PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ๑۩۞۩๑تك بيتي ها وشعرهای ناب ناب ๑۩۞۩๑



صفحه ها : [1] 2 3 4 5 6 7 8 9

ALI
22-01-2010, 02:42
سلام بر دوستان و همراهان همیشگی :8:
دوستان عزیز از اسم تاپیک هم که معلومه تک بیتی های زیبا و ناب مخصوص smsرو از این تاپیک بگیرید
در هر پست پنج smsفراموش نشه

موفق باشید

-
لازم به توضیح که بعضی از sms ها برگرفته از وبلاگ تک بیتی هست


http://forum.mobilestan.net/attachment.php?attachmentid=924048&d=1385640464

ALI
22-01-2010, 02:44
چمنی دید و هوایی خوش و پروازی کرد

مرغ مسکین چه خبر داشت که شهبازی هست(عرفی)

***

بیان کردم حدیث دوری وشرح شب هجران

پریشان کرد زلف و گفت: از زلفم پریشانتر؟(قصاب کاشانی)

***

چشمت که به خونریزی عشاق سری داشت

می کشت یکی را و نظر بر دگری داشت(غزالی مشهدی)

***

دور شادی بود عهد کودکی، لیکن نماند

وقت عشرت بود ایام شباب، اما گذشت(گلچین معانی)

***

نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو
که به تشنگی بمُردم بَرِ آب زندگانی (مولانا)

ALI
22-01-2010, 02:45
ثبت نام عاشقان در دفتر دیوانگی است

حاصل این عاشقی از جان و تن بیگانگی است

***

اگر در خواب میدیدم غم روز جدایی را

به دل هرگز نمی کردم خیال آشنایی را

***

سر خوش آمد ز در و می زد و سرمست برفت

فرصتی بود ولی حیف که از دست برفت

***

بر لبم کس خنده ای هرگز مدید الا مگر

در میان گریه بر احوال خود خندیده ام

***

نیست در کس کرم و وقت طرب می گذرد

چاره آن است که سجاده به می بفروشیم

ALI
22-01-2010, 02:47
ناشادی ما گر سبب شادی غیر است

شادم که بمانم من و ناشاد بمانم(مهدی سهیلی)

***

هرکس به طریقی دل ما می شکند

بیگانه جدا دوست جدا می شکند

بیگانه اگر می شکند حرفی نیست

من در عجبم دوست چرا می شکند

***

هر سنگ که بر سینه زدم نقش تو بگرفت

آن هم صنمی بهر پرستیدن من شد(طالب آملی)

***

از دل دیوانه ام دیوانه تر دانی که کیست؟

من که دایم در علاج این دل دیوانه ام(سحاب اصفهانی)

***

قامت خمیده گشت و پر از چین شده است روی

پیر زمان شدیم، درین نو بهار عمر(حبیب)

ALI
22-01-2010, 02:48
مخوام و می خواستمت تا نفسم بود

می سوختم از حسرت و عشق تو بَسَم بود(مشیری)

***

در این گلشن بود خاکم، نه آن مرغ هوسناکم

که هر ساعت به گلزاری کشاند آشیانش را(شفایی اصفهانی)

***

سوختیم و جوهر ما بر کسی ظاهر نشد

چون چراغان شب مهتاب بی جا سوختیم

***

ز پاره دل من، هیچ گوشه خالی نیست

کدام سنگدل، این شیشه برزمین دده است؟(شوکتی)

***

گر به بالینم نیامد بر مزار آمد مرا

جانسپاری در رهش آخر به کار آمد مرا(یغمای جندقی)

ALI
22-01-2010, 02:49
سر به زیر پَر از آن دارم که دیگر این زمان

با من آن مرغ غزل خوانی که می نالید نیست(فرخی یزدی)

++++++++++++

شراب تلخ مي خواهم كه مرد افكن بود زورش

كه تا يكدم بياسايم ز دنيا و شر و شورش

++++++++++++++

گرچه می گفت که زارت بکُشم، می دیدم

که نهانش نظری با من دل سوخته بود(قیصرامین پور)

++++++++++++++

سرای توبه، که دی کرده بودمش تعمیر

به یک کرشمه ساقیش ببین خراب امشب(نورعلیشاه)

++++++++++++++

روز مرگ و شام هجران را ز هم فرقی که بود

این به آسانی سرآمد، آن به دشواری گذشت(دولت شاه)

ALI
22-01-2010, 02:50
روشن بگویمت که فزون بر نیاز خویش

اهل زمانه بر تو عنایت نمی کنند(معینی کرمانشاهی)

===============

من از روییدن خاشاک بر دیوار دانستم

که نا کس کس نمی گردد از این بالا نشینیها

==============

مخور صائب فریب زُهد از عمامه ی زاهد

که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد

============

از زندگانی ام گِله دارد جوانی ام

شرمنده جوانی از این زندگانی ام

دارم هوای صحبت یاران رفته را

یاری کن ای اجل که به یاران رسانی ام(شهریار)

============

ویران شود این شهر که میخانه ندارد

در حسرت یک نعره مستانه بمردیم

ALI
22-01-2010, 02:52
بیراهه رفته بودم آن شب

دستم را گرفته بود و می کشید

زین بعد همه عمرم را

بیراهه خواهم رفت( حسین پناهی)

##########

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم

از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم

#####

نمی دانم كه از داغ كدامین داغ او سوزم
به آن پروانه می مانم كه افتد در چراغاتی

######

گفتي که چه شد قاعده مهر ومحبت

رسم کهني بود به عهد تو برافتاد
########
تکيه بر عهد تو کرديم و نمي دانستيم

کانچه نزد تو حقير است همان ميثاق است

ALI
22-01-2010, 02:53
نردبان اين جهان ما و مني است

عاقبت اين نردبان افتادني است

لا جرم هر كس كه بالاتر نشست

استخوانش زودتر خواهد شكست

***

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست

حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

***

ای عطر ریخته

عطر گریخته

دل عطردان خالی و پرانتظار توست

غم

یادگار توست(سیاوش کسرایی)

***

ترسیدن ما چونکه هم از بیم بلا بود

اکنون ز چه ترسیم؟ که در عین بلاییم(مولانا)
******
یارا چه کرده ایم که از ما بریده ای

یا ما چه گفته ایم که از ما رمیده ای( غبار)

ALI
22-01-2010, 02:54
تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا وسرم

تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من

چه جنونی، چه نیازی، چه غمی ست؟

یا نگاه تو، که پر عصمت و ناز

برمن افتد، چه عداب و ستمی ست؟(اخوان)

***

غریب شهر توام من، بکُش مرا و مترس

که هیچکس به دیار من این خبر نَبرد( سنجرکاشانی)

***

تو پاییز پریشم کردی ای گل

پریشان تر ز پیشم کردی ای گل

به شهر عاشقان تنها شدم من

غریب شهر خویشم کردی ای گل( سیاوش کسرائی)

***

همدم پیر خراباتیم و، با رندان حریف

پادشاه عالمیم، اما گدای میکده( نعمت الله ولی)

***

یکی به گور عزیزان شهر، سیری کن

ببین که نقش اَمَل ها چه باطل افتاده است ( نظیری)

ALI
22-01-2010, 02:55
هیچ می دانی که لرزد پایه عرش خدای

گر یتیمی هو کشد یا عاشقی تنها شود( رسوا)

***

منم چنگی غنوده در غم خویش

به لب خاموش و غوغا در دل ریش

غبار آلودِ یاد بزم و ساقی

گسسته رشته اما نغمه اندیش( سیاوش کسرایی)

***

یاد باد آنکه مرا یار عزیزت خواندی

یاد این یار عزیز کهن از یاد مبر(فرشید ورد)

***

همه مرغان چمن در قفسم جمع شوند

گر بدانند چو من ذوق گرفتاری را( الفت کردستانی)

***

همی گویی غمش را در دل نگهدار

نصیحت گو! نمی گویی دلت کو؟ ( یاری خراسانی)

ALI
22-01-2010, 02:56
زیر لب وقت نوشتن همه کس نقطه نهد

وین عجب، نقطه خال تو به بالای لب است(صبوحی)

---------------------

ز آه خود مشو نومید گر صدق طلب داری

که تیر راست خواهد خورد روزی بر نشان آخر(صائب)

---------------------

چرا با باغ این بیداد رفته است؟

بهار نغمه ها از یاد رفته است؟

چرا ای بلبلان مانده خاموش

امید گل شدن بر باد رفته است؟( سیاوش کسرایی)

------------------

گفتم: چه الفتی است به گیسوی او تو را؟

دل ناله کرد و گفت: دیوانه ام هنوز(رضا ثابتی)

_---------------------

سلام، خداحافظ

چیز تازه اگر یافتید بر این دو اضافه کنید

بل باز شود این در باز شده بر دیوار( حسین پناهی)

ALI
22-01-2010, 02:56
جز خون دل، ز خوان فلک نیست بهره ای

این تنگ چشم، طاقت مهمان نداشته است ( رهی معیری)

***

کجایی ای رفیق نیمه راهم

که من در چاه شب های سیاهم

نمی بخشد کسی جز غم پناهم

نه تنها از تو نالم از خدا هم( مشیری)

***

پیراهنی از تار وفا دوخته بودم

چون تاب جفای تو نیاورد کفن شد(طالب آملی)

***

پاکان سبب فساد، هرگز نشوند

از آب دهن، روزه نگردد باطل(آشنا)

***

تیره روزان جهان را به چراغی دریاب

که پس از مرگ، تو را شمع مزاری باشند(صائب)

ALI
22-01-2010, 02:57
گفتم دل را به پند درمان کُنمش

جان را به کمند سر به فرمان کنمش

این شعله چگونه از دلم سر نکشد

وین شوق چگونه از پنهان کنمش( مشیری)

***

تو از خرابی این آشیانه نالی و من

به بی ثباتی هر آشیانه می خندم(پارسا تویسرکانی)

***

جز مرهم نگاه تو ای مهربانترین

چیزی برای زخم دلم کارگر نبود(حسن غفاری)

***

رسمی که هیچ آه نگویند و جان دهند

ما در میان مردم عالم گذاشته ایم(ملک قمی)

***

ز بی تابی بسی شب گرد کویت تا سحر گشتم

سحرگه چون دعای بی اثر، نومید برگشتم(فرقتی)

ALI
22-01-2010, 02:58
عشق من به خط مشکین تو امروزی نیست
دیر گاهیست کز این جام هلالی مستم
(حافظ)

===============
مرا بود از جهان جمیعتی در کنج آسایش
پریشان کرد حالم تا پریشان کرد گیسور
زهرا معیری
============

نالیدن بلبل زنو آموزی عشق است
هرگز نشنیدم ز پروانه صدایی...

==============

نمیدانم چه توفانی به پا شد در شب بدرود
زمانی که نسیم دستهایت را تکان دادی ...
محمد سلمانی

===============
جز تو با کس سخن از عشق نگفتیم ای دوست
کز نیستان تو در خویش شکفتیم ای دوست
مشفق کوشانی

ALI
22-01-2010, 02:59
تا کوچه های ساکت مهتاب می برد
هر شب چه عاشقانه مرا رد پای تو
شیرین خسروی



چه ساکت و چه صبور و چه سرد می گذرند
تمام عقربه ها بر مدار یک تکرار...
پرویز عباسی داکانی




چه زیبا می شود دنیا برای من اگر روزی
تو از انی که هستی ای معما! پرده برداری
محمد علی بهمن



نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو
که به تشنگی بمردم بر آب زندگانی
مولانا


شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا؟
(محمد حسین بحجت تبریزی (شهریار))


مخوام و می خواستمت تا نفسم بود
می سوختم از حسرت و عشق تو بسم بود
فریدون مشیری

ALI
22-01-2010, 03:01
سایه بید گزیدم که ز سودا برهم

بید، مجنون شد و آنهم ره صحرا برداشت( شوقی ساوه ای)

***

سخنها خفته در چشمم، نگاهم صد زبان دارد

سیه چشما! مگر طرز نگاهم را نمی بینی(مهدی سهیلی)

***

گفتم ار عاشق شوم، گاهی غمی خواهم کشید

من چه دانستم که بار عالمی خواهم کشید(اهلی شیرازی)

***
پرسیدم: از هلال ماه، چراقامتت خم است؟

آهی كشید و گفت:كه ماه محرم است

گفتم: كه چیست محرم؟ به ناله گفت

ماه عزای اشرف اولاد آدم است

***

یادم ز وفای اشجع الناس آید

وز چشم ترم سوده ی الماس آید

آید به جهان اگر حسین دگری

هیهات برادری چو عباس آید

ALI
22-01-2010, 08:28
پرسیدم: از هلال ماه، چراقامتت خم است؟

آهی كشید و گفت:كه ماه محرم است

گفتم: كه چیست محرم؟ به ناله گفت

ماه عزای اشرف اولاد آدم است

***
یادم ز وفای اشجع الناس آید

وز چشم ترم سوده ی الماس آید

آید به جهان اگر حسین دگری

هیهات برادری چو عباس آید

***
قیامت بی حسین غوغا ندارد

شفاعت بی حسین معنا ندارد

حسینی باش كه در محشر نگویند

چرا پرونده ات امضاء ندارد

***
ابروی حسین به کهکشان می ارزد

یک موی حسین بر دو جهان می ارزد

گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست

گفتا که حسین بیش از آن می ارزد
***
یکسال را به خاطر یک ماه زنده ایم

دنیای ما بدون محرم نمی شود

ALI
22-01-2010, 08:30
من آن روزی که چون شبنم عزیز آن چمن بودم

تو ای باد سحرگاهی، کجا در بوستان بودی؟ ( صائب)

***

سرنوشتم اگر اینست که می بینم

حکم تغییر قضا را به که باید گفت؟

آی خط خوردگی صفحه پیشانی من!

این همه خط خطا را به که باید گفت؟( قیصرامین پور)

***

قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست

بوسه ای نیز بیامیز به دشنامی چند( حافظ)

***

کو باده، تا به شیشه گردون زنیم سنگ

تا کِی زمانه سنگ زند بر سبوی ما؟ ( شرف قزوینی)

***

عضوی ز تو گر دوست شود با دشمن

دشمن تو شِمُر، تیغ دو کِش ، زخم دو زَن ( ابوالفرج رونی)

ALI
22-01-2010, 08:31
خون خورده ی دردیم و چراغانی داغیم

گل کرده ی باغیم و به چیدن نرسیدیم

یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم

خشکید و به یک جرعه چشیدن نرسیدیم( قیصر امین پور)

***

داشتم خوش حالتی امشب میان کفر و دین

دیده مشغول بت و، دل گرم استغفار بود( ملک قمی)

***

دانی که چرا کنند نهان گنج زیر خاک؟

یعنی که خاک بر سر اسباب دنیوی

***

نوبهار آمد و بگذشت ولیکن من و دل

همچنان در تب آسیب خزانیم هنوز

نه گلت خار برآورد و نه از جورت کاست

باری از هست خود ما بگمانیم هنوز(ادیب نیشابوری)

***

ای ماهتاب آهسته رو اندر حریم یار من

ترسم صدای پای تو از خواب بیدارش کند( ترب جهرمی)

ALI
22-01-2010, 08:32
تکرار لحظه ها به جنونم کشانده است

دیگر بهانه ای که بماند نمانده است( صابر همدانی)

***

طوفان نوح زنده شد از اشک چشم من

با آنکه در غمت به مدارا گریستم( واقف هندی)

***

چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود

ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

***

یک جفت قلب ساده، درختی کنار راه

اینها فقط نشانه ما بود پیش از این (سهیل محمودی)

***

هرچند یار جانب اهل هوس گرفت

ما داده ایم دل نتوانیم پَس گرفت (قطره اصفهانی)

ALI
22-01-2010, 08:33
قضا شخصی است پنج انگشت دارد

چو خواهد ز کسی کامی بر آرد

دو بر چشمش نهد، دیگر دو بر گوش

یکی بر لب نهد یعنی که خاموش(شاه قاسم انوار)

***

ای دوست، دزد حاجب و دربان نمی شود

گرگ سیه درون، سگ چوپان نمی شود(اعتصامی)

***

گریبان چاک، بر سر خاک و، بر دل دست و، بر گِل پا

میان عاشقان، احوال من دارد تماشایی ( رفعت نهاوندی)

***

نعمت روی زمین قسمت پررویان است

خون دل می خورد آنکس که حیایی دارد

***

ای دوست بر جنازه دشمن چو بگذری

شادی مکن که بر تو همین ماجرا رود ( سعدی)

ALI
22-01-2010, 08:34
گر بگویم که مرا حال پریشانی نیست

رنگ رخسار خبر می دهد از سرِّ درون(فروغی)

***

گفتم چشمم، گفت به راهش می دار

گفتم جگرم، گفت پر آهش می دار

گفتم که دلم، گفت چه داری در دل

گفتم غم تو، گفت نگاهش می دار( ابوسعید ابوالخیر)

***

ای دوست به کام دشمنانم کردی

بودم چو بهار چون خزانم کردی(حافظ)

***

غره مشو بدین که جهانت عزیز کرد

ای بس عزیز را که جهان کرد زود خوار

مارست این جهان و جهانجوی مارگیر

وز مارگیر مار برآرد شبی دمار(مروزی)

***

ای فلک اندوه شیرین بر دل خسرو منه

کاین بضاعت را خریداری به از فرهاد نیست(جامی)

ALI
22-01-2010, 08:35
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را

خبر از سرزنش خارجفا نیست تو را؟(وحشی بافقی)

***

دل داغ تو دارد ارنه بفروختمی

در دیده تویی و گرنه بردوختمی

جان منزل تست ورنه روزی صدبار

در پیش تو چون سپند برسوختمی(بقلی شیرازی)

***

با علمت اگر عمل برابر گردد

کام دو جهان ترا میسر گردد

مغرور برین مشو که خواندی ورقی

زآن روز حذر کن که ورق برگردد( ناصح تبریزی

***

بهوش باش دلی را ز قهر نخراشی

به ناخنی که توانی گره گشایی کرد( غارت)

***

تا صبح قضا سهل و سهیلش به که باشد

تا شام قدر رجعت و میلش به که باشد

در بزم وصالش همه کس طالب دیدار

تا یار کرا خواهد و میلش به که باشد(دولتشاه)

ALI
22-01-2010, 08:43
یك ساعت كه آفتاب بزنه

خاطره آنهمه شب های بارانی از یاد می روند!

این است حكایت آدمها...........

فراموشی!!!!!!
--------------------------
هر چه میخواهم غمت را در دلم پنهان كنم

سینه میگوید كه من تنگ آمدم، فریاد كن
---------------------------
همه دل خوشند که مطرب بزند به تار چنگی
من از خوشم که چنگی بزنم به تار مویی
-----------------------
گر پشت به دیوار کنی یاد آور
زان روز کز خاک تو دیوار کنند
--------------------------
بی سبب خود را مرنجان از قضا نتوان گریخت
نوش جان باید کنی حق در پیاله هر چه ریخت

ALI
22-01-2010, 13:40
تو عاشق می شوی هر روز و حاشا می کنی هرشب

و من با آتش عشقت مدارا می کنم هر شب...

----------------------
بس حلقه زدم بر در و حرفی نشنیدم

من هیچکسم ؟ یا که در این خانه کسی نیست؟؟!
--------------------------
امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم

شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر
-------------------------------
هر كه در سینه دلی داشت به دلداری داد

دل نفرین شده ماست كه تنهاست هنوز

گرچه رفتی ز برم... حسرت روی تو برم

در این خانه بامید تو ... باز است هنوز...
------------------------------
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستی
-------------------------------------
هرگز گمان مبر كه ز خیال تو غافلم

گرمانده ام خموش....، خدا داند و دلم

M.TALAIE
22-01-2010, 14:07
نتوان كه رو به رو گفت افسون عاشقي را---ليكن من اين پيامك نامه رسان نمودم


خدا گفته بودي قلب عاشق ها صفا دارد ---شكسته قلب عشاقان حريمي از خدا دارد
شكستم اين دل عاشق كه شايد گردد او لايق---خدايا اين دل ساكت اميدي بر وفا دارد
(شرمنده دو بيتي شد)


اندر طلب عشق همي باش كه رب---همه ذرات جهان عشق نهاد



نقطه عطف جهان دل باشد ---كه خداوند در آن عشق نهاد



بر ديدنت شتابم راهي اگر ندارم---اشك از عيون خود من اينك روان نمودم


تمامي شعر ها از سكوت

ALI
22-01-2010, 18:58
دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم

از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم
==============
آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد ,خبر از دل پردرد گل یاس نداشت

باید این جور نوشت چه شقایق باشی چه گل پیچک و یاس زندگی اجبار است
================
هر كس بد ما به خلق گوید / ما چهره زغم نمی خراشیم / ما خوبی او به خلق گوییم / تا هر دو دروغ گفته باشیم
===================
بس که دیوار دلم کوتاه است

هرکه از کوچه تنهایی من میگذرد

به هوای هوسی هم که شده

سرکی میزند و میگذرد ...
======================
زندگی چون گل سرخی است

پر از عطر و پراز خار و پراز برگ لطیف

یادمان باشد اگر گل چیدیم

عطروخاروگل و برگ همسایه دیوار به دیوارهم اند

ALI
23-01-2010, 18:50
از كوزه بی می می بی شیشه طلب كن

حق را ز دل خالی از اندیشه طلب كن
==============
دوباره نام تو بردم دلم بهانه گرفت

ولیک داد خود از گریه ی شبانه گرفت
================
پروانه امشب پر مزن اندر حریم یار من

ترسم صدای شب پرت از خواب بیدارش کن
=================
سرنوشت، ننوشت ... گر نوشت، بد نوشت ..... اما باور کن : سرنوشت را نمیتوان از سر نوشت
=================
در غربت مرگ بیم تنهایی نیست

یاران عزیز آن طرف بیشترند

ALI
23-01-2010, 18:53
دل خوش عشق شما نیستیم ای اهل زمین"

به خدا معشوقه ی ما بالایی است.


---------------------
زلیخا مرد از این حسرت که یوسف گشت زندانی

چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟


----------------
من دگر شعر نخواهم بنویسم كه مگس

زحمتم می دهد از بس كه سخن شیرین است


----------------
غم از آن دارم که بی تنو چو حلقه بر درم ....

تا تو ار در بر نیایی ، از دلم غم کی شود...؟


-------------------------
مراد اهل طریقت لباس ظاهر نیست

کمر به خدمت سلطان ببندوصوفی باش

ALI
23-01-2010, 18:56
ای نشسته تو در این خانه ی پر نقش و خیال

خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو

-------------------------

گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

---------------

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

صوفی نشود صافی تا در نكشد جامی

---------------

مشكل عشق نه در حوصله دانش ماست/حل این نكته به این فكر خطا نتوان كرد

-------------------------
آتش عشق تو شد باده و درجام افتاد
هر که نوشید از آن در نظر عام افتاد
قسمت ما شد آن باده و آن آتش عشق
نوش کردیم،چه نوشی،چه سرانجام افتاد

---------------------

ای که با سلسله موی دراز آمده ای
فرصتت باد که دیوانه نواز آمده ای

ALI
23-01-2010, 18:58
دیدی آنرا که تو خواندی به جهان یار ترین
چه دل آزار ترین شد چه دل آزار ترین

--------------------

ما ازین هستیه ده روزه به تنگ آمده ایم
وای بر خضر که زندانی عمر ابدست

--------------------

آری آغازدوست داشتن است
گر چه پایان راه ناپیداست
من دگر به پایان نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

------------------

از حشمت اهل جهل به کیوان رسیده اند
جز آه اهل فضل به کیوان نمی رسد

-----------------

به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند

تو برون در چه كردی كه درون خانه آیی

ALI
23-01-2010, 19:01
عرشیان از فرشیان در خدعه كمتر نیستند**** آن ملك با آن تقرب هیات شیطان گرفت

----------------

بد و نیک هر دو ز یزدان بود
لب مرد باید که خندان بود

-------------------

مرد مصاف در همه جا یافت می شود
در هیچ عرصه مرد تحمل ندیده ام

-----------------

خنك آن قمار بازی كه بباخت هرچه بودش*** و نماند هیچش الا هوس قمار دیگر

----------------

ما زنده به آنیم كه آرام نگیریم *** موجیم كه آسودگی ما عدم ماست

LIDA
25-01-2010, 15:11
مثل باران خنده هايت ديدني است

شهر خاموش صدايت ديدني است

*******

تیغ دو ابرو کشیده ای بقتل جان من

تیری نگاهی بس است باین دلی پرخون

*********

ناچار اين پرواز را اين بار باور ميکنم

يک عهد بستم با خودم وقتي بيايي پيش من

*********


ندارم بالی پیش از این در قفس گشودن

اما چه سود وقتی گشودن که پر و بال ما رو بریدن

***********

نمی دانم چه هنگام٬از کدامین راه...

ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت...

LIDA
25-01-2010, 15:12
تقصیر هر دومون بوده ما عشقو نشناخته بودیم

فقط یه قصر کاغذی تو رویامون ساخته بودیم




اگرچه خسته از رهم ولي براي ديدنت

به بال شوق ياد تو سوار مي شوم بيا




ای کاش نفسم بودی حتی نفس آخر

ای کاش که عشقت بود تنها هوسی درسر



رفتی اما چه بگوییم هیهات

تو ندانی که من آنروز غروب


با فراغت تو شکستي دل من، مي ترسم!

خرده هاي دل من در کف پايت برود

LIDA
25-01-2010, 15:13
دیگه تموم شد فرصتم خاطره هام پیشت باشه
تمام خاطرات خوش خدانگهدارت باشه



همچو شمع آموخت باید سوختن و ساختن
در طریق عاشقی باید دیده و دل باختن



ناباوری از خط گذشت نبض زمان ناگه نشست
نشکفته ها پرپر شدند ناگفته ها دردی شدند



دنیا چو حباب است آنهم چه حباب

نه بر سر آب بلکه بر روی سراب



سرم درد دارد گریه هام در بادیه

دانای عاشقان لیلی ! برادر ِ سنگدل را خبر کن

LIDA
25-01-2010, 15:15
نسخه شربت و قانون شفا ريخت بهم
اين چه شيريني و لطفيست که بر لب داري



ک لحظه خوبی به من بده از من بگیر روح و تنم

برای یک لحظه خوشی به هر دری در می زنم



دیگه حتی نایی نیست برای گفتن خیلی وقته تو سکوت غم اسیرم

غربتم رو آشنایی کن بهارم روزامو دریاب عزیز ، دور شد قطارم



من دوباره می نویسم شاید از عشقم بدونی
قصه عشق منواز عمق قلب خود بخونی




ا من ناصبور را پیش خود از وفا طلب

یا تو که پاک دامنی صبر من از خدا طلب

LIDA
25-01-2010, 15:20
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دگر با جوانان ناز کن،با ما چرا



نمی دونم چه دردی داری ای دل

که هرشب تا سحر بیداری ای دل



يه شب خدا گفت تو رو واسم مياره

تو رو اورد و كردي به چشم من اشاره




ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره

دنيامون يه عالمه؛ آدم خوب و بد داره




هر چه كردي با دلم از شكوه لب را دوختم

روز شب بوده دعايي من سلامت بودنت

LIDA
25-01-2010, 15:22
تو پي عطر گل سرخ ، من حريص بوي نونم
دنياي تو بينهايت همه جاش مهموني نور



روز شب بوده دعايي من سلامت بودنت

پس چرا آتش شدي از شعله هايت سوختم



من دارم تو آدمكها ميميرم ، تو برام از پريها قصه ميگي
من توي حيله وحشت ميپوسم ، برام از خنده چرا قصه ميگي



يادته به ماجرامون چقدر نگا مي كرديم

تا يكي دلش بياد و بگه خب ،خدانگهدار




رهگذر نوشته همه يك نام نویسند
من گمشده ی عشق توأم نام ندارم

pesare_khob2
25-01-2010, 15:52
زهر است عطای خلق هر چند دوا باشد
حاجت ز که میخواهی جایی که خدا باشد
=====================
از کعبه و بتخانه تا مسجد و میخانه
مقصود خدا عشق است باقی دگر افسانه

K I N G
26-01-2010, 22:15
عاشقان را همه گر اب رود
خوبرویان همه را خواب برد



عاشقی پیداست از زاری دل
نیست بیماری چو بیماری دل



نمیدانم چه هنگام از کدامین راه
ولی یک بار دیگر باز خواهم گشت


دست و پایی میتوان زد بند اگر بر دست و پاست
وای بر جان گرفتاری که بندش در دل است



..........

بهونه ای بود تا بدین وسیله بیام و دوستان گل و زحمت کشم تو این بخش رو ببینم و بهشون خسته نباشیدی عرض کنم .
.
کلام اخر :
یارب تو مرا بروی لیلی / هر لحظه بده زیاده میلی / ازعمرمن انچه هست برجای / بستان و بعمر لیلی افزای

LIDA
27-01-2010, 13:07
کجا روم که ببینم ترا، نمی دانم
به جستجوی تو امشب به خواب هم رفتم
....
نظر مکن سوی من در میان خلق مباد
که من ز هوش روم و دیگران نظاره کنند
...
در هوا چند معلق زنی و جلوه کنی
ای کبوتر! نگران باش که شاهین آمد
....
به یگانگی نگر من و یار چون دو چشم
همسایه ایم و خانه‌ی یگدگر را ندیده ایم
...
در پای کتابت همه کس نام نویسند
من گمشده‌ی عشق توام نام ندارم!

LIDA
27-01-2010, 13:08
نامه‌ی من می رود نزدیک دوست
کاشکی من نامه‌ی خود بودمی
...
چشم اگر این است و ابرو این و ناز و غمزه این!
الوداع ای زهد و تقوی، الفراق ای عقل و دین
...
سر به هم آورده دیدم برگهای غنچه را
اجتماع دوستان یکدلم آمد به یاد
...
چرا ز غیر شکایت کنم که همچو حباب
همیشه خانه خرابِ هوای خویشتنم
...
از ضعف چنان شدم که بر بالینم
صد بار اجل آمد و نشناخت مرا!

ALI
27-01-2010, 22:47
عشق را با هر دلی نسبت به قدر جوهر است

قطره بر گل شبنم و در قعر دریا گوهر است

***

در تنگای حیرتم از نخوت رقیب

یا رب مباد که گدا معتبر شود

***

پرده مردم دریدن عیب خود بنمودن است

عیب خود می پوشد از چشم خلایق عیب پوش (صائب)

***

مشو مغرور اگر مشهور آفاقی به زیبایی

که من هم در غم عشق تو مشهورم به شیدائی

***

آنقدر آه کشیدم ز جهان سیر شدم

صورتم گرچه جوان است ولی پیر شدم

ALI
27-01-2010, 22:51
دفتری گر بنویسند ز خوبان جهان

تو به سر دفتر خوبان جهان فهرستی

***

برای من که دلم چون غروب پاییزست

صدای گرم تو از دور هم دل انگیز است (سهیلی)

***

به صد سال یک دوست آید به دست

به یک روز دشمن بتوان کرد شصت (اسدی توسی)

***
از ضعف چنان شدم که بر بالینم

صد بار اجل آمد و نشناخت مرا (شوقی)

***

خوشا وقت سبکباری که از ملک جهان دارد

رفیقی، لقمه نانی، خواب امنی، روح خرسندی (سهیلی)

***

شمشیر کشیدی و نکشتی

فریاد ز لطف ناتمامت

ALI
27-01-2010, 22:52
با دیگران به مهری و با من به کین هنوز

می سوزم از فراق تو ای نازنین هنوز (گرگانی)

***

طعنه بر خاری من ای گل بی خار مزن

من به پای تو نشستم که چنین خوار شدم

***

شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیرم

از شیشه نبودم که از سنگ بمیرم

من آمده بودم که تا مرز رسیدن

همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیرم

***

دل که رنجید از کس خرسند کردن

شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است

***

در غریبی پنجه حسرت به دیوار کشیدم

غریبی نکشیدی که بدانی چه کشیدم

ALI
05-02-2010, 07:39
یادها رفتند و ما هم می رویم از یادها

کی پر کاهی بماند در میان بادها؟

***

هر کس به تماشایی رفت به صحرایی

ما را که تو منظوری، خاطر نرود جایی

***

اما هنوز بر تنه ی کاج سالدار

نام دو یار دیرین مانده به یادگار

بالای کاج، تندر در ابر اشکبار

می غرّد از ته دل: ای تیره آسمان!

جز نام چیز دیگر ماند در این جهان؟

یا نام نیز می رود از یاد روزگار؟ (گلچین گیلانی)

***

عاشقی پیداست از زاری دل

نیست بیماری چو بیماریِ دل

***

زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست

امتحان ریشه هاست

ریشه هم هرگز اسیر باد نیست

انتهایش می رسد پیش خدا

ALI
05-02-2010, 07:41
نه نام کس به زبانم، نه در دلم هوسی

ز زندگیم همین بس که می کشم نفسی (سیمین بهبانی)

***

پافشاری و استقامت میخ

سزد ار عبرت تو گردد

بر سرش هر چه بیشتر کوبند

پافشاریش بیشتر گردد (ملک الشعرای بهار)

***

هرگز دلم از یاد تو غافل نشود

گر جان بشود مهر تو از دل نشود

افتاده ز روی تو در آئیینه ی دل

عکسی که بهیچ وجه زایل نشود (ابوالسعید ابوالخیر)

***

من آن درخت بی بر که شکست بار و برگم

به امید سایه است هر کس نشست در پناهم

***

دست طمع چو پیش کسان می کنی دراز

پل بسته ای که بگذری از آبروی خویش (نظیری نیشابوری)

ALI
05-02-2010, 07:42
گرچه گردآلود فقرم،شرم باد از همتم

گر به آب چشمه ی خورشید ، دامن تر کنم

***

خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است

کارم از گریه گذشته است از آن می خندم

***

فلک زد بر بساطم پشت پایی

که هر خاشاک من افتاد جایی

فلک را عادت دیرینه این است

که با آزادگان دایم به کین است

به جان می پرورد بی حاصلی را

کزو دل بشکند صاحبدلی را

نه امروزش چنین رفتار بودست

فلک تا بوده اینش کار بوده است

***

ما را دل از خوبان جدا نیست

صد حیف خوبان را وفا نیست

***

عشق یعنی تشنگی آموختن

در کنار آب لب را دوختن

ALI
05-02-2010, 07:43
هر روز که می رود شبی دنبالش

چون نیک کنی تفحص احوالش

مرگ است که می رسد ز اقلیم عدم

عمرست که می رود به استقبالش (استرآبادی)

***

خوشا کسی که ازو هیچ بد به کس نرسد

غلام همت آنم که این قدم بردارد (ابن یمین)

***

در آستان مرگ که زندان زندگی ست

تهمت به خویشتن نتوان زد که زیستم

پیداست از گلاب سرشکم که من چو گل

یک روز خنده کردم و عمری گریستم

***

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

***

سودای دلم قسمت هر بی سرو پا نیست

خوش باش که یک لحظه دلم از تو جدا نیست

ALI
16-02-2010, 00:23
ما شقایق های باران خورده ایم

سیلی نا حق فراوان خورده ایم

ساقه احساسمان خشکیده است

زخم ها از باد و وطوفان خورده ایم

****

بی درد و بی غم است ، چیدن رسیده را

خامیم و درد ِ ما ، از کال چیدن است

***

آب نخواسته دادن همیشه مراد نیست

گاه آب می دهند تا قربانی ات کنند

***

عشق من به خط مشکین تو امروزی نیست

دیر گاهیست کز این جام هلالی مستم (حافظ)


***

مرا بود از جهان جمیعتی در کنج آسایش


پریشان کرد حالم تا پریشان کرد گیسویش زهرا معیری

ALI
16-02-2010, 00:26
نالیدن بلبل زنو آموزی عشق است


هرگز نشنیدم ز پروانه صدایی...؟
***


جز تو با کس سخن از عشق نگفتیم ای دوست


کز نیستان تو در خویش شکفتیم ای دوست مشفق کوشانی

***
چه ساکت و چه صبور و چه سرد می گذرند


تمام عقربه ها بر مدار یک تکرار... عباسی داکانی


***
چه زیبا می شود دنیا برای من اگر روزی


تو از انی که هستی ای معما! پرده برداری

ALI
16-02-2010, 00:27
خوشتر آن باشد که سِر دلبران

گفته آید در حدیث دیگران ( مولانا)

***

خواستم خشت ز خُم گیرم و بوسم لب جام

چرخ دوری زد و خشت لب ایوانم کرد

***

ذره ذره، آنچه داد از من گرفت

دیر دانستم که گیتی رهزن است ( پروین اعتصامی)

***

روزگار است اینکه گه عزت دهد، گه خوار دارد

چرخ بازیگر ازین بازیچه ها بسیار دارد ( قائم مقام)

***

ز پا افتادگان را در جوانی دستگیری کن

به پیری گر نمی خواهی، که محتاج عصا گردی ( کلیم کاشانی)

ALI
16-02-2010, 00:27
ز بی مهری چنان دم می زنی با ما که پنداری

به عمر خویشتن نشنیده ای نام محبت را ( قدسی مشهدی)

***

پاکان، ستم ز جور فلک بیشتر کشند

گندم چو گشت، خورد زخم آسیا ( صائب)

***

با آنکه هست خلوت وصلِ تو بی رقیب

شرم تو با هزار نگهبان برابر است ( طوفی تبریزی)

***

ای شمع رقصان با نسیم آتش مزن پروانه را

با دوست هم رحمی چو با دشمن مدارا می کنی ( شهریار)

***

ای جان و جهان هیچ نیاوردی یاد

آن را که تو را هیچ فراموش نکرد ( سیف فرغانی)

***

باز آی که با سوز و گدازم بینی

بیداری شبهای درازم بینی

نی نی غلطم که خود فراق تو مرا

کی زنده گذارد که تو بازم بینی؟ (فدایی گیلانی)

***

بادیم که آواره دویدیم به هر سوی

اما چو نسیمی به وزیدن نرسیدیم ( قیصر امین پور)

ALI
23-02-2010, 22:45
به قلبم سوره کوثر نوشتند
دلم را بنده قنبر نوشتند
به کوی عاشقی، در لوح سینه
صد و ده مرتبه حیدر نوشتند
--------------------------------
از یاد علی مدد گرفتیم
آن چیز که میشود گرفتیم
در بوته ی آزمایش حق
از نمره ی بیست، صد گرفتیم
-------------------------------
نگاهت مى‏كند آتش فشانى‏

مرا سوى هلاكت مى‏كشانى.

ولى پروانه كى از شعله‏ى شمع‏

شكايت كرده به آتش‏نشانى؟
------------------------------
جوال سيم و زر مى‏خواهم امشب‏

كليد قفل و در مى‏خواهم امشب‏

دلم تنگه براى كوه و صحرا

خدايا بال و پر مى‏خواهم امشب‏
--------------------------------
ای عشق به درد تو سری میباید ..... صید تو زمن قویتری میباید
من مرغ به یک شعله کبابم، مگذار ...... این آتش را سمندری میباید

ALI
23-02-2010, 22:48
به هرسویی صدایی بی صدایی است ......... دل درد آشنای من هوایی است

درین ویرانه رستای نگاهم ........... جهانی را هوای کد خدایی است
---------------------------------------------------------------

جمعه ها پلکاشونو وا می کنن

می کشن به آسمون نگاشونو

اگه از راه نرسی پنجره ها

وقف گریه می کنن دلاشونو
-----------------------------------

حتی اگر از غم جفا پیر شود
لعنت به دلم اگر زتو سیر شود

آنقدر برای تو غزل خواهم گفت
تا قصه عشق ما جهانگیر شود

---------------------------------------
رها کردی غم بی رنگی ام را

دل ساحل نشين سنگی ام را

دوبيتی هم اگر باشی از امشب

نمی بخشم به تو دلتنگی ام را
-------------------------------------------
گويند که هم صحبتی حور خوش است
هجران و وصال و عشق پر شور خوش است

اما من از عشق و وصل تو فهميدم
((آواز دهل شنيدن از دور خوش است))

ALI
23-02-2010, 22:49
من را تو به راه عشق خواندی ممنون
از بابت عشق دل ستاندی ممنون

حتی به رقيب اگر مرا بفروشی
با من دوسه روز از اينکه ماندی ممنون

-------------------------------------

از طعنه جاهلان نخواهم ترسيد
بر خنده اين زمانه خواهم خنديد

من بر سر عشق پاک خود ميمانم
((تا کور شود هر آنکه نتواند ديد))

------------------------------------

تا آخر عمر در دلم خواهی ماند
تنها تو چراغ محفلم خواهی ماند

ای پاکترين زلال جوشان دلم
ای آينه در مقابلم خواهی ماند

---------------------------------

اگر آتش به زیر پوست داری
نسوزی، گر علی را دوست داری
اگر مهر علی در سینه ات نیست
بسوزی گر هزاران پوست داری

ALI
23-02-2010, 22:51
به غربت رفتنم تعبیر داره
فلک بر گردنم زنجیر داره
فلک از گردنم زنجیر بردار
که غربت خاک دامن گیر داره

------------------------------

نگاهم میل طغیان دارد ا مشب
گلویم بغض باران دارد امشب
برای خلوت خود همزبانی
دل من چشم گریان دارد امشب

------------------------------

ای که دایم می خوری اموال مردم را به زور
هیچ انگاری که روزی می روی در لحد وگور
گاه گاهی حیله وتزویر می داری به پیش
درچپیدن فرق نیست بیگانه را با قوم و خویش

------------------------------------------

وای چه خسته می کند تنگی این قفس مرا
پیر شدم نکرد از این رنج و شکنجه بس مرا

آب و هوای خاکیان نیست به عشق سازگار
آتش آه گو بسوز آنچه به دل هوس مرا

-------------------------------------------

گر بسوزند استخوانم در نیستان همچو نی
گوید از ایشان گذشتم ناله ی خاکسترم

چشمه لغزان به سنگم خاطری روشن مرا
داده ای یارب که از سنگین دلی ها بگذرم!

ALI
23-02-2010, 22:56
من ندانم به نگاه تو چه رازيست نهان

كه من آن راز توان ديدن گفتن نتوان

---------------------------------------------

مـن بي مـايه كه باشم كه خريدار تو باشم

حيف باشد كه تو يار من و من يار تو باشم

------------------------------------------------

تار پود هستي*ام بر باد رفت اما نرفت

عاشقي ها از دلم ديوانگي ها از سرم

-------------------------------------------

صـد بـار بـدي كردي و ديدي ثمرش را
خوبي چه بدي داشت كه يك بار نكردي

------------------------------------------

من از عاشق شــدن باکی ندارم

ولــی از عاشقـــی اندر فـــــرارم

ALI
16-04-2010, 13:24
گرچه یک چند فلک پیرو بدکیشان است

عاقبت کار به کام دل درویشان است( شاه قوام الدین)

***

گر زندگی اینست که من می بینم

عمر ابدی، نصیب دشمن باشد ( شمسا بیک)

***

گریه ها کردم ولیکن سوز عشق از دل نرفت

هرگز این آتش نگردد سرد، با این آبها ( ابوالحسن ورزی)

***

لحظه ای بیش ز عمر تو نماندست ای شمع

بیش ازاین رنج به جان من و پروانه مده ( غلامحسین .....)

***

لذت تنگدلی باد بر آن غنچه حرام

که به امداد صبا میل شکفتن دارد ( طبعی قزوینی)

ALI
16-04-2010, 13:26
مردم دیده به پای قلم افتد، هردم

که مرا نقطه حرفی کن و با نامه فرست

***

هرکسی از درگهی یابد مُراد خویشتن

دزد را محراب باشد رخنه دیوارها ( قاسمی کاشی)

***

یاری که داد بر باد آرام و طاقتم را

ای وای اگر نداند، قدر محبتم را ( رهی معیری)

***

یا رب به لطف خود گناهان ما بپوش

روزی که رازها فتد از پرده برملا (سعدی)

***

یاقوت ز شرم لب شیرین سخن تو

چون چهره خجلت زده، هر لحظه به رنگیست (صائب)

ALI
16-04-2010, 13:27
شبها تو خفته، من به دعا کز تو دور باد

آه کسان که بهر تو در خون نشسته اند ( نصیبی گیلانی)

***

شاید دروغ بود جوانی، دروغ فاش

ای آینه بگو که: چنین بود یا نبود؟ ( سهیلی)

***

داشتم خوش حالتی امشب میان کفر و دین

دیده مشغول بت و، دل گرم استغفار بود ( ملک قمی)

***

چه حاجت است که ما فکر انتقام کنیم

سپهر تیغ مکافات، بر کف استاده است ( صائب)

***

تیره روزان جهان را به چراغی دریاب

که پس زا مرگ، تو را شمع مزاری باشند ( صائب)

ALI
16-04-2010, 13:28
منی که نام شراب از کتاب می شستم

زمانه کاتب دکان می فروشم کرد

***

تا کی ز انتظار تو هر دم به اضطراب

آیم برون ز خانه و در کوچه بنگرم( میرزا اشرف)

***

تا توانستم ندانستم، چه سود

چون بدانستم، توانستم نبود ( شیخ عطار)

***

چرا ننالد بلبل که بی وفایی دهر

امان نداد که گل خنده را تمام کند (کلیم کاشانی)

***

حیف است که بر گردن حور افکندش کس

دستی که به یاد تو در آغوش توان برد (فیاض لاهیجی)

ALI
16-04-2010, 13:29
راز ضمیر خود را از سفلگان نگهدار

ناید ز دزد هرگز، آیین پاسبانی

***

زاهدان کمتر شناسند آنچه ما را در سر است

فکر زاهد دیگر و، سودای عاشق دیگر است (خجندی)

***

شرم من و غرور تو مانع ز گفتگوست

خوش بود اگر از این دو یکی در میان نبود ( امیرنهاوندی)

***

شرمنده از آنیم که در روز مکافات

اندر خور عفو تو، نکردیم گناهی ( قاآنی شیرازی)

***

طاق شد طاقتم ای دوست، ملامت بگذار

که به اندک سخنی می شکند قلب رقیق ( نقیب)

ALI
16-04-2010, 13:31
عندلیب و من و پروانه، نداریم نزاع

آخر این قوم جگر سوخته، یاران همیم ( قصاب کاشانی)

***

غم خود را ز دشمن می کنم پنهان که می دانم

ز اندوهم بسی شادی کند، اینهم غم دیگر (سهیلی)

***

غم از من، گریه از من، ناله آوارگی از من

تو هم ای مرغ شب بیدار شو، بانگی بزن امشب (معینی کرمانشاهی)

***

حیا ز بس که زند موج در رخش، از شرم

ادب به من نگذارد، به او نگاه کنم ( رحمت .....)

***

حُسن، گویند چون دیده شود دل برباید

تو بدین حُسن، دل از دیده و نادیده ربایی (شوریده شیرازی)

bahane tanha
16-04-2010, 13:32
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران



************************************************** ***********

ما چون ز دری پای کشیدیم ،کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم ، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه ی بامی که پریدیم ، پریدیم
رم دادن صیدِ خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم




************************************************** ***********
آنانکه اعتماد میکنند خیانت میبینند
آنانکه اعتماد نمیکنند خود خیانتکارند


************************************************** ***********

با وفا باشی جفایت می کنند
بی وفایی کن وفایت می کنند
مهربانی گرچه آیینی خوش است
مهربان باشی رهایت می کنند ...



************************************************** ***********

ALI
16-04-2010, 13:33
با ادب با همه سر کن که دل شاه و گدا

در ترازوی مکافات برابر باشد ( صائب)

***

بشکست اگر دل من، به فدای چشم مستت

سر خُم می سلامت، شکند اگر سبویی ( فصیح رضوانی)

***

تمنای وصالم نیست، عشق من، مگیر از من

به دردت خو گرفتم، نیستم در بند درمانت ( شهریار)

***

گر غیر گفت: بهر تو مُردم، دروغ گفت

من راست گویم اینکه برای تو زنده ام (محمود فرخ)

***

می رفت مدعی ره دیگر، مرا چو دید

تا سوزدم ز رشک، ره کوی او گرفت (وفای یزدی)

***

هر بیشه گمان مبر که خالیست

باشد که پلنگ خفته باشد (سعدی)

***

هر جا حکایتی شود از کشتگان عشق

ای راویان دهر، زما هم حکایتی ( سخای اصفهانی)

***

هر دو عالم قیمت خود گفته ای

نرخ بالا کن که ارزانی هنوز! ( امیرخسرو دهلوی)

***

همه مسافر و ، من در عجب ز طایفه ای

بر آن کسی که به مقصد رسیده، می گریند ( ابن یمین)

ALI
16-04-2010, 13:38
لب را هنر خنده بیاموز وگرنه

گریاندن یک جمع پریشان هنری نیست ( سهیلی)

***

مرو از پیشم و عمری نگرانم مگذار

یا چو رفتی به امید دگرانم مگذار ( گلبن)

***

مژگان بر هم مزن ای دیده که نتوانم دید

که تو با عکس رخش دست در آغوش کنی ( فراهانی)

***

در هر چمن که کردم بنیان آشیان را

افتاد صلح با هم گلچین و باغبان را ( عاشق اصفهانی)

***

حال دنیا را چو پرسیدم من از فرزانه ای

گفت: یا خوابی ست، یا وهمی ست، یا افسانه ای (عطار)

ALI
16-04-2010, 13:40
تا مژه بستیم، قیامت رسید

مرگ چه خواب، سبکی بوده است ( طالب آملی)

***

ترسم آن سیمین بدن باشد در آغوش رقیب

دیده ام تقویم را، امشب قمر در عقرب است ( عالی شیرازی)

***

تنگ شد از غم دل، جای به من

یک دل و اینهمه غم؟ وای به من! ( بسطامی)

***

غلام آن کلماتم که آتش انگیزد

نه آب سرد زند درسخن به آتش تیز ( حافظ)

***

یک جهان شوق مرا، در نفسی دبدن توست

آرزوی دل من، نقش بر آبست هنوز ( معینی کرمانشاهی)

***

من از جفات نترسم ولی از آن ترسم

که عمر من به جفات اینقدر وفا نکند (ادیب نیشابوری)

ALI
21-04-2010, 13:26
چرا ز شام ملال آور خزان نالیم؟

بیا به جلوه صبح بهار خنده زنیم(شاه زیدی)

***

شکست عهد من و گفت: هرچه بود گذشت

بگریه گفتمش: آری ولی چه زود گذشت؟

بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید

بهار رفت و تو رفتی و هرچه بود گذشت( ایرج دهقان)

***

به دامنت نرسد دست کس که جلوه ناز

تو را به بام فلک برد و نردبان برداشت(شاپورتهرانی)

***

لرزدم دست، دهی چون به کفم دامن وصل

چون عطا عُمده بود، دست گدا می لرزد(واله قمی)

***

چراغ روشن عمرش اسیر باد مباد

هر آنکسی که منور کند چراغ کسی(حامد تبریزی)

ALI
21-04-2010, 13:26
حکایتها که بعد ازمن تو خواهی گفت با خاکم

کنون تا زنده ام بینی، بگو با جان غمناکم(طبیب اصفهانی)

***

خدایا تلخکامیهای دنیا، بس، دل ما را

پس از مردن به چشم یار، شیرین کن گِل ما را( نجیب کاشانی)

***

منشور عاشقی را بر نام ما نوشتند

کاین مایه استقامت، هفت آسمان ندارد(سهیلی)

***

خدمت دیرین ما بین، ورنه در آغاز عشق

هر که را بینی، دم از مهر و وفائی می زند( آذربیگدلی)

***

می بودم از اسباب جهان یک دل و آن نیز

نیمی به نگه خون شد و نیمی به تبسم(ملک قمی)

ALI
21-04-2010, 13:27
خسروان را گنج دنیا، زاهدان را مُلک عُقبی

عاشق دلخسته تنها وعده دیدار دارد(حکمت)

***

نا امید است ز درمان دو بیمار، طبیب

چشم بیمار کسی و دل بیمار کسی(هاتف اصفهانی)

***

خوش گفت پیر زنده دل مِی فروش ما:

ننگ است بار منت دونان به دوش ما(رعدی آذرخشی)

***

در برعشق تو با آن همه تدبیر آخر

حاصل این بود که بازیچه تقدیر شدم(یگانه)

***

راز دلش را با کدامین چاه گوید

آن کس که غیر از خویشتن محرم ندارد(رحمانی)

***

نور باران شده از دوش مرا خانه دل

ای بنازم نگه نرگس شهلای تو را(عمادخراسانی)

ALI
21-04-2010, 13:27
رفته است و مهرش از دلم نمی رود

ای ستاره ها، چه شد که او مرا نخواست؟(فروغ فرخزاد)

***

نی خداحافظ به من گفتی و نی کردی وداع

از برم بیگانه وار، ای آشنا رفتی، برو(فرخ خراسانی)

***

روزی که دهم جان و فغانی نکند کس

معلوم شود بی کسی من همه کس را(شریف تبریزی)

***

وای زاهد که به محراب عبادت عمری

سجده می کرد و ندانست که مسجود کجاست(فیض دکنی)

***

روزگار سِفله، دونان را نوارش می کند

زان سبب انگشت کوچک قابل انگشتریست(میرزا طاهروحید)

***

زدی، بستی، شکستی، سوختی، انداختی، رفتی

جوابت چیست فردای قیامت، دادخواهان را؟(عارف شیرازی)

***

وعده وصل به فردا دهی و می دانی

هر که امروز تو را دید به فردا نرسد(شاهدی نیشابوری)

***

ز نامردان علاج درد خود جستن، بدان ماند

که خار از پا برون آرد کسی، با نیش عقربها(صائب)

***

سفید بود مرا روی و خال و موی سیاه

زمانه بین بدل هر یکی چگونه نهاد

سفید رویی عالم شدست بهره موی

سیاهرنگی مویم نصیب خال افتاد( ابن یمین)

ALI
17-05-2010, 22:47
به کدام مذهب است این، به کدام ملت است این

که کشند عاشقی را که تو عاشقم چرایی؟ (فخرالدین عراقی)

***

هر که را دیدیم از مجنون و عشقش قصه گفت

کاش می گفتند در این ره، چه بر لیلا گذشت ( حامد تبریزی)

***

چه فارغبال می گشتم درین عالم اگر میشد

غم امروز چون اندیشه فردا فراموشم(صاتب)

***

هوای سیر گلشن رفته است و بال و پر رفته

هوسها کاش می رفتند، با عمر به سر رفته (کلیم کاشانی)

ALI
17-05-2010, 22:49
من کجا، هجر کجا، ای فلک کج رفتار؟

به همین داغ بسوزی که مرا سوخته ای( صائب)

***

به من بگویید فرزانه گان رنگ و بوم و قلم

چگونه خورشیدی را ترسیم می کنید

که ترسیمش

سراسر خاک را خاکستر نمی کند؟(حسین پناهی)

***

خیمه انس مزن بر در این کهنه رباط

که اساسش همه بی موقع و بی بنیاد است (خواجوی کرمانی)

***

به پایت سر نهادم تا سر و سامان من باشی

به راهت جان فدا کردم، مگر جانان من باشی( مشفق کاشانی)

***

کجا رسد به تو مکتوب گریه آلودم؟

که باد هم نبرد، کاغذی که نم دارد

ALI
17-05-2010, 22:50
آخر چه شد که این همه نامهربان شدی

چیزی که خوش نداشتم ای دوست! آن شدی(کرم دخت)

***

به پیری گر نمی خواهی که محتاج عصا گردی

ز پا افتادگان را در جوانی دستگیری کن ( صائب)

***

کار من و دل در عشق افتاده بسی مشکل

من در پی مستوری دل در پی رسوایی (محرم اصفهانی)

***

من به باغی باغبانی می کنم با چشم تر

کز درختش دیگران گلهای رنگین می برند(بسطامی)

***

هرگز لب من چاشنی خنده ندانست

چون غنچه آفت زده نشکفتم و رفتم( پاشای تبریزی)

ALI
17-05-2010, 22:51
آرزو بد نیست طغیانش بد است

هست دریا خوب و طوفانش بد است

***

به دنبال هوای دل ز غفلت می روی اما

به جان خواهی رسیدن زین سفر، روزی که واگردی

***

به پیش شمع اگر پروانه سوزد نیست دشوارش

چه باک از سوختن آن را که بر بالین بود یارش (جدایی خوانساری)

***

هبچ کس جانا نمی سوزد چراغش تا به صبح

پُر مخند ای صبح صادق بر شب تار کسی(جوینی)

***

به ستوه آمدم ای مرگ، چندین دیر چرا؟

بسته غم راه گلو، این همه تاخیر چرا؟( امیرسنقری)

ALI
17-05-2010, 22:51
با دوست بگویید که دیگر نکند ناز

ما را هوس ناز کشیدن به جهان نیست(روزبه)

***

زحمت چه می کشی پی درمان ما طبیب

ما به نمی شویم و، تو بدنام می شوی( قزوینی )

***

شمع بزم محفل شاهان شدن ذوقی ندارد

ای خوش آن شمع که روشن می کند ویرانه ای را

***

با آنکه ز ما هیچ زمان یادی نکردی

ای آنکه نرفتی دمی از یاد، کجایی؟(حزین)

***

غصه ام می کشد ای دل سخن صبر مگو

وَه چرا گویی از آن کار که نتوانی کرد؟ (دهلوی)

ALI
17-05-2010, 22:52
دستگیری نتوان داشت توقع ز غریق

اهل دنیا همه درمانده تر از یکدگرند(صائب)

***

آنان که جان فدای نگاری نکرده اند

همکارشان مباش که کاری نکرده اند(ظهیری)

***

با ما کج و با خود کج و با خلق خدا کج

آخر قدمی راست بنه ای همه جا کج

***

آن چنان زی که بمیری برهی

نه چنان زی که بمیری برهند(سنایی)

***

بر باد فنا تا ندهی گَرد خودی را

هرگز نتوان دید جمال احدی را( وحدت کرمانشاهی)

ALI
17-05-2010, 22:53
آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش

این چراغی است کزین خانه به آن خانه برند(حافظ)

***

بس که نادیدنی از مردم دنیا دیدم

روشنم گشت که آسایش نابینا چیست(کلیم کاشانی)

***

دل را به کف هرکه دهم، باز پس آرد

کس تاب نگهداری دیوانه ندارد(پژمان بختیاری)

***

آتش از برق نگاهت ریختی بر جان من

خواستی تا در میان شعله ها آبم کنی(سهیلی)

***

بس که جان را به ره عشق تو شیرین دادیم

تیشه خون خورد از حسرت فرهادی ما(فرخی یزدی)

ALI
17-05-2010, 22:54
آتش خشم پر از قهر تو می گفت: برو

جذبه چشم پر از مهر تو می گفت بمان (یاسمی)

***

بلای عشق را جز عاشق شیدا نمی داند

به دریا رفته می داند مصیبت های توفان را(ابوالحسن ورزی)

***

آخر به اسارت، دل حسرت زده خو کرد

شادم که دگر یاد گریز از قفسم نیست(توکلی)

***

پیری میا، که سستی پا، چون رسید ز راه

چشمان خسته هم به تو خدمت نمی کنند(معینی کرمانشاهی)

***

بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید

بهار رفت و تو رفتی و هرچه بود گذشت (ایرج دهقان)

***

به اشتیاق تو ای آسمان! پرنده شدم

اگر چه وسعت تو، عاقبت اسیرم کرد(مهدی عابدی)

ALI
17-05-2010, 22:56
من آن روزی که چون شبنم عزیز آن چمن بودم

تو ای باد سحرگاهی، کجا در بوستان بودی؟ ( صائب)

***

سرنوشتم اگر اینست که می بینم

حکم تغییر قضا را به که باید گفت؟

آی خط خوردگی صفحه پیشانی من!

این همه خط خطا را به که باید گفت؟( قیصرامین پور)

***

قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست

بوسه ای نیز بیامیز به دشنامی چند( حافظ)

***

کو باده، تا به شیشه گردون زنیم سنگ

تا کِی زمانه سنگ زند بر سبوی ما؟ ( شرف قزوینی)

***

عضوی ز تو گر دوست شود با دشمن

دشمن تو شِمُر، تیغ دو کِش ، زخم دو زَن ( ابوالفرج رونی)

ALI
17-05-2010, 23:00
خون خورده ی دردیم و چراغانی داغیم

گل کرده ی باغیم و به چیدن نرسیدیم

یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم

خشکید و به یک جرعه چشیدن نرسیدیم( قیصر امین پور)

***

داشتم خوش حالتی امشب میان کفر و دین

دیده مشغول بت و، دل گرم استغفار بود( ملک قمی)

***

دانی که چرا کنند نهان گنج زیر خاک؟

یعنی که خاک بر سر اسباب دنیوی

***

نوبهار آمد و بگذشت ولیکن من و دل

همچنان در تب آسیب خزانیم هنوز

نه گلت خار برآورد و نه از جورت کاست

باری از هست خود ما بگمانیم هنوز(ادیب نیشابوری)

***

ای ماهتاب آهسته رو اندر حریم یار من

ترسم صدای پای تو از خواب بیدارش کند( ترب جهرمی)

ALI
17-05-2010, 23:02
تکرار لحظه ها به جنونم کشانده است

دیگر بهانه ای که بماند نمانده است( صابر همدانی)

***

طوفان نوح زنده شد از اشک چشم من

با آنکه در غمت به مدارا گریستم( واقف هندی)

***

چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود

ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

***

یک جفت قلب ساده، درختی کنار راه

اینها فقط نشانه ما بود پیش از این (سهیل محمودی)

***

هرچند یار جانب اهل هوس گرفت

ما داده ایم دل نتوانیم پَس گرفت (قطره اصفهانی)

ALI
17-05-2010, 23:03
قضا شخصی است پنج انگشت دارد

چو خواهد ز کسی کامی بر آرد

دو بر چشمش نهد، دیگر دو بر گوش

یکی بر لب نهد یعنی که خاموش(شاه قاسم انوار)

***

ای دوست، دزد حاجب و دربان نمی شود

گرگ سیه درون، سگ چوپان نمی شود(اعتصامی)

***

گریبان چاک، بر سر خاک و، بر دل دست و، بر گِل پا

میان عاشقان، احوال من دارد تماشایی ( رفعت نهاوندی)

***

نعمت روی زمین قسمت پررویان است

خون دل می خورد آنکس که حیایی دارد

***

ای دوست بر جنازه دشمن چو بگذری

شادی مکن که بر تو همین ماجرا رود ( سعدی)

ALI
17-05-2010, 23:04
گر بگویم که مرا حال پریشانی نیست

رنگ رخسار خبر می دهد از سرِّ درون(فروغی)

***

گفتم چشمم، گفت به راهش می دار

گفتم جگرم، گفت پر آهش می دار

گفتم که دلم، گفت چه داری در دل

گفتم غم تو، گفت نگاهش می دار( ابوسعید ابوالخیر)

***

ای دوست به کام دشمنانم کردی

بودم چو بهار چون خزانم کردی(حافظ)

***

غره مشو بدین که جهانت عزیز کرد

ای بس عزیز را که جهان کرد زود خوار

مارست این جهان و جهانجوی مارگیر

وز مارگیر مار برآرد شبی دمار(مروزی)

***

ای فلک اندوه شیرین بر دل خسرو منه

کاین بضاعت را خریداری به از فرهاد نیست(جامی)

ALI
17-05-2010, 23:04
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را

خبر از سرزنش خارجفا نیست تو را؟(وحشی بافقی)

***

دل داغ تو دارد ارنه بفروختمی

در دیده تویی و گرنه بردوختمی

جان منزل تست ورنه روزی صدبار

در پیش تو چون سپند برسوختمی(بقلی شیرازی)

***

با علمت اگر عمل برابر گردد

کام دو جهان ترا میسر گردد

مغرور برین مشو که خواندی ورقی

زآن روز حذر کن که ورق برگردد( ناصح تبریزی

***

بهوش باش دلی را ز قهر نخراشی

به ناخنی که توانی گره گشایی کرد( غارت)

***

تا صبح قضا سهل و سهیلش به که باشد

تا شام قدر رجعت و میلش به که باشد

در بزم وصالش همه کس طالب دیدار

تا یار کرا خواهد و میلش به که باشد(دولتشاه)

ALI
17-05-2010, 23:05
فریاد ما، به ناله ی آهسته شد بدل

از آه بی اثر، نفس آرمیده بِه(قهرمان)

***

صاحبدلی کجاست؟ که بخواند به یک نگاه

در اشک ما، حکایت گویای زندگی( معین کرمانشاهی)

***

ذوق وصال اگر نشناسیم دور نیست

اوقات ما همیشه به هجران گذشته است(بغدادی)

***

گر بر سر نفس خود امیری مَردی

ور بر دگری نکته نگیری مَردی

مَردی نبُود فتاده را پای زدن

گر دست فتاده ای بگیری مَردی(پوریای ولی)

***

در کوی تو معروفم و از روی تو محروم

گرگ دهن آلوده یِ یوسف نَدَریده(سعدی)

ALI
17-05-2010, 23:05
ای گریه بیا در غم هجرش مددی کن

وی ناله برو در دل سختش اثری کن

چون آینه هر لحظه به هرکس بنما روی

زنهار، که از آه دل ما حذری کن( هلالی جغتایی)

***

تا بوده چشم عاشق در راه یار بوده

بی آنکه وعده باشد در انتظار بوده(ضمیری)

***

پدرم گفت و چه خوش گفت که در مکتب عشق

هر کسی لایق آن نیست که بردار شود(شالبافان)

***

از بس که شکسته، باز بستم توبه

فریاد همی کند ز دستم توبه

دیروز بتوبه ای شکستم ساغر

و امروز بساغری شکستم، توبه(سلمان ساوجی)

***

از آنچه پیش دوست بود در خور نثار

تنها مرا دلی بُود اما شکسته است(رنجی)

ALI
17-05-2010, 23:06
دل خاک سر کوی وفا شد، چه بجا شد

سر در ره تیغ تو فدا شد، چه بجا شد

چون سایه به خاک قدمت جبهه ما را

یک سجده بصد شکر ادا شد، چه بجا شد

چون سایه سر راه دو رنگی نگرفتیم

روز سیه ما شب ما شد چه بجا شد( بیدل هندی)

***

پیری به رخ ما خط از آن روی کشیده است

تا خوانی از این خط که ز دنیا چه کشیدیم (فیروزکوهی)

***

از تو وفا نخیزد، دانی که نیک دانم

از من جفا نیاید دانم که نیک دانی (خاقانی)

***

از دل تنگ اسیران قفس یاد کنید

ای که دارید نشیمن به لب بامی چند( عاشق اصفهانی)

***

بعد از این در عوض اشک، دل آید بیرون

آب چون کم شود از چشمه گِل آید بیرون

غمش آمد پی دل بردن و درسینه نیافت

دزد از خانه مفلس خجل آید بیرون( جوینی)

ALI
17-05-2010, 23:06
از گلوی خود بریدن وقت حاجت همت است

ورنه هرکس وقت سیری پیش سگ نان افکند( صائب)

***

تا به فراق خو کنم صبر من و قرار کو؟

وعده وصل اگر دهد طاقت انتظار کو؟ (کلجاری)

***

تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو

تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام( معیری)

***

گفت دلبر، بَر من از حسرت نگر، گفتم بِچَشم

غیر من بر دیگری مَنگر، گفتم بِچَشم

گفت دور از ماه رخسارم نباید .......

چون کواکب دیده هر شب تا سحر، گفتم بِچَشم

گفت اگر خواهی که باشی در شهادت سرخ روی

خون بجای اشک بار از چشم تر، گفتم بِچَشم(قصاب کاشانی)

***

تا دلی آتش نگیرد حرف جانسوزی نگوید

حال ما خواهی اگر از گفته ما جستجو کن(نظام وفا)

ALI
17-05-2010, 23:07
از منست این غم که بر جان منست

دیگر این خود کرده را تدبیر نیست( فروغ)

***

خارد ار پشت مرا انگشت من

خم شود از بار منت پشت من

همتی کو تا نخارم پشت خویش

وارهم از منّت انگشت خویش(صفی صفاهانی)

***

چو می بینم کسی از کوی او دلشاد می آید

فریبی کز وی اول خورده بودم یاد می آید( ضمیری اصفهانی)

***

تو شور و شوق شکفتن برایم آوردی

خدا کند که تو هم با بهار برگردی(زهرامحمدی)

***

استخوان سر فرهاد فرو ریخت ز هم

دیده اش در ره شیرین نگران است هنوز(عبرت نائینی)

ALI
17-05-2010, 23:07
گفت راه عشق من پیما بسر، گفتم بِچَشم

گفت در گام نخست از سر گذر، گفتم بِچَشم(ابوالحسن میرزا)

***

افسرده ایم و خسته دل از هر چه هست و نیست

شاید به بوی زلف تو خود را دوا کنیم(محمدعزیزی)

***

ای خوشا با فرق خونین در لقای یار رفتن

سرجدا پیکر جدا در محفل دلدار رفتن

***نی خداحافظ به من گفتی و نی کردی وداع

از برم بیگانه وار، ای آشنا رفتی، برو(فرخ خراسانی)

***

گر ز آزردن من هست غرض مُردن من

مُردم، آزار مَکش از پی آزردن من(وحشی بافقی)

***

چه خلاف سر زد از ما که، در سَرای بستی

بر دشمنان نشستی، دل دوستان شکستی( بسطامی)

ALI
17-05-2010, 23:08
مگر جانی که هر گه آمدی ناگه برون رفتی

مگر عمری که هرگه می روی دیگر نمی آیی ( هلالی جغتایی)

***

چو رسی بطور سینا «ارنی» نگفته بگذر

که نیرزد این تمنا بجواب «لن ترانی»( رضی الدین نیشابوری)

(توضیح ارنی و لن ترانی اقتباس از آیه 143 سوره اعراف)

***

در پناه کوهی

گل سرخی با ناز

خفته بر دامن سبز گل سرخی دیگر

شب

شبی طوفانیست(حسین پناهی)

***

دیروز تو را دیدم و از شوق نمردم

جان می دهم امروز، پشیمانی من بین( صنیعی نیشابوری)

***

ز کویش دربدر کردی مرا ای مدعی آخر

تو همچون من ز کوی او الهی دربدر گردی

بکام غیر می گردی، نمی گردی بکام ما

اگر خواهی چنین گردش کنی، ای چرخ برگردی(زرگر اصفهانی)

ALI
17-05-2010, 23:08
به بی صبری مراد از هیچ یاری بر نمی آبد

ز دست صبر هم دیدیم کاری بر نمی آید(سام میرزا)

***

آنکه در نعمت و نازش گذرد عمر عزیز

او چه داند که به درویش چسان می گذرد

***

اگر گویم نهال قامتت دلجوست می رنجی

وگر گویم سر زلف تو عنبر بوست می رنجی

شکایت چون کنم از جور چشم فتنه انگیزت

که گویم تو را بالای چشم ابروست می رنجی (سام میرازی صفوی)

***

آشنای تو به دل غیر تو را ره ندهد

که نسازند به یک خانه دو بیگانه به هم (صغیر اصفهانی)

***

بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت

سرخُم می سلامت، بشکست اگر سبوئی(فصیح الزمان شیرازی)

ALI
17-05-2010, 23:08
آگه نه ای ز رنجم و آگه نمی شود

سیر از گرسنه ای و سوار از پیاده ای (پژمان بختیاری)

***

به فریاد نگاهم گوش کن گر بسته ام لب را

که با چشم سخنگویت هزاران گفتگو دارم(ابولحسن ورزی)

***

سبک خرام تر از باد در چمن بگذر

بپای گل منشین آنقدر که خوار شوی(عبدالعزیزخان)

***

آنکه بیش از همه با من دم یاری می زد

دست برداشت ز من روز گرفتاری من(گلبن)

***

به قطره قطره اشک تو خدا نظاره می کند

به وقت گریه ها چرا خدا خدا نمی کنی؟ (سهیلی)

ALI
17-05-2010, 23:09
آواز عاشقانه ما در گلو شکست

حق با سکوت بود صدا در گلو شکست( قیصرامین پور)

***

به هر که می نگری همچو غنچه دلتنگست

مگر نسیم درین گلستان نمی باشد(صائب)

***

آه مظلومان چو آتش در میان پنبه است

چون فتد اینجا به آنجا هم سرایت می کند(فرخی یزدی)

***

از آتش فراغت شرحی شنیده بودم

لیکن درون آتش خود را ندیده بودم ( عارف طوطی همدانی)

alizadeeh
17-05-2010, 23:16
نشنو از ني ، ني حصيري بي نواست بشنو از دل ، دل حريم کبرياست ني بسوزد خاک و خاکستر شود دل بسوزد خانه ي دلبر شود

amir2100
18-05-2010, 08:41
من با توچقدر ساده رفتم بر باد ، تو نام مرا چه زود بردی از یاد ، من حبه ی قند کوچکی بودمکه ، از دست تو در پیاله ی چای افتاد .
***
ای مایه اصلشادمانی ، غم تو / خوش تر از حیات جاودانی ، غم تو

از حسن تو رازها به گوشدل من / گوید به زبان بی زبانی ، غم تو . . .
***
دست خدا به روشني آمد به داد من
اي داد بر مني كه چنين بي خدا شدم
***
ماه شعبان منه از دست قدح کاين خورشيد
از نظر تا شب عيد رمضان خواهد شد
***
من طبیبا! زتو برخویش خبردار ترم
که مرا سوز فراقست وتو گویی که تب است

amir2100
18-05-2010, 08:41
هر که خود را به تمامی ***د اوست تمام
ماه را زین سبب انگشت نما ساخته اند

از ضعف، چنان شدم کهبر بالینم
صد بار اجل آمد و نشناخت مرا


خوشا وقت سبکباری که از ملک جهان دارد
رفیقی، خواب امنی، لقمه نانی، روح خرسندی

amir2100
18-05-2010, 08:42
يارم چو قدح به دست گيرد *
بازار بتان شکست گيرد
هر ** که بديد چشم او گفت *
کو محتسبي که مست گيرد
در بحر فتاده‌ام چو ماهي *
تا يار مرا به شست گيرد
در پاش فتاده‌ام به زاري *
آيا بود آن که دست گيرد

من چو با قامت رخسار تو باشم شادم
فارغ از سیر گل ویاسمن وشمشادم

من کز وطن سفر نگزيدم به عمر خويش
در عشق ديدن تو هواخواه غربتم

در گوشه‌ی غمی که فراموش عالمی است
من غمگسار سازم و او غمگسار من

amir2100
18-05-2010, 08:43
من همانم که اگر دوست مرا یاد کند....
به صفای قدمش دیده خود فرش کنم....
---------------------------------------------
دل برده زمن آنکه ز من دل بریده است...
دیگر در این قمار نباید زیان دهم!!
-------------------------------
دیدمت شبی به خواب و سر خوشم....
مگر به خوابها ببینمت ای دوست...
--------------------------------------
خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم....
دل از پب نظر آید به سوی روزن چشم.....

ALI
04-06-2010, 10:31
میلاد یکی کودک شکفتن گلی را ماند . . .

چیزی شگفت به زندگی آغاز می کند با درد و اندکی شادی



***********

نادیده می کنی، چو فتد دیده بر منت

جانم فدای دیدن و نادیده کردنت(هلالی جغتایی)

***

فریاد مردمان همه از دست دشمن ست

فریاد سعدی از دل نامهربان دوست

***

بیمار چشم مست، تو بیمار پرور است

ای وای من، که در پی درمان نشسته ام(ناصری)

***

ز مرده، کودک بیدل چنان نمی ترسد

که من از دیدن این زندگانم هراسانم(ادایی یزدی)

ALI
04-06-2010, 10:32
عاشق نشدی محنت هجران نکشیدی

کس پیش تو غمنامه هجران چه گشاید؟(صبوحی جغتایی)

***

غیر شرح نامرادی، معنی دیگر نداشت

درس هر فصلی که خواندیم از کتاب زندگی(قصاب کاشانی)

***

گفتی بدهم کامت و جانت بستانم

ترسم ندهی کامم و جانم بستانی(حافظ)

***

یار، بی رحم و ستم پیشه، فلک مظلوم کُش

کس نگیرد دست ما افتادگان را وای وای(رسوا)

***

گلی نشکفته بود از شاخساری، کز چمن رفتم

نرفته است از چمن مرغی، بدین حسرت که من رفتم(عذری بیگدلی)

ALI
04-06-2010, 10:32
مخور فریب محبت، که دوستداران را

به روزگار سیه بختی، آزمودم من(رهی معیری)

***

ناز پروده تنعم نبرد راه بدوست

عاشقی، شیوه رندان بلاکش باشد(حافظ)

***

یک جور را، هزار دلیل آورد به عذر

یا رب که دلربای کسی، نکته دان مباد(شیخ شاه نظر)

***

ز پیری قدر شبهای جوانی، می شود ظاهر

سپیدی های کاغذ، می کند روشن سیاهی را (مایل دهلوی)

***

عمرها عیب دوستان گفتن

وصف خود ساعتی ز دشمن پرس(نظیری نیشابوری)

ALI
04-06-2010, 10:32
فریب مهربانی خوردم از گردون، ندانستم

که در دل بشکند خاری که بیرون آرد از پایم(صائب)

***

تا توانی سخن از مردم بی درد مکن

گر همه کوه شود، تکیه به نامرد مکن(زنگنه)

***

بر هر کسی که می نگرم، در شکایت است

درحیرتم که گردش گردون به کام کیست؟(طایر شیرازی)

***

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ و فلک(حافظ)

***

در سینه پنهان کرده ام گنجینه ای از داغ غم

تا می توانی سعی کن ای عشق، در ویرانی ام(عاشق اصفهانی)

ALI
04-06-2010, 10:33
پر دردیم ببین و مزن عیب بر کلام

استاد شعر نیستم، استاد ناله ام(معینی کرمانشاهی)

***

گریه شد سد گلو ورنه به استقبالت

جان همی خواست درآید چه کند راه نجست(افلاکی بختیاری)

***

در چمن پروانه ای آمد ولی ننشسته رفت

از حریفان، قهر بی جای توام آمد به یاد( رهی معیری)

***

در گفتن عیب دگران، بسته زبان باش

از خوبی خود عیب نمای دگران باش(واعظ قزوینی)

***

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل، نه هجرانت

که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت(شهریار)

ALI
04-06-2010, 10:33
غم مرگ والم زیست، بر او عرضه کنند

وقت زادن سبب گریه اطفال این ست( صبحی همدانی)

***

معیار دوستان دغل روز حاجت است

قرضی برای تجربه از دوستان طلب( صائب)

***

پروانه صفت چشم به او دوخته بودم

وقتی که خبردار شدم سوخته بودم(عاشق اصفهانی)

***

هرکه ناموزد ز رفتار روزگار

هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار(ناصرخسرو)

***

یا رب نگاه کس به کسی آشنا مکن

گر می کنی کرم کن و از هم جدا مکن(عالی شیرازی)

ALI
04-06-2010, 10:34
مرا آزردی و گفتم که خواهم رفت از کویت، بلی رفتم

ولی هر جا که رفتم در به در رفتم(ه.ا.سایه)

***

یوسف مصر را بگو سکه به نام خود مزن

هر پسری عزیز شد یاد پدر نمی کند(مهدی سهیلی)

***

لذت فردا، به کامش تلختر گردد ز زهر

هر که امشب می خورد، اندوه فردا بیشتر(نجوا گیلانی)

***

ز اشک من چه میدانی گرانیهای دردم را؟

ز طوفان شبنمی دیدی، ز دریا گوهری دیدی(سیمین بهبهانی)

***

با خرابات نشینان ز کرامات ملاف

هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد(حافظ)

ALI
04-06-2010, 10:34
ای شیخ ز میخانه مخوانم سوی مسجد

بیمار دوا یافته، محتاج دعا نیست(نصرت الله نوح)

***

از تو ای بدعهد ترک آشنایی زود بود

دیر با ما آشنا گشتی، جدایی زود بود(اشراقی مراغه ای)

***

جانم فدای اهل حقیقت که تا ابد

یک راه می روند و به هر در نمی زنند(طلوعی)

***

گرچه افکندی ز چشم خویش، آسانم چو اشک

یک شب ای آرام جان بنشین به دامانم چو اشک(علی اشتری)

***

جور خود را بر ضعیفان آزماید روزگار

تیغ را دایم برای امتحان بر مو زنند(محمدقلی سلیم)

ALI
04-06-2010, 10:35
در علم بود فخر ، نه در ریش مطول

گیرم گذرد ریش عوام از سر زانو(حاجب شیرازی)

***

سپه غمت نگنجد به درون تنگ سینه

چو هجوم خیل سلطان به سرای روستایی (صباحی بیگدلی)

***

عیب از پس صد پرده کند خویش نمایی

بی پرده شو ای شیخ، که رسوا نکنندت(علی تبریزی)

***

قصد من دادن جان بر دم شمشیر نبود

حرکات خم ابروی تو، ناچارم کرد(آتش اصفهانی)

***

گر ز آزردن من، هست غرض مُردن من

مُردم، آزار مکش از پی آزردن من(وحشی بافقی)

ALI
07-06-2010, 13:59
پر دردیم ببین و مزن عیب بر کلام

استاد شعر نیستم، استاد ناله ام(معینی کرمانشاهی)

***

گریه شد سد گلو ورنه به استقبالت

جان همی خواست درآید چه کند راه نجست(افلاکی بختیاری)

***

در چمن پروانه ای آمد ولی ننشسته رفت

از حریفان، قهر بی جای توام آمد به یاد( رهی معیری)

***

در گفتن عیب دگران، بسته زبان باش

از خوبی خود عیب نمای دگران باش(واعظ قزوینی)

***

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل، نه هجرانت

که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت(شهریار)

ALI
07-06-2010, 14:00
غم مرگ والم زیست، بر او عرضه کنند

وقت زادن سبب گریه اطفال این ست( صبحی همدانی)

***

معیار دوستان دغل روز حاجت است

قرضی برای تجربه از دوستان طلب( صائب)

***

پروانه صفت چشم به او دوخته بودم

وقتی که خبردار شدم سوخته بودم(عاشق اصفهانی)

***

هرکه ناموزد ز رفتار روزگار

هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار(ناصرخسرو)

ALI
07-06-2010, 14:00
یا رب نگاه کس به کسی آشنا مکن

گر می کنی کرم کن و از هم جدا مکن(عالی شیرازی)

***

مرا آزردی و گفتم که خواهم رفت از کویت، بلی رفتم

ولی هر جا که رفتم در به در رفتم(ه.ا.سایه)

***

یوسف مصر را بگو سکه به نام خود مزن

هر پسری عزیز شد یاد پدر نمی کند(مهدی سهیلی)

***

لذت فردا، به کامش تلختر گردد ز زهر

هر که امشب می خورد، اندوه فردا بیشتر(نجوا گیلانی)

***

ز اشک من چه میدانی گرانیهای دردم را؟

ز طوفان شبنمی دیدی، ز دریا گوهری دیدی(سیمین بهبهانی)

ALI
07-06-2010, 14:01
با خرابات نشینان ز کرامات ملاف

هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد(حافظ)

***

ای شیخ ز میخانه مخوانم سوی مسجد

بیمار دوا یافته، محتاج دعا نیست(نصرت الله نوح)

***

از تو ای بدعهد ترک آشنایی زود بود

دیر با ما آشنا گشتی، جدایی زود بود(اشراقی مراغه ای)

***

جانم فدای اهل حقیقت که تا ابد

یک راه می روند و به هر در نمی زنند(طلوعی)

***

گرچه افکندی ز چشم خویش، آسانم چو اشک

یک شب ای آرام جان بنشین به دامانم چو اشک(علی اشتری)

***

جور خود را بر ضعیفان آزماید روزگار

تیغ را دایم برای امتحان بر مو زنند(محمدقلی سلیم)

ALI
07-06-2010, 14:01
در علم بود فخر ، نه در ریش مطول

گیرم گذرد ریش عوام از سر زانو(حاجب شیرازی)

***

سپه غمت نگنجد به درون تنگ سینه

چو هجوم خیل سلطان به سرای روستایی (صباحی بیگدلی)

***

عیب از پس صد پرده کند خویش نمایی

بی پرده شو ای شیخ، که رسوا نکنندت(علی تبریزی)

***

قصد من دادن جان بر دم شمشیر نبود

حرکات خم ابروی تو، ناچارم کرد(آتش اصفهانی)

***

گر ز آزردن من، هست غرض مُردن من

مُردم، آزار مکش از پی آزردن من(وحشی بافقی)

ALI
09-06-2010, 23:54
منشور عاشقی را بر نام ما نوشتند

کاین مایه استقامت، هفت آسمان ندارد(سهیلی)

***

خدمت دیرین ما بین، ورنه در آغاز عشق

هر که را بینی، دم از مهر و وفائی می زند( آذربیگدلی)

***

می بودم از اسباب جهان یک دل و آن نیز

نیمی به نگه خون شد و نیمی به تبسم(ملک قمی)

***

خسروان را گنج دنیا، زاهدان را مُلک عُقبی

عاشق دلخسته تنها وعده دیدار دارد(حکمت)

***

نا امید است ز درمان دو بیمار، طبیب

چشم بیمار کسی و دل بیمار کسی(هاتف اصفهانی)

ALI
01-07-2010, 16:15
نصیحتی کنمت، هرگز از بلا مگریز

که از بلا به جهان امن تر پناهی نیست(قانانی شیرازی)

***

روز وصل است بِکش تیغ و بکُش زار مرا

به شب هجر مکن باز گرفتار مرا(صالح جغتایی)

***

نمی دانستم این سان بی وفایی، ورنه از اول

حذر می کردم از تیر نگاه و چشم فتانت(ایرج دهقان)

***

خواهی نشود محتسب از مستیت آگاه

ای پخته، ز هم ساغری خام حذر کن(ظفر کرمانی)

***

مور هرگز به سر خوان سلیمان نرود

تا که در خانه خود برگ و نوایی دارد(اعتصامی)

ALI
01-07-2010, 16:17
چو سکه ای که به هر جا رواست معتبرم

چرا به چشم تو بی اعتبار می آیم؟(حامد تبریزی)

***

موسی که از درین خشک بیابان به عصایی

صد چشمه برون آرد از این خاره ما، کو؟(مولانا)

***

بر آتش من ریخته خاکستر ایام

دیگر ندهد کس خبر از بود و نبودم(سیمین بهبهانی)

***

گفتنی نیست که گویی، ز فراقت به چه حالم؟

حیف و صدحیف که دور از تو ندانی به چه روزم(رضی آرتیمانی)

***

با صبح بگویید که بی وقت مزن در

امشب شب وصلست، نگهدار نفس را(کمال خنجری)

ALI
01-07-2010, 16:17
می کنی تا ساز و برگ عیش، وقت رفتن است

می رود تا وا شود گل، وقت چیدن می شود(واعظ قزوینی)

***

ای خدا از ما گذشت، اما عنان خلق را

اینقدرها هم بدست هر چه بی ایمان مده(معینی کرمانشاهی)

***

گل که بی مهر و وفا بود، چرا بلبل زار

روز و شب بهر وصالش، ستم از خار کشید(رحیم فضلی)

***

آنانکه با خدنگ جفای تو خو کنند

تیری نخورده، تیر دگر آرزو کنند(جمشیدخان ترکستانی)

***

غمت را بود با دلها شکایتها ز موج خون

لبت از یک تبسم کرد دلها را تلافیها(حاجب شیرازی)

ALI
01-07-2010, 16:18
تا قیامت مژه بر هم نزنم، گر دانم

که امید نگهی روز جزا خواهد بود(رشدی)

***

جنون گزیده میان ستم کشان ما را

به هر کجا که رود می دهد به ما جا را (نظام وفا)

***

من عافیت طلب نِیَم ای بی وفا طبیب!

کاری بکن که درد دل من فزون شود(والهی قمی)

***

شمع اگر کشته شد از باد مدارید عجب

یاد پروانه هستی شده بر باد کنید(بهار)

***

عقلم ربود و هوش به یک غمزه آن صنم

ترسم که رخنه نیز در ارکان دین کند(کوثر همدانی)

***

لب فروبسته ام از شرم و زبان نگهم

پیش چشمان سخنگوی تو گویاست هنوز(ابوالحسن ورزی)

ALI
09-07-2010, 22:40
نصیحتی کنمت، هرگز از بلا مگریز

که از بلا به جهان امن تر پناهی نیست(قانانی شیرازی)

***

روز وصل است بِکش تیغ و بکُش زار مرا

به شب هجر مکن باز گرفتار مرا(صالح جغتایی)

***

نمی دانستم این سان بی وفایی، ورنه از اول

حذر می کردم از تیر نگاه و چشم فتانت(ایرج دهقان)

***

خواهی نشود محتسب از مستیت آگاه

ای پخته، ز هم ساغری خام حذر کن(ظفر کرمانی)

***

مور هرگز به سر خوان سلیمان نرود

تا که در خانه خود برگ و نوایی دارد(اعتصامی)

ALI
09-07-2010, 22:40
چو سکه ای که به هر جا رواست معتبرم

چرا به چشم تو بی اعتبار می آیم؟(حامد تبریزی)

***

موسی که از درین خشک بیابان به عصایی

صد چشمه برون آرد از این خاره ما، کو؟(مولانا)

***

بر آتش من ریخته خاکستر ایام

دیگر ندهد کس خبر از بود و نبودم(سیمین بهبهانی)

***

گفتنی نیست که گویی، ز فراقت به چه حالم؟

حیف و صدحیف که دور از تو ندانی به چه روزم(رضی آرتیمانی)

***

با صبح بگویید که بی وقت مزن در

امشب شب وصلست، نگهدار نفس را(کمال خنجری)

ALI
09-07-2010, 22:41
می کنی تا ساز و برگ عیش، وقت رفتن است

می رود تا وا شود گل، وقت چیدن می شود(واعظ قزوینی)

***

ای خدا از ما گذشت، اما عنان خلق را

اینقدرها هم بدست هر چه بی ایمان مده(معینی کرمانشاهی)

***

گل که بی مهر و وفا بود، چرا بلبل زار

روز و شب بهر وصالش، ستم از خار کشید(رحیم فضلی)

***

آنانکه با خدنگ جفای تو خو کنند

تیری نخورده، تیر دگر آرزو کنند(جمشیدخان ترکستانی)

***

غمت را بود با دلها شکایتها ز موج خون

لبت از یک تبسم کرد دلها را تلافیها(حاجب شیرازی)

ALI
09-07-2010, 22:41
تا قیامت مژه بر هم نزنم، گر دانم

که امید نگهی روز جزا خواهد بود(رشدی)

***

جنون گزیده میان ستم کشان ما را

به هر کجا که رود می دهد به ما جا را (نظام وفا)

***

من عافیت طلب نِیَم ای بی وفا طبیب!

کاری بکن که درد دل من فزون شود(والهی قمی)

***

شمع اگر کشته شد از باد مدارید عجب

یاد پروانه هستی شده بر باد کنید(بهار)

***

عقلم ربود و هوش به یک غمزه آن صنم

ترسم که رخنه نیز در ارکان دین کند(کوثر همدانی)

***

لب فروبسته ام از شرم و زبان نگهم

پیش چشمان سخنگوی تو گویاست هنوز(ابوالحسن ورزی)

***

منم آن رند قدح نوش که از کهنه و نو

باشدم خرقه ای آن هم به خرابات گرو(هاتف اصفهانی)

ALI
04-08-2010, 21:09
نصیحتی کنمت، هرگز از بلا مگریز

که از بلا به جهان امن تر پناهی نیست(قانانی شیرازی)

***

روز وصل است بِکش تیغ و بکُش زار مرا

به شب هجر مکن باز گرفتار مرا(صالح جغتایی)

***

نمی دانستم این سان بی وفایی، ورنه از اول

حذر می کردم از تیر نگاه و چشم فتانت(ایرج دهقان)

***

خواهی نشود محتسب از مستیت آگاه

ای پخته، ز هم ساغری خام حذر کن(ظفر کرمانی)

***

مور هرگز به سر خوان سلیمان نرود

تا که در خانه خود برگ و نوایی دارد(اعتصامی)

ALI
04-08-2010, 21:09
چو سکه ای که به هر جا رواست معتبرم

چرا به چشم تو بی اعتبار می آیم؟(حامد تبریزی)

***

موسی که از درین خشک بیابان به عصایی

صد چشمه برون آرد از این خاره ما، کو؟(مولانا)

***

بر آتش من ریخته خاکستر ایام

دیگر ندهد کس خبر از بود و نبودم(سیمین بهبهانی)

***

گفتنی نیست که گویی، ز فراقت به چه حالم؟

حیف و صدحیف که دور از تو ندانی به چه روزم(رضی آرتیمانی)

***

با صبح بگویید که بی وقت مزن در

امشب شب وصلست، نگهدار نفس را(کمال خنجری)

ALI
04-08-2010, 21:10
می کنی تا ساز و برگ عیش، وقت رفتن است

می رود تا وا شود گل، وقت چیدن می شود(واعظ قزوینی)

***

ای خدا از ما گذشت، اما عنان خلق را

اینقدرها هم بدست هر چه بی ایمان مده(معینی کرمانشاهی)

***

گل که بی مهر و وفا بود، چرا بلبل زار

روز و شب بهر وصالش، ستم از خار کشید(رحیم فضلی)

***

آنانکه با خدنگ جفای تو خو کنند

تیری نخورده، تیر دگر آرزو کنند(جمشیدخان ترکستانی)

***

غمت را بود با دلها شکایتها ز موج خون

لبت از یک تبسم کرد دلها را تلافیها(حاجب شیرازی)

ALI
04-08-2010, 21:10
تا قیامت مژه بر هم نزنم، گر دانم

که امید نگهی روز جزا خواهد بود(رشدی)

***

جنون گزیده میان ستم کشان ما را

به هر کجا که رود می دهد به ما جا را (نظام وفا)

***

من عافیت طلب نِیَم ای بی وفا طبیب!

کاری بکن که درد دل من فزون شود(والهی قمی)

***

شمع اگر کشته شد از باد مدارید عجب

یاد پروانه هستی شده بر باد کنید(بهار)

***

عقلم ربود و هوش به یک غمزه آن صنم

ترسم که رخنه نیز در ارکان دین کند(کوثر همدانی)

***

لب فروبسته ام از شرم و زبان نگهم

پیش چشمان سخنگوی تو گویاست هنوز(ابوالحسن ورزی)

ALI
04-08-2010, 21:13
هر جا که افتادم ز پا، ناگه تو را کردم صدا

غافل که آندم هم مرا، نوعی هدایت کرده ای(معینی کرمانشاهی)

***

چشم عیب از مردمان بردار و، عیب خود نگر

هر که عیب خویش بیند، از همه بیناترست(عماد الدین نسیمی)

***

اگر گفتم که دارد یار من آیین دلجویی

معاذ الله غلط کردم، خطا کردم، ندانستم (هلالی جغتایی)

***

با ضعیفان هر که گرمی کرد، عالمگیر شد

ذره پرور باش تا خورشید تابانت کنند(ظلی تبریزی)

***

تمام عمر، ستم کرد و من همان عاشق

به یک نگه که در آغاز دلربایی کرد (حزینی خراسانی)

ALI
04-08-2010, 21:14
چندان می اش دهید که بیهوشی آورد

شاید که یاد من به فراموشی آورد(آصفی هروی)

***

من تنگدل ز کنج قفس نیستم، ولی

یک ناله در میان گلزارم آرزوست(آذر بیگدلی)

***

چیست گیتی؟ کهنه زندانی، کهن ویرانه ای

کاید از هر گوشه اش بانگ خروش و ماتمی (بقا)

***

سینه ما هیچ گه، بی ناوکِ جُوری نبود

این مصیبت خانه کم دیدم که مهمانی نداشت(کلیم کاشانی)

***

صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را

ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کردم(شهریار)

ALI
16-08-2010, 04:46
طاعت عشق ثوابی ست، که مقبول خداست

سر بی عشق، به تن بار گناهی ست عجیب(صفای اصفهانی)

***

سبحه بر زاهد، ریا بر شیخ، بر عاشق نیاز

آری آری بر خلایق هر چه لایق می رسد(حامد تبریزی)

***

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود

بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا

نام خدا نبُردن از آن بِه که زیر لب

بهر فریب خلق بگویی خدا خدا(فروغ فرخزاد)

***

سایه ویرانه غم خلوت دلخواه ماست

کاخ قرمز گون هستی از تو باد از ما مباد (سیمین بهبهانی)

***

غنچه امروز به ناز است، ولی روز دگر

به تحیر بنگر پیرهن صد چاکش(اهتمام)

ALI
20-08-2010, 12:22
طبیب اهل دل آن چشم مردم ازار است

هزار حیف که آن هم همیشه بیمار است(ظفرکرمانی)

***

شادیم از رهایی مرغان هم قفس

شاید یکی به باغ رساند پیام ما(عزتی شیرازی)

***

من نگویم که ز حال مَنَت آگاهی نیست

تو زمن با خبر اما ز خدا بی خبری(محمود قاجار)

***

دل که رنجید از کسی خُرسند کردن مشکل است

شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است

***

گویی از خامه تقدیر، غرض نقش تو بود

کز ازل تا به ابد اینهمه تصویر کشید(نیاز اصفهانی)

ALI
20-08-2010, 12:35
گر طبيبانه بيايي بر سر بالينم

به دو عالم ندهم لذت بيماري را

********

در ره منزل ليلي که خطرهاست در آن

شرط اول قدم آن است که مجنون باشي

*********

اي بيخبر از سوخته و سوختني

عشق آمدني بود نه آموختني

********

از صداي سخن عشق نديدم خوشتر

يادگاري كه در اين گنبددوار بماند

********

دلم امد به تنگ از غم از اين زندان سلطاني

در اين زندان سلطاني منم سلطاني زنداني

ALI
20-08-2010, 12:36
دوزخي تا نبود سوي عبادت نرويم

چه توان کرد که ما طالب زوريم هنوز

********

ان کيست کز روي کرم با ما وفاداري کند

بر جاي بد کاري چو من يک دم نکوکاري کند؟

********

جدايي را نمي خواستم خدا کرد

کدام ناکس به حق ما دعا کرد؟

********

ياد آن روز که در صفحه شطرنج غمت

شاه بودم و با کيش رخت مات شدم

********

دور از روي تو اي مايه شادي همه عمر

مونسم آه و فغان ،‌ همدم من فرياد است

ALI
22-08-2010, 23:07
مرا دردي است اندر دل اگر گويم جهان سوزد

وگر پنهان كنم ترسم كه مغز استخوان سوزد

******

دست از طلب ندارم تا کام من بر آيد

يا تن رسد به جانان يا جان ز تن بر آيد

*********

ميان عاشق و معشوق فرق بسيار است

چو يار ناز نمايد شما نياز كنيد

********

در خانه ئ دل جز تو کسي را ننشاندم

از خيل بتان جز تو کسي را نگزيدم

********

مي بهشت ننوشم ز دست ساقي رضوان

مرا به باده چه حاجت كه مست كوي تو باشم

ALI
24-08-2010, 16:39
در اين دنيا که مردانش زنامردي عصا از کور مي دزدند

من از خوش باوري آنجا محبت جستجو کردم

*********

داني که چرا راز نهان با تو نگفتم

طوطي صفتي طاقت اسرار نداري


*********

يار مردان خدا باش که در کشتي نوح

هست خاکي که به آبي نخورد طوفان را

********

دائم گل اين بستان شاداب نمي ماند

درياب ضعيفان را در وقت توانايي

*********

در قمار زندگي هم باختيم

گرچه تک خال بر زمين انداختيم

ALI
24-08-2010, 16:40
اي گل تازه كه بويي ز وفا نيست ترا

خبر از سرزنش خار جفا نيست ترا

*********

اي بيوفا رسم وفا از غم نياموزي چرا ؟

غم با همه بيگانگي هر شب به من سر ميزند !

*********

دود اگر بالا نشيند كسر شان شعله نيست

جاي چشم ابرو نگيرد گرچه او بالاتر است

*********

من از روييدن خار سر ديوار دانستم

که نا کس کس نميگردد بدين بالا نشيني ها ..

*********

در طواف شمع ميگفت اين سخن پروانه اي

سوختم زين اشنايان اي خوشا بيگانه اي

ALI
24-08-2010, 16:40
غم دنياي دني چند خوري باده بنوش

حيف باشد دل دانا که مشوش باشد

*********

غم ديرينه ما را چه کسي خواهد خورد

ما که يک عمر براي دگران غمخواريم

*********

جز تو اي غم که نداري سر پيمان شکني

کس نديدم که به سر برده ره ياري من

********

رفت از بر من آن که مرا مونس جان بود

ديگر به چه اميد در اين شهر توان بود

********

دلي بستم به عهدي که تو بستي

تو آخر هر دو را با هم شکستي

ali2580
25-08-2010, 00:08
با سلام خدمت همه دوستان به خصوص علی آقا
که از قضا همنام خودم هم است ضمن عرض تشکر بابت شعرهای قشنگشون من با اجازه علی آقا همه پستهارو جمع کردم و به صورت فایل txt , doc
توی یه فایل زیپ قرار میدم با تشکر مجدد از همه دوستانی که زحمت اشعار رو کشیدن

™Arman
27-08-2010, 00:57
من گمان مي کردم

دوستي همچون سروي سرسبز

چارفصلش همه آراستگي ست

من چه مي دانستم

هيبت باد زمستاني هست

من چه مي دانستم

سبزه مي پژمرد از بي آبي

سبزه يخ مي زند از سردي دي

من چه مي دانستم

دل هر کس دل نيست

قلبها ز آهن و سنگ

قلبها بي خبر از عاطفه اند

-----------------------------------

تو گل سرخ مني

تو گل ياسمني

تو چنان شبنم پاک سحري ؟

نه

از آن پاکتري

تو بهاري ؟

نه

بهاران از توست

از تو مي گيرد وام

هر بهار اين همه زيبايي را

هوس باغ و بهارانم نيست

اي بهين باغ و بهارانم تو

----------------------------------

زندگي رويا نيست

زندگي زيبايي ست

مي توان

بر درختي تهي از بار ، زدن پيوندي

مي توان در دل اين مزرعه ي خشک و تهي بذري ريخت

مي توان

از ميان فاصله ها را برداشت

دل من با دل تو

هر دو بيزار از اين فاصله هاست

قصه ي شيريني ست

کودک چشم من از قصه ي تو مي خوابد

قصه ي نغز تو از غصه تهي ست

باز هم قصه بگو

تا به آرامش دل

سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم

گل به گل ، سنگ به سنگ اين دشت

يادگاران تو اند

رفته اي اينک و هر سبزه و سنگ

در تمام در و دشت

سوکواران تو اند

در دلم آرزوي آمدنت مي ميرد

رفته اي اينک ، اما ايا

باز برمي گردي ؟

چه تمناي محالي دارم

خنده ام مي گيرد

-----------------------------

دزدی بوسه عجب دزدی پر منفعتی است

که اگر باز ستانند دو چندان گردد



از پریدنهای رنگ و از طپیدنهای دل

عاشق بیچاره هر جا هست رسوا می شود



" صائب تبریزی"
------------------------------

ای داد دوباره کار دل مشکل شد
نتوان ز حال دل غافل شد

عشقی که به چند خون دل حاصل شد
پامال سبکسران سنگین دل شد

فريدون مشيري

ALI
28-08-2010, 17:32
طاعت عشق ثوابی ست، که مقبول خداست

سر بی عشق، به تن بار گناهی ست عجیب(صفای اصفهانی)

***

سبحه بر زاهد، ریا بر شیخ، بر عاشق نیاز

آری آری بر خلایق هر چه لایق می رسد(حامد تبریزی)

***

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود

بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا

نام خدا نبُردن از آن بِه که زیر لب

بهر فریب خلق بگویی خدا خدا(فروغ فرخزاد)

***

سایه ویرانه غم خلوت دلخواه ماست

کاخ قرمز گون هستی از تو باد از ما مباد (سیمین بهبهانی)

***

غنچه امروز به ناز است، ولی روز دگر

به تحیر بنگر پیرهن صد چاکش(اهتمام)

ALI
28-08-2010, 18:44
فلک هر چین که از مویم گشاید

دگر چینی بر ابرویم فزاید(حسین مسرور)

***

دل به یاری نسپردیم که آخر نشکست

به کسی مهر نبستیم، که آخر نگسست(پژمان بختیاری)

***

قامت سرو تو ترسم، که کند فتنه به پای

ای قیامت چه بلایی تو؟ که برپا شده ای(شهران)

***

ندیده خیر جوانی، غم تو کرد مرا پیر

برو که پیر شوی، ای جوان خیر ندیده(شهریار)

***

نقش کردم رخ زیبای تو در خانه دل

خانه ویران شد و آن نقش به دیوار بماند(رحمت علیشاه)

ALI
28-08-2010, 18:48
یک صافدل، در انجمن روزگار کو؟

عالم گرفت تیرگی، آیینه دار کو؟(صائب)

***

ز پاره دل من، هیچ گوشه خالی نیست

کدام سنگدل، این شیشه بر زمین زده است؟(ابراهیم شوکتی)

***

طبیب اهل دل آن چشم مردم ازار است

هزار حیف که آن هم همیشه بیمار است(ظفرکرمانی)

***

شادیم از رهایی مرغان هم قفس

شاید یکی به باغ رساند پیام ما(عزتی شیرازی)

***

من نگویم که ز حال مَنَت آگاهی نیست

تو زمن با خبر اما ز خدا بی خبری(محمود قاجار)

ALI
28-08-2010, 18:50
دل که رنجید از کسی خُرسند کردن مشکل است

شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است

***

گویی از خامه تقدیر، غرض نقش تو بود

کز ازل تا به ابد اینهمه تصویر کشید(نیاز اصفهانی)

***

طاووس را ز بال و پَر آید وَبالها

تا خود چها به ما رسد از عقل و هوش ما(رعدی آذرخشی)

***

لذت اندر ترک لذت بود، ای آزادگان

ما گدایان، ترک این لذت نمی دانسته ایم(لامعی دهلوی)

***

ترک دیوانگی از طعنه مردم نکنیم

شهر اگر تنگ شود دامن صحرایی هست(مجذوب علیشاه)

***

پیش من، در طلب یار به حسرت مردن

بِه از آنست که پرسم ز کسی یار کجاست(وحید قزوینی)

ALI
28-08-2010, 18:51
هر جا که افتادم ز پا، ناگه تو را کردم صدا

غافل که آندم هم مرا، نوعی هدایت کرده ای(معینی کرمانشاهی)

***

چشم عیب از مردمان بردار و، عیب خود نگر

هر که عیب خویش بیند، از همه بیناترست(عماد الدین نسیمی)

***

اگر گفتم که دارد یار من آیین دلجویی

معاذ الله غلط کردم، خطا کردم، ندانستم (هلالی جغتایی)

***

با ضعیفان هر که گرمی کرد، عالمگیر شد

ذره پرور باش تا خورشید تابانت کنند(ظلی تبریزی)

***

تمام عمر، ستم کرد و من همان عاشق

به یک نگه که در آغاز دلربایی کرد (حزینی خراسانی)

ALI
28-08-2010, 18:51
چندان می اش دهید که بیهوشی آورد

شاید که یاد من به فراموشی آورد(آصفی هروی)

***

من تنگدل ز کنج قفس نیستم، ولی

یک ناله در میان گلزارم آرزوست(آذر بیگدلی)

***

چیست گیتی؟ کهنه زندانی، کهن ویرانه ای

کاید از هر گوشه اش بانگ خروش و ماتمی (بقا)

***

سینه ما هیچ گه، بی ناوکِ جُوری نبود

این مصیبت خانه کم دیدم که مهمانی نداشت(کلیم کاشانی)

***

صفایی بود دیشب با خیالت خلوت ما را

ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کردم(شهریار)

ALI
28-08-2010, 18:51
سیرم ز عمر خود، نفسی از برم برو

شاید که رفتنت سبب مردنم شود(یحیی لاهیجی)

***

دست اگر کوتاه باشد، آرزویی می کنیم

زلف مشگین تو را از دورف بویی می کنیم(صائب)

***

صفا غریب و محبت غریب و عشق غریب

شکسته ناله مرغان این دیار، چرا(معینی کرمانشاهی)

***

طی این مرحله بی راهبری ممکن نیست

قطره بی ابر ندانست، که دریایی هست(مجذوب علیشاه)

***

غمش را غیر دل سرمنزلی نیست

ولی آنهم نصیب هر دلی نیست(فروغی بسطامی)

ALI
28-08-2010, 18:52
«کلیم» بوسه چه خواهی، به این تهی دستی؟

از آن حریف که دشنام رایگان ندهد(کلیم کاشانی)

***

ماه من مَنما رخ خود مردم آسوده را

شمع روشن دشنه باشد چشم خواب آلوده را(بیک)

***

خموشی و گوشه نشینی، مگر نگاه توام؟

لطیف و زودگریزی، مگر خیال منی؟(سیمین بهبهانی)

***

کمتر از ذره نیی، عشق بورز

تا به خلوتگه خورشید رسی، چرخ زنان (حافظ)

***

ما چو پیمان با کسی بستیم، دیگر نشکنیم

گر همه زهر است چون خوردیم ساغر نشکنیم(وحشی بافقی)

ALI
28-08-2010, 18:52
منه تو پای خود از حد خویشتن بیرون

به آنچه کرده خدایت عطا، رضا میباش(محسن ساعی)

***

نه شکوفه و نه برگی، نه ثمر نه سایه دارم

متحیرم که دهقان، به چه کار کشت ما را؟(ذوقی اردستانی)

***

یاد لبخند تو هر دَم بَرد از هوش مرا

جای تو، یاد تو تا چند هم آغوش مرا(معین کرمانشاهی)

***
سوزد و گرید و افروزد و خاموش شود

هر که چون شمع، بخندد به شب تار کسی(منعم اصفهانی)

***

دلا بی من چه می کردی تو در کوی حبیب من

الهی خون شوی ای دل، تو هم گشتی رقیب من(جلال اسیر)

™Arman
30-08-2010, 17:33
سر زلف تو کو ؟ مشک ترم کو ؟
لب نوشت ، شراب و شکرم کو ؟
کجا شد ناز اندامت ؟ کجا شد ؟
دریغا ، شاخه ی نیلوفرم کو ؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سپیده سر زد و مرغ سحر خواند
سپهر تیره دامان زرافشاند
شبی گفتی به آغوش تو آیم
چه شب ها رفت و آغوشم تهی ماند

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

پری بودی و با من راز کردی
به ناز و عشوه عشق آغاز کردی
مرا آواز دادی ، چون رسیدم
کبوتر گشتی و پرواز کردی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

چو نی می نالم از داغ جدایی
دریغا ای نسیم آشنایی
چنان گشتم غبار آلود غربت
که نشناسم که خود بودم کجایی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دلم گر قصه گوید ، اینک آن گوش
لبم گر بوسه خواهد ، این لب نوش
اگر شب زنده دارم ، این سر زلف
چو خوابم در رباید ، اینک آغوش

™Arman
30-08-2010, 17:34
سحرگه در چمن خوش رنگ شد گل
نگاهش کردم و دل تنگ شد گل
به دل گفتم که نازست این ، میندیش
چو دستی پیش بردم ، سنگ شد گل

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شبی بود و بهاری ، در من آویخت
چه آتش ها ، چه آتش ها برانگیخت
فرو خواندم به گوشش قصه ی خویش
چو باران بهاری اشک می ریخت

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خوشا صبحی که چون از خواب خیزم
به آغوش تو از بستر گریزم
گشایم در به رویت شادمانه
رخت بوسم ، به پایت گل بریزم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

نگاه چشم بیمارت چه خسته ست
کبوترجان ! که بالت را شکسته ست ؟
کجا شد بال پرواز بلندت ؟
سفید خوشگلم ! پایت که بسته ست ؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

جوانی گر چه نقش دلپذیر ست
ازو دل بر گرفتن ناگزیرست
پرید آن خواب نوشین سحرگاه
بیا ای دل که هنگام تو دیرست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

گل پرپر ، کجا گیرم سراغت ؟
صدای گریه می اید ز باغت
صدای گریه می اید شب و روز
که می سوزد دل بلبل ز داغت

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سحرخیزان به سرناها دمیدند
نگهبانان مشعل ها دویدند
غریو از قلعه ی ویرانه برخاست
گرفتاران به آزادی رسیدند

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

من آن ابرم که می خواهد ببارد
دل تنگم هوای گریه دارد
دل تنگم غریب این در و دشت
نمی داند کجا سر می گذارد

ALI
06-09-2010, 04:21
سبحه بر زاهد، ریا بر شیخ، بر عاشق نیاز

آری آری بر خلایق هر چه لایق می رسد(حامد تبریزی)

***

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود

بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا

نام خدا نبُردن از آن بِه که زیر لب

بهر فریب خلق بگویی خدا خدا(فروغ فرخزاد)

***

سایه ویرانه غم خلوت دلخواه ماست

کاخ قرمز گون هستی از تو باد از ما مباد (سیمین بهبهانی)

***

غنچه امروز به ناز است، ولی روز دگر

به تحیر بنگر پیرهن صد چاکش(اهتمام)

***

فلک هر چین که از مویم گشاید

دگر چینی بر ابرویم فزاید(حسین مسرور)

***

دل به یاری نسپردیم که آخر نشکست

به کسی مهر نبستیم، که آخر نگسست(پژمان بختیاری)

™Arman
11-10-2010, 18:36
همه رفتند از این خانه ولی غصه نرفت ،
این یار قدیمی چه وفایــی دارد ...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

.باغبان در را نبند من فرد گلچین نیستم
.من اسیر یک گلم دنبال هر گل نیستم.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هر که در سینه دلی داشت به دلـداری داد
دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

نا له پنداشت که در سینه ی ما جا تنگ است
رفت و برگشت سراسیمه که دنیا تنگ است

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آنروز که کارِ همه می‌ساخت خداوند

ما دیر رسیدیم و، به جائی نرسیدیم

™Arman
11-10-2010, 18:42
. آتش بگیر، تا که بدانی چه می‌کشم
. احساسِ سوختن، به تماشا نمی‌شود

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با خون غم نوشتم غربت مکان ما نیست

از یاد بردن دوست ، هرگز مرام ما نیست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

نمی دانم چه هنگام از کدامین راه...
ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت...

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..با فراغت تو شکستی دل من، می ترسم!
..خرده های دل من در کف پایت برود

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ای که گفتی آشنایی با غریبان مشکل است
آشنایی می توان کرد جدایی مشکل است

™Arman
11-10-2010, 19:04
..دست وپایی می توان زد بند اگربردست وپاست
..وای بر جان گرفتاری که بندش در دلست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هر که را عشق نباشد نتوان زنده شمرد
وآن که جانش ز محبت اثری یافت نمرد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

پروانه نیستم که به یک شعله جان دهم
..شمعم که جان گدازم و دودی نیاورم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بلای عشق را جز عاشق شیدا نمی داند
به دریا رفته می داند مصیبت های طوفان را

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..بر آنم گر تو باز آیی که در پایت کنم جانی
..از این کمتر نشاید کرد در پای تو قربانی ..

™Arman
11-10-2010, 19:05
جگر شیر نداری ره عشق مرو
که در این راه بسی شیر جگر باید خورد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..پروانه صفت دور جهان گردیدم
..نا مردم اگر مرد در عالم دیدم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یکرنگ تر از تخم مرغ رنگی نیست
آن هم که شکستم دو رنگش دیدم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..قفس دیدم رهایی یادم آمد
..تو رفتی بی وفایی یادم آمد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

امروز کسی محرم اسرار کسی نیست
ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

™Arman
11-10-2010, 19:06
..من بلبل آن گلم که در گلشن راز
..پژمرده شد و منت شبنم نکشید

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندید
آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را .......

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..تنها نه همین دلبر من عهدشکن شد
..با هر که دم از عشق زدم دشمن من شد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

قربان وفاتم به وفاتمگذری کن

تابوت ببویم مگر از رخنه تابوت

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..هیچ کس جای مرا دیگر نمی داند کجاست
..آن قدر در عشق او غرقم که پیدا نیستم

™Arman
11-10-2010, 19:07
اشک در چشمان من طوفان غم داردبه دل
خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز دل

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..مطمئن باش که مهرت نرود از دل من
..مگر آن روز که در خاک شود منزل من

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عاشقی مقدور هر عیاش نیست
غم کشیدن صنعت نقاش نیست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم
..که عنان دل شیدا به کف شیرین داد.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تو رفته ای که بی من سفر کنی
من مانده ام که بی تو شبها سحر کنم

™Arman
11-10-2010, 19:08
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هــــم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن
اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..خوش آنکه از دو جهان گوشه غمی دارد
..همیشه سر به گریبان ماتمی دارد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

امروز در اقلیم سپیدی و سیاهی
از روز من و زلف تو آشفته تری نیست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

این تراشیدن ابروی تو از تندی خوست
تا نگویند تا بالای دو چشمت ابروست

™Arman
13-10-2010, 15:18
صدایم خیس و بارانی است
نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شبی مجنون به لیلی گفت که ای محبوب بی همتا
تو را عاشق شود پیدا ولی مجنون نخواهد شد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خمیده پشت از آن دارند پیران جهان دیده
که اندر خاک می جویند ایام جوانی را
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..شب به تنگ از ناله ام خلقی که این فریاد کیست؟
..زان میان یک تن نمی پرسد که از بیداد کیست؟
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عشق من با خم ابروی تو امروزی نیست
دیرگاهی ست کزین جام هلالی مستم

™Arman
13-10-2010, 15:19
..حاصلم درد دل است از دل بی حاصل خویش
..به که گویم من دلسوخته درد دل خویش
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زاهدم برد به مسجد که مرا توبه دهد
توبه کردم که نفهمیده به جایی نروم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..فریاد مردمان همه از دست دشمن ست
..فریاد ما از دل نامهربان دوست
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

گر جنون آید به سویم، ره بده بیگانه نیست
ور خرد پرسد سراغ من، بگو در خانه نیست
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..از تو ای بد عهد آشنایی زود بود
..دیر با ما آشنا گشتی، جدایی زود بود

™Arman
13-10-2010, 15:21
آزادیم از دام هوس نیست ولی کاش
صیاد مرا گاه بدین سو، گذری بود
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..از خدا برگشتگان را کار چندان سخت نیست
..سخت کار ما بود کز ما خدا برگشته است
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با دوست بگویید که دیگر نکند ناز
ما را هوس ناز کشیدن به جهان نیست
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..تا به کی از کفر و دین گویی، قدم در راه نه
..کاین دو راه مختلف آخر گذارد سر به هم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خوش باش در آن دم که غمی رو به تو آرد
بگذار که غم نیز، رود شاد ز دستت

ALI
29-10-2010, 22:16
اگر تو زهر دهی، چوعسل بیاشامم

بشرط آنکه به دست رقیب نسپاری- سعدی

***

صد مشکلم به یک نظرت ساده می شود

قربان آن دمی که شدم آشنای تو- رسوا

***

دست من گیر که این دست همان است که من

بارها از غم هجران تو بر سر زده ام- رکن الدین قمی

***

طَغرای نامه عملم، حرف عاشقی است

شرم آورد فرشته، ز ثبت گناه ما- صبوری تبریزی

***

عضو عضوم ز تو پر باشد و اینم عجب است

کز فراق تو چو نی ناله کنم بند به بند- خسوری قاجار

ALI
29-10-2010, 22:18
ردا که بر من و تو وزد مهرگان
آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست- ابن یمین

***

بخت بد برد به گلزار و به دامم نرساند

نه گلی قسمت من شد، نه نصیبم قفسی - نشاط اصفهانی

***

از مکافات بیندیش که در شرع وفا

گردن شمع به خونخواهی پروانه زدند- وصال شیرازی

***

فریاد که گنجینه طرازان معانی

گنجینه نهادند به ماران، همه رفتند-بهار

***

دوروزه حبس قفس سهل باشد ای بلبل

از آن بترس که دیگربه بوستان نرسی- جامی

ALI
29-10-2010, 22:20
با دل دیوانه گفتم کیست همراهی کند

غیر زنجیر جنون، از کس صدایی برنخاست- برهمن هندی

***

طفل می گرید چو راه خانه را گم می کند

چون نگریم من؟ که صاحب خانه را گم کرده ام- صائب تبریزی

***

به خود گفتم از عمر رفته چه ماند؟

دل خسته لرزید و گفت دریغ!

به دل گفتم از عشق چیزیت هست؟

بگفتا که هست آری! اما دریغ!

بلی از من و عمر ناپایدار

نمانده است بر جای الا دریغ!- مظاهر مصفا

***

رفتم که دهم شرح غمش گفت خدایا

شب کوته و من خسته و افسانه دراز است- خاوری تبریزی

***

من نمی گویم که منع نرگس غماز کن

بنده چشمت شوم تا می توانی ناز کن- قصاب کاشانی

ALI
29-10-2010, 22:27
روز پیری ره نپویم با عصا، کافتادگی

بهتر است از آنکه دارد دیگری برپا مرا- پژمان بختیاری

***

منم و دلی به عالم، به تو می سپارم او را

که به جز تو کس ندارم که بدو گذارم او را- مشهور اصفهانی

***

گرد نام پدر چه می گردی

پدر خویش باش اگر مردی- سعدی

***

رنج عشق ار برده ای، از روزگار ما مپرس

شام هجر ار دیده ای از شام تار ما مپرس- پرتو بیضایی

***

گرم حرف دگران بود چو او را دیدم

شد خجل، گفت که احوال تو می پرسیدم- شجاع کاشانی

***

صد قافله رفتنند و به مقصود نرسیدند

ما این خرک لنگ ز جویی نجهاندیم- اخوان ثالث

ALI
29-10-2010, 22:30
شب وصل است گلوگیر شو ای مرغ سحر!

پاسی از شب نگذشته است، چه فریادست این؟- مقصود کاشانی

***

سرگران با غیر و با خود مهربان می خواهمت

پیش ازین با من چه سان بودی چنان می خواهمت- شرفی قزوینی

***

روزگار! ای بی مروتِ فتنه ایمان ستان

هرچه می خواهی بگیر، اما امانم را مگیر- سهیل محمودی

***

اغیار، در کمین تو من قرین مرگ

جان می سپارم و به خدا می سپارمت- عاشق اصفهانی

***

چه آتشیست جدایی که پاره های دلم

ز هر شراره گرمش جدا جدا سوزد- امیری فیروزکوهی

***

از سینه تنگم دل دیوانه گریزد

دیوانه عجب نیست گر از خانه گریزد

من از دل و دل از من دیوانه گریزان

دیوانه ندیدم که ز دیوانه گریزد- دولتشاه قاجار

***

بخیه ای در هر نفس از جامه ی هستی گسیخت

در بر ما زندگی، حکم قبای تنگ داشت- مرتضی علی بیک

***

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

Majid
09-11-2010, 00:31
بردوش من خسته مکن دست حمایل

عاقل نکند تکیه به دیوار شکسته

------------------------------------------------------
راه پنهانی میخانه نداند همه کس

جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر

-----------------------------------------------------
دلم از دست بردی و جدائی کردی

بتو ای دوست نه این بود گمان من و دل

----------------------------------------------------
فلک را دیده ها برهم نمی آید شب ز کینم

چنان هوشیار می خوابد که بیدارست پنداری

----------------------------------------------------
گرد نام پدر چه می گردی

پدر خویش باش اگر مردی

™Arman
09-11-2010, 10:57
ای دل، دل سودا زده، سامانم کـو؟ / ای کالبد تهی شده جـــــــانم کـو؟

امـــروز که از همیشه مشتاق ترم / ای خانه ی سوت و کور مهمانم کو؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

نسبت به تو حس کور میـلی دارم / دور و بـــــــر خود هـــزار لیـلی دارم

من نــاز نمی خرم شما هم نفروش / چون عاشق کشته مرده خیلی دارم . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مــــارا نکشان به سوی لبهای خودت / بر گـــــرد برو بخواب در جـــــای خودت

می خواهی اگر ببوسمت حرفی نیست / امـــــا همه ی عــواقبش پــــای خودت . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از بس که درون سـیـنـ ـه تنهـا مـــانده / در مـــانده ا م از دست دل وا مـانده

در داخل سیـ ـنـ ه درد شیرینی هست / آیــــا دل من پیش شمـا جـا مــانده !؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ماهی تو، که بربام شکوه آمده است / آیینه ز دستت به ستوه آمده است

خورشید اگر گرم تماشای تو نیست / دلگیر نشو ز پشت کـوه آمده است

™Arman
09-11-2010, 10:58
یک پلک زدن فاصله از تو تا من / باید بزنیـــم پلک یا تو یا من

هر چند که گفتند گناه است این کار / اما تو یکی بزن گناهش با من . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مثل گل صد برگ شکوفــا شده ای / چون مـــاه چهار ده شکوفا شده ای

در آینـه ی نگاه من چشم بدوز / تا در یابی چقدر زیبا شده ای . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ای روی گشـــاده خُلق تنگ آمده ای / آهــوی رمیده چـون پلنـگ آمـده ای

آن روسری سپید می دانی چیست؟ / بــــا پـرچم آشتی بـه جنگ آمـده ای . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خوش خُلقی و خشم همزمان یعنی چه؟ / بیـزاری و عشق تـوأمـان یعنی چه؟

با رفتن من اگر موافق هستی! / پس این بنشین ، نرو ، بمان یعنی چه؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بسیـار تماشایی و آراسته ای / از رونق مـاه آسمان کاسته ای

انگار نه انگار که مارا دیدی / از روی کدام دنده بر خاسته ای؟

™Arman
09-11-2010, 10:59
بــا این که لب از کـلام بستید شما / ساکت سر جـایتان نشستید شما

امـــواج نگــــاهتــان دلم را لرزاند / اصلا نکند زلـــــزله هستید شـــما . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با انگشت اشـــــــــاره در خواهد زد / دل در ســ ــینـه شدید تر خــــــواهد زد

قلبم بــــا تیک تــاک خود می گوید / یلدا سر شد سپیده سر خواهد زد . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *



بی رویت آینه کـــدر خــــواهد شد / آهم در شهر منتشر خــواهد شد

چون بمبی ساعتی دلم در سینه / با تــــــاخیر تو منفجر خـواهد شد . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * .

چون کودک بی اراده راه افتــــادم / با پــــای نگـــــاه در گنـــاه افتادم

از گونه به سمت چانه ات لغزیدم / از چـــــاله در آمدم به چاه افتادم . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بـــا این که تمـــــــام قصه را میدانی / باز آیه ی یأس پیش من می خوانی

بــــــا آن همه تــــرفند دلم را بردی / تا بشکنی و دو بــــاره بر گــــردانی؟

ALI
09-11-2010, 18:00
بردوش من خسته مکن دست حمایل
عاقل نکند تکیه به دیوار شکسته(ملهمی اردبیلی)

***

راه پنهانی میخانه نداند همه کس

جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر(فرهنگ شیرازی)

***

بازیچه شدن درکف بازیگر هستی

درسی است که از گردش ایام گرفتم(بهادریگانه)

***

ای دل عزیز دار که داروی زندگیست

آن می که دست عشق کند در سبوی تو(ابوالحسن ورزی)

***

خروش سیل حوادث بلند می گوید

که خواب امن در این خاکدان نمی باشد(صائب)

ALI
09-11-2010, 18:02
گر زنده در فراق تو ماندم عجب مدار

جان منی و نتوانم ز جان گذشت

کمتر ز مرگ و تلخی جان کندنم نبود

عمری که در فراق تو نامهربان گذشت(یزدانبخش قهرمان)

***

بر بستن پیمان محبت دو گواهند

آشفتگی خاطر و رخسار شکسته(ملهمی اردبیلی)

***

خون عاشق زدل خاک سیه می جوشد

ورنه دامان فلک این همه گلرنگ نبود(رضا شمسائی)

***

آبادی دل را ز که جویم که همه خلق

دانند که این خانه ز بنیاد، خراب است(ابوالحسن ورزی)

***

گفتم رفیقی کن با من که مَنَت خویشم

گفتا که که بنشناسم من خویش زبیگانه(مولوی)

™Arman
12-11-2010, 20:41
در تنور عاشقی سرد مکن / در مقام عشق نامردی مکن / حرف مردی می زنی مردانه باش / در سرای عاشقی افسانه باش .



****************


گر راضی شوی از من ، همه روزم به شادابیست / گر نامه ام شود از سوی تو امضا کافیست .



****************


دوست داشتن بهترین شکل مالکیت و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است .



****************


چنین گفت زرتشت : عاشق عاشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار ، از تنفر متنفر باش ، به مهربانی مهر بورز ، با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش .



****************


دل تمنا می کند تا من بسازم خانه ای / عاشقان کی خانه دارند دل مگر دیوانه ای ؟

™Arman
12-11-2010, 20:43
یافتن میلیون ها دوست معجزه نیست ، معجزه تویی که بین میلیون ها دوست ، تکی !



****************


بزرگترین درد دنیا اینه که بدونی پناه لحظه هات ، پناه دیگری دارد .



****************


باز هم ثانیه ها اسم تو را جار زدند / و دقایق امشب به تو تکرار زدند / سکوتی که در این عقربه ها می چرخید / نکند در دل تو اسم مرا دار زدند .



****************


کاش میدانستی آن کس که تو در تو امید به زندگی را پرورش می داد ، خودش محتاج قطره ای از باران محبت بود .



****************


گله دارم ز همه قول و قراری که نشد / سردی عشق تو و فصل بهاری که نشد .

ALI
24-11-2010, 17:50
وفا نمودن و برگشتن و جفا کردن

طریق یاری و آئین دلربایی نیست(عبید زاکانی)

***

اسرار خرابات به جز مست نداند

هشیار چه داند که درین کوی چه رازست؟(فخرالدین عراقی)

***

حالت سوخته را سوخته دل داند و بس

شمع دانست که جان دادن پروانه ز چیست؟(توحید شیرازی)

***

هر چیز بشکند ز بها اوفتد ولیک

دل را بها و قدر بود تا شکسته است(رنجی)

***

مرا از ناله آب روان در باغ شد روشن

که حاصل چیست در باغ جهان روشن روانی را(دکتر رعدی آذرخشی)

ALI
24-11-2010, 17:51
چه فرصتها در آتشها فکندم از جوانیها

کنون من ماندم و خاکستری زان زندگانیها(معینی کرمانشاهی)

***

دوچشم مست تو خوش می کشند ناز از هم

نمی کنند دو بدمست احتراز از هم

شدی بخواب و بهم ریخت خیل مژگانت

گشای چشم و جدا کن .... ناز از هم(شاطر عباس صبوحی)

***

مرنج ار وداع تو ناکرده رفتم

که از خویشتن رفتن وداعی ندارد(فیاض لاهیجی)

***

گر گشاد ز کارم که سخت تر بندد

جز این نبود، فلک گر گشایی کرد! (کلیم کاشانی)

***

گر بَدَم گوید کسی رویش ببوس

ورمرا نیکوبخواند، بشنوو باور مکن(مهدی سهیلی)

.::SOKUT::.
28-11-2010, 16:50
به قلبم سوره کوثر نوشتند
دلم را بنده قنبر نوشتند
به کوی عاشقی، در لوح سینه
صد و ده مرتبه حیدر نوشتند
--------------------------------
از یاد علی مدد گرفتیم
آن چیز که میشود گرفتیم
در بوته ی آزمایش حق
از نمره ی بیست، صد گرفتیم
-------------------------------
نگاهت مى‏كند آتش فشانى‏
مرا سوى هلاكت مى‏كشانى.
ولى پروانه كى از شعله‏ى شمع‏
شكايت كرده به آتش‏نشانى؟
------------------------------
جوال سيم و زر مى‏خواهم امشب‏

كليد قفل و در مى‏خواهم امشب‏

دلم تنگه براى كوه و صحرا

خدايا بال و پر مى‏خواهم امشب‏
--------------------------------
ای عشق به درد تو سری میباید ..... صید تو زمن قویتری میباید
من مرغ به یک شعله کبابم، مگذار ...... این آتش را سمندری میباید

.::SOKUT::.
29-11-2010, 22:58
گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشـتر نه ، که از خاک کمتریم




يا رب اين شمع دل افروز ز كاشانه كيست
جان ما سوخت بپرسيد كه جانانه كيست





زدست دیده ودل هر دو فریاد ..............که هر چه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز پولاد ...............زنم بر دیده تا دل گردد ازاد





ما را گلي از روي تو چيدن نگذارند
چيدن چه خيال است كه ديدن نگذارند
گفتم شنود وعده ديدار تو گوشم
آن نيز شنيدم كه شنيدن نگذارند




امشب به قصه دل من گوش ميكني
فردا مرا چو قصه فرا موش مي كني
در ساغر تو چيست كه با جر عه نخست
هشيار و مست را همه مدهوش مي كني

.::SOKUT::.
29-11-2010, 23:01
چون، اوج كمال بشري مي بينم
چون، جمع صفان آدمي مي بينم
در دورنماي عالم انساني
كوتاه سخن، فقط علي مي بينم




هر چند كه موري به كم آزاري ما نيست
آزار دهد هر كه تواند دل ما را
هر خنده ما شمع صفت مايه اشكي است
با گر يه سرشتند تو گويي دل ما را




پروانه سوخت يكشب و آسود جان او
ما عمرها ز داغ جفاي تو سوختيم
ديشب كه يار انجمن افروز غير بود
اي شمع تا سپيده به جاي تو سوختيم




تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که دوست خود روش بنده پروری داند





خاک سیه نباش که کس برنگیردت
آیینه شو که خدمت آن ماه رو کنی

.::SOKUT::.
29-11-2010, 23:02
فاش ميگويم از گفته خود دلشادم
بنده عشقم از هر دو جهان آزادم
نيست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم




بحري است بحر عشق كه هيچش كناره نيست
آنجا جز آن كه جان بسپارند چاره نيست
هر گه كه دل به عشق دهي خوش دمي بود
در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست





حالت سوخته را سوخته دل داند و بس
شمع دانست كه جان دادن پروانه ز چيست





من و تو چه بيكسيم وقتي تكيمون به باده
بد و خوب زندگي منو دست گريه داده




مايه اميد مدان غير را
كعبه حاجات مخوان دير را
خواهش مرهم ز دل ريش كن
هرچه طلب ميكني از خويش كن

.::SOKUT::.
29-11-2010, 23:04
سوخت اوراق دل از اخگر پنداری چند
ماند خاکستری از دفتر و طوماری چند
روح زان کاسته گردید و تن افزونی خواست
که نکردیم حساب کم و بسیاری چند



مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بی دردی علاجش اتش است




ای دل اول قدم نیک دلان
با بد و نیک جهان ساختن است
صفت پیشروان ره عقل
از را پشت سر انداختن است




نیک نامی نباشد از ره عجب
خنگ از و هوس همی راندن
روز دعوی چو طبل بانگ زدن
وقت کوشش ز کار وا ماندن



از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند

.::SOKUT::.
29-11-2010, 23:05
کودکی کوزه ای شکست و گریست
که مرا پای خانه رفتن نیست
چه کنم اوستاد اگر پرسد
کوزه اب از اوست از من نیست



ان پارسایی که ده خرد و ملک رهزن است
ان پادشا که که مال رئیت خورد گداست




من نگویم که مرا از قفس ازاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
عمر گل میگزرد هم نفسان بهر خدا
بنشینید به باغی و مرا یاد کنید




ان شنیدستی که روزی تاجری
در بیابانی بیفتاد از ستور
گفت چشم تنگ دنیا دار را
یا قناعت پر کند یا خاک گور




اي عشق قبولم كن و جانم بستان
مستم كن و از هر دو جهانم بستان
با هرچه دلم قرار گيرد بي تو
آتش به من اندر زن و آنم بستان

Majid
17-12-2010, 09:05
باغبانا اجر آن زحمت كه بردي، كن حلالم

شور بختي بين كه گل كِشتي و جزخاري نرُستم- پروين دولت آبادي

***

آنكه در صومعه چل سال شب آورد به صبح

وين زمان معتكف دير مغانست منم- هلالي جغتايي

***

نه به شاخ گل، نه به سرو چمن پيچيده ام

شاخه تاكم بگرد خويشتن پيچيده ام- رهي معيري

***

اشك چشمم رفته رفته در گلو زنجير شد

طفل دامن گير من آخر گريبانگير شد- مقيم هندوستاني

***

به حصار عمر ماندم به هواي آب و ناني

چه كنم كه زندگي شد قفس طلايي من- مهدي سهيلي

***

بلاي عشق گهي از دل است و گاه از چشم

فغان ز دست دل بي قرار و آه از چشم- ذوقي اردستاني

***

بو كونول دفترين درد و كدر يازدي فلك

بو غريب طالييم گوركي نلر يازدي فلك

دردفتر كهن اش درد و غم نوشت فلك)

(ببين در طالع غريبم چه ها نوشت فلك)

***

شبي در خواب، او را با رقيبان در سخن ديدم

نبيند هيچ كس درخواب، يا رب آنچه من ديدم- رفيع خان باذل

***

ما را بس اس جلوه گه شاهدان قدس

دنيا براي مردم دنيا گذاشتيم- رهي معيري

***

گفتم كه دگر در سر من شور غمت نيست

در چشم من آويخت نگاهش كه ببين هست- لعبت شيباني

***

شرح جفاي دوست نه بهر شكايت است

مقصود ذكر اوست، دگرها حكايت است- فيضي تربتي

***

به غير از مه ندارد كس خبر از ناله و آهم

كه او در وادي هجر تو شبها بود همراهم- بابا فغاني شيرازي

***

پرسي ز من اندر دل تنگت چه ملال است

داري خبر از حال دلم، اين چه سوال است؟- عاصي نهاوندي

***

دگر سر زير پر كردم ولي روزي در اين گلشن

به مرغان ياد مي دادم طريق نغمه خواني را- ابوالحسن ورزي

***

كنون كز رعشه پيري به جامم مي نمي ماند

چه حاصل گر دهد دوران شراب كامراني را؟- كليم كاشاني

Majid
17-12-2010, 09:06
پايه كاخ حيات ما، كج از بنياد بود

صحن كج شد، بام كج شد، در كج و ديوار كج- بينش

***

چشم من در زندگي نقش جواني را نديد

اين دورغ فاش پنهان آمد و پنهان گذشت- سهيلي

***

هر كه پيمان با هوالموجود بست

گردنش از بند هر معبود رست- اقبال لاهوري

***

صيد لاغر را كنند آزاد، حيرانم چرا

هر قدم در راه من دام بلاي ديگريست- طبيب اصفهاني

***

با آنكه همچو جام شكستم به بزم تو

باور نداشتم كه چنين واگذاريم- سيمين بهبهاني

***

آزاده را جفاي فلك بيش مي رسد

اول بلا به عاقبت انديش مي رسد- اميري فيروزكوهي

***

غم اين توده خاك از دل مستان مَطلب

اين غباريست كه بر خاطر هشياران است- عماد فقيه

***

گفتي از جور فراقت چه به من مي گذرد؟

آنچه از باد خزاني به چمن مي گذرذ- طبيب اصفهاني

***

وقتي كه پرسشي كني اصحاب درد را

چون من شكسته دل ترم، اول مرا بپرس- سلمان ساوجي

***

جان دگرم بخش، كه آن جان كه تو ديدي

چندان ز غمت خاك به سر ريخت كه تن شد- طالب آملي

***

گفتم از پيري شود بند علايق سست تر

قامت خم، حلقه اي افزود بر زنجير من-صائب

***

اي كه مي بيني خموشم در وداع دوستان

گر زبان شرم داني هر نگاهم ناله ايست- حسن شاملو

***

چو رسي به طور سينا ارني بگوي و مگذر

كه خوش است از او شنيدن به جواب لن تراني

***

قصه ی نوح کهن گشت و من از هجر نگار

امشب از اشک روان، تازه کنم طوفان را

***

هله واعظا مترسان تو ز دوزخم که من خود

ز غم بهشت رویی به جگر شراره دارم

ALI
01-01-2011, 18:56
بردوش من خسته مکن دست حمایل
عاقل نکند تکیه به دیوار شکسته(ملهمی اردبیلی)

***

راه پنهانی میخانه نداند همه کس

جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر(فرهنگ شیرازی)

***

بازیچه شدن درکف بازیگر هستی

درسی است که از گردش ایام گرفتم(بهادریگانه)

***

ای دل عزیز دار که داروی زندگیست

آن می که دست عشق کند در سبوی تو(ابوالحسن ورزی)

***

خروش سیل حوادث بلند می گوید

که خواب امن در این خاکدان نمی باشد(صائب)

ALI
01-01-2011, 18:58
گر زنده در فراق تو ماندم عجب مدار

جان منی و نتوانم ز جان گذشت

کمتر ز مرگ و تلخی جان کندنم نبود

عمری که در فراق تو نامهربان گذشت(یزدانبخش قهرمان)

***

بر بستن پیمان محبت دو گواهند

آشفتگی خاطر و رخسار شکسته(ملهمی اردبیلی)

***

خون عاشق زدل خاک سیه می جوشد

ورنه دامان فلک این همه گلرنگ نبود(رضا شمسائی)

***

آبادی دل را ز که جویم که همه خلق

دانند که این خانه ز بنیاد، خراب است(ابوالحسن ورزی)

***

گفتم رفیقی کن با من که مَنَت خویشم

گفتا که که بنشناسم من خویش زبیگانه(مولوی)

ALI
01-01-2011, 18:58
سخت تر از دوریت فاش بگویم که چیست؟

از پی دلداریم رو بقفا کردنت (دکتررعدی آذرخشی)

***

دلم از دست بردی و جدائی کردی

بتو ای دوست نه این بود گمان من و دل(ابوتراب جلی)

***

مصیبت های دوری را من دور از وطن دانم

که دور از خانمان داند غم بی خانمانی را(ابوالحسن ورزی)

***

گفتم ای سیم ذقن، گفت که را می گویی؟

گفتم ای عهد شکن گفت چها می گویی؟

گفتم ای آنکه نداری سر یکموی وفا

گفت معلوم شد اکنون که مرا می گویی(کمالی خجندی)

***

مرا گفتی دم آخر ببینی دیر شد بازآ

که ترسم حسرت این دم برم بر عالم دیگر(ابوالقاسم لاهوتی)

ALI
01-01-2011, 18:59
نکو بزمیست عالم، لیک ساقی جام غم دارد

خوش آن مهمان که خورد از دست او پیمانه ای کمتر(مانی شیرازی)

***

غم برون رفت از دل و بی خانمان شد گو به بیند

آنچه ما دیدیم ای دل از غم بی خانمانی (شهریار)

***

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را

نجستم زندگانی را که گم کردم جوانی را(شهریار)

***

مگذار چنان ژاله که شب زاد و به شب مُرد

در حسرت آن صبح بناگوش بمیرم(شهرآشوب)

***

شهریارا به جفا کرده چو خاکم پامال

آنکه من خاک رهش را به سر افسر کردم(شهریار)

ALI
01-01-2011, 18:59
عهد گفتی مشکن تا بِبُرم مهر رقیبان

نه تو آن مهر بُریدی و نه من آن عهد شکستم(مجمراصفهانی)

***

بلای جان من آن شوخ و من افتاده در کویش

دریغا خانه در کوی بلا کردم ندانستم (هلالی جغتایی)

***

همچو برفی که صبح از خنده ی خورشید گرید

خنده بر کنج لبت هرگه که گیرد جا بگریم(عمران صلاحی)

***

آنچه دل را بیم آن می سوخت درد هجر بود

آخراز ناسازی گردون به آن هم ساختم(بهادریگانه)

***

به کدام در نهم سر؟ که بر آسمان این در

بصفای دل جهانی همه در نماز بینم(علی اشتری (فرهاد))

ALI
01-01-2011, 19:00
گرچه جز زهر من از جام محبت نچشیدم

ای فلک زهر عقوبت به حبیبم نچشانی(شهریار)

***

از در دوست چه گویم به چه عنوان رفتم؟

همه شوق آمده بودم همه حرمان رفتم

دوستان زهر بگریید که رفتم ناکام

دشمنان نوش بخندید که گریان رفتم(عرفی شیرازی)

***

گاهی بسوی مسجد و گاهی به میکده

ای عشق دربدر به کجا می کشانیم؟(بهادر یگانه)

***

جز تو ای غم که نداری سر پیمان شکنی

کس ندیدم ه بسر برده ره یاری من(محمد گلبن)

***

غمخوار دل، ای مه نئی، از درد من آگه نئی

والله نئی، بالله نئی، از دردم آگاهی؟ بگو(اوستا)

ALI
01-01-2011, 19:00
در طریق عشق بازی امن و آسایش خطاست

ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی(حافظ)

***

تشنه دیدی بسرش کوزه تهمت بشکانند؟

شهریارا تو بدان تشنه جانسوخته مانی

***

چون گردباد چند به پیچم به پای خویش؟

ای روزگار از چه بسر می دوانیم؟(بهادر یگانه)

***

سپه غمت نگنجد بدرون تنگ سینه

چو هجوم خیل سلطان به سرای روستایی (صاحب بیگدلی)

***

در بزم گرفتی می و نوشیدی و رفتی

مستانه به حال همه خندیدی و رفتی

بعد ازتو لبی باز نشد از پی خنده

غیر از لب آن جام که بوسیدی و رفتی(ابوالقاسم حالت)

ALI
02-01-2011, 14:20
چه به جا از من غارت زده مانده است که تو

رفته ودین ودلم برده و باز آمدی؟(مشتاق اصفهانی)

***

به دلم غم عشق تو ایام نهاد

تو دگر داغ غم هجر بجانم مگذار (محمد گلبن)

***

ز تو دیده چون بدوزم؟ که تویی چراغ دیده

ز تو کی کناره گیرم؟ که تودر میان جانی(خواجوی کرمانی)

***

نچینی گل ز باغ زندگانی

گراز پائی برون خاری نکردی(اسدلله صابرهمدانی)

***

چشم معنی جوی، گرچه دوخته بردهر عمری

خط هستی را پریشان خوانده بی آموزگاری(مسعود فرزاد)

ALI
02-01-2011, 14:23
فلک را دیده ها برهم نمی آید شب ز کینم

چنان هوشیار می خوابد که بیدارست پنداری(نظیری نیشابوری)

***

ساقی می عارفانه ات کو؟

جان داروی جاودانه ات کو؟

گیرم که نیم سزای احسان

بخشایش بی بهانه ات کو؟(حزین لاهیجی)

***

ای مرغ شب، بداغ که سوزی؟ که درد او

خون می کند فغان ترا در گلوی تو(ابوالحسن ورزی)

***

موی سپید برسرمن تاخت ای دریغ

پیچید روزگار کفن برجوانیم(بهادر یگانه)

***

خوشم که شعله آهم بدوزخت کِشد اما

چه می کند بتو دوزخ؟ که خود بهشت برینی(شهریار)

ALI
09-01-2011, 22:41
حال خود گفتي: بگو بسيار و اندك هرچه هست

صبر اندك را بگويم يا غم بسيار را؟(هلالي جغتايي)

***

لب او مست تلافي و، ادب مانع كام

ساغر عيش به كف، در رمضانم دادند(نازكي همداني)

***

حتي اگر نباشي مي آفريمنمت

چونان كه التهاب باران سراب را(قيصر امين پور)

***

در سينه دلم گم شده تهمت به كه بندم؟

غير از تو در اين خانه كسي راه ندارد(ادهم آرتيماني)

***

من آن مرغم كه باشد آشيانم سايه برگي

تواند جنبش بادي، مرا بي خانمان كردن(نظام شيرازي)

ALI
14-01-2011, 07:37
در بي خبري از تو، صد مرحله من پيشم

تو بي خبر از غيري، من بي خبر از خويشم(صهباي قمشه اي)

***

سينه تنگ مرا از بار غمي سنگين است

پاره ابرم كه نهان ساخته ام كوهي را(نادر نادرپور)

***

شديم خاك رهت گر به درد ما نرسي

چنان رويم كه ديگر به گرد ما نرسي(آرزويي تركستاني)

***

شرمم كشد كه بي تو نفس مي كشم هنوز

تا زنده ام بس است اين شرمساري ام(شهريار)

***

صد حيف كه ما پير جهانديده نبوديم

روزي كه رسيديم به ايام جواني(واعظ قزويني)

ALI
25-01-2011, 21:05
ظلم است كه ناديده رخت جان به درآيد

ديدار نمودن ز تو جان باختن از من(سرخوش تفرشي)

***

فقيه مدرسه دي مست بود و فتواي داد

كه مي حرام ولي به ز مال اوقاف است(حافظ)

***

گر ز بي مهري مرا از شهر بيرون مي كني

دل كه در كوي تو مي ماند به او چون مي كني؟(همايي نسابي)

***

گفتي اندر خواب بيني بعد از اين روي مرا

ماه من در چشم عاشق آب هست و خواب نيست(رهي معيري)

***

گفتم كه ناله سر دهم از شور عاشقي

غم عقده در گلو شد و راه نفس گرفت(علي اشتري)

Majid
28-01-2011, 16:07
تا که داد خویش گیرد ز صیاد ستمگر

صید هم روزی اگر صیاد می شد، بد نمی شد- مشفق کاشانی

***

هیچ کس جانا نمی سوزد چراغش تا به صبح

پُر مخند ای صبح صادق بر شب تار کسی- قصاب کاشانی

***

چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود

ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

***

دل این جفا که ز بیداد روزگار کشید

ستم نبود، مکافات سخت جانی بود- کلیم کاشانی

***

غم ز من، ناله ز من، شکوه زمن، خانه زمن

ننگ این عهد نویسم به زبانی که مپرس- معینی کرمانشاهی

Majid
28-01-2011, 16:07
پای امید ما همه جا می خورد به سنگ

سریست در مجادله سنگ و پای لنگ- صبا

***

گر وفا می طلبی؟ از در درویشان جوی

کاین متاعی ست که در هر سر بازار کم است- رشحه اصفهانی

***

من هماندم که وضو ساختم از چشمه عشق

چهار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست- حافظ

***

پیرم و عشق تو ای تازه نگار است مرا

اول حسن تو و آخر کار است مرا- اهلی شیرازی

***

خوش گلشنی ست، حیف که گلچین روزگار

فرصت نمی دهد که تماشا کند کسی- قصاب کاشانی

***

روشن شدم ز آتش عشقت به سان شمع

هم بر مزار خویش، غریبانه سوختم- مزاری گیلانی

Majid
28-01-2011, 16:08
***

ز چشم خویشتن آموختم آیین همدردی

که هر عضوی به درد آید به حالش دیده می گرید- هادی رنجی

***

غم هجوم آورده می دانم که زارم می کُشد

وین غم دیگر که دور از روی یارم می کشد

شب هلاکم می کند اندیشه غمهای روز

روز، فکر محنت شبهای تارم می کشد-وحشی بافقی

***

من گنگ خواب دیده و عالم تمام، کَر

من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش- موبد هندی

***

نام رقیب بر لب جانان من گذشت

واقف نشد کسی که چه بر جان من گذشت- لسانی شیرازی

Majid
28-01-2011, 16:09
وای بر جان خلایق اگر آرند به حشر

عوض روز قیامت شب تنهایی را-نقی کمره ای

***

نیست مشکل کوه را آسان ز جا برداشتن

آنچه نتوانش ز جا برداشت، بار منت است- راغم

***

هر کسی برداشت از چیزی را ز اسباب جهان

من ازین دنیای فانی دست را برداشتم- آزاد

***

به جان شرمنده لطف توایم ای چرخ بازیگر

که با آزار خود، بیزار از دنیا کنی ما را- رهی معیری

Majid
28-01-2011, 16:10
وفا نمودن و برگشتن و جفا کردن

طریق یاری و آئین دلربایی نیست(عبید زاکانی)

***

اسرار خرابات به جز مست نداند

هشیار چه داند که درین کوی چه رازست؟(فخرالدین عراقی)

***

حالت سوخته را سوخته دل داند و بس

شمع دانست که جان دادن پروانه ز چیست؟(توحید شیرازی)

***

هر چیز بشکند ز بها اوفتد ولیک

دل را بها و قدر بود تا شکسته است(رنجی)

ALI
28-01-2011, 18:22
تا که داد خویش گیرد ز صیاد ستمگر

صید هم روزی اگر صیاد می شد، بد نمی شد- مشفق کاشانی

***

هیچ کس جانا نمی سوزد چراغش تا به صبح

پُر مخند ای صبح صادق بر شب تار کسی- قصاب کاشانی

***

چو عاشق می شدم گفتم ربودم گوهر مقصود

ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد

***

دل این جفا که ز بیداد روزگار کشید

ستم نبود، مکافات سخت جانی بود- کلیم کاشانی

***

غم ز من، ناله ز من، شکوه زمن، خانه زمن

ننگ این عهد نویسم به زبانی که مپرس- معینی کرمانشاهی

Majid
29-01-2011, 10:04
هوای سیر گلشن رفته است و بال و پر رفته

هوسها کاش می رفتند، با عمر به سر رفته (کلیم کاشانی)

***

من کجا، هجر کجا، ای فلک کج رفتار؟

به همین داغ بسوزی که مرا سوخته ای( صائب)

***

به من بگویید فرزانه گان رنگ و بوم و قلم

چگونه خورشیدی را ترسیم می کنید

که ترسیمش

سراسر خاک را خاکستر نمی کند؟(حسین پناهی)

***

خیمه انس مزن بر در این کهنه رباط

که اساسش همه بی موقع و بی بنیاد است (خواجوی کرمانی)

Majid
29-01-2011, 10:05
به پایت سر نهادم تا سر و سامان من باشی

به راهت جان فدا کردم، مگر جانان من باشی( مشفق کاشانی)

***

کجا رسد به تو مکتوب گریه آلودم؟

که باد هم نبرد، کاغذی که نم دارد

***

آخر چه شد که این همه نامهربان شدی

چیزی که خوش نداشتم ای دوست! آن شدی(کرم دخت)

به پیری گر نمی خواهی که محتاج عصا گردی

ز پا افتادگان را در جوانی دستگیری کن ( صائب)

***

کار من و دل در عشق افتاده بسی مشکل

من در پی مستوری دل در پی رسوایی (محرم اصفهانی)

Majid
29-01-2011, 10:06
من به باغی باغبانی می کنم با چشم تر

کز درختش دیگران گلهای رنگین می برند(بسطامی)

***

هرگز لب من چاشنی خنده ندانست

چون غنچه آفت زده نشکفتم و رفتم( پاشای تبریزی)

***

آرزو بد نیست طغیانش بد است

هست دریا خوب و طوفانش بد است

***

به دنبال هوای دل ز غفلت می روی اما

به جان خواهی رسیدن زین سفر، روزی که واگردی

***

به پیش شمع اگر پروانه سوزد نیست دشوارش

چه باک از سوختن آن را که بر بالین بود یارش (جدایی خوانساری)

Majid
29-01-2011, 10:07
زحمت چه می کشی پی درمان ما طبیب

ما به نمی شویم و، تو بدنام می شوی( قزوینی )

***

شمع بزم محفل شاهان شدن ذوقی ندارد

ای خوش آن شمع که روشن می کند ویرانه ای را

***

با آنکه ز ما هیچ زمان یادی نکردی

ای آنکه نرفتی دمی از یاد، کجایی؟(حزین)

***

غصه ام می کشد ای دل سخن صبر مگو

وَه چرا گویی از آن کار که نتوانی کرد؟ (دهلوی)

***

دستگیری نتوان داشت توقع ز غریق

اهل دنیا همه درمانده تر از یکدگرند(صائب)

Majid
29-01-2011, 10:10
گویا تو برون می روی از سینه وگرنه

جان دادن کس این همه دشوار نباشد

***

دل من در سبد عشق به نیل تو سپرد

نگهش دار به موسی شدنش می ارزد

***

جواب نامه ام از بس ز جانان دیر می آید

جوان گر می رود قاصد پیر می آید

***

دیدن روی تو را گریه نمی داد مجال

از پس پرده اشکم تو چه زیبا بودی

Majid
29-01-2011, 10:11
غریبی بس مرا دلگیر دارد

فلک بر گردنم زنجیر دارد

فلک، از گردنم زنجیر بردار

که غربت خاک دامن گیر دارد

***

بگذار عشق زمین گیر شود بعد برو

یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو

تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند

صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو

***

به باد سست نهاد، اعتماد شاید کرد

به یار سست نهاد، اعتماد؟ ای فریاد...


شاد بودن هنر است و شاد کردن هنر والاتر

لیک هرگز نپسندیدم به خویش

که چون شکلک بی جان

شب و روز بی خبر از همه خندان باشم

بی غمی عیب بزرگی است که دور از ما باد

Majid
29-01-2011, 10:12
ای که گفتی آشنایی با غریبان مشکل است

آشنایی می توان کردن جدایی مشکل است

***

جز غم نگشاید در کاشانه ما را

یا رب چه کسی داد نشان خانه ما را

***

توشه بخل میندوز که دود است و غبار

سوزن کینه مپرتاپ که خنجر گردد

***

در زمانی که وفا قصه برف به تابستان است

و صداقت گل نایابی است، به چه کسی باید گفت؟

با تو خوشبخت ترین انسانم

***

موج این بار چنان کشتی طاقت بشکست

که عجب دارم اگر تخته به ساحل برسد

Majid
29-01-2011, 10:13
روزگار بی مروت لحظه ای شادم نکرد

در قفس جان دادم و صیاد آزادم نکرد

در غریبی ناله کردم هیچ کس یادم نکرد

آرزوی مرگ کردم مرگ هم شادم نکرد

***

دلم تنگ است دل اندازه حجم ققس تنگ است

سکوت از کوچه لبریز است

صدایم خیس و بارانی است

***

اسب نفس بریده را طاقت تازیانه نیست

بلبل پرشکسته را خیال آشیانه نیست

***

از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست

نیمه جانی است در این فاصله قربان شما

***

با خون خود نوشتم غربت مکان ما نیست

خنجر زدن به یاران در ذات عاشقان نیست

Majid
30-01-2011, 09:46
مور هرگز به سر خوان سلیمان نرود

تا که در خانه خود برگ و نوایی دارد(اعتصامی)

***

چو سکه ای که به هر جا رواست معتبرم

چرا به چشم تو بی اعتبار می آیم؟(حامد تبریزی)

***

موسی که از درین خشک بیابان به عصایی

صد چشمه برون آرد از این خاره ما، کو؟(مولانا)

***

بر آتش من ریخته خاکستر ایام

دیگر ندهد کس خبر از بود و نبودم(سیمین بهبهانی)

***

گفتنی نیست که گویی، ز فراقت به چه حالم؟

حیف و صدحیف که دور از تو ندانی به چه روزم(رضی آرتیمانی)

Majid
30-01-2011, 09:46
با صبح بگویید که بی وقت مزن در

امشب شب وصلست، نگهدار نفس را(کمال خنجری)

***

می کنی تا ساز و برگ عیش، وقت رفتن است

می رود تا وا شود گل، وقت چیدن می شود(واعظ قزوینی)

***

ای خدا از ما گذشت، اما عنان خلق را

اینقدرها هم بدست هر چه بی ایمان مده(معینی کرمانشاهی)

***

گل که بی مهر و وفا بود، چرا بلبل زار

روز و شب بهر وصالش، ستم از خار کشید(رحیم فضلی)

***

آنانکه با خدنگ جفای تو خو کنند

تیری نخورده، تیر دگر آرزو کنند(جمشیدخان ترکستانی)

Majid
30-01-2011, 09:47
غمت را بود با دلها شکایتها ز موج خون

لبت از یک تبسم کرد دلها را تلافیها(حاجب شیرازی)

***

تا قیامت مژه بر هم نزنم، گر دانم

که امید نگهی روز جزا خواهد بود(رشدی)

***

جنون گزیده میان ستم کشان ما را

به هر کجا که رود می دهد به ما جا را (نظام وفا)

***

من عافیت طلب نِیَم ای بی وفا طبیب!

کاری بکن که درد دل من فزون شود(والهی قمی)

***

شمع اگر کشته شد از باد مدارید عجب

یاد پروانه هستی شده بر باد کنید(بهار)

Majid
30-01-2011, 09:48
سراغ یار می پرسم به هر کس می رسم اما

به خود آهسته می گویم که یا رب بی خبر باشد( وحید قزوینی)

***

عشق یکرنگی تقاضا می کند این روشن است

ورنه شمع آتش چرا زد همچو خود پروانه را(صائب)

***

ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود

تسبیح شیخ و خرقه رند شراب خوار (حافظ)

***

خدا را! بهر حرفی آن دو لعل دلگشا بگشا

اگر از بهر ما نگشایی از بهر خدا بگشا( مشتاق اصفهانی)

***

یک شب خیال چشم تودیدیم به خواب

ز آن شب دگر، به چشم ندیدیم خواب را( سلمان ساوجی)

Majid
30-01-2011, 09:49
خدنگ طعنه دایم سوی تیرانداز برگردد

کسی را قدر مشکن، گر نخواهی کم بها گردی(کلیم کاشانی)

***

رشته گر باریک باشد در محبت باک نیست

جهد کن تا از کشاکش نگسلانی رشته را (شانی تکلو)

***

گفتمش: زیباترین لبخند چیست؟

گفت: لبخندی که عشق سربلند

وقت مردن بر لب مردان نشاند

***

رفت از نظر و، ز دل نرفت این غلط است

کز دل برود، هر آنکه از دیده برفت( میر دودی)

***

ناله را هرچند می خواهم که پنهان برکشم

سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن

Majid
30-01-2011, 09:49
رفیق بی وفا را کمتر از دشمن نمی دانم

شوم قربان آن دشمن که بویی از وفا دارد

***

ساقی ز بیخود کردنم یک لحظه خودداری مکن

تا می توانی می بده اشک مرا جاری مکن(سوا)

***

رحم در عالم اگر هست اجل دارد و بس

کاین همه طایر روح از قفس آزاد کند(کلیم کاشانی)

***

شیرین دهنا! این همه شیرین نتوان بود

شیری که تو خوردی؟ مگر از شیره جان بود؟(هلالی جغتایی)

***

عمر خود را می دهم چون بوی گل بر باد، من

تا شوم چون غنچه از این تنگنا آزاد، من

عمر من مانند شبنم از شبی افزون نبود

خنده کردم صبحدم بر عمر بی بنیاد، من(محمد قهرمان)

Majid
30-01-2011, 09:50
شمع، گیرم که پس از کشتن پروانه گریست

قاتل از گریه بیجا گنهش پاک نشد( صابر همدانی)

***

طرفه حالیست که عاشق شب هجران دارد

خواب ناکردن و صد خواب پریشان دیدن( صبوری تبریزی)

***

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا؟( شهریار)

***

فریاد از آن نرگس مستی که تو داری

آه از دل بیگانه پرستی که تو داری( محمد سبزواری)

***

گرگ درنده ای تاخت بمن بنام زندگی

پنجه که در جگر زند نام نهد نفس مرا

Majid
30-01-2011, 09:50
فریاد دل، به شادی و غم یکنواخت بود

در روز جشن، چون شب ماتم گریستم(نوشین)

***

کسی لاف وفا داری زند با بی وفای خود

که او را بهر خود خواهد، نه او را از برای خود(هجری قمی)

***

عشق شیریست قوی پنجه و می گوید فاش

هر که از جان گذرد بگذرد از بیشه ما( ادیب نیشابوری)

***

عشق بحریست که چون بر سر طوفان آرد

دست شستن ز متاع دو جهان ساحل اوست( صائب)

***

به گریه بر سر راهش فتادم بودم دوش

به خنده گفت از این رهگذر چه می خواهی؟

Majid
30-01-2011, 09:51
عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زیر قول دلم آبا بزنم یا نزنم( قیصرامین پور)

***

چون جام در این میکده از دست حریفان

خون می خورم و زَهره فریاد ندارم

***

کسی کز فرقت شیرین لبی جان داده می داند

چه تلخی تا قیامت در مذاق کوهکن مانده( مشتاق اصفهانی)

***

عمر اگر خوش گذرد، زندگی نوح کم است

ور به سختی گذرد، نیم نفس بسیار است( حسن بیک رفیع)

***

کشته شوم هر دمی پیش تو جرجیس وار

سر بنهادن ز من وز تو زدن تیغ تیز( مولانا)

Majid
30-01-2011, 09:51
مگر پیمانه هستی به سنگ نیستی کوبم

وگرنه نشکنم تا زنده هستم عهد و پیمانت( همایون کرمانی)

***

ندانم غمزه ساقی، چه افسون کرد در کارش؟

که امشب محتسب در میکده رندانه می رقصد( گرامی هندی)

***

وه چه شود اگر شبی؟ بر لب من نهی لبی

تا به لب تو بسپرم، جانِ به لب رسیده را(شاپورتهرانی)

***

عزم آن دارم که امشب نیم مست

پای کوبان، کوزه دَردی به دست

سر به بازار قلندر در نهم

پس به یک ساعت ببازم هر چه هست(عطار)

***

هرگز نبوده ایم، فراموش روزگار

اول بلا، ز خانه من یاد می کند(نجدی گیلانی)

Majid
30-01-2011, 11:23
ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا

گو بیا سیل غم و، خانه ز بنیاد ببر-حافظ

***

کبوتری که درین آسمان گشاید بال

دگر امیدِ رسیدن، به آشیانش نیست-مشیری

***

همه بر باد شد از عشق تو، ای سیلِ عظیم

کِشتِ ما، خرمن ما، کلبه ی ما، خانه ی ما-خرسندی شیرازی

***

مرا ز دوری عهدت، دگر امیدی نیست

که راه صبر درازست و، عمرِ من کوتاه-صحاف

***

به کِشت سوختگان، آبی ای سحاب کرم

که تشنگان، همه در انتظار بارانند-شهریار

Majid
30-01-2011, 11:24
به ناله های دلم گوش کن، که تا شنوی

چه شکوه ها ز جفای زمانه در من هست-محمد نوعی

***

هر که برچشمِ من از هجر رُخت کرد نگاه

گفت: این چشمه عجب آبِ روانی دارد

***

هنرآن است كه عكس توبيفتد درآب

ماه درآب كه همواره فروريختني است -فاضل نظري

***

یار آمد آن زمان بر سر، که در تن جان نماند

بخت شد بیدار، هنگامیکه ما را خواب بُرد-غنیمت محمداکرم

***

بسکه دیدم در لباس حق پرستی اهرمن

لاجرم ز افسانه ی دیر و حرم، بگریختم-جواهری وجدی

ALI
06-02-2011, 12:34
من هماندم که وضو ساختم از چشمه عشق

چهار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست- حافظ

***

پیرم و عشق تو ای تازه نگار است مرا

اول حسن تو و آخر کار است مرا- اهلی شیرازی

***

خوش گلشنی ست، حیف که گلچین روزگار

فرصت نمی دهد که تماشا کند کسی- قصاب کاشانی

***

روشن شدم ز آتش عشقت به سان شمع

هم بر مزار خویش، غریبانه سوختم- مزاری گیلانی

***

ز چشم خویشتن آموختم آیین همدردی

که هر عضوی به درد آید به حالش دیده می گرید- هادی رنجی

™Arman
06-02-2011, 20:54
یک شب خیال چشم تودیدیم به خواب

ز آن شب دگر، به چشم ندیدیم خواب را

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اه چه شود اگر شبی بر لب من نهی لبی

تا به لب تو بسپرم، جان به لب رسیده را



* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بر لبم کس خنده ای هرگز مدید الا مگر

در میان گریه بر احوال خود خندیده ام



* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دلی بستم به آن عهدی که بستی

تو آخر هر دو را با هم شکستی

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر دورم زدیدارت دلیل بی وفایی نیست
وفا آن است که نامت را همیشه زیر لب دارم

™Arman
06-02-2011, 20:55
فریاد از آن نرگس مستی که تو داری

آه از دل بیگانه پرستی که تو داری

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تپیدن ، سوختن، در خاک و خون غلطیدن و مردن

بحمدالله که درد عاشقی تدبیرها دارد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سراغ یار می پرسم به هر کس می رسم اما

به خود آهسته می گویم که یا رب بی خبر باشد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *



رفت از نظر و، ز دل نرفت این غلط است

کز دل برود، هر آنکه از دیده برفت



* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *



رفیق بی وفا را کمتر از دشمن نمی دانم

شوم قربان آن دشمن که بویی از وفا دارد

™Arman
06-02-2011, 20:56
شمع، گیرم که پس از کشتن پروانه گریست

قاتل از گریه بیجا گنهش پاک نشد



* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *



عشق شیریست قوی پنجه و می گوید فاش

هر که از جان گذرد بگذرد از بیشه ما

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


تک بیتی ها و دوبیتی های ناب ناب ناب



خواهی که که غریق بحر عشاق شوی؟

مشنو، منگر، مگو، میندیش، مباش



* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *



پیداست حال دل ز پریشانیم ولی

هرکس سوال می کند انکار می کنم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

غم من بداند آن کس که رخ تو دیده باشد

و گرت ندیده باشد، ز کسی شنیده باشد

™Arman
06-02-2011, 20:56
ابر می بارد و می شوم از یار جدا

چون کنم دل به چنین روز ز دلدار جدا؟

ابر، باران و من و یار ستاده بوداع

من جدا گریه کنان ابر جدا ، یار جدا

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *



به ما گذشت نیک و بد، اما تو روزگار

فکری به حال خویش کن، این روزگار نیست



* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شیشه با سنگ نمی سازد و ، مشتاقی بین

با دل سنگ تو دارد، چه مدارا دل من

ز پاره دل من، هیچ گوشه خالی نیست

کدام سنگدل، این شیشه برزمین زده است؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ثبت نام عاشقان در دفتر دیوانگی است

حاصل این عاشقی از جان و تن بیگانگی است

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر در خواب میدیدم غم روز جدایی را

به دل هرگز نمی کردم خیال آشنایی را

™Arman
06-02-2011, 20:57
از دل دیوانه ام دیوانه تر دانی که کیست؟

من که دایم در علاج این دل دیوانه ام

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم

از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یارا چه کرده ایم که از ما بریده ای

یا ما چه گفته ایم که از ما رمیده ای

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

همی گویی غمش را در دل نگهدار

نصیحت گو! نمی گویی دلت کو؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *



کجایی ای رفیق نیمه راهم

که من در چاه شب های سیاهم

نمی بخشد کسی جز غم پناهم

نه تنها از تو نالم از خدا هم

ALI
11-02-2011, 17:29
نام رقیب بر لب جانان من گذشت

واقف نشد کسی که چه بر جان من گذشت- لسانی شیرازی

***

وای بر جان خلایق اگر آرند به حشر

عوض روز قیامت شب تنهایی را-نقی کمره ای

***

نیست مشکل کوه را آسان ز جا برداشتن

آنچه نتوانش ز جا برداشت، بار منت است- راغم

***

هر کسی برداشت از چیزی را ز اسباب جهان

من ازین دنیای فانی دست را برداشتم- آزاد

***

به جان شرمنده لطف توایم ای چرخ بازیگر





که با آزار خود، بیزار از دنیا کنی ما را- رهی معیری

ALI
07-03-2011, 15:16
لحظه ای بیش ز عمر تو نماندست ای شمع

بیش ازاین رنج به جان من و پروانه مده ( غلامحسین .....)

***

لذت تنگدلی باد بر آن غنچه حرام

که به امداد صبا میل شکفتن دارد ( طبعی قزوینی)

***

مردم دیده به پای قلم افتد، هردم

که مرا نقطه حرفی کن و با نامه فرست

***

هرکسی از درگهی یابد مُراد خویشتن

دزد را محراب باشد رخنه دیوارها ( قاسمی کاشی)

***

یاری که داد بر باد آرام و طاقتم را

ای وای اگر نداند، قدر محبتم را ( رهی معیری)

LIDA
04-04-2011, 12:10
فریاد از آن نرگس مستی که تو داری
آه از دل بیگانه پرستی که تو داری
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تپیدن ، سوختن، در خاک و خون غلطیدن و مردن
بحمدالله که درد عاشقی تدبیرها دارد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
سراغ یار می پرسم به هر کس می رسم اما
به خود آهسته می گویم که یا رب بی خبر باشد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
رفت از نظر و، ز دل نرفت این غلط است
کز دل برود، هر آنکه از دیده برفت
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
رفیق بی وفا را کمتر از دشمن نمی دانم
شوم قربان آن دشمن که بویی از وفا دارد

LIDA
04-04-2011, 12:11
دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم
از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یارا چه کرده ایم که از ما بریده ای
یا ما چه گفته ایم که از ما رمیده ای


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همی گویی غمش را در دل نگهدار
نصیحت گو! نمی گویی دلت کو؟


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کجایی ای رفیق نیمه راهم
که من در چاه شب های سیاهم
نمی بخشد کسی جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم از خدا هم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
گفتم ار عاشق شوم، گاهی غمی خواهم کشید
من چه دانستم که بار عالمی خواهم کشید

Reza 7
13-04-2011, 22:58
خدایا فاصلت با من خودت گفتی که کوتاهه ... از اینجا که من ایستادم چقدر تا اسمون راهه ...

LIDA
15-04-2011, 09:12
سر به هم آورده دیدم برگهای غنچه را


اجتماع دوستان یکدلم آمد به یاد


...


چرا ز غیر شکایت کنم که همچو حباب


همیشه خانه خرابِ هوای خویشتنم


...


از ضعف چنان شدم که بر بالینم


صد بار اجل آمد و نشناخت مرا!


...


عشق است دلا اینهمه نومید چرایی


شاید شبِ ما هم سحری داشته باشد


...


دلم از سینه به تنگ است خدایا به رهان
هر کجا در قفسی مرغ گرفتاری هست

LIDA
15-04-2011, 09:13
در هوا چند معلق زنی و جلوه کنی


ای کبوتر! نگران باش که شاهین آمد


....


به یگانگی نگر من و یار چون دو چشم


همسایه ایم و خانه‌ی یگدگر را ندیده ایم


...


در پای کتابت همه کس نام نویسند


من گمشده‌ی عشق توام نام ندارم!


...


نامه‌ی من می رود نزدیک دوست


کاشکی من نامه‌ی خود بودمی


...


چشم اگر این است و ابرو این و ناز و غمزه این!


الوداع ای زهد و تقوی، الفراق ای عقل و دین

ALI
20-04-2011, 13:43
اينجا نواي بلبل و بانگ زغن يكي ست

اي عندليب! نغمه از اين بيشتر مزن(سنا)

***

شور عشقي كه فتاده است به جان من و تو

خوب در دست گرفته است عنان من و تو(فرهنگ مهاجر)

***

خوش بود به من كنج قفس كز در و بامش

يك رخنه نمي داشت كه زبيرون نگرد كس(عاشق اصفهاني)

***

شنيدمت كه نظر مي كني به حال ضعيفان

تبم گرفت و دلم خوش، به انتظار عيادت(سعدي)

***

كانون شدي اي سينه مگراز شرر دل

جز اخگرغم ز آتش و آه تو نريزد(فرخي يزدي)

ALI
20-04-2011, 13:43
تا به كي كنج شبستان؟ به گلستان بشتاب

ز آنكه يك مرتبه بيني كه بهار آمد ورفت(رضواني)

***

بيستون ماند و بناهاي دگر گشت خراب

اين در خانه عشق است كه باز است هنوز

***

آن شبنم پاكم كه به بازار طبيعت

ناگه بوجود آمده، ناگاه بميرم(نواب صفا)

***

سالي دگر گذشت و اميدي دگر گذشت

آوخ كه تا شديم خبر، بي خبر گذشت(ياسمي)

***
اينقدر كز تو دلي چند بود شاد بس است

زندگاني به مراد همه كس نتوان كرد (صائب)

ALI
23-04-2011, 14:30
هزار مرتبه بدتر ز دشمن است آن دوست

كه ترك دوست به هنگام بينوايي كرد(عبرت)

***

آتش عشق، عجب آتش غافل سوزيست

خبرم مي كند و بي خبرم مي سوزد(محمود قاجار)

***

بايد خريدارم شوي، تا من خريدارت شوم

وز جان و دل يارم شوي تا عاشق زارت شوم

من نيستم چون ديگران، بازيچه بازيگران

اول به دام آرم تو را، و آنكه گرفتارت شوم(رهي معيري)

***

آنهمه شوكت و ناموس شهان آخر كار

چند سطري است كه بر صفحه دفتر گذرد(ايرج ميرزا)

***
از سوز محبت چه خبر اهل هوس را

اين آتش عشقست نسوزد همه كس را(فصيح تبريزي)

ALI
28-04-2011, 15:17
آن دوستي قديم ما چون گشته است؟

مانده است به جاي؟ يا دگرگون گشته است؟

از تو خبرم نيست كه با ما چوني؟

باري، دل من ز عشق تو خون گشته است(فخرالدين عراقي)

***

كشتيِ ما را خدايا! ناخدا از هم شكست

با وجود آنكه طوفان را خداونديم ما(فرخي يزدي)

***

بيش است ز ما طالع آن مرغ گرفتار

كو را قفسي باشد و ما را قفسي نيست(پژمان بختياري)

***

يادم نمي كني و ز يادم نمي روي

يادت بخير يار فراموش كار من

***

توانم گفت مستم مي كني با يك نگه اما

حبيبا درد هجرانت به گفتن بر نمي آيد(اخوان)

ALI
30-04-2011, 14:23
در بزم تو اي اميد بس چنگ زديم

صد راه ترانه با دل تنگ زديم

از زلف تو آخر گرهي باز نشد

پس جام دل خون شده بر سنگ زديم (سياوش كسرائي)

***

همه خوشدل اينكه مطرب بزند به تار چنگي

من از آن خوشم كه چنگي بزنم به تار مويي(رضواني)

***

چيزهائي كه نبايد ببيند بس ديد

بخدا قاتل من ديده ي بيناي منست(فرخي يزدي)

***
وحشي آسا از جهان بيگانه ماندم اي دريغ

بسكه در هر محفلي بيگانه ديدم خويش را(پژمان بختياري)

***

ساز بشكسته ام و طاير پر بسته نگارا

عجبي نيست كه اين گونه غم افزاست فغانم

سرو بودم سر زلف تو بپيچيد سرم را

ياد باد آن همه آزادگي وتاب و توانم(عماد خراساني)

LIDA
02-05-2011, 12:48
من آن صبح فرحبخش بهاری
کنارگل درنگ آب جاری
من آن يک لحظه بسيار زيبا
که مرگ از من نموده خواستگاری

------------

من وماه وسحر جای تو خالی

ميان پلک در جای تو خالی

غمت ماه وسحر را کشت اما

منم مشتاقتر جای تو خالی

----------



چنان تاری غبار آلو کناری

به دور از شور و حالم ؛روزگاری

نسيمی بود و صبح دلپذيری

گذشت از من هوای بی قراری

------------------

طلسم شب شکست و صبح آمد

سياهی بار بست و صبح آمد

سحر زد آب و جارو کوچه شان را

در خانه نشست و صبح آمد


---------------
ماهی که پی ام تا به سحر می گردی

تو کوچه به کوچه در به در می گردی

صبحی که قرار رفتنم می باشد

از ماه هميشه ماهتر می گردی

ALI
04-05-2011, 13:41
بسر هواي پريدن نداشت طاير دل

هواي دانه ي خال تواش هوايي كرد(عبرت)

***

دستم نمي رسد به سر زلفت دريغ

طالع نگر كه پنجه من كم ز شانه ئيست(آتش اصفهاني)

***

آتش از برق نگاهت ريختي بر جان من

خواستي تا در ميان شعله ها آبم كني (سهيلي)

***

در بزم تو اي اميد بس چنگ زديم

صد راه ترانه با دل تنگ زديم

از زلف تو آخر گرهي باز نشد

پس جام دل خون شده بر سنگ زديم (سياوش كسرائي)

***

همه خوشدل اينكه مطرب بزند به تار چنگي

من از آن خوشم كه چنگي بزنم به تار مويي(رضواني)

ALI
04-05-2011, 13:42
جانا بقدر حوصله ي ما تو ناز كن

ناز زيادتي اثر كم محبتي است

***

حسن و شرط عشق ، رسوايي تقاضا مي كند

جرم معشوق و گناه عاشق بيچاره چيست؟

***

از فريب باغبان ايمن مشو اي عندليب

پيش از اين منهم درين باغ آشياني داشتم(طاهر مشهدي)

***

در كشور وجود، جايي نرفت راه

آن ره كه مي رود به ديارعدم كجاست؟(غني زاده)

***

گيرم بهشت گشت مقرر، تو را چه سود

كاندر ضمير تافته داري جهنمي(سنا)

ALI
04-05-2011, 13:51
كو روي آنكه جور تو آرم به روي تو

روزي كه بخت با تو كند روبرو مرا(پژمان بختياري)

***

آن دوستي قديم ما چون گشته است؟

مانده است به جاي؟ يا دگرگون گشته است؟

از تو خبرم نيست كه با ما چوني؟

باري، دل من ز عشق تو خون گشته است(فخرالدين عراقي)

***

كشتيِ ما را خدايا! ناخدا از هم شكست

با وجود آنكه طوفان را خداونديم ما(فرخي يزدي)

***

بيش است ز ما طالع آن مرغ گرفتار

كو را قفسي باشد و ما را قفسي نيست(پژمان بختياري)

***

يادم نمي كني و ز يادم نمي روي

يادت بخير يار فراموش كار من

S.A.B.E.R
06-05-2011, 01:55
دوستی با هر که کردم بلبل نیرنگ بود
ظاهرش اهل خلوص باطنش صد رنگ بود
============

تیر و کمان گرفته ای، سوی شکار می روی

صید تواَند عالمی، بهر چه کار می روی؟- هلالی جغتایی

***

مرا با برکه ام بگذار، دریا ارمغان تو

بگو جوی حقیری آرزوی رود با خود داشت

***

روشنی کز روز وصلش یافتم

در شب تاریک هجران یاد باد- همام تبریزی

***

به دست آوردم و از دست دادم- پوچ یعنی این-

مروری کن، چه با من کرده ای، ای دست بازیگر؟

***

ALI
09-05-2011, 15:23
شود جهان لب پر خنده ای، اگر مردم

کنند دست یکی، در گره گشایی هم ( صائب)

***

طره آشفته چنین در گذر باد مرو

که پریشانی زلف تو پشیمانم کرد ( صحبت لاری)

***

طفل از پی مرغ رفته، چون گریه کند؟

بر عمر گذشته همچنان می گریم (سعدی)

***
لطفی کن و در خلوت محزون من ای دوست

آرام و قرار دل دیوانه من باش ( اخوان)

ALI
20-05-2011, 11:21
من به مردی وفا نمودم و او

پشت پا زد به عشق و امیدم

هرچه دادم به او حلالش باد

غیر از آن دل که مفت بخشیدم (فروغ فرخزاد)

***

گویند به هم مردم عالم گله خویش

پیش که روم من که ز عالم گله دارم ( صائب)

***

گل بهاران غنچه گردد، بشکفد، پرَ پَر شود

غنچه زیبای من نشفکته شد پَرپَر چرا؟ ( حامد تبریزی)

***

گفتی « برو که پیر شوی » ، ای پدر بیا!

نفرین که در لباس دعا کرده ای، ببین

***

گفتم ز دلم رَخ ز چه برتافته ای؟ گفت:

من جغد نبودم که به ویرانه نشینم ( پژمان بختیاری)

ALI
25-05-2011, 15:26
گر به بالینم نیامد بر مزار آمد مرا

جانسپاری در رهش آخر به کار آمد مرا(یغمای جندقی)

***

ثبت نام عاشقان در دفتر دیوانگی است

حاصل این عاشقی از جان و تن بیگانگی است

***

اگر در خواب میدیدم غم روز جدایی را

به دل هرگز نمی کردم خیال آشنایی را

***

سر خوش آمد ز در و می زد و سرمست برفت

فرصتی بود ولی حیف که از دست برفت

***

بر لبم کس خنده ای هرگز مدید الا مگر

در میان گریه بر احوال خود خندیده ام