× توجه! انجمن موبایلستان به صورت آرشیو فعال می باشد و امکان ثبت مطلب جدید از سمت کاربر میسر نخواهد بود.

× توجه! لطفا در هنگام مشاهده مطالب حتما تاریخ انتشار مطلب را ملاحظه بفرمایید تا از معتبر بودن مطلب اطمینان حاصل کنید.
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 16

نقد و بررسی بازی ها

  1. Top | #1


    درجه : عضو طلایی
    شماره كاربري : 397170
    نام : حمید
    نوشته ها: 1,635
    سپاس ها : 8,374
    سپاس از شما 9,444 بار در 1,627 پست
    جزئيات بيشتر

    New صحنه های دراماتیک نسل هفتم | قسمت اول

    NOTE | نوشته

    صحنه های دراماتیک نسل هفتم | قسمت اول






    نسل هفتم رو به پایان است. نسلی که شاید برای ما گیمرهای کهنه کار به اندازه ی قبل خاطره انگیز نبود اما بازی های خوب هم کم ندشت. به این بهانه در سه قسمت نگاهی داریم بر صحنه های دراماتیک و احساسی این نسل. متنی که شاید هم اسپویل بشه!


    ۱٫وقتی که کودک دید:
    اگر سری به بازی های شرکت THQ که در واقع دیگر نیست بیاندازید با IP جدیدی آشنا خواهید شد. بازی ای که با داستان و گیم پلی نسبتا خوب خود مخاطبان را جذب کرد. این بازی Homefront نام داشت که توضیحاتی در مورد آن خواهم داد.
    مفهوم شما از جنگ چیست؟ بگذارید ویژگی های جنگ را با هم مروری کنیم. جنگ یعنی مرگ، یعنی درد، یعنی اشک، یعنی خون، یعنی فداکاری، یعنی جان دادن، یعنی تاسف، یعنی وحشت، یعنی درد، جنگ یعنی بمب و موشک که بر سر کودکان و زنان و مردان بیگناه ریخته می شود.جنگ یعنی همین. همین….
    این بازی اشاره ای دارد به حمله ی نظامی به ایالات متحده آمریکا که در آن سربازان چینی و کره شمالی به تصرف سرتاسر آمریکا دست زده اند. حال سران آمریکا حاضرند حتی با بمب اتم نیز آن ها را دور کنند. اوایل بازی به خانه شما حمله میشود و به یک اتوبوس برده میشوید. ناگهان شما یک پدر و مادر و یک کودک سمج سیاه پوست را می بینید. ناگهان دو سرباز پدر و مادر را در کنار هم به قتل می رسانند و میروند. کودک که مات ومبهوت مانده به سمت آنها میرود و آن ها را تکان میدهد. گمان میکند آن ها خوابیده اند. از سرنوشت کودک چیز بیشتری نمیدانم زیرا…………
    با داستان بازی کاری نداریم. بحث ما همان کودک است که در یک جنگ بزرگ در حالی که ۶-۷ سال بیشتر ندارد میخواهد چه کند؟ آیا کودک آن قدر پیش پدر و مادرش می ماند تا همانند آنها به خوابی ابدی فرو برود؟ روایت جنگ هم همین است. جنگ یک صفت دیگر دارد، از همه سو هجوم می آورد. در واقع جنگ به کسی رحم نمیکند. میتواند یک کودک را از پدر و مادرش بگیرد یا برعکس. صفات جنگ همین ها هستند. چیزهایی که ما میدانیم. بعضی از ما درد و رنج و عذاب و …. را تحربه کرده ایم. جنگ جایی برای جولان مرگ است. میخواهد کودکی ۶ ساله را بگیرد یا او را آواره کند. کودک ماند و یک دنیا غم و گریه کودکانه که بیشترشان از بی اعتنایی پدر یا مادر سرچشمه گرفت. کودک بدی های جنگ را نمیداند. او با مرگ و ترس بیگانه است. بیگانه!!

    __________________________________________________ _____
    ۲٫ وقتی که ماسک سوخت:
    دنیا چه قدر بی رحم است. تیغش بسیار برنده است. دنیا رحم ندارد. دنیا به عزیزترین کس خود وفا نمیکند. دنیا بی رحم است. بی رحم!
    به ۹۵ رسید. سریع باش. روچ متظر پر شدن انتقال فایل هاست. گوست دارد او را پوشش میدهد. چد سرباز را میکشد. تمام شد ۱۰۰٫ روچ و گوست راه می افتند که نارنجک پرتاب میشود. گری زخمی شده است. گوست او را کشان کشان میبرد. آن ها رسیدند. به شپرد.که در غیاب ماکاروف آنجا حضور داشت. گوست را می بینیم. هیچ گاه نفهمیدیم پشت آن ماسک ترسناک چیست،آیا واقعا او گاس بود؟ کسی که mw1 توسط زاکائف به قتل رسید؟ آیا او زنده بود؟ شبح چه را پنهان می کرد؟
    اما او امیدوار بود اولین مدالش را بگیرید.مدال شجاعتش را. به راستی هم گرفت. شپرد دست در جیب میکند اما ناگهان… روچ و گوست در میان آتش اند. آری این بود پاداششان. سوختن و خاکستر شدن. صحنه ی دراماتیک گویا تمامی ندارد. از لحظه ای که شپرد به گوست شلیک کرد تا شعله ور شدن آتش. بسیاری طاقت نگه داشتن اشک ها را نداشتند. شاید این صحنه قلب ها را شکست. اشک ها را جاری کرد و گیمرها را در بهت فرو برد. صحنه عوض میشود…………. چه فایده؟

    __________________________________________________ _____
    ۳٫ وقتی که فقط یاد بود:
    او شخصیتی بود که در سری چرخ دنده های جنگ به همراه مارکوس، کول و برد حضور داشت. دام در طی حضورش همواره اندوه مرگ غمناک همسرش را در ذهن می پروراند. پس از مرگ همسرش مارکوس همواره یک همراه غمگین را در کنار خود می دید. در نسخه سوم بازی وقتی که مارکوس و تیمش گرفتار محصاره لوکاست ها بودند، دام با فداکاری غم انگیز خود آن ها را نجات داد. او در لحظاتی که بسیار حساس سوار کامیونی شد و با فدا کردن جان خود، آن کامیون را به تابوت مرگ خود تبدیل کرد، با این که لوکاست های آن منطقه نابود شده بودند ولی اندوه دام بر قلب مارکوس و تیمش سنگینی می کرد. دام همراهانش را نجات داده بود و خود اکنون پیش همسرش بود. وقتی که مرگ دام را گرفت، یار دیرینه اش مارکوس هم از درون شکست. دفاع، دفاع است. چه در برابر انسان چه در برابر بیگانگانی دیگر. دام مرگ را به جان خرید. دام رفت تا بقیه بمانند. دام در یاد ها ماند. دام بود.او خود شجاعت بود.

    __________________________________________________ _____
    ۴٫ وقتی که تنها رستگاری ماند:
    جان فردی بود که در اواخر غرب وحشی زندگی میکرد. در وقتی که مردم با هم بهتر شده بودند. سرقت ها کمتر شده بود. اتومبیل ها داشتند به شهرها راه پیدا میکردند این جان مارستون بود که پا به پای شما در بازی red dead redemption حضور داشت. در طول بازی شما میتوانستید جان را به یک آدم خوب که همان فرد مورد انتظار خانواده اش است تبدیل کنید یا نه می توانید او را به یک خلافکار بالفطره تبدیل کنید. او قصد داشت پسرش جک مانند خودش سال ها در زندان نباشد، آدم بدی نباشد و حالا که دوران پایان غرب وحشی است جک دیگر یک گانگستر نشود اما خب نشد که نشد. کار های جان بی فایده ماند. جان در بیابان های غرب به دنبال رستگاری بود. حتی پس از مرگ همسرش. هنوز به تلاش خود ادامه میداد.
    تنهای تنها میان چندین هفت تیر کش خطرناک. در بدن mr. marston چیزی به جز گلوله نمی شد یافت. وقتی که به سیمای جان نگاهی می انداختید اشک هایتان جاری می شد. او رفت و اسبش حس کرد که دیگر صاحبش از خواب ابدی خود بیدار نخواهد شد. مرگ، جان را با خود برد اما نام او ماند تا همراه شود با پرونده ای به نام:
    رستگاری یک سرخپوست مرده.
    نمی شد برای جان پایانی متصور شد. او سر آغاز راهی بود برای مقابله با غرب وحشی. راهی که نتیجه اش لبخند به روی مرگ بود.

    __________________________________________________ _____
    ۵٫ وقتی که دیگر راهی برای نجات نبود:
    یوری! دوست من تو نباید به این جا می اومدی…..
    ساختمان منفجر میشود و یوری به همراه پیکر نیمه جان Soap mac tavish به پایین پرتاب می شوند. دقایقی قبل:
    ولادیمیر ماکارو با کشتار بی رحمانه مردم پراگ قیام آن ها را سرکوب کرد. اما بازماندگان به رهبری کاپیتان پرایس و مک تاویش و کامارو طرح ترور ولادیمیر ماکارو را می کشند، طرحی که یادآور خاطره ی ترور نافرجام ایمران زاکائف بود. تروری که چیزی حدود ۱۰ دقیقه بعد یوری خاطراتش از ان را برای پرایس تعریف کرد. خاطره ای که نشان میداد ماکارو از ترور زاکائف درس گرفته است. به هر حال ترور نافرجام می ماند. وقتی که مک تاویش و یوری با اسنایپر پرایس را پوشش میدهند ماکارو با بمبی که به کامارو وصل کرده بود مانع این کار میشود. او که از وجود یوری، دوست قدیمی اش با خبر است ساختمانی که او و مک تاویش در آن قرار داشتند را منفجر میکند و مرگ سوپ را رقم میزند……

    سوپ یوری را نجات میدهد اما زخمی که یادگار چاقوی شپرد است باز میشود. پرایس به کمک آن ها می آید. سوپ میداند حالش خوب نیست و به آن ها میگوید که بروند اما پرایس بهترین همدمش را از دست نمیدهد و میگوید مگه دیوونه شدی؟ ساکت باش و راه برو.
    در قسمتی از مرحله سوپ با اسلحه یک نفر را میکشد و پرایس مانند پدری که به فرزند مریضش دلداری میدهد می گوید: افرین پسر شلیک خوبی بود.
    بالاخره سوپ را پیش دکتر میبرند پرایس مثل اوایل بازی از دکتر میخواهد زود به سوپ کمک کند اما دیگر نمیشود برای پیکر بی جان سوپ کاری کرد ،پرایس چند بار میگوید: نه!نه! سوپ نه! و وقتی از مرگ او مطمئن میشود دفترچه خاطرات و کلت خاطرات هر دو را بر میدارد و از ته قلب میگوید: متاسفم! برای چند دقیقه پرایس به سوپ خیره میشود تا سیر او را نگاه کند. او سوپ را از دست داده است. او امیدش، فرزند معنوی اش، همه چیزش را از دست داد. اما سوپ در آخرین لحظه زندگی اش می گوید: makarov know yuri………
    کاپیتان مک تاویش بالاخره می میرد. برای کسانی که سه سال عمر گیمری خود را با این کاپیتان دوست داشتنی گذرانده اند این امر خیلی سخت است. سوپ مک تاویش یادگاری از جنگ است که خون او را ریخت. خونی که زشتی جنگ را نشان می دهد. خونی که در یک بازی کامپیوتری تاثیر بزرگی گذاشت. خونی که…….





  2. Top | #2


    درجه : مدير بازنشسته
    بخش : اخبار|کامپیوتر و اینترنت|عکاسی|SMS&MMS
    شماره كاربري : 204221
    نام : (•̪●)گフیイمン
    نوشته ها: 23,655
    سپاس ها : 94,351
    سپاس از شما 128,091 بار در 23,123 پست
    کمک مالي به سايت: 100000 ريال
    جزئيات بيشتر

    پیش فرض

    تاپیک مهم و به بخش نقد و برسی بازی انتقال یافت
    مرسی حمید جان


    ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼﺳﺖ ﮐﻪ شیطان ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ: ﺍﻧﺴﺎﻥ پیدا ﮐﻨﯿﺪ ، ﺳﺠﺪﻩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ



    "هرچیزی که ما را
    خشمگین میسازد، میتواند ما را به خودآگاهی و شناخت بهتر خودمان هدایت کند."

    خاطرات دوستان سایت موبایلستان هیچ وقت فراموش نمیشن

    اینستاگرام:
    mamad_afraz





  3. Top | #3


    درجه : عضو طلایی
    شماره كاربري : 48885
    نام : سعید خان
    نوشته ها: 3,788
    سپاس ها : 2,702
    سپاس از شما 11,895 بار در 3,469 پست
    جزئيات بيشتر

    پیش فرض

    عالی بود خیلی زحمت کشیدی دوست عزیز

  4. 11 كاربر زير از شما saeedfarzi عزيز، سپاسگزاری كرده اند




  5. Top | #4


    درجه : عضو طلایی
    شماره كاربري : 391949
    نام : Brock
    نوشته ها: 2,968
    سپاس ها : 7,042
    سپاس از شما 16,115 بار در 3,065 پست
    جزئيات بيشتر

    پیش فرض

    2 , 5 رو فقط تجربه کردم و واقعا احساسی بود ولی اینجا جای ابر درام بازی ها خالیه !
    شاهکار The Walking dead کلش احساس بود !

  6. 11 كاربر زير از شما *lesner* عزيز، سپاسگزاری كرده اند




  7. Top | #5


    درجه : عضو طلایی
    شماره كاربري : 362731
    نوشته ها: 3,612
    سپاس ها : 14,313
    سپاس از شما 21,616 بار در 3,611 پست
    کمک مالي به سايت: 600000 ريال
    جزئيات بيشتر

    پیش فرض

    خیلی خیلی عالی بود
    1 و 2 و 5 رو تجربه کردم
    واقعا توی هرسه خیلی شوکه شدم
    مورد 2 و 5 هم واقعا بغض کرده بودم
    امیدوارم تا باشه از این بازیا...

  8. 9 كاربر زير از شما Kamy-R عزيز، سپاسگزاری كرده اند




  9. Top | #6


    درجه : عضو طلایی
    شماره كاربري : 254889
    نام : AdiB
    نوشته ها: 1,371
    سپاس ها : 7,635
    سپاس از شما 5,692 بار در 1,259 پست
    جزئيات بيشتر

    پیش فرض

    هی ی ی ی ی ی چه دورانی بود...
    من که از همش بیشتر با همون صحنه آخر Red Dead حال کردم اصلا برا احساسیش در حد 55 تن TNT مخلوط با هیدروژن مایع بود!!!

  10. 9 كاربر زير از شما A.Plus عزيز، سپاسگزاری كرده اند




  11. Top | #7


    درجه : مدير بازنشسته
    بخش : كامپيوتر(سخت افزار،نرم افزار، اخبار)
    شماره كاربري : 661032
    نام : مرتضی
    نوشته ها: 13,500
    سپاس ها : 39,287
    سپاس از شما 21,508 بار در 7,270 پست
    جزئيات بيشتر

    پیش فرض

    از سری بازی های هالیوودی که پیروزی ......... توشه یعنی روسیه تو کشور خودش حریف تروریست نمی شه که آ....... بیاد برای روسیه شرشون رو کم کنه

  12. 13 كاربر زير از شما SEDANEH عزيز، سپاسگزاری كرده اند




  13. Top | #8


    درجه : عضو طلایی
    شماره كاربري : 397170
    نام : حمید
    نوشته ها: 1,635
    سپاس ها : 8,374
    سپاس از شما 9,444 بار در 1,627 پست
    جزئيات بيشتر

    پیش فرض

    NOTE | نوشته

    صحنه های دراماتیک نسل هفتم | قسمت دوم




    نسل هفتم رو به پایان است .
    نسلی که شاید واسه ی ما گیمرهای کهنه کار به اندازه ی قبل خاطره انگیز نبود اما بازی های خوب هم کم ندشت.
    به این بهانه در سه قسمت نگاهی داریم بر صحنه های دراماتیک و احساسی این نسل.

    با چشمانی اشک بار
    سری بازی های Metal Gear Solid ساخته ی آقای Hideo Kojima قطعا یکی از بهترین بازی های تاریخ بازی های رایانه ای است. در سال ۲۰۰۸ وقتی که نسخه ی چهارم این بازی برای کنسول PS3 عرضه شد، همگان به شاهکار بودن این بازی مثل نسخه های دیگر اعتراف کردند. یکی از دراماتیک ترین صحنه های این بازی مرگ Big Boss است. در اواخر این بازی او، در آغوش فرزندش یعنی Snake مرد. در واقع Big Boss هنگامی مرد که دیگر فرزندش طاقت نداشت. شاید خیلی دراماتیک باشد که پدرت در آغوشت بمیرد. ناگهان بدن گرم او را به یکباره در آغوش خود سرد ببینید، بیگ باس مرد، و نگاهش به بالا بود، چشمانی که دیگر نمی دید، وداع با او خیلی سخت بود، بیگ باس دیگر نمی دید، او نه آسمان را می دید، نه سوسوی ستارگان، نه مهتاب، نه پسرش را، نه هیچ چیز دیگر را، بیگ باس مرد، در آغوش پسرش ، یکی از محبوب ترین شخصیت های تاریخ بازی های رایانه ای، با مرگش، بسیاری از گیمرها را به گریه انداخت، به راستی نمی توان از عظمت سری MGS گذشت. به هر حال این بود آخرین لحظات زندگی Big Boss. در حالی که اسنیک مجبور بود که پدر را بکشد، تا اهدافی نه چندان خوب هرگز شکل نگیرد. به هر حال او دوباره در نسخه The Phantom Pain حضور خواهد داشت، اما همگان این را می دانند که او مرده است. او همواره در یادها هست و خواهد ماند، البته دلگرمی ای مبنی بر حضور او هست. مگر نه؟



    وقتی که اشک جاری شد

    بازی Mass Effect 3 بی شک یکی از بازی های برتر ۲۰۱۲ بود.
    عنوانی که با غم انگیز ترین اندینگش در خاطره ها خواهد ماند . مرگ کاپیتان شپرد برای نجات دیگران در اخر بازی یکی از صحنه های ناراحت کننده این بازی س ت
    چرا که کاپیتان خود را فدا میکند برای نجات جان دیگران . او به یاده تک تک دوستانش با زندگی اش خداحافظی میکند !!!!!
    پس از آن پدری از دلاوری های کاپیتان شپرد با غم و اندود برای فرزنده ش میگوید البته نباید از این موضوع غافل شد که لحظاتی بعد عبارت Sheperd Became a Legend بر روی صحنه می آید
    به احتمال زیاد گیمرهایی که احساساتی تر هستن نمیتوانند تحمل کنند و اینجاس که اشکشون جاری میشه و ....
    سری ME قطعا شاهکاری است که Bio Ware آن را به زیبایی خلق کرد
    شاید خیلی ها از این اندینگ خوششان نیاید اما به هر حال کاپیتان شپرد هم به خیلی های دیگر پیوست..
    او هم مثل Dom برای دفاع و برای رهایی از غم، با زندگی وداع گفت
    بله مرگ به راحتی جان انسان ها را میگیرد و این واقعه را حتی در بازی هم میتوان درک کرد کاپیتان هم رفت جایی که خیلی ها رفته بودن اما یادش در نسخه های بعدی ماند. او خواهد بود



    به رنگ باران


    قطعا David Cage یکی از برترین بازی سازهای تاریخ است، او که بالاخره با شاهکاری به اسم Heavy Rain خودش را به طور کامل ثابت کرد.
    اتان یکی از شخصیت های بازی در اوایل فرزندش را در تصادف از دست میدهد به دلیل رفتاز بد فرزنده دیگرش که اورا مسئول مرگ برادرش میداند و اورا مقصر رفتن مادرش از خانه میداند .... افسرده میشود اما پس از مدتی با پدر خوب میشود!!!!!پدر
    ارام میگیرد
    خیلی سخت است شما پدر باشید و در یک واقعه ی تخل یک سهل انگاری فرزندتان را از دست بدهید مگر نه؟
    روزی که اتان و شان ( پسره بزرگش) د رپارک مشغول بازی بودن اتان برای لحظه ای پسرش را ترک میکند و وقتی برمیگرد شان نیست! اتان چه کار میکند؟ آیا ان پسرش را هم از دست داده

    از سویی پلیس ها بر روی پرونده ای به نام Origami Killer کار میکنند.هر روز روزنامه ها از آدم ربایی و قتل ها مطالبی چاپ میکنند. اتان نیز کاری جز اندوه ندارد.

    داستان بازی در مورد چند شخصیت است که گیمر میتواند سرنوشت انها را تعیین کند هر روز روزنامه ها از آدم ربایی و قتل ها مطالبی چاپ میکنند. اتان نیز کاری جز اندوه ندارد.


    این ها همه شامل افکار کسی بود که خود نوازنده موسیقی بسیار زیبا و دردناک این عنوان بود. عنوانی که اگر به پایان های اکثرا غم انگیزش رسیده باشید بعید است اشک از چشمانتان جاری نشده باشد. اما نکته ی اصلی این است که شاید غم انگیز ترین صحنه ی بازی مشکلاتی باشد که برای این پدر فداکار به وجود می آید یک چیز باشد:
    اتان وارد اتاق میشود غمگین است . یاوری برایش نمانده ... تنهاست...او حاضر است برای پسرش هر کااری بکند
    اون دیگه چیه؟ فکر کنم یه تبلت باشه، نه؟
    بله شما یک تبلت رو میبینید که روش نوشته آیا تو برای نجات و حفظ پسرت حاضری؟اتان با جزئیات و توضیحاتی که فرد ادم ربا داده است برای نجات فرزنده ش باید انگشتش را قطع کن نکته ی غم انگیز ان این است که خودتان باید وسیله ای
    را انتخاب کنید تا با ان انگشتتان را قطع کنید . ساطور . اره . چاقو یا هر چیز دیگه ای ...


    دردناک دیگر این است که باید در طی چند مرحله و با بالا و پایین بردن Stick ها این کار را انجام بدهید که برای پیشبرد بازی باید توسط خودتان انجام شود و خیلی دردناک است


    قطعا اشک از چشمانتان جاری شده است که یک پدر چقدر می تواند فداکار باشد، باران شدید یکی از برترین بازی های نسل و یا شاید تاریخ است. وقتی که درد، اشک، فداکاری، خون، اندوه، اضطراب، شوک، وارد روح و جسم و کالبد شما می شود.



    حس درد


    عنوان The Walking Dead یکی از بهترین بازی های نسل هفتم بود که جایزه Game of The Year را در سال جاری کسب کرد

    لی اورت کسی است که از اپیزود اول بازی با دختری به نام کلمنتاین آشنا می شود، او دختری است که به تنهایی چند روز خبری از پدر و مادر و پرستارش نداشت و لی دریافت که آن ها هم به سرنوشت اکثر مردم دچار شده اند. این بازی هم صحنه ی دراماتیک کم نداشت اما اوج آن در سکانس آخر و در اپیزود ۵ رقم خورد، لی که بر اثر اتفاقات قبلی کم کم دارد به یک Walker تبدیل می شود و مانند بقیه از پای می افتد به کلمنتاین می گوید که او را بکشد. این جاست که باید تصمیم بگیرید که لی بمیرد یا او را به حال خود رها کنید،
    برای دختری که لی جای پدر او را گرفت بسیار سخت است، او هم حس درد، ترس، تنهایی، وحشت، گریه و خیلی چیزهای دیگر را به خوبی می فهمد. حالا باید بدون لی باشد.
    PLEASE DON’T BECOME A MONSTER جمله ای بود که اشک بسیاری از گیمرها را در آورد، حق انتخاب ها، این بازی را نیز مانند HR به یک شاهکار تبدیل کرد. دنیا بی رحم است و نمیتوان کاری کرد، هر چه باشد لی باید می مرد یا به سرنوشتی بدتر دچار می شد، زندگی بی رحم است، زندگی همین است، زندگی این ها است…..



    ترحم یا تنفر



    Mafia عنوانی بود که با شخصیتش یعنی توماس آنجلو بسیار محبوب شد، توماس فردی بود که به مافیا پیوست. او یک قاتل بود اما برای او هم واژه ای به نام عشق وجود داشت. توماس عاشق بود، برای یک قاتل این نوع زندگی سخت بود، دو راهی ای سخت، باید از مافیا جدا شد؟
    ویتو اسکالتو فردی بود که برای خلاف در زندان ها به سر می برد. اما وقتی که آمریکایی ها برای فتح سیسیل به جنوب ایتالیا آمدند او برای آزادی از زندان راهی جنگ جهانی دوم شد. پس از شکست اوکه آزاد شده بود وارد باند مافیا میشود. تا خانواده اش در فقر و فلاکت به سر نبرند. ویتو شخصیت بدی نبود اما وقتی که توماس آنجلو، شخصیت محبوب نسخه ی قبل را به قتل رساند بسیاری دیگر از ویتو خوششان نمی آمد. از همان ابتدا هم مشخص بود او نتوانست جای توماس آنجلو را پر کند. برای طرفداران اصلی مافیا ویتو شخصیت منفوری لقب گرفت.
    ویتو در مافیا خطرهای زیادی را به جان خرید. از خطر دستگیری توسط پلیس تا بسیاری کارهای دیگر. در هر صورت او در مافیا موفق بود. اما به چه بهایی، برای به قتل رساندن آنجلوی خیانت کار؟ توماس آنجلو هم نمونه ی دیگری از فرو ریختن اشک برای هواداران مافیا بود. چه شد که بعد از ۸-۹ سال دوری از مافیا، در نسخه ی دوم، به قتل رسید، دیدن جنازه ی آنجلو که توسط جو و ویتو به قتل رسید، خیلی سخت بود، او مرده بود. او هم با چشمانی باز به دنیایی که دیگر نمی دید خیره شده بود، توماس دیگر نبود، او رفته بود.




    ویرایش توسط .: HAMID :. : 10-06-2013 در ساعت 11:06




  14. Top | #9


    درجه : عضو طلایی
    شماره كاربري : 688419
    نام : TERMINATOR
    نوشته ها: 1,609
    سپاس ها : 14,796
    سپاس از شما 9,655 بار در 1,696 پست
    جزئيات بيشتر

    پیش فرض

    مرسی حمید جان.
    واقعا عالی و بی نظیر بود.

  15. 6 كاربر زير از شما TERMINATOR عزيز، سپاسگزاری كرده اند




  16. Top | #10


    درجه : عضو نيمه ممتاز
    شماره كاربري : 521999
    نام : Mostafa=>Mosix11
    نوشته ها: 580
    سپاس ها : 1,826
    سپاس از شما 1,549 بار در 444 پست
    جزئيات بيشتر

    پیش فرض

    ممنون داش حمید.
    مثل همیشه عالی.
    مخصوصا قسمت اخر.

  17. 3 كاربر زير از شما Mosix11 عزيز، سپاسگزاری كرده اند





صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

   توضیحاتی درباره این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •