• ورود

    عضويت در سايت موبايلستان ايميل فعال سازي ارسال نشده است ؟ کلمه عبور خود را گم کرده ايد ؟
  • ثبت نام

  • صفحه 3 از 393 نخستنخست 123451353103 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 21 به 30 از 3925

    SMS

    1. Top | #21


      درجه : سوپر مدير انجمن
      بخش : SMS & MMS
      شماره كاربري : 254376
      نام : 12
      نوشته ها: 27,317
      سپاس ها : 85,855
      سپاس از شما 126,663 بار در 27,687 پست
      جزئيات بيشتر

      پیش فرض

      حیف،

      می دانم که دیگر،

      بر نمی داری از ان خواب گران، سر،

      تا ببینی

      خورده سال سالخورد خویش را

      کاین زمان ،چندان شجاعت یافته ست، تا بگوید:

      راست می گفتی پدر. (فریدون مشیری)


      -----------------------



      چه غم انگيز است وقتي که چشمه اي سرد و زلال در برابرت مي جوشد و مي خواند و مي نالد ،

      تو تشنه ي آتش باشي و نه آب.

      و چشمه که خشکيد ، و چشمه که از آن آتش که تو تشنه ي آن بودي ،بخار شد و به هوا رفت

      و آتش کوير را تافت و در خود گداخت و از زمين آتش روييد و از آسمان آتش باريد

      تو تشنه ي آب گردي و نه آتش ...

      و بعد ، عمري گداختن از غم نبودن کسي که تا بود ، از غم نبودن تو مي گداخت ...

      -----------------------

      چه شب است یا رب امشب که زپی سحر ندارد

      من و این همه دعاها که یکی اثر ندارد

      همه زهر داده پیکان خورم و رطب شمارم

      چه کنم که نخل حرمان به ازین اثر ندارد

      تو بکش بکش به خنجر بنگر به جان عاشق

      که به غیر عشقبازی گنه دگر ندارد


      غلط آنکه گویند به دل ره است دل را

      دل من زغصه خون شد دل تو خبر ندارد

      دم آخر است عرفی به رخش نظاره ای کن

      که امید بازگشتن کس ازین سفر ندارد
      وبلاگ من
      رز سیاه

    2. 9 كاربر زير از شما LIDA عزيز، سپاسگزاری كرده اند



    3. کسب و کار


    4. Top | #22


      درجه : سوپر مدير انجمن
      بخش : SMS & MMS
      شماره كاربري : 254376
      نام : 12
      نوشته ها: 27,317
      سپاس ها : 85,855
      سپاس از شما 126,663 بار در 27,687 پست
      جزئيات بيشتر

      پیش فرض

      بر لوح جان نوشته ام از گفته پدر

      روز ازل که تربت او باد عنبرین

      کای طفل اگر به صحبت بیچاره ای رسی

      شوخی مکن به چشم حقارت بر او مبین

      بر شیر از آن شدند بزرگان دین سوار

      کاهسته تر از مور گذشتند بر زمین

      گر در جهان دلی ز تو خرم نمی شود

      باری چنان مکن که شود خاطری غمین ...



      عماد فقیه


      -----------------------------

      سکوت



      چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان


      نه به دستی ظرفی را چرک میکنند


      نه به حرفی دلی را آلوده


      تنها به شمعی قانعند


      واندکی سکوت......


      زنده یاد حسین پناهی


      ------------------------------------
      دیر فهمیدن

      تو دنیا چیزایی بدتر از تنها بودن هم هست


      ولی گاهی وقتا


      ده سالی طول می کشه تا آدم ملتفت بشه !


      اکثرِ آدما وقتی حالیشون می شه


      که دیگه خیلی دیر شده !


      هیچی بدتر از دیر فهمیدن نیست !






      ویرایش توسط LIDA : 20-02-2012 در ساعت 15:32
      وبلاگ من
      رز سیاه

    5. 9 كاربر زير از شما LIDA عزيز، سپاسگزاری كرده اند




    6. Top | #23


      درجه : سوپر مدير انجمن
      بخش : SMS & MMS
      شماره كاربري : 254376
      نام : 12
      نوشته ها: 27,317
      سپاس ها : 85,855
      سپاس از شما 126,663 بار در 27,687 پست
      جزئيات بيشتر

      پیش فرض

      چراغ

      بيراهه رفته بودم


      آن شب


      دستم را گرفته بود و مي کشيد


      زين بعد همه عمرم را


      بيراهه خواهم رفت


      زنده یاد حسین پناهی


      --------------------------


      فواره وار ، سربه هوایی و سر به زیر

      چون تلخی شراب دل ازار و دلپذیر

      ماهی تویی و اب ، من و تنگ روزگار

      من در حصار تنگ و تو در مشت من اسیر

      پلک مرا برای تماشای خود ببند

      ای رد پای گمشده باد در کویر

      ای مرگ می رسی به من اما چقدر زود

      ای عشق می رسم به تو اما چقدر دیر

      مرداب زندگی همه را غرق می کند

      ای عشق ، همتی کن و دست مرا بگیر

      چشم انتظار حادثه ای ناگهان مباش

      با مرگ زندگی کن و با زندگی بمیر

      (فاضل نظری)
      وبلاگ من
      رز سیاه

    7. 9 كاربر زير از شما LIDA عزيز، سپاسگزاری كرده اند




    8. Top | #24


      درجه : سوپر مدير انجمن
      بخش : SMS & MMS
      شماره كاربري : 254376
      نام : 12
      نوشته ها: 27,317
      سپاس ها : 85,855
      سپاس از شما 126,663 بار در 27,687 پست
      جزئيات بيشتر

      پیش فرض

      چندبار امید بستی و دام برنهادی



      تا دستی یاری دهنده، کلمه ای مهر آمیز،



      نوازشی یا گوشی شنوا به چنگ آری؟



      چند بار دامت را تهی یافتی؟



      از پای منشین، آماده شو! که دیگر بار و دیگر بار دام باز گستری!


      -------------------
      درلحظه

      به تو دست می سایم و جهان را در می یابم

      به تو می اندیشم و زمان را لمس میکنم

      معلق و بی انتها عریان می ورزم می بارم می تابم

      آسمان ام ستارگان و زمین و گندم

      عطر آگینی که دانه می بندد

      رقصان در جان سبز خویش از تو عبور میکنم

      چنان که نتدری از شب می درخشم

      و فرو می ریزم.

      -----------------------------
      ترک (بر وزن کلک) فاصله ها بر پل پیوند میان من و تو

      مرگ تلخ آرزوی رفته بر باد شب خاطره هاست

      یاد یاری که سبب بود میان من و عشق

      گل سرخ پرپر پرحسرت باغچه هاست

      ماه بیدار شب افروز که شبهای غزل بود میان من و یار

      شاخه ی خشک فروزنده به یمن قدم صاعقه هاست

      شب پرواز گل گریه میان من و ماه

      شب غمگین غزل خوانی بیتاب پر چلچله هاست

      قصه شمع و پر سوخته رازیست میان من و دل

      داستان دلبران از زبان شهرزاد شهر بی عاطفه هاست
      وبلاگ من
      رز سیاه

    9. 9 كاربر زير از شما LIDA عزيز، سپاسگزاری كرده اند




    10. Top | #25


      درجه : سوپر مدير انجمن
      بخش : SMS & MMS
      شماره كاربري : 254376
      نام : 12
      نوشته ها: 27,317
      سپاس ها : 85,855
      سپاس از شما 126,663 بار در 27,687 پست
      جزئيات بيشتر

      پیش فرض

      آنسوی پَرچینِ گریه ها ، سرپناهی خیس از مژه های ماه را بلدم که بیراههء دریا نیست
      دگر از اینهمه " سلامِ " ضرب شده بر آداب لاجَرَم ، خسته ام ، بیا برویم...
      آنسوی هرچه حرف و حدیثِ امروز است ، همیشه سکوتی برای آرامش و فراموشیِ ما ، باقیست
      میتوانیم بدون تکلمِ خاطره ای حتی ، کامل شویم
      میتوانیم دمی در برابر جهان ، به یک واژهء ساده قناعت کنیم
      من حدس میزنم از آوازِ آن همه سال و ماه ، هنوز بیت ساده ای از غربتِ گریه را به یاد آورم
      من خودم هستم
      بیخود این آینه را روبروی خاطره مگیر
      هیچ اتفاق خاصّی رخ نداده ست

      تنها شبی هفت ساله خوابیدم


      و

      بامدادان هزار ساله برخواستم

      نیما یوشیج


      ---------------------------


      هرگز از مرگ نهر اسیده ام

      اگر چه دستان اش از ابتذال شکننده تر بود

      هراس من-باری-همه از مردن در سرزمینی ست

      که مزد گور کن از بهای آزادی آدمی افزون باشد

      جستن یافتن و آن گاه

      به اختیار برگزیدن

      واز خویشتن خویش

      بارویی پی افکندن

      اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش تر باشد

      حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم

      احمد شاملو - دی1341

      -------------------------

      ( بودن )

      گر بدین سان زیست باید پست

      من چه بی شرم ام اگر فانوس عمرم را به رسوای نیاویزم

      بر بلند کاج خشک کوچه ی بن بست

      گر بدین سان زیست باید پاک

      من چه ناپاک ام اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه

      یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک

      احمد شاملو - 1332
      وبلاگ من
      رز سیاه

    11. 9 كاربر زير از شما LIDA عزيز، سپاسگزاری كرده اند




    12. Top | #26


      درجه : سوپر مدير انجمن
      بخش : SMS & MMS
      شماره كاربري : 254376
      نام : 12
      نوشته ها: 27,317
      سپاس ها : 85,855
      سپاس از شما 126,663 بار در 27,687 پست
      جزئيات بيشتر

      پیش فرض

      حرفامو باور کن بدجور گرفتارم .. هم بغض بارونم هر لحظه میبارم
      این بی قراری ها تقصیر چشماته .. ای که نمیبینی تو قلب من جاته..
      حرفامو باور کن .. بیرنگ و بینورم .. از حس پروازم یک آسمون دورم..
      این خستگیهامو ای کاش که میدیدی .. من بی تو پژمردم اما نفهمیدی
      حرفامو باور کن .. حرفی بزن با من .. این حس دلگیرو با یک نگاه بشکن..
      این فاصله عشقو .. از یاد تو برده .. اسمم به دست تو انگاری خط خورده..
      باور کنی یا نه درگیر تقدیرم .. یک روز از این روزا من بی تو میمیرم..


      پیام مقامی


      ------------------------


      "ستاره "

      قرن هاست غرق دروغم!
      می درخشم و
      میفریبم
      آدمک ها را

      غرق در توهم درخشانی من
      می میرند؛
      بی آنکه بدانند ،
      من مردم!

      این فاصله دور و قرن ها دروغ!
      ،کاش
      میدانستید
      ستاره کی مرد!

      -------------------------------


      تو حس پنهانی
      مانند یک شعر
      درونم جاری
      می نویسم تو را
      خلاصه در چند جمله کوتاه
      در نگاه اول
      تو مغرور مثل یک مرد
      و اما بعد...
      تنها سکوتی در یک راز
      که چشمانت حرف دل را میزند فریاد
      هرچه که هست...
      توحس پنهانی درونم
      و گاهی در نگاهی عمیق تر
      تو همان انعکاسی در آیینه
      که رو به من لبخند میزند...
      وبلاگ من
      رز سیاه

    13. 8 كاربر زير از شما LIDA عزيز، سپاسگزاری كرده اند




    14. Top | #27


      درجه : سوپر مدير انجمن
      بخش : SMS & MMS
      شماره كاربري : 254376
      نام : 12
      نوشته ها: 27,317
      سپاس ها : 85,855
      سپاس از شما 126,663 بار در 27,687 پست
      جزئيات بيشتر

      پیش فرض





      از حلب تا کاشمر
      میدان ظلمت بود
      آن روزی
      که تو خون واژه را با نور آغشتی
      تو سخن را سحر کردی
      در سحر دوشیزگی دادی.

      آه!
      عاشق را همیشه بغض این غم هاست
      که به قربانگاه فردای شقایق می برد.
      ای سبز!

      تو
      در ظلامی آنچنان ظالم
      واژه ها را از پلیدی های تکرار تهی
      با نور می شستی
      «نور زیتونی» که نه شرقی ست نه غربی *

      لیکن ای عاشق!
      بی گمان
      گنجای آوازی چنان را
      در جهان
      بیهوده می جستی.

      «محمدرضا شفیعی كدكنی»


      -----------------------

      روح خداوند
      شب است و لحظه ی حرمان مریم** وطفلی خفته در دامان مریم

      وجود نازنينش بكر و بي عيب** خدا می داند و وجدانِ مریم

      مسیح خالق و پیغمبر صلح** گلی خوشبوی از بُستانِ مریم

      همان طفلی که از روح خداوند** نهالش تنجه زد در جانِ مریم

      نه دستی بهر تیمار وجودش** نه دارویی که بُد درمانِ مریم

      دلش در معرض اوهام وحشی** ولی چون کوه بُد پیمانِ مریم

      ندای لا تَخَف لا تَحَزنوهآ** زسوی خالقِ سبحانِ مریم

      شفا بخش دل پردرد او شد** بشد لطف خدا از آنِ مریم

      بُوَداو روح «جاوید» خداوند** نبشته این چنین فرمانِ مریم
      -------------------------------

      میلادت بشارت آفتاب بود

      و شکوه زیستن

      بر بلندای قامت "ارشاد"

      میلادت فریاد دادخواهی هابیل بود

      و مژده حیات "انسان"

      که در شبستان بی ستاره زئوس

      حضور ستاره وار پرومته را

      مژدگانی می طلبید

      میلادت

      زایش عشق بود و آگاهی

      و تبسمی بر چهره انسان

      طلوع خورشیدی اساطیری

      در شب یلدای جهل

      به خاطر آزادی.

      شاعر: علی فیضی





      وبلاگ من
      رز سیاه

    15. 8 كاربر زير از شما LIDA عزيز، سپاسگزاری كرده اند




    16. Top | #28



      درجه : عضو نيمه ممتاز
      شماره كاربري : 187571
      نام : A R A S H
      نوشته ها: 758
      سپاس ها : 5,146
      سپاس از شما 6,626 بار در 999 پست
      جزئيات بيشتر

      12

      در اتاقی که به اندازه ی یک تنهایی است
      دل من
      که به اندازه ی یک عشق است
      به بهانه های ساده ی خوشبختی خود می نگرد
      به زوال زیبای گلها در گلدان
      به نهالی که تو در باغچه ی خانه مان کاشته ای
      و به آواز قناری ها
      که به اندازه ی یک پنجره می خوانند

      فروغ
      *******

      حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه ای!
      گفت یا باد است یا خواب است یا افسانه ای
      گفتمش احوال عمرم را بگو تا عمر چیست؟
      گفت یا برق است یا شمع است یا پروانه ای!
      گفتمش آنانکه میبینی بر او دل بسته اند ، گفت یا کورند یا مستند یا دیوانه ای...

      *****

      تو اگر برای حریمت حرمت قائل نمی شوی من برایش تنهایی را به جان می خرم
      نمی خواهم جای دستهای آلوده ای که هر روز تن هزاران نفر را به آغوش می کشد
      روی تنم خاطره شود ...
      لیاقت می خواهد واژه " ما " شدن
      لیاقت می خواهد "شریک " شدن
      تو خوش باش به همین "با هم " بودن های امروزت... ...
      من خوشم به خلوت تنهایی ام
      تو بخند به امروز. . .
      من میخندم به فرداهایت...
      تو اگر برای حریمت حرمت قائل نمی شوی من برایش تنهایی را به جان می خرم
      نمی خواهم جای دستهای آلوده ای که هر روز تن هزاران نفر را به آغوش می کشد
      روی تنم خاطره شود ...
      لیاقت می خواهد واژه " ما " شدن
      لیاقت می خواهد "شریک " شدن
      تو خوش باش به همین "با هم " بودن های امروزت... ...
      من خوشم به خلوت تنهایی ام
      تو بخند به امروز. . .
      من میخندم به فرداهایت

    17. 6 كاربر زير از شما Sorena عزيز، سپاسگزاری كرده اند




    18. Top | #29



      درجه : عضو طلایی
      شماره كاربري : 298955
      نام : rEzA
      نوشته ها: 4,352
      سپاس ها : 14,491
      سپاس از شما 13,512 بار در 3,979 پست
      جزئيات بيشتر

      پیش فرض

      بــه مــن تکيــه کــن!
      مــن تمــام هستــي ام را
      دامني مي کنــم تــا تــو ســرت را بــر آن بنــهي!
      تمــام روحــم را
      آغــوش مي ســازم تا تــو در آن از هــراس بيــاســايي!
      تمــام نيــرويــي را کــه در دوســت داشتــن دارم
      دستــي مي کنــم تــا چهــره و گيســويــت را نــوازش کنــد!
      تمــام بــودن خــود را
      زانــويي مي کنــم تــا بــر آن بــه خــواب روي!
      خــود را، تمــام خــود را
      بــه تــو مي سپــارم تــا هــر چــه بخــواهي از آن بيــاشــامي!
      از آن بــرگيــري، هــر چــه بخــواهي از آن بســازي، هــر گــونه
      بخـواهي، بــاشــم!
      از ايــن لحظــه مــرا داشتــه بــاش!(دکتر شریعتی)

      -------------------------------------------------

      بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست
      غم دل با که توان گفت که غمخواری نیست
      شب به بالین من خسته به غیر از غم دوست
      زآشنایان کهن یار و پرستاری نیست
      یا رب این شهر چه شهری است که صد یوسف دل
      به کلافی بفروشیم و خریداری نیست
      فکر بهبود خود ای دل بکن از جای دگر
      کاندر این شهر طبیب دل بیماری نیست

      -----------------------------------


      فریاد :

      دل دیوونه ی ما با این صحبت ها شاد نمیشه
      یک دم از غم دوری تو آزاد نمیشه
      سکوت غوغا میکنددردل ماتم زده ی ما
      شکستن این بغض سنگین جز به دست فریاد نمیشه . . .

    19. 4 كاربر زير از شما reza0421 عزيز، سپاسگزاری كرده اند




    20. Top | #30



      درجه : عضو طلایی
      شماره كاربري : 298955
      نام : rEzA
      نوشته ها: 4,352
      سپاس ها : 14,491
      سپاس از شما 13,512 بار در 3,979 پست
      جزئيات بيشتر

      پیش فرض

      دریا :

      دل من یاد دریا می کند گاهی

      به فکر ساحل فردا می کند گاهی

      برای دور افتادن ز غم ها گریه در‎ ‎روزها‎ ‎و شبها می کند‎ ‎گاهی . . .

      -------------------------------------

      شندیم می خوای بری باز من و تنها بذاری
      هرچی یاد و خاطره ست پشت دلت جا بذاری
      شنیدم گفتی نگاهش واسه چشمام عادیه
      هر چیزی حدی داره محبتاش زیادیه
      شنیدم یه مدتی می خوای ازم دوری کنی

      اینه رسمش که با این دیوونه اینجوری کنی
      شنیدم همین روزا بازم می خوای بری سفر
      بسلامت ! عزیزم اما همینجور بی خبر
      شندیم خسته شدی از بازیای سرنوشت
      نکنه اینبار دیگه بی من می خوای بری بهشت
      شنیدم گفتی که سرنوشتمون دست خداست اما
      تو خوب می دونی حسابت از همه جداست
      شنیدم گفتی باید برم سراغ زندگیم
      شنیدم گفتی با اینکه خیلی چیز یادم داده
      نمی دونم چی شده از چش من افتاده
      شایدم تموم این شنیدنیها شایعه ست
      از تو اما نمی پرسم گفته باشی فاجعه ست(مریم حیدر زاده)

      --------------------------------------

      هر کاری که می کنیم بی سرانجام است لعنت

      هر راهی که می رویم منتهی به دام است لعنت

      برسردر عشق و دوستی باید حک کرد/ بر هر چی رفیق بی مرام است لعنت . . .

    21. 4 كاربر زير از شما reza0421 عزيز، سپاسگزاری كرده اند





    صفحه 3 از 393 نخستنخست 123451353103 ... آخرینآخرین

       توضیحاتی درباره این موضوع

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •