• ورود

    عضويت در سايت موبايلستان ايميل فعال سازي ارسال نشده است ؟ کلمه عبور خود را گم کرده ايد ؟
  • ثبت نام

  • صفحه 12 از 12 نخستنخست ... 2101112
    نمایش نتایج: از 111 به 117 از 117

    SMS

    1. Top | #111


      درجه : سوپر مدير انجمن
      بخش : SMS & MMS
      شماره كاربري : 254376
      نام : 12
      نوشته ها: 27,317
      سپاس ها : 85,855
      سپاس از شما 126,663 بار در 27,687 پست
      جزئيات بيشتر

      پیش فرض

      ۱روز با دوستام داشتیم از مدرسه برمیگشتیم همه باهم جلو ۱ماشین که پارک بود وایسادیم تو شیشه ماشین مقنعه درست میکردیم یهو یکی از تو ماشین زد به شیشه گفت اونور مقنعه شما کج شده درستش کن….مردیم از خنده و خجالت !



      یه روز خالم تو بیمارستان بستری بود منم گوشی رو گرفتم زنگ زدم به موبایلش که حالشو بپرسم… دیدم گوشی رو خواهر شوهرش برداشت بعد گفت شما ؟ منم حول شدم گفتم من شوهر خواهرشون هستم.
      مادرمو داداشم از خنده ترکیدن



      دو سه سال پیش رفتم مدرسه یکی از فامیلهامون که دختره چند سالی از من کوچکتره . من و اون تو سالن داشتیم حرف می زدیم دوستش اومد گفت ببخشید شما تلفن همراه دارین میخواستم یه زنگ بزنم گفتم نیاوردم هنوز دختره از پیشمون نرفته بود که موبایلم زنگ خورد خیلی خیط شدم



      دخترم برای اولین بار با دوستش رفته بود پارک، منم دوربین بدست اونور خیابون از تو ماشین می پاییدمش. یهو دیدم تلفنم زنگ زد، ورداشتم دیدم دخترم میگه: جدی می خوای تا دو ساعت آینده همونجا واییسی نگام کنی ؟؟؟


      یه روز داشتم تلفنی با یکی دوستام دعوا می کردم خیلی از دستش عصبانی بودم وقتی حالم و پرسید به جای اینکه به کنایه بگم مگه دکتری گفتم مگه دامپزشکی!!!!
      وبلاگ من
      رز سیاه

    2. 8 كاربر زير از شما LIDA عزيز، سپاسگزاری كرده اند



    3. کسب و کار


    4. Top | #112


      درجه : سوپر مدير انجمن
      بخش : SMS & MMS
      شماره كاربري : 254376
      نام : 12
      نوشته ها: 27,317
      سپاس ها : 85,855
      سپاس از شما 126,663 بار در 27,687 پست
      جزئيات بيشتر

      پیش فرض

      با دوستم رفته بودیم معجون بزنیم تو صف وایساده بودیم یه دختر ناز تو بغل باباش بود بلند پرسید:
      باااابااا این اقاهه(ینی من) چرا کچله؟؟؟
      باباش با عصابانیت گفت هیسسسس،خدا اینجوریش کرده بابا،نباید مسخره کنی.
      خو پدر محترم حرف تو که بدتر بود
      ینی بالغ بر پنجاه نفر داشتن به من میخندیدن




      شاگردام همه حدود ۱۲ تا ۱۵ سالشون و همگی دهه ۷۰ هستن .
      اول کلاس می خواستم کلاس و شروع کنم
      یهو یه فکری به سرم زد
      بهشون گفتم بچه ها میتونین بشکن بزنین ؟؟؟
      همه گفتن ارررررررررررررره ، منم گفتم خوب همه شروع کنین یواش بشکن بزنین .
      اقا اینام شروع کردن به بشکن زدن
      همین طور که یه ریتم خشگل گرفتن
      منم شروع کردم خوندن
      ” مدرسه ها وا شده ، همهمه برپا شــــــــــــــــــــده ، با حضور بچه ها مدرسه زیبا شده ”
      وااااااااااااااااااااای این زیبا ترین کاری بود که توو طول ۸ سال تدریسم کردم .
      دمم گــــــــــــــــــــــــ ـــــــــرم




      ساندویچ سفارش دادم
      موتوری سفارش اورد رفتم دم در
      گفتم چقدر میشه قیمت گفت منم حساب کردم
      موتوری گازید رفت منم درو بستم اومدم بالا بعد دیدم تو دستم هیچی نیست بعد چند ثانیه موتوری برگشت زنگ زد گفت آقا بیا ساندویچاتو بگیر
      وقتی رفتم دم در جفتمون همدیگرو نگاه میکردیم و میخندیدیم… :)))





      دبیرعربی مون توی کلاس بهمون گفت اونایی که توی امتحان عربی زیر ۱۰ شدن بیان بیرون ما هم می دونستیم به چه قصدی بچه هارو میخواد بیاره بیرون گفتم آقا اجازه من هم بیام من ۵/۹ شدم گفتم بله بیا بیرون هر دانش آموز با توجه به نمره ای که گرفته بود از دبیرمون با شلنگ گاز از کف دست کتک میخورد و می رفت می نشست نوبت من که شد به خاطر نیم نمره چنان کتکی خوردم که تحملش برام خیلی سخت بود جالب اینجا بود که وقتی رفتم نشستم دوست بغل دستی بهم گفت نمره ها برگه امتحانی رو بشمار تو ۱۰ میشی وقتی مطمئن شدم به دبیرمون گفتم برگشت گفت اشکال نداره بزرگ بشی از یادت میره به جون خودم و خودت تنها چیزی که از دوران راهنمایی توی ذهنم باقی مونده همینه الان ۲۸ سالمه و اصن اون روز یادم نرفته!
      وبلاگ من
      رز سیاه

    5. 8 كاربر زير از شما LIDA عزيز، سپاسگزاری كرده اند




    6. Top | #113


      درجه : سوپر مدير انجمن
      بخش : SMS & MMS
      شماره كاربري : 254376
      نام : 12
      نوشته ها: 27,317
      سپاس ها : 85,855
      سپاس از شما 126,663 بار در 27,687 پست
      جزئيات بيشتر

      پیش فرض

      بزرگترین چالش زندگیم پاترول معلم ریاضیم بود که روش نوشته بود ۴*۴…اخه تو که معلمی اینقد برات سخته که حلش کنی؟؟؟ خلاصه زد به سرم بم براش حل کنم … با غلط گیر براش نوشتم=۱۶




      سوتی دادم در حد تراکتور. دیروز تو بابل از وسط شهر داشتیم با ماشین میرفتیم دیدم دم بانک کارآفرین که دوستم کارمندشه پر مامورو الگانس و هایلوکسه .ماشین و زدم کنار رفتم جلو دیدم یکی رو روی سرش کلاه کشیدن و کتک میزنن اوردن بیرون یه کیسه هم همراش بود.آقا منم بستم فحش که اینا دزدن باید پارشون کنید.دزد دوم هم که خواستن از بانک بیارن بیرون یه پس گردنی هم من نثار دزده کردم.اومدم برم داخل بانک و ببینم که کسی رو نکشته باشن دیدم خبرنگاره شبکه مازندران با دوربین داره میاد بیرون.منو میگی تازه فهمیدم مانور بوده و دزده هم خودش پلیس بوده.سری جیم زدم تا منو نگرفتن.



      رفته بودم کتاب فروشی یه خانومی اومد گفت: آقا ببخشید ۱ متر کتاب نارنجی دارید؟! فروشنده بنده خدا مونده بود هاج و واج! باز خانومه تکرار کرد: ۱ متر کتاب نارنجی دارید؟؟! دیگه علاوه بر فروشنده منم مات و مبهوت زل زده بودم به خانوم! چند ثانیه تو ۱یه سکوت مبهم گذشت؛ بعد خانومه گفت: آقا دکور خونمون نارنجیه این کتابارو میخوام بچینم تو کتابخونه که دکورمون تکمیل شه!!!



      ه دفعه داشتم تو یه مهمونیه خیلی رسمی ، با یکی از کله گنده های مجلس داشتم قدم میزدم و حرف میزدم که پام رفت رو یه چیز لیز و نزدیک بود با ما تحت بخورم زمین. بعد کلی حرکات آکروباتیک تعادلم رو حفظ کردم و زمین نخوردم . . . کلی خجالت کشیدم . نه به این خاطر میخواستم بخورم زمین . بلکه به این خاطر که شلوارم از پشت (دقیقا زیر کمر بند) تا جلو (باز هم دقیقا زیر زیپ) پاره شد :)))))))))))))))) اول که متوجه نشدم شلوارم پاره شده . دقیقا لحظه ای متوجه شدم که احساس کردم شلوارم راحت شده و هوا داره داخلش جریان پیدا میکنه . یه جورایی نسیم خوش آزادی داشت توی شلوارم سرک میکشید :)))) خلاصه تا آخر شب داشتم پشت به دیوار و رو به جماعت و با دکمه های بسته کت راه میرفتم




      وبلاگ من
      رز سیاه

    7. 9 كاربر زير از شما LIDA عزيز، سپاسگزاری كرده اند




    8. Top | #114


      درجه : سوپر مدير انجمن
      بخش : SMS & MMS
      شماره كاربري : 254376
      نام : 12
      نوشته ها: 27,317
      سپاس ها : 85,855
      سپاس از شما 126,663 بار در 27,687 پست
      جزئيات بيشتر

      پیش فرض

      مادربزرگم تکرر ادرار داره بنده خدا واسه همینم نمیتونه نماز بخونه منم هرسری بیکار میشم میرم دستو پاشو لاک میزنمو آرایشش میکنم ازش عکس میگیرم، یه سری لاک قرمز زده بودم هم دستشو هم پاهاشو، ظهری حالش بد میشه میبرنش بیمارستان دکتر میگه باید عمل شه، پرستاره میاد لباس مامابزرگو دراره بر میگرده به مامانم میگه ا حاج خانوم چرا لاااک زددن !! مامانمم میگه دخترم از رو بیکاری و اینا.. پرستاره میگه نه اینطوری نمیشه بعد عمل ممکنه ناخونشون کبود شه ما باید ببینیم، هیچی دیگه مامانم زنگ میزنه به من فحش : آخرشم میرن دنبال پد ناخون لاک مامابزرگو بپاکن :))




      دیشب برادر شوهرم اومده می گه : کامپیوترم ویروسی شده بیا یه فکری به حالش بکن
      منم به شوخی بهش گفتم : خوب معلومه ، بدبخت رو گذاشتی تو اتاق به اون سردی ویروسی هم می شه
      برادر شوهرم خیلی جدی : راست می گی ؟؟
      من :۰۰۰۰
      باورم نمی شد جدی بگیره




      یکی از آشناهامون می‌گفت یه مدت راننده‌یِ یه سرهنگِ بازنشسته بودم، بقیه‌ی کاراشو هم کم و بیش انجام می‌دادم. یه بار یه قسمتی از دیوارشون ریزش کرده بود پیِ کارگر می‌گشتیم. خیلی گشتیم ولی اطرافِ خونه گیر نیاوردیم. من خودم تنها رفتم میدون، یه کارگر پیدا کردن آوردم، وقتی رسیدیم تو خونه بهش اشاره کردم گفتم بالأخره گیرش آوردم جناب سرهنگ. کارگره دوتا پا داشت دوتا هم پا قرض کرد در رفت.




      سر کلاس قرائت اومدم خود شیرینی کنم و بیشتر بخونم.
      به استاد گفتم؛ بیت بعدم بخونم Smile))))
      اونم گفت این نشون میده ک تو چقدر قرآن میخونی!!!!!



      چند هفته پیش من و دوستم داشتیم از مدرسه سمت خونه میرفتیم ، طبق معمول ظهرو هنرستان دخترونه و پسرایه آن تایم..۲تا پسره اومدن شیرین زبونی کنن برگشتن رو به ما گفتن شطورییین؟ دوستمم اومد حاضر جوابی کنه درجا گفت ما خریم شما شترین..
      من :| دوستم :o پسرا تا چند کیلومتری =)))))

      وبلاگ من
      رز سیاه

    9. 3 كاربر زير از شما LIDA عزيز، سپاسگزاری كرده اند




    10. Top | #115


      درجه : سوپر مدير انجمن
      بخش : SMS & MMS
      شماره كاربري : 254376
      نام : 12
      نوشته ها: 27,317
      سپاس ها : 85,855
      سپاس از شما 126,663 بار در 27,687 پست
      جزئيات بيشتر

      پیش فرض

      سوتی که نیس ولی صرفا جهت اطلاع :
      نصف شب دارم درس میخونم بابام اومده تو اتاق میگه چی میخونی! با کلی ذوق و شوق گفتم ریاضی مهندسی؛
      میگه: خب همینه دیگه همش گیر دادی به ریاضی پس فردا درسای دیگه رو که افتادی بهت میگم؛
      من :-0
      پدر:-|

      یعنی دیگه گیر نبود بده



      واسه رفیقم اکانت فیسبوک درست کردم و زبانشم گذاشتم رو فارسی که راحت تر بتونه باش کار کنه ، رو دیوار فیسبوکم نوشته : " سلام فلان فلان شده کجایی ؟ "
      بش مسیج دادم گفتم : رو دیوارم چیزی ننویس همه میبینن
      بم میگه : ساعت 2 شب رو دیوار چی کار میکنی ؟
      یعنی پخـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــش شدم رو زمین از خنده Smile))))



      با دوستم رفته بودم موبایل بخریم
      دوستم به فروشنده میگه: به نظر شما کدوم رنگو بخریم ؟
      فروشنده: والا این به سلیقه ی شخصیتون بر میگرده من نمیتونم نظری بدم!!
      دوستم: حالا شمااااا اگه بودی کدومو میخریدی؟
      فروشنده: چی بگم والا.!!! شما باید بپسندین سلیقه ها متفاوته
      دوستم: سلیقه ی شما کدومو میپسنده؟
      فروشنده: والا من اگر بودم نقره ای رو میخریدم
      دوستم: پس اگر زحمتی نیست اون مشکی رو به ما بده!
      فروشنده با تعجب گفت ...چرااا مشکی؟!!!!
      دوستم: اون نقره ایه حتمااااا مشکلی داره که اصرار داری به مااا بندازیش...

      من :|
      فروشنده :'(






      یه رفیق داریم اسطوره مشکلاته، بدشانس، بدهکار، تنها، مشروط...!یعنی دیگه مشکلی نمونده که این تجربه نکرده باشه. زنگ زدم بهش، میدونید آهنگ پیشوازش چی بود؟؟
      همه چی آرومه... من چقد خوشحالم
      یه همچین چتای دوست داشتنی هستیم ما!!!




      توی خیابون پشت فرمون بودم...کمربند نبسته بودم
      پلیسه با موتور اومد از کنارم رد بشه از گرما کلاه کاسکتشو گذاشته بود رو کیلومتر موتور...
      به من نیگا کرد با اشاره گفت: کمربند...
      منم یه نگاه بهش کردم و با اشاره بهش گفتم: کلاه!
      یارو نابود شد...!!!:ca]
      وبلاگ من
      رز سیاه

    11. 3 كاربر زير از شما LIDA عزيز، سپاسگزاری كرده اند




    12. Top | #116


      درجه : سوپر مدير انجمن
      بخش : اخبار|کامپیوتر و اینترنت|عکاسی|SMS&MMS
      شماره كاربري : 204221
      نام : (•̪●)گフیイمン
      نوشته ها: 23,655
      سپاس ها : 94,321
      سپاس از شما 128,088 بار در 23,122 پست
      کمک مالي به سايت: 100000 ريال
      جزئيات بيشتر

      پیش فرض

      با دوستم هر روز از مدرسه با تاکسی بر میگشتیم، اون زودتر از من پیاده میشد.
      یه بار میخواست پیاده شه قاطی کرد، به من گفت خیلی ممنون پیاده میشم، به راننده گفت خدافظ !
      .
      .
      .
      مسافرت بودیم،دوربین دست مامان و بابام بود. رفتم تو اتافشون میبینم 2تایی نشستن خوشحال و خندون دارن عکسارو نگاه میکنن،رفتم پیششون تا منم باهاشون چندتا عکس نگاه کنم.میبینم دکمه ی nextرو پیدا نکردن،یکی یکی دارن عکسارو پاک میکنن تا بره عکس بعدی! :|
      یعنی اگه یکم دیرتر رسیده بودم کل عکسامون به فنا رفته بود!
      .
      .
      .
      یه بار كه خونمون مهمون اومده بود(منم بچه بودم)رفتم آشپزخونه به مامانم گفتم میوه میخوام مامانم گفت: بذار مهمونا برن بعد بهت میدم
      من به مهمونا گفتم: كی میرید تا مامانم بهم میوه بده؟!!
      بعد مامانم گفت:صبر كن مهمونا برن نشونت میدم
      دوباره رفتم گفتم:
      تورو خدا نرید بعد از رفتن شما مامانم میخواد منو بزنه!!
      بچه بودیم دیگه
      .
      .
      .
      هفته پیش رفتم با دوستم دانشگه توکلاس من و دوستم بودیم من سرجای استاد نشسته بودم کنارمم دوستم بودداشتیم کلیپ آرش رو میدیدیم ومیخندیدیم یک دفعه یک دختر 24 ساله اومدتو گفت بچه ها کسی نیومدن گفتم نه گفت شما دارید چه میکنید گفتم داریم کلیپ میبینیم توهم بیا ببین همون لحظه یک ازبچه هااومدبه دختره گفت سلام استاد وای چه فاجعه ای بود
      .
      .
      .
      هفته پیش رفتم با دوستم دانشگه توکلاس من و دوستم بودیم من سرجای استاد نشسته بودم کنارمم دوستم بودداشتیم کلیپ آرش رو میدیدیم ومیخندیدیم یک دفعه یک دختر 24 ساله اومدتو گفت بچه ها کسی نیومدن گفتم نه گفت شما دارید چه میکنید گفتم داریم کلیپ میبینیم توهم بیا ببین همون لحظه یک ازبچه هااومدبه دختره گفت سلام استاد وای چه فاجعه ای بود


      ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﯼﺳﺖ ﮐﻪ شیطان ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ: ﺍﻧﺴﺎﻥ پیدا ﮐﻨﯿﺪ ، ﺳﺠﺪﻩ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ



      "هرچیزی که ما را
      خشمگین میسازد، میتواند ما را به خودآگاهی و شناخت بهتر خودمان هدایت کند."

      خاطرات دوستان سایت موبایلستان هیچ وقت فراموش نمیشن

    13. كاربران زير از شما MAMAD*50 CENT عزيز، سپاسگزاری كرده اند




    14. Top | #117


      درجه : سوپر مدير انجمن
      بخش : SMS & MMS
      شماره كاربري : 254376
      نام : 12
      نوشته ها: 27,317
      سپاس ها : 85,855
      سپاس از شما 126,663 بار در 27,687 پست
      جزئيات بيشتر

      پیش فرض

      یه روز دوستم یه جایی زنگ زد میخواست بگه سلام خسته نباشید یهو گفت الو خلام



      با دامادمون باهم نشسته بودیم که موبایل دامادمون زنگ خورد بهم گفت گوشیو بردار بهش بگو فلانی رفته گوشیشو جا گذاشته ..منم گوشیو برداشتم بعد از گفتگو خواستم بهش بگهم ..بخشید به فلانی بگم کی زنگ زده بود …بهش گفتم بگم مزاحم کی بود؟؟؟




      یه روز داشتم با کامپیوترم کار میکردم و به پسر خالم گفتم که تازگیا ویروسی شده.وقتی مادر بزرگم حرف من را شنید ماسکش را زد به صورتش به سرعت برق از اتاق من رفت بیرون.هنوز هم وقتی این ماجره را با پسر خالم تعریف میکنیم تا یک ساعت میخندیم.




      یادم تازه رانندگی یاد گرفته بودم اومدم ماشین رو بزنم توی کوچه بغل کوچه یک تیر برق بود که بغل ماشین گرفت به تیر برق
      بعد ماشینو زدم توی کوچه و از ترس بابا نصف شب بیدار شدم به صورت خاموش ماشین رو هل دادم بیرون بعد دوباره ماشینو از اونور زدم توی کوچه به طوری که بغلش که داغون شده بود اونور باشه
      صبح زود با صدای بابام از خواب بیدار شدم که داشت سر و صدا میکرد
      منم گفتم نمیدونم
      شاید یکی بهتون زده و خدتون خبر ندارین
      بعد بابام گوشم رو گرفت و برد بیرون و روی تیر برق رنگ اضافی ماشین رو نشونم داد
      این بزرگترین سوتی عمرم بود





      یه بار خونه مامان بزرگم بودیم که خاله و دختر خالمم اومدن بعدا همه رفتن بیرون فقط ما موندیم دختر خالم گفت می خوای ازت عکس بگیرم گفتم باشه….
      بعد نشستم روی مبل و ژست گرفتم محدثه (دختر خالم)هی می گفت نه بابا اینجوری نکن،،،چرا اینجوری می خندی،،دستاتو اینجوری بذار خلاصه ۳ ساعت داشتم خودمو درستمی کردم
      حالا که ازم عکس گرفت دیدم از اونور گرفته و من اصلا توش نیستم…از شدت عصبانیت داشتم می پوکیدم که دختر خالم روی زمین پخش شده بود و می خندید
      وبلاگ من
      رز سیاه




    صفحه 12 از 12 نخستنخست ... 2101112

       توضیحاتی درباره این موضوع

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •