PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ☆☆☆ سوتی های بامزه ☆☆☆



LIDA
18-06-2014, 13:50
سلام

میخوام براتون از سوتی هایی که برای دیگران اتفاق افتاد اینجا بزارم امیدوارم خوشتون بیاد





روزمعلم بود.معلم مایه روز قبلش گفت من روزمعلم نمیام چون شما سروصدامیکنید.ماهم یکم اصرار کردیم دیدیم فایده نداره.گفتیم اشکال نداره بافردا امدش گفتیم شما که گفتید نمیاید گفت عمداگفتم که جشن نگیرید.بعد گفتیم سال بعد ازخجالتتون درمیایم گفت من سالی دیگه باز نشسته میشم من خواستم بگم بچه اخرین جشن رو واسه خانم بگیریم گفتم بچه ها جیغ بزنید خانم نمیاد دیگه خانم به یه منظور دیه گرفت بخدا خیط شدم


بابچه هاداشتیم تو مدرسه شوخی میكردیم؛یه دفعه اومدم جدی بشم خواستم بگم بچه هابسه؛گفتم بسه ها بچه؛همه بهم خندیدن




سرکارم بودم احساس کردم رئیسم با من حرف میزنه گفت خانم داوری رو میشناسی گفتم نه گفتن همونی که اونروز اومده بود منم هرچی فکر کردم یادم نیومد گفتم نه یادم نیومد بعد از اتاق اومد بیرون گوشی رو نشون داد دیدم داره با هندز فری صحبت میکنه بعد گفت با کی حرف میزنی منم گفتم هیچی بعد تو یک صدم ثانیه در رفتم عاقا تا شب هر وقت منو میدید خندش می گرفت.منم خجالت




یه روز خواهرم زنگ میزنه دانشکاه . هول میشه . بجای اینکه بگه : سلام علیکم اقا , میگه سلام'ل اقا . ما هم اونور مردیم از خنده

LIDA
18-06-2014, 13:52
حدود6سال پیش 17سالم بود وقتی از مدرسه تعطیل شدم با دوستام سوار اتوبوس شدیم که یه عالمه دختر مدرسه ایی که ابرو با سیبل قاطی شده بود ما هم جون رفتم کنار در ورودی وایسادیم بعد دخترا ناز میکردنو(فکرشو کن)منم خیلی مغرور وایساده بودم که یه عده دیگه اومدنو خلاصه جا تنگ منم رفتم پشت در ورودی!!!!
نمیدونم چرا همه داشتن نگام میکردن که یه هو درورودی باز شدو من لا در گیر کردم حالا هم دادو بیداد درو ببند از خجالت مردم...لـــــــــــه شدم...ایستگاه بعدی که خواستم پیاده شم کیفمو جا گذاشتم حالا همه دادو بیداد کیفت....هیچی دیگه از روزای دیگه مث آدم رفتم رو صندلی نشستم نگاه دخترا هم





یه روز رفته بودیم دریا،ساحل هم خیلی شلوغ بود.ی دختره پاچه شلوارش و داده بود بالا و کنار ساحل بود ک ماشین پلیس همون لحظه میاد و با دیدن دختره از تو ماشین با بلنگو چند بار داد می زنه خانوم شلوارت و بکش پایین



با دوستم رفته بودم بوفه دانشگاه شارژ ایرانسل میخواستم اسم فروشنده اقای سنجیده بود ، وقتی رفتم تو گفتم سلام آقای ایرانسل



من مجردم چند روز پیش رفته بودم جایی مصاحبه ازم پرسیدن اگه تا آخرعمرت ازدواج نکنی چی میشه؟
خلاصه آقا این سوال ذهن منو مشغول کرد تو خونه داشتم به این سوال فکر میکدم که اگه تا چهل پنجاه سالگی مجرد موندم یوقتی بچم اومد ازم پرسید مامان چرا ازدواج نکردی چی بهش بگم.....



وقتی خواهرم دبستان میرفت یه روز سرما خورده بود دکتر بهش شربت داده بود روش نوشته بود روزی 4قاشق خواهر منم 4تا قاشقو باهم خورده بود رفته بود مدرسه بعد یکی دو ساعت زنگ زدن خونه که دخترتون سر کلاس همش خوابه بیاید ببریدش خونه.شربتش خواب اور بوده

LIDA
18-06-2014, 13:53
حدود6سال پیش 17سالم بود وقتی از مدرسه تعطیل شدم با دوستام سوار اتوبوس شدیم که یه عالمه دختر مدرسه ایی که ابرو با سیبل قاطی شده بود ما هم جون رفتم کنار در ورودی وایسادیم بعد دخترا ناز میکردنو(فکرشو کن)منم خیلی مغرور وایساده بودم که یه عده دیگه اومدنو خلاصه جا تنگ منم رفتم پشت در ورودی!!!!
نمیدونم چرا همه داشتن نگام میکردن که یه هو درورودی باز شدو من لا در گیر کردم حالا هم دادو بیداد درو ببند از خجالت مردم...لـــــــــــه شدم...ایستگاه بعدی که خواستم پیاده شم کیفمو جا گذاشتم حالا همه دادو بیداد کیفت....هیچی دیگه از روزای دیگه مث آدم رفتم رو صندلی نشستم نگاه دخترا هم





یه روز رفته بودیم دریا،ساحل هم خیلی شلوغ بود.ی دختره پاچه شلوارش و داده بود بالا و کنار ساحل بود ک ماشین پلیس همون لحظه میاد و با دیدن دختره از تو ماشین با بلنگو چند بار داد می زنه خانوم شلوارت و بکش پایین



با دوستم رفته بودم بوفه دانشگاه شارژ ایرانسل میخواستم اسم فروشنده اقای سنجیده بود ، وقتی رفتم تو گفتم سلام آقای ایرانسل



من مجردم چند روز پیش رفته بودم جایی مصاحبه ازم پرسیدن اگه تا آخرعمرت ازدواج نکنی چی میشه؟
خلاصه آقا این سوال ذهن منو مشغول کرد تو خونه داشتم به این سوال فکر میکدم که اگه تا چهل پنجاه سالگی مجرد موندم یوقتی بچم اومد ازم پرسید مامان چرا ازدواج نکردی چی بهش بگم.....



وقتی خواهرم دبستان میرفت یه روز سرما خورده بود دکتر بهش شربت داده بود روش نوشته بود روزی 4قاشق خواهر منم 4تا قاشقو باهم خورده بود رفته بود مدرسه بعد یکی دو ساعت زنگ زدن خونه که دخترتون سر کلاس همش خوابه بیاید ببریدش خونه.شربتش خواب اور بوده

LIDA
18-06-2014, 13:54
بابام داشت از دوستش میپرسید بلاخره کجا میرید؟دوستش گفت (یا اراک یا کرج) یاکراک یا ارج


تومراسم ختم یه نفرخواستم بگم خداصبرتون بده حول شدم گفتم خدا مرگتون بده



دوستم امتحان ادبیات پایان ترم این قدر هول بوده به جای اینکه بنویسه در نومیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است نوشته در نومیدی بسی امید است مزد ان گرفت جان برادر که کار کرد.



من همیشه تو خونه هرکی شلوغ کنه مامانمو صداش میکنم. یه روز سرکلاس ریاضی(اول دبیرستان) بودیم که بچه ها حسابی شلوغ و سروصدا میکردند. منم باصدای بلند خطاب به معلم گفتم مامان نگاه کن بچه ها شلوغ میکنند:-( معلم نگاهی بمن انداخت و منم سرمو تا اخر کلاس پایین انداخته بودم ...




یروز گوشیم زنگ خورد خواستم جواب بدم قبلش اینقددنبال روسری گشتمممم...آخرشم روسری سرکردم بعدجواب دادم.......

LIDA
18-06-2014, 13:56
من و خواهرم تخت دو طبقه داریم (نوبتیه)یه بار نوبت من شد پایین بخوابم بعد منم نمیخواستم پایین بخوابم هنوز خواهرم نیومده بود بخوابه من چراغو خاموش کردم دیگه رفتم بالاخواهرم غرق خواب اومد بخوابه ...
یعنی من داغون شدم ها له شدم از ته ته




یه روز که رفته بودم خونه پدر بزرگم تو حیاتشون یه دستشویی داشت که شیشه اش شکسته بود منم فکر کردم کسی توش نیست یه دونه ترقه سیگاری روشن کردمو انداختم داخل وقتی ترکید دیدم شد دادو فریاد .........بعله یکی از فامیلامون تو بود بیچاره مرد ا ترس




یکی از دوستام تعریف میکرد که یکی از دوستاش که خیلی دختر ترسویی بود و معمولا تنها زیاد بیرون نمی رفت،یه روز ک تنها بود میخواست تاکسی بگیره.یه ماشینی نگه میداره و سوار میشه،همینطوری استرس داشته راننده ی پسر جوونی بود و فقط اون تو ماشین بود خلاصه با اینکه خیلی مونده بود به مقصد برسه به راننده میگه اقا نگه دار و مثل اینکه نمیشنوه ی بار دیگه تکرار میکنه و بلاخره نگه میداره،داشته پیاده میشده که بند کیفش ب دستگیره ماشین گیر میکنده دختره هم با گریه و زاری میگه اقا تو رو خدا ول کن.پسره هم میزنه زی خنده




یه روز تو خونه نشسته بودم و تو حال خودم بودم که یهو تلفن زنگ خورد منم رفتم گوشی برداشتم و گفتم به نام خدا




یک روز زنگ زدم خونه ی خواهرم . خواهرم تلفونو برداشت حواسش نبود گفت کیه منم گفتم باز کن بعد خواهرم گوشیو گذاشته بود رفته بود در پارکینگ را باز کرده بود

LIDA
18-06-2014, 14:03
چن روز پیشم بادوستم رفتیم دور پارک پیاده روی کنیم منم از سرکار اومده بودم و خیلی خسته بودم داشتم با دوستم حرف میزدم و میخواستم بگم خدا از سرشون نگذره که با احساسات یه دختر بازی کردن که بجاش گفتم خدا از سرشون نگذره که با احساسات یه دختر ازدواج کردن!!! دوستم ترکید از خنده



عاقا چن وقت پیش داشتم با دوستم راجع به رژِیمهای چاقی و لاغری حرف میزدم و براش توضیح میدادم هرچی میگفتم دوستم نمیفهمید آخرش حرصم دراومد یهو گفتم ببین این رژیم های چاقری لاغری!!! که یهوباهم ترکیدیم از خنده




خالم خدای سوتیه یروز زنگ زد شرکت شوهرش به جای اینکه بگه بیا خونه خواهر زنت گفت بیا خونه برادر شوهرت خلاصه خونه ترکید



دیروز تو خونه نشسته بودم مادرم از اتاق خواب اومد بیرونو بهم گفت چرا اینجا تاریکه ؟مگه برق رفته؟بهش گفتم نمیدونم .بذار نگاه کنم...رفتم کلید برق رو زدم لامپ روشن شد گفتم نه برق هست.بعدش اومدم ادامه فیلم رو تماشا کردم!!!!!!!!!!!!!مادرم بهم گفت مگه تلوزیون نفتیه که رفتی کلید برق میزنی؟/....وای من یه نفر که دیگه مغزم EROR داده...به نظر شما من واسه چی زندم ؟؟؟



داشتیم تلویزیون میدیدیم بعد طرف داشت الله اکبر میگف منم ک حسابی تو جو فیلم از غضا کنار تلفن هم نشسته بودم خلاصه اینزنگید منم ک تو جو فیلم ن سلامی ن علیکی گفتم الله اکبر!!!!یدفه پسر خالم زد زیر خنده حالا اومدن خونه زنگ درو زده میگه لا اله الله درو بازکن!!!

LIDA
18-06-2014, 15:58
این سوتی مامان بندس
وارد مغازه شده مغازه هم از این اینه قدی ها داشته خلاصه برگشته خودشو تو اینه دیده سلام کرده!!!!بعد ک مغازه داره زده زیر خنده تازه فهمیده چ سوتیی داده!




ساعت 6 صبح خیلی خوابم میومد رفتم سوار مینی بوس شم اومدم بگم صبح بخیر با صدای بلند گفتم شب بخیر یعنی ماشین رفت رو هوا بچه ها راننده من




یه خاله دارم خدای سوتیه یه باررفتیم خونشون بعدبابام به خالم گفته شام چی دارین؟خاله بنده هم گفته فیسبوک داریم دوباره یه چن دقیقه بعدش خالم آلبوم عکسارو آورده داشتیم بادخترعمومامانم عکسارو میبینیم گفتم خاله این کیه به جای اینکه بگه عموبهرامه گف عموزهره اس دیگه ماروبگو ترکیده بودیم ازخنده.یه بارهم خالم باپسرخالم سوارماشین بودن به جای اینکه به پسرخالم بگه دنده عقب بروگفته عقب نشینی کن....




چندسال پیش که من 5سالم بود ظهرجمعه سرسفره نشسته بودیم که آخرسر مامانم به شوخی گف بچه ها بریدخانوم فلانی(همسایه)روبگیدبیاد سفره جمع کنه منم که حس انجام وظیفم گل کرده بود رفتم دم خونشون گفتم بیاسفرمونو جمع کن وظرفاروبشور اون بیچاره هم هنگ کرده بود اومده درخونه میگه دخترتون چی میگه!!!مامانم میگه تواون لحظه ازخجالت داشتم آب میشدم بعدهم دوتایی ازخنده منفجر شدن





یه باررفته بودم سوپرمارکت گفتم آقا پنیرشبنم دارین؟اونم گفته نه خانم شبنم!

LIDA
18-06-2014, 16:02
یکبار میخواستم برم دیکشنری رو موبایلم نصب کنم . رفتم مغازه موبایلی بهش گفتم ببخشید میخواستم یک مویایل رو گوشیم وصل کنید .
قیافه مغازه دار
قیافه من بعد از فهمیدن سوتی




قا چند روز پیش همکار بابام با زنش اومدن خونمون یه هدیه هم برامون آورده بودن، بعد مامانم مثلا اومد تشکر کنه یهو گفت خانوم فلانی چرا زحمت کشیدین و ادامشم گفت چیزه قابل داری نیس. بیچاره زنش بادهن باز فقط مامانمونگاه میکرد و بعد همگی زدیم زیر خنده


همسایه مون اش رشته اورده بود... گفتم: به چه مناسبت؟ گفت: پدرم فوت کرده... یهو حواسم پرت اش شد, با جدیت تمام گفتم: اخی... اولین بارشون بود؟؟ : ))))



من 4 سال تو واسه لیسانس درس خوندم سال اخر واسه گرفتن معرفی به استاد تازه فهمیدم تون اقایی که با دمپایی سفید تو راهرو راه میرفت و نسبتا قد کوتاهی داشت استادمونه و ابدارچی نیست! : ))



بچه بودم تو ماه رمضون بابام نون بربری تازه خریده بود. فکر میکردم اگه نون بربری رو ریز کنم بریزم تو حلقم قورت بدم روزه ام باطل نمیشه : )))

این چنین کودکی بودیم : ))



دیروز داشتم به مامانم کمک میکردم خونه رو تمیزمیکردیم دیگه هیچی نفسم بالا نمیومد گفتم خسته شدم بعد مامانم در یخچالو باز کرده میگه تو فقط طبقه وسطو یه اتو بکش تمومهاز خنده کبود شده بودم

LIDA
18-06-2014, 16:16
یه استادامون یه پسر جوونه جلسه اول که اومده بود لیست نداشت به یه دخترا که جلو نشسته بود گفت خانم یه برگه بردارین اسمتون رو با شماره بنویسین
دختره چشماشو گرد کرد گفت شماره موبیلمو..؟؟؟
یهو چشمای استاد زد بیرون و آنگاه کلاس رفت رو هوا..



می خواستیم بریم خرید، شب هم بود! تو ماشین پشت چراغ قرمز بودیم كه خواهرم ب ماشین بغلی اشاره كرد و گفت آجی سگه رو نیگا. منم عقب ماشینو نگاه كردم دیدم یه چیز مشكی هی سرشو تكون میده فكر كردم سگه، بعد چشمم افتاد ب صندلی جلو ماشین كه یه سگه سفید دیگه بود! گفتم ااااااا.... آره یكی دیگه هم جلو نشسته! دیدم همه یه جوری نگام میكنن! نگو اون مشكیه بچه بوده من سگ دیدمش بنده خدا!


کلاس ما تو دانشکاه دوتا در داره یکی آخر کلاس یکی نزدیک تخته..
یه روز استاد گفت تخته پاک کن نداریم یکی از آخر کلاس بره از یه کلاس دیگه تخت پاک کن بگیره..
یه دخترا پاشد رفت بعد دو دقیقه در جلو کلاس رو باز کرد و گفت سلام استاد ببخشید شما تخته پاک کن دارید که نخواین؟؟
یهو کلاس رفت روهوا..




چند وقت پیش با دخترخالم رفته بودیم کافی نت بعد رفتیم پشت یه سیستم نشستیم که وب کم داشت. من فلشمو دادم دختر خالم زد به کامپیوتر و بعد رفتیم تو مای کامپیوتر تا فلشو باز کنیم که بجای فایل فلش یه فایل دیگه اومده بو ما هم فک کردیم این فایل ماله فلشه، بازش کردیم و در نهایت تعجب تصویر دختر خالم رو مانیتور ظاهر شد ویهو چشامون 4 تا شدو دهنمون وا مونده بود که تصویردخترخالم تو کامپیوتر این کافی نت چیکار میکنه که یهو سرمونو برگردوندیم دیدیم تصویر دخترخالم با دهن باز رو مانیتوره و تازه دوزاری مون افتاد که این تصویر بخاطر وب کم کامپیوتره




رفته بودم فروشگاه واسه خرید دیدم فروشنده بدجور بهم زل زده وانگار میخواد چیزی بگه اما انگاری روش نشد وبیخیال شد اقا ما هم خریدمون رو کردیدم اومدیم خونه .رفتم چیزایی رو که خریده بودم بذارم تو اشپزخانه خانومم اومده پشت سرم وایستاده قهقهه ای میزنه که نگو میگم چیه؟ داره از خنده ریسه میره وبا دست پشت شلوارم رو نشون میده تازه دوزاریم میفته که فروشنده چه میخواسته بگه اقا شلوارم از پشت جر خورده بود وشورت قرمزی که پوشیده بوده خوب تو ذوق میزد<






خونه عمه ام دعوت بودیم برای شام .
شام که تموم شد مردا رفتن رو مبلا پشت سرمون نشستن. من هنوز پا سفره بودم
یه هو دیدم پا یکی خورد به پام دیدم پا داداشمه شروع کردم انگشتاشو پایین و بالا کردن و بعد انگشت کوچیکشو کشیدم یه هو دیدم داداشم از آشپز خونه اومد بیرون.. دلم ریخت پایین با استرس پشت سرمو نگاه کردم دیدم شوهر عممه
هیچی دیگه همه زدن زیر خنده من از خجالت آب شدم

LIDA
19-06-2014, 09:20
کلکه پسر سه ساله ام اینه که وقتی یه چیزی رو برداشته وبهت نمیده میگم بیار پس بده اونی که تو دستته تا واست بستنی بخرم . حالا من دارم خیاطی میکنم اومده میگه مامان قیچیت رو بهم بده تا برم برات بستنی بخرم



اون اولا که تازه اسم رم ریدر را شنیده بودم درست تلفظ نمیکردم و بجای رم ریدر میگفتم رم ریبل!


زمانی که ابتدای درس میخوندم از روح وجن از این چیزها خیلی می ترسیدم یبار شب که خواستم از اتاق برم حیاط یهوی صدای از روی درخت بگوشم رسید خواستم بگم بسم الله دست پاچه شدم تند تند گفتم یک دو سه ، یک دو سه



امروز توی شرکت،ممیزی اومده بود منم از بس رفت وآمد کرده بودم و مدارک رو جفت و جور کرده بودم نیمه هنگیده شده بودم، خلاصه تصمیم گرفتم برم یه آبی به دست و صورتم بزنم. توی راهرو جلوی در دستشویی که بودم این آقای ممیز با چند تا از مهندسا رد شدن منم یهو هل شدم شروع کردم به در زدن!!!!
دیگه نفهمیدم چطوری خودمو پرت کردم تو دستشویی



چند وقت پیش با دوستم رفتیم بیرون خیلی دیرمون شده بود و داشتیم تند تند تو پیاده رو راه میرفتیم و چون تند راه میرفتیم هی میخوردیم بهم. بعد من به دوستم گفتم اینقد نیا تو من. اونم اومد بگه والا تو هی میای تو من یهو گفت والا تو،تو،هی منی!! خلاصه 2 تامون غش کردیم از خنده

LIDA
19-06-2014, 09:34
سالها پیش وقتی خواهرم مهدکودک میرفت. یه روز از سرویس جامونده بوده رفته تو دفتر تا به ما خبر بدن بریم دنبالش، ازش میپرسن اسمت چیه؟ اونم فامیلش رو میگه مربیه میگه خوب اسم کوچیکت چیه؟ خواهر ما اولش هنگیده
بعدم زده زیر گریه که من اسم کوچیک ندارم!!!
تا یه هفته ما بدبخت بودیم که چرا در حقش نامردی کردیم براش اسم کوچیک نذاشتیم!!!





خونه مامان بزرگم بودیم، همه فامیلنشسته بودیم دور هم.یهو دخترخالم که5 سالشه اومد پیش مامانش گفت: مامان دلم خیلی درد میکنه
-خالم: چرا عزیزم؟
-دختر خاله: مامان آب زیاد خوردم (در حالت نیمه گریون) فکر کنم کیسه آبم پاره شده!!!!....



یك روز بادوستم اعظم رفتیم كتاب فروشی مغازه نزدیك دبیرستان پسرانه وخیلی شلوغ وپرسروصدابود من گفتم اقا كتاب سهراب سپهری رومیخواستم فروشنده نشنید من هم باعصبانیت بلند تكراكردم همه ساكت شدن ببینن من چی میخوام فروشنده گفت مجموعه هشت كتا بشوداریم گفتم نه من یك دونشو میخوام هشتاشو نمیخوام فروشنده گفت نه خانم اسم كتاب هشت كتابه از خجالت گوشام داغ شده بود ازاو روز به بعد هروقت یادش میفتم دوباره همون توری میشم



باخالم رفتیم خرید تو پاساژ چندمانكن بود بعد از مانكنها فروشنده كه پسرجونی بود استاده بود همزمان باردشدن خالم پسره تكون خورد خالم فكر كرد خورده به مانكن ومانكن افتاده دودستی كمر پسرروگرفته بودو میگفت بگیرش بگیرش افتاد پسره هم میگفت خوانم كمرم ول كن ولم كن ماهمشدیم:bv::bv::bv::bv:

LIDA
21-06-2014, 19:13
یه روز با پسر عموم رفتیم شرکت باربری عموم داماد عمه ام اونجا کار می کنه پسرعموم ازش پرسید وایرلس دارین اونم گفت چی چی وایتکس تو اشپزخونه زیر ظرفشویی هست من وپسر عموم مردیم از خنده جالب اینجا که داماد عمه ام نفهمیده چه سوتی داده هاج و واج داره مارو نگاه می کنه



بچه که بودیم وقت فیلم دیدن کنترل ویدیو دست پدرم بود اونم تا فاصله مرد و زن از یه گوسفند

کمتر میشد میزد میرفت جلـــو.. دستشم كند بود, تا میومد دوباره پلى كنه نصف فیلم رفته بود.

خلاصه اینكه سرتونو درد نیارم, ما تایتانیکو تو 20 دقیقه دیدیم! :|





چند روز پیش یه نفر خط یک رو سوار شد (تجریش - کهریزک) و پرسید که امام زاده صالح (تجریش) این خطه یا نه؟
ما هم گفتیم آره ولی این قطار میره کهریزک ، باید اون یکی رو سوار میشدی ،
آقا این تا اومد به خودش بجنبه درِ قطار بسته شد.
گفتیم اشکال نداره ایستگاه بعدی پیاده شو و خط عوض کن. رسیدیم ایستگاه بعد دیدیم پیاده نشد!
گفتیم چرا پیاده نمیشی؟
گفت : ولش کن امام زاده صالح نطلبید میرم شاه عبدالعظیم!!!!
ینی منفجر شدیم از خنده :))




با دوستم رفته بودم یه مجموعه ورزشی که بسکتبال بازی کنیم، 1 ساعت که بازی کردیم، دوستم رفت، پنج دقیقه بعدش منم خسته شدم اومدم برم رختکن که لباس عوض کنمو اینا، تو حال خودم بودم که در رختکن رو باز کردم رفتم تو دیدم یا امام هشتم چرا همه ی کمدا صورتیه؟؟؟ اینا که آبی بود قبلا!!! آقا به خودم اومدم دیدم تو رختکن دخترا هستم!!!! فرار رو بر قرار ترجیح دادم به سرعت نور دویدم بیرون!! شانس اوردم کسی منو ندیدم




یه بار كه خونمون مهمون اومده بود(منم بچه بودم)رفتم آشپزخونه به مامانم گفتم میوه میخوام مامانم گفت: بذار مهمونا برن بعد بهت میدم
من به مهمونا گفتم: كی میرید تا مامانم بهم میوه بده؟!!
بعد مامانم گفت:صبر كن مهمونا برن نشونت میدم
دوباره رفتم گفتم:
تورو خدا نرید بعد از رفتن شما مامانم میخواد منو بزنه!!
بچه بودیم دیگه

LIDA
21-06-2014, 19:20
خیلی سال پیش با مامانم داشتیم تو خیابون قدم میزدیم. مامانم خیلی کلافه بود هی حرف میزد. یهو یه گربه از خیابون رد شد گفتم مامان گربه هه رو حاملس. مامانم هم یهو گفت آخی بیچاره دنبال یه جا میگرده تخم کنه!!!!!!!!!




سوار تاکسی شدم رانندش زن بود تا رسیدن به مقصد منم تو عالم هپروت خودم سیر میکردم رسیدیم به مقصد حواسم نبود گفتم آقا من همینجا پیاده میشم :| زنه هم گفت بیا خانم همینجا پیاده شو :)





13سالم بود خالم از مکه میخواست بیاد مامانم گفت بعدالظهر بخواب که ساعت 1 شب باید بریم فرودگاه منم نخوابیدم از صبح تا شب هم با بچه ها فوتبال بازی کردیم ساعت 12 شب مامانم از خواب بیدارم کرد که زود باش شلوارتو اتو کردم تو اتاق بپوش تا من ماشینو میبرم از پارکینگ بیرون بیا تا بریم. منم که گیج خواب بودم رفتم تو اتاق پوشیدم و رفتیم فرودگاه.
تو فرودگاه دیدم همه منو یه جوری نگاه میکنن ولی نفهمیدم چرا!!!؟ بعضیها هم منو میدیدن میزدن زیر خنده تا اینکه خالم اومد وقتی منو دید گفت وااا چرا امید دامن پاش کرده!!!؟؟؟ چشمتون روز بد نبینه تازه فهمیدم بجای شلوارم دامن مامانمو پام کردم.




چند سال پیش چادر مادرمو سرم كردم و واسه خنده یهو مادرم تا منو دید جفت دستاشو رو به آسمون برد و از ته دل خدا رو شكر كرد و گفت خدا رو صد هزاررررر مرتبه شكر كه دختر نشدی وگرنه هیچ امام و امام زاده ای هم نمیتونست تو رو شوهر بده





رفیقم یه پراید داره شیشش دودیه , بعد این یارو برای ما آش نذری اورده بود , آشا رو گزاشته بود رو صندلی بقلش بعد شیشه عقب هم بالا بود , این زنگ زد گفت بیا دم در آش بیگر من رفتم گرفتم ازش , یه انگشت خوردم , گفتم این چیه دیگه برو اینارو بده مادرت ( به شوخی ) بعد یهو مادرش شیشه عقب ماشین رو کشید پایین گفت سلام امین !

LIDA
29-06-2014, 16:23
چندروزبیش رفتیم مهمونی تانشستم دیدم همه ازخنده دارن ریسه میرن ازیکی برسیدم چه خبره گفت بروجلواینه خودت میفهمی رفتم دیدم مانتومو برعکس بوشیدم مانتوم توشلوارمم هست تازه کل دکمه هامم بازه مردم ازخنده



یه روز داشتم با بابام بازی میکردم از این بازی ها که جا میذاری باید بگی الف داره ب داره... من حواسم پرت بود به بابام گفتم بیا بابا غذایه گشنه پلو




مسافرت بودیم،دوربین دست مامان و بابام بود. رفتم تو اتافشون میبینم 2تایی نشستن خوشحال و خندون دارن عکسارو نگاه میکنن،رفتم پیششون تا منم باهاشون چندتا عکس نگاه کنم.میبینم دکمه ی nextرو پیدا نکردن،یکی یکی دارن عکسارو پاک میکنن تا بره عکس بعدی! :|
یعنی اگه یکم دیرتر رسیده بودم کل عکسامون به فنا رفته بود!




دیروز سرکار مشغول بودیم که مهندس اومد یه سری بزنه،بعد بنده خدا اومد یه حرفی بزنه نگیم لاله،میخواست بپرسه سه تا رو تموم کردین دوتا دیگه مودنه،
گفت :
بنده خدا فهمید چی گفته زود از محل متواری شد.



شیرین خواهرم استاد دانشگاهه،سوال میان ترم طرح کرده واسه دانشجوهاش رفته خوابیده.
برادرزا ده ی 7 ساله م که اون شب باهاش دعواش شده بود رفته زیر برگه ی سوالا نوشته"شیرین خوله ".
خواهر منم که گیج،رفته برگه رو داده به مسئول امتحانات،اونم که از خواهر من گیج تر،سوالا رو تکثیر کرده داده دست شونصد تا دانشجو،دیگه خودتون تصور کنید جلسه ی امتحانو.. ..

LIDA
29-06-2014, 16:27
تو پارک بودیم.میخواستیم بریم سینما چهار بعدی.
دختر خالم رفت به مامانش گفت 5000 تومان پول بده.مامانش گفت کجا میخای بری؟
دختر خالم گفت:میخوایم بریم چهار نما بعدی.




هههه رفتم به مامانم بگم این فیلما چیه تو روح ادم تاثیر میذاره اعصاب ادمو خورد میکنه

گفتم این فیلما چیه تو روح ادم اعصاب میذاره قیافه مامانم :bv:



به دختر داییم زنگ زدم میگم تو اینترنتی خیلی شیک و قشنگ میگه نه خونه ام :bv:



یه سوتی دست اول همین امروز تو تاکسی رفتم بگم اقا خیلی ممنون پیاده میشم بلند گفتم اقا خیلی پیاده میشم:ag:




ازبالای پله ها میخواستم موبایل خواهرمو که پایین پله وایساده بود بندازم براش به جای اینکه بگم میندازم بگیر گفتم بنداز میگیرم بعد بهم خندید رفتم درستش کنم گفتم خوب میگیرم بنداز دیگه یه وضعی بود ..
:ca:

LIDA
29-06-2014, 16:35
ابجیم قراربود بیاد دنبالم دوستم پرسید همون خواهرت که ماشین داره میاددنبالت ؟گفتم کودومو میگی همه ماشینای من خواهر دارن:ca:



مهمون داشتیم سر سفره از مامانم پرسید این ترشی رو چطور درست کردی اینقدر خوشمزه شده. مامانم هم کلی براش توضیح داد. یک 10 دقیقه بعد بابام که تازه از راه رسیده بود اومد سر سفره. مهمونمون دوباره گفت عجب ترشی خوشمزه ای که بابام گفت آره اون فقط این مغازه سر کوچه ما ازینا داره. خودم انتخابش کردم. من و مامانم :|
:ca:



چن وقت پیش بود مامانم نبود بعد یهو اومد خونه و همینجور بی پروا در اتاقمو باز کرد منم سریع لپ تاپو جمع کردم تا خواستم کتابو بردارم دیدم مامانم داره میگه نچ نچ نچ داری درس میخونی دیگه؟
بعد یهو زدیم زیر خنده خدایی بدجور سوتی دادما




یه بار سرکلاس بودم تو مدرسه از معلم اجازه گرفتم برم بیرون فکرم مشغول بود بعد به جا اینکه درو باز کنم برم در زدم یعنی کلاس منفجر شدا منم پخش شدم رو زمین بیشتر از همه میخندم
:ca:



سرم تو گوشی بود
تو خیابون رفتم پیش یه خانومی به خیالم خالمه
میگم خوب چی شد دکتر چی گفت
مکث
لالی مگه میگم چی گفت
نگا کردم دیدم یکی دیگس
دیگه اب شدم

LIDA
29-06-2014, 16:41
دختر خالم رفته هویچ بگیره
دختر خالم : اقا قد 500 تومن هویچ لطفا
فروشنده :بفرمایید خانوم
دختر خالم : چقدر میشه؟
فروشنده: :ai:



اولین باره رفتم بنزین بزنم
بابا قبلا گفت که 12 تا تو کارته بزن تا اخر
جای 12 تا 1.2 زدم
پول 12 تارم دادم
دیدم یارو بهم نگا کردو خندید
گفتم مرتیکه بی ادب
بازم نفهمیدماااااااا فک کن وقتی تا میدون رفتم و ماشین خاموش شد بازم نفهمیدم
اما وقتی بابا اومد و از خنده ریسه رفت تو خیابون اونوقت دیگه فهمیدم :bv:



مامانم گیر داده یه اهنگی هست بگرد ببین می تونی دانلودش کنی ؟
می گم اسمشو بگو ؟
میگه نه اسم خودشو می دونم نه خوانندشو ولی اولش یه ریتمی داره مثل " دیدینگ دیدینگ دینگ " ....

الان من لامصــب چی باید سرچ کنم :ai:




دیشب خواب میدیدم تو دوران سربازیم یهو از خواب پریدم ساعتو نگاه کردم دیدم پنجه صبحه دو دستی زدم تو سرم داد زدم باز خواب موندم سریع پا شدم دنبال لباسام میگشتم برم پادگان,از صدای من مادرم بیدار شده میگه چته بچه چی کار میکنی ؟؟؟
گفتم لباسام کو خواب موندم باز بدبخت شدم مادرم با یه نگاه عجیب گفت چه لباسی ؟؟ گفتم لباس سربازی دیگه
مادرم سرشو تکون داد گفت دیوونه شدی؟؟؟
گفتم نه مادر من این چه حرفیه !!!
گفت سه سال پیش سربازی میرفتی پسرم




اولین باری که برام خواستگار اومد خیلی کم سن و سال بودم ،قرار بودخواستگارا ساعت 10 شب بیان ،حالا خانواده ی داماد یک خانواده فوق العاده کلاسیک وخیلی ام افاده ای ،ساعت 10:30 شدو اینا هنوز نیومده بودن مامانم آب برنج گذاشته بود روی گازو پر نمک کرده بود منم چایی برا خانواده ی خودم ریختم و نشستیم خوردیم ،که زنگ در به صدا در اومد ،خواستگارا اومدن ،آب سماورم تموم شده بود ،مامانم گیر داده بود ستایش چایی بیار منم چایی ریختم و به جای آب جوش از آب نمکای برنج ریختم توش اما نمی دونستم که اون نمکیه،حالا اونا هم چایی رو خوردن و کم نیاوردن

LIDA
29-06-2014, 16:41
دختر خالم رفته هویچ بگیره
دختر خالم : اقا قد 500 تومن هویچ لطفا
فروشنده :بفرمایید خانوم
دختر خالم : چقدر میشه؟
فروشنده: :ai:



اولین باره رفتم بنزین بزنم
بابا قبلا گفت که 12 تا تو کارته بزن تا اخر
جای 12 تا 1.2 زدم
پول 12 تارم دادم
دیدم یارو بهم نگا کردو خندید
گفتم مرتیکه بی ادب
بازم نفهمیدماااااااا فک کن وقتی تا میدون رفتم و ماشین خاموش شد بازم نفهمیدم
اما وقتی بابا اومد و از خنده ریسه رفت تو خیابون اونوقت دیگه فهمیدم :bv:



مامانم گیر داده یه اهنگی هست بگرد ببین می تونی دانلودش کنی ؟
می گم اسمشو بگو ؟
میگه نه اسم خودشو می دونم نه خوانندشو ولی اولش یه ریتمی داره مثل " دیدینگ دیدینگ دینگ " ....

الان من لامصــب چی باید سرچ کنم :ai:




دیشب خواب میدیدم تو دوران سربازیم یهو از خواب پریدم ساعتو نگاه کردم دیدم پنجه صبحه دو دستی زدم تو سرم داد زدم باز خواب موندم سریع پا شدم دنبال لباسام میگشتم برم پادگان,از صدای من مادرم بیدار شده میگه چته بچه چی کار میکنی ؟؟؟
گفتم لباسام کو خواب موندم باز بدبخت شدم مادرم با یه نگاه عجیب گفت چه لباسی ؟؟ گفتم لباس سربازی دیگه
مادرم سرشو تکون داد گفت دیوونه شدی؟؟؟
گفتم نه مادر من این چه حرفیه !!!
گفت سه سال پیش سربازی میرفتی پسرم




اولین باری که برام خواستگار اومد خیلی کم سن و سال بودم ،قرار بودخواستگارا ساعت 10 شب بیان ،حالا خانواده ی داماد یک خانواده فوق العاده کلاسیک وخیلی ام افاده ای ،ساعت 10:30 شدو اینا هنوز نیومده بودن مامانم آب برنج گذاشته بود روی گازو پر نمک کرده بود منم چایی برا خانواده ی خودم ریختم و نشستیم خوردیم ،که زنگ در به صدا در اومد ،خواستگارا اومدن ،آب سماورم تموم شده بود ،مامانم گیر داده بود ستایش چایی بیار منم چایی ریختم و به جای آب جوش از آب نمکای برنج ریختم توش اما نمی دونستم که اون نمکیه،حالا اونا هم چایی رو خوردن و کم نیاوردن

LIDA
29-06-2014, 16:46
چند سالِ پیش بابای یکی از دوستان در مواجهه با یه فرد خارجی تو یه منطقه توریستی، میخواست ازش بپرسه که اهل کجاست!!! خیلی با اعتماد بنفس چهرۀ سوالی به خودش میگیره و از توریسیته میپرسه:
??????Made in:bv:


این سوتی یکی از دوستامه میگم براتون ...
بچه های کلاس با هم رفته بودن رستوران افشین پیروانی , بعد این دوست ما (بهارک) نمیدونسته ... یهو افشین پیروانی رو میبینه تو چشاش مستقیم نگاه میکنه با ذوق و صدای بلند میگه : ااااااااااااااااااا ِ مهدوی کیا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
قیافه افشین : :|:|:|
قیافه بقیه : =))):ai:



من و مامانم تو هواپیما نشسته بودیم
نكته/از پروازمونم یكی دوساعتی گذشته بود و هنوز به مقصد نرسیده بودیم
من و مامانم كنار پنجره بودیم و اون آقا صندلی سوم
من میخواستم بلند شم از بالای سرم كیفمو بردارم به آقاهه نگاه كردم گفتم ببخشید!؟ نیم خیز هم بودم....یهو آقاهه هول شد گفت: پیاده میشید؟؟؟؟؟؟؟؟
دیگه از خنده میخواستم بیهوش شم



ترم 2دانشگاه تو سالن امتحانات داشتیم امتحان فیزیک پزشکی میدادیم.یهو برق رفت سالن هم پنجره نداشت.کلا سالنو تاریکی مطلق برداشت.منم که یکی از سوالارو بلد نبودم به نفر جلوییم گفتم سوال فلان چی میشه این هی میگفت من نمیفهمیدم.گفتم ولش کن بذار از پسر بغلیم بپرسم.هیچ جارو هم نمیدیدم.گفتم فراز این سواله چی میشه.جواب نداد.گفتم فراااازز این سواله چی میشه.بازم سکوت.چند بار صدا کردم دیدم جواب نمیده.گفتم فراز مردی؟؟؟؟گفت نه زندم فقط استاد بالای سرمه نمیتونم جواب بدم :)))))




چند وقت پیش داشتم تو خیابون با مامان یکی از دوستام حرف میزدم خیلی هم میخاستم قشنگ حرف بزنم که از من خوشش بیاد اونم ماشین داشت بعد گفت سلام برسون منم فکر کردم میگه برسونمت گفتم نه مرسی بیچاره همین جوری مونده بود.

LIDA
01-07-2014, 13:29
سلام.یه روز با دوستم که تو باغشون چندتا سگ داره،رفتیم توی مرغ فروشی که پای مرغ واسه سگا بخریم.اتفاقا شلوغم بود.یهو صاحب مغازه بهمون گفت چی میخواین؟دوستم یهو حواسش نبود گفت:چهار کیلو پای سگ بده،واسه مرغ میخوایم!که یهو سه چهار نفر زدن زیر خنده..




یه روزم سند ماشین یکی از دوستام پیش یکی دیگه از دوستان بود.زنگ زد به منو گفت برو ازش بگیر بیار،منم رفتم درخونشون و بهش گفتم سندو بده.یهو گفت:سند تو کلیده،در اتاقم قفله،کمدشم پیش داداشمه!!




گوشیم دیکشنری داره , یعنی هر چی براش آشنا نباشه جاش کلمه مینویسه. بجای جالب بود نوش جعفر قلی بود




با دوستم هر روز از مدرسه با تاکسی بر میگشتیم، اون زودتر از من پیاده میشد.
یه بار میخواست پیاده شه قاطی کرد، به من گفت خیلی ممنون پیاده میشم، به راننده گفت خدافظ !:bv:


دیشب داشتم با دوستم اس ام اس بازی می کردم:
من: یادته یه روز تو آشپز خونه ی خوابگاه باهات دعوا کردم؟
هر وقت یادم می افته عذاب وجدان می گیرم :)
دوستم: آره یادم خاک بر سرت تو همیشه خیلی بی شعور بودی! :bv:

LIDA
01-07-2014, 13:38
یه گروه شرق اسیایی رد میشدن . من کنجکاو بودم بدونم مال کدوم کشورن پرسیدم : ور ار یو فرام ؟ (اهله کجایین؟ ) یکیشون برگشت گفت : چین ! من گفتم چاینا ؟! یارو گفت : اره !!!



تو چهارم-پنجم دبستان یه سوال علوم پرسیده بود کدام ماده بعد از ذوب شدن تبدیل به آب می شود؟ منم از بین گزینه ها «کَره» رو انتخاب کردم و فرداش هم در جواب مامان و بابام گفتم: مگه اون روز نگفتین چرا کره رو نذاشتی تو یخچال، آب شد؟





رفته بودیم آبگرم. من زودتر از بقیه رفتم داخل. وقتی میخواستم برم تو آب دیدم آب خیلی داغه برای همین نشستم لب استخر پاهام گذاشتم تو آب تا بدنم عادت کنه به گرما.
بابام وقتی اومد تو همینجوری که داشت میدوید سمت استخر آبگرم گفت: " چرا نمیپری تو آب.... اوووووو........... سوختم......... کره بزچرا نمیگی آب داغه؟!!!! "





یه عروس داریم خیلی تنبله! یه روز مامانم و خواهرم خواستن با زبون بی زبونی به این حالی کنن ظرفارو بشوره. نشستن فــک کردن تصمیم گرفتن تعارف الکی بکنن شاید این حالیش شد و این حرفا...
مامانم : نه اصلا نمیذارم دخترم تو بشوری بیا اینور من میشورم زحمتت میشه :)
آبجیم: نه مامان شما مریضی برین استراحت کنین من میشورم
یعنی 10 دقیقه بکــِش بکــِش بود تو آشپزخونه که یهو عروسمون اومد گفت: "دعوا نکنین یکیتون الان بشوره یکیتون هم شام میشوره




چند سال پیش مهمونی بودیم.
یه عمو دارم رزمی کاره؛ موزیک رفت رو لزگی؛آقا این عمو جان ماهم جو گرفتتش شروع کرد حرکت زدن؛ تمام حرکات کنگفو رو با رقص پای لزگی قاطی کرد و دیگه نمیشد جعمش کرد؛ ما هم که داشتیم روده بر میشدیم ؛اونم خنده مارو میدید بدتر ورجو ورجه میکرد؛ تا اینکه خخخخخخخخخرچ .....
در طی یکی از این حرکات موزون نشست پا شد شلوار مبارک از درز پشتش از بالا تا پایین جر خورد. وای حالا مگه میشد مارو جمع کرد...؟
عموی بیچارم خشتک به دست از سن رقص بیرون رفت حالا بدو بدو معلوم نبود کجا داره فرار میکنه.... اااای ی ی ی خدا این عمو رو از ما نگیر:bv:

LIDA
01-07-2014, 13:47
هفته ی پیش منتظر ناکسی بودم . هر چی منتظر شدم تاکسی نیومد . بعد از یک ساعت یه تاکسی واسم بوق زد که نگه داره منم اونقدر ذوق زده شده بودم که بجای اینکه بگم سید خندان گفتم سلام . راننده تاکسیه هم خوشحال و خندون یه بوق زد و دست بلند کرد یعنی سلام و خیلی شیک از جلوم رد شد .




یه خواهر دارم یازده سال ازم کوچیکتره وقتی 2.3 سالش بود همیشه تو خونه که تنها بودیم خیلی اذیتم میکرد منم همش تهدیدش میکردم که اگر اذیتم کنی می پَزَمِت بعد دیگه ول می کرد.یه روز دیگه اون روی سگمو آورد بالا منم رفتم یه قابلمه بزرگ برداشتم آوردم توشم پراز آب کردم چندتا هویج و گوجه هم انداختم توش تا دید دارم قابلمه رو پر میکنم زد زیره گریه جیغ میزد و التماس میکرد میگفت تو رو خدا منو نخورین...منم نشوندمش تو قابلمه اینقدر جیغ زد که تو همون حالت بیهوش شد :))) بابام تا 1 هفته باهام قهر بود :))




یه بار بچه که بودم مهمون از شهرستان داشتیم این مهمون صبح زود دشک و پتو ذو جمع کرده بود گذاشته کنار اتاق,منم پا شدم واسه اینکه مامانمو اذیت کنم رفتم لای دشک خوابیدم بعدش خوابم برد!حالا مامانم اصلا نفهمیده بود که من. ٣بیدار شدم چه برسه به قایم شدن! بعدش رفته بود صدام کنه دیده بود نیستم کپ کرده بود!هیچی دیگه ساعت٢ بعد از ظهر بیدار شدم دیدم مامانم داره زار میزنه همه همسایه ها هم دورس جمعن!:bv:




خانمه به عنوان مشاور و روانپزشک اومده تو تلویزیون، داره در مورد اینکه چاقی و لاغری نباید دغدغه جوون‌ها باشه صحبت میکنه. بعد مجری ازش می‌پرسه: "وزن خود شما چقدره؟" خانم روانپزشک چند ثانیه سکوت کرده، بعد در حالی که نیشش رو تا بناگوشش باز کرده، میگه: "همون طوری که از خانم‌ها نباید سنشون رو بپرسید، وزنشون رو هم نباید بپرسید!":ag:



روز تولدم مامانم میگه:”،برو جارو و گردگیری کن،
شب مهمونا میان.
میگم: مامان من تازه به دنیا اومدم،برم جارو کنم؟
رفته زیر پتو میگه :
من هم تازه زاییدم، باید استراحت کنم !!!!:bv:

LIDA
01-07-2014, 14:01
یه بار یه فیلم کره ایی می دیدم . توش بابای دختره بش می گفت پرنسس
منم که بابایی! به بابام گفتم اصن تو چرا به من نمی گی پرنسس
( قیافه ی مامانم و خواهرم این بود o_O )
بابام در کمال خونسردی گفت : چرا نمی گم؟ خیلی ام میگم! حالا پرنسس پاشو چن تا چایی بریز بیار ببینم!
حس آبدارچی پرنسس اینا بودن بهم دس داد




مراسم ختم مادر بزرگم بود ... من مسئول چایی بودم و بابام مثل همیشه عصبی بود و هی قر میزد.... خلاصه اینقد شلوغ شد که امار چای از دستم در رفت ... پس مجبور شدم یه سینی پر چای بریزم و ببرم واسه مهمونا ... همینطوری داشتم تعارف میکردم و حواسم به بابام بود ببینم چی میگه تا رسیدم به یه مهمون گردن .... که خیلی باش تعارف داشتیمو باید براش سنگ تموم میذاشتیم تعارف کردم گفت مرسی ... منم رو احترام هی تعارف کردم ... دیدم هی میگه نه و سرخ تر میشه ... یهو نگا تو سینی که کردم دیدم واویلا هیچی چای تو سینی نبوده و من گیر داده بودم به بنده خدا .... خلاصه مجلس عزا به مجلس خنده تبدیل شد ... فکر کنم روح مادر بزرگمو شاد کردم نه؟؟؟؟:bv:



بابابزگمو تر گل ورگل کردم و نشوندمش توو ماشین و با هم رفتیم دور دور ... توو ترافیک بودم دیدم همه ملت بابابزرگمو نیگا میکنن و لبخند میزنن . منم گفتم حتما تا بحال 1 پیر مرد به این خوش تیپی ندیدن و به خودم افتخار میکردم که خوشگل موشگلش کردم .
تا اینکه چند دقه بعد به عینک آفتابیش دقت کردم ، فهمیدم عینکش از این مدل زنونه هاست . ولی بازم گذاشتم روو چشش باشه ، ملت خوشحال شن .



واسه بازی پرسپولیس و فولاد رفته بودم استادیوم ، اخرای بازی بود که یکی از دوربینهای صدا سیما زوم کرده بود روی من بیچاره و داشت زنده ، تصویرم رو پخش میکرد!!
من از خدا بیخبر هم انگشتم رو تا ته کرده بودم تو دماغم و 360 درجه میچرخوندم ... بعد انگشتم رو در اوردم و مالیدم به لباس نفر کناریم!!
بعد از چند لحظه مهرناز باهام تماس گرفت و با گریه بهم گفت :
خاک تو سرت ، بی فرهنگ.! فقط میخواستی ابروی من رو جلو در و همسایه ببری؟! :bv:




امروز توراه خونه بودم مامانم زنگید گفت یه نون سنگک بگیر سر راه بیا خونه.
داشتم باموبایل با دوستم میحرفیدم رفتم سمت نانوایی...یه آقای خوشتیپی با کت شلوارایستاده بود ازش پرسیدم سنگک چنده؟گفت 300
همون لحظه دوستم پشت تلفن هی حرف می زد منم توصورت آقاهه گفتن :تو خفه شو!
یارو موند چی بگه!!

LIDA
01-07-2014, 14:10
مامانم در طول شبانه روز فقط یکبار بهم میگه مهندس
اونم آخره شباست که صدام میزنه مهندس بیا آشغالا رو بزار دَم در! :bv:


داشتیم با مامانم وسایل انباری رو مرتب میکردیم.
یه دفعه مامانم یه جعبه مدادرنگی ۲۴رنگ قاب فلزی رو از تو یه کارتون درآورد
نگاش کرد...
گفت: میدونی این چیه؟
اینو خریده بودم هروقت معدلت ۲۰شد بدم بهت
حیف واقعا!!!
خاک تو سرت !! :bv:



دیروز تصمیم گرفتیم با دوستام بریم کوه.نوه خالم(مریم) هم اینجا دانشجو ست و خونه مامان بزرگش زندگی میکنه.قرار شد بامون بیاد.دم غروب یادش افتاد کتونی هاش خونه مامان بزرگشه! ک خونه اونام با خونه ما کلی فاصله داره مجبوری باهاش رفتم.کل خونه و گشتیم تا پیداشون کرد هوا هم سرد شده بود خلاصه خسته و کوفته رسیدیم خونه که مریم گفت ببین فک کنم من فردا نتونم با شما بیام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! چرا اخه؟ خانوم کفشا رو جا گذاشته بود !



چند سال پیش یه روز صبح که در مغازه بودم،شیشه های مغازه رو حسابی برق انداخته بودم و همین جوری تو حال خودم نشسته بودم که یک دفه با یه صدا از جا پریدم ،نگاه کردم دیدم یه پیرزنه میخواسته بیاد تو بامخ رفته تو شیشه،حالا جالب اینجاست که موقع بیرون رفتن دوباره رفت تو شیشه ،باز دوباره یه چیزی یاد رفته بود خواست بید تو بازم دفت تو شیشه منم خندم گرفته بود نمیتونستم باهاش حرف بزنم،خلاصه کارشو راه انداختم بازم وقتی خواست بره با مخ رفت تو شیشه من دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم و از خنده کف مغازه قل میخوردم.اونم اصلا به رویه خودش نیاورد و رفت.:bv:


امروز همه خونه ما جمع بودن و بچه ها رفته بودن توی حیاط و خیلی سر و صدا میکردن ،میخواستم یه چیزی بگم تا ساکت شن گفتم مثل میمونایی که توی جنگل عَر عَر میکنن صدا ندین:ag:

LIDA
06-07-2014, 16:51
یه بار من با خانواده رفته بودم قم بعد دیرشده بود باید زود زیارت میکردیم برمیگشتیم تا بریم جمکران اگه دیده باشید اونجا یه پل عابره من با خواهرم اومدم ردشم از پل انقدر عجله داشتم همه روهل میدادم ونگاه نمیکردم کیه خلاصه یکیو که هل دادم گفتم بروکنار بچه دیرم شده بعدکه ردشدم برگشتم دیدم واییییییییییییییییی یه مرده فقط قدش کوتاهه انقدر ضایع شدم سریع رفتم سوارماشینمون شدم


چند وقت پیش تو حیاط خونه داشتم سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد حووول شدم سیگارو رو گوشیم خاموش کردم و بدترررر از اون اینکه گوشیرو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش شده موند تو دستم:bv:


وقتی بچه بودم رفتم به اطلاعات مجتمع خریده الکی اسم خودمو گفتم پیج کنه بعد با صدای دلنشینش اسمم تو مجتع پخش شد از خوشحالی قند تو دلم آب شده بود انگار بهم تی تاب داده بودن


اعتراف می کنم دوم دبیرستان که بودم بعد پیدا کردن کارت واکسیناسیون پسر همسایمون که واسه روز قبل بود زنگ زدم خونشون گفتم آقای احسان...؟20 ساله؟نام پدر....؟هستید؟دیروز واکسن سرخک-سرخجه زدید؟با تعجب گفت بله!منم گفتم اشتباه شده واکسنی که دیروز زدید تا 72 ساعت دیگه باعث بروز علایمی می شه که باید تحت مراقبت باشید مثل حمله های قلبی یا تنفسی!طرف از ترس از حال رفت و نیم ساعت بعد با آمبولانس بردنش بیمارستان یه چند روز عذاب وحدان داشتم


این سوتی مال یکی از دوستامه که نوشتم .یه روز دوستم میره خونه یکی از هم خدمتیهاش که متاهل بوده مهمونی. سر سفره بعد از خوردن غذا خانوم خونه میگه ببخشید غذامون خوب نشده بود .دوستم میگه نه بابا این چه حرفیه من از این بدترش رو هم خوردم!!!

LIDA
06-07-2014, 16:56
با پسر عموم تو ماشینش نشسته بودیم و داشتیم میرفتیم..یهو یکی پیچید جلوش و نزدیک بود تصادف کنیم.من هم اومدم سرمو بگیرم بیرون و مثلا به یارو بدو بیراه بگم!یهو با سر رفتم تو شیشه!!! اخه یادم رفت اول شیشه رو بدم پایین و بعد بدو بیراه بگم!خدایی شیشه هم خیلی تمیز بود .حالا اینجاش جالبه که پسر عموم زد کنارو مثل یابو بهم هرهر میخندید!!! اخه یکی نبود بهم بگه اخه به تو چه....اخه تو سر پیازی ته پیازی....



یه شب با ماشین دوستم رفتیم بیرون. تو راه به دوستم گفتم اینجا نگه دار برم یه یه چیزی بخرم کوفت کنیم .پیاده شدم یه سری خرت و پرت خریدم و اومدم نشستم تو ماشین .به دوستم گفتم بریم.دیدم راننده میگه کجا اقا.تازه فهمیدم اشتباها سوار ماشین غریبه شدم.دوستم جلوتر پارک کرده بود!!!!!بعدش هم که دیگه ضایع بازی و اینحرفا




اسم یکی از دخترای فامیلمون که اتفاقا هم سن منم هست سحره
یادمه وقتی بچه بودم تو ماه رمضون مامان بابام یا کسی میگفت میخوایم سحر بیدار شیم سحری بخوریم، گریه میکردم میگفتم نه سحر رو نخورین گنا داره
:bv:



سال پنجم دبستان بودیم معلم گفته بود برای کاردستی علوم هر کس یه چیزی درست کنه بیاره . یکی از بچه ها هم یه زنگ اخبار درست کرده بود . زنگه رو خیلی خوب درست کرده بود و خیلی هم تمیز بود . خلاصه معلممون اومد اینو امتحان کنه تو کلاس زدش به برق و شاسیشو فشار داد و زنگ به صدا در آمد . یه دفعه دیدم کلاسای تو طبقه ما همه رفتن تو حیاط !
:bv:



رفتم از معاون اموزشیمون بپرسم ثبت نام ترم بعد از کی شروع میشه گفت از 2 روز دیگه ,منم خواستم بگم یعنی تو این ایام وفات و عزاداری دانشگاه بازه؟گفتم یعنی تو این ایام وفاداری دانشگاه بازه?!!!دیدم نگاه میکنه جواب نمیده منم بهش زل زدم بلکه از رو بره یهو گفت ایام وفاداری؟؟؟من دیگه مردم از خنده اخرم نتونستم جلوی خندمو بگیرم اومدم بیرون:-

LIDA
06-07-2014, 17:04
چندروز پیش رفتم قهوه بخرم، میخواستم برم تو مغازه اما هر چی در رو هل دادم باز نشد... گفتم شاید در رو باید بکشم، در رو کشیدم.. اما بازم باز نشد... فروشنده هم همون بغل در نشسته بود و نگام میکر اما نه درو واسم باز کرد نه بهم گفت چه جوری باز میشه... بعد نگاش کردم و بلند گفتم این چراباز نمیشه؟خرابه؟؟؟ اون گفت نه و بعداز اینکه جلو یه جمعیت تابلو شدم اومد درو خیلی راحت باز کرد... در کشویی بود...:bv:




سه سالم بود یه روز مامانم خواهر 6 ماهمو برده بود حموم
،تو وان پر از آب،
تلفن زنگ زد مامانم گفت بیا اینو اینجوری بگیر نیوفته تا من بیام،
بعد چند دقیقه باخوشحالی پریدم تو حال گفتم:
مامان مامان سمانه وایساده
... ،مامانم 1دقیقه فکر کرد بچه 6 ماهه چه جوری میتونه وایسه!
دویده اومده میبینه بچه بامغز رفته تو وان،پاهاش تو هواست.
تازه با خوشالی میگم :
دیدی دیدی؟
خوب شد خفه نشد :d:bv:



داشتم با دوستم حرف میزدم گفتم صبر کن یه زنگ بزنم خونمون ،،همینجور که داشتم شماروه میگرفتم گفت چیه ؟
گفتم :
هیچی بابا این بابای کوفتیم چند وقته گیر داده بهم کجایی و با کیی و ..خلاصه از این داستانا ،حالمو به هم زده ,,،
نگو همینارو که میگفتم بابام گوشی دسش بود،،

... گفت گمشو خونه ....

یه دفعه یادم افتاد قرار بود بیاد خونه چمدونشو ببره چون پرواز داشت ,,!!!!




تو تاکسی نشسنه بودم بغل دستمم یه پسره نشسته بود,گوشیم زنگ خورد اومدم ببینم کیه,نور خورشید افتاده بود رو lcdگوشی هیچی ملوم نبود خیلی خونسرد دستمو گرفتم جلو چشم زل زدم به گوشی هی کلمو عقب جلو میکنم اما باز فایده نداش ییهو دیدم بغل دستیم داره پاره میشه از خنده تازه فهمیدم چه سوتی دادم .



مادربزرگم فوت کرده بود خاله ام به من تماس گرفت مامانم خونه نبود و گفت تو به مامانت اروم اروم بگو که هول نکنه ! منم خیلی ریلکس خودمو کنترل کردم مامانم که اومد خونه بهش گفتم سلام مامان یهو زدم زیر جیق و گریه گفتم مامان مامانت مرده !! مامانم حالش بد شد افتاد رو زمین ! زنگ زدم به بابام گفتم بابااا به دادم برس گفت چی شده ؟ قاطی کردم گفتم مامانم مرده !!بابام هم اونوره خط حالش بد شد!! دیگه دوسته بابام بابامو جمع کرد رسوند خونه مامانم رو بردیم بیمارستان الان دیگه کله فامیل خبر بداشونو به من میگن:bv::bv::bv:

LIDA
06-07-2014, 17:12
داداشم امیرحسین کلاس دومه
معلمش ازش پرسید: امام اول کیه و چطوری شهید شد؟
داداشم: حضرت آدم. سیب سمی خورد مرد. :)):bv::bv::bv:



تویه تاکسی نشسته بودم به راننده گفتم منو کتاب فروشی حلال ببشی پیاده کن.به جای بلال حبشی. تاکسی رفت رو هوا :bv:



دوستم میگه دوستش بهش اس ام اس میده کجایی عزیزم؟
بعد دوستم نوشت واااای همین الان رسیدم دارم از خستگی مــیمــیرم، میرم بخوابم کم کم... تو چیکار میکنی عزیزم؟ بعد پسره اس ام اس داده من توی مهمونی ام، پشت سرت ایستادم !
:bv:



فلور دختر خواهرم ۳ سالشه ،خیلی سر زبون داره ،خودش رفته بود از یخچالشون شیر ریخته بود تو شیشه شیرش داشت میخورد بهش گفتم خجالت نمیکشی زبونت ۳ متره، هنوز شیشه شیر دستته ،گفت تو عقلت نمیرسه نمیفهمی که چقدر شیر برای بدن مفیده ،آقا مارو میگی



خیلی کوچیک بودم زنگ زدم خونه عمم خیلی میخواستم مؤدب باشم...گفتم الو منزل اقای عمه سوری:ag::ce:

LIDA
06-07-2014, 17:30
عروسمون تشریف اورده بودن خونه ی ما..
منم خسته اومدم خونه نشستم سر سفره
..شام ماکارونی بود..
منم خیلی دوست دارم..یکم خوردم دیدم افتضاح بود..خیلیم گرسنم بود..شروع کزدم به دادو بیداد..
این چه خوراکیه؟؟؟حالم بهم خورد؟؟چرا این قدر روغن ریختی؟؟؟
... حالا داداشم هی چشم وابرو میاد منم اصلا قاطی مگه کوتاه میام...
عروسمون گفت بد مزه شده؟؟؟
منم گفتم کاش بد مزه بود اصلا نمیشه خورد..طفلک گفت ببخشید من درست کردم..
منم یخ زدم از خجالت اومدم سوتیشو بگیرم گفتم البته خیلیم بد نیست
واسه این که از دلش در بیارم زورکی 2 بشقاب خوردم..




یروز خیلی عجله داشتم که دخترم که 4سالشه رو برسونم کلاس، با لحن تندی گفتم: ثنا، عجله کن،یالا راه بیوفت!
برگشته به من میگه: عجب مامان خشنی هستی! اگه می دونستم انقد اخلاقت بده نمی ذاشتم با بابام ازدواج کنی!!!!!!
قیافه ی من دیدنی بود اون لحظه!!!:ai:


رفته بودیم احیا با مامان بزرگم اینا ... موقع قرآن سر گرفتن به مامان بزرگم گفتم قرآن بده ,, اونم دادو منم سر گرفتم ...
وقتی مراسم تموم شد و چراقارو روشن کردن دیدم , به به خانوم دفتر تلفنش رو داده ..!!!:bv:



سر کلاس آیین نامه رانندگی پلیسه یه تابلو را از من پرسیده... میگم عبور دوچرخه ممنوع... میگه این دوچرخه است؟... میگم پ نه پ تانکه... میگه پ نه پ و مرض ! هنوز فرق دوچرخه با موتور گازی را نمی فهمی !!؟:bv:


صبح جایی بودم داشتم فُرم پُر می کردم، یه پسرِ کنارم بود گفت: خودکار داری؟
نمی دونم چی فکر کردم با خودم گفتم: آره امّا پیاده اومدم!!!!!!!
وااااااااای از خنده هردو بنفش شدیم

LIDA
07-07-2014, 16:07
یه بار تو هتل بودم رفتم حمام ..

همون موقع که شامپو میزدم یوهو برق رفت .. شامپو هم رفت تو چشمم

چشمام داشت میسوخت .. وقتی سرم رو شستم دیدم جایی رو نمیبینم
... ...
فک کردم کور شدم :((
همون جوری پریدم بیرون و داد میزدم

وااااااای کوووووووووورررررررررر شدم :((((((((

بعد یه یارو اومد بهم گفت:
آقا اول یه چیزی بپوش ..
بعد هم برق قطع شده .. الان وصل میشه:bv:.


عتراف میکنم اولین باری که کارت اینترنت گرفتم از فروشنده پرسیدم حالا این کارت رو کجا باید بزنم که بره اینترنت ؟
فروشنده از خنده غش کرد افتاد زمین :))



سرمای شدیدی خورده بودم.سرم شدیدا درد میکرد.رفتم درمانگاه دکتر گفت باید بهت سرم وصل کنیم.رفتم پیشه پرستار.گفت : همراه داری.گفتم : اره.گفت:کجاس.گفتم: توجیبم.همه اونا که تو سالن نشسته بودن ترکیدن از خنده.من هنوز نفهمیدم قضیه چیه.پرستاره گفت : منظورم کسی باهات نیست.در همون شرایط بد جوری ضایع شدم:bv:

.

بسرم رو بردم رو تختش بخوابونمش هی اذیت می كرد كه نخوابه، منم خسته شدم بهش كًفتم من خوابیدم شب بخیر جشامم بستم از تخت رفت بایین یه چكش جوبی كوجولو داره برش داشت و شروع به بازی كرد هی كًفت مامان و داد زد من جواب ندادم یهو چكش و كوبید تو سرم برق از ٣ فازم برید جشامو باز كردم داشتم از درد می مردم میخنده میكًه صبح بخیر



یه شب که داشتم از سر کار برمیگشتم خونه همزمان که کنار خیابون ایستاده بودم تا سوار تاکسی بشم داشتم به این موضوع هم فکر میکردم که شام چی بپزم...
.همزمان هم تاکسی داشت رد میشد وهم من به نتیجه رسیدم که کوکو سیب زمینی بزارم ...
منم با صدای بلند بجای گفتن مقصد فریاد زدم
... "کوکو سیب زمینیییییییییییییی!!!!!!"
بنده خدا راننده هم با چشمای از حدقه بیرون زده منو نگاه میکرد:bv:

LIDA
07-07-2014, 16:13
آهنگ غمگین گوش میکنم مامانم میگه چته؟ چی شده؟ کی گذاشته رفته؟ چرا تو خودتی؟ آخ بمیری که بچمو اینطوری کردی!
آهنگ شاد گوش میکنم میگه
خبرمرگش برگشت؟ الان باهاته؟ کیه طرف؟ چه شکلیه؟ دوسش داری؟ چند بار دیدیش؟ دیگه زدم تو فاز اذان !:bv:


مادرم اشتباهی به كافی نت میگه كابینت ! یه بار كه من رفته بودم كافی نت خونمون مهمون میاد مهمونا میگن نیما كجاس؟ مامانم میگه چندساعته رفته تو كابینت:bv:



یه بار رفتم تو یه مغازه لوازم آرایشی تافت کاسپین بخرم ، حول شدم گفتم کافت تاسپین دارید؟ اونم کلی ازم خندید و گفت بیا اینم کافت، ازون به بعد دوستام بهم میگن رضاکافتی!

:ce:


یه بار مامانم سفر بود و بابام مهمون داشت! من اومدم مرام گذاشتم و یه غذایی درست کردم!وقت سرو غذا برنجو تو دیس کشیدم و گذاشتم رو زمین ..همون لحظه بابام اومد چیزی ببره حواسم رفت به اون و عقب عقب رفتم تو دیس برنج هم میسوختم هم از ترس اینکه بابام نفهمه تکون نخوردم تا بابام رفت بیرون پامو برداشتم و رو برنجو صاف و صوف کردم و فرستادم واسه مهمونا!!! بیچاره ها برنج پایی خوردن گر چه پای خودم هم سوخت!



اعتراف میکنم که وقتی بچه بودم،هر کی می پرسید اسمت چیه می گفتم گود زیلا !!!! فکر می کردم خیلی اسم قشنگیه...
ولی الان خیلی شرمندم:):ag:

LIDA
07-07-2014, 16:22
یه بار تو مدرسه زنگ بیکاری میخواستم برم کارت شارژ بگیرم...به دوستم گفتم بیا باهم بریم...هی لفتش میداد...یهو خیلی عصبانی داد زدم گفتم بیـــا باهم برم دیگـــه!!!:bv:



رفتم سوپری نوشابه بگیرم...پسر خواست کرم ریزی کنه..گفتم نوشابه خانواده میخوام...
گفت مشکی یا سیاه.منم خیلی جدی خشن گفتم مشکی نمیخوام سیاه بده
بعد چند لحظه فهمیدم جریان چیه خودم زدم زیر خنده:ag:



رفته بودیم رستوران با خواهرم کـ بهم یه غذا پیشنهاد داد و با شیطنت خندید ... توی توضیحاتش نوشته گوشت گوسفند ( بــاکـره) !! و من 3 ساعت داشتم فکر میکردم طعم گوشت گوسفندی که باکره (ویرجین ) نباشه با گوسفندی که باکره است چه فرقی میکنه ؟ ازش پرسیدم چه فرقی داره گوسفنده باکره باشه یا نه ؟
یه دفعه زد زیر خنده و گفت خاک بر سر منحرفت بـا کــَره است نه بـاکـِـره:bv:




داشتم با دوستم تو پارک دور می زدم بعد یک پسره میاد می گه اسمت چیه ؟
دوستم می گه : مهتا اسمت رو نگی ها :ce:


چند روز پیش سوار اتوبوس شدم داشتم به برنامه آموزشگاهم نگاه میکردم متوجه شدم یارو اصلا ایستگاها رو نمی ایسته بلند شدم رفتم دم در اتوبوس بلند گفتم آقا من ترم بعد پیاده میشم.:bv:

LIDA
07-07-2014, 16:30
چند سال پیش جاتون خالی مسافرت رفتیم تبریز ولی موقع برگشتن راهو گم کردیم. بابام گفت کناره یکی نگه دار من ازش ترکی آدرس بپرسم!! من هم چشام چهار تا شد گفتم مگه بلدی ؟!!! کلی حال کرد و گفت: زککییی!!! باباتو دست کم گرفتیا!!! خلاصه کناره یه جوون 20-30 ساله نگه داشتم که آقا ترکی آدرس بپرسه. بابام یه چیزی ترکی بلغور کرد من کلی حال کردم که دیدم یارو(با لهجه ترکی) گفت:"هااااییییی؟؟؟ چی میگی بابا فارسی بگو!!!!!!!!!!!!" آقا مارو میگی تا آخره مسیر اینو سوژه کردیم بابام دیگه اشکش داشت درمیومد!!! آخر یه فس کتک خوردم که چرا مسخرش کردم:cg:




یه دختره بدجوری از دوستم خوشش میومد اما فکر میکرد ازدواج کرده!
تو یه جمعی همه نشسته بودیم یه بحثی پیش اومد، این رفیق ما گفت: من که زن ندارم، یهو دختره پرید هوا داد زد گفت: آخ جووووووووون!!! D:

بعد خودش کپ کرد! فقط دستشو گذاشت رو صورتش و فرار کرد!! D:
بعدش همه ی نگاه ها رفت به سمت دوستم که هاج و واج مونده بود نمیدونست چی بگه! (البته اونم حسابی سرخ شده بود!) داشتم دستمو گاز میگرفتم که نخندم، کل جمع از خنده ترکید!!



دختره اومد تو مغازه گفت ببخشید اکسیدان شماره 2 دارید؟ رفتم نگاه کردم گفتم شرمنده خانم فقط یکـوسـه (1و3) مونده... برگشتم دیدم دختره داره با سرعت نور میره بیرون:bv:



مکالمه ی من و مادربزرگم(من به مادربزرگم میگم ننه):
من:ننه دستت چرا درد میکنه؟!
ننه:آخه چیز سنگین بلند کردم
من:مرض داری؟!!
ننه:مرض دارم دیگه!!!
بعدش به روی خودم نیاوردم که چی گفتم کلی به خودم خندیدم



بابام رفته بود خرید، وقتی اومد مامانم شروع کرد آشپزی کردن.... یه دفعه گفت این بادمجونها که خریدی همشون تخمین،
بابام: چی؟؟؟؟؟
من: مامان چه بیتربیت شدی امروز....
مامان : مگه چی گفتم، بیا ببین همشون پرتخمه اصلآ به درد خورشت نمیخوره.
من و بابام: آهان از اون لحاظ:bv:

LIDA
15-07-2014, 13:05
چندین سال پیش دوران دبیرستان بود برای گرفتن یه برگه از مدرسه باید از شناسنامم کپی می گرفتم رفتم تو مغازه گفتم آقا این رو کپی کنید... مرده که یه دختره هم کنارش بود با عصبانیت زیاد گفت برق رفته کپی نداریم. منم همچین هل شدم گفتم کی می یاد نمی دونین؟:)) همه یهو زدن زیر خنده...


به دوستم ستاره گفتم بیا ستاره جون پفک...
گفت قابل نداره!!!!! (به جای دمت گرم):ag:


مهتا بریم جگر بخوریم.من: تو مگه همین الان غذا نخوردی؟ ستاره: نمیدونم چرا دوباره لاغرم شد!!! (گرسنه):bv:


ستاره ببین ماشینم تو گوشیت جا نمونده!!! ستاره: چی؟ من: ببین ماشینم جا نمونده!!
ستاره: چی چرت و پرت میگی؟ من: گوشیم تو ماشینت جا نمونده ؟!:bv:


:بچه ها 2شنبه بریم بیرون؟...بهاره:2شنبه نریم. آخه 2شنبه صبح ، چهارشنبه بازاره!!!! (چطوری آخه؟!!):bv:

LIDA
21-07-2014, 17:33
یه بار برامون نذری آوردن تو سینی منم که نمیدونستم باید یکی‌ بردارم سینی رو کشیدم دختره نزاشت دوباره کشیدم نزاشت آخرش به زور کشیدم بردم تو خونه فکر کردم داره باهام شوخی‌ می‌کنه بعد از 20 دقیقه مامانم اومد گفت اینا چیه گفتم نذری آوردن گفت خاک بر سرت برو پسش بده منم ضایع شدم اصن یه وضی




از نیما سعادت: رفتم توو مطب دکتر ارتوپد ... به منشی گفتم یه وقت بده میخوام برم داخل ...
منشی با خنده گفت : واسه خودتون وقت میخواین ؟
گفتم : آره . این بالای رانم کش اومده . میخوام دکتر یه نیگاهی بهش بندازه ...
قهقهه ترکوند و گفت : اینجا دکتر زنان و زایمانه ... ارتپدی واحد بغلیه ...:bv:



مروز واسه مامان بزرگم آژانس گرفتیم ... میخواس بره جلو بشینه دره رانندرو باز کرد!!!! :bv:



ادر دوستم فوت شده بود داشت گریه میکرد نمی دونستم چجوری بهش دلداری بدم

گفتم: خدارو شکر کن سکته قلبی کرد اگه سکته مغزی میکرد فلج میشد




من تازه نامزد کرده بودم وقتی رفته بودم خونه نامزدم موقع خداحافظی شاهین همسرم پایین راهر پله منتظرم بود داشتم خداحافظی میکردم یه هو به برادر همسرم که اسمش افشین بود گفتم "خداحافظ اقا شاهین" که دیدم همه زدن زیر خنده و همسرم پایین داره منو چپ چپ نگاه میکنه اب شدم از خجالت
:bv:

LIDA
21-07-2014, 17:39
چند سال پیش با مامانم رفته بودیم بیرون قدم بزنیم...یهو از پشت یه پسر به صدای بلند برگشت گفت:چطوری ی ی شفق؟؟؟؟منو میبینی؟؟حالا مامانم چپ چپ نگام میکنه!برگشتم دیدم با دوستش بود. اسم دوستش "َشفق"بود!!!!!خب آخه پدر من!مادر من!چرا اسم پسر میذارین رو آدم!که بچه دچار دوگانگی بشه:دی:))




هفته پیش رفتم با دوستم دانشگه توکلاس من و دوستم بودیم من سرجای استاد نشسته بودم کنارمم دوستم بودداشتیم کلیپ آرش رو میدیدیم ومیخندیدیم یک دفعه یک دختر 24 ساله اومدتو گفت بچه ها کسی نیومدن گفتم نه گفت شما دارید چه میکنید گفتم داریم کلیپ میبینیم توهم بیا ببین همون لحظه یک ازبچه هااومدبه دختره گفت سلام استاد وای چه فاجعه ای بود:ag::ce:



با چند تا از بچه ها رفته بودیم لباس بگیریم من تو جو حرف زدن بودم رفتیم تو یکی از مغازها،خیلی شلوغ بود دم درش هم چند تا مانکن بود که تن یکیشون تی-شرت بود
من وقتی حرف میزنم دستامو خیلی تکون میدم،وقتی رفتیم تو مغازه،همینجوری که داشتم حرف میزدم،دستم خورد به دست مانکنه و دستش دراومد :))
... حالا دست این بنده خدا آویزون شده بین زمین و هوا مونده،ما داریم هر هر میخندیم
خدا رو شکر مغازه انقدر شلوغ بود که مغازه دار ندید ما رومن و دوستامم کلی سعی کردیم دستشو جا بندازیم ولی نشد آخر سر دستشو همینجوری تو لباسش ول کردیم اومدیم :))




مغازه سوپر مارکت رفیقم وایساده بودم که ناگهان یه خانمی اومد پرسید:شرمنده اقا هل دارید منم بی درنگ جواب دادم شرمنده خانم بستنی کیم تموم کردیم خانومه تا پنج دقیقه مونده بود تو مغازه داشت می خندید منم از خجالت پشت جنس ها قایم شده بودم اصلا برا خودمم سوال بود اخه هل چه ربطی به بستنی کیم داره که من اینجور جواب دادم.:bv:



رفتم خونه خالم ،دختر خالم میگه: چای یا قهوه؟من:ممنون میشم قهوه باشه، -کاپچینو یا اسپرسو؟ من: کاپچینو ، - با شیر یا بی شیر؟، من: با شیر،-کم شکر یا شیرین؟من:شیرین ، -خامه هم اضاف کنم؟ من:مرسی اره،بعد ژست گرفته رفته آشپزخونه با یه لیوان آب برگشته میگه حالا آب بخور تا مامانم چای بذاره،میگم پس قهوه چی شد ؟میگه دِ نـَـه دِ ما اصلا قهوه نمیخوریم فقط سلیقه ات رو خواستم بدونم:ai:

LIDA
21-07-2014, 17:45
یه شب دعوت شدیم یه عروسی باكلاس تو هتل.
منم تیپ خفن زده بودم .
بعد از مدتی رفتم یه سری به دستشوی بزنم.
من یه عادتی دارم وقتی بیرون خونه میرم توالت پاچه شلوارم رو میكنم توی جورابم البته بیشتر بدرد پاركها میخوره نه هتلی كه توالتش از پذیرایی هم تمیز تره خلاصه كارم تموم شد و اومدم بیرون تو سالن یه مانوری بدم دیدم همه من رو نگاه میكنن خفن، كلی داشتم با خودم حال میكردم كه یكی از گارسن ها گفت:
آقا شلو...ارت تو جورابته!!!!!
حساب كن كت و شلوار بپوشی و اصلاً یه وضعی از خجالت رفتم تو توالت تا موقع شام بیرون نیومدم ...:ag:



بار اول که رفته بودم مالزی,با عجله سوار تاکسی شدم, منم به خیال تاکسی های ایران از سمت راست سوار شدم.بعد احساس کردم روی پای کسی نشستم,نگو راننده صندلی رو خوابونده و داره چرت میزنه:bv::bv::bv::bv:


.بچه که بودم،بابام دوتا ماهی قرمز خرید برای نوروز...یکی برا من،یکی برا داداشم....ماهی داداشم مرد...ماهی من چند روز بعد از عید مریض شد و ما به هر دری میزدیم که این یکی نمیره که یهویی به ذهن من رسید که:بهش آب میوه بدیم تا قوی شه....قرار شده آب پرتقال بهش بدیم،نصف لیوان آب پرتقال گرفتیمو ریختیم توی تنگ ماهیه.....به دو ثانیه نشد که اومد روی آب و مرد:bv:


امروز ماشین آشنامون رو گرفتم برم جایی چیزی بخرم، وقتی برگشتم هر چی قفل ماشین رو میزدم کار نمیکرد، کلید انداختم دیدم نمیره!!! با خودم گفتم ای داد بد بخت شدم!!! همینطور که با کلید ور میرفتم دیدم در ماشین باز شد، از خوشحالی پریدم توش تا به خودم اومدم دیدم خدایا داخل ماشین چرا فرق کرده!!! :دی
اومدم پایین دیدم 3 متر پایینتر یک ماشین زانتیای سفید، کپی ماشین ما پارک شده بود که صاحب ماشینی که من توش نشستم هم داره با قفل ماشین من ور میره!!! (یارو میگه من هر چی قفل ماشین رو میزنم صدای بازو بسته شدنش میاد ولی باز نمیشه


دبیرستان که می رفتیم.. من خیلی شر و شیطون بودم.. زنگ تفریح هم کارمون رقص بود!!! یه بار داشتم رو میز با اعتماد به نفس به طرز مسخره ای می رقصیدم و بچه ها می خندیدن که یهو ناظم سر رسید.. گفت : امانی؟؟ اون بالا چی کار می کنی؟؟ منم با اعتماد به نفس گفتم : کی خانم؟؟؟ من؟:ag:

LIDA
21-07-2014, 17:52
دیشب سر چهار راه اشراق(فلکه دوم) منتظر تاکسی بودم... خیلی شلوغ بود. یهو یه سمند اومد.. دختری که کنارم وایساده بود، سریع در جلو رو باز کرد و نشست.. منم اونقد هل بودم نفهمیدم چطور در عقبو باز کردم و خواستم بشینم... هر چی تلاش کردم پاهام نمیرفت...نگو 3تا خانوم نشستن و من دارم زور میزنم که بشینم روی اونا:ag::ag:




چه بودم شاید پنج سالی داشتم . یه شب بابام دو تا بسته بیسکویت مادر خریده بود . یکی برا من یکی برای خواهرم که سه سال از من کوچکتر بود . من بیسکویت خودم و خوردم خواهرم مال خودشو گذاشت زیر بالشش و خوابید . وقتی همه خوابیدن به شدت دلم برای و بیسکویت خواهرم ضعف میرفت . یواشکی برداشتم و بردم زیر پتو و شروع به خوردن کردم . صدای مامان اومد . بابا را بیدار کرد و گفت پاشو فکر کنم موش داریم . منم ساکت شدم . همه جارا گشتن و خوابیدن . دوباره شروع به خوردن کردم . یه دفعه پتو ازروم رفت کنار و بابام به مامان گفت بیا خانم موش و پیدا کردم و کلی خندیدن ..:bv:



بچه بودم فکر میکردم هرکی چشماش سبزه همه جارو سبز میبینه....!!!



یه بار زنگ زدم خونه معلم کلاس پنجمم زنش گوشی رو برداشت گفتم منزل آقای شریفی؟؟؟
گفت بله.....
گفتم علی آقا هستن؟؟؟

... فرداش تو کلاس بهم گفت جونور تک سلولی مگه من رفیقتم اسم کوچیکم رو میگی؟؟؟ کلی ضایع شدم سر کلاس:bv::bv::bv:




رفتم خونه یکی از دوستام مهمونی. مبلشون از این چرمیا بود به محض اینکه نشستم یه صدای بدی داد ، خواهر دوستم گفت ایرادی نداره..منم هول شدم گفتم چی ایرادی نداره به خدا من نبودم مشکل از این مبلاست..اون بنده خدا هم گفت منم منظورم همین بود چرا ناراحت میشین.؟گفتم اره بابا شفاف سازی کن یه وقت برداشت بد نشه. نگاه کن من الان دوباره امتحان میکنم باز صدا میده ..خبر مرگم 10 بار امتحان کردم یه بارم صدا نداد.:bv::bv::bv::bv:

LIDA
02-08-2014, 09:16
یه روز رفته بودم مغازه خرید کنم خریدم که تموم شد اومدم پول به فروشنده بدم به جای پول ، کیف پولمو دادم به یارو و رفتم مرده گرخیده بود



یه زنه چادری از ماشینم پیاده شد ... وقتی راه افتادم از آینه دیدم چادر سرش نیست و داره با 1 پیراهن آستین کوتاه و شلوار دنبال ماشین میدوئه ...
چادرش لای در گیر کرده بود ...
:bv:



رفتم سفره خونه دوستم زنگ زده میگه کجایی؟بهش گفتم خونه ام.
گفت من اومد سفره خونه یکی اینجاست چقدر شبیه توست.
برگشتم پشتمو نگاه میکنم میگه الان داره منو نگاه میکنه..خنگه نفهمید منم:bv:




رفتم تو آرایشگاه اومدم بیرون خواستم برم همون مغازه اى كه دو ماه پیش رفته بودم اا رفتم داخل گفتم آقا یه چیتوز موتورى با سس فلفل بده دیدم یارو داره بد نگام میكنه یه دید انداختم دیدم بابا اینجا به همه چى شبیه جز مغازه یارو گفت برو تابلو دم در رو بخون رفتم خوندم نوشته بود "تاكسى تلفنى بهار" به سرعت متوارى شدم:ce:



بچه که بودم می خواستم برم دستشویی تلویزیون رو خاموش می کردم تا کارتون تموم نشه و بعد می آمدم گریه می کردم به مادرم می گفتم کار تو بود روشن کردی کارتون تموم شد!

:bv:

LIDA
02-08-2014, 09:16
یه روز رفته بودم مغازه خرید کنم خریدم که تموم شد اومدم پول به فروشنده بدم به جای پول ، کیف پولمو دادم به یارو و رفتم مرده گرخیده بود



یه زنه چادری از ماشینم پیاده شد ... وقتی راه افتادم از آینه دیدم چادر سرش نیست و داره با 1 پیراهن آستین کوتاه و شلوار دنبال ماشین میدوئه ...
چادرش لای در گیر کرده بود ...
:bv:



رفتم سفره خونه دوستم زنگ زده میگه کجایی؟بهش گفتم خونه ام.
گفت من اومد سفره خونه یکی اینجاست چقدر شبیه توست.
برگشتم پشتمو نگاه میکنم میگه الان داره منو نگاه میکنه..خنگه نفهمید منم:bv:




رفتم تو آرایشگاه اومدم بیرون خواستم برم همون مغازه اى كه دو ماه پیش رفته بودم اا رفتم داخل گفتم آقا یه چیتوز موتورى با سس فلفل بده دیدم یارو داره بد نگام میكنه یه دید انداختم دیدم بابا اینجا به همه چى شبیه جز مغازه یارو گفت برو تابلو دم در رو بخون رفتم خوندم نوشته بود "تاكسى تلفنى بهار" به سرعت متوارى شدم:ce:



بچه که بودم می خواستم برم دستشویی تلویزیون رو خاموش می کردم تا کارتون تموم نشه و بعد می آمدم گریه می کردم به مادرم می گفتم کار تو بود روشن کردی کارتون تموم شد!

:bv:

LIDA
02-08-2014, 09:19
هفت سالم بود بابام با هدف افزایش روابط عمومیم گفت:وقتی میخوام زنگ بزنم به مدرست باید اول تو صحبت کنی و بگی وصل کنید به دبستان جوادالامه! وقتی وصل کرد من حرف میزنم!
خلاصه زنگ زدم تا طرف گوشی رو برداشت هول کردم گفتم ببخشید منزل آقای جوادالامه؟!!؟!!
واااای بابام غش کرده بود از خنده!


دیشب دوستم بهم گفت می خوام برم پیراهن بگیرم تو هم باهام بیا ... رفتیم توی یه مغازه یه چند تا پرو کرد از هر کدوم یه ایراد گرفتم آخر پیراهن خودشو پوشید اومد بیرون من حواسم نبود ماله خودشه گفتم آها این خیلی خوبه هم سایزته هم رنگش بهت میاد . بهم گفت : گاگول این پیراهن خودمه:bv:



رفتم واسه مدرسم کیف بگیرم .یارو گفت چه کیفی می خوای؟منم اصلا حواسم نبود گفتم یه کیفی می خوام که حداقل 3 سال بپوشمش.مغازه داره مرده بود از خنده.البته منم حالت جدی گرفتم یارو سری خودشو جم کرد.:دی



یکی از دوستام ازم پرسید ناصر لامبورگینی 0 تا 100 تو چند ثانیه پر میکنه؟گفتم فک کنم تو 3 ثانیه!!یهو گفت یعنی اراک تا تهرانو 6 ثانیه ای میره؟؟:bv:




همین هفته پیش بود رفته بودیم سفر خواستم شب مسواک بزنم هر چی گشتم خمیر دندونم پیدا نکردم بعد با این خمیردندون کوچیکای هتلی مسواک زدم دیدم اصلاً کف نمیکنه گفتم چقدر مزخرفه حسابی مسواک زدم...
موقع شستن با آب داغ شستم دیدم چقدر کف میکنه هر چی آب کشیدم بیشتر کف میکرد خلاصه اومدم بیرون رفتم مارکشو ببینم که تازه روش خوندم نوشته خمیر ریش ، تا دو روز دهنم بو افتر شیو مردونه میداد!:bv:

LIDA
02-08-2014, 09:24
من بچه شهرستانم چند سال پیش با یکی از دوستانم رفتم تهران یه چیزی لازم داشتیم
ادرس یه فروشگاه بزرگ به همون دادند رفتیم اونجا دیدیم یه در شیشه ای بزرگ اونم دودی که هیچی توش معلوم نبود بعد از چند لحظه کپ کردن رو در فهمیدیم که از کجا باز میشه رفیقم اول رفت داخل منم پشت سرش من که رفتم تو رفیقمو ندیدم میدونید چرا
اخه پشت در یه در از اون چرخشی ها بود من که رفتم تو رفیقم پیاده نشده دوباره برگشته بود بیرون:bv:



با رفیقم کنار خیابون پارک کرده بودیم نشسته بودیم توی ماشین،بعد یه خانومی اومد گفت: آقا شما پارکین؟
دوستمم خیلی‌ جدی برگشت گفت: نه ما فوواره ایم ..فیش فیش !:bv:



تولد دوستم بود . بهش زنگ زدم گفتم: تولدت مبارک!
دوستم: مرســـــــــــــی...تولدِ شما هم مبارک!!!!!!!!!!!!!!!!!
من: ممنون.
بعد یه دقیقه که تو شوک بودیم هردومون....فهمیدیم چه سوتیه دادیم!
منفجر شدیم از خنده:bv:



رفته بودم تو یه جمع هنری هوام خیلی سرد بود وقتی رسیدم صاحب مجلس ازم پرسید قهوه میخوری؟منم جو هنر گرفته بودتم اومدم بگم نیکی و پرسش خیلی جدی گفتم پرسش و پاسخ؟؟؟:ce::ce::ce:




من یه دوستی داشتم این بنده خدا چشاش خیلییی ضعیف بود.اینا یه شب قرار بوده برن فرودگاه استقبال دایییش که یه 10سالی بوده رفته بوده المان و تو این 10 سال دوسته من مهشید خیلی اصرار کرده بوده که دایییش بیاد ایران چون خیلی خیلی دوسش داشت خلاصه اون شب اینا میان حاضر شن برن فرودگاه که زنگ خونشونو میزنن مهشیدم حول میشه بدون عینک میدو میگه دایییه میخواسته غافلگیرمون کنه خلاصه درو باز میکنه میپره بغل یارو دبووووووووس کن....بعد 5مین میفمه باباش میگه ابرمو بردی این اقای سعادتی همکارمه...:bv:

LIDA
02-08-2014, 09:31
رفتم میوه فروشی ، اومدم حرفه ای بازی دربیارم که بهم جنس نندازه ، اشاره کردم به میوه ها و گفتم آقا دوکیلو از این شافتالو ها بدین ازون رسیده هاشا!
فروشنده بربر نگام کرد و گفت شلیل میخوای ؟
منم که دیدم گاف دادم ،خودمو نباختم و گفتم اوا آره اسمش یادم رفت . آره دو کیلو از همین شلیلا بدین!
فروشنده هه گفت اونا هلو ان شلیل نداریم!!!:bv:




دیشب خونه ی دوستم بودم ،توی اتاقش یه عکس دیدم ازش پرسیدم هادی این عکس کیه... اومد بگه خدابیامرز ننمه....گفت این ننه بیامرز خدامه :):bv:


امروز دوستم ازم پرسید قورت رو چه جوری می نویسن منم گفتم با ق دو چشم!!:)):bv:



تو عروسی نشسته بودم یه بچه 3 ، 4 ساله اومد یک هسته هلو داد بهم، منم نازش کردم هسته رو گرفتم انداختم زیر میز، چند ثانیه بعد دیدم دوباره آوردش، این دفعه پرتش کردم یه جای دور دیدم دوباره آورد!! می خواستم این بار خیلی دور بندازمش که بغل دستیم بهم گفت آقا این بچس سگ نیست! طرف بابای بچه بود!!:bv:



یه بار دوستم تعریف می کرد که وقتی بچه بوده گوشه ی تلوزیون که می زنه زنده فکر میکرده هر کسی که توی اون فیلم یا برنامه بازی می کنه زنده هست ولی وقتی نمی زده پیش خودش می گفته آخی بیچاره ها چرا همشون با هم مُردن!:bv:

LIDA
04-08-2014, 19:07
سالها پیش خانوادگی رفته بودیم سینما..عمه ی بابام هم که پیرزن خیلی ساده ای بود همراهمون بود..به ردیف نشسته بودیم که دیدیم عمه از همه بالاتره..بابام گفت چرا اینجوری نشستی که عمه جواب داد :صداشو در نیار صندلیم شکست..بنده خدا نمی دونست باید صندلیو بخوابونه..



آقا ما یه راننده سرویسی داشتیم که یکم مسن بود ماشینشم ون بود. موقع رفتن هروقت میگفتی خدافظ میگفت به سلامت. یه روز صبح یه پسره که خوابالو بود سوار شد و به جای این که سلام کنه به راننده سرویسمون گفت خدافظ آقا این راننده سرویس ما هم برگشت گفت به سلامت. کل سرویس ترکید از خنده فک کن اول صبح چقدر خندیدیم....




یه بار یگی از دوستای بابام زنگ زد خیلی رودربایسی داشتیم. بهم گفت باباتون تشریف دارند؟ منم بعد از كلی لفظ قلم صحبت كردن گفتم بله گوزی حشورتون !


ه بار قرار بود تو امتحان انگلیسی ورقه ی دوستمو چک کنم که ببینم سوالاتو درست نوشته یا نه که اونم یه سوالو ندیده بود هی بهش گفتم سوال یک ج یهو معلم دید گفت سودا داری چی کار می کنی منم هل شدم وگفتم هیچی دوستم یه سوالو ندیده می گم بنویسه:دی



یه بار تو تاکسی موقع پیاده شدن وقتی خواستم کرایه رو حساب کنم، پول و گرفتم سمت راننده می خواستم بگم بفرمایید!!! ولی نمی دونم چرا یهو گفتم بسم الله الرحمن الرحیم...
بیچاره راننده کپ کرده بود :))))):bv:

LIDA
04-08-2014, 19:14
دوست مامانم دیرش بوده دنبال تاکسی وایساده بوده تا اینکه دیده یه وَن اونجاس، با خوشحالی می ره که سوار شه، سوار که می شه می فهمه سوار وَن گشت ارشاد شده:bv:



خوابگاه، شب امتحان، اعصابا داغون. رفتم پرتقال اوردم به دوستم گفتم بیا بخور فسفر قندت زیاد شه (ربطشو خودمم نفهمیدم):bv:


نصفه شبی از خواب پا شدم می خواستم برم دستشویی اروم رفتم تا کسی بیدار نشه وقتی می خواستم بیام بیرون حواسم نبود زنگه حموم و زدم!:bv:



یه بار تو اتوبوس جامو دادم به یه خانم پیر .خیلی تشکر کرد. وقتی پیاده می شد خواست دو تا بلیط بده .پریدم همچین دستشو گرفتم که کم موند بازوش کنده بشه. : نه حاج خانم!زحمت نکشین! یهو دیدم یه خانم جوانتر هم داره با اون پیاده میشه و مات و مبهوت منو نگاه می کنه. پیرزنه گفت : وای ببخشین ها دو تا بلیط بیشتر ندارم و گرنه بلیط شما رم میدادم! مارو میگین مایع شدیم!



دیشب داشتم با داداشم از سر کار میومدم ماشینی که سوارش شده بودیم سوت میکشید بعد اومدم بگم سوختش چیه گفتم نفت سفید ریختی

LIDA
04-08-2014, 19:20
چندروز پیش داشتم به مامانم درمورد اینکه عموم کی ازسفرخارج ازکشورمیرسه صحبت میکردم...مامانم گفت همین هفته میرسن...گفتم واقعا؟چقدرزودددد....گفتم مامان یادته خاله که رفته بودن چه قدربیشترسفرشون طول کشید؟گفت سوگندچرادروغ میگی خاله که رفته بودن من دوم ابتدایی بودم اون وقت شماکجابودی؟دروغ گفتم درحدلالیگا منومیگی گچ دیوارشدم



یه روفت بودم بیرون یه خانوم دیدم فکرکردم اشناس ازجلوم ردشودمنم برگشتم گفتم عجب زمونه ای شودرفتم پست سرش گفتم دخترعمه تحویل نمیگیری برگشت دیدم اشتباه گرفتم سرموگذاشتم پایین رفتم


1بار رفتم سوپر مارکت میخواستم بگم ببخشی آقا کره و پنیر دارین؟؟؟؟ بعد حواسم نبود گفتم آقا ببخشید پره و کنیر دارین :bv:


من عادت دارم وقتی صحبت میکنم حالات رو بادستم نشون میدم یا دست اون ی ک باهاش حرف میزنمو میگیرم ی روز تو خیابون داشتم بادوستم صحبت میکردم ی پسره هم اینورم بود حواسم نبود اشتباهی دست پسره رو گرفتم... :bv:


یه بارم رفته بودم فروشگاه میخواستم بگم کاغذ کادو دارین گفتم:قاقذ قادو دارین مرده هم پرو گف: اره قاقذ قادو داریم :bv:

LIDA
17-08-2014, 07:37
سال دوم دبیرستان رفتم بوفه مدرسه خواستم بگم 2تا تی تاب بده اشتباهی گفتم 2تا تیوب بده.



یه دفه میخواستم چای درست کنم کتری رو گذاشته بودم رو گاز ک گوشیم زنگ خورد، رفتم جواب دادم حین مکالمه یاد کتری افتادم خواستم سریع ب خواهرم بگم آب جوش اومده، جوشیدن و سوختنو با هم قاطی کردم گفتم “آب جوخت”!!!
جاتون خالی علاوه بر خانواده ک در صحنه حضور داشتن دوستم ک پشت خط بودم ترکید از خنده!:bv:


توی یه مهمانی خیلی شلوغ و نسبتا رسمی ، همه با لباس رسمی و کراوات و … نشسته بودند و همهمه ی خیلی زیادی بود و همه داشتن درباره ی سیاست و اینا حرف می زدن . منم خیلی دوست دارم از این کارای هیجانی کنم ، تا دیدم سر و صدا بلند است و کسی نزدیکم نشسته ، یه آروغ خیلی محکم زدم . تا آروغ زدم ،نمی دونم چی شد همه یهو ساکت شده بودن ..! آقا اصلا یه وضعی بود … هیچوقت یادم نمیره ..




خونه ی مادربزرگم مهمون اومده بود من زمین نشسته بودم بچه ها شیرینی خورد کرده بودن مورچه جمع شده بود منم حســـــاس!!! نشسته بودم روی اونا چشمم که به مورچه ها افتاده بود خودمو کنترل کردم بعد رفتم پشت دیوار با حرکات دورانی ،بندری چپ و راستی …خلاصه خودمو حسابی تکوندم بعد سرمو اوردم بالا دیدم از آینه ای که رو به روم بود اونطرف دیوار کاملا مشخصه و مهمونا زل زدن به من!:bv:



یه بار کل خانواده پدریم خونه مادر بزرگم جمع شدیم تا یه حال هوایی عوض کنیم منو پسر عمم و شوهر عمم رفتیم کباب درست کنیم من یه شارژ از قبل خریده بودم وارد کردم بعد اشتباهی گوشیمو به جای کارت شارژ پرت کردم پایین شوهرعمم پسرش از بس خندیدن احساس کردم دارن میمیرن میخواستم زنگ بزنم 125 !!!!
خلاصه از گوشیمم چیزی نموند

LIDA
17-08-2014, 07:42
امروز ظهر خواهرم اومده بهم بگه مارک آنتونی همونی ک شوهر جنیفر بود داره برنامه اجرا میکنه اومد بدوبدو بهم گفت بیا مارک انتونی زن جنیفر لوپز داره برنامه اجرا میکنه….
داشتم از خنده روده بر میشدم:bv:



یبار تو میدون ونک پشته رول بودم دوستمم بغل دستم نشسته بود..یهو به یه راننده تاکسیه که دستشو کرده بود تو دماغش میگه حاجی تو اونیکی سوراخه.بعدش که پشته چراغ قرمز جهان کودک یارو اومد بغل دستمون انگشتشو نشون داد گفت نه داداش تو همین یکی بود،ایناهاش:bv::bv::bv::bv:




توی دوران دبیرستان رفتم دفتر مدرسه با ناظم صحبت کنم
ناظم درحال چایی خوردن بود گفت بفرمایید
گفتم :نه ممنون
دوباره گفت بفرمایید
گفتم : تشکر خیلی ممنون
گفت : آقا جون حرفتو بگو
گفتم :آهان
کلی دس پاچه شدم
(قسمت شما هم بشه)



،عاقا یه روز سر کلاس پرورشی بودیم داشتیم از ویدیو پروژکشن استفاده می کردیم.یهو شارژ لپ تاپ تموم شد،این پروفسور گفت چی شده،بکس گفتن شارژ تموم کرده.اونم در کمال خونسردی گفت خو برو از سر کوچه 4تا قوّه بخر واسش(اخه لامصب حتی باطریم نه قوه)





زمان دانشجویی مثل همیشه کل درسها تل انبار شده بود برای آخر ترم و داستان شب بیداری که همه دانشجوهای عزیز کم و بیش نسبت به شرایطش آشنا هستن
اون شب یکی از بچه ها گفت بیاید بریم موسسه ما و تا صبح بیدار بمونیم و درس بخونیم
همین کار رو کردیم ، نزدیکای صبح که دیگه مغزم کار نمیکرد اومدم بگم این صندلی مدیریتیه صندلی خلبانه گفتم این صلبان خندلیه ، و انفجار بروبچ
از اون وقت سالها میگذره ولی وقتی بچه ها به هم میرسیم بچه ها خاطرشو میگن:bv:

LIDA
17-08-2014, 07:47
این سوتی برای مامانمه: با مامانم و بابام نشسته بودیم تو سالن پذیرایی مامنم به بابام گفت نونوایی سر کوچه پف میکنه؟ بعد اومد درستش کنه گفت تف میکنه؟
من و بابام داشتیم میمردیم به خدا:bv:



یه روز یکی از بچه های فامیل که 13-14 سالش بود اومده بود خونه مون و داشت با کامپیوتر ماشین بازی می کرد.داشتیم استراحت می کردیم که اومد پیشم گفتش :عمو ماشین چطوری عقب میاد؟ گفتم : کنترل با A رو بگیر میاد عقب . یه خورده گذشت دیدم دوباره اومده یه کنترل(ریموت کارت TV ) دستشه میگه: عمو کنترل با چی؟:bv:





تو استخر بودیم داشتیم اهنگ میخوندیم اومدم بگم حالا ب افتخار خودتون دست بزنید ب جاش گفتم به خاطر خودتون افتخار بزنید!!!!



این سوتی مال خواهرمه.تعریف میکرد،گفت یه بار سرکلاس سروصدا میکردم،معلم گفت این که سروصدا میکنه از کدوم تویله اومده،منم یواش گفتم از همون تویله ای که تو اومدی.آقا معلم صدامو شنید و …………………:cg:

LIDA
17-08-2014, 18:23
یه دفعه با دوستم رفته بودیم بیرون یه دونه از این آبنبات چوبی رنگی بزرگهام خریده بودیم داشتیم می خوردیم یه دفعه یه چیزی یادم اومد ذوق کردم با شتاب دستام باز کردم براش تعریف کنم یهو آبنباته پرت شد ………
صحنه ای که اون لحظه دیدم پسری با آبنبات چسبیده به مو که از گوشاش بخار بلند می شد خدایی با مرام بود فحشم نداد



یه بار تو مدرسه جشن بود مادنبال جابودیم بشینیم یه دفعه یکی محکم زد به کمرم فکرکردم دوستم برگشتم بهش گفتم اشغال عوضی چته
حالانگو ناظممون بود نگام کرد بعد گفت بشین سرجات



یه بار ساعت 11 شب بود داشتیم فیلم نگاه میکردیم یه دفعه بابام گفت بزنید اخبار بیست و سی ببینم چی میگه!!!:bv:



یه بار که پیش خواهرم بودم می خواستم بگم منم نمی تونم برق و گاز رو خوب تلفظ کنم اشتباهی گفتم منم نمی تونم برق گاز و تنفس کنم …… هیچیدیگه خواهرم شیکمش گرفته بودو هی می خندید…:bv:



یک روز تلفن خونمون زنگ زد حول شدم گفتم بلو اله ؟؟ اونم حول شد گفت سلو علام:bv::bv::bv::bv:

LIDA
17-08-2014, 18:31
من یه تیکه کلام دارم که هرکی حرف بزنه منم با تعجب میگم*دوروغ؟؟؟*دیگه همه کلی قسم میخورن که راس میگن….یه روز دوستام گفتن بیا بریم فال قهوه بگیرم خلاصه رفتیم خانومه گفت:موفقیت زیادداری هنوز حرفش تموم نشده بود گفنم:دوروغ؟؟؟گفت:دارم اینجا میبینم خانوم…بعددوباره ادامه داد:سره دوراهی قرارمیگیری منم دوباره گفتم:دوروغ؟ ….خانومه عصبی شد گفت ای بابا چرا اصلا اینو اوردین وقتی اعتقاد نداری برو بیرون…خخخخ دیگه من تا خونه دلمو گرفته بودم میخندیدم دوستامم تا خونه منو زدن….




یه دفه بابام بهم اس داد که (هلو کجایی؟) خیلی تعجبم کردم که بابام بهم گفته هلو منم خواستم یه چیزی گفته باشم اس دادم خونه هستم شفتالوی من الان میام پیشت
بعد اس داده خنگول هلو یعنی سلام نمیدونم تو به چه امید زنده هستی آخه!:bv:




یه روز با داداشم کنار کامپیوتر بودیمو کار میکردیم که یکدفعه مانتیور جلوی کیس قرمز شد(وقتی درجه حرارت کیس بالا بره اینجوری میشه) و کامپیوتر شروع کرد به سوت کشیدن من یهویی گفتم واااای داغ کرد عکس العمل داداشم خیلی جالب بود با کمال خونسردی یهویی یه فوت محکم به کیس کرد من از خنده مرده بودم گفتم الان چیکار کردی؟ تازه اونوخت خودش متوجه کارش شد و زد زیر خنده!!!



فاميل معلممون (عبدالملكی هستش .. من يه سوال ازش داشتم..بلند شدم تو عوج سكوت بچها با اعتماد بنفس كامل سوالمو پرسيدمو گفتم جوابش چي ميشه خانوم (علي عبدالمالكی)؟؟
كلاس رفت رو هوا .. بعد ک بچها ساكت شدن جوابو واسم گفت ولي من اصصصلا نفهميدم چی گفت.. .. ..
من .. .. .. :ا
بچها .. .. .. D:
معلم .. .. .. :ا:ce::ce::ce:



خالم و دوستش داشتن از سر خاک شوهرش برمیگشتن سوار ماشین بودن رسیدن به یه چراغ قرمز یه ماشینم کنارشون بوده که توش دوتا پسر نشستن یعد اینکه سبز میشه اینا حرکت میکنن یه دفعه یکی از اون پسرا برگشته گفته اااا خانوم چرخای ماشیتون داره حرکت میکنه خالم میزنه تو سرش میگه خاک برسرم چرخا میچرخه داد و بیداد میکنه میگه محبوب وایسا این پسره میگه چرخای ماشین داره میچرخه میگف برگشتم دیدم پسرا ودوستم قش خنده ان

LIDA
17-08-2014, 21:03
خانوادگی رفته بودیم قمصر.
داشتیم جای شما خالی سرکه خیار می خوردیم.
یه جایی نشسته بودیم که دائما مگس ها اذیتمون می کردند.
یهو مادر خانمم با حالت عصبانیت گفت ا ه ه ه ه ما ندیده بودیم خیار هم مگس سرکه بخوره!!
به جون خودم نزدیک بود 13 نفر غشی ببرن اورژانس!




دیشب بابام داشت کیس رو درست میکرد از شلوغیش کلافه شده بودم گفتم اه چه ادمای علّافین اینایی که تو کارخونه کیس سر هم میکنن .

دیدم بابام داره چپ چپ نگام میکنه کفتم چیه ؟

گفت هیچی اینو من سر هم کردم

همون لحظه به هوای دستشویی عین فشنگ از اطاق زدم بیرون




امتحان شیمی داشتیم . خیلی سخت بود همه فکرم تو امتحان بود . مستخدم اومد یه نانی گذاشت رو میزم منم همون جور کلّه ام پایین گفتم خدا رحمت کنه .

یه دفه دیدم کل سالن ترکّید . اومدم جمعش کنم گفتم ببخشید قبول باشه . دیدم باز سالن رفت هوا . یکی از مراقبا گفت : حرف نزنی کلا سنگین بری بنویس . در عرض 5 دقیقه نوشتم دادم رفتم خونه هنوزم که هنوزه سر امتحان که شکلات میدن خنده ام میگیره:bv:




یه بار میخواستم به همسرم بگم بریم سمساری وسایل بخیریم .هی میگفتم سعید بریم سیم سیار .اونم میگفتم آخه عزیزم چی داری میگی .منم هی میگفتم سیم سیار دیگه .همون که وسایل کهنه میفروشه …
کلی خندیدیم:ce::ce:


پدر همسایمون فوت کرده بودبرای مراسم نتونستیم بریم.توی اسانسور همسایمونو دیدم بعداز تسلیت گفتم پدرتون ازحیات دنیا رفتند خدا بیامرزدشون همسایمونم نه گذاشت نه برداشت گفت نه دنیا از حیاتمون رفته باقی عمر شما باشه…..
اصلا من که قرمز شده بودم از خجالت اونو نمیدونم!!!!!:bv:

LIDA
17-08-2014, 21:09
یه روز در مغازه بودیم که خیلی خسته بودم و خوابم میومد و به شوخی بهم میگفتن چیه معتاد شدی و هی اذیتم میکردن! منی که تو عمرم حتی قلیون هم نکشیدم و یکی سیگار بکشه فرار میکنم.. یه مشتری اومد و سراغ یه مدل مانتو رو گرفت که فروشنده گفت نداریم که منم اومدم بگم چرا پُشت هَست (منظورم انبار) که هول شدم گفتم چرا پُست هَشت!!!!!
هیچی دیگه کار به تست اعتیاد کشید!!خخخخخخخخخخخخخخ



یه زمانی همیشه برا مسابقات ورزشیم از این نوشابه های انرژی زا استفاده میکردم! که یه روز خیلی دیرم شده بود و سر راه رفتم توی یه مغازه و همینجور که نفس نفس میزدم گفتم اقا نوشابه های انرژی زا دارین؟ کو؟ کجاس؟ چی دارین؟ چنده ؟
فروشنده خیلی ریلکس و بدون مکث تو چشام زل زد و
اهسته گفت:
مدرسان شریف..:bv::bv::bv:



رفته بودیم شمال دختر خالم اومد بگه بریم تو آلاچیق بشینیم گفت بریم تو اون قالاچیا بشینیم منو پسر خالم داشتیم زمینو گاز میگرفتیم:ce::ce:



وسطای سال تحصیلی بود که من بچه های سرویسمونو بستنی مهمون کردم میدوستم رانندمون از بستنی خیلی بدش میاد و نمیخوره بره همین براش نخریدم وقتی اومدم به بچه ها بدم به راننده سرویس گفتم ببخشید چون میدونم دوس ندارید شما رو آدم حساب نکردم.بنده خدا مونده بود چی بگه.منم که دیگه تا آخر سال روم نمیشد بهش نگا کنم.هر وقت منو میبینه میگه گل دختر بازم نمیخوای منو آدم حساب کنی؟؟!!!




یه روز با خالم برای ناهار خونه ی مادربزرگم دعوت بودیم، ناهار که خوردیم ما دخترا پاشدیم که ظرفا رو بشوریم ، یه دختر خاله دارم همیشه موقع ظرف شستن میگه حالم خیلی بده و میره میخوابه. من هم که عصبانی شده بودم رفتم تو اتاق دیدم زیر پتو خوابیده ، با تمام قدرتم یه لگد محکم زدم زیرش وقتی گفت اخ یخ کردم نگو این داماد خالم بود که توی اتاق خوابیده بود….!! منم دیگه هیچ وقت به دختر خالم نگفتم بیا ظرف بشور.:bv::bv::bv::bv:

LIDA
18-08-2014, 09:14
يه بار رفتيم عروسي راهش هم خيلي دور بود
منم خسته رسيدم
بعد از سه ساعت عروسي تموم شد منم اومدم برم بيرون كه پدر داماد وايساده بود جلو در
خواستم بگم مبارك باشه
گفتم خدا رحمت كنه
ديگه اونقدر خجالت كشيدم كه ديگه…


یه ایمیل خیلی مهم واسه معلمم میخواستم بزنم خیلی عجلهداشتم تایپ کردم فرستادم بستم رفتم

فردا ایمیلم رو چک میکردم دیدم جواب داده
چیییییییییییییییییییییییی یی؟

دوباره ایمیلم رو نگاه کردم دیدم کیبورد انگلیسی بوده فارسی تایپ کردم فرستادم براش

قیافم دیدنی بود



یه سوپری کنارخوابگاهمون بود(سوپررضایی)وقتی چیزی لازم داشتیم شبا که نمیشدبریم بیرون,زنگ میزدیم میاوردخوابگاه…یه شب,یه خبرمهم بهم رسید که بـــایدزنگ میزدم خونه و شارپنداشتم!باگوشی دوستم زنگ زدم گفتم سلام آقای رضایی سحر هستم شدیدا شارژ لازم دارم بخدا صبح پولشو میارم و…
نمیذاشتم اون حرف بزنه!دیدم عصبانی شده میگه من رضایی هستم استاد فیزیک مکانیک!!!صبح رفتم حذف کردم:




این سوتیه داداشمه.
چند روز پیش داشت با دوستش صحبت میکرد که یهو بحثه کارت هدیه اومد وسط دوستش میگه میشه کارت هدیه رو شارژ کرد دادشه ماهم خیلی جدی میگه نه اون کارته تو که تول پوشه!!!(منظورش این بود که پول توشه!)


تو جمع خانواده نشسته بودیم که داداشم که کمتر از شش سال داره به بابام گفت :منو ببر به ارایشگاه داداشی
بعد منم گفتم اره اون طرف مو رو خیلی خوب می زنه
بعد داداشم می گه :نه اونی که داداش رفته قوی شده
همه یه جوری نگاهش می کنیم
بعد فهمیدیم منظورش باشگاه است
.
.
بعد از ده دقیقه داداشم میگه :بابا من رو به بارایشگاه ببر

LIDA
20-08-2014, 15:18
یه بار داشتیم واسه پسرعموی بابام کارساختمون میکردیم سرناهار که شدهمون پسرعموی بابام به من که سنم از همه کمتربود میخواست پول بده برم وسایل بخرم بیارم منو کشید یه کنار به آرومی بهم گفت ببین فرزاد جان این پولو بگیر منم فکر کردم چون نسبت به سنم زیاد کار کردم میخواد بهم پول بده وتحسینم کنه ندونستم میخوادپول خرید بده همش اصرار میکردم که نه عموجون نمیگیرم به خدا وفلان وفلان تا ایکه داد زدگفت ساکت میگم چی میگی واسه خودت باید بری خرید تا عمر دارم این سوتی از یادم نمیره



حدود پنج سال پیش میخواستم به محل سرکار داداشم زنگ بزنم(داداشم توی یک تولیدی شلوار کار میکرد) خب خلاصه زنگ زدم، تا اینکه یه پسره گوشی رو برداشت و گفت بله؟ منم گفتم سلام بله؟ یهو اومدم سوتیمو جمع و جور کنم، سریع گفتم ببخشید منزل تولیدی؟؟؟؟؟ آقا دیگه نشد جلوی خنده خودمو بگیرم و سریع تلفن رو قطع کردم و باخودم گفتم: چی دارم میگم؟ تا دلتون خواست از خنده منفجر شدم.:bv:




یه سری یه بنده خدایی که حدودا 45 سالش بود با دختر خانم 16 سالش که هم سنه خودم بود اومد مغازه بابام(سوپر مارکت) بعدش به بابام گف: آقا فریدون لطف کن به دخترم یه شاش 2 تومنی بده(بنده خدا میخواس بگه شارژ 2 تومنی)…منو میگی از خنده روی زمین پهن شدم و بابام هم از اون طرف جان به جان آفرین تسلیم کرد…!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
:bv:



ه روزمن تحقیق داشتم…..بعدتویه جمعی مهمون داشتیم مامانم خواست بگه بروتوکافی نت تحقیقتودربیاربرگشت گفت:تحقیقتوازکابینت دربیار………………..دیگه جون برامانموندانقدرخندیدیم….م امان من زیادسوتی میده…..ماهم میخندیم
:bv:



یه روزرفتم سوپر روبرو دانشگاه مون شارژ بگیرم.در نهایت کلاس گفتم آقا یه شارژ ایرانی هزارسل،لطفاً.همین که گفت چی؟ تازه فهمیدم چه سوتی دادم اون روز آخرین باری بود رفتم مغازش…تا یه ماه شده بود سوژه بچه های اتاقمون.

LIDA
21-08-2014, 09:55
یه روز با چند از دوستام رفته بودیم پارک می خواستیم عکس بندازیم.توقسمت شهربازیش بودیم و می خواستیم اون چرخ و فلک پشت سرمون تو عکس بیفته.(اون لحظه چرخ و فلکه در حال حرکت بود)منکه رفتم عکس بندازم یهو یکیشون داد زد ننداز ننداز.ترسیدم فکر کردم چی شده.گفتم چرا؟گفت آخه چرخ و فلک وایساد.عقل کل فکر کرده بود چرخششم تو عکس میقته!!!خخخخخخخخخخخخخخخخخخ




یه پسر دایی دارم که از بچگی معروف بود به خالی بندی.یه روز با دایی کوچیکم با موتور داشتن تو جاده ملارد میرفتن. این پسر دایی ما به داییم میگه عمو این سد اکبر که میگن همین جاست؟ دایی منم یه نگاهی به اطراف میکنه می بینه بالای یه در نوشته “صدا گیر”:bv::bv:




یه روز باخونواده ی داییم اینا رفته بودیم جنگل منوخواهرم باهم رفتیم دور بزنیم بعد که برگشتیم پیش جمع دیدم که اون یکی دیگه داییم باپسردایی بزرگم هم اومدن منم رفتم سلام و علیک و روبوسی بعد جوگیر شدم به پسرداییم هم دست دادم خواستم روبوسی کنم که تازه فهمیدم چیکارکردم!قیافه ی مامانم دیدنی بود:-)


زنداییم اومد بگه قبض برق و گاز گفت قبض برگ و قاز



مامان دوستم اومد بگه دارم میرم قبض برق روبگیرم گفت دارم میرم قبض قبرموبگیرم خخخخخخخخخخخخخخ

LIDA
21-08-2014, 10:07
یه روز رفته بودم خونه ی دوستم موقع خداحافظی با مامانش گفتم دستتون درد نکنه اومدم بگم زحمت دادم گفتم زحمت کشیدم همه خندیدن اومدم درستش کنم گفتم زحمت دادین بدتر شد حالا همه خنده منه بدبخت رنگم مثل لبو!!!!!!!!!!


یه بار با یکی که خیلی خیلی رودرواسی داشتم تماس گرفتم وسط احوالپرسی بین زنده باشید وسالموسلامتید قاطی کردم گفتم:زنده اید؟…. بعدش دیگه دیدم اوضاع خیطه پیچیدم به بازی الو الو الو مهندس صدات نمیاد……بعدن تماس میگیرم.:bv:


یه روز با دوستم سوار ماشین بودیم گفتم جواد بپیچ داخله این کوچه
گفت:کلوم کلوچه؟دوتایی زدیم زیر خنده:ce:





یه سال یادمه داشتیم با خونواده میرفتیم سفر بین راه رفتیم که بنزین برنیم از پمپ بنزین که اومدیم بیرون متوجه شدیم که در باک بنزین ماشین جلویی نیست حالا مامانم اصرار که بهش بگه سرشو برده از ماشین بیرونو دادمیزد که آقا باک بنزینتون نیست آ ما مرده بودیم از خنده



سر کلاس اینقدر سرو صدا کرده بودیم که معلممون خیلی عصبانی شده بود تو همون حالت داد کشید و می خواست بگه خفه میشید یا بیام خفتون کنم گفت خفه میشید یا خفه بشم
:bv::bv::bv::bv:

LIDA
24-08-2014, 15:34
مامان و بابام نشسته بودن پای تلوزیون داشتن چارلی چاپلینو میدیدن مامانمم بعده اونهمه تماشا فکر میکرده داره لورل وهاردی میبینه که یهو میگه چارلی هست پس چاپلین کووووو……وای یعنی نمیتونستیم خودمونو جمع کنیمااا.:bj:



یبار یکی از دوستام داشت با موبایلش صحبت میکرد که یهو شارژش تموم شد و گوشیش خاموش شد.بدو بدو اومد پیش ما با عجله گف:شارژر همراه اول داری؟
مارو میگی مردیم از خنده


مامانم میخواست بگه صدای گریه ی بچه ی همسایه مثل شیهه ی اسبه
با اعتماد بنفس کامل گفت: شبیه هیشه ی ابسه
ینعتی دوتا کلمرو اشتباهی گفت
آی خندیدیم
آی خندیدیم
بعدشم میخواست بگه مالزی گفت مالازی



این سوتی یکی از دوستامه ،سوار تاکسی بودم ، دیدم یه دختر خوشگل و سنگین جلو نشسته پیاده شد ، دست کرد تو کیفش ، گفتم مهمون ما باش خانوم خوشگله دیدم از تو کیفش یه قبض در آورد داد به راننده گفت : ” این قبض و بگیر، بابا , وقت برگشتن برو عکسهای منم از آتلیه بگیر ” هی سرخ و سفید می شدم ، خواستم جمعش کنم، گفتم : ” دخترتون هستن ، ماشالا چقد حالت چشما و فرم صورتشون شبیه شما بود ” راننده گفت ” بیخود شیرین زبونی نکن ، الان مهمون کردنو بهت نشون میدم…!!!:bj:


ابجیم تازه نامزد کرده بود یه روز اومد گفت بیاین بشینیم باهم جدول حل کنیم منم با اینکه اون موقع خیلی با هاش رو در بایستی داشتم گفتم باشه من سوالا رو می خونم یهو رسیدم به کلمه مارکوپلو به جای این کلمه خوندم ماره کوپولو (مار چاق)
اخ اخ اخ خیلی ضایع شدم

LIDA
24-08-2014, 16:04
چند سال قبل پسر خالم با خانومش اومده بودن خونه مون بعد واسه بابام ی کاری پیش اومد مجبور شد بره موقع خداحافظی با پسرخالم دست داد بعد اصن حواسش نبود دستشو طرف خانوم پسرخالمم دراز کرد بنده خدا نمیدونست چیکا کنه ی نگاهش به بابام بود ی نگاهشم به شوهرش!بعد یدفه ای ما متوجه شدیم کلی به بابام خندیدیم بابام که تازه فهمیده بود چه سوتی داده با کلی خجالت از خونه رفت بیرون!:cn:



پدر بزرگم تعریف کرد
اون موقع که تازه ماشین اومده بود
سوار تاکسی میشه
موقع پیاده شدن میبینه یکه از مسافر ها داره روی زمین دنبال چیزی می گرده
بهش میگه:چیزی گم کردی؟
اونم جواب می ده:آره، کفشام نیست
می خواستم سواره ماشین بشم درشون آوردم ولی الان هر چی می گردم نمی بینمشون:bj::bj::bj::bj::bj:




یه روز سر کلاس پرورشی معلم بیچاره رو عاصی کرده بودیم…اونم یهو جوش اورد با تمام عصبانیت.. رو به بغل دستیم…عین حرفاش(خفه شو..اره تو..تو که دهنت داری مثه اسب عرعر میکنی) الان کلاس ما میز سالم نداریما:bj::bj:



یه روز یکی از دوستام اومده بود خونمون داشتیم تو فیس بوک گشت میزدیم. یهو یه عکس اومد رو صفحه مانیتور.
آقا رفیقم نه گذاشت نه برداشت محکم داد کشید: بزن لایتو(منظورش لایک بود). آقا مارو میگی تا 2 ساعت داشتم میز کامپیوترو گاز میگرفتم.:bj::bj::bj::bj::bj:



با خانواده شوهرم رفته بودیم شیراز.میخواستیم بریم نارنجستان(باغی به نام نارنجستان).پدر شوهرم نمی تونست اسم باغ رو تلفظ کنه. ایستاد که آدرس بگیره گفت گرجستان کجاست؟ما مردیم از خنده.چند بار دید که نمیتونه بگه آخر تصمیم گرفت بگه باغ نارنج.:cn::cn::cn:

LIDA
25-08-2014, 16:37
این سوتی مربوط به خواهرمه:چند وقت پیش با داداشم داشتن میرفتن خونه خالم بعد یه جا خواهرم از ماشین پیاده شده بره برا خالم نون بخره بعد از اینکه رفته یه ماشین پشت ماشین ما پارک کرده که توش پره پسر بوده و رانندش پیاده میشه.خواهر ما هم از همه جا بی خبر بعد از اینکه نون میخره میره سوار اون ماشین میشه!و نون رو میگیره طرفه اون پسره و میبینه پسره(داداشم) نون رو نمیگیره بر میگرده نگاش میکنه و جیغغغغغغغغغغ میکشه!پسرا هم یک صدا میگن نترسید!!!!داداشمم از تو ماشین خودمون با تعجب داشته نگاه میکرده!!!!!!!!!!!!:bj::bj::bj:



رفته بودیم شمال تازگیا بعد داشتیم خرید میکردیم وارد یه مغازه شدیم که لیوان ماه تولد میفروخت بابای منم تا اون موقع این چیزارو نمیدونست .گفتم من یکی میخرم بابام گفت خوب ماه تولد من چی میشه؟مامان گفت :راس میگه ماه تولد من چی میشه؟؟من و بابا و مامانم متولد یه ماه هستیم (متولد اردیبهشتیم) منم برگشتم خودمو و اونارو نشون دادم و بلند گفتم:گاو گاو گاو…یعنی انقد ضایع شدم و همه خندیدن که نگو!!!:cn::cn::cn:



داخل مراسم فتحه خوانی بودیم ، بعد از مراسم رفتم به صاحب عزا گفتم خداوند رحمتت کنه.گفت من نمردم اون داداشمه که مرده:bj::bj::bj:




مامانم معاون مدرسه اس یه روز تعریف میکرد میگفت یه دانش آموز بود که اصلآ درس نمیخوند کلآ همه ی معلما از دستش شاکی بودن یه روز زنگ زدم به مامانش گفتم بیاد مدرسه وقتی اومد من شروع کردم به زنه گفتم دخترتون اصلآ درس نمیخونه و این حرفا اونم برگشت گفت به خدا منم خیلی نصیحتش میکنم که درس بخون اقلآ یه گوهی یه معلمی چیزی بشو بیچاره مامانم میگفت رنگ هممون تو دفتر پرید:bj:




یکی از دوستانم سال پیش با پدر بزرکش رفته بودن مسافرت توی یک پارک چادور زدن خوابیدن شب پدر بزرگش میره دستشوی برگشتن میره توی چادر یک خانم واقا می خوبه اشتباهی خوابش میبره صبح روز بعد کتک مفصلی می خوره تازه کلانتری ودردسر دیگه برمیگرده پدر بزرگ گفته تا روزی که زندم مسافرت نمیرم:bj::bj::bj::bj:

LIDA
25-08-2014, 16:42
یه روز ما از کنار مطب دکتری میگذشتیم ما به شوخی گفتیم این دکتر فوت کرده دوستم سریع گفت این چرا؟ این که خودش دکتر بود!!!:cz::cz::cz:



یه بار بابام خواست برنج بپزه قابلمه رو پر آب کرد گذاشت رو گاز بعد که جوش اومد فهمید هنوز برنج خیس نکرده.:cn::cn::cn::cn:



چشمتون روزه بد نبینه چندروزه پیش رفتم سره فیلمبرداریمون البته سرزده رفتم پایین نگهبانه گفته بود دارن فیلمبرداری میکنن منم رفتم بالا دیدم صدایی نمیاد حتی صدا نفس هم نمیاد تاریکم بود منم ترسیدم سریع دره دفترو باز کردم پریدم تو محکم درو بستم دیدم دوربین طرفمه همه 15نفر دارن نگاهم میکنن نگو داشتن فیلم میگرفتن صدانمیومد منم رفتم فیلمشونو خراب کردم کارگردانمون گفت کات کم مونده بوددنبالم کنه منو بزنه اخه هرروز یه بارم شده به خاطره من کات میدن.:bj::bj:



رفتم تو سوپر میخواستم یه شارژ برای گوشیم بگیرم رفتم گفتم آقا لطفاً یه باطری دوهزاری همراه اول بدید!:bj::bj:



یکی از اقوام فوت کرده بود و ما هم با این سرویس های ایاب و ذهاب که خود صاحب مجلس تهیه کرده بود داشتیم میرفتیم قبرستون.طبق رسوم تو اتوبوس صلوات میفرستادن و فاتحه میخوندن.
مادربزرگ ما هم رفت یه چیزی بگه ، گفت برای سلامتی آقای راننده فاتحه مع الصلوات.
راننده که هیچی نمی تونست بگه گفت خیلی ممنون که ما رو کشتین.
حالا همون که موقع سرویس منفجر شده بود که هیچ، هر وقت یه بنده خدایی فوت میکنه ما کلی میخندیم.:cz::cz::cz::cz:

LIDA
25-08-2014, 16:47
یه بار مهمون داشتیم داشتن میرفتن منم گفتم سلام خوبیید بفرمایید تو. منومیگی سریع خدافظی کردم رفتم تو اتاقم.خخخخخخخخخخخخخخ



یه روز دوستم تعریف میکرد ابجیم زنگ زد خونمون گفت سریع بیا خونمون منم سریع اماده شدم و رفتم دیدم تو خیابون همه نگاهم میکنن و میخندن خودم و نگاه کردم دیدم هیچ موردی ندارم تارسیدم دم خونه ی خواهرم تا من و دید گفت وای نگار تو چرا اینجوری گفتم چطوری گفت چرا کرمو زدی رو پوستت نمالیدیش گفت رفتم جلو اینه یه تیکه کرم روپیشونی یه تیکه رو دوتالپام مردم از خجالت ولی ابجیم کلی خندید:bj::bj::bj::bj::bj:


دوستم داشت با گوشیم ور می‌رفت
هدفون رو گرفت گذاشت تو گوشش که آهنگ گوش بد، بهم میگه چرا صدا نمیده؟! گفتم داداش اول هدفون رو بزن به گوشی بعد بگو چرا صدا نمیده؟!!!!
مثلا اومد هدفون رو بزنه به گوشی، فیش هدفن رو کرد تو گوشش!
خلاصه من پشت میزم دیگه بند نبودم!:bj::bj:





یه روز با ماشین به همراه مامانم رفته بودیم بیرون وسط راه دیدم مامانم میگه استغفرالله چه چیزایی حراجی زنان دیگه چیه؟به حقه چیزایه نشنیده.گفتم مامان کجاس؟گفت رو اون تابلو از جلوش که رد شدیم برگشتم عقب تابلو رو خوندم فک میکنید چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟(جراحی زنان)بنده خدام تقصیر نداشت سرعتم یه مقدار بالا بود.:bj::bj::bj::bj:



یه شب دختر خاله ی از خدا بیخبرم زنگ زد بهم گفت مهرناز ما نزدیک خونتونیم درو باز کن رسیدیم. منم زودی رفتم درب پارکینگو باز کردم چند لحظه بعد دسته بر قضا یه 206 اومد دم خونه نور بالا هم زده بود من هی با دست اشاره میکنم به راننده که بیار تو حیاط ماشینو اونم هی چراغ میده من هی اصرار که بیا دیگه دایی جون ،بعد چند لحظه ماشین رفت و فهمیدم دختر خاله احمقم دروغ گفت تهران بودن شوخی میکرد .:cz::cz::cz::cz::cz:

LIDA
26-08-2014, 17:45
یه روز که رفته بودم مدرسه البته زمستون بود دیدم دوستام ی جفت دستکش خوشکل دستشه خواستم ازش بپرسم اینارو مامانت بافته ؟اشتباهی بافته روبا باخته قاطی کردم آخرش گفتم اینارو مامانت باخفته؟!!!!
دوستمو میگی؟داشت زمینو گازمیزد!:bj::bj:


چند سال پیش تو یه دفتر کار می کردم که چندتا اتاق داشت و برای ورود باید درب می زدیم مام عادت کرده بودیم یه روز در واحدمونو زدن مام از جان گذشته بلند شدیم در واکنیم با اعتماد به نفس کامل اول در زدم بعد درو وا کردم حالا همکارا رو میگی سوژه شد براشون:cn::cn::cn:



توی عربی به پنج شنبه میگن خمیس به نون هم میگن خبز.
توی کاظمین توی هتل بودیم.به گارسون گفتم حاجی خمیس بده.حالا بعد فهمید و نون آورد و گفت حاجی به شما پنج شنبه بدم.
(در ضمن اونا فارسی شون خیلی خیلی خوبه و حروف گچ پژ رو به خوبی تلفظ می کنند).:bj::bj:


وقتی دوره ی راهنمایی بودم یه معلم جوون داشتیم که همیشه روی میز می نشست و کلا سعی می کرد باحال باشه و با بچه ها ارتباط برقرار کنه یه بار وقتی وسط درس دادنش بود دستاشو از پشت گذاشت رو میزو با تکیه بر میز اومدروش بشینه که بنده خدا خودشو میز باهم رو زمین فرود اومدن:cz::cz::cz::cz:



کلاس دوم رشته تجربی بودم . یه معلم داشتیم با من لج بود ، هی منو میزد ، یه روزی من و برد پا تخته و چند تا سوال کرد و من نتونستم جواب بدم ، بهم گفت مرتیکه چرا جواب نمیدی ؟؟ بهش گفتم ” جواب ابلهان خاموشی ست ” چقدر هم کتک خوردم

LIDA
26-08-2014, 17:52
یادمه واسه تعطیلات تابستون رفته بودیم خونه داییم تو همدان.یه روز دختر داییام گفتن امروز بریم بیرون دسته جمعی یه حالی عوض کنیم دختردای بزرگم گفت بریم کافی شاپ بقیشونم گفتن هرچی دختر بزرگه بگه.منم که نمیدونستم کافی شاپ چیه رومم نمیشد بپرسم کافی شاپ چیه؟خلاصه دسته جمعی را افتادیم رفتیم کافیشاپ گارسونه پرسید خانماچی میل دارین؟هرکدوم ی چیز گفتن منم گفتم یه فنجون کافی شاپ لطفا.چشمتون روز بد نبینه همه اونایی که تو کافی شاپ بودن نگاه میکردن یه لحظه حس کردم دارن ازم فیلم میگیرن دیگه بقیشو تا اخر خودتون حدس بزنید:bj::bj::bj:



ادعام میشه مهندسم
میخاستم دیوارو با دریل که از پدر خانمم قرض کرده بودم، سوراخ کنم
ترسیدم روی سیم برق رو سوراخ کنم
رفتم کنتور برق رو زدم اومدم دیدم دریل کار نمی کنه! گفتم خاک تو سرم دریله سوخت:bj::bj::bj:


داریم همکارمونو میرسونیم خونه تو کوچشون یدونه نانوایی هست ، میگم نانوایی چی هست (منظور این بود که لواشه ، سنگکه و …) میگه نمیدونم اسمش محمده ،
هیچی دیگه از خنده رو پاهام بند نبودم:cn::cn:



یه روز که رفته بودم بازار ، واسه پرو مانتو در اتاق پرو باز کردم که برم داخل؛ تو اون تاریکی دیدم یه نفر داخله با خجالت گفتم “وای ببخشید شرمنده نمی دونستم کسی داخله”
در رو بستم. یه لحظه با خودم گفتم چقدر شبیه خودم بود بعد در رو آروم آروم باز کرد دیدم کسی داخل اتاق نیست. فهمیدم تصویر خودمو تو آینه دیدم.:bj::bj::bj:



رفیقم یه کفش استوک نایک خریده بود.
به من گفت کفش خریدم.
گفتم: کفش چی؟؟
گفت : اسنایک !!:cn::cn::cn:

LIDA
26-08-2014, 17:55
داشتم با رفیقم صحبت می کردم بهش گفتم یه فیلمی رو واسم بیاره گفت باشه حتمآ و اینا. بعدش حرف های دیگه زدیم بعد رفتنی بهش گفتم امیر پس فیلمه یادت نره ها
گفت :خیالت راحت داداش من سر حرفم قولم!خخخخخخخخخخخخخخخخ


رفته بودم چشم پزشک.تا نوبتم بشه خیلی طول کشید که کتاب زبانم رو در اوردم و شروع کردن به خوندن.خلاصه وقتی دکتر خواست معاینه کنه .بهم گفت که این ردیف علامت رو بخون.من هم خوندم:”ای ام دبلیو…. .”دکتر هم گفت:”بالا پایین… .”منم بزور خودم رو جمع کردم.:bj::bj:



بهناز صمیمیترین دوست منه.
در حال حرف زدن با مامان در کمدو باز میکنم و به جای کمد پر لباسه میگم کمد پر بهنازه:cz::cz::cz::cz::cz:



یک روز با دوستم رفتم دانشگاه. ماشین دوستم 206 بود. بیرون منتظرم بود تا برگردم.وقتی برگشتم رفتم سمت ماشینش و سوار شدم.گفتم بریم عزیزم ، اما دیدم حرکت نمیکنه.برگشتم که نگاش کنم دیدم یه پسر با دهان باز هاج و واج داره نگام میکنه.تازه فهمیدم چه سوتی دادم.نگو دوستم به خاطر آفتاب رفته بود جلوتر پارک کرده بود..هیچ وقت قیافه اون پسره یادم نمی ره!!:bj::bj::bj:




یه خاله دارم که همیشه ضرب المثالها رو اشتبام می گه.یک روز که اونجا بودم یکی از دوستاش که باهاش رودربایسی هم داشت زنگ زد.خیلی با کلاس داشت حرف می زد. یهو خواست بگه آبشون تو یه جوب نمره گفت: اینها با یک کاسه نمیتونن از یک جوب آب بخورن..هیچی دیگه من و دختر خالم مردیم از خنده!!:cn::cn::cn:

LIDA
27-08-2014, 15:26
یه بار با دخترخالم رفته بودیم خرید تو یه مغازه بزرگ بودیم می خواستیم قیمت یه چیزی رو بپرسیم دوتا خانم فروشنده انتهای مغازه باهم گرم صحبت بودن دوسه باربلند گفتم “ببخشید خانم” ولی هیچ کدوم محل نمی ذاشتن به دخترخالم که کنارم بود آروم گفتم نگاشون کن مثل یابو ایستادن اونجا اصلا محل نمی ذارن. بعد که خواستم دوباره صداشون کنم حواسم نبود گفتم”ببخشید یابو”!!! دیگه صبرنکردیم عکس العملشونو ببینیم سریع متواری شدیم:cz::cz:



یه روز تو مدرسه داشم با دوسام میحرفیدم میخواسم بگم که بچه ها اون صندلی تکی رو واسم بیارین گفم بچه ها اون تندلی سکی رو واسم بیارین !!!!!:cz::cz::cz::cz:



یکی از اشنایان هست که شیرین عقله.در روزی از روزهای خدا بردیمش عروسی .وقت شام خوردن رسید.همین که شام خوردنش تموم شد با صدای بلند گفت برای شادی روح مرده هامون فاتحه مع الصلوات.دیگه خودتون حدس بزنید بعدش چی شد.:bj::bj::bj:



یه سری با دوستم داشتم تلفنی میحرفیدم و من به اشتباه به جای اینکه بهش بگم یقه پیرنمو بسته بودم گفتم((یقه آستینمو بسته بودم!!!!!!)) وبه مدت یکسال به عنوان سوتی سال مورد تمسخر دوستان قرار گرفته بودم!!!خخخخخخخخخخخخخخخ



ی روزی اومدم زنگ بزنم ی شرکتی خواستم با مدیریت صحبت کنم بعد که تلفون رو منشیش ج داد با کلی کلاس گفتم ببخشید مدیریت وجود دارند بعد اونجا بود که دوستام همه مردن از خنده منشیش گفت یعنی چی منم سریع گوشی رو قطع کردم کلی خندیم.:bj::bj::bj:

LIDA
27-08-2014, 15:34
یه پسر همسایه داشتیم که تصادف کرد و فوت شد ما شب رفتیم خونشون واسه تسلیت.شلوغ پلوغ بود و کلی آشنا اونجا بودن.یکی از همسایه های قدیمی که باهاشون رودرواسی زیادی داشتیم اومد نشست پیشمون موقع رفتن اومدم بهش بگم تشریف بیارید در خدمت باشیم گفتم حتما خونه ما هم خدمت برسید یهو دیدم طرف چپ چپ نگام کرد تازه فهمیدم چی گفتم




من عادت دارم وقتی میرم دستشویی واسه خودم اهنگ بخونم یه روز تو دستشویی داشتم با صدای بلند میخوندم ک منه بیخبرم نگو خونمون پره مهمون هس ک پسر خاله هامم ک همشون باکلاسه دارن منو گوش میکنن و میخندن من ک از دستشویی در اومدم از هولم برگشتم گفتم ببخشید اشتباه اومدم ورفتم تو دستشویی تا یه ساعت در نیومدم بیرون:bj::bj::bj::bj:



خانوادگی دور هم نشسته بودیم، بحث قیمت ماشینا بود، هر کسی قیمت یه ماشینو میگفت،نوبت بابام که شد گفت راستی قیمت 205 تیپ 6 چنده؟ مارا میگی… پکیدیم.:cz::cz::cz:



باموتوررفته بودم سوپرماركت،توجای شلوغ ازموتورپیاده شدم باسرعت رفتم طرفش .جلوی درورودی از این پلاستیكا كشیده بود كه سرما داخل مغازه نشه ماهم باهمون سرعت رفتیم كه پلاستیكورد كردمو باسر خوردم به درب مغازه چنان صدای كرد كه همه توكوچه برگشتن نگاه كردن.
منم دستو پاچه فورا برگشتم طرف موتور كه برم حالامگه موتورروشن میشه!اخرش موتورمو به دستم گرفتمم رفتم.اون بیچاره ها چقدر خنده كرده باشن؟چون خودم 2 روزه كه هی میخندم.شاید هم بخاطر اون ضربه شدید سرم اسیب دیده باشه.:bj::bj::bj::bj:





سال اول دبیرستان یه درسی بود “خیر و شر”.معلم ادبیاتمون اومد تو کلاس گفت خب بچه ها درس امروز هست”شِیر و خر”کل کلاس منفجر شد خودشم ریسه میرفت:bj::bj::bj:

LIDA
31-08-2014, 16:14
خواهر من تازه ازدواج کرده چند وقت پیش داشت با مادر شوهرش که یه شهر دیگه هستن تلفنی حرف میزد……….خیلی با باکلاس و …خلاصه وقتی داشت خداحافظی می کرد گفت مامان بزرگ خداحافظ یعنی من و مامانمو میگی از خنده پوکیدیم طفلک خواهرم همچی به تته پته افتاده بود که نگو!
دستش دردنکنه خنده ی یه هفتمونو جور کرد!!!:cz::cz:




این سوتی دوستم است:
سال دوم دبیرستان بودیم.معلم جغرافیا هر هفته درس جلسه پیش را می پرسید.یکی از دوستام داوطلب شد که بره سوال جواب بده.معلم پرسید:علت نابودی جنگل ها و افزایش بیابان ها چیست؟ دوستم هول شد و گفت: کشت بی رویه دام ها.:cz::cz:




این سوتی مامانم تعریف کرده واسم همین که از تعارف کردن بدم می یاد ..
یه روز دوستم با شوهرش قهر میکنه میره خونه خواهرش ..خواهره و داماده داشتن غذا می خوردن هرچی هم به این دوست ما تعارف می کردن اونم میگه نه مرسی صرف شده خواهره کلافه شده بود نمی دونسته دیگه چی بگه ..میگه بابا ما دو نفر که نمی تونیم این همه غذا رو بخوریم می خوایم بدیم به سگمون می دیم به تو ..:bj::bj::bj:



یه روز توخونه داشتم به روز سه شنبه که قرار بوداتفاق مهمی بیفته فکر میکردم در همین حین دوستم که اسمش سپیده هست زنگ زد منم گوشی روبرداشتم و گفتم سلام سه شنبه!!از اونروز اسمموگذاشته سه شنبه:bj::bj:




اون زمانی که تازه قابلمه تفلون مد شده بود یکی از این اقوام ما مهمونی داده بود بعدش مادرشوهر پیرش اومده کمک کنه ظرف بشوره .با سیم ظرفشویی قابلمه تفلون رو سفید کرده!:bj::bj:

LIDA
31-08-2014, 16:26
یه روز رفتیم مشهد برای موج های ابی بلیط بگیریم چون تعداد زیاد بود ما هم گفتیم یه کلکی بزنیم اخه افرادی که سن کم و قد کوتاهی داشتن نصف پولو باید میدادن منم به دخترخالم گفتم توکه قیافت بچه گانس یکم قدتو کوتاه کن گفت باشه خلاصه رویا(دخترخالم)با خواهرم رفتن بلیط بگیرن بعددیدم کفششو گرفته دستش یواشکی رفتم بهش گفتم کفشتو بپوش!!!!جلو بلیط فروشه داد زد گفت(توگفتی قدتو کوتاه کن تا نصف پولو بگیرن)خلاصه ابرومون رو جلو همه برد…:cz::cz::cz:



یه بارجاتون خالی داشتیم میرفتیم رستوران درش خیلی تمیز بود بدبخت خواهرشوهرم پیاده شد و درو ندید باکله رفت تو در منوشوهرمم منفجرشدیم از خنده.:cz::cz::cz:



یه روز دوره راهنمایی تو کلاس داشتم با ماش میزدم پشت گردن بچه ها از شانس بد یک دفعه یکی جاخالی داد و ماش خورد به معلم آقا برگشت گفت کار کی بوده مثل مرد بلند شه خودشو معرفی کنه باهاش کاری ندارم در یک لحظه احمقانه مردانگی ما هم گل کرد بلند شدم با اقتدار واسادم وگفتم آقا من بودم و معذرت میخوام بعدش من تونستم به کمک معلم مهربونمون دقیقا به احساس یک توپ فوتبال پی ببرم:bj::bj::bj::bj:



رفته بودیم عروسی دیگه اخراش بود داشتیم از تالار میومدیم بیرون دیدم یه خانوم داره دادمیزنه و گریه میکنه میگه کورشم …کورشم {پسرش گم شده بود} یه خانوم دیگه از اونور گفت نیگا کنید ببینید به چشمش چی شده میگه کور شدم کور شدم….:bj::bj::bj:




رفتم مانتو فروشی به جایه اینکه بگم سایز گفتم سایت ۳۸ دارید..:ی:bj::bj::bj::bj:

LIDA
02-09-2014, 15:49
منتظر يه تماس مهم بودم از طرفي نمازم داشت قضا مي شد ،شروع كردم به نماز خوندن آخراي نماز تلفن زنگ خورد منم تند تند نمازم و تموم كردم و گوشيو برداشتم فكر كنين به جاي الو بلند گفتم الله اكبر طرفي كه اونور خط بود مونده بود چي بگه خودمم از خنده نمي تونستم حرف بزنم:bj:



اعتراف می کنم وقتی مترو تازه راه افتاده بود و نمیدونستم چجوری باید سوارشم بلیطو صاف بردم دادم دست مامور مترو گفتم یه نفر! اون بنده خدا هم چیزی نگفت واسم زد در باز شد منم به سرعت رفتم تو.:cz::cz:



با یکی از دوستام بیرون بودم شب بود همه جا خلوت و جایی هم که بودیم چند تا بانک خیلی جدی به دوستم گفتم می خوای یکی از این بانک هارو بزنیم این بد بختم جدی گرفت گفت نه عزیزم من دزدی نمیکنم .منم گفتم اشکال ناداره خودم تنهایی میزنم بعد رفتم با لگد زدم به دیوار بانک بهش گفتم دیدی بانکو زدم بعد این بدبخت داشت 1 ساعت میخندید:bj::bj::bj:



دوران دانشجویی ی استادی داشتیم حدودای 90 سالو داشت.بنده خدا ی کوچولو آلزایمرم داشت.تعریفشو شنیده بودیم که کلا از مرحله پرته واسه همین با بچه های کلاس هماهنگ کردیم که اذیتش کنیم روز اول کلاس.
ازونجایی که تا چند هفته اول ترم از لیست اسامی خبری نیس این طفل معصوم اومد سرکلاس و شروع کرد دونه دونه اسامی رو پرسیدن ماهم خودمونو اینجوری معرفی کردیم:
محمد رضا گلزار
هدیه تهرانی
مهناز افشار
شهاب حسینی
......
اونم تند تند مینوشت و به به چه چه میکرد! تازه یکی از بچه ها که خودشو امین حیایی معرفی کرده بود و سروصدا میکرد از کلاس انداخت بیرون!:دی
چندهفته بعد که لیست اسامی واقعی دستش رسید خیلی شاکی رفت دفتراساتید که لیست منو اشتباه دادید بچه های من اینا نیستن!!!! حالا دیگه تا تهشو برید وقتی که فهمید کلا سرکار بود:دی
البته مجبور شدیم ترم بعدش این درسو پاس کنیم:دی:bj::bj::bj:



يه بار تو هواپيما داشتم به يه مسافر خارجی سرويس غذای گرم ميدادم به جای اينکه بهش بگم would you like chicken بهش گفتم are you chicken؟؟:cz::cz::cz:

LIDA
02-09-2014, 15:58
پلیس اومده بود تو خیابون عفیف آباد شیراز و یه ماشین هایی که خلاف پارک کرده بودند تو بلند گو با لهن تند تذکر میداد.
پیکان ......پیکـــــــان......پیکــــ ــــــــان....حیف گواهینامه که به تو دادن.......!!!
پراید ......پرایـــــد......راننده ی پراید.....زودتر حرکت کن......کدوم آموزشگاه گواهینامه گرفتی؟
راننده ی مینی بوس ......اینجا جای پارک کردنه؟
و......
و......
تا اینکه رسید به یه مرسدس خوشگل.....!
تن صدا را پایین آورد و با لهن خیـــــــلی مهربون گفت:
مرسدس تو دیگه چرا؟.........! ؟:bj::bj::bj::bj::bj::bj:



يبارعجله داشتم منتظرتاكسي بودم بعدم به هرتاكسي ميگفتم توحيدچپ چپ نگام ميكردوميخنديدورد ميشدبعدم هي ميديدم تاكسيابقيروكه مسيرشون مثل منرو سوارميكنه همه ام منوميبيننوميخندن بعديه ربع آخرسريه تاكسيه وايسادگفت خانم مسيرتون كجاست؟گفتم توحيد بعدگفت مگه اينجاميدون توحيدنيست؟:cz::cz::cz::cz:



م بچه که بودم بعضی وقتها میرفتم سراغ شلوار بابام و از جیبش پول در میاوردم .
یه بار که بابام خوابیده بود و شلوارش هم بالا سرش بود سینه خیز رفتم سراغ شلوارش.
وقتی به شلوار رسیدم دستمو کردم تو جیبش و داشتم دنبال پول میگشتم که بابام بیدار شد و منم که هول شده بودم خودمو زدم به خواب.
بابام تا منو دید گفت:صادق اینجا چه کار میکنی.
منم با صداییی خواب الود گفتم نمیدونم اینجا خوابم برده بود.ولی یادم رفته بود دستمو از تو جیب شلوارش دربیارم وهمینکه بابام شلوارشو کشید دست من همراه با یه اسکناس 200 تومنی از توجیب بابام دراومدو....:bj::bj::bj::bj:



من 25 سن داشتم شنا بلد نبودم يه روز با اسرار بچه ها رفتيم استخر منم طناب وسط استخرو گرفته بودم و ميچرخيدم با خودم گفتم برم تو يه متري حال كنيم.رفتم كه يه دفعه پام ليز خورد رفتم زير آب حالا داد ميزدم كمك كمك بچه ها از خنده مارپيچ ميرفتن.يكشون گفت خوب بلند شو واستا تازه فهميدم قدم 180ده تو يه متري ميخواستم غرق شم.از خجالت روم نميشد برم بيرون:bj::bj::bj:



این خاطره مال یکی از دوستای صمیمه:یه بار که شب تو درمانگاه پزشک کشیک بودم،حوصله ام سر رفت.با بچه ها قرار گذاشتیم کمی بخندیم.تو اتاق پزشکان ریس درمانگاه راحت خوابیده بود.با نخ بخیه روپوشش که توتنش بودو دوختم به تشک تخت بعد آروم امدم بیرون دروبستم.ده ثانیه با باسر رفتم تو اتاق(طوری در کوبیدم که خود ترسیدم)وفریاد زدم آتـــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــیــــــــــ ـــــــش. هیچی دیگه بقیه اشم معلومه!!!!!!!!!!:bj::bj::bj:

LIDA
03-09-2014, 17:05
یه بار خوردم به یه مانکن بهش گفتم ببخشید حواسم نبود
بعد دیدم مانکنه :cz:


یه بار من یه ادمو با مانکن اشتباه گرفتم ... استین طرفو گرفتم و هی به ابجیم نشون میدم میگم این خوبه؟؟ خیلی بدجور اب شدم ...:bj::bj:


داشتيم خونه مى تکونيديم، يه سوسک مرده زير کمدمون بود، يه جيغ بنفش زدم ،بعد از سينوس زاويه نود درجه مخم خورد تو دسته ى در يخچال!!! الآنم يه گيگيلى رو سرم دراومده!مطمئنأ چشمم زدنا!!:bj::bj::bj:


رفتم مغازه مانتو فروشى از هيچکدوم مانتو هاش خوشم نيومد،روم نشد بگم. يارو گفت : بفرماييد! الکى گفتم : ببخشيد مانتو سفيد ک دور آستيناش قهوه اى باشه عکس يه قطره آبم روش باشه رو شما نداريد؟ يارو هم ن گذاشت و ن برداشت ،،گفت: داشتيم، تموم کرديم. هيچى ديگه الآن قرصاى ضد افسردگى مصرف ميکنم!!!:cz::cz::cz::cz:



ديروز اومدم ب همسايه مون(ک اهل محل خيلي احترامشو دارن) سلام کنم. خواستم بگم آقا جواد سلام،، گفتم جواتي سلام!!!!:bj::bj::bj:

LIDA
03-09-2014, 17:19
یکبار دیر بیدار شدم سرویس هم داشت میرفت منم از خواب بیدار ششده بودم گیج با دمپایی رفتم مدرسه خخخخخخخخخخخخخخخ



تولد دوستم بود همه رو دعوت کرده بود کافی شاپ من دوتا عروسک براش خریده بودم بهش گفتم اسمشونو چی میخوای بذاری یکشو برداشت وبلند گفت اسم اینو میذارم چنگوز(چنگیز) همه ی افراد حاضر در کافی شاپ ترکیدن از خنده:bj::bj::bj::bj:




یه بارم تو تاکسی بودم داشتم میرفتم کلاس زبان ناهار نبرده بودم گفتم بذا سر چار راه پیاده شم بیسکوییت بخرم بعد گفتم نه ولش کن بعد گفتم اگه گشنم شد چی؟خلاصه اینقد تو فکر بودم که وقتی رسیدیم پول رو دراوردم گفتم یه بیسکوییت ساقه طلایی لطفا!!!:cz::cz::cz::cz::cz:




یه روز رفتم سر کلاس ، جلسه اول بود و همه می دونستند که استاد یه خانومه (من آقا هستم )، وقتی وارد شدم رفتم جلوی تابلو واستادم ، همه از جاشون بلند شدن فکر کرده بودن من استادم ، کل کلاس رو نگاه کردم و بعد آروم قدم زدم به طرف یکی از صندلی ها ی ته کلاس
کلاس همش سکوت مطلق ، زل زده بود به من
بعد من نشستم سر یکی از صندلی ها و کلاس متوجه سوتی خودش شد و منفجر شد با خنده:cn::cn::cn:



یه روز تو کلاس عمومی تو فکر رفته بودم...یهو دوستم صدام کرد به خودم اومدم گفتم چی میگی؟گفت استاد کارت داره،منم از جام بلند شدم،گفتم بله؟گفت بخونین آقای آجرلو(یه ته صدای کوچیکی دارم)من اسن تو حال خودم نبودم.گفتم استاد من الان آمادگیش رو ندارم،گفت اشکال نداره بخون...خلاصه من زدم زیر آواز خوندن.وقتی تموم شد کلاس ترکید از خنده،تازه فهمیدم چه سوتی دادم.منظور استاد این بود که متن کتاب رو بخون...خلاصه تا آخر ترم دختر پسرا منو میدیدن میگفتن بخون...:bj::bj::bj:

LIDA
06-09-2014, 19:08
.وای تو دانشگاه بودم نشسته بودیم سرکلاس یهو1اقاهه پشت صندلیش کند از پشت افتاد نتونستم خودمو کنترل کنم پکیدم از خنده ک یهو.................................خودمم پشت صندلیم ولو شدو ابروم رفت[



یه مسیج برام اومد.دیدم یه شماره آشناس ولی هرچی فکرکردم یادم نیومد کیه.
خواستم زرنگ بازی دربیارم و نپرسم شما که یه وقت ناراحت بشه.بهش زنگ زدم و کلی حال و احوال کردیم و برنامشو پرسیدم که توی عید چیکارست و حتی دعوتش کردم بیاد کیش(من ساکن کیشم) کلی تشکر کرد و خلاصه صحبتمون تموم شد و قطع کردیم و من هنوز نفهمیدم اون کی بود!!!! خخخخخخخخخخخخخخخخخ



وقتی ۶ سالم بود مامان و بابام واسه اینکه سر به سرم بذارن بهم میگفتن یه روز یه سطل ماست آوردن دم خونمون دیدیم تو توش بودی واسه همین پوستت اینقدر سفیده منم بچه باور کرده بودم به هرکی میرسیدم میگفتم منو ازتو یه سطل ماست پیدا کردن بعدشم منفجر میشدن از خنده چقدر من مخ بودم!!!!!!!!!!!!!!!:ca::ca::ca::ca:




یه روز رفتم سوپر مارکت آب میوه بخرم سوپر مارکتی گفت چی میخوای گفتم چی دارین گفت پرتقال و هلو و … منم خیلی باکلاس گفتم بی زحمت یه هلولو بده چند نفری که تو مغازه بودن داشتن موزایکا رو گاز میگرفتن:ca::ca:



۱روز پدربرزرگم اومده بود خونه ما،مادرم می خواست میوه هارو تو ظرف میوه بچینه،ظرف نداشت،برگشت به من گفت اون چیزه رو که توش چیز میذاریم تو چیزه بده به من توش چیز بذارم!!!!!
منظورش این بود:اون ظرف رو که توش میوه میذاریم توی بوفه است بده من توش میوه بچینم!!!؟؟ جالب اینجاست بدون اینکه حتی ۱ اشاره کوچیک به موضوع مورد بحث بکنه،بعد برگشته به من میگه چقدر خنگی،موضوع به این سادگی رو نمی فهمی(!!) چطوری کنکور قبول شدی؟من بودام سیکلم بهت نمی دادم!!!آخه چرا؟:bj::bj::bj::bj::bj:

LIDA
08-09-2014, 18:11
یه شب تا صبح داشتم واسه امتحان فرداش می خوندم(( البته بیشترش چایی میل می کردم))
(( ریاضی می خوندم بدون قلمو و کاغذ))
صبح کمی خوابیدم بیدار شدم دیدم دیر شده.زودی خودکار برداشتم پریدم تو ماشین و حرکت کردم به سمت داشنگاه. خدا رحم کرد وقتی از ماشین پیاد شدم باورتون نمی شه یهو متوجه شدم با شلوارک تو پارکینگ داشنگاهم.وای نمی دونستم بخندم یا زودی برم خونه برگردم.دیگه دیدم از وقت امتحان گذشته.رفتم تو خوابگاه شلواز یکی از دوستامو پوشیدم.ای خندیدن بهم دوستام خدا روز بد نده
یه بارم با یه جفت دمپایی لنگه به لنگه رفتم تو شهر
جالب اینجاست یکی سفید یکی قهوه ای:ca::ca::ca::ca::ca:



از موءسسهء زبانم زنگ زدن خونمون,داداشم گوشی رو برداشته.حالا من هی بالا پایین میپرم که بگه من خونه نیستم قشنگ گفت بله گوشی خدمتتون.منم گوشی رو گرفتم مسئول موسسه میگه سلماز خانم چرا چند جلسه غیبت داشتین؟منم مثل خوشحالها گفتم آخه من مسافرتم معلوم نیست کی برگردم اصفهان...

بعد دیدم مسئولمون زد زیر خنده گفت اون وقت ببخشید شما تلفن خونتونم با خودتون میبرین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وای تازه فهمیدم چه آبرو ریزی کردم:گریه::گریه:تازه از خجالتم بدون خداحافظی گوشی رو قطع کردم:ca::ca:




ديروز تو مغازه مون نشسته بودم با دوستم

يكي از دوستام به دوستم كه كنارم نشسته بودم زنگ زد و بهش گفت عادل كجاست گفتش نيستش

يه دفعه يكي پابرهنه اومد داخل مغازه گفت بههههه عادل خوبي!!!!!!!!!!

دوستم هم دستپاچه شد گوشي رو قطع كرد

پاك ابرو هردومون رفت ولي از خنده روده بر شديم:ca::ca:




ار توی باشگا انگشتام بد ضرب دیده بودن(دم مسابقه)منم تصمیم گرفتم گچ دستمو باز کنم و چندتا چسب زخم بزنم دور انگشتام.وارد سوپر که شدم نمیدونم جلو همسایمون هول شدم یا زبونم تو دهنم نچرخید.به آقاهه گفتم ببخشید آقا (چسزم بخم) دارید؟؟؟؟؟
همسایه ی جدیدمون (که یه عروس داماد بودن)بیچاره ها از چشاشون اشک میومد و منم سریع زدم به چاک....:ca::ca::ca:


من بیشتر سوتی هام نمیدونم چرا تو سوپر.
اولایی که نوشابه های سون اومده بود.کوچیک بودم داداشم بهم پول داد گف برو یه نوشابه سون بگیر.
من طفلک رفتم توی سوپر گفتم: ببخشید آقا نوشابه سون دارید؟
آقاهه:بله عزیزم
نوشابه رو داد دیدم ای دل غافل اینکه سبز چرا؟
با کمال دانایی گفتم ببخشید سیاه یا زردشو ندارید:ca::ca::ca:

LIDA
08-09-2014, 18:26
برای اولین بار رفته بودم از یکی از استادام نمره بگیرم دیدم تو دفترش بچه اشم هست از پشت سرم عباس شنیدم باخودم گفتم حتما اسمش عباسه اتاق شلوغ بود خواستم زودتر نوبتم شه گفتم سلام آقا عباس گل خوبی؟ جوابمو نداد اما همه نگام میکردم و استادمم یه لحظه نگاه کرد وخندید با ناراحتی رفتم بیرون اما وقتی داشتم تو دلم خودشو وبچه اشو دعوا میکردم چشمم به تابلوی افتاد دکتر عباس .... تازه فهمیدم چه سوتی داده بودم خخخخخخخخخخخخخ



خونه عمه ام بودم!

رفتم دستشویی! بعد وضو گرفتم اومدم بیرون...

یهو دیدم پسر عمه ام با سر پرید دو دستی جا نماز بهم داد! تو اون لحظه همه هم داشتن نگام میکردن! پیش خودم داشتم میگفتم خدایا این از کجا فهمید من میخوام نماز بخونم من که حرفی نزدم! همونجوری جانمازو خیلی رسمی دستم گرفتم رفتم تو اتاق گذاشتم زمین که پهن کنم دیدم حوله است!!!

خدا میدونه بیرون چقدر بهم خندیدن! خخخخخخخخخخخخخخ





اقا یه روز سره ساختمونه ددی سخت زیر افتاب مشغول کار بودیمو این ماشینای شاسی بلندو مدل بالا هم هی از دمه ما رد میشدن منم نامردی نمیکردم هی تو دلم بشون فحش میدادم
خلاصه یهو یه اقایی اومد از کنارم رد شه گفت : خسته نباشی جوون
منم که رو دنده فحش بودم از دهنم پرید گفتم : زنده نباشی
باقیشو خودت تصور کن دیگه خخخخخخخخخخخخخخخخخ



ی بار خونمون مهمونی بود
عمم اومده بود کمکون
بعد من به جای روغن ماهی تابه بردم واسه خواهرم
عمم هم اونجا ایستاده بود
خواهرم گفت خره روغن میخوام نه ماهی تابه
منم با خونسردی گفتم خر عمته
دیگه شب توی مهمونی حاضر نشدم




رفتم اموزشگاه واسه گرفتن گواهینامه
میخواستم ثبت نام کنم
منشیه یه فرم ثبت نام داد بهم
خیلی صف هم پشت سرم بود همه میخواستن ثبت نام کنن
خلاصه من داشتم پر میکردم فرم رو
یه جای فرم نوشته بود فرزنده ..
من باید اسم بابامو مینوشتم
مثلا فرزند فلانی ..، فکر کردم یارو میگه فرزند چندمی ؟ نوشتم فرزند اول
منشیه گرفت فرم رو
منو دید گفت خب به من چه که تو فرزند چندمی اسم باباتو بنویس
هیچی دیگه کسایی که تو صف بودن منفجر شدن
تلفاتم دادیم

LIDA
09-09-2014, 14:53
آقا یه بار دوستمون زنگ زد خونمون ... خیلی با هم صمیمی هستیم واسه همین تا همو میبینیم همدیگه رو می بندیم به فحش

یه بار زنگ زد خونمون بابام گوشی برداشت ... فک کرده بود منم اونم شرو کرده بود فحش دادن

بابام گفته بود عذر میخوام شما؟

ینی این دوستم هنوز که هنوزه به موبایلمم که زنگ میزنه اول میگه سینا خودتی؟خخخخخخخخخخخخخخ



سر کلاس داشتیم راجع به یه نوع بیماری حرف میزدیم. خواستم بگم بیماری مسریه..
گفتم بیماری مرسیه... و اصلا عین خیالمم نبود که چی گفتم تا اینکه بچه ها خندیدین:bm::bm::bm:



زنگ تفریح تو کلاس با بچه ها نشسته بودیم.. من گفتم: بچه ها چند وقته یه هوس عجیب افتاده بجونم
- چی؟
من: خیلی دوست دارم یه آیفون فورس داشته باشم
- برووووو بابا تو هم با این هوسات
یکی از بچه ها از اون ته کلاس گفت: آیفون فورس چیه؟
دوستم به شوخی گفت:آیفون تصویرییه
اون ته کلاسی با یه حالت جدی گفت: خب از اول بگو آیفون تصویری..برا من کلاس میزاره
کلاس ترکید......

:ca::ca::ca:


با بچه ها تو حیاط مدرسه وایساده بودیم..
یهو یکی از این دوستان گرام به یه حالت جدی و یه خورده کلاس و دست به کمر همونطور که داشت چشاشو میمالید گفت: آخ...چشم درد میکنه. برم درس بخونم حداقل دندون پزشکی قبولشم بتونم این چش خودمو خوب کنم...ما رو داری منفجر شدیم :ca::ca::ca::ca:




یه بار سر زنگ زبان فارسی بعد اینکه امتحان دادیم نشستیم با دبیرمون سوال امتحان نهایی رو حل کردیم. رسیدیم به یه سوال که تو امتحان هم داده بود..من خاستم بگم این سوال جزء امتحان هم بوده. گفتم این سوال جُل امتحان هم بوده:ca::ca::ca:

LIDA
10-09-2014, 17:43
یه بار همه ی دایی ها و خاله هام و همسراشون و بچه هاشون همه و همه خونه ی پدربزرگم جمع شده بودیم.شب تا دیر وقت بیدار بودیم و بعد از اون چون همه خسته بودند هرکس یک طرف سالن خوابید.شب من خوابم نبرد و یه فکر ترولی به سرم زد.رفتم گوشی های همه رو از توی کیف هاشون و شلوارهاشون برداشتم.

حدود15 تا گوشی شد.ساعت همه گوشی ها رو با هم یکی کردم و ساعت زنگدار همه گوشی ها رو واسه ساعت 4 صبح تنظیم کردم.هرکدوم از گوشی ها رو یه گوشه ی سالون انداختم و با خیال راحت رفتم خودمو به خواب زدم و منتظر شدم.

شاید باورتون نشه ساعت 4 که شد 15 تا گوشی با زنگ های مختلف شروع کرد به زنگ زدن طوری که انگار یه سمفونی بزرگ در قلب لوس آنجلس شروع به نواختن کرده.همه مثل جن زده ها از وحشت نشسته بودند و بهم نگاه می کردند!و در اون لحظه من به این پی بردم که واقعا" من دارم توی این مملکت .... میشم.باید برم دانشگاه های خارج.این جا فایده نداره.هیچکس قدر این هوش منو نمی دونه!:ca::ca::ca::ca::ca:



یه بار وقتی راهنمایی بودم با خواهرم که تازه رانندگی یاد گرفته بود داشتیم میرفتیم کرج خلاصه چون تازه کار بود بیشتر از گوشه میرفت همینطور که میرفیتم یه دفه یه صداهای عجیبی از ماشین در میومد خلاصه خیلی نگران شدیم وایسادیم یه خرده شاید درست شه دوباره راه افتادیم دیدیم نه فایده نداره عجب صدای عجیبی میده این ماشین وایسادیم زنگ زدیم امداد خودرو اونام اومدن گفتن خانم این ماشین که مشکلی نداره !! حالا بعد 2 ساعت اوسکل شدن فهمیدیم که این صدا در اثر رفتن لاستیک روی او کناره های اتوبانه که خط کشی شده ! دیدین که ؟!! تا شیش ماه به این پت ومت بودن خودمون میخندیدیم:ca::ca::ca::ca:




عاقا ما يه رفيق داريم قدش خيلي درازه خيلي هم اين رفيقمون چرت و پرت ميگه خلاصه يه روز اين رفيقمون شروع ميكنه به چرت و پرت گفتن ، معلم اينو ميندازه بيرون منم ميام مثلاً قضيه رو جم كنم ميگم اغا اينو ببخش از قديم گفتن ادم قد بلند خون به مغزش نميرسه ! تا اينو گفتن ديدم همه زدن زير خنده تا به خودم اومدم ديدم بيرونه كلاسم ! هرچي فكر كردم كه چرا معلم منو انداخت بيرون ! فهميدم قده معلمه از رفيقم بلند تر بوده !!!!:ca::ca::ca::ca:




بچه بودم، بابام منو برده بود مسجد، امام جماعت هم پیر بود آروم آروم نماز میخوند، منم حوصه ام سر رفته بود پا شدم رفتم بالای منبر میکروفونو ورداشتم، شروع کردم به خوندن شعرای مهد کودکمون، کل مسجد داشتن همراه با لبخند ملیحی به نمازشون ادامه میدادن...
یهو دیدم بابا نمازو ول کرده اینهو پلنگ گرسنه داره میاد سمتم، منم که به شدت احساس خطر میکردم فرارو به قرار ترجیح دادم و بابا بدو من بدو، منم که ریزه میزه بودم از بین نماز گزارا سریع رد میشدمو داد میزدم: کمک این دیوونه (تازه یاد گرفته بودم) میخواد منو بزنه!! ،
چند نفر که اصن افتاده بودن کف مسجد ریسه میرفتن، بقیه هم در حال ذوق کردن بودن، این ماراتون حتی تو تامو جری هم بی سابقه بود تا اینکه باباو منو گرفتو تا میخوردم منو زد...:ca::ca::ca::ca::ca:

LIDA
10-09-2014, 17:54
مادربزرگم فوت کرده بود خاله ام به من تماس گرفت مامانم خونه نبود و گفت تو به مامانت اروم اروم بگو که هول نکنه ! منم خیلی ریلکس خودمو کنترل کردم مامانم که اومد خونه بهش گفتم سلام مامان یهو زدم زیر جیق و گریه گفتم مامان مامانت مرده !! مامانم حالش بد شد افتاد رو زمین ! زنگ زدم به بابام گفتم بابااا به دادم برس گفت چی شده ؟ قاطی کردم گفتم مامانم مرده !!بابام هم اونوره خط حالش بد شد!! دیگه دوسته بابام بابامو جمع کرد رسوند خونه مامانم رو بردیم بیمارستان الان دیگه کله فامیل خبر بداشونو به من میگن


دیشب از بیرون خسته و کوفته رسیدم خونه،خیلی شیک رفتم در یخچال رو باز کردم،جلوی چشمان مامانم یک موز برداشتم پوستش رو کندم،شیک تر از اول داستان رفتم در سطل آشغال رو باز کردم . در کمال ناباوری و کماکان جلوی چشمان مادر گرام خود موز را حواله سطل آشغال کردم وکاملا بهت زده به پوست موز که تو دستم بود خیره موندم.اونجا بود که با صدای خنده مامانم متوجه شدم چه سوتی دادم.بدتر از اون اینه که از دیروز تاحالا با دقت موز می خورم که سوتی ندم:bj::bj::bj::bj::bj:



با بابا و مامان و خواهر هشت ساله م و خاله م و دختر خاله م داشتیم می رفتیم فرودگاه استقبال یکی از اقوام
یه دفه جواد هاشمی رو دیدیم. خاله م به دختر پنج شش ساله ش گفت:
ببین عمو قنادو دخترم.
جواد هاشمی گفت : نه خانم. من هاشمی هستم. قناد نیستم
اما خاله م ول کن نبود. میگفت: چرا دخترم ، این عمو قناده ! همون که برنامه کودک اجرا میکنه.
هاشمی دوباره گفت: نه دخترم. من بازیگرم. مجری نیستم.
اما خاله م دوباره گفت: چرا دیگه شما همون هستید که برای بچه ها برنامه اجرا میکنید.
خلاصه از خاله م اصرار و از هاشمی انکار.
یه دفعه خواهر هشت ساله م رو کرد به جواد هاشمی و گفت:
بابا جون بگو من قنادم دست از سر همه مون برداره این خاله






گوشیم و خونه جا گذاشتم ، از شرکت زنگ زدم خونه به بابام میگم هر کی زنگ زد بگو شرکت زنگ بزنه همون لحظه گوشیم زنگ خورد بابام میگه: داره زنگ میخوره بیا خودت باش صحبت کن....
:bj::bj::bj:



مراسم ختم عمه گرامي مان بود بود داخل مسجد مهمونا نشسته بودن هنوز مراسم رسميت نگرفته بود كه پسر عموم داشت ميكروفن رو تست مي كرد رفت تا آمپلي فاير رو تنظيم كنه يهو پسرپنچ سالش ميره پشت ميكروفن و مي خونه:::::::::: خوشگلا بايد برقصن..خوشگلا بايد برقصن:bj::bj::bj::bj::bj:

LIDA
13-09-2014, 09:34
یکی از فامیلون تعریف میکرد: یه دوست و همکار داشتیم تو دفترمون هر وقت دور هم بودیم اینو میفرستادیم بره بستنی بگیره اینم از اونجایی که علاقه وافری به بستنی لیوانی داشت همیشه لیوانی میگرفت همیشه هم وقتی برمیگشت همه غرغر که اای بابا این یارو چرا واسه بستنیاش قاشق نمیزاره و این حرفا.
ازین جریانات 5-6 ماه گذشت یه بار وسیله میخواستم رفتم سر کشوش دیدم 50-60تا قاشق بستنی توشه(ازونایی که پوستش کاغذیه)
گفتم:... اینا چیه تو میزت؟!:|

گفت:این یارو بستنی فروشه هر دفعه میرم پول خرد نداره چسب زخم میده گذاشتم اونجا یه وقت لازم میشه!!

ما :| :))))))))))):bj::bj::bj::bj:




يكي از دوستاي داييم بعد چندين سالي از يه شهر ديگه اومده بود واسه شام دعوتش كرده بوديم دايي گفت:اين آدم حسابيه جلغوزه بازي درنيارينا..

ماهم همه گفتيم باشه سرشام دايي داشت همچين دولوپ دولوپ دولوپ دولوپ ميخورد هرچي هم بهش اشاره و چشمك ميكنيم انگار نه انگار..

دوستش به دايي گفت:محسن حالا كه همه چي اينترنتي شده تو فيس بوك، ميل داري دايي كه همچين داشت دولوپ دولوپ ميخورد گفت:

فيس بوكو كه آره دارم ولي اگه ميل نداشتم كه اينجوري مثل گاو نميخوردم

ما همه:o :o :o :o :o :0

دوستش اينجوري :o منظورم ايميله:bj::bj::bj::bj:





آقا ما 7 سالمون بود
اون موقع ویدیو خدایی بود واسه خودش
یه شب ما به اتفاق خانواده نشستیم فیلم (( سوپر من )) و نگاه کردیم
بعد از تماشای فیلم حال عجیب غریبی داشتم هم سنو سالای من درک میکنن حالمو !!!
احساس قدرت میکردم احساس می کردم که منتخب بودم و خبر نداشتم ...
خلاصه رفتیم تو حیاط تاب سواری تاب و روندیم و روندیم تا سرعت رسید به 140 بلند شدم ایستادم
و مدل سوپرمن که دستاشو مشت می کرد و پرواز میک
رد شدم و چشمام و بستم و رفتم ........
چشمام و که باز کردم خودم و رو تخت بیمارستان دیدم و خانواده محترم به همراه بچه های محل و تعداد کثیری از هوادارا همه دورم حلقه زده بودن ....
سرتون و درد نیارم واسه اینکه به زندگی عادی برگردم 1 ماه تحت مراقبت های ویژه بودم و بعد از اون تا سالها تو محل و در و همسایه و فامیل ملقب به (( امیر سوپر من )) بودم

:bj::bj::bj:


پدر بزرگم خیاطه یه روز تعریف میکرد که یه گدا اومد مغازه منم گفتم پول ندارم اونم گفت پس شلوار بده
:ندارم
:پس کت بده
:ندارم
میگه یه نگاهی بهم کرد گفت پس مغازه رو ببند با هم بریم گدایی
من:l
اون:)
:bj::bj::bj:



پسر عمم با یه دختره دوس شده بود فک کنم اولین بارش بود؛ میخواستن برن کافی شاپ؛ بهم اس داد گفت چی بخوریم که هم باکلاس باشه هم ارزون؛ من فینگلیش اس دادم moz bastani (موز بستنی) بخور؛ رفته بود هرکافی شاپی پرسیده بود بهش خندیدن گفتن نداریم؛آخرش فهمیدم میگفته موز باستانی دارین؟
یعنی اینا لکه ننگ فامیلنا
:bj::bj::bj:

LIDA
13-09-2014, 09:54
یکی از دوستام تعریف میکرد:
یبار تو تاکسی سوار شدم که یه خانمه جوونیم عقب ماشین نشسته بود... راننده بنده خدا داشت سیگار میکشید که این خانم بر گشت گفت آقای راننده شما میدونین 30% ضرر این سیگار به خودتون میرسه 70% به مسافرا؟؟؟؟
راننده ام بدون مکث روشو برگردوند سیگارو گرفت سمت دختره گفت : پس بیا آبجی شما بکش بزا ما حالشو ببریم ینی ماشین منفجر شد از خنده....دیگه صدایی از دختره بدبخت در نیومد تا پیاده شد....



بعدکلاس به دختره گفتم جزوتو بده کپی کنم
کپی بسته بود بهش گفتم من وسیله دارم تو شهر میرم شمام بیاید که جزوه رو کپی کنم اونم گفت میشه دوستام هم بیان ؟؟!؟!
من گفتم شرمنده ماشین من کوپه هستش فقط واسه 2 نفر هستش !!!!
یهو یه نیش خند زد بعد رفت پیش دوستاشو پچ پچ کرد اومد که بریم
تو راه هی سوال میپرسید که اسمتون چیه و .... دوستاش به فاصله چند قدم قبل از ما میومدن ...
تا رسیدیم درب دانشگاه و رفتیم نزدیک ماشین
وقتی در وانتو باز کردم قیافه این بشر دیدنی بود یهو دوستاش شروع کردن به خندیدن
منم یهو زدم زیر خنده دختره هم 2-3 تا فحش داد جزوشم نداد رفت پیش دوستاش :|
منم کف زمین گاز میزدم :))):ca::ca::ca:



سر سفره تو بطري نوشابه دوغ بود
به بابام گير دادم كه نيگا دوغ نوشيدني اصيل ايرانيه بعد تحت ليسانس پيپسي پر ميكنن
گفتش: ننت ريخته دوغو تو بطري پيپسي!!! :ca::ca::ca::ca:




امروز سر کلاس بدجور ضایع شدم.رفتم پای تخته که با اعتماد به نفس کامل مسئله رو حل کنم(مسئه که چه عرض کنم یه تبدیل واحد ساده) خلاصه مغزم چنان هنگ کرد که هیچی یادم نمیومد. اصلا نمیدونستم باید چیکار کنم هیچی همین طوری رفتم نشستم گفتم از بس حواس آدمو پرت میکنین نمیزارین تمرکز کنم وگرنه بلدم!!!!!! یکی از دانشجوها گفت استاد حالا بلد نیستی اشکالی نداره من بیام حلش کنم به جای شما!!!!!!!!!!!!!!!! یعنی داشتم می مردم از خجالت ها!




رفتم موهامو کوتاه کنم، به طرف گفتم لطفا موهامو خیلی کم کوتاه کنید، خیلی کما یه جور که اصلا پیدا نباشه، اصلا کوتاه که نه فقط یه جور بشه که مرتب بشه، گفتم ببین من به هر کی میگم کم کوتاه کن گوش نمیده ها خواهشا توجه کن، بعد از چند دقیقه گفتم اصلا ولش کن بیخیال شدم! پاشدم رفتم، یه لحظه مغازه منفجر شد از خنده…:ca::ca::ca::ca:

LIDA
13-09-2014, 17:11
کلاس اول راهنمایی بودم...اون موقع خیلی خیلی با دوستام تلفن حرف می زدم....کلی پر حرف بودم! آقا یه روز رفتم دم خونه دوستم که بیاد پائین باهم بریم بیرون داداشش اومد دم پنجره منم یهو هل شدم(طبق عادت معمول پشت تلفن) گفتم : الو؟؟سلام! مریم هستش؟ داداشش هم نه گذاشت نه برداشت گفت: گوشی دستت صداش کنم!
من: :-|
داداشش: :))
مریم: :-o
گراهام بل : :


با این که اعصابمون خیلی خرابه سر این جریان اما خوب...
روز آخر ماه رمضون خالم همه رو افطاری دعوت کرد.مامانم اینا مخالف بودن میگفتن با این روز های طولانی همه خسته ایم.اما بالاخره خالم با اصرار افطاری داد.ساعت حدود ۱۲بود برگشتیم خونه دیدیم در شکسته و همه خونه به هم ریخته.دزد ۲۵میلیون کیف پر از طلای مامانم رو برده بود.زنگ زدیم پلیس زحمت کشیدن نیم ساعت بعد اومدن انگشت نگاری و اینا...
پلیسه از مامانم پرسیده خانوم شما به شخص خاصی مشکوک نیستین؟
مامانم هم اعصاب داغون.برگشت گفت: چرا جناب سروان.خواهرم تو این چند روز خیلی اصرار میکرد بریم خونشون...
من:O
بابام:O
جناب سروان:O
محتویات شکم مامانم که دست پخت خالم بود:|
مامانم:(((خخخخخخخخخخخخخخخخخ خخ




چند سال پيش بابام يه بسته مسواك رنگي خريده بود كه من طبق معمول رنگ صورتي رو برداشتم تا يك هفته بعد كه دسته مسواكم شكست بعد از نيم ساعت خواهرم اومد گفت كي دسته مسواك منو شكسته و وقتي مشخص شد كه هر دوتامون از يه مسواك استفاده ميكرديم كلي چندشمون شد
/ شب كه بابام اومد خونه يه دفعه صدا زد اين مسواك من كجاست :::: اي ي ي ي ديگه بقيه شو تصور كنيد كه من چه حالي شدم :((
:021::021::021::021:



امروز داشتم با دوستم یه بحث جدی و منطقی می کردم یه دفه گفتم ببین عزیزم من و تو دو تا آدم عالغ و باقل هستیم دوستم گفت منظورت همون عاقل و بالغه دیگه !!!!!! تازه فهمیدم چی گفتم:)):021::021::021:



تو کوچه منتظر دوستم بودم تا از خونشون بیاد بیرون ...
دیدم یه درِ آینه ای بزرگ جلومه ...
اول رفتم جلوش و موهام رو مرتب کردم و بعدش نمیدونم چرا مرض گرفت منو توش برا خودم ادا در میاوردم ...
بعد از 2 دقيقه یه زنه در رو باز کرد و با خنده گفت:
خدا پدر مادرت رو واست نیگه داره که دلمون رو شاد کردی.
کل خانومای داخل آرایشگاه رو از خنده پهن کردی رو زمین:021::021::021::021::021:

LIDA
13-09-2014, 17:16
داشتم از سر کار با ماشینم می آمدم سر راه زدم کنار برای خرید.وقتی از مغازه اومدم بیرون دیدم یکی زده به ماشین و گوشه چراغ و گلگیر زبون بسته رو زده, وایستاده کنار ماشین. منم شاکی که چکار کردی با ماشین.یارو هم ترسیده بود همش عذر خواهی می کرد میگفت خسارتش رو میده.داشتم عمق فاجعه رو عصبانی نگاه می کردم که به یک فاجعه دیگه پی بردم.

دقت کردم دیدم بدنه ماشین چقدر تمیزه سرم رو آوردم بالا دیدم .....بببببله ماشینه کثیف من پشت سر این ماشینست که شبیه مال منه.منم خونسرد گفتم من وقت ندارم الان صاحبش میاد .طرف با چشمای گرد داشت من رو که دور میشدم میدید منم با چشمای باز دیدم صاحب ماشین داشت تو سر زنان میامد طرف ماشینش و اون بنده خدا ..............
:021::021::021:


خواهر شوهرم 45سالشه زنگ زده به یکی از فامیلاش بعد کلی صحبت کردن وقتی قطع کرد sms اومد گوشی رو داد بمن گفت : عینکم همراه نیست ببین چی نوشته , منم نگاه کردم دیدم همراه اول sms داده به این مضمون که, موجودی شما رو به اتمام است

گوشی رو بهش دادم و گفتم شارژت کم مونده تموم بشه..

دیدم خواهر شوهرم گوشیشو برد گذاشت رو شارژ :))):021::021::021::021:




زنگ زدیم واسمون پیتزا بیارن یارو سس نزاشته بود توش ؛ فرداش مامانم رفته میگه آقا چرا واسه ما سس نذاشتی ؟ مگه پیتزارو میشه بدون سس خورد؟

یارو : نه خانم !

مامانم : پس ما چجوری خوردیم ؟:021::021::021:




خواهرم دامپزشکه. یه روز تو کلینیکشون یه آقایی اومده بود گوسفندشو آورده بود، گوسفنده زیر دسته دوستای خواهرم میمیره طرف بر می گرده میگه یه گله گاو جمع شدین اینجا ! یکی از دوستای خواهرم میاد از جمعیت پزشکان طرفداری کنه میگه آقا چه طرز صحبت کردنه! یه گله گاو چیه! ما یه گله دکتریم!!:021::021::021:



یه پسر خاله 5،6ساله دارم.

اون دفعه نشسته بود پشت پی سی داشت یه بازی جنگی-تانکی می کرد ( به روایت خالم) صداشم حسابی بلند بهش گفتم (خالم گفته) عزیزم صداشو کم کن، مامان بزرگ از خواب نپره

صدا رو کم کرده حالا شروع کرده:

" آه... بترک، بترک....آخیش.. بزنش، تق، تق...ت تق تق... بترک ، بترک.............. وای،......... خودمم ترکیدم...!"

می دونین چی شده بوده؟

تانک پکیده بوده؟ نه.... اسهال گرفته بوده، همونجا صندلی رو به گند می کشه:021::021::021::021:

LIDA
14-09-2014, 15:29
به یه بنده خدا مشتریه شلوار تک دادم بره تو پرو بپوشه، پوشید اومد بیرون خانومش گفت ران شلوار خیلی گشادهو از این حرفا، آقا ماهم سوزنو برداشتیمو رون شلوارو یه سوزن مشتی زدیم که بره واسه خیاطیو گفتم شلوارو درآر، این بنده خدا یه ده دقه ای ازش خبری نشد منم اعصابم خورد، مغازه پر مشتری یه پروم بیشتر نداریم که... خلاصه بنده خدا لای درو وا کرد دیدم شلوار دستشه... تا اومد حرف بزنه شلوارو سریع ازش گرفتم کفتم مبارک باشه، شلوارو رو میز گذاشتم دیدم... یا ابوالفضل...این چرا آسترش گل گلیه شلوارو چپه کردم دیدم....مادر جان.....شورت ماماندوز طرفو سوزن زدم به شلوار....اینم میخواسته بگه که من شلوارو زودی گرفتم ازش...آقا مغازه منفجر شد یهو...زن یارو که سیاه شد زد بیرون...منم شورت یارو رو باز کردم دادم بهش اومد بیرون نفهمیدم کی رفت نشد یه عذر خواهی بکنیم......خدایا ما را ببخشای...D::cz::cz::cz::cz:



6 سالم بود که یه عروسک با کاغذ خودم درست کردم و میگفتم این زن منه... ( حالا بگو تو چی میفهمیدی !!) اینقد دوسش داشتم همش همه جا با خودم میبردمش و فک میکردم واقعا زنمه .. حیف شد پاره شد اینقد گریه کردم فک کردم زنم مرده :cn::cn::cn:




دیشب رفتیم خونه ی داییم ...

یه پسر داره 5 سالشه ، یه موبایل گرفته دستش میگه " این علامت حاکم بزرگ میتی کومان" .. احترام بزارید !


منم خواستم سرگرم بشه احترام گذاشتم !

برگشته میگه تو نمیخواد احترام بزاری .. تو از خودمونی زومبــــه !!


منـو ميگـــي ~~> :| !!:bj::bj::bj:



یه بار با داداشم رفتیم بیرون .... دنبال یه مغازه لباس فروشی بودیم .... یکی پیدا کردیم و من اون ور خیابون رو به رو مغازه پارک کردم ماشین و .... یه لحظه توجهم به ماشین پشت سرم جلب شد که 4 نفر توش بودن داشتن چپ چپ نیگام میکردن ..... من توجهی نکردم و رفتم تو مغازه ..... همین جور که داشتم جنس های مغازه رو نیگاه میکردم نظرم به سمت ماشین جلب شد ...... من درجا جلو سف پمپ بنزین پارک کرده بودم و ملت پشت ماشین من حیرون ......... :bj::bj::bj:



با مريم و دوستاش رفتیم درکه ، عصری برگشتم خونه خسته ..
تا اومدم تو دیدم بابام عصبی گفت مگه تو قرار نبود ساعت 2 بری دنبال خواهرت بیاریش خونه
بعدم ماشین و بیاری در مغازه به من تحویل بدی ؟؟
تازه یادم افتاد !
گفتم بابا نفهمیدی چی شد که !!
از بیمارستان بم زنگ زدن گفتن یه آقایی تصادف کرده ، شماره شما تو لیستش هست ... رفتم دیدم حامد بدجور تصادف کرده و داشتن میبردنش اتاق عمل :(
مامانم گفت طفلی ، به بابا مامانش گفتی ؟
گفتم نه بابا اصلا موندم چطور بگم ، هنوز هنگم !
بابام گفت حامد ؟؟
همون رفیقت که باباش دبیر بود ؟ گفتم آره ..
گفت همون که دانشگاه خودتون معماری میخونه ؟ گفتم آره ..
گفت همون که قد بلندی داشت و چشمای روشن ؟ گفتم آره
گفت همون که قرار بود امروز بیاد اتو کد یادت بده الان نیم ساعته تو اتاقت منتظرته ؟؟:bj::bj::bj:

LIDA
14-09-2014, 15:39
خواهرم خواستگار اومده

خواستگار به مامانم: دخترتون اخلاقش تو خونه چطوریه؟

مامانم: والا تا بهش نگفتیم فلان کارو انجام بده خیلی هم خوبه ولی امان از اون لحظه ای که ازش بخواهیم یه کاری انجام بده انگار خون جلو چشماشو میگیره میخواد منو بکشه

خواستگار :|

مامانم :)

من ::cz::cz::cz::cz:



دوستم تعريف ميكرد
كتاب دوست خواهرش پيش خواهرش جامونده بود اين رفيق ما هم فضول، رفته سروقت كتاب
تعريف ميكرد هر جند صفحه كه ميرفتي جلو، دختره نوشته بود:
خدايا امروز امتحان دارم كمكم كن خوب بشم و ...
بعد زير همون ميديدي نوشته:
خدايا اصلا ازت توقع نداشتم چرا كمكم نكردي!
يعني واقعا آدم اينا رو ميبينه به خودش اميدوار ميشه!!!:cz::cz::cz::cz:



یکی از بچه ها روایت میکرد:
رفته بودم سربازی، روز اول نشوندنمون رو زمین...
جناب سروان داد زد : کی اینجا لیسانس ریاضی داره؟!!
منم با ذوق و شوق دستمو بردم بالا گفتم : من جناب!!!
گفت : پاشو اینا رو بشمار!!:bj::bj::bj::bj:




خانومم تو ماشین بود، منو دادشم رفتیم تو سوپر مارکت بعد برگشتم نشستم تو ماشین داداشمم نشست عقب... تا اومدم شونه تخم مرغ بدم خانمم دیدم یه زن دیگس حسابی جا خوردم ترسیدم بعد از دو دقیقه هنگ بودن فهمیدم ماشینو اشتباهی سوار شدیم، پیاده شدمو به داداشم میگم پیاده شو ماشین من جلوییه، بعد که فهمیده اشتباه سوار شدیم پیاده شده به خانومه میگه زن داداش پیاده بشین ماشینو اشتباهی سوار شدیم :دی زنه هم ترسیده بود هم نمیتونست جلو خندشو بگیره جاتون خالی کلی خندیدیم :)):cz::cz::cz::cz:




من بیشتر وقتا با تاکسی میرم دانشگاه حالا یه روز بابام مهربون شد و سوییچ ماشینشو داد گفت با ماشین برو , خلاصه ما ام ماشینو ورداشتیم و خوشحال رفتیم دانشگاه ولی از اونجایی که به ماشین بردن عادت نداشتم موقع برگشت یادم رفت ماشین آوردم با تاکسی برگشتم خونه . فردا صبحش که بابام اومد بره سر کار رفت تو پارکینگ دید ماشین نیست دادو بیداد که ماشین و بردن حالا همه همسایه هام جمع شدن می خوان زنگ بزنن پلیس . منم شدید ناراحت که یهو یکی از همسایه ها گفت البته من ماشینتونو از دیروز تا حالا ندیدم اینو که گفت فهمیدم که چه گندی زدم حالا مگه روم میشه بگم ماشین کجاست خلاصه بعد اینکه با کلی خجالت قضیه رو گفتم بابام کلا ازم قطع امید کرد خودمم یه جوری رفت و آمد می کنم که هیچ کدوم ار همسایه ها رو نبینم:bj::bj::bj:

LIDA
16-09-2014, 11:01
چند سال قبل که داداشم کلاس اول بوده خانم معلمشون یه برگه به همه بچه ها میده و میگه امضا ولی رو بگیرین تا ببرمتون اردو . این داداش ما هم برگه رو میبره یه راست میده به بغال سر کوچه مون که اسمش ولی ا… بوده و میگه آقا ولی خانممون گفته اینو امضا کن میخوام برم اردو !!!
:021::021::021:


کلاس اول دبستان بودم واولین برگه ی امتحان را گرفتم بعدازواردکردن نام برای واردکردن نام خانوادگی اسم همه ی اعضای خانواده رابه جای فامیلم واردکردم.خخخخخخخخخخخ



منم اینکه همیشه با پسر عموم بازی یادم تو را فراموش کل می انداخیتم ی روزم که حواسم نبود من باختم منم که بی اعصاب پاشدم برم خونه دیگه تیک گرفته بودم سوار تاکسی شدم و تو فکر بودم که جبران کنم. تا کرایه رو دادم به راننده تاکسی یهو گفتم یادم تو را فراموش .:021::021::021:



یادم تازه تراول پنجاه هزار تومنی اومده بود من هم رفتم خرید وقتی می خواستم تراول رو به فروشند بدم شروع کردم به پشت نویسی کردن که یهو فروشنده گفت خانم برای بانک اینکارو انجام میدن نه برای اینجا وای که چقدر ضایع شدم:021::021:


اون روز هر جای دانشکده پا میذاشتم احساس میکردم دوست داشتنی شدم .از پله های بخش زبان بالا رفتم دیدم دخترا از پله اول تا آخر نگام میکنن.راستشو بخواین ذوق زده شده بودم.باورم شد بخاطر تیپ متفاوتی(شلوار مشکی و پیراهن سفید نو) بود که زده بودم.
یه گل پسر از دور با لبخند به من نزدیک شد.سلام کرد و تو گوشم گفت:« ببخشید مثل اینکه یه پرنده پشت پیرهنتون رو کثیف کرده…»
حالا برگردین ۱۰ دقیقه قبل.
با دوستم زیر درختای چنار پاییزی دانشکده نشسته بودیم و من میگفتم فصل پاییز با قارقار کلاغا واقعا” دل انگیزه.در وصف کلاغ و پاییز خیلی چیزا گفتم.
بعد از ماجرا همون اندازه به کلاغا فحش دادم.:021::021::021:

LIDA
20-09-2014, 11:05
[CENTER][SIZE=3][COLOR="#800080"]سوم راهنمایی بودم چون میرفتم فوتبال کم میرفتم مدرسه . بعد بابام واسم معلم خصوصی گرفته بود . امتحان ریاضی گرفتم 9/5 . بعد من به خانوادم نمیگفتم که گیر ندن واسه فوتبالم . یه روز دوربین بردم مدرسه که از رفیقام فیلم بگیرم بعد دوربین رو دادم دوستم . داشت فیلم میگرفت . اومدم خونه شاد و خندان بابام گفت فیلم رو بزار . ما هم فیلم رو گذاشتیم وسطای فیلم بود که دوست بیشعورم تو فیلم گفت اقای امیری علی امتحان ریاضی گرفته 9/5 بابام نمیدونست بخنده یا با من دعوا کنه:bm::bm::bm::bm:




این سوتی یکی از دوستامه: یک بار که خسته و کوفته داشته از دبیرستان میرفته خونه صد متر مونده به ایستگاه اتوبوس میبینه که اتوبوس اومد تو ایستگاه ایستاد، از اون جاییکه اتوبوس دیر به دیر میومده و این بنده خدا هم نای منتظر موندن برای اتوبوس نداشته شروع میکنه به دویدن بلکه به اتوبوس برسه... خلاصه سعیش بی نتیجه میمونه و از اتوبوس جا میمونه... یه چند دقیقه یی که تو ایستگاه منتظر اتوبوس بعدی ایستاده بوده میبینه که بقیه دارن چپ چپ نگاش میکنند، با خودش فکر میکنه که: کوفت مگه از اتوبوس جا موندن جرمه؟ که یهویی باد میاد و احساس میکنه پاهاش یخ کرد، نگاه میکنه میبینه کش شلوارش گشاد بوده شلوارش اومده پایین... بیچاره میگفت نفهمیدم چه جوری شلوارم رو کشیدم بالا و اولین ماشین رو دربست کردم و از اونجا در رفتم!




من تو کوچیکیام تولد گرفتم و دوستام رو دعوت کردم و خواهرم برام فیلم گرفت ، بعدش خواهرم به خاطر اینکه کیک رو ندادم بهش کل فیلمم رو پاک کرد ، منم گفتم دارم برات ،
خلاصه گذشت و ما هم بزرگ شدیم ولی مگه یادمون رفته بود
خواهرم عقد کرد و به من گفت بیا فیلم بگیر ، گفتم آهان خوب موقعی هست ، کل فیلمش یا صدای خودم بود یا در و دیوار بود
بعدش که فیلم رو دید گفتم یادته تولدم رو:دی
انقدر حال کردم







چند روز پیش صبح با ماشین رفتم دانشگاه. کلاسام که تموم شد خواستم برگردم خونه رفتم سوار تاکسی های ون شدم! همون اولای مسیر یهو یادم اومد عجب سوتی دادم، خیلی ریلکس به راننده گفتم آقا نگه دار. راننده چپ چپ نگام کرد و گفت واسه چی؟ منم خیلی ریلکس جواب دادم "من خودم ماشین دارم!" جاتون خالی کل ون از خنده رفت رو هوا. منم بعد از دادن کرایه پیاده شدم و سوت زنان برگشتم طرف پارکینگ دانشگاه...




یه شب مادرم مریض بود داشتم ازش پرستاری میکردم بعد گفت برو برام آب بیار رفتم آب آوردم
دیدم خوابش برده اومدم تریپ بایزید بسطامی بردارم صبر کنم بیدار شه
یه دفعه یه لحظه خوابم برد آبو ریختم رو مامانم !!!!!!!!

LIDA
20-09-2014, 11:58
چند سال پیش منتظر تاکسی بودم هر تاکسی که رد میشد دست بلند میکردم و میگفتم تاکسی ولی هیچکدوم نمی ایستادن خلاصه خسته شده بودم و گیج که یه وانت بار رد شد و بلند داد زدم تاکسی!!! که کل ملت توی خیابون به من خندیدند و ضایع شدم. خخخخخخخخخخخخ



سال پیش تو اتوبان کردستان یکنفر ادرس پرسید که یوسف اباد از کدوم طرف دقیقا بریدگیش کنارم بود نمیدونم چرا گفتم دو تا بریدگی جلوتر بیچاره تا فاطمی فکر کنم رفت.:bm::bm::bm:


واسه یک هفته مرخصی داشتیم میومدیم خونه که بین راه اسکانیا نگه داشت واسه استراحت
منم از فرصت استفاده کردمو گفتم برم یه نمازی بخونم
وارد نماز خونه که شدم دیدم هیچکی نیست
همچین مسلط شروع کردم به نماز خوندن
یه چند رکعتی که خوندم دیدم یه خانومی وارد نماز خونه شد و شروع کرد به نماز خوندن
با خودم گفتم حتما درب نمازخونه زنانه بسته بوده اومده اینجا نماز بخونه
بعد دیدم یه خانوم دیگه هم وارد شد و به دنبال اون خانم و خانومهای بعدی وارد شدند
نگو ما اشتباهی وارد نمازخونه زنانه شده بودیم و خبر نداشتیم
بیرون که اومدم دیدم نمازخونه مردانه همون روبروست و همه ی اقایونی که
واردش میشن چپ چپ بهم نگاه میکنن
:021::021::021:


یه روز با خانمم رفته بودیم یه خونه ببینیم برای اجاره. زنگ زدیم یارو اومد گفت الو! گفتم برای بازدید خونه اومدیم. گفت مال من نیست گوشی خدمتتون باشه.
رفت یکی دیگه اومد اونم گفت الو! گفتم برای بازدید خونه اومدیم. گفت من قطع می کنم بیایید بالا. ما بالا رفتیم اما از خنده مرده بودیم خودشون هم نمی دونستن چرا؟:021::021::021:





راهنمایی بودیم یکی از بچه ها عمدا از معلوم علوم پرسید فسینه ها (سفینه) اولین بار کی ساخته شدند.بنده خدا معلممون تا اخر زنگ همه اش میگفت فسینه ها فلانن بیصارن اصلا هم متوجه نبود که داره اشتباه میگه

:021::021::021:

LIDA
21-09-2014, 14:58
یه روز تو آشپزخونه داشتم ناهار می خوردم،مادرمم داشت ظرف می شست.یه دفعه یه لیوان از دستش افتاد و شکست.آقا ما شروع کردیم بهش خندیدن.یه دفعه مادرم دمپاییش رو در آورد و تا می خوردم منو زد.:ca::ca::ca:



با کلی افاده و کلاس تو سوپرمارکت بودم … گفتم آقا یه آب یه بار مصرف لطفا ! گفت خانم منظورتون لیوان یه بار مصرف یا لامپ کم مصرف .گفتم نخیررر آقا گفتم که آب یه بار مصرف ! بیچاره خودش فهمید یه آب معدنی داد دستم! جالب اینکه خودم بعد ۲۴ ساعت فهمیدم چه سوتی ای دادم:ca::ca:



اعتراف ميکنم وقتي کوچيک بودم
مخصوصا بازي هاي فوتبال
هميشه فکر ميکردم {زنده}يعني همه زنده و سرحالن
وقتي هم بازيکني زمين ميخورد همش نگران بودم نکنه بنويسه مرده
کلي غصه ميخوردم:ca::ca:


اومدم خونه ، ميبينم يه سري کاغذ چسبيده به ديوار ، روش نوشته +18 ، همينطور که مسير کاغذها رو دنبال ميکنم ، ميبينم ميرسه تو آشپزخونه ، آخرين برگ روش نوشته :
" آشغالا رو بزار دم درب ":ca:



عاغا یه شب ما با رفیقامون تو کوچه بودیم آشغالی اومد از کوچمون رد شد رفت کوچه کناریمون که به کوچه ما وصله داخل کوچه یه طرف یه پراید طرفه دیگه پر ماشین بود آشغالی اومد رد شه دید جا نمیشه جا هم تنگ بود هر چی بوق و زنگ زد صاحاب پرایدو پیدا نکرد هیچی دیگه ما رو صدا زد پرایدو بلند کردیم گذاشتیم تو پیاده رو :| ؛خواستم بگم اگه پراید دارین مواظب باشین بلند نکنن :)

LIDA
23-09-2014, 17:33
یه بار نزدیکی های ونک تو یه ترافیک بدجور گیر کرده بودم یهو انداختم تو یه کوچه فرعی و گازش رو گرفتم
ملت هم خیال کردن من بلدم مثل اسب راه افتادندنبال من!
یکم اینور اونور پیچیدم آخر خوردم به بن بست خیلی ریلکس ماشین رو تهه کوچه پارک کردم
رفتم تا نیم ساعت بعد اون ماشینها داشتن سر و ته میکردن که ازکوچه در بیان :))
:021::021:


سگ سگارو توی افسانه میتی کامان که یادتونه؟ یا بار داشتیم اسم و فامیل بازی میکردیم حرف هم "ض" بود پسر دائیم که بچه کلاس سومی بود نوشته بود: نام :ضُمبه نام خانوادگی: ضمبه زاده حیوان:ضمبه رنگ: ضمبه ای شغل: ضمبه فروش اشیا: ضمبه پلاستیکی !

:021::021::021:




ظهر تو خونه دراز کشیده بودم و tv میدیدم
که متوجه شدم که یهنفر از تو کوچه داره اسممو با بلندگو صدا میزنه
اولش فکر کردم شاید با کس دیگه ایی کار داشته باشه اما بعد از چند ثانیه اسم و فامیلو با هم صدا زد
رفتم تو کوچه دیدم یه وانت سبزی فروشی جلو در خونه ایستاده بهش گفتم منو از کجا میشناسی
گفت مامانت سر کوچه ازم سبزی خریدو گفت بیام اینجا صدات کنم که بیای بگیری.
:021::021:



ترم پیش بود منتظر استاد بودیم . نمیشناختمش .
یه پسره اومد تو کلاس .. یه ساعت مچی ظریف دستش بود
گفتم :
داداش این ساعتا مردونشم خیلی قشنگه ها !
بعد زدم پشتش ها ها ها
گفت :
مهدی خانی هستم . استادتون. بفرمایین بشینین
:021::021:



RE: تاپیک جامع سوتی های شنیدنی دوستان ! ! !
خدا رفتگان همه رو بيامرزه،
چند وقت پيش ختم مامان بزرگم بود ما هم از بس گريه كرده بوديم چشما باد كرده بود اصلاً يه وضي!!!
يكي از همسايه هاي مامان بزرگ مون اومده بود واسه عرض تسليت،ماهم روبروي اين بنده خدا نشسته بوديم و داشتيم چايي ميخورديم كه اين خانوم شروع كرد از مامان بزرگ ما تعريف كردن : آره ثريا خانوم خدابيامرز خيلي گل بود،خيلي خانوم بود صافو ساده،بي غل و قش،بي شيله پيله.. اصلاً خيلي بي همه چي بود!!!!منم كه :021::021::021::021:
تا اينو گفت وسط گريه زاري زدم زير خنده هر چي چايي تو دهنم بود پاچيدم رو سر و صورت طرف D:
،بعدم مامان ما فحش هاي به ما داد كه عرب تا حالا به خرش نداده
:021::021::021:

LIDA
23-09-2014, 17:40
شامپو خریدم چهل هزار تومن ریختمش تو ظرف داروگر تخم مرغی که بقیه نفهمن ازش استفاده نکنن !! فرداش اومدم برم حموم دیدم ظرفش خالیه !!!!
داد زدم کی اینو زده به سرش ؟؟ بابام اومد یه دونه زد تو سرم گفت : آخه گدا سگ اینو میزنه سرش !! شامپوت خوراک ماشین شستن بود برو ببین ماشین چه برقی میزنه !!!
یعنی من الان هیچی ندارم بگم .. خاک تو سرم...!!:021::021:



داشتم بدو بدو از پله ها پایین می رفتم
که تو پاگرد پله دیدم دختر همسایه داره زور میزنه چمدون گنده رو ببره پایین.
گفتم: کمک می خوای؟ گفت: ممنون
چمدونو بلند کردم، زاییدم! 70 کیلو بود! کم نیاوردم
و مثل اسب 4طبقه رو دویدم تا پایین.
به پارکینگ که رسیدم دیدم یارو هنوز بالای پله هاست و از لای نرده ها داره بهت زده نگاه میکنه.
گفتم می خوای ببرم بیرون؟!
گفت: راستش داشتم می بردم بالا
من :O
:021::021:



مامان بزرگ پسر همسایه مون فوت کرده بود. اینا توی خونه یه مجلس ختمی گرفته بودن...من با پسر همسایه مون خیلی تعارف دارم و لفظ قلم حرف میزنیم با هم . وسط مراسم این اومده بود در خونه ما که بهش یخ بدم منم رفتم جلو که اول تسلیت بگم آقا من اینو بغل کردم گفتم خدایش بیامرزد اینم هول شد گفت ایشالا غم آخرتون باشه، هرچی خاکه اونه باقی عمر شما باشه....این جملات رو من باید میگفتم نه اون !!! بعد بیشتر هول کردم گفتم خیلی زحمت کشیدید که اومدید !!!! خلاصه هردومون قاطی کرده بودیم بعد از چند لحظه سکوت معنا دار گفتم من برم واست یخ بیارم و زود اونجا رو ترک کردم:021::021:




صبح روز بعد از اینکه خط چشم و خط لبم رو تاتو کردم حاضر شدم که برم سر کار لباسامو پوشیدم ولی چون فک میکردم دیگه نیازی به آرایش ندارم خودمو تو آینه نگاه نکردم، وقتی از در خونه اومدم بیرون تا محل کارم احساس میکردم همه دارن نگام می کنن منم چون فک کردم که خیلی خوشگل شدم خوشحال و شادان رفتم شرکت وقتی رسیدم اونجا گفتم بزار برم ببینم چه شکلی شدم که انقد نگام می کردنو لبخند می زدن... وقتی چشمام به آینه افتاد انگار دنیا رو سرم خراب شده باشه دیدم دوتا بچه های شیطونم دوتا مهر صدآفرین رو گونه هام زدن.. [:021::021::021::021:



سر نماز بودم؛داشتم سلام می گفتم که گوشیم زنگ خورد؛نمازو تموم کردم؛گوشیو ورداشتم؛خداحافظی که کردیم گوشیو بوسیدم گذاشتم رو طاقچه! :021::021::021::021:

LIDA
27-09-2014, 11:39
بابام داشت به دوستش شنا یاد میداد گفت حالا پاهای عقبتو تکون بده !
بهش گفتم : بابا آخه پای عقب چیه ؟
.
.
.
.
.
.
گفت : خفه شو ، اینا اصطلاح های شنا هستش . وقتی نمیدونی الکی زر نزن ! :ai:


دیروز میخواستم برم رادیولوژی از دسته شکستم عکس بگیرم .کناره خیابون منتظره ماشین بودم. به جای اینکه بگم مستقیم گفتم “رادیولوژی” !!!!راننده وایساد با چهره ای متعجب گفت اونجا دیگه کجاست؟!! :ca::ca::ca:



من یه دوستی داشتم خیلی خیلی چاق بود واسه همین اعتماد ب نفسش خیلی کم شده بود ی بار داشت گریه میکرد رفتم گفتم چی شده؟ چرا گریه میکنی؟ گفت منم چاقم زشتم همه مسخرم میکنن همه پسرا بهم تیکه میندازن گفتم غلط کردن به من نشونشون بده خواستم خیر سرم آرومش کنم گفتم حالا چی بهت گفتن ؟؟ گفت امروز پسره بهم گف خانوم شما بترکی میری مرحله بعدی!!!! دگ مرده بودم از خنده نمیدونستم چی بگم بهش!!:ca::ca::ca::ca:



رفته بودم سر جلسه پایان ترم بچه ها، سوالا رو هم اتفاقل خیلی سخت داده بودم، همین جوری وسط سالن وایساده بودم، ساکت ساکت ، تو حال خودم بودم که شیکم صاب مرده ما ناگهان قاااااااااااااااررررررررر قوووووووووووورررررررررت شااااااااارپشششششششششت جیییییییییییر خخخخخخخخخخ، یعنی خودم جا خورده بودم اعتراف می کنم خودم از صدای شکمم ترسیده بودم، خلاصه که آبروم رفت، نمی دونم نفرین کدوم دانشجو گرفتمون،
خواهرم میگه دانشجوها حق دارن موضوعی برای خندین به استاد داشته باشن



دم غروبی رفتم ماشینو تمیز کنم موقع تمیز کردن یه تراول ۵۰ تومنی پیدا کردم صداشو در نیاوردم کارم تموم شد اومدم بالا دیدم بابام میگه یه تراول ۵۰ تومنی پیدا نکردی تو ماشین؟ گفتم چرا پیدا کردم اما نمیدم گفت عیب نداره من فکر کردم گم کردم دست تو باشه دست غریبه نباشه آقا ساعت ۸ رفتم شارژ بخرم دیدم یه اس ام اس اومد یه تومار خرید توش بود زنگ زدم گفتم پول ندارم گفت از ۵۰ تومن خرج کن بهت میدم هیچی اقا ۲۵۰۰ هم از جیب دادم اومدم دیدم داره دبه میکنه منم وسایل رو برداشتم گفتم میبرم میفروشم گفت برو بهتم میاد هیچی دیگه الان کسی تاید،مایع ظرفشویی، روغن، رب،تن ماهی،مرغ و … میخواد یه ندا بده رو دستم مونده :(:ca::ca::ca::ca::ca:

LIDA
28-09-2014, 18:40
امروز نشسته بودم پای pc گفتم بیکاریم ی صلواتیم بفرستیم
هیچی دیگه خوشال و خندون غرق بودم
که یهو وسطاش به خودم اومدم دیدم دارم فاتحه میخونم
ای امان از عاشقی
خدایا این حواس جمعو از ما نگی خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ



زنگ زدم دوستم

آخرش که داشتیم خداحافظی میکردیم و تعارفات تیکه پار میکردیم:

میگم : سلام برسون به همگی

میگه : نه خواهش میکنم. این چه حرفیه!:bm::bm::bm:



02:00 با صدای زنگ همراه بیدار شدم؛ تا من بایستم و بابام بره بخوابه.
از اتاق زدم بیرون.
از بابام می پرسیدم: الان عمق چنده؟ چاه چی شد؟!
بنده خدا می گفت: برو بخواب. بعد بیا.
تا یه نیم ساعت ی هم چنان فکر می کردم در حال حفاری هستیم.
چه خواب ی رفته بودم همان کوتاه ...


چهار پنچ روزه از سر کار برگشتم،
انگار این چاه های نفت ما رو ول نمی کنند.
اون جا هم شب کار م.
:021::021::021:




امروز با مامانم رفتم دکتر،مامانم اومده توضیحات منو کامل کنه میگه خانوم دکتر یکمم تاب داره!(خواست بگه تب داره)big grin - پوز خند، دندان نماییbig grin - پوز خند، دندان نمایی مادر جان یدفه بگو کلا تاب دارم بفرستم تیمارستان:021::021::021:

LIDA
28-09-2014, 19:04
این خاطره هه هروقت یادم میاد خندم میگیره،تا حالا دو سه بار هم برام اتفاق افتاده،یروز که حاج اقا اومده بود مدرسمون و نماز جماعت برگزار کردیم،آقا نیت کردیم الله اکبر گفتیم همین که دستمو آوردم پایین یه ضرب رفتم رکوع حالا همه سر پا ما رکوع ز حاج آقا هم جلو زدم،یه لحظه فک کردم قنوت گفتم و رفتم رکوع!****:021::021:


داشتیم با هم کیک میخوردیم..
تزئین کیک صورتی بود..
یهو نگاه افتاد ب صورتش.. دیدم کنار لبش صورتیه..
دستمال برداشتم و گفتم صبر کن.. محکم کشیدم رو لکه صورتی ک مثلا پاکش کنم!
دادش رفت هوا!

تب خال بود!!!
طفلی پوستش کنده شد...L:021:



یه بار سر کلاس خواب بودم استاد اومد بالا سرم بیدارم کرد گفت:خواب بودی؟
منم هول شدم گفتم نه استاد دراز کشیده بودم!
هیچی دیگ بچه ها داشتن دسته صندلی رو گاز میزدن!:021::021::021:





برف سنگینی اومده
روز امتحان بود
بدو بدو باید میرفتم اتاق گروهمون کار داشتم
داشتم میدوییدم،نزدیکای ساختمون انسانی بودم که یهو پام لیز خورد...پاهام رو هوا کلم رو زمین!
سریع پا شدم این ور اون ورو نگا کردم دیدم خدا رو شکر کسی ندیدهBiggrin
هیچی دیگه با خوشحالی بلند شدم دوباره راه افتادم
یعنی سه چار قدم بر نداشته بود که دوباره بلهههههههههههههههه Biggrin
هیچی دیگه ضایع شدیم رفت
فک کنم فقط رئیس دانشگاه منو ندید





سلام. یاد بخیر. رفتیم عروسی. منم خیلی روابط اجتماعیم قوی نبود. تو یه فازی بودم یهو عروس و داماد اومدن پای میز که تشکر کنن و خوش آمد بگن و از این جور چیزا.
آقا داماد با من دست داد من درومدم گفتم ان شا الله غم آخرتون باشه. Eekkhandehوای باید بودین میدیدین.
عروس داغ کرده بود. قرمز شد. سفید شد. گفتم خدا زد الان هست که با کفش پاشنه بلند سرم رو سوراخ کنهBiggrin اما حیا کرد و فقط چشاش رو درشت کرد و زیر لب یه چیزی گفت .mosking:021::021:

LIDA
29-09-2014, 19:52
هفته پيش دير رسيدم سر کلاس
همينطور که وارد مى شدم استاد از بچه ها پرسيد گرايش روستايى تو کلاس داريم
منم که تنها کسى بودم تو کلاس که گرايشم روستايى بود گفتم استاد من.....
گفت خب بگو بهم کاربرد gis رو در مناطق روستايى.......
يه نگاه به استاد کردم و يه نگاه به خودم همينجور بهتم زده بود
استاد:بچه کجا رو دا ى نگاه مى کنى کاربرد جى اى اس در مناطق روزستايى نام ببر
ميلاد:شرمنده استاد ما گرايشمون شهريه(البته به دروغ گفتم)
استاد:بچه پس چرا ميگى روستايى هستى....
ميلاد:اخه استاد فکر کرديم نمره اى چيزى واسه روستا يى ها ميدين ما هم از سر شوق گفتيم روستا
همه دانشجو ها زدن زير خنده
استاد: خب حالا ۲ نمره از ميان ترمتو کم مى کنم تا بفهمى گرايشت چيه
عجب داستانى دارم من با اين ميان ترم چون کلا استادام از اين نمره محرومم مى کنن
رالبته حق دارن از بس که سر کارشون مى ذارم خخخخخخخخخخخخخخخخخخ


چند سال پیش
حدود چار پنج سال پیش
مسابقات پینگ پنگ داشتیم
ماه رمضون بود
قرار شد من برنامه ها و بازی ها رو اعلام کنم
خیر سرم اومدم بگم طاعات و عباداتتون مورد قبول درگاه حق قرار گرفته باشه
گفتم
"ضمن قبولی طاعات و درگاه احدیت هههههههههههههههههههههههه



دیشب داشتم با هادی میچتیدم

یهو هادی گفت : "عید شده راستی؟"

من اون علامت سوال رو ندیدم فکر کردم میگه عید شده

هیچی سریع رفتم تو حال داد زدم عید شده عید شده همه رو بیدار کردم Biggrin

تازه بعدش برگشتم به هادی گفتم منبع خبر چیه؟ Biggrin

هادی طفلک گیج شده بود میگفت ها؟چی؟کی؟عید؟من؟نَرین؟ شله مشهدی؟هلند؟مراجع؟... straight face - رسمی، بی تفاوت:bm::bm::bm::bm:




همین چندروز پیش عید فطــر رفتیم خونه پدر بزرگم
همه میگفتن عیدتون مبارک و از این حرفا، منم هول شدم گفتم سال نو مبارک:ca::ca::ca:


به مــامانم میگم این چیپس دستشون در رفته و حواسشون نبوده پــــــرش کردن مامانم میگه اینا که دستی پــــــــــــر نمیشهههههه..کــــارخونه دارهBiggrinBiggrinBiggrin
منBiggrin
چیپسCool

چی تـــــووزOhh

کــــــــــــــارخونه:ca::ca: :ca:

LIDA
29-09-2014, 20:16
دیروز با داداشم رفتیم فلافل بخوریم
داشتم میخوردم
اصلن ذهنم اونجا نبود
تو فکر بودم شدید
میخواستم سس بریزم رو فلافل
حواسم نبود اشتباهی به جای سس،دلستر رو کج کردم رو فلافل:ca::ca::ca::ca:



چن وقت پیشش هم:دی ،یکی از دوست های خواهرم زنگ زد خونمون،من برداشتم اقا هول شد گفت:الو سلام خستـــــــــه نباشید،اِ چو چی میگم بنده خدا قاط زد،فک کرد زنگ زده بخش پشتیبانی خونمون-



یکی از بچه های کانون یه ساعته دارم باش میچتم بعد یه چند مین سرگرم کانون شدم بعدش رفتم یه سوال ازش پرسیدم برگشت گفت "سلام" :ca::ca::ca:
یعنی خدا وکیلی آلزایمرش تو حلقم


خواهرم دل درد داشت رفتم براش یه قرص ژلوفن بیارم

یه بسته بود که فقط یه قرص توش باقی مونده بود

رفتم لیوان آب بردارم .... تا به خودم اومدم دیدم خودم قرص رو خوردم!!!!!!! Eek

ینی همچین حواس جمعی دارم من

هیچی دیگه ، یه استامینوفن براش بردم ... oh

خدا رو هم شکر کردم که ژلوفن بود نه چیز دیگه :ca::ca::ca:



آن لاین تخته نرد بازی میکردم
دیدم طرف دو تا دو اورده اما نمی بره
از اون پایین قسمت چت بهش میگم نوبتته
باز دیدم تغییری نکرد
میگم هنوز اونجایی؟
چند تا هم ایکن ناراحت براش فرستادم
بعد چند دقیقه طرف بدون اینکع جوابی بده رفت
همون لحظه متوجه شدم خودمم که تاس انداختم اما نبردم!!!
متوجه شدم که وقت خوابم گذشته:ca::ca:

LIDA
29-09-2014, 20:26
سلام یه بار اومدم بگم توی حوض پارک آب نیست ------------»»»»»گفتم آبش حوض نداره
یهو دیدم همه از خنده منفجر شدن:021::021:


امسال تو ماه محرم زنگ خونمون به صدا دراومد
رفتم در رو باز کردم برامون نذری آورده بودن
میخواستم بگم قبول باشه گفتم مبارک باشه
هر دو سکوت کردیم و یه کم به فکر فرو رفتیم(هر جور فکر کردیم دیدیم ربطی نداره):021::021:




یه شب از سر کار داشتم میرفتم خونه که مامانم بهم زنگ زد و گفت که داییت اینا شب قراره بیان خونمون.تو هم زود بیا!من گفتم که خسته ام و حال و حوصله ندارم و میرم خونه مامان بزرگ(که خونش نزدیک خونمونه)
بعد از صدای ماشین فهمیدم که داییم اینا رفتن خونمون.
مامانم چند بار بهم زنگ زد که بیام اما از شدت خستگی نمیتونستم جوابشو بدم!
آخرین بار زنگ زد خونه مامان بزرگ.عمه ام گوشی رو برداشت و بمن گفت مادرته!
من که دیگه کفری شده بودم گوشی رو گرفتم.
مامانم گفت داییت میخواد تو رو ببینه وخیلی اصرار میکنه!
من گفتم آخه دایی اینا که همیشه اینجان بعدشم من دایی رو 3 روز پیش دیدم،تازه خستم و حال و حوصله مهمون داری رو ندارم.
که یهو صدای داییم رو شنیدم که گفت:اهوووووووووووی!ما داریم میشنویما!
مامانم گفت:مهدی!تلفن رو آیفونه!!!!Eek
من سریع گوشی رو گذاشتم.
فقط خیلی بد ضایع شده بودم.میخواستم سرمو بکوبونم به دیوارwow:021::021:



دیروز یاد یکی از سوتیام افتادم
جاتون خالی کربلا که بودم ورودی تل زینبیه سرباز عراقی به همراه یه بمب یاب
که شبیه اسلحه بود ایستاده بود، اون وسیله رو میگرفت طرف هر آدمی که میخواد رد بشه واگه مشکلی نبود میفرستاد داخل[تصویر: images?q=tbn:ANd9GcRYgzcT0fWULN3AK8aVMRu...hYaKbDN wfZ]
خلاصه، من که رسیدم جلوش، گفت صاف!! صاف!!
منم خبردار ایستادم
هی گفت صاف! صافSmiley Yell
گفتم وای خدایا دیگه از این صاف تر نمیتونم وایسم، اینم که فارسی حالیش نمیشهL
داشتم کلافه میشددم
نگو منظورش اینه که توی صف بایستیدmosking
:021::021::021:




یه روز از طرف مدرسه رفته بودیم اردو،
سر ظهر بود و ما رفتیم به دستشویی تا وضو بگیریم.
تو صف دستشویی بودیم(خیلی هم شلوغ بود)
من تو فکر نهار ظهر بودم که چه چیزی میخوان بهمون بدن!day dreaming - رویای روزانه (عمق فکر فرو رفتن)
نفر جلویی من که میخواست بره تو دستشویی
اومد یه تعارف بندازه...
بمن گفت بفرما!
منم که تو عالم خودم بودم گفتم نوش جونت،بخور سیر شی!

که یهو به خودم اومدم و دیدم که ای داد بیداد؛چی گفتم!Eek
دیگه ازش عذر خواهی کردم! silly - نابخردانه
اما بد ضایع شدم!wow:021::021::021::021:

LIDA
30-09-2014, 20:33
یادتونه یه مدت گوشی های ساژم اومده بود تو بازار
حدود 5 الی 6 سال پیش
یه آقا اومد تو مغازه پرسید
ببخشید آقا گوشی جاسم دارید؟Biggrin
گفتم چیییییییییییEekOhh
بعد از کلی فکر کردن فهمیدم منظورش همون گوشی ساژم بوده
خخخخخخخخخخخخ


چند سال پیش رفتم فلش کارت بخرم از یه کتابفروشی شلوغ....
یارو مال همه درسا رو گذاشت جلوم منم بعد کلی ورانداز مال زبانو برداشتم. بعد گفتم آقا چقدر میشه گفت دوتاشون میشه سه تومن....
منم نشون دادم گفتم داداش این یکیه که....
گفت مال هندسه رو هم مگه برنداشتی....
منم زدم به حاشا کردن گفتم خوب نگاه کن به قفسه حتما برش داشتی....
من صدامو برده بودم بالا همه حواسشون به ما جمع شد.طرف گفت خوب بگرد جیباتو....منم به اون گفتم توهم چشاتو باز کن...
تو بحث و جدل بودیم که دستم رفت تو جیبم فهمیدم گذاشتمش تو جیبم....
بقیه ماجرا رو خودتون حدس بزنید.....
یعنی له له شدما داغونه داغون.Ohh




چند سال پیش که محرم توی عید بود با یکی از بستگان رفته بودیم خونه یکی از فامیلای دور که خیلی
هم باهاشون رو درواسی داشتیم.
خلاصه وقتی رسیدیم میزبان گفتش لعنت بر یزید!!
این بنده خدا که همراه ما بود گفتش : خیلی ممنون!!!

قیافه میزبان Eek
بقیه همراهان Eek
منmosking

خخخخخخخخخخخخخخخخخ



من یه بار تو خونه بودم که صدای زنگ در اومد.
وقتی دم در رفتم یکی از بستگان دم در بود که یک کارت دعوت به من داد.
چون شب بود من درست کارت رو ندیدم و همین طور گفتم خیلی ممنون خدا رحمتش کنه.
طرف با تعجب گفت کی رو؟این کارت عروسیه خواهرمه !با خانواده تشریف بیارین.
من......L
بعد رفتم تو خونه.......wow
تازه از خجالت نتونستم برم عروسی
ترسیدم دوباره بهم بگه ضایع بشم.......هههههههههه




این جایی که می رفتم کار، نرسیده به شهر یه سه راهی بود، من اونجا پیاده می شدم.
قبلش به راننده و شاگرد هم می سپردم، که اونجا نگه دارند تا من پیاده شم.
یه بارش، دیدم سرعت کم نشد و راننده سه راهی رو رد کرد،
از وسط اتوبوس داد زدم: آقای راننده اِستُپ کن!cheshmak
بنده خدا سریع زد رو ترمز و مسافرایی که برگشته بودند ببینند کیه!خخخخخخخخخخخخخ

LIDA
04-10-2014, 15:53
یه روز داشتم به دوستم که بند کفشاشو درست میکرد نگاه میکردم همونطور هم خودم داشتم ساندویچ میخوردم یه دفه بجای اینکه بگم لقمه تو گلوم گیر کرده بهش گفتم بندکفش تو گلوم گیر کرده،بعد هر دو زدیم زیر خنده همونجا دوستم سوتی منو تو دفترچه اش یادداشت کرد.:ca::ca:


میخواستم برم داروخانه با ماشین رفتم وقتی رسیدم ماشین رو جایی پارک کردم وقتی کارم تموم شد رفتم سمت ماشین اما دیدم کلید در ماشین رو باز نمیکنه یه چند دقیقه ای درگیر بودم اولش فکر کردم کلیده شاید مشکلی پیدا کرده اما وقتی با دقت توی ماشین رو نگاه کردم دیدم روکش صندلی ها فرق کرده یکم رفتم عقبتر دیدم اصلا این ماشین من نیست ماشینم جلوتر پارک کرده بودم خلاصه دوروبرم رو یه نگاهی کردم تا کسی منو بجای دزد نگیره …بدوبدو رفتم .:ca::ca::ca:




معلم زبان کلاس دوم راهنمایی صدام زد گفت بیا پای تخته از روی متن بخون.رفتم خوندم گفت ریپیت.گفتم چشم.۳۰ ثانیه بعد دوباره گفت repeat please.گفتم چشم.یه کم به خود ور رفتمو اینور اونورو نگا کردم یهو داد زد Repeat.منم ترسیدم گفتم خوب آقا قشنگ بگو repeat یعنی چه تا همون کارو بکنم.
تا دو هفته بیرون کلاس مینشستم.
:ca::ca::ca:



یه بار که دوست شوهرم تازه از سوئد اومده بود. اومد خونه مون با خودش سوغاتی هم آورده بود. کاکائو و یه چیز شیرین که شوهرم گفت این مربای میگو هست که آقای فلانی زحمت کشیدن از سوئد اوردند. بردم خوابگاه اونجا که گفتم یکی از هم اوتاقیام گفت این مربای شقاقوله که سوغات شماله. کلی بهم خندیدند. خلاصه شوخی شوهرم شد سوتی بزرگ من.

:ca::ca:


تو کتابخانه ای کار می کنم که هر روز یکی از ما جلو می نشیند تا به مراجعین جواب بدهد . بقیه همکارها کتاب از قفسه می آورندد. یک روز من جلو نشسته بودم همکارهای دیگر داخل مخزن بودند. آقایی آمد گفت: ببخشید کارگراتون امروز نیومدند؟ … گفتم کدوم کارگرا؟ گفت همونهایی که کتاب از قفسه میارند از اون موقع تا حالا هر وقت جلو می- نشینم به همکارایی دیگر می گویم : کارگرام، خوب کار کنید. کلی می خندیم.:ca::ca::ca:

LIDA
04-10-2014, 15:57
میخوام سوتی پسر عمومو بگم یه بار مامانم زنگ زد خونه عموم پسر عموم به جای الو گفت کیه؟؟؟ مامان ماهم باحال گفت درو باز کن ما پشت دریم پسر عموم خوشحال رفته آیفونو زده میگه بفرمایید تو و قطع کرده وقتی مامانم تلفنو گذاشت نمیتونست از خنده حرف بزنه نیم ساعت بعد زنگ زده میگه زن عمو چرا نمیای تو ما داشتیم منفجر میشدیم:ca::ca::ca:



من تو یک کافی نت کار می کنم یه روز یه آقایی اومد گفت یه ثبت نام برای دخترم دارم اگه میشه ثبت نامش کنید من هم کارش رو انجام دادم. شب همون روز همون آقاهه با دخترش اومد مغازه من هم بعد از سلام احوال پرسی خواستم یه چیزی بگم که جلب مشتری کنیم رو کردم به یارو گفتم جواب ثبت نام دختر شما اومد یه دفعه دخترش با عصبانیت گفت کدوم دختر من که ثبت نامی ندارم مگه تو دختر دیگه ای هم داری خلاصه یه دعوایی شد ما هم هر چقدر خواستیم موضوع رو جم جورش کنیم نشد دختره هم فهمید پدرش یه زن دیگه داره ما هم یه چند تا فوش حسابی از اون آقاخوردیم:ca::ca:




یه بار من رفتم باشگاه قرار بود خالم بیاد دنبالم که بریم خونه!من دم در باشگاه وایسادم تا خالم بیاد همون موقع دیدم یه ماشین که از خر شانسی ما عین ماشین خالم بود و طرف زن بود و روسریش عین ماله خالم بود.منم فک کردم اونه رفتم سوار شدم یهو دیدم زنه منو یه جوری نگاه میکنه منم یه نگا اینور و اونور کردم که دیدم خیت شدم سریع پیاده شدمو تا میتونستم دوییدم:)))):ca::ca::ca:




ما یه بار تو کلاس داشتیم تاریخ تولد ها رو میپرسیدیم بعد من گفتم راستی تولد بابام وخالم ۱ اسفنده، بعد یکی از بچه یهو گفت یعنی دوقلو هستن؟ سوتی بدی داد ویه ۵دقیقه داشتیم روش میخندیدیم (جالب اینجاست بابا ۱۴ سال بزرگتر خالمه)
:ca::ca:




تو خاکسپاری بابابزرگم بودیم دقیقا وقتی جنازه رو گذاشتن تو قبر همه در حال گریه کردن بودن که آخرین دائیم که کوچکترین بچه بابابزرگم هم هست در همون حال گریه و زاری برگشت گفت بابا چرا رفتی ؟ من فقط همین یه بابا رو داشتم بابا.
هیچکی نفهمید چی گفت ولی من که فهمیده بودم همون لحظه ترکیدم از خنده هم اشکم یکم در اومده بود هم میخندیدم گفتم که مگه چند تا بابا میخاستی داشته باشی؟
آقا گفتن همانا و یه فصل کتک مشتی از کل فامیل خوردن همان!سر هفتم و چهلم بابابزرگم راهم ندادن!گذشت تا سر سالش اونوقت تازه فهمیدن دائیم چی گفته بود و از من معذرت خواهی کردن!:ca::ca::ca:

LIDA
08-10-2014, 19:19
دیشب ساعت 2 نصفه شب هندزفری تو گوشم بود جلو تی وی دراز کشیده بودم تی وی هم روشن بود.یه دستم رو ولوم گوشیم بود یه دستم رو ولوم تی وی. چراغارو خاموش کردم چشارو بستم جا اینکه صدای گوشی و زیاد کنم صدای تی وی و تا ته بردم بالا. یهو برقا روشن شد. دیدم اعضای خونواده بترتیب با وینچستر و شلنگ و کفگیر بالا سرم ایستادن. :|
عاشق بابامم هیچی بهم نگفت فقط با لگد زد تو گوشم :|:ca::ca::ca:



این سوتی مربوط میشه به مادر یکی از رفیقامون که 70 سالی رو داشت اون زمان ( سلامت و 120 ساله باشه )
چند سال پیش مادر رفیقم رفته بود استرالیا
یه روز خونه دوستمون بودم دوست دختر و دوست دوست دخترش هم بودن که مادرش زنگ زد گوشی تلفن خراب بود و فقط با اسپیکر میشد صحبت کرد خلاصه بعد از سلام و احوال پرسی حاج خانم به رفیقمون گفت : رضا اینجا یه خواننده ای هست خیلی معروفه هروقت میبینمش یاد تومیافتم ( لازم به ذکر که این رفیق ما کپی برابر اصله با جواد یساری در ظاهر ) خیلی شبیهته
رضا : خوب کیه
حاج خانم : اسمش فینی فایتینه
رضا : کی ؟!؟!؟!؟
حاج خانم : فینی فایتین
رضا : فینی فایتین دیگه کیه ؟!"؟!
حاج خانم : بابا همون که عکسش بالا آینه تو اطاقته
هم زمان 4 جفت چشم چرخید سمت آینه دیدیم (( ریکی مارتین )) از بالا آینه ذل زده به ما ... فقط زمین و گاز میزدیم از خنده:ca::ca::ca:




رفته بودم کتاب فروشی یه خانومی اومد گفت:
آقا ببخشید ۱ متر کتاب نارنجی دارید؟!
فروشنده بنده خدا مونده بود هاج و واج!
باز خانومه تکرار کرد:
۱ متر کتاب نارنجی دارید؟؟!
دیگه علاوه بر فروشنده منم مات و مبهوت زل زده بودم به خانوم!
چند ثانیه تو ۱ یه سکوت مبهم گذشت؛
بعد خانومه گفت:
آقا دکور خونمون نارنجیه این کتابارو میخوام بچینم تو کتابخونه که دکورمون تکمیل شه!!!





اعتراف می کنم من هیچ وقت "هیچ وقت" پشت ماشین سوتی ندادم؛ مثلا ماشین خاموش کنم، تو دنده روشن کنم و از این چیزا...
همین چند روز پیش در حال رانندگی اومدم فرمون رو بپیچونم برم تو کوچه که یهو دستم از رو فرمون سُر خورد، هل شدم!
اومدم فرمونو بگیرم دوباره، دستام به هم گره خورد!
دستم خورد به برف پاک کن!
زد تو ترمز ماشین خاموش شد!
اومد ماشینو روشن کنم، یه متر ماشین پرید هوا، خورد به ماشین جلویی که پارک بود!
ماشینو روشن کردم زدم دنده عقب کلاج رو خوب نگرفته بودم، گفت: خخخخخخخرررررررررررت!!!
در آخر زدم دنده عقب افتادم تو جوب!!!
.
تمام این اتفاقا فقط در عرض 30 ثانیه بود!
.
هرچی تا به حال آبرو داری کرده بودم و قاشق قاشق آبرو جمع کردم و سوتی نداده بودم چند ساعت پیش همش دود شد رفت هوا!!:ca::ca::ca:

LIDA
14-10-2014, 20:49
يه روز صبح كه ميخواستم برم سركار ، وقتي سوار تاكسي شدم جلو نشستم ، سه نفر هم عقب بودن، تو اين فكر بودم كه نرسيده به شركت كه يه مغازست پياده بشم و يه ساقه طلايي بخرم داشتم پيش خودم ميگفتم نزديك چراغ راهنما ميگم به راننده كه پياده شم برم ساقه طلايي بخرم
خلاصه وقتي نزديك شدم پول دراوردم بلند به راننده گفتم آقا يه ساقه طلايي بدين:ca::ca::ca:




يه بارم با خواهرم رفته بوديم مغازه برگشت به فروشنده خيلي جدي گفت ببخشيد آقا يه دونه از اون پپسي هاي كوكا كولا بديد ههههههههههههههه


من يه بار انقدر فكرم در گير بود كه يه ماشين پليس از جلوم رد شد گفتم مستقيم بنده خدا نگه داشت گفت بله؟من تازه اون موقع به خودم اومدم مردم هم همه نگام كردم آب شدم از خجالت:ca::ca::ca:



تو كلاس فتوشاپ بوديم قرار بود تمرينها رو توي فلش بياريم سر كلاس كيس كلاس ما خراب شد رفتيم از كلاس بقلي كيس آورديم وصل كرديم
هيچ كدوم از بچه ها كار نياورده بودن به جز من و دوستم فلش ها رو بردم وصل كردم حالا استاد هر كار ميكنه باز نميشه اصلا نشون نميده
استاد گفت يه بار ديگه امتحان كن باز در آوردم دوباره زدم تو كيس هر چي منتظر شدم ديدم خير نميشه كه نميشه گفتم حتما باز اين سيستمشون ويروسي شده كه نشون نميده حالا همه منتظر يهو متوجه شدم كه فلش ها رو تو سيستم خاموش وصل كردم مرده بودم از خجالت و هم از خنده هنوز هم يادم ميفته چطور جلو همه با قيافه حق به جانب ايستاده بودم و ميگفتم سيستم خرابه خودم خنده ام ميگيره:ca::ca:




داداشم تعريف ميكرد
رفته بودن كافي شاپ /چند تا روستايي هم اونجا بودن هي ميگفتن آقا آب سن ايچ دارين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:ca::ca::ca::ca:

LIDA
15-10-2014, 19:15
خالم يه بار ميخواست يه مسيري رو بره با تاكسي مسيره تاكسي خور نيست راننده ها بيشتر بخاطر اينكه برن CNG و گاز بزنن اون سمتي ميرن.برميگرده به يكي از اين راننده ها كه پيرمردم بوده ميگه آقا ميرين گاز بزنين پيرمرده هم برگشته گفته دندون ندارم گاز بزنم.:021::021:



زيرزمين خونه بابام اينا يه سري افغاني هستن كه خياطي دارن

يه بار اومده بود ن كنتور برقشونو كه پشت در آپارتمانه درس كنن زنگ مارو زدن منم كفتم كيه؟ گفتن: ماييم

منم فكركردم داداشمه با دوستش گفتم : شما كي بيدين؟؟؟؟!!!

افغاني يه هم گفت: ما از زيرزمين بيديم!!!!!!!!!!!!!

نميدونم لهجش بو د يا مسخرم كرد!!:021::021::021:



مامانم مهمون رودربايسي دار داشت به داداشم گفت بدو برو ميوه خوب بخر

داداشم در اتاق رو بست مامانم يادش اومد نگفته زود برگرده ، همون موقع مهمونا زنگ اف اف رو زدن مامانم هم درو باز
كرده بود به داداش سفارش كنه همون موقع اف اف رو برداشت به مهمونا گفت پسر زود بيايا!!!:021:




داداشم و پسرعموم داشتن دباره خريدو فروش حرف ميزيدن منم از فرصت استفاده كردم تا درباره فروش چيزي از پسر

عموهه كمك بخام

اوناهم بحثشون گرم شده بود راه نميدادن من حرف بزنم منم شاكي شدم گفتم :

حالا اگه گذاشتن منم معاملم رو جوش بدم!!!!!!!!:021::021::021:



پارسال عيد رفتم ارايشگاه
يه تراول 50 تومني پيشم بود يه 5 هزاري
ارايشگاهم تا سرش ادم نشسته بود
كارم كه تموم شد تراولو دادم ديدم هي دار نگام ميكنه
منم هي پشت سر هم با يه اعتماد به نفسي ميگفتم اصلا قابلي نداره
سال خوبي داشته باشيد باشه عيدي كارمندا
يهو ديدم همه دارن به 5 هزاري كه من دادم نگا ميكنن:021::021::021:

LIDA
15-10-2014, 19:26
دوستم موقع امتحان ازدواج كرد
درس نميخوند
يه امتحان گند زد در حد تيم مليييييي
تو برگه شده بود نيم
خودشم ميدونست نيم ميشه
همه تو سالن منتظر بوديم نمره ها بياد(80 نفر دختر و پسر بودن) ترم 1 بوديم
يه پره مياد اسم و فاميل دوستمو ميگه .ميگه فلاني كيه؟
دوستم ميگه منم
پسره ميگه شدي 5.5
دوستم ميخواست ضايع نشه ميگه وايييييييييي چقدر كم داد . من بيشتر ميشدم
پسره ميگه : دروغ چرا ميگي؟ شدي نيم استاد بهت داد 5.5
سالن از خنده بچه ها تركيد:021:


يكبارم تو عروسي دخترخالم داييم به عروس و داماد گفت انشاالله هفتاد سال سياه در كنار هم خوش باشيد همه مرديم از خنده ............. هههههههههههههه



عروسي خواهرم بود بابام شب كه اومد دست عروس داماد و بذاره تو دست همو نصيحتشون كنه. احساساتي شد گفت بهنام جان قدر اين گوهري كه بهت ميدم و بدون.من و مادرش خيلي براش زحمت كشيديم نازنين و مثل خواهر خودت بدون
همه زدن زير خنده:ca::ca::ca:


روز مهمون داشتيم برادرم كلاس 3 يا 4 دبستان بود(الان زن داره) از حموم اومد بيرون مستقيم اومد تو اناقي كه مهمونا بودن .
هول شد اومد بگه سلام بلند گفت عافيت باشه. واي همه مردن از خنده!!!!!!!!!!!!!ديوونست اين داداش ما!!!!!!:ap::ap:


هميشه عادت داشتم تا يكي ميگفت فلاني پيره ....... منم فوري ميگفتم دنده عقب ميره .......
يه روز بابام به شوهرم گفت مامان بزرگت پيره ؟ من فوري جواب دادم اره بابا پيره دنده عقب ميره ......
يهو ديدم بابام چپ چپ نگام كرد فهميدم چه حرفي زدم وااااااي هههههههههههههههههههههه

LIDA
15-10-2014, 19:34
تويه تاكسي نشسته بودم به راننده گفتم منو كتاب فروشي حلال ببشي پياده كن.به جاي بلال حبشي. تاكسي رفت رو هوا خخخخخخخخخ



١١ ١٢ سالم بود رفته بوديم مسافرت از تلوزيون هتل برنامه كودك نگاه ميكردم يهو جو منو گرفت گوشي رو برداشتم يك شماره گرفتم مثلاً شماره صدا سيما شروع كردم به حرف زدن كه من برنامه شما رو دوست دارم ميخوام بزرك شدم اينكاره بشم و كلي ارزوهاي ديگه بعد هم خداحافظي مفصل و قطع كردم چند دقيقه بعد تلفن زنگ خورد از پذيرش هتل گفت خانم خواباي طلايتونو تعريف ميكردم من:bm:



مادرم اشتباهي به كافي نت ميگه كابينت ! يه بار كه من رفته بودم كافي نت خونمون مهمون مياد مهمونا ميگن سيمين كجاس؟ مامانم ميگه چندساعته رفته تو كابينت
:bj::bj::bj:



چند سال پيش مادر بزرگم از حج برگشته بود. هر كس با يه هديه ميومد دايي مامانم واسش گوسفند آورده بود.... مامانم هم كلي تشكر كرد واشتباهي گفت واي دايي دستتون درد نكنه چرا زحمت كشيديد شما خودتون گوسفنديد.....:bj::bj:



يه بار با خالم اينا عروسي بوديم . پسر خالم كه سوار ماشين شد در بسته نشد منم داد زدم وسط جماعت كه فرهاد درت بازه .
بدبخت جيك نزد فقط در رفت:bj::bj::bj:

LIDA
14-12-2014, 21:04
یه خانومی تو فامیلمون هست خدای سوتیه.یه روز تو ماشین بودیم

یه دفعه گفت:

بچه ها نگاه اون ماشین سبزه ….

کدوم ؟کدوم؟…

همون سبز پروفسوریه دیگه




چند سال پیش با مامانم و چند نفر دیگه رفته بودیم تشییع جنازه خسرو شکیبایی….بعد مراسم که تو تالار وحدت بود داشتیم میومدیم بیروون که پرویز پرستویی از بغلمون رد شد مامانم یهو برگشت گفت eeeeeeeeeee خسرو شکیبایی….بیچاره همینجووری برگشت نگاموون کرد…کم مونده بود بگه اصلا میدونین چرا اومدین اینجا…
اینقدر خندیدیم که نفسمون بند اومده بود




اول دبستان بودم.رفتم سر صف صبح گاهی یه متن خوندم.متن که تموم شد مربی پرورشی مون دم گوشم گفت بگو صلوات.منم که منظورشو نفهمیدم گفتم:اللهم صلی علی محمد وآل محمد
بعدم کل مدرسه از خنده ترکید.


یه بار من داشتم فیلم میدیدم اون سکانس فیلمه رو تو شب گرفته بودند منم غرق فیلم شده بودم که در خونمون رو زدند من رفتم دررو باز کردم بابام پشت در بودش به جای اینکه بگم سلام گفتم شب بخیر بابا



یه روز معلممون زنگ آخر مارو انداخت بیرون. زنگ خونه که خورد من فک میکردم طبق معمول بچه ها و معلما مثل وحش میریزن بیرون.
خواستم برم کلاس کیفمو جمع کنم برم خونه ولی چون شر بودم از ته سالن دویدم جف پا رفتم تو در کلاس – فک کردم همه رفتن ، ولی همه + معلم تو کلاس بودن- معلم همون موقعی که جفت پا رفتم خواست از کلاس بره بیرون که در خورد تو صورتش و افتاد. بقیشو خودتون حدس بزنید…

LIDA
14-12-2014, 21:08
یه روز خالم داشت با مدیر مدرسه بچش حرف میزد حواسش نبو خواست بگه زنده باشید گفت زنده نباشید انشا الله خخخخخخخخخخخ



۱ روز داشتم میرفتم مدرسه پیاده بودم وقتی رسیدم دوستام متوجه شدن مانتوم تمام مدت بالا بوده ذوب شدم از خجالت
تا چندروز با چادر رفتم که از ذهن مردم اون محل پاک شه

:ca::ca::ca::ca:




یه روز داشتم از کانون زبان بر میگشتم خونه وقتی خواستم از تاکسی پیاده شم پولو دادم بهش گفتمthanks
مسافرا هم چپ چپ نگام کردن:ca::ca::ca:



یه بار از مدرسه برمیگشتم خونه در راه رفتم بستنی بخرم به فروشنده گفتم خانم اجازه بستنی می خوام:ca::ca:



یه روز برق خونمون رفته بود پسر عمومم خونمون بود زنگ زد اداره برق گفت کره هامون آب شده
یاروم خندید گفت کره هاتون چی بوده؟محلی بوده؟:ca::ca::ca::ca::ca:

LIDA
14-12-2014, 21:23
ی روز ساعت حدودای ۸صبح بودداشتم پیاده روی میکردم که خیلی تشنم شد.ی سوپری دیدم که به غیر از اون دیگه توی اون محله سوپری نبود.
هر چقدر زور زدم نتونستم در رو باز کنم اخرش هم اعصابم خرد شد و ی مشتی به در مغازه زدم.اما یهو دیدم در مغازه رو ی پسری که از خنده داشت میترکید باز کرد!!!!!
اون موقع فهمیدم در مشکل داشته و از داخل باز میشده!!سرم رو از خجالت اوردم پایین و با گردن کج ی بطری اب خریدم:ca::ca:




یه بار خونه ی همسایه مون آتیش گرفته بود همه ی ما وحشت!!!کلی منتظر شدیم آتش نشانی نیومد داداشم رفت یه باردیگه زنگ زد و گفت آقا اینجا آتیش گرفته…آتش نشانیه سریع برگشت گفت:آخه کجا؟آدرس بدین چرا قطع میکنین؟؟
اونجا بود که فهمیدیم اولین نفر از همسایه ها که به آتش نشانی زنگ زده بود،گفته بوده اینجا آتیش گرفته و قطع کرده!!:))))))
بنده خدا فکر کرده آتش نشانی علم غیب داره یا انقدر پیشرفته ان که سریع محل و شناسایی میکنن…همسایه باحالیه ما داریما..:))))





یه روزمامانم رفته بودمدرسه داداشم،بعدناظمشون یه پسره روبالگدمیزنه،مامانم فکرمیکنه داداشموزده میره جلوناظمه می ایسته نامردی نمیکنه میخوابونه زیره گوش ناظم!!!:ca::ca:




اول دبیرستان بودم که از طرف مدرسه رفتیم مشهد…. خواهرم بهم سفارش داده بود براش عطر باس boss بیارم، من هر مغازه ای میر فتم نداشتن این عطرو….. بالاخره توی یه مغازه خیلی اتفاقی دیدمش، انقدر ذوق کردم هول شدم یهو به یارو گفتم آقا بوس بدین!!!! پسره یه نگاهی بهم انداخت که الان بعد از ۶سال یادش میافتم نمیتونم از خجالت سرمو بلند کنم!




یه روز تو دبیرستان وقتی درس جغرافیا داشتیم سوتی دادم و بجای آسمون خراش گفتم دل خراش از آن به بعد دوستام اسممو گذاشتن زهرا دل خراش خخخخخخخخخخخخخخخ

LIDA
15-12-2014, 11:54
یه روز کلاس اول راهنمایی تو جلسه های اول معلمون میخواست یه بچه تنبل رو بندازه بیرون به پسره گفت تو شاگرد تنبلی؟پسره گفت بله.معلم با تعجب گفت شاگرد تنبل؟پسره سرخ شد و گفت نه اقاااا یعنی ما از خنده از هوش رفتیما :4::4:



من تو موسسه حسابرسی کار میکنم
یه روز به یه مدیر عامل زنگ زدم که تعداد کارکنان موقت و دائمشو بپرسم.
زنگ که زدم زبونم نچرخید گفتم تعداد کارمنای دالم و ملقتتون چند نفره.
یارو پشت تلفن داشت قه قه ازم میخندید.
:021::021::021:


کلاس سوم راهنمایی بودم زنگ تفریح داشتم از در بیرون میرفتم که معلم ریاضی از پشت سر گردنمو گرفت منم خیال کردم دوستمه بلند بهش کفتم “نکن پدر ...” پشت سر نگاه کردم دیدم.
بقیشو خودتون حدس بزنید:55::55::55:




یه شب با یکی از دوستام رفتیم سوپر مارکت که چیزی بخرم دوستم زودتر رفت تو من همین که خواستم برم تو گوشیم زنگ خورد وقتی که صحبتم تموم شد رفتم تو سرم پایین بود با صدای نسبتا بلند گفتم سلام حاجی.
چشمتون روز بد نبینه تا سرمو کردم بالا از خجالت آب شدم فروشند مرد نبود یه زن با دوتا دختربود خیلی خجالت کشیدم اونها هم با تعجب داشتن نگام میکردن بدش سریع رفتم بیرون.



یه روز مامانم ازم خواست برم مغازه چند تا چیز بخرم شلوارمو عوض کردم و سوار موتور شدم و رفتم بعد از کلی این مغازه و اون مغازه رفتن, بر گشتم خونه شلوارمو عوض کردم دیدم شلوارم کامل پاره است و حواسم نبوده !!!!!!! بعد از اون تا یه هفته از خونه نرفتم بیرون :021::021::021::021:

LIDA
15-12-2014, 12:00
یه روز تو خوابگاه بودیم با بچه ها چند نفری نقشه کشیدیم که هر کس از در میاد داخل روش جشن پتو بگیریم و بزنیمش
همه آماده بودن یکی از بچه پشت در پتو رو توی دستش گرفت و منتظر شد بقیه هم زیر تخت ها مخفی شدیم
در باز شد و پتو رو انداختیم روی طرف و تا جایی که میتونستیم زدیمش
بعد که پتو رو برداشتیم فهمیدیم سرپرست خوابگاه زیر پتو بوده!!!!!!!سرپرست هم از هممون تعهدنامه کتبی گرفت:021::021::021:



یه بار توی خیابون یه نفر رو دیدم مثله دوستم بود از پشت رفتم و تند زدم توی کمرش وقتی بر گشت فهمیدم اشتباهی گرفته بودمش
طرف هم چند تایی ما رو زد!!!!!!




یه روز تو مدرسه یه معلم داشتیم هی با صندلیش بازی میکرد یعنی صندلی شو عقب جلو میکرد.
یه بار داشت درس میداد منم داشتم با بغلیم حرف میزدم.دیدم که فهمید دارم حرف میزنم.
همون موقع داشت با صندلیش بازی میکرد به من گفت آقای عزیز آقای محترم…یهو صندلی چپه شد.با مخ افتاد زمین.ما از خنده نیمکتا رو گاز گرفتیم.:021::021::021:



یه بار توی مدرسه کیسه های پلاستیکی رو پر از آب میکردیم و به طرف هم پرت میکردیم
رفتیم توی کلاس
هر کس می اومد ,داخل نشده خیس میشد
یه مرتبه مدیر اومد توی کلاس و کلی کیسه به طرفش پرت شد و خودتون ادامه ماجرا رو حدس بزنید:021::021:




۱روز خواهرم رفت گوشی تلفن برداشت زنگ بزنه خونه دوستش،زنگ زد مامان دوستش گوشیو برداشت گفت بله؟بعد خواهرم گفت اله،بلو،بفرمائید…..مامان دوستش ازونور منم ازینور منفجر شدیم :021::021::021:

LIDA
24-12-2014, 18:20
۱روز با دوستام داشتیم از مدرسه برمیگشتیم همه باهم جلو ۱ماشین که پارک بود وایسادیم تو شیشه ماشین مقنعه درست میکردیم یهو یکی از تو ماشین زد به شیشه گفت اونور مقنعه شما کج شده درستش کن….مردیم از خنده و خجالت ! :ca::ca::ca:



یه روز خالم تو بیمارستان بستری بود منم گوشی رو گرفتم زنگ زدم به موبایلش که حالشو بپرسم… دیدم گوشی رو خواهر شوهرش برداشت بعد گفت شما ؟ منم حول شدم گفتم من شوهر خواهرشون هستم.
مادرمو داداشم از خنده ترکیدن:ca::ca::ca:



دو سه سال پیش رفتم مدرسه یکی از فامیلهامون که دختره چند سالی از من کوچکتره . من و اون تو سالن داشتیم حرف می زدیم دوستش اومد گفت ببخشید شما تلفن همراه دارین میخواستم یه زنگ بزنم گفتم نیاوردم هنوز دختره از پیشمون نرفته بود که موبایلم زنگ خورد خیلی خیط شدم :ca::ca::ca:



دخترم برای اولین بار با دوستش رفته بود پارک، منم دوربین بدست اونور خیابون از تو ماشین می پاییدمش. یهو دیدم تلفنم زنگ زد، ورداشتم دیدم دخترم میگه: جدی می خوای تا دو ساعت آینده همونجا واییسی نگام کنی ؟؟؟:ca::ca::ca:


یه روز داشتم تلفنی با یکی دوستام دعوا می کردم خیلی از دستش عصبانی بودم وقتی حالم و پرسید به جای اینکه به کنایه بگم مگه دکتری گفتم مگه دامپزشکی!!!!:ca::ca:

LIDA
24-12-2014, 18:25
با دوستم رفته بودیم معجون بزنیم تو صف وایساده بودیم یه دختر ناز تو بغل باباش بود بلند پرسید:
باااابااا این اقاهه(ینی من) چرا کچله؟؟؟
باباش با عصابانیت گفت هیسسسس،خدا اینجوریش کرده بابا،نباید مسخره کنی.
خو پدر محترم حرف تو که بدتر بود
ینی بالغ بر پنجاه نفر داشتن به من میخندیدن




شاگردام همه حدود ۱۲ تا ۱۵ سالشون و همگی دهه ۷۰ هستن .
اول کلاس می خواستم کلاس و شروع کنم
یهو یه فکری به سرم زد
بهشون گفتم بچه ها میتونین بشکن بزنین ؟؟؟
همه گفتن ارررررررررررررره ، منم گفتم خوب همه شروع کنین یواش بشکن بزنین .
اقا اینام شروع کردن به بشکن زدن
همین طور که یه ریتم خشگل گرفتن
منم شروع کردم خوندن
” مدرسه ها وا شده ، همهمه برپا شــــــــــــــــــــده ، با حضور بچه ها مدرسه زیبا شده ”
وااااااااااااااااااااای این زیبا ترین کاری بود که توو طول ۸ سال تدریسم کردم .
دمم گــــــــــــــــــــــــ ـــــــــرم:ca::ca::ca::ca:




ساندویچ سفارش دادم
موتوری سفارش اورد رفتم دم در
گفتم چقدر میشه قیمت گفت منم حساب کردم
موتوری گازید رفت منم درو بستم اومدم بالا بعد دیدم تو دستم هیچی نیست بعد چند ثانیه موتوری برگشت زنگ زد گفت آقا بیا ساندویچاتو بگیر
وقتی رفتم دم در جفتمون همدیگرو نگاه میکردیم و میخندیدیم… :))):ca::ca::ca::ca:





دبیرعربی مون توی کلاس بهمون گفت اونایی که توی امتحان عربی زیر ۱۰ شدن بیان بیرون ما هم می دونستیم به چه قصدی بچه هارو میخواد بیاره بیرون گفتم آقا اجازه من هم بیام من ۵/۹ شدم گفتم بله بیا بیرون هر دانش آموز با توجه به نمره ای که گرفته بود از دبیرمون با شلنگ گاز از کف دست کتک میخورد و می رفت می نشست نوبت من که شد به خاطر نیم نمره چنان کتکی خوردم که تحملش برام خیلی سخت بود جالب اینجا بود که وقتی رفتم نشستم دوست بغل دستی بهم گفت نمره ها برگه امتحانی رو بشمار تو ۱۰ میشی وقتی مطمئن شدم به دبیرمون گفتم برگشت گفت اشکال نداره بزرگ بشی از یادت میره به جون خودم و خودت تنها چیزی که از دوران راهنمایی توی ذهنم باقی مونده همینه الان ۲۸ سالمه و اصن اون روز یادم نرفته!:an::an::an::an:

LIDA
24-12-2014, 18:35
بزرگترین چالش زندگیم پاترول معلم ریاضیم بود که روش نوشته بود ۴*۴…اخه تو که معلمی اینقد برات سخته که حلش کنی؟؟؟ خلاصه زد به سرم بم براش حل کنم … با غلط گیر براش نوشتم=۱۶:ca::ca:




سوتی دادم در حد تراکتور. دیروز تو بابل از وسط شهر داشتیم با ماشین میرفتیم دیدم دم بانک کارآفرین که دوستم کارمندشه پر مامورو الگانس و هایلوکسه .ماشین و زدم کنار رفتم جلو دیدم یکی رو روی سرش کلاه کشیدن و کتک میزنن اوردن بیرون یه کیسه هم همراش بود.آقا منم بستم فحش که اینا دزدن باید پارشون کنید.دزد دوم هم که خواستن از بانک بیارن بیرون یه پس گردنی هم من نثار دزده کردم.اومدم برم داخل بانک و ببینم که کسی رو نکشته باشن دیدم خبرنگاره شبکه مازندران با دوربین داره میاد بیرون.منو میگی تازه فهمیدم مانور بوده و دزده هم خودش پلیس بوده.سری جیم زدم تا منو نگرفتن.:ca::ca::ca::ca::ca:



رفته بودم کتاب فروشی یه خانومی اومد گفت: آقا ببخشید ۱ متر کتاب نارنجی دارید؟! فروشنده بنده خدا مونده بود هاج و واج! باز خانومه تکرار کرد: ۱ متر کتاب نارنجی دارید؟؟! دیگه علاوه بر فروشنده منم مات و مبهوت زل زده بودم به خانوم! چند ثانیه تو ۱یه سکوت مبهم گذشت؛ بعد خانومه گفت: آقا دکور خونمون نارنجیه این کتابارو میخوام بچینم تو کتابخونه که دکورمون تکمیل شه!!!:ca::ca:



ه دفعه داشتم تو یه مهمونیه خیلی رسمی ، با یکی از کله گنده های مجلس داشتم قدم میزدم و حرف میزدم که پام رفت رو یه چیز لیز و نزدیک بود با ما تحت بخورم زمین. بعد کلی حرکات آکروباتیک تعادلم رو حفظ کردم و زمین نخوردم . . . کلی خجالت کشیدم . نه به این خاطر میخواستم بخورم زمین . بلکه به این خاطر که شلوارم از پشت (دقیقا زیر کمر بند) تا جلو (باز هم دقیقا زیر زیپ) پاره شد :)))))))))))))))) اول که متوجه نشدم شلوارم پاره شده . دقیقا لحظه ای متوجه شدم که احساس کردم شلوارم راحت شده و هوا داره داخلش جریان پیدا میکنه . یه جورایی نسیم خوش آزادی داشت توی شلوارم سرک میکشید :)))) خلاصه تا آخر شب داشتم پشت به دیوار و رو به جماعت و با دکمه های بسته کت راه میرفتم:ca::ca::ca::ca:

LIDA
07-01-2015, 16:42
مادربزرگم تکرر ادرار داره بنده خدا واسه همینم نمیتونه نماز بخونه منم هرسری بیکار میشم میرم دستو پاشو لاک میزنمو آرایشش میکنم ازش عکس میگیرم، یه سری لاک قرمز زده بودم هم دستشو هم پاهاشو، ظهری حالش بد میشه میبرنش بیمارستان دکتر میگه باید عمل شه، پرستاره میاد لباس مامابزرگو دراره بر میگرده به مامانم میگه ا حاج خانوم چرا لاااک زددن !! مامانمم میگه دخترم از رو بیکاری و اینا.. پرستاره میگه نه اینطوری نمیشه بعد عمل ممکنه ناخونشون کبود شه ما باید ببینیم، هیچی دیگه مامانم زنگ میزنه به من فحش : آخرشم میرن دنبال پد ناخون لاک مامابزرگو بپاکن :)):ca::ca::ca::ca:




دیشب برادر شوهرم اومده می گه : کامپیوترم ویروسی شده بیا یه فکری به حالش بکن
منم به شوخی بهش گفتم : خوب معلومه ، بدبخت رو گذاشتی تو اتاق به اون سردی ویروسی هم می شه
برادر شوهرم خیلی جدی : راست می گی ؟؟
من :۰۰۰۰
باورم نمی شد جدی بگیره:ca::ca:




یکی از آشناهامون می‌گفت یه مدت راننده‌یِ یه سرهنگِ بازنشسته بودم، بقیه‌ی کاراشو هم کم و بیش انجام می‌دادم. یه بار یه قسمتی از دیوارشون ریزش کرده بود پیِ کارگر می‌گشتیم. خیلی گشتیم ولی اطرافِ خونه گیر نیاوردیم. من خودم تنها رفتم میدون، یه کارگر پیدا کردن آوردم، وقتی رسیدیم تو خونه بهش اشاره کردم گفتم بالأخره گیرش آوردم جناب سرهنگ. کارگره دوتا پا داشت دوتا هم پا قرض کرد در رفت.:ca::ca::ca:




سر کلاس قرائت اومدم خود شیرینی کنم و بیشتر بخونم.
به استاد گفتم؛ بیت بعدم بخونم Smile))))
اونم گفت این نشون میده ک تو چقدر قرآن میخونی!!!!!:ca::ca::ca:



چند هفته پیش من و دوستم داشتیم از مدرسه سمت خونه میرفتیم ، طبق معمول ظهرو هنرستان دخترونه و پسرایه آن تایم..۲تا پسره اومدن شیرین زبونی کنن برگشتن رو به ما گفتن شطورییین؟ دوستمم اومد حاضر جوابی کنه درجا گفت ما خریم شما شترین..
من :| دوستم :o پسرا تا چند کیلومتری =)))))
:ca::ca::ca::ca:

LIDA
07-01-2015, 16:51
سوتی که نیس ولی صرفا جهت اطلاع :
نصف شب دارم درس میخونم بابام اومده تو اتاق میگه چی میخونی! با کلی ذوق و شوق گفتم ریاضی مهندسی؛
میگه: خب همینه دیگه همش گیر دادی به ریاضی پس فردا درسای دیگه رو که افتادی بهت میگم؛
من :-0
پدر:-|

یعنی دیگه گیر نبود بده



واسه رفیقم اکانت فیسبوک درست کردم و زبانشم گذاشتم رو فارسی که راحت تر بتونه باش کار کنه ، رو دیوار فیسبوکم نوشته : " سلام فلان فلان شده کجایی ؟ "
بش مسیج دادم گفتم : رو دیوارم چیزی ننویس همه میبینن
بم میگه : ساعت 2 شب رو دیوار چی کار میکنی ؟
یعنی پخـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــش شدم رو زمین از خنده Smile)))):ca::ca::ca::ca::ca:



با دوستم رفته بودم موبایل بخریم
دوستم به فروشنده میگه: به نظر شما کدوم رنگو بخریم ؟
فروشنده: والا این به سلیقه ی شخصیتون بر میگرده من نمیتونم نظری بدم!!
دوستم: حالا شمااااا اگه بودی کدومو میخریدی؟
فروشنده: چی بگم والا.!!! شما باید بپسندین سلیقه ها متفاوته
دوستم: سلیقه ی شما کدومو میپسنده؟
فروشنده: والا من اگر بودم نقره ای رو میخریدم
دوستم: پس اگر زحمتی نیست اون مشکی رو به ما بده!
فروشنده با تعجب گفت ...چرااا مشکی؟!!!!
دوستم: اون نقره ایه حتمااااا مشکلی داره که اصرار داری به مااا بندازیش...

من :|
فروشنده :'(:ca::ca::ca:






یه رفیق داریم اسطوره مشکلاته، بدشانس، بدهکار، تنها، مشروط...!یعنی دیگه مشکلی نمونده که این تجربه نکرده باشه. زنگ زدم بهش، میدونید آهنگ پیشوازش چی بود؟؟
همه چی آرومه... من چقد خوشحالم
یه همچین چتای دوست داشتنی هستیم ما!!!




توی خیابون پشت فرمون بودم...کمربند نبسته بودم
پلیسه با موتور اومد از کنارم رد بشه از گرما کلاه کاسکتشو گذاشته بود رو کیلومتر موتور...
به من نیگا کرد با اشاره گفت: کمربند...
منم یه نگاه بهش کردم و با اشاره بهش گفتم: کلاه!
یارو نابود شد...!!!:ca::ca::ca::ca::ca]

MAMAD*50 CENT
03-03-2015, 22:14
با دوستم هر روز از مدرسه با تاکسی بر میگشتیم، اون زودتر از من پیاده میشد.
یه بار میخواست پیاده شه قاطی کرد، به من گفت خیلی ممنون پیاده میشم، به راننده گفت خدافظ !
.
.
.
مسافرت بودیم،دوربین دست مامان و بابام بود. رفتم تو اتافشون میبینم 2تایی نشستن خوشحال و خندون دارن عکسارو نگاه میکنن،رفتم پیششون تا منم باهاشون چندتا عکس نگاه کنم.میبینم دکمه ی nextرو پیدا نکردن،یکی یکی دارن عکسارو پاک میکنن تا بره عکس بعدی! :|
یعنی اگه یکم دیرتر رسیده بودم کل عکسامون به فنا رفته بود!
.
.
.
یه بار كه خونمون مهمون اومده بود(منم بچه بودم)رفتم آشپزخونه به مامانم گفتم میوه میخوام مامانم گفت: بذار مهمونا برن بعد بهت میدم
من به مهمونا گفتم: كی میرید تا مامانم بهم میوه بده؟!!
بعد مامانم گفت:صبر كن مهمونا برن نشونت میدم
دوباره رفتم گفتم:
تورو خدا نرید بعد از رفتن شما مامانم میخواد منو بزنه!!
بچه بودیم دیگه
.
.
.
هفته پیش رفتم با دوستم دانشگه توکلاس من و دوستم بودیم من سرجای استاد نشسته بودم کنارمم دوستم بودداشتیم کلیپ آرش رو میدیدیم ومیخندیدیم یک دفعه یک دختر 24 ساله اومدتو گفت بچه ها کسی نیومدن گفتم نه گفت شما دارید چه میکنید گفتم داریم کلیپ میبینیم توهم بیا ببین همون لحظه یک ازبچه هااومدبه دختره گفت سلام استاد وای چه فاجعه ای بود
.
.
.
هفته پیش رفتم با دوستم دانشگه توکلاس من و دوستم بودیم من سرجای استاد نشسته بودم کنارمم دوستم بودداشتیم کلیپ آرش رو میدیدیم ومیخندیدیم یک دفعه یک دختر 24 ساله اومدتو گفت بچه ها کسی نیومدن گفتم نه گفت شما دارید چه میکنید گفتم داریم کلیپ میبینیم توهم بیا ببین همون لحظه یک ازبچه هااومدبه دختره گفت سلام استاد وای چه فاجعه ای بود

LIDA
04-08-2015, 18:47
یه روز دوستم یه جایی زنگ زد میخواست بگه سلام خسته نباشید یهو گفت الو خلام



با دامادمون باهم نشسته بودیم که موبایل دامادمون زنگ خورد بهم گفت گوشیو بردار بهش بگو فلانی رفته گوشیشو جا گذاشته ..منم گوشیو برداشتم بعد از گفتگو خواستم بهش بگهم ..بخشید به فلانی بگم کی زنگ زده بود …بهش گفتم بگم مزاحم کی بود؟؟؟




یه روز داشتم با کامپیوترم کار میکردم و به پسر خالم گفتم که تازگیا ویروسی شده.وقتی مادر بزرگم حرف من را شنید ماسکش را زد به صورتش به سرعت برق از اتاق من رفت بیرون.هنوز هم وقتی این ماجره را با پسر خالم تعریف میکنیم تا یک ساعت میخندیم.




یادم تازه رانندگی یاد گرفته بودم اومدم ماشین رو بزنم توی کوچه بغل کوچه یک تیر برق بود که بغل ماشین گرفت به تیر برق
بعد ماشینو زدم توی کوچه و از ترس بابا نصف شب بیدار شدم به صورت خاموش ماشین رو هل دادم بیرون بعد دوباره ماشینو از اونور زدم توی کوچه به طوری که بغلش که داغون شده بود اونور باشه
صبح زود با صدای بابام از خواب بیدار شدم که داشت سر و صدا میکرد
منم گفتم نمیدونم
شاید یکی بهتون زده و خدتون خبر ندارین
بعد بابام گوشم رو گرفت و برد بیرون و روی تیر برق رنگ اضافی ماشین رو نشونم داد
این بزرگترین سوتی عمرم بود





یه بار خونه مامان بزرگم بودیم که خاله و دختر خالمم اومدن بعدا همه رفتن بیرون فقط ما موندیم دختر خالم گفت می خوای ازت عکس بگیرم گفتم باشه….
بعد نشستم روی مبل و ژست گرفتم محدثه (دختر خالم)هی می گفت نه بابا اینجوری نکن،،،چرا اینجوری می خندی،،دستاتو اینجوری بذار خلاصه ۳ ساعت داشتم خودمو درستمی کردم
حالا که ازم عکس گرفت دیدم از اونور گرفته و من اصلا توش نیستم…از شدت عصبانیت داشتم می پوکیدم که دختر خالم روی زمین پخش شده بود و می خندید