از من. ماجرایی که باید بسازیش.

شیطان گفت:

تنها یک اتفاق است. بنشین تا بیفتد.

آنان که حرف شیطان را باور کردند،

نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد.

LIDA
09-07-2013, 09:17
منتظر کسی باش

که اگه

حتی در ساده ترین لباس بودی

حاضر باشه تورو

به همه دنیا نشون بده

و بگه که:

این دنیای منه






گفتی که

ما به درد هم نمی خوریم!..

اما

هرگز نفهمیدی...

من

تو را

برای دردهایم نمی خواستم...







یادش بخیر با هم میرفتیم ماهیگیری.

اون ماهی های زیادی تور میکرد



به من میخندید و میگفت:

یعنی نمیتونی 1 دونه ماهی بگیری؟

لبخندی زدم و بغلش کردم و گفتم:

... من ماهیمو خیلی وقت تور کردم....

LIDA
09-07-2013, 09:18
مینویسم از احساسم...


دیگه مجبور نیستی هر جا كه میری

ازم اجازه ی رفتن بگیری

میشه با هر كی كه میخوای بجوشی

اصلا هرچی دلت میخواد بپوشی

میشه به هر كی كه میخوای دل ببندی

یا با غریبه ها بگی،بخندی

وقتی دیر میكنی یا میری جایی

دیگه نیستم بهت بگم:كجایی؟






زخم شدم ،

شیشه به زخمم نشست ،

شیشه شدم ،

سنگ سرم را شکست ،

یا رب اگر سنگ شوم لحظه ای ،

بر دل این سنگ چه خواهد گذشت






بی تو تنهایی عذابم میدهد

عشق و شیدایی عذابم میدهد
کور بودن نیز گاهی نعمت است
حس بینایی عذابم میدهد
کاش میشد مثل کودک خواب رفت
حیف . . . .
لالایی عذابم میدهد

LIDA
09-07-2013, 16:10
سفر را دوست دارم ...
اما آنگاه که هم قدم تو باشم سوی جنگلهای مه گرفته ...

کنار دریای آرامش لحظه های با تو بودن نم نم باران و حریق آتشی که ما ساخته ایم از هیزم های خشک بوی خاک صدای آرشه ی ویالون من ...

و صدای دوست داشتنی تو که برایم میخوانی " باز " " ای الهه ی ناز " ...





شاید حقیقت آن دو دست جوان بود، آن دو دست جوان آه زیر بارش یكریز برف مدفون شد و سال، دیگر وقتی بهار با آسمان پشت پنجره همخوابه می شود و در تنش فوران می آیند فواره های سبز ساقه های سبكبار شكوفه خواهد داد ای یار، ای یگانه ترین یار ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ...





قشنگ یعنی چه ؟
ــ قشنگ یعنی تعبیر عاشقانۀ اشکال

و عشق ، تنها عشق

ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس.

و عشق ، تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد .

مرا رساند به امکان یک پرنده شدن .

(سهراب سپهری)

LIDA
09-07-2013, 16:17
ﺷــــــــﮏ ﻧﮑــــﻦ !...
" ﺁﯾﻨــــﺪﻩ ﺍﯼ " ﺧﻮﺍﻫـــﻢ ﺳﺎﺧﺖ ﮐﻪ ,

" ﮔﺬﺷﺘــــﻪ ﺍﻡ " ﺟﻠﻮﯾــــﺶ ﺯﺍﻧـُــــــﻮ ﺑﺰﻧــــﺪ !...

ﻗـــﺮﺍﺭ ﻧﯿـــﺴــــﺖ ﻣــــﻦ ﻫــــﻢ ﺩﻝِ ﮐﺲ ﺩﯾـــﮕﺮﯼ ﺭﺍ ﺑﺴــــﻮﺯﺍﻧﻢ !...

ﺑﺮﻋـــــﮑــــﺲ ﮐﺴــــﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﺯﻧﺪﮔﯿــــﻢ ﻣﯿﺸــــﻮﺩ ,

ﺁﻧـــﻘـــﺪﺭ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﻣﯽ ﮐﻨــــﻢ ﮐـــــﻪ ,

ﺑﻪ ﻫـــﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺟــﺎﯼ " ﺍﻭ " ﻧﯿـﺴﺘـﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ " ﻟﻌﻨـــﺖ" ﺑﻔـــﺮﺳﺘـﯽ ...






آدم برفي

یه جورایی من و تو عین هم هستیم

توام تنها ، منم تنها ، آدم برفي

من عاشق بودم و خواستم پناهم شی

توام عاشق بودی اما ، آدم برفي

همه انگار پی اونن که کم دارن

تو بودی عاشق گرما ، آدم برفي

منم از عشقم و اسمش واست گفتم

نوشتم با دسام زیبا ، آدم برفي

تو خندیدی و گفتی ، قلبت از یخ نیست

تو عاشق بودی عین ما ، آدم برفي








حرفهای ما هنوز ناتمام... تا نگاه می کنی: وقت رفتن است بازهم همان حکایت همیشگی ! پیش از آنکه با خبر شوی لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود آی... ناگهان چقدر زود دیر می شود!

ashkan_fisher
09-07-2013, 16:17
نام تو را نمی­دانم.

آری،

اما می­دانم.

گل ها اگر که

نام تو را

می­دانستند،

نسل بهار از این­سان

رو سوی انقراض،

نمی­رفت

اما
با اين همه
تقصير من نبود
که با اين همه...
با اين همه اميد قبولي
در امتحان سادهْ تو رد شدم

اصلاً نه تو ، نه من!
تقصير هيچ کس نيست

از خوبي تو بود
که من
بد شدم!





از : قيصر امين پور

رفته اي

و من هر روز

به موريانه هايي فکر مي کنم

که آهسته و آرام

گوشه هاي خيالم را مي جوند .

تا بي "خيال" نشده ام

برگرد !

LIDA
09-07-2013, 16:20
بهشت برین تنها محفلی است که روح انسان در آن آرام می گیرد

برای رسیدن به آرامش ابدی ، باید از مرحله ی سختی عبور کرد :

به نام " زندگی "

که در جاده ای حرکت می کند بسیار لغزنده ، که اگر دست در دست حق بستی

مقصد هویدا می شود . طبیعت به چشم آمده زیباست و در عمق زیبایی ظلمتی پنهان است!

" چشم مدوز که جاده لغزنده است "








از کجا بنویسم

که باز دلت نگیرد و از پیشم نروی

از تلخی های دلکم

پیش دوست و غریبه نگویم

بی هیچ سخنی از دلتنگی ها

لبخندی بر لب آورم که خود نیز ندانم این لبخند از غم های دفن شده در صندوقچه دلم است

یا ازبی کسی هایم

لیوانی پر از آب بر می دارم و به جای نوشیدنش

بر روی خودم می ریزم شاید از این حال رخوت بیرون آیم...








جاذبه سیب ، آدم را به زمین زد

و جاذبه زمین ، سیب را .

فرقی نمیکند؛

سقوط ، سرنوشت دل دادن به هر جاذبه ای غیر از خداست

به جاذبه ای می اندیشم که پروازم میدهد ،

خدا ...

LIDA
09-07-2013, 16:35
شاید تو ...
سکوت میان کلامم باشی !

دیده نمیشوی

اما من تو را احساس میکنم !

شاید تو ...

هیاهوی قلبم باشی !

شنیده نشوی !

اما من تو را نفس میکشم !




بعضی وقتا آدما الماسی توی دست دارن

بعد چشمشون به یه گردو می افته

دولا میشن تا گردو رو بردارن

الماسه می افته تو شیب زمین

قل میخوره و تو عمق چاهی فرو میره

میدونی چی باقی میمونه؟

یه آدمو،
یه دهن باز،
یه گردوی پوک
و یه دنیا حسرت!

LIDA
10-07-2013, 13:48
کسی به فکر گل ها نیست

کسی به فکر ماهی ها نیست

کسی نمی خواهد

باورکند که باغچه دارد می میرد

که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است

که ذهن باغچه دارد آرام آرام

از خاطرات سبز تهی می شود

و حس باغچه انگار

چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست .





پرواز را

از کسی

یاد گرفتم

که در بند ِ

عشقش

اسیر شدم

و او مرا

به اوج خوشبختی

پرانــــــد...عاطفه





چه خوش خیال بودم….

که همیشه فکر می کردم در قلب تو محکومم…….

به حبس ابد!!

به یکباره جا خوردم…..

وقتی زندانبان به یکباره بر سرم فریاد زد….

……هی…

تو….

آزادی!….

و صدای گام های غریبه ای که به سلول من می آمد...!

LIDA
10-07-2013, 13:49
بمان ای گل

که تو تاج سرم هستی

دوای دلبرم هستی

بمان ای گل

ومن ماندم

نشان عشق و شیدایی

و با این رنگ و زیبایی

و نام من شقایق شد

گل همیشه عاشق شد





آمدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد

عاشقانه تکیه بر دوشت کنم اما نشد

گریه ی تلخی در آغوشت کنم اما نشد

نازنینم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم

سعی کردم فراموشت کنم اما نشد ...






اگر یک روز از زندگی من
باقی مانده باشد،

از هر جای دنیا
چمدان کوچکم را می‌بندم

راه می‌افتم
ایستگاه به ایستگاه

مرز به مرز،
پیدایت می‌کنم،

کنارت می‌نشینم،
روی سینه‌ات به خواب می‌روم

LIDA
10-07-2013, 13:51
زندگی پلی است که باید ناخواسته ازآن گذشت

در بین این راه عاشق می شویم

شکست می خوریم و پیروز می شویم

و در نهایت در ابدیّت محو می شویم

ای کاش همه در این راه صادق و راست باشند!






نیازمند چیزی بودم که باورش کنم
نگاهت بر من افتاد و باور کردم

خواهان کسی بودم که باورش کنم
خود و رویا هایت را با من تقسیم کردی

و باورت کردم
اما آنچه که به راستی نیازمندش بودم

باور کردن خود بود
مرا به دنیای درونت بردی و با اکسیر عشق یاریم کردی

و به برکت توست که امروز زنده ام لمس می کنم و باور دارم
کسی چیزی یا خود را

آری تنها به خاطر وجود توست





من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شب ها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم ؛ تو را دوست دارم

نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !

من ای حس مبهم تو را دوست دارم

LIDA
10-07-2013, 13:51
امشب تمام حوصله ام را

در یک کلام کوچک

در "تو"

خلاصه کرده ام

ای کاش می شد

یک بار

تنها همین یک بار

تکرار می شدی ...

تکرار...





با آمدنت چشمهایم را بستم و

در قلبم با چشمهایت عهد بستم که همیشه مال توام

همانگونه که میخواهی مال تو میشوم ….

از آغاز جاده تا پایانش همراه تو باشم ،

تا در نفسهای عاشقی ، هوای پاک تو باشم

تو همانی که میخواستم ،

میخواهم من نیز همانی که تو میخواهی باشم






چشمانت

همرنگ چشم های من بود

و لبانت

طعم لب های مرا داشت

انگار مرا

نفس کشیده بودی

انگار تو را

زیسته بودم...

LIDA
10-07-2013, 16:51
اگه قرار بود هرکسی بزرگترین غمش رو
برداره و ببره تحویل بده

با دیدن غمهای دیگران
آهسته غمش رو در جیبش میگذاشت

و به خونه بر می گشت...





اگه هم صدام بودي
هيشكي حريفم نميشد
كوه اگه رو شونه هام بودي
كمرم خم نميشد
تو اگه خواسته بودي
تو اگه مونده بودي
موندني ترين بودم
عمق صدام كم نميشد
اگه زخمي مي شدم به دست تو مرحم بود
زخم قيمتيِ من محتاج مرحم نميشد
اگه بارونِ عزيزِ با تو بودن مي گرفت
گل سرخ قصه مون تشنه ي شبنم نميشد
تو اگه خواسته بودي
تو اگه مونده بودي
موندني ترين بودم
عمق صدام كم نمي شد




لـبهای تو را شعر وغزل می بوسد مفعـول ومفاعیـل وفـَعـَل می بوسد

یـک بـار دگـر حـالـت قـد قـامت گیر تکبیر تو را خـیـرعمل می بوسد

تلخی عـطـش کـنار کـامـت پیداست از کنج لبت شـهــدعسل می بوسد

در زیـرگـلـویـــت نه فـقـط پـیـغـمـبر حتی کــه دولــبهای اجل می بوسد

از تک تک رگـهـای جـدا از گـردن بانوی شکسته روی تل می بوسد

هم پـای نـسـیـم گـرم صــحرا بر نی رگـهـای تو را عزوجل می بوسد

LIDA
10-07-2013, 16:53
امروز دوباره دلم شکست

...
از همان جای قبلی
...!

کاش می شد آخر اسمت نقطه گذاشت تا دیگر شروع نشوی.....

کاش می شد فریاد بزنم: "پایان"

دلم خیلی گرفته ...

اینجا نمیتوان به کسی نزدیک شد!
آدمها از دور دوست داشتنی ترند






دوست داشتن را میشود
گاهی از چشمهای

بسته هم خواند ..
کافیست فقط

دل به دلش دهی
آنوقت؛ تمام او

از آن تو خواهد شد ..






ای بــــــــــاد ِ لعنتــــــی...
گرد و خاک ِ چشمـت را...

جـــای دیگر پـــاک کـــن...

آنـــچــــــــه رویــــــش را...

مــــــــــــی پوشـــانــــی...
رد ِ پای عشق من است...

که راه دلش را گم کرده ام.

LIDA
10-07-2013, 16:55
باز دلتنگی با بی حوصله گی
کفش های بند دارش را به پا
و تمرین دویدن را
روی روح ِخسته ام شروع کرده
نمیدانم چرا امروز ...!؟؟
نه ....! تحملش را ندارم
دستش را میگیرم و به رویاهایم میکشانمش
رویایی که خالی از دلتنگیست
جایی که من ؛ عشق را هر روز خاطره میکنم
دوباره چشم میبندم تا دیگر تنها نباشم ...





عشق یعنی سبز و جاری تا خدا
عشق یعنی گم شدن تا انتها

عشق یعنی یک نماز بیقرار
نور دیدن در دل شبهای تار

عشق یعنی یک قدم تا آسمان
اوج صحبتهای خوب بندگان

عشق یعنی یک نماز پر نیاز
در دو دل با او شریک جانماز






نیازمند چیزی بودم که باورش کنم
نگاهت بر من افتاد و باور کردم

خواهان کسی بودم که باورش کنم
خود و رویا هایت را با من تقسیم کردی

و باورت کردم
اما آنچه که به راستی نیازمندش بودم

باور کردن خود بود
مرا به دنیای درونت بردی و با اکسیر عشق یاریم کردی

و به برکت توست که امروز زنده ام لمس می کنم و باور دارم
کسی چیزی یا خود را

آری تنها به خاطر وجود توست

LIDA
10-07-2013, 17:00
عیب دل کردم که وحشی وضع و هر جایی مباش
گفت چشم شیر گیرو غنج آن آهو ببین

حلقه زلفش تماشاخانه باد صباست
جان صد صاحبدل آن جا بسته یک مو ببین

عابدان آفتاب از دلبر ما غافلند
ای ملامتگوخدا را رو مبین آن رو ببین







درون من زنی زندگی می کند

به غایت بینهایت لجباز

آستین به فراموشی تو که بالا می زنم

با همان سماجت کودکانه اش

مو به مو سمفونی صدایت را در گوشم اجرا می کند






پرستوهای محبت از سرزمین دل انسان ها پر کشیده اند،

به راههای دور.

دیگر گلهای مهربانی

در دل کسی جوانه نمی زند.

نشانی از عشق اگر هست،

تنها رد پایی است

آن هم سال هاست که پوشیده شده،

با برف های سرد و سنگین بی اعتنایی...

LIDA
10-07-2013, 17:02
آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !!
روی تختت امشب ،

بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی ...

بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی ...
بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی ...

فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟!
جوجه ها را بعدا با هم میشماریم ...






نوای عاشقانه ی پیچیده در كوه...

وزوز شادیه بی دلیل...

پتك یاد تو...درد بیدریغ دلم...

دل تمام من و او ها خوش!

دل تو هم خوش!!

دل من...

هیچی!






دیگر نه
آدم، آن آدم است
و نه حوا، آن حوا
من و تو زاده ی کدامین دو نخستینیم
که نه بوی آدمیت داریم و
نه هوس حوا. . . ؟!

LIDA
10-07-2013, 17:09
قلب من قالی خداست
تار و پودش از پر فرشته هاست

پهن کرده او دل مرا در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب
برق می زند قالی قشنگ و نو نوار من از تلاش آفتاب

شب که می شود خدا روی قالی دلم
راه می رود؛ ذوق می کنم گریه می کنم

اشک من ستاره می شود
هر ستاره ای به سمت ماه می رود...

یک شبی حواس من نبود
ریخت روی قالی دلم شیشه ای مرکب سیاه

سالهاست مانده جای آن
جای لکه های اشتباه





مهتاب خانوم بدجوری دلتنگ توام
تو رو خدا امشب دیگه هر جوری هست
دور از چشم ابر سیاه از پله ستاره ها
یواشكی پایین بیا آروم و بی سر و صدا
بشین تو مهتابی ما
كنار حوض توی حیاط چه سفره ای چیدم برات
نون تنوری و پنیر شراب و شاخه نبات
سه تار و تنبور كوك كوك رقص گل و بوسه باد
ساز و پنجه عشق دلت چه آوازی می خواد
مهتاب خانوم بدجوری دلتنگ توام
تو رو خدا امشب دیگه هر جوری هست

برای دیدنم بیا






اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت

این منم چون گل یاس نشستم سر راهت

تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم

اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم

اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده

تو بگو کدام عاشق رنج دوری رو ندیده

اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم

میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم

تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند

تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم

LIDA
13-07-2013, 17:04
ز عشق سوختم ای جان کجایی؟
بماندم بی سر و سامان کجایی؟

نه جانی و نه غیر از جان چه چیزی؟
نه در جان؛نه برون از جان؛کجایی؟

ز پیدایی خود؛پنهان بمانیدی
چنین پیدا؛چنین پنهان کجایی؟

هزاران درد دارم؛لیک بی تو
ندارد درد من درمان؛کجایی؟

چو تو حیران خود را دست گیری
ز پا افتاده ام حیران؛کجایی؟

ز بس کز عشق تو در خون بگشتم
نه کفرم ماند نه ایمان؛کجایی؟

بیا تا درغم خویشم ببینی
چه گویی در خم چوگان؛کجایی؟

ز شوق آفتاب طلعت تو
شدو چون ذره سرگردان؛کجایی؟

شد از طوفان چشمم غرقه کشتی
ندانم تا در این توفان کجایی؟

چنان دلتنگ شد یوسف؛ بی تو
که شد بر وی جهان زندان کجایی؟





مسلمانان مرا وقتی دلی بود
که با وی گفتمی گر مشکلی بود

به گردابی چو می‌افتادم از غم
به تدبیرش امید ساحلی بود

دلی همدرد و یاری مصلحت بین
که استظهار هر اهل دلی بود

ز من ضایع شد اندر کوی جانان
چه دامنگیر یا رب منزلی بود

هنر بی‌عیب حرمان نیست لیکن
ز من محرومتر کی سائلی بود

بر این جان پریشان رحمت آرید
که وقتی کاردانی کاملی بود

مرا تا عشق تعلیم سخن کرد
حدیثم نکته هر محفلی بود

مگو دیگر که حافظ نکته‌دان است
که ما دیدیم و محکم جاهلی بود





بیزارم از آن عشق که عادت شده باشد
یا آن که گدایی محبت شده باشد
دلگیرم از آن دل که در آن حس تملک
تبدیل به غوغای حسادت شده باشد

دل در تب و طوفان تنوع طلبی چیست؟
باغی ست که آلوده به آفت شده باشد

خودبینی و خودخواهی اگر معنی عشق است،
بگذار که آیینه نفرت شده باشد!

از وهن خیانت به امانت چه بگویم
آنجا که خیانت به خیانت شده باشد!

شرمنده عشقیم و دل منجمد ما
جا دارد اگر غرق خجالت شده باشد

مقصود من از عشق نه این حس مجازی ست
ای عشق مبادا که جسارت شده باشد!

LIDA
13-07-2013, 17:05
می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم
دیدم خود خواهیه ، دیدم نمی تونم
تحمل می کنم بی تو به هر سختی
به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی
به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی
به شرطی بشنوم دنیات آرومه
که دوسش داری ، از چشم هات معلومه
یکی اونجاست شبیه من ، یک دیوونه
که بیشتر از خودم ، قدر تو رو می دونه
چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم
تو می خندی ، چه شیرینه گذشتن
تازه می فهمم ، تازه می فهمم
تو رو می خوام ، تموم زندگیم اینه
دارم می رم ، ته دیوونگیم اینه
نمی رسه به تو حتی صدای من
تو خوشبختی ، همین بسه برای من
تو خوشبختی ، همین بسه برای من
چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم



شراب و عیش نهان چیست کار بی‌بنیاد
زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد

گره ز دل بگشا و از سپهر یاد مکن
که فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد

ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ
از این فسانه هزاران هزار دارد یاد

قدح به شرط ادب گیر زان که ترکیبش
ز کاسه سر جمشید و بهمن است و قباد

که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند
که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد

ز حسرت لب شیرین هنوز می‌بینم
که لاله می‌دمد از خون دیده فرهاد

مگر که لاله بدانست بی‌وفایی دهر
که تا بزاد و بشد جام می ز کف ننهاد

بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم
مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد

نمی‌دهند اجازت مرا به سیر و سفر
نسیم باد مصلا و آب رکن آباد

قدح مگیر چو حافظ مگر به ناله چنگ
که بسته‌اند بر ابریشم طرب دل شاد







راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست

هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

ما را ز منع عقل مترسان و می بیار
کان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیست

از چشم خود بپرس که ما را که می​کشد
جانا گناه طالع و جرم ستاره نیست

او را به چشم پاک توان دید چون هلال
هر دیده جای جلوه آن ماه پاره نیست

فرصت شمر طریقه رندی که این نشان
چون راه گنج بر همه کس آشکاره نیست

نگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو
حیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست

LIDA
13-07-2013, 17:06
پيداست هنوز شقايق نشدی
زندانی زندان دقايق نشدی
وقتی که مرا از دل خود ميرانی
يعنی که تو هيچ وقت عاشق نشدی





چه زیباست به یاد تو با چشمهای خسته گریستن
چه زیباست همیشه در تنهایی ترا حس کردن
چه زیباست در خیال با تو زندگی کردن
عزیزم نام تو بر قلبم خالکوبی شده تا فراموشت نکنم
عزیزم همچون نفس کشیدن ترا به خاطر می سپارم
یک روز دیگر هم بدون تو گذشت ...





نمی بخشمت اما
بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي
بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .
نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي
بخاطر احساسی كه برايم پرپر كردي
نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي
بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي
و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي

LIDA
14-07-2013, 09:37
مردانگی ات را با شکستن دل دختری که دیوانه ی توست ثابت نکن...!!
مردانگی ات را...!!
با غرور بی اندازه ات به دختری که عاشق توست ثابت نکن...!!

مردانگی را زمانی میتوانی نشان دهی...!!

که دختری با تمام تنهایی اش به تو تکیه کرده...!!
که دختری با تکیه به غرور تو به قدرت تو...!!
در این دنیای پر از نامردی قدم بر میدارد...!!





چشام می سوزه ...

سرم گیج میره ...

به تو فکر می کنم ...

که عشق بودی یا هوس ...؟
.
.
.
هیچ کدوم ...

تو ...

فرشته ای بودی ...

که سقوط کردی... ... سقوط . . .




دلـ ـم رمان عاشقانه میخــواهد

که تــــــو آن پسرک بالا بلــند سینه ستبرش بـاشی

و مــــن دختركـی سر بـه هـوا

کـه با تمام سر بـه هوا بودن هایـ ـش به راه آورد تـــــو و دلــ ــت را!

دلـ ـم برای یک بار هم که شده پایان خــوش می خواهد ....!

LIDA
14-07-2013, 09:48
این روزهایم به تظاهر می گذرد...

تظاهر به بی تفاوتی...

تظاهر به بی خیالی...

به شادی...

به اینکه دیگر هیچ چیز مهم نیست...

اما...

چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"





نمک که به زخمت بپاشند

عادت می کنی زخمی بمانی

برای مجرم بودن حتماً لازم نیست

عریانی ات را با کسی قسمت کنی

همین که کف دستت را بو کنند

فانتزی های بند رخت همسایه را هم می فهمند

حتی رویاهای خیست که چکه می کند

مدرک تمام جرم هایت خواهد شد

می دانی؟!

زندگی همیشه برای آنها که کسی را نکشته اند

گناه سنگینی ست....






هیچ کجا…

جز خواب روی بازوهای مردانه ات ،امنیت را معنا نمیکند برایم…

خواب بین بازوان مردانه ات

بهترین آرامش دنیا برای من است

بگذار حسودان هر چه دلشان میخواهد بگویند

LIDA
14-07-2013, 10:03
انصاف نیست …
دنیا آنقدر کوچک باشد که آدم های تکراری را روزی هزار بار ببینی …
و آنقدر بزرگ باشد …
که نتوانی آن کس را که دلت میخواهد حتی یک بار ببینی …




واژه هایی که عاشقانه می شوند …
ترانه می شوند و یکی میخواند و چه دردآور است …
عاشقانه هایی که می نویسی جز او …
همه را به یاد عشقشان بیاندازد…
و تو …
همچنان بنویسی بدون این که عشق کسی باشیو یا حتی در یاد کسی …







دل تو گر بگیرد من میمیرم
دل من روزی به شمار ثانیه ها میگیرد
مردن نمیخواهم
تو فقط باش
ثانیه ای از آن ثانیه ها پیش من

ashkan_fisher
15-07-2013, 22:00
بند ِ دل ِ من

به لبخندهای تو بند است

برای دوست داشتنت اما

لبخندهایت را نه

دلت را لازم دارم!

از شعبده باز هم کاری ساخته نیست

گیرم طناب بکشد از دل من تا دل تو

گیرم با دستهایی به پهلو باز

که معلوم نیست برای حفظ تعادل است

یا برای بغل کردن تو

تمام طناب را راه بروم و نیفتم

یا گیرم این لبخند لعنتی ات

سوژه ی معروف ترین نقاش قرن بعد شود

با این ها

چیزی از قد تنهایی های من

آب نمی رود عزیزم

و هنوز

شب ها

روی شعرها غلت می زنم !

LIDA
16-07-2013, 08:22
متــــــــاسفم…
نه برای تو که دروغ برایــــت خـــود زندگیست…
نه برای خودم که دروغ تنهـــا خط قرمز زندگیـــستــــ بـــرایم….
متاسفم که چرا مزه ے عشـــــــق را….
از دستـــــــــ تــــــو چشیــــدم….
تا همیشه در شکـــــــــــ دروغ بودنش بمـــانم….





برای تــــــو
برای چشم هایــت
برای مـــن
برای درد هایـــم
برای ما
برای این همه تنـــهایی
ای کــــاش خدا کاری کـــند…





بی تو گفتم که می توانم زیست سادگی کردم این میسّر نیست آن شب تلخ رفتنت تا صبح چشم آیینه بود و من که گریست در تو تا شور خنده ها خشکید در من این رود گریه ها جاری است پشت پرچین سبز چشمانت راز آن گریه ...

LIDA
16-07-2013, 08:27
“کنج گلویم قبرستانی است پرازاحساسهایی که زنده بگورشده اند،
به نام بغض….”
عشق گم شده من..
نبودن هایی هست که هیچ بودنی جبرانشان نمیکند،وآدمهائی که هرگز
تکرارنمی شوند….
وتو آنگونه ای…
فقط همین…






فرق جمله ای که منتظرشنیدنش بودم باجمله ای که گفتی،فقط یک نقطه بود …
هی لعنتی …
کاش اون نقطه رو بالامیگذاشتی نه پایین …
کاش میگفتی نرو …
ولی افسوس که گفتی برو .





قلبی دارم خسته از تپیدن
مــــی گــــویــنــد ســـــاده ام ..!
مـــی گـــویـــنـــد تــــو مــــرا با یــک نــگــاه ..
یـــک لبـــــخـنـــد ..
بــه بــازی میـــــگیــــری ..!
مــــــی گـــــوینــــد تـــرفنــدهـــایت ، شـــیطنـــت هــــایت ..
و دروغ هایـــت را نمــــی فهمــــم ..
مــــــی گویند ســــاده ام ..!
اما مــــــــن فـــــقــــــط دوســـتـــــت دارم ..،
همیـــــــــن!
و آنــــها ایــــن را نمـــــــیفــــهمنــــد ..!!‬

LIDA
17-07-2013, 09:24
دیدی دلم شکست..
دیدی که این بلور درخشان عمر من..
بازیچه بود..
دیدی چه بی صدا..
دل پر آرزوی من..
از دست کودکی که ندانست قدر آن..
افتاد زمین…
دیدی دلم شکست….





زخمی در پهلویـم است..
روزگار نمک ـ ـ می پاشــد..
و مـن به خــود می پیچـــــم..
و همه فــــکر می کنند می رقـــصم..






همه را آتش بزن..
دلم را با همه تعلقاتش..
بسوزان!..
شاید نسیم خاکسترش را به تو برساند،..
شاید بتواند به تو بگوید آن چه را که می خواستم و نشد!!

LIDA
17-07-2013, 09:33
عجب دنیایی شده..
کوچه ها را بلد شدم.. مغازه ها را..
و رنگ چراغ قرمزها.. حتی جدول ضرب را..
و دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم..!!
اما گاهی میان آدم ها گم میشوم..
آدم ها را بلد نیستم هنوز.






خداوندا !به تو محتاجم…
هر روز..
هر لحظه..
هر ثانیه که نفس میکشم محتاج تو هستم ..
من بی تو ناتوانم…




۴تا دیوار سیــاه،اون عکس خاکسـتری
اون حریم خـآر دار
شمع های سر در گم
اون آرشیو آهنگ
بغض های توی معدم
قرص های بی روح
زندگی من شدن
آی لعنـتی اینارُ از من نگیـر…

LIDA
20-07-2013, 11:07
هر كسی تو چشم من خیره بشه غم تنهایی رو باور میكنه

آرزومه كه یك روز چشمای من تو رو به من آشناتر كنه

چی میشد اگه بشه یه روزی عاشقم بشی

بخدا من میمیرم اگه تو مال من نشی






با تو زندانم ! با تو آزادم ! با تو قفسم ! با تو انبوهي از تضادم ! سرخ و سبز ، صورتي و آبي ... زمزمه مي كنم هر لحظه هرز ، ترا ... بيهوده از بهشت سخن مي رانيم ... تنها يك روز پريدن به آنطرف ديوار بهشت موعود است ... پرواز كن قناري و نترس ... آسمان براي تو بي انتهاست







من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم اي دوست خانه دوستي ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست!!

LIDA
20-07-2013, 11:15
هـــــــر نفـــس ،

درد اســـت که میکشـــم !!!

ای کــاش یا بـــــــــــودی ،

یـــــا اصـــلا نبودی !!!

ایـــــن که هســـتی

و کنــــارم نیســــتی ...
دیـــــــــوانه ام میکنــــــــــد . . . .




وقتي دلم به درد مياد و کسي نيست به حرفهايم گوش کند،

وقتي تمام غمهاي عالم در دلم نشسته است،

وقتي احساس مي کنم دردمند ترين انسان عالمم... وقتي تمام عزيزانم با من غريبه مي شوند...

و کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند... وقتي تمام عالم را قفس مي بينم...

بي اختيار از کنار آنهايي که دوسشان دارم.. بي تفاوت مي گذرد...






من در این دلواپسی ها نشسته ام تنها....

می خواهم با تو سخن بگویم....

می خواهم باز چهره ات را با همان لبخند کودکانه ببینم...

می خواهم هر چه انتهایش به اسم تو و یاد تو ختم می شود...

شعر هایم ناتمام ماندند...اسیر دلتنگی شدم من...

و خواب مرا به رویای با تو بودن می رساند...

کاش خیابان های شلوغ سهم ما نبود...

اما..غصه ای نخواهم خورد...اشکهایم را برای شانه های تو ذخیره خواهم کرد...

حرف های ناتمامم را به روی دیوار قلبم حک می کنم و با دیدنت همه را تکمیل می کنم...

پاییز از راه می رسد و ما دوباره به بودن و رسیدن به انتهای جاده ی سرنوشت می اندیشیم...

LIDA
20-07-2013, 11:15
یک روز احساس کردم اگر اورا با یک غریبه ببینم تمام شهر را به آتش خواهم کشید.........

اما امروز حتی کبریتی هم روشن نمیکنم تاببینم او کجاست و با کیست.............

روزی که به دنیا آمدم در گوشم خواندند اگر می خواهی در دنیا خوشبخت شوی همه را دوست بدار.....

....حال که دیوانه وار دوستش دارم می گویند فراموش کن!!!!!!!









آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد

رهگذری بود که روی برگ های پاییزی راه میرفت واین صدای:

خش خش برگ ها..............................

همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید:

دوستت دارم.....................................









همیشه مهم توبودی اگه غروری بود برای تو بود......

اگه احساسی بود بازم برای تو بود....

ومن قانع به یه نگاهت بودم........نگاهی که همیشه یه چیزی شبیه غم غریب یا یه غروب پاییزی توش بود .........

یه حسی بهم میگفت باهات نمی مونه وحالا نمیدونم حرفات رو باور کنم یا کارات رو.......

دل به کلمات عاشقانت بسپارم یا از کارای نا مهربونت دلگیر بشم.......

می بینی هنوز هم برنده ی این بازی تویی و هنوزم دل من نمیخواد مرگ عاطفه هارو باور کنه.......

LIDA
20-07-2013, 11:18
کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگی ام نقاشی روی دیوار بود

ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ برلب داشته باشم

ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز را فراموش می کردم








افسوس مي خورم ....چرا؟چرا با رفتن تو.............

بهار مي آيد ؟...آمدي در سرماي زمستان... به سردي زمستان بودي.....

به غم انگيزي شبهاي تنهايي..... به خشکي برف ...مي روي..... بهار مي ايد ...

به نظر معامله خوبي است....اميد ان دارم بهار گلي بر چهره ات بنشاند ...

چه اميد مبهمي...گردش روزگار خطا ندارد ....زمستان هيچ گاه بهار را نمي بيند...








دیشب را تا صبح بدنبالت گشتم
لابه لای تمام خاطرات گذشته...
تمام خوبهایم را ورق زدم...
لحظه به لحظه اش را...
رد پایت همه جا جاریست...
اما...
دوباره تکرار داستان همیشگی
نبود تو و انتظار من...!!!
امروز را هم دوباره دنبالت می گردم......مثل همه روزهای نبودت!!!
امروز هم سراغت را از تمام برگ ها می گیرم...!
شاید برگی را از قلم انداخته باشم!

LIDA
24-07-2013, 16:23
خدا میشود بلیطم را پس بگیری . . . ؟

مقصد را اشتباه آمدم . . اینجا را نمی خواهم


بی انصاف با کدام لالایی وجدانت را خوابانده ای

که اینچنین بیخیال ما شدی . . .



هر آدمی تو زندگیش یه بی معرفت داره

که اون بی معرفت

دوست داشتنی ترین آدمای روزگاره !

بی معرفت ، به یادتم . . .




وابسته شدم به تو ، بی آنکه بدانم

“وابستگیها”

وام های کوتاه مدتی هستند

با بهره های سنگین . .



قلب عزیز لطفا خفه شو و در همه کارها “دخالت” نکن !

همان کـه خون “پمپاژ” کنی کافیست

اگر هم “خسته” شدی اجباری نیسـت به کار . . .

LIDA
24-07-2013, 16:24
هرگز کسی را از رفتنتان نترسانید

عادی میشود

شایـــــــد هم تا حـــدی که در را برایتــــــان باز کنند . . .



فقط غروب جمعه نیست که دلگیر است

کافیست ”دلت” “گیر” باشد . . .



دلتنگی چیست ؟


یادگاری از آنان که دوستشان داریم و از ما دورند !


من یاد گرفته ام وقتی بغض می کنم

وقتی اشک می ریزم وقتی میشکنم

منتظر هیچ دستــــــــــی نباشم

وقتی از درد زخم هایم به خودم می پیچم

مرهمی باشم بر

جراحتــــــــــم





یــــــــک روز
به خودت می آیـــــی
آن روز می فهمـــــی خــــــودت را
به پـــــای کســـی کـــــه هیـــــچ وقــــت
پیـــــشت نبـــــــوده ، پیـــــر کــــردی …

LIDA
24-07-2013, 16:28
گاهی حــــرف ها وزن ندارد …

ریتم ندارد …

آهنگ ندارد …

اما خوب گوش کن …

درد دارند …


هــر قدر هـــــم کـــه محکــــم باشــــی
یـــک نقطـــــه
یـــک لبخنـــــد
یـــک نگــــــــاه
یـک عطر آشنـا
یــک صــــــــدا
یــک یـــــــــــاد
از درون داغونـــت می کــــند
هــر قدر هـــــم کـــه محکــــم باشــــی…!






هيچ مي داني تک تک آن ستاره هايي که هر شب نگاه خسته اما مشتاقت را به آنها مي دوزي و آرزو ميکني که کاش مي توانستي با دستهايت سهم خودت را از آسمان برداري . اگر تو بخواهي مي توانند پلکاني شوند و تو را اوج دهند تا ملاقات خدا؟

LIDA
31-07-2013, 16:50
عشقبازی به همین آسانی است…

که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
…رنگ زیبای خزان با روحی
…نیش زنبور عسل با نوشی
کارهمواره باران با دشت
برف با قله کوه
رود با ریشه بید
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمه ای با آهو،برکه ای با مهتاب
و نسیمی با زلف
دو کبوتر با هم
وشب و روز و طبیعت با ما

عشقبازی به همین آسانی است





چند روز زندگی را تنها گاه پریدن می دانم.

شاید سخت باشد اینکه همیشه در این اندیشه باشیم : ” پرواز سخت است ! “

باید آموخت که انسان خلق شده است برای ” حرکت ” و نه ” ایستایی “

برای پریدن و اوج گرفتن.

که اگر جز این بود آفرینش او را بی معنا می دانستم.

بایدرفت

باید شد،

نباید ماند

اینجا جای ماندن نیست

باور کن







وقتی نیست نباید اشک بریزی

باید بگذاری بغض ها روی هم جمع شوند و جمع شوند ….تا کوه شوند ، تا سخت شوند ،

همین ها تو را میسازد…سنگت می کند درست مثل خودش !

باید یادت باشد حالا که نیست

اشکهایت را ندهی هرکسی پاک کند …میدانی؟

… آخر هرکسی لیاقت تو و اشکهایت را ندارد.

LIDA
31-07-2013, 16:51
جای خالی ات قده خود توست

بزرگ نیست

کوچک هم؛

که نه هجوم و ازدحام اطراف آن را پر می کند

و نه کوچکتر از تو، در آن جای می گیرد.

درست اندازه ی حضور توست..







نفست چقدر شبیه

مردمک چشمم

دودو … می زند

ترسیده ای ؟

خسته ای شبیه خودم؟

و هراسان شبیه ثانیه ها

سنگین مثل دقیقه ها

وساعتها را…
راستی قولهایت را به چه قیمت به عبور زمان فروخته ای؟
من هنوز کنار رد پای گذشته ایستاده ام
خودم را به خواب نبودنت می زنم

چشمهایم چقدر چرت می زنند

میان لالائی حقیقت
کجای این نبودنها

به بودنم می خندی







بازی هر روزه مان بود ،

من و تو: گرگم و گله میبرم.

تو و من:چوپون دارم نمیزارم.

یادم لبریز تنفر از تصویر مبهم پسرکی است

که کاش چوپانم نبود.

نبود و تو میبردی مرا.

نبود و من می بردم تو را.

کجایی؟

باد ما را برد.

در کدام جنگل ،گرگی؟

در کدام چمنزار گوسفند؟

من اینجایم،

چوپان خاطره هایی که شعر می شود به یاد تو

LIDA
31-07-2013, 16:54
تو دست در دست دیگری ….

من در حال نوازشِ دلی که سخت گرفته است از تو ….

مدام بر او تکرار می کنم که نترس عزیز دل…

آن دستها به هیچ کس وفا ندارند….




چشم تو پر از نیازه
من نیازم یه نگاهه
تو منو ببخش عزیزم
آخه چشمام بی گناهه
کاش میشد بریم یه جایی
که فقط تو باشیو من
من بمیرم توی چشمات
تا چشات محتاج من شن




بخند

بلندتر بخند

جدی نگیر افتادن هایم را

تلو تلو خوردن هایم را

و این کلاهی که به سرم زار می زند

بخند

بلندتر بخند

دلقک شده ام که بخندانمت...

LIDA
31-07-2013, 16:55
با آن که دلم از غم هجرت خونست



شادی به غم توام ز غم افزونست


اندیشه کنم هر شب و گویم: یا رب



هجرانش چنینست، وصالش چونست؟








دارم هی پا به پای نرفتن صبوری می کنم


صبوری می کنم تا کلمات عاقل شوند


صبوری می کنم تا ترنم نام تو در ترانه کامل شود


صبوری می کنم تا طلوع تبسم

تا سهم سایه

تا سراغ همسایه

صبوری می کنم تا مدار ، مــــــدارا ، مرگ ...



مـَלּ همـ ــآنـ َـم




خـوب تمـ ــآشـا ڪـُטּ




בُختــَرے ڪـہ براے בاشتــنــتـــ ...




تمــامـــ شبـــ را بیـבار مـے مانـב




و با تـ ـویــے ڪـہ نیــستے حرف مے زنـב




בختــرے ڪـہ ...




زانــو میــزنـב لبــہ تختــش و چشمــــانش را مــے بنـבَב




و تنــــهـا آرزویـــَش را براے




هـــزارمیـــن بـــــار بـہ خـُـــבا یـــاב آور مـــے شود!!!




خـُــבا هم مثــل همیـــشهـ لبــــخنـב مے زنـב




از ایــטּ ڪـہ ×تـ ـــو × آرزوے همیشگے مـــטּ بوבے!!!

LIDA
03-08-2013, 19:41
مغرورانه اشك ريختيم چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند هديه شيطان را به هم تقديم كرديم هديه خداوند را از هم پنهان کرديم





مي داني؟ من همه گمشده هايم زندگي ام را در گوشه و كنار اين كلبه جستجو مي كنم همه لحظات از دست رفته را مي خواهم جايي همين اطراف پيدا كنم شايد نشود اما من مي گويم مي شود مي داني؟ اين كلبه با وجود آنكه ديگر عصر سنگ و آهن سالهاست آغاز شده، روزگار سيماني و درخشندگي شيشه اي مدتها فرا روي انسان قرار گرفته، جاني دارد از جنس روح من، محبتم به تو و علاقه به بودن در كنارت. آنگونه بگويم كه اگر بداند روزي ماواي نخواهد بود، چه بسا در ساعتي و يا كمتر ديوارهايش فرو بريزد





دنياي عجيبي است؛ وقتي مي خواهي گريه کني، شانه اي نداري تا سر بر آن گذاري و غم دلت را زار زار اشک بريزي و وقتي شانه اي براي گريستن داري ديگر اشکي براي ريختن نداري، و نه حتي نيازي به ريختن اشک

LIDA
03-08-2013, 19:42
فکرشو کن یه شب با هم یه گوشه ای تنها باشیم با چهار تا دیوار و یه سقف جدا از این دنیا باشیم من باشم و تو باشی و یه جفت دلهای بیقرا فرصت خوب انتقام از لحظه ای انتظار فکرشو کن عروسکم به اون شب پر التهاب چشمهاتو روی هم بذار ، امشب به یاد من بخواب فکرشو کن دستهای من رو قلب تو جون بگیره دل دل بیقرارتو، توو سی - نه آروم بگیره نه ساعتی باشه که شب سر بره و تموم بشه نه هیچ کسی سر برسه ، ثانیه ای هروم بشه چشمهاتو روی هم بذار ، امشب به یاد من بخواب





گاهي بيا و لحظه‌اي بمان دستي به روي شانه‌ي من بگذار تا از فراز ماندنت اين سطرهاي در هم و برهم اين تلخ نوشته هايم و اين شعرهاي مبهم و خط خورده‌ي مرا در دفترم بخواني تا سطرهای تار روشن شوند تا من قلم به دست تو بسپارم تا تو به دست من بنويسي آمدنت را





گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟ آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی روی تو را کاشکی می دیدم شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر را که عجب! عاقبت مرد؟ افسوس

LIDA
03-08-2013, 19:50
چی روزهای که داشتیم
یعنی دیگه دوسم نداری
باور نمیکنم که منو تنها گذاشتی
خیلی بی معرفتی اونقدر دوسش داری که
اصلا منو نمیشناسی رسمش اینه
تو به من گفتی که همیشه باهاتم چی شد
اون عشقت به خاطر چی منو فروختی
ای کاش میگفتی که دارم سرکارت میزارم
میدونم یه روز برمیگردی ولی کی
منو به چی فروختی هان بگو دیگه
خواستی غرورت نشکنه
وای وای خدا
باشه بزار من غرورمو بشکنم
دل واست تنگ شده





شدم بازيچه اي دل
تصير من نيست تقصير تو هست
عاشق شدي بس نيست
دلم هنوز دوسش داري
اوني كه تو رو تنها گذاشت
اون ديگه بر نميگرده
اي دل ولش كن
خسته شدم
ديگه جواب سلامتم نميده





نمی دانم که باور می کنی یا نه ، همه پروانه ها مردند و

گل های امیدم را تمام غصه ها خوردند. . .

دلم هر لحظه می گوید تو را دادم به دست باد !

به روی شب زدم بوسه و گفتم هر دو هم رنگیم ! ! !

خدا میداند آخر ما ، چرا با عشق می جنگیم؟؟؟!

دلم هر لحظه می گویید تورا از دست خواهم داد . . .

دلم باشد برای تو . . . ، تو عشقم را مبر از یاد ! ! !

LIDA
03-08-2013, 19:51
سیـب سـرخی را بـه من بخشیـد و رفـت

عاقبـت بر عشـق مـن خنـدیـد و رفـت

اشـك در چشمــان سـردم حلقــه زد

بـی مـروت گریـه ام را دیــد و رفـت

چشـم از مـن كنـد و دل از مـن بریـد

حـال بیمـار مــرا فهـمیــد و رفـت

بـا غـم هجــرش مــدارا مـی كنـم

گـر چـه بر زخمــم نمك پاشید و رفـت





آی روزگار چی بگم که جون واسم نذاشتی
به جز گلایه و اشک هیچی واسم نداشتی
ببین چه حالی دارم چه طور زمین گیر شدم
بین عالم و آدم چه جوری تحقیر شدم
آی زمونه چی میخوای از منو این دل تنگ
چرا به شیشه من هر روز میزنی سنگ
هر کاری میخوای بکن منم خدایی دارم
هر کاری میخوای بکن به روتم نمیارم





به عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نیستم.
منو تنها گذاشت و رفت...
به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نیستم.
منو تنها گذاشت و رفت...
به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نیستم.
اونم منو تنها گذاشت و رفت...
ولی وقتی به تنهایی گفتم:تا تورو دارم تنها نیستم .
موند و هم دم و مونسم شد....

LIDA
03-08-2013, 19:53
آرزو دارم تو هم عاشق شوی
عاشق معشوق نالایق شوی
تا بفهمی با دلم بد کرده ای
بد به روز عاشقت اورده ای
سخت گیرد بر دل دیوانه ات
آتشی اندازد اندر خانه ات
آتشش سوزد همه جان و دلت
غیر اشک چیزی نگردد حاصلت
تا بدانی دوستت میداشتم
من تو را اسطوره می انگاشتم
لیک،افسوس ان نبودی بی وفا
ظالمی بودی که کرد صدها جفا





دیدی فرهاد را بردن / به آنجا که عاشقان مردند

دیدی شیرین را بردن / به آنجا که معشوق را کشتند

ای کاش بس رویا نبود / عاشق فدای معشوق شده بود

فریاد فرهاد دله عاشقان را شکست / اشک فرهاد قلب دنیارا شکست

فرهاد کوه کان دگر شکست / فرهاد حال خود شکسته است

معشوق عاشق را گذاشت رفت / شیرین فرهاد را بی‌ شیرین گذاشت

فرهاد هنوزم با شیرینش هست / فرهاد هنوزم عاشق شیرینش هست

ای کاش شیرینه فرهاد خاطره نبود /‌ای کاش شیرینه فرهاد بس یک رویا نبود

فرهاد زندست با شیرینش / فرهاد زندست با پری ذهنش





از یک عاشق شکست خورده پرسیدم:
بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن
گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق
گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن
گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن
گفتم بزرگترین ماتم؟ غم هجران...
گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت رم و ژولیت
گفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن
گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن
پرسیدم بزرگترین آرزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ)

LIDA
03-08-2013, 20:00
زیـبـا باش، زیبـا زنـدگـی کن ، زیبا بیندیش ،
زیبـا بخـنـد کـه خـنـده و تبسـم،

جـلوه زیبائـی پروردگارست .....

تنها راهزنی که دار و ندار آدمی را به تاراج می برد،

اندیشه های منفی خود او است. پس زیبا بیاندیش......






فکر نکن که فراموشت کرده ام

یا دیگر دوستت ندارم

نه
...
من فقط فهمیدم

وقتی دلت با من نیست

بودنت مشکلی را حل نمی کند

تنها دلتنگترم میکند ...



با هر نفسم نبض نفس هايم را اميدوارتر و استوار تر مي سازم. با هر تپش قلبم تپش زودگذز زمان را ميبينم و سوار بر قايق افكارم بر موج هاي آرام و لطيف زمان گذر مي كنم و از خلقت كاعنات پند ميگيرم كه خالق تمام هستي اين لحظه لحظه ها را براي انديشيدن به چگونگي حضور و استفاده ي درست آن مشخص كرده است كه دريابيم هستي را براي ما پديد اورده است.

LIDA
06-08-2013, 14:28
این پست را ســــــکوت می کنم تو بنویس !


تــــــــو بنویس ...



از دلتنگی هایت از دردهایت، از حــــرف هایت ...


از هرچه دلت می گوید !



بنویس برایـــــــــم...




چــه لــَحظـه ے دردآوریــه ...

اون لـَحــظه کـه میپـُرسـه خوبــے ؟

پـَنـج خـَط تـایپ میکـُنے ولــے بجـاے
" Enter "
هــَمـه روپـاکـــ میکـُنـے ومینـِویسـے خوبـَم ... تـوچــطورے ؟





من همان منم .......


تو مقصری اگر من دیگر ” من سابق ” نیستم !

من را به من نبودن محکوم نکن !

من همانم که درگیر عشقش بودی !

یادت نمی آید ؟!

من همانم !

حتی اگر این روز ها هر دویمان بوی بی تفاوتی بدهیم !

LIDA
06-08-2013, 14:32
می خواهم بازیگر شوم.......


باید بازیگر شوم ،
آرامش را بازی کنم …
باز باید خنده را به زور بر لبهایم بنشانم …
باز باید مواظب اشک هایم باشم …
باز همان تظاهر همیشگی : ” خوبم …



گاهی سخت می شود …
دوستش داری و نمی داند
دوستش داری و نمی خواهد
دوستش داری و نمی آید
دوستش داری و سهم تو از بودنش
فقط تصویری است رویایی در سرزمین خیالت
دوستش داری و سهم تو
از این همه ، تنهایی است ....





حتی اگر حرفی نبود ؛
شماره‌ام را بگیر و فقط بخند..
وقتی می‌خندی ،
زمان می‌ایستد ..
و در زیر پوست‌ام انگار
پرنده‌ای‌ست
که برای رهایی
پرپر می‌زند

LIDA
06-08-2013, 14:37
مـی گـویـنـد بـاران کـه بـبـارد

بـوی ِ خـاک بـلـنـد مـی شـود . .

پـس چـرا ایـنـجـا

بـاران کـه مـی بـارد

عـطـر خـاطـ ـره هـا مـی پـیـچـد ؟ . . .




تورفتي ودوست داشتن هايم

زيرپايت له شد

ومن بي توچه تنهاشدم

وبه دنيا نشان دادم

كه من مجنون ترين ليلاي تاريخم




چه ساده لوحانه باورت کردم ؟!!!!.......

دروغ میــگویـــی...!!!


که دلـــت به بـــودنم خـــوش است...



بـــود یا نبـــودم در رونـــد زنـــدگـــیت هیچ تـــاثیــــری ندارد...



تـــو قلــــبت بــــرای هـــمــه زد جــــز مـــــن

LIDA
06-08-2013, 14:38
عجبــــ وفـــایـــی دآرد این دلتنگــــی…!
تنهـــــاش که میـــذآریـــی میــری تو جمـــع و کلّی میگـــی و میخنــــدی…
بعد کـــه از همه جـــدآ شدی از کـُنـــج تآریکـــی میآد بیرون
می ایستـــه بغـــل دستــتــــ …
دســتـــ گرمشـــو میذاره رو شونتــــ
بر میگـــرده در گوشــتـــ میگـــه:
خـــوبــی رفیـــق؟؟!!
بـــآزم خودمـــم و خـــودتــــ





امـــروز نــه چـایـــ م دارچیــن داشـت
نـه قهـــوه ام شکــر
نــه اینکــه نــخواهـم
حـــوصله اش را نــداشتــم
یعنـــی مــی دانـــی..
امـــروز نــبـودم
نــه!
امـــروز اصــلا نـبـــودم
مــن کـه خیلــی وقـــت اسـت
نـ.یـ.سـ.تـ.مـ..
امـــروز آفتــاب بـــود..بهــــار بــــود...
راحـــت بگویــمــت
امـــروز تــــو بایـــد مــی بـــودی
همـــه ی روزهـا بـه کنــار
تــو امــروز را عجیــب بـه مــــــن

وبه چشمهای منتظرم
بـ.د.هـ.کـ.ا.ر.ی. . . !





دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است

LIDA
06-08-2013, 14:39
زمین به مرد بودنت نیاز داره …
مرد باش . مردونه حرف بزن . مردونه بخند . مردونه عشق بورز …
مردونه گریه کن ، مردونه ببخش ….
مرد باش ، نه فقط باجسمت ، بانگاهت ، با احساست ، با آغوشت …
مردباش و هیچوقت نامردی نکن
مخصوصا برای کسی که به مردونگیت تکیه کرده و باورت کرده مرد باش...





در قلــــــــــــب کوچکم

فرمانروایــــــــــــی میکنی

بدون هیچ نائب السلطنه ای

کسی نمیداند چه لذتــــــــــــــــــــــ ـــــــــی دارد

بهترین پادشاه تاریخ را در

دل داشــــــــــتن....!




یـــکی از همیـــــــن روزهــــــــــا
بایـــد خدا را صدا بــــــــــزنم
یک میــــــــز دو نفــــــــره
دو صنـــــــــدلــی
یــــــــکی مـــــــن
یـــــــــکی خــــــدا
حــــــرف نمـــــــیزنم
نـــــــگاهم کافیــــــست
میـــــــــدانم
برایـــــــــم اشــــــــک می ریــــــــزد!!

LIDA
06-08-2013, 14:47
یکی بود که یه روزی منو دوست داشت و حالا رفته


یکی نبود, بدونه بی خبر کجا رفته؟

میگفت تکتای من، تکتای تو از دست تو دلیگره...

دیونه بــــــــــــی احساس کجایی؟

شاید همین اطراف

خیلی دور خیلی نزدیک...





ساکت که می شوی


چشمانت

پر از بوسه می شود

و لب هایت

در التهاب یک گل سرخ

زیر باران

می تپد

تو را

در رنگین کمان آغوشم

قاب می گیرم

و چونان پرنده ای در مشت

رها می شوم

در افق های آبی تو

هیجانی ست

شورش چشمانت

در اعتصاب لبهایت !






شبــهایم پــُــر شــده از خواب هایی کـه در بیــداری انتظارش را دارم

می دانــی بیا بنشین اینجــا تا برایت کمــی دَردُ دل کنم ...

از تو چــه پنهان ، شبهــا در خواب ، رخت ِ عروســی را به تن دارم

کـه دامادش تــویـــی!

خوشحال کننــده است نــه ؟

اما همیشــه رخت ِ عروســی ، خبــر از مــرگ بوده !!!
نکنـــد نیاییُ من اینجــا از غصه دلتنگــی ِ نیامدنت بمیـــرم ؟!!!
تو تعبیـــر ِ خواب بلــدی دلکــــم ؟
بیــا تعبیـــر کن کـه تا تو فاصلــه ایی نمــانده!

بیــا و دلخــوشیم را برایم به باور تبدیل کن!

LIDA
06-08-2013, 14:53
بیهوده انتظار تو را دارم
دانم دگر تو بازنخواهی گشت

هر چند

اینجا بهشت شاد خدایان است

بی تو برای من
این سرزمین غم زده زندان است





بعد از اين بگذار قلب بي‌قراري بشكند
گل نمي‌رويد، چه غم گر شاخساري بشكند

بايد اين آيينه را برق نگاهي مي‌شكست
پيش از آن ساعت كه از بار غباري بشكند

گر بخواهم گل برويد بعد از اين از سينه‌ام
صبر بايد كرد تا سنگ مزاري بشكند

شانه‌هايم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه
تخته‌سنگي زير پاي آبشاري بشكند

كاروان غنچه‌هاي سرخ، روزي مي‌رسد
قيمت لبهاي سرخت روزگاري بشكند




هی فلانی!
دیگر هوای برگرداندنت را ندارم…
هرجا که دلت میخواهد برو…
فقط آرزو میکنم
وقتی دوباره هوای من به سرت زد، آنقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت، باز هم آرام نگیری…
و اما من…
بر نمیگردم که هیچ!
عطر تنم را هم از کوچه های پشت سرم جمع میکنم،
که نتوانی لم دهی روی مبل های راحتی،با خاطراتم قدم بزنی!

LIDA
06-08-2013, 14:54
وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست

ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست

در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست

بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست

عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست

وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد

پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست …





من ندیدم خوش‌تر از جادوی تو،

ای سکوت ای مادر فریادها

گم شدم در این هیاهو گم شدم،

تو کجایی تا بگیری داد من؟

گر سکوت خویش را می‌داشتم،

زندگی پر بود از فریاد من!




محبت به

دل وابـسـتـه است

عــــــــــشـق بـــــــا تــــــو

زنـــــــــــدگــــــــــ ــــــــــی گـــــــفــت

حــــــــاخــــــــــــــ ـــــــرچــــــــــــــــ ـــه بــــــــــــود

حـــــــــــــــــــــــا صـــــــــــــــــــل مــــــــــــــــــــــــ ـــــــن

عــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــشــ ق پــــــــــــــــاســــــ ــــــــــــــــخ داد

تـاچه بـگـویـد

ایـــــــــن دل مــــــــــن

عــــــــــقــل نــــــــــــالـــــــــی ـد

کـــــــــــــجــــــــــ ـــا شــــــــــــــــــــــــ ـــود

ایـــــــــــــــــــن مــــــــــــشـکـــــــــ ــل مـــــــــــــــــن

مــــــــــــــــــــــــ ــــرگ خــــــــــــــــــــــــ ـــنـــدیــــــــــــــــ ــــد

درایـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــن خــــــــــــــــــــــــ ـــــــــانــــــــــــــ ـــــــه ی

ویـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــرانـــ ــــــــــــــــــــــــه مــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــن

LIDA
06-08-2013, 19:42
تـــاج از فـــرق فلـک بــــــــــــرداشتن
تا ابـــد آن تـــــاج بــــرســـــــر داشتـن
در بـهشـت آرزو ره یــــــــــــــافتـــــن
هـــــر نفس شهــــدی به ساغــر داشتـن
روز در انــــواع نعمت هــا و نــــــــاز
شب بتی چــون مـاه در بـــــر داشتن
جــــاویدان در اوج قــــــدرت زیستـــن
ملـــــک عـــــالــم را مسخــــر داشتـن
بر تو ارزانی که مـــا را خوشتر است
لــــذت یک لحظــــه مـــــــادر داشتن

*–*–*–*–*–*–*–*–*–*

آسمان را گفتم
می توانی آیا
بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت دیگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
کهکشان کم دارم
نوریان کم دارم
مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم




چه خوشبختی بزرگی ست بدبختی های کوچک ! روح های اندکی که از رنجهای حقير به ناله مي آيند، دردهای روزمره گرفتارشان ميکند ، قدر سعادت بزرگی را که خداوند نصيبشان کرده است نمي دانند . اينها از لذتهای روزمره و نعمتهای ريخته پاش هم غرق شور و شعف ميشوند . اين دنيا ، برای اين دلها بهشت است . کامی که با آب نبات شيرين مي شود چقدر آسان ميتواند خوشبخت باشد .




تـــاج از فـــرق فلـک بــــــــــــرداشتن
تا ابـــد آن تـــــاج بــــرســـــــر داشتـن
در بـهشـت آرزو ره یــــــــــــــافتـــــن
هـــــر نفس شهــــدی به ساغــر داشتـن
روز در انــــواع نعمت هــا و نــــــــاز
شب بتی چــون مـاه در بـــــر داشتن
جــــاویدان در اوج قــــــدرت زیستـــن
ملـــــک عـــــالــم را مسخــــر داشتـن
بر تو ارزانی که مـــا را خوشتر است
لــــذت یک لحظــــه مـــــــادر داشتن

LIDA
06-08-2013, 19:43
آسمان را گفتم
می توانی آیا
بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت دیگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
کهکشان کم دارم
نوریان کم دارم
مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم




دردم را به كه گويم ؟

خواستم با نسيم بگويم،سرگرم چمن بود.
خواستم بنشينم كنار دريا سر صحبت را باز كنم
با ساحل غرق گفتگو بود.

پيچك ناز مي كرد بر سپيداري كه بر تنه اش پيچيده بود و...

خواستم با تو بگويم اما در خلوت صداي غريبه اي را شنيدم.

درد خود را نگاه خواهم داشت،شايد اين سوختن
خوشتر از آن افروختن باشد...

LIDA
06-08-2013, 19:44
قول داده ام...

گاهـــــــی

هر از گاهـــــی

فانـــــوس یادت را

میان این کوچه های بی چراغ و بی چلچلـــــــه، روشن کنم

خیالت راحــــــت! من همان منـــــم؛

هنوز هم در ین شبهای بی خواب و بی خاطـــــره

میان این کوچه های تاریک پرسه میزنم
اما به هیچ ستاره‌ی دیگری سلام نخواهــــــم کرد




مـــــن!!

نبودنت را ، تــــــاب می آورم...

رفتنت را ، تحمـــــّل میکنم...

فراموش شدنم را ، بــــاور میکنم...

امــــــا......

فــــــراموش کردنــــــت...دیگر...

کـــــارِ مــــــن نــــــیست ....!!!






چون دوست دشمنی کرد دیگر چه می توان گفت

با یار ناجوانمرد دیگر چه می توان گفت

با محرمان غمناک با همرهان ناشاد

با همدمان دم سرد دیگر چه می توان گفت

با بدقمار بدنرد با بد رگان نامرد

با رهزنان بی درد دیگر چه می توان گفت

مردانگی چو شد ننگ

بر مرد عرصه شد تنگ

فهلی چو خاری آورد

دیگر چه می توان گفت

در شهر خالی از مرد

با خاطری پر از درد

شبرو شب است و شبگرد

دیگر چه میتوان گفت

LIDA
06-08-2013, 19:53
چقدر زود گذشت دنیای بچگی و و بازی با عروسکها و چه زودتر سالهای سر پرباد داشتن نوجوانی و سالهای تجربه عشق های رنگین و اینک منم زنی افتاده در مسیر سرنوشت و رهسپار جاده پر پیچ و خم زندگی.آه زندگی که چه آسان و سریع میشویی این همه خاطره را.دوستت دارم ای روزهای پاک کودکی /کاش جاودانه بودی ای عشق و هزاران آرزوی نشکفته و پرپر..........................................




نازنين آمد و دستي به دل ما زد و رفت .پرده ي خلوت اين غمكده بالا زد و رفت .كنج تنهايي ما را به خيالي خوش كرد خواب خورشيد به چشم شب يلدا زد و رفت. درد بي عشقي ما ديد و دريغش آمد آتش شوق درين جان شكيبا زد و رفت. خرمن سوخته ي ما به چه كارش مي خورد كه چو برق آمد و در خشك و تر ما زد و رفت. رفت و از گريه ي توفاني ام انديشه نكرد. چه دلي داشت خدايا كه به دريا زد و رفت .بود آيا كه ز ديوانه ي خود ياد كند ؟آن كه زنجير به پاي دل شيدا زد و رفت .





حسرت ديدارش در درونم غوغا می کند.شادی را از ذهنم می ربايد و به اشکهايم می
سپارد.تنهايی از پس چشمهايم فرياد می زند.سکوت شب با حرکت قلم روی کاغذ می
شکند.تيک تيک ساعت خبر گذشتن زمان را در گوشهايم فرياد می زند.هر لحظه از
خودم دورتر می شوم.اشکی چشمهايم را تار می کند و بودنش را در من فرياد می زند
و من دلتنگی ام را در شفافی او.غمی در درونم شکل گرفته و در انتظار صدايی آشنا
گوشهايم تيز گشته.به تولدی دوباره نيازمندم تا بودنم را ثابت کنم.بايد کاری بکنم اما
دست و بالم بسته است.نميدانم چه بايد بکنم.
خدايا رهايم کن از اين تيرگی و تنهايی.

LIDA
07-08-2013, 13:44
لبخندی که در چهره ام می بینی معنایش

این نیست که زندگی ام بی نقص است،

بلکه قدردان داشته هایم هستم

و از خدا بخاطر نعمتهایش

سپاسگذارم




تنهایی بهتر است

خودتی خودت

حداقل روحت آسایش بیشتری دارد

نگرانی كمتری داری

و میتوانی برای خودت باشی

هیچ كس دیگر به با هم بودن های قدیم اعتقاد ندارد

همه میخواهند تو را از سر خود باز كنند

كاش كمی عوض میشدیم





آنکه اعتماد می‌کند...

مهم نیست که به چه چیزی اعتماد می‌کند، همین اعتماد حاکی از معصومیت اوست.

حتی اگر بدلیل اعتماد، فریب بخورد، مهم نیست،

چون ارزش اعتماد بسیار فراتر از چنین فریبی است.

می‌توانی همه چیز را از او بگیری، ولی اعتماد را هرگز

LIDA
07-08-2013, 13:46
گاه یک سنجاقک به تو دل می بندد

و تو هر روز سحر می نشینی لب حوض

تا بیاید از راه

از خم پیچک نیلوفرها

روی موهای سرت بنشیند

یا که از قطره آب کف دستت بخورد

گاه یک سنجاقک ، همه معنی یک زندگی است ..




میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه”

وقتی یه سنگو تو دریا میندازی

فقط برای چند ثانیه اونو متلاتم میکنه

وبرای همیشه محو میشه

ولی اون سنگ تا ابد ته دل دریا موندگاره

و سعی می کنم مثل دریا باشم

فراموش کنم سنگ که به دلم زدن

با اینکه سنگینی شونو برای همیشه روی سینه ام حس می کنم....






هی فلانی! زندگی شاید همین باشد؟!!

یک فریب ساده و کوچک

آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را

جز برای او و جز با او نمی خواهی.

من گمانم زندگی باید همین باشد. ...

LIDA
18-08-2013, 17:04
به خودش زحمت نمیدهد یك نفر را كشف كند ،

زیبایی هایش را بیرون بکشد ،

تلخی هایش را صبر كند ...

آدمهای امروز،

دوستی های كنسروی می خواهند !

یك كنسرو كه درش را بـاز كنند ؛

بعد ...یک نفر،

شیرین و مهربان،

از تویش بپرد بیرون !

و هی لبخند بزند

و بگوید :" حق بـا توست " ...




چشمهایت را ببند ،

در دلت با خدا سخن بگو ،

به همان زبان ساده ی خودت سخن بگو ؛

هرچه میخواهی بگو ، او میشنود ...

شاید بخواهی تورا ببخشد ،

یا آرزویی داری ،

شاید دعایی برای یک عزیز و یا شکرش ،

بگو میشنود . . .

این لحظه ی زیبا را برای خودت تکرار کن ؛

پرواز دلت را حس خواهی کرد ...








خداوندا....

به دل نگیر اگر گاهی

زبانم از شکرت باز می ایستد !!...

تقصیری ندارد...

قاصر است

کم می آورد در برابر بزرگی ات...

لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت

در دلم اما همیشه

ذکر خیرت جاریست !!....

LIDA
18-08-2013, 17:05
این روزها

بیشتر از هر زمانی

دوست دارم خودم باشم !!

دیگر نه حرص بدست آوردن را دارم

و نه هراس از دست دادن را .....

هرکس مرا میخواهد بخاطر خودم بخواهد

دلم هوای خودم را کرده است ...

همین...





آهسته بیا

چیزی هم ننویس

نظر هم نگذار

همان که بخوانی بس است

من به بی محلی آدمها عادت دارم








لبخندی که در چهره ام می بینی معنایش

این نیست که زندگی ام بی نقص است،

بلکه قدردان داشته هایم هستم

و از خدا بخاطر نعمتهایش

سپاسگذارم

LIDA
20-08-2013, 16:18
آمدی وه كه چه مشتاق و پریشان بودم
تا برفتی ز برم صورت بی جان بودم
نه فراموشیم از ذكر تو خاموشی بود
كه در اندیشه اوصاف تو حیران بودم
بی تو در دامن گلزار نخفتم یك شب
كه نه در بادیه ی خارمغیلان بودم
زنده می كرد مرا دم به دم امید وصال
ورنه دور از نظرت كشته هجران بودم
به تولای تو در آتش محنت چو خلیل
گوییا در چمن لاله و ریحان بودم
تا مگر یك نفسم بوی تو آرد دم صبح
همه شب منتظر مرغ سحر خوان بودم
سعدی از جور فراقت همه روز این می گفت
عهد بشكستی و من بر سر پیمان بودم





تو از دردی كه افتادست بر جانم چه می دانی؟
دلم تنها تو را دارد ولی با او نمی مانی
تمام سعی تو كتمان عشقت بود در حالی
كه از چشمان مستت خوانده بودم راز پنهانی
فقط یك لحظه آری با نگاهی اتفاق افتاد
چرا عاقل كند كاری كه بازآرد پشیمانی؟





به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها
به نام غم ها به وجود اورنده ی اشك ها . به نام اشك تسكین دهنده ی قلب ها
به نام قلب ها ایجاد گر عشق و به نام عشق زیباترین خطای انسان

رسم زندگی این است: روزی کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی
به
همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به آخر می رسد
و
تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟
این رسم زندگیست پس تنها آوازبخوان

LIDA
20-08-2013, 16:19
شهر من اینجا نیست !
اینجا…
آدم که نه!
آدمک هایش , همه ناجور رنگ بی رنگی اند!
و جالب تر !
اینجا هر کسی
هفتاد رنگ بازی میکند
تا میزبان سیاهی دیگری باشد!
.
شهر من اینجا نیست!
اینجا…
همه قار قار چهلمین کلاغ را
دوست می دارند!
و آبرو چون پنیری دزدیده خواهد شد!
.
شهر من اینجا نیست!
اینجا…
سبدهاشان پر است از
تخم های تهمتی که غالبا “دو زرده” اند!
.
من به دنبال دیارم هستم,
شهر من اینجا نیست…شهر من گم شده است







گـاهـی اوقـات . . .

هـمـه چـیـز دسـت بـه دسـت ِ هـم مـیـدن

تـا تـ ـو را غـرق در رویـاهـا و خـاطـراتـت کـنـن. . .

یـه آهـنـگ پـیـشـواز . . .

2 خـط شـعـر . . .

کـمـی هـوای بـهـاری . . .

یـک وجـب پـیـاده رو . . .

آهـنـگـی کـه دانـشـجـو خـونـه بـغـلـی گـوش مـیـدن . . .

2 کـلـمـه حـرف . . .

بـوی ِ یـه عَـطـر خـاص . . .

طـعـم ِ شـیـریـن ِ یـه خـوراکـی . . .

هـمـه و هـمـه کـافـیـه بـرای ایـنـکـه . . .

تـ ـو چـنـد سـاعـت وسـط اتـاقـت دراز بـکـشـی و خـیـره بـشـی بـه سـقـف

و صـدای بـارون بـشـه آرامـش دهـنـده تـریـن آهـنـگ ِ اون روزت !!!





من امروز مثل آسمان خدا
دلم بارانیست
پاک است و خداییست
به دور از ویرانیست

مثل باران زلال و بی ریا شده ام

از همه این نگاه های بی جان و بی رمق
جدای جدا شده ام .
امروز دلم سخت هوای خواندن دارد
از برگ و نفس و گل و شقایق
هزار حرف و گفتن دارد
امروز مثل یک دخترک عاشق بی چتر و قرار
زیر باران خواهم رفت
از تمام این احساس های کبود
آسان خواهم جَست

بال خواهم زد ، پر خواهم کشید
بی تاب خواهم شد
شعر خواهم گفت
برای گنجشک های خیس بارانی
آواز خواهم خواند


من به همه عابران خسته و بی دل
لبخند خواهم زد

و تمامِ قانون دیروزهای تلخ را
برهم خواهم زد

LIDA
20-08-2013, 16:22
شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم :

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست




وقتی که میگویی دوستت دارم

اول روی این جمله فکر کن

شاید نوری را روشن کنی

که خاموش کردن آن

به خاموش شدن او ختم شود!!

LIDA
20-08-2013, 16:23
آرزوی دیدار

من در آستان چشمان تو

دلم را و تمام دلم را باختم

بی آنکه تو بدانی وچه حقیرانه و مبهوت

به چشمانت خیره شدم شاید راز نگاه گنگم

را بفهمی اما افسوس...

حالا که گاه گاهی فرسنگ ها از من دور می شوی

چه ملتمسانه

دیدارت را آرزو می کنم






سر به هوا نیستــــم


امــــا


همیشـــــه چشــــم به آسمان دارم


حال عجیبـــی ست


دیدن ِ همان آسمان که


شاید "تو"


دقایقی پیش


به آن نگاه کـــرده ای...!!!






امروز روز دیگریست...

یه روز از همان روزهای بی تو...

در به در این کوچه و آن کوچه...

می دانم که انتهای یکی از همین کوچه ها منتظری!

ولی در کوچه هایی که پی تو می گردم همه بن بست است...

دلم آشوب و ضربان قلبم ناآرام!

بگو کدامین کوچه انتهایش دیدار توست؟

LIDA
22-08-2013, 09:56
باز باران . . . . . . . .


چه سنگین گذشت عصر بارانی ام

گویی نوازش نمی کرد، باران صورتم را

گریه ام، فریادم، تنها سکوتی بود

تا حرفهایم

در بستری از بغض بخوابند






شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم :

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست







هـــمــیــشــه نــــه

ولــــی گـــاهـــی

مــیــان بـــودن و خـــواســتـن

فـ ـاصـلــه مـــی اُفــتــد

وقـ ـتــهــایـــی هـــســت کـــه

کــســی را بـــا تــمـــام وجــــود میخواهــــی

ولــــــی نــــبـــــــایــــد کــنـــارش بــــاشـــی ...

LIDA
22-08-2013, 09:56
باز باران . . . . . . . .


چه سنگین گذشت عصر بارانی ام

گویی نوازش نمی کرد، باران صورتم را

گریه ام، فریادم، تنها سکوتی بود

تا حرفهایم

در بستری از بغض بخوابند






شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم :

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست







هـــمــیــشــه نــــه

ولــــی گـــاهـــی

مــیــان بـــودن و خـــواســتـن

فـ ـاصـلــه مـــی اُفــتــد

وقـ ـتــهــایـــی هـــســت کـــه

کــســی را بـــا تــمـــام وجــــود میخواهــــی

ولــــــی نــــبـــــــایــــد کــنـــارش بــــاشـــی ...

LIDA
22-08-2013, 09:58
آرزوی دیدار

من در آستان چشمان تو

دلم را و تمام دلم را باختم

بی آنکه تو بدانی وچه حقیرانه و مبهوت

به چشمانت خیره شدم شاید راز نگاه گنگم

را بفهمی اما افسوس...

حالا که گاه گاهی فرسنگ ها از من دور می شوی

چه ملتمسانه

دیدارت را آرزو می کنم




آن شب ...

که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را ...

تماشا می کرد ...

آن شب که شب پره ها ..

عاشــقـــانه تر ..

نــــور را می جســـتند ...!

و اتاقم ..

سرشار از عطر بوسه و ترانه بود... !

دانستم..


تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی...!







دستــ ـم را بالا مــ ـی برم

و آسمان را پایین مــ ـی کشـــ ـم

مــ ـے خواهــــــ ـم بزرگــــــ ـی زمین را نشان آسمان دهـــــــ ـم !

تا بداند

گمشده ے من

نه در آغــــ ـوش او . . .

که در همین خاک بـــــــ ـی انتهاست

آنقدر از دل تنگـــــ ـی هایـــــــ ـم برایش

خواهــــــ ـم گفت


تا ســـ ـرخ شود . . .

تا نــــ ـم نــــ ـم بگرید . . .

آن وقت رهایش مـــ ـی کنــــــــ ـم

و مـــ ـی دانــــــ ـم

کســــــ ـی هــــــ ـرگــــــ ـز نــــــ ـخواهد دانست

غـــــــ ـم آن غروب بارانـــــــ ـی

همه از دلتنگـــ ـی هاے من بود . . . !

LIDA
22-08-2013, 09:59
آرزوی دیدار

من در آستان چشمان تو

دلم را و تمام دلم را باختم

بی آنکه تو بدانی وچه حقیرانه و مبهوت

به چشمانت خیره شدم شاید راز نگاه گنگم

را بفهمی اما افسوس...

حالا که گاه گاهی فرسنگ ها از من دور می شوی

چه ملتمسانه

دیدارت را آرزو می کنم




آن شب ...

که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را ...

تماشا می کرد ...

آن شب که شب پره ها ..

عاشــقـــانه تر ..

نــــور را می جســـتند ...!

و اتاقم ..

سرشار از عطر بوسه و ترانه بود... !

دانستم..


تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی...!







دستــ ـم را بالا مــ ـی برم

و آسمان را پایین مــ ـی کشـــ ـم

مــ ـے خواهــــــ ـم بزرگــــــ ـی زمین را نشان آسمان دهـــــــ ـم !

تا بداند

گمشده ے من

نه در آغــــ ـوش او . . .

که در همین خاک بـــــــ ـی انتهاست

آنقدر از دل تنگـــــ ـی هایـــــــ ـم برایش

خواهــــــ ـم گفت


تا ســـ ـرخ شود . . .

تا نــــ ـم نــــ ـم بگرید . . .

آن وقت رهایش مـــ ـی کنــــــــ ـم

و مـــ ـی دانــــــ ـم

کســــــ ـی هــــــ ـرگــــــ ـز نــــــ ـخواهد دانست

غـــــــ ـم آن غروب بارانـــــــ ـی

همه از دلتنگـــ ـی هاے من بود . . . !

LIDA
22-08-2013, 09:59
روزی خیانت به عشق گفت:دیدی؟من بر تو پیروز شده ام

عشق پاسخی نداد

خیانت بار دیگر حرفش را تکرار کرد

ولی باز هم از عشق پاسخی نشنید

خیانت با عصبانیت گفت:چرا جوابی نمی دهی؟



سپس با لحنی تمسخر آمیز گفت:انقدر بار شکست برایت



سنگین بوده است که حتی توان پاسخ هم نداری؟





دلم گرفته
دلم عجیب گرفته و هیچ چیز
نه این دقایق خوشبو
که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش
نه این صداقت حرفی
که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه هیچ چیز
مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند
و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد ...





چه قدر حرف بود برای گفتن
چه قدر حرف ماند و گفته نشد
و سکوت نقطه ی عطفی بود باز هم
تا بهار دیگری
که زودتر از عطر شکوفه های نارنج ها
می رسد هر بار ...

LIDA
24-08-2013, 14:23
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست!






همیشه صدایی بود که مرا آرام میکرد،

همیشه دستهایی بود که دستهای سردم را گرم میکرد

همیشه قلبی بود که مرا امیدوارم میکرد،

همیشه چشمهایی بود که عاشقانه مرا نگاه میکرد

همیشه کسی بود که در کنارم قدم میزد ، همیشه احساسی بود که مرا درک میکرد

حالا من و مانده ام یک دنیای پوچ ، نه صداییست که مرا آرام کند

و نه طبیبیست که مرا درمان کند
هیچ قــــطاری از این اتــــاق نمی گذرد
من اینجــــا نشسته ام
و با همین سیـــــ ـگار
قــــطار می آفرینم
نمی شنـــوی ...!؟
سرم دارد سوتــــــ ــ ـ می کشد ...

LIDA
24-08-2013, 14:24
پیچک می شوم

وحشی !!

می پیچم

به پر و پای ثانیه هایت

تا حتی نتوانی

آنی

بی من

" بودن" را

زندگی کنی...!!!...




✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥



غصه مــــرا خورد...

وقتی دیدم

دست به سینه ایستادی...!

تمام راه را

برای

اغوشــــــت

دویـــــــــده بودم .........






✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥

گفتند عینک سیاهت را بردار
دنیا پر از زیباییست!!!
عینک را برداشتم..
......

وحشت کردم از هیاهوی رنگها
عینکم را بدهید
میخواهم به دنیای یکرنگم پناه برم



✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥ ✘ ✔ ❥

LIDA
24-08-2013, 14:26
مینویســــم نامه و روزی از اینجا میروم

با خیال او ولی تنهــای تنــــها میروم

در جوابم شاید او حتی نگویــد کیســــتی؟

شایـــد او حتی بگوید لایــق من نیســــــــتی!

مینویسم من که عمــــــری با خیانــــت زیستم

گاهی از من یـاد کـــــن اکنون که دیگـــر نیستم





فرقـی نمـی کند !!

بگویم و بدانـی ...!

یا ...

نگویم و بدانـی..!

فاصله دورت نمی کند ...!!! رهگذر به مرداب رسید
خطاب به او پرسید :
راز مرگ دلخراش تو چیست ؟
مرداب :
راز مرگ من هرگز فاش نشد
اما اکنون که تو می خواهی
پس،
پایین تر آی


حرف هایم ابدیست





در خوب ترین جای جهان جا داری ...!

جایـے که دست هیچ کسـی به تو نمـی رسد.:


دلــــــــــــــم.....!!!

LIDA
24-08-2013, 19:49
هر كسی می توانداز پشت چشمانم از اشكهای همیشه جاری ام از سكوت

همیشه همراهم تمام حرفهای دلم را بفهمد حرفهایی كه جای خود را به

زخمی كهنه داده اند زخمی كه دیگرصبر نیز دوای درمان آن نیست زخمی

كه دیگر روحم و جسمم به آن عادت كرده اند زخمی كه هر چند وقت یكبار

دهان باز میكند دیگر این زخم قسمتی از زندگی ام شده ولی مرحم این زخم

را میدانم ....




گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟

آن زمان که خبر مرگ مرا

از کسی میشنوی، روی تو را

کاشکی میدیدم.

شانه بالازدنت را،

-بی قید -

و تکان دادن دستت که،

- مهم نیست زیاد -

و تکان دادن سر را که

-عجب! عاقبت مرد؟

-افسوس!

کاشکی میدیدم.




قلب مرا میان غمت جا گذاشتی
تا در حریم غربت من پا گذاشتی
رفتی و در سكوت تماشا نموده ام
تنهایی **ِ مرا تو چه تنها گذاشتی
رفتی و سهم عشق برای دل تو بود
سهمی برای این دلم آیا گذاشتی ؟
یك بغض كال، یك سبد از درد بی كسی
سهم من غریب كه اینجا گذاشتی
گفتی بهار می رسد اما دروغ بود
در قلب من غمی چو اهورا گذاشتی
مجنون دیگری شدی و دشت پیش روت
من را میان غصه چو لیلا گذاشتی
گفتی كه از بهشت نصیبی نبرده ای
آن را تمام گردن حوا گذاشتی
یك قطره اشك سهم من از روزگار شد
در لحظه ای كه پای به دنیا گذاشتی

LIDA
24-08-2013, 19:50
گـاه گاهـی دل من می گیرد

بـیـشـتر وقـت غروب

آن زمان که خدا نـیـز پر از تـنـهایـیـست

من وضـو خواهم سـاخـت

از خـدا خواهم خواست که تو تـنها نشوی

و دلـت پر ز خوشی های دمادم باشد





از خواب پریدم

چشام پر اشک بود

بلند شدم و یه راست رفتم سمت کمد

تنها یادگاری از تو

عطرت بود که روی پیرهنم جا مونده بود

سر کشیدم بوی نبودنت رو





از تـ ُ چـهـ پنهــانـ

گــاهۓ برایـم آنقـدر خواستنـۓ مۓ شوۓ

کـ شـروع مۓ کنم

بـ شمــارش تکـ تکـ ثانیـهـ

براۓ یکـ بار دیگـر رسیـدن

بـ بوۓ تنتــ ...

LIDA
24-08-2013, 19:56
فکر که می کنم آسمان مال من نیست

چشمهایت

دستهایت

خودت

احساست هم مال من نیست

نمی دانم چرا هنوز در فکرم نقش بسته ای

باید آسمانم را از تو پس بگیرم .

.....

چشم که باز می کنم تو در کنارم هستی

با خیال آسوده دوباره چشمانم را می بندم

بیدار که می شوم تو نیستی

هیچ وقت نبوده ای .

......

می ترسم بگویم بیخیالم

عاشق هم نیستم

معشوق هم نیستم

فقط این را می دانم که نمی دانم کیستم .

LIDA
24-08-2013, 20:18
ناز من عشق من

از چشم ترم زودمرو

سروجانم به فدایت

زبرم زود مرو

نکنم شکوه که دیر آمده ای در برمن

لا اقل دیر چوآیی به سرم زود مرو

بنشین یکدمو از چشم ترم زود مرو

ای شکسته تو شکستی مویه کردی غصه خوردی

از ته دل گریه کردی

من باهاتم خاک پاتم مثل ماتم تو صداتم من رفیق گریه هاتم

عشق در تو شور در تو

بی تو من جایی ندارم

بی تو فردایی ندارم

من باهاتم

مثل بارون تو چشاتم مثل غصه تو صداتم چون پرنده در پناتم






از همه چیز بریده ام , از همه کس, از همه جا ...

همه چیز برایم تداعی کننده ی یک حس غریب است.

حتی بوی خوش بهار...

بهاری که در همین نزدیکی است,
که اگر دستت را دراز کنی می توانی بگیری اش!
همه چیز برایم یاد آور رنگی خاکستری مایل به سیاه است,
تداعی کننده ی روزهای نگرانی!
روزهایی که فکر و ذکرم در آن روی هم مرده بودند .

وای که چقدر سخت است

از همه چیز بریدن!




دل من تنها بود
دل من هرزه نبود
دل من عادت داشت
که بماند یک جا
به کجا؟
معلوم است
به در خانه ی تو
دل من عادت داشت
که بماند آن جا
پشت یک پرده تور
که تو هرروز آن را
به کناری بزنی
دل من ساکن دیوارو دری
که تو هرروز از آن می گذری
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه یک باغچه بود
که تو هرروز به آن می نگری
دل من رادیدی؟
ساکن کفش تو بود
یادت هست؟

LIDA
24-08-2013, 20:19
میترسم این احساس تو حسی که عاشق هنوز
اخر به دست روزگار ساده عوض بشه یه روز
میترسم اون برق چشات که روشنه توی شبام
یه شب به خواست روزگار پر اتیشه زیر پام
تورو دارم و حالا باور ندارم از این دنیا دیگه چیزی نمیخوام
اگه قلبمو به تو نسپرده بودم همون روزای اول مرده بودم
میترسم از تنها شدن از این نگاه رفتنی
ترسمو بیشتر میکنی وقتی نمیگی با منی
میترسم از احساس تو این حس خوب و موندنی
میترسم از روزی که تو حاشا کنی که با منی
میترسم ین احساس تو حسی که عاشق هنوز
اخر به دست روزگار ساده عوض بشه یه روز
میترسم اون برق چشات که روشنه توی شبام
یه شب به خواست روزگار
کل اتیشه زیر پام
تورو دارم و حالا باور ندارم از این دنیا دیگه چیزی نمیخوام
اگه قلبمو به تو نسپرده بودم همون روزای اول مرده بودم





اگر اشک ها نمی بود داغ ... ها

سرزمین وداع را می سوزاند

کسی را که خیلی دوست داری همیشه زود از دستش میدهی

پیش از آن که خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد

هنوز بعضی از حرف هایت را به او نگفته بودی

هنوز همه لبخندهای خود را به او نشان نداده بودی

همیشه این گونه بوده است کسی را که از دیدنش سیر نشده ای

زود از دنیای تو می رود .






در آغوشم بگیر بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس کنم

و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز کنم

نگاهم کن و التماسم را در چشمانم بخوان

قلبم به پایت افتاده است نرو

لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره کن

تنها تو را می خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم

و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم

نرو.....

نگذار دوباره تنها شوم....

نرو.....

LIDA
24-08-2013, 20:29
خداحافظ دلارامم هنوز جان از تو میگیرم
ولی درمانده و خسته دگر از بند و زنجیرم
خداحافظ ولی افسوس که من از زندگی سیرم
که قلبم می تپد اما دارم هر لحظه میمیرم
خداحافظ نگو تا کی که هرگز برنمی گردم
اگرچه چشم غمگینم تو را خواهد ز من هر دم
خداحافظ دل زخمی خداحافظ تن بیمار
خداحافظ غل و زنجیر خداحافظ در و دیوار
خداحافظ همین حالا که مسحورم ز جادویت
همین حالا که زد تیرم کمان ناب ابرویت
خداحافظ پرستو وار به رسم رهگذر این بار
نه شوقی بهر برگشتن نه قول آخرین دیدار....





نمیخوام به جز من دوست دار دیگری باشی

نمیخواهم برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی

نمیخواهم صفای خنده ات را دیگری ببیند

نمیخواهم کسی نامش، برلبهای تو بنشیند

نمیخواهم به غیر از من بگیرد دست تو دستی

نمیخواهم کسی یارت شود در راه این هستی




نیستی دارم دق میکنم زره زره می پوسم
هر شب دارم عکساتو یکی یکی می بوسم

هر شب دارم فکر میکنم یروز میایی تو پیشم

هر شب دعا میکنم که بر گردی تو پیشم

که باز تور ببینم

ای عشق نازنینم

همیشه توی خوابمی

تو فکر و تو خیالمی

LIDA
25-08-2013, 20:52
رویای با تو بودن را نمی توان نوشت

نمی توان گفت

و حتی نمیتوان سرود


با تو بودن قصه شیرینی است

به وسعت تلخی تنهایی


و داشتن تو فانوسی

به روشنایی هر چه تاریکی
و...و

من همچون غربت زده ای

در اغوش بی کران دریای بی کسی


به انتظار ساحل نگاهت می نشینم

و می مانم تا ابد


وتا وقتی که شبنم زلال احساست

زنگار غم را از وجودم بشوید




ای وای من واقعا حس عجیبی دارم




می گن قسمت ٬ گفتم نه خواستن ٬ می گن قسمت نباشه خواستن بی ارزشه٬گفتم خب نمی خوام تا قسمت بی ارزش بشه اما...قسمت لعنتی!من خواستم که نخواهم اما نشد و خواستم ٬ ولی قسمت نخواست ومن ازقسمت شکست خوردم وقسمت با ارزش شد و من..



به من میگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگویی بمیر می میرم . . . . . . . باورم نمی شد . . . . فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم بمیر . . . ! سالهاست که در تنهایی پژمرده ام کاش امتحانش نمی کردم

LIDA
25-08-2013, 21:04
نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم


پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست







با بودن تو حال من اصلا خراب نیست
می خواهمت و بهتر از این انتخاب نیست

احساس می کنم که خدا قول داده است
دیگر در این جهان خبری از عذاب نیست

دیگر میان خاطره هامان ، از این به بعد
چیزی به اسم دلهره و اضطراب نیست

باور کن این خدا که خودش عاشقت کند
حتماً زیاد خشک و مقدس مآب نیست

پاشو بیا کمی بغلم کن ، ببوس، تا
باور کنم حضور تو ایندفعه خواب نیست

من را ببوس تا همه ی شهر پر شود
این اتفاق هر چه که باشد سراب نیست

دنیا سر جدایی ما شرط بسته اند
اما دعای شوم کسی مستجاب نیست...






گاهی با خود فکر میکنم

آمدنم را گریستم

اما آیا ؟؟؟

رفتنم را خواهم خندید ؟؟؟

نمیدانم

اما میدانم که آن را

چگونه بودن و چگونه ماندنم مشخص خواهد کرد...

آری گاهی ساعتها باخود ...

فکر میکنم ...فکر میکنم ... فکر میکنم ...

LIDA
25-08-2013, 21:05
زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است که نخواهد آمد

تونه در دیروزی و نهدر فردایی

ظرف امروز پراز بودن توست

شاید این خنده که امروز دریغش کردی

آخرین همراهی با امیدست







کسانی را میشناسم

که با صدای بلند دعا میخوانند

اما...

دستشان به ستاره ای نمیرسد ...

اما کسانی هستند،

که بی دعا با خدا دست میدهند...!!!






دیکته زندگیمان پراز غلط است

ولی نگران نباش

خودش گفته قبل از نمره دادن ...

اگر پشیمان شوی

غلطهایت را یواشکی پاک میکنم

LIDA
25-08-2013, 21:12
چشمهایت را ببند ،

در دلت با خدا سخن بگو ،

به همان زبان ساده ی خودت سخن بگو ؛

هرچه میخواهی بگو ، او میشنود ...

شاید بخواهی تورا ببخشد ،

یا آرزویی داری ،

شاید دعایی برای یک عزیز و یا شکرش ،

بگو میشنود . . .

این لحظه ی زیبا را برای خودت تکرار کن ؛

پرواز دلت را حس خواهی کرد ...





دلم کـــــــــــمی خدا میخواد…
کمی سکـــــــــــوت…
کمی دل بریدن میخواد…
کمی اشک…
کمی بهت…
کمی آغوش آسمانی
کمی دور شدن از این آدمها…!
کمی رسیدن به خدا




اسم بازی من و خدا

زندگیست

هیچ چیز مثل بازی قشنگ ما

عجیب نیست

بازی که ساده است و سخت

مثل بازی بهار با درخت

با خدا طرف شدن کار مشکلی ست

زندگی بازی خدا با یک عروسک گلی ست

LIDA
25-08-2013, 21:15
خوش به حالتــ
آسمان
بغضتــ که می شکند
همـه خوشحال می شوند
بغــض من کـ می شکند
همـه می گویند :
چتــه بــاز !



وقتی دستاتو به سوی آسمون دراز میکنی و تموم امیدت میشه یک نفر

وقتی نگاه پراز شوق و التماستو به سمتش میگیری

وقتی نور ،سجاده ی پراز عشقت رو پر میکنه

چقدر دلت آروم میشه

چقدر دنیا برات کوچیک می شه و چقدر همه چیز دست یافتنیه

امید لحظه های پراز عشق رو در بر میگیره

وآرزوی رسیدن و دست یافتن تبدیل به حقیقت محض میشه





این روزها

بیشتر از هر زمانی

دوست دارم خودم باشم !!

دیگر نه حرص بدست آوردن را دارم

و نه هراس از دست دادن را .....

هرکس مرا میخواهد بخاطر خودم بخواهد

دلم هوای خودم را کرده است ...

همین...

LIDA
28-08-2013, 17:36
منتظر نباش كه شبي بشنوي
از اين دلبستگي هاي ساده ، دل بريده ام…
كه عزيز باراني ام را
در جاده اي جا گذاشتم…
يا در آسمان ، به ستاره ي ديگري سلام كردم…
توقعي از تو ندارم...
اگر دوست نداري
در همان دامنه ي دور دريا بمان
هر جور تو راحتي... باران زده ي من...
همين سوسوي تو
از آن سوي پرده ي دوري
براي روشن كردن اتاق تنهاييم كافيست...
من كه اين جا كاري نمي كنم ...
فقط گهگاه
گمان دوست داشتنت را در دفترم حك مي كنم ...
همين...
اين كار هم كه نور نمي خواهد …
مي دانم كه به حرفهايم مي خندي…
حالا هنوز هم وقتي به تو فكر مي كنم
باران مي آيد...
صداي باران را مي شنوي ...؟




از زندگی یکنواخت و سردی که داشتی دستانت یخ زده بود
دلم برایت سوخت
انقدر سوخت تا تمام وجودم آتش گرفت
اما تو از آتشم گریختی
و ندانستی که
من فقط می خواستم
دستان تو را گرم کنم...






دو ابر که عاشق یکدیگر می شوند...

بغض می کنند و یکدیگر را در آغوش می کشند

اما نمی دانند این وصال

نابودشان می کند

برای داشتن بعضی چیز ها ، باید از آن دور بود...

LIDA
28-08-2013, 17:38
در نان هر روزه تنهایی‌ام شریک من باش دیوارهای غیاب را

با حضور خود پر کن پنجره‌های ناموجود رازراندود کن


در باش بالای تمام درها دری که بشود چارطاق
باز گذاشت




وقتی کسی تو را دوست دارد

عاشقانه

دوست دارد

شیوه بیان اسم تو

در صدای او متفاوت است

........ ...... .......و تو

میدانی که اسم تو

در لب های او ایمن است ...

LIDA
28-08-2013, 17:41
راست میگفتند
وقتی بروی
دیگر برنمیگردی
هر چند که من
در هوای
امدنت هم بمیرم
باز تو
بی خیال من وعشق
من شده ای
جوریکه انگار
کسی نبود
اخرش هم نیست...





کتاب آغوشت
سوره ی لبهایت....
آیه ی بوسه هایت....
آنچنان پایبندم به این کیش
که هزار شیطان نمی تواند
لحظه ای....
ذره ای....
ایمانم را سست کند...




وقتــی آدم یکــــ نفـر را دوستــــ داشتـــه بـــاشــد
بیشتـــر تنهـــــاستــــــــــ !
چــون بـــه هیــچ کــس جـــز همـــان آدم
نمـــی تــوانـــد بگـــویـــد چــه احســاسـی دارد...
و اگـــر آن آدم کســی بـــاشــد کــــه
تــــو را بــه سکـوتــــــ تشــویـق کنـــد
تنهــایــی تـــــــو کـــامــل مــی شـــود...

LIDA
28-08-2013, 17:41
راست میگفتند
وقتی بروی
دیگر برنمیگردی
هر چند که من
در هوای
امدنت هم بمیرم
باز تو
بی خیال من وعشق
من شده ای
جوریکه انگار
کسی نبود
اخرش هم نیست...





کتاب آغوشت
سوره ی لبهایت....
آیه ی بوسه هایت....
آنچنان پایبندم به این کیش
که هزار شیطان نمی تواند
لحظه ای....
ذره ای....
ایمانم را سست کند...




وقتــی آدم یکــــ نفـر را دوستــــ داشتـــه بـــاشــد
بیشتـــر تنهـــــاستــــــــــ !
چــون بـــه هیــچ کــس جـــز همـــان آدم
نمـــی تــوانـــد بگـــویـــد چــه احســاسـی دارد...
و اگـــر آن آدم کســی بـــاشــد کــــه
تــــو را بــه سکـوتــــــ تشــویـق کنـــد
تنهــایــی تـــــــو کـــامــل مــی شـــود...

LIDA
28-08-2013, 17:44
بعضی روزها که به حد مرگ غمگینی یا حالت بد است،
وقتی از تو می پرسند چرا؟
دیده اید حال آدم بدتر می شود!
چون نمی توانی توضیح بدهی چرا؟
چون هیچ دلیل محکمه پسندی برای این حد از بد بودن نداری...





خیلی وقت است که "بی تابم..."

دلم تاب میخواهد...

و یك هل محكم...

كه دلم هُـــری بریزد پایین...

هرچه در خودش تلمبار كرده ...





آدمی غــــــرورش را خیلی زیاد

شاید بیشتر از تمـــــــام داشتــه هــــایــش- دوست می دارد

حالا ببین اگر خودش، غـــــــرورش را بـــه خـــــاطــــر تـــــو، نادیده بگیرد ،

چه قدر دوســتت دارد !

و این را بِفهــــــــــــم آدمیــــــــــزاد !





درد اســـت که میکشـــم!!!
ای کــاش یا بـــــــــــودی،
یـــــا اصـــلا نبودی!!!
ایـــــن که هســـتی
و کنــــارم نیســــتی:
دیـــــــــوانه ام میکنــــــــــد...

LIDA
28-08-2013, 18:10
محـــکم تر از آنم که برای تنــها نــبودنم

آنچه که اســـمش را غــرور گذاشته ام

برایت بــه زمیـــن بکوبــم

احـســاس من قیمتــی دارد

که هرکس ارزش آن را ندارد...





بیا تمامش کنیم....

همه چیز را....

که نه من سد راه تو باشم و نه تو مجبور به ماندن....

نگران نباش....

قول میدهم کسی جای تو را نمیگیرد...

اما فراموشم کن.....

بخند... تو که مقصر نبودی...

من این بازی را شروع کردم... خودم هم تمامش میکنم...

میدانی؟

گاهی نرسیدن زیباترین پایان یک عاشقانه است....

بیا به هم نرسیم...!




نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

مثل آسمانی که امشب می بارد....

و اینک باران

بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

و چشمانم را نوازش می دهد

تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

LIDA
28-08-2013, 18:12
گاهی آدم میماند بین بودن یا نبودن!

به رفتن که فکر می کنی

اتفاقی می افتد که منصرف می شوی...

میخواهی بمانی،

رفتاری می بینی که انگار باید بـــروی!

این بلاتکلیفی خودش کلــــی جهنـــــــــــــــم است..





می ترسم

کسی بوی تنت را بگیرد

نغمه دلت را بشنود

و تو خو بگیری به ماندنش!!!

چه احساس خط خطی مبهمی است

این عاشقانه های حسود من!!!




آمدم تا مست و مدهوشت کنم…. اما نشد!

عاشقانه تکیه بر دوشت کنم…. اما نشد!

آمدم تا از سر دلتنگی ام

گریه ی تلخی در آغوشت کنم…. اما نشد!

نازنینم یاد تو هرگز نرفت از خاطرم

سعی کردم که فراموشت کنم…. اما نشد!

LIDA
31-08-2013, 17:57
همــــیشـه دقــیقآ وقـــــتی پـُر از حـــرف

وقتـــی بغــــض میکـــُنی

وقتـــی دآغونــــی

وقــــتی دلــِت شکــــستـ ه

دقیقــــا همیـــن وقـــــتآ

انقــــدر حـ ـرف دآری کـــ ه فقــط میتونــی بگـی :

"بیخـــیآل".......





حالا دیگر نه زندگانی می کنم و نه خواب هستم .
نه از چیزی خوشم می آید و نه بدم می آید.
من با مرگ آشنا و مانوس شده ام .
دیگر به مرده ها حسرت نمی ورزم .
منهم از از دنیای آنها بشمار می آیم منهم با آنها هستم .






از بیان احساسات پاکم هراسی ندارم
می نویسم هر آنچه را که در قلبم بارور شده است
نام تو را که تکرار می کنم قلبم به یکباره می لرزد
تو نمی دانی که چقدر دوستت دارم

LIDA
01-09-2013, 14:14
قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض
یک طرف خاطره ها
یک طرف فاصله ها
درهمه آوازها حرف آخر زیباست
حرف من دیدن پرواز تو درفرداهاست....




دســتـــانـــــــــــِ مـــــرا بـــگـــیــــــــــــــــ ـــــــر...
حســـــرتــــــــــــــ نمیــــــگـــــذارد تـــــــو را فـــراموشـــــ کنم
و عِشــــــقــــــ مانـِعی ایسـتــــــــــــ قلبی
تنهـــــــــــــــــــا نگاه تو می تواند مانـِــع از اینـــــــ مرگــــــ شود
"دوســتتــــــ دارمــــــ"





سلام روزگار... چه میکنی با نامردی مردمان..

من هم ..اگر بگذارند ...

دارم خرده های دلم را...

چسب میزنم... راستی این دل ...

دل می شود ؟

LIDA
01-09-2013, 14:16
غروب های جمعه به خودی خود دلگیر است.....

غروب آخرین روز تعطیلات هم که نیاز به گفتن ندارد......

وای به اخرین روز تعطیلاتمان که جمعه است!!!!!

چه شود این غروب جمعه!!!!!!!!!..





تو مرا یاد کنی یا نکنی،

باورت گر بشود، گر نشود،

حرفی نیست... اما...

نفسم می‌گیرد، در هوایی که نفس‌های تو نیست.






تو ديگه دوسم نداري خستگي بهونته
طفلكي دلم كه هر چي مي رونيش ديوونته
يادته نوشته بودم تو تموم نامه هام
خوش به حال بًندٍ كيفي كه روي شونته؟
حالا من دارم ميرم با غصه هام يه جاي دور
اما يادگاريام هميشه توي خونته

LIDA
01-09-2013, 14:17
منوتمام عمر آزارم ده .

از هيچ كس گله اي ندارم .

از هيچ كس توقعي ندارم .

اگر كسي جانم را از من بگيرد

و آتشم بزند و هركاري كند صبر مي كنم.

از او ناراضي نخواهم بود (...)


زيرا مي دانم كه انسانها، دلها،

انديشه ها، وزندگيها همه

بازيچه دست تقدیرند.




می خواهم عوض شوم... چرا باید دلتنگ آغوشت باشم ؟می خوام تو دلتنگ آغوشم باشی... می خوام اون سیب قرمز در بالاترین قسمت درخت باشم...دقت کن رسیدن به من آسون نیست...اگر ههمتش رو نداری آسیبی به درخت نزن...به همون سیب های کرم خورده ی روی زمین قانع باش....





هرچه مغرور تر باشی تشنه ترند برای با تو بودن...و هرچه دست نیافتنی باشی بیشتر به دنبالت می آیند... اما امان از روزی که غروری نداشته باشی و بی ریا به آنها محبت کنی... آنوقت تو را هیچ وقت نمی بیند و ساده از کنارت عبور می کنند ...

LIDA
01-09-2013, 18:28
به باغ پنجره ها سوگند
میان عهد و سرشاری
میان فکر و بیداری
دریچه خواهم شد
و من به پاس عروج پرواز آرزوهایم
دوباره خیس از ترنم دوست
دوباره لبریز از جوانه شور
ـ به شرق رویا هاـ طلوع خواهم شد ...
حلول خواهم کرد...




زندگی دفتری از خاطره هاست
خاطراتی شیرین
خاطراتی مغشوش
خاطراتی که ز تلخی رگ جان می گسلد.
ما ز اقلیمی پاک
که بهشتش نامند
به چنین رهگذری آمده ایم.
گذری دنیا نام
که نامش پیداست
مایه ی پستی هاست.





بگذار بگریم
بگذار در این نیمه شب تاریک بگریم
او رفت وامید دل من دور شد از من
بگذار بر دوری دلدار بگریم
در ماتم گلهای امیدم
بگذار که چون ابر به گلزار بگریم

LIDA
01-09-2013, 18:28
اگر .....
اگر گاهی ندانسته به احساس تو خندیدم
و یا از روی خود خواهی فقط خود را دیدم
اگر از دست من در خلوته خود گریه می کردی
اگر تو مهربان و من نا مهربان بودم برای تو
اگر برای دیگران و بهار و من خزان بودم برای تو
اگر زجری کشیدی از زبان من
اگر رنجیده خاطر گشتی از لحن بیان من
گناهم را ببخش که من بی تو بی کس ترینم.........






غروب
بگو افتاب چرا اسیر دست غروب است و غروب خود را پس ابر های کوچک و بزرگ پنهان کرده است.
غروب را هرگاه می بینم یاد هجر جگر سوز تو می افتم انگاه که اهنگ رفتن کردی و مرا اسیر دست
غروب زندگی کردی.
تلالو درخشش دامن غروب اتش به دلم می زند .
غروب اخر کنار ساحل رفتن یادت می اید؟
یادت می اید اشک من و التماس دست هایم و شهادت غروب؟
حال من مانده ام و دست های خالی و غروب حسرت کشیده .
می خواهم امروز غروب را یاد کنم که من تو را مهریه ی بی مهریم کردم.








گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها
حسرت ها را می شمارم
و باختن ها
وصدای شکستن را
... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم
وکدام خواهش را نشنیدم
وبه کدام دلتنگی خندیدم
که چنین دلتنگــــــــــــــــم

LIDA
03-09-2013, 17:09
سر گشته در این مرحله چون گوی بماندیم

زآن سوی نرفتیم و از این سوی بماندیم

تو آب روان بودی و رفتی سوی دریا

ما سنگ و کلوخیم،ته جوی بماندیم


من خدا را دارم‌٬
کوله بارم بر دوش٬

سفری می باید٬

سفری بی همراه٬

گم شدن تا ته تنهایی محض.

سازکم با من گفت:

هر کجا لرزیدی٬از سفر ترسیدی

تو بگو از ته دل:

من خــــُــــدا را دارم

من و سازم چندیست که فقط با اوییم......





شد خزان گلشن آشنایی

باز هم آتش به جان زد جدایی

عمر من ای گل طی شد بهر تو

و از تو ندیدم جز بد عهدی و بی وفایی

با تووفا کردم ،تا به تنم جان بود

عشق و وفاداری،با تو چه دارد سود

آفت خرمن مهر و وفایی

نو گل گلشن جور و جفایی

از دل تنگت آه

دلم از غم خونیین است،روش بخت همین است

از جــــــــــــــــام غــــــــــــــــــــم مستـــــــــــــــــم

دشمــــــــــــــــن مــــــــــــــــــــی پرستـــــــــــــــم

تــــــــــــــــــــــــ ـا هستــــــــــــــــم

LIDA
03-09-2013, 17:12
دیگه ازت نمی نویسم

دیگه اسمتم نمیارم

میخوام فراموشت کنم

میخوام بری از یادم

تا شاید تموم شه غمام

و تو هم به راحتی رفتی از خاطرم

صرف نظر از این که

این کار برام خیلی سخته

ولی تلاشم فراموشی توست

هرچند که دیگه یادم نیست.

-------------------------------------------------------------
خداجافظ روزای خوشبختیم

خداحافظ درد و دل و دلتنگیم

خداحافظ تموم یادداشتام

خداحافظ همه نوشته هام

خداحافظ ستاره ی شبام

خداحافظ خورشید روزام

خداحافظ به هزار بهونه نوشتن

خداحافظ به یاد تو نوشتن.


--------------------------------

با مهربونیت منو خام کردی

با خنده هات دلمو بدست آوردی

حالا چطوری بگم دوست دارم

که دلگیر و ناراحت نشی ازم

چطوری خودمو تو قلبت جا کنم

تا یه ذره هم از خاطراتت نرم

خیلی دوست دارم مال من باشی

تا آخر عمر پای حرفام بشینی

بزار تا دلتو بدست بیارم

که این جوری بشی عشق و جونم.

LIDA
03-09-2013, 17:13
یه حرف مونده تو قلبم

که حالا بهونه است واسه حرفام

یه حرفی که نمیشه راحت آورد به زبون

ولی باید بگم اما تو دیگه نخون

میشه عاشقت شد اما تو نفهمی

میشه دل بهت بست اما تو ندونی.




روزای خوبی رو میبینم

که من و تو دست تو دست هم

به این روزای دلتنگی می خندیم

و تو هم دیگه شدی همسرم

و دیگه حصاری نیست جلوم

تا نزاره عشقمو ببینم

فقط اون حرفای عاشقونته

که داره دیوونه و مستم میکنه






دیگه رونق نداره دل عاشقم

از وقتی که پژمرد بهار زندگیم

و تیکه تیکه شد امید و آرزوم

با ندونم کاری هایی که کردی در حقم

و دوری عشقت کاری کرد که بارون بیاد به چشام

پس نزار بیشتر از این با دردام سر کنم.

LIDA
03-09-2013, 17:16
ابر سیاه پائیزی ببار

که یه کم به دلم اشک بیاد

شاید فراموشم شه

که دنیا چه کرده با من

شایدم امیدوارم کرد

که درد تنهایی رو حس نکنم

اونقدر این روزا دلم گرفته

که حتی خنده هام هم الکیه.




پشت دستمو داغ کردم عزیزم
که دیگه هرگز عاشقت نباشم
همه جا خودمو کنترل می کنم
تا دیگه تو دام عشق گرفتار نشم
فرقی ام نمی کنه چند ساله شم
ولی هرگز به کسی دل نمی بندم.





ای بهترین رفیق تنهائیم
چه کردی الان میگم عاشقتم
نکنه مهره مار داشتی عزیزم
یا حرفات جادویی بوده گلم
که الان باید اسیر عشقت شم
لا اقل بیا تا من ازت جوابی بگیرم
شاید دلم تسکین پیدا کنه
این دلی که الان سر در گمه.

LIDA
03-09-2013, 17:19
وقتی دغدغه باشه تو زندگیت
نمی تونی شادی رو ببینی با چشات
وقتی نتونی دوست داشتن تو به کسی ثابت کنی
خیلیا هستن که بهت می گن بی عرضه ای
وقتی شکست بخوری از اونی که دوسش داری
یعنی خیلی وقته که از یاد رفته ای
وقتی به خودت نگاه می کنی و می بینی تنهایی
دیگه نمیشه به بی کس بودنت فکر نکنی.




آرزومه تو چشات مات شم
آرزومه دلمو به عشقت ببازم
آرزومه هرگز دل نکنم ازت
آرزومه ببینم چی میگذره تو چشات
آرزومه خسته نشم هیچ وقت ازت
آرزومه جون بگیرم از حرفات
آرزومه تا آخر عمر با هم باشیم
آرزومه تو سختیا پشت هم وایسیم
آرزومو گفتم تا نگی دوسم نداشتی
آرزومو گفتم تا بدونی واسم چقدر عزیزی.




تو که میگفتی دوسم داری
چرا پیشم نموندی
تو که میگفتی عاشقمی
چرا منو نخواستی
تو که میگفتی بی تو میمیرم
چرا نیستی حالا پیشم
تو که بی من خوابت نمی بره
چطوری حالا شبا خوابت میگیره
تو که عشقم بودی
چطور حالا تنهام گذاشتی
با تو همیشه لبخند به لبام بود
ولی حالا بی تو خنده ام نمیاد.

LIDA
03-09-2013, 17:39
کبريتـهاي سـوخته هـمـ ...


روزي درختـ هاي شـادابي بـوده اند ..


مثل مـا ...که روزگـاري مي خنـديديـمـ ...


قبـل از اينـکه عـشق روشنـمان کنـد ...





ڪم سرمایہِ اے نیست ؛

בاشتـטּ آבمہِایے ڪہِ حالت رابپرسنـב !



ولے ....



از آטּ بہِتر בاشتن آבمہِاییست ،

ڪہِ وقتے حالت را میپرسنـב ؛

بتوانے بگویے :

خوب نیستم ... !!




میدونی چرا میگن” دلت دریا باشه”
وقتی یه سنگو تودریا میندازی
فقط برای چند ثانیه اونو متلاتم میکنه
وبرای همیشه محو میشه
ولی اون سنگ تا ابد ته دل دریا موندگاره
وسعی می کنم مثل دریا باشم
فراموش کنم سن… که به دلم زدن
با اینکه سنگینی شونو برای همیشه روی سینه ام حس می کنم.

LIDA
03-09-2013, 17:44
چگونه دست دلم را بگيرم ودر كنار

دلتنگيهايم قدم بزنم

در اين خيابان

كه پر از چراغ و چشمك ماشينهاست

...نه آقايان:

مسير من با شما يكي نيست

از سرعت خود نكاهيد

من آداب دلبري را نمي دانم






روی دیوار

روی سایه ای که به جا مانده از تو

چشم می کشم و دهانی که بخندد

به این همه تنهایی وانتظار...

این خانه بعد از تو دیوار است

و تکه ذغالی که خط می کشد

نیامدنت را

حالا که میخواهی بروی

لطفا قدم هایت را تند تر بردار

دلم را فرستاده ام دنبال نخودسیاه...!







وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم .
وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم .
وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم .
وقتی او تمام کرد من شروع کردم .
وقتی او تمام شد من آغاز شدم .
و چه سخت است .
تنها متولد شدن

LIDA
04-09-2013, 16:25
یه وقتایی یه حسایی به وجود میاد که خاصه

نمیدونم چجوری به وجود میاد

اما خاص بودن این حس باعث میشه

زندگیتو دنیات عوض شه دلتو میلرزونه

یه جورایی دیوونت میکنه

همش حس میکنی یه چیزی کمه

چی میشه اگه یه سری اتفاقا بیفته

چی میشه که دل به دل همیشه راه داشته باشه

چی میشه بفهمم چجوریاس





این روزهادرتلاشم


به پایان برسانم هرآنچه راکه آغازی نداشت



مهرپایان بزنم بردوست داشتن های کذایی که صداقتی نداشت



حصار جدایی بکشم به دوردستانی که محبتی نداشت



و گرد نفرت بپاشم به چشمانی که جز هوس چیزی نداشت



اما من هنوز اندرخم یک کوچه ام





به کسی که دستش از همه جاکوتاه شود می گویند:

برو سرتو بذاربمیر...

اما وقتی که مرگ هم آدم را نمیخواهد

وقتی مرگ هم پشتش رابه آدم میکند..!

چقدر هولناک است وقتی مرگ آدم رانمیخواهد وپس میزند!!

همه از مرگ میترسند ومن از زندگی سمج خودم

trinx
05-09-2013, 22:51
کاش بودی و میفهمیدی وقت دلتنگی یک آه چه وزنی دارد!

لطفاهی نپرس دلتنگی چه معنی دارد؟!

دلتنگی معنی ندارد... درد دارد...








این روزها من

خدای سکوت شده ام

خفقان گرفته ام تا

آرامش اهالی دنیا

خط خطی نشود...

اینجا زمین است

اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است

اینجا گم که میشوی

بجای اینکه دنبالت بگردنن

فراموشت میکندد.........










دلتنگی چه حس بدی است....

تنهایی چه حس بدی است

کاش...

پاره ای ابر میشدم

دلم مهربانی می بارید

کاش نگاهم شرار نور میشد

اشتی میدادش

و

که دوست داشتن چه کلام کاملی است

و

من...

چقدر دلم تنگ دوست داشتن است!

LIDA
07-09-2013, 16:53
ایســــــتــــاده ام …
بگـــذار ســـرنوشـــت راهـــش را بـــرود … !
مـــن ،
همیــن جا ،
کنار قـــول هـایت ،
درســــت روبــروی دوســـت داشتـــنت و در عمــــق نبـــودنت ،
محـــــکم ایــستاده ام !!





دلــتـــنـــگــی پـــــیـــچـــیــده نــــیـــســـتـــــ . . . !
یـــــکــــ دل . . . ! یـــــکـــ آســـمــــان
یـــــکــــ بــــغـــض
و آرزو هــــای تــــــرکـــــ خـــــورده
بـــــه هــــمــــیــــن ســادگــــی




برایم کــَـف زدند ، در آغوشـَـم گرفتند …
تایید و تشویقــَـم کردند .. که آخــر فرامــ.ــوشت کــردم …
دیگر تا ابـ.َـد بر لـَـبانم لبخنــدی تــَـصنعـی مهمـان است …
اما بیــن ِ خــودمـان باشــد …
هنــوز تنهــ.ــا عزیزم تــ…ُــو هسـتــی

LIDA
07-09-2013, 16:55
تنهایی یعنی …
عبور می کنم هر روز
از کنار نیمکت های خالیه پارک….
طوری که انگار کسی در نیمکت های آخرین
انتظارم را میکشد و به انجا که میرسم باید…..
وانمود کنم که باز هم دیر رسیده ام!!!!





یه روزی میرسه که جای خالیم رو با هیچ چیز نمیتونی پر کنی …….
.
من ” خاص “نبودم ،.
.
فقط …
.
.
.
عشقم بی ریا بود…
.
و عشق بی ریا کیمیاست …!





چــه قانــون ناعــادلانــه ای !
بــرای شــروع یــک رابطــه ,
هــر دو طــرف بایــد بخواهنــد …
امــا …
بــرای تمــام شدنــش ,
همیــن کــه یــک نفــر بخواهــد کافیســت …

LIDA
07-09-2013, 16:56
بـانـــو …
بغـض ها را گاهـى باید قـورت داد ،
عاشقانـه ها را از پنجـره تـُف کـرد
و درهـا را به روىِ همـه بست …
باور کــن ؛
گاهـى ” هیــچکــس ” ارزشِ دچار شـدن را نـدارد …





کاش بودی . . .
وقتـی بغض مـی کردم . . .
فقطـ بغلم مـیکردی و مـیگفتـی . .
ببینم چشمـــــاتو . . . منـــــو نگاه کـن . . .
اگه گریــه کنـی قهـــــر مـیکنم میرمـــــا . . .!
فقط همـیــن …!!!





من زخم های بی نظیری به تن دارم
اما تو مهربان ترینشان بودی
عمیق ترینشان
عزیز ترینشان
بعد از تو آدم ها…تنها خراشی بودندبر من که هیچ کدامشان به پای تو نرسیدند
عشق من…خنجرت کولاک کرد…

LIDA
07-09-2013, 17:00
وقتــی کســی می گویــد خوبی؟!
نگـــــو “مـــمـنـون”
نگـــــو “خوبـــــــم”
نگـــــو “بهتــــــرم”
فقـــط یک جـــوری بگـــــو “مــــرسی”
که طرف بدانــد سئـــوال احمقـــانه ای پرســـیده!!!….





بــــــه هــــــ ـمــ ـــــان ســــــ ـادگــــــ ـی

کـــــ ــه کـــــ ــلـــــ ـاغ ِ ســــــ ـالــــــ ـخـــــ ــورده

بـــــ ـا نــــــ ـخـ ــــــستـینــــــ ســـــــ ـوتــــــ ِ قـــــــــــ ـطـار

ســــ ـقـ ــــــف واگــــــــــ ــن مـتــــــ ـروکــــــ را

تــــــ ـرک مــــــی گـــــــویــــــ ــد...

دلــــــ ،

دیــــــ ـگــــــــ ــر

در جـــــ ــای خـــــ ــود نیــــــ ـسـ ـــتــــــ

بــــــــــــ ـه هـــــ ـمـ ــــــیـــــ ــن ســــــــــــــــــــادگـ یــــــ ...!





بــارانــی مــورب
در نیــمروزی آفتــابــی…
هیــچ اتفــاقی نیــفتــاده اســت
تنــها تــو رفتــه ای
امــا مــن
قســم مــی خــورم کــه ایــن بــاران
بــارانــی معــمولی نیســت
حتمــا جــایــی دور
دریــایــی را بــه بــاد داده انــد…

unname47
08-09-2013, 09:14
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران



ما چون ز دری پای کشیدیم ،کشیدیم

امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند

از گوشه ی بامی که پریدیم ، پریدیم

رم دادن صیدِ خود از آغاز غلط بود

حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم



با وفا باشی جفایت می کنند

بی وفایی کن وفایت می کنند

مهربانی گرچه آیینی خوش است

مهربان باشی رهایت می کنند ...

unname47
08-09-2013, 09:16
گل اگر چشم خودش باز کند خواهد مرد
ماه در اوج غرورش به زمین خواهد خورد
چون به زیبایی تو حسرت عالم خوردند
برق چشمان تو روح از تنشان خواهد برد


بیراهه هم برای خودش راهیست
وقتی من را به تو برساند
و حوصله چه زود بی طاقت می شود
در ادامه ی راهی که به تو ختم نمی شود


بهانه می تراشی و مرا عذاب می دهی
به روح بی قرار من تو اضطراب می دهی
دلم پر از گلایه ها تنم اسیر درد و خون
ولی تو قهر با دلم برای لحظه ی مکن