• ورود

    عضويت در سايت موبايلستان ايميل فعال سازي ارسال نشده است ؟ کلمه عبور خود را گم کرده ايد ؟
  • ثبت نام

  • صفحه 1 از 12 12311 ... آخرینآخرین
    نمایش نتایج: از 1 به 10 از 117

    SMS

    1. Top | #1


      درجه : سوپر مدير انجمن
      بخش : SMS & MMS
      شماره كاربري : 254376
      نام : 12
      نوشته ها: 27,317
      سپاس ها : 85,855
      سپاس از شما 126,663 بار در 27,687 پست
      جزئيات بيشتر

      5 ☆☆☆ سوتی های بامزه ☆☆☆

      سلام

      میخوام براتون از سوتی هایی که برای دیگران اتفاق افتاد اینجا بزارم امیدوارم خوشتون بیاد





      روزمعلم بود.معلم مایه روز قبلش گفت من روزمعلم نمیام چون شما سروصدامیکنید.ماهم یکم اصرار کردیم دیدیم فایده نداره.گفتیم اشکال نداره بافردا امدش گفتیم شما که گفتید نمیاید گفت عمداگفتم که جشن نگیرید.بعد گفتیم سال بعد ازخجالتتون درمیایم گفت من سالی دیگه باز نشسته میشم من خواستم بگم بچه اخرین جشن رو واسه خانم بگیریم گفتم بچه ها جیغ بزنید خانم نمیاد دیگه خانم به یه منظور دیه گرفت بخدا خیط شدم


      بابچه هاداشتیم تو مدرسه شوخی میكردیم؛یه دفعه اومدم جدی بشم خواستم بگم بچه هابسه؛گفتم بسه ها بچه؛همه بهم خندیدن




      سرکارم بودم احساس کردم رئیسم با من حرف میزنه گفت خانم داوری رو میشناسی گفتم نه گفتن همونی که اونروز اومده بود منم هرچی فکر کردم یادم نیومد گفتم نه یادم نیومد بعد از اتاق اومد بیرون گوشی رو نشون داد دیدم داره با هندز فری صحبت میکنه بعد گفت با کی حرف میزنی منم گفتم هیچی بعد تو یک صدم ثانیه در رفتم عاقا تا شب هر وقت منو میدید خندش می گرفت.منم خجالت




      یه روز خواهرم زنگ میزنه دانشکاه . هول میشه . بجای اینکه بگه : سلام علیکم اقا , میگه سلام'ل اقا . ما هم اونور مردیم از خنده
      وبلاگ من
      رز سیاه



    2. کسب و کار


    3. Top | #2


      درجه : سوپر مدير انجمن
      بخش : SMS & MMS
      شماره كاربري : 254376
      نام : 12
      نوشته ها: 27,317
      سپاس ها : 85,855
      سپاس از شما 126,663 بار در 27,687 پست
      جزئيات بيشتر

      پیش فرض

      حدود6سال پیش 17سالم بود وقتی از مدرسه تعطیل شدم با دوستام سوار اتوبوس شدیم که یه عالمه دختر مدرسه ایی که ابرو با سیبل قاطی شده بود ما هم جون رفتم کنار در ورودی وایسادیم بعد دخترا ناز میکردنو(فکرشو کن)منم خیلی مغرور وایساده بودم که یه عده دیگه اومدنو خلاصه جا تنگ منم رفتم پشت در ورودی!!!!
      نمیدونم چرا همه داشتن نگام میکردن که یه هو درورودی باز شدو من لا در گیر کردم حالا هم دادو بیداد درو ببند از خجالت مردم...لـــــــــــه شدم...ایستگاه بعدی که خواستم پیاده شم کیفمو جا گذاشتم حالا همه دادو بیداد کیفت....هیچی دیگه از روزای دیگه مث آدم رفتم رو صندلی نشستم نگاه دخترا هم





      یه روز رفته بودیم دریا،ساحل هم خیلی شلوغ بود.ی دختره پاچه شلوارش و داده بود بالا و کنار ساحل بود ک ماشین پلیس همون لحظه میاد و با دیدن دختره از تو ماشین با بلنگو چند بار داد می زنه خانوم شلوارت و بکش پایین



      با دوستم رفته بودم بوفه دانشگاه شارژ ایرانسل میخواستم اسم فروشنده اقای سنجیده بود ، وقتی رفتم تو گفتم سلام آقای ایرانسل



      من مجردم چند روز پیش رفته بودم جایی مصاحبه ازم پرسیدن اگه تا آخرعمرت ازدواج نکنی چی میشه؟
      خلاصه آقا این سوال ذهن منو مشغول کرد تو خونه داشتم به این سوال فکر میکدم که اگه تا چهل پنجاه سالگی مجرد موندم یوقتی بچم اومد ازم پرسید مامان چرا ازدواج نکردی چی بهش بگم.....



      وقتی خواهرم دبستان میرفت یه روز سرما خورده بود دکتر بهش شربت داده بود روش نوشته بود روزی 4قاشق خواهر منم 4تا قاشقو باهم خورده بود رفته بود مدرسه بعد یکی دو ساعت زنگ زدن خونه که دخترتون سر کلاس همش خوابه بیاید ببریدش خونه.شربتش خواب اور بوده
      وبلاگ من
      رز سیاه




    4. Top | #3


      درجه : سوپر مدير انجمن
      بخش : SMS & MMS
      شماره كاربري : 254376
      نام : 12
      نوشته ها: 27,317
      سپاس ها : 85,855
      سپاس از شما 126,663 بار در 27,687 پست
      جزئيات بيشتر

      پیش فرض

      حدود6سال پیش 17سالم بود وقتی از مدرسه تعطیل شدم با دوستام سوار اتوبوس شدیم که یه عالمه دختر مدرسه ایی که ابرو با سیبل قاطی شده بود ما هم جون رفتم کنار در ورودی وایسادیم بعد دخترا ناز میکردنو(فکرشو کن)منم خیلی مغرور وایساده بودم که یه عده دیگه اومدنو خلاصه جا تنگ منم رفتم پشت در ورودی!!!!
      نمیدونم چرا همه داشتن نگام میکردن که یه هو درورودی باز شدو من لا در گیر کردم حالا هم دادو بیداد درو ببند از خجالت مردم...لـــــــــــه شدم...ایستگاه بعدی که خواستم پیاده شم کیفمو جا گذاشتم حالا همه دادو بیداد کیفت....هیچی دیگه از روزای دیگه مث آدم رفتم رو صندلی نشستم نگاه دخترا هم





      یه روز رفته بودیم دریا،ساحل هم خیلی شلوغ بود.ی دختره پاچه شلوارش و داده بود بالا و کنار ساحل بود ک ماشین پلیس همون لحظه میاد و با دیدن دختره از تو ماشین با بلنگو چند بار داد می زنه خانوم شلوارت و بکش پایین



      با دوستم رفته بودم بوفه دانشگاه شارژ ایرانسل میخواستم اسم فروشنده اقای سنجیده بود ، وقتی رفتم تو گفتم سلام آقای ایرانسل



      من مجردم چند روز پیش رفته بودم جایی مصاحبه ازم پرسیدن اگه تا آخرعمرت ازدواج نکنی چی میشه؟
      خلاصه آقا این سوال ذهن منو مشغول کرد تو خونه داشتم به این سوال فکر میکدم که اگه تا چهل پنجاه سالگی مجرد موندم یوقتی بچم اومد ازم پرسید مامان چرا ازدواج نکردی چی بهش بگم.....



      وقتی خواهرم دبستان میرفت یه روز سرما خورده بود دکتر بهش شربت داده بود روش نوشته بود روزی 4قاشق خواهر منم 4تا قاشقو باهم خورده بود رفته بود مدرسه بعد یکی دو ساعت زنگ زدن خونه که دخترتون سر کلاس همش خوابه بیاید ببریدش خونه.شربتش خواب اور بوده
      وبلاگ من
      رز سیاه




    5. Top | #4


      درجه : سوپر مدير انجمن
      بخش : SMS & MMS
      شماره كاربري : 254376
      نام : 12
      نوشته ها: 27,317
      سپاس ها : 85,855
      سپاس از شما 126,663 بار در 27,687 پست
      جزئيات بيشتر

      پیش فرض

      بابام داشت از دوستش میپرسید بلاخره کجا میرید؟دوستش گفت (یا اراک یا کرج) یاکراک یا ارج


      تومراسم ختم یه نفرخواستم بگم خداصبرتون بده حول شدم گفتم خدا مرگتون بده



      دوستم امتحان ادبیات پایان ترم این قدر هول بوده به جای اینکه بنویسه در نومیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است نوشته در نومیدی بسی امید است مزد ان گرفت جان برادر که کار کرد.



      من همیشه تو خونه هرکی شلوغ کنه مامانمو صداش میکنم. یه روز سرکلاس ریاضی(اول دبیرستان) بودیم که بچه ها حسابی شلوغ و سروصدا میکردند. منم باصدای بلند خطاب به معلم گفتم مامان نگاه کن بچه ها شلوغ میکنند:-( معلم نگاهی بمن انداخت و منم سرمو تا اخر کلاس پایین انداخته بودم ...




      یروز گوشیم زنگ خورد خواستم جواب بدم قبلش اینقددنبال روسری گشتمممم...آخرشم روسری سرکردم بعدجواب دادم.......
      وبلاگ من
      رز سیاه




    6. Top | #5


      درجه : سوپر مدير انجمن
      بخش : SMS & MMS
      شماره كاربري : 254376
      نام : 12
      نوشته ها: 27,317
      سپاس ها : 85,855
      سپاس از شما 126,663 بار در 27,687 پست
      جزئيات بيشتر

      پیش فرض

      من و خواهرم تخت دو طبقه داریم (نوبتیه)یه بار نوبت من شد پایین بخوابم بعد منم نمیخواستم پایین بخوابم هنوز خواهرم نیومده بود بخوابه من چراغو خاموش کردم دیگه رفتم بالاخواهرم غرق خواب اومد بخوابه ...
      یعنی من داغون شدم ها له شدم از ته ته




      یه روز که رفته بودم خونه پدر بزرگم تو حیاتشون یه دستشویی داشت که شیشه اش شکسته بود منم فکر کردم کسی توش نیست یه دونه ترقه سیگاری روشن کردمو انداختم داخل وقتی ترکید دیدم شد دادو فریاد .........بعله یکی از فامیلامون تو بود بیچاره مرد ا ترس




      یکی از دوستام تعریف میکرد که یکی از دوستاش که خیلی دختر ترسویی بود و معمولا تنها زیاد بیرون نمی رفت،یه روز ک تنها بود میخواست تاکسی بگیره.یه ماشینی نگه میداره و سوار میشه،همینطوری استرس داشته راننده ی پسر جوونی بود و فقط اون تو ماشین بود خلاصه با اینکه خیلی مونده بود به مقصد برسه به راننده میگه اقا نگه دار و مثل اینکه نمیشنوه ی بار دیگه تکرار میکنه و بلاخره نگه میداره،داشته پیاده میشده که بند کیفش ب دستگیره ماشین گیر میکنده دختره هم با گریه و زاری میگه اقا تو رو خدا ول کن.پسره هم میزنه زی خنده




      یه روز تو خونه نشسته بودم و تو حال خودم بودم که یهو تلفن زنگ خورد منم رفتم گوشی برداشتم و گفتم به نام خدا




      یک روز زنگ زدم خونه ی خواهرم . خواهرم تلفونو برداشت حواسش نبود گفت کیه منم گفتم باز کن بعد خواهرم گوشیو گذاشته بود رفته بود در پارکینگ را باز کرده بود
      وبلاگ من
      رز سیاه




    7. Top | #6


      درجه : سوپر مدير انجمن
      بخش : SMS & MMS
      شماره كاربري : 254376
      نام : 12
      نوشته ها: 27,317
      سپاس ها : 85,855
      سپاس از شما 126,663 بار در 27,687 پست
      جزئيات بيشتر

      پیش فرض

      چن روز پیشم بادوستم رفتیم دور پارک پیاده روی کنیم منم از سرکار اومده بودم و خیلی خسته بودم داشتم با دوستم حرف میزدم و میخواستم بگم خدا از سرشون نگذره که با احساسات یه دختر بازی کردن که بجاش گفتم خدا از سرشون نگذره که با احساسات یه دختر ازدواج کردن!!! دوستم ترکید از خنده



      عاقا چن وقت پیش داشتم با دوستم راجع به رژِیمهای چاقی و لاغری حرف میزدم و براش توضیح میدادم هرچی میگفتم دوستم نمیفهمید آخرش حرصم دراومد یهو گفتم ببین این رژیم های چاقری لاغری!!! که یهوباهم ترکیدیم از خنده




      خالم خدای سوتیه یروز زنگ زد شرکت شوهرش به جای اینکه بگه بیا خونه خواهر زنت گفت بیا خونه برادر شوهرت خلاصه خونه ترکید



      دیروز تو خونه نشسته بودم مادرم از اتاق خواب اومد بیرونو بهم گفت چرا اینجا تاریکه ؟مگه برق رفته؟بهش گفتم نمیدونم .بذار نگاه کنم...رفتم کلید برق رو زدم لامپ روشن شد گفتم نه برق هست.بعدش اومدم ادامه فیلم رو تماشا کردم!!!!!!!!!!!!!مادرم بهم گفت مگه تلوزیون نفتیه که رفتی کلید برق میزنی؟/....وای من یه نفر که دیگه مغزم EROR داده...به نظر شما من واسه چی زندم ؟؟؟



      داشتیم تلویزیون میدیدیم بعد طرف داشت الله اکبر میگف منم ک حسابی تو جو فیلم از غضا کنار تلفن هم نشسته بودم خلاصه اینزنگید منم ک تو جو فیلم ن سلامی ن علیکی گفتم الله اکبر!!!!یدفه پسر خالم زد زیر خنده حالا اومدن خونه زنگ درو زده میگه لا اله الله درو بازکن!!!
      وبلاگ من
      رز سیاه




    8. Top | #7


      درجه : سوپر مدير انجمن
      بخش : SMS & MMS
      شماره كاربري : 254376
      نام : 12
      نوشته ها: 27,317
      سپاس ها : 85,855
      سپاس از شما 126,663 بار در 27,687 پست
      جزئيات بيشتر

      پیش فرض

      این سوتی مامان بندس
      وارد مغازه شده مغازه هم از این اینه قدی ها داشته خلاصه برگشته خودشو تو اینه دیده سلام کرده!!!!بعد ک مغازه داره زده زیر خنده تازه فهمیده چ سوتیی داده!




      ساعت 6 صبح خیلی خوابم میومد رفتم سوار مینی بوس شم اومدم بگم صبح بخیر با صدای بلند گفتم شب بخیر یعنی ماشین رفت رو هوا بچه ها راننده من




      یه خاله دارم خدای سوتیه یه باررفتیم خونشون بعدبابام به خالم گفته شام چی دارین؟خاله بنده هم گفته فیسبوک داریم دوباره یه چن دقیقه بعدش خالم آلبوم عکسارو آورده داشتیم بادخترعمومامانم عکسارو میبینیم گفتم خاله این کیه به جای اینکه بگه عموبهرامه گف عموزهره اس دیگه ماروبگو ترکیده بودیم ازخنده.یه بارهم خالم باپسرخالم سوارماشین بودن به جای اینکه به پسرخالم بگه دنده عقب بروگفته عقب نشینی کن....




      چندسال پیش که من 5سالم بود ظهرجمعه سرسفره نشسته بودیم که آخرسر مامانم به شوخی گف بچه ها بریدخانوم فلانی(همسایه)روبگیدبیاد سفره جمع کنه منم که حس انجام وظیفم گل کرده بود رفتم دم خونشون گفتم بیاسفرمونو جمع کن وظرفاروبشور اون بیچاره هم هنگ کرده بود اومده درخونه میگه دخترتون چی میگه!!!مامانم میگه تواون لحظه ازخجالت داشتم آب میشدم بعدهم دوتایی ازخنده منفجر شدن





      یه باررفته بودم سوپرمارکت گفتم آقا پنیرشبنم دارین؟اونم گفته نه خانم شبنم!
      وبلاگ من
      رز سیاه




    9. Top | #8


      درجه : سوپر مدير انجمن
      بخش : SMS & MMS
      شماره كاربري : 254376
      نام : 12
      نوشته ها: 27,317
      سپاس ها : 85,855
      سپاس از شما 126,663 بار در 27,687 پست
      جزئيات بيشتر

      پیش فرض

      یکبار میخواستم برم دیکشنری رو موبایلم نصب کنم . رفتم مغازه موبایلی بهش گفتم ببخشید میخواستم یک مویایل رو گوشیم وصل کنید .
      قیافه مغازه دار
      قیافه من بعد از فهمیدن سوتی




      قا چند روز پیش همکار بابام با زنش اومدن خونمون یه هدیه هم برامون آورده بودن، بعد مامانم مثلا اومد تشکر کنه یهو گفت خانوم فلانی چرا زحمت کشیدین و ادامشم گفت چیزه قابل داری نیس. بیچاره زنش بادهن باز فقط مامانمونگاه میکرد و بعد همگی زدیم زیر خنده


      همسایه مون اش رشته اورده بود... گفتم: به چه مناسبت؟ گفت: پدرم فوت کرده... یهو حواسم پرت اش شد, با جدیت تمام گفتم: اخی... اولین بارشون بود؟؟ : ))))



      من 4 سال تو واسه لیسانس درس خوندم سال اخر واسه گرفتن معرفی به استاد تازه فهمیدم تون اقایی که با دمپایی سفید تو راهرو راه میرفت و نسبتا قد کوتاهی داشت استادمونه و ابدارچی نیست! : ))



      بچه بودم تو ماه رمضون بابام نون بربری تازه خریده بود. فکر میکردم اگه نون بربری رو ریز کنم بریزم تو حلقم قورت بدم روزه ام باطل نمیشه : )))

      این چنین کودکی بودیم : ))



      دیروز داشتم به مامانم کمک میکردم خونه رو تمیزمیکردیم دیگه هیچی نفسم بالا نمیومد گفتم خسته شدم بعد مامانم در یخچالو باز کرده میگه تو فقط طبقه وسطو یه اتو بکش تمومهاز خنده کبود شده بودم
      وبلاگ من
      رز سیاه




    10. Top | #9


      درجه : سوپر مدير انجمن
      بخش : SMS & MMS
      شماره كاربري : 254376
      نام : 12
      نوشته ها: 27,317
      سپاس ها : 85,855
      سپاس از شما 126,663 بار در 27,687 پست
      جزئيات بيشتر

      پیش فرض

      یه استادامون یه پسر جوونه جلسه اول که اومده بود لیست نداشت به یه دخترا که جلو نشسته بود گفت خانم یه برگه بردارین اسمتون رو با شماره بنویسین
      دختره چشماشو گرد کرد گفت شماره موبیلمو..؟؟؟
      یهو چشمای استاد زد بیرون و آنگاه کلاس رفت رو هوا..



      می خواستیم بریم خرید، شب هم بود! تو ماشین پشت چراغ قرمز بودیم كه خواهرم ب ماشین بغلی اشاره كرد و گفت آجی سگه رو نیگا. منم عقب ماشینو نگاه كردم دیدم یه چیز مشكی هی سرشو تكون میده فكر كردم سگه، بعد چشمم افتاد ب صندلی جلو ماشین كه یه سگه سفید دیگه بود! گفتم ااااااا.... آره یكی دیگه هم جلو نشسته! دیدم همه یه جوری نگام میكنن! نگو اون مشكیه بچه بوده من سگ دیدمش بنده خدا!


      کلاس ما تو دانشکاه دوتا در داره یکی آخر کلاس یکی نزدیک تخته..
      یه روز استاد گفت تخته پاک کن نداریم یکی از آخر کلاس بره از یه کلاس دیگه تخت پاک کن بگیره..
      یه دخترا پاشد رفت بعد دو دقیقه در جلو کلاس رو باز کرد و گفت سلام استاد ببخشید شما تخته پاک کن دارید که نخواین؟؟
      یهو کلاس رفت روهوا..




      چند وقت پیش با دخترخالم رفته بودیم کافی نت بعد رفتیم پشت یه سیستم نشستیم که وب کم داشت. من فلشمو دادم دختر خالم زد به کامپیوتر و بعد رفتیم تو مای کامپیوتر تا فلشو باز کنیم که بجای فایل فلش یه فایل دیگه اومده بو ما هم فک کردیم این فایل ماله فلشه، بازش کردیم و در نهایت تعجب تصویر دختر خالم رو مانیتور ظاهر شد ویهو چشامون 4 تا شدو دهنمون وا مونده بود که تصویردخترخالم تو کامپیوتر این کافی نت چیکار میکنه که یهو سرمونو برگردوندیم دیدیم تصویر دخترخالم با دهن باز رو مانیتوره و تازه دوزاری مون افتاد که این تصویر بخاطر وب کم کامپیوتره




      رفته بودم فروشگاه واسه خرید دیدم فروشنده بدجور بهم زل زده وانگار میخواد چیزی بگه اما انگاری روش نشد وبیخیال شد اقا ما هم خریدمون رو کردیدم اومدیم خونه .رفتم چیزایی رو که خریده بودم بذارم تو اشپزخانه خانومم اومده پشت سرم وایستاده قهقهه ای میزنه که نگو میگم چیه؟ داره از خنده ریسه میره وبا دست پشت شلوارم رو نشون میده تازه دوزاریم میفته که فروشنده چه میخواسته بگه اقا شلوارم از پشت جر خورده بود وشورت قرمزی که پوشیده بوده خوب تو ذوق میزد<






      خونه عمه ام دعوت بودیم برای شام .
      شام که تموم شد مردا رفتن رو مبلا پشت سرمون نشستن. من هنوز پا سفره بودم
      یه هو دیدم پا یکی خورد به پام دیدم پا داداشمه شروع کردم انگشتاشو پایین و بالا کردن و بعد انگشت کوچیکشو کشیدم یه هو دیدم داداشم از آشپز خونه اومد بیرون.. دلم ریخت پایین با استرس پشت سرمو نگاه کردم دیدم شوهر عممه
      هیچی دیگه همه زدن زیر خنده من از خجالت آب شدم
      وبلاگ من
      رز سیاه




    11. Top | #10


      درجه : سوپر مدير انجمن
      بخش : SMS & MMS
      شماره كاربري : 254376
      نام : 12
      نوشته ها: 27,317
      سپاس ها : 85,855
      سپاس از شما 126,663 بار در 27,687 پست
      جزئيات بيشتر

      پیش فرض

      کلکه پسر سه ساله ام اینه که وقتی یه چیزی رو برداشته وبهت نمیده میگم بیار پس بده اونی که تو دستته تا واست بستنی بخرم . حالا من دارم خیاطی میکنم اومده میگه مامان قیچیت رو بهم بده تا برم برات بستنی بخرم



      اون اولا که تازه اسم رم ریدر را شنیده بودم درست تلفظ نمیکردم و بجای رم ریدر میگفتم رم ریبل!


      زمانی که ابتدای درس میخوندم از روح وجن از این چیزها خیلی می ترسیدم یبار شب که خواستم از اتاق برم حیاط یهوی صدای از روی درخت بگوشم رسید خواستم بگم بسم الله دست پاچه شدم تند تند گفتم یک دو سه ، یک دو سه



      امروز توی شرکت،ممیزی اومده بود منم از بس رفت وآمد کرده بودم و مدارک رو جفت و جور کرده بودم نیمه هنگیده شده بودم، خلاصه تصمیم گرفتم برم یه آبی به دست و صورتم بزنم. توی راهرو جلوی در دستشویی که بودم این آقای ممیز با چند تا از مهندسا رد شدن منم یهو هل شدم شروع کردم به در زدن!!!!
      دیگه نفهمیدم چطوری خودمو پرت کردم تو دستشویی



      چند وقت پیش با دوستم رفتیم بیرون خیلی دیرمون شده بود و داشتیم تند تند تو پیاده رو راه میرفتیم و چون تند راه میرفتیم هی میخوردیم بهم. بعد من به دوستم گفتم اینقد نیا تو من. اونم اومد بگه والا تو هی میای تو من یهو گفت والا تو،تو،هی منی!! خلاصه 2 تامون غش کردیم از خنده
      وبلاگ من
      رز سیاه





    صفحه 1 از 12 12311 ... آخرینآخرین

       توضیحاتی درباره این موضوع

    مجوز های ارسال و ویرایش

    • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
    • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
    • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
    • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
    •